تبليغاتX
گلچين
صفحه نخست | لیست مطالب | آرشیو مطالب | ارتباط با ما

Check PageRank
ازدواج و طلاق هويدا (2)
ازدواج و طلاق هويدا (2)

نویسنده : ابراهيم ذوالفقاری




روايتي از شب ازدواج اين دو ـ كه حاكي از مصلحت انديشي ظاهري اين ازدواج است ـ به شرح زير است:
«حال و هواي ليلا را مي‌توان در يكي از تصاوير آن شب سراغ كرد. كنار هويدا نشسته بود و او دستش را به دور بازوان ليلا گذاشته بود. اما ليلا انگار به حركتي ظريف مي‌خواست خود را از آغوش هويدا بيرون بكشد. لباس بي‌آستين زيبايي به تن و كفش‌هاي پاشنه بلند به پا داشت. سيگاري در يك دست و جام شرابي در دست ديگرش بود.» 7
ملكه وثوق‌ به عنوان هديه ازدواج از محل ارثي كه از پدرش ـ وثوق‌الدوله ـ به او رسيده بود، خانه‌اي را به عروس و داماد بخشيد.
سه ماه بعد از اين ازدواج، راننده نظام‌‌الدين امامي، كه ملكه وثوق‌ و ليلا امامي را به آرايشگاه مي‌برد، اظهارات ليلا را به شرح زير، نقل كرد كه به ساواك رسيد:
من نمي‌دانم چه بگويم. نظام امامي مي‌گويد: با وجود اينكه آقاي هويدا داماد من است، ولي من در تمام عمر، نخست‌وزيري از اين بي‌مصرف ‌تر نديده‌ام و نمي‌دانم چرا شاهنشاه به ديدن چنين شخصي مي‌آيند. خانم نخست ‌وزير گفت: اين هم يك جورش است كه شاهنشاه به اشخاص بي‌عرضه احترام مي‌گذارند.» 8
از اين اظهارات هم مي‌‌توان به ميزان علاقه ليلا امامي به شوهرش واقف شد. البته بايد پذيرفت كه اميرعباس هويدا زيرك ‌تر از آن بود كه كسي مانند ليلا امامي، بتواند از اميال دروني او مطلع گردد. كما اينكه خود او در گفتگوي سال 1999 با ميلاني اِقرار كرده است كه:
«هرگز نمي‌شد فهميد در درون او چه مي‌گذرد آدمي تودار بود. »9
در اين موقع، ازدواج نخست‌وزير 47 ساله با ليلا امامي 34 ساله، سوژه بسياري از نشريات بود كه در اين ميان، نشريه توفيق ـ كه در آن زمان يكه‌تاز صحنه طنز ايران محسوب مي‌شد ـ بيشتر از همه به آن مي‌پرداخت.
بهرام شاهرخ ـ رئيس خبرگزاري آلمان در ايران ـ معتقد بود:
«مدتي است روزنامه توفيق كه ارگان سازمان امنيت است و در يكي از ساختمان‌هاي سازمان امنيت اتاق دارد سخت با مسخره و استهزاء به هويدا و زنش حمله مي‌كند و اين دستور سازمان امنيت است كه هويدا را تضعيف كند.» 10
شايد براي همين بود كه در موقعي كه تصميم گرفته شد تا برخي از نشريات به دليل نداشتن تيراژ مناسب، تعطيل شوند، نشريه توفيق هم در بين آنها جا زده شد و تعطيل گرديد. در اين تعطيلي، برادران توفيق، «بيش از هر كس هويدا را مسئول بسته شدن توفيق مي‌دانستند. به همين خاطر هم در وزارت دادگستري دوران شاه، عليه او اقامه دعوا كردند.» 11
اين در حالي بود كه اميرعباس هويدا در مقام نخست‌وزيري به رتق و فتق امور اقوام همسرش نيز، مشغول بود. سناتور علي دشتي، در اين باره، مي‌گويد:
«ماندن آقاي هويدا در پست نخست‌وزيري براي برادران مرحوم جمال امامي [عموي ليلا] نافع بود، زيرا آقاي هويدا اقدامي نموده كه دولت يك صد و هشتاد هزار تومان قرض‌هاي جمال امامي را پرداخت نمايد و دو عمل ديگر هم با نظر شاهنشاه آريامهر انجام داده است كه بعداً به شما خواهم گفت.» 12
اينك ليلا امامي، همسر نخست‌وزير و در سفرهاي رسمي همراه او بود. سفر ده روزه هويدا به مسكو در تيرماه سا ل1346، يكي از اين سفرها بود و در حالي كه در همين سال، سفارت امريكا در تهران، مقدمات سفر او و همسرش را به امريكا مهيا مي‌‌كرد، در تهران شايعه سوءقصد عليه او، نقل بعضي محافل سياسي و مطبوعاتي بود.
ساواك اين شايعه را تكذيب كرد و احتمال داد:
«بروز اين شايعه، به علت اختلاف و نزاعي بوده كه چندي قبل، بين باغبان و راننده آقاي نخست‌وزير در منزل ايشان، واقع گرديده است.» 13
عباس ميلاني به نقل از همسر نخست‌وزير، در اين باره مي‌نويسد:
«يكي از اولين ريشه‌هاي تنش ليلا با هويدا، وجود و رفتار مأموران نخست‌وزير بود. در نخستين سال صدارت هويدا يكي از اين مأموران به سهو، باغباني را كه سال‌ها در منزل خانواده ليلا كار مي‌‌كرد، به ضرب گلوله به هلاكت رساند. از همان زمان ليلا به وجود محافظان در درون خانه اعتراض داشت.» 14
در آذرماه 1346، سفارت امريكا در ايران، تلگرافي به وزارت امور خارجه آن كشور فرستاد و توصيه كرد كه «اميرعباس هويدا را براي يك سفر رسمي به آمريكا دعوت كنيد.» در نامه‌ي سفارت آمده بود كه:
«سرشت روابط ايران و امريكا در حال دگرگوني‌‌هاي مهمي است ... هويدا سخت راغب ديدار از امريكا است.. او قاعدتاً در سال‌هاي آينده كماكان چهره مهمي در عرصه سياست ايران خواهد بود و به همين خاطر، چنين سفري روابط ما را با شخص او حسنه و مستحكم خواهد كرد.» 15
در تمهيدات و تحليل‌هايي كه پيرامون علت اين سفر انديشيده شد، زندگي نامه كوتاه و دقيقي هم درباره يك‌يك همراهان هويدا در اختيار جانسون ـ رئيس جمهوري وقت امريكا ـ گذاشته شد. در اين گزارش‌ها درباره ليلا امامي آمده است:
«او از نسل جديد زنان يكسره آزاد و غرب گراي ايراني است. تيزهوش است و فعال و اهل بحث و جدال. اراده‌اي سخت استوار دارد. پايبند سنت نيست. از آنچه در جهان مي‌گذرد، مطلع است. به سرعت نظرات قاطع پيدا مي‌كند و گاه حتي به نظر اهل جدل مي‌‌آيد. خانم هويدا گاه در عين حال سخت عصبي و كم حوصله جلوه مي‌كند. آداب و مناسك رسمي را بر نمي‌تابد و از مهماني‌ها و مراسم رسمي كه اغلب هم در آن اتفاقي نمي‌افتد بيزار است. خانم هويدا سيگار وينستون مي‌كشد و مشروب مورد علاقه‌اش ويسكي است.» 16
اين سفر در انتهاي دوره رياست جمهوري ليندون جانسون،‌ انجام شد.
نمونه‌هاي ديگري كه ليلا امامي به همراه نخست‌وزير در مراسم رسمي شركت داشت، به شرح زير است:
ـ شركت در مراسم ايستگاه آزمايشي برنج در قريه وليسر از توابع شهرستان رودسر و عبور از مقابل صف استقبال كنندگان17
ـ بازديد از اردوي جوانان كرج و عزيمت به قزوين و مهماني خصوصي در روستاي شخصي مهندس شيباني، استاد دانشكده كشاورزي كرج.18
ـ شركت در جشن آغاز سال تحصيلي دانشگاه در اصفهان به همراه فاطمه پهلوي و شاهقلي19
ـ شركت در مراسم حزب مردم به مناسبت ششم بهمن در سينما ونك. در اين مراسم، هويدا با فاطمه پهلوي و ليلا امامي با دكتر شاهقلي مي‌رقصيدند. 20
ـ سفر به بيرجند به دعوت اسدالله علم به همراه خاندان پهلوي. 21
در اين بين، بازديدهاي خصوصي ليلا امامي و هويدا از كشورهاي مختلف نيز در دستور كار قرار داشت.
در دي‌ماه 1348، به بهانه كسالت ليلا امامي، به انگلستان رفتند. اسدالله علم در يادداشت‌هاي خود در اين باره نوشته است:
«ديشب نخست‌وزير از لندن از راه مسكو برگشته و مي‌گفت: چه احترام و اعتمادي هر دو طرف به ما دارند. (نخست‌وزير به علت كسالت همسرش به لندن رفته بود، با ويلسن نخست‌وزير انگليس [در لندن] و كاسيگين نخست‌وزير شوروي در فرودگاه مسكو، ملاقات كرده است.» 22
و در دي‌ماه 1349، خبرگزاري فرانسه، گزارش داد:
«آقاي اميرعباس هويدا نخست‌وزير ايران كه روز چهارم ژانويه، براي يك بازديد خصوصي وارد پاريس شده با مقامات فرانسوي، ملاقات‌هاي خصوصي انجام خواهد داد. ولي هنوز مقامات فرانسوي، پيرامون اين موضوع اطلاعي نداده‌‌اند ... سفارت ايران نيز از دادن هر گونه توضيحي درباره اين ملاقات خودداري مي‌كند و فقط گفته مي‌شود كه: مسافرت آقاي هويدا با بانو كاملاً خصوصي است.» 23
ظاهراً اين آخرين سفر هويدا و ليلا امامي بود. در اين موقع تنش در زندگي اين دو، روزافزون شده بود.
بدخلقي‌هاي ليلا كه در مصرف مشروبات الكلي هم افراط مي‌كرد، بيش از پيش بود. اين براي اولين بار نبود كه اين زندگي در حال فروپاشي بود، بلكه در طول سال‌هاي زندگي مشترك هويدا و ليلا چندين بار به طور موقت از يكديگر جدا شده بودند و در هر مورد هويدا به منزل مادرش نقل مكان كرده بود‌ ولي اين دفعه، ليلا امامي، همانطور كه بي مقدمه، تقاضاي عروسي كرده بود، تقاضاي طلاق كرد و از قضا، هويدا هم، همانگونه كه در پاسخ به درخواست او به ازدواج مقاومتي نكرد، اين بار هم، هيچ مقاومتي از خود نشان نداد. چمدان لباس‌هايش را برداشت و منزل ليلا را ترك كرد.
گزارش اين جدايي در اسناد ساواك، به شرح زير است:
«در تاريخ 4/5/50 وزير دادگستري، شيخ بهاءالدين مهدوي را كه داراي دفتر ازدواج و طلاق مي‌باشد، به دادگستري احضار و به وي گفته است كه: آقاي نخست‌وزير قصد دارد همسرش را طلاق بدهد. شما دفتر را بنويسيد و براي امضاء به منزل ايشان ببريد. كه به همين ترتيب عمل و در تاريخ مذكور آقاي اميرعباس هويدا با همسرش متاركه نمود.» 24
اين متاركه، داراي بازتاب‌هاي متفاوتي بود كه در اين جا، بدون هيچ‌گونه اظهار نظر به نقل برخي از آن‌ها كه در گزارشات ساواك، گردآوري شده است، مي‌پردازيم:
1ـ «در اين دو روزه، موضوع جدايي آقاي هويدا از همسرشان سوژه جالبي را به دست مردم داده است. صرف‌نظر از اينكه شايعات مختلفي درباره عدم توانايي انجام وظايف زناشويي هويدا مطرح است، موضوع ديگري كه مورد توجه است اين است كه عده‌‌اي ... مي‌گفتند: علت طلاق دادن آقاي هويدا اين بود كه خانمشان از موقعيت خود سوءاستفاده‌هاي كلاني كرده و با خريد زمين‌هاي زياد و همچنين گرفتن حق حساب از مقاطعه كاران و اشخاص متمول، كار آنان را در دستگاه‌هاي دولت انجام مي‌داده كه اين وضع، باعث عدم رضايت كلي شده و باعث گرديده كه اين جدايي حاصل شود.» 25
2ـ «ايرج يميني، كارمند شركت نفت، اظهار داشت:
هويدا همسرش را به خاطر اينكه شاه به او دستور داده بود، طلاق داد. چون زن منصور، نخست‌وزير اسبق در اروپا عليه دستگاه كار مي‌كند و عنوان نموده كه شوهرش را به دستور شاه كشته‌اند و شاه احتياط كرده كه مبادا همسر هويدا، اقداماتي عليه او در ايران انجام دهد.» 26
3ـ «حاج كريم بخش سعيدي، عضو فراكسيون پارلماني حزب مردم در يك صحبت خصوصي درباره علت جدايي آقاي هويدا و همسرش اظهار داشت:
«در مسافرتي كه نخست‌وزير به اتفاق همسرش به شاهرود رفته بود، در آنجا با زن بانفوذي به نام لقاءالدوله كه فاميل هويدا نيز هست، ملاقات و به انجام امور مملكتي مي‌پردازد. پس از ورود و اتمام تشريفات دولتي، هويدا به خانم ليلا مي‌گويد: تو در منزل لقاءالدوله بمان، چون من بايد با مقامات محلي ملاقات كنم و شام را نزد آنها باشم. موقع خوابيدن نزد شما خواهم آمد. پاسي از شب گذشته، از آمدن آقاي هويدا خبري نمي‌شود و خانم هويدا به بهانه گردش در شهر از خانه لقاءالدوله خارج و به خانه فرماندار شاهرود مي‌رود، چون مأمورين گارد او را مي‌شناخته‌اند، طبعاً مانع نمي‌شوند و خانم هويدا سر زده وارد اطاقي كه نخست‌وزير در آنجا استراحت مي‌كرده است، مي‌شود ولي با كمال تعجب مشاهده مي‌كند كه هويدا با يك پسر بچه كه از قرار معلوم به وسيله فرماندار براي او آورده شده، مشغول لواط مي‌باشد. مشاهده اين منظره باعث ناراحتي شديدي براي خانم هويدا مي‌شود و بلافاصله منزل را ترك و در تهران از هويدا تقاضاي طلاق مي‌‌كند.
نظريه شنبه: با اينكه صحت و سقم اين داستان معين نيست ولي از نظر اينكه اين اظهارات را يك نماينده مجلس شوراي ملي درباره طلاق نخست‌وزير نموده و امكان دارد در جاهاي ديگر نيز بازگو شود، بسيار مهم مي‌باشد.» 27
4 ـ سندي ديگر از حاكي است:
«... خانم ليلا امامي چون دفعتاً وارد منزل مي‌شود، ملاحظه مي‌كند كه آقاي برهمن، فرماندار كل سابق سمنان، با آقاي نخست‌وزير، مشغول عمليات بوده است، روي اين اصل، ايشان تقاضاي طلاق نموده است.»‌28
5ـ اميراسدالله علم، خطاب به محمدرضا پهلوي:
«تمام رؤسا و مردان بزرگ ناچار بايد يك سرگرمي كامل داشته باشند كه به نظر من فقط از راه زن ميسر است و گرنه ممكن است بي‌رحم هم بشوند. به اين جهت من خيال مي‌كنم، هويدا نخست‌وزير كه عنين است، بايد باطناً مرد خطرناكي باشد. فرمودند:
نمي‌دانم ولي خودش را با كارها بسيار مشغول مي‌دارد.
عرض كردم: اين خطر بزرگتري است، زيرا فقط حسّ جاه‌طلبي اين نقيصه او را جبران مي‌كند و براي جاه‌طلبي، انسان مي‌تواند همه كاري بكند و مي‌كند.» 29
6ـ «در مورد خصوصيات اخلاقي آقاي هويدا نخست‌وزير، موارد زير را اعلام مي‌دارد:
... تعدادي عقيده دارند كه ايشان انحراف جنسي دارد و بعضاً افراد نزديك به ايشان، به طور ضمني گاهگاهي موضوع را تأييد مي‌نمايند. مضافاً در نخست‌وزيري شايع بود كه خانم هويدا روابط جنسي نزديك با آقاي پرويز راجي، مشاور مخصوص نخست‌وزير و سفير شاهنشاه آريامهر داشته است.» 30
اميرعباس هويدا چند سال قبل از ازدواج رسمي، با ليلا امامي حشر و نشر داشت و پس از طلاق هم، تا پايان عمر، با او بود و حتي در تعطيلات تابستاني او را به سفرهاي خارجي مي‌برد. از آن جمله است: سفر به يكي از جزاير يونان در اولين هفته مرداد 1356، كه عباسعلي خلعتبري و همسرش نيز، همراه او بودند. 31
در سال 1355، ليلا امامي، گلخانه مدرني در كرج تأسيس كرد كه نام آنرا «سامان گل» گذاشت. در گزارشي كه پيرامون اين موضوع تهيه شد، آمده است:
«به طور كلي تأسيسات ساختمان و وسايل مربوط به آن، بدون گمرك و به عنوان نخست‌وزير وارد شده و از نظر فني و غيره نيز، كليه پرسنل فني نخست‌وزيري، بخصوص آقاي مصطفي بهرامي تكنسين برق، در هفته دو الي سه روز در گلخانه خانم مزبور، انجام وظيفه مي‌نمايد. قسمت عمده فعاليت‌‌هاي گلخانه، با نيروي انساني و بودجه نخست‌وزيري اداره و هدايت مي‌شود. در حالي كه خانم امامي هر سبد گل را از 400 الي 1500 تومان به نخست‌وزيري مي‌فروشد و در ايام نوروز و كريسمس، متجاوز از /000/350 تومان پول گل به ايشان پرداخت مي‌شود ... ضمناً يك اتومبيل بنز 280 با دو نفر راننده نخست‌وزير، در اختيار ايشان قرار داد.»‌32
اين گزارش براي تحقيق بيشتر به اداره كل نهم ساواك ارسال شد33 كه اداره كل نهم در پاسخ نوشت:
«مفاد اطلاعيه واصله مورد تاييد واقع شده و اشعار مي‌دارد: با توجه به اينكه در حال حاضر روابط نامبرده با آقاي نخست‌وزير حسنه مي‌باشد و غالباً با هم به سر مي‌برند، به دستور آقاي هويدا كليه مايحتاج منزل و همچين وسايل فني و غير فني گلخانه سامان خانم امامي واقع در كرج كه جديدترين گلخانه پيش ساخته و مجهز به مدرن‌ترين دستگاه‌‌ها است، از طريق نخست‌وزيري از داخل و خارج تهيه و وجه آن از بودجه محرمانه آقاي نخست‌وزير پرداخت مي‌شود و آقاي نخست‌وزير علاوه بر تامين گل موردنياز نخست‌وزيري خريد آن را به دوستان و آشنايان خود نيز، توصيه كرده است و خانم امامي از اين راه سود زيادي مي‌برد.» 34
پس از آنكه اين گزارش، توسط اداره كل نهم، تأييد شد، گزارش كامل آن، براي نصيري ـ رئيس وقت ساواك ـ ارسال گرديد، كه نصيري در ذيل آن نوشت:
«درست است كه از هم جدا شده‌اند ولي مثل آنكه زن و شوهر هستند. در هزينه‌هاي يك نخست‌وزير براي خانمش، اين جزئي، قابل بحث نيست.»35
پایان.

