در فرايند جوان گرايي بدون آنكه در نظام انجام كار خللي وارد شود نيروهاي شاخص و زبده جوان جايگزين نيروهاي مسن ميشوند براي مثال در يك تيم ورزشي مربي تيم بزرگسالان ،بازيكنان تيم جوانان را در كوران مسابقات زير نظر ميگيرد و آنهايي را كه از هم سنهاي خود توانايي بيشتري نشان ميدهند گلچين كرده به تيم بزرگسالان دعوت ميكند. بديهيست در اين فرايند تنها بازيكناني به رده بزرگسالان راه ميابند كه در مجموعه اي از مسابقات از خود توانايي خاصي بروز داده باشند و مربي اميدوارهست با انتقال اين بازيكنان اين توانايي ها در اختيار تيم بزرگسالان قرار گيرد.
حال تصور نماييد در اين فرايند جوانگرايي ،مقطع كشف استعدادها و سنجش توانايي ها فراموش يا ضعيف شود. در اين حالت جواناني به تيم بزرگسالان راه ميابند كه در بهترين شرايط حاضرند مشتاقانه و خالصانه براي تيم بازي كنند اما متاسفانه فاقد توانايي كافي در آن مقطع هستند.نا گفته پيداست كه نتيجه اين جوانگرايي يا بهتر بگوييم جوانزدگي تضعيف تيم است.هرچند ممكن است اين جوانان مشتاق در گذر ايام توانايي هاي لازم را كسب كنند اما يادمان نرود كه اين بازيكنان قبلا ضربه خود را به تيم زده اند!
بخشي از مسئوليتهاي يكي از مسئولين
27 سالگي معاون عمرانی استانداری کهگیلویه و بویر احمد
28 سالگي قائم مقام سازمان برنامه و بودجه
32 سالگي رئیس بنیاد مستضعفان
(ماخذ روزنامه همشهري 5/6/86)
در جريان هر انقلابي معمولا پديده جوانزدگي روي ميدهد.نيروهاي مسن و كار بلد مورد اعتماد نيستند پس افراد جوان و بي تجربه و البته مخلص و مشتاق جايگزين آنها ميشوند. اگر اين جوانان از ضريب هوشي متوسطي برخوردار باشند ميتوان اميدوار بود كه پس از 10 سال تجربه و تخريب بالاخره بر آن كا ر مسلط شوند. و صد البته كشور هم بايد آن دوران را تحمل نمايد. اما هم اكنون كه 29 سال از انقلاب گذشته است متاسفانه باز هم از اين دست حركات انقلابي ديده ميشود.
براي مثال در اوايل سال جاري جواني 27 ساله با مدرك فوق ليسانس به مدير عاملي يكي از سه شركت بزرگ خودرو سازي ايران انتصاب ميابد. با توجه به مقدمه بحث شايد فرض شود ايشان در جريان تحصيل ، دانشجويي سرآمد و نخبه بوده و يا ضمن تحصيل مشغول كار صنعتي هم شده اند و صاحب ابتكارات خاصي بوده اند اما متاسفانه بر طبق شواهد اين فرضها همگي باطلند تنها شاخصه ايشان مشاور رئيس جمهور بودن است ! شايد، شايد اين جوان ظرف 5 يا 10 سال آينده تبديل به به يك مدير كارآزموده حتي با وجهه جهاني شود اما ،اما به چه قيمتي!
صداي تيک تيک ساعت مي آيد و همراه آن دل تنهاي من نيز مي رود و مي آيد
دارد لحظه وداع فرا مي رسد 
فضا عطرآگين شده از نور حضورتو
هنوز صداي نقاره ها مي آيد
هنوز پرواز کبوترهايت، حسرت کبوتر تو بودن را، در دلم مي کارد
هنوز شوق لحظه حضور، در مقابل حرمت در دلم پيداست
؛ که مي خواهيم برگرديم
اما دلهامان همه اينجا مي ماند، و تنها جسممان است که مجبور به بازگشت است
همه سوار قطار شدند و من آرام کنار پنچره ايستاده و گلدسته ها و گنبد نوراني تو را نگاه ميکنم.
