گلچین
گلچينی از گل ها 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
طراح قالب
اختصاصي‌ حوزه نيوز

  ناگفته هایی از 20 سال همراهی با رهبری 


  اشاره؛ می دونستی آقا، یک روز که با پاسدارها می رفتن به کوه یک دفعه ...! 

 

رفتار و گفتار بزرگان و شخصیت های برجسته جهان، همیشه برای مردم جالب و شنیدنی است؛ و تلاش براي معرفي سجاياي اخلاقي چهره‌هاي معنوي و تاثيرگذار در جامعه اقدامي ستودني است.

قطعاً در بین بزرگان و چهره های برجسته دنیا، شخصیت مقام معظم رهبری همچون خورشیدی در میان ستارگان می درخشد، از آنجایی که ایشان رهبری امت اسلامی را بر عهده دارند، چشم و گوش جهانیان به رفتار و گفتار معظم له است لذا شيوه زندگی و شخصیت فردی ایشان برای همه می تواند جذاب باشد.

آنچه در پی می آید، سخنان معاون ارتباطات حوزوی دفتر مقام معظم رهبری، حجت الاسلام والمسلمین مروی، در نشست طلاب مدرسه علمیه شهیدین قم است که  مركز خبر حوزه آن را به مناسبت سفر رهبر معظم انقلاب تقديم مي‌كند.

* این آقا اگر به من سیلی می زد، قابل تحمل تر بود!

با آقا رفته بودیم کوه پیمایی،تعدادی از پاسداران با لباس شخصی جلوتر حرکت می کردند، فردی از روبرو می آمد، یکی از پاسدارها مسیر او را عوض کرد و او را از مسیر دیگری راهنمایی کرد، آقا که این صحنه را دیدند به آن پاسدار گفتند: چرا راهش را کج کردید؟ پاسدار جواب داد: ببخشید،ایشان پاسخ دادند،« این بخشیدن ها تا کی باید ادامه داشته باشد و با ناراحتی فراوان گفتند: تا کی باید ببخشم حد یَقِف این بخشیدن ها کجاست؟ اگر این آقا می آمد و یک سیلی به من می زد، برای من قابل تحمل تر بود تا این که راهش را کج کردی».

کسی که طرفدار ولایت فقیه است، نباید برای رهبری دشمن درست کند، دشمن ساختن برای رهبر آسان است و ظرف یک شب می توان دشمن تراشی کرد، ولی دوست ولایتی مهم است که باید یکی یکی درست کرد. طرفدار ولایت فقیه باید کسی باشد که روز به روز بر طرفداران او بیافزاید نه این که دوستداران ایشان را کم کند.

مراجع احترام و حرمت دارند، اگر واقعا طرفدار ولایت فقیه هستیم باید رهبری را الگو قرار دهیم که ایشان هیچ وقت اسائه ادبی به هیچ یک از مراجع نداشته و ندارند.

*تا آزاد نشود خوابم نمی برد!

در یکی از سفر ها جوانی در میان جمعیت اهانت هایی کرد که پاسداران او را گرفتند و بردند، شب آقا طبق  برنامه برای استراحت رفتند، ولی چند لحظه بعد برگشتند و گفتند:« آن جوانی که پاسداران در میان جمعیت گرفتند چه شد؟ ببینید کیست. اگر گروهکی است و با نظام مشکل دارد و پرونده دار است که هیچ، مامورین وظیفه خود را انجام دهند، ولی اگر بخاطر من و بر هم زدن سخنرانی من او را گرفته و زندانی کرده اند، به پاسدارها بگوید همین امشب آزادش کنند که تا آزاد نشود، خوابم نمی برد».

*زندان کهریزک جای این تیپ آدمها  نیست!

معظم‌له در ایام فتنه قبل از حادثه کهریزک تاکید کرده بودند، « زندان کهریزک برای قاچاقچیان، مواد مخدری ها و اراذل و اوباش است، مبادا کسانی که در اغتشاشات دستگیر شدند را به آنجا ببرند، آنجا جای آنها نیست، تیپ این آدمها با کسانی که در کهریزک هستند فرق می کند. اگر جا دارند در زندان های دیگر والا آنجا نبرند و آزادشان کنند». متاسفانه برخی مسئولین به این دستور آقا عمل نکردند و حوادث تلخی بوجود آمد.

 

*حوزه و مسائل پیرامون آن  در صدر برنامه های رهبری

مقام معظم رهبری، بصیرت و توجه عمیقی نسبت به حوزه های علمیه دارند و همواره بر جایگاه و رسالتی که بر دوش حوزه و حوزویان است تاکید داشته و مسئولیت دفاع از تشیع و اسلام ناب را بر عهده آنها می دانند، همین امر موجب می شود، معظم له هر از گاهی، دیدارهایی با حوزویان داشته باشد. البته بسیاری از این دیدارها رسانه ای نمی شود، همین امر باعث شده، طلاب و فضلای حوزه تصور کنند رهبری با حوزویان تعامل و ملاقات های کمتری دارند؛ خیر، دیدار رهبری با حوزه و حوزویان از سایر دیدارهای عمومی و مردمی کمتر نیست.

سفر رهبری به قم، آن هم با انگیزه دیدار با، مراجع، علما، اساتید، طلاب و فضلای حوزه، نشان می دهد با وجود دغدغه ها، مباحث داخلی و خارجی و اشتغالات ذهنی فراوانی که برای شخص رهبری وجود دارد، اهمیت زیادی برای حوزه و جایگاه آن قائل هستند، تا جایی که همواره حوزه و مسائل پیرامون آن در صدر کارها و برنامه های آقا قرار دارد.

*عجب، ده سال از دیدار ما با حوزویان می گذرد!

در یک دیدار خصوصی، به آقا عرض کردم، آقاجان حوزویان خواستار ملاقات جنابعالی و سفر شما به شهر قم هستند، گرچه ملاقات های فراوانی در این سال ها با روحانیون داشته اید، ولی از آخرین سفر رسمی شما به این شهر 10 سال می گذرد، معظم له گفتند عجب، ده سال از دیدار ما با حوزویان در قم می گذرد.!

ایشان با وجود مسائل فراوانی که در کشور و خارج از آن می گذرد، از طرح این مسئله خوشحال شده و از دیدار با حوزویان استقبال کردند و آن را پذیرفتند؛ از آن زمان تاکنون، بیش از یک ماه، مي‌گذرد و آقا دغدغه این سفر را داشتند و روی برنامه های آن مطالعه می کردند.

تقریباً در این چند هفته آخر، بسیاری از برنامه های رهبری به مسائل حوزه محدود شده بود و بسیاری از دیدارهای عمومی لغو شد، تا برای طرح محورهای اصلی و اساسی حوزه تامل عمیقی داشته باشند.

از آنجایی که روحانیت بخش فرهیخته و تاثیرگذار جامعه محسوب می شود، دیدار آنها با رهبر نظام اسلامی، بسیار مهم و حساس است و نتایج ارزشمندی را برای همه آحاد مردم در بر دارد.

*توجه ایشان به همه مسائل فوق العاده است

یکی از خصوصیات رهبری حضور آگاهانه، هوشیارانه و عمیق، در همه عرصه ها است در مسائل داخلی، خارجی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و ... توجه ایشان به همه مسائل فوق العاده است.

این که گفته می شود، فلان قضیه اتفاق افتاد و رهبری خبر نداشتند یا به ایشان نگفتند و در جریان نبودند، کذب محض است، زیرا معظم له نسبت به همه موضوعات و مباحث اطلاع و اشراف کامل دارند.

این گونه نیست که کسی بخواهد به معظم له خط بدهد، یا القایی بکند، برای ایشان جلسه ای بگذارد و یا تعیین تکلیف کند، خیر، آقا از درایت و تدبیر فوق العاده ای برخوردار هستند.

*آقا با کسی رودربایسی ندارد

در این موارد باید اعتماد صد در صدی به رهبری و تصمیمات ایشان داشت، ما به ایمان، تقوا، هوشمندی، باهوشی، کیاست و سیاستمداری آقا حقیقتاً ایمان داریم و توجیه هم نمی کنیم چون آقا از شجاعت و شهامت کاملی برخودار هستند و با هیچ کس رودربایسی ندارند.

*حتماً در اتاق صندلی باشد!

در همین سفر قم، ایشان از همه برنامه های سفرشان مطلع بودند و در جریان کامل ملاقات ها، دیدارها و ... قرار داشتند، اینکه با چه کسی، چه زمانی و در کجا ملاقات دارند، حتی در بسیاری از جزئیات نظر می دهند و نظرشان هم اعمال می شود. به عنوان مثال، ایشان افرادی که قادر به نشستن روی زمین نبودند را نام برده و تاکید داشتند حتما در اتاق صندلی باشد، بعداً فرمودند عده ای هم روی پتو می نشینند.

معظم له، به رفت و آمدهایی که وجود دارد کاملاً نظارت دارند و از هرچه در مجموعه ایشان می گذرد مطلع هستند.  ایشان رهبر این نظام و انقلاب هستند، نباید توقع داشت که از منظر و زوایای کوچکی که ما به قضایا نگاه می کنیم نگاه کنند و تصمیم بگیرند، خیر، نگاه رهبری، نگاه وسیعی است، محدود و جناحی نیست.

*آقای مروی برای این جریان چه می کنید؟

در دیدار روز پنجشنبه گذشته با آقا، ایشان تاکید کردند:« در سفر قم به مسئولین بگویید حتماً، تبلیغات سفر غلو آمیز نباشد، تعریضی به علما، بزرگان و دیگران نباشد، تعریف ها بی جا نباشد؛ من می خواهم با طلبه ها صحبت کنم و با روحانیون حرف دارم. یکی از دغدغه های من در سفر به قم، که ذهن مرا مشغول کرده این است که مبادا این آقایون(محافظان) زمانی که علما و بزرگان برای دیدار می آیند، چون آنها را نمی شناسند به آنها بی احترامی کنند. من این دغدغه را دارم، آقای مروی برای این جریان چه می کنید؟ برنامه ریزی کنید،تدبیر کنید، مبادا به کسی توهین یا بی احترامی شود، باید احترام و عزت در دیدار ها حفظ شود».

* مراجع حقیقتاً رهبری را دوست دارند

من با همه مراجع ارتباط دارم و بارها خدمت آنها رسیده ام، همه از آقا تعریف، تمجید و تجلیل می کنند و رهبری را حقیقتا دوست دارند.

سفر رهبری رحمت و رأفت است، سفری است که هر کسی باید خود را مخاطب آن بداند و نسبت به منویات ایشان دقت داشته باشد.

معظم له نسبت به آحاد مردم متواضع و فروتن هستند و احترام به مردم را ضروری می دانند.

*آقای مروی، اینها آیت الله هستند!

یادم نمی رود روزی لیستی به آقا دادم که در آن نام تعدادی از بزرگان درج بود و نوشته بودم آقای فلانی و فلانی و... و از آنجایی که این دست نوشته داخلی بود و رسانه ای هم نمی شد، توجهی نداشتم. ایشان زمانی که لیست را دیدند فرمودند:« آقای مروی اینها آیت الله هستند، شما لیستان را اصلاح کنید ،حتی اگر این یاداشت را پاره می کنید و دور می ریزید، نباید این گونه بنویسید، عادت کنید عناوین افراد را درست بنویسید».

برخی افراد قبل و بعد از انقلاب خیلی رهبری را آزار دادند، ولی هرگز از آنها کینه ای به دل نگرفته و در مدت بیست سال که ایشان را همراهی می کنم یک بار نشد بشنوم درباره کسی بد بگویند، البته خاطرات را نقل می کنند و می گویند: « انسان خوبی بود ولی تشخیص نمی داد».

*لطافت در عین اقتدار

ایشان حقیقتاً انسان لطیفی است، البته در دفاع از اسلام، انقلاب و ارزش ها و اصول نظام و امام راحل با هیچ کس تعارُف و شوخی ندارد، ذره ای لرزش در دل رهبری وجود ندارد، در حملات آمریکا به افغانستان و عراق، یک روز هم درس را تعطیل نکردند، خداوند آرامشی به ایشان داده که در این تحولات و اشتغالات فکری،همچنان درس می دهند آن هم در شرایطی که ایشان رهبر و مسئول نظام است.

*خُوشُ و بِش طلبگی در اوج اغتشاش

تیرماه سال 78 ایامی که آشوب گران هر شب به خیابان ها می ریختند و شلوغ کردند، همان شب ها تعدادی از طلاب حوزه علمیه قم آمده بودند تا با آقا دیدار کند، خودشان می گفتند در این اوضاع و شرایط امکان ندارد ایشان ما را بپذیرد، ولی آقا 45 دقیقه با آنها جلسه و خوش و بش طلبگی داشتند، انگار نه انگار که در برخی خیابان های اطراف آشوب است.  

*حوزه جهش و تحول دیگری می یابد

این روزهای آخر، همه فکر و ذکر آقا، مسئله حوزه و سفر به قم بود و تامل عمیقی بر مسائل اساسی و مهم حوزه داشتند،البته با اشرافی که به مسائل جهانی و نقشه های دشمنان دارند و جایگاهی که برای حوزه قائل هستند، قطعا در دیدار با حوزویان مباحث مهمی را مطرح می کنند و حوزه بعد از این سفر، جهش و تحول دیگری می یابد.

گرچه حوزه های علمیه همچون رودی متلاطم، متحرک و پرخروش در حال جریان است، ولی به طور قطع بیانات گوهر بار ایشان برای حوزه و حوزویان راهگشا، مفید و موثر خواهد بود و حرکت حوزه را پر شتاب تر و جهت گیری آن را دقیق تر و بهتر می کند.

تهیه و تنظیم: سید رضا حسینی

[ جمعه سی ام مهر 1389 ] [ 9:55 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
به تازگی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، گزارشی را از ترکیب زنان بدحجاب دستگیر شده، منتشر کرده که با نگاهی به این گزارش، می‌توان به برخی از علل و زمینه‌های بروز بدحجابی و بی بندوباری در جامعه پی برد.



میانگین سن دستگیر شدگان:
- 47 درصد دختران 16 تا 20 سال
- 32 درصد زنان 21 تا 25 سال
- 14 درصد زنان 26 تا 30 سال
(مجموعا 93 درصد بین 16 تا 30 سال هستند)

وضعیت تحصیلی عناصر بدحجاب:
- 47 درصد تحصیلات متوسطه و دیپلم
- 28 درصد فوق دیپلم و لیسانس
- 26 درصد زیر دیپلم یا بالای فوق لیسانس

شغل دستگیر شدگان به جرم بد حجابی:
- 25 درصد محصل
- 19 درصد دانشجو
- 15 درصد آزاد
- 11 درصد کارمند (اکثرا بخش خصوصی)
- 17 درصد کارگر یا بیکار

دوستی با جنس مخالف توسط دستگیر شدگان:
- 52 درصد دوستی با جنس مخالف
- 33 درصد عدم دوستی با جنس مخالف
(میانگین سن شروع دوستی 16 تا 17 سال)

نوع برخورد والدین با افراد بد حجاب:
- 51 درصد والدین، هم فکر هستند
- 23 درصد مخالف بد حجابی فرزند

اطلاع والدین از دوستی فرزند با جنس مخالف:
- 60 درصد مادران مطلع بوده اند
- 31 درصد مادران و پدران (هردو) مطلع بوده اند
- 9 درصد، هیچکدام از والدین، مطلع نبوده اند

علت انتخاب لباس‌های ناهنجار:
- 70 درصد، مشاهده در مغازه‌ها و مراکز خرید
- 10 درصد مشاهده لباس دیگران
 
اکنون با نگاهی گذرا به این گزارش، لزوم اقدام همه جانبه دستگاه‌ها و عمل به وظایف مندرج در مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، بیش از پیش نمایان می‌شود.

به عبارت بهتر و در یک جمع بندی:

1. حدود 93 درصد از عناصر بدحجاب دستگیر شده، کسانی هستند که در دوران سی ساله اخیر، به دنیا آمده و به دلیل کم کاری‌ها و بی توجهی‌های مسئولین در مقابله با تهاجم فرهنگی، به دام این منکر افتاده اند.

2. حدود نیمی از دستگیر شدگان نیز، محصل و دانشجو هستند که لزوم برنامه ریزی‌های جدی برای ترویج عفاف و حجاب در عرصه آموزش و پرورش را گوشزد می‌کند.

3. بیش از نیمی از این خانواده‌ها با فرزند خود در زمینه بد حجابی همفکر هستند که ناشی از ضعف فرهنگ دینی در میان آنها، عدم اطلاع لازم و ابتلا به مشاهده برنامه‌های ماهواره ای و ... است که در این زمینه نیز، دستگاه‌های مختلف، مخصوصا صدا و سیما برای تقبیح بد حجابی و ترویج عفاف و حجاب، نقش بسزایی دارند.

4. در این آمار تکان دهنده، بیش از 90 درصد والدین این افراد، از ارتباط آنها با جنس مخالف، آگاه بوده اند که در این زمینه نیز، فرهنگ سازی و گسترش امدادهای اجتماعی و ترویج فرهنگ عفاف و حجاب و تقبیح جدی رابطه نامشروع برای خانواده‌ها توسط صدا و سیما و دیگر دستگاه‌های فرهنگی، بسیار حائز اهمیت است.

5. نکته دیگر آنکه وقتی بیش از 70 درصد علت انتخاب پوشش‌های ناهنجار، فروشگاه‌ها و مراکز عرضه لباس و... هستند، وظیفه اصناف و واحدهای نظارتی مربوطه در نیروی انتظامی و قضایی، بسیار حساس و ضروری است.

البته یکی از عوامل مهم اشاعه و گسترش بی بند و باری در جامعه، احساس امنیت عناصر خاطی و کم توجهی مسئولان انتظامی و قضا طی سالیان متمادی گذشته در مواجه با این موضوع، به عنوان یک بزه و جرم اجتماعی است که انشاالله با تلاش و توجه و اقدام همه مسئولان و دستگاه‌ها، شاهد کاهش این معضل خطرناک جامعه اسلامی خود باشیم. انشاالله

-------------------------
پی نوشت: برگرفته از نشریه خبری عبرت‌های عاشورا
[ جمعه سی ام مهر 1389 ] [ 9:50 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
عكس:خود فروشي زنان در اسرائيل

در اقدامی آشکار از ترویج بی بند و باری و فساد اخلاقی در جامعه صهیونیستی، زنان برای فروش در ویترین فروشگاه های زنجیره ای اسراییل به معرض نمایش گذاشته می شوند.

به گزارش مشرق روزنامه صهیونیستی هاآرتض نوشت؛درحالی که فروشگاهها لباس های تن مانکن را برای فروش در ویترین با برچسب قیمت به معرض نمایش می گذارند در اسراییل اخیرا زنانی که از کشورهای مختلف قاچاق شده اند با برچسب قیمت برای تن فروشی در ویترین به نمایش گذاشته شده اند.

به نوشته این روزنامه، در ویترین فروشگاهی در " مرکز خرید دیزین گوف" در تل اویو پایتخت اسراییل تابلویی نصب شده که بر روی آن نوشته شده است "زنان برای فروش بر حسب سلیقه شخصی".

در این فروشگاه، هفت زن جوان با حالتی زننده درحالیکه بر روی آنها اتیکت قیمت زده شده است، در ویترین به نمایش گذاشته شده اند که نظر هر عابر پیاده ای را به خود جلب می کنند.

 به نوشته قدسنا عابران در گفتگو با رسانه های اسراییلی گفته اند که ما ابتدا فکر می کردیم این زنان مانکنهای چوبی هستند که برای نمایش لباسها در ویترین قرار گرفته اند اما با جابجا شدن و پلک زدن آنها فهمیدیم که اینها انسان هستند. گفتیم شاید بجای مانکن های چوبی از این دخترخانم ها استفاده شده است پیگیرشدیم دیدیم خیر این ها برای فروش در ویترین مغازه قرارگرفته اند.

هاآرتض نوشت: بر روی اتیکت هر یک از زنان، سن، وزن، اندازه و کشور محل تولد آنها درج شده است.
تصاویر زیر گوشه هایی از برده فروشی مدرن در اسراییل مدعی دمکراسی را نشان می دهد که توسط پایگاه خبری گتی ایمیج منتشر شده است:

 

1.jpg

بازار برده فروشی در اسراییل

2.jpg

بازار برده فروشی در اسراییل
 

3.jpg

بازار برده فروشی در اسراییل
 

4.jpg

بازار برده فروشی در اسراییل
 

5.jpg

بازار برده فروشی در اسراییل
 

6.jpg

[ پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 ] [ 5:46 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

بررسي ورود اسلام به ايران


 

نويسنده:حبيب زماني محجوب*




 

چکيده
 

پژوهش درباره چگونگي و چرايي ورود مسلمانان به ايران و گسترش نسبتا سريع دين اسلام در اين سرزمين در قرون اوليه هجري، از جمله مباحثي است که هنوز مورد توجه پژوهشگران مي باشد. آگاهي از اوضاع سياسي و مذهبي ايران در آستانه ورود مسلمانان، روحيات و اعتقادات لشکر اسلام در برابر لشکر ايران و مهم تر از آن، جذابيت ها و مزيت هاي دين اسلام نسبت به دين تحريف شده زردتشتي، ما را در فهم علل و عوامل ترک آيين قديم "زردتشتي" و گرويدن به اسلام از سوي ايرانيان رهنمون مي سازد. اين مقاله با رويکرد نظري و تحليلي و با هدف بررسي چگونگي چرايي ورود اسلام به ايران تدوين يافته است.
کليد واژه ها: اسلام، ايران، زردتشتي، ساسانيان.

مقدمه
 

دين اسلام در عهده پيامبر(ص) در سراسر جزيره العرب اشاعه يافت. با فراگير شدن آيين اسلام در اين منطقه و پذيرفتن آن از سوي عرب ها، مسلمانان درصدد نشر اصول اعتقادي خود در ميان جهانيان و گسترش قلمرو اسلام برآمدند. البته اين عمل از زمان خود رسول الله(ص) با اعزام گروههاي تبليغاتي به سراسر دنيا آغاز شده بود.(1)
ايران و شام، که از نزديک ترين کشورها به جزيره العرب بودند، بيش از ساير نقاط در کانون توجه مسلمانان قرار گرفتند. مسلمانان توانستند در کمتر از بيست سال، بخش وسيعي از ايران زمين را زير سيطره اسلام در بياورند. آنچه در اين ميان اهميت دارد، خوش آمدگويي و استقبال ايرانيان از دين اسلام است. وقتي اسلام وارد ايران شد، بسياري از ايرانيان مسلمان شدند و تا آنجا به اين شريعت مقدس وفادار ماندند که امروزه اسلام مذهب رسمي کشور ايران است.
در اينجا پرسش هايي به ذهن خطور مي کند؛ مانند اينکه مسلمانان چگونه وارد ايران شدند و آن را تصرف کردند؟ با توجه به اينکه دين زردتشتي هم مانند اسلام دين يکتاپرستي است، چرا ايرانيان به آيين باستاني خويش پشت کردند؟
در اين نوشتار، کوشيده ايم با استفاده از منابع تاريخي و مطالعات و پژوهش هاي جديد، به اين پرسش ها پاسخ دهيم تا مخاطبان عزيز با بخش بسيار مهمي از تاريخ اين مرز و بوم آشنا گردند.

آغاز اسلام ايرانيان
 

ايرانيان مقيم يمن و بحرين که در عصر ساسانيان جزئي از حوزه امپراتوري ايران بودند نخستين گروه (2) از ايرانيان هستند که در زمان حيات پيغمبر اکرم(ص) در اثر تبليغات اسلامي و آشنايي با مباني ارزشمند آيين اسلام، به اين دين گرويدند.(3) رسول خدا(ص) با ارسال نامه به اهالي هجر (بحرين)، اسلام را بر ايشان عرضه کرد و از آنان خواست در صورت خودداري از پذيرش اسلام، جزيه بدهند.(4) پيامبر براي اهالي بحرين احکام و شرايطي نيز مقرر کرد؛ مانند اينکه فرزندان خود را به آيين زردتشت در نياورند؛ اموال آنها براي خودشان باقي خواهد ماند، به جز اموال آتشکده ها که براي خدا و رسول خداست؛ براي مسلمانان خوردن ذبيحه ي زردتشتيان روا نيست و نکاح با زن زردتشتي جايز نمي باشد.(5)
حکومت يمن به هنگام دعوت رسول الله(ص) در دست باذان بن ساسان ايراني بود. باذان از جانب خسروپرويز بر يمن حکمراني داشت. وقتي حضرت رسول اکرم(ص) در سال ششم هجري خسروپرويز را به دين مقدس اسلام دعوت کرد، وي از اين موضوع سخت ناراحت شد و نامه را پاره کرد و به باذان (عامل خود در يمن) نوشت که نويسنده نامه را نزد وي اعزام کند. باذان نيز دو نفر به مدينه فرستاد تا پيام خسروپرويز را به پيامبر(ص) برسانند. ليکن وقتي نمايندگان در شهر مدينه بودند، رسول الله(ص)- از جانب غيب- خبر قتل خسروپرويز و به قدرت رسيدن شيرويه پسرش را به نمايندگان ايران داد و به آنها گفت: مملکت شما به زودي به تصرف مسلمين درخواهد آمد. شما به يمن باز گرديد و به باذان بگوييد اسلام اختيار کند. وقتي صحت قضيه بر باذان مشخص شد، وي مسلمان شد و سپس گروهي از ايرانيان که آنها را «ابناء احرار» (آزاد شدگان) مي گفتند، طريق مسلماني پيش گرفتند. اينان، نخستين ايرانياني هستند که وارد شريعت مقدس اسلام شدند.(6)

رويارويي مسلمانان و ايرانيان
 

نخستين برخورد اساسي ميان ايرانيان و مسلمانان، در سال 12 هجري (633 م) رو داد؛ بدين صورت که مثني بن حارثه شيباني و سويدبن قطبه که هر دو از قبيله بکر(7) بودند، به مرزهاي ايران هجوم آوردند و با کسب غنايمي بازگشتند.(8)
مثني بن حاريه پس از اين واقعه نزد ابوبکر آمد و از ضعف ايران و مساعد بودن اوضاع براي ورود مسلمانان به کشور گزارش داد. ابوبکر نيز خالدبن وليد را به همراه لشکري روانه ايران ساخت.(9) البته پيش درآمد فتوحات مسلمانان، در ايران واقعه اي بود که پيش از اين در ذوقار روي داد و اعراب مرزنشين توانسته بودند لشکر اعزامي ساسانيان را مغلوب سازند.(10) نخستين حملات محکم مسلمانان به مرزهاي شاهنشاهي ساساني به فتح اُبُله (در حوالي بصره) به فرماندهي خالدبن وليد آغاز شد. خالد با حمله به اين منطقه و در جنگي با هرمزان (مرزبان اين ناحيه)، نخستين پيروزي را براي مسلمانان به ارمغان آورد.(11)
پس از تصرف ابله اعراب مسلمان تعداد زيادي از مردم را اسير کردند، ليکن دهقانان (12) ديار ترجيح دادند با مسلمانان صلح کنند و اين نخستين معاهده صلح با دهقانان ايراني است.(13)
خالد پس از تصرف روستاهاي اين ناحيه، عازم حيره (در جنوب کوفه) شد و آنجا را تصرف کرد. با فتح حيره کليد تصرف بين النهرين به دست مسلمانان افتاد.(14) شهر حيره نخستين مکان از امپراتوري ساساني بود که از آنجا خراج يا به عبارت بهتر جزيه (190 هزار درهم) به دربار خلافت فرستاده شد.(15) فتح حيره، پيروزي بزرگي براي مسلمانان به شمار مي رفت؛ از اين روي آنان با اشتياق فراوان متوجه اراضي سواد (16) شدند.
دولتمردان ساساني که تا آن زمان پيشروي مسلمانان تا حيره را حمله اي غارتگرانه از سوي بدويان براي کسب غنيمت مي پنداشتند، (17) براي بازپس گيري حيره نيروي فراواني به سرکردگي بهمن جادويه گسيل داشتند که نتيجه اش شکست سپاه مسلمانان در نبرد جسر (13 هـ.ق) و کشته شدن سردار سپاه اسلام ابوعبيده ثقفي بود.(18) در اين نبرد، مسلمانان به رغم دليري و شجاعتي که به خرج دادند به دليل حضور فيل هاي قوي هيکل در سپاه ايران، پراکنده شدند و شکست خوردند.(19)
با پيروزي ايرانيان در نبرد جسر، حيره از دست مسلمانان بيرون آمد؛ اما هنوز مدتي نگذشته بود که مسلمانان در نبرد بُويب بر سپاه ايران چيره گشتند و دگر باره حيره را تصرف کردند.(20) با فتح مجدد حيره، امپراتوري متزلزل ساساني که تا اين زمان حضور مسلمانان را خطري جدي تلقي نمي کرد، به شدت هراسناک شد و سپاهي عظيم به فرماندهي رستم فرخزاد در برابر مسلمانان آرايش داد.(21) ليکن اين سپاه بزرگ و قدرتمند، در قادسيه(غرب کوفه) مقابل قشون اسلام شکست سختي متحمل شد و غنيمت هنگفتي به دست مسلمانان افتاد که در ميان آن، درفش کاويان (22) نيز بود.(23)
با پيروزي مسلمانان در نبرد قادسيه (سال 14 هـ.ق) علاوه بر سقوط پايتخت- به ظاهر تسخيرناپذير- شاهنشاهي ساساني، شهرها و مناطق مرزي ايران يکي پس از ديگري در مدت کوتاهي به تسخير لشکريان اسلام درآمد.(24) مسلمانان، به دنبال سپاه ايران خود را به مدائن (25) رساندند و مدتي طولاني اين منطقه را در محاصره خويش گرفتند. تلاش هاي يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني، سودي نداشت. مردم نيز، که از اوضاع سخت و نابساماني محاصره به تنگ آمده بودند، به مصالحه با لشکر اسلام تن دادند. در نتيجه، تيسفون پايتخت زمستاني ساسانيان سقوط کرد و با اين واقعه، صداي انقراض امپراتوري ساساني در سراسر ايران طنين انداز شد.
پس از پيروزي درخشان نيروهاي اسلام در قادسيه، دولت ساساني در جبهه هاي جلولا (روستايي نزديک بغداد فعلي) و نهاوند مقاومتي از خود نشان داد، اما اين مقاومت از سوي بخش اشرافي و فرادست نظام ساساني بود که در واقع براي منافع خويش مي جنگيدند نه بقاي ملک. با پيروزي مسلمانان در جلولا، تمامي مناطق اطراف دجله تحت سيطره سپاه اسلام درآمد و مسلمانان به مناطق داخلي ايران گام نهادند.(26)
اولين منطقه اي که اعراب در داخل خاک ايران فتح کردند، «سوق الاهواز» بود. هرمزان، مرزبان خوزستان، پس از آنکه به تحريک يزدگرد، عهد نامه صلح مسلمانان و پيروز (دهقانان اهواز) را نقض کرد، با آنان به جنگ پرداخت؛ ليکن شکست خورد و ايرانيان مجبور شدند تحت شرايط معاهده قبلي، دوباره با ابوموسي اشعري فرمانده مسلمانان صلح کنند.(27) يزدگرد گمان مي کرد مسلمانان به دشت هاي منطقه خوزستان قناعت خواهند کرد، ولي با پيشروي اعراب با نامه و پيام از سردارانش درخواست تا او را براي نبرد نهايي ياري کنند. سرداران بزرگ ايران، به دعوت پادشاه پاسخ مثبت دادند و از هر گوشه ايران، سپاهي گرد آمد و در نزديکي همدان(نهاوند) اردو زد.
نهاوند، محل آخرين نبرد اساسي ميان دو سپاه ايران و اسلام و آخرين مقاومت منطقه ايرانيان در برابر مسلمانان بود (درسال 19 و به روايتي اواخر سال20هـ.ق) ايرانيان، با وجود آنکه نيروي فراواني براي مقابله گردآورده بودند، شکست هولناکي از سپاه اسلام متحمل شدند.(28) مسلمانان پيروزي خود ايرانيان را در اين نبرد «فتح الفتوح» خواندند؛ (29) زيرا پس از اين پيروزي، شاکله امپراتوري ساساني و قدرت مرکزي ايران در هم شکسته شد و ديگر سپاه و نيروي منسجمي براي مقاومت يکپارچه در برابر مسلمانان باقي نماند.(30)
به گفته مورخان، مقاومت برجسته و قابل ملاحظه ديگري در مسير فتوحات مسلمين پديد نيامد؛ مردم شهرها يا در مقابل فاتحان مقاومت نمي کردند و يا با اندکي مقاومت، تسليم شده و ميان اسلام آوردن و پرداخت جزيه مختار بودند. در نتيجه ديگر نبرد منظمي ميان ارتش ساساني و سپاه رخ نداد.
با فتح نهاوند و همدان توسط مسلمانان (21 هـ.ق)، شرايط مناسب براي تسخير تمام ايران فراهم شد و نقاط مختلف يکي پس از ديگري به تصرف سپاه اسلام درآمد؛ به گونه اي که تا 31 هجري، مسلمانان تا سواحل آمودريا (شرقي ترين مرز ايران) پيش رفتند. پيشروي لشکريان اسلام در مناطق مرکزي، سرعت چشمگيري داشت و در کمتر از يک دهه، تمام سرزمين ايران- به جز طبرستان، ديلمان و برخي نواحي مرزي-تحت سيطره سياسي مسلمانان درآمد. در برخي شهرها مانند فارس و آذربايجان که از ديرباز مراکز ديني ساسانيان بودند، مقاومتي در برابر مسلمانان شکل گرفت؛ اما گشايش بسياري از شهرها به واسطه عقد قرارداد صلح بوده است.(31)
پس از اين مرحله، نوبت عقب راندن بقاياي نظام ساساني، و آخرين شاه آن از نهاوند تا مرو و سلطه بر قدرت تقريبا دست نخورده ساساني توسط مسلمانان شد.(32) مسلمانان در فتح نواحي شرقي ايران نيز با مقاومت جدي نيروهاي محلي، به ويژه دهقانان مواجه نگشتند، بلکه از همکاري و کمک هاي آنها نيز بهره مند شدند.(33) يزدگرد سوم که پس از سقوط تيسفون به همراه نزديکانش آواره و گريزان گشته بود، تا واپسين روزهاي عمرش در صدد بازپس گيري تاج و تخت بود. وي در مدت ده سال سرگرداني هر از چند گاهي سپاهي در مقابل مسلمانان مجهز مي ساخت، ولي با هيچ يک از اين تلاش ها به نتيجه نرسيد.
با عقب نشيني يزدگرد سوم به مناطق شرقي، مسلمانان با تعقيب وي وارد بزرگ ترين و مهم ترين ايالت شرقي ايران، يعني خراسان شدند و شهرهاي آن را يکي پس از ديگري فتح کردند.(34) يزدگرد که در اين زمان از شهري به شهر ديگر گريزان بود و از شاهنشاهي عنواني بيش نداشت، سرانجام در سال 31 هجري(651 م) به علت خيانت حاکم شهر مرو، در يکي از دهکده هاي شهر به گونه اي خفت بار توسط آسياباني به قتل رسيد (35) و با مرگ وي، موجوديت سياسي ساسانيان خاتمه يافت.(36)

تاملي بر عوامل پيروزي سپاهيان اسلام
 

ايران، قرن هاي متمادي از امپراتوري هاي قدرتمند دنيا به شمار مي آمد و شکست و انقراض آن امري ساده نبود. بي گمان، اين رويداد زمينه ها و بسترهايي داشت که باعث غلبه لشکر مسلمانان بر ايرانيان گشت؛ وگرنه چگونه ممکن بود ارتش تعليم ديده ايران، که به لحاظ نظامي (نفرات و ادوات) برتري کامل بر سپاه اسلام داشت، مغلوب مسلمانان بي ساز و برگ و بدون ذخيره و تعليم گردد.(37)
از برجسته ترين علل ناتواني ساسانيان در برابر مسلمانان بحران حاکميت ايران(38) در زمينه هاي مختلف بود که در ادامه به تفضيل بيان مي گردد؛ اوضاع متشنج و جامعه بحران زده ساساني کار را براي مسلمانان آسان ساخته بود. نبود حکومت مرکزي، از هم پاشيدگي سپاه ايران به ويژه پس از شکست نهاوند، کارشکني برخي فرمانروايان و تجزيه طلبي دهقانان، به برتري مسلمانان کمک فراواني کرد.(39) توده مردم نيز که از ظلم و ستم ساسانيان به ستوده آمده بودند و از ظلم طبقاتي جامعه ساساني رنج مي کشيدند وقتي با حمله مسلمانان روبرو شدند، چندان مقاومتي از خود نشان ندادند؛ به ويژه آنکه در آيين مهاجمان، ايدئولوژي بزرگي يافتند که براي آنها خوشايند بود.
نقش عوامل معنوي نيز در اقتدار سپاهيان اسلام بسيار قابل توجه بود که متاسفانه برخي از وقايع نگاران، از آن چشم پوشيده اند و تنها، تزلزل ساختار جامعه حکومت ساساني را عامل برتري مسلمانان دانسته اند. مسلمانان در اثر تعليمات پيامبر اعظم(ص) و کلام الله مجيد، با هم متحد، منسجم و مصمم بودند و زمينه مستحکم اعتقادي که به دست تواناي رسول الله(ص) بنيان گرديده بود، آنان را آماده هر گونه فداکاري و جانبازي مي ساخت. همچنين پيامي که توسط مسلمانان منتشر شد، مشروعيت سياسي قوي و جديدي در پي داشت که رژيم هاي استبدادي را توان مقابله ايدئولوژيکي با آن نبود. بر همين اساس، بخش مهمي از پيشرفت و پيروزي مسلمانان مرهون اعتقاد راسخ، انگيزه قوي و کوشش هاي خستگي ناپذير لشکر جان نثار اسلام بود.