پي نوشت :

7. معمای هویدا، ص 235.
8. آرشيو سند 17531/20 هـ 5، 5/8/45، البته نظام‌الدين امامي، در معرض انتقادات هم قرار داشت. از جمله اينكه، روزي يكي از بازرسان كل كشور، به او گفت: «باز خدا رحمت كند داماد سابقت مرحوم منصور را كه خيلي به كار مملكت وارد بود و اشخاص را خوب مي‌شناخت و بد و خوب را تشخيص مي‌داد، ولي اين آقاي هويدا هيچ سر از كار مملكت در نمي‌آورد. مگر كار مملكت هم بچه بازي است. تمام افراد لايق را از كار بركنار و به جاي آنها يك مشت بچه را گمارده است.»
«سند 25971/20 هـ 5، 29/10/45».
9. معماي هويدا، ص 263.
10. آرشيو، سند 22720/هـ 7، 24/9/45.
11. معماي هويدا، ص 333.
12. آرشيو، سند 27204/20 هـ 5، 10/11/45.
13. همان 27069، 4/9/46 و 23920/20 هـ 7، 21/8/46.
14. معماي هويدا، ص 328.
15. همان، ص 299.
16. همان، ص 300.
17. آرشيو، سند 10078/1 هـ، 24/5/47.
18. همان، بدون شماره، 25/5/47.
19. همان، 406، 31/6/48.
20. اميرعباس هويدا به روايت اسناد ساواك، ج 2، ص 36.
21. يادداشت‌هاي اسدالله علم، سه شنبه 7/7/49 تا شنبه 25/7/49.
22. همان، دوشنبه 1/10/48، البته روزنامه‌‌ها نوشتند: «نخست‌وزير در حال بازگشت از اروپا، در مسكو، مدت 90 دقيقه با كاسيگين نخست‌وزير شوروي مذاكره كرد.» «روزشمار تاريخ ايران، ج 2، ص 236».
23. امبرعباس هويدا به روايت اسناد ساواك، ج 2، ص 135.
24. آرشيو، سند 10195/20 هـ 12، 5/5/1350.
25. همان، 26333/20 هـ 22، 10/5/1350.
26. همان، 12427/20 هـ 12، 15/7/1350.
27. همان، 23550/20 هـ 21، 30/8/1350.
28. همان، 28298/20 هـ 22، 2/11/1350.
ايرج برهمن: متولد 1315 كرمانشاه و دكتراي پزشكي داشت. و مدتي هم رئيس دفتر نخست‌وزير بود. سوءاستفاده‌هاي مالي فراواني داشت و ساواك در مورد او نوشت: «نامبرده و همسرش پاي بند عفت نيستند و در اين باره شايعات زيادي در افواه وجود دارد كه مورد تأييد مي‌باشد. ضمناً مشاراليه در مجالس قمار شركت داشته و گزارشات زيادي مبني بر شب زنده‌داري، روابط نامشروع، مي‌خوارگي و قماربازي وي به ساواك سمنان ارسال شده است.» « اميرعباس هويدا به روايت اسناد ساواك ، ج 2، ص 246».
29. يادداشت‌هاي علم، دوشنبه 16/4/54.
30. آرشيو، سند 68770/20 هـ 22، 31/6/54.
31. معماي هويدا، ص 377.
32. آرشيو، سند، 62369/20 هـ 22، 20/10/35 [55].
33. همان، 4123/342، 12/11/35 [55].
34. همان، 20558/932، 18/11/35 [55].
35. همان، گزارش مورخه 30/11/35 [55].

منبع:كتاب «قصه هويدا»،مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
پشت پرده دربار
پشت پرده دربار






