|
ترين مأموريت هاي بسيج را در حال حاضر مي توان بدين شرح خلاصه كرد: |
با توجه به جايگاه بسيار حساس بسيج در نشان دادن چهره نظام جمهوري اسلامي و ايجاد جاذبه در درون جامعه براي مشاركت و جذب هر چه بيشتر جوانان و نوجوانان به سمت الگوهاي سازنده مبتني بر هويت ملي – مذهبي از ديدگاه مقام معظم رهبري، بسيج و بسيجي مسؤوليتي سنگين را به عهده داشت و توانست يك ارتش معنوي مردمي را پايه ريزي كند. به طوري كه امام خميني(ره) در مورد بسيجيان قهرمان فرمودند: شما آيينه مجسم مظلوميت ها و رشادت هاي اين ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاريخ مصور انقلابيد. شما فرزندان مقدس و پرچمداران عزت مسلمين و سپر حوادث اين كشوريد. شما يادگاران و همسنگران و فرماندهان و مسؤولان بيداردلاني بوده ايد كه امروز در قرارگاه محضر حق مأوا گزيده اند. من به طور جد و اكيد مي گويم كه انقلاب و جمهوري اسلامي و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه بحث از بزرگ ترين سنگرهاي دفاع از ارزش هاي الهي نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود يكايك شما نيازمند است چه صلح باشد و چه جنگ.(8) |
|
پانوشت ها: |
|
بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكيل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده اند ». امام خميني |
|
|
|
|
از ديدگاه امام(ره) تاريخ و سابقه بسيج به بيداري قوم بني اسراييل و قيام آن قوم بر ضد ظلم فرعوني به فرمان حضرت موسي عليه السلام و بسيج اصحاب پا برهنه و فقير صفه در برابر ظلم و غارت اشراف بت پرست مكه، به دعوت رسول اكرم - صلي الله عليه و اله و سلم – و نيز اهتمام ائمه اطهار عليهم السلام. كه نگرش الهي داشتند و به تشويق مردم به هم پيماني براي حل مسائل سياسي و كاهش گرفتاري مسلمين باز مي گردد. |

اين غلط است كه ما كشور يا فعالان سياسى را به اصولگرا و اصلاحطلب تقسيم كنيم: اصولگرا و فلان؛ نه. اصولگرايى متعلق به همهى كسانى است كه به مبانى انقلاب معتقد و پايبندند و آنها را دوست مىدارند؛ حالا اسمشان هر چه باشد.
اين «اصول» چه هستند؟
در درجهى اول، ايمان و هويت اسلامى و انقلابى و پايبندى به آن. اين، وظايفى را بر عهدهى دولت مىگذارد. نمىشود گفت دولت به ايمان مردم كارى ندارد؛ نه. مدتى اين فكر را ترويج كردند؛ اما اين غلط است. دولت وظيفهدار است. چطور وزارت بهداشت با داروفروشهاى مصنوعى ناصرخسرو مبارزه مىكند؛ اما وزارت ارشاد با مخدر فروشهاى فرهنگى مبارزه نكند؟! با سمپراكنان فرهنگى مبارزه نكند؟! اين، وظيفهى دولت است؛ صدا و سيما يك جور، وزارت ارشاد يك جور و دستگاههاى گوناگون يك جور. وظيفهى مهم اين است كه ما پايههاى يك ايمان روشنبينانه و استوار را در ذهن نسلهاى جوان و رو به رشد خودمان تقويت كنيم؛ ايمانِ دور ازخرافهگرى و سستانديشى، ايمانِ روشن بينانه، ايمانِ به دين، ايمانِ به نظام، ايمانِ به مردم، ايمانِ به آينده، ايمانِ به خود، ايمانِ به استقلال كشور و ايمانِ به وحدت ملى و ايمانى كه در هيچ بخشى برافروزندهى آتشهاى تعصب فرقهاى نباشد.
در اين بخش، يكى از وظايف مهم ديگرى كه بر عهدهى دولت و نظام جمهورى اسلامى است، اين است كه هويت اسلامى را در دنياى اسلام برجسته و شفاف كنيم، تا اين يك معيارى باشد در جلوى چشم ملتهاى مسلمان؛ تدين دور از خرافه و كاوش در منابع دينى و نوآورى. بعضيها خيال مىكنند كه نوآورى در دين امكان ندارد! گنجينهى منابع اسلامى و دينى ما بىپايان است؛ ما به قدر وسع خودمان، فقط چند سطل آب از اين چشمهى جوشان برداشتهايم؛ تلاش كنيم و فكرهاى نو و حرفهاى نو در زمينههاى مختلف توليد كنيم. پرچم برادرى اسلامى را با همهى ملتهاى اسلامى بلند كنيم و فضيلتهاى اخلاقى را در جامعه رشد بدهيم: همكارى، گذشت، كمك، صبر، حلم؛ اينها خلقيات اسلامى است؛ اينها را در جامعه رشد بدهيم. اين، همان ايمان و هويت اسلامى و انقلابى است كه اصل اول است.
