متأسفانه ميليونها معتاد در جامعه داريم. ميزان معتادان كشور ما نسبت به جمعيت ايران از كشورهاي منطقه، كشورهاي اسلامي و بسياري از كشورهاي ديگر بيشتر است. اغلب مصرف كنندگان مواد مخدر جوانان هستند. علاوه بر اين، مصرف مشروبات الكلي و ارتباط با جنس مخالف نيز رو به گسترش است. آمارهاي ارايه شده از سوي نيروي انتظامي در بحث تخلفات و صحنه كوي و برزن، خيابان و ظواهر جوانان، نشان مي دهد كه جوانان ما از مسايل ديني فاصله گرفته اند. در مدارس ما هم همين گونه است.
ما به عنوان مشاور با دو گروه درگير هستيم؛ نخست پدر و مادرهايي كه فرزند جوانشان با جنس مخالف خود ارتباط داشته و قصد ازدواج با كسي را دارد كه مورد قبول آنها نيست و يا اينكه فرزندشان ترك تحصيل كرده و به طرف اعتياد رفته است. گروه دوم زن و شوهرهاي جواني هستند كه درگيري و طلاق در آنها زياد شده است؛ يعني حتي شكيبايي، سازگاري و تفاهم در بين جوانان متأهل هم كم شده است. در دانشگاهها اين مشكل بيشتر از جاهاي ديگر است. شكايت معلمان ديني هم اين است كه ما چگونه مي توانيم بچه ها و شاگردان را به مسايل ديني علاقه مند كنيم.
اصلاح دو امر در ماه مبارک رمضان
ویژگیهای ماه رمضان در خطبه پیامبر
مبارك باد آمد ماه روزه
آداب عمومی ماه مبارک رمضان
فوائد ماه مبارک رمضان
در ماه رمضان احساس محبت بيشترى به خدا و اهلبيت دارم؛ از كجا بفهمم كه خدا هم مرا دوست دارد؟
عذاب سخت ترک کنندگان نماز در قرآن
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گردد
یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد ...
۩۞۩۩۞۩۩۞۩
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی............چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن..............خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم نه؛ ولی................................برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام.......................دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی
۩۞۩۩۞۩۩۞۩
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
۩۞۩۩۞۩۩۞۩
سئوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقت ظهورت
اگر که آمدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در رکاب تو بمیرم
۩۞۩۩۞۩۩۞۩
هنوزم انتظارو انتظار است هنوزم دل به سینه بی قرار است
هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است
همان مردی که جمعه آید روزی ... و این پایان خوب انتظار است
۩۞۩۩۞۩۩۞۩
کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد
محمدرضا سرشار
اخیرا برای چندمین بار طی سالهای پس از پیروزی انقلاب،شاهد صدور نامه سرگشاده و البته کاملا تبلیغاتی و-اگانه یا ناآگاهانه ،در یک هماهنگی کاملا آشکار با دشمنان اسلام،نظام و انقلاب- از سوی آقای شجریان،خطاب به مدیر عامل وقت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم که طی آن با لحنی از موضع بالا ،خواستار پخش نشدن ترانه هایش از این رسانه عظیم ملی شده است.
البته هر کس اختیار آثار خود را دارد ؛و می تواند اجازه بدهد یا ندهد که اثرش در جایی انتشار بیابد یا نیابد.اما در ارتباط با این عمل آقای محمدرضا شجریان چند ملاحظه ویژه وجود دارد که بد نیست به آنها پرداخته شود.اما پیش از ورود به آنها ،ذکر مقدمه ای کوتاه ،برای روشن تر ساختن آنچه در پی می آید،ضروری است:
آقای شجریان که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،از دهه 1340 همکاری خود را با رادیو تلویزیون ملی رژیم منحط ّپهلوی آغاز کرد ،در آن زمان - به سنت رایج - نام هنری "سیاوش "را برای خود انتخاب کرد.و تا پیروزی انقلاب ترانه هایش پیوسته از آن بلندگوی تبلیغاتی انحرافی و غفلت زای رژیم دست نشانده و استبدادی و تا مغز استخوان فاسد پخش می شد.با این همه ،و پس از آن همه سال فعالیت در عرصه موسیقی ،به دلایل مختلف - و از همه مهم تر ،رواج بیمارگونه موسیقیهای تقلیدی غربی - هرگز نتوانست مقبولیت عام یابد و به چهره ای مطرح در این عرصه در سطح جامعه تبدیل شود.
اسقاط رژیم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی ،به رهبری امام خمینی و با جانفشانی مردم متدین و ایثارگرمان در بهمن 1357،علاوه بر همه دستاوردهای عظیمش برای کشور ،خدمتی بسیار بزرگ نیز به موسیقی سنتی و ملی ایران کرد. به گونه ای که اگر بگوییم به آن حیاتی دوباره بخشید ،اصلا سخنی به گزاف نگفته ایم.
به دنبال این تحول بنیادین بود که زندگی عده ای از دست اندر کاران فعال این عرصه چه به لحاظ معنوی و چه مادی ، دچار دگرگونی مثبت جدی ای شد.
یکی از اهالی این عرصه که بیشتریهره مثبت مادی و معنوی را از پیروزی انقلاب برد ،شخص آقای محمدرضا شجریان بود.به طوری که همسر نخست او ،در مصاحبه ای ،صریحا به این رونق بزرگ مادی و معنوی رو کرده به زندگی شان در دوران پس از پیروزی انقلاب ،اقرار کرد.
با این رو آقای شجریان ،که در تقریبا تمام سالهای فعالیت هنری خود در رژیم منحط پهلوی ،همکار رادیو تلویزیون فاسد آن بود ،و خواه نا خواه در جهت اهداف ضد فرهنگی آن یاری اش می کرد ،در دوران پس از پیروزی انقلاب به جای آن که قدران این نعمت بزرگ -اغلب بلا استحقاق رو کرده به خود و همسنخانش - باشد و در ضمن با همه توان و استعداد در صدد جبران آن سالیان دراز خدمت به رادیو تلویزیون شاهنشاهی برآید،جز دورانی بسیار کوتاه واجرای یکی دو سرود ملی ،به کل راه خود را از انقلاب جدا کرد.
در این دوران ،او با گرفتن ژست یک هنرمند مستقل ،ترجیح داد با تشکیل یک گروه موسیقی و تاسیس یک شرکت خصوصی هنری برای تکثیر و توزیع نوار وسپس سی دی ترانه ها و کنسرتهایش ،همچنین راه افتادن به دور دنیا و اجرای کنسرت برای ایرانیان مهاجر وساکن غرب - و اغلب مخالف انقلاب و نظام - به فعالیتهای هنری خود ادامه دهد.
اما او به همین نیز اکتفا نکرد .بلکه در برخی بزنگاههای سیاسی که نظام تحت فشار یا هجوم تبلیغاتی سیاسی دشمنان قسم خورده خود بود ،،چند بار شاهد انتشار نامه سرگشاده یا مصاحبه او در جهت مخا لفت با پخش صدایش از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بودیم .که آخرین آنها نامه پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری در کشور و ظهور فتنه و توطئه عظیم براندازی طراحی شده توسط استکبار جهانی به رهبری آمریکا و انگلیس و اذنابشن ،از جمله رژیم اشغالگر قدس بود ؛که با شکایت از صدا وسیما نیز همراه ش و همان گونه که انتظار می رفت ،مورد استقبال و استفاده وسیع آمریکا و انگلیس و یارانشان در جهت حمله تبلیغاتی به نظام ما قرار گرفت..
اینک آنچه به اجمال در این باره باید گفت این است که :
1.در رژیم منحط پهلوی -با آن همه جنایات و خیانتها در حق ملت ایران -چه شد که هرگز شاهد انتقاد و اعتراض آقای شجریان به رادیو تلویزیون شاهنشاهی از سوی وی نبودیم که هیچ ،به عکس در تمام آن سالها نامبرده تمام عیار در خدمت آن رسانه فاسد باقی ماند. آقای شجریان برای آن سکوت و بی عملی طولانی تاسفبار خود در آن دوران ذلتبار خفقان و سرکوب وحقارت ملی توسط بیگانگان ،و در مقابل ،این موضگیریهای همسو با عناصر واهداف دشمنان داخلی و خارجی نظام و انقلاب ، چه پاسخ و توجیهی برای ملت بزرگ انقلابی ایران دارد؟
2.اگر حق امتیاز استفاده از همین معدود آثار نامبرده ،به صدا وسیما (یا رادیو تلویزیون رژیم گذشته ) واگذار شده است که او اصولا حق اعتراض و اظهار نظر در مورد پخش کردن یا نکردن آنها از صدا وسیما و یا زمان و جایگاه پخش آن در این رسانه را ندارد.(اینکه از صدا وسیما خواسته شده است اگر مدارکی دال بر این واگذاری دارد ارائه کند ،خود به تنهایی می تواند موید آن باشد که ولو به شکل غیر کتبی ،این واگذاری صورت گرفته است.)
3.چرا عده ای از اصحاب رسانه و غیر آنان ، قضیه به این پیش پا افتادگی را این قدر بزرگ می کنند و در حقیقت احساسات و تعلق خاطر شخصی خود را نسبت به این خواننده ، به کل جامعه تسری می دهند و می کوشند چنین القا کنند که با پخش نشدن همین معدود آثار آقای شجریان از صدا وسیما ی جمهوری اسلامی ایران ،گویی فاجعه ای رخ خواهد و نکثی عظیم در ارکان این رسانه عظیم پدید خواهد آمد!حال آنکه اصلا وابدا این گونه نیست.افرادی به مراتب نامدارتر و محبوب تر از این خواننده از این رسانه وبعضا حتی کشور رفته اند یا صدا و سیما راسا از پخش برنامه آنان خودداری کرده است و هیچ اتفاقی نیفتاده است. به عکس ،آن که در این میان ضرر کرده است ،آن هنر پیشگان بوده اند.
در حقیقت صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران ،به آن دلیل که واقعا یک رسانه ملی -آن هم متعلق به یک نظام انقلابی و اسلامی عزتمند همچون نظام ما - است رسانه ای است که همکاری با آن و انتشار اثری از کسی در آن ،مایه افتخار و شرف کسی است که با آن همکاری می کند یا اثرش از طریق آن انتشار می یابد ؛نه بالعکس.حال اگر شخصی هچون اقای شجریان -به هر دلیل - می خواهد خود را از این افتخار و شرافت محروم کند ،دیگران چرا باید بر این امر اصرار ورزند؟!
4.مهارت و توانایی حرفه ای مقوله ای است و جذابیت وجنس صدا و مقبولیت عام یافتن آن مقوله ای دیگر.جنس صدای آقای شجریان ،دست کم برای امثال من -به عنوان یک مخاطب دلی موسیقی؛که البته در این زمینه بی تجربه هم نیست - هرگز جاذبه و برجستگی خاصی نداشته است و ندارد.و تا آنجا که اطلاع دارم ،امثال من هم ،کم نیستند.ضمن آنکه اگر این نیز نمی بود ،برای قاطبه مردم انقلابی متدین ما ،صرف هنر برای هنر و آواز برای آواز ،ارزشی ندارد .بلکه آنان ،به هنری ارج می گذارند که در جهت بسط و تعمیق ارزشهای متعالی اسلامی - انقلابی - انسانی در جامعه باشد. و طبق یک اصل بدیهی ، هنرمندی که شخصا نخواهد هنرش در این سمت و سو مورد استفاده قرار گیرد ،خود و اثرش ،خود به خود از این دایره خارج است.لذا همان به که در مسیری که صاحبش دوست دارد مورد استفاده قرارگیرد.