در سالهاي حكومت محمد‌رضا پهلوي، دربار و رويدادها و زد و بندهاي نامشروع آن از منابع اصلي ترويج مفاسد اخلاقي در جامعه ايران بود. رخدادهائي كه در اين نوشتار اشاره مي‌شود گوشه‌هاي كوچكي از اين مفاسد را از زبان دست‌اندركاران آن رژيم به تصوير مي‌كشد:
فريدون هويدا ـ برادر اميرعباس هويدا ـ سفير شاه در سازمان ملل در كتاب خاطرات خود تحت عنوان سقوط شاه (صفحات 94 تا 97) مي‌نويسد:
يكي از مسائل حيرت‌انگيز براي مردم ايران، دخالتهاي دربار شاه در امور مربوط به مواد مخدر بود. به «محمود‌رضا» يكي از برادران شاه اجازه داده شده بود در امر كشت ترياك و و فروش محصول آن فعاليت داشته باشد و آن‌طور كه مردم تهران نقل مي‌كردند همه ساله محمود‌رضا به بهانه اينكه محصول ترياك خوب نبوده، مقدار زيادي از ترياكهاي به دست آمده را براي خود نگه مي‌داشت و بعداً آن را به قيمت هنگفت در بازار سياه به فروش مي‌رساند.
مردم همچنين رسوايي سال 1972 [1351] توسط يكي از اطرافيان شاه به نام «امير‌هوشنگ دولو»را كه در سوئيس اتفاق افتاده فراموش نمي‌كردند. و نيز مي‌دانستند كه شاه اين شخص را پس از دستگيريش به خاطر قاچاق موادمخدر در سوئيس با ضمانت خود از زندان بيرون آورد و يكسره به فرودگاه زوريخ برد، و از آنجا در حالي كه مأموران پليس ناظر فرار زنداني از كشورشان بودند ـ‌ ‌ولي به خاطر حضور شاه كاري از دستشان بر نمي‌آمد‌ ـ او را به هواپيماي آماده پرواز نشاند و از سوئيس خارج كرد.
اين ماجرا گرچه در سوئيس و مطبوعات اروپايي انعكاس وسيع يافت، ولي همان زمان به خاطر سانسور خبري ايران كسي در داخل كشور از ماوقع مطلع نشد، تا آنكه پس از مدتي جريان واقعه دهان به دهان به گوش همه رسيد و مردم را از اين مسأله حيرت‌زده كرد كه چطور قاچاقچي‌هاي خرده‌پاي بدبخت به دستور شاه تيرباران مي‌شوند، ولي همين شاه دوست خود را كه به جرم قاچاق موادمخدر در سوئيس بازداشت شده از محاكمه و زندان مي‌رهاند؟!
راجع به «اميرهوشنگ دولو» نيز گفتني است كه او تا چند ماه خود را از نظرها پنهان كرد. ولي بعد از آن بار ديگر به دربار آفتابي شد و كارهاي سابق خويش را از سرگرفت.
در ميان اطرافيان خانواده سلطنت كم و بيش افراد ترياكي وجود داشتند، ولي چون ترياك كشيدن اين عده در دربار، بعضي اوقات سبب ناراحتي شاه مي‌شد، آنها ناچار برنامه خود را براي مدتي به جاي ديگر منتقل مي‌كردند، تا آنگاه كه خشم شاه فرونشيند و بتوانند دوباره بساط دود و دم خود رادر دربار براه بياندازند.
اكثر اعضاي خانواده سلطنت و مقامات سطح بالاي كشور به گونه‌اي زندگي مي‌كردند كه حداقل مي‌توان گفت روش آنها نه تناسبي با دستورات مذهب رسمي كشور داشت و نه قابل تطبيق با اصول اخلاقي بود.
شاه به تحريك اميراسدالله علم (وزير دربار) و مفت‌خورهايي كه علم را در محاصره داشتند، دستور داد چند كازينوي قمار و تفريحگاه در ايران احداث شود. علت آن هم چنين توجيه شد كه: وجود اينگونه مراكز براي جلب شيوخ ثروتمند خليج [فارس] لازم است و براي احداث آنها هم انگيزه‌هاي سياسي و اقتصادي بيشتر مد‌نظر قرار دارد.
به دنبال اين دستور، انواع و اقسام قمارخانه در شهرهاي مختلف كشور ظاهر شد، كه در اكثر آنها نيز اعضاي خانواده شاه به نحوي مشاركت داشتند. پس از چندي، جزيره كيش هم با خرج مبالغ هنگفت و اختلاس از خزانه مملكت تبديل به تفريحگاهي شد كه ميلياردرها بتوانند از آن براي گذراندن دوره تعطيلات خود استفاده كنند و چنين شايع بود كه شركت هواپيمائي ايرفرانس در پروازهائي كه با هواپيماي كنكورد به اين جزيره دارد هميشه تعدادي زنان برچين شده از سوي «مادام كلود» معروفه را از پاريس به كيش مي‌آورد.
با توجه به اينكه اسلام، صرف الكل و قماربازي را تحريم كرده، طبيعي است كه دست‌زدن به اقداماتي نظير تأسيس قمارخانه و تفريحگاههايي مثل كيش مي‌توانست صدمات فراواني به وجهه شاه و خانواده سلطنتي در بين مردم ايران وارد آورد و در اين مورد شايعه‌اي نيز بر سر زبانها بود كه والاحضرت‌ اشرف مبالغ هنگفتي را در يكي از كازينوهاي خارجي باخته است. بعضي‌ها هم مي‌گفتند كه والاحضرت شمس از اسلام روگردانده و به مذهب كاتوليك گرويده است.
***
پرويز راجي آخرين سفير شاه در لندن دركتاب خاطرات خود به نام «خدمتگزار تخت طاووس» (چاپ 1340، ص 40) مي‌نويسد:
امشب (25 آذر 1355) شام ميهمان لرد «وايدن فلد» بودم، كه در منزل او جمعي از دوستان انگليسي هم حضور داشتند.
خانم «ميلفورد ـ هاون» كه از ميهمانان بود، تعريف مي‌كرد: چند سال قبل در ضيافت شام سفارت ايران كه به افتخار ورود هويدا نخست‌‌وزير برپا بود شركت داشت و هويدا را مردي يافت كه در او جاذبه‌ي چنداني براي جلب زنان ديده نمي‌شود. و بعد هم اضافه كرد: «به نظر من اينطور رسيد كه رفتار هويدا مي‌تواند بيشتر مورد توجه مردان قرار بگيرد!». كه چون با گفتن اين حرف،‌ حالت ناخوشايندي بر مجلس حكمفرما شد،‌ من بلافاصله به جوابگوئي برخاستم و گفتم: «گرچه هويدا مردي نيست كه چشمش به دنبال زنها باشد‌، ولي اطمينان دارم كه او انحراف ادعائي شما را ندارد.»
خانم «ميلفورد ـ هاون» پرسيد: «شما از كجا به اين موضوع پي برده‌ايد؟» و موقعي كه جواب دادم: «براي اينكه حدود 12 سال زير دستش كار مي‌كردم»، او بلافاصله آهي كشيد و من واقعاً نفهميدم كه آيا توانسته‌ام او را متوجه طبيعي بودن هويدا بكنم يا نه؟ (!)
***
«ويليام شوكراس» در كتاب «آخرين سفر شاه» (ص 122 و 123) وضع سفارت ايران در واشنگتن در زمان شاه و سفير او يعني اردشير زاهدي را چنين تشريح مي‌كند:
«... هميشه به پنجره‌هاي سفارت ايران در واشنگتن، قوطي‌هاي خاويار و بطري‌هاي شامپاين و بسته‌هاي كادو آويخته بود و تمام شهر به او تملق مي‌گفتند تا اين كه انقلاب، همه اينها را از زير پايش جارو كرد. آنگاه اعمال نفوذهايي كه كرده بود، بيش از ريخت و پاش‌هايش نقل مجالس و محافل شهر گرديد.
در واشنگتن اردشير زاهدي نقش يك الواط شيفته خوشگذراني را بازي مي‌كرد كه سيل اغذيه لذيد و اشربه گرانبها را به حلق قدرتمندان و سرشناسان سرازير مي‌كرد.
او يك نمايشگر افسانه‌اي بود كه از بوسيدن هنري كيسينجر و ليزامينلي و اندي وارهول و اليزابت تيلور به يك اندازه لذت مي‌برد. اليزابت تيلور يكي از مشهورترين معشوقه‌هاي بي‌شمارش بود.
هيچ‌جايي پر ريخت و پاش‌تر از سفارت ايران در خيابان ماساچوست با سقف گنبدي آينه‌كاري و پرده‌هاي ابريشمي مجلل و قالي‌هاي گرانبها وجود نداشت كه تالار آن به وسيله شخصيت پرشر و شور زاهدي ميزبان اين ضيافت‌ها، گرم و گيرا مي‌شد.
ساعتهاي مچي طلا و خاويار و شامپاين و زنان زيبا بخشي از بذل و بخشش‌هاي بي‌حساب زاهدي به مهمانان او بود.
زاهدي ... بدون موفقيت زياد كوشيد دانشجويان تندروي ايراني را قانع سازد كه به جاي تظاهرات عليه شاه، بايد از او پشتيباني كنند... او به جمعي از دانشجويان گفت كه ارتقاء او به مقام سفارت نشان مي‌دهد كه چه فرصتهاي بزرگي براي جوانان در ايران وجود دارد. يكي از جوانان جواب داد: «آري، ولي شاه فقط يك دختر دارد.» با توجه به اينكه زاهدي داماد شاه بود جمله مزبور كنايه دقيقي بوده است.
***
احمد نفيسي از شهرداران تهران در عصر پهلوي دوم (از خرداد 1341تا مهر 1344) در خاطرات خود كه در (فصلنامه تاريخ معاصر ايران، سال دوم، شماره 8، ص 285) منعكس است مي‌نويسد:
«زماني كه در سازمان برنامه بودم جمشيد آموزگار وزير كار شده بود. يك روز به من تلفن كرد كه به او سري بزنم چون كار فوري داشت. وقتي به ديدنش رفتم، گفت: دنبال يك معاون براي وزارت كار مي‌گردم. كساني را كه براي اين كار مناسب مي‌شناسي به من معرفي كن. من چند نفر كه مي‌شناختم به او معرفي كردم. مشير يزدي، فتح‌الله معتمدي، آريانا و دكتر بهرامي را به او معرفي كردم. گفت: همه اينها را مي‌شناسم حالا من يك نفر را انتخاب كردم. ببين مي‌پسندي يا نه؟ و بلافلاصله عطاءالله خسرواني را كه رئيس دفترش بود زنگ زد تا بيايد. خسرواني وقتي در را باز كرد همان جا در برابر او و من چنان تعظيمي كرد كه سرش به زانوانش رسيد. آموزگار خيلي بد دهن بود. به طرزي زننده و خشن به او گفت: يك نامه‌اي ديروز دستت دادم و گفتم رسيد بايد صادر شود مثل اين كه هنوز آن را نفرستاديد. خسرواني مجدداً تعظيم كرد و گفت: قربان من چنين نامه‌اي نديدم. گفت: چطور نديدي، چشمت كجا بود؟ خسرواني گفت: قربان اجازه مي‌فرماييد بروم نگاهي كنم و برگردم. سپس تعظيم كرد و رفت. جمشيد رو به من كرد و خنديد و گفت: من هرگز نه نامه‌اي به او داده بودم و نه چيزي از او خواسته بودم. من چنين معاوني مي‌خواهم كه تعظيم كند و هر چه مي‌گويم تأييد كند.»
***
ابوالحسن ابتهاج از سرمايه‌داران با نفود عصر پهلوي دوم و از مرتبطين دربار در كتاب خود «خاطرات ابوالحسن ابتهاج، ج 2، ص 560 و 561) راجع به ريشه‌‌هاي فروپاشي حكومت شاه چنين مي‌نويسد:
«شاه با زورگويي، فساد، ناچيز شمردن مردم، كنار گذاشتن شخصيت‌هاي ارزنده از صحنه سياست، انتصاب افراد ضعيف و فرصت‌طلب به مقامات حساس، زمينه را براي انقلاب آماده كرد. درآمد سرشار نفت هم به او اين امكان را داد كه در مقابل ملت ايران و خارجي‌ها قدرت نمايي كند.
جشنهاي 2500 ساله را در سال 1350 با صرف ميليون‌ها دلار در بيابان‌هاي خشك و بي‌آب و علف مرودشت با نمايشاتي كه بيشتر به فيلمهاي مبتذل هاليوودي شباهت داشت صرفاً به اين خاطر برگزار كرد كه به سران كشورها ثابت كند شاهنشاهي او سابقه 2500 ساله دارد. تقويم كشور را، كه ريشه‌هاي تاريخي و مذهبي داشت، به تقويم شاهنشاهي تبديل كرد. چون ديگر حتي تحمل احزاب فرمايشي را هم نداشت با تشكيل حزب رستاخيز و يك‌حزبي كردن مملكت اعلام كرد كه هركس مايل نيست به عضويت حزب رستاخيز درآيد مي‌تواند گذرنامه‌اش را بگيرد و مملكت را ترك كند.
او براي اين كه بتواند حمايت كارگران را به دست بياورد ظاهراً آنان را در سهام كارخانجات و بعد در سود شركتها سهيم كرد ولي هيچ يك از اين طرحها عملي نشد.
جشن هنر شيراز با صرف هزينه‌هاي هنگفت و به ترتيبي كه انجام شد يعني ارائه مبتذل‌ترين جوانب فرهنگ غرب اجراي نمايشات مهمل و بي‌بندوبار در مواردي قبيح توسط هنرپيشه‌هاي دست دوم خارجي بخصوص در ماه رمضان، اجراي موسيقي ناشناخته بي سرو ته و ناهنجار خارجي بر سر قبر حافظ بدون ترديد اثر سوء در برداشت و گذشته از آن برداشت مردم عادي از تمدن و فرهنگ غرب، ديدن و شنيدن همين گونه برنامه‌ها بود.
داير كردن قمارخانه در جزيره كيش با پول آستان قدس رضوي و همچنين از محل صندوق بازنشستگي كارمندان شركت نفت كه با بهره نازلي نزد بانك عمران سپرده مي‌شد، از خبط‌هاي ديگر بود. اينها همه پلهايي بود براي رسيدن به «دروازه‌هاي تمدن بزرگ» كه شاه نويد آن را به مردم ايران مي‌داد.
***
احمد‌ علي مسعود انصاري از خويشاوندان فرح پهلوي در كتاب خاطرات خود كه تحت عنوان «پس از سقوط» (ص 302 و 303) از سوي مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي منتشر شده است، راجع به خروج جواهرات سلطنتي از كشور مي‌نويسد:
«... موقع ترك وطن، شاه و خانواده‌اش مقدار زيادي از جواهرات خود را به همراه آوردند. از جمله شاه به همراه اثاثيه خود چهارجعبه جواهرات آورد. استوار شهبازي، كه همراه خانم ديبا، مادر فرح جواهرات را براي امانت سپردن به بانك سوئيس برده بود، به من گفت كه جواهرات در چهار جعبه بزرگ، هر يك به اندازه نيم قد انسان بود. البته اين جواهرات خود شاه و فرح بود، و الا والاحضرت‌ها جواهرات خود را به طور جداگانه‌اي آورده بودند. به ويژه اشرف، كه پيش از اوج‌گيري انقلاب از ايران خارج شده بود به سر فرصت عمده جواهرات خود را از ايران خارج كرده بود. هم‌چنين ملكه مادر هم، كه حدود يك سال قبل از انقلاب به لندن آمده بود، بيشتر جواهرات خود را در همان زمان همراه آورده بود.
***
ارتشبد حسين فردوست در جلد اول كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي راجع به يكي از جاسوسان انگليس در دربار محمد‌رضا پهلوي اطلاعات جالبي ارائه كرده است.
پرون كسي بود كه از زمان تحصيل محمد‌رضا پهلوي در سوئيس، به عنوان «مستخدم» و «باغبان» در اطراف وي بود. او تا 1340 ـ زمان مرگ خود ـ گزارش محرمانه تحولات دربار را به سفارت انگليس مي‌داد. در كتاب فرودست مي‌خوانيم:
رضاخان علناً از پرون بدش مي‌آمد. هرگاه به كاخ وليعهد مي‌آمد، مي‌پرسيد كه ‌آيا اين ارنست پرون در ساختمان است يا نه؟! اگر بود به ساختمان نمي‌آمد و نمي‌خواست با وي مواجه شود. يكبار به محمد‌رضا گفت: «اگر من پرون را در باغ نزديك خودم ببينم طوري او را مي‌زنم كه جان سالم به در نبرد!» وليعهد هم مسئله را به پرون گفت و او پاسخ داد كه سعي مي‌كنم طوري رفت و آمد كنم كه از يكي دو كيلومتري شاه رد شوم! به هر حال، يكبار پرون اشتباه كرد و به محل قدم زدن رضاخان در كاخ سعد‌آباد نزديك شد و شاه او را ديد و با عصا دنبالش كرد. پرون نيز كه جوان بود از لاي درخت‌ها فرار كرد و جان سالم به در برد!
يك روز وليعهد به من گفت از پدرم پرسيدم اين چه دشمني است كه شما با پرون داريد؟ و او پاسخ داد كه پرون جاسوس مسلّم انگليس است، من ترديدي ندارم كه او جاسوس انگليس‌ها است و خوشم نمي‌آيد در خانه‌‌ام يك جاسوس باشد. مسلماً در دربار رضاخان جاسوس انگليس فراوان بود، و شايد همه بودند،‌ولي رضاخان از پرون نفرت خاصي داشت اين نفرت فقط به دليل جاسوس بودن او نبود هر چند كسر شأن خود مي‌دانست و دلخور بود كه در حريم زندگي خصوصي او يك جاسوس حضور داشته باشد. نفرت رضاخان از پرون به علت نمودهاي رفتار هم‌جنس‌گرايانه پرون بود و رضاخان با شمّ قوي خود و تجربه زندگي قزاقيش اين حالت را در پرون حس كرده بود و طبيعي بود كه به عنوان يك پدر از مجاورت او در كنار پسرش نفرت داشته باشد. اين رفتار پرون بعدها براي همه محرمان دربار محمد‌رضا پهلوي آشكار شد. پرون به تشكيل يك باند هوموسكسوئل از نزديك‌ترين دوستان شاه دست زد.
فردوست در جاي ديگر كتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي (ص 188) مي‌نويسد:
«پرون تقاضاهايش را از محمد‌رضا با خشونت مطرح مي‌كرد و هر چه مي‌خواست بايد انجام مي‌شد... پرون رفت و آمد علني به سفارتخانه‌هاي انگليس (بويژه)، سوئيس و فرانسه داشت او در صحبتهاي خصوصي با محمد‌رضا و نيز در صحبت‌‌هايي كه من حضور داشتم به وضوح نظرات انگليسي‌‌ها را مي‌گفت. او عموماً جزئيات را به من مي‌گفت تا به محمد‌رضا بگويم. مثلاً مي‌گفت: «من به سفارت مراجعه كردم و چنين نظراتي دارند كه بايد اجرا شود. نظر آنها چنين است... اين‌‌ها را به محمد‌رضا بگو!»
فردوست مي‌گويد گاه كه نظرات سفارت انگليس از طريق پرون و با واسطه من به محمد‌رضا گفته مي‌شد و پذيرش آن برايش ثقيل بود، در چنين مواردي يك حالت انفعال و تمكين در او مشاهده مي‌‌كردم. اين حالت انفعال تا رفتن محمد‌رضا از ايران در او وجود داشت. هرگاه محمد‌رضا مسئله‌اي‌را نمي‌پذيرفت، پرون آمرانه و با حالت تحكم به من مي‌گفت تا به او بگويم و جملاتي از اين قبيل را به كار مي‌برد: «من مي‌خواهم اين كار بشود!» پرون گاه حتي در حضور من نيز با محمد‌رضا با چنين لحني صحبت مي‌كرد. اگر او موردي را نمي‌پذيرفت، مي‌گفت: «بايد بكني، وگرنه نتايج ‌آن را خواهي ديد!» محمد‌رضا براي اينكه از شر پرون خلاص شود و يا براي اين كه توهين بيشتري نشنود مي‌پذيرفت و عليرغم اين توهين‌ها، همواره درمقابل پرون حالت تسليم داشت.
تسلط پرون بر محمد‌رضا قدرت او نبود، بلكه ضعف مهم محمد‌رضا بود كه در تمام طول سلطنتش وجود داشت و من اين روحيه را كاملاً مي‌شناختم.
توقعات شخص پرون از محمد‌رضا برخلاف من بود كه هيچ چيز نمي‌خواستم. پرون براي دوستان ايراني‌اش پست مي‌گرفت و براي دشمنانش ترك پست. دامنه دستورات پرون همه عرصه‌ها را فرا مي‌گرفت: اشخاص مهمي كه در مراجع قضايي تحت تعقيب بودند (در رده وكيل و وزير و امثالهم) گاه پرون خواستار راكد شدن و توقف پرونده‌هايشان مي‌‌شد. در انتصابات مداخله جدي داشت و كار به جايي كشيده بود كه ديگر براي عزل يا نصب يك مدير كل به محمد‌رضا احتياج نداشت و رأساً انجام مي‌داد و تنها براي انتصاب وزراء و يا تحميل نمايندگان مجلس به محمد‌رضا مراجعه مي‌كرد و تحقيقاً همه نظراتش برآورده مي‌شد. دوستي يا دشمني پرون با اشخاص هميشه در حد اعلا درجه قرار داشت و اعتدالي در كار او نبود.
پرون در ميان خانواده‌هاي درباري موقعيت عجيبي كسب كرده بود. خانواده‌هاي اشرافي اسم و رسم‌دار افتخار مي‌كردند كه پرون نزد آنها برود و پرون از همه اين اماكن اخبار را جمع مي‌كرد و به سفارت انگليس مي‌داد. رفت و آمدهاي پرون همه با «هزار فاميل» بود، مانند فرمانفرمائيان‌ها،‌ قوام‌الملك‌شيرازي‌ و غيره. او گاه به من مي‌گفت «ديشب منزل فلاني بودم،‌مشكلاتي داشت و دستور دادم مقداري از گرفتاري‌هايش حل شود!» مقامات مملكتي به موقعيت پرون پي‌برده بودند و حتي اگر براي يك وزير مشكلي پيش مي‌آمد به پرون مراجعه مي‌كرد. رفتار پرون با مقامات بسيار زننده بود. او كه با محمد‌رضا با تحكم صحبت مي‌كرد، مشخص بود كه با مقاماتي كه از نظر رده خيلي پائين‌تر بودند، چگونه برخورد مي‌كرد. مي‌گفت: «دستور مي‌ دهم چنين شود!» و چنين نيز مي‌شد. اكثر اين كارها را پرون براي ارضاء خود مي‌كرد و نه اجراي دستور سفارت.
رفتار پرون با محمد‌رضا بي‌پروا و بسيار زننده شده بود. گاه با همين صراحت به محمد‌رضا مي‌گفت: «تو ارزش نداري كه من با تو صحبت كنم!» اوايل من انتظار داشتم كه محمد‌رضا در مقابل چنين توهيني خجالت بكشد و دستوردهد كه او را سوار هواپيما كنند و به سوئيس بفرستند؛ ولي با تعجب مي‌ديدم كه محمد‌رضا سكوت مي‌كرد و گاه تنها چند‌روزي قهر مي‌كرد. اين تمكين و تحمل را بايد به حساب ذلت روحي محمد‌رضا گذارد و محمد‌رضا به راحتي اين ذلت را پذيرفته بود. من گاه خود را با محمد‌رضا مقايسه مي‌كردم و به خود مي‌گفتم كه اگر به جاي محمد‌رضا بودم با يك دستور كه «از اتاق برو بيرون و ديگر نبينمت» خود را از شر پرون خلاص مي‌كردم. ولي محمد‌رضا چنين نمي‌كرد. در طول ساليان متمادي اين رفتار پرون و محمد‌رضا برايم عادي شد و ديگر تعجب‌آور نبود.
ثريا اسفندياري همسر دوم شاه در خاطرات مي‌نويسد: «دشمن ديگري كه زندگي را از همان روز اول ازدواج به من تلخ كرد مردي بود سوئيسي به نام ارنست پرون. بسياري اين مرموزترين فرد دربار را «راسپوتين ايران» مي‌ناميدند، و اين گرچه مقايسه‌اي اغراق‌آ‌ميز به نظر مي‌‌آمد،‌ اما ترديدي نبود كه ارنست پرون از نفوذي حيرت‌آور در دربار ايران برخوردار است. تاآنجا كه من توانستم كشف كنم پرون در دوران تحصيل شاه در سوئيس باغبان كالج لُه‌روزي بود. بعد از اينكه شاه درسش تمام شد و به ايران برگشت دستور داد پرون را به دربار بياورند. هرگز معلوم نشد رضاشاه، كه مردي كاملاً جدي بود و به طور معمول وجود خارجي‌ها را در دربار تحمل نمي‌كرد، چرا در مورد اين سوئيسي به ناگهان استثناء قائل شد.
پرون هرگز به سوئيس بازنگشت. در ايران شغل رسمي نداشت و فقط به عنوان دوست نزديك شاه در دربار زندگي مي‌كرد و مورد احترام همه بود. عليرغم اصل و نسب و گذشته ساده‌اش، مهم‌ترين مشاور شاه به شمار مي‌رفت و عادت داشت هر روز صبح براي گفتگو به اتاق خواب شاه برود. هيچ‌كس دقيقاً نمي‌دانست اين مرد چكاره است. مثل هر مكتب نرفته‌ي بيكاره‌اي، ادعاي شاعري و فيلسوفي داشت. و البته شعر و فلسفه‌اش اين بود كه رابط شاه با سفارتخانه‌هاي انگليس و آمريكا باشد. مدتي پيش از آمدن من به دربار، در اثر سانحه غريبي يك پايش فلج شده بود. مي‌‌گفتند مسمومش كرده‌‌اند.
بعد از عروسي من با شاه، پرون سعي كرد در كارهاي من هم فضولي كند. مرتباً به اتاق من مي‌آمد ومسائل خصوصي را پيش مي‌كشيد. تا اينكه يك شب كه وقاحت را به جايي رساند كه در مورد روابط زناشويي من و شاه سؤال كرد، كاسه صبرم لبريز شد و با عصبانيت گفتم: «مثل اينكه يادتان رفته با چه مقامي طرف صحبت هستيد!» پرون زخم‌خورده پس از اين حرف از اتاق بيرون خزيد و از آن لحظه به بعد تمام قدرتش را بر اين گذاشت كه زهرش را به جان من بريزد. جالب اين است كه من تنها قرباني او نبودم، او در انداختن خواهران شاه به جان يكديگر هم يد طولايي داشت.
ارنست پرون در سال 1961 فوت كرد و به اين ترتيب تمام اسرارش را با خود به گور برد. در بيان اوضاع دربار سلطنتي ايران همين بس كه حتي من،‌ به عنوان ملكه كشور و زن شاه، نتوانستم از كار اين باغبان سابق سوئيسي و يار غار شاه سردربياورم.»
پرون روحيات زنانه داشت. ولي تنها پس از به قدرت رسيدن محمد‌رضا بود كه به طور صريح خود را به عنوان يك همجنس‌باز تمام عيار، كه رل زن را بازي مي‌كرد، علني ساخت. او هر روز صبح آنچه را كه در شب برايش اتفاق افتاده بود براي محمد‌رضا تعريف مي‌كرد. چون اكثراً اين حوادث شبانه با دردسرها و گرفتاري‌هايي توأم مي‌شد و پرون با آب و تاب تعريف مي‌كرد،‌ محمد‌‌رضا مانند يك قصه با علاقه گوش مي‌داد. پرون با فرد معيني رابطه نداشت و هر شب يك نفر را در سطح عمله و كارگر پيدا مي‌‌كرد و پول كلاني به او مي‌داد. پرون خانه‌اي اجاره كرده بود كه در آن با يك سوئيسي ديگر شريك بود. اين فرد رئيس قسمت بازرگاني سفارت سوئيس در ايران بود و از حدود سال 1315 تا سال 1355،‌يعني تا مرگش، در ايران بود و در همان شغل كار مي‌كرد. به گفته‌ي پرون او نيز همجنس باز بود. اين دو هيچ كدام زن نداشتند و ازدواج نكردند. تقي امامي، كه پرون او را به دربار آورد و به محمد‌رضا و فوزيه نزديك كرد،‌ نيز طبق گفته پرون به من، همجنس باز بود. يكي دو سال بعد از امامي، پرون اميرعلائي را به دربار آورد و بعداً به من گفت كه وي نيز رفيق جنسي اوست.
به هر حال، ارنست پرون [در سال 1340] مرد و دكتر عبدالكريم ايادي، كه مدتها جزء دوستان محمد‌رضا بود، جاي او را گرفت. نقش ايادي تا انقلاب ادامه يافت.
منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
سيا، ساواك و سفارت آمريكا
سيا، ساواك و سفارت آمريكا

نويسنده: مظفر شاهدي




سيا از آغاز حضورش در ايران عصر‌ پهلوي ارتباط مستقيمي با سفارت امريكا در تهران پيدا كرد و در واقع بخشي از سفارت امريكا در تهران در اختيار سيا قرار داشت. در بسياري از امور ميان اعضاي رسمي سفارت و عوامل سيا هماهنگي لازم برقرار بود. با اين حال سيا در فعاليتهايش از استقلال عمل كافي برخوردار بود و چه بسا فعاليتهاي پرشماري از آن، از ديد و اطلاع اولياي سفارت مخفي مي‌ماند. به عبارت ديگر سيا در گزارش اقدامات و فعاليتهايش در امور مختلف به اولياي رسمي سفارت امريكا در تهران الزام و اجباري نداشت. با اين حال اين به مفهوم تقابل و يا تضاد سفارت و سيا نبود بلكه طرفين در امور بسياري در هماهنگي با يكديگر عمل مي‌كردند و گزارشات و اقدامات و فعاليتهاي آنان در عملكرد و خط مشي طرفين تأثيري انكار‌ناپذير و به سزا داشت.

