تبليغاتX
گلچين
 

 

امام خمینی (ره)

ما در جنگ با آمریکا و تفاله های آمریکا هستیم. ننشینید باز جایی را آتش بزنند. اینها مرگ بر شوروی را مطرح می کنند تا آمریکا فراموش شود.

 

حضرت روح الله خمینی

صحیفه امام - جلد 15 - صفحه 29


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:57 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باید به ائمه (علیهم ‌السلام) رجوع كرد

جناب حاج سیدجلال رییس‌السادات نقل كردند:
در ایامی كه آقای مجتهدی منزل ما تشریف داشتند، خانمی از اهالی تهران نزد من آمده و تقاضا كرد او را نزد آقای مجتهدی ببرم، هنگامی كه علت آن را از وی جویا شدم گفت قرار است چند روز دیگر به خاطر سرطان حنجره عمل جراحی كنم، اكنون خبردار شده‌ام كه شخصی با این نام در خانه شما تشریف دارند كه می‌توانند مریضها را شفا دهند، به این جهت می‌خواهم ایشان را ملاقات كنم.
بنده پیام او را به آقای مجتهدی رساندم و ایشان اجازه ورود دادند، هنگامی كه آن زن داخل خانه شد به محض دیدن آقا خود را بر روی خاك انداخت و شروع به گریه و زاری نمود و گفت؛ آقاجان دكترها جوابم داده‌اند و گفته‌اند هیچ راهی برای بهبودی وجود ندارد، اگر ممكن است دعایی بفرمایید، آقا كمی تأمل كرده، آنگاه فرمودند:
شما كه در جوار حضرت رضا (علیه‌السلام) هستید، چرا نزد من آمده‌اید؟ مگر من چه كاره هستم، به حضرت رجوع كنید و شفایتان را از ایشان بخواهید، آقا رئوف هستند، شما را شفا می‌دهند اما چون شما تا اینجا آمده‌اید از همین جا به حرم بروید و عرض حال كنید، من هم از حضرت شفای شما را طلب می‌كنم و اصلاً ناراحت نباشید زیرا نزد حضرت هستید.
سپس آن زن رفت و ایشان توسلی پیدا كردند، روز بعد به من فرمودند:
آقا سیدجلال می‌دانید چه شده‌است؟
عرض كردم خیر آقا جان.
گفتند:
حضرت عنایت كردند و خانمی را كه دیروز به اینجا آمده بود شفا دادند. اكنون شما به محل سكونت او بروید و بگویید: حضرت شما را شفا دادند و دیگر هیچ احتیاجی به عمل جراحی ندارید.
به آقا عرض كردم مسئله چیست؟ شما كه دیروز آن زن را رد كردید.
فرمودند:
اینها باید بدانند كه ما از حضرت می‌خواهیم آنها را شفا دهند و هیچكاره هستیم، این حضرت هستند كه آنها را شفا می‌دهند، مردم باید متوجه ائمه اطهار (علهیم السلام) باشند و بدانند كه تمام امور عالم به دست آن بزرگواران است.

جواز دل شكستن

جناب حاج فتحعلی تعریف كردند:
یك روز آقای دكتر ... نزد آقای مجتهدی آمده و گفت: آقا جان یك باب مغازه دارم كه آن را اجاره داده‌ام، اما موجر چند ماهی است كه از پرداخت اجاره آن خودداری كرده و می‌گوید استطاعت پرداخت مال الإجاره را ندارم، اجازه می دهید علیه او اقدام كنم؟
آقا سكوت كرده و حرفی نزدند، روز بعد كه آقای دكتر می‌خواست خدمت ایشان برسد به او اجازه ورود ندادند، و تا مدت یك هفته آقای دكتر می‌آمد ولی آقا او را نمی‌پذیرفتند. وقتی علت آن را از ایشان سؤال كردم، فرمودند:
بیست سال در بیابانها رفته و خانه به دوش صحراها بودیم تا مبادا دل كسی را بشكنیم و به كسی آزار برسانیم اكنون ایشان آمده است از ما جواز دل شكستن بگیرد.

به خاطر شیر قهر نكنید

جناب بیگدلی تعریف كردند:
در یكی از سفرهایی كه با خانواده به مشهد مقدس مشرف شده بودیم، روزی برای صبحانه مقداری شیر تهیه كرده و به منزل رفتم، اما طولی نكشید كه بین من و خانواده به خاطر شیر اختلافی پیش آمده و من بدون اینكه شیر را میل كنم با حالت قهرآمیز از منزل خارج شده و به طرف حرم مطهر براه افتادم.
در بین راه به مغازه آقا صادق بستنی فروش كه آقای مجتهدی گهگاهی به آنجا تشریف می‌بردند رسیدم از آقا صادق پرسیدم، آقا تشریف دارند؟
گفت: بله، من هم به مغازه وارد شده و نزد آقا رفتم، در همان لحظه ایشان فرمودند:
خوب است توسلی به حضرت پیدا كنیم، من هم شروع كردم به خواندن چند بیت شعر،
در همان بین آقای مجتهدی یكمرتبه از جا برخاستند و یك لیوان شیر از آقا صادق گرفته و به من دادند. آنگاه فرمودند:
آقا جان شما این لیوان شیر را میل كنید و هیچگاه به خاطر شیر با عیالتان قهر نكنید و فوراً این كدورت را برطرف نمایید.

مهربانی با مادر

جناب آقای میرزا هاشم‌زاده نقل كردند:
زمانی كه آقای مجتهدی در یكی از اتاقهای باغ رضوان مشهد بسر می‌بردند، یك روز صبح كه صبحانه تهیه كرده بودند، جوانی را همراه خود به آنجا آوردند و سه نفری صبحانه خوردیم، بعد از صرف صبحانه هنگامی كه آقا تشریف بردند، از آن جوان سؤال كردم، شما چگونه با آقا آشنا شدید و چه كار داشتید؟
گفت من بیكار بودم و فكر كردم این آقا در اینجا مشغول كار می‌باشند، لذا از ایشان خواستم كاری به من بدهند تا مشغول آن شوم، هنگامی كه این درخواست را نمودم به من فرمودند:
شما با مادرتان قهر كرده و به اینجا آمده‌اید، مگر صدای گریه او را نمی‌شنوید؟
همینكه این مطلب را فرمودند، دركمال تعجب صدای گریه مادرم را شنیدم و بسیار متأثر و متأسف شدم! سپس فرمودند:
در جیب خود سه تومان پول داری، این مبلغ را هم بگیر و بعد از صرف صبحانه به نزد مادرت برو و با او مهربانی كن و دیگر او را ناراحت نكن كه خسرالدنیا و الآخره خواهی شد.

دستگیری از اولاد حضرت زهرا (علیها‌السلام)

حجت الإسلام گل محمدی نقل كردند:
آقای مجتهدی می‌فرمودند:
زمانی كه در مشهد مقدس سكونت داشتم اطلاع پیدا كردم، سیدی از اولاد حضرت فاطمه زهرا (علیها‌السلام) در كنار خیابان چادری زده و با اهل و عیال خود در آن زندگی می‌كند، با شنیدن این خبر قرار و آرامش از من سلب شد، بعد از تفحص از علت این واقعه متوجه شدم كه این سید یك سال است به علت عدم توانایی مالی نتوانسته است مال الأجاره‌اش را پرداخت كند و صاحب خانه او را بیرون كرده است، و او به ناچار در كنارخیابان چادری زده و در آن زندگی می‌كند.
پس از اطلاع از این مطلب فوراً به سراغ صاحب خانه رفته و مال الأجاره‌ای كه عقب افتاده بود را پرداخت كردم، آنگاه منزلی به مدت یك سال اجاره نموده و هزینه یك سال اجاره را جلوتر پرداخت كردم، سپس نزد آن سید رفتم و كلید خانه را به او تحویل دادم و گفتم این خانه از طرف حضرت رضا (علیه‌السلام) می‌باشد و اجاره آن تا یك سال پرداخت شده و بعد از آن هم خدا بزرگ است، فقط خدا می‌داند در آن روز چقدر آن سید خوشحال شد، به طوری كه از فرط خوشحالی به شدت اشك شوق می‌ریخت.
همان شب در عالم خواب خدمت حضرت رضا (علیه‌السلام) مشرف شدم و آن جناب به پاس اینكه دل سیدی از اولاد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به دست آورده‌بودم بسیار به من محبت كرده و علم كیمیا را به من آموختند.
آقای مجتهدی در حالی این حكایت را نقل می‌كردند كه به شدت می‌گریستند و به دوستان می‌فرمودند:
دل ، دل شكسته‌ای را به خاطر خدا آباد كردن آن هم به گونه‌ای كه دست چپ از دست راست باخبر نشود، از مهمترین اعمال سلوك الی الله می‌باشد.
صدها فرشته بوسه بر آن دست می‌زنند
كز كار خلق یك گره بسته واكند
تا آنجا كه در توان دارید در انجام این مهم سعی كنید تا خداوند هم در موقع اضطرار از شما دستگیری نماید.

سلام از طرف حضرت امیر (علیه‌السلام)

جناب آقای مصطفی حسنی می‌گفتند:
چندین سال قبل توسط اداره اوقاف تفسیری از قرآن به نام تفسیر نسفی به چاپ رسید كه در آن در ذیل آیه هفده سوره آل عمران از غاصبین حق مولا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تمجید شده بود.
جناب آقای حاج غلامعلی فرجی كه از خادمان و دلسوختگان مخلص حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه) می‌باشد با دیدن این مطلب تا شب بر مظلومیت حضرت امیر(علیه‌السلام) گریه می‌كردند و شب را نیز با ناراحتی به صبح می‌رسانند، هنگام صبح شخصی از طرف آقای مجتهدی نزد ایشان آمده و گفت آقا با شما كاری دارند، وقتی این عزیز دلسوخته خدمت آقای مجتهدی رسیده بودند ایشان به او می‌گویند:
بخاطر اینكه شما دیروز بر مظلومیت حضرت امیر (علیه‌السلام) زیاد گریه كردید از دیشب تا صبح حضرت مولا علی (علیه‌السلام) سه مرتبه به شما سلام رساندند.

اسم اعظم الهی

جناب آقای مصطفی حسنی نقل كردند:
هنگامیكه آقای مجتهدی در منزل آقای حاج فتحعلی اقامت داشتند، جهت دیدار از ایشان با عده‌ای از دوستان به قزوین سفر كردیم و به عنوان هدیه قالیچه‌ای كه بر روی آن نام مبارك «یا قائم آل محمد» نقش بسته بود را به همراه خود بردیم. هنگامی كه خدمت آقا رسیده و قالیچه را تقدیم نمودیم ایشان با ادب و احترام خاصی قالیچه را بوسیده و حکایتی را در خصوص اسم اعظم پروردگار بیان فرمودند.
آقای مجتهدی گفتند :
زمانی كه در نجف اشرف اقامت داشتم به حضرت مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض كردم: یا مولی، اسم اعظم را به من عطا فرمایید. حضرت فرمودند:
شیخ جعفر، شما به مسجد كوفه بروید و در یكی از حجره‌ها بیست و یك شبانه روز اقامت كنید و به خادم مسجد بگویید كه روزها درب حجره را به روی شما بسته و شبها باز نماید. هر شب در صحن مسجد كنار استوانه میان مسجد در مقام حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بنشینید و به ذكر ... مشغول شوید. همچنین در طی این مدت غذای حیوانی نخورید و با كسی صحبت نكنید.
روزها و شبها یكی پس از دیگری می‌گذشت و در این بیست و یك شبانه روز به ریاضت و شب زنده‌داری خود ادامه می‌دادم و به دستور حضرت امیر (علیه السلام) كاملاً‌ عمل می‌كردم.
سرانجام شب بیست و یكم فرا رسید و مشغول ذكر بودم و تا نزدیكی‌های صبح از اسم اعظم خبری نشد.
به حضرت مولی عرض كردم: یا مولی، من طبق دستور شما وظایفم را انجام دادم!
در این هنگام ناگهان ستونی از نور از جانب آسمان به طرف همان استوانه‌ای كه من در كنار آن نشسته بودم، درخشش كرد و ندایی بلند شد كه؛
شیخ جعفر، «اسم ولیّ هر زمان اسم اعظم الهی است».
و با گفتن این قضیه، حالت عجیبی به ایشان دست داد و به شدت منقلب شدند و در همان حال به ما سفارش كردند كه :
قدر و ارزش خود را بدانید، شما كه در مسجد جمكران خدمت می‌كنید، توجه داشته باشید كه با اسم اعظم الهی روبرو هستید.

محبت جناب جعفر طیار (علیه‌السلام)

حجت الإسلام و المسلمین گل‌محمدی می‌گفتند:
یك روز آقای مجتهدی به من فرمودند:
جناب جعفر طیار (علیه‌السلام) به شما خیلی محبت دارند.
عرض كردم به چه مناسبت ایشان به من محبت دارند؟! فرمودند:
شما هر روز برای ایشان هدیه‌ای می‌فرستید
مجدداً سؤال كردم چه هدیه‌ای؟ فرمودند:
شما هر روز برای ایشان قرآن می‌خوانید
و مطلب همانطور بود كه آقا فرمودند.
بنده هر روز دو مرتبه «سوره یس» را قرائت می‌كردم و به حضرت جعفر طیار (علیه‌السلام) هدیه می‌نمودم و تا آن موقع جز خدا هیچ كس از این عمل خبر نداشت.