اصل دوم، عدالت است. فلسفهى وجودى ما، عدالت است. رشد اقتصادى بايد همپاى عدالت پيش برود؛ برنامهريزى كنند و راهش را پيدا كنند. حالا عدالت چيست؟ البته ممكن است درمعنا كردن عدالت، افرادى، كسانى يا گروههايى اختلاف نظر داشته باشند؛ اما يك قدر مسلّمهايى وجود دارد: كم كردن فاصلهها، دادن فرصتهاى برابر، تشويق درستكار و مهار متجاوزان به ثروت ملى، عدالت را در بدنهى حاكميتى رايج كردن - عزل و نصبها، قضاوتها، اظهار نظرها - مناطق دوردست كشور و مناطق فقير را مثل مركز كشور زير نظر آوردن، منابع مالى كشور را به همه رساندن، همه را صاحب و مالك اين منابع دانستن، از قدرِ مسلّمها و مورد اتفاقهاى عدالت است كه بايد انجام بگيرد. بنابراين، عدالت يك اصل است و نيازمند قاطعيت. عدالت، با من بميرم، تو بميرى درست نمىشود؛ عدالت، با تعارف درست نمىشود؛ اولاً قاطعيت مىخواهد، ثانياً ارتباط با مردم مىخواهد، ثالثاً سادهزيستى و مردمى بودن لازم دارد و بالاتر از همه، خودسازى و تهذيب مىخواهد؛ اول، بايد خودمان را درست كنيم و يك دستى به سر و صورت خودمان بكشيم، تا بتوانيم عدالت را اجرا كنيم؛
اصل سوم، حفظ استقلال سياسى است. اين استقلال، استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى است. ما بايد اين بندهاى اختاپوس فرهنگىِ تحميل شدهى به وسيلهى غرب را از دست و پاى خودمان باز كنيم؛ اين هم يكى از اصول ماست. آن حركتى، آن جريانى، آن شعارى و آن برنامهريزىاى كه در آن استقلال كشور و ملت ديده نشود، اصولگرايانه نيست.

اصل چهارم، تقويت خودباورى و اعتماد به نفس ملى است. اين اعتماد به نفس، در همه جاست. ما اكنون در زمينهى مثلاً علوم تجربى،نمونههايىاش را ديدهايم كه حالا يكىاش فناورى هستهاى است، يكىاش توليد سلولهاى بنيادى است، يكىاش كارهاى خوبى است كه در بخشهاى گوناگون انجام دادهاند. استقلالِ اعتماد به نفس ملى و خودباورى، فقط به اين چيزها منحصر نمىشود كه ما مىتوانيم سد درست كنيم؛ مىتوانيم نيروگاه درست كنيم و مىتوانيم بدون كمك خارجى كارهاى بزرگ و پروژههاى عظيم را راهاندازى كنيم، بلكه بايد در سياست، فلسفه، ابتكارهاى مردمى و ارزشهاى اخلاقى هم خودباورى داشته باشيم. ببينيد! ديگران يك حركت ابلهانهى ديوانهوارى مثل گاوبازى در خيابانهايشان راه مىاندازند، تلفات جانى مىدهند، خودشان را مسخره مىكنند؛ اما افتخار هم مىكنند كه اين سنّت ملى ماست! كار، غلط است؛ اما خودباورى خوب است؛ خجالت نمىكشند. حالا فرض بفرماييد اگر ما يك سنّت اسلامى داريم كه منطقى هم برايش داريم و آن را هم پذيرفتهايم، نبايستى در انجام دادن آن خجالت بكشيم.
اصل پنجم، جهاد علمى است. چند سال است من تكرار كردهام: بايد نهضت توليد علم در كشور راه بيفتد. من خوشحالم؛ وقتى با دانشجوها و جوانها مواجه مىشوم كه غالباً آنها حرف مىزنند و مطالبى را مىگويند، مىبينم آنها همين مسئلهى توليد علم و اتصال علم و صنعت، و پشتيبانى دولت از پيشرفت و ابتكارات علمى را به عنوان توقع از ما مطرح مىكنند. من مىگويم خيلى خوشحالم و اينها حرفهاى ماست و حالا در بين مجموعهى دانشگاهى عرف شده؛ ليكن اين كافى نيست؛ بايد به سمت كارهاى بزرگ برويم. ببينيد! يك وقت هست شما مىتوانيد هواپيمايى را كه ديگران اختراع كردهاند و ساختهاند، خودتان بدون كمك ديگران در داخل كشور بسازيد، اين خيلى خوب است؛ اين بهتر از خريدن هواپيماى ساخته شده است؛ اما يك وقت هست شما خودتان يك چيزى در سطح هواپيما در كشورتان توليد مىكنيد؛ اين است آنچه كه ما لازم داريم؛ ما بايد بر ثروت علمى بشر بيفزاييم. نگويند نمىشود؛ مىشود. يك روزى بشريت فناورى ريزترينها - نانوتكنولوژى - را نمىشناخت، بعد شناخت. امروز صد تا ميدان ديگر ممكن است وجود داشته باشد كه بشر نمىشناسد؛ اما مىتوان آنها را شناخت و مىتوان جلو رفت. البته مقدمات دارد؛ اما آن مقدمات را هم مىشود با همت فراهم كرد.
اصل ششم، تثبيت و تأمين آزادى و آزادانديشى است. آزادى را نبايد بد معنا كرد. آزادى يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى است كه يكى از شعبش آزادانديشى است. بدون آزادانديشى، اين رشد اجتماعى، علمى، فكرى و فلسفى امكان ندارد. در حوزههاى علميه، دانشگاه و محيطهاى فرهنگى و مطبوعاتى، هو كردن كسى كه حرف تازهاى مىآورد، يكى از بزرگترين خطاهاست؛ بگذاريد آزادانه فكر كنند. البته من فهم غلط از آزادى را تأييد نمىكنم؛ من باز گذاشتن دست دشمن را در داخل براى اينكه مرتباً گاز سمّى توليد كند و در فضاى فرهنگى يا سياسى كشور بدمد، تأييد نمىكنم؛ من براندازى خاموش را - آنچنانى كه خود امريكاييها گفتند و عواملشان چند سال قبل در اينجا سادگى و بىعقلى كردند و به زبان آوردند - برنمىتابم و رد مىكنم؛ اما توسعهى آزادى و رها بودن ميدان براى پرورش فكر و انديشه و علم و فهم، ربطى به اينها ندارد. ظرافتى لازم است كه آدم اين دو منطقه را از همديگر باز بشناسد و مرز اينها را معين بكند.
اصل هفتم، اصلاح و تصحيح روشهاست؛ اصلاحات جزوِ مبانى اصولگرايى است. من در سفر كرمان، با جوانها و مجموعهى دانشجوها و دانشگاهيها كه روبهرو شدم، گفتم كه اصلاحاتِ اصولگرايانه و اصولگرايىِ مصلحانه در هم تنيده هستند. آن اصلاحاتى كه بخواهد با معيار امريكايى در كشور انجام بگيرد، مثل همان اصلاحات رضاخانى است. مىدانيد كه رضاخان در مهمترين بخشها و سالهاى سلطنتش، شعارش اصلاحات بود! همهى اين فجايع و جناياتى كه شما در دورهى رضاخان سراغ داريد، تحت نام و زير پرچم اصلاحات انجام گرفته است؛ اسناد بازماندهى از دورهى رضاخان را بخوانيد. افراد را بركنار مىكردند؛ چون مىگفتند اينها ضداصلاحاتند؛ افرادى را سر كار مىآوردند؛ چون مىگفتند اينها مؤمن به اصلاحاتند. آن اصلاحاتى كه با معيار رضاخانى، با معيار امريكايى و با معيار فرهنگ غربى انجام بگيرد، اصلاحات نيست، افسادات است. معيار اصلاحات، قانون اساسى است؛ بر اين اساس، بايد ما اصلاحات كنيم؛ ما به اصلاحات احتياج داريم. اصلاحات، تصحيح روشهاى ماست؛ تصحيح هدفهاى مرحلهاى ماست؛ تصحيح تصميمگيريهاى ماست؛ تعصب نورزيدن روى تصميمگيريها ناحق است. اين، غير از ساختارشكنى و مبارزهى با قانون اساسى، مبارزهى با اسلام و مبارزهى با استقلال يك كشور است.
آخرين اصل هم - كه البته در اين فهرست كوتاهى كه من عرض مىكنم، آخرين نيست - شكوفايى اقتصادى است؛ رسيدگى به زندگى مردم است و رسيدگى به اقتصاد كشور. ما احتياج داريم كه از سرمايهگذارى حمايت بشود؛ كارآفرينى بشود؛ توليد داخلى ترويج بشود؛ با قاچاق و فساد مجدّانه مبارزه بشود؛ اشتغال به عنوان يك مبناى اصلى و يك هدف مهم دنبال بشود؛ ثبات و شفافيت و انسجام سياستها و مقررات اقتصادى انجام بشود - مقررات اقتصادىاى كه امروز يك چيزى بگوييم، فردا عوضش بكنيم، فايدهاى ندارد - مقررات اقتصادى و قوانين ما بايد هم ثبات داشته باشند كه مردم بتوانند روى آن برنامهريزى كنند، هم بايد منسجم باشد و با هم بخواند و شفاف باشد
اولين كار بزرگ او، احياى اسلام بود. دويست سال است كه دستگاههاى استعمارى سعى كردند تا اسلام به دست فراموشى سپرده شود. يكى از نخستوزيرهاى انگليس در جمع سياستمداران استعمارى دنيا اعلام كرده بود كه ما بايد اسلام را در كشورهاى اسلامى منزوى كنيم! قبل و بعد از آن نيز پولهاى گزافى خرج شد تا اسلام در درجهى اول از صحنهى زندگى، و در درجهى دوم از ذهن و عمل فردى انسانها خارج شود؛ چون مىدانستند اين دين، بزرگترين مانع در راه چپاول قدرتهاى بزرگ و استكبارى است. امام ما اسلام را دوباره زنده كرد و به ذهن و عمل انسانها و صحنهى سياسى جهان برگرداند.
دومين كار بزرگ او، اعادهى روح عزت به مسلمين بود. اينگونه نبود كه اسلام صرفاً در بحثها و تحليلها و دانشگاهها و صحن جامعه و زندگى مردم مطرح شود؛ بلكه بر اثر نهضت امام ما، مسلمانها در همه جاى عالم احساس عزت كردند.