در همان حال ميان سفارت و نمايندگي سيا در تهران و وزارت خارجه امريكا و نيز سازمان مركزي سيا در امريكا هم ارتباط تنگاتنگ قابل توجهي وجود داشت و اساساً با مجموع تعامل اطلاعاتي و فعاليتهاي سياسي طرفين بود كه سياستها و تصميم‌سازيهاي ريز و درشت دولتمردان و سياستگذاران امريكا در مورد ايران به مورد اجرا گذاشته مي‌شد و در ارتباط و تعامل حكومت ايران با آن كشور تصميم لازم اخذ مي‌شد. در همان حالي كه سفارت عمدتاً از طريق مستقيم و آشكار، روابط امريكا با حكومت ايران را تنظيم مي‌كرد مجموعه گزارشات و اطلاعات سيا از شئون مختلف زندگي ايرانيان دولتمردان آن كشور را قادر مي‌ساخت رفتار سياسي فيمابين را براساس داده‌هاي اطلاعاتي مذكور طبقه‌بندي و تنظيم كرده به كار بندند. در رابطه با حكومت ايران هم علاوه بر اينكه رؤساي وقت سيا در ايران ارتباط و تماس مستقيم و منظمي با شاه داشتند. برخي ديدگاهها و خواسته‌هاي آنان هم از طريق مجاري رسمي سفارت امريكا درتهران به اطلاع مقامات ايراني مي‌رسيد. در همان حال روابط سيا و سفارت امريكا درتهران با ساواك هم از قاعده‌هاي مشابه پيروي مي‌كرد. ساواك كه ارتباط اطلاعاتي ـ امنيتي تنگاتنگي با سيا داشت در هماهنگي اطلاعاتي ميان سيا، سفارت و حكومت ايران نقش قابل اعتنايي ايفا مي‌كرد. اسناد بر جاي مانده نشان مي‌دهد كه سيا، سفارت آمريكا در تهران و حتي وزارت خارجه آن كشور در گزارشات و اطلاعات واصله از ساواك در زمينه حضورشان در ايران بهره‌فراواني مي‌بردند و برخي از مهمترين جنبه‌هاي زندگي ايرانيان وحتي شناخت ويژگي‌ها و مسائل پرشمار مربوط به مجموعه حاكميت، دولت، دربار و شخص شاه از كانال ساواك در اختيار سيا و مقامات سفارت و وزارت امور خارجه امريكا قرار داده مي‌شد.

وزارت امور خارجه در امريكا با مسئولان سيا در ايران جلسات و مذاكرات منظمي داشت و در همان حال سمينارهاي متعددي با شركت كارشناسان، متخصصان و نمايندگان فيمابين تشكيل مي‌شد كه درباره اوضاع سياسي، استراتژيكي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مباحث و مسائل گوناگوني مطرح و مذاكره مي‌‌كرد و از جمع‌بندي اين گونه‌جلسات و مذاكرات بود كه درنهايت استراتژي و دكترين امريكا در رابطه با ايران شكل مي‌گرفت و به مورد اجرا گذاشته مي‌شد. با اين توضيح كه مباحث مطروحه در اينگونه سمينارها و جلسات اساساً برپايه اطلاعات و گزارشاتي بود كه از سوي مأموران و نمايندگي سيا و سفارت امريكا در تهران تهيه و ارسال شده بود. در اين باره هماهنگي منظم و تعريف شده‌اي ميان طرفين وجود داشت. در مواردي وزارت امور خارجه و سازمان مركزي سيا در امريكا فهرستي از سرفصلهاي مهم اطلاعاتي ـ امنيتي مورد نياز را در اختيار ايستگاه سيا و نيز سفارت امريكا در تهران قرار مي‌دادند تا براساس راهنمائي ارائه شده داده‌هاي اطلاعاتي تهيه و در اختيار مركز قرار داده شود. براي نمونه سازمان مركزي سيا در امريكا در نامه‌اي كه در 27 ارديبهشت 1356 / 17 مه 1977 براي سفارت امريكا در تهران مي‌فرستد سرفصل‌هاي مورد نياز اطلاعاتي وزارت امور خارجه و سيا در مورد ايران را به شرح ذيل تعيين كرده و تقاضا مي‌كند اولياي آن سفارت به ياري مأموران سيا درتهران اطلاعات خواسته شده را با مطالعه در موارد اطلاع داده شده براي مركز ارسال دارند.
سري
سرپرست سازمان مركزي اطلاعات (CIA)
كميته منابع انساني
طبقه‌بندي: سري
تاريخ: 17 مه 1977
27 ارديبهشت 1356
دفتر رئيس
از: ادوراد، اس، ليتل
به: ويليام اچ. سوليوان ـ سفير امريكا ـ تهران
درموقع ارسال «بررسيFOCUS ايران» براي جك ميكلوس (كاردار) در ژانويه، سرپرست سازمان مركزي اطلاعات (CIA) اشاره كرد كه يك ليست اوليه با ارجحيت مسائل اطلاعات ملي براي سفارت تهيه خواهد شد. ضميمه، ليست مزبور است كه به وسيله كميته منابع انساني با نظر مأمور اطلاعات ملي براي خاور نزديك و جنوب آسيا تهيه شده است. چون ليست فشرده است ترتيبي براي ارجحيت منظور نشده است. راهنما جدا از بررسي FOCUS تهيه شده و در فرم اسكلت‌وار به نظر مي‌رسد. ما اميدواريم كه اين ليست براي شما به عنوان نموداري از مسائل هماهنگ شدة بين سازماني، مهم‌ترين احتياجات اطلاعاتي واشنگتن را در برداشته باشد. يك راهنماي مفصل‌تر براساس منظمي از طريق كانالهاي سازماني براي شما تهيه شده است. همچنان كه در برنامه FOCUS تجربه كسب مي‌كنيم، اميدواريم كه اين ارزيابيهاي گزارشي كار هيئتهاي خارج از كشور را سهل‌تر و ‌آسانتر سازد. نظرات شما در مورد اين موضوع ماية خوشوقتي من است.
سري
راهنما: ايران
ليست زيرين سرفصلهاي مورد علاقه جامعه اطلاعاتي و امور خارجه مي‌باشد.

الف‌ـ سياسي

الف‌‌ـ داخلي
1ـ هدفها و سياستهاي دراز‌مدت شاه و مشاورين اصلي او، نظامي و غير نظامي.
2ـ تصميمات اساسي سياسي، ملي، امنيتي و اقتصادي به وسيله چه كساني و چگونه گرفته مي‌شود.
3ـ نقشي كه ساواك در دولت بازي مي‌كند.
4ـ نقش دولت ايران در موضوع حقوق بشر.
5ـ برنامه‌ريزي‌هاي آينده و فعل و انفعالات شخصي كه جانشين را تعيين مي‌كند.
ب‌ـ خارجي
1ـ منابع تهديدات نظامي خارجي براي ايران.
2ـ موازنه قدرتها در منطقه به نحوي كه ايران را متأثر مي‌سازد.
3ـ روابط با اتحاد شوروي و كشورهاي خليج فارس، خصوصاً عربستان سعودي و عراق.
4ـ روابط با هند، پاكستان، افغانستان و تركيه

ب ـ اقتصادي

الف ـ برنامه‌هاي رشد اقتصادي، بويژه، استراتژي و سياستهاي فروش شركت ملي نفت ايران.
ب ـ طرهايي كه براي توسعه اتمي ريخته شده.
3ـ قابليتهاي نظامي نيروهاي مسلح سلطنتي ايران. 1
از ميان سفيران امريكا در تهران حداقل سه تن پيش از انتصاب به اين مقام در سازمان سيا عضويت داشتند كه از آن ميان ريچارد هلمز مشهورترين آنهاست، ريچارد مك‌كارا هلمز كه در امريكا به ديگ شهرت داشت برادرش در سوئيس همكلاسي محمد‌رضا شاه پهلوي بود. از اواخر دهة 1930 م در سازمانهاي اطلاعاتي ـ جاسوسي امريكا جذب شد و از آغاز تأسيس سيا در 1947 به استخدام آن درآمد و به سرعت از مسئولان درجه اول سيا شد و در 1962 به معاونت عملياتي سيا ارتقاء مقام يافت و نهايتاً در 30 ژوئن 1966 به عنوان رئيس سيا منصوب گرديد. وي در ميان اعضاي بلندپايه سيا تحت عنوان «سلطان مطلق جاسوسان» لقب داشت. ريچارد هلمز در تمام دوراني كه در رياست سيا بود از حكومت ايران سخت پشتيباني مي‌كرد و شاه نيز متقابلاً با او احساس نزديكي فزاينده‌اي داشت. ريچارد هلمز طي سالهاي 1345 ـ 1351 ش/ 1966 ـ 1972 م. به مدت هفت سال رئيس سيا بود و طي اين سالها بارها به ايران مسافرت كرد. آگاهان به امور ريچارد هلمز را «يكي از دو مرد آگاه جهان» مي‌دانستند. نفر بعدي رئيس كا.گ.ب بود. ريچارد هلمز به دنبال رسوايي واترگيت از مقامش عزل شد(20 نوامبر 1972) و مدت كوتاهي بعد به عنوان سفير امريكا درتهران منصوب شد. 2
ورود ريچارد هلمز به تهران به عنوان سفير جديد امريكا اوج دوران قدرت محمد‌رضا شاه پهلوي محسوب مي‌شد. شاه به عنوان ژاندارم منطقه در دفاع و حمايت از اهداف و خواسته‌هاي غرب و امريكا در منطقه براي خود رسالتي قائل بود ودر همان حال فعاليتهاي مشترك سيا، ساواك، موساد و نيز اينتليجنت سرويس انگلستان در منطقه در يكي از حساس‌ ترين مقاطع خود قرار گرفته بود. يك سال پيش از ورود هلمز به تهران كانوي رئيس سابق سيا در تهران جاي خود را به نيكولاناتزيوس با نام مستعار ويليام برومل داده بود كه عضو كهنه‌كار سيا محسوب مي‌شد و از شاخص‌ترين اعضاي سيا در سراسر جهان به شمار مي‌رفت. او پيش از آن در ايستگاه‌هاي سيا در كره جنوبي، آرژانتين و هلند خدمات شاياني براي سيا انجام داده بود. با ورود ويليام برومل به ايران بودكه ايستگاه منطقه‌اي سيا از قبرس به تهران منتقل شد و از آن پس تهران به مركز فرماندهي دستگاه جاسوسي ـ اطلاعاتي امريكا در منطقه خاورميانه تا مشرق دور ارتقاء مقام يافت. وجود ريچارد هلمز در تهران در همين مقطع اهميت و حساسيت قابل توجه ايران را براي مراجع اطلاعاتي ـ جاسوسي و وزارت امور خارجه امريكا آشكار مي‌كند. 3 ريچارد هلمز تا ژوئن 1977 / 1355 ش. مقام سفارتش را درتهران حفظ كرد. 4 در دوران وي بود كه علاوه بر گسترش فعاليتهاي سيا در شئون مختلف سفارت امريكا در تهران نيز نقش بسيار برجسته‌اي در گسترش روابط ايران و امريكا بر عهده گرفت.
پژوهشگران و آگاهان به امور براي سفارت امريكا در تهران در پيشبرد اهداف اطلاعاتي‌ـ جاسوسي آن كشور در ايران و منطقه خاورميانه نقش قابل توجهي قائل شده‌اند. حضور و فعاليت گستردة مأموران سيا در پوششهاي مختلف سياسي‌ـ ديپلماتيك در سفارت و نيز حضور چهره‌هاي برجسته سيا به عنوان سفير و كاردار و نظاير آن در ايران اين فرضيه را سخت قوت مي بخشد كه مسائل اطلاعاتي‌ـ امنيتي و جاسوسي در روابط ايران و امريكا جايگاه بي‌بديلي داشت. منصور رفيع‌زاده آخرين نماينده ساواك در امريكا تأكيد دارد كه سفارت امريكا در تهران در درجه اول به عنوان پايگاهي براي انجام فعاليتهاي جاسوسي ـ اطلاعاتي سيا در ايران انجام وظيفه مي‌كرده است.5 اين مهم البته از ديد ساواك و حكومت ايران پنهان نبود و چه بسا جهت پيشبرد اهداف فوق مساعدتهاي قابل اعتنايي هم در اختيار آن قرار مي‌گرفت. 6
علاوه بر سفارت امريكا در تهران حداقل سه نمايندگي سياسي ديگر آن كشور در شهرهاي مختلف ايران فعاليتهاي سياسي، اطلاعاتي ـ جاسوسي پرشماري در راستاي اهداف سيا به انجام مي‌رسانيدند و در هر يك از اين نمايندگيها مأموراني از سيا حضور داشتند و فعاليت اطلاعاتي ـ جاسوسي اين مراكز تحت هدايت سفارت امريكا در تهران قرار داشت. اين نمايندگيها در شهرهاي تبريز، اصفهان و شيراز واقع بود. طي سالهاي پاياني حكومت در شهرهاي ديگر هم فعاليتهاي سياسي ـ اطلاعاتي امريكاييان گسترش يافت. 7
سفارت امريكا درتهران داراي شش بخش مجزا بود كه عبارت بودند از: «1ـ بخش امور سياسي 2ـ بخش نظامي 3ـ بخش اقتصادي و بازرگاني 4ـ كميسيون مشترك ايران و امريكا 5ـ بخش كنسولي و 6ـ بخش امور اداري. 8
ديگر نمايندگيهاي مهم و مراكز سياسي و ديپلماتيك امريكا در تهران و ساير نقاط ايران عبارت بود از: 1ـ كنسولگري امريكا در تبريز 2ـ كنسولگري امريكا در اصفهان 3ـ كنسولگري امريكا در شيراز 4ـ كنسولگري امريكا در مشهد 5ـ انجمن كارمندان امريكايي 6ـ سازمان ارتباطات بين‌المللي 7ـ سازمان مبارزه با مواد مخدر 8ـ دفتر وابسته كشاورزي امريكا در تهران.» 9
در اين مراكز و نمايندگي‌ها كه افراد پرشماري در پوششهاي مختلف خدمت مي‌كردند سيا مأموران متعددي داشت كه در پوششهاي سياسي، اقتصادي، ديپلماتيك و ... وظايف محوله در امور اطلاعاتي ـ جاسوسي را به انجام مي‌رسانيدند.
از منابع اطلاعاتي و كسب خبر سفارت امريكا در تهران و نيز سيا در بخشهاي مختلف كشور، عوامل و عناصر ايراني مرتبط با سفارت بود. در اسناد و مدارك بر جاي مانده از سفارت امريكا در تهران اسامي و مشخصات افراد پرشماري ذكر شده است كه با سفارت در تماس دائمي و منظمي بودند و اخبار و اطلاعات ارزشمندي را از حوزه فعاليت خود در اختيار آنان قرار مي‌دادند. برخي از مهم‌ترين فعالان سياسي مخالف، روشنفكران، اساتيد و مديران دانشگاهها، رجال و كارگزاران دولتي وحكومتي در زمره اين افراد بودند. سفارت امريكا در تهران و نيز سيا در موارد متعدد با كمترين مشكل اطلاعات ذي‌قيمت قابل توجهي از اين منابع و رابطين خود به دست مي‌آوردند. بسياري از كساني كه در امريكا تحصيلات عاليه خود را پشت سر گذارده بودند، روابط نزديكتري با سفارت و نمايندگان پيدا و پنهان سيا در تهران و ساير نقاط كشور داشتند اطلاعات ارائه شده از سوي رابطين و دوستان ايراني سفارت و سيا در تغذيه اطلاعاتي‌ـ جاسوسي سيا اهميتي انكار ناپذير داشت. 10 در يك مورد سفارت امريكا در تهران از مهدي هروي نام مي‌برد كه «مأموران گوناگون سفارت با او آشنايي» تامي داشتند. او كه تحصيلات دانشگاهي‌اش را در ا مريكا انجام داده بود «در اوايل سال 1975 به عنوان مشاور با نمايندگان امريكا در سومين كنگره حزب ايران نوين كار مي‌كرد.» و بعدها پس از تأسيس حزب رستاخيز اين مهم را در حزب جديد بر عهده گرفت و روابط اطلاعاتي‌اش را با سفارت كماكان حفظ نمود. 11
سفارت امريكا و سيا در ايران از اين دوستان ايراني وفادار بسيار داشتند.
سفارت امريكا در تهران تا پايان دوران سلطنت محمد‌رضا شاه كماكان از حضور و وجود فعال اين رابطين و خبررسانان سود مي‌برد و حكومت ايران و نيز ساواك هم هيچ‌گاه مانعي بر سر راه اين ارتباطات كه چندان پنهان هم نبود ايجادنكردند.
بدين ترتيب اولياي سفارت و نيز نمايندگان و مأموران سيا در ايران تا واپسين روزهاي عمر رژيم پهلوي از مزيت اين منابع اطلاعاتي ارزشمند كه عمدتاً حساس‌‌ترين و كليدي‌ترين پستهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي را در اختيار داشتند كماكان بهره بردند. ضمن سياسي و بويژه مخالفين ميانه‌رو حكومت هم ارتباطات بسياري با سفارت امريكا در تهران داشتند و اين تماسها تا آخرين روزهاي عمر رژيم پهلوي ادامه داشت.

پی نوشت ها :

1ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد دوم، صص 210ـ 216.
2ـ سينتيا هلمز، خطارات همسر سفير، صص 3ـ 6.
3ـ همان، ص 217.
4ـ مجموعه اسناد لانه جاسوسي امريكا، جلد 8، صص 94ـ 95.
5ـ اسكندر دلدم، پيشين، صص 24ـ 29.
6ـ يوسف ترابي، صص 91ـ 93.
7ـ همان، صص 95ـ 102.
8ـ همان، صص 102ـ 108.
9ـ مجموعه اسناد لانه جاسوسي امريكا، جلد 17، صص 107ـ 108.
10ـ همان، صص 108ـ‌109.
11ـ همان، ص 109.

منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
ازدواج و طلاق هويدا (1)
ازدواج و طلاق هويدا (1)

نويسنده:  ابراهيم ذوالفقاری




ازدواج اميرعباس هويدا مانند ديگر فصل‌هاي زندگي او، از پيچيدگي‌هاي خاصي برخوردار است. پيچيدگي‌هايي كه هم شامل انتخاب همسر و موقعيت زماني‌ آن است و هم نحوه زندگي و همسرداري.
از اولين روزهايي كه اميرعباس هويدا در مدرسه فرانسوي‌هاي بيروت به بلوغ جنسي رسيد و نخستين ارتباطات خود را با «رنه دومان » ـ كه دختري زيبا روي بود ـ آغاز كرد، تا روزي كه ليلا امامي خويي را به همسري برگزيد، زن‌هاي زيادي در زندگي او رفت و آمد داشتند.
«رنه دومان» ـ كه نويسنده كتاب معماي هويدا در سال 1377 ش، در بروكسل با او، گفتگو كرده است ـ اولين عشق دوران جواني هويداست كه تا پايان عمر هم در مكاتباتي كه با او داشته، اين ارتباط و علاقه را حفظ كرده است.
با توجه به حضور رنه دومان در بروكسل، مي‌توان گفت: علي‌رغم دلايل مختلفي كه براي تحصيل هويدا در بروكسل نقل شده شايد اصلي‌ترين علت آن، حضور اين معشوقه جوان در بروكسل بوده است.
پس از او و بعد از بازگشت به ايران و استخدام در وزارت امورخارجه و سپس رفتن به خدمت سربازي در دايره مستشاري، ردپاي زني به نام پروين در زندگي اوست. حضور اين زن در زندگي هويدا، گويا با اعزام او به اولين مأموريت اداري به فرانسه، پايان مي‌پذيرد و پس از آن، ارتباطات گسترده او با زن‌هاي آلماني در موقع حضور در اشتوتگارت كه جزو زندگي بي‌بند و بار او و حسنعلي منصور در آن مقطع مي‌باشد.
با بازگشت او به ايران و حضور در هيأت مديره شركت نفت نيز، زناني در زندگي او حضور داشته‌اند.