پاداش احسان به سادات

حجت الإسلام گل‌محمدی نقل كردند:
روزی در فصل زمستان هنگام خروج از منزل از شدت سرما دو عبا بر دوش انداختم در بین راه به سیدی از دوستان برخورد نموده و پس از اینكه مقداری از مسیر را با ایشان طی كردم متوجه شدم كه از سرما بخود می‌لرزد، فوراً یكی از آن دو عبا را كه بر دوشم بود و تازه تهیه كرده بودم به ایشان دادم.
بعد از ظهر همان روز كه به منزل آقای مجتهدی رفتم، ایشان نگاهی به من كرده و تبسمی نمودند. آنگاه فرمودند:
آقاجان، ائمه اطهار (علیهم‌السلام) به شما توجه دارند.
عرض كردم: من به غیر از معصیت و شرمندگی كاری نكرده‌ام.
فرمودند:
خیر آقاجان، اینطور نیست كه می‌فرمایید، شما كارهای خوبی انجام می‌دهید.
پرسیدم مثلا‌ً چه كاری؟ مجدداً تبسمی نموده و فرمودند:
شما به اولاد ایشان محبت دارید، بله، به یكی از اولاد ایشان محبت چشمگیری كرده‌اید، ائمه اطهار (علیهم‌السلام) هم در قبال آن به شما لطف دارند
آقای مجتهدی طوری صحبت می‌كردند كه گویا عبایی را كه به آن سید محترم داده بودم دیده بودند!

تولی و تبری

جناب آقای بیگدلی نقل می‌كردند:
آقای مجیدی كه یكی از نوكران و خدمتگذاران به ساحت مقدسه بی‌بی دو عالم حضرت زهرا (علیها ‌السلام) بودند، در ایام عیدالزهراء مراسم جشن و سرور ترتیب می‌داده و با انجام كارهای ملیح و حركات شیرین مردم را به خنده در می‌آوردند و در آن ایام كسی به غیر از ایشان مراسمی برگزار نمی‌كرد.
روزی به آقای مجتهدی عرض كردم، آقای مجیدی كه هر سال مراسم عیدالزهراء برپا می‌كردند امسال از برگزاری آن صرف نظر كرده‌، اما در عالم رؤیا به زیارت حضرت زهراء (علیه‌السلام) مشرف شده و بی‌بی به ایشان دستور می‌فرمایند كه مراسم را برپا كند، هنگامی كه این مطلب را به آقا عرض كردم، فرمودند:
آقای مجیدی را نزد من بیاورید، می‌خواهم ایشان را ببینم.
وقتی كه پیغام آقای مجتهدی را به آقای مجیدی رساندم، با ذوق و شوق تمام خدمت آقا رسید و هنگام ورود مقابل ایشان از خود حركاتی نشان داد كه موجب خندیدن و مسرور گشتن آقا گردید، سپس آقای مجتهدی مبلغ بیست تومان كه در آن موقع مبلغ قابل توجهی بود به آقای مجیدی داده و فرمودند:
این پول حواله حضرت است بگیرید و هیچگاه دست از ارادت و خدمتگذاری برندارید و در جهت برگزاری مراسم عیدالزهراء بسیار تأكید فرمودند
در این هنگام آقای مجیدی شروع به گریه كرده و به من گفت آقای مجتهدی از كجا می‌دانستند كه من مبلغ بیست تومان قرض دارم؟!
امروز قبل از اینكه به منزل آقا بیایم به حرم حضرت معصومه (علیها‌السلام) مشرف شده و عرض كردم مبلغ بیست تومان بدهكار می‌باشم و آبرویم در خطر است و از این موضوع غیر از من و بی‌بی هیچكس خبر نداشت، اكنون متحیرم كه چگونه آقای مجتهدی از این مطلب باخبر شده‌اند؟!
آقای بیگدلی می‌گفتند: به آقای مجیدی گفتم: آقای مجتهدی دائماً با حضرت ائمه (علیهم‌السلام) در ارتباط هستند.

زیارت به نیابت مادر

جناب آقای یزدان پناه تعریف كردند:
چندین سال قبل كه می‌خواستم به پابوس حضرت رضا (علیه الاف التحیه و الثناء) مشرف شوم جهت خداحافظی نزد مادرم رفته و به ایشان گفتم: قصد زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) را دارم چه چیزی دوست دارید برای شما سوغات آورم؟
مادرم گفتند: چیزی جز سلامتی تو را نمی‌خواهم اما وقتی مشرف شدی یك زیارت به نیابت من بجا آور. بنده هم قبول نموده و به مشهد مقدس رفتم و پس از زیارت حضرت رضا (علیه‌السلام) خدمت آقای مجتهدی رسیدم، در آنجا به ایشان عرض كردم: آقاجان توجهی كنید تا حضرت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) عنایتی فرمایند و گشایشی در كارهایم حاصل شود.
ایشان نگاهی به من كرده و فرمودند:
به یاد دارید وقتی می‌خواستید به مشهد بیایید، مادرتان چه گفت؟
عرض كردم: خیر آقاجان چه گفت؟
فرمودند:
وقتی شما جهت خداحافظی نزد مادرتان رفتید و گفتید چه چیزی برایتان به سوغات آورم. گفتند: من سلامتی تو را می‌خواهم ولی یك زیارت به نیابت من بجا آور. شما سه روز است به مشهد آمده‌اید ولی زیارتی كه به نیابت مادرتان قبول نمودید را انجام نداده‌اید. این زیارت برای ایشان نوشته شده است و انجام آن بر عهده شما می‌باشد و گشایش كار شما به انجام فرمان مادر می‌باشد.
آقای یزدان پناه می‌گفتند: اتفاقاً آن روز مصادف بود با روز شهادت حضرت رضا (علیه‌السلام) و من در آن روز حضرت را به نیابت مادرم زیارت كردم و پس از آن مشكلات من یكی پس از دیگری حل شد.
منبع:www.salehin.com

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:49 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نويسنده: مينو صارمي
هر كسي كه يك دوره نهج البلاغه را مطالعه كند، مي بيند علي (علیه السّلام) در باره حكومت و عدالت حساسيت خاصي دارد، قطعا براي كساني كه با اسلام آشنايي ندارند باعث تعجب است كه چرا يك پيشواي ديني اينقدر به اين گونه مسائل مي پردازد. بر عكس، كسي كه با تعليمات اسلامي آشناست و سوابق ديني و تربيتي علي (علیه السّلام) را مي داند دچار هيچ گونه تعجبي نمي شود بلكه براي او اگر جز اين بود جاي تعجب بود.
از آنجائي كه قرآن كريم مي فرمايد: لقد ارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط. سوگند كه ما پيامبران خويش را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب وترازو فرود آورديم در اين آيه برقراري عدالت به عنوان هدف بعثت همه انبياء معرفي شده است پس چگونه ممكن است كسي مانند علي كه شارح و مفسر قرآن و توضيح دهنده اصول و فروع اسلام است، در باره اين مساله سكوت كند و يا دردرجه كمتري از اهميت آن را قرار دهد؟
اولين مساله اي كه بايد بحث شود همين است كه ارزش واهميت اين مسائل از نظر نهج البلاغه درچه درجه اعتبار است بحث مفصل از حدود اين مقالات خارج است اما اشاره به آنها لازم است. قرآن كريم آنجا كه رسول اكرم را فرمان مي دهد كه خلافت و ولايت و زعامت علي (علیه السّلام) را بعد از خودش به مردم ابلاغ كند، مي فرمايد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته « اي فرستاده ! اين فرمان را كه از ناحيه پروردگارت فرود آمده به مردم برسان، اگر نكني رسالت الهي را ابلاغ نكرده اي. » مسائل مربوط به حكومت و عدالت كه در نهج البلاغه مطرح شده است فراوان است و ما به حول و قوه الهي برخي از آنها را طرح مي كنيم. اولين مساله كه لازم است بحث شود ارزش و لزوم حكومت است.
علي (علیه السّلام) مكرر لزوم يك حكومت مقتدر را تصريح كرده است و با فكر وخوارج كه در آغاز امر مدعي بودند با وجود قرآن از حكومت بي نيازيم مبارزه كرده است. علي (علیه السّلام) مانند هر مرد الهي ورجل رباني ديگر، حكومت و زعامت را به عنوان يك پست ومقام دنيوي كه اشباع كننده حس جاه طلبي بشر است وبه عنوان هدف و ايده آل زندگي، سخت تحقير مي كند وآن را پشيزي نمي شمارد، آن را مانند ساير مظاهر مادي دنيا از استخوان خوكي كه در دست انسان خوره داري باشد بي مقدار تر مي شمارد، امام همين حكومت و زعامت را در مسير اصلي و واقعي اش يعني به عنوان وسيله اي براي اجراي عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع، فوق العاده مقدس مي شمارد ومانع دست يافتن حريف و رقيب فرصت طلب استفاده جو مي گردد.، از شمشير زدن براي حفظ ونگهداري اش از دستبرد چپاولگران دريغ نمي ورزد.
در خطبه 207 بحثي كلي در مورد حقوق مي كند و مي فرمايد : حقوق همواره طرفيني است. مي فرمايد: از جمله حقوق الهي حقوقي است كه براي مردم بر مردم قرار داده است، آنها را چنان وضع كرده كه هر حقي در برابر حقي ديگر قرار مي گيرد، هر حقي به نفع يك فرد ويا يك جمعيت موجب حقي ديگر است كه آنها را متعهد مي كند، هر حقي آنگاه الزام آور مي گردد كه ديگري هم وظيفه خود را در مورد حقوقي كه برعهده دارد انجام مي دهد.

ارزش عدالت

تعليمات مقدس اسلام اولين تاثيري كه گذاشت روي انديشه هاي وتفكرات گروندگان بود، نه تنها تعليمات جديدي در زمينه جهان وانسان و اجتماع آورد بلكه طرز تفكر ونحوه انديشيدنها را عوض كرد. اهميت اين قسمت كمتر از اهيمت قسمت اول نيست. هر معلمي معلومات تازه اي به شاگردان خود مي دهد وهر مكتبي اطلاعات جديدي در اختيار پيروان خود مي گذارد، اما تنها برخي از معلمان و برخي از مكتبهاست كه منطبق جديدي به شاگردان و پيروان خود دهند و طرز تفكر آنان را تغيير داده، نحوه انديشيدنشان را دگرگون مي سازند. بشر در برخورد با مسائل اجتماعي واخلاقي خواه ناخواه به نوعي ارزيابي مي پردازد، در ارزيابي خود براي آن مسائل درجات و مراتب يعني ارزشهاي مختلف قاتل مي شود و بر اساس همين درجه بندي ها و طبقه بندي هاست كه نوع اصول و مباديي كه به كار مي برد، با آنچه ديگري ارزيابي مي كند متفاوت مي شود و در نتيجه طرز تفكر ها مختلف مي گردد.
عدالت يكي از مسائلي است كه به وسيله اسلام حيات وزندگي را از سر گرفت و ارزش فوق العاده يافت. اسلامي به عدالت، تنها توصيه نكرد و يا تنها به اجراي آن قناعت نكرد بلكه عمده اين است كه ارزش آن را بالا برد. بهتر است اين مطلب را از زبان علي (علیه السّلام) در نهج البلاغه بشنويم. به دو دليل عدل از جود بالاتر است يكي اينكه : العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها من جهتها. عدل جريانها را در مجراي طبيعي خود قرار مي دهد، اما جود جريانها را از مجراي طبيعي خود خارج مي سازد. زيرا مفهوم عدالت اين است كه استحقاقهاي طبيعي و واقعي در نظر گرفته شود و به هر كس مطابق آنچه به حسب كار و استعداد لياقت دارد داده شود، اجتماع حكم ماشيني را پيدا مي كند كه هر جزء آن در جاي خودش قرار گرفته است. و اما جود درست است كه از نظر شخص جود كننده- كه ما يملك مشروع خويش را به ديگري مي بخشد - فوق العاده با ارزش است، اما بايد توجه داشت كه يك جريان غير طبيعي است، مانند بدني است كه عضوي از آن بدن بيمار است و ساير اعضا موقتا براي اينكه آن عضور را نجات دهند فعاليت خويش را متوجه اصلاح وضع او مي كنند.
ديگر اينكه : العدل سائس عام والجود عارض خاص. عدالت قانوني است عام، و مدير و مدبري است كلي و شامل كه همه اجتماع را در بر مي گيرد، و بزرگراهي است كه همه بايد از آن بروند. اما جود و بخشش يك حالت استثنائي و غير كلي است كه نمي شود رويش حساب كرد. اساسا جود اگر جنبه قانوني وعمومي پيدا كند و كليت يابد، ديگر جود نيست. علي (علیه السّلام) آنگاه نتيجه گرفت: فالعدل اشرفهما و افضلهما.
پس از ميان عدالت وجود، آن كه اشرف و افضل است عدالت است. از نظر علي (علیه السّلام) آن اصلي كه مي تواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضي نگه دارد، به پيكر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است. عدالت بزرگراهي است عمومي كه همه را مي تواند در خود بگنجاند و بدون مشكلي عبور دهد، اما ظلم و جور كوره راهي است كه حتي فرد ستمگر را به مقصد نمي رساند. فان في العدل سعة ومن ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق. همانا در عدالت گنجايش خاصي است، عدالت مي تواند همه را در بر گيرد ودر خود جاي دهد، و آن كس كه بيمار است اندامش آماس كرده و در عدالت نمي گنجد، بايد بداند كه جايگاه ظلم وجور تنگتر است. يعني عدالت چيزي است كه مي توان به آن به عنوان يك مرز ايمان داشت و به حدود آن راضي وقانع بود، اما اگر اين مرز شكسته و اين ايمان گرفته شود وپاي بشر به آن طرف مرز برسد ديگر حدي براي خود نمي شناسد، نتوان تماشاچي صحنه هاي بي عدالتي بود. علي (علیه السّلام) عدالت را يك تكليف و وظيفه الهي، بلكه ناموس الهي مي داند، هرگز روا نمي شمارد كه يك مسلمان آگاه به تعليمات اسلامي تماشاچي صحنه هاي تبعيض و بي عدالتي باشد.