5.سیاست یک بام و دو هوای تلاش برای پخش صدای فرزند (همایون شجریان ) -که به هر حال فردی نوخاسته در این عرصه است و نیازمند پخش صدایش از رسانه ای پر نفوذ همچون صدا و سیما ،برای شناخته شدن و کسب شهرت در میان توده مردم است - و مخالفت با پخش صدای خود ،که این مراحل را پشت سر گذاشته است ، از سوی این خواننده قدیمی ،بیانگر نگاه ابزاری او به این رسانه است. به عبارت دیگر ،چیزی که در این میان ظاهرا اصلا مطرح نیست ،مردم اند.چنین مردمی چرا باید نسبت به چنین هنرمندی احساس تعلق خاطر کنند ؟بگذار این آقا ،همچنان که در دوران پیش از انقلاب
،چشم بر آن همه جنایتها و خیانتهای آن رژیم منحوس بست و نه تنها کمترین اعتراضی نکرد بلکه تا آخرین روز های عمر آن به همکاری با مهم ترین و موثرترین دستگاه تبلیغاتی اش ادامه داد ،و پس از پیروزی انقلاب نیز ترجیح داد هنرش را بیشتر در خدمت افراد مخالف و معاند یا زاویه دار نسبت به انقلاب قرار دهد ، این چند صباح اندک باقی مانده عمر را نیز در همان مسیر سپری سازد.
رسانه ملی بزرگتر و والاجاه تر از آن است که خود را معطل امثال این آقا کند.به تعبیر آن بزرگ : در هر حال قطار انقلاب ،به حرکت خود ادامه خواهد داد. هر کس از آن پیاده شود ،خود جا خواهد ماند.( که تازه این هم در مورد کسانی است که از ابتدا سوار این قطار بوده اند.نه پیادگانی امثال این آقا !)
منبع: موسيقي ما
متاسفانه شاهد بودیم در این چند روزه حملات و هتاکی های شدیدی علیه حضرت آیت الله مصباح صورت گرفته است که دلیلی غیر از کینه و حسادت برای آن نمیتونیم بیابیم. یکی از موارد جنگ روانی علیه این شخصیت عالم و وارسته تحریف سخنرانی اخیر ایشان بود. آیتالله مصباح هفته گذشته در حضور جمعي از بسيجيان، هنرمندان و اعضاي حزب مؤتلفه اسلامي به نكاتي در خصوص جريانات پس از انتخابات و قصد آگاهانه برخي افراد و جريانات براي حذف يا تضعيف ولايت فقيه اشاره كردند برای روشن شدن اذهان سخنرانی کامل را در اختیار شما قرار میدهم. والعاقبه للمتقین...
چه زمانی اطاعت از رئیسجمهور، مجلس و سایر نهادها، اطاعت از خدا محسوب میشود؟
بخش اول سخنرانی
۲.۸۶ مگابایت
دانلود کلیپ صوتی
بخش دوم سخنرانی
۳.۲۰ مگابایت
دانلود کلیپ صوتی
زيان ها و آفات عجب
- عجب بيماري است
بدان که از عجب آفت ها تولد کند: يکي کبر بود که خو د را از ديگران بهتر داند (1) بدان که عجب بيماري است و علت آن جهل محض باشد. پس کسي را که شب و روز در عبادت است و علم، گوييم که عجب تو از آن است که اين بر تو مي رود و تو راهگذر آني، يا از آنکه از تو در وجود مي آيد و به قوت تو حاصل مي شود. اگر از آن است که در تو مي رود و تو راهگذر آني، راهگذر را عجب نرسد که وي مسخري باشد و کاري به وي نبود، وي اندر ميانه که باشد؟ و اگر گويي: من همي کنم و به قوت و قدرت من است، هيچ داني تا اين قدرت و قوت و ارادت و اعضا که اين عمل بدان بود از کجا آوردي؟ اگر گويي: به خواست من بود اين عمل، گوييم اين خواست و اين داعيه که را آفريد و که مسلط بکرد بر تو تا سلسله قهر اندر گردن تو افکند و فرا کار داشت؟ که هر که را داعيه بر وي مسلط بکردند، وي را موکلي فرستادند که بر خلاف آن تواند کرد، و داعيه نه از وي است و وي را به قهر فرا کار دارد. پس همه نعمت خداوند است و عجب تو به خويشتن از جهل است که به تو هيچ چيز نيست ... و همچنان باشد که ملک تو را اسبي دهد عجب نياوري، آن گه غلام دهد عجب آوري و گويي: مرا غلام از آن داد که اسب داشتم و ديگران نداشتند. چون اسب نيز وي داده باشد چه جاي عجب بود؟ (2)
با اين حال، دفتر صانعي بهجاي اعلام عذرخواهي وي، اقدام به فرافكني كرد و در حالي كه تصوير مربوط به اين سخنان موهن در اينترنت پخش شده است، ادعا كرد اظهارات صانعي يك حكايت بوده و ربطي به فرد خاصي ندارد.
در اين زمينه، برخي سايتهاي نزديك به وي نيز اقدام به رفوي اين اظهارات شنيع كردند و حاضر نشدند كوچكترين انتقادي به گوينده آن كه خود را مرجع تقليد نيز ميداند، بنمايند.
متن كامل اين سخنراني را كه سراسر توهين و اتهام به نظام اسلامي است، منتشر ميكند تا مشخص شود كه چگونه برخي افراد بهنام مرجعيت شيعه را بازيچه اغراض سياسي خود كردهاند. همچنين در اين متن كاملاً مشخص است كه هتاكي صانعي متوجه رئيسجمهور است و فرافكنيهاي وي نميتواند مانع از آشكار شدن حقيقت باشد.
آنچه كه هنوز در اين ميان، مبهم است سكوت مدعيالعموم و عدم انجام وظيفه قانوني خود در برخورد با اين جرم آشكار است.
*********
بسم الله القاصم الجبارين
اي دشمن حق ما دلير و حق پرستيم
برگرد تا سربند يا زهرا نبستيم
در پي توهين بي شرمانه صانعي(شيخ معلوم الحال) که رئيس جمهور مکتبي و انقلابي منتخب 25 ميليون ايراني را حرامزاده مي خواند و ايشان را به تمسخر مي گيرد ، گروه جهاد مجازي از تمامي وبلاگ نويسان ارزشي دعوت مي نمايد اعتراض خود را نسبت به اين اقدام احمقانه شيخ ساده لوح و معلوم الحال از طريق راه هاي ارتباطي زير به دفتر وي اعلام دارند.
در تماسي که با دفتر قم ، تهران و مشهد صانعي داشتيم اظهار داشتند دروغ است و فيلم ساختگي است و کلمه حرامزاده براي حکايتي بوده که صانعي قبل از دقايق اين فيلم گفته است.براي روشن شدن موضوع متن کامل سخنراني موهن صانعي منتشر گرديد: http://rajanews.com/detail.asp?id=34594
فيلم توهين بي شرمانه به دکتر احمدي نژاد توسط صانعي(براي دانلود):http://media.farsnews.com/Media/8805/Video/880527/880527V0560641.wmv
مشاهده:
شماره سرويس اس ام اس دفتر صانعي:
30007960
تلفن دفاتر صانعي در شهرهاي مختلف:
قم: 10 - 7744009 - 7744767 - 62 - 7831660
تهران:66564000-66564001-66564002-66564003-66564004
مشهد:2251152 - 2222277- 2210002
شيراز: 2243334 - 2243498- 2222294-0711
اصفهان:4487662 - 4487661 - 4487660
http://saanei.org/page.php?pg=contactus&lang=fa
صفحه ارتباط با ما در سايت صانعي:
http://www.saanei.org/page.php?pg=askistifta&lang=fa
جبروتهم تحت اقدام حزب الله
عظمت آنها زير گام هاي حزب الله است
*****
گرچه اکثر فرهنگ های تجارت کم و بیش متاثر از فرهنگ آمریکایی است، اما به نظر می رسد که فرهنگ ژاپني دست نخورده تر باقی مانده است.
اکثر تاجران و مهاجران در اولین برخورد خود با ژاپنی ها احساسی ناجور و نامتجانس خواهند داشت، اما معمولاً بیشتر آنها بعد از چند مدت این احساس را ترک کرده و از همکاران ژاپنی خود درس می گیرند.
این کشور می تواند درس های زیادی در مورد برخوردهای تجاری و کاری به ما بیاموزد. در این مقاله لیستی از 7 درس مهم که می توانیم از ژاپنی ها بگیریم را برای شما تهیه کرده ایم.
1. معاملات بر پایه ی رابطه های شخصی بنا می شود
در فرهنگ تجارت ژاپنی، غیر معمول نیست که قراردادها بر پایه رابطه های خصوصی و خانوادگی بنا شود. یعنی دو نفر باید از قبل با هم آشناییت داشته و همدیگر را خوب بشناسند. به معنای دیگر، قراردادها از روی احترام و آشناییت متقابل انجام میگیرد. تجارت به طریقی انجام می گیرد که هر طرف از نظر اخلاقی به طرف مقابل متعهد و مسئول باشد.
درس عبرت: در ژاپن ایجاد رابطه های خوب خصوصی به شما اعتباری می دهد که برای تجارت های بعدی شما بسیار ضروری است. و وقتی توانستید با یک شرکت ژاپنی رابطه ای خوب برقرار کنید، دیگران نیز گرایش بیشتری برای معامله با شما پیدا خواهند کرد.
طریقه ی وفق یافتن: با راستی و درستی وارد معامله شوید. تا میتوانید سعی کنید تا اطمینان آنها را به خود جلب کرده و با آنها طرح دوستی بریزید.
2. گروه گرا باشید و به تصمیمات گروه احترام بگذارید
ژاپن کشوری است که واژه ی "ما" به جای "من" در آن ارزش بسیار بالاتری دارد. آنها قبل از به مرحله ی عمل آوردن هر تصمیم مهمی، آن را به بحث می گذارند. گروه گرایی به جای فردگرایی در این کشور رونق دارد. شما نیز قبل از اینکه بتوانید پیشنهادات خود را مطرح کرده یا به مرحله ی عمل درآورید، باید عضو گروه شوید.
درس عبرت: موفقیت کاری گروهی است. هیچ کس به تنهایی موفق نخواهد شد. ژاپنی ها این نکته را دریافته اند و برای همه ی آنها این ضرورت وجود دارد تا به همراه دیگران کار کنند. البته ممکن است روند تصمیم گیری کندتر شود، اما در آخر کار همه تصمیمات خود را ارائه کرده اند، و صدای همه در تصمیم گرفته شده منعکس خواهد شد.
طریقه ی وفق یافتن: یکی از راه های اصلی در سیاست این است که صدای دیگران را نیز بشنویم. در تجارت غربی معمولاً کار به این شیوه است که همه ی تصمیمات توسط یک رئیس گرفته می شود و به این نکته توجه نمی شود که آن رئیس برای تصمیم گیری نیاز به مشورت و کمک مدیران زیر دست خود دارد. ژاپنی ها این مسئله را فهمیده اند. برای آنها کار گروهی در درجه ی اول اهمیت قرار دارد. شما هم تا زمانی که نخواهید در کار تک روی کنید و فقط تصمیمات خود را به اجرا بگذارید نزد آنها احترام دارید. تا جایی که می توانید باید بتوانید با قوانین گروهی آنها خود را سازگار کنید، فقط در اینصورت است که در تجارت با آنها موفق خواهید شد.
3. رک گو نباشید
برخلاف آمریکایی ها که بسیار رک گو و رو راست هستند، ژاپنی ها ترجیح می دهند که همه ی مسائل را رک و رو راست به آنها نگویید و آن مطلب را در لفافه و با اشاره مطرح کنید. همه ی تلاش آنها بر این است که آن نکته و مطلب باعث آزار و ناراحتی کسی نشود و به کسی بر نخورد.
درس عبرت: در فرهنگ تجارت ژاپنی اهمیت زیادی به ادب و احترام داده می شود. آنها تلاش می کنند تا همکاران خودر ا آزرده خاطر نکنند و احترام متقابل را حفظ کنند.
طریقه ی وفق یافتن: برای این منظور باید سعی کنید تا قبل از حرف زدن آن را در دهان خود مزه مزه کنید. برای جواب دادن به کسی عجله نکنید و مطلب را خوب بررسی کنید و بعد به زبان بیاورید.