اما اولين و آخرين همسر رسمي او، ليلا امامي خويي است كه به طور رسمي، 5 سال و به طور غيررسمي نزديك به دو دهه ـ از سال 1338 تا 1357 ـ با او بود.
قبل از اينكه به تحليل علت اين انتخاب، اشاره شود، خوب است در خصوص، معرفي ليلا امامي، مطالبي براي ثبت در تاريخ، آورده شود.
ليلا امامي، نوه دختري ميرزا حسن‌‌خان وثوق‌الدوله، عاقد قرارداد ننگين 1919 ـ بود. وثوق‌الدوله، كه پدرش ميرزا ابراهيم مستوفي (معتمد‌السلطنه) و مادرش، دختر ميرزا علي‌خان امين‌الدوله بود، به علت حضور خانواده‌اش در ديوان سالاري قاجاريه، وقتي پدرش وزير دربار اعظم شد، به جاي او، مستوفي‌ آذربايجان گرديد و پس از آن به نمايندگي مجلس شوراي ملي رسيد و بعدها هم نخست‌وزير شد. او در همان هيأتي عضويت داشت كه حكم اعدام شيخ فضل‌الله نوري را صادر كرد.
در كابينه دوم او ـ كه به كابينه قرارداد مشهور شد ـ با امضاي قرارداد 1919، در قبال اين خدمت 130 هزار ليره انگليسي گرفت كه از آن مقدار 000/40 ليره را به اكبرخان صارم‌الدوله و 000/30 ليره را هم به نصرت‌الدوله داد و بخشي از آنرا نيز به قلم به مزدان انگليسي داد تا در نشريات، به دفاع از اين قرارداد ننگين، مطلب بنويسند. در اين موقع حبيب‌الله خان عين‌الملك ـ پدر هويدا ـ كه با نشريات سيد ضياءالدين طباطبائي ـ نخست‌وزير كودتاي 1299ـ همكاري داشت، 12 مقاله مسلسل در دفاع از قرارداد وثوق‌الدوله، در روزنامه رعد به رشته نگارش در آورد.
نقل است كه در ايام بستن قرارداد، در ملاقاتي كه بين وثوق‌الدوله و اديب‌ پيشاوري روي مي‌دهد، وثوق‌الدوله از او مي‌پرسد:
«چطور شد كه هندوستان به آن جمعيت زياد را يك مشت انگليسي آمدند و تمام آنجا را گرفتند و براي خود تصاحب كردند.»
و اديب پاسخ مي‌دهد:
«در آنجا هم امثال شما زياد بودند و انگليس‌ها به توسط آنها تمام هندوستان را به تدريج اشغال نمودند. »1
ليره‌هاي قرارداد 1919 كه زمينه كودتاي 1299 را فراهم كرد تا رضاخان بر كرسي شاهي ايران بنشيند، از سوي شركت نفت انگليس و ايران تأمين شد.
جالب اين است كه بدانيم كه ـ داماد وثوق‌الدوله ـ نظام‌الدين امامي خوئي، پدر همسر هويدا ـ كميسير نفت در انگليس بود و يك دهه ـ از حدود سال‌هاي 1323 تا 1333 ـ در انگلستان حضور داشت.
البته پس از آنكه، رضاخان بر تخت سلطنت جاي گرفت، رشو‌ه‌هاي دريافتي وثوق‌الدوله را پس گرفت و وثوق‌الدوله هم در شهريور 1320 كه رضاخان رفت و برادر كوچكترش ـ احمد قوام ـ نخست‌وزير شد، تلافي كرد. او از اين فرصت در هم و بر هم استفاده گرفت و زمين‌هاي شرق تهران را كه به ميليون‌ها متر مي‌رسيد، به نام خود ثبت كرد كه سال‌هاي سال دودمان او، از اين ثروت استفاده كنند.
وثوق‌الدوله، داراي هفت دختر و يك پسر بود و وقتي در سال 1329 مرد، اموال بسيار او، به فرزندانش رسيد. يكي از اين‌ها، ملكه وثوق، همسر نظام‌الدين امامي خويي، ـ مادر زن اميرعباس هويدا و حسنعلي منصور ـ بود و يكي هم، همسر علي اميني ـ نخست‌وزير جنجالي دهه 40 ـ كه با فشار امريكائي‌ها، به صدارت رسيد.
و اما نظام‌‌الدين امامي‌ـ پدر ليلي امامي‌ـ فرزند حاج ميرزا يحيي امام‌جمعه خوئي بود كه چند دوره نماينده مجلس بود و با شهيد آيت‌الله سيد حسن مدرس، در برخي از موضعگيري‌ها از جمله، مخالفت با قرارداد 1919 وثوق‌الدوله، همراهي داشت. او 5 سال زودتر از وثوق‌الدوله از دنيا رفت، يعني در سال 1324 شمسي.
ليلا امامي اولين فرزند ملكه وثوق و نظام‌الدين امامي در سال 1311ش، در شهر آبادان به دنيا آمد. از سن دوازده‌ سالگي به انگلستان رفت و در آنجا تحصيل كرد.
قيافه ظاهري او از هيچ موهبتي برخوردار نبود و از طرف ديگر به لحاظ ژنتيك نيز، خصلت‌هاي مستبدانه و بي‌رحمي پدر بزرگش ـ وثوق‌الدوله ـ را به ارث برده بود و اين هر دو، از او زني با خصوصياتي غير قابل تحمل، ساخته بود.
اميرعباس هويدا ـ در رفتار و منش ـ فردي زيبا طلب بود و هر زني كه با او ارتباط داشت از زيبابي‌ قابل توجهي برخوردار بود به همين دليل انتخاب ليلا امامي با اين خصلت‌ها نمي‌توانست تأمين كننده اين روحيه او باشد. ولي چاره‌‌اي نبود. حسنعلي منصور قرار بود، نخست‌وزير شود و قدرت را در دست بگيرد و او خواهر كوچكتر ليلا را ـ فريده امامي ـ كه برخلاف ليلا، از چهر‌ه‌اي زيبا برخوردار بود، به همسري گرفته بود و براي تسلط بر او، لازم بود تا هويدا نيز، در نگاه اول، يك دل نه صد دل، عاشق ليلا شود! و با ابراز اين عشق خود را به حسنعلي منصور نزديكتر نمايد. اصلاً در خانواده‌هاي حكومتگر در ايران، برقراري اينگونه ارتباطات براي رسيدن به قدرت، اصلي تغيير ناپذير است و اميرعباس هويدا نيز، با اين قاعده، آشنايي كافي داشت.
دكتر عباس ميلاني كه با ترس و لرز موفق به ديدار با ليلا امامي ـ در خانه يكي از خاله‌‌هاي او در پاريس، كه به نظر مي‌رسد، همسر دكتر علي اميني بوده‌ـ شده است، در معرفي او، به نكاتي به شرح زير اشاره كرده است:
ـ زني سركش و مستقل !
ـ زني بداخلاق
ـ زود از كوره در مي‌رفت و به آساني هم آرام نمي‌گرفت.
ـ اشراف‌زاده‌اي سرد و بي‌روح و متكبر بود.
ـ اغلب به هويدا فحش مي‌داد.
ـ به كرات او را «نچس وزير» خوانده بود.
ـ از مراسم رسمي بيزار بود و به ندرت در آنها شركت مي‌كرد.
ـ اغلب مشروب زياد مي‌خورد و مست مي‌كرد و اسباب خجالت شوهرش مي‌شد. 2
پس از مرگ حسن‌خان وثوق‌الدوله در سال 1329 ش، ماترك او ـ كه از راه‌هاي مختلف در دوران حضورش در ديوانسالاري دوران قاجاريه و پهلوي به چنگ آورده بود ـ بين فرزندانش تقسيم شد و به هر يك از آنان، سهم چشمگيري رسيد. ليلا امامي، كه از اين ثروت باد‌ آورده بهره مي‌برد، در سال 1334 به بهانه ادامه تحصيل به امريكا رفت و از دانشگاه كاليفرنيا در شهرهاي بركلي و لوس‌آنجلس، در رشته هنر ليسانس گرفت. وي در سال 1338 به ايران بازگشت و در خدمت اصل 4 ترومن قرار گرفت.
در همين موقع بود كه مراسم ازدواج حسنعلي منصور و فريده امامي برگزار شد و در همين شب هم اميرعباس هويدا، به يك باره عاشق ليلا امامي شد.
ليلا امامي در زمان حضور در امريكا، به جواني كه در همسايگي محل سكونتش بود، دل بست كه بنابر نقل «جين بيكر» كه دوست هم‌‌خانه ليلا بود و عباس ميلاني موفق به گفتگو با او شد:
«تنها عشق واقعي ليلا، همان جوان بود.»
اميرعباس هويدا كه در اين زمان در شركت ملي نفت، با حمايت عبدالله انتظام و كنسرسيوم، يكه تاز بود، براي اثبات عشق خود به ليلا، با زيركي، تزئين غرفه ايران در نمايشگاه بين‌المللي ازمير را به او واگذار كرد كه ليلا ضمن استقبال از اين پيشنهاد، ممنون هم شد.
پس از اين مرحله، يك روز ليلا امامي به دفتر مجلل اميرعباس هويدا در شركت ملي نفت، دعوت شد. ماجراي اين دعوت، از بيان عباس ميلاني، به استناد صحبت‌هايش با ليلا امامي در هشتم مارس 1999 در پاريس، به شرح زير است:
«ليلا گمان داشت هويدا براي او «كار ديگري پيدا كرده.» تا آن زمان روابطشان جدي و رسمي بود. ليلا مي‌گفت: «اصرار داشتم او را آقاي هويدا بخوانم.» اما آن روز در دفتر هويدا، به سرعت دريافت كه ديدارش ربطي به تزئين داخلي ندارد. در عوض، هويدا از عشق خود به ليلا سخن گفت و از ميلش به ازدواج. ليلا، پيشنهاد هويدا را رد كرد. مي‌گفت: «آماده ازدواج نيستم، به علاوه تصور بچه‌دار شدن هم برايم دشوار است.» هويدا بلافاصله جواب داد كه مسأله بچه براي او محلي از اعراب ندارد. بي‌‌آنكه حالتي جدي بگيرد، توضيح داد كه در گذشته، در نتيجه آزمايشات پزشكي، دريافته كه هرگز پدر نمي‌تواند شد ـ ليلا سرانجام چاره‌اي جز اقرار به واقعيت نداشت. «من آماده ازدواج نيستم. به علاوه عاشق مردي در آمريكا هستم.» اما حتي به رغم اين توضيحات، هويدا دست از طلب نكشيد. نه تنها ليلا را در بسياري از مهماني‌ها مي‌ديد، بلكه كماكان سودايش را در سر داشت. ولي در عين حال، سياست ديگر مشغله عمده ذهنش شده بود. ايران آبستن تحولاتي عظيم بود و هويدا هم عزم جزم كرده بود كه در اين تحولات نقشي مهم بازي كند.» 3
طبيعي بود كه اميرعباس هويدا، مي‌‌خواست از حسنعلي منصور جدايي ناپذير باشد و حتي در زندگي خصوصي او با فريده امامي هم حضور داشته باشد و اين امكان نداشت، مگر از طريق ارتباط با ليلا امامي و او اين استعداد را داشت تا خود را عاشق دلباخته نشان دهد.
اين عشق و عاشقي ادامه داشت تا اينكه برنامه‌ريزي‌ها و طرح‌هاي امريكايي‌ به ثمر نشست و بالاخره حسنعلي منصور نخست‌وزير و اميرعباس هويدا هم وزير دارايي كابينه او شد.
در پايان پنجمين ماه نخست‌وزيري منصور ـ مرداد ماه 1343ـ او و همسرش، به همراه ليلا امامي و هويدا، براي استراحت راهي شمال كشور شدند و در كاخ تابستاني فاطمه پهلوي ـ چهارمين دختر رضاخان از آخرين همسرش عصمت‌الملوك ـ به تفريح پرداختند و در پايان هفته با ماشين اپل ليلا امامي كه خودش رانندگي آن را به عهده داشت و اميرعباس نيز در صندلي جلو، كنار او نشسته بود و حسنعلي منصور و همسرش در صندلي عقب بودند، راهي تهران شدند. ساعت 10 صبح بود كه جمال امامي‌‌ـ عموي فريده و ليلا امامي ‌ـ در منزلش جلسه داشت و اتفاقاً صحبت از هويدا هم شد كه جمال امامي گفت:
«مشاراليه مرد خوبي است وليكن براي وزارت دارائي تجربه كافي ندارد.»
در اين موقع، خبر تصادف حسنعلي منصور و همراهانش به او داده شد و او ضمن آنكه جلسه را ختم كرد، براي عيادت راهي بيمارستان پارس شد. 4 اولين گزارش كه پيرامون اين حادثه تهيه شد، حكايت از حالت غيرعادي راننده اپل داشت:
«در بعضي از محافل مطلع شايع است كه در موقع تصادف اتومبيل آقاي نخست‌وزير، خواهر خانم آقاي منصور (دختر نظام‌الدين امامي) كه رفيقه آقاي هويدا، وزير دارائي نيز مي‌باشد، با حالت غيرعادي (مست) پشت فرمان اتومبيل قرار داشته و منجر به تصادف ماشين و مصدوم شدن سرنشينان اتومبيل گرديده است.» 5
با ترور حسنعلي منصور و نخست‌وزيري هويدا، حالات روحي فريده امامي به هم ريخت تا جايي كه به همه كس و همه چيز، بد مي‌گفت. حتي محمدرضا پهلوي را عامل كشته شدن شوهرش معرفي مي‌‌كرد و بطور طبيعي نسبت به هويدايي كه به جاي همسرش، نخست‌وزير شده بود هم، حساسيت داشت.
ليلا امامي كه در اين موقع، همواره همراه خواهرش فريده، بود، پس از چندي به همراه او راهي اروپا شد و اميرعباس هويدا هم علي‌رغم اينكه با او مكاتبه داشت، سرگرم فعاليت‌هاي نخست‌وزيري شد.
با گذشت دو سال از ماجراي قتل منصور و نخست‌وزيري هويدا، اواسط تيرماه 1345، ليلا امامي به ايران بازگشت و دو سه روز بعد از ورود به ديدار نخست‌وزير رفت و بدون مقدمه گفت:
«بيا عروسي كنيم»
ادامه اين ماجرا، در نوشته دكتر عباس ميلاني، به اين شرح است:
«هويدا حيرت‌زده شد، اما بلافاصله پذيرفت. ليلا اصرار داشت كه هر چه زودتر ازدواج كنند. در عين حال تاكيد داشت كه «مراسم مجللي در كار نباشد.» قرار شد هفته بعد در ويلاي هويدا در شمال ازدواج كنند. ليلا مي‌گفت: «زمين اين ويلا را من به او فروخته بودم ...» درست يك هفته بعد از ديدار ليلا با هويدا، آن دو در مراسم ساده‌اي در 29 تيرماه 1345 ازدواج كردند. شاه و ملكه، پدر و مادر ليلا، مادر هويدا، دوست هويداـ دكتر منوچهر شاهقلي و همسرش ـ تنها ميهمانان حاضر در مراسم بودند ... روز بعد روزنامه‌ها و مجلات تهران مقالاتي همراه با عكس و تفصيلاتي در باب عروسي منتشر كردند. جملگي سادگي و بي‌تكلفي مراسم را مي‌ستودند. اما منتقدان هويدا، ازدواجش را به انگيزه‌‌هاي پليد و مصلحت گرايانه تأويل مي‌كردند ... اما اين زمزمه‌هاي گاه زهر‌آلود ظاهراً جوهر واقعي ازدواج را درك نمي‌كرد. انگيزه هويدا براي ازدواج بيش از هر چيز عشق و براي ليلا شكرگذاري بود.» 6
... ادامه دارد.

پي نوشت :

1. شرح حال رجال ايران، مهدي بامداد، ج 1، ص 77.
2. معماي هويدا، ص 157.
3. همان، صص 3ـ 163.
4. آرشيو، سند 731/322، 19/5/43.
5. اميرعباس هويدا به روايت اسناد، ج 1، ص 86، در جريان همين تصادف بود كه، نامه‌اي خطاب به دكتر فرهنگ‌مهر ـ معاون وزارت دارائي ـ ارسال شد كه در آن از تصادف اتومبيل در شمال، اظهار تأسف گرديد و اين تأسف به ثابت پاسال و ديگر اعضاي فرقه بهائيت نيز، ابلاغ شد.
«سند 1619/326، 12/6/43».
دكتر محمود حسابي نيز در جلسه‌اي كه در منزلش داشت، ضمن صحبت از وابستگي هويدا به فرقه بهائيت گفت: «ليلا امامي نامزد هويدا است و تصادف جاده شمال را به رانندگي او نسبت داد.
«سند 1669/322، 19/11/43».
6. معماي هويدا، ص 233، البته در فرمي كه اميرعباس هويدا براي مركز مدارك وزارت اطلاعات، تكميل كرده است، تاريخ ازدواج خود را، خرداد 1344، نوشته است. «اميرعباس هويدا به روايت اسناد، ص 399».