عدالت نبايد فداي مصلحت بشود

تبعيض و رفيق بازي و باند سازي و دهانها را با لقمه هاي بزرگ بستن و دوختن، همواره ابزار لازم سياست قلمداد شده است. اكنون مردي زمامدار و كشتي سياست را ناخدا شده است كه دشمن اين ابزار سات، هدف و ايده اش مبارزه با اين نوع سياست بازي است. طبعا از همان روز اول، ارباب توقع يعني همان رجال سياست رنجش پيدا مي كنند، رنجش منجر به خرابكاري مي شود ودردسرهايي فراهم مي آورد. دوستان خير انديش به حضور علي (علیه السّلام) آمدند و با نهايت خلوص و خيرخواهي تقاضا كردند كه به خاطر مصلحت مهمتر، ‌انعطافي در سياست خود پديد آورد، پيشنهاد كردند كه خودت را از درد سر اين هوچيها راحت كن، « دهن سگ به لقمه دوخته به » : اينها افراد متنفذي هستند، بعضي از اينها از شخصيتهاي صدر اول اند، تو فعلا در مقابل دشمني مانند معاويه قرار داري كه ايالتي زر خيز مانند شام را در اختيار دارد، چه مانعي دارد كه به خاطر «مصلحت» ! فعلا موضوع مساوات وبرابري را مسكوت عنه بگذاري ؟
علي (علیه السّلام) جواب داد: اتامروني ان اطلب النصر بالجور... و الله لا اطور به ما سمر سمير و ما ام نجم في السماء نجما، و لو كان المال لي لسويت بينهم فكيف و انما المال مال الله. شما از من مي خواهيد كه پيروزي را به قيمت تبعيض و ستمگري به دست آورم ؟ از من مي خواهيد كه عدالت را به پاي سياست و سيادت قرباني كنم ؟
سوگند به ذات خدا كه تا دنيا دنياست چنين كاري نخواهم كرد و به گرد چنين كاري نخواهم گشت. من وتبعيض ؟! من و پايمال كردن عداليت؟!
اگر همه اين اموال عمومي كه در اختيار من است مال شخص خودم و محصول دسترنج خودم بود و مي خواستم ميان مردم تقسيم كنم، هرگز تبعيض روا نمي داشتم تا چه رسد كه مال مال خداست و من امانتدار خدايم. اين بود نمونه اي از ارزيابي علي( ع) در باره عدالت، و اين است ارزش عدالت در نظر علي (علیه السّلام).
منبع: روزنامه اعتدال

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:5 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

عزيز آذين‌فرد

سؤال مطرح شده، از ابعاد گوناگون قابل بررسی است ولی اگر بخواهیم پاسخی در خور توجه بدهیم باید به این نکته‌ی اساسی اذعان داشت که شاعری که در این دو سه دهه به دور از افراط و تفریط های رایج در شعر و شاعری و بی هیچ تظاهری و بی هیچ های وهای و جنجالی، کار خود را پیش برد و شعرش با توفیق و لیاقتی توأمان، توانست در میان اقشار مختلف جامعه راه خود را باز کند، بدون شک «قیصر امین‌پور» بود.

با نگاهی اجمالی شاید بتوان گفت گره خوردگی این پنج عنصر با همدیگر منشوری تماشایی و جاودانه از او ساخته است:

1-دلدادگی به امام خمینی (ره) و مرجعیت دینی

«قیصر امین‌پور» یکی از برجسته ترین شـاعران سـه دهـه‌ی اخیر است که هویـت شاعری‌اش از رویداد شگرف انقلاب اسلامی، جدا شدنی نیست. قیصر را نه در نسبت با جریان ادبیات معاصر که در نسبت با معجزه واره ای به نام انقلاب اسلامی باید شناخت و تحلیل کرد و هر گونه نقد و گزارش دیگر قطعاً ناتمام و ناکارآمد خواهد بود. بدون تردید امام خمینی(ره) را می توان نقطه‌ی عزیـمت شـعر انقـلاب اسلامی دانست. نفحات قدسی دَم مسیحایی حضرت روح الله (قدس سره) انقلابی روحانی در وی و دوستانش پدید آورد که موجبات گردآمدن آنان را در حوزه‌ی اندیشه و هنر اسلامیِ سازمان تبیلغات اسلامی فراهم ساخت که با رویکرد تبلیغ اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی شروع به کار کرد و همین خصوصیات روحانی چنان وی را مجذوب کرد که امام خمینی (ره)را طلایه دار مردان خدا می دانست:

مردی که طلایه دار مردان خداست
از طایفه ی نور نوردان خداست

قطبی که مدار چشم او قبله نماست
قلبش گل آفتابگردان خداست

در سایه‌ی همین دلشدگی‌اش به مولایش بود که نامش در لیست طلایه داران فتح لانه‌ی جاسوسی به ثبت رسید و مسئولیت خطیر ویرایش ادبی بیانیه های دانشجویان پیرو خط امام(ره) را به عهده گرفت و همچنین پر شور و حال بر روی دیوار لانه‌ی جاسوسی شعرخوانی می کرد.

2-دلدادگی به بسیجیان وشهدا:

هر جا سخن از بسیجی و شعر دفاع مقدس به میان می آید، بی درنگ نام شاعر بسیجی مخلص «قیصر امین‌پور» در یادها و خاطره هـا می شـکفد. او از بن دندان به ارزش هایی همچون شهادت طلبی، عدالت‌خواهی و استکبارستیزی اعتقاد داشت زیرا جلوه‌ی کامل آنها را در عاشورا می دید و ترنم‌اشان را در اندرزنامه‌های همرزمان شهیدش با وسواس یک قاضی کاویده بود. لذا معتقد بود اگر چه دلاور مردان حزب الله با گذشت روزگاران سراپا زرد و پژمرده شده اند ولی خزان زدگی ارزش های انقلاب اسلامی در باورشان امری محال است و خونین دلی و داغ دیدگی را دلایلی برای اثبات حقانیت جان نثاران امام عاشوراییان قرن پانزدهم هجری می دانست:

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

جوان مرگی عجیب او را شاید نتیجه‌ی لا طائلات «شبه لیبرال ها» و «شبه روشنفکرانی» دانست که حتی پس از پرواز مسیحایی‌اش او را به خاطر سرایش «شعری برای جنگ» مورد هجمه های ناجوانمردانه قرار دادند که شاعر نمی تواند جنگ را ستایش کند و...

در حالی که یکی از اشعاری که او بسیار دوست داشت، همین شعر بود و به دفعات این شعر را می خواند و حضار گریه می کردند چرا که قرائت این شعر وی را به حال و هوای دزفول و روزهای جان نثـاری‌هـا و جـان فشـانـی‌ها مـی برد و جهت شرکت در شعر خوانی‌های دفاع مقدس بسیار مصمم بود.

دکتر محمدرضا سنگری در جلسه‌ی ارزیابی و بررسی داوری یازدهمین دوره‌ی کتاب سال دفاع مقدس از قول قیصر نقل کرده بود که: «شاید من شعر بیست سال پیش را نگویم با آن لون و لـعاب؛ امـا امـروز از سـروده های سـال های گذشته قویاً دفاع می کنم».

3- آراستگی قیصر به چندین هنر:

قیصر از معدود شاعران معاصری است که به چندین هنر آراسته شده بود که نقاشی یکی از آنهاست. او نقاش بسیار زبردستی بود و آن‌چنان تخصصی در زمینه‌ی هنرهای تجسمی داشت که هم صاحب نظر بود و هم آن را به خوبی می فهمید و تجزیه و تحلیل می کرد.

نقاشی او نیز همچون شعر او زیباست. گویی با نقاشی هایش شعر می گفت و با اشعارش نقاشی می کرد. و این ویژگی منحصر به فرد را از شـاعر صـدای پـای آب «سهراب سپهری» به ارث برده بود. او در خوش نویسی هم در اقسام خط ها دستی داشت و صاحب خطی بسیار خوش بود. «سید الشعرای انقلاب اسلامی» یعنی «زنده یاد دکتر سید حسن حسینی» می گفت وقتی که در دانشگاه الزهرا همکار بودیم، هنگامی که بعد از قیصـر به کلاس می رفتـم، دلـم نمی آمد نوشته های قیصر را از روی تخته پاک کنم. یعنی احساس می کردم که باید دوربینی می داشتم و از آن تخته و صحنه عکس می گرفتم و بعد پاک می کردم. وقتی مجبور می شدم نوشته های قیصر را پاک کنم، واقعاً با اندوه باطنی این کار را می کردم. ادبیات کودک و نوجوان یکی دیگر از هنرهایی است که قیصر به آن آراسته شده بود. هرخواننده‌ی خوشی ذوقی پس از خواندن لطایف نوجوان‌پسندش طوفان در پرانتز، بی بال پریدن، گفت و گوهای بی‌گفت‌وگو، به قول پرستو، ظهر روز دهم و مثل چشمه، مـثل رود با شـاعری مواجـه می شـود که شعرش همانند نثر شاعرانه‌اش روان، شفاف و با پشتوانه‌ای از تفکر نیرومند و سرشار و عاطفه ای بارور همراه است. یکی از مهم‌ترین عناصر ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر، استفاده از واژه های موزون و خوش آهنگ و وزن ریتمیک است و امین‌پور با هنرمندی هر چه بیش ترازآن بهره ور شده است.

4- مردمی بودن:

امین‌پور چه داشت که همگان معتقد هستند او شاعر روزگارارن خواهد ماند؟ لازم می آید برای گره گشایی از این راز به آخرین فرازهای وصیت نامه‌ی مرحوم دکتر شریعتی مراجعه کرد... «نخستین رسالت ما، کشف بزرگ‌ترین مجهول غامضی است که از آن کمترین خبری نداریم و آن "متن مردم" است و پیش از آن که به هر مکتبی برویم، باید زبانی برای حرف زدن با مردم بیاموزیم و اکنون گنگیم. ما از آغاز پیدایش مان زبان آنها را از یاد برده ایم و این بیگانگی قبرستان همه‌ی آرزوهای ما و عبث کننده‌ی همه‌ی تلاش های ماست.»

آری او از میان مردم برخاست، با مردم زیست و بعد هم که جنگ پیش آمد، با داغ هاشان سوخت و با لبخندهاشان بانگ پیروزی سر داد. بنابراین، به‌جاست که او را شاعر مردم در عصر انقلاب اسلامی بنامیم. مراسم تشییع جنازه‌ی او بهترین دلیل بر این ادعاست که برای بسیاری از مدعیان عرصه‌ی ادب و هنر عبرت انگیز است. «امین‌پور» در طول عمر پربرکتش چنان قلب‌های مردم را تسخیر کرد که او را تریبون خود می دانستند. تریبونی که دردهای نگفتنی و نهفتنی کمبود داران، ستم‌کشان، زاغه‌نشینان، تباه‌روزان و سیاه‌بختان از حنجره‌ی اشعار او به گوش جامعه
می رسید. آری این جان نثاری و جان فشانی ها بود که با عروجش رهبر هنرمند و عزیز انقلاب را به معنای واقعی کلمه داغدار کرد و فرمودند: یاد مرحوم قیصر امین‌پور-که حقیقتاً ما را به معنای واقعی کلمه داغدار کرد- به‌خیر. پس از مرحوم سید حسن حسینی دلمان خوش بود به امین‌پور که او را هم از دست دادیم.

5 - اول عالم بود بعد شاعر:

بدون تردید ذوق ادبی و هنر جذاب و تأثیرگذار شاعری، مثل دیگر استعدادهای وجودی انسان، نیازمند عوامل متعددی است که یکی از آنها مطالعات گسترده‌ی ادبی و گره خوردگی آن با فرهنگ و اندیشه‌ی پویای دینی به ویژه شیعی است.

انتشار مجموعه اشعار «در کوچه‌ی آفتاب» و «تنفس صبح» در 25 سالگی از ذوق و خلاقیت و فرهیختگی درون و در عین حال دانش و فرزانگی گسترده‌ی «قیصر» خبر می دهد. یکی از عالمانه ترین نقدهای آن دوران، نقدی بر «قیام نور» زنده یاد نصرالله مردانی بود که در جنگ هفتم سوره به چاپ رسید. در آن جا، او را منتقدی با دید و وجدان علمی و دور از هر نظر شخصی و با میزان های منطقی و علمی شاهد و ناظر هستیم.

اما وجه دیگر از برجستگی و برازندگی علمی «امین‌پور» فعالیت های پژوهشی و تحقیقاتی او است که متأسفانه زیر سایه‌ی سنگین همای سعادت شاعری‌اش به چشم نمی آید. به گفته‌ی دکترشفیعی کدکنی رساله‌ی «سنت و نوآوری در شعر معاصر» قوی ترین رساله ای است که در دانشکده‌ی ادبیات دفاع شده است. رساله ای که شایسته است جزو دروس جامع دانشگاهی قرار گیرد تا دانش پژوهان بتوانند هر چه بیشتر با لایه های نامکشوف ادبیات معاصـر و شخصیـت فرزانـه‌ی « امین‌پور» آشنا گردند. عضویت او در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، آن‌هم به عنوان جوان ترین عضو، گواه دیگری است بر توانمندی های علمی‌اش. نکته‌ی قابل تأمل این است که او در حالی توانست قله های پیشرفت و تعالی را فتح کند که شبیخون زدن «جاده‌ی شاعرکش شمال» قامت نازنینش را زیر بار درد خم کرده بود و چنگ انداختن آن به چهره‌ی تکیده اش گویای این حقیقت تلخ بود.

قیصر، امین رازهای سر به مُهر بود. او در صبح انقلاب اسلامی تنفس کرد و به شیوه‌ی گل های آفتابگردان زائر آفتاب شد. او «بی بال پریدن» را از پاک سیـرتان بسیجی به ارث برد و به همراه زنده یادان سلمان هراتی و سیـد حسـن حسیـنی «از کوچه‌ی آفتاب» گذشت.

خداوند روح قیصرانه‌اش را با اصحاب عاشورایی «ظهر روز دهم» محشور گرداند.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 21:52 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یک دکلمه زیبا از حاج محمود کریمی گوش ندید از دستتون رفته

ابرو وانش مثل دو بال پرستو در هم است/اینکه می آید چرا انقدر ابرو در هم است . . .

 

3،5 مگابایت

دانلود کلیپ صوتی

مستقیم یا غیر مستقیم

 

 

**

مداحی زیبا از رضا هلالی به مناسبت تولد امام رضا،این مداحی قدیمی و خیلیا نشنیدن

اما رضا دوست دارم ، دوست دارم خیلی زیاد . . .

