گلچین
گلچينی از گل ها 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
طراح قالب
شهید علی اصغر عبدالحسینی به سال ۱۳۳۵ در روستای سلطان آباد از توابع استان گرگان به دنیا آمد و ۱۳۶۲/06/۲۶ در شهر مریوان عروج کرد . علی اصغر زمانی که به شهادت رسید عهده دار فرماندهی گردان علی ابن ابی‌طالب (ع) از لشکر ۲۵ کربلا بود.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، شهید علی اصغر عبدالحسینی به سال ۱۳۳۵ در روستای سلطان آباد از توابع استان گرگان به دنیا آمد و ۱۳۶۲/06/۲۶ در شهر مریوان عروج کرد . علی اصغر زمانی که به شهادت رسید عهده دار فرماندهی گردان علی ابن ابی‌طالب (ع) از لشکر ۲۵ کربلا بود.

*وصیت نامه


بسم الله الرحمن الرحیم

«الذین آمنوا و اجرو و جاهدو فی سبیل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون»
آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت کردند و در راه خدا با و مال و جانشان جهاد کردند آنان را مقام بلندی است و آنان رستگاران و سعادتمنداند عالمند. (قرآن کریم)

ما ملتی هستیم که شهادت را سعادت می دانیم. (امام خمینی)

امروز این آیه شریفه مصداق پیدا کرده و امت مسلمان ایران در برابر دشمنان خدا چون صف آهنین ایستادگی می کنند و از هیچ ایثاری فروگذار نیستند و در میدان حق شهید می شوند .
پس از ستایش خداوند سبحان و درود بر رسول اکرم و ائمه اطهار خصوصاًحضرت مهدی (عج ) و نائبش امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و ملت شهید پرور ایران و با اسلام به پدر و مادر و همسر و فرزندانم و خواهر و برادرانم و تمامی دوستایان وآشنایان.

من اصغر عبدالحسینی اعزامی از روستای سلطان آباد گرگان بر اساس مسئولیتی که احساس کردم در راه الله و برای پاسداری از انقلاب اسلامی که خون بهای 160 هزا رشهید و مجروح است به جبهه کردستان آمدم و به جنگ علیه دشمنان خدا پرداختم.
من بی کار نبودم و به خاطر حقوق هم نیامدم فقط به خاطر رضای خدا و مسلمانان بودن و برای جهاد فی سبیل الله و برای شکست دشمنان و اگر هم شهید بشویم پیروزیم و هم بکشیم پیروزیم .

به هر حال این مایه شکر پروردگار است و افتخار برای من و شما است که در این راه به درجه رفیع شهادت می رسیم و به آنجا می رویم که ملکوتش نامند. آنجا که بهشتش نامند و زندگی ذلت بار را هیچ وقت قبول نخواهم کرد و مرگ سرخ و شهادت را بر آن ترجیج می دهم و هما نطور که قلبم آگاه است به آرزوی خودم خواهم رسید .

پدر عزیزم درود خدا بر تو باد ولی می بخشید که از شما خداحافظی نکردم و من را حلال کنید و من دوست داشتم عصای پیری تو و مادرم باشم ولی چاره چیست باید جهاد کرد و خون داد تا انقلاب اسلامی پایدار شود و قرآن زنده بماند. مادر! کوه باش و چون کوه استقامت کن. لحظه ای از یاد و نام خدا غافل مباش در راه دین بکوش و هر چه بکوشی باز هم کم است.

برادران: امید از خدا دارم که مرا حلال کنید و ناراحت نباشید و استقامت کنید. ما به خاطر قرآن و پیروزی اسلام باید خون خود را بدهیم و خواهرانم شما باید زینب وار باشید، حجاب را سنگر خود قرار دهید .

و ای تو همسرم پاره جگرم فرزندانم را خوب نگهداری کن و با اسلام و قرآن آشنا کن تا راه مرا که همان اسلام است ادامه دهند .

همسرم امیدوارم که مرا ببخشید و حلالم کنید، هیچ وقت از نام خدا غافل مباش و در راه دین بکوش. قامتت را بلند کن و ندای الله اکبر و خمینی رهبر سر داده و فریاد شهیدان خدا را به مردم برسان که همانا فریاد ما پیروی کردن از خدا، قرآن است و خمینی است.
پدر و مادرم و همسرم و خواهرانم و برادرانم امکان دارد در این حمله پرشور اتفاقی واقع شود که جنازه من به دست شما نرسد آنگاه به یاد شهیدان کربلا بیافتید، ناراحتی به خود راه ندهید و هر وقت دلتان گرفت به گلزار شهدا بروید و به مزار این همه شهید بنگرید آنوقت درد خود رافراموش خواهید کرد .

وصیت من به برادران و سروران مسئول بسیج این است که برادران بسیج را به آموزشهای نظامی و خط امام و ولایت فقیه آشنا کنند چون برای بیمه کردن این انقلاب عظیم و نوپا احتیاج به نیروهای فعال و سازنده و با اندیشه های اسلامی داریم و برای آزاد کردن قدس و نبرد با جهانخوارانی چون آمریکا و شوروی و غیره و....برادران در آموزش باید جدیت بیشتری نمایند چون انقلاب ما تا نهضت مهدی (عج )ادامه خواهد داشت .

یک نصیحت به برادران اعضای بسیج و مردم حزب الله دارم این است که خود را به نیروی ایمان و قرآن مسلح کنند و حرف برادران مسئول را گوش دهند.

به فرموده امام عزیزمان، اخلاق اسلامی و تقوا را پبشه خود کنند و شما ای برادران تا می توانید نیروهای بی تفاوت و خنثی را با اخلاق اسلامی جذب بسیج کنید و حتماً در داخل بسیج کلاس قرآن و نهج البلاغه و رساله امام داشته باشید و در کلاسها حتماً شرکت فعال داشته باشید .

خود را برای جهاد و حکومت الله و حکومت مستضعفین برمستکبرین جهان آماده کنید. مسئله مهم تر روز، جنگ می باشد، آن را از یاد نبرید و نیروها را آماده کنید برای اعزام به جبهه ها. تا جنگ را زودتر به پیروزی بر سانیم. از همگی می خواهم که در هر حال پیرو ولایت فقیه باشند و همیشه روحانیت را سر مشق خود قرار دهید و در مقابل کفار و منافقین داخلی و خارجی باتمام قوا بجنگید و انتقام خون شهیدان رااز آنان بگیرید. در نماز هایتان امام رادعاکنید .

در پایان از همه ی کسانی که مرا می شناسند، می خواهم که مرا حلال کنید. از دوستان و آشنایان و اهل روستا می خواهم که مرا حلال کنند.


علی اصغر عبدالحسینی

روحمان با یادشان شاد

شهید علی اصغر عبدالحسینی، فرمانده گردان علی ابن ابی‌طالب(ع) از لشکر ۲۵ کربلا

علی اصغر عبدالحسینی، سمت راست تصویر

فرمانده گردان علی ابن ابی‌طالب(ع)

شهید علی اصغر عبدالحسینی در جمع همرزمانش در حال سینه زنی

شهید عبدالحسینی در جمع بچه های جهاد

فرمانده گردان علی ابن ابی‌طالب(ع) ایستاده از سمت راست، نفر دوم

شهید علی اصغر عبدالحسینی، رزمنده ایستاده در تصویر

شهیدان: علی اصغر و حبیب عبدالحسینی، کارون فروردین سال ۶۱

روز تشییع اصغر  که شهید حبیب (پسر عمویش) بالای سر مزار بی حال افتاده بود.

از سمت چپ: مادر و همسر شهید اصغر عبدالحسینی 

روز شهادت اصغر عبدالحسینی، فرمانده گردان علی ابن ابی طالب.

شهید اصغر عبدالحسینی، فرمانده گردان علی ابن ابی‌طالب لشکر ۲۵ کربلا

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
شیخ طوسی در شب دوشنبه ۲۲ محرم سال ۴۶۰ درگذشت و در نجف در خانه خویش به خاک سپرده شد. بنا به وصیت وی، آن جا تبدیل به مسجد شد. این مسجد هم اکنون در قسمت شمال بقعه علوی، به نام مسجد طوسی معروف است.














[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:58 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

اكيپ هاي تعمير و نگهداري ما كه در زمان جنگ براي تعميرات توپها به خط مي رفتند و برمي گشتند امروز فرمانده موشكي جمهوري اسلامي هستند.
مشرق---- اين محفل بسيار لذت بخشي است.حداقل براي من بسيار شيرين و لذت بخش بوده ديدن دوستان و ياران قديمي و استادان خودم، من چند نكته را در محضر شما به صورت تيتروار عرض مي كنم كه مي خواهم درآخر يك نتيجه گيري داشته باشم.
دربخش خمپاره درسپاه قوي ترين كار توسط شهيد شفيع زاده انجام شد و اين بزرگوار خدمات بسيار ارزنده اي را درگسترش اين سلاح درسپاه داشتند، خمپاره اي كه خدمت عزيزان عرض مي كنم شايد خيلي چيز ساده اي به نظر بياد ولي در زمان جنگ ارزشش از موشك شهاب 3فعلي هم بيشتر بوده و گلوله اش هم مهم تر و با اهميت تر بوده است، پيشكسوت و راه انداز توپخانه درسپاه برادر بزرگوارمون آقا سيد اعتصامي هستند و بعداً ما وارد كارهاي بزرگتر و حجيم تري شديم در صورتي كه توپخانه در سپاه درتيپ امام حسين (ع) و آتشبار 155 را اين بزرگوار راه اندازي كرده است و در واقع پيشكسوت توپخانه در سپاه درآن زمان تيپ امام حسين (ع) بود. برادرما آقاي اعتصامي و رضايت و شهيد قاضي و ميرصفيان بچه هاي بزرگ اول توپخانه سپاه اين افراد بوده اند دربخش موشكي هم برادر بزرگوار ما سردار حاجي زاده موشكي سپاه را راه اندازي كردند و در چشم ما بايد پيشكسوتان وبزرگان اين رسته ها باقي بمانند.
15 فروردين 62 بود در پايگاه گلف اهواز، آقا رحيم بنده را خواستند و ابلاغ راه اندازي توپخانه در سپاه را به من دادند. من هم بلافاصله به سمت شوش راهي شدم و خودم را به سردار فضلي رساندم و از او درخواست كردم كه شهيد شفيع زاده را دراختيار ما بگذارد كه درامور كارهاي توپخانه ما را ياري بدهند تا توپخانه سپاه را راه اندازي كنيم كه اين حركت، حركت بزرگي بود و تنها كسي كه مي توانست اين كار را انجام دهد شهيد شفيع زاده بود. اين بزرگوار تشريف آوردند و من ازطريق ايشان با سردار زهدي آشنا شدم. ايشان دوره عالي توپخانه را در ارتش آموزش ديده بودند از جمله موسسين اوليه توپخانه آقايان عباس سرخيلي و محمد آقايي بودند كه از آبادان آمدند و به جمع ما پيوستند و هسته اوليه توپخانه در سپاه تشكيل شد. بنده خدمت شهيد زنده اعتصامي هم رفتم و ايشان استقبال خوبي از من نكردند، من هم بچه بودم و من هميشه دورا دور به وجود اين نازنين افتخار مي كردم.
درآن زمان تيپ امام حسين (ع) پيشتاز بود و مديريت بسيار قوي اي داشت كه توسط شهيد خرازي اداره مي شد. اين مجموعه اي به هم پيوسته و منسجم و قدرتمند بود و وحدت اين بچه ها هميشه براي ما مثال زدني بود و هيچ كسي نمي توانست ميان آنها نفوذ كند.
درآن زمان توپهاي غنيمتي ما 156 قبضه بود كه همه آنها در دشت عباس و چناله به غنيمت گرفته شده بود. ما براداران ارتشي را براي آموزش اين توپها دعوت كرديم كه يك تيم از توپخانه ارتش براي ما اعزام شد و وقتي كه توپها را ديدند به ما گفتند كه اين توپها روسي هستند و آموزشي كه ما ديده ايم توپهاي آمريكايي بوده است و كاربرد اين توپها را نمي دانيم. ما مي خواستيم درعمليات بيت المقدس از اين توپها استفاده كنيم ولي ما هيچ آموزشي نديده بوديم. توپهاي زياد با مهمات خوبي داشتيم ولي براي ما كار آمد نبودند كه برادر بهمن چيره دست به دليل تخصصي كه داشتند توپها را راه اندازي كردند و مركز تعمير و نگهداري توپخانه راه اندازي شد و توپها راهي عمليات شدند. دومين نفري كه به ياري ما شتافتند شهيد ناهيدي بودند كه آموزش هاي لازم را خيلي با حوصله و صبر براي استفاده از وسايل غنيمت گرفته شده مثل ترتيل هاي فلزي، دوربين هاي پاكدو و تجهيزات نشانه روي به ما دادند.
و سومين ركن ما سردار زهدي بودند كه مسئول عمليات بودند به دليل اين كه آموزش كلاسيك را در ارتش ديده بودند. اين عزيز ضمن اين كه ماموريتهاي ذاتي توپخانه و 4 ماموريت اصلي توپخانه را به ما آموزش دادند. آداب صحبت با ارتشي ها را نيز به ما آموختند.
من به نيكي و بزرگي ياد مي كنم ازشهيد صياد شيرازي، درآن زمان برتري درجبهه ها مطلقاً با تيپهاي 9 گانه سپاه بود و كساني كه مي جنگيدند بچه هاي تيپ هاي سپاه بودندكه بعداً اين تيپها تبديل به لشگر شدند. برتري ارتش در دو بخش بود يكي در بخش هاي هوايي و هوا نيروز و يكي توپخانه و ارتش حاضر نبود تحت هيچ شرايطي اين برتري را از دست بدهد و وارد شدن ما به عرصه برتري ارتش خط ممنوعه اي بود كه در آن زمان، علي رغم ميل باطني بسياري از فرماندهان ارتش شهيد صياد شيرازي با همت و مردانگي و افق بلندي كه داشتند اين سد را شكستند و ما از كانال شهيد صياد شيرازي وارد عرصه توپخانه شديم و به دستور شهيد صياد شيرازي وارد ارتش شديم و اولين دوره عالي توپخانه را آموزش ديديم و با مفاهيم توپخانه آشنا شديم.
خاطره اي هم از شهيد صياد شيرازي خدمت عزيزان بگويم. ايشان شاگرد اول دوره آموزشي افسران اعزامي كشورهاي خارجي به آمريكا در رسته توپخانه بودند. چندين كشور بودند كه افسران خود را براي آموزش به آمريكا مي فرستادند از ايران هم شهيد صياد شيرازي توسط سرلشگر مين باشيان اعزام شده بودند كه در بين افسران كليه كشورها ايشان شاگرد اول شدند.
ايشان وقتي كه به جلسه امتحان رفتند و امتحان برگزار شد و نتيجه ها آمد و به نمره خودشان اعتراض داشتند چون نمره (A) نگرفته بودند شاگرد اول نمي شدند و يكي از شاگردهاي كشورهاي ديگر شاگرد اول مي شد. مسئول آموزش گفتند دوباره امتحان مي گيريم و شما با امتحان موفق حرف خودت را مي تواني ثابت كني. وقتي كه وارد اتاق مسئول آموزش شدند سوال ها را براي من نوشتند و از اتاق بيرون رفتند و من شروع كردم به پاسخ دادن سوالات و درهمان هنگام ديدم كه كتابي كه از روي آن سوال طرح شده بود روي همان ميز است درهمين حين كه وسوسه شدم براي باز كردن كتاب و نوشتن جواب ها پيش خودم فكر كردم كه حتماً به من اطمينان كرده است كه كتاب را اين جا گذاشته است؛ با خودم جنگيدم و گفتم هيچ چيزي بهتر از پاكي و صداقت نيست و سوالاتم را نوشتم تا تمام شد و در همين هنگام بود كه ديدم از پشت پرده بيرون آمد و من را نگاه كرد و گفت شاگرد اول واقعي تو هستي و مي خواستم امتحانت كنم من ياد گرفتم كه صداقت از آن مسلمانهاست و به شما افتخار مي كنم.
در آن زمان ما چهار آتشبار داشتيم كه تمام آموزش ها با همين چهار آتشبار بود و كليه بچه هاي اعزامي با همين چهار آتشبار آموزش مي ديدند و آقاي بهمن نقاش چيره دست اولين كاتيوشاي ايراني را به طور كامل با هشت دستگاه توليد قطعات كاتيوشا ساخت و مصطفي نجار آن زمان آمده بودند مركزتحقيقات فني ما در موقعيت اميرالمومنين و آقا بهمن اجازه توليد اين كاتيوشا را گرفت و يك سال بعد خط توليد كاتيوشا را دركشور راه اندازي كرد و در رژه سال بعد شركت داد.
بيان اين خاطرات بايد درسي باشد براي ادامه كار ما، نقاط ضعف و قدرت شناسايي شود و بر مبناي آن حركت آينده شكل گيرد.
اكيپ هاي تعمير و نگهداري ما كه در زمان جنگ براي تعميرات توپها به خط مي رفتند و برمي گشتند امروز فرمانده موشكي جمهوري اسلامي هستند. سردار موسويان، سردار زاهدي، سردار حاجي زاده كه مسئول نيروي انساني بود كه امروز مسئوليت پدافند سپاه را ايشان برعهده دارند. پس بنابراين عناصر با استعداد توپخانه مسئوليت هاي پيگيري فعلي در بخش سيستم هاي تدافعي و تهاجمي جمهوري اسلامي را برعهده دارند.
همين حميد آقاي سرخيلي ما مركز آموزش تركيبي درشمال آبادان تشكيل داده بود كه يادم هست با آقاي ذوالقدر هميشه بحث داشتيم ايشان مسئول آموزش سپاه بودند و اين مجموعه كارش عالي بود و در ارزيابي موفق بود.
سردار زهدي جمله زيبايي گفتند، تمام قدرت ما منابع نيروي انساني ماست.
شهيد ناهيدي كجا آموزش ديده بود؟ ايشان از نبوغ و استعداد ذاتي خودش استفاده مي كرد.
شهيد شفيع زاده كجا آموزش ديده بود كه خودش به تنهايي يك لشگر بود ماشاالله از اين انرژي!
شهيد غازي كه اصلاً ما مسخ ايشان بوديم دراخلاق، در قدرت فرماندهي، در اخلاق محمدي، درآن سجايا با كرامت هاي بالاي انساني يك گنج مخفيه بود ايشان، دري بودند كه در روي زمين مي درخشيدند و زمين برايشان خيلي كوچك بود.
ما در جنگ با شهيد غازي تا لحظات آخر با هم بوديم كه ما بي لياقت بوديم در واقع برگشت داده شديم البته با محمد آقايي، كه درآن جا شهيد زنده اعتصامي، جانباز شد و شهيد غازي هم شهيد شد.
درتوپخانه ما برد خوبي نداشتيم به اين دليل كه عراق عقبه طولاني و توپخانه لايه به لايه داشت: درعمليات ضد آتشبار كه حسين جعفري برادر با اخلاق با برادرمان محمد نواب مسئول عمليات ضد آتشبار با عمليات تكنيكي و تاكتيكي جاي توپخانه دشمن را پيدا مي كردند ولي برد ما به آنها نمي رسيد. ما با شهيد يزداني توپها را درخط اول مستقر مي كرديم كه بتوانيم 50 گلوله شليك كنيم و به عقب برگرديم. آقا رحيم ماموريت پيدا كرده بود براي پل طلائيه جديد كه گره عمليات خيبر بود و ما طي برآوردي كه داشتيم عراق 1250000گلوله توپ ظرف شش روز در مجنون جنوبي يا شمالي شليك كرده بود، يعني وجب به وجب زمين را بدون اغراق شخم زده بودند.
آقا رحيم گفت افسري از نهاجا سه فروند راكت را طراحي كرده كه بمب 500 پوندي بود كه راكت هاي هليكوپتر را با نوار پالت به آن متصل كرده بود و گهواره اي درست كرده بود با تويوتا كه اين هم موشك استراتژيك جمهوري اسلامي بود و آقاي هاشمي آمده بودند آنجا و هر شب هم تاكيد مي كرد و هر شب عمليات مي شد و نيروها نمي توانستند وارد مجنون جنوبي شوند و با زدن پل جديد طلائيه بايد عقبه آنها را قطع كنيم تا نيروهايي كه در منطقه طلائيه هستند از جنوب جفير به منطقه نشئه وارد شدند. ما با آقاي محمد آقايي و آقاي اعتصامي و حسن غازي رفتيم تا ببينيم آخرين وضعيت چيست و خط ما كجاست، كجا مي توانيم راكت ها را مستقر كنيم چون برد آن ها سه كيلومتر بود و بايد به خط اول مي رفتيم به دليل اين كه تا طلائيه چند كيلومتر بود و در آن جا بود كه من ديدم شهيد غازي لباس سپاه را به تن داشت و موهايش را كوتاه كرده بود جوري كه انگار دعوت به ميهماني شده بود.
و نتيجه اي كه از صحبت هايم مي خواهم بگيرم:
افتخار كردن به گلوله و لوله توپ درحال حاضر مثل فخر فروختن عرب ها به زيادي قبور مي ماند! امروز اگر ما در مقابل آمريكا و در منطقه حرفي براي گفتن داريم چون ديگر دشمن ما عرب ها و صدام حسين و تركيه نيست. دشمن ما يك دشمن قوي است به نام آمريكا، آمريكايي ها هم سيل نيروهاي نظامي را روانه ايران نمي كنند.
امروز يك شليك، يك هدف و يك انهدام تاثيرگذار است. اگر مي توانيد، درعرصه نبرد هستيد، اگر نمي توانيد برويد تجهيز شويد و فكر اساسي بكنيد و هر روزي كه شروع كنيد دير نيست.
مثالي براي شما مي زنم. بچه هاي شما رفتند و موشكي جمهوري اسلامي را راه انداختند. سيستم موشكي كه مستشاري اداره مي شود دراختيار چند ابر قدرت بيشتر نيست. امروز سرطراح هاي موشكي دراختيار سپاه هستند. كارهايي كه آقاي حاجي زاده در پدافند انجام داده اند را برويد و ببينيد.
امروز پيام ما به شما اين است كه شما خيلي بزرگ هستيد و استعدادهاي درخشان داريد. شهيد ناهيدي هاي خيلي زياد هستند. شفيع زاده هستند. شهيد غازي ها هستند بايد قدرشناس باشيد و اين استعدادها را درجهت سازماندهي استفاده كنيد كه كمر آمريكايي ها را بشكنيم، اگر خدا بخواهد مي شود. ما بايد درصحنه نبرد آن چه در تصورآمريكايي ها هست، چيز ديگري از آب در بياييم يعني در دكترين آمريكايي ها معادله شما صدق نكند.
ما بايد دركار خود انقلاب كنيم و اين انقلاب را بايد با شروع كردن از آنچه كه دوستان شما در پدافند انجام دادند ببينيد و سمينار تخصصي بگذاريد. توپخانه نوين متناظر با جنگ آمريكايي چيست؟ تعريف كنيد و بعد وزارت دفاع را داخل بحث كنيد. ما درموشكي وزارت دفاع را كشانديم به آن چه خواسته ماست نه اين كه بنشينيم و ببينيم آنها چه مي خواهند.
درعمليات فتح المبين خمپاره ما با گلوله تام بلاش كه بردش 6400 متر بوده و عراقي ها آمده بودند در 5/7 كيلومتري روي ارتفاعات ميشداغ و ارتفاعات شمال فكه و ما ديديم كه برد ما به آنها نمي رسد. خمپاره را مي برديم از خط اول عراق رد مي شديم. مي رفتيم بين خط اول و دوم عراق اين افتخار و خلاقيت ماست.
بايد از اين بچه ها در قسمت نرم افزاري و از وزارت دفاع در قسمت سخت افزاري استفاده كرد و توپخانه را به جايي رساند كه اگر افراد وارد صحنه بشود دشمن فقط فكر عقب نشيني و از هم پاشيدگي خود را بكند با توكل به خدا.خدا ان شاالله به زحمات و بازوهايتان بركت بدهد.
¤ اين سخنراني درسال 1387 درجمع پيشكسوتان توپخانه و موشكي سپاه انجام شده است.
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:58 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
خواهرجان، من یک بدهی به یکی از دوستانم دارم. بروید تسویه کنید. بگوئید که حلالم بکند. از او رضایت هم بگیرید.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، جانعلی سالیکنده؛ از فرمانده هان شهید گردان یا رسول الله(ص)؛ «عضو رسمی سپاه پاسداران شهر بندرگز گلستان» می باشد.

خواهر شهید سالیکنده می گوید: خواب دیدم، برادرم را که گفت: خواهرجان، من یک بدهی به یکی از دوستانم دارم. بروید تسویه کنید. بگوئید که حلالم بکند. از او رضایت هم بگیرید.

 این را که گفت از خواب پریدم. از فردای این ماجرا، پریشان و دلواپس به همه کجا سرک کشیدم. به همه دوستان جانعلی مراجعه کردم که چه کسی از ایشان طلبکار است و این مبلغ چقدر می باشد.

خیلی پرس جو کردم و برای برادرم که شهید شده و حالا نگران طلبیدن حلایت از بهترین دوستش هست، غصه خوردم. آخر برادرم که اهل پول قرض کردن از کسی نبوده! پس این شخص یکی از نزدیکترین رفقای دادشم می باشد. بیشتر دوستان نزدیک و دورش را که می شناختم. نشستم و تمام بچه های که نامشان را می دانستم، روی کاغذ یکی یکی نوشتم و راهی شهر شدم.

به هر مشقتی بود آنها را پیدا کردم. یکی جبهه بود. یکی جانباز شده بود. یکی تازه زخمی شده و افتاده بود توی بیمارستان، یکی موج خورده بود رفته بود توی کما. ته قصه رسیدم به یک پاسدار که بیشترین رفاقت را با داداشم داشت. «معاونت تخریب لشکر 25 کربلا؛ قربان فرجی» آخرین امید من شد.

رفتم سراغ خانواده اش، گفتند: ایشان رفته اند جبهه، یعنی همیشه جبهه هستند، خانه قربان خاکریزهای جبهه اند. توی دلم گفتم انشالله سلامت باشند، در پناه خدا... گفتم: راستش من یک خوابی دیدم که دادشم مبلغی بدهی دارد به یکی از دوستانش، ما همه را پیدا کردیم. شما که می دانید رفاقت قربان و جانعلی چقدر زیاد است. مثل دوتا برادرند. بغض گلویم را چسبیده بود و داشت یواش یواش می ترکید.

گفتم: غم نبینید، سرخی چشمان من از داغ برادر است. انشالله هیچ وقت داغ برادر نبینید. سرشان را انداختند پائین، آخه من تازه برادر از دست داده بودم. گفتند: خدا بهت صبر زینب بدهد. راجع به این موضوع هم غصه نخورید. انشالله قربان از جبهه همین روزها مرخصی می آید. ما که هیچ اطلاعی نداریم، ولی قربان که بیاد، می گوئیم بیاید منزلتان، اصلا همه ما مزاحمتان می شویم.

گفتم: قدم تان روی چشم، بیائید دادشم خیلی خوشحال می شود.

خدا حافظی کردم و رفتم منزل. یکی دو هفته ائی گذشت، من هی غصه خوردم و نشستم یک گوشه برای دل داداشم گریه کردم. دادش گلم یک نشانی کوچک بهم بده، تا جانم را فدایت بکنم، خاطر برادرم را بیشتر از جانم می خواستم.

شهید که شد من پژمرده شدم. کم حرف شدم، گوشه گیر شدم. دلم را برده، روحم را برده، آنقدر زار زدم تا اینکه آمد بخوابم. توی همان خواب گفتم: قربان قدوبالات بروم دادش من؛ یک نشانی بده تا خواهر بلاگردانت بشود.

دادش شهیدم گفت: باید بروید قربان فرجی را پیدا کنید. دفترچه ائی دارم، لای دفترچه؛ «مبلغ سه هزار تومان» هست، بگیرید بدهید به قربان فرجی. آن وجه هم متعلق به خودش نیست. شاید نتواند از عهده آن بر بیاید، بروید که بنده خدا گرفتار نشود. مثل من.

نیمه شب بود، بیدار که شدم، ذوق زده رفتم سراغ گنجه و گشتم و گشتم، دفترچه را طبق نشانی های که داده بود پیدا کردم. دفترچه را بوسیدم و اشک ریختم، صدای هق هق گریه هام، همه خانه بیدار شدند.
«سه هزار تومان» منگنه شده بود. وسط دفترچه، برگ برگ دفترچه را که بوی برادر می داد هی بوسیدم و بغض کردم و اشکهام حلقه حلقه چکید روی برگه های دفترچه...

تا صبح دیگر خوابم نبرد. نماز صبح را که خواندم، نشستم روی پله ها تا آفتاب در بیاد. زمستان بود، آفتاب بی رمق و خسته دل، مثل دل خسته من، نیش زد و گم شد. راه دور بود و کوچه ها پر پیچ و خم، من مضطرب و پریشان.

خودم را پیچیدم لای چادر و چارقد، دویدم سمت خانه قربان فرجی. دل تو دلم نبود. خدا کند قربان از جبهه مرخصی آمده باشد.

توی راه بلندگوی مسجد محل مارش عملیات می زد، نام شلمچه را هی تکرار می کرد. قتلگاه بردارم، شلمچه، هوا هی ابری می شد، هی آفتاب میزد، من داغ می شدم و یخ میکردم.

پیچیدم توی کوچه، دلم هوری ریخت. تمام اهالی محل ریخته اند توی کوچه و صدای گریه و زاری، چشمهای که همه اول صبحی سرخ بودند. گیج و مضطرب و خسته، وارد حیاط خانه شان شدم.

خواهرای قربان، مثل حضرت زنیب(س) برای داداش شهیدشان زبان گرفته بودند، من بیحال تکیه کردم به دیوار... تشنگی داشت خفه ام می کرد.

بعد چشمم افتاد توی نگاه خواهر کوچکتر قربان، بغض ام ترکید و های های گریه افتادم. بخودم که آمدم دنبال تابوت شهید قربان بودم که داشت می رفت مهمان برادرم بشود.

نشستم کنار قبر داداشم و گفتم: داداش گلم، من خیلی دویدم دنبال طلبکارت، خجالت زده ام که بهش نرسیدم. توی شلمچه، معاون تخریب لشکر 25 کربلا «قربان فرجی» شهید شده...

ماه دی/ زمستان سال هزار و سیصد و شصت و پنج بود...


*نویسنده: غلامعلی نسائی
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:57 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
آن چه خواهید خواند ، یادی است از رزمندگانی که فاتحانه از میدان نبرد با دشمن متجاوز بازگشتند ، اما با پرواز ناگهانی شان ، شیرینی فتح الفتوح خود را ، به کام بسیاری از مردم و خصوصا مردم دزفول تلخ کردند.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، آن چه خواهید خواند ، یادی است از رزمندگانی که فاتحانه از میدان نبرد با دشمن متجاوز بازگشتند ، اما با پرواز ناگهانی شان ، شیرینی فتح الفتوح خود را ، به کام بسیاری از مردم و خصوصا مردم دزفول تلخ کردند.
روحمان با یادشان شاد  

 سال ۱۳۶۴ بود. از عملیات والفجر۸ برگشتیم. قرار شد یک هفته استراحت کنیم و بعد برگردیم برای ادامه کار. بعد از یک هفته استراحت وقتی برای ادامه عملیات به پادگان کرخه رفتیم برایمان صحبت کردند که نیروهای دیگری جایگزین ما در منطقه شده اند و به حضور گردان ما نیازی نیست و لذا برگردید به شهر. اما تعدادی از نیروهای قدیمی گردان بلال بمانند که برویم و وسایلمان را از روستای خضیر نزدیک بهمنشیر بیاوریم.
نیروهایی که می خواستند به شهر برگردند، برگشتند. من ولی که در شهر کاری نداشتم برای کمک کردن و آوردن وسایل به همراه بچه‌های کادر گردان بلال با یک دستگاه اتوبوس و دو دستگاه کمپرسی (برای حمل وسایل) راهی منطقه عملیاتی شدیم. چون شبانه می رفتیم اتوبوس را استتار نکردیم. می گفتند صبح نشده دوباره در همین پادگان هستیم...
 کم کم از پادگان دور شدیم. مقصدمان روستای خضر در حاشیه بهمنشیر بود. به محض رسیدن متوجه شدیم که پل ورودی به روستا به وسیله بمباران دشمن تخریب شده و نمی شود کمپرسی ها را برای بار کردن وسایل به در هر خانه برد. از این رو تصمصم گرفته شد اتوبوس و کمپرسی همانجا بماند و ما با همان لندکروزی که همراهمان بود وسایل را بیاوریم و در کمپرسی خالی کنیم.
همین شد. تا دم دمای صبح کار جمع آوری وسایل طول کشید. در آن سرمای زمستان عرق کرده بودیم و  نسیم بادی سرما را به استخوان بدنمان می رساند. آماده برگشت بودیم که گفتند سوار اتوبوس شوید. عده ای سوار شدند و برخی از بچه ها جا عوض می کردند و می خواستند با لندکروز باشند. برخی از بچه ها را هم به زور شوخی و خنده پیاده می کردند و نمی گذاشتند سوار اتوبوس شوند.
زمزمه ای پیچید که تشنه ایم. من که دم اتوبوس بودم گفتم: من آب می آورم.
خیلی زود متوجه شدم که بشکه آب همراه نداریم. پیاده شدم و به سمت چادر نیروهای ارتش که آن نزدیکی سنگر داشتند رفتم. به سربازی که داشت رد می شد گفتم: بچه ها تشنه اند یه بشکه ۲۰ لیتری آب می خوام. گفت: نداریم! آب تمام شده. اما بیا این بشکه و این کاسه را ببر از آنجا (با انگشت به برکه آب، جایی که مقداری آب جمع شده بود، اشاره کرد) پر آب کن. دیروز بارون بوده آبش خیلی زلاله!
تشکر کردم و به سراغ برکه آب رفتم. خواستم اول خودم بنوشم، ولی با خودم گفتم دیر می شود و سریع مشغول پر کردن بشکه آب شدم. به سمت اتوبوس رفتم. از همان جلو که «حسین غیاثی» نشسته بود و شاهگل (راننده اتوبوس) شروع کردم به آب دادن. نگفتم آب باران است. به نفر آخر که رسیدم به زحمت چند قطره آب گیرش آمد. از آن آب باران به خودم نرسید!
 سر اینکه حرکت کنیم یا نه. پچ پچی بین فرماندهان افتاد. اتوبوس استتار نشده بود از این رو یکی می گفت: بمانیم تا شب!
یکی دیگر گفت: استتارش کنیم! ... اما آب و گل نبود... سرانجام قرار شد حرکت کنیم. داخل اتوبوس جا نبود بنشینم. همین جور  پشت به راننده ایستاده بودم و دستم را به میله فلزی گرفته بودم و به بحث «حسین غیاثی» و یکی دیگه گوش می دادم. در مورد جهاد و اجر مجاهد و رزمنده صحبت می کردند. منم قاطی بحثشون شدم و گفتم: به نظر من اجر جهاد شهادت نیست!
انگار که حرف تازه ای شنیده باشند گفتند: پس چیه؟
گفتم: جانبازی! ... و ادامه دادم. اجر یک جانباز از اجر یک شهید بیشتره. چون شهید در یک لحظه ممکنه براش اتفاق بیفته و با یک تر و ترکش به آسمان پر بکشه اما یک جانباز با دردی که می کشد و صبری که بر این درد از خود نشان می دهد هر لحظه شهید می شود. پس اجر جانباز بیشتر از شهید است!
شهید «غیاثی» انگار می خواست چیزی بگوید که دیگر هیچ نفهمیدم...
اتوبوس چند لحظه پس از حرکت مورد اصابت راکت هواپیما قرار گرفت. راکت به فاصله بسیار نزدیک در سمت چپ اتوبوس به زمین اصابت می کند. عباس از سمت راست و احتمالا از در اتوبوس،  حدود بیست متر دورتر از اتوبوس در لای علفزار و نزدیک یک درخت پرتاب می شود. شهدا که جمع آوری می شوند یک نفر متوجه تکه لباسی می شود به این امید که شاید قطعه ای از بدن یک شهید باشد به طرفش می رود و عباس را پیدا می کند که هنوز نبضش می زند...
محل اصابت راکت به اتوبوس گردان بلال در روبروی مرکز خدمات کشاورزی ابوشانک و جاده ای که به سمت رود بهمنشیر می رود؛ در زیر نخلستان های ضلع شرقی رودخانه قرار دارد و برای رسیدن به آنجا باید از اتوبان اهواز به آبادان قبل از عبور از پل ذوالفقاری به میدان بزرگ که رسیدیم به سمت جنوب کناره نخلستان برویم تا به مرکز خدمات کشاورزی ابوشانک برسیم... جاده روبروی این مرکز به سمت رود؛ همان مکان است...

اسامي شهداي اتوبوس: (بجزء موارد مشخص شده بقیه از رزمندگان شهرستان دزفول هستند)

1. حمید گیمدیلی
2.احمد اردی زاده
3.منصور حسینی فر
4.عبدالعلی پوریا قلی
5.محمود فرزانه جیبری
6.سلطانعلی طاهر دناک
7.عبدالحسین بویزه
8.احمد جهانبخش نبوتی
9.عبدالامیر ناجی دزفولی
10.مصطفی کمال
11.حسن معتمدی نیا
12.محمد اکبریان
13.محمود دوستانی دزفولی
14.بهزاد لامی
15.عبدالحسین صحتی
16.محمدرضا شاحیدر
17.سید مرتضی اشتاء
18.عبدالمحمد عباسعلی طاهر
19.محمدرضا پرموز
20.علیرضا ناخدا
21.اردشیر بهرامی
22. غلامرضا رضایی
23.شاهگل محبی(راننده اتوبوس)
24.غلامرضا فرهی
25.عبدالمحمد پاطلا(شوش)
26. ناصر بوش
27.ریاض صفار(شوش)
28.جمعه بیاد
29.محمد علی صالحی( اهواز)
30.عبدالحسین خیاط غیاثی
31.علیرضا باقریان ( اهواز)
32.عبدالحسین دینوی زاده
33.منصور بصیری فر(اندیمشک)
34.عبدالرضا بصیری فر(اندیمشک)

بازماندگان اتوبوس:

1. محمد حسین نوروزی نژاد
2. عباس سنبل

3.علی شولکی
4.غلام پور پنبه چی (بعد از جنگ تحمیلی به رحمت ایزدی پیوست)
5. محمد علی نصرتیان (بعد از جنگ تحمیلی به رحمت ایزدی پیوست)

راوی :  عباس سنبل
 
اتوبوسی که بچه های گردان بلال را تا دروازه بهشت برد
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:57 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دکتر علی اصغر زارعی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلام و عضو جبهه پایداری انقلاب اسلامی که دارای مدرک فوق تخصص مخابرات و جنگ الکترونیک است، از سال 1365 ( دوران دفاع مقدس) تا 1370 فرمانده یگان جنگ الکترونیک سپاه بود. عکس زیر مربوط به سال 1367 است که زارعی در سایت جنگ الکترونیک، منطقه عملیاتی جنوب در حال ارائه گزارش به رهبر معظم انقلاب است.
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:55 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
مستند مهار شده که به چگونگي شکار پهپاد انساني سازمان سيا در ايران مي پردازد از شبكه سوم سيما پخش شد.
به گزارش مشرق به نقل از باشگاه خبرنگاران،شرح کامل مکتوب اين مستند بدين شرح است:

به دستور باراك اوباما ميز ايران در سازمان مركزي اطلاعات آمريكا سيا مامور مي‌شود تا علاوه بر هزينه‌هاي گذشته ، فعاليت‌هاي خرابكارانه و جاسوسي كه تا كنون انجام مي‌داده ، پروژه‌اي سه جانبه را بسيار محرمانه و با همكاري موساد و MI6 طراحي كند.
يعني علاوه بر ترور و جنگ رسانه‌اي ‌سيا تمام توان خود را براي فاز سوم طرح‌ به كار مي‌گيرد راهي براي نفوذ.
حكمتي(جاسوس دستگير شده سيا در ايران): تمام مواردي كه نياز داري تا اين ماموريت را انجام بدي با جزييات دونه دونه بهت يادمي‌دهند.