منبع:كتاب «قصه هويدا»،مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
 
تأثیر شگرف
بسياري از صاحب نظران و پژوهشگران، معتقدند كه انقلاب اسلامي ايران يكي از عوامل مهم و تاثيرگذار در پيشبرد روند بيداري و آگاهي مسلمانان و افزايش فعاليت هاي موثر اسلامي در جوامع مسلمانان بوده است. از اين رو، در مقاله حاضر به
دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی (1)
بررسي تحليلي تاريخ دو قرن اخير ايران ، بخصوص سالهاي پس از 1300 از جهات بسياري حائز اهميت است . چگونگي نفوذ ،‌ حضور و سلطه استعمار و جابه‌جايي دو امپراتوري استعماري و چگونگي برخورد جريانهاي فكري مختلف با مسائل سياسي و فرهنگي
دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی (2)
اسـتقرار جـمهورى اسـلامى فـرهنگى بـارور و غنى براى اين ملت به ارمغان آورد. مدرسه اى باز كرد كه در اين مدرسه تعليمات فراوانى از در و ديوارش , از فضايش , از بوى باروت و صداى مسلسل و صفير گـلوله اش , از فريادهايش , از غريو
ناکامی بختیار در مقابل حضرت امام خمینی (ره)
اعلام استعفای سید جلال تهرانی از عضویت و ریاست‏شورای سلطنت ضربه روحی سنگینی به باقیمانده طرفداران رژیم سلطنتی در ایران، بخصوص فرماندهان نظامی بود.در همان روز اول بهمن 57 که این خبر انتشار یافت، اعلام شد که امام خمینی در چند
انقلاب اسلامي و نسل سوم
آيا فاصله نسل سوم از انقلاب اسلامي يك واقعيت است يا نه؟ نسل سوم چه نسبتي با انقلاب اسلامي دارد و در رابطه با آن چه صورت بندي پيدا كرده است؟ علت اين وضعيت چيست؟ چگونه مي توان حركت انقلاب اسلامي را با نسل سوم ادامه داد؟ در
انقلاب اسلامي و پيامدهاي معرفتي
انقلاب اسلامي ايران تنها براي بهبود وضع معاش مردم شكل نگرفت، بلكه فراتر از اين، يك ماهيت ارزشي و ديني دارد و از اين رو، اساسي ترين وصف انقلاب ايران، «اسلامي» بودن آن است. در اين نوشتار، به راه‌هاي جهاني سازي انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران، جلوه هايي از الطاف امام عصر (ع)
درباره علل و عوامل ظاهري و مادي انقلاب اسلامي تا کنون فراوان سخن گفتهاند؛ اما جا دارد درباره ابعاد ناشناخته و پنهان اين جنبش تاريخساز - که رهبر فقيد انقلاب، آن را انفجار نور و معجزه الهي مي ناميد- نيز تحقيقات شايسته انجام
آثار و نتايج انقلاب اسلامى ايران
انقلاب اسلامى براى تحقيق و بررسى، يك موضوع كلان است. از لحاظ متدولوژى و روش تحقيق سؤالات و مجهولات اساسى زير در اين رابطه طرح مى‏شود: 1- تاريخچه و مراحل انقلاب اسلامى چه بوده است؟
نعمت انقلاب اسلامي
به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي در تاريخ 13/12/80 جمعي از خواهران دانشجوي دانشگاه آزاد اسلامي واحد اهواز با حضرت آيت اللّه مصباح ديدار كردند. ايشان در جمع آن‌ها درباره ارزش نظام اسلامي و مقايسه آن با پيش از انقلاب،
منشأ ناكامي غربي‌ها در تحليل انقلاب اسلامي ايران
انقلاب اسلامي ايران به عنوان مهم ترين و بزرگ ترين پديده سياسي و اجتماعي آخر قرن چهاردهم هجري قمري و رُبع آخر قرن بيستم ميلادي، در طي قريب به سه دهه حيات و پايداري، همواره مورد توجه پژوهشگران و دانشمندان، متخصصان علوم سياسي
سروده های انقلابی
برخيز، که فجر انقلاب است امروز بيگانه صفت، خانه خراب است امروز هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد از لطف خدا، نقش بر آب است امروز فجر است و سپيده حلقه بر در زده است روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی از منظر مقام معظم رهبری
امام (رحمت الله علیه) كه خود درحقيقت پرچم دار بزرگ عصر جديدي در زندگي بشر است ضمن ابراز تعجب از غفلت علماي بلاد اسلامي‌از رسالت تاريخي خود باتصريح به آغاز عصر بشريت تشنة معنويت، گرايش جوامع بشري به ارزش‌‌‌‌‌هاي وحي و عطش
نقش امام خمینی(ره) در رهبری انقلاب اسلامی
از نظر رهبری این طور نبود که روز اول کسی خود را کاندیدا بکند و بعد مردم به او رأی بدهند و او را به رهبری انتخاب کنند و بدنبال آن، رهبر برای مردم تعیین خط مشی کند.واقعیت اینست که گروههای زیادی ـ از آنها که احساس مسئولیت می‏کنند
كلام مصلح، منشور اصلاحات فرهنگى
خاطرات آفتاب
اسوه های پایداری
دستاوردهای شگرف انقلاب اسلامی(1)
علل پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم منحوس پهلوی
رهبری امام راحل در مراحل مختلف نهضت اسلامی
دستاوردهای شگرف انقلاب اسلامی(2)
فروپاشی رژیم پهلوی
دستاوردهای شگرف انقلاب اسلامی(3)
دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(3)
دستاوردهای شگرف انقلاب اسلامی(4)
دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(4)
دستاوردهای شگرف انقلاب اسلامی(5)
دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(5)
دستاوردهای شگرف انقلاب اسلامی(6)
دل نوشته هایی به مناسبت پیروزی انقلاب اسلامی
وظايف روحانيت در دهه سوم انقلاب
انقلاب اسلامي، آذرخشي از عاشوراي حسيني
آسیب‏شناسی انقلاب اسلامی
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
صوت و فیلم
مراسم اربعین سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) (فیلم)
دعای رهبر انقلاب در پایان مراسم عزاداری اربعین (صوت)
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
زندگينامه
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مى رفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.

در حوزه علميه
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.

 در حوزه علميه نجف اشرف
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.

 در حوزه علميه قم
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.

 مبارزات سياسى
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

 همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

 دوّمين بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.

 سوّمين و چهارمين بازداشت
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.

 پنجمين بازداشت
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».

 بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان
که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.

 در تبعيد
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.

 در آستانه پيروزى
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

 پس از پيروزى
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم:
٭ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
٭ رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
٭ رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
امروز روز هدایت نسل های آینده است کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است امروز روزیست که خدا اینگونه خواسته است... و دیروز خدا آنگونه خواسته بود و فردا انشاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود! حضرت روح الله(ره) ۲۹/۴/۱۳۶۷
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال 76، در گفت و شنودی صمیمانه با جمعی از نوجوانان و جوانان، به ذكر خاطره‌ای از روز ورود امام خمینی به میهن در دوازدهم بهمن 57 پرداختند.

به گزارش "تابناک" متن زیر، بخش‌هایی از بیانات ایشان در آن دیدار است:

* خاطره‏اى از دوران انقلاب و به طور اخص، خاطره‏اى در رابطه با امام راحل بفرماييد.

البته خيلى خاطره هست؛ يعنى همه محفوظات ما به يك معنا خاطره است. يكى از خاطرات خيلى جالب من، آن شب اوّلى است كه امام وارد تهران شدند؛ يعنى روز دوازدهم بهمن ـ شب سيزدهم ـ شايد اطّلاع داشته باشيد و لابد شنيده‏ايد كه امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى كردند، بعد با هلى‏كوپتر بلند شدند و رفتند.

تا چند ساعت كسى خبر نداشت كه امام كجا هستند! علّت هم اين بود كه هلى‏كوپتر، امام را در جايى كه خلوت باشد برده بود؛ چون اگر مى‏خواسشت جايى بنشيند كه جمعيت باشد، مردم مى‏ريختند و اصلاً اجازه نمى‏دادند كه امام، يك جا بروند و استراحت كنند. مى‏خواستند دور امام را بگيرند.

هلى‏كوپتر در نقطه‏اى در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبيلى امام را سوار كرد. همين آقاى «ناطق نورى» اتومبيلى داشتند، امام را سوار مى‏كنند ـ مرحوم حاج احمد آقا هم بود ـ امام مى‏گويند: مرا به خيابان ولى‏عصر ببريد؛ آن‏جا منزل يكى از خويشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ مى‏روند و سراغ به سراغ، آدرس مى‏گيرند، بالاخره پيدا مى‏كنند ـ منزل يكى از خويشاوندان امام ـ بى‏خبر، امام وارد منزل آنها مى‏شوند!

امام هنوز نماز هم نخوانده بودند ـ عصر بود ـ از صبح كه ايشان آمدند ـ ساعت حدود نه و خرده‏اى ـ و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندكى استراحت كرده بودند! آن‏جا مى‏روند كه نمازى بخوانند و استراحتى بكنند. ديگر تماس با كسى نمى‏گيرند؛ يعنى آن‏جا كه مى‏روند، با كسى تماس نمى‏گيرند. حالا كسانى كه در اين ستادهاى عملياتى نشسته بودند ـ ماها بوديم كه نشسته بوديم ـ چقدر نگران مى‏شوند! اين ديگر بماند. چند ساعت، هيچ كس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند كه بله، امام در منزل فلانى هستند و خودشان مى‏آيند، كسى دنبالشان نرود!

من در مدرسه رفاه بودم كه مركز عملياتِ مربوط به استقبال از امام بود ـ همين دبستان دخترانه رفاه كه در خيابان ايران است كه شايد شما آشنا باشيد و بدانيد ـ آن‏جا در يك قسمت، كارهايى را كه من عهده‏دار بودم، انجام مى‏گرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما يك روزنامه روزانه منتشر مى‏كرديم. در همان روزهاى انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر كرديم. عدّه‏اى آن‏جا بوديم كه كارهاى مربوط به خودمان را انجام مى‏داديم.

آخر شب ـ حدود ساعت نه‏ونيم، يا ده بود ـ همه خسته و كوفته، روز سختى را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقى كه كار مى‏كردم، نشسته بودم و مشغول كارى بودم؛ ناگهان ديدم مثل اين كه صدايى از داخل حياط مى‏آيد ـ جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، يك حياط كوچك دارد كه محلِّ رفت و آمد نيست؛ البته آن هم به كوچه در دارد، ليكن محلِّ رفت و آمد نيست ـ ديدم از آن حياط، صداى گفتگويى مى‏آيد؛ مثل اين‏كه كسى آمد، كسى رفت. پا شدم ببينم چه خبر است. يك وقت ديدم امام از كوچه، تك و تنها به طرف ساختمان مى‏آيند! براى من خيلى جالب و هيجان‏انگيز بود كه بعد از سالها ايشان را مى‏بينم ـ پانزده سال بود، از وقتى كه ايشان را تبعيد كرده بودند، ما ديگر ايشان را نديده بوديم ـ فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهاى متعدّد ـ شايد حدود بيست، سى نفر آدم، آن‏جا بودند ـ همه جمع شدند. ايشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ايشان ريختند و دست ايشان را بوسيدند. بعضيها گفتند كه امام را اذيّت نكنيد، ايشان خسته‏اند.

براى ايشان در طبقه بالا اتاقى معيّن شده بود ـ كه به نظرم تا همين سال ها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشته‏اند و ايام دوازده بهمن، گرامى مى‏دارند ـ به نحوى طرف پله‏ها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزديك پاگرد پله كه رسيدند، برگشتند طرف ما كه پاى پله‏ها ايستاده بوديم و مشتاقانه به ايشان نگاه مى‏كرديم. روى پله‏ها نشستند؛ معلوم شد كه خود ايشان هم دلشان نمى‏آيد كه اين بيست، سى نفر آدم را رها كنند و بروند استراحت كنند! روى پله‏ها به قدر شايد پنج دقيقه نشستند و صحبت كردند. حالا دقيقاً يادم نيست چه گفتند. به‏هرحال، «خسته نباشيد» گفتند و اميد به آينده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت كردند.

البته فرداى آن روز كه روز سيزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوىِ شماره دو منتقل شدند كه برِ خيابان ايران است ـ نه مدرسه علوى شماره يك كه همسايه رفاه است ـ و ديگر رفت و آمدها و كارها، همه آن‏جا بود. اين خاطره به يادم مانده است.

منبع: khamenei.ir
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :

دعای رهبر انقلاب در پایان مراسم عزاداری اربعین

لطفا فلش پلير را نصب نماييد براي دريافت از اين لینک استفاده نماييد.




فایل دعای رهبر انقلاب در پایان مراسم عزاداری اربعین با مدت 00:05:03 را می توانید با توجه به پهنای باند اینترنت خود از یکی از سه لینک مستقیم زیر دریافت کنید :
کيفيت پایین 16K و حجم 594 کيلوبايت
کيفيت متوسط 32K و حجم 1.16 مگابايت
کيفيت بالا 64K و حجم 2.32 مگابايت

همچنین برای استفاده این صوت در سایت و یا وبلاگ خود می توانید از کد زیر استفاده کنید :

نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
 
بانک صوت و فیلم اربعین
     
کاغذ دیواری اربعین
       
کارت پستال اربعین
   
ارزش و جایگاه اربعین حسینی از دیدگاه مقام معظم رهبری
اهمیت اربعین از کجاست ؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید می گذرد ، چه خصوصیتی دارد ؟ اربعین خصوصیتش به خاطر این است که در اربعین حسینی یاد شهادت حسین زنده شد و این چیز بسیار مهمی است . شما فرض کنید اگر این شهادت عظیم در تاریخ
جابر نخستین زائر اباعبدالله الحسین (علیه السلام)
یکی از راههای عمیق و در عین حال ساده و آسان برای شناخت اسلام ‏و آثار سازنده آن، مطالعه زندگی اصحاب خاص پیامبر(صلی الله علیه واله) و امامان‏معصوم (علیهم السلام) است. آنها که تا آخر عمر در خط پیامبر وامامان بودند و از جانب
عطیه عوفی همراه با سوگواری جابر
در لابلای اوراق زرین تاریخ اسلام چهره‏های درخشانی در سکوت ‏مرگبار ستم فرمانروایان غاصب مکتوم مانده است. کاش تاریخ‏نویسان، به جای آن همه کتابها که در باره اهل دوزخ نوشته‏اند، در راه شناساندن تندیسهای زهد و پاکی و الگوی مقاومت
زیارت اربعین نشانه هر مومن
يكي از نشانه هاي مومن، زيارت امام حسين(ع) در روز اربعين است. از حضرت امام حسن عسگري(ع) روايت شده است كه «علامتهاي مؤمن پنج چيز است، پنجاه و يك ركعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز، زيارت اربعين، انگشتر به دست راست كردن، پيشاني
شرحي بر زيارت اربعين
روز بيستم ماه صفر، روز اربعين و به قول شيخين - شيخ مفيد و شيخ طوسي- بازگشت اهل حرم امام حسين عليه السلام از شام به مدينه، و روز ورود اولين زائر آن حضرت جابربن عبدالله انصاري به کربلا، جهت زيارت امام حسين عليه السلام است
بزرگداشت اربعين و پرسش ‌هایی درباره این روز
اعتبار اربعين امام حسين (علیه السلام) از قديم الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي ‌وفاداران به امام حسين (علیه السلام) شناخته شده بوده است‌. كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي كه حاصل گزينش دقيق و انتخاب معقول شيخ طوسي از روايات
پژوهشی در اربعین حسینی(علیه السلام)
حضور اهل بیت(علیهم السلام) در اولین اربعین شهادت امام حسین(علیه السلام) بر سر مزار آن حضرت در کربلا از مسائلی است که در قرون اخیر برخی محققان شیعه درباره آن تشکیک کرده اند. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان، درصدد رد این
اربعین در اشعار فارسی
بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی‏داند که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد به یاد کاروان اربعینی با گریه می‏گوید به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا
چهل روز اندوه
درد ، روایت هفتاد و دو ستاره خاموش را به توفان سپرده است.چهل غروب، آسمان، خورشید را بارید. چهل بار کوه، پژواک مظلومیت خون شهدا را به آسمان پاشید و گودال خون تراوش کرد. چهل روز غم، دیوارهای کوفه را کوبید و نیزه‏ها، نیمه جان،
گام به گام تا اربعین شهیدان
مسئله اربعين سيد الشهداء(عليه السلام) و اين که آيا خاندان آن حضرت پس از رهايى از اسارت يزيد قصد عزيمت به کربلا را داشته و نيز آيا توانسته اند در آن روز به زيارت آن مضجع شريف نايل آيند و مرقد مطهرش را زيارت کنند، از جمله مسائلى
نجات بشریت رمز جاودانگي‌ حماسه‌ عاشورا
تحقيق‌، بررسي‌ و تحليل‌ رمز جاودانگي‌ حماسة‌ عاشورا و اين‌كه‌ چه‌ سرّي‌ در خلق ‌و ايجاد اين‌ حماسة‌ جاويد نهفته‌ است‌ كه‌ تا امروز، به‌ عنوان‌ حماسه‌اي‌ ماندگار در تاريخ ‌بشر، مطرح‌ گرديده‌ و وجدان‌هاي‌ بيدار و آگاه ‌، پس‌
از شور عاشورا تا پيام‏هاي حسيني
همره هر موج خونش، گوهري ممتاز دارد كربلا در سينه‏اش پنهان هزاران راز دارد عبارت حماسه و شور حسيني، به طور مكرر در ميان مردم ما به كار رفته است و تحقق آن، كه مربوط به جنبه عاطفي و احساسي «عاشقان حسيني» است تأثيرات فراوان
گذری کوتاه بر پیامهای عاشورا
عاشوراى سال ۶۱ ه.ق فرا رسید؛ حاکمیت ‏بنى‏امیه، که ستمگرى و جنایت را به اوج رسانده بودند و هر روز بر منکرات مى‏افزودند، متزلزل شده بود. مردان الهى همکارى و همسویى با چنین حکومتى را ذلت محض مى‏دانستند و اعلام بى‏لیاقتى حاکمان
امام حسین و زیارت أربعین
آيا حسين (عليه السلام) خود را به هلاكت انداخت ؟
داستانهايى از فضيلت زيارت امام حسين (علیه السلام)
نهضت حسين عليه السلام از نظر رهبران مذهبى ، علمى و سياسى جهان
مأموريت چهل روزه اهل بيت(علیه السلام) در نهضت عاشورا
جايگاه اربعين در فرهنگ شيعى و عاشورا
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
همزمان با اربعين حسيني صورت گرفت؛
 

خبرگزاري فارس: مردم عزادار زنجان به سوگواري اربعين سالار شهيدان در محضر رهبر معظم انقلاب پرداختند.