1،5 مگابایت

دانلود کلیپ صوتی

**

یک پوستر زیبا برای میلاد امام رضا ع با کیفیت عالی

 

3 مگابایت

دانلود عکس مستقیم یا غیر مستقیم

مستقیم یا غیر مستقیم

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:13 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 
*ميلاد گل سروده نصرالله مرداني
-------------------------------------

ميلاد گل به فصل بهاران خجسته باد
آواز دلنواز هزاران خجسته باد

در گلشن هميشه گل افشان سرمدي
رقص نسيم و جوش بهاران خجسته باد

سرزد ز آسمان رضا كوكب و لا
اين مژده بر شكسته حصاران خجسته باد

سيراب شد ز ابر كرامت كوير دل
بر دشت تشنه، ريزش باران خجسته باد

اي مير صبح، فاتح اقليم روشني
در ياد عشق، فتح سواران خجسته باد

شب را شكسته باده شبگير آفتاب
گلبانگ نوش‌نوش خماران خجسته باد

ميلاد هشتمين گل باغ محمدي
بر پيروان پير جماران خجسته باد


*چشمانم به من دروغ نمي‌گويند سروده ابوالقاسم حسينجاني
-----------------------------------------------------------------------

قرار ما
حرم توست

هر كه درد ندارد
نبايد هم كه بيايد!
چشمانم، به من دروغ نمي‌گويند
خودم ديدم:
خادمان حرم داشتند
بي‌دردي را
- نامردي را-
جارو مي‌كردند!

هر چند
درد ما، هم، قابل نيست
و گرنه
- دوري-
اين همه به درازا نمي‌كشيد!

نشاني كامل تو را
آهو بچه‌هايي
- كه خاطرشان جمع بود-
به خاطرم سپردند؛

و من
صاف پيچيدم
به سمت چشمانت!
اي كاش مي‌توانستم
چيزي بگويم-
تا رضا دهي!
رضاي من، تويي!
دل‌ها را، آب مي‌كني؛
و گرنه - اين همه دريا-
مگر مي‌شود
از چشمخانه‌يي بتراود؟!

مكان،
امكان تو را ندارد
از قدمگاهت
آفتاب، قد مي‌كشد!
مشت زايرانت را
اگر بگشايند
- دست كم -
بهشت را، در خويش دارد!
قرار ما
حرم توست
زيارت نامه‌ات، زيارت نامه نيست
زبان عاشقي‌ست!
نگاهت
به غزالان غريب
دل مي‌دهد!
اي تدارك تقدير
تكليف شب‌هاي بيداري را
روشن كه مي‌سازي،
فرشته‌ها نيز
تاب نمي‌آورند كه نيايند!

از پاي نگاهت
اي كاش،
هر گز برخيزم!
- «برايت بميرم»!
وقتي تو هستي
مرگ كاري ندارد!
در روزگار قحطي مرد و عشق
مهرباني
نگاهت را كه مي‌بيند
دست بردار نيست!
مگر مي‌شود
تو را اسير ديد؟!

كبوتران حرم،‌ غم ندارند:
شيب تو
- نيز-
صعودي ست!
مرا نمي‌رسد
با غريب‌نوازي تو، كنار بيايم!
دل - كه مي‌گيرد-
سراغ تو را مي‌گيرد
بگذار
هر چه مي‌خواهند بگويند؛
قرار ما
حرم توست!


* دري به كبودي آسمان سروده ضياءالدين خالقي
------------------------------------------------------

و من ديدم
كبوتراني را
كه به شوق طواف گنبد طلايي تو
تمام جاده‌هاي هوايي را
زير دو بال گرفته بودند

و من ديدم
كبوتراني ديگر را
كه حتي راه رسيدن را
شكل خيال گرفته بودند

و من ديدم
كبوتراني را
كه بي دست‌هاي شما
- دستاني كه بذر مي‌پاشيدند-
از زمين دانه برنمي‌چيدند

و من ديدم
تير و كمان و تفنگ صياداني را
كه بال هيچ كبوتري را
نشانه نمي‌رفتند

و من ديدم
...
چرا كه او
ضامن من
ضامن تو
ضامن آهو بود
چرا كه چشم‌هاي او
چشمه دل
چشمه محبت
چشمه جادو...
نه!
چشمه «ياهو» بود

و من ديدم
كبوتراني را
كه تنها به نشانه شادي
- شايد از استاديوم بزرگ آزادي!-
چگونه و با چه شتابي
به سمت آسمان‌هاي آبي
پركشيدند
به اين اميد كه روزي
بر صحن زميني فرود آيند
كه گنبد آسماني‌اش
فراتر از ابرها رسيده و
آن‌جا
هر كبوتري با بال‌هاي خود
دري به كبودي آسمان
كشيده است.


* قصيده حرم سروده عباس سودايي
-----------------------------------------

در كشور ايران كه دلتنگي فراوان است
كنجي براي گريه، اي مردم! خراسان است

كنجي كه جذاب است مثل خال كنج لب
كنجي كه در واقع تمام خاك ايران است

در نقشه سمت چپ، كمي بالا، تپش دارد
اين نقشه انسان است و مشهد قلب انسان است

در دلنشيني اين عروس از رامسر بهتر
او باعث شيريني قند فريمان است

مشهد شهادت مي‌دهد در خاك من گنجي‌ست
در آسمان فوج كبوترها نگهبان است

اي حس امشب! بادبان‌ها را بكش پايين!
بادي كه امشب مي‌وزد در شعر، توفان است

آقا! كمي هم درد دل دارم اجازه هست؟
با آن كه پيش از گفتنش شاعر پشيمان است

همسايه ما سال‌ها حرف از حرم مي‌زد
او مرد و اين قصه فرزندش پريشان است

ديروز مي‌خواندم شما حج فقيرانيد
امروز دور از دسترس، حج فقيران است

هر كس كه دست و بال او تنگ است، لايق نيست؟
يا هر كه پولش يبشتر باشد مسلمان است؟

يك لحظه خوابم برد، گويا در حرم هستم
اين جا كه حالا ايستادم زير ايوان است

پشت سرم مردي زيارت‌نامه مي‌خواند
از ظاهر او مي‌شود فهميد چوپان است

از روستاي كوچكي اطراف مشهد يا
از پيرمردان عشاير، از لرستان است

يك چوبدست و سفره ناني خشك پهلويش
انگار در جيب كتش يك جلد قرآن است

دستش به روي شانه‌ام ناگاه...، امري بود؟
مي‌خندد و زير لبش اين بيت پايان است:

مشهد مدينه، كربلا را در خودت درياب
جانان تو هستي، گنبد و گلدسته بي‌جان است


* دست مرگ سروده بهمن ساكي
--------------------------------------

گرفته لكنت حجلت گريبان زبانم را
و مي‌سوزد تب آواز، مغز استخوانم را

به آهنگي كه از من نيست شوق ناله‌اي دارم
و دست آسمان پر مي‌دهد آه نهانم را

غباري دست و پا كردم كه بر دامان او افتم
اگر بي‌دست و پايي سد نسازد شوق جانم را

دعايي در دلم جوشيد و اسم اعظمش گل كرد
اجابت شد دعا، بي آن كه بگشايم دهانم را

به سوداي خيالش بارها از خويشتن رفتم
و دست مرگ باز آورد تا دنيا عنانم را


*امام رضا(ع) هشتم سيه گيسو سروده نادر بختياري
-----------------------------------------------------------

شمع بي‌اشك و بي سوسويم من
محو هشتم سيه گيسويم من
گر به مشهد، پريشان مويم من
كشته ضامن آهويم من

مرگ از اين سان ، به جز زندگي نيست
جز رضا (ع) لايق بندگي نيست

همچو او باش تا، بنده باشي
عشق را، مهر تابنده باشي
گر جز از شوقش آكنده باشي
در صف حشر، شرمنده باشي

ساقي! از هشتمين مي، به من ده
منقطع نه، پياپي، به من ده
ساقيا! من خمار رضايم (ع)
گر چه مي خورده مرتضايم (ع)

كلهم نور واحد دليل است
كاين محبت، مي سلسبيل است


* كاش آهوي بيابان دو چشمت مي‌شدم سروده رضا اسماعيلي
----------------------------------------------------------------------

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مي‌شدم
ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب مي‌گذشتم از فراز چشم تو
گرم گلگشت خراسان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب مي‌سرودم گنبد زرد تو را
فارغ از دنيا، غزل خوان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب، مي‌نشستم بر ضريح چشم تو
باز هم پابند پيمان دو چشمت مي‌شدم

صحن و ايوان تو را اي كاش جارو مي‌زدم
چون كبوترها، نگهبان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب بوي گل مي‌چيدم از چشمان تو
بلبل باغ و گلستان دو چشمت مي‌شدم

ضامن آهوست، چشمان شهيد روشنت
كاش آهوي بيابان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب معرفت مي‌چيدم از چشمان تو
غرق در درياي عرفان دو چشمت مي‌شدم

كاش يك شب مي‌شدم خيس نگاه سبز تو
شاهد اعجاز باران دو چشمت مي‌شدم

كاش مي‌خواندم شبي قرآن چشمان تو را
در شبي روشن، مسلمان دو چشمت مي‌شدم

سخت شيرين است طعم روشن چشمان تو
كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مي‌شدم


* بر آستان جانان سروده حسين اسرافيلي
-----------------------------------------------

بر آستان توام دل هميشه پابند است
چو آهويي كه پناه از تو آرزومند است

بر آستان تو عمري سر ارادت ماست
دلم به زلف تو اي دوست، سخت پابند است

چه جاي عقل، جنون مي‌كشد به صحرايم
چو عشق جلوه نمايد، چه فرصت پند است؟

خوشيم در حرمت جلوه تماشا را
چو شيشه‌ايم كه با جوش باده خرسند است

سرم سلامت از اين سجده، بر نخواهد خاست
كدام تيغ به ابروي دوست مانند است؟!

طواف كوي تو كردم، سروش غيبم گفت
كه بر طواف رضايت، رضا خداوند است

در اين شبي كه منم شوق آفتابم نيست
جمال دوست مرا، مهر بي‌همانند است

به مشعر و عرفاتم جمال حضرت توست
ندانم اين چه طواف است و اين چه ترفند است!؟

به شهد نام شما دم به دم سخن گويم
كرامتي! كه سزاوار طوطيان قند است

اگر چه هيچ ندارم تو را شفيع آرم
خداي داند و تو، با توام چه پيوند است

براي جد تو عمري گريستم چون شمع
به روز حشر مرا، آرزوي لبخند است

تهي مباد مرا دست خواهش از كرمت
تو را به حرمت زهرا (س) كه سخت سوگند است
 
 
منبع:فارس
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 11:13 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

امروز نيز هر كس بال كبوتر خودش را بر ضريحت نرساند 

روشن تو بال و پر نگشود آسمان را ادارك نخواهد كرد و در هواي 

اي مشرق معرفت در خراسان عزيز، هنوز هم كه هنوزه و هميشه  

تويي كه مي‌تابي و طلوع تو را هر بامداد از مشرق سينه‌امان حس ميكنيم  

 و بي شرط ورودت به قلمرو هستي،در هيچ جاده‌اي قدم نزده و هيچ دستي

فشاريم. ما را براي بيعت ديگر ياري ده و به خراسانت بخواه  را به بيعت نمي

مي رسم غمگين، گرد قربت نشسته بر دوشم........  

آمدم كنار مرقد تو، دامني اشك و آه آوردم  

مثل آهوي خسته از صياد، به حريمت پناه آورده ام  

آمدم تا خزان قلبم را به نگاهي پر از جوانه كني  

بشكنت بغض، اشكهايم را مثل تسبيح دانه دانه كني  

در طواف تو مثل پروانه، هستي ام را به باد خواهم داد  

تا نگاهم كني، تو را سوگند به عزيزت جواد خواهم داد 

 

 

*******

 

میلاد امام رضا(ع)

دوش در واقعه دیدم که تابان آمد

هاتف غیب ندا داد که جانان آمد

روشن از پرتو رویش شده یثرب امشب

ز پس پرده برون نیر تابان آمد

دودمان علوی گشت چراغان امروز

هشتمین اختر پر نور امامان آمد

کوکب برج ولایت ثمر باغ علی

ثامن و ضامن علی شاه خراسان آمد

مادرش نجمه ز دیدار رخش شاد و مسرور

که ز گلزار وجودش گل خندان آمد

زینت محفل موسی ثمر کاظم غیظ

به دبستان پدر شاد و خرامان آمد

تربیت یافته مکتب عرفان پدر

حافظ شرح نبی حافظ قرآن آمد

فیض بخش فقها منبع احسان و کرم

ابر رحمت به مثل فصل بهاران

او رضا بود، رضا بر همه امر قضا

وارث شیر خدا شافع عصیان آمد

علی موسی الرضا بوالحسن کنیه او

آری از نسل علی صاحب عنوان آمد

عالم آل محمد(ص) شرف اهل ولا

ملجا دل شدگان یار غریبان آمد

مرجع اهل یقین منبع فیض و برکات

صاحب جود و کرم منبع احسان آمد

نا امیدان به امیدی به درش می آیند

شاد شد هر که به این روضه رضوان آمد

برتر از عرش برآمد حرم شاه رضا

این مقام از طرف خالق سبحان آمد

گرد روب حرمش صبح مساخیل ملک

پادشاهان به درش زار و پریشان آمد

گسترش یافته خان کرمش بر همه کس

ای خوش آنان که سر سفره جانان آمد

دردمندان بفنایش سر خجلت در پیش

نادم از کرده خود گشته پشیمان آمد

روز شادیست عرب زاده بخوان شعر و سرود

شعر تو هدیه ز سلطان خراسان آمد

شاعر: سيد  فياض عرب زاده زنجاني

 

 

 

***

 

    

امام من !

رضای من !