يك نفر مسلمان از كشورى بزرگ كه مسلمين در آن در اقليت قرار دارند، به من مىگفت: قبل از انقلاب اسلامى، مسلمان بودن خود را هرگز اظهار نمىكرديم. طبق فرهنگ آن كشور، همه اسم محلى داشتند، و هرچند خانوادههاى مسلمان روى بچههاى خود اسم اسلامى مىگذاشتند، اما جرأت نمىكردند آن اسم را اظهار كنند و از بيان آن خجالت مىكشيدند! اما بعد از انقلاب شما، مردم ما با افتخار اسم اسلامى خود را مىگويند، و اگر از آنها بپرسند كه شما چه كسى هستيد، اول آن اسم اسلامى را با افتخار بر زبان مىآورند.
بنابراين، با كار بزرگى كه امام(ره) انجام داد، مسلمانها در همه جاى دنيا احساس عزت مىكنند و به مسلمانى و اسلام خود مىبالند.
سومين كار بزرگ او اين بود كه به مسلمانها احساس درك امت اسلامى داد. قبل از اين، مسلمانها در هر جاى دنيا كه بودند، چيزى به نام امت اسلامى برايشان مطرح نبود و يا اصلاً جدى تلقى نمىشد. امروز همهى مسلمانها در اقصاى آسيا تا قلب آفريقا و تمام خاورميانه و در اروپا و امريكا، احساس مىكنند كه جزو يك جامعهى جهانىِ بزرگ به نام امت اسلامى هستند. امام احساس شعور نسبت به امت اسلامى را ايجاد كرد، كه بزرگترين حربه براى دفاع از جوامع اسلامى در مقابل استكبار است.
چهارمين كار بزرگ او، ازالهى يكى از مرتجعترين و پليدترين و وابستهترين رژيمهاى منطقه و جهان بود. ازالهى حكومت پادشاهى در ايران، يكى از بزرگترين كارهايى بود كه كسى مىتوانست آن را تصور كند. ايران مهمترين دژ استعمار در منطقهى خليجفارس و خاورميانه بود. اين دژ، به دست امام ما در هم فرو ريخته شد.
كار پنجم او، ايجاد حكومتى بر مبناى اسلام بود؛ چيزى كه به ذهن مسلمانها و غيرمسلمانها خطور نمىكرد، و خواب خوشى بود كه مسلمانهاى سادهلوح هم هرگز آن را با خود تصور نمىكردند و نمىديدند. امام(ره) در حد يك معجزه، به اين خيال افسانهآميز لباس واقعيت پوشاند.
كار ششم او، ايجاد نهضت اسلامى در عالم بود. قبل از انقلاب اسلامى، در بسيارى از كشورها و از جمله كشورهاى اسلامى، گروهها و جوانها و ناراضيها و آزادىطلبها، با ايدئولوژيهاى چپ وارد ميدان مىشدند؛ اما بعد از انقلاب اسلامى، پايه و مبناى حركتها و نهضتهاى آزاديبخش، اسلام شد. امروز در هر نقطهيى از دنياى وسيع اسلام كه جمعيت يا گروهى به انگيزهى آزاديخواهى و ضديت با استكبار حركت مىكنند، مبنا و قاعدهى كار و اميد و ركنشان، تفكر اسلامى است.
هفتمين كار بزرگ او، نگرشى جديد در فقه شيعه بود. فقاهت ما پايههاى بسيار مستحكمى داشته و دارد. فقاهت شيعه، يكى از محكمترين فقاهتها و متكى به قواعد و اصول و مبانى بسيار مستحكمى است. امام عزيزمان اين فقه مستحكم را در گسترهيى وسيع و با نگرشى جهانى و حكومتى مورد توجه قرار داد و ابعادى از فقه را براى ما روشن كرد كه قبل از آن روشن نبود.
كار هشتم او، ابطال باورهاى غلط در باب اخلاق فردى حكام بود. در دنيا پذيرفته شده است كه كسانى كه در رأس اجتماعات قرار مىگيرند، اخلاق فردىِ خاصى داشته باشند! تكبر ورزيدن، برخوردار بودن از زندگى راحت و مسرفانه، تجملگرايى، خودرأيى و خودخواهى و امثال اينها، چيزهايى است كه مردم دنيا قبول كردند كه كسانى كه در رأس حكومتها قرار مىگيرند، اين اخلاق را داشته باشند. حتّى در كشورهاى انقلابى، انقلابيونى كه تا ديروز زير چادرها زندگى مىكردند و در دخمهها مخفى مىشدند، به مجرد اينكه به حكومت مىرسند، وضع زندگيشان عوض مىشود و اخلاق حكومتيشان تغيير مىكند و همان وضعيتى را به خود مىگيرند كه بقيهى سلاطين و رؤساى عالم داشتند! ما از نزديك چنين چيزى را ديدهايم؛ براى مردم هم مايهى تعجب نيست.
امام ما اين باور غلط را عوض كرد و نشان داد كه رهبر محبوب و معشوق يك ملت و ديگر مسلمانان عالم، مىتواند زندگى زاهدانهيى داشته باشد و به جاى كاخهاى مجلل، در يك حسينيه از ديداركنندگان پذيرايى كند و با لباس و زبان و اخلاق انبيا با مردم برخورد كند.
اگر دلهاى حكام و زمامداران به نور معرفت و حقيقت روشن شده باشد، تجمل و تشريفات و اسراف و برخورداريهاى زياد و خودرأيى و تكبر و استكبار، جزو لوازم حتمى زمامدارى آنها محسوب نمىشود. از معجزات بزرگ آن بزرگوار اين بود كه هم در زندگى خود و هم در آن دستگاهى كه به وجود آورده بود، نور معرفت و حقيقت تجلى يافته بود.
كار نهم او، احياى روحيهى غرور و خودباورى در ملت ايران بود. برادران عزيز! حكومتهاى استبدادى و فردى، سالهاى متمادى ملت ما را به صورت ملتى ضعيف و مستضعف و توسرىخور در آورده بودند؛ ملتى كه از استعداد جوشان و خصلتهاى جمعىِ فوقالعاده ممتاز برخوردار است و در طول تاريخ بعد از اسلام، اينهمه افتخارات علمى و سياسى دارد.
قدرتهاى خارجى - مدتى انگليسيها و مدتى هم روسها و ديگر دولتهاى اروپايى، و پس از آن امريكاييها - ملت ما را تحقير كرده بودند. ملت ما هم باور كرده بود كه قابليت و لياقت كارهاى بزرگ را ندارد، سازندگى از او بر نمىآيد، ابتكار از او ساخته نيست و ديگران بايد بر او آقايى كنند و به او زور بگويند! بنابراين، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ما كشته بودند؛ ولى امام عزيز ما، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ايران بيدار و زنده كردند.
در همان حال كه ملت ما از احساسات و نخوتهاى بيجاى ناسيوناليستى - كه استكبار عامل آن، و رژيم منحوس پهلوى مروجش بود - مبرا هستند، اما احساس عزت و قدرت مىكنند. امروز ملت ما از دست به دست هم دادن و توطئهى مشترك شرق و غرب و ارتجاع نمىترسند و احساس ضعف هم نمىكنند. جوانهاى ما احساس مىكنند كه خودشان مىتوانند كشورشان را بسازند. مردم ما احساس مىكنند كه قدرت و توان آن را دارند كه در مقابل تحميلها و زورگوييهاى شرق و غرب بايستند. اين روح عزت و خودباورى و غرور ملى و افتخارات حقيقى و اصيل را امام(ره) در ملت ما زنده كرد.
و بالاخره دهمين كار بزرگ او، اثبات اين نكته بود كه «نه شرقى و نه غربى»، يك اصل عملى و ممكن است. ديگران خيال مىكردند كه يا بايد به شرق متكى بود و يا به غرب، يا بايد نان اين قدرت را خورد و ستايشش كرد و يا آن قدرت را ! فكر نمىكردند كه يك ملت بتواند هم به شرق و هم به غرب «نه» بگويد و بايستد و بماند و خود را روزبهروز ريشهدارتر كند؛ اما امام(ره) اين نكته را ثابت كرد.

کدام استقلال؟
کدام پیروزی؟
جدید ترین فیلم مسعود ده نمکی

فكر مي كنيد چه كسي مي تواند پژمان بازغي، مهرداد ميناوند، هانيه توسلي، پژمان جمشيدي، محمدرضا شريفي نيا، هيأت مديره باشگاه پرسپوليس، پيمان قاسم خاني، پوريا پورسرخ، غول برره، كامبيز ديرباز، سروش صحت، امير جعفري، منوچهر آذري، منتقدان سينمايي روزنامه هاي چپ و راست و ميانه و بچه هاي حزب اللهي و كلي آدم با قيافه و تيپ هاي مختلف را زير يك سقف جمع كند؟ همة اين آدم ها براي اكران خصوصي مستند جديد مسعود ده نمكي كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟ چهارشنبه سوم خرداد به سينما سپيده آمدند. صندلي خالي هم به زورگير مي آمد. ده نمكي در اين مستند با بهانه قرار دادن رقابت سنتي استقلال و پرسپوليس و طرفداران متعصب آن ها، موضوع قديمي مورد علاقه اش يعني جنگ فقر و غنا را مطرح كرده. فيلم هم پر است از تصاوير ديده نشده و حاشيه اي تماشاگران و بازي هاي فوتبال و باشگاه پرسپوليس و... بعد از تماشاي فيلم، خيلي ها اعتقاد داشتند كه ده نمكي در مقايسه با فقر و فحشا چند قدم رو به جلو برداشته و از گاف هاي اساسي آن فيلم در اين يكي چندان خبري نيست. با اين كه اين فيلم هم ضعف هاي ريز و درشت خودش را دارد.
خود ده نمكي از استقبال خيلي راضي است: از جشنواره فجر هم بيشتر بازيگر آمده بود. ده نمكي دربارة آن شب عجيب و غريب سينما سپيده هم گفت: عدالت، فصل مشتركي براي همه است. مضمون اين فيلم هم همين است و تنها چنين موضوع مشتركي مي تواند اين همه آدم با گرايش هاي مختلف را زير يك سقف جمع كند. همة آدم هاي آبي و قرمز سياست، ورزش و سينما 90 دقيقه كنار هم نشستند بدون تنش. از بازخوردهاي فيلم هم راضي است: از جنبة تكنيكي، بعضي ها از فيلم ايراد مي گرفتند. ولي از جنبة مضموني، 98- 97 درصد ابراز رضايت مي كردند.
اما ايده اين مستند كي به ذهنش رسيد؟ بعد از وقايع كوي دانشگاه. من توي چالش هاي سياسي و ميزگردها ياد صحنه هاي گلادياتوري مي افتادم... يكي سوت مي زند، يكي صلوات مي فرستد... اين جا به جاي باشگاه انديشه، شباهت زيادي به استاديوم گلادياتورها دارد... جامعه شناسان غربي فوتبال را دگرديس شدة مبارزة گلادياتورها مي دانند. او مي گويد پيش از ساخت، به همراه گروهي از دوستان، كتاب هاي متعددي را در اين باره خوانده اند.
ساخت فيلم از دربي استقلال ـ پيروزي در سال 83 شروع شد و دو سال طول كشيد. 100 ساعت فيلم گرفتند و 50 نفر (از جمله 12 گروه فيلم برداري) در ساخت اين فيلم با او همكاري كردند. يك علت طولاني شدن زمان ساخت هم اين بود كه براي اين كه متهم به جانبداري از استقلال نشويم، منتظر شديم يك بازي دربي را پرسپوليس ببرد. ولي هر چه منتظر شديم، نشد! ده نمكي فيلم را هم از بودجة شخصي اش تهيه كرده است. مجوز ورود در شبكه ويديويي را هم گرفته اند و براي اكران در سالن هاي سينما هم اقدام كرده اند. توي نسخة ويديويي، حدود 10 دقيقه از فيلم كوتاه مي شود. ربطي هم به سانسور ندارد. بعضي دوستان گفتند و خودم هم حس كردم كه كمي طولاني شده.

اين روزها به غير از نمايش كدام استقلال؟ كدام پيروزي؟ ده نمكي به فكر ساخت اولين فيلم بلند داستاني اش به نام اخراجي ها با موضوع جبهه و جنگ و با حال و هواي طنز است. عوامل فني كار، همه حرفه اي و كار درست هستند: محمدرضا شريفي نيا (انتخاب بازيگر)، عبدالله اسكندري (طراح گريم)، مجيد ميرفخرايي (مدير هنري) و فرهاد شريفي (جلوه هاي ويژه). بازيگرها هم فعلا قطعي نيستند، ولي ده نمكي مي گويد گروه بازيگران فيلم هم احتمالا شگفت انگيز باشند. 25 بازيگر كه جمع شدن همة آن ها در يك فيلم تا به حال اتفاق نيفتاده.
همشهری جوان

-
او جنگید
من تماشا کردم
و تو فرار کردی
***
او به اروند زد
من توی کم عمق استخر شنا کردم
و تو با اسکی روی آب مزاحم خواب ماهیها شدی
***
او ژ3 دست گرفت
من با تفنگ ساچمه ای پسر خاله ام حال کردم
و تو با تفنگ شکاری اش به شکار بلدرچین رفتی
***
او مین گوجه ای خنثی کرد
من با گوجه سبز پینگ پونگ بازی کردم
و تو بازی گلف را بردی
***
او با صدای آهنگران بزرگ شد
من در حمام با صدای خودم صفا کردم
و تو جدید ترین RAP ها را زمزمه کردی
***
او عکس چمران رو قاب گرفت
من عکس گربه های ملوس رو از حاشیه ناصر خسرو خریدم
و تو Play Boy خود را ورق زدی
***
او در فکه تشنگی کشید
من نی رو تو شکم ساندیس فرو کردم
و تو لیمو ترش را در ماء شعیر فشار دادی
***
او زخمی شد
من نزدیک بود دلم بسوزد
و تو جای نیش پشه را خاراندی
***
او شیمیایی شد
من سرما خوردم
و تو گلویت را صاف کردی
***
او لباس بیمارستان پوشید
من جلو آینه پیراهن تازه ام را نگاه کردم
و تو به دنبال مایو امریکایی میدان محسنی را زیر پا گذاشتی
***
او به اتاق عمل رفت
من به اتاق پذیرایی رفتم
تو به اتاق بازرگانی رفتی که شیر خشک وارد کنی
***
او شهید شد
من خواب ظهرم رو از دست دادم
و تو دمر روی تخت افتاد و اروغ زدی
***
او به اقیانوسی از نور افتاد
من زیر چراغ مدادی به تماشای ویترین ایستادم
و تو مه شکن بنزش را در تونل کندوان روشن کردی
***
او هنوز یک آرزوی بزرگ است
من ...
و تو ...
بر گرفته از ندای ثامن به کلی دخل و تصرف
یا علی مدد
...




زین الدین زیدان
دم هرچی آدم باغیرته گرم
سنی و شیعه هم نداره
عرب و عجم و فرانس هم نداره

غیرت یعنی این
بازیکنای ما یاد بگیرن!!!
|
|



این مداح بعد از مبارزه با بیماری سرطان حنجره ( در حالت کما ) پس از 40روز که در بیمارستان کاشان و میلاد بستری بود سر انجام نیمه شب جمعه مصادف با ۱۶/ 4 / 1385 در بیمارستان میلاد تهران دار فانی را وداع گفت.
مراسم تشییع پیکر مداح اهل بیت (ع) سید جواد ذاکر صبح روز شنبه 17 / 4 / 1385 از مسجد امام حسن عسگری (ع) به سمت حرم مطهر بی بی فاطمه معصومه (س) با حضور جمع کثیری ازعاشقان اهل بیت برگزار شد و پیکر آن مرحوم در قبرستان نو قم به خاک سپرده شد.
مداحان اهل بیت (ع) حاج عبدالرضا هلالی ، کربلایی حسین سیب سرخی ، حاج مهدی اکبری ، کربلایی حمید علیمی ، حاج علی شریف ، حاج مهدی مختاری ، اسلام میرزایی ، ابراهیم رحیمی و سعید قانع در تشییع جنازه حضور داشتند.
خدایش بیامرزد...
اگر شرط ادامه انقلاب اسلامی و احیای اسلام ناب را پیروی با ثبات اندیشه های ناب خمینی کبیر بدانیم، نیازمند انیم که امروز تفکرات ناب و انقلابی او را ابتدا بیش از پیش شناخته و سپس به درستی آن را به دنیا بشناسانیم اما در این مسیر قصورها و تقصیرهای فراوانی بر گردن متولیان فرهنگی و سیاسی کشورمان است که این حرکت را یا چندان جدی نگرفته اند و یا ...

در هر حال جملات فراونی از پیام ها، سخنان و نامه های حضرت روح الله وجود دارد که امروز تخطئه می شود؛ آن هم به این دلیل که متولیان امر ، پایه ها و مبانی اندیشه های ناب خمینی کبیر را به درستی بیان نکرده اند.
حتی شاید بتوان اکنون جملات زیادی از امام خمینی را از همان صحیفه مغفول مانده نور استخراج و ارائه کرد که کمتر کسی خصوصا در صدا و سیما و رسانه های ما آن را بیان می کند و حتی خیلی ها نمی دانند که امام با آن تفکر ناب خود چنین جملاتی را بیان داشته و پیام خود را اینچنین به ملت انتقال داده است.
شاید سر بعضی مسئولان آنقدر به مراسمات مختلف خصوصا در ایام سالگرد رحلت امام گرم است که رسالت اصلی خود یعنی اشاعه و معرفی تفکر اسلام نابی حضرت روح الله را فراموش کرده اند.
ولی فرزندان نسل سومی حضرت روح الله - که شاید ایام حیات دنیوی او را کامل درک نکرده باشند - بر آن شده اند که گرد و غباری را که در این سالها بر تفکر ناب خمینی کبیر نشسته است بزدایند تا جهانیان بیش از پیش از تلالو خورشید فروزان تفکر خمینی بهره مند شوند؛ خورشیدی که روز به روز بر تابندگی آن در دل ظلمت ها افزوده می شود.
"محمد دبوق" مستند ساز لبنانی به همت شبکه المنار لبنان مستندی ۱۰ قسمتی ساخته که همین روزها نیز در شبکه المنار در حال پخش است ولی نسخه اصلی آن توسط بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس خریداری شد تا ایرانیان که روزی حضور پربار امام را در بین خود احساس کرده اند اکنون از نور مشعل فروزانی که در این فیلم به نمایش گذاشته شده بی بهره نمانند و حسرت نخورند که چرا ما برای ساختن چنین مستند جامعی اقدام نکردیم.
نشان دادن زوایای مختلف زندگی و تفکر ناب بت شکن قرن بیستم از اجداد آن حضرت تا رحلت و رهبری آیت الله خامنه ای با شیوه ای جذاب و تیزبینانه در این مستند شگفت آور انجام شده است.
مستند ساز لبنانی تصاویر فراونی را در این مجموعه به نمایش گذاشته که برای اولین بار نشان داده می شود و پیش از این هیچ کس چنین تصاویر بکر و تحلیل جامع تصویری از زندگی امام و تاریخ ایران و انقلاب اسلامی ندیده است.
هر آنکس که این مجموعه بی نظیر را به صورت کامل دیده است نکته ای مهم ذهنش را مشغول ساخته که پس متولیان فرهنگی کشور، خصوصا صدا و سیمای جمهوری اسلامی تا کنون چه می کرده اند؟
این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست






برداران اهل سنت پس از توفيق در پيشرفته كردن تمام فن آوري هاي خود همگام با جهان، به پيشرفتهايي در زمينه سهولت در امر جانكاه و دشوار وضو دست يافته اند.
مهدي اكبري ميون تشييع كننده هاي سيد ذاكر وسط حرم حضرت معصومه (س) گفت: خيلي ها با مرگ سيد ذاكر به آرزوشون رسيدن اول از همه هم خود سيد بود!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سيد جواد ذاكر مدت زيادي به خاطر سرطان ريه بستري بود تا اينكه شب جمعه هفته پيش از دنيا رفت. زمان و مكان تشييع روز شنبه 17 تير ساعت 9:30 صبح از مسجد امام حسن عسكري(ع) قم به طرف حرم حضرت معصومه(س) اعلام شد.
ساعت 9:15 با دوربين خودمو رسوندم مسجد امام حسن عسكري(ه). كلي جوون از تريپ خفن هيأتي گرفته تا سوسول با لباس سياه جمع شده بودند تو صحن مسجد. از تهران، اصفهان، كاشان و قم.
اولين مداح معروف اسلام ميرزايي بود كه وارد مسجد شد. حسين سيب سرخي و احد قدمي هم يه گوشه ديگه صحن مسجد ايستاده بودن. تو ظل گرماي تيرماه قم، جوونا دورشون حلقه زده بودن و ازشون تصوير برداري مي كردن.
ساعت ديگه از 10 گذشته بود. از مسجد زدم بيرون. ديدم تابوت سيد ذاكر از چهارراه بازار رو دوش جمعيت با صداي يا حسين و حيدر (ع) به طرف مسجد مياد. ديگه همه جمعيت از مسجد اومده بودن بيرون. پيكر سيد جواد روي دوش محبين ذاكران اهل بيت (ع) با نعره يا حسين تشييع مي شد.
اولين مداحي كه صداشو خرج تشييع سيد كرد، حميد عليمي بود: (ترانه اي كه دل مي بره صداي يا حسينه ... خدا ميدونه خدا ميدونه بهشت ما حسينه)
هزاران تشييع كننده بدون اغراق وارد صحن كريمه اهل بيت (ع) شده بود. اسلام ميرزايي هم ابياتي در وصف ارباب بي كفن خوند.
مهدي اكبري ميون تشييع كننده هاي سيد ذاكر وسط حرم حضرت معصومه (س) گفت: خيلي ها با مرگ سيد ذاكر به آرزوشون رسيدن اول از همه هم خود سيد بود!!!
اون گفت: يه روز به سيد جواد گفتم: سيد خيلي دارن پشتت حرف مي زنن! چيه؟ خبريه؟ سيد گفت: همه مردم خوبن من بدم!
مهدي اكبري گفت: سيد جواد خيلي وقته از بينمون رفته! ولي وايستاد تا فاطميه تموم بشه اونوقت بره!
مهدي اكبري تو حرم با معذرت خواهي از تشييع كننده هاي سيد جواد حرف دلش رو با يه دوبيتي زد:
در حيرتم از مرام اين مردم پست .......... اين طايفه زنده كش مرده پرست
تا هست به هستي بكشندش ز جفا ....... تا مرد به عزت ببرندش سر دست
جنازه رو براي اقامه نماز بردن جلو. آيت الله ابطحي با حالي منقلب نماز ميت رو خوند. بعد از نماز واسه جمعيت روضه حضرت زهرا(س) خوندن و تو اين حين سيد جواد رو به طواف ضريح حضرت معصومه(س) بردن.
بعد از اون عبدالرضا هلالي بود كه به مديحه سرايي پرداخت.
جنازه رو بعد از عبور از خيابون ارم به سمت قبرستان نو تشييع كردن. تاكيد مي كنم كه هوا خيلي گرم بود و جمعيت هم فوق العاده.
رسول ترك يكي از مريدان به نام اباعبدالله بود. مي گفت من سگ امام حسين (ع) هستم. خيلي ها هم با تبرك از او درداشون رو دوا كردن.
يه قبر خالي كنار رسول ترك انتظار ذاكر رو مي كشيد. جنازه با زحمت تمام در ميون شلوغي بي حد به خاك سپرده شد.
مهدي اكبري كه انگار هنوز حرف هاي زيادي براي گفتن داشت دوباره پشت بلندگو گفت: سيد هر چي گناه داشت مردم براش شستن! خيلي ها گفتن سيد جواد كافره! كافر كه ياحسين نمي گه! شال سبز نميندازه! خاك بر سر تو كه هيچي نمي فهمي!
بعضي هام اون ميون با صداي بلند و گريه تاييد مي كردن!
آخر كار سيدي معمم بلند گو رو دست گرفت. مي گفت: من سيد جواد رو غسل دادم. وقتي غسلش دادم گفتم بيايد ازش عكس بگيريد! مثل جووني شده كه مي خواد بره تو حجله! سيد هم شهيد بود چون هر كس بر محبت محمد و آل محمد بميره شهيد مرده!
اون گفت: سيد ذاكر هيچ وقت روضه فروشي نكرد! روضه را با پول معامله نكرد! آخرش هم شب جمعه از دنيا رفت و ظهر روز وفات مادر ادب حضرت ام البنين (س) به خاك سپرده شد.
سيد رو به جمعيت گفت: مراسم تموم شد! حالا كه دارين از قبرستان مي ريد بيرون با هم درگيري و منازعه نداشته باشيد به اندازه كافي حرف پشت سيد ذاكر هست!
اللهم ان كان محسنا فزد في احسانه و ان كان مسيئا فتجاوز عنه بكرمك و عزتك
تصاوير جالبي از اين مراسم گرفتم! تو لاگ بعدي مي بينينش!