ناخودآگاه گونه هايم خيس مي شوند و کاش اين چشم ها خودشان شاهد شوق درونيشان بودند
هر لحظه قطار دورتر مي شود و دل من نيز با آن مي رود و مي آيد
قطار دور تر و دور تر شد تا اينکه ديگر چشمان ما لياقت نظاره گري بارگاهت را نداشت
ناگاه فکري از ذهنم گذشت
نکند از اينجا برويم و دلهامان شفاف نشده باشد
نکند از اينجا برويم و با عملي، زلالي ايجاد شده در قلبمان را از دست بدهيم
نکند بار ديگر که مي آييم سلامش دهيم و سلامي از دل شکسته بر عاشقانه ترين جاده اي و سلامي از راه دور بر اين امام همام مي دهيم و انتظار نگاه داريم؛ چشمانمان شرمسار نگاهش باشد
اما مي دانم از عبور دلنواز امام گردي بر سر زائرانش پيداست و همه شفاف و عطرآگين شده برمي گردند
اينجا بود که کبوتر دلم آرام گرفت و آهسته نشستم...
دلم رو گره زدم به پنجرهات دارم ميرم دوست دارم تا من ميآم اون گرهها رو وا کني
از قديم گفته اند هر كس را كه مي خواهي بشناسي ببين با چه كسي نشست و برخاست و گفتگو دارد. در كوچه و خيابان كه نظري مي اندازيم مي بينيم كه دختركان شهرمان كه با انواع زيور و آلات آرايشي اهدايي فرهنگ غرب خود را آراسته اند در شكار پسران و مردان سست ايمان و ضعيف النفس نشسته اند و هركدام جفت خود را پيدا كرده و در حال قدم زدن. گفتگوي چهره به چهره و يا مكالمه تلفني هستند.
زمزمه های آقا امام زمان(عج) در مورد ما شیعیان بی وفا که ادعای...

هر کس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا می شکند
آقاجون چرا ريشت را زده اي؟ احتمالا حاج آقا به خاطر اين که ريش و سبيلت را با تيغ زدي، مصاحبه نکنه! حالا بيا تو خونه ببينم چي مي شه. اگر حاجي به ريشت گير داد عذرخواهي کن و بحث نکن، حالا خوبه عکاستون ته ريش داره...!!»
اينها را يکي از محافظان حجت الاسلام غلامرضا حسني امام جمعه مشهور اروميه هنگامي که براي انجام اين مصاحبه به منزلش در اروميه رفته بوديم، مي گويد. حسني در ميان ساير روحانيون به خاطر خطبه هاي آتشين، صريح و بي پرده اش به چهره اي مشهور در کشور تبديل شده است.
نود دقيقه گفت وگو به زبان شيرين آذري درباره موضوعات مختلفي همچون مبارزاتش در قبل از انقلاب، اعدام پسرش در اوايل انقلاب ، مطبوعات، آزادي و...