ضامن من باش …

من همان آهوی رمیده ام

همان که با چشمانی غرق تمنا

تو را نظاره می کند

ضامن من باش

ای ضامن آهو ! …

آهوی رمیده ات به دنبال تو

دشتهای دعا را طی می کند

و به یاسهای عاشق سلام می دهد

طاقت دیدنت رویت را ندارد

شرمنده و سر به زیر دارد

از آن رو که آنگونه که باید نبوده

ولی اینک دلش را

با دو دست تمنا پیشکش می کند

دلی که سرشار از عشق است

آن هم عشقی الهی

می داند چنین دلی آلوده نخواهد شد

آرزومند است

ضمانت تو را می خواهد

بیش از این سرگردانم نکن

ای مأمن آرامش

یاریم نما …

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 8:8 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

• خورشید شرق ؛ نگین خراسان
• آثار و برکات زيارت امام رضا (ع)
• فضيلت زيارت امام رضا (ع)(ره)
• امام رضا (ع) نقطه ی اتصال اسلام و ایران
• اخلاق و كردار امام رضا (ع) محدّثي بزرگ‌
• مناظرات امام هشتم با اهل كتاب
• هشت درس و پيام از هشتمين امام
• تبلور انديشه هاي کلامي امام رضا (ع) در مناظرات
• احياي امر دين از نگاه امام رضا(ع)
• امام رضا (ع) و تبيين عقايد اسلامي
• او، رضاي خدا بود
• دل نوشته هایی در ولادت امام رضا (ع)
 
ویژه نامه سال 1387 : ویژه نامه میلاد امام رضا علیه السلام
زیارت مجازی :
پخش زنده حرم امام رضا علیه السلام
پیامک :
اس ام اس ولادت امام رضا علیه السلام
گالری تصاویر :
امام رضا علیه السلام
بانک صوت و فیلم :
میلاد امام رضا علیه السلام
کارت پستال : امام رضا علیه السلام
انجمن ها : امام رضا علیه السلام
بانک پرسش و پاسخ : امام رضا علیه السلام
وبلاگ : معصومین
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:38 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دوران پر بركت و همراه با كرامات و وقيعي كه قبل و بعد از ولادت امام رضا (عليه السلام) از مدينه تا مرو و مدت امامت ايشان رخ داد، جملگي دلالت بر عظمت بي‌كران امام رضا (عليه السلام) دارد. رويت آن از زبان بزرگان اهل سنّت جالب و شنيدني و البته شگفت‌انگيز است. آنچه پيش روي داريد، گوشه‌ي از سخنان بزرگان اهل سنت درباره امام رضا است كه در منابع معتبر آنها نقل شده و تأثير به سزايي در نزديك كردن ديدگاه اهل سنت به ديدگاه شيعه درباره كرامت، شفاعت، توسل و زيارت قبور و... دارد.
بزرگان اهل سنت با اعتراف به جايگاه والي امام رضا (عليه السلام)، سخنان و اعتراف‌هاي شگفتي درباره ابعاد معنوي آن حضرت داشته‌اند كه آنها را نقل مي‌كنيم.
1. مجدالدين ابن اثير جَزَري (606ق): «ابوالحسن علي بن موسي... معروف به رضا...، مقام و منزلت ايشان همانند پدرشان موسي بن جعفر است. امامت شيعه در زمان علي بن موسي به ايشان منتهي مي‌شد، فضايل وي قابل شمارش نيست. خداوند رحمت خود و رضوان خود را بر ايشان بفرستد». [1]
2. محمد بن طلحه شافعي(652ق): «سخن در اميرالمؤمنين علي و زين العابدين علي گذشت و ايشان علي الرضا سومين آنهاست. كسي كه در شخصيت ايشان تأمل كند، در مي‌يابد كه علي بن موسي وارث اميرالمؤمنين علي و زين العابدين علي است، و حكم مي‌كند كه ايشان سومين علي است. ايمان و جايگاه و منزلت ايشان فراواني اصحاب ايشان، باعث شد تا مأمون وي را در امور حكومت شريك كند و ولايت عهدي را به ايشان بسپارد... ». [2]
3. عبدالله بن اسعد يافعي شافعي (768ق): «وي امام جليل و بزرگوار از سلاله بزرگان و اهل كرم ابوالحسن علي بن موسي الكاظم است. وي يكي از دوازده امام شيعيان است كه اساس مذهب بر نظريات ايشان است. وي صاحب مناقب و فضايل است». [3]
4. ابن صبّاغ مالكي (855ق) به نقل از بعضي از اهل علم: «علي بن موسي الرضا داري والاترين و وافرترين فضايل و كرامات و برخوردار از برترين اخلاق و صورت و سيرت است كه از پدرانش به ارث برده است... ». [4]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:30 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چشم دل دارم به سويت يا علي موسي‌الرضا
برندارم سر زكويت يا علي موسي‌الرضا
روز ميلادت مبارك باد برآل رسول
هم به مشتاقان رويت يا علي‌موسي‌الرضا

از امام رضا(ع) پرسيده شد، بهترين بندگان خدا چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند:

1- آنانكه هرگاه نيكي كنند شاد شوند.
2- هر گاه بدي نمايند، آمرزش خواهند.
3- هر گاه به آنان عطا شود شكرگزاري كنند.
4- هر گاه مصيبت و بلايي ببينند صبر كنند.
5- هر گاه خشم كنند، در مي‌گذرند (تحف‌العقول - ص 469 – انتشارات كتابچي).

حضرت امام رضا (ع) در روز پنج شنبه يازدهم ذيقعده سال 148 هـ. ق از پدري معصوم بنام امام موسي كاظم(ع) در شهر مدينه متولد شدند. مادر ارجمندش، بانويي است كه از غرب رهسپار شرق شده بود و او را «تكتم» مي‌خواندند و غالباً در حريم موسي‌بن‌جعفر از او بنام طاهره و نجمه ياد مي‌شد.

هنگامي كه امام رضا(ع) متولد شد، پدر بزرگوارش او را علي نام نهاد و ملقب به رضا گشت. علي‌بن موسي‌الرضا (ع)، 35 سال از عمر شريفش را در زمان حيات و امامت پدر بزرگوارش سپري كرد و در سال 183 هـ.ق مقارن با شهادت حضرت موسي‌بن‌جعفر(ع) به مقام امامت نائل شد.

هارون‌الرشيد، خليفه عباسي، كه مقرّ حكومتش در بغداد بود اوضاع حكومتي خراسان را بيمناك ديده بود و به منظور ساماندهي اوضاع، وي به همراه مامون، وليعهد دوم خود و والي خراسان عازم آن ديار شد و نهايتاً در طوس در بستر بيماري افتاد و در همان ديار چشم از جهان فرو بست.

پس از مرگ هارون‌الرشيد و بعد از حكومت موقت منصور، مأمون بر تخت خلافت نشست و بهتر آن ديد كه برخلاف گذشتگان خود به تشيع اظهار علاقه كند. مأمون از اين رو تصميم گرفت امام رضا(ع) را به «مَرو» يعني مقر حكومت خود دعوت كند، در مدينه امام رضا با خاندان خود وداع كرد و عازم مرو شد.

 هنگامي كه كاروان امام رضا(ع) به نيشابور رسيد، از ايشان استقبال بسيار گرمي شد و اينجا بود كه حديث معروف سلسلَةُالذهَب را مردم از زبان ايشان شنيدند كه از قول اجداد خود و نبي‌اكرم (ص) و جبرئيل عنوان نمودند كه خداوند متعال فرمود:‌ شهادت لا اله الا الله حصار و باروي من است و هر كس در باروي من باشد از عذابم ايمن است.

مامون پيشنهاد خلافت را به امام رضا (ع) داد اما ايشان امتناع كردند و نهايتاً امام را ناچار كرد تا وليعهدي را بپذيرد. رفته رفته در زمان امام رضا (ع) امور علمي و فرهنگي رشد و گسترش بسياري يافت و هر روز بر محبوبيت ايشان اضافه مي‌گشت.

مامون كه اوضاع را بر وفق مراد نمي‌ديد از كرده خود پشيمان شد و تصميم گرفت تا مقر خلافت را به بغداد انتقال دهد. از اين رو امام رضا (ع) را نيز با خود راهي بغداد نمود. اما وسوسه‌هاي شيطاني و حب دنيا و زياده طلبيهاي او باعث شد تا به فكر كشتن امام بيافتد. عاقبت، مامون، امام رضا (ع) را در بين راه مسموم كرد و ايشان در سن 55 سالگي مصادف با آخر ماه صفر سال 203 هـ .ق در طوس به شهادت رسيدند. دعبل خزاعي در اين خصوص مطلبي دارد كه مي‌گويد: دو قبر در طوس واقع شده، يكي قبر بهترين مردم (امام رضا (ع) ) و ديگري گور بدترين مردم (هارون‌الرشيد) و اين مايه عبرت بايد باشد.



از سخنان گهربار امام رضا (ع) است كه مي‌فرمايند: هيچ بنده‌اي حقيقت ايمان را به كمال نرساند مگر اينكه در او 3 ويژگي باشد:


1- نسبت به دين خود، دانش عميق داشته باشد.
 2- در زندگاني اندازه نگهدارد.
 3- بر مصيبتها و مشكلات شكيبا و صبور باشد.

 امروزه قبر مطهر آن امام همام در شهر مشهد مقدس، پذيراي هزاران هزار عاشق دلسوخته و مشتاق عرض ارادت به آستان مقدس اهل بيت‌ عليهم‌السلام است. (برگرفته از کتاب زندگانی چهارده معصوم _ نوشته محمدی اشتهاردی)

888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888

ديشب به سرم بازهواي دگر افتاد
در خواب، مرا سوي خراسان گذر افتاد
 چشمم به ضريح شه والاگهر افتاد
اين شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد
 با آل علي هر كه در افتاد برافتاد

این قبر غریب الغربا خسرو طوس است
این قبر مغیث الضعفا شمس شموس است
 خاک در او مرجع ارواح و نفوس است
 باید ز ره صدق بر این خاک در افتاد
 با آل علی هر که در افتاد بر افتاد

حوران بهشتي، زده اندر حرمش صف
 خيل ملك از نور طبقها همه بركف
 شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف
 اينجاست كه تاج از سر هر تاجور افتاد
 با آل علي هر كه در افتاد برافتاد

اولاد علي شافع يوم عرصاتند
داراي مقامات رفيع‌الدرجاتند
در روز قيامت همه اسباب نجاتند
 اي واي بر آن كس كه به اين دوده در افتاد
 با آل علي هر كه در افتاد برافتاد

شعر از: مرحوم سيداشرف‌الدين حسینی «نسيم شمال»

888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888

خواهي اگر اي دل كه شود مشكلت آسان
 در برزخ و در حشر، نباشي تو هراسان
 بگشاي به درگاه رضا دست گدايي
 بنشين به در خانه سلطان خراسان

شعر از: استاد حسان

امام رضا (ع) فرمودند: 1- هيچ مومني نيست كه براي مردان و زنان مومن و مسلمان زنده يا مرده دعا كند، مگر اينكه خداوند به شماره همه مردان و زنان مومن از زمان حضرت آدم تا روز قيامت براي او حسنه مي نويسد. (ثواب‌الاعمال وعقا‌ب‌الاعمال- ص 347 - انتشارات اخلاق ).

888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888

جلوه‌گر تا در جهان شد روي نيكوی رضا
 شد فلك در عبرت از سيماي دلجوي رضا
از گلستان محمد شد گلي زيبا پديد
 طعنه زن برنور شمس آسمان، روي رضا

شعر از: شهید تقی زنگی

888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888

من كيستم گداي تو يا ثامن‌الحجج
 شرمنده عطاي تو يا ثامن‌الحجج
 از كار ما گره نگشايد كسي مگر
 دست گره گشاي تو يا ثامن‌الحجج

شعر از: سید رضا موید

888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888888

ولادت امام رضا (ع ): پنج شنبه 11 ذيقعده سال 148 هـ ق
 مدت عمر: 55 سال
 محل تولد: مدينه
 مدت امامت: 20 سال
 شهادت: آخر ماه صفر 203 هـ . ق
 نحوه‌ شهادت: مسموم شدن توسط‌مامون‌عباسي
 محل شهادت: سرزمين طوس
 نام پدر: امام موسي كاظم (ع)
 نام مادر: تكتم (طاهره يا نجمه)
 مرقد مطهر: مشهد مقدس

* حسن خسروی – کارشناس علوم قرآنی
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:20 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

ای شه توس که سـرچشمه ی الطاف خدایی      جـــان مــا بـــاد فـــدایت کــــه ولـــینعمت مــایی

میـــــوه ی بـاغ رســــالت شــــه اقــلیم ولایت      بـــحر مـــواج عـــلوم و کـــرم و لـــطف و رضـــایی

ما ضعـــیفیم و پنـــاهنده بـــدیـن حـصن ولایت      رحمتی کـــن به ضـــعیفان کــه مـعین الضّعفایی

ما گداییم و تو سلطان چه شود کز ره احسان      نــظر لــــطف و عنـــایت فـــکنی ســـوی گـــدایی

زد به نـام تـو خــدا سـکّه ی تسـلیم و رضــا را      که تو شایسته ی این سکّه ی تسلیم و رضایی

گـــره از کـــار فـــرو بســته ی ما کـس نگشاید      تـــو مـــگر عقـــده زدلــهای ریشـــان بگشــــایی

کــوته از دامنت ای شــه منما دست "رسا" را       که تــــواش ضـــــامن و فریـــــادرس روز جـــزایی

دکتر قاسم رسا

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:13 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

