X
تبلیغات
گلچین

گلچین
گلچينی از گل ها 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
طراح قالب
[ چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ] [ 8:33 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
شباهت های بن لادن و هیتلر+عکس

بن لادن و هیتلر، تروریست هایی که دستشان به خون صدها نفر آلوده بود، شباهت های زیادی با یکدیگر داشتند.

 

به گزارش مشرق نیویورک دیلی نیوز نوشت، اسامه بن لادن و آدولف هیتلر هر دو در یک روز کشته شدند.

اسامه بن لادن و هیتلر که هر دو به دلیل اقدام برای کشتار گسترده مردم جهان شهرت دارند، در روز اول می کشته شدند.

در ساعات پایانی اول می 1945 تقریبا هم زمان با وقتی که شب گذشته اوباما خبر کشته شدن بن لادن را به مردم آمریکا اعلام کرد، رادیو آلمان در گزارشی از مقابله هیتلر تا آخرین نفس بر علیه بلشویک ها خبر داده بود.

البته هیتلر در شامگاه 30 آوریل یعنی یک شب قبل از آن به زندگی خود پایان داده بود. پیکر بی جان هیتلر پس از شلیک گلوله تپانچه به خواست خودش سوزانده شد تا به دست موسولینی و دشمنانش نیفتد.
 

 

درباره بن لادن اما داستان کمی متفاوت است وی در آخرین ساعت های زندگی هم از خود دفاع کرده بود و گفته می شود جسدش پس از مرگ به دریا انداخته شده است.

هیتلر آخرین ساعات زندگی اش را با معشوقه اش سپری کرد و هر دو با هم خودکشی کردند و بن لادن هم در منزل شخصی اش و در میان اعضای خانواده اش جان باخت.

از همسران بن لادن 2 نفر بازداشت شدند که گفته می شود به همراه چندین نفر از فرزندان وی به آمریکا منتقل شده اند.

[ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:57 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
نامه رضایی به رهبر انقلاب در انتقاد از عملکرد هاشمی

نامه‌یی برای سرور عزیزم آقای هاشمی رفسنجانی نوشتم و در آن نامه از عدم توجه ادارات دولت ایشان به بسیجی‌ها و سپاهی‌ها گله کردم و قصد آن را نداشتم که جنابعالی را از محتوای این نامه با اطلاع سازم.

 

به گزارش مشرق ، در ستون یادداشت های روزنامه ملت ما با عنوان اصلاحات فرهنگی آمده است:

دکتر محسن رضایی : آقای هاشمی روزی به من گفتند که من در سال‌های اول ریاست‌جمهوری، امور فرهنگی را از سیاستگذاری تا اجرا به رهبر انقلاب واگذار کردم، ولی آقای هاشمی پس از مدتی خود نوعی ارزش‌های جدید فرهنگی را تبلیغ و ترویج کرد. خطبه‌های نماز جمعه ایشان در آن دوران موجود است. صحبت‌ها و مباحث ایشان به سوی اصلاح فرهنگی، نه در فرهنگ گذشته قبل از انقلاب بلکه به سوی اصلاح فرهنگ و ارزش‌هایی که پس از انقلاب در بین نیروهای انقلابی رواج پیدا کرده بود، متمایل شد.

رهبری و نیروهای انقلاب از همان ابتدا در مقابل این تجدید نظر موضع گرفتند. البته نیروهای انقلاب دو گروه شدند. عده‌یی از افراد که بیرون از سپاه بودند، به روش‌های افراطی کشیده شدند، ولی بخش اعظمی از نیروهای انقلاب که در درون سپاه و بسیج بودند، احترام آقای هاشمی را کاملا نگه می‌داشتند ولـی نگرانی و نـاراحتی خـود را به صورت نـامه‌های محرمـانه یـا در جلسـات خصوصی اظهـار می‌کردند.

اگر زمانی آن نامه‌ها منتشر شود کاملا پیداست که اختلاف نظرها کجا بوده است. در اینجا تنها به یکی از این نامه‌ها اشاره می‌کنم تا عمق نگرانی‌ها و دغدغه‌های نیروهای انقلاب بیان شده باشد:


محضر مبارک فرماندهی معظم کل قوا

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای دام عزه

چندی پیش (قریب به دو ماه) نامه‌یی برای سرور عزیزم آقای هاشمی رفسنجانی نوشتم و در آن نامه از عدم توجه ادارات دولت ایشان به بسیجی‌ها و سپاهی‌ها گله کردم و قصد آن را نداشتم که جنابعالی را از محتوای این نامه با اطلاع سازم. ولی چون آقای لاریجانی وزیر محترم ارشاد به آقای ذوالقدر گفتند که آقای هاشمی از این نامه ناراحت شدند، فکر کردم مصلحت نیست که جنابعالی از این نامه بی اطلاع باشید لذا به پیوست، نامه را خدمت شما می‌فرستم. جنابعالی مطلع هستید که اینجانب چه میزان از آقای هاشمی دفاع کرده‌ام.

(و ان شاء‌الله خواهم کرد) ولی به همان دلیل و انگیزه‌یی که دفاع کرده‌ام و به دلیل احساس خطری که از تضعیف ایشان می‌نمایم این نامه را به ایشان فرستادم. من به روشنی می‌بینم که چگونه تکنوکرات‌ها که از اساس مخالف روحانیت و ایشان هستند چگونه دارند با ده‌ها اقدام بی صدا ریشه حاکمیت سیاسی روحانیت را در این کشور تضعیف می‌کنند و با بی وفایی کامل نسبت به آقای هاشمی و روحانیت به آن سویی که خودشان می‌خواهند، نظام را می‌کشانند. برای آنها ظاهرا مهم نیست که امثال آقای هاشمی شکست بخورند برای آنها این مهم است که وضع فعلی را یک قدم به سوی غرب‌زدگی ببرند و آن را به دست کسانی بسپارند که از دست روحانیت و سربازان وفادار آن که سپاه و بسیج باشد، زخم اساسی خورده و به جان همه ما تشنه‌اند. من به عنوان یک سرباز روحانیت دست جنابعالی را می‌بوسم که آقای هاشمی را از این خطر بزرگ نجات دهید. انقلاب اسلامی و امام راحلمان و حوزه بزرگ شیعه برای امثال آقای هاشمی بهای بزرگ پرداخته‌اند و زحمت طاقت‌فرسایی کشیده‌اند. خدا را شاهد می‌گیرم که من به آقای هاشمی علاقه‌مند هستم و آرزو می‌کنم که ایشان با سربلندی این سه سال باقیمانده ریاست‌جمهوری را طی کند و خدای ناکرده به شخصیت سیاسی ایشان لطمه‌یی وارد نشود.

سرباز جنابعالی

محسن رضایی

22/8/72

[ سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:54 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
16 سرفصل جهاد اقتصادي در كلام رهبري

خبرگزاري فارس: 16 سرفصل از سخنان مقام معظم رهبري درباره جهاد اقتصادي كه در پايگاه اطلاع‌رساني ايشان منتشر شده بود، گرد‌آوري شد.


به گزارش خبرگزاري فارس، 16 سرفصل از سخنان مقام معظم رهبري درباره جهاد اقتصادي به شرح زير است:

* فوريت و اولويت بيشتر مسئله‌ اقتصادى از همه‌ مسائل كشور

«به نظر صاحبنظران، امروز در اين برهه‌ از زمان، مسئله‌ اقتصادى از همه‌ى مسائل كشور فوريت و اولويت بيشترى دارد. اگر كشور عزيز ما بتواند در زمينه‌ى مسائل اقتصادى، يك حركت جهادگونه‌اى انجام بدهد، اين گام بلندى را كه برداشته است، با گامهاى بلند بعدى همراه كند، بلاشك براى كشور و پيشرفت كشور و عزت ملت ايران تأثيرات بسيار زيادى خواهد داشت. ما بايد بتوانيم قدرت نظام اسلامى را در زمينه‌ى حل مشكلات اقتصادى به همه‌ى دنيا نشان دهيم؛ الگو را بر سر دست بگيريم تا ملتها بتوانند ببينند كه يك ملت در سايه‌ى اسلام و با تعاليم اسلام چگونه ميتواند پيشرفت كند».

*جهاد اقتصادي رويارويي با دشمن است

« جهاد اقتصادى، صرفاً تلاش اقتصادى نيست. جهاد يك بارِ معنائى ويژه‌اى دارد. هر تلاشى را نمي‌شود گفت جهاد. در جهاد، حضور و روياروئى با دشمن، مفروض است. انسان يك تلاشى مي‌كند، دشمنى در مقابل او نيست؛ اين جهاد نيست. اما يك وقت شما مي‌خواهيد يك تلاشى را انجام دهيد، كه بخصوص يك دشمنى سينه به سينه‌ى شما ايستاده است؛ اين مي‌شود جهاد. ممكن است يك وقت اين جهاد به شكل قتال باشد، ممكن است جهاد مالى باشد، ممكن است جهاد علمى باشد، ممكن است جهاد فنى باشد؛ همه‌ى اينها جهاد است؛ انواع و اقسام جهاد و مبارزه است. اگر بخواهيم در ادبياتِ امروز ما براى "جهاد " معادلى پيدا كنيم، ميشود "مبارزه ". جهاد اقتصادى، يعنى مبارزه‌ى اقتصادى».

*تكيه‌ به نيروى درونى و ذاتى خود و ايجاد استغناى از ديگران

«آنچه كه ما به مسئولين محترم بخشهاى گوناگون و به تناسب بازديدِ امروز(در جريان بازديد روزهاي اول سال 90 از منطقه گازي عسلويه) بخصوص به اين بخش توصيه مي‌كنيم، اين است كه همين خط مستقيمِ تكيه‌ى به نيروى درونى و ذاتى خود و ايجاد استغناى از ديگران را با جديتِ تمام دنبال كنند؛ بدانند اين تلاش و فعاليت، مورد توجه پروردگار است و جهاد فى‌سبيل‌اللَّه است؛ اگر با نيت الهى باشد - نيت خدمت به مردم و خدمت به كشور، يكى از نيات الهى است - و خداى متعال اين جهاد را به نتيجه مي رساند. اين خط و اين جهت‌گيرى را رها نكنند، تلاش كنند».

*جهاد اقتصادي پيچيده‌تر، حساس‌تر، متنوع‌تر و نيازمند مجاهدت پيچيده و عميق است

«من امسال را "سال جهاد اقتصادى " اعلام كرده‌ام. اين معنايش اين است كه ملت ايران در اين برهه‌ى از زمان، جهادش به طور عمده در عرصه‌ى اقتصاد است. امروز ما آمديم اين منطقه را از نزديك بازديد كرديم. اين منطقه، يك منطقه‌ى اقتصادى است كه متكى است به توليد؛ و براى اقتصاد يك كشور، مهمترين بخشى كه ميتواند يك شكوفائى پايدار را به وجود بياورد، توليد است؛ بخصوص آن بخش اقتصاد توليدى‌اى كه متكى است به دانش، متكى است به علم؛ اينجا اينجور است؛ هم اقتصادى است، هم توليدى است، هم علمى است؛ دانش‌بنيان است. اين، شايسته‌ى ملت ايران است. اگر يك روز مردم اين منطقه و مردم بخشهاى مختلف كشور در مقابل زورگوئى و پرروئى و زياده‌طلبى دولتهاى غارتگر و متجاوز، آنجور بايد مى‌ايستادند، امروز در مقابل آن قدرتها شكل ايستادگى پيچيده‌تر است، حساس‌تر است، متنوع‌تر است؛ احتياج دارد به يك مجاهدت پيچيده و عميق».

*سرمايه‌ى اصلى، نيروى انسانى است

« نكته‌ى بعد اين است كه مجموعه‌اى كه اين كارهاى عظيم و گسترده را انجام ميدهد، داراى روحيه‌ى قوى، داراى اعتماد به نفس بالا، داراى خودباورى است؛ كه سرمايه‌ى اصلى اين است. سرمايه‌ى اصلى، نيروى انسانى است. آنچه كه كشور ما دارد، اين است. جوانهاى ما با روحيه‌ى قوى در حال پيشروى در اين مي‌دانند و باور دارند كه همه‌ى كارهائى كه زيرساختهاى آن در كشور آماده باشد، از دست آنها ساخته است».

*پرهيز از شعارنويسي و هزينه هاي بي مورد

« البته من اين نكته را حتماً تذكر بدهم؛ گاهى اوقات اين شعارى كه ما براى سال اعلام مي‌كنيم، بعد ناگهان مى‌بينيم همه‌ى در و ديوارهاى تهران و شهرهاى ديگر پر شده از تابلو، كه اين شعار رويش نوشته شده. اين فايده‌اى ندارد. گاهى كارهاى پرهزينه‌اى انجام ميگيرد؛ چه لزومى دارد؟ آنچه كه من از مسئولين و از مردم عزيزمان توقع دارم، اين است كه اين شعار را بشنوند، باور كنند و دنبال كنند. تابلو كردن و در و ديوار را پر كردن و عكس زدن و اينها هيچ لزومى ندارد. اگر هزينه‌اى نداشته باشد، لزومى ندارد؛ اگر هزينه داشته باشد، اشكال هم دارد. هيچ لزومى ندارد كارهاى پرهزينه را انجام بدهند».

*مشاركت مستقيم مردم در امر اقتصاد؛ نقش مهم رسانه ها و صدا و سيما

«مشاركت مستقيم مردم در امر اقتصاد، لازم است. اين نيازمند توانمند شدن است، نيازمند اطلاعات لازم است؛ كه اينها را بايد مسئولين در اختيار مردم بگذارند و اميدواريم ان‌شاءاللَّه اين روند روزبه‌روز توسعه پيدا كند. البته رسانه‌ها نقش دارند، راديو و تلويزيون نقش دارند، مي‌توانند مردم را آگاه كنند؛ دولت هم بايد فعال برخورد كند و بتوانند ان‌شاءاللَّه مسئله‌ى اقتصادى را پيش ببرند».

*صرفه‌جوئى در مواد اساسى

«صرفه‌جوئى در مواد اساسى، از جمله صرفه‌جوئى در مصرف آب. امروز 90 درصد آبى كه ما در كشور مصرف مي‌كنيم، در بخش كشاورزى مصرف مي‌شود. اگر دولت به توفيق الهى بتواند شيوه‌هاى آبيارى كشاورزى را اصلاح كند، اگر از اين نود درصد، ده درصد كم بشود، شما ببينيد چه اتفاقى مى‌افتد. غير از بخش كشاورزى، در همه‌ى بخشهاى ديگر - بخش خانگى، بخش صنعتى و بخشهائى كه احتياج به آب دارد - ما فقط از ده درصد آب كشور داريم استفاده مي‌كنيم. اگر ما بتوانيم در بخش كشاورزى ده درصد صرفه‌جوئى كنيم، ببينيد چه اتفاقى مى‌افتد. در واقع امكانات بهره‌بردارى از آب در بخش غير كشاورزى دو برابر ميشود؛ كه اين بسيار چيز مهم و باارزشى است».

*كاهش نرخ بيكارى و افزايش اشتغال در كشور با ايجاد تعاونى‌ها

«كاهش نرخ بيكارى و افزايش اشتغال در كشور، از جمله‌ى مسائل بسيار اساسى و مهم است. همچنين مسئله‌ى افزايش سرمايه‌گذارى بخش خصوصى و كمك به بخش خصوصى كه بتواند در زمينه‌ى مسائل اقتصادى كشور سرمايه‌گذارى كند، از جمله‌ى مسائل مهم و اساسى است؛ كه يكى از كارهاى مهم در اين باب، ايجاد تعاونى‌هاست، كه به وسيله‌ى تعاونى‌ها سرمايه‌هاى بزرگ تشكيل بشود و بتوانند در مسائل مهم اقتصادى كشور سرمايه‌گذارى كنند و گره‌هاى مهم را باز كنند و دولت بتواند اين كار را انجام دهد. بايستى زيرساختهاى حقوقى و قانونى‌اش آماده شود. اين، يعنى حمايت از شكوفائى كار».

*ارتقاء سهم بهره‌ورى در رشد اقتصادى كشور و همچنين كاهش فاصله‌ى درآمدى

«من به مسئولان كشور توصيه مي‌كنم كه در زمينه‌ى اهميت ارتقاء سهم بهره‌ورى در رشد اقتصادى كشور با مردم حرف بزنند؛ بگويند ارتقاء سهم بهره‌ورى در رشد اقتصادى كشور و همچنين كاهش فاصله‌ى درآمدى دهكهاى بالا و پائين جامعه - اين شكاف درآمدها، شكاف اقتصادى بين بخشهاى مختلف جامعه - چقدر اهميت دارد. اين فاصله‌ها و شكافها مطلوب ما نيست؛ اسلام اين را نمى‌پسندد. تا حدى كه در برنامه‌ى پنجم تعيين شده است، بايد تلاش كنند اين كارها انجام بگيرد».

*روحيه جهادي لازم است نه اسقاط تكليف

« خب، اگر ما بخواهيم اين حركت عظيم اقتصادى در كشور در سال 90 انجام بگيرد، يك الزاماتى هم دارد. اين الزامات را هم من فهرست وار عرض بكنم. اولاً روحيه‌ى جهادى لازم است. ملت ما از اول انقلاب تا امروز در هر جائى كه با روحيه‌ى جهادى وارد ميدان شده، پيش رفته؛ اين را ما در دفاع مقدس ديديم، در جهاد سازندگى ديديم، در حركت علمى داريم مشاهده مي‌كنيم. اگر ما در بخشهاى گوناگون، روحيه‌ى جهادى داشته باشيم؛ يعنى كار را براى خدا، با جديت و به صورت خستگى‌ناپذير انجام دهيم - نه فقط به عنوان اسقاط تكليف - بلاشك اين حركت پيش خواهد رفت».

*روح ايمان و تدين در جامعه لازمه جهاد اقتصادي است

«دوم، استحكام معنويت و روح ايمان و تدين در جامعه است. عزيزان من! اين را همه بدانند؛ تدين جامعه، تدين جوانان ما، در امور دنيائى هم به ملت و به جامعه كمك مي‌كند. خيال نكنند كه متدين شدن جوانان، اثرش فقط در روزهاى اعتكاف در مساجد يا در شبهاى جمعه در دعاى كميل است. اگر يك ملت جوانانش متدين باشند، از هرزگى دور خواهند شد؛ از اعتياد دور خواهند شد؛ از چيزهائى كه جوان را زمين‌گير مي‌كند، دور خواهند شد؛ استعداد آنها به كار مى‌افتد، كار مي‌كنند، تلاش مي‌كنند؛ در زمينه‌ى علم، در زمينه‌ى فعاليتهاى اجتماعى، در زمينه‌ى فعاليتهاى سياسى، كشور پيشرفت مي‌كند. در اقتصاد هم همين جور است. روحيه‌ى معنويت و تدين، نقش بسيار مهمى دارد».

*پرهيز جدي از حاشيه و ضرورت پرداختن به مسائل اصلي الزام جهاد اقتصادي است

«يك شرط ديگر اين است كه كشور به مسائل حاشيه‌اى مبتلا نشود. ببينيد، در بسيارى از اوقات يك مسئله‌ى اصلى در كشور وجود دارد كه همه بايد همت كنند و به سراغ اين مسئله‌ى اصلى بروند؛ بايد مسئله‌ى كانونى كشور اين باشد؛ اما ناگهان مى‌بينيم از يك گوشه‌اى يك صدائى بلند مي‌شود، يك مسئله‌ى حاشيه‌اى درست مي‌كنند، ذهنها متوجه آن مي‌شود. اين مثل اين مي‌ماند كه در يك مسافرت مهمى، كاروانى، قطارى دارد حركت مي‌كند، هدفش رسيدن به يك نقطه‌ى خاص است؛ ناگهان ذهنها را مشغول كنند، به يك چيز حاشيه‌اى در بيابان، از راه باز بمانند، احياناً امكان ادامه‌ى حركت هم از آنها گرفته شود. مسائل حاشيه‌اى نبايد به ميان بيايد. مردم ما خوشبختانه قدرت تحليل دارند، هوشمندند، هوشيارند؛ مي‌توانند مسائل فرعى و حاشيه‌اى را از مسائل اصلى جدا كنند. توجه شود مسائل حاشيه‌اى كانون توجه افكار عمومى قرار نگيرد».

*حفظ اتحاد و انسجام ملى مسئولان و مردم از شروط تحقق جهاد اقتصادي است

«يك شرط ديگر، حفظ اتحاد و انسجام ملى است. اين اتحادى كه امروز در ميان مردم و در بين مردم و مسئولين وجود دارد، مردم به مسئولينِ خودشان علاقه‌مندند، به آنها اعتماد دارند، به آنها كمك مي‌كنند، با آنها همراهى مي‌كنند، بين خود مردم اتحاد و وحدت وجود دارد، بايستى باقى بماند و روزبه‌روز تقويت شود. يكى از نقشه‌هاى بزرگ دشمنان ملت ايران، ايجاد تفرقه و شكاف در داخل بوده است؛ به بهانه‌ى قوميت، به بهانه‌ى مذهب، به بهانه‌ى گرايشهاى سياسى، به بهانه‌ى جناح‌بندى‌ها، به بهانه‌هاى گوناگون. اتحاد را بايد حفظ كرد. خوشبختانه ملت ما آگاهند. همه‌ى كسانى كه به كشورشان علاقه‌مندند، به نظام مردم‌سالارى دينى - كه مايه‌ى افتخار امروز ملت ايران است - علاقه‌مندند، بايد با هم هماهنگى داشته باشند.
مسئولين كشور هم همين جور؛ آنها هم بايد سعى كنند اگر گله‌اى از هم دارند - كه گاهى ممكن است اين گله‌ها بحق هم باشد - اين گله را در معرض افكار عمومى مطرح نكنند؛ اين ضربه‌ى به اتحاد ملى است؛ اين را همه توجه داشته باشند. من به مسئولين كشور به طور جد اين را تذكر و هشدار مي‌دهم. ممكن است مسئولين از هم گله داشته باشند - كه هميشه بوده؛ از اول انقلاب كه ما دست‌اندركار مسائل بوديم، ديديم؛ گاهى قوه‌ى مجريه از قوه‌ى مقننه، گاهى قوه‌ى مقننه از قوه‌ى قضائيه، گاهى قوه‌ى قضائيه از قوه‌ى مجريه گله‌هائى داشتند؛ طبيعت كار هم همين است، گله به وجود مى‌آيد - ممكن است گله‌ها بحق هم باشد؛ اما اين را نبايد در عرصه‌ى افكار عمومى بياورند، ذهن مردم و دل مردم را ناراحت كنند، مردم را مأيوس كنند؛ بين خودشان حل كنند. مهمترين مسائل دنيا با مذاكره قابل حل است؛ اين مسائل جزئى اهميتى ندارد. پس انسجام قوا با يكديگر، هماهنگى قوا با يكديگر هم مهم است».

*مصرف كالاي داخلي يكى از قلمهاى مجاهدت اقتصادى است

«نكته‌ى ديگر كه خطاب به همه‌ى مردم كشور است، مصرف كالاى داخلى است. يكى از آفات موجود اجتماعى ما كه ريشه‌ى آن، ميراث دوران طاغوت و دوران ظلمانىِ گذشته است، همين است كه افراد، دلبسته‌ى به توليدات بيگانه باشند. يك وقت توليد داخلى نداشتيم؛ يك وقت توليد داخلى، توليد غير قابل مصرفى بود؛ امروز اين‌جورى نيست؛ امروز توليدات داخلى، توليدات مرغوب و مطلوب است. در عين حال يك عده‌اى خوششان مى‌آيد كه بگويند فلان نشان خارجى روى لباسشان هست، يا روى وسيله‌ى خوراكى‌شان هست؛ اين يك بيمارى است؛ اين بيمارى را بايد علاج كرد.
اين كار، توجه نكردن به اين است كه ما در اين مملكت داريم زندگى مي‌كنيم و از نعمتهاى الهى بر اين كشور داريم برخوردار مي‌شويم. آن وقت پولى را كه در اين كشور به دست مى‌آوريم، مي‌ريزيم توى جيب يك كارگر خارجى، به زيان يك كارگر داخلى. اين معنايش اين است كه ما به نياز داخل، به كارگر داخل كه دارد زحمت مي‌كشد و جنس توليد مي‌كند، بى‌اعتنائى مي‌كنيم، مي‌رويم سراغ كارگر خارجى. اين خيلى عادت بدى است».

«در سال جهاد اقتصادى، به نظر من يكى از قلمهاى مجاهدت اقتصادى مردم اين است كه بروند سراغ كالاى ساخت داخل؛ آن را بخواهند. البته اين طرف قضيه هم اين است كه كالاى ساخت داخل بايستى قانع‌كننده باشد؛ بايستى دوامش، استحكامش، مرغوبيتش جورى باشد كه مشترى را قانع كند؛ اين هر دو در كنار هم، يك كار لازم و واجبى است».

* تمركز دشمن بر روي اقتصاد و ضرورت جهاد اقتصادي با همه توان و همه وجود

«جهاد اقتصادى متوجه يك نكته‌ى اساسى است در مسئله‌ى اداره‌ى كشور و مديريت كشور؛ و آن اين است كه امروز دشمن براى مبارزه‌ى با اسلام و جمهورى اسلامى، بر روى مسئله‌ى اقتصاد متمركز شده است. نه اينكه عرصه‌هاى ديگر را فراموش كردند؛ نه، در زمينه‌ى فرهنگ و در زمينه‌ى امنيت و در زمينه‌ى سياست و در همه‌ى زمينه‌ها عليه نظام جمهورى اسلامى آنچه از دستشان برمى‌آيد، ميكنند - حالا شكست ميخورند، مطلب ديگرى است؛ اما آنها تلاش خودشان را مي‌كنند - ليكن تمركز عمده‌ى آنها بر روى مسائل اقتصادى است.
براى اينكه مردم را از دولت جدا كنند، از نظام جدا كنند، فاصله و شكاف ايجاد كنند، دنبال اين هستند كه در مسئله‌ى اقتصادى كشور مشكل ايجاد كنند. پس جهاد اقتصادى لازم است؛ يعنى همين مبارزه، همين پيكار، منتها جهادگونه، با همه‌ى توان، با همه‌ى وجود، با قصد خالص، با فهم و بصيرتِ اينكه داريم چه كار مي‌كنيم. سال جهاد اقتصادى معنايش اين است. بخشهاى اقتصادى كشور در همه‌ى قسمتهاى دولتى و غير دولتى اگر به توفيق الهى پايبند به اين مجاهدت باشند، يك جهش به وجود خواهد آمد و همه‌ى مردم در اين موفقيت سهيمند».
[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:22 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
گزارش خبرنگار فارس از جزئيات عمليات و محل كشته شدن بن لادن

خبرگزاري فارس: اسامه بن لادن در عمليات تيم ويژه كماندوهاي ارتش آمريكا و بوسيله يك فروند بالگرد نظامي در شهر "ابيت آباد " در ايالت خيبرپختونخواه پاكستان كشته شده است.


به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس در اسلام‌آباد، عمليات كشتن بن لادن با يك فروند بالگرد آمريكايي و تيم ويژه كماندوهاي ارتش اين كشور انجام شده است.

اين گزارش مي‌افزايد كه محل عمليات نيز شهري است به نام "ابيت‌آباد " كه به دليل حضور نيروهاي ارتشي و وجود پادگان‌هاي متعدد در اين شهر، به شهر ارتش نيز شهرت يافته است.

عمليات، توسط يك فروند هلي‌كوپتر آپاچي و ساعت 1:30 نيمه شب به وقت محلي آغاز شده است. از نيمه شب گذشته همه ارتباطات تلفن و موبايل در منطقه وسيعي از پاكستان قطع شده و اينترنت و سيستم ايميل نيز تا صبح امروز پس از چندين ساعت وقفه، فعال شده است.

يك شاهد عيني همچنين از درگيري و شنيده شدن صداي تيراندازي از محل وقوع حادثه خبرداده و افزوده است كه ميان اعضاي تيم ويژه آمريكا با افراد مسلح ناشناس درگيري رخ داده كه بر اثر آن يك فروند هلي‌كوپتر نيروهاي آمريكايي سقوط كرده است.

شهر ابيت‌آباد در ايالت خيبر پختونخواه واقع در شمال غرب پاكستان است.
[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:22 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:33 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
20 کلید سلامتی مردان

بیماری در سکوت شکل می‌گیرد و به تدریج و شاید هم ناگهان خود را به رخ می‌کشد. اما هر غیاب سلامتی در همان نطفه گرفتن با زمزمه‌هایی بر آنست تا ما را از خود مطلع کند ولی در غوغای زندگی سعی بر آن داریم این زمزمه را نشنویم و یا نادیده بگیریم. تنها باید به یاد بیاوریم جسم ما با عادت‌هایش شناخته می‌شود و اگر روی این عادت‌ها تمرکز کنیم اولین نشانه بیماری، خود را خیلی زود به رخ خواهد کشید.

به گزارش مشرق به نقل از ایسنا، در طول تحصیل همه ما از گرفتن نمره بیست لذت می‌بریم. اما برای گرفتن آن تلاش بزرگی را باید شکل می‌دادیم ولی برای گرفتن نمره بیست در سلامت تنها کمی دقت لازم زندگی است. اگر به 20 توصیه ذیل که حاصل سالها تجربه است توجه کنیم و هر توصیه را یک نمره بگیریم خیلی ساده با کیفیت زندگی خواهیم کرد. ما مردان اگر به خود، خانواده و آشنایانمان می‌اندیشیم باید این نکات را بخوانیم و مهمتر از آن اجرا کنیم.

1- سالها با عادات گوارشی و ادراری خود کنار آمده‌ایم. هر گاه این عادات مختل شود باید دریابیم بهترین راه مراجعه به پزشک و درمان پیش‌رس است. قبل از آن که بیمار شوید با پیشگیری برای خود، سپر دفاع مستحکمی ایجاد کنید تا گرفتار بیماری خطرناک نشوید.

2- رنگ ادرار نشانگر و نشانه گویایی از سلامت است نباید نسبت به تغییر رنگ آن بی‌اعتنا باشیم، در کنار رنگ ادرار هر نشانه خونریزی یا قرمز شدن ادرار زنگ خطری است که باید شنید. سن و جنسیت افراد تفاوتی در اصل ماجرا ندارد.

3- تعجب نکنید هر پکی که به سیگار می‌زنید شانس سرطان پرستات را برای شکل ‌گرفتن افزایش می‌دهید. مصرف سیگار کلید ورود به جمع آنهایی است که سرطان مثانه گرفته‌اند. بهتر نیست سیگار خود را خاموش کنید.

4- اگر برآنید رنج داشتن سنگ کلیه را تجربه نکنید به موقع و به قدر کافی آب بنوشید. خوردن خودسرانه کلسیم و ویتامین‌ها می‌تواند خطر ایجاد سنگ کلیه را افزایش دهد.

5- کلیه ناسالم بر فشار خون تاثیر منفی می‌گذارد و در مقابل فشار خون بالا کلیه را دچار آسیب می‌کند.

6- با اتخاذ رفتارهای سالم جنسی از ابتلا به بیماری ایدز و سایر بیماری‌های آمیزشی پیشگیری نمایید.

7- بروز ناتوانی جنسی مردان در سن بالا طبیعی است ولی با درمان خودسرانه این ناتوانی مشکلات به بار می‌آید. بهترین انتخاب، مراجعه به پزشک متخصص است.

8- اعتیاد، دشمن سلامتی جسمی و شکل گیری ناهنجاری‌های روانی، فرهنگی و اجتماعی است. فرد معتاد، مسئول بسیاری از این ناهنجاری‌هاست.

9- "پرفشاری خون" قاتلی است که در سکوت دست به کشتار می‌زند. با آزمایش کامل ادرار، اندازه‌گیری الکترولیت‌ها و تست‌های هورمونی با درمان به موقع امکان عمل را از این قاتل بگیرید.

10- پنج عامل می‌تواند باعث سکته قلبی شود. برای رخ دادن یک سکته به همه پنج عامل نیازی نیست مبتلا شدن به سه مورد کافی است.


بر اساس گزارش دفتر سلامت جمعیت، خانواده و مدارس - اداره میانسالان وزارت بهداشت، این پنج نام را فراموش نکنید: "تری گلیسیرید بالا"- "کلسترول بالا"-"فشار خون بالا"-"قند خون بالا"- "HDL" پائین و "LDL" بالا.

11- چهل سال به بالاها هر دو تا سه سال یکبار و مردان بالای پنجاه سال هر سال باید از نظر سرطان پروستات غربالگری شوند.

12- علائم ذیل می‌توانند نشانه بیماری پروستات و سرطان در این ناحیه باشند. این رفتارها را جدی بگیرید: تکرار ادرار، ضعف یا منقطع شدن جریان ادرار، باقی ماندن ادرار در مثانه، احساس درد یا سوزش در زمان تخلیه ادرار، درد دائمی کمر، لگن یا مفصل ران.

13- شغل شما ممکن است بیماری زا باشد. حتماً با پزشک متخصص طب کار مشورت کنید. اگر شغلی برای خود برگزیده‌اید که به ناچار با صنایع شیمیایی، رنگ، لاستیک، مواد نفتی، چرم و چاپ سروکار دارید بیشتر از بقیه در معرض سرطان مثانه هستید پس بیشتر از بقیه با پزشک متخصص مشورت کنید.

14- استفاده از هورمون‌های آنابولیزان در صحنه رقابت ورزشی ممکن است منجر به ناباروری شود بدون آن که در رقابت کمکی به شما کند.

15- ورزش در حفظ و تداوم سلامت بسیار مفید است، ورزش کردن را جز عادات زندگی خود سازید. این نکته را هم فراموش نکنید با اولین علامت غیرطبیعی در جسم خود این فرصت را به پزشک خانوادگی خود بدهید شما را ویزیت کند اقدام به موقع نصف درمان است.

16- نشانه‌های ذیل زنگ هشداری است که به شما خبر می‌دهد باید به پزشک مراجعه کنید: وجود خون در ادرار- فوریت در دفع ادرار – دفع مقادیر کم و مکرر ادرار- دفع دردناک ادرار- کاهش اشتها و وزن.

17 - بزرگی پروستات اگر با علائمی مانند کاهش فشار و قطع و وصل شدن جریان ادرار- تاخیر در شروع ادرار- نیاز به تخلیه مکرر ادرار و احساس باقی ماندن ادرار در مثانه پس از ادرار کردن- تکرار ادرار در روز و شب زور زدن هنگام ادرار کردن همراه باشد باید به متخصص اورولوژی مراجعه کنید تا از پیشرفت و بروز نارسایی کلیه جلوگیری شود.

18- باید بدانید: بزرگی خوش خیم پروستات نشانه سرطان نیست ولی آمارها نشان می‌دهد این بزرگی می‌تواند همزمان با بدخیمی همراه شود.

باید بدانید: اگر با کسانی که سابقه سرطان پروستات دارند فامیلی نسبی دارید خطر ابتلای شما به این بیماری بیشتر است. اگر این بزرگی خوش خیم را مشاهده کردید تحت معاینه پروستات و آزمایش PSA قرار گیرید تا مطمئن شوید مشکلی ندارید.

19- اگر خواهان طول عمر بیشتری هستید باید مراقب جسم خود باشید. مصرف دخانیات را کنار بگذارید، تغذیه مناسب را جدی بگیرید. از رفتارهای استرس‌زا پرهیز کنید و از همه مهم‌تر ورزش را فراموش نکنید.

20- اگر به دنبال راز سلامتی خود هستید این نکات را حفظ و عمل کنید: عدم استعمال دخانیات – حفظ وزن متعادل- ورزش روزانه- تغذیه سالم و متعادل- کنترل فشار خون، کلسترول و دیابت، مراجعه منظم به پزشک، قرار گرفتن در غربالگری بزرگی پروستات و سرطان پروستات به خصوص اگر چهل و پنج سال بیشتر دارید، کاهش استرس با ارتباط فعال با دوستان و خویشاوندان، عادت مراجعه به روانپزشک در صورت بروز خشم و افسردگی...

[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:32 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
'خلیج فارس' در اسناد تاریخی مصر+عکس

با اینکه گفته می‌شود جمال عبدالناصر کسی بود که در اعتراض به حمایت محمد رضا پهلوی از رژیم صهیونیستی برای اولین بار نام مجعولی برای خلیج فارس به کار برد اما واقعیت حکایت از موضوع دیگری دارد.

به گزارش مشرق به نقل از فارس، جمال عبدالناصر بارها از نام تاریخی خلیج فارس در اظهارات و نوشته‌های خود استفاده می‌کرد و اسناد تاریخی بر این موضوع گواهی می‌دهد. مصری‌ها به عنوان یک کشور دارای فرهنگ و تمدن قدیمی فهم این موضوع را داشتند که بازی با اسامی قدیمی و تاریخی، بازی بچه گانه‌ای است که کشورهای با سابقه از آن ضرر خواهند کرد. به همین علت مصری‌ها صرف نظر از اقدامات سیاسی که گاه برای اعمال فشار در صحنه سیاسی از آن سود می‌بردند، در صحنه عملی همواره نام صحیح و کامل خلیج فارس را به کار می‌بردند.

نمونه این نگرش صحیح را به نام واقعی خلیج فارس در مراجعه به نقشه های تاریخی که در مصر به چاپ رسیده، می‌توان مشاهده کرد. در اسناد و نقشه‌هایی که در مرکز نقشه برداری مصر به چاپ رسیده است ( مربوط به سال 1908) از نام صحیح خلیج فارس استفاده شده که هم اکنون در مراکز رسمی مصر، قابل دستیابی است.

موضوع مهم دیگر، وجود خیابانی به نام خلیج فارس در قاهره است. این خیابان که در نزدیکی خیابان‌های ایران، تهران و مصدق قرار دارد و کمی دورتر، خیابانی به نام قمبیز (معرب شده کمبوجیه و کامبیز) ناشی از همین نگاه صحیح مصری‌ها به واقعیت‌های تاریخی است. مصری‌ها در دوره اخیر نام خلیج فارس را بر اساس مسائل سیاسی زودگذر تغییر داده و آن را ابتدا به نامی مجعول تبدیل کردند، اما گویا به خطرناکی بازی با اسامی تاریخی پی‌بردند و آن را با نام «عبدالمحسن سلیمان» عوض کرده‌اند؛ که هنوز تابلوهای قدیمی هر 3 نام قابل مشاهده است.

بدون تردید چندان دور از ذهن نیست که با گذشتن موجی که سال‌ها می‌خواست مصر را از تاریخ و تمدن و هویت خود دور کند و به رفتاری شبیه به رفتار برخی کشورهای نوظهور و ماجراجو بکشاند، جای خود را به رفتاری متناسب با ملت ریشه داری چون مصر بدهد و بار دیگر نام خلیج فارس را بر یکی از خیابان‌های مهم مصر شاهد باشیم. اقدامی که تحقق آن از سوی دولتی برآمده از یک انقلاب مردمی، چندان دور از انتظار نیست.

 

[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:32 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
کنکور در جبهه چگونه برگزار می‌شد؟+عکس

آزمون کنکور مثل عملیات نزدیک بود. یک نفر از قسمت آموزشی ـ عقیدتی رفت و با فرمانده دسته صحبت کرد که می‌خواهیم اینها را برای امتحان ببریم. فرمانده گفته بود: عملیات هم امتحان است.اگر اینها بروند، غیر از اینکه ممکن است به عملیات نرسند، از نظر امنیت اطلاعاتی هم خروجشان درست نیست.

به گزارش مشرق به نقل از فارس، امتحان ، امتحان است . حالا چه کنکور باشد چه امتحان الهی. هر چی هست باید قبول بشی. رد شدن در هر کدومش مصیبت داره. حالا کنکور میشه سالی دیگه هم شرکت کرد اما در امتحان الهی رد شدن یعنی ...
این مطلب براساس خاطرات برادران «عباس احسان‌فر» و «مجتبی غلامی» درباره شرکت در کنکور پیش از عملیات «کربلای1» است که نظرشما را به آن جلب می کنم:

دو، سه روز به عملیات مانده بود و ما در خط مقدم بودیم. در خط اعلام کردند که هر کس می‌خواهد کنکور بدهد بیاید. حدود سیزده تا پانزده نفر بودیم که قصد شرکت در کنکور داشتیم. پیش از این که به منطقه بیاییم، ثبت‌نام کرده بودیم. فکر می‌کردیم که بعد از جنگ چه طور بجنگیم. این بود که ادامه تحصیل برایمان بوی خدمت و جهاد می‌داد. ما دوستان، برادران و هموطنمان را دیده بودیم که چطور کشته شدند و جان دادند. نه می‌توانستیم بی‌خیال این دشمن شویم و نه راه و هدف این عزیزان را فراموش کنیم.

حالا هر چند احتمال می‌دادیم که نمره‌مان نمره بالایی نخواهد شد، اما نیت و انگیزه‌مان تنها یک قبولی ساده و شغل آینده نبود. آزمون کنکور مثل عملیات نزدیک بود. آن زمان قسمت آموزشی ـ عقیدتی، در خصوص تحصیل بچه‌ها هم کار می‌کرد. یک نفر از آنجا رفت و با فرمانده دسته صحبت کرد که می‌خواهیم اینها را برای امتحان ببریم. فرمانده گفته بود: عملیات هم امتحان است و این‌ها داوطلبانه آمده‌اند؛ اما اگر اینها بروند، غیر از اینکه ممکن است به عملیات نرسند، از نظر امنیت اطلاعاتی هم خروجشان درست نیست و جای گزینی نیرو هم کار چندان ساده‌ای نیست.

بالاخره با صحبت و اصرار از بچه‌ها قول و تعهد گرفتند که به کسی خبر ندهند که کجا هستیم و می‌خواهیم چه کار بکنیم. ما هم قول دادیم که قبل از آغاز عملیات، خودمان را برسانیم. قبول کردند که برای کنکور به اندیمشک برویم. چند نفر از بچه ها از شوق عملیات و این که نکند جا بمانند، کلا کنکور را بی‌خیال شدند؛ شدیم نه نفر که می‌خواستیم با یک مینی‌بوس به اندیمشک برویم.

ساعت ده شب بود که به سه راه چنگوله رسیدیم.دژبان گفت: چون جاده ناامن است، نمی‌گذاریم بروید. ما قضیه کنکور و زمانش را برایش توضیح دادیم، اما او بدون توجه به اصرار ما گفت: من نمی‌دانم به من گفته‌اند که کسی را نگذاریم برود.

راننده‌مان گفت: پس شما بمانید، من ان‌شاء‌الله ساعت هشت شما را می‌رسانم اندیمشک، نگران نباشید و خودتان را نبازید.

مجبور شدیم تا صبح همانجا بخوابیم. چهارونیم صبح بود که راننده آمد و راه افتادیم. حدود سه ساعت و نیم تا اندیمشک راه بود. راننده هم جدا مردانگی کرد و یک ربع به هشت ما را به مقرمان در اندیمشک رساند. تا کارت‌ها را آوردند، ساعت هشت شد، محل امتحان هم در پنج کیلومتری اندیمشک، پادگان دو کوهه بود که تا آنجا حدود نیم ساعت راه بود. راننده با سرعت حرکت کرد و ما را ساعت هشت و ربع گذاشت پادگان، اما جلسه شروع شده بود. رفتیم سر جلسه امتحان و شروع کردیم به پاسخ دادن.

موقعی که امتحان می‌دادیم، حواسمان به این بود که امتحان زودتر تمام بشود. بعد از امتحان آمدیم و سریع رادیو را باز کردیم. به اخبار گوش می‌کردیم که نکند عملیات شروع بشود و ما بمانیم.

فوری با مینی‌بوس برگشتیم. اول رفتیم مقر لشکر 27 محمد‌رسو‌الله (ص)، حالا باید در امتحان عملیات شرکت می‌کردیم. از جمله کسانی که روی این مسئله پافشاری می‌کردند، آقای «محسن نوحه‌خوان» از مسئولان دسته و آقای «مؤمن» بودند. آقای «کرباسی و جمال یوسفی، میررضی و گودرزی» هم به شدت برای شرکت در عملیات بی‌تابی می‌کردند؛ مثل بی‌تابی شرکت در کنکور، که این چهار عزیز، شهید و پذیرفته حق شدند. یکی دیگر از بچه‌ها هم بود که شهید شد؛ اسمش را فراموش کرده‌ام.

به مقر لشکر که رسیدیم، هیچ کس نبود و همه رفته بودند برای عملیات، تمام محوطه مثل شهر ارواح بود. قبلا همه کانکس‌ها پر بود، می‌گفتیم و می‌خندیدیم، حالا هیچ کس نبود به جز انتظامات. از یک طرف دلمان شور می‌زد که عملیات شروع می‌شود، از یک طرف هم امیدوار بودیم که عملیات موقعی شروع می‌شود که ما خودمان را می‌رسانیم.

شب شهید گودروزی گفت: اگر ماشینی هم نیاید، پیاده می‌رویم.
ناصر فیض خیلی شوخ طبع بود. گفت: بیایید تا صبح نخوابیم؛ والا تا صبح خواب عملیات می‌بینیم. بیایید یک جوری سر کنیم که این فکر از سرمان بیرون برود.
خلاصه تا ساعت یازده ایستادیم، بعد رفتیم محور پرسیدیم: هیچ ماشینی به خط نمی‌رود؟ گفتند: نه! ماشین‌ها رفته‌اند و تعداد شما هم زیاد است، با سواری نمی‌توانید بروید.
حالا از شانس ما یک اتوبوس قبلا نیرو آورده بود و آنجا مانده بود. یکی از برادرها گفت: ببینید می‌توانید این اتوبوس را جور کنید.
شهید گودرزی زبان خوشی داشت. گفت: من خودم او را راضی می‌‌کنم، شما بگویید راننده کجاست؟
راننده را که پیدا کردیم، گفت: من مأموریتم تمام شده و باید برگردم.
گودرزی گفت: شما بیا برویم، هر چه گفتند و هر مسئله‌ای پیش آمد با من.

بالاخره او را راضی کرد و راه افتادیم. راننده اتوبوس هم مشخص بود که هنوز آن منطقه را نرفته است. خلاصه چهار پنج نفری با او صحبت کردیم تا متوجه نشود که کجا هستیم و دقیقا کجا می‌رویم؛ چون اگر به او می‌گفتیم جاده بسته است و تامین نیست، احتمال زیاد داشت که بگوید، تا صبح نشود، من نمی‌روم.

وقتی رسیدیم مقر، پنج صبح بود. مسیری که طرف رودخانه گاوی و منطقه عملیاتی می‌رفت سه، چهار جاده بود که بلد نبودیم. فیض می‌گفت: این سخت‌ترین سؤال چهار گزینه‌ای این عملیات است باید بزنیم به دل شانس.
اولین جاده را که رفتیم، دیدیم لهجه رزمنده‌ها شمالی است پرسیدیم: گردان حضرت رسول‌(ص) کجاست؟
گفتند: گردان حضرت رسول (ص) نداریم.
به خاطر همین برگشتیم و جاده بعدی را رفتیم. آنها هم لشگر 27 بودند. مجتبی غلامی را که جمعی این گردان بود، پیاده کردیم و دوباره برگشتیم. خلاصه پرسان پرسان رفتیم تا رسیدیم به لشکر 17 علی‌بن ابی‌طالب(ع). اتوبوس جلوی مقرنگه داشت. یک تویوتا گرفتیم، سوار شدیم و رفتیم طرف رودخانه که چادر بچه‌ها بود. دیدیم یک جمعی دارند متفرق می‌شوند. گفتیم: چه خبر بوده؟
یکی از بچه‌ها گفت: فرمانده لشکر 17، آقای غلامرضا جعفری صحبت می‌کرد، بعدش هم آقای آهنگران مداحی کرد.
پرسیدیم: آقای جعفری از عملیات چی گفت؟
گفت: بیایید چادر تا بگویم.
رفتیم چایی خوردیم و یک مقدار استراحت کردیم. گفتند که شب ان‌شاء‌الله گردان‌ها می‌روند برای عملیات خدا را شکر کردیم. اگر نصف روز دیرتر می‌آمدیم، بچه‌ها رفته بودند و ما جا مانده بودیم.

بعدا که به شهرمان برگشتیم و با نازپرورده‌ها و خیلی از افراد دیگر رتبه‌مان را مقایسه می‌کردیم، درصد اختلافمان خیلی نبود؛ یعنی نمره را تقریبا آورده بودیم.

از آن نه نفر، سه چهار نفرشان قبول شدند. داوود گودرزی که شهید شد، یکی از قبولی‌ها بود. یکی دیگر از شهدا هم گویا دانشگاه صنعتی شریف قبول شد. آقای مومن هم تربیت معلم قبول شد؛ اما بعد از قبولی دوباره به جبهه آمدند و از مرخصی تحصیلی استفاده کردند. من هم اگر درست تعیین رشته می‌کردم شاید جزو قبولی‌ها بودم.

با این که شرایط خواندن برایمان مهیا نبود و چندان نخوانده بودیم، همین طور امتحان دادیم. این راهی بود برای اینکه بعدا بتوانیم راه خدمت داشته باشیم. البته بعدا دوباره کنکور دادم و ادامه تحصیل دادم.

من روحیه تحصیلی‌ام را از یک شهید بزرگوار گرفتم که دکترایش را گرفته بود. اصرارش می‌کردند که تو درس خوانده‌ای، باید بروی عقب و در بهداری خدمت کنی. حیف است تو شهید بشوی. کاری که از تو در بهداری بر می‌آید، هر کسی توانایی‌اش را ندارد. می‌گفت: اکثر اینها که دارند اینجا می‌جنگند، یک توانایی بهتر از جنگیدن هم دارند. اگر هر کس بخواهد در این شرایط برود دنبال مهارت خودش، این جلو خالی می‌ماند. خط مقدم بالاترین افتخار و علاقه من است...

بهش گفتند: مجروح می‌شوی، قطع عضو می‌شوی، دیگر نمی‌توانی خدمت کنی. بیا برو عقب.

می‌گفت: من شاید بشکنم، اما شکست نمی‌خورم. به هر حال یک جوری مفید خواهم بود. تکلیف الان من این است که اینجا بجنگم، حالا هر کسی و هر طور که هستم.

بعدا که شیمایی شد می‌گفت: من اگر الان در بیمارستان صحرایی بودم، باز هم از این شیمایی و بمب‌باران در امان نبودم.

تا زمان شهادت، خانه‌نشین بود. اختراع یک ماسک جدید و تالیف چند جلد کتاب، حاصل زحمت‌های این ایام کوتاه مدت بود. من برای مراسم چهلم این شهید که رفتم، دیدم روی سنگ قبرش این جمله حک شده است: من شاید بشکنم، اما شکست نمی‌خورم.

[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:31 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
یادداشت شریعتمداری درباره وقایع اخیر؛ این تیر و آن کماندار !

آیا دکتر احمدی نژاد، احتمال نمی دهند ماجرای اخیر، توطئه ای - اگرچه با چند واسطه- تحمیل شده به ایشان باشد؟!

مشرق-- دیروز آقای دکتر احمدی نژاد بعد از یک غیبت 11 روزه که از ایشان انتظار نمی رفت و تعجب همراه با تاسف دوستان واقعی رئیس جمهور محترم را در پی داشت، به دفتر کار خود بازگشت و با این اقدام- هرچند دیرهنگام- خویش، خواب خوش دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها را به کابوس تبدیل کرد. در فاصله 11 روز گذشته آنچه در میان مردم دیده می شد، نگرانی توام با دلخوری از رئیس جمهوری بود که با اعتقاد به پیروی بی چون و چرای ایشان از رهبر و مقتدای خویش انتخاب کرده بودند و او نیز در خدمت به خلق خدا و ایستادگی در مقابل باج خواهی نظام سلطه جهانی، سنگ تمام گذاشته بود و اکنون در پی ماجرای اخیر، دلشوره داشتند که مبادا در گزینش خود به خطا رفته باشند! در دیگر سوی این میدان، دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب و دنباله های حقیر و شکست خورده آنها ایستاده بودند که با توهم حاکمیت دوگانه، آرزوی بیش از سه دهه بر زمین مانده خود را - دستکم به ظاهر- برآورده شده تلقی می کردند و با ذوق زدگی- یا تظاهر به ذوق زدگی- این «آرزو» را به «خبر» تبدیل کرده و به شیپور فریب و پر سر و صدای خود سپرده بودند.

و اما، در این میان گروه دیگری نیز بودند که ماجرای پلشت اخیر را خود آفریده بودند و یا در پیدایش آن نقش برجسته و پررنگی داشتند. این جماعت که با استناد به مواضع و عملکرد چند ساله شان در میان مردم و نزد دوستداران واقعی رئیس جمهور محترم، «جریان انحرافی» نام گرفته اند، طی 11 روز گذشته، به گواهی آنچه بر زبان و قلم آورده اند، نه دغدغه نظام را داشتند و نه سرنوشت رئیس جمهوری که لاف دوستی و نزدیکی با او را می زدند برایشان اهمیت داشت! آنها فقط نگران خود بودند. در این گزاره ها- که اندکی از بسیارهاست- همه روزه از سوی گروه انحرافی و به صورت پیامک برای این و آن ارسال می شد، دقت کنید؛ «باند قدرت و ثروت، آقای مشایی را هدف حمله و هجوم ناجوانمردانه خود قرار داده اند»! «مخالفان ولایت فقیه به احمدی نژاد و آقای مشایی هجوم آورده اند»!و... اعضای جریان انحرافی توضیح نمی دادند؛ کسی که 18 پست حساس دولتی و هزاران میلیارد تومان پول بی حساب و کتاب را در اختیار خود دارد و بدون احساس نیاز به پاسخگویی در برابر قانون، دست به هر کاری که مایل باشد می زند و مبالغ نجومی از بیت المال را هرجا که بخواهد هزینه می کند و... صاحب ثروت و قدرت است، یا آن بسیجی پاکباخته و تهی دست که تاراج بیت المال و حضور غریبه ها در کانون های حساس نظام را برنمی تابد و علیه گروه منحرف خروش برمی دارد؟!...
خوشبختانه رئیس جمهور محترم، همانگونه که از ایشان انتظار می رفت با حضور دیروز خود در ریاست جمهوری و شرکت در جلسه هفتگی هیئت دولت، از یکسو، به دلشوره و نگرانی مردم که بی علت نبود، پایان داد و ان شاءالله در ادامه مسیر رگه های باریک احتمالی از تکرار رخداد پلشت یاد شده را نیز محو خواهد کرد و از سوی دیگر، خواب خوش دشمنان بیرونی و دنباله های حقیر و بارها شکست خورده داخلی آنها را نه فقط آشفته، که به کابوس تبدیل کرد و می ماند جریان انحرافی که امید است رئیس جمهور محترم و مردمی، توصیه دلسوزانه دوستان واقعی خویش را نادیده نگیرد و از کنار دغدغه آنان که نشان داده اند، نه سودای سود دارند و نه غم بود و نبود، آسان عبور نفرمایند.
و اما، در این وجیزه، سخن دیگری نیز در میان است که می تواند و باید برای همگان درس آموز و عبرت انگیز باشد و آن، این که تقریبا، بلافاصله پس از انتشار خبر ابقای وزیر اطلاعات از سوی رهبر معظم انقلاب که با استقبال چندانی از سوی آقای رئیس جمهور روبرو نشده بود- و یا اینگونه تبلیغ شده بود- تمامی دشمنان بیرونی با بهره گیری از ماشین عظیم و پردامنه تبلیغاتی و رسانه ای خود به تقدیر و تمجید از آقای احمدی نژاد پرداختند و در حمایت و قدردانی! از ایشان کمترین تردیدی به خود راه ندادند. چرا...؟! این حامیان تازه به میدان آمده! دقیقا همان قدرت های استکباری و دشمنان تابلوداری بودند که تا چند روز قبل تمامی محافل خبری، سیاسی خود را با اختصاص هزینه های کلان و نجومی علیه ایشان به کار گرفته بودند و از هیچ تهمت و افتراء و بدگویی و ناسزایی به آقای احمدی نژاد دریغ نمی کردند. آیا غیر از این است؟! بنابراین، پای این پرسش منطقی در میان است که چرخش یکصد و هشتاد درجه ای مورد اشاره از کدام نقطه آغاز شده و در کجا ریشه داشته است؟
پاسخ این سؤال نه پیچیده است که برای فهم آن به اذهان ژرف اندیش نیازی باشد و نه پنهان و رازآلود است که بدون دسترسی به اخبار و گزارش های سری و طبقه بندی شده قابل درک نباشد. این چرخش یکصد و هشتاد درجه ای دقیقا هنگامی آغاز شد که دشمن احساس کرد- و یا در این توهم افتاد- که آقای احمدی نژاد، حکم و توصیه رهبر معظم انقلاب را نادیده گرفته و از تن دادن به آن خودداری کرده است! به بیان دیگر، دشمن احساس کرد آرزوی دیرینه اش که سه دهه برزمین مانده بود، یعنی «حاکمیت دوگانه» تحقق یافته و یا نشانه های آغاز آن دیده می شود!
خب! اکنون سؤال دیگری در میان است که پاسخش اگرچه روشن و بدیهی ولی بیان دوباره و حتی چندباره آن خالی از فایده نیست و آن سؤال این که، چرا دشمنان تابلودار بیرونی پس از احساس- به زعم خود- «حاکمیت دوگانه» بدون کمترین تردیدی حمایت از آقای احمدی نژاد و تقدیر و تمجید از ایشان را برگزیدند و حال آن که می توانستند به جای آقای احمدی نژاد، حمایت و تقدیر خود را نثار رهبر معظم انقلاب کنند؟! مگر نه این که به خیال خام آنان، در حاکمیت نظام اسلامی «ترک افتاده»! و نشانه های حاکمیت دوگانه پدید آمده است؟! بنابراین آنچه برای آنان در نگاه اول، ضروری به نظر می رسد، حمایت و تقدیر از یک سوی این به اصطلاح حاکمیت دوگانه است، چرا که هدف نهایی دشمن، دوسویه شدن حاکمیت است و چه فرقی می کند که کدام سو در مقابل سوی دیگر مورد حمایت قرار گرفته و تقدیر و تمجید شود؟! بنابراین چرا در این میان حمایت از آقای احمدی نژاد را برگزیدند و بی درنگ به سوی آن رفتند؟!
پاسخ به این سؤال است که درس آموز و عبرت انگیز است و می تواند یک بار دیگر و برای چندمین بار در عمر پربرکت و مقدس جمهوری اسلامی ایران، آویزه گوش و دل همگان باشد. دقت کنید! دشمن می داند و کمترین تردیدی ندارد که دشمن واقعی نظام سلطه بین الملل و سد مستحکم در مقابل باج خواهی، زورگویی و غارتگری و خونریزی جهانخواران، «ولی فقیه» است و دیگران، از جمله رئیس جمهور و یا هر مقام برجسته و بلندپایه دیگر، فقط در حد و اندازه و در نقش «بازوی ولی فقیه» در میدان حضور دارند که توان و قدرت خود را از آن وجود مبارک و ملکوتی می گیرند. دشمن می داند که
«گرچه تیغ از کمان همی گذرد... از کمان دار بیند اهل خرد».
به بیان دیگر، دشمنان بیرونی و نظام سلطه جهانی، اگر از نظام اسلامی در هراسند و اقتدار آن را سد راه خود می دانند، این هراس از اقتدار ولی فقیه است نه رئیس جمهور محترم و یا هر مقام بلندپایه و محترم دیگر، چرا که مردم براساس باورهای دینی عمیق خود گوش به فرمان ولی امر خویشند و همواره از او به یک اشاره بوده و هست و از مردم به سر دویدن. رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه، رئیس قوه مقننه و... تنها هنگامی برای دشمن خطرساز و برای مردم آرامش آفرین هستند که پیرو بی چون و چرای ولی فقیه، یعنی نایب حضرت بقیه الله الاعظم- ارواحنا له الفداء- باشند و به هر اندازه که پای از این حلقه بیرون گذارند- ولو به توهم دشمن- هرچه باشند و هرکه باشند یک شهروند ساده و معمولی مانند سایر شهروندان خواهند بود. بنابراین، اگر سخنان توفنده برادر عزیزمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد، لرزه بر اندام نظام سلطه می اندازد و خروش ایشان علیه رژیم صهیونیستی، سردمداران این رژیم جعلی و کودک کش را به وحشت فرو می برد و... تنها به این علت است که آنها، زبان ولی فقیه را در کام ایشان می بینند وگرنه... مگر همین دشمنان تابلودار بلافاصله پس از آن که به خیال خود احساس جدایی احمدی نژاد از ولی امر مسلمین را دیدند، به جای خروش علیه ایشان، زبان و قلم به حمایت و تعریف و تمجید از وی نگشودند؟!
و بالاخره، با توجه به شرایط حساس کنونی و خیزش ها و انقلاب های اسلامی ملت های مسلمان منطقه که چشم و دل به ایران اسلامی دوخته اند، آیا برادر عزیز و بزرگوارمان جناب آقای دکتر احمدی نژاد، احتمال نمی دهند ماجرای اخیر، توطئه ای - اگرچه با چند واسطه- تحمیل شده به ایشان باشد؟! رئیس جمهور محترم بارها نشان داده و همین دیروز نیز با صراحت بر این باور قلبی خود، تاکید ورزیده است که پیرو بی چون و چرای ولی فقیه است. بنابراین، ماجرای پلشت چند روز گذشته را چه کسانی رقم زده اند؟!

[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:30 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
تعرض به بازیگر زن آمریکایی در فرودگاه + فیلم

سوزی کاستیلو بازیگر زن آمریکایی در حالی که گریه می کرد در مقابل دوربین اعلام کرد که ماموران امنیتی فرودگاه بین‌المللی دالاس، وی را مورد آزار و اذیت جنسی قرار داده‌اند.

به گزارش مشرق، سوزی کاستیلو، بازیگر آمریکایی و دختر شایسته سال 2003 ، هنگامی که در فرودگاه بین‌المللی فورث‌ وورث دالاس از رفتن به داخل دستگاه اسکنر بدن‌نما خودداری کرد، از سوی ماموران امنیتی زن این فرودگاه مورد اذیت و آزار جنسی قرار گرفت.

این بازیگر 31 ساله امریکایی در وب‌لاگ شخصی خود نوشت: "باید بگویم که احساس می‌کردم تجاوز چیزی کم اهمیتی است".

سوزی کاستیلو همچنین در یکی از شبکه‌های اجتماعی مجازی (توییتر) مبارزه‌ای را علیه بازرسی بدنی توسط اداره امنیتِ حمل‌و‌نقل آمریکا به راه انداخته است.

این آزار جنسی در فرودگاه در حالی اتفاق افتاده است که انتشار فیلمی دیگر از بازرسی بدنی یک دختر شش ساله آمریکایی در فرودگاه لوئیز آرم‌استرانک شهر نیو اورلئان ایالت لوئیزیانا، توجه جهانیان را به خود جلب کرده بود.

به گفته مقامات اداره امنیت حمل‌ونقل امریکا، از زمان نصب دستگاه‌های جدید اسکنر بدن‌نما در فرودگاه‌های این کشور هزاران مورد شکایت به این اداره رسیده است.

مقامات اداره امنیت حمل‌ونقل امریکا ادعا می‌کنند، بازرسی بدنی و بازرسی با استفاده از اسکنرهای بدن نما به منظور تامین امنیت مسافران در برابر خطرات احتمالی بمب‌گذاری در خطوط هوایی این کشور انجام می‌شود.
وی در حالی که گریه می کرد در مصاحبه با خبرنگار راشاتودی اینگونه به تشریح قضیه پرداخت:

من در حال حاضر در فرودگاه دالاس هستم و بسیار ناراحتم. چرا که برای عبور از بخش امنیت فرودگاه من مسیری رو انتخاب کردم که مسیر منتهی به اسکنرهای بدن نما نبود که مطالب بسیار وحشتناکی در مورد آن‌ها خوانده بودم.

من خیلی سفر می‌کنم و برای همین تصمیم گرفتم به دلیل میزان بالای تشعشعات این دستگاه‌ها، مسیری را انتخاب کنم که مجبور نباشم از آن‌ها عبور کنم. با خودم گفتم بهتره که بیشتر از آنچه که در زندگی روزمره هست، در معرض این تشعشعات قرار نگیرم. به همین دلیل مسیری را که به نظر می‌رسید نیازی به عبور از اسکنر ندارد انتخاب کردم و وقتی که به محل مورد نظر رسیدم، مأمورین امنیتی به من گفتند که باید از اسکنر عبور کنم. من گفتم که نمی‌خواهم از این دستگاه رد بشوم و می‌خواهم از همین مسیر عادی عبور کنم و به همین دلیل پشت سر بقیه مردم در صف ایستادم؛ چرا که بقیه مسیرهای بازرسی خالی بود و به نظر می‌رسید کسی علاقه‌ای به عبور از این اسکنرها ندارد.

آن شخص به من گفت که مجبور نیستید از اسکنر رد بشوید، اما در غیر اینصورت باید مورد بازرسی کامل بدنی قرار بگیرید و من پذیرفتم.

این دومین بار بود که این اتفاق – بازرسی کامل بدنی – برای من می‌افتاد. یک بار در فرودگاه لس‌آنجلس قبل از اینکه به ریودوژانیرو بروم و دومین مرتبه هم هنگام برگشتن به آمریکا در اینجا. بازرسی بدنی که در اینجا در فرودگاه دالاس انجام شد با آنچه که در فرودگاه لس‌آنجلس بود بسیار تفاوت داشت.

من می دانم که آن مامور فقط وظیفه‌اش را انجام می‌داد، اما هنگام بازرسی .... من را لمس کرد و دلیل گریه من این است.

آن‌ها من را مجبور کردند که خودم انتخاب کنم که مورد تعرض جنسی قرار بگیرم و یا از دستگاهی بسیار غیربهداشتی و خطرناک عبور کنم و من نمی‌خواستم وارد این دستگاه بشوم.

حالا من اینجا ایستادم و گریه می‌کنم و از این بسیار بسیار ناراحتم که با این که آمریکایی هستم، باید از این دستگاه عبور کنم و واقعا احساس می‌کنم که به من تعرض و بی‌حرمتی شده. من فکر نمی‌کردم با رد نشدن از دستگاه مورد تعرض قرار بگیرم، اما این اتفاق کاملا رخ داد.

آن مأمور زن 4 مرتبه ..... من را با دست لمس کرد. ابتدا هنگامی که پشت من بود از من خواست که پایم را بالا بگیرم و این کار را کرد، و دوباره وقتی روبروی من آمد این کار را تکرار کرد. و این بود تجربه من در فرودگاه دالاس.

وی در پایان می گوید که پس از درمیان گذاشتن این موضوع با یکی از ناظران TSA – بخش امنیت سفر وزارت امنیت داخلی آمریکا – آن زن وی را برای شکایت از TSA ترغیب می کند. آن مامور ناظر می گوید البته این کار نتیجه ای در برنخواهد داشت و بهتر است ترجیح بدهی که مورد بازرسی قرار بگیری تا با توهین مجدد و برخورد بد مسوولین امنیت فرودگاه مواجه شوی!

[ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 9:26 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
شاید تنها واژه «ایثار» بتواند تفسیرگر رشادت دلاورمردانی باشد که سالهای سال میان امروز و دیروز هروله عشق می کنند. چشمان نافذ و ابری و لبهای خشکیده و متبسم آنها گویای رنجی نهفته از سالهای جنگ است که به خاطر آن روح بلندشان در آن فضای ملکوتی گاه متوقف می شود و گاه فریادشان در میان خانه ها و آسایشگاهها و خیابانها برای بیداری ما از غفلتها به گوش می رسد آیا خبری از آنهایی که به خاطر آرامش ما آسایش خویش را فدا کردند، داریم...










































































[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 22:6 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
شعر تقدیمی وحیدزاده به آیات القرمزی شعر / دشداشه‌های نفتی و بودار کاخ‌ها

محمدرضا وحیدزاده شاعر جوان و متعهد کشورمان به مناسبت حوادث بحرین شعری سروده و در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است.


به گزارش مشرق به نقل از فارس، محمدرضا وحیدزاده شاعر جوان و متعهد کشورمان به مناسبت حوادث بحرین شعری سروده و در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است. این شعر که به آیات‌القرمزی، شاعر مظلوم و غیور بحرینی تقدیم شده، به شرح زیر است:

افتاده است لرزه به افکار کاخ‌ها
ترسیده است چشم ستمکار کاخ‌ها

شاعر! بخوان که فصل غزل‌خوانی تو است
دیگر بس است قصه و اخبار کاخ‌ها

از واژه‌های شعله‌ورت سخت می‌رمند
دشداشه‌های نفتی و بودار کاخ‌ها

خلخال‌های گمشده صد زن غریب (1)
آویخته است از در و دیوار کاخ‌ها

از آیه‌های محکمی و دیدنی شده است
صبح تلاوت تو و انکار کاخ‌ها

شاعر بخوان و بر صله‌ات افتخار کن
پهلوی توست زخمی مسمار کاخ‌ها

وقتش رسیده چشم بدوزی به جاده‌ها
مردی سوار از پس آوار کاخ‌ها...

پی‌نوشت: (1) به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در سایه حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دستبند و گردبند و گوشواره‌های آن‌ها را به غارت برده در حالی‌که هیچ وسیله‌ای برای دفاع جز گریه و التماس کردن نداشته‌اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان زخمی بردارد و یا قطرة خونی از او ریخته شود. اگر برای این حادثة تلخ، مسلمانی از روی تاسف بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است. (نهج البلاغه، خطبه 27)

[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 21:40 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

گزارش فارس از فوريت برخورد با بدحجابي
گوش سنگين پليس؛ زنگ‌ها براي كه به صدا در مي‌آيد؟!

خبرگزاري فارس: برخورد با بدحجابي و حفظ امنيت اخلاقي در جامعه هنوز براي پليس به عنوان يك فوريت تعريف نشده است. پليس 110 در برابر اين موارد دستهايش را بالا مي‌برد.


شب از نيمه گذشته است،‌ صداي موسيقي و جيغ و فرياد نه تنها كل ساختمان، بلكه كل محله را گرفته است، دم‌دم‌هاي صبح است كه از شدت صداها كم مي‌شود اميدوار مي‌شويم كه بالاخره زمين لرزه در ساختمان تمام شده و از نفس افتاده‌اند كه ناگهان تمام دخترها و پسرها مي‌ريزند وسط كوچه. ظاهراً ديگر چهارديواري اختياري آن‌ها فضاي بزرگتري را مي‌طلبد.

به سختي مي‌شود تشخيص داد كه كدامشان دختر است و كدام پسر، همه آرايش دارند و دور گردن تمامشان شالي آويزان است، مي‌زنند و مي‌رقصند،‌ ظاهراً در حال تخليه ته‌مانده‌هاي جشن شب گذشته هستند، 10 دقيقه،‌ 30 دقيقه، يك ساعت، ‌نخير تمام‌شدني نيست!

آزادي مطلق براي عده‌اي كه هيچ حريمي را براي زياده‌خواهي‌هايشان قائل نيستند.

*******

- الو! مركز فوريت‌هاي پليسي 110؟
- بله؛ بفرماييد مركز فوريت‌هاي پليسي 110
- ببخشيد آقا برخورد با بدحجابي از وظايف 110 است؟
-بله، نخير، صبر كنيد گوشي..
به جايي وصل مي‌شود كه تا دقايقي بوق آزاد مي‌خورد و قطع مي‌شود.

*******

- الو! مركز فوريت‌هاي پليس 110؟
- بله بفرماييد
- ببخشيد آقا برخورد با بدحجابي در حوزه وظايف پليس 110 تعريف شده است؟
- بدحجابي يعني چي؟ اگر فوريت داشته باشد به ما مربوط است.
- ببخشيد مگر بدحجابي با فوريت و بدون فوريت وجود دارد؟
- آقا مواردي كه ضروري باشد به ما مربوط است.
- عذرخواهي مي‌كنم مثلاً اگر همسايه‌هاي ما بي‌حجاب و بدحجاب مي‌آيند در كوچه يا مثلاً‌ با شلوارك و بدون هيچ حجابي 6 طبقه ساختمان را مي‌آيند دم در ساختمان كه آشغال بيرون بگذارند و بقيه همسايه‌ها از اين موضوع شاكي هستند، فوريت دارد يا ندارد؟
- بايد براي اين مسئله همسايه‌ها شكايتي را تنظيم و امضا كنند و به كلانتري بدهند تا برخورد شود.
- خوب اگر يك شهروندي بخواهد در محله‌اي كه در آن زندگي مي‌كند موردي از بي حجابي در فضاي عمومي را نبيند در عين حال بخواهد كه نامي از او نيز در كلانتري ثبت نشود، امكان دارد؟
- نخير! اين همان قضيه خر و خرما مي‌شود...اگر به ما هم اعلام كنند ما باز موضوع را به كلانتري محل با نام و شماره تلفن فرد تماس‌گيرنده ارجاع مي‌دهيم پس بهتر است استشهاد محلي جمع كنند تا برخورد شود.

*******

- الو! پليس 110؟
- پليس 110 بفرماييد!
- ببخشيد مبارزه با بدحجابي از وظايف شماست؟
- نخير! وظيفه اماكن است.


برخورد با "بي‌حجاب " و "بدحجاب " فوريت پليس نيست
-------------------------------------------------------------------

در حالي‌كه حفظ امنيت اخلاقي در جامعه از وظايف مشترك مردم و مسئولان كشور است اما نيروي انتظامي به عنوان اصلي‌ترين ارگاني كه به طور مستقيم با اين مسئله درگير است هنوز مسئله برخورد با بدحجابي و بي‌حجابي براي كاركنان مركز فوريت‌هاي پليسي توجيه نكرده است به طوري‌كه برخي از آن‌ها اين مسئله را وظيفه 110 مي‌دانند و برخي ديگر اعلام مي‌كنند كه "فوريت " نيست.

نكته قابل تأمل اين است كه مردم به عنوان اهرم نظارتي جدي كه مي‌توانند در انجام وظيف حفظ امنيت اخلاقي جامعه و مبارزه با بي‌عفتي‌ها و بدحجابِ‌ها به ياري پليس بيايند در اينجا تنها مي‌توانند امر به معروف و نهي از منكر داشته باشند چون پليس از يافته‌هاي آن‌ها بهره‌اي نمي‌برد.

آيا بهتر نيست به موضوع " بدحجابي " كه همچون علف هرزي تمام سطح جامعه را هدف قرار داده است به عنوان يك "فوريت " تعريف شود و شماره تلفني تحت هر عنواني "پليس حجاب "، "پليس عفاف " و... از سوي پليس اعلام شود تا مردم بتوانند به راحتي منطاق و مراكزي را كه محل تجمع سلب‌كنندگان امنيت اخلاقي جامعه هستند را به پليس گزارش دهند.

آيا همين‌قدر كه مقام معظم رهبري در فرمايشات اخير خود بر بحث تأمين امنيت، به وي‍ژه امنيت اخلاقي و رواني جامعه تأكيد كرده‌اند و اين مسئوليت را از مهمترين وظايف نيروي انتظامي عنوان مي‌كنند،‌ "فوريت " مسئله را نشان نمي‌دهد؟

نيروي انتظامي بدحجابي‌ها در ميادين اصلي شهر را كنترل كند، شاهكار كرده است
---------------------------------------------------------------------------------------------------

آقاي مسني كه ساكن يكي از نقاط شمالي پايتخت است درباره نحوه برخورد نيروي انتظامي با بدحجابي در سطح محلات مي‌گويد: "نيروي انتظامي بدحجابي در ميادين اصلي شهر را بتواند مديريت و كنترل كند، ‌شاهكار كرده است، ‌برخوردهاي آن‌ها در سطح محلات پيشكش! "

خانمي كه خودش هم تقريباً حجاب كاملي ندارد درباره سلب آسايش برخي از همسايه‌ها با بعضي رفتارها و حركات خارج از عرف جامعه شروع به گلايه مي‌كند كه "من خودم يك پسر و يك دختر جوان و نوجوان در خانه دارم، هر چند كه خودم هم خيلي محجبه نيستم اما دوست ندارم بچه‌هايم هر روز در كوچه و خيابان، جوان‌هايي را ببينند كه خودشان را شبيه تن‌فروشان غربي مي‌چرخانندف بالاخره هر چقدر هم من آن‌ها را به درستي تربيت كرده باشم آن‌ها از جامعه تأثير مي‌پذيرند. "

به عقيده وي "در حال حاضر كه پديده بدحجابي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ملأ عام شدت يافته است، ديگر فرهنگ‌سازي كه پروسه‌اي طولاني مدت است جواب نمي‌دهد بلكه نيروي انتظامي بايد با جديت وارد شود. "

خانم ديگري وارد بحث مي‌شود كه "ما از صبح كه جوانمان از خانه بيرون مي‌رود تا وقتي برگردد بايد نگران اين باسيم كه چه الگوي جديدي را با خودش به خانه مي‌آورد هر چقدر كه ما فضاي خانه و خانواده را سالم نگه داريم جامعه به جوانمان خط مي‌دهد. "

تعطيلي برخوردهاي فصلي نيروي انتظامي‌، حاشيه امني براي بدحجابان
----------------------------------------------------------------------------------------

حجت‌الاسلام موسي قرباني؛ عضو كميسيون قضايي مجلس از وضعيت برخوردهاي فصلي نيروي انتظامي با مسئله بدحجابي گلايه دارد.

وي معتقد است: "در اين نوع برخوردهاي فصلي كه هر از گاهي توسط نيروي انتظامي با بدحجابان صورت مي‌پذيرد، هنجارشكنان به اين نتيجه مي‌رسند كه نيروي انتظامي بعد از 2 روز كار را رها مي‌كند و دوباره براي بدحجابان حاشيه امني ايجاد مي‌شود. "

آيا نيروي انتظامي مصوبات مربوط به حجاب را اجرا كرده است؟
--------------------------------------------------------------------------

حجت‌الاسلام سيد ضياءالدين صالحي خوانساري؛ كارشناس مسائل ديني و مذهبي با هشدار نسبت به گسترش فساد ميان بخش بزرگي از زنان و دختران جامعه مي‌گويد: ‌در شرايط فعلي بايد سؤال شود كه هريك از بخش‌هاي مسئول در اين امر در برابر اين هجمه سنگين چه كرده‌اند و جداي از اقدامات فرهنگي كه بايد در اين خصوص انجام شود، آيا مصوبات امنيتي و انتظامي كه در امر حجاب و پوشش مناسب وجود دارد، اجرا شده است؟

وي ادامه مي‌دهد: متاسفانه شاهديم كه برخي از قوانين در حوزه حجاب و پوشش به‎طور كلي به خاطر برخي مصلحت‌انديشي‌هاي سياسي و اجتماعي رها شده است و بايد پرسيد آيا امروز همه مصمم هستند كه قوانين حوزه حجاب بايد اجرا شود؟

وي تأكيد مي‌كند: اگر تمام دست‌اندركاران قوا در قوه مجريه، مقننه و قضائيه معتقدند كه در اين موضوع، جاي هيچ‎گونه مصلحت‌انديشي وجود ندارد قطعاً نيروي انتظامي به عنوان مجري قانون بايد با قاطعيت با پديده بدحجابي و بي‌حجابي برخورد كند‌ ضمن اينكه اتفاقا مصلحت جامعه اسلامي ما در برخورد با رواج فساد و ابتذال است.

صدمات "عرياني " كمتر از وضعيت فعلي جامعه است
-----------------------------------------------------------------

حجت‌الاسلام سيد ضياءالدين صالحي خوانساري معتقد است: ديگر وضعيت حجاب و پوشش زنان بدتر از اين نمي‌تواند باشد چرا كه وضعيت بدتر از شرايط فعلي در واقع "عرياني " است و تصور مي‌كنم كه عرياني، صدمات آن كمتر از وضعيت فعلي است.

وي با بيان اينكه در شرايط فعلي هيچ امنيت اخلاقي در جامعه براي متدينين نيز باقي نمانده است
، مي‌گويد: حتي براي زنان و دختران با‌حجاب و معتقد ما نيز امنيت اخلاقي به خطر افتاده و همه متدينين هراس دارند كه آتش اين پديده، گريبان آنها را نيز بگيرد و اين بلا بر سر فرزندان و دختران آنها نيز آيد.

اين كارشناس ديني و مذهبي ضمن هشدار نسبت به اين موضوع كه در صورت عدم برخورد با وضعيت بدحجابي و بي‌عفتي در جامعه، به مرز بسيار خطرناك خواهيم رسيد، تصريح مي‌كند: حريم بسياري از خانواده‌ها به خاطر شرايط فعلي به خطر افتاده است و دختران متدين جامعه ما نيز در شرايط آسيب قرار گرفته‌اند؛ چه بسياري از دختران كه با پوشش مناسب به دانشگاه مي‌روند اما بخش عظيمي از دختران دانشگاه را افراد بدحجاب تشكيل داده‌اند كه باعث نگراني خانواده‌ها از وضعيت فرزندانشان شده است.

برخي از مسئولان، برخورد ناجا با بدحجابي را نقض حدود قانوني مردم مي‌دانستند
------------------------------------------------------------------------------------------------------

سعدالله زارعي؛ روزنامه‌نگار و كارشناس با بيان اينكه دولت به معناي نظام، مسئوليت خاصي در كنترل بدحجابي دارد، مي‌گويد: طبيعي است كه بخشي از مسئوليت‌ كنترل بدحجابي به‎عهده نيروي انتظامي است كه بايد با استفاده از يگان‌هاي خاصي كه براي اين منظور آموزش ديده‌اند و با جلوگيري از تفريط وارد صحنه شود و تذكرات لازم را به كساني كه اين حكم اسلامي را ناديده مي‌گيرند بدهد.

زارعي با اشاره به اينكه متاسفانه در طول سال‌هاي گذشته نيروي انتظامي با محدوديت‌هايي در مبارزه با بدحجابي مواجه شده، تصريح مي‌كند: برخي عناصر مسئول در نظام، به‎گونه‌اي وانمود كردند كه قرار است همان پليسي كه در خيابان تخلفات رانندگي يا تعقيب سارقين و متجاوزين به حقوق مردم را انجام مي‌دهد به كنترل حجاب بپردازد، در حالي كه اين‎گونه نبود.

عضو شوراي سردبيري روزنامه كيهان اضافه مي‌كند: اين مسئولان مدعي شدند كه چون اين نيروها آموزش لازم را نديده‌اند ممكن است حقوق ملت را مورد غفلت قرار دهند در حالي كه نيروي انتظامي براي اين منظور يگان‌هاي خاصي را آموزش داده بود. متاسفانه برخي از مسئولين عمداً يا سهواً به گونه‌اي وانمود كردند كه اقدام نيروي انتظامي در كنترل بدحجابي در جهت تشويش جامعه و نقض حدود قانوني مردم است.

زارعي با اشاره به اينكه اين مسئله در مقطعي در سال‌هاي 87- 86 به مناقشه بين نيروي انتظامي و قوه مجريه تبديل شد، مي‌گويد: به اين ترتيب دست نيروي انتظامي براي ورود به اين مسئله كوتاه شد.

طرح‌ گسترش فرهنگ حجاب و عفاف؛‌ از تصويب تا كدام اجرا؟!
-------------------------------------------------------------------------

سيزدهم دي ماه سال 1384 بود كه در چهار صدوبيست و هفتمين جلسه شوراي فرهنگ عمومي كشور زير نظر شوراي عالي انقلاب فرهنگي طرحي با عنوان " راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب " تصويب و براي 26 وزارتخانه،‌ سازمان و دستگاه اجرايي وظايفي تعيين شد.

بر اساس اين مصوبه، رسانه ملي موظف به تبيين نقش حجاب و عفاف در سلامت جامعه، آموزش و پرورش موظف به تعيين رنگ‌هاي پوشش دانش آموزان با محوريت عفاف، ميراث فرهنگي موظف به اطلاع‌رساني با محوريت حجاب در بين‌ گردشگران، وزارت راه موظف به نصب تابلوهاي راهنما با محوريت عفاف، تربيت‌بدني موظف به كنترل سالن‌هاي ورزشي از نظر رعايت حجاب، وزارت ارشاد موظف به اجراي قانون منع استفاده ابزاري از تصاوير زنان در نشريات،‌ وزارت كشور موظف به تهيه شناسنامه فرهنگي مناطق مختلف كشور، سازمان مديريت موظف به تنظيم ضوابط مربوط به حجاب در جذب كارمندان و قوه قضائيه موظف به برخورد با بدحجابان است.

ساير دستگاه‌ها نيز وظايفي از اين دست دارند اما پس از گذشت 5 سال از اين مصوبه دستگاه‌ها تا چه حد به وظايفشان در گسترش فرهنگ عفاف و حجاب عمل كرده‌اند؟ آيا هنوز رسيدگي به پديده بدحجابي در سطح شهرها در يك جامعه اسلامي "فوريت " نيست؟
[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 14:3 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

مطالب مرتبط :

مجتبی ناوندی: رویکرد ایرنا و ایران همان رویکرد مقام معظم رهبری است
حمايت پيامكی از احمدی‌نژاد، فاتح ژنو
تکذیب خبر استعفای دکتر احمدی نژاد
لغو جلسه نمایندگان با احمدی‌نژاد
هفت بار گفت‌وگوی محرابیان و احمدی‌نژاد درباره ادغام
جلسه هیات دولت بدون حضور احمدی نژاد
بررسی و قیاس میزان ولایتمداری احمدی نژاد با دو دولت گذشته
احمدی‌نژاد را به مسلخ می‌برند؛اللهم ارنی الاشیاء کما هی
شتاب انقلاب مدیون حرکت شتابان احمدی‌نژاد است
احمدی نژاد چگونه احمدی نژاد شد؟



ادامه مطلب
[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:30 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]


savabeghe masuliati


و در آخر هم از آذرماه 85 فرمانده لشکر3 نیروی مخصوص حمزه سیدالشهداء را بر عهده گرفتند که تا روز شهادت یعنی 4اسفند 85 در لشکر خدمت نمودند.


savabeghe jebhe 



savabeghe janbazi  



و جانباز شیمیایی که در سالهای آخر تشخیص داده شده بود.


ادامه مطلب
[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 12:18 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
شهیدی که دعای مادرش نجاتش داد؛ روی سینه اش خالکوبی کرد: فدایت شوم خمینی!

زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت. تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد. مسیحا نفسی آمد و از انفاس خوش او مسیر زندگی شاهرخ تغییر کرد.