نويسنده : گفت وگو: سعيد پورحيدر
***************************
![]()
حاج آقا! شما قبل از انقلاب جز» اولين افرادي بوديد که جنگ مسلحانه عليه رژيم شاه را آغاز کرديد و به همين خاطر به چهره اي شاخص در آذربايجان غربي تبديل شديد، اما پس از دوم خرداد 76 خطبه هايتان در نماز جمعه اروميه چهره اي مشهور از شما به وجود آورد. فکر مي کنيد چه عاملي باعث شد تا به اين شهرت برسيد؟
خداوند در قرآن مي فرمايد «ان تنصرالله ينصر کم و يثبت اقدامکم». يعني اگر شما به دين خدا بدون ريا کمک کنيد خداوند نيز شما را در دين ثابت قدم مي کند. اين اعتقاد قلبي من است و تا روز مرگ از من جدا نخواهد شد. البته اين اعتقاد به اختيار خودم نيست بلکه از عالم ملکوت نصيب بنده کذايي شده است. آقاي خاتمي دوبار به آذربايجان غربي آمدند و هر دو بار من به استقبالش نرفتم که اين کار من هم دليل داشت و آن زمان در خطبه ها هم گفتم و روزنامه ها نيز نوشتند. خطبه هاي نماز جمعه و حرف هايم را در دو جلد کتاب منتشر کردند که به چاپ هشتم هم رسيد. البته يک سوم نوشته هاي اين کتاب حرف هاي من است و بقيه را نمي دانم از کجا درآورده اند و نوشته اند. علت اصلي اينکه به استقبال خاتمي نرفتم اين بود که ايشان فقط از آزادي حرف مي زد. آزادي مورد نظر اين آقايان را شاه نيز مي گفت، امام هم از آزادي مي گفت. منظور امام هم از آزادي، رهايي از قيد طاغوت بود که خوشبختانه به اين آزادي معنوي رسيديم، الان که جمهوري اسلامي برقرار شده من نمي فهمم چرا خاتمي اين قدر از آزادي دم مي زند. برخي مي گويند خاتمي 20 ميليون راي آورد اما من مي گويم اگر حتي صد ميليون راي نيز مي آورد و امام خامنه ای آنرا تنفیذ نمیکرد هيچ ارزشي نداشت. اگر منظور خاتمي از آزادي همان چيزي است که مورد نظر امام خميني بود که به آن رسيده ايم و ديگر لزومي ندارد بگوييم آزادي مي خواهيم، منظور اينها از آزادي همان چيزي است که مورد نظر شاه بود. من همه اينها را مي گفتم اما روزنامه ها تحريف مي کردند و حقايق را نمي گفتند. بشکند قلم هايي که اين حرف ها را نمي نوشت... من در خطبه ها گفتم که اگر خاتمي وزير ارشاد را عزل نکند به استقبالش نمي روم. خاتمي عزل نکرد من هم نرفتم، حرف مرد يکي است. افساد طلبها ۸ سال دل رهبر را پر خون کردند و قساد را در جامعه ترویج دادند
تعريف شما از آزادي چيست؟
نتيجه آزادي که هشت سال در دوران خاتمي گفته شد، اين بود که الان خانم ها با اين وضع به خيابان ها مي آيند. آيا اين آزادي است يا هرزه گري. اصلاح طلبان همين بي بند و باري و هرزگي را مي خواستند و متاسفانه الان هم ما نمي توانيم جلوي اينها را بگيريم.
شاعر زنجانی افتخار آذربایجان
هوشنگ جعفری زنگانلی را می توان یکی از محبوب ترین شاعران امروز آذربایجان دانست
شاعری که آوازه شهرتش از محدوده استان زنجان فراتر رفته ودرهمه کشورهای ترک زبان شناخته شده است . او که در سال 1337 در " قلمه جوق" زنجان به دنیا آمد و نقاش چیره دستی نیز به حساب می آید و تا کنون دومجموعه شعر به نامهای آغ آتیم و "گونش را منتشر ساخته و در تدارک سومین مجموعه از آثار خویشاست . استاد جعفری هم اکنون مدرن ترین شعرهای ترکی را می سرایند که بسیاری از شاعران جوان آذربایجان از ابتکارات ایشان در شعر ترکی تاثیر پذیرفته اند از خدابرای ایشان آرزوی موفقیت دارم چندشعر هم از ایشان در اینجا قرار دادم تا استفاده کنید.