به نام هستى بخش جهان آفرين
...بهترين تحيّت و درود بر روان پاك پيامبر عالى قدر اسلام ، و بر اهل بيت عصمت و طهارت ، مخصوصا هشتمين خليفه بر حقّش حضرت ابوالحسن ، امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام .و لعن و نفرين بر دشمنان و مخالفان اهل بيت رسالت ، كه در حقيقت دشمنان خدا و قرآن هستند.
نوشتارى كه در اختيار شما خواننده محترم قرار دارد، برگرفته شده است از زندگى سراسر آموزنده ، هشتمين ستاره فروزنده و پيشواى بشريّت ، حجّت خدا، براى هدايت بندگان .
آن شخصيّت برگزيده و ممتازى كه خداوند متعال در ضمن حديث لوح حضرت فاطمه زهراء عليها السلام فرموده است :
هركس هشتمين امام و خليفه را تكذيب نمايد مانند كسى است كه تمام اءولياء مرا تكذيب كرده باشد، بعد از حضرت موسى كاظم ،فرزندش علىّ امام رضا(ع) نگهدارنده دين من خواهد بود، قاتل او شخصى پليد و خودخواه مى باشد.
و جدّ بزرگوارش حضرت رسول (ص) ضمن حديثى ، طولانى فرمود: خداوند متعال نام او را ((علىّ)) برگزيد و در ميان تمام خلايق راضى و رضا خواند؛ و او را شفيع شيعيان قرار داد كه در روز قيامت به وسيله او نجات يابند و رستگار گردند.
و احاديث قدسيّه ، روايات بسيارى در منقبت و عظمت آن دليرمرد ايمان و تقوا، با سندهاى مختلف ، در كتاب هاى متعدّد وارد شده است .
متن کتاب " چهل داستان و چهل حدیث از امام رضا علیه السلام "


معرفي سايت مرتبط با اين مقاله



تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 15:54 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فداى قدمت يا امام رضا عليه السلا‌م  

منبع:رسالت شماره6300
در تاريخ ولادت امام هشتم حضرت رضا (ع) اختلاف بسيار است و اقوال گوناگونى نقل شده است ولى مشهور آنها اين است که آن حضرت پنجشنبه يازده ذيقعده 148 در مدينه منوره چشم به جهان گشود و با نور خود اين جهان را منور گردانيد. نامش على لقب رضا، سراج الله، نورالهدي، قره عين المومنين، غيظ الملحدين، صابر فاضل، وفي، صديق، زکي. نام پدر: موسى‌بن جعفر (ع.) نام مادر امام رضا (ع:) نجمه، اروي، تکتم، سکن، سمانه و هنگامى که حضرت رضا از او متولد شد او را طاهره ناميدند. از القاب ايشان، صقر، شقراء و خيزران مى‌باشد و کنيه او ام‌ کلثوم و ام البنين مى‌باشد.
مرحوم شيخ صدوق در کتاب عيون اخبار الرضا نقل کرده است: على ابن ميثم مى‌گويد: حميده مادر امام موسى‌بن جعفر (ع) که از اشراف و بزرگان عجم بود کنيزى خريد و اسم آن را تکتم گذاشت آن کنيز از لحاظ عقل، دين و حيا از بهترين زنان بود و به بانوى خود حميده خاتون بسيار ارزش قائل مى‌شد و به او احترام مى‌گذاشت. از آن روزى که او را خريده بود به دليل عظمت و جلالت او در کنارش نمى‌نشست. روزى حميده خاتون به پسرش موسى بن جعفر (ع) گفت: يا بنى ان تکتم جاريه ما رايت قط افضل منها يعنى پسرم تکتم کنيزى است که من از او بهتر نديده‌ام و شک ندارم به اينکه خداوند متعال بزودى نسل او را ظاهر خواهد کرد، او رابه تو مى‌بخشم و سفارش مى‌کنم که حرمت او را رعايت نماييد. راوى مى‌گويد: حضرت رضا (ع) بسيار شير مى‌خورد. روزى مادرش تکتم گفت: زن شيردهى مى‌باشد که به من کمک کند، گفتند مگر شير تو کم است، گفت: نمى‌توانم دروغ بگويم، به خدا سوگند که شير من کم نيست ولى از روزى که اين فرزند متولد شده است به خاطر شير دادن نمازهاى مستحبى و تسبيحات من کم شده است. (1) مرحوم آيت الله خويى آورده که: شيخ صدوق از عون ابن محمد کندى روايت کرده است که: من هرگز کسى از ابوالحسن، على بن ميثم عارف‌تر به کارهاى ائمه (ع) اخبار و ازدواج آنان نديده‌ام. (معجم الرجال، الحديث ج 13، ص 219)
عيون اخبار الرضا، جلد 1، ص .12
مادر امام رضا (ع) طاهره است. حميده گويد: احمد ابن على انصارى گويد: على بن ميثم از پدرش نقل مى‌کرد که مى‌گفت: هنگامى که نجمه مادر امام رضا (ع) را خريدم رسول خدا (ص) را درخواب ديدم که فرمود: اى حميده نجمه ستاره‌اى است براى فرزندت موسى و بزودى فرزندت موسى صاحب فرزندى خواهد شد که بهترين اهل زمين خواهد بود. سپس حميده نجمه را به فرزندش موسى بن جعفر بخشيد. هنگامى که امام رضا (ع) از او متولد شد، حضرت موسى بن جعفر (ع( )با اينکه نجمه اسم‌هاى زيادى داشت) او را طاهره ناميد.
از عيون اخبار الرضا جلد 1، ص .14
امام رضا (ع) هنگام تولد: احمد ابن على انصارى از على بن ميثم نقل مى‌کند: از مادرم شنيدم که مى‌گفت: از نجمه مادر امام رضا (ع) شنيدم که فرمود: هنگامى که فرزندم على بن موسى الرضا (ع) حامله بودم سنگينى حمل را احساس نمى‌کردم و درخواب از شکم خود صداى تسبيح، تهليل و تمجيد خداى متعال را مى‌شنيدم و خوف مى‌کردم و مى‌ترسيدم، هنگامى که از خواب بيدار مى‌شدم ديگر صدايى نمى‌شنيدم وقتى فرزندم متولد شد دست‌هاى خود را بر زمين گذاشت و در حالى که لب‌هايش حرکت مى‌کرد سر خود را به آسمان بلند نمود گويا که سخن مى‌گويد. پدرش موسى بن جعفر آمد و به من فرمود: هنيئا لک يا نجمه اى نجمه بر تو کرامت پروردگارت گوارا باد.
تازه مولود را به پارچه سفيدى پيچيده و به حضرت دادم. حضرت به گوش راستش اذان و به گوش چپش اقامه خواند و با آب شيرين کامش را برداشت، سپس به من داد و فرمود اين طفل را بگير که بقيه و حجت خداى متعال در زمين است.
عيون الاخبار، ج 1، ص .17
امام رضا (ع) در آغوش پدر: شيخ صدوق در کتاب عيون اخبار الرضا نقل کرده که مفضل بن عمر مى‌گويد: خدمت حضرت موسى بن جعفر رفتم ديدم که فرزندش امام رضا در دامن او نشسته است و حضرت موسى بن جعفر (ع) «يقبله و يمص لسانه و يضعه على عاتقه و يضمه اليه» او را مى‌بوسيد و زبان او را مى‌مکيد و او را بر دوش خود مى‌گذارد و بر سينه‌اش مى‌چسباند و مى‌گفت: «بابى انت و امي، ما اطيب ريحک و اطهر خلقک و ابين فضلک.»
پدر و مادرم فداى تو! چقدر خوشبويى و چقدر آفرينش تو پاکيزه است و چقدر برترى تو آشکار است. عرض کردم فدايت شوم آقا دل من به اين فرزند به قدرى مايل شده و محبتش به اندازه‌اى در قلب من جاى گرفته، مانند دوستى و علاقه‌اى که به حضرتت دارم. حضرت فرمود: اى مفضل «هو منى بمنزلتى من ابي» پسرم رضا نسبت به من مانند من نسبت به پدرم است. سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: « ذريه بعضها من بعض و الله سميع عليم» آل عمران آيه .34 عرض کردم آيا حجت الله بعد از تو اين فرزند است فرمود بلي: «من اطاعه رشد و من عصاه کفر» هر کس از او اطاعت کند اهل رشد و صلاح است و هر کس از او نافرمانى کند کافر است.
عيون اخبار الرضا، جلد 1، ص .26
امام رضا عالم آل محمد است. ابا صلت مى‌گويد: محمد بن اسحاق بن جعفر برايم نقل کرد که پدرش اسحاق گفته است پدرم موسى بن جعفر به فرزندان خود مى‌فرمود اين برادرتان على بن موسى الرضا عالم آل محمد (ص) است مسائل دينى خود را از او بپرسيد و آنچه که به شما مى‌گويد حفظ کنيد و به خاطر بسپاريد زيرا من بارها از پدرم جعفر صادق (ع) شنيدم که به من فرمود: عالم آل محمد (ص) در صلب تو است اى کاش او را درک مى‌کردم و او با امير‌المومنان على (ع) همنام است. کشف الغمه، ج 2، ص .317 باز ابا صلت هروى گفت: من کسى را داناتر از على بن موسى الرضا نديده‌ام و هيچ دانشمندى را نديدم مگر اينکه بر دانش و فضل و برترى او همانند من اعتراف داشت مامون در مجلس خود علماى اديان و فقهاى شريعت و متکلمان را با او جمع مى‌کرد و سرانجام ايشان بر همه آنها غلبه مى‌کرد به طورى که کسى نمى‌ماند مگر اينکه به ترس او عجز و ناتوانى خود اعتراف مى‌کرد من ازآن بزرگان شنيدم که فرمود: در ميان حرم و مسجد پيامبر خدا مى‌نشستم و دانشمندان زيادى هم در مدينه بودند وقتى که يکى از آنان از پاسخ دادن سوال سايل باز مى‌ماند همگى به من اشاره مى‌کردند و آنان نيز مسائل را پيش من مى‌فرستادند و من پاسخ مى‌دادم. کشف الغمه، جلد 2، ص .317
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:48 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

پيام زندگى ثامن‌الحجج(ع)
پيام زندگى على‌بن‌موسى‌الرضا(ع) چيست؟ ما كه نبايد فقط به مرقد امام على‌بن‌موسى‌الرضا اظهار ارادت كنيم؛ او امام ماست، زندگى او براى ما درس است، از زندگى او بايد درس بگيريم؛ زندگى او براى ما يك پيامى دارد، آن پيام چيست؟ من آن پيام را در يك كلمه خلاصه مى‌كنم. بدانيد پيام زندگى پرماجراى على‌بن‌موسى‌الرضا عليه‌الصّلوةوالسّلام به ما عبارت است از مبارزه‌ى دائمى خستگى‌ناپذير.

                                                                       بيانات در جمع مردم مشهد در آستان مقدس رضوى 03/09/1363

خادم حرم
اگر آن امام معصوم اكنون حضور مى‌داشتند چه كسانى را براى خادمى خود انتخاب مى‌كردند؟ آيا جز متدين‌ترين، مؤمن‌ترين، صالح‌ترين و با اخلاص‌ترين افراد را؟ و آيا چه كسانى داوطلب اين امر مى‌شدند؟ قطعاً زاهدترين، عالمترين، برجسته‌ترين و پاكترين افراد به خدمت آن امام در مى‌آمدند و خاك آستانش را توتياى چشم خويش مى‌نمودند.

ديدار با خدام حرم مطهر امام رضا (ع) 06/01/1367

 

جزئی از باورهای ما
توى حرم امام رضا دو ركعت نماز خواندن ارزشش بيشتر از دو ركعت نماز توى صحن است و توى صحن بيشتر از توى آن فرضاً خانه يا منطقه‌اى است كه بيرون صحن است و خوب اين‌جا يك منطقه‌ى معنوى است، اين جزء باورهاى ماست، به همين ملاك خراسان و مشهد از بركات معنوى بيشترى برخوردار است و اين يك واقعيتى است. ما اگر تاريخ انقلاب را مى‌توانستيم بنويسيم، اگر گذشته‌ى اين مبارزه را مى‌توانستيم به ثبت دربياوريم و آن روزى كه به ثبت دربيايد، اگر كسانى اين كار را بكنند معلوم خواهد شد كه بركات خراسان و بركات اين بقعه‌ى مطهره در روند انقلاب ما چه قدر زياد بوده است.

بيانات در جمع مسؤولان استان خراسان 28/04/1365

+ در اين رابطه:
فيلم / ديدار قاريان برگزيده با رهبر انقلاب در حرم مطهر رضوی در سال 86
صوت / السلام عليك يا علی‌بن موسی‌الرضا عليه‌السلام
عكس / حضور رهبر انقلاب در حرم مطهر رضوی
صوت / داستان «اقامه نماز عيد فطر امام رضا عليه‌السلام» به روايت رهبر انقلاب
فيلم / اولين غبارروبی ضريح جديد حرم مطهر امام رضا (ع) توسط رهبر انقلاب
كوچه‌های خراسان / غزلی از مرحوم قيصر امين‌پور
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:48 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پيامک هاي تبريک به مناسبت ميلاد مسعود امام علي بن موسي الرضا عليه السلام :


ولي اول يه نکته ي مهم:
متأسفانه بعضي از دوستان ارسال پيامک هايي رو که به صورت شعر هستند،
بر ارسال پيامک هاي حديثي ترجيح ميدن، اما دوستان! هزاران بيت شعر نمي تونه ارزش يک حديث
رو پيدا کنه،
و گاهي ده بيت شعر هم نمي تونه تمام معاني يک حديث کوتاه و زيبا رو برسونه.
چنانکه امام رضا عليه السلام فرمود: رحمت خدا بر کسي باد که امر ما را زنده نمايد، سؤال شد: چگونه؟
حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گيرد و به ديگران بياموزد.
اميدوارم همه ي ما در کنار ارسال اشعار زيبا، با ارسال احاديث ائمه عليهم السلام، قدمي هرچند کوچک در راه
احيا و زنده کردن امر و  ياد آن عزيزان برداريم.


و اما پيامک ها:


1. اي پسر فاطمه، نور هدي
سبزترين باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها مي شود
پاکتر از آينه ها مي شود
اي گل گلزار خدا، يا رضا
آينه ي قبله نما يا رضا
...
ميلاد هشتمين امام، هفتمين قبله و دهمين کشتي نجات
آقا امام رضا (ع) بر شما مبارکباد.


