|
گلچین گلچينی از گل ها
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
روي دستان مردم قدرشناس زنجان؛
پيكر پاك شهداي گمنام دوران دفاع مقدس تشييع شد
خبرگزاري فارس: پيكر پاك دو شهيد گمنام دوران دفاع مقدس روي دستان مردم قدرشناس زنجان پيش از ظهر امروز تشييع شد. ![]() به گزارش خبرگزاري فارس از زنجان پيكر پاك اين دو شهيد گرانقدر كه از روز يكشنبه وارد استان زنجان شده حال و هواي معونيت دوران دفاع مقدس را در استان زنجان بر خاطرهها زنده كرده است. ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 23:19 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389 ] [ 19:43 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
«دا» در 5 بخش و چهل فصل تدوین شده است و می توان مطالب آن را به سه دوره تقسیم كرد.
1. دورهی اول مربوط میشود به روزهای كودكی راوی در بصرهی عراق. در این مقطع سیدحسین حسینی (پدر خانواده) به دلیل مبارزاتی كه علیه رژیم بعثی دارد، دائم تحت تعقیب استخبارات عراق است و یا در زندان به سر میبرد. در پایان این دوره كه سه فصل اول كتاب را شامل میشود، خانواده حسینی كه اصالتا ایرانی بوده و از اهالی روستای رزین آباد دهلران ایلام هستند، به ایران مهاجرت كرده و در خرمشهر ساكن میشوند. سكونتی همراه با تغییر دائم خانه، به دلیل مشكلات معیشتی و اجارهنشینی. 2. دورهی دوم از 31 شهریور 59 آغاز میشود. همان روزی كه قرار بود پسفردای آن، رئیسجمهور عراق شام را در تهران صرف كند! این دوره تا فصل 28 ادامه دارد و شامل بیست روز اول جنگ است. عمدهی حوادث كتاب در این صفحات رخ میدهد. حوادثی چون شهادت پدر در همان روزهای آغازین دفاع و دفن او توسط دخترش زهرا، مهاجرت خانواده از خرمشهر، شهادت سیدعلی برادر زهرا، حوادث مربوط به جنتآباد (قبرستان خرمشهر)، ضیافتهای بنیصدر و ممانعت از اعزام نیرو به خرمشهر. به جرأت میتوان گفت كه در مطالعه این صفحات، خواننده با لحظاتی روبرو میشود كه برای مدتی كتاب را بسته و توان ادامه نخواهد داشت! 3) دورهی سوم كتاب هم مربوط میشود به یازده فصل آخر، كه از مصدومیت سیدهزهرا آغاز میشود و شامل كمپنشینی خانواده در سربندر، سفر و اقامت در تهران، ازدواج با حبیب مزملی و زندگی در آبادان، اقامت مجدد در تهران ولی این بار همراه با فرزندان خود و نهایتا پایان جنگ است. بریدهای از فصل سی و ششم كتاب «دا» از حبيب خواسته بودم حالا كه شهر آزاد شده، مرا در اولين فرصت به خرمشهر ببرد. دلم می خواست شهرم را ببينم. هنوز به مردم عادی اجازه بازديد يا بازگشت به شهر برای سكونت را نمی دادند. روزی كه حبيب گفت برويم خرمشهر را ببينيم، سر از پا نمی شناختم. حال و هوای خاصی داشتم. خوشحال بودم كه بعد از حدود دو سال می خواستم شهرم را ببينم. فكر می كردم خرمشهر همان خرمشهر سابق است. نمی دانستم چه بر سرش آمده. وقتی وارد شهر شديم، همان اول جا خوردم. پلی كه روی شط بود و شهر را به قسمت جنوبی اش –كوت شيخ و محرزی و نهايتا جاده آبادان وصل می كرد، تخريب شده بود. از روی پی شناوری كه به نام آزادی كار گذاشته بودند، رد شديم و رفتيم آن طرف. آنچه به چشمم می خورد غير قابل باور بود. من شهری نمی ديدم. همه جا صاف شده بود. سر در نمی آوردم كجا هستيم. هرجا می رفتيم حبيب توضيح می داد اينجا قبلا چه بوده است. هرجا را نگاه می كردم نمی توانستم تشخيص بدهم كجاست، نه خيابانی بود نه فلكه ای و نه خانه ای. همه جا را تخريب و صاف كرده بودند. همه جا بيابان شده بود و از خانه ها جز تلی از خاك و آهن پاره چيزی به چشم نمی خورد. فقط ميدان های وسيع مين ما را محاصره كرده بودند آنها آنقدر غافلگير شده بودند كه حتی فرصت جمع كردن اين تابلوها را كه برای نيروهای خودشان زده بودند ، نكرده بودند. اول رفتيم به طرف مسجد جامع. مسجد خيلی صدمه ديده بود،ولی پابرجا بود. داخل مسجد شدم. ياد روزهای اول جنگ افتادم كه چه ها گذشت. از مطب شيبانی جز تلی از خاك چيزی نمانده بود. توی خرابه های مطب دنبال كيف علی گشتم. خاك ها را زير و رو كردم. اما چيزی پيدا نكردم. بعدها صباح گفت چند روز بعد از رفتن تو كيف علی گم شد. وقتی حبيب مرا به طرف خانه مان برد باز هم نتوانستم تشخيص بدهم كجا هستيم. هرچند محله طالقانی مثل محدوده های ديگر تخريب نشده بود ولی خانه ها به قدری آسيب ديده بودند كه احساس می كردم به شهر و محله ای غريب وارد شده ام. با ديدن خانه مان ياد علی و بابا زنده شد. صدای آنها را می شنيدم. صدای روزهايی كه داشتند اين خانه را می ساختند. خانه ای كه همه ی ما با كمك يكديگر و زحمت خودمان آن را ساخته بوديم. صدامی ها علاوه بر اينكه صاحب خانه را كشته بودند خانه را هم خراب كرده و اموالش را به غارت برده بودند. حتی از در سه لنگه ای حياط دو لنگه اش را برده بودند. آنها از درهای آهنی معمولا برای سقف سنگرهايشان استفاده می كردند. آشپزخانه و سرويس بهداشتی كه سمت راست حياط نسبتا بزرگ خانه بود، از بين رفته و ديوار سمت كوچه خراب شده بود. با اين حال خانه ما نسبت به ديگر خانه های طالقانی كمتر آسيب ديده بود. از خانه به طرف جنت آباد رفتيم. وضعيت قبرستان به هم ريخته و نشانه هايی كه روی قبرها گذاشته بودم از بين رفته بود. كمی گشتم تا قبر بابا و علی را پيدا كردم . ولی آنقدر بهت زده بودم كه حتی نتوانستم گريه كنم. حبيب سر مزار علی برايم تعريف كرد كه ... ...بعد صحبت های حبيب هيچ حرفی نزدم. دوست داشتم بروم همه جا را ببينم. همه جای شهرم را. ول ياز سمت كشتارگاه و پليس راه تردد ممنوع بود. عراقی ها هنوز توی شلمچه بودند. توی محدوده ی شهر چرخ زديم، حبيب كه می ديد چقدر ساكت و بهت زده ام، توضيح می داد و من فقط می شنيدم. از صبح تا دو بعدازظهر همين طور گشتيم و من نگاه كردم. همين كه خانه رسيديم بغضم تركيد و شروع كردم به گريه. برايم خيلی سخت بود. وقتی شهر سقوط كرد اين قدر برايم سنگين نيامده بود. نمی دانم شايد اميدم اين بود كه شهرمان را سالم پس می گيريم ولی وقتی ويرانه های شهر و ظلمی را كه بر آن رفته بود ديدم، تحملش واقعا برايم سخت و دردناك می آمد. اين همه جوان هايمان شهيد شده بودند و آخر هم دشمن با خانه های مردم اين طور كرد. [ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 17:14 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
خاطرات شهر 36 ميليونی
ورق زدن خرمشهر، همراه «دا»
حامد هادیان
كتاب «دا» پیشنهادی ویژه است. روایتی تازه از دفاع جانانهی مردان و زنان ایران در برابر عراق متجاوز، كه با هر سلیقهای جور درمیآید. وقتی كتاب را خواندید، مات و مبهوت میشوید؛ انگار تا قبل از این، چیزی از خرمشهر سال 59 نمیدانستید. پانصد و شصت و سومین اثرِ دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری؛ خاطرات دختر جوانی است كه روزهای نخست جنگ تحمیلی در خرمشهر را روایت میكند.
رونمایی از «دا» كتاب «دا» در 26 مهر 1387 در حوزهی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، رونمایی و در كمتر از یك سال و نیم -در اسفند سال 1388- به چاپ یكصدم رسید. استقبال بینظیر مردمی از اثر در قیاس با نمونههایی از خاطرات دفاع مقدس، مرزهای متعارف چاپ و نشر آثار جنگ را درنوردید و شگفتی آفرید. این سرعت فراگیری، غبار از خاطرات چاپنشده دفاع مقدس زدود و تحرك تازهای در این حوزه پدید آورد. «دا»، گویی همت افرادی مانند مرتضی سرهنگی، هدایتالله بهبودی، علیرضا كمری، احمد دهقان و دیگر دستاندركاران مكتوبات دفاع مقدس را برای بازخوانی خاطرات جنگ و تبدیل روایتهای شفاهی به آثاری فاخر و پرمخاطب، دوچندان كرد. مادری كه نمیخواست خاطرهاش را بازگو كند! كلمهی «دا»، در گویش محلیِ لری به معنی مادر است و زهرا حسینی با انتخاب این عنوان خواسته است رنج، اندوه، تلاش و مقاومت مادران ایرانی را یادآور شود. سیدهزهرا حسینی یك كرد ایرانی است كه پدر و مادرش، پیش از ولادت او در عراق زندگی میكردند و او در سال ١٣۴٢ در آنجا به دنیا آمده است. در كودكی همراه خانوادهاش به ایران بازگشت و پدرش در خرمشهر ساكن شد و پس از مدتها سرگردانی به عنوان رفتگر به استخدام شهرداری درآمد. او كه پس از كلاس پنجم ترك تحصیل كرد، فرزند دوم از شش فرزند خانواده بود. خانوادهاش، به ویژه پدر، سخت پایبند مذهب بود و او با چنین اعتقاداتی پرورش یافت و همراه برادر بزرگترش، علی، در فعالیت دوران انقلاب و پس از آن شركت كرد. با آغاز جنگ، زهرا حسینی كه در آن هنگام دختری هفده ساله بود، خود را در وسط ماجرا یافت. همین كه اعلام كردند جسد شهدا در گورستان روی زمین مانده است، به یاری غسالان شتافت و با شهامت و مقاومتِ روحی كمنظیر، به غسل و كفن و دفن آنها كمك كرد. به كاركنان گورستان غذا رساند، مردم را برای این كار بسیج كرد، امدادگری آموخت و در هر كاری كه پیش میآمد، از امدادگری، زخمبندی، حمل مجروحان، تعمیر و آمادهسازی اسلحه، پخت و پز و توزیع امكانات فعالیت داشت. تنها هدفش این بود كه مفید باشد و به مردم خدمتی كند. پدر و برادرش در جنگ خرمشهر شهید شدند و او با دست خود آنان را در گور نهاد. خواهر كوچكترش را در كارها شركت داد. در جریان دفاع از خرمشهر مجروح شد و تركشی در نخاع او جای گرفت كه پس از آن همیشه با اوست و ناگزیر از تحمل عوارض آن است. با این حال، او از پای ننشست و پیوسته كوشید تا در خدمت جبهه و جنگ و با مردم جنگزده باشد. سیدهزهرا حسینی راوی كتاب «دا»، تا چند سال پیش حاضر به یادآوری عمومی خاطراتش نبود. بعد از مدتی نظرش عوض شد: «جنگ كه تمام شد گفتیم خیالمان راحت است و میرویم پی زندگی. سالها گذشت و دیدم ارزشها كم كم رنگ میبازد و ضد ارزشها برجسته میشود. وقتی كار به این جا رسید دیدم اگر سكوت كنم به تمام مقدساتی كه به خاطرش جنگیدهایم خیانت كردهام. برایم مهم بود كه این خاطرات را به كی و كجا بسپارم. در وهله اول مهمترین اصل برای من، اصل ولایت بود، چون انقلاب ما بر اساس ولایت بود. دوست داشتم جایی كه میخواهد این خاطرات را منتشر كند به اصل ولایت معتقد باشد. همچنین امین باشد و آنچه را كه من میگویم بنویسد نه آنچه را كه خود در نظر دارند. یك بار شهید آوینی و چندینبار از طرف ایشان خواستند با من برای بازگویی خاطرات مصاحبه كنند كه در آن زمان حاضر نشدم. بعدها كه تصمیم گرفته بودم خاطراتم را منتقل كنم از دفتر ادبیات با من تماس گرفته شد ولی چون این دفتر را نمی شناختم، رد كردم. بعد از تحقیق در مورد دفتر قبول كردم و خاطرات را در اختیار آنها قرار دادم. خلاصه این كار با تمام سختیهایش هفت سال طول كشید.» هفت سال بازگویی خاطرات! اعظم حسینی، تدوینگر و نویسنده كتاب «دا» كه با صبر و وسواس خود در طی هفت سال نقش والائی در به ثمر رساندن كتاب داشته است. وی درباره خاطرات خود از دوران نگارش كتاب گفته است: «این حجم از مطالب به یكباره گفته نشد، مثل ساختمانی كه از ابتدا نقشه آن طراحی میشود، ابتدا مطالب اصلی و سپس تمام جزئیات تدریجا به كار اضافه شد. در تمام طول این سالها یك نگرانی مرا تهدید میكرد و آن این بود كه اگر خانم حسینی دیگر حاضر به همكاری نباشد این ساختمان نیمه تمام به چه سرنوشتی دچار خواهد شد؟!» روایت واقعیاتی شفاف و مستند پیرامون روزهای نخستین حضور دشمن در خاك ایران توسط راوی كه آن زمان هفده سال داشته و با صداقت هر چه تمام تر طی یك فرآیند سخت و زمانبر به شكلگیری كتاب، نثر روان و صمیمی كتاب، جنگ را در دل زندگی دیدن، پرداخت متناسب هر موضوع، از دلایل اقبال مردم به كتاب است. از طرفی نوع تدوین كه پاسخهای پراكنده را بسیار منطقی و با رعایت همزمان اصل استناد به مانند یك داستان كنار هم چید و موارد دیگر را میتوان به عنوان دلایل خواندنی شدن كتاب برشمرد. استقبال گسترده و انتخاب به عنوان كتاب سال این كتاب به غیر مردم در بین مخاطبانی از طیف سیاسی نیز بازخورد خوبی داشته و در كنار اظهارنظرهای كلامی تنی چند از سیاسیون مانند رئیس جمهور، 48 نفر از نمایندگان مجلس در نامهای به وزیر ارشاد، رئیس سازمان صدا و سیما و رئیس سازمان تبلیغات اسلامی خواستار تدوین فیلم و سریال بر اساس كتاب «دا» شدند. در این نامه با اشاره به اهمیت كتاب «دا» و توجه وافر جامعه به ویژه اهل فرهنگ و ادب و نویسندگان و هنرمندان به آن عنوان یكی از آثار ارزنده و فاخر ادبیات دفاع مقدس، از این كتاب به عنوان «اثری ماندگار و مؤثر كه شایسته توجه ویژه و در خور ارزشهای دفاع مقدس از سوی متولیان فرهنگی است» یاد شد. از طرفی، تصاویر ارائه شده در كتاب بسیار زنده است، تصاویر و توضیحات جزئیپردازانه ایستا اما برجسته و بعضاً جوشان، تصاویر اكشن، حسبرانگیز، پویا و زنده و بعضاً وحشتناك و حتی چندشآور و لرزاننده و توضیحات دقیق و رنگی كه تحسینبرانگیز است. ماجرای اقتباس سینمایی از «دا» جنبه دیگر ماجرای این كتاب بود كه از ۸۷، با طرح ادعای برخی كارگردانان سینما و اعلام آمادگی برخی دیگر برای اقتباس از این كتاب، تنور بازار «دا» را گرم كرد. همچنین، كتاب «دا» برگزیده جشنوارههای مختلفی همچون شهید غنیپور، جایزه جلال آل احمد و جایزه كتاب سال شده است. از دیگر حاشیههای آن میتوان به مسابقات كتابخوانی و جوایز ادبی، جلسات نقد و بررسی، اعلام این اثر در لیست پرفروشها و پرخوانندهترین، و ترجمهی آن به زبانهای مختلف از جمله انگلیسی، اردو و تركی اشاره كرد. رهبر و «دا» در انتها، ذكر خاطرهای از خانم حسینی درباره واكنش رهبر انقلاب به این كتاب خواندنی است: در بهمن ماه سال 88 كه به مناسبت سیامین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و بیستمین سالگرد تاسیس دفتر ادبیات و هنر مقاومت در جلسهای نیمه خصوصی خدمت رهبر معظم انقلاب بودیم، بعد از سخنرانی آقایان بنیانیان و سرهنگی، حضرت آقا شروع به سخنرانی كردند، ابتدا از دفتر تشكر كردند و از چند كتاب دفتر و حوزه كه مطالعه فرموده بودند اسم بردند و تاكید كردند كه بعضی را بارها مطالعه كردهاند. به كتاب «دا» كه رسیدند، گفتند: «من اخیراً كتاب یك خانم را به نام «دا» مطالعه كردم، كتاب بسیار خوب و تاثیرگذاری است». یكی از حضار گفت: بله، این اثر، خاطرات خانم حسینی است كه در این جلسه هم حضور دارند. من به فاصله نزدیكی از آقا نشسته بودم؛ ایشان رو به خانمها كردند و پرسیدند: «كدامیك از شما خانم حسینی هستید؟» عرض كردم: آقا من هستم. اولین سوالشان این بود كه «دا» چطورند؟ من «دا» را كه در جلسه حضور داشت به آقا نشان دادم و گفتم: ایشان هستند. جالب اینجا بود كه آقا با مادرم به عربی غیرفصیح و محلی صحبت كردند! «دا» از هیجان بغض كرده بود و نمیتوانست جواب بدهد. ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 17:13 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
حضرت آیتالله خامنهای در جلسه درس خارج فقه كه در روز 31 فروردین ماه برگزار شد، در ذیل بحث «غیبت» با اشاره به رواج تقلید لهجهی اقوام ایرانی از سوی برخی، این كار را مصداق "غیبت" ندانستند لیكن تاكید كردند كه چنانچه این كار از باب تمسخر باشد، «حرام» است.
ایشان همچنین یادآور شدند: «غالب شهرهایی كه لهجههای آن ها تقلید میشود شهرهایی هستند كه مردم غیرتمند آنها در حوادث مهم صد سال گذشته در مقابل دشمنان و مهاجمین ایستادهاند و این عمل تصادفی نیست». پایگاه اطلاعرسانی حضرت آیتالله خامنهای بخشی از متن و صوت بیانات رهبر انقلاب در این جلسه را به دلیل جنبهی عمومی و اجتماعی آن، منتشر میكند. شایان ذكر است جلساتِ درس «خارج فقه» حضرت آیتالله خامنهای، به صورت منظم و سه روز در هفته، از ساعت 7.5 صبح تشكیل میشود و جزء برنامههای ثابت ایشان از سال 69 تاكنون بوده است. در این جلسات كه با حضور تقریبا 500 نفر از طلاب برگزار میشود، تاكنون مباحث جهاد و قصاص به طور كامل تدريس شده و در حال حاضر، «مكاسب محرّمه» تدریس میشود. متن این سخنان به این شرح است: «متأسفانه یك كار زشتی در بین مردم رایج است كه از لهجههای بعضی از ولایات تقلید میكنند؛ این آیا غیبت محسوب می شود یا نه؟ حالا این را هم من به شما عرض بكنم؛ غالب این شهرهایی كه لهجههای آن ها تقلید میشود، شهرهایی هستند كه دارای مردم غیرتمندی هستند كه در حوادث مهم صد سال پیش، در مقابل دشمنان و مهاجمین ایستادهاند. این تصادفی نیست. این تقلید هم سابقه ندارد؛ یعنی توی هیچ یك از این كتابهای ادبی و طنز و غیره، ما ندیدیم كه یك حرفی باشد كه نشان دهندهی تقلید لهجه باشد. این مالِ همین اواخر است؛ یعنی مثلاً از صد سال پیش به این طرف؛ یعنی از وقتی كه كشور ما در مواجههی با این دشمنیها قرار گرفته. یكی از مناطقی كه ایستادگی سرسخت كرده، مناطق شمال است، منطقهی گیلان؛ یكی از مناطق، منطقهی خراسان است؛ یكی از مناطق، مناطق آذربایجان است. اینها آن جاهایی هستند كه مردمش سرسختی و سلحشوری نشان دادند؛ اتفاقاً سعی شده است كه همینها از لحاظ لهجه در بین مردم سبك بشوند. یعنی تقلید میشود. پس ضمناً در پرانتز، به این نكته هم توجه داشته باشید. این مسلماً حرام است. در حرمت این عمل هیچ شكی نیست. لكن غیبت نیست. چون قیودی كه در غیبت ذكر شد -كه مقوّم معنای غیبت محرم شرعی است- در این جا وجود ندارد. یكی از قیود، مستور بودن بود. خب، این مستور نیست. علاوه بر این كه عیب نیست اصلاً. كسی این را به عنوان عیب ذكر میكند، ولی اصلاً عیب نیست! بنابراین وقتی عیب نبود، پس غیبت نیست. مثل این است كه مثلاً بگویند: آقا عمامه سرش است؛ این «عمامه به سر بودن» عیب نیست. ذكرش بنابراین غیبت نیست. علاوه بر این كه امر ظاهری است، امر واضحی است. پس تعریف غیبت بر این صدق نمیكند. اما مسلماً حرام است. این از باب تمسخر و از باب استهزاء و اینهاست. اینجا دیگر فرقی نمیكند كه علی نحو عام استغراقی مورد نظرش باشد؛ یا نه، مثلا فرض كنید فرد خاصی را مورد نظر قرار بدهد و لهجهی یك شخصی را –به عنوان اینكه لهجهی او، لهجهی عموم است- تقلید بكند. این صور مختلفی دارد. همهی اینها محرّم است. منتها تفاوتش این است كه اگر غرض او لهجهی عموم باشد، این میشود اهانت به همهی آن جمعیت؛ كه خب طبعا آثار خاص خودش را دارد. مثلا فرض بفرمایید اگر بخواهد استحلال بكند، بایستی از یكایك اینها استحلال بكند. آنجایی كه یك نفر باشد، نه، از یك نفر استحلال میكند. این بحث عیبجوئی است. اگر چنانچه نه، تمسخر وجود نداشت، این از محل كلام خارج است. گاهی از این تقلیدها انجام می گیرد، اما هیچ قصد تمسخری هم نیست. یك وقتی چند سال قبل از این، در رادیو یك گویندهای تقریبا تمام لهجات ایران را در یك برنامهی رادیویی بیان میكرد! بعد هم ما آن شخص را دیدیم. گفتیم بالاخره تو كجایی هستی؟! چون هم تركی را مثل خود تركها حرف میزد كه ما میفهمیدیم، هم مشهدی را مثل خود مشهدیها حرف میزد! نفهمیدیم بالاخره كجایی است، نگفت آخرش هم كه كجایی است؛ گفت من ایرانی هستم. پس بنابراین گاهی تقلید لهجه به عنوان تمسخر نیست. كما این كه تقلید لهجهی یك فرد هم به عنوان تمسخر نیست. یك عمل شیرینی است. خود آن فرد هم گاهی مینشیند و تماشا میكند كه تقلیدش را دارند میكنند. خودش هم می خندد، خوشش می آید. پیداست كه پس تمسخر نیست. این از محل كلام خارج است. آن جایی كه قصد، استهزاء باشد، تمسخر باشد، آن جا میشود محرّم.» [ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 19:51 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 ] [ 19:47 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
ویژه نامه تغذیه ورزشی ویژه ورزشکاران
[ پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:19 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
نامه مهمان ناخوانده- ماهواره
[ پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:19 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
چند سال قبل، هنگامي كه عده ي زيادي از علاقمندان به حضرت امام خامنه اي ، در روز 24 تيرماه، بعنوان سالروز تولد ايشان، اقدام به پخش گل و شيريني و ...نمودند، ايشان در نوشته اي خطاب به يكي از نزديكان خود ، مرقوم داشتند: اولا مولود اين حقير، در تيرماه نيست و ثانيا ، من و روز تولدم ، ارزش اين محبت ها را نداريم واينها موجب شرمندگي من است، در عين حال لازم است از همه ي آنها تشكر شود. [ پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:18 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:11 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
طرح شبهه: آيا شهادت محسن با اين سخن پيامبر كه خطاب به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: تو نخستين كس از اهل بيتم هستى كه به من ملحق مىشوي، در تعارض نيست؟ طبق روايت هاى متواتر سنى وشيعه، فاطمه رضى الله عنها نخستين فرد از اهل بيت بود كه پس از رحلت رسول خدا (ص) به آن حضرت ملحق شد. از طرف ديگر طبق ادعاى شيعه، محسن شهيد، برادر حسن وحسين وپسر حضرت فاطمه عليهم السلام مىباشد؛ يعنى او از اهل بيت است؛ ولى او زودتر از مادرش از دنيا رفته است. آيا رسول الله (نعوذ بالله) اشتباه گفته است، يا اصلا محسنى در کار نبوده؟ نقد و بررسي: اين كه حضرت محسن عليه السلام به شهادت رسيده قطعى است. روايات فراوانى در كتابهاى شيعه و سنى اين مطلب را تأييد مىكند كه انشاء الله در مقاله جداگانهاى مصادر آن از نظر خوانندگان عزيز خواهد گذشت. و از سوى ديگر همان طور كه شما اشاره كرديد، اين مطلب كه حضرت زهرا نخستين كس از اهل بيت آن حضرت بود كه به رسول اكرم ملحق شد، قطعى است؛ اما چگونه مىتوان تعارض مورد نظر را رفع كرد، در پاسخ مىگوييم: در تمام اين روايات از كلمه «اهل بيت» استفاده شده است و پيامبر مىفرمايد « تو نخستين كس از «اهل بيت» من هستى كه به من ملحق خواهى شد» و اهل بيت در سخن پيامبر، به كسانى اطلاق مىشود كه خداوند طبق آيه تطهير آنها را از هر گونه رجس و پليدى پاك كرده است و رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز با كشيدن كساء بر سر حضرت علي، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسين عليهم السلام، در حقيقت كلمه اهل بيت را تفسير وآن را در همين افراد منحصر كرده است. اين مطلب با بيش از هفتاد روايتى كه فقط در كتابهاى اهل سنت وجود دارد، قابل اثبات است. از اين رو، كلمه اهل بيت، فقط شامل اصحاب كساء كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله حضور داشتهاند مىشود و شامل فرد ديگرى از جمله، حضرت محسن، حضرت زينب و... و نيز شامل زنان پيامبر و يا هر شخص ديگرى نخواهد شد. بنابراين حضرت زهرا سلام الله عليها نخستين فرد از اهل بيت پيامبر بود كه با ضربه عمر بن خطاب به شهادت رسيد و به پدر بزرگوارش ملحق شد؛ پس هيچ تعارضى وجود نخواهد داشت. اما رواياتى كه حضرت رسول صلى الله عليه وآله به حضرت زهرا سلام الله عليها بشارت داد، از قرار ذيل است، كه به جهت اختصار فقط به چند روايت از كتابهاى شيعه و سنى بسنده مىكنيم: مرحوم شيخ مفيد مىنويسد: فَجَاءَتِ الرِّوَايَةُ أَنَّهُ قِيلَ لِفَاطِمَةَ (عليها السلام) مَا الَّذِي أَسَرَّ إِلَيْكِ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) فَسُرِيَ عَنْكِ مَا كُنْتِ عَلَيْهِ مِنَ الْحَزَنِ وَ الْقَلَقِ بِوَفَاتِهِ قَالَتْ إِنَّهُ خَبَّرَنِي أَنَّنِي أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ أَنَّهُ لَنْ تَطُولَ الْمُدَّةُ بِي بَعْدَهُ حَتَّى أُدْرِكَهُ فَسُرِيَ ذَلِكَ عَنِّي. روايت چنين است كه از فاطمه سلام الله عليها پرسيده شد: رسول خدا صلى الله عليه وآله با تو چه رازى گفت كه اندوه وفات او از دلت رفت و از اضطرابت كاسته شد و صورتت برافروخته گرديد؟ فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وآله به من خبر داد: "تو نخستين كس از «اهل بيت» من هستى كه به من ملحق خواهى شد و ماندن تو پس از من بطول نمىانجامد". اين خبر مرا خوشحال كرد و اندوه من برطرف گرديد. الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج1، ص187، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م. المجلسي، علامه شيخ محمد باقر (متوفاي1111هـ) بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 22، ص 470، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983 م ابن جرير طبرى شيعى نيز مىنويسد: عن أبي بصير، عن أبي عبد الله ( عليه السلام )، قال: لما قبض رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) ما ترك إلا الثقلين، كتاب الله وعترته أهل بيته، وكان قد أسر إلى فاطمة ( صلوات الله عليها ) أنها لاحقة به، وأنها أول أهل بيته لحوقا. امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبر هنگامى كه از دنيا رفت، دو يار و گوهر ارزنده باقى گذاشت، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت و اهل بيتش، و به فاطمه فرمود: تو به من ملحق مىشوي؛ از اين رو، نخستين شخص از اهل بيت كه به آن حضرت پيوست، فاطمه بود. الطبري، الشيخ أبي جعفر محمد بن جرير بن رستم (متوفاي ق4)، دلائل الإمامة، ص131، تحقيق قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة، ناشر: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة ـ قم، الطبعة الأولي، 1413هـ. در كتابهاى اهل سنت نيز اين مطلب ديده مىشود. محمد بن اسماعيل بخارى مىنويسد: حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ حَدَّثَنَا زَكَرِيَّاءُ عَنْ فِرَاسٍ عَنْ عَامِرٍ الشَّعْبِيِّ عَنْ مَسْرُوقٍ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ تَمْشِي كَأَنَّ مِشْيَتَهَا مَشْيُ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَرْحَبًا بِابْنَتِي ثُمَّ أَجْلَسَهَا عَنْ يَمِينِهِ أَوْ عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَيْهَا حَدِيثًا فَبَكَتْ فَقُلْتُ لَهَا لِمَ تَبْكِينَ ثُمَّ أَسَرَّ إِلَيْهَا حَدِيثًا فَضَحِكَتْ فَقُلْتُ مَا رَأَيْتُ كَالْيَوْمِ فَرَحًا أَقْرَبَ مِنْ حُزْنٍ فَسَأَلْتُهَا عَمَّا قَالَ فَقَالَتْ مَا كُنْتُ لِأُفْشِيَ سِرَّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتَّى قُبِضَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَسَأَلْتُهَا فَقَالَتْ أَسَرَّ إِلَيَّ إِنَّ جِبْرِيلَ كَانَ يُعَارِضُنِي الْقُرْآنَ كُلَّ سَنَةٍ مَرَّةً وَإِنَّهُ عَارَضَنِي الْعَامَ مَرَّتَيْنِ وَلا أُرَاهُ إِلا حَضَرَ أَجَلِي وَإِنَّكِ أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِي لَحَاقًا بِي فَبَكَيْتُ فَقَالَ أَمَا تَرْضَيْنَ أَنْ تَكُونِي سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَوْ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ فَضَحِكْتُ لِذَلِكَ. عائشه مىگويد: فاطمه كه راه رفتنش همانند پدرش بود، وارد بر رسول خدا (ص) شد، فرمود: خوش آمدى دخترم، او را سمت چپ يا راستش نشاند، سپس آهسته سخن گفت، فاطمه گريه كرد، گفتم: چرا گريه مىكنى؟ بار ديگر سخنى آهسته گفت، فاطمه خندان شد، تا آن روز خوشحالى و اندوه را اين چنين نزديك به هم نديده بودم، از فاطمه علت را جويا شدم، گفت: سرّ پيامبر خدا را افشا نمىكنم. پس از فوت رسول خدا (ص) پرسيدم، گفت: پدرم فرمود: جبرئيل هر سال يك مرتبه قرآن را بر من عرضه مىكرد؛ ولى امسال دو مرتبه آن را بر من عرضه كرده است، گويا اجل و مرگ من نزديك است و تو دخترم نخستين كسى هستى كه به من ملحق خواهى شد، اينجا بود كه گريه كردم، فرمود: آيا دوست ندارى كه سرور زنان بهشتى يا زنان مؤمن باشي، به اين جهت خنديدم. البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1326، ح3426، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م. و نيز طبرانى در معجم كبير خود مىنويسد: عن عَائِشَةَ قالت قلت لِفَاطِمَةَ بنتِ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم رَأَيْتُكِ أَكْبَبْتِ على النبي صلى اللَّهُ عليه وسلم في مَرَضِهِ فَبَكَيْتِ ثُمَّ أَكْبَبْتُ عليه ثَانِيَةً فَضَحِكَتِ قالت أَكْبَبْتُ عليه فَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ مَيِّتٌ فَبَكَيْتُ ثُمَّ أَكْبَبْتُ عليه فَأَخْبَرَنِي أَنِّي أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِهِ لُحُوقًا بِهِ وَأَنِّي سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ إِلا ما كان من مَرْيَمَ بنتِ عِمْرَانَ فَضَحِكَتُ. عائشه مىگويد: به فاطمه دختر رسول خدا (ص) گفتم: در بيمارى پدر، خودت را روى بدنش افكندى و گريه كردي، بار ديگر آن را تكرار كردي؛ ولى خنديدي، فرمود: دفعه اول خبر از مرگش داد گريه كردم، دفعه دوم فرمود: تو نخستين فرد از اهل بيت من هستى كه به من ملحق مىشوى وتو سرور زنان بهشتى هستي. الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج 22، ص 419، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م. نتيجه: هيچ تعارضى ميان شهادت حضرت محسن عليه السلام و روايتى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به حضرت زهرا سلام الله عليها بشارت مىدهد كه تو نخستين كس از اهل بيت من هستى كه به من ملحق مىشوي، وجود ندارد؛ چرا كه «اهل بيت» در لسان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فقط بر پنج نفر اطلاق مىشود كه حضرت محسن عليه السلام جزء آن پنج نفر نيست. منیع : مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) ادامه مطلب [ پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:1 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دختر بچه ها انحصارا به عروسک علاقه مند هستند. این علاقه از عاطفه ویژه دختربچه ها و نیز قدرت برتر عروسک در ایجاد حس همذات پنداری و تفاهم خیالی با کودک نشأت گرفته است و این یکی از ابزارهایی است که غربی ها برای انتقال فرهنگ دلخواه خود، از آن استفاده کرده اند و البته در این راه، تلاش ها و هزینه های زیادی کرده اند.
دختر بچه ها انحصارا به عروسک علاقه مند هستند. این علاقه از عاطفه ویژه دختربچه ها و نیز قدرت برتر عروسک در ایجاد حس همذات پنداری و تفاهم خیالی با کودک نشأت گرفته است و این یکی از ابزارهایی است که غربی ها برای انتقال فرهنگ دلخواه خود، از آن استفاده کرده اند و البته در این راه، تلاش ها و هزینه های زیادی کرده اند. انتقال فرهنگ، جز با ابزار آن امکان پذیر نیست. شناخت مخاطب و ابزار سازی در راستای هدف، از ملزومات این عرصه است. ذائقه فرهنگی امروز، متفاوت از دیروز، به نگرشی نو، به مخاطب و در انداختن طرحی نو در امتداد طرح ها و سنن قبلی نیاز دارد. توجه دنیای غرب به این موضوع، موجبات برنامه ریزی و تبلیغاتی جدید را برای اصحاب فرهنگ در مغرب زمین فراهم آورده است. اصحاب فرهنگ غرب، امروز نه شاعران، نویسندگان، نقاشان و نه هنرمندان اند! روانشناسان فرهنگی و تبلیغاتی، نخبه های فرهنگی غرب امروزاند، چرا که غرب مدرن و فرهنگ آن، چیزی متفاوت از غرب سنتی است و اتصال و ارتباط مستقیم به منابع اقتصادی و اسپانسرها، بر قدرت و دقت این امر افزوده است.
کمپانی متل، در سال 1945، توسط زوج هندلر و مت، در ایالت کالیفرنیای جنوبی امریکا تاسیس شد. این شرکت در زمینه های مختلفی فعالیت داشت؛ ولی در سال 1955 وارد حیطه تولید اسباب بازی شد. دختر هندلر به عروسک های کاغذی علاقه زیادی داشت. خانم رت هندلر دریافته بود که فرزندش باربارا، به شخصیت پردازی از بزرگ ترها در رفتار با عروسک های کاغذی می پردازد، بنابراین ایده ابداع عروسک واقعی ( سه بعدی ) به ذهن او خطور کرد و این شرکت نیز طرح ساخت عروسک را دنبال کرد که به عقد قرارداد برای دریافت امتیاز عروسک آلمانی «لی لی» منتهی شد. عروسک لی لی، در واقع برگرفته از شخصیت، اندام و چهره یک زن خیابان گرد آلمانی به همین نام بود. کمپانی متل پس از خرید امتیاز عروسک لی لی، تغییراتی را در صورت بندی نژادی آن ایجاد کرد و آن را به نژاد ( امریکایی - انگلیسی آنگلوساکسون ) همانند کرد و به تولید آن در امریکا پرداخت. این عروسک تغییر یافته باربی نام گرفت. باربی، اسم خلاصه شده باربارا، دختر کوچک آقای هندلر بود. باربی به زودی در صف اول اسباب بازی دختران غربی قرار گرفت. به مرور زمان، با جا افتادان این عروسک در بین جوامع، قیمت آن نیز افزایش یافت. شرکت متل «جک رایان» طراح موشک در پنتاگون را به دلیل تخصص و استعدادش در شناخت فرم هیکل زنان استخدام کرد. در سال 1961 این شرکت عروسک «کن» را تولید کرد. این عروسک پسری بود با لباس های شیک و موهای قهوه ای، با نامی برگرفته از نام پسر هندلر. به این ترتیب عروسک باربی صاحب یک دوست پسر شد. بعدها در سال 1963، عروسک «میچ» و در سال 1965، عروسک «اسکیپر» به جمع کن و باربی اضافه شد. در سال 1968، کمپانی متل، با هدفی مشخص و به منظور اینکه به باربی یک شخصیت تربیتی جهانی ببخشد، اقدام به ساخت و فروش عروسک های سیاه و زردی کرد که هیکل و اندام آنها کاملا همانند اندام باربی، رنگ پوست و چهره آنها متفاوت بود. عروسک دورگه آفریقایی - امریکایی، برای کودکان سیاه پوست امریکا و آفریقا که به باربی سیاهان معروف شد، با نام «کریستین» توسط شرکت متل به بازار آمد. در سال 1988 «ترزای» امریکای لاتین و در سال 1990 «کی یرا»، باربی ژاپنی و چینی ساخته و روانه بازار شد. این سیاست شرکت متل موجب شد که غرب، عملا در تربیت دختران در جاهای مختلف دخالت داشته باشد. از سال 1965، شرکت یاد شده برای گسترش باربی، به ساخت و فروش اسباب بازی های جنبی پرداخت و در همین راستا، در سال 1968، شرکت هنگ کنگی «اراکو» را تاسیس کرد. با توجه به گسترش نفوذ باربی، این متل در سراسر جهان، شرکت های متعددی را تأسیس کرد. نخستین فیلم باربی، در سال 2001 با نام «باربی در فندق شکن» وارد بازار شده از آن پس، تعداد قابل توجهی فیلم کامپیوتری، انیمیشن، سینمایی و مستهجن سکسی در مورد باربی تولید شده است. باربی در طی این سال ها، در شخصیت های متفاوت عرضه شده است که پرستار، افسر پلیس، آموزگار، پزشک، روانپزشک، خواننده و ... از آن جمله است.
طی 40 سال گذشته، عروسک باربی در سیاست امریکا فعال بوده است. در طول انتخابات ایالتی و ملتی، باربی بسیار فعال است. باربی در جنگ های ویتنام، گرانادا، پاناما و در انتهای جنگ سرد، نقش های متفاوتی ایفا کرد. در جنگ عراق و امریکا در سال 1990، عروسک باربی، با پوشش یونیفورم نظامی امریکایی، به تهییج افکار عمومی امریکا پرداخت. پس از واقعه سپتامبر نیز، باربی با پوشیدن یونیفورم نیروهای نظامی ضد تروریست، با ایفای نقش جدید خود، به تهییج افکار عمومی پرداخت. تیتر آگهی های تبلیغاتی باربی، برای نبرد تروریسم این بود: باربی، روح امریکایی. از آنجا که بیان دکترین فرهنگی امریکا بر اومانیسم (بشرمداری به جای خدا محوری )، لیبرالیسم (اباحی گر) سکولاریسم (عرفی اندیشی و دنیا گرایی) و هدونیسم (لذت محوری) است، طبیعی است که سیاستمداران و استراتژیست های فرهنگی امریکا تلاش کنند تا با شیوه ها و راهکارهای مختلف، بنیان فرهنگی را تقویت، و آن را در امریکا و سراسر جهان بسط و تسری دهند. یکی از این شیوه ها، تربیت دختران امریکا و سراسر جهان، با گزاره های فرهنگ امریکایی است؛ از این رو به عنوان بهترین و کارآمدترین راه، اگر دختران سایر ملت ها با «ارزش»های امریکایی تربیت شوند، این دختران، نقش همسران و مادران را در جوامع خود عهده دار می شوند، و به دنبال آن بر اساس ارزش های امریکایی، جامعه شان را اداره می کنند و این مهم ترین کارکرد تهاجمی یک فرهنگ مهاجم است که شهروندان دیگر ممالک را با ارزش های خود بیگانه بپرورانند.
اسباب بازی کودکان مهم ترین کالای فرهنگی به حساب می آید و در تعلیم و تربیت کودکان نقش کلیدی دارد. در این میان، عروسک ها مصداق بارز فرهنگی ترین محصول هستند. تحقیقات روانشناسان کودک این نکته را ثابت کرده که بخش عمده شخصیت یک کودک، از نخستین روزهایی که با حواس خود، دنیای پیرامونش را درک می کند ، در تماس با عروسک ها شکل می گیرد. این احساس، به ویژه در بین دختربچه ها، نیازی فطری است و جایگزین ندارد. غرب نیز همواره در پی ساخت دهکده ای یکپارچه به تربیت نسل غربی همت گمارده و در این راه، هزینه ها کرده است.در دنیای کنونی چیزی وجود ندارد که خنثی باشد؛ بدین معنا که در ماهیت هر چیز اثرات یک فرهنگ و تمدن مشاهده می شود. نمونه های این نظریه، فراوان است که در مثال می توان به لباس غربی و شرقی اشاره داشت. لباس غربی به دلیل اثری که از فرهنگ اومانیستی غرب می گیرد، هر روز، به بدن نماتر شدن حرکت می کند، و لباس، دیگر پوششی برای حفظ بدن نیست. اسباب بازی و هر چیز دیگری که از دل هر فرهنگی خارج می شود، رد پایی از عقاید، فرهنگ و تمدن سازنده آن به بازار می آید. عروسک باربی نیز یکی از همین نمونه هاست. در روش های تعلیم و تربیت، مهم ترین و کلیدی ترین عامل، بحث الگوسازی است. هر سن و هر جنس الگوی خاص خود را دارد که در این میان، سن کودکی یکی از مهم ترین این سنین است. در سنین کودکی، دختربچه ها به عروسک خیلی علاقه دارند که این علاقه، نشأت گرفته از عاطفه ویژه دختربچه ها، به دلیل قدرت همذات پنداری و خیال پردازی کودک است. از این منظر، نقش عروسک بسیار برجسته است، زیرا بالاترین نقش تربیتی را به ویژه در شکل دهی و پایه ریزی شخصیت دختران دارد. عروسک باربی نیز، نه تنها از این امر مستثنا نیست، بلکه به دلیل زیبایی و انعطاف پذیری و ترکیب بدنی اش، تأثیر بسیار بیشتری در این امر دارد. عروسک باربی نیز در راستای همین اهداف قرار دارد. عروسک باربی، نمادی از روح تجدد امریکایی است که در قالب اسباب بازی دختربچه ها، به همه جای دنیا صادر شده است. این عروسک، عملا هدیه بزرگ ترها به کودکان است تا آنها را برای پذیرفتن تمدن شیطانی آماده کنند. پس از ساخت باربی، تصمیم بر آن شد تا مدل های گوناگونی از لباس، در اختیار کودکان قرار گیرد تا آنان بتوانند، شخصیت دلخواه خود را در مدل های مختلف، به باربی ببخشند. به مرور زمان، باربی کارکرد مهمی یافت؛ باربی به دختران آموزش می داد که جامعه مدرن، از آنها به عنوان یک زن چه انتظاری دارد. از طرفی عروسک باربی، بر خلاف سایر عروسک ها، تداعی کننده یک بچه نبوده و دارای چهره بچه گانه نیست، بلکه یک زن 20 ساله امریکایی، با تمام مشخصات اندامی آن است که با دقت فراوان طراحی و ساخته می شود و با حضور تصاویرش در اکثر مایحتاج ضروری کودکان و نوجوانان، از جمله لوازم التحریر و.. ملکه ذهنی کودکان و نوجوانان (به خصوص دختران) گردیده و خود را به آنان تحمیل کرده و موجب خرید عروسک می شود. این امر، بدیهی است که از آن پس، دختران سعی در این مسئله دارند که خود را بیشتر به این عروسک نزدیک کرده و دقیقا دارای سلیقه ای همانند باربی (یک زن امریکایی) باشند. در همین راستا، دختران نوجوان غرب و سایر کشورها، برای اینکه اندامشان شبیه باربی شود و یا از الگوی باربی زیاد فاصله نداشته باشند، از خوردن غذا به اندازه کافی در سن رشد خود پرهیز کنند. از این رو آمار سوء تغذیه دختران غربی که توسط سازمان های بهداشتی گزارش می شود حیرت آور است، چون مطرح می شود که ترکیب اندام باربی هیچ گاه به هم نخواهد خورد، لذا در تربیت دختران، برای اینکه در سنین بزرگ، هیچ گاه آبستن نشوند، جهت حفظ تناسب اندام بسیار موثر بود. ساخت این عروسک توسط غربی ها، نشانگر اهداف مورد نظر آنهاست؛ این در حالی است که نظام خاطرات سنتی ما، به یاد دارد که عروسک های شرقی، برگرفته از روح شرق و در موارد اسلامی، دارای وجاهت و ارزش های انسانی است؛ حتی یک کودک مسلمان که تحت تاثیر فرهنگ غرب قرار نگرفته، بدون تعلیم عروسکی می سازد که در آن، اثر یک زن دیندار و متدین مشهود است؛ برای مثال، نوع لباسی که برایش تهیه می کند، حجاب نسبی که برایش در نظر می گیرد و اسمی که برایش انتخاب می کند، همه و همه حکایت از خنثی نبودن این عروسک نسبت به فرهنگ سازنده آن دارد. طبیعی است که سازنده غربی این عروسک های باربی، جدا از آنکه به فرهنگ مدرن غرب معتقد است، برای صرفه اقتصادی، با برنامه ریزی، عروسکی می سازد که بتوان از آن، به عنوان سوغاتی برای نسل بعد و کشورهای شرقی استفاده کرد. از آنجا که ساخته یک کودک از فرهنگ و تفکر او جدا نیست، مطمئنا ساخته هایی که توسط غرب به سراسر دنیا عرضه می شود، حاصل فرهنگ آنهاست و با هدفی خاص انجام می گیرد. باید توجه داشت که محصول این فرهنگ، جدا از اینکه خود از آن فرهنگ و تمدن اثر پذیر است، دارای آثار فرهنگی و اجتماعی در استفاده از محصول است. بنابراین، رهاورد ورود یک عروسک باربی به اتاق کودکانه فرزندانمان، به تصور اینکه این عروسک، مانند تمام اسباب بازی های دیگر است و با اصرار کودکان صورت می پذیرد. مادران از خرید این عروسک ها امتناع می کنند و در مقابل تقاضای کودکانشان جواب منفی می دهند؛ اما جذابیت ها و زیبایی های این عروسک ها به قدری زیاد است و سازندگان این عروسک ها چنان ماهرانه روی آن کار کرده اند و با توجه به علاقه مندی های کودکان آن را طرح ریزی کرده اند که کودکان (دختران) به هر کاری دست می زنند تا بتوانند، یکی از آنها را خریداری کنند. در حالی که این عروسک، هم اثرات مخرب اقتصادی و هم اثرات مخرب اجتماعی و فرهنگی فراوانی با خود به همراه دارد. اثرات فرهنگی و اجتماعی باربی بسیار وسیع تر از اثرات اقتصادی آن است. این عروسک، سمبل و خلاصه شده یک تمدن است؛ تمدنی که زن را به این دلیل می خواهد که در زمینه جنسی از آن استفاده ابزاری کند. پس این عروسک نیز، همانند آن تفکرات درست می شود. اندام ظریف باربی، تداعی کننده یک زن بالغ است که با انواع لباس هایی که می پوشد، می تواند در نقش های مختلف ظاهر شود. لباس های این عروسک به گونه طراحی می شود که تمام بدن این عروسک را نپوشاند، باربی در اصل به دختران آموزش می دهد که جامعه مدرن غربی از آنها، به عنوان یک زن، چه انتظاری دارد. هجوم این عروسک های نیمه عریان، با ژست های زننده، حرکت خزنده تهاجم خاصی است که اختصاصا دختربچه ها را هدف قرار داده است و همان طور که اشاره شد، این هجومی برنامه ریزی شده است که با هدف اثر بخشی تربیتی، خصوصا در مورد لباس پوشیدن، آرایش کردن و... در دو دهه آینده، وارد بازار شده، تا در مقابل «حجاب» نماد شاخص زنان مسلمان قرار گیرد. ویژگی خاص باربی این است که با تمام تجهیزات مدرن و یک زندگی کامل بی نقص به بازار آمده و نحوه یک زندگی مدرن را آموزش می دهد. باربی تمام وسایل مکمل، از قبیل لباس خواب، وسایل حمام، مایوی شنا، لباس های مهمانی، وسایل آرایشی، یخچال و فریزر، ماشین لباسشویی و... را به همراه خود دارد. بدیهی است که الگوی لباس و سایر موارد مورد نیاز دختران و زنان قرار می گیرد و بدین صورت، دختران مأنوس با این عروسک، با سلیقه باربی، یا دقیق تر با سلیقه و خواست یک زن امریکایی بزرگ شده و زمانی که به سن انتخاب می رسند، دقیقا دارای سلیقه ای همانند باربی (یک زن امریکایی) هستند. بنابراین، هر آنچه در تمدن غرب، برای انحطاط بشر تولید و عرضه می شود، پیش تر ذائقه و احساس نیاز به آن را با هزینه مصرف کنندگان به وجود آورده اند.
اثر دیگری که این عروسک بر کودکانمان دارد، اخلال در نوع روابط است. در بسیاری موارد، باربی به همراه دوستانش به فروش می رسد؛ دوستانی که در میان آنها پسر هم دیده می شود و هم باربی هایی با چهره های شرقی که باز هم تداعی کننده فرهنگ منحط غرب است. وقتی کودکان از همان اوان کودکی، با عروسک هایی بازی کنند که به اصطلاح دوست دختر و دوست پسر هستند و حتی قیافه آنها را شبیه خود بداند، در آینده هیچ گاه مسئله دوست غیر هم جنس، برایش مهم نخواهد شد، زیرا از کودکی به آن خو گرفته است و می داند، عروسکی که تمام آرمان و آرزوهایش در آن نهفته است، برای کامل شدن به دوست پسر نیاز دارد!
اثر بعدی، زیان های جسمی و روانی و مسئله سوء تغذیه است که در مباحث قبلی نیز به آنها اشاره شد. اثر دیگر، ورود این عروسک ها به زندگی، پوشش های نامناسب و غیر اسلامی است که این عروسک دارد و کسی که در آینده، سعی می کند، هیکل خود را شبیه باربی بسازد، قطعا سعی می کند، از آنها بهره ببرد. همین امر موجب شده که فرهنگ برهنگی در کشورها، به خصوص ایران افزایش یابد. از سوی دیگر، این امر سرازیر شدن تولیدات و البسه غربی را به بازارهای شرقی در پی دارد که از لحاظ اقتصادی نیز سود سرشاری برای صادر کننده این فرهنگ به همراه داشته است. نکته دیگر، که بسیار قابل ملاحظه است، تغییر الگوی زندگی است که در زندگی زنانمان به وجود می آید. جدا از متمایل شدن آنها به داشتن یک زندگی مدرن و بی نقص، دختران حاضر نخواهند بود، در جریان بارداری، تناسب اندام باربی گونه خود را به هم بزنند و این نیز خود پیامدهای وخیمی به دنبال خواهد داشت.
آثار زیانبار باربی را می توان، به صورت زیر دسته بندی کرد: خداوند میل به زیبایی را در فطرت انسان ها نهاده است. چون این میل، با احساسات بشر سر و کار دارد و احساسات افراد نیز به تعداد آنها متکثر است، پس نمی توان تعریف واحدی از زیبایی ارائه کرد؛ اما برخی باز هم تعاریفی آورده اند؛ برای مثال در غرب، دایره توصیف زیبایی و جمال زنانه، گسترده تر از امور جنسی را شامل نمی شود. آنها با اجرای مسابقات انتخاب ملکه زیبایی، ترویج باربی، فیلم های سینمایی و...، زیبایی زنانه مورد پسند و سلیقه امریکایی را در جهان تبلیغ می کنند. آنها ملاک موفقیت را در انتخاب ملکه زیبایی، منطبق بودن با مدل لباس، اندام، رقص، آرایش و...، باربی قرار داده اند و لباس های بومی، سلایق و ملاک های سایر فرهنگ ها در این مسابقه نادیده گرفته می شود. باربی از حیث زیباشناسی، دارای سه موءلفه جداگانه زیبایی چهره، اندام و لباس است که در این قسمت به هر یک از آنها می پردازیم: 1. زیبایی چهره: هر فرد بنا به طبع زیبا پسند خود، به معشوقه هایی با ویژگی چشم های بزرگ، کوچک، مشکی، آبی و....، ابروهای کشیده، کوتاه، کمانی و لب های کم گوشت یا پر گوشت یا .... تمایل دارد؛ اما باربی با ایجاد رابطه تنگاتنگ با کودکان، از همان ابتدای شخصیت پذیری، مدل زیبایی غربی و امریکایی را ملکه ذهن آنها می کند. موی طلایی، گردن باریک و کشیده، دماغ و دهان کوچک، چشمان درشت و... مجموع اعضای چهره باربی را تشکیل می دهد که به ندرت و با هنرمندی جراحان ماهر، در یک فرد، به طور همزمان جمع می شوند؛ از این رو داغی همیشگی بر دل کسانی می گذارد که می خواهند مثل او باشند. 2. زیبایی اندام: اندام زیبا نیز مانند چهره زیبا، در ذائقه افراد از الگوی ثابتی پیروی نمی کند؛ اما کوشش طراحان باربی، مسلط کردن زیبایی اندام باربی بر ملاک های زیبایی دیگر فرهنگ ها است. این اندام به اندازه ای غیر طبیعی است که پزشکان معتقدند، انسان در صورت داشتن چنین اندامی، غیر از چهار دست و پا توانایی قادر به راه رفتن ندارد. این اندام ظریف، مطابق انتظارات جنسی مردان است و البته این توهینی به شخصیت والای زنان است. 3. زیبایی لباس: لباس پرچم کشور وجود هر کس و نماینده فرهنگ، شخصیت و باورهای او است. باربی از رهگذر ترویج لباس های تنگ، کوتاه و نیمه عریان، در پی تزریق فرهنگ امریکایی بر دیگر جوامع است. سه ویژگی اصلی لباس باربی، عریان گرایی، اشرافی گرایی و مصرف گرایی است که چنین لباس هایی، وسیله ای برای پوشش نبوده، بلکه در جهت آرایش و نمایش بدن زنان است. این نوع لباس ها برای جلوه گری، عشرت طلبی و رونق بخشی خلوت های مردانه طراحی شده اند. باربی و عشق باربی و معنویت باربی و آزادی باربی و غرب زدگی باربی و مصرف گرایی
دو پرسش اساسی در این باره مطرح است: باربی متکفل کدام نوع از اخلاق جنسی است؟ آیا اهداف خاصی را دنبال می کند؟ پاسخ پرسش نخست این است که باربی به تبلیغ اخلاق جنسی غرب می پردازد؛ اخلاق افسار گسیخته ای که هیچ گونه محدودیتی در روابط جنسی ندارد. اگر باربی در نهایت بتواند، جوانانی از سنخ مایکل جکسون پرورش دهد، بی شک وظیفه خود را به خوبی انجام داده است. او با لباس های دو تکه و نیمه عریان، آرایش های غلیظ، روابط نامشروع یا قصه ها، کارتون ها، و عکس های مستهجن، زیرکانه و جذاب، از امور جنسی قبح زدایی می کنند و ذائقه دختران جوان را به سوی اباحه گری می کشاند. اما در پاسخ پرسش دوم باید گفت، نهادینه کردن فرهنگ برهنگی و فاسد کردن ملت ها که در نهایت، استعمار آنها را به دنبال دارد، از اهداف اشاعه اخلاق جنسی غرب است.آنها با رواج فرهنگ ضد اخلاقی غرب، توانستند تمدن اسلامی اندلس را از پای در آورند. اکنون نیز از همین حربه، بر ضد کشورها، به ویژه کشورهای اسلامی بهره می گیرند که باربی یکی از عناصر این تبلیغات است و حتی صدای خانواده های غربی را هم در آورده است.
این نکته اهمیت دارد که تا به این لحظه هیچ کشور و ملتی نتوانسته است، در برابر باربی، رقیبی ماندگار و جدی بتراشد و در این عرصه شکست نخورده باشد که از آن جمله می توان، به «عروسک سندی» در انگلیس اشاره کرد. دارا و سارای ایرانی نیز در این عرصه مغلوب شد.
فکر تولید عروسک هایی با ویژگی های ایرانی - اسلامی تازگی ندارد و در واقع از مدتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بسیاری روحانیون، همواره از اینکه کودکان ایرانی با عروسک های بی حجاب یا بدحجاب غربی و در رأس آنها عروسک بلند بالا، با موهای بور و لباس های کوتاه، یعنی «باربی» بازی می کنند، گلایه داشته اند؛ به ویژه اینکه تصور بر این است که باربی، عروسکی امریکایی است و نمونه ای از یک نوجوان کاملا غربی! دارا و سارا، برای مقابله با این تهاجم فرهنگی، یعنی باربی وارد بازار شدند؛ اما این عروسک ها از کجا آمدند و اینکه آیا توانسته اند در مقابل این تهاجم موفق عمل کنند یا نه، بحثی است که به آن می پردازیم. این دو عروسک که گفته شده، مدلی از دو کودک 8 ساله کاملا ایرانی و اسلامی اند، حجابشان کامل است و لباس محلی به تن دارند و آمده اند تا با همکاری هم، خود را در دل بچه های ایرانی جا کنند و جلوی تهاجم فرهنگی گسترده را بگیرند. اینها عروسک های ملی ما نام گرفته اند و این، پس از خودروی ملی، دومین محصولی است که بیشتر دوست دارد، ملی باشد تا یک تولید داخلی. طراحی این دو عروسک در داخل کشور انجام شد و پس از قالب ریزی های اولیه و رسیدن به فرم کلی، برای تولید انبوه به کشور چین رفت. در آنجا دست ها و پاها و بدنه تولید شد و زحمت مونتاژ آن بر گردن ایران افتاد. آنان را رنگ کردند و لباس های محلی پوشاندند و سارا و دارا، راهی بازارهای اسباب بازی ایران شدند؛ اما رقبای زیبا، بزرگسال، و پرطرفدار این خواهر و برادر، سال هاست که جا خوش کرده اند و آمدن این دو را به هیچ گرفته اند. نکته قابل توجه اینجاست که چرا چین، سازنده عروسک هایی است که ایران آن را برای مقابله با تهاجم فرهنگی غرب به کار می برد؟ آیا چین اینجا هم رقیب امریکاست؟ عروسک های ملی ما در چین ساخته شدند. چرا ؟ یک عروسک برای داشتن قابلیت تحرک مفاصل، به اسکلت نیاز دارد که با استفاده از آن مفاصل، زانو، کمر، گردن، آرنج ها، کتف ها، و لگن را کاملا به حرکت در آورد. برای شبیه سازی حرکات بدن یک انسان، این حداقل اتصالات است، و از آنجا که به تأیید بسیاری متخصصان، ایران فاقد تکنولوژی ساخت این اسکلت است، می توان حق را به آنان داد تا از کشور دیگری برای ساخت آن کمک بگیرد؛ اما نکته اینجاست که این دو عروسک، به جز قدرت مانور محدود، آن هم به حالت دورانی، در مفاصل لگن و کتف و گردن، ویژگی دیگری ندارند. در ضمن ساخت این گونه مفاصل از عملیات ساده و ابتدایی تولید یک عروسک به حساب می آید و یک عروسک ساز در این باره می گوید که تکنولوژی ساخت مفاصل دارا و سارا در ایران قابل اجرا بوده است، پس دلیل تولید این عروسک ها در چین چیزی غیر از توانایی و تکنولوژی لازم برای ساخت آنها در ایران است. طبق گفته آقای مجید قادری، مدیر سرگرمی های سازنده کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، «تولید این عروسک ها با کیفیت پائین در داخل کشور، کانون را مجبور به انعقاد قرارداد با تولیدکنندگان کشور چین مجبور کرد!» به گفته قادری، هیچ یک از شرکت ها و کارخانجات ایرانی نتوانستند، کیفیت مورد نظر ما را به دست آورند؛ عروسک های تولیدی آنها فرم و شکل مورد نظر را نداشتند یا رنگ، شکل، شمایل، بو، یا دوخت موی نامناسبی داشتند. به همین دلیل با چندین شرکت خارجی از اروپا تا آسیا مکاتبه کردیم. در نهایت یک شرکت چینی که 90 درصد تولیداتش را به کشورهای اروپایی و امریکایی صادر می کرد، توانست رضایت ما را جلب کند. ولی این تناقض بین ملی بودن و مونتاژ بودن در اذهان وجود دارد و هنوز حل نشده است؛ ولی کانون فکری کودکان و نوجوان می گوید: «تولید این عروسک در خارج کشور با ملی بودن آن منافاتی ندارد، چون هدف ما از ملی بودن یک عروسک، چیزی غیر از تولید آن در داخل است». اما نکته جالب تر اینکه که عروسک ملی ایرانی و رقیب کهنه کار امریکایی اش، در یک کشور، یعنی چین ساخته می شود. قادری علت ساخت عروسک ملی را بر دو عامل کلی استوار می داند : 1. جلب توجه مسئولان کشور که تا این لحظه نگرشی خنثی به تولید اسباب بازی داشته اند. 2. برای مقابله با عروسک های خارجی که به طور قاچاق به کشور وارد می شوند و با استفاده از غفلت مسئولان،خلا موجود را پر کرده اند که این امر موجب لطماتی چون روی آوردن دختران به عروسک های خارجی خواهد شد و عواقب وخیمی به دنبال خواهد داشت. (به گفته یک فروشنده، چنین عروسک هایی، این عروسک های ساخت چین، رسما از طریق گمرکی و از مسیر بنادر جنوبی کشور توسط لنج ها از دبی می آیند و تا کنون در باره ممنوعیت فروش چنین عروسک هایی کسی چیزی نگفته است و چون مشتریان خاص خود را دارد، ما هم آنها را عرضه می کنیم.) در کنار عرضه عروسک های ایرانی دارا و سارا که برای رقابت با عروسک های خارجی (باربی) بود، محصولات فرهنگی دیگری با این نام و نشان تولید می شود، از جمله لوازم التحریر، سرویس اتاق کودک، سرگرمی های کودکان و تنقلات با نشان دارا و سارا و استقبال مصرف کنندگان، موجب تولید بیشتر کالاهای جانبی و تنوع آنها شده است. از سوی دیگر، اگر عروسک های دارا و سارا با عدم استقبال روبرو می شد، فروش کالاهای جانبی آن نیز افت می کرد. اما این صحبتی است که باقری مدیر روابط عمومی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به آن معتقد است. «دارا و سارا به سیما می آیند»: عروسک های دارا و سارا که از آنها به عنوان عروسک های ملی ایران یاد می شود، قرار است به زودی در یک فیلم سینمایی حضور داشته باشند. در ضمن مجموعه تلویزیونی دارا و سارا چندی پیش ساخته شد. ظاهر شدن دارا و سارا به صورت های مختلف، به عنوان مثال روی لوازم التحریر و...، شرکت در فیلم های سینمایی و مجموعه های تلویزیونی و قرار گرفتن در نقش های مختلف و مورد دلخواه بچه ها، از جمله سیاست ها برای نفوذ این عروسک ها در کودکان و دور کردن آنها از عروسک های غربی باربی است. آیا عروسک های دارا و سارا توانسته اند، موفق عمل کنند و هدف مورد نظر را تامین کنند؟ دلائل متعددی می توان برای این موضوع بیان کرد: مسئله اصلی که موجب می شود، یک دختر بچه به سمت یک اسباب بازی یا عروسک کشیده شود، جذابیت و زیبایی آن است، و در بین آنها عروسکی را انتخاب می کند که زیباتر و جذاب تر باشد؛ اما متاسفانه هنوز عروسک باربی، بیشتر از دارا و سارا برای کودکان ایرانی نمایان است. شکل، اندازه، رنگ و دیگر فاکتورهای اعمال شده در ساخت دارا و سارا در مقایسه با عروسک باربی، از جذابیت کمتری برخوردار است و این خود در نهایت موجب انتخاب باربی در مقابل آن از سوی کودکان است. این عروسک ها صورت زمخت، با چربی های بیش از حد و کاملا غیر طبیعی دارند؛ در حالی که باربی صورتی ظریف، زیبا و دوست داشتنی دارد. حتی اگر سارا و باربی را در مقابل دارایی که نماینده یک ایرانی با غیرت است، گذاشته شود، دارا با کمال میل و رغبت، باربی را به عنوان خواهر و اگر نشود، به عنوان همسر قبول خواهد کرد. لباس هایی که بر تن دارا و سارا دیده می شود، از زندگی معمولی ما ایرانی ها دور است ؛ در صورتی که بر تن عروسک های باربی، لباس هایی دیده می شود که در غرب رایج است و اصلا جزو فرهنگ آنها است. در ایران به ندرت کسانی را پیدا می کنیم که در زندگی روزانه شان، لباس های محلی به تن کنند و با آن به سرکار و بیرون بروند. نکته دیگری که حداقل به لحاظ بازاریابی و جایگزینی دارا و سارا به جای باربی می بایست به آن توجه می شد، قیمت آن است که باید از هر عروسک باربی نازل تر تعیین می شد، تا خریدار خود را می یافت. متأسفانه آن قدر قیمت این دو عروسک بالا تعیین شده است که اغلب از انواع بهترین عروسک های باربی نیز گران تر تمام می شود و تمایل به خرید خریداران را کم کرده است و عمده علت بیان شده توسط خانواده ها برای نخریدن آنها، همین موضوع است. جالب اینکه کودکی درباره عروسک های دارا و سارا، نامه ای به روزنامه ای فرستاده بود، با این مضمون که من نمی توانم عروسک دارا و سارا بخرم، چون آنها خیلی گران هستند و پدر و مادرم به خرید آنها راضی نمی شوند و در ضمن این عروسک ها جذابیتی ندارند و فقط لباس های محلی پوشیده اند. به نظر من، اگر بتوانید قیمت آنها را کمتر کنید و لباس های محلی همان شهر را تنشان کنید، خیلی بهتر است. ضعف در تبلیغات نیز می تواند، دلیلی دیگر برای عدم موفقیت این دو عروسک باشد. عروسک های دیگری نیز امروزه در مقابل باربی قد علم کرده اند که از جمله آنها می توان، به فولا (عروسک عربی) اشاره کرد که برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی غرب تولید شده است. موفقیت فولا برای این هدف، بیشتر از دارا و سارای ایرانی بوده است. این عروسک حجاب دارد و به قولی، از نوک سر تا انتهای پایش پوشیده است. این عروسک بر خلاف باربی، دوست پسر ندارد و نخواهد داشت و بر خلاف باربی، لباس های عریان نمی پوشد، این عروسک طوری طراحی شده که محجوب به نظر برسد؛ اما چرا فولا توانست، وارد حریم کودکانه دختربچه ها شود؟ پدران و مادران عرب پس از به بازار آمدن فولا، سریعا این عروسک را برای بچه های خود خریداری کردند و جالب اینکه بچه ها هم به راحتی این عروسک را قبول کردند و راحت با این خانم محجوب ارتباط برقرار کردند. (بر خلاف دارا و سارای ایرانی) این موجب می شود که فولا الگوی خوبی برای دختران عرب باشد و دختر بچه ها از همان بچگی یاد بگیرند که چطور حجاب داشته باشند! عروسک دیگری که در مقابل باربی وارد بازار شده، عروسکی است که «رضانه» نام دارد. هرچند این عروسک از جذابیت باربی برخوردار نیست؛ اما در مقابل دارا و سارای ایرانی قابل توجه است. از نظر رئیس این شرکت، آنچه رضانه را از رقبای خود پیش می اندازد، تقاضای جهانی آن برای کودکان مسلمان است. نتیجه ایران هم از دیگر نقاط دنیا مستثنا نبوده و نیست. سر و کله باربی بی هیچ هیاهو در شهرهای مختلف ایران پیدا شد و در میان کودکان ایران جایی برای خود باز کرد. همان طور که انتظار می رفت، این عروسک همانند دیگر تولیدات پرفروش نسخه برداری شد؛ نسخه هایی ارزان قیمت نسبت به نوع اصلی. در تهران بزرگ، در هر فروشگاه اسباب بازی، می توان باربی را یافت: در جایی ارزان و غیراصل و در جاهای دیگر گران و اصل. حتی مغازه کوچکی در یکی از خیابان های شمال تهران به عرضه اختصاصی باربی و محصولات جانبی آن پرداخت. حالا دارا و سارا از چین آمده اند. فکر کنیم قرار است به مقابله با باربی، و کپی های خوش ساختش بروند و این به معنای ارائه کالا با کیفیت بالا و بهای کم برای توانایی مقابله است. عرصه مبارزه به همین جا ختم نمی شود، چون دارا و سارا در اولین توقفگاه برون مرزی خود، یعنی همان کشورهای حوزه خلیج فارس و کشورهای مسلمان نشین، با رقبای سرسخت و کهنه کاری روبرو می شوند که ساخته اسرائیل هستند؛ عروسک الکساندرا که مدتی پیش با شمایل یک دختر خردسال مسلمان، به کشورهای عرب آمده بود و ایده دختر مسلمان بودن یک عروسک را تا حدودی کهنه کرده است، می توان گفت جای دارا و سارا را مدتی پیش از تولدش به تصرف درآورده است. سارا دیگر نمی تواند به صرف مسلمان بودن، جای آنها را تنگ کند، چون به نظر جایی ندارد.روی هم رفته دارا و سارا باید به دنبال کسب محبوبیت میان کودکان ایرانی باشد و رقبای اصلی خود را خانواده باربی، کپی هایشان و عروسک های شخصیت های کارتونی بدانند. البته دست اندرکاران تولید این عروسک ها معتقدند که هدف اصلی مبارزه نیست، بلکه تا حدی به رقابت معتقدند. [ پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 11:56 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با بیان اینکه مسائل اخلاقی در جامعه امروز نگران کننده شده است و مورد هجوم دشمنان از راههای مختلف سایت ها و ماهواره ها شده است علت عمده این مسئله را، نداشتن متولی خاصی برای مسائل اخلاقی در جامعه دانستند و خواستار ایجاد فوری وزارت یا موسسه امر به معروف و نهی از منکر شدند.
به گزارش خبرگزاری اهل بیت (ع) ـ ابنا ـ حضرت آیت الله مکارم شیرازی امروز چهارشنبه ـ 15 اردیبهشت ـ در آغاز درس خارج خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد با اشاره به حدیثی از امام صادق(ع) که اگرکسی بنده مومنی را اذیت کند خداوند با او سر جنگ دارد و اگر کسی بنده مومنی را مورد اکرام قرار دهد خداوند او را در امنیت و پناه خود محافظت می کند، به اهمیت حفظ حریم مومن تاکید کردند و آن را بنابر حدیثی از حضرت علی(ع) بالاتر از حرمت کعبه دانستند. ایشان با بیان اینکه ایذاء مومن در اسلام مسئله بسیار مهمی است، آزار و اذیت مومن را به روشهای مختلف دانستند و گفتند: آزار و اذیت یا فیزیکی است و یا معنوی و زبانی که گاهی آزارهای زبانی از آزارهای ظاهری و بدنی بیشتر و دردناکتر می باشد. این مرجع تقلید اذیت مومن را به هر روشی حتی با به تأخیر انداختن حاجت مومن بدون عذر موجه دارای اشکال شرعی دانستند و گفتند: ایذاء مومن به هر صورتی که باشد مثلا انجام ندادن بی دلیل کار ارباب رجوع در برخی ادارات و عدم وصول طلب در صورت دارایی بدهکار و مراجعه طلبکار و یا نصب بلندگو در منازل برخی افراد در ایام محرم و یا ماه مبارک رمضان که باعث آزار همسایگان می شوند ، ازمصادیق آزار و اذیت مومن است و کسی که مرتکب اذیت مومن شود خشم خداوند را برای خود خریداری کرده است. ایشان در بخش دیگری از سخنانشان علت مشکلات اخلاقی در جامعه امروزی را متولی خاص نداشتن نسبت به مسائل اخلاقی در جامعه دانستند و گفتند:باید وزارت امر به معروف و نهی از منکر ایجاد شود تا به مسائل اخلاقی در مدارس و دانشگاه ها ورسانه ها رسیدگی شود . حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پایان عدم رسیدگی به مسائل اخلاقی در جامعه را باعث ایجاد ناهنجاریهای سیاسی و اقتصادی دانستند و گفتند: اگر به مسائل اخلاقی اهمیت داده نشود باعث ناهنجاریهای سیاسی و اقتصادی می شود و مفاسدی مانند بی حجابی و زیاد شدن مواد مخدر در جامعه را در پی دارد . ایشان تصریح کردند: وظیفه بنده این بود که بگویم و پیگیری هم می کنم تا ان شاءالله مسئولین هم این مسائل را به صورت جدی پیگیری کنند. [ چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 16:24 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
رهبر انقلاب در بازديدهايي كه سالهاي گذشته از نمايشگاه كتاب داشتهاند، توصيههايي براي ترويج كتابخواني داشتهاند كه گردآوري شده است. به گزارش دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله خامنهاي، توصيههايي از معظم له درباره اهميت كتاب و كتابخواني پس از بازديد از نمايشگاههاي كتاب گردآوري شده است كه به شرح زير است: *كتابخوانى را بايد جزو عادات خودمان قرار دهيم مقام معظم رهبري در مصاحبهاي پس از بازديد از سومين نمايشگاه بينالمللي كتاب - 19/2/1369گفتند: «كتابخوانى را بايد جزو عادات خودمان قرار دهيم. به فرزندانمان هم از كودكى عادت بدهيم كتاب بخوانند؛ مثلاً وقتى مىخواهند بخوابند، كتاب بخوانند. يا وقتى ايام فراغتى هست، روز جمعهاى هست كه تفريح مىكنند، حتماً بخشى از آن روز را به كتاب خواندن اختصاص دهند. در تابستانها كه نوجوانان و جوانان محصّل، تعطيلاند حتماً كتاب بخوانند. كتابهايى را معيّن كنند، بخوانند و تمام كنند. افرادى كه كار روزانه دارند مثلاً كارمند ادارى، كارگر، كاسب و يا كشاورز هستند وقتى به خانه مىآيند، بخشى از زمان را گرچه نيمساعت براى كتاب خواندن بگذارند. چقدر كتابها را در همين نيمساعتها مىشود خواند! بنده دورههاى بيست جلدى و بيست و چند جلدى كتاب را در همين فاصلههاى 10 دقيقه، بيست دقيقه و يك ربع ساعته خواندهام. پشت اين كتابها را هم يادداشت مىكنم كه معلوم باشد. شايد صدها جلد كتاب را همينطور در اين فاصلههاى كوتاه ده دقيقهاى خواندهام. بسيارى از افراد را هم مىشناسم كه اين گونهاند.» *همه افراد خانواده ما هر شب و بدون استثنا مطالعه ميكنند ايشان در مصاحبهاي در جريان بازديد از نمايشگاه كتاب - 26/02/1374- فرمودند: «در منزل خود من، همه افراد، بدون استثنا، هرشب در حال مطالعه خوابشان مىبرد. خود من هم همينطورم. نه اينكه وسط مطالعه خوابم ببرد. مطالعه مىكنم، تا خوابم مىآيد، كتاب را مىگذارم و مىخوابم. همه افراد خانهى ما، وقتى مىخواهند بخوابند حتماً يك كتاب كنار دستشان است. من فكر مىكنم كه همه خانوادههاى ايرانى بايد اينگونه باشند. توقع من، اين است. بايد پدرها و مادرها، بچهها را از اول با كتاب، محشور و مأنوس كنند. حتى بچههاى كوچك بايد با كتاب انس پيدا كنند.» *توي اتوبوس هم كتاب بخوانيد حضرت آيت الله خامنهاي در مصاحبهاي در پايان بازديد از نهمين نمايشگاه بينالمللى كتاب تهران - 22/02/1375- اظهار داشتند: «من مىخواهم خواهشى از مردم بكنم و آن اين است: كسانى كه وقتهاى ضايع شوندهاى دارند؛ مثلاً به اتوبوس يا تاكسى سوار مىشوند، يا سوار وسيله نقليه خودشان هستند و ديگرى ماشين را مىراند، يا در جاهايى مثل مطب پزشك در حال انتظار به سر مىبرند و به هرحال اوقاتى را در حال انتظار به بىكارى مىگذرانند، در تمام اين ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كيف يا جيب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسيدند، نشانى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت يا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همانجا بخوانند. بنده خودم چند جلد قطور از يك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! قضيه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم... وضعيت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خيلى آزار دهنده بود و نمىتوانستيم تحمل كنيم. دلم مىخواست سرم پايين باشد و خواندن كتاب در چنين وضعيتى بهترين كار بود. ساعتى را كه به اين حالت مىگذراندم، احساس نمىكردم ضايع مىشود. آن وقتها تقريباً يكساعت طول مىكشيد تا آدم با اتوبوس از جايى به جاى ديگر مىرفت. بعضى وقتها اين جابجايى كمتر يا بيشتر هم طول مىكشيد. بههرحال چنين يكساعتهايى را احساس نمىكردم كه ضايع مىشود؛ چون كتاب مىخواندم.» *جاي ديدن آگهي تلويزيوني كتاب بخوانيد مقام معظم رهبري همچنين در مصاحبهاي در پايان بازديد از نهمين نمايشگاه بينالمللى كتاب تهران -22/02/1375- گفتند: «گاهى مىبينيد يك نفر پاى تلويزيون نشسته و منتظر يك فيلم است. تلويزيون آگهى تبليغاتى پخش مىكند و گاهى پخش تبليغات 20 دقيقه طول مىكشد. يكوقت است كسى به آن تبليغات احتياج دارد؛ اما كسى كه احتياج ندارد آگهيهاى تبليغاتى را ببيند، اين 20 دقيقه را چرا بىكار بنشيند!؟ يك كتاب دمِ دستش باشد؛ بردارد و بيست دقيقه مطالعه كند. اگر مردم ما عادت كنند كه از اين وقتهاى ضايعشونده براى مطالعهى كتاب استفاده كنند، جامعه خيلى پيش خواهد رفت و فرهنگ كشور، خيلى ترقى خواهد كرد.» [ چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 16:24 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
مدت ها است که در ذهن جامعه شناسان و علمای دینی این مسئله مطرح می شود كه اتفاقاتي كه در دانشگاهها مي افتد و روابط پسرها و دخترها كه بسياري از اوقات زشت و ناپسند است، ناشي از بي فرهنگي است يا بي ايماني؟ پاسخ هر چه باشد در جامعه ما كه اسلامي است، واقعا غيرقابل تحمل است و عرف جامعه سنتي ما چنين حركات و روابطي را نمي پسندد. خودشان استدلال مي كنند در اسلام گفته شده است دو نفر كه يكديگر را دوست داشته باشند به هم محرمند! با اين استدلال بدون هيچ گونه عقد رسمي يا صيغه با هم قدم مي زنند و يا حتي گاهي اوقات، به قول خودشان براي شناخت بيش تر، بدون اطلاع خانواده ها در خلوت با هم صحبت مي كنند. آيا در احكام ديني چنين چيزي وجود دارد؟ وظيفه ما در اين موقعيت چيست و چه بايد بكنيم؟ در ابتدای تحلیل با 2 سوال عمده مواجه می شویم : 1- روابط ناپسند دختر و پسر در دانشگاه ها ناشي از چيست و چرا گسترش يافته است؟ 2- وظيفه و مسئوليت ما در اين موقعيت چيست و چه بايد كرد؟
1- عدم ارضاي صحيح غريزه جنسي بي ترديد ايام جواني، ايام بيداري غريزه جنسي و گرايش به جنس مخالف است. در اين ايام شوق جنسي و احساسات بر روان آدمي سايه مي افكند. ناخودآگاه رفتار، سخن و نگاه جوان را تحت تأثير قرار مي دهد و سبب تحريك پذيري وي در برخورد با جنس مخالف مي شود. طبيعي است اين نياز دروني بايد به طور صحيح و مطلوب ارضا و تأمين شود. راه قابل قبول آن نيز ازدواج است؛ ولي متأسفانه به دلايل مختلف فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي- نظير بالا رفتن سطح انتظارات و توقعات خانواده ها و توجه به برخي تشريفات غيرلازم، معضل اشتغال و آينده شغلي جوانان، ادامه تحصيل آن ها و عدم وجود امكانات و شرايط مالي مناسب برخي خانواده ها- سن ازدواج دختران و پسران افزايش يافته و در نتيجه ارضا و تأمين عاقلانه و صحيح اين غريزه سركش، به خصوص در دوران جواني، به انحراف كشيده شده است. بنابراين، اين گونه رفتارهاي نابهنجار در جامعه ديني و سنتي ما رو به فزوني است و اگر نگوييم به يك بحران اجتماعي تبديل شده دست كم مي توان آن را يك معضل اجتماعي ناميد. متأسفانه نظام اجتماعي ما تاكنون نتوانسته با فراهم كردن زمينه ازدواج جوانان از گسترش اين رفتارهاي نادرست پيشگيري كند. 2- احساس نياز به محبت در اين سنين جوانان خواهان روابط دوستانه و هم سخن شدن با يكديگرند. اريكسون، يكي از روان شناسان غرب، مي گويد: جوان در اين مرحله مي خواهد روابط دوستانه نزديكي با ديگران پيدا كند، به دیگران هدایای باارزش دهد، درپي يافتن هويتي جديد است و گمان مي كند خانواده و والدينش نمي توانند از وي حمايت كنند. بنابراين، اگر اين نياز در محيط خانوادگي به خوبي تأمين نشود يا لطمه ببيند و مخدوش شود، نياز به محبت و ابراز محبت و برقراري ارتباط دوستانه اش دچار اختلاف خواهد شد. به عبارت ديگر، دختر و پسري كه عواطف و احساساتشان در درون خانواده ارضا نشود و در جمع خانوادگي احساس غربت و تنهايي كنند، در فضاي باز و آزاد جامعه طعمه افراد فرصت طلب و سودجو مي شوند، به راحتي در دام افراد شياد مي افتند يا حداقل ميل متقابل آن ها به جنس مخالف سبب مي شود آن ها به بهانه هاي مختلف از قبيل آشنايي براي ازدواج و تبادل نظر درباره مسائل علمي و درسي ، آگاهانه يا ناخودآگاه در جهت تأمين و ارضاي اين نيازشان گام بردارند؛ البته با روشي غلط و غيرقابل قبول. 3- الگو گرفتن از فرهنگی نامناسب متأسفانه بخش قابل توجهي از جوانان ما ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي خود را از محيطهاي غيرخودي و غيراصيل جوامع ديگر مي گيرند. بي ترديد گسترش ارتباطات اجتماعي و توسعه آن و نيز گسترش و توسعه تكنولوژي و وسائل ارتباط جمعي و «پديده جهاني شدن در همه عرصه هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و...» دراين خودباختگي و روي آوردن به فرهنگ بيگانه نقش اساسي دارد. اين امور سبب مي شود جوانان فرهنگ ها و ارزش هاي ديگر جوامع را الگو قرار دهند و به گمان اين كه اين گونه روابط عامل رشد و نشانه كمال و جرأت و وسيله ابراز شخصيت است، برخي براي اين كه در جمع دوستان مورد تحسين قرار گيرند و يا دست كم بي عرضه و بي جرأت خوانده نشوند، به دنبال دوست پسر يا دوست دختر مي گردند و با آن كه به خوبي از عواقب سوء اين كارها آگاهند، از آن دست نمي كشند. موضوع دانشگاههای تک جنسیتی دانشگاه تک جنسیتی به دانشگاه و محیط آموزشی ای گفته می شود که در آن خدمات آموزشی ، امکانات و ملزومات رفاهی در اختیار تنها یکی از دو جنس زن یا مرد قرار دارد و تحصیل کردن در آن تنها برای یکی از دو جنس مجاز می باشد. در مقابل این موضوع و گرایش دو طیف افراد قرار دارند : 1. افرادی که معتقدند باید دختر و پسر همانند دوران پیش از دانشگاه ، در دانشگاهها هم منفک از هم باشند . 2. افرادی که به شیوه فعلی اعتقاد دارند . حال به بررسی و تحلیل این دو شیوه به صورت گذرا می پردازم : الف) به اعتقاد افرادی همچون آیت ا.. فضل علی (نماينده ولي فقيه در دانشگاه خواجه نصرالدين طوسی ) يك ضربالمثل قديمي است كه ميگويد دختر و پسر جوان در كنار يكديگر مثل پنبه و آتش هستند و معتقديم پنبه در كنار آتش سالم نمي ماند و ميسوزد بنابراين با اختلاط دختر و پسر در دانشگاهها مخالفيم. استنباط این دسته از افراد بر مبنای شرع اسلام و احکام فقهی آن می باشد که در آن شدیدا از اختلاط نامحرم با یکدیگر نهی شده است . همانگونه که در احادیث و روایات از رسول اکرم (ص) نیز داریم که : اگر زن وارد جامعه گردد و اختلاط پدید آید فتنه و بلایی پدید خواهد آمد که درمان شدنی نیست . ب) در مقابل این شیوه افرادی هستند که با شیوه متعادلتر و امروزی تری به قضیه می نگرند . امام خمینی (ره) درباره دانشگاه تک جنسیتی اینگونه نظر می دهند که اگر قرار است بين دخترها و پسرها ديوار بكشيد، دانشگاه را تعطيل كنيد. قطعا حائل قرار دادن بین دختران و پسر صرفا و فقط در مقطع جوانی و در دوران دانشگاه دردی از مشکل درمان نمی کند که هیچ چه بسا عامل پدید آمدن ناهنجاریهایی بدتر شود . چرا که جوان دختر و پسر اگر در سر راه آزادانه بودن خود مانعی ببینند امکان دارد از راههای پنهان روابط خود را ادامه دهند که این شیوه به مراتب از شیوه قبل خطرناکتر می باشد . آیا اسلام و شرع آن مانع حضور دختر و پسر در دانشگاه است ؟ علىرغم اينكه افراد ناآشنا به مبانى دينى، اسلام را بدان متهم مىكنند كه مخالف حضور دختران در اجتماع است، احاديث صريحى داريم كه طالب علم و دانش و فراگيرنده آن، چه دختر و چه پسر، محبوب خدايند و « براى كسب دانش و كارهاى مفيد اجتماعى» ، دختران و پسران مىتوانند با حفظ پوشش و عفاف، به راحتى در جامعه ظاهر شوند و به انجام وظيفه بپردازند. از زمان رسول اكرم(ص)، در جامعه مسلمين، غالباً سنّت جارى بر اين بوده كه حضور دختران و پسران و زنان و مردان در جامعه، با صيانت از قلمروهاى شخصى و توأم با پاك دامنى و بزرگ مَنشى باشد. دختران و پسران و زنان و مردان، هيچگاه از مجالس و محافل عمومى و مساجد، منع نمىشدهاند ؛ ولى هميشه حفظ «حريم» و «حرمت» و «كرامت» و «عفاف»، به عنوان يك اصل در جامعه حكومت كرده و رعايت شده است. رفت و آمد دختران و پسران در مجامع و محافل عمومى و مساجد و حتى كوچه و خيابان و بازار و... به طور مختلط و دوش به دوش نبوده است. روشى كه همچنان فرهنگ غالب بر جوامع اسلامى است و به وضوح، با فرهنگ غربى متفاوت است. حال چه باید کرد؟ با استنباط از نظر دوستان و در پی عوامل مذکور می توان راهکارهای زیر را پیشنهاد داد : الف) ازدواج آگاهانه و به هنگام: ارضاي صحيح و مشروع اين غريزه معقول ترين راه براي نجات يافتن از اين گونه رفتارهاي نابهنجار يا كج روانه است. ويل دورانت، دانشمند معروف مغرب زمين، درباره ازدواج مي نويسد: اگر راهي پيدا شود كه ازدواج در سال هاي طبيعي انجام گيرد، بيماري هاي رواني و انحرافات جنسي كه زندگي را لكه دار كرده است تا نصف تقليل خواهد يافت. شايد به همين جهت است كه در آموزه هاي ديني مان تسريع در ازدواج فرزندان و جوانان مورد تأكيد قرار گرفته است. اين دستورها و تشويق ها گوياي آن است كه مي توان با ازدواج از بسياري انحرافات اخلاقي و جنسي و روابط ناسالم و غيرمشروع دو جنس پيشگيري كرد. تذکر: البته اين موضوع به تلاش همگاني خانواده ها و مسئولان و اصلاح نگرش ها و آداب و رسوم نادرست و فراهم كردن تسهيلات و امكانات ازدواج بستگي دارد و همه افراد، خانواده ها و حكومت وظيفه دارند در مسير تحقق مقدمات ازدواج جوانان بكوشند. ب) استحکام روابط خانوادگي: تحكيم روابط خانوادگي و ايجاد فضاي عاطفي مثبت بين والدين و فرزندان و افزايش رابطه صميمانه و نزديك بين اعضاي خانواده عامل پيشگيرانه ديگري است كه مي تواند در ايجاد احساس امنيت و آرامش و تأمين نياز عاطفي نقش مؤثري داشته باشد. زيرا وقتي جوانان در خانه با محبت و توجه كافي روبه رو نشوند، اين محبت و رابطه عاطفي را در بيرون خانه جست وجو مي كنند و متناسب با دوران بلوغ و اوجگيري احساسات غريزي، رابطه خود را با جنس مخالف توسعه مي دهند. بنابراين، نياز به محبت در دوره جواني را بايد با گسترش روابط عاطفي خانوادگي و نيز گسترش رابطه صميمانه و دوستانه بين همسالان هم جنس تأمين كرد و با يافتن دوستان مناسب و ايجاد ارتباطات گرم و عاطفي و انجام برخي فعاليت هاي دسته جمعي به اين نياز دروني پاسخ مثبت داد. ج) تسلط و توانایی کنترل خود: خود كنترلي مي تواند جوانان جوياي رشد و كمال و عفت و پاكي همچون شما را در اين فضاي آلوده حفظ كند. با كنترل چشم، گوش و ديگر حواس و نيز كنترل افكاري كه در اين زمينه شكل مي گيرد، مي توان از تأثيرگذاري روابط ناسالم ديگران تا حدود زيادي جلوگيري كرد. مطمئناً هرچه بيش تر ذهن و حواس خود را در اين زمينه مشغول سازيم، بيش تر تأثيرپذير خواهيم بود. پس بهتر است اوقات فراغت خود را با برنامه ريزي صحيح پر كنيد و با پرهيز از بيكاري و تنهايي و توجه به اين صحنه ها، به وظيفه اصلي و مهم دوران دانشجويي كه همان تحصيل علم است، بپردازيد. [ دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 22:22 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:32 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دست های بوسیدنی
[ پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:31 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
ويژه نامه وسواس
[ پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:31 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
همیشه فارسی
[ پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389 ] [ 12:30 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
بيانات مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى بيانات معظم له درسال 1380 هـ . ش
[ جمعه سوم اردیبهشت 1389 ] [ 13:28 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
گروهان آرپی چی زن ها سید کاظم حسینی
جوان رشیدی بود و اسمش دادیرقال.موردش را نمی دانم، ولی می دانم از گردان اخراجش کرده بودند.یک نامه دستش داده بودند و داشت می رفت دفتر قضایی. همان جا تو محوطه، حاجی برونسی دیدش.از طرز رفتن و حالت چهره اش فهمید باید مشکلی داشته باشد.رفت طرفش.گفت:سلام. ایستاد.جوابش را داد.حاجی پرسید:چی شده جوون؟ آهسته گفت:هیچی،منو اخراج کردن،دارم می رم دفتر قضایی. حاجی نه برد و نه آورد،دستش را گرفت و باهاش رفت توی دفتر قضایی نامه اش را پس داد و گفت:آقا من این رو می خوام ببرم. گفتند:این به درد شما نمی خوره آقای برونسی. گفت:شما چه کار دارین؟من می خوام ببرمش. آوردش گردان. مثل او چند تا نیروی دیگر هم داشتیم.همه شان جوان بودند و از آن اخراجی ها. از همان اول جذب حاجی می شدند.حاجی هم حسابی روی فکر و روحشان کار می کرد .جوری که همه، دل بخواهی می رفتند توی گروهان ویژه، یعنی گروهان آرپی جی زن ها.همیشه سخت ترین قسمت عملیات با گروهان ویژه بود. مدتی بعد، همان دادیرقال شد فرمانده گروهان ویژه، و مدتی بعد هم اسمش رفت تو لیست شهدا. یک روز به خاطر دارم حاجی به فرمانده قبلی دادیرقال می گفت:شما این جوون هارو نمی شناسین،یک بار نمازش رو نمی خونه، کم محلی می کنه،یا یه کم شوخی می کنه،سریع اخراجش می کنین؛این هارو باید با زبون بیارین تو راه، اگه قرار باشه کسی برای ما کار بکنه، همین جوون ها هستن. برگرفته از کتاب خاک های نرم کوشک صفحه83-82
[ جمعه سوم اردیبهشت 1389 ] [ 11:54 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دختران و ارتباط با جنس مخالف![]() در این مقاله به برسی وظیفه ی دختران در ارتباط با جنس مخالف می پردازیم .البته این رهنمودها کلی بوده و پسرها هم می توانند از آن استفاده کنند. اما روی صحبت ما بیشتر با دخترانی است که در آینده باید مادرانی موفق و پاکدامن باشند تا فرزندانی پاک و سالم تربیت کنند :
اگر صمیمیت، رفاقت، محبت و مهرورزى... بنیاد ارتباط با جنس مخالف باشد ، این رابطه آسیبپذیر و چراگاه شیطان است. پس دختر در ارتباط با جنس مخالف باید متکبرانه برخورد کند تا از آفتهاى ارتباط که هر لحظه ممکن است خرمن عفت و پاکىاش را به خطر اندازد ، مصون بماند. ضمن تأکید مجدد بر حفظ حرمت انسانى، شما دختران عزیز را به رعایت مقررات دینى و اخلاقى در ارتباط ها، به ویژه رابطه با جنس مخالف، توصیه مىکنیم. مبادا با نگاهى آلوده و کلامى خلاف موازین شرعى، سرمایه انسانى و عفاف و حیا و کرامت انسانى خود را به خطر اندازید. اصل رابطه دختر و پسر ممنوع نشده است بلکه اسلام آن را روش مند و نظام مند کرده است زیرا اگر این نیاز نیز مانند سایر نیازهای جسمی و روانی ، بخواهد به طور کامل ارضا شود و انسان را دچار مشکلی نکند باید تحت ضابطه، نظم و شرایط خاص خود باشد. منکر این نیستیم که یکی از نیازهای طبیعی انسان وقتی که به سن نوجوانی و بلوغ می رسد ، رابطه با جنس مخالف است. اصل وجود این نیاز و احساس طبیعی ، در همه انسان ها نهاده شده تا پسر و دختر انگیزه ی لازم را برای تشکیل زندگی مشترک داشته باشند . شدت این انگیزه به حدی است که آنها را از خانواده خود جدا می کند و آماده می کند تا با وجود همه مشکلات و سختی ها، در کنار هم باشند و سبب آرامش روح و روان یکدیگر گردند.
بنابر این اصل رابطه دختر و پسر ممنوع نشده است بلکه اسلام آن را روش مند و نظام مند کرده است زیرا اگر این نیاز نیز مانند سایر نیازهای جسمی و روانی ، بخواهد به طور کامل ارضا شود و انسان را دچار مشکلی نکند باید تحت ضابطه، نظم و شرایط خاص خود باشد. افراط و تفریط و پیروی نکردن از توصیه های عقل و شرع، نه تنها در مسیر ارضای این نیاز ، مانع ایجاد می کند ، بلکه تأثیرات مخربی در دیگر زمینه های زندگی انسان ایجاد می کند. اگر می پرسید چرا در وجود ما غریزه و نیازی قرار داده شده است که آنقدر باید مهار شود؟ و در صورت عدم مهار دردسر ساز است؟در جوابتان باید بگوئیم : - خیلی چیزها در ما گذاشته شده است ولی ما باید به کمک عقل استفاده صحیح و معتدل از آن را یاد بگیریم مثلا در ما قوه خشم و غضب هم گذاشته شده است آیا باید با همه با عصبانیت و خشم رفتار کنیم یا باید عصبانیت و خشم رادر جای خود استفاده کنیم. یا ما قدرت بر دیدن وشنیدن داریم آیا مجازیم هر چه را هر چند به ضرر ما باشد ببینیم و بشنویم؟ قطعا پاسخ شما منفی خواهد بود. در مورد ارتباط دختر و پسر نیز این احساس در ما وجود دارد و غیر قابل انکار است ولی باید با این احساس عا قلانه برخورد کرد و از افراط و تفریط اجتناب کرد. ![]()
اسلام به طور کلی (خواه دختر و پسر یا زن و مرد نامحرم) به منظور حفظ عفت عمومی ،هر گونه ارتباط نامشروع با نامحرم اعم از سخن گفتن از روی هوس، نگاه ناپاک ، تماس بدنی و ... را ممنوع کرده و بر حیا و عفت و پاکدامنی تأکید نموده است. پیامبر اکرم(ص) سخن گفتن زن با مرد نامحرم را نهی کردند و فرمودند: "هر مرد ی که با زن نامحرمی دست دهد ، دچار غضب الهی شود و هر کس با زن نامحرمی همراه شود و در جای خلوتی قرار گیرد ، در زنجیری از آتش قرار خواهد گرفت".(1)
اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود . واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ازلحاظ روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان ، قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگهدارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است . از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .این ها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است . بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى درانسان شود و موجب اختلال در نظم اجتماعی و بنیان خانواده شود و به آرامش روحى ، روانى و عفت عمومى ، صدمه وارد کند ، موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود . در بحث ارتباط با جنس مخالف آسیب پذیری دختران و زنان بیشتر است .آنان حساس تر بوده و ممکن است تحت تاثیر احساسات خود قرار گیرند.به همین دلیل خانواده ها بخصوص در ایران بر روابط و رفت و آمدهای دختران خود حساس تر هستند. خود دختران نیز باید مراقبت بیشتری از گوهر وجودی خویش کرده و جسم وروح خود را سالم و پاکیزه نگاه دارند زیرا همانگونه که گفتیم آینده ی جامعه در گرو پاکدامنی مادران آن جامعه است. پی نوشت: 1. بحارالانوار، ج 101، ص 32. منابع : کانون گفتمان قرآن کتاب تحلیلی تربیتی برروابط دخترو پسر درایران مجموعه کانون فرهنگی صراط [ چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 ] [ 12:18 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
آیت الله بهجت زنده است!
خبر تلخ و شیرین درگذشت عالم دانای راز، عارف خدای آشنا، رهنمای راه یافته، عاشق باریافته و پیرو دلباخته اهل بیت علیهم السلام، زخمی جانگزا بر نهاد دلها نهاده انبوهی را در سوگی سترگ نشاند. باور کثیری از مردمان این بود و هست که او درگذشت، رفت و تمام شد. برای دیدن بقیه مطالب به ادامه بروید... چنین شخصیتی اگرچه مرغ جان از قفس جسم رها ساخت اما به یقین نمرد و نمی میرد و اساسا مردان حق را با مردن چه کار؟ باید گفت وفات کرده اما نه، رحلت، ارتحال و بالاتر از همه شهادت یافته است. آری شهادت! حق دارید بپرسید چرا؟ و اینکه از کجا چنین می گویم؟ البته بر این گفته، سندی مستند و حجتی موجه دارم؛ از کسانی که سالهاست با وی دمساز و مانوسند و اکنون بیش از همیشه. چنین شخصیتی اگرچه مرغ جان از قفس جسم رها ساخت اما به یقین نمرد و نمی میرد و اساسا مردان حق را با مردن چه کار؟ روایتی درربار از امام عارفان و امیر مؤمنان علیه السلام بشنوید که می فرماید: «والمیت من شیعتنا صدیق شهید؛ صدق بامرنا و احب فینا و ابغض فینا یرید بذلک الله عز و جل (تاویل الآیات الظاهرة، ص 642) مرده شیعه ما صدیق و شهید است از آن رو که امر ما را تصدیق و به خاطر ما دوستی و دشمنی نموده است و از این کار خود، خدای عز و جل را اراده کرده است.» سندی دیگر نیز از فرمایشات گرانبار رسول مهر و رحمت، حضرت ختمی مرتبت نیز برایتان می آورم: "هر كس با محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است، آمرزیده مىشود، با توبه و ایمان كامل مىمیرد، فرشته مرگ او را به بهشت مژده مىدهد و قبرش زیارتگاه رحمت الهى مىشود..."( محدّثى، برگ و بار، ص 59.) این را همه شنیده ایم و می دانیم که ایشان در طول حیات بهجت زای خود پیوسته سر ارادت بر آستان اهل بیت علیهم السلام داشت و دست توسل به دامنشان در می زد. می گفت و عمیقا به این گفته باور داشت که: « از محبّت اهل بیت (علیهم السلام) نباید دست برداشت، همه چیز توی محبّت است، اگر چیزی داریم از محبّت است ». [به سوی محبوب:122] در خانه دلش جز محبت خدا و اهل بیت علیهم السلام راه نداشت. این را هر صبح و شام از خدا تمنا می کرد: «خدا کند این توجه و ارادت و محبت به اهل بیت (علیهم السلام) در دلهای ما باقی بماند و با محبت آنها از دنیا برویم ». [در محضر بهجت:1/334] و می بینیم که تیر این تمنا و دعا اینک به نیکویی به هدف اجابت نشسته است. « محبّت صادقانه این است که محبّتِ مخالف در آن نباشد. هر کس به هر کدام از این چهارده معصوم (علیهم السلام) محبّت داشته باشد، کارش تمام است. فقط شرطش این است که محبّتش راست باشد ».[نکته های ناب: 74] او با این کهولت عمر،هر روز با نهایت ادب به محضر مقدس حضرت معصومه علیهاالسّلام شرفیاب مى گردید و با خضوع فراوان در برابر ضریح مطهر مى ایستاد و زیارت عاشوراى حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السّلام را بر لب زمزمه میکرد ضمیر ایشان با ولایت امیرالمؤ منین علیه السلام عجین بود و قلبش با ولای اولادشان خو گرفته. زیارت عاشورى هر روزه، برپایی مجلس سوگواری امام حسین علیه السلام در هر جمعه، حتّى در ایّام كسالت و بیماری،زیارت پر رمز و راز بعد از طلوعین در مرقد و بارگاه امام رئوف، حضرت ثامن الحجج، علیه السلام، در ایام تابستان و...گواه روشن این مدعاست. پس دریافتیم که ایشان مخاطب و مصداق بارز این گونه روایتهاست. حال اگر آن کریمه نورانی را فرا یاد بیاورید که درباره شهداء می فرماید: «... َاحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ »( آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.) آل عمران/169 آنگاه تصدیق می کنید که ایشان اگر چه از این سرای خاکی رخت بر بسته و به سرای ابدیت پیوسته است اما اینک از هر زنده ای زنده تر است. [ چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 ] [ 12:18 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
سروهای سرافراز
[ چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 ] [ 12:5 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
سفیر شرق
[ چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 ] [ 12:5 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 ] [ 12:5 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
سؤال: محضر مبارك مرجع بزرگوار جهان تشيع ،حضرت آيت الله العظمي امام خامنه اي ادام الله ظله علي رئوس المسلمين: استعمال سيگار حرام است. در صورت داشتن ضرر معتني به(ضرر قابل توجه). [ چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 ] [ 12:4 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||