علل گرايش ايرانيان به دين اسلام
 

دين اسلام با فتح ايران وارد اين سرزمين شد، ولي واقعيت آن است که فاتحان مسلمان، اين دين (اسلام) را بر ايرانيان تحميل نکردند، بلکه مردم آزادانديش ايران خود اسلام را پذيرفتند. بررسي مفاد اولين عهد نامه هاي صلح،(40) ميان فاتحان مسلمان و بزرگان محلي ايران، حاکي از عدم اعمال سياست اجبار و زور در دعوت و جذب ملل شکست خورده در امر پذيرش دين اسلام، از سوي اعراب مسلمان است.(41) از اين روي، گر چه فتح اسلام به وسيله جنگ حاصل شد اما نشر اسلام به زور جنگ نبود.(42) ايرانيان وقتي با مباني ارزشمند اسلام آشنا شدند، به دين ديرينه خويش (زرتشتي)، که ديگر پاسخ گوي نيازهاي آنها نبود، پشت کردند(43) و آغوش خود را بر آموزه هاي پيامبر اسلام (ص) گشودند.
در ادامه دو عامل اصلي گرايش ايرانيان به دين اسلام به تفضيل بيان مي شود.

نابساماني اجتماعي، سياسي و مذهبي جامعه عصر ساساني
 

از مطالعه منابع تاريخ چنين بر مي آيد که همزمان با ظهور اسلام، جامعه عصر ساساني اوضاعي بسيار آشفته و نابسامان داشت و زمينه براي يک دگرگوني ژرف و اساسي در همه ي زمينه ها فراهم بود. (44) بحران عظيمي تمام بخش هاي جامعه را فراگرفته بود. بحران سياسي که از ساختار قدرت اين نظام سرچشمه مي گرفت، بازتاب و نتيجه عملکرد ضعيف پادشاه، به ويژه پس از عصر خسروپرويز بود. نفوذ فوق العاده اشراف و موبدان زردتشتي که پادشاهان براي تکيه دادن بر سرير سلطنت، نيازمند پشتيباني و حمايت آنها بودند، ساختار سياسي حکومت ساساني را از درون دچار تزلزل ساخته بود.(45)
جنگ هاي تباه کننده و تاثيرات ناخوشايند آن بر اقتصاد کشور، سبب فشار فراوان بر اقشار فرودست مي شد؛ تبعيض هاي نارواي اجتماعي و سياسي که حاصل فساد نظام طبقاتي بود، بر فقر و پريشاني مردم مي افزود و مردم همه اين بدبختي ها را از ناحيه حکومت ساساني مي ديدند که بر پايه دين و مذهب زردتشتي بنا گرديده بود. (46) در واقع نظام استبدادي حاکم بر جامعه ايران ريشه هاي همگرايي ملت و دولت را خشکانده بود و حاکميت نظام طبقاتي، که مزيت هاي اجتماعي و سياسي را در انحصار قشري خاص قرار داده بود، چنان فضاي رقت باري را فراهم ساخته بود که بيشتر مردم ايران دين اسلام و پذيرش آن را رهايي از بندهاي خويش مي ديدند. اما آن چيز که بيش از همه ايرانيان را به قبول دين اسلام سوق داد، آشفتگي وضعيت مذهبي بود. اوضاع مذهبي جامعه عصر ساساني دچار چنان اختناقي بود که حتي از آن به منزله مهم ترين عامل آشفتگي اوضاع ايران دوره ساسانيان ياد مي شود.(47) بي گمان، اين عامل (نابساماني اوضاع مذهبي و انحطاط دين زردتشتي) از مهم ترين عوامل رويگرداني ايرانيان از دين زردتشتي و گرايش آنها به دين مبين اسلام است.
حکومتي شدن دين و جزمي شدن ساختار سياسي و اجتماعي سبب شده بود دين کاملا در خدمت سياست قرار گيرد. دستگاه فاسد موبدان، اعمال و رفتارهاي شاهان ستم پيشه، نظام طبقاتي و کاستي جامعه عصر ساساني را توجيه مي کرد، (48) در حالي که اين وضعيت توده جامعه را به ستوده آورده بود؛ تفرق و تشتت بين موبدان به بالاترين حد خود رسيده بود؛ آزار و اذيت موبدان و سختگيري آنان بر پيروان اديان ديگر، سبب ايجاد ديدگاهي بد نسبت به دين زردتشتي شده بود، زيرا اين نحوه نگرش، با نگاه تساهل و تسامح آميز که قبل از آن در ايران جاري بود مغايرت داشت.(49) موبدان زردتشتي براي رسيدن به مقاصد شوم سياسي و اجتماعي خويش، اين مذهب را از سادگي و بي آلايشي نخستين آن خارج کرده، آن را چنان دچار دشواري و پيچيدگي ساخته بودند که غالب مردم از اجراي مراسم ديني عاجز گشته بودند. بنابراين، خودکامگي، توسعه طلبي، سودجويي، جاه پرستي موبدان زردتشتي و اتکاي آنان به ظواهر و تشريفات، اين دين را به مرحله انحراف کامل رسانيده بودند. همچنين سختگيري ها، تهديدها و تحميل هاي مالي سنگين که موبدان به عناوين گوناگون از مردم مي ستاندند، توده مردم را از آنها رنجور و ناراضي و نسبت به ديانت زردتشتي، که ديگر وحدانيت و برابري را در آن نمي ديدند، بدبين ساخته بود.(50)
در چنين اوضاعي که شالوده و بنيان ضعيف دولت ساساني رو به ويراني نهاده و بحران هاي متعدد سياسي، اجتماعي، اقتصادي و به ويژه مذهبي سراسر جامعه ايران را فرا گرفته بود، مجاهدان پرشور و مسلمان روي به سوي ايران زمين نهاده و شريعت نجات بخش محمد(ص) (دين اسلام) را بر ايرانيان عرضه کردند. آري روح خسته و فرسوده ايراني که در تنگناي مرگباري قرار گرفته بود، و راه فرار و پناه مي جست، با دين جامع و کاملي مواجه گشت که نداي مساوات، عدالت و برابري سر مي داد و پناه مناسبي براي اين روح سرگردان و روان معنويت گراي ايراني بود. چنين بود که ايرانيان ارمغان مسلمانان را با جان و دل پذيرا شدند و مسلماني را قبول کردند.

جاذبه هاي دين اسلام
 

برخي سعي کرده اند اسلام آوردن ايرانيان را انقلابي دروني جلوه داده، آن را تنها ناشي از نارضايتي مردم از فشار طبقاتي و تبليغات نارواي اجتماعي و اقتصادي اشراف و مالکان به شمار آورند و چنين القا کنند که مردم ايران براي فرار از اين وضعيت رو به آيين اسلام نهاده اند.(51) اين گروه، با تاکيد بر عوامل ياد شده جلوه هاي ارزشمند و جاذبه هاي دين اسلام را ناديده گرفته اند.
قدر مسلم آن است که گسترش وسيع و همه جانبه دين اسلام معلول اعتقاد به حقانيت اين شريعت انسان ساز بود. مکتب حيات بخش اسلام مجموعه اي از قوانين و مقررات آسماني است که مردم سعادت خويش را در اجراي آن مي ديدند. عامه مردم، ابتدا حقانيت دين اسلام را کشف کرده و سپس آن را پذيرفتند. استاد شهيد مرتضي مطهري مي نويسد: «حقيقتت اين است که علت تشيع ايرانيان و علت مسلمان شدنشان يک چيز است؛ ايراني روح خود را با اسلام سازگار ديد و گم گشته خود را در اسلام يافت».(52)
در ادامه به برخي از مولفه ها و ويژگي هاي جذاب دين اسلام که ايرانيان را به پذيرش و قبول اين آيين سوق داد اشاره مي کنيم.

برابري و مساوات
 

تاکيد بر شيوه مسالمت آميز مبتني بر عدالت و خيرخواهي با پيروان همه مذاهب آسماني و جامعه بشري، از مسائل با اهميت است که در دين اسلام جلوه بسيار درخشاني دارد. عدالت خواهي و مساوات طلبي دين اسلام نقش بسيار مهمي در جذب مردم ايران به سوي اسلام داشت.(53) استاد مطهري در اين زمينه مي نويسد: «آن چيزي که بيش از هر چيز ديگر روح تشنه ايراني را به سوي اسلام مي کشيد، عدل و مساوات اسلامي بود».(54)
دين اسلام، هيچ گونه تمايز و تبعيض بر پايه طبقه و حرفه را در ميان افراد نمي پذيرد و مبلغ و منادي نظريه اخوت انساني است که گستره آن از محدوده مرزهاي سياسي و جغرافيايي فراتر مي رود؛ از اين روي، در فرهنگ جهان شمول اسلام، استشمار انسان و تجاوز از حدودي که خداوند براي افراد بشر تعيين فرموده، مذموم و ناپسند است. بر اين اساس نظام کاستي (طبقاتي) قديم ايران، در دين اسلام جايي نداشت؛ زيرا براساس مباني اسلامي، تمام ملت ها و امت ها نزد خدا يکسان اند و شان و مقام افراد نه بر اساس سابقه قومي، زباني و فرهنگي، بلکه براساس تقوا و درستکاري خود فرد تعيين و ارزيابي مي شود.(55)
معرفي دين اسلام و وعده هاي عدالت و برادري که در اولين گفت و گوي هاي سفيران مسلمان مطرح مي شد،(56) دل هاي بسياري از ايرانيان را به سوي اسلام منعطف ساخت. به همين دليل، لمبتون، سرعت و سهولت نسبي غلبه اعراب را به احتمال غالب، معلول اين حقيقت مي داند که اسلام به عامه مردم وعده مي داد که آنها را از اوضاع و احوال نکبت بار و طاقت فرساي اجتماعي رهايي خواهد داد.(57)
طبيعي است که مردم رنج کشيده و محبوس در قفس نظام طبقاتي، به چنين آموزه هايي علاقه نشان خواهند داد. آزادي از مفاسد، تعصبات، تبعيضات و بي عدالتي هاي نظام طبقاتي درباره قشرهاي پايين جامعه- که حتي از حيوانات طبقات بالاي جامعه نيز پست تر تلقي مي شدند- نويد مي داد که بدين وسيله نجات خواهد يافت.(58) بدين ترتيب، اصل برابري و مساوات خواهي دين اسلام، گروه هاي فرودست و رنج کشيده را شيفته خود کرد و آنها را فوج فوج به سوي اين دين الهي کشاند.

سادگي و بي آلايشي
 

از ديگر ويژگي هاي ايدئولوژيکي اسلامي که موجب جذب توده مردم ايران و اسلام شد، سادگي و سهولت احکام آن بود.(59) تصلب و قشري نگري مذهب زردتشتي همراه با رسوم و آيين هاي خشک و خسته کننده که از احکام و مقررات مذهبي رنج آور و بيهوده سرشار شده بود، از دلايل مهم گرايش ايرانيان به اسلام قلمداد شده است.(60)
مباني دين اسلام، ساده و درخور فهم همگان، به ويژه طبقات پايين جامعه بود و از دستگاه خداپرستي آيين هاي ديگر مانند اهورامزدا و اهريمن و ايزدان ديگر و فلسفه پيچيده مذاهب نوظهور مانند مانويت براي مردم ملموس تر بود. بدين ترتيب، اصل اعتقادي توحيد که همگان را از سردرگمي در اين وادي خارج مي ساخت، از عوامل مهم گسترش اسلام محسوب مي شد.(61)
دين اسلام با بيزاري از انديشه هاي ناروا و نادرست و سنت پرستي، و نيز اصرار بر ارج نهادن بر امور معنوي، شالوده اي نوين و مقرون به دموکراسي در برابر سنت پرستي و کهنه پرستي ايراني عرضه کرد.(62) اسلام سادگي را جانشين پيچيدگي، توحيد را جانشين تعدد الوهيت و تثليتث، بشريت بشر را جانشين الوهيت بشر، حقيقت طلبي و علم را جانشين خرافات، و عقايد ساده و محکم ديني را جانشين منازعات و مجادلات مذهبي کرد.
اسلام نه تنها از نظر اعتقادي ساده و آسان بود، بلکه در عمل نيز به هيچ وجه پيچيدگي مذهبي ديگر را نداشت؛ در واقع، هم شيوه تدين به آن آسان است و هم احکامي که تشريح کرده سهل مي باشد. اعمال عبادي اسلام، ساده و بدون تشريفات برگزار مي شد و از پيچيدگي، تضاد و ناباوري اعتقادات گذشته خبري نبود. شرايط پذيرفتن دين جديد هم به قدري ساده جلوه مي نمود که هر تازه واردي را به شگفتي مي انداخت.(63)

تساهل و تسامح
 

آزادي ديني و آزادانديشي مسلمانان، از مهم ترين عوامل استقبال ايرانيان از دين اسلام بود. شواهد فراواني وجود دارد که احترام اسلام و مسلمانان را به آزادي عقيده و دين و مخالفت آنها را با تحميل دين بر ديگران بازگو مي کند.(64) مسلمانان با تکيه بر انديشه «لا اکراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» (بقره: 256)، هيچ کس را با نوخوشايندي و زور مجبور به پذيرش دين اسلام نمي کردند؛ بلکه اين عمل را زشت مي دانند.
مسلمانان در مناطقي که فتح مي کردند به کافران فرصت مي دادند تا اسلام را قبول کنند. بر اساس مباني دين اسلام پيروان اديان ديگر نيز نمي توانستند با پرداخت مبلغ معيني ماليات سالانه به عنوان جزيه، بر دين سابق خويش باقي بمانند.(65) اين گروه که «اهل ذمه»(66)خوانده مي شدند، اجازه داشتند در برابر تعهداتي، با آزادي و امنيت کامل در قلمرو مسلمانان به اجراي مراسم و آداب مذهبي خويش بپردازند. افزون بر اين، همه معابد و اماکن مذهبي آنان مورد احترام جامعه اسلامي قرار مي گرفت. ذميان، نه تنها از آزادي هاي اسلامي برخوردار بودند، بلکه از مهرباني، بلند نظري و انسان دوستي مسلمانان نيز بهره مند مي گشتند. در برابر اين آزادي ها و امتيازات، آنها مي بايد برخي اصول و قواعد را رعايت مي کردند.(67)
قانون حفظ دين و عقيده در برابر پرداخت جزيه، به مرور بسياري از ذميان را به دين اسلام متمايل کرد. آنان که در برخورد اوليه با اسلام، قبول جزيه را بر قبول اسلام ترجيح داده بودند، به تدريج که با مباني دلنشين دين اسلام و مناسب عقايد اسلامي با اعتقادات خود آشنا شدند، جذب اين دين گشتند؛ (68) به گونه اي که در قرن دوم هجري، جز عده اي معدود، عامه مردم آيين مسلماني را پذيرفته بودند.

امتيازهاي اجتماعي و اقتصادي
 

مسلمانان براي ترويج و اشاعه دين اسلام، از هيچ کوششي فروگذار نبودند؛ به همين دليل امتيازهاي فراواني به قبول شدگان اين دين اعطا مي کردند.(69) قبول اسلام، شخص نومسلمان را علاوه بر بهره مندي از برخي امتيازهاي اجتماعي (مانند آزادي ازدواج با زنان مسلمان، آزادي بر حمل اسلحه و پوشيد لباس عامه)، (70) از پرداخت جزيه نيز معاف مي ساخت.(71)
احتمال مي رود همين تدابير و مزاياي اقتصادي و اجتماعي پذيرش دين جديد بود که دهقانان(72) را ترغيب مي کرد که بدون مقاومت قابل توجهي، در برابر لشگر اسلام سر تسليم فرو آورند و در قبول آيين جديد، آمادگي بيشتري نشان دهند.(73) صنعتگران، پيشه وران، کشاورزان و به طور کلي طبقات پايين و متوسط جامعه، که بيش از همه در فشار بودند با رغبت بيشتري اسلام را پذيرفتند.(74)
ريچارد بولت اشاره مي کند که در ميان بخش هاي مختلف اجتماعي ايران (در دوره امويان)، دو گروه اسيران جنگي و افراد طبقات پايين جامعه، بيش از همه تمايل به اسلام داشتند.(75) مشکل مالکيت زمين هاي کشاورزي، نظر مساعد بسياري از کشاورزان را به دين اسلام جذب مي کرد؛ زيرا اين گروه هاي فرودست، خود مالک زمين مي شدند و ماليات بسيار اندکي در برابر مالکيت زمين مي پرداختند که قابل مقايسه با ماليات عصر ساسانيان نبود.
دبيران و مستوفيان نيز گروهي بودند که براي حفظ جايگاه خود در امور اداري کشور، بي درنگ به سوي پيروزمندان مسلمان رفتند و آيين مسلماني را پذيرفتند. در مراحل بعدي، بازرگانان و تجار بودند که به شکلي خود را با وضعيت جديد منطبق ساختند. با توسعه فتوحات مسلمانان، قلمرو اسلامي بسيار وسيع گشت و اين در حالي بود که رسوم مدني و تجاري اسلام نيز امتيازاتي به پيشه وران و بازرگانان مي بخشيد؛ در حالي که احکام فقهي زردتشتي آنان را در تنگنا قرار مي داد.(76)
در پايان ذکر مطلبي ضروري است که خود بيانگر عشق ايرانيان به اسلام حقيقي مي باشد؛ روند پذيرش اسلام در ميان ايرانيان تا پايان عصر خلفاي راشدين (40 هـ) چشمگير بود، ولي پس از آن با روي کار آمدن خلفاي اموي اين روند رو به کندي گراييد. ايرانيان پذيراي اسلامي بودند که در آن اصول ارزشمندي مانند مساوات و برابري و عدالت و... مطرح بود؛ اما وقتي امويان بر سرير دستگاه خلافت تکيه زدند و خلافت را به ملوکيت تبديل شعارهاي جاهلي مانند برتري عرب بر عجم را زنده کردند، ديگر آن روح آزادمنش ايران نمي توانست چنين حکومت و دين تحريف شده اي را پذيرا باشد. سياست هاي غلط و جاهلي خلفاي اموي در امور سياسي و اداري، و برخوردهاي نامناسب سرداران و لشکريان خلافت بني اميه (با تاکيد بر قوم محوري نه اسلام محوري)، سبب شد گرايش روز افزون ايرانيان به دين اسلام که تا تصرف خراسان استمرار داشت دچار رخوت و سستي شود. به همين دليل، مردم مناطقي مانند ماورالنهر که در عهد خلافت بني اميه به تصرف اسلام درآمدند، تا مدت ها بر اعتقادات و سنت هاي قديمي خويش پاي بند مانده و بسيار دير به آيين اسلام درآمدند.(77)

نتيجه
 

دين اسلام در جزيره العرب ظهور يافت، ولي در آنجا محصور نماند و آموزه هاي حيات بخش آن، در مدت کوتاهي بر بخش گسترده اي از عالم از جمله ايران زمين پرتو افکند. جامعه ايران که از درون- به ويژه در حوزه ديني و فرهنگي- دچار انحطاط گشته بود، انتظار ديني را مي کشيد که با تمسک به آن، خويشتن را از اسارت اعتقادات خرافي دين تحريف شده زردتشتي و ستم هاي اجتماعي و اقتصادي اشراف و موبدان ساساني نجات بخشد. با ورود اسلام اين انتظار به سرآمد آموزه هاي انسان ساز، انديشه هاي نوين و ديگر جذابيت هاي مکتب حيات بخش اسلام به ويژه مساوات جويي و عدالت محوري آن، اشتياق ايرانيان را- که تشنه عدالت اجتماعي بودند- به دين اسلام دو چندان ساخت. اين عوامل به همراه مولفه هاي ديگري مانند سادگي و بي آلايشي، تساهل و تسامح، امتيازهاي اجتماعي و اقتصادي دين اسلام، سبب شد اين شريعت مقدس در مدت کوتاهي در قلوب مردم ايران جاي گيرد و بدين شکل امپراتوري بزرگ باستاني ايران، به عنوان بخشي از دارالاسلام محسوب شود.

پی نوشت ها :
 

*دانشجوي دکتري تاريخ تمدن و ملل اسلامي واحد علوم تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم
1- ر.ک: احمد صابري همداني، محمد و زمامداران در پيرامون نامه هاي پيامبر اسلام به زمامداران / ابن طقطقي الفحري، ترجمه وحيد گلپايگاني،ص104.
2- «البته اگر از نظر فردي در نظر بگيريم، شايد اولين ايراني مسلمان، سلمان فارسي باشد و چنانکه مي دانيد اسلام اين ايراني جليل القدر بالا گرفت که به شرف «سلمان منا اهل البيت» نايل شد» (مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 79). اسلام سلمان، نمونه اي از اسلام آگاهانه، داوطلبانه و آزادانه مردم ايران است که از روي تعقل تفکر و بصيريت و با روحيه فروتني و حق طلبي به دين اسلام روي آورد.
3- مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 79.
4- حامد منتظري مقدم، بررسي تاريخي صلح هاي پيامبر، ص 177، به نقل از طبقات ابن سعد، ج 1، ص 202.
5- ر.ک: منتظري مقدم، همان، ص 178.
6- ر.ک: مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 83-84.
7- قبيله بکربن وائل، از قبايلي بودند که در حدود فرات و نزديک مرزهاي ايران زندگي مي کردند و گهگاهي بين آنها و نيروهاي مرزي ساسانيان برخوردهايي صورت مي گرفت (ر.ک: علي اکبر فياض، تاريخ اسلام، ص 142).
8- ابوحنيفه احمدبن داوود دينوري، اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، ص 142.
9- ابن اعثم کوفي، الفتوح، ترجمه احمد مستوفي، ص 49.
10- حسين مفتخري و حسين زمان ، تاريخ اسلام از ورود مسلمانان تا پايان طاهريان، ص 24.
11- ر.ک: ابن اعثم کوفي، الفتوح، ص 49-51.
12- در زمينه دهقانان ر.ک: شهرام اميري، «دهقانان و فتوح اسلام» فصل نامه تاريخ و تمدن اسلامي، ش 7.
13- محمدبن جرير طبري، تاريخ الرسل و الملوک (تاريخ طبري)، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 4، ص 1491.
14- برتولد اشپولر، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ترجمه جواد فلاطوري، ج1، ص9.
15- احمدبن يحيي بلاذري، فتوح البلدان (بخش مربوط به ايران)، ترجمه آذرتاش آذرنوش، ص3-5.
16- درباره جغرافياي سواد ر.ک: گي لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمين هاي خلافت شرقي، ص 26.
17- اين امر در آن دوره معمول بوده است و بدويان که خوي غارتگري و غنيمت گيري داشتند، همواره به نقاط مرزي هجوم مي آوردند، چنانچه دولتمردان ساساني پيشروي مسلمانان تا حيره را حمله اي غارتگرانه از سوي بدويان مي پنداشتند (ر.ک: ريچارد نلسون فراي، عصر زرين فرهنگ و تمدن اسلامي، ترجمه مسعود رجب نيا، ص 73).
18- بلاذري، فتوح البلدان، ص 14/ دينوري، الاخبار الطوال، ص 144/ ابن اعثم کوفي، الفتوح، ص 97.
19- دينوري، الاخبار الطوال، ص 151.
20- محمدبن جرير طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 230.
21- ابن اعثم کوفي، الفتوح، ص 105.
22- «درفش کاويان»، درفش معروف ايرانيان از عهد قديم تا پايان امپراتوري ساساني بود که نمودار شوکت و قدرت سپاه ايران بود و آن را به کاوه آهنگر نسبت داده اند. اين پرچم با جواهرات بسيار گرانبها تزيين شده بود و ارزش مالي بسيار زياد (هزار هزار دينار) داشت (ر.ک:آرتور کريستن، ايران در زمان ساسانيان،ص 652-655/سعيد نفيسي، تاريخ اجتماعي ايران از انقراض ساسانيان تا انقراض امويان، ص 215/داوود الهامي، اسلام و ايران ، ص 22.
23- دينوري، الاخبار الطوال ، ص 161/ طبري، تاريخ الرسل و الملوک تاريخ طبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 5، ص 1819.
24- حسين مفتخري، تاريخ اسلام از ورود مسلمانان تا پايان طاهريان،ص26.
25- چنانکه تاريخ نويسان نوشته اند مدائن از چند شهر (سه تا هفت شهر) تشکيل مي شد که مهم ترين آنها تيسفون و بهرسير بودند (ر.ک: گي لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمين هاي خلافت شرقي، ص 36).
26- ابن اعثم کوفي، الفتوح، ج 1، ص 209-215.
27- درباره جنگ هرمزان با مسلمانان و فرجام آن ر. ک: بلاذري، فتوح البلدان، ص 133-135.
28- احمدبن ابي يعقوب (يعقوبي)، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 44.
29- حسين مفتخري، تاريخ اسلام از ورود مسلمانان تا پايان طاهريان، ص 28.
30- سعيد نفيسي، تاريخ اجتماعي ايران از انقراض ساسانيان تا انقراض امويان، ص 103.
31- ر.ک: نعمت الله صفري فروشاني، «درآمدي بر صلح نامه هاي مسلمانان با ايرانيان در آغاز فتح ايران»، مجله تاريخ اسلام، ش2، تابستان 1379، ص 12-50.
32- ر.ک: تئودور نلدکه، تاريخ ايرانيان و عرب ها در روزگار ساسانيان، ترجمه عباس زرياب خويي، ص 55 و 471/ نينا پيگو لوسکايا، اعراب حدود ايران و بيزانس در سده هاي چهارم -ششم ميلادي، ترجمه عنايت الله رضا، ص 283و 285.
33- بنا به روايات تاريخي، يکي از دهقانان قومس با گرفتن امتياز معافيت خراج دهي از عبدالله ابن عامر، وي را از کوتاه ترين راه به خراسان رساند.(ر.ک: احمدبن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج2، ص 167.
34- سيد احمدبن زيني دحلان، الفتوحات الاسلاميه بعد مضي الفتوحات النبويه، الجزء الاول، ص 133.
35- محمدبن جرير طبري، تاريخ الطبري، ج3، ص 343.
36- البته پس از مرگ يزدگرد سوم يکي از پسرانش به نام فيروز خود را شاه ايران خواند و امپراتوري چين هم که تمايلي به پيشروي قلمرو مسلمانان نداشت، از وي حمايت رسمي کرد. ولي با اين حال، در منابع تاريخي مرگ يزدگرد سوم به منزله تاريخ انقراض سلسله ساساني ثبت شده است (ر.ک: حسن پيرنيا، ايران قديم، ص 228و229/ سعيد نفيسي، تاريخ اجتماعي ايران از انقراض ساسانيان تا انقراض امويان، ص 14).
37- احمدبن يحيي بلاذري، فتوح البلدان، تصحيح رضوان محمد رضوان، ص 338.
38- ر.ک: حسين مفتخري، تاريخ اسلام از ورود مسلمانان تا پايان طاهريان، ص 5-15.
39- سعيد نفيسي، تاريخ اجتماعي ايران از انقراض ساسانيان تا انقراض امويان، ص 1-29. مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 95-96.
40- بلاذري در فتوح البلدان صفحه 244 در خصوص فتح حيره و صلح با اهالي مي نويسد: «با خالد بر صد هزار درهم يا هشتاد هزار درهم در هر سال مصالحه کردند و نيز متعهد شدند که جاسوس مسلمانان عليه ايرانيان باشند و مسلمانان نيز متعهد شدند که هيچ کليسا و قصري از آنان ويران نشود». براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه ر.ک: صفري فروشاني، «درآمدي بر صلح نامه هاي مسلمانان با ايرانيان در آغاز فتح ايران»، مجله تاريخ اسلام، ش2. تابستان 1379، 120-50.
41- حسين مفتخري، «درآمدي بر صلح نامه هاي مسلمانان با ايرانيان در آغاز فتح ايران»، مجله تاريخ اسلام، ش2،ص53.
42- عبدالحسين زرين کوب، کارنامه اسلام، ص 11.
43- البته مردمان برخي نواحي مانند فارس، ديلمان، طبرستان و ... بسيار دير به آيين اسلام گرويدند و تا قرن ها بر دين نياکان خويش باقي بودند. (ر.ک: جمعي از نويسندگان، تاريخ ايران (از اسلام تا سلاجقه)، ترجمه حسن انوشه، ص32.
44- عبدالحسين زرين کوب حمله اعراب را «بهنگام» توصيف کرده و معتقد است اگر اين عمل در زمان و موقعيت ديگري اتفاق مي افتاد، به اين سادگي ساختار امپراتوري ساساني در هم نمي پيچيد (ر.ک: عبدالحسين زرين کوب، روزگاران، ص 279).
45- حسين مفتخري، «اوضاع سياسي-مذهبي ايران در آستانه ظهور اسلام»، نشريه تاريخ اسلام، ش 10،ص81-88.
46- همان، ص 89-91، سعيد نفيسي، تاريخ اجتماعي ايران از انقراض ساسانيان تا انقراض امويان، ص 19.
47- همان.
48- فرهنگ رجايي، مشکله هويت ايرانيان امروز، ص 112.
49- همان، ص 117.
50- مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 99.
51- ر.ک: ناصرالدين شاه حسيني، «سهم شاهان ايران پيش از اسلام در تمدن اسلامي»، مجله بررسي هاي تاريخي، ش 36، آذر و دي 1350 ش، ص 86-71.
52- مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 14، (خدمات متقابل اسلام و ايران)، ص 126.
53- سيد جعفر شهيدي، تاريخ تحليلي اسلام، 121ص.
54- مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج14 ، ص 127.
55- يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثي و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقاکم ان الله عليم خبير (حجرات: 49)
56- طبري، تاريخ الرسل و الملوک (تاريخ طبري)، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 5، ص 1695.
57- ا.ک.س.لمبتون، مالک و زارع در ايران، ترجمه منوچهر اميري، ص 62.
58- ابوالفضل عزتي، ديباچه اي بر تاريخ فلسفه نشر اسلام، ص 310.
59- حسين مفتخري، تاريخ اسلام از ورود مسلمانان تا پايان طاهريان، ص 58/ هانري ماسه و ديگران، تمدن ايراني، ترجمه عيسي بهنام، ص 301.
60- ابوالفضل عزتي، ديباچه اي بر تاريخ فلسفه نشر اسلام، ص 105.
61- الساندرو باوزاني، ايرانيان، ترجمه مسعود رجب نيا، ص 108.
62- گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سيد هاشم حسيني، ص 153-154.
63- عبدالحسين زرين کوب، کارنامه اسلام، ص 12.
64- ذبيح الله صفا، تاريخ سياسي و اجتماعي ايران،ص19.
65- در اين زمينه ر.ک: علي ناظميان فرد، «اهل ذمه در صدر اسلام»، نشريه تاريخ اسلام، ش6، تابستان 1380، ص 57-45.
66- علي اکبر فياض، تاريخ اسلام، ص 131/حسين مفتخري، «اوضاع سياسي-مذهبي ايران در آستانه ظهور اسلام»، نشريه تاريخ اسلام، ش 10، ص 59-61.
67- حسين مفتخري، همان، ص 58/عبدالحسين زرين کوب، کارنامه اسلام، ص 12.
68- عبدالحسن زرين کوب، کارنامه اسلام، ص 12.
69- به اشاره منابع در برخي نواحي مانند بخارا به کساني که در نماز جمعه شرکت مي کردند، علاوه بر امتيازات بي شمار حتي پول مي دادند (ر.ک: ابوجعفر نرشخي، تاريخ بخارا، ص 67).
70- زيرا براي غير مسلمانان، خاصه اهل ذمه قيودي بود از جمله پوشيدن لباس مخصوص، سوار نشدن بر اسب و حمل نکردن اسلحه(ر.ک: «اوضاع سياسي- مذهبي ايران در آستانه ظهور اسلام»، نشريه تاريخ اسلام، ش10- ص 60-61).
71- هر چند در روزگار امويان و در عهد ولايت حجاج بن يوسف ثقفي بر منطقه ايران، به دستور وي از نومسلمانان نيز جزيه دريافت مي کردند. تا اينکه عمربن عبدالعزيز دوباره دريافت جزيه از نومسلمانان را لغو کرد.
72- ر.ک: شهرام اميري، «دهقانان و فتوح اسلام»، فصل نامه تاريخ و تمدن اسلامي، ش7، ص 19-35.
73- ابوالفضل عزتي، ديباچه اي بر تاريخ فلسفه نشر اسلام، ص 412 / التون دنيل، «تاريخ سياسي و اجتماعي خراسان در زمان حکومت عباسيان»، ترجمه مسعود رجب نيا، ص 316.
74- طبري، تاريخ الرسل و الملوک ، ترجمه ابوالقاسم پاينده، ج 3، ص 995.
75- ريچارد بولت، «گروش به اسلام در قرون ميانه»، ترجمه محمد حسين وقار، ص 44.
76- به طور کلي، دين زردتشتي، کشاورزي را بر همه امور ترجيح مي داد و ارتزاق از طريق خاک و عناصر طبيعي را از زندگي تجاري برتر مي دانست (ر.ک: کليفورد ادموند باسورث، تاريخ عزنويان، ترجمه حسن انوشه، ص166).
77- نفيسي، تاريخ اجتماعي ايران از انقراض ساسانيان تا انقراض امويان، ص 124-125 جمعي از نويسندگان، تاريخ ايران (از اسلام تا سلاجقه) ص 34.
منابع:
- ابن اعثم کوفي، محمدبن علي، الفتوح، پيروت، دارالنده، بي تا.
- ابن اعثم کوفي، محمدبن علي، الفتوح، ترجمه احمد مستوفي، تهران، آموزش و پرورش انقلاب اسلامي، 1372.
- ابن طقطقي، محمدبن علي، الفخري، ترجمه وحيد گلپايگاني، تهران، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، بي تا.
- اشپولر، برتولد، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي، ترجمه جواد فلاطوري، تهران، علمي و فرهنگي ج دوم، 1364.
- اميري، شهرام، «دهقانان و فتوح اسلام»، فصل نامه و تمدن اسلامي، ش7، 1387.
- باسورت، کليفورد ادموند، تاريخ عزنويان، ترجمه حسن انوشه، تهران، اميرکبير، 2536.
- باوزاني، الساندرو، ايرانيان، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران، روزبهاني، 1359.
- بلاذري، احمدبن يحيي، فتوح البدان تصحيح محمد رضوان، بيروت، دارالکتب العليمه، 1978.
- بلاذري، احمدبن يحيي، فتوح البدان(بخش مربوط به ايران)، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران، سروش، چ دوم، 1364.- بولت، ريچارد، «گروش به اسلام در قرون ميانه»، ترجمه محمد حسين وقار، تهران، نشر تاريخ ايران، 1364.
- پيرنيا، حسن، «ايران قديم»، اساطير، 1373.
- جمعي از نويسندگان تاريخ ايران از اسلام تا سلاجقه، ترجمه حسن انوشه، تهران، اميرکبير، 1383.
- دنيل التون، «تاريخ سياسي و اجتماعي خراسان در زمان حکومت عباسيان»، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران، علمي و فرهنگي ، 1367.
- دينوري، ابوحنيفه احمد بن داوود، اخبارالطوال، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، ني، 1364.
- رجايي، فرهنگ، مشکله هويت ايرانيان امروز، تهران، ني، 1382.
- زرين کوب، عبدالحسين، روزگاران، تهران، سخن، 1379.
- زرين کوب، عبدالحسين، کارنامه اسلام، تهران، اميرکبير، بي تا.
- زيني دحلان، سيد احمد، الفتوحات الاسلاميه بعد مضي الفتوحات النبويه، الجزء الاول، قاهره، موسسه الحلبي، 1387 ق.
- شاه حسيني، ناصرالدين، «سهم شاهان ايران پيش از اسلام در تمدن اسلامي»، مجله بررسي هاي تاريخي، ش36، آذر و دي 1350.
- شهيدي، سيد جعفر، تاريخ تحليلي اسلام، تهران، مرکز نشر دانشگاهي،1352.
- صابري همداني، احمد، «محمد و زمامداران در پيرامون نامه هاي پيامبر اسلام به زمامداران»، قم ، موسسه مطبوعاتي دارالعلم، 1346.
- صفا، ذبيح الله، «تاريخ سياسي و اجتماعي ايران»، تهران، اميرکبير، بي تا.
- صفري فروشاني، نعمت الله، «درآمدي بر صلح نامه هاي مسلمانان با ايرانيان در آغاز فتح ايران»، مجله تاريخ اسلام، ش2، تابستان، 1379، 50-120.
- طبري، محمدبن جرير، تاريخ الامم و الملوک (تاريخ الطبري)، بيروت، منشورات موسسه الاعلمي للمطبوعات، 1879 م.
- طبري، محمدبن جرير، تاريخ الامم و الملوک (تاريخ الطبري)، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، چ سوم، 1368.
- عزتي، ابوالفضل ديباچه اي بر تاريخ فلسفه نشر اسلام، قم، دارالتبليغ الاسلامي، بي تا.
- فراي، ريچارد نلسون، عصر زرين فرهنگ و تمدن اسلامي، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران، چ دوم،1363.
- فياض علي اکبر، تاريخ اسلام، تهران، دانشگاه تهران، جلد پنجم،1372.
- کريستن سن، آرتور، ايران در زمان ساسانيان، تهران، دنياي کتاب، چ هشتم، 1385.
- گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سيد هاشم حسيني، تهران، کتابفروشي اسلاميه، چ دوم، 1354.
- لسترنج، گي جغرافياي تاريخي سرزمين خلافت شرقي، ترجمه محمود عرفان، تهران، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، چ سوم، 1367.
- لمبتون، ا.ک.س، مالک و زارع در ايران، ترجمه منوچهر اميري، تهران، علمي و فرهنگي، چ سوم، 1362.
- لوسکايا، نيناپيگو، «اعراب حدود مرزهاي ايران و بيزانس در سده هاي چهارم - ششم ميلادي»، ترجمه عنايت الله رضا، تهران، پژوهشگاه، 1372.
- مطهري، مرتضي، مجموته آثار، تهران؛ صدرا، چ دوم، 1368، ج 14.
- مطهري، مرتضي، خدمات متقابل اسلام و ايران، تهران، صدرا، 1379.
- مفتخري، حسين و زماني، حسين، «تاريخ اسلام از ورود مسلمانان تا پايان طاهريان»، تهران، سمت، چ سوم، 1386.
- مفتخري، حسين، «اوضاع سياسي- مذهبي ايران در آستانه ظهور اسلام»، نشريه تاريخ اسلام، ش10، تابستان 1381.
- منتظري مقدم، حامد، «بررسي تاريخ صلح هاي پيامبر»، قم، موسسه امام خميني، 1383.
- ناظميان فرد، علي، «اهل ذمه در صدر اسلام»، نشريه تاريخ اسلام ، ش 6، تابستان 1380.
- نرشخي، ابوجعفر، تاريخ بخارا، تهران، توس، ج دوم، 1363.
- نفيسي، سعيد، تاريخ اجتماعي ايران از انقراض ساسانيان تا انقراض امويان، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي، 1342 ش.
- نلدکه، تئودور، «تاريخ ايرانيان و عرب ها در روزگار ساسانيان»، ترجمه عباس زرياب خويي، تهران انجمن آثار ملي، 1352 ش.
- الهامي، داوود، اسلام و ايران، قم، مکتب اسلام، 1374.
- هانري، ماسه و ديگران، تمدن ايران، ترجمه ابوالفضل عزتي، تهران، دانشگاه تهران، 1358.
- يعقوبي، احمدبن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، تهران، بنگاه انتشارات علمي و فرهنگي، چ سوم، 1366.
فصلنامه تاريخ در آينه پژوهش- ش 22

[ پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 ] [ 5:45 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

واژه رستگاري در قرآن کريم
واژه رستگاري در قرآن کريم


 






 
اين ماده که از سه حرف «ف، ل، ح» تشکيل شده، به معناي شکافتن و نجات پيدا نمودن است و مشتقات آن، 40 مرتبه در 24 سوره و 40 آيه از قرآن آمده است.

ارزيابي ديدگاه ها
 

خليل ابن احمد، «فلح» را به معناي شکافتن وسط چيزي و نيز باقي ماندن در خير مي داند. اين کلام به معناي لغوي فلح اشاره دارد.
ابن فارس مي گويد: اين ماده دو معنا دارد: يکي شکافتن و ديگري رستگاري.
راغب معتقد است که اين ماده در اصل به معناي شکافتن، پيروزي و دريافتن نيک هاست.
ابن منظور، فلح را به معناي نجات و رستگاري و نيز بقاي در نعمت دانسته و براي کلام خود به آيه قَد أَفلَحَ المُؤمِنُونَ، مؤمنون/1 استشهاد نموده است؛ در صورتي که با توجه به موارد کاربرد آن در کلام عرب، معناي اصلي چيز ديگري است که بعداً بيان خواهد شد.
مصطفوي، آن را به معناي نجات از شرور و ادراک خير و صلاح مي داند، ولي همان اشکالي که به قول ابن منظور وارد شد، بر اين دو گفته نيز وارد است.
بهترين و جامع ترين تعريف در مورد واژه «فلح»، کلام ابن فارس و راغب است. ابن فارس دو معنا را ذکر نموده، يکي به معناي شکافتن و ديگري فوز و رستگاري، و کلام راغب نيز به همين ترتيب است.

نکته ها
 

1. از کلام ابن فارس به دست مي آيد که ماده فلح داراي دو معناست:
الف- معناي لغوي که شکافتن و عبور کردن است.
ب- نجات و رستگاري (فوز و ظفر).
آن چه در قرآن در خصوص ماده «فلح» و مشتقات آن به کار رفته، معناي اصطلاحي آن است.
2. از موارد معناي لغوي، واژه فلاح (کشاورز) است و وجه تسميه آن، اين است که کشاورز زمين را مي شکافد تا دانه را در آن مخفي کند.
3. همان گونه که پيش تر اشاره شد، بين معناي لغوي و معناي اصطلاحي، رابطه بسيار نزديک وجود دارد. از اين رو، اگر خداوند در مورد مؤمنان مي فرمايد: قَد أَفلَحَ المُؤمِنُونَ مؤمنون/1؛ مؤمنان رستگار شدند، با توجه به معناي لغوي فلح که شکافتن و معناي اصطلاحي آن که رستگاري و پيروزي است، به دست مي آيد که چرا خداوند به اين حالت مؤمنان فلاح مي گويد. علت اين است که مؤمنان، سختي ها را شکافته و مرحله به مرحله از آن عبور کرده اند تا به مرحله رستگاري و نجات از شرور و نتيجه رسيده اند.

وجوه و نظائر
 

در کتاب الاشباه و النظائر مقاتل بن سليمان بلخي آمده است: کلمه «افلح» به دو صورت تفسير شده است:
اول؛ «افلح» به معناي نيک بخت گرديد. فرموده است: قَد أَفلَحَ المُومِنُونَ؛ به راستي که مؤمنان نيک بخت شدند» و در سوره اعلي آمده: قَد أَفلَحَ مَن تَزَکَّي اعلي/14؛ هر آينه پيروزبخت گرديد هر که پاک شد.
دوم؛ «افلح» به معناي رستگاري. در سوره يوسف آمده است: إِنَّهُ لَا يُفلِحُ الظَّالِمُونَ يوسف/23؛ به راستي که ستم کاران رستگار نمي شوند.
منبع: واژه شناسي قرآن مجيد، غلام علي همايي، 217.
منبع: نشريه نسيم وحي، شماره 22
[ پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 ] [ 5:43 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389 ] [ 5:41 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

 

مسیر امام رضا(ع) از مدینه تا خراسان+عکس

گزارش‌های مستندی که از حرکت امام در اختیار است توسط راویان موثقی چون ابوصلت هروی ثبت شده است.

به گزارش رجانيوز به نقل از مهر، مسیری که مأمون تأکید داشت حضرت رضا(ع) را از آن عبور دهد یکی از راههای متداول آن زمان بود که از مدینه به بصره و از طریق سوق الاهواز (اهواز) به فارس و سپس از راه کویر و بیابان میان فارس و خراسان می گذشت و به مرو ختم می شد.

سفر امام رضا از مدینه تا مرو به 5 بخش تقسیم می شود: از مدینه تا بصره، از بصره تا فارس، از فارس تا یزد، از یزد تا خراسان و در نهایت امام در خراسان.

581940_orig.jpg

وداع با مرقد پیامبر(ص)
در پایگاه اطلاع رسانی آستان قدس رضوی آمده است: وقتی که امام خود را از سفر به خراسان ناگزیر یافت، در چند نوبت، کنار مرقد پیامبر آمد و با شکل وداع خود با قبر پیامبر ناخرسندی و نگرانی خویش را از این سفر آشکار ساخت، تا دیگران نیز بدانند که امام(ع) بر انجام این سفر مجبور است.
محول سیستانی که از نزدیک شاهد ماجرا بوده است، چنین می‌نگارد: «هنگامی که فرستاده مأمون، وارد مدینه شد، من نیز در مدینه بودم. امام برای وداع با پیامبر وارد حرم شریف نبوی گردید. حضرت در حالی که با صدای بلند گریه می‌کرد، چند نوبت با پیامبرو مرقد پاک او خداحافظی کرد.
جلو رفتم و به امام(ع) سلام کردم. حضرت پاسخ سلام مرا داد. آنگاه امام را به خاطر سفری که در پیش داشتند، تهنیت گفتم، ولی آن حضرت فرمود: مرا به حال خود واگذار، که من از جوار جدم خارج شده و در غربت از دنیا خواهم رفت!
... گواه دیگر بر کراهت و ناخرسندی امام از این سفر مسیر تعیین شده از سوی دستگاه خلافت است، به گونه‌ای که در مواردی، امام از برخی مناطق مخفیانه عبور داده می‌شد و نیز از ورود و عبور حضرت به کوفه و قم، جلوگیری گردید.
از برخی نقل‌ها و مدارک تاریخی استفاده می‌شود که در این سفر امام(ع) تنها نبوده است و گروهی از علویان نیز از مدینه به خراسان احضار شده بودند...

از مدینه تا بصره
دو تن از مأموران مأمون به نامهای رجاء بن ضحاک و یاسر خادم به همراه نامه ایی دستور داشتند امام را برای انتقال امام از مدینه به مقر حکومتی همراهی کنند.
آن دو به منزل امام رفتند و نامه مأمون را به حضرت تسلیم کردند. امام با فرستادگان مأمون سخنی نگفت، با کراهت نامه را خواند و بنا به مصالح آن روز، پیشنهاد مأمون را پذیرفت و آماده سفر شد و در اولین گام قبل از آغاز سفر به سوی مرو، امام دست به اقداماتی زد که ماهیت پذیرش ولایتعهدی را آشکار ساخت.
امام رضا(ع) با اقداماتی چون وداع با مرقد مطهر رسول اکرم(ص)، تعیین جانشین و اعلام امامت امام جواد(ع) و وداع با خانواده به روشنی نشان دادند که ولایتعهدی ظاهری آراسته بر چهره تبعید و نفی بلد است.
منابع تاریخی و اولیه آغاز حرکت امام رضا را از مدینه به بصره ذکر کرده اند. اما برخی منابع نیز نوشته‌ اند: حضرت ابتدا به مکه رفته و در این سفر امام جواد نیز همراه ایشان بوده است ، امام با خانه خدا وداع کرده و سپس از مکه به سفر ادامه داده اند.

بصره تا فارس
از بصره تا سوق الاهواز
از دیار عرب (عراق) تا خوزستان دو راه وجود دارد، یکی از بغداد به واسط و از واسط به خوزستان و راه دیگر از بصره به خوزستان که کوتاهترین راه و فاصله میان ایران و عراق آن روز محسوب می شد.
امام هشتم از بصره به اهواز حرکت کرد ولی از جزئیات مسیر حرکت امام و منزلگاههایی که حضرت در آن توقف فرمود اطلاعاتی در اختیار نیست.
با ورود امام به اهواز، بیماری امام روی می دهد که منابع دلیل بیماری آن حضرت را هوای بسیار گرم و مرطوب این شهر عنوان می کنند، لذا می توان استنباط کرد که سفر امام در تابستان رخ داده است.
سه بقعه به نام امام رضا در شوشتر، دو بقعه به نام شاخراسون( شاه خراسان) در دزفول و شوشتر و دو بقعه دیگر به نامهای امام ضامن وجود دارد . این بناهای یادبود که تعداد آنها قریب به ده بنا است اگرچه از حیث کثرت، گذر امام رضا را در این شهرها قوت می بخشند اما به لحاظ اعتبار با ابهام روبرو بوده و چندان معتبر نیستند.

اهواز تا فارس
درباره ادامه مسیر حرکت امام به فارس منابع توضیحی ندارند که حضرت از کدام راه به سمت فارس و از آنجا به خراسان عزیمت کرده اند.
درباره خروج امام از اهواز خبر دقیقی وجود دارد که امام از پل اربق یا اربک عبور کرده اند . در ادامه مسیر پل اربک در شهر ارجان قدیم( بهبهان) قدمگاهی است موسوم به قدمگاه امام رضا.
وجود این قدمگاه در این مکان مسیر امام را روشن می کند. قدمگاه بعدی که در منابع تاریخ محلی به تناوب از آن یاد شده شهر ابرقو یا ابرکوه است که در منتهی الیه جاده شمالی شیراز به شهر یزد است.
منابع تاریخی اطلاع می دهند که امام رضا از اهواز و از طریق فارس و نه شهر شیراز به سمت خراسان رفته اند.

فارس تا یزد
با توجه به تأکید منابع به عبور آن حضرت از راه کویر به سوی مرو، بر اعتبار قدمگاه های موجود در یزد افزوده می شود.
البته باید توجه داشت که یزد در قرن دوم اسلامی نه یک شهر که یک منطقه بیابانی بوده و در منابع اولیه نیز به صراحت نامی از یزد به میان نیامده و تنها عبور آن حضرت از یک کویر و یا بیابان ذکر شده است.
برخی بر این باورند که امام ر ضا طی مسیر وارد شهر قم شده و در منزل یکی از اهالی این شهر منزل کرده اند که این مکان امروزه به مدرسه رضویه یا مأموریه شهرت یافته است.
اما این نکته نیز قابل توجه است که مأمون گذر امام از شهرهای محل تجمع شیعیان را ممنوع کرده بود. بنابراین حضور امام در این شهر سند محکمی ندارد، ضمن اینکه حضور و توقف امام در قم در منابع تاریخی معتبر تأیید نشده است.

یزد تا خراسان
به طور کلی تعیین خط مسیر دقیق سفر امام رضا به واسطه گزارش های متعدد و گاه متناقض منابع دشوار است. به همین سیاق تعیین مسیر حرکت امام رضا از یزد تا خراسان نیز با دشواری همراه است.
تنها نقطه روشن که در این مسیر از منابع اولیه به دست می آید اشاره ایی است که شیخ صدوق و سایر منابع معتبر به مسیر راه کویر و ورود آن حضرت به نیشابور کرده اند.

امام در خراسان
از ورود امام رضا به نیشابور گزارشهای متعدد و مستندی وجود دارد. به ویژه حدیث سلسلة الذهب که امام در این شهر ایراد فرموده اند به قوت گزارشهای ورود امام به نیشابور افزوده است.
مهمترین و معتبرترین گزارشی که از توقف آن حضرت در نیشابور ضبط شده روایت عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی است که حدیث مشهور و معروف سلسلة الذهب را از امام رضا در نیشابور نقل می کند.
چشمه کهلان که امام در آن غسل کرده و در کنار حوض آن به نماز ایستاده اند و همچنین قدمگاه نیشابور در 24 کیلومتری آن شهر، یادگارهای مستند و مستدل حضور امام رضا در این شهر است.
امام رضا پس از نیشابور به طوس، ده سرخ و کوه سنگی سفر کرده اند داستان های مشهور بین مردم این ناحیه خود گویای حضور امام در این منطقه است.
در ده سرخ امام به منظور دستیابی به آب جهت وضو زمین را به دست خویش اندکی حفر کرده، چشمه ای می جوشد که تا کنون موجود است.
در کوه سنگی، امام برکت سنگهای این ناحیه را که از آن دیگ ها و ظروف سنگی می تراشیدند طلب می کنند که تا امروز نیز همچنان این شغل در این ناحیه برجاست.
مرو، سمرقند، بخارا و خوارزم بخشهای شمالی خراسان بودند.

[ دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 ] [ 11:57 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

[ چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 ] [ 1:24 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
نامه یک کودک به جبهه
[ چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 ] [ 1:13 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
یه روز یه ترک بود ...

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.

شجاع بود و نترس.

در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد

او برای مردم ایران ، آزادی می خواست

و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.


یه روز یه رشتی بود...

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.

او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند

اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را

و برای همین در برابر ستم ایستاد
آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.


یه روز یه اصفهانی بود...

اسمش حسین خرازی

وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.

کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.

آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.


یه روز یه ...
ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و ... !

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند

و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند

و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به "جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی!
[ چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 ] [ 0:45 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

بعد از اهانت به خانواده علیرضا افتخاری انجام شد
حمایت دانشجویان از استاد آواز ایران

بعد از آنکه علیرضا افتخاری در مراسمی به رسم ادب به ریاست جمهوری ادای احترام کرد مورد هجمه سایت‌ها قرار گرفت.

بعد از آنکه علیرضا افتخاری هنرمند شناخته شده کشورمان در مراسمی به رسم ادب به ریاست جمهوری ادای احترام کرد مورد هجمه سایت‌ها و خبرگزاری‌های ضد انقلاب قرار گرفت. علیرضا افتخاری شب گذشته در بخش خبری 20:30 از اهانت به دختر خود خبر داد و با صدایی بغض‌آلود اعلام کرد که از این مسئله نمی‌گذرد.
افتخاری در ابتدای حرف‌های خود گفت: چندی قبل در برنامه‌ای به رسم ادب به ریاست‌جمهور ادای احترام کردم چون احترام شرط ادب و احترام به خودمان است. از آن پس حملات زیادی توسط اشخاص، جریان‌ها و سایت‌های مختلف به اینجانب صورت گرفت. وی ادامه داد: من درباره این اتفاقات و حملات به خودم هیچ اعتراضی ندارم و آن را تحمل می‌کنم و می‌بخشم اما اهانت به خانواده خود را تحمل نمی‌کنم.
افتخاری در حالی که با صدایی بغض‌آلود سخن می‌گفت ادامه داد: دختر من یک استاد دانشگاه است اما در دانشگاه به خاطر اینکه دختر من است به او توهین کرده‌اند. آیا این درست است؟ وی در عین حال درباره دانشگاه محل تدریس دختر خود و زمان وقوع این اتفاق سخنی نگفت و ادامه داد: موهای دختر مرا کشیده‌اند و به وی توهین کرده‌اند، در حالی که او فقط یک استاد دانشگاه است. او در خاتمه با بیان اینکه این راه حل مشکلات کشور نیست، گفت: همه تحت لوای یک «نت» واحد حرکت کنیم و به یکدیگر کمک نماییم.
در همین حال خبر می‌رسد که قرار است اتحادیه‌های انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل به پاس زحمات این استاد در عرصه هنر از وی تقدیر و تشکر کند
محمد افکانه، دبیر تشکیلات اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل در گفت‌وگو با فارس، اظهار داشت: این اتحادیه دانشجویی قصد دارد از علیرضا افتخاری استاد آواز ایران به سپاس زحماتش در عرصه هنر تقدیر و تشکر کند. وی همچنین با اشاره به ابراز احساسات علیرضا افتخاری به رئیس جمهور خاطرنشان کرد: بعد از این رویداد جریان فتنه مزاحمتی را برای استاد و خانواده‌اش ایجاد کرد که این مزاحمت‌ها باعث شد وی و خانواده‌اش دچار مشکلاتی شوند. این فعال دانشجویی با تأکید بر اینکه مردم و دانشجویان از اقدام جریان فتنه در قبال استاد افتخاری و خانواده‌اش به ستوه آمدند، گفت: به همین دلیل اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه‌های سراسر کشور تصمیم گرفت تا با دعوت از استاد افتخاری و خانواده‌اش به یکی از دانشگاه‌های تهران از وی تقدیر کند.
دانشجویان دانشگاه‌های مشهد نیز از علیرضا افتخاری استاد آواز ایران دعوت کردند تا با برگزاری مراسمی در مشهد مقدس از وی تجلیل کنند.
محمد حسین‌زاده، مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه فردوسی مشهد در خصوص برخی بی‌احترامی‌ها نسبت به خانواده علیرضا افتخاری از سوی برخی فتنه‌گران گفت: تشکل‌های دانشجویی این‌گونه اقدامات علیه علیرضا افتخاری و خانواده وی را محکوم می‌کنند. وی افزود: این فتنه‌گران از خارج کشور هدایت می‌شوند که سعی دارند در حال حاضر چهره‌های فرهنگی و هنری متعهد به انقلاب اسلامی را تخریب کنند. این فعال دانشجویی خاطرنشان کرد: همزمان با میلاد امام رضا(ع)، بسیج دانشجویی دانشگاه فردوسی مشهد از علیرضا افتخاری و خانواده وی دعوت می‌کند تا ضمن حضور در مشهد مقدس در این دانشگاه حاضر شوند.
وی در پایان خاطرنشان کرد: فتنه‌گران باتوجه به اینکه در فتنه سال گذشته نتوانستند از فضاها و اشخاص سیاسی به نفع خود سوءاستفاده کنند، اکنون سعی دارند در حوزه‌های فرهنگی و هنری به تخریب هنرمندان متعهد انقلاب اسلامی بپردازند که تشکل‌های دانشجویی در مقابل این‌گونه تحرکات جریان‌های معاند نظام اسلامی ایستادگی خواهد کرد.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 ] [ 0:11 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

همراه با متن شعر محمود موجي شاعر اهل بيت(ع)

 

 

 دانلود  | با حجم ۵۴۰ کیلوبایت با پسوند Amr

 

منم سرگشته حیرانت ای دوست       کنم یکباره جان قربانت ای دوست

خليل آسابه شوق وصل كويت         نهم سربرسرپيمانت اي دوست

دلی دارم در آتش خانه کرده              میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت             وجودم را زغم ویرانه کرده

من آن آواره بشكسته بالم               ز هجرانت بتا رو بر زوالم

منم آن مرغ سرگردان و تنها               پریشان گشته شد یکباره حالم

سحرسربرسرسجاده كردم              دعایی بهر آن دلداده کردم

زحسرت ساغر چشمانم ای دوست    لبالب يكسره از باده كردم

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟                  زهجر یار تا کی داغ داری؟

بگو تا کی زشوق روی لیلی              تو مجنون پریشان روزگاری؟

پریشانم، پریشان روزگارم                 من آن سرگشته ی هجر نگارم

کنون عمریست با امید وصلت            درون سینه آسایش ندارم

زهجرت روز و شب فریاد دارم             زبیدادت دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه خود                 هزاران کشته چون فرهاد دارم

چرا ای نازنینم بی وفایی؟                دمادم با دل من در جفایی

چرا آشفته کردی روزگارم                  عزیزم دارد این دل هم خدایی


محمود موجي

[ دوشنبه نوزدهم مهر 1389 ] [ 10:11 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

امام سجاد (ع) و قيام مختار

كتاب: زندگانى على بن الحسين (ع)، ص 92

نويسنده: سيد جعفر شهيدى

درباره مختار و انگيزه او در اين قيام قضاوت‏هاى گوناگون شده است.تا آنجا كه بعضى دانشمندان طبقه اول و دوم از شيعه در باره او نظر مساعدى ندارند.اما متأخران او را به نيكويى ستوده‏اند .مختار پس از قيام نافرجام سليمان بن صرد (رئيس پشيمانان) شيعيان را فراهم ساخت.او ميدانست اگر بخواهد جنبش شيعه به نتيجه برسد، بايد يكى از خاندان پيغمبر آنرا رهبرى كند يا لا اقل جنبش به نام او آغاز شود.چه كسى براى اين كار مناسب است؟ على بن الحسين ـ (ع) فرزند شهيد آل محمد ـ و اگر او نپذيرد؟ محمد فرزند على بن ابى طالب عموى على بن الحسين (ع) .

مختار بهر دو تن نامه نوشت.امام على بن الحسين (ع) كه بى وفائى عراقيان و رنگ پذيرى آنان را ديده بود و مى‏دانست بگفته پدر بزرگوارش اين مردم «دين را تا آنجا مى‏خواهند كه زندگانى خود را بدان سرو سامان دهند و هنگام آزمايش پاى پس مى‏نهند» به مختار پاسخ مساعد نداد و تنها تا آنجا كه كار او با كيفر قاتلان پدرش مربوط مى‏شد كردار او را تصويب فرمود، چنانكه چون مختار سر عبيد الله بن زياد و عمر بن سعد را نزد او فرستاد امام به سجده رفت و گفت:

الحمد لله الذى ادرك لى ثارى من أعدائى و جزى الله المختار خيرا (1) .يعقوبى نويسد: مختار سر عبيد الله بن زياد را نزد على بن الحسين (ع) به مدينه فرستاد و فرستاده خود را گفت: بر در خانه او بنشين، همينكه ديدى در خانه گشوده شد و مردم بدرون رفتند، بدان كه هنگام غذا خوردن اوست، تو هم بدرون خانه برو!

فرستاده چنان كرد، و چون داخل خانه شد بانگ برداشت: اى خانواده نبوت و معدن رسالت و فرود آمد نگاه فرشتگان و منزل وحى! من فرستاده مختار پسر ابو عبيده هستم و اين سر پسر زياد است، براى شما آورده‏ام.با شنيدن اين بانگ، فرياد از زنان بنى هاشم برخاست و چون امام سر عبيد الله را ديد، گفت دوزخ جاى او باد! بعضى گفته‏اند على بن الحسين (ع) را پس از مرگ پدرش جز آن روز خندان نديدند. (2)

و ابن عبدريه نوشته است: سر عبيد الله را هنگامى نزد على بن الحسين (ع) آوردند كه نيم روز بود و او ناهار مى‏خورد.چون سر را ديد گفت: سبحان الله، كسى فريفته دنيا نمى‏شود مگر آنكه حق نعمت خدا در گردنش نباشد وقتى سر پدرم را نزد ابن زياد آوردند غذا ميخورد . (3)

اما مسعودى نوشته است مختار نامه‏اى به على بن الحسين (ع) السجاد نوشت.در آن نامه او را امام دانست و خواست تا با آن حضرت بيعت كند و از او رخصت خواست تا دعوت خويش را آشكار سازد.مالى فراوان هم با نامه فرستاد.على بن الحسين (ع) مال را نپذيرفت و نامه او را پاسخ نداد و در مسجد پيغمبر او را ناسزا گفت. (4) ممكن است قسمت اخير را ناخشنودان از مختار افزوده باشند، ولى آنچه مسلم است امام در مورد دعوت براى رهبرى شيعيان، روى خوش به مختار نشان نداده است. (5)

در روايتى كه از منهال بن عمرو است گويد: سالى به حج رفتم و على بن الحسين (ع) را ديدم .پرسيد:

ـ حرملة بن كاهل چگونه به سر مى‏برد؟

ـ او را در كوفه زنده ديدم.امام دستهاى خود را بالا برد و گفت:

خدايا گرمى آهن را بدو بچشان! خدايا گرمى آتش را بدو بچشان! چون بكوفه‏رسيدم حرمله را نزد مختار آوردند.وى فرمود تا دست و پاى او را بريدند، سپس او را بآتش سوزاندند. (6)

پى‏نوشت‏ها:

1.رجال كشى ص 84.المختار الثقفى ص 124

2.تاريخ يعقوبى ج 2 ص 6

3.عقد الفريد ج 5 ص 143

4.مروج الذهب ج 2 ص 98

5.براى اطلاع از حال مختار رجوع شود به تاريخ تحليلى اسلام ص 173 به بعد

6.مناقب ج 4 ص 133


ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم مهر 1389 ] [ 10:11 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ دوشنبه نوزدهم مهر 1389 ] [ 8:29 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

 

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

جلسه بسيار شيرين و دلنشينى است‏

براى من امروز و اين ساعت، بسيار شيرين و دلنشين است؛ چون اوّلاً در جمع شما عزيزان دانشجو و اساتيد محترم و دانشگاهيان عزيز هستم؛ ثانياً به‏خاطر اين‏كه آنچه در اين‏جا گفته شد، حقيقتاً باعث شكرگزارى صميمانه من از خداى متعال گرديد. همه چيزهايى كه ما آرزو داشتيم در محيط و جامعه دانشگاهى به‏صورت تفكّر عمومى درآيد، امروز مى‏بينيم در ذهن و زبان و فضاى فكرى دانشگاه ما حضور پُررنگى دارد و همين ما را به نقطه عمل و تحقّق اين آرزوها نزديك خواهد كرد. لذا اين جلسه براى من بسيار شيرين و دلنشين است و از يكايك شما فرزندان عزيزم و نيز استادان و مسؤولان عزيز، صميمانه تشكّر مى‏كنم. وراى همه زيباييهايى كه انسان مشاهده مى‏كند، زيبايى لطف خدا و توفيق الهى است كه هرچه شكر كنيم، كم است.