2. السلام اي حضرت سلطان عشق
يا علي موسي الرضا اي جان عشق
السلام اي بهر عاشق سرنوشت
السلام اي تربتت باغ بهشت
---
ولادت باسعادت سلطان، امير و ولي نعمت تمام ايرانيان، حضرت رضا-ع مبارک.


3. امام رضا-ع:
هرگز بر کسي خشم نگير، از کسي چيزي مخواه و هرچه
براي خودت مي خواهي براي ديگران نيز بخواه.
...
ميلاد عالم آل محمد، هشتمين حجت سرمد،
نگين درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا-ع مبارک باد.


4. از عرش سلام سرمدي آوردند ..... آيينه ي حُسن سرمدي آوردند
با آمدن رضا(ع) از باغ بهشت ..... يک دسته گل محمدي آوردند
...
ميلاد نور مبارک


5. امام رضا-ع:
خداوند، پر حرفي و تلف کردن ثروت و اظهار نياز کردن
زياد از همنوعان را دشمن مي دارد.
...
ميلاد شمس الشموس، خسرو اقليم طوس، شاه انيس النفوس،
برشما و خانواده ي گراميتان، تبريک و تهنيت.


6. امام رضا-ع:
هر کس در مجلسي نشيند که امر ما در آن زنده مي شود، در روزي
که قلب ها مي ميرند، قلبش نخواهد مرد.
...
اگه به مراسم جشن ميلاد آقا امام رضا-ع رفتي، ما رو هم دعا کن.


7. به گوش دل ندا آمد، که يار دلربا آمد .... به درد ما دوا آمد، رضا آمد، رضا(ع) آمد
خدا داد آنچه را وعده،‌ بشد در ماه ذيقعده ... که آمد بهترين بنده، رضا آمد ، رضا آمد


8. نقاره ها ز اوج مناره وزيده اند
مردم صداي آمدنت را شنيده اند
زيباتر از هميشه شده آستان تو
آقا! چقدر ريسه برايت کشيده اند
...
ولادت هشتمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت، آقا امام رضا عليه اسلام مبارکباد.


9. حريمت قبله ي جانم/ بود حب تو ايمانم
تو را هر لحظه مي خوانم/ رضا جانم، رضا جانم
منم مست ولاي تو/ گدايم من گداي تو
نهادم سر به پاي تو/ رضا جانم، رضا جانم
...
ميلاد نور مبارک


10. امام رضا-ع:
مؤمن کسي است که چون نيکي کند مسرور مي شود
و چون بدي کند، استغفار مي کند.
...
خدايا بحق اين امام همام، شادي و سرور واقعي و دائمي را
در دلهاي ما برقرار ساز/آمين.


11. کاش من يک بچه آهو مي شدم
مي دويدم روز و شب در دشتها
توي کوه و دشت و صحرا روز و شب
مي دويدم تا که مي ديدم تو را
...
بهترين شادباش ها تقديم به شما،
بمناسبت ميلاد امام علي بن موسي الرضا-ع


12. شمع جمع شاپرکهايي رضا
اي کليد ساده مشکل گشا
آن گل زيبا گل خوشبو تويي
اي رضا جان، ضامن آهو تويي
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگيرم اوج، خوشحال و رها


در پايان، اين حديث هاي عارفانه و زيبا رو به عنوان عيدي به همه ي شما تقديم مي کنم،
شما هم با دقت بخونيد و يه کم روشون فکر کنيد، چون تو زندگي خيلي کاربردي اند!:


امام رضا-ع فرمود: بايد هريک از شماها امر به معروف و نهي از منکر نماييد، وگرنه
شرورترين افراد بر شما تسلط يافته و آنچه که خوبان شما،
دعا و نفرين کنند مستجاب نخواهد شد.


امام رضا-ع فرمود: اولين عملي که از انسان محاسبه و بررسي مي شود نماز است، چنانچه
صحيح و مقبول واقع شود بقيه ي اعمال و عبادات قبول ميگردد وگرنه مردود خواهند شد.


امام رضا-ع فرمود: دين ندارد، کسي که ورع ندارد.
( ورع يعني: انجام واجبات الهي و پرهيز از گناهان. ورع مرحله ي بالاتري از تقوا است.)


معولاً خيلي از ماها وقتي مريض ميشيم، ناراحت ميشيم و صبرمون رو از دست ميديم و حتي
گاهي هم از خدا بخاطر بيمار کردنمون شکايت مي کنيم!
اما اگه اين حديث زيبا رو بدونيم يه کم فکرمون باز ميشه و درجه ي صبر و تحمل مون بالا ميره و
مي فهميم خداي مهربون، تموم کارهاش حکيمانه و از روي حساب و کتابه:


امام رضا-ع مي فرمايد:
بيماري براي مؤمن، رحمت و موجب پاک شدن است و براي کافر، عذاب و لعنت است،
و بيماري از مؤمن زائل نمي شود تا اينکه گناهي بر گردن او نماند.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:44 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

میثم پیله فروش   
چند ماده از لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها در مجلس شوراي اسلامي تصويب شد. در ماده يك به دولت اجازه داده شد قيمت حامل‌‌هاي انرژي را افزايش دهد. هر چند در متن ماده مذكور از دولت خواسته شده تا در مدت 5 سال اين افزايش صورت گيرد اما نكته مهم اين ماده اين است كه دولت مكلف است قیمت های سال پایه اجرای این قانون را طوری تعیین نماید كه میزان درآمد حاصل از آن حداقل ده هزار میلیارد تومان و حداكثر بیست هزار میلیارد تومان باشد.
 

با فرض اينكه دولت تصميم بگيرد حداكثر اين منابع را بدست آورد، اجازه دارد قيمت‌هاي حامل‌هاي انرژي و آب را به گونه‌اي افزايش دهد كه ۲۰ هزار ميليارد تومان «درآمد جديد» كسب كند. براي كسب اين مبلغ تركيب مختلفي از قيمت حامل‌ها قابل تصور است. به نظر مي رسد براي اجرايي شدن اين قانون، قيمت حامل‌هاي انرژي در سال آينده (سال پايه) به شرح زير خواهد بود (تركيب‌هاي ديگري نيز ممكن است): بنزين 400 تومان، نفت‌گاز 60 تومان،‌ نفت‌كوره،‌ نفت سفيد و گاز مايع 45 تومان، گاز طبيعي 44 تومان، برق 50 تومان و آب 100 تومان
 

قيمت حامل‌هاي انرژي در سال 1388 و 1389
 

اقلام

قيمت سال ۸۸

قيمت سال ۸۹

مجموع درآمد سال ۸۸ (ميليارد ريال)

مجموع درآمد سال ۸۹ (ميليارد ريال)

درآمد جديد ناشي از افزايش قميت در سال ۸۹ (ميليارد ريال)

بنزين (ريال به ليتر)

1000

4000

29791

94900

65109

نفت گاز (ريال به ليتر)

165

600

5188

18865

13677

نفت كوره (ريال به ليتر)

94

450

1784

8541

6757

نفت سفيد (ريال به ليتر)

165

450

1084

2957

1872

گاز مايع

57

450

225

1779

1554

مجموع فراورده‌ها

 

 

38073

127041

88968

ميانگين گاز طبيعي  (ريال به متر مكعب)

138

440

19267

67206

47940

برق (ريال به كيلو وات ساعت)

167

500

28390

90000

61610

آب شرب (ريال به متر مكعب)

723

1000

2531

3700

1170

جمع كل (ميليارد ريال)

88260

287947

199688



اگر همه مصوبات كميسيون ويژه در صحن علني نيز تصويب شود، دولت مجاز است حداكثر تا پنجاه (%50) درصد خالص وجوه حاصل از اجراء این قانون را در قالب بندهای زیر هزینه نماید:

الف - پرداخت نقدی و یا غیرنقدی به پنج دهك در آغاز دوره اجرا و تغییر تدریجی آن به برقراری نظام جامع تامین اجتماعی

ب - اجراء نظام جامع تامین اجتماعی برای جامعه هدف از قبیل:
1- گسترش و تامین بیمه های اجتماعی ، خدمات درمانی ، تامین و ارتقاء سلامت جامعه و پوشش دارویی و درمانی بیماران خاص و صعب العلاج .
2- كمك به تامین هزینه مسكن ، مقاوم سازی مسكن و اشتغال .
3- توانمند سازی و اجراء برنامه های حمایت اجتماعی .

با فرض اينكه بتوان همه‌ي 20 هزار ميليارد تومان درآمد جديد بدست آمده را درآمد خالص دانست نصف اين مبلغ يعني 10 هزار ميليارد تومان در اختيار دولت است تا صرف امور مذكور شود.

مجددا فرض مي كنيم دولت تصميم بگيرد همه‌ي اين مبلغ را به صورت نقدي بين نصف خانوارها توزيع كند و ساير وظايف انجام شده در اين قانون براي گسترش بيمه‌هاي اجتماعي را انجام ندهد. اگر 10 هزار ميليارد تومان را بين 36 ميليون نفر تقسيم كنيم به هر نفر ماهانه در حدود 23 هزار تومان خواهد رسيد. البته اين مبلغ به سرپرستان خانوارها تعلق مي‌گيرد و در نتيجه به هر خانوار ۵ نفره كه تحت پوشش پرداخت يارانه نقدي قرار بگيرد، در حداکثر حالت ممکن چيزي حدود 116 هزار تومان در ماه مي‌رسد.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 22:30 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


۞ غفلت از مرگ: حضرت امام رضا علیه السلام ازامیرالمؤمنین علیه السلام روایت کردند که: افرادی هستند که با شوق لباس میبافند، در حالیکه همان لباس، کفن آنها میشود و خانه ای میسازند تا در آن سکونت کنند و همان خانه محل دفن آنها میگردد.

۞ بدخلقی: حسین بن بشاء میگوید: برای حضرت رضا (علیه السلام) نوشتم که یکی از اقوام من به خواستگاری دخترم آمده، ولی بد اخلاق است.
 

حضرت فرمودند: اگر بد اخلاق است دختر خود را به ازدواج او در نیاور.

۞ قرائت قرآن: حضرت امام رضا (علیه السلام) به نقل از رسول خدا «صلی الله علیه و آله و سلم» فرمود: برای خانه های خود نصیب و بهره ای ازقرآن قرار دهید.

چون خانه ای که در آن قرآن خوانده شود، برای اهلش گشایش و آسایش و خیر قرار داده می شود و ساکنین آن در معرض افزایش نعمتاند و بر عکس خانهای که در آن قرآن خوانده نمی شود سختی و تنگی بر اهلش رو آورد و خیر و نیکی و برکت از آنها کاهش یابد و ساکنین آن در کمی و کاستی و کمبود باشند.

۞ انفاق: روزی حضرت رضا (علیه السلام) از یکی از غلامان خود پرسیدند: آیا امروز چیزی در راه خدا انفاق کرده اید،
غلام گفت: نه حضرت فرمود: پس خداوند از کجا به ما عوض دهد؟! برو و چیزی در راه خدا انفاق کن،حتی اگر یک درهم باشد.

۞ نتیجه محبّت: حضرت رضا (علیه السلام) به ریان بن شبیب فرمودند: اگر خوشحال میشوی که با ما در درجات بلند بهشت باشی، پس برای اندوه ما اندوهناک و برای خوشحالی ما مسرور باش! بر تو باد به دوستی ما اهل بیت
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 22:24 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

گزیده ای از زندگینامه سردار شهید نور علی شوشتری

 سردار سرتیپ پاسدار نور علی شوشتری در سال 1327 در روستای سر ولایت

 

 شهرستان نیشابور به دنیا آمد.



 وی که از فرماندهان پر افتخار و یارگاران نامدار دفاع مقدس محسوب می شود در دوران

قبل از انقلاب با ارادت ویژه ای که نسبت به مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای

 داشت و به طور مرتب در جلسات ایشان شرکت می نمود و بدین طریق با فضای مبارزه

ارتباط داشت. در دوران بعد از انقلاب و مخصوصاً در زمان دفاع مقدس نیز در عملیات های

مختلف - خصوصاً در جبهه جنوب - حضور فعال داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 19:48 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

«آخرالزمان» اصطلاحي است که طي سالهاي اخير بارها شنيده‏ايم و هر چه پيش مي‏رويم بر کاربرد آن افزوده مي‏شود.

گرچه آخرالزمان از اعتقادات خاص شيعه است و ريشه در تفکر اسلامي دارد اما منحصر به مسلمانان نيست و معادلهاي اين کلمه، در اديان ديگر کاربرد وسيع و متنوعي دارد. حتي در مکاتب و مباحث سياسي غير ديني نيز بحثهاي متعددي راجع به آن صورت گرفته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 19:45 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin



در پایان جمله ای گفت كه نشان از عمق شخصیت والا و ذات و طینت پاكش داشت.گفت: احتمالا اذیت شده ای و از شما می خواهم كه از دست ما و شهیدانی كه در آنجا ساكن بوده اند ناراحت نباشی و ما را ببخشی....


 
سالها پیش که سردار سرلشگر شهید شوشتری فرمانده ارشد سپاه پاسداران منطقه شرق کشور بود؛  من آپارتمانی از یكی از بچه های سپاه خریداری كردم. این آپارتمانها قبلاً در اختیار بچه های سپاه از جمله شهید كاوه و دیگران بود كه ظاهرا چند دست هم گشته بود.
 
(چون خانه زمینش وقف آستان قدس رضوی بود باید برای انتقال سند به بخش املاک آستان می رفتم) وقتی برای صدور سند به قسمت املاك آستان قدس رضوی مراجعه نمودم با این مشكل مواجه شدم كه هریك از واحد های فوق از سالها قبل، بین 50 تا 60 هزار تومان بابت شارژ ماهیانه بدهكار می باشند.
 
بر اساس مقررات آستانه، برای صدور سند بایستی بدهی آن واحد را تسویه می كردم و آن هم در شرایطی بود كه هرچه در اختیار داشتم برای خرید آپارتمان فوق داده بودم و آن مبلغ هم كه بیش از شش ماه از حقوقم بود، خارج از توان مالی ام بود.
 