نياز سازمان سيا جدي است كه اين پروژه با فوريت و جديت تمام در دستور كار قرار مي‌گيرد.يك تيم ويژه مامور مي‌شود تا زبده‌ترين فرد را براي نفوذ به دستگاه اطلاعات ايران انتخاب كند.
فرد مورد نظر در آريزوناي آمريكا متولد شده و سابقه يك دهه آموزش‌هاي فشرده اطلاعاتي را در رزومه خود دارد، نام برده در آگوست 2001 در قسمت اطلاعات ارتش آمريكا مشغول به كار مي‌شود.
حكمتي(جاسوس دستگير شده سيا در ايران): سال 2001 دبيرستان را تمام كردم و تصميم گرفتم وارد ارتش آمريكا بشوم آگوست 2001 رسماً لباس ارتش آمريكا را پوشيدم و آموزش‌هاي مختلف نظامي اطلاعاتي را ديدم .
از آموزش‌هاي عمومي و ويژه نظامي به دانشگاهي مخصوص فرستاده مي‌شود تا در كنار آموزش‌هاي اطلاعاتي زبان‌هاي خاورميانه‌اي را نيز بياموزد.
حكمتي: وقتي كه فهميدند من كمي فارسي بلدم كمي عربي بلدم گفتند كه ما دوست داريم شما را بفرستيم به يك دانشگاهي كه عربي يادبگيري.

حكمتي حالا به تحليل گر اطلاعات تبديل شده كه با پوشش نظامي ارتش آمريکا وارد خاك عراق مي‌شود.
ماموريت حكمتي در عراق شناسايي افرادي بين مقامات عراقي است كه گرايش به آمريكا دارند، آمريكا مي‌تواند با صرف هزينه آنها را عروسك خيمه شب‌ بازي خود بكند.
حكمتي : نظر مقامات عراقي را در مورد آمريكا و حضور نظاميان آمريكايي در عراق بررسي مي‌كردم هدفمان اين بود كه در بين سران و مقامات افرادي كه تمايل به آمريكا دارند پيدا كنيم و كاري كنيم كه در روز وقوع هر مسئله اي اينها از نظاميان و آمريكا حمايت كنند و بعد از ارسال گزارشات ما به اطلاعات ارتش، ماموران امنيتي جلسه‌اي مخفيانه با اين مقامات برگزار مي‌كردند و سعي مي‌كردند رابطه نزديكتري را برقرار سازند.
حكمتي بايد افرادي را بيابد كه اهداف آمريكا را در خاك عراق تامين كند.
حكمتي: تاجايي كه مي‌توانند امور كشورها را كنترل مي كنند مخصوصاً بحث نفت را، آمريكا قصد داشت تا با تصرف چاه‌هاي نفت عراق سازمان اوپك را ورشكست كنند و كاري كند كه نفت فقط به دلار معامله شود ، تا قدرت آمريكا مقابل چين و روسيه بيشتر باشد يكي از دلايل حضور نظامي آمريكا در عراق اينكه در خاورميانه حضور داشته باشد و با نفوذ در گروه‌هاي اسلامي در بين مردم مسلمان نفوذكند و انحراف ايجاد كند. آمريكا با پوشش آوردن دموكراسي آمد يكي ديگر از اهداف آمريكا كنترل خاورميانه از جمله ايران، سوريه ، لبنان ،عراق ، بحرين و حتي تونس بود تا ايران براي اين كشورها الگو نشود.
حكمتي خيلي زود بايد خود را به مقامات مافوق ثابت كند به طوري كه بلافاصله پس از پايان ماموريت چند ماهه در عراق به استخدام چندين شركت اطلاعاتي در مي‌آيد. دارپا مركز پيشرفته تحقيقاتي و اطلاعاتي متعلق به وزارت دفاع آمريكا مي‌باشد و حكمتي را از سال 2005 تا 2007 به خدمت گرفت. پس از دارپا حكمتي به KUMAGAMES مي‌رود شركتي رايانه‌اي كه از سازمان سيا پول مي‌گيرد تا فيلم‌ها و بازيهاي خاصي را براي تغيير افكار عمومي در خاورميانه طراحي و رايگان توزيع كند واين بازي هدفش اين بود كه مردم عراق و همه دنيا را قانع كند كه كاري كه آمريكا دارد در كشورها انجام مي‌دهد كار خوبي است.
حكمتي :رئيس كوما به من زنگ زد و گفت: من از طريق دارپا رزومه شما را گرفتم و ما يك برنامه داريم كه دوست‌داريم با ماهمكاري كنيد.
انتخاب حكمتي براي اين است كه سيا توانايي وي در دقت به جزئيات محيط و تفكر براي آمريكا را بسنجد .پس از كوما CUBIC كمپاني و شركت خصوصي كه پنهاني به كارهاي اطلاعاتي مي‌پردازد تغيير اين شركت‌ها در فاصله زماني كوتاه به خاطر اينه كه حكمتي آموزش‌هاي مختلف را در پوشش كار در شركت‌هاي مختلف بياموزد و ضمن اينكه دوستان و همراهان وي به ماهيت ماجراي وي پي نبرند.
حكمتي: اين شركت هم يك پوششي بود براي سازمان سيا و فقط رئيس شركت مي‌دونه كه شما با سازمان كار مي‌كنيد.
تيم ويژه‌اي كه ميز ايران در سيا مامور كرده بود سرانجام حكمتي را براي عمليات پيچيده نفوذ انتخاب مي‌كند اما حكمتي بايد پيشاپيش براي اين ماموريت مهم و استراتژيك محك زده و آموزش ببيند.
حكمتي: ژولاي 2009 خانمي با من تماس گرفت كه مي‌گفت كارمند دولت است اسمش دولارس بود.
اين آزمون‌ها به همين جا ختم نمي‌شود حكمتي بارها تست دروغ سنجي و روانشناسي و معاينات پزشكي را با موفقيت پشت سر مي‌گذارد تا دولارس مامور گزينش سيا با وي تماس بگيرد و اعلام كند كه تحقيقات خاتمه يافته و حكمتي بايد منتظر تماس آنها بماند و در اين فاصله حكمتي به عنوان نيروي ويژه به BAESYSTENS فرستاده مي‌شود
حکمتي: يك تماس گرفته شد از BAESYSTENS كه بايد اونجا بري به عنوان تحليل گر اطلاعات و اونجا ماموريت‌ها مي‌گيري از مركز اطلاعات در عراق كه يك رئيس داري اونم بهت ماموريت مي‌دهد.
حكمتي در عراق حدود دو سال استفاده از سيستم‌هاي محرمانه و جمع‌آوري اطلاعات از اماكن و اشخاص مختلف به طور كاربردي را فرا مي گيرد در اين بين سيا مي‌كوشد تا پوششي مناسب ، براي ماموريت بزرگ وي بيابد.
واشنگتن 2011
حكمتي: يك زن به من زنگ زد گفت بيا پيش ما در واشنگتن او گفت اين مراحل آموزش كه در عراق فرا گرفتي مي‌خواستيم ببينيم شما اگر امكانات و ظرفيت خوبي داريد براي اين پروژه فكر مي‌كرديم كه از شما چطوري استفاده كنيم.
ميز ايران در سيا كه در مقابله با سرويس اطلاعاتي ايران شكست‌هايي پي‌درپي خورده است پروژه نفوذ را حياتي مي‌بيند و با فوريت و جديت تمام آن را دنبال مي‌كند و از اين رو بزرگترين ماموريت حكمتي كه سفر به ايران است در هتل واشنگتن به وي ابلاغ مي‌شود.
حكمتي: من رفتم يك آقايي آمد و يك ساعت و نيم سوالاتي پرسيد و گفت:‌ما برنامه‌هايي برات داريم اگه تو اين كار موفق باشي بيشتر بهت آموزش و كار و سفر مي‌دهيم براي اين كار هم نياز داره كه بري ايران آيا براي اين كار حاضري يا نه؟ من گفتم آره.
مامور سيا با دادن توضيحات ريز و دقيق حكمتي را براي انجام اين ماموريت بزرگ توجيه مي‌كند و به وي اطمينان مي‌دهد با پوششي كه براي او ايجاد مي‌كنند هيچ مشكلي پيش نيايد. دو طرف طي سه روز بارها نوع مواجه با ماموران اطلاعاتي با پوشش حكمتي را تمرين مي‌كنند.
حكمتي:بعد در مورد اين داستان اينقدر تكرار و سوال و تمرين كرديم تا سناريو را خوب بلد شديم.
سيا تصميم گرفته تا يكي از زبده‌ترين نيروهايش كه در زمينه‌هاي مختلف اطلاعاتي آموزش ديده و حالا ديگه از سطح تحليل‌گر اطلاعاتي بالاتر رفته با پوشش يك دلال اطلاعات در مسير دستگاه امنيتي ايران قرار دهد تا نفوذ صورت گيرد براي اين كار فرد مورد نظر به هر طريق ممكن اعتماد سازي كند.
حكمتي: اينكه شما ميريد يك منبع مي‌شويد براي وزارت اطلاعات ، سه هفته مي‌ري اطلاعات هماهنگ شده را بهشون مي‌دي و يك پولي هم مي‌گيري و بعد برمي‌گردي.
حكمتي اجازه دسترسي به سري‌ترين سيستم‌هاي اطلاعاتي را پيدا مي‌كند تا براي جمع‌آوري اطلاعات مورد نياز پروژه نفوذ، به پادگان بگرام افغانستان فرستاده مي‌شود و در اين هنگام شبكه‌هاي مختلف ايران كه تحرك و فعاليت‌هاي بگرام را زير نظر دارند از حضور يك آمريكايي ايراني تبار در اين پادگان مطلع مي‌شوند.حكمتي سپس با پروازي به دبي مي‌رود.
حكمتي: ازپايگاه بگرام تا كابل 45 دقيقه فاصله است من در يك مركز جاسوسي كار مي‌كردم كه در بگرام مستقر بود من از بگرام يك سري پرواز داشتم كه يكي از آنها از خط بگرام به دبي بود دو روز در دبي مستقر و از آنجا يك بليط گرفتم و به تهران آمدم.
حجم اطلاعاتي كه حكمتي آورده به گونه‌اي است كه هر سرويس اطلاعاتي در مواجهه با آن خود را در مقابل منبعي مهم مي‌بيند و سعي مي‌كند تا علاوه بر صحت سنجي هر طور شده اين منبع را از دست ندهد و نياز اطلاعاتي‌اش بوسيله آن برآورده كند و اين همان دامي است كه براي ايران پهن شده است.
هر سرويس اطلاعاتي نياز به اطلاعات دارد هر سرويس اطلاعاتي نياز به منابع دارد و مخصوصا ايران كه با آمريكا دشمن است سازمان سيا در اين پروژه به دنبال ايجاد اثر انگشت يا ردپاي سرويس اطلاعاتي ايران است تا هر طور شده لااقل يكي از ماموران امنيتي ايران را به دام و پس از درخواست اطلاعات از حكمتي به توانمندي و نيازهاي ايران اشراف يابد تا بتواند از آن بعنوان حربه‌اي عليه ايران قرار دهد.
حکمتي: نقشه آنها بود كه اولش يك‌سري اطلاعات ارزشمند را مفت بدهند كه بعد ببينند اطلاعات خوبي است يا نه و بعدا با من تماس بگيرند.كسي كه تشنه باشه بهش آب مي دي ،نمي پرسه آب را از كجا گرفتي و آب مي خوره و مي گه خيلي ممنون.
ولي دستگاه امنيتي ايران بر اين تشنگي اشراف يافت با ارزيابي درستي اطلاعات، به فرعي بودن كار پي مي‌برد و با شناسايي مسيرها و راه‌هاي اعزام فرستاده كه حكمتي از آنها عبور كرده بود پروژه نفوذ را كنترل و مهار مي‌كند سربازان گمنام امام زمان(عج) اين مجاهدان خاموش جمهوري اسلامي ايران با ردگيري و مهار فرستاده نه تنها پروژه نفوذ را با شكست مواجه كردند بلكه شبكه گسترده جاسوسي با طيف وسيعي از اطلاعات ستاد را شناسايي و منهدم كردند تا روش‌ها ي واسطه‌ها و همكاران اين شبكه جاسوسي در اعتبار نيروهاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي قرار و بار ديگر نقشه بدخواهان اين مرز و بوم فنا شود./
 
 
 
 
 
    

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:54 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
یک پژوهشگر و باستان شناس ایرانی که 30 سال درباره عجایب کوه جم یا پردیس در استان بوشهر تحقیق کرده معتقد است این کوه نزدیکترین نقطه زمین به خورشید، نقطه آغازین رشته کوههای زاگرس، اولین خانه دنیا و محل قرارگیری کشتی نوح است!
به گزارش مشرق به نقل از مهر، سالها پیش که کاوش در محوطه های تاریخی به دست باستان شناسان خارجی در ایران انجام می شد، "گیرشمن"، باستان شناس معروف مشهور فرانسوی درباره ایران گفته بود تا آن زمان تنها پنج درصد خاک ایران کاوش شده است اما همین اطلاعات اندک به دست آمده از حجم کمی از خاک ایران نشان دهنده اصالت و کیفیت عالی تکنولوژی در ایران قدیم بوده است و به طور قطع کشفیات تازه بر قدمت آن می افزاید.

در این میان یک پژوهشگر رشته تاریخ برای تهیه تز آکادمیک در مورد آغاز تمدن بشری در مقطع دکترا و اینکه در میان هم دانشگاهی های خود در لندن ثابت کند ایران جزو کشورهای جهان اولی است نه جهان سومی، به بررسی مستندات موجود در کوه پوز پدری استان بوشهر پرداخت چون تصور می کرد که شایعات در این منطقه نباید بدون مبنا باشد.

بدیعه دشتی، پژوهشگر و کارشناس میراث فرهنگی است که چند سال پیش برای اثبات اینکه این منطقه اولین خشکی روی زمین است کارهای تحقیقاتی خود را با استفاده اسناد و مدارک موجود، شروع کرد.

در این راه از کتابخانه های معتبر دانشگاههای دنیا استفاده کرد اما استاد راهنما برای تاریخی که مورد نظر او بود وجود نداشت بنابراین باید به تنهایی تحقیق می کرد. در این بین کتاب اوستا به عنوان یکی از منابع کهن و قابل استناد در تحقیقاتش کمک خوبی بود.

بدیعی تا به حال 70 دوره آموزشی را در رشته های مختلف گذرانده است از پیانو، گیتار و نقاشی گرفته تا باستان شناسی و برنامه نویسی برای کامپیوتر. چون سال 52 جزو صد نفر اولی بود که برای برنامه نویسی کامپیوترهای ایران که به اندازه یک اتاق عظمت داشتند، استخدام شد.

پدری، جم و پردیس نام کوهی شگفت انگیز در بوشهر است

بدیعه دشتی اصالتا جنوبی است و نام فامیلش هم برگرفته از نام دشتستان است او که سالها درباره کوه جم در سی کیلومتری شمال شرق سیراف و سواحل شمالی خلیج فارس تحقیق کرده به خبرنگار مهر می گوید: محلی ها و ساکنان قدیمی دشتستان بزرگ به کوه جم، پوز یا پدری می گویند چون قله این کوه شبیه پوز است اما در کتاب اوستا از این منطقه به "ور جم کرد" نام برده می شود به همین دلیل نام جم نیز بر آن گذاشته شده است. اما یک پژوهشگر با استفاده از نام "پدری" که نام رسمی کوه و به معنی پارادایس یا بهشت اوستاست، واژه پردیس را برای آن انتخاب کرد به همین دلیل اکنون از واژه پردیس در کل کشور برای اماکن، مناطق حتی نام دختران نیز استفاده می شود.

دشتی کار بررسی تاریخ ایران را از سال 1980 تا کنون آغااز کرده و به این نتیجه رسیده که آغار تمدن بشریت و پیدایش زمین در منطقه ای به نام کوه پوز پدری یا جم در استان بوشهر است.

وی معتقد است که اولین بار نام منطقه بکر"جم" بر روی نقشه باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی به عنوان قدیمی ترین منطقه پارینه سنگی ایران با شماره 26 ثبت شده است.

نسل اول انسان هیچ وقت میمون نبوده است

دشتی معتقد است اینکه برخی می گویند نسل اول انسان شبیه به میمون بوده کاملا اشتباه است و این نظریه هیچ گاه به اثبات نرسیده است چون آثار موجود در کوه جم حاکی از وجود فسیل انسان در هزاران سال پیش است.

وی ادامه داد: در کتاب اوستا آمده است که نژاد آریا یعنی ایرانی در جنوب ایران امروز متولد شده و هرگز از جای مجهولی به جای مجهول دیگری کوچ نکرده است. برخی از افراد به دلایل گوناگون مقاله ها و مطالبی می نویسند و می گویند میمون ها از جایی دیگر به ایران آمده و همان جا زندگی کرده اند و تغییر شکل داده اند و متاسفانه نشریات هم آن را چاپ می کنند. اما همه این چرندیات با ارائه کردن مدرک و فسیل انسان نشان دهنده مردود بودن این نظریه است.

وی گزارش برخی از روزنامه های داخلی را درباره مهاجرت میمون ها به ایران را آرشیو کرده است.

بوشهری نام یک سناتور بوده است

استان بوشهر فعلی تا 50 سال پیش دشتستان بزرگ نام داشت در آن زمان سناتوری به نام باقر بوشهری با استفاده از سمتش و آشناهایی که در مراکز دولتی داشت نام خود را روی استان گذاشت و از آن به بعد دشتستان، بوشهر نام گرفت. حتی سرگذشت تغییر نام این استان در کتاب های تاریخی شهر نیز آمده است.

وی بیان کرد: برای ثبت جهانی شدن این کوه تحقیق کرده ام اما شرط بر این است که در گام نخست ایران باید درخواست جهانی شدن این کوه را بدهد اما مسئولان سازمان میراث فرهنگی با وجود اینکه کشفیات زیادی در این کوه شده است و تاریخی بودن این منطقه نیز برای آنها اثبات شده هنوز اقدامی برای ثبت آن انجام نداده اند.

این محقق ادامه داد: در کنار کوه پردیس تپه های قدیمی نیز وجود دارد که متعلق به دوره جمشید است. اما غاری را که در نزدیکی کوه مشاهده می شود می توان اولین خانه دنیا نامید. بنابراین تحقیق روی این خانه مهاجرت ایرانی ها را کاملا رد می کند.

نزدیک ترین خشکی روی زمین به خورشید

قله این کوه که رفته رفته از ارتفاع آن کاسته شده، نزدیک‌ ترین نقطه کره زمین به خورشید، ‌است، زیرا در نزدیکی خط استوا بلندترین ارتفاع، قله همین کوه‌ است.

بنا به گفته بدیعه دشتی، حتی اورست حدود هزار متر از پوز پدری پائین‌تر است و یک قله مستقل جداگانه محسوب می‌شود.

او معتقد است که رشته کوههای زاگرس از همین کوه آغاز شده است به همین دلیل در اطراف آن می توان اولین دشت مسطح را مشاهده کرد.

دشتی با بیان اینکه فلات ایران دو و نیم میلیون کیلومتر بود اما یک میلیون کیلومتر آن در طول سالها از ایران گرفته شده است ادامه داد:  گسترش دشت های دیگر باعث شد تا آریایی ها برای اینجا نام دشتستان را انتخاب و در همان جا زندگی کنند.

این پژوهشگر مقیم انگلستان گفت: حدود یک کیلومتر از کوه پردیس از جنس سیلیس است. در زمانهای گذشته از این منطقه به عنوان آیینه ای برای دیدن سپاه دشمن در اطراف قله استفاده می شد.

وی گفت: از نظر فنی طبیعتا اثری از آیینه در روی این نقش های سنگین نمی توانسته به جای مانده باشد اما برای اثبات آن، باید گفت منطقه دارای معادن متعدد شیشه و فلزاتی مانند آهن و جیوه بوده و رستنگاه گیاهانی مانند کتیراست که از خشک شدن آن برای ساخت آیینه هم استفاده می شده است. اما جدا از آن، تنها صیقلی بودن این محدوده از کوه در 27 هزار سال پیش به تنهایی می توانست وظیفه یک آیینه را داشته باشد.

جام جهان نمای جمشید

بنا به گفته این پژوهشگر و تاریخ شناس، جام جهان نما کوهستانهای متعدد اطراف کوه جم است که مانند یک قدح وجام عظیم بیننده را از آن همه ابهت و عظمت در خلقت مدهوش می کند. همچنین در لابه لای این کوهستانها نقشهایی پیدا شده است که بر سینه کوهها جاری شده بودند و به گفته سالمندان محلی در قدیم با آیینه پوشیده شده بود این آیینه های کوهین سر جام جم را نشان می دهد.

او گفت: در بالای کوه جم مشرف بر منطقه جم در چندین نقطه تحت زاویه های خاص دیوارهای سنگی صیقل شده در مقیاس های بزرگ وجود دارد که شهروندان کهنسال جم در گفتمان محلی از آن به عنوان چرم آیینه یاد می کنند همچنین بنا به گفته آنها در سالهای بسیار دور آنها با حضور در زیر این چرم آیینه ها قطعات کوچک شیشه های سیاه رنگ می یافتند که صحت این مسئله را تقویت می کند.

به باور دشتی، دستیابی به تعداد زیادی از آثار دوره ساسانی از قبیل قلعه، دیوار دفاعی و جاده ارتباطی در منطقه جم حکایت از آثار جام جهان نما دارد.

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:53 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

 

 
    وحدت (حوزه و دانشگاه)-سخن مدیر عامل     زندگی و مبارزات آیت‏الله مفتح

وحدت (حوزه و دانشگاه)-سخن مدیر عامل طی قرنهای گذشته استعمارگران برای بیگانه كردن مسلمانان از اسلام ،و خاموش كردن مساله ی ایمان و وجدان دینی در بین آحاد مردم اقدامات متعددي را انجام دادند.

زندگی و مبارزات آیت‏الله مفتح

                        معرفی کتاب: پیروزی انقلاب اسلامی درایران یكی از مهم‏ترین پدیده‏های سیاسی است كه توجه بسیاری از پژوهشگران مسائل سیاسی را به مطالعه‏ی عمیق

    شهيد مفتح اسوه وحدت حوزه و دانشگاه     زندگینامه شهید آیت الله دکتر مفتح

شهيد مفتح اسوه وحدت حوزه و دانشگاه

                        27 آذرماه سالروز شهادت رادمردي است كه در راه پيوند دو نهاد انسان‌سازِ حوزه و دانشگاه لختي به خود ترديد راه نداد و كوشا و ساعي عمر گرانمايه خود را در راه ...

زندگینامه شهید آیت الله دکتر مفتح شهید آیة الله دکتر مفتح در زمره عالمانی است که عمر شریف خویش را در راه احیای معارف اسلامی و نشر فرهنگ اهل بیت به کار گرفته و در سنگرهای ...

    فرازهايى از زندگى شهيد آية‏الله دكتر مفتح     مبارزات سیاسی- فرهنگی شهید مفتح

                        فرازهايى از زندگى شهيد آية‏الله دكتر مفتح كسب فضايل و پرواپيشگى به انسان چنان ارزشى مى‏دهد كه به تدريج زندگى و حياتش به صورت ميراث علمى و معنوى بروز مى‏نمايد، بدين معنا كه ديگر ...

مبارزات سیاسی- فرهنگی شهید مفتحدر پیروزی انقلاب اسلامی عوامل متعددی را می توان مؤثر دانست. آن چه تا كنون در بررسی های مربوط به علل این رویداد كم تر مورد توجه قرار گرفته است،

    شهید آيت الله دكتر محمد مفتح در یک نگاه     نقطه عطف وحدت حوزه و دانشگاه در زندگی شهید مفتح

شهید آيت الله دكتر محمد مفتح در یک نگاهمحمد مفتح در سال 1307 شمسي، در خانواده اي روحاني در همدان به دنيا آمد. پدرش مرحوم، حجت الاسلام حاج محمود مفتح،

نقطه عطف وحدت حوزه و دانشگاه در زندگی شهید مفتحعالم اندیشمند, مجاهد نستوه و مبارز فی سبیل الله آیت الله شهید دکتر محمد مفتح در سال 1307 هجری شمسی در خانواده ای

    وحدت حوزه و دانشگاه در کلام مقام معظم رهبری     وحدت حوزه و دانشگاه، عوامل و آثار آن

وحدت حوزه و دانشگاه در کلام مقام معظم رهبریمقام معظم رهبري : مسأله‌ى وحدت حوزه و دانشگاه به اعتقاد من يكى از اساسى‌ترين و پيچيده‌ترين و عميق‌ترين مسائل انقلاب است.

وحدت حوزه و دانشگاه، عوامل و آثار آن

                        کي از شاگردان علامه نقل کردند که ، بارها اتفاق افتاد که ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری همه از بهر تو سرگشته

    حوزه و دانشگاه، چالشهاي وحدت     وحدت حوزه و دانشگاه جوهره اصلی انقلاب

حوزه و دانشگاه، چالشهاي وحدت

                        امام راحل (ره) با آگاهي از تلاش دشمنان نظام براي تفرقه افكني و به منظور تحقق شعار (نه شرقي - نه غربي)، تقويت ظرفيت قدرت نرم جمهوري اسلامي ايران ...

وحدت حوزه و دانشگاه جوهره اصلی انقلاب

                        پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نقطه عطف بزرگی بود كه در رمز تحقق و شكل‌گیری آن نمی‌توان از سه عامل كلیدی وحدت كلمه، دین و نقش روحانیت ...

    وحدت حوزه و دانشگاه منشأ تمام سعادتها     پيوند حوزه و دانشگاه و نظريه پردازي

وحدت حوزه و دانشگاه منشأ تمام سعادتها«منشا همه گرفتاريهاي يک کشور از دانشگاه است و حوزه هاي علمي، و منشا همه سعادتهاي مادي و معنوي از دانشگاه هست و حوزه هاي علمي ».

پيوند حوزه و دانشگاه و نظريه پردازيكلمات و واژگان، زبان انديشه هر قوم به حساب مي آيند، بايد آن گونه آنها را كاويد و پژوهيد كه به تعريف دقيق، كارآمد و روزآمدي از آنها دست يافت.

    همدلي حوزه و دانشگاه، ضرورت توسعه علمي     شهید مفتح؛ مظهر وحدت حوزه و دانشگاه

همدلي حوزه و دانشگاه، ضرورت توسعه علمي

                        جدا انگاري دين و علم يا دين و سياست از مباحث ريشه دار و متأسفانه مؤثر، در فراز و نشيبهاي مختلف تاريخ بشري اعم از حوزه دين، فرهنگ، اجتماع، سياست ...

شهید مفتح؛ مظهر وحدت حوزه و دانشگاه 24 شهید آیت الله دكتر محمد مفتح از جمله روحانیون روشنفكر و روشنگری بود كه نقش مهمی در نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی ایفا نمود.

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:51 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
چیزی که این‌روزها به سوال بزرگی بدل شده است دامنه‌ی متاثر از قدرت نرم ایران است. حوزه‌ی نفوذِ قدرتِ نرمِ ایران تا کجاست؟
مشرق- منازعه تمدن غرب با جهان اسلام سالیان متمادیست که ادامه یافته، و باید گفت اگر تاریخ این منازعه را پس از جنگ های صلیبی بررسی کنیم، همچون چراغ راهی، آینده موج بیداری اسلامی را روشن‌تر خواهد کرد. مقاله اخیر علی رهجو به این موضوع اختصاص یافته، تا نشانه هایی از یک پیروزی قریب الوقوع را در ذهن مخاطبان ترسیم کند، پیروزی‌ای که در سایه بصیرت و صبر محقق خواهد شد:

چند روزی بود که شهر وین در محاصره‌ی آن‌ها بود. بالاخره از خطِ مقدمِ سپاه خبر رسید که نَقب‌زن‌ها موفق شدند در موجِ اولِ استحکاماتِ شهر، شکافِ عمیقی ایجاد کنند. در دلش خوشحال بود. خیلی دوست داشت تا شهر را دست‌ نخورده و با کمترین تخریب فتح کند. برای همین چیزی نزدیک به دو ماه بود که از زمان آغازِ محاصره می‌گذشت اما تازه امروز استحکاماتِ استوار و به روزِ شهر برای پیش‌روی و تصرفِ آن به اندازه‌ی کافی تخریب شده بود. وین پیش رویش بود، پایتختِ هابزبورگ‌ها، امپراتوری‌ای در مرکزِ اروپا و وین قلبِ تپنده‌ای که داشت به دستِ مسلمانان می‌افتاد.

کرم مصطفی کوپرولو باید عجله می‌کرد، چرا که سپاهیانِ متحدِ اروپایی به رهبریِ جان سوبیسکیِ سوم (John III Sobieski)، پادشاهِ لهستان داشتند به سرعت به وین نزدیک می‌شدند، نیروهایی که برای کمک به امپراتوریِ تحت‌الحمایه‌ی پاپ، لشکر کشیده بودند. سواره‌نظامِ سنگینِ شاهِ لهستان، انگیزه‌های بالایی داشتند. چرا که در این جنگ، شاه‌ِشان بیش از اینکه بر روی منافعِ کشورش تاکید کند برای‌شان از سرنوشتِ مسحیت گفته بود، به آن‌ها گفته بود که اگر زمانی در جنگ‌های صلیبی، منازعه بیرون از خاکِ اروپا بود این‌بار اما قلب اروپا بود که میدانِ نبرد بود.

کرم مصطفی پاشا، وزیرِ اعظمِ محمدِ چهارم، پادشاه عثمانی، باید عجله می‌کرد...

تلاش امپراتوریِ عثمانی برای پیش‌روی به سمتِ اروپای مرکزی

امپراتوریِ عثمانی نامش را از عثمانِ اول (1326-1259) وام گرفته است، شاهزاده‌ی مسلمانِ ترکی که اهلِ آناتولی بود. عثمان، مناطقِ اطراف را که تحتِ کنترلِ سلسله‌ی سلجوقی بود فتح کرد و حکومتِ عثمانی را در سالِ 1300 میلادی بنیان گذارد. نیروهای عثمانی برای اولین بار در سالِ 1345 به اروپا حمله کردند و سرتاسر بالکان را تصرف کردند. با فرماندهیِ تیمور، سردارِ عثمانی در طیِ سال‌های 1402 تا 1453 و در دورانِ حکومتِ محمدِ دوم (محمدِ فاتح؛ 1481-1429)، عثمان‌ها امپراتوریِ بیزانس (روم شرقی) را نابود کرده و پایتخت‌اش قسطنطنیه را تصرفت کردند. شهری که نامش به استانبول (یعنی شهری مملو از اسلام) تغییر کرد و پایتختِ عثمانی به آن‌جا انتقال یافت.

تحتِ حکومتِ سلیمِ اول (1520-1467 میلادی) و پسرش سلیمانِ اول (سلیمانِ شکوه‌مند)، امپراتوریِ عثمانی به بزرگترین کشورِ جهان بدل شد. سلیمان، کنترل بخش‌هایی از ایران، عمده‌ی عربستان و بخشِ بزرگی از مجارستان و بالکان را در اختیار داشت. همچنین در اوایلِ قرنِ 16، عثمانی‌ها سلسله‌ی مملوک را که در سوریه و مصر حاکم بود شکست دادند و نیروی دریایی آن‌ها کنترل عمده‌ی ساحلِ جنوبیِ دریای مدیترانه در شمالِ افریقا را به دست گرفت.

افولِ قدرتِ امپراتوریِ عثمانی از اواخرِ قرنِ 16 آغاز شد،‌ بعد از اینکه ناوگانِ دریایی عثمان‌ها در نبردِ لپانتو (Lepanto) در سال 1571 شکست خورد. نبردی که در آن عثمان‌ها قصدِ ضمیمه کردنِ جزیره‌ی قبرس را به خاکِ‌ خود داشتند.

در همین دوران بود که قوای عثمانی دو بار وین را محاصره کردند. اما تلاشِ اصلیِ آن‌ها برای فتحِ پایتختِ اتریش در سالِ 1683 بود.

«نقشه‌ی گسترش امپراتوری عثمان از سالِ 1300 تا 1683»

تلاش عثمانی برای نفوذ به قلب اروپا

تصرف وین مدت‌ها بود که به آرزوی استراتژیک امپراتوری عثمانی بدل شده بود؛ هم به دلیل اشرافِ این شهر بر منطقه‌ی دانوب (منطقه‌‌ای از دریای سیاه تا اروپای غربی)، و اروپای جنوبی، و هم دسترسی آن به راه‌های تجارتی در شرق مدیترانه تا آلمان.

«وین و جایگاه آن در اروپای مرکزی»

عثمانی‌ها در اولین تلاشِ خود در سالِ 1529 وین را محاصره کردند که به دلیل لجستیک ضعیف و هوای نامساعد و مسیرهای مواصلاتی ناهموار و فرسوده‌ی اروپا در فصلِ حمله، نتوانستند حصر را به فتح بدل کنند.

در بیش از 100 سالی که عثمان‌ها برای حصر بعدی فرصت داشتند، لجستیک مفصلی را فراهم آوردند، جاده‌ها و پل‌های زیادی را تعمیر و تاسیس کردند، مقادیرِ زیادی از مهمات و دیگر منابع را از قبل به مراکز لجستیکیِ موجود در مسیر و منطقه‌ی بالکان فرستادند.

قلبی که به چنگ نیامد

اما با این همه، حصری که در 14 جولایِ 1683 آغاز شده بود 56 روز طول کشید تا به تخریبِ موجِ اولِ استحکاماتِ وین بیانجامد. چهار روز بعد یعنی در روزهایِ یازدهم و دوازدهمِ سپتامبر، ارتشِ متحدِ اروپاییِ تحتِ حمایتِ پاپ (اتحادیه‌ی مقدس- Holy League-)، به رهبری جان سوبیسکیِ سوم (Jan III Sobieski) پادشاهِ لهستان، به وین رسید.

سرنوشتِ تمدنِ غرب در لبه‌ی پرتگاهِ سقوط قرار گرفته بود. درست بیرون مرزهای وین پایتخت اتریش، دو ارتش مسلح علیه یکدیگر صف آراستند. مسلمان‌ها در شرق، علیه مسیحیان در غرب.

پیروزیِ عثمان‌ها بدیهی به نظر می‌رسید. اما کرم مصطفی تردید داشت. سربازانِ او فاصله‌ی زیادی را از وطن‌شان طی کرده بودند. آذوقه‌ی‌شان در حال تمام شدن بود. تا چه زمانی مجبور بودند در آن‌جا، دور از خانه بمانند؟ آیا ارتش می‌توانست زمستان را تاب بیاورد؟ کرم مصطفی ممکن بود در محاصره پیروز شود، اما آیا می‌توانست آشتی را هم حاکم کند؟

در نهایت نیروهای کمکی که متشکل از 84000 نفر بودند، توانستند در نبرد وین، قوای 150 هزار نفریِ کرم مصطفی را که در دو جبهه؛ یکی برای فتحِ شهر و دیگری برای شکستِ ارتشِ متحد می‌جنگیدند، ناکام گذارند.

نبرد وین، نمادی برای منازعات امروز و آینده

این نخستین بار بود که تا به آن روز موجِ پیش‌روی اسلام بعد از طلوعِ آن در صحرای عربی، توسط غرب عقب رانده شد. و این نقطه‌ی بازگشت در برخوردِ تمدن‌هایی بود که با شیوع اسلام در قرن هفتم آغاز شده بود. از این رو بود که نبرد وین بعد از وقوع، دیگر نه کارکردی سخت بل کاردکردی نرم پیدا کرد و به نمادی برای منازعاتِ میان تمدنِ غرب و جهانِ اسلام بدل شد.

به عنوانِ مثال، 11 سپتامبر تاریخِ آشنایی برای تمامِ جهان است. 11 سپتامبرِ سالِ 2001 میلادی، تاریخی است که در آن آمریکا یک خودزنی تاریخی کرد تا خودش را محق نشان دهد و به بهانه‌ی مبارزه‌ی جهانی با تروریسم، گرند استراتژیِ (Grand Strategy) خود را با عنوانِ ظاهری و عوام‌فریبِ مبارزه‌ی جهانی علیه تروریسم کلید بزند. استراتژی‌ای که ایران در مرکز آن قرار گرفته بود و طبق آن افغانستان و عراق اشغال شدند و ایران محاصره. استراتژی‌ای که محتوای واقعی آن تعیین تکلیف یک‌باره‌ی آمریکا با جهانِ اسلام و کشورهای باقیمانده در حال و هوای جنگِ سرد بود. این استراتژیِ کبیر، جنگی را به راه انداخت که جنگ علیه تروریسم نامیده شد اما به اعترافِ الیوت کوهن (Eliot A. Cohen) و جیمز وولسی (R._James_Woolsey)، کلیدِ آغازِ جنگِ جهانیِ چهارم بود.

اسرائیل، وینای مدرنِ غرب

اما نبردِ وین، همچنان در نبردِ نرمِ میانِ اسلام و غرب، موردِ استفاده قرار می‌گیرد. نیل فرگوسن، مورخ و اقتصاددانی که این روزها جامه‌ی استراتژیست‌ها را هم به تن کرده است، از این نماد برای منازعه‌ی میانِ جهانِ اسلام و اسرائیل استفاده کرده است. او اسرائیل را معادلِ مدرنی برای وینای قرنِ 17 می‌داند. اگر آن‌ روز نماینده‌ی تمدنِ غرب یعنی وینا، در حصرِ نماینده‌ی اسلام یعنی عثمانی قرار داشت، امروز هم اسرائیل آوت پست (Out Post) یا پاسگاهِ مرزیِ غرب در سرزمین‌های اسلامی و البته این روزها در حصر اسلام است.

آن‌طور که فرگوسن می‌گوید: مورخین باید همواره درباره‌ی زمانِ حال صحبت کنند، بعضی‌ها ممکن است با بدبینی نگاه کنند و بگویند که به آینده بیشتر علاقه‌مندند تا به گذشته، اما نکته اینجاست که اگر تاریخ ندانید آینده را نخواهید فهمید.

همین مسئله را الکساندْرُس پِتِرسِن (Alexandros Petersen) در مقاله‌ای متاثر از نیل فرگوسن به شیوه‌ی دیگری بیان می‌کند.