امروز همچنين اين توفيق براى من پيدا شد كه وزير محترم علوم هم در اين جلسه شركت كنند و من ساعتى قبل از آمدن به اين جلسه، ايشان را براى اوّلين بار ملاقات كردم. از مطالبى كه ايشان گفتند، من به آينده دانشگاه اميدوارتر از گذشته شدم. البته به فضل الهى، سرچشمه اميد در دل من هرگز خشك نشده و جوشيده است و مرا به اميدهاى بيشتر تشويق كرده است.

حضور جوانان در صحنه‏هاى گوناگون‏

به شما جوانان در شروع عرايضم اين را بگويم كه حضور شما در صحنه‏هاى گوناگون كشور يكى از بزرگترين نعمتهاى خدا بر اين ملت است. من هر وقت در جمع شما جوانان و جمعهاى شبيه به اين جمع شركت مى‏كنم، اين بيت حافظ را به ياد مى‏آورم كه:

نفس باد صبا مُشك‏فشان خواهد شد

عالم پير دگرباره جوان خواهد شد اين وعده درباره ملت ايران به ميزان زيادى تحقّق پيدا كرده است و شما جوانان كه خودتان يكى از عوامل جوان شدنِ عالم پير محسوب مى‏شويد، تلاش خواهيد كرد تا ان‏شاءاللَّه هرچه بيشتر چهره، نشاط، اميد و تحرّك جوانى را در اين ملت به‏وجود آوريد.

جوان شدن در يك مرحله، مربوط به جوان شدن نسل در جامعه است و يك كشورِ جوان در بخشى از جوانى خود مرهون كثرت جوانانى است كه در آن كشور هستند، كه ما از اين جهت كشور جوانى هستيم. در بخش ديگر، مربوط به نو شدن آرزوها و جان گرفتن همّتها و دميدن روح اميد در رگ و ريشه ملت است تا حركتى نو را شروع كند؛ اين هم در كشور ما به بركت انقلاب پيش آمد.

امروز همه عوامل شبكه اختاپوسى استكبار جهانى سعى مى‏كنند چهره جوانى و نشاط و روحيه جوانى را از ملت ما بگيرند؛ اما نمى‏توانند. براى من محسوس و ملموس است كه روح، اراده، نشاط و خون جوانى در كشور ما در جريان است و اين، نه در زير سايه سنگين و ننگين حكومت پادشاهى ممكن بود و نه در زير سايه ذلّت‏بار وابستگى به دشمنان. آنچه پيش آمده، به بركت آزادگى ملت ايران بوده است.

انقلاب عليه استبداد و وابستگى‏

ملت و كشور ما پس از گذراندن دوران طولانى سلطه‏هاى استبدادى و خاندانهاى پادشاهى - كه يكى پس از ديگرى آمدند و رفتند - در حالى وارد مرحله دنياى نو شد كه از طرفى عصر ديكتاتورى در آن تمام نشده بود، و از طرف ديگر دوران وابستگى در آن آغاز شده بود. اگر به مقطع اخير تاريخى كشورتان - قبل از انقلاب - نگاهى بكنيد، مى‏بينيد ما در حول و حوش اين پيچ تاريخى كه انقلاب آن را براى ما به‏وجود آورد، در چه وضعى بوديم؛ در اين صورت مى‏توانيم موقعيت كنونى خود را درست تشخيص دهيم. در آن مقطع، عصر استبداد و ديكتاتورى در اين كشور به عصر وابستگى تبديل شد. البته وابستگى كشور دفعتاً پيش نيامد، بلكه از اواخر دوران قاجار بتدريج وابستگى به اقتصاد و سياستهاى جهانى و دولتهاى بيگانه با دادن امتيازات پى‏درپى به خارجيها - كه به زيان ملت ايران بود - شروع شد. بعد وقتى دوران استبداد به‏خاطر نهضت مشروطيت و قضاياى ديگر ضعيف گرديد، ناگهان عَلَم شوم و ننگين وابستگى در حكومت پهلوى بلند شد؛ يعنى حاكميت سياستهاى وابسته و قراردادهاى تحت فرمان و حاكمان و شخصيتهاى سياسىِ دست‏نشانده و گوش به فرمان خارجى؛ البته ديكتاتورى هم در آن بود و روزبه‏روز خطرناكتر و مدرنتر و سخت‏تر هم مى‏شد. انقلاب در چنين شرايطى به پيروزى رسيد؛ يعنى ملت ايران در آنِ واحد حركت عظيمى را شروع كرد كه هم عليه ديكتاتورى و استبداد و حكومتهاى خودكامه‏اى بود كه قرنهاى متمادى بر اين كشور حاكم بودند، و هم اين حركت بر ضدّ وابستگى، دست‏نشاندگى، گوش‏به‏فرمان‏بودن و تابع قدرتهاى بيرونِ اين مرزها قرار داشتن بود. انقلاب در مقابل اين دو عارضه كه براى كشور ما بسيار عميق و ديرين و خطرناك بود، پنجه‏درپنجه انداخت. لذا كار انقلاب دشوار بود.

توحيد؛ ركن اساسى پيام انقلاب اسلامى‏

اگر انقلاب متّكى به اعتقاد دينى و ايمان اسلامى نبود، نمى‏توانست پيروز شود. ايمانِ يكايك مردم بود كه توانست اين حركت را به‏وجود آورد و استمرار بخشد. قبل از انقلاب اسلامى همه نهضتهاى صدوپنجاه سال اخير همين هدف را دنبال كردند، ولى با ناكامى روبه‏رو شدند. انقلاب توانست در همان راه با قدرت پيش برود و بر عوامل ناكامى‏اش غلبه كند. چرا؟ چون انقلاب اسلامى حرف نويى را به ميان آورد؛ حرف نويى كه مى‏توانست در دنياى افكار عمومى، بخصوص در دنياى اسلام، براى خود جا باز كند. قسمت اعظم اين حرفِ نو توحيد بود؛ با معناى عميق و دقيق و همه‏جانبه آن. توحيد يعنى حاكميت ارزشهاى الهى بر جامعه و نفى حكومتهاى طاغوتى، استبدادى، فاسد و طغيانگر بر ارزشهاى انسانى و اصيل. بنابراين توحيد ستون فقرات و ركن اساسى شعار اسلامى و پيام انقلاب اسلامى بود.

توجّه به كرامت انسان در انقلاب اسلامى‏

ركن ديگر انقلاب اسلامى، توجّه به كرامت انسان است. جامعه‏اى كه در يك مجموعه جغرافيايى و سياسى زندگى مى‏كند، كرامتش اقتضا مى‏كند كه آزاد و مستقل باشد و استعداد او شكوفا شود؛ بر سرنوشت خود مسلّط باشد؛ مورد تحقير و اهانت قرار نگيرد و شخصيت ذاتى او بروز كند. اين چيزى بود كه در طول دوران حكومتهاى استبدادى و سپس حكومت وابسته پهلوى ناديده گرفته شده بود. حكومتهاى استبدادى گاهى خدمات بزرگى هم از قبيل فتوحات و عمران و آبادى به ملت كرده‏اند؛ اما بزرگترين ارزش انسانى هر انسان را كه عبارت است از آزادى، اختيار، استقلال و در اختيار داشتن سرنوشت خويش، از ملت ايران گرفته بودند. اين طبيعتِ همه حكومتهاى ديكتاتورى است.

لايه‏هاى پنهان دمكراسى‏

متأسّفانه بايد به شما بگويم كه در بسيارى از كشورهايى كه پرچم ديكتاتورى ندارند، بلكه پرچم آزادى و ليبراليزم و تكيه به رأى مردم دارند، باطن كار همان ديكتاتورى و تسلّط بر اراده‏هاى مردم است. در حقيقت امروزه در بسيارى از كشورهايى كه شعار و شيوه سياسى‏شان دمكراسى است، مردم از آزادى انديشه، فكر و اختيار براى تصميم‏گيرى برخوردار نيستند و اين آزاديها تحت لايه‏هاى گوناگون تبليغات، پنهان مى‏شود. اين چيزى است كه امروز روشنفكران برجسته غرب - چه در امريكا و چه در اروپا - به‏صراحت آن را بيان مى‏كنند. كرامت انسان - كه انقلاب اسلامى پرچمدار كرامت انسان است - نقطه مقابل اين حالت و رويّه است.

آزادترين نوع دمكراسى‏

امروز دشمنان در تبليغات خود مى‏خواهند اين‏طور وانمود كنند كه ايران بايد به سمت دمكراسى برود! انقلاب، ايران را از آزادترين نوع دمكراسى برخوردار كرد؛ امروز ايران كجا مى‏خواهد برود؟! دمكراسى يعنى مردم‏سالارى؛ يعنى حكميّت و معيار بودن رأى مردم در شيوه‏ى سياسى حكومت و اداره كشور. اين كارى است كه انقلاب به‏صورت معجزه در ايران انجام داد؛ كارى كه اصلاً تصوّرش در تمام طول دوران دهها سال بعد از مشروطه تا انقلاب اسلامى وجود نداشت. البته در دوران نهضت ملى كه انتخاباتِ آزاد وجود داشت، اين‏كار عملى شد؛ ولى متأسفانه بر اثر اشتباهات مكرّر مسؤولان وقت، اين دوران بيش از حدود دو سال طول نكشيد. به‏هرحال، منظور اين است كه غير از آن دوران كوتاه، يك روز ملت ايران در اين كشور براى انتخاب سرنوشت خود آزادى نداشت.

مردم‏سالارى بر پايه تفكّرات دينى‏

ملت ايران به بركت انقلاب توانست با كرامت خودش آشنا شود، بينديشد، تصميم بگيرد و اقدام و انتخاب كند. خوشبختانه ايمان عميق ملت ايران به مبانى اسلامى به‏طور طبيعى مردم‏سالارى را بر پايه تفكّرات دينى استوار كرد، كه بهترين شكل مردم‏سالارى هم همين است. در چارچوب ارزشهاى اسلامى و دينى است كه مى‏توان به‏طور مطلق از مردم‏سالارى حمايت كرد، و اين به‏طور طبيعى در كشور ما پيش آمد؛ چون مردم ما مؤمنند و ايمانشان سطحى نيست.

شما امروز در پيشانى كتيبه تشكيلات و دستگاههاى محيط دانشگاه، حوزه علميه، كار و كارگرى، جوان و پير و دانشمند، ارزشهاى دينى و اسلامى را مى‏بينيد. من در مراوده با دانشجويان و دانشگاهها گاهى جلوه‏هاى عجيبى را مشاهده مى‏كنم. بعضى كسان اصرار دارند اين زيباييها و جلوه‏هاى عشق و احساس و ايمان دينى را كه مى‏تواند پشتوانه همه فعاليتهاى انسان قرار گيرد، در محيط جوان و دانشگاه انكار كنند. چرا؟ اين در بسيارى از موارد هم ارتباطى به جناح‏بندى و جبهه‏بنديهاى بى‏محتواى سياسى ندارد.

اعتكاف عارفانه دانشجويان‏

براى من گزارشى فرستادند كه ديشب آن را در جمع علماى دينى مطرح كردم تا اين برادران عزيز ما بدانند در دانشگاهها چه مى‏گذرد. آن گزارش درباره روزهاى اعتكاف در دانشگاههاى تهران و حالت شور و شوق عارفانه جوانان عزيز ما و همكارى تشكّلهاى مختلف دانشجويى با يكديگر بود كه على‏رغم اين‏كه ظاهراً بين آنها ديواركشى و مرزبندى است، وقتى خود را با خورشيد دين مقايسه مى‏كنند، هيچ‏گونه مرز و فاصله‏اى بين يكديگر نمى‏بينند و همه دست در دست هم مى‏گذارند. بنابراين كسانى كه تبليغ مى‏كنند جوان دانشجوى ما از ارزشهاى دينى روى برگردانده و يا سعى مى‏كنند اين مسأله تحقّق پيدا كند، راه خطا طى مى‏كنند و البته ناكام هم خواهند شد.

چالش عظيم جهانى در برابر نظام اسلامى‏

پس از به‏وجود آمدن نظام اسلامى بر پايه‏ى مستحكم ايمانهاى مردم، چالش عظيم جهانى در برابر آن پيدا شد. چرا؟ چون اين نظام به‏طور طبيعى با اختاپوس خطرناك نظامهاى استكبارى دنيا درگير مى‏شد. معناى اين درگيرى اين نبود كه ما مى‏خواستيم به جنگ امريكا يا انگليس يا فلان كشور برويم. شما جوانان بدانيد كه در طول دوران بيست‏وپنج سال انقلاب اسلامى، حتّى يك روز هم نشد كه مسؤولان انقلاب به ذهنشان خطور دهند كه به جنگ و معارضه با اين كشور و آن كشور بروند؛ نه، اين چالش از ناحيه هويّت و ذات انقلاب است. وقتى يك كشور اسلامى با داشتن موقعيت حسّاس جغرافيايى و با فرهنگِ عميق به ميدان مى‏آيد و ايده‏اى را مطرح مى‏كند و براى جان بخشيدن به آن، تمام مجاهدت و تلاش خود را مى‏كند و نشانه‏هاى موفقيّت در چهره او آشكار مى‏شود، به‏طور طبيعى منافع استكبار را در كلّ منطقه به خطر مى‏اندازد. لذا دستگاههاى استكبارىِ آن روز - كه در يك طرف اردوگاه ليبراليزم سرمايه‏دارى و در طرف ديگر اردوگاه سوسياليزم ادّعايىِ الحادىِ ديكتاتورى بود - با انقلاب اسلامى درافتادند. عجيب اين بود كه اينها در نود درصدِ مسائل با همديگر اختلاف داشتند، اما در اين‏كه بايد اين شعله برافروخته را خاموش كرد و اين نهال برآمده را كَند، با هم متّحد بودند! شما جوانان عزيز روى اين مسائل فكر كنيد؛ اينها حرفهاى تكرارى نيست؛ اينها راه ما را براى آينده روشن مى‏كند.

استكبار به حدّى قانع نيست‏

نظام اسلامى در برابر اردوگاه شرق و غرب ايستاد؛ اما در همان روزها يك نظريه اين بود كه ما به نحوى با استكبار كنار بياييم! كسانى‏كه اين نظريه را بيان مى‏كردند، آدمهاى بدى نبودند؛ بلكه ساده‏انديش بودند و مى‏گفتند كنار بياييم تا ضرر آنها را از خود دفع كنيم؛ اما پاسخ اين سؤال را نمى‏دادند كه اين كنار آمدن و كوتاه آمدن و عقب‏نشينى كردنِ سنگر به سنگر تا كجا بايد ادامه پيدا كند؛ ملت ايران بايد چه كار كند كه امريكا از او راضى شود؛ چقدر بايد از ارزشهاى خود صرف‏نظر كند تا امريكا بگويد ديگر با شما كارى ندارم؟ شايد بعضى از آنها حتّى فكر نمى‏كردند كه استكبار به حدّى هم قانع نيست. در جنجال اخيرِ فعّاليتهاى هسته‏اى ايران ديديد كه قدم به قدم شروع كردند به جلو آمدن؛ اوّل گفتند ايران بايد پروتكل الحاقى را قبول كند؛ بعد گفتند بايد فلان اطّلاعات را بدهد؛ بعد پا را فراتر گذاشتند و گفتند اصلاً ايران نبايد فناورى هسته‏اى داشته باشد! عقب‏نشينى در مقابل مجموعه‏اى كه زور مادّى دارد، اما مطلقاً ذخيره اخلاقى در وجودش نيست تا از اين زور به شكل ظالمانه استفاده نكند، راه علاج نيست. راه علاج، منحصر شده بود در مقاومت، و امام بزرگوار ما - آن انسان مقاوم، صبور و سرسخت - مظهر مقاومت بود؛ و اين تنها راهى بود كه در مقابل ملت ايران وجود داشت. لذا حتّى حمله نظامى‏شان اثر نبخشيد.

تحميل جنگ بر ما، غيرمتعارف نبود

حمله نظامى رژيم «صدّام» كه هشت سال ما را مجبور به مجاهدت و قبول مشكلات جنگ كرد، غيرمتعارف نبود. اين روش هميشگى استكبار عليه ملتهاى مستقل و آزاديخواه است. در همان سالهاى اوّلِ رياست جمهورى بنده، «احمد سكوتوره» رئيس‏جمهور گينه كوناكرى كه يك چهره برجسته انقلابى، محترم، علمى و سياسى آفريقا محسوب مى‏شد و در تمام دنيا و اروپا هم خيلى آبرومند بود، به ايران آمد و در مذاكراتش با من مطلبى به اين مضمون گفت كه ما بعد از انقلاب، از حمله بغداد به شما تعجّب نكرديم؛ چون طبق تجربه، يكى از كارهايى كه عليه اغلب كشورهاى مستقل، از طرف استكبار به‏كار رفته، اين است كه از طرف مرزها به اينها فشار نظامى بياورند تا با مشغول كردن و گرفتن منابع مالى و انسانى آنها، مانع رسيدن آن كشورها به هدفها و آرمانهايى شوند كه براى خود تعريف كرده‏اند. اين، نقشه طرّاحى شده دشمن عليه ما بود. همين امريكاييها و وزير دفاع كنونى‏شان كه هرچند روز يك‏بار، ياوه‏اى عليه نظام جمهورى اسلامى مى‏پرانند، كسانى بودند كه از نزديك با صدّام حسين - كه الان دنبالش هستند - همكارى داشتند و به او كمك علمى و تسليحاتى و اطلاعاتى مى‏كردند تا شايد بتوانند ايران را شكست دهند، كه نتوانستند. به شما عرض كنم: تا وقتى شما بيداريد و تا وقتى مسؤولان به معناى حقيقى كلمه احساس مسؤوليت مى‏كنند، امريكا و قدرتهاى ديگر نمى‏توانند عليه اين ملت و نظام هيچ كارى انجام دهند.

عقب‏ماندگيها را جبران كنيم‏

عزيزان من! اين سخن نو - توحيد، كرامت انسان و عدالت اجتماعى - در دنيا جا باز كرد؛ اينها سه ركن اصلى است. ما بايد همه عقب‏ماندگيهاى خود را در اين سه ركن، عقب‏ماندگى بدانيم. هرچه شخصيت و رفتار ما مسؤولان از رفتار توحيدى فاصله بگيرد و احترام ما به زندگى، شخصيت، هويّت و عزّت مردم كاهش پيدا كند و به هر مقدار كه شكافهاى طبقاتى علاج نشود و عدالت اجتماعى به معناى حقيقى در كشور دنبال نگردد، اين عقب‏ماندگى است. بايد همه تلاش ما اين باشد كه عقب‏ماندگيها را جبران كنيم؛ فضاى جامعه هم بايد اين‏چنين باشد. اين‏كه گاهى به بعضى كسان - مسؤولان و ديگران - هشدار مى‏دهم، به‏خاطر همين نقطه نظرهاست.

مسؤولان، مسائل اساسى كشور را بشناسند

من معتقدم تلاش براى عدالت اجتماعى و پُر كردن شكاف طبقاتى، بزرگترين مسؤوليت ماست. خوشبختانه در اين جلسه جمعى از مسؤولان استان هم حضور دارند كه خواهش مى‏كنم روى اين مسائل فكر كنند. امروز مهمترين مسأله ما اين است كه بتوانيم شكاف طبقاتى بين فقير و غنى را پُر كنيم. بزرگترين خدمت به جوانان اين است كه بتوانيم استعدادهاى آنها را بارور كنيم؛ امكانات تحصيلى برايشان فراهم نماييم و بعد به فكر شغل و كار براى آنها باشيم. اين‏كه من گاهى نهيب مى‏زنم فلان مسأله فرعى و جنجالى يا دعواى سياسى را وارد ميدان مناقشات عمومى نكنيد، به‏خاطر همين است، والّا اين‏كه دو جناح و حزب در صد مسأله با هم اختلاف داشته باشند و به سر و كلّه هم بزنند، به هيچ جاى كشور صدمه‏اى نمى‏زند. انتظار بنده از مجلس، دولت و مسؤولان در همه رده‏ها اين است: به معناى واقعى كلمه، مسائل اساسى كشور را بشناسيد.

جوان ما براى علم اهميت قائل است‏

دوستان ما اين‏جا آمدند؛ هم آقاى رئيس محترم اين دانشگاه، هم آقاى دكتر «ثبوتى» كه وقتى من ديدم ايشان بالا آمد، شما ابراز احساسات كرديد، واقعاً از ته دل خوشحال شدم. اين‏كه يك چهره علمى مورد تجليل و تكريم جوانان قرار گيرد، مرا خوشحال مى‏كند و نشان‏دهنده اين است كه جوان ما براى علم اهميت قائل است. درخواستهايى كه ايشان مطرح كردند، يا درخواستهايى كه اين دو جوان عزيزمان - اين نخبه عزيز و آن دانشجوى نماينده تشكلها - مطرح كردند، ايده‏هاى درستى است كه بايد دنبال شود. خوشبختانه در اين‏جا، هم وزير محترم علوم هستند، هم استاندار و هم نمايندگان مجلس. من به دفتر خودم هم سفارش مى‏كنم كه درخواستها را دنبال كنند. البته به مسوؤلان تأكيد مى‏كنم كه خواسته‏هاى عملى را دنبال كنند؛ چون بعضى از خواسته‏ها ايده‏هاى خوبى است. منتها با واقعيات و عمل نمى‏سازد.

مگر مى‏شود كرامت انسانها را با پول سنجيد؟

آقاى دكتر ثبوتى گفتند «مردم زنجان از دويست ميليارد بيشتر مى‏ارزند»؛ من براى خودِ شما بيشتر از دويست ميليارد ارزش قائلم؛ هر كدام از اين جوانان كه آينده درخشانى دارند، بيش از دويست ميليارد ارزش دارند. مگر مى‏شود ارزش و كرامت انسانها را با پول سنجيد؟ بحث سرِ اين است كه آيا بودجه كشور ما و سازمان مديريّت و برنامه‏ريزى گنجايش دارد كه دويست ميليارد را فقط صرف راههاى منتهىِ به شهر زنجان كند؛ چون بالاخره شهرهاى ديگرى هم در ايران هست. زنجان فقط راه لازم ندارد، بلكه دانشگاه و كشاورزى هم لازم دارد. به‏هرحال، من مى‏گويم كه كار را دنبال كنند و به آن اهميت دهند.

توجّه جوانان به جايگاه و وظايف كنونى خود

به تشكّلهاى دانشجويى هم سفارش مى‏كنم كه عزيزان من! اسمتان هرچه هست، باشد؛ براى من اسمها اهميتى ندارد. جناح و گرايش سياسى‏تان هرچه هست، باشد؛ براى من چپ و راست اهميتى ندارد. آنچه براى من اهميت دارد، اين است كه جوان و عنصر فعّال سياسى ما توجّه كند كه امروز كشور و ملتش كجا ايستاده است و بايد چه‏كار كند و به چه چيزى همت بگمارد؛ نيرويش را صرف آن كند و به دهان دشمن - كه براى ما خواب و خيالهاى زيادى ديده - نگاه نكند.

يكى از كارهاى دشمن اين است كه آنچه را داريم، تحقير كند؛ درست مثل بعضى از شرخرها و كهنه‏دلّالها كه اگر جنسى را بخواهند، توى سرِ جنس مى‏زنند و آن را بى‏اهميت مى‏كنند تا دارنده آن جنس راحت آن را از دست بدهد! نظام اسلامى شما بسيار مهم، ارزشمند و بزرگ است؛ استعداد ملت ايران هم بسيار درخشان است؛ اما دشمن دائم توى سرِ جنس ارزشمند ما مى‏زند. امام صادق عليه‏الصّلاةوالسّلام به صحابى خود فرمود: «اگر تو گوهر درخشانى در دست داشته باشى كه قدر آن را بشناسى، همه دنيا هم كه جمع شوند و بگويند اين ريگ است، باور نمى‏كنى؛ اگر يك ريگ هم در دستت بگيرى و همه دنيا شهادت بدهند كه الماس است، باز هم باور نمى‏كنى! مهم اين است كه بدانى چه در دست دارى.» تلاش من اين است كه ملت ايران بداند چه سرمايه عظيمى در اختيار دارد و بداند چه امتداد باارزشى در دنياى اسلام دارد.

امروز هم ملت ايران بايد ايستادگى كند

من ديروز گفتم رئيس‏جمهور ما به مالزى مى‏رود و ان‏شاءاللَّه در آن‏جا مى‏درخشد. بعضى گفتند چطور؟ من مى‏گويم كداميك از رؤساى‏جمهور دنياست كه وقتى به كشور بيگانه‏اى مى‏رود، مردم از او آن‏چنان استقبال مى‏كنند كه براى مسوؤلان خود آن كشورها شگفت‏آور است؟ بنده در زمان رياست‏جمهورى به پاكستان رفتم. در لاهور و اسلام‏آباد آن‏چنان استقبال شد كه همه دنيا را متوجّهِ خود كرد و خبرش روى همه آنتنهاى دنيا رفت. مانند همين قضيه، در زمان رياست جمهورى آقاى «خاتمى» در پاكستان و لبنان، و زمان رياست جمهورى آقاى «رفسنجانى» در سودان اتّفاق افتاد. امروز مسؤولان برجسته كشور ما به هر يك از كشورهاى اسلامى سفر كنند، با استقبال، احساسات و هيجان مردمى روبه‏رو مى‏شوند. نظير اين در كدام كشور - چه كشورهاى اسلامى و چه كشورهاى غيراسلامى - وجود دارد؟ فرضاً اگر رئيس‏جمهور امريكا بخواهد به ايتاليا يا فلان كشور برود، مردم يك ماه قبل از سفرش تظاهرات مى‏كنند كه نيا! چون امريكا شرّ مطلق است. «حكيم هيدجى» كه از برجستگان و مفاخر همين منطقه است و من ديروز يك بيت از شعرهايش را در سخنرانى‏ام خواندم، بيت ديگرى دارد كه با اندكى تغيير، آن را مى‏خوانم:

خلقه بوگون اى شقى ناكس‏

عالمده ستم سن ايليرن بس(1)

امروز هم علاج كار ملت ايران در ايستادگى و مقاومت است.

معناى مقاومت، بى‏تدبيرى نيست‏

البته معناى مقاومت بى‏تدبيرى نيست. من روايتى(2) را از نبىّ‏اكرم صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله‏وسلّم يادداشت كرده بودم كه مى‏خواستم اوايل صحبتم بخوانم؛ ولى الان آن را مى‏خوانم. حضرت خطاب به «عبداللَّه‏بن‏مسعود» - صحابى معروف - مى‏فرمايند: «يابن مسعود! اذا عملت عملاً فعمل بعلم و عقل»؛ اى پسرِ مسعود! هر كارى كه مى‏خواهى انجام بدهى، با دانش و خرد انجام بده. اين، استثناء ندارد و شامل همه كارها مى‏شود؛ اينها شعارهاى اسلامى است. حالا عدّه‏اى مى‏خواهند به مسلمانان - كه اين مطالب هزار و چهار صد سال جزو فرهنگشان بوده است - ياد بدهند كه دنبال علم و خرد بروند! اين حرفها كهنه بشو هم نيست؛ هميشه تازه است. «و ايّاك و ان تعمل عملا بغير تدبير و علم»؛ مبادا هيچ كارى را بدون تدبير و دانش انجام دهى؛ همه كارها بايد سنجيده و علمى صورت گيرد. «فأنّه جلّ جلاله يقول: ولا تكونوا كالّتى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا»؛ چون خداوند مى‏فرمايد: مثل آن پيرزنى نباشيد كه پشم را نخ مى‏كرد، بعد نخها را دوباره پشم مى‏كرد. اگر كار را بى‏منطق و بى‏دانش و بى‏تدبير انجام دهيد، قوّتى را كه خدا به شما داده، واژگون كرده‏ايد و ذخيره علم و عقل را به زمين ريخته‏ايد و به عقب برگشته‏ايد. ما نبايد به عقب برگرديم.

مقاومتِ باتدبير؛ شعار نظام اسلامى‏

مقاومتِ باتدبير، جزو شعارهاى نظام اسلامى است و مسؤولان اين موضوع را مدّنظر دارند. البته مى‏توان هر كارى را تفسيرى كرد تا از آن بى‏تدبيرى بيرون بيايد. دشمن اين كارها را مى‏كند و يك عدّه هم مفت و مجّانى بلندگوى دشمن مى‏شوند و همان چيزى را كه دشمن مى‏خواهد، تكرار مى‏كنند؛ گويى روى اين قضيه هيچ فكر و تدبير و كارِ كارشناسى نشده است. البته نمى‏خواهم بگويم مسؤولان ما اشتباه نمى‏كنند؛ اشتباه مربوط به همه آحاد بشر است و از ما جدايى‏ناپذير است؛ ليكن ضريب اطمينان وقتى بالا مى‏رود كه انسان بداند مسؤولان كشور فكر و تدبير و مطالعه و مشورت مى‏كنند؛ بخصوص در زمينه‏هاى حسّاستر كه تعيين سياستهاى كلّى است و با زمينه و منطقه اجرا هم تماس مستقيم ندارد و خطوط را معين مى‏كند و در آن، كارهاى كارشناسىِ بسيار وسيع و دقيق و پى‏درپى صورت مى‏گيرد. با اين تدبير، ملت ايران بايد مقاومت كند و همين مقاومت موجب شده تا الان پيش برود.

دستاوردهاى چشمگير در عرصه‏ى آموزش عالى‏

عزيزان من! ما در اوايل پيروزى انقلاب، استاد، پزشك، دانشمند و محقّق كم داشتيم. اوّلاً خودِ كشور كم داشت، ثانياً بعضى كسان هم به ملت خود پشت كردند و دست يارى به ملت و انقلاب ندادند؛ اما نظام بنا را بر مقاومت گذاشت. اين مقاومت، امروز نتيجه‏اش اين است كه در همين استان شما نسبت دانشجو به قبل از انقلاب - طبق گزارشى كه رئيس دانشگاه داد و بنده هم اطّلاع داشتم - دويست و پنجاه برابر شده است! همين مركز تحصيلات تكميلى كه در اين‏جا تشكيل شده و همين محقّق جوانى كه آمدند و صحبت كردند و مجموعه‏اى از نخبگان كه دور هم گرد آمده‏اند، دستاوردهايى است كه نمى‏شود براى آن قيمت گذاشت. اينها همه به بركت انقلاب انجام شده است؛ حالا بياييم از همه فعّاليتهاى نظام، چهره تاريك و سياه ترسيم كنيم؟

رشد شاخصهاى توسعه در استان زنجان‏

كمترين شاخص توسعه در اين استان كه من ديروز در سخنرانى عمومى گفتم، 500 درصد است و بعد تا 1200 درصد افزايش مى‏يابد. بنابراين همه شاخصهاى توسعه اين استان رشدهاى فراوان كرده است. زنجان استانى است كه يك روز جولانگاه و ميدان تنعّم خوانين بود و در آن، تبارهاى فاميلىِ خانى همه خيرات اين استان را به سمت خود مى‏كشيدند و مردم هم به بدبختى زندگى مى‏كردند. اين خوانين در دوران قاجار بودند و در دوران پهلوى كراوات بستند، ادكلن زدند، با خاندانهاى پادشاهى براى تأمين ذخيره‏ها وصلت كردند، شاپو سرشان گذاشتند و به شكل مدرن بروز كردند! اينها با انقلاب اسلامى - كه انقلابى مردمى بود - منقرض شدند و همين استان زنجان امروز به بركت اين تلاشها به اين‏جا رسيده كه در بعضى شاخصها بالاتر از بقيه مناطق است. به همين دليل بايد سرچشمه اميد در دلهاى ما روزبه‏روز جوشانتر شود.

دشمن، بعضى كسان را مرعوب مى‏كند؛ به بعضى افراد تحليل غلط از وضع كشور مى‏دهد؛ بعضى افراد را وابسته به خود مى‏كند - كه اينها علاجى ندارند جز اين‏كه كار دشمن را بكنند و حرف او را بزنند - بعضى كسان را تشويق مى‏كند كه به طبل بى‏خيالى بزنند و پىِ شهوات و كيف كردن بروند؛ بخصوص در جاهايى كه اميد بيشترى به آنهاست. دنبال آرمانها نرفتن، اراده اصلاح را در دل از بين بردن و بى‏نظمى كردن، از كارهاى دشمن است.