گوزل زنگان
گوزل زنگان شهرلرین باشیدی
لعل و مرجان توپراغیدی داشیدی
ایران اوزوک زنگان اوزوک قاشیدی
سلام زنگان سلام آرزیم دیله گیم
سن اولماسان قدرت تاپماز بیله گیم
گزمه لیدی زنگان چله خانا سی
گورمه لیدی سولطانیه بناسی
آی قهرمان ایگیت لرین آناسی
سلام سیزه سلام سیزین ائلیزه
سلام گوزل گویچک تورکو دیلیزه
گوزل زنگان سنه اوره ک یانان یوخ
دردلریوی درک ائله ییب قانان یوخ
آنا یوردو سنی دوغرو سانان یوخ
باخانی وار اصفهانین کاشانین
یوخ کیمسه سی آنام یوردو زنگانین
اویرنجی لر گلیب بوردا یاشاللار
اوزلرینی دولدوراللار داشاللار
آتی مینیب دولاییدان آشللار
زنگان باخار گوزگوسونه اوزونه
یاش چیله نر چیلله خانا دوزونه
آچ قوللارین سال بوینوما جان کیمی
قوی چالیشیم داماریندا قان کیمی
ائل غمینده قلبیم اولوب شان کیمی
بیر شاعیرم اوره ک باغلی ائلیمه
چالیشیرام فرهنگیمه دیلیمه
شاعير:اوستاد هوشنگ جعفري

احمدی نژاد تو فقط مایه آبرو ریزی هستی...تو آبروی همه رئیس جمهوران جهان را بردی...احمدی نژاد رئیس جمهوران جهان در کاخ زندگی می کنند و دمی نیست که آسوده نباشند ولی تو....در کاخ های این پیرزن می آیی که چه بگویی...مگر تو رئیس جمهور نیستی...چه کسی گفته تو...غذایت را بدهی به ثروتمندان!! اگر باور ندارید این مایه آبرو ریزی را در این کلیپ ببنید...دیگر از تو بدم می آید...حیف اسم رئیس جمهور که به تو بنامند...حتی این پیرزن این فضاحت را نمی تواند تحمل کند و ببین چگونه واکنش نشان می دهد....
شنیدم که یک سری از برادران با هر وسیله ای در حال تلاش برای پیروزی احمدی نژاد در انتخابات دهم هستند...گفتم من هم با این کلیپ...آبرویش را بریزم تا کمی از رای هایش کم بشه...زنده باد رئیس جمهور کاخ نشین! زنده باد رئیس جمهور آسفالتی(البته مخالف خاکی)....
قصه ایل شقایق و شهادت چه خشه راز گل، نبض غزل، عشق ولایت چه خشه
می دانم امروز هر جایی نگاه بکنی...کلیپ های غیر مذهبی برای موبایل وجود داره...من در حد خودم سعی می کنم...کلیپ هایی هر چند قدیمی را تهیه کنم...تا شاید بتوانم به اسم وبلاگم ذره ای عمل کرده باشم...هر کس هم فیلمی...کلیپی دارد...برای من بفرستد...من با اسم خودش و یا وبلاگش انتشار می دهم...کلیپ های قبلی در کنار وبلاگ قابل دسترس است...یا علی
کلیپ تصویری موبایل(استمداد کمک یک بچّه مبتلا به تالاسمی از احمدی نژاد!![]()
)

از همین جا دریافت کنید(حجم 614K)
کلیپ تصویری موبایل( بنی فاطمه: افتخار می کنیم رهبری داریم که حسین جسین یادمون داده
)

از همین جا دریافت کنید(حجم557k )
کلیپ تصویری موبایل(احمدی نژاد: سر هر کی کلاه بره...سر من یکی کلاه نمی ره!
)

از همین جا دریافت کنید(حجم 156k )
کلیپ تصویری موبایل( سخنرانی شهید کاظمی)
هیچ روزی نیست که از این وا موندگی از این کاروان(شهدا) غبطه و حسرت نخورم!!!
از همین جا دریافت کنید(552K)
کلیپ تصویری موبایل( وداع آخر با شهید کاظمی)
حداقل خودم این را اولین بار دیدم....فکر نمی کنم هم سیما هم نشان داده باشه!

از همین جا دریافت کنید(1474K)
کلیپ تصویری موبایل( خاطره ای از ربان مقام معظم رهبری درباره شهید کاظمی)

از همین جا دریافت کنید(1717K )
کلیپ صوتی موبایل( تا حالا این چیزا را از شهید همت شنیده بودی؟!)