نام پدر : صدرالدین
تاریخ تولد : 1328
محل تولد : تهران
تاریخ شهادت : هفدهم آذرماه 1359
محل شهادت : آبادان
به گزارش مشرق ، اینها مشخصات شناسنامه ای اوست. کسی که در سی و یک سال عمر خود زندگی عجیبی را رقم زد. از همان دوران کودکی با آن جثه درشت و قوی خود، نشان داد که خلق و خوی پهلوانان را دارد .
شاهرخ هیچگاه زیر بار حرف زور و ناحق نمی رفت. دشمن ظالم و یار مظلوم بود. دوازده سالگی طعم تلخ یتیمی را چشید. از آن پس با سختی روزگار را سپری کرد .
در جوانی به سراغ کشتی رفت. سنگین وزن کشتی می گرفت. چه خوب پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی می کرد. قهرمان جوانان، نایب قهرمان بزرگسالان، دعوت به اردوی تیم ملی کشتی فرنگی. همراهی تیم المپیک ایران و...
اما اینها همه ماجرا نبود. قدرت بدنی، شجاعت، نبود راهنما، رفقای نا اهل و ... همه دست به دست هم داد. انسانی بوجود آمد که کسی جلودارش نبود هرشب کاباره، دعوا، چاقوکشی و ...
پدر نداشت. از کسی هم حساب نمی برد. مادر پیرش هم کاری نمی توانست بکند الا دعا! اشک می ریخت و برای فرزندش دعا می کرد. خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن. خدایا پسرم را از سربازان امام زمان(عج) قرار بده . دیگران به او می خندیدند. اما او می دانست که سلاح مومن دعاست. کاری نمی توانست بکند الا دعا. همیشه می گفت: خدایا فرزندم را به تو سپردم. خدایا همه چیز به دست توست. هدایت به وسیله توست. پسرم را نجات بده!
٭٭٭زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت. تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد. مسیحا نفسی آمد و از انفاس خوش او مسیر زندگی شاهرخ تغییر کرد.
بهمن 57 بود. شب و روز می گفت: فقط امام، فقط خمینی (ره)
وقتی در تلویزیون صحبت های حضرت امام پخش می شد، با احترام می نشست. اشک می ریخت و با دل و جان گوش می کرد.
می گفت: عظمت را اگر خدا بدهد، می شود خمینی، با یک عبا و عمامه آمد. اما عظمت پوشالی شاه را از بین بُرد.
همیشه می گفت: هرچه امام بگوید همان است. حرف امام برای او فصل الخطاب بود.
برای همین روی سینه اش خالکوبی کرده بود که: فدایت شوم خمینی.
ولایت فقیه را به زبان عامیانه برای رفقایش توضیح می داد. از همان دوستان قبل از انقلاب، یارانی برای انقلاب پرورش داد. وقتی حضرت امام فرمود: به یاری پاسداران در کردستان بروید. دیگر سر از پا نمی شناخت. حماسه های اورا در سنندج، سقز، شاه نشین و بعدها در گنبد و لاهیجان وخوزستان و... هنوز در خاطره ها باقی است.
شاهرخ از جمله کسانی است که پیر جماران در رسایشان فرمود: اینان ره صد ساله را یک شبه طی کردند. من دست و بازوی شما پیشگامان رهائی را می بوسم و از خداوند می خواهم مرا با بسیجیانم محشور گرداند.
وقتی از گذشته زندگی خودش حرف می زد داستان حُر را بازگو می کرد خودش را حُر نهضت امام می دانست. می گفت: حُر قبل از همه به میدان کربلا رفت و به شهادت رسید، من هم باید جزء اولین ها باشم.
در همان روز های اول جنگ از همه جلوتر پا به عرصه گذاشت. آنقدر دلاورانه جنگید که دشمنان برای سرش جایزه تعیین کردند. آنقدر شجاعانه رفت تا کسی به گرد پایش نرسد. رفت و رفت. آنقدر رفت تا با ملائک همراه شد . شاهرخ پروازی داشت تا بی نهایت. در هفدهم آذر پنجاه و نه دشتهای شمال آبادان این پرواز را ثبت کرد. پروازی با جسم و جان. کسی دیگر او را ندید ؛ حتی پیکرش پیدا نشد.
می گویند مفقود الاثر، اما نه، او از خدا خواسته بود همه گذشته اش را پاک کند. همه را، هیچ چیزی از او نماند. نه اسم، نه شهرت، نه مزار و نه هیچ چیز دیگر. خدا هم دعایش را مستجاب کرد.
اما یاد او زنده است. نه فقط در دل دوستان، بلکه در قلوب تمام ایرانیان. او سرباز ولایت بود. مرید امام بود. مرد میدان عمل بود و اینها تا ابد زنده اند.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است برجریده عالم دوام ما

مادر شهید شاهرخ ضرغام :
شاهرخ در بیمارستان دروازه شمیران به دنیا آمد. از آن زمان تولدش هم خیلی درشت اندام و سنگین وزن بود.
تا سوم راهنمایی بیشتر درس نخواند. از مدرسه اخراجش کردند به خاطر این‌که شاهرخ نسبت به تبعیض معلم میان دانش‌‌آموزان مرفه و کم بضاعت اعتراض کرده بود.
عصر یکی از روزهای تابستان بود. زنگ خانه به صدا در آمد. آن زمان ما در حوالی چهارراه کوکا کولا در خیابان پرستار می نشستیم. پسر همسایه بود ، گفت: از کلانتری زنگ زدند. مثل اینکه شاهرخ دوباره بازداشت شده سند خانه ما همیشه سر طاقچه آماده بود. تقریباً ماهی یکبار برای سند گذاشتن به کلانتری محل می رفتم. مسئول کلانتری هم از دست او به ستوه آمده بود ، سند را برداشتم. چادرم را سر کردم و با پسر همسایه راه افتادم. در راه پسر همسایه می گفت: خیلی از گنده لاتهای محل، از آقا شاهرخ حساب می برن، روی خیلی از اونها رو کم کرده. حتی یکدفعه توی دعوا چهار نفر رو با هم زده.
بعد ادامه داد: شاهرخ الان برای خودش کلی نُوچه داره. حتی خیلی از مامورای کلانتری ازش حساب می برن . دیگر خسته شده بودم. با خودم گفتم: شاهرخ دیگه الان هفده سالشه. اما اینطور اذیت می کنه، وای به حال وقتی که بزرگتر بشه. چند بار می خواستم بعد از نماز نفرینش کنم. اما دلم برایش سوخت. یاد یتیمی و سختی هائی که کشیده بود افتادم. بعد هم به جای نفرین دعایش کردم ، وارد کلانتری شدم. با کارهای پسرم، همه من را می شناختند. مامور جلوی در گفت: برو اتاق افسر نگهبان
درب اتاق باز بود. افسر نگهبان پشت میز بود. شاهرخ هم با یقه باز و موهای به هم ریخته مقابل او روی صندلی نشسته بود. پاهایش را هم روی میز انداخته بود. تا وارد شدم داد زدم و گفتم: مادر خجالت بکش پاهات رو جمع کن ؛ بعد رفتم جلوی میز افسر و سند را گذاشتم و گفتم: من شرمنده ام، بفرمائید.
با عصبانیت به شاهرخ نگاه کردم و بعد از چند لحظه گفتم: دوباره چیکار کردی؟ شاهرخ گفت: با رفیقا سر چهار راه کوکا وایساده بودیم. چند تا پیرمرد با گاری هاشون داشتند میوه می فروختند، یکدفعه یه پاسبون اومد و بار میوه پیرمردها رو ریخت توی جوب، اما من هیچی نگفتیم بعد هم اون پاسبون به پیرمردا فحش ناموس داد من هم نتونستم تحمل کنم و رفتم جلو همینطور تو چشماش نگاه می کردم. ساکت شد. فهمیده بود چقدر ناراحتم ، سرش را انداخت پائین .
افسر نگهبان گفت: این دفعه احتیاجی به سند نیست. ما تحقیق کردیم و فهمیدیم مامور ما مقصر بوده. بعد مکثی کرد و ادامه داد: به خدا دیگه از دست پسر شما خسته شدم. دارم توصیه می کنم، مواظب این بچه باشید. اینطور ادامه بده سرش می ره بالای دار .!
شب بعد از نماز سرم را گذاشتم روی مهر و بلند بلند گریه می کردم. بعد هم گفتم:
خدایا از دست من کاری بر نمی یاد، خودت راه درست رو نشونش بده.
خدایا پسرم رو به تو سپردم، عاقبت به خیرش کن.

ورزشبدنش بسیار قوی بود. هر روز هم مشغول تمرین بود. در اولین حضور در مسابقات کشتی فرنگی به قهرمانی جوانان تهران در یکصد کیلو دست یافت. سال پنجاه در مسابقات قهرمانی کشور در فوق سنگین جوانان بسیار خوش درخشید و تمامی حریفان را یکی پس از دیگری از پیش رو برداشت.
بیشتر مسابقه ها را با ضربه فنی به پیروزی می رسید. قدرت بدنی، قد بلند، دستان کشیده و استفاده صحیح از فنون باعث شد که به مقام قهرمانی دست پیدا کند.
در مسابقات کشتی آزاد هم شرکت کرد و توانست نایب قهرمانی تهران را کسب کند.
سالهای اول دهه پنجاه، مسابقات کشتی جدیدی به نام "سامبو" برگزار شد. از مدتها قبل، قوانین مسابقات ابلاغ شده بود. در آن مسابقات درخشش شاهرخ خیره کننده بود. جوان تهرانی قهرمان سنگین وزن مسابقات شد.
سال پنجاه و پنج آخرین سال حضور او در مسابقات کشتی بود. در آن سال به همراه آقای سلیمانی برای سنگین وزن، به اردوی تیم ملی دعوت شدند.


روایت دوستاندر پس هیکل درشت و ظاهر خشنی که شاهرخ داشت، باطنی متفاوت وجود داشت که او را از بسیاری از همردیفانش جدا می ساخت . هیچگاه ندیدم که در محرم و صفر لب به نجاستهای کاباره بزند. ماه رمضان را همیشه روزه می گرفت و نماز می خواند. به سادات بسیار احترام می گذاشت .
یکی از دوستانش می گفت: پدر و مادرش بسیار انسانهای باایمانی بودند پدرش به لقمه حلال بسیار اهمیت می داد. مادرش هم بسیار انسان مقیدی بود .اینها بی تاثیر در اخلاق و رفتار شاهرخ نبود.
قلبی بسیار رئوف و مهربان داشت. هر چه پول داشت خرج دیگران میکرد. هر جائی که می رفتیم، هزینه همه را او می پرداخت. هیچ فقیری را دست خالی رد نمی کرد فراموش نمی کنم یکبار زمستان بسیار سردی بود. با هم در حال بازگشت به خانه بودیم. پیرمرد درشت اندامی مشغول گدائی بود و از سرما می لرزید . شاهرخ فوری کاپشن گران قیمت خودش را در آورد و به مرد فقیر داد. بعد هم دسته ای اسکناس از جیبش برداشت و به آن مرد داد و حرکت کرد . پیرمرد که از خوشحالی نمی دانست چه بگوید، مرتب می گفت: جَوون، خدا عاقبت به خیرت کنه .


غیرت و جوانمردیصبح یکی از روزها با هم به کاباره پل کارون رفتیم. به محض ورود، نگاه شاهرخ به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود. با تعجب گفت: این کیه، تا حالا اینجا ندیده بودمش؟!
در ظاهر زن بسیار با حیائی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود.
شاهرخ جلوی میز رفت و گفت: همشیره، تا حالان دیدهب ودمت، تازه اومدی اینجا؟!
زن، خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم.
شاهرخ دوباره با تعجب پرسید: تو اصلاً قیافه ات به اینجور کارها و اینجور جاها نمی خوره، اسمت چیه؟ قبلاً چیکاره بودی؟
زن در حالی که سرش را بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مُرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا!
شاهرخ، حسابی به رگ غیرتش برخورده بود، دندان هایش را به هم فشار می داد، رگ گردنش زده بود بیرون، بعد دستش را مشت کرد و محکم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!!
بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، شاهرخ همینطور که از در بیرون می رفت رو کرد به ناصرجهود و گفت: زود بر میگردم!
مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش را سرش کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شاهرخ شد و حرکت کردند.
مدتی از این ماجرا گذشت. من هم شاهرخ را ندیدم، تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم. بعد از سلام و علیک، بی مقدمه پرسیدم: راستی قضیه اون مهین خانم تو چی شد؟!
اول درست جواب نمی داد، اما وقتی اصرار کردم گفت:
دلم خیلی براشون سوخت، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت.
صاحب خونه به خاطر اجاره، اثاث ها رو بیرون ریخته بود. من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوائی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون و بچه ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو می دم!!


داستان بهروز وثوقیعصر یکی از روزها شخصی وارد کاباره میامی شد و سراغ شاهرخ را گرفت . گارسون میز ما را نشان داد. آن شخص هم آمد و کنار میز ما نشست. بعد از کمی صحبتهای معمول، گفت: من یک کار کوچک از شما می خوام و در مقابل پول خوبی پرداخت می کنم.
بعد چند تا عکس و آدرس و مشخصات را به ما داد و گفت: این آدرس هتل جهان است. این هم مشخصات اتاق مورد نظر، شما امشب توی این اتاق باید بهروز وثوقی رو با چاقو بزنید!!
چشمان شاهرخ یکدفعه گرد شد و با تعجب گفت: آدم بُکشم؟!نه آقا اشتباه گرفتی .
آن مرد ادامه داد: نه، فقط مجروحش کنید. این یه دعوای ناموسیه، فقط می خوام خط و نشون براش بکشیم. بعد دستش را داخل کیف بُرد و سه تا دسته اسکناس صد تومانی روی میز گذاشت و گفت: این پیش پرداخته، اگه موفق شدید دو برابرش رو می دم. در ضمن اگه احتیاج بود، حبیب دولابی و دار و دسته اش هم هستن ! شاهرخ پرسید: شما از طرف کی هستین، این پول رو کی داده؟
اما آن آقا جواب درستی نداد .
شب با احتیاط کامل رفتیم هتل جهان، یک روز هم در آن حوالی معطل شدیم ، اما بهروز وثوقی عصر روز قبل از ایران خارج شده بود.


پیشنهاد ساواکناصر کاسه بشقابی، اصغر ننه لیلا، حسین وحدت، حبیب دولابی( 1)(همه این افراد به جرم همکاری با ساواک و کشتار مردم، بعد از انقلاب اعدام شدند)و چند تا دیگه از گنده لات های شرق و جنوب شرق تهران دعوت شده بودند، شاهرخ هم بود. هر کدام از اینها با چند تا از نوچه هاشون آمده بود. من هم همراه شاهرخ بودم.
جلسه که شروع شد نماینده ساواک تهران گفت: چند روزی هست که در تهران شاهد اعتصاب و تظاهرات هستیم. خواهش ما از شما و آدم هاتون اینه که ما رو کمک کنید. توی تظاهرات ها شما جلوی مردم رو بگیرید، مردم رو بزنید. ما هم از شما همه گونه حمایت می کنیم. پول به اندازه کافی در اختیار شما خواهیم گذاشت. جوایز خوبی هم از طرف اعلی حضرت به شما تقدیم خواهدشد.
جلسه که تمام شد، همه از تعداد نوچه ها و آدم هاشون می گفتن و پول می گرفتن، اما شاهرخ گفت: باید فکر کنم، بعداً خبر می دم. بعد هم به من گفت: الان اوایل محرمِ، مردم عزادار امام حسین(ع) هستند. من بعد از عاشورا خبر می دم.

ماه محرمعاشق امام حسین(ع)بود. شاهرخ از دوران کودکی علاقه شدیدی به آقا داشت . این محبت قلبی را از مادرش به یادگار داشت .
راه اندازی هیئت با کمک دوستان ورزشکار، عزاداری و گریه برای سالار شهیدان در سطح محل، آن هم قبل از انقلاب از برنامه های محرم او بود . هر سال در روز عاشورا به هیئت جواد الائمه در میدان قیام می آمد. بعد همراه دسته عزادار حرکت می کرد. پیرمرد عالمی به نام حاج سید علی نقی تهرانی مسئول و سخنران هیئت بود.
حاج سید علینقی تهرانی در عصر عاشورا برای ما می گفت: نور ایمان را ببینید، این آقای خمینی بدون هیچ چیزی و فقط با توکل برخدا، با یک عبا و لباس ساده به مبارزه پرداخته، اما شاه خائن با این همه تانک و توپ از پس او برنمی آید.
شاهرخ که ساکت و آرام به سخنان حاج آقا گوش می کرد وارد بحث شد و گفت: اتفاقاً من هم به همین نتیجه رسیده ام. حاج آقا شما خبر نداری. نمی دانی توی این کاباره ها و هتل های تهران چه خبره، اکثر این جور جاها دست یهودیهاست، نمی دونید چقدر از دخترای مسلمون به دست این نامسلمونها بی آبرو می شن.
شاه دنبال عیاشی خودشه، مملکت هم که دست یه مشت دزدِ طرفدار آمریکا و اسرائیلِ، این وسط دین مردمه که داره از دست می ره.
وقتی بحث به اینجا رسید حاج آقا داشت خیره خیره تو صورت شاهرخ نگاه می کرد، بعد گفت: آقا شاهرخ، من شما را که می بینم یاد مرحوم طیب می افتم.
در عاشورای سال پنجاه وهفت، ساواک به بسیاری از هیئتها اجازه حرکت در خیابان را نمی داد. اما با صحبتهای شاهرخ، دسته هیئت جوادالائمه مجوز گرفت. صبح عاشورا دسته حرکت کرد. ظهر هم به حسینیه برگشت.

شاهرخ میاندار دسته بود. محکم و با دو دست سینه می زد . نمیدانم چرا اما آنروز حال و هوای شاهرخ با سالهای قبل بسیار متفاوت بود . موقع ناهار، حاج آقا تهرانی کنار شاهرخ نشسته بود. بعد از صرف غذا، مردم به خانه هایشان رفتند. حاج آقا با شاهرخ شروع به صحبت کرد. ما چند نفر هم آمدیم و در کنار حاج آقا نشستیم. صحبتهای او به قدری زیبا بود که گذر زمان را حس نمی کردیم .
این صحبتها تا اذان مغرب به طول انجامید. بسیار هم اثر بخش بود. من شک ندارم، اولین جرقه های هدایت ما در همان عصر عاشورا زده شد. آن روز، بعد از صحبتهای حاج آقا و پرسشهای ما، حُر دیگری متولد شد. آن هم سیزده قرن پس از عاشورا، حُرّی به نام شاهرخ ضرغام برای نهضت عاشورائی حضرت امام(ره) هر شب در تهران تظاهرات بود. اعتصابات و درگیری‌ها همه‌چیز را به هم ریخته بود. از مشهد که بر گشتیم، شاهرخ برای نماز جماعت رفت مسجد. خیلی تعجب کردم. فردا شب هم برای نماز مسجد رفت. با چند تا از بچه‌های انقلابی آنجا آشنا شده بود. در همه تظاهرات‌ها شرکت می‌کرد. حضور شاهرخ با آن قد و هیکل، قوت قلبی برای دوستانش بود .
البته شاهرخ از قبل هم میانه خوبی با شاه و درباری‌ها نداشت. بارها دیده بودم که به شاه و خاندان سلطنت ناسزا میگفت.
ارادت شاهرخ به امام(ره) تا آنجا رسید که در همان ایام قبل از انقلاب سینه‌اش را خالکوبی کرده بود. روی آن هم نوشته بود: خمینی، فدایت شوم.


سفر به مشهدکاباره را رها کرد. عصر بود که آمد خانه. بی مقدمه گفت: پاشین! پاشین وسایلتون رو جمع کنید می خوایم بریم مشهد!
مادر با تعجب پرسید: مشهد! جدی می گی!
گفت: آره بابا، بلیط گرفتم. دو ساعت دیگه باید حرکت کنیم.
باور کردنی نبود. دو ساعت بعد داخل اتوبوس بودیم. در راه مشهد. مادر خیلی خوشحال بود. خیلی شاهرخ را دعا کرد. چند سالی بود که مشهد نرفته بودیم.
فردا صبح رسیدیم مشهد. مستقیم رفتیم حرم. شاهرخ سریع رفت جلو، با آن هیکل همه را کنار زد و خودش را چسباند به ضریح! بعد هم آمد عقب و یک پیرمرد را که نمی توانست جلو برود را بلند کرد و آورد جلوی ضریح.
عصرهمان روز از مسافرخانه حرکت کردم به سوی حرم. شاهرخ زودتر از من رفته بود. می خواستم وارد صحن اسماعیل طلائی شوم. یکدفعه دیدم کنار درب ورودی شاهرخ روی زمین نشسته . رو به سمت گنبد. آهسته رفتم و پشت سرش نشستم. شانه هایش مرتب تکان می خورد. حال خوشی پیدا کرده بود.
خیره شده بود به گنبد و داشت با آقا حرف می زد.
مرتب می گفت: خدا، من بد کردم. من غلط کردم، اما می خوام توبه کنم.
خدایا منو ببخش! یا امام رضا(ع) به دادم برس. من عمرم رو تباه کردم.
اشک از چشمان من هم جاری شد. شاهرخ یک ساعتی به همین حالت بود. توی حال خودش بود و با آقا حرف می زد.
دو روز بعد برگشتیم تهران، شاهرخ در مشهد واقعاً توبه کرد. همه خلافکاری های گذشته را رها کرد.

انقلاباوایل بهمن بود، با بچه های مسجد سوار بر موتورها شدیم. همه به دنبال شاهرخ حرکت کردیم. اطراف بلوار کشاورز رفتیم. جلوی یک رستوران ایستادیم، رستوران تعطیل بود و کسی آنجا نبود.
شاهرخ گفت: من می دونم اینجا کجاست. صاحبش یه یهودی صهیونیستِ که الان ترسیده و رفته اسرائیل، اینجا اسمش رستورانه اما خیلی از دخترای مسلمون همین جا بی آبرو شدند. پشت این سالن محل دانس و قمار و... است.
بعد سنگی را برداشت. محکم پرت کرد و شیشه ورودی را شکست. از یکی از بچه ها هم کوکتل مولوتوف را گرفت و به داخل پرت کرد. بعد هم سوار موتورها شدیم و سراغ کاباره ها رفتیم.
آن شب تا صبح بیشتر کاباره ها و دانسینگ های تهران را آتش زدیم.
در همان ایام پیروزی انقلاب شاهد بودم که شاهرخ خیلی تغییر کرده، نمازش را اول وقت و در مسجد می خواند، رفقایش هم تغییر کرده بود.
٭٭٭
نیمه های شب بود. دیدم وارد خانه شد. لباسهایش خونی بود. مادر باعصبانیت رفت جلو و گفت: معلوم هست کجائی، آخه تا کی می خوای با مامورها درگیر بشی، این کارها به تو چه ربطی داره. یکدفعه می گیرن و اعدامت می کنن پسر!
نشست روی پله ورودی و گفت: اتفاقاً خیلی ربط داره، ما از طرف خدا مسئولیم! ما با کسی درگیر شدیم که جلوی قرآن و اسلام ایستاده، بعد به ما گفت: شما ایمانتون ضعیفه، شما یا به خاطر بهشت، یا ترس از جهنم نماز می خونی، اما راه درست اینه که همه کارهات برای خدا باشه!!
مادرگفت: به به، داری ما رو نصیحت می کنی، این حرفای قشنگ و از کجا یاد گرفتی!؟ خودش هم خنده اش گرفته بود. گفت: حاج آقا تو مسجد می گفت.

بهمن ماه 1357در روزهای بهمن ماه شور و حال انقلابی مردم بیشتر شده بود. شاهرخ با انسانی که تا چند ماه قبل می شناختیم بسیار متفاوت شده بود. هر شب مسجد بود. ماشین پیکانش را فروخت و خرج بچه های مسجد و هزینه های انقلاب کرد!
شب بود که آقای طالقانی(رئیس سابق فدراسیون کشتی) با شاهرخ تماس گرفت. ایشان وقتی فهمید که شاهرخ، به نیروهای انقلابی پیوسته بسیار خوشحال شد. بعد هم گفت:
آقای خمینی تا چند روز دیگر بر می گردند. برای گروه انتظامات به شما و دوستانتان احتیاج داریم.
روز دوازدهم بهمن شاهرخ و اعضای گروه مسجد، به عنوان انتظامات در جلوی درب فرودگاه مستقر شده بودند، با خبر ورود هواپیمای امام(ره) شاهرخ از بچه ها جدا شد. به سرعت داخل فرودگاه رفت. عشق به حضرت امام او را به سالن محل حضور ایشان رساند.
لحظاتی بعد حضرت امام وارد سالن فرودگاه شد، اشک تمام چهره شاهرخ را گرفته بود. شاهرخ، آنقدر به دنبال امام رفت تا بالاخره از نزدیک ایشان را ملاقات کرد و توانست دست حضرت امام را ببوسد. آنروز با بچه ها تا بهشت زهرا(س)رفتیم در ایام دهه فجر شاهرخ را کمتر می دیدیم. بیشتر به دنبال مسائل انقلاب بود.
روز بیست و دو بهمن دیدم سوار بر یک جیپ نظامی جلوی مسجد آمد. یک اسلحه و یک قبضه کلت همراهش بود. شور و حال عجیبی داشت. هر روز برای دیدار امام به مدرسه رفاه می رفت.

استدلال شاهرخ برای اثبات ولایت فقیه
چند نفر از رفقای قبل از انقلاب را جذب کمیته کرده بود.آخر شب جلوی مسجد مشغول صحبت بودند. یکی از آنها پرسید: شاهرخ، این که می گن همه باید مطیع امام باشن، یا همین ولایت فقیه، تو اینو قبول داری!؟ آخه مگه می شه یه پیرمردِ هشتاد ساله کشور رو اداره کنه!؟
شاهرخ کمی فکر کرد و با همان زبان عامیانه خودش گفت: ببین، ما قبل از انقلاب هر جا می رفتیم، هر کاری می خواستیم بکنیم، چون من رو قبول داشتید، روی حرف من حرفی نمی زدید، درسته؟آنها هم با تکان دادن سر تائید کردند.
بعد ادامه داد: هر جائی احتیاج داره یه نفر حرف آخر رو بزنه، کسی هم روی حرف اون حرفی نزنه. حالا این حرف آخر رو، تو مملکت ما کسی می زنه که عالم دینِ، بنده واقعی خداست، خدا هم پشت و پناه ایشونه.
بعد مکثی کرد و گفت: به نظرت، غیر از خدا کسی می تونست شاه رو از مملکت بیرون کنه، پس همین نشون می ده که پشتیبان ولایت فقیه خداست.
ما هم باید به دنبال امام عزیزمون باشیم. در ثانی ولی فقیه کار اجرائی نمی کنه بلکه بیشتر نظارت می کنه .
این استدلال های او هر چند ساده و با بیان خاص خودش بود. اما همه آنها قبول کردند.
چند روزی از پیروزی انقلاب گذشت. شاهرخ نشسته بود مقابل تلویزیون، سخنرانی حضرت امام در حال پخش بود. داشتم از کنارش رد می شدم که یکدفعه دیدم اشک تمام صورتش را پر کرده. باتعجب گفتم: شاهرخ، داری گریه می کنی!؟ با دست اشکهایش را پاک کرد
و گفت: امام، بزرگترین لطف خدا در حق ماست.
ما حالا حالاها مونده که بفهمیم رهبر خوب چه نعمت بزرگیه، من که حاضرم جُونم رو برای این آقا فدا کنم.

کمیتهشاهرخ عضو کمیته ناحیه پنج شد. هر شب با موتور بزرگ و چهار سیلندر خودش گشت زنی می کرد. بعضی مواقع هم با ماشین جیپ خودش گشت می زد. جالب بود که مرتب ماشین او عوض می شد. بعدها فهمیدیم که نگهبان پادگان خیلی از شاهرخ حساب می بره. برای همین شاهرخ چند روز یکبار ماشین خودش رو عوض می کرد!

داخل مسجد دور هم نشسته بودیم. حاج آقا جلالی سرپرست کمیته مشغول صحبت با شاهرخ بود. حاج آقا به یکی از بچه های مذهبی گفته بود که احکام نمازجماعت و روزه را به شاهرخ آموزش دهد. حرف از احکام و... بود.
یکدفعه شاهرخ با همان زبان عامیانه خودش گفت: حاج آقا بگذریم از این حرفا! یه ماشین برا شما دیدم خیلی عالی! آخرین مدل، شورلت اصل آمریکائی، توی پادگانه، می خوام بیارم برای شما ولی رنگش تعریفی نداره!!
حاج آقا گفت: بس کن این حرفا رو، شما دنبال کار خودت باش. دقت کن نمازهات رو صحیح بخونی.
شاهرخ دوباره خیلی جدی گفت: راستی با مسئول پادگان هماهنگ کردم. می خوام یه تانک بیارم برا مسجد!!
همه با هم خندیدیم و با خنده جلسه ما تمام شد.
عصر روز بعد جلوی مسجد احمدیه ایستاده بودم. با چند نفر از بچه های کمیته مشغول صحبت بودم. صدای عجیبی از سمت خیابان اصلی آمد. با تعجب به رفقا گفتم: صدای چیه؟! یکی از بچه ها گفت: من مطمئنم، این صدای تانکِ!!
دویدیم به طرف خیابان، حدس او درست بود. یک دستگاه تانک جلو آمد و نبش خیابان مسجد توقف کرد. با تعجب به تانک نگاه می کردیم.
در برجک تانک باز شد. شاهرخ سرش را بیرون آورد. با خنده برای ما دست تکان می داد. بعد گفت: جاش خوبه؟! نمی دانستم چه بگویم. من هم مثل دیگر بچه ها فقط می خندیدم!
یک هفته دردسر داشتیم. بالاخره تانک را به پادگان برگرداندیم. هرکسی این ماجرا را می شنید می خندید. اما شاهرخ بود دیگر، هر کاری که می گفت باید انجام می داد.

لاهیجانمسئول کمیته شرق تهران رو به ما کرد و گفت: امام جمعه لاهیجان با ما تماس گرفته. مثل اینکه سران حزب توده و چریکهای فدائی خلق از تهران به لاهیجان رفته اند. مردم انقلابی و مومن این شهر هم از دست آنها آسایش ندارند.
بعد ادمه داد: من شنیدم که شما با بچه های کمیته رفته بودید کردستان. تجربه خوبی هم در مبارزه با ضدانقلاب دارید. برای همین از شما می خوام که یک سفر به لاهیجان بروید. ما هم قبول کردیم .
وقتی صحبت ها تمام شد. مسئول کمیته نگاهی کرد و با تعجب گفت: آقا شاهرخ، شما قبل از انقلاب چیکار می کردید!
شاهرخ لبخندی زد و گفت: بهتره نپرسید، من و امثال من رو امام آدم کرد. ما گذشته خوبی نداشتیم.
٭٭٭صبح فردا با دو دستگاه اتوبوس راهی لاهیجان شدیم. به محض ورود به شهر به مسجد جامع رفتیم. امام جمعه شهر با دیدن ما خیلی خوشحال شد. تک تک ما را در آغوش گرفت و بوسید. بعد هم در گوشه ای جمع شدیم. ایشان هم اوضاع شهر را توضیح داد و گفت:
مردم دیگر جرات نمی کنند به مسجد بیایند. نمازجمعه تعطیل شده. مامورین کلانتری هم جرات بیرون آمدن از مقر خودشان را ندارند. درگیری نظامی نداریم. اما آنها همه جا هستند. در و دیوار شهر پر شده از روزنامه ها و اطلاعیه های آنها. نزدیک به چهل دکه روزنامه در شهر راه انداخته اند.
صحبتهای ایشان تمام شد. سلاح ها را کنار گذاشتیم. با شاهرخ شروع به گشت زدن در شهر کردیم. همانطور بود که حاج آقا می گفت. سر هر چهارراه ایستاده بودند و بحث می کردند.
نماز جماعت را برقرار کردیم. صدای اذان مسجد جامع در شهر پیچید. چند روزی به همین منوال گذشت. خوب اوضاع شهر را ارزیابی کردیم. شاهرخ هر روز زودتر از بقیه برای نماز صبح بلند می شد. بقیه را هم بیدار می کرد. بعد هم پیشنهاد کرد نمازجماعت صبح را در مسجد راه بیاندازیم.
٭٭٭بعد از ناهار کمی استراحت کردم. عصر بود که با سر و صدای بچه ها از خواب پریدم. با تعجب پرسیدم: چی شده!؟ شاهرخ جلو آمد و گفت: یکی از بچه ها که قبلاً دانشجو بوده، رفته و با اونها بحث کرده. بعد هم توده ای ها دنبالش کردند. حالا هم جمع شدند جلوی مسجد. دارن برضد ما شعار می دن.
رفتم پشت پنجره مسجد. خیلی زیاد بودند. بچه ها درب مسجد را بسته بودند. بلند داد زدم و گفتم: کسی اسلحه دستش نگیره ، هیچکس حرفی نزنه، جوابشون رو ندین. ما باید بریم و باهاشون صحبت کنیم.
من و شاهرخ رفتیم بیرون. آنها ساکت شدند. من گفتم: برا چی اینجا جمع شدید. جوان درشت هیکلی از وسط جمع جلو آمد و گفت: ما می خوایم شما رو از اینجا بندازیم بیرون. اون کسی هم که الان با ما بحث می کرد باید تحویل بدید.
نفس در سینه ام حبس شده بود. خیلی ترسیده بودم. اصلاً نمی دانستم چه کار کنم. آن جوان ادامه داد: من چریک فدائی خلقم. بدون سلاح شما رو از این شهر بیرون می کنم.
هنوز حرفش تمام نشده بود. شاهرخ یکدفعه و با عصبانیت به سمتش رفت.
جمعیت عقب رفت. جوان مات ومبهوت نگاه می کرد.
شاهرخ با یک دست یقه، با دست دیگر کمربند آن جوان منحرف را گرفت. خیلی سریع او را از روی زمین بلند کرد. او را با آن جثه درشت بالای سر گرفته بود. همه جمعیت ساکت شدند. بعد هم یک دور چرخید و جوان را کوبید به زمین و روی سینه اش نشست.
جوان منحرف مرتب معذرت خواهی می کرد. همه آنهائی که شعار می دادند فرار کردند. شاهرخ هم از روی سینه اش بلند شد و گفت: بچه برو خونتون!!
خیلی ذوق زده شده بودم. گفتم: شاهرخ الان باید کاری که می خوایم رو انجام بدیم. خیابان خلوت شده بود. با هم رفتیم کلانتری. قرار شد از امشب نیروهای ما به همراه مامورها گشت بزنند.
به همه دکه های روزنامه فروشی هم سر زدیم. خیلی محترمانه گفتیم: شما از شهرداری مجوز گرفته اید؟ پاسخ همه آنها منفی بود. ما هم گفتیم: تا فردا وقت دارید که دکه را جمع کنید.
صبح فردا به سراغ اولین دکه رفتیم. چند نفر از حزب توده با چماق جلوی دکه ایستاده بودند. اما با دیدن شاهرخ عقب رفتند. شاهرخ جوان فروشنده را بیرون آورد. بعد هم دکه را با همه روزنامه هایش خراب کرد. با شنیدن این خبر دیگر دکه ها خیلی سریع جمع شد.
یک هفته دیگر در آنجا ماندیم. آرامش به طور کامل به شهر بازگشت. اعضای حزب توده لاهیجان را ترک کردند و به شهرهایشان رفتند.

ازدواجشهریور پنجاه ونه آمد تهران. مادر خیلی خوشحال بود. بعد از ماهها فرزندش را می دید. یک روز بی مقدمه گفت: مادر، تا کی می خوای دنبال کار انقلاب باشی، سن تو رفته بالای سی سال نمی خوای ازدواج کنی؟! شاهرخ خندید و گفت:
چرا، یه تصمیم هائی دارم. یکی از پرستارهای انقلابی و مومن هست که دوستان معرفی کردند. اسمش فریده خانم و آدرسش هم اینجاست. بعد برگه ای را داد به مادر و گفت: آخر هفته می ریم برای خواستگاری، خیلی خوشحال شدیم. دنبال خرید لباس و... بودیم.
ظهر روز دوشنبه سی ویکم شهریور جنگ شروع شد.
شاهرخ گفت: فعلاً صبر کنید تا تکلیف جنگ روشن بشه .

شروع جنگظهر روز سی و یکم بود. با بمباران فرودگاههای کشور جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد. همه بچه ها مانده بودند که چه کار کنند. این بار فقط درگیری با گروهک ها یا حمله به یک شهر نبود، بلکه بیش از هزار کیلومتر مرز خاکی ما مورد حمله قرار گرفته بود.
شب در جمع بچه ها در مسجد نشسته بودیم. یکی از بچه ها از در وارد شد و شاهرخ را صدا کرد. نامه ای را به او داد و گفت: از طرف دفتر وزارت دفاع ارسال شده از سوی دکتر چمران برای تمام نیروهائی که در کردستان حضور داشتند این نامه ارسال شده بود. تقاضای حضور در مناطق جنگی را داشت.
شاهرخ به سراغ تمامی رفقای قدیم و جدید رفت. صبح روز یازدهم مهر با دو دستگاه اتوبوس و حدود هفتاد نفر نیرو راهی جنوب شدیم. وقتی وارد اهواز شدیم همه چیز به هم ریخته بود. آوارگان زیادی به داخل شهر آمده بودند.
رزمندگان هم از شهرهای مختلف می آمدند و... همه به سراغ استانداری و محل استقرار دکتر چمران می رفتند. سه روز در اهواز ماندیم. دکتر چمران برای نیروها صحبت کرد. به همراه ایشان برای انجام عملیات راهی منطقه سوسنگرد شدیم.

کله پاچهمرتب می گفت: من نمی دونم، باید هر طور شده کله پاچه پیداکنی! گفتم: آخه آقا شاهرخ تو این آبادان محاصره شده غذاهم درست پیدا نمی شه چه برسه به کله پاچه!؟
بالاخره با کمک یکی از آشپزها کله پاچه فراهم شد. گذاشتم داخل یک قابلمه، بعد هم بردم مقرّ شاهرخ ونیروهاش. فکر کردم قصد خوشگذرانی وخوردن کله پاچه دارند. اما شاهرخ رفت سراغ چهار اسیری که صبح همان روز گرفته بودند. آنها را آورد و روی زمین نشاند. یکی از بچه های عرب را هم برای ترجمه آورد. بعد شروع به صحبت کرد:
خبر دارید دیروز فرمانده یکی از گروهان های شما اسیر شد. اسرای عراقی با علامت سر تائید کردند. بعد ادامه داد: شما متجاوزید. شما به ایران حمله کردید. ما هر اسیری را بگیریم می کُشیم ومی خوریم!!
مترجم هم خیلی تعجب کرده بود. اما سریع ترجمه می کرد. هر چهار اسیر عراقی ترسیده بودند و گریه می کردند. من و چند نفر دیگر از دور نگاه می کردیم و می خندیدیم.
شاهرخ بلافاصله به سمت قابلمه کله پاچه رفت. بعد هم زبان کله را درآورد. جلوی اسرا آمد وگفت: فکر می کنید شوخی می کنم؟! این چیه!؟ جلوی صورت هر چهارنفرشان گرفت. ترس سربازان عراقی بیشتر شده بود. مرتب ناله می کردند. شاهرخ ادامه داد: این زبان فرمانده شماست!! زبان،می فهمید؛زبان!!
زبان خودش را هم بیرون آورد و نشانشان داد. بعد بدون مقدمه گفت: شما باید بخوریدش!
من و بچه های دیگه مرده بودیم ازخنده ،برای همین رفتیم پشت سنگر.
شاهرخ می خواست به زور زبان را به خورد آنها بدهد. وقتی حسابی ترسیدند خودش آن را خورد! بعد رفته بود سراغ چشم کله وحسابی آنها را ترسانده بود.
ساعتی بعد درکمال تعجب هر چهار اسیر عراقی را آزاد کرد. البته یکی از آنهاکه افسر بعثی بود را بیشتر اذیت کرد.بعد هم بقیه کله پاچه را داغ کردند و با رفقا تا آخرش را خوردند.
آخر شب دیدم تنها درگوشه ای نشسته. رفتم وکنارش نشستم. بعد پرسیدم :
آقا شاهرخ یک سوال دارم؛ این کله پاچه، ترسوندن عراقی ها،آزاد کردنشون!؟ برای چی این کارها رو کردی؟!
شاهرخ خنده تلخی کرد. بعد از چند لحظه سکوت گفت: ببین یک ماه ونیم از جنگ گذشته، دشمن هم ازما نمی ترسه، می دونه ما قدرت نظامی نداریم. نیروی نفوذی دشمن هم خیلی زیاده. چند روز پیش اسرای عراقی را فرستادیم عقب، جالب این بود که نیروهای نفوذی دشمن اسرا رو ازما تحویل گرفتند. بعدهم اونها رو آزاد کردند. ما باید یه ترسی تو دل نیروهای دشمن می انداختیم. اونها نباید جرات حمله پیدا کنند. مطمئن باش قضیه کله پاچه خیلی سریع بین نیروهای دشمن پخش می شه!__

اسیرآخر شب بود. شاهرخ مرا صدا کرد وگفت: امشب برای شناسائی می ریم جاده ابوشانک. در میان نیروهای دشمن به یکی از روستاها رسیدیم. دو افسر عراقی داخل سنگر نشسته بودند. یکدفعه دیدم سرنیزه اش را برداشت و رفت سمت آنها، با تعجب گفتم: شاهرخ چیکار می کنی!!
گفت: هیچی، فقط نگاه کن! مطمئن شد کسی آن اطراف نیست. خوب به آنها نزدیک شد. هر دوی آنها را به اسارت درآورد. کمی از روستا دور شدیم.
شاهرخ گفت: اسیر گرفتن بی فایده است. باید اینها رو بترسونیم. بعد چاقوئی برداشت. لاله گوش آنها را برید و گذاشت کف دستشان و گفت: برید خونتون!!
مات و مبهوت به شاهرخ نگاه می کردم. برگشت به سمت من و گفت: اینها افسرای بعثی بودند. کار دیگه ای به ذهنم نرسید!
شبهای بعد هم این کار را تکرار کرد. اگر می دید اسیر، فرمانده یا افسر بعثی است قسمت نرم گوشش را می برید و رهایشان می کرد. این کار او دشمن را عجیب به وحشت انداخته بود تا اینکه
از فرماندهی اعلام شد: نیروهای دشمن از یکی از روستاها عقب نشینی کردند. قرار شد من به همراه شاهرخ جهت شناسائی به آنجا برویم. معمولاً هم شاهرخ بدون سلاح به شناسائی می رفت و با سلاح برمی گشت!!
ساعت شش صبح و هوا روشن بود. کسی هم درآنجا ندیدیم. در حین شناسائی و در میان خانه های مخروبه روستا یک دستشوئی بود که نیروهای محلی قبلاً با چوب و حلبی ساخته بودند.
شاهرخ گفت: من نمی تونم تحمل کنم. می رم دستشوئی!! گفتم: اینجا خیلی خطرناکه مواظب باش. من هم رفتم پشت یک دیوار و سنگر گرفتم. داشتم به اطراف نگاه می کردم. یکدفعه دیدم یک سرباز عراقی، اسلحه به دست به سمت ما می آید. از بی خیالی او فهمیدم که متوجه ما نشده. او مستقیم به محل دستشوئی نزدیک می شد. می خواستم به شاهرخ خبر بدهم اما نمی شد.
کسی همراهش نبود. از نگاه های متعجب او فهمیدم راه را گم کرده. ضربان قلبم به شدت زیاد شده بود. اگر شاهرخ بیرون بیاید؟
سرباز عراقی به مقابل دستشوئی رسید. با تعجب به اطراف نگاه کرد. یکدفعه شاهرخ با ضربه لگد در را باز کرد و فریادکشید: وایسا!!
سرباز عراقی از ترس اسلحه اش را انداخت و فرار کرد. شاهرخ هم به دنبالش می دوید. از صدای او من هم ترسیده بودم. رفتم و اسلحه اش را برداشتم.
بالاخره شاهرخ او را گرفت و به سمت روستا برگشت.
سرباز عراقی همینطور که ناله و التماس می کرد می گفت: تو رو خدا منو نخور!!
کمی عربی بلد بودم. تعجب کردم و گفتم: چی داری می گی؟!
سرباز عراقی آرام که شد به شاهرخ اشاره کرد و گفت: فرماندهان ما قبلاً مشخصات این آقا را داده اند. به همه ما هم گفته اند: اگر اسیر او شوید شما را می خورد!! برای همین نیروهای ما از این منطقه و این آقا می ترسند.
خیلی خندیدیم. شاهرخ گفت: من اینهمه دنبالت دویدم و خسته شدم. اگه می خوای نخورمت باید منو تا سنگر نیروهامون کول کنی!
سرباز عراقی هم شاهرخ را کول کرد و حرکت کردیم. چند قدم که رفتیم گفتم: شاهرخ، گناه داره تو صد و سی کیلو هستی این بیچاره الان می میره.
شاهرخ هم پائین آمد و بعد از چند دقیقه به سنگر نیروهای خودی رسیدیم و اسیر را تحویل دادیم.
شب بعد، سید مجتبی همه فرماندهان گروه های زیر مجموعه فدائیان اسلام را جمع کرد و گفت: برای گروههای خودتان، اسم انتخاب کنید و به نیروهایتان کارت شناسائی بدهید.
شیران درنده، عقابان آتشین، اینها نام گروه های چریکی بود. شاهرخ هم نام گروهش را گذاشت: آدمخوارها!! سید پرسید: این چه اسمیه؟! شاهرخ هم ماجرای کله پاچه واسیر عراقی را با خنده برای بچه ها تعریف کرد.

آدم خوارهاسید مجتبی هاشمی فرماندهی بسیار خوش برخورد بود. بسیاری از کسانی که از مراکز دیگر رانده شده بودند، جذب سید می شدند. سید هم از میان آنها رزمندگانی شجاع تربیت می کرد . سید با شناختی که از شاهرخ داشت. بیشتر این افراد را به گروه او یعنی "آدم خوارها" می فرستاد و از هر کس به میزان توانائیش استفاده می کرد.
در آبادان شخصی بود که به مجید گاوی مشهور بود. می گفتند گنده لات اینجا بوده. تمام بدنش جای چاقو و شکستگی بود. هرجا می رفت، یک کیف سامسونت پر از انواع کارد و چاقو همراهش بود. می خواست با عراقی ها بجنگد اما هیچکدام از واحدهای نظامی او را نپذیرفتند تا اینکه سید او را تحویل شاهرخ داد.
شاهرخ هم در مقابل این افراد مثل خودشان رفتار می کرد. کمی به چهره مجید نگاه کرد. با همان زبان عامیانه گفت: ببینم، می گن یه روزی گنده لات آبادان بودی. می گن خیلی هم جیگر داری، درسته!؟ بعد مکثی کرد و گفت:
اما امشب معلوم می شه، با هم می ریم جلو ببینم چیکاره ای!
شب از مواضع نیروهای خودی عبور کردیم. به سنگرهای عراقی ها نزدیک شدیم. شاهرخ مجید را صدا کرد و گفت: میری تو سنگراشون، یه افسر عراقی رو می کشی و اسلحه اش رو می یاری. اگه دیدم دل و جرات داری می یارمت تو گروه خودم.
مجید یه چاقو از تو کیفش برداشت و حرکت کرد. دو ساعت گذشت و خبری از مجید نشد. به شاهرخ گفتم: این پسر دفعه اولش بود. نباید می فرستادیش جلو، هنوز حرفم تمام نشده بود که در تاریکی شب احساس کردم کسی به سمت ما می آید. اسلحه ام را برداشتم. یکدفعه مجید داد زد: نزن منم مجید!
پرید داخل سنگر و گفت: بفرمائید این هم اسلحه، شاهرخ نگاهش کرد و با حالت تمسخرگفت: بچه، اینو از کجا دزدیدی!؟
مجید یکدفعه دستش رو داخل کوله پشتی و چیزی شبیه توپ را آورد جلو ، در تاریکی شب سرم را جلو آوردم. یکدفعه داد زدم: وای!! با دست جلوی دهانم را گرفتم، سر بریده یک عراقی در دستان مجید بود. شاهرخ که خیلی عادی به مجید نگاه می کرد گفت: سر کدوم سرباز بدبخت رو بریدی ؟
مجید که عصبانی شده بود گفت: به خدا سرباز نبود، بیا این هم درجه هاش،از رو دوشش کَندم. بعد هم تکه پارچه ای که نشانه درجه بود را به ما داد.
شاهرخ سری به علامت تائید تکان داد و گفت: حالا شد، تو دیگه نیروی ما هستی. مجید فردا به آبادان رفت و چند نفر دیگر از رفقایش را آورد. مصطفی ریش، حسین کره ای، علی تریاکی و... هر کدامشان ماجراهائی داشتند، اما جالب بود که همه این نیروها مدیریت شاهرخ را قبول کرده بودند و روی حرف او حرفی نمی زدند.
مثلاً علی تریاکی اصالتاً همدانی بود. قبل از انقلاب هم دانشجو بود و به زبان انگلیسی مسلط بود. با توافق سید یکی از اتاقهای هتل را داروخانه کردیم و علی مسئول آنجا شد. شاهرخ هم اسمش را گذاشت؛ علی دکتر!! علی بعدها مواد را ترک کرد و به یکی از رزمندگان خوب و شجاع تبدیل شد. علی در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید.
شخص دیگری بود که برای دزدی از خانه های مردم راهی خرمشهر شده بود. او بعد از مدتی با سید آشنا می شود و چون مکانی برای تامین غذا نداشت به سراغ سید می آید. رفاقت او با سید به جائی رسید که همه کارهای گذشته را کنار گذاشت. او به یکی از رزمنده های خوب گروه شاهرخ تبدیل شد.

در گروه پنجاه نفره ما همه تیپ آدمی حضور داشتند، از بچه های لات تهران و آبادان و... تا افراد تحصیل کرد های مثل اصغر شعل هور که فارغ التحصیل از آمریکابود.
از افراد بی نمازی که در همان گروه نمازخوان شدند تا افراد نمازشب خوان.
اکثر نیروهائی هم که جذب گروه فدائیان اسلام می شدند علاقمند پیوستن به گروه شاهرخ بودند. وقتی شاهرخ در مقر بود و برای نمازجماعت می رفت همه بچه ها به دنبالش بودند. آن ایام سید مجتبی امام جماعت ما بود. دعای توسل و دعای کمیل را از حفظ برای ما می خواند و حال معنوی خوبی داشت. در شرایطی که کسی به معنویت نیروها اهمیت نمی داد، سید به دنبال این فعالیتها بود و خوب نتیجه می گرفت.

یاد گذشتهدومین روز حضور من در جبهه بود. تا ظهر در مقر بچه ها در هتل کاروانسرا بودم. پسرکی حدود پانزده سال همیشه همراه شاهرخ بود. مثل فرزندی که همواره با پدر است.
تعجب من از رفتار آنها وقتی بیشتر شد که گفتند: این پسر، رضا فرزند شاهرخ است!! اما من که برادرش بودم خبر نداشتم.
عصر بود که دیدم شاهرخ در گوشه ای تنها نشسته. رفتم و در کنارش نشستم.
بی مقدمه و با تعجب گفتم: این آقا رضا پسر شماست!؟
خندید و گفت: نه، مادرش اون رو به من سپرده. گفته مثل پسر خودت مواظب رضا باش.
گفتم: مادرش دیگه کیه؟!
گفت: مهین، همون خانمی که تو کاباره بود. آخرین باری که براش خرجی بردم گفت: رضا خیلی دوست داره بره جبهه. من هم آوردمش اینجا!
ماجرای مهین را می دانستم. برای همین دیگر حرفی نزدم.
چند نفری از رفقا آمدند و کنار ما نشستند. صحبت از گذشته و قبل از انقلاب شد. شاهرخ خیلی تو فکر رفته بود. بعد هم باآرامی گفت: مهربونی اوستا کریم رو می بینید! من یه زمانی آخرای شب با رفقا می رفتم میدون شوش. جلوی کامیونها رو می گرفتیم. اونها رو تهدید می کردیم. ازشون باج سبیل و حق حساب می گرفتیم. بعد می رفتیم با اون پولها زهرماری می خریدیم و می خوردیم.
زندگی ما توی لجن بود. اما خدا دست ما رو گرفت. امام خمینی رو فرستاد تا ما رو آدم کنه. البته بعداً هر چی پول در آوردم به جای اون پولها صدقه دادم.
بعد حرف از کمیته و روزهای اول انقلاب شد. شاهرخ گفت: گذشته من اینقدر خراب بود که روزهای اول توی کمیته برای من مامور گذاشته بودند! فکر می کردند که من نفوذی ساواکی ها هستم!
همه ساکت بودند و به حرفهای شاهرخ گوش می کردند. بعد با هم حرکت کردیم و رفتیم برای نمازجماعت. شاهرخ به یکی از بچه ها گفت: برو نگهبان سنگر خواهرها رو عوض کن.
با تعجب پرسیدم: مگه شما رزمنده زن هم دارید؟! گفت: آره چند تا خانم از اهالی خرمشهر هستند که با ما به آبادان آمدند. برای اینکه مشکلی پیش نیاد برای سنگر آنها نگهبان گذاشتیم.

مثل پادشاه های قدیمشب بود که با شاهرخ به دیدن سید مجتبی هاشمی رفتیم. بیشتر مسئولین گروه ها هم نشسته بودند. سید چند روز قبل اعلام کرده بود: برادر ضرغام معاون بنده در گروه فدائیان اسلام است.
سید قبل از شروع جلسه گفت: آقا شاهرخ، اگه امکان داره اسم گروهت رو عوض کن. اسم آدم خوارها برازنده شما و گروهت نیست!
بعد از کمی صحبت، اسم گروه به پیشرو تغییر یافت. سید ادامه داد: رفقا، سعی کنید با اسیر رفتار خوبی داشته باشید. مولای ما امیرالمومنین(ع)سفارش کرده اند که، با اسیر رفتار اسلامی داشته باشید. اما متاسفانه بعضی از رفقا فراموش می کنند. همه فهمیدند منظور سید، کارهای شاهرخِ، خودش هم خنده اش گرفت. سید و بقیه بچه ها هم خندیدند.
سید با خنده زد سر شانه شاهرخ و گفت: خودت بگو دیشب چیکار کردی؟!
شاهرخ هم خندید و گفت: با چند تا بچه ها رفته بودیم شناسائی، بعد هم کمین گذاشتیم و چهار تا عراقی رو اسیر گرفتیم. تو مسیر برگشت، پای من خورد به سنگ و حسابی درد گرفت. کمی جلوتر یه در آهنی پیدا کردیم. من نشستم وسط در و اسرای عراقی چهار طرفش را بلند کردند. مثل پادشاه های قدیم شده بودیم. نمی دونید چقدر حال می داد!
وقتی به نیروهای خودی رسیدیم دیدم سید داره با عصبانیت نگاهم می کنه، من هم سریع پیاده شدم و گفتم: آقا سید، اینها اومده بودند ما رو بکشن، ما فقط ازشون سواری گرفتیم. اما دیگه تکرار نمی شه.

دیدار با آیت الله خامنه ایبیست و چهارم آبان بود. مقام معظم رهبری که در آن زمان امام جمعه تهران بود به آبادان آمدند. بعد هم به جمع نیروهای فدائیان اسلام تشریف آوردند. مسئولین دیگر هم قبلاً برای بازدید آمده بودند. اما این بار تفاوت داشت.
شاهرخ همه بچه ها را جمع کرد و به دیدن آقا آمد. فیلم دیدار ایشان هنوز موجود است. همه گرد وجود ایشان حلقه زده بودند. صحبتهای ایشان قوت قلبی برای تمام بچه ها بود.

جایزه عراق برای سر شاهرخدر آبادان بودم. به دیدن دوستم در یکی از مقرها رفتم. کار او به دست آوردن اخبار مهم از رادیو تلویزیون عراق بود. این خبرها را هم به سید و فرمانده ها می داد ، تا مرا دید گفت: یازده هزار دینار چقدر می شه!؟ با تعجب گفتم: نمی دونم، چطور مگه!؟
گفت: الان عراقی ها در مورد شاهرخ صحبت می کردند! با تعجب گفتم :شاهرخ خودمون! فرمانده گروه پیشرو؟!
گفت: آره حسابی هم بهش فحش دادند. انگار خیلی ازش ترسیده اند.
گوینده عراقی می گفت: این آدم شبیه غول می مونه. اون آدمخواره هر کی سر این جلاد رو بیاره یازده هزار دینار جایزه می گیره!!
دوستم ادامه داد: تو خرمشهر که بودیم برای سر شهید شیخ شریف جایزه گذاشته بودند. حالا هم برای شاهرخ، بهش بگو بیشتر مراقب باشه.

دعا کن شهید بشم
برای دریافت آذوقه رفتم اهواز. رسیدم به استانداری. سراغ دکتر چمران را گرفتم. گفتند: داخل جلسه هستند. لحظاتی بعد درب ساختمان باز شد. دکتر چمران به همراه اعضای جلسه بیرون آمدند. سید مجتبی هاشمی و شاهرخ و برادر ارومی از معاونین سید بود که در حمله به حجاج در سال 66 به شهادت رسید، پشت سر دکتر بودند.
جلو رفتم و سلام کردم. شاهرخ را هم از قبل می شناختم. یکی از رفقا من را به شاهرخ معرفی کرد و گفت: آقا سید از بچه های محل هستند. شاهرخ دوباره برگشت و من را در آغوش گرفت و گفت: مخلص همه سادات هم هستیم.
کمی با هم صحبت کردیم. بعد گفت: سید ما تو ذوالفقاری هستیم. وقت کردی یه سر به ما بزن. من هم گفتم: ما تو منطقه دُب حردان هستیم شما بیا اونجا خوشحال می شیم. گفت: چشم به خاطر بچه های پیغمبر هم که شده می یام.
چند روز بعد در سنگرهای خط مقدم نشسته بودم. یک جیپ نظامی از دور به سمت ما می آمد. کاملاً در تیررس بود. خیلی ترسیدم. اما با سلامتی به خط ما رسید. با تعجب دیدم شاهرخ با چندنفر از دوستانش آمده. خیلی خوشحال شدم.
بعد از کمی صحبت کردن مرا از بچه ها جدا کرد و گفت: سید یه خواهشی از شما دارم. با تعجب پرسیدم: چی شده!! هر چی بخوای نوکرتم. سریع ردیف می کنم.
کمی مکث کرد و با صدائی بغض آلود گفت: می خوام برام دعا کنی.
تعجب من بیشتر شد. منتظر هر حرفی بودم به جز این! دوباره گفت: تو سیدی مادر شما حضرت زهراست(س)خدا دعای شما رو زودتر قبول می کنه. دعا کن من عاقبت به خیر بشم!
کمی نگاهش کردم و گفتم: شما همین که الان تو جبهه هستی یعنی عاقبت به خیر شدی! گفت: نه سید جون. خیلی ها می یان اینجا و هیچ تغییری نمی کنند. خدا باید دست ما رو بگیره. بعد مکثی کرد و ادامه داد: برای من عاقبت به خیری اینه که شهید بشم. من می ترسم که شهادت رو از دست بدم. شما حتماً برای من دعا کن.

روزهای پایانی
سه روز تا شروع عملیات مانده بود. شب جمعه برای دعای کمیل به مقر نیروها در هتل آمدیم. شاهرخ، همه نیروهایش را آورده بود. رفتار او خیلی عجیب شده. وقتی سید دعای کمیل را می خواند شاهرخ در گوشه ای نشسته بود.از شدت گریه شانه هایش می لرزید!
با دیدن او ناخوداگاه گریه ام گرفت. سرش پائین و دستانش به سمت آسمان بود. مرتب می گفت: الهی العفو...
سید خیلی سوزناک می خواند. آخر دعا گفت: عملیات نزدیکه، خدایا اگه ما لیاقت داریم ما رو پاک کن و شهادت رو نصیبمان کن. بعد گفت: دوستان شهادت نصیب کسی می شه که از بقیه پاکتر باشه. برگشم به سمت عقب شاهرخ سرش را به سجده گذاشته بود و بلند بلند گریه می کرد!
صبح فردا، یکی از خبرنگاران تلویزیون به میان نیروها آمد و با همه بچه ها مصاحبه کرد. این فیلم چندین بار از صدا وسیما پخش شده. وقتی دوربین در مقابل شاهرخ قرارگرفت چند دقیقه ای صحبت کرد. در پایان وقتی خبرنگار از او پرسید: چه آرزوئی داری؟ بدون مکث گفت: پیروزی نهائی برای رزمندگان اسلام و شهادت برای خودم!!


حالات قبل از شهادت
عصر روز یکشنبه شانزدهم آذر پنجاه ونه بود. سید مجتبی همه بچه ها را در سالن هتل جمع کرد. تقریباً دویست وپنجاه نفر بودیم. ابتدا آیاتی از سوره فتح را خواند. سپس در مورد عملیات جدید صحبت کرد:
برادرها، امشب با یاری خدا برای آزادسازی دشت و روستاهای اشغال شده در شمال شرق آبادان حرکت می کنیم. استعداد نیروی ما نزدیک به یک گردان است. اما دشمن چند برابر ما نیرو و تجهیزات مستقر کرده. ولی رزمندگان ما ثابت کرده اند که قدرت ایمان بر همه سلاح های دشمن برتری دارد . . .
. . . همه سوار بر کامیونها تا روستای سادات و سپس تا سنگرهای آماده شده رفتیم. بعد از آن پیاده شدیم و به یک ستون حرکت کردیم.
آقا سید مجتبی جلوتر از همه بود. من و یکی از رفقا هم در کنارش بودم.
شاهرخ هم کمی عقبتر از ما در حرکت بود. بقیه هم پشت سر ما بودند. در راه یکی از بچه ها جلو آمد و با آقا سید شروع به صحبت کرد. بعد هم گفت:
دقت کردید، شاهرخ خیلی تغییر کرده! سید با تعجب پرسید: چطور؟!
گفت: همیشه لباسهای گلی و کثیف داشت. موهاش به هم ریخته بود. مرتب هم با بچه ها شوخی می کرد و می خندید اما حالا!
سید هم برگشت و نگاهش کرد. در تاریکی هم مشخص بود. سر به زیر شده بود و ذکر می گفت. حمام رفته بود و لباس نو پوشیده بود. موها را هم مرتب کرده بود.
سید برای لحظاتی در چهره شاهرخ خیره شد. بعد هم گفت: از شاهرخ حلالیت بطلبید، این چهره نشون می ده که آسمونی شده. مطمئن باشید که شهید می شه!
***
شهادتساعت نه صبح بود. تانکهای دشمن مرتب شلیک می کردند و جلو می آمدند. از سنگر کناری ما یکی از بچه ها بلند شد و اولین گلوله آرپی جی را شلیک کرد. گلوله از کنار تانک رد شد. بلافاصله تانک دشمن شلیک کرد و سنگر را منهدم کرد.
تانکهائی که از روبرو می آمدند بسیار نزدیک شده بودند. شاهرخ هم اولین گلوله را شلیک کرد. بلافاصله جای خودمان را عوض کردیم. آنها بی امان شلیک می کردند. شاهرخ گلوله دوم را زد. گلوله به تانک اصابت کرد و با صدای مهیبی تانک منفجر شد.
تیربار روی تانک ها مرتب شلیک می کردند. ما هنوز در کنار نفربر در درون خاکریز بودیم. فاصله تانکها با ما کمتر از صدمتر بود. شاهرخ پرسید: نارنجک داری؟ گفتم: آره چطور مگه! گفت: نفربر رو منفجر کن. نباید دست عراقیا بیفته .
بعد گفت: تو اون سنگر گلوله آرپی جی هست برو بیار. بعد هم آماده شلیک آخرین گلوله شد. شاهرخ از جا بلند شد و روی خاکریز رفت. من هم دویدم و دو گلوله آرپی جی پیدا کردم. هنوز گلوله آخر را شلیک نکرده بود که صدائی شنیدم!
یکدفعه به سمت شاهرخ برگشتم. چیزی که می دیدم باورکردنی نبود. گلوله ها را انداختم و دویدم. شاهرخ آرام و آسوده بر دامنه خاکریز افتاده بود. گوئی سالهاست که به خواب رفته. بر روی سینه اش حفره ائی ایجاد شده بود. خون با شدت از آنجا بیرون می زد! گلوله تیربار تانک دقیقاً به سینه اش اصابت کرده بود ، رنگ از چهره ام پریده بود. مات و مبهوت نگاهش می کردم. زبانم بند آمده بود. کنارش نشستم. داد می زدم و صدایش می کردم. اما هیچ عکس العملی نشان نمی داد. تانکها به من خیلی نزدیک شده بودند. صدای انفجارها و بوی باروت همه جا را گرفته بود. نمی دانستم چه کنم. نه می توانستم او را به عقب منتقل کنم نه توان جنگیدن داشتم.
اسلحه ام را برداشتم تا به سمت عقب حرکت کنم. همین که برگشتم دیدم یک سرباز عراقی کنار نفربر ایستاده! نفهمیدم از کجا آمده بود. اسلحه را به سمتش گرفتم و سریع تسلیم شد. گفتم: حرکت کن. یک نارنجک داخل نفربر انداختم. بعد هم از میان شیارها به سمت خاکریز خودی حرکت کردیم.
صد متر عقبتر یک خاکریز کوچک بود. سریع پشت آن رفتیم. برگشتم تا برای آخرین بار شاهرخ راببینم. با تعجب دیدم چندین عراقی بالای سر او رسیده اند. آنها مرتب فریاد می زدند و دوستانشان را صدا می کردند. بعد هم در کنار پیکر او از خوشحالی هلهله می کردند.
دستان اسیر را بستم. با هم شروع به دویدن کردیم. در راه هر چه اسلحه جامانده بود روی دوش اسیر می ریختم! در راه یک نارنجک انداز پیدا کردم . داخل آن یک گلوله بود. برداشتم و سریع حرکت کردیم. هنوز به نیروهای خودی نرسیده بودیم. لحظه ای از فکر شاهرخ جدا نمی شدم.
یکدفعه سر وکله یک هلی کوپتر عراقی پیدا شد! همین را کم داشتیم. در داخل چاله ای سنگر گرفتیم. هلی کوپتر بالای سر ما آمد و به سمت خاکریز نیروهای ما شلیک می کرد. نمی توانستم حرکتی انجام دهم. ارتفاع هلی کوپتر خیلی پائین بود و درب آن باز بود. حتی پوکه های آن روی سر ما می ریخت فکری به ذهنم رسید.
نارنجک انداز را برداشتم. با دقت هدفگیری کردم و گلوله را شلیک کردم باور کردنی نبود. گلوله دقیقاً به داخل هلی کوپتر رفت. بعد هم تکان شدیدی خورد و به سمت پائین آمد. دو خلبان دشمن بیرون پریدند. آنها را به رگبار بستم. هر دو خلبان را به هلاکت رساندم . دست اسیر را گرفتم و با قدرت تمام به سمت خاکریز دویدیم. دقایقی بعد به خاکریز نیروهای خودی رسیدیم. از بچه ها سراغ آقاسید (مجتبی هاشمی) را گرفتم. گفتند:
مجروح شده گلوله تیربار دشمن به دستش خورده و استخوان دستش را خُرد کرده ، اسیر را تحویل یکی از فرمانده ها دادم. به هیچیک از بچه ها از شاهرخ حرفی نزدم. بغض گلویم را گرفته بود. عصر بود که به مقر برگشتیم.

گمنامینیروی کمکی نیامد. توپخانه هم حمایت نکرد. همه نیروها به عقب آمدند . شب بود که به هتل رسیدیم. آقاسید را دیدم. درد شدیدی داشت. اما تا مرا دید با لبخندی بر لب گفت: خسته نباشی دلاور، بعد مکثی کرد و با تعجب گفت :
شاهرخ کو!؟
بچه ها هم در کنار ما جمع شده بودند. نفس عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم . قطرات اشک از چشمانم سرازیر شد. سید منتظر جواب بود. این را از چهره نگرانش می فهمیدم ، کسی باور نمی کرد که شاهرخ دیگر در بین ما نباشد. خیلی از بچه ها بلند بلند گریه می کردند. سید را هم برای مداوا فرستادیم بیمارستان .
روز بعد یکی از دوستانم که رادیو تلویزیون عراق را زیر نظر داشت سراغ من آمد. نگران و با تعجب گفت: شاهرخ شهید شده؟
گفتم: چطور مگه؟! گفت: الان عراقی ها تصویر جنازه یک شهید رو پخش کردند. بدنش پر از تیر و ترکش و غرق در خون بود. سربازای عراقی هم در کنار پیکرش از خوشحالی هلهله می کردند. گوینده عراقی هم می گفت: ما شاهرخ، جلاد حکومت ایران را کشتیم!
اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم. اوشهید شده بود. شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند. همه گذشته اش را. می خواست چیزی از او نماند. نه اسم. نه شهرت نه قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر ، اما یاد او زنده است. یاد او نه فقط در دل دوستان بلکه در قلوب تمامی ایرانیان زنده است. او مزار دارد. مزار او به وسعت همه خاک های سرزمین ایران است.
او مرد میدان عمل بود او سرباز اسلام بود. او مرید امام بود. شاهرخ مطیع بی چون و چرای ولایت بود و اینان تا ابد زنده اند.

ارتباط مادر با فرزند پس از شهادت
چند روزی از شهادت شاهرخ گذشت. جلوی در مقر ایستاده بودم. یک خودرو نظامی جلوی در ایستاد و یک پیر زن پیاده شد. راننده که از بچه های سپاه بود گفت: این مادر از تهران اومده، قبلاً هم ساکن آبادان بوده. می گه پسرم تو گروه فدائیان اسلامِ، ببین می تونی کمکش کنی.
جلو رفتم. با ادب سلام کردم و گفتم: من همه بچه ها را می شناسم. اسم پسرت چیه تا صداش کنم. پیرزن خوشحال شد و گفت: می تونی شاهرخ ضرغام رو صدا کنی.
سَرم یکدفعه داغ شد. نمی دانستم چه بگویم. آوردمش داخل و گفتم: فعلاً بنشینید اینجا رفته جلو، هنوز برنگشته
عصر بود که برادر کیان پور(برادر شاهرخ که از اعضای گروه بود و چند روز قبل مجروح شده بود)از بیمارستان مرخص شد. یک روز آنجا بودند. بعد هم مادرش را با خودش به تهران برد.
قبل از رفتن، مادرش می گفت: چند روز پیش خیلی نگران شاهرخ بودم. همان شب خواب دیدم که در بیابانی نشسته ام و گریه می کنم. شاهرخ آمد. با ادب دستم را گرفت و گفت: مادر چرا نشستی پاشو بریم. گفتم: پسرم کجائی، نمی گی این مادر پیر دلش برا پسرش تنگ می شه؟ مرا کنار یک رودخانه زیبا و بزرگ برد و گفت: همین جا بنشین
بعد به سمت یک سنگر و خاکریز رفت. از پشت خاکریز دو سید نورانی به استقبالش آمدند. شاهرخ با خوشحالی به سمت آنها رفت. می گفت و می خندید.
بعد هم در حالی که دستش در دستان آنها بودگفت: مادرمن رفتم. منتظر من نباش!
٭٭٭سال بعد وقتی محاصره آبادان از بین رفت، دوباره این مادر به منطقه ذوالفقاری آمد. قرار شد محل شهادت شاهرخ را به او نشان دهیم. من به همراه چند نفر دیگر به محل حمله شانزده آذر رفتیم. داخل جاده خاکی به دنبال نفربر سوخته بودم.
قبل از اینکه من چیزی بگویم مادرش سنگری را نشان داد و گفت: پسرم اینجا شهید شده درسته؟! با تعجب جلو رفتم و در پشت سنگر نفربر را پیدا کردم.گفتم: بله، شما از کجا می دونستید!؟
همینطور که به سنگر خیره شده بود گفت: من همینجا را در خواب دیدم. آن دو جوان نورانی همینجا به استقبالش آمدند!!
بعد ادامه داد: باور کنید بارها او را دیده ام. اصلاً احساس نمی کنم که شهید شده. مرتب به من سر می زند. هیچوقت من را تنها نمی گذارد!
٭٭٭مدتی بعد به همراه بچه های گروه پیگیری کردیم و خانه ای مناسب در شمال تهران برای این مادر و خانواده اش مهیا کردیم. و تحویل دادیم. روز بعد مادر شاهرخ کلید و سند خانه را پس فرستاد. باتعجب به منزلشان رفتم و از علت این کار سوال کردم. خانم عبدالهی خیلی با آرامش گفت: شاهرخ به این کار راضی نیست. می گه من به خاطر این چیزها جبهه نرفتم! ما هم همین خانه برامون بسه.
سالها بعد از جنگ هم که به دیدن این مادر رفتیم. می گفت. اصلاً احساس دوری پسرش را نمی کند. می گفت: مرتب به من سر می زند.
پسرش هم می گفت: مادرم را بارها دیده ام. بعد از نماز سر سجاده می نشیند و بسیار عادی با پسرش حرف می زند. انگار شاهرخ در مقابلش نشسته. خیلی عادی سلام و احوالپرسی می کند.

[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:18 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
گزارش فارس/
پليس؛ قطعه گمشده پازل طرح عفاف و حجاب

خبرگزاري فارس: برخي صاحب‌نظران معتقدند 2 سال قبل نيروي انتظامي كاري را در بحث امنيت اخلاقي آغاز كرد اما پس از يك دوره كوتاه كار را نيمه تمام گذاشت. آيا پليس قطعه گمشده پازل طرح عفاف و حجاب و امنيت اخلاقي است؟


به گزارش خبرنگار انتظامي فارس، تابستان نيامده اما بهار بدحجابي‌ها آغاز شده، فصل بهار و تابستان مصادف با خودنمايي مانكن‌هاي بزك كرده با لباس‌ها تنگ و نامناسب در خيابان‌هاي شهر است. گرماي هوا بهانه‌اي مي‌شود تا عده‌اي به خود اجازه دهند لباس‌هاي نامناسب و آرايش هاي جلفي انجام دهند و به خيابان بيايند، اين روزها خيابان هاي شهر به نمايشگاه مد و آرايش تبديل شده است.

تابستان بدحجاب با لباس‌هاي داغ فرصتي براي عرض اندام عده‌ قانون شكن است كه براي آزادي و راحتي خود، به قانون، عرف و حتي آزادي ديگر شهروندان دهن كجي مي‌كنند. اين افراد به مقطعي بودن مبارزه با بدحجابي عادت كرده‌اند و با مشاهده حضور پررنگ پليس در خيابان‌ها پنهان مي‌شوند و منتظر فرصت دوباره‌اي مي‌شوند.

بدحجابي مردان و زنان به معضل تبديل شده، اين وضعيت باعث نگراني بسياري از مردم شده و آنها خواهان اجراي قانون طرح حجاب و عفاف در جامعه هستند‌. مردم از مقطعي و فصلي بودن مبارزه با بدحجابي و همچنين از شعارزدگي و بي‌توجهي مسئولان نسبت به فرهنگ عفاف و حجاب سخت گله مند هستند.

اين روزها حجاب مردان نيز دست كمي از زنان بدحجاب ندارد، پسران بزك كرده با ابرهاي نازك شده، رژ لب و گونه و روسرها و شال‌هايي كه به گردن بسته‌اند در جاي جاي شهر خودنمايي مي‌‌كند.

به راستي كدام نهاد و سازمان متولي اصلي حجاب و عفاف در كشور است و اساساً‌ براي جلوگيري از عرضه و فروش لباس‌هاي نامناسب بايد پليس وارد عمل شود يا ساير نهادهاي نظارتي و صنفي نيز در اين زمينه نقش دارند. حضور افراد بدپوشش و بدحجاب در خيابان‌ها خود گوياي عدم نظارت كافي بر توليد و عرضه لباس در كشور است.

* برخي مأمور ترويج بي‌بندوباري و فرهنگ بدحجابي هستند


عضو كميسيون امنيت ملي مجلس با تأكيد بر اين‌كه نيروي انتظامي مأموريت ذاتي خود را در زمينه گسترش فرهنگ حجاب انجام دهد و كوتاه نيايد،‌ مي‌گويد: برخي مأمور ترويج بي‌بندوباري و فرهنگ بدحجابي هستند.آرايش و پوشش نامناسب كه برخي مأمور به اجراي آن هستند، مشخصاً براي ترويج بي‌بند وباري و فرهنگ بدحجابي است تا به مرور جامعه را دچار استحاله كنند.

محمد كرمي‌راد معتقد است: حجاب عميقاً ريشه در آيات نوراني قرآن و روايات ائمه دارد و براي گسترش حجاب كار فرهنگي نياز است. انتظار مي‌رفت پس از پيروزي انقلاب اسلامي پوشش اسلامي زنان به نحو شايسته‌اي حفظ شود اما متأسفانه رفته رفته دست‌هاي بيگانگان و تهاجم فرهنگي براي اين منظور برنامه‌هاي خود را اجرا كردند، همچنين در دولت‌هاي گذشته نيز شاهد برخي ناهنجاري‏ها در مسئله بدحجابي بوديم.

نماينده مردم كرمانشاه در مجلس افزود: زن در اسلام به حجاب و عفاف سفارش شده است و بايد قداست خود را حفظ كند، فرهنگ عفاف و حجاب بايد در جامعه گسترش يافته تقويت شود. همه متعهدين به انقلاب بايد رسالت ترويج فرهنگ عفاف و حجاب را به‏عهده بگيرند و تمامي سازمان‌ها و نهادها نيز بي‌چون و چرا وارد عرصه شوند.

وي اظهار داشت: اين‌كه فقط پليس با استفاده از روش‌هاي فيزيكي يا دستگيري بدحجابان بخواهد وارد عمل شود و در كنار آن اقدامات فرهنگي انجام نشود، شايد نتيجه عكس داشته باشد. بايد اقدامات و برنامه‌هاي فرهنگي و ارشادي به نحو شايسته‌اي اجرا شوند و اگر به قانون نياز است مجلس آمادگي بررسي آن را دارد. نيروي انتظامي نيز مي‌تواند با كسب تجربه از طرح‌هاي قبلي خود يك راهكار قوي را در دستور كار خود قرار داده با هنجارشكنان برخورد قانوني كند.

عضو كميسيون امنيت ملي مجلس تأكيد كرد: نيروي انتظامي وظايف و مأموريت ذاتي خود را در زمينه گسترش فرهنگ عفاف و حجاب انجام دهد و كوتاه نيايد و در كنار آن نگاه و بعد فرهنگي اين اقدام را نيز تقويت كند.


* نيازمند تصويب قانون درباره حجاب و مقابله با بدحجابي هستيم

خليل حيات مقدم در گفت‌گو با فارس درباره پديده بدحجابي و همچنين عملكرد دستگاه انتظامي در برخورد با اين پديده مي‌گويد: در باب مقوله بدحجابي هيچ‌گونه تعريفي در قانون نداريم. ما در قانون تعريفي مبني بر اينكه چه لباسي نشان از حجاب دارد و چه لباسي بي‌حجابي است نداريم اما عرف و قوانين شرع اين را براي ما مشخص كرده است.

عضو كميسيون قضايي مجلس تصريح كرد: البته برخي از لباس‌ها در عرف به عنوان حجاب برتر شناخته مي‌شود و برخي ديگر به عنوان بدپوششي نام برده مي‌شود.

وي ادامه داد: البته درست است كه در مورد حجاب در قانون ماده‌اي وجود ندارد اما نبايد از اين نكته غافل شد كه در قانون آمده است كه اگر فردي كاري انجام شود كه عفت عمومي را جريحه دار كند مرتكب خطا شده و مي‌توان وي را كيفر كرد.

نماينده مردم ماهشهر تصريح كرد: بايد به اين نكته توجه داشت كه در برخورد با بدحجابي نمي‌توان صرفاً نيروي انتظامي را مسئول و موظف دانست بلكه اين موضوع حمايت همه دستگاه‌ها را مي‌طلبد.

حيات مقدم در پاسخ به اين پرسش كه آيا ما امروز به تصويب قانون و همچنين الگوسازي براي حجاب نيازمنديم يا خير مي‌گويد: بدون شك امروز نيازمند تصويب قانون و مشخص كردن الگوها هستيم. در مسير الگوسازي صدا و سيما و رسانه‌ها مي‌توانند نقش خوبي را ايفا كنند و به مقابله با بدحجابي كمك كنند.

*نيروي انتظامي اصلاً قوانين مربوط به مبارزه با بي‌حجابي را اجرا نمي‌كند

ابوطالب كوشا معتقد است: نيروي انتظامي به هيچ عنوان قوانين مربوط به مبارزه با بي‌حجابي را اجرا نمي‌كند.برخي از روي جهل و ناداني بي‌حجاب هستند اما برخي ديگر بدحجابي مي‌كنند كه امنيت جامعه را به خطر بيندازند و به اين ترتيب جامعه را با خطر روبه‌رو مي‌كنند.

رئيس سابق دانشگاه علوم قضايي كشور با اشاره به اين مطلب كه هدف برخي از بي‌حجابان اخلال در جامعه و ضربه زدن است مي‌گويد: عمل فردي برخي از بي‌حجابان به صرف خوش نيامدن از حجاب نيست بلكه بعد از تذكرات و ارشادات باز هم عناد پيشه مي‌كنند و اصرار مي‌كنند.

وي ادامه داد: در قانون حدود و صغور حجاب مشخص شده است و در قانون معلوم است كه ما به چه‎چيزي مي‌گوييم بي‌حجاب و به اين ترتيب پذيرفته نيست كه دستگاه انتظامي با اين موضوع برخورد نكند. ما نه‎تنها قانون در اين زمينه كم نداريم بلكه قوانين خوبي هم داريم اما متأسفانه اين قوانين اجرا نمي‌شود.در اين موارد قانون‎گذار اجرا شدن يا نشدن را تعيين مي‌كند اما متأسفانه امروز شاهد آن هستيم كه نيروي انتظامي خودش با ميل خود از اعمال قانون تخطي مي‌كند.

* پليس طي 2 سال گذشته هيچ كاري براي برخورد با بي‌حجابي انجام نداد

موسي قرباني در گفت‌وگو با خبرنگار قضايي فارس با اعلام اين مطلب افزود: متأسفانه ظرف 2 سال اخير نيروي انتظامي هيچ‌گونه كاري براي برخورد با بدحجابي انجام نداده است. 2 سال قبل نيروي انتظامي كاري را شروع كرد اما پس از يك دوره كوتاه كار را نيمه تمام رها كرد و بايد اذعان كرد كه اين نوع كار كردن 2 ضرر عمده دارد.

عضو كميسيون قضايي مجلس شوراي اسلامي تأكيد كرد: اولين ضرر رها شدن كار است كه با انجام ندادن آن هم رديف است اما ضرر دوم كه اهميت بيشتري دارد و مهم‌تر است آثار بد ذهني آن روي جامعه است. در اين نوع كار كردن شهروندان به اين نتيجه مي‌رسند كه نيروي انتظامي بعد از 2 روز كار را رها كرده و دوباره براي بدحجابان حاشيه امني ايجاد مي‌شود.

نماينده مردم قائنات در مجلس شوراي اسلامي ادامه داد: نيروي انتظامي بايد يك كار تعريف شده براي خود معين كند، توقع نداريم كاري كه براي خودشان تعريف مي‌كنند حداكثري اما منقطع باشد بلكه حداقلي اما مستمر باشد. در اين زمينه قانون كم نداريم و كسي نمي‌تواند ادعا كند كه با كمبود قانون مواجه هستيم.

موسي قرباني افزود: در آيين نامه تعزيرات براي بد حجابي تعزير در نظر گرفته شده كه به مثابه قانون است و اين در حالي است كه ما در آيين نامه ابلاغي شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز براي برخورد با بدحجابي طرح و برنامه داريم.

برخي آمارها و شرايط نشان مي‌دهد كه فرهنگ عفاف و حجاب در ايران نشانه گرفته شده تا با گسترش بي‌بندوباري و فساد اخلاقي، بنيان‌هاي اجتماعي و فرهنگي را ويران كنند، به آمار زير توجه كنيد:

* ايران بازار مصرف لوازم آرايشي

بر اساس آماري كه سال 2008 مركز تحقيقات بين‌الملل وابسته به اتحاديه اروپا منتشر كرد ايران با واردات و مصرف سالانه 1.2 ميليارد دلار لوازم آراشي، مقام هفتم را از اين حيث در جهان دارد. اين مركز گزارش مي‌دهد: «كل مصرف مواد آرايشي در خاورميانه در سال 2008 حدود 3.7 ميليارد دلار بوده كه تقريبا 29 درصد كل مصرف آنها، سهم 14 ميليون خانم ايراني است. دليل اين حجم مصرف هم به جوان بودن جمعيت زنان ايران برمي‌گردد.»

موسسه تحقيقات بين‌المللي وابسته به مركز صادرات كانادا در گزارش سال 2007 خود، اندازه بازار لوازم آرايشي ايران را 2.1 ميليارد دلار و مركز تحقيقات بهارات در لندن اين اندازه را 2 ميليارد دلار اعلام كرده است. ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز ايران نيز ورود 750 ميليون دلار لوازم آرايشي قاچاق به كشور در ماه‌هاي اخير را تأييد كرد.

* پوشش‌هاي بدن نما مانع پيشرفت زنان است

طبق آخرين تحقيقات انجام شده در دانشگاه لارنس آمريكا پوشش‌هاي مستهجن و بدن نما در محيط هاي كاري مي‌تواند تأثيرات منفي روي پيشرفت و طي كردن پله‌هاي ترقي توسط زنان داشته باشد.

پروفسور "پيتر گليك " كه در رأس اين پژوهش‌ها قرار دارد در اين باره گفت: پوشش‌هاي تحريك كننده در محيط كاري براي زنان مناسب نيست زيرا بررسي‌ها نشان مي‌دهد زنان كارمند يا مديري كه اين طريق پوشش را انتخاب كرده‌اند از ديدگاه ديگران توان و هوش كمتري دارند. اين در حالي است كه يك كارمند ساده زن در صورت داشتن پوششي ساده احمق يا بدون قابليت به نظر نمي‌رسد.

مطالعات نشان مي‌دهد آنچه باعث شده زنان به پوشش‌هاي نامناسب روي آورند برنامه‌ها و تبليغات تلويزيوني است كه زنان را به فرهنگ برهنگي سوق مي‌دهد. گاهي مواقع پوشش بي‌بند و بار كارمندان زن در محيط كار باعث اخراج‌شان شده است. نمونه اين افراد، مسئول آزمايشگاه دانشگاه هاروارد بود كه به خاطر پوشش و آرايش‌هاي تند و زننده‌اش 16 مرتبه از كسب رتبه كاري بالاتر بازماند.

امروزه، تقريباً مي توان گفت: 50 درصد محيط هاي كاري را زنان تشكيل مي‌دهند و تنها سوالي كه ذهن بسياري از افراد جامعه را اشغال كرده اينست كه چرا يك زن با نشان دادن جذابيت هاي جنسي خود كه ربطي به كارايي ها يا ناكارامدي او ندارند باعث تضعيف و خراب شدن مسير پيشرفت‌شان مي شوند.

چه درست و چه غلط، مردم از روي لباس افراد به قضاوت مي نشينند حال اگر كسي در يك محيط رسمي مانند بانك يا در يك مصاحبه با پوششي جلف ظاهر شود ديگران چقدر كار او را جدي مي‌گيرند و براي تلاشش ارزش قائلند.


* بهار و تابستان فصلي براي لباس‌هاي داغ و بدن نما

انگار موضوع مبارزه با بدحجابي فصلي شده و همه بهار و تابستان را فصل مبارزه با بدپوششي مي‌دانند. اين تصور غلط يك بار براي هميشه بايد از بين برود و مبارزه با معضل بدپوششي در تمام فصول سال به اجرا درآيد.
اين روزها بسياري از زنان اين شهر براي يافتن لباس مناسب، بايد فروشگاه‌هاي شهر را بگردند و هزينه و وقت خود را براي رسيدن به لباس مناسب هدر دهند اما همچنان لباس ساده و مناسب در بازار نيافتني است.

* گشتيم نبود، نگرد نيست!

حضور در مراكز خريد لباس زنانه فرصتي است براي گفت‌وگو با زناني كه هر چه مي‌گردند لباس مناسبي پيدا نمي‌كنند، زني 35 ساله‌ مي‌گويد: ‌مانتوهاي موجود در مغازه‌ها اصلاً مناسب نيست، اين مانتوها بيش از حد كوتاه هستند و بدن نما. راه رفتن با اين مانتوها دشوار است! اينجا كشور اسلامي است اما گويا نظارتي بر توليد و عرضه لباس وجود ندارد، به جاي اين‌كه لباس براي بدحجاب‌ها به سختي پيدا شود، يافتن لباس مناسب براي زنان محجبه دشوار شده است.

كافي است در مراكز فروش لباس مدانه و زنانه قدم بزنيد و نگاهي به لباس‌هاي عرضه شده بيندازيد، لباس‌هاي مردانه و زنانه اين روزها به طور عجيبي نامناسب هستند، اكثر لباس‌هاي عرضه‌شده در فروشگاه‌هاي مردانه و زنانه، بدن‌نما و نازك هستند.

اشكان جوان 25 ساله كه براي خريد لباس با مشكل مواجه شده مي‌گويد: براي خريد يك شلوار جين مناسب اكثر مراكز خريد لباس را گشته‌ام، اين روزها شلوارهاي جين بدن نما هستند و شكل‌هاي عجيب و غريبي بر روي‌شان طراحي شده است، خم شدن با اين شلوارها يا پريدن كار مشكلي است.

البته بايد به ويژگي شلوار‌هاي جين جديد، پاره بودن و كوتاهي را نيز اضافه كرد، اين روزها پارگي شلوار جين مد است و هر چه شلوار پاره تر باشد گران‌تر و با كلاس تر است، ايام كودكي وقتي شلوارمان پاره مي‌شد، براي پوشيدن شلوار رفو شده كلي خجالت مي‌كشيديم. اما اين روزها پوشيدن شلوار پاره كلاس دارد!

مجيد كه همراه همسرش براي خريد لباس آمده، از وضعيت لباس نامناسب فروشندگان گلايه دارد و مي‌گويد: فروشنده لباس شلوار و پيراهنش به حدي تنگ و كوتاه بود كه براي خم شدن يا بر داشتن لباس از قفسه‌هاي بالايي مشكل داشت و نيمي از بدنش مشخص مي‌شد، وقتي اعتراض كردم، جنس ها را برداشت و از من خواست مغازه‌اش را ترك كنم، گويا نظارتي بر وضعيت ظاهري فروشندگان هم نيست.‌

* مانتو‌ها بدن‌نما و آستين كوتاه

زن ميانسالي كه براي خريد مانتو آمده است، حرف‌هاي جالبي مي‌زند، حميده مي‌گويد: هر چه مي‌گذرد، ‌از عرض و طول مانتوها و لباس ها كمتر مي‌شود، اين روزها كوتاه شدن آستين مانتوها نيز به شرايط نامناسب اضافه شده است.