از مسئولین املاك آستانه كمك خواستم، آنها رابط قدیمی خود و سپاه را به من معرفی كردند، اتفاقا او در حوزه مدیریت سردار مشغول به كار بود. به او مراجعه كرده و شرح ماوقع را دادم. او كاملا در جریان بود؛ در آنجا متوجه شدم كه آن رشته سر دراز دارد چراكه اختلاف شدید و مشكلی طولانی و پر از كش و قوس های مالی در بین بود. رابط شرح مفصلی از مسائل گذشته و اختلافات طرفین را بازگو كرد و از من خواست تا از آستانه بخواهم كه فعلا از مطالبه صرف نظر كند.
 
از آن طرف (در آستان) نیز نیاز به مكاتبه مسئولین املاك با مدیران آستانه و طرح در جلسات و ارائه طریق می بود كه آنهم فرآیندی طولانی و مبهم داشت.
 
به ناچار دو روز بعد به محل دفتر سردار مراجعه كرده و از همان آقای رابط خواستم كه با سردار ملاقات كنم. او با جدیت جواب منفی داد و گفت در این خصوص كمكی به من نمی كند.
 

از محل فرماندهی سردار به طبقه هم كف آمده و غمگین و مستاصل روی صندلی جا خوش كرده سر در گریبان از خداوند استغاثه می كردم تا مشكلم حل شود، واقعا درمانده شده بودم، در این حین صدای اذان بلند شد، از سربازی پرسیدم نمازخانه كجاست؟ یكباره به ذهنم رسید كه احتمالا سردار برای نماز می آید از همان فرد پسوال كردم سردار كی برای نماز می آید، او به طرف پله ها برگشت و گفت: سردار آمد، او سردار است. پایین پله ها به او سلام كردم و گفتم سردار درمانده شده ام، از شما كمك می خواهم. با روی باز و بسیار صمیمانه گفت: چه شده عزیزم.
كوتاه و مختصر شرح دادم و در پایان گفتم آن عزیزان در آن واحدهای آپارتمانی وضو گرفته اند، نماز خوانده اند و من هم توان مالی ندارم.
 
او با مهربانی گفت:  الان مسئله را حل می كنم و بعد از نماز بیا دفترم.
 
گفتم: راهم نمی دهند
 
گفت: با خودم بیا
 
بعد از نماز به نزد او رفتم، جالب اینكه دستم راگرفت و با خود به دفتر كارش برد.
 
پرسید چقدر بدهكار هستیم. گفتم : واحدی که من در آن هستم  یا همه 8 واحد.
 
گفت: كل هشت واحد چقدر بدهكار می باشد.
 
گفتم ...این مقدار و اکنون رقم دقیق یادم رفته ولی حول و حوش 500 هزار تومان بود)
 
به حسابداری تلفن زد و دستور داد از حساب تنخواه خودش چك صادر شود.
 
در پایان جمله ای گفت كه نشان از عمق شخصیت والا و ذات و طینت پاكش داشت.
 
گفت: احتمالا اذیت شده ای و از شما می خواهم كه از دست ما و شهیدانی كه در آنجا ساكن بوده اند ناراحت نباشی و ما را ببخشی.
 
اشك در چشمانم حلقه زد ، او را در بغل گرفتم، پیشانی اش را بوسیدم، گفتم سردار شما باید من را ببخشید. نمی خواستم مزاحمتان شوم.
 
صمیمانه از هم خدا حافظی كردیم؛ تا نزدیكی پله ها مرا همراهی كرد.
 
وقتی چك را به قسمت املاك دادم با تعجب گفتند عجب، مشكل ده ساله حل شد.
 
من از آن زمان هر وقت به یاد آن واقعه می افتادم و یا نام سردار را می شنیدم دعایش می كردم.
 
حالا او به خیل شهیدانمان پیوسته و به درجه والای شهادت رسیده، اما او براستی عزیز و ارزشمند بود، پاك و بی آلایش بود، وارسته و جان بركف.
 
******
 
محمدمهدی بهداروند
نذر شهید سرلشکر نورعلی شوشتری

آن روز صبح حدود 30 دقیقه به اذان صبح مانده بود، و قرار بود من و سردار جعفر اسدی فرماندهی نیروی زمینی سپاه در این وقت درباره خاطرات جنگ تحمیلی با هم صحبت کنیم، و من از آنها برای کتابم به نام روزهای آتش استفاده کنم. پله های ساختمان فرماندهی نیروی زمینی را آرام آرام بالا آمدم، در آن نیمه شب سکوت محضی بر تمام ساختمان حاکم بود.

وارد راهرو که شدم، از گوشه اتاقی که درب آن، نیمه باز بود تو را دیدم که بر سجاده ات نشسته‌ای و مشغول خواندن نماز شب هستی، چه زیبا می خواند و چقدر لطیف اشک می ریختی تا حدود 10 دقیقه من بودم و تو. دل نمی کندم و یادم رفته بود که سردار اسدی، در اتاق فرماندهی نیرو انتظار مرا می کشد. وارد اتاق تو شدم، و در پشت سرت نشستم و خیره خیره، این رابطه عاشقانه را به تماشا نشستم.

 از بزرگ فرماندهان سپاه که سن و سالشان از همه فرماندهان بیشتر بود تنها تو بودی و سردار جعفر اسدی. احساس می کردم برای رهایی از قفس داری با تمام وجودت دعا می‌کنی. چه می گفتی، نمی دانم ولی اصرار بر دعا داشتی. آن شب خیلی گریه کردم و از اینکه من هم نام رزمنده بر خود دارم شرمنده شدم، ما کجا و شما کجا؟ تو چه در جنگ، چه بعد از جنگ هیچ فرقی نکردی همان نورعلی شوشتری ملازم حرم امام رضا(ع) بودی.

تو، علایی، رودکی، اسدی و عدّه‌ای دیگر اصلاً تکان نخوردید، سراغ دنیا نرفتی و ترجیح دادید همان ایام دفاع باشی تا رزمندگان از شما الگو بگیرند و در این راه ثابت قدم باشند. همیشه می گفتی باید باقی راه را هم رفت این راه رهرو می‌خواهد. این را من نمی گویم، همه عالم و آدم می گویند.

 نمازت را که خواندی، برگشتی و متوجه حضور من شدی، کلی خجالت کشیدی، و در حالی که با دستمال سفیدت، اشکهای چشمانت را پاک می کردی، گفتی دکتر، چرا بی اجازه وارد اتاق من شدی؟ من راضی نیستم و من در حالی که گریه می کردم گفتم سردار دیدن این همه صحنه عاشقی، اذن و اجازه که نمی خواهد تو دستی بر آر و برای دل وامانده من هم دعایی کن.

امثال تو و اسدی، چه زنده باشید و چه شهید، شهیدید. شک نکن. در حالی که صدای اذان صبح، از محوطه پادگان شهید صفوی به گوش می‌رسید، با بغضی عجیب گفتی، دکتر به صاحب این وقت، دلم برای احمد کاظمی خیلی تنگ شده است. دوست دارم من هم مانند احمد عاقبت عمرم به شهادت باشد.

 من دنبال هر حرف تو سریع می گفتم سردار شوشتری شک نکن، عاقبت بخیری مال تو و امثال توست تو و احمد هیچ فرقی ندارید، تو و اسدی عصاره خوبان جنگ هستید. ما چشم امیدمان به شماست. از اتاقت بیرون آمدم که ناخودآگاه برگشتم و در حالی که لباس روحانی‌ام بر تنم بود، پشت سر تو ایستادم و اقتدا کردم چه نمازی بود؟ چقدر شمرده، شمرده، نماز می خواندی رئیس دفترت وقتی دید من با لباس روحانی به تو اقتدا کرده‌ام خنده‌اش گرفت و گفت این هم از عجایب روزگار است.

بعد از نماز منتظر این که برگردی و مرا نگاه کنی و باز اعتراض کنی نماندم. سریع مهرم را برداشتم و به سوی اتاق فرماندهی نیرو رفتم. حدود یک ساعت سردار اسدی از پنجوین و شهید جاویدی برایم می گفت ولی من اصلاً در باغ نبودم و تمام دلم متوجه این نیمه شب تو بود.

بار دوم برای گرفتن یادداشتی جهت کتاب پرواز آخر که برای احمد کاظمی تدوین کردم، سراغت آمدم و گفتم سردار رشید، اسدی، باقر قالیباف و محسن رضایی هر کدام برای این کتاب من پیامی داده‌اند تو هم برای پربار شدن این کتاب، به احترام احمد کمکم کن. تو در حالی که سرت را پایین انداخته بودی و با تسبیح سبزت ور می رفتی گفتی من کجا و احمد کجا؟ تنها می توانم بگویم احمد در دقیقه 90 بازی برنده شد و خود را به حسین و مهدی رساند و خودش را آسمانی کرد. هرچه به تو اصرار کردم، حرفی بزنی تا آن را ضبط کنم. قبول نکردی و تنها با خودکار سبزت در گوشه سالنامه‌ام نوشتی، دکتر بهداروند راه دراز و سخت است، دعا کن عاقبت بخیر شویم.

«شوشتری» امروز تو مزد دلتنگی‌هایت را گرفتی و بنا به پیشگویی خودت در آن منطقه به شهادت رسیدی. احمد هم چون تو همین آرزو را در نیروی هوایی کرد، بگذریم باید به صادق آهنگران بگویم دیگر نخوان در باغ شهادت را نبندید، این راه همچنان باز است و اهلش را می‌طلبد با تمام وجود برایت از خدا تمنّای شهادت داشتم و اینک سجده شکر می کنم که مزد اخلاص خود را از خدا گرفتی و راهی شدی.

امروز در حالی که دکتر حسین علایی خبر شهادت تو را به وسیله تلفن به من داد، تمام خاطرات شیرین‌مان جلوی چشمانم پدیدار شدند و در تلفنی که به سردار اسدی زدم تا به او هم تسلیت بگویم، دیدم حال او بهتر از حال من نیست او نیز تنها دعا می‌کرد.
 
****
عليرضا قرباني
 
براي ما كه سر و كارمان با خبر است، گاه اتفاق مي افتد كه خبر در عين كوتاهي، چنان قاطعانه بر جا ميخكوب مي كندمان كه به معني واقعي كلمه خشكمان مي زند.

صبح يكشنبه 26 مهر وقتي براي هماهنگي درج خبر حضور رييس جمهور در كنگره بزرگداشت شهداي خراسان با دبير كنگره تماس گرفتم و پيش از خداحافظي، سردار اميري در عبارتي چند كلمه‌اي، از واقعه‌اي خبر داد كه مصداق خبر‌هاي قاطع و شكننده بود: «جايي براي سردار شوشتري نگه‌دار» اين،
همه گفته پاياني وي بود.

قرار بود سردار شوشتري، فرصتي براي مصاحبه در باره نقش خراسان در دفاع مقدس در اختيارمان قرار دهد، به طور طبيعي بايد ذهنم به اين سو هدايت مي شد كه بالاخره زماني براي شنيدن قطعه‌اي ‌از
تاريخ دفاع مقدس از زبان يكي از كساني كه از ابتدا تا انتها در جنگ حضور داشت، فراهم شد، اما نمي‌دانم چرا دست و دلم لرزيد.

اولين احتمالي كه به ذهنم رسيد، شهادت اين مرد بزرگ بود كه با تاييد كوتاه گوينده همراه شد. اما ظاهرا هنوز ساعتي از ماجرا نگذشته بود. خبر داغ و سوزان تا اعماق روحم را خراشيد. احساسي متضاد برمن غلبه كرد.

از سويي براي از دست رفتن يكي از برجسته ترين فرماندهان دفاع مقدس، كسي كه سينه‌اش صندوقچه اسرار نهفته و حرف‌هاي نگفته فراواني درباره‌ دوران پر افتخار دفاع مقدس بود، از شدت حرمان و اندوه به خود پيچيدم و از سويي ديگر، من كه تا كنون از شنيدن خبر مرگ هيچ كسي خوشحال نشده بودم، نوعي رضايت را احساس مي كردم. رضايت از نوع مرگ كسي كه همواره او را در اوج مي‌ديدم.

رضايت از اينكه او در بستر مرگ، يا در حادثه‌اي غير از زخم دشمن از دنيا رخت بر نبسته، بلكه آنگونه كه شايسته او بود، در پروازي ملكوتي به ديدار دوست شتافت.

آنگونه كه همرزمان اين سردار بزرگ نقل مي‌كنند، سردار شوشتري در طول دوران دفاع مقدس هفت بار مجروح شده و به افتخار جانبازي نايل آمد. هفت پله صعود براي ديدار دوست، هفت مرحله عرفاني و گذر از كوچه‌هاي هفت شهر عشق. تا آنكه زخم هشتم پر پرواز اورا گشود و به ديدار دوست نايل
آمد.

براي نگارنده‌اين سطور بارها در باره مرگ كساني چون سردار شهيد نورعلي شوشتري، اين سوال پيش آمده بود كه حال كه جنگ كه به پايان رسيده و به وقولي باب شهادت به ظاهر بسته شده است،مرگ چنين كسي چگونه خواهد بود؟

مرگ در بستر براي كسي كه سال‌هاي طولاني شاهد شهادت همرزمانش بوده و بارها تا دروازه شهادت پيش رفته، و شهادت بالاترين خواسته‌ي اوست، چه طعمي خواهد داشت؟ شايد بارها و بارها وقتي با اين سردار بزرگ روبرو شده‌بودم اين سوال از ذهنم گذشته بود. اما اين بار از خبر شهادت او
احساس رضايتي داشتم. رضايت از يقيني شدن اينكه مرگ در بستر براي بعضي از انسان‌ها كوچك است.

روح بعضي از انسان‌ها آنچنان عظمت مي يابد كه فرشتگان مرگ را ياراي گرفتن جانشان در بستر نيست. و خدا كه خود را خون‌بهاي شهيدان خوانده ضيافتي ويژه برايشان برپا مي كند. به گونه‌اي
كه «رضي الله عنهم و رضوا عنه
 
*****
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:4 توسط مجيد(غريب) | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin