| در جهنم دره خوی چه گذشت |
روز جمعه چهارم اسفند ماه، خبرهای مختلفی از منطقه جهنم دره خوی به گوش می رسید و اطلاعیه روز شنبهی قرارگاه حمزه سید الشهدا بر نگرانی های مردم افزود. یعنی واقعاً »حاج حنیف« شهید شده است؟ خبرگزاری ها،متن اطلاعیه قرارگاه حمزه سید الشهدا را چنین منتشر ساختند: »در ادامه پاکسازی مناطق مرزی شمالغرب از وجود اشرار ضد انقلاب ، پس از اطلاع از حضور اشرار در 17 کیلومتری نوار مرزی، واحدهای عملیاتی لشکر 2 نیروی زمینی سپاه به سرعت در منطقه حضور یافته و با محاصره اشرار ضد انقلاب اقدام به انهدام عناصر گروه های متجاوز کردند که در این عملیات حداقل 17 نفر از عناصر مزدور ضد انقلاب به هلاکت رسیده و تعدادی زخمی شدند. در ادامه این اطلاعیه آمده است: سردار سعید قهاری فرمانده لشکر 3 نیروی زمینی به اتفاق 8 نفر از همراهان که به وسیله یک فروند بالگرد 214 هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران جهت سرکشی عازم منطقه بودند با توجه به شرایط بد آب و هوایی دچار سانحه شدند. این اطلاعیه می افزاید: واحدهای عملیاتی نیروی زمینی مستقر در منطقه پاکسازی کامل منطقه را از وجود اشرار ضد انقلاب ادامه می دهند.اخبار تکمیلی این عملیات متعاقباً به اطلاع ملت غیور ایران اسلامی خواهد رسید.« این اطلاعیه با جمله»دچار سانحه شدند« پایان یافته بود و اطلاعات زیادی از سرنوشت سرنشینان بالگرد 214 داده نشده بود.اما خبرگزاری بازتاب در خبر زیرصراحتاً به شهادت دو سردار سپاه اشاره کرد: علت شهادت دو سردار و هفت نیروی سپاه » خبرنگار "بازتاب" گزارش داد: در حادثه ظهر دیروز حدود هشت تن از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در منطقه خوی به شهادت رسیدند. بنا بر این گزارش، ظهر روز گذشته، زمانی که یک فروند بالگرد حامل هشت تن از نیروهای سپاه پاسداران برای سرکشی به منطقه خوی عزیمت کرده بود، بالگرد مذکور دچار مشکل شده و فرود اضطراری می کند، و پس از دقایقی با منفجر شدن این بالگرد، نیروهای مذکور به شهادت می رسند. . . بر پایه اطلاعات رسیده، سردار سعید قهاری فرمانده لشکر 3 ویژه شهدا و سردار حنیف درستی فرمانده یکی از تیپ های این لشکر، در میان سرنشینان این بالگرد بوده اند. لازم به ذکر است، طی دو روز اخیر درگیری هایی نیز بین نیروهای نظامی ایران و تروریست ها در منطقه جهنم دره خوی رخ داده که تلفات سنگینی از نیروهای تجزیه طلب "پ.ک.ک" در بر داشته است. . . « خبرگزاری ایسنا نیز به نقل ازفرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا، خبر شهادت سرنشینان بالگرد را تائید کرد: »بر اثر سقوط چرخبال در این عملیات بر اثر سقوط چرخبال 214 ارتش جمهوری اسلامی ایران در مناطق مرزی خوی سردار قهاری سعید فرمانده لشگر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا و سردار درستی فرمانده تیپ دوم لشگر 3 حمزه ی نیروی مخصوص سیدالشهدا تعدادی از رزمندگان ارتش و سپاه به شهادت رسیدند. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا با صدور اطلاعیه ای در این باره آورده است: با دریافت خبر نفوذ تعدادی از عناصر ضد انقلاب به خاک جمهوری اسلامی ایران در مناطق مرزی شهرستان خوی رزمندگان همیشه پیروز قرارگاه حمزه سیدالشهدا در 4 اسفند ماه سال جاری موفق شدند در یک عملیات غافلگیرانه با پشتیبانی هوانیروز و یگان های توپخانه ی سپاه به مواضع ضد انقلاب که در دره های شهرستان خوی مخفی شده بودند، یورش برده و تعداد کثیری از ضد انقلاب را به هلاکت برسانند. بر اساس اعلام سردار رستگارپناه در این عملیات که سردار سعید قهاری فرمانده لشگر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهدا و سردار درستی فرمانده تیپ 2 لشگر 3 نیروی مخصوص حمزه به همراه 12 تن دیگر از رزمندگان ارتش و سپاه که با یک چرخبال 214 ارتش جمهوری اسلامی در حال شناسایی مواضع ضد انقلاب و هدایت نیروهای خودی بودند در اثر سانحه ی سقوط چرخبال به فیض شهادت نائل آمدند. . .« بلافاصله با تائید رسمی خبر شهادت این دلاور مردان، از طرف استاندارآذربایجان غربی، در استان عزای عمومی اعلام شد. اعلام عزای عمومی در آذربایجانغربی » استاندار آذربایجان غربی با صدرو اطلاعیه ای در این زمینه اعلام کرد: بار دیگر جمعی از یادگاران دوران 8 سال دفاع مقدس که مظهر بصیرت، شجاعت، اخلاص، توکل بودند در حین انجام مأموریت به درجه رفیع شهادت نائل شدند. براستی دفتر پر رمز و راز حیات طیبه این شهیدان عزیز و اسوه های بی بدیل، گنجینه ای ناب تر از مروارید است که برای همیشه فراروی مشتاقان و تشنگان وادی عشق و حماسه گشوده شده است. اینجانب ضمن اعلام یک روز عزای عمومی در استان این مصیبت بزرگ و شهادت این عزیزان را به محضر مقدس حضرت بقیه ا... اعظم عج ا... تعالی فرجه الشریف، ولی امر مسلمین جهان، خانواده معظم شهدا و بازماندگان معزز این عزیزان تسلیت عرض کرده و علو درجات اخروی و رحمت واسعه خداوندی، برای شهیدان همیشه جاوید سپاه اسلام را از درگاه قدس ربوبی مسألت دارم.« با اعلام عزای عمومی، پرچم های عزا بالا رفتند و مغازه های شهر بسته شدند. پیکرهای مطهر 7 تن شهدای سانحه سقوط بالگرد ارتش، ابتدا در شهرستان ارومیه تشییع شد و شهیدان سرهنگ خلبان کمال پروینی، سرهنگ سیدمصطفی نعمتی در گلزار شهدای باغ رضوان ارومیه به خاک سپرده شدند و پیکرهای مطهر شهید سردار سعید قهاری فرمانده لشگر 3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهداءـ شهیدسرهنگ حسین زمانلو و شهید سردار محمد حنفیه درستی فرمانده تیپ 2 لشگر 3 نیروی مخصوص حمزه نیز به ترتیب پس از تشییع در ارومیه برای خاکسپاری به شهرهای همدان و خوی منتقل شدند. پیکرهای پاک و مطهر شهید سروان بهرام مهدوی و شهید پژمان یزدانفر نیز جهت خاکسپاری بر دوش همرزمان و خانواده های خود از شهرستان ارومیه به شهرهای شاهین دژ ومهاباد انتقال یافت. سردار حسن رستگار پناه، فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا در مراسم تشییع پیکرهای پاک این شهدا که در میدان انقلاب ارومیه برگزار شد، اظهار داشت: آذربایجان همیشه سرزمین شرف، ایثار، مجاهدت و پایمردی بوده و این خطه دلاور پرور کشور همواره برای مقابله با دشمنان اسلام آماده بوده و هست. وی افزود: امروز دشمنان اسلام با پشتیبانی آمریکا و اسرائیل قصد تجاوز به ایران اسلامی را دارند و این عزیزان نیز در جهت مبارزه با دشمنان به فیض شهادت نائل شدند. سردار رستگار پناه در ادامه اظهار داشت: مجاهدان خستگی ناپذیر با اعتقاد و ایمان خود توانستند تا امروز انقلاب را به بالندگی برسانند و ما نیز این عهد را می بندیم که باقی مانده دشمنان را تا آن سوی مرز تعقیب و به زباله دان تاریخ بیندازیم. . . پس از برگزاری مراسم تشییع در ارومیه، پیکرهای شهدای خوی به این شهر انتقال یافت. . . . و شهر در سکوتی غریب فرو رفت! چون قرار بود پیکرهای »سردار حاج محمد حنیفه درستی و سرهنگ حسین زمانلو«از مقابل بیمارستان قمر بنی هاشم خوی تشییع شود.یعنی باید باور کنیم که »حاج حنیف« را از دست دادهایم؟! روز دوشنبه فرا رسید. ائمه جمعه و فرمانداران شهرهای شمال استان ، فرماندهان نظامی و انتظامی استانهای آذربایجان غربی ، شرقی و اردبیل میهمان شهر بودند. مردم فوج فوج به سمت میدان بسیج سرازیر می شدند. پیکرهای پاک سردارسرتیپ محمد حنفیه درستی، فرمانده تیپ دو اباعبدالله لشکر3و سرهنگ پاسدار حسین زمانلو فرمانده مخابرات لشکر3 حمزه سید الشهدا عصر روز دوشنبه بالای دوش بیش از 50 هزار نفر از مردم خوی رفت. رفته رفته بر تعداد جمعیت نیز افزوده می شد. در تاریخ سه هزار ساله این شهر سابقه نداشت چنین جمعیتی برای شرکت در یک مراسم تشیع گرد هم آیند. این تعداد جمعیت در حالی در این مراسم شرکت کرده بودند که هوای خوی بسیار سرد بود. پیکرهای شهدا در دوش مردم با فریادهای الله اکبر و لا اله الا الله، از مقابل بیمارستان قمر بنی هاشم، پس از عبور از خیابان های امام و طالقانی به میدان ولیعصر رسید. در این لحظه فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا پشت تریبون قرار گرفت و طی سخنانی گفت: شهید درستی در طول 27 سال که در مناطق عملیاتی حضور داشت، هرگز خسته نشد و همیشه قبل از همه برای از بین بردن فتنه ی اشرار داوطلب بود. سردار حسن رستگار پناه تصریح نمود: با اینکه دشمنان از سانحه هوایی برای خود خوراک تبلیغاتی درست می کنند. ولی حضور پرشکوه مردم در تشییع پیکر پاک شهیدان نشان دهنده این است که این ملت در سایه تبعیت از مقام عظمای ولایت هرگز سر خم نخواهد کرد و برای استقرار نظام دینی استوارترازهمیشه برپای خواهد ایستاد. . پیکر شهدا بعد از اقامه نماز توسط امام جمعه خویی شهر سلماس درمزار شهدای خوی به خاک سپرده شدند. مراسم شام غریبان و مجالس ترحیم این دو شهید بزرگوار و همرزمانشان نیز از شکوه و عظمتی خاص برخوردار بود و سیل جمعیت خوی و حومه دراین مجالس موج می زد. مردم خوی یک بار دیگر با خلق حماسه ای دیگر نشان دادند که قدر فرزندان غیور و سلحشور خود را می دانند و در ارج گذاشتن به خدمات آنها از هیچ چیز دریغ نمی نمایند. پس از خاک سپاری این عزیزان ، غیور مردان سپاه عیدی بزرگی به مردم آذربایجان دادند: مسوول منطقه شمال غرب پژاک کشته شد رزمندگان نیروی زمینی سپاه در یک عملیات غافلگیرانه و با استفاده از اقدامات اطلاعاتی دقیق، یک تیم از عناصر پژاک که قصد ناامن سازی و انجام عملیات خرابکارانه در منطقه را داشت به دام انداختند و به طور کامل منهدم کردند. فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء با تشریح جزئیات این عملیات گفت: در این درگیری که در ساعت 16/50 بعد از ظهر دوشنبه هفتم اسفندماه در منطقه عمومی "صومای برادوست" به وقوع پیوست سه نفر از فرماندهان گروهک ضدانقلاب پژاک که از سوی بیگانگان و دشمنان اسلام مأموریتهای مختلفی در جهت برهم زدن امنیت شمال غرب کشور به عهده داشتند، کشته و جنازه شان به دست یگان های عملیاتی خودی افتاد. وی افزود: به دنبال کشته شدن این فرماندهان در اسناد کشف شده به جامانده از اشرار طرح های عملیاتی آنها برای ایجاد ناامنی در منطقه شمال غرب لو رفت. سردار حسن رستگارپناه تصریح کرد: در جریان یورش رزمندگان نیروی زمینی سپاه به اشرار تعداد زیادی از مزدوران پژاک نیز زخمی و در منطقه مخفی شده اند که عملیات گسترده کاوش برای پیداکردن آنها و پاکسازی کامل منطقه از لوث وجود عناصر ضدانقلاب ادامه دارد. وی خاطرنشان کرد: رزمندگان اسلام در این عملیات علاوه بر واردآوردن ضربات مهلک به نیروهای گروهک پژاک، بخش عمدهای از تجهیزات و امکانات اشرار را به غنیمت گرفتند. فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء اظهار داشت: در جریان عملیات رزمی چند روز گذشته در منطقه شمال غرب، افراد ضدانقلاب متحمل ضربات سهمگین و سنگینی شدند و سازماندهی این گروهک به هم ریخت. وی گفت: آوات که در میان مزدوران وابسته پژاک به دکتر آوات مشهور بود و جنازه اش همراه سایر معدومان در صحنه درگیری به جا مانده، مسوول منطقه شمال غرب و مسوول قبلی قرارگاه پژاک بود. وی مسوولیت چند عملیات خرابکارانه در منطقه و ایجاد رعب و وحشت میان مردم شهیدپرور را به عهده داشت. فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهداء افزود: آوات این بار با هوشیاری نیروهای خودی در کمین رزمندگان پرتوان قرارگاه حمزه سیدالشهداء گرفتار شد و قبل از طراحی و انجام عملیات خرابکارانه و ایجاد ناامنی در منطقه به هلاکت رسید و باردیگر توطئه های دشمنان اسلام با رشادت رزمندگان اسلام خنثی شد. وی در پایان یادآور شد: عملیات یگانهای قرارگاه حمزه سیدالشهداء تا پاکسازی کامل منطقه از اشرار وابسته به استکبار جهانی و بیگانگان ادامه خواهد داشت. گفتنی است،آوات که عملیاتهای نظامی تجزیه طلبان در شهرهای ارومیه، سلماس، خوی، ماکو و قتل ماموران ایرانی و مردم بی گناه با فرماندهی و دستور وی انجام می شد، یکی از سه مهره اصلی فرماندهی تروریست های پ.ک.ک در ایران به شمار می رفت. |
| |
|





مي ايي باز باهمان چهره نوراني و متبسم.
من و هم قطارهاي نسل سومي ام حضرت امام خميني (ره) را زياد به ياد نداريم اما با ديدن
خلف شايسته اش چنان حسي به ما دست مي دهد كه قابل وصف نيست يك حس عجيب
دوست داشتني.

اي رهبر ازاده اماده ايم اماده
ما اهل كوفه نيستيم علي تنها بماند و...
شرمنده مي شوي اين ها همه شعارهاي ماست چه كوچك و شعارهاي انان چه بزرگ
من با دهانم شعار مي دهم و تو با وجودت
جانم فداي رهبر

![]()
السلام عليك يا ابا عبدالله
و علي الارواح التي حلّت بفنائك
عليك منّي سلام الله أبداً ما بقيت و بقي الليل و النهار
و لا جعله الله آخر العهد منّي لزيارتك
السلام علي الحسين
و علي عليّ بن الحسين
و علي اولاد الحسين
و علي اصحاب الحسين





بيايين با هم بريم كربلا
پس اوّل قلبتو بسپار به خود آقا و يه صلوات بفرست و روي اسم نازنينش كليك كن

التماس دعا
مقامات ايران سه تن از اعضاي پ ک ک به نام هاي قدير اي زکي ش و ادريس اي را در گمرک مرزي اسن دره مرز سرو به نيروهاي ترکيه تحويل دادند.
در عمليات گسترده نيروهاي ايران در استان آذربايجان غربي 207 تروريست که شمار زيادي از آنان از عوامل پ ک ک بودند دستگير شدند . بيست تن از عوامل پ ک ک که در منطقه اي در اطراف شهرستان خوي با نيروهاي ايراني در گير شده بودند، کشته شده اند.
«سعيد قهاري سعيد»، منتظر حقيقي امر الهي، پس از سالها صبر و انتظار مخلصانه، حضور خود در جمع ربانيون را به اثبات رساند؛ ساكن بارگاه عرش الهي شد و لياقت يافت كه «عند ربهم يرزقون» را براي خود معني كند.
سردار شهيد سعيد قهاري از فعالان بدو پيروزي انقلاب و نخستين گروه تشكيلدهنده سپاه در همدان در فروردين 58 بود. حضور در صحنههاي نبرد، از او فردي معتقد، متين و آرام ساخت؛ او سير قرب الهي را با جديت در دستور كار داشت و مدارج عالي فرماندهي را تا سطوح عالي به سرعت پشت سر ميگذاشت، اما هميشه مراقب بود كه اين مقام و درجات او را در راهي كه پيش گرفته، مانع نشود، هر گاه مسئوليت مهمتر و بزرگتري را تحويل ميگرفت، اگر خوشحال ميشد به اين دليل بود كه دامنه خدمت وسيعتري دارد و قدرت تأثيرگذارياش، پاسداران و مردم بيشتري را در حيطه اثر خود قرار خواهد داد. او موفقيت را در رضايت مجموعه و زيردستان تفسير و بررسي ميكرد.
سردار شهيد، در حالي كه بسيار آرام و متين حرف ميزد و راه ميرفت، سختترين نقاط صحنه نبرد را سريعا شناسايي و انتخاب ميكرد، در كوران درگيريها، لازم نبود دنبال او بگرديم، شديدترين نقطه آتش و جنگ بيانگر حضور سردار قهاري در آن نقطه بود، از اين كه سپر بلاي نيروهايش باشد، احساس رضايت و آرامش ميكرد. با صبر و پايداري وصفناشدني نقاط پيچيده و سردرگم هر درگيري را آسان ميكرد، بيش از ده بار زخم و جراحت برداشت كه هر بارش پذيراي چند گلوله و تركش بود، سه بار تا مرحله از كار افتادگي پيش رفت، اما او سير اليالله را در دستور داشت، براي همين، بر اشتياقش افزوده ميشد و جراحات و نواقص را ترميم ميكرد، هيچ چيز نميتوانست مانع تحقق آنچه شود كه او اراده كرده بود.
حاج سعيد در صف عهدكنندگان الهي ثبت نام كرده و پذيرفته شده بود، صدق و درستي خود را با خدا به منصه ظهور رسانده بود. وقتي دوستان خود را ميديد كه در صف «و منهم من قضي نحبه» قرار گرفتهاند، بر مجاهدات خود ميافزود و به بازسازي دروني خود ميپرداخت، بر دامنه عبادات و اخلاص عمل ميافزود، هميشه خود را در خصوص اخلاص الهي زير ذرهبين ميگذاشت. او دوره انتظار را بسيار زيبا گذراند و هر روز و هر لحظه خود را به عنوان يك منتظر که با خداي خود صادقانه عهد بسته بود كنترل ميكرد و به خوبي توانست جنبههاي مادي و دنيوي زندگي را با شرايط انتظار منطبق كند تا از صف منتظران خارج نشود و در همين سير به لقاءالله رسيد.
سردار قهاري از زماني كه رداي پاسداري از انقلاب را به دوش انداخت تا زماني كه خود را در رداي شهادت ديد، هميشه يك پاسدار حقيقي بود، جنبههاي وظيفهاي يك پاسدار را بسيار بيش از آنكه به ظاهر ديده ميشود، مد نظر داشت. در مقابل هر صحنهاي تجسم ميكرد و ميسنجيد كه پاسدار در اين موضوع وظيفهاش چيست، بيش از زماني كه در اختيار داشت، تلاش ميكرد، اما هيچگاه خود را نسبت به عملكردش راضي نشان نمي داد، سرباز راستين انقلاب بود و براي پاسداري آن سر از پا نميشناخت.
سردار مخلص سپاه تا سال 81 در مسئوليتهاي مهم و خطير منطقه شمال غرب انجام وظيفه ميكرد، از جمله فرماندهان محبوب و مورد علاقه و توجه سردار سرلشكر شهيد احمد كاظمي بود. شهيد كاظمي با صداقت و سلامت و عزت نفس و انتقادپذيري كه در وي ديده بود، همه جا از او به عنوان نمونه بارز اين صفات ياد ميكرد، علاقه سردار كاظمي به الگوي صبر و متانت، به اندازهاي بود كه پس از انتصاب به فرماندهي نيروي زميني سپاه، قصد داشت وي را به عنوان يكي از فرماندهان اصلي شمال غرب به كارگيرد و يك روز پيش از پرواز شهادت او را طلب كرد كه همراه كاروان وي در سفر به شمالغرب حاضر باشد، اما سردار قهاري هميشه با تأثر و تأسف ويژهاي كه خاص افراد امثال خودش بود، از نرسيدن و بازماندن به پرواز ياد ميكرد. زماني كوتاه پس از شهادت سردار كاظمي گردش ايام اين چنين چرخيد كه سردار قهاري به حكم فرمانده جديد نيروي زميني سپاه براي فرماندهي مجدد لشكر 3 از يزد فراخواني شود تا مسئوليتي را كه فرماندهان كمتر در مواقع تكرار ميپذيرند، پذيرا شود. در مراسم معارفه، آرزوي شهادت را در سخنان خود محور قرار داد... و چقدر زود اين آرزو برآورده شد، يك هفته قبل از شهادت در تهران براي عرض ادب به حضور خانواده شهيد حنيف ميرسد و با تأثر نقل ميكند كه بازمانده پرواز شهادت بوده و آرزوي همراهي آنان را همچنان تكرار ميكند.
سردار منتظر شهادت، روز جمعه چهارم اسفند كه نيروهايش در منطقه مرزي درگير بودند، نشستن در مقر فرماندهي را بنا به عادت خود روا نميبيند و براي بررسي وضعيت منطقه درگيري به همراه جمع ديگري از مخلصان سوار بر بالگرد منطقه را مورد كاوش قرار ميدهد و در عمق منطقه كوهستاني در اثر شرايط بد جوي بالگرد حامل ايشان دچار سانحه شده و سرنشينان خود را بر بال ملايك روانه بارگاه احديت ميكند.
كاروان همراه سردار قهاري در اين سفر پرواز گوهر بود. خلبان شجاع و دلاور هوانيروز شهيد پرويني، پاسدار شهيد سردار درستي، شهيد حسين زمانلو، شهيد سيد مجتبي نعمتي، مرداني بودند كه هر كدام به تنهايي كتابي از عشقند و معرفت، سردار درستي تمام مدت خدمت خود را عاشقانه و عاقلانه در صحنههاي سخت و نبرد گذراند، صحنههايي كه هر چه به عقب تر بر ميگرديم سختتر ميشود تا به آغاز پيروزي انقلاب ميرسيم، هيچ صخره و درهاي را نميتوان بدون رد پاي او ديد، در هيچ لحظهاي از زمان نميتوان هراسي بنام او پيدا كرد، شجاعت و جسارت در فرماندهي، آشنايي به علوم مديريت در سطوح كاركنان نظامي و بسيج، پرستيژ و اقتدار و جلوه گري از توانايي پاسداران در امور مختلف اجتماعي، سياسي، نظامي، امنيتي هميشه در رفتارش مشهود بود. شهرستان خوي يقينا به خود ميبالد كه چنين سرداري را در خود پرورانده كه اينك معرف شهر شده است.
أعوذبالله من نفسي
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليکم
نامه اي به برادر شهيدم: شهيد ...نام شهيد را خودتان بخوانيد....
حرف از کليشه نيست. بحث نماد نيست. پيغام فرهنگ و تمدن و تاريخ نيست. حرفي است از جنس ديگر. حرفي است که قلم مي خواهد و کاغذ مي بلعد. نقلي است که دانه هاي تسبيح پاره اي است. من رزمنده نيستم. حاجي نيستم. من شاعر سروده هاي ناب نيستم. نمي گويم مهم نيست که من کيستم. اتفاقا مهم است. من يک بنده خاکستري هستم. خاکستري. من فرهنگ پايداري را ديده ام, اما نمي شناسم. من کتابخانه ها را ديده ام اما باور نکرده ام. من ميدان گودال قتلگاه را ديده ام اما شعله تيرش جگرم را نسوزانده ... حرف من اينها نيست.
حرف از کليشه نيست. بحث نماد نيست. پيغام فرهنگ و تمدن و تاريخ نيست. حرفي است از جنس ديگر. حرفي است که مي خواهم بگويم و سالها چون رازي در سينه نگه داشته امش. زيرا که متهمم. آري متهم به آنچه که مي گويم و مي گويند. مي گويم هستم و مي گويند نيستي. شايد گروه خوني ما يکي نباشد. شايد گروه خوني متفاوتي داشته باشيم. شايد گروه خون تو O+ است و من AB- . آري شايد چنين باشد. اما ميان ما پيونديست خوني. شايد که نسل ما گره از خويش و قوم نيست, اما برادر و خواهريم ما. آري برادرم, اينست حرف من. حرف هايم آهنگين نيست. موسيقي به دنبالش ندارد. واژه هاي عربي براي نشان دادن اوج باور ديني ام درش نيست. من با قلم انسي دارم که با تو. ذهنم فرا تر از قلم دونده ام, مي دود. پايان اين مسابقه بسيار روشن است. صد سينه حرف. قلم به پاي حرفهاي من نمي رسد. صد ها هزار واژه اسير مي شوند در نگارش آن. جوهر کم است. کاغذ کم است. يک قرن صفحه اينترنتي کم است. تعريف تو ساده است مثل نور. سخت است همچو باد. آري تو برادري و من خواهر توام. شايد که براي من خط و نشان کشند. اصلا مهم نيست. ايمان من وجود توست. ايمان من گشتن و پيدا نکردن توست. آري همين که نوشتم. همين! همين!
حرف از کليشه نيست. بحث نماد نيست. پيغام فرهنگ و تمدن و تاريخ نيست. حرفي است از جنس ديگر. حرفي است که بايد آن را به گوش باد فرياد کنم. افشاگري کنم. اين سينه و حرفها اسير واژه اند. اين واژه ها اسير قلم. و قلم هم اسير دست ناتوان من. من هم اسير توام. آري اسير تو. اين بردگي که از شهد عسل شيرين تر است با جان مي خرم. شايد که برايم خط و نشان کشند. از واژه هاي متحجرم سخن کنند. نقلي نيست. اين ها همه يک کرخه از خروش توست. حرف است و باطل است از ديدگان او. نقلم به روي توست. حرفم به روي توست. چندين گذر از عمر من گذشته است. اينک جوان شده ام. چادر به سر کنم بوي تو را ميان خاک چفيه مي کشم به دل. پيدا شده اي اما چه دوربردنت ز من. عکسي که نشان از تو باشد, نديده ام. اينها همه دنياست و ويراني من است. قهرم نکن برادر واژه نگار من. پائيز من آمد از اين برهه ي زمان. افشا مي کنم تو را. و خودم را که در پناه سايه ي تو. چادر به سر کنم. آري تويي برادر و من خواهر تو ام. پيوند ما فرا تر از خون و مادر است.
حرف از کليشه نيست. بحث نماد نيست. پيغام فرهنگ و تمدن و تاريخ نيست. حرفي است از جنس ديگر. افشاگري است. تاريخ از اين نوشتنم لب مي گزد و او. اما تو خوب مي داني که تنگي سينه چيست. پيغام ساعت ٢٧:٢ چيست؟ با من بمان و اجازه گفتن بده. افشا کنم تو را و خودم را و پاره پاره هاي جگرم را. آري تو برادري و من خواهرت. شايد که نام تو تنها پلاک کوچه هاست. يا اسم يک خيابان و اتوبان شهري است. شايد که نام تو تنها يادواره است. يا اسم يک کتاب. شايد که نام تو تنها پلاک وزارت است. اما تو نام را به چه خواهي؟ به هيچ!... تو نام را هم نثار يادواره مي کني. گمنامي تو هم شده يک قصه جديد. يک بازي کودکانه در اين يادواره هاست. آغاز و انتهاي يک کتاب داستان. يا يک مجله و سايت. اينها کليشه است. اما حرف من اينبار کليشه نيست. آنروز کنار بسترت به تو گفتم که بعد از اينهمه تازه تو را به گوشه دنجي يافته ام. من بي خبر ز تو و تو با خبر ز من. ٢٢ سال صبر. صبرت براي چه بود اي برادر؟ هان؟ قصدت چه بود اي برادر؟ هان؟ ديوانگي و ويراني دلم؟ با من چه کرده اي؟ تخريب چي بوده اي يا که اينک شدي؟ اخمت براي چه بود؟ جرمم چه بود؟ در سايه تو چادر به سر کنم؟ چادر به سرم هست اما نه آنچه که تو خواسته اي. با من سخن بگو. از تلخي کدام حادثه فرار کنم؟ با شهد کدام عسل کام خود را شيرين کنم يا کام او؟ حرفي زدم که جگرم سوخت و آتش گرفت. تسبيح را به که دادي؟ چرا؟ از تو فقط يک نگاه پر اشک برايم بس است؟ حقم همين بوده و بس است؟ آخر چرا؟ چرا؟
حرف از کليشه نيست. بحث نماد نيست. پيغام فرهنگ و تمدن و تاريخ نيست. حرفي است از جنس ديگر. افشاگري است. مي خواهم بگويم که من خواهر تو ام. آري من خواهر شهيد هستم. هيچ کس نمي دانست اما همه مي دانستند. باور مکن که حقيقت گفتن را به همه سخت خورده ام. راحت شدم کنون. زين پس همه مي دانند که تو تنها کليشه ي حرفهاي من نيستي. تنها بهانه ي قلمم نیستی. تنها نماد دفتر و کاغذ من نیستی. از راه دور برایت نامه می نویسم. از تهران. آنجا که خانه ی ماست, شهری است دیگر و دور. آنقدر دور که نزدیک قلبم است. من زود بر می گردم. شاید به سن ٢٤ پرواز کنم. اما دیدار من و تو تازه سه ساله می شود. اینک دو وعده گذشته و تو را نیمه دیده ام. یک بار سنگ قبر تو را و یک بار هم اخم شیرین تو را. گفتم به تو چشم. گفتم که خوب می شوم. من قول داده ام به تو.پس وعده ی دفعه سوم کجاست؟ می خواهم آرزو کنم. آری . یک ارزو برای خودم شهد و بر دیگران زهر. دیداری بعدی ما در ٢٤ سالگی ام در منتهای چهارگوش قبر. هنگام پاسخ به دو مامور قبر. دیدار تو را به لحظه ی شهادت طلب کنم. آری به این زمانه شهادت طلب کنم. هم سن تو که نه, تو فرق می کنی. اما من این خستگی دنیا را به ٢٤ رها کنم. یعنی تولدم را به دیدار تو می توانم سور کنم؟ در لحظه ای که به خون دراز کش شدم, می آیی به دنبالم؟ من صبر می کنم تا دست خط تو در انتهای نامه ام امضا کند. مهری کند و من در کمتر از ثانیه پرواز می کنم. من انتظار می کشم. امضا بزن برادرم که سخت تشنه ام. من سخت خسته ام...