حميده كه مادر 2 دختر جوان است مي‌گويد: طرح مبارزه با بدحجابي را بايد از توليدكنندگان و فروشندگان آغاز كرد، وقتي لباس مناسبي نيست و شرايط براي عرض اندام بدحجاب‌ها فراهم است، هر اقدام ديگري نتيجه نخواهد داد، چند سال پيش سخت‌گيري‌ها شد اما بعداً موضوع را رها كردند.

اين روزها هر روز شاهد كوتاهتر شدن و تنگ شدن لباس‌ها هستيم، فقط كافي است براي خريد لباس به فروشگاه‌هاي لباس مراجعه كنيد، امكان پيدا كردن لباسي ساده كه خيلي باعث جلب توجه نشود، كار آساني نيست. اين موضوع دغدغه جديد خانواده‌هاست، گويا آزادي فقط براي بدحجاب‌ها و بدپوشش‌ها معنا دارد، واقعا پيدا كردن لباس‌هاي مرتب، شيك و ساده، كاري سخت شده است.

حفظ و تقويت حجاب يكي از خواسته‌هاي به حق مردم پس از انقلاب اسلامي است. پس از سال‌هاي پيروزي انقلاب موضوع حجاب اسلامي و بدحجابي يكي از مباحث مهم و اساسي در حوزه مسائل اجتماعي، فرهنگي و سياسي بوده است.

اين در حالي است كه پيش از اين قانون گسترش راهكارهاي اجرايي عفاف و حجاب در 13 دي 1384 به تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي رسيد. بدون ترديد رعايت حجاب و عفاف يك مسئله كاملا قانوني، شرعي و از ضروريات دين است و از سويي ديگر بي حجابي و بدحجابي در قانون جرم است.

در ماده 638 قانون مجازات اسلامي آماده است هر كس عملاً در انظار، اماكن عمومي و معابر تظاهر به عمل حرامي كند علاوه بر كيفر عمل به حبس از 10 روز تا دو ماه يا 74 ضربه شلاق جريمه مي‌شود و اگر مرتكب عملي شود كه نفس آن عمل داراي كيفر نباشد ولي عفت عمومي را جريحه دار كند فقط به حبس از 10 روز تا دو ماه يا 74 ضربه شلاق محكوم مي شود.

بر اساس بندي از قانون مجازات‌هاي اسلامي مصوب سال 1365 (قانون نحوه رسيدگي به تخلفات مجازات فروشندگان لباس‌هايي كه استفاده از آنها در ملا عام خلاف شرع بوده و يا عفت عمومي را جريحه دار مي‌كند) نحوه مجازات توليد كنندگان، وارد كنندگان، توزيع كنندگان و استفاده كنندگان لباس‌هاي غير شرعي اول تذكر و ارشاد، دوم توبيخ و سرزنش، سوم تهديد، چهارم تعطيلي محل كسب به مدت سه تا 6 ماه براي فروشندگان و توزيع كنندگان البسه و جريمه نقدي براي وارد كننده و توليد كننده و 10 تا 20 ضربه شلاق يا جريمه نقدي براي استفاده كننده از البسه غير شرعي است.

* گشت‌هاي ارشادي كه ديگر نيستند

اين روزها دوباره بدپوششي و بدحجابي جامعه را مبتلا كرده است و مردم از مسئولان و نيروي انتظامي مي‌خواهند اقدامي قاطع و بلند مدت را در دستور كار قرار دهند.

گشت‌هاي ارشاد توسط پليس امنيت اخلاقي اداره مي‌شوند و بنا به تدابيري نام ارشاد از روي خودروهاي پليس حذف شد، اين جملات را سردار روزبهاني در آخرين نشست خبري خود با خبرنگاران در زمستان سال 89 اعلام كرد.

سردار روزبهاني گفت: كمافي‌السابق گشت‌هاي پليس امنيت اخلاقي در سراسر كشور وظايف محوله خود را انجام مي‌دهند. ماموريت گشت‌هاي پليس امنيت اخلاقي برخورد با بدپوششي، برخورد را اراذل و اوباش برخورد با مزاحمان خياباني، آلودگي صوتي و ديگر موارد اخلاقي است.

اين مقام نيروي انتظامي درباره برخود با بدپوششي، افزود: گشت پليس امنيت اخلاقي با افرادي كه به صورت مانكني‌گونه ظاهر مي‌شوند و در رابطه با نوع پوشش و آرايش افراد آنان را به مقر پليس هدايت مي‌كنند. اين افراد در مقر پليس تحت مشاوره قرار گرفته و خانواده‌هايشان توسط پليس به مقر دعوت مي‌شوند تا در صورت لزوم لباس مناسبي براي اين افراد تهيه كنند.

سردار روزبهاني تصريح كرد: افراد بدپوشش و مانكن‌گونه به دليل اينكه در اولين فرصت پس از خروج از منزل ظاهر خود را تغيير مي‌دهند، خانواده‌هاي اين افراد پس از مراجعه به مقر پليس از وضعيت آنان اظهار بي‌اطلاعي مي‌كنند.

رئيس پليس امنيت اخلاقي گفت: براي گشت‌هاي پليس امنيت اخلاقي دستورالعملي تهيه شده و اين گشت‌ها بايد براساس ضوابط و مصاديقي كه اعلام كرده‌ايم عمل كنند.اين گشت‌ها از برخورد به صورت كلي منع شدند و بايد طبق ضوابط و مصاديق عمل كنند.

سردار روزبهاني در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه پوشش افراد به خودشان ارتباط دارد و جزيي از حقوق شهروندي است گفت: حقوق شهروندي در چارچوب قانون معنا مي‌يابد و نبايد خارج از آن باشد. حقوق شهروندي به معناي قانون شكني نيست.

دوباره بهار از راه رسيد و بدحجاب‌ها براي رژه در خيابان‌هاي شهر فرصت پيدا كرده اند، گشت ارشاد نيز تغيير نام داده و نامحسوس فعاليت مي‌كند. اما شهروندان از دهن كجي بخش اندكي به ارزش‌ها و اخلاقيات جامعه گلايه دارند.
[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:3 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
نمايشگاه مد و آرايش در خيابان‌ها و اماكن عمومي شهر
نمايشگاه مد و آرايش در خيابان‌ها و اماكن عمومي شهر
[ یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 11:2 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

عکس آیات القرمزی در حال شعرخوانی در میدان لولو

ترجمه بخش هایی از اشعار آیات القرمزی


که منجر به ربایش و آزار جنسی این دختر شاعر بحرینی شد، در آزادنگار منتشر می شود.

ما زندگی در قصر را نمیخواهیم و هوای ریاست هم در سر نداریم

ما مردمانی هستیم که ذلت و بدبختی را از بین خواهیم برد.

ما انسان هایی هستیم که بدون اعمال خشونت ظلم را از اساس ریشه کن خواهد کرد

چرا که نمیخواهیم مردم در ضعف و بیچارگی خود باقی بمانند


***


گفتگوی تمثیلی حمد وشیطان

  ابلیس: ای حمد از خدا بترس .دل من بخاطر این مردمان تکه تکه شده من بر علیه تو به پا خواهم خاست

حمد: من اینگونه یاد گرفتم که آنان را نادیده بگیرم و خوارشان کنم و به انواع بدبختیها مبتلایشان کنم

ابلیس : ای حمد آیا صدای اعتراض مردم را نمی شنوی ؟

 حمد: ای ابلیس من از خون این مردمان سیر نمیشوم

بعد از من این سرزمین برای هیچ کودک و جوان و بزرگسالی نباید گوارا باشد

برای خواری و ذلت هزاران در گشوده شده است و جوانها در زندان به سر میبرند و کل مردم را داغدار کرده ام


***


من سعادت را جز در مرگ نمیبینم  و زندگی با ظالمان را جز ننگ و عار نمیدانم


***


خون مردمان بی هیچ گناهی ریخته میشود

گویی بحرین کربلاست

[ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:22 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

دانستني‌هاي سنگ‌پا


 






 

گفتگو با دكتر غلامحسين غفارپور، متخصص پوست و مو
 

آتشفشان‌شناسان مي‌گويند سنگ‌پا درواقع از صخره‌هاي درحال انفجار آتشفشان‌ها به دست مي‌آيد. اين سنگ‌ها وقتي به بيرون از دهانه پرت مي‌شوند، حين سرد شدن از خود گازي متصاعد مي‌کنند که سبب سوراخ‌سوراخ شدنشان مي‌شود. همين بافت اسفنجي‌شکل و زبر اين سنگ است که باعث شده خاصيت سايش و لايه‌بردار داشته باشد. استفاده از سنگ‌پا به قدمت تاريخ است. در زمان قرون وسطي ابتدا در رم و سپس در خاورميانه مردم به استفاده از اين سنگ روآوردند. البته شکل استفاده کمي متفاوت بود. ابتدا مردم از آن براي پاک کردن وسايل جرم گرفته و چرب استفاده مي‌کردند، بعد وارد صنعت و درنهايت وارد دنياي مد و زيبايي شد.
امروز از سنگ‌پا براي زدودن بافت‌ها و سلول‌هاي مرده و به عنوان يک لايه‌بردار استفاده مي‌شود. سنگ‌پا به رنگ‌هاي سفيد، قهوه‌اي، قرمز و مشکي و در انواع طبيعي و مصنوعي موجود است و معمولا در داروخانه‌ها و مراکز فروش لوازم حمام و دستشويي به فروش مي‌رسد. اگر هم سري به سواحل يونان بزنيد، مي‌توانيد در ساحل، سنگ پاي طبيعي بيابيد. براي اينكه، بيشتر با نحوه و لزوم استفاده از آن آشنا شويد، پاي صحبت‌هاي دكتر غفارپور نشستيم:

آقاي دكتر! يكي از مشكلات رايج پوست كف پا، ضخيم شدن و ترك خوردن آن است. در مورد علت اين امر بفرماييد؟
 

در درجه اول افرادي كه پا برهنه راه مي‌روند بر اثر سايش كف پا دچار اين مشكل مي‌شوند. علت دوم ضخيم شدن كف پا، كلفتي لايه شاخي است كه مي‌تواند جنبه‌هاي وراثتي داشته باشد.
در اغلب خانم‌ها نيز بعد از يائسگي شاهد ضخيم شدن پوست كف پا هستيم كه به آن كلفتي كف پاي دوران يائسگي گفته مي‌شود.

آيا امكان پيشگيري وجود دارد؟
 

پوشيدن جوراب نخي مي‌تواند تا حد زيادي از اين مشكل پيشگيري كند اما در مواردي كه ضخيم شدن كف پا به دليل وراثت يا بعد از دوران يائسگي است، پيشگيري از آن ممكن نيست و فرد مي‌تواند با استفاده از كرم‌هاي مرطوب‌كننده كف پا را نرم و تا حدودي از خشك شدن و تركيدن پوست پيشگيري كند.

آيا استفاده از سنگ‌پا را براي زدودن اين بافت‌هاي ضخيم و مرده توصيه مي‌كنيد؟
 

ضخيم شدن كف پا و ترك‌هاي آن، دغدغه‌ها در مورد زيبايي است و براي نازك كردن و تراشيدن آن، استفاده از سنگ پا چه به صورت طبيعي چه مصنوعي اشكالي ندارد اما در بعضي از موارد مانند بيماري پسوريازيس اين عمل مي‌تواند موجب تشديد بيماري شود بنابراين توصيه مي‌شود افراد قبل از استفاده از سنگ‌پا به يك پزشك متخصص مراجعه كنند و از تركيبات كراتوليتيك كه پزشك تجويز مي‌کند و باعث نرم شدن لايه‌هاي كلفت شاخي كف پا مي‌شود، استفاده كنند.

افراد مبتلا به ديابت چطور؟ مجاز به استفاده از سنگ پا هستند؟
 

خير. استفاده از سنگ پا به اين افراد توصيه نمي‌شود. چنانچه افراد كف پا را بيش از حد سايش دهند، باعث ايجاد خراش‌هايي در كف پا مي‌شوند و ميكروب‌ها به كف پا منتقل خواهد شد.

استفاده از سنگ پاي مصنوعي چطور؟
 

امروزه به‌صورت مصنوعي نيز از مواد ساينده سنگ پا تهيه مي‌كنند. استفاده از اين نوع سنگ پاها براي نازك كردن كلفتي‌هاي كف پا در افراد غيرديابتي اشكالي ندارد.

آيا سنگ پا هم بايد وسيله‌اي شخصي باشد؟
 

بله. همان‌طور كه گفته شد چنانچه افراد كف پا را بيش از حد سايش دهند، خراش‌هايي در كف پا ايجاد شده و باعث انتقال ميكروب‌ مي‌شود. بنابراين توصيه مي‌کنيم حتما سنگ‌پاي مخصوص به خود داشته باشيد و از سنگ‌پاي ديگران استفاده نكنيد. همچنين حتما از سنگ پاي تميز استفاده كنيد و آن را در معرض آلودگي قرار ندهيد.

پس تميز و خشك كردن سنگ پا بعد از هر بار استفاده الزامي است؟
 

حتما بعد از استفاده از سنگ پا آن را با برسي شست‌وشو دهيد تا خلل و فرج آن تميز شود و آن را در محيط خشك نگه داريد زيرا محيط مرطوب باعث تجمع انواع مخمر و قارچ‌ها و استفاده از آن باعث آلودگي و انتقال بيماري به كف پاي انسان مي‌شود.

بين سنگ پاي طبيعي و مصنوعي كدام بهداشتي‌تر است و استفاده از كدام يك را توصيه مي‌كنيد؟
 

اين دو از نظر كارايي تفاوتي با هم ندارند به شرطي كه شخصي باشند و تميز استفاده شوند.

چگونه از سنگ‌پا استفاده کنيم؟
 

حداقل يک مرتبه در هفته و بهتر است شب‌هنگام از سنگ‌پا استفاده کنيد تا بعد از سنگ‌پا کشيدن، پوست پا بتواند استراحت کند. قبل از سنگ پا كشيدن، پوست پا بايد کاملا خيس خورده و مرطوب شود. بهتر است پاها را به مدت 10 دقيقه در آب ولرم صابوني قرار دهيد. بعد سنگ‌پا را به ويژه در نقاطي که پوست پا در ناحيه پاشنه ضخيم‌تر شده است، مالش دهيد اين کار را براي 10 دقيقه تکرار کنيد. از آنجا که در ناحيه پاشنه پا سلول‌هاي مرده فراوانند، سنگ‌پا کشيدن دردي ايجاد نمي‌کند.
بعد از اتمام کار، پا را بشوييد و خشک کنيد و از يک کرم مرطوب‌کننده روي آن استفاده کنيد. براي اينکه مجددا پوست پاشنه پا ضخيم نشود، بهتر است هر بار که مي‌خواهيد جوراب به پا کنيد ابتدا پاها را خشک کنيد و سعي کنيد آنها را در معرض هواي سرد قرار ندهيد.
فراموش نکنيد نبايد اجازه بدهيد بين زمان‌هاي سنگ پا کشيدن زياد فاصله بيفتد چون هر بار که پوست پا ضخيم شود، سنگ‌پا کشيدن به زمان بيشتري نياز دارد و لطافت پا را از بين مي‌برد.
منبع: www.salamat.com

[ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:19 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

انواع لباس در قرآن


 

نويسنده: عباس احمدی شاپورآبادی
منبع : اختصاصی راسخون



 

مقدمه
تمام کائنات وهستیِ موجودات جلوه‌ای از نفحات خداوندی است، خداوندی که زیباست و زیبایی را دوست دارد، وسیر تکامل تمام هستی به سوی زیبایی است، آن زیبایی که از بین برنده زشتی ومبدل نقصان به تکامل است ،خداوند به عنوان سرﭼﺷﻣﺔ زیبایی، زمین را به انواع رستنیها از نبات و گیاه،حیوان ،حشره و پرنده می‌آراید، سپس دشتها و بلندی کوه‌ها را جلوه های زیبایی زمین قرارمی‌دهد، سیاه وسپید،سایه روشن و رنگ را می‌آفریندتا انسان درآنها تدبّر کند:
«اَفلم ینظُروا الی السماء فوقَهم کیفَ بنیناها و زیَّناها و مالَها مِن فروجٍ:
آیا آنان به آسمان نمی‌نگرند که چگونه آنرا برپاداشته و به زیور ستارگان درخشان آراسته‌ایم و هیچ‌خللی در آن راه ندارد».(1)
وانسانی که از روح خداوندی در او دمیده شده است بی‌وقفه و با شتاب به دنبال کشف اکسیر زیبایی است.اومی‌کوشد تا در زندگی فردی واجتماعی خود برای تحبیب قلوب و برقراری مهر والفت ونزدیکی با هم نوع خود به آرایش ظاهرش بپردازد. لباس وجامه‌ی آراسته وزیبا نیز از جمله نعماتی است که خداوندآن را به عنوان وسیله‌ای برای آراستن تن به بشر ارزانی داشته است و آن را از آیات و نشانه‌های خود بر می‌شمرد:«یا بنی آدم أنزلنا علیکم لباساً یُواری سوآتکم و ریشاً ولباس التقوی ذلک خیر ذلک من آیات الله لعلّهم یذکّرون(2)».خداوند دراین آیه به آراستگی ظاهری و باطنی انسان اشاره می‌کندومی‌فرماید: لباس تقوی بهتر وعالیتر است زیرا اگر لباس ظاهر عیبهای‌ظاهری را می‌پوشاند لباس تقوی معایب ونقائص درونی را که به مراتب زشت‌تر و نفرت انگیزتر و آثار و نتایجش وخیم‌تر است را می‌پوشاند و وسیله آراستگی‌درونی‌انسان را فراهم می‌کند.هم چنان باید دانست که لباس و پوشش برای انسانها و توجه به حریم عفاف و حراست آن ،از اصیل ترین سنگر های زنان و مردان و از مهم ترین و عمیق ترین و سودمند ترین قوانین الزامی آفرینش برای آن ها و جامعه است ،و به عبارت روشن تر ،حجاب و پوشش سنگر سعادت پیروزی و رستگاری زنان و مردان جامعه است.که اگر این سنگر آسیب ببیند و یا فرو ریزد ،عوامل سعادت پاکزیستی و شرافت آنان فرو ریخته ،و قطعا آنان بدون این سنگر ،در سراشیبی سقوط و انحراف قرار گرفته ،و موجب آلودگی خود و جامعه خواهند شد.در سیره و تعالیم رسیده از پیشوایان عظیم الشان اسلام نیز توجه کاملی به مسئله«لباس و توجه به آن از جهات مختلف» شده است تا آنجا که برای بشر عموماً و برای مومنان و مسلمانان خصوصاً راه و روشی صحیح واصولی در این امر نشان داده شده است.حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) می‌فرماید: إلبَس و تَجَمّل فإنّ اللهَ جمیلٌ ویُحِبّ الجمال و لیکن مِن حلال:بپوشیدو خود را بیارائید که خداوند زیباست و زیبایی را دوست می‌دارد، امّا این لباس و زینت باید از راه حلال باشد.(3)با عنایت به آنچه که گذشت بررسی انواع لباس به عنوان یکی از مظاهر زیبائی در آینه ی قرآن و حدیث موضوعی است که در این رساله به آن پرداخته شده است.
بخش اول: کلیات
بیان مسئله، اهداف مطالعاتی، پیشینه تحقیق، سوالات اصلی وفرعی، تعریف اصطلاحات ومفاهیم اساسی، روش تحقیق
بیان مسئله
درقرآن کریم ازانواع واقسام لباس نام‌برده شده است که هرکدام ویژگی وخصوصّیت خاصّ خود را دارند.برخی از آنها مربوط به ظاهر انسان وبرخی دیگر مربوط به باطن وی می‌باشد.انسان به تناسب وجودش که دارای دو بعد مادّی ومعنوی است،درلباس وپوشش نیز ازاین قاعده مستثنی نمی‌باشد،اولین لباسش، لباس وپوشش ظاهری یامادّی است که برای زینت‌دادن ظاهرو پوشش بدن وحفظ عیوبش مورداستفاده قرارمی‌گیرد.انسانی که عاری ازلباس ظاهراست،منظری کریه وناپسند داردومردم او را بخاطر عریان‌بودنش مجنون یا انسانی به تمام معنی« بی‌خرد»محسوب می‌کنند.لذا انسان نسبت به پوشش ظاهری خودحسّاس است ودراین مورداحساس مسئولیت می‌کند، بدین منظوربه انواع فعالیّت‌های مادّی دست می‌زند تا با پوشاندن خودو آرایش آن با محصولات تولیدشده ازموادطبیعی ومصنوعی خود را ازاتّهام دیوانگی وبی‌خردی مبّرا سازد.امام صادق(علیه السلام) درحدیثی دراین باره می‌فرمایند:
«أَزیَنُ اللباس لِلمومنین،لباسُ التقوی واَنعمُه الایمانُ قال الله تعالی«ولباس التقوی ذلک خیرٌ »(4):
زیباترین لباس برای مومنان،لباس تقوا است ونرم ترین لباس،لباس ایمان،خداوند می‌فرماید:لباس تقوا بهتراست.با توجه به این حدیث،دومّین نوع لباس انسان با توجه به ابعاد وجودی‌اش،لباس باطنی ومعنوی است که این لباس برای زیبایی روح وحفظ جان ازخطرات نفس امّاره وشیاطین جنّی وانسی می‌باشد.دراین پروژه می‌خواهیم با استناد به آیات و روایات انواع این لباس‌ها راشناخته ومورد بررسی و تحلیل قرار دهیم .
اهداف مطالعاتی
هدف مطالعاتی این پژوهش بررسی فرضیه‌های تحقیقاتی بیان‌شده پیرامون موضوع انواع لباس و پوشش در قرآن و حدیث است و مقصود باز کردن افقی جدید در رابطه با این موضوع و اشاره به زوایای‌مختلف آن درآیات قرآن و احادیث می‌باشد، ضمن اینکه تمایلات درونی نگارنده به این موضوع نیز از اهداف پژوهش بوده است و آنچه در این مقال بدان پرداخته می‌شود، چون خوشه‌هایی از خرمن کلام بزرگان است؛ شاید وافی باشد ولی قطعاً کافی نیست.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدرتشنگی باید چشید
(مولوی)
پیشینه تحقیق
زمانی که انسان پا به عرصه وجود می‌گذارد، برای اینکه بتواند خود را با محیط پیرامونش سازگار سازد، از نیروی عقل و خرد خود بهره می‌گیرد و با کمک آن وسایلی را به خدمت می‌گیرد تا بتواند زندگی خود را در طبیعت، دلپذیر و با نشاط سازد. عوارض طبیعی برای انسان آثار مثبت و منفی دارد، برای اینکه آثار منفی عوارض طبیعی، زندگی انسان را دچار مخاطره نکند، وسایلی را به خدمت می‌گیرد تا از گزند آن عوارض، در امان بماند. یکی از این وسایل،لباس وپوشش است.لباس وپوشش تنها برای در امان ماندن از گزند عوارض طبیعی نیست، بلکه اثرات دیگری را برای جسم انسان به همراه دارد؛ محافظ آن است، عیوب و زشتی‌های جسم رامی‌پوشاند و آن را آراسته می‌کند.درقرآن کریم در ذیل آیاتی که مربوط به این موضوع هستند، رهنمودها و توصیه‌های ارزشمند و فراوانی شده است. همچنین در احادیث پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) واهل بیت (علیهم السلام) در رابطه با انواع لباس وپوشش، آراسته بودن لباس ظاهری و آداب لباس پوشیدن، سخنان گهربار و ارزشمندی مطرح شده است که انسان را هرچه بیشتر به اهمیت این امر واقف می‌نماید.علاوه بر آن در کتابهای فرهنگی، اجتماعی و مذهبی نیزدررابطه با انواع لباس ،مطالبی با استناد به آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) بیان گردیده است.همچنین در کتب تفسیری در ارتباط با این موضوع در ذیل آیاتی که به این مهم پرداخته شده، مباحث ارزشمندی بیان شده است. لیکن تا آنجاکه نگارنده بررسی به عمل آورده، پژوهش مستقلی در رابطه با این موضوع یافت نشده وهمانگونه که عنوان گردید در ضمن کتب فقهی، اخلاقی و تفسیری به این موضوع، مطالبی اختصاص یافته است.بنابراین جا دارد این موضوع به نحو مستقل ودر حد امکان به صورت همه‌جانبه مورد بررسی وپژوهش قرارگیرد. لذا دراین تحقیق علاوه برقرآن کریم منابع ومآخذ چندی مورد مطالعه قرارگرفته است که به اهّم آنها اشاره می‌شود:
1-«المیزان فی تفسیر القرآن،سید محمد حسین طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، 1367» ایشان در تفسیر ارزشمند خود در ذیل آیاتی که مسئله لباس وپوشش درآنها قید گردیده به بحث وبررسی اقوال مطرح شده پرداخته ونیز به روایاتی که در زمینه این موضوع وجود داشته اشاره نموده و سپس به بیان واثبات نظریه خود پرداخته است.
2-«مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی طبرسی، دار احیاء التراث العربی،1379 ق»
3-«تفسیر نمونه،ناصر مکارم‌شیرازی به همراه جمعی از نویسندگان،دار الکتاب الاسلامیه، 1380»
دراین مجموعه نویسنده آیات لباس را از جنبه‌های مختلف و با بیان احتمالات واقوالی که دراین زمینه آمده مورد بررسی قرار داده است. همچنین نکات مهم علمی، تاریخی و روایی را درباره‌ی این آیات، ذکر نموده ودر پایان قول احسن را پذیرفته و از مطالب مهّم جمع‌بندی نموده است.
4-«احسن الحدیث، سیدعلی اکبر قرشی،انتشارات واحد تحقیقات اسلامی،بنیاد بعثت، 1366 ه.ش»
5-دراین تفسیر نویسنده به بیان مطالب ارزشمند وجامعی که در زمینه آیات مذکور وجود داشته، اشاره نموده و بعد از بیان اقوال مفسران،قول بهتر و صحیح‌تر را انتخاب کرده و ذکر نموده است.
6-«بحار الانوار، محمد باقر مجلسی،موسسه الوفاء،1403 ه.ق»دراین کتاب که از کتب معتبر روایی شیعه است احادیثی که از پیامبران وائمه(علیهم السلام) در رابطه باموضوع لباس داشته است جمع آوری شده و در ابتدای هر روایت سند آن را بطور کامل بیان نموده است.
7-«وسائل الشیعه»محمد بن حسن حرّ عاملی، احیاء التراث العربی،1403 ه.ق:
8-دراین کتاب روایی نیز احادیثی که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) واهل بیت (علیهم السلام) در رابطه با موضوع لباس و پوشش بیان شده و همچنین احکام وانواع و آداب آن باذکر سند،جمع‌آوری شده است.

سوالات اصلی و فرعی
 

1 - لباس و پوشش در قرآن کریم به چند قسم تقسیم شده است؟
2 - تفاوت انواع لباسی که در قرآن مطرح است چیست؟
تعریف اصطلاحات ومفاهیم اساسی
در مسیر این تحقیق با اصطلاحاتی پیوسته سروکار داریم که تعریف برخی از این اصطلاحات ضروری می‌باشد این اصطلاحات عبارتنداز : لباس ، پوشش.
1- لباس:
از جمله واژه‌هایی که در آیات متعدد مربوط به این تحقیق بکار رفته است واژه «لباس» می‌باشدکه باز شناسی دقیق مفهوم و مصداق آن در تبیین جایگاهش درقرآن وحدیث، نقش اساسی دارد.«لباس» بی گمان به معنای«آنچه که انسان به تن می‌کند» است ودر مقابل«عریانی و برهنگی» قرار دارد.آیه الله شعرانی در تعریف« لباس» چنین گفته است:«وامّا لباس به معنای جامه و پوشاک است ونیز آنچه که جسم و مانند آن را بپوشاند از جمله زن و شوهر (هُنّ لباس لکم وانتم لباس لهن(5))، نظر به اینکه زن سبب جلوگیری شوهر از قبائح می‌شود ونیز شوهر نسبت به زن این مقام را دارد، از این جهت در این آیه زوج و زوجه را لباس وپوشاک یکدیگر قرار داده است ودرجایی دیگر شب را لباس قرارمی‌دهد(وجعلنا الیل لباسا(6)) و این بدان علت است که چون شب، بدن واعصاب را از شعاع نور می‌پوشاند و انسان و حیوان را در پناه تاریکی خود آسوده و مطمئن ازچشم رقیب و دشمن می‌دارد، از آن به لباس تعبیر شده است ومورد بعد تقوی(ولباس التقوی ذلک خیر(7))، که از ذکر لباس ظاهر و پوشاندن عورت ظاهری به ذکر لباس باطن وچیزی که سیئات باطنی را می‌پوشاند و آدمی را از شرک و گناه که باعث رسوایی اوست باز می‌دارد، منتقل شده است ودر آخر جوع وخوف(اذاقها الله لباس الجوع والخوف)(8) را نیز به لباس تعبیر فرموده است که این دو بلا ایشان را فرا گرفت، همانگونه که لباس، بدن را فرا می‌گیرد.(9)سخن وی نشانگر آن است که لباس در معنای لغوی به معنای جامه وپوشش انسان است وسپس به معانی وتعابیر دیگری در آیات الهی بکار رفته است.ابن منظور نیز پس از تعریف ریشه« لَبسَ» لباس را چنین معنا می‌کند:«واللباسُ مایلبس، لبس الثوب یلبسه لبساً: لباس آن چیزی است که انسان می‌پوشد و او را در بر می‌گیرد(10) »سید علی اکبر قرشی هم پس از نقل اقوال لغویانی چون صاحب اقرب الموارد والمفردات می‌نویسد:
لَبِسَ به معنای جامه پوشیدن و پوشیدنی است و فعل آن از باب عَلِمَ یَعلَم است مانند«و یلبسون ثیاباً خضراً من سندس(11) » و منظوراز«لبؤس» نیز زره و لباس جنگی است.(12)در لغتنامه دهخدا نیز «لباس» به معنای جامه، بالاپوش، هر چه در پوشند و پوشیدنی آمده است.(13)با این نگاه گذرا روشن می‌شود که لباس در معنای اصلی خود مفهومی عام دارد، بدین سان که هم به جامه و پوشش ظاهری دلالت دارد و هم بر پوشش های باطنی و معنوی اطلاق می‌گردد.
2ـ پوشش :
علامه دهخدا ذیل واژه‌ی پوشش چنین نوشته است: اسم مصدر است از پوشیدن، عمل پوشیدن، هر یک برگی از درختان بهشت را برخود نهادند و بدان پوشش کردند.(ستر-حجاب – غطاء، ساتر)(14)درفرهنگ سخن نیز پوشش چنین تعریف شده است: آنچه که یک بخش یا همه بخشهای خارجی و رویی چیزی را می‌پوشاند یا دربر می‌گیرد، آنچه به تن می‌کنند. (15).
دکتر معین نیز پوشش را به عمل پوشیدن، جامه، لباس ستر و حجاب معنا کرده است.(16)درمجموع می‌توان گفت که پوشش به معنای چیزی است که بدن انسان را در بر می‌گیرد واو را می‌پوشاند.
روش تحقیق:
روش تحقیق به معنای شیوه ی تتبع و گرد آوری اطلاعات لازم درباره ی موضوع تحقیق ،در این پژوهش به روش کتابخانه ای انجام شده است.به این ترتیب که ابتدا چند کتاب درباره این موضوع مطالعه و بررسی شد و از مطالب مهم و جزئی آن فیش برداری انجام گرفت.بعد از جمع آوری همه مطالب فیش ها بار دیگر مطالعه و بررسی شده ،دسته بندی آنها به دقت انجام گرفت .و کار تدوین مطالب جمع آوری شده و فیش های گوناگون ،از جمله مراحل تکمیلی این کار بوده است.
بخش دوم: گفتار اول: لباس ظاهری یا مادّی

حالات بهره‌مندی از لباس ظاهری
 

الف- استفاده صحیح واصولی ازنعمت زینت،
ب- استفاده غیر صحیح از لباس،
ج-معانی زینت در قرآن
د- نقش لباس و زینت در اجتماع بشری
گفتار دوم:لباس طبیعی
گفتار سوم: لباس تقوی
گفتار چهارم: لباس بهشتی و جهنّمی
گفتار اول: لباس ظاهری (مادی)
خداوند درسوره نمل می‌فرماید:«وهوالذی سَخّرالبحر لتأکلوا منه لحماً طریاً وتستخرجوا منه حلیهً تلبسونها(17) »:او خداوندی است که دریا را زیر سلطه شما قرارداد تا ازآن گوشت تازه بخورید و از آن زیورهایی مانند درّ ومرجان استخراج کنید که آن را(به عنوان لباس)می‌پوشید.خداوند دراین آیه یکی ازمنابع تهیه لباس رادریا و زیورهای آن را به عنوان نعمت برای انسان، معرفی می‌نماید.درادامه بیان نعمتها درهمین سوره آمده است:«والله جَعَلَ لکم ممّا ظلالاًوجعل لکم مِن الجبال اکناناً وجعل لکم سرابیل تقیکم الحَرّو سرابیل تقیکم بأسکم لذلک یُتِّم نعمته لعّلکم تسلمون»(18):خداوندبرای شما سایبانهایی راآفریدوازکوهها غارهایی را قرارداد وبرای شما پوششهایی قراردادکه شما را ازگرما حفظ می‌کندوپوشش هایی که شما رادرمیدان جنگ حفظ می‌کند،این چنین خداوندنعمت خود را برشما تمام می‌کند شایدکه مطیع او شوید.خداوند متعال در پایان این آیه لباس مادی را به عنوان نعمت ازطرف خود ذکر می‌کند،نعمتی که باید نتیجه‌ای جز اطاعت و تسلیم دربرابرفرمان خدا در پی‌نداشته باشد. بنابراین اگراستفاده از این نعمت منجر به اطاعت ازخداوند شود، نوعی سپاسگزاری ازمنعم است واگر نتیجه بهره‌مندی ماچیزی جز اطاعت الهی باشد،کفران نعمت خواهد بود.

حالات بهره‌مندی ازلباس ظاهری :
 

درفصول پیشین،بیان گردیدکه لباس درآرایش ظاهری انسان وتجمل درزندگی نقش بسیار مهمی دارد،قرآن کریم این موضوع را با عنوان« لباسا وریشاً.»درآیه 26سوره اعراف بیان نموده است.و نیزاشاره شدکه شاهدزینت وزیبایی دراین آیه کلمه« ریشاً»می باشدکه به معنای پرِمرغان است. زیرا پرِمرغان آرایش وجمال طبیعی آنهاست که هم آنها را می‌پوشاند( لباس)و هم موجب زیبایی وجمال پرندگان می‌شود.رنگهای گوناگون پرهاوهماهنگی وترکیب مناسب آنها بیانگر زیبایی وآراستگی آنها می‌باشد.خداوند ازاین موضوع طبیعی به یک موضوع معقول اشاره می‌فرماید:لباسی که به عنوان نعمت دراختیارشما بنی‌آدم قراردادم درعین اینکه پوشاننده‌ی سوآت/ عورت شماست،مایه‌ی آراستگی وزینت وزیبایی شما نیزمی‌باشد.خداوندزیباترین زیبائیهاست(اَجمل الاجملین)،دوست دارد بندگانش نیزازاین جمال الهی بهره‌مند شوند؛وبه همین جهت امکان استفاده ازاین نعمت را برای تمامی انسانها فراهم نموده است.بدین سبب جمال وزیبائی،چه ظاهری وچه باطنی موجب حُسن و ارزش انسان خواهد شد.فرهنگ بهره‌مندی ازجمال طبیعی درفرهنگهای گوناگون متفاوت است.درفرهنگ قرآنی بهره‌مندی ازجمال به طوراعّم،وسیله‌ای برای آشکارکردن نعمت وسپاسگزاری ازمنعم است.امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:«انّ اللّه جمیلُ یحبّ الجمال ویحبّ أن یری اَثَر النعمهِ عَلی عبده(19) »:خداوند زیباست، زیبایی را دوست دارد و دوست دارد که اثر نعمتش را بر بنده‌اش ببیند.خداوندجمیل امکان بهره‌مندی ازجمال را برای انسان فراهم کرده است ودوست داردکه اثرنعمت خود را بروجود بنده‌اش ببیند زیرا استفاده‌ی مناسب ازنعمت‌ها نوعی سپاسگزاری است.چگونگی استفاده وکاربرد این نعمت درزندگی روزمره‌ی انسان، حالات بهره‌مندی از آن را، متفاوت کرده است:

الف) استفاده‌ی صحیح واصولی ازنعمت لباس وزینت :
 

خداوندزینت ولباسی رابه عنوان نعمت معرفی می‌کندکه پلکان ترقی وتعالی برای رسیدن وبه دست آوردن لباس تقوا باشد.
قرآن کریم دراین رابطه می‌فرماید:«یابنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجدٍ وکلوا واشربوا و لاتسرفوا،انّه لایحب المسرفین،قل مَن حَرّم زینه الله التی أخرج لعباده والطیّبات من الرزق،قل هی للذّین آمنوا فی الحیاه الدنیا،خالصهً یوم القیامه کذلک نفصّل الآیات لقومٍ یعلمون(20):ای فرزندان آدم،هنگام ورودبه مسجد زینت خودتان راهمراه خودبرداریدو بخوریدوبیاشامیدواسراف نکنید، خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.بگوچه کسی زینت خدا را و روزیهای پاک را که برای بندگانش بیرون آورده،حرام کرده است،بگواینها،ازآن کسانی هستند که در زندگی دنیوی ایمان آوردند و روز قیامت این (زینت و نعمت) از آن مومنین است،ما اینچنین نشانه‌ها رابرای گروه دانایان شرح می‌دهیم.در این آیات،خداوند ازپوشش تن و سایر مواهب زندگی وچگونگی استفاده‌ی صحیح سخن می‌گوید : نخست به همه‌ی فرزندان آدم به عنوان یک قانون همیشگی که شامل تمام اعصار و قرون شود، دستور می‌دهد که«زینت خودرا به هنگام مسجد رفتن همراه خود داشته باشید».این جمله هم می‌تواند اشاره به«زینتهای جسمی»چون پوشیدن لباسهای پاک و مرتب وتمیز باشد و هم شامل«زینت‌های معنوی»یعنی صفات انسانی و ملکات اخلاقی وپاکی نیت واخلاص .گرچه این حکم مربوط به تمام فرزندان آدم درهر زمان است ولی ضمناً نکوهشی است ازعمل زشت اعراب جاهلی که هنگام ورود به مسجد الحرام و طواف خانه خدا،کاملاعریان و برهنه می‌شدند و نیز اندرزی است به آنها که هنگام نماز و یا رفتن به مساجد لباسهای کثیف و مندرس رابه تن می‌کنند. و درآیه‌ی بعد، با لحن تندتری به پاسخ آنها که گمان می‌برند تحریم زینت‌ها و پرهیز از روزیهای پاک وحلال، نشانه‌ی زهد و پارسایی و مایه‌ی قرب به پروردگار است، می‌پردازد، می‌گوید:ای پیامبر بگوچه کسی زینت‌های الهی را که برای بندگانش آفریده وهم چنین مواهب و روزیهای پاک تحریم کرده است؟اگراین اموربد بود، خداوند نمی‌آفرید و اکنون که برای استفاده‌ی بندگانش آفریده است،چگونه ممکن است آنها راتحریم نماید(21) ؟به بیانی دیگر،خداوند جَمیل، خالق عالَم حُسن وجمال است وتناسب حاکم براین جهان نمودی از جمال الهی است وانسان به گونه‌ای آفریده شده است که خواهان زیبایی‌هاست وفطرتش به دنبال زینت وزیبایی می‌باشد.انسان زیباترین مخلوقات خداوند از نظر ظاهری ودرونی است،زیبایی ظاهری مقدمه‌ی بدست آوردن کمالات وآراستگی درونی است.برای رسیدن به جمال ظاهری،به طور فطری لباس و وسایل زینتی رابرای اوفراهم نمودتا برای رسیدن به کمالات درونی با ظاهری آراسته وزینت‌هایی مقبول به سوی مساجد روی آورده تا به کمالات باطنی دست یابد:« یا بنی آدم خذوا زینتکم عندکل مسجد»انسان نظافت وپاکی وتناسب درچهره ولباس را پیش زمینه‌ی پاکی روح وقلب خودمی‌کند،لذا بایدازاین نعمت(لباس و زینت)عالی‌ترین استفاده را ببردو به تقوای الهی که بهترین لباس است، برسد.«و لباس التقوی ذلک خیر(22) ».باعنایت به آنچه که گذشت درمی‌یابیم که لباس ظاهرومادی وسیله‌ای است درجهت بدست آوردن لباس تقوا.امام صادق (علیه السلام)دراین رابطه می‌فرمایند:«واما لباس الظاهرفنعمهُ من اللّه تعالی،یٌُستَربها العوراتُ وهی کرامه اکرم الله بها ذریّه آدم (علیه السلام) ما لم یُکرَم بها غیرهم وهی للمومنینَ آلهُ لِأداء ماافترضَ اللّه علیهم وخیرُ لباسک ما لایشغلک عن اللّه تعالی بل یقّربک من شکره وذکره وطاعته:لباس ظاهر،نعمتی است ازسوی پروردگار که بدان وسیله عورت پوشانده می‌شود وکرامتی ازسوی خداوند است که به یاری آن فرزند آدم راگرامی‌داشته بصورتی که هیچکس را اینچنین گرامی نداشته است.و برای مؤمنان وسیله‌ای است برای انجام واجبات که خداوند واجب نموده است وبهترین لباس تو،لباسی است که تورا ازخدای متعال بازندارد بلکه تو را به سپاسگزاری ازخدا و یاد وپیروی ازاو نزدیک سازد(23) ».

ب) استفاده غیرصحیح ازلباس
 

این نعمت نیز همانند سایر نعمات الهی گاهی مورد سوء استفاده قرارمی گیرد وازمسیر اصلی کارکرد خودخارج می‌گردد.
دشمن انسان(شیطان)در این مورد آرام نمی‌گیرد، زیرا می‌داند استفاده‌ی صحیح ازلباس،آثارو برکات فراوانی داردکه با برنامه‌های شیطانی سازگار نیست.زمانی که انسان ازنعمت لباس بطور صحیح استفاده نکندو راه افراط وتفریط رادر‌پیش‌گیرد، خودگویی شیطانی مجسّم است.شیطان وقتی که نتوانست لباس کرامت خدایی را ازتن انسان بیرون کند از راه دیگری وارد شدو انسان را به اسراف وتبذیر درامر لباس وادار نمود:اِنّ المبذرین کانوا اخوان الشیاطین»یکی ازصفات بارزشیطانی خود برتربینی وفخرفروشی به دیگران است:أنا خیرُمنه (24) »:همیـن نقص موجب دوری از رحمت خداو هبوط وی ازبهشت گشت.وبا استفاده ازهمین ابزارسعی میکند انسان را از مسیر قرب الهی بازدارد.گروهی از انسانها با پیمودن راه تفریط قرین و همنشین شیطان می‌شوند. این گروه بهره‌مندی از نعمت لباس و زینت را موجب دوری ازکمالات می‌پندارند و با انتخاب حالت ژولیدگی وعدم آراستگی،صورت متنفرانه و مشمئزکننده‌ای به خود می‌گیرندکه افراد با دیدن آنها ازدین خدا گریزان می‌شوند.این عده،نمی‌دانندکه پاکیزگی و استفاده از زینت درحد اعتدال نشانه‌ی احترام به خود ودیگران وشکر نعمت است، زیرا انسان ذاتاً زیبایی جو و از زشتی گریزان است .ژنده پوشی و ژولیدگی امری است که ذات انسان خواهان وپذیرای آن نمی باشد،لذا این کار نوعی پیروی ازشیطان است که انسان را از مسیر اصلی زندگیش خارج می‌کند.این گروه،افرادی هستندکه می‌خواهند با ظاهر نا آراسته، خود را در جامعه، زاهد و دنیا گریز بنما یانند ولی غافل از آنکه در دام شیطان گرفتار آمده‌اند.این افراد به ظاهر مدعیِ زهد و پارسایی، کار را بدانجا می‌کشاندند که حتی بر امام معصوم بخاطر پوشیدن و استفاده از نعمت و زینت الهی خرده می‌گرفتند .به عنوان نمونه به برخورد عبادبن کثیر بصری با امام صادق (علیه السلام)در مراسم حج اشاره می‌کنیم؛ امام صادق (علیه السلام) لباس و احرام شان از نوعی فُرقُبی بود که در مصر در محلی به همین نام تهیه می‌شد، عباد، در حال طواف، احرامِ امام (علیه السلام) را می گیرد و اعتراض می‌کند که چرا امام (علیه السلام) در حال طواف و در چنین مکانی، لباسی اینچنین پوشیده‌اند!امام صادق (علیه السلام)درجواب می‌فرمایند:من اگرلباسی مانند تومی پوشیدم،مردم مرا مانند تو،ریاکار معرفی می‌کردند.«قال عبدالله بن سنان: سمعت ابا عبدا...(علیه السلام)یقول: بَینا أنافی الطواّف واذا رجلُ یجذب ثوبی، و اذا عبادُ بن کثیرالبصری، فقال: یا جعفرُ، تَلبَسُ مِثل هذه الثیابِ و اَنت فی هذا الموضع مَعَ المکان الذی اَنتَ فیه مِن عَلیّ (علیه السلام) ،فَقُلتُ:فُرقبّی اشتریتُه بدینارٍ وکان عَلیُّ (علیه السلام)فی زمانِ یَستقیم له ما لبس فیه و لو لَبِستُ مِثل ذلِکَ الِلباس فی زماننا لقال الناسُ ،هذا مُراءٍ مثلُ عُبّاد:امام می‌فرماید:درحال طواف بودم که ناگهان مردی لباسم را گرفت.او عبادبن کثیر بصری بودگفت:ای جعفر تو ماننداین لباس‌ها را می‌پوشی درحالیکه درمکانی هستی که متعلق به علی (علیه السلام) است.گفتم این لباس فرقبی است وآن را به یک دینارخریدم امام علی(علیه السلام) درزمانی بودکه پوشیدن آن لباس برای او امکان نداشت،اگرمن مثل آن لباس را بپوشم،مردم می‌گویند.این ریاکاراست مانند عباد(25) » .(فُرقُب:نوعی لباس سفید بافته شده ازکتان است که درفرقب مصر بافته می‌شده است).درتفسیر مجمع البیان نیزدر ذیل این آیات،این روایت آمده است:
«رُوِیَ العیاشّی باسناده عن الحسن بن علی (علیه السلام) : انّه کان اذا قام الی الصلّاهِ ،لَبِس أجودثیابِه،فقیلَ له:یابن رسول الله لِمَ تلبس أجَوَدَ ثیابک؟فقال:انّ اللّه جمیلُ یحبّ الجمال،فأتجَّمَلُ لِربّی وهو یقول (خذوا زینتکم عندکل مسجدٍ)فأحبّ أن أَلبِسَ أجمل ثیابی:عیاشی به اسناد خودروایت کرده که امام حسن مجتبی (علیه السلام) هرگاه به نماز برمی‌خاست،بهترین لباسهای خود را می‌پوشید،علت را جویاشدند، فرمود:خداوند زیباست و زیبایی را دوست می‌دارد.من برای پرودگارم خود رامی‌آرایم زیرا او می‌فرماید:زینت خود را درهر نمازی به تن کنیدپس دوست دارم بهترین لباسم رابپوشم(26) ».نیزدرتفسیر این دوآیه(31 و 32 اعراف ) آمده است:
«اثراین آیات درآشنا کردن اقوام وملل وحشی درافریقا وشبه قاره هند با تمدن اسلام و با واجب کردن ستروپوشش به آن حد بوده که با خود صنعت پارچه ‌بافی ولباس‌دوزی را به آنها آموزش داده وموجب رونق اقتصادی مردم آن سامان گردیده است (27) ».ازآیه‌ی زینت وروایات ذکر شده می‌توان دریافت که خداوند نعمتها و زینت‌هایی را برای بندگانش آفریده است و بندگان با ایمان با بهره‌مندی مناسب از آن و اظهار زینت درحد اعتدال از پرودگارشان سپاسگزاری می‌نمایند.عدم بهره‌مندی ازاین نعمت به معنای کفران نعمت است وکفران نعمت نیز یعنی پیمودن راه شیطان .درآیه همچنین خداوند باحالت استفهام انکاری می‌فرماید:قُل مَن حَرّمَ زینه ا...»،هیچکس بهره‌مندی اززینتهای مباح را حرام نکرده است.آنها نردبان ترقی وتعالی روح انسانی هستند.زمانیکه امام حسن مجتبی (علیه السلام) می‌فرمایند:اَتَجَمّلُ لرّبی»به زیبایی دوستی فطرت آدمی اشاره دارندزیرا زیبایی دوستی یکی ازابعاد روح انسانی است و او را به سوی بهره‌مندی ازاین نعمت سوق می‌دهد. همانگونه که عدم بهره‌مندی ازآن مخالفت با دستورخداونداست وپیروی‌نمودن از شیطان،چرا که ژولیدگی وعدم نظافت چیزی جزتنفروگریز از یکدیگر را به دنبال نمی‌آورد.گروه دیگری درمقابل گروه اول وجود دارندکه راه افراط واسراف را درپیش می‌گیرند،بدین معنا که برای بهره‌مندی ازلباس وزینت متحمّل انواع واقسام زحمات شده تا برای خود لباس و زینتی را فراهم سازند.براساس غریزه‌ی زیاده‌طلبی،انسان برای اینکه بتواند لباس فاخرو زیوری گران قیمت برای خود آرایی فراهم کند،تمام جوانب زندگی خویش را تحت تأثیر بدست آوردن آن قرارمی دهدتا جایی که ازمسیر اصلی زندگی منحرف می‌شود.این گروه که جزء اسراف کاران ومبذرین شمرده می‌شوند،برای اینکه بتوانندبا لباس فاخر و یا وسیله‌ی زینتی به دیگران فخر فروشی کنند،گاه ازغذا وخوراک خود چشم‌پوشی می‌کنندتا بتوانند لباس فاخری تهیه کنند.این مورد ازافراط درتهیه وبهره‌مندی ازلباس بیشتر درمیان زنان رایج است واز نظر قرآن ناپسند می‌باشد. شیطان ازاین راه وارد زندگی آدمی شده و به کوره‌ی پر از لهیب حرص و ولع او می‌دمد، چراکه یکی از صفات شیطانی،تفاخر وخودبرتربینی است«ان اللّه لا یٌحبّ کلّ مختال فخور»:(28) اختیال(خودبرتربینی)وتفاخر(فخرفروشی نسبت به یکدیگر)،دو صفت ازصفات شیطانی می‌باشد.شیطان با تبلیغ وتوجیه افراط واسراف درپوشش و زینت،انسان را ازراه اعتدال خارج‌نموده و او را در ورطه‌ی نابودی می‌اندازد.بدین‌ سان، لباس و زینت که وسیله و مقدمه‌ای برای رسیدن به قرب الهی است، وسیله‌ای می‌شود که منجر به خفت وخواری انسان می‌گرددوچشم‌و هم‌ چشمی‌ها و تقلید از دیگران شیرازه‌ی زندگیش را ازهم می‌پاشد.
پیامبراکرم(ص)دراین رابطه می‌فرمایند:
مَن لَبِسَ ثَوباً فاختالَ فیه خَسِف اَللّه بِه مِن شفیرِ جَهّنمَ ، وکانَ قرینَ قارون لِاَنّه اَوّل مَن إختالَ فَخَسِف اللّهُ بِهِ وبِداره الأرضَ ومَن إختالَ فقد نازع اللّه فی جبروته .
پیامبر(ص)می‌فرماید:هرکس لباسی بپوشدکه بدان تفاخر کند، خداوندازگدازه‌ی جهنم به وسیله‌ی همین لباس به او می‌چشاند،او همنشین قارون می‌شود زیرا اولین کسیکه تفاخرکرد قارون بودوخداوند او وخانه‌اش را درزمین فرو برد وهرکس تفاخر کند باخداوند درجبروتش نزاع کرده است».(29)همچنین در مورد کراهت لباس شهرت ، (لباسی که انگشت نما باشد)آمده است :از امام ششم (علیه السلام): براى خوارى انسان همين بس كه لباس غير معمول و انگشت نما بپوشد يا حيوان مشهور سوار شود. و فرمود خداوند لباس شهرت را مبغوض مى‏دارد.گفته‏اند كه عباد بصرى بر حضرت صادق (علیه السلام) در آمد، و لباس شهرت بتن داشت، امام (علیه السلام) فرمود: اى عباد! اين چه لباسى است؟ عرضه داشت: آيا اين لباس را براى من عيب مى‏دانيد، فرمود: آرى پيغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر كس در دنيا لباس شهرت بپوشد خداوند در قيامت بر او لباس ذلت خواهد پوشانيد. عباد گفت چه كسى اين حديث را براى شما گفته؟ امام (علیه السلام) فرمود اى عباد مرا متهم مى‏كنى؟ بخدا پدرم از پدرانم از نبى اكرم حديث كرده‏اند.از حضرت امام موسى بن جعفر (علیه السلام): چيزى در نزد خدا مبغوضتر از لباس شهرت نيست و حضرت دستور مى‏داد لباس نو مى‏آوردند و در آب مى‏شست و مى‏پوشيد.(30)

ج) معانی زینت درقرآن
 

آیه32 سوره اعراف« قُل مَن حَرّمَ زینهَ الله التی اَخرج لعباده» برزینت خارجی حمل شده است(31).»«اخراج زینت»درآیه‌ی فوق استعاره‌ی تخییلیه است وکنایه از اظهار آن می‌باشد.خداوند سبحان با الهام وهدایت انسان ازراه فطرت او را به سوی انواع زینت‌های موردپسندجامعه سوق داده است، تاباعث جذب دلها به سوی وی شودونفرت مردم را ازاو دور سازد.در دید ظاهری بوجود آوردن زینت،کارخودانسان است اما نسبت این کاردر این آیه به خدا،به الهام فطری ایجاد زینت ازطرف خدا به انسان مربوط می‌شود(32).انسان ذاتا محتاج به زینت است،زیرا یک موجود اجتماعی است واگر می‌خواست انفرادی زندگی کند،اصلا بهره‌مندی از زینت به ذهنش خطور نمی‌کرد،این موجود اجتماعی به اسباب ولوازم زندگی اجتماعی نیاز دارد،یکی از این اسباب لباس و زینت است و بر این اساس این اسباب وارد زندگی انسان می‌شودوعامل دوستی یا نفرت وخشنودی یا ناخشنودی درجامعه می‌گردد. درحقیقت لباس و زینت مایه‌ی ایجاد ارتباط ومقدمه‌ی تشکیل جوامع می‌باشند.

د) نقش لباس و زینت دراجتماع بشری:
 

زینت درتداوم زندگی اجتماعی بشرنقش مهمی را ایفا می‌کندوجزء اصول اساسی ترّقی وتنزّل جامعه می‌باشد،زیرا زینت معیار و مقیاس ترّقی و تنزّل جامعه را نشان می‌دهد و یک شاخص مهم در این مورد است .وجود«زینت»نشان دهنده‌ی رشدجامعه وزندگی اجتماعی بشر است ونبودآن نابودی ومتلاشی‌شدن جامعه را پدید می‌آورد، زیرا نابودی جامعه چیزی جز از بین رفتن حسن و قبح و حبّ و بغض و اراده وکراهت وامثال آن نیست».(33)جامعه‌ای که تهی ازاین خصوصیات باشد، یعنی حبّ و بغض و اراده وکراهت درآن نباشد،در آن صورت فرض زندگی اجتماعی و وجود جامعه،یک فرض محال است .نکته‌ای که درتداوم وبقای جوامع بسیارموثر می‌باشدودراین مطلب نهفته است آن است که زینت عامل علاقه وحبّ ودوستی انسانها نسبت بهم می‌شود و وسیله‌ای است که انسانها راحول یک محور جمع می‌نماید و هسته‌ی اولیه‌ی اجتماع بشری را پایه گذاری می‌نماید.
نکته‌ی دومی که مایه‌ی تداوم وبقای جامعه است«الطیبات من الرزق»است.مفردات راغب کلمه «الطّیب»را اینچنین معنا می‌کند:«اصل الطیب ما تَستَلِذّه الحواسُّ والطَّعامُ فی الشرع ما کان متناولاً ولامِن حَیثُ ما یجوزُ وبِقَدرِ مایجوزُ،ومِن المکان الذی یجوز و قوله تعالی(کلوا من طیبات مارزقناکم وفکلوا مّما رزقکم الله حلالاً طیّباًوهذا هوالمرادُ بقوله تعالی:والطّیبات مِن الرّزق(34):اصل طیب آن چیزی است که مصرف آن جایز باشدودوآیه‌ی بالاکه طیبات درآنها بکاررفته است منظور،خوراکی‌های قابل مصرف و مجاز هستند.علامه طباطبایی درتفسیرآیه32 سوره اعراف (الطیبات من الرزق)می‌فرماید:«الطّیب»به معنای ملایم بودن باطبع است و در اینجا عبارت است ازانواع غذاهای مختلفی که انسان بوسیله آنها تغذیه می‌کند(35).این طیب بودن صرفاًمختص غذاهای گوناگون نیست، بلکه شامل تمام مواردی است که انسان درادامه زندگی ازآنها کمک می‌گیرد مانند مسکن،لباس وهمسر.سومین مرحله درتشکیل وتداوم جوامع بعداز زینت و رزق،تشکیل یک اجتماع به نام «خانواده» است که کوچکترین واحد جامعه محسوب می‌شود. همسرگزینی اولین قدم درتشکیل جامعه واجتماع است.اجتماعی که زن ومرد هردو برای هم بسان لباس هستند.«هٌنّ لباسٌ لکم و اَنتم لباسٌ لهن(36) »: گزینش همسروتشکیل خانواده نیز مصداقی از رزق طیب به شمار می‌آیند .چه خصوصیتی درلباس است که زن و مرد بدان تشبیه شده‌اند؟مفردات راغب کلمه«لَبِسَ» را چنین معنا می‌کند:«لَبِسَ:الثَّوب= استتربه وألبسَهُ غیره ومنه (یلبسونَ ثیاباً خُضراً )واللباس واللبؤس مایُلبَس قال تَعالی (قدانزلنا علیکم لباساً یُواری سوآتکم)وجُعلِ اللّباسُ لِکُلّ مایغطی مِن الانسانِ عن قبیحٍ،فَجُعِلَ الزَوجُ لِزوجِه لباساًمِن حَیثُ اِنه یَمنعُهاویَصدّها عَن تعاطی قبیحٍ،قال تعالی:«هُنّ لباسٌ لکم وأنتم لباسٌ لَهٌنّ ، فَسمّاهُنّ لِباساً(37) »:لباس پوشید یعنی بوسیله‌ی لباس خودرا پنهان کرد و لباس وضع شده است برای هرآنچه که ازانسان عیبی را می‌پوشاند و همسربرای همسرش لباس نامیده شده است چون از روی آوردن به کارهای ناپسند،او را بازمی‌دارد.همانگونه که لباس سراسرجسم انسان را فرا می‌گیردومی‌پوشاند،زن ومرد نیزیکدیگر رامی‌پوشانندوکمبودهای یکدیگر راجبران می‌نمایند،لباس عیوب انسان رامی‌پوشاند،زن ومرد هم عیوب وکاستی‌های یکدیگر رامی‌پوشانند.لباس انسان رامی‌آراید تا دیگران به اوعلاقمند شده وبا او ارتباط برقرارکنندودر جامعه وی را به عنوان عضوی فعال بپذیرند،زن ومردهم یکدیگر را آماده‌ی ورود به جامعه می‌کنندو با هم کوچکترین واحد اجتماع را تشکیل می‌دهند.زندگی اصولی انسان باید مبتنی بربهره‌مندی صحیح از« زینت ولباس، رزق پاک وطیب وزندگی خوب وگوارا» باشدوانسان برای رسیدن به خوشبختی وسعادت خود بایداز زینتی بهره‌مند شودکه با طبعش سازگار باشد،بداند از کجا آمده،چه مقدار باید باشد و آیا از نظرشرعی قابل استفاده است یانه؟پیامبراسلام نکته‌ای رادراین مورد خطاب به ابوذر فرمودند:یا اَباذرلایکونُ الرَّجل مِن المتقین َحتّی یُحاسِب نَفسَه اَشَدّ مِن مُحاسَبَه الشریکِ شریکه، فَیَعلَم مِن أََینَ مَطعَمه ومِن اَینَ مشرَبه ومِن اَینَ مَلبَسَه، اَمِن حلالٍ اَم مِن حرامٍ(38):ای ابوذر،انسان ازپرهیزگاران نمی‌باشدتا اینکه به حساب خویش رسیدگی کند،دقیق ترازرسیدگی‌کردن دوشریک به حساب‌هم،تا بداند که خوراکش ازکجاست ونوشیدنی‌اش ازکجاست ولباس وپوشاکش از کجاست؟آیا ازمال حلال تهیه شده است یا ازمال حرام». دراین روایت «طیب بودن»به کسب روزی از راه حلال وشرعی معنا شده است.
گفتار دوم : لباس طبیعی
همانگونه که زن ومرد نسبت به یکدیگر وپوشاندن عیوب همانند لباسندقرآن ازشب نیز بعنوان لباس تعبیر می‌فرماید.
«هوالذی جعل لکم اللیل لباساً:او همان خدایی است که شب را برای شماپوششی قرار داد»(39)درمنهج الصادقین آمده است که این آیه ضمن آنکه دلالت برقدرت خالق واظهار نعمت اوبرخلق می‌کند،تاریکی شب را نیز به لباس تشبیه کرده است چه آنکه لباس ساترِبدن است وظلمت لیل ساتر اشیاء(40)معنی این پرده‌ی ظلمانی نه تنها انسانها را بلکه تمام موجودات روی زمین را درخود مستور می سازد وآنها را همچون لباس، محفوظ می‌دارد و چون پوششی که انسان به هنگام خواب برای ایجاد تاریکی واستراحت ازآن استفاده می‌کند،او را در بر می‌گیرد (41) همچنین درآیه 187 سوره بقره خداوندمی‌فرماید:« هُنّ لباسٌ لکم و أنتم لباس لَهّنَ »زنان جامه ستروعفاف شما هستندوشما نیزلباس عفت آنها هستید» .همانگونه که درمباحث پیشین به شرح و تفصیل این آیه پرداخته شد،ازآنجایی که زنان به وسیله‌ی بهره‌گرفتن ازشوهران خود از بسیاری ازگناهان محفوظ می‌مانند ومردان نیز به خاطر همسران خویش از بسیاری ازمعاصی درامان می‌مانند،زن ومرد به وسیله‌ی یکدیگردر پوششی ازعفت وحیا وکرامت رارمی‌گیرند،خداوند از زن نسبت به مردواز مرد نسبت به زن تعبیر به لباس وجامه فرمود، همانطورکه لباس مادی پوشاننده‌ی عیوب ظاهر است،لباسی طبیعی هم پوشاننده‌ی بسیاری از عیوب وحافظ انسان ازبسیاری ازگناهان است.(42).
گفتار سوم : لباس تقوی
«یا بنی آدم قدأنزلنا علیکم لباساً یواری سوآتکم وریشا ولباس التقوی ذلک خیر».(43)تقوا ازریشه«وقی»و وقایه به معنی حفظ کردن چیزی به منظورآنکه بدان آزاروزیان نرسد،است. وتقوا یعنی قراردادن نفس درحفاظی که می‌ترسد به آن ضرری برسد،و وقایه دراصطلاح شرعی، حفظ نفس ازچیزهایی است که به آن ضررمی‌زند.(44)همانگونه که لباس وسیله‌ای برای حفظ انسان ازگزندوعوارض طبیعی دربرابر عوامل خارجی است و نوعی محافظ به شمار می رود،تقوا نیز همین،کارکرد را دارد و وجه مشترک آن با لباس ، حفظ انسان ازدچار شدن به ضررو زیان است.تفاوت لباس ظاهربا لباس تقوا دراین است که لباس ظاهرانسان راحفظ می‌کندوآرایش می‌دهد ولی تقوی،باطن انسان رازینت می‌دهدوجا داردکه انسان همانطورکه برای بدست آوردن وتامین لباس مناسب ظاهری خود تلاش می‌کند،برای لباس باطنی خودیعنی تقوا نیز تلاش کند.همانگونه که گذشت،امام صادق (علیه السلام)دراین باره فرموده‌اند:أزین اللباس للمؤمنین لباس التقوی وأنعمه الایمان:زیباترین لباس برای مومنین،لباس تقوا است ونرمترین آن لباس ایمان است.تقواچون انسان را ازمصائب وشداید روز قیامت حفظ می‌کند،لذا زیباترین لباسهاست وچون کمال مطلق است با عصیان وگناه جمع نمي‌شود.برای لباس تقوا درکتب تفسیری وحدیثی معانی متعددی ذکر شده است که دراینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود:لباس تقوا یعنی لباس ورع وخشیت ازخدای تعالی،مرحوم زمخشری درذیل آیه 26 سوره اعراف درباره لباس تقوا می‌گوید:لباس التقوی،لباس الورع والخشیه من الله تعالی ولاتخلو الاشاره مِن اَن یُرادَبها تعظیم لباس التقوی،اَو اَن تکون اشاره الی اللباس المواری للسوآت لاَنّ مواراهَ السوآت من التقوی تفضیلاً لَه علی لباسِ الزینه»(45) این آیه اشاره‌ای است به عظمت لباس تقواویا اینکه اشاره‌ای به لباسی که پوشاننده عیوب است، می‌باشد برای اینکه پوشاندن عیوب جزئی ازتقواست واین بـرتری لباس تقوا را نسبت به لباس زینت بیان می‌کند.مرحوم طبرسی نیزدرمجمع البیان می‌فرماید:«لباس تقوا یعنی حیاء»همانطوری که لباس عیوب را پوشش می دهد،حیاء هم موجب می‌شودکه انسان به معاصی وگناهان نزدیک نشود،چرا که حیاء مانع و رادعی از نزدیک شدن به گناهان است.(46)پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله)می‌فرمایند:الاسلامُ عریان فلباسُه الحیاء وزینته العفاف(47):پیامبر،اسلام را به انسانی تشبیه فرموده‌اند،همانگونه که لباس،انسان را می‌پوشاندو او راحفظ می‌کند،حیاء نیزعامل حفاظت اسلام است،بنابراین می‌توان گفت منظورازلباس تقواهمان لباس حیاء می‌باشد.امام علی(علیه السلام)دراین موردمی‌فرمایند:اَمّا بَعدُ ، فِانّ الجهاد باب من ابواب الجّنه،فتحه اللهُ لخاصه اولیائه وهو لباس التقوی ودِرع الله الحصینه وجُنَّتُه الوثیقهُ فمن تَرَکَهُ رغبهً عنه اَلبَسَهُ اللهُ ثََوبَ الذُلّ وشمله البلاءودُیّث بالصغار والقماءَه وضُرِبَ علی قلبه بالاسهابِ و اُدیلَ الحقّ منه بتضییع الجهاد وسیمَ الخَسف ومُنِعَ النّصفُ:بدرستی که جهاد دری ازدرهای بهشت است،خداوند آن را به روی دوستان خاص خود گشوده است.جهاد لباس پرهیزگاری است و زره استوار خدا وسپر محکم وقابل اعتماد،هرکس جهاد را ترک کند،خداوند لباس خواری بر او می‌پوشاند،و او را بلاوگرفتاری فرا می گیرد وخواروذلیل می‌شود،بردل وعقلش مُهر بی‌خردی زده‌می‌شودوحق ازاوگرفته می‌شود،با ازبین‌بردن جهاد خوار می‌گرددوعدالت ازاوگرفته می‌شود».امام علی (علیه السلام) دراین فرازمردم را به جهاد دعوت می‌نماید چراکه این خطبه زمانی ایرادشده که دشمن(سپاه معاویه )به بصره حمله آورده،امام مردم را اینگونه دعوت می‌فرماید:ای مردم اگر می خواهید نابود نشوید به سوی جهادومبارزه بشتابید.همانطور که لباس شما را در برابرعوارض حفظ می‌کند،جهادهم حافظ شماست،بلکه برای شماعزت،سلامت، بزرگواری،عقل،حق وعدالت را به همراه دارد،یعنی همان مواردی که جامعه را اصلاح می‌کند.اگرجزء اولیاء ا... هستید به سوی جهاد روی‌آورید،نتیجه‌ی ترک جهاد،بی‌تقوایی است وبه دنبال بی‌تقوایی ،خواری،گرفتاری،بی‌خردی وظلم خواهد آمد.بنابراین جهاد،لباس تقوا،بلکه لباس متقین است.حضرت مجددا می‌فرمایند:«اُوصیکم عبادا...بتقوی الله الذی البسکم الرّیاش والسبغ علیکم المعاش:»بندگان خدا،شما را به تقوای الهی سفارش می‌کنم ، تقوایی که برشما زیبایی و لباس فاخر می‌پوشاند و زندگی را برشما فراخ می‌گرداند(48) ».تشبیه تقوا وپرهیزکاری به لباس،تشبیه رسا و گویایی است،زیرا همانطور که لباس بدن را ازسرما وگرما حفظ می‌کندوچونان سپری دربرابرخطرها وعیوب جسمانی است واز طرفی برای انسان زینت نیز محسوب می‌شود،روح تقواو پرهیزگاری هم،علاوه بر پوشاندن بشراز زشتی گناهان وحفظ بسیاری از خطرات فردی و اجتماعی ، زینت بزرگی برای روح او محسوب می‌شود.(49)
گفتارچهارم: لباس بهشتی و جهنّمی

لباس بهشتی:
 

بیان گردیدکه جهاد دری ازدرهای بهشت است،وتقوا حافظ ایمان است وجز با جهاد درراه خدا حفظ نمي‌شود،دراین میان،خداوند به مجاهدانِ درراهش ومتقّین، بشارت ومژده‌ی بهشت‌هایی را می‌دهدکه درآن با لباسهای فاخرونفیس جاودانه می‌مانند:«اِنّ الذین آمنوا وعملوا الصالحات،انّا نضیع اَجرَمَن اَحسَنَ عملاً،اولئک لهم جَناتُ عَدنٍ تجری من تحتهم الانهار،یُحَلّون مِن أساور مِن ذَهَبٍ و یَلبسِون ثیابا خُضراً مِن سُندسٍ واستبرقٍ متکئین فیها علی الارائک،نِعم الثواب و حَسُنَت مرتفَقَاً:آنان که ایمان آوردند وکارنیکو انجام دادند،ما اجر هر که را که نیکو انجام دهد از بین نمی‌بریم،آنها باغهای جاودانه‌ای دارندکه جویبارها از زیرشان جاری است،آنها با دستبندهایی ازطلا آراسته می‌شوند و لباس‌های سبزی ازحریرو دیبا می‌پوشند، و در بهشت برتختها تکیه می‌دهند،چه نیکو اجروآرامگاهی است»(50).شرح لغات:خضرا: بر وزن قفل وجمع اخضر است به معنای سبز رنگ(51)السندس:مفردآن سندسه است و به معنای لباس نازک از حریر ودیبا می‌باشد.(52)استبرق:لباسی ضخیم وبراق ازدیبا وابریشم است.(53)دو واژه‌ی«سندس واستبرق»سه باردرقرآن مجید بکار رفته است:(سوره‌های کهف/31 ؛دخان/53 وانسان/21).ملافتح الله کاشانی درتفسیراین آیه می‌نویسد: (54) «اخضرار ثیاب(سبزبودن لباس)به جهت آن است که خضرت وسبزی،حسن الوان است و طراوتش اکثر و سندس و استبرق نیزجمع بین‌النوعین است که براین آیه دلالت دارد:«فیها ما تشتهیه الأنفسُ وتلذّ الأعینُ:درآنجا هرچه نفوس را برآن میل است و چشمها را شوق و لذت،مهیّا باشد».(55)مفهوم آیه بیانگر دو نوع لباس وجامه‌ی بهشتی است که یکی لباس سبز ازابریشم و حریر نازک و دیگری از ابریشم وحریر ضخیم و زربفت است.(56)برخی ازاهل لغت ومفسران نیزبراین عقیده‌اند که سندس ازبرای لباس است،واستبرق ازبرای افتراش(57).وعده‌ای نیز این دو واژه را فارسی دانسته‌اندکه به زبان عربی داخل شده‌اند(58)البته دربهشت گرماوسرمای شدیدی وجود نداردتا بوسیله پوشیدن لباس رفع شود،بلکه اینها اشاره به لباس‌های متنوع وگوناگون بهشتی است،مسلماً الفاظ وکلمات ماکه برای رفع حاجت درزندگی روزمره‌ی دنیا وضع شده است قادر نیست،مسائل آن جهان بزرگ وکامل راتوصیف کندبلکه تنها می‌تواندماننداین آیه اشاراتی به آن باشد،هرچند که بعضی نیز تفاوت این لباسها را اشاره به تفاوت مقام قرب بهشتیان دانسته‌اند.(59)واین جامه‌های فاخرنیست مگر ازآن کسانیکه در این دنیا ایمان آورده و عمل صالح انجام دادند و فریب شیطان را نخوردند :
« ان الله یدخل الذین امنوا وعملواالصالحات جنّات تجری من تحتها الأنهار یُحلّون فیها من أساور مِن ذهبٍ ولؤلؤولباسُهم فیها حریر:قطعاً خداوندکسانیکه ایمان آورندونیکوکار شدندرا داخل باغهایی ازبهشت میکند که اززیرش جویبارها جاری است،درآنجا با دستبندهایی ازطلا ومروارید آراسته می‌شوند ولباس آنها درآنجا حریراست».(60)

لباس جهنمی :
 

لباس بهشتی ازآن کسانی خواهد بود که دو ویژگی داشته باشند؛ایمان و عمل صالح،و بهره‌مندی ازاین لباس مخصوص کسانی خواهدبود که واردبهشت می‌شوند.لیکن آنها که بخاطراعمالشان به جهنم می‌رونددرآنجا باید لباس خاص آن مکان را بپوشند.
خداونددرسوره ابراهیم آیه 49و50 دروصف لباس جهنمیان چنین فرموده است:
« و تری المجرمین یومئذٍ مقرّنین فی الأصفاد سرابیلهم من قطران تغشی فی وجوههم النار: درآن روز گناهکاران را می‌بینی که درزیر چرخ قهر خداوند قرار دارند،پیراهن‌هایشان ازمس گداخته‌ی آتشین است و شعله‌ی آتش چهره‌ی آنها را می‌پوشاند. سرابیل: جمع سربال به معنای پیراهن از هر جنس که باشد،است و قطران درخواندن آن سه وجه آمده است:فتح قاف و کسر طاء، فتح قاف وسکون طاء ،کسرقاف و سکون طاءو آن را « قطرآن»،هم خوانده‌اند،به معنای مس مذاب که به نهایت حرارت رسیده است(61) شیخ طبرسی می گوید: قطران چیزی است سیاه، بد بو و چسبنده که بربدن شتر می‌مالند.(62)
این ماده از درختی به نام «ابهل»گرفته می‌شود و آن را می‌جوشانند تا سفت شود و جسمی سیاه، بد بو و قابل اشتعال بدست آید(63).با توجه به این مشخصات می‌توان قیر و مشتقات مواد نفتی رامعادل این ماده در نظر گرفت ، بهرحال مفهوم جمله « سرابیلهم من قطران» این است که به جای لباس ، بدن‌های آنان را ازنوعی مادهّ‌ی سیاهرنگ و بدبوی قابل اشتعال می‌پوشانند، لباسی که هم زشت و بد منظر است و هم بد بو و قابل ‌سوختن و شعله ‌و رشدن و با داشتن این عیوب، بدترین نوع لباس محسوب می‌شود، چرا که لباس را برای آن می‌پوشندکه زینت انسان باشدو نیز او را ازسرما وگرما حفظ کند درحالیکه این لباس هم زشت است و هم‌ سوزاننده و مضّر.سید قطب درتفسیرفی ظلال القرآن به طرز بسیار زیبایی این آیات را تفسیر کرده است.ایشان معتقد است که این آیات گویی صحنه‌هایی ازحلقه‌های یک فیلم هستندوخداوند به شکلی متوالی عذاب کافران وپاداش متقین را به تصویر می‌کشد:فاما الذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار،یصیب من فوق رؤوسهم الحمیم،یصهر به مانی بطونهم و الجلودولهم مقامع من حریر،ذوقوا عذاب الحریق.هذه ثیاب من النار تقطع وتفصل وهذا حمیم ساخن یصیب من فوق الرؤوس وهذا هو العذاب یشتّدویتجاوزالطاقه واما الذین آمنوا فهم هنالک فی الجنّات تجری من تحتها الانهار،وملابسهم لم تقطع من النار إنما فصلت من الحریرولهم فوقها حلی من الذهب واللؤلؤ هولاء فی نعمه الطمانینه و الیسرو التوفیق هنا مشهدمن مشاهده القیامه یتجلّی فیه الاکرام و الهوان،فی صوره واقع شهید کأنه معروض للعیان(64) :آنانکه کفر ورزیدند لباسهایی ازآتش آنها را در بر می‌گیرد و آتش‌گداخته برسرآنها فرودآیدو شکمهاوپوستهایشان را می‌سوازند واین عذابی سخت وطاقت‌فرسا است ودرمقابل کسانیکه ایمان آورده‌انددربهشتهایی جاویدان سکنی‌گیرند ولباس‌هایشان از حریر و ابریشم است که با حلّه‌های طلا و مروارید تزیین شده‌اند و این آیات صحنه‌ای ازصحنه‌های روز قیامت هستند که درآن بوضوح اکرام واحترام بهشتیان وذلت وخواری جهنمیان به‌تصویر‌کشیده‌شده است.درحقیقت«قطران»که درجهان دیگر لباس جهنمیان را تشکیل می‌دهدگوئی تجسمی ازاعمال آنان دراین جهان است و منظور از پوشانده ‌شدن صورتشان به شعله‌های آتش این است که وقتی لباس قطران شعله‌ورشود نه تنها اندام بلکه صورتهای آنان را هم که به قطران آلوده نیست را درمیان شعله‌هایش می‌سوازند(65)
نتیجه گیری
درکتاب الهی از پنج نوع لباس نام برده شده است:لباس ظاهری که ازآن به عنوان نعمت و هبه یاد فرموده و انسان باید نسبت به این نعمت شاکر باشد و از مسئله شب و وضع زندگی زن و مرد نسبت به یکدیگر و اینکه هر یک برای دیگری ازجهاتی به منزله‌ی پوشش‌اند، تعبیر به لباس طبیعی نموده است. پس از آن لباس تقوا را که در دنیا انسان را ازتمام آلودگی‌های اعتقادی، عملی و اخلاقی حفظ کرده و درآخرت از عذاب الهی درامان می‌دارد، نام برده است و در پایان به لباس‌های سبز حریر و دیبای بهشتیان و پیراهن‌های آغشته به مس گداخته‌ی جهنمیان اشاره نموده است. شایسته است که انسان دراین دنیا خود را ملبس به لباس تقوا کندو از لباس ظاهر جهت عبادت وخدمت به خلق بهره بَردو از لباس طبیعی نیز برای رضای دوست استفاده کند تا در جهان آخرت لباس بهشتی بر او پوشانده شود و ازلباس عذاب در امان ماند.

پي نوشت ها :
 

- ق/ 6 .
2 - اعراف/26.
3- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه ،ج3 ،ص340 .
4 -علامه مجلسی، بحار الانوار، ج83 ، باب 45 (الادعیه والاذکار عندالصباح والمساء ،ص240).
5 - بقره/187 .
6- نباء/10.
7 - اعراف/26.
8 - نحل/112.
9 - میرزا ابوالحسن، آیه ا... شعرانی ، نثر طوبی، ج2، (تهران ، انتشارات اسلامیه ، 1398 ق) ، ص355.
10 - ابن منظور، لسان العرب، ج6، (بیروت ، داراحیاء التراث العربی ، 1405 ق) ، ص202 .
11 -کهف/31.
12 - سید علی اکبر، قرشی، قاموس قرآن، ج5 ، (تهران ، دار الکتب الاسلامیه، 1352ش)، ص187 .
13 - علی اکبر،دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج42،(تهران ، موسسه لغتنامه دهخدا، 1364ش)، ص107.
14 - دهخدا، همان، ج 13، ص 528 .
15 - حسن ، انوری، فرهنگ سخن ،ج 2 ،( تهران، انتشارت سخن،1381ش) ص1447.
16 - محمد ، معین ، فرهنگ معین، ج ا ، (تهران ، انتشارات امیر کبیر ، 1376ش) ، ص836 .
17 - نحل/14.
18- نحل/81.
19- میرزای نوری ، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ،ج 3، ص 254، باب کراهه لبس الصوف والشعرالامن عله ص 254 شماره 3516.
20- اعراف/32و31.
21- آیه ا... مکارم، تفسیر نمونه ، ج 6 ، ص147.
22 - اعراف/22.
23 - علامه مجلسی، پیشین،ج11، ص 161، باب 3 ، (ارتکاب ترک الاولی ومعناه )
24 - اعراف/12.
25 - شیخ حرعاملی ، پیشین ،ج 3، ص 347، باب عدم کراهه لبس الثیاب الفاخره الثمینه
26- شیخ طبرسی ، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 86 .
27 - محمد رشید،رضا، تفسیر القرآن، ج 8 ، ( مصر، دارالمنار، 1373ش) ص383.
28 - اعراف/12.
29- شیخ حرعاملی ، پیشین ،ج 3، ص 368 . باب تحریم الاختیال والتبختر.
30- شيخ حسن فرزند شيخ طبرسى‏ ، مكارم الأخلاق ، ترجمه سید ابراهیم مير باقرى ، ج‏1، ( تهران ،انتشارات فراهانى‏ ، 1365ش)، صص219- 220.
31- راغب اصفهانی ، مفردات فی غریب القرآن، ذیل ماده زین .
32 - علامه طباطبایی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، ج 8، ص111 .
33 - همان ،ج 8 ،ص 112 .
34 - راغب اصفهانی، پیشین، ذیل واژه « الطیب » .
35 - علامه طباطبائی، پیشن ، ج 8 ، ص 112.
36 - بقره/ 187.
37 - راغب اصفهانی، پیشین ، ذیل کلمه« لبس ».
38 - شیح حرعاملی ، پیشین، ج 3، ص 267.
39 - فرقان/47.
40- ملافتح الله ، کاشانی ، منهج الصادقین ، ج 6، ( تهران ، کتابفروشی اسلامیه ، 1344 ش) ، ص 386.
41- مکارم شیرازی ، پیشین ، ج 15، ص 113.
42 - حسین ، انصاریان ، عرفان اسلامی ، ج 4، ( تهران ، پیام آزادی ، 1366 ش) ، ص 9.
43- اعراف/26.
44- راغب اصفهانی ، پیشین، ذیل واژه وقی .
45- زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ،ج 2 ، ص 153.
46 - شیخ طبرسی ، پیشین،ج 2، ص 408.
47 - شیخ حرعاملی ، پیشین ،ج 11، ص 195.
48 - میرزای نوری ،پیشین ، ج 3، ص 268.
49– مکارم شیرازی ، پیشین ، ج6 ، ص 132
50 - کهف/ 3.
51 - قرشی، تفسیراحسن الحدیث،ج6،ص207.
52 - شیخ طبرسی،پیشین،ج3،ص466.
53 - قرشی،پیشین،ج6،ص207.
54 - ملا فتح الله کاشانی،پیشین،ج5،ص351.
55 - زخرف،71.
56 - شیخ طبرسی،پیشین،جلد3،ص466.
57- همان، ج 5، ص 68.
58- علامه طباطبائی ، پیشین، ج 18، ص 228.
59 - مکارم شیرازی، پیشین ،ج 21، ص 211.
60 - حج/23.
61- قرشی ،پیشین، ج 5 ، ص 315.
62- شیخ طبرسی ، پیشین،ج 4، ص 77.
63- مکارم شیرازی ، پیشین،ج 10، ص 378.
64- سیدقطب،فی ظلال القرآن،الدرس السادس، مشهد العذاب الکافرین ، ومشهد لنعیم المتقین،( بیروت،دار الشروق،1400ق) ، ص 2415.
65- مکارم شیرازی، پیشین ،ج 10، ص 378.

فهرست منابع ومآخذ
فارسی
1- انوری ، حسن ، فرهنگ سخن ، تهران ،انتشارات سخن،1381، ه.ش.
2- انصاریان ، حسین، عرفان اسلامی ، تهران، پیام آزادی ، 1366 ، ه .ش
3- دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا ، تهران، مؤسسه لغتنامه دهخدا ، 1364 ، ه.ش.
4- شعرانی، میرزا ابوالحسن، نثر طوبی، انتشارات اسلامیه ، تهران، 1398 ، ه.ق.
5- شيخ حسن فرزند شيخ طبرسى‏، مكارم الأخلاق‏، ترجمه سید ابراهیم میر باقری، تهران ، انتشارات فراهانی ، 1365ه.ش.
6- طباطبائی، ،سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن ، ترجمه محمدباقرموسوی همدانی ، تهران، بنیاد عملی و فکری علامه طباطبائی ، مرکز نشر فرهنگی رجاء ، 1367 ه .ش.
7- قرشی، سید علی اکبر ، قاموس قرآن، تهران ، دارالکتب الاسلامیه، 1352، ه .ش.
8- قرشی، ،سید علی اکبر، تفسیر احسن الحدیث ، تهران، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت ، 1366 ،ه .ش.
9- کاشانی ، ملافتح ا... ، منهج الصادقین فی الزام المخالفین ، تهران ، کتابفروشی اسلامیه ، 1344 ه . ش .
10- محمدی آشنائی، علی ، حجاب درادیان الهی، قم، انتشارات اشراق ، 1373، ه .ش.
11- معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1376، ه.ش.
12- مکارم شیرازی ، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب اسلامیه ، 1380، ه.ش.
فهرست منابع و مآخذ
عربی
1- قرآن مجید
2- ابن منظور،ابوالفضل جمال الدین، لسان العرب، بیروت،دراحیاء التراث العربی ، 1408 ه . ق.
3- حرعاملی، محمدبن الحسن ، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه ، بیروت ، داراحیاء التراث العربی ، بی تا.
4- راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن ، بیروت، دارالمعرفه ،1984 م .
5- رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن، مصر، دارالمنار، 1373، ه .ش .
6- زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی ، 1407،ه. ق .
7- سید قطب، فی ظلال القرآن ، بیروت ، دارالشروق ، 1400،ه . ق .
8- طبرسی،ابوعلی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت،داراحیاءالتراث العربی،1379 ه.ق.
9- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ه . ق.
10- میرزای نوری، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، بیروت ، موسسه آل البیت ، 1403، ه.ق.
11- شیخ حسن فرزند شیخ طبرسی ، مکارم الاخلاق ، قم ، شریف رضی ، 1370 ه . ش .

[ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:16 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

شیعیان بحرین حق جویان مظلوم

 




 

خیزش‌های شیعی در چند دهه اخیر مورد توجه بسیاری از محافل سیاسی قرار گرفته است این توجه به ویژه از زمانی تشدید شد که بحث هلال شیعی به میان آمد ترفندی سیاسی که از سوی سردمداران کشورهای عربی برای مقابله با گسترش تشیع در خاورمیانه مطرح شد و به عنوان یک خطر بالقوه برای جهان تسنن مورد تلقی قرار گرفت‌.
از زمانی که ملک عبدالله (پادشاه اردن‌) و در پی او حسنی مبارک (رئیس جمهور مخلوع مصر) از شکل گیری هلال شیعی ابراز نگرانی کردند مشخص بود که تلاش عمده‌ای به لحاظ تبلیغی و روانی برای به مخاطره افکندن موقعیت شیعیان در منطقه در حال شکل‌گیری است‌.
اگرچه در بحث هلال شیعی از کشورهایی با محوریت ایران‌، لبنان‌، عراق و سوریه نام برده می‌شود، اما باید در نظر گرفت که در ارائه این فهرست تعمدی وجود دارد تا احیاناً به لحاظ تبلیغاتی نامی از کشورهایی که امکان اوج‌گیری فعالیت‌های شیعی در آنها وجود دارد به میان آورده نشود.
در ساختار سیاسی کشورهایی که به عنوان محور هلال معرفی شده‌اند شیعیان به عنوان قدرت اول یا قدرت مؤثر نقش‌آفرینی می‌کنند، اما خارج از این فهرست‌، برخی از کشورها نظیر یمن و بحرین علی‌رغم برخورداری از جمعیت قابل توجه شیعی با محدودیت سیاسی‌، فرهنگی و اجتماعی فراوانی روبه‌رو بوده و هستند.
در مورد بحرین‌، متأسفانه این واقعیت بسیار پررنگ جلوه می‌کند و به حق باید شیعیان این کشور را اکثریتی فراموش شده دانست‌ چون برابر آمار موجود، جمعیت فعلی شیعیان در بحرین 490 تا 500 هزار نفر برآورد می‌شود که در مقایسه با کل جمعیت این کشور (حدود 700 هزار نفر) اکثریت قابل ملاحظه‌ای است‌.

شیعیان بحرین در گذر تاریخ

برابر با منابع تاریخ‌، ریشه شیعی‌گری در بحرین قدمتی به درازای تاریخ صدر اسلام دارد.متون دست اول‌، بحرین را بخشی از خاک ایران می‌دانند که همزمان با رسالت حضرت ختمی‌مرتبت‌، والی آن منذر بن ساوی از سوی پادشاهان ایران مشغول رتق و فتق امور سیاسی و اداری آنجا بود. پیامبر اکرم‌(ص‌) علاء بن حضرمی را همراه نامه‌ای به سوی او فرستاد تا بحرینی‌ها را به اسلام دعوت کند یا آنها جزیه بپردازند. پیامبر(ص‌) در این نامه‌، منذر را به اسلام دعوت فرمود. منذر بن ساوی نامه‌ای به پیامبر(ص‌) نوشت و اسلام خود را به اطلاع آن حضرت رساند و نوشت که من نامه شما را برای مردم هجر خواندم‌ گروهی اسلام را خوش داشتند و مسلمان شدند و برخی هم ناخوش می‌دارند، و در این سرزمین گروهی یهودی و مجوسی هم زندگی می‌کنند، در مورد آنان دستور خود را برای من بنویس‌. میان علاء و منذر صلح برقرار شد و مبلغ جزیه را برای هر شخص بالغ یک دینار تعیین کردند. در بحرین جنگی رخ نداد. بعضی مسلمان شدند و برخی صلح کردند.
بعد از کناره‌گیری علاء، پیامبر(ص‌) شخصی به نام ابان بن سعید را به بحرین گسیل داشت‌. وی از دوستان و شیعیان علی‌(ع‌) بود و بنا به تعبیری‌، وی نخستین کسی بود که نهال ولای اهل‌بیت‌(ع‌) را در سرزمین بحرین غرس کرد. بعد از وفات پیامبر(ص‌)، ابان بحرین را ترک کرد و به مدینه بازگشت و خلیفه اول دوباره علاء بن حضرمی را جایگزین او کرد.
بحرین بعد از مدتی درگیر جنگ رده شد همان نبردی که طبق روایت منابع اسلامی به واسطه برخی از مسلمانانی که از دین برگشتند بروز کرد. خلیفه اول برای سرکوب این فتنه سعی بلیغی کرد و در نهایت توانست بر این شورش فائق آید.
محبت اهل‌بیت‌(ع‌) که در زمان ابان در بحرین جوانه زد، در زمان خلافت علی‌(ع‌) بارور شد و برخی از والیانی که از سوی حضرت امیر اداره امور را به عهده گرفتند در نزدیکی اهالی این منطقه‌، به سیره اهل‌بیت‌(ع‌) تلاش مؤثری نشان دادند که از جمله می‌توان به عبدالله بن عباس‌، نعمان بن عجلان و عمر بن ابی سلمه اشاره کرد.
افزون بر این عامل‌، عامل دیگری نیز در تشیع مردم بحرین مؤثر بود: اصحاب و فرماندهان لشکر امیرالمو›منین‌(ع‌) که عموماً از عبدالقیس و ربیعه و از اهالی اصیل بحرین بودند، از جمله آنها می‌توان زید بن صوحان و صعصعة بن صوحان عبدی و حکیم بن جبله عبدی و حارث بن مره عبدی و رشید هجری را نام برد. شرح احوال این رجال نشان می‌دهد که تشیع در بحرین منشأ کاملاً عربی دارد و به دوران زمامداری علی‌(ع‌) بازمی‌گردد.
پایداری بحرین بر مذهب تشیع ادامه پیدا کرد تا زمانی که عبدالملک بن مروان به حکومت رسید و کوفه را پس از کشته شدن مصعب بن زبیر فتح کرد. برخی از شیعیان از ترس کیفر عبدالملک به بحرین رفتند. خلیفه اموی سپاهیانی را به بحرین فرستاد اما آنها در دستگیری شیعیان ناموفق بودند تا اینکه با تطمیع برخی از افراد توانستند بر شیعیان دست یابند. اگرچه تعدادی از شیعیان به قتل رسیدند، اما افراد باقی‌مانده با وجود تهدید فراوان از تشیع دست نکشیدند و عبدالملک که از کسب قدرت مجدد شیعیان بیمناک بود سعی کرد با آنها از در مصالحه درآید.
در نیمهء نخست قرن دوم هجری‌، نام برخی از شخصیت‌های بحرینی همچون ابولبید هجری‌، ولید بن عروة شیبانی و عبدالله بن بکیر هجری در میان اصحاب امامان باقر و صادق‌(ع‌) به چشم می‌خورد. همچنین از دو تن از یاران امام صادق‌(ع‌)، به نام‌های مسمع بن عبدالملک و حکم بن علباء اسدی می‌توان یاد کرد که مدتی در بحرین در مسند حکومت بوده‌، و وجوه شرعی خود را به آن امام‌(ع‌) می‌پرداخته‌اند.
یکی دیگر از وقایع مربوط به بحرین حضور قیام صاحب الزنج است‌. وی به سال 249 ق از سامرا به بحرین رفت و آنجا دعوی کرد که علی بن محمد بن فضل بن حسن بن عبید الله بن عباس بن علی بن ابی‌طالب است و در هجر مردم را به اطاعت خویش فراخواند که جمعی انبوه از مردم آنجا از او پیروی کردند، جمعی نیز دعوت او را نپذیرفتند و میان موافقان و مخالفان وی درگیری رخ داد و جمعی در این کارزار کشته شدند.
در سال 286 هجری‌، ابو سعید گناوی با تصرف شهر لحسا، حکومت قرامطه‌ را در بحرین بنا نهاد و استقلال آن را اعلام کرد.با تضعیف قرامطه‌، عیونی‌ها از طایفه عبدالقیس به کمک سلاجقه عراق بر بحرین حاکم شدند. آن‌گاه خاندان شیعی آل عصفور به کمک اتابکان فارس بر عیونی‌ها غلبه کردند.در اواخر قرن نهم هجری‌، سیف بن زامل‌ دست به شورش زد و حکومت را از دست بنی‌عصفور گرفت و حکومت بنی جبر را که مالکی مذهب بودند بر پا ساخت‌.
به لحاظ فکری و روشمندی علمی میان حوزه بحرین و سایر حوزه‌های شیعی تفاوت‌هایی وجود دارد. حوزه علمیه بحرین از دوره صفویه فعالیت خود را آغاز کرده و جریان اخباری‌گری در همین حوزه‌ها طرف‌دارانی پیدا کرد و در نقطه مقابل تفکر اصولی قرار گرفت‌. در رأس اخباریون بحرین‌، شیخ یوسف بحرانی قرار داشت که اخباری میانه‌رو توصیف می‌شد. تشیع در بحرین برخلاف ایران‌، منشأی عربی دارد و کسی از آنان ادعا نمی‌کند که مثلاً زاده تفکرات ایرانی است‌. شیعیان بحرین هویت خود را در درجه اول عربی اسلامی و در درجه دوم شیعی و منتقد می‌دانند و برخلاف بعضی جریان‌های شیعه در این کشور، بر حفظ این هویت عربی تأکید می‌ورزند.

جدایی از ایران

از زمانی که استعمار برای یافتن منابع اولیه و پیدا کردن بازاری جدید برای محصولات تولید خود به فکر اشغال و تصرف سایر کشورها افتاد، حوزه خلیج فارس صحنه آمد و شد عوامل بیگانه شد.
از اوایل قرن شانزده میلادی با هجوم پرتغال به خلیج فارس (در سال 1506)، بسیاری از نقاط از جمله جزیره هرمز و مجمع‌الجزایر بحرین (در سال 1521) به تصرف و اشغال آنها درآمد، اما با شکست پرتغالی‌ها توسط شاه عباس در سال 1602 مجمع الجزایر بحرین مدت 180 سال ضمیمه خاک ایران شد. در سال 1783 (یا 1782) شیخ احمد بن خلیفه‌ از قبیله بنی عتبه‌ و از خاندان خلیفه‌ که از منطقه نجد در مرکز عربستان به کویت مهاجرت کرده بود، به این سرزمین حمله کرد و پس از شکست سربازان ایرانی بر آن استیلا یافت‌. از آن پس‌، حکومت بحرین با حمایت همه جانبه سیاسی استعماری انگلستان در اختیار اعضای خاندان خلیفه‌ (آل خلیفه‌) قرار گرفت‌.
در زمان شیخ سلمان بن احمد (شیخ بحرین‌) در ژانویه 1820 قرارداد صلح عموی‌ یا قرارداد اساسی‌ (و در واقع همان قرارداد انقیاد و تحت الحمایگی‌) را با انگلستان امضا کرد و از این پس مدت 150 سال بحرین زیر نفوذ انگلیس قرار داشت‌.
دولت ایران در مدت یک و نیم قرن حاد شدن مسئله بحرین (1970-1820) و دخالت و سلطه انگلستان بر آن جزیره‌، هیچ‌گاه جدایی بحرین از خاک ایران را نپذیرفت ولی در عین حال‌، قدرت انجام عمل حادی علیه انگلیس را نیز نداشت‌.
پس از انتقال سلطنت از سلسله قاجار به پهلوی‌، ایران خواستار اعاده حق حاکمیت خود بر این سرزمین شد. در مقابل‌، حکومت بحرین نیز با مشورت و خط دهی مشاوران و کارگزاران انگلیسی مقیم بحرین‌، بر آن شد تا ساختار جمعیتی و مذهبی این شیخ نشین کوچک را حتی‌الامکان با اکثریت دادن به عرب‌های سنی مذهب تغییر دهد. از این‌رو، با سیاست‌هایی که به کار برد هزاران تن فلسطینی و اعراب دیگر از کشورهای مختلف عرب به بحرین هجوم آوردند.
در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی‌، حداقل در دو برهه زمانی مسئله مالکیت و حاکمیت ایران بر بحرین به صورت حادتر مطرح شد. در اسفند 1329 در لایحه مربوط به ملی کردن صنعت نفت ایران که برای تصویب به مجلس شورای ملی ارائه شد، شرکت نفت بحرین‌ نیز در طرح ملی شدن قرار داشت‌ چراکه مجمع الجزایر بحرین بخشی از سرزمین ایران را تشکیل می‌داد. بار دوم در آبان ماه 1336 هیأت وزیران با حضور شخص شاه لایحه‌ای را برای تقدیم به مجلس آماده کردند که به وضوح نشان دهنده حق و ادعای مالکیت ایران بر بحرین بود. در این لایحه کشور از نظر اداره سیاسی به چهارده استان تقسیم می‌شد که بحرین استان چهاردهم را تشکیل می‌داد.
زمانی که بحث تشکیل فدراسیون با حضور بحرین و برخی از کشورهای حاشیه‌ای خلیج فارس توسط انگلیس مطرح شد دولت ایران به شدت به این موضوع اعتراض کرد، اما در نهایت بعد از مذاکراتی که آشکارا و پنهان میان ایران‌، انگلیس‌، عربستان و آمریکا انجام شد، محمدرضا پهلوی در یک مصاحبه مطبوعاتی در دهلی نو در تاریخ 4 ژانویه 1969 اعلام کرد که اگر مردم بحرین خواهان پیوستن به کشورم [ ایران ] نباشند ایران از ادعاهای سرزمینی‌اش نسبت به این جزیره خلیج فارس دست خواهد کشید. بالاخره پیشنهاد رسمی شاه از طریق گفت‌وگوهای بعدی ایران با انگلستان و دبیرکل سازمان ملل (اوتانت‌) در اوایل سال 1970 به نتیجه نهایی رسید و شورای امنیت نیر در تاریخ 30 آوریل 1970 آن را مورد تأیید و تصویب قرار داد.

حضور منتقدانه شیعیان بحرین در عرصه سیاست

کشور کوچک بحرین از هنگام استقلال در سال 1971 تحت حاکمیت اقلیت سنی آل خلیفه قرار داشته است‌. با وجود اینکه اکثریت جمعیت بحرین را شیعیان تشکیل می‌دهند، حکومت بحرین طی سه دهه اخیر همواره در پی ایجاد محدودیت‌های مدنی‌، سیاسی و اجتماعی برای شیعیان بوده است‌. شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه‌، پادشاه بحرین‌، در سال 1999 به قدرت رسید و در ابتدای زمامداری خود قول اصلاحات سیاسی و اقتصادی و رفع تبعیض علیه شیعیان را داد.

آزادي نسبي شيعيان در زمان شيخ حمد

شیخ حمد بن عیسی آل خلیفه برای تحقق وعده‌هایی که داده بود تغییراتی را به نفع شیعیان صورت داد. او در اوایل حکومتش هزاران زندانی سیاسی را آزاد و زندان‌هایی را که در آنها شکنجه صورت می‌گرفت تعطیل کرد و به تبعیدیان اجازه داد تا به وطن خود بازگردند. شیخ حمد همچنین اجازه داد تا روزنامه‌های اپوزیسیون‌، گروه‌های حقوق بشر و سازمان‌های غیردولتی تأسیس شوند و با یک آزادی نسبی فعالیت کنند. البته فعالیت احزاب سیاسی در این کشور همچنان ممنوع است‌، اما انجمن‌های سیاسی‌ به عنوان جایگزین آنها در حال فعالیت هستند.
از اواخر دهه 1929-1920 به علت ایجاد ثبات نسبی در حکومت‌های مرکزی‌، آزار فیزیکی شیعیان مناطق خلیج فارس تا اندازه‌ای کاهش یافته است‌، ولی همچنان محدودیت‌های شدیدی بر قاطبه شیعه تحمیل می‌شود. در جزیره اصلی بحرین (منامه‌) شیعیان فقط پنج پست وزارتی (وزارت بهداشت‌، امور حقوقی‌، تجارت و کشاورزی‌، آب و برق‌، حمل و نقل‌) را بر عهده دارند. حکام عرب در عین حال مراقب بوده‌اند شیعیان را کامل طرد نکنند چون محل سکونت جمعیت‌های شیعه‌نشین بیشتر نزدیک چاه‌های نفتی مانند رأس تندره‌ قرار دارد از این‌رو، همکاری با شیعیان برای حفظ امنیت ملی حیاتی است‌. (شیعیان بحرین‌، هفته‌نامه پرتو سخن‌، 1385/1/23)

تحريم مشاركت در روند سياسي

اوج اختلافات و درگیری داخلی از زمان انحلال مجمع ملی این کشور در سال 1975 شروع شد. پس از انحلال مجمع ملی‌،شیعیان بیش از 30سال مشارکت در روند سیاسی بحرین را تحریم کردند و به مقابله با رژیم حاکم روی آوردند. در درگیری شیعیان با نیروهای امنیتی طی سال‌های 1994 تا 1999 دست‌کم 38 تن کشته و صدها تن زندانی شدند.

قيام شيعيان در دهه 90

یکی از رهبران این شورش‌ها شیخ عبدالامیر الجمری بود که نقش مهمی در قیام شیعیان در دهه 90 داشت‌، اما با اصلاحات سیاسی شاه حمد دوباره پارلمان در سال 2002 تأسیس و انتخابات سراسری برگزار شد. هرچند برخی از جریان‌های شیعه این انتخابات را تحریم کرده بودند، اما با این حال‌، در آن زمان 12 نماینده شیعه به پارلمان راه یافتند.
شیعیان بحرین دولت این کشور را متهم می‌کنند که اجازه می‌دهد سنی‌های غیربحرینی‌، تابعیت این کشور را بپذیرند تا تعادل جمعیتی سنی شیعه کشور را برهم بزند. البته مقامات رسمی بحرین وجود چنین تلاش‌هایی را انکار می‌کنند، اما شیعیان بر وجود چنین حقیقتی اصرار و تأکید دارند، هرچند شیعیان در خصوص این موضوع که برای جنگیدن برای کسب حقوق خود باید به اقدامات سیاسی رو بیاورند یا درگیری‌های خیابانی‌، هنوز در تردید به سر می‌برند.

اقدامات تبعيض‌آميز حكومت بحرين عليه شيعيان

با توجه به گسترش نارضایتی شعیان بحرین از استمرار تبعیض هیأت حاکمه سنی‌، هزاران نفر از مردم بحرین در پاسخ به دعوت چهار جمعیت سیاسی معارض دولت بحرین‌، در بعدازظهر روز جمعه 1984/9/18 در یک راهپیمایی گسترده در منامه‌ پایتخت بحرین شرکت کردند. این راهپیمایی که حقوق و کرامت‌ نام داشت‌، به دعوت جمعیت‌های الوفاق اسلامی‌ ، العمل الاسلامی‌ ، وعد و تجمع قومی‌ و با حمایت مجلس اسلامی علمای بحرین‌ و در سالگرد تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر صورت گرفت و ده‌ها هزار نفر از مردم بحرین‌، اعم از مردان و زنان‌، در آن شرکت کردند.

خواسته‌هاي معترضين

معترضان خواستار رفع هرگونه تبعیض و توجه هیأت حاکمه نسبت به خواسته‌هایشان شدند. راهپیمایان در این مراسم که علما و چهره‌های سرشناس سیاسی آنها را همراهی می‌کردند، در بیانیه‌ای با محکوم کردن برخی از اقدامات دولت بحرین در نادیده انگاشتن حقوق و آزادی‌های ملت‌، خواستار توجه به حقوق بیکاران‌، شهدا و قربانیان شکنجه نیروهای امنیتی و سایر فعالان سیاسی شدند.

حضور شيعيان در انتخابات و كسب پيروزي‌هاي چشمگير

با حضور گسترده شيعيان‌، بزرگ‌ترين و مهم‌ترين حزب شيعيان بحرين‌، "جمعيت وفاق ملي اسلامي " به رهبري روحاني پرطرفدار، شيخ "علي سلمان " در اولين دوره انتخابات پارلماني 16 كرسي را از آنِ خود كردند و در دور دوم نيز توانستند يك كرسي ديگر را در اختيار گيرند.
در آخرين دور انتخابات پارلماني برگزار شده در بحرين شيعيان موفق شدند از 40 كرسي پارلمان 18 كرسي را از آن خود كنند.

انقلاب مردم بحرين با الگوبرداري از انقلاب تونس و مصر

شيعيان بحرين كه 75 درصد جمعيت اين كشور را در حال حاضر تشكيل مي‌دهند، با الگوبرداري از انقلاب تونس و مصر، در اعتراض به وضعيت موجود و بيش از سه دهه ظلم و ستم خاندان حاكميت از اوايل اين هفته مقدمات قيام عليه حاكميت در اين كشور را آغاز كرده و دو روز پيش يعني 14فوريه رسما آن را كليد زدند.
درپي سركوب خشن معترضان شيعه توسط نيروهاي خارجي همه نمايندگان شيعه پارلمان بحرين از سمت خود استعفا كردند.
منبع:پایگاه حوزه

[ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:16 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

کتاب شناسی ازدواج


 

نويسنده: سید میثم سعادتی نژاد
منبع : اختصاصی راسخون


 
مقدمه
ازدواج از مهمترین وسرنوشت ساز ترین مراحل زندگی هر انسانی است که باعث بقاءنسل بشری می باشد.این امر مهم درفرهنگ ها وملت های مختلف،آداب ورسوم متفاوتی دارد اما مشترکات زیادی را دراین امر مقدس بین جوامع مختلف می توان یافت.اهمیت این مرحله از زندگی بشری انسان رابه تحقیق وتکاپوی بیشتری در مورد آن به جهت تقویت پایه های آن وبالا بردن سطح کیفی آن واداشته است.درسالهای اخیرکتاب های زیادی دراین باره تالیف وترجمه شده است که درآنها معمولا مسائل پیش از ازدواج ،روابط همسران بعد از ازدواج،تفاوت های جسمی وروحی زن ومرد،مسائل جنسی ومسائل قانونی وفقهی ازدواج مورد بررسی قرار گرفته است.کثرت این تالیفات وترجمه ها سبب شده تا افرادی که در پی مطلب خاصی هستنددچار سر درگمی شده ویا کثرت مطالب که معمولا هم تکراری هستند ذهن خوانندگان را مشوش کند.درمواردی نیز ترجمه کتاب واحدی توسط مترجمان مختلف به مشکل فوق می افزاید.بنابراین بجاست تا در این زمینه یک تحقیق کتاب شناسی صورت گرفته وکتاب هایی را که پیرامون بحث ازدواج تالیف یا ترجمه شده است را معرفی نماید.دراین تحقیق مختصر حدود160کتاب بررسی شده واز میان آنها 124 کتاب معرفی می شود که ابتدا شناسنامه کتاب ودر ادامه سرفصلها وعناوین آنها بیان خواهدشد.لازم به ذکر است که ترتیب ذکر کتابها براساس حروف الف با می باشد.
کتاب شناسی
1- عنوان: احکام روابط زن و شوهر (مطابق با نظر ده تن از مراجع عظام) پرسش های دانشجویی، نویسنده: سید مجتبی حسینی،دفتر نشر معارف،چاپ اول پائیز 88، شابک : 5-223-531-964-978 / 144صفحه، مقدمه + همسرداری(5 پرسش) + حقوق زن و شوهر(4 پرسش) + حقوق زن(20 پرسش) +مسکن زن (9 پرسش) + مهریه(25 پرسش) + شیربها و جهیزیه(5 پرسش) + حقوق مرد(27 پرسش) + تمکین( 8 پرسش) + تصرفات زن(9 پرسش) + آمیزش زناشویی(21 پرسش) + غسل و جنابت(19 پرسش) + کنترل جمعیت و سقط جنین(16 پرسش) + دانستنیها(3 پرسش) + کلید واژه + کتاب نامه .
2- عنوان: اخلاق زن و شوهر و تنظیم خانواده، نویسنده: احمد صادقی اردستانی، انتشارات حافظ نوین، چهارم 1379، 440 صفحه، شابک : 2-58-6180-964 ، چند تذکر+پیشگفتار + فصل1) مرزهای اطاعت زن از شوهر،فصل2) نوجوانان در برابر پدران و مادران،فصل3) همجنس گرایی هیولای «ایدز» و فرد پاشی خانواده، فصل4) اندازه گیری درآمد و مخارج زندگی،فصل5) تنظیم خانواده و توازن جمعیت،فصل6) تنظیم خانواده و نظریه های مخالف و موافق،فصل7) ارزیابی دلائل شرعی و فنی (تنظیم خانواده)،فصل8) عوامل آشفتگی بنیان خانواده، فصل9) با خواب و رؤیا چه برخوردی کنیم،فصل10) نگهداری حیوانات در خانواده، فصل11) احترام ،و پرستاری سالمندان،فصل12)اسمهای خوب ، برای کودکان .
3- عنوان: افزایش صمیمیت در ازدواج (راهنمای علمی مشاوران)، نویسنده: دنیس باگاروزی، مترجمان: دکتر سید حمید آتش پور و دکتر عذرا اعتمادی، انتشارات: دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان، چاپ اول 1385، شابک: 3-8-95173-964، 91صفحه ، فصل1)صمیمیت:ابعادنیازاساسی انسان،فصل2)صمیمیت:یک فرآیند پویاوتعاملی،فصل3)پرسش نامه بررسی نیازهای صمیمیت ،فصل4)ملاحظات مربوط به ارزیابی،فصل 5)تمرین و روش های افزایش صمیمیت،فصل6)مهارت های افزایش صمیمیت،فصل7)ملاحظات ویژه مربوط به صمیمیت جنسی،فصل8)ملاحظات نهایی
4- عنوان: الفبای زندگی (آشنایی با اصول و عوامل تحکیم خانواده)، نویسنده: جواد محدثی، بوستان کتاب قم(انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ دوم 1382، شابک: 2-415-371-964 ، 95صفحه،پیشگفتار +10 فصل،فصل1) نهاد خانواده و سازندگی های ازدواج،فصل2) سلامت خانواده،فصل3) داور خانوادگی فصل4) موازنه ی دخل و خرج، فصل5) حقوق و وظایف دو جانبه،فصل6) شورای خانوادگی،فصل7) حرمت و حریم بزرگترها،فصل8) فرزندان و حق تربیت،فصل9) آشتی میان دو نسل،فصل10) خانواده ها و حقوق فرهنگی
5- عنوان: اولین سال ازدواج، نویسنده: دکتر تام مگ گیتس، مترجم: آذر کارآگاه، مؤسسه انتشارات تلاش، چاپ دهم 1381، شابک:4-47-7550-964، قطع جیبی ،247 صفحه ،مقدمه ،فصل1) آنچه این کتاب به شما خواهد آموخت، فصل2)‌پیرامون آشنایی و افکار و عقاید فصل3) پیرامون برقراری تماس، فصل4) ‌پیرامون مشکلات و اختلافات،فصل5) ماه عسل،فصل6)روابط جنسی،فصل7) بچه داری و.
6- عنوان: ارتباط زن و شوهر در خانواده متعادل (چگونه بهداشت روان را بر خانواده حاکم نماییم)، نویسنده: فاطمه قاضی، انتشارات گلستان ادب ، چاپ اول تابستان 83 ، شابک: 5-71-7515-964، 208صفحه،مقدمه+7 فصل+منابع ،فصل1)بهداشت ونیازهای روان فصل2) نقش ازدواج و تشکیل خانواده در بهداشت روان ،فصل3) نقش الگویی قرآن در ایجاد بهداشت روانی خانواده ، فصل4) بهداشت روانی و پیشگیری اولیه در دوران کودکی،فصل5) بهداشت روانی در دوران بلوغ و میانسالی و پیری،فصل6) سلامتی در بینش اسلامی، فصل7)درمان و راه های مبارزه با غم و اندوه از نظر اسلام .
7- عنوان: ازدواج (حل مشکلات زناشویی)، نویسنده: دکتر ماهیار آذر، انتشارات: قطره، 1385، شابک: 2-665-341-964-978، 92 صفحه
یادداشت ناشر + مقدمه مؤلف + 33 نکته در 33 قسمت .
8- عنوان: ازدواج آسمانی (پیرامون ازدواج علی و زهرا) نویسنده: مهدی گرجی،انتشارات: پیام عترت، اصفهان، چاپ چهارم 1385، شابک: 4-26-5636-964، 144 صفحه ..مقدمه + انسان و ازدواج + طرح ازدواج + هدف ادواج + الگوی ازدواج + سخنی با جوانان + بخش اول : حکایت ازدواجی آسمانی، فصل 1) پیوند مقدس و آسمانی، فصل2) خواستگاری، فصل3) مهریه زهرا ،فصل4) مراسم عقد،فصل5) جهیزیه یا وسایل ضروری،فصل6) عروسی صالحان،فصل7) آداب همسرداری،فصل8) پیامها و نکته ها، بخش دوم : چهل حدیث زیبا از فضائل علی و زهرا .
9- عنوان: ازدواج بدون طلاق، نویسنده:محمدرضا رنجبر،انتشارات:آوای نور، تهران،1379،شابک:1-86-6063-964،120 صفحه مقدمه+فصل1) بلوغ، فصل2) اطلاعات،فصل3) انگیزه،فصل4)‌چطور باید ازدواج کرد، فصل5)‌ چه کسی با چه کسی می تواند ازدواج کند .
10- عنوان: ازدواج پایدار ، نویسندگان: علیرضا جعفری و معصومه سامانی، انتشارات: دانژه، چاپ اول، 1388 ،شابک: 6-86-5070-600-978،88 صفحه،کتاب حاضر اولین بار با عنوان نکات اساسی برای شروع ازدواج شاد، در سال 1385 توسط انتشارات در دانش منتشر شده است .مقدمه مترجمان + پیش گفتار + مقدمه نویسنده+فصل1) چگونه عاشق بمانیم ؟،فصل2) چطور با همسر خود ارتباط برقرار کنیم ؟ ،فصل3) چگونه از عهده ی مشکلات و لحظات دشوار زندگی مشترک برآییم، فصل4) چطور به عنوان یک همسربا مسائل مالی در زندگی مشترک برخورد کنیم ،فصل5) چگونه تا پایان عمر با هم شادمانه زندگی کنیم؟
11- عنوان: ازدواج در اسلام، نویسنده: علی مشکینی، مترجم: احمد جنتی، شماره ثبت 74/(53/6/10 )، همچنین در سال 59 با ویرایش جدید به چاپ رسید ، مقدمه + 31 مسئله + وظایف شوهر + وظایف زن نسبت به شوهر + بچه داری + خاتمه .
12- عنوان: ازدواج مکتب انسان سازی (مبسوطی از رساله دکترا اولین دانشگاه و آخرین پیامبر)، نویسنده: شهید دکتر رضا پاک نژاد، 3 جلد در یک مجلد، 800 صفحه، چاپ اسفند 68 ،جلد1 پیرامون: (بلوغ جنسی، سن ازدواج، خواستگاری، تعدد زوجات، قبل از رفتن به حجله)،جلد 2: (از عقد تا زفاف)،جلد 3 : (تولد) .
13- عنوان: ازدواج موفق، نویسنده: عباس رحیمی، نشر جمال، قم ، چاپ سوم 1386، 176 صفحه، شابک 9-34-8654-964-978 مقدمه + 6 فصل ،فصل1) ازدواج و ویژگی های ازدواج موفق ، فصل2) وظایف زن و شوهر در برابر یکدیگر، فصل3)وظایف شوهر یا حقوق زن فصل4)حقوق شوهر یا وظایف زن، فصل5) آداب و مراسم عقد و عروسی، فصل6) فرزندان گل های باغ ازدواج .
14- عنوان: ازدواج موقت نیاز امروز، نویسنده: عباس عباس زاده، نشر شاکر، چاپ اول 1378، شابک: X-5-91736-964، 230 صفحه ،مقدمه + بخش1) ازدواج موقت حلال است یا حرام؟بخش2) انواع ازدواج و مقایسه اجمالی آنها بخش3) ارکان ازدواج موقت ، ایرادها و اشکالات + خاتمه و نتیجه گیری + منابع و مآخذ .
15- عنوان: ازدواج آداب زناشویی(برگزیده از حلیه المتقین)، نویسنده: محمد باقر بن محمد تقی مجلسی ، انتشارات: فراگفت،قم ،چاپ سوم1383، شابک: -x9-93315-964، 128 صفحه،1) فضیلت ازدواج و نهی از رهبانیت ، 2)انواع زنان و صفات ایشان،3) آداب نکاح و تصمیم بر آن 4) آداب زفاف و مجامعت،5 ) وصایای 24 گانه پیامبر (ص) به علی (ع) و آداب مجامعت ، 6) آداب نماز و دعا در شب زفاف و در وقت مقاربت زنان ،7) بیان حق زن و شوهر بر یکدیگر و احکام ایشان 8) بیان دعاهای طلب فرزند و فضیلت آن،9)احکام ایام حمل و آداب روز ولادت و نام نهادن طفل 10) عقیقه کردن و سر تراشیدن و آداب هر یک،11) ختنه کردن پسران و دختران و سوراخ کردن گوش ایشان و آداب هر یک، 12) آداب شیر دادن و تربیت کردن فرزندان و رعایت ایشان،13) بیان حق پدر و مادر بر فرزند و وجوب رعایت حرمت ایشان،14) استفاده از بوی خوش و تقویت قوای جنسی ، گل بوییدن و روغن مالیدن،15) در آداب حمام رفتن .
16- عنوان: ازدواج و روابط زن و مرد (ج 2 و 1)، نویسنده: سید محمد نجفی یزدی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ ششم تابستان 83 ، 360 صفحه ، شابک ج1 :8-117-470- 964 ، شابک ج 2 : 6-118-47-964 .ج1: مقدمه + 10 فصل : فصل1)فضیلت ازدواج در اسلام،فصل2) خواستگاری و هدف ازدواج فصل3) انتخاب همسر،فصل4) مهریه و مسائل آن فصل5) مراسم ازدواج، فصل6) زفاف و آداب آن،فصل7) آمیزش جنسی ،فصل8 ) خود نمایی و شهوترانی حرام،فصل9) بارداری و شیردادن فصل10)فرزند و تربیت او .ج2: اهمیت اخلاق در خانواده ، مقدمه + 3 فصل : فصل1) آیین همسرداری، فصل2) اخلاق در خانواده، فصل3)محرم و نامحرم .
17- عنوان: ازدواج و روش زن داری در اسلام(مسبوطی از رساله دکترا به نام اولین دانشگاه و آخرین پیامبر)، نویسنده: شهید دکتر سید رضا پاک نژاد، انتشارات: نشر اقتصاد اسلامی،فروردین 60، 190 صفحه، این کتاب حاوی 29 مطلب متفاوت است که بدون فصل بندی خاص بیان شده است.
18- عنوان: ازدواجهای فامیلی و بیماریهای ژنتیکی کودکان، نویسندگان: علی اصغر سروری، انتشارات: دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، 1374، 496 صفحه، در شش فصل پیرامون: مسائل ژنتیک، جهش ها، انواع تشعشعات و اثر آن ها، بیماریهای مادرزادی، ازدواج های فامیلی، تحقیقات انجام شده، استفاده از مهندسی ژنتیک قبل از ازدواج .
19- عنوان: انتخاب عاقلانه زندگی عاشقانه، نویسنده: دکتر مسعود غفاری، نشر یادآوران، تهران، چاپ پنجم اسفند 1383 ، 184 صفحه ، شابک: 6-23-5824-964 ،سخنی با خوانندگان + فصل1) بچه ها محصول ما و ما مسئول آنها فصل2) خانواده استاندارد فصل3) ازدواج و پیش نیازها فصل4) انسان و انرژی های مورد نیاز ، فصل5) نیازهای روانی فصل6) چگونگی نیل به تفاهم ، فصل7) بچه های خوشبخت محصول خانواده های خوشبختند فصل8) ویژگی های خانواده خوشبخت،فصل9) الگوهای پیگیری رشد، فصل10) بهداشت روانی فصل11) نقش خانواده در رفتار فردی،فصل12) ساختار عاطفی خانواده فصل13) ساختار رفتاری خانواده،فصل14) ساختار تاریخی – اجتماعی خانواده، فصل15) سخن پایانی فصل16) منابع .
20- عنوان: انتخاب همسر، نویسنده:ابراهیم امینی، شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ دهم بهار 84، شابک: x-095-304-964، 268 صفحه
سخن ناشر+پیشگفتار + فصل1) ازدواج،فصل2) فوائد ازدواج،فصل3) موقع ازدواج،فصل4) موانع ازدواج،فصل5) از جوانی استفاده کنید،فصل6) تذکری به مسئوولین،فصل7) هدف ازدواج فصل8) در انتخاب همسر دقت کنید،فصل9) صفات یک همسر خوب، فصل10) ازدواجهای ممنوع فصل11) ازدواج با خویشان نزدیک ،فصل12) نقش خانواده در انتخاب همسر،فصل13) نقش مشورت در انتخاب همسر،فصل14) نقش استخاره در انتخاب همسر،فصل15) خواستگاری فصل16) نامزدی، فصل17) ازدواج پسر و اجازه والدین،فصل18) ازدواج ولی در ازدواج دختر فصل19) ازدواجهای اجباری ، فصل20) مهر، فصل21) اجراء صیغه عقد،فصل22) مراسم خطبه خوانی و عقد ، فصل23) فاصله بین عقد و عروسی فصل24) جهاز، فصل25) جهاز حضرت زهرا فصل26) عروسی فصل27) در حجله عروسی ،فصل28) آغاز زندگی زناشویی،فصل29) در کسب استقلال بکوشید ،فصل30) نقش پدر و مادر در تحکیم بنیاد زناشویی .
21- عنوان: انتخاب همسر (رهنمودهای بزرگان در انتخاب همسر)، نویسنده: سید مهدی شمس الدین، انتشارات شفق ، چاپ سوم 83، شابک: x -019-485-964، 150 صفحه، پیشگفتار+ بخش 1) مسائل کلی و کلیدی شامل : محرم و نامحرم، نگاهها و برخوردها، حجاب و پوشش، حیا و عفت، خودنمایی، غیرت و حمیّت ، بخش 2) شامل: نیاز به ازدواج، استقلال در انتخاب، دیدار قبل از ازدواج، معیارهای شایستگی، تحقیق و بررسی، خواستگاری، تدلیس بخش 3) شامل: تأکید بر ازدواج، اهداف و فواید ازدواج، کمک به امر ازدواج، موانع ازدواج، مهریه، جهیزیه، مراسم عقد و عروسی، ازدواج موقت، تعدد زوجات .
22- عنوان: اصول صحیح همسریابی، نویسنده: باربارادی آنجلیس، مترجم: میترا میرشکار، نشر علم، چاپ اول 84 ، 192 صفحه، شابک : 6-4050415-964 ، مقدمه مترجم + پیشگفتار + 6 بخش شامل 25 اصل + سخن پایانی ،بخش اول) لازمه شناخت اصول صحیح ،بخش2) به کارگیری اصول صحیح در یافتن رابطه مناسب، بخش3)بکارگیری اصول صحیح در ایجاد ارتباط ، بخش4)به کارگیری اصول صحیح در روابط جنسی ، بخش5) به کارگیری اصول صحیح در ایجاد تعهدات،بخش6) به کارگیری اصول صحیح در زندگی
23- عنوان: آداب ازدواج و همسرداری، نویسنده: احمد اسماعیل تبار، نشر فرهنگ سبز، چاپ سوم زمستان 84، 147 صفحه ، شابک: 9-2-93142-964 ،مقدمه+ 5 فصل .فصل1)فضیلت ازدواج ،فصل2)معیارهای انتخاب همسر ،فصل3)آداب عقد نکاح، فصل4) آداب مباشرت، فصل5) اخلاق زوجین .
24- عنوان: آداب نامزدی و معاشرت، نویسنده: داوینا مک کال، مترجم: میترا معتضد، انتشارات البرز، چاپ پنجم 1383، شابک: 6-254-442-964، 368 صفحه،1)گمگشته درصحرای عشق یا برسر دو راهی،2)چگونه زوج مناسب خود راانتخاب کنیم ،3)گذراندن ایام فراقت یا آداب روزهای نخست نامزدی ، 4)عشق ابدی من یادوران تاهل،5)داغ واحساساتی،6)مرابه این حال تنها مگذار یا جداشدن پیوست)چگونه بامردم معاشرت می کنیم؟
25- عنوان: آشتی و مصالحه میان زن و مرد، نویسنده: جان گری، مترجم: قدیر گلکاریان، انتشارات طلایه، چاپ اول 84، 208 صفحه، شابک 2:-53-7751-964 مقدمه نویسنده + دیباچه مترجم +1) موجود مخالف جنس خود را دوست بداریم، 2) زمینه سازی برای ایجاد معاشرت و مصالحه 3)تفاوتهای اساسی میان زنان و مردان، 4) تفاوت دیدگاههای دو جنس نسبت به دنیا،5) مردان و زنان در مقابل استرس، 6) نشانه های استرس در زنان و مردان .
26- عنوان: آنچه باید هر مرد زن دار بداند (در بهداشت و اخلاق)، نویسنده: دکتر آندره آرتوس، مترجم: دکتر نصرت الله کاسمی، انتشارات: کوشمن، چاپ چهارم 75، شابک: 9-0-91198-964، 156صفحه، مقدمه مترجمان + فصل1) زناشویی ،فصل2) دانستنیها در باب وظایف اعضای تناسلی یا جنسی ، فصل3) وظیفه و نقش مرد در کانون خانواده ،فصل4) مسئله فرزندان،فصل5) ترس و بیم،فصل6) فرزندان شما چه کسانند و چگونه اند؟،فصل7) دشواریهای زندگی زناشویی، فصل8) مسئولیت پدر بودن، فصل9) مرد در اجتماع، فصل10) سن بحرانی .
27- عنوان: آنچه زنان و مردان نمی دانند (حقایقی درباره برقراری ارتباط با جنس مخالف)، نویسنده: آلن و باربارا پیز، مترجم: زهرا افتخاری،انتشارات: نسل نو اندیش، تهران، چاپ اول بهار 84، 392 صفحه، شابک : 5-020-412-964، فصل1) گونه های مشابه،دنیای متفاوت فصل2) پرورش احساس،فصل3) همه چیز از مغز نشأت می گیرد ، فصل4) گفتن و شنیدن ،فصل5) ادراک سه بعدی، فصل6) افکار ، عقاید و نظریات ، احساسات و سایر موارد دردسرساز ، فصل7) ترکیب شیمیایی بدن ما ، فصل8) مردان ، زنان ، روابط جنسی ، فصل9) عشق ، رمانس ، ازدواج،فصل10) به سوی آینده ای متفاوت .
28- عنوان: آیا تو گمشده ام هستی؟1 (درک انتخابهای عشقی زنان) نویسنده: باربارادی انجلیس، مترجم: هادی ابراهیمی، انتشارات :کلید طلایی ،چاپ دوم 82 ،شابک:8-7-92238-964، 217 صفحه، فصل1 ) عشق کافی نیست ،فصل2) چرا و چگونه عاشق می شویم ؟ فصل3) عاشق شدن به دلایل نادرست، فصل4) شش اشتباه بزرگ که در ابتدای یک رابطه مرتکب می شویم .
29- عنوان: آیا تو گمشده ام هستی؟ 2 (دوری از فرد نامناسب) نویسنده: باربارادی انجلیس، مترجم: هادی ابراهیمی، انتشارات : کلید طلایی، چاپ دوم 82 ، شابک: 6-8-92238-964 ، 236 صفحه، فصل 1) ده نوع رابطه که سرانجامی نخواهد داشت، فصل2) نقطه ضعفهای مهلک (9 ضعف) فصل 3) بمب های ساعتی تفاهم (7 بمب) .
30- عنوان: آیا تو گمشده ام هستی؟(شناسایی فرد مناسب) نویسنده: باربارادی انجلیس، مترجم: هادی ابراهیمی، انتشارات:کلید طلایی، چاپ دوم82 ، شابک:4-25-7459-964، 161صفحه فصل1) شش ویژگی که می بایست در همسر آینده خود به دنبال آن باشید، فصل2) بیوشیمی جنسی :چه چیزی شما را تحریک می کند و چه چیزی نه ؟، فصل3) تفاهم : چه کسی برایتان مناسب است، فصل4) تعهد : قول دادن و پایبند ماندن ، هنگامی که با فرد مناسب هستید و رها کردن ،هنگامی که خوشبختی تان را در پی نخواهد داشت .
31- عنوان: آیین شوهرداری، نویسنده: دکتر لوراسی شلسینگر، مترجم: مهدی قراچه داغی، نشر البرز، تهران، پاییز 84، شابک: 4-451-442-964، 224 صفحه، یادداشت نگارنده + مقدمه + فصل 1) مواظبت اشتباه از شوهران، فصل2) سندرم خرگوش سفید فصل3) عیب جوی نق نقو فصل4) مردها احساس دارند؟ واقعاً؟ حتماً شوخی می کنید! ، فصل5) چی؟عزیزم چی گفتی؟معنایش چه بود ؟،فصل6) رابطه جنسی ، فصل7) مرد در خانه خودش باید احترام ببیند،فصل8) اوقات مردانه .
32- عنوان: آیینه ازدواج و روابط همسران، نویسنده: سید ضیاء الدین صدری، انتشارات: انجمن اولیاء و مربیان، زمستان 83 ، شابک : 5-089-451-964،373صفحه، پیشگفتار معاونت آموزشی و پژوهشی+ سخن چند با خواننده گرامی + بخش اول: ایمان و زناشویی ، فصل1) ایمان، فصل 2) مژده به همسران مؤمن، فصل3) همسران خوشبخت ، فصل4) خداوند مهربان به همسران هدیه می دهد ، بخش دوم: نوری درتاریکی فصل1 ) چراغی به نام تفکر، فصل2)چرا ازدواج می کنیم، فصل3) همسر نیز یک انسان است، فصل4) همسر آدمی همجنس او نیست فصل5) این شخص کیست ؟ (پیش از ازدواج)، فصل6) همسر دارای چه شخصیتی است؟،فصل7) در امر پیش آمده چه کار کنیم ؟
بخش سوم: زندگی زناشویی (روابط همسران) ، فصل1) حق همسر، وظیفه همسر، فصل2) مسئولیت و روحیه همکاری، فصل3)مسأله اختلاف بیان همسران، فصل4) اختلاف میان همسران چگونه حل می شود ؟،فصل5) توجه به اخلاق (در روابط همسران)،فصل6) محبت در زندگی زناشویی .
33- عنوان: آیین همسرداری، نویسنده: دوروتی کارنگی با همکاری ویل گارنگی، مترجم: مهستی شهلایی، انتشارات نقش و نگار، چاپ هفتم 1381، شابک: x-00-6235-964، 286 صفحه،مقدمه + 34 نکته پیرامون همسرداری .
34- عنوان: آیین همسرداری و تدبیر خانواده، نویسنده: محسن سعیدیان، انتشارات: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، چاپ دوم 86، 192 صفحه، شابک : 8- 64-7965-964 ،در این کتاب مطالب زناشویی اسلامی به ترتیب و بدون تفصیل بیان شده است .
35- عنوان: با هم بودن (مجموعه کامل مشاوره ی خصوصی با باربارادی آنجلیس) نویسنده: باربارادی آنجلیس، مترجم:هادی ابراهیمی، انتشارات:نسل نواندیش، چاپ اول85، شابک:0-031-412-964، 448 صفحه،پیامی از باربارادی آنجلیس + شیوه استفاده از مجموعه+ بخش 1) نکته هایی درباره این مجموعه ، (چرا این مجموعه بسیار نیرومند و تأثیر گذار است؟)،بخش 2) شیوه استفاده از کتابچه راهنما (کتابچه تمرین ها در آزمونها)،بخش3) کارگاه عملی، (مهارت های ارتباطی برای برقراری ارتباط مؤثر با جنس مخالف)،بخش4) مردها ، زن ها و عشق (آنچه پدر و مادرتان هرگز درباره جنس مخالف به شما آموزش نداده اند)،بخش5) چنانچه متأهل یا مجرد هستید،بخش6)توصیه های پایانی برای بهره وری هر چه بیشتر از این مجموعه ، فصل1) عشق را در اولویت قرار دهیم،فصل2) دلائل پنهان و ناشناخته مشکلات و اختلافات زناشویی،فصل3) فروریختن دیوارها و موانع روحی، احساسی (راز خلق عشقی پایدار و ماندگار)،فصل4) چرا عشق و ازدواج می تواند بسیار مشکل باشد؟، فصل5) چگونه اعجاز عشق را زنده نگه داریم ؟
36- عنوان: بازگشت به عشق، نویسنده: هارویل هندریکس، مترجم: هادی ابراهیمی، انتشارات: نسل نواندیش، چاپ اول پائیز 84، 344 صفحه، شابک : 7-047-412-964 ،درباره نویسنده + تشکر و قدردانی از جورابینسون + تقدیر + مقدمه + تاریخچه شخصی + درباره کتاب بخش 1: ازدواج ناخودآگاه،فصل1) معمای جذب شدن،فصل2) زخم ها و جراحتهای دوران کودکی، فصل3) تصویر ذهنی، فصل4) عشق رمانتیک فصل5) نبرد قدرت .
بخش 2 : ازدواج خودآگاه،فصل 6) تولد خودآگاهی،فصل7) بستن خروجی، فصل8) خلق منطقه ای امن، فصل9) دانسته هایتان را از خود و همسرتان افزایش دهید، فصل10) برنامه ریزی، فصل11) کنترل خشم، فصل12) تصویر دو ازدواج بخش 3: تمرینات فصل13) ده قدم به سوی ازدواجی خودآگاه + مشاوره و کمک حرفه ای+ یادداشت ها .
37- عنوان:(چگونه) با همسر خود سازش کنید، نویسنده: اریک بلوفنتال، مترجم: نفیسه سلطانی، انتشارات پل، چاپ اول 1384، 192صفحه،شابک:2-67-6935-964،درباره نویسنده+ مقدمه +بخش اول : زندگی امروز، فصل1) شرایط موجود،فصل2) علل ناسازگار،فصل3) وظایف زن و شوهر، بخش دوم : آنچه باید انجام دهیم،فصل4) قدرت تصمیم گیری را به کار گیرید فصل5) از قدرت باورتان استفاده کنید ، فصل6) اهدافتان را بشناسید،فصل7) مثبت بنگرید،فصل8) احساساتتان را کنترل کنید،فصل9) دوستی و اتحاد را برقرار کنید، فصل10) شناخت مسائل جنسی بخش سوم : مسائل مهم، فصل11) انتخاب همسر ،فصل12) فرزندان و تربیت آنان، فصل13) طلاق و جدایی + ضمیمه: کدام هدف .
38- عنوان: بعد از ماه عسل، (با شریک زندگی خود چگونه رفتار کنیم)، نویسنده: دانیل ب . وایل مترجم: فریبا ارشد، انتشارات ققنوس، چاپ سوم اسفند 1382، شابک 7-090-311-964، 366 صفحه، مقدمه مترجم + مقدمه نویسنده + بخش1)حل وفصل مشکلات با استفاده از روابط صمیمانه، بخش2) کاهش مخاطرات گفتگو،بخش3) شیوه اندیشه مان اشتباه است،بخش4) کشمکش و نزاع،بخش5) دو الگوی مرتبط به هم که سبب پریشانی می شود، بخش6) سازش و خیال پردازی،بخش7) نتیجه گیری .
39- عنوان: بهداشت ازدواج از نظر اسلام، نویسنده: دکتر صفدر صانعی، انتشارات گلی، 297 صفحه، قطع جیبی، 83 مطلب بهداشتی و دینی در این کتاب بدون فصل بندی ذکر شده است .
40- عنوان: بهداشت روانی ازدواج و همسرداری، نویسنده: احمد حسینیا، انتشارات مفید، تهران 1380، شابک: 3-50-5950-964، 336 صفحه
مقدمه+فصل1) ازدواج یا سنت فطری و اجتماعی و الهی ، فصل2)‌اهداف ازدواج،فصل3)‌آثار و فواید ازدواج ، فصل4)ازدواج با گرفتاری و پشیمانی، فصل5)معیارهای انتخاب همسر فصل6)‌خواستگاری،فصل7)‌نامزدی و ازدواج،فصل8) عروس و داماد و بستگان جدید،فصل9) وظایف وحقوق متقابل فصل10)وظایف مرد ، فصل11)وظایف زن، فصل12)الگوی زن مسلمان .
41- عنوان: بهشت خانواده، (هفتاد درس در روابط زناشویی)،نویسنده: دکتر سید جواد مصطفوی،2 ج، انتشارات هاتف مشهد 1378، چاپ چهاردهم، شابک ج 1: x-064-484-964 ، 316 صفحه ،هفتاد نکته در هفتاد درس در این جلد مطرح شده است.
42- عنوان: 21 روش عالی برای اینکه با زن دلخواه تان آشنا شوید و ازدواج کنید، نویسنده: برایان تریسی، مترجم: افشین ابراهیمی، انتشارات: نسل نواندیش، چاپ اول86، شابک: 4-574-412-964،978، 76 صفحه، مقدمه + پیشگفتار + 21 روش در 21 قسمت + خلاصه .
43- عنوان: 21 روش عالی برای این که با مرد دلخواهتان آشنا شوید و ازدواج کنید، نویسنده: برایان تریسی، مترجم: افشین ابراهیمی انتشارات : نسل نواندیش، شابک : 1-575-412-964-978 ،80 صفحه،مقدمه + پیشگفتار + 21 روش در 21 قسمت + خلاصه .
44- عنوان:پاسخ به صد سؤال مهم درباره ی عشق وروابط زناشویی، نویسنده: دکتر باربارادی آنجلیس، مترجم:فاطمه کرمعلی وفرهاد براتی زاده، انتشارات فراروان،1382،شابک: 3-80-6135-964، 264 صفحه ،مقدمه مترجمان+ مقدمه نویسنده +بخش1)عشق وصمیمیت ، بخش2)تفاهم، بخش 3)تعهد، بخش4)ارتباط وبرخورد،بخش5)روابط جنسی و نوازش جنسی، بخش6)خیانت وبی وفایی بخش7)جدایی،شروعی دوباره، بخش 8) زندگی و عشق .
45- عنوان:پرسش و پاسخ درحقوق خانواده، نویسنده: اصغر کیهان نیا، مترجم: مریم رضایی، انتشارات مادر، بهار 84 ،184 صفحه، شابک: 2-26-5677-964 ، مقدمه نویسنده + حقوق و قوانین ازدواج + نیاز به جفت + ازدواج امری ضروری + شرایط مناسب ازدواج + موانع ازدواج+ شرایط صحت نکاح + خواستگاری + نامزدی + جهیزیه + مهریه + شرایط ضمن عقد + حقوق و تکالیف زوجین + ثبت احوال + ولادت طفل + نفقه + طلاق + شرایط وقوع طلاق + علل و مسائل طلاق + حضانت + ارث + سالهای اول ازدواج + کار کردن زن در خارج از خانه + رابطه جنسی + رابطه با والدین همسر + توصیه های مهم برای یک زندگی بهتر + نکته های باریکتر از مو + رنجش از همسر + بخشش + راههای جلوگیری از بارداری + مؤخره
46- عنوان: پرورش صحیح فرزند از منظر علم و دین (راز خوشبختی و اعجاز ازدواج)،نویسنده: سید محمدشفیعی مازندرانی، انتشارات: عطرآگین ،چاپ اول بهار 1384، شابک:5-9-94455-964، 312 صفحه ،پیشگفتار + 8 فصل + کلام آخر + منابع و مآخذ ،فصل1)چند تذکر اساسی (تفاوت اساسی میان تربیت بشری و تربیت الهی ، طبیعت انسان ، مدار وظایف والدین،اهمیت تربیت،مراحل رشد کودک در لغت،اهمیت وجود فرزند)، فصل 2)وظایف غیر زمانمند فصل3)وظایف زمانمند، فصل4)مرحله ی دوم(پس از ازدواج)،فصل5)مرحله سوم بعد از تکون (دوران حاملگی)،فصل6)مرحله ی چهارم پس از تولد (ویژگی های هفت سال اول)،فصل7) ویژگی های هفت سال دوم ، فصل8) ویژگیهای 7 سال سوم .
47- عنوان: 5زبان عشق، راه حلهای عاشقانه(چگونه بر موانع زندگی زناشویی تان غلبه کنید) نویسنده: گری چاپمن، مترجم: سیمین موحد، انتشارات ویدا، تهران1385، شابک 3-76-6807-964، 272 صفحه، قدردانی + مقدمه + 1)فریاد نیاز به راه حل،2) نگاهی صادقانه به طلاق،3) زیستن با واقعیت 4) قدرت عشق،5) درک خویشتن پنهان،6) همسر غیر مسئول،7) همسر معتاد به کار، 8) همسر کنترل کننده،9) همسر خاموش،10) همسر بدزبان ،11) همسر خشن و بدرفتار، 12) همسری که مورد آزار جنسی قرار گرفته و به آزار جنسی دست می زند،13) همسر بی وفا،14) همسر معتاد به الکل یا مواد مخدر ، 15) همسر افسرده + گفتار پایانی .
48- عنوان:پیوندزخم خورده(روانشناسی روابط خارج ازحیطه زناشویی،شفای رنجهای روحی، برقراری اعتماد مجددپس ازعهدشکنی همسر)، نویسنده:اسپرینگ جینس آبراهامز،مترجم: مرجان فرجی، انتشارات فردوس، 1380،شابک: 6-123-320-964، 484 صفحه، سخنی با خواننده + قدردانی + مقدمه : آیا زوجها قادرند از خیانت چشم بپوشند؟مرحله 1)واکنش نسبت به رابطه نامشروع:(آیا احساسی که دارم طبیعی است؟) مرحله2) مرورانتخابها: (باید بمانم یا او را ترک کنم) مرحله3) بهبود یافتن از تأثیرات رابطه نامشروع (چگونه زندگی زناشویی خود را از نو سازمان دهیم ؟) + مؤخره : سرپوش برداشتن از پنهان داشته ها(حقیقت و پی آمدها) .
49- عنوان:تخریب کنندگان عشق، نویسنده:ویلارد اف هارلی،مترجم: مهدی قراچه داغی،چاپ اول 88، انتشارات:قطره، 232 صفحه، شابک : 2-805-341-964-978 مقدمه + بخش اول ) زمینه چینی، بخش دوم ) شش تخریب کننده عشق بخش، بخش سوم) حل اختلافات زندگی زناشویی+ فصل های اهدایی .
50- عنوان: تعادل واستحکام خانواده، نویسنده: مجید رشیدپور، انتشارات اطلاعات، چاپ چهارم تهران1381،220 صفحه ، شابک: 0-272-423-964، طی یک مقدمه + 32 بخش در مورد ازدواج و استحکام خانواده بررسی شده است.
51- عنوان: تکنولوژی عشق(راهنمای بهبود روابط زناشویی)، نویسنده: دکتر مهدی فتحی، انتشارات: امامت، مشهد زمستان 1381، شابک : 3-31-6321-964 ، 80 صفحه،مقدمه + 24 نکته در24 قسمت .
52- عنوان: جامعه شناسی روابط جنسی، نویسنده: آندره مورالی، مترجم: حسن پویان، انتشارات توس، چاپ دوم پائیز 84، 174 صفحه، شابک : 6-374-315-964 ،مقدمه + بخش اول: انواع روابط جنسی فصل1)نحوه های جنسیت،فصل2)جنسیت به هنجار و جای آن در اعمال روانی–اجتماعی،فصل3)جنسیت بیمارانه بخش دوم : جنسیت و جامعه فصل4) مسائل مربوط به زن و شوهر، فصل5) مسائل اجتماعی که با خانواده ارتباط دارند + نتیجه گیری .
53- عنوان:جوانان وازدواج(اهداف، ملاکها، روشها، موانع و راهکارها)، نویسنده: دکتر اسماعیل بیابانگرد، انتشارات: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول 1381، 194صفحه، شابک : 6-296-430-964 فصل1)کلیات،فصل2) جمعیت نوجوان و جوان کشور، فصل3) اهداف و انگیزه های ازدواج فصل4)ملاکها و معیارهای ازدواج،فصل5)محدوده تصمیم گیری برای ازدواج،فصل6) عشق و ازدواج، فصل7)موانع ازدواج،فصل8)جهیزیه و ازدواج فصل9)روشها و روابط زناشویی زوجهای موفق،فصل10)چالشهای موجود درباره مدل سنتی ازدواج،فصل11)تأثیر رسانه های جمعی بر خانواده فصل12)پژوهشهای انجام گرفته در مورد ازدواج .
54- عنوان: چرا ازدواج موفق – چرا ازدواج ناموفق، نویسنده: جان گاتمن، مترجم: مهرداد فیروز بخت، انتشارات ابجد، چاپ اول بهار 77، شابک : 0-00-6417-964، قطع وزیری،200صفحه،فصل1)عامل موفقیت ازدواج ها چیست؟،فصل2) سبک های زناشویی:خوب،بد،پرآشوب فصل3)چهار سوار سرنوشت علائم هشدار دهنده، فصل4)افکار قالبی شما،فصل5)دو زندگی زناشویی:زندگی زناشویی مرد:زندگی زناشویی زن فصل6)ازدواج شما:تشخیص،فصل7)چهار توصیه مهم برای بهبود زندگی زناشویی تان ،این کتاب باترجمه مصطفی علیزاده توسط انتشارات قطره درسال 87 و با عنوان موفقیت یا شکست درازدواج باترجمه ارمغان جزایری توسط انتشارات خجسته درسال87 منتشرگردیده است.
55- عنوان: چراغ دل شوهرت راروشن کن(راز دلبسته کردن شوهر)، نویسنده: الن کریدمن، مترجمان: عباس چینی و شیرین نوروی، نشر البرز، چاپ ششم پائیز 83 ،280 صفحه، شابک: 7-259-442-964 پیشگفتار+ فصل1) دانش حاصل از تجربه ، فصل2) آیا واجد شرایط هستم فصل3) هرازگاه آماج جنسی،فصل4) ارتباط، فصل5)داشتن روابط عاشقانه اراده می خواهد،فصل6) خوشی و سعادت را هرگز به تأخیر نیندازید، فصل7) احساسات فقط وجود دارند+نتیجه گیری .
56- عنوان: چگونه بگویم (راهنمای زوج ها در برقراری ارتباط)، نویسنده: دکتر پل کلمن، مترجم: مهدی قراچه داغی، نشر قطره، چاپ اول 1387، 224صفحه، شابک : 3-783-341-964-978 طرح یک آزمون + بخش1) قواعد قدرتمند شش گانه برای گفتگوهای عالی،بخش2) تلاش برای داشتن گفتگوی مؤثر، بخش3)موضوعات درارتباط باافراد خانواده ،فرزندان ودوستان،بخش4)زن و شوهر سازگار از میان برداشتن تفاوت در شخصیت ها یا ارزشها،بخش5)صحبت معنی دار در وقت بروز ناراحتی، بخش6)تحقق بخشیدن به رؤیاها و زندگی معنوی،بخش7) برخورد با سوء تفاهمات در زندگی روزانه .
57- عنوان: چگونه مردی ایده آل باشیم؟(آنچه مردان باید بدانند) نویسنده: آندریا ارینگ، مترجمان: علی اصغرشجاعی ونغمه معصوم آبادی ، انتشارات پیک فرهنگ،چاپ81،شابک:1-59-6188-964، 200صفحه، بخش اول: آنچه زنان در مردان می پسندند؟ فصل 1) امروزه چگونه مردی را می خواهند؟،فصل2) آیا به عنوان یک مرد دارای «چیزی» سحر کننده هستید ؟ ، فصل3) گونه شخصی خود را بیابید (شخصیت بر اساس ماه تولد)، بخش 2: تیپ هایی که مردان را زیباتر و جذاب تر می سازد، فصل1) لباس پوشیدن مردان، فصل2) مراقبت از پوست بدن، فصل 3 ) خود را از عوارض آزار دهنده برهانید ، بخش 3: تندرستی باعث زیبایی است ،فصل1) جذاب تر و بانشاط تر ، با پاک سازی و سم زدایی ،فصل 2)تندرستی خود را بیازمایید، فصل3)برنامه پاکسازی و سم زدایی (روزه درمانی) فصل4)روش های دیگر برای سم زدایی و پاکسازی ،فصل5) راهنمایی ها برای آمادگی جسمانی افراد عجول ، فصل6)پاکسازی روانی و آموزش احساس سلامت جسمی، فصل7) جذاب و با نشاط به کمک تغذیه صحیح .
58- عنوان:خانواده ازدیدگاه امیرالمؤمنین ، نویسنده: دکتر علی قائمی امیری، انتشارات سازمان انجمن اولیا و مربیان، تهران، چاپ سوم پائیز 86، 379 صفحه، شابک 5-058-451-964، سخن ناشر + پیش گفتار+ 14 بخش ، 1) آفرینش، انسان خانه، 2) خانواده،3) تشکیل خانواده، 4) قواعد و مراسم ازدواج، 5) روابط خانواده و زاد ولد،6) حقوق خانواده، 7) گذران امور خانواده،8) اخلاق در خانواده ،9) تربیت در خانواده،10) خانواده و عفاف ، 11) اقتصاد خانواده، 12) خانواده و ارحام،13) عوامل فروپاشی خانواده ،14) مرگ مطلق .
59- عنوان: خانواده در اسلام، نویسنده: آیت الله العظمی مظاهری، انتشارات: نسیم رحمت ، اصفهان چاپ اول 1388، 203 صفحه، شابک 91088-600-978 مقدمه + 18 فصل ،1)همه ذرات عالم مسئولیت دارند ،2)تعادل اخلاقی، 3)نقش مهربانی در زندگی زناشویی ،4)صفات زن شایسته ،5)حقوق و وظایف زن و مرد ، 6)تأثیر سوء بد زبانی در تربیت فرزندان، 7)ایثار و محبت ، 8)اهمیت ازدواج در اسلام، 9)نعمت خانواده وآثار آن،10) کانون خانواده،محل ساخته شدن وسازندگی، 11)خوشرفتاری 12) وفاداری،13)عدم سختگیری، 14)تربیت کودکان،15)تأثیر عامل تغذیه در شخصیت کودک، 16)فطرت، 17)نقش نیت در تکوین شخصیت فرزندان، 18)قوانین تربیتی اسلام .
60- عنوان: خانواده در قرآن، نویسنده: دکتر احمد بهشتی، انتشارات طریق القدس، 429 صفحه ،طی یک پیشگفتار و 35 قسمت تمام زوایای خانواده بر اساس قرآن کریم بررسی شده است.
61- عنوان: خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی، نویسنده: محمدرضا سالاری فر،انتشارات: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، قم پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ چهارم بهار 1387، 232 صفحه ، شابک: 44-4-7788-964. 6 فصل + منابع + نمایه ی اشخاص و اماکن،فصل اول)نگاه اسلام به ازدواج (مقدمه ، سیر تاریخی مباحث خانواده از دیدگاه اسلامی ، تعریف خانواده ، مراحل تحول خانواده)،فصل2) آثار روان شناختی ازدواج،فصل3) ارکان خانواده (مسئولیتهای متقابل زن و شوهر،مسئولیتهای والدین ، مسئولیتهای فرزندان ، سلسله مراتب در خانواده ، مرزها در خانواده)فصل4)راهکارهای اسلام برای کارایی و رشد مطلوب خانواده فصل5)تعالیم اسلامی و مشکلات خانوادگی(1-عوامل مؤثر بر تعارضها و اختلافات خانوادگی، 2-راههای پیشگیری از اختلافهای خانوادگی در آموزه های اسلامی 3- راهکارهای حل اختلافات خانوادگی بر اساس تعالیم اسلامی قرآن وحل اختلافات خانوادگی)،6)نظام خانواده در اسلام (1- انواع خانواده از دیدگاه اسلام،2- آثار روان شناختی قوانین اقتصادی اسلام در خانواده، 3- خانواده های الگو در اسلام 4- طرحی کلی از نظام خانواده در اسلام) .
62- عنوان: خانواده و تربیت دینی، نویسنده: حسن ملکی،انتشارات:انجمن اولیا و مربیان، چاپ اول، پاییز 1382،130 صفحه، شابک: 2-135-451-964،مقدمه+فصل1) خانواده متعادل و توسعه ی پایدار،فصل2) خانواده در تفکر اسلامی، فصل 3) خانواده و تربیت از دیدگاه امام راحل (ره) فصل4) سیمای خانواده در زیارت عاشورا فصل5) نقش تربیت در حفظ ارزش های انقلاب اسلامی،فصل6)انتظار مقدس ، نهاد مقدس .
63- عنوان: خانواده های خوب خود به خود به وجود نمی آیند، نویسندگان: کاترین ماسکوگارسیا و دکترجوزف گارسیا، مترجم: منیژه شیخ جوادی (بهزاد) ، نشر پیکان، تهران 1383،330 صفحه، شابک : 1-444-328-964 ،مقدمه + پیش گفتار + 12 نکته + کلام آخر .
64- عنوان: در جستجوی عشق و زندگی (همسر شایسته خود را انتخاب کنید - 10 اصل برای انتخاب شریک زندگی مناسب)، نویسنده: دکتر نیل کلارک وارن، مترجم: مهدی قراچه داغی، چاپ پنجم بهار84، نشر اوحدی، شابک : 7-34-6376-964، 197 صفحه مقدمه + 10 فصل، فصل1)هفت سبب مهم در انتخاب همسر نامناسب، فصل 2)تصویر ذهنی روشنی از همسر ایده آل خود بسازید، فصل3) کسی را به همسری انتخاب کنید که به شما شبیه باشد، فصل4) قبل از ازدواج سالم شوید ، فصل5) عشقی در اعماق وجود خود بیابید و آنرا به دقت ابراز کنید، فصل 6) قبل از ازدواج به همه جوانب توجه کنید، فصل7) مهارت در صمیمیت،فصل8) اختلافات را از پیش پای عشق بردارید، فصل9) تعهد برای زندگی مشترک مادام العمر ،10) ازدواج خود را با حمایت کامل خانواده و دوستان جشن بگیرید .
65- عنوان: ده قرار مهم برای زندگی مشترک، نویسندگان: دیوید و کلودیا آرپ و کارت و ناتل براون، مترجم : اکرم قیطاسی، مؤسسه انتشارات صابرین،چاپ سوم 88،شابک : 8-87-6181-964-978، صفحه 243 سخن ناشر + مقدمه مترجم + قدردانی + به ده قرار برای زندگی مشترک خوش آمدید +2 بخش .بخش اول) شامل ده قرار :1) مطرح کردن امیدها ، آرزوها و انتظارات ،2) پذیرش تفاهمها،3)ارتباط و اتصال4) حل مشکلات به صورت یک زوج،5) مدیریت مالی 6) ترک کردن و پیوستن،7) گرامیداشت صمیمیت و عشق، 8) شناخت نقش دو طرف و برنامه ریزی برای خانواده، 9) ایجاد صمیمیت معنوی10) انتخاب ازدواجی هدفمند ، بخش دوم) راهنمای ده قرار مهم .
66- عنوان:دینداری و رضامندی خانوادگی، نویسنده: مجتبی حیدری، انتشارات: مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، قم، چاپ سوم، بهار 1387، 216 صفحه، شابک: 1-226-411-964،پیشگفتار + 4 فصل + نتیجه گیری + تبیین نتایج حاصل از پژوهش + منابع ،فصل1)باورها و رفتارهای دینی در خانواده،فصل2)وظایف و صفات اخلاقی در خانواده ، فصل3) نقش ها و وظایف همسران ، فصل4) گزارش از پژوهش میدانی .
67- عنوان: راز بقاء خانواده (شیوه ای برای انتخاب همسری دوست داشتنی و پایدار)، نویسنده: محمود نصیری، انتشارات: نشر و تبلیغ بشری، چاپ اول1380، شابک9-51-7203-964،102 صفحه، فصل1)خانواده ، فصل2)مقدمات ازدواج، فصل3)ازدواج ، فصل4)سیمای خانواده پس از ازدواج ، فصل5) دانستنیهای جنسی خانواده .
68- عنوان: راز خوشبختی همسران، نویسنده: ابراهیم خرمی مشکانی، انتشارات مرسل، چاپ نهم 1388، کاشان ،190 صفحه، شابک : 8-32-6446-964-978بخش اول) راز خوشبختی زنان،شامل: شوهرداری،حقوق شوهر، 1) اطاعت و فرمانبرداری ،2)امانت داری، 3) تمکین،4) تشریک5) مهر و محبت ،بخش2)راز خوشبختی مردان،شامل:حقوق متقاب، 1)مشارکت ، 2)معاشرت ،3)احترام، 4)مسالمت، 5)ملاعبه و مجامعت6) آراستگی و نظافت ، 7 )ملاطفت،عفو وگذشت،8) پرهیز از بهانه گیری،9) نفقه .
69- عنوان:راز زندگی زوجهای خوشبخت،نویسنده: مریم مهران فر،انتشارات ارمگان،1389،144صفحه، شابک : 8-33-7480-964-978 مقدمه ناشر + مقدمه مولف + پیشگفتار + بخش1)کسب مهارتهای زندگی بخش2)چگونه همسر دلخواه خود را بیابیم؟ بخش3)نکات کلیدی در زندگی زوج های خوشبختبخش4)راهبردهای تداوم زندگی مشترک .
70- عنوان: رازها و کرشمه ها (دنیای همسران جوان)، نویسنده: احمد پورنجاتی، انتشارات: اطلاعات، تهران،چاپ اول1380، شابک 7-467-423-964، 127 صفحه،این کتاب ابتدا با پیش گفتار و سپس در بیست قسمت در قالب بیست نکته گرد آمده است ،نکته1)معجزه عشق نکته،2)دوران خاکستری نکته، 3)غیرت و حسادت نکته، 4)مسئولیت تمام عیار، نکته5) محدودیتهای غیرمنطقی چرا؟ نکته6)عزت مرد وغرور زن، نکته7) قهر، نکته8) حریم اسرار نکته ،9)نیازهای عاطفی و جنسی، نکته10)حرمت محبوبها ،نکته11)بگویید که دوستش دارید نکته12)مقایسه بادیگران ،نه ! نکته13)الگوبرداری ازوالدین، نکته14)آراستگی وجذابیت نکته15)بدگمانی ووسوسه انگیزی ممنوع! نکته16)هماهنگی دررفتاربافرزندان ، نکته 17) برای همسرتان وقت بگذارید، نکته18) وفاداری و خوش عهدی، نکته19) خانه ،خانه است! نکته20)کیمیای صفا .
71- عنوان: رازهایی درباره زنان که هر مردی باید آنها را بداند، نویسنده: باربارادی آنجلیس، مترجم: هادی ابراهیمی،انتشارات: نسل نواندیش، چاپ سوم تابستان 83، شابک 2-89-5885-964، 717 صفحه ،مقدمه + پیامی به زن ها + پیامی به مردها، بخش اول : زن ها دوست دارند مردها از آن ها چه بدانند؟فصل1) برای زنها عشق بر هر چیز مقدم است ، فصل2) زن ها توان آفرینش دارند،فصل3) ارتباط زنها با زمان ارتباطی مقدس است،فصل4) زنها به احساس امنیت نیاز دارند، فصل5) زن ها دوست دارند ارتباط و پیوند را احساس کنند، فصل6) زن ها نیاز دارند ارزشمند بودن را احساس کنند فصل7) هفت باور نادرست مردها درباره زنها. بخش دوم: آنچه زن ها دوست دارند ، مردها درباره عشق صمیمیت و ارتباط بدانند.
فصل8)کاری نکنیدکه زن عاقل سربه راه ،خود را به یک دیوانه ی زنجیری بدل کنید؟، فصل9)چگونه در بیرون از بستر نیز معشوق مطلوبی باشیم، فصل10)رازهایی درباره روش هاو سبکهای ارتباطی زن ها، فصل11) ده عادت ارتباطی مردها که زن ها را عصبی می کند ،فصل 12) آنچه زن ها از شنیدن آن بیزارند و آنچه دوست دارند. بخش سوم:آنچه زن هادوست دارند مردها درباره روابط جنسی بدانند. فصل13)رازهایی درباره خواسته های جنسی زن ها، فصل14) هجده عامل سردمزاجی جنسی زن ها، فصل15) 20 عامل تحریک کننده ی جنسی زن ها + سخن آخر .
72- عنوان: راه زندگی(الفبای سعادت خانواده)،نویسنده: جواد محدثی، انتشارات: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوم 1384، 134 صفحه ، شابک: 4-034-476-964،پیشگفتار + 18 بخش1)سلامت خانواده ،2)الفت خانوادگی،3)خوشرویی وخوشخویی، 4)موازنه ی دخل وخرج 5) وظایف دوجانبه ،6)شورای خانوادگی،7)داورخانوادگی، 8)حرمت و حریم بزرگ ترها ، 9)ما و دیگران، 10)ما و همسایگان، 11)ما و فرزندان 12)رابطه ی دو نسل، 13)خانواده و حقوق خانوادگی ، 14)سازگاری ، 15)نقد پذیری ، 16)صله ی رحم،17)دید و بازدید ،18)مهمانی و ضیافت .
73- عنوان:راهنمای ازدواج(آنچه یک پسر و دختر درباره انتخاب همسر باید بدانند)، نویسنده: امیر ملک محمودی، انتشارات: موسسه مشهود، چاپ چهارم1381، 263 صفحه، شابک: 0-59-6863-964، مقدمه + 1)اهمیت و ضرورت ازدواج،2)بهترین فصل ازدواج،3)مشکلات و موانع ازدواج جوانان،4)تاثیر پذیری فرزندان از فرهنگ خانواده، 5) معیارها و ملاکهای گزینش همسر، 6)ازدواجهای ممنوع از دیدگاه اسلام،7)راههای انتخاب همسر ،8)خواستگاری،9)مهریه 10)عقد ازدواج ،11) جهیزیه12) مراسم عروسی، 13)احکام آمیزش ،14)آسیب شناسی ازدواج .
74- عنوان: راهنمای ازدواج موفق، نویسنده: دکتر محمدرضا شرفی، 2 ج، انتشارات تزکیه، چاپ اول، بهار 77 ، 166 صفحه، شابک ج 1: 2-8-91587-964 ، شابک دوره دو جلدی:0-9-91587-964 ،عوامل ازدواج موفق + ارتباطات انسانی در خانواده + آرامش زندگی .
75- عنوان:راهنمای کامل ازدواج وزناشوی(به صورت سؤال وجواب)،نویسندگان:دکتر هانااستون و ابراهام استون، مترجم: بهزاد رحمتی،انتشارات اروند، چاپ چهاردهم1381، شابک 3-0-90058-964 ، 416 صفحه .مقدمه + فصل1)آمادگی برای ازدواج،فصل2)‌بیولوژی زناشویی(اعضای تناسلی مرد)،فصل3)بیولوژی زناشویی(اعضای تناسلی زن) فصل4)تولیدمثل(آبستنی و زایمان)، فصل5)تنظیم خانواده(پیشگیری ازآبستنی)، فصل6)‌باروری ونازایی،فصل7)‌هنرازدواج ،فصل8)‌سازگاریها و ناسازگاریهای جنسی، فصل9)بهداشت و سعادت ازدواج ، فصل10)سعادت پایدار ازدواج .
76- عنوان: راهنمای همسران جوان، نویسنده: محمد علی سادات، انتشارات: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هشتم 1382، شابک : x-263-430-964، 125 صفحه، پیشگفتار + در آستانه ازدواج + تفاوتهای زن و مرد + روابط همسری .
77- عنوان:روابط زناشویی موفق نویسنده: دکتر جان گری، مترجم: دکتر قدیر گلکاریان، انتشارات تلاش، چاپ چهارم83، 387 صفحه، شابک: 4-50-5750-964،دیباچه مؤلف+ بخش1)آنچه مادران نمی گویند و پدران نمی دانند،بخش2)زنان به چه چیزی اهمیت می دهند ، مردان به واقع چه می خواهند ،بخش3)شناخت وظایف جدید در روابط میان زن و مرد، بخش4) تفاوتهای بینشی میان زن و مرد،بخش5)به جای خشم گرفتن چگونه می توان مردان را شنونده ساخت ، بخش 6) مهار تهای تضمین کننده کلامی زنانه جهت شنونده ساختن مردان، بخش7)مردها مردگونه زنها نیز زن گونه سخن می گویند، بخش8) مرد ها هنوز مریخی و زنها هنوز ونوسی هستند، بخش9) یک عمر عشق و محبت،بخش10)گامهای رقاصانه برای صمیمیت جاودانه در زندگی ،این کتاب در سال77 تحت عنوان سودای عشق با ترجمه مهدی قراچه راغی توسط نشر البرز،همچنین در سال 78باعنوان روشهای پیشرفته زناشویی باترجمه فرشته صالحی توسط انتشارات آبتین منتشر شده است.
78-عنوان:روان شناسی ارتباطی دختران و پسران ، نویسنده : سعید کاوه ، انتشارات سخن ، چاپ اول 86، شابک: 3- 135-372-964 ، 272 صفحه 1) پیش گفتار، 2) پیشگیری از آسیب ها 3) هماهنگی با فرهنگ خانواده 4) اطلاع و نظارت خانواده ، 5)دختران و پسران خارج شده از کنترل خانواده،6)انگیزه های آشنایی و دوستی، 7)ویژگیهای دختران و پسران مشکل دار از نظر رفتاری ،8)چنان چه دختر یا پسر مورد آشنایی روان رنجور و بیمار باشد،9) بازی های روان رنجورانه دختران و پسران 10) چنانچه دختر چند سالی از پسر بزرگتر باشد، 11)چنان چه پسر بیش از 10 سال از دختر بزرگ تر باشد، 12)مدیریت آشنایی و دوستی، 13)عوامل تأثیرگذار بر رفتار جنسی،14)رفتار جنسی بدون عواطف رفتاری بیمارگونه،15)تناقض در تربیت دختروپسر، 16)اخلاق و رفتار جنسی، 17)رفتار جنسی توام با خویشتن داری ،18)متلک گویی،19)نکاتی که دختر در ارتباط با پسر بایستی در نظر بگیرد ، 20)اشتباههایی که پسرها در مورد دخترها دارند.
79- روان شناسی مردان، (پیش از ازدواج)،نویسنده:راسل وایلد، مترجم:تکتم سعیدنیا، انتشارات: کتاب درمانی ، چاپ سوم 88، شابک : 7-44-7108-964-978، 136 صفحه، توجه + تقدیر و تشکر + مقدمه : راز ازدواج ، بخش 1: مردان در شرف ازدواج ، فصل1)افشاها و اعتراف ها:(آن چه 150 مرد و(یک نویسنده متأهل)باید عنوان کنند، فصل2)جنبه های نیمه خودآگاه ازدواج(دیدگاههای کارشناسان)، فصل3)آنچه هر زن مجردی باید بداند: (12 نکته برای جویندگان دامادی مطلوب) . بخش2: شوهرها می گویند، فصل4)پی گیری و تداوم خوشی:(مردانی که برای تفریح و سرگرمی ازدواج کرده اند)،فصل5)تمرین واقع بینی و مصلحت جویی : (آن ها ازدواج را طرحی معقول می دانستند)، فصل 6) نیاز به تولید نسل:(مردانی که خواهان نقش پدری هستند)، فصل7) در جست و جوی هدف : (مردان به دنبال هدف)، نتیجه گیری : (بنابراین ،چرا مردان ازدواج می کنند؟) .
80- عنوان: رهایی ازخیانتهای زناشویی(روشهای عملی برای پیشگیری از بی وفایی، درمان آن و بازسازی مجدد زندگی مشترک)، نویسندگان: دکتر ویلارد .اف. هارلی و دکتر جنیفر هارلی چالمرز، مترجمان: شمس الدین حسینی و الهام آرام نیا، انتشارات: نسل نواندیش، چاپ اول86، شابک: 1-229-412-964، 373صفحه، درباره نویسندگان +فصل1) شما قادرید زندگی زناشویی تان را نجات دهید، فصل2)هرگز برای من رخ نخواهد داد فصل3)چگونگی شروع بی وفایی ، فصل4) بی وفایی ها اغلب چگونه تمام می شود، فصل5)بی وفایی ها چگونه باید تمام شود ، فصل6) آمادگی برای بهبود زندگی مشترک فصل7)راهنمای بهبود زندگی مشترک بر اساس قانون حمایت ، فصل8)راهنمای بهبود زندگی مشترک بر اساس قانون توجه ،فصل9)راهنمایی بهبود زندگی مشترک بر اساس قانون زمان،فصل10)راهنمایی بهبود زندگی مشترک بر اساس قانون صداقت فصل11)آزردگی را کنترل و اعتماد را بازسازی کنید،فصل12) تجدید تعهد زناشویی+ پیوستها) الف: مهم ترین نیاز عاطفی،ب: پرسش نامه نیازهای روحی و عاطفی،ج: پرسش نامه تاریخچه شخصی ،د: توافق نامه .
81- عنوان: زناشویی(دانستنیهای جنسی،آداب آمیزش،همسرداری)،نویسنده:رسول ملکیان اصفهانی، انتشارات:شهیدحسین فهمیده، اصفهان،چاپ ششم 85،شابک: 6-62-7400-964-978،224 صفحه، مقدمه +بخش اول: آیات قرآن ، بخش دوم: احادیث،بخش سوم: رساله ذهبیه امام رضا بخش چهارم : شرح و توضیح آیات و احادیث، دینی و علمی، ازدواج و آمیزش .
82-عنوان:زنان باهوش،انتخاب های احمقانه(چگونه مردان درست کار را بیابید و ازمردان فریبکار دوری کنید.)، نویسندگان :کانل کوآن وملوین کیندر، مترجم: ندا شادنظر،انتشارات:قطره، چاپ اول87 ،180صفحه، شابک : 0-812-341-964-978 ، بخش اول : احمق بودن ، فصل 1)در انتظار شاهزاده رویاها،فصل2)دختر کوچولوی بابا، فصل3)واکنش مردها درمقابل دختر کوچولوی بابا، فصل4)واکنش مردها در مقابل زنان قدرتمند، فصل5)چگونه مردان سرزنده و هیجان انگیز زنان را بدبخت می کنند ، فصل 6) مردانی که زن ها را عصبانی می کنند ، بخش دوم :فصل7)آیا زنان استثنایی زیادند و مردان خوب کم؟، فصل8)رهایی از سوگ بی پایان، فصل9)رهایی از عشق شیدایی و وسوسه انگیز فصل10)رهایی از انتظارات، فصل11)یافتن الماس نهفته در پس چهره عبوس، فصل12) نگاه جدید به زنانگی، فصل13)آنچه زنان باهوش باید بدانند ، 14)قوانینی برای یافتن مردان درستکار و خوب + ضمیمه : آزمون
83- عنوان: زنانی که مردان آنها را دوست دارند و زنانی که مردان آنها را ترک می کنند،نویسندگان: کوئل کووان و ملوین کنیدر،مترجم : مهدی قراچه داغی، نشر مهر،چاپ اول مهر84 ،269 صفحه ، شابک: 7-42-6142-964 ، بخش اول : زنانی که مردان آنها را ترک می کنند ، فصل1)چرا عشق گریز پابه نظر می رسد، فصل2)زنانی که ندانسته از صمیمیت می ترسند ، فصل3)چگونه انتظارات سالم خطرناک می شوند فصل4)زنانی که در خفا از مردان متنفرند ،فصل5)چگونه نیاز به کنترل نتیجه معکوس می دهد، فصل 6)زنانی که بیش از حد از خود مایه می گذارند ، بخش دوم: فصل7)راه به سوی تعهد، فصل8)دست کشیدن از شاهزاده و پیدا کردن مرد، فصل9)اعتماد کردن به یک مرد تا توانمندیهای شما را بستاید فصل10)بر شور و اشتیاق مرد زندگیتان بیفزایید، فصل11)عمق بخشیدن به عشق از طریق دوستی، فصل12)قواعدی برای باقی ماندن در عشق+ ضمیمه : پرسشنامه ها ( سبکهای مهرورزی) .
84- عنوان: زندگی با شوهر کج مدار، نویسنده: نانسی گود، مترجم : فروزنده داورپناه، انتشارات: رشد، تهران، چاپ اول 1381، 296 صفحه، شابک: 1-07-7475-964 ،سپاسگزاری + مقدمه ی مترجم + پیش گفتار + 9 فصل، فصل1) سؤال اساسی: آیا اصولاً مردها می توانند توقعاتی را که زنانشان از آن ها دارند ، برآورده سازند ،فصل2) مردی که از پای بند ساختن خود ، گریزان است، فصل3)احساسات شما ارزشمندند:مردی که با خشونت خود،شما را می رنجاند، فصل4)آن حرفهای کوچک شیرین ، فصل5)حوزه ی مسایل جنسی، فصل6)موضوعات بحث انگیز، فصل7)دیگر،نوبت ارزیابی خود رسیده است ، فصل8)مردی که به گرد خود دیوار می کشد ، فصل9) هر مردی می تواند مرد کج مدار باشد .
85- عنوان: زندگی شیرین(رهنمودها و داستان های آموزنده برای زوج های جوان)،نویسنده: محمود اکبری، انتشارات:گلستان ادب، ،چاپ پنجم زمستان 1383، شابک: 5-7-93049-964، 128 صفحه، مقدمه + فصل1) کلیات (ازدواج چیست ،فلسفه ی ازدواج ،معیارهای انتخاب همسر از دیدگاه اسلام ،شیوه ی گزینش همسر)،فصل2) رمز نشاط در زندگی، فصل3) سازگاری و ناسازگاری .
86- عنوان: زن ، مرد ، زندگی(راهنمایی های مفید و ضروری برای احیای عشق و صمیمیت)، نویسندگان: دکتر ملوین کیندر و دکتر کانال کوآن، مترجم: احمد ناهیدی، انتشارات: زریاب، تهران 1381،280 صفحه شابک : 3-26-7097-964 ،فصل1)تقابل خواسته ها ، فصل2)کنار گذاشتن باورهای موهوم در زندگی زناشویی،فصل3)تغییر: تحت تأثیر قراردادن،فصل4)روابط ناسالم : گرفتاری در دام فریب و وسوسه،فصل5)وقتی عشاق با هم می ستیزند،فصل6)کار و پول: راه حلهای تازه، فصل7)مسائل جنسی پنهان ترین بخش هر ازدواجی است،فصل8)چه وقت زن و شوهر دوست یکدیگر می شوند، فصل9)کشف دوباره خانواده + سخن آخر : راه جدید با هم بودن + آزمونهای کوتاه : معیارهای سنجش .
87- عنوان:سفرعشق، نویسنده: دکتر باربارا دی آنجلس،مترجم: هادی ابراهیمی، انتشارات: نسل نواندیش، چاپ دوم بهار83 ، شابک : 7-81-5885-964، 110 صفحه ،این کتاب سخنرانی دکتر باربارادی آنجلس است.
88- عنوان: شور جوانی و ازدواج، نویسنده: سید بهاء الدین نجفی، انتشارات: دفتر نشر مصطفی ، قم، چاپ دوم 1384، شابک: 0-056-466-964، 88 صفحه،1)پیش سخن،2)شور جوانی،3) فضیلت ازدواج،4)انتخاب همسر ،5)دوران نامزدی ،6)سفارش به ازدواج ،7)شب عروسی ، 8)ابراز محبت نسبت به همسر،9)نظافت در زناشویی،10)اهمیت مسائل جنسی،11)عوامل و نواحی تحریک پذیر، 12)سردمزاجی زنان ،13)راهنمایی های لازم برای نزدیکی ، 14)بهبود روابط زناشویی ، 15)چند توصیه به خانم ها ،16)منابع و مآخذ .
89-عنوان: 101 راز برای ازدواج موفق (درس هایی ساده برای پایداری در عشق)، نویسندگان: لیندا و چارلی بلوم،مترجم:ویدا اسلامیه،نشرعلم،چاپ اول تهران 1386، شابک : 3-571-405-964 ،381 صفحه، 101 نکته در قالب 101 بخش بیان شده است.
90- عنوان: 101 روش برای رمانتیک بودن، نویسنده: دکتر باربارا دی آنجلس، مترجم : هادی ابراهیمی انتشارات : نسل نواندیش، چاپ اول بهار 83، صفحه 107 ،شابک: 5-96-5885-964، این کتاب در قطع جیبی می باشد که101 نکته را به صورت جداگانه در هرصفحه توضیح داده است.
91- عنوان: طلوع آشنایی، نویسنده: مهدی رفیعی موحد، انتشارات: دفتر تبلیغات اسلامی، بوستان کتاب، قم، چاپ دوم1380، 120 صفحه، شابک: 6-038-371-964، پیش گفتار + مقدمه+ 2 فصل + 7 پیوست + کتاب شناسی ، فصل1) ضرورت شناخت و بررسی پیش از ازدواج فصل2) مراحل آشنایی پیش از ازدواج ،پیوست ها:1) مجموعه قوانین فقهی، حقوقی (ازدواج با عقد دائم)،2) مجموعه قوانین فقهی، حقوقی (شرط های ضمن عقد)،3)مجموعه قوانین فقهی، حقوقی (مهر) ،4)مجموعه قوانین فقهی،حقوقی (اسباب تحریم)، 5)مجموعه قوانین فقهی، حقوقی متعه 6) سند ازدواج، 7) نمونه ی آمار ازدواج و طلاق .
92- عنوان:عشق را بجویید تا بیابید، نویسنده: دکتر باربارادی آنجلس،مترجم: هادی ابراهیمی،انتشارات: نسل واندیش، چاپ اول بهار84، شابک 8-038-412-964 ، 62 صفحه ،بخش اول :پیرامون همسریابی و شتاب بخشیدن به یافتن همسر آینده ، بخش دوم : پرسش و پاسخ
93- عنوان:عشق مورد نظر شما (راهنمای زوجها، حل مشکلات زناشویی به کمک ایماگو درمانی)، نویسنده: دکتر هارویل هندریکس، مترجم: مهدی قراچه داغی، انتشارات آسیم، چاپ اول 1383، 369 صفحه ، شابک : 7-026-418-964 ،مقدمه ای بر چاپ جدید + مقدمه + بخش اول ) ازدواج ناهشیار ، بخش دوم ) ازدواج هشیارانه، بخش سوم )تمرینات ،این کتاب باعنوان چگونه عشقی راکه می خواهیم بیابیم با ترجمه توراندخت تمدن توسط نشر البرز در سال 1382 منتشر گردیده است.
94- عنوان:عشق ونفرت در زندگی زناشویی،نویسنده: مصطفی علیزاده،انتشارات: هیرمند،تهران 1383، 152 صفحه، شابک : 1-018-408-964 پیش گفتار +فصل1)چرا ازدواج می کنیم،فصل2)معیارها و اصول گزینش، فصل3)رفتارهای دوسویه،فصل4)از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر فصل5)ناتوانی جنسی در روابط زناشویی فصل6)آیا مردان مریخی و زنان ونوسی هستند ، فصل7)نکته های آموزنده، فصل8)یک پرسش نامه مقدماتی، فصل9)کتابنامه
95- عنوان: عشق هرگز کافی نیست(شیوه های نو برای حل مشکلات زناشویی و خانوادگی بر اساس شناخت درمانی)،نویسنده: پروفسور آرون تی بک، مترجم :مهدی قراچه داغی، انتشارات: آسیم، چاپ شانزدهم 1383، شابک : 9-55-8277-964 ، 393 صفحه، پیشگفتار (دکتر عیسی جلالی) + مقدمه +فصل1)قدرت تفکر منفی،فصل2)روشنایی و تاریکی فصل3)دیدگاههای مختلف،فصل4)شکستن قاعده ها فصل5)ایستایی در مناسبات زناشویی ، فصل6 )فروپاشی زندگی زناشویی،فصل7)افکار خاموش:چشم طوفان،فصل8)ترفندهای ذهن فصل9)نبرد سهمگین،فصل10)زندگی زناشویی سعادتمندانه ، فصل11)تقویت بنیادها،فصل12) سازگار کردن روابط زناشویی،فصل13) خطاهای شناختی خود را اصلاح کنید فصل14)هنر گفتگو،فصل15)هنر سازگاری ،فصل16)جلسات حل اختلاف، فصل17)تخفیف خشم، فصل18) مسائل ویژه .
96- عنوان: قوانین ازدواج(رموز زندگی زناشویی موفق)، نویسنده: اِلِن فاین و شری اشنایدر، مترجم: مژگان جهانگیر، انتشارات: قطره، چاپ اول 1385، شابک: 8-620-341-964، 174صفحه، مقدمه نویسنده + مقدمه مترجم + 41 قانون در 41 قسمت + قوانینی که خانم های خوشبخت به این مجموعه افزوده اند + چند کلمه از زبان یک روان شناس + چند توصیه نهایی ،این کتاب تحت عنوان زنان ، عشق و ازدواج (43 اصل برای موفقیت در زندگی زناشویی) توسط انتشارات ساوالان در سال 84 منتشر شده است .
97- عنوان :قوانین زندگی، نویسنده: ریچارد تمپلار، مترجم:مهدی قراچه داغی، انتشارات قطره،تهران، چاپ اول پاییز 1386 ، 228 صفحه، شابک: 1-03-2980-964-978،مقدمه +فصل1) قوانینی برای شما، فصل2) قوانین زندگی مشترک،فصل3) قوانین خانواده و دوستان ، فصل4) قوانین اجتماعی، فصل5) قوانین جهان
98- عنوان: گلبرگ زندگی(مجموعه گفتگوی تلویزیونی ازدواج درشبکه 3سیما)،نویسنده:حسین دهنوی، انتشارات:خادم الرضا،چاپ هجدهم پاییز88، 237صفحه، شابک:4-67-2590-364-978، سخن ناشر + دیباچه + ضرورت ازدواج + فواید ازدواج + انگیزه ازدواج + سن ازدواج + روابط پیش از ازدواج + شیوه های نادرست ازدواج + آسیب های ازدواج + موانع ازدواج + اضطراب ازدواج + دعا برای ازدواج + اقدام به ازدواج + همتایی در ازدواج + ازدواج های ویژه + شناخت ویژه گی ها + شناخت معایب + آزمایش برای ازدواج + تحقیق در ازدواج + بله برون + مهریه + شروط ضمن عقد + منتفی شدن ازدواج + دوران عقد + عروسی مطلوب + عدم امکان ازدواج + کتاب نامه .
99- عنوان: گلشن مهر، (داستان ازدواج علماء و بزرگان)، نویسنده: رسول قلیچ، انتشارات:مؤسسه فرهنگی سماء، چاپ دوم1381، شابک: 1-11-7521-964، 96 صفحه، مقدمه + بخش اول) داستانهای پند آمیز از ازدواج علما ، بخش2) داستانهای جالب از ازدواج .
100- عنوان: مجموعه مقالات همایش ازدواج دانشجویی(راهکارها و چالش ها)، کانون مشاوره خانواده دانشگاه صنعتی اصفهان، انتشارات مرسل 1383، شابک :1-29-8288-964 ،352 صفحه، ازدواج دانشجویی از منظر : بهداشت روانی، ارزشهای اسلامی، فرهنگ ایرانی، اقتصاد خانواده( شامل سخنرانیها، پوستر و مقالات ) .
101- عنوان : مراحل ازدواج در اسلام، نویسنده: مجید رشید پور ،انتشارات: انجمن اولیا و مربیان، تهران، چاپ هشتم زمستان 1385، 153 صفحه، شابک: 8-101-964-451، سخن ناشر+مقدمه + فصل 1) هدف و زمان ازدواج، فصل2) گزینش همسر،فصل3)شرایط ازدواج، فصل4) ویژگی های همسران، فصل5) غریزه ی جنسی و کرامت انسانی، این کتاب در سال 65 تحت عنوان روانشناسی ازدواج دراسلام چاپ شده است.
102- عنوان: مریخیها و ونوسیها شروع دوباره، نویسنده: دکتر جان گری، مترجم: مهدی قراچه داغی، انتشارات: پیکان، تهران، چاپ دوم1380، 297 صفحه، شابک : 6-156-328-964 ،مقدمه +بخش اول)مریخیها و ونوسیها شروع دوباره،بخش دوم )شروع دوباره در ونوس بخش سوم ) شروع دوباره در مریخ .
103- عنوان: مریخیها و ونوسیهای واقعی، نویسنده: جان گری، مترجم: مهدی قراچه داغی، انتشارات: پیکان، چاپ اول 82 ، 139 صفحه، شابک : 2-371-328-964 ،مقدمه + 1) مردها مریخی و زنها ونوسی هستند، 2) آزمون مهم مریخی و ونوس، 3) مردها به درون غارهایشان می روند و زن ها صحبت می کنند،4) دوازده نیاز عشقی،5) مردها مثل نوارکِشی هستند،6) زنها به موج شباهت دارند،7) بیست و پنج روش برای امتیاز گرفتن در ونوس،8)25 راه برای امتیاز گرفتن در مریخ،9) مشاجره می تواند تولید رنجش کند،10) چگونه از اصلاح کردن مردها دست بکشیم، 11) چگونه حمایت بطلبیم و آن را دریافت کنیم، 12) نامه احساسی ، 13)فصلهای عشق .
104- عنوان: مطلع مهر (راهکارهای جامع و کاربردی برای انتخاب همسر)، نویسنده: امیر حسین بانکی پورفرد، انتشارات: حدیث راه عشق، اصفهان 1386، 264 صفحه، شابک :8775-964-978، مقدمه+ گفتار1: بهترین انتخاب،گفتار2: فوریت ازدواج،گفتار3: احراز شرایط اولیه برای ازدواج گفتار4 : معیارهای انتخاب همسر، گفتار5: آداب خواستگاری،گفتار6: ضرورت تحقیق در ازدواج،گفتار7: تصمیم گیری،گفتار8: نقش مهریه در ازدواج.
105-عنوان: معجزه عشق، نویسنده: دکتر الن کریدمن، مترجم: منصوره آرام فرد، انتشارات:فرهنگ مردم، چاپ اول 83،اصفهان، شابک : 2-91-7471-964،8+224 صفحه، مقدمه + فصل1)بوسه ده ثانیه ای، فصل2)تعریف کردن 5 ثانیه ای،فصل3)صحبت 30 دقیقه ای، فصل4) آغوش 20 ثانیه ای،فصل5) تحریک 60 دقیقه ای،فصل6) رویای 2 ساعته، فصل7) قهقهه ی دو دقیقه ای، فصل8) روز 24 ساعته، فصل9) نتیجه گیری .
106- عنوان: معیارهای زندگی،نویسنده: محمود اکبری،انتشارات موج علم،قم، چاپ دوم 1383، 156 صفحه، شابک: 3-9-95842-964پیشگفتار + فصل1)معیارهای اعتقادی، فصل2)معیارهای اخلاقی، فصل3)اجتماعی- سیاسی فصل4)معیارهایی از احکام .
107- عنوان: موفقیت جوانان در انتخاب همسر، نویسنده:داوودعرفانی فر،انتشارات:نبوغ،چاپ اول1380، 240 صفحه، شابک: 7-97-6167-964مقدمه ، فصل1)اهمیت ازدواج، فصل2)چه موقع به فکر انتخاب همسر بیفتیم، فصل3)10 اصل اساسی در انتخاب همسر،فصل4)مراحل انتخاب همسر، فصل5)بررسی دوستی های قبل از ازدواج ، نامزدی ، مهریه، فصل6) یک زندگی موفق برای زوج های جوان ، ضمیمه: 1) الگوهای برتر زندگی ،2) ازدواج موقت، 3) ایدز و راههای انتقال و پیشگیری .
108- عنوان: موهبت عشق- واقعیت ازدواج، نویسنده: کدی ساتیش کامت، مترجم: مینا اعظامی، انتشارات: البرز، تهران1387 ،320 صفحه، شابک : 5-574-442-964-978 ، 1) در وادی روحی ساده و بی تکلف، 2)در وادی تضادهای جزئی، 3) در وادی خلق و خویی لطیف تر 4) در وادی عقل و منطق
109- عنوان :نظام خانواده در اسلام(بررسی تطبیقی)، نویسنده: استاد باقر شریف قرشی، مترجم: لطیف راشدی،انتشارات: امیرکبیر، تهران، چاپ اول پائیز 1382 ، 140 صفحه، شابک: 2-135-304-964، مقدمه ی ناشر + پیشگفتار مترجم + زندگی نامه مؤلف+مقدمه ی نویسنده+ 6 فصل فصل1)خانواده و مسائل جنسی،فصل2)عناصر تشکیل دهنده ی خانواده، فصل3) پیرامون بارداری و زایمان، فصل4) عوامل تحکیم خانواده فصل5)عوامل فروپاشی خانواده، فصل6)شیوه های تربیتی در نظام خانواده .
110- عنوان: نقش بهداشت روان درازدواج زندگی زناشویی وطلاق، نویسنده: دکترحسین عسکری، انتشارات: گفتگو، چاپ اول بهار 80 ، 358 صفحه ، شابک : 0-1-91209-964، پیش گفتار + بخش 1) عشق و انواع آن،بخش 2 ) انگیزه های ازدواج،بخش 3) انواع ازدواج، بخش4)عوامل بازدارنده فرد از ازدواج، الف) در پسران یا مردان ، ب) در دختران و زنان، بخش5)رعایت موارد ضروری در ازدواج، بخش6)تنظیم قرارداد ازدواج بخش7)پایه های اساسی در زندگی زناشویی ، بخش8)عوامل مؤثر در تضادهاو کشمکش ها،بخش9)جدایی وانواع آن، بخش10)زندگی بعد از جدایی ، بخش 11)گفتاری در زمینه بهداشت روان .
111- عنوان: نیازها و روابط دختران و پسران، نویسنده: محسن ماجراجو،انتشارات: پارسیان،چاپ چهاردهم 1388،404 صفحه مقدمه + فصل 1) ازدواج و همسرداری،2) بارداری و زایمان، 3) طب سنتی و بیماریهای زنان ، مردان و کودکان، 4) مسائل و احکام جوانان 5) متفرقات .
112- عنوان: نیازها و روابط زن و مرد، نویسنده: محسن ماجراجو، انتشارات لاهوت، چاپ دوم 1383 ، 264 صفحه، شابک: 3-59-7762-964، مقدمه + 6 فصل + کتابنامه ،فصل1) احکام نگاه کردن زن و مرد،فصل2) احکام آرایش زن و مرد، فصل3) احکام پوشش زن و مرد ،فصل4)تماس های بدنی و زبانی زن و مرد، فصل5)احکام موسیقی و رقص ،فصل6) جادوگری بین زن و مرد .
113- عنوان: نیازها و روابط عروس و داماد، نویسنده: محسن ماجراجو،انتشارات: لاهوت، تهران،چاپ پنجم1383، 166 صفحه، شابک: - 898-964
مقدمه + 5 فصل + کتابنامه ،فصل1) نیاز و کمال، فصل2) در کار خیر(مسئولیت و شناخت)، فصل3)جگر شیر نداری (خواستگاری، مهریه، عقد) ،فصل4) فطرت عشق (ازدواج های حرام، فامیلی .) فصل5)ازدواج در قلمروی بی فطرت .
114- عنوان: وصال مهرورزان (مسائل اساسی قبل و بعد از ازدواج)، نویسندگان: محمد احسان تقی زاده و اکرم حسین زاده،انتشارات: حدیث راه عشق، چاپ دوم بهار84،176 صفحه، شابک: 6-2-95633-964 ،مقدمه+ فصل1)اهداف وفواید ازدواج دراسلام،فصل2)مسائل اساسی قبل ازازدواج فصل3)شناخت همسر،فصل4)مسائل اساسی بعد ازازدواج ، فصل5)اخلاق ارتباطی(معاشرتی) .
115- عنوان: ویتامین های عشق وصمیمیت(رازهای شاد زیستن و نفوذ بر همسران)، نویسندگان:احمد حلت و منصوره آرام فرد، انتشارات: فرهنگ مردم، چاپ سوم بهار82، شابک : 0-30-7471-964 ،152 صفحه، فصل1)‌ویتامین های A آقایان محترم مصرف کنند،فصل2)‌ویتامین های B خانم های عزیز مصرف کنند،فصل3) ویتامین های AB خانم ها و آقایان با هم مصرف کنند.
116- عنوان: هرگز ازدواج نکنید مگر با نیمه گمشده الهی تان، نویسنده: محمد اثنی عشری، انتشارات: موسسه نگین ، چاپ هشتم بهار 88 ، 278 صفحه، شابک: 8-00-2616-964-978، مقدمه + فصل1) دلایلی جهت ازدواجی ، فصل2) شناختی از مسیر ازدواج ،فصل3) نمونه ای از ازدواجهای موفق، فصل4) خود را بهتر بشناسیم ، فصل5) بانک سوالات: شناختی از خود و همسرتان .
117- عنوان:1001پرسش که می بایست قبل از ازدواج ازهمسرآینده بپرسید ،نویسنده :مونیکا مندزلیهی، مترجم:هادی ابراهیمی،انتشارات:نسل نواندیش،چاپ اول86، شابک : 6-221-412-964 ، 439صفحه ،مقدمه + سیزده بخش شامل 63 فصل + سخن آخر، بخش 1) گذشته تان (4 فصل) بخش 2)پدر و مادر و خویشاوندان سببی (5 فصل) بخش3)سایر موارد (خویشاوندان ودوستان)(5فصل) بخش 4)بچه ها(6 فصل) بخش 5) چشم انداز شما نسبت به آینده(دین و عقاید و شغل و حرفه)(6فصل) بخش 6) زندگی روزمره ، سبک زندگی(4فصل) بخش 7)سرگرمی ، تفریح و وقت گذرانی(4 فصل) بخش8) مسائل مالی و اقتصادی (7 فصل) بخش 9)صمیمیت فیزیکی و جسمانی(1 فصل) بخش10)صمیمیت احساسی و عاطفی(5فصل) بخش 11)موقعیتهای خاص و ویژه (مثلاً ازدواج با ارتشی ، با مشاهیر )(5 فصل) بخش12)عروسی(6 فصل) بخش 13)چه مواردی پایه و اساس زندگی شما را مستحکم می کند و چه مواردی آنرا سست و متزلزل می سازد ؟(5 فصل) + سخن آخر .
118- عنوان: هفت درصد استثنایی (با 9 راز زندگی سعادتمندترین زن و شوهرهای جهان آشنا شویم) ، نویسنده: گرگوری کی. پاپکک، مترجم : منیژه شیخ جوادی (بهزاد)، نشر پیکان چاپ اول 1382،تهران،306 صفحه، شابک: 2-354-328-964 ،پیشگفتار: هفت درصد استثنایی چه کسانی هستند ؟+ مسیر رابطه + طراحی دستور زناشویی+ وفاداری استثنایی+ عشق استثنایی + خدمت استثنایی+ تفاهم استثنایی + مذاکره استثنایی + قدردانی استثنایی + لذت استثنایی + رابطه جنسی استثنایی + پس گفتار: ازدواج استثنایی خود را بنا نهید.
119- عنوان: همسران خوشبخت (قو مهربان است و آرام)، نویسنده: مهدی لک علی آبادی، انتشارات: دیوان، چاپ اول 1388، 96 صفحه، شابک: 6-16-5178-600-978، مقدمه + فصل1)متعلق به یکدیگر باشید ، فصل2)نمونه یک تغییر،فصل3)همین حالا شروع کنید فصل4)توقع تشکر و قدردانی نداشته باشید ،فصل5)اشتباهات خود را مؤدبانه بپذیرید، فصل6) جمعه ها روانشناس رفتار خویشتن باشید، فصل7)توصیه های در تداوم زندگی زناشویی،فصل8)لطفاً ما را درک کنید، فصل9) سخن اندیشمندان .
120- عنوان:همسران، زندگی، الگوی بالندگی، نویسنده: احمد لقمانی،انتشارات: بهشت بینش، قم، چاپ هفتم مهر 1383، 120 صفحه، شابک: 1-02-7877-964،مقدمه + فصل1) صفات همسران در خانواده ی فاطمه زهرا و امیر مؤمنان ،فصل2) آموزه های زندگی در آخرین سخنان آسمانی .
121- عنوان: همسرداری، نویسنده: ابراهیم امینی (ویرایش 2) ،بوستان کتاب(انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ نوزدهم 1383، 303 صفحه، شابک: 2-637-371-964، این کتاب در قالب 80 نکته توصیه هایی را در مورد ازدواج دربردارد.
122- عنوان: همسر یابی و همسرداری ،نویسنده: سید محمد صمصامی(صمصام شریعت)،انتشارات: صغیر، اصفهان ، چاپ سوم 1381 ، قطع جیبی، شابک : -30-5862-964،246صفحه،1)همسریابی و همسرداری، 2)همسرداری عبادت است،3)ازدواج یک نهاد الهی است،4)همسر دلخواه، 5)شخصیت خانواد، 6)زن می سازد و زن خراب می کند،7)مرد دلخواه، 8)مرد جهانگیر و زن مردگیر است،9)زن خوب مقدس است،10)زیبایی و کمال انسانی ،11)دردسر زیبایی 12)زن کالای تجاری نیست، 13)کارکردن زن در خارج از خانه ، 14)چرا تنها به قاضی می روید 15)ازدواج ایده آل، 16)عشق لطیف ترین گل جهان هستی است ، 17)سه عامل مهم و اساسی در ایجاد اختلاف، 18)چند دستورالعمل،19)مادر شوهر و مادر زن،20) زفاف، 21) طلاق .
123- عنوان: هنر زن بودن، نویسنده: مارابل مورگان،مترجم: صادق آسوده، انتشارات: نشر امید فرزانگان، چاپ چهارم 1383،232 صفحه، شابک : 1-3-91652-964 ، مقدمه مترجم+دیباچه، بخش اول ) منظم و هوشمند باشید ،فصل 1) آماده باش، فصل2) فرصت را غنیمت شمارید، فصل3) دگرگون شوید، بخش 2) مشوق و حیات بخش باشید، فصل4)شوهرتان را بپذیرید، فصل5)او را تحسین کنید، فصل6)خود را با او وفق دهید، فصل7)از او قدردانی کنید ، بخش 3) رامشگر و دلربا باشید، فصل 8) خانه را بیارایید ، فصل9) با او بیارامید ، فصل10) عاشق هم باشید، بخش4) وفادار و پارسا باشید فصل11) یار و همدل باشید ، فصل12) با خیر و برکت باشید،فصل13) به نیروی بیکران وصل شوید ، فصل14) آماده باش ،این کتاب با عنوان زن کامل باترجمه پریسا علی نیا توسط انتشارات خجسته در سال 80 منتشر شده است.
124- عنوان: هنر همسرداری،(اخلاق در دانشگاه منزل) نویسنده:حسن صدری مازندرانی، انتشارات: میراث ماندگار، چاپ چهارم86،384 صفحه، شابک : 5-79-8350-964 ، مسئولیت خطیر مردان+ مسئولیت خطیر زنان+اوصاف زنان شایسته و ناپسند + صفات ناپسند زنان + وظایف مشترک زن و شوهر + روابط فامیلی و اجتماعی+ مقاربت از دیدگاه اسلام+ تغذیه جنسی+ چند داستان آموزنده .

[ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:15 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

تأثیر تشیّع در الگوی همسرگزینی ایرانیان


 

نويسنده:حسین بستان




 
● چكیده
همسرگزینی در جامعه ایران از جنبه‏های متعدد، تحت‏تأثیر آموزه‏های مذهب شیعه قرار دارد كه نگارنده درصدد بیان میزان و موارد این تأثیرگذاری بر الگوی ازدواج در جامعه ایران می‏باشد. قداست و ارزش معنوی ازدواج، نقش والدین در انتخاب همسر برای فرزندان، قاعده محرمیّت، قاعده درون‏همسری دینی و مذهبی، الگوی چندهمسری، رسم مهریه و آداب مربوط به زمان اجرای مراسم عقد و عروسی و الگوی ازدواج موقّت از مواردی هستند كه تأثیر آموزه‏های اسلامی و شیعی بر آن‏ها آشكارتر است.
● مقدّمه
نقش خطیر و بی‏بدیل نهاد خانواده در تولید و پرورش انسان‏ها آن را كانون توجه بیشتر مكاتب فكری و فلسفی الهی و مادی گردانیده است. در این میان، دین اسلام و به طور خاص، مذهب تشیّع به دلیل آنكه سعادت حقیقی و اخروی انسان‏ها را هدف غایی خود قرار داده و با توجه به ارتباط تنگاتنگی كه بین دنیا و آخرت قایل است، دیدگاه‏ها، خط‏مشی‏ها و رهنمودهای فراوانی در مورد خانواده ارائه داده؛ چرا كه اولیای دین نسبت به نقش سرنوشت‏ساز این نهاد اجتماعی در تأمین سعادت فرد و جامعه و دنیا و آخرت وقوف كامل داشته‏اند.
در این مقاله، از جایگاه ازدواج، سنّ ازدواج، آزادی انتخاب، همسان همسری، محرمیّت، درون همسری دینی و مذهبی، تك همسری، مهریه، مراسم عقد و عروسی و ازدواج موقّت سخن به میان آمده است.

۱. جایگاه ازدواج
 

نهاد ازدواج در اصل، از نیازهای طبیعی مرد و زن به یكدیگر سرچشمه می‏گیرد و تداوم آن نیز تا حد زیادی در گرو استمرار همین نیازهاست. ولی عوامل و موانع اجتماعی ـ فرهنگی نیز همواره نقش قابل توجهی در استحكام و تداوم رابطه زناشویی یا سستی و گسست آن ایفا كرده‏اند. یكی از این عوامل فرهنگی تأثیرگذار، كه بیشتر از سوی ادیان الهی مورد تأكید قرار گرفته، تقدّس یافتن پیوند زناشویی است. واضح است كه تقدّس داشتن یك پدیده، به ویژه هنگامی كه به صورت یك نگرش عمومی درآید، تأثیر عمده‏ای بر تحكیم موقعیت آن و متقابلاً تضعیف اراده‏ها و كنش‏های ناهمسو به جا می‏گذارد. به باور صاحب‏نظران، یكی از عوامل مهم سقوط جایگاه خانواده در جوامع غربی و گسترش طلاق و دیگر آسیب‏های اجتماعی مربوط به آن، فرایند عمومی دنیوی شدن یا غیردینی‏سازی(۱) بوده كه افزون بر سایر حوزه‏های حیات اجتماعی، نهاد خانواده را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داده؛ زیرا باعث شده است ازدواج، كه پیش‏تر اقدامی مقدّس و دینی تلقّی می‏شد، قداست خود را از دست بدهد و به یك قرارداد مدنی صرف مبدّل گردد.
اسلام، آن‏گونه كه از آیات و روایات متعدد استفاده می‏شود، كوشیده است نگرش عمومی مسلمانان را به این سمت هدایت كند كه ازدواج را عملی مقدّس و موجب جلب رضایت خداوند تلقّی كنند. بر حسب روایتی معروف، پیامبر گرامی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «نزد خداوند هیچ چیز محبوب‏تر از خانه‏ای نیست كه به واسطه ازدواج آباد می‏شود، و نزد خداوند هیچ چیز مبغوض‏تر از خانه‏ای نیست كه به واسطه طلاق از هم می‏پاشد.»(۲) همچنین در خطبه عقد ازدواج، كه از سنّت‏های مذهبی ازدواج در بین ایرانیان است و معمولاً توسط روحانیان قرائت می‏گردد، به حدیثی از پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تبرّك جسته می‏شود كه بر حسب آن ایشان فرمودند: «ازدواج سنّت من است. پس هر كس از سنّت من روی گرداند، از من نیست.»(۳)
از این‏رو، ازدواج در ایران به رغم برخی دشواری‏ها، همچنان از جایگاه والایی برخوردار است و بر خلاف تعدادی از جوامع غربی، كه در آن‏ها تشكیل خانواده و نیز انحلال خانواده به تدریج به صورت عملی عادی و نه چندان مهم درآمده، از نظر جوان ایرانی، انتخاب همسر و تشكیل خانواده یك مرحله مهم و سرنوشت‏ساز در زندگی اوست و برعكس، طلاق و از هم پاشیدن كانون گرم خانواده، ضربه‏ای جبران‏ناپذیر تلقّی می‏شود.

۲. سنّ ازدواج
 

از مهم‏ترین عوامل تأثیرگذار بر سنّ ازدواج، خاستگاه طبیعی این نهاد اجتماعی است و همین امر مشابهت جوامع گوناگون را از نظر تأكید بر بلوغ طبیعی دختر و پسر به عنوان شرط اصلی ازدواج توجیه می‏كند. از سوی دیگر، نقش عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیز در سنّ ازدواج انكارناپذیر است و به همین دلیل، شاهد تفاوت سنّ ازدواج در جوامع گوناگون و نیز در زمان‏های متفاوت در جامعه‏ای واحد هستیم. بدون شك، آموزه‏های دینی نیز، كه از عناصر مهمّ فرهنگی‏اند، در بیشتر جوامع نقش عمده‏ای در این خصوص ایفا كرده‏اند.
الگوی سنّی ازدواج در ایران در چند دهه گذشته، برایند تأثیر متقابل عوامل مزبور بوده است؛ از یك سو، تحوّلات اجتماعی ـ اقتصادی در جهت افزایش سنّ ازدواج عمل كرده‏اند، به طوری كه در سال ۱۳۷۵ میانگین سن در اولین ازدواج در شهرها به بیش از ۲۶ سال برای مردان و ۵/۲۲ سال برای زنان رسیده است، در حالی كه این رقم در سال ۱۳۴۵ بیش از ۲۵ سال برای مردان و ۱۹ سال برای زنان بوده است.
از سوی دیگر، جهت‏گیری دین به سمت كاهش سنّ ازدواج و كم كردن فاصله آن با سنّ بلوغ طبیعی است. در روایتی كه از پیامبر گرامی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده، دوشیزگان به میوه‏های روی درخت تشبیه شده‏اند، از این حیث كه تأخیر در چیدن میوه‏ها باعث می‏شود گرمای آفتاب آن‏ها را فاسد نموده؛ بادها آن‏ها را پراكنده سازند. به همین‏سان، دوشیزگانی كه به بلوغ می‏رسند، چنانچه ازدواجشان به تأخیر افتد، در معرض فساد و انحراف قرار می‏گیرند.(۴) همچنین در روایتی آمده است: از جمله حقوق فرزند بر پدر آن است كه وقتی به بلوغ رسید، پدرش امر ازدواج او را مهیّا گرداند.(۵)
روشن است كه دین برای ازدواج در سنین پایین‏تر جنبه الزامی قایل نشده، بلكه آن را به عنوان اولویت مطرح كرده است. بدین لحاظ، جای تعجب نیست كه جامعه مسلمان و غالبا شیعی مذهب ایران تحت‏تأثیر ضرورت‏های اجتماعی و اقتصادی با افزایش سنّ ازدواج كنار آمده و آن را پذیرفته است.
در مورد ازدواج كودكان نابالغ نیز وضع به همین قرار است؛ یعنی اسلام به دلیل برخی كاركردهای مثبت این نوع ازدواج، مانند انتقال ارث یا همبستگی میان قبایل و عشایر، اصل مشروعیت آن را امضا نموده، ولی نه تنها آن را الزامی ندانسته، بلكه حتی تشویقی هم نسبت به آن ابراز نكرده است. از این‏رو، با وجود رواج نسبی این نوع ازدواج در دوره‏های گذشته، در دوران معاصر از میزان آن به شدت كاسته شده است، به طوری كه می‏توان گفت: عرف امروزی آن را به عنوان ازدواجی حقیقی برنمی‏تابد و تنها در برخی شرایط خاص، مانند زمانی كه برای حل مشكلات محرمیّت در یك خانواده به ازدواجی صوری نیاز است، به عقد ازدواج با كودكان متوسّل می‏شوند.
تغییرات الگوی سنّی ازدواج در ایران طی دهه‏های گذشته به نحوی در قوانین مدنی كشور نیز بازتاب یافته‏اند. ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی مصوّب سال ۱۳۱۳ ازدواج دختران پیش از رسیدن به سنّ پانزده سال تمام و ازدواج پسران قبل از رسیدن به سنّ هجده سال تمام را بجز در موارد اقتضای مصلحت ممنوع اعلام كرده بود. در ماده ۲۳ قانون جدید حمایت خانواده، مصوّب سال ۱۳۵۳ سنّ قانونی ازدواج دختران به هجده سال تمام و پسران به بیست سال تمام افزایش یافت. اما در اصلاح سال ۱۳۶۱، ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی به گونه‏ای تغییر یافت كه با احكام شرع اسلام انطباق یابد. طبق قانون اخیر، «نكاح قبل از بلوغ ممنوع است» و در تبصره آن نیز چنین مقرّر شده است كه «عقد نكاح قبل از بلوغ با اجازه ولی صحیح است، به شرط رعایت مصلحت مولّی علیه.»
بدیهی است پایین آوردن سنّ قانونی ازدواج به خودی خود موجب كاهش سنّ واقعی ازدواج نمی‏شود، ولی این نیز موجّه به نظر نمی‏رسد كه قانونگذار به بهانه بالا بودن سنّ واقعی ازدواج، در جهت سازگار نمودن قانون با اوضاع واقعی، سنّ قانونی ازدواج را افزایش دهد و به این صورت، مانعی بر موانع ازدواج جوانان بیفزاید.

۳. آزادی انتخاب
 

جوامع به طور كلی، به دو دسته جمع‏گرا و فردگرا تقسیم می‏شوند. در جوامع جمع‏گرا، به دلیل جایگاه ویژه‏ای كه شبكه خویشاوندی از آن برخوردار است، معمولاً از نقش جوانان در انتخاب همسر كاسته می‏شود و برعكس، نقش والدین و دیگر بزرگ‏ترهای خانواده گسترده اهمیت بیشتری می‏یابد. اما در جوامع فردگرا، به دلیل آنكه فرد محوریت می‏یابد و خواسته‏ها، منافع و حقوق فردی كانون توجه قرار می‏گیرند، نقش والدین و دیگر اعضای خانواده گسترده در انتخاب همسر برای جوانان كم‏رنگ می‏شود و موافقت آنان شرط ازدواج پسر یا دختر جوان تلقّی نمی‏گردد.
به نظر می‏رسد الگوی شیعی همسرگزینی از حیث نظری، تلفیقی از اصول فردگرایی و جمع‏گرایی را به نمایش می‏گذارد. بر حسب روایت، شخصی به امام جعفر صادق علیه‏السلام عرض كرد: «قصد دارم با زنی ازدواج كنم، اما پدر و مادرم مایلند زن دیگری را به همسری من درآورند.» حضرت به او فرمودند: «با زنی كه خودت دوست داری ازدواج كن و آن را كه پدر و مادرت به او تمایل دارند، رها كن.»(۶) همچنین در مورد لزوم كسب موافقت دختر در ازدواج، روایاتی وارد شده‏اند.(۷)از سوی دیگر، تأكید فراوان بر جایگاه والدین و حقوق آنان نسبت به فرزند، زمینه غلبه فردگرایی افراطی و تبدیل شدن ازدواج به تصمیمی كاملاً شخصی را از میان می‏برد. این امر به ویژه در مورد دختران نمود بیشتری دارد؛ چرا كه محدودیت نسبی دختران از روابط اجتماعی باز در الگوی اسلامی، گزینش همسر را برای آنان نسبت به پسران، مخاطره‏آمیزتر می‏سازد و از این‏رو، اسلام به منظور كاهش این مخاطرات، نقش فعّال‏تری برای پدر و جدّ پدری در ازدواج دختران باكره در نظر گرفته است.(۸)
شایان ذكر است فقهای شیعه به پیروی از احادیث اهل بیت پیامبر علیهم‏السلام موافقت پدر یا جدّ پدری را در ازدواج مجدّد زن و ازدواج دختری كه پدر و جدّ پدری او از دنیا رفته یا در دسترس نیستند یا مصلحت دختر را رعایت نمی‏كنند، معتبر ندانسته‏اند. اما فقهای اهل سنّت موافقت ولیّ دختر را، حتی در ازدواج‏های مجدّد، معتبر می‏دانند و در مفهوم «ولی» نیز توسعه قایل می‏شوند، به گونه‏ای كه بستگان نزدیك مانند برادر، پسر و عمو را نیز شامل می‏شود.(۹)
ماده ۱۰۴۳ اصلاحی قانون مدنی به تبعیت از فقه شیعه، چنین مقرّر می‏دارد: «نكاح دختری كه هنوز شوهر نكرده، اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد، موقوف به اجازه پدر یا جدّ پدری اوست و هر گاه پدر یا جدّ پدری بدون علت موجّه از دادن اجازه مضایقه كند، دختر می‏تواند با معرفی كامل مردی كه می‏خواهد با او شوهر كند و شرایط نكاح و مهری كه بین آن‏ها قرار داده شده، به دادگاه مدنی خاص مراجعه و به توسط دادگاه مزبور مراتب به پدر یا جدّ پدری اطلاع داده شود و بعد از ۱۵ روز از تاریخ اطلاع و عدم پاسخ موجّه از طرف ولی، دادگاه مزبور می‏تواند اجازه نكاح را صادر نماید.»
به نظر می‏رسد همگام با تحوّلات اجتماعی و انتقال از ساختارهای سنّتی به ساختارهای جدید، الگوی واقعی همسرگزینی در میان شیعیان ایران نیز به سوی تأیید هر چه بیشتر آزادی جوانان در انتخاب همسر پیش رفته است. در این الگوی جدید، كه بیشتر در محیط‏های شهری شاهد آن هستیم، جوانان نقش فعّال‏تری در انتخاب همسر به عهده گرفته‏اند و این امر در بیشتر موارد، با حفظ نقش والدین و سایر نزدیكان همراه است. بسیاری از جوانان پسر و دختر در محیط‏های شغلی، تحصیلی و مانند آن‏ها، آشنایی‏های ابتدایی با یكدیگر كسب می‏كنند و در مرحله بعد، موضوع را به اطلاع خانواده‏های خود می‏رسانند تا آنان پس از بررسی و ارزیابی موردی، در صورتی كه مانعی در كار نباشد، مقدّمات ازدواج را فراهم كنند.
البته بروز كشمكش‏هایی بین والدین و فرزندان در این مرحله دور از انتظار نیست، ولی با توجه به هنجارهای دینی و فرهنگی جوامع جمع‏گرا مانند ایران، كه به موجب آن‏ها فرزندان موظّف به پیروی از رهنمودهای والدین می‏باشند، مخالفت فرزند با نظر آنان می‏تواند پیامدهای روانی و اجتماعی ناخوشایندی برای وی به بار آورد. به طور خاص، مخالفت با والدین خطر محرومیت از پشتیبانی مالی آنان در امر ازدواج را در پی دارد و به همین دلیل، جوانان برای آنكه این پشتوانه مالی را از دست ندهند، معمولاً ترجیح می‏دهند تا حد امكان، خود را با نقطه نظرهای والدین سازگار نمایند. به هر تقدیر، برخی تحقیقات نشان داده‏اند كه بیش از ۹۰ درصد ایرانیان با لزوم جلب رضایت پدر و مادر با ازدواج به عنوان یك هنجار موافقند و از هر صد نفر، تنها سه نفر با این امر مخالفت كرده‏اند.(۱۰)

۴. همسان همسری
 

اصل «همسان همسری» یكی از هنجارهای عمومی ازدواج در بسیاری از جوامع است. طبق این اصل، همسر مناسب شخص، كسی است كه از بیشترین سطح همسانی و مشابهت با وی برخوردار باشد و به همین دلیل، هر قدر وجوه اختلاف و تمایز بین دو شخص بیشتر باشد، تمایل آنان به ازدواج با یكدیگر كاهش می‏یابد. صاحب‏نظران مسائل خانواده بر این باورند كه همسانی زوجین در جنبه‏های گوناگون، به ویژه در جنبه‏های فرهنگی، تداوم و استحكام زندگی مشترك آن‏ها را تا حدّ زیادی تضمین می‏كند. از میان جنبه‏های گوناگون همسان همسری، می‏توان به همسانی در سن، محل سكونت، ویژگی‏های جسمانی و هوشی، تحصیلات، طبقه اجتماعی، نژاد، قومیت و دین اشاره كرد.
اسلام ضمن پذیرش و تأیید اصل «همسان همسری» و به تعبیر دینی، اصل «كفویّت»، تعریفی جدید از آن ارائه داده است. برخورد اسلام با برخی جنبه‏های همسان همسری (همسانی دینی و اخلاقی) برخورد ایجابی و با برخی دیگر از جنبه‏های آن (همسانی نژادی، قومی و طبقاتی) برخوردی سلبی بوده است، ضمن آنكه با برخی دیگر از جنبه‏ها (همسانی در سن، محل سكونت و ویژگی‏های جسمانی) موافقت یا مخالفتی صورت نگرفته است.
در مورد بخش نخست، مرد باایمان كفو زن باایمان، و مرد مسلمان كفو زن مسلمان تلقّی شده است؛(۱۱) به این معنا كه «ایمان» و «اسلام» همسر نه تنها شرط لازم ازدواج، بلكه شرط كافی آن نیز می‏باشند. واضح است كه مقصود صرفا ایمان و اسلام رسمی نیست، بلكه پای‏بندی عملی شخص به لوازم ایمان است. برای مثال، زناكاری، خیانت در امانت و شراب‏خواری به عنوان شاخص‏هایی برای عدم كفویت شخص مطرح شده‏اند.(۱۲)
در مورد بخش دوم نیز در تاریخ اسلام به نمونه‏های فراوانی از مبارزه فرهنگی اسلام برای زدودن گرایش‏های قوم‏مدارانه، نژادپرستانه و طبقاتی برمی‏خوریم كه از جمله می‏توان به داستان ازدواج جویبر، جوان سیاه‏پوست و تهی‏دست، با ذلفاء، دختر زیباروی یكی از اشراف برجسته مدینه، كه با وساطت پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله این ازدواج صورت گرفت؛ ازدواج مقداد، غلام آزادشده سیاه‏پوست با ضُباعه، دختر عموی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، كه به خواست خود حضرت انجام گرفت؛ و ازدواج امام سجّاد علیه‏السلام با كنیز آزادشده خود، كه نامه سرزنش‏آمیز خلیفه وقت و واكنش تند حضرت نسبت به آن نامه را در پی داشت، اشاره كرد.(۱۳)

۵. محرمیّت
 

تقریبا در همه فرهنگ‏ها، برقراری رابطه زناشویی میان تعدادی از خویشاوندان نزدیك ممنوع است. گستره قاعده محرمیّت در جوامع گوناگون، متفاوت است، ولی در بیشتر فرهنگ‏ها، پدر و دختر، مادر و پسر، و برادر و خواهر، محرم همدیگر محسوب می‏شوند و ازدواج آنان نامشروع تلقّی می‏گردد. در بین ادیان گوناگون نیز قلمرو محرمیّت تفاوت دارد. در میان سه دین بزرگ یهودیت، مسیحیت و اسلام، محدودترین قلمرو به یهودیت و وسیع‏ترین آن به مسیحیت تعلّق دارد: یهودیت ازدواج افراد با برادران، خواهران، والدین، فرزندان، اجداد و نوادگان را منع می‏كند. در اسلام، افزون بر این موارد، ازدواج با عمو، عمه، دایی و خاله نیز حرام است. اما مسیحیت علاوه بر همه موارد یاد شده، ازدواج با فرزندان هر یك از آن‏ها را نیز غیرمجاز می‏داند.
به طور كلی، در اسلام، مرد با سه دسته از زنان محارم نمی‏تواند ازدواج كند:
۱) زنانی كه رابطه نزدیك نَسبی با وی دارند؛ مانند: مادر، مادربرزگ، دختر و دختران او، خواهر و دختران او، دختر برادر و دختران او، عمّه و خاله؛
۲) زنانی كه از طریق رضاع (شیر خوردن از سینه یك زن) نسبت‏های یاد شده را با مرد پیدا می‏كنند؛ مانند مادر رضاعی و خواهر رضاعی؛
۳) محارم سببی مانند مادرزن كه به واسطه ازدواج دخترش با داماد محرم می‏شود، یا عروس كه به واسطه ازدواج با شوهر، نسبت به پدرشوهرش محرم می‏گردد.(۱۴)
ماده ۱۰۴۵ قانون مدنی نیز محارم نسبی، سببی و رضاعی را دقیقا بر اساس حكم شرعی معرفی كرده است و با توجه به جایگاه والای قاعده محرمیّت و غیرقابل نقض بودن آن در جوامع گوناگون، به نظر نمی‏رسد بتوان در جامعه اسلامی ایران مواردی از زیرپا گذاشتن این قاعده را یافت.

۶. درون همسری دینی و مذهبی
 

اصطلاح «درون همسری»(۱۵) در مردم‏شناسی و جامعه‏شناسی، به قاعده‏ای اشاره دارد كه به موجب آن، قلمرو انتخاب همسر به افراد درون گروه خود محدود می‏شود و در نتیجه، ازدواج با فردی خارج از گروه تجویز نمی‏گردد. بر حسب اینكه مرز میان درون گروه و برون گروه بر مبنای خویشاوندی، قبیله، قوم، نژاد، طبقه یا غیر آن تعریف شده باشد، با انواع گوناگونی از درون‏همسری روبه‏رو هستیم، ولی آنچه در این بحث حایز اهمیت می‏باشد، قاعده درون همسری دینی و مذهبی است كه افراد را از ازدواج با غیر همكیشان بازمی‏دارد. همه ادیان كم و بیش محدودیت‏هایی در روابط میان پیروان خود و پیروان سایر ادیان ایجاد می‏كنند. این امر به ویژه در مورد ازدواج اهمیت بیشتری می‏یابد؛ چرا كه ازدواج نزدیك‏ترین و صمیمی‏ترین پیوند را بین دو فرد به وجود می‏آورد و اگر چنین ارتباطی بین پیروان ادیان مختلف برقرار شود، احتمال اینكه اشخاص دین خود را ترك گویند و به دین همسر خود درآیند، به طور قابل توجهی افزایش می‏یابد.
بر این اساس، قرآن كریم ازدواج بین اهل اسلام و اهل شرك را ممنوع اعلام كرده است(۱۶) و در مورد ازدواج مسلمان با اهل كتاب (یهودیان و مسیحیان) روایات متعددی وارد شده كه بعضی آن را تجویز و بعضی دیگر منع كرده‏اند(۱۷) و به همین دلیل، در فتاوای فقهای شیعه برخی اختلاف نظرها به چشم می‏خورند. با توجه به همین اختلاف‏ها، ماده ۱۰۵۹ قانون مدنی نكاح مسلمه با غیر مسلم را ممنوع اعلام كرده، اما در مورد نكاح مسلم با غیرمسلمه سكوت كرده است؛ چرا كه بسیاری از فقها در فرض اخیر، تفصیل داده‏اند. به هر تقدیر، قاعده درون‏همسری دینی از قواعد تثبیت‏شده در نظام اجتماعی ایران می‏باشد و تخلّف از آن، اگر هم صورت بگیرد، بسیار نادر است.
اما در مورد درون‏همسری مذهبی، با توجه به جواز شرعی ازدواج شیعیان با اهل تسنّن و عدم منع قانونی آن، به نظر می‏رسد چنین قاعده‏ای تحقق خارجی نداشته باشد، بجز در مورد ازدواج با افراد ناصبی كه دشمنی با اهل بیت پیامبر علیهم‏السلام و شیعیان آنان را در دستور كار خود قرار داده‏اند و بر حسب روایات منقول از امامان معصوم علیهم‏السلام حكم كافران مشرك برای آن‏ها ثابت شده است. از این‏رو، ممنوعیت ازدواج با ناصبی‏ها از باب ممنوعیت برون‏همسری دینی توجیه می‏شود. اما در غیر این مورد، ازدواج شیعه با مسلمانان غیرشیعه ممنوعیت شرعی و قانونی ندارد، گرچه پیشینه تاریخی پیش‏داوری‏ها و ستیزه‏های فرقه‏ای و مذهبی از یك سو، و برخی تعارض‏های واقعی، كه موجب كاهش احتمال سازگاری زوجین در ازدواج‏های بین مذهبی است، از سوی دیگر، مانع رواج این الگوی ازدواج در ایران گردیده است.

۷. تك همسری
 

الگوی تك‏همسری الگوی غالب ازدواج در ایران، چه در دوران‏های گذشته و چه در دوران معاصر بوده است؛ همان‏گونه كه در دیگر جوامع چنین است. اما وجود برخی ضرورت‏های فردی یا اجتماعی همواره بخشی از مردان را به سوی چند همسری سوق داده و اسلام نیز چندهمسری (در قالب چند زنی نه چند شوهری) را به شرط رعایت عدالت بین همسران و حداكثر تا چهار زن تجویز نموده است.(۱۸)
با توجه به اینكه علمای شیعه مانند علمای مذاهب دیگر اسلامی چندهمسری را جایز می‏دانند و اختلافی در این مسئله وجود ندارد، در گذشته چند همسری بین شیعیان ایران همانند مسلمانان دیگر كشورها تا حدّی رواج داشته است. در سال ۱۳۵۳ در جهت محدودسازی چندهمسری، قانونی به تصویب رسید كه ازدواج دوم مرد همسردار را بجز در چند مورد ممنوع اعلام كرد. این موارد عبارت بودند از: رضایت همسر اول، ناتوانی همسر اول از ایفای وظایف زناشویی، عدم تمكین زن از شوهر، ابتلای زن به جنون یا امراض صعب‏العلاج، محكومیت زن، ابتلای زن به هر گونه اعتیاد مضر، ترك زندگی خانوادگی از طرف زن، عقیم بودن زن و غایب یا مفقودالاثر شدن زن.
با وجود این، در حال حاضر، دادگاه‏های مدنی خاص این قانون را به طور كامل اجرا نمی‏كنند؛ چرا كه بیشتر محدودیت‏های مقرّر شده با ضوابط شرعی ناسازگارند، هرچند لزوم كسب اجازه از دادگاه و اجرای عدالت بین همسران را رعایت می‏كنند. در ضمن، شورای نگهبان نیز ضمانت اجرای كیفری این قانون یعنی حبس شش ماه تا یك سال برای متخلّفان را مخالف شرع اعلام كرده است.(۱۹)
به هر تقدیر، چندهمسری در دهه‏های اخیر به دلیل گسترش اندیشه‏های مساوات‏جویانه، جایگاه پیشین خود را از دست داده و فراوانی آن به طور محسوسی كاهش یافته است، به طوری كه برخی جامعه‏شناسان محو كامل این الگو را در سال‏های آینده پیش‏بینی می‏كنند. نتایج برخی پژوهش‏ها حاكی از آن هستند كه بیش از ۹۰ درصد ایرانیان با چندزنی مخالف بوده‏اند كه این مخالفت به تفكیك جنسیت در مورد زنان ۹۲ درصد و در مورد مردان ۸۹ درصد بوده است.(۲۰) البته اظهار نظر در مورد رفتار واقعی افراد به بررسی‏های جداگانه‏ای نیاز دارد، ولی با توجه به اینكه كنش تابع نگرش است، مخالفت ذهنی بیشتر افراد با یك رفتار، اغلب مستلزم ترك آن است.

8. مهریه
 

یكی از آداب و رسوم شناخته شده ازدواج در بسیاری از فرهنگ‏های جهان، رسم پرداختن مهریه به زن یا خانواده او توسط داماد است. این رسم گذشته از فرهنگ‏هایی همچون فرهنگ‏های آفریقایی، چینی و ژاپنی در فرهنگ اسلام و مسلمانان پذیرفته شده است و در حال حاضر نیز كاملاً متداول است. بر حسب پژوهشی كه در سال‏های اخیر انجام شده، قریب ۸۰ درصد ایرانیان به این سؤال كه «آیا با رسم مهریه موافقید؟» پاسخ مثبت داده‏اند.(۲۱)
بر خلاف این برداشت جامعه‏شناختی، كه كاركرد مهریه را تضمین آینده زن پس از طلاق یا مرگ شوهر تلقّی می‏كند، به نظر می‏رسد در دیدگاه اسلام، این كاركرد مورد تأكید چندان نبوده و تشویق به كاهش میزان مهریه و بخشیدن مهریه به شوهر از شواهد این مدّعا هستند.
به هر تقدیر، گرایشی كه امروزه در بخشی از اقشار مذهبی ایران به تعیین «مهر السنّه» در ازدواج‏ها دیده می‏شود، از نمونه‏های تأثیرگذاری آموزه‏های شیعی بر همسرگزینی است؛ زیرا گرایش مزبور معمولاً با ارجاع به نمونه آرمانی آن، یعنی مهریه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام تفسیر و توجیه می‏شود. با این‏همه، نمی‏توان انكار كرد كه رویكرد اكثریت خانواده‏های ایرانی به مهریه با رویكرد یاد شده مغایرت دارد و بسیارند افراد و خانواده‏هایی كه به مهریه همچون ابزاری می‏نگرند كه در وقت لزوم می‏تواند به عنوان اهرم فشار علیه شوهر خاطی مورد استفاده قرار گیرد و پس از جدایی زن و شوهر نیز در جهت تأمین مالی زن عمل خواهد كرد. به نظر می‏رسد عامل اصلی رواج چنین نگرشی را باید در كاهش ضریب امنیت روانی و اجتماعی زنان در جامعه ایران جست‏وجو كرد.
از نكات دیگری كه در مورد موضوع مهریه درخور توجه است، پیوندی است كه در بسیاری از ازدواج‏ها میان این موضوع و برخی كنش‏ها یا نمادهای مذهبی شیعه برقرار می‏شود. برای مثال، اماكن مقدّس مذهبی مانند كربلا، مشهد و شام جایگاه ویژه‏ای در نظام ارزشی شیعیان دارند و زیارت این اماكن از رفتارهای مذهبی بسیار ارزشمند به شمار می‏آید. از این‏رو، تعدادی از دختران ایرانی در ضمن مهریه خود، سفرهای زیارتی را از داماد درخواست می‏كنند. همچنین برخی اعداد در بینش شیعیان از جنبه‏های نمادین برخوردار شده‏اند؛ مانند اعداد ۵، ۱۲، ۱۴ و ۱۱۰ كه به ترتیب، به پنج تن آل عبا (پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم‏السلام )، دوازده امام شیعیان علیهم‏السلام ، چهارده معصوم (پیامبر اكرم، فاطمه زهرا و دوازده امام علیهم‏السلام ) و حضرت علی علیه‏السلام (به لحاظ اینكه رقم ابجدی اسم مبارك «علی» ۱۱۰ می‏باشد) اشاره دارند. بر این اساس، بسیاری از خانواده‏ها مهریه دختران خود را با این اعداد ویژه تحدید می‏نمایند و برای مثال، ۱۴ یا ۱۱۰ سكه طلا (در این زمان، سكه بهار آزادی) از داماد درخواست می‏كنند.

۹. مراسم عقد و عروسی
 

اهمیت و جایگاه ازدواج در فرهنگ‏های گوناگون در آداب و رسومی تجلّی می‏یابد كه با مراسم ویژه عقد و عروسی همراهند. بخشی از آداب و رسوم ازدواج در میان ایرانیان از ریشه‏های ملّی، قومی یا خانوادگی و مانند آن‏ها سرچشمه می‏گیرد، اما در بین این آداب و رسوم به مواردی برمی‏خوریم كه خاستگاه دینی دارند. برای نمونه، خطبه عقد و سنّت دینی اطعام (ولیمه) از آداب متداول ازدواج در ایران است. در میان همین آداب و رسوم اسلامی ازدواج، مواردی نیز وجود دارند كه به طور خاص، بینش شیعی در شكل‏گیری و تداوم آن‏ها نقش داشته است.
شیعیان ایران در ایّام عزاداری مذهبی، كه یادآور حزن و اندوه خاندان گرامی پیامبر علیهم‏السلام است، از برگزاری مراسم جشن خودداری می‏كنند و برعكس، بیشترین جشن‏های عقد و عروسی در اعیاد مذهبی و ایّام ولادت معصومان علیهم‏السلام صورت می‏گیرد. عده‏ای از مردم ترجیح می‏دهند عقد ازدواج را در اماكن مقدّس مذهبی، به ویژه حرم‏های امامان یا امام‏زادگان، انجام دهند و بسیاری از افراد نیز در دوره موسوم به «ماه عسل» مسافرت به این اماكن را برمی‏گزینند. همچنین گروهی از خانواده‏های مذهبی برای تبرّك جستن در امر ازدواج، برای خواندن خطبه و اجرای صیغه عقد، به عالمان دینی شیعه، به ویژه علمای سادات، مراجعه می‏كنند یا از آنان برای این كار دعوت به عمل می‏آورند.
در میان آداب و رسوم ازدواج، برنامه‏های شادی‏آفرین مانند آوازخوانی، رقص و موسیقی همواره برای بسیاری از خانواده‏های متدیّن مسئله‏ساز بوده‏اند. بر خلاف دیدگاه متداول در میان علمای اهل سنّت مبنی بر جواز آوازخوانی و استفاده از آلات موسیقی در اعیاد و جشن‏های عروسی، در بین علمای شیعه این مسئله به دلیل ابهام یا تعارض روایات وارد شده، از وضوح كافی برخوردار نبوده و از این‏رو، برخی حكم به ممنوعیت این امور داده و برخی به جواز مشروط آن قایل شده‏اند. در نتیجه، عموم مردم نیز شیوه‏های ناهمانندی در قبال این امور در پیش گرفته‏اند؛ جمعی از متدیّنان به طور مطلق از این امور اجتناب می‏ورزند و حداكثر به قرائت اشعاری در مدح پیامبر و آل او علیهم‏السلام و به اصطلاح، «مولودی‏خوانی» بسنده می‏كنند؛ عده‏ای دیگر با رعایت بعضی حدود و تحفّظات شرعی، مراسم را به صورت شادتر برگزار می‏كنند و در برابر این دو گروه، گروه سومی قرار دارند كه انواع وسایل و شیوه‏های شادی‏آفرین را بدون محدودیت به كار می‏گیرند. روشن است كه تحت چنین شرایطی، گاه تنش‏ها و كشمكش‏هایی بین خانواده‏ها و خویشاوندان عروس و داماد بروز می‏نمایند.
نكته دیگر در این رابطه، هزینه‏های سنگین این مراسم است. اصولاً از نظر دینی و مذهبی، نگاه مثبتی به مراسم پرهزینه و باشكوه وجود ندارد و الگوی مذهبی مورد احترام شیعیان، به ویژه الگوی ازدواج حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام ، این نگرش ساده‏گرایانه را به طور واضح منعكس می‏نماید. بر حسب برخی تحقیقات، در سال‏های اخیر، گرایش به ساده برگزار كردن مراسم ازدواج در بیشتر ایرانیان مشاهده می‏شود و بین ۵۷ تا ۷۷ درصد مردم با مراسم باشكوه و پرهزینه مخالفند.(۲۲) با این همه، در كنار تأثیر ارزش‏های مذهبی در این گرایش، نباید احتمال دخالت عوامل دیگری مانند فشارهای اقتصادی و ضعف نسبی پیوندهای خویشاوندی را از نظر دور داشت. فشارهای اقتصادی باعث می‏شوند افراد و خانواده‏ها تا حدّ امكان در جهت كاهش هزینه‏های اضافی تلاش كنند و نفوذ خویشاوندان كه پیش از این می‏توانست برخی هزینه‏ها و تشریفات زاید را ایجاب كند، امروزه در سطحی نیست كه این امور را بر زوج‏های جوان، كه آزادی و استقلال بیشتری را تجربه می‏كنند، تحمیل نماید.

۱۰. ازدواج موقّت
 

یكی از ویژگی‏های مذهب تشیّع، كه آن را از دیگر مذاهب و فرق اسلامی متمایز می‏كند، اعتقاد به جواز ازدواج موقّت یا عقد متعه است. ویژگی این نوع ازدواج در مقابل ازدواج دایم، مدت‏دار بودن آن است؛ یعنی زمان مشخصی در قرارداد ازدواج تعیین می‏شود و با پایان یافتن آن زمان، ازدواج به خودی خود و بدون نیاز به طلاق خاتمه می‏یابد.
به نظر می‏رسد برخی ضرورت‏ها مانند عدم امكان تشكیل خانواده، نازایی زن، دوری مرد از خانه، بعضی بیماری‏ها و اموری از این دست، در تشریع این نوع ازدواج در اسلام مؤثر بوده‏اند. در واقع، كاركرد مطلوب ازدواج موقّت، ارضای نیازهای جنسی و بعضا تولید مثل در موارد ضروری بوده؛ یعنی مواردی كه خانواده‏ای برای تأمین این كاركردها در دست نیست یا اگر هست، توان ایفای این كاركرد را ندارد. ولی این الگوی ازدواج از همان آغاز، یعنی از زمان حیات پیامبر گرامی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با چالش‏هایی روبه‏رو شد و در زمان خلیفه دوم ممنوع گردید. ممنوعیت مزبور علی رغم آنكه برخی از بزرگان اهل سنّت به جواز آن قایل بودند، سرانجام در بین عامّه مسلمانان تثبیت شد و رسمیت یافت و تنها شیعیان اهل بیت پیامبر علیهم‏السلام به استناد احكامی كه از آن بزرگواران دریافت كرده بودند، اعتقاد خود به جواز ازدواج موقت را تداوم بخشیدند. در عین حال، به سبب انزوای اجتماعی شیعیان در سده‏های آغازین اسلام، ازدواج موقّت هرگز جایگاه واقعی خود را به دست نیاورد و حتی در محیط‏های شیعی به عنوان عملی نابهنجار یا دست كم نامتعارف باقی ماند.
امروزه ازدواج موقّت در قوانین ایران پذیرفته شده است و بر خلاف برخی احكام دینی، كه ممكن است با اوضاع و شرایط كنونی ناسازگار به نظر آیند، این ازدواج در نگاه بسیاری از كارشناسان امور اجتماعی الگویی مترقّی و متناسب با اقتضائات این زمان را به نمایش می‏گذارد. در حالی كه در فرهنگ‏های غربی و شبه غربی الگوهای متنوّعی مانند ازدواج آزاد، ازدواج آزمایشی و همخانگی (زندگی مشترك زن و مرد بدون ازدواج) جایگزین ازدواج سنّتی شده یا در حال رقابت با آن هستند، ازدواج موقّت به دلیل برخی ویژگی‏های منحصر به فرد، قابلیت آن را دارد كه در سطح ملّی و بلكه در سطح جهانی به عنوان الگویی كارآمد مطرح شود.
از ویژگی‏های مهم این الگو، كاهش تعهدات متقابل زوجین به حداقل و در عین حال، حفظ برخی مسئولیت‏ها برای جلوگیری از تبدیل رابطه جنسی به بی‏بند و باری جنسی است. در نتیجه، شاهد الگویی ضابطه‏مند و مشروع برای ارضای نیاز جنسی در خارج از چارچوب خانواده هستیم و با توجه به اینكه یك ركن مالی یعنی مهریه نیز در این نوع ازدواج لحاظ شده، در صورت اِعمال صحیح این الگو، می‏توان كاهش چشمگیر پدیده روسپیگری را نیز انتظار داشت. این سخن منقول از مولای متّقیان حضرت علی علیه‏السلام به همین نكته اشاره دارد كه می‏فرماید: «اگر خلیفه دوم مبادرت به منع ازدواج موقت نكرده بود، هیچ كس جز افراد نگون بخت، مرتكب عمل زنا نمی‏شدند.»(۲۳)
به دلیل همین ویژگی‏ها، در ایران و برخی مناطق شیعه‏نشین مانند لبنان، اصل این الگو تقریبا از سوی تمامی صاحب‏نظران دینی و اجتماعی معاصر تأیید شده است و اگر اختلافی وجود دارد به چگونگی اِعمال آن بازمی‏گردد. نگرانی از سست شدن بنیاد خانواده‏ها، سوء استفاده مردان متأهّل، تضییع حقوق زنان و اموری از این قبیل، باعث دشواری تصمیم‏گیری جمعی درباره این موضوع شده‏اند، ولی در مجموع، زمینه برای دست‏یابی به یك راهبرد كلی در این رابطه فراهم می‏باشد و بر خلاف دیگر كشورهای اسلامی، كه به سبب حاكمیت فقه سنّی، هنوز به راه حلّی برای مشكل عدم مشروعیت این الگو دست نیافته‏اند، كشور ایران از نظر امكان رفع بسیاری از مشكلات ناشی از گسترش روابط اجتماعی دو جنس، در وضعیت بسیار مناسب‏تری قرار دارد.
از دیدگاه‏های صاحب‏نظران كه بگذریم، در بین خودكنشگران اجتماعی نیز گرایش به سمت این الگو كم و بیش مشاهده می‏شود و به رغم نگرانی‏های یاد شده و با وجود نگرش منفی بسیاری از افراد نسبت به آن، كه به طور طبیعی باعث رواج مخفی‏كاری در این رابطه می‏شود، برخی آمارها حاكی از آن هستند كه عده‏ای از افراد حتی اقدام به ثبت ازدواج موقّت خود در دفاتر رسمی ازدواج می‏كنند. برای نمونه، طبق گزارش سازمان ثبت و اسناد و املاك در سه ماهه نخست سال ۱۳۸۲، تعداد ۱۱۹ ازدواج موقّت در دفاتر رسمی ازدواج ثبت گردیده است.(۲۴)
با توجه به فضای موجود جامعه و نگرش‏های منفی یاد شده، انجام پژوهش‏های میدانی دقیق در این خصوص تا حدّی ناممكن به نظر می‏رسد و به این دلیل، نمی‏توان آمار واقعی ازدواج موقّت را به دست آورد، ولی این مطلب مسلّم است كه عده‏ای از افراد به طور آشكار یا پنهان، این الگو را به كار می‏بندند و گروه دیگری كه با توجه به قراین موجود تعدادشان بیش از گروه نخست است، به دلیل ناآشنایی با الگوی مزبور و كاركردهای مثبت آن به سمت روابط نامشروع جنسی كشیده می‏شوند كه در صورت توجه و اهتمام مسئولان امور و اتخاذ تدابیر لازم، از جمله گسترش برنامه‏های آموزشی، می‏توان روابط نامشروع و كج‏روانه بسیاری از این افراد را با كمترین هزینه به روابط مشروع مبدّل كرد.

پي نوشت ها :
 

۱. Secularization. ۲. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه (۲۰ جلدی)، ج ۱۴، ص ۵. ۳. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۰. ۴. ر. ك: شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۱۴، ص ۳۹. ۵. ر. ك: همان، ج ۱۵، ص ۲۰۰. ۶. همان، ج ۱۴، ص ۲۲۰. ۷. ر. ك: همان، ج ۱۴، ص ۲۱۴. ۸. ر. ك: همان، ج ۱۴، ص ۲۰۷ ـ ۲۱۹. ۹. ر. ك: الشوكانی، نیل الأوطار، ج ۶، ص ۲۵۱. ۱۰. ر. ك: منوچهر محسنی، بررسی آگاهی‏ها، نگرش‏ها و رفتارهای اجتماعی ـ فرهنگی در ایران، ص ۹۰. ۱۱. ر. ك: شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۴. ۱۲. ر. ك: نور: ۳ / شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۱۴، ص ۵۱ ـ ۵۳. ۱۳. ر. ك: شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۴ ـ ۵۰. ۱۴. نساء: ۲۳. ۱۵. endogamy. ۱۶. بقره: ۲۲۱. ۱۷. ر. ك: شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۱۰ ـ ۴۲۰. ۱۸. در مورد فلسفه چند همسری ر. ك: شهید مرتضی مطهّری، نظام حقوق زن در اسلام. ۱۹. ر. ك: ناصر كاتوزیان، حقوق مدنی: خانواده، ج ۱، ص ۱۱۸. ۲۰. ر. ك: منوچهر محسنی، پیشین، ص ۹۴. ۲۱. ر. ك: همان، ص ۹۵. ۲۲. ر. ك: همان، ص ۸۳. ۲۳. شیخ حرّ عاملی، پیشین، ج ۱۴، ص ۴۴۰. ۲۴. به نقل از پایگاه اینترنتی: WWW.zanan.co.ir/news/۰۰۰۱۲۹.html

منبع:فصلنامه شیعه شناسی، شماره ۹

[ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:11 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

عرقيات گياهي


 






 

●گلاب (طبيعت معتدل) :
 

مقوي اعصاب و قلب، معده، معطر، نيكوي رخسار، رفع خلط خوني و سخت كننده لثه، با خوردن يك استكان گلاب نيم گرم با مقداري نبات دل درد رفع مي شود، براي بد بوئي دهان غرغره گلاب با قدري سركه مفيد است، خوردن گلاب از ميل جنسي مي كاهد
نوع مصرف: در شيريني جات و شربت استفاده مي شود، بصورت شربت ميل شود.

●بيدمشك (طبيعت خنك):
 

تقويت قلب، آرام بخش، افزاينده نيروي بدن، ملين و تقويت كننده معده
نوع مصرف: به صورت شربت همه وقت قابل استفاده است

●خارشتر (طبيعت خنك):
 

شستشوي كليه ها و مفيد براي سنگ كليه و مثانه، مدر قوي،تصفيه خون و كبد،سياه سرفه و تب هاي نوبه اي گرم، ضد سرفه و تب و لرز
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرديا به صورت شربت بعد از غذا ميل شود.

●نعناء (طبيعت گرم):
 

باد شكن و ضد تشنج، معالج بواسير، دل پيچه، سكسكه، رفع اسهال و استفراغ، رفع سوء هاضمه، تقويت كننده معده، رفع تپش قلب، ضد عفوني كننده، ضد درد، ضد گرفتگي عضلاني، تب بر، چاي و روغن آن در حالات عصبي، بيخوابي، سرفه، ميگرن، تهوع و دردهاي شكم كار برد دارد
نوع مصرف: نصف ليوان آب با يك استكان بعد از غذا ميل شود

●كاسني (طبيعت خنك):
 

تصفيه كننده خون، تب بر، درمان يبوست و بيماري هاي كبدي و كليوي، مسكن حرارت خون، بيماري هاي اعصاب، تب هاي نوبه اي، تقويت پوست، ورم مفاصل، ورم طحال، ضد كلسترول، يرقان، ملين،وجود خون در ادرار، مقوي معده، طراوت چهره
نوع مصرف: دو فنجان هر روز صبح مصرف شود

●بيد (طبيعت خنك و خشك):
 

درمان تبهاي شديد و دردهاي تناسلي، زردي پوست( يرقان) خواب آور، آرام بخش، مدر، ضد تشنج، استعمال خارجي: برطرف كننده شوره، براي دراز كردن موي سر و لطيف كردن مو مفيد است. برسر بمالند درد سر را تسكين ميدهد
نوع مصرف: به صورت شربت همه وقت قابل استفاده است

●شاطره (طبيعت خنك):
 

رفع جرب و خارش بدن، تصفيه كننده خون، رفع كمبود ويتامين ث، مقوي، صفرا بر، اشتها آور، مسهل اخلاط ثلثه، ضد يرقان و نارسائي كبد، از غلظت و چسبندگي خون مي كاهد، در بيماري جذام وبرخي غددسرطاني(با منشاء اپي تليوم) موثراست، مفيد جهت زنبورزدگي و تقويت قوه بينائي
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد بعد از غذا ميل شود.

● شويد (طبيعت گرم):
 

كم كننده چربي خون، زياد كننده شير، مسكن درد معده و مقوي معده، نيرو دهنده، باد شكن، هضم غذا، ضد تشنج، آرام كننده، رفع استفراغ، ضد سكسكه، رفع بي خوابي
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد بعد از غذا ميل شود.

●شنبليله (طبيعت گرم):
 

كاهش دهنده كلسترول و قند خون، مفيد براي مسلولين و اشخاص ضعيف و لاغر، تقويت قواي جسمي و روحي نيروبخش و بسيار مقوي، باد شكن،چربي خون، استعمال خارجي: معالج زخم ها، ضد قارچ هاي پوستي و ضد التهاب گلو
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد بعد از غذا ميل شود.

●چنار (طبيعت خنك):
 

چاق كننده اشخاص لاغر، معالج تنگي نفس، تب بر، مفيد براي امراض عصبي رعشه، مفيد براي جريان خون
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد ميل شود.

●زيره (طبيعت گرم):
 

ضد چاقي است، براي لاغر شدن به جاي آب مصرف شود، تصفيه كننده خون، ضد تنگي نفس، نيرو دهنده، هضم كننده غذا، زياد كننده شير مادران، باد شكن، رفع ناراحتي هاي روده
نوع مصرف: بعد از غذا با نصف ليوان آب مصرف شود.

●هل (طبيعت گرم):
 

قابض و ضد نفخ و براي درمان سنگ كليه و تقويت معده و دفع استفراغ و معالج بيماريهاي صرع و سنگ كيسه صفرا مورد استفاده قرار مي گيرد.
نوع مصرف: همراه با چاي، شربت و شيريني مصرف مي شود.

●پونه (طبيعت گرم):
 

براي گريپ و تسكين سرفه و قاعدگي زنان و سكسكه و استفراغ و دل پيچه و درد معده و سنگ كليه و بي اختياري ادرار مفيد است.همچنين باد شكن ، صفرا بر و مشهي و ضد تشنج و محرك اعمال هضم و ضد اسهال هم است .
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب بعد از غذا يا همراه آن ميل شود.

●آويشن (طبيعت گرم):
 

مسكن،ضدسرماخوردگي،براي سرفه هاي تشنجي،سياه سرفه،زكام،گلودرد، مقوي بدن و معده،معالج بيماريهاي قارچي پوست، تقويت بينايي، ضد نفخ،ضدعفوني كننده دستگاه تنفسي،ضد صرع و تشنج، رفع تشويش، درمان سرفه، تنگي نفس، درد مفاصل، ورم بيني و گلو، سمپاتيك، نقرس، خون ريزيهاي رحمي، ترشحات زنانگي، كوفتگي عضلات، رقيق كردن خون، خلط آور، اين گياه در سوءهاضمه، اسهال، آسم و بي اختياري ادراركودكان نيز كاربرد دارد.
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب 2تا3 بار در روز بعد از غذا( بخور اكاليپتوس،بخورطبي دينه و تيميان داروهاي ساخته شده از اين گياه هستند(

●اترج (طبيعت گرم):
 

معالج تهوع و اسهال، رفع عطش و سكسكه، صفراوي، مقوي قلب و دماغ و كبد و روده ها، تأمين ويتامين ث بعنوان نوشيدني، ضد درد و گرفتگي اسپاسم
نوع مصرف: با نصف ليوان آب يا غليظ تر در صورت اسهال ميل شود و يا به صورت شربت صبح و شب مصرف شود.

●اسطوخودوس )-):
 

مسكن، ضد عفوني كننده، مدر، ضد تشنج، مفيد براي بيماريهاي ريوي، براي تنظيم رگل خانم ها، رفع سردرد، بيماريهاي عصبي، پايين آورنده تب، نيرو بخش و معرق، رفع اضطراب و افسردگي
نوع مصرف: يك استكان از آنرا با كمي قندصبح و شام ميل نمائيد

●بومادران (طبيعت گرم ):
 

ضد تشنج، قابض، تب بر، قاعده آور، درمان اختلالات بينائي و قولنج هاي كبدي و سنگ كليه و درمان ورم مقعد و روده و بواسير و تنظيم رگل خانم ها و دفع سوء هاضمه مفيد است. درمان ضعف عضله قلب، احساس گرفتگي و درد در ناحيه قلب، خواب رفتن دست ها، خون روي، وجود خون در ادرار، رفع خستگي اعصاب، صرع و جنون هاي خفيف و جلو گيري از خون ريزي
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد صبح و عصر ميل شود

●بهار نارنج (طبيعت گرم و معتدل):
 

مقوي اعصاب و قلب، آرام بخش، درمان بي خوابي، ضد تشنج، ضد سكسكه، رفع تهوع و استفراغ
نوع مصرف: مصرف يك ليوان از اين عرق شب ها هنگام خواب به شما خواب راحتي خواهد داد. همراه با چاي و شربت نيز مصرف مي شود

●برگ گردو (طبيعت گرم):
 

درمان درد مفاصل، ضد ديابت(قند) بثورات جلدي را درمان مي كند و اثر خاصي در خون دارد.
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد ميل شود

●بابونه (طبيعت گرم):
 

ضد تورم،مرطوب كننده و سفيد كننده پوست، مدر، مقوي معده، هضم كننده غذا، ضد درد هنگام دندان بندي كودكان، با غرغره كردن بوي دهان و جوش دهان را از بين مي برد، قاعده آور، استعمال خارجي: حمام با آن اثر قاطع در رفع بيماري ها دارد مخصوصا براي محفوظ نگه داشتن زخم از آلودگي و بهبود آن خصوصا زخم هاي عميق فيستولها، زخم انگشتان، رفع التهاب و درمان ورم چشم و تركها و براي خارش هاي پوستي و اگزما والتهابات واريستي شستشو با آن بسيار مؤثر است از عصاره بابونه جهت تقويت موي سر استفاده مي شود.
نوع مصرف: در مورد خوراكي تا نصف ليوان آب مخلوط و بعد از غذا ميل شود همچنين به عنوان طعم دهنده و چاي نيز مصرف مي شود. داروهاي(آلتيب ،آنتي ميگرن، قطره بابونه، بخور پروستاتان،شيرين وش، كارامين و كاميل)ساخته شده از اين گياه هستند

●بادرنجبويه (طبيعت گرم):
 

آرام بخش،خواب آور، ضد نفخ، ضد ويروس و در صنايع آرايشي بهداشتي به عنوان نرم كننده كار برد دارد.مقوي قلب واعصاب،از بين برنده سردردهاي عصبي، استفراغ هاي دوران بارداري
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد ميل شود.

●چهل گياه (طبيعت گرم):
 

با تركيب چهل گياه از ريشه، ساقه و گل داراي خواص داروئي براي اعصاب و معده ، هضم غذا، مقوي و مسكن دردهاي ماهانه خانم ها و داراي اثر آرام بخش است
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد بعد از غذا ميل شود

●دارچين (طبيعت گرم):
 

براي اعصاب، وسواس، جنون، خفقان، استسقا مفيد است.جهت رفع بد بويي دهان عالي است،شيخ الرئيس ابو علي سينا در كتاب قانون مي گويد: دارچين گرمي بخش، باز دارنده و زداينده عفونتها، لطيف، جذب كننده وعلاج همه نيروهاي تباه كننده است.محلول آنرا بر لكه ها و نقطه هاي عدسي مالند، با سركه علاج جوش هاي شيري است، در مداواي اگزما مفيد است، براي زكام خوب است و دماغ را مي پالايد و رطوبت را بر مي چيند، مسكن درد گوش است و ضمن داروهاي آن است، خوردن و به چشم كشيدنش تم و تيرگي چشم را مي برد، رطوبت غليظ چشم را مي زدايد، داروي سرفه است، سينه را مي پالايد ورم هارا مي رساند، بند آمدني كبد را توان بخشد، رطوبت معده را بر مي چيند و معده را قوي مي كند، داروي استسقاست، بول و حيض را براند، براي تب و لرز مفيد است، اگر با زبره سياه باشد علاج بواسير است، ضد حشرات موذي است و حكيم مؤمن صاحب كتاب تحفه نيز مي گويد: دارچين بغايت لطيف و مدر بول است، مفتح، مصلح عفونت و اخلاط و سموم است، حافظ قوت هاي نفساني و طبيعي است، جلا دهنده چشم است، چكاندن در چشم جهت قوه باصره و ماليدن آن بر چشم جهت اختلاج آن مفيد است، براي گرم مزاج ها مضر است، مضر مثانه است، جهت يرقان، فالج، رفع دل مالش و رياح داخل خوب است.
نوع مصرف: در چاي، شربت، خوراك، چلو و پلو و ساير غذاها بريزيد و از خواص دارچين و طعم لذيذ و بوي خوش آن ميهمانان خود را غافلگير كنيد

●رازيانه (طبيعت گرم):
 

زياد كننده شير مادران، اشتها آور، قاعده آور، دافع سنگ كليه، مفيد براي دردهاي پهلو و تخليه رحم، معطر كننده، محرك، باد شكن، درمان بواسير، نقرس، اين گياه داراي آنيتول استروگولي، متيل اوژنول، كامفن، ديپانتن و غيره است
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد به صورت شربت ميل شود.

●زنيان (طبيعت گرم):
 

رفع سموم بدن و مؤثر براي رفع اعتياد مواد مخدر، ضد عفوني كننده بسيار قوي، ضد انگل مخصوصا انگل( انگبلو ستوم) ضد قارچ از نوع اكتينو ميكوز، باد شكن، ضد سكسكه، معرق، تب بر، قاعده آور، بيماريهاي پيسي( پري وينمليگو) رفع گرفتگي گوش، درمان لاغري شديد، ضد تشنج، فلج اندام ها، رعشه، امراض عصبي، هضم غذا، مقوي قواي جنسي
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب بعد از غذا ميل شود، در صورتي كه طبع گرم داريد با عرق شاتره و كاسني ميل كنيد.

●سرخ وليك(زالزالك يا كيالك) (طبيعت خنك):
 

كاهش فشار خون و تنظيم گردش خون، معالجه سستي اعصاب، تصلب شرائين، تشنج، ورم آئورت، آنژين دوپواترين، ضد چاقي، اضطراب، استرس، رفع ناراحتي هاي قواي تناسلي زن و مرد، ناراحتي گوش، احساس صداي مبهم
نوع مصرف: يك تا5/1 فنجان در روز ميل شود

●سنبل الطيب (-):
 

داروي خواب آور، آرام بخش، ضد افسردگي، ضد دلپيچه
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان3 بار در روز ميل شود.

●شيرين بيان (-):
 

معالج زخم اثني عشر و معده، خلط آور بسيار قوي، درمان سرفه و گرفتگي صدا،مفيد در امراض ريوي دستگاه گوارش،اعصاب، مسهل، رطوبت، التهاب پوستي اورام چشم و گلو و بيني(كساني كه فشار خون دارند با پزشك مشورت كنند.
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد صبح قبل از ناشتا ميل شود.

●طارونه (طبيعت گرم):
 

بسيار آرام بخش و مسكن اعصاب و خواب آور است، مفيد جهت رماتيسم و درد مفاصل، بسيار قوي و براي تقويت اعصاب نافع است. مخلوط آن با عرق بهار نارنج خواب آور بسيار قوي آست.(كساني كه فشار خون دارند با پزشك مشورت كنند)
نوع مصرف: هنگام خواب يك يا نصف ليوان مصرف شود.

●عناب (-):
 

تصفيه كننده بزرگ خون، درمان تنگي نفس، بيماريهاي كليه و مثانه، پايين آورنده فشار خون، يبوست، امراض مقعد، ضد سودا و رفع خارش پوست و بيماريهاي كبد قابل استفاده است.

●گل گاو زبان (طبيعت گرم):
 

نشاط آور، مقوي، نيكو كننده رخسار، خشونت سينه، گريپ، يرقان، در نزله هاي دستگاه تنفس خفقان و تنگي نفس، معالجه ورم كليه(نفريت) تب هاي دانه ائي، ضد تهوع
نوع مصرف: همه وقت قابل استفاده است.براي افزودن خاصيت درماني و مزه ي آن گاه سنبل الطيب و يا بابونه به آن مي افزايند

●گل ختمي (-):
 

گرفتگي صدا، درمان آسم، برونشيت، نرم كننده پوست، ضد ناراحتي هاي عضلاني و عصبي، رفع التهاب مثانه و ادرار، مفيد جهت سرفه و دردهاي گلو و زكام و بيماري هاي سينه، در بيماري هاي چشم شستن چشم ها با محلول فوق مفيد واقع مي شود
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد بعد از غذا ميل شود

●گزنه (-):
 

درمان بالارفتن فشار خون، چربي خون، كبد و كلسترول، ضد قند، محرك غدد هاضمه، مدر، جلوگيري از خونروش، ضد اسهال، مقوي، ضد عفوني كننده، مصرف گزنه براي درمان رماتيسم و رفع خستگي عضلات و حتي بعضي اقسام فلج ها تجويز شده، خاصيت اين گياه در ترشحات گزنده آن يعني اسيد فرميك است كه در واقع نوعي دارو براي افراد بيمار ميباشد، جوشانده گزنه مواد زائدي كه در مجراي ادرار جمع شده دفع كرده و اخلاط ريه را از بين مي برد. همچنين جوشانده آن يك داروي بسيار موثر براي تصفيه خون است و استسقاء را درمان ميكند
.

●لپوره(مريم نخودي)( مريم گلي( )طبيعت گرم(:
 

ضد جوش و خارش و رفع سوء هاضمه، ضد سرفه،آرام بخش، ضد اسهال و پيچش شكم، ضد ضعف و لاغري، پاك كنده كبد، ضد فشار خون، تصفيه كننده خون،در استعمال خارجي ضد عفوني كننده دهان و دندان و التهابات اندامهاي تنفسي
براي كساني كه مزاج گرم و دموي دارند توصيه نمي شود.
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد بعد از غذا ميل شود.

●مرزه (طبيعت گرم):
 

مقوي قواي جنسي، درمان نقرس، فلج، اسهال، ضد نرمي استخوان، ضد انگل، مقوي نيروي هاضمه، هضم غذا، تصفيه كننده، جلو گيري از نفخ شكم، ضد كرم، مدر، ضد انگل(كرم كدو) تقويت كودكان ضعيف، ورم معده،تسكين آسم، ناراحتي هاي دهان، گلو و ريه، مقوي عمومي دستگاه گوارش، توقف عادت ماهانه، رماتيسم
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد بعد از غذا ميل شود

●نسترن (طبيعت گرم):
 

تقويت كننده قلب و اعصاب،رفع كمبود ويتامين ث، معالج بيماريهاي سنگ كليه، درد معده و اسهال
نوع مصرف: بصورت شربت همه وقت قابل استفاده است.

●يونجه( اسپست) (طبيعت گرم):
 

سرشار از ويتامين هاي A-C-D-K ، چاق كننده و تصفيه كنننده خون، معالجه نرمي استخوان، زياد كننده شير مادران، نرم كننده سينه و نافع براي سرفه، قابض، تقويت اعصاب، معالج رعشه، از خونريزي جلو گيري مي كند.

●چهار عرق سرد (طبيعت سرد دارد):
 

تصفيه كننده خون، تب بر، شستشوي كليه و كبد و خنك براي كساني كه طبيعت گرم و آويشن دارند
نوع مصرف: يك فنجان در يك ليوان آب سرد بعد از غذاميل شود.

●چهار عرق گرم (طبيعت گرم دارد):
 

مفيد براي هضم غذا، تقويت كننده معده، مفيد بحال مبرودين
نوع مصرف: مخلوط با آب بعد از غذا ظهر و شب ميل شود.
منبع:http://www.golabehaji.blogfa.com

[ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:11 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

ضررهاي پرخوري


 






 

پرخوري چه ضررهايي دارد؟
 

پيامبراکرم صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم می فرمایند:
مَنْ قَلَّ طُعْمُهُ صَحَّ بَطْنُهُ وَصَفَا قَلْبُهُ ، وَمَنْ كَثُرَ طُعْمُهُ سَقُمَ بَطْنُهُ وقَسَا قَلْبُهُ .
آن كه غذا كم خورَد ، معده‏اش سالم ماند و صفاى دل يابد . و هر كه پرخور باشد معده‏اش بيمار و قلبش سخت شود .
تنبيه الخواطر : 1 / 46
پيامبراکرم صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم می فرمایند:
لا يَدْخُلُ مَلَكُوتَ السَّمَاواتِ والأرْضِ مَنْ مَلَأَ بَطْنَهُ .
كسى كه شكم خود را پر كند ، به ملكوت آسمانها و زمين وارد نشود .
تنبيه الخواطر : 1 / 100
پيامبراکرم صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم می فرمایند:
إيَّاكُمْ وَفُضُولَ المَطْعَمِ ؛ فإنَّهُ يَسِمُ القَلْبَ بِالقَسوةِ ،
وَيُبْطِئُ بِالجَوارِحِ عَنِ الطّاعَةِ ، وَيُصِمُّ الهِمَمَ عَنْ سَمَاعِ المَوْعِظَةِ .
از پرخورى بپرهيزيد كه دل را سخت مى‏كند ، و اعضاى بدن را در اطاعت خدا تنبل مى‏سازد ، و همّتها را از شنيدن پند و اندرز كر مى‏كند .
بحار الأنوار : 77 / 182 / 10
امام على عليه‏السلام می فرمایند:
مَنْ كَثُرَ أَكْلُهُ قَلَّتْ صِحَّتُهُ ، وَثَقُلَتْ عَلَى نَفْسِهِ مُؤْنَتُهُ .
هر كه خوراكش زياد باشد سلامتيش كم باشد وبار زندگى بر دوش او سنگين شود .
غررالحكم : 8903
امام صادق عليه‏السلام می فرمایند:
لَيْسَ شَيْءٌ أضَرَّ لِقَلْبِ المُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الأكْلِ ، وَهِيَ مُورِثَةٌ لِشَيْئَيْنِ : قَسْوَةِ القَلْبِ ، وَهَيَجَانِ الشَّهْوَةِ .
براى قلب مؤمن چيزى زيانبارتر از پرخورى نيست . پرخورى موجب دو چيز مى‏شود : سنگدلى و تحريك شهوت .
مستدرك الوسائل : 12 / 94 / 13615
امام على عليه‏السلام می فرمایند:
نِعْمَ عَوْنُ المَعاصِي الشِّبَعُ .
سيرى ، چه ياور خوبى براى گناهان است .
غرر الحكم : 9922
امام على عليه‏السلام می فرمایند:
كَثرَةُ الأَكلِ تُذفِرُ .
بسيار خوردن ، گندبويى مى‏آورد .
غرر الحكم ، حديث 7121
امام على عليه‏السلام می فرمایند:
كُلُّ داءٍ مِنَ التُّخَمَةِ ما خَلاَ الحُمّى ؛ فَإِنَّها تَرِدُ وُروداً .
هر بيمارى‏اى از پُرخورى است ، مگر تب ، كه ناگاه به بدن درمى‏آيد .
الكافي ، جلد 6 ، صفحه 269 ، حديث 8
امام على عليه‏السلام می فرمایند:
مَن كَثُرَ أكلُهُ قَلَّت صِحَّتُهُ ، وثَقُلَت عَلى نَفسِهِ مُؤنَتُهُ .
هر كس خوردنش بسيار شود ، تن‏درستى‏اش كاهش مى‏يابد و هزينه‏اش بر وى سنگين مى‏گردد .
غرر الحكم ، حديث 8903
امام على عليه‏السلام می فرمایند:
لا صِحَّةَ مَعَ النَّهَمِ .
با پُرخورى ، تن‏درستى‏اى نخواهد بود .
بحار الأنوار ، جلد 62 ، صفحه 268 ، حديث 52
منبع: www.hadithcity.com

[ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 17:10 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
علی اکبر جوانفکر، مدبر ایرنا و مشاور مطبوعاتی رییس جمهور در وبلاگ خود نوشته که آقای احمدی نزاد این روزها زانوی غم بغل گرفته و از او خواسته تا دست در دست مولایش بگذارد و برخیزد. بخوانید: آغوش گشوده مولا تو را می خواند بی رخ دوست مرا عشرت ایام کجاست؟ تا دلارام نباشد، دل آرام کجاست ؟ هرچند بهار است و فصل نشاط و شکوفایی، اما او دیگر شاداب و باطراوت نیست. دارد پژمرده می شود. او تند تند پیر می شود، این آخریها نفس هایش هم به شمارش افتاده است. او به عشق مولا و مرادش راه می رفت، از پا نمی افتاد ، می دوید و می دوید. روستا به روستا، شهر به شهر، استان به استان، پرواز در پرواز. هر اوجی را به اوجی دیگر پیوند زد، فرشته ها او را بر بال خود بردند و آوردند. داشت به دره می افتاد خدا دستش را گرفت. به هر راهی که می رفت، دعای امام و امت بدرقه اش می کرد. خوش به حالش شده بود. ملائک همه جا حاضر بودند تا کارهای نیکش را بویژه آنجا که دست امدادش به سوی محرومان و مظلومان دراز می شد، ثبت و ضبط کنند و آن را به حساب پس اندازش بریزند و از این حیث جزو معدود ثروتمندان عالم است و شاید هم ثروتمندترین. او خسته نشد و خستگی را از مردم و آسودگی را از دشمن گرفت. ناامید نشد، یاس را از دلها زدود و سرخوردگی ها را پی در پی بر دشمن فزود. از پای نیافتاد و دیگران را به راه انداخت. دل به لطف خدا بست و دلهای نگران را با امید به عنایات حضرت حق، آرام کرد. او ریاست را به خودش الصاق نکرد. پس برایش آسان بود که بر دستان با برکت مردم بوسه بزند. او عاشق مردم و شیفته خدمت است. ولی نعمتانش را از صمیم جان دوست دارد. افتخارش این است که نوکری آنها را می کند. دل به دل راه دارد و مردم هم او را دوست دارند، به او اعتماد دارند، یاری اش کردند، به رویش لبخند زدند، با او همراه و همصدا شدند. او به مردم قوت قلب داد و از آنها نیرو گرفت. انرژی مردم بالنده و سازنده است. میرایی ندارد. با همین انرژی بود که او توانست چرخه سوخت هسته ای را تکمیل و افتخارش را به نام مردم ثبت کند. او «سردار سازندگی» نیست اما در سازندگی و آبادانی این مرز و بوم ، مردم هیچ سردار دیگری جز او را به رسمیت نمی شناسند. او «بزرگی» را از «کوچکی» آموخته و بر بالهای فروتنی به اوج پر کشیده است. او شاگرد همان مکتبی است که حاکمیت بر قلبها را نشانه گذاری کرده است. او خانه ساز است و هزاران هزار بی خانمان را خانه دار کرده است. او برای خودش هم نه خانه بلکه لانه سازی کرده است، نه فقط در اینجا بلکه در دور دستها هم برای خود لانه ساخته است. مردم در جای جای کره خاکی او را در قلب خود جای داده اند. خدا او را بر قلبهای مردم مسخر کرده است. از اندونزی در جنوب شرق آسیا تا بولیوی در غرب آمریکای جنوبی، میلیونها انسان دوستش دارند. او به دلها راه یافته و جایگاهی که اینک از آن خود کرده ، مرهون دوستی اش با مردم و ستیز بی امانش با قداره بندهاست. او هربار بی باک تر از قبل به قلب دشمن زده ، صف های پشت در پشت حریف را شکافته ، آرایش نیروهایش را به هم ریخته ، بین آنها ولوله انداخته، ترس را بر دل خبیث ترها تل انبار کرده و امیدهایشان را به یاس نشانده است. آنها نه از زور بازوی او ، بلکه از آنچه در ذهن و اندیشه اش جاری است، بیمناک اند. او به استقبال خطر رفته، با تمام وجود ، سینه اش را سپر کرده ، تیرها را به جان خریده تا جان مولا از آسیب تیرهای خصم در امان بماند. او اینک خیلی تنهاست. خیلی دل نگران است. او به همه اثبات کرده است که نگران خودش و آنچه که گرگها در داخل و خارج ممکن است برسرش بیاورند، نیست. نگران از دست رفتن دستاوردهای بزرگ و بی شماری است که با همت بلند او و دولتمردانش، با حمایت های بیدریغ ولی زمان و با پشتیبانی دلسوزانه مردم، عاید نظام اسلامی شده است. او نگران آن است که با به صحنه آمدن ناخودیها و فرصت طلبان مضمحل شده ای که اینک خود را بازسازی کرده اند، حرکت پویای انقلاب متوقف شود و خدای ناخواسته او را وادار کنند راههای طی شده را به عقب بازگردد. او دریافته است که اغیار به کمین نشسته، می خواهند به زانویش در آورند، او را بشکنند، خردش کنند و از اثرگذاری بیندازند. او نگران خودش نیست. می گوید که اگر فرو بریزد، تیرها از هرسو، مولا را نشانه خواهند رفت. او دردمند است، گویا خاری در گلویش فرو رفته است. نه می تواند آن را فروبرد و نه می تواند آن را برون کشد. از توهین های ناجوانمردانه ای که به نام دفاع از دین و انقلاب نثارش کرده اند، دلش به درد آمده است. قلبش را شکسته اند. می گوید که پس از سالها نوکری مردم و حرکت بر مدار ولایت، به ضدیت با انقلاب و رهبری متهم شده است. همکارانش را فراماسونر و منحرف خوانده اند و او زانوی غم بغل کرده است. کسانی که باید زبانهایشان به مدح و ثنا باز شود، زشت گویی و لعن و نفرین را نثار یاران وفادارش می کنند! با این وجود، همه او را می شناسند. او سرانجام بر دلمردگی ها غلبه می کند، نامرادیها را به فراموشی می سپارد ، یاعلی می گوید، دست در دست مولا می گذارد، برمی خیزد، غبار غم را از دل می زداید، دست نوازشگر آقایمان، جانی دوباره به او می بخشد. به راه می افتد، او مرد این راه است. گامهایش را استوار به پیش برمی دارد. خواب هایی که فتنه انگیزان در داخل و خارج دیده اند، آشفته خواهد شد. او سرباز است ، آمده است تا در این راه سر ببازد. اینک دستان محبت آمیز پدر او را می خواند و لحظه آن رسیده است که فرزند، خود را به آغوش گشوده پدر اندازد. او تنها نیست. سایه سار مولا بر سر او گسترده است. مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز به جز فکر توهم کاری هست من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
[ شنبه دهم اردیبهشت 1390 ] [ 13:58 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

...((قَدْ قَرُبَ الْمَوْعِدُ)) هنگام شهادت فرا رسيده است و من بيعت خود را از شما برداشتم ، از اين تاريكى شب استفاده كنيد...

...((لا اَرَانااللّه ذلِكَ اَبَداً؛)) خدا چنين روزى را نياورد كه ما تو را بگذاريم و به سوى شهر خود برگرديم . ( شاید اشک و بغض دیگر مجال ادامه صحبت نداده ...


امام عليه السلام در حالى كه دست نافع در دستش بود چنين فرمود:

...((اَلا تَسْلُكُ بَيْنَ هذَيْنِ الْجَبَلَيْنِ فِى جَوْفِ اللّيلِ وَتَنْجُو نَفْسَكَ؟؛))نمى خواهى در اين تاريكى شب به اين كوهها پناهنده شوى و خود را از مرگ برهانى ؟*

 ((نافع بن هلال )) خود را به قدمهاى آن حضرت انداخت و عرضه داشت مادرم به عزايم بنشيند من اين شمشير را به هزار درهم و اسبم را هم به هزار درهم خريدارى نموده ام ، سوگند به آن خدايى كه با محبت تو بر من منت گذاشته است بين من و تو جدايى نخواهد افتاد...


* با دستانت مرا گرفته ای و می گویی خود را برهانم؟!...دلم لرزید... خدا نیاورد روزی که دستم را رها کنی...و خدا نیاورد آن روز را که من تلاش کنم که ...

** اگر من در کربلا بودم چه می گفتم؟!... اصلا می ماندم ...

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 15:20 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

اي دبستاني‌ترين احساس من 

 
خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن مانا ترند
درس‌هاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود


درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ
 
روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است
 
كاكلي گنجشككي با هوش بود
فيل ناداني برايش موش بود


با وجود سوز وسرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن ميدريد
 
تا درون نيمكت جا ميشديم
ما پرازتصميم كبري ميشديم


پاك كن هايي زپاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم
 


كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود


مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي   با پا روي برگ
همكلاسي‌هاي من يادم كنيد
بازهم در كوچه فريادم كنيد
 

همكلاسي‌هاي درد و رنج و كار
بچه‌هاي جامه‌هاي وصله‌دار
بچه‌هاي دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
كاش مي‌شد باز كوچك مي‌شديم
لا اقل يك روز كودك مي‌شديم

ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچ‌ها كه بودش روي دوش
اي معلم ياد و هم نامت بخير
ياد درس آب و بابايت بخير

اي دبستاني‌ترين احساس من
بازگرد اين مشق‌ها را خط بزن

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 15:14 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

مقایسه حمل ونقل مدارس ایران ..هند..ژاپن..واروپا

 

در هند و بعضی جاها

سرویس مدارس درایران

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 15:13 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
عکس/ لحظه مرگ مرد معترض به ساخت بمب
این مرد انگلیسی، برای نشان دادن اعتراض خود نسبت به بمبهای ساخته بشر وارد لوله موشک انداز (ساخت خود) شد و با پرتاب خود به بیرون، به زندگی اش پایان داد.

   

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 15:3 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
محرک های جنسی سلاح جدید مزدوران قذافی
نماینده آمریکا در سازمان ملل در جلسه محرمانه شورای امنیت، از افزایش تجاوزهای جنسی و ترویج استفاده از داروی محرک توانایی جنسی، توسط نیروهای وابسته به حاکم سرکوبگر رژیم لیبی خبر داد.

به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق به نقل از فارس، پایگاه اینترنتی "ام‌.اس.‌ان‌.بی‌.سی " نوشت: بر اساس اعلام چند تن از دیپلمات‌های آمریکایی شرکت‌کننده در جلسه محرمانه روز گذشته شورای امنیت در رابطه با بحران لیبی، سوزان رایس، نماینده آمریکا در شورای امنیت، روز گذشته در جلسه محرمانه‌ای که در رابطه با بحران لیبی برگزار شد، در متن گزارش خود از افزایش تجاوز جنسی حامیان رژیم معمر قذافی، حاکم سرکوبگر لیبی، خبر داد.

یکی از دیپلمات‌های حاضر در این جلسه محرمانه که نامی از وی برده نشده است، اعلام کرد: رایس در شرایطی ادعای افزایش تجاوز جنسی حامیان قذافی، که برای اولین بار توسط یک روزنامه انگلیسی گزارش شد، را در این جلسه مطرح کرد که هیچکس پاسخگو نبود.

دیپلمات‌های حاضر در این جلسه اعلام کردند: اگر ادعای ترویج استفاده از داروهای محرک توانایی جنسی توسط نیروهای حامی قذافی صحت داشته باشد، نشان‌دهنده این است که فرماندهان نیروهای حامی حاکم لیبی برای ایجاد وحشت میان جمعیت مناطقی که به پشتیبانی از انقلابیون لیبیائی می‌پردازند، نیروهای خود را به استفاده از این دارو ترغیب می‌کنند که این موضوع یک جنایت جنگی محسوب می‌شود.

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 15:2 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
فیلمبردار صحنه های جنسی پشت دوربین فیلم جدید مجیدی؟!

مجیدی احتمالا هیچ بخشی از این پروژه را بدون وضو آغاز نکرده و نمی کند، با این همه آیا چشمان ناپاکی که سال ها هنرش را در نشان دادن صحنه های جنسی به کار گرفته، باید اجازه پیدا کند تا پشت دوربین چنین پروژه ای برود

گروه فرهنگی مشرق- هفته گذشته خبری منتشر شد که بر اساس آن، پروژه جدید مجید مجیدی که قرار است در آن کودکی رسول اکرم(ص) به نمایش در بیاید، به زودی آغاز خواهد شد. اگر چه این خبر به سرعت رد شد اما این گزارش یکی از معدود اخباری بود که در  باره این پروژه منتشر شد. معلوم نیست به چه دلیل مجیدی، نسبت به هر گونه انتشار خبر در باره این فیلم حساسیت دارد و تا کنون اطلاعات دقیقی از سرمایه گذاران این پروژه که به نظر می آید یکی از بزرگ ترین پروژه های سینمایی ایران نیز هست به رسانه ها داده نشده است.
ویتوریو استورارو؛ فیلم بردار مشهور ایتالیایی، یکی از معدود کسانی است که پس از مجیدی از میان عوامل فیلم معرفی شده اند. استورارو چند ماه پیش و در میان تبلیغات وسیع مطبوعات و شخصیت های مرتبط با سینمای ایران به تهران آمد تا در کنار مجیدی مقدمات برای تولید فیلم سینمایی او را آغاز کند. اما استورارو همان کسی است که می تواند پروژه مجیدی را خبرساز کند. استورارو که جوایز فراوانی را در کارنامه فیلم برداری خود دارد بواسطه همین جوایز بود که مورد توجه رسانه های ایران قرار گرفت به صورتی که حتی تلویزیون ایران و برنامه سینمایی "هفت" در آستانه آمدن او به ایران به صورت ویژه به این خبر پرداخت و بررسی مفصلی را به او و سابقه سینمایی اش اختصاص داد. با این همه کارنامه حرفه ای استورارو زوایای دیگری نیز دارد که کمتر به آن پرداخته شده است.

 

مجیدی و همکاری با فیلمبردار فیلمساز مشهور به صحنه های جنسی"رویکرد برتولوچی به سکس و نمایش بی‌پروای آن در سینما، تنها با رویکرد پازولینی در این زمینه قابل قیاس است." برناردو برتولوچی، جمله داخل گیومه یک جمله از گزارشی است که بخش فارسی شبکه بی بی سی چند رو ز پیش در باره این کارگردان ایتالیایی منتشر کرد. برتولوچی البته چندی پیش باز هم مورد توجه رسانه های فارسی زبان خصوصا خارجی قرار گرفته بود و آن زمانی بود که در حمایت از جعفر پناهی دستبند سبز به دست بسته و عکس گرفته بود؛ که البته حمایت او با سابقه این چنینی از جعفر پناهی آن هم با جرمی که او به خاطرش محکوم شد معنا دار و جالب است.


اما برناردو برتولوچی ، کارگردانی است چپ گرا و معتقد به مارکسیسم که منتقدین سینمایی رگه های مارکسیسم را در تحلیل روایات موجود در سینمایش پر رنگ تر از آن می دانند که بشود نادیده شان گرفت و در حقیقت تحلیل های مارکسیستی را یکی از پایه های روایی داستان های او به شمار می آورند به طوریکه حتی بر اساس آن برخی داستان های اقتباسی را تغییر داده و داستان جدیدی بوجود می آورد. اما پایه ی دیگر روایت در فیلم های برتولوچی تحلیل های فرویدی است و از همین جاست که صحنه های جنسی به فیلم های او راه پیدا می کند. بی بی سی در بخش دیگری از گزارش خود می آورد:" آخرین تانگو در پاریس، شاید رادیکال‌ترین (و جنجالی ترین) فیلم برتولوچی درباره روابط جنسی آزاد در دنیای مدرن امروز باشد. فیلمی که سال‌ها در ایتالیا و کشورهای دیگر اجازه نمایش نداشت. دولت ایتالیا دستور داد تمام نسخه‌های فیلم را نابود کنند و دادگاه عالی ایتالیا حتی برای برتولوچی ۴ ماه حکم زندان تعلیقی صادر کرد. فیلمی که مدل جوانی به نام ماریا اشنایدر را با بازی در نقشی غیرمتعارف و تروماتیک در برابر مارلون براندو، به شهرت رساند و در عین حال باعث افسردگی و بیزاری او از سینما شد.ماریا اشنایدر، برتولوچی را "گانگستر" خواند و براندو را متهم کرد که به او تجاوز کرده است. او گفت که آخرین تانگو در پاریس درس بزرگی به او داد و آن این بود که: "هرگز لباست را برای یک مرد میانسال به بهانه اینکه کار هنری است، درنیار".

"آخرین تانگو در پاریس"محصول سال1972 که برتولوچی آن را در دهه هفتاد به سینمای جهان عرضه کرد آنقدر حاشیه های افتضاح به بار آورد که برخی از آنها را حتی نمی توان در این گزارش به میان آورد تنها همین بس که تمام این فیلم و داستان آن بر پایه ی روابط جنسی یک زن جوان و مردی میان سال بنا شده است و البته مدیر فیلمبرداری این فیلم کسی نیست جز آقای "ویتوریو استورارو".
ویتوریو استورارو که برخی فیلمبردار مورد علاقه برتولوچی می خوانندش از سال 1970 و با فیلم " استراتژی" عنکبوت،همکاری اش را با برتولوچی آغاز کرد و تا امروز دست کم در هشت پروژه سینمایی وی را همراهی کرده است.


استورارو از چه صحنه هایی فیلم گرفته است؟ویتوریو استورارو آنچنان که آمد در هشت پروژه سینمایی با برتولوچی فیلم سازی که یکی از ویژگی های فیلم هایش و البته ویژگی بسیار مشهورش بی پروایی در نمایش صحنه ها و روابط جنسی است با او همراهی کرده است. البته برتولوچی تنها در نشان دادن روابط جنسی بی پروا نیست بلکه در شکستن هر گونه هنجار نیز در این مورد کوتاهی نکرده است. درست است که تنها در " آخرین تانگو در پاریس" آن هم به واسطه زیاده روی کارگردان ایتالیایی و شکایت بازیگر زن فیلم به دلیل "تجاوز" در سر صحنه فیلمبرداری ماجرا رسانه ای شد و به یک افتضاح تبدیل شد اما فیلم "فیلم آسمان سرپناه"یا "The Sheltering Sky" که در سال1990 تولید شد در خط داستانی خود دست کمی از قبلی نداشت به طوری که باز هم گزارشگر بی بی سی آن را "فیلمی اروتیک و پر هیجان" می خواند. اما باز هم کار به اینجا ختم نمی شود؛ فیلم "ماه"،یا "la luna" که در سال 1979 ساخته شده بود پا را از یک داستان اروتیک فراتر گذاشته بود و صحنه های همخوابگی یک مادر و فرزندش را به نمایش گذاشته بود که این پس از آخرین تانگو در پاریس اوج ساختار شکنی برتولوچی در اخلاق اجتماعی در فضای سینما بود و البته فیلمبردار هر دو این فیلم ها باز هم "ویتوریو استورارو" است.

 

چند کلمه با مجید مجیدی و ایضا رسانه ها و سینماگران خاموشمجیدی فیلمساز سر شناسی است؛ آن هم نه از آن جهت که تنها فیلم ساز است بلکه او خالق صحنه هایی انسانی و معنوی در سینماست که نه در سینمای ایران که در سینمای جهان کم نظیر است. بی شک فیلمی چون "بچه های آسمان" در کارنامه مجیدی یک از پاک ترین و انسانی ترین فیلم هایی است که پرده نقره در سینمای جهان تا به حال به خود دیده است. مجیدی آن قدر نسبت به سینمای خود حساس است که حتی لنزها را بر مبنای حیاء شان تقسیم بندی و بکارگیری می کند.

 


از دیگر سو زندگانی پیامبر اکرم(ص)، موضوعی است که مجیدی برای فیلم جیدیش انتخاب کرده،این یک زندگی نامه معمولی نیست، حضرت مصطفی(ص) بهانه خلقت و دارنده مقام بی بدیل "کقاب قوسین او هو ادنی"است که هیچ بنی بشری نه به این مقام رسیده و نه خواهد رسید و نه تاب رسیدن به آن مقام را دارد. عجیب نیست که لمس نام مبارک حضرت ختم رسل(ص) بدون طهارت ظاهر – و اگر درست بیندیشیم و باطن- ممکن نیست و البته نگارنده معتقد است که مجیدی نیز هیچ بخشی از این پروژه را بدون وضو آغاز نکرده و نمی کند، با این همه آیا چشمان ناپاکی که سال ها هنرش را در نشان دادن صحنه های اروتیک و جنسی به کار گرفته باید اجازه پیدا کند تا پشت دوربین چنین پروژه ای برود؟
نگارنده این سطور مدت هاست که جانب سکوت و احتیاط را رعایت کرده و از باب اینکه شاید عزیزی چون مجیدی که در شعور، درک و غیرت دینی او ذره ای تردید نیست نسبت به این انتخاب اندکی تردید کرده و در صورتی که اطلاعات دقیق در اختیار او نیست این آگاهی اتفاق بیفتد که با تاسف چنین رخدادی به وقوع نپیوست.
اما در طرف دیگر ماجرا کسانی قرار دارند که بعید به نظر می آید که سوابق و کارنامه شخصیتی مانند استورارو را ندانند. اما آنچه می توان در مطبوعات فرهنگی،هنری و سینمایی ایران درباره وی و سفر او پیدا کرد محدود به چند سطر تمجید و ذوق زدگی از این است که او چند بار جایزه اسکار را به خود اختصاص داده است.آیا در میان سینما گران و رسانه ای های این مرز و بوم کسی نیست که بداند استورارو چه فیلم هایی را فیلم برداری کرده و با چگونه کارگردانی همکاری داشته است. بد نیست همه ی ما یک بار دیگر تامل کنیم.

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 15:1 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
ضرب و شتم یک زن توسط پلیس آمریکا+فیلم

انتشار فیلم ویدئویی درباره اعمال خشونت یک افسر پلیس آتلانتا علیه شهروند زن آمریکایی، بیش از گذشته از اعمال خشونت پلیس این کشور علیه شهروندان بی دفاع، پرده برداشته است.

به گزارش مشرق، روزنامه نیویورک دیلی، این فیلم ویدئویی که روز یکشنبه (4 اردیبهشت) در رستورانی در یکی از مناطق آتلانتا گرفته شده است، نشان دهنده درگیری میان نیروهای پلیس و گروهی از زنان است. این درگیری درپی به خشونت کشیده شدن مشاجره میان دو پلیس و زنی به نام "سینتیا فریمن" رخ داد.

در این فیلم دیده می‌شود که این زن سعی دارد افسر پلیس را متقاعد کند که کار اشتباهی انجام نداده است؛ اما هنگامی‎که با بی توجهی از سوی افسر پلیس مواجه می‎ شود، عصبانی می شود. افسر پلیس نیز در واکنش با مشت به صورت وی ضربه زده و او را به طرز خشونت باری بازداشت می‎کند.

هنوز دلیل این درگیری مشخص نیست، ولی زنی که با افسر پلیس درگیر شده به یک شبکه تلویزیونی محلی آتلانتا گفته است که وی و دوستانش در حال صرف قهوه در رستوران بودند که افسر پلیس از آن‌ها خواسته آن محل را ترک کنند.

درجریان این درگیری چهار زن بازداشت شده و سینتیا فریمن نیز جراحاتی برداشت. بابی انیکو دادستان آتلانتا می‌گوید وی دفاع از سه تن از زنان را در جریان آنچه که وی از آن به عنوان " خشونت بیش از حد " توصیف کرده است، برعهده می‌گیرد.

آمریکا پیش از این نیز به خاطر آنچه که ناظران افزایش خشونت پلیس در سراسر کشور به ‎ویژه در شهرهایی نظیر لس‌آنجلس، نیویورک، شیکاگو و نیواورلئان نامیده‎اند، مورد انتقاد قرار گرفته است.

گروه حقوق بشری عفو بین‌الملل، تا کنون موارد متعددی را از سوء رفتار پلیس با شهروندان امریکایی به‎ویژه اقلیت‌های قومی این کشور، به ثبت رسانده اند.

در اکتبر سال گذشته، شورای حقوق بشر سازمان ملل گزارشی را منتشر کرد که در آن از نقض آشکار حقوق بشر در امریکا به شدت ابراز نگرانی کرده بود.

این گزارش که از سوی دفتر کمیسریای عالی حقوق بشر منتشر شد، به افشاگری در مساله نقض حقوق بشر پرداخته و از شکنجه، خشونت پلیس و نادیده گرفتن تبعیض گسترده‌ از سوی دولت آمریکا، به شدت ابراز نگرانی شده است.

وزارت دادگستری آمریکا در ماه مارس، گزارشی را درباره اداره پلیس نیواورلئان منتشر کرد که بر اساس آن، نیروهای پلیس این منطقه غیر قابل کنترل معرفی شده و به موارد زیادی از جمله اعمال خشونت، تبعیض قائل شدن در بازداشت و برخورد شدید با مردم سیاه پوست، قصور پلیس در تحقیقات جنایی و رسیدگی به جرائم افسران همکار خود، متهم شده‌اند.

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 15:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
يادداشت ده‌نمكي درباره شكست‌خوردگان تحريم؛
«اخراجي‌ها3» پنج ميليارد توماني شد

خبرگزاري فارس: در پايان چهلمين روز نمايش «اخراجي‌ها3»، اين فيلم با گيشه دو ميلياردي در تهران و سه ميلياردي در شهرستان‌ها به مجموع فروش پنج ميليارد تومان رسيد.


به گزارش خبرگزاري فارس، در پي دستيابي فيلم «اخراجي‌ها3» به فروش پنج‌ميلياردي، «مسعود ده‌نمكي» در يادداشتي عنوان كرد: فروش پنج ميلياردي فيلم در حالي محقق شد كه بد خواهان و حسودان كه پشت اغراض سياسي پنهان شده بودند براي جلوگيري از ديده شدن فيلم و ثبت ركوردي ديگر در تاريخ سينما هر كاري مي توانستند كردند. از يك سال پيش بر طبل تحريم فيلم كوبيدند و از مردم خواستند كه به سينماها نروند. كساني كه شعار آزادي بيان مي‌دادند و مي‌گفتند دانستن حق مردم است، اين‌بار از ترس تاثير يذيري مردم و همچنين ركوردشكني فيلم «اخراجي‌ها3» آن هم براي سومين بار در تاريخ سينما در فضاي مجازي كمپين تحريم تشكيل داده و با همراهي شبكه‌هاي ماهواره‌اي و با همراهي چند سايت خبري داخلي وابسته به باند قدرت و ثروت و آقازاده‌ها، فضاي تخريب فيلم را در دستور كار خود قرار دارند.
اما وقتي ديدند فروش فيلم در هفته اول از مرز يك ميليارد گذشت فاز ميداني تخريب فيلم را با حمله به سر در سينما هويزه مشهد و ارعاب مردم آغاز كردند و در نهايت با تهيه كپي قاچاق فيلم و درج يك بيانيه سياسي در ابتداي فيلم آن را بر روي سايت‌ها آپلود كردند.
اين جريان در پايان سي‌امين روز نمايش فيلم اميدوار بود با ورود فيلم به شبكه قاچاق خياباني ديگر فروش فيلم از مرز سه ميليارد عبور نكند و مانند زمان اكران اخراجي‌ها يك كه در بيست روز اول با ورود نسخه قاچاق فيلم به بازار گيشه فيلم در مرز دو و نيم ميليارد تومان متوقف ماند و همچنين در زمان نمايش اخراجي ها دو نيز در چهلمين روز نمايش با ورود نسخه قاچاق به بازار فروش فيلم در مرز هشت و نيم ميليارد تومان متوقف ماند اين اتفاق براي اخراجي هاي سه نيز بيافتد و مسابقه و يا به قول خودشان رفراندوم خود ساخته را پيروز شوند اما با وجود افت چهل درصدي فروش اخراجي‌ها از زمان بيرون آمدن نسخه قاچاق- فروش فيلم به مرز چهار ميليارد رسيد و جريان پشت پرده كه هنوز دستگاه‌هاي مسئول هويت آنها را برملا نساخته‌اند، بر اساس مشاهدات خبرنگاران چند سايت خبري با پخش رايگان سي دي فيلم در سر معابر ترفند جديدي را براي مقابله با فيلم آغاز كردند. اتفاق بي‌شرمانه‌اي كه در طول تاريخ سينماي ايران بي‌سابقه بود. كارگراني كه با دريافت سي هزار تومان دستمزد روزانه نسخه قاچاق فيلم را به رايگان توزيع مي‌كردند و آن هم فيلمي كه با انگيزه‌هاي سياسي از پرده يكي از سينما‌ها دزديده شده بود.»
وي در اين يادداشت نوشته است:
چه منافعي پشت تخريب و توطئه بر عليه فيلم وجود دارد كه حاضرند از جيب‌شان خرج كنند كه مردم براي ديدن فيلم به سينما نروند؟
آيا فقط فروش «اخراجي‌ها» براي اين حضرات مهم است يا نه از شكست ادعاهاي خود مبني بر تحريم فيلم و يا از تاثير پذيري مخاطبان با تماشاي فيلم در داخل سينماها و يا چيزهاي ديگر مي‌ترسند؟
به هر حال امروز در پايان چهلمين روز نمايش «اخراجي‌ها3» فروش پنج ميلياردي فيلم تمام نقشه‌هاي آنها را نقش بر آب كرده است. استقبالي كه با اين همه توطئه براي من هم بعد از بيرون آمدن نسخه قاچاق فيلم قابل تصور نبود. فيلم تا پايان هفته دهم يعني اوايل خرداد بر روي پرده خواهد بود و بايد ديد اين جريان براي مقابله با ادامه فروش آن چه ترفند جديدي رابه كار خواهد بست.»
[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 14:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
خبر خبر

23/1/1375نسخه قابل چاپ

بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار مسؤولان صدا و سيما

بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحيم‏

اوّلاً به برادران عزيز، خوشامد عرض مى‏كنيم و اميدواريم كه ان‏شاءاللَّه خداوند شما را كمك كند. هم در راهنمايى به آنچه كه مورد رضاى اوست كمك كند - چون كار شما خيلى حسّاس است - و هم در اجرا؛ تا بتوانيد آنچه را كه مى‏فهميد و مى‏بينيد وتصميم مى‏گيريد، واقعاً اجرا كنيد. گاهى انسان مسأله‏اى را تشخيص مى‏دهد و در مورد آن، درست هم تصميم‏گيرى مى‏كند. منتها در مقام اجرا، به خاطر موانع و اشكالاتى كه در سرِ راه اجرا پيش مى‏آيد، قدرت عمل به آن را پيدا نمى‏كند. امروز حرف عمده من با شما آقايان اين است كه از همه‏تان تشكّر كنم. حقيقتاً اساس مطلب اين است! چون ديديم واقعاً خيلى از شما برادران صدا و سيما، در انتهاى سال گذشته، براى مسائل گوناگون، بخصوص در حول و حوش ايام دهه فجر، روز قدس، ماه رمضان و قضيه انتخابات خيلى زحمت كشيديد. حقيقتاً هم صدا، هم سيما و هم بخشهاى مختلف شبكه‏هاى سيما، در اين قضايا متحمّل زحمت شدند.

البته بعضى از كارهاى خيلى خوب هم در صدا و سيما انجام مى‏شود كه آنها هم جاى تشكّر دارد. قاعدتاً گزارش جناب آقاى لاريجانى - آنچه كه نوشته و گفتند - شامل نقاط مثبت موضوعاتى است كه در ذهن ما وجود دارد و مجموع اينها، حقّاً و انصافاً يك «خسته نباشيدِ» درست و حسابىِ رودررو را مى‏طلبيد، كه آن را عرض كرديم. بحمداللَّه فرصتى پيش آمد كه حضوراً از آقايان تشكّر كنيم و برايشان آرزوى توفيق داشته باشيم. بعضى از برنامه‏هاى صدا و سيما، انصافاً خيلى جالب، هوشمندانه و به كلّى فاقد نازرنگى است. گاهى ممكن است برنامه‏هاى ما خيلى هم خوب باشد؛ اما آدم يك نازرنگى در گوشه‏اى از آنها بيند و متأسّف شود كه چرا بايد اين همه زحمت كشيده شود و اين همه دستها تلاش كنند تا فيلم يا سريالى توليد شود، آن وقت در جايى از كار، نازرنگىِ خيلى بدى به چشم آيد. واقعاً هم تنها اسمى كه مى‏شود روى چنين گوشه‏هايى از كار گذاشت، نازرنگى است و هيچ چيز ديگر نيست. يك هشيارى لازم بوده است كه نگذارند اين اشكال پيش آيد؛ اما توجّه نشده است.

بعضى از برنامه‏هاى صدا و سيما كاملاً متين و مستحكم، در سطح بالا و كاملاً فاقد نازرنگى است. البته بعضى از اين برنامه‏ها را كه مى‏بينم يا مى‏شنوم، بلافاصله به مسؤولين دفتر سفارش مى‏كنم تا با صدا و سيما تماس بگيرند و بگويند كه برنامه‏هاى خوبى بود و استفاده كرديم. به هر حال خود ما نيز اهل منبريم. ما هم آن وقتها كه منبر مى‏رفتيم، بعد از پايين آمدن از منبر و ختم سخنرانى، بدمان نمى‏آمد يكى بگويد: «آقا؛ طيّب اللَّه انفاسكم!» برخى وقتها منبرى يك ساعت نفس مى‏زد، ولى يك نفر از اين‏كه «طيّب‏اللَّهِ» خشك و خالى‏اى به او بگويد، ابا داشت! لذا چون مى‏فهميم كه «طيّب‏اللَّه» خيلى مؤثّر است، خواستيم طيّب‏اللّهى به آقايان گفته باشيم.

على اىّ‏حال، نكته‏اى كه مى‏خواهم به آن اشاره كنم، وجود برنامه‏هاى «بسيار خوب»، بعضاً «خوب» و بعضاً «بسيار خوب» در صدا و سيماست. من چنين برنامه‏هايى را در حدّى كه فرصت ايجاب مى‏كند، هم از صدا و هم در سيما مى‏شنوم و مشاهده مى‏كنم. البته اين برنامه‏ها، غير از آن دو، سه كار انبوهى است كه آقايان در زمينه انتخابات و راهپيماييها كرديد. خوب؛ آنها كارهاى جداگانه و مستقلى بود. در زمينه كارهاى معمولى و مستمر صدا و سيما، آنى كه مى‏خواهيم عرض كنيم تحسين و تشكّر از برنامه‏هاى خوبى است كه وجود دارد.

من دو مطلب را نمى‏خواهم بگويم: يكى اين‏كه نمى‏خواهم بگويم هيچ عيب و نقصى در صدا و سيما نيست. چرا؛ انصافاً برنامه‏هاى معيوب هم زياد است كه قبل از بيان اين سخنان، بعضى از مواردش را به آقاى لاريجانى يادآور شدم. در صدا و سيما واقعاً برنامه‏هايى معيوب وجود دارد كه بايد هم اصلاح شود؛ و من خشنودم از اين‏كه روز به روز از تعداد معيوبها كاسته مى‏شود. بحمداللَّه روند رو به اصلاح در برنامه‏ها حس مى‏شود. با اين همه، برخى از عيبها سرجايشان هستند.

مطلب دومى كه نمى‏خواهم بگويم، غايت خوبى در برنامه‏هاست. واقعاً از اين خوبتر هم، حتّى در آن برنامه‏هاى خوب، مى‏شود كار كرد. بشر موجود بى‏نهايتى است كه حدّ و مرزى ندارد. هر چه هم عالى فكر كنيد، پيشرفت كارهايى كه آفريده انسانيت شماست، نهايت علوّ نيست؛ يعنى عالى‏اى نيست كه اعلى‏ از آن وجود نداشته باشد. بالاخره بالاتر از آنى وجود دارد، كه بايد آن را طلب كرد؛ و همين‏طور انسان در سير بى‏نهايت حركت مى‏كند. واقعاً وجودى كه خداى متعال آفريده، عجيب است. هر چيزى كه فرض شود امروز بهتر از آن وجود ندارد، باز بالاتر و بهتر از آن، قطعاً وجود دارد و بايد آن را جستجو و طلب كرد. در اين مسير نبايد هيچ از كار و حركت باز ايستاد.

و امّا در زمينه مسائل فنّى، موضوعى را كه على‏العجاله مناسب مى‏دانم سفارش كنم اين است كه شما كارى كنيد صداى راديو در درجه اوّل به همه جاى كشور، راحت برسد. اين امكان الان وجود ندارد و شما بايد آن را تأمين كنيد، تا بعداً به امكانات بهتر و فراگيرترى دست بيابيد. اين در مثل مانند آن است كه انسان نان و پنيرى فعلاً تأمين كند تا بعد به خوراكيهاى مقوّى‏تر و بهتر، با مخلّفاتش، دست پيدا كند. در زمينه صداى راديو، درجه اوّل همين است. البته در گذشته پوشش‏دهى صدا از اين كمتر بود. شايد يك دهم پوشش فعلى هم نبود. لكن الان كه اين همه گسترش پيدا كرده است و كار فنّى هم زياد كرده‏ايد - همان‏طور كه گفتيد و گزارش داديد و حتماً هم همان طور است - در عين حال هنوز صداى شما به همه جاى كشور، حتّى به جاهايى كه خيلى هم پشتِ كوه و در دور دست قرار ندارد، نمى‏رسد. اين كه عرض مى‏كنم، متّكى به تجربه شخصى است. در كشور ما مناطقى وجود دارد كه صداى شما را به زحمت مى‏شود گرفت. به تعبيرى ديگر، صداى يك راديوى ضدّانقلاب را خيلى راحت مى‏شود پيدا كرد؛ در حالى كه فاصله آن راديو، به مراتب بيشتر از فاصله شما با مناطقى است كه به آنها اشاره مى‏كنيم! ما هنوز هم از تهران كه خارج مى‏شويم، در پيچ و خمهاى كوههاى اطراف، متأسفانه صداى شما را نداريم. با اين راديوهاى معمولىِ در دسترس ما كه نمى‏شود گرفت. شايد راديوهاى بهترى هم باشد كه بتوان به وسيله آنها، صدا را شنيد. ولى به هر حال چنين مشكلى وجود دارد كه آن را بايد شما حل كنيد. اين را بايستى درستش كنيد.

پرداختن به سيماى برون‏مرزى و خارج از كشور هم برنامه‏هاى مهمّى است. البته الان كه ما در اين‏جا با مشكل دريافت صداى راديوى خودمان مواجهيم، در اروپا و آفريقا، كسانى به وسيله راديو برون مرزى‏مان، صداى ما و صداى نماز جمعه ما را مى‏شنوند. اين هم هست. لكن مى‏خواهيم بگوييم محدوده داخل ايران اولويّت دارد. بايد كارى كرد كه هر كس هر جا خواست صداى شما را بشنود، بتواند. يعنى مجبور نباشد به خاطر اين‏كه صداى شما را نمى‏شنود راديوى ديگرى را بگيرد و صداى ديگرى را گوش كند و بگويد «حالا كه مى‏خواهيم پاى راديوى خودمان بنشينيم، كيفيّت صدايش اين طورى است.» حداقل اختيار و تخييرى براى او وجود داشته باشد. اين هم در زمينه مسائل فنّى.

ما البته با آقايان عضو صدا و سيما، حرفهاى زيادى داريم؛ يعنى حرفهاى مبنايى‏تر و اساسى‏ترى هست كه مناسب جمع شماست. ان‏شاءاللَّه در آينده نه چندان دورى، اجتماع خوبى با شما و بقيه برادران و خواهرانى كه در صدا و سيما فعّالند، خواهيم داشت و اگر خداى متعال عمر و توفيق داد، صحبت خواهيم كرد. الان براى آن كار نيست؛ لذا به آن مباحث نمى‏پردازيم. فقط يك مطلب را - با اين‏كه قبلاً هم گفتيم - مجّدداً عرض كنيم و صحبتمان را تمام كنيم. آن مطلب اين است كه در فيلمهاى ايرانى و نمايشنامه‏هاى فارسى كه از راديو پخش مى‏شود، به يك نكته حتماً توجّه كنيد؛ ولو براى مدت سه سال طول بكشد و آن را تجربه نماييد. آن نكته كه تاكنون هم كسى به آن توجّه نداشته اين است كه فيلم و نمايشنامه ايرانى را از حوادث آشفته كننده و برانگيزاننده ذهن و حالت سوهان براى روح، خالى كنيد. متأسفانه اين كار صورت نمى‏گيرد و نمى‏دانم چرا! با اين‏كه مكرّراً، هم به جمع آقايان عضو صدا و سيما گفته‏ام و هم به برادرانى كه به امور فيلمسازى اشتغال دارند، ولى نمى‏دانم چرا اين مسأله مهم رعايت نمى‏شود. يعنى ممكن است عيب و ايرادى در اين جا وجود داشته باشد كه اين كار نمى‏شود؟ فيلم ايرانى را وقتى شما نگاه مى‏كنيد مثل اين‏كه بايد حتماً يك مبالغه در اظهار غصّه، اظهار ناراحتى، اظهار گريه، دعوا و تشنّج اعصاب در آن باشد! كأنّهُ بدون اين عناصر، فيلم و نمايشنامه ايرانى چيزى كم دارد! من يك وقت در اين جا، در مقابل جمعى مثل شما آقايان، مثالى زدم. گفتم مثلاً فرض بفرماييد در تلويزيون ما برنامه‏اى درست كرده بودند و مى‏خواستند بچه‏ها را به بُرس زدن تشويق كنند. ما هم طبق معمول، فيلم بچه‏ها را نگاه مى‏كرديم. البته در قالب كارتون، ساختن فيلمهايى اين‏گونه براى بچه‏ها، تشويق خوبى است و تبليغ خوبى نيز براى رعايت بهداشت موى سر است. ماجرا اين طور بود كه يك بُرس عروسكى، لحظاتى زار مى‏زد و گريه مى‏كرد؛ به گونه‏اى كه دل آدم كباب مى‏شد. در اين حال يكى ديگر از بُرسها به بُرس گريان مى‏گفت:«چرا گريه مى‏كنى؟» او هم جواب مى‏داد كه مثلاً «صاحب من، موى سرش را بُرس نمى‏زند!» اين قضيه كه اين قدر گريه نداشت؛ به طورى كه دل مستمع را خون كند! لااقل صداى دختر بچه يا پسر بچه‏اى را كه در حال زار زدن روى بُرس گذاشته‏ايد، يك لحظه‏اش بكنيد، نه به قدر يك دقيقه و يك دقيقه و نيم! همين طور متّصل گريه، گريه، گريه! خوب؛ اعصاب مستمع خرد مى‏شود! متأسفانه چنين حالتهايى در فيلم و كارتون و نمايشنامه ما وجود دارد.

موضوع ديگرى كه در فيلمهاى ما به آن مى‏پردازند، پديده طلاق است؛ و گريه و زاريها در اين مقوله هم آزار دهنده است. خوب، آدم به فيلمهاى خارجى، از جمله فيلمهاى خانوادگى ژاپنى - كه فيلمهاى خوب ژاپنى است - نگاه مى‏كند، مى‏بيند در ارتباط با مسائل خانوادگى، آن جا هم از اين حرفها هست. ولى اين همه گريه و ناراحتى در فيلمها رواج ندارد. نمى‏دانم چرا بايد فيلمهاى ما اين طورى باشند! حتماً عيبى در كار هست.

من البته چون به بعضى از جاها و به بعضى از آدمها سوءظنهايى دارم كه دير زايل مى‏شود، مى‏گويم لابد تعمّدى در كار است. بعضى تعمّد دارند براى اين‏كه ذهن و اعصاب مردم را خراب كنند. خوب؛ شما در خانه‏تان نشسته‏ايد. اگر بچه همسايه بناى گريه كردن بگذارد، اعصابتان ناراحت مى‏شود. اين، امرى طبيعى است. لازم نيست بچه خود آدم باشد. تلويزيون هم مثل بچه همسايه است. اعصاب انسان را با دعوا، تشنّج و گريه بى‏خودى خراب مى‏كند. بياييد واقعاً برنامه ريزى كنيد. هم در كارهاى صدا و قصّه‏هاى شب و بقيه برنامه‏هايش و هم در كارهاى سيمايى. اين يك كار اساسى است. اين حفظ سلامت اعصاب مردم است. اعصاب آشفته، در محيط كار، در محل كسب، در خيابان و پشت ترافيك، همه جا خودش را نشان خواهد داد. اين‏كه يك وقت ما عرض كرديم و حالا هم آقاى لاريجانى تكرار كردند، مسأله آرامش بخشى به ذهن مردم، يك بخش عمده‏اش مربوط به صدا و سيما و فيلمها و نمايشنامه‏هاست كه هنوز تأمين نشده است. البته بعضى از فيلمهاى نسبتاً فكاهى و با مايه‏هاى طنز، قدرى رواج يافته است كه عيبى ندارد. خوب است كه اين كارها انجام گيرد.

اميدواريم كه خداوند كمكتان كندو بتوانيد اين كار بسيار بسيار بزرگى را كه بر عهده داريد به بهترين وجه انجام دهيد. البته به بهترين وجه ممكن، وَاِلّا بهترين وجه كه خيلى بالاست. ان‏شاءاللَّه كه رسالت خود را بتوانيد به انجام برسانيد؛ و اين رسالت هم رسالتِ يك ملت است؛ رسالتِ فرهنگى است. شما هم حقيقتاً تنها هستيد. حتّى الان مطبوعات از صدا و سيما عقب است. در كشور ما مطبوعات كه بايد عِدل صدا و سيما باشد، متأسّفانه عقب افتاده است. ما پيشرفت كار و تحرّكى را كه در صدا و سيما وجود دارد، مع‏الاسف در مطبوعات خودمان مشاهده نمى‏كنيم. خلأ آنها را هم شما بايستى تا حدود زيادى جبران كنيد. ان‏شاءاللَّه خداوند به همه شما توفيق عنايت فرمايد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه.

**

7/12/1370نسخه قابل چاپ

بيانات در ديدار با مديران مراكز سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران در استانها

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

راديو و تلويزيون در خدمت هدفهاى اداره‏كنندگان آن‏

برادران عزيز و مسؤولان محترم و بردارندگان اين بار سنگين! خيلى خوش آمديد؛ ان‏شاءاللَّه كه خداوند كمك كند و توفيقتان بدهد تا بتوانيد اين مسؤوليت بزرگى را كه به عهده گرفته‏ايد، بسلامت و بخوبى به پايان ببريد و به نتيجه برسانيد.

آن مطلبى كه ما خدمت آقايان عرض مى‏كنيم، از آن حرفى كه بنده به‏طور كلى راجع به صدا و سيما دارم و به دوستان عزيزمان هم در مسؤوليتهاى بالاى صدا و سيماى كشور مكرر عرض كرديم و مى‏كنيم، جدا نيست؛ حرف همان است. اعتقاد بر اين است كه امروز در همه جاى دنيا، با گسترش دايره‏ى ارتباطاتِ اين‏طورى و از طريق راديو و تلويزيون، اين وسيله در خدمت هدفها و اغراض معتبر براى هر گروه و دسته‏يى است كه آن را اداره مى‏كند. مثلاً اگر يك دستگاه استعمارى در دنيا رسانه‏يى را اداره مى‏كند، بى‏گمان تمام آنچه كه از اين رسانه صادر مى‏شود، در خدمت آن هدف استعمارى است. يا مثلاً اگر يك يا چند كمپانى بر يكى از كشورهاى امريكاى لاتين يا آفريقا تسلط دارند - كه البته هست و الان كمپانيهاى بزرگ امريكايى و بين‏المللى بر كشورهايى تسلطهاى غير رسمى دارند؛ خيلى از آنها هم هستند كه رسانه‏هاى همان كشورها را يا اداره مى‏كنند، يا تغذيه مى‏كنند، يا رسانه‏هاى اختصاصى دارند - كارى را مى‏كنند كه هدف آنها را در آن كشور تأمين مى‏كند؛ ولو آن هدف، يك هدف مادّى يا يك هدف غيرانسانى باشد؛ اما مثل تاجر و سرمايه‏دارى كه اجازه نمى‏دهد پولش در غير جهت اهداف شركت يا كمپانيش به‏كار برود، عمل مى‏كنند؛ صدا و سيما هم سرمايه‏ى عظيمى از همين قبيل است. يا مثلاً صهيونيستها كه امروز تقريباً بيشترين رسانه‏ها و عمده‏ترين خبرگزاريهاى دنيا در دست آنهاست و شبكه‏هاى تلويزيونى بزرگى را در امريكا و اروپا اداره مى‏كنند، اينها اهداف مورد نظر خودشان را طراحى و طبقه‏بندى مى‏كنند و برنامه‏هايى كه زير نظر آنهاست، دقيقاً طبق آن اهداف شكل مى‏گيرد؛ كارشناسهاى خبرى هم استخدام مى‏كنند، براى اين‏كه بتوانند آن اهداف را درست اداره كنند. انسان كارى را كه مى‏خواهد بكند، هميشه نمى‏تواند آن را انجام بدهد؛ يا مطلبى را كه در ذهنش هست، هميشه نمى‏تواند آن را به بهترين وجهى ادا كند؛ اين يك كارِ تخصصى است؛ لذا اينها متخصصان را دعوت و استخدام مى‏كنند كه آن اهداف را تأمين نمايند.

امروز يكى از اهداف عمومى و مشترك قدرتمندان دنيا - عمدتاً در اروپا و امريكا و تا حدودى در ژاپن - مقابله با موج اسلامگرايى است. شماها در جريان اخبار و امواج دنيا هستيد؛ ملاحظه مى‏كنيد كه اينها نمى‏گذارند از رسانه‏هاشان چيزى خارج بشود، مگر اين‏كه در خدمت اين هدف باشد.

مواظب باشيد برنامه‏ها ضد اهداف نباشد

مقصود من از اين مقدمه‏ى واضح اين است كه ما در جمهورى اسلامى اهدافى داريم و ارزشهايى براى ما مطرح است. تشكيل اين نظام و ادامه‏ى اين نظام و مقررات اين نظام بر اساس هدفهايى بوده است؛ ما نبايد اجازه بدهيم كه اين رسانه‏ى عظيمى كه امروز در دنيا تنها هم است، حتّى اندكى از جهتگيرى و سمتگيرى اين اهداف تخطى كند. البته اين معنايش آن نيست كه ما دايماً در راديو و تلويزيونمان سخنرانى يا بيانيه‏ى اسلامى و دينى پخش كنيم كه صريحاً مبانى و مفاهيم ما را ترويج كند؛ اين‏كه راه تبليغ نيست. شيوه‏هاى رايج تبليغ - شيوه‏هاى غيرمستقيم، استفاده‏ى بهينه از هنر و روشهاى هنرى؛ همان كارهايى كه امروز پيشرفتهاى زيادى هم داشته است - بايد تماماً در خدمت اهداف انقلاب و اسلام باشد؛ يعنى اگر ما بازى فوتبال هم پخش مى‏كنيم، مواظب باشيم كه اين بازى فوتبال در جهت ضد آن اهداف به‏كار نرود. كاملاً واضح است كه بازى فوتبالى كه در دنيا يا در ايران اتفاق افتاده، گزارش آن مى‏تواند دو گونه باشد: يك‏طور اين است كه در جهت ضد هدفهاى ما باشد، يك‏طور هم اين است كه در جهت ضد هدفها نباشد و احياناً در جهت خدمت به اين هدفها باشد؛ آن اصل اساسى در باب اداره‏ى راديو و تلويزيون اين است. اين هدفها روشن است: دينى شدن مردم، يكى از هدفهاست؛ ارتباط مستحكم مردم با نظام و مبانى اصلى نظام، يكى از هدفهاست؛ حفظ روحيه و شور انقلابى در مردم و دچار نشدن آنها به يأس و دلمردگى و سرخوردگى، يكى از اين هدفهاست؛ حفظ ارتباط و اعتماد مردم به دولتى كه بر سر كار است - هر دولتى كه سر كار است و مورد قبول مردم و مجلس و رهبرى قرار گرفته - يكى از هدفهاست. البته طبيعى است كه حفظ اعتماد مردم به دولت هدف اوّلى نيست؛ اما يك هدف ثانوى است كه در خدمت هدفهاى اوّلى قرار مى‏گيرد. امكان ندارد كه ما بخواهيم مملكت را به شكل درستى بسازيم، درعين‏حال اجازه بدهيم كه ارتباط فى‏مابين مردم و دولت گسسته بشود. اگر اين اعتماد گسسته شد، كدام عنصرى خواهد توانست مملكت را اداره كند و به سمت اهداف پيش ببرد؟ آيا جز دولت كس ديگرى را براى اين كار داريم؟

درست در جهت مقابل تبليغات دشمن عمل كنيد

وقتى شما به كارهايى كه امروز دشمنان ما در دنيا مى‏كنند، نگاه كنيد - كه حالا گاهى اندكى هم در داخل كشور از دهان اين و آن صادر مى‏شود؛ يا با توجه، يا بى‏توجه - مى‏بينيد كه درست مقابل همين اهدافى است كه عرض كردم: يا مى‏خواهند اعتماد مردم را به دولت از بين ببرند و دولت را يك موجود ناتوان و ناشى و ناموفق در هدفگيرى و در حركت معرفى كنند؛ يا مى‏خواهند شور انقلابى و روح دينى و دلبستگى مردم را به نظام كم كنند و بين مردم و نظام جدايى بيندازند؛ رؤوس مطالب تبليغاتشان اينهاست؛ بايد كاملاً مراقب باشيد كه در تمام برنامه‏ها، درست جهت مقابل را انجام دهيد؛ هيچ برنامه‏يى خارج از اين نيست. يك نمايشنامه‏ى محلى كه شما تنظيم مى‏كنيد و در تلويزيون محلى يا در تلويزيون سراسرى پخش مى‏شود، يك مصاحبه كه راجع به يك سنت محلى با يك نفر مى‏كنيد، اين مى‏تواند بار منفى يا مثبت داشته باشد. وقتى شما هوشيارانه به قضيه نگاه كنيد، مى‏بينيد كه عجب، همه جا همان نقطه‏ى اصلى و حساس است كه انسان مى‏تواند روى آن انگشت بگذارد. توقع اصلى ما از آقايان محترم و برادران عزيزى كه مسؤوليتى را بر دوش دارند، اين است كه به اين نكته توجه كنند؛ اساس كار اين است.

وظيفه‏ى صدا و سيما در قبال كشورهاى همسايه‏ى ما

البته امروز ما در همسايگى خود با ديگر كشورها مسائلى داريم كه اين برنامه‏ريزىِ بسيار هوشمندانه‏يى را مى‏طلبد؛ هم در خراسان اين مسأله هست، هم در آذربايجان اين مسأله هست، هم در مازندران اين مسأله هست؛ حتّى در مرزهاى غربى ما به مناسبت عراق تا حدود زيادى اين مسأله هست؛ هم در قسمت شرق ما و قسمت افغانستان اين مسأله هست؛ منتها اين شرق و غرب به حدت و فوريت مسائل شمال كشور - كه عمدتاً شامل خراسان و مازندران و آذربايجان شرقى و غربى مى‏شود - نيست. شما در خراسان براى مردم تاجيك - چه تاجيكهاى شمال افغانستان كه فارسى‏زبانند، چه مردم تاجيكستان كه الان بعد از هفتاد، هشتاد سال دارند احساس فارسى بودن مى‏كنند - برنامه پخش مى‏كنيد. هيجانى در آن مردم وجود دارد كه مى‏خواهند زبان فارسى را، زبان رودكى را - كه متعلق به خودشان هم است - يا زبان شعراى برجسته و ادباى قديمى ما را به خودشان نسبت دهند؛ اين را شما بايد توجه داشته باشيد و جذب كنيد. هرچه بشود برنامه‏ى فارسىِ خوب پخش كنيد، هرچه بشود بخصوص در آن منطقه از زبان فارسىِ صحيح و بدون غلط استفاده كنيد، اين به نفع ماست؛ يعنى به نفع همان هدفهايى است كه عرض شد. حتّى در ازبكستان و تركمنستان عده‏يى فارسى‏زبان هستند؛ به مناسبت سياستهايى كه اتحاد جماهير شوروى داشته، اينها تقسيم شده‏اند. سمرقند و بخارا جزو تاجيكستان نيست؛ ولى زبانشان تاجيكى و فارسى است. فارسى‏زبانهايى كه الان در منطقه‏ى آسياى ميانه هستند، متفرقند و در يك جا جمع نيستند. همين‏طور به طرف غرب كه مى‏رويم، زبان تركىِ آذربايجانى اهميت پيدا مى‏كند. جمهورى آذربايجان جزو اين كشور و اين مجموعه بوده و به دلايلى حدود صدوپنجاه سال است كه از ايران جدا شده است. انسان وقتى نگاه مى‏كند، مى‏بيند كه آنها هدفهايى دارند، براى اين‏كه احساسات آذربايجانيهاى اين طرف را تحريك كنند. البته اصل اينهايند؛ هميشه فرع به اصل برمى‏گردد؛ هميشه جزء به كل برمى‏گردد؛ هميشه كوچكتر به بزرگتر جذب مى‏شود؛ اما اينها مى‏خواهند قضيه را بعكس كنند؛ بزرگتر را به كوچكتر جذب كنند!

مردم آذربايجان خودشان را صاحب انقلاب مى‏دانند

البته مردم آذربايجان مردمى نيستند كه آدم بخواهد آنها را در مقابل اين مسائل واكسينه كند؛ آنها خودشان را صاحب انقلاب مى‏دانند؛ حق هم با آنهاست؛ آنها در چند انقلاب، پيشروان انقلاب بودند؛ در انقلاب ما كه بلاشك پيشرو انقلاب بودند؛ يعنى اگر آنها چهلم مردم قم را برگزار نمى‏كردند و آن حوادث پيش نمى‏آمد، من نمى‏دانم چه مى‏شد. اگر به حسب قرار طبيعى نگاه كنيد، مى‏بينيد كه آنها جزو پايه‏گذاران و اولين فداييان اين انقلابند. اگر مردم تبريز در فتنه‏ى «حزب خلق مسلمان» و آمدن عده‏يى از جاهاى مختلف به آن‏جا براى فتنه‏گرى، ايستادگى نمى‏كردند، من نمى‏دانم چه مى‏شد. يا در قضيه‏ى مشروطيت، اگر آن مبارزات عظيم مردم تبريز نبود، ما نمى‏دانيم اصلاً قضايا چگونه پيش مى‏رفت. بنابراين، اين مردم، مردمى نيستند كه شما خيلى دغدغه‏شان را داشته باشيد؛ اينها وفادار و اصيل و انقلابيند و به مبانى انقلاب بسيار پايبندند؛ منتها همواره افرادى پيدا مى‏شوند كه جزو مردم اصيل نيستند؛ جنجالها مربوط به آن عناصر ناباب است؛ بايد براى آنها فكرى كرد.

كمونيستها در سازماندهى و تبليغات، فوق‏العاده بودند

الان بايد برنامه‏هاى بسيار هوشمندانه‏يى در آذربايجان به‏وجود بيايد. بنده قبول ندارم بعضى از فكرهايى را كه خيال مى‏كنند ما اگر خواستيم در خصوص آذربايجانِ ملحق به شوروى سابق بحث كنيم، چون آنها مثلاً حمد و سوره‏شان را هم بلد نيستند، برويم اوليات دين را به آنها ياد بدهيم، يا مراسم سينه‏زنى و امثال اينها را برايشان بگذاريم؛ اين‏طورى نيست. هفتاد سال شلاق فرمولهاى خيلى خوش‏ظاهر و براق ايدئولوژيك ماركسيسم روى سر اينها بوده است؛ هفتاد سال آن دستگاه تبليغاتىِ بسيار كارآمد كمونيستها اينها را بمباران تبليغاتى كرده است. كمونيستها در دو چيز فوق‏العاده بودند: يكى در سازماندهى، كه يك چيز سنتى بين كمونيستها بود و در اين چند ساله انصافاً در سازماندهى نظير نداشتند و احزابشان را سازماندهى مى‏كردند؛ يكى هم در تبليغات، كه در دنيا اصلاً نمونه بود. با وجودى كه امكاناتشان كمتر از غربيها بود، اما در موارد بسيارى بر تبليغات غربيها غلبه مى‏كرد. اينها با تبليغاتشان، در جاهايى مثل آفريقا و امريكاى لاتين و همين خاورميانه و قضيه‏ى فلسطين، پدر غربيها را درآوردند! همين تبليغات، هفتاد سال بالاى سر مردم كوچه و بازار و پير و جوان اين منطقه بوده است؛ و هنر دين و احساس دينى را ببينيد كه بعد از اين همه تبليغات، اين‏طور سر مى‏كشد. خيلى از اينهايى كه امروز دارند فرياد دين مى‏كشند، دوران دينىِ اين منطقه را اصلاً نديده‏اند؛ در همين دوران الحاد و بى‏دينى به‏دنيا آمده‏اند و آن تبليغات بالاى سرشان بوده است. منظور اين است كه آنچه گفته مى‏شود، بايد شسته، رُفته، متين، دقيق، حساب شده و با كلماتِ مرتب و منظم باشد.

برنامه‏ريزىِ قوى براى ماه رمضان‏

نكته‏يى كه به مناسبت زمانى بايد عرض بكنم، در خصوص ماه رمضان است. سال گذشته در ايام ماه رمضان فرصتى پيش آمد كه در سفر به بعضى از مناطق، برخى از برنامه‏هاى سحر و افطار و نصف‏شب راديوهاى شهرستانها را بشنوم. به نظرم مى‏رسد كه آقايان بايستى براى ماه رمضان يك برنامه‏ريزى قوى بكنند. مسأله‏ى ماه رمضان مسأله‏يى نيست كه ما آن را رها كنيم تا افرادى آن‏جا بنشينند و چيزى سر هم بكنند؛ يك نفر بخشى از مناجات ابوحمزه را بخواند، يك نفر آوازى بخواند، يك نفر هم سازى بزند! اين‏طورى نمى‏شود. ماه رمضان، فصل بسيار مهمى است؛ همان‏طورى كه فصل قرآن و توجه به خدا و ذكر و ياد و قدرى رها شدن و سبك شدن از تعلقات مادّىِ محض و شكم و اين چيزهاست، فصل يادگيرى هم هست. همين دعاها اصلاً درس است. اى‏كاش شما آقايان ترجمه‏ى دعاها را مى‏دانستيد؛ شايد هم حداقل بعضى از شماها مى‏دانيد. واقعاً اين دعاها پُر از معارف است؛ كه اگر اينها را از حالت دعا بيرون بياورند، معارف اسلامىِ متين و اصيل و قوى‏يى را تشكيل مى‏دهند كه نظيرشان در روايات ما كم است؛ منتها به دلايل گوناگون، با زبان نيايش بيان شده است. اين دعاها را كه گفته‏اند بخوانيد، براى اين است كه ما درس بگيريم؛ ضمن اين‏كه به خدا توجه كنيم و به او نزديك شويم؛ ما بايد از اين فرصت استفاده كنيم.

برنامه‏هاى راديو را بايد تنظيم كنيد. در سحرهاى ماه رمضان چه برنامه‏يى پخش خواهيد كرد؟ چه لزومى دارد كه ما در سحرهاى ماه رمضان فرضاً در راديو يك تكنوازى بگذاريم و يك نفر بيايد ويولون يا سنتور بزند؟! از اينهايى كه سحرها بلند مى‏شوند، كدامشان چنين توقعى دارد؟! البته در ايام ديگر و در برنامه‏هاى عادى، مردم بالاخره موسيقى مى‏خواهند؛ نمى‏شود كه بكلى درِ موسيقى را بست؛ اما در سحرهاى ماه رمضان، اينهايى كه بلند مى‏شوند دعاى ابوحمزه بخوانند، يا مناجات بشنوند، يا نمازى بخوانند و بعد سحرى بخورند و بخوابند، كدامشان از شما توقع تكنوازى دارد؟ به‏نظر بنده، اين از چيزهاى غير لازم است.

در سحرهاى ماه رمضان اصلاً فضاى موسيقى لازم نيست‏

اين هم كه ما خيال كنيم حتماً بين دو برنامه بايد سازى زده بشود، اشتباه است. ما موارد زيادى ديده‏ايم كه در راديوها و تلويزيونهاى بيگانه، خيلى از بخشهايشان اصلاً موسيقى و ساز ندارد؛ يك برنامه تمام مى‏شود، بلافاصله يك برنامه‏ى ديگر شروع مى‏شود؛ اصلاً لازم نيست كه ساز باشد. من در سابق گاهى به دوستان در راديو مى‏گفتم كه براى ايجاد فاصله بين دو برنامه، صدايى شبيه برخورد يك قاشق با يك كاسه‏ى فلزى كافى است - دنگ - هيچ لزومى ندارد كه حتماً بين دو برنامه، قطعه‏يى از يك موسيقى معروف يا غير معروف را بگذاريد. بنابراين، در سحرهاى ماه رمضان اصلاً فضاى موسيقى لازم نيست. اگرچه موسيقى نوع حلالى دارد كه لهوى و غافل‏كننده نيست و آن نوع حلال را شما صبح تا شب در برنامه‏هاى گوناگون به مردم مى‏دهيد - اين اشكالى ندارد - اما همين حلالش هم در سحرهاى ماه رمضان لازم نيست.

عامه‏ى مردم ما موسيقى‏شناس نيستند

اين‏كه ما فرض كنيم با اين صداى ساز يا نى، اين فرد به خدا نزديك مى‏شود، به نظر من مقدار زيادى از اينها حرف است؛ بيش از آنچه كه واقعيت داشته باشد. البته انكار نمى‏كنيم كه كسانى در سطح خاصى از روحيات و افكار، با چيزى از اين قبيل ممكن است توجهى پيدا كنند؛ اما اين عموميت ندارد. عامه‏ى مردم ما موسيقى‏شناس و موسيقى‏فهم نيستند؛ ماها هم نيستيم؛ عده‏ى خاصى هستند كه موسيقى را مى‏فهمند. اگر ما از موسيقى هم چيزى را مى‏فهميم، بخش كلامىِ موسيقى است؛ مثلاً شعر حافظ را مى‏خواند و هركس بنا بر استعداد خود، چيزى مى‏فهمد؛ اما از آن سازى كه بغلش مى‏زنند، ماها نمى‏فهميم. شما ببينيد در اين كنسرتهاى موسيقى‏يى كه در دنيا - بخصوص در اروپا - معمول است، افراد پول مى‏دهند، بليط مى‏خرند و يك ساعت در آن‏جا مى‏نشينند تا فرضاً فلان قطعه‏ى آهنگ بتهوون(1) را بشنوند؛ اين مربوط به آن‏جاهاست؛ اين‏جا اصلاً نيست؛ نه اين‏كه حالا در دوره‏ى اسلامى نيست؛ هيچ وقت نبوده است؛ آيا شما چنين چيزى سراغ داريد؟ غالب مردم ما زبان موسيقى را نمى‏شناسند و با موسيقى انس ندارند. در دنياى شرق تقريباً اين‏طورى است كه موسيقى متعلق به خواص است و عده‏ى خاصى موسيقى مى‏دانند؛ اما شعر و آهنگهاى شعرگونه عمومى‏تر است. عامه‏ى مردم ما زبانِ ساز را نمى‏فهمند؛ حالا شما بگوييد با اين زير و بمهاى ساز و با اين قطعه‏يى كه ساخته‏ام، مى‏خواهم اين موضوع را القاء كنم. اگر آن سازنده‏ى قطعه نباشد، من و شما نمى‏فهميم كه اين قطعه‏ى موسيقى چه دارد مى‏گويد؛ اما وقتى كه يك نفر بگويد به به، اين ساز فلان حالت را القاء كرد، ما هم مى‏گوييم بله، واقعاً درست فرموديد! غالب مردم ما اين‏طورند. مردمى كه نسبت به موسيقى برخورد و احساسشان اين است، ما چرا بيخود بياييم چيزى را كه نوعى از آن مشتبه است و اشكال دارد، در سحرهاى ماه رمضان قاطى برنامه‏هاى مردم بكنيم و آن حال عبادت را از آنها بگيريم؟!

پخش دعا و بيان مفاهيم آن در سحرهاى ماه رمضان‏

بعكس، هرچه مى‏توانيد، دعا و ترجمه‏ى دعا و مفاهيم دعا را كه به زبانِ خوب بيان شده باشد، بگذاريد. البته من نگاه مى‏كنم، مى‏بينم كه اين سبك دعاخوانىِ عربى هم كه گاهى بعد از اذان پخش مى‏شود، نه مردم ما خيلى از آن چيزى مى‏فهمند، نه از آن خوششان مى‏آيد و نه در آنها حال ايجاد مى‏كند؛ همان سبك دعاخوانىِ فارسى - كه مدتها بعد از اذان صبح در شبكه‏ى سراسرى راديو مى‏گذاشتند و حالا هم مدتهاست كه متأسفانه مرتب نمى‏گذارند - بيشتر حال ايجاد مى‏كند. مقصود اين است كه هرچه بيشتر بتوان آن مفاهيم را به مردم رساند. فقط صرف دعاخوانى هم نباشد؛ چنانچه همان مفاهيم دعا بيان بشود، بسيار مفيد است.

از برنامه‏هايى استفاده كنيد كه دل مردم را نرم مى‏كند

در سحرهاى ماه رمضان از برنامه‏هايى استفاده كنيد كه دل مردم را نرم مى‏كند. به عنوان مثال، سال گذشته شبكه‏ى دوم سيما بعد از افطار يك برنامه‏ى كوتاه نيم‏ساعتى(2) داشت كه چيزهاى خوبى در آن مطرح مى‏شد؛ مثلاً مجرى از كتاب شيخ عطار يا «فيه ما فيه» مولانا داستانى را در توجه، در توكل، در دل دادن به محبت پروردگار، يا يك تجربه‏ى زندگى در همين زمينه‏ها نقل مى‏كرد كه انسان را بعد از افطار بكلى تحت تأثير قرار مى‏داد. بنده خودم با اين‏كه آن چيزهايى كه مى‏گفت، غالبش را خوانده بودم و مى‏دانستم - چيز جديدى براى من نبود - درعين‏حال گوش مى‏كردم؛ استفاده مى‏كردم و لذت مى‏بردم. البته گاهى پيرايه‏هايى هم به آن بسته مى‏شود كه آنها مورد قبول نيست؛ چون متأسفانه هنرمندانه نيست. در تلويزيون منظره‏هاى بيخودى‏يى را نشان مى‏دهند كه هيچ ربطى به اين مضمون ندارد و انسان در آن خيلى احساس كار هنرى نمى‏كند؛ اينها حاكى از سردستى و ازسربازكنى و كار به دست كوچكها دادن است. اگر كار هنرىِ خوبى باشد، تصوير هم اضافه بشود، عيبى ندارد؛ منتها عرض كردم، تقريباً همه‏ى كارهاى هنرىِ تصويرى كه در هنگام دعا و اذان از تلويزيون پخش شده - با استثناى خيلى كمى - ناشيانه بوده و از محتواى دعا كمتر برخوردار بوده و فاقد ارزش هنرى و تأثيرگذارىِ هنرى بوده است. چون خودم وارد نيستم، مطلع هم نيستم، نمى‏توانم در اين زمينه توصيه‏يى بكنم؛ اما اگر بشود در حد بالا كارى كرد، خوب است. اجمالاً، سراغ هنرمندان برويد و ببينيد چه كار مى‏توانند برايتان انجام بدهند.

تلفيق هنرى بين برنامه‏هاى عيد نوروز و ماه رمضان‏

امسال ايام ماه رمضان با عيد نوروز هم همراه است؛ پارسال هم اين مسأله را داشتيم. سال گذشته آقايان صدا و سيما آمدند و ما قدرى راجع به تلفيق عيد نوروز و ماه رمضان با هم بحث كرديم.

عيد نوروز هم حقيقتى است. ما با عيد نوروز موافقيم. كسى خيال نكند كه عيد نوروز از لحاظ اسلامى چيز بدى است؛ هركس چنين تصورى بكند، واقعاً اشتباه كرده است. اسلام عيد نوروز را رد نكرده است. البته ممكن است در زمان خلفاى اول، عده‏يى تحت تأثير تفكرات خاصى قرار گرفته باشند و نسبت به اين قضيه به‏عنوان يك تهاجم فرهنگى برخورد كرده باشند و احتمالاً در بعضى از روايات رد شده باشد - كه البته آن هم مسلّم نيست - اما امروز عيد نوروز چيز خوبى است؛ اولِ بهار است و مردم عادت كرده‏اند كه اين ايام را عيد بگيرند و تعطيل باشند و شادى كنند و به ديدن يكديگر بروند و به هم عيدى بدهند و قهرها آشتى كنند و دورها نزديكى كنند؛ اين چيز بسيار خوبى است و بنده صددرصد با عيد نوروز و با جشن گرفتن اين ايام موافقم.

هر كارى هم كه در اين ايام به جشن مردم كمك كند و آن را معنا ببخشد، خيلى خوب است و هيچ ايرادى ندارد؛ يعنى كسى كه دارد براى عيد نوروز برنامه‏ريزى مى‏كند، نبايد احساس گناه و جرم و كمبودى بكند؛ منتها شاد كردن مردم يك چيز است، مبتذل كردن فضا يك چيز ديگر است. من گاهى مى‏بينم كه به‏عنوان شاد كردن مردم، فضا را مبتذل مى‏كنند! مثلاً اگر مى‏خواهند جوك و لطيفه‏يى بگويند، لات‏بازى مى‏كنند! لات‏بازى بد است؛ هرجا باشد، بد است؛ در تلويزيون هم بد است، در راديو هم بد است. تيپهاى متين و شسته و رُفته مى‏توانند همان مقصود را به شكلهاى خوب كاملاً برآورده كنند؛ لزومى ندارد كه در اين زمينه آدم به پَستى گرايش پيدا كند. بنابراين، عيد نوروز را شاد كنيد؛ منتها چون ماه رمضان است، در تلفيق بين اين دو، هنرى لازم است. مانعى ندارد كه شما سحرها را كلاً رمضانى باشيد؛ اما شبها رمضانى و نوروزى با همديگر.

پارسال اوايل ساعت تحويل بود كه داشتم به‏سمت مرقد حضرت امام (رضوان‏اللَّه‏تعالى‏عليه) مى‏رفتم. ابتداى سال بود و من احساس خودم اين بود كه دارم مى‏روم به روح مطهر امام سال نو را تبريك بگويم. در آن لحظه من حضور و حالى داشتم؛ راديو را باز كردم، ديدم برنامه‏هاى بسيار خوبى در لحظات سال تحويل دارد پخش مى‏كند. برنامه، برنامه‏ى نوروزى بود؛ اما حال و حضور و ذكر در آن احساس مى‏شد؛ بنابراين، اين‏طور نيست كه نشود انجام داد؛ من معتقدم كه خيلى بيش از اينها هم مى‏شود كار انجام داد.

واقعاً مى‏شود بى‏نهايت كار كرد

ما در دايره‏ى محدودى هستيم، خيال مى‏كنيم كه همين‏طورى بايد قالبى همه چيز را قبول كنيم؛ نخير، در اين برنامه‏ها واقعاً مى‏شود بى‏نهايت كار كرد؛ چون بشر بى‏نهايت است. شما همين حجم محدود كه نيستيد؛ شما بى‏نهايتيد؛ حتّى جسم انسان هم به بى‏نهايتى مى‏زند. من يك بار به جمعى از دوستان مى‏گفتم كه من و شما جسمى داريم كه راه مى‏رود، مى‏آيد و يك حركت معمولى را انجام مى‏دهد؛ اما شما يك ژيمناست را نگاه كنيد، ببينيد او با همين جسم چه حركاتى مى‏كند. شما ببينيد اين سيرك‏بازها چه كارهاى عجيب و غريبى مى‏كنند؛ اصلاً تصورش هم براى انسان مشكل است. آيا احساس نمى‏كنيد كه واقعاً حدى وجود ندارد؟ ما خيال مى‏كنيم كه حد جسم ما همين حركاتى است كه انجام مى‏دهيم؛ احياناً خيلى همت كنيم، صبحها چند دقيقه نرمش و ورزشى بكنيم؛ اما شما نگاه كنيد، ببينيد يك ژيمناست چه كار مى‏كند. مى‏دانيد فاصله‏ى كار او با كار روزمره‏ى ما چه‏قدر است؟ فاصله‏ى عظيمى است. بشر تا اين‏جاها پيش مى‏رود؛ از آن بيشتر هم مى‏تواند پيش برود. پس، اين جسم محدود هم گويا مى‏خواهد بگويد كه من در امكانات و تمكنِ قدرتىِ خودم بى‏نهايتم. روح و مغز انسان هم كه ديگر فوق‏العاده و واقعاً بى‏نهايت است. مى‏شود خيلى كارها كرد؛ مى‏شود خيلى ابتكارها بخرج داد؛ عمده اين است كه شما عناصر كارآمد را استخدام كنيد؛ البته جهتگيرى هم بايد حفظ بشود.

از عناصر مورد اعتماد استفاده كنيد

من استفاده‏ى از هنرمندان و نويسندگان و گويندگان و مجريان خوب را بشدت حمايت مى‏كنم. البته در همه‏ى اينها مواظب باشيد، اگر از يك آدمِ ناباب استفاده كرديد، ممكن است آن‏جايى كه شما به او توجه نداريد، از خطى كه مورد نظر شماست، خارج بشود. اگر در ما اين ظرفيت به‏وجود بيايد - البته هنوز متأسفانه اين ظرفيت به‏وجود نيامده است - كه بتوانيم از يك نفر كه صددرصد طاغوتى است، استفاده‏ى خوب بكنيم، خواهيم كرد؛ اما الان اين ظرفيت را نداريم.

الان من مى‏دانم، متأسفانه در تشكيلات ما، آن نظارت قوى، آن دقت نظر، آن هوشيارى كامل و آن بى‏رودربايستى‏گرىِ لازم وجود ندارد؛ لذا يك نفر هنرمند را مى‏آورند، بعد يك ميكرفن به دست او مى‏دهند و اين مال او مى‏شود؛ ديگر او تعيين كننده و حاكم است! اگر روزى اتفاق افتاد كه وقتى اين ميكرفن را به دست كسى داديم، دايماً دكمه‏اش در دست ما بود، ما به دست همه كس مى‏دهيم و هيچ باكى هم نداريم؛ منتها امروز متأسفانه اين‏طورى نيست؛ لذا عناصر ناباب مى‏آيند و جهتى را كه عرض شد، عوض مى‏كنند؛ به اين جهت شما بايد مراقب باشيد و عناصر مورد اعتماد را بياوريد و براى اين مردم استفاده كنيد.

از عناصر محلى حتماً استفاده بشود

من يادم مى‏آيد كه چندين سال قبل در زمان رياست جمهورى، براى شركت در يك مراسم نظامى به دزفول رفته بودم؛ اوقات جنگ بود و دزفول هم وضع خيلى خاصى داشت. در دزفول به من گفتند كه ما مى‏توانيم يكى، دو ساعت در روز برنامه‏سازىِ راديويى كنيم؛ بعد گويا مى‏خواستند اين را به ما نشان بدهند كه مى‏توانند؛ واقعاً هم نشان دادند. من در آن فاصله‏يى كه آن‏جا بودم، چند نفر آمدند و برنامه‏ى خود را اجرا كردند؛ اجراهاى بسيار خوب و قوى؛ مضمونها و محتواهاى بسيار خوب؛ قالبهاى هنرىِ بسيار خوب؛ مقاله‏هاى ادبىِ بسيار زيبا. در زمينه‏ى مقاله‏هاى ادبى و شعر و اين حرفها، رودربايستى هم با كسى ندارم؛ اما آن برنامه‏يى كه اجرا شد، انصافاً خوب بود؛ در حدى كه با اين برنامه‏هاى معمولى كه راديوى ما پخش مى‏كند، قابل مقايسه نبود؛ اين در حالى بود كه دزفول شهر كوچكى هم است؛ ولى معلوم بود كه نويسنده‏ى خوب دارد؛ مجرىِ خوب دارد؛ هنرمند دارد؛ خوش‏صدا دارد كه اين برنامه را قشنگ اجرا كند و انسان از حرف زدنش لذت ببرد. بنابراين، از اين عناصر محلى حتماً استفاده بشود.

من مشهد را مى‏شناسم. مشهد شهرى است كه من در آن بزرگ شدم و مى‏دانم كه اين شهر، لبالب از هنر و ذوق و شعر و توانايى ادبى است؛ ولى آيا استفاده مى‏شود؟ من نمى‏دانم آيا استفاده مى‏شود يا نه. بايد برويد اين عناصر را شناسايى كنيد. تبريز هم همين‏طور است. بنده چند سال قبل از اين به تبريز رفته بودم؛ مرحوم شهريار - خدا رحمتش كند - جلسه‏يى با ما داشت. جمعى از اين شعراى تبريز را دعوت كرده بودند؛ من ديدم كه واقعاً يك عده شعراى قوى و خوب در تبريز هستند؛ اما بنده اصلاً خبر نداشتم كه در تبريز اين همه شاعر هست. با اين‏كه من به يك معنا ترك‏زبان هستم و تركى مى‏فهمم و صحبت مى‏كنم و با آنها احساس خويشاوندى مى‏كنم و به آن‏جا رفت‏وآمد هم داشته‏ام، در عين حال نمى‏دانستم كه در آن‏جا اين‏قدر شاعر و گوينده‏ى خوب وجود دارد؛ اينها را بايد شناسايى كرد و از وجودشان استفاده نمود. در حوزه‏هاى علميه گاهى افراد خيلى خوبى هستند. در حوزه‏ى علميه‏ى مشهد افراد بسيار خوبى هستند؛ جاهاى ديگر هم همين‏طور است.

هدفهاى دستگاه بايد در صدا و سيما تأمين بشود

اين امانتى كه در دست شماست - اين بلندگوى دستگاه - متعلق به دولت است. اين حرفهايى كه گاهى مى‏زنند و مى‏گويند چرا ما بايد حرفهاى دولت را بزنيم، اين حرفها بى‏محتواست؛ اين‏جا متعلق به دولت است؛ منتها دولت هم متعلق به مردم است؛ دولت هم حرف ضد مردم كه نمى‏زند. اين بلندگوى دولت و بلندگوى دستگاه است؛ هدفهاى دستگاه هم بايد به‏طور كامل در اين رسانه تأمين بشود. هدفهاى دستگاه عبارت است از همينهايى كه گفتم: بهروزى مردم، پيشرفت مردم، ترقى مردم، تعالى فكر و انديشه‏ى مردم، تدين مردم، ايجاد شور انقلابى در مردم، واكسينه شدن مردم در مقابل تبليغات سوء دشمنانى كه اين‏طور از همه طرف سر اين انقلاب ريخته‏اند و هركسى مشتى مى‏زند؛ كه خوشبختانه انقلاب هم مثل يك صخره است و با اين مشتها و تلنگرها از پا در نمى‏آيد؛ هركس مشت مى‏زند، خودش هم ضربه‏يى مى‏بيند.

ان‏شاءاللَّه بتوانيد اين مسؤوليت عظيم را بخوبى و با كمال پيش ببريد و خداى متعال را از خودتان راضى كنيد. خيلى متشكريم كه به اين‏جا تشريف آورديد. از آقاى هاشمى(3) هم متشكريم كه لطف كردند و اين ديدار را ترتيب دادند.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏


1) 1827 - 1770 م)

2) . ؟

3) رئيس وقت سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران‏

**

18/9/1370نسخه قابل چاپ

بيانات در ديدار با اعضاى شوراى عالى ويرايش زبان فارسى در صدا و سيما(1)

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

كار شما، قدم اول و مهم‏

اولاً خيلى خوشحال شدم از اين‏كه آقاى فيروزان مژده‏ى تأسيس اين شورا را دادند. واقعاً همت ايشان كه بالاخره اين قدم را برداشتند، بايد شخصاً مورد سپاس من قرار بگيرد. البته اين قدم اول است. بله، مى‏بينم كه «خبر» تا حدود زيادى - نه به‏طور كامل - پيشرفت كرده است. ظاهراً همين امروز صبح يا ديشب بود كه من خبرى شنيدم كه جمله‏بندى غلطى در آن بود. گفتم شايد كسانى هستند كه مراقبت و ويراستارى مى‏كنند؛ وقتى آنها غيبت دارند، اين‏طور غلطها پيش مى‏آيد. از وجود اين جمع هم به اين صورت اطلاعى نداشتم. به‏هرحال، كار شما قدم اول است، و قدم مهمى هم هست.

معتقد به همان معناى وسيع علمى ويراستارى هستم‏

البته در باب ويراستارى، من معتقد به همان معناى وسيع علمى ويراستارى هستم. ويراستارى در معناى متداول رايجش، به معناى درست كردن متن از اغلاط است؛ يعنى نوعى پيراستن است - ويراستن، يعنى پيراستن - در حالى كه در معناى اصلى و علمى ويراستارى، ويراستن، پيراستن نيست؛ آماده كردن و قابل عرضه كردن است؛ و اين چيز بسيار وسيعى است. در باب كتابها هم همين‏گونه است؛ در باب مطالبى هم كه در راديو و تلويزيون خوانده مى‏شود، همين‏طور است. اى بسا مطلبى كه از لحاظ لفظ هم ايرادى ندارد، ليكن از لحاظ نسق و ترتيب طولى ايراد دارد.

ما در مشهد يك انجمن ادبى داشتيم كه در منزل مرحوم نگارنده(2) تشكيل مى‏شد. عبدالعلى نگارنده، سرگرد بازنشسته و پيرمرد خيلى نازنينى بود. چيزى كه به او نمى‏آمد، اين بود كه يك روز سرگرد بوده باشد! هميشه من تعجب مى‏كردم و مى‏گفتم شما كه سرگرد بودى، چه‏كار مى‏كردى؟! مرد بسيار لطيفى بود. خانه‏ى او مركز انجمن ادبى فردوسى بود، كه من هم هر وقت از قم به مشهد مى‏آمدم، حتماً در آن شركت مى‏كردم. يكى از كارهايى كه آن‏جا انجام مى‏گرفت، اين بود كه وقتى كسى غزلى يا قصيده‏يى مى‏خواند، آن را ويراستارى طولى مى‏كردند؛ يعنى مى‏گفتند كه جاى اين بيت اين‏جا نيست؛ جايش قبل از اين بيت قبلى است. اين، نكته‏ى مهمى است.

در باب ويراستارى كتابها هم اين كار هست. وقتى ويراستار نگاه مى‏كند - آن ويراستار به معناى اعم كه با مؤلف ارتباط دارد - مى‏گويد اين فصلى را كه شما تنظيم كرده‏ايد، جابه‏جاست؛ يعنى فصل دوم شما بايد فصل سوم بشود؛ فصل پنجم شما بايد فصل دوم بشود؛ اين ويراستارى است. البته ويراستارى از اين وسيعتر هم معنا مى‏دهد. اين‏كه آيا ما اين مطلب را اصلاً ارائه بكنيم يا نه، نيز خودش مرحله‏يى از ويراستارى علمى است.

ويراستارى، فقط به معناى پالودن زبان نيست‏

من معتقدم كه در صدا و سيما، ويراستارى فقط به معناى پالودن زبان نيست، كه ما بياييم اين زبان را پالايش كنيم و درست كنيم و در اختيار مردم بگذاريم - اين بخشى از مسأله است - چيزهاى ديگرى هم وجود دارد؛ ليكن فعلاً آن چيزى كه محل ابتلاى ماست، همين بخش از قضيه است كه متأسفانه زبان، زبان بيمار و ضعيف و نارسا و احياناً قابل اشتباه است؛ چون وقتى كه سخن درست ادا نشود، تفاهم غلط مى‏شود؛ يعنى چيز بدى فهميده مى‏شود. يك نمونه‏ى آن، اين كلماتى است كه ما از عربى گرفته‏ايم. حالا كلماتى كه از زبانهاى فرنگى گرفته شده، يك طور ديگر است؛ ليكن كلماتى كه از عربى گرفته شده، چون سابقه دارد - يعنى از زمان مشروطه و قبل از مشروطه، تعبيرات تازه‏يى را از عربى گرفتند و وارد زبان ما كردند؛ چه زبان سياسى، چه زبان غيرسياسى - گاهى اينها غلط به كار مى‏رود.

چرا اصطلاحى را كه معناى نارسا و غلطى دارد، مى‏گوييم؟

من همين امروز به مناسبتى داشتم فكر مى‏كردم، كه اين تعبير «غرور ملى» نظرم را جلب كرد. «غرور ملى» يعنى چه؟ آن چيزى كه در فارسى از اين اصطلاح تفاهم مى‏شود، چيست؟ يعنى آن احساس عزت ملى؛ يعنى يك ملت به خود احساس اعتزاز و شرف كند. طبيعى است كه كلمه‏ى غرور اين را نمى‏رساند. كسى كه با زبان عربى آشناست و غَرَر در باب بيع را مى‏خواند، و «غرّكم باللَّه الغرور»(3) را مى‏خواند، مى‏داند كه غرور يعنى فريفتگى جاهلانه؛ يعنى كسى كه از روى جهالت فريفته بشود؛ لذا مى‏گويند فلانى آدم مغرورى است؛ اين زشت است. اتفاقاً اين تعبير در فارسى ما وجود دارد؛ البته نه در تعبيرات سياسى، بلكه در تعبيرات معمولى. مى‏گويند آدم باغرورى است، آدم مغرورى است؛ يعنى خودفريفتگى جاهلانه دارد؛ اين بد است. اين واژه وقتى در فرهنگ سياسى مى‏آيد، مى‏شود «غرور ملى»، مى‏شود خوب!

ما واقعاً چه داعى‏يى داريم كه اصطلاحى را كه معناى نارسا و غلطى دارد، بگوييم؛ كه بعد منِ روحانى وقتى كه از زبان عرب وارد زبان فارسى مى‏شوم، تا ديدم مى‏گويند «غرور ملى»، بگويم آقا ساكت شويد، «غرور ملى» چيست؛ آن را كنار بگذاريد! در حالى كه مقصود شما از «غرور ملى»، اصلاً آن معناى بد اين اصطلاح نيست. شما مى‏خواهيد آن شرف ملى را بگوييد، خيلى خوب، به تعبير درستش بگوييد كه من هم در فهم مراد شما اشتباه نكنم. ببينيد، كار به اين‏جاها رسيده است. امروز كسى فكر نمى‏كند كه اصطلاح «غرور ملى»، اصطلاح غلطى باشد؛ اما غلط است، و اين غلط، عدم تفاهم به وجود آورده است.

چرا زبان ما بايستى در معادل‏يابى يك كلمه گير كند؟

خود كلمه‏ى «ملى» هم از همين قبيل است. ملت، به معناى «شَعب» و «امت» نيست؛ ملت، يعنى دين. «ملّة ابراهيم حنيفا»،(4) يعنى آيين ابراهيم. اين واژه از زمان مشروطه آمده و نمى‏شود آن را كارى كرد. اين‏قدر گفته‏ايم ملت ايران، كه به قول آقاى نجفى جزو زبان شده است. اين از آن مواردى است كه نمى‏شود از زبان اخراج كرد. ملت، يعنى همين امت ما. حالا نمى‏دانم كه اصلاً فارسى ملت چيست؛ بايد يك معادل فارسى براى اين واژه پيدا كنيم. «خلق» هم عربى است. اين واژه را تاجيكها از كمونيستها گرفتند. كمونيستهاى داخلى خودمان هم «خلق» مى‏گفتند؛ خيال مى‏كردند وقتى گفتند خلق، كلمه‏ى ملت را ضايع مى‏كنند! بالاخره هر مكتبى واژه‏ى جديدى براى خودش مى‏آورد كه معادل فارسى ندارد؛ حالا واقعاً بگرديم يك كلمه‏ى فارسى براى اين واژه پيدا كنيم.

من از آن آدمهايى نيستم كه معتقد باشم چون كلمه عربى است، بايد آن را كنار گذاشت؛ نه، كلمه عربى است، اما به قول مرحوم آل احمد،(5) جزو زبان من است. او مى‏گفت، به من اعتراض مى‏كنند كه چرا كلمات عربى به كار مى‏برى؟ در پاسخ مى‏گفت كه اين جزو زبان من است؛ عربى نيست، بيگانه نيست؛ حالا اصلش متعلق به هرجا باشد. من آن اعتقاد را ندارم؛ اما چرا زبان ما با اين سعه‏ى عظيم و با اين گسترش فراوان - كه بلاشك از اين جهت، از زبان عربى بازتر و پُركشش‏تر است و تركيب‏پذيرى خوبى دارد - بايستى در يك كلمه گير كند؟ به‏هرحال، ما معادل فارسى «ملت» را هم نداريم؛ چاره‏يى نداريم؛ بايستى كلمه‏ى «ملت» را بگذاريم. غرض، مى‏خواهم عرض بكنم كه مسأله‏ى ويراستارى، اين‏قدر حساس است.

در ايران بايد چشمه‏ى زبان فارسى بجوشد

امروز متأسفانه زبان واقعاً در حال انحطاط است. در حالى كه منابع زبان فارسى ما همچنان محفوظ است، اما آدم مى‏بيند كه زبانى كه در اختيار نويسنده و گوينده و خبرده و حتّى شاعر و اديب و كتاب‏نويس و امثال اينهاست، به شكل بسيار بدى مطرح مى‏شود؛ و آن وقت اين زبان قابل صدور نيست. ما بايد بدانيم كه وقتى اين زبان از وطن خودش دور شد و به كشور بيگانه رفت، پاره‏يى شكستگيها در آن به وجود خواهد آمد؛ بايد فكر آن را بكنيم، اين‏جا مستحكم درستش بكنيم، كه در آن‏جا اقلاً چيزى از آن باقى بماند.

الان شما زبان شعرايى كه در هند زندگى كرده‏اند - حتّى نثر هندى را - ملاحظه كنيد. پدر مرحوم ميرحامد حسين هندى(6) - صاحب «عبقات»(7) - كتابى(8) نوشته است، كه در مقدمه‏ى آن كتاب، ناشر هندى شرحى در باب زبان فارسى در هند بيان مى‏كند و مى‏گويد اين نثرى كه شما مى‏بينيد، نثر فارسى هند است؛ براى اين‏كه منِ فارسىِ ايرانى وقتى اين را مى‏خوانم، استعجاب نكنم! اين يك منطق است؛ اما منطق بسيار صورى و سطحى است. فارسى هند يعنى چه؟! فارسى هند غلط است. حالا كه به آن‏جا رفته و اين شكلى شده، نبايد گفت اين فارسى هند است، بپذيريد! هند كه جزو خاستگاههاى زبان فارسى نيست. بايد نگاه كنند، ببينند فارسى ايران چيست، فارسى خراسان چيست، فارسى فارس چيست، تا از آن، فارسى را درست كنند؛ معيار اين است.

وقتى زبان رنگ غربت گرفت، طبعاً يك‏مقدار خراب مى‏شود. ما بايد در اين‏جا آن‏چنان بنيه‏ى زبان را قوى كنيم، كه در آن‏جاها هم قابل استفاده باشد؛ و وقتى رفت و دچار آن شكستگيها شد، تبديل به زبان ديگرى نشود.

شما(9) به تاجيكستان اشاره كرديد؛ نمى‏دانم از هند و پاكستان و مصر و تركيه خبر داريد، يا نه. اين كشورها جاهايى است كه زبان فارسى، سابقه و سلسله نسب و ريشه دارد؛ ولى متأسفانه مهجور شده است. ما بايستى تلاش وسيعى را شروع كنيم؛ و اين نمى‏شود، مگر آن وقتى كه در اين خانه و در اين مركز اصلى، چشمه‏ى زبان فارسى بجوشد.

زبان فارسى، محتاج نوسازىِ روزبه‏روز

زبان فارسى مثل همه‏ى زبانهاى ديگر، محتاج نوسازى روزبه‏روز است. وقتى اين ريشه سالم است، بايد روزبه‏روز شاخه و برگهايش زياد بشود و اتساع پيدا كند. متأسفانه اين كار نشده است؛ نه اين‏كه امروز نشده، بلكه در تمام دوران پنجاه، شصت‏ساله‏ى گذشته، جز كارهاى فردى، هيچ كارى انجام نشده است. اين فرهنگستانها چيزهاى بسيار خنثايى بودند و از اول تا حالا تقريباً يك چيز حسابى بيرون ندادند. اگر يك وقت يك نويسنده‏ى حسابى، يك شاعر خوب، يك انسان بزرگ باذوق، توانسته در حد شخصى كارى انجام بدهد، يك قدم زبان را پيش برده؛ والّا يك كار جريانى انجام نگرفته است.

اين فرهنگستانى كه اخيراً تشكيل شده - كه البته از پنج، شش سال پيش من در شوراى عالى انقلاب فرهنگى خيلى مصر بودم كه اين كار انجام بگيرد - بايد تقويت شود. اگر ما اين فرهنگستان يا هر چيز زاينده‏ى زبان را داشته باشيم، اما متوجه آفات زبان نباشيم، همه‏ى كارها ضايع خواهد شد. اهميت اين ويراستارى در اين‏جا معلوم مى‏شود.

ما نبايد بگذاريم يك غلط، جزو زبان بشود

اين كتابى كه جناب آقاى نجفى(10) چند سال پيش نوشتند - «غلط ننويسيم» - من همان وقت آن را گرفتم خواندم و حواشى‏يى هم بر آن زدم. در اين كتاب ديده‏ام كه ايشان با همه‏ى دقتى كه دارند - كه واقعاً هم بجاست - جاهايى مى‏گويند كه مثلاً اين واژه غلط است، اما ديگر جزو زبان شده است و نمى‏شود آن را كارى كرد؛ نمونه‏هايى هم ارائه شده است كه حق با ايشان است. وقتى چيزى جزو زبان شد، نمى‏شود آن را از بدنه‏ى زبان بيرون كشيد؛ اين اصلاً عملى نيست. با بيرون آوردن آن واژه، اختلالى به وجود مى‏آيد؛ ليكن اين خودش يك مصيبت است. ما نبايد بگذاريم يك غلط، جزو زبان بشود.

تركيبهاى غلط و زشت در زبان فارسى‏

من مى‏بينم كه گاهى اوقات، نه فقط تركيب غلطى، بلكه تركيب زشتى وارد زبان فارسى مى‏شود؛ هر كارى هم مى‏كنى، جمع نمى‏شود. ما يك غلط زيبا داريم، يك غلط زشت؛ اما آن‏كه خيلى بد است، اين است كه هم غلط باشد و هم زشت! حالا از باب نمونه، آن جمله‏يى كه رويش حساسيت پيدا كرده‏ام، «لازم به ذكر است» است. بارها به افراد گوناگون گفته‏ايم كه آخر شما چرا مى‏گوييد «لازم به ذكر است»؟ برايشان مثال هم زده‏ايم، اما فايده ندارد! البته حالا الحمدللَّه در «خبر» جمع شد؛ اما در جاهاى ديگر كم و بيش شنيده مى‏شود. هر دفعه‏يى كه مى‏گفتند «لازم به ذكر است»، مثل اين‏كه جوالى را در گوش من فرو مى‏كردند! وقتى اين‏طور كلمات و جملات جزو زبان شد، ديگر نمى‏شود آنها را كارى كرد.

زبان در راديو و تلويزيون، مسأله‏يى بسيار مهم‏

على‏اىّ‏حال، مسأله‏ى زبان در راديو و تلويزيون، مسأله‏ى بسيار مهمى است. البته اول «خبر» است؛ ليكن از «خبر» كه بگذريم، اين برنامه‏هاى زنده هم كه پخش مى‏شود، همين‏طور است؛ مثل همين برنامه‏ى «روزنه» كه شما گفتيد، يا آن برنامه‏ى «عصرانه»، يا آن برنامه‏ى «سلام صبح بخير» كه خيلى هم شنونده دارد. آيا شما برنامه‏ى «سلام صبح بخير» را مى‏شنويد، يا نه؟ وقتى آدم اين برنامه را مى‏شنود، واقعاً دلش خون مى‏شود! حرفهايى مى‏زنند و تعبيراتى به كار مى‏برند كه آدم واقعاً غصه‏اش مى‏شود! بايد كارى كرد، بايد فكرى كرد، بايد معيارهايى گذاشت. آن جوانى كه آن‏جا نشسته و دارد برنامه اجرا مى‏كند، بيچاره تقصيرى هم ندارد؛ او همه‏ى وسع خودش را دارد مصرف مى‏كند؛ بايد به او وسع و توان و سواد داد. ان‏شاءاللَّه همه‏ى اينها بايد اصلاح بشود، تا بتوانيم زبان را عرضه بكنيم.

امروز قدر زبان فارسى بيش از گذشته شناخته شده است‏

امروز خوشبختانه قدر زبان فارسى براى مردم ايران بيش از گذشته شناخته شده است. در دوره‏ى گذشته، من با محافل ادبى و بعضى از اساتيد زبان كم و بيش ارتباط داشتم. در آن دوره، كسانى كه ادبياتى بودند و به طور سنتى اهل زبان بودند، فارسى را دوست مى‏داشتند؛ اما خرج‏كنندگان زبان فارسى، يعنى بدنه‏ى نظام - منظورم ملت نيستند؛ منظور، مسؤولان و كسانى كه وابسته‏ى به تشكيلات دولتى بودند - برايشان اصلاً و ابداً مسأله‏ى زبان فارسى اهميتى نداشت.

شايد شماها بدانيد كه ارتش يك دستگاه لغت‏سازى داشت، كه گمان مى‏كنم در كتاب جناب‏عالى(11) هم به آن اشاره‏يى شده باشد. اينها برداشتند لغت‏سازيهاى غلط كردند و از زبانهاى خارجى لغت گرفتند؛ به طورى كه برايشان اصلاً زبان فارسى اهميت نداشت. گرايش به زبان اروپايى، بخصوص زبان انگليسى، در اين اواخر بسيار زياد بوده است؛ بيشتر اين زبان را نگاه مى‏كردند و به آن گرايش داشتند؛ مثلاً اصرار داشتند كه واژه‏ى «تك»(12) را حتماً از Attack انگليسى درست كنند! در غير آن‏جاها هم وجود داشته، اما در آن‏جاها بيشتر بوده است.

زبان فارسى، حامل پيام انقلاب اسلامى‏

من خيال مى‏كنم الان كسانى كه در مجموعه‏ى نظام هستند، قدر زبان فارسى را بيشتر مى‏دانند؛ علتش هم اين است كه امروز ايران معتقد است براى دنيا پيامى دارد؛ و آن اسلام انقلابى ماست. امروز اعتقادمان اين است كه براى دنيا پيامى داريم. اين پيام، يك حامل و رسانه‏ى درستى مى‏خواهد؛ و آن جز زبان، چيز ديگرى نيست. چون به اين پيام فكر مى‏كنيم، اين زبان بايستى بتواند واژه‏ها و اصطلاحات مخصوص ما را منعكس كند؛ اصطلاحاتى كه مقصود انقلاب را برآورده مى‏كند و تفكرات نظام را منعكس مى‏نمايد. پس، امروز ما به يك زبان قوى و جاافتاده و پُرظرفيت احتياج داريم؛ و آن زبان فارسى است، كه بحمداللَّه در دسترس ما هم هست.

در گذشته، زبان فارسى اهميتى نداشت‏

در گذشته، اين‏طور فكر نمى‏كردند. در زمان قاجار، آن مسؤولان دولتى اصلاً كمتر از اين بودند كه به اين موارد فكر كنند؛ مگر افراد خاصشان. در زمان رژيم گذشته هم عده‏يى از همان ادبياتيهاى سنتى بودند؛ والّا بدنه‏ى نظام اصلاً و ابداً اعتقادى به زبان فارسى نداشتند. اگر گفته مى‏شد كه مثلاً بناست اين‏جا زبان انگليسى، زبان رسمى بشود، ككشان نمى‏گزيد! كمااين‏كه ديديم عده‏يى از اينها آزادانه مسأله‏ى خط لاتين و زبان اسپرانتو(13) را بارها مطرح كردند! من در عمر خودم، دو، سه مرتبه در دو، سه مقطع، همين مسأله‏ى خط لاتين و زبان اسپرانتو را در مطبوعات زمان طاغوت خوانده بودم؛ اما حالا كسى جرأت نمى‏كند اين حرفها را بزند. الان هيچ‏كس در ايران جرأت تفوّه به اين حرفها را ندارد؛ اما آن زمان نه، راحت مى‏نوشتند و به دنبال آن، شايعه مى‏شد و جنجال به پا مى‏گرديد. اين به خاطر آن بود كه زبان فارسى برايشان اهميتى نداشت؛ اما امروز اين‏طور نيست. امروز ما مى‏توانيم در اين فضا ان‏شاءاللَّه خدمت بزرگى به زبان فارسى بكنيم.

شما، هم اهل فن هستيد و هم دلسوزيد

نقش آقايان، نقش خيلى حساسى است. بحمداللَّه همه‏تان هم جزو كسانى هستيد كه هم به اين كار وارديد و اهل فن و اهل اطلاعيد، و هم دلسوزيد. مى‏بينم كه خوشبختانه مصداق «جز به خردمند مفرما عمل»(14) شده است. الحمدللَّه كار، خردمندانه پيش مى‏رود. ان‏شاءاللَّه كار را با صبر و حوصله و خردمندى پيش ببريد و خبرهاى پيشرفت كار را هم به ما بگوييد، كه مژده و خبر خوشى خواهد بود.

من كتابى به نام «آيين نگارش» از آقاى سميعى(15) ديدم، كه پيداست آقايان بحمداللَّه به زبان فارسى علاقه‏ى بنيادى دارند. ان‏شاءاللَّه بايستى اين همتها مصرف بشود، تا كار به جاى خوبى برسد. در اين زمينه، هر كارى هم كه از من بربيايد، دريغ ندارم.

دقت بيشتر در ترجمه‏ى كتاب‏

ضمناً من نكته‏يى به جناب آقاى نجفى عرض بكنم. جلد سوم و چهارم كتاب «خانواده‏ى تيبو»(16) ارزش تاريخىِ خيلى قيمتى دارد. اين دو جلد، تمام اوضاع و احوال جنگ بين‏الملل اول و مقدمات آن را نشان مى‏دهد، كه جلدهاى اول و دومش اصلاً در آن مقوله نيست؛ يعنى يك سبك ديگر است. من جلد اولش را كه خواندم، پشت جلد نوشتم كه بعيد است من جلد دوم اين كتاب را بخوانم؛ چون باب ذهنيات ما نيست. هر كتابى كه مى‏خوانم، تقريظى بر آن مى‏نويسم؛ براى اين ترجمه‏ى شما هم تقريظ نوشتم؛ هم بعد از جلد اول، هم بعد از جلد سوم؛ چون برداشت من از اين كتاب، بعد از خواندن جلد سوم بكلى عوض شد. در اين كتاب، آن گرايشِ انسان‏گرايى منهاى مذهب، خيلى واضح است؛ يعنى همان گرايشهاى اومانيستى قرن نوزدهمى و اوايل قرن بيستمى خيلى زياد ديده مى‏شود. اگر در چنين ترجمه‏هايى بشود مقدارى از زور اين حالت گرفت، بدون اين‏كه به ترجمه لطمه‏يى وارد بيايد - يعنى به اصطلاح صداقت كتاب از بين نرود؛ حالا يا با پاورقى، يا با تعبيرات خاصى - من خيال مى‏كنم كه خيلى خيلى خوب خواهد بود.

من اين كتاب را خيلى دوست مى‏دارم؛ چون زبان خوب و اطلاعات زيادى دارد. دوست مى‏دارم توصيه كنم كه جوانان بخوانند - در مجمعى(17) هم چيزى از آن نقل كردم - ليكن به خاطر اين جهت مى‏ترسم. وقتى مثلاً آن كشيش با آن جوان صحبت مى‏كند و استدلالهاى همديگر را پاسخ مى‏دهند، آخر سر كشيش از ميدان استدلال به در مى‏رود! حرفى هم نداريم؛ واقعاً يك كشيش كاتوليك، بيش از اين اصلاً بُرد استدلالش نيست. شكى نيست كه ذهنيت آن جوانِ اول قرن بيستم، بر ذهنيت او غلبه خواهد داشت؛ اما تقصير ذهنيت اسلامى و جهان‏بينى اسلامى ما چيست كه امروز بايستى قربانى ذهنيت محدود آن كشيشِ اول قرن بيستم شود؟! البته من اين را همين‏طور به صورت يك نظر عرض مى‏كنم؛ ممكن است واقعاً محدوديتهايى باشد كه نشود اين كار را كرد. اگر در اين‏طور ترجمه‏ها بشود اين خلأ را به گونه‏يى جبران كرد، اينها منابع بسيار خوبى براى استفاده‏ى صورى و معنوى جوانان ما خواهد بود.

ان‏شاءاللَّه موفق و مؤيد باشيد.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏


1) 1. آقايان: فيروزان (رئيس شورا)، گلزارى، سيّدحسينى، صادقى، نجفى، اسوار، سعادت، سميعى‏

2) 1346 - 1278 ش)

3) حديد: 14

4) آل‏عمران: 95

5) 1348 - 1302 ش)

6) 1306 - 1246 ق)

7) عبقات‏الانوار فى الأمامة الأئمّة الأطهار»

8) تشييدالمطاعن و كشف‏الضغائن»، نوشته‏ى: سيّد محمّدقلى كنتورى لكهنوى (متوفى 1260 ق)

9) آقاى صادقى‏

10) 1308 ش)

11) آقاى نجفى‏

12) آفند

13) زبانى است كه به وسيله‏ى يك پزشك لهستانى به نام دكتر زامنهف (1917 - 1859 م) اختراع شد. واژگان اسپرانتو بر اساس لاتين و زبانهاى روميايى قرار دارد و دستگاه دستورى آن بسيار ساده شده است.

14) جز به خردمند مفرما عمل‏گرچه عمل كار خردمند نيست‏

«گلستان سعدى»

15) 1299 ش)

16) نويسنده: رژه‏مارتن دوگار؛ مترجم: ابوالحسن نجفى‏

17) مجمع نويسندگان مسلمان. ر. ك: حديث ولايت، جلد هشتم، ص 172

**

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 2:14 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
خبر خبر نقشه راه نمودار درختی صوت صوت
28/2/1383نسخه قابل چاپ

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع كاركنان سازمان صدا و سيما

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏ الرّحيم‏

 خدا را سپاسگزارم كه اين توفيق را به من داد تا بار ديگر در جمع كاركنان محترم و عزيز صدا و سيما حاضر شوم و مجموعه‏ى دوستان فعال در اين بخش فرهنگى و سياسىِ بسيار مهم را از نزديك زيارت كنم.

از اين بازديد امروزه بنده راضى هستم؛ هم بعضى از بخشها را از نزديك بازديد كرديم، هم با مديران ارشد مجموعه ديدار كرديم؛ هم در اين ساعت با مجموعه‏ى برادران و خواهران عزيزى كه اين‏جا تشريف داريد، اين ملاقات دست داده كه من خوشحالم. اين‏جا يك مجموعه‏ى فرهنگى است و شايد بشود گفت اثرگذارترين مجموعه‏ى فرهنگى در كشور، اين رسانه‏ى ملى و عمومى است.

فرهنگ مايه‏ى اصلى هويت ملتهاست. فرهنگ يك ملت است كه مى‏تواند آن ملت را پيشرفته، عزيز، توانا، عالم، فناور، نوآور و داراى آبروى جهانى كند. اگر فرهنگ در كشورى دچار انحطاط شد و يك كشور هويت فرهنگى خودش را از دست داد، حتى پيشرفتهايى كه ديگران به آن كشور تزريق كنند، نخواهد توانست آن كشور را از جايگاه شايسته‏يى در مجموعه‏ى بشريت برخوردار كند و منافع آن ملت را حفظ كند. من به حوادث دوران استعمار كه نگاه مى‏كردم - دوران استعمار تقريباً از اواخر قرن هجدهم ميلادى شروع شد، در قرن نوزدهم به اوج رسيد و تا اواسط قرن بيستم هم ادامه پيدا كرد. حركت استعمار يعنى حضور قدرتهاى مسلط نظامى و سياسىِ دنيا در كشورهايى كه مى‏توانستند با استفاده از زور در آنها حضور پيدا كنند و منافع خودشان را از آن‏جاها تأمين كنند و در واقع از موجودىِ مادى و معنوى آن كشور سرمايه‏يى براى خودشان بسازند، همان چيزى كه آنها اسمش را استعمار گذاشتند و امروز هم اطلاق مى‏شود - مى‏ديدم هرجا كه اينها وارد شده‏اند، اگر اين توانايى را پيدا كرده‏اند كه فرهنگ آن ملت را مضمحل كنند و تحت تأثير قرار دهند و تضعيف كنند، پايه‏هاى قدرتشان در آن‏جا مستحكم شده و اگر در جايى فرهنگ ملى و بومى به‏خاطر كهنسال بودن، ريشه‏دار بودن و برجسته بودن مضمحل نشده و از بين نرفته، استعمارگرها و اشغالگرها نتوانسته‏اند مدت زيادى از آن‏جا منافع خودشان را تأمين كنند و ناچار شدند كه آن منطقه را رها كنند. اين در مورد همه‏ى جهانگشاييها و كشورگشاييهاى دورانهاى گذشته‏ى تاريخ هم - كه ما در تاريخ مى‏خوانيم - صادق است. آن كشورگشاهايى توانسته‏اند در سرزمينهاى گشوده شده‏ى با شمشير، با زور پايدار بمانند و مقاصد و سلطه‏ى خودشان را در آن سرزمينها اعمال كنند، كه توانسته باشند فرهنگ آن كشور را در مشت و در اختيار بگيرند. حالا گاهى يك فرهنگ را ريشه‏كن مى‏كنند؛ مثل اين‏كه زبان يك كشور را بكل از بين مى‏برند. شما الان ملاحظه كنيد كه آفريقا، امريكاى لاتين و بسيارى از كشورها، زبان بومى اصلاً ندارند. پرتغالى‏ها و اسپانيول‏ها آن‏جا آمدند و زبانها را عوض كردند؛ زبانهاى بومى و بسيارى از نشانه‏هاى فرهنگ را از بين بردند؛ البته يك جاهايى هم نتوانستند. فرهنگ ستون فقرات حيات يك ملت و هويت يك ملت است.

بعد از پيروزى انقلاب اسلامى - كه انقلابى براساس يك هدف تعريف شده‏ى فرهنگى بود - كه به مقوله‏ى فرهنگ اهميت داده شد و به مقوله‏ى هويت ملى - كه خودِ هويت ملى يك كشور، فرهنگ است و خود اين جزو مصاديق و سطور برجسته‏ى فرهنگ يك ملت است - اهتمام ورزيده شد، بركاتى بر اين كار مترتب شد كه اين بركات به‏هيچوجه ممكن نبود در اين كشور به‏وجود بيايد. اين نوآوريها، اين پيشرفتهاى علمى، اين جسارتِ وارد شدن در عرصه‏هاى نوِ علمى و تحقيقى - كه امروز در كشور ما خوشبختانه مشاهده مى‏شود - به خاطر همين اعتماد به نفسى است كه از احياء هويت ملى پيدا شده است؛ اين را انقلاب به‏وجود آورد. قبل از انقلاب از هويت ملى و مليت اسم زياد مى‏آوردند؛ اما به هيچوجه به معناى حقيقى كلمه، هويت ملى را تقويت نمى‏كردند. البته علت هم واضح بود؛ چون آن كسانى كه ايران را براى منافع خودشان مى‏خواستند و در كشور عزيز ما منافع خود را تعريف كرده بودند، مى‏دانستند كه اگر هويت ملى در اين كشور زنده شود، با منافع آنها ناسازگار خواهد بود و آنها نمى‏توانند به منافعى كه هدف گرفته‏اند، برسند. به همين دليل، هويت ملى در آن زمان در اين‏جا تضعيف شد. ما در كشور خودمان در وابستگى و اضمحلال هويت در مقابل بيگانگان تا آن‏جا پيش رفتيم كه افراد برجسته‏يى خجالت نكشيدند و پيشنهاد تغيير زبان و خط فارسى را دادند! البته روى تغيير زبان كمتر كار كردند؛ اما براى تغيير خط فارسى - خط يك كشور يكى از نقاط برجسته و از شاخصهاى مهم فرهنگى هر كشور است - در همين روزنامه‏ها و مطبوعات دوره‏ى طاغوت در كشور ما علناً و صريحاً مطلب نوشتند، دفاع كردند و حرف زدند كه ما خط فارسى را تغيير بدهيم؛ آن هم با استدلالهاى كاملاً مجادله‏آميز و مغالطه‏آميز و خلاف واقع. آنها تا اين حد پيش رفتند.

كسانى كه رژيم پهلوى را روى كار آوردند، هيچ كدام از شاخصه‏هاى مليت را حاضر نبودند تحمل كنند. البته مليت ما از اول با اسلام آميخته بود؛ زبانمان، آدابمان، دانشمان و دانشمندانمان با اسلام آميخته بودند. در تاريخ مى‏بينيد كه دانشمندان برجسته و نام‏آور و ماندگار ما كسانى هستند كه دانشِ دين را در كنار دانشهاى معمولى زندگى دارا بودند؛ يعنى همه‏ى دانشها از مجموعه‏ى دين برآمده است. البته اين به آن معنا نيست كه طلاب مدرسه‏ى دينى اين خصوصيت را داشتند؛ نه، جامعه، جامعه‏ى دينى بود. فرهنگ ما، دانش ما، رفتار ما و سنتهاى ما با دين آميخته است و بسيارى از آنها از دين سرچشمه گرفته است. وقتى با هويت ملى و شاخصه‏هاى آن مبارزه مى‏كردند، قهراً مبارزه‏ى با دين جزوش بود و چون دين و ايمان پشتوانه‏ى همه‏ى ارزشهاى انسانى است، طبعاً با ايمان هم بشدت مخالفت مى‏كردند. اينها حاضر نشدند قبول كنند كه ما حتى لباس محلى داشته باشيم. ما ايرانى‏ها با چند هزار سال سابقه، لباس بومى نداريم و لباس محلى و بومىِ‏مان را نمى‏شناسيم، در حالى‏كه خيلى از كشورهاى ديگر دنيا دارند. البته لباس بومى، مانع پيشرفت هم نيست؛ اما ما نداريم؛ چون آنها نگذاشتند. اين، عمل به همان توصيه‏يى است كه مى‏گفت ايرانى بايد از فرق سر تا نوك پا فرنگى شود! ببينيد خودباختگى تا كجا. اين‏كه من هميشه مى‏گويم تهاجم فرهنگى، تهاجم فرهنگى اين است.

تهاجم فرهنگى غير از تبادل فرهنگى است؛ غير از گرفتن برجستگيها و زبده‏گزينى از فرهنگهاى ديگر است؛ اين، چيزى است مباح، بلكه واجب. اسلام به ما دستور مى‏دهد، عقل هم به‏طور مستقل از ما مى‏خواهد كه هر چيز خوب، زيبا و باارزشى را كه در هر كجا مى‏بينيم، آن را فرا بگيريم و از آن استفاده كنيم. اين جملات معروفِ متداول در زبانهاى مردم ما كه «اطلبوا العلم ولو بالصين» يا «انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال»؛ نگاه نكن حرف خوب، سخن حكمت‏آميز، دانش و معرفت را چه كسى دارد مى‏گويد، اگر سخن خوب است، آن را فرابگير، اين گرفتن، گرفتنِ فرهنگى است و اخذ فرهنگى، تبادل فرهنگى و زبده‏گزينىِ فرهنگى، يك چيز لازم است و اين، غير از تهاجم فرهنگى است. من بارها گفته‏ام كه يك وقت هست كه يك انسان با ميل خود و بر طبق نياز و اشتها و ضرورت زندگى‏اش يك نوع غذا، يك نوع دارو يا ماده‏ى لازمى را انتخاب مى‏كند و آن را داخل جسم خودش مى‏كند؛ اين، گزينش است، كه چيز خيلى خوبى است؛ اما يك وقت هست كه يك نفر را مى‏خوابانند و ماده‏اى را كه نه براى او لازم است و نه او به آن ميل و اشتهايى دارد و نه برايش مفيد است، به‏زور در حلقش مى‏ريزند، يا به او تزريق مى‏كنند؛ اين، نامطمئن است؛ اين، تهاجم فرهنگى است؛ همان كارى كه با ملت ايران در طول سالهاى متمادى كردند. از سياستمدارانى كه وابسته بودند، از آنهايى كه با قراردادهاى مالى دهنِ‏شان را مى‏بستند، هيچ توقعى نيست؛ اما از شخصيتهاى علمى و فرهنگى در آن دوران اين انتظار و توقع بود كه اگر داراى هر عقيده‏يى هستند، ولو اسلام را هم قبول ندارند و ايمان اسلامى هم ندارند، براى هويت فرهنگى اين ملت ارج قائل شوند؛ اما ارجى قائل نشدند؛ دروازه‏ها را باز كردند و چشمها را بستند و مجذوب و خيره شدند و ما را عقب انداختند. به خاطر همين، ما در ميدان علم و فناورى عقب مانديم. اين‏كه در عرف دوره‏ى جوانىِ من - كه حالا خوشبختانه آن‏طور نيست و خيلى فرق كرده - واقعاً هر كالايى به صِرف خارجى بودن، مطلوب بود و به صِرف داخلى بودن نامطلوب، فرهنگ عمومىِ آن زمانها بود و در داخل كشور هم جرأت و گستاخى كار علمى و تحقيقى و باز كردن بن‏بستها و شكستن مرزهاى دانش اصلاً قابل تصور نبود و كسانى كه در خودشان چنين استعدادى مى‏ديدند، به هيچ راهى جز اين‏كه در محيطهاى خارج از كشور كار كنند، فكر نمى‏كردند. اين‏كه ما خودمان بسازيم، خودمان توليد كنيم و خودمان ابتكار، اصلاً متصور نبود. بنده از اطلاعات و گزارشهاى گوناگونى كه در اختيارم قرار گرفته، نمونه‏هاى عينىِ خيلى فراوانى را سراغ دارم كه شايد بعضى از شماها هم اين موارد را بدانيد. اما امروز نه، امروز خوشبختانه اين حالت دليرى و خوداتكايى و شجاعتِ وارد شدن در ميدانهاى گوناگون هست. اين فرهنگ را انقلاب عوض كرد. مقوله‏ى فرهنگ اين است. اين يك مثال و يك مصداق بود.

حالا اين فرهنگ در دست شما كاركنان صدا و سيماست؛ از مديرانتان گرفته تا كاركنان گوناگون در بخشهاى فنى، پشتيبانيهاى گوناگون، تحقيقات، هنرى، توليد برنامه و برنامه‏سازيهاى مختلف و در بخشهاى سياسى و خبرى. در همه‏ى بخشها شما هستيد كه مى‏توانيد عطر خوش فرهنگ صحيح را در فضاى جامعه بپراكنيد و هيچ‏كس هم نمى‏تواند در مقابل اين گسترش فرهنگى كه شما ايجاد مى‏كنيد، مقاومت كند. امروز مهمترين ابزار جنگ بين قدرتها در دنيا رسانه است و امروز حتى قدرتهاى بزرگ هم با رسانه‏ها دارند كار مى‏كنند. امروز تأثير رسانه‏ها و تلويزيونها و هنرها و اين شبكه‏هاى عظيم اطلاع‏رسانىِ اينترنتى و... از سلاح و از موشك و از بمب اتم بيشتر است. امروز دنيا، يك چنين دنيايى است. روزبه‏روز هم دارند اين ميدان را گسترش مى‏دهند. من در آن جلسه به مديرانمان عرض مى‏كردم كه امروز آرايش رسانه‏يى و فرهنگى كه در مقابل جمهورى اسلامى قرار دارد، بسيار آرايش پيچيده، متنوع، متكثر، كارآمد و فنى و پيشرفته است. صدا و سيما يك تنه در مقابل اين آرايش عظيم ايستاده و الحمدللَّه از عهده هم تا حالا برآمده است و من هم مى‏خواهم به شما بگويم كه تا حالا از عهده برآمده‏ايد. شما ببينيد براى اين راديوها و تلويزيونها و اين شبكه‏هاى اطلاع‏رسانى كه هدفشان كشور ماست، چقدر سرمايه‏گذارى شده است. آنها چند برابر سرمايه‏گذارى‏يى كه ما براى صدا و سيماى خودمان مى‏كنيم، سرمايه‏گذارى كرده‏اند. اگر آن‏طور كه آنها پيش خودشان محاسبه كرده بودند پيش مى‏رفت، امروز بايد اثرى از اسلام و ايمان و جمهورى اسلامى باقى نمانده باشد؛ چون فعاليت آنها مربوط به امروز و ديروز كه نيست، بلكه آنها از روز اول پيروزى انقلاب كارشان شروع شد و بيست‏وپنج سال است كه روزبه‏روز دارند كار خود را توسعه مى‏دهند و شدت مى‏بخشند. الحمدللَّه رسانه‏ى ملى ما به خودش پرداخته و واقعاً خودش را متناسب با حضور در اين ميدان، تا آن‏جايى كه مى‏توانسته، حاضريراق و آماده كرده و وارد ميدان شده است؛ شما مى‏توانيد.

من به شما عرض كنم كه جهتگيرى اساسى صدا و سيما بايد درست نقطه‏ى مقابل همان جهت‏گيرى‏يى باشد كه آنها دارند. آنها مى‏خواهند فرهنگ ملت را از گرايش به ايمان، ارزشها و گرايش به اصول اسلامى و استقلال هويت ملى برگردانند. شما بايد درست نقطه‏ى مقابل اين كار را مورد اهتمام خودتان قرار دهيد. آنها مى‏خواهند وحدت ملى را از بين ببرند؛ آنها مى‏خواهند اتكا به نفس جوانان را از بين ببرند؛ آنها مى‏خواهند افق مقابل چشم نسل جوان ما را تيره و مبهم و وهم‏آلود جلوه بدهند؛ آنها مى‏خواهند حتى مديرانِ ارشد سياسىِ كشور را از اقدام شجاعانه در مسائل گوناگون منصرف كنند و آنها را بترسانند - از مهمترين ابزارهاى استكبار؛ همين قدرتها و سلطه‏هاى جهانى، ترساندن است. از قديم هم همين‏طور بوده است. اين نامه‏هايى كه «فان الحرب اولها كلام» در آغاز جنگها شنيده‏ايد و ديده‏ايد كه پادشاهان براى رقباى سياسى خودشان به كشورهاى مختلف مى‏فرستادند، پُر از تهديد و پُر از به رخ كشيدن قدرت خود بود. اينها براى اين بود كه تهديد؛ تهديدى كه منجر بشود به ترسيدن طرف مقابل، نقش مهمى را در پيروزى ايفا مى‏كند، كه امروز هم سرمايه‏گذارى مهمى براى اين كار مى‏شود - تا جرأت اقدام را از اينها بگيرند و اين مديران را نگران وضعيت آينده كنند؛ آنها همچنين جوانان را يك‏طور، آحاد مردم را يك‏طور، مديران را يك‏طور، سياستمداران را يك‏طور و مبتكران و فعالان علمى را يك‏طور در تيررس رسانه‏هاى معارض خود با جمهورى اسلامى قرار مى‏دهند. شما بايد درست نقطه‏ى مقابل آنها حركت كنيد.

برنامه‏ريزى در صدا و سيما بايد با جهتگيرى به سمت وحدت ملى، ايجاد اميد، نشان دادن افقهاى روشنى كه در پيش روى ملت ماست، شجاعت دادن به مجموعه‏ى مبتكر و محقق و فنّان كشور، شجاعت دادن به اداره‏كنندگان و مسؤولان و تصميم‏گيران كشور در زمينه‏هاى مختلف، ترغيب مردم به حضور در صحنه - كه حلال همه‏ى مشكلات حضور و اراده‏ى مردمى و تصميم مردمى است - باشد. البته جانمايه‏ى همه‏ى اينها هم ايمان قلبى و دينى است. اگر كسى دين را براى ارزش والاى معنوىِ ذاتى خودش هم قبول نداشته باشد و نشناخته باشد، مى‏تواند به دين به عنوان دارويى كه مى‏تواند مهمترين مشكلات اجتماعى يك ملت را علاج كند، تكيه كند. اين را فقط ما كه جمهورى اسلامى هستيم، نمى‏گوييم و فقط هم براى كشور ما نيست، بلكه امروز متفكران و نخبگان سياسى و فكرى دنيا هم به همين فكرها افتاده‏اند. آنها خلأ دين را، بخصوص در برخى از كشورهاى اروپايى، كه فاصله‏ى آنها با ديندارى و ايمانِ دينى خيلى زياد شده، احساس مى‏كنند و نسبت به اين خلأ هشدار مى‏دهند. ايمان خيلى چيز باارزش و خيلى عنصر مهمى است براى سامان دادن و سر و صورت دادن به حركتها و جلوگيرى از زياده‏كاريها و زياده‏رويها و تخلفها و آشفتگيها در مسائل گوناگون زندگى، و واقعاً اين كار، براى صدا و سيما يك هدف عمده است، كه اميدواريم همه بتوانند آن را انجام دهند.

من روى دو نكته، بخصوص مى‏خواهم تكيه كنم: تحقيق و هنر.

كار تحقيقى خيلى مهم است. كارى كه از روى تحقيق و عالمانه باشد، حتى براى مردم عامى كه عالم هم نيستند، ارزش و جاذبه‏ى بيشترى دارد. البته كار عالمانه به معناى قلنبه سلنبه‏گويى نيست، بلكه كار عالمانه، يعنى كار مُتقن و صحيح؛ ولو اين‏كه با زبان همه‏كس فهم و مردمى گفته شود. همچنان‏كه شنيده‏ايد، در همه‏ى زمينه‏هاى تحقيقات علمى، بودجه‏هاى كلانى در برخى از كشورهاى پيشرفته گذاشته مى‏شود. تحقيق در زمينه‏هاى مفاهيم فرهنگى و مسائل گوناگونى كه رسانه‏ى ملى با آنها سروكار دارد، از جمله كارهاى بسيار مهم است.

و اما هنر، كه من راجع به هنر واقعاً هرچه بگويم، كم گفته‏ام. من بارها هم گفته‏ام كه به هنر بايد اهميت داد و بايستى آن را روزبه‏روز اعتلا بخشيد و بايد شكل فاخر هنر را انتخاب كرد. بدون هنر، حرف عادى جاى خودش را حتى در ذهن كسى پيدا نمى‏كند، چه برسد به اين‏كه جذابيت داشته باشد و جايگير و ماندگار شود. هنر مهمترين وسيله است براى گسترش يك فكر درست يا نادرست. هنر، وسيله، ابزار و رسانه است؛ رسانه‏يى بسيار مهم. از هنر و از اعتلاى آن نبايد غفلت كرد و آن را مساوى با گناه و غلط و اين مقولات نبايد دانست. هنر جزو برجسته‏ترين مخلوقات الهى است و جزو ارزشمندترين صُنع پروردگار است، كه بايد آن را ارج گذاشت. در همه‏ى كارها، حتى در يك تبليغات معمولى، بايد هنر را به كار برد. اگر از ابزار هنر در كارهاى علمى و القائات فكرى و علمى كه از صدا و سيما پخش مى‏شود، استفاده شود، ماندگارى و جاذبه‏ى آن كارها مضاعف خواهد شد. در همه‏ى بخشها بر روى تحقيقات و بر روى هنر خيلى بايستى تكيه كرد.

به‏هرحال اميدواريم كه خداوند متعال به شماها، ما و به مديران محترم و عزيز صدا و سيما توفيق دهد. از يكايك شما مسؤولان و كاركنان بخشهاى مختلف صميمانه تشكر مى‏كنم. من از همه، چه بخشهايى كه آقاى لاريجانى ذكر كردند و چه بعضى از بخشهايى كه در بيانات ايشان نيامد، صميمانه متشكرم. اميدوارم روزبه‏روز پيشرفت، تكامل، گسترش و امتداد و عمق كار شما بيشتر شود.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

**

14/11/1381نسخه قابل چاپ

بيانات در ديدار مديران صدا و سيما

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم

دوستان و برادران عزيز؛ خيلى خوش آمديد. اميدواريم خداى متعال اين ايّام فرخنده و ميمون را - كه روزهاى فراموش نشدنىِ تاريخ ماست - امسال هم بر شما و بر همه‌ى ملت عزيز ما مبارك فرمايد و ما را بيش از پيش قدردان اين عظمت و شكوه و تراكم ارزشها در آن حادثه‌ى عظيم و بزرگ قرار دهد.

از همه‌ى شما دوستان عزيز، بخصوص از شخص آقاى «لاريجانى» صميمانه تشكّر مى‌كنم. تلاش شما در يك مركز بسيار حسّاسى است و هر حركت مفيد و هر اقدام مسؤولانه در اين صحنه‌اى كه شما درگير هستيد، يقيناً حسنه است. گاهى ممكن است تلاشهاى انسان به نتيجه هم نرسد؛ ليكن نفس آن تلاشها بااهميت است. در محاسبات الهى، به نيّت و عمل نگاه مى‌شود. اگر ما نيّت، همّت و اراده كنيم و كارمان را انجام دهيم، حقيقتاً با همه‌ى شرايط و لوازمش پيش خداى متعال مأجور خواهد بود. البته عقيده‌ى بنده اين است كه اگر نيّت و اقدام - با همين شرايطى كه اشاره كرديم - تحقّق پيدا كند، نتيجه هم مترتّب خواهد شد. اگر مى‌بينيم در مواردى بر اقدام ما در بخشى، نتايج مطلوبى مترتّب نمى‌شود، نبايد خداى متعال يا قوانين طبيعت را متّهم كنيم؛ حتماً يك گوشه‌ى كار ساييدگى و لنگى دارد كه بايد برطرف كرد.

بنده به صدا و سيما كه نگاه مى‌كنم، مجموعه‌ى متراكمى از همّت و اراده و عمل را در آن مى‌بينم. البته شما ماشاءاللَّه از بس كار را توسعه داده‌ايد كه يك مستمع معمولى مثل بنده، بخصوص با وقت كم، نمى‌تواند ادّعا كند كه همه‌ى برنامه‌هاى راديو يا تلويزيون را مى‌بيند؛ ليكن آنچه را كه در همان محدوده مى‌بينيم يا از اين و آن مى‌شنويم، حاكى از اين است كه حقيقتاً نيّت وجود دارد، همّت مى‌شود و كار انجام مى‌گيرد و اين مغتنم است. بنابراين ما از جناب آقاى لاريجانى و از مديران ارشد و برجسته‌ى صدا و سيما به خاطر كارهايى كه انجام دادند و اقدامهايى كه با نيت صحيح تحقّق بخشيدند تشكّر مى‌كنيم. خداى متعال به شما كمك كند كه بتوانيد اين دايره‌ى نيت و اقدام را هرچه بيشتر توسعه دهيد. البته توقّعات ما خيلى زياد است. بنده از آن آدمهايى هستم كه در زمينه‌ى كارهايى كه عرضه مى‌شود، پُرتوقّع محسوب مى‌شوم و انتظارات زيادى دارم. در شرايطى هستيم كه اين انتظارات نسبت به صدا و سيما، بيجا هم نيست؛ يعنى اگر شما هم جاى بنده بوديد، احتمالاً يا حتماً همين توقّعات را داشتيد. مى‌بينيم كه در زمينه‌ى كارهاى سخت‌افزارى، توليداتِ سخت‌افزارى و فنّى و غيره، در كلّ سازمان كارهاى زيادى شده و در زمينه‌هاى نرم‌افزارى هم واقعاً كار، تحقيقات و توليد مى‌شود؛ درعين‌حال خلأهايى وجود دارد. شما اين خلأها را هم بايد بشناسيد و پُر كنيد.

امروز دنيا بر مدارِ جنگ تبليغاتى و رسانه‌اى و درواقع بر مدارِ جنگ جبهه‌هاى خبرى و دستگاههاى توليدكننده‌ى پيام مى‌گردد. نه اين‌كه در گذشته، جهانگيران و جهانخواهان و جهانخواران از نقش پيام و تبليغ غافل بودند؛ آن وقت هم توجّه بود و اقدام مى‌شد؛ اما امروز امكانات فراوان شده و پيشرفتِ دانش در اين زمينه كارهاى شگفت‌آور و حيرت‌انگيزى انجام مى‌دهد. لذا شما مى‌بينيد مراكز استكبارى و قدرت‌طلب دنيا بر روى نقش پيام كار مى‌كنند؛ يعنى حقيقتاً سرمايه‌گذارى مى‌كنند و درواقع به جاى اين‌كه براى تصرّف يك صحنه پول خرج كنند يا نيروى نظامى بسيج كنند، كارى مى‌كنند كه عوامل موجود در آن صحنه به سود آنها كار كنند. امروز در صحنه‌ى عراق، اگر مقاومت عظيمى از سوى مردم در مقابل تهاجم امريكا صورت گيرد، احتمال كاميابى امريكا در حمله‌ى محتملش به عراق خيلى پايين مى‌آيد. حالا اگر آمدند و با انواع و اقسام پيامها به مردم عراق القا كردند كه ما نظر سوئى نسبت به شما نداريم؛ ما مى‌خواهيم شما را نجات دهيم، و اين پيام جا افتاد، شما ببينيد كه صحنه چقدر تغيير پيدا مى‌كند: مردم در آن‌جا به‌طور خودكار و بدون اين‌كه به آنها سلاحى، پولى و رشوه‌اى داده شده باشد، به كسانى تبديل مى‌شوند كه به نفع مهاجم كار مى‌كنند، حداقل به نفع او سكوت مى‌كنند يا به نفع او فعّاليتشان را تعطيل مى‌كنند. نقش پيام اين است. اين يك مثال كوچك است كه من عرض كردم. در زمينه‌ى تجارت، در زمينه‌ى توسعه‌ى اقتدار سياسى و نظم حاكم بر جهان هم - كه امروز از مسائل اساسى و مهمّ قدرتهاى بزرگ در دنياست - پيام نقش دارد. لذا امروز يك جنگ آشكار؛ اما نه با ابزارهاى معهود و شناخته شده، در سراسر جهان در جريان است.

هر ملتى به تناسب موقعيت و هدفها و همّتهاى بلند يا كوتاهى كه دارد، در اين جنگ به نحوى درگير مى‌شود. شما ملت ما را درنظر بگيريد! ما ملتى هستيم كه حدّاقل از اوايل قرن گذشته‌ى ميلادى - يعنى از صد سال پيش به اين طرف - سياستها و اداره‌ى امورمان تحت‌تأثير خواست و اراده‌ى قدرتهاى بيرون از مرزهاى ما قرار گرفته بود. البته قبل از آن هم به نحو ديگرى بود؛ اما از حدود صدوبيست سال پيش، اداره‌ى اين كشور و همه‌ى دستگاههايى كه در پيشرفت كارهاى اين كشور نقش داشتند، به طور مشخّص و واضح تحت‌تأثير سياستهايى قرار گرفتند كه در بيرون از اين مرزها تعريف مى‌شد و منافعى براى آنها درنظر گرفته مى‌شد و آنها دنبال منافع خودشان مى‌آمدند و از شاه يا از وزرا و نمايندگان مجلسها و ديگران استفاده مى‌كردند. اين، يك بخش از واقعيّتهاى جامعه‌ى ما قبل از پيروزى انقلاب؛ يعنى بخش وابستگى و در اختيار بيگانگان قرارداشتنِ عمده‌ى منابع انسانى و مادّى ماست.

البته يك بخش ديگر از واقعيّتهاى جامعه‌ى ما قبل از پيروزى انقلاب، ريشه‌ى قديمترى دارد و آن مسأله‌ى حاكميت استبداد و اشرافيّت بر اين كشور بود. قرنهاى متمادى كسانى بر اين ملت با اين فرهنگ و سابقه و استعداد، حكومت مى‌كردند كه مملكت را متعلّق به خودشان مى‌دانستند؛ يعنى مثل اربابى كه يك مزرعه يا يك ده يا يك ملك دارد و يك عدّه هم در آن مشغول كار و زندگى هستند. مسأله‌ى او، مسأله‌ى آن مردم نيست، بلكه مسأله‌ى خودش است. ملك، ملك اوست، درآمدهايى دارد، طبعاً زحماتى هم دارد، براى آن مردم بايد زحماتى هم بكشد؛ مثلاً يك وقت بايستى پزشكى را خبر كند تا بيايد، يا اگر دينى باشند، مسأله‌گويى را خبر كند تا برايشان مسأله بگويد، يا مسجدى برايشان بسازد و يا چشمه‌اى برايشان راه بيندازد. اصلاً رابطه‌ى دستگاههاى حكومتى با مردم چنين رابطه‌اى بوده است. مردم مطلقاً به عنوان صاحبانِ اصلى كشور مطرح نبودند. در اين ملك بزرگ، ناصرالدّين شاهى حكومت مى‌كرده كه همه‌ى آحاد اين مردم را نوكران خود مى‌دانسته؛ اعم از نوكران رسمى‌اش، از صدراعظم گرفته تا وزرا و درباريان و آحاد مردم كه رعيتش بودند و بايد روى اين ملك كار مى‌كردند؛ يعنى چيزى خودشان مى‌خوردند و منافع اين حكومت هم محفوظ مى‌شد. قرنهاى متمادى سياست و ذهنيّت حاكم بر كلّ كشور اين بوده است و ملت نقشى نداشت.

خوب؛ اين انقلاب به وجود آمده و در هر دو جنبه، كارهاى قاطعانه و اساسى انجام داده است. در زمينه‌ى بخش دوم، آن طبقه‌ى اشراف و حاكمان و مالكان و صاحبان كشور را به‌كلّى قلع و قمع كرده است. امروز در اين كشور كسى وجود ندارد كه حتّى به ذهنش بگذرد كه من صاحب و مالك اين كشورم. مالك اين كشور، مردم هستند. هر كسى براى اين‌كه بتواند قدرتى داشته باشد - اگر اهل قدرت‌طلبى است - و وظيفه‌اى را در مسندى انجام دهد - اگر اهل انجام وظيفه است - شرطش اين است كه مردم او را بخواهند، با مردم رابطه‌ى خوب داشته باشد و رعايت مصالح مردم را بكند يا تظاهر كند كه مى‌كند؛ يعنى درحقيقت همه مجبورند مالكيت مردم را بر اين كشور به رسميت بشناسند. انقلاب ما اين است.

در آن بخش دوم، انقلاب همه‌ى وابستگيهاى رسمى كشور را نسبت به دستگاههاى بيرون از اين مرز قطع كرد. اين‌كه مى‌گوييم وابستگيها را قطع كرد، مى‌دانيم كه وابستگى اقتصادى يا وابستگى فرهنگى به اين آسانى قطع نمى‌شود. اما نماى بيرونى همه‌ى اين وابستگيها، وابستگى سياسى است و با انقلاب اسلامى، حرف شنوى و تملّق گفتن و رعايت مصالحِ مراكز قدرت جهانى را كردن، به‌كلّى از بين رفت. اين ملت آرمانها، اهداف، ايده‌ها و آرزوهايى دارد كه مى‌خواهد محقّق كند؛ ملاحظه‌ى قدرت يا سلطه‌ى جهانى را هم نمى‌كند و مقصدش در درجه‌ى اوّل اين است كه اهداف بزرگ و بلند مدّت كشور و ملت را تحقّق بخشد. اين اهداف به اعتبارى در كلمه‌ى دين و به اعتبار ديگرى در كلمات دين و آزادى و رفاه و امنيت و نظاير آن خلاصه مى‌شود.

حال شما ببينيد كه در وضع كنونى و با اين جغرافياى فرهنگى و سياسى و نظامى و اقتصادىِ موجود دنيا، چنين كشورى با اين اهداف و با اين موقعيّت و جايگاهى كه براى خود انتخاب كرده، در اين جنگ رسانه‌اى چه موضعى دارد. طبيعى است كه ما مورد تهاجم باشيم؛ يعنى هيچ شبهه‌اى نبايد به ذهن راه بيابد در اين‌كه ما يكى از اهداف اصلى و اوّلىِ تهاجم رسانه‌اى هستيم. حالا ما در مقابل اين تهاجم در اين جنگ بزرگ و البته نابرابر، مى‌خواهيم وظايفمان را انجام دهيم. چه كار بايد بكنيم؟ شما ببينيد كار ما چقدر سنگين و حسّاس است! پُرتوقّعى ما از شما، ناشى از اين است.

به نظر ما، راه پيروزى در اين جنگ اين است كه مجموعه و فهرستى از پيامهاى درست و از نكات و حقايق واقعى را كه مبتنى بر آرمانها و آرزوهاى ماست، به ذهن مردم منتقل كنيم.

اوّلاً بايستى فهرست اين پيامها را شناخت. نخست ببينيم كه ما چه چيز را بايد به ذهن مردم منتقل كنيم تا مردم قدرت پيدا كنند در مقابل زياده‌خواهى، اقتدارطلبى و تهاجمهاى گوناگون دشمن به دفاع از خود بپردازند و دستگاههاى مسؤول كشور بتوانند به نيروى مردم اعتماد و تكيه كنند و نقش تاريخى خود را ايفا نمايند. پس، اوّل بايد اين پيامها را شناخت؛ بعد كه شناخته شد، بايد توليد شود. توليد كلام و تصوير و فضا و محيطى كه بشود آن پيام را القا كرد، يكى از مهمترين كارهايى است كه امروز هنر تبليغ و پيام‌رسانى به آن متّكى است. اگر در توليد، پايمان بلنگ%
[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 2:14 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
فهرست شده بیانات فهرست بندی شده بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس و مديران سازمان صدا و سيما‏‏ خبر خبر عکس عکس صوت صوت
11/9/1383نسخه قابل چاپ

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار رئيس و مديران سازمان صدا و سيما‏‏

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

خيلى خوشحاليم كه بحمداللَّه يك‏بار ديگر توفيق پيدا كرديم خدمت شما برسيم. اگر من اين مجال را مى‏داشتم كه با جمعى كه اين‏جا تشريف دارند، يك‏به‏يك گفتگو كنم و نقاط نظر شما را - كه مى‏دانم در زمينه‏هاى مختلف، نظرات خوبى در مجموعه‏ى شما وجود دارد - بشنوم، مطمئناً اين كار را مى‏كردم. متأسفانه مجالهاى ما كم است؛ اين هم يكى از محروميتهاى ماست كه نتوانيم از امثال شماها بهره ببريم. در جلسه‏ى چند ماه قبل از اين، كه با جمع شما در صدا و سيما داشتيم - و على‏الظاهر خيلى از شما آقايان هم در آن‏جا تشريف داشتيد - راجع به رسانه‏ى ملى و صدا و سيما كلياتى را عرض كرديم؛ مسأله‏ى پيام و رساندن و پردازش و همه‏گير كردن آن، و اين‏كه امروز ما در يك پيكار و كارزارِ تمام عيارِ تبليغى در دنيا هستيم.

امروز شايد يك مقدار ريزتر و جزئى‏تر وارد برخى از مسائل شويم. البته من عذرخواهى مى‏كنم از اين‏كه شماها روى زمين نشسته‏ايد و ممكن است پاهايتان درد بيايد و خسته شويد؛ اين هم يكى از محدوديتهاى ماست. اى كاش شما روى صندلىِ راحتى لميده بوديد و ما نگران نبوديم كه اگر جلسه طول كشيد، خسته مى‏شويد. به‏هرحال تحمل كنيد.

جايگاه رسانه‏ى ملى‏

مسأله‏ى اصلى اين است كه ما جايگاه كشور و نظام جمهورى اسلامى را در جغرافياى بشرىِ عالم بشناسيم و ببينيم در جبهه‏بندى‏هاى بسيار وسيع و متنوع و پيچيده‏يى كه در دنيا وجود دارد، ما كجا قرار داريم. وقتى به اين نكته توجه شد، نقش رسانه‏ى ملى در اين مجموعه، بيشتر بارز و آشكار خواهد شد.

چگونگى برخورد مردم با اشغالگر

من تشبيهى مى‏كنم: يك شهر اشغال شده يا در حال اشغال را در نظر بگيريد - فرض كنيد بصره يا كابل - شهرى كه نيروهاى نظامىِ دشمن و بيگانه‏يى يا وارد آن شده و آن‏جا را اشغال كرده، يا در حال اشغال آن است و دارد پيشروى مى‏كند. مردمى كه در اين شهر هستند، به‏طور منطقى چند دسته خواهند شد:
يك دسته كسانى هستند كه از پيش با اشغالگر تفاهم كرده‏اند؛ الان هم به استقبالش مى‏روند؛ از آمدن او هم براى خودشان سودى تصور مى‏كنند و با او همكارى مى‏كنند. اسم اينها را مثلاً گروه خائنين بگذاريم.
يك دسته كسانى هستند كه اين كار را نكرده‏اند؛ استقبال نمى‏كنند، اما الان كه دشمن دارد مى‏آيد يا آمده است، فرصت‏طلبى مى‏كنند و مى‏روند خود را به او نزديك مى‏كنند و به او كمك مى‏رسانند؛ به اميد اين‏كه از او كمكى، سايه‏ى دستى و توجهى دريافت كنند. اسم اين گروه را فرصت‏طلبان بگذاريم.
يك گروه به‏طور طبيعى حال و حوصله‏ى اين كارها را ندارند؛ يا ترسو هستند، يا جبان هستند، يا آگاهى لازم را ندارند؛ بنابراين در خانه‏ها مى‏مانند و تسليم سرنوشت مى‏شوند.
يك گروه احتمالاً يا منطقاً كسانى هستند كه تحت تأثير تبليغات اشغالگر قرار مى‏گيرند؛ چون اشغالگر بالاخره با خودش تبليغاتى دارد، كاغذهايى پخش مى‏كند، بلندگوهايى روشن مى‏كند و به نحوى حضور خود را توجيه مى‏كند. اين افراد تحت‏تأثير قرار مى‏گيرند و مى‏گويند حضور ديگران چه عيبى دارد. بنابراين آنها هم اين‏گونه تسليم مى‏شوند.
يك گروه هم، احتمالاً يا مى‏توان گفت غالباً كسانى هستند كه ايستادگى مى‏كنند. ايستادگى آنها ناشى از اين است كه مى‏دانند اشغالگرى به زيان آنهاست؛ مى‏دانند از بين رفتنِ هويت ملى چه معناى مصيبت‏بارى براى يك مجموعه‏ى ملى دارد؛ مى‏دانند كه اشغالگر وقتى خوب مسلط شد، به هيچ كس و به هيچ چيز رحم نخواهد كرد؛ بنابراين عشق به خانه و شهرِ خودشان، آنها را از خانه بيرون مى‏كشاند و مشغول مقاومت مى‏شوند. البته بعضى‏ها فقط از خانه‏ى خودشان دفاع مى‏كنند؛ بعضى‏ها همتشان بيشتر است و از محله يا كل شهر دفاع مى‏كنند؛ طبعاً اين گروه مى‏شوند آماج اصلى دشمن. دشمن همه‏ى امكاناتش را بسيج مى‏كند براى اين‏كه اين گروه را از سر راه خود بردارد.

واقعيت‏هاى تاريخى‏

مطالبى كه عرض مى‏كنيم، تخيل نيست؛ واقعيتى است كه تقريباً در سراسر دنيا اتفاق افتاده. نمى‏خواهيم گذشته‏هاى خيلى دور را در تاريخ كاوش كنيم؛ اما در يكى دو قرن اخير شما ماجراهاى فراوانى را شنيده‏ايد. در آسيا، در آفريقا، در قاره‏ى امريكا و در كشور كنونى امريكا، همين اتفاق افتاد. به تعبير خودشان كُت‏سرخ‏ها - يعنى سربازان انگليسىِ اشغالگر - آمده بودند و كشور در اختيار آنها بود؛ عده‏يى تسليم و سازگار و كمك‏كار آنها بودند، يك عده هم ايستادگى مى‏كردند - ماجراهاى جورج واشنگتن و وقايعى كه لابد در تاريخ و رمانها خوانده‏ايد يا در فيلمها ديده‏ايد - و بالاخره هم پيروز شدند.

ايستادگى هند در برابر انگليس‏

در آسيا، هندوستان از همين قبيل است؛ نود سال - از 1857 تا 1947 - با انگليسى‏ها جنگيدند و مبارزه كردند. آن‏جا هم يك عده سازشكار بودند، يك عده مسالمت‏آميز برخورد مى‏كردند، يك عده در خانه‏ها بودند؛ اما يك عده هم جنگيدند و بالاخره پيروز شدند؛ گاندى رهبر كشور شد؛ جواهر لعل نهرو رئيس مقتدر دولت استقلال شد و تا امروز هند يكى از كشورهاى سرافراز در دنياست؛ كشورى است كه با يك ميليارد جمعيت دارد حركت و پيشروى مى‏كند و مشكلات خودش را يكى پس از ديگرى پشت سر مى‏گذارد.
در جنگ جهانى دوم، در پاريس و اروپاى شرقى و رومانى هم اين اتفاق افتاد؛ در جاهاى ديگر هم اين اتفاق افتاده است؛ در آسيا هم فراوان اين اتفاق افتاده است.

برترىِ قدرت مقاومت‏كننده‏

در مقابل نيروى اشغالگرِ مسلطى كه قدرت او با قدرت نيروى مقاومت كننده‏ى داخل شهر يا داخل كشور قابل مقايسه نيست و اشغالگر خيلى قوى‏تر است، در عين‏حال ايستادگى و غيرت و ايمان آن جمعيت بر قدرت ظاهرىِ اشغالگر فائق مى‏آيد و بُرد را آنها مى‏كنند، نه آن چند گروهى كه فرصت‏طلب بوده و با دشمن سازش و همكارى كرده‏اند؛ اينها جزو اولين كسانى خواهند بود كه توى سرشان مى‏خورد.

اولين ضربه‏ى اشغالگر

رمان‏نويس معروف رومانيايى - زاهاريا استانكو(1) - كتابى دارد؛ نمى‏دانم شماها خوانده‏ايد يا نه. من اين كتاب را سالها پيش خوانده‏ام. داستان، مربوط به اشغال بخارست به‏وسيله‏ى آلمانى‏هاست. يك عده به جنگل مى‏روند و مبارزه مى‏كنند و بالاخره هم پيروز مى‏شوند - البته به دنبال شكست آلمان در كل جنگ - يك عده هم در داخل فرصت‏طلبى مى‏كنند و اشغالگر اولين ضربه را به اينها مى‏زند. ماجرايى در آن‏جا نقل مى‏شود كه واقعاً هيچ وقت يادم نمى‏رود.

تكرار وقايع گذشته‏

اين، تصوير نه چندان دور از ذهنى است كه همه‏ى ما در مقابل خود داريم. شما اين تصوير را در سطح بين‏المللى توسعه دهيد؛ واقعه‏يى است كه در حال حاضر هم دارد اتفاق مى‏افتد. الان منطقه‏ى خاورميانه، يا بگوييد منطقه‏ى اسلامى - خاورميانه و شمال آفريقا - حكم همان شهرى را دارد كه دشمن آن را اشغال كرده يا در حال اشغال است.

تفاوت اشغال سنتى و جديد

البته اين نوع اشغال با اشغالِ سنتىِ نظامىِ قديم تفاوت دارد؛ سيطره‏ى فرهنگى و اقتصادى و سياسىِ كامل است؛ حتّى در مواردى ممكن است بدون حضور اشغالگر باشد؛ مگر اين‏كه حضور نظامى يا حضور فوق‏العاده لازم باشد؛ اين اتفاق الان دارد مى‏افتد. اين‏كه من منطقه را مثال مى‏زنم، چون نمى‏خواهم ماجرا را باز كنم؛ والّا اگر ما به سمت اقصاى آسيا يا امريكاى لاتين برويم، آن‏جا هم همين قضايا با كم و بيش تفاوتهايى وجود دارد؛ منتها من مى‏خواهم منطقه‏يى كه مورد ابتلاى خودمان است و وحدت خاصى دارد، مطرح كنم.

زرسالاران اقتدارطلب‏

الان اشغالگر - مثل همان اشغالگرى كه بخارست يا پاريس يا فلان كشور را تصرف كرده بود - در حال اشغال تدريجى است. اين اشغالگر كيست؟ پاسخ اين نيست كه اين اشغالگر دولت امريكا يا فلان دولت ديگر است؛ نه، اين اشغالگر يك طبقه‏ى اجتماعى است؛ طبقه‏يى كه دولت امريكا و دولتهاى ديگر را به قدر توانايى و قدرت خود و آمادگىِ آنها دارد هدايت مى‏كند. البته در بافت و ساخت اين دولتها هم بدون شك افراد اين طبقه حضور دارند؛ اما هدايت، هدايت يك دولت نيست؛ هدايت يك مجموعه‏ى طبقاتى است، كه اگر بخواهيم در يك عبارت براى اينها اسم معين كنيم، بايد بگوييم «زرسالارانِ اقتدارطلب». هدفشان هم سيطره بر منابع حياتى و مالى همه‏ى دنياست.

الزامات سلطه‏ى جهانى‏

البته اين سيطره، يك الزامات سياسى دارد كه همان نظم نوين جهانى است؛ يك الزامات علمى و ادارى دارد كه بتدريج خود را به آن نزديك مى‏كنند. مسأله‏ى جهانى‏سازى كه امروز در تجارت، پول، فرهنگ و شبكه‏هاى فرهنگى - مثل اينترنت و مانند آن - مطرح است، همه دانسته و نادانسته در خدمت اين مجموعه‏ى طبقاتى است. البته تحليل جامعه‏شناختىِ اينها خيلى دقيق، ريز و مفصل است.

ايستادگى جمهورى اسلامى‏

جمهورى اسلامى همان گروه مقاوم است. خيلى‏ها فرصت‏طلبى كردند؛ خيلى‏ها خيانت كردند و از پيش با دشمن ساختند - نظامها را مى‏گوييم؛ فعلاً به ملتها كارى نداريم - خيلى‏ها خودشان را كنار كشيدند و به بستر عافيت رفتند، به خيال اين‏كه زندگى را بگذرانند؛ خيلى‏ها فريب خوردند و شعارها و حرفها و تبليغات را پذيرفتند. يك گروه هم ايستاده و مى‏داند اين سيطره به زيان اوست؛ مى‏داند اين سيطره، او و منطقه را مصيبت‏زده و بدبخت خواهد كرد؛ مى‏داند اگر اين سيطره كامل شود، صد سال - شايد هم بيشتر - مجموعه‏ى بشرىِ عظيمى كه در اين منطقه زندگى مى‏كند، از كاروان علم و تمدن و معرفت و خوشبختى دور خواهد ماند؛ مى‏داند كه اين سرآغاز و دهليز يك استعمارِ تعريف نشده است.

استعمارِ فرانو

استعمار را براى ما تعريف كردند، استعمار نوين را هم در كتابهاى گوناگون براى ما تعريف كرده‏اند؛ اما استعمار را وقتى تعريف كردند كه سالهاى متمادى از آن گذشته بود. استعمار نو را هم جامعه‏شناس‏هاى دنيا زمانى براى ما تعريف كردند كه سالهاى متمادى از آن گذشته بود. استعمارى كه امروز مطرح است، بالاتر از نو است؛ كاملاً جديد است؛ استعمار تازه‏يى كه ملتها را در چنبره‏ى خودش گرفتار مى‏كند و مجال تكان خوردن را به آنها نمى‏دهد و دقيقاً بايد طبق ميل همان مجموعه عمل شود. در اين ذيلِ بشرى - كه ميلياردها انسان در آن‏جا حضور دارند - گرسنگى و فقر و بيسوادى و ناكامى و محروميت در حد اعلى‏ وجود خواهد داشت. در رأس، حد اعلاى كاميابى و سلطه و اقتدار زر و زور وجود خواهد داشت؛ قدر متوسطى هم وجود دارند كه به نحوى زندگى خود را مى‏گذرانند. چشم‏انداز و چيزى كه در نهايتِ اين سيطره و سلطه پيش‏بينى مى‏شود، اين است. لذا مجموعه‏ى غيور ِ با ايمانِ تواناى آگاه از جوانب امر كه مقابل اين حادثه ايستاده، ايران اسلامى است.

ايستادگى در برابر سيطره و تجاوز

البته اين صرفاً يك تشبيه است؛ يعنى جمهورى اسلامى به عنوان يك نظام، با همراهى اكثريت بزرگى از مردم، داخل اين تعريف است؛ اما در جاهاى ديگر، نظامها مشمول اين حُكمند؛ مردم غالباً يا بى‏خبرند و يا احساسات دگرگونه‏يى دارند؛ بنابراين بحث مردم نيست. البته در آرايش و نظم و ساخت علمى، اين كلمات معانىِ قوى‏تر و شكل روشن‏ترى پيدا مى‏كند. امروز وضع جمهورى اسلامى اين است: ايستادگى در مقابل يك حركت متجاوزانه‏ى سيطره‏خواهانه‏ى همه‏جانبه.

پيروزى در همه‏ى ميدانه

اين ايستادگى فقط مربوط به امروز نيست؛ ما بيست‏وپنج سال است كه ايستاده‏ايم. آن روز به آقاى چاوز(2) هم گفتم، اعتقاد من اين است كه در همه‏ى ميدانهايى كه آنها با ما پنجه درافكندند و مقابله كردند، ما پيروز شديم. پيروزى به يكى از دو معنا؛ يا ما فائق آمديم و غلبه كرديم، يا نگذاشتيم طرف مقابل پيروز شود و او را ناكام گذاشتيم. در همه‏ى تجربه‏هاى بيست‏وپنج سال گذشته، وضعيت از اين قرار است.

من سر تا پا اميدم‏

امروز هم وقتى به خودمان نگاه مى‏كنيم، من سر تا پا اميدم. من با جزئيات مسائل كشور آشنايم و ضعفها و كاستى‏ها و ضعف مديريت‏ها و ضعف تصميم‏گيرى‏ها را مى‏شناسم؛ اما در مقابل آن آنقدر نقاط قوت و رويش‏زا وجود دارد كه احساس مى‏كنم ما در بسيارى از موارد فقط يك «بسم‏اللَّه» و يك حركت لازم داريم. گاهى در همين زمينه‏ها كوتاهى مى‏كنيم؛ حركت نمى‏كنيم يا دير حركت مى‏كنيم؛ لذا پديده‏يى پيش مى‏آيد؛ ليكن در همه‏ى زمينه‏ها ما توانايى اقدام و حركت داريم.

تمام آفاق روى ما گشوده است‏

ما از لحاظ انسانهاى با فكر، سرمايه‏يى غنى داريم. استعدادها در ميان ما خيلى زياد است؛ از لحاظ مديران و مديريت‏هاى كلان. ما انسانهاى باتجربه و قابل اعتمادى داريم. از لحاظ ابتكار و نوآورى، انسانهاى بااستعداد و شجاعى داريم. تمام اين آفاق روى ما گشوده است؛ لذا ما اعتماد به نفس داريم، ما روحيه داريم، ما احساس مى‏كنيم مى‏توانيم. ما مى‏توانيم گره‏هاى خود را باز كنيم؛ ما مى‏توانيم مشكلات اقتصادى را برطرف كنيم؛ ما مى‏توانيم صداى رساى خود را با محتواى درست در همه‏جا مطرح كنيم؛ اينها توانايى‏هاى ماست. بايد «بسم‏اللَّه» بگوييم و دست به زانو بگيريم و راه بيفتيم.

جنگ رسانه‏ه

در اين وضعيت، رسانه‏ى ملى چه جايگاهى دارد؟ ببينيد نقش رسانه‏ى ملى در چنين وضعيتى چقدر اهميت پيدا مى‏كند. آن روز بنده در آن جلسه گفتم،(3) شماها هم خودتان بهتر از من مى‏دانيد؛ امروز جنگ دنيا، جنگ رسانه‏هاست. پيشرفت كارها و سياستهاى بين‏المللىِ دستگاه‏هاى مختلف و جبهه‏هاى گوناگون، به‏وسيله‏ى تبليغ، خبرسازى، مفهوم‏سازى و تبيين‏هاى درست و نادرست - يعنى راست و دروغ - دارد انجام مى‏گيرد. تبليغات، هم قبل از يك حركت نظامى و اقتصادى، هم در اثناى آن، هم بعد از آن، نياز وافر دستگاه‏هايى است كه مى‏خواهند در دنيا فعال باشند؛ لذا سرمايه‏گذارى هم مى‏كنند، فكر هم مصرف مى‏كنند و دانش هم به‏كار مى‏برند، براى اين‏كه بتوانند اين را گسترش دهند.

ما آماج تهاجم دشمن هستيم‏

يكى از كارهاى بسيار مهمى كه امروز در دستور كار آنهاست، تهاجم خبرى، تبليغى، فرهنگى و اخلاقى به كشور ماست. امروز اين تهاجم، اوج تهاجم فرهنگى است. البته مخصوص كشور ما نيست؛ در همه‏جا اينها دارند كار فرهنگى مى‏كنند؛ منتها ما آماج هدف آنها هستيم. بسيارى از هدفهاى استكبار جهانى در زمينه‏هاى تبليغى و فرهنگى و رسانه‏يى متوجه به ماست؛ ما بايد در مقابل اينها خود را مجهز كنيم.

نقش دوگانه‏ى رسانه‏ى ملى‏

رسانه‏ى ما، هم بايد ناظر باشد به خنثى كردن كار دشمن در داخل، هم بايد ناظر باشد به ضربه‏زدن به دشمن در فضاى عمومى. مى‏بينيد رسانه ملى چه نقش مهمى دارد. به‏نظر من همه‏ى تلاشها و كارهايى كه در كشور صورت مى‏گيرد، به يك معنا، يك طرف؛ كار رسانه‏ى ملى - يعنى صدا و سيما - طرف ديگر. اينها دو جريان هستند؛ والّا اگر خيلى كار انجام بگيرد، اما رسانه‏ى ملى فعال نباشد، تأثيرش بسيار كمتر از چيزى خواهد بود كه بايد باشد. بنابراين نقش رسانه، به همين ترتيبى كه عرض شد، بسيار مهم است.

مأموريتِ محورى رسانه‏ى ملى‏

ما يك مأموريتِ محورى براى رسانه‏ى ملى قائل هستيم، كه الزاماتى دارد و اين مأموريت ملى اهداف كلانى را هم با خودش همراه دارد. به‏نظر ما آن مأموريتِ محورى عبارت است از مديريت و هدايت فكر، فرهنگ، روحيه، اخلاقِ رفتارى جامعه، جهتدهى به فكر و فرهنگ عمومى، آسيب‏زدايى از فكر و فرهنگ و اخلاق جامعه، تشويق به پيشرفت - يعنى روحيه‏دادن - و زدودن احساس عقب‏ماندگى.

القاء احساس عقب‏ماندگى‏

امروز يكى از شگردهاى مهم دشمن، تزريق و القاء احساس عقب‏ماندگى و ناتوانى است. ما در كشور سى‏وپنج ميليون جوان داريم. نخير؛ بدانند ما به‏هيچ‏وجه عقب نمانده‏ايم. آن روز آقاى رئيس‏جمهور براى من مى‏گفت - البته گزارش عمومى نبود؛ بنده خودم گزارشهاى زيادى دارم - مجموعه‏ى دستاوردهاى ما در ده، بيست سال اخير، از همه‏ى آنچه در كشورهاى شبيه خودمان - از جمله همه‏ى كشورهاى منطقه - اتفاق افتاده، بالاتر است. اين، مسأله‏ى خيلى مهمى است. البته گزارشهايى هم كه به بنده داده شده، همين را تأييد مى‏كند. راجع به يك كشور از كشورهايى كه ايشان ذكر مى‏كردند، فقط يك مورد به عنوان سؤال و ابهام براى من مطرح بود، كه بنا شد آن را هم تحقيق كنند و به من بگويند. ما به‏هيچ‏وجه نبايد اين احساس را داشته باشيم، و جوان ما نبايد احساس كند كه عقب‏مانده است؛ بايد احساس كند كه دارد حركت مى‏كند، مى‏تازد و جلو مى‏رود؛ عملاً به اين كار، به اين پيشرفت، به اين تازش و به اين رو به جلو حركت كردن تشويق شود.

الزامات مأموريت رسانه‏ى ملى‏

اين مأموريت الزاماتى دارد. رسانه‏ى ملى اگر بخواهد به عنوان مهمترين ابزار فرهنگى در كشور، از عهده‏ى اين كار بربيايد، بايد اين چيزها را در خودش تأمين كند: امين نظام باشد، مورد اعتماد مردم باشد، برخوردار از مزيتهاى رقابتى باشد. امروز رقباى ما زيادند؛ چه رقباى منطقه‏يى، چه رقباى بين‏المللى. ما بايد در مقابل اين رقبا خود را از مزيتهاى رقابتى برخوردار كنيم. ظرفيت بالا در كمّ و كيف محصولات، هر دو مورد نظر است. نبايد كميت، كيفيت را تحت‏الشعاع قرار دهد، و بعكس.

آرايش رسانه‏يىِ كارآمد

الزام ديگر اين مأموريت، داشتن آرايش رسانه‏يىِ كارآمد در عرصه‏ى استانى و ملى و بين‏المللى است؛ همين نكته‏يى كه آقاى ضرغامى اشاره كردند و گفتند در جاهايى از كمترين حقشان نمى‏توانند برخوردار باشند؛ يعنى شنيدن صداى انقلاب و ديدن چهره‏ى انقلاب. در اين‏جا آرايش ما ضعيف است. البته بسيارى از اين ضعف‏ها به بيرون از سازمان مربوط مى‏شود، كه آن هم موضوع ديگرى است و بايد جداً تعقيب كنيم.

آرايش سازمانى و رسانه‏يى ما بايد به‏گونه‏يى باشد كه بتوانيم همه‏ى كشور را در همه‏ى ابعاد بپوشانيم. اين آرايش بايد كارآمد باشد؛ داراى قدرت انعطاف براى انطباق با شرايط گوناگون و پيش‏بينى نشده باشد؛ در برخورد با مسائل گوناگون، توانايى، سرعت و چالاكى داشته باشد؛ بتواند موضع خودش را اتخاذ كند و كارساز باشد.

اگر اين چيزها تحقق پيدا كند - كه هر كدام از اينها شرايط و مقدماتى دارد و بايد هم اين مقدمات فراهم شود و تحقق پيدا كند - آنگاه شما خواهيد توانست هدايت و مديريت افكار عمومى را از لحاظ فرهنگ و اخلاق و رفتار و روحيه و امثال اينها كاملاً در دست داشته باشيد؛ هيچ‏كس نمى‏تواند با شما در اين زمينه رقابت كند.

هدفهاى كلان رسانه‏ى ملى‏

هدفهاى كلان ما در اين زمينه چيست؟ اول، ارتقاء معرفت دينىِ روشن‏بينانه. من روى عنوان «روشن‏بينانه» تكيه مى‏كنم. معرفت دينى بايد ارتقاء و گسترش پيدا كند؛ اما يك معرفت روشن‏بينانه و آگاهانه.
دوم، رفتار دينىِ مخلصانه. باز روى كلمه‏ى «مخلصانه» مى‏خواهم تكيه كنم. رفتارهاى دينى مى‏تواند رياكارانه و متصنعانه و ظاهرسازانه باشد، مى‏تواند مخلصانه باشد. ما بايد مردم را به رفتار و عمل دينى - يعنى عمل صالح - بكشانيم و اين عمل، مخلصانه از آنها صادر شود.
سوم، ريشه‏دار كردن شناخت و باور به ارزشها و بنيانهاى فكرى انقلاب و نظام اسلامى. صرف اين‏كه ما در زمينه‏ى انقلاب و نظام، چيزهايى را كليشه‏يى و شعارى تكرار كنيم، كافى نيست؛ بايد نسبت به اين شعارها در مردم باور حقيقى به‏وجود بيايد؛ اين، كار رسانه‏ى ملى است.
چهارم، مصونيت دادن به ذهن جامعه از تأثير مخرب تهاجم فرهنگى و ارزشىِ دشمن، كه اشاره شد.

پنجم، باور به كارآمدى نظام.

ششم، ايجاد همگرايىِ عمومى و فضاى همكارى و محبت و وحدت در درون كشور و ميان مردم. بايد روحيه‏ى محبت، وحدت، همگرايى و ارتباط و پيوند در ميان مردم تقويت شود.
هفتم، آگاه‏سازى نسبت به مقوله‏هاى حساس؛ مثل علم. مسأله‏ى علم در كشور خيلى مهم است. با مطالعه‏ى دقيق و همه‏جانبه، انسان به چند سرفصل معدود مى‏رسد، كه يكى از آنها علم است. ما براى آينده به علم احتياج داريم. نهضت نرم‏افزارى و توليد علم و انديشه و فكر كه مطرح شد، بايد جدى گرفته شود. خوشبختانه زمينه‏ها كاملاً آماده و استقبال هم خيلى خوب است. مردم را نسبت به مقوله‏ى علم، امنيت، پرورش نخبگان، اقتدار ملى، كار و ابتكارِ گره‏گشا و پيشبرنده و مقولاتى از اين قبيل حساس كنيد.

برنامه‏ريزى و ايجاد چشم‏انداز

اين مأموريت و اين اهداف كلان تا چه مدتى بناست تحقق پيدا كند؟ اعتقادم اين است كه بايد برنامه‏ريزى كرد و چشم‏انداز درست كرد و آماده شد براى حركتى كه اهدافش اينهاست. اين اهداف ممكن است در طول ده سال تحقق پيدا كند؛ هيچ مانعى ندارد. براى اين كار، ده سال، زمان زيادى نيست؛ مثل چشم به‏هم‏زدنى مى‏گذرد. گاهى انسان در مدت ده سال، هشت سال يا پنج سال، تلاش و فعاليتِ لازم و برنامه‏ريزى شده را انجام نداده؛ بعد وقتى به اواخر دوره مى‏رسد، مى‏بيند دستش خالى است. اگر برنامه‏ريزى شود، انسان پيشرفت را به چشم خودش مشاهده مى‏كند؛ مثل رويش يك درخت.
من در اين‏جا چند سرفصل مهم را عرض مى‏كنم تا مشخص شود نسبت رسانه با اين موضوعات چيست. خوب است نسبت رسانه با اين موضوعات مورد تأمل قرار گيرد. من اينها را مطرح مى‏كنم؛ شما رويش فكر و مطالعه و كار كنيد:

1- صدا و سيما و اخلاق‏عمومى‏

هويت حقيقى جامعه، هويت اخلاقى آنهاست؛ يعنى در واقع سازه‏ى اصلى براى يك اجتماع، شاكله‏ى اخلاقى آن جامعه است و همه چيز بر محور آن شكل مى‏گيرد. ما بايد به اخلاق خيلى اهميت بدهيم. صدا و سيما در زمينه‏ى پرورش و گسترش و تفهيم و تبيين فضيلت‏هاى اخلاقى بايد برنامه‏ريزى كند؛ يكى از اهداف صدا و سيما در همه‏ى برنامه‏ها بايد اين باشد.
اخلاق‏هاى رفتارى افراد جامعه؛ مثل انضباط اجتماعى، وجدان كارى، نظم و برنامه‏ريزى، ادب اجتماعى، توجه به خانواده، رعايت حق ديگران - اين‏كه ديگران حقى دارند و بايد حق آنها رعايت شود، يكى از خلقيات و فضايل بسيار مهم است - كرامت انسان، احساس مسؤوليت، اعتماد به نفس ملى، شجاعت شخصى و شجاعت ملى، قناعت - يكى از مهمترين فضايل اخلاقى براى يك كشور قناعت است، و اگر امروز ما در برخى زمينه‏ها دچار مصيبت هستيم، به‏خاطر اين است كه اين اخلاق حسنه‏ى مهم اسلامى را فراموش كرده‏ايم - امانت، درستكارى، حق‏طلبى، زيبايى‏طلبى - يكى از خلقيات خوب، زيبايى‏طلبى است؛ يعنى به دنبال زيبايى بودن، زندگى را زيبا كردن؛ هم ظاهر زندگى را و هم باطن زندگى را؛ محيط خانواده، محيط بيرون، محيط خيابان، محيط پارك و محيط شهر - نفى مصرف‏زدگى، عفت، احترام و ادب به والدين و به معلم.
اينها خلقيات و فضايل اخلاقى ماست. صدا و سيما خودش را متكفل گسترش اين خلقيات بداند. شما در هر برنامه‏يى كه مى‏سازيد، در هر سريال تلويزيونى، در هر محاوره، در هر ميزگرد، در هر گفتگوى تلفنى و در هر گزارش، متوجه باشيد كه اين فضايل تقويت شود؛ اين چيزها نقض و زير پا انداخته نشود.

2- صدا و سيما و دين‏

راجع به دين مردم، صدا و سيما چه نقش و چه موضع و چه مسؤوليتى دارد؟ طبيعتاً از وظايف صدا و سيما، ارتقاء معرفت دينى و ايمان دينى است. معرفت و ايمان با هم تفاوت دارد. هم ايمان مردم بايد تقويت شود، هم معرفت و شناخت آنها. بايد توجه داشت ايمانى كه مردم پيدا مى‏كنند، سست، عوامانه، سطحى و قشرى نباشد؛ بشدت از اين پرهيز شود. اكتفا نشود به تغليظ احساسات مردم و تشريفات افراطى. تأكيد بر اين چيزها به‏طور افراطى، اصلاً مفيد نيست و به‏هيچ‏وجه تبليغ دين محسوب نمى‏شود. اين را پايه‏ى كار قرار دهيد و حالا برگرديد به برنامه‏هاى دينىِ صدا و سيما؛ ببينيد چه كار بايد بكنيد و چه كار بايد نكنيد.
برنامه‏ى دينى بايد نسبت به دين شبهه‏زُدا باشد، نه شبهه‏زا. من گاهى بعضى از بيانات دينى را از تلويزيون يا از راديو گوش مى‏كنم و مى‏بينم شبهه ايجاد مى‏كند! حديث سستى، حرف نامعقولى، مطلبى كه در جمع مثلاً بيست نفرى يا پنجاه نفره‏ىِ يك عده مؤمنِ مخلص، گفتنش خوب است و ايمان آنها را زياد مى‏كند، در سطح ميليونىِ مردم به زبان آوردن، جز اين‏كه ايمان عده‏يى را سست و در ذهنشان ترديد ايجاد كند، هيچ فايده‏ى ديگرى ندارد. از اين چيزها بايد پرهيز كرد. بيان دينى و تبيين دينى بايد شبهه‏زدا، روشن، قوى، هنرمندانه و متنوع باشد؛ شبهه‏زا و كليشه‏يى نباشد. بيان دينى بايد در همه‏ى سطوح، صحيح باشد. درست است كه ما تبيين دينى را در سطح نخبگان، در سطح متوسط، در سطح پايين و در سطح كودكان داريم، اما همان چيزى كه در سطح كودكان است، مطلقاً بايد صحيح باشد. شما در كلاس اول به بچه ياد مى‏دهيد دو بعلاوه‏ى دو، مى‏شود چهار؛ وقتى هم كه بچه به منتهااليه قله‏ى رياضيات و دانش رياضى مى‏رسد، باز هم دو بعلاوه‏ى دو، مى‏شود چهار؛ تغيير پيدا نمى‏كند. بنابراين آنچه در زمينه‏ى دين به كودك يا به انسانِ عامى تفهيم مى‏كنيم، مطلقاً نبايد غلط باشد تا بعد در ارتقاء معرفت دينى ببيند آن حرف، نادرست بوده است؛ نه، بايد درست گفت؛ منتها ساده. بنابراين، حرف دينى در همه‏ى سطوح بايد صحيح باشد.
براى مراسم دينى، اعياد و عزادارى‏ها برنامه‏ريزىِ هوشمندانه بشود. بعضى از برنامه‏هايى كه اجرا مى‏شود، كاملاً ناهوشمندانه است. راجع به حضرت جواد چه صحبتى در تلويزيون يا راديو مى‏كنيد؟ راجع به امام جواد، امام هادى، امام عسكرى، امام رضا و ديگر ائمه مطالب خيلى خوبى نوشته شده است. بنده كه عمرم را در اين زمينه‏ها گذرانده‏ام، وقتى به اين مطالب نگاه مى‏كنم، استفاده مى‏كنم و لذت مى‏برم؛ چرا از اينها استفاده نمى‏شود؟ نوشته‏هاى خوب، تحقيقات خوب و مطالب شيوا و ايمان‏آور در اين زمينه‏ها فراوان است. گاهى انسان برنامه‏يى را مى‏بيند كه شخصى با شدّ و مدّ و در قالب يك قطعه‏ى ادبى، فرضاً راجع به امام موسى‏بن‏جعفر حرف مى‏زند كه هيچ معنا ندارد. اين‏گونه برنامه‏ها نه ايمان كسى را زياد مى‏كند، نه لذتى دارد و نه در آن، هنر نويسندگى - به معناى حقيقى كلمه - به‏كار رفته. چرا ما اين برنامه‏ها را پخش مى‏كنيم؟ يك نفر با صداى نرم و ملايم و معصومانه - شماها متخصص اين كارها هستيد؛ هر صدايى براى هر برنامه‏يى مناسب نيست - به‏جاى صداى آن‏طورى، چند فضيلت ِ با سند درست و منطقى از امام موسى‏بن‏جعفر نقل كند و زندگى آن حضرت را شرح دهد؛ انسان گوش مى‏كند، لذت مى‏برد؛ معرفت و محبتش زياد و دلش از شنيدن مناقب اين بزرگواران روشن مى‏شود. اگر برنامه‏هاى دينى خوب ادا شود، فايده دارد؛ اما اگر بد ادا شود، خنثى نيست؛ نتيجه‏ى بد دارد؛ مثل داستان آن مؤذن بد صدا.
مولوى مى‏گويد: دختر يك مرد مسيحى بشدت عاشق اسلام و دلباخته‏ى معارف اسلامى شد و اسلام آورد. اين مرد مسيحى خيلى ناراحت بود. در آن شهر، يك عده مسيحى بودند و يك عده مسلمان. آن شهر، هم مسجد داشت و هم كليسا. يك روز اين مسيحى پيش مؤذن آمد و بعد از اين‏كه خيلى به او احترام گذاشت، پول و هديه هم به او داد و گفت از شما خيلى متشكرم. مؤذن تعجب كرد كه او از چه تشكر مى‏كند. مرد مسيحى گفت تو من را نجات دادى؛ چون دختر من عاشق و علاقه‏مند به اسلام شده بود؛ اما يك روز وقتى صداى اذان تو را شنيد، از اسلام زده شد و گفت اسلامِ اين مؤذن را نمى‏خواهم!
ما اگر بد اذان بگوييم، عشاق اسلام را از اسلام مى‏رمانيم. ما بايد خوب و خوش‏صدا اذان بگوييم. اذان ما همين معارفى است كه مى‏گوييم؛ همين صدا و سيماى ماست.

3- صدا و سيما و مديريت كشور

به نظر من سياست كلى صدا و سيما بايد تقويت مديريت‏هاى اجرايى كشور باشد. من توصيه نمى‏كنم كه صدا و سيما ضعف‏ها و نارسايى‏ها و كمبودها و خداى نكرده خيانتها را پوشيده بدارد؛ نه، ضعف‏ها را هم بگويد؛ دردهايى كه جلوى چشم مردم است، عيبى ندارد صدا و سيما به آنها بپردازد؛ منتها طرح اين دردها و ضعف‏ها و نارسايى‏ها بايد به‏گونه‏يى باشد كه اولاً مردم را مأيوس نكند، ثانياً مديريت را تضعيف نكند.
توفيقات دولت را بگوييد. نشان دادن توفيقات و پيشرفتهاى كشور حتماً نبايد از زبان مسؤولان و دست‏اندكاران باشد. فرضاً رئيس‏جمهور مى‏رود و طرحى را افتتاح مى‏كند. اين افتتاح، گنگ است و معلوم نيست چيست. وقتى آسفالت خيابانى خراب مى‏شود و مى‏خواهيد آن را در خبر منعكس كنيد، مثلاً مى‏رويد با تاكسى‏دار مصاحبه مى‏كنيد و او مى‏گويد چرخ ماشينم در اين چاله افتاد؛ يكى ديگر مى‏گويد زمستان در اين‏جا آب جمع شده بود و ترشح كرد به لباس مردم. خلاصه با ده نفر مصاحبه مى‏كنيد تا مشخص شود اين چاله چقدر چيز بدى است. پس در مورد پيشرفتها و توفيقات هم همين ميكروفون را بگيريد جلوى كسانى كه از اين پيشرفتها بهره‏مند و برخوردار مى‏شوند. صِرف اين‏كه مدير مربوطه بيايد بگويد در راه‏اندازى فلان طرح براى پانصد نفر، هزار نفر يا پنج‏هزار نفر شغل ايجاد شد، كافى نيست؛ بايد موضوع را تبيين كرد.
هدف ما بايد تقويت مديريت اجرايى كشور باشد. گفتم و تكرار هم مى‏كنم: ضعف‏ها و نقص‏ها هم بايد گفته شود تا مردم تصور نكنند اين‏جا بوقى است كه بنا دارد فقط از حكومت تعريف كند؛ منتها گفتنِ علاج‏جويانه و دلسوزانه، نه ستيزه‏جويانه. طرح غلط مشكلات، مضر است. طرح سؤالهايى كه پاسخ ندارد، مضر است. البته گاهى شگردهاى قشنگى زده مى‏شود. همين چند روز قبل ديدم كه پس از جلسه‏ى رؤساى سه قوه، راجع به مفاسد اقتصادى با آنها مصاحبه كردند. كار قشنگِ جالبِ تميزِ همه‏جانبه و هوشمندانه و زِبل‏وارى از آب درآورده بودند؛ خوب بود و اتفاقاً تأثير هم كرد. آدم از اين‏طور كارها لذت مى‏برد. خيلى خوب، الان دارند همان كار شماها را دنبال مى‏كنند؛ اينها هم به نحوى منعكس شود. البته شما مى‏توانيد با همين نحوه‏ى طرح، به شكل هوشمندانه مديران را هم هدايت كنيد. مديران گاهى نقص كار خودشان را نمى‏دانند. طرح نواقص كار از زبان منصفانه و بيطرفانه‏ى شما مى‏تواند به آنها كمك كند.

4- صدا و سيما و علم‏

اشاره كردم كه علم مقوله‏ى بسيار مهمى است. امروز انسان وقتى به راه‏هاى مختلف براى پيشرفت كشور نگاه مى‏كند، مى‏بيند همه منتهى مى‏شود به علم. لعنت خدا بر كسانى‏كه در طول ده‏ها سال كشور را از پيشرفت علمى باز داشتند. وقتى پيشرفت علمى وجود داشته باشد، پيشرفت فناورى را هم با خودش مى‏آورد، و پيشرفت فناورى هم كشور را رونق مى‏دهد و در جامعه نشاط به‏وجود مى‏آورد. اگر علم نباشد، هيچ‏چيز نيست؛ و اگر فناورى هم باشد، فناورىِ عاريه‏يى و دروغى و وام‏گرفته‏ى از ديگران است؛ مثل صنعت‏هاى مونتاژى كه وجود دارد. علم را بايد رويانيد. به‏نظر من رسانه مى‏تواند در نهضت توليد علم و فكر و نظريه و انديشه در زمينه‏هاى مختلف - چه در زمينه‏ى فنى و چه در زمينه‏ى انسانى و غيره - نقش ايفا كند. شما مى‏توانيد خط توليد علم و فكر و نظريه را برنامه‏ريزى‏شده دنبال كنيد؛ به بحثهاى منطقى و مفيد دامن بزنيد؛ كرسى‏هاى نوآورى را تلويزيونى كنيد و چهره‏هاى علمىِ نوآورِ خوب را مطرح نماييد.
خدا رحمت كند آقاى احمد بيرشك را - نمى‏دانم شماها با ايشان آشنا بوديد يا نه - پيرمرد جالبى بود. ما پيرىِ ايشان را ديديم و درك كرديم؛ اگرچه از نوجوانى با اسم و كتابهاى ايشان در مدرسه آشنا بوديم. پيرمرد در نود و چند سالگى، پُر تحرك و پُرتلاش بود. من از او خيلى خوشم مى‏آمد. ايشان با من هم ملاقات كرده بود. از جمله چيزهايى كه من از اين پيرمرد ديدم و خيلى لذت بردم، اين بود كه چند سال قبل تلويزيون به مناسبتى با او مصاحبه كرد و گزارشگر به او گفت توصيه‏يى به جوانها بكنيد. اين پيرمرد مثل يك جوان، جوانها را توصيه كرد به درس خواندن و علم آموختن. من خيلى خوشحال شدم. گفتم از طرف من به‏خاطر همين دو كلمه توصيه، از آقاى احمد بيرشك تشكر كنيد. ببينيد يك پيرمردِ معتقد به علم و پيشرفت علمى و تحرك جوانها، يك جمله حرفش مى‏تواند يك عالم تأثير بگذارد. به‏نظر من شما در مقوله‏ى علم، مطلقاً بى‏طرف نيستيد؛ جزو مسؤوليتهاى مهم شماست كه بايد مسأله‏ى علم را دنبال كنيد.

5- صدا و سيما و سرگرمى و تفريح‏

يكى از مقوله‏هاى بسيار مهم و يقيناً يكى از ضرورتهاى جامعه، لبخند است. لبخند يكى از نيازهاى زندگى انسان است. زندگىِ بى‏شادى و بى‏لبخند، زندگى دوزخى است. زندگى بهشتى، زندگى با لبخند است. حضرت على فرمود: «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه»؛ اگر غصه‏يى داريد، بايد در دلتان نگه داريد؛ مؤمن اين‏طورى است. لبخند و شادى مؤمن در چهره‏ى اوست. اصلاً چهره‏ها بايد شاد باشد. اگر با چهره‏ى خودتان مى‏توانيد به جامعه شادى بدهيد، بايد اين كار را بكنيد. شادى لازم است و بايد آن را براى مردم تأمين كرد؛ منتها اين كار برنامه‏ريزى مى‏خواهد. البته شماها برنامه‏ريزى كرده‏ايد. اين مواردى كه من مى‏گويم «بايد»، معنايش اين نيست كه شما نكرده‏ايد. شما كارهاى زياد و خوبى كرده‏ايد و من مى‏خواهم بر ادامه‏ى آنها تأكيد كنم. مراقب باشيد شادى در مردم با لودگى و ابتذال و بى‏بندوبارى همراه نشود؛ از اين طريق به مردم شادى داده نشود. همه‏جور مى‏شود به مردم شادى داد؛ از نوع صحيح آن شادى داده شود. گاهى اوقات يك لطيفه يا يك تعبيرِ بجا مخاطب را شاد و خوشحال مى‏كند؛ گاهى هم ممكن است يك آدم لوده با ده جور ادا درآوردن، نتواند آن‏طور شادى را ايجاد كند. شادى كردن و شادى دادن به مردم، به‏معناى لودگى نيست. يكى از آقايانى كه در صدا و سيما گاهى صحبت مى‏كند و مصاحبه‏هاى خوب و صحبتهاى خوبى دارد - من گاهى گوش كرده‏ام - اصلاً شوخى نمى‏كند؛ اما تعبيرات و كيفيت بيانش طورى است كه انسان گاهى بى‏اختيار لبخند به لب مى‏آورد؛ اين‏طور خوب است.
طنز فاخر و برجسته، يكى از هنرهاست. طنز، هنر خيلى بزرگى است. بنده با مرحوم صابرى شوخى مى‏كردم و مى‏گفتم «طنازها»!
طنازهاى واقعى را تقويت كنيد، پرورش دهيد و كمك كنيد تا طنز بياورند. طنز، يعنى مطلب مهمِ جدى كه با زبان شوخى بيان مى‏شود؛ محتوا و معنايى در آن هست، منتها به زبان شوخى.
از جمله‏ى سرگرمى‏ها، مسابقات است. مسابقات، خوب است؛ منتها بايد مراقب بدآموزى‏هاى قولى و عملى در آنها بود. گاهى در زبان، گاهى اصلاً در كيفيت رفتار، گاهى هم در خنده‏هاى بيخودى، سبكى ديده مى‏شود؛ و البته گاهى اوقات هم اين چيزها نيست.
يكى از مسابقه‏ها، مسابقه‏ى تلفنى است. شخصى تماس مى‏گيرد و به‏خاطر هيچى، به او جايزه مى‏دهند! يك روز من ديدم در يك برنامه‏ى تلويزيونى پنج ميليون تومان به يك نفر جايزه دادند؛ براى اين‏كه به چند سؤال جواب داد! اين سرگرمىِ خيلى جالبى نيست. پنج ميليون تومان، تقريباً حقوق دو سه سال يك كارمند متوسط است. ممكن است بگويند اين‏كار ترويج علم است. ترويج علم را از يك راهِ بهتر بكنيد؛ اين راه ضرر دارد. عده‏يى كه اين‏گونه مسابقات را نگاه مى‏كنند، بى‏منطقى به ذهن‏شان مى‏آيد و از اين بى‏منطقى سوءاستفاده مى‏كنند. اين كار منطقى ندارد كه مثلاً بنده بدانم انجيل عربى است يا يونانى است يا لاتينى است؛ بعد بگويند حالا كه شما دانستيد، اين پانصدهزار تومان يا فلان مبلغ مال شما! اين كار معنى ندارد. بنابراين، مقوله‏ى سرگرمى و تفريح، لزومش يك مسأله است؛ با برنامه‏ريزى بودن آن يك مسأله است؛ بامحتوا بودنش يك مسأله است؛ پرهيز از جهات منفى هم در آن يك مسأله است.

6- صدا و سيما و مقوله‏ى عدالت اجتماعى‏

به فضاى همدردى با فقيران دامن بزنيد. خوشبختانه صدا و سيما در چند سال گذشته برنامه‏هاى بسيار خوبى در اين زمينه داشته، كه درخور تقدير است. دغدغه‏ى عدالت را در ذهنها و دلهاى مردم دامن بزنيد؛ اين كار بسيار خوب است. البته سعى شود به جماعت فقير و تهيدست اهانت نشود و كرامت انسانىِ آنها از بين نرود. من مى‏بينم در بعضى از كارهايى كه در اين زمينه صورت مى‏گيرد، به‏طور دقيق اين معنا رعايت مى‏شود. آن پسربچه يا دختربچه‏يى كه مى‏آيد هديه‏يى به فلان صندوق مى‏دهد، حرفى از او پخش مى‏شود كه خيلى خوب و شيرين و لطيف است و در آن اهانت نيست؛ منتها در كنار دامن زدن به دغدغه‏ى عدالت اجتماعى و رسيدگى به فقرا، زندگى اشرافى و تجملاتىِ پوچ و بيهوده را هم تخريب كنيد؛ اين زندگى واقعاً در خور تخريب است. زندگى تجملاتى نبايد به‏هيچ‏وجه ترويج شود؛ بلكه بايد تخريب شود و نقطه‏ى منفى به‏حساب بيايد. چرا بيخود تجمل‏گرايى رواج پيدا كند؟ اگر يك نفر دلش مى‏خواهد متجمل باشد، ما چرا بايد آن را ترويج كنيم؟ توجه كنيد كه ما به فقير بايد عزت‏نفس و حس مناعت بدهيم و به غنى بايد كمك به فقير را بياموزيم. به‏هرحال در كل زندگى جامعه، بايد از زندگى اشرافى و تجملاتى الگوسازى نكنيم.

7- صدا و سيما و نهضت بيدارى در جهان اسلام‏

8- صدا و سيما و توجيه افكار عمومى در زمينه‏هاى مختلف‏

مثلاً الان مسأله‏ى انرژى اتمى مطرح است. افكار عمومى در اين قضيه بايد توجيه شود. شنيدم ظاهراً پريشب سيما برنامه‏ى خيلى خوبى داشته و با دست‏اندركاران قضيه در تهران و وين تماس گرفته و موضوع را بررسى كرده است؛ اين‏طور كارها بسيار مفيد است. افكار عمومى بايد در جريان مسائل قرار گيرد و به شكل صحيح و منطقى توجيه شود.

9- صدا و سيما و مشاركت عمومى در همه‏ى زمينه‏ی
الحمدللَّه در اين زمينه هم صدا و سيما فعاليتهاى خيلى خوبى داشته است.
لازم مى‏دانم چند راهبرد اجرايىِ مهم را هم عرض كنم:

نگرش به محتوا را الزامى كنيد

اولين نكته اين است كه شما در همه‏ى برنامه‏ها نگرش به محتوا را الزامى كنيد؛ همه‏ى برنامه‏هاى شما بايد پيام داشته باشد. پيام داشتن، لزوماً به معناى دلگير بودن و خسته‏كننده بودن نيست، كه انسان بگويد مردم خسته مى‏شوند؛ نه، ممكن است اين پيام در ضمنِ يك برنامه‏ى كاملاً شيرين و سرگرم كننده باشد؛ اما پيام داشته باشد. برنامه‏هاى ما نه فقط نبايد پيام منفى داشته باشد، بلكه بايد بدون پيام هم نباشد؛ يعنى خنثى هم نباشد. سريالى كه توليد مى‏كنيد، ميزگردى كه مى‏گذاريد، فيلمى كه مى‏سازيد، مسابقه‏يى كه ترتيب مى‏دهيد؛ بالاخره مى‏خواهيد محورهاى مهمى را كه مسؤوليت شماست، در بين مردم توسعه دهيد؛ شما كدام محور را مى‏خواهيد به اين وسيله تبيين كنيد؟ اين بايد روشن شود. به‏وسيله‏ى برنامه‏هاى خوب و برنامه‏سازى‏هاى خوب، گفتمان‏هاى مورد نياز جامعه را - كه گاهى بايد موضوعى را به شكل گفتمان عمومى درآورد - تأمين و تضمين كنيد.

پيامهاى ما نبايد متناقض باشد

نكته‏ى دوم اين است كه دادن پيامهاى گوناگون بايد جريانى انجام بگيرد و به شكل يك روند دربيايد؛ مقطعى و موردى فايده‏يى ندارد. همه‏ى برنامه‏هاى ما بايد يكديگر را كمك كنند تا اين فكر و اين انديشه در جامعه مطرح شود. ممكن است گاهى ما پيامهاى متناقض بدهيم. مثلاً از يك طرف درباره‏ى عدالت اجتماعى برنامه‏ى خيلى خوبى توليد مى‏كنيد؛ اما از آن طرف در خلال يك برنامه‏ى ديگر، عملاً عدالت اجتماعى را نقض مى‏كنيد! اين درست نيست؛ بايد آهنگ كلى برنامه‏ها يكى باشد و در بين آنها تناقض ديده نشود. در مقوله‏ى عدالت اجتماعى فيلمها و سريالهايى ساخته مى‏شود كه غالباً خانه‏هاى مورد استفاده‏ى شخصيت‏هاى اين فيلمها اعيانى و اشرافى است! واقعاً وضع زندگى مردم ما اين‏طورى است؟ آيا يك زوج جوان يا يك زن و شوهر در چنين خانه‏هايى زندگى مى‏كنند؟! اين كار چه لزومى دارد؟ سالها قبل بعضى از سريالهايى كه از سيما پخش مى‏شد، هرچند كيفيت آنها مثل سريالهاى الان نبود - عقب‏تر بود - ليكن فضاى زندگى در آنها، متواضعانه و در يك خانه‏ى معمولى بود؛ آن‏طورى خوب است. زندگى را لزوماً نبايد اعيانى و اشرافى و متجملانه معرفى كرد. فضاى تبليغى صدا و سيما اين‏طورى باشد. البته گاهى در اين خصوص هم به ما تذكر مى‏دهند و مطالبى مى‏گويند. تبليغات رسانه‏يى و گاهى تبليغ‏هاى خيلى پُررنگ كه مردم را به طرف مصرف‏گرايى سوق مى‏دهد، با برنامه‏يى كه فرضاً شما ساخته‏ايد تا مصرف‏گرايى را تقبيح كنيد، عملاً در تناقض است؛ با هم هماهنگ نيست.

بر محتوا هم نظارت كيفى كنيد

نكته‏ى سوم، نظارت كيفى است. من مى‏دانم يكى از كارهاى اجرايى شما نظارت كيفى بر برنامه‏هاست؛ منتها نظارت كيفى را فقط به ملاحظات فقهى و شرعى محدود نكنيد؛ مثلاً مراقبت كنيم دو هنرپيشه‏ى پسر و دختر در خلال بازى دست‏شان به هم نخورد؛ يا وقتى روى صندلى مى‏نشينند، فاصله‏يى بين‏شان باشد؛ اينها حتماً لازم است و به شكل هوشمندانه‏تر و دقيق‏ترى هم لازم است؛ اما فقط اينها نيست؛ بايد بر محتوا هم نظارت كيفى باشد. فيلمى كه به تهيه‏كننده داده‏ايد تا براى شما بسازد و بياورد، نظارت كنيد چقدر از محتوا برخوردار است.
از جمله كارهاى بسيار خوب اين است كه بخصوص در حين توليد، نظارت و سركشى كنيد تا پولِ زياد و بيهوده‏يى مصرف نشود و بعد مجبور باشيد اشكالاتش را برطرف كنيد. به‏هرحال بايد در نظارت كيفى بشدت سعى شود پيامهاى منفى در كارها نباشد.

تأثير برنامه بر مخاطب‏

نكته‏ى چهارم اين است كه تأثير برنامه را در مخاطب درنظر بگيريد، نه فقط افزايش بيننده را. البته يكى از سياستهاى درست صدا و سيما اين است كه بينندگان خود را افزايش دهد، كه خوشبختانه موفق هم شده و آمارها نشان مى‏دهد كه هم درصد بينندگان تلويزيون و هم درصد شنوندگان راديو در اين چند سال خيلى خوب افزايش پيدا كرده است؛ اين سياستِ درست و صحيحى است؛ همه‏ى رسانه‏هاى دنيا هم هدفشان اين است و شما هم مى‏توانيد با اين كار حتّى قصد قربت كنيد؛ منتها فقط اين كار نبايد هدف باشد، بلكه بايد ببينيد تأثير اين برنامه در مخاطب چيست. گاهى اوقات افزايش مخاطب به قيمتى است كه نمى‏ارزد. آنها جذب مى‏شوند، اما به چه جذب شده‏اند؟ به چيزى كه يا منفى است و يا خنثى.

جذب مخاطب به هر قيمت؟

مرحوم سيدقطب جريانى را در يكى از كتابهايش مى‏نويسد، كه من پيش از انقلاب آن كتاب را ترجمه كردم. مى‏گويد به يكى از شهرهاى امريكا رفتم و ديدم دم درِ يك كليسا اطلاعيه‏يى نصب كرده‏اند: «امشب يك برنامه‏ى رقص و شادى و شام سبك و موسيقى اجرا مى‏شود.»! تعجب كردم كه كليسا به چه مناسبت اينها را اعلام كرده! مى‏نويسد: كنجكاو شدم در آن ساعتِ معين بروم ببينم چه خبر است. ديدم بله، يك سالن رقص در كنار سالن كليساست؛ زوجهاى جوان مى‏آيند و مى‏رقصند؛ موسيقى‏هاى محرك و شهوانى هم پخش مى‏شود! افرادِ يك‏خرده مسن‏تر هم كنار نشسته‏اند و تماشا مى‏كنند و از نگاه كردن لذت مى‏برند! كشيش هم اواخر شب روى سن ظاهر شد و با رفتار خيلى آرام و ملايم رفت نور چراغها را تنظيم كرد! مى‏گويد فردا رفتم سراغ كشيش؛ گفتم شما كشيش هستيد يا كاباره‏دار؟! اين‏جا كليساست يا سالن رقص؟! كشيش گفت من به اين وسيله مى‏خواهم جوانها را به كليسا جذب كنم! اين‏طورى مى‏شود جوانها را به كليسا جذب كرد؟! جوانها به كليسا جذب نشدند، بلكه به سالن رقصِ متعلق به كليسا جذب شدند! سالن رقصِ متعلق به كليسا مگر امتيازى دارد؟
اگر بناست فيلم يا برنامه‏يى پخش شود و تأثير سوئى بگذارد، چه فرقى مى‏كند كه من پخش كنم يا رقيب من؛ در هر دو صورت بد است؛ پس چرا من پخش كنم؟ به نظر من اين منطق مهمى است و بايد به آن توجه داشت.

برنامه‏هاى فاخر در راديو قرآن و معارف‏

نكته‏ى پنجم، راجع به برنامه‏هاى راديو قرآن و راديو معارف قم است. اين دو راديو واقعاً يكى از نعمتهاى بزرگ و از جمله اقدامهاى بسيار خوب و باارزش است. چون بخصوص اين دو راديو صبغه‏ى مذهبى دارد، بايد برنامه‏هايش جزو فاخرترين‏ها باشد. اين دو راديو در موسيقى‏هاشان از ساز استفاده نمى‏كنند و اين تقيد را دارند - كه خوب هم است - اما چون از آواز استفاده مى‏كنند، بايد اين آواز از خوش‏صداترين، خوش‏آهنگ‏ترين و خوش‏مضمون‏ترين‏ها باشد. صداى بد، صداى نكره، صداى نخراشيده و دسته‏جمعى‏هاى بى‏ربط، مطلقاً بايد وجود نداشته باشد. بايد بهترين‏ها را در اين‏جا جمع كرد؛ چون موسيقىِ اين دو راديو بى‏ساز است. به‏هرحال چون اين دو راديو جنبه‏ى دينى دارند، بايد برنامه‏هاشان خيلى زيبا و فاخر باشد؛ قضيه‏ى آن اذان نشود. البته بايد به محتواى آوازها هم بشدت توجه داشت.
يك منبرى كه فرضاً براى صد نفر در يك مسجد به منبر مى‏رود، از روى متن كه نمى‏خواند؛ متكى به ذهن خودش است. يك وقت مطلبى به زبان انسان مى‏آيد؛ يك وقت هم حرف يا حديثى كه بايد به ياد انسان بيايد، نمى‏آيد و انسان چيز ديگرى به جايش مى‏گويد كه در جمع آن صد نفر خيلى مشكل ايجاد نمى‏كند؛ اما چه لزومى دارد كه ما اين مطلب را در بين چند ميليون جمعيت منتشر كنيم؟ اينها بايد كاملاً محاسبه شود. به نظر من در اين دو راديو حتماً به كارشناس‏هاى دقيق و روشنفكر و روشن‏بينِ مذهبى و دينى نياز است. اين دو راديو بايد همه‏ى محصولاتش درجه‏ى يك باشد؛ درجه‏ى دو هم كافى نيست.

القاء غيرمستقيم پيام‏

نكته‏ى ششم، القاء غيرمستقيم پيامها و مفاهيم است. در اين زمينه، بارها و سالها مطالبى گفته‏ايم. من مى‏بينم گاهى اوقات در فيلمهاى خارجىِ پخش شده، پيامهاى فرهنگى و گاهى پيامهاى دينىِ عجيبى وجود دارد كه انسان اصلاً احساس هم نمى‏كند. هنر اين است كه انسان مطلب را به شيواترين شكل و به مؤثرترين نحو بيان كند؛ اما هيچ در طرف مقابل حالت امتناع به‏وجود نياورد.

توجه به تربيت نيروى انسانى‏

نكته‏ى هفتم، تربيت نيروى انسانى است؛ اين موضوع خيلى مهم است. صدا و سيما دانشكده دارد؛ اين دانشكده بايد به‏طور جدى به‏تربيت نيروى انسانىِ كارآمد و كافى بپردازد. انسانهاى مناسب را هم بايد جذب كنيد. الان هنرمندهاى انقلابى و خوبى در داخل كشور هستند كه بعضى‏ها در رشته و كارِ خودشان بلاشك جزو برجسته‏هايند؛ اما صدا و سيما از اينها استفاده‏يى نمى‏كند؛ نمى‏دانم چرا؟ اينها با من هم ارتباط دارند؛ بعضى اوقات مى‏آيند و مى‏روند. بارها هم توصيه‏گونه گفته‏ام از اين دوستان استفاده شود. بعضى از اينها در نويسندگى، در گويندگى، در شعر، در هنرهاى تصويرى و در كارهاى ديگر خيلى خوبند؛ بعضى‏هاشان هم انصافاً كارهاى برجسته‏يى دارند.

چند تذكر كوتاه هم بدهم:

تشكيل جمع مشورتى‏

1- جمع مشورتىِ قوى در زمينه‏ى راهبردهاى كلان، مورد نياز آقاى ضرغامى است. ايشان بايد به مديريت خود، يك جمع مشورتى براى راهبردهاى كلان داشته باشند؛ افراد هوشمندى بنشينند و قوى كار كنند. البته ايشان اشاره كردند كه در هر شبكه، جمع‏هاى مشورتى تعيين شده‏اند - كه بسيار خوب است - ولى مجموع سازمان هم به اين جمع‏ها نياز دارد تا بتواند به‏طور دايم پشتيبانى كند؛ اين هميشه مورد تأكيد من بوده است و از سابق هم اين را به مديران قبلى مى‏گفتم.

تدوين برنامه‏ى پنج‏ساله‏

2- چشم‏انداز، هدفها و راهبردها را حداقل براى پنج سال تنظيم و تدوين كنيد. البته در خلال صحبت گفتند چيزى تدوين شده است. مشخص شود سرِ پنج سال به كجا مى‏خواهيم برسيم؛ قابل اندازه‏گيرى باشد.

افراد منفى، چهره نشوند

3- بشدت توجه كنيد كه چهره‏پردازى‏هاى منفى و ناصالح در صدا و سيما انجام نگيرد. من گاهى ديده‏ام انسانهايى كه هيچ ارزش علمى و هنرى ندارند، در صدا و سيما با پول مردم چهره‏پردازى مى‏شوند؛ چرا؟ البته من نمى‏خواهم خيلى مطلب را باز كنم؛ اما مى‏بينم كسى‏كه در رشته‏ى خودش اين‏قدر ارزشمند نيست و انسان متوسطى است، او را مى‏آورند و يكى دو ساعت از وقت تلويزيون را به زندگى او، به خانواده‏ى او و به گذشته‏ى سرتا پا كم‏ارزش او مصروف مى‏كنند؛ چرا؟ به‏نظر من علاوه بر اين‏كه اين «چرا» وجود دارد، «منفى» هم هست. اين كار، الگوسازى است؛ ما چه كسى را مى‏خواهيم الگوى جوانها قرار دهيم؟ اين‏طور آدمهايى را؟!

وقت‏گذارى مديران‏

4- يك تذكر مهم، وقت‏گذارى مديران و نپرداختن به كارهاى ديگر است. من خواهش مى‏كنم مديران صدا و سيما همان كارى را كه الان در صدا و سيما دارند، مهمترين كار بدانند و به‏كار ديگرى نپردازند؛ اين مهمترين كار شماست. پرداختن به‏كار ديگر، شما را از هر دو كار باز مى‏دارد. من يك وقت زمان رياست‏جمهورى، در شوراى عالى انقلاب فرهنگى جمله‏يى را از كتاب «سياست‏نامه»ى خواجه نظام‏الملك نقل كردم. اين كتاب، يكى از متون بسيار زيبا و فاخرِ ادبى ماست. با اين‏كه هفتصد، هشتصد سال از آن زمان مى‏گذرد - دوره‏ى سلطان سنجر يا ملكشاه - درعين‏حال انصافاً مطالبش همچنان تازه است و انسان وقتى آن را مى‏خواند، لذت مى‏برد. به‏هرحال، يكى از توصيه‏هايى كه به شاهِ زمان خودش مى‏كند، اين است: زنهار! مردى را دو كار مفرمايى؛ مردى و كارى. راست مى‏گويد؛ يك مرد، يك كار. البته خود خواجه نظام‏الملك ده تا كار داشته! ولى به قول سعدى:

جز به خردمند مفرما عمل‏
گرچه عمل كار خردمند نيست‏

خردمند مديريت مى‏كند؛ اما عمل را به عهده‏ى ديگران مى‏گذارد. به‏هرحال، «مردى و كارى». به اين نكته هم اهميت بدهيد؛ خيلى مهم است.

از همدلى شما سپاسگزارم‏

5- آخرين مطلب اين است كه من از همدلى و همكارى‏يى كه مديران ارشد و معاونان محترم سازمان در دوره‏ى چند ماهه‏ى اخير نشان دادند، حقيقتاً و قلباً سپاسگزارى مى‏كنم و درخواست مى‏كنم اين همدلى و همكارى و تعاملِ درست را هرچه بيشتر ادامه دهيد. اين كار، بسيار مهم است؛ زمان هم مهم است؛ همدلى هم تأثير فوق‏العاده‏يى دارد.

خيلى طولانى شد؛ مى‏بخشيد دوستان عزيز! اى كاش نصف بيشترِ زمانى را كه من صحبت كردم، شما صحبت مى‏كرديد و از شما مى‏شنيدم؛ منتها اين دفعه اين‏طورى شد. شايد بشود برنامه‏يى گذاشت تا قدرى هم شماها بگوييد و ان‏شاءاللَّه ما از شما استفاده كنيم.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته


ادامه مطلب
[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 2:6 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
http://www.sajed.ir/new/hidden-war-layers/760-articles/12444.html

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 1:45 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 1:30 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
ما خيل بندگانيم ما را تو مي‌شناسي
هر چند بي‌زبانيم، ما را تو مي‌شناسي

ويرانه‌ئيم و در دل گنجي ز راز داريم
با آنكه بي‌نشانيم، ما را تو مي‌شناسي

با هر كسي نگوئيم راز خموشي خويش
بيگانه با كسانيم ما را تو مي‌شناسي

آئينه‌ايم و هر چند لب بسته‌ايم از خلق
بس رازها كه دانيم ما را تو مي‌شناسي

از قيل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از اين و آنيم ما را تو مي‌شناسي

از ظن خويش هر كس، از ما فسانه‌ها گفت
چون ناي بي‌زبانيم ما را تو مي‌شناسي

در ما صفاي طفلي، نفسرد از هياهو
گلزار بي‌خزانيم ما را تو مي‌شناسي

آئينه‌سان برابر گوئيم هر چه گوئيم
يكرو و يك زبانيم ما را تو مي‌شناسي

خطّ نگه نويسد حال درون ما را
در چشم خود نهانيم ما را تو مي‌شناسي

لب بسته چون حكيمان، سر خوش چو كودكانيم
هم پير و هم جوانيم ما را تو مي‌شناسي

با دُرد و صاف گيتي، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم كشانيم ما را تو مي‌شناسي

از وادي خموشي راهي به نيكروزي است
ما روز به، از آنيم ما را تو مي‌شناسي

كس راز غير، از ما نشنيد بس «امينيم»
بهر كسان امانيم ما را تو مي‌شناسي

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 1:8 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

این عکس ها را یکی از همرزمان لبنانی شهید بزرگ عماد مغنیه بهم هدیه داد که به مناسبت سالگرد شهادت آن عزیز برای شما منتشر می کنم:

عکس ها را در سایز بزرگتر می توانید در سایت ساجد ببینید

http://www.davodabadi.blogfa.com/منبع

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 1:5 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
گزيده‌اي از بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با سينماگران‌
نگاه كارشناسانه و تخصصي مقام معظم رهبري به حوزه هنر ، از جمله فضيلت هايي است كه ايشان از آن برخوردارند و موضوع گفتگويي است كه با مجيد مجيدي ، كارگردان به نام سينماي كشور داشتيم . چون اظهارات مجيدي به سخنان مقام معظم رهبري در جمع اهالي سينما و تلويزيون( 23/03/1385) تكيه دارد ، بخش هايي از آن بيانات‌ را هم مي آوريم .
... از اول كه خواستيم اين جلسه تشكيل بشود، من دو هدف را دنبال مي‌كردم؛ يكي اينكه خواستم به سينماگران كشور احترام كنم؛ در واقع به سينماي كشور. من اين نشست و انعكاس بيروني اين را به معناي تكريم هنر سينما و هنرمندان سينما تلقي كرده‌ام و دوست دارم اين احساس در كشور گسترش پيدا كند و اهميت سينما براي همه آشكار شود. هر كسي داعيه‌اي دارد، جهتگيري‌اي دارد و توقعي دارد؛ اما بالاخره همه بر اين معنا اتفاق‌نظر داشته باشند كه اين هنر بسيار پيچيده و برجسته‌ي سينما، براي كشور يك ضرورت و يك نياز است. هدف دوم هم شنيدن بود كه بحمداللَّه تا حدود زيادي حاصل شد و از شماها شنيديم. البته من واقعاً ترجيح مي‌دادم كه همين مقدار باقيمانده‌ي از اين وقت را هم باز شما صحبت بكنيد و بيشتر بشنوم...

يك نكته را اول بگويم، كه ديدم دغدغه‌ بسياري از دوستان است؛ و آن، يك نوع احساس ناامني يا دغدغه ناامني يا توهّم ناامني است كه مي‌بينم در برخي از دوستان وجود دارد؛ حتّي آدم مي‌بيند در دو سرِ اين طيف وسيع، اين دغدغه هست. من واقعاً جايي براي اين دغدغه نمي‌بينم. درست است، ممكن است ما نسبت به برخي از فيلمها معترض باشيم - خود من در آن حدي كه حالا مي‌فهمم و از تماشاي فيلم لذت مي‌برم، ممكن است ايرادي به يك فيلم داشته باشم؛ چه آن فيلمي كه در تلويزيون پخش مي‌شود، چه آنچه در سينماست كه گاهي براي ما مي‌آورند و ما بعضي از فيلمها را مي‌بينيم - ليكن من كارگردان را متهم نمي‌كنم. عوامل گوناگوني براي خطا در جهتگيري يك فيلم هست؛ يكي‌اش هم ممكن است نقش كارگردان باشد - كه حالا من بعداً راجع به مسئله كارگردان، يك مقداري بيشتر عرض خواهم كرد - ليكن عوامل گوناگوني هست. ما اگر احساس مي‌كنيم كه به‌وسيله يك كارگردان يك معرفت عميق صحيحي در يك فيلم منعكس نمي‌شود، بايد ببينيم اين معرفت عميق، چگونه مي‌توانست به دل اين كارگردان القاء شود تا او بتواند معرفت دروني خودش را منعكس كند. هر كسي بايد آنچه را كه خودش مي‌فهمد، خودش ادراك مي‌كند و خودش احساس مي‌كند، آن را در هنرش بگنجاند؛ والّا هنر يك چيز مصنوعي خواهد شد. طبيعت قضيه هم همين است كه آن سازنده‌ي فيلم و عنصر كارگردان، بالخصوص در اين ميان، يك معرفت دروني را منعكس مي‌كند. چگونه مي‌شد اين معرفت دروني، آن‌چناني كه منِ بيننده مي‌پسندم، به اين كارگردان منعكس بشود و چرا نشده؟ اين جاي سؤال دارد...

هنر سينما - همان‌طور كه گفتيد - بلاشك يك هنر برتر است؛ يك روايتگر كاملاً مسلط - كه هيچ روايتگري تاكنون در بين اين شيوه‌هاي هنريِ روايت يك واقعيت و يك حقيقت، تا امروز به اين كارآمدي نيامده - و يك هنر پيچيده و پيشرفته و متعالي. شما اين دريچه را دمِ دست داريد؛ يعني دريچه‌ي سينما به سوي معارف و پرتوي كه از اين دريچه به داخل افكنده مي‌شود. اين دريچه در اختيار شماست...

 شما مي‌توانيد سازنده‌ي اخلاق باشيد؛ عكسش هم ممكن است. شما مي‌توانيد در نسل جوان اين كشور صبر، اميد، شوق، انگيزش، سلامت، نجابت و همه‌ چيزهايي كه يك جامعه‌ پيشرفته نياز دارد، القاء كنيد. مي‌شود هم به جاي اميد، نوميدي القاء كرد؛ مي‌شود به جاي شوق، ركود القاء كرد. <انتقاد> كه دوستان ذكر مي‌كنند و به تعبير اين دوستمان مي‌گويند انتقادگري <نق نقو> تلقي نشود؛ نه، انتقاد، نق‌نق نيست؛ انتقاد - معناي لغوي انتقاد را نمي‌خواهيم بگوييم - يعني همان عيب‌جويي. منظور از انتقادي كه ممكن است نق‌نقو بودن از آن تلقي شود؛ يعني عيب‌جويي كردن. دو نوع عيب‌جويي ممكن است؛ الان من و شما روبه‌روي هم نشسته‌ايم، خيلي آزادانه مي‌توانيم از هم عيب‌جويي كنيم؛ شما هم از من عيب‌جويي كنيد، من هم از شما عيب‌جويي كنم. منتها اين عيب‌جويي دو نوع است؛ يك وقت عيب‌جويي جنبه‌ تحقير، اهانت، طرف را به خاك سياه نشاندن، از طرف انتقام گرفتن و چهره‌ او را در نظر ديگران زشت كردن است و اين كار در هيچ عرف نجيبانه‌اي - نمي‌گويم اسلامي - ممدوح نيست. يك وقت هم نه، هدف از انتقاد، دلسوزي است، تكميل است، برطرف كردن عيب است و آيينه‌وار نمودن عيب شخص يا نظام يا مدير يا مردم به خود آنهاست و اين ممدوح است. ممكن است اين هم به نظر شنونده تلخ باشد؛ اما اين تلخي، تلخي گوارايي است...

سينماي معناگرا؛ خوب كدام معنا شيواتر و عميق‌تر از احساس فداكاري و ايثار و گذشت يك جوان هجده، نوزده ساله، كه از خانواده‌ي مرفهي بلند مي‌شود مي‌آيد اهواز - كه من ديدم از اين قبيل جوانها؛ حالا چند موردش يادم هست، بالخصوص خودم با اينها معاشرت داشته‌ام و ديدم - خانواده‌ي مرفه، زندگي راحت، پدر و مادر مهربان، نه دچار عقده است و نه دچار كمبود است، مي‌آيد در ميدان جنگ، آن‌چنان فداكارانه حركت مي‌كند كه انسان مبهوت مي‌ماند. حالا خيلي از اين جوانها با توصيه‌ي امثال بنده وارد اين ميدان شده بودند. من نگاه مي‌كردم و مي‌ديدم، ما كجا، اينها كجا! اصلاً انسان به گَرد اينها نمي‌رسد. خوب، اينها زيبايي است، اينها را توصيف كنيد، اينها را استخراج كنيد. آقاي حاتمي‌كيا مي‌گويند، من نمي‌دانم راجع به جنگ چه بگويم. خيلي حرف داريد براي گفتن؛ شما سينماگران جنگ، پشت صحنه‌ي جنگ را چقدر تصوير كرديد؟ چه شد كه اين جنگ شروع شد؟ كدام فيلم سياسيِ بين‌الملليِ پليسي، مي‌تواند شيرين‌تر از اين در بيايد كه شما تصوير كنيد - اسناد هم الان وجود دارد - چطور شد كه صدام حسين به خودش جرئت داد و اين گستاخي را كرد كه به قصد تسلط بر ايران، به ايران حمله كند؟ نه اينكه همه‌ي ايران را بگيرد، بدون شك، قصد او اين بود كه خوزستان و يكي، دو استان دور و بر را بگيرد و به عنوان يك همسايه‌ي مقتدر بر حكومت مركزي ايران - هر كه باشد آن حكومت؛ يا جمهوري اسلامي يا هر كس ديگر - مسلط بشود، كه مي‌شد؛ يعني اگر اين دفاع جانانه نبود و اگر آن تسلط بر خوزستان انجام مي‌گرفت، مگر ممكن بود يك حكومت مركزي اينجا سر كار باشد و به آن كسي كه بخشي از كشور را قدرتمندانه تصرف كرده، باج ندهد؟! خوب، چه شد كه اين را وادار كردند كه اين حمله را انجام بدهد و او حمله كرد؟ و چگونه به او كمك كردند؟ و كدام كارخانجات به او سلاح شيميايي فروختند؟ آنهايي كه آن سنگرهاي هشت‌ضلعي و پنج‌ضلعي را درست كردند، چه كساني بودند؟ كدام كشورها آن هواپيماها را به او دادند؟ آن مأمورين عالي‌رتبه‌ي سياسي، امنيتي و نظامي‌اي كه از كشورهاي مختلف - از جمله امريكا - به بغداد آمدند و با او و مردان او ملاقات كردند، چه كساني بودند؟ شما به اينها نپرداختيد. اصلاً شخصيت صدام كيست؟ اينها براي قصه‌نويسي جا دارد...

بعضي از دوستان گفتند كه قصه را براي سينما بنويسند. من نمي‌دانم، بيشتر از من شما وارديد؛ آيا واقعاً بايد قصه را براي سينما نوشت؟ خيلي از آثار بزرگ سينمايي كه وجود دارد، از آثار كلاسيك و قصه‌هاي قديمي گرفته شده است؛ معلوم نيست رماني براي اين خصوص نوشته شده باشد. حالا گيرم كه آن هم باشد، ما اگر در مسئله‌ي داستان و رمان و داستان‌سرايي پيشرفت كنيم، اين كار انجام مي‌گيرد. آن وقت بياييد اين موضوعات را به سينما بكشانيد؛ خيلي برجستگي پيدا خواهد كرد. ما در زمينه‌ جنگ هنوز خيلي كارهاي نكرده داريم...

اين خانم گفتند كه من دنبال احساسات شخصي خودم هستم، خيلي خوب، عيب ندارد، تشخيص شخصي خودتان را بسازيد؛ اما با همين كار، نيت خدايي بكنيد. نيت كنيد كه خدا را از خودتان راضي كنيد و اجر ببريد. كار مهمي داريد انجام مي‌دهيد؛ چرا خودتان را از اجر محروم مي‌كنيد؟ با اين كار اجر ببريد و مي‌شود. اجر فقط اين نيست كه شما فيلم نماز و روزه درست كنيد؛ نه، آن چيزي كه اخلاق جوانها، رفتارهاي اجتماعي، انضباط اجتماعي، جديت در كار، ايمان قوي و احساس مسئوليت را در نسلهاي جوان زنده مي‌كند، اين پيش خدا اجر دارد.
اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) به امام حسن و امام حسين مي‌گويد: <اعملا للاجر> براي مزد كار كنيد. اين مزد درهم و دينار دنيا نيست كه براي اميرالمؤمنين ميلياردهايش به قدر يك ذره خاك ارزش ندارد؛ اين مزد، مزد خدايي و مزد الهي است. اين را به شما عرض بكنم، هيچ‌كدام از شماها هم از مزد الهي بي‌نياز نيستيد. از اين مرز كه ما عبور كرديم - مرز مردن - اين اول نياز ماست به اين مزد؛ چه بخواهيم و چه نخواهيم، از اين مرز عبور مي‌كنيم و آنجا احتياج داريم؛ آنجا تنها هستيم و به اجر الهي احتياج داريم؛ شما در اين ميدان داريد حركت مي‌كنيد، كار كنيد براي خداي متعال. البته به عنوان يك انسان نخبه، يك هنرمند و يك نگاه نافذ به جامعه و كشور و انسانها، مي‌توانيد احساس مسئوليت كنيد و اجر انساني و وجداني هم مي‌توانيد ببريد...

آقاي حاتمي‌كيا مي‌گويند به ما درجه بدهيد؛ خدا به شماها درجه داده، بنده چه درجه‌اي را به شما بدهم! درجه‌ي شما، درجه‌ي خدايي است. اين ذوق و استعداد هنري كه شماها داريد، اين همان درجه‌اي است كه به شماها داده. ما اگر بخواهيم اين را با ابزارهاي مادي مدرجش كنيم، ضايعش كرده‌ايم. البته ما از شما قدرداني مي‌كنيم؛ هم قدرداني مي‌كنيم، هم انتظار داريم. يعني من رودربايستي نمي‌كنم، بنده به عنوان يك روحاني، حقيقتاً از شما مجموعه كارگردانها انتظار دارم. شما بايد ارزشهاي ديني و ملي را تقويت كنيد. وقتي ارزش ملي مي‌گوييم، نبايد فوراً ذهن به سمت چهارشنبه‌سوري برود؛ ارزش ملي يعني احساس استقلال يك ملت؛ استقلال فرهنگي. در مقابل اين القاي دويست ساله فرهنگيِ غرب، يك ملتي بيايد به فرنگ خودش تكيه بكند، اين خيلي ارزش دارد؛ اين را تقويت كنيد. حالا گاهي با رفتن به جشنواره، ممكن است اين تقويت بشود، گاهي با نرفتن به جشنواره اين تقويت مي‌شود. آنجايي كه لازم است نرويد، نرويد؛ آنجايي كه لازم است به جشنواره‌هاي بين‌المللي برويد، برويد؛ با اين نيت برويد - حالا آقاي عياري به دوستان <كَن> لطف كردند و از آنها دفاع كردند كه به ايشان گفته‌اند، شما چرا اين‌قدر سياه‌نمايي مي‌كنيد كه فيلم شما را ما نتوانيم نشان بدهيم؛ بايد ديد آقاي عياري چه كار كرده بوده كه آنها دلشان به حال ملت ايران سوخته - بالاخره من حرفي ندارم كه شما از آنها دفاع كنيد؛ اما اين را واقعاً من هم خبر دارم. من با اينكه نه سينمايي هستم و نه با اين چيزها ارتباط دارم؛ اما بالاخره مي‌دانيد طبعاً اطلاعات ما محدود به راههاي اطلاع‌گيري شماها نمي‌شود؛ ما اطلاعات وسيع‌تري داريم. ما خبر داريم كه همين مجموعه‌هاي جهاني، از جمله كَن - حالا كه اسمش را آورديد - و بعضي از جشنواره‌هاي ديگر، واقعاً دارند كار مي‌كنند؛ اينها هدف دارند. اينها دوست مي‌دارند كه از حضور هنرمند برجسته‌ي ايراني در آنجا، در جهت سياسي، يك استفاده‌اي ببرند.
حالا من نمي‌دانم فيلم آقاي مجيدي را چقدر اكران مي‌كنند، چقدر در جلو چشم مردم مي‌گذارند. بله، در جشنواره احترام مي‌كنند. من آن وقتي علاقه آنها را به هنرمند خودمان باور مي‌كنم كه اين فيلم را ترويج كنند؛ جلو چشم مردمشان بگذارند و در تلويزيونشان نشان بدهند، در سينماهايشان نمايش بدهند؛ اين كارها را يا نمي‌كنند و يا خيلي كم مي‌كنند. لذا وقتي كه تشويق و تقدير فقط به سالن جشنواره و سكوي جايزه‌ جشنواره منحصر است، آدم خيلي باورش نمي‌آيد كه نيتشان - به قول ماها - زياد خدايي باشد. بالاخره نيات سياسي هست. عجيب هم نيست؛ ما هم در برخي از مسايل فرهنگي بين‌المللي، نيات سياسي داريم، پنهان هم نمي‌كنيم...‌

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 1:1 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

  دفترچه خاطره آکبند دوران جنگ و باقی قضایا...   

توی وسائل فرامرز، یه دفترچه آکبند خاطرات مخصوص رزمندگان جنگ  رو پیدا کردم که خیلی برام  جالب بود، لحظه ازش عکس گرفتم، هرچند که بهم بخشید ولی دلم نیومد که باخودم ببرمش، بعد از عکس گرفتن به فرامرز برش گردوندمش.

"تبلیغات جبهه و جنگ" یکی از قابل تحقیق ترین و البته مغفول ترین بخش های تاریخ جنگ است که هنوز کار در خور توجهی در مورد اون انجام نشده، این خاطره ها و وصیت نامه های رزمنده ها به مرور خودش یک منبع ایدئولوژیک شده و نوستالوژی تبدیل به ایدئولوژی که این میعان را هنوز راهیان نور و برنامه ها و نوحه های دفاع مقدس در صداوسیما و ...انجام می دهند و این فرایند همچنان ادامه دارد...و یکی از نافذترین خرده فرهنگ های جامعه ایرانی دقیقا همین فرهنگ است که البته خیلی از روشنفکران به اشتباه دستکمش می گیرند.

اینم شاید بی ربط نباشه که توی موزه شهدا(خ طالقانی) یک استفتا از امام خمینی هست که خیلی جالبه، مضمونش این است که رزمنده ها برای اینکه حتما شهید بشن از کلاهخود جنگی استفاده نمی کنند و با کمترین ترکشی شهید می شن، شما(امام) گذاشتن کلاهخود رو واجب شرعی اعلام کنید،این شما و این هم عکسهای این گنجینه تاریخی:








توصیه های فرمانده جنگ برای ثبت خاطرات



نکات مهم در نوشتن خاطرات




دیدن حضرت حجت(عج) در خواب و بیداری

احساس نسبت به امام امت








نقشه ضمیمه ایران تا قدس در دفترچه خاطرات

پشت جلد دفترچه خاطرات

یک کتابچه نوحه


یه صفحه نوحه دست نویس نوشته شده در سربرگ بانک "پارس"

http://kelash.persianblog.ir/منبع

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 0:50 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

آنچه از password نمی دانید


 






 
آنچه از password نمی دانید
اکثر account ها روی سیستم های کامپیوتری معمولاً متدهای خاصی از دسترس محدود به آن account دارند. هر زمان که قصد دسترسی به یک سیستم داشته باشید باید یک ID صحیح را وارد کرده و با وارد کردن password وارد account خود شوید.اکثر سیستم ها پسوردها را نشان نمی دهند و به جای کاراکتر های واقعی از ستاره یا نقطه استفاده می کنند.
روی اکثر سیستم ها پسورد از میان چندین الگوریتم عبور داده می شود تا به صورت hash (رمز شده) در آید. Hash معمولاً بیشتر از کاراکترهایی است که به عنوان پسورد وارد شده اند . معمولاً hash به صورت غیرقابل برگشت درست می شود یعنی با هیچ الگوریتمی نمی توان hash را به متن اصلی تبدیل کرد.
اکثر سیستم ها در هنگام تعیین هویت پسوردهای ذخیره شده را آشکار نمی کنند و آنها از ابتدا متن وارد شده را hash کرده و با hash ذخیره شده مقایسه می کنند.در رمز نویسی بعضی از الگوریتم ها بهتر از الگوریتم های دیگر برای ساختن hash غیرقابل برگشت هستند.برای crack کردن یک پسورد لازم است شما یک کپی از hash که روی سرور ذخیره شده است بگیرید و بعد الگوریتم را به کار بگیرید تا hash شده متن های شما را تولید کند تا زمانیکه hash شما با hash سرور یکسان شود.
در این هنگام کلمه ای که شما برای تولید hash به کار برده اید همان پسورد سیستم مورد حمله شما می باشد. چون انجام این کار به روش دستی زمان زیادی می برد از اتوماسیون استفاده می شود. نرم افزارهای رایگان زیادی در اینترنت برای شکستن پسوردهای سیستم عامل های مورد مطالعه ما وجود دارد.اگر hash های غیر قابل برگشت نه خود پسوردها بلکه مشتق آنها هستند پس چرا از آنها محافظت می کنیم؟
چون الگوریتمی که آنها را تولید می کند شناخته شده است. یک هکر می تواند با برنامه های مخصوص این کار ، به سادگی پسوردهای ممکن را رمز کرده و آنها را با پسوردهای داخل hash مقایسه کند تا زمانیکه پسورد را پیدا کند.
2 روش برای شکستن پسورد بکار برده می شود : روش dictionary و روش Boute force معمولا hash ها در قسمتی از سیستم ذخیره می شوند که امنیت ویژه ای دارد تا دسترسی کراکرهای مستعد به آن محدود شود.

● منظور از شکستن پسورد به روش dictionary چیست؟
 

یک برنامه شکننده پسورد به سادگی لیستی از dictionary را می گیرد و هر لحظه یک لغت را رمز کرده و با hash سیستم مقایسه می کند تا زمانیکه هر 2 hash برابر شوند و پسورد شکسته شود. در این هنگام لغتی از dictionary که آزمایش شده است همان پسورد سیستم است.بعضی از این برنامه ها می توانند با به کارگیری فیلترهای مخصوص کلمات را دستکاری کنند.قواعد این فیلترها به شما اجازه می دهد مثلاً (rnazari) را به (Rnazar1) تغییر دهید. استفاده از این فیلترهای باعث می شوند که شما بتوانید از یک لیست کوچک لیستی بزرگ ساخته و آزمایش کنید .
بهترین نوع شناخته شده از این فیلترهای خارق العاده در برنامه های crack که برای محیط Unix طراحی شده اند موجود است. قواعد این فیلترها کلا شناخته شده و به تازگی در برنامه هایی که برای nt طراحی شده اند گنجانیده شده است.اگر برنامه crack شما چنین قابلیتی ندارد شما می توانید با برنامه therions password utility که برای محیط dos طراحی شده است می تواند با روش های زیادی یک لیست کوچک از کلمات را از شما گرفته و به یک لیست خیلی بزرگ تبدیل کند و سپس شما می توانید آنرا به کار بگیرید.

● منظور از شکستن پسورد به روش Brute force چیست؟
 

یک برنامه crack به روش Brute force به سادگی و با قواعدی خاص لغاتی را به صورت اتوماتیک ساخته و با hash مقایسه می کند. فرق این روش با روش قبلی در این است که تمام لغات به صورت اتوماتیک ساخته می شوند. از دیدگاه یک هکر این روش خیلی وقت گیر بوده و قسمت زیادی از قدرت cpu را هدر می دهد.خیلی از برنامه های این حملات تنظیماتی را به شما می دهند تا با این تنظیمات در زمان صرف شده و قدرت cpu صرفه جویی کنید. مثلاً می توانید طول پسورد ساخته شده یا کاراکترهایی که برای ساختن لغات به کار برده خواهد شد را معین کنید.

● کدام روش برای crack کردن بهترین است؟
 

جواب این سوال مرتبط است با هدف شما ، برنامه crack ای که به کار می برید، سیستم عامل سرور هدف چند فایل dictionary با طول های متفاوت مثلاً 1،2،3،4،5،6،7،8 و . . . از اینترنت بگیرید بعد این فایلها را گسترش داده و فیلترهایی روی آنها اعمال کنید ، تا هر چه جامع تر شود و در اکثر موارد انتخاب نخست تان روش dictionary باشد اگر با این همه لغات باز هم نتوانستید یک hash را بشکنید .
دیگر متاسفانه باید از روش Brute force استفاده کرده و سیستم خود را چند روزی مشغول این کار کنید.برای بالا بردن امنیت پسوردها بعضی از الگوریتم ها از salt استفاده می کنند . این عمل باعث می شود پیچیدگی پسورد زیادتر و شکستن آن سخت تر شود. Salt ها معمولاً 2 تا 8 بایت درازا دارند و با الگوریتم خود باعث می شوند که ابهام hash غیرقابل برگشت بیشتر شود. اکثر سیستم عامل ها این روش را پوشش می دهند بجز nt . اگر 2 پسورد عین هم با این الگوریتم hash شود hash ها عین هم نخواهند بود و در این روش 4096 نوع hash از یک پسورد می توان ساخت و کار شکستن نیز به همان اندازه سخت تر خواهد شد. با همه این احوال salt نیز امنیت صد در صد پسورد را گارانتی نمی کند.

● حمله برای شکستن پسورد چه خطراتی دارد؟
 

یکی از خطرات این حمله محکوم بودن شما از نظر قوانین است البته فعلا در کشور ما چنین قانونی وجود ندارد و فقط در شرایطی شما را دستگیر می کنند که شما به یکی از سرورهای دولتی، اداری، یا بانکی حمله کرده باشید. البته اگر نوع اشتراک شما کارتی نباشد و شماره تلفن تان را مخفی نکرده باشید در غیر اینصورت احتمال اینکه کسی شما را ردیابی کند کم است.اگر شما نتوانید فایل hash را کپی کنید شاید دلتان بخواهد که به صورت remote این حمله را پایه ریزی کنید که در این صورت یک اشکال پیش خواهد آمد.
اکثر سرورها طوری تنظیم می شوند که اگر شما چندین بار پسورد را اشتباهی وارد کردید دسترسی آن account را برای مدت زمانی که از پیش تعریف شده است قطع می کنند.اما این روش خود یک ایرادی دارد و آن اینکه سرور در این حالت دچار حمله Dos می شود.
منبع: روزنامه ابرار

[ جمعه نهم اردیبهشت 1390 ] [ 0:7 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

به گزارش مشرق به نقل از روات حدیث، در دوران پر برکت عمر استاد شهید، مرتضی مطهری، نقاط جالبی وجود دارد که هم نشان از درایت ایشان در برخورد با مخالفان فکری است و هم از کم آوردن برخی پیروان نحله‌های انحرافی مانند کمونیسم پرده بر می‌دارد. ماجرای چاقو کشی بر روی استاد مطهری از جمله این نقاط جالب و کمتر مطرح شده است.

حجت الاسلام سید مجید پورطباطبایی، پژوهشگر و محقق حوزوی و عضو هیئت علمی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، کتابی با عنوان در جستجوی قائم (عج) نوشته است. در این کتاب که به معرفی ۱۸۵۰کتاب پیرامون زندگانی پر برکت حضرت بقیه الله الاعظم اختصاص دارد، ذیل معرفی کتاب “قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ” نوشته استاد علامه شهید آیت الله مرتضی مطهری (ره) درباره ماجرای چاقوکشی یکی از اساتید مارکسیست بر روی استاد مطهری این گونه نوشته است:

“مرحوم علامه شهید مطهری که همواره افشاگر توطئه ها ی مهاجمین به اسلام و نفاق افکنان داخلی چون مجاهدین خلق {قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران} و گروهک فرقان و ملحدان مارکسیست بود، در سالهایی که مارکسیسم رونقی یافته بود، احسان طبری ها و بزرگ علوی ها و ایرج اسکندری ها و ارانی ها یکه تاز میدان بودند و تحلیل های طاق و جفت از جریانات تاریخی و علمی با عینک ماده گرایی (ماتریالیسم) را تحویل جامعه روشنفکری آن روز می دادند، آن مرحوم حاشیه نویسی و پاورقی کتاب اصول و روش رئالیسم مرحوم علامه طباطبایی (ره) را به عهده گرفت تا زیر بنای علمی مارکسیسم را سست و منهدم گرداند.

با هجرت از شهر خون و قیام به تهران، در سنگر دانشگاه به پیگیری جهاد فکری ـ سیاسی خود پرداخت. و در ضمن از مبارزات انقلابی ـ اسلامی هم غافل نبوده با گروه موتلفه اسلامی در ترور حسنعلی منصور، نخست وزیر خائن وقت، همکاری داشت. در اوائل سال ۱۳۵۰ شمسی در کتاب گرایش به مادیگری ریشه های جذب نسل جوان را به ماده گرائی و مارکسیسم پیگیری نمود. وی در چاپ دوم کتاب ضمن تکمیل مطالب کتاب شکل گیری گروهک محارب فرقان را هشدار داد.

در راهپیمائی اربعین سال ۱۳۵۷ پلاکاردی را که آرم سازمان مجاهدین بر آن نقش بسته بود در جلوی در دانشگاه صنعتی شهیدشریف واقفی {شهید شریف واقفی در سال ۱۳۵۴ شمسی توسط سایر اعضا سازمان مجاهدین خلق به جهت مخالفتش با اتخاذ خط مشی مارکسیسم ـ لنینیسم برای سازمان به طرز فجیعی به شهادت رسید و پیکرش را در بیابان های مسکرآباد(تهران)منفجر کردند} پاره کرد؛ در حالی که در آن زمان کمتر کسی به سّر و عمق عمل آن مرحوم {شهید} آگاهی داشت. {یادآوری می شود یک سر این پلاکارد در دست گنجه ای و سر دیگر آن در دست لطف الله میثمی (وی چندی بعد از این گروه جدا شد) بود.}

در پاسداری از حریم وحی و معارف اسلامی تا آنجا پیش رفت که حتی وقتی در محل دانشکده الهیات {محل فعلی حزب جمهوری اسلامی، قتلگاه شهدای ۷۲تن {هفت تیر} دکتر امیر حسین آریانپور قطب توده ای ها {اعضای حزب توده} برای وی چاقو کشید و او راتهدیدبه قتل کرده، ولی به جهت مظلومیت آن شهید بزرگوار و قلم در دست دشمن بودن دانشجویان چپ دانشگاه ها ،در سطح محافل روشنفکری و کتابخانه های دانشجوئی اعلامیه ای منتشر کردند {در پائیز سال ۱۳۵۶ اعلامیه فوق را در کتابخانه دانشجوئی وابسته به دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی (که در آن موقع در همسایگی دانشکده الهیات دانشگاه تهران رویت نمودم.} و در آن اظهار کرده بودند که آن مرحوم {شهید مطهری} دانشجویان مذهبی را علیه استاد آریانپور تحریک و تهییج نموده است، تا آنجائی که در پله های طبقه دوم دانشکده الهیات دانشجوئی ـ مذهبی راه را بر آریانپور بسته و با چاقو وی را تهدید به قتل کرده است {اخیرا(۲۲بهمن ۱۳۶۸)در مقدمه اولین شماره مجموعه آثار استاد شهید به این امر اشاره ای گذرا شده است و تاکید گردیده است که مخالفت های این استاد توده ای و کارشکنی سایر مقامات وقت دانشگاه تهران استاد شهید را مجبور به اظهار و تسلیم تقاضای بازنشستگی، در زمانی که مرتبه سوم استادی (یعنی بالاترین رتبه استادی دانشگاه ها )را داشته ،نموده است….”

[ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 23:16 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
چرا شهید شیرودی درجه اش را پس داد؟

اینجانب که خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می باشم تا کنون برای احیاء اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگ ها شرکت نموده ام و منظوری جز پیروزی اسلام نداشتم.


شهید سرتیپ خلبان علی اکبر قربان شیرودی در دی ماه 1334 در شیرود تنکابن به دنیا آمد. علی اکبر با اتمام تحصیلات متوسطه در سال 1351 وارد ارتش شد و دوره مقدماتی خلبانی را در تهران به پایان رساند . سپس دوره هلی کوپتری کبرا را در پادگان اصفهان دید و با درجه ستوانیاری فارغ التحصیل شد .
زمانی که جنگ کردستان آغاز شد شیرودی چنان می جنگید که شهید دکتر چمران او را ستاره درخشان جنگ کردستان می نامید و شهید تیمسار فلاحی نیز او را ناجی غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آربابا، بازی دراز، میمک و دشت ذهاب وپایگاه ابوذر معرفی می کرد.
شهید شیرودی بالاترین ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بیش از 40بار سانحه و یش از 360 مورد اصابت گلوله به هلی کوپترش ولی باز سرسختانه می جنگید.
شهید علی اکبر شیرودی سرانجام در هشتم اردیبهشت 1360 در حالیکه تانک های عراقی به طرف قره بلاغ دشت ذهاب در حرکت بودند با هلی کوپتر به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندین تانک از پشت سر مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و به شهادت رسید .
روحمان با یادش شاد
از: خلبان علی اکبر شیرودی
به: ف (فرماندهی) پایگاه هوانیروز کرمانشاه
موضوع: گزارش
اینجانب که خلبان پایگاه هوانیروز کرمانشاه می باشم تا کنون برای احیاء اسلام و حفظ مملکت اسلامی در کلیه جنگ ها شرکت نموده ام منظوری جز پیروزی اسلام نداشتم و به دستور رهبر عزیزم به جنگ رفته ام لذا تقاضا دارم درجه تشویقی که به اینجانب داده اند پس گرفته و مرا به درجه ستوانیار سومی که قبلا بوده ام برگردانید. در صورت امکان امر به رسیدگی برای درخواست بفرمایید.
با تقدیم احترامات نظامی
خلبان علی اکبر شیرودی
9/7/59


شهید علی اکبر شیرودی (سمت راست تصویر)

شهید علی اکبر شیرودی در حال بازی والیبال (سمت راست تصویر نفر سوم)

شهید شیرودی بعد از شهادت

سنگ مزار شهید خلبان علی اکبر شیرودی

متن گزارش به دستخط شهید شیرودی

[ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 23:15 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
سردار شهيد حسن شفيع‌زاده به روايت تصوير
پيكر سردار شهيد حسن شفيع زاده ، فرمانده توپخانه نيروي زميني سپاه پاسداران

[ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 19:14 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

جلوه‌هاي زيبا در صحيفة سجاديه (1)
نويسنده:سيد روح الله موسوي تبار

مقدمه

«لا يُقاسُ بِآلِ محمّدٍ صلَّي اللهُ عليه و آلهِ من هذه الاُمَّةِ أحَدٌ».[1]
بررسي تاريخ پيشوايان دين نشان مي‌دهد كه دو هدف اساسي در برنامة همه آنان بوده است:
الف. كار فكري و ايدئولوژيكي
ب. مبارزة سياسي
ائمه ـ عليهم السّلام ـ به عنوان جانشينان پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ همواره براي نماياندن حق و دعوت مردم به حقيقت و عدالت، تلاشي خستگي ناپذير داشتند. براي آماده سازي مردم و هدايت آنان به سوي آرمان‌هاي الهي، نياز به كار ايدئولوژيكي امري اجتناب ناپذير است. به همين خاطر، پيشوايان ديني اسلام كه مفسران واقعي دين و به تعبير قرآن، «راسخان در علم» مي‌باشند، مسئوليت تبيين و تفسير احكام و قوانين دين را برعهده دارند. آن‌ها بهترين روشنگري را در اين زمينه داشته‌اند. چون علم آنان متصل به چشمة جوشان الهي بود، علوم ناب و خالصي از چشمه‌سار وجود مبارك آنان جاري و موجب سيراب شدن تشنگان معنويت و حقيقت گشته است، البته شيوه‌هاي بيان آن‌ها در زمان‌هاي مختلف، تفاوت داشته است.
بيان حقايق دين در كلامي فصيح و بليغ، از خصايص ائمه ـ عليهم السّلام ـ است. علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد:
«وَ إنّا لَأُمرَاء الكَلامِ وَفينَا تَنَشَّبَت عروقُهُ و علينَا تهدَّلت غُصونُه»؛[2] در حقيقت، ما فروانروايان سخنيم. ريشة درخت سخن در ميان ما استوار و محكم شده و شاخه‌هايش بر ما سايه افكنده است.
امام علي ـ عليه السّلام ـ فصاحت را از ويژگي‌هاي خويش مي‌شمارد. سيد رضي در مورد اين كه چرا امام علي ـ عليه السّلام ـ سرآمد همه سخنوران است، مي‌نويسد:
«لأنّ كلامهُ ـ عليه السّلام ـ ، الكَلامُ الّذي عليهِ مَسحَةٌ من العلمِ الإلهي و فيه عبقة مِن الكَلامِ النبَويِّ»؛[3] بدان جهت كه بر كلام او نشانه‌اي از دانش خدايي و بويي از سخن نبوي است.
در كلام امام سجاد ـ عليه السّلام ـ نيز دانش الهي موج مي‌زند و بوي خوش تعاليم و سخن نبوي به مشام جان مي‌رسد. دعاهاي امام سجاد ـ عليه السّلام ـ از سوز و گداز و مشاهده جمال جميل خداوند سبحان است؛ زيرا آن كه شوري در دل نداشته باشد، نمي‌تواند اين گونه اثري را خلق نمايد. سخن ترجمان دل است، كسي كه عاشقي نداند توان سرودن غزل ندارد و آن كه گلستان و باغ را مشاهده نكرده است، نمي‌تواند از طراوت گل سخن آغاز نمايد.
من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه        ذره‌اي بودم و عشق تو مرا بالا برد[4]
در اين نوشتار برآنيم تا برخي از عبارات درخشندة امام سجاد ـ عليه السّلام ـ را در صحيفه سجاديه بيان كنيم، تا با بهره‌گيري از اين صحيفه نوراني، در مسير تعاليم و تربيت الهي قرار گيريم.
مطالب در دو فصل سامان دهي گرديده است:
1. معرفي اجمالي صحيفة سجاديه.
2. نمونه‌هايي از عبارات آموزنده صحيفه.
همچنين در ترجمة دعاها،‌ از ترجمة مرحوم آيت الله شعراني استفاده شده است.

نيم نگاه

صحيفه سجاديه مجموعه‌اي از دعاهاي امام علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ است. كه زبور آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و انجيل اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ لقب يافته است و شامل 54 دعا مي‌باشد و بيش از 60 شرح بر آن نوشته شده است.[5]
از نظر بسياري از عالمان، صحيفة كامله سجاديه از كتب مشهور و متواتر است و نياز به سند ندارد، علاوه بر آن كه داراي مضاميني عالي و از معجزه‌هاي قولي امام سجاد ـ عليه السّلام ـ است؛ زيرا چنين كلامي از غير ائمه ـ عليهم السّلام ـ صادر نشده است. با اين حال، محققان بررسي‌هاي ارزنده‌اي در مورد سند آن انجام داده‌اند. مرحوم علامه محمد تقي مجلسي، بيش از 600 طريق عالي نقل حديث براي آن ذكر نموده است.[6]
صحيفة سجاديه همان صحيفة نورانيه الهيه است كه از آسمان عرفان عارف بالله و عقل نوراني سيد ساجدين ـ عليه السّلام ـ نازل شده، و هدف آن عبارت است از:
1. رهايي بندگان از زندان طبيعت
2. فهماندن ادب عبوديت
3. قيام در خدمت ربوبيت[7]
4. بيان معارف ناب و آداب و تهذيب اخلاق.[8]
مرحوم مجلسي در مورد وجه نامگذاري صحيفه به زبور آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و انجيل اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ چنين مي‌نگارد:
«إنّهُ كما إنّ الزَبورَ والإنجيل جريا من اللهِ تعالي علي لسانِ داودَ و عيسي بن مريم، كذلك جرت الصحيفةُ من اللهِ تعالي علي لسانِ سيّد الساجدينَ عليِّ بن الحسين زينِ العابدينَ صلوات الله عليه»؛[9] همان طور كه زبور و انجيل از جانب خداوند متعال بر زبان داود ـ عليه السّلام ـ و عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ جاري شد،‌صحيفه نيز از جانب خداوند متعال بر زبان سيد ساجدين، علي بن الحسين زين العابدين ـ عليه السّلام ـ جريان يافت.
امام سجاد ـ عليه السّلام ـ، مسايل تربيتي، فردي، اجتماعي و ايدئولوژيكي را در قالب دعا بيان نموده است، كه با تفكر و تعمق در آموزه‌هاي آن، مي‌توان به معدن معارف ناب الهي واصل شد.
برخي مباحث صحيفه به قرار زير است:
1. مسايل اعتقادي «توحيد خالص، اسماء الله، نبوت و محبت به نبي مكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و آل پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، امامت، معاد» 2. اسلام؛ 3. فرشتگان؛ 4. مباحث اخلاقي؛ 5. طاعات؛ 6. ذكر و دعا؛ 7. سياست؛ 8. اقتصاد؛ 9. مسايلي درباره انسان و جهان؛ 10. مسايل اجتماعي؛ 11. علم؛ 12. تاريخ؛ 13. مسايل مربوط به بهداشت و سلامتي جسمي و آرامش رواني؛ 14. مسايل نظامي.
و يك سلسله مباحث ديگر.[10]
هر يك از مباحث مذكور داراي زير مجموعه‌هاي خاص خود است. امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در همة موضوع‌ها، با شيوه‌اي ابتكاري و خلاقيتي منحصر به فرد، تصوير روشني از معارف اسلامي و جامعه اسلامي زمان خويش را ارايه مي‌دهد و تكليف مسلمانان را بيان مي‌نمايد.
بعضي از دعاها آن قدر پر مغز و عميق و آموزنده است كه مي‌توان مكتب اخلاقي اسلام را در آن استنباط كرد. محققان اسلامي دعاي مكارم الاخلاق[11] را بهترين نمونه براي معرفي مكتب اخلاقي اسلام شمرده‌اند.[12]

جلوه‌هايي زيبا از صحيفه سجاديه:

الف. هماهنگي با قرآن

قرآن كريم بعد از بسم الله الرحمن الرحيم، با كلمة «الحمدلله» آغاز مي‌شود، صحيفه سجاديه نيز با كلمه «الحمدلله» شروع مي‌شود؛ زيرا حمد خدا كليد ذكر الهي است:[13]
«الحمدُلله» الإوَّلِ بِلا أوّلٍ كانَ قبله، و الآخر بِلا آخرٍ يكونُ بعدهَ»؛ سپاس خداوند را كه نخستين موجود است و پيش از او هيچ نبود و آخرين موجود است و پس از او هيچ نباشد.
قابل ذكر است كه نهج البلاغه نيز با كلمه الحمد لله شروع مي‌شود.
از نظر محتوا، رابطه‌اي عميق بين قرآن و صحيفه وجود دارد و براي همين است كه بزرگان، دعا را قرآن صاعد خوانده‌اند.
رمز اين هماهنگي آن است كه علوم ائمه ـ عليهم السّلام ـ از منبع فيض الهي است، و چون قرآن و صحيفه سرچشمه‌اي واحد دارند، تعاليم آن دو هم آهنگ و موافق يكديگر است.
دعاي اوّل صحيفه با حمد الهي آغاز مي‌شود و با نام مبارك «حميد» به پايان مي‌رسد.
امام ـ عليه السّلام ـ در اين دعا، خداوند را به خاطر نعمت‌هاي فراوانش حمد مي‌نمايد و از خداوند متعال حمدي را درخواست مي‌كند كه صعود به اعلي عليين، هم نشيني با فرشتگان و پيامبران ـ عليهم السّلام ـ از آثار ارزشمند آن است.
همت بلند و ژرف انديشي امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ در جمله‌اي زيبا، اين گونه ظاهر مي‌شود: «... الحمدُلله... حمداً يَفضُلُ سائرَ الحمدِ كفَضل ربَّنا علي جميعَ خلقِه»؛ حمد خدا را حمدي از ساير حمدها برتر، به اندازة‌ برتري پروردگار ما از ساير آفريدگان».
با تفكر در برتري خداوند بر مخلوقات؛ خداوندي كه وجود مطلق و بي‌نهايت است، به گسترة ‌بينش الهي امام پي مي‌بريم. در پايان دعا آنچه را كه آرزوي همه اولياي الهي است، ‌از خدا درخواست مي‌كند و ياد شهيدان را زنده مي‌كند.
«و نصيرُ بِهِ في نظمِ الشُهداءِ بِسُيوفِ أعدائهِ، إنّهُ وليٍّ حميدٌِ»؛ خداوند را سپاس...، آن گونه سپاسي كه در سلك شهيدان قرار گيريم، آنان كه با شمشيرهاي دشمنان خدا كشته شدند.

ب. بيان و نظم مطالب

مطالب صحيفه با نظم خاص و سير طبيعي بيان شده است. با مطالعة آن، اين مطلب به خوبي شهود مي‌گردد. در اين جا دعاي دوازدهم را به عنوان نمونه ذكر مي‌كنيم. امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در اين دعا، به درگاه الهي عرضه مي‌دارد:
خدايا سه چيز مرا از سوال تو باز مي‌دارد:
1. فرماني كه تو دادي و من در اطاعت كندي نمودم؛
2. نهي كردي و من سوي نهي تو شتافتم؛
3. نعمت بخشيدي و من در سپاس‌گزاري آن كوتاهي كردم.
سپس امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ افزود:
و مرا در سوال كردن از تو، تفضل تو بر كسي كه روي به تو آورد و با گمان نيكو سوي تو آيد، ترغيب مي‌كند.
بعد عرضه مي‌دارد:
«فها أنّا ذا، يا إلهي، واقِفٌ ببابِ عِزّكَ وُقوفَ المُستسلِمِ الذَليلِ»؛ اينك من به درگاه عزت تو مانند بنده فرمانبردار و ذليل ايستاده‌ام و مانند مردم مستمند با شرمساري از تو مسألت مي‌كنم.
اين جاست كه پيوند عقل ومنطق با ذوق و عاطفه و پيوند عقلاني با خاكساري به درگاه الهي، تصويري جذاب از دعا را ترسيم مي نمايد كه هم بعد بينش و عقل انسان اقناع مي‌شود و هم جنبة گرايش و عاطفه انسان سيراب مي‌گردد.

پی نوشت ها:

[1] . نهج البلاغه، خطبه 2.
[2] . همان، خطبه 233.
[3] . سيري در نهج البلاغه، مرتضي مطهري، ص 38.
[4] . علامه طباطبايي.
[5] . ر.ك: الذريعه، آقا بزرگ تهراني، ج 13، ص 359 ـ 345.
[6] . صحيفه به معني پاره‌اي از پوست يا كاغذي است كه در آن چيزي بنويسند. جمع آن صحف (و) صحائف است. اين كه دعا را صحيفه ناميده‌اند، از روي مجاز و از قبيل تسمية ظرف به اسم مظروف است و اين كه كامله وصف نموده‌اند، براي كمال و اهميت آن است. ترجمه وشرح صحيفه كامله سجاديه، سيد علي نقي، فيض الاسلام، در مورد كامله دو نظريه ديگر مطرح شده است. (زندگاني علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ ، سيد جعفر شهيدي، صص 190 و 19).
[7] . بحار الانوار، ج 107، ص 43.
[8] . با استفاده از كلام امام راحل(ره) در آداب الصلوة، ص 192.
[9] . بحار الانوار، ج 107، ص 61.
[10] . الدليل الي موضوعات الصحيفة السجادية، محمد حسين المظفر.
[11] . دعاي بيستم صحيفه.
[12] . فلسفه اخلاق، مرتضي مطهري، ص 20.
[13] . الحمد الله الّذي جعل الحمد مفتاحاً لذكره، نهج البلاغه، خطبة 156.

[ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 19:10 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

* وبلاگ گلچین *
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آویزد
دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
من چه می گویم ، آه
با تو کنون چه فراموشی ها
با من کنون چه نشست ها ، خاموشی است
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
و چه خواهد شد آن
شعرازحمیدمصدق

درج لینک ها به معنی تایید همه آنها نمی باشد و صرفا یک امر اطلاع رسانی می باشد .

در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


سامانه دریافت پیامک:
2613-149-0935


***
جهت استفاده بهتراز مطالب وبلاگ به آرشیو هم سری بزنید!

***
ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

***
WWW.MAJID14.IR
حمایت میکنیم
امکانات وب