او معتقد است که مسئله‌ی اسرائیل، مسئله‌ی یهود نیست. مسئله‌ی غرب است. مردم و نخبگانِ غربی باید اسرائیل را نه یک کشورِ یهودی، بلکه پاسگاهِ مرزیِ غرب بدانند که در محاصره هم قرار گرفته است.

به تعبیر او، همانطور که بعد از سقوطِ استانبول (قسطنطنیه)، پایتختِ رمِ شرقی، این وین بود که حاضر شد هزینه‌های امنیتِ کشورهای دور از میدانِ نبرد را بپردازد و به جای آن‌ها با عثمانی بجنگد، امروز اسرائیل همان نقشِ وین را دارد بازی می‌کند برای غرب.

اما با این همه، این نمادسازیِ تاریخی از اشکالاتِ عدیده‌ای برخوردار است.

ابتدای مسیر اوج، انتهای مسیر اوج

آنچه که مسلم است، امپراتوریِ عثمانی در روند تکامل خود در انتهای مسیر اوج‌اش اقدام به محاصره‌ی وین کرده است. اگر به روند تحولاتِ این امپراتوری که در ابتدای این نوشتار آمد، توجه شود؛ شکل‌گیری و تثبیت عثمانی در اوایل قرنِ 14 بود و آغازِ افولِ آن در اواخر قرنِ 16. حصر وین در سالِ 1683 و در شرایطی که یک قرن از آغازِ روندِ افولِ عثمانی می‌گذشت رخ داد.

«ظهور و سقوطِ عثمانی»

در مقابل موجِ فعلیِ بیداریِ اسلامی در منطقه‌ی اسلامی-عربیِ ما، کمتر از نیم‌ قرن است که شکل گرفته و در ابتدای مسیر اوج‌گیری و شیوعِ فراگیر است. یعنی در حالی که انقلابِ اسلامی ایران عمری کمتر از 35 سال دارد و به عنوانِ نقطه‌ی ثقل موجِ اخیرِ بیداری اسلامی محسوب می‌شود، نمی‌توان اسرائیل را هدفِ متناسبی با اهدافِ بزرگ‌ِ این موج دانست. درست است که حذف اسرائیل و بازگشتِ قدس به آغوشِ‌ اسلام یکی از اهدافِ مهمِ انقلاب اسلامی ایران و موجِ جدید بیداری اسلامی است؛ اما با تمامِ اهمیت آن، فتح اسرائیل هدفی متناسب با قدرت و عظمت این رستاخیز اسلامی نیست و نخواهد بود. افق بیداری اسلامی حکومتِ جهانی اسلام است که در این مقیاس،‌ آزاد‌سازیِ قدس، از گام‌های ابتداییْ در مسیرِ حرکت خواهد بود.

«روند اوج‌گیریِ قدرتِ انقلابِ اسلامی»

همان‌طوری که در نمودار هم دیده می‌شود، ابتدای این موجِ بیداری در ایران، 28 مردارد 1332 است که بعد از سرکوبِ موجِ ملی‌گرایی و ضد استبدادیِ مردم ایران، این حرکت 10 سالِ بعد، با قیامِ 15 خردادِ 1342، تکمیل می‌شود و گام اولِ بیداریِ اسلامی در ایران، برداشته می‌شود. در 12 بهمنِ 1357 انقلابِ اسلامی ایران رقم می‌خورد و گامِ بعدی بیداری برداشته می‌شود. گامِ سومِ بیداری در سالِ 67 و با ناکام گذاردنِ غرب برای تصرف سرزمینی ایران، به واسطه‌ی صدام، و پایان جنگ و پذیرش قطعنامه برداشته شد. البته این گام در 14 خرداد 1368 و با انتقال موفقِ رهبری از امام خمینی به امام خامنه‌ای کامل‌تر شد.

10 سال بعد، یعنی در سالِ 1378 و وقایعِ 18 تیر، گام بعدی با حضور مردم ایران در صحنه، در 23ام تیر ماهِ 1378 رقم خورد. در برنامه‌ریزیِ 10 ساله‌ی بعد، وقایعِ انتخاباتِ دهم ریاست جمهوری رخ داد و باز هم با حضور و بیداری مردم در صحنه، در نهم دی ماه 1388، گامِ بعدیِ بیداریِ اسلامی در ایران تثبیت شد. در فاصله‌ی سال‌ِ 1378 تا 1388 دو اتفاقِ مهمِ دیگر هم افتاد؛ یکی جنگِ 33 روزه و دفاعِ موفقِ حزب‌الله لبنان و دیگر جنگِ 22 روزه‌ی غزه و دفاع موفق حماس از فلسطین.

اما در حالِ حاضر، انقلاب و بیداریِ اسلامی، در 7امین گام، واردِ فازِ منطقه‌ای شده است. در 16اُم آذر 1389 مردمِ تونس این فاز از بیداری را با آغازِ قیام‌شان کلید زدند، که این گام همچنان در حالِ گسترش است.

هر قدر که این موج در مسیرِ اوج خود به پیش رود، اهدافی که در گذشته دست‌یابی به آن‌ها مشکل و دشوار می‌نمود، به اهدافی دست‌یافتنی بدل می‌گردند. بله! اسرائیل و فتح آن اگر روزی هدفِ بزرگی می‌نمود، امروز اما با وجودِ تمامِ اهمیتِ آن برای غرب و البته اسلام هدفی حداقلی است، چرا که مسیر اوج‌گیریِ تمدنِ اسلامی در بیداری اخیر اسلامی تازه در ابتدای راه است و بخشی از مسیر را پیموده.

اروپا، وین مدرنِ اسلام

اما وین‌ مدرنِ اسلام کجاست؟ اگر غرب هدف خود را حفظ وینای مدرنِ خود در سرزمینِ بیت‌المقدس قرار داده، اما اسلام این روزها در موجِ جدید بیداری‌اش چه از زبان و بیان رهبرانِ خود و چه در عمل جای دیگری را در حصرِ خود فرو می‌برد.

بخشی از محاصره‌ی اروپا توسطِ اسلام، به صورتِ ژئوپلتیک و جغرافیایی است. اروپا در بخشِ عمده‌ای از مرزهای جنوب و جنوبِ شرقیِ خود با کشورهای مسلمان روبروست، یعنی کشورهای آفریقاییِ واقع در ساحلِ جنوبیِ دریای مدیترانه و ترکیه.

نیل فرگوسن این نکته را خوب متوجه شده است. او نزدیکیِ اروپا به کشورهای اسلامی و برتریِ آن‌ها را از نظرِ رشدِ جمعیتی، خطر می‌داند. خطری بزرگتر از قدرت گرفتنِ چین و هند، از نظر اقتصادی.

او در آخرین اثرِ خود یعنی کتاب تمدن، «غرب و باقی تمدن‌ها» (Civilization The West And The Rest) معتقد است همان‌گونه که چین تا سالِ 2021 آماده است تا به بزرگترین اقتصاد دنیا تبدیل شود، اسلام نیز به زودی می‌تواند مسیحیت را به عنوان مذهب مورد علاقه‌ی بشر، پشت سر بگذارد.

همان‌طور که می‌دانیم امروز قدرت‌های بزرگِ اقتصادی اروپا مثلِ آلمان، به دلیل نرخِ رشدِ پایینِ جمعیت‌شان، چه بخواهند چه نخواهند، مجبورند از نیروی کارِ روزافزونِ کشورهای دیگر، خصوصاً کشورهای مسلمان بهره بگیرند تا موتور اقتصادشان از تک و تا نیفتد.

اما این برای حصرِ کاملِ اروپا کافی نیست. برنارد لوییس، مورخِ غربی بارها به حضورِ مسلمانان در اروپا حساسیت نشان داده است. او بیشتر این موضوع را جمعیت‌شناختی فرض می‌کند. این‌که مسلمین اروپا بیش‌ از مسیحیت زاد و ولد دارند و مسیحیان غیر از اینکه از نظرِ نرخِ رشدِ زاد و ولد از آن‌ها عقب مانده‌اند تازه خودشان هم هر روز بیش از دیروز به اسلام می‌گروند.

درست است که امروز اسلام، اسرائیل را در حصر گرفتار کرده، اما هدفی که در 25 سالِ آینده یعنی تا سالِ 2035 متناسب با قدرتِ رو به افزایش اسلام خواهد بود قاره‌ای به وسعتِ اروپاست. اما آیا این حصر مزیتی نسبت به حصر وین دارد؟ آیا اسلام خواهد توانست تا این‌بار حصر خود را با فتح تکمیل کند؟

موجی که باز می‌گردد موجی که به پیش می‌تازد

اما واقعه‌ی نمادین حصر وین کارکردِ دیگری هم دارد. این واقعه می‌تواند به صورتِ یک منبعِ شهودی، مثالی باشد برای درکِ بهترِ اتفاقاتی که در 30 سالِ گذشته برای ایران افتاده است.

وقتی امپراتوری عثمانی با قدرت نظامی یا سخت توانست وین را محاصره کند، تقریباً با تمام توان و قوای خود به میدان آمده بود. این توان گسترده اگر می‌توانست حصر را به فتح تبدیل کند قطعاً تاریخ به گونه‌ی دیگری رقم می‌خورد و مشخص نبود که عثمانی تا کجای اروپا پیش می‌رفت. اما این حصر به فتح تبدیل نشد و موجِ قدرتِ سختِ به صحنه آورده شده در نبردِ وین شکست خورد و به عقب رانده شد. به بیان ساده این موج پس خورد.

در وضعیتِ ساده و ایستا، اگر به مدلِ فیزیکی برخوردِ امواج به سواحلِ صخره‌ای توجه کنیم شاید بهتر متوجه تبعاتِ این پس‌خوردن امواج شویم.

«قدرتِ خورد و بازخورد امواج»

هر موجی در دریا با یک میزانِ مشخصی از قدرت به ساحل برخورد می‌کند. بسته به مقاومتی که ساحل دارد، باز خورد موج قدرتی متناسب اما کمتر از قدرتِ اولیه‌ی موج دارد. اگر این موج بتواند مانعِ خود را در ساحل به هر روشی از پیش بردارد که نیرویش در جهتِ پیش‌روی مصرف خواهد شد اما اگر به هر دلیلی پس بخورد، باید چندین متر در دریا به عقب بازگردد.

امپراتوری عثمانی هم وقتی نتوانست وین را فتح کند، قدرت نظامی‌اش پس خورد و از همان جا رو به افول گذاشت و عملاً 300 سالِ بعد دچارِ اضمحلال و فروپاشی شد.

ایران در 30 سالِ‌ گذشته، همه‌گونه فشار را تحمل کرده است. این فشارها خصوصاً از حیثِ صلابت نرم در سالِ 88، انباشته شد و به اوج خود رسید. نه تنها حصر بلکه هجمه و فشارِ نرم، کار را به جایی رساند که توسطِ رهبرِ‌ جامعه اعلامِ وضعیتِ جنگی شد. جنگِ نرم در جریان بود. همان‌گونه که نبردِ وین، نبردی سرنوشت‌ساز و البته تاریخ‌ساز بود، جنگ نرم در جریان هم بسیار حیاتی و حساس بود. اما مردم در مقاطع مختلف در صحنه حاضر شدند و در نهایت در نهمِ دی هجمه و قدرتِ انباشته‌‌ی غرب را پس زدند. همان‌گونه که این‌کار را قبلاً در جنگِ 8 ساله انجام داده بودند.

پس با این حساب اگر قدرتِ این موج نرم در مواجهه با ساحلِ مستحکمِ ایران پس خورده باشد، پس حتماً بازخوردی هم داشته. بله، در چند ماهِ اخیر بازخوردِ قدرتِ نرمِ غربْ بخشی از دلیلِ بیداری اسلامی در منطقه‌ی ما و بیداریِ اروپایی و حتی آمریکایی است. اما تنها بخشی از دلیل.

در مدل فیزیکی بالا اشاره کردم که این، تنها، حالتِ استاتیک و ایستاست. یعنی وضعی که ایران تنها در این 30 سال به صورتِ ساکن و ثابت، همانند ساحلِ صخره‌ای، ایستاده باشد. اما ایران تنها به شکلِ ایستا مقاومت نکرده است. یعنی مقاومتِ ایران به صورتِ هوشمند و پویا بوده. به بیانِ دیگر، ایران نه تنها فشار روزافزون صادره از سوی غرب را تحمل کرده، بلکه در عرصه‌های متعددِ علمی و عملی پیشرفت‌هایِ گسترده‌ای نیز داشته است.

پیشرفت و مقاومتِ پویای ایران در مقابلِ حصرْ و هجمه‌ی گسترده‌ی غرب و خصوصاً آمریکا، نه تنها به صورتِ ایستا امواجِ قدرت را پس خواهد زد، بلکه اعتبار و آبروی مضاعف ایران که ناشی از مقاومت و پیشرفتِ توأمان است بر قدرتِ باز‌خورد امواجِ صادره از سویِ غرب، یک نیروی کشسان و مازاد را سوار خواهد کرد، و این امواج را به سوی خود غرب روانه خواهد نمود. جنگِ نرمِ دو سالِ‌ گذشته، بهترین نمونه‌ی عملیاتی برای این مدل است که شباهتِ زیادی به نبردِ وین دارد.

جغرافیایِ قدرتِ نرمِ ایران

چیزی که این‌روزها به سوال بزرگی بدل شده است، دامنه‌ی متاثر از قدرت نرم ایران است. حوزه‌ی نفوذِ قدرتِ نرمِ ایران تا کجاست؟ همانطور که گفته شد، انقلاب‌های منطقه از دو جهت ناشی از قدرتِ نرمِ برآمده از ایران است:

1. قدرتِ نرمِ حاصل از اعتبارِ یک انقلابِ 30 ساله و ثبات، بقا و پیشرفتِ آن.

2. قدرتِ نرمِ حاصل از پس خوردنِ هجمه‌ی نرمِ غرب علیه ایران.

به این دو مورد می‌توان اضافه کرد وقوعِ بحرانِ مالی را، که ناکارآمدیِ نظام اقتصادِ بازار و توانِ مدیریتی غرب را به همه ثابت کرد و البته الهام‌بخشی غرب را هم کاهش داد.

این‌ها همه با هم ممزوج شده‌اند و امواجِ قدرت را به سوی غرب پیش می‌برند.

«امواجِ قدرت، به سوی باختر»

موج اول قدرتِ نرم ایران، در بیداری اسلامی اخیر، ابتدا در کشورهای تونس، مصر، یمن، بحرین و لیبی ظاهر شد. بعد از سقوطِ بن علی در تونس، مصر با استفاده از بخشی از توانِ همان ابزارهای سایبری که مدت‌ها علیه ایران بسیج بود، یعنی همان انقلابِ توییتری اوباما، در طول دو ماه فروپاشید. این اعترافِ خودِ برژینسکی است که این ابزارها به بهترین شکل توسطِ جوانانِ مصری برای پیش‌برد انقلاب‌شان موردِ استفاده قرار گرفت. این در حالی بود که حکومتِ مصر به طور کامل تحت حمایت غرب و آمریکا بود. یمن نیز با الگوبرداری از مصر همین مسیر را ادامه داد؛ هر چند تا امروز با عملیاتِ تاخیری عربستان و آمریکا، صالح همچنان برایِ ماندن در مسند قدرت تقلا می‌زند.

مدلِ انقلاب‌ها در بحرین و لیبی اما، کمی متفاوت‌تر از مصر و یمن است. جنسِ منازعه در این دو کشور بیش از اینکه نرم باشد بیشتر نیمه‌سخت و سخت است، اما آن‌چه که مهم است، مردم با قدرتِ نرم به میدان آمده‌اند و حاضرند برای سرنگون کردنِ حکومت در جایی مثلِ لیبی به جنگِ داخلی با حکومتِ لیبی بروند و در جایی مثلِ بحرین با دستانِ خالی در مقابلِ کلِ نیروهای نظامی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، معروف به سپر جزیره، ایستادگی کنند.

در گام بعد این موج در غالب تظاهراتِ گسترده، به اسپانیا رسید و وارد اروپا شد.

در تظاهرات‌های گسترده‌ در اروپا، خصوصاً اسپانیا و انگلیس، دو عامل نقش کاتالیزور را ایفا کردند، یکی موج بیداری برآمده از ایران و دیگر بحرانِ مالی که کارد را به استخوان رسانده و مردم را علیه حاکمیت ناکارآمد شوراند.

ممکن است بسیاری، این تظاهرات‌های گسترده را بی‌ارتباط با قدرتِ نرمِ برآمده از ایران بدانند. اما مردم در مادرید می‌گفتند که به سبکِ انقلاب جوانانِ مصری در میدانِ اصلی مادرید چادر خواهند زد تا به خواسته‌هایشان برسند و به این میدان، یعنی میدانِ پوئِرتا دِل سُل (Puerta del Sol square)، میدانِ التحریر می‌گفتند. این تقلید در روش و سبکِ اعتراضِ مدنی خود دلیلی بر هم‌خانواده بودنِ این اعتراضات با اعتراضات منطقه‌ی اسلامی-عربی ماست. این یعنی به شکل غیر مستقیم و با واسطه از ایران تاثیر گرفتن و این یعنی موجِ دومِ قدرتِ نرمی که از طرفِ ایران به سمتِ غرب برگشته است.

در نهایت این موج خود را در لندن و انگلیس نشان داد. شورش‌هایی که در انگلیس رخ داد، همانند انقلاب‌های منطقه، با ابزارهای سایبری مثلِ فیس بوک ساماندهی می‌شد. دولت انگلیس مجبور شد تا برای آرام کردنِ اوضاع، اینترنت و شبکه‌ی تلفن همراهش را قطع کند. پلیس سایبر و دستگاه اطلاعاتی انگلیس دو نفر از کسانی که این شورش‌ها را در فیس‌بوک ساماندهی می‌کردند به چهار سال زندان محکوم کرد.

«خطِ سیرِ گسترش موج انقلاب‌ها و اعتراضات در منطقه و جهان»

اما این سونامی قرار است تا کجا پیش برود؟ موجِ سوم این قدرتِ نرم قرار است در کجا خودش را نشان بدهد؟ برژینسکی و بسیاری از کارشناسان سیاسی غرب، پیش‌بینی کرده‌اند که دامنه‌های این موج به زودی خودش را در ایالات متحده هم نشان دهد. کمااینکه از 17 سپتامبر دامنه‌ی این اعتراضات به آمریکا هم کشیده شده تا جایی که در نیویورک معترضین قصدِ اشغالِ وال‌استریت به عنوانِ نمادِ حاکمیت بورس و ابرشرکت‌ها بر اقتصادِ‌ آمریکا را دارند. معترضین، آن‌ها را عامل ایجادِ بحرانِ‌ اقتصادی می‌دانند. هر چند این اعتراضات به گستردگیِ اعتراضات در اروپا نمی‌رسد اما، افق بحرانِ مالی و گسترش موجِ انقلابی در جهان، آمریکا را به جد تهدید می‌کند.

«امواج بیداری در دوره‌ی جدید»

اگر به جغرافیای انقلاب‌ها و اعتراض‌هایی که در جریان است دقت کنیم، می‌توانیم کشورها را به هفت دسته‌ی کلی تقسیم کنیم. کشورهای تونس، مصر و لیبی کشورهایی هستند که در حالِ تثبیت انقلاب خود هستند. کشورهایِ یمن و بحرین، کشورهای در حالِ انقلاب‌اند. کشورهایی مثلِ مغرب و اردن کشورهای در شرف انقلاب‌اند، و در نهایت کشورهایی مثلِ عربستان و الجزایر کشورهای مستعد انقلاب‌اند.

در گستره‌ی جغرافیایی وسیع‌تر، کشورهایی چون اسپانیا و انگلیس و البته رژیم اشغال‌گر قدس، دست‌خوش تظاهراتِ گسترده بوده‌اند، و کشوری مثلِ آمریکا مستعد وقوع تظاهراتِ مردمی گسترده است.

کشور ایران هم در این جغرافیا، کشورِ منشأِ این انقلاب‌هاست.


«جغرافیایِ نفوذِ قدرت نرم ایران»

ایران اسلامی به مثابه رُل مدل Role Model

در ادبیات علوم انسانی رُل مدل(Role Model)، به شخصی گفته می‌شود که دیگران از رفتار و گرایشاتش پیروی می‌کنند به این دلیل که او را شخصیتی الهام‌بخش و تحسین‌برانگیز می‌دانند. امروز ایران اسلامی که به اعتراف دوست و دشمن، منشأ صدور انقلاب‌های امروز در منطقه‌ی اسلامی-عربی است، در سطح استراتژیک، به عنوانِ‌ یک رُل مدل مطرح است. مدلی که سایر کشورها دوست دارند از مشی او تبعیت کنند، چرا که او را کشوری الهام‌بخش و تحسین‌برانگیز می‌دانند.

در وضعی که کشورهای منطقه یکی پس از دیگری انقلاب می‌کنند و نظام‌های ناکارآمدِ خود را کنار می‌زنند، به خوبی می‌دانند که چه چیزی را نمی‌خواهند. اما پس از کنار گذاشتنِ حکومت‌ها چه باید کنند. آن‌ها باید نظام‌سازی کنند. آن‌ها باید رُل مدلی داشته باشند تا همان‌گونه که در انقلاب کردن و تغییر حاکمیت از او تبعیت کردند، در دولت‌سازی و نظام‌سازی نیز از او تبعیت کنند. آن‌ها باید به خوبی متوجه شوند و مشخص کنند که چه می‌خواهند.

اینجاست که اهمیت مسئله‌ی نظام‌سازی به عنوان نقشِ انحصاری و کارویژه‌ی ایران اسلامی به عنوانِ رُل مدلِ آن جوامع، مشخص می‌شود. تاکید امام خامنه‌ای بر مسئله‌ی نظام‌سازی خصوصاً در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان از این روست.

اما یک تهدید مهم هم در این‌جا مطرح است؛ تهدیدی به نام گندم‌نمایی و جو فروشی. کشورهایی مثلِ ترکیه این‌روزها دوره افتاده‌اند و برایِ کشورهایِ در حالِ‌ تثبیت انقلاب، نسخه تجویز می‌کنند؛ و نظامِ لائیک و جدایی دین از سیاست را پیشنهاد می‌دهند. اینکه آن‌ها روابطِ خود را با اسرائیل به سطح کاردار کاهش می‌دهند و سفیر اسرائیل را اخراج می‌کنند، یعنی سعی دارند خود را به عنوان رُل مدل معرفی کنند به کشورهای منطقه. رجب طیب اردوغان، در جشن پیروزی خود در انتخابات، این‌گونه نطق کرده بود: «سارایو امروز همان‌قدر پیروز است که استانبول. بیروت همانقدر که ازمیر، دمشق همان‌قدر که آنکارا،‌ رام‌الله، نابلس، جنین، کرانه‌ی باختری، بیت‌المقدس همان‌قدر احساسِ پیروزی می‌کنند که دیاربکر در ترکیه.»

اما آیا مردم این شهرها امروز پس از تصمیم دولت اردوغان بر استقرار سپر دفاع موشکی در ترکیه،‌ همچنان خوشحال‌اند؟ اردوغان زمانی دموکراسی را با تراموا مقایسه کرده بود: «وقتی به ایستگاه رسیدید، از آن پیاده می‌شوید.» این مدل کاملاً‌ متفاوت از مردم‌سالاری دینی است که امروز مدنظر رهبران ایران است و 30 سال هم هست که در ایران امتحان پس داده.

برای ما زمانْ زمانِ نظام‌سازی است و برای مردمِ منطقه، زمانْ زمانِ انتخابِ الگو.

نویسنده: علی رهجو
[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 0:50 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

مرحوم استاد شهریار در سال ۶۳ شعری را با عنوان «پای خطبه‌های رفسنجانی» برای آیت‌الله هاشمی فرستادند که ایشان نیز در پاسخ شعری را به نام «پارسی گوی ترک سهند و خزر » را به پاس قدردانی تقدیم ایشان نمود. /

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی  هاشمی‌رفسنجانی، مرحوم استاد شهریار در سال ۶۳ شعری را با عنوان «پای خطبه‌های رفسنجانی» برای آیت‌الله هاشمی فرستادند که ایشان نیز در پاسخ شعری را به نام «پارسی گوی ترک سهند و خزر » را به پاس قدردانی تقدیم ایشان نمود.

بخشی از این اشعار متقابل به همراه اصل دستخط این دو بزرگوار  بدین شرح است:

استاد شهریار در بخشی از شعر «پای خطبه‌های رفسنجانی» آورده‌اند:

ای غریــــو تو ارغنون دلــــــــم          سطوت خطبــــه‌ات، ستون دلم
خطبـــــه‌های نمـــاز جمعه تـــو         نقشه حمـــله با قشون دلــــــــم
چه فسونی است در فســانه تــو      که فسـانه‌ات از او فسون دلــم
با دلی لاله‌گــون، تو را گوشــم         ای لبــت، لعل لاله‌گون دلــــــم
وز مواعظ که می‌کــنی، آن‌گاه           صبـــر می‌زاید از سکون دلـم
انقلاب من از تو اسلامی است         که حریفی به چند و چون دلــم
گوهــر شب‌چراغ رفسنـــجان             ای چراغ تو، رهنــمون دلــــم
کفــه‌ای، همتــراز خامنـــه‌ای             در ترازوی آزمــون دلــــــــم
بازوان امـــام، آنــــکه دگــــر                 بی‌قرین است در قـرون دلــم
در تــــرازوی سنــجشم مــگذار            ای کم عشـق تو، فزون دلـــم
درسي و بحثي از ‌تن و جان نیست       دل به جانان رسیده جون دلم
شهریارم، لســان هاتف غیـــب             شعر هم، شأنی از شئون دلم
در بخشی از شعر قدردانی آیت‌الله هاشمی  نیز آمده‌است:

ای صفـــای تو، رهنمـــون هنــر      شعرهایت پر از طلا و گـهر
ادبــــت، اســـــوه هنــــــرجویان     هنرت، جلوه‌گاه خوش‌منــظر
پارســـی‌گـــوی ترکِ کشـورمان    همنوا ساخـتی، سهند و خزر
همدلی، رمـــز عـــزت مــــــلّت      همرهی، راز قدرت کشـور
عاشـــق اهل بیت پیغمبـــر(ص)    مادح فـــــــاتح دژ خـــبیــر
عشق تو در «همای رحمت» تو     جلوه دارد به صورت اختر
آتش‌افـــکن به جـــان استعمـــار      که بسوزد بُن ستم یکســر
کـــرده آزاد کــشـــــور ایــران          از جنـایات پهلوی و قجــر
گر سلیمان گرفت ملک و نگین        او گرفته ز دیـو، انـگشتــر
«هاشمی»الحذر ز صحنه شعر         که در آنجا بریزد عنقا پـر
یا میا در مصــاف استــــادان             یا بپرداز، شعر از این بهتر





[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 21:13 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
از نظر اسلام در حفظ حریم در ارتباط با نامحرم فرقی بین محیط واقعی و محیط مجازی نخواهد بود وارتباط در محیط مجازی همانند خلوت دو نامحرم است وچون کسی به آنجا راه ندارد ، بنابراین محل اشکال است.البته با توجه به احکام و متون اسلامی اگر خوف افتادن به حرام و قصد لذت بردن در میان نباشد،اشکالی وارد نیست .در تشخیص خوف و قصد لذت انسان خود مهمترین قاضی خویش است و از وضع خویش آگاه است .

باید توجه داشته باشیم گاه در شروع ارتباط با نامحرم هیچ قصد و احساس گناهی در میان نیست ولی چه بسا همین هم صحبتی ها غرایز جنسی افراد را تحریک کرده و یک الفت و محبت شهوانی بین
مرد و زن ایجاد می شود واین نقطه ی آغاز انحراف و فساد است.بنابراین بر هر مسلمانی لازم است در برابر شکسته شدن مرزهای شرعی ایستادگی کند وچنانچه قصد بالا بردن آگاهی های خود را دارد ترجیحا به همجنسان خود مراجعه کند.

شکسته شدن قبح ارتباط با نامحرم
با توجه به اینکه اینترنت تبدیل به زبانی رایج، علی الخصوص بین جوانان شده است،یکی از مهمترین مسائلی که این روزها جامعه ما را تهدید می کند، شکسته شدن قبح ارتباط با نامحرم است.

البته ارتباط در این فضا (چت کردن) فی نفسه اشکالی ندارد اما در صورتی که مفسده داشته باشد و یا باعث گناه شود جایز نیست چون شیطان وعده داده است بین دو نامحرم حاضر شود و تا آن دو را به گناه نکشد دست برندارد.به نظر می رسد پرداخت هرچه بیشتر و جامع تر به این موضوع از ضرورت های جامعه امروز علی الخصوص در دانشگاه ها و محیط های مذهبی می باشد چرا که با عباراتی نظیر اینکه ؛فضای مجازی ادبیات مخصوص به خود را دارد و رعایت
آداب برخورد حضوری را در آن لزوم نمی دانند ،بسیاری از انحرافات شکل گرفته است .

احکام ارتباط با نامحرم در فضای مجازی
حكم استفاده از اتاق گفتگو (چت كردن) در اينترنت با جنس مخالف؛با عدم امن از افتادن به گناه اگرچه به كشيده شدن به آن حرام است.
حكم چت كردن با شخصى كه از جنسيت او بى اطلاع هستيم را بفرمائيد.در صورت اطمينان از جنسيت چطور؛
در هر دو صورت اگر خوف وقوع حرام است جايز نيست .
حكم نامه نگارى و يا چت كردن با نامحرم در اينترنت؛با خوف وقوع در حرام جايز نيست
چت كردن براى افراد متاهل چه حكمى دارد
صرف حرفهاى معمول؛چنانچه همراه با التذاذ نباشد و موجب خوف وقوع در حرام هم نباشد مانعى ندارد.

راهکارها
در فرهنگ ديني، اسلام به ما توصيه مي كند، روابط دختر و پسر در حد ضرورت باشد و فرد روح و ذهن خود را از اين گونه امور آزاد گرداند؛ هنگامي هم كه فرد به سن رشد و بلوغ مي رسد، با مشورت بزرگان و خانواده، مقدمات امر مقدس ازدواج را فراهم ساخته، و محبت هاي صادقانه خويش را در كانون گرم خانواده بارور سازد و بقيه ذهن خويش را از شهوات منصرف و به كارهاي عقلايي و شرعي مشغول شود.

علت اینکه چرا اینقدر در مورد این مسائل سفارش شده، این است که یکی از غرایز قوی در انسان شهوات جنسی است که اگر طغیان و سرکشی کند، کنترل آن ناممکن یا مشکل خواهد بود.
بروز و ظهور و غلبه غریزه ی شهوانی هم در انسان به صورت پلکانی و تدریجی هست، و به تعبیر قرآن کریم شیطان از طریق سیاست گام به گام به هدف خودش میرسه.
وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ
بررسی و ریشه یابی بسیاری از گناهان و جنایات که هر روز در جوامع مختلف
رخ می دهد نیز نشان دهنده همین موضوع است که از مسائل ناچیز و عادی آغاز شده اند.
جلوگیری از وسوسه های شیطانی در ابتدای امر و قدم اوّل آسان است چون هنوز موقعیت شیطان و غرایز شهوانی ضعیف است، ولی اگر فردی در قدم اول از شیطان و هوی و هوس تبعیت کند، موقعیت خود را در مقابله با آنها تضعیف نموده و باعث تقویت نیروهای شیطانی و غرایز شهوانی خواهد شد. و در آن صورت مقاومت مشکل تر خواهد شد. به عبارتی همیشه پیش گیری راحت تر از درمان است.
به همین جهات اسلام در مبارزه با انحراف از زمینه های آن نیز جلوگیری به عمل آورد، مثلاً مردها را از نشستن در جای زن قبل از سرد شدن، نهی نمود.
و یا به زن ها دستور داده در برخورد با نامحرم نرمی و ملاطفت نشان ندهند.
پيام قرآن، آزادى از هر قيد و بند و عبوديتى، جز عبوديت خداوند متعال است و اين، معنايى وسيع دارد كه هر كس به سنت و سيره عملى اسلام دقت كند، و آن را با سيره ظلمى كه تمدن غرب در بين افراد جامعه و طبقات آن اعمال مى كند، مقايسه نمايد، به خوبى درك مى كند كه اسلام، بشر را آزاد و تمدن غرب او را اسير هوا و هوس و جاه طلبى ها كرده است.
دين مبين اسلام، نيازها و غرايز انسان را به صورت قانونمند و معقول به سوى روش هاى صحيح، راهنمايى و با هر عاملى كه به شخصيت و كرامت انسان ضربه بزند، مقابله كرده است. از جمله غرايز طبيعى انسان، خواسته جنسى اوست كه دين اسلام در بين مكتب هاى مختلف، روشى معتدل و معقول براى هدايت اين غريزه به راه صحيح و درستـ ارايه كرده است.
انشاءالله خداوند متعال به همه ما توفیق عنایت کند تا با بصیرت و آگاهی و عدم توجیه و عذر تراشی، عامل به وظایفمون بوده و جزء بندگان پرهیزکار او باشیم.

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 21:10 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]


عکس این بار از چهره شهید امیر حاج امینی است، احسان رجبی این عکس را در تاریخ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۶۵ ودر كربلای شلمچه گرفت. متاسفانه کمتر از اسم عکاس در طی سالها نام برده شده است، هر چند با روحیه ای که از عکاس بزرگوار احسان رجبی می شناسم، خود او نیز دوست دارد گمنام بماند، اما وظیفه خود دانستم تا قدردان همکار خوبم در جنگ باشم، این عکس خیلی شهرت گرفت،هر جا نامی از شهید و شهادت باشد ، حتما این عكس زیبا كه تمام و كمال از مظلومیت خون شهدا و مفهوم عمیق شهادت سخن آشكار می گوید ، را دیده ایم و دلمان عجیب برای غربت شهدا می گیرد.
اما آن غربتی كه ما فكر می كنیم ، نه آن غربتی كه آنان فكر می كنند. آنان به قربت الهی فكر می كردند و دیگر هیچ... .
برادر شهید نقل می کند:روزی سرمزار امیر نشسته بودم دیدم جوانی با ظاهری حزب اللهی مانند کنار من آمد و گفت:«شمابااین شهید نسبتی دارید؟!» گفتم: «من برادرش هستم»،اوگفت:«حقیقتش من از اول مسلمان نبودم اما بنا به دلایلی به اجبار و به ظاهر مسلمان شدم اما قلباً مسلمان نشده بودم تا اینکه برحسب اتفاق عکس برادر شما رادیدم،وقتی عکس را دیدم حال عجیبی به من دست داد انگاراین عکس با من حرف می زد، پس از آن قلباً به اسلام روی آوردم و الآن مدتی است که هر پنج شنبه به اینجا می آیم.»-بهشت زهرا/قطعه29
دست نوشته اي از شهيدامیر حاج امینی:سلام بر خدا و شهيدان خدا و بندگان مخلص او..... از اينکه بنده بد و گناهکار خدايم سخت شرمنده ام و وقتي ياد گناهانم مي افتم آرزوي مرگ مي کنم ولي باز چاره ام نمي شود.
هيچ برگ برنده اي ندارم که رو کنم ، جز اينکه دلم را به دو چيز خوش کرده ام: يکي اينکه با اين همه گناه، او دوباره مرا به سرزمين پاکي و اخلاص و صفا و محبت بازم گرداند. پس لابد دوستم دارد و سر به سرم مي گذارد، هرچند که چشم دلم کور است و نمي بينم و احساسش نمي کنم اگر چنين نبود پس چرا مرا به اينجا آورد؟
دوم اينکه قلبي رئوف و مهربان دارم و با همه بديهايم بسيار دلسوزم. لحظه اي حاضر به رنجش کسي نمي شوم، حتي رنجش بسيار کوچک و ناچيز، ولي در عوض براي خوشنودي ديگران حاضر به تحمل هرگونه رنجي مي شوم. بله! به اين دو چيز دل خوش کرده ام.
اگر دوستم داري که مرا به اينجا آورده اي پس به آرزويم که .... برسان.
اي کساني که اين نوشته را مي خوانيد، اگر من به آرزويم رسيدم و دل از اين دنيا کندم، بدانيد که نالايق ترين بنده ها هم مي توانند به خواست او، به بالاترين درجات دست يابند. البته در اين امر شکي نيست ولي بار ديگر به عينه ديده ايد که يک بنده گنهکار خدا به آرزويش رسيده است.
حالا که به عينه ديديد، شما را به خدا عاجزانه التماس و استدعا مي کنم، بياييد و به خاکش بيفتيد و زار زار گريه کنيد و اميدوار به بخشايش و کرمش باشيد. با او آشتي کنيد. زيرا بيش از حد مهربان و بخشنده است. فقط کافي است يکبار از ته دل صدايش کنيد. ديگر مال خودتان نيستيد و مال او مي شويد و ديگر هر چه مي کند، او مي کند و هر کجا که مي برد، او مي برد......
شنبه 7/4/65
ساعت 5 بعدازظهر
بنده مخلص و گنهکار، امير حاجي اميني

دوستان شهیدم، چه زیبا طریق حق را در وصال عشق دیدید، هاشم منجر، ابوالقاسم بوذری، حمید اردستانی، رضا مرادی و.....
هاشم جان ، چند شب پیش خوابت را دیدم، چه زیبا و سبکبال بودی، و همچون همیشه خنده رو، به آغوشت کشیدم، بوی گل می دادی  یادت می آید آخرین بار در شب عملیات خیبر دیدمت، به گوشه ای دور از جار و جنجال بچه ها ، پناه برده بودی و سیمای ماه گونه ات سرشار از شبنم اشک بود، می دانستی که خواهی رفت، به قرب حق رسیده بودی، و از صنم پر زرق و برق دنیا دل کنده بودی، در آخرین کلامت به من گفتی:سید از ماندن می ترسم!
و من در نیافتم کلامت را، چه راست می گفتی، به راستی بعد از رفتن شما ماندن چقدر سخت شد، ماندیم و در حیرت ظاهر گم شدیم، می پندارم، همچون پرنده ای شکسته بال، یارای بلند شدن به آسمان آبی را ندارم، به راستی چگونه جانت را از اسارت تعلق رهانیدی، و آنگاه خداوند به شکرانه ی این رهایی، تو را نسبت به غفلت ماندن آشنا کرد.
نمی توانم از تفکر به معنای مصطلح آن یاری بگیرم، اگر با این عقل در مانده در روز مرگی ، صدها سال نیز به تفکر بنشینم، بی نصرت غیب راه به جایی نخواهم برد، چه ساده لوح بودم که می پنداشتم می شود به سادگی از روزمرگی این دنیای فانی خلاص شد، کمند نامرئی و جذاب دنیا مرا مسحور کرد و به دنبال خود کشید، رشته عقل و اختیارم حالا به هر طرف که دنیای فانی می خواهد کشیده می شود، تو گویی مست دنیا شدم. مست کردن نوعی کشتن خویش است. اما مستی عارف فنای فی الله حجاب از حجاب ها را بر می دارد تا به خدا برسد، و این نوعی بی خودی است که در زبان اشراقی عرفا مستی نام گرفته است. اما مستی شراب زمینی، کشتن خویش است برای فرار از رنجی که در خود آگاهی وجود دارد. در واقع از حقیقت می گریزد تا از رنج خودآگاهی بیاساید.
دنیای امروز ، گریزگاه های زیادی دارد که بشر برای فرار از حقیقت وجود خویش ساخته است. در اینجاست که اضطراب و بی قراری روح حادث می شود و در فضای خالی از روح، در نوعی حالت موهوم قرار می گیرد، در اینجاست که انسان گم و گمراه می شود. اضطراب و بی قراری انسان امروز ناشی از دوری است. دوری از حقیقتی که برای رسیدن به آن چاره ای جز رسیدن به قرب الهی با مدد جستن از ولایت وجود ندارد، باقی راهها هر چه هست ما را به سرابی دروغین می کشاند.
پ .ن.
1- گل واژه های این مطلب از شهید مرتضی آوینی است.
2- وصیت نامه شهید:
سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاك و مخلص او؛
بعد از مدتها كشمكش درونی كه هنوز هم آزارم می دهد،برای رهایی از این زجر به این نتیجه رسیدم،و آن در این جمله خلاصه می شود:
(‌خدایا عاشقم كن)...
از اینكه بنده بد و گناهكار خدایم سخت شرمنده ام،و وقتی یاد گناهانم می افتم آرزوی مرگ میكنم،ولی باز چاره ام نمی شود. به راستی كه (ان الانسان لفی خسر)
هیچ برگ برنده ای ندارم كه رو كنم،جز اینكه دلم را به دو چیز خوش كرده ام: اول اینكه با این همه گناه،او دوباره مرا به سرزمین پاكی و اخلاص و صفا و محبت بازم گرداند،پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد،هر چند كه چشم دلم كور است و نمیبینم و احساسش نمیكنم،اگر چنین نبود پس چرا مرا به اینجا آورد؟
دوم اینكه قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدیهایم بسیار دلسوزم.لحظه ای حاضر به رنجش كسی نمی شوم، حتی رنجشی بسیار كوچك و ناچیز،ولی در عوض برای خوشنودی دیگران حاضر به تحمل هر رنجی می شوم؛
بله!به این دو چیز دل خوش كرده ام.
پس ای پروردگار من...اگر دوستم داری كه مرا به اینجا آورده ای پس مرا به آرزویم كه...برسان!
و یا به این خاطر كه نمی توانم باعث رنجش كسی شوم،بیا و مرا مرنجان و خوشنودم كن و مرا با خودت...!
دنیا برای ضعیف نفسان یك گرداب هلاكت است،اگر لحظه ای به خودمان واگذارده شویم،وای برما كه دیگرنابودیمان حتمی است.خوشا آن كس كه به یاری او در این گرداب هلاك نگردد!
ای حسین...
ای مظلوم كربلا...،
ای شفیع لبیك گویان
ندای ( هل من ناصرت) را من نیز لبیك گفتم،
( شفاعتم كن)!
و مگذار در این گرداب هلاكت هلاك گردم.
ای خدا...
بسیار بد و ضعیفم، و در مقابل گناه یارای مقاومت نداریم،زیرا هنوز نشناختمت؛ و حتی در راه شناختت نیز زحمت نكشیده ام،زیرا ضعیف و پایبند به این دنیایم،و نمی توانم از خوشی ها و آسایش های محض و پوشالی این دنیا دل بكنم و در راه شناختت سختی كشم. سختی كه پر از شیرینی و لذت است،ولی افسوس كه این سختی و حلاوت نصیبم نمی گردد!
خالقا...
تو را به خودت قسم،تو را به پیامبران و امامان زجر كشیده و معصومت قسم بیا و
(( عاشقم كن ))
اگر چنین كنی كه از دریای رحمت و كرامتت چیزی كاسته نمی شود و زیانی به تو نمی رسد.
همه آرزویم این است كه ببینم زتو رویی
چه زیان تو را كه من هم برسم به آرزویی
اگر چنین كنی دیگر هیچ نمی خواهم،چون همه چیز دارم. می دانم اگر چنین كنی از این بند رهایی یافته و دیگر به سویت پر...!
خدایا...
دل شكسته و مهربانم را مرنجان،
تو خود گفتی كه به دل شكستگان نزدیكم
من نیز دلی شكسته دارم؛
ای كسانی كه این نوشته را یا بهتر بگویم این سوز دل،این درد دل،نمی دانم چه بگویم،این تجربه تلخ یا این وصیتنامه،این پیام و یا در اصل این خواهش و تقاضای عاجزانه را می خوانید،اگر من به آرزویم رسیدم و دل از این دنیا كندم،بدانید كه نالایق ترین بنده ها هم می توانند به خواست او به بالاترین درجات دست یابند.البته در این امر شكی نیست،ولی بار دیگر به عینه دیده اید كه یك بنده گنهكار خدا به آرزویش رسیده است.
یارب ز كرم بر من درویش نگر
در من منگر در كرم خویش نگر
هر چند نیم لایق بخشایش تو
برحال من خسته دل ریش نگر
حالا كه به عینه دیدید،شما را به خدا عاجزانه التماس و استدعا می كنم، بیائید و به خاكش بیفتید وزار زار گریه كنید و امیدوار به بخشایش و كرمش باشید. وبا او آشتی كنید،زیرا بیش از حد مهربان و بخشنده است.فقط كافی است یكبار از ته دل صدایش كنید،دیگر مال خودتان نیستید و مال او می شوید و دیگر هر چه میكند او می كند و هر كجا می برد،او می برد.ولی در این راه آماده و حاضر به تقبل هرگونه رنج و سختی همانند:
مظلوم كربلا حسین(ع)
و پیامدار او زینب(س) باشید.هر چند كه سختی و رنجهای ما در مقایسه با آنها نمی تواند قطره ای در مقابل دریا باشد.بله،خداگونه شدن مشقات و مصائب دارد،زیرا كلیدش و نشانش همین است و در عوض آن چیز كه برای شما می ماند...! و آن بسیار عظیم و شیرین است؛
در راه طلب پای فلك آبله دارد
این وادی عشق است و دوصد مرحله دارد
درد و غم رنج است و بلا زاد ره عشق
هر مرحله صد گمشده این قافله دارد
صد مرحله را عشق به یك گام رود لیك
در هر قدم این ره چه كنم صد تله دارد
گر دست مرا جاذبه عشق نگیرد
فریاد نه جان زاد و نه دل راحله دارد
خدایا! شكرت،آنچنان شكری كه تو لایق آنی.
خدایا! عاقبت به خیرمان بگردان.
خدایا! ما را به راه راست هدایت فرما.
خدایا! ما را آنی به خودمان وامگذار.
خدایا! گناهان ما را ببخش.
خدایا! آبروی ما را مریز.
خدایا! مریض های اسلام را شفا عنایت فرما.
خدایا! اسلام و مسلمین را پیروز فرما.
( شهید امیر حاج امینی )

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 20:53 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]


[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 20:27 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]


بهتر است در بخش «درمان از طریق دعا»، افرادی که مورد تأیید هستند و از آیات قرآن و ادعیه صحیح به جای عبارت های عجیب غریب و وردهای مخصوص برای درمان استفاده می کنند، بکار گرفته شوند.
به گزارش شیعه آنلاین، طی چند سال اخیر موضوع سحر، جادو، رمالی، دعانویسی و استفاده از دیگر روش های مشابه توسط افراد سودجو به یکی از معضل های اجتماعی – دینی در جوامع اسلامی و جهان سومی تبدیل شده است.

انتشار اخبار و گزارش های گوناگون در رسانه های مختلف نشان از وجود و عمق این گونه معضل در چنین جوامعی دارد.

عربستان سعودی نیز از جمله این جوامع است که از داشتن افرادی سودجو که همواره از عقاید دینی و احساسات مردم برای کسب درآمد استفاده می کنند، رنج می برد. در همین راستا چند روز پیش رسانه های عربستانی از اعدام یک زن دعانویس خبر دادند.

در پی انتشار چنین خبری «عبدالمحسن العبیکان» از شیوخ سرشناس سعودی که مشاور امور دینی کاخ پادشاهی سعودی نیز به شمار می رود، طی اظهاراتی پیشنهاد جالبی برای محو شدن و از بین رفتن پدیده دعانویسی، سحر، جادو، رمالی و غیره ارائه داد.

بر همین اساس «العبیکان» پیشنهاد داد که در هر یک از بیمارستان های سراسر عربستان سعودی بخشی جدید راه اندازی شود بنام «درمان از طریق دعا»  تا از این طریق جلوی سوء استفاده دعانویسان، ساحران، جادوگران، رمالان و غیره گرفته شود.

وی در ادامه می افزاید: بهتر است در بخش «درمان از طریق دعا»، افرادی که مورد تأیید هستند و از آیات قرآن و ادعیه صحیح به جای عبارت های عجیب غریب و وردهای مخصوص برای درمان استفاده می کنند، بکار گرفته شوند.

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 20:14 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]


عمده مصادیق کلی پیام های کتب ضلال شامل کذب و افتراء، ایجاد یأس و ناامیدی از رحمت خداوند، افشای اسرار، تحریک و تشویق بی بندی و باری و شهوانی، کفر و انکار ضروریات دین، دشنام و سب و توهین نسبت به اولیای خدا و ترویج مکاسب حرام است.
به گزارش شیعه آنلاین به نقل از رسا، عضو هیئت علمی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی اظهار داشت: وهابیت کتاب هایی چاپ می کنند که اسم و فامیل شیعی دارند و با اسم عالمان شیعی همانند جعفر سبحانی چاپ می‌شوند؛ از این رو ما نه از جلد کتاب، نه اسم کتاب، نه از نویسنده و نه از مترجم کتاب نمی توانیم متوجه شویم که آن کتاب از سوی وهابیت می باشد.

حجت الاسلام مرادی، عضو هیأت علمی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، در دوره آموزشی کتابداران نمونه کتابخانه های شبستان سراسر کشور که به همت اداره کل تبلیغات اسلامی کشور لحظاتی قبل در هتل پردیسان مشهد برگزار شد، در خصوص دغدغه ها و محور های بحث فقیهان درباره کتب ضاله گفت: موضوع دغدغه ها و محور های بحث فقیهان درباره کتاب های ضلال در چندین بحث قابل بررسی و تحلیل است، که پیرامون آن بسیاری از سؤالات مطرح می شود که یکی از آن ها این می باشد که نگهداری یک نسخه از کتب ضاله در کتابخانه ها حلال است یا حرام؟

وی افزود: عمده مصادیق کلی پیام های کتب ضلال شامل کذب و افتراء، ایجاد یأس و ناامیدی از رحمت خداوند، افشای اسرار، تحریک و تشویق بی بندی و باری و شهوانی، کفر و انکار ضروریات دین، دشنام و سب و توهین نسبت به اولیای خدا و ترویج مکاسب حرام است.

وی با بیان برخی از ادله طرفداران حرمت حفظ کتب ضلال یا وجوب هدم آن ها از آیات قرآن کریم، ابراز داشت: آیات « وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِین» و « فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنْ الاَْوْثَانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» و برخی از روایات برای ما تبیین کرده اند که حفظ و نگهداری کتب ضلال حرمت دارد.

حجت الاسلام مرادی با اشاره به این که در یکی از روایات از ائمه معصومین(ع) نقل شده است «کسی که باب ضلال آموزش می دهد چه با کتاب و چه با چیزهای دیگر گناهکار بوده و کار حرامی را انجام داده است»، بیان کرد: در روایتی از رسول خدا(ص) نقل شده است «روزی ملاحظه کردند که عمربن خطاب بخشی از تورات را در دست گرفته است و پیامبر نسبت به او چنان غضبناک شدند که چهره شان سرخ شد، به او گفتند آیا در پیامبری من شک داری سپس گفتند اگر موسی زنده بود از من حمایت می کرد» البته بارها قطعاتی از کتاب تورات در دست عمربن خطاب دیده شده بود.

وی در ادامه به برخی از فتواهای فقیهان اشاره کرد و بیان داشت: شیخ نجفی صاحب کتاب جواهر الکلام می گوید «حفظ کتب حرام، مطلقا حرام است» و امام خمینی و شیخ انصاری می گویند «حفظ این کتب مشروط حرام است».

عضو هیئت علمی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی در بخش دیگری از سخنانش به تشریح کلید واژه ها و نوع ادبیات کتاب های مضر پرداخت و عنوان داشت: این بحث نیازمند آن است که همه کتاب های ادیان و مذاهب مختلف را بشناسیم، البته باید توجه داشت که امروز تمامی مذاهب و ادیان مخالف به رقابت با ما آمده اند. یکی از مهم ترین روش های تبلیغ مسیحیت، شبکه های ماهواره ای تمام وقت و نیمه وقت می باشد. هزینه های ساختن این فیلم ها فراتر از هزینه ها و درآمدهای مسحیان فارس زبان دنیا می باشد و این ناشی از بوجه کلانی است که از طریق حمایت های استکبار ناشی می شود. مواجهه غرب با جمهوری اسلامی ایران کاملا به تقویت ادیان جهت مقابله با نظام است.

وی با بیان این که امروز اهدای کتاب‌های ضلال شدت گرفته است و نوعا این اهدا از سوی اهل تسنن صورت می گیرد، تصریح کرد: اکثر کتاب های تبشیری رایگان هستند و اگر کتاب هایی را دیدیم که محوریت آرامش بخشی، تبلیغ محبت و ادعای ارتباط بی واسطه با خدا دارند یا مبلغ مسیحیت هستند و یا زمینه‌سازی برای مسیحیت می‌کنند.

وی خاطرنشان کرد: زمینه دیگری که کتاب‌های مسیحی به دنبال آن هستند، تلاش برای بومی سازی کتاب‌های مسیحیت هستند به عبارتی بیان می کنند که ایرانیان در مسیحیت چه نقشی دارند و یا معرفی افراد سرشناس و مطلوب مسیحی از همین قبیل است. مسیحی‌ها در آثار خود بیان می‌کنند که پیغمبر اسلام، پیغمبر نبوده است و احکام را از یهودیت و اخلاق را از مسیحیت گرفته است.

حجت الاسلام مرادی سپس به مردم هشدار داد: مردم مسلمان شیعی کشور ما هر کتاب، لوح فشرده و فیلمی را که از اهداف سازندگان آن خبر ندارند را خریداری نکنند و یا اگر کسی به آن ها هدیه داد قبول نکنند، زیرا امروز تمامی ادیان و مذاهب با حمایت غرب به جنگ با تشیع آمده اند.

وی متذکر شد: کتاب هایی نظیر «حقیقت رمز داوینجی»، «پرسش های جوانان(پاسخ های مفید)»، «محمد، اسلام و تروریسم»، «زندگی تازه»، «خدمت تعلیم» از جمله کتاب های تبشیری است که به صورت رایگان به کتابخانه‌های تهران و مشهد اهدا شده است و برخی اوقات دیده شده و در خانه‌های ساکنین مشهد انداخته شده است.

وی همچنین در خصوص دین زرتشت بیان داشت: امروز زرتشتی‌ها به جهت این که در برابر خود در کشور مقابله ای نمی بینند، تبلیغات بسیاری را انجام می دهند و در تبلیغات خود به شدت از تمدن ایران باستان استفاده می کنند. کتاب های «دیدی نو از دیدیی کهن»، «بدانیم و سربلند باشیم»، «عرفان و مهر دینی ـ میترا و زرتشت‌ـ» از جمله کتب زرتشت است که از قرن نوزدهم به بعد چاپ و منتشر شده است.

عضو هیئت علمی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی با بیان این که کتاب های وهابیت به صورت غیر مجاز به شدت چاپ و اهدا می شود، افزود: کتاب های وهابیت در زمینه توحید شامل کتاب های «حقیقت توحید از دیدگاه ائمه»، «توحید یا یکتا پرستی»، «توحید برای نوجوانان»، «نقش توحید در زندگی انسان»، «یکتا پرستی در قران» و «خداشناسی برای خورد سالان» می‌شود.

وی ادامه داد: کتاب های وهابیت در خصوص توسل شامل کتاب های «توسل از دیدگاه قرآن و سنت»، «واسطه بین حق و خلق» و...، در زمینه زیارت شامل کتاب های «اعترافات یک قبر پرست»، «زیارت از دیدگاه ائمه علیهم السلام»، «سیزده شبهه اهل قبور» و...، در دیگر مباحث شامل کتاب های «آیه تطهیر و ارتباط آن با عصمت ائمه» و «خلافت و انتخاب که با مجوز چاپ می شد»، « مهدی موعود یا مهدی موهوم»، «عجیب ترین دروغ تاریخ» و «غایب همیشه غایب» است.

حجت الاسلام مرادی تشریح کرد: هر کتابی که ظاهر شیعی دارد نشانه آن نیست که احکام و عقاید شیعی را می آموزد، زیرا وهابیت کتاب هایی چاپ می کنند که اسم و فامیل شیعی دارند و با اسم عالمان شیعی همانند جعفر سبحانی چاپ می شوند؛ لذا ما نه از جلد کتاب، نه اسم کتاب، نه از نویسنده و نه از مترجم کتاب نمی توانیم متوجه شویم که آن کتاب از سوی وهابیت است.

وی در خصوص علائم اولیه تشخیص آتئیسم، الحاد و شیطان گرایی(شیطان پرستی اشتباه است) گفت: این کتاب ها به گونه ای هستند که هنگامی خوانده می شوند انسان را دچار افسردگی، آشفتگی روانی، نا امیدی از زندگی، پرخاشگری، می نماید. این کتاب ها ادبیات نوشتاری هتاکانه و تمایل به خودکشی در اشکال افراطی داشته و قوانین اجتماعی و شرعی را به سخره می گیرند و در زندگی نوعی سیاه نمایی و رنج آور دانستن زندگی ایجاد می کنند.

وی پیرامون علائم اولیه تشخیص تبلیغات عرفان های نوظهور، گفت: علائم آن ها عبارتند از تأکید بر توانایی های انسان، ترویج نوعی اباحی گری، عشق مداری به صورت مبهم یا زمینی و انسان محوری.

عضو هیأت علمی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی ادامه داد: علائم اولیه تشخیص تبلیغ زرتشت شامل نیاکان ستایی، قومیت و ایرانی پرستی، استفاده از ادبیات زرتشت، ادبیات انتقادی در باره مسلمانان فاتح ایران و ادعای طرفداری از زن ایرانی می‌شود.

وی در پایان بیان کرد: علائم اولیه تشخیص تبلیغات مسیحیت شامل تأکید بر محبت بودن خداوند به صورت افراطی، تأکید بر ارتباط شخصی با خداوند، تخطئه عقل در برخی موارد، اصالت احساس و جایگاه مهم ادراکات شخصی در دینداری و تمایل به استفاده از برهان های تجربی خواهد شد.

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 20:14 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
روی یکی از این بیلبورها به نقل از یک کشیش مسیحی آمده است:" اگر امام حسین (علیه السلام) به ما تعلق داشت در هر قسمت زمین برایش یک پرچم و مناره برافراشته می کردیم و مردم را به مسیحیت دعوت می کردیم"
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز» ، چندین بیلبورد در لندن به جملاتی در مورد شخصیت امام حسین (علیه السلام) از گفته افراد معروف اختصاص داده شده است. به نظر می آید شخصیت و قیام امام حسین(علیه السلام) برروی آنها تاثیر گذاشته است.
در این ایام سال همه ما از طبقات مختلف اجتماع به خاطر زنده نگه داشتن حقیقت و ارزشهای معنوی بشری در مراسم عزاداری امام حسین (علیه السلام) شرکت می کنیم. این عزاداری ها نشان از یک واقعیت و حقیقت محض است که ما در طول مدت ایام عزاداری شاهد یک همبستگی و اتحاد بزرگی بین تمام مردم هستیم.
همچنین ما در طول تاریخ شاهد نظر مثبت اشخاص معروف غیر مسلمان در رابطه با امام حسین(علیه السلام) بوده و هستیم. مانند بیلبوردهای که از جملات این افراد در مورد شخصیت امام حسین(علیه السلام) بیان شده است.

کشیش مسیحی- آنتونیو بارا
" اگر امام حسین (علیه السلام) به ما تعلق داشت در هر قسمت زمین برایش یک پرچم و مناره برافراشته می کردیم و مردم را به مسیحیت دعوت می کردیم"


چالز دیکنز - رمان نویس انگلیسی
" اگر حسین (علیه السلام) برای خواسته های دنیوی خویش جنگیده بود، من نمی فهمم چرا خواهر، همسر و فرزندانش را همراه خود برد. این نشان دهنده آن است که او فقط برای اسلام فداکاری کرده است"

توماس کارلایل- تاریخدان مشهور اسکاتلندی
"پیروزی حسین (علیه السلام)، با آنکه در اقلیت بود، مرا شگفت زده کرده است"

گاندی
" پیشرفت اسلام، متکی به شمشیر نبوده است، بلکه به فداکاری والای حسین(علیه السلام) بدست آمده است. من از او یاد گرفتم چطور پیروز شوم درحالی که مظلوم ستمدیده هستم"

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 20:12 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی، عضو مجلس خبرگان رهبری در یادداشتی که در اختیار پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای قرار داده، به بررسی چرایی عدم ورود حوزه به مباحث فقه حکومتی و آسیب‌شناسی آن پرداخته است.

مشروح این یادداشت به شرح زیر است:

آن‌چه در روش آموزش پزشکی مرسوم است که تعلیمات پزشکی را در دو دوره‌ دانشگاهی و بیمارستانی می‌آموزند، شیوه‌ آموزشی صحیحی است. این دو دوره‌ نظری و عملی مکمل یکدیگرند.

اگر دوره‌ تئوری و آموزش‌های کلاسیک نباشد، دانشجو نمی‌تواند در کنار استاد ضمن معاینه‌ بیماران، منظور استاد را دریافت کند و اگر دوره‌ بالینی نباشد، باز هم دانشجو نمی‌تواند مفاهیم و مصادیق دوره‌ی آموزش نظری را تجربه کند. آموزش رانندگی هم به همین صورت است و دو بخش دارد؛ امتحان آیین‌نامه و امتحان شهری. در آزمون آیین‌نامه شاگرد مقررات رانندگی و راهنمایی را امتحان می‌دهد، در حالی که در امتحان شهری باید قدرت رانندگی خود را به آزمون بگذارد. با تجربه، اشکالات تئوری را می‌فهمند و با تئوری، تجربه را تفسیر و تجزیه و تحلیل می‌کنند. عیناً مثل انسانی که گام برمی‌دارد، یک پا را تکیه‌گاه قرار می‌دهد و با تکیه بر آن، پای دیگر را یک گام به جلو می‌برد. در گام بعدی این عمل معکوس می‌شود و پای جلورفته تکیه‌گاه می‌شود و پایی که قبلاً تکیه‌گاه بوده، گامی به جلو برمی‌دارد.

اصحاب ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام در خدمت ایشان احادیث را فرا می‌گرفتند، سپس در تجربه‌ی عینی معاشرت و مشاغل و ارتباطات خود با مردم آن‌چه را که شنیده یا دیده بودند، به کار می‌بستند و در این کار شنیده‌ها و دیده‌ها را در عمل ملاحظه می‌کردند. علمای بزرگ ما هم که امت ما را در لحظات حساس نجات دادند و خطرهای گران را از آن‌ها دفع کردند، به همان اندازه که در تئوری مدرس بزرگی بودند، در رهبری نیز کارشناس و خبره بودند. آن‌ها در امر رهبری کارشناس موضوع و در تئوری مرجع تقلید و صاحب رساله بودند.

مثلث مقابله با امام

پس از رحلت آیت‌الله بزرگ شیخ مرتضی انصاری -صاحب رسائل (فرائد) در اصول و مکاسب در فقه که تاکنون از بهترین کتب درسی هستند و پیدا است که مرگ این مرجع چه زلزله‌ای در عالم و جامعه‌ی روحانیت و تشیع به وجود ‌آورد- جلسه‌ای برای تصمیم‌گیری پس از حضرت شیخ مرتضی انصاری تشکیل ‌شد. در این جلسه‌ی بسیار مهم، حدود ده نفر از اعاظم شاگردان و اصحاب شیخ حضور داشتند. وقتی نوبت تکلم به میرزای شیرازی ‌رسید، ایشان گفت یک نفر را انتخاب کنید که علمش یک و عقلش ده باشد. مرحوم میرزا حبیب‌الله رشتی هم ‌گفت: خودت میرزا. میرزا در پاسخ گفت: به جدم منظورم خودم نبودم. بالأخره هم بقیه حرف میرزا حبیب‌الله رشتی را تأیید ‌کردند و میزا را به عنوان مرجع پس از شیخ مرتضی به حوزه و عالم تشیع معرفی کردند. دیده‌ایم و در تاریخ خوانده‌ایم که چگونه میرزای شیرازی با سلطان مقتدری چون ناصرالدین شاه یا استعمارگر غریبی چون امپراطوری انگلستان دست و پنجه نرم کرد و چگونه ملت را از دام شرکت هند شرقی رهانید؛ شرکتی که از راه تجارت، هندوستان و پاکستان و بنگلادش امروز را بلعیده بود. مرحوم میرزای شیرازی ملت شیعه‌ی کشور ما را از حلقوم گشاد این استعمارگر بیرون کشید و طعم شکست را به ناصرالدین شاه و شرکت هند شرقی چشانید و این به برکت فقه حکومتی بود.

در عصر ما نیز امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه اگر چه در باب رساله و مرجعیت اعلم زمانه بود، در مردم‌شناسی و تجربه‌ی سیاسی هم دست همه را از پشت بسته بود. انگلستان پیر و اسرائیل پیچیده و آمریکای پرتوان و پرانگیزه، مثلث مقابله با او را برای حفظ شاه ایران که تجربه‌ی 37 ساله‌ی سلطنت را داشت، شکل دادند و برای براندازی امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه و پیروان او همه‌ی دام‌های تهدید و تطمیع را گستراندند. شکنجه‌ای نبود که کارشناسان اسرائیلی به ساواک نیاموخته باشند و وسیله‌ای نبود که در کاربرد آن تردید کرده باشند. اطرافیان بزرگان را تا آن جا که میسر بود، خریده بودند که امت را از اعتدال پایدار به افراط و تفریط و حرکت‌های بی‌پایه بکشانند. گروهک منافقین (مجاهدین خلق آن زمان) ساعت‌ها وقت گذاشتند که از امام رضوان‌الله‌تعالی‌علیه مجوز مبارزه‌ی مسلحانه را بگیرند. امام اما گفت ما نمی‌کنیم و شما هم نکنید وگرنه شکست می‌خورید.

امام رضوان‌الله‌تعالی‌علیه امت را از افراط و تندروی نگهداشت و البته تفریط و سهل‌انگاری را هم از طرف دیگر محکوم کرد. انجمن حجتیه که برای داشتن مجوز تبلیغ و حضور در محافل بهائیت و داشتن مجوز تشکیل جلسات مذهبی حاضر شدند با شهربانی و ساواک دست به نوعی معامله بزنند و تا حد گرفتن تعهد شرعی برای عدم دخالت در سیاست از پیروان خود پیش رفتند، بالاخره بازی خوردند. جبهه‌ی ملی و نهضت آزادی هم که تنها برای روی کار آمدن نخست‌وزیری چون امینی به آمریکا روی خوش نشان دادند، در نظر مردم از انتفاع افتادند ولی امام راحل رضوان‌الله‌علیه حتی برای براندازی شاه به واسطه‌ها روی خوش نشان نداد. بیچاره عراقی‌ها و افغان‌ها که برای براندازی صدام و طالبان لحظه‌ای از خصومت ذاتی آمریکا و اسرائیل و انگلستان غفلت کردند و امروز می‌بینیم که این‌ها و نیز ترکیه چه وضعی دارند. هر چهار همسایه‌ی کلاه‌گشاد ما لحظه‌ای غفلت را تجربه کردند.

امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه و خلف صالح او -رهبر بلندپایه‌ی حاضر- لحظه‌ای از هشدار به امت بازنایستادند، چون تجربه‌ی فقه حکومتی داشتند. این تجربه را باید در حوزه‌ها نیز نهادینه کرد. آیین فقه حکومتی را باید تدوین نمود تا نسل حاضر و نسل‌های آینده به جای وابستگی به شخصیت رهبر، با تکیه بر فقه حکومتی رهبران آینده را تربیت کنند.

امام پاسخ می‌دهد...

اما چرا حوزه‌های دینی این‌گونه مباحث را وارد درس سطح و خارج نمی‌کنند؟ پاسخ را امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه فرموده است: متأسفانه حوزه‌ها تجریدی هستند. امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه به دلیل تجریدی بودن حوزه‌ها ناچار بود ملایم‌تر حرکت کند تا حوزه‌ها خود را به او برسانند. ایشان مطالب را با مردم در میان می‌گذاشت و مردم نیز در ایثار و شهادت کوتاه نیامدند و دیدیم که از اجرای فرمان‌های امام چگونه پیروز و سربلند بیرون آمدند. اما بعضی از بزرگان حوزه به دلیل سطحی‌نگری که داشتند، لحظه‌ی پیروزی در جنگ هشت‌ساله را لحظه‌ی عقب‌نشینی و باخت بزرگ تلقی کردند. امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه منشور جنگ را انشاء نمود که حاصل فقه حکومتی ایشان بود و مردم را از بیراهه رفتن بازداشت. این‌که چرا لحظه‌ی پیروزی به نظر یک عالم مبارز و مجاهد عوضی دیده شود، به ساده‌انگاری و تکیه بر فهم شخصی و نیز اعتماد به اطرافیان پیچیده و کارآزموده‌ای برمی‌گردد که غیر مطمئن هستد و لذا زاویه گرفتن از خط اصلی همان و نهایتاً گم شدن در بیراهه‌ها همان.

متأسفانه مبارزین و مجاهدین برای بحث و تدریس کمتر وقت ‌گذاشته‌اند و درس‌های عمیق و استادانه کمتر دارند. در عوض، آن‌ها که کمتر دغدغه‌ی دخالت در سیاست و مبارزه را دارند، برای تحقیق و تدریس وقت بیشتری ‌گذاشته‌اند و مباحث متداول را استادانه‌تر تدریس می‌کنند. نتیجه این شده که هر دو از جامعیت زاویه گرفته‌اند. البته نباید عده‌ای گمان کنند که کسانی که نتوانسته‌اند با تحقیق و بحث مراتب استادی بالا را به دست آورند و سیاسی شده‌اند تا به برکت بحث سیاسی خلأ علمی‌خود را جبران کنند. نباید برچسب کم‌سوادی به سیاسیون بخورد و نیز برچسب درس موشکافانه‌ی عمیق به بحث‌های دور از مباحث حکومتی. اما چرا چنین شده است و مثل آموزش پزشکی نیست که دوره‌ی بالینی جزء دروس و دوره‌ی کاری شده باشد؟ همه می‌دانیم که برجسته‌ترین اساتید دانشگاه علوم پزشکی که کار بالینی را رها کرده‌اند، جرئت نوشتن یک نسخه هم ندارند. هیچ بیماری هم حاضر نیست که تحت معاینه و مداوای استاد برجسته‌ای قرار گیرد که کار بالینی نمی‌کند.

حوزه نیاز به کار بالینی دارد

حوزه باید کار بالینی دخالت در تبلیغ و ارشاد و مبارزه را جزء رسالت حتمیه‌ی خود بداند. طلاب از همان ابتدا که درس می‌خوانند، پا‌به‌پای آن تجربه‌ی تعلیم و تربیت و رهبری را در برنامه‌ی خود داشته باشند. به درد مردم آشنا باشند. پابه‌پای مردم در مبارزه و منازعات بین حق و باطل حضور پیدا کنند. این آیه‌ی قران ظاهرش ورود و حضور در جبهه‌ها است و چرا از ظاهر این آیه صرف نظر کنیم؟ «وَ مَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَر مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَ لِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»1

اگرچه با تنقیح مناط می‌توان آمدن به حوزه و تحصیلات علوم حوزوی را زمینه‌ی تفقه دانست، ولی ظاهر این آیه به هیچ دلیلی از حجیت نیفتاده است. به جبهه رفتن و دشمن را تجربه کردن را مبنای تفقه و اندیشمندی در دین دانستن، خود معنای بسیار بدیعی است. مثلاً بهائیت جبهه‌ای باز کرده و طلبه باید برای مبارزه با آن‌ها دوره ببیند و ابزار و وسائل مباحثه را در ضمن تحصیل با خود بردارد و با آنان به محاجّه و مباحثه بپردازد. همین عمق فهم و فقاهت انسان را بالا می‌برد و مردم‌شناس و کارشناس امر مباحثه با فرقه‌ها می‌گردد.

مثال دیگر این‌که اگر دشمن وارد کسبه شود و در آن‌ها عرفان کاذب و سلیقه‌ای را راه بیندازد، طلبه باید برود کتب لازم را در شناخت عرفان حقیقی از مجازی مرور و مداقه کند تا با دستی پُر با اهل عرفان سطحی روبه‌رو شود و مردم را نجات بدهد. خلاصه هر جا که استعمار بساط خود را پهن کند، راه را بر او ببندد و مردم را از دست او خلاص کند.

مرحوم امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه فرد مخلصی بود و برای شهرت و محبوبیت و ریاست کیسه ندوخته بود. هر وقت لازم بود کیسه‌ی عزت و خوشنامی را خالی می‌کرد تا قدمی برای اسلام برداشته باشد. وقتی کسروی و پیروان فکری او افکار الحادی خود را وارد میدان کردند، امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه کشف الاسرار را نوشت و دیگران منتشر کردند. مرحوم حاج سید نورالدین حاضر شد در روزنامه‌ی کیهان با کسروی بحث کند. کسروی یک روز و آن بزرگوار روز دیگر پاسخ می‌داد. مجموعه‌ی این مناظره کتاب کسر کسروی او شد.

حوزه نباید اجازه بدهد برچسب بی‌سوادی بر کسانی بچسبانند که کار بالینی تعلیم و تربیت مذهبی می‌کنند. آن‌ها که درس بهتری دارند و توانایی علمی بیشتری دارند، باید جنبه‌ی بالینی دانش خود را بپایند وگرنه از خط مستقیم زاویه پیدا می‌کنند. تعادل بین زرنگی و تسلط در درس و زرنگی و چابکی از کار بالینی مبارزه با استعمار باید با هم هم‌وزن باشد. هرکدام که یک‌طرفه رشد کرد، از خط اعتدال زاویه پیدا می‌شود. هرچه درس طلبه قوی‌تر باشد، باید حضور بالینی او در مبارزه با اشکال مختلف استعمار بیشتر شود و برعکس، هرچه حضور بالینی او در مناطق نفوذ استعمار در اشکال مختلف آن بیشتر شود، باید در کار خواندن و تدریس و مباحثه عمیق‌تر شود و دقیق‌تر پیش برود.

نیاز به استاد اخلاقِ جامع

این ضعف و کم‌جنبه‌ای انسان است که وقتی از چیزی پُر شد، از چیز دیگری تهی شود. امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه اما در عرفان کار کرد تا به حد بالا رسید. هم‌زمان با آن نیز مباحثه و درس را پیش برد تا به مقامات عالیه‌ی علمی هم رسید، هم‌زمان با عرفان و تحصیل وارد بحث سیاسی نیز شد و خطوط سیاسی زمان خود را شناخت و از این‌که غرق در یک جریان سیاسی شود، خود را پایید تا سیاست و مدیریت و مدبریت را بر کمالات خود افزود. امام رضوان‌الله‌تعالی‌علیه فلسفه را خواند ولی با فقها زاویه نگرفت. عرفان را دریافت، ولی با فلسفه‌ زاویه نگرفت. فقاهت را تا حد بسیار بالا به دست آورد، اما از عرفان و فلسفه روی برنگرداند. شعر و شاعری را در حد پیشرفته‌ی آن تمرین کرد، اما از کارهای اساسی خود بازنماند. ایشان استاد اخلاقی همچون مرحوم شاه‌آبادی جامع داشت. حوزه نیاز به استاد اخلاق جامع دارد تا از ابتدای تدریس، اعتدال و جامعیت را وارد زندگی طلبه کند. قاعده‌ی «لا یشغلُه شأن عَن شأن» شایسته‌ی طلبه‌های ما است تا بین تحصیل و کار بالینی جمع کنند و همان‌طور که در درس و بحث جدی هستند، در درک درد مردم و یافتن راه درمان آن نیز جدی باشند.

امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه وقتی ناچار شدند برای حفظ بانک‌ها، قانون بانکداری بدون ربا را تأیید کنند، به مسؤلین بانک توصیه کردند که راه نجاتی برای گریز از کار کردن پول پیدا کنید. عبارت امام رضوان‌الله‌تعالی‌علیه این است: کاری کنید پول کار نکند، در اسلام پول کار نمی‌کند. امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه کار بالینی در مسائل اقتصادی کرده بود که به قانون بانکداری بدون ربا بسنده نکرد. اگر برای حفظ مردم از تشتت و حفظ بانک‌ها از ورشکستگی قانون بانکداری را پذیرفت، اما وصیت کرد که در این‌جا درجا نزنید و بالاتر بروید تا از کار کردن پول به راه نجاتی برسید. آفرین بر این همه جامعیت؛ هم حفظ بانک‌ها و هم حفظ اسلام. اعتدال یعنی همین که برای حفظ بانک‌ها اسلامیت قربانی نشود و برای رسیدن به اسلامیت حرکت تندی نشود که موجب فروپاشی بانک‌ها باشد و از راه اقتصاد لطمه به نظام پیش بیاید. فقه حکومتی یعنی همین.

عقلی که به هفت سالگی نیامد...

اجتهاد چیزی نیست که در بزرگی به دست آید. اگر در خردسالی حاصل نشود، در سالخوردگی هم حاصل نخواهد شد. اجتهاد مصطلح را نمی‌گویم که افراد نظرشان برای خودشان یا دیگران حجیت پیدا کند؛ اجتهاد در روش منظور نظر است. آن که به روش اجتهاد تربیت می‌شود، از روز اول چون و چرا می‌کند. «إنْ قُلْتَ قُلْتُ» می‌کند. آ‌ن که درس می‌خواند تا در امتحانات نمره بیاورد و مرحله را بگذراند و بالاخره مدرک تحصیلی را بگیرد، از راه تقلید صرف هم می‌توان بالاترین مدارک را تحصیل کرد، اما خود دردی بر درد‌ها خواهد افزود، زیرا اندیشه‌ی اجتهادی حاصل نشده است. هر زمان مقلد یک رأی و یک نظریه و یک روش می‌شود، عنوان‌ها را یدک می‌کشد اما از اجتهاد خبری نیست. جمله‌ی مشهور «عقلی که به هفت سالگی نیامد، به هفتاد سالگی هم نمی‌آید» در اجتهاد هم همین طور است. امتحان باشد، اما درس خواندن برای امتحان فاجعه است. مدرک باشد، اما درس خواندن برای مدرک سقوط فرد و جامعه است. نمره باشد، اما برای نمره کار کردن عین زاویه گرفتن از صراط مستقیم است.