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
حلال بفرمایید
زندگينامه کوتاه همرزمان سردار قهاري
الف) سردار شهيد درستي
سردار سرتيپ پاسدار شهيد محمد حنيفه درستي در اواخر تابستان 1337 در روستاي قوروق شهرستان خوي ديده به جهان گشود . عليرغم فشارهاي زندگي که بر روي خانواده بود ، از سال 1344 در همان روستا روانه مدرسه شد و در خرداد 1350 کلاس ششم ابتدايي را به پايان رساند . به دليل فراهم نبودن شرايط از تحصيل بازمانده و کمک کار پدر شد و در کنار او به کارهاي کشاورزي و زراعت پرداخت . پس از خدمت مقدس سربازي به دليل شرايط حساس منطقه شمالغرب کشور و حضور گروهکهاي ضدانقلاب از تاريخ 23/12/57 به مدت يکسال به عنوان چريک در يگانهاي لشکر 64 پياده اروميه خدمت نمود . تا اينکه فکر پيوستن به جمع سپاهيان پاسدار او در تاريخ 13/3/59 محقق شد .
او جز افرادي بود که پس از پايان دوره آموزشي اش در جهت برقراري امنيت در منطقه عملياتي صنور خوي حضور يافته و پس از اندک مدتي به دليل تجربه و لياقتي که از خود نشان داد سرپرستي اردوگاه عملياتي به او سپرده شد و از آن به بعد تا روز شهادتش در منطق عملياتي حضور مداوم داشت . جاي جايِ مناطق عملياتي حنيف را به ياد دارد و مردم خوي قاطعيت و شجاعت و ايثار او را در ذهن دارند که چگونه ضدانقلاب را از آن مناطق ريشه کن کرد و امنيت را در همان اوايل انقلاب به مردم مومن هديه داد .
حنيف رزمنده اي دلاور و فرماندهي با درايت بود و همين لياقت او باعث شد تا مسئوليتهاي مختلفي را بر عهده داشته و دوشادوش رزمندگان اسلام حافظ حريم و حرمت اسلام و مردم بود .
زندگي حنيف هيچ وقت رنگ آرامش را نديد و هميشه در فکر مبارزه بود و در کنار آن همت خود را جزم کرد تا فرزندان اين مرز و بوم را براي دفاع از اسلام و کشور آماده کند .
حنيف فرماندهي را تکليفي الهي مي پنداشت و بدينجهت به قبول مسئوليتهاي مختلف گردن نهاد و در طول زندگي پرافتخار رزمنده گي اش مسئوليتهاي زيادي را تقبل کرد تا قدمي در دفاع از اسلام عزيز برداشته باشد .
سرپرستي اردوگاه عملياتي در صنور خوي ، فرماندهي گروهان در پيرانشهر ، فرمانده گروهان در تيپ 27 محمد رسول الله در جنوب ، جانشيني و مسئوليت عمليات سپاه خوي ، فرماندهي گردان جند الله خوي ، مسئوليت واحد آموزش نظامي سپاه خوي ، فرماندهي گردان حضرت ابوالفضل (ع) تيپ ابا عبدالله الحسين (ع) ، فرماندهي گروه رزمي شهداي مکه ، معاونت عمليات لشکر 3 و فرماندهي تيپهاي سوم و دوم لشکر 3 بخشي از نشانه هاي ايثار و فداکاري اين شهيد بزرگوار هست .
در طي اين مدت چهار بار مجروح گشته و به افتخار جانبازي نائل آمده بود . او در کنار رزم در ميدانهاي نبرد به تحصيل علوم مختلف پرداخت و هميشه خود را موظف به تحصيل مي دانست .
حنيف تاب ماندن در اين دنياي فاني را نداشت و به همراه يار ديرينش سردار قهاري شهادت را در آغوش کشيده و به ملوت اعلي عروج کرد و در کنار ديگر همرزمانش آرام گرفت .
روحش شاد و راهش پر رهرو باد

اي پدر !
اي پدر اي داغدار لاله ها
پاسدار حرمت آلاله ها
عاشقي ، بي ادعايي ، ساده اي
زخمي عشق خدايي ، دلداده اي
جانمازت بوي جبهه مي دهد
اشك و آهت بوي بقيع مي دهد
از غربت مولا خبر مي دهد
آه بابا آه بابا !
راستي يك دست و يك پايت كجاست ؟
گرمي مهر خدا در جان توست
لطف حق در نامه پنهان توست
اي پدر اي پدر!
بي دست و بي پايي ، نيست درد
هست آخر اين نشاني هاي يك مرد
اي عقاب خشم ميدان بلا
ميدهي انگار بوي كربلا
اي پدر اي آبروي خاك و دين
پاسدار حرمت ايران زمين
گرچه بي بال و پري ، پروانه اي
باغ دلها را تو معنا ميكني
باغ دلها را شكوفا ميكني