طرفدار حركتهاى مؤمنانه و متديّنانه هستم‏

من طرفدار حركتهاى مؤمنانه و متديّنانه و طرفدار جوانى هستم كه با انگيزه دينى در ميدان سياست، علم و اقتصاد وارد مى‏شود. جوانى كه شعارش ارزشهاى دينى است، براى من مثل يك موجود مقدّس و محبوب است. البته من همه جوانان را دوست دارم؛ اما جوانانى كه ارزشهاى دينى براى آنها مهمّ است، در چشم من خيلى عزيزند. عدّه‏اى با تظاهر كردن به پايبندى به ارزشهاى دينى، بى‏نظمى ايجاد مى‏كنند كه من با اين كار موافق نيستم. يكى از چيزهايى كه من از دانشگاههاى زنجان خوشم آمد، اين است كه گفتند در اين دانشگاهها تشكّلهاى گوناگون دانشجويى با هم با بى‏ادبى و هتّاكى و بدگويى و دست به يقه شدن رفتار نمى‏كنند. اين رويّه خيلى خوبى است و توصيه مى‏كنم همين‏طور باشيد. هر كدام از تشكّلها كار خود را انجام دهند؛ اما با هم دوست باشند و به هم اهانت نكنند. البته چالش علمى و فكرى براى پيش رفتن و رشد پيدا كردن، خوب است. مجموعه‏اى كه داراى فكر سياسى و اجتماعى است، افراد آن در گوشه‏اى جمع شوند و بنا كنند به استدلال كردن و حرف زدن. وقتى كارشان تمام شد، مجموعه ديگرى كه حرف اينها را قبول ندارد، در گوشه ديگرى جمع شود و افرادش بنا كنند به استدلال كردن و حرف زدن:

دلايل قوى بايد و معنوى‏

نه رگهاى گردن به حجّت قوى‏

اگر اين‏طور باشد، خيلى خوب است و من اين را دوست دارم؛ اما دست زدن به بى‏نظمى در مقابل دشمن - كما اين‏كه متأسفانه چند ماه قبل در تهران و البته خوشبختانه در ابعاد كوچكى شاهد آن بوديم - مضرّ است.

مهم، استحكام ساخت داخلى است‏

آنچه براى ما مهمّ است، استحكام ساخت داخلى است، كه اين مطلب را چند ماه قبل به دانشجويان گفتم و الآن هم به شما مى‏گويم تا همه بدانند كه وقتى ملتى ساخت داخلى‏اش مستحكم است، اختلاف سليقه، افرادش را به دشمنان يكديگر تبديل نمى‏كند. اين ملت براى مسؤولان و محورهاى اداره كشورش اهميت و احترام قائل است؛ چون اين موضوع تعيين كننده است. وقتى دلهاى اين ملت با ايمان عميق - مثل ايمان شما - همراه شد، هيچ قدرتى نمى‏تواند آن را شكست دهد و وادار به عقب‏نشينى كند. ما با اين پشتوانه مى‏توانيم با همه چالشهاى بين‏المللى مقابله كنيم و پيش برويم.

اميدواريم همه ما به وظايف خود عمل كنيم. ان‏شاءاللَّه مجموعه دانشجويى هم وظايف خودش را بيش از پيش و به‏طور روشن ترسيم و تعريف كند و مصرّانه آن‏را تعقيب نمايد. همه شما عزيزان را به خدا مى‏سپارم. چند دعا مى‏كنم تا از دلهاى پاك و نورانى شما استفاده كرده باشيم:

پروردگارا! اين جوانان عزيز را ذخيره‏هاى ارزشمند آينده اسلام و مسلمين قرار بده. پروردگارا! فرزندان عزيز اين ملت را به اين ملت ببخش. پروردگارا! ملت ايران را در همه صحنه‏ها پيروز كن؛ نور معرفت و عبوديت را در دلهاى ما بيش از پيش بتابان؛ دلهاى آحاد ملت ما - بخصوص مسؤولان - را با يكديگر هرچه مهربانتر گردان.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 


1) امروزبه مردم اى شقى ناكس، در جهان تو ستم مى‏كنى و بس‏

2) .

[ دوشنبه نوزدهم مهر 1389 ] [ 8:25 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين.

سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين‏

زنجان؛ يك شهر مؤمن و فرهنگى‏

خداوند متعال را شاكرم كه بعد از گذشت چند سال، بار ديگر اين توفيق را به اين‏جانب داد كه در جمع شما مردم عزيز، مؤمن و غيور زنجان حضور پيدا كنم و از محبّت و ايمان و تلاشهاى ارزشمندِ برجستگان شما صميمانه سپاسگزارى كنم.

اوّلاً اين عيد مسعود و مبارك را - كه ميلاد نور و اميد براى همه تاريخ طولانى و پُرفراز و نشيب اسلام است - به شما مردم عزيز تبريك عرض مى‏كنم و اين تصادف را كه در اين موقعيت، توفيق دست داد تا بتوانم به شهر و استان شما بيايم، به فال نيك مى‏گيرم.

شهر زنجان را از ديرباز به عنوان يك شهر مؤمن و فرهنگى شناخته‏ام. از اين شهر در دورانهاى مختلف و از جمله در دوران انقلاب اسلامى نمونه‏ها و نشانه‏هايى بروز پيدا كرده كه براى هر مجموعه انسانى مايه مباهات و افتخار است. اوّلاً در جريان انقلاب اسلامى، اين شهر نقش ايفا كرد و پس از پيروزى انقلاب، در دوران دفاع مقدّس هم غوّاصان دريادلِ زنجانى در نيروهاى مسلّح نقشهاى برجسته‏اى ايفا كردند. در زمينه حضور سياسى و انسانى در صحنه‏هاى انقلاب نيز استان زنجان داراى موقعيتهاى برجسته است؛ يعنى متوسّط ميزان حضور سراسرى مردم كشور در مسائل حسّاس انقلاب - مثل انتخابات - پايين‏تر از حدّ حضور مردم زنجان است.

جوانان زنجانى به افتخارات خود ببالند

من مايلم در مسافرتهايى كه به همه نقاط كشور مى‏كنم، ذهنهاى جوان و شفّاف نسل نوى كشورمان را به نقاط برجسته‏اى كه در آن منطقه و شهر وجود داشته و دارد، متوجّه كنم. در اين‏جا هم مايلم جوانان زنجانى - كه يقيناً با تاريخ شهر خودشان كم و بيش آشنا هستند - به افتخارات برجسته منطقه و استان خود ببالند. اين موضوع، درست نقطه مقابل نقشه‏اى است كه دشمنان ملت ايران در خصوص افكار عمومى مردم و جوانان ما طرّاحى كرده‏اند. براى جوان زنجانى بسيار حائز اهميت است كه بداند شهر و منطقه او از دير باز منطقه‏اى فرهنگى و داراى رشد علمى و اخلاقى بوده است. شما در تاريخ، برجستگان علمى و فرهنگى در فلسفه، فقه و رياضى داريد كه از اين سرزمين برخاسته‏اند و يكى از معروفترين آنها «شيخ شهاب‏الدين سهروردى» - شيخ اشراق - است كه به عنوان يك فيلسوف و متفكّر برجسته اسلامى، نام درخشانش در همه دايرةالمعارفهاى دنيا ثبت شده است. البته غير از «شيخ اشراق» شخصيتهاى برجسته متعدّد ديگرى را نيز در زمينه‏هاى علمى و هنرى از اين استان و منطقه داشته‏ايد كه مى‏توانيد نام آنها را به‏صورت برجسته در طومار معارف ايرانى و اسلامى مشاهده كنيد.

اوج هنر معمارى در آثار تاريخى زنجان‏

معمولاً كسانى كه به استان زنجان مسافرت مى‏كنند، وقتى آثار تاريخى اين استان، مثل گنبد سلطانيه، بازار زيبا و بزرگ شهر زنجان و مساجد و مدارس معروف استان را ملاحظه مى‏كنند، آنها را به‏عنوان پديده‏ها و آثار تاريخى و باستانى مى‏نگرند، كه البته درست هم هست؛ اما نكته‏اى كه در اين آثار تاريخى وجود دارد، اين است كه اين آثار نشان‏دهنده اوج هنر معمارى در ميان اين مردم در طول تاريخ گذشته است. اينها چيزهايى است كه گذشته تاريخى يك ملت را رنگ و رونق مى‏بخشد و مردم مى‏توانند گذشته، تاريخ و ريشه‏هاى خود را پيدا كنند.

شخصيتهاى برجسته علمى زنجان‏

در زمينه دانشهاى دينى هم برجستگانى از اين استان در دورانهاى گذشته، بخصوص بعد از دوره صفويه وجود داشته‏اند. شهر زنجان در يك دوره طولانى، مهمترين حوزه علميه تمام مناطق غرب ايران محسوب مى‏شده است. در دوران مشروطه، عالم بزرگى مثل مرحوم «آخوند ملاقربانعلى» در زمينه‏ى فقه،در اوج علمى قرار داشت و علماى برجسته زمان خود را نسبت به مقام علمى‏اش خاضع كرد. البته ما در دوره‏هاى بعد هم شاهد بروز شخصيتهاى برجسته علمىِ زيادى هستيم كه بعضى را از نزديك ديديم و بعضى را نيز شنيديم، كه «حكيم هيدجى» - شاعر، فيلسوف و عارف زنجانى - يكى از برجستگان دوره‏هاى اخير است.

در دوره جوانى ما در حوزه‏هاى علميه، شخصيتهاى برجسته علمى زنجان مايه افتخار شهرشان بودند. در نجف، مرحوم آيةاللَّه ميرزاباقر زنجانى؛ در قم، مرحوم آيةاللَّه حاج سيد احمد زنجانى و در تهران، مرحوم آيةاللَّه حاج ميرزا محمود امام جمعه زنجانى، از بزرگان زنجان در شهرهاى مختلف آن روز بودند. بحمداللَّه امروز هم شخصيتهاى برجسته علمى زنجان، چه در حوزه‏هاى علميه قم و مشهد و چه در محيطهاى دانشگاهى، حضور دارند. مرحوم استاد «روزبه» يك شخصيت فرهنگىِ برجسته زنجانى بود كه منشأ خدمات بزرگ فرهنگى در كشور شد. خودِ ما در دوران تحصيل، دوستانى را كه از اين خاك برخاسته بودند، مى‏شناختيم كه بعضى در خود زنجان و بعضى در قم به مقامات عالى علمى دست يافته بودند. مقصود از اين حرفها فقط تعريف و خوشامدگويى براى مردم زنجان نيست؛ بلكه مقصود اين است كه جوان زنجانى، شجره‏نامه علمى و فرهنگى خود را بشناسد.

البته امروز هم اين شهر همچنان يك شهر بااستعدادِ فرهنگى است؛ با سى‏هزار دانشجو و دانشگاههاى متعدّد؛ با حوزه علميه؛ با جوانان آگاه و آماده رشد و ترقّى معنوى و استعدادهاى قابل شكوفايى. من مايلم جوانان زنجانى به‏خاطر اين شجره‏نامه فرهنگىِ پرافتخار به خود ببالند و قدر استعدادهايى را كه خداى متعال به جوانان اين منطقه ارزانى داشته است، بدانند و با به‏كارگيرى آنها، از امكانات خداداده حدّاكثر استفاده را بكنند تا براى آينده كشور و منطقه خود، ذخيره‏هاى ارزشمندى را به‏وجود آورند.

رشد اخلاقى و دينى مردم زنجان‏

امتياز اين استان فقط فرهنگى نيست، بلكه نسبتِ رشد اخلاقى و دينى مردم اين منطقه بالاتر از بسيارى از مناطق ديگر است؛ اين را آمارهاى انتظامى به ما نشان مى‏دهد. در دوره انقلاب، بازار زنجان خدمات باارزشى را به پيشرفت انقلاب در اين منطقه كرد و بازاريهاى زنجان و جوانان مؤمن در دوران دفاع مقدّس و دوران دفاع از ارزشهاى جمهورى اسلامى، همواره در وسط صحنه حضور داشتند و مردم زنجان جايگاه برجسته‏اى را براى خود ثبت كردند كه تا امروز هم اين هست و در آينده هم به فضل پروردگار خواهد بود.

من در دوسه محور اصلى مطالبى را عرض مى‏كنم: محور اوّل در خصوص استان زنجان و تلاش براى رشد و توسعه آن است. محور دوم راجع به عمده‏ترين مسائلى است كه امروز براى مردم و مسؤولان ما مطرح است و بايد باشد. محور سوم هم جمله كوتاهى است درباره مسائل بين‏المللى كه مردم و جوانان ما بايد از آن آگاه باشند و به جهتگيريهاى جهانى نسبت به كشورشان توجّه كنند.

شاخصهاى توسعه در استان بالاست‏

آنچه راجع به اين استان مى‏خواهم عرض كنم، اين است كه زنجان استان بسيار مستعدّى است. اين استان از لحاظ زمينهاى حاصلخيز كشاورزى، معادن غنى و باارزش - فلزّى و غيرفلزّى، بخصوص بعضى از فلزّات مثل روى و سرب و مس - و ارتباطات ميانِ استانى قابل توجّه است. استان زنجان با استانهاى متعدّدى همجوار است و از لحاظ تردّد، يكى از محورهاى پر تردّد اين نقطه از كشور محسوب مى‏شود. استانى كه داراى مردم و زمين بااستعداد است، مى‏تواند امكانات فراوانى در آن رشد كند كه البته بعد از انقلاب تلاش بسيارى در اين زمينه شده است و همه شاخصهاى توسعه در اين استان بالاست. من ان‏شاءاللَّه در يكى از ديدارهايى كه در روزهاى اقامت در زنجان خواهم داشت، مخاطبان خود را با برخى از اين آمارها آشنا خواهم كرد، كه در اين‏جا لزومى ندارد همه آنها را اعلام كنم. به‏هرحال، شاخصهاى توسعه در اين استان بسيار بالاست كه اين نشان‏دهنده تلاشهاى فراوانِ انجام شده است.

زنجان هنوز از محروميت خارج نشده است‏

آنچه در زمينه‏هاى مختلف صورت گرفته، در مقايسه با قبل از انقلاب، داراى آمارهاى 500 درصد، 600 درصد، 1000 درصد و 1200 درصد است؛ اما استان هنوز از محروميت خارج نشده و با همه تلاشى كه صورت گرفته است، بعضى از مناطق آن جزو نقاط كاملاً محروم به‏حساب مى‏آيد. اين نشان‏دهنده چيست؟ نشان‏دهنده اين است كه در دوره‏هاى گذشته و در دوران طاغوت، به اين منطقه و به اين مردم بسيار ستم شده است. اين منطقه، يك منطقه خان‏زده است. در گذشته، همه منابع ثروت مادّى و انسانى اين مناطق، زيرِ دست خوانينِ متكبّر و خودخواهى بود كه هم در دوران سلطنت قاجارى و هم در دوران رژيم پهلوى اين امكانات را با شكلهاى مختلف در دست داشتند و اين استان را عقب‏مانده نگه داشتند. از اين‏جا معلوم مى‏شود كه مسؤولان اين استان و مسؤولان كشور و خودِ مردم بايد دست‏به‏دست هم دهند و تلاش كنند تا معضلات موجود اين استان حل شود كه قابل حل هم هست؛ چون زمينه در اين استان بسيار آماده است و مى‏توان با استفاده از نيروى انسانىِ جوان و پرنشاط و باهوش و با استفاده از زمينه‏هاى موجود و زيربناهايى كه بحمداللَّه در اين استان به‏وجود آمده، مشكلات را حل كرد. استان زنجان راه اصلىِ بسيار خوبى تا مركز شهر دارد؛ فرودگاه دارد؛ خطّ آهن دارد، كه مى‏توان با استفاده از اين زمينه‏ها، كارهاى بسيار بزرگ و خوبى در اين استان انجام داد.

مسؤولان به مشكلات و گره‏گشاييها توجّه كنند

يكى از هدفهاى عمده ما از اين سفرها اين است كه توجّه مسؤولان كشور را به مناطقى كه سفر مى‏كنيم و نقاط حسّاس و مهمى كه در آن مناطق وجود دارد، جلب كنيم تا هم مشكلات و هم گره‏گشاييها را در خودِ آن مناطق مشاهده كنند. البته در همه مناطق كشور مشكلات وجود دارد؛ اما امكانات و كليد حلّ مشكلات هم در همان مناطق هست، كه با همّت مسؤولان و مردم و همدستى و همكارى آنها، بسيارى از اين گره‏ها باز خواهد شد. اين‏جا هم همين‏طور است. كسانى كه مسؤوليتى به عهده دارند، بايد به مسؤوليت خود در قبال اين مردمِ مؤمن اهميت بدهند و حقيقتاً دوره فعّاليت خود را دوره خدمت قرار دهند و براى مردم كار كنند. اين موضوع، مخصوص اين نقطه هم نيست؛ در همه‏جا بايد همين‏طور باشد. در دو سه روز آينده، وزراى محترمِ مربوط به مسائل اين استان به اين‏جا مى‏آيند و نقاط اساسى‏اى كه مورد مطالعه قرار گرفته است، براى آنها مطرح خواهد شد و وظايفى برعهده هر كدام قرار خواهد گرفت تا ان‏شاءاللَّه حركتى جدّى براى استفاده از ظرفيّتهاى باارزش اين استان و حل مشكلات مردم شروع شود.

مسؤولان، مشكلات معيشتى مردم را برطرف كنند

مسأله اساسى‏اى كه امروز كشور و ملت ما به آن احتياج دارد، اين است كه مسؤولان كشور در يك جبهه واحد، تلاش متّحد و هماهنگى را براى برطرف كردن مشكلات اقتصادى و معيشتى مردم شروع كنند. البته گفتن اين مطلب به اين معنا نيست كه اين كار شروع نشده است؛ نخير، مسؤولان دولتى و قواى مختلف تلاش مى‏كنند و حقّاً زحمت مى‏كشند؛ اما بايد موانعِ پيشرفت كارها را شناخت و آنها را از سر راه برداشت.

يكى از مهمترين موانعِ پيشرفت اين است كه مسؤولان و نخبگان و قشرهايى‏كه مى‏توانند روى ذهنهاى ديگران اثر بگذارند، در شناخت مشكلات مردم اشتباه كنند و خواسته‏هاى مردم را درست نفهمند يا خواسته‏هاى مردم را به نقاط كم‏ارزش و بى‏ارتباط با زندگى واقعى مردم ربط دهند؛ اين چيز بسيار بدى است. بايد نخبگان، مسؤولان، برجستگان و كسانى‏كه مى‏توانند روى افكار مردم به‏راحتى اثر بگذارند، به اين نكته توجّه كنند.

نتايج مشابه دو نظرخواهى‏

من در روزهاى قبل از آمدن به زنجان، دو نظرخواهى را از مردم زنجان مطالعه كردم. يك نظرخواهى را مسؤولان خودِ استان انجام داده و از مردم پرسيده بودند كه اگر فلانى به زنجان بيايد، حرف و خواسته شما از دولت و مسؤولان چيست و مى‏خواهيد چه چيزى را به رهبرى منتقل كنيد؟ يك نظرخواهى هم از مركز - تهران - انجام گرفت. با اين‏كه اين نظرخواهيها را دو دستگاه بى‏ارتباط با هم انجام داده بودند، عجيب اين است كه نتايج آن بسيار به هم نزديك است و بلكه در عمده‏ترين موارد، يكى است. وقتى از مردم مى‏پرسند مشكل اصلى شما چيست، مى‏گويند مشكل اصلى بيكارى، گرانى و مشكل معيشتى است. اين نشان‏دهنده تشخيص درستى است كه در سال گذشته و سال قبل از آن داده شد و به مسؤولان گفته شد كه روى موضوع ايجاد اشتغال و برطرف كردن مشكلات معيشتى مردم كار كنيد؛ مردم اين را انتظار دارند. البته اين مشكل، مخصوص زنجان نيست؛ بلكه در همه نقاط ديگر كه مردم حرف و نظر خود را درباره مهمترين خواسته‏هايشان مطرح كرده‏اند، همين مطالب را گفته‏اند. در زمينه مسائل داخلى، نيازهاى مردم اين موضوعات است و مردم آن را از مسؤولان مى‏خواهند. البته عدّه‏اى هم پيدا مى‏شوند كه شعارهاى سياسىِ جنجالىِ بى‏محتوا را جايگزين اين مسائل مى‏كنند.

ايجاد اشتغال، رفع تورّم و تقويتِ ارزش پول ملى‏

ما مبارزه با فساد را مطرح كرديم و گفتيم فساد در دستگاههاى اقتصادى و حكومتى موجب مى‏شود منابع ثروت متعلّق به مردم از بين برود. به‏جاى اين‏كه از مبارزه با فساد دفاع كنند، كسانى پيدا شدند كه از امكانات حرف زدن با مردم استفاده كردند و به دفاع از مفسد پرداختند و مبارزه با فساد را وظيفه خودشان ندانستند! ايجاد اشتغال، رفع تورّم و تقويت ارزش پول ملى هم از مسائل مهمّ كشور است.

در زمينه مسائل داخلى، همه حرف ما اين است كه اين ملت و اين كشور با استعداد است. شعار نظام جمهورى اسلامى عدالت، اخلاق، تعالى و رشد انسانها و باز كردن گره‏هاى زندگى مردم است؛ ما بايد در اين جهت حركت كنيم. بعضى كسان از اوّلِ انقلاب نتوانستند اين انقلاب و نظام را تحمّل كنند و هر وقت توانستند، سنگ‏اندازى كردند؛ ولى نظام اينها را تحمّل نمود و با اينها برخورد نكرد. البته اينها مجموعه بزرگى نيستند، بلكه مجموعه‏اى كوچك ولى پرمدّعا هستند كه صدايشان بلندتر است و با لحن طلبكارانه‏ترى حرف مى‏زنند و مى‏خواهند نظام اسلامى را كه مشغول تلاش براى رسيدن به هدفهاى بلند و سربلندى و ترقّى ملت ايران است، دائم با چالشها مواجه كنند. طبيعت اينها اين است و اين موضوع مربوط به امروز هم نيست؛ بلكه هر وقت نتوانسته‏اند با اسلام و نظام اسلامى كنار بيايند، به اين شيوه متوسّل شده‏اند، كه در صدر اسلام هم نظايرش را ديده‏ايم. براى اينها تبليغ، گفتن و نصيحت كردن بى‏فايده است و البته بودنشان هم براى نظام اسلامى ضررى ندارد؛ چون وقتى مردم آگاه هستند و حقايق را مى‏دانند و قدرت تحليل دارند، وجود اين‏گونه افراد هيچ اشكالى ندارد. در زمان پيغمبر و اميرالمؤمنين عليهماالسّلام هم هميشه مخالفانى بودند. به‏هرحال، ما نمى‏خواهيم اصرار بورزيم؛ به قول مرحوم حكيم هيدجى:

اولماز اولا گل تيكان، تيكان گل‏

گرايسترن آغلا، ايسترن گل(1)

وجود مخالفها و مخالفتها براى يك ملت آگاه و بيدار هيچ اهميتى ندارد. آنچه مهمّ است، اين است كه مردم و مسؤولان وحدتشان را حفظ كنند.

نگذاريد در سطوح مديريّتىِ نظام، اختلاف ايجاد شود

توصيه مؤكّد من به مسؤولان اين است كه نگذارند در سطوح مديريّتى نظام، دشمنان با ايادى خود اختلال و اختلاف ايجاد كنند. دشمن اين را مى‏خواهد و اصرار دارد كه مديران كشور را در جبهه‏هاى متفاوتى نشان دهد. آرزوى دشمن اين است كه قواى سه‏گانه به جان هم بيفتند؛ مجلس به جان قوّه قضايّيه، قوّه قضايّيه به جان دولت، دولت به جان قوّه قضاييه. مسؤولان بايد هشيار باشند و نگذارند؛ بدانند امروز كشور به چه چيزى نياز دارد.

اين كشور، كشور اسلام و مردم است. نظام اسلامى، يعنى همان مردم‏سالارى دينى كه بر اين كشور حاكم است. هيچ احتياجى نيست كه امروز مردم كشورمان را به دنباله‏روى از نظام مردم‏سالارى توصيه كنيم. ما بعد از قرنهاى متمادى كه بر اين كشور استبداد حاكم بود، به بركت اسلام و انقلاب اسلامى به مردم‏سالارى رسيده‏ايم؛ آن هم مردم‏سالارىِ با دين.

زمينه‏هاى استقبال مردم از انتخابات‏

ما انتخاباتى در پيش داريم كه اوّلين انتخابات در اين كشور نيست؛ اما بعضى كسان طورى حرف مى‏زنند كه گويا براى اوّلين بار است كه مردم اين كشور مى‏خواهند پاى صندوق رأى بروند! مردمِ ما در بيست‏وپنج سال گذشته به‏طور متوسّط در هر سال يك‏بار به پاى صندوقهاى رأى رفته‏اند؛ استقبال كرده‏اند و آزادانه رأى داده‏اند و ان‏شاءاللَّه در اين نوبت هم استقبال خواهند كرد؛ بخصوص اگر احساس كنند كه نمايندگان آنها در مجلس شوراى اسلامى به وظايف خود به‏درستى عمل مى‏كنند و خواستها و نيازهاى آنان را دنبال مى‏كنند. اگر مردم اين موضوع را مشاهده كنند، تشويق مى‏شوند. گفته مى‏شود زمينه شركت مردم را فراهم كنيد. اين، زمينه شركت مردم است. مردم اگر احساس كنند نمايندگان آنها دلسوزانه به مشكلاتشان توجّه دارند و تلاش مى‏كنند، و اگر ببينند مسؤولان دولتى كه برگزيده نمايندگان مجلسند، در مسؤوليتها و مديريّتهاى خود به‏طور جدّى كار مى‏كنند، در انتخابات با شوق و رغبت شركت مى‏جويند؛ مردم ما امتحان داده‏اند.

ايران مى‏خواهد مستقل بماند

درباره موضعِ نظام جمهورى اسلامى درخصوص مسائل و چالشهاى بين‏المللى هم عرض مى‏كنم همه حرف ما اين است كه ايران اسلامى مى‏خواهد مستقل بماند. ما استقلال را ارزان و آسان به‏دست نياورده‏ايم؛ مى‏خواهيم آن را حفظ كنيم. ما مى‏خواهيم اختيار اين ملت و كشور دست خود اين ملت باشد، نه دست امريكا و مستكبران بين‏المللى. اين نقطه، مقابل آن چيزى است كه امروز استكبار مى‏خواهد. استكبار مى‏خواهد بر اين منطقه و بر ايران تسلّط پيدا كند. استكبار كه به دست ملت ايران از اين كشور بيرون رانده شد، مى‏خواهد برگردد؛ هدف امريكا اين است. امروز استكبار نشان داده است كه نمى‏خواهد با ملتى كه براى استقلال و آزادى خود ارزش و ارج قائل است و حاضر نيست زير بار آنها برود، كنار بيايد؛ اين را شما مى‏بينيد. صريحاً گفته‏اند كه مى‏خواهيم نقشه خاورميانه را عوض كنيم؛ يعنى به‏طور كامل رژيمهاى سرسپرده و دست‏نشانده در اين منطقه وجود داشته باشند! براى چه؟ براى اين‏كه امريكا به منافع خود برسد؛ براى اين‏كه نفت امريكا تأمين شود؛ براى اين‏كه اسرائيل تهديد نشود. به چه قيمتى؟ به قيمت از بين رفتن شرف، استقلال و همه ارزشهاى ملتهاى منطقه.

ابرقدرتها كار خود را با تشر زدن پيش مى‏برند

امروز همه دنيا شاهدند كه قدرت امريكا - كه در رأس استكبار است - توانايى رسيدن به اين هدفها را ندارد. ابرقدرتها كار خود را با تشر زدن پيش مى‏برند. امروز مى‏بينيد كه امريكا در عراق و افغانستان دچار چه مشكلاتى است؛ رژيم صهيونيستى هم در يكى از سخت‏ترين دوره‏هاى حيات نامبارك خود به‏سر مى‏برد. جوانان و مردم بى‏دفاع و بى‏سلاح و مظلوم و همان دختر و پسر شهادت‏طلب و خانواده‏هاى تحمّل‏كننده و صبر كننده بر تلخيها و سختيها در طول سه سال اخير، توانسته‏اند اين رژيم را بيچاره كنند. ما مى‏گوييم ملتهاى مسلمان بايد قدرت خود را - كه همان قدرت ايمان و همبستگى بين كشورهاى اسلامى است - بشناسند و به آن تكيه كنند.

كشورهاى اسلامى مرعوب امريكا نشوند

تا دو روزِ ديگر اجلاس سران سازمان كنفرانس اسلامى در مالزى تشكيل مى‏شود و رئيس جمهور عزيز ما هم به آن‏جا مى‏رود و ان‏شاءاللَّه خواهد درخشيد. توقّع و انتظار ما از كشورهاى اسلامى و از اين كنفرانس اين است كه مرعوب اخم امريكا نشوند. در محيط رعب نمى‏شود تصميم‏گيرى كرد. سران كشورهاى اسلامى اگر مرعوب امريكا باشند، نمى‏توانند دنبال مصالح خود حركت كنند و طبق مصلحت تصميم بگيرند. همه سعى امريكا اين است كه اينها را بترساند؛ همه سعى اينها هم بايد اين باشد كه از امريكا نترسند. هم از چهره خشم‏آلود امريكا مرعوب نشوند، هم به چهره امريكا كه در جاهايى لبخند منافقانه مى‏زند، غرّه نشوند و بدانند كه استكبار جز جهانخوارى و سلطه بر منابع انسانى و حياتى ملتها هدفى ندارد و براى او ملتها هيچ ارزشى ندارند. اگر ملتها و دولتهاى اسلامى، اصلى را كه ملت ايران با كمال عزّت و قدرت براى خود محترم شمرد، محترم بشمارند، استكبار نمى‏تواند هيچ كارى در اين منطقه بكند. ملت ايران از زن و مرد و جوان و پير، نشان دادند كه پولادين و با عزم و اراده و ايمان هستند. اين مطلبى كه شما گفته‏ايد و در شعارنوشته‏هاى خودتان نوشته‏ايد كه:

زنجان لَرگان وِرَر

انقلابا جان وِرر(2)

كاملاً درست است. آن را تصديق مى‏كنيم و از بن دندان باور مى‏كنيم و مى‏دانيم كه: «زنجانى‏گان وِرَر، اما عزّتنى، استقلالنى، اسلامنى ورمز».(3) اين عزّت و قدرت معنوى و عزم ملت ايران است كه ما امروز يك نمونه آن را در زنجان مى‏بينيم.

پروردگارا ! به محمّد و آل محمّد فضل و رحمت خودت را بر اين مردم فرو بريز. پروردگارا ! اين مردم را همواره عزيز و سربلند بدار و آنها را بر دشمنانشان پيروز كن. پروردگارا ! ملت ايران را از اسلام و قرآن و اهل بيت عليهم‏السّلام جدا مكن. پروردگارا ! ملت ايران را مشمول تفضّلات خود و توجّهات اهل‏بيت عليهم‏السّلام قرار بده. پروردگارا ! به محمّد و آل محمّد اين جوانان عزيز را كه بيشترين شعار، بيشترين عزم، بيشترين احساس و شيرين‏ترين تفكّرات در وجود اينهاست، ذخيره‏هاى ارزشمندى براى آينده ملت ايران قرار بده. پروردگارا ! شهداى عزيز ما و شهداى عزيز زنجان را - كسانى‏كه در راه عزّت و استقلال اين كشور جان عزيز خود را دادند - با اوليايشان و با سيّدالشهداء محشور فرما.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 

 


 

1) نمى‏شود گل خار باشد، خار گل‏

مى‏خواهى گريه كن، مى‏خواهى بخند

2) زنجانيها خون مى‏دهند و براى انقلاب جانشان را هم فدا مى‏كنند.

3) زنجانى خون مى‏دهد؛ اما از عزّت، استقلال و اسلامش دست برنمى‏دارد.

[ دوشنبه نوزدهم مهر 1389 ] [ 8:23 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
مقاله تحليلي محمد سعيد ذاكري در باره پاورپوينت فتنه
مروري بر مطالبي كه فتنه گران، خود با عنوان سند منتشر كردند

خبرگزاري فارس: اخيرا پاورپوينتي در سايت هاي ضد انقلابي منتشر شده است كه حاوي روشنگري هايي درباره جريان فتنه تا سه ماه پس از انتخابات مي باشد. اين مطالب قبلا در سايت هاي متعدد منتشر شده بود. اما فتنه گران براي اينكه ذهن مردم را از محتواي اين گزارش منحرف كنند ، ادعا كردند اين پاورپوينت سند شوراي عالي امنيت ملي است.


اخيرا پاورپوينتي در سايت هاي ضد انقلابي منتشر شده است كه حاوي روشنگري هايي درباره جريان فتنه تا سه ماه پس از انتخابات مي باشد. اين مطالب قبلا در سايت هاي متعدد منتشر شده بود. اما فتنه گران براي اينكه ذهن مردم را از محتواي اين گزارش منحرف كنند ، به آن جنبه امنيتي داده و ادعا كردند اين پاورپوينت سند شوراي عالي امنيت ملي است.
سران و عناصر موثر جريان فتنه كه در سوابق خود فعاليت امنيتي و اطلاعاتي دارند، بهتر مي دانند، اگر سندي امنيتي باشد، حاوي علائم و ويژگي هايي است كه اين پاورپوينت فاقد آن است. اصولا در قالب پاورپوينت هر مطلبي قابل انعكاس است و هر پاورپوينتي را نمي توان سند امنيت ملي دانست. سربرگ اسناد طبقه بندي شده براي كساني كه در جريان چنين مسائلي هستند، كاملا مشخص است.
آنچه مسلم است اينكه مسئله اول سند بودن يا نبودن پاورپوينت نيست؛ مهم مطالبي است كه جريان فتنه گر را رسوا مي كند و از خيانت ها و توطئه هاي آنها در كوران حوادث پس از انتخابات پرده بر مي دارد.البته غالب مطالب و تركيب محتواي ارايه شده در اين پاورپوينت بارها و بارها در رسانه هاي اصولگرا و مستقل و پايگاه هاي اطلاع رساني منتشر شده است، حتي اين مطالب در دادگاه هاي فتنه بارها و بارها اعتراف گرديده است.
جالب اين است كه فتنه گران تاكنون هيچيك از مطالب عنوان شده را تكذيب نكرده اند .مثلا درباره موسوي خوئيني ها و دخالت وي در ساماندهي آشوب ها مطالب تكان دهنده اي مطرح شده كه تاكنون از سوي وي تكذيب نشده است.پاورپوينت بعضا حاوي مطالبي است كه ممكن است جزء متشابهات و يا تندي هايي نسبت به برخي افراد خادم يا ضعيف الايمان باشد يا درباره برخي افراد غلو هم كرده باشد،اما محتواي گزارش در كلان عبرت آموز است.بحث اصلي اين است كه جريان فتنه و سران آن نمي خواهند مردم از اين فتنه گري هايي فتنه‏گري‎ها و رسوايي ها مطلع باشند.

توجه مخاطبان محترم را ذيلا به مطالعه متن مقاله تحليلي محمد سعيد ذاكري در باره پاورپوينت فتنه جلب مي كنيم:

در پي ايراد يك سخنراني پيرامون افشاي پشت صحنه عمليات "فتنه " سال 88 و انتشار آن در دست عموم مردم كه به عنوان "سخنراني سردار مشفق " معروف شد، حلقه اصلي فتنه‌انگيزي عليه انقلاب اسلامي ملت ايران متوجه شد كه با مطالبي روبرو است كه راه انكار و توجيه برخي موارد آن مسدود است. از سويي نيز سكوت در برابر اين افشاگري‌ها موجب اثبات بيشتر حقايق نهفته در آن بوده، ريشه‌هاي آن را برملا ساخته و روند فتنه‌انگيزي را دچار سكته ناگهاني مي‌ساخت.

از اين‎رو بود كه همانگونه كه در رسانه‌ها نيز آمد اتاق فكر فتنه در صدد برآمد تا به هر نحو ممكن خود را از زير بار فشارهاي خرد كننده افكار عمومي نسبت به اين امطالب مطالب روشنگرانه رها ساخته و بدين ترتيب جنجال رسانه‌اي - البته با فاصله زماني كه حاكي از ترس و اضطراب فتنه‌گران بود - در همين راستا سازماندهي شد. متعاقب آن تنظيم شكايت تبليغاتي 7 فتنه‌گر از سخنران ياد شده در دستور كار قرار گرفت. گو آنكه 7 نفر يادشده عمله اين جريان بوده و نسبت به فرماندهان اصلي پشت صحنه نقش اصلي را ايفا نمي‌كردند. گويا اين 7 نفر به عنوان پيش‎مرگ فرماندهان اصلي وارد صحنه شده و در جايي كه سران به‏خاطر آبروريزي و عدم وجود سند براي اثبات كذب بودن مطالب منتشر شده نمي‌توانستند نقش ايفا كنند، اينان براي ورود به ميدان فضا سازي رسانه‌اي ماموريت يافتند. اين در جايي بود كه البته اين فضاسازي‌ها در عمل نيز نتوانست بهره‌اي ‌براي فتنه‌گران ايجاد نموده و منجر شد تا سخنراني يادشده بيشتر مورد اقبال و توجه و دقت عمومي قرار گيرد.

"از قضا سركنگبين صفرا فزود/ روغن بادام خشكي مي‌نمود "

دست و پا زدن‌هاي جريان فتنه آنان را بيشتر در مرداب فرورفته پايين كشيد. هم از اين‎رو بود كه طراحي حلقه جديد فتنه‌انگيزي كليد خورد. اين حلقه كه با جار و جنجال رسانه‌اي در هفته‌هاي اخير از سوي رسانه‌هاي هتاك وابسته به اين جريان نيز همراه بود مدعي بود كه "پاور پوينت " سخنان سردار مشفق را نيز كه حاكي از اسناد محرمانه نظام اسلامي بوده را به‎دست آورده است.

فتنه‌گران بدين وسيله مي‌خواستند ادعا كنند كه به دست آوردن اين به‎اصطلاح اسناد اولا ضربه‌اي به نظام اطلاعاتي و امنيتي كشور وارد آورده و ثانيا اسناد "مهم " ي از نظام اسلامي تهيه كردند كه در جهت تأييد اهداف فتنه‌گران و اثبات ادعاهاي واهي آنان بوده است. اين بار نيز تير فتنه به سنگ خورده و آنان گامي در جهت اثبات "فتنه عميق " عليه نظام اسلامي و به هدف مقابله با ساختارهاي انقلابي و ارزشي ملت ايران طراحي كرده بودند.

واضح است كه نگارنده از منظر خود بدين مطلب مي‌نگرد هم ازاين روست كه دستگاه قضايي و مراجع امنيتي، مراجع صالح براي اظهار نظر در اين رابطه و تشخيص صحت و عدم صحت اين متن هستند. چنانچه حتي اگر روزي نيز اثبات شود كه چنين متني - كه البته هيچگاه در طبقه بندي‌هاي اطلاعاتي در رده فوق‎سري جاي نگرفته و حداكثر طبقه‌بندي "محرمانه " خواهند داشت - از مراجع ذي‎صلاح به سرقت رفته و در رسانه‌هاي فتنه منتشر شده، لكه ننگ ديگري بر جبين سياه سران فتنه و حلقه‌هاي مرتبط با آن - از لندن گرفته تا تهران - خواهد نشاند.

در اين زمينه نكاتي قابل ذكر است:
1 - جنجال رسانه‌اي پيرامون اين متن ،خود حاكي از بلاهت بيش از حد منتشركنندگان آن بوده است. عمق اين جنجال بر پايه‌اي استواراست كه سعي اصلي آن "فوق‏سري " نشان دادن متن ياد شده بود. اين در حالي است كه قريب به اتفاق مطالب منتشر شده در پاورپوينت معروف، چندي قبل از آن در رسانه‌‌ها، محافل سياسي و مطبوعاتي و حتي سخنراني سردار مشفق مطرح شده و نكته منتشر ناشده‌اي آن هم به صورت "فوق‏سري "! ندارد. ضمن آنكه تنها سند مطرح، انتشار متن ياد شده در قالب "پاور پوينت " است. و بطلان اين سند نيز به خوبي قابل اثبات است چرا كه تهيه پاور پوينت امري شاق و غير قابل انجام نيست. كافي است دانشجو يا استادي با اختصاص مدت زماني كافي چنين مطالبي را جمع‌آوري كرده و در قالب پاورپوينت ارائه نمايد.

ذوق زدگي بيش از حد فتنه‌گران و القاي فوق‏سري بودن متن يادشده، همانقدر جذاب است كه سخنان و حركات طنز آميز و ابلهانه يكي ازعمله‌هاي بيسواد جريان فتنه - كه مي‌خواهد در جمله سران فتنه قلمداد شود - جذاب است.

2 - پيرامون اصل انتشار متن ياد شده در سايت‌هاي فتنه گران نقل قول‌ها و تحليل‌هاي متفاوتي در محافل سياسي مطرح است. گزاره‌اي از اين تحليل‌ها حاكي از آن است كه موقعيت فعلي بسيار شكننده و رو به زوال جريان فتنه از يكسو، عدم همراهي قاطبه ملت از سوي ديگر و نيز برخي پالس‌هاي مثبت پنهاني از سوي مثلث خاتمي‌، هاشمي و سيد حسن - كه تا ديروز اتحادي راهبردي با جريان فتنه را دنبال مي‌كردند - به نظام اسلامي باعث شده تا حلقه فتنه‌انگيزان با طراحي و يا انتشار زماني آن در حال حاضر به افراد يادشده هشدارهايي صريح ارائه نمايند. به گونه‌اي كه انتشار اين متن و مانور رسانه‌اي روي آن به مثابه حق‌السكوت جريان فتنه از ايشان تلقي شده و از ادامه همراهي احتمالي و يا حفظ چارچوب‌‌هاي نظام اسلامي توسط آنان جلوگيري كرده و بدين ترتيب زوال حتمي جريان فتنه را اندكي به عقب اندازند.

اين جريان به خوبي مي‌دانند كه موسوي و كروبي، مهره‌هاي سوخته شده سياسي و مرده‌هاي مضحك اين جريان‌اند كه نه كارايي دارند و نه مي‌توان در ادامه مسير به ايشان چشم داشت. حفظ مثلث يادشده براي جريان فتنه حداقل مي‌تواند قدرت چانه‌زني آنان با نظام اسلامي را- به زغم ناصحيح ايشان - بالا برد.

صرف‎نظر از تحليل اين تحليل و ميزان صحت سنجي آن، تنها در مورد كارآمدي مثلث يادشده مي‌توان گفت آن زمان كه افراد يادشده همراهي راهبردي خود با جريان فتنه را به پيش مي‌بردند نيز نتوانستند كاري از پيش برند تا چه رسد به زماني كه پرده از برخي اعمال نهاني آنان برداشته شده است.

تحليل ديگر نيز انتشار اين متن را از جمله حماقت‌هاي جديد جريان فتنه و نشان ديگري بر پايان اين جريان ارزيابي كرده و چون ناظر به نتيجه انتشار اين متن است متذكر مي‌شود كه به دليل مطالب متن يادشده، حاصل‎جمع آن، هيچ فايده‌اي براي فتنه‌گران در برنداشته و آنان را بيش از پيش رسوا ساخته است.

3- فرصت انتشار متن يادشده آن هم از سوي رسانه‌هاي فتنه‌گر، فرصت ايده‌آل و مطلوبي است كه فرماندهان پشت صحنه سران فتنه و حلقه‌هاي وابسته به ايشان پاسخگوي عملكرد به شدت هتاكانه خود در مقابل نظام اسلامي باشند. خاتمي، مهدي هاشمي، موسوي خوئيني‌ها، بهزاد نبوي، موسوي، و ساير وابستگان! در محاكم صالح قضايي و نيز در رسانه‌ها پاسخ دهند كه موضع آنان نسبت به اين متن و نيز سخنراني يادشده چيست؟ اگر خود منكر اين سخنان و رفتار و عملكرد خود هستند با شواهد و قرائن متقن و واقعي كه مويد متن يادشده بوده و همه ملت ايران آن را لمس كرده و با بن دندان چشيدند چه خواهند كرد؟ اين در حالي است كه تاكنون نه تنها اين جماعت، اندك تكذيبي نسبت به اين متن ارائه ندادند كه اقدامات بعدي آنان نيز در همان مسير تفسير مي‌شود.

4 - آگاهان سياسي مي‌دانند زماني كه هنگامه محاكمه و رو شدن اسناد نظام اسلامي از سران فتنه، فرماندهان پشت صحنه و حلقه‌هاي وابسته فرا رسد چه از لحاظ حجم، چه از حيث كيفيت و چه از لحاظ بازه زماني دربرگيري، متن يا سخنراني يادشده غير قابل قياس با اين اسناد بوده و آنچه نظام اسلامي از هتاكي‌ها و فتنه‌انگيزي‌هاي ايشان در اختيار دارد بسي فراتر از اين حجم است. از اين‎رو جلوه دادن اين متن به عنوان متن نهايي! نظام عليه فتنه‌گران خود سندي بر بلاهت منتشر كنندگان آن است.

5 - پرواضح است كه مانور تبليغاتي بر سر اين متن، حداقل با هدف انحراف اذهان عمومي از مطالبه محاكمه و مجازات ظالمان اصلي متعدي به حيثيت نظام اسلامي صورت گرفته است. حال آنكه اكثر مطالب اين متن، خود گواهي بر غير قابل ترديد بودن ضرورت برپايي اين محاكمه و مجازات فرماندهان اصلي عمليات فتنه است. مطالبه عمومي ملت از دستگاه قضايي همچنان بر جاي خود باقي است و اميد مي‌رود تا با بصيرت بيش از پيش در اين مجموعه، اراده برخورد با فتنه‌انگيزان هر چه زودتر عملياتي شود.

6 - خواننده متن يادشده اگر متن مورد نظر را در كناري نهد، تنها با مرور حوادث و اتفاقات سال 88 در ذهن و مشاهده تيتر رسانه‌ها به‎يقين به گزاره‌اي دست مي‌يابد كه با خواندن آن متن دريافته است. از اين‎رو مي‌توان گفت كه تواتر اين نقل قول‌ها و همخواني آن با حوادث واقعي رخ داده، آنچنان بالا است كه انكار يا توجيه آن فايده‌اي در بر نداشته و به‎دليل وجود اسناد ظاهري، راهي جز پاسخگويي باقي نمي‌ماند.

7 - آنچه در اين بين قابل ملاحظه است آنكه در متن منتشر شده از سوي فتنه‌گران نام و عملكرد برخي از سران فتنه نظير شخص برپا كننده اين غائله به فراموشي سپرده شده است. ضمن آنكه علاوه بر وي افرادي نظير مهدي هاشمي، كروبي، موسوي خوئيني‌ها و ... نيز بسيار بيش از اين كه در متن، مورد اشاره قرار گرفته دچار فتنه‌انگيزي - در مقطع مورد اشاره متن منتشره - شده‌اند.


8 - لازم است كه در اين مجال به اندكي از آنچه در متن يادشده آمده اشاره شود. بديهي است كه انتشار آن مي‌تواند ذهنيت مردم را روشن‌تر كرده و قضاوت آنان را به ياري طلبيد .
اين بخش در 6 زيرشاخه ذيل قابل احصا است:
1-8: مقابله با ولايت فقيه به عنوان اساس و پايه نظام اسلامي
2-8: نقش و اقدامات هاشمي رفسنجاني در حوادث فتنه
3-8: هماهنگي‌هاي جريان فتنه با دشمنان خارجي و بيگانه
4-8: تعبيه اهرم فشار به نظام اسلامي از طريق ساماندهي اغتشاشات
1-4-8: تحريك مراجع تقليد به رويارويي با نظام اسلامي
5-8: باوربه عدم تقلب از سوي فتنه‌گران
1-5-8: برنامه‌ريزي براي نظرسازي و انتشار آن به عنوان نظرسنجي
6-8: مقابله با ساختارهاي اصلي نظام اسلامي
و اما تفصيل اين بخش:
1-8: مقابله با ولايت فقيه به عنوان اساس و پايه نظام اسلامي

سرا ن فتنه كه تاكنون به صورت صريح در مورد متن منتشر شده توسط پايگاه‌هاي رسانه‌اي خود در جريان هتاك سبز ،واكنشي نشان ندادند اينك بايد پاسخگو باشند كه نظر ايشان در رابطه با اين اهداف ذكرشده در متن منتشر شده چيست؟آيا عملكرد علني قريب يك‎ساله آنان چيزي جز اين اهداف ذكرشده بوده يا آنكه دقيقا همين اهداف را دنبال نموده‌اند؟زير سؤال بردن مباني انقلاب ،امام و رهبري و قرار دادن نوك تيز حملات و تهاجمات رسانه‌اي و تبليغاتي و هتاكي‌ها و جسارت‌ها به ساحت رهبري وقايعي بود كه به وقوع پيوست و امري پنهان و مخفي نمي‌نمود.چنانچه در متن منتشر شده آمده است:
"هدف و استراتژي ميان مدت و كوتاه مدت و بلند مدت حذف رهبري و ولايت فقيه، تغيير وتحديد قانون اساسي، صدا و سيما، شوراي نگهبان، نيروهاي مسلح، محدود كردن رهبري، مصوبات مجلس در حوزه دين و مذهب، طرح محدودو پاسخگوكردن رهبري، بازگشت به قدرت، حذف احمدي نژاد به هر قيمت، به وجود آوردن عزل رهبري توسط محاكم قضايي، تدوين شرح وظايف جديدبراي رهبري، تشريفاتي كردن رهبري بدون كمك رهبري با عبور از مباني ديني و حذف نظارت استصوابي شوراي نگهبان "

بي‌شك افرادي كه نام‌ و متن عبارات و سخنان آنان در متن منتشر شده توسط حاميان رسانه‌اي جريان فتنه ذكر شده بايد پاسخگو باشند كه اين عبارات و سخنان از سوي آنان صادر شده است؟ آيا چنين سخناني را اساسا قبول دارند؟ البته در صورت انكار، برهان‌ديگري نيز مويد اين عبارات منتشر شده است و آن متن عملكرد اين افراد و جريان وابسته به ايشان است كه دقيقا منطق بر عبارات منتشر شده در فضاي مجازي است. در اين متن در ادامه هتاكي جريان فتنه نسبت به ساختار اصلي نظام اسلامي - ولايت فقيه - آمده است:

خاتمي : ( در راهپيمائي غير قانوني 25/3/88) باور داشته باشيد كه رهبري از اين جمعيت ترسيده است، و همين نقطه درست جاي فشار وارد كردن است . موسوي خوئيني ها : ما بايد بيائيم و توان بگذاريم به هر قيمتي آقاي خامنه‌اي را از تخت پائين بكشيم . او بايد بفهمد كه اين مملكت اين طور نيست كه ايشان باشد و هرجور بخواهد آن را به هر سمتي بكشاند . خاتمي و يارانش بالاخره كلي تجربه دارند.

ابطحي: موسوي به آقاي كروبي پيغام داده بود كه من تا آخر هستم . همچنانكه گفتم اين كلمه تا آخر هستم بهترين رمز و اسم شب تلاش براي سقوط و حذف رهبري است .
انتخابات رياست جمهوري اخير ، كه قطعاً تمهيدي همه جانبه براي حذف رهبري بود ، داراي عقبه قدرت‎مند و كينه‎توز داخلي در سطوح مديريت هاي مختلف نظام هم بود كه مديريت اين پروژه را در موارد بسياري به عهده گرفتند تا در انتخابات اعلام عملي پايان دوران رهبري رهبر معظم انقلاب را مطرح كنند . بحث اين انتخابات كه ازدو سال پيش كليد خورد به دو دليل مي توانست حذف و يا كم‎اثر كردن رهبري را در خود داشته باشد يكي به اين دليل كه احمدي نژاد بارها مورد حمايت رهبري قرار گرفته وديگر تطابق شعارهاي احمدي نژاد با رهبري . به همين دليل حذف احمدي نژاد به معناي حذف عملي رهبري تلقي مي شد .

موسوي خوئيني‌ها : ( در ديدار علي محمد حاضري) آيا با اين اوضاع مي توان مردم را به مدت يك الي سه ماه در خيابان ها و در جلوي چشم همه مردم دنيا نگاه داشت . مي بايست از قضيه ابطال انتخابات فراتر برويم و اين يك راه جديدي است و اين جمعيت الآن به عنوان بازيكنان اين جريان هستند . ما بايد در موضوع تخلفات انتخاباتي ابتدا از آقاي خامنه‌اي شروع كنيم كه برق از سر شوراي نگهبان مي پرد . آيا اين حضور مردمي مي‌تواند به اعتصاب و تحصن بينجامد؟ براي آقاي خامنه‌اي ابطال انتخابات به معناي اين است كه بايد يك عقب نشيني را شروع كند كه معلوم نيست ته آن به كجا كشيده مي شود . كاري نكنيد كه اين قضيه ظرف يك هفته بسته شود . اگر مهندس بتواند اين حركت را به روشي آرام اما مستمرتر تبديل كند خيلي مفيد است.

بهزاد نبوي : ما بايد از لجبازي هاشمي با احمدي نژاد بهره لازم را ببريم ما بايد از شوراي فقاهت آقاي هاشمي دفاع كنيم و رهبري را منزوي نمائيم.

موسوي خوئيني ها : انتخاب خاتمي در سال 76 يك سيلي به گوش حاكميت بود اما ما نتوانستيم آن جريان را حفظ كنيم كه همين مطلب هم باعث شد كه حاكميت دوباره خودش را بازسازي كند . انتخاب مجدد خاتمي نماد مخالفت با حاكميت است.

ابطحي : كروبي و موسوي البته در چند نقطه وحدت نظر هم داشتند . يكي از آنها اينكه در صورت رأي آوردن ولايت فقيه را مهار كنند.
آقاي خاتمي گفته بود ما هدف بزرگتري داريم . مهم اين است كه در انتخابات بايد پيروز شويم و لذا نبايد در ستاد افرادي باشند كه روزنامه ها از آنان به عنوان جريان تندرو ياد كنند و اصل پروژه پيروزي در انتخابات كه تنها راه مهار كردن رهبري است آسيب ببيند.

ابطحي : در مشاركت رضا خاتمي معمولاً صريح‎تر از ديگران در مورد رهبري حرف مي زند . اصل ديدگاه رضا خاتمي در مورد رهبري اين است كه بايد تا جايي كه ممكن است در برابر نظرات ايشان مقاومت كرد تا ايشان در موضوعات مختلف عقب نشيني كنند .
متأسفم كه بايد اعتراف كنم كه آقاي خاتمي به اعتقاد من كمترين ارادت و علاقه را به رهبري -به عنوان رهبري نظام - دارد و براي اينكه در اين انتخابات روي رهبري را كم كنند خيلي تلاش كرد . بارها در جلسات خصوصي به ما مي‏گفت اگر انتخاب شويم ديگر آقاي خامنه اي آن آقاي خامنه اي قبلي نخواهد بود.
موسوي خوئيني ها : اين ولايت فقيه يك امر غيرعقلايي است كه واقعا هم هست عقلايي به معني امروز دنيا.

تاج زاده : به نظر من انقلاب اسلامي مي تواند نظامي بدتر از رژيم شاه را در ايران مستقر كند . من استبداد ديني را هم براي اسلام و هم براي ايران بدتر از استبداد لائيك مي دانم.

موسوي خوئيني ها : ما بايد تكليف خودمان را با اين رژيم مشخص كنيم . ما مديون امام هستيم ولي امام چيزهايي فرموده كه با گذشت زمان نتيجه مي گيريم كه موفقيتي در آن نيست و حكومت دچار مشكل شده است .

سيد محمد خاتمي : اگر در اين انتخابات احمدي نژاد سقوط كند عملاً رهبري حذف مي شود . اگر به هر قيمتي و به هر شكلي اصلاحات دوباره بر حوزه سياسي و اجرايي كشور بازگردد، ديگر رهبري اقتداري در جامعه نخواهد داشت . سقوط اصولگرايان به معناي پايان اقتدار رهبري تلقي مي شود . با شكست اصولگرايان بايد قدرت آقاي خامنه اي را مهار كرد.

موسوي خوئيني ها: من به دوستان گفتم اگر مي خواهند در شوراي نگهبان مطلبي در مورد انتخابات شروع كنند ابتدا از آقاي خامنه اي شروع كنند و بگويند تخلفات از ايشان شروع شده است . ايشان ( رهبري ) مي داند اگر يك قدم به عقب برود ( ابطال انتخابات ) بايد تا آخرش عقب برود .

آغاجري : ما در دولت خاتمي يكي از پايه هاي ولايت فقيه را منهدم كرديم و با پيروزي موسوي در انتخابات همه پايه هاي ولايت فقيه را فرو خواهيم ريخت.

بهزاد نبوي: احمدي نژاد كه عددي نيست . آن كس و آن جايي و آن مركزي را بايد تحت فشار بگذاريم كه اصلي ترين نقش را دارد .بالاخره ما بايد ببينيم با آقاي خامنه اي چكار كنيم . اگر آقاي خاتمي رفت ثبت‏نام كند بگويد كه من ولايت مطلقه را تنها در چارچوب قانون اساسي قبول دارم و اين يعني محدود كردن رهبري.

موسوي خوئيني ها : اگر احساس مردم اين باشد كه احمدي نژاد راي ندارد ولي راي بياورد، آثار و تبعات سياسي اين مشكل به دوش آقاي خامنه اي خواهد بود .

موسوي لاري: بالاخره آقاي خامنه اي هم وارد يك چالش شده است كه اگر حواسش جمع نباشد ممكن است اين شتر درب درِ خانه ايشان هم بخوابد و فقط قرار نيست درِ خانه هاشمي بخوابد، حالا احمدي نژاد رئيس جمهور قانوني شده و مشكلي ندارد و هر چه هست متوجه آقاي خامنه اي است .

موسوي خوئيني ها :اگر كسي شك داشته باشد كه اين جبهه اي كه يك طرف آن آقاي خامنه اي و يك طرف هم مهندس موسوي ، خاتمي و در كل مردم قرار گرفته اند، كدام‎يك حق هستند . اين رفتارهاي اينها ( حاكميت ) دليل اين است كه آنها باطل هستند . به نظر من اگر آقاي خاتمي را مثل معين رد صلاحيت كنند بعداً ايشان حكم حكومتي را نپذيرد و از صحنه كنار برود .

موسوي خوئيني ها: الآن رياست جمهوري دو تا چهار سال است، مي شود رهبري را دو تا 5 سال كرد و بعد از آن هم كنار برود . سال گذشته ما در كنگره سازمان مشاركت دعوت بوديم كه مطالبي در خصوص موقتي بودن رهبري از آقاي حجاريان مطرح اما من به آقاي نبوي به اين جهت كه من و خاتمي آنجا نشسته بوديم اعتراض كردم كه چرا چنين مطلبي در حضور ما خوانده شده است و اين مطلب براي آينده تحزب و گروههاي سياسي مفيد نيست حال درست است كه ما هم در اين موضوع - موقتي بودن رهبري - با شما هم‎عقيده هستيم .

سران فتنه و صحنه گردانان پشت صحنه كه اين سران معلوم‌الحال را به رويارويي با نظام اسلامي فراخواندند عملكردي جز موارد يادشده نداشتند. البته مي‌توان علاوه بر مطالب يادشده موارد متعدد و فراوان ديگري را نيز افزود و به واقع ادعا كرد كه متن انتشار يافته اندكي از پرونده قطور هتاكي سران فتنه است و آن زمان كه قرار بر محاكمه اين افراد فرا رسد بايستي پاسخگو باشند كه چرا چنين منافقانه و سالوس‌وار، ادعاي همراهي با آرمان‌هاي ملت ايران داشتند اما در خفا چنين هتاكانه به‎دنبال هدم اساس نظام اسلامي، منزوي ساختن مردم و تحميل نظرات خود به جمهمور جمهور مردم برآمدند.

مهدي هاشمي، خاتمي، موسوي خوئيني‌ها، موسوي، كروبي و ساير حلقه‌هاي مرتبط با جريان فتنه بايد وادار به پاسخگويي شوند تا حقايق نهفته اين جريان آشكارتر گردد چرا كه به هر صورت آنچه فتنه 88 را تدارك ديد، واقعيتي بود كه حتي اگر هيچ‎گونه مدرك و نوشتاري نيز از فتنه گران در ميان نبود، به يقين مي‌شد آنچه را امروز در چنين متن‌هايي مشاهده مي‌شود دريافت.


2-8: نقش و اقدامات هاشمي رفسنجاني در حوادث فتنه

آنچه از نقش هاشمي رفسنجاني در وقايع سال 88 و تحركات وي در سال 87 مي‌توان دريافت چيزي جز تعيين استراتژي‌ها و راهبردها و به كار بردن تاكتيك‌هايي براي رسيدن به اهداف خود نيست. در اين متن منتشر شده ،هدف و استراتژي هاشمي رفسنجاني دقيقا منطبق با اهداف جريان هتاك و برانداز و در ابعاد كوتاه و بلند مدت ذكر شده كه خوب است اين فرصت محلي براي پاسخگويي وي نسبت به اين مطالب باشد.همگان در دايره نظام وانقلاب اسلامي خشنود خواهند شد كه وي اين اهداف را نفي كرده و به پيوستگي با خط انقلاب و رهبري تاكيد كند. توضيحات وي مي‌تواند روشنگري كرده و فضا را از ابهام خالي نمايد.در متن آمده است:

"نقش هاشمي: بسط قدرت و اعمال حاكميت و ايفاي نقش مطلق در كشور استراتژي بعد از انتخابات قبل از انتخابات استراتژي 2 : ايجاد وحدت ميان اصلاح طلبان استراتژي 3 : ايجاد بي‎ثباتي و عدم استقرار اوضاع در كشور براي وادار كردن حكومت به پناه آوردن به هاشمي براي رسيدن به هدف تاكتيك اول : اطمينان يافتن ازپيروزي قطعي احمدي نژاد و شلوغ كردن فضاي اصولگرايان ( با انتشار نامه ) تاكتيك دوم : عدم مشروعيت دولت احمدي نژادو زمينه سازي اغتشاش واجراي آن توسط منسوبين درجه يك و ابطال انتخابات تاكتيك سوم : طرح حكميت تاكتيك اول : تلاش جهت ايجاد وحدت ميان اصلاح طلبان در مورد كانديداتوري خاتمي تاكتيك دوم : شكست تاكتيك اول و پيگيري تمركز اصلاح طلبان در مورد آمدن ميرحسين تاكتيك چهارم : ايجاد فشارجهت تشكيل دولت ائتلافي از طريق رايزني با مجلس استراتژي 1 : ايجاد انشقاق در ميان اصولگرايان تاكتيك اول : طرح دولت صالح با رياست ناطق يا روحاني تاكتيك دوم : طرح دولت وحدت ملي ( جشن سي‎امين سالگرد تشكيل مجلس ) تاكتيك سوم : طرح دولت ائتلافي ( قاليباف، لاريحاني و رضايي ) تاكتيك پنجم : پيگيري عدم كفايت سياسي رئيس جمهور در مجلس ".
ابطحي: هاشمي رفسنجاني با حمايت مالي موسوي را هدايت كرد . هر دو به يك چيزي انديشيدند [ خاتمي و هاشمي ] . يك اصلاح طلب رئيس جمهور شود تا رهبري در جامعه قدرت مطلق نباشد، به هر قيمتي.

حسين مرعشي : در جلسه اي كه با آقاي هاشمي داشتيم ، ايشان به ما تكليف كرد كه بايد زير بيرق موسوي برويد . امسال من يك جهاد و رسالت دارم، وآن هم برداشتن احمدي نژاد است.

ابطحي : آقاي هاشمي رفسنجاني و مهدي از قول پدرش به سختي معتقد بودند كه آقا همچنان طرفدار احمدي نژاد است ولي بايد آنقدر فشار آورد كه يا آقا از احمدي نژاد دست بكشند و يا فضا به گونه اي باشد كه آقا جرأت نكنند از احمدي نژاد حمايت نمايند.بيت هاشمي رفسنجاني از خودش تا فرزندانش و همسرش فشار اصلي را داشتند كه احمدي نژاد رأي نياورد . نظريه هاشمي اين بودكه هر كس كه مي تواند احمدي نژاد را به زمين بزند بايد مورد حمايت قرار گيرد . هيچ شرطي هم نداشت . تمام سرمايه مالي اين كار را هم متقبل شده بود.

موسوي خوئيني ها: مجمع روحانيون مبارز نبايد موضع خود را جلوتر از آقاي هاشمي اعلام كند و همواره بايد پشت سر ايشان و به آرامي حركت كند.

ابطحي : مهدي هاشمي : در چند ماه آينده ما انتخابات رياست مجلس خبرگان داريم و بايد دست به عصا برويم تا پدرم رئيس مجلس خبرگان شود . همه چيز مملكت به آنجا مربوط است اگر پدرم رئيس نباشد و اتفاقي بيفتد مملكت از دست مي رود استنباط همه بر اين است كه آقاي هاشمي رفسنجاني از اهرم رياست مجلس خبرگان براي تغيير رهبري و يا حداقل رهبري آينده قصد استفاده دارد . مهدي هاشمي به‏خصوص هميشه نيش سخنانش به رهبري است . رسماً در جلسه اي كه در حرم امام بود مي گفت روكم‎كني خوبي از آقا شد بنا به گفته فرزندشان [ مهدي هاشمي ] پيغام آقاي هاشمي به اوباما بوده است كه تا قبل از انتخابات ايران ، با ايران وارد مذاكره نشوند .


3-8: هماهنگي‌هاي جريان فتنه با دشمنان خارجي و بيگانه

موضوع هماهنگي‌ها و ارتباطات حلقه‌هاي فتنه‌گران در طول زمان برپايي غائله فتنه، پيش و حتي مدت‌ها پس از آن با شبكه‌هاي رسانه‌اي و تبليغاتي - كه البته به طور غيرعلني وابستگي به سرويس‌هاي بيگانه دارند- و حتي در علن ارتباط گيري‌ها با سرويس‌هاي بيگانه و دشمن از جمله موارد ملموس و قابل بررسي در جريان فتنه بوده است .متن منتشر شده نام عده‌اي از حلقه‌هاي فتنه‌گران با كشورهاي بيگانه و متخاصم را برده كه خوب است اين افراد نسبت به چگونگي اين ارتباطات و احيانا ارائه توضيحات تكميلي به افكار عمومي واكنش نشان داده و نحوه اين مراودات و نتايج آنها را بيان كنند.در اين متن در رابطه با برخي از افراد و نحوه ارتباط آنان آمده است:

حلقه كروبي
تقي كروبي ( انگليس و امارات ) عطاء الله مهاجراني ( انگليس ) هنگامه شهيدي ( انگليس ) جميله كديور ( انگليس ) ابطحي ( عربي و غرب ) فياض زاهد ( انگليس ) نوري شاهرودي ( عربي ) شيرين عبادي ( غرب = آمريكا )

حلقه خاتمي
محمد خاتمي ( غرب،آمريكا وعربي ) محمد رضا خاتمي ( انگليس ) صادق خرازي ( غرب و آمريكا ) امين زاده ( غرب ) البرزي ( غرب و آمريكا ) خوشرو ( غرب ) ابطحي ( عربي - غرب ) مهاجراني ( انگليس ) علي خاتمي ( غرب ) هاديان ( آمريكا ) سمتي ( آمريكا ) عطريانفر ( آمريكا ) بهزاد نبوي ( غرب و آمريكا ) سراج الدين موسوي ( آمريكا ) دختران خاتمي ( انگليس ) علي طباطبايي اردكاني ( غرب ) ( داماد تاجزاده )

حلقه هاشمي
مهدي هاشمي ( عربي-غرب ) فائزه هاشمي ( انگليس-غرب ) محسن هاشمي ( عربي-غرب ) كرباسچي ( غرب ) ياسر هاشمي ( عربي-غرب ) حسين مرعشي ( غرب ) فاطمه هاشمي ( اروپا ) نوري شاهرودي ( عربي ) محمد هاشمي ( آمريكا ) عطريانفر ( آمريكا )

حلقه موسوي كه علاوه بر حلقه خاتمي به طور كامل در اختيار موسوي قرار گرفت عبارت است از:
شاهپور كاظمي ( غرب ) سارا موسوي ( انگليس ) ابوالفضل فاتح ( انگليس )

ابراهيم يزدي در گفت‏وگو با جمعي از اعضاي حزب منحله مشاركت :براي اينكه به حاكميت فشار آوريد شرط آن برگزاري انتخابات تحت نظارت بين المللي است . اگر مي خواهيد اين فرايند اصلاح طلبي يا زايمان، طبيعي و سالم باشد چاره اي نداريد جز اينكه مطرح كنيد نظارت بين المللي مي خواهيم … بگوئيد ما به اين گروهي كه انتخابات را برگزار مي كنند اطمينان نداريم …انتخابات پيش رو با گذشته متفاوت است . در شرايط سياسي و آرايش نيروهاي فعلي، با استراتژي قبل اگر شركت كنيد موفق نمي‎شويد.

خاتمي : براي پيروزي در انتخابات نياز به يك شوك اجتماعي داريم . علاوه بر آن به شوك خارجي هم نياز داريم .

مجيد انصاري : ارسال بيانيه تند شماره سه مجمع روحانيون به شبكه بي‌بي‌سي فارسي به منظور انتشار به شكل زيرنويس با ادعاي اينكه با توجه به اينكه شبكه‌هاي داخلي و سايت‌ها فيلتر هستند بايد از شبكه‌هاي خارجي بهره جست .

كيان تاج بخش : زماني كه آقاي خاتمي در نيويورك بود موفق شدم جلسه خصوصي شام با حضور آقاي سوروس تدارك ببينم . آقايان ظريف، ريختر و ناير هم بودند . ايشان چيزي در مورد صحبت هاي انجام شده نگفت.

سفارت انگليس از تمام كاركنان محلي دعوت كرد تا به صورت فعال در صحنه ناآرامي‎ها و اغتشاشات خياباني تهران حاضر شده و نسبت به جمع آوري خبر و نيز تهيه عكس و فيلم اقدام نمايند . خانواده هاي كارمندان سفارت انگليس از 10 روز گذشته ( در مقطع ناآرامي‎ها) جمهوري اسلامي ايران را به‎دليل ناامني ترك كرده اند . سفارت انگليس از ساير نمايندگي هاي خارجي غربي درخواست كرده تا در هنگام فرار تظاهركنندگان ،با بازگذاشتن درِ سفارت به آنها پناه بدهند . سفارت انگليس از مراكز نمايندگي هاي خارجي درخواست دارو براي مجروحين كرده بود . ساير كشورهاي خارجي نيز عوامل خود را در اغتشاشات اخير كشور به منظور جمع آوري اخبار و هدايت اغتشاشات فعال نموده بودند .

ميرحسين موسوي شنبه شب (30 فروردين ) در دفتر روزنامه دولتي اطلاعات با 2 تن از اعضاي نهضت آزادي جلسه برگزار كرد . هرچند پيش از اين و در تاريخ 23 فروردين مير حسين موسوي با 3 نفر از اعضاي نهضت آزادي و جبهه ملي ( يكي از افراد عبدالعلي بازرگان بود ) جلسه اي محرمانه برپا كرده وبه تبادل نظر با اين افراد پرداخت، اما جلسه محرمانه شنبه شب با غلامعباس توسلي و عزت الله سحابي كه از سوي محمود دعايي و برخي سران سازمان مجاهدين و حزب مشاركت مشايعت مي شدند،محتوايي ديگر داشت . ميرحسين موسوي دراين جلسه به تعريف و تمجيد از فعاليت هاي قبل و بعد از انقلاب نهضت آزادي پرداخت وي دراين محفل فعاليت هاي نهضت آزادي را در راستاي آرمان هاي انقلاب دانست و به همين خاطر از آنان قدرداني كرد . در اين جلسه اعضاي سازمان و مشاركت هم تعابيري از مير حسين موسوي و ضرورت حمايت از وي را مطرح كردند و به نوعي ديدگاه هاي نهضت آزادي در هم‌‌پوشاني خود با باورهاي ميرحسين موسوي و ضرورت حمايت از وي را مطرح كردند … ميرحسين در ادامه خواستار حمايت نهضت آزادي از خود در انتخابات آتي رياست جمهوري شد . محمد توسلي : … در زمينه انتخابات گفت‎وگوهايي هم با سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و هم جبهه مشاركت داشته ايم ولي اين گفت‎وگوها محدود بوده است . … وجه اشتراك ما با بقيه اصلاح طلبان در اين است كه همه در شرايط كنوني بر يك نامزد واحد تأكيد مي كنيم واين را يك ضرورت براي پيروزي اصلاح طلبان مي‎دانيم.

خاتمي: گزارش خاتمي از سفر به عربستان و ديدارهاي خصوصي وي با ملك عبد الله و تعريف ملك عبد الله از وي و هاشمي . در آن جلسه ملك عبد الله به شدت از اوضاع سياسي ايران انتقاد مي نمايد .


4-8: تعبيه اهرم فشار به نظام اسلامي از طريق ساماندهي اغتشاشات

يكي از شگردهاي متخذ از انقلاب هاي مخملين، فشار سياسي به نظام‌ها از طريق پياده‏نظام مردمي و غبار آلود ساختن فضا از طريق ايراد شبهات به بدنه مردم براي جذب آنان و به كارگيري آنان در اين مسير بوده است. متن منتشر شده حاكي از اهتمام فراوان و علاقه حداكثري سران و حاميان جريان فتنه به بهره‌گيري از اين ظرفيت براي پياده سازي اهداف شوم عليه نظام اسلامي است. امري كه همه مردم ايران و حتي مردم سراسر جهان - كه با حمايت رسانه‌اي رسانه‌هاي صهيونيستي از جريان فتنه در جريان حوادث داخلي سال 88 ايران قرار گرفتند - به وضوح در كف خيابان‌ها آن را مشاهده كردند كه حتي اگر هيچ سخني از مهدي هاشمي يا خاتمي و خوئيني‌ها نيز در نگهداري پياده نظام و ميليشيا در كف خيابان موجود نمي‌بود، واقعيت حاكي از اين اهتمام بود. البته خوب است كه سران فتنه، موسوي خوئيني‌ها و ديگر سازمان‌ دهندگان جريان فتنه سخن منتشر شده از خود در فضاي مجازي را تكذيب كنند اما هرگز نخواهند توانست اهتمام عيني و عملي خود در اعمال فشار به نظام اسلامي را منكر شوند. تا بدان جا كه مقام معظم رهبري انقلاب اسلامي - مدظله - در نماز جمعه تاريخي 29 خرداد خود - كه با حضور خيل عظيم مردمي برپا شد - در اين زمينه فرمودند:

"انتخابات براى اين است كه همه‌ اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل شود. بايد در صندوقهاى رأى معلوم بشود كه مردم چى مي‎خواهند، چى نمي‎خواهند؛ نه در كف خيابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى كه رأى نياوردند، اردوكشى خيابانى بكنند، طرفدارانشان را بكشند به خيابان؛ بعد آنهائى كه رأى آورده‌اند هم، در جواب آنها، اردوكشى كنند، بكشند به خيابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصير مردم چيست؟ اين مردمى كه خيابان، محل كسب و كار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اينها چه گناهى كردند؟ كه ما مي‎خواهيم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بكشيم؛ آن طرف يك جور، اين طرف يك جور. براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه مي‏خواهد ضربه‌ تروريستى بزند - مسئله‌ او مسئله‌ سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه مي خواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آن‎وقت مسئوليتش با كيست؟ الآن همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى‌ بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبه‌ اين واكنشها با كيست؟ زورآزمائى خيابانى بعد از انتخابات كار درستى نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل انتخابات و اصل مردم‌سالارى است.

من از همه مي خواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستى نيست. اگر خاتمه ندهند، آن‎وقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن، به‏عهده‌ آنهاست.

اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست مي‏كنند و مسئولين نظام را مجبور مي‏كنند، وادار مي‏كنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غيرقانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت ".
در متن منتشره در اين رابطه آمده است:



ابطحي : سازماندهي اصلي اغتشاشات و به هم ريختن اوضاع اجتماع معتقدم سه مرحله داشت : يك راس داشت . يك بدنه محركه داشت يكي هم مردم مختلفي كه از جاهاي مختلف جمع مي شدند يعني در واقع اون جسم كار . اينا حوادث بعد از انتخابات رو شكل دادند . فرماندهيش خاتمي بود در مرحله اول هاشمي بود در مرحله دوم موسوي خودش بود دكتر روحاني بود به صورت نيمه پنهاني و بعد هم آقاي كروبي بهشون اضافه شد . اينا مجموعاً كارهاي سياسي اداره حوادث بعد از انتخابات رو به عهده داشتند .

بعد از پايان انتخابات هم اولين جلسه هماهنگي مسائلي كه به آشوبها منجر شد در دفتر... صورت گرفت . ظهر شنبه آقاي خاتمي با آقاي ... ملاقات داشتند بعد از ظهر شنبه يك جلسه فوق العاده اي مجمع گرفتند توي جلسه فوق العاده مجمع حرفهايي كه آقاي خاتمي از قول آقاي ... زد چند نكته بود يكي اينكه ما در تنفيذ شركت نمي كنيم يكي هم اينكه ما تا آخر مي ايستيم تا رأي ها بازشماري شود . حاج حسن آقا ، بعد از انتخابات فعال بود . مهمترين آن جلسه اي بود كه ظهر شنبه به اتفاق آقايان خاتمي و موسوي و ... در دفتر آقاي ... برگزار كردند . در آن جلسه آقاي موسوي از آنها خواسته بود كه او را تنها نگذارند . در همان جلسه تصويب شده بود كه سازمانهاي ديگر هم براي تجديد انتخابات بيانيه بدهند . در همان جلسه تصويب كرده بودند كه آقايان خميني ، خاتمي ، موسوي و ... در جلسه تنفيذ رأي آقاي دكتر احمدي نژاد شركت نكنند.

رمضان زاده : در جلسه 23/3/88 بحث درخواست تجمع براي طرفداران مهندس موسوي،ايجاد جبهه مقاومت مدني،تشكيل جبهه مقاومت نخبگان،تحقير طرفداران احمدي نژاد در جشن پيروزي در انتخابات واستفاده ازعكس موسوي توسط طرفداران مطرح شد.

ابطحي : تحليل مركز تحقيقات استراتژيك ( مجمع تشخيص مصلحت ) اين بود كه آقاي خامنه اي فقط با ريختن مردم در خيابان ها خواهد ترسيد . همچنين بخش سياست خارجي مركز با وجود واعظي ،موسوي و بانك همين استراتژي را به خارج منتقل مي كردند كه در ايران بايد مقاومت كند تا رهبري بترسد و تسليم شود .( ب ) موسوي خوئيني ها : مي بايست از قضيه ابطال انتخابات فراتر برويم و اين يك راه جديدي است و اين جمعيت به عنوان بازيكنان اين جريان هستند . بايد هزينه ها‌ آنقدر بالا برود كه حتما انتخابات ابطال شود چون معني ابطال فراتر از بحث رياست جمهوري است يعني حاكميت را مجبور به عقب نشيني كرديم از مردم مي توان خواست به اشكال مختلف به مخالفت هاي مدني بپردازند در قدم اول بايد انتخابات ابطال و سپس شوراي نگهبان عوض شود مهدي هاشمي به امين زاده: پيگيري كنيد 120 نفر از اساتيد دانشگاه شريف استعفا دهند . موسوي خوئيني ها : رهبري اين اعتراض به حاكميت با مهندس موسوي است . كاري نكنيد اين قضيه ظرف يك هفته بسته شود اگر مهندس بتواند اين حركت را به روشي آرام اما مستمر تبديل كند خيلي مفيد است .

محمد جواد مظفر : ما دچار يك مشكل هستيم كه اگر بخواهيم نرم نرمك و دموكراتيك يا خيلي در چارچوب نظام حركت كنيم مشكل حل نخواهد شد.

زهرا اشراقي : اين عين كودتاست . يك انقلاب عظيم مردمي در راه است . قطعا موسوي كوتاه نخواهد آمد . فاطمه كروبي حال كه نظام مجلس هشتم را اين‎گونه رقم زد، ما هم بايد به آنها بفهمانيم كه در چنين شرايطي قدرت عكس العمل داريم و اين توان را داريم كه فضا را تند كنيم .

جهانبخش خانجاني: فردا قرار است همه ماشين‌ها با پارچه مشكي روي آنتن‌ها و با روشن كردن ضبط ماشين و پخش صداي قرآن در سطح شهر حركت نمايند، بايد جوّي ايجاد نمود تا تكليف همه چيز معلوم شود .

حمزه كرمي ( مسئول سايت جمهوريت ): آقاي موسوي بيانيه داده و جنگ هنوز ادامه دارد … اين كاري كه تمام شده نظام قطعاً براي آن هزينه پس مي‌دهد يعني نيروهايش مأيوس مي‌شوند، تازه اگر جنگ و درگيري خياباني نشود؛

ابطحي : "… يونسي گفت كه آقاي خامنه اي فقط وقتي مي ترسد عقب نشيني مي كند و به همين دليل آقاي خامنه اي الآن اين فضايي كه هست يكي دو روز ديگر بايد اين فضا را نگه داشت كه اين ديدگاه هاشمي هم بود . " نظام وقتي مشروعيتش را از دست داد، از دست مي‌رود . " عرب سرخي : " سازمان حضور آرام و مسالمت آميز مردم در خيابانها و در اعتراض به روند برگزاري انتخابات و اعلام نتايج آن را تاييد مي كرد و مكررا بر همه اين اجزا تاكيد داشت . "

بهزاديان نژاد : طي دستورالعملي از كليه استان ها مي خواهد كه حاميان موسوي را به صورت سازماندهي شده از چند شب قبل از انتخابات به خيابان‌ها بياورند.

ابطحي : به من زنگ زد [ تاج زاده ] و گفت زمينه كاملاً آماده است ما قصد داريم از خيابانها حسابي استفاده كنيم . كسي كه به تز نگهداري مردم در خيابانها بسيار اهميت مي داد تاج زاده بود و چون ابزار جوانان ستادها را در اختيار داشت اين تز عملياتي مي شد .

جواد امام : (17/3/88 جلسه ستاد موسوي ) به هر طريق ممكن ولو بدون مجوز راهپيمايي از انقلاب تا آزادي را در روز چهار شنبه برگزار كنيم چون مانور قدرت خوب است.

ابطحي : ستاد اصلاح طلبان اينها همه از قبل براي آوردن آدم توي خيابانها براي اين گذاشته بودند كه پيش بيني يك طراحي از قبل آماده شده اي براي آن شب داشته باشند . اگر هم پيروز مي شدند به عنوان جشن تبديل مي كردند به يك روكم‌كني احمدي نژاد و شلوغ بازي و اين حرفها .

اولين بار بود آقاي خاتمي به فكر لشكر انساني براي انتخابات افتاده بود اين خيلي مشكوك بود اين دفعه اولين بار بود كه چهار تا لشكر انساني درست شد لشكر انساني كه اولي موج سوم بود در اين دفعه آقاي خاتمي و ستادشان نيرو جمع كردند نيرو به درد شب تظاهرات مي‎خورد.

ابطحي : آقاي [ سيدمحمد ] خاتمي : بايد فضاي عمومي شهر و خيابانها را در حال آماده باش نگهداشت كه مهندس موسوي بتواند با كمك ماها از اين فضا استفاده كند مجمع روحانيون مبارز هم جلسه فوق العاده گذاشت كه در آن آقاي سيدمحمد خاتمي گفت كه در جلسه آقاي [ مهندس ميرحسين ] موسوي و ...و... قرار گذاشته اند كه موسوي را حمايت كنند و موسوي پيام هاي خودش را منتشر كند و مردم را در خيابان نگهدارد كه حتماً تجديد انتخابات و يا حتي تجديد شمارش انتخابات اگر صورت بپذيرد پيروزي مهمي براي ... ، خاتمي و موسوي است .

اعترافات محمد عطريانفر : "… كسي كه به تز نگهداري مردم در خيابان‌ها بسيار اهميت مي‌داد تاج زاده بود و چون ابزار جوانان ستادها را در اختيار داشت اين تز عملياتي مي‌شد . "

در جلسه موسوي خوئيني ها، انصاري و سايرين مطرح كردند : كه وظايف كميته امور روحانيون به شرح ذيل است : تشكيل ستاد اعزام روحانيون جمعيت تبليغ انتخاباتي مذاكره با علماي سطح اول و دوم حوزه و ساير شهرستانها ارسال نامه و تماس تلفني با ائمه جمعه و جماعات در نقاط مختلف كشور.

محتشمي پور : اين انتخابات فاقد مشروعيت است لذا هر روز از ساعت 10 بايد الله اكبر بگويند تا ابطال.

برخي از اعضاي مجمع روحانيون نظير موسوي خوئيني ها، موسوي لاري ، انصاري و … با حضور در بالكن ساختمان به سر دادن شعار الله اكبر پرداختند .

موسوي خوئينيها : ما نبايد خدشه اي را كه بر انتخابات افتاده رها كنيم و نامشروع بودن اين دولت برآمده از اين انتخابات را پيگيري كنيم . اين فرصت خوبي است .

مجيد انصاري : ما بايد در نيمه شعبان يك بيانيه بدهيم و در آن دولت را نامشروع اعلام نمائيم . مباحث نماز جمعه را نيز ذكر كنيم تا بتوانيم مردم را تحريك كنيم .

خاتمي :ما بايد امشب يك بيانيه بدهيم مبني بر اين باشد كه ما اين نتيجه را نمي پذيريم و پيشنهاد ابطال انتخابات را مطرح كنيم . ما ديگر نمي توانيم به هيچ دليلي مردم را در صحنه بياوريم . چرا ديگر از مردم بخواهيم كه راي دهند و بايد حرفهايمان را به مردم بزنيم . محتشمي پور: مي بايست بيانيه جديدي داد و در آن درخواست كرد كه عاملان كشتارها چه از نيروهاي مسلح و يا لباس شخصي ها محاكمه شوند . و يك تيم تحقيق زير نظر مراجع قم كار كارشناسي كند .

موسوي لاري: موسوي لاري پيشنهاد مي دهد در انتهاي بيانيه اين‎گونه بيان شود : اي ملت شريف ايران به انتخابات مخدوش و به دولت برآمده از آن صحه نگذاريم و در اين راه گام نخست بايد پيشنهادهاي آيت الله هاشمي تلقي شود . موسوي خوئيني ها: به نظر من بايد متني ملايم ( خطاب به رهبري ) بنويسيم و در ابتداي آن يك زيارت جامعه ( كنايه ) بخوانيم و از علاقمندي به ايشان بنويسيم و اشاره كنيم كه كاري كه رئيس جمهور ( بحث هاشمي در مناظره ) انجام داد در شان رياست جمهوري كشور نيست . مجيد انصاري: در متني با اين محتوا قابل توجه دوستاني كه به راهپيمايي و تجمع نيازمندند، حماسه اي ديگر در راه است ، نماز جمعه 26 تير ماه به امامت آقاي هاشمي در تهران موج سبز به پا خاست .

موسوي خوئيني ها: خواسته مردم كاملاً روشن است و آن ابطال انتخابات است و ما نبايد چيزي كمتر از آن بخواهيم و از آنطرف هم بايد سعي كنيم كه از اين هم جلوتر نرويم ، مردم در اين جريان خودشان را طرف حاكميت مي دانند و نه با عنوان اينكه حق مهندس موسوي ، كروبي يا محسن رضايي را خورده موسوي خوئيني ها:در كل به نظر من الآن راهپيمايي ها حرف اساسي را مي زنند و بعد از اين پروژه مي توان سراغ تحصن و اعتصاب رفت جماران جاي مناسبي براي اضافه شدن به جمعيت متحصنين نيست و ضمناً جايي نيست كه بتواند در زندگي مردم تهران اخلال ايجاد كند اينها ( حاكميت ) از همه كساني كه در مقابل دنيايشان بايستند عبور مي كنند مگر اينكه از همين جمعيت هاي داخل خيابان بترسند آنها خودشان را در خطر مي بينند .

جواد امام : به هر طريق ممكن ولو بدون مجوز راهپيمايي از انقلاب تا آزادي را در روز چهار شنبه برگزار كنيم چون مانور قدرت خوب است.

مهدي درويش : محمد رضا تاجيك گفته كه مي بايستي تمهيداتي جهت چند تجمع براي هفته آينده در نظر گرفت .

هدايت الله آقايي : جلسه اي در مورخه 21/3/88 با حضور مسئولين مناطق تشكيل شد كه سرمنشأ اين غائله و اغتشاشات در همين جلسه با حضور بيش از 20 نفر از جمله علي هاشمي ،خانيكي و خانم توحيد لو بود كه تصميم به برگزاري تجمع در شب شنبه مورخ 23/3/88 گرفته شد.

ابطحي : ما در جلسه مجمع روحانيون در خصوص آرا صحبت كرديم و پيشنهاد داديم بايد از طريق آقاي خاتمي به موسوي گفته شود تا تجمع را به صورت هدفمند انجام دهند .

موسوي خوئيني ها: به نظر من الآن كه همه دارند به صحنه هاي خيابان نگاه مي كنند و همه دارند فكر مي كنند كه اين جريان چطور از تهران به جاهاي ديگر برود همه جا را در بربگيرد.


1-4-8: تحريك مراجع تقليد به رويارويي با نظام اسلامي

از جمله اهداف فتنه‌گران براي مقابله با اساس نظام اسلامي، رويارو قرار دادن مراجع عظام تقليد - كه همواره مدافع اصل و اساس نظام و ولايت فقيه بوده‌اند - با نظام اسلامي بوده است. تلاش‌هاي فراوان حلقه‌هاي مرتبط با فتنه‌گران براي تحت تاثير قرار دادن مراجع از طريق اخبار و اطلاعات غلط ، البته با هوشياري و تيزبيني و بصيرت مراجع معظم تقليد در موارد متعددي ناكام ماند. اما سفرها و ديدارهاي فتنه‌گران با مراجع تقليد - كه هميشه درِ بيوت‌شان به‏روي همگان باز بوده - امري نيست كه در پرده‌‌اي از ابهام يا انكار قرار داشته باشد متن منتشر شده نيز حاكي از همين اهتمام بوده است.
البته خوب است كه سران فتنه در اين باره نيز موضعگيري كرده و توضيح دهند كه به چه مقاصدي چنين فتنه عميقي را پديد آوردند؟

محتشمي پور : تعدادي از آدم ها در قم در منازل مراجع بنشينند تا صداي آنها به مقامات برسد . اين فرهنگ تحصن بايد تا ابطال مطرح شود .

خاتمي : خوب است يك استفتايي از آقاي صافي يا وحيد بگيريم كه آيا كشتن افرادي كه راهپيمايي غيرقانوني انجام مي دهند جايز است . آنها هم قاطع بگويند جايز نيست . اثر اين از هزار بيانيه بيشتر است . موسوي خوئيني ها : مي بايست يك تابلويي نشان داده شود كه متعرضان و مخالفان چه‎كساني هستند . جبهه مخالفان تمام سرمايه هاي ملي هستند . دو رئيس جمهور ، دو رئيس مجلس ، يك نخست وزير و اولين فرمانده سپاه ، اين يك اتفاق جديدي است و بايد فكر جديدي هم كرد . مهدي هاشمي : به موسوي پيغام مي دهد كه نظر مراجع در خصوص جايز نبودن تقلب در انتخابات را مطرح كند.

موسوي خوئيني ها: قطعاً ما امروز از مراجع و علماي بزرگوار انتظار داريم همواره پيشكسوت، پيشرو و جلودار باشند.

محتشمي پور : تعدادي از آدم ها در قم در منازل مراجع بنشينند تا صداي آنها به مقامات برسد . اين فرهنگ تحصن بايد تا ابطال مطرح شود .

بهزاديان نژاد پس از ارائه پيشنهاد اقدامات مختلف محتشمي پور در اعتراض به نتايج انتخابات مي‌گويد : ما همه اينها ( طرح‌ها و اقدامات اعتراضي ) را مي‌توانيم سازماندهي كنيم به جز بحث تحصن در منازل علما در استان‌هاي مختلف كه يك مقدار قابل تأمل است . شما ( محتشمي پور ) بايد با مهندس ( موسوي ) صحبت كنيد، من هم به آقاي امير ارجمند مي‌گويم ساز و كار اين موضوع را تهيه كند . البته دارند زحمتش را مي كشند . طرح الله اكبر را هم سازماندهي كنيد . فقط در رابطه با تحصن علما با مهندس ( موسوي ) صحبت كنيد كه حتماً ان‎شاءالله برگزار شود.


5-8: باوربه عدم تقلب از سوي فتنه‌گران

در جريان محاكمات عوامل جريان فتنه علنا روشن شد كه ادعاي "تقلب " به عنوان رمز عمليات فتنه گران عليه نظام اسلامي مطرح بوده و واقعيت بيروني نداشته است. شاهد اين جريان نيز چند نكته است. اول آنكه؛ كانديداهاي شكست خورده لجوج هيچ‏گاه حاضر نشدند براي ادعاي خود حتي برگه سند كوچكي دست و پا كنند و براي بيان متناقض و تكراري يك عبارت - تقلب - هيچ تمهيدي براي اثبات آن دست و پا نكرده بودند.

دوم آنكه؛ علي‎رغم اصرار شوراي نگهبان قانون اساسي - كه مرجع نهايي قانوني اظهار نظر در مورد انتخابات است - بر حضور و ارائه اسناد، فتنه‌گران هيچ‎گاه حاضر نشدند تا براي ادعاي خود در اين مرجع حضور يافته و بر ادعاي خود سند ارائه نمايند.

سوم آنكه؛ بازشماري اتفاقي آراي مردم در انتخابات رياست جمهوري سال 88 در حضور دوربين‌هاي صدا و سيما اثبات كرد كه انتخابات برگزار شده سالم‌ترين و كم‎نقص‌ترين انتخابات در سي ساله گذشته بوده و حتي موارد نقص جزيي - كه در همه انتخابات‌ها امري پذيرفته شده بوده و خللي به روند كلي انتخابات وارد نمي‌سازد- چيزي برآراي فتنه‌گران نمي‌افزوده و از آراي آنان نيزمي‌كاست.

چهارم آنكه؛ در بعد اجتماعي اگر ادعاي بدون سند فتنه‌گران واقعيت داشت، بدنه اجتماعي نيز آنان را همراهي مي‌كرد. در حالي كه پس از فرونشستن غبارها و عدم مقبوليت عمومي ادعاي "تقلب "، همان جمعيت مردمي نيز به فتنه‌گران پشت كرده و همچون همه ملت ايران در نفي فتنه‌انگيزي ها حماسه 9 دي را آفريدند.

در اين زمينه در متن منتشره آمده است:

هدايت الله آقايي: تعدادي از دوستان ديگر در ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در محل ستاد،آقاي تاج زاده با حالتي بهت زده و خاص حضور داشتند . از ايشان دو سؤال مطرح كردم : سؤال اول : اوضاع رأي آقاي موسوي مطرح است؟ ايشان گفتند : رأي آقاي موسوي خوب نيست و آقاي احمدي نژاد در دور اول پيروز انتخابات خواهد بود . سؤال دوم ): به‎نظر شما تقلب شده كه ايشان پاسخ دادند : من با همه استان ها جز استان اردبيل تماس گرفته ام،نتايج اعلام شده با نتايجي كه ما داشتيم هيچ تفاوتي نمي كند و تقلبي صورت نگرفته است .

رمضان زاده : بيانيه ( حزب مشاركت ) احساسي است و فاقد مستندات است ، و فقط در فضاي ذهني ناشي از قطعي تصور كردن پيروزي ناشي مي شود . مطابق آنچه وزير كشور گفته است ، آقاي مهندس موسوي در حدود 90 درصد صندوقها نماينده داشته اند ، اعتراض بايد مستند به گزارش اين مجموعه كه حدود 40 هزار نفر بوده اند باشد تا بتوان آن را در نظر گرفت به نظر من تاكنون مستندي مبني بر وجود تخلف تأثيرگذار در انتخابات ارائه نشده است و نمي توان با كليات نتيجه انتخابات را مخدوش كرد . اين بيانيه از منطق سياسي مستندي حكايت نمي كند وقابل قبول نيست.



1-5-8: برنامه‌ريزي براي نظرسازي و انتشار آن به عنوان نظرسنجي
در بخش‌هايي از متن منتشر شده در فضاي مجازي اتفاقا اثبات مي‌كند كه واژه "تقلب " ادعايي ساختگي و محملي براي اعمال فشار به نظام و در جهت پياده سازي مقاصد فتنه‌انگيزانه در مواجهه با نظام اسلامي بوده و حتي خود حاميان و سران فتنه نيز هيچ‎گونه باوري نسبت به حقيقت اين رمز آشوب نداشتند. آنان حتي با جعل و خلق نظرسازي‌ها با نام مردم سعي داشته‌اند تا روحيه سران اصلي در مواجهه نظام را بالا ببرند. چنين افرادي به يقين مي‌دانستند كه "تقلب " خالي از واقعيت بوده و آنان باخته‌اند.
در متن منتشر شده از سوي سايت‌هاي وابسته به فتنه‌گران آمده است:

مهدي هاشمي : ( گفت‌وگو با غالبي 12/2/88 ) در مورد صيانت از آرا برنامه خوبي تهيه كرده ام كه به شما مي دهم و مي گويم چه‎كساني را در استان ها بگذاريد و هر استان چه تعداد نيرو مي خواهد و چه به آنها بگوئيد و چگونه توجيه كنيد . يك دستورالعمل كتبي مي دهم و همه آدم هايش را معرفي مي كنم . همه چيز را براي صيانت از آرا آماده كرده و يك اتاق جنگ درست كرده ام .
ابطحي : براي باخت احتمالي برنامه ريزي كرده بودند كه از ماه ها قبل مسئله تقلب را مطرح كنند ستاد صيانت از آرا تشكيل دهند كه اگر رأي نياوردند از آنها استفاده كنند تا حداقل انتخابات را به مرحله دوم بكشانند .

مهدي هاشمي : … اين مطلب را كه حاج آقا ( هاشمي رفسنجاني ) به همه از جمله مرعشي گفته كه راي موسوي 55 درصد است ،من به حاج آقا گفته ام.

ابطحي : براي انتخابات دو سناريو را با هم پيش مي بردند يكي پيروزي در انتخابات كه عمدتا با نظرسنجي‌هاي مختلف كه مسئول اصلي آن مهدي هاشمي بود صورت مي گرفت تا مرتب به مردم القا كنند كه حتما موسوي برنده است براي اين سناريو نيروهاي ستاد توسط رسانه هايشان خود را آماده جشن بزرگ روز شنبه كرده بودند.

علي هاشمي : چون نتايج نظرسنجي‎ها به مهندس موسوي ارائه مي شود و در جهت گيري هاي وي موثر است، ما در يك نظر سنجي در شهر تهران 5 درصد به آراي ايشان اضافه كرده بوديم كه روحيه ايشان و ستادش خراب نشود .




6-8: مقابله با ساختارهاي اصلي نظام اسلامي

فتنه‌انگيزي براي اعتماد‌زدايي مردم از مسئولان و ساختارهاي نظام اسلامي از جمله اهداف ديرينه دشمنان در تبليغات رسانه‌اي‎شان بوده است. مقابله با بسيج سپاه، شوراي نگهبان، دستگاه قضايي، مجلس، صدا و سيما و... در طول ساليان پس از انقلاب اسلامي هميشه مورد هدف دشمنان و ايادي فتنه‌گران در داخل بوده است. اين مقابله تا بدان‎جا رسيد كه در دوران اصلاحات عملا و علنا به خروج از حاكميت يا خروج بر حاكميت انجاميد. رسانه‌هاي تبليغاتي جريان فتنه‎گر نيز در دوران اصلاحات و نيز در جريان فتنه همين رويه را دنبال كرده‌اند. متن منتشر شده حاكي از آن است كه در اتاق فكرهاي فتنه روند مقابله با ساختارها، برنامه‌ريزي شده و توسط عمله‌هاي رسانه‌اي اين جريان به خورد مردم داده شده است. اين نه امري انكارشدني است و نه مي‌توان آن را كوچك انگاشت. اندكي از اين متن عبارتست از:

تاج زاده : شوراي نگهبان ، شوراي قتلهاي زنجيره اي است نه شوراي نگهبان قانون اساسي . شوراي نگهبان کوچک‎تر از آن است كه صلاحيت خاتمي را براي انتخابات رياست جمهوري دهم رد كند .

خاتمي: ما به هيچ وجه نمي توانيم اين انتخابات را بپذيريم ، مگر اينكه هيات تحقيق بي‎طرف باشد چون اگر مي خواستيم بپذيريم مي بايست بعد از صحبت هاي رهبري آن را قبول مي كرديم، حالا كه اين ريسك را كرده ايم و تا اينجا آمده ايم، خودكشي است اگر آن را بپذيريم و نبايد بعد از اعلام شوراي نگهبان نتيجه را قبول كنيم .ما بايد بگوييم به اعتماد مردم لطمه خورده است و خود شوراي نگهبان مورد اعتماد نيست.

اين البته گزيده‌اي از نقش فرماندهان آشوب و فتنه سال 88 بود كه خود آن ‌را منتشر ساختند.مردم اما بيش از اين مي‌دانند و منتظر روز عدالت براي محاكمه اين فرماندهان ايستاده‌اند.

[ چهارشنبه چهاردهم مهر 1389 ] [ 9:24 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

علی اشرف فتحی: اینکه زنجانی باشی و دوستدار شعر هم باشی و در ماه اردیبهشت، چیزی درباره حسین منزوی ننویسی واقعاً نوبر است! حدود سه سال پیش درباره اش چند خطی نوشته بودم و یکی از زیباترین سروده های عاشورایی را که از شاهکارهای منزوی است آورده بودم:

ای خون اصلیت به شتک ها ز غدیران
افشانده شرف ها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمده  آنگا
ه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
تو اختر سرخی که به انگیزه ی تکثیر
ترکید بر آیینه ی خورشید ضمیران
ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران
خرگاه تو می سوخت در اندیشه ی تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه ی شیران
آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران
و آن روز که با بیرقی از یک تن بی سر
تا شام شدی قافله سالار اسیران
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران
تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که ز خونت بنگارند دبیران
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکه گیران

نکته مهمی که در آثار منزوی درخشش ویژه ای دارد توانایی وی در بهره گیری از ساده ترین، روان ترین و تازه ترین واژه ها برای بیان دشوارترین و پیچیده ترین حالات و احساسات درونی است. من این ویژگی را در غزل های دیگر شاعر ترک زبان کشورمان یعنی محمد حسین شهریار هم دیده ام.

شهریار که در زمانه زایش و اوج گیری نوگرایی در شعر و ادب فارسی، با همه وجود به دفاع از سنت گرایی در شعر برخاسته بود جسارت این را داشت که از رایج ترین و تازه ترین واژه های عصر ما در اشعار سنت گرایانه خود بهره ببرد.  منظومه «هذیان دل» یکی از این نمونه هاست که شهریار در آن هیچ ابایی از به کار گرفتن واژه هایی چون «فیلم»، «سینما» و … در اشعار خود ندارد.

این کار به ملموس تر کردن آثار شهریار کمک مهمی کرده است. شهریار حتی در شاهکار «حیدر بابایه سلام» و «طلاق» نیز از چنین خلاقیتی بارها بهره گرفته است.


*****


سخن از حسین منزوی بود و زلالی عاشقانه های او. در میان غزل های او بی گمان نمی شود از این یکی به سادگی گذشت:

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم‌ ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من‌ ـ ورای دست رسیدن بود
***
گل شکفته خداحافظ، اگر چه لحظه‌ دیدارت
شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بود
اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری، مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریب‌کار دغل‌پیشه، بهانه‌اش نشنیدن بود
***
چه سرنوشت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود

[ شنبه دهم مهر 1389 ] [ 17:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

درد واره‌ها

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟


ادامه مطلب
[ شنبه دهم مهر 1389 ] [ 16:47 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
پنج غزل از حسین منزوی     

 

 

 

 

 

 

در خود خروش ها دارم، چون چاه، اگر چه خاموشم

می جوشم از درون هر چند با هیچکس نمی جوشم

 

گیرم به طعنه ام خوانند: « ساز شکسته! » می دانند،

هر چند خامشم اما، آتشفشان خاموشم

 

فردا به خون خورشیدم، عشق از غبار خواهم شست

امروز اگر چه زخمش را، هم با غبار می پوشم

 

در پیشگاه فرمانش، دستی نهاده ام بر چشم

تا عشق حلقه ای کرده است، با شکل رنج در گوشم

 

***

این داستان که از خون گُل بیرون دمد، خوش است، اما

خوشتر که سر برون آرد، خون از گُل سیاووشم

 

من با طنین خود بخشی از خاطرات تاریخم

بگذار تا کند تقویم از یاد خود فراموشم

 

مرگ از شکوه استغنا با من چگونه برتابد؟

با من که شوکرانم را با دست خویش می نوشم

 

 

  

   

 

 

 

چنان گرفته ترا بازوان پیچکی ام

 که گویی از تو جدا نه که با تو من یکی ام

 

نه آشنایی ام امروزی است با تو همین

که می شناسمت از خوابهای کودکی ام

 

عروسوار خیال منی که آمده ای

دوباره باز به مهمانی عروسکی ام

 

همین نه بانوی شعر منی که مدحت تو

به گوش می رسد از بانگ چنگ رودکی ام

 

نسیم و نخ بده از خاک تا رها بشود

به یک اشاره ی تو روح بادباکی ام

 

چه برکه ای تو که تا آب، آبی است در آن

شناور است همه تار و پود جلبکی ام

 

به خون خود شوم آبروی عشق آری

اگر مدد برساند سرشت بابکی ام

 

کنار تو نفسی با فراغ دل بکشم

اگر امان بدهد سرنوشت بختکی ام

 

 

 

  

 

 

 

می کَنم الفبا را، روی لوحه ی سنگی

واو  مثل ویرانی، دال مثل دلتنگی

 

بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود

مثل تاب بیتابی مثل رنگ بیرنگی

 

از شبت نخواهد کاست، تندری که می غرّد

سر بدزد هان! هشدار! تیغ می کشد زنگی

 

امن و عیش لرزانم نذر سنگ و پرتابی ست

مثل شمع قربانی در حفاظ مردنگی

 

هر چه تیز تک باشی، از عریضه ی نطعت

دورتر نخواهی رفت مثل اسب شطرنگی

 

قافله است و توفان ها خسته در بیابان ها

در شبی که خاموش است کوکب شباهنگی

 

در مداری از باطل، بی وصول و بی حاصل

گرد خویش می چرخند راه های فرسنگی

 

مثل غول زندانی تا رها شویم از خُم

کی شکسته خواهد شد این طلسم نیرنگی؟

 

صبح را کجا کشتند کاین پرنده باز امروز

چون غُراب می خواند با گلوی تورنگی

 

لاشه های خون آلود روی دار می پوسند

وعده ی صعودی نیست با مسیح آونگی

 

 

 

 

 

 

نگفت و گفت: چرا چشم هایت آن دو کبود

بدل شده است بدین برکه های خون آلود

 

درنگ کرد و نکرد آنچنانکه چلچله ای

پری به آب زد و نانشسته بال گشود

 

نگاه کرد و نکرد آنچنان به گوشه ی چشم

که هم درود در آن خفته بود و هم بدرود

 

اگر چه هیچ نپرسید آن نگاه عجیب

تمام بُهت و تحیّر، تمام پرسش بود

 

در این دوسال چه زخمی زدی به خود؟ پرسید

گرفته پاسخ خود هم بدون گفت و شنود

 

چه زخم؟ آه، چه زخمی است زخم خنجر خویش

کُشنده زخم به تدریج زخم بی بهبود

 

 

 

 

 

 

شهر - منهای وقتی که هستی -  حاصلش برزخ خشک وخالی

جمع آیینه ها ضربدر تو، بی عدد صفر، بعد از زلالی

 

می شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک در عین رفتار

می شود آهویی در چمنزار، پای تو ضربدر باغ قالی

 

چند برگی است دیوان ماهت؟ دفتر شعرهای سیاهت؟

ای که هر ناگهان از نگاهت یک غزل می شود ارتجالی

 

هر چه چشم است جز چشم هایت، سایه وار است و خود در نهایت

می کند بر سبیل کنایت مشق آن چشم های مثالی

 

ای طلسم عدد ها به نامت! حاصل جزر و مد ها به کامت!

وی ورق خورده ی احتشامت هر چه تقویم فرخنده فالی!

 

چشم وا کن که دنیا بشورد! موج در موج دریا بشورد!

گیسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شمیم شمالی

 

***

حاصل جمع آب و تن تو، ضربدر وقت تن شستن تو

هر سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالی

[ شنبه دهم مهر 1389 ] [ 15:7 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

طي مراسمي با حضور تني چند از مسئولين استان، عمليات ساماندهي گلزار شهدای پایین زنجان آغاز شد.

 

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه زنجان، سعيد رفيعي در اين مراسم با گراميداشت یاد و خاطره شهدا و هفته دفاع مقدس اظهار كرد: ساماندهی گلزار شهدا یکی از دغدغه های فرهنگی دولت به شمار مي رود و خوشبختانه این کار با همت بنیاد شهید و امور ایثارگران استان زنجان به خوبی در دست پيگيري است.

 

وي افزود: ساماندهی گلزار شهدا یکی از مصوبات سفر هیئت دولت به استانها است که در استان زنجان نیز اين امر طي سفر دوم هیئت دولت به تصویب رسيد و در حال حاضر گلزار شهدای بالا آماده بهره برداری است.

 

اين مقام مسئول در ادامه با بيان اينكه در سال جاري اعتبارات عمرانی استان 91 میلیارد تومان است، گفت: برای بخش فرهنگی اعتباری بالغ بر 17 میلیارد تومان تخصیص داده شده است.

 

معاون عمرانی استانداری زنجان هم چنین مساجد را به عنوان پایگاه های فرهنگی جامعه نام برد و از احیای جایگاه مساجد در کشور به همت دولت خبر داد.

 

در ادامه اين مراسم قاسم علی اکبری نیز با اشاره به آغاز عمليات ساماندهی بزرگترین گلزارشهدای استان كه 978 شهید را در خود جای داده است، اظهار گرد: ساماندهی گلزار شهدا در استان زنجان از سال 86 آغاز و تا به امروز 35 گلزار تک شهید و چند شهید سامان یافته است.

 

رئیس سازمان بنیاد شهید و امورایثارگران استان تصريح كرد: یکی از مصوبات دور دوم سفر هیأت دولت به استان زنجان، ساماندهی گلزار شهدا بود که در این راستا، گلزارشهدای بالای زنجان با 480 شهید ساماندهی شده و آماده بهره برداری دطي سفر سوم هیأت دولت می باشد.

 

وي ادامه داد: قرار است پیمانکار پروژه ساماندهی گلزارشهدای پایین زنجان ظرف مدت 18 ماه اين عمليات را به پايان برساند. در بحث ساماندهی گلزار شهدای پایین، پیمانکار به اصلاح سازه، نماسازی، ماکت سازی، مقاوم سازی و تعویض سنگ های قبور شهدا خواهد پرداخت.

[ پنجشنبه هشتم مهر 1389 ] [ 22:57 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
عكس:تصاويررهبر انقلاب در سال‌هاي دفاع مقدس

مقام معظم رهبري در جبهه هاي جنوب  

مقام معظم رهبري در جبهه هاي جنوب  

مقام معظم رهبري در جبهه هاي جنوب

مقام معظم رهبري در جبهه هاي جنوب  

تصاوير مقام معظم رهبري در سال‌هاي دفاع مقدس 

مقام معظم رهبري در جبهه هاي جنوب  

تصاوير مقام معظم رهبري در سال‌هاي دفاع مقدس 

مقام معظم رهبري در جبهه هاي جنوب  

مقام معظم رهبري در جبهه هاي جنوب

تصاوير مقام معظم رهبري در سال‌هاي دفاع مقدس 

تصاوير مقام معظم رهبري در سال‌هاي دفاع مقدس 

اقامه نماز جماعت مقام معظم رهبري با رزمندگان اسلام در سال‌هاي دفاع مقدس 

تصاوير مقام معظم رهبري در سال‌هاي دفاع مقدس 

مقام معظم رهبري در جبهه هاي جنوب  

تصاوير مقام معظم رهبري در سال‌هاي دفاع مقدس 

[ پنجشنبه هشتم مهر 1389 ] [ 5:49 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
خاطراتی از زبان مقام معظم رهبری
خاطراتی از زبان مقام معظم رهبری


 






 
تفریح من در محیط طلبگی خودم، در دوران جوانی، حضور در جمع طلبه ها بود. به مدرسه ی خودمان (مدرسه ی نواب) می رفتیم. جو طلبه ها برای ما جوّ شیرینی بود. طلبه ها دور هم جمع می شدند، صحبت و گفتگو و تبادل اطلاعات می کردند و حرف می زدند. محیط مدرسه برای خود طلبه ها مثل یک باشگاه محسوب می شد. در وقت بیکاری، آن جا دور هم جمع می شدند. علاوه بر این، در مسجد گوهرشاد مشهد هم مجمع خیلی خوبی بود. آن جا هم افراد متدیّن، طلاب، روحانیون وعلما می آمدند. می نشستند و با هم بحث علمی می کردند، بعضی هم صحبت های دوستانه می کردند. تفریح های ما اینها بود.
البته من از آن وقت، ورزش می کردم. الآن هم ورزش می کنم. متأسفانه می بینم جوان های ما در ورزش، سستی می کنند، که این خیلی خطاست.
آن وقت ما کوه می رفتیم، پیاده روی های طولانی می کردیم. من با دوستان خودم، چند بار از کوه های اطراف مشهد، همین طور کوه به کوه، روستا به روستا، چند شبانه روز حرکت کردیم و راه رفتیم. از این گونه ورزش ها داشتیم. البته اینها تفریح های سرگرم کننده ای بود که خارج از محیط شهر محسوب می شد.

من در دوران جوانی، زیاد مطالعه می کردم. غیر از کتاب های درسی خودمان که مطالعه می کردم و می خواندم، هم کتاب تاریخ می خواندم، هم کتاب ادبیات، هم کتاب شعر، هم کتاب قصه و رمان. به کتاب قصه خیلی علاقه داشتم و خیلی از رمان های معروف را در دوره ی نوجوانی خواندم. شعر هم می خواندم. من با بسیاری از دیوان های شعر، در دوره ی نوجوانی و جوانی آشنا شدم. به کتاب تاریخ، علاقه داشتم وچون درس عربی می خواندم و با زبان عربی آشنا شده بودم، به حدیث هم علاقه داشتم.
من خیلی کتاب نگاه می کردم، منزل ما هم کتاب زیاد بود. پدرم کتاب خانه ی خوبی داشت و خیلی از کتاب ها هم، برای من مورد استفاده بود . البته خود ماها هم کتاب داشتیم، کرایه هم می کردیم. نزدیک منزل ما کتاب فروشی کوچکی بود که کتاب، کرایه می داد. من رمان که می خواندم، معمولاً از آن جا کرایه می کردم.
در دوره ی اوایل طلبگی (در سنین پانزده، شانزده سالگی) به کتاب خانه ی آستان قدس مراجعه می کردم. گاهی روزها آن جا می رفتم و مشغول مطالعه می شدم. صدای اذان با بلندگو پخش می شد، به قدری غرق مطالعه بودم که صدای اذان را نمی شنیدم. خیلی نزدیک بود و صدا خیلی شدید داخل قرائت خانه می آمد و ظهر می گذشت. بعد از مدتی می فهمیدم که ظهر شده است! با کتاب، انس داشتم.
من در دوره ی نوجوانی، شعر گفتن را شروع کردم و گاهی شعر می گفتم. منتها به دلایلی تا سال های متمادی شعرم را در انجمن ادبی – که آن وقت در مشهد تشکیل می شد و من هم شرکت می کردم – نمی خواندم. حالا عیبی ندارد آن دلیل را که – گفتم به آن دلیل نمی خواندم ، بگویم – علت، این بود که چون من سابقه ی زیادی با شعر داشتم، شعر را می شناختم؛ یعنی خوب وبد شعر را می شناختم. در آن انجمن، وقتی که شعری خوانده می شد و اشخاص نامداری هم در آن انجمن بودند، نقدی که من نسبت به شعر انجام می دادم، نقدی بود که غالباً مورد تأیید وتصدیق حضّار- از جمله خود آن شاعر- قرار می گرفت. وقتی که شعر خودم را نگاه می کردم، با دید یک تقّاد می دیدم که این شعر، من را راضی نمی کند. لذا نمی خواستم آن شعر را بخوانم؛ یعنی اگر شعری بود که از شعر آن روز بهتر بود، حتماً می خواندم. لکن می نشستم فکر می کردم، شعر را می گفتم، می نوشتم و پاکنویس می کردم؛ امّا در آن انجمن ادبی نمی خواندم. چرا؟ چون سطح آن انجمن به خاطر همین نقدهایی که می شد، بالاتر از این شعر بود. شاید شعرهایی خوانده می شد که از سطح آن شعر بالاتر نبود، اما مورد نقد قرار می گرفت.
منبع:زندگی نامه ی مقام معظم رهبری، مؤسسه ی فرهنگی قدر ولایت
[ پنجشنبه هشتم مهر 1389 ] [ 5:28 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
 

1- تاثیر ازدواج

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

اذا تزوج الرجل احرز نصف دینه.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسى که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است.

مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۵۴٫

۲ ازدواج در هنگام تنگدستى

قال الامام الصادق علیه السلام:

من ترک التزویج مخافة الفقر فقد اساء الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل – یقول: «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.» (۲)

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس از ترس فقر ازدواج نکند نسبت‏ به لطف خداوند بدگمان شده است. چرا که خداوند مى‏فرماید: اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بى نیازشان مى‏کند.

هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وى واگذار مى‏کند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائى‏اش ازدواج نماید، در او چیزى را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وى به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامى این مزایا را براى او جمع مى‏کند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

۳ ازدواج رحمت است

قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم:

یفتح ابواب السماء بالرحمة فى اربع مواضع: عند نزول المطر، و عند نظر الولد فى وجه الوالدین، و عند فتح باب الکعبة، و عند النکاح.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

درهاى رحمت آسمانى در چهار وقت گشوده مى‏شود:

۱- موقع بارش باران.

۲- زمانى که فرزند به چهره پدر و مادرش مى‏نگرد.

۳- هنگام گشوده شدن در کعبه.

۴- هنگام برپایى مراسم عقد و عروسى.

بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱

۴ آفات بى همسرى

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

اکثر اهل النار العزاب.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

بیشترین اهل جهنم انسانهاى بى همسرهستند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

۵ تلاش در ازدواج بى همسران

عن الصادق علیه السلام قال:

من زوج اعزبا کان ممن ینظر الله- عز و جل-الیه یوم القیامة.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسى که مجردى را تزویج کند و امکان ازدواج او را فراهم نماید از کسانى است که در قیامت‏ خداوند به آنان نظر لطف مى‏کند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۵

۶ در سایه عرش

قال موسى بن جعفر علیه السلام:

ثلاثة یستظلون یظل عرش الله یوم القیامة، یوم لا ظل الا ظله: رجل زوج اخاه المسلم او اخدمه او کتم له سرا.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

سه دسته در روز قیامت، روزى که سایه و پناهى جزء سایه خداوند نیست، در سایه و پناه خدا هستند:

۱- مردى که زمینه ازدواج برادر مسلمانش را آماده نماید.

۲- مردى که (به برادر مسلمانش خدمت کند.)

۳- کسى که سر برادر مسلمانش را بپوشاند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۶

۷ منظور نظر حق

قال الامام الصادق علیه السلام:

اربعة ینظر الله الیهم یوم القیامة:

من اقال نادما او اغاث لهفان او اعتق نسمة او زوج عزبا.

امام صادق علیه السلام فرمود:

چهار کس در قیامت مورد نظر پروردگارند:

۱-آنکه چون طرف معامله پشیمان شود، معامله را برگرداند.

۲- کسى که غم از دلى برگیرد.

۳- کسى که برده‏اى را آزاد کند.

۴- کسى که بى همسران را به ازدواج درآورد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۶

۸ بهترین وساطت

قال امیرالمؤمنین على علیه السلام:

افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فى نکاح یجمع الله بینهما.

حضرت على علیه السلام فرمود:

از بهترین شفاعتها، شفاعت‏ بین دو نفر در امر ازدواج است تا اینکه خداوند آنان را مجذوب یکدیگر گرداند.

تهذیب، ج ۷، ص ۴۰۵، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۵

۹ ازدواج با دینداران

عن النبی صلى الله علیه و آله و سلم قال:

من تزوج امراة لمالها وکله الله الیه، و من تزوجها لجمالها راى فیها ما یکره، و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلک.

از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده است:

هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وى واگذار مى‏کند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائى‏اش ازدواج نماید، در او چیزى را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وى به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامى این مزایا را براى او جمع مى‏کند.

وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۱

۱۰ دیدار قبل از وصلت

عن الصادق علیه السلام قال:

لا باس بان ینظر الرجل الى المراة اذا اراد ان یتزوجها. ینظر الى خلفها و الى وجهها.

امام صادق علیه السلام فرمود:

مانعى ندارد که مرد قامت و صورت زنى را که قصد ازدواج با او دارد، ببیند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۸

۱۱ دیدار عروس و داماد قبل از ازدواج

عن محمد بن مسلم قال: سالت ابا جعفر علیه السلام‏عن الرجل یرید ان یتزوج المراة، اینظر الیها؟ قال: نعم انما یشتریها باغلى الثمن.

محمد بن مسلم مى‏گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:

مردى که مى‏خواهد با زنى ازدواج کند آیا حق دارد او را ببیند؟

امام علیه السلام فرمود: آرى، چون در برابر آن بهاى سنگینى مى‏پردازد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۸

۱۲ سؤال از اوصاف

قال على علیه السلام:

اذا اراد احدکم ان یتزوج فلیسال عن شعرها کما یسال عن وجهها فان الشعر احد الجمالین.

حضرت على علیه السلام فرمود:

هر وقت ‏یکى از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موى سر زن نیز سؤال کند همچنانکه از چگونگى رخسار او مى‏پرسد. چون که موى زن یکى از دو زیبایى (مو و صورت) اوست.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۴

۱۳ خواستگار مذهبى و خوش اخلاق

قال الامام الرضا علیه السلام:

اذا خطب الیک رجل رضیت دینه و خلقه فزوجه و لا یمنعک فقره و…

امام رضا علیه السلام فرمود:

هنگامى که مردى از شما خواستگارى کرد که از دین و اخلاق او راضى بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او ترا از این رضایت‏باز دارد و…

میزان الحکمة، ج ۴، ص ۲۸۰

۱۴ داماد هم شان

قال النبی صلى الله علیه و آله و سلم:

اذا جائکم الاکفاء فانکحوهن و لا تربصوا بهن الحدثان.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

وقتى که اشخاص هم شان به خواستگارى دختران شما آمدند، به آنها دختر دهید و در کار آنها منتظر حوادث نباشید.

نهج الفصاحه، ص ۳۷، ح ۱۹۳

۱۵ عروس شایسته

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

ما استفاد امرء فائدة بعد الاسلام افضل من زوجة مسلمة تسره اذا نظر الیها، تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فى نفسها و ماله.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم‏فرمود:

پس از اسلام، هیچ نعمتى براى مرد بهتر از زن مسلمانى نیست که هر گاه به او بنگرد، مسرورش کند و هر گاه به او فرمان دهد، اطاعتش نماید و در غیاب او حافظ ناموس و مالش باشد.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۵

پنجم: انتخاب سرنوشت

۱۶ دقت در انتخاب

قال الامام الصادق علیه السلام:

انما المراة قلادة فانظر ما تتقلد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

زن همانا گردنبندى است، نیک بنگر که چه گردنبندى را به گردنت آویزان مى‏کنى.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۳

۱۷ وصلت نکردن با خانواده ناشایست

عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم قال:

ایاکم و خضراء الدمن، قیل: یا رسول الله و ما خضراء الدمن؟ قال: المراة الحسناء فى منبت السوء.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

بپرهیزید از سبزه‏هایى که در مزبله مى‏روید. عرض شد: یا رسول الله! سبزه‏هایى که در مزبله مى‏روید چیست؟ حضرت صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: زن زیبایى که در خانواده پست و ناشایست ‏پرورش یافته باشد.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۶، مکارم الاخلاق، ص ۲۰۵

۱۸ ازدواج با دوشیزگان

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

تزوجوا الابکار فانهن اعذب افواها و ارتق ارحاما و اسرع تعلما و اثبت للمودة.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

با دختران باکره ازدواج کنید زیرا که دهان آنان شیرین و رحمشان مناسبتر است و زود چیزى را یاد مى‏گیرند و محبتشان پایدارتر است.

بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۷

۱۹ رضایت داماد

سئل عن الصادق علیه السلام:

انى ارید ان اتزوج امراة و ان ابوى اراد غیرها. قال: تزوج التى هویت ودع التى هوى ابواک.

کسى از امام صادق علیه السلام سؤال کرد:

من مى‏خواهم با زنى ازدواج کنم ولى پدر و مادرم مایلند با دیگرى ازدواج کنم. امام علیه السلام فرمود: با زنى که خودت مایل هستى ازدواج کن، و زنى را که پدر و مادرت [بدون رضایت تو] انتخاب کرده‏اند، رها کن.

تهذیب، الاحکام، ج ۷، ص ۳۹۲

۲۰ سهولت ‏خواستگارى

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

ان من یمن المراة تیسیر خطبتها.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

از نشانه‏هاى برکت زن آن است که خواستگاریش بى تکلف و آسان انجام گیرد.

کنز العمال، ج ۱۶، ص ۳۲۲، ح ۴۴۷۲۱

۲۱ آداب خواستگارى

قال النبی صلى الله علیه و آله و سلم:

لا یخطب احدکم على خطبة اخیه.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

هیچ یک از شما زنى را که دیگرى خواستگارى مى‏کند، خواستگارى نکند. [تا اینکه با او ازدواج کند و یا اینکه منصرف شود. اگر منصرف شد خواستگاریش بلامانع است.]صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۳۴، ح ۵۶

۲۲ خواستگار شرابخوار

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

شارب الخمر لا یزوج اذا خطب.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

شرابخوار اگر تقاضاى ازدواج کرد قبول نکنید.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۷۹

۲۳ مراسم عروسى در شب

قال الامام الرضا علیه السلام:

من سنته [رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم]التزویج باللیل، لان الله تعالى جعل اللیل سکنا و النساء انما هن سکن.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مراسم عروسى در شب، سنت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم است، چرا که خداوند شب را مایه آرامش قرار داده و زن هم آرامش خاطر است.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۹۱

۲۴ سور عروسى

قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم:

لا ولیمة الا فى خمس: عرس او خرس او عذار او وکار او رکاز.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

سور و ولیمه در پنج مورد است:

۱- عروسى ۲- تولد اولاد ۳- ختنه کردن نوزاد ۴- خریدن خانه ۵- بازگشت از سفر مکه.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۳

۲۵ ولیمه در عروسى

قال الامام الصادق علیه السلام:

ان رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم حین تزوج میمونة بنت الحارث اولم علیها و اطعم الناس الحیس.

امام صادق علیه السلام فرمود:

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم در هنگام تزویج «میمونه‏» دختر «حارث‏» ولیمه داد و با غذاى معجون خرما از حاضرین پذیرایى فرمود.

فروع کافى، ج ۵، ص ۳۶۸٫

۲۶ طعام دادن در عروسى

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

ان من سنن المرسلین الاطعام عند التزویج.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

سور دادن و اطعام در ازدواج، از سنت پیامبران است.

فروع کافى، ج ۵،ص ۳۶۷

۲۷ برترین زنان امت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

افضل نساء امتى اصبحهن وجهان و اقلهن مهرا.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

بهترین زنان امت من زنانى هستند که خوشروتر و مهریه ایشان کمتر باشد.

من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۲

۲۸ کمى مهریه برکت زن

قال الامام الصادق علیه السلام:

ان من برکة المراة قلة مهرها.

امام صادق علیه السلام فرمود:

از برکات زن کمى مهریه اوست.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۴

۲۹ سنگینى مهریه

قال امیرالمؤمنین على علیه السلام:

لا تغالوا بمهور النساء فتکون عداوة.

حضرت على علیه السلام فرمود:

مهریه زنها را سنگین نگیرید که موجب کدورت و دشمنى گردد.

وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱

۳۰ جهیزیه بى منت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

لو ان جمیع ما فى الارض من ذهب و فضة حملته المراة الى بیت زوجها ثم ضربت على راس زوجها یوما من الایام، تقول: من انت؟ انما المال مالى، حبط عملها و لو کانت من اعبد الناس الا ان تتوب و ترجع و تعتذر الى زوجها.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

اگر تمام چیزهایى که در روى زمین از طلا و نقره وجود دارد و زن آنها را به خانه شوهرش بیاورد. آنگاه یک روز از روزها بر سر شوهرش منت‏بگذارد و بگوید تو کیستى؟ این اموال مال من است. در این صورت اجر و عمل زن از بین مى‏رود اگر چه از عابدترین مردم باشد. مگر اینکه توبه کند و برگردد و از شوهرش عذرخواهى کند.

مکارم الاخلاق، باب ۸، ص ۲۰۲

۳۱ مهریه چیست؟

عن ابى جعفر علیه السلام قال:

الصداق ما تراضیا علیه من قلیل او کثیر فهذا الصداق.

امام باقر علیه السلام فرمود:

مهریه همان چیزى است که طرفین بر آن توافق مى‏کنند، کم باشد یا زیاد.

فروع کافى، ج ۵، ص ۳۷۸

۳۲ ندادن مهریه

عن ابى عبدالله علیه السلام قال:

من امهر مهرا ثم لا ینوى قضاءه کان بمنزلة السارق.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسى که مهریه‏اى (براى زن قرار دهد) و قصدش این باشد که به او ندهد او همانند دزد است.

فروع کافى، ج ۵، ص، ۳۸۳٫

۳۳ خانه دوست داشتنى

قال الامام الصادق علیه السلام:

ان الله یحب البیت الذی هو العرس.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند خانه‏اى را که در آن عروسى انجام گرفته، دوست مى‏دارد.

وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص ۷

هنگامى که مردى از شما خواستگارى کرد که از دین و اخلاق او راضى بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او ترا از این رضایت‏باز دارد و…

۳۴ بیدارى در شب عروسى

قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:

لا سهر الا فى ثلاث: متهجد بالقرآن، او فى طلب العلم، او عروس تهدى الى زوجها.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

شب بیدارى روا نیست، مگر در سه مورد:

۱-تلاوت قرآن.

۲-تحصیل علم.

۳-بردن عروس به خانه داماد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۹۲

۳۵ بدرقه عروس

امر النبی صلى الله علیه و آله و سلم بنات عبدالمطلب و نساء المهاجرین و الانصار: ان یمضین فى صحبة فاطمة علیها السلام و ان یفرحن و یرجزن و یکبرن و یحمدن و لا یقلن ما لا یرضى الله.

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم امر فرمود، دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار در شب عروسى حضرت فاطمه علیها السلام به همراه او بروند و شادى کنند، شعر و سرود بخوانند، تکبیر و حمد بگویند. و از گفتن حرفهایى که خدا بدان راضى نیست، بپرهیزند.

مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۹۸

۳۶ زفاف و مهمانى

عن الصادق علیه السلام قال:

زفوا عرائسکم لیلا و اطعموا ضحى.

امام صادق علیه السلام فرمود:

مراسم عروسى را در شب و مهمانى را در روز انجام دهید.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۲

۳۷ دعاى شب زفاف

قال الصادق علیه السلام:

اذا دخلت علیک اهلک فخذ بناصیتها و استقبل بها القبلة و قل: اللهم… فان قضیت لى منها ولدا فاجعله مبارکا سویا.

امام صادق علیه السلام فرمود:

چون همسرت به خانه تو آمد، دست‏بر پیشانیش بگذار، و رو به قبله‏اش برگردان و [دعا کن و] بگو: خداوندا!… اگر از این همسرم، فرزندى براى من تقدیر نمایى، فرزند مبارک و سالم عنایت فرماى.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۳

۳۸ هفته عروسى

سئل عن ابى عبدالله علیه السلام فى الرجل یتزوج البکر، قال:

یقیم عندها سبعة ایام.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد در مورد مردى که با دختر باکره‏اى ازدواج مى‏کند، امام علیه السلام فرمود:

شوهر یک هفته در پیش او باشد.

وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۳۹

دهم: زن و شوهر خوشبخت

۳۹ آب دادن زن به شوهر

قال الامام الکاظم علیه السلام:

ما من امراة تسقى زوجها شربة من ماء الا کان خیرا لها من عبادة سنة.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

هر زنى که به شوهرش قدرى آب آشامیدنى بدهد، پاداش آن از عبادت یک ساله بالاتر است.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۲

۴۰ محبت ‏به زن

قال الامام الصادق علیه السلام:

العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد فى الایمان فضلا.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر چه محبت مرد بر زن بیشتر گردد، بر فضیلت ایمانش افزوده مى‏شود.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

[ سه شنبه ششم مهر 1389 ] [ 15:22 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

اصل نمیرندگی نسل نمیران

داستان ارداتم به منزوی بیش از تحمل دیده شماست

که ببینید وباورکنید

نگفته پس بدانید.

حال

وقتی حجاج عزم سفر به حج می کنند

وقتی همه مشغول تدارک برای عید قربان هستند

وقتی همه به تبریک بردرخانه نوری از انوار به جامانده اولاد رسول می روند در غدیر

من در سرابرده دل

به پیشواز محرم رفته ام

شاهکار منزوی تقدیم دیدگان شما(مخصوصا منتظر عزیز و تشکر از محبتشان)

 

ای خون اصیلت به شتکها ز غدیران

 افشانده شرفها به بلندای دلیران

 جاری شده از کرببلا آمده وآنگاه

  آمیخته با خون سیاووش در ایران

 تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر

 ترکید بر آیینه خورشید ضمیران

 ای جوهر سرداری سرهای بریده

 وی اصل نمیرندگی نسل نمیران

 خرگاه تو می سوخت در اند یشه تاریخ

 هر گاه که آتش زده شد بیشه شیران

 آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب

 نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران

 وآن روز که با بیرقی از یک سر بی تن

 تا شام شدی قافله سالار اسیران

 تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند

 باید که ز خون تو بنوشند کویران

 تا اندکی از حق سخن را بگذارند

 باید که به خونت بنگارند دبیران

 حد تو رثا نیست عزای تو حماسه است

 ای کاسته شان تو از این معرکه گیران.

 حسین منزوی

[ دوشنبه پنجم مهر 1389 ] [ 5:29 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

* وبلاگ گلچین *
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آویزد
دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
من چه می گویم ، آه
با تو کنون چه فراموشی ها
با من کنون چه نشست ها ، خاموشی است
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
و چه خواهد شد آن
شعرازحمیدمصدق

درج لینک ها به معنی تایید همه آنها نمی باشد و صرفا یک امر اطلاع رسانی می باشد .

در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


سامانه دریافت پیامک:
2613-149-0935


***
جهت استفاده بهتراز مطالب وبلاگ به آرشیو هم سری بزنید!

***
ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

***
WWW.MAJID14.IR
حمایت میکنیم
امکانات وب