فعالیت سیاسی و اجتماعی خوب است، اما اگر برای کسب عزت باشد، ملازم با سقوط اخلاقی است. کسانی که در کنار درس و بحث کار اجتماعی سیاسی انقلابی و مبارزاتی نکرده‌اند، چگونه می‌توانند درباره‌ی فقه حکومتی حرف تازه‌ای داشته باشند؟ فقه حکومتی در میدان مبارزه‌های با اهل باطل شکل می‌گیرد و راه‌کار دست می‌دهد. این آیه را ملاحظه فرمایید: «وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَاء وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»2

ملائکه «فساد فی الأرض» و «سفک دماء» را مانع تعالی و تقرب الی الله می‌دانند و می‌گویند این دو عامل هر جا پیدا شود، زمینه‌ی سقوط مجموعه فراهم می‌آید و خداوند می‌فرماید چنین نیست. ملائکه معتقدند که هر جا تسبیح و تقدیس هست، عالی‌ترین مقامات در آن‌جا است و خداوند می‌فرماید چنین نیست. بلکه هر جا خون‌ریزی و فساد هست، آن که با خون‌ریزی و فساد مبارزه ‌کند به مقام أعلی می‌رسد و آن که خون‌ریزی و فساد ‌کند، به أسفل سافلین ملحق می‌شود. می‌گوید خون‌ریزی و فساد هر جا شکل گرفت، مبارزه با خون‌ریزی و فساد است که عالی‌ترین نوع تسلیح و تحمید را در پی دارد.

فقه حکومتی در مبارزه حاصل می‌شود

مبارزه با انواع استعمار همان کار بالینی است که انسان را از ملائکه برتر می‌کند. آن‌ها که برای محفوظ ماندن از ریاست‌طلبی و به دور ماندن از گرایش‌های سیاسی، هرگونه دخالت در سیاست و مبارزه را بر خود تحریم می‌کنند تا فرشته بمانند، به جایی نمی‌رسند. انسان اگر قرار بود فرشته شود، به این حیات خاکی مبتلا نمی‌شد. انسان آمده است تا با انواع مفاسد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فردی بجنگد. آداب این جنگ را فقه حکومتی تبیین می‌کند و رساله‌ی عملیه‌ی این کار با فقه حکومتی نوشته می‌شود. ملائکه فاقد این فقه بودند که بدانند عامل ترقی مبارزه‌ی با مفاسد است و نه دور بودن از مفاسد. تسبیح و تقدیس در جای امن و امان کجا و تسبیح و تقدیس در خط مقدم جبهه کجا؟

امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه، یک نمازصبحش را به‌ناچار و زیر فشار مأموران ساواک، با تیمم و پشت به قبله خوانده و امید دارد که همان نماز برایش کارساز باشد، چون در اوج منازعه و مبارزه با فساد واقع شده است. این فقه حکومتی امام راحل رضوان‌الله‌تعالی‌علیه است که به این نماز با تیمم و پشت به قبله اما در حال مجاهده افتخار می‌کند، چون توأم با عملیات بالینی مبارزه با استعمار است.

بالاخره استاد اخلاق لازم است که از روز اول با طلاب بر سر ضرورت کار بالینی و اهتمام به درس و بحث و اهتمام به خودسازی و رشد عقلانیت کار کند تا محصولات جامع این درس اخلاق بتوانند در اوج کار عرفانی، درسخوان باشند و در اوج فعالیت سیاسی از درس و بحث فاصله نگیرند و در اوج درس و بحث از خودسازی و مبارزه با شیاطین فردی و اجتماعی بازنایستند تا فقه حکومتی را در مبارزه بیاموزند. به عنوان نمونه نکته‌ای را در خاتمه تقدیم می‌کنم:

به دنبال «آلهة الا الله»!

سال 1345 بود و من 30 ساله بودم و جوان. دوره‌ی بازجویی در ساواک را تجربه می‌کردم. شب و روز آزادی و خلاص خود از بند را از خداوند و همه‌ی بندگان صالح او درخواست می‌کردم و خبری نمی‌شد. از شدت ناراحتی‌ها دست‌هایم دانه‌ها زد. یک روز صبح آیه‌ای به نظرم آمد که بارها به آن استناد کرده بودم و دلیل توحید و وحدانیت خداوند بود؛ «لو کان فیهما آلهة الاّ الله لفسدتا». اما این بار فقه حکومتی به دادم رسید و از این آیه معنی جدیدی دریافت کردم که در غیر حال مبارزه و منازعه حاصل نمی‌شد. همیشه از عدم فساد جهان به عدم تعدد آلهة می‌رسیدم، این دفعه از وجود فساد به وجود الهة اما نه در همه‌ی عالم، که در خودم پی بردم. از خودم پرسیدم آیا من هم جزء «فیهما» هستم؟ آیا حال و وضع خوبی دارم یا وضع بدی دارم؟ به خودم جواب دادم اگر وضع خوبی داشتم، چرا این همه دعا می‌کنم که خلاص شوم؟ خوب است به دنبال «آلهة الا الله» می‌گشتم، دیدم خودم هستم که می‌خواهم الوهیت کنم و برای خودم تصمیم بگیرم. الله برای تربیت من ماندن در زندان را لازم می‌داند و آلهة الاّ الله که خودم باشم، برای راحت شدن خلاص خود را می‌طلبم. با خودم گفتم یکی از این دو باید کوتاه بیایند: یا الله یا آلهة الاّ الله. به خود گفتم با چه چیزت می‌خواهی خدا به نفع تو کنار برود؟ با علمت؟ با اطلاعاتت؟ یا با خیرخواهیت نسبت به خودت؟ دیدم در همه‌ی این قسمت‌ها حق با خدا است. پس با خداوند عهد کردم که آزادی خودم را مطالبه نکنم و راضی به رضای او باشم. در این حال بود که در جهنم ساواک برایم یک حوزه‌ی بهشتی حاصل شد. در جهنم ساواک پلاس و فرشی بهشتی برایم پهن شد و راحت شدم.

مرحوم آیت‌الله طالقانی بحث «قرآن در صحنه» را با همین مقدمه در تلویزیون پیش می‌برد که ما در زندان از آیات و روایات نکات تازه‌ای می‌فهمیدیم. لذا فقه حکومتی در حال مبارزه‌ی سیاسی ـ اجتماعی ـ اقتصادی شکوفا می‌شود. غفلت از فقه حکومتی نتیجه‌ی از حوزه خارج نشدن و در اطاق دربسته ماندن و به فهم کتابی بسنده کردن است.

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره‌ مبارکه‌ توبه، آیه‌ی 122: «سزاوار نیست که همه‌ مؤمنان (به سوی جبهه‌ جهاد) رهسپار شوند. چرا از هر طایفه‌ای از مؤمنان گروهی کوچ نمی‌کنند تا در دین فقیه شوند و هنگامی که به سوی قوم خویش بازگشتند، آنان را انذار کنند تا شاید آنان (از گناه و نافرمانی) دوری کنند.»
2. سوره‌ مبارکه‌ بقره، آیه‌ی 30: «و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینى خواهم گماشت، [فرشتگان‌] گفتند: آیا در آن کسى را مى‌گمارى که در آن فساد انگیزد، و خون‌ها بریزد؟ و حال آن‌که ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه مى‌کنیم و به تقدیست مى‌پردازیم.» فرمود: «من چیزى مى‌دانم که شما نمى‌دانید.»

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 20:11 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
گفتاری از آیت‌الله عبدالله جوادی آملی در باب پیام هشت ماده ای امام راحل در پایگاه اطلاع رسانی جماران منتشر شد که متن آن به شرح ذیل می باشد:

حضرت امام کاری که خود داشت، وصفی که خود داشت، به جامعه کنونی منتقل کرد. آن وصف ممتاز امام این بود که خود کریمانه زندگی می‌کرد، و کرامت خود را در قلمرو دین دانست. این دو عنصر محوری باعث شد که هم علوم را با هم هماهنگ کرد، هم نزاع عقل و نقل را به صلح مبدل کرد و این عقل و نقل هماهنگ را به جامعه عرضه داشت، بعداً شیعه و سنی وبعد کلیمی، مسیحی، مسلمان و بالاخره جامعه انسانی را با هم متحد کرد.

اگر در قانون اساسی این سه محور آمده، محصول کرامت امام بود؛ در قانون اساسی وحدت ملی، وحدت الهی و وحدت انسانی داریم؛ که هر سه از سیره امام نشأت گرفته است.

«وحدت ملی» همه مسلمانها را به هم مرتبط می‌کند. «وحدت الهی» پیروان ادیان الهی را به هم مرتبط می‌کند.  «وحدت انسانی» می‌گوید: هر کس انسان است، برادر انسان است؛ منتها در حوزه خاص خود.

اگر إنما المؤمنون اخوه است، این ندای وحدت ملی است. اگر یا اهل الکتاب، تعالوا إلی کلمه سواء بیننا و بینکم است، این صلای وحدت ادیان الهی است. اگر لا ینها کم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین سوره ممتحنه است که متن این پیام در قانون اساسی آمده است، این ندای وحدت انسانی است. انسان با انسان متحد است، موحد با موحد متحد است، مسلمان با مسلمان متحد است؛ اینها زیر مجموعه «کرامت انسانی» است. و کرامت انسانی آن است که در «قلمرو دین» می‌گنجد.

قلمرو دین آن است که انسان دین شناس باشد از یک سو، دین باور باشد از سوی دیگر، دین‌دار باشد از سوی سوم؛ معرفت او دینی است، گرایش او دینی است، منش او دینی؛ این مثلث پربرکت، شناسنامه امام بود. و این را امام از قرآن کریم فرا گرفت.

«قرآن کریم» برای انسان اصالتی قائل است. آن را ضلع شاخص و عمود این مثلث می‌داند. یعنی«جهان»، «انسان»، «پیوند انسان و جهان». انسان برای جهان نیست، بلکه به عکس؛ پیوند انسان و جهان به دست جهان نیست، بلکه به دست انسان است؛ که قرآن از او به (تسخیر) یاد می‌کند. می‌گوید: آسمان‌ها و اهل‌اش، زمین و اهل‌اش خلق شدند، اولاً اما مسخرات لکم. ما اینها را برای انسان مسخر کردیم. مسخر خداست، ولی در کنار سفره تسخیر نشستن، در اختیار انسان است که او را از عمق دریا تا اوج سپهر امانتدار باشد. محیط زیست را چه در عمق دریا، چه در اوج آسمان حفظ بکند. خدماتی ارائه کندو بهره‌برداری فراوان ببرد. عمود این مثلث انسان است. بهره‌برداری‌اش از جهان و پیونداش در اختیار خود اوست.

خدا انسان را کریم خلق کرد، این بین راه است، نه آغاز راه و نه پایان راه؛ بسیاری از آیات ما را به حرمت نگه‌داری انسان دعوت کرده‌اند. در این کریمه فرمود: چون او مکرم است، باید خدمت او شتابان حرکت کنید.

اما پایان راه چیست؟ این سوال، جواب می طلبد که چرا انسان کریم است؟ اگر نظام مسخر انسان است. سوال به این جواب می‌رسد: چون او کریم است. اما این سوال پاسخ دیگر می‌طلبد که چرا او کریم است؟ چرا لقد کرمنا بنی آدم؟ پاسخ‌اش این است: انی جاعل فی الارض خلیفه.  تای خلیفه، تای تأنیث نیست، تای مبالغه است. اگر گفتند: زینب، عقیله بنی هاشم است ، حسین بن علی هم عقیله بنی هاشم است. این تا، تای مبالغه علامه است، نه تای تأنیث که زینب بشود عقیله بنی هاشم، و حسین بشود عقیل بنی هاشم؛ هر دو عقیله بنی هاشم‌اند.

انسان نه خلیف است، بلکه خلیفه است. اینقدر خلافت او ارجمند است که ذات أقدس إله با این مبالغه از او یاد کرد: إنی جاعلٌ فی الارض خلیفه. این هم ایستگاه پایانی و آخر خط نیست؛ وقتی جهان مسخر انسان است که انسان کریم باشد. وقتی انسان کرامت دارد که خلیفة الله باشد، اما الخلافة ما هی؟

وقتی انسان خلیفه است که حرف «مستخلف عنه» را بفهمد اولاً، باور کند ثانیاً، اجراءکند ثالثاً، اگر به جای او بنشیند، نان خلافت بخورد، حرف خودش را بزند، می‌شود: کالأنعام بل هم أضل که شما در فلسطین اشغالی می‌بینید، در عراق اشغالی می‌بینید، در افغانستان می‌بینید. اگر سفره خلافت را پهن کند؛ نان خلافت، نام خلافت، مهر خلافت در دست‌اش باشد، ولی سبعانه کار بکند، می‌شود جزء شیاطین الإنس و الجن! اگر خلیفه است، جز حرف مستخلف عنه نباید بگوید. جز نام و یاد او نباید داشته باشد. جز پیام او را نباید بفهمد و اجراء کند.

انسان کریم است للخلافة؛ خلافت آن است که غاصبانه زندگی نکند. اگر کسی هوامدار بود، نه خدا محور؛ این خلیفةالله نیست. وقتی خلیفة الله نبود، کرمنا شامل‌اش نمی‌شود. بل هم أضل شامل‌اش می‌شود. در هر جا که باشد، گرفتار همین است. اگر آن بزرگوار گفت: ای بسا دانش که اندر سر رود- تا شود سرور، بدان خود سر رود؛ این مولوی را قرآن تربیت کرده. این ایران شایسته است که شاگردان این چنین بپروراند. گفت: خیلی‌ها عالم می‌شوند که سرور بشوند، ولی سرشان را در این راه می‌دهند؛

ای  بسا دانش که اندر سر رود                           تا شود سرور، بدان خود سر رود

به جای اینکه حرف مستخلف عنه را بزند، حرف خودش را می‌زند! از خلافت تنزل می‌کند، از کرامت به در می‌آید، اهبط می‌شود؛ ما لک أن تتکبر فیها می‌شود. جزء شیاطین الإنس خواهد شد و مانند آن.

بنابراین کرامت انسان در خلافت اوست. قسمت مهم بحث این است که چگونه انسان خلیفه می‌شود. امام راحل همانطوری که فرمودند، این علوم را جمع کرد. خیلی‌ها جامع معقول و منقول و مشهود بودند، خیلی‌ها عرفان خواندند و فقه خواندند و فلسفه نوشتند، اما بسیاری از اینها به تعبیر خود اهل حکمت و عرفان بین این علوم جمع کردند، اما جمع مکسر؛ جمع سالم کم است. آنکه عرفان‌اش سالم، فقه‌اش سالم، سیاست‌اش سالم، نقل‌اش سالم، عقل‌اش سالم، چنین انسانی را می‌گویند: جامع بین معقول و منقول و مشهود، به جمع سالم؛

آنکه نه عرفان او را از فقه محروم می‌کند، نه فقه او را از عرفان و سیاست‌ باز می‌دارد، نه فلسفه او را از فقه و عرفان جدا می‌کند. آنکه گرفتار مولا شد، از اوضاع می‌ماند، بین عرفان و دنیا جمع مکسر کرد و نه جمع سالم. اگر جمع مکسر کرد، به درد کسی نخواهد خورد، چون از شکسته کسی چیزی نمی‌پذیرد.

امام راحل (رضوان الله تعالی علیه) قبل از اینکه به جامعه تحویل داده بشود، حرف‌اش را به جامعه منتقل کرد، در طی این 63 سال تقریباً خودش را ساخت، بعد فرمود روی منبر مسجد أعظم که سن‌ام به 63 سالگی رسید؛ پیامبر أعظم (علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) در این سن رحلت کرد، علی بن أبیطالب در این سن رحلت کردند؛ مرا از چی می‌ترسانید؟ من آماده پروازم!

اول قلمرو دین را مشخص کرد و دین را تکریم کرد، انسان را تکریم کرد. نه گذاشت به دین ستم بشود نه گذاشت به انسان اهانت بشود؛ آنکه عقل انسان را از دین شناسی بیرون می‌کند، این تازیانه توهین در درست اوست، انسان را اهانت می‌کند، نه کرامت؛ می‌گوید: تو حق دین‌شناسی نداری! آنکه عقل را از حریم دین جدا می‌کند، دین را در مدار نقل خلاصه می‌کند، به دین ستم کرده است. زیرا ارباً اربا نموده؛ دست‌اش را جدا کرده، پایش را قطع کرده، قلب‌اش را ازش گرفته، گفته: دین همان کتاب و سنت است.

اگر دین دست و پا بریده عرضه بشود، میدان کارزار است و محاربه علم و دین است و محکوم شدن گالیله‌ها و کوپرنیک‌ها و نیوتن‌ها و امثال  اینهاست! اگر دین هم جمع سالم بود، اعضاء و جوارح و جوانح دین با دین بود، عقل در حرم امن دین جا داشت، دین را در برابر عقل قرار ندادیم، عقل را در برابر شرع قرار ندادیم، همواره گفتیم: «عقل و نقل»؛ نگفتیم: عقل و دین. مواظب حرف‌مان بودیم، مواظب فکرمان بودیم، مواظب رفتار و گفتار و نوشتارمان بودیم، عقل را در مقابل نقل قرار دادیم، همه اینها را زیر سایه دین قرار دادیم و هرگز نگفتیم: این مطلب عقلی است یا دینی! نگفتیم: عقلی است یا شرعی! گفتیم: عقلی است یا نقلی،....

اگر عقل حرف خدا را نفهمد که خلیفه او نیست! اگر عقل حرف إله را درک نکند که کرامت ندارد! چه خلیفه‌ای است که حرف مستخلف عنه را نمی‌فهمد؟ کی خلیفه است که حرف منوب عنه را نفهمد؟ خدای سبحان انسان را آفرید، راهی نداد به او که بفهمد خدا چه گفت؟ راهی نداد به او بفهمد که خدا چه خواست؟ راهی نداد به او بفهمد که غضب و رضای خدا چیست؟ یا اگر عقل را به انسان داد در بخش حصول، فطرت را به انسان داد در بخش شهود و حضور؛ اینها دو بال دین‌شناس و دین‌باور و دین‌پذیرند.

با این فطرت و عقل انسان حرف مستخلف عنه را می‌فهمد. با همین عقل و فطرت می‌فهمد خدا یک پیکی دارد، رسولی دارد، می‌فهمد که بسیاری از چیزها را نمی‌فهمد. می‌فهمد که با تمام جهان در ارتباط است، ولی سرمایه او محدود است. یک رسولی را می‌طلبد، یک وحیی می‌طلبد؛ همین عقل است که  وحی را دعوت می‌کند، همین عقل است که فتوا می‌دهد به ضرورت وحی. پس عقل و فطرت در قلمرو دین همتای نقل جا دارند. سلطان علوم می‌شود وحی. سلطان مردم می‌شود امام و پیامبر، کاشف دین یا عقل است، یا نقل.

عقل» غیر از قیاس است. عقل غیر از تمثیل است. عقل غیر از قیاس و خیال و گمان و وهم است. عقل برهانی مثل نقل معتبر دو تائی، دو عامل دین‌شناس قوی‌اند. که ذات أقدس إله یکی را از درون، یکی را از بیرون به انسان داد تا او حرف مستخلف عنه را بفهمد و بپذیرد و بشود «خلیفة الله».

بنابراین این کرامت انسان به خلافت او وابسته است و خلافت او به معرفت عقلی و فطری او وابسته است. اگر فهمید و پذیرفت و عمل کرد، در همین محدوده، می‌شود مظهر اسمای الهی و مورد تکریم الهی. آنگاه بهشت را برای او تزیین می‌کنند، فرشتگان به استقبال او می‌آیند، با سلام او را وارد بهشت می‌کنند.

اگر ذات اقدس إله به انسان این کرامت را داد و این سرمایه را داد که بفهمد که خدا چه می‌گوید، به او فرمود که این سرمایه تو به اندازه هویت خود توست. کل جهان را نمی‌فهمی. در بسیاری از امور نیازمند به نقلی؛ این عقل را با نقل هماهنگ بکن!

امام راحل اینکار را کرد. در طی این 50 سال اخیر زمینه فراهم شد، اما با انقلاب اسلامی ایران، با رهبری امام و حضور مراجع بزرگوار (رضوان الله تعالی علیهم أجمعین)، آن کار زار و محاربه بین علم و دین به گفتمان، گفتگو، مذاکره و دیالوگ بین علم و دین تبدیل شده است.

جنگ را به صلح تبدیل کردن یک مبنای معرفتی می‌طلبد. به انسان می‌گویند: آنچه را تو فهمیدی، اگر حق است، اگر برهانی است، اگر از فرضیه به درآمده، شده تجربه؛ اگر از قیاس و خیال و گمان و وهم به در آمده، شده علم برهانی، به جای اینکه بگوئیم: این فهم، فهم بشری است، بگو: عقل می‌گوید خدا چنین کرده است.

شاید شنیده‌اید که، اگر دانشگاه به این بارگاه بار یافت، قداست‌اش از حوزه اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست؛ حوزه می‌گوید: «خدا چنین گفت». دانشگاه می‌گوید: «خدا چنین کرد». نه طبیعت چنین کرد، نه روزگار  چنین کرد، نه تاریخ چنین کرد؛ خدا چنین کرد زلزله را خدا چنین تنظیم کرد، سونامی را خدا چنین تنظیم کرد. مگر می‌شود کاری در جهان اتفاق بیفتد، در تحت تدبیر رب‌العالمین نباشد!؟ این کتاب تکوین است که در اختیار علم است. آن کتاب تدوین است که در اختیار حوزویان است. آن می‌گوید: خدا چنین کرد، این می‌گوید: خدا چنین گفت. آنگاه وحدت «حوزه و دانشگاه» می‌شود منسجم. وحدت «علم و دین» می‌شود منسجم.

کرامت انسان در قلمرو دین شناسی و دین پذیری است. اگر خود را جدا کرد، شما با چه دعوتنامه‌ای می‌خواهید فرمان کرامت به او بدهید؟ او را که بیرون رانده‌اید، او را که از دین که مایه کرامت است، بیرون کرده‌اید. با چه وسیله‌ای می‌خواهید تکریم کنید؟ تنها چیزی که منشأ کرامت است، دین است، شما که صاحبخانه را بیرون کرده‌اید، عقل را بیرون کرده‌اید، گفتید: این فهم، فهم بشری است! پس صاحبخانه را دعوت کنید. بگوئید: شما هم در کنار این میز بنشینید. این میز، میز کرامت است. کسی که در اینجا سخن می‌گوید، سخنگو کریم است. کریمانه حرف می‌زند.

شما می‌بینید اولین سوره قرآن کریم از کرامت خدا سخن گفته است؛ اگر گفتید: در فلان جا همایشی است، یا سخنرانی است، یا درس است و مدرس، مهندس است؛ یعنی در آنجا هندسه تدریس می‌کند؛ اگر گفتید: در فلان کلاس، مدرس فقیه است، یعنی فقه تدریس می‌کنند. اگر گفتید: در آنجا طبیب تدریس می‌کنند، یعنی در آنجا درس طب می‌دهند. اگر در سوره علق فرمود: إقرأ و ربک الأکرم. ألذی علم بالقلم، یعنی ما داریم درس کرامت می‌دهیم، معلم اکرم دارد سخنرانی می‌کند. خوب اکرم دارد درس کرامت می‌دهد، مدرس اکرم، درس کرامت می‌دهد، معلم اکرم، درس کرامت می‌دهد. إقرأ و ربک الأکرم. الذی علم بالقلم.

اگر اکرم دارد تدریس می‌کند، یعنی کلاس، کلاس کرامت است. او درس کرامت داد از درون و بیرون. آنها که ترجمان این درس الهی‌اند، بأیدی سفره، کرامٍ برره، فرشته‌ها اسامی فراوانی دارند، القاب فراوان دارند، اما کرامت انتخاب شده؛ إنه لقرآنٌٍ کریمٌ. این کتاب، کریم است. پیک این کتاب کریم است، مدرس‌اش هم کریم است، درس کرامت می‌دهد. اگر درس کرامت می‌دهد، چرا شما و ما این دین را تجزیه کردیم؟ الذین جعلوالقرآن عضین، الذین جعلوا الدین عضین، الذین جعلوا الإسلام عضین. عضه عضه؛ پاره، پاره؛ ارباً اربا عقل را کنار بردن، فهم انسان را از دین جدا کردن، این با کرامت انسان سازگار نیست.

هر مطلبی را که انسان از دریا شناسی و زیر دریا سازی تا سفینه‌های فضا نورد اگر بفهمد، برهانی باشد، حجت شرعی است. اگر کسی در عمق دریا، بعد از اینکه برای او ثابت شده است طبق علوم ریاضی که اگر دست به فلان شاسی بزند، عده‌ای غرق می‌شوند؛ اگر این کار را کرد، آیا در قیامت جهنم می‌رود یا نه؟ یقیناً جهنم می‌رود. آیا می‌تواند بگوید: خدایا! شما که در قرآن نگفتید در زیر دریا به آن شاسی دست نزن! یا خدا می‌گوید: این فهمی که من به تو دادم، آیه قرآن است؟! روایت معتبر است!

اگر کسی سوار سفینه شد، آنجا هم دست به یک کلید زد و خطر دید، خودش را به خطر انداخت، دیگران را در مخاطره قرار داد، آیا جهنم می‌رود یا نه؟ یا عذاب می‌شود یا نه؟ آیا می‌تواند بگوید: خدایا! شما که در قرآن نگفتی، در روایت نگفتی وقتی به کره مریخ رفتی، دست به فلان شاسی نزن!! یا پاسخ‌اش این است: این فهم تو «من ما الهمه الله» است. تو چرا «ما انزله الله» را گرفتی؟ ما الهمه الله را رها کردی؟ این کتاب ما انزله الله است، آن فطرت تو، والهمها فجورها و تقواها است. مگر آن مال خودت بود؟ مگر آن را تو در دستگاه‌های حوزه و دانشگاه داشتی، یا آن را من به تو دادم؟ من گاهی(الهام) دارم. گاهی (انزال) دارم. هر دو حرف من است. اگر وهم و خیال و توهم و پندار است که مال خودت است. اگر علم است،  قابل دفاع است. برهان عقلی است، حجت است.

صدر و ساقه فقه ما این است: یدُلُّ علیه العقل و النقل. عقلی که منزه از خیال و قیاس و گمان و وهم است [عقل برهانی] سند فقه است. عقل برهانی سند اصول است. عقل برهانی سند کلام است. عقل برهانی سند تجربیات دینی است، عقل برهانی سند فیزیک است، سند شیمی است، می‌شود: «شیمی اسلامی». دیگر کسی نمی‌گوید: این فهم، فهم بشری است؛ مگر ما شیمی اسلامی داریم؟! اگر عقل اصول درست کرده با و ماکنا معَذَّبین حتی نبْعَث رسولاً، فحولی مثل شیخ انصاری معارف فراوان درآوردند؛ برائت عقلی درست کردند. در برابر برائت نقلی. أقل و أکثر درست کردند، حکم تکلیفی درست کردند، حکم وضعی درست کردند، همه را از این نیم خط فهمیدند، شده «اصول»، علم اسلامی. اگر اَوَلم یروا أنَّ السموات و الأرض کانتا رتقاً ففتقناهما، دهها آیه در قرآن کریم که درباره خلقت است، اگر زمین شناس، سپهر شناس، فیزیکدان، ریاضیدان با ما الهمه الله برود خدمت این آیات، از این مطالب استنباط کند، می‌گوید: خدا چنین کرد، چون خدا چنین کرد، من نباید زیر دریا دست به آن شاسی بزنم، و گرنه عذاب است. نباید در سپهر که رسیدم، دست به فلان کلید بزنم، و گرنه عذاب است. آن مسئله لاضرر و اینها هم امضای حکم عقل است، نه جزء پدیده‌های ابتکاری نقل باشد!

بنابراین کرامت انسان در خلافت اوست. خلافت او در این است که حرف مستخلف عنه را بفهمد و فهمیدن حرف او هم ابزاری دارد و آن ابزار را ذات أقدس إله به او داد، ما باید کرامت انسان را در او بدانیم که او را از خانه بیرون نکنیم، حق او را غصب نکنیم، عقل را نگوییم بشری است، نه الهی! او را از سفره دین بیرون نکنیم و دین را در نقل خلاصه نکنیم که نه دنیایمان تأمین می‌شود و نه آخرت ما. وقتی دنیای ما و آخرت ما تأمین می‌شود که علم و دین به جنگ هم نیفتند. شیعه و سنی به جنگ هم نیفتند. مسلمان و مسیحی به جنگ هم نیفتند. انسان با انسان به جنگ هم نیفتد. وقتی می‌توانیم که عقل و نقل را کنار هم بنشانیم و آن معارف را هم کنار هم جاسازی بکنیم.

امام راحل (رضوان الله تعالی علیه) اصرار داشتند که کرامت انسان را در همین فقه جامع بین فقه اکبر و اصغر و اوسط بدانند. یعنی معارف الهی، اعتقادیات، اصول دین، اخلاقیات و احکام دینی. همه اینها را جزء مطالب اصلی دین بدانند و این را در درون انسان جاسازی کنند، بگویند: این سرمایه هست.

انسان مثل این تپه ماهورهائی که طوفان‌‌های هوایی این شن‌ها را به این صورت درآورده نیست. این طوفان‌های کویری این شن‌ها را کنار هم جمع می‌کند، یک تپه درست می‌کند. در این تپه معدن نیست. انسان مثل این تپه نیست. مرحوم کلینی نقل کرد: وجود مبارک رسول گرامی (ص) فرمود: الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه. انسان گوهر دارد، بی‌سرمایه خلق نشده.

چو دریا به سرمایه خویش باش                  هم از بود خود، سود خود بر تراش

در درون انسان گوهر هست. منتها انبیاء مهندسان خوبی‌اند، زمین‌شناسان خوبی‌اند. معدن را کند و کاو می‌کنند. این یثیروا، یثیروا، یثیروا؛ جزء نبوت عامه است، نه نبوت خاصه. همه آمدند که اثاره کنند، ثوره کنند انقلابی به پا کنند، شکوفا کنند، این معدن‌ها را در بیاورند، بگویند: تو اینی! اگر انسان به معدن خود رسید، دیگر گدا طبعی ندارد! نه بیراهه می‌رود، نه کسی را می‌بندد. نه دستش پیش دیگران دراز است، نه دست کسی را قطع ‌می‌کند. این خوی در این پسر پیغمبر بود. به سرمایه خویش بود.

حالا بنگرید، ببینید؛ ایشان گاهی دست به قلم می‌کرد، اعلامیه می‌داد، کتاب می‌نوشت، فقه و فلسفه و امثال ذلک؛ دست به قلم می‌کرد که آثار نورانی داشت. یک وقتی هم این دستها، این انگشت‌ها را مشت کرد، گفت: من توی دهن این دولت می‌زنم و قبل از اینکه به دهن دولت بزند، دولت دهن بسته ساکت شد. خوب؛ این چه دستی است که اگر بازباشد، آن اعلامیه‌های جهان پسند؛ مشت بشود، عامل سقوط یک رژیم فاسد!! بنگرید، ببینید کدام دست است که اگر قهر کند، طاغوتی را ساقط می‌کند؛ مهر کند، جامعه‌ای را به دین جذب می‌کند!

یک بیان لطیفی اهل معرفت دارند که از همین آیات قرآن کریم گرفته شده؛ مادامی که انسان به فکر تکاثر است، دست‌اش به جیب اوست، یا چشم‌اش به کیف دیگران است. این قارونانه زندگی می‌کند، سرانجام گرفتار شکم زمین خواهد شد.

خرج علی قومه فی زینته می‌شود، خصفنا به وبداره الأرض می‌شود. یک شق الأرضی است در برابر شق القمر برای به کام فرو بردن قارون. پایان قارونی‌ها این است؛ هر کسی چشم‌‌اش به جیب اوست، قارونی فکر کرده. آن که می‌گویند: من خودم زحمت کشیدم، 30-40 سال درس خواندم، عالم شدم، همان حرف قارون را می‌زند. مگر آن بدبخت غیر از این گفت که : إنما أوتیته علی علم عندی؟! اما هر که گفت: خدای سبحان توفیق داد، من در کنار مأدبه او نشستم و چیزی گیرم آمد، او به جائی می‌رسد.

خوب، تکاثر منش‌ها چشم‌شان یا به جیب خودشان است، یا به کیف دیگران. اینها قارونانه زندگی می‌کنند و به کام مرگ می‌روند. اما اگر کسی چشم‌اش به جَیب او بود؛ او موسی گونه زندگی می‌کند. اگر دستی به جَیب برد، از این جَیب دستی به درآمد، می‌شود «قلم امام». و اگر دستی به جَیب برد، از این جَیب دستی به در آورد، می‌شود «مشت امام». مگر موسای کلیم، اول دست به عصا برد، یا اول دست به جَیب کرد؟ فرمود: ادخل یدک فی جَیبک تخرج بیضاء من غیر سوء. هر چه هست در جَیب انسان است، در قلب انسان است. در صدر مشروح اوست.

کسی که دل تهی است، او فقط به جیب می نگرد. او یک قارون متحرکی است. او اگر حرف موسی می‌زند، فکر قارونی دارد. نمی‌دانم یادتان باشد یا نه؛ قبل از انقلاب خواستند برای مولوی یک هزاره، چند صدمین سال بگیرند، آن طناز معروف گفته بود:

تو که عقل و دین نداری                                      چو ادای من در آری؟

تو که بنده دُلاری                                               چو زنی دم از دل‌آرا؟!

آنکه گرفتار تکاثر است، می‌تواند حرف کوثر بزند؟ او قبل از اینکه بمیرد، رسوا می‌شود مگر جهان جای بازی کردن است؟ مگر کسی می‌تواند با دین بازی کند؟! مگر می‌تواند با حکومت بازی بکند؟! مگر می‌شود بازیگر را امان بدهند؟! فرمود: کم‌ترین بازی با خون شهدا، ریختن آبروست. مواظب خودتان باشید، مواظب آبروهایتان باشید. ذره‌ای تجاوز از خون شهدا و پیام امام و فقه و امثال ذلک، با آبروریزی همراه است. مواظب آبرویتان باشید، مواظب آخرت‌تان باشید، مواظب دنیایتان باشید، مواظب کرامت‌تان باشید. ما شما را کریم خلق کردیم، این را رایگان از دست ندهید. به این فکر باشید در جیب‌تان چیزی باشد. خالی بودید، خودتان را به زحمت نیندازید. از خالی بندها کسی چیزی نمی‌خرد؛ حواستان جمع باشد! ادخل یدک فی جیبک. آنوقت این می‌شود «ید بیضاء» یک. دست به عصا بزنی، می‌شود اژدها، دو. اگر جناب حافظ گفته بود:

چون انگشت سلیمانی نباشد                               چه خاصیت دهد نقش نگینی

این مسبوق است به آن لطیفه مولوی؛ قبل از او، سالهای متمادی قبل از او. گفت: اگر دست موسوی نداری، به عصا دست نزن! و گرنه فرعون تو را می‌بلعد. تو با چی می‌خواهی بجنگی؟ با کی می‌خواهی بجنگی؟ اگر این ابزار است که آنها بیشتر دارند. پس یک چیزی داشته باش که آنها ندارند. آن چیزی که آنها ندارند و تو داری دل‌ات باید باشد، در جَیب‌ات باید باشد، نه جیب‌ات!

اگر امام راحل (رضوان الله تعالی علیه) به آن راه رسیده است، تازیانه علی یادش نرفته! وجود مبارک حضرت امیر بازار کوفه می‌رفت، تازیانه دست می‌گرفت، می‌فرمود: الفقه، ثم المتجر. [ این را خوب گوش بدهید؛ خوب گوش بدهید، یعنی خوب گوش بدهید]؛ الفقه، ثم المتجر. بعد فرمود: من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الرباء. اینها تمثیل است، نه تعیین. یعنی تجارت بدون فقه آلودگی به ربا دارد. خوب سیاست چی؟ من ساس بغیر فقه چی؟ من دارس بغیر علم چی؟ کسی بخواهد شروع فلسفه عرفان بکند بغیر علم، چی؟ این فقط مخصوص تجارت است؟ تازیانه برای بازار کوفه است؟ یا من ساس بغیر فقه فقد ارتطم فی الوبا؟! این فی الوبا در قبال فی الریاء است. خطر تجارت، ربا است؛ خوب بله، همه‌مان می‌دانیم. اما خطر سیاست وبا است. اما بیان وبا؛

وجود مبارک حضرت امیر نه تنها فصیح بود و بلیغ هم بود، بلکه فرمود: ما فرمانده کل سخنیم. إنا لامراء الکلام و فینا تنشیت عروقه و علینا تهدلت عصونه. ما نه تنها فصیح و بلیغیم، نه تنها أفصح الناس و أبلغ الناسیم، فرمانده حرفیم. می‌فهمیم که حرف بزنیم، کجا حرف بزنیم، چه جور حرف بزنیم، با کی حرف بزنیم. این معنای فرمانده کل قوای حرف بودن است. 25 سال حرف نزد. آن کسی که چهار تا کلمه یاد گرفته، فوراً یادداشت می‌کند کجا بگوید، این اسیر الکلام است، نه امیر الکلام! همین که یک مطلبی را اینجا شنیده، یا یک جا خوانده، یا از کسی فهمیده، فوراً یادداشت می‌کند کجا بگوید. این می‌شود: اسیر الکلام! فرمود: ما فرمانده کل کلامیم. حرف در اختیار ماست، اسیر ماست. 25 سال اسیرانه او را حبس کردم؛

سیدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) فرمود: ادب علی این بود که در پیشگاه پیغمبر حرف نمی‌زند! خیلی حرف است. تمام این حرف‌هایش مال بعد از رحلت پیامبر است. این معنی ادب است. ادب آن ظرافت کار است. اگر کسی ظریف کار نباشد، می‌گویند: مؤدب نیست.

عباس عموی پیامبر بود. گفتند: أنت أکبر أم رسول الله؟ تو  بزرگتری یا آن حضرت؟ فرمود: هو اکبر و أنا اسن. او بزرگتر است، ولی سن من بیشتر است! این را می‌گویند: ادب. فرمود: ما ادیبیم. حرف در اختیار ماست. با بود پیامبر که کسی حرف نمی‌زند!

همین حرف سنائی را تربیت کرده. سنایی خیلی قبل از مولوی بود. مولوی برای هر کسی هم تره خرد نمی‌کند. حرف سنایی را در متن قرار می‌دهد، به عنوان شرح چندین بیت بلند در شرح سخنان سنایی حرف می‌زند. سنایی می‌گوید: با بود پیامبر، در جهان کسی حق حرف ندارد. مصطفی اندر جهان، آنگه کسی گوید که عقل! عقل در برابر نقل است، نه در برابر وحی! آنچه که یک فقیه، یک محدث، یک متکلم، یک مجتهد از روایات استفاده می‌کند، این محصول فهمی است که این آقا از روایت دارد؟ آنچه را که یک مبرهن از برهان‌های عقلی استفاده می‌کند، این عقل در برابر نقل است، نه در برابر وحی.

مصطفی اندر جهان، آنگه کسی گوید که عقل! آفتاب اندر سما، آنگه کسی گوید سها؟

«سها» آن ضعیف‌ترین و کوچک‌ترین و کم‌رنگ‌ترین ستاره آسمان است که افراد سلیم الباصره یا ضعیف‌الباصره را با او می‌آزمودند. اگر کسی شب می‌توانست ستاره سها را ببیند، می‌گفتند: چشم‌اش سالم است. می‌گوید: همه عقلاء، الآن اگر 7 میلیارد بشری که روی زمین‌اند، همه اینها در حد مرحوم فارابی و بوعلی بودند. باز صادق بود که خدا بفرماید: لقد بعث فی الأمیین رسولاً! آن یک کسی دیگر است، یک چیز دیگر است. از ابدیت خبر دارد، از ازلیت خبر دارد، از آینده خبر دارد، از گذشته خبر داد، اینها یک راه دیگر است.