4. وقت شناسی نشانه ی احترام است
هرچیز که باعث از بین رفتن غرور، شان و اعتبار اجتماعی شود در تجارت و معاملات ژاپنی ها بسیار مضر است. برای این منظور شما باید همه ی توان خود را به کار گیرید تا این احترام حفظ شود. یکی از بهترین راه هایی که نشان می دهد شما برای طرف مقابلتان احترام زیادی قائل هستید، این است که سر قرارها به موقع بروید و وقت شناس باشید.
درس عبرت: ژاپنی ها اگر ببینند برای وقت آنها ارزش قائل نیستید، آن را بی احترمی تلقی خواهند کرد. این نیز یکی دیگر از خصایصی است که شرقی ها برخلاف غربی ها بر آن استوارند.
طریقه ی وفق یافتن: وقت شناسی خصیصه ای است که همه ی ما باید دیر یا زود به آن عادت کنیم. از اینرو، بهتر است تا زمان خود را به گونه ای تنظیم کنید که سر قرار ملاقات های مهم خود به موقع برسید.
5. ارائه ی خدمات به مشتری در اولویت است
اگر به ژاپن سفر کنید، از نزدیک مشاهده خواهید کرد که همه ی کارمندان و مسئولان همه ادارات، برای خدمت به شما بسیار مشتاق و داوطلب خواهند بود. احتمالاً از این مسئله بسیار تعجب خواهید کرد. ژاپنی ها عقیده دارند که رسیدگی به کارهای ارباب رجوع در اولویت همه ی امور است.
درس عبرت: برخورد خوب با ارباب رجوع، تعهدی است که همه ی ژاپنی ها عمیقاً در قلب خود احساس می کنند. با اینکار باعث جلب مشتری می شوند و آنها را همیشه از خود راضی نگه میدارند.
طریقه ی وفق یافتن: برای این منظور بهتر است کمی در برخوردهای ژاپنی ها با مشتریان خود دقت و توجه کنید. از رفتار آنها کپی کنید تا بتوانید مثل آنها موفق شوید.
6. ارتباط تلفی مرتب داشته باشید
در ژاپن ترجیح داده می شود که به جای فرستادن نامه، فکس یا ایمیل، مستقیقاً تماس گرفته شود. این به آن دلیل است که ارزش قائل شدن برای وقت طرف مقابل بسیار اهمیت دارد.
درس عبرت: با برقراری تماس مداوم خواهید توانست رابطه ی بسیار بهتری با آنها برقرار کنید و اطمینان و احترام آنها را نیز به خود جلب کنید.
طریقه ی وفق یافتن: اکثر ما برای تلفن زدن به هم کمی تنبلی می کنیم. این ممکن است به خاطر ضعف ارتباطات کاری ما باشد. شما هم باید بتوانید درست مثل ژاپنی ها ارتباطات تلفنی خود را بیشتر کنید. این مکالمات را کمی خصوصی تر کنید تا علاقه ی خود را برای برقراری ارتباط با طرف مقابل نشان دهید.
7. مهمان نواز باشید
ژاپن هم مثل اکثر کشورهای آسیایی خصیصه ی هدیه دادن را حفظ کرده است. برای میهمانان خود هدیه تهیه کنید تا بتوانید از این طریق حس مهمان نوازی و علاقه ی خود را به آنها نشان دهید. برای پرداخت صورتحساب تعارف کنید که اینکار نشانه ی احترام است.
درس عبرت: مهمان نوازی در تجارت ژاپنی به این معناست که ارتباطات خصوصی مهمتر از رابطه های کاری است.
طریقه ی وفق یافتن: با مشتری خود بیش از منبعی برای تجارت رفتار کنید. اول روی رابطه تمرکز کنید، و با اینکار تجارت نیز به موفقیت انجام خواهد شد.
از فرهنگ های تجارت آگاه شوید
در این دنیای چند فرهنگی، شناختن فرهنگ تجارت کشورهای دیگر باعث می شود تا در محل کار خود ارزش بیشتری پیدا کنید. تا می توانید با فرهنگ های تجارتی مختلف آگاهی پیدا کنید تا موفقیت شما در معامله با آنها تضمین شود.
منبع:http://www.mardoman.com
|
فرم عضويت در سامانه خبري پيام كوتاه خبرگزاري رسا
نام و نام خانوادگی |
* | ||
| جنسیت |
| ||
| شماره تلفن همراه | * | ||
| پست الکترونیکی | صحیح وارد نمایید * | ||
| شغل | * | ||
| سمت | * | ||
| تحصیلات حوزوی | * | ||
| تحصیلات غیر حوزوی | * | ||
| محل اقامت | استان * شهر * | ||
| نشانی | |||
| تلفت ثابت برای تماس های ضروری | |||
فرم عضویت در سامانه پیام کوتاه خبرگزاری رسا |
|
|
|
آنچه که در پي مي آيد متن پياده سخنراني آقاي دکتر عباسي درباره مهدويت و جامعه مهدوي مي باشد، در اين سخنراني ايشان ابتدا با مبناء قراردادن کلمه Global (توپ يا کره) به تعريف globalization و تبيين دو پروژه عمده که در بستر جهاني سازي مطرح است، يعني غربي سازي و الهي سازي جهان (مهدويت) مي پردازد ايشان از يک سو وجه مشترک اين دو پروژه ر ا جهاني سازي قرار داده از سوي ديگر وجه تمايز اين دو را در محور جهاني سازي، ابزار شناخت وتعامل با علم، تفاوت در نگاه عرفي و شرعي در تدوين قوانين، تفرد انسان غربي و در حوزه عمل مباح شمردن همه چيز در ديدگاه انسان غربي مي داند. بخش ديگري از اين سخنراني به تفاوت تمدن غربي و اسلامي از نقطه سکون و پويايي اشاره کرده و پويايي و هاجر بودن را عنصر اصلي و سازنده و ساري در کل تمدن اسلامي بيان مي دارد.
|
|
|
|
|
|
ابراهيم اسرافيليان نماينده دور اول مجلس شوراي اسلامي، نكات مهمي درباره ويژگيهاي شهيد آيت و علت ترور وي را بيان كرد.
رابطه شما با شهید دکتر سید حسن آیت چگونه شکل گرفت و از چه زمانی در کنار هم بودید؟
من از سال 1341 که امام راحل علیه انجمنهای ایالتی و ولایتی بیانیه صادر فرمودند، فعالیتهای خود را علیه رژیم شاه شروع کردم، یعنی در ابتدا از پخش اعلامیه آغاز کردم تا اینکه وارد یک گروه به اصطلاح زیرزمینی شدم. آن گروه را مرحوم شهید
گام اول:
در تعبيرى بسيار زيبا از حضرت اميرالمؤمنين(علیه السّلام) آمده است: خداوند توسط جبرئيل سه هديه براى آدم فرستاد تا او يكى از آن سه را برگزيند. هديه ها: عقل و دين و حيا بود و آدم عقل را انتخاب نمود، اما حيا و دين نيز قرار بود همراه خرد باشند و ماندند.(1) اين سه، هديه ى آسمانى خداوند براى جانشين خويش بود و آدم نيز با يك انتخاب به هر سه مقصود دست يافت. امّا از روزى كه بشر مغرور و سركش از «خداوند هستى» روى گردانيد و به «خود» گرويد و از «ولايت الهى» به «ولايت طاغوت» روى آورد و از «جانشینى خدا» به «جانشینى شيطان» رضايت داد، «هوس» را جانشين «خرد» و «خودپرستى» را به جاى «خدا پرستى» و «برهنگى» را جاى «حى» نهاد و در پى اين جابه جايى:
نويسنده:حميد رحماني
بيچاره تنگ چشم!
بشنو اي تنگ چشم بيچاره
صورت حال خويش از من
در وفات تو دشمنان وارث
در حيات تو وارثان دشمن (1)
هميشه گرسنگي
«ظريفي مرغي بريان در سفره بخيلي ديد که سه روز پي در پي بود و نمي خورد. گفت : عمر اين مرغ بريان پس از مرگ، درازتر از عمر اوست پيش از مرگ». (2)
(علي شاكر): شوق وصال
(فاطمه حيدري): شكل انتظار
ظهور نزديک است
اشاره: آيتالله محمد ناصري چهره نام آشنا در محافل مهدوي است، سالهاست که اراداتمندان امام عصر(عج) در شهر اصفهان بر گرد او جمع ميشوند و با گوش دادن به بيانات ايشان عطش انتظار و شوق ديدارشان را دو چندان ميسازند. متن حاضر سخنراني ايشان است که در تاريخ 15 / 5 / 81 در حسينيه حضرت ابوالفضل(ع) ايراد شده است. نظر به اهميت نکاتي که در اين سخنراني مطرح شده است، گزيدهاي از آن را تقديمتان ميکنيم.
لحظاتي که امروز در خدمتتان هستم چند جملهاي راجع به جوانهاي ايراني که زمينهساز ظهور حضرت بقيةالله هستند صحبت ميکنم. دليل بر اين مدعي که جوانهاي ايراني زمينهساز ظهور حضرت بقيةالله هستند آيات متعدد قرآن و روايات متعددي است که از نبياکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) نقل شده است. اين روايات را هم اهل سنت نقل کردهاند و هم علماي شيعه. يکي از اين آيات، آيه 28 از سورة محمد(ص) است که ميفرمايد: «و إن تتولَّوا يستبدل قوماً خيرکم».
مضمون آيه اين است: اگر شما پشت کرديد، منحرف شديد و احکام اسلام را پشت سر انداختيد يک عده در آخرالزمان ميآيند و به اين احکام و ضوابط الهي عمل ميکنند. «و ان تتولّوا» اگر شما به اسلام و قرآن و نبياکرم و ولايت پشت کرديد «يستبدل قوماً خيرکم» بدل آورده ميشود عوض شما يک عدهاي غير شما که آنها هم در همين منظومه زندگي ميکنند.
موقعي که اين آيه نازل شد عرض شد يا رسولالله آن اشخاصي که بعد از ما ميآيند و بدل و عوض ما هستند و آنها به احکام اسلامي ميگروند چه کساني هستند؟ موقعي که اين سؤال از نبياکرم(ص) شد حضرت سلمان پهلوي ايشان نشسته بودند. حضرت دست گذاشتند روي زانوي سلمان و فرمودند: قوم ايشان. سلمان فارسي ايراني بود. اختلافي است که آيا سلمان اصفهاني بوده است يا اهل شيراز بوده است. اين را ما مفصلاً در نجف تحقيق کرديم و معلوم شد ايشان اصفهاني بودهاند و از دهات اصفهان. از طرفهاي زرين شهر و اين حدود. حضرت فرمودند که اشخاصي از طايفه اين شخص ميآيند و دين اسلام را ياري ميکنند. بعد حضرت فرمودند: «والذي نفسي بيده لوکان الاءيمان منوطاً بالثريّا لتناوله رجال من فارس»؛ قسم به آن کسي که جان من در يد و قبضه اوست؛ يعني قسم به خدا، قسم به ذات احديت اگر ايمان در ثريا باشد ايرانيها به آن دست مييابند و خود را به کمال ايمان ميرسانند.
روايت ديگري است از حضرت صادق(ع) ميفرمايند: «وان تتولّوا يا مَعشرالعرب يستَبدِل خيرکم»؛
اگر شما عربها عمل به وظايف شرعيه نکنيد و اسلام را به نحو کمالش نپذيريد يک عدهاي بعد از شما در آخرالزمان ميآيند و اسلام را بحقيقته ميگيرند و عمل خواهند کرد.
در تفسير الميزان، تفسير مجمعالبيان، تفسير فخررازي، تفسير روحالبيان و تفسير ابوالفتوح. ذکر کردهاند که مراد از اين که يک عدهاي ميآيند و اسلام را احيا ميکنند و عمل ميکنند، جوانهاي آخرالزمان هستند.
در روايت ديگري است که وقتي آيه نازل شد و فرمود: «و آخرين منهم لمّا يلحقوا بهم»؛ شما که ايمان آورديد يک عدهاي در آخرالزمان ميآيند و به شما ملحق ميشوند، سؤال کردند: يا رسولالله چه کساني به ما ملحق ميشوند. حضرت دست به شانه سلمان گذاشتند و فرمودند که: يک عدهاي هستند در آخرالزمان از طايفه اين شخص؛ يعني ايرانيها و اصفهانيها، اينها ميآيند و اسلام را ياري ميکنند. حضرت فرمودند: اگر ايمان در کهکشانها باشد عدهاي از عجم به آن دست مييابند. حضرت در آن زمان، 1400 سال قبل از اين تقريباً، تعريف شما را ميکرده است که کنجکاو هستيد، ولايتي هستيد. حضرت صادق و امام محمد باقر هم همينطور.
آية ديگر آيه 5 از سورة اسراء است. در اين آيه ميفرمايد: «بعثنا عليکم عباداً لنا اُولي بأس شديد»؛
اگر شما عمل نکنيد به احکام الهي يک عدهاي بر شما مسلط ميشوند و شما را به ضرب و زور واميدارند که عمل به احکام اسلام کنيد. عرض کردند: يا رسولالله! اينها چه کسانياند که بر ما مسلط ميشوند و ما را به ضرب و زور وادار ميکنند که ما مسلمان باشيم و عمل به احکام اسلام کنيم؟ حضرت فرمودند: در آخرالزمان عدهاي ميآيند و از عجم هستند، ايرانيها هستند.
حضرت صادق(ع) نيز در روايت معتبري فرمودند که: حضرت حق در آخرالزمان قبل از ظهور حضرت بقيةالله عدهاي را مهيا ميکند و براي سرکوبي يهود ميفرستد. قبل از ظهور حضرت بقيةالله حکومت يهود در بين حکومتهاي اسلامي بايد نابود شود. اين را امام صادق(ع) فرمودند. آنها چه کساني هستند که نابود ميکنند يهود را؟ ايرانيها هستند. اين هم يک روايت.
عياشي از امام محمد باقر(ع) روايتي نقل ميکند که در آن پرسيده ميشود «أولي بأسٍ شديد» چه کساني هستند؟ حضرت فرمودند: اينها از اصحاب و انصار امام زمان در آخرالزمان هستند. روايت ديگري است از حضرت صادق(ع) قريب به همين مضمون است. حضرت سه مرتبه قسم خوردند: آن اشخاص که ميآيند و اگر ايمان در ثريا باشد به آن دست مييابند و يهود را سرکوب ميکنند: «والله هم أهل قم»؛ اينها اهل قم هستند.
روايتي نقل شده که مفصل است. اين روايت را ابن ابي الحديد در شرح نهجالبلاغه (جلد دوم، صفحه 184) نقل کرده است. ميفرمايد که: يک روز اميرالمؤمنين(ع) در کوفه مطالبي را بيان ميکردند و موعظه و نصيحت ميفرمودند، در آن زمان ايرانيها اطراف اميرالمؤمنين(ع) را مثل پروانه گرفته بودند. اشعث ـ که حکمش معلوم است از بزرگان کوفه بود ـ آمد و جريان را ديد خيلي به او برخورد و خيلي ناراحت شد که ما عرب هستيم و از بزرگان عرب لکن اين ايرانيها آمدهاند و اطراف اميرالمؤمنين(ع) را مثل پروانه گرفتهاند. ناراحت شد و شروع کرد يواش يواش جلو آمدن که: يا اميرالمؤمنين اين سرخپوستان، يعني ايرانيان، اطراف شما را گرفتهاند و بر ما چيره شدهاند و خود را بر ما فضيلت ميدهند. اميرالمؤمنين(ع) اين کلام را که شنيد ساکت شدند و چيزي نفرمودند و از ناراحتي پاهاي مبارک خود را به منبر ميزدند. صعصة بن صوحان که يکي از اصحاب خاص اميرالمؤمنين(ع) بود بلند شد و فرمود: يا اميرالمؤمنين گوش به اين حرفها ندهيد شما مطالبي را بفرماييد که تا آخرالزمان در بين عرب و عجم مشخص باشد و شايع باشد. حضرت فرمودند: (منظورم اينجاست) آيا امر ميکنيد شکمپرستان را بپذيرم و مؤمنين و متقين و اين جوانها را از اطراف
خود دور کنم؟ حضرت امير به جوانهاي ايراني در آن زمان افتخار ميکرده است. بعد فرمودند: والله ايرانيها شما را سرکوب ميکنند. اين هم يک روايت بود.
احمد حنبل، يکي از علماي اهل سنت، از نبياکرم(ص) نقل کرده که حضرت فرمودند: خداوند اطراف شما را از ايرانيها پر ميکند و اينها چون شيراني هستند و اهل فرار نيستند و از شما دفاع ميکنند و دشمنان شما را نابود ميکنند و از غنايم شما هيچ استفاده نميکنند. حافظ ابونعيم که يکي ديگر از علماي اهل سنت است نقل ميکند (خيلي جاها نقل کردهاند ايشان هم نقل کرده) که: نبياکرم(ص) يک شب خوابي ديدند و بعد آمدند نشستند در بين اصحاب و فرمودند که من ديشب خواب ديدم که: يک عدهاي گوسفند سياه دنبال من بودند، بعد از مدتي اين گوسفندهاي سياه نابود شدند و يک مُشت گوسفندهاي سفيد و بسيار قوي اطراف من را گرفتند. تعبيرش چيست؟ ابوبکر گفت: يا رسولالله اجازه ميدهيد خواب را من تعبير کنم؟ حضرت فرمودند: تعبير کن. عرض کرد گوسفندهاي سياه ما هستيم، اطراف شما را گرفتيم ولکن ما ميرويم کنار و ايرانيها ميآيند جلو و اطراف شما را ميگيرند و شما را رها نميکنند. حضرت مقداري صبر کردند و فرمودند: بله، جبرئيل بر من نازل شد و همين تعبير را کرد. منظور اين که روايات زيادي در فضيلت ايرانيها و جوانهاي ايراني و اين که اينها متعبد و متعهد هستند و پابند اسلام و دين و قرآن، وارد شده و شايد رواياتي که در اين زمينه وارد شده به حد تواتر رسيده باشد.
روايت ديگري است از اهل بيت که الان در نظرم نيست از کداميک از معصومين(ع) نقل شده است. در اين روايت نقل شده که از نبياکرم(ص)، حضرت فرمودند: من به ايرانيها بيش از شما اعتماد دارم. من به ايرانيها بيش از شما عربها اعتماد دارم.
آيه شريفه ميفرمايد: «إنّ أکرمکم عندالله اتقيکم»؛
هر کسي تقوايش بيشتر شد و بيشتر ملتزم شد که به ضوابط شرعي عمل بکند، در خانة خدا مقربتر است. مقرب بودن و بزرگ بودن به لباس نيست، به سن نيست، به شغل نيست. بزرگي در نزد حضرت حق به تقواست.
برادران! اين زماني که ما در آن قرار گرفتهايم زمان بسيار مشکلي است. مشکلات زياد است و روز به روز هم اين مشکلات اضافه ميشود. چرا؟ به واسطهاي که من مکرر از بزرگان شنيدهام؛ فرج حضرت بقيةالله، روحيلهالفداء، خيلي نزديک است و هر مقداري که که انسان به فرج نزديکتر شود، مشکلات زيادتر ميشود تا بيرونيها بيرون بروند. اميرالمؤمنين(ع) در نهجالبلاغه ميفرمايند: «والذي بعثه بالحقّ نبّياً لتبلبلنّ بلبلة و لتغربلّن غربلة بل يستخرج من الغربال خلق کثير»؛ قسم
به ذات احديت که نبياکرم را به حق برانگيخت، در آخرالزمان مردم امتحان ميشوند. امتحان شديد. اين گندمها را ديدهايد که پاک ميکنند؟ در غربال پاک ميکنند و بلند ميکنند و بر هم ميزنند. خاکها و کثافتهايش ميريزد و کاههايش يک طرف ميرود. حضرت ميفرمايد: به قدري امتحانات شديد ميشود و مردم غربال ميشوند که اشخاص بزرگ بزرگ از توي غربال ميافتند پايين و يک اشخاص خاصّ مؤمن خالص در غربال ميمانند. «يستَخرِج من الغربال خلقٌ کثير»؛ عده زيادي از غربال ميريزند. امتحان است برادر من. مبادا که شيطان ما را فريب بدهد. مبادا که هواي نفس بر ما غالب شود. مشکلات را تحمل کن. شما نگاه کن طلا که به اين قيمت است ميدانيد چقدر زحمت و چقدر ناراحتيها را تحمل کرده است تا به اين قيمت رسيده؟ سنگي که بيشتر نبود. توي کوره آن را گذاشتند. چقدر حرارت و آتش فشار به آن آورد. آنقدر چکش توي سر و مغز آن خورده است. آنقدر تحت فشار قرار گذاشته تا حالا يک سکه شده و حالا اين مبلغ قيمت پيدا کرده يا دستبند شده يا سينهريز شده است. خيلي فشار را تحمل کرده تا به اين درجه رسيده است.
«أم حسب الناس أن يقولوا أمنّا و هم لايفتنون»؛
آيا ما ميگوييم که مسلمانيم و مؤمنيم و از دوستان پيغمبر و دوستان امام زمان و امتحان نميشويم؟ نه؛ امتحان ميشويم. شما يک شاگرد ميخواهيد بگيريد، يک رفيق ميخواهيد بگيريد که چهارصباح با هم باشيد، چقدر امتحانش ميکنيد؟ خدا ميخواهد که ذخائر خودش را تحويل اين اوليا بدهد، اينها را امتحان نميکند؟ هر مقداري که به فرج نزديکتر ميشويم، امتحانات هم شديدتر ميشود. تحمل بکنيد! براي خدا استقامت داشته باشيد! دعا بکنيد که خداوند ايمان ما را در دوران آخرالزمان ثابت بدارد. مشکلات خيلي زياد است. جوانها، خواهرها، برادرها! الا´ن مخصوصاً مشکلات زياد است. خواهرها و برادرها! عفت و نجابت را رعايت کنيد. صلاح شما، سعادت شما، تکامل شما، ثبوت ايمان شما، در اين جهت است.
خدا شاهد است، مشکلات هست، تحمل کنيد. حالا امتحانات زياد است ما چه بايد کنيم؟ بايد از امتحانات درست بيرون بياييم. راه درست از امتحان بيرون آمدن ما چيست؟ اين است که انقلاب دروني ايجاد کنيم؛ يعني بياييم و خودمان را تهذيب کنيم. کساني که خود را تهذيب نکرده باشند سعادت پيدا نميکنند. اگر هم که ايمان پدري و مادري داشته باشند، لقلقة زبان بيش نيست. چون صفات رذيله نميگذارد که ايمان در درون انسان جلوهگر شود. هر کدام از صفات رذيله در وجود انسان يک حجاب بسيار بزرگي است که اطراف روح را گرفته است. ايمان روز به روز ضعيفتر ميشود. هر مقداري که معاصي و صفات رذيله بيايد و حجابها بيشتر شود اين ايمان ضعيفتر ميشود.
اگر من خواسته باشم که ايمانم قوي باشد و سراسر وجودم را بگيرد، راهش اين است که انقلاب دروني ايجاد کنم. انقلاب دروني چيست؟ تخليه و تحليه است. صفات رذيله را در مقام اصلاحش بربياييم.
حضرت حق در قرآن مکرر ميفرمايد: «قد أفلح من تزّکي» يا «قد أفلح من زکّيها و قدخاب من دسّها»؛
رستگار شد آن کسي که خودش را تزکيه کرد؛ يعني صفات رذيله را از وجودش دور کرد و خود را مُحلاّي به صفات حميده کرد و خودش را مؤدب به آداب اسلامي کرد. چنين شخصي «اتقي» است، «اکرم عندالله» است، «اسعد» است و «اکمل من جميع الابعاد» است.
راهش اين است که انسان اين کتب اخلاقي را بردارد و مطالعه کند، ببيند آن صفات رذيلهاي که در وجودش هست چيست؟ کتابهاي اخلاقي، هم درد را بيان کرده و هم دوا را بيان کرده است. انسان درد را ببيند، دوايش را هم ببيند و خودش را معالجه کند. اين يک راهش است. براي اصلاح خود و انقلاب دروني يک راه ديگر هم وجود دارد. آن چيست؟ توسلات و توجهات به حضرت بقيةالله، روحي له الفداء. از حضرت بخواهد. انسان يک توبه و انابه از اعمال و رفتار و گفتارش بکند، بعد توسلات به حضرت بقيةالله داشته باشد. مخصوصاً اگر بشود يک ربع ساعت، ده دقيقه، نيم ساعت قبل از اذان صبح بلند شود، دو رکعت نماز بخواند، يک سلامي به امام زمان بدهد و خود را بيندازد در دامن امام زمان. يابن رسولالله کمکم کن، من راهي ندارم، چارهاي ندارم، اسير نفسم، اسير شيطانم. شيطان داخلي و خارجي من را محاصره کرده و دستبند به من زده است. تو نجاتم بده، حضرت عنايت ميکنند، توفيق ميدهند، توجه ميکنند. امام زمان ـ به ذات احديت قسم ـ احدي از موجودات را فراموش نميکنند، نه من و شما را، نه ملائکه را، نه حيوانات را، نه ساير مخلوقات را. خودشان فرمودهاند: «إنا غير مهملين لمراعاتکم ولا ناسين لذکرکم»؛ من شما را رها نکردهام. امام زمان اشراف دارد. احاطة قيومي بر عالم وجود دارد. «لولا الحجة لساخت الارض بأهلها». حضرت محيط هستند، ميدانند، ميبينند، صد درصد متوجه هستند. شما يابنالحسن را در جميع احوال فراموش نکن، در همه گرفتاريها فراموش نکن.
اين تذکر را هم عرض بکنم؛ اوضاع خيلي خوبي نيست برادر من. من ميدانم مکرر از بعضي از بزرگان نقل شده است. خودم چيزي ندارم لکن شنيدهام بزرگان فرمودهاند: «فرج حضرت خيلي نزديک است» و همين طور هم هست. الان خيلي از اشخاص از غربال در ميروند و ميافتند پايين و فسادشان ظاهر ميشود و از خط ولايتيها خارج ميشوند. حواستان جمع باشد که مبادا از غربال خارج شويد، مقام رهبري هم ـ که خدا انشاءالله حفظشان کند ـ مدتي قبل داستان مفصلي فرمودند که ما حصلش را عرض ميکنم که: «فرج خيلي نزديک بود لکن بَداء حاصل شد.» همه بايد بيشتر مقيد باشند، متوجه باشند. يک توبه از اعمال گذشته و عزم و جزم بر ترک معصيت در آينده و داشته باشند. به نمازهاي اول وقت و مخصوصاً تسبيح حضرت زهرا(س)؟! بعد از نمازها اهميت دهند. چه آثاري دارد اين تسبيح حضرت زهرا(س). هم مشکلگشاي امور دنيوي و اقتصادي، هم مشکلگشاي امور معنوي و عرفاني است. از هر دو بعد آثار عجيبي براي تسبيح حضرت زهرا(س) است. اين را فراموش نکنيد و روزي صد مرتبه هم استغفار داشته باشيد.
اين روزنامهها، اين مجلهها و اين هفتهنامهها، اينها زياد است. همه را بخواهي ببيني که نميتواني. بعضيها را هم که نميتواني. اگر بگوييم که جوانها هم به کلي اينها را مطالعه نکنند که نميشود، بايد اهل اطلاع باشند، از اوضاع جهان اطلاع کمابيشي داشته باشند. يک روزنامه، دو روزنامه، يک مجله که اعتماد به آن داري، اينها را مطالعه کن. اخبار را هم در 24 ساعت يک دفعه که اخبار سراسري ميگويد گوش بده. بقيهاش را به کارت بچسب. الان موقع ترقي شماست، الان موقع تعالي شماست. الان موقع سرمايهاندوزي شماست. عمرتان را ضايع نکنيد. ما نفهميديم، کسي به ما تذکر نداد. عمرمان ضايع شد و هيچ ترقي و تعالي نداشتيم. اما شما عمرتان را ضايع نکنيد، هدر ندهيد. در مجالس و محافل نشستن و صحبت کردن و اشخاص را بزرگ و کوچک کردن فايدهاي ندارد. يک روزنامه مطالعه کن. يک ساعت، نيم ساعت هم اخبار سراسري را بشنو و بقيهاش را به کارت بچسب. جديت در تحصيل، جديت در کسب و کار داشته باش و در مسائل سياسي هم چشم بسته تبعيت کن از مقام رهبري. راه سعادت اين است. راه تکامل اين است. راه رضايت امام زمان اين است. خدا ميداند، آنچه من بين خود و خداي خود فهميدم اين است که براي شما عرض ميکنم و همين مطلب را در قبر جواب ميدهم. منظور اين است، غنيمت بشماريد، در تمام مشکلات، چه مشکلات مادي باشد، چه معنوي باشد، چه اقتصادي باشد، اجتماعي و سياسي باشد، در هر مشکلي که وارد شديد «يابنالحسن، يابنالحسن» را فراموش نکنيد. امام زمان ملجأ ماست، امام زمان پناهگاه ماست، سرپرست ماست. خودشان فرمودند: «نحن صنايع ربنّا و الخلق
بعد صنايعنا». نميگويم به ساير ائمه و امامزادهها و سر قبور مؤمنين، اولياي الهي، شهدا، علما، نرويد، اين را نميخواهم بگويم. ميخواهم بگويم هر حاجتي که شما داريد، زير نظر امام زمان بايد به دست شما برسد. چون يگانه کسي که واسطه فيض است و ميتواند در عالم وجود، افاضه کند حضرت بقيةالله است. سلام شما به ساير ائمه اهل بيت(ع)، ساير امامزادهها، علما، شهدا هم به اجازه امام زمان است.
اهل بيت، ائمه اطهار(ع) دستور ميدهند به فرزندشان حضرت بقيةالله(ع)، امامزادهها تقاضا ميکنند و بزرگان هم همينطور. يکي از اولياي الهي نقل کردهاند که حاجتي داشتم و مدت زيادي متوسل به امام زمان(ع) ميشدم و ختمي گرفته بودم، يک شب خواب ديدم که حضرت بقيةالله(ع) نشستهاند و نامههاي زيادي به محضر ايشان آوردهاند، حضرت يکي يکي نامهها را ميديدند و همه را ميگذاشتند کنار. بعد يکي از نامهها را که برداشتند، باز کردند و بوسيدند و به چشمشان گذاشتند و گذاشتند کنار. عرض کردم: يابن رسولالله اينها چيست؟ فرمودند: دوستان ما به امامزادهها و اولياي الهي متوسل شدهاند و آن بزرگواران براي من نامه نوشتهاند که کار ايشان را اصلاح کنم. گفتم: يابن رسولالله آن نامهاي را که بين همه نامهها بوسيديد و به چشمتان گذاشتيد چه بود؟ گفتند: اين نامه را عمويم حضرت ابوالفضل نوشته بود. چون آن بزرگوار نوشته بود من بوسيدم و به چشمم گذاشتم. منظور اين بود که همه کارها زير نظر امام زمان بايد اصلاح شود که ملجاء ماست، امام ماست، معشوق ماست. خدا ميداند من در بسياري از مشکلات علمي همينطور کتاب را گذاشتم کنار و گفتم يابنرسولالله کمکم کن. خدا شاهد است مکرر، يکدفعه حواسم جمع شد، متوجه شدم مطلب خيلي روشن است، خيلي هويدا است.
اين داستان را يکي از آقايان، نقل ميکرد الان هم در تهران هست، گفت: يکي از دانشجويان مؤمن متقّي خيلي
خوب در خارج از رفيقان ما بود. چند سالي مشغول تحصيل بود و آمد تهران. بعد از برگشت ديديم خيلي امام زماني شده است. البته زماني که پيش ما هم بود امام زماني بود، اما آنجا خيلي قويتر شده بود و علاقه و توجهش به امام زمان بيشتر شده بود. و همواره يابنرسولالله و يابنالحسن ميگفت. گفتيم: آيا نکند کاسه داغتر از آش شدهايد؟ شما از ما جلو ميزني، گفت: من يک چيزي ديدم. گفتم: چه ديدي؟ گفت: ما چند سال در خارج بوديم و مشغول تحصيل در رشته طب. سال گذشته در سالن امتحانات قرار گرفتم، موقعي که سؤالات را دادند، من نگاه کردم، ديدم چيزي به ذهنم نيامد. سؤال اول، چيزي به ذهنم نيامد. يک مقداري فکر کردم و گفتم من که چيزي نفهميدم. رفتم سراغ سؤال دوم، ديدم اين را هم نفهميدم. سؤال سوم و چهارم که ده تا سؤال بود. هيچ کدامشان به ذهن من نيامد. سرم را گذاشتم روي نيمکت و فکر کردم. ديدم رفقا و همکلاسيها همه مشغول هستند و سؤالات را حل ميکنند و من همينطور ماندهام. بعد به ذهنم آمد: خوب، من حالا چند سال است اينجا هستم و حالا نتيجه کارم را ميخواهم بگيرم. سه، چهار سال جوانيام را اينجا مصرف کردم و حالا هيچ چيز به ذهنم نميآيد. خيلي ناراحت شدم. يکدفعه يادم آمد که شما ميگفتي در موقع گرفتاريها متوسل به امام زمان شو. ميگويد: متوسل به امام زمان شدم و منقطع شدم از هر جهتي شروع کردم: «يابنالحسن، يابنالحسن»، کمکم کن!
آبرويم در معرض خطر است. مضطربم، چه بکنم؟ بعد گريه و بدنم شروع کرد به تکان خوردن. چند نفر اطراف متوجه شدند. گفتم: چيزي نيست. خود را نگه داشتم و قلباً متوجه به امام زمان بودم. يکدفعه مثل اينکه بدنم تکاني خورد و گرم شد. به سؤالات نگاه کردم، ديدم اولي خيلي عالي است. فوراً حل کردم. در ظرف نيم ساعت تمام آن ده سؤال را حل کردم و رفتم ورقه امتحاني را دادم. فردا فرستادند دنبال من که بيا اينجا. گفتند، شما با يکي از اين اساتيد مربوط بوديد؟ گفتم: نه، هيچکس. گفتند: نميشود، شما با يکي از اين اساتيد مربوط بوديد. گفتم خدا ميداند نه. به حضرت موسي قسم، به خداي موسي، به حضرت عيسي قسم ابداً نه. گفتند: امکان ندارد، همه دانشجويان چهار تا پنج، شش تا از سؤالها را جواب دادند. چهار خطا داشتند، شش خطا داشتند. شما يکي از سؤالها را هم خطا نکردي. تمام را جواب دادي. گفتم: کس ديگر مرا کمک کرد و جريان را گفتم و منقلب شدند. لذا حالا من در تمام مشکلات «يابنالحسن» را فراموش نميکنم و ميدانم که آقا من را فراموش نميکنند. ما آقا را فراموش ميکنيم لکن آقا ما را فراموش نميکنند.
برادران در تمام مشکلات «يابنالحسن» را فراموش نکنيد.
خدايا قَسَمت ميدهيم به عزّت محمد و آل محمد، فرج امام زمان نزديک بگردان. موانع ظهورشان را برطرف بفرما. قلوب همه ما را به نور ايمان و معرفت و تقوا و ولايت و خلوص منور بگردان. اسامي همه ما را در طومار اصحاب و انصارشان ثبت و ضبط بفرما. خدايا قَسَمت ميدهيم به عزّت محمد و آل محمد، مشکلات اين جوانها، پسرها، دخترها را به نحو احسن حل بفرما. خدايا کساني که خدمت به اسلام و قرآن و نظام ميکنند مخصوصاً مقام رهبري در کنف ولي عصر محصور و محفوظشان بدار و صلّيالله علي محمد و آل محمد.
حضرت امام خميني (رحمه الله عليه) حفظ نظام اوجب واجبات است.
متن شكوائيه آحاد وبلاگ نویسان از مشوقين به قانون گريزي
جناب آقاي مرتضوي
دادستان محترم تهران
سلام عليكم
با احترام ، اينجانب، از نامزد خاص دهمين دورهي انتخابات رياست جمهوري، آقايان اکبر هاشمی رفسنجانی، ميرحسين موسوي، سیدمحمد خاتمی و یوسف صانعی كه به طرق مختلف:
اعم از حضور فعال، صدور بيانه، سخنراني و ...، باعث تشويق افراد به اردو كشي خياباني و نتيجتاً آشوب شورش، تخريب اموال عمومي و خصوصي، مجروح كردن و كشتن هموطنان بيگناه، برهم زدن امنيت عمومي خصوصاً مزاحمتهاي ديرهنگام شبانه، افترا و توهين و هتك حرمت اشخاص حقيقي و حقوقي و مسئولين، اخلال در نظم، آسايش و عمومي، ايراد خدشه بر حيثيت نظام در سطح بينالملل، ممانعت از كسب و كار مغازهداران خيابانها به جهت ايجاد رعب، خوف وحشت و اصرار بر استمرار آن، آتش افروزي، اتلاف اموال عمومي و خصوصي شدهاند، همچنين از طراحان و فرماندهان پشت صحنه راهپيماييها و تجمعات و اقدامات غير قانوني و خشونت آميز و ضد مردمي كه به بهانهي تقلب در انتخابات و تمكين نكردن به قانون، پس از انتخابات حماسه بزرگ 22 خرداد، از تاريخ 23/3/1388 لغايت تاريخ امضاي اين شكايت نامه در سطح وسيع، گسترده و حجيم به راه انداختند مستنداً به مواد 498، 610،609،698،618، 186،187،687،689،203،208،615،675 قانون مجازات اسلامي و ساير قوانين و مقررات مربوط به موضوع، شكايات دارم. خواهشمند است نسبت به تعقيب كيفري متخلفين و قانون شكنان آشوبگر و معرفي آنها و احقاق حقوق از دست رفتهي اينجانب، دستور عاجل صادر فرماييد. "
امضاء کنندگان: محمد آل حبیب، ناصر شیرزاده، دور اندیش، احمدرضا از اصفهان، روح الله امین آبادی، هستی عالی، کبری احمدی، نجمه قاسمی، وابن السبیل، مطرب، محمود کندلویی لاریجانی، زهرا.ن، ریحانه ذوالفقاری، صادق مرتضوی، سید مجتبی پیموده، مجتهد نجفی، حامد کرمی، واسعی
* تمامی وبلاگ نویسانی که مایل به امضای این شکوائیه هستند، باید روی عکس زیر کلیک کرده، نام و نام خانوادگی خود را همراه با آدرس وبلاگ ارسال کنند.
و همچنين بعد از بيان طريقه نماز گزاردن در آن مکان شريف فرمودند:
«فمن صلّيها فکانّما صلّي في البيت العتيق»
**
استاد مشفق کاشاني
بازآ که دل هنوز به ياد تو دلبر است
جان از دريچه نظرم، چشم بر در است
بازآ دگر که سايه ديوار انتظار
سوزندهتر ز تابش خورشيد محشر است
بازآ، که باز مردم چشمم ز درد هجر
در موج خيز اشک چو کشتي، شناور است
بازآ که از فراق تو اي غايب از نظر
دامن ز خون ديده چو درياي گوهر است
اي صبح مهر بخش دل، از مشرق اميد
بنماي رخ که طالعم از شب، سيهتر است
زد نقش مهر روي تو بر دل چنان که اشک
آيينهدار چهرهات اي ماه منظر است
اي رفته از برابر ياران «مشفقت»
رويت به هر چه مينگرم در برابر است
در انتظار روی تو...
بدون تو، نه روزهای ما چنان که باید روشناند و نه شبهای ما چنان که باید، آرام...
بدون تو، نه صدای آیهها چنان که باید طنین انداز است و نه نور دیده ها چنان که باید، درخشان...
بدون تو، فریاد پابرهنهها، همان مظلومان همیشه تاریخ، در گلوها فرومانده
و صدای ناله ها در چاهها رسوب کرده
نه پشت پرچین باغ زراندوزان، بوی نرگس می پیچد؛
نه در دالان هزارتوی کاخ زورمندان، خبری از عدالت است...
حکایت مردانی که از عدالت حرف می زنند و سیلی میخورند، همچنان باقی است...
و قدم نامردانی که در معرکه فتنه، پشت به امام خود می کنند، در زمین کماکان پایدار است...
اما دلهای مستمند و چشمهای مسکین، همچنان به نور امید تو زندهاند
و به وعده حقیقی خدایی که ولیاش را خواهد فرستاد
و زمین را به صاحبانش باز خواهد ستاند...
اللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً...
بی تو
دلـم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
ز تلـخ كـامی دوران نشـد دلـم فارغ
چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی
نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق
لب از حكایت شبهای تار می بندم
چو شمع كشته، ندارم شراره ای به زبان
ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم
از آن زمان که فروزان شدم ز پرتو عشق
عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم
گزاره ی غم دل را مگر كنم چو امین
*مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (دامة برکاته)
دولت پایدار حق فرا می رسد *
انقلاب یک تغییر دفعی و غیر تدریجی است، تحولی است که به یکباره روی می دهد.
این سخنی است که به سادگی بر زبان می آید، اما بیان کننده هیچ چیز نیست مگر آنکه «علت تغییر» را دریابیم و از آن مهم تر، «علت دفعی بودن تغییر» را. «تغییر» لازمه وجود جهان است و «زمان» لفظی است بیانگر همین تغییر. عالم هستی «ذات واحد» است متحول، و درست خلاف آنچه می پندارند، این تحول علت وجود زمان است، نه بالعکس.
از اثبات این مدعا در می گذرم چرا که فرصت بسیار می خواهد و با این مبحث نیز چندان مرتبط نیست. و اما بشر، گذشته از تحولات فردی و جمعی، تحولی دیگر نیز دارد که در آن فرد و جمع را از یکدیگر تفکیک نمی توان کرد. عالم هستی ذات واحدی است در حال تحول، و بشر درپیوند با عالم هستی این سیر تحول کلی را نیز طی می کند. اگر منتسب است به مولایمان علی (ع) که فرموده "اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر..." این سخن فقط استعارهای ادبی نیست. تأویل این سخن آن است که در حقیقت این انسان است که او را باید «عالم اکبر» دانست، نه عالمی که بیرون از وجود انسان تا لایتناهی گسترده است. مفهوم «بیرون» و «درون» اینجا درهم می ریزد. در ظاهر، بشر جزيی از عالم هستی است و اما در باطن، عالم هستی آینه تجولات درونی بشر است.
نباید پنداشت که بشر از سر صرقه در یکی از سیارات یکی از منظومه ها ی خوررشیدی کهکشان کعبه پا به دنیا گذاشته است و فارغ از باقی عالم، سیر تحولی را در کره زمین طی کرده و اکنون نیز عالم پیرامون ما نسبت به آنچه در این سیاره خاکی میگذرد بی اعتنا ست. اگر بشر رابطه بین تحولات انفسی خود و عوالم آسمانی را در نمی یابد، نباید بينگارد که چنین رابطه ای وجود ندارد.

عالم ذات واحدی است و غایت آفرینش بشر از غایت کل وجود جدا نیست و اگر در مأثورات دینی ما هست که پس از برقراری حکومت عدل جهانی -که غایت تکاملی مقام جمعی بشر است- قیامت صغرا نیز واقع می شود و همه عالم هستی در هم می ریزد و نظام دیگری به خود می گیرد، و از همین جاست یعنی هنگامی جهان به مقصد می رسد که آدم -در مقام کلی خود- به مقصد تکاملی خویش رسیده باشد... و این تکامل را به مفهوم متعارف تکامل بیولوژیک ناشی از «تطور انواع» نگیرید، که آن خرافه ای بیش نیست.
مقصد تکاملی یا غایت آفرینش آدم کجاست؟ من نمی دانم بدون تفکر و تأمل در «طرح کلی عالم» چگونه می توان به حقیقت رسید. مورچه ای که تلاش میکند تا آذوقه زمستانش را جمع آورد، نه در عالم تأمل می کند و نه خود را می شناسد، و همین که بشر در طرح کلی عالم می اندیشد و در جستوجوی حقیقت است معلوم می دارد که او روحاً امکان محیط شدن بر عالم هستی را دارد، اگر چه جسماً به خاک وابسته است و امکان پرواز نیز ندارد. و حقیقت هیچ چیز را بیرون از طرح کلی عالم نمی توان دریافت، چه برسد به حقیقت وجود انسان را که مظهر همه عوالم است.
خلاف تفکر علمی جدید، «آدم» خود مقصد و مقصود خلقت کائنات است و همه عالم اکبر عرصه ای است تا این کهکشان کعبه و این منظومه خورشیدی خلق شوند و این سیاره خاکی که نگین انگشتری عالم است و حجت اولین و آخرین خداوند را در خود می پرورد. یعنی همه عالم خلق شده است تا آدم خلق شود و اگر قدمای ما می گفتند که زمین مرکز عالم است، این سخنی نیست که کوپرنیک و گالیله با یک تلسکوپ بتوانند آن را نفی کنند. «زمین مرکز عالم است» یک حکم تمثیلی است و نباید آن را در کنار احکام علوم تجربی نهاد و حکم به صحت و سقم آن کرد و اگر نه، با عقل علمی جدید همه معتقداتی که انسان از طریق وحی و تاویل یافته است خرافاتی مضحک بیش نیستند. زبان تمثیل زبانی از یاد رفته است و عقل علمی جدید که به تبع اطلاق احکام علوم تجربی بر کل عالم پدید آمده چه می تواند دریابد که «حیات بشر با حجت الله آغاز شده و به حجت الله پایان میگیرد» یعنی چه؟ این عقل جدید چه می تواند دریابد که «هبوط از برزخ یا بهشت مثالی وجود بشر به ارض اسفل» یعنی چه؟ این عقل جدید چگونه می تواند طرح کلی حیات بشر را در قصه آفرینش آدم دریابد؟ و نمی دانم انسانی که تاریخ را بر «انتظار موعود» معنا نمی کند، چگونه می خواهد معانی جنگ ها و صلح ها و تحولات تاریخی و انقلاب هارا در یابد؟ و به راستی من نمی دانم اگر کسی طرح کلی حیات بشر در قصه آفرینش را در نیابد، چگونه می خواهد معتقدات بشر را نسبت به وحی و ارسال انبیا و دین و معاد... معنا کند؟
حقیقت آخرین چیزی است که بشر -در مقام کلی خویش- به آن خواهد رسید و بنابراین، «حکومت حق» که بر مطلق عدل بنا شده، آخرین حکومتی است که در سیاره زمین بر پا خواهد شد. همه تحولات تاریخی در حیات بشر «در انتظار موعود» صورت گرفته است، چه بدانند و چه ندانند. اگر بشر «تصویری فطری» از غایت آفرینش خویش نداشت، هرگز با «وضع موجود» مخالفتی نمی کرد و نیاز به تحول یک بار برای همیشه در وجودش می مرد. اما هرگز بشر به وضع موجود رضا نمی شود و به آنچه دارد، بسنده نمی کند، چرا که از وضع موعود، صورتی مثالی دارد منقوش در فطرت ازلی خویش، و تا وضع موجود خویش را با این صورت مثالی و موعود منطبق نبیند، دست از تلاش بر نمی دارد. آیه "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملا قیه" تأویلی دارد و آن اینکه غایت تلاش انسان «لقای حقیقت» است، چه انسان در حیثیت فردی خویش، چه در حیثیت جمعی، و چه در آن حیثیت کلی که بدان اشاره رفت.
آیا من بیش از حد خویش حجاب تقیه را ندریده ام؟ نمی دانم؛ اما هر چه هست، من تصور میکنم که روزگار بیان این سخنان سر رسیده است.
پیامبران بزرگ همواره در اعصار جاهلی مبعوث گشته اند و این نه فقط به آن علت است که در عصر جاهلیت، بشر مستغرق در ظلمات، بیشتر نیاز به هدایت دارد، بلکه به این علت است که در صیرورت تاریخی حیات بشر، این قاعده کلی وجود دارد که انسان تا گرفتار عصری از جاهلیت نشود، قابلیت هدایت نمی یابد و اصلآ حکمت وجود شیطان در قصه آفرییش آدم در همین جاست که اگر شیطان نمی بود که انسان را از بهشت حقیقت مثالی وجود خویش به زیر آورد، او قابلیت «تلقی کلمات» و «توبه» پیدا نمی کرد. "انا لله و انا الیه راجعون" «دایره کاملی» است که عالم هستی را معنا می کند. تلاشی که این انسان بر مهبط خویش برای رجعت به حقیقت وجود خود می کند، مجموع تحولات تاریخی است که از حجت اول تا حجت آخر روی می دهد.
از رنسانس به این سو که آخرین عصر جاهلیت بشر آغاز شده، حیات تاریخی اقوام انسانی در سراسر سیاره به یکدیگر ارتباط پيدا کرده است تا بشر در حیثیت کلی خویش مصداق محقق بیابد و اگر تحولی روی می دهد، برای همه بشریت یکجا اتفاق بیفتد. تعبیر «دهکده جهانی» نشان می دهد که آخر الزمان و عصر ظهور موعود رسیده است، چرا که آن تحول عظیم که بشر در انتظار آن است، باید همه بشریت را شامل شود -که خواهد شد-. در این آخرین عصر جاهلیت است که بشر در حیثیت کلی وجود خویش از اسمان معنوی هبوط خواهد کرد -که کرده است- و در همین عصر است که بشر در حیثیت کلی وجود خویش «توبه» خواهد کرد، که با پیروزی انقلاب اسلامی درایران -که ام القرای معنوی سیاره زمین است-، این عصر نیز آغاز شده و می رود تا بالتمام همه زمین و همه بشریت را فراگیرد.
این سخنان نسبتی با هیستوریسیسم ندارد و البته اگر کسانی می خواهند با نسبت دادن این سخنان به تاریخ انگاری هگلی از حقیقت بگریزند و یا دیگران را به بی راهه ها و کژراهه ها بکشانند، خود دانند. عصر توبه انسان در حیثیت کلی وجود آغاز شده است و او می رود تا خود را باز یابد. آن که حقیقت را فراموش کند، به مصداق "نسوا الله فانسیهم
فروپاشی کامل کمونیسم اگر چه اکنون دولت مستعجلی است برای دموکراسی غرب، اما حتی از میان سیاستمداران امريكایی نیز هیچ کدام نیستند که این پیروزی را شیرین و بدون اضطراب یافته باشند. هیبت آنکه خواهد آمد و انتظار انسان را پایان خواهد داد، از هم اکنون همه قلب ها را فرا گرفته است. انقلاب اسلامی فجری است که بامدادی در پی خواهد داشت، و از این پس تا آنگاه که شمس ولایت از افق حیثیت کلی وجود انسان سر زند و زمین و آسمان ها به غایت خلقت خویش واصل شوند، همه نظاماتی که بشر از چند قرن پیش در جستوجوی یوتوپیای لذت و فراغت -که همان جاودانگی موعود شیطان است برای آدم فریب خورده- به مدد علم تکنولوژیک
*مقاله ای از شهید سید مرتضی آوینی
او مي آمد و با آمدنش همگان را غرق در شادي و سرور مي نمود. انتظار ديدارش اضطراب لطيفي را بر همگان مستولي نموده بود. همگان خود را آماده خير مقدم و خوش آمدگويي به آن بزرگوار مي نمودند. آري اين روزها خورشيد هم نوراني تر از گذشته پرتو افکني مي نمود.
نسيم خنک آرام آرام در فضاي شهر پر مي کشيد و مژده آمدن او را به همه ابلاغ مي نمود. در اين ميان درختان نيز از نسيم کمک مي گيرند و دستي بر شاخ و برگهاي خويش مي کشند.
هياهوي عجيبي است صداي طپش قلبهاي منتظران را مي توان شنيد. اما بالاخره آن انتظار سخت در روز هشتم ماه ربيع الثاني به پايان رسيد و مولودي
عرشي پا به فضاي فرش نهاد. او حاصل ازدواج امام هادي عليه السلام با بانويي پاکدامن به نام «سليل» بود. خداوند نام اين مولود آسماني را «حسن» نهاده بود و او را حجت خويش خوانده بود.
اگر امام (ره) زنده بود و...
بدون اینکه خود در رابطه با آنچه می آید پیش داوری کنم ولی با شناختی که کل ملت ایران از حضرت امام(ره) دارند اگر الان ایشان زنده بودند و می دیدند ...
۱ ـ مسعود رجوی نگران جان موسوی است و از دبیرکل سازمان ملل می خواهد کمیته ای را برای این منظور به ایران ارسال کند
۲ ـ فرح پهلوی و رضا ربع پهلوی از موسوی حمایت می کنند
۳ ـ بی بی سی و رادیوهای بیگانه از موسوی حمایت می کنند
۴ ـ سفارت انگلیس در حمایت از موسوی آشوبها را هدایت می کرد
دادن حق هر ذيحق؛
نهادن هرچيزي در جاي خود؛
موزون بودن (تعادل و تناسب و توازن)؛
ميانه روي بين افراط و تفريط (اعتدال)؛
تساوي و نفي هرگونه تبعيض (تفاوت قائل نشدن بين افراد)؛
رعايت استحقاق در افاضه وجود (عدل در تکوين)؛
عدم ارتکاب کبيره و عدم اصرار بر صغيره (عدالت فردي و فقهي)؛
برابري اجتماعي (قسط، عدالت اجتماعي و قضايي و سياسي و اقتصادي)؛
رعايت مفاسد و مصالح در قانونگذاري (عدل در تشريع)؛
نقطه تعادل و تلاقي تمام فضائل (مثلا عفت، شجاعت و حکمت که اوساط اخلاقي هستند، قدر جامعي به نام عدالت دارند) (نظريه عدالت ارسطو).
امام زمان (عج)
مولف: عباس زرياب - مشايخ فريدني
امام زمان (عج)، امام دوازدهم از ائمهي شيعهي اماميه و مهدي موعود و يگانه فرزند امام حسن عسکري (ع) و بازپسين امام ميباشد. همهي شيعهي اماميه به اجماع بر امامت آن حضرت متفق اند و او را زنده و از انظار غايب و مستور و حضرتش را نقطهي اميد خود و منجي عالم بشريت ميدانند و پيوسته در حوادث سهمگين زندگي بدو پناه ميبرند و منتظر فرج او هستند تا آنگاه که حکمت الهي اقتضاي ظهور و خروج و خلافت و امامت و بسط يد و تصرف ظاهري آن حضرت را نيز بکند و بنا به وعدهي خداوند زمين را از عدل و داد و مساوات پر کند و عظمت شريعت را تجديد نمايد و احکام الهي را ميان مردم جاري سازد. نام آن حضرت همان نام حضرت رسول است در اخبار شيعه از بردن نام ايشان منع شده است و اکثر علماي شيعه نام ايشان را به تصريح ذکر نميکنند، گرچه اين روايات شايد مربوط به زمان کودکي و دوران پيش از غيبت ايشان بوده است تا مخالفان که به جد تمام در تعقيب ايشان بودهاند به وجودشان راه نبرند. ولي به هر حال با القايي چون مهدي و حجت و قائم منتظر و خلف صالح و بقيهالله و امام زمان و صاحب زمان و ولي عصر و امام عصر و... از آن حضرت ياد ميشود و يا به کنايه ا را الحضرة، الناحيه المقدسه و الغريم و... مينامند. تولد ايشان در شب نيمهي شعبان سال 255 ق در حدود پانزده يا شانزده روز پس از خلافت

خبرگزاری ها : هاشمی به خاطر شرکت نکردن در مراسم تنفیذ از تهران خارج شد

دیپلمات غربی: حاج اقا کل زحمتهای ... دوش شما بود کاش برای استراحت تشریف می آوردید ...
هاشمی : محبتتان بادوام ! خودمون همین رودهن یه کلبه درویشی داریم!
مرعشی: احمدی نژاد مواضع خودش را اصلاح کند تا هاشمی مراسم تنفیذ حضور یابد!.

حاج آقا شما تشریف بیارین من اولین فرصت می رم سلمانی محل مواضعم را اصلاح می کنم!
خاتمی : دلم برای انقلاب می سوزد!

دختر ایتالیایی: حاج آقا سوز دلتون به دستتان هم سرایت کرده!
موسوی ٬ دادگاه را هم تقلبی خواند!!

کروبی: موسوی جان به نظرت در پر خوابی من تقلب نشده چون همش می خوابم
موسوی : شب بیا پیشم یه کتاب دعا برات باز کنم
عکسی متفاوت
تنفیذ ریاست جمهوری دکتراحمدی نژاد

از قول خودمان: مظلومترین منتخب ٬ ریاستت مبارک ![]()
«شهوت» در لغت دارای مفهوم عامی است که به هرگونه خواهش نفس و میل و رغبتبه لذات مادی اطلاق میشود; گاهی علاقه شدید به یک امر مادی را نیز شهوت میگویند.
مفهوم شهوت، علاوه بر مفهوم عام، در خصوص «شهوت جنسی» نیز به کار رفته است. واژه «شهوت» در قرآن کریم هم به معنی عام کلمه آمده است و هم به معنی خاص آن. در این بحث، نظر ما بیشتر به معنای خاص آن است، زیرا آثار مخرب و زیانبار آن بیش از سایر کششهای مادی است.
«شهوت» نقطه مقابل «عفت» است. «عفت» نیز دارای مفهوم عام و خاص است. مفهوم عام آن، خویشتن داری در برابر هر گونه تمایل افراطی نفسانی است و مفهوم خاص آن، خویشتن داری در برابر تمایلات بی بند و بار جنسی است.
«عفت» یکی از فضایل مهم اخلاقی در رشد و پیشرفت و تکامل جوامع انسانی است; اما شهوت که مقابل عفت قرار دارد، موجب سقوط فرد و جامعه میشود.
مطالعات تاریخی نشان میدهد که اشخاص یا جوامعی که بهره کافی از عفت داشتهاند، از نیروهای خداداد خود، بالاترین استفاده را در راه پیشرفتخود و جامعه خویش برده و در سطح بالایی از آرامش و امنیت زیستهاند، اما افراد یا جوامعی که در «شهوتپرستی» غرق شدهاند، نیروهای خود را از دست داده و در معرض سقوط قرار گرفتهاند.
|
|
|
رهبر معظم انقلاب اسلامي در حكم تنفيد رياست جمهوري با بيان اينكه راي قاطع و بي سابقه مردم به رئيس جمهور راي به ويژگي هاي است كه كارنامه چهار ساله دولت را زينت بخشيد، برخي از اين ويژگي ها را برشمردند و
فرمودند: راي مردم، رأى به گفتمان انقلاب اسلامى است؛ رأى به استكبارستيزى و ايستادگى شجاعانه در برابر سلطهطلبان بينالمللى ؛ رأى به مبارزه با فقر و فساد و تبعيض و مبارزه با اشرافيگرى؛ رأى به سادهزيستى و نزديكى با مردم و غمگسارى از ضعيفان و مستضعفان و رأى به كار و تلاشِ بىوقفه و خستگىناپذير است.
به گزارش رجانيوز، متن حكم تنفيذ دهمين دورهى رياست جمهورى اسلامى ايران به شرح ذيل است:
بسم الله الرحمن الرحيم
خداوند را سپاس كه بار ديگر ايران را سرافراز و مردم هوشمند ما را به آفرينش حماسهى ماندگار ديگرى موفق ساخت. بيست و دوم خرداد يكهزار و سيصد و هشتاد و هشت، برگ زرينى شد از كتاب سرنوشت ايران كه مردم ما سطر سطر آن را با همت والا و عزم استوار خود نگاشته و هشيارى و پايدارى خود را به حراست از آن گماشتهاند. حضور هشتاد و پنج درصدى در پاى صندوقهاى رأى در انتخابات اخير، نشانهاى آشكار است از احساس دلبستگى و غيرت و اهتمامى كه اين ملت كهن و پرافتخار، به دسترنج سى سالهى خود ميورزد و اميد و آرزوئى كه به كمال و اعتلاى آن و زدودن كاستىها و كجىها از آن در دل ميپروراند.
اين همه از رحمت و فضل خداوند حكيم و قدير است كه اين بندهى بيقدر و ناتوان و همهى دلهاى متذكر و خاشع، بايد آن را قدر بشناسيم و جبههى شكر بر آستان منعم محبوب بسائيم.
رأى قاطع و بىسابقهى مردم به رئيسجمهور منتخب و محترم، رأى به ويژگىهائى است كه كارنامهى چهارسالهى دولت نهم بدانها زينت يافته است و سمت و سوى گرايشهاى اكثريتِ بىچون و چراى ملت را آشكار ميسازد. اين، رأى به گفتمان پربركت و عزتمدار انقلاب اسلامى است؛ رأى به استكبارستيزى و ايستادگى شجاعانه در برابر سلطهطلبان بينالمللى است؛ رأى به مبارزه با فقر و فساد و تبعيض و مبارزه با اشرافيگرى است؛ رأى به سادهزيستى و نزديكى با مردم و غمگسارى از ضعيفان و مستضعفان است؛ رأى به كار و تلاشِ بىوقفه و خستگىناپذير است.
اينها بخشهاى مهمى است از آنچه ملت ايران از منتخبان خود مطالبه ميكند و هر گاه كسى را با اين سمت و سو بشناسد، به او دل ميبندد و با بهرهگيرى از موهبت آزادى كه هديهى انقلاب اسلامى به اين ملت است، او را بر كرسى مسئوليت و مديريت مينشاند.
اينجانب در آستانهى زادروز فرخندهى نجاتبخش بشريت، ولىّ اعظم خدا و امام صالحان حضرت حجةبنالحسن روحى فداه و عجّل اللَّه فرجه، اين عيد بزرگ را گرامى داشته و انتخاب جناب آقاى دكتر محمود احمدىنژاد را در دهمين انتخابات رياست جمهورى تبريك ميگويم و به پيروى از ملت بزرگوار ايران، رأى آنان را تنفيذ و اين مرد شجاع و سختكوش و هوشمند را به رياست جمهورى اسلامى ايران منصوب ميكنم. و براى ايشان و همكارانشان توفيق خدمتگزارى به مردم؛ و تلاش در راه اِعلاء كلمهى اسلام؛ و اقدامات بزرگ و ماندگار و شايستهى ملت و كشور عزيز؛ و حركت كوشنده به سوى پيشرفت و عدالت، از خداوند متعال مسئلت ميكنم. و بديهى است كه رأى مردم و تنفيذ اينجانب تا هنگامى است كه ايشان بر اين صراط قويم پايدار باشند.
در پايان با تجليل و تكريمِ نام و ياد امام بزرگوار و شهيدان عالىمقام كه ملت ما موفقيتهاى بزرگ خود را به آنان مديون است، علو درجات و شمول رحمت الهى بر ارواح طيبهى آنان را از خداوند متعال مسئلت ميكنم.
والسلام على عباداللَّه الصالحين
سيّد على خامنهاى
12/5/1388
فيلم
تنفيذ حكم رياست جمهوري احمدي نژاد توسط رهبر انقلاب
بسم الله الرحمن الرحیم
میگویند فرزندان انقلاب در دادگاهی که دیروز تشکیل شده بود به ارتباط با بیگانه و برنامهریزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کردهاند. اینجانب در سخنان آنان دقیق شدم و در حقیقت آن چنین چیزی نیافتم، بلکه شنیدم که با نالهای عمیق از سرگذشت دردناک خود در این پنجاه روز می گفتند؛ انسانهایی له شده که ممکن بود به هرچیز دیگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چیز دیگری جز داستان رنجهایی که کشیدهاند ممکن است بگویند. میگفتند محسن روحالامینی حق داشت که شهید شد. می گفتند که اگر 50 روز ایستادگی نکرده بودیم این نمایش هفتهها پیش برگزار میشد. میگفتند هرچه را که به آنان میگفتند تا گفته باشند که اینها حرفهای ما نیست.
دندان شکنجهگران واعترافگیران دیگر به استخوان مردم رسیده است تا جایی که اینک از میان کسانی قربانی میگیرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهدید دیگرانی سرگرمند که در نشو و نمای این نهضت و تاسیس نظام برخاسته از آن برجستهترین نقشها را بر عهده داشتهاند. آیا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشتهاند به چیزی کمتر از آن تهدید میکنید؟ یا پس از به مسلخ بردن جمهوریت نظام، اسلامیت و آبروی آن را هم با این بیآبروییها هدف گرفتهاید؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاههایی اینچنین فرمایشی سقوط اخلاقی و بیاعتباری صحنهگردانان آن است.
صحنههایی که دیدیم و دیدید جز تدارکی ناشیانه برای شروع به کار دولت دهم نیست. از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبکف با طرح مطالبی بیربط، با استناد به کتابهایی که به خروار خمیر میشوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعترافهایی که رنگ شکنجههای قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخواندهاند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست (الغدیر جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بیخبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی میکنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک میکنند و میدانند که حفظ جان شما واجبتر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجهگرانی که اینگونه با جان و آبروی او بازی میکنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مىکرد جنبندهاى بر روى زمین باقى نمىگذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین بازپس مىاندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمىتوانند افکنند
میرحسین موسوی
نويسنده:سيد علي اکبر صداقت
بى شك در وجود انسان، غرائز و امیال گوناگونى است كه همه آنها براى ادامه حیات اوضرورت دارد: خشم و غضب، علاقه به خویشتن، علاقه به مال و زندگى مادى و امثال اینها، و بدون تردید دستگاه آفرینش همه اینها را براى همان هدف تكاملى آفریده است. اما مهم این است كه گاه اینها از حد تجاوز مى كنند و پا را از گلیمشان فراتر مى نهند و از صورت یك ابزار مطیع در دست عقل در مى آیند و بناى طغیان و یاغى گرى مى گذارند، عقل را زندانى كرده و بر كل وجود انسان حاكم مى شوند و زمام اختیار او را در دست مى گیرند. این همان چیزى است كه از آن به هوا پرستى تعبیر مى كنند كه از تمام انواع بت پرستى خطرناكتر است، بلكه بت پرستى نیز از آن ریشه مى گیرد.
تکليف سرگرداني دل ها چيست؟
محبوبه زارع
بهار منسجم موعود، در پس انتظار تاريخ، طالع خواهد شد و روزگاران، به منتهاي مطلوب، بار خواهد يافت. آري! اين وعده اي است که از تمامي مناديان صبح شنيده ايم و در ورق هاي کتب آسماني، آمدنش را به يقين رسيده ايم، اما تکليف سرگرداني دل هايي که فرصت زندگي در آن روزگار رهايي را نيافته اند و يا نمي يابند، چيست؟ چه کسي اين عطش مقدس طغيان گر را جواب خواهد داد؟!
غيبتت، عين حضور است
مسئولان امنيتي آمريكا و اسرائيل راههاي فروپاشي دولت احمدينژاد را بررسي ميكنند
خبرگزاري فارس: يك سايت وابسته به سازمان اطلاعاتي ارتش رژيم صهيونيستي از ديدار مسئولان بلندپايه امنيتي آمريكا و اين رژيم در مقر موساد براي بررسي راهكار فروپاشي دولت احمدينژاد خبر داد.
احمدی نژاد این روزها خبرساز شده از نوعی دیگر!

رفسنجانی: داره کم کم ازت خوشم می آد می شه ادامه بدی؟!
حمله تند شریعتمداری به عامل اصلی اختلافات اخیر

مشایی: شریعتمداری به اینجام رسونده!
جواب به مشایی

احمدی نژاد: چشم اون هم اخراج می کنم!
صفار از وزارت برکنار شد

صفار: دکتر جان ۵ روز هم تحمل می کردی خودمون می رفتیم!
فتاح: بزار ببینم چی می گن ۵ نفر ۵ چی !
عکسی که خبرگزاریها با عنوان " عکس جالب" منتشر کردند

کواکبیان: اگه جرات داری باز علیه مشایی مطلب بنویس!
رسایی: شنیدی می گن فک فلانی را پایین آوردند؟! تو به مشکلات جناح خودت برس
قال على (عليه السلام) : «اياك والوقوع فى الشبهات و الولوع بالشهوات فأنهما يقتادانك الى الوقوع فى الحرام و ركوب كثير من الآثام ؛از فرو رفتن در شبههها دورى گزينيد و از وابستگى و اسارت شهوتها بپرهيزيد، زيرا اين دو شما را به گرفتار شدن در گناه و ارتكاب معاصى مىكشانند.»(1)
در اين بيان نورانى امام على(علیه السلام) به دو هشدار بزرگ اشاره مىكند كه هم انديشه سوزند و هم جامعه سوز. يكى شبهه و ديگرى شهوت.
شبهه فضاى فكر و انديشه و تفكر آدمى را مه آلود مىكند و حق و باطل را بر او مشتبه مىنمايد و بنيادهاى استوار فكرى و عقيدتى او را متزلزل و سست مىسازد.
به همين جهت اسلام به وقوف و توقف در هنگام شبهه و شبهه آفرينها دستور داده و از وقوع و فرو رفتن نهى كرده و اعلام خطر نموده است. شبهه گردبادى را مانند است كه انسان را با خود مىبرد و او را در وادى و فضاى تاريك و نامعلومى رها مىسازد.
همواره شبهه سازان شيطان صفت در برابر انديشه و عقيده حق باوران سرعتگير و دست انداز آفريدهاند تا حركت شتابان آنان را كند سازند و شايد بتوانند در اين ميان و در اين فرصت طعمهاى را به چنگ آرند و رهزن انسانهاى به راه افتاده شوند.
وظيفه هر مسلمانى آن است كه در فضاى شبهه به پناهگاههاى مطمئن و استوار پناهنده شود و با رجوع به آگاهان و عالمان خود را از خطر لغزش و سقوط نجات دهد و به سلاح يقين مسلح گردد.
على(علیه السّلام) در اين زمينه مىفرمايد: «انما سميت الشبهة شبهة لأنها تشبه الحق فاما اولياء اللّه فضيائهم فيها اليقين، ودليلهم سمت الهدى، و اما اعداء اللّه فدعاؤهم فيها الضّلال، و دليلهم العمى، فما ينجو من الموت من خافه، ولا يعطى البقاء من احبّه»(2)
شبهه را از اين رو شبهه نام نهادهاند كه شباهت به حق دارد اما براى دوستان خدا نورى كه آنان را در تاريكيهاى شبهه راهنمايى كند.يقين آنه است و راهنماى آنها مسير هدايت است ولى دشمنان خدا گمراهيشان آنها را به شبهات دعوت مىكند و راهنماى آنها كورى باطن است، آن كس كه از مرگ بترسد هرگز به خاطر اين ترس، از مرگ نجات نمىيابد، همانطور كه هر كس مرگ را دوست دارد براى هميشه در اين جهان باقى نخواهد ماند.
نویسنده:محمدرضا مانی فر
ديباچه
«اصلاحات» ، واژهاي است که همواره نمودي از «زيبايي» و جلوهاي از «حرکت» رادر بر ميگيرد. اين واژه که در لغت به معناي «به کردن» ، «نيک کردن» ، «بسامان کردن» و «سازش دادن» است، زيبا مي نمايد؛ زيرا تلاش، کوشش و جهد انسان و جامعه انساني در زدودن «ضعفها» و بسامان کردن «امور» ، احساسي از شور و شعف را با خويش به همراه دارد که جز «زيبايي» لغتي مناسب بيان آن نيست. اما اين واژه، «حرکت» ، «جوشش» و «تکاپو» را نيز در برمي گيرد، زيرا تلاش و کوشش انسان و جامعه انساني در راهپيمايي به سوي «آرمانها» و «ايدهآلها» ، جز با «حرکتي» مستمر، «کوششي» مداوم و «تلاشي» مضاعف، امکانپذير نيست.