این کلیپ به نظر من جواب بعضی آقایون هست که می روند فیلم اخراجی ها می سازند و نشون می دهند که فرماندهان اول بچّه بسیحی ها و زیر دستانشان را روی مین می فرستادند...(حتما گوش کنید!!!)
از همین جا دریافت کنید(1040K )
منبع:http://mobarezh.blogfa.com/مبارز(یک بچّه مسلمان)
حضرت امیر (ع) :
به آنچه داری شاکر باش ، به آنچه می خواهی داشته باشی مشتاق.
پيكرهاي مطهر دو شهيد سپاه انصار المهدي(عج) استان با حضور مردم و مسئولين پس از تشييع در جوار مزار شهداي زنجان به خاك سپرده شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان، پيكيرهاي مطهر پاسداران شهيد حجت اله رحماني و محمد تقي احمد كه در مناطق شمال غرب كشور به دست اشرار به شهادت رسيده بودند، ظهر امروز پس از برگزاري نماز جمعه تشييع و به خاك سپرده شد.
گفتني است به همين منظور واحد بسيج خواهران سپاه انصار المهدي(عج) استان، مراسم يك هزار ختم قرآن كريم هديه به روح شهدا بويژه اين دو شهيد والامقام را برگزار مي كند.
نیسگیللی گزیر ثانیه لر سایلاری سن سیز دفن ائتمه ده یم هفته لری آیلاری سن سیز
دای باغلامیشام یئددی قیفیل بند سکوته بی فایدا گوررکن بوتون آخ وایلاری سن سیز
*************************************************
ثانیه ها بی حضور تو لحظه به لحظه در حسرت سپری میشوند/ بی تو، گویی هفته ها و ماهها را به دست خاک می سپارم
پس از اینکه ناله و زاری هایم را بی اثر یافتم ، دیگر لب بسته و سکوت اختیار کرده ام
وقتي پاييز بر طبيعت پا گذاشت
آفتاب مهر ، تابيدن آغاز كرد
طبيعت خسته از مشغله ي زندگي
چشمانش بست وخوابيدن آغاز كرد
طبيعت سبز به خزان پا گذاشت
هر چه كه بود رو زمين جا گذاشت
لباس زيباي ميهماني ز تن خويش كند
لباس خواب حريري به تن خويش كرد
باد پاييزي وزيد و هوا سرد شد
از سردي آن برگ درختان همه زرد شد
سفره ي ابر در آسمان باز شد
زمين تشنه با بارش آن سيراب شد
ببار باران عاشقانه زمين را خيس كن
چو چشمان من كه از بارش خيس است
پاييز فصل غم و دل هاي سوزان
فصل چشمان گريان و اشك ريز است
زمان كوچ پرندگان فرا رسيد
در همين زمان بر يكي از آن ها بلا رسيد
از بد شانسي او سخت بيمار شد
يار ديرينش چند روزي بر او تيمار شد
ولي ديگر وقت و فرصت كافي نبود
براي موندن صبر و مهلت آني نبود
هوا سرد و سردتر مي شد
زندگي بر آن ها سخت تر مي شد
مرغك ما بيهوش بود و
كوچ دوستانش نديد
وقتي بهوش آمد
هيچ اثر از يار دورانش نديد
همه به سفر رفته بودند
او تنهاي تنها مانده بود
از هر آنچه قبلا او داشت
فقط بيماري با او مانده بود
مرغك ما نه از ترس مرگ خويش
بلكه از فراق يار خويش مي گريست
او از تب و تنهايي هراسي نداشت
بلكه چون به يارش دلبسته بود مي گريست
ديگه تا زمستون فقط چند روز مي ماند
هوا سرد تر شده و استخوان مي تركاند
مرغك ما خوشخوان تر شده
غزل خداحافظي را براي فرداهاش مي خواند
ولي خدا رحمان و مهربان بود
آن زمستان مثل تابستان بود

پرنده سال را به پايان رسوند
مثل گلي شد كه در گلستان بود
او كه يارش تنها رفته بود
در سفر به تير بلا گرفتار شد
تنش زخم كاري برداشت
به ترك زندگي ناچار شد
بهاران مرغك منتظر
از اومدن يارش مايوس شد
كوله بار سفر را جمع كرد
روان به دنبال محبوب شد
سال هاست او از اينجا رفته
براي خويش بهشتي ساخته است
او در راه عشق خود
به خدا پيوسته و جان خويش باخته است
او يار نيمه راه بود
اين عشق مي ورزد ديوانه وار
او تاجر سود و زيان بود
اين طواف مي كند پروانه وار
امر به معروف و نهي از منكر ، نصيحت بابا به بچه ها نيست يا توصيه هاي مقدسها به غير مقدسها ،
در باب ريش و سبيل و احكام طهارت و نجاست و شكيات و معضلات ،
نت هاي قرائت و تجويد و يا طرز لباس پوشيدن و رفتار كردن و ...
امر به معروف و نهي از منكر يعني رسالت فرد در سرنوشت جامعه ي خويش
و مكتب اعتقادي كه به آن معتقد است ، يعني همان مسئوليت روشنفكر ، مسئوليت مسلكي ،
يك انسان معتقد به ايدئولوژي ، يك فرد حزبي ، يك انسان وابسته به جامعه ي اسير عقب مانده ،
استعمار زده ، طبقه محروم استثمار شده ، يك متفكر ، فيلسوف ، نويسنده ، دانشمند ،
هنرمند وابسته به زمان ، به انسانيت امروز ...
برگرفته از كتاب اقبال ، معمار تجديد بناي اسلامي اثر دکتر علي شريعتي
فرمانده سپاه انصارالمهدي (عج) استان گفت: رزمايش سپاه انصارالمهدي(عج) استان در قالب 7 ناحيه، 47 گردان با حضور 13 هزار بسيجي از 15 مهر لغايت 13 آبانماه سال جاري برگزار ميشود.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان، سردار مجيد ارجمند فر كه در جمع خبرنگاران سخن مي گفت، اظهار داشت: رزمايش سپاه انصارالمهدي (عج) استان، در 27 روز جهت آمادگي در مقابل هرگونه تهديدات سخت دشمن از جمله جنگهاي نامنظم، چريكي و منظم و تهديدهاي نيمه سخت و نرم از جمله موارد امنيتي، امدادي و حفاظتي مي باشد.
تورامیخوانم، ای سرو صبور استقامت.
تورا میخوانم در هرپگاه روشن ،در نیم روزملتهب ،در شامگاهان مغموم.
احساس میکنم سایه آفتابیت رابرسرم گسترده ای
وبا استماع کریمانه خویش نوازشم میدهی.
در جاده ارغوانی چشمانم قامت سبز تو ،روییده است.
تورا میخوانم آرام جان.
اماما! دلم برای گریستن، تو را بهانه میکند.
محبوب من !بازآکه:
اگر دیر بیایی ، عنان صبر را ازدست خواهیم داد...
دبيركل حزب اعتماد ملي به مواضع اين حزب در انتخابات رياست جمهوري آتي اشاره كرد و گفت: حزب اعتماد ملي اعتقاد دارد كه همه گروههاي اصلاح طلب بايد فعاليتهاي انتخاباتي خود را آغاز نمايند تا آخرين لحظه كه نامزدها متوجه شوند كه ميزان اقبال عمومي از آنها چگونه است و در اين شرايط به نفع كانديدايي كه از بيشترين اقبال عمومي برخوردار مي باشد ، كنار رفته و به يك نامزد واحد برسيم.
خجل شدم ز جوانی ، که زندگانی نیست
به زندگانی من ، فرصت جوانی نیست
من از دو روزه ی هستی به جان شدم بیزار
خدای شکر ، که این عمر ، جاودانی نیست
همه به گریه ی ابر سیه گشودم چشم
در این افق که فروغی ز شادمانی نیست
به غصٌه ، بلکه به تدریج انتحار کنم
دریغ و درد که این انتحار ، آنی نیست !
نه من به سیلی خود سرخ می کنم رخ و بس
به بزم ما رخی از باده ارغوانی نیست
ببین به جلد سگ پاسبان چه گرگانند
به جان خواجه ! که این شیوه ی شبانی نیست
ز بلبل چمن طبع شهریار ، افسوس !
که از خزان گلش ، شور نغمه خوانی نیست
استاد شهریار
ولي همچنان خداي رمضان با ماست.....!

مرحوم حاج ملا آقا جان در سال 1252 شمسی در روستای « آق کند» از توابع زنجان متولد شد و در سال 1335 در شهر زنجان وفات یافته است .
دوران تحصیلات علوم دینیه را در زنجان مدرسه « سید» در محضر علمای بزرگ مانند آیة الله فیاض دیزجی که از مراجع تقلید بوده و آقای آخوند ملا قربانعلی و سائر علمای بزرگ به پایان رسانده و انصافا" از فقه و اصول و علوم فلسفه و عرفان و علوم غریبه اطلاع کافی داشت .
شاید به دلیل شیوه خاص زندگی ایشان ، اطلاعات جامعی از مراحل مختلف تحصیل و تهذیب ایشان موجود نباشد ، اما همین مقداری هم که باقی است از عمق اخلاص و ارادت ایشان به اهل بیت - ع - حکایت می کند .
حکایات زیادی از شیفتگی و ارادت ایشان به اهل بیت در منابع مختلف نقل شده است از جمله به نقل بزرگانی چون آیت الله محمد جواد انصاری همدانی و جناب شیخ جعفر مجتهدی که شرح حالشان پیشتر از نظرتان گذشت ، دیدار با جناب حاج ملا آقا جان برای آنان از نقاط مهم و تاثیر گذار زندگی بوده است .
خـدا دوستش را در میان بندگـانش پنهان کرده
پس هیچ کس را کوچک مشمار
شاید او دوست خـدا باشد
و تو ندانی
امام علی (ع)
اللهم عجل لولیک الفرج سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیارطولانی است و قلبم در آرزوی تو می سوزد آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی خورشید وجودت پنهان می گرددو ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرندو به دنیای غریبی می برندهمیشه در قلبم حضور داری و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است . تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام محبوبم همیشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند....
اين نه عشق است برادر كه پشيماني ماست
وين نه عهداست كه تاييد مسلماني ماست
داغ يك عمرگناه است كه پنهان كرديم
سجده بردوست كه نه سجده به شيطان كرديم
هي گنه كرده وگفتيم خدا ميبخشد
عذر آودده وگفتيم خدا ميبخشد
بخششي هست ولي قهروعذابي هم هست
هاي مردم به خداروز حسابي هم هست
نكنيم اين همه بد درحق مولانكنيم
كوفيان هرچه كه كردندبيا مانكنيم
يادمان رفته كه ماحق رسالت داريم؟
يادمان رفته كه ميراث شهادت داريم؟
اي برادر گنه ماست علي گرتنهاست
واگرفاطمه اين بنت مطهرتنهاست
گنه ماست حرم صحن جنون ميگردد
ودل ضامن آهو همه خون ميگردد
همه تقصير من وتوست برادربرخيز
شيعه يعني كه من وتو تو دلاور برخيز
هركه درعين بلا شيعه بماند مرد است
هر كه يك موي بلغزد به علي نامرد است
مردم اين خواب حرام است همه برخيزيد
جاده پيداست به جان شهدا برخيزيد
مابه خون خواهي اولادعلي آمده ايم
چهارده قرن گذشته است ولي آمده ايم
حرف اين است و ولاقوه الا بالله
هركه مرد است قدم رنجه كند بسم الله
تشکیل صهیونیسم و دولت اسرائیل
امروز برای شهدا وقت نداریم
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است
ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم
چون فرد مهمی شده نفس دغل ما
اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم
.jpg)
در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است
بهر سفر کرببلا وقت نداریم
تقویم گرفتاری ما پر شده از زر
ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم
هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم
خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم
پروردگارا ! در اين شب چشم به آسمان دوخته ام، و سر برآستان كبرياي تو گذارده ام.
بار الها ! تسبيح گوي توام چشم درچشم افق دوخته ام و در مدار نگاهم نظاره گر كهكشان مهرباني تو ام. يا نور !
هيچ ياريگري نيست جز مهرباني تو پس دستم بگير هيچ تكيه گاهي نيست جز پناه گاه رحمت تو . مرا نزد خويش بپذير . بايد وجودم را در آينه خوبي ها منعكس کنم . بايد در اين شب خود را پيدا كنم كه سالهاست گم كرده ام بايد در اين جاده نهايي گام بردارم عاشقانه ناله ي * بك يا الله * سر دهم و بند بند *يا غياث المستغيثين* را بر لوح دلم حك كنم .
شب قدر شب هم نشيني با فرشتگان است شب استغفار و توبه شب وعده باخداست . من آمده ام با چشماني اشکبار و دستاني تهي و كوله باري از گناه كه بر دوشم سنگيني ميكند . آمده ام تا نيازم را با بي نيازي وجودت يك رنگ كنم .
آمده ام تا تسبيح توبه و استغفار را دانه دانه بشمارم . آمده ام تا و جودم را در اقيانوس بي كران رحمت الهي غرق كنم .
آمده ام اي خوبترين ! اي بهترين ! اي مهربانترين تا در ميهماني بندگانت مرا نيز بپذيري و بخشش گناهان را بد رقه ي راهم كني .
آمده ام تا به چهارده نور پاك قسمت دهم و والا ترين كتاب را برسرم گيرم و بالا تر روم .مرا به خويش وامگذار كه در اين شب با بهترين دوستانت هم نشين ساز
. توکل و رضا
. می خواستم شمع باشم
. در سرزمین کفر ، تو بودی
. دنیا
. تو مرا عشق کردی
. سه طلاقه
. آرامش غروب
. آفرینش دریا
. سوگند
. قربانی فرزند آدم
. شرف شیعه
. افزایش ظرفیت
. فقر مرا پروراند
. گذشت
. بی نیاز
. مغموم
. خدایا ، فقط تو
. من آه صبحگاهم
گفتن حق بر مذاق دشمنان دين حق
طبع سركش بار ديگر پا به دريا مي كند
دوستان را ياد كرده شعر اهدا مي كند
نيست مومن آنكه باطل را بحق ترجيح داد
درد و عالم صاحب حق خار و رسوا مي كند
گفتن حق در مذاق دشمنان دين حق
همچو تلخ تر در قلب پيدا مي كند
امر و به معرف و نهي از منكر دگر تعطيل شد
خود فروشان جيره خواران باز غوغا مي كند
آنكه بيت المال را از آن خود كرده حلال
دين خود را با نتاع دهر سودا مي كند
رشوه خواران چشم در راهند اندر بر پشت ميز
طول هفته عده اي پولدار پيدا مي كند
نه ديانت نه صيانت نه شرف نه آبرو
آخرت در كار نيست خدمت به دنيا مي كندگ
ملت مظلوم بدبخت پريشانرا نگر
از طلوع صبح تا شب هي تقلا مي كند
بهر امضاء كردن يك كارمند تيره بخت
ماهها و سالها امروز و فردا مي كند
در به رويش بسته ارباب رجوع در انتظار
ساعت ديگر به گردش رو به صحرا مي كند
كوچه و پس كوچه ها پر شدا از اين ديوانه ها
دختران بي ادب خود را مهيا مي كند
دست در دست پسرها چشم ها در انتظار
آرزوي ديدن ليدا و شيدا مي كند
از پس كوچه بر آمد ماندانا با شش پسر
هر يكي با نوبتي حل معما مي كند
زير پا گذاشتند آخر،كلام حق را
راه حق متروك گشته كار بيجا مي كند
گوش كن عبرت بگير از داستان اين و آن
اين جهالت پا بپا صد فتنه بر پا مي كند
آنكه مي بيند چنين اوضاع را در مملكت
شاد و خرم از پس پرده تماشا مي كند
شاعر : عرب زاده