خوب؛ حالا اگر کسی خواست سخنان حضرت امیر را بشنوند، فرمود: ما نه سرلشکریم، فرمانده کل سخن هستیم. کی حرف بزنیم؛ آنقدر سخن در اسارت ماست که 25 سال من این را اسیر کردم. گفتم: ساکت باش و ساکت شد. هیچ حرف نزد. وقتی هم که حرف به دست او افتاد، حالا شروع کرد به خطبه خواندن. یک وقت خطبه را آنقدر خواند و خواند و خواند که مخاطب جان  سپرد در جریان «خطبه همام».

با اینکه این است؛ فصیح است، بلیغ است، أفصح الناس است، أبلغ الناس است، بعضی از کلمات را تکرار کرده و آن کلمه «وبا» است. این کلمه وبا مثل سل و سرطان نیست. خوب اگر کسی سرطان گرفت یا ایست قلبی داشت، یک بیماری آبروبر نیست. خوب ایست قلبی و مرد و دفن می‌کنند. اما اگر کسی وبا گرفت، یک بیماری آبروبر است. لحظه به لحظه طاس و لگن می‌خواهد. وبا یک بیماری آبروبر است. این کلمه وبا در نهج‌البلاغه زیاد آمده است. این نه برای اینکه علی لغت ندارد! او برای اینکه به ما بفرمایند: سیاست بدون فقه آدم را آبروریز می‌کند، بالأخره؛ من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الوباء. این تمثیل است، نه تعیین. من ساس بغیر فقه فقد ارتطم فی الوباء! این ارتطاب در وبا را به این صورت بازگو کرده؛ فرمود دنیا، مرتع وبی است، یعنی این چراگاه وبا خیز است، آبرو بر است. شما چه آنهایی که در این لباس بودند، چه آنهایی که در لباس دیگربودند، در طی این سی سال دیدید. مگر می‌شود با دین مبارزه کرد؟ بازی کرد؟! این لحظه به لحظه شماره می‌کند تا آبرو را ببرد. فرمود: مبادا خدای نکرده یک میلی‌متر...؛  این مطلب را توی پرانتز عرض کنم تا معلوم شود این پسر پیغمبر چرا اینقدر مورد عنایت الهی بود! آن روز ما شورای عالی قضایی یک مسئولیتی داشتیم. به عرض امام رساندند که بعضی از دستگاه‌ها گاهی خلاف شرع انجام می‌دهند. همه ماها را خواستند. از تک‌تک این آقایان اقرار گرفتند و شهود هم شهادت دادند. وقتی من دیدم برای ایشان ثابت شد که در فلان جا خلاف شرع پیدا شده. [خدایم شاهد است] دیدم صورت این پسر پیغمبر سرخ شد، مثل اینکه به ناموس او هتک حرمت شده! این دین را ناموس می‌دانست. اگر به کسی بگویند: به ناموس تو تعدی شده، تحمل می‌کند؟ او تصمیم می‌گیرد، اما با صورت سرخ! دیدم مثل آتش شد. این را می‌گویند دین!!! من اتجر بغیر فقه فقد ارتطم فی الوباء، من ساس بغیر فقه فقد ارتطم فی الوباء.

 مگر کسی که شش هزار سال با نفاق عبادت کرد، می‌شود از دست او به آسانی درآمد؟! کی الآن در کمین ماست؟ بوش و امثال بوش که ابله تاریخ‌اند، اینها در کمین مایند؟ یا عدو مبین به نام شیطان در کمین ماست؟ مگر او کم موجودی است؟ حداقل شش هزار سال سابقه عبادی دارد. بیان نورانی حضرت امیر این است که معلوم نیست این شش‌هزار سال، شش‌هزار سال ماها باشد که 365 روز است، یا بیشتر. خوب کسی که شش‌هزار سال سابقه عبادی و نفاق را دارد و یکجا همه را سوزانده، آن وقت این به ما رحم می‌کند؟ قسم خورده؛ گفته: من از اینها سواری می‌گیرم. لاحتنکن ذریته. من احتناک می‌کنم. حنک و تحت حنک این‌ها را می‌گیرم تا به من سواری بدهند! هر جا من می‌خواهم، بروند. مگر این کار آسانی است؟

اگر نبود نماز شب امام، نبود خلوص او، نبود توسل او، نبود ضجه و ناله او، نبود آن اربعین گیری‌های او، اینقدر محفوظ نمی‌ماند در این طوفان. هر روز ما در مملکت (سونامی) داریم. مگر سونامی این است که فقط بدن را رها کند؟ آنکه بتواند جان را منقلب کند، آن از هر سونامی بدتر است. اگر این است، ما باید خیلی مواظب‌مان باشیم. این همایش‌ها برای همین است، که ما کریم‌ایم. ما از آسمان بزرگتریم، از زمین بزرگتریم، از دریاها بزرگتریم، از تمام معادن روی زمین، معدن گاز و نفت بزرگتریم. هر دو طرف‌اش در قرآن کریم است.

اگر ان‌شاء الله کرامت‌مان در سایه خلافت‌مان تأمین شد، که برابر بخش پایانی سوره مبارکه احزاب با ما سخن می‌گویند: إنا عرضنا الأمانه علی السموات و الأرض و الجبال فأبین أن یحملنها و اشفقن منها و حملها الإنسان. آن وقت می‌گوییم: آسمان بار امانت نتوانست کشید و ما کشیدیم. اما اگر خدای ناکرده سیاست‌مان بدون فقه بود، تجارت‌مان بدون فقه بود، معرفت ما بدون فقه بود، فلسفه و کلام ما بدون فقه بود، اینجا تک‌تک جزئیات را خدا می‌شمارد، از ما اقرار می‌گیرد. می‌گوید: تو بزرگتری یا کوه؟ تو بهتری یا زمین؟ تو  بهتری یا...؟ ءأنتم أشد خلقاً أم السماء بناها. إنک لن تخرق الأرض و لن تبلغ الجبال طولاً. زمین از تو بهتر است، کوه از تو بهتر است، آسمان از تو بهتر است، آخر تو به چی می‌ارزی؟ پس هر دو را گرفته. از آنجا آسمان بار امانت نتوانست کشید، انسان می‌کشد. اگر خلیفة الله بود، کرامت دارد. باری می‌کشد که آسمانها عاجزند، زمین عاجز است. اگر خدای ناکرده خلیفة الله نبود، غاصبانه از مهر خلافت استفاده کرد، از خلافت می‌افتد، از کرامت می‌افتد. آنگاه در این گفتگو تک‌تک جزئیات را خدا به رخ او می‌کشد. زمین از تو بهتر است، آسمان از تو بهتر است، هر چه که تو می‌گذری، از تو بالاتر است. إنک لن تخرق الأرض و لن تبلغ الجبال طولاً. ءأنتم أشد خلقاً ام السماء بناها، اینها است.

بنابراین اگر کسی بخواهد إن شاء الله در فضای باز دین نفس بکشد، راهش این است. و امام (رضوان الله تعالی علیه) یک الگوی خوبی بود. بالاتر از همه اینها آن پیامبر أعظم که این سال از طرف مقام معظم رهبری، سال آن ذات مقدس ارائه شده است که سعی همه ما بر این باشد که از آن ذات مقدس کمک بگیریم. بیانات آن حضرت را نصب‌العین قرار دهی؛ شاید وقتی هم به عرضتان رسید که مبادا خدای ناکرده ما طرزی زندگی بکنیم، طرزی رفتار بکنیم که وجود مبارک پیامبر در زندگی ما نباشد. شما اگر بیشتر به وجود مبارک پیامبر انس بگیرید، می‌بینید این 13 معصوم به وسیله پیامبر به قرآن می‌رسند. سخنان او، نامه‌های او؛ اگر امام یک نامه‌ای نوشت برای گورباچف، [من نمی‌دانم آن شرح کتاب آوای توحید (شرح نامه حضرت امام خمینی (ره) به گورباچف به قلم حضرت آیت الله جوادی آملی «مدظله») را خواندید یا نه؟، «چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی»!

این پیامبر أعظم نامه برای دو امپراطوری قوی آن روز نوشت؛ مگر خاورمیانه بیش از دو امپراطور داشت؟ یکی شاهنشاهی کسراهای ایران بود، یکی هم قیصرهای روم. یکی در شرق حجاز بود، یکی در غرب حجاز و همین پیامبر اعظم برای هر دو نوشت: می‌آیید یا بیارمتان؟! این می‌شود. این نامه کجا، نامه علی‌بن ابیطالب که برای مالک نوشته کجا! پیامبر اعظم، یعنی پیامبر اعظم. و می‌آیید یا بیارمتان؟! آن روز در خاورمیانه غیر از این دو قدرت نبود. این همان جَیب است. و این جیب را همه ما می‌توانیم داشته باشیم. منتهی ما در دامنه، آنها در قله ما در یک درجه و دو درجه، آنها در درجه میلیاردی!

اگر نبود، به ما نمی‌گفتند؛ همین آیاتی که در طلیعه همایش خواندند، و لقد کان لکم فی رسول‌الله اسوة حسنة.

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 20:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
























تصاویر از: همشهری آنلاین

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 19:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
 

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 19:42 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
بر اساس برخی از روایات سرزمین کربلا تا پنچ فرسخ از هر طرف جزء حریم قبر امام حسین (ع) حساب می‌شود.

به گزارش مشرق، تربت امام حسین خاکی است که از قبر یا حوالی مرقد مطهر حضرت سیدالشهدا صلوات الله علیه می آورند که شیعه به خوردن آن استشفا می‌کند. خاک اطراف قبر برای شفای بیمار و مهر نماز استعمال می‌شود.

امام خمینی می فرماید: آنچه به صورت قطعی تربت امام حسین (ع) است خاکی است که از قبر و آنچه عرفا ملحق به قبر است برداشته می‌شود. (۱)

نظر عده‌ای از مراجع آن است که حکم فضیلت سجده بر تربت امام حسین و حکم جواز خوردن کم از آن برای شفاء، مخصوص قبر و کمی از اطراف قبر امام حسین(ع)بوده و بقیه خاک کربلا هر چند محترم است؛ اما حکم خاک قبر امام حسین و اطراف قبر را ندارد. (۲)

بر اساس برخی از روایات سرزمین کربلا تا پنچ فرسخ از هر طرف جزء حریم قبر امام حسین (ع) حساب می‌شود. (۳)

به نظر بعضی از مراجع: حکم تربت حسینی که در روایات وارد شده است بر خاک کربلا تا مقداری که حریم قبر امام حسین (ع) است یعنی از هر طرف پنج فرسخ بار می‌شود. ولی زمین‌های نزدیک قبر شریف حضرت، دارای فضیلت بیشتری هستند. (۴)

پی نوشت‌ها:
۱. تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۱۵۶، امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر اثار امام خمینی، ۱۴۲۱ ق ، چاپ اول.
۲. آیت الله بهجت، توضیح المسائل مراجع، ج۲ ذیل مسئله ۲۶۲۸، استفتاءات تلفنی از دفتر رهبری، و دفتر آیت الله سیستانی.
۳. مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ: قَالَ (ع) حَرِیمُ الْحُسَیْنِ (ع) خَمْسَه فَرَاسِخَ مِنْ أَرْبَعِ جَوَانِبِ الْقَبْرِ وسائل‏الشیعه، ج۱۴، ص ۵۱۳، باب حد حرم الحسین (ع) الذی یستحب... .
۴. استفتاء تلفنی از دفتر آیت الله وحید خراسانی.


*برگفته از سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوال های دینی

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 19:41 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

موشک های کروز، بالستیک و هوا به سطح گوشه ای از سامانه های تهاجمی نیروهای مسلح ایران هستند که می توانند بسته ماندن تنگه هرمز را تا هر زمان که کشورمان نیاز بداند، تامین کنند. قایق های تندروی ایران نیز مکملی خواهند بود تا مهمترین شاهراه انرژی جهان، هیچگاه بدون اراده جمهوری اسلامی، روی آرامش را نبیند.
به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق، برای کسانی که نقش دریا را در کنترل جهان به خوبی درک می کنند، اهمیت تنگه های راهبردی (استراتژیک) نیز شناخته شده است. یک دریانورد کارکشته انگلیسی سالها پیش از کشف نفت و در روزگاری که خورشید در سرزمین های بریتانیای کبیر غروب نمی کرد، گفته است کشوری که دریاهای جهان را کنترل کند، دنیا را و کشوری که تنگه های مهم را در اختیار داشته باشد کل آبهای دنیا را تحت سیطره خواهد داشت.

امروزه با تبدیل نفت به یکی از حیاتی ترین کالاهای مورد نیاز بشر مدرن و اقتصاد دنیا، مناطق نفت خیز جهان در کانون توجه قدرت های بزرگ هستند. مهمترین منبع تأمین انرژی جهان خاورمیانه و خلیج فارس است که تنها دروازه ورودی و خروجی آن تنگه بسیار بسیار مهم هرمز است.

در پی مطرح شدن امکان تحریم نفت ایران توسط کشورهای تحریم کننده ایران، مقامات کشورمان نیز مجدداً توانایی خود در مسدود کردن تنگه هرمز را گوشزد کردند لذا در این گزارش به بررسی توانمندی های کشورمان در اجرای این عملیات می پردازیم.

بنابر آمارهای منتشره حدود 40 درصد نفت دنیا و عمده نفت 8 کشور صادر کننده حاشیه خلیج فارس از این آبراه راهبردی صادر می شود. به عنوان مثال بیش از 88 درصد نفت عربستان سعودی، 98 درصد نفت عراق، 99 درصد نفت امارات متحده عربی و 100 درصد نفت كشورهای كویت و قطر و در مجموع به طور متوسط 97 درصد نفت این کشورها از تنگه هرمز عبور می‌كند. همچنین 50 درصد سایر مبادلات کالای این کشورها نیز از تنگه هرمز عبور می کند.

کارشناسان اقتصادی معتقدند در صورت مسدود شدن این آبراه حیاتی، بازار نفت دنیا با کمبود 16.5 تا 20 میلیون بشکه ای مواجه خواهد شد که در این صورت بهای هر بشکه نفت به حدود 2.5 برابر میزان فعلی یعنی به 250 دلار خواهد رسید.

مسیرهای جایگزین زمینی که شامل خط لوله شرق به غرب عربستان در صورت آمادگی برای کارکرد با بیشترین ظرفیت کمتر از نیمی از این مقدار را پوشش خواهد داد اما با فرض تأمین تمام نفت از طریق زمینی هزینه های احداث خطوط لوله، پمپاژ نفت و نگهداری و تأمین امنیت این مسیرها صرف نظر از زمان طولانی مورد نیاز (و تأمین نیاز بازار از ذخایر کشورهایی چون آمریکا) باز هم انسداد تنگه هرمز باعث افزایش چشمگیر قیمت نفت آن هم در دوره بحران اقتصادی کشورهای غربی خواهد شد.


همچنین عمده تدارکات نظامی برای این کشورها نیز از طریق خلیج فارس تأمین می شود که هر چند آبهای غرب عربستان  سواحل یمن و شرق عمان نیز می تواند جایگزین بنادر این دریا شود اما هزینه، توان لجستیک زمینی و مجموع زمان مورد نیاز برای تأمین این تدارکات نیز قابل توجه است.

با توجه به موارد گفته شده که تنها بخشی از مهمترین آثار بسته شدن مسیر تنگه هرمز به روی کشتی های عبوری است، در صورت تشخیص ایجاد خطر امنیتی توسط کشتی های عبوری، ایران می تواند به این شناورها اجازه عبور از آبهای تنگه هرمز که عمدتاً جزو آبهای سرزمینی ایران محسوب می شود را ندهد.

تنگه هرمز حداقل 110 کیلومتر طول داشته (با توجه به تعریف منابع مختلف) و عرض آن در نواحی مختلف حدود 35 در جنوب جزیره لارک تا کمتر از 60 کیلومتر در سایر نواحی متغیر است. آبهای قبل و بعد از این تنگه نیز عرضی کمتر از 100 کیلومتر در حدفاصل جنوب غربی جزیره قشم تا سواحل غرب کنگان دارند.
 
عمق این آب راه در نقاط مختلف از 35 تا حدود کمتر از 100 متر متفاوت بوده و از اینرو تنها بخشی از آن با عرض کم در حد چند کیلومتر است بنابراین کشتی های عبوری به خصوص ابرتانکرهای نفتکش، ناوهای هواپیمابر و زیردریایی های بزرگ برای عبور از این آبراه با محدودیت های زیادی رو به رو هستند.

قایق های تندرو

استفاده از قایق های تندرو توسط ایران برای اعمال فشار بر دشمن ریشه در ساله ای جنگ تحمیلی دارد. در گزارش های مربوط به قایق های تندرو، سیر تاریخی این راهبرد و تأثیرات آن و همچنین معرفی خصوصیات نمونه های اصلی این شناورها ذکر شده است که در انتهای گزارش لینک های مربوطه ارائه می شود اما به طور مختصر باید گفت امروزه قایق های تندروی ایرانی که بسیار سریعتر و مجهزتر از نمونه های سابق خود در سالهای دفاع مقدس هستند به طور مؤثرتری توانایی رویایی با شناورهای رزمی پیشرفته دشمنان را دارند چه رسد به کشتی های ترابری.
 
 
این شناورها با تجهیز به رادارهای دریایی، سامانه های الکترونیکی پیشرفته ارتباطی، موشک های کروز کوتاه برد با برد 25 کیلومتر و میانبرد ضدکشتی، اژدرهای کالیبر متوسط و بزرگ و مین های دریایی در کنار تسلیحات سنتی خود یعنی تیربارهای نیمه سنگین، راکت انداز و موشک های دوش پرتاب سطح به هوا توانایی انسداد کوتاه و بلند مدت این تنگه از یک سو و مقابله با ناوگان دریایی دشمن که برای بازکردن مسیر تلاش خواهد کرد را در کنار آن دارند.
 
این شناورها ضمن برخورداری از سرعت بالا و تجهیزات پیش گفته، از قدرت مانور و پایداری مناسب برخوردار بوده و توانایی اجرای عملیات در شب به کمک تجهیزات مربوطه و در آب و هوای نامساعد را بارها در رزمایش های کوچک و بزرگ سالهای اخیر نشان داده اند. این شناورها حتی در آبهای اقیانوس هند نیز برای حمایت از شناورهای مورد تهدید از سوی ناوگان دشمن و اقدام به متوقف کردن زیردریایی کشورهای فرامنطقه ای که قصد عبور از تنگه هرمز را داشتند در کارنامه موفق سالهای اخیر خود دارند. علاوه بر تجهیز نیروهای مسلح به سریعترین قایق تندروی جهان، قایق های تندروی بدون سرنشین نیز برای اجرای مأموریت های لازمه توسعه داده شده اند.

مین های دریایی ایران انواع مختلفی دارد که شامل نمونه های مغروق و نمونه های کنترل از راه دور هستند. این سلاح می تواند توسط قایق ها و زیردریایی های ایرانی در نقاط مختلف تنگه هرمز و آبهای اطراف آن کار گذاشته شده و در صورت لزوم بکار گیری شود.
 
زیردریایی

با تجهیز نیروی دریایی ایران به زیردریایی این نیرو به قدرتی فراتر از نیروهای دریایی کشورهای منطقه تبدیل شد. زیرسطحی های ایرانی توانایی بکارگیری اژدر، مین و موشک را دارند و می توانند روزها و هفته ها زیر آب باقی مانده و آماده اجرای مأموریت باشند.
 
به جز زیردریایی روسی کیلو بقیه این وسائل که شامل نمونه های نهنگ، غدیر و فاتح هستند از ابتدا با در نظر داشتن شرایط دریاهای اطراف ایران به خصوص خلیج فارس طراحی شده اند و توانایی های ویژه ای از جمله قابلیت قرارگیری در بستر دریا و اختفا از دید سامانه های مختلف راداری و سوناری دشمن را دارند.
 
این زیردریایی ها که تعداد آنها بیش از 20 فروند تخمین زده می شود نیز ضمن توانایی مسدود کردن تنگه هرمز توانایی رویایی با ناوگان سطحی و زیرسطحی دشمن را دارند. زیردریایی های کیلو توان حمل 24 مین یا 18 اژدر بزرگ و زیردریایی های فاتح نیز توان حمل 12 اژدر ویا 8 مین را دارند. همچنین در رسانه های دنیا اخباری از تجهیز کیلوهای ایرانی اژدر موشکی حوت (که سرعتی چهار برابر اژدرهای معمولی دارد) منتشر شده است که مسئولان کشورمان این اخبار را تأیید یا تکذیب نکرده اند.
 
 
زیردریایی غدیر نیز می تواند در اجرای این عملیات به ایفای نقش بپردازد. هر دو مؤلفه کمیت و کیفیت (فناوری و تسلیحات) این زیردریایی ها برای اجرای موفق این عملیات کاملاً کافی است.

زیرسطحی های کوچک یک یا چند نفره معروف به زیردریایی های مرطوب که برای عملیات های تکاوری، مین گذاری و حتی شلیک اژدر در دنیا استفاده می شوند نیز در زمره تجهیزات نیروهای دریایی کشورمان برای اجرای عملیات مسدود کردن تنگه هرمز هستند که می توانند در نواحی کم عرض و کم عمق به خوبی ایفای نقش کنند.
 
ناوهای جنگی

ناوهای جنگی ایران شامل کلاس های مختلف ناوچه (شناور موشک انداز سریع)، ناو و ناوشکن(ناو محافظ) است. این شناورهای قابلیت شلیک چهار موشک دوربرد ضد کشتی نور با برد 120 تا 170 کیلومتر و قادر با برد بیش از 200 کیلومتر را دارند. توپ های 114 و 76 میلیمتری این ناوها نیز از برد و قدرت کافی برای تهدید کشتی های مختلف برخوردار هستند و وجود توانایی ضدزیردریایی نیز در ناوها با بهره گیری برای ایجاد اهرم فشار و همکاری با سایر نیروها در مسدود کردن تنگه هرمز کاملاً کارامد است.
 
ناوچه های موشک انداز سپاه پاسداران

موشک های کروز ضد کشتی

نیروی موشکی کشورمان را در مسئله اخیر دو بخش موشک های سطح به سطح کروز ضد کشتی پرتاب شوند از ساحل و موشک های بالستیک تفکیک می کنیم.

در زمینه موشک های کروز، تنوع زیادی در برد و قدرت تخریب مشاهده می شود. پرتابگرهای ساحلی موشک های کوتاه برد کوثر، دوربرد نور و قادر تاکنون رونمایی شده و پرتابگر سه فروندی قارعه هم ممکن است مربوط به موشک میانبرد نصر-1 باشد. این پرتابگرها خوداتکا هستند یعنی در صورت استقرار در نزدیکی سواحل بدون نیاز به سامانه های جانبی و وابستگی به واحدهای هوایی و دریایی می توانند کار کشف، شناسایی و حمله به اهداف دریایی را به انجام برسانند.
 
پرتابگر خوداتکای موشک های کروز
 
این سامانه ها می توانند با استقرار و اختفا در عمق70 تا 150 کیلومتری خاک ایران و حتی از استان کرمان بخش اصلی تنگه هرمز را تحت پوشش قرار دهند(البته در اینصورت برای اصابت به یک هدف خاص بایستی مختصات اولیه هدف و دستورات اصلاحی به موشک منتقل شود). این سامانه ها در تعداد زیاد در اختیار نیروهای مسلح کشورمان قرار داشته و آماده عملیات هستند.

موشک های بالستیک

این پدیده که مدت زیادی از معرفی آن به دنیا نمی گذرد ابتدا در کشور چین معرفی شد. سپس ایران نیز توانایی خود را در انهدام کشتی ها با موشک بالستیک نشان داده و اخیراً نیز روسها ادعا کرده اند که می توانند از موشک های بالستیک خود علیه اهداف دریایی استفاده کنند.

سه نوع موشک بالستیک ضدکشتی تاکنون در ایران معرفی شده که به ترتیب زمانی موشک خلیج فارس، موشک تندر و موشک سجیل هستند. موشک خلیج فارس با برد 300 کیلومتر و یک کلاهک 650 کیلوگرمی، تجسم نابودی ناوهای دشمن است و با بهره گیری از پیشران سوخت جامد و سامانه های هدفگیری و هدایت پیشرفته در مدت کمتر بسیار کوتاهی در حد چند دقیقه آماده پرتاب شده و با سرعت 3 ماخ در مدت کوتاهی با زاویه زیاد(بیش از 45 درجه نسبت به افق) و از بالا به کشتی دشمن اصابت می کند.
 
پرتابگر سه فروندی این موشک حجم آتش مناسبی در همان شلیک اول از نقطه پرتاب و پیش از اطلاع دشمن از محل فراهم نموده و تأثیر عملیاتی موشک را بالا و تأثیر اقدامات متقابل دشمن را کاهش می دهد. با توجه به تصاویر منتشره از این موشک نوع هدایت آن یکی از روش های الکترواپتیکی است که کارایی آن را از نظر تأثیرات جنگ الکترونیک دشمن تضمین می کند. سرعت بسیار زیاد در هنگام اصابت، زاویه زیاد و حمله از بالا نقاط مثبت عملکرد این موشک است که در صورت جداشونده بودن کلاهک آن می توان احتمال مورد اصابت قرار گرفتن آن از سوی دشمن را در حد صفر دانست.
 
لانچر سه موشکه خلیج فارس

به گزارش مشرق، موشک تندر که برد آن توسط کارشناسان بین 150 تا 250 کیلومتر تخمین زده می شود به عنوان یک موشک کوتاه برد(در کلاس بالستیک) در کنار موشک خلیج فارس و به صورت ترکیبی با آن عمل کرده و با توجه به تصاویر سامانه هدفگیری و هدایت آن باید یکی از انوع راداری باشد. عملکرد ترکیبی این دو موشک می تواند احتمال اصابت به هدف را بسیار بالا ببرد. از نظر تأثیرات سامانه جنگ الکترونیکی باید ذکر کرد تاکنون موشک هایی در دنیا ساخته شده اند که در صورت اقدام به جنگ الکترونیک از سوی هدف با آشیانه یابی منبع اخلال به سمت آن رفته و در نتیجه احتمال اصابت به هدف افزایش می یابد.

این موشک با توجه به برد مناسب خود برای پوشش دادن تنگه هرمز از عمق خاک ایران توامند هستند. موشک خلیج فارس با توجه به برد مناسب خود، می تواند از نواحی غربی استان سیستان و بلوچستان، مرکز استان کرمان و نواحی شرقی و جنوبی استان فارس تمام تنگه هرمز را زیر پوشش خود داشته باشد.
 
موشک ضد کشتی تندر

اما شاید مخوف ترین سلاح ضدکشتی ایران موشک دوربرد سجیل باشد. تاکنون تصور می شد سجیل تنها به صورت زمین به زمین قابل استفاده است اما اعلام اخیر نیروهای مسلح در رسانه ملی نشان دهنده قابلیت استفاده از آن برای انهدام اهداف دریایی است. هر چند نوع سامانه هدفگیری و هدایت این نوع از سجیل مشخص نیست اما دقت بسیار بالایی در اصابت به هدف از پیش تعیین شده را از خود نشان داده است. این موشک ضمن توانایی رسیدن به برد 2000 کیلومتر با توجه به دستیابی به سرعت های 8 تا 12 ماخ(بیش از 2700 تا کمتر از 4100 متر بر ثانیه) تنها انرژی جنبشی کلاهک آن برای نابودی هدف کافی است اما سرجنگی حداقل 500 کیلوگرمی آن نیز به نیست و نابود شدن هدف کمک می کند.
 
به کمک این موشک می توان حتی از سواحل شمال کشور یا حتی دورترین نقطه شمال غربی کشور تا بعد از تنگه هرمز را زیر پوشش داشت. این موشک دو مرحله ای بوده و با بر خورداری از سوخت جامد و رها کردن مرحله اول پس از اتمام کار شتاب بالایی داشته و استفاده از برخی روشهای کاهش بازتاب راداری کار کشف و ردیابی آن را از سوی دشمن در فاز ابتدایی پرواز دشوار نموده و در فاز نهایی نیز با توجه به اینکه از تصاویر، جداشونده بودن کلاهک این موشک محرز است و سرعت بسیار بالای این موشک، احتمال مورد اصابت قرار گرفتن آن توسط پدافند دشمن حتی کمتر از موشک خلیج فارس است.

علت اشاره به استفاده از عمق خاک برای پرتاب موشک ها این است که در صورت پراکنده شدن پرتابگرها در فضای بیشتر بدیهی است کار دشمن برای شناسایی مکان آنها دشوارتر، ابزارهای او برای آسیب رسانی به آنها محدودتر و فرصت این سامانه ها برای جابجایی و اختفای مجدد بیشتر می شود هر چند که در مورد موشک های کم سرعت تر، فرصت دشمن برای کشف آنها بیشتر می شود که البته با استفاده از ویژگی های مناطق جغرافیایی و ترکیب استفاده از این سلاح ها در مناطق دور و نزدیک از ساحل با توجه ماهیت و تعدد اهداف و وضعیت وسائل شناسایی دشمن می تواند کارایی این سلاح ها را حفظ نماید.

البته باید دقت داشت با توجه موفقیت اخیر نیروهای مسلح کشور در کنترل و به زمین نشاندن یکی از آخرین و پیشرفته ترین هواپیماهای جاسوسی بدون سرنشین درخدمت دشمن، ادوات دشمن برای نگاه به عمق خاک ایران به ماهواره های جاسوسی وبرخی اداوات جاسوسی الکترونیک محدود می شود که اساساً محدودیت های این ماهواره ها باعث توسعه سایر وسائل شناسایی شده است و تجهیزات زمینی و هوایی جاسوسی الکترونیک ناچارند در فاصله امنی از مرزهای ایران مستقر باشند که کارایی آنها را در هشدار زودهنگام کاهش می دهد.

جنگنده بمب افکن ها

هواپیماهای رزمی نیروهای مسلح کشورمان قابلیت تجهیز به چند نوع موشک هوا به سطح با قابلیت به کارگیری علیه اهداف دریایی را دارد. این موشک ها شامل موشک های هوا به سطح هدایت اپتیکی، لیزری و راداری هستند.
 
موشک های نور و قادر قابلیت هواپرتاب داشته و در کنار موشک های سی-801کی و سی-802 به عنوان اصلی ترین سلاح های ضدکشتی هواپرتاب محسوب می شوند. همچنین از نظر فنی امکان به کارگیری موشک های کوثر و نصر نیز ممکن است. جنگنده بمب افکن های نهاجا به طور عمده توان حمل تا 5 موشک از این انواع را دارند.

موشک های هدایت تلویزیونی ماوریک با وجود محدودیت برد همچنان برای ضربه زدن به برخی اهداف مناسب هستند. بمب های اپتیکی قاصد1و2 نیز با برد 30 تا 50 و در آینده نزدیک قاصد3 با برد بیش از 100 کیلومتر به عنوان سلاح های دورایستا و قدرتمند برای انهدام اهداف دریایی کارآمد هستند.
 

موشک های هدایت لیزری و اپتیکی کی-اچ-25 و 29 روسی نیز که قابلیت به کارگیری در هواپیماهای سوخو-24 و همچنین سوخو-25 و میگ-29(در صورت ارتقاء) را دارند به عنوان سلاح هایی با برد 10 تا 30 کیلومتر و قدرت تخریب متوسط قابل بکارگیری هستند.

همچنین موشک های دوربرد، بسیار سریع و ضد رادار کی-اچ-58 هواپیمای سوخو-24 نیز می تواند برای حمله به ناوهای دشمن در راستای عملیات انسداد تنگه هرمز به خوبی ایفای نقش کند.
 

با توجه به تنوع برد و قابلیت تخریب این بمب ها و موشک ها با توجه به وضعیت منطقه درگیری میتوان از این سلاح ها استفاده نمود. مثلاً برای درگیری با ناوشکن های موشک انداز دشمن، استفاده از تسلیحات دورایستا لازم است و برای متوقف کردن یک کشتی بزرگ استفاده از یک بمب سنگین.

بالگردها

بالگردهای مخلتفی در مأموریت های نظامی دریایی در کشورمان استفاده می شوند اما با توجه به وضعیت تهدیدات، بالگردهای شاهد-285 با قابلیت تجهیز به موشک های کروز ضدکشتی کوثر و بالگردهای میل-171 با توانایی شلیک موشک های دوربرد نور و احتمالاً قادر، می توانند از نواحی مختلفی به پرواز درآمده و به طور مؤثری برای ناوگان تجاری و نظامی دشمن تهدید ایجاد نمایند.
 
بالگرد شاهد 285 با موشک ضدشناور
 
همچنین بالگردهای تهاجمی کبری نیز در رزمایش های قبلی در عرصه دریا نیز به اجرای مأموریت پرداختند. برخی از این بالگردها در جنگ تحمیلی به موشک ماوریک مجهز شده بودند و امروزه نیز قابلیت تجهیز به برخی از موشک های ضدکشتی را در صورت ارتقاء دارند.

قایق های پرنده

تاکنون یک نمونه قایق پرنده در کشور عملیاتی شده است. این وسائل که در واقع نسل جدید هواپیماهای آب نشین هستند در زمره هواگردهای اثرسطحی قرار گرفته و توانایی تجهیز به موشک های ضدکشتی را دارند.
 
 
با توجه به توانایی برخواستن از روی آب، سرعت مناسب و سطح مقطع راداری کم، این قایق ها می توانند در صورت وجود پوشش هوایی مناسب از نقاط مختلفی در سواحل کشور برخواسته و فشار مضاعفی بر ناوگان دشمن وارد کنند.

هواپیماهای بدون سرنشین

هواپیماهای بدون سرنشین رزمی که امروزه جایگاه خوبی در ارتش های پیشرفته دنیا دارند در ایران از ابتدا برای مأموریت های ضدکشتی نیز درنظر گرفته شده اند. جت بمب افکن کرار، قابلیت حمل چهار موشک کوثر را دارد که با توجه به سرعت بالای خود می توان انرژی ذخیره موشک را بالاتر برده و آن را به برد بیشتری برساند.
 
این پرنده بردی در حدود 1000 کیلومتر داشته و می تواند با بهره گیری از پرتابگر راکتی از هر نقطه ای مأموریت خود را آغاز کرده و با رسیدن به برد مناسب اقدام به شلیک موشک های خود نماید. هواپیماهای کرار با اتکا به کمیت می توانند ده ها موشک را به سمت یک ناوگروه دشمن شلیک کنند که قطعاً توان پدافندی این ناوها را مغلوب خواهد نمود.
 
 
البته باید گفت در کرار تا حدودی از روش های در دسترس پنهانکاری(رادارگریزی) مربوط به جنس مواد تشکیل دهنده استفاده شده تا این پرنده ها بتوانند خود را به فاصله نزدیک ناوهای دشمن برسانند. اما با این وجود استفاده از موشک هایی با برد بیشتر مانند نصر-1 کارایی این پهپاد را در چنین عملیاتی بیشتر می کند.

توپخانه و سامانه های راکتی

فرماندهان نظامی کشور تاکنون چندین بار از افزایش برد توپ های کالیبر بالای کشور صحبت کرده و در مواردی نیز به استفاده از گلوله های هدایت شونده به خصوص علیه اهداف دریایی اشاره نموده اند. با توجه به اعلام در اختیار بودن گلوله های کراسنوپل، ممکن است همین نوع گلوله یکی از انواع مهمات هوشمند و هدایت شونده مورد اشاره باشد. بنابر اعلام فرماندهان نظامی کشور هم اکنون گلوله های هوشمندی در اختیار نیروهای مسلح است که با آنها می شود حتی خودروهای در حال حرکت را مورد اصابت قرار داد.
 
 
بدیهی است چنین مهماتی علیه اهداف دریایی نیز قابل استفاده هستند. برد گلوله های توپخانه کشور امروز به بیش از 40 کیلومتر رسیده است که برای آسیب زدن و یا انهدام کشتی های دشمن با توجه به تدابیر تاکتیکی لازمه دارای قدرت تخریب مناسب و قابل استفاده هستند.

همچنین از بکارگیری موفق راکت اندازهای فجر-3 و 5 علیه اهداف دریایی در رزمایش های گذشته خبر داده شده است. البته از تجهیز این راکت ها به سامانه هدفگیری و یا هدایت خاص یا بکارگیری تحت راهکنش(تاکتیک) بخصوصی برای تأثیر گذاری اطلاعی در دست نیست.

هر چند در این گزارش بنا بر بررسی منفرد توانایی هر دسته از تجهیزات در عملیات انسداد تنگه راهبردی هرمز بود، اما ناگفته پیداست که استفاده ترکیبی از این توانایی ها به خصوص با در نظر گرفتن شرایط گوناگون مثلاً میزان حضور نیروهای نظامی مختلف دشمن منجر به هم افزایی قدرت کشور خواهد شد.
 
به عنوان مثال استفاده مؤثر از توان پدافند هوایی برای کمتر کردن برتری هوایی دشمن و باز کردن فضا برای حضور هواگردهای خودی یکی از این موارد است؛ یا استفاده از زیردریایی ها در صورت بروز شرایط برتری هوایی دشمن تأثیر مهمی در انسداد طولانی مدت تنگه هرمز خواهد داشت.

تمام آب های اطراف کشور در سطح و زیرسطح به طور دائم زیر نظر سامانه های شناسایی کشور از جمله هواپیماهای گشت دریایی و هواپیماهای بدون سرنشین و سامانه های نظارتی زیرآبی است و اهداف ردگیری شده دسته بندی شده و سیر حرکتی آنها و حتی ارتباطات آنها ثبت شده و تحت سامانه رصد دائم اهداف دریایی مورد بررسی قرار می گیرد.

جمهوری اسلامی ایران هرگز تمایل به برهم زدن ثبات منطقه و جهان نداشته و تنها در صورت اقدام علیه منافع ملی خود، پاسخ متقابل داده است. در زمینه نظامی نیز تأکید رهبر معظم انقلاب همواره بر عدم شروع درگیری نظامی اما پاسخ کوبنده در صورت بروز حماقت از سوی دشمن بوده است. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که در عرصه غیرنظامی مانند جنگ سایبری و یا فشارهای اقتصادی از جمله بستن تنگه هرمز و قطع بخش عظیم شریان انرژی به مدت نامحدود، پیش دستی نکند. در واقع ممکن است در صورت وضع تحریم های بیشتر به خصوص در خصوص صادرات نفتی کشور، ایران نیز مانع از خروج نفت از آبهای سرزمینی خود شود.

در خصوص برنامه و یا شاید شایعه احداث یک آبراه از خاک امارت متحده عربی برای جایگزینی اضطراری با تنگه هرمز نیز باید گفت صرف نظر از زمان و هزینه لازم برای اجرای چنین پروژه ای و کارایی این آبراه در قیاس با تنگه هرمز و در صورت دوام آوردن اقتصاد کشورهای غربی تا آن موقع، تمام خاک امارات زیر برد موشک های ایرانی است چه رسد به دهانه های این کانال که می تواند به راحتی توسط انواع ادوات مورد اشاره در این گزارش ناأمن شود.
 
هرچند در نهایت، ایمان و روحیه شهادت طلبی جوانان ایرانی، جرات را آنچنان از دشمنان خواهد گرفت که نیازی به آزمایش عملی این تجهیزات نباشد.

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 19:32 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]



 


گزارش رسانه‌های بین‌المللی در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد كه سابقه استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین آمریكایی علیه ایران، به سال‌ها قبل باز می‌گردد.

 

به گزارش پایگاه مركز اسناد انقلاب اسلامی، طی سال‌های 1665 و 66 در بحبوحه جنگ تحمیلی علیه ایران، گزارش‌هایی در رسانه‌های بین‌المللی منتشر شد كه نشان می‌داد آمریكا مبادرت به استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین برای جاسوسی علیه ایران كرده است.


براساس این گزارش، آمریكا با استفاده از این هواپیماها، اطلاعات استراتژیك ایران را استخراج می‌كرد و در اختیار دولت صدام قرار می‌داد.

واشنگتن‌پست طی گزارشی در دسامبر 1986، عنوان كرد كه دولت عراق با استفاده از اطلاعاتی كه «سیا» در اختیارشان قرار می‌داده، مراكز اقتصادی و صنعتی ایران را بمباران می‌كرده است.

تلویزیون ام بی سی نیز طی گزارشی در این رابطه خاطرنشان كرد: نتایج جاسوسی‌های آمریكا از ایران، از طریق سفارت آمریكا در بغداد در اختیار دولت بعث قرار می‌گرفته است.

نشریه میدل ایست نیز در گزارشی، عنوان كرد كه یك افسر آمریكایی طی سكونتی كه در یكی از هتل‌های بغداد داشته، اطلاعات را در اختیار دولت عراق قرار می‌داده است.

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 19:18 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]


 
در 27 آذرماه سال 58 دكتر مفتح مورد اصابت 4 گلوله در قسمت های سر، كتف ،دست و زانو قرار گرفته است 3 موتور سوار پس از شلیك گلوله بلافاصله از محل حادثه گریختند....

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 19:17 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

گروه فرهنگی- بی معرفتی است وقتی از زمین و آسمان، انس و جان، نبات و حیوان و هر ذره ای ناله "یا حسین" بلند است، از این گوشه شبکه مجازی نوایی شنیده نشود. پرچمی بر افراشتیم و سیاهی زدیم در و دیوار را؛ گلاب پاشیدیم و آب و جارو زدیم راه را تا این کلبه درویشی رنگ و بوی خیمه عزای فرزند غریب زهرا(س) را بگیرد. این حسینیه مجازی هر روز میزبان شماست تا کمی از کربلا بگوییم و برای سردار بی یاورش نوحه سر دهیم:

 

 

با کاروان آزادگان كربلا

پس از آنکه اسرا و سرهای مقدس شهدا را در کوفه گردانیدند، ابن زیاد در کاخ خود نشست و دستور داد سر مطهر امام حسین علیه السلام را در برابرش گذاشتند. نگاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجاد علیه السلام در حالی که به طناب بسته بودند - وارد مجلس كرده، در برابر تخت آن ملعون ایستاده، نگاه داشتند. در این حال درباریان آن ملعون به تماشا ایستاده بودند.پس از مجلس شوم ابن زیاد، اهل بیت علیهم السلام را با غل و زنجیر وارد زندان کوفه كردند.

خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام

ابن زیاد به مدینه و شام نامه نوشت و خبر شهادت امام حسین علیه السلام را منتشر كرد.

عبدالله بن عفیف ازدی بزرگواری از اصحاب امیر المؤمنین علیه السلام بود و در جنگ های جمل و صفین دو چشم خود را از دست داده بود. لذا مشغول عبادت بود.

او هنگامی که شنید، پسر زیاد ملعون به امیر المؤمنین و امام حسین علیهما السلام نسبت کذب می دهد، از میان جمعیت بر خاست و گفت: ساکت باش ای پسر مرجانه، دروغ‎گو تویی و پدر تو که به تو این مقام را داد. ای دشمن خدا ! فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را می کشی و در منابر مؤمنین این چنین سخن می گویی؟ مأموران خواستند معترض او شوند که با کمک قبیله اش به خانه رفت، ولی بعد آمدند و خانه او را محاصره کردند. پس از رشادت های او و دخترش دستگیر شد و همان طور که از خدا خواسته بود به دست بدترین خلق یعنی ابن زیاد به شهادت رسید.

 

 

سخنرانی مکتوب

عقل، عزت، عاطفه

آنچه که به دنبال می‌آید گلچين بيانات رهبر معظم انقلاب درباره‌ی تبليغ و عزاداری سيد‌الشهداء عليه‌السلام به همراه ذکر مصیبت ایشان برای عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری سلام الله علیها است.

سه عنصر در حركت حضرت ابى‌عبداللَّه(ع) وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، و عنصر عاطفه... ما مبلّغان، زير نام حسين‌بن‌على تبليغ مى‌كنيم. اين فرصت بزرگ را يادِ اين بزرگوار به مبلّغان دين بخشيده است، كه بتوانند تبليغ دين را در سطوح مختلف انجام بدهند. هر يك از آن سه عنصر بايد در تبليغ ما نقش داشته باشد؛ هم صِرف پرداختن به عاطفه و فراموش كردن جنبه‌ى منطق و عقل كه در ماجراى حسين‌بن‌على(ع) نهفته است، كوچك كردن حادثه است، هم فراموش كردن جنبه‌ى حماسه و عزت، ناقص كردن اين حادثه‌ى عظيم و شكستن يك جواهر گرانبهاست؛ اين مسأله را بايد همه - روضه‌خوان، منبرى و مداح - مراقب باشيم.

بيانات در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 5/11/84

در مجالس عزادارى ماه محرّم، اين سه ويژگى بايد وجود داشته باشد: 1. عاطفه را نسبت به حسين‌بن‌على و خاندان پيغمبر(ع) بيشتر كند. (علقه و رابطه و پيوند عاطفى را بايد مستحكم‌تر سازد.) 2. نسبت به حادثه‌ى عاشورا، بايد ديدِ روشن و واضحى به مستمع بدهد. 3. نسبت به معارف دين، هم ايجاد معرفت و هم ايجاد ايمان - ولو به نحو كمى - كند. نمى‌گوييم همه‌ى منبرها بايد برخوردار از همه اين خصوصيات باشند و به همه‌ى موضوعات بپردازند؛ نه. شما اگر يك حديثِ صحيح از كتابى معتبر را نقل و همان را معنا كنيد، كفايت مى‌كند.

بيانات در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرّم 17/3/73

هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه يك نقش تعيين‌كننده‌اى ايجاد كرده است، كه باعث شد مرزى بين جريان عاشورايى و جريان شيعى با جريان‌هاى ديگر پيدا شود. حادثه‌ى عاشورا، خشك و صرفاً استدلالى نيست، بلكه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گريه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظيمى است؛ لذا ما را امر مى‌كنند به گريستن، گرياندن و حادثه را تشريح كردن. زينب كبرى(س) در كوفه و شام منطقى حرف مى‌زند، اما مرثيه مى‌خواند؛ امام سجاد بر روى منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حكومت اموى مى‌كوبد، اما مرثيه مى‌خواند. اين مرثيه‌خوانى تا امروز ادامه دارد و بايد تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضاى عاطفى و در فضاى عشق و محبت است كه مى‌توان خيلى از حقايق را فهميد، كه در خارج از اين فضاها نمى‌توان فهميد.

بيانات در ديدار روحانيان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم 5/11/84

بيان ماجراى عاشورا، فقط بيان يك خاطره نيست. بلكه بيان حادثه‌اى است كه - همان‌طور كه در آغاز سخن عرض شد - داراى ابعاد بى‌شمار است. پس، يادآورى اين خاطره، در حقيقت مقوله‌اى است كه مى‌تواند به بركات فراوان و بيشمارى منتهى شود. لذا شما ملاحظه مى‌كنيد كه در زمان ائمّه(ع)، قضيه‌ گريستن و گرياندن براى امام حسين عليه‌السّلام، براى خود جايى دارد. مبادا كسى خيال كند كه در زمينه‌ فكر و منطق و استدلال، ديگر چه جايى براى گريه كردن و اين بحثهاى قديمى است! نه! اين خيالِ باطل است. عاطفه به جاى خود و منطق و استدلال هم به جاى خود، هر يك سهمى در بناى شخصيت انسان دارد.

بيانات در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرّم 17/3/73

من شنيده‌ام در مواردى از آهنگ‌هاى نامناسب استفاده مى‌شود. مثلا فلان خواننده‌ى طاغوتى يا غيرطاغوتى شعر عشقى چرندى را با آهنگى خوانده؛ حالا ما بياييم در مجلس امام حسين و براى عشاق امام حسين، آيات والاى معرفت را در اين آهنگ بريزيم و بنا كنيم آن را خواندن؛ اين خيلى بد است. خودتان آهنگ بسازيد. اين همه ذوق و اين همه هنر وجود دارد. يقينا در جمع علاقه‌مندان به اين جريان كسانى هستند كه مى‌توانند آهنگ‌هاى خوب مخصوص مداحى بسازند؛ آهنگ عزا، آهنگ شادى.

بيانات در سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) 05/05/1384

ما در مشهد يك واعظى داشتيم، مرحوم حاجى ركن؛ به او مي‌گفتيم آقاى ركن و حدود شايد چهل سال، چهل و پنج سال قبل از اين - يا بيشتر - ايشان از دنيا رفته. منبرى پيرمرد محاسن سفيدى بود، واعظ خوبى بود و منبر بسيار شيرين و جذابى هم داشت. ميرفت منبر و روضه ميخواند؛ اين روضه مجلس را منقلب ميكرد؛ زير و رو ميكرد. در حالى كه مطلقاً - تعبير خودش اين بود و بارها در منبر مي‌گفت كه خاك بر دهانم اگر اسمى از نيزه و شمشير و خنجر بياورم - از اين چيزهایى كه متعارف است كه گفته بشود، هيچ نميگفت؛ اصلاً و ابداً. حادثه را تصوير مي‌كرد؛ تصوير هنرمندانه. يك هنرمند غريزى و بالذات بود. واقعاً يك هنرمند بود. اگر اينجور هنرمندها شناخته بشوند و تربيت بشوند، خيلى با ارزشند. اين‌جورى است قضيه؛ ما اگر بتوانيم ابعاض و ابعاد حادثه را با نگاه هنرمندانه و با زبان هنرمندانه، ببينيم و تبيين و تصوير بكنيم، به افزودنى هيچ احتياج ندارد؛ اين افزودنى‌هاى مضر و رنگ‌آميزى‌هاى غيرلازم هيچ لزومى ندارد.

بیانات در ديدار مسئولان مؤسسه روايت سيره شهدا 14/04/1389

 

 

روضه مکتوب

اين همان چشمه‌ى جوشانى است كه از ظهرِ روزِ عاشورا شروع شد؛ از همان وقتى كه زينب كبرى(س) - طبق نقلى كه شده است - بالاى «تلّ زينبيه» رفت و خطاب به پيغمبر عرض كرد: «يا محمداه، صلّى عليك مليك السّماء هذا حسينك مرمّل بالدّماء، مقطّع الاعضاء، مصلوب العامة و الرّداء.» او خواندنِ روضه‌ امام حسين عليه‌السّلام را شروع كرد و ماجرا را با صداى بلند گفت؛ ماجرايى كه مى‌خواستند مكتوم بماند. خواهر بزرگوار امام، چه در كربلا، چه در كوفه و چه در شام و مدينه، با صداى بلند به بيان حادثه‌ى عاشورا پرداخت. اين چشمه، از همان روز شروع به جوشيدن كرد و تا امروز، همچنان جوشان است. اين حادثه‌ى عاشوراست.

بيانات در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرّم 17/3/73

فایل صوتی روضه‌خوانی رهبر انقلاب در مصائب حضرت اباعبدالله عليه‌السلام در سال 67 که ایشان با یادآوری شهیدی در دوران دفاع مقدس که بدنش زیر آفتاب مانده بود، گریزی به کربلا می‌زنند و به ذکر مصیبت حضرت زینب سلام الله علیها آن وقت که کنار پیکر مطهر برادرش می‌رسند، می‌پردازند.

 

 

 

 

 

روضه دیر راهب مسیحی توسط آیت الله حسن زاده آملی

 

 

 

 

 

روضه دیر راهب مسیحی که حاج علی قربانی (حاج قربان) می‌خواند برای چند کشیش و راهب مسیحی که مهمان هیئت عشاق الحسین علیه السلام هستند.

 

 

 

 

 

 

روضه

حضرت زهرا سلام الله علیها و زائران قبر حسین علیه السلام

مشهور است که حضرت صدیقه کبری(س) شب‌های جمعه در حرم پسر مظلومش سیدالشهدا(ع) حضور پیدا می کنند، اما آیا این امر در روایات آمده است؟

اصل حضور حضرت زهرا سلام الله علیها نزد قبر سالار شهیدان اباعبدالله الحسین علیه السلام در روایات آمده است. در روایتی در کامل الزیارات از امام صادق علیه السلام آمده است «ان فاطمه لتحضر لزوار قبر ابنها فتستغفر لهم ذنوبهم» همانا فاطمه سلام الله علیها نزد زائران قبر فرزندش حاضر می‌شود و از خداوند برای گناهانشان طلب مغفرت می‌کند (کامل الزیارات 232) و این حضور حضرت منافاتی با حضور آن حضرت در بهشت ندارد. آن حضرت به همراه پیامبر وامیرمومنان ودیگر ائمه علیهم السلام به حسب آنچه در روایات آمده در بهشت عالم برزخ منعم است لکن این حضور در عالم برزخ ویا دیگر عوالم به این معنی نیست که ارواح آنان محبوس در عالم برزخ باشد بلکه می‌توانند در هر جا که بخواهند حاضر شوند.

در نقلی آمده است که فردی به نام سلیمان اعمش می‌گوید من همسایه‌ای داشتم از اهل سنت از او در مورد زیارت امام حسین علیه السلام پرسیدم گفت بدعت است فردای آن روز رفتم با او در این مورد بحث کنم همسرش گفت به زیارت کربلا رفته من نیز به کربلا رفتم او را دیدم و از علت سخنش در مورد زیارت و تغییر موضعش سوال کردم گفت همان شب که شب جمعه بود در خواب پیامبر را دیدم وحضرت زهرا و خدیجه را دیدم که در هودجی بودند که از آسمان فرود می آمد سوال کردم اینان به کجا می‌روند گفتند به زیارت امام حسین علیه السلام آنگاه دیدم که از آسمان برگه‌های کاغذ که بر آن چیزی نوشته است فرو می‌ریزد که بر ان نوشته است «امان من الله لزوار قبر الحسین لیله الجمعه » امان است از سوی خداوند برای زائران حسین علیه السلام در شب جمعه. خواستم از این برگه ها بگیرم به من گفتند تو زیارت آن حضرت را بدعت می‌دانی از خواب بیدار شدم واکنون متنبه شده‌ام ( بحار 45/ 402) همین مطلب را فردی که تشرف خدمت امام زمان داشته از آن حضرت سوال می‌کند که این حکایت صحیح است حضرت تلویحا تایید کرده و در پاسخ می‌فرمایند آری زیارت امام حسین در شب جمعه باعث ایمنی از آتش جهنم است. (بحار53/315).

صوت روضه خوانی حاج مهدی سلحشور در شب آخر روضه حسینیه امام خمینی ( بیت رهبری) محرم سال 1433

 

 

 

 

 

در یک قدمی بهشت و جهنم

نابینایی از تبار یاران علی علیه السلام

بصیرت در میان کوفیان مرده بوده و یا در سیاه‌چاله وحشت از مرگ و هراس از کشته شدن به دست پلید یزیدیان به اسارت رفته بود. دیگر چشمی جز به تاریکی عادت نداشت و دلی جز به آوای بدشگون حی علی الجحیم و الجهنم ابن نحس سعد و ابن زیاد در گناه شنوا نبود. آه کجایند عمارها! کجایندمالک‌ها!

این بار نابینایی از تبار یاران علی علیه السلام این سکوت سهمگین وسیاه‌چاله را درهم شکست تا کوفیان رسم یاری را ازیاد نبرند و ره به سوی نور ببرند.

بهشت: عبدالله بن عفیف ازدی

عبدالله بن عفیف ازدی، یكی از شیعیان كوفه و از هواداران جدّی امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و فرزندان معصومش امام حسن مجتبی علیه السلام و امام حسین علیه السلام در این شهر بزرگ بود و در قیام مسلم بن عقیل علیه السلام بر ضد یزید بن معاویه و عاملش عبیدالله بن زیاد، از وی حمایت می کرد.

عبدالله بن عفیف در ایام حكومت امام علی (ع) در كوفه، از یاران وی به شمار می‌آمد و در یاری وی چشمان خود را در جنگ‌های آن حضرت با مخالفانش، از دست داد. وی هم چنان با روحیه بالا، ایمانی سرشار و در كمال زنده دلی و دلیر مردی از حقانیت اهل بیت علیهم السلام حمایت می‌كرد. در ماجرای قیام امام حسین علیه السلام ، وی به خاطر سال‌خوردگی و نابینایی، توفیق یاری آن حضرت در سرزمین كربلا را نداشت. اما هنگامی كه سرهای شهیدان كربلا را به همراه اسیران اهل بیت علیهم السلام، وارد كوفه كرده و عبیدالله بن زیاد برای زهر چشم نشان دادن به مخالفان و اظهار پیروزی و شادمانی در شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش در واقعه كربلا، در مسجد اعظم كوفه برای مردم سخنرانی كرد و به مقام شامخ امیرمؤمنان علیه السلام و امام حسین علیه السلام اسائه ادب و بی‌حرمتی کرد، با عكس العمل شدید عبدالله بن عفیف روبرو شد.

 وی در برابر عبیدالله برخاست و با صدای بلند به او خطاب كرد: ای پسر مرجانه! فرزندان پیامبر (ص) را می كُشی و بر فراز منبر و مقام صدّیقین تكیه می زنی و سخنان كفرآمیز بر زبان جاری میكنی؟ عبیدالله بن زیاد كه انتظار چنین پیشامدی را نداشت، با تكبر و خودخواهی تمام دستور داد، وی را دستگیر و صدایش را خاموش گردانند. عبدالله بن عفیف، مردان طایفه "أزد" را به یاری طلبید و بی درنگ هفتصد تن از مردان این طایفه، از داخل و خارج مسجد به یاری او شتافته و او را از دست دژخیمان عبیدالله رهانیدند. اما همین كه تاریكی شب فرا رسید و مردم در خانه های خویش آرمیدند، مأموران عبیدالله به خانه عبدالله بن عفیف هجوم آورده و او را با ضربات شمشیر به شهادت رسانیدند. آن گاه، سرش را بی رحمانه از بدن جدا كرده و پیكر بی جانش را در محله "سبخه" به دار آویختند.(1)

1- نك: الارشاد (شیخ مفید)، ص 474؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 414؛ كشف الغمه (علی بن عیسی اربلی)، ج2، ص 251 ؛ لهوف سید بن طاووس، ص 185

جهنم: حصین بن نمیر سکونی یا "حصین بن تمیم"

از سران امویان و از دشمنان آل علی بن ابیطالب علیه السلام، وی از قبیله کنده و از «بنی تمیم» بود که از جنایت و شقاوت هیچ کوتاهی نکرد. پدرش: "تمیم بن اسامة بن زبیربن ورید تمیمی" همان کسی است که وقتی امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود: «سلونی قبل ان تفقدونی» از من هرچه می خواهید بپرسید قبل از اینکه از میان شما نباشم، پرسید تعداد موهای سر من چه قدر است؟ البته حضرت فرمودند: به خدا قسم می دانم ولیکن کجاست برهان آن! یعنی از کجا بر "تو" معلوم کنم که عددش همانست که من می گویم. حصین از دلاوران و شجاعان عرب نیز بود و همیشه با آل البیت علیه السلام دشمنی داشت و از مخالفان سرسخت شیعه بود.

سال 60 هجری قمری زمانی که حسین بن علی علیه السلام  در مخالفت با یزید قیام کرد و از مدینه به مکه و از آنجا به طرف سرزمین عراق رفت به دستور "ابن زیاد" که کارگزار یزیدبن معاویه در کوفه بود، "حصین بن نمیر" را با لشگر انبوهی بر سر راه آن حضرت به «قادسیه» فرستاد و او پیاده و سواره اش را بین قادسیه و منطقه «حفان تا قطقطانه» و از طرف دیگر تا کوه «لعلع» در بصره مستقر کرد و در مقابل حسین علیه السلام ایستاد. در حادثه عاشورا سال 61 هـ ق، از فرماندهان گروه تیرانداز بود که به سپاه حسین بن علی علیه السلام حمله کردند.

او همچنین در دوران قیام مسلم بن عقیل قبل از عاشورا سال 61 وی رئیس پلیس "ابن زیاد" بود و ماموریت یافت برای پیدا کردن و دستگیری مسلم، خانه ها را تفتیش کرده و تمام دروازه های شهر کوفه را بست.

در شهادت حبیب بن مظاهر دستی داشت و بعد از شهادت آن بزرگوار، سر مقدس او را در کوفه برگردن اسب خویش آویخت تا به قصر "ابن زیاد" ببرد، به نقلی بعدها پسر حبیب بن مظاهر یعنی قاسم کمین کرد و او را کشت.
سال 64 هـ ق زمانی که "عبدالله بن زبیر" در شهر مکه بر ضد "یزیدبن معاویه" حاکم وقت سر به مخالفت برداشت و به کعبه پناه برد حصین بن نمیر بر کوه "ابوقبیس" منجیق گذاشت و کعبه را هدف قرار داد.

و سرانجام سال 66 هـ ق، در نهضت خروج مختار ثقفی، بعد از کشته شدن "ابن زیاد" در جنگ با "ابراهیم اشتر"، "حصین بن تمیم" یا "نمیر" بدست "شریک بن جدیر تغلبی" در نزدیکی موصل کشته شد.

 

 

عزادار حقیقی

خطرِ نداشتن روح جهاد

اهل بيت «علیهم‏السلام» و همه رهبران معصوم الهى در طول تاريخ بشريت، مصائب عظيم را تحمل كردند، تا حيات حقيقى انسان‏ها با دين خدا حفظ شود. هرگاه حيات انسانى يا عامل آن يعنى دين خدا به خطر بيفتد، اهل دين و مؤمنان حقيقى، تمامى تلاش خود را براى نجات انسان‏ها به‏كار مى‏گيرند.

نداشتن روح جهاد در واقع تأييد و تجويز هرگونه ظلم و جنايت است كه با روح انسانى سازگار نيست.

به همين دليل رسول اكرم «صلی الله علیه و آله و سلم» كه پيامبر رحمت و به تعبير قرآن كريم براى همه عالميان رحمت است، درباره كسى‏كه روح جهاد ندارد، چنين مى‏فرمايند:

«مَنْ ماتَ وَلَمْ يَغْزَ وَلَمْ يُحَدِّثْ نَفْسَهُ بِغَزْوٍ ماتَ عَلى شُعْبَةٍ مِنْ نِفاقٍ (كنزالعمال، ج 4، ص 293، ح 10558.) ** هر كسى بميرد و در جنگ شركت نكند و به فكر جنگ نباشد، بر شاخه‏اى از نفاق مرده است».

به عبارت ديگر چنين كسى مؤمن و انسان حقيقى نيست. زيرا جهاد است كه سلامت دين و حيات و امنيت مردم را حفظ مى‏كند و كسى كه به فكر امنيت و سعادت دنيا و آخرت مردم نيست نه انسان حقيقى است و نه مؤمن واقعى.

پيوند عزادار حقيقى با منتقم خون حسين علیه‏السلام ‏در عمليات انتقام

پس از آنكه عزادار به اين حقيقت دست يافت كه انتقام حسين «علیه‏السلام» جز با آمدن منتقم اصلى و حاكميت او بر جهان ممكن نيست، اين معرفت و سوز دلى كه از مصيبت عظيم بر وجودش حاكم شده، او را با تمام وجود به سوى وجود مقدس امام زمان «علیه‏السلام» متوجه مى‏گرداند. دو عامل عاطفى و معرفتى كه در وجود عزادار شدت و قدرت گرفته است، در او كششى مستمر به سوى وجود مقدس امام زمان «علیه‏السلام» ايجاد مى‏كنند. اين كشش مستمر موجب مى‏شود تا عزادار كه قبلاً در سايه معرفت، نسبت به جايگاه معصومين «علیه‏السلام» در نظام خلقت و رابطه وجودى خود با آنها، به حقايقى دست يافته است، معرفت خود را نسبت به امام زمانش و وظيفه‏اى كه در قبال او دارد، بيشتر كند. با تكميل اين معرفت كه خود عامل عاطفى و محبّت را افزايش مى‏دهد. عزادار به يكى از مهمترين و بالاترين مقاماتى كه ممكن است يك انسان به آن برسد، نايل مى‏شود و آن مقام «انتظار» است.

گناه رضايت به مصيبت اعظم

در زيارت وارث كسانى كه به مصيبت عظيمى كه بر امام حسين «علیه‏السلام» وارد شده راضى باشند، مورد لعنت قرار گرفته‏اند. پس رضايت به مصيبت اعظم جرم و جنايت بالاترى محسوب مى‏شود و كسانى‏كه به نبودن معصوم در رأس حاكميت بر جامعه انسانى و محروميت مردم از نور هدايت آنها راضى باشند و غير معصوم را تأييد كنند و به دينى غير از دين خدا رضايت دهند، ملعون‏تر و منفورتر هستند.

عزادار حقيقى هرگز نمى‏خواهد از كسانى باشد كه امام زمان‌شان را اذيت مى‏كنند و در جرم دشمنان حضرت كه براى ظهورش مانع ايجاد نموده‏اند، شريك باشد. كوتاهى در شناخت حضرت و انجام وظايفى كه نسبت به ايشان به عهده ماست، موجب مى‏شود كه ما هرگز تمنايى براى آمدن ايشان نداشته باشيم و تلاش و جهادى براى كنار زدن دشمنان و موانع ظهورش نكنيم و عملاً در زمره كسانى قرار گيريم كه در كنارگذاردن امام «علیه‏السلام» از مرتبه و مقامى كه خداوند براى ايشان خواسته است، يعنى حاكميت بر جهان بشريت، شريك باشيم و خداى ناكرده مشمول لعنت خدا قرار گيريم. آرى اگر نخواهيم كه امام زمان «علیه‏السلام» ظهور كند و براى ظهورش به جهاد و مبارزه نپردازيم، ملعون هستيم. اگر لحظه‏اى تأخير در ظهور را بخواهيم و به وضعيتى غير از حاكميت امام زمان «علیه‏السلام» بر جامعه جهانى حتى براى يك ساعت راضى باشيم و به شرايطى غير از شرايط حاكميت ايشان دلخوش باشيم، ملعون خداوند و همه لعنت كنندگانى كه زيارت عاشورا مى‏خوانند و ملعون انبياى الهى و همه فرشتگان الهى خواهيم بود. زيرا بزرگترين ظلم را به امام زمان «علیه‏السلام» كرده‏ايم.

 

 

شعر

با كاروان نيزه

شاعر: علي رضا قزوه

(بند يازدهم)

از شرق نيزه، مهر درخشان برآمده ست
وز حلق تشنه، سوره قرآن برآمده است

موج تنور پيرزني نيست اين خروش
طوفاني از سماع شهيدان برآمده‌ست

ين كاروان تشنه، ز هر جا گذشته است
صد جويبار، چشمه حيوان برآمده‌ست

باور نمي كني اگر از خيزران بپرس
كايات نور، از لب و دندان برآمده‌ست

انگشت ما گواه شهادت كه روز مرگ
انگشتري ز دست شهيدان برآمده‌ست

راه حجاز مي گذرد از دل عراق
از دشت نيزه، خار مغيلان برآمده‌ست

چون شب رسيد، سر به بيابان گذاشتيم
جان را كنار شام غريبان گذاشتيم

(بند دوازدهم)

گودال قتلگاه پر از بوي سيب بود
تنهاتر از مسيح، كسي بر صليب بود

سرها رسيد از پي هم، مثل سيب سرخ
اول سري كه رفت به كوفه، حبيب بود!

مولا نوشته بود: بيا اين حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود

مولا نوشته بود: بيا، دير مي شود
اخر حيبب را ز شهادت نصيب بود

مكتوب مي رسيد فراوان، ولي دريغ
خطش تمام، كوفي و مهرش فريب بود

اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه اش
اما حبيب، جوهرش «امن يجيب» بود

يك دشت، سيب سرخف به چيدن رسيده بود
باغ شهادتش، به رسيدن رسيده بود

(بند سيزدهم)

تو پيش روي و پشت سرت آفتاب و ماه
آن يوسفي كه تشنه برون آمدي ز چاه

جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام
برگشته اي و مي نگري سوي قتلگاه

امشب، شبي ست از همه شبها سياه تر
تنهاتر ازهميشه ام اي شاه بي سپاه

با طعن نيزه ها به اسيري نمي رويم
تنها اسير چشم شماييم، يك نگاه!

امشب به نوه خواني ات از هوش رفته ام
از تار واي وايم و از پود آه آه

بگذار شام، جامه شادي به تن كند
شب با غم تو كرده به تن، جامه سياه!

بگذار آبي از عطشت نوشد آفتاب
پيراهن غريب تو را پوشد آفتاب

(بند چهاردهم)

قربان آن ني يي كه دمندش سحر، مدام
قربان آن مي يي كه دهندش علي الدوام

قربان آن پري كه رساند تو را به عرش
قربان آن سري كه سجودش شود قيام

هنگامه برون شدن از خويش، چون حسين(ع)
راهي برود كه بگذرد از مسجدالحرام

اين خطي از حكايت مستان كربلاست
ساقي فتاد، باده نگون شد، شكست جام!

تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما
يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام

اشكم تمام گشت و نشد گريه ام خموش
مجلس به سر رسيد و نشد روضه ام تمام

با كاروان نيزه به دنبال، مي‌روم
در منزل نخست تو از حال مي‌روم

 

 

معرفي كتاب

پروانه‌های پراکنده

مؤلف: بيت‌الله جعفري

کتاب "پروانه‌های پراکنده" شامل مجموعه شعرهای منسوب به امام حسین عليه السلام است که بيت‌الله جعفري گردآوری و به همت مؤسسه فرهنگی، هنری و انتشارات بین‌المللی الهدی به سه زبان عربی، فارسی و انگلیسی منتشر شده است.

کتاب "پروانه‌های پراکنده" 52 قصیده منسوب به امام حسین عليه السلام را دربر می‌گیرد.

جعفري، این قصیده‌ها را متناسب با محتوای آن‌ها در پنج بخش مباحث اخلاقی، مسائل سیاسی، موضوعات اعتقادی، مسائل اجتماعی و موضوعات شخصی و خانوادگی تفکیک کرده است.

«زهد جوانمرد»، «سایه گذرا»، «مهلکه دنیا»، «ماه درخشان»، «روز هراس» و «عزم بازگشت» عناوین برخی از قصیده‌های مجموعه «پروانه‌های پراکنده» است.

مؤسسه فرهنگی، هنری و انتشارات بین‌المللی الهدی مجموعه‌ی شعر «پروانه‌های پراکنده» را در قطع رقعی با شمارگان 2200 نسخه و قیمت 5000 تومان در قالب دو مجلد به زبان‌های «عربی، فارسی و انگلیسی» و «عربی و فارسی» منتتشر کرده است. همچنین نسخه عربی، اردوی این اثر نیز در دست چاپ است.

ساکنان پایتخت برای تهیه این کتاب‌‌‌ کافی است با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و کتاب را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. سایر هم‌وطنان نیز با پرداخت هزینه ارسال پستی، می توانند تلفنی سفارش کتاب دهند.

[ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390 ] [ 19:16 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

راه اندازي سفارتخانه مجازي آمريكا براي پي گيري هدفي كه مقامات آمريكايي آن را«گفت و شنود با شما شهروندان ایرانی» خوانده اند، بي گمان دنبال ساختن راهبرد «ضربه از درون» در قبال جمهوري اسلامي ايران مي باشد.
به گزارش ندای انقلاب براي پي بردن به ماهيت راه اندازي اين سفارتخانه مجازي كه به واقع نقش جاسوسخانه مجازي آمريكا را دنبال مي كند بايد به بررسي راهبردهاي مختلف آمريكا در قبال جمهوري اسلامي ايران پرداخت و بررسي كرد كه چگونه است استكبار جهاني براي مقابله با ايران به آخرين راهبرد خود وفادار مانده است.

راهبردهاي امريكا عليه ايران
استکبار به رهبری امريكا در دهه ها ومقاطع مختلف، راهبردهای مختلفی را در مواجهه با ایران طراحی و عملیاتی ساخته است.راهبرد امريكايي ها در دهه اول انقلاب، بی شک راهبردی مبتنی بر"ساختارشكني" بود.این ساختارشکنی با شیوه ها و مکانیسمهای متفاوتي همچون "تجزيه طلبي"، "ترور و كودتا" در مقاطع مختلف پیگیری شد. قدرت های بیگانه از این طریق قصد داشتند ساختار نظام جمهوري اسلامي را با شكست مواجه كرده و مانع ازبالندگی و حرکت رو به جلوی آن شوند ولي این راهبرد با توجه به روحیه جهادی ملت و رهبری داهیانه امام امت به نتيجه نرسيد.این شکست بلافاصله از سوی امريكا با آنالیزوضعیت به سوی اتخاذ راهبردی دیگررهنمون شد و راهبرد «تغییر رفتار» به صورت تاکتیکی جایگزین «تغییرساختار» شد. دلیل اتخاذ این راهبردنیز این بود که تئوریسين های امريكا بر این باور بودند كه این کشور نمی تواند به صورت مستقيم تغيير ساختاردر ایران را عملیاتی سازد؛ مگر اينكه در راستای تلاش خود براي تغيير رفتار جمهوري اسلامي در حوزه رفتار حاكمان و رفتار مردم در برخورد با استكبار فعال شود.
این تلاش برای تغییر رفتار که شکل محسوس آن تلاش برای ایجاد حاکمیت دوگانه و بروز انشقاق درجامعه بود، باردیگر به شکست منتهی شد و موجب گردید راهبرد جدیدی مبتنی بر ایزوله کردن ایران یا همان راهبرد «مهار» تئوریزه شود. بنابراين راهبرد مزبور در دهه سوم انقلاب در سطح بین المللی علیه ایران کلید خورد.صدور قطعنامه هاي مختلف عليه جمهوري اسلامي در شوراي امنيت، تحريم هاي پي در پي،گشودن جبهه های مختلف و...از جمله اقداماتی بود که در این راهبرد سخت مورد تأكيد قرار گرفت تا ایران به سوی انزوا رانده شده و ضمن کاسته شدن از قدرت نرم آن،غرب بتواند پروژه های خود را برای مهار منطقه ای ایران در کشورهایی همچون عراق، افغانستان، سوریه و عربستان عملیاتی سازد تا در یک فرصت مناسب و فارغ از حاشیههای منطقهای بتوانند ایران را مورد تهاجم اصلی قرار دهند. اگرچه اين راهبرد هم با شكست مواجه شد و غرب نتوانست جمهوري اسلامي را منزوي كند اما در این میان راهبرد چهارمی خلق شد که برایندش اعتراف به یک واقعیت بود؛نفوذ استراتژیک ، معنوی و قدرت نرم ایران در منطقه.
در حقیقت غرب با اتکا به راهبرد «مهار منطقه ای» معتقد بود، چون ایران در سطح بین المللی قابل مهار نیست لذا با بلوکبندی حوزه تاثیرات ایران باید سعی کرد حوزه نفوذ آن درمناطق اتمیزه شدهتر مهار شود.از اين رو بر اساس راهبرد مزبور عملياتي عليه لبنان و فلسطين طراحي شد و جنگهایی در این مناطق به وقوع پیوست که البته با شكست مواجه شد وحقایقی چون جنگ هاي ۳۳ روزه و ۲۲ روزه در تاریخ ثبت و ضبط شد.
وجود این وضعیت و شرایط موجود باعث گردید در دهه چهارم انقلاب اسلامی ایران،عرصه جهانی شاهد تغییرات رفتاری غرب باشد. لحن کشورهای متخاصم به محوریت امریکا تغییر یافت و راهبرد «تغییر» به منصه ظهور رسید.یک آستر سازی صورت گرفت و یک چهره جدید از گفت و گو و تغییر در سیاستها سخن به میان آورد. براي اولين بار، اوباما رئيس جمهور امريكا و نماد تغيير این کشور،در تاکتیکی در پيام نوروزي سال ۱۳۸۸،ملت ايران و حاكميت را از هم جدا نساخت. این رویکرد به واقع تاکتیکی بود که رهبر معظم انقلاب،از آن به عنوان « مشت آهنين با دستكش مخملي» ياد فرمودند.
این تغییرکه نام دیگرش راهبرد «مهار داخلی» ایران بود، بی شک نیازمند شناسایی نقاط قوت و ضعف و نيروهاي معتقد و معاند در ايران بود تا از اين طريق بتواند به خوبي همه مسائل را در ايران شناسایی و ضمن برآورد و تخمین اطلاعاتي خود بتواند «ضربه از درون» را عملیاتی سازد . در این میان اما مانع بزرگ برای عملیاتی شدن این راهبرد، وجود گفتمان حاکم در جامعه(گفتمان امام(ره) و انقلاب اسلامی) به محوریت دولت موجود بود، چرا که با وجود این گفتمان و این دولت، امکان تحقق این راهبرد عملا ناشدنی بود لذا عملیاتی شدن این راهبرد منوط به روی کارآمدن دولتی شد که شرایط گفتگو،مذاکره و تامین خواست های آنان را مهیا سازد.در همین رابطه بررسی مواضع کشورهای غربی و عملكرد رسانه های غربی بوضوح بیانگر برجسته شدن خط تبلیغی «رای نیاوردن دولت موجود» می باشد.