به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، در سالروز اربعين سيد و سالار شهيدان حضرت امام حسين (ع)، حسينيه امام خميني(ره) با عزاداري مردم و جوانان باصفاي زنجان، در حضور رهبر معظم انقلاب اسلامي، يكپارچه احساس و شور و شعور حسيني بود.
در اين مراسم باشكوه كه مسئولان نظام نيز حضور داشتند، مداحان و عزاداران زنجاني با مرثيه‌سرايي و نوحه خواني، بر مصائب كاروان اسراي كربلا و حضرت زينب (سلام الله عليها) گريستند و نوحه سرايي كردند.
در اين مراسم، حجت الاسلام و المسلمين واعظي نماينده ولي فقيه و امام جمعه زنجان به عزاداري با شكوه مردم اين استان در هشتم و يازدهم محرم اشاره كرد و گفت: نظام اسلامي اكنون مظهر عزت و عظمت حسيني است و مردم آماده‌اند تا پاي جان از اين عظمت پاسداري كنند.
وي با اشاره به ورود كاروان اسرا در اربعين به كربلا افزود: حضرت زينب(س) و كاروان اسراي كربلا، پيام آور ايستادگي و مقاومت در راه حق بودند.
پايان بخش اين عزاداري خالصانه، ذكر دعاي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي بود.

***

با حضور مردم زنجان برگزار شد:
عزاداری اربعین سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)
۱۳۸۸/۱۱/۱۶ - ۱۲:۳۱
در سالروز اربعین سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)، حسینیه امام خمینی(ره) با عزاداری مردم و جوانان باصفای زنجان، در حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی، یکپارچه احساس و شور و شعور حسینی بود.
در این مراسم با شکوه که مسئولان نظام نیز حضور داشتند، مداحان و عزاداران زنجانی با مرثیه سرایی و نوحه خوانی، بر مصائب کاروان اسرای کربلا و حضرت زینب (سلام الله علیها) گریستند و نوحه سرایی کردند.
 
www.leader.ir مراسم اربعین سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)
۱۳۸۸/۱۱/۱۶
تعداد عکس:: 31
www.leader.ir


ادامه متن ...
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
 

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت /سراسر درس، بهر مسلمین است

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

به یاد کربلا دلها غمین است

دلا خون گریه کن چون اربعین است

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن / جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن

شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن / جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

درسی که اربعین به مامیدهد، زنده نگهداشتن یادحقیقت

و خاطره ی شهادت درمقابل طوفان تبلیغات دشمن است

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

امام صادق (ع): آسمان چهل روز در عزای حسین(ع) گریست

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

امشب شب اربعین مصباح هداست/ دل یاد حسین بن علی شیر خداست

پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت/ امشب شب یاد عشقیاء و شهداست

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز / دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین / بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم / از تو و طفلان تو یاری کنیم

کاش ما هم کربلایی می شدیم / در رکاب تو فدایی می شدیم

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

عالم همه قطره و دریاست حسین / خوبان همه بنده و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش / از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

السلام علیک یا ابا عبدالله

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی کشیدوگفت:که ماه محرم است

گفتم: که چیست محرم؟باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

السلام علیکم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیک یاامین الله

فى ارض وحجته على عباده
(یاصاحب الزمان آجرک الله)

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

نام من سرباز کوی عترت است / دوره آموزشی ام هیئت است

پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار / سر درش عکس علی با ذوالفقار

ارتش حیــدر محــل خدمتم / بهر جانبازی پی هر فرصتم

نقش سردوشی من یا فاطمه است / قمقمه ام پر ز آب علقمه است

رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است / زینب آن را دوخته پس مشکی است

اسـم رمز حمله ام یاس علــی / افسر مافوقم عباس علی

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم محرم درد حسین است

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد / دل را حرم و بارگه خون خدا کرد

حسین میا به کوفه ، کوفه وفا ندارد

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

ای به دل بسته ، قدری آهسته / کن مدارا با ، زینب خسته

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن / تموم حاجتا رو همه از می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه / شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه

شبای جمعه زهرا زائر این زمینه / سینه زن حسینه ، یل ام البنینه

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

السلام ای وادی کرببلا / السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن / السلام ای کشته های بی کفن

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

آبروی حسین به کهکشان می ارزد / یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست / گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :

 

روز عـاشـورا، حـسـين (ع) سوار بر مرکب خويش شده در ميدان، به سوي اردوي (عمرسعد) مي رود.

هـيـبـت و شـکـل و شـمـايـلي دارد، هـمـچـون جـدّشرسول الله.

در بـرابـر دشمن قرار مي گيرد، با صدايي رسا و بلند - آنسانکـه بيشتر آنان بشنوند - خطابه اي تاريخي و پرمحتوا ايراد مي کند، که از جمله فرازهاي آن سخن بلند، چنين است:

(...مردم!

سـخـنـم را بـشـنـويد و در کشتنم مشتابيد تا شما را موعظه کنم به آنچه حق شما بر گردن من است.

اگـر عـذرم را از آمـدن قـبـول کرده و سخنم را تصديق کرديد و به انـصـاف رفتار نموديد، به سعادت خواهيد رسيد و گر نه... بي انـدوه و مـهلت رفتار نماييد... همانا وليّ من خدايي است که قرآن رافرستاده و او پشتيبان صالحان است...)

اينجا صداي شيون زنها بلند مي شود. امام عباس را مي فرستد تاآنـان را ساکت و آرام کند. سپس، امام، پس از حمد و ثناي خدا و درودبـر پـيـامـبران و فرشتگان و سخناني پيرامون خلقت دنيا و مغرورشدن عدّه اي به آن، از جمله مي فرمايد:

(پروردگار ما، خوب پروردگاري است.

ولي شـمـا، بـد بندگاني هستيد. به طاعت اقرار کرده و به محمد (ص) ايمان آورديد، ولي به سوي اهل بيت و خاندانش و فرزندانش، هجومآورده قصد کشتن آنان را داريد.

شـيـطان بر شما چيره شده و ياد خدا را از دلهاتان برده است. وايبر شما و بر خواسته شما...

(انا للّه و انا اليه راجعون)

(... اي مردم!

(به نسب من بنگريد... که من کيستم؟

آنـگـاه بـه نـفس خود برگشته و آن را نکوهش کنيد. بنگريد که آيابر شما رواست کشتن و هتک حرمت من؟

آيا من پسر دختر پيامبرتان نيستم؟

آيا من پسر وصيّ پيامبر و پسر عموزاده او نيستم؟...

آيا (حمزه سيد الشهدا) عموي پدر من نيست؟

آيا (جعفر طيار) عموي من نيست؟

آيا سخن پيامبر درباره من و برادرم را نشنيده ايد که فرموده است:اين دو، سرور جوانان بهشتند؟

سخن من دروغ نيست

از جابر بن عبدالله انصاري و ابو سعيد خدري بپرسيد،

از زيد بن ارقم و انس بن مالک بپرسيد،

آيا اينها کافي نيست که از ريختن خون من دست نگهداريد؟...

آيا در اين شک داريد که من پسر دختر پيامبرتان هستم؟

به خدا سوگند، بين مشرق و مغرب، جز من پسر پيغمبري نيست!...

آيا به قصاص کدام خون يا کدام مال و جراحت، مرا مي کشيد؟...)

زمين زير پايشان مي لرزد.

سخنان امام بر ايشان غير قابل انکار است. امّا...

آنگاه امام، يکايک فرماندهان و افسران سپاه دشمن را، با نام، صدامي کند و مي فرمايد:

(آيا برايم نامه ننوشتيد که ميوه ها رسيده... و زمينه مناسب است ولشکري مجهّز برايت آماده است؟...)

به دروغ، و از روي بي حيايي مي گويند:

(ما ننوشته ايم).

گـفت وگوي هايي ميان امام و بعضي انجام مي گيرد و با گستاخيتمام، از امام مي خواهند که تسليم شود و گردن به امر حکومت نهد تا آسيب و گزندي به حضرت نرسد.

امام، در پاسخ، با اشاره به حيله گريها و پيمان، شکنيهاي آنانو يـاد از رفـتـار نـاجـوانـمـردانـه اي کـه بـا (مـسـلم بـن عقيل) داشتند، مي فرمايد:

(...نـه بـه خدا، من هرگز، از روي ذلّت دست به آنان نخواهم داد و هـمـچـون بردگان فرار نخواهم کرد... من به خداي خود و شما پناه مي برم از هر متکبّري که به روز حساب ايمان ندارد...)

آنـگـاه کـلماتي ميان بعضي از ياران امام حـسـيـن و سران جبهه دشمن،ردّ و بـدل مـي شـود و پـس از مـدّتـي، بـازهـم، امام، دلسوزانه ودردمندانه به سخن آمده خطاب به آنان چنين مي فرمايد:

(...نـابـود بـاد جـمـعتان، که ما را به هنگام سرگرداني تان بهفرياد رسي خوانديد و ما شتابان به دادخواهي شما آمديم و اکنون، هـمـان شـمـشـيـري را کـه به دستتان داديم، به روي ما کشيديد وآتشي را که ما به جان دشمنانمان افروختيم، بر ما افکنديد...

آلت دست دشمن شديد تا بر سر دوست بکوبيد... دشمناني که نه عدالتي براي شما گستردند و نه آرماني از شما برآوردند و ما رارهـا کـرديـد و هـمـچـون ملخ دريايي براي جنگ، هجوم آورديد و چونپروانه گرد آمديد.

مرگ و نابودي بر شما باد! اي کنيزپرستان و از حزب راندگانو قرآن دورافکنان و حقپوشان و هواخواهان گناه و پُفهاي شيطان وقانون شکنان... شما ميوه درختِ پيمان شکني پدرانتان هستيد.

ناپاک ناپاکزاده (ابن زياد) مرا ميان دو چيز قرار داده: يکي شمشيرو شـهادت و ديگري زندگي مذلت بار... امّا ما هرگز تن به ذلّتنمي دهيم.

ذلت از مـا بـه دور است و خدا و پيامبر و پاکزادان و آزادمردان، اينرا بـر مـا روا نـمي شمرند ما هرگز اطاعت از ناکسان را بر (مرگ شرافتمندانه) ترجيح نمي دهيم...)

آنـگـاه دسـت بـه سوي آسمان بلند کرده، و آنان را نفرين مي کند،چرا که آنان،ائمه را تکذيب کردند و خوار شمردند. آيا اين مصيبت،جانگدازتر نيست؟!

آيا سوزناک تر از زخم شمشير و ضربت نيزه، زخم زبان دشمن وجهالت و تيره روزي و گمراهي و ضلالت مردم نيست؟!

چرا... چرا...

راستي که حـسـيـن عزيز، چه دردهايي داشته است...

خطابه قاطع و استوار و دردمندانه امام، انفجاري از اندوه دروني و افسوس متراکم اوست، نسبت به سرنوشت اسلام و وضع مسلمين.

ولي... حـسـيـن (ع) کشته مي شود، تا اسلام زنده شود.

**

حر، وجداني که بيدار مي شود

امواج حقيقت، وقتي پخش مي شود، جانهاي آماده و انديشه هاي مستعد ودلهاي لايق، آن را مي گيرد.

جـهـان، سـراسـر امـواج حـق است، ولي گيرنده بايد قوي و سالم باشد.

سـخـنـان امام (که در قسمت پيش نقل شد) وجدان خفته (حرّ) را بيدارمي کند و زمينه (حريّت) او را فراهم مي سازد.

طوفاني از بيداري، درياي دلش را به موج مي نشاند...

- آيا به حـسـيـن، بپيوندم و زندگي و موقعيّت و منصب خويش را فداکـنم؟! من که فرمانده مقرّب سلطه حاکمم،... من که مورد اعتماد آنان و امير لشکرم...

يـا اينکه با امام، بجنگم؟... بي شک، عذاب هميشگي در اين نهفتهاست. جبهه حـسـيـن حق و عدل و داد و جهاد و جاودانگي است.

جنگ نزديک است.

اگر بماند، بي شک بايد در صف قاتلان امام قرار گرفته، دستبـه خـون پـاکـان بـيـالايد، حرّ، در آستانه اين (تولّد مجدّد) و درانديشه انتخاب راهي است که مي بايست تنها بپيمايد.

(انتخاب)،... اين دشوارترين لحظه اي که بر انسان مي گذرد.

حرّ، تصميم خويش را گرفته است.

از (ابن سعد) مي پرسد: آيا واقعا با اين مرد، جنگ خواهي کرد؟

- آري... جنگي که کمترين اثر آن، جدا شدن سرها و دستهاست....

حرّ، راه (آزادي) را پيش مي گيرد.

از صف سربازان، کناره مي گيرد.

(مـهـاجـر بـن اوس) يـکـي از سـپـاهـيـان ابـن زيـاد، از ديدن تغييرحال حرّ، و اضطرابش نزديک آمده مي پرسد:

- اي حـرّ!... مـن تـو را تـرسـو نمي دانستم. شجاعت و بي باکي و دلاوري تـو در مـيـان عـرب، ضـرب المـثـل اسـت. اگر از من دربارهشجاع ترين رزمندگان بپرسند، هرگز از نام تو نمي گذرم. ازاين گروه اندک که در محاصره ما هستند مي ترسي؟!

- از خدا بيم دارم.

- براي چه از خدا؟!

- چـون مـي خـواهـنـد مـردي را مـظـلومـانـه بـهقتل برسانند.

- حـسين، مظلوم نيست... چون بر خليفه شوريده و قصد اخلالگري و ايجاد ناامني دارد.

- در ايـن وضـع، صـلح و آرامـش هـسـت ولي بـراي يـزيـد و عمّال جيره خوار او و وابستگان به دستگاهش...

مرد مي پرسد؟

- اکنون چه قصد داري؟

حرّ مي گويد:

- مي خواهم از دو راهي بهشت و دوزخ، راه بهشت را برگزيده و به حـسـيـن ملحق شوم. اگر چه قطعه قطعه شوم و مرا در آتش بسوزانند،چون مرا تاب تحمّل آتش جهنّم نيست...

- يابن رسول اللّه... آيا توبه ام پذيرفته مي شود؟

مـن هـمـان کـسـم کـه راه را بـر تـو گـرفـتـم و بـردل خاندانت ترس ريختم.

اينک، آگاهانه و از روي شناخت به سوي تو آمده ام.

مـي خـواهـم کـه بـا فـدا کردن جان در رکاب تو در راه آرمان و هدف مقدست، توبه کنم.

آيا توبه ام پذيرفته است؟!

انتظار...

حـرّ، چند لحظه ميان يأس و اميد مي گذراند. بديهاي خويش را بهياد مي آورد و مأيوس مي شود، کرم و بزرگواري حـسـيـن را به يادمي آورد، اميدوار مي گردد و...

- آري اي حرّ، خداوند توبه ات را مي پذيرد.

اشک شوق در ديدگان حرّ حلقه زده است.

(حـرّ)، ايـنـک در جـبهه (احرار) است. از (بردگي) سپاه ستم،به (آزادگي) اردوي عدالت رسيده است.

راهي طولاني و پرخطر... امّا با يک (انتخاب).

حرّ، از امام اجازه مي طلبد تا اهل کوفه را نصيحت و ارشاد کند.

در مقابلارتش و سپاه دشمن مي ايستد، لشگرياني که تا چند لحظه پيشتر،خود، فرماندهي گروه هزار نفري آنان را به عهده داشت.

در دل حرّ... و سپاه کوفه، چه مي گذرد؟...

حرّ، تولدي تازه يافته است و چهره اي نوين به خود گرفته استو مي خواهد (خود) را در اين چهره جديد به همه نشان دهد و آنچه را که (شده) است، در معرض لمس و ديد و درک همگان - دوست و دشمن- قرار دهد و اعلام کند که (حرّ) است و آزاد...

رو در روي سـپـاه کـوفه مي ايستد و آنان را بر اين پيمان شکني و جـفـا و نـيـرنـگ، مـلامـت و نـفـريـن مـي کـند و وجدان آنان را به زيرتازيانه ملامت مي کشد...

سـپـاه کـوفـه کـه تـاب شـنـيـدن اين سخنان را ندارند، با دنائت و پـسـتـي، بـه سـويـش تـيـر مـي بـارنـد، و... حـرّ، درحال حمله، اين رجز را مي خواند:

(من حرّ و زاده حرّم.

دلاور و شجاعم،

نه ترسي دارم تا پا به فرار گذارم

و نه هراسي از شمشيرهاتان...

مي ايستم

و به خدا سوگند تا نکشم، کشته نمي شوم.

پيش مي روم و باز نمي گردم

ضربتي مي زنم که دو نيمتان کند.

و هرگز دست از نبرد با شما فرومايگان برنخواهم داشت)

شمشيري برهنه در دست دارد و تيغ مي زند و پيش مي رود.

پيکر پاک حر را به سوي اردوگاه امام آورده اند.

حـسـيـن بـه بالين او آمده است. حرّ هنوز رمقي در بدن دارد که امام،چهره خون گرفته اش را نوازش مي کند و مي فرمايد:

(...تـو هـمانگونه که مادرت، تو را (حرّ) نام نهاده، حرّ و آزادي)

(تو حرّي، هم در اين دنيا و هم در سراي آخرت...)

**

حج اکبر، عاشورا يا عيد قربان

عـاشـورا، محکي بود که بسياري با آن شناخته شدند.

هم خوبان...هم بدان،

هم حقپرستان...هم باطل پرستان

هم صاحبان (ولايت)...هم مخالفان (امامت)

هم خالصان مخلص...هم رياکاران هفت رنگ

هم اهل شعار...هم مردان کار و کارزار

هم (وارستگان)...هم (وابستگان)،

هم زاهدان انقلابي...هم زرپرستان زاهدنما،

هم صادقين...هم دروغگويان لافزن.

چـرا کـه، لحـظـه، لحـظـه امـتـحان و آزمايش است. صحنه، صحنه تـجـربـه و تـصـفـيـه است. روز، روز بازشناختن سره از ناسره،شـايسته از ناشايست، خودي از بيگانه است. کربلا محک تجربهاست، تصفيه گاه است. (فتنه) است.[1]

کربلا، تجلّيگاه با ارزش ترين خصلتهاي انساني است.

کربلا، سنگر بروز حق خواهي، ايثار، فداکاري و جانبازي است.

کـربـلا، تاريخ است، مدرسه است، دانشگاه است، معلم است، نبرد حـق و بـاطـل اسـت، (مـيـزان) شناخت چهره هاست، (ملاک) تشخيص(صداقت) از (دروغ) و تزوير است.

و کربلا، کربلاست.

حـج نـيـمـه تـمـام حـسـيـن (ع) در عـاشـورا کامل گشت.

حـسـيـن، برنامه (مکه) را در (کربلا) پياده کرد.

حـسـيـن، احرام را روز عـاشـورا در کربلا، به جاي آورد.

همانجا، (لبّيک، اللّهم لبّيک گفت.

همانجا، مُحرِم شد.

همان روز، در ظهر عـاشـورا، (عيد قربان) را بر پا نمود.

همان روز، سعي بين صفا و مروه نمود.

احـرام حـسـيـن، آن پـيراهن کهنه اي بود که از خواهرش زينب گرفت پوشيد، تا دشمنان پس از شهادتش، از تن وي، برون نياورند.

لبّيک حـسـيـن، آن عشق و آمادگيش براي شهادت و لقاءاللّه بود.

قـربـانـي حـسـيـن، هـفـتـاد و دو سـربـاز جـانـبـاز بـود،ابـوالفضل، علي اکبر، قاسم، عون، جعفر، عبداللّه، علي اصغر،بـرير، حبيب، مسلم، نافع، حرّ، انس و... که هر کدام، مظهر صدق و صفا و آزادگي و تقوا بودند.

سعي حـسـيـن، از صفاي خيمه گاه، تا مروه ميدان بود.

آن روز بـارها و بارها، اين فاصله را طي کرد، گاهي براي حمله،گاهي براي آوردن پيکر شهدا، به خيمه، گاهي براي حضور بر بالين جوانان شهيد،

گاهي براي دفاع از حرم و اهل بيت و خيمه ها،

گاهي آب خواستن براي علي اصغر و کودکان تشنه،

گاهي براي موعظه و ارشاد سپاه دشمن،

گاهي براي ياري برادرش عباس در ميدان جنگ،

کربلا، مناي حـسـيـن بود،

کربلا، قربانگاه هفتاد و دو تن از زبدگان بود،

کربلا، (حج اکبر) امام حـسـيـن بود.

مگر نه اينکه خدا، در کربلا هم هست؟!

پس هر جا که او هست، طواف هم همانجاست.

(ما را طواف کعبه، به جز دور يار نيست

کز هر طرف رويم، خدا روبروي ماست)

(علي اکبر)، با چشمان اشک آلود، از پدر اجازه ميدان مي گيرد.

جان را (فدا) مي کند، و به شهادت مي رسد.

حـسـيـن، بالاي سرش، دردمندانه چشم به آسمان مي دوزد و اين کلمات را مي توان از چهره اش خواند که:

(خدايا اين قرباني را در راه اسلام بپذير).

قـاسـم، اين جوان سيزده ساله، که يادگار امام مجتبي (ع) است درمـيـدان، پس از نبردي دليرانه بر زمين مي افتد، و حـسـيـن در باليناو حاضر مي شود.

تشنگي در خيمه ها بيداد مي کند.

وعـبـاس، بـراي آوردن آب، روانـه ميدان گشته، با نيروهاي دشمندرگير مي شود و به شهادت مي رسد.

اينک... ياران حـسـيـن، يکايک به شهادت رسيده اند.

از کوچک و بزرگ... از بني هاشم و ديگران.

و حـسـيـن، تنهاست...

چهره اش در هاله اي از افروختگي شوق آميز فرو رفته است.

امام، رو به دشمن:

هل من ناصر...؟

هل من معين...؟

و جواب:...؟

از هر سو به امام حمله مي آورند با اين تلاش که حـسـيـن (ع) را زنده بـه چـنـگ آورنـد... و امـام شـمـشـيـر مي کشد و اين رجز را مي خواند:القتل اولي من رکوب العار...)

پـيـش مي تازد و حمله مي کند: اللّه اکبر... اللّه اکبر در باران تيراز سـوي دشـمـن، دلاورانـه مـي جـنـگـد و از شـمشيرش خون مي چکد،ضربه ها پياپي بر امام وارد مي شود.

چهره اش از شوق شهادت برافروخته است.

خسته و تشنه، از جنگ مي ايستد تا دمي بياسايد.

تـيـري بـر سـيـنـه اش نـشـسـتـه، خـون آندل رؤ ف و شجاع، فوران مي زند.

تـوان امـام بـه پايان مي رسد و همچون نگيني بر زمين (کربلا) مي افتد، کربلاي خونرنگ و سرخ فام.

و... حـسـيـن (ع)، بـا خـونـش مـيـان حـق و باطل، مرزبندي مي کند.

چـشـمـان خـونگرفته اش را به آسمان مي دوزد و در واپسين دم، باخداي خويش راز و نياز مي کند.

و سـرانجام، آن (قلب تپنده) از کار مي افتد، تا قلبهاي جهانيرا به تپش و حرکت وادارد... (شهادت)!

سر سيدالشهدا(ع)، بر فراز ني، آيت بلند حق است.

دشـت، خـامـوش مـي شـود و آن هـمـه فـريـادهـا و غوغاها، به سکوت مبدّل مي گردد.

کـاروان اسـارت، بـا رهـتوشه اي از (آزادگي) از اين دشتِ غربتمي کوچد.

پيکرها بر زمين،

سرها بر نيزه ها،

و اسيران آزادي بخش، در راه کوفه و... سپس شام!

(زيـنـب)، کـاروان سـالار ايـن دلهـاي شکسته، امّا پرخروش است و صحراي سرخ کربلا را به سان لاله زاري پشت سر مي گذارند،با يک دنيا فرياد خاموش و يک جهان فرهنگ و حماسه.

(بر اين دشت خاموش بر ياد دارم که:

مرغان، سرود سفر ساز کردند

هوا سخت تاريک و نامهربان شد

تو گفتي که فريادي از دشت بر آسمان شد

چه گلها که بر خاک عريان فرو ريخت

چه گلها... که غمناک، بر خاک...)

(پايان)

نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
دستخط مقام معظم رهبري در تجليل از نواب صفوي 






پس از قدرت يابي جريان موسوم به دوم خرداد ، در سال 1376 ، جريان تبليغاتي جديدي عليه تمامي مباني و ارزش هاي انقلاب اسلامي آغاز گرديد. اين جريان كه تا چند سال از ده ها تريبون كتبي ، با تيراژ بالا و گستره توزيع وسيع برخوردار بود حركتي را در جهت بازروايي ريشه هاي تاريخي نهضت اسلامي مردم ايران آغاز نمود كه بازه اي از نهضت كربلاي حسيني ، در سال 61 هجري تا نهضت جنگل و فدائيان اسلام در تاريخ معاصر را شامل مي شد.
در اين تحرك موذيانه ، موج بي شرمانه اي از تحريف و تاويل انحرافي به سوي موارد مذكور روان گرديد و حجم سنگيني از مطالب و تفاسير خلق الساعه و بي بنياد در جامعه منتشر شد. اين فضاي مسموم و خفقان آور ، مجال هرگونه دفاعي را از ريشه هاي مسلم نهضت اسلامي و عقبه تاريخي ملت ايران را در برابر طواغيت و مستكبران گرفته بود تا جايي كه حتي در ميان نيروهاي ارزشي و باورمند به انقلاب اسلامي و حكومت اسلامي ، استناد به چنين مواردي دشوار و داراي تبعاتي فرساينده بود.
يكي از مصاديق اين قبيل ريشه هاي تاريخي ، مبارزات فدائيان اسلام و خصوصا رهبري منحصر به فرد آن يعني شهيد نواب صفوي بود.
در سال 1379 ، درست در اوج حملات تبليغاتي سنگين و بي سابقه تربون ها و تئوري پردازان جريان اصلاح طلب به فدائيان اسلام و مبارزات آنان ، مقام معظم رهبري در ذيل تصويري از شهيد نواب صفوي ، رهبر فدائيان اسلام جمله اي در تكريم ايشان نوشت .
اين جمله گرچه كوتاه بود اما احياگر جايگاه رفيع اين شهيد عزيز در ميان وفاداران به انقلاب اسلامي بود.
متن كامل جمله مقام معظم رهبري از اين قرار است :

تعالي
سلام بر آن پيشاهنگ جهاد و شهادت در زمان ما
سيد علي خامنه اي

منبع: خبرگزاري فارس
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :




 
نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
 

 ماهواره نويد علم و صنعت، نخستين ماهواره ملي- دانشجويي كشور است كه به دست متخصصان جوان دانشگاه علم و صنعت ايران طراحي و ساخته شده است.


به گزارش خبرنگار حوزه دانشگاه خبرگزاري فارس، اين ماهواره IRANSAT- IUST يك ماهواره كوچك با ابعاد 50×50×50 سانتي‌متر مكعب و جرم 40 كيلوگرم است كه به منظور استقرار در مدار بيضوي با ارتفاع 250 تا 375 كيلومتر و زاويه انحراف‌مداري 55 درجه طراحي شده است.
ارتباط ماهواره با ايستگاه زميني از طريق سه فرستنده وگيرنده در باندهاي VHF و UHF برقرار است و تامين انرژي آن نيز توسط صفحات خورشيدي نصب شده بر بدنه جانبي سازه ماهواره در كنار باتري و بهره‌گيري از تنظيم‌كننده‌ها و مبدل‌هاي ولتاژ صورت مي‌گيرد.
ماموريت ماهواره نويد علم و صنعت، تصويربرداري از زمين با رزولوشن (وضوح تصوير) 750 متر مبتني بر روش جاروبي (Push broom) و به صورت تك باند است.
به طور كلي، كاربرد تصاوير دريافتي از اين ماهواره در زمينه‌هايي چون جو و علوم هواشناسي (خصوصيات ابرها، بارندگي، رطوبت‌ و دماي هوا، مواد شيمايي جو، بادها، ديناميك جو و تراكم بخار) منابع (ماهيگيري، آب‌هاي ناشي از برف و يخ، آب‌هاي اقيانوس‌ها، گردبادها، طوفان‌ها و جزر و مد درياها) و بلاياي طبيعي (خشكسالي، آلودگي محيط زيست و زمين‌لرزه) است.

نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
پیامک ( اس ام اس ) دهه فجر
پیامک ( اس ام اس ) دهه فجر

تهیه کننده: سیدامیرحسین کامرانی
منبع: راسخون


آمدی فجرآزادی! که با آمدن تو، امام آمد، امامی که بر سربیدادگران، خروش کلیم داشت و برجان امت، دم مسیح. کلامش بوی وحی‏داشت و طعم شیرین آوای انبیا.
دهه فجرمبارک

همه برای امام بودند و امام برای همه و امت همراه امام برای خدا.
دهه فجرمبارک

از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران
اندیشه باور شد، در امتداد باران
بر صخره‏های همّت جوشیده خون غیرت
بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران
و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد
بر پهندشت باور، خالی است جای یاران
دهه فجرمبارک

فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده، تاج لاله بر سر زده است
با آمدن امام در کشور ما
خورشید حقیقت زافق سر زده است
دهه فجرمبارک

برخیز که فجر انقلاب است امروز
بیگانه صفت، خانه خراب است امروز
هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد
از لطف خدا نقش بر آب است امروز
دهه فجرمبارک

قلب‏ها، کهکشانی از عشق خمینی می‏شود و جامی لبریز از شراب طهور پیروزی. دهه فجرمبارک

سلام برتو ای مطلع فجر! ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش‏آمدی. دهه فجرمبارک

دهه فجر، خوش آمدی که با مقدمت، عطرآزادی به جای بوی باروت در فضای‏میهن اسلامی‏مان پیچید. قفس‏ها شکسته شد و نفس‏ها از زندان سینه‏هارهایی یافت. دهه فجرمبارک

دهه فجر، خوش آمدی که با آمدنت، سوز و سرما از شهرو دیارمان‏گریخت، برفهای بهمن با حرارت ایمان و اخلاص، آب حیات شد. دهه فجرمبارک

فجرآزادی! خوش آمدی که آمدنت، شرنگ مرگ به کام شاهان ریخت،سلطه را به قبرستان سلطنت‏سپرد، کنگره‏های قصر استکبار را فروریخت. دهه فجرمبارک

اين اعجاز بزرگ قرن و اين پيروزي بي نظير و اين جمهوري اسلامي محتاج به حفظ و نگهداري است . امام خميني(ره)

انقلاب اصيل ماجلوه اي از نهضت پر عظمت حضرت رسول ا... (ص ) است . امام خميني(ره)

خون شهيدان ، انقلاب و اسلام را بيمه كرده است . امام خميني(ره)

رمز پيروزي شما ايمان و وحدت كلمه بود . امام خميني(ره)

پيروزي انقلاب مرهون فداكاريهاي دلاورانه ملت ، خصوصاً شهيدان است . امام خميني(ره)

انقلاب ما متكي به معنويات و خداست . امام خميني(ره)

اين انقلاب با تائيدات غيبي الهي پيروز گرديد . امام خميني(ره)

چشم دنيا به انقلاب ما معطوف است . امام خميني(ره)

ولايت فقيه براي شما يك هديه الهي است . امام خميني(ره)

هرچه انقلاب اسلامي دارد از بركت مجاهدت شهدا و ايثارگران است . امام خميني(ره)

اين نعمت بزرگ الهي ( انقلاب اسلامي ) را ارزان از دست ندهيد . امام خميني(ره)

22 بهمن بهمن در طول زندگي و براي نسلهاي آينده بايد سرمشق همه قرارگيرد . امام خميني(ره)

فجر انقلاب ، دميدن خورشيد استقلال و آزادي است . امام خميني(ره)

نهضت ايران ، نهضتي بود كه خداي تبارك و تعالي در آن نقش داشت . امام خميني(ره)

دهه فجر مقطع رهايي ملت ايران است . مقام معظم رهبری

زنده نگه داشتن ياد شهداي انقلاب باعث تداوم حركت انقلاب است . مقام معظم رهبری

دهه فجر آئينه اي است كه خورشيد اسلام در آن درخشيد و به ما منعكس شد . مقام معظم رهبری

انقلاب اسلامي با اتكاء به قدرت مردم ، آسيب ناپذير است . مقام معظم رهبری

اين انقلاب ، بي نام خميني (ره ) در هيچ جاي جهان شناخته شده نيست . مقام معظم رهبری

وحدت ، كليد موفقيت و رمز پيروزي انقلاب ما بوده است . مقام معظم رهبری

حفظ حيثيت و آبروي انقلاب اسلامي و نظام ، امروز بر همه واجب است . مقام معظم رهبری

خط انقلاب ، خط عظمت اسلام و مسلمين و دفاع از مظلومين و مستضعفين است . مقام معظم رهبری

دهه فجر ، دهه تجديد قواي نيروهاي انقلابي و تجديد ميثاق ملت با انقلاب است . مقام معظم رهبری

دهه فجر عيدي است كه يك تاريخ سر تا پا ظلم و طغيان را قطع كرد . مقام معظم رهبری

دهه فجر مظهر شكوه و عظمت و فداكاري ملت ايران است . مقام معظم رهبری

انقلاب و نهضت امام (ره ) براي حاكميت اسلام بود . مقام معظم رهبری

پيروزي انقلاب اسلامي در ايران سرآغاز حاكميت ارزشهاي معنوي بوده است . مقام معظم رهبری

وحدت كلمه و حضور خود را در صحنه حفظ كنيد و ياد امام و انقلاب را زنده نگه داريد . مقام معظم رهبری

22 بهمن روز تجديد عهد با انقلاب ،‌امام و اسلام است . مقام معظم رهبری

دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند به شمارمی رود. مقام معظم رهبری

نوشته : مجيد(غريب)    نظرات :
به روایت لینک:
دهستان زيباي تهم زنجان : [ بازدید ]
راسخون : [ بازدید ]
ایران حامی : [ بازدید ]
لینکدونی روزانه : [ بازدید ]
تبیان زنجان : [ بازدید ]
نشریه عبرت های عاشورا : [ بازدید ]
آیت الله حاج سید محمد حسینی زنجانی : [ بازدید ]
آيت الله سيد مجتبي حسيني ميرصادقي زنجاني : [ بازدید ]
پيوندهاي وبلاگ گلچين : [ بازدید ]
دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای : [ بازدید ]
پايگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری : [ بازدید ]
انجمن وبلاگ نويسان زنجاني : [ بازدید ]
دل نوشته های یک منتظر : [ بازدید ]
گروه کوهنوردی دومان زنجان : [ بازدید ]
دیوان حاج سيد فياض عرب زاده زنجاني : [ بازدید ]
پخش زنده تصاویر بهشت رضوی : [ بازدید ]
سایت همسریابی اسلامی : [ بازدید ]
دوسال خدمت : [ بازدید ]
سپاه نيوز : [ بازدید ]
ايسنا زنجان : [ بازدید ]
خبرگزاری بسیج : [ بازدید ]
آیت الله عزالدین زنجانی : [ بازدید ]
شهید قهاری : [ بازدید ]
شهید کاظمی : [ بازدید ]
گل آقا : [ بازدید ]
حزب الله : [ بازدید ]
کتابخانه ملی ایران : [ بازدید ]
تبیان : [ بازدید ]
هفته نامه صبح صادق : [ بازدید ]
شیعه نیوز : [ بازدید ]
ادامه لینکها ...
*توجه : درج لینک های گوناگون به منزله تایید محتوای آنها نمی باشد!
تمامی حقوق مادی و معنوی این مجموعه برای صاحب اثر محفوظ می باشد!
کپی برداری از مطالب ، تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز می باشد.