گفتمان سازي دروني امريكايي ها
به موازات این تلاش ها ،با توجه به اینکه منسجم ساختن نیروها، توانها و خطوط داخلی و خارجی نیازمند «خلق یک گفتمان» به مثابه «متحد سازی» است ،گفتمان سازی در دستور کار شبکه رسانه ای – دیپلماسی در محیط داخل و خارج قرار گرفت.
برهمین اساس، پیش از انتخابات براساس منطق «دوانگاره سازی» یا «دو قطبی سازی» گفتمان «جنگ طلب» و «صلح طلب» طراحي گردید تا این محور القا گردد که دو جریان در ایران وجود دارد كه یکی به دنبال «جنگ طلبی و ویران سازی ایران» بوده و جریان دیگر به دنبال «صلح و تعامل» می باشد.
در همین راستا تلاش برای محور کردن این موضوع مورد تأکید جدی قرار گرفت وبرجسته سازی آن به عناصر داخلی انتقال یافت.
با رصد دقیق تر در لابه لای تحرکات و مواضع چهره های سیاسی متعلق به قطب تعامل، این «پیام» كاملاً قابل دریافت است که دولت موجود شرایط را به سوی جنگ و تحریم پیش برده وتنها راه جلوگیری از این وضعیت یعنی جلوگیری از تحریم ها و رفع مشکلات داخلی کنار زدن دولتی است که مخالف این روند است.
در همین رابطه و برای مستند سازی، پیام هایی نیز از خارج کشور به داخل مخابره شد که این گفتمان را موجه و قابل اعتنا سازد.این پیام البته نمی بایست سیمایی تهدید آمیز را به خود می گرفت.لذا تیم ۱+۵ برای مذاکره فعال شد و مرتب برای مذاکره پیام می داد زیرا برآورد این کشور ها این بود که با تند کردن شیب برای مذاکره و جلوه دادن دولت موجود به عنوان ناقض گفتوگو می توان شرایط را به سوی گفتوگو با تیم جدیدی که خواهان ویرانی ایران(!) نیست پیش برد.تأکید بر مذاکره و بازکردن شرایط جدید آن هم پس از انتخابات، در حقیقت تلاش برای ترغیبی بود که مبنایش تغییر داخلی برای تغییر تحریم و فشارها بود.
در این میان تأکید یکی از آقازاده ها که به دوستان تشکیلاتی خود گفته بود ما خواستار مذاکره با امریکا بعد از انتخابات ایران هستیم، در همین چارچوب قابل تفسیراست.
از دیگر سو با تأكيد ایران جلوگیری از تأثیرگذاری کشورهای خارجی درانتخابات که تأکید بر عدم هرگونه گفتوگو با ۱+۵ قبل از انتخابات بود، این رویه شکل دیگری به خود گرفته و حتی رئيسجمهور امريكا اعلام كرد مذاكره را به بعد از انتخابات موكول كرديم تا مشخص شود چه كسي رئيسجمهور ایران می شود.
در این فاصله کشورهای غربی با طراحی استراتژی « برد – برد»برنامه ریزی جدیدی را در این زمینه در دستورکارخود قرار دادند.
محورهای اين استراتژی این گونه بود که اگر دولت موجود رأی نیاورده و هسته مورد نظر آنان به قدرت برسد، با پتانسیل دلخواه خود به راهبرد مهار ایران خواهد پرداخت و تغییرات حقیقی قابل دسترس با پروژه «دولت سازی» در اختیار آنان خواهد بود و اگر دولت موجود بازهم به قدرت رسید، با توجه به ترسیم سیمای وانموده از آن که هدفش ناراضي سازی از دولت است میتوان به «ملت سازی» روی آورده و با لیدرساختن جریان مغلوب، مهار داخلی را از طریق ملت سازی عملیاتی ساخت.در همین راستا منابع و پشتوانه سازی برای هر دو لایه این استراتژی برد- برد تعریف شد.
برآوردهای اطلاعاتی از نیروهای داخلی برای ایجاد تقابل میان گروه های داخلی در دستور کار، و سازماندهی مورد توجه آنها که با پشتوانه عظیم رسانه به عنوان یک قدرت صورت گرفت، خطوط کلی ای را مد نظر قرار داد.
تلاش براي نااميدكردن مردم از روند جاري امور دركشور و تبليغ براي مشارکت گسترده با تأکيد بر ضرورت تغيير حاکميت سخت نيز در دستور کار قرار گرفت.
تأسیس شبکه خبری بی بی سی فارسی همراه و همگام با شبکه تلويزيوني صداي آمريکا نشانی بود از تلاش بی وقفه برای پیاده سازی استراتژی ذکر شده.در همین رابطه بررسی شبکه های مزبور نشان دهنده آن است که خط کلی بازنمايي افکار عمومي بر ضد احمدي نژاد، به عنوان یک خط کلی القا می شده است.
این شبکه ها با توجه به مدل «الماس خبری»زمان کمتري را به خبر داده و بيشتر زمان پوشش خبري را صرف تحليل و جريان سازي می کردند.
بررسی های صورت گرفته نشان میدهد، سیاست سازان این شبکه های خبری بر اساس این مدل پس از طرح يک خبر به سرعت وارد مرحله تحليل و بازخورد مي شدند و در بخش های دیگر برنامه های خود همچون «نوبت شما»ي شبکه خبري بي بي سي فارسي سعي می کردند بازخورد رويدادها را نيز جزئي از مسير اطلاع رساني و جريان سازي خود نمایند.
این شبکه ها همچنين با استفاده بهينه از تاکتيک موزائيکي سعي در القاي بي طرفي به مخاطبان داخل و خارج کشور داشتند و سعی می کردند برخورد سياه و سفيد با موضوع را در يک برنامه کنار هم قرار داده و يک ترکيب موزائيکي را ايجاد کنند بهگونهای که ميزان جانبداري در آن به نفع يک طرف موضوع در ظاهر کم باشد، اما در حقیقت وجود داشت البته به حدي که مخاطب عام قادر به تشخيص آگاهانه نباشد اما در بلند مدت اين تأثير در ذهن ماندگار شده و بيشترين تأثير را در ذهن او ايجاد کند، تا القاي بي طرفي کند.
اما این همه ماجرا نبود.علاوه برکارکرد ویژه رسانه ها و شبکه های ذکر شده، گروههاي معاند جمهوري اسلامي نیز كه همواره در دوره هاي گذشته بر طبل تحریم انتخابات می کوبیدند، به خط دعوت به حضور گسترده در انتخابات پیوستند.این اتفاق در حالی رخ داد که براي اولين باراپوزیسيون و گروههای معاند بر حضور در انتخابات تأكيد داشتند.از جمله این حمایتها ميتوان به حضور« بهاييان»، جمهوريخواهان»،«ملي- مذهبي ها»،«ماركسيست ها »و «سلطنت طلبان» اشاره كرد.
در حقیقت در این استراتژی تمامی عِدّه و عُدّه به میدان آمد تا در مسیر پروژه «ملت در برابر ملت » و پروژه «تقابل نخبگان و انشقاق در ميان آنان» قرار بگيرد.در حقیقت هدف نهایی آن بود که بايد در بخشي از افكار و باور عمومي تغييری به این معنا ایجاد کرد که رای شما به یک کاندیدای خاص موجب پیروزی حتمی وی خواهد شد و اگر جز این نشد در انتخابات تقلب صورت گرفته است. برهمین اساس گام بعدی در این استراتژی گسترش باور به انجام تقلب در انتخابات بود و تکرار دروغ گویی مسئولان دولت موجود تا ابتدایی ترین شکل ممکن اعتماد عمومی از دولت و برگزار کنندگان انتخابات سلب شود.
گرچه در اين ميان تشكيك در سلامت انتخابات و آشوب هاي خياباني نيز در چارچوب مدل كودتاي مخملي از سوي غرب پياده سازي شد اما با بررسي هاي ادامه فعاليت هاي صورت گرفته در خصوص دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري مشاهده مي شود آمريكا كه دل به عملياتي شدن خود مبني بر ضربه از درون بسته بود با مديريت مقام معظم رهبري و نيز هوشياري مردم در پي گيري اين راهبرد دوباره با شكست ديگري روبرو شد.
از ديگر سو اما راه اندازي سفارتخانه مجازي توسط آمريكا بيانگر آن است كه اين كشور مي كوشد باتوجه به موج بيداري اسلامي كانون اين بيداري را مورد حمله و هجمه خود قرار دهد.
به گزارش ندای انقلاب نگاهي به عناويني كه اين سفارتخانه جاسوسي هدف گرفته نشان مي دهد كه اين امريكا بارديگر راهبرد ضربه از درون با اتكاء به تغيير نگرش مردم را در دستور كارخود قرار داده است.
آناليز سايت سفارتخانه مجازي نشان مي دهد كه عناويني همچون:
- تئوريزه كردن مبارزه بدون خشونت
- جمعيت سازي
- مبارزه انتخاباتي اينترنتي
- گردآوردن داوطلبان و راي دهندگان
- بهره برداري از نيروي اعتراض
- فرصت هاي پيش رو ي زندانيان
- راه های غیر خشونت آمیز به سوی تغییر اجتماعی
- جوامع باز
- حقوق جهانی بشر
- اینترنت در قرن بیست و یکم
- زندگی به سبک آمریکایی
- ارتباط بین فرهنگها
- دهکدۀ جهانی
و...در راستاي ارتباط گيري با طبقه متوسط و دانشگاهي فعال شده و مي كوشد اهداف ذيل را دنبال نمايد.
- تلاش براي مديريت مستقيم
- عبور از اپوزيسيون موجود به دليل ناكارآمدي
- شبكه سازي جديد اجتماعي
- كسب اطلاعات مستقيم از داخل ايران
- تلاش براي هجمه با چهره اي فرهنگي و اجتماعي در قالب تغيير باورها و ارزش ها
- پمپاژ فرهنگ و زندگي آمريكايي
و...
گفتني است راه اندازي سفارتخانه مجازي در حالي صورت مي پذيرد كه امريكا پيش از اين در بوگوتاي كلمبيا، بنگلور هند و برخي كشورهاي ديگر اقدام به تأسيس سفارتخانه آنلاين يا « ويرچوال امبسي» كرده است كه وظيفه آنها جمع‌آوري اطلاعات است. امريكا كه از سال ۱۳۵۸، در تهران سفارتي ندارد، قادر نيست اطلاعاتي درباره مسائل داخلي ايران جمع‌آوري كند و بسياري از كارشناسان مسائل ايران در امريكا معتقدند كه بخش مهمي از ناكارآمدي سياست كاخ سفيد در قبال ايران، به خاطر فقدان اطلاعات از داخل ايران است.
در حال حاضر واشنگتن بخشي از اطلاعات خودش درباره ايران را از طريق آنچه امريكايي‌ها سفارتخانه‌هاي در تبعيد مي‌نامند و در دبي، جمهوري آذربايجان و به گفته برخي منابع، در استانبول مستقر است، به دست مي‌آورد.
طي دو سال گذشته و به خصوص بعد از انتخابات سال ۱۳۸۸، گزارش‌هاي زيادي منتشر شده كه نشان مي‌دهد مقام‌هاي امريكايي در كشور‌هاي همسايه از طريق تماس با شهروندان ايراني در جريان اعطاي ويزا، اطلاعاتي درباره اوضاع داخلي ايران جمع‌آوري مي‌كنند. به اين ترتيب، به نظر مي‌رسد، امريكا از طريق راه‌اندازي سفارت آنلاين كه به افراد، شخصيت مجازي مي‌دهد، بدون اينكه براي آنها مشكلي ايجاد كند، قصد دارد اطلاعات جمع‌آوري كند.
شايد در همين زمينه مناسب باشد تا در خاتمه اين گزارش راهبرد آمريكا را درقبال ايران بارديگر مرور كنيم تا در پايان درك مناسب تري از اقدامات آتي آمريكا عليه ايران بدست آيد.
مبنای تغییر استراتژي آمريكا را «باراک اوباما» قبل از حضور در کاخ سفید در اوت ۲۰۰۷م. طی مقاله‌ای در نشریه‌ی «فارین افرز» با طرحی به نام «بهره‌گیری از قدرت نرم از سوی آمریکا در تقابل با مخالفان» اعلام کرده ‌بود. پیش از وی نیز «هیلاری کلینتون»، وزیر خارجه‌ی ایالات متحده در شماره‌ی ماه دسامبر همان نشریه، مقاله‌ای تحت عنوان «قدرت هوشمند» به چاپ رساند.
همانطور كه گفتيم کلینتون رویکرد جدید آمریکا را مبتنی بر «قدرت هوشمند» معرفی کرد به این معنا که کاربست قدرت نرم آمریکا در ایران «اقتضایی» بوده و بر مبنای «فرصت‌های داخلی» تعریف می‌شود. در چنین فرآیندی «نوعی مدیریت هوشمند» وجود دارد که با شرایط جدید، تاکتیک‌ها و اقدام‌های جدیدی را برای کشور مهاجم تجویز می‌کند.
استراتژی ثابت و تاکتیک‌های متفاوت دولت اوباما را همچنين مشاورین ارشد وی نظیر «ری تکیه»به زبانی ساده‌تر تئوریزه کردند. ری تکیه که عضو «شورای روابط خارجی آمریکا» است، در کتابش به نام «ایران مخفی»، به این مهم اشاره داشته ‌است. «ایران مخفی»، توصیفی واقع‌گرایانه از جریان سیاست، تضادها و شکاف‌های سیاسی در ایران است. نویسنده در این کتاب بهترین شیوه‌ی ممکن تعامل سیاسی با ایران را در اختیار دولت‌مردان آمریکا قرار می‌دهد.
حال با اين تفاسير بايد بررسي كرد كه اين راهبرد آمريكا با توجه به ضعف اپوزيسيون و در كنار ارتباط مستقيم آمريكا با چه آلترناتيوي به دنبال عملياتي شدن است.بي شك بايد هوشيارتر بود.

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 23:51 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
با كمال تاسف بايد گفت؛ دستگاه ديپلماسي كشورمان بي آن كه بخواهد، به آل سعود هديه اي داده است كه در شرايط كنوني و در حال سقوط به آن نياز مبرمي داشت!

مشرق--- ديروز خبرگزاري رسمي عربستان در حالي از سفر وزير اطلاعات جمهوري اسلامي ايران به آن كشور و ملاقات ايشان با نايف بن عبدالعزيز، وليعهد ملك عبدالله، پادشاه سعودي خبر داد كه خبر اين سفر، چه قبل و چه بعد از انجام آن، از رسانه هاي داخلي دريغ شده بود و در اين باره گفتني هايي هست؛
1- اينگونه رفت و آمدها حتي ميان كشورهايي كه با يكديگر در حال جنگ هستند نيز سابقه داشته و بيرون از عرف ديپلماتيك تعريف نشده است از اين روي، سفر ديپلمات هاي يك كشور به كشور ديگري كه با آن اختلاف نظر و يا تفاوت هاي راهبردي بنيادين دارند به مفهوم تخفيف در نظرات و يا تغيير در راهبردها نيست ولي در مواردي از اين دست براي پيشگيري از برداشت غلط و يا سوء استفاده يكي از دو طرف، فرمول هاي شناخته شده اي وجود دارد كه متأسفانه در برنامه ريزي سفر وزير محترم اطلاعات كشورمان به عربستان رعايت نشده است،چند نمونه تعريف شده از فرمول هاي مورد اشاره عبارتند از:
الف: وقتي دو كشور با يكديگر تفاوت هاي راهبردي فاحش و در حد تضاد دارند- نظير ايران و عربستان- و اين تفاوت راهبردها به مرحله عملياتي رسيده است- باز هم مانند تضاد ميان ايران و عربستان در بستر تحولات و انقلاب هاي اسلامي منطقه- سفرهاي ديپلماتيك در سطوح بالا صورت نمي پذيرد كه متأسفانه از جانب جمهوري اسلامي ايران يكي از بلندپايه ترين مقامات كشور يعني وزير اطلاعات به ديدار نايف بن عبدالعزيز رفته است و حال آن كه اين سفر اگر ضروري بود، مي توانست در سطح مديركل مربوطه صورت پذيرد و يا، حداكثر معاون وزير و نه يك مقام عالي رتبه در سطح وزير، آنهم وزير اطلاعات.
ب: در شرايط و حالتي كه به آن اشاره شد- تضاد راهبردي و عملياتي شده- اگر سفر وزير ضرورت داشته باشد، براي پيشگيري از سوء استفاده طرف مقابل و برداشت غلط در افكار عمومي، دو فرمول تعريف شده وجود دارد.
فرمول اول؛ چنانچه دو طرف - كشور ميزبان و كشور ميهمان- مصلحت را در رسانه اي كردن سفر و انتشار خبر آن بدانند، پيش از انجام سفر، اولاً؛ خبر انجام سفر و ثانياً؛ موضوع سفر هر چند در مقياس كليات آن، اعلام مي شود كه در سفر اخير وزير محترم اطلاعات، اينگونه نبوده است. بنابراين به نظر مي رسد كه طرفين روي فرمول دوم توافق كرده بودند.
فرمول دوم: استفاده از اين فرمول در حالي است كه طرفين يا يكي از دو طرف، رسانه اي شدن سفر و انتشار خبر آن را به مصلحت نمي داند. در اين حالت طرفين روي پنهان ماندن خبر سفر توافق مي كنند. بنابراين، اگر اين توافق در سفر وزير محترم اطلاعات به عربستان، صورت نپذيرفته است كه بايد گفت؛ دستگاه ديپلماسي كشورمان مرتكب خطا شده است و چنانچه اين توافق صورت پذيرفته با عرض پوزش بايد گفت؛ سعودي ها با انتشار خبر اين سفر دست به كلاهبرداري بزرگي عليه جمهوري اسلامي ايران زده و از ناپختگي و كم توجهي مسئولان سياسي كشورمان به نفع خود سوءاستفاده كرده اند. چرا و چگونه؟! بخوانيد!
2- اين روزها خاندان آل سعود مانند ساير ديكتاتورهاي دست نشانده منطقه با موج بلند انقلاب اسلامي و خيزش هاي ضدديكتاتوري مردم كشورشان روبرو هستند و در همان حال به عنوان يك حكومت ديكتاتور و دست نشانده آمريكا، همه توان نظامي و دلارهاي به غارت برده نفتي را براي سركوب ملت هاي مسلمان به ميدان آورده اند تا آنجا كه جنايات بي شمار و شرم آور سعودي ها عليه ملت هاي مسلمان و به پا خاسته در بحرين مظلوم و يمن و تمامي منطقه، نه فقط پنهان نيست بلكه آل سعود اصراري بر مخفي نگه داشتن آن نيز ندارد. از سوي ديگر ملت هاي مسلمان در خيزش و انقلاب اسلامي گسترده خود، ايران اسلامي را به عنوان «الگو» پيش روي دارند. بنابراين به آساني مي توان حدس زد كه در اين حال و هوا سفر يك مقام عالي رتبه ايران اسلامي به عربستان و ملاقات ايشان با وليعهد ملك عبدالله چه توهم خطرناكي را در ذهن ملت هاي مسلمان منطقه شكل مي دهد و مثلا؛ مردم مظلوم بحرين كه همه روزه از سوي نظاميان آل سعود به خاك و خون كشيده مي شوند و يا مردم يمن كه با حمايت مالي و تسليحاتي آل سعود به طرفداري علي عبدالله صالح قتل عام مي شوند و... و... و... اين سفر را با الگوي ايران اسلامي كه براي انقلاب خود برگزيده اند، چگونه تحليل مي كنند؟!
بديهي است وزير محترم اطلاعات در اين سفر هيچ پيامي كه كمترين نشانه اي از انعطاف ايران اسلامي در مقابل جنايات آل سعود داشته باشد، با خود حمل نكرده است بلكه به يقين اعتراض شديد جمهوري اسلامي ايران را به حكام آل سعود ابلاغ كرده و بعيد نيست، آنان را به كناره گيري از قدرت و تن دادن به خواست ملت مسلمان حجاز نيز دعوت و توصيه كرده باشد مخصوصا آن كه حجت الاسلام والمسلمين مصلحي وزير محترم اطلاعات فردي متعهد و انقلابي است و بارها نشان داده است كه در سخت ترين شرايط نيز حاضر نيست ذره اي از بستر اصلي اسلام و انقلاب فاصله بگيرد. اين همه را ما مي دانيم و به آن اطمينان داريم ولي نبايد از ملت هاي مسلمان منطقه كه فقط خبر اين ملاقات را، آن هم از طريق خبرگزاري عربستان مي شنوند، انتظار داشت كه تصور و برداشتي مانند ما داشته باشند.
و بالاخره از يك سو بايد ديد اين سفر را چه كساني و با كدام توجيه سياسي برنامه ريزي كرده اند و از سوي ديگر با كمال تاسف بايد گفت؛ دستگاه ديپلماسي كشورمان بي آن كه بخواهد، به آل سعود هديه اي داده است كه در شرايط كنوني و در حال سقوط به آن نياز مبرمي داشت!
حسين شريعتمداري

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 23:45 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

طلاب و روحانیون از بدو ورود خود به حوزه علمیه با مجموعه‌ای از اصطلاحات و الفاظ برخورد می‌کنند که در ابتدا برای آن‌ها نامأنوس به نظر می‌آید. اما همین اصطلاحات مدتی بعد توسط طلاب تازه‌وارد نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد و ادبیاتی اختصاصی برای آن‌ها به وجود می‌آورد. شناخت این اصطلاحات و الفاظ می‌تواند برای بسیاری جذاب باشد.

به گزارش مشرق به نقل از روات حدیث، در زیر بخشی از آن‌ها جمع‌آوری شده است. شما نیز می‌توانید در بخش نظرات، به تکمیل این فهرست کمک کنید.

صبحکم الله بالخیر: خداوند صبح شما را خیر کند. معادل صبح بخیر.

مسّاکم لله بالخیر: خداوند عصر شما را خیر کند. معادل عصر بخیر.

اسعدالله ایامکم: خداوند روزهای شما را مبارک گرداند. علما در روزهای مبارک و خصوصا اعیاد اسلامی از این اصطلاح استفاده می‌کنند.

تقبل الله اعمالکم:خداوند اعمال شما را قبول کند. معمولا بعد از عبادات استفاده می‌شود.

یرحمک الله: خداوند شما را رحمت کند. به کسی می‌گویند که عطسه می‌کند.

شهریه: پولی است که مراجع به طلبه‌ها به عنوان کمک‌هزینه پرداخت می‌کنند که به صورت ماهیانه است.

مرحمتی حضرت ولی عصر: نام دیگر شهریه است.

تقسیمی: پولی است که مراجع هر از گاهی به طلاب پرداخت می‌کنند.

بیت مرجع: به دفتر و تشکیلات کاری مراجع گفته می‌شود.

اندرونی و بیرونی بیت: بیت مراجع دو بخش است. اندرونی محل رفت و آمد خواص مراجع است. بیرونی محل رفت و آمد عموم علاقه‌مندان است.

آیت الله زاده: به فرزندان مراجع و علما اطلاق می‌شود. گاهی نیز از واژه آقازاده استفاده می‌شود.

رساله عملیه: کتابی است که مرجع احکام را در آن به زبان ساده می‌نویسد تا مقلدین بتوانند طبق آن عمل کنند.

استفتائات: کتابی است غیر از رساله که به سؤالاتی که در رساله نبوده است توسط مرجع تقلید جواب داده شده است.

شورای استفتا: شورایی مرکب از فضلا که با احاطه بر مبانی مرجع٬ به مرجع مشاوره علمی می‌دهند تا مرجع جواب دقیقی به سؤالات مقلدین ارائه کند.

اجازه اجتهاد: تأییدیه‌ای است که علما برای شاگردانی که به قدرت اجتهاد رسیده‌اند اعطا می‌کنند.

اهل بیت: علما به خانواده خود خصوصا به همسر خود اطلاق می‌کنند.

علمای صاحب رساله: به مراجع و کسانی که رساله عملیه نوشته‌اند گفته می‌شود.

شیخنا: علما به اساتید مورد علاقه خود این واژه را می‌گویند یعنی (استاد ما).

مستشکل (به ضم میم): کسی که به درس استاد اشکال وارد می‌کند و امری مثبت تلقی می‌شود.

مدرس (به ضم میم، فتح دال و کسر ر): به اساتید حوزه اطلاق می‌شود.

مدرس (به فتح میم و سکون دال و فتح ر): محل تشکیل کلاس‌های درس حوزه.

مدارس تحت برنامه: مدارس مقدمات به صورت کلی و مدارس دوره سطح که با برنامه‌ریزی دقیق بوده و طلاب موظفند با برنامه کامل مدرسه هماهنگ باشند از جمله حضور و غیاب.

مدارس عمومی یا آزاد: طلاب در حضور در کلاس‌ها و انتخاب استاد کاملا آزادند اما باید در امتحان‌های آخر سال شرکت کنند.

ثقة الاسلام: به طلاب مبتدی گفته می‌شود.

حجت الاسلام: معمولا به طلابی که دوره سطح می‌خوانند و معمم شده‌اند اطلاق می‌شود.

حجت الاسلام و المسلمین: به طلاب معممی که درس خارج می‌خوانند یا تدریس سطح می‌کنند گفته می‌شود.

آیت الله: به مدرسین درس خارج که در حد مجتهد هستند گفته می‌شود.

آیت‌الله العظمی: فقط به مراجع تقلید اطلاق می‌شود.

علامه: به علمایی که بر علوم مختلف مسلط باشند گفته می‌شود.

عمامه: بارچه ای است دراز که علما و طلاب آن را بیچیده و بر سر می‌گذارند.

عمامه‌گذاری: مراسمی است که طلاب برای اولین بار در آن عمامه به سر می‌گذارند.

عبا: لباسی است که طلاب آن را بر روی دوش خود می‌اندازند.

قبا: نوعی لباس سرتاسری است که روحانیون آنرا زیر عبا می‌پوشند و یقه باز دارد.

دشداشه: لباسی است شبیه پیراهن اما درازای آن تا ساق پا ادامه دارد.

نعلین: کفشی است شبیه دمپایی که علما از آن استفاده می‌کنند.

حجره: اتاقی است که طلاب در آن اقامت دارند. به دوستان هم‌اتاقی «هم‌حجره» می‌گویند.

گعده: به شب‌نشینی یا گپ‌زدن‌های طلبگی گفته می‌شود.

قیلوله: به خواب کوتاه قبل از نماز ظهر گفته می‌شود.

مباحثه: بعد از درس استاد طلاب چند نفری درس را جهت فهم بهتر باهم مباحثه می‌کنند.

ان قلت: ایراداتی است که طلبه‌ها معمولا بر گفته‌های دیگران وارد می‌کنند.

طلبه سطح یک: معمولا به طلبه‌‌هایی که شش سال اول حوزه را تمام کرده باشند گفته می‌شود که تقریبا معادل فوق دیپلم است.

طلبه سطح دو: طلبه‌ای که سال نهم طلبگی را تمام کرده باشد. این مدرک معادل مدرک کارشناسی در دانشگاه است.

طلبه سطح سه: طلبه‌ای که دست‌کم دو سال درس خارج رفته باشد و از پایان‌نامه‌اش نیز دفاع کرده باشد. معادل کارشناسی ارشد در دانشگاه است.

طلبه سطح چهار: دست‌کم ۵ سال درس خارج همراه با ارائه پایان‌نامه سطح چهار و معادل دکترا در دانشگاه است و به آن «سطح اجتهاد» هم گفته می‌شود.

امتحان شفاهی: بعد از اتمام امتحانات کتبی هر سطح امتحان شفاهی به عمل می‌آید.

ایام شهریه: به پنج روز اول هر ماه قمری که شهریه پرداخت می‌شود اطلاق می‌شود.

مراکز تخصصی حوزه: در این مراکز در کنار دروس عمومی حوزه که عمدتا فقه و اصول است یک رشته تخصصی نظیر فلسفه٬ کلام٬ تفسیر٬ به صورت تخصصی ارائه می‌شود و طلاب از طریق آزمون و بر حسب علاقه وارد این مراکز می‌شوند.

مراکز حوزوی دانشگاهی: این مراکز نظیر مؤسسه امام خمینی٬ دانشگاه مفید٬ دانشگاه باقرالعلوم و دانشگاه ادیان عموما توسط حضرات آیات جهت تولید علوم انسانی اسلامی تأسیس شده‌اند.
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 23:44 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 4:45 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
حتما همه ما کتاب کلاس اول خود و يا دست كم، تصاوير و نوشتارهايي از آن را به ياد داريم.

به گزارش ايسنا، ايام كلاس اول دبستان يکي از پرخاطره‌ترين دوران زندگي آدم‌هاست و همه ما دوست داريم براي يک بار هم که شده، نخستين کتاب درسي زندگي‌مان را به‌دست بگيريم و صفحه‌هاي آن‌را به ياد دوران کودکي ورق بزنيم و كمي هم در آن تأمل کنيم. گاه هم افسوس مي‌خوريم که اي کاش کتاب فارسي کلاس اول‌مان را به عنوان يادگاري نگه مي‌داشتيم.

عبدالحسين کلهرنيا گلکار فردي است كه کتاب اول ابتدايي خود را حدود 70 سال حفظ و نگهداري کرده است. كلهرنيا بيش از 30 سال در مدرسه‌هاي استان کرمانشاه به عنوان معلم هنر سعي کرده نظم را در زندگي دانش‌آموزان نهادينه کند و امروز مي‌توان از او به عنوان يکي از دانش‌آموزان منظم هفت دهه گذشته نام برد.

استفاده از کتاب يادشده به سال‌هاي دهه 1320 مربوط مي‌شود و نوع خط به کار برده‌شده در آن به صورت نستعليق و نسخ است.

در آن دوران که دانش‌آموزان با اين کتاب تحصيل مي‌کردند، اواخر جنگ جهاني دوم بود.

کلهرنيا که دوران خردسالي‌اش را با شعرها و جمله‌هاي کودکانه اين کتاب سپري کرده است، در اين‌باره مي‌گويد: «تأثير مثبت و شادي‌آور بعضي از حکايت‌هاي اين کتاب هنوز پس از چند دهه بر روح و روان من باقي مانده؛ به طوري که بارها از اين کتاب براي فرزندان و نوه‌هايم قبل از رفتن به مدرسه، خوانده‌ام. برخي از حکايت‌هاي اين كتاب عبارت‌اند از: شب مهتاب، بوسه مادر، عيد نوروز و پيشي پيشي ملوسم.»

او با اشاره به انتقادي که در همان سنين کودکي به يکي از درس‌هاي اين کتاب داشته است، مي‌گويد: «درس «آذر و شخص کور» هميشه سؤالي آزاردهنده در ذهن من به وجود مي‌آورد که چرا نويسنده اين کتاب ارزشمند، آن فرد نابينا را مرد کور خطاب مي‌کند؟ چون من هميشه از واژه کور متنفر بودم که اصلاً چرا انسان به خاطر معلوليت بايد تا آخر عمر احساس ذلت کند و هميشه دوست داشتم که آدم عليل هرگز ذليل نباشد.

نگهدارنده اين کتاب قصد فروش آن را ندارد؛ مگر اين‌كه در مراکز فرهنگي خاص مورد بازديد عموم قرار گيرد.










[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 4:43 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

۱۷۲ نکته از واقعه جانسوز کربلابه گزارش مهر، با استفاده از آمار می توان هر موضوع یا حادثه ای را دقیق تر بیان کرد تا افراد نیز آن را بهتر درک کنند؛ نقش آمار در ارائه سیمای روشنتر از هر موضوع و حادثه، غیر قابل انکار است.

به دلیل آنکه بعضی از مطالب آماری، زمانی و مکانی، حادثه کربلا را گویا تر می سازد، ۱۷۲ نکته از این واقعه جانسوز و ۷۲ شهید کربلا بیان می شود:

خصوصیات منطقه عملیاتی کربلای ۶۱ هجری



۱- واقعه کربلا نزدیک رودخانه دجله و فرات ۲- دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست کربلا ۳- از نظر آب و هوایی در منطقه خشک و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال شرقی ایران قراردارد و درجنوب غربی، حجاز واقع شده است ۴- منطقه رملی و نیمه جنگلی است ۵- در حاشیه نهرعلقمه، نخلستانی قرار دارد.

۶- دارای تپه ماهور و پستی و بلندیهای بسیار است ۷- نهر علقمه از فرات منشعب شده و در نزدیکی اردوگاه حسینی قرار دارد ۸- موسم تابستان با گرمای مخصوص منطقه همراه است ۹- کربلا در حاشیه فرات و قبرستان یهود قرار گرفته است ۱۰- از نظر اهمیت جغرافیایی، نقطه کور، منزوی و فراموش شده، فاقد هر گونه امتیاز و اهمیت ویژه سیاسی، فرهنگی ، نظامی و اقتصادی در آن دوران است.

خصوصیات حرکت زمینی سید الشهدا(ع)

۱- عقب نشینی تاکتیکی در زمان غیر قابل پیش بینی ۲- بهره گیری از زمین برای ایجاد جنگ روانی ۳- انتخاب کمیت زمین برای به دست گرفتن ابتکارعمل در جنگ ۴- در اختیار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن ۵- ایجاد توازن دفاعی ۶- تجزیه نیرو و تغییر جهت دشمن به سمت ضعف ۷- به هم زدن نظم تشکیلاتی و ایجاد تغییر در قرارگاه جنگی دشمن.

۸- سلب اختیار از دشمن و به دست گرفتن ابتکار حرکت ۹- اخلال در سیستم تصمیم گیری فرماندهان نظامی ۱۰- به دست گرفتن ابتکار عمل در زمین.۱۱- به موضع انفعالی کشیدن دشمن ۱۲- استفاده از پوشش طبیعی و تصنعی زمین و بهره گیری ازآن برای استتار و اختفاء ۱۳- جلوگیری از تمرکز قوا هنگام حمله دشمن و ایجاد فاصله جغرافیایی بین فرماندهی، تدارکات و ارتباطات ۱۴- ایجاد شتابزدگی در تصمیم گیری نظامی و کندی در عمل دشمن ۱۵- سلب هر گونه بهره گیری استراتژیک از زمین (از دشمن).

۱۶- افزایش محدودیت در میدان عمل و کاهش شدید میزان کارآیی دشمن ۱۷- تعیین جهت حمله و نوع آرایش جنگی دشمن به وسیله زمین ۱۸- به دست گرفتن ابتکار عمل در سازماندهی و تجدید سازمان ازلحاظ کیفی و کمی ۱۹- تعیین نوع بهره وری ازبرای دشمن به صورت مطلوب ۲۰- موضع گیری و آرایش مطلوب در دفع حمله ۲۱- احراز آمادگی در هر شرایطی تا هر زمان و سلب آمادگی از دشمن به وسیله زمین ۲۱- بدون حرکت و صرف انرژی، آرایش دشمن را برای چند ساعت به صورت جنگ روانی برهم زد.

مختصات جبهه جنگی حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)

۱- نام عملیات: هیهات من الذله ۲- سال عملیات: ۶۱ هجری قمری ۳- ماه عملیات: محرم الحرام ۴- روز عملیات: جمعه دهم محرم ۵- نوع عملیات: جهاد ابتدایی ۶- استراتژی حرکت و حمله: افشای چهره نفاق و تشکیل حکومت ۷- موضع جنگی : دفاعی ۸- طول جبهه دفاعی : ۱۸۰ متر ۹- طول محور عملیات: ۳۶۰ متر ۱۰- فاصله خیمه ها: دومتر ۱۱- تعداد خیمه ها : ۶۰ عدد.

۱۲- ترکیب کیفیت نیرو: بنی هاشم، یاران، زنان و کودکان ۱۳- وضعیت روحی و روانی : عاشقانی حفاظت پیشه ۱۴- تعداد سواره نظام : ۳۲ نفر ۱۵- تعداد پیاده نظام: ۴۰ نفر ۱۶- تعداد کل نیروهای رزمی : ۷۲ نفر ۱۷- فرمانده کل قوا: سید الشهدا حسین بن علی(ع) ۱۸- پرچمدار لشکر: ابوالفضل العباس(ع) ۱۹- فرمانده سمت راست: زهیر بن قین ۲۰- فرمانده سمت چپ: حبیب بن مظاهر.

۲۱- وضعیت تدارکات : محاصره کامل ۲۲- وضعیت تجهیزات: کمبود شدید ۲۳- وضعیت آب و آذوقه: محاصره (تشنگی و گرسنگی) ۲۴- موقعیت جغرافیایی: قتلگاه ۲۵- زمان و ساعت شروع حمله: دو ساعت گذشته از روز(۸ صبح) ۲۶- رمز عملیات: لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم ۲۷- نوع آرایش جنگی: ساعتی – مثلثی – نعلی ۲۸- تعداد بر هم زدن آرایش دشمن : در سه مرحله که مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجامید ۲۹- طول مدت عملیات: هشت ساعت ۳۰- پایان عملیات: غروب آفتاب همان روز.

مختصات جبهه جنگی یزید بن معاویه

۱- نام جنگ وعملیات: بیعت ظالمانه ۲- استراتژی عملیات: محو کامل اسلام ناب محمدی ۳- ترکیب کیفیت نیرو: مردان مجهز و آماده ۴- موقعیت جغرافیایی : استراتژیک ترین منطقه ۵- وضعیت روحی و روانی : در خواب کامل سیاسی ۶- تعداد سواره نظام: به علت کثرت آنان نامعلوم ۷- تعداد پیاده نظام: به علت کثرت آنان نامعلوم ۸- کل نیروی رزمی : ۳۰ هزار نفر.

۹- فرمانده کل لشکر : عمر سعد ۱۰- پرچمدار لشکر : درید، غلام عمر سعد ۱۱- فرمانده سواره نظام: عروه بن قیس احمصی ۱۲- فرمانده پیاده نظام: شیث بن ربعی ۱۳- فرمانده ستون سمت راست: عمروبن حجاج ۱۴- فرمانده ستون سمت چپ: شمر بن ذی الجوشن.

۱۵- وضعیت تدارکات : سریع، به موقع و فوق العاده ۱۶- وضعیت تجهیزات: به میزان چند ماه ۱۷- وضعیت آب: مسلط بر رود فرات ۱۸- وضعیت آذوقه : به میزان چند ماه ۱۹- نوع جنگ : تهاجمی ۲۰- موازنه قوا: برتری کمّی ( ۴۰۰ نفر مقابل یک نفر) ۲۱- خط مشی سیاسی و فرهنگی : نفاق ۲۲- رمز اول عملیات: لشکر خدا به پا خیزید ۲۳- رمز دوم عملیات: پرتاب تیر توسط عمر سعد ۲۴- تعداد آرایش: سه عدد ۲۵- آرایش اول : مدور، پله چپ و راست ( پیاده سنگین) ۲۶- آرایش دوم : ستون سمت چپ ، سواره سنگین ۲۷- آرایش سوم: ستون سمت راست ، سواره سنگین ۲۸- تن به تن: خطی، بسیجی ، عمومی ، سواره ۲۹- رعایت قوانین جنگی : نقض کامل.

بخشی از روز شمار قیام کربلا

۱- ورود امام حسین(ع) به کربلا و فرود آمدن در آنجا: دوم محرم ۶۱ هجری ۲- ورود عمر سعد به کربلا، به همراه چهار هزار نفر از سپاه کوفه برای بیعت: سوم محرم و ورود شیث بن ربعی با چهار هزار نفر به سرزمین کربلا: پنجم محرم ۶۱ هجری ۳- رسیدن دستور از کوفه بر ممانعت سپاه امام از آب: هفتم محرم ۶۱ هجری.

۴- ورود شمربا چهار هزارنفربه کربلا،همراه با نامه ابن زیاد به عمرسعد، مبنی برجنگیدن با حسین(ع) و کشتن او: نهم محرم ۶۱ هجری ۵- درگیری یاران امام، با سپاه کوفه: دهم محرم ۶۱ هجری ۶- حرکت سپاه عمر سعد و اسرای اهل بیت از کربلا به کوفه: یازدهم محرم ۶۱ هجری ۷- ورود اسرای اهل بیت از کربلا به دمشق: ماه صفر ۶۱ هجری ۸- بازگشت اهل بیت ازصفر شام به مدینه: بیستم صفر۶۱ هجری.

آمارهایی از آغاز و انجام نهضت خونین کربلا

۱- قیام حضرت امام حسین (ع) از روز خودداری از بیعت با یزید تا روز عاشورا: ۱۷۵ روز ۲- آغاز و خاتمه قیام امام حسین(ع): مدینه به مکه ۳- مدت قیام امام حسین(ع): یک هفته در مدینه، چهار ماه و ۱۰ روز در مکه، ۲۳ روز بین راه مکه تا کربلا "از دوم محرم تا دهم محرم" ۴- تعداد منزلهایی که کاروان امام حسین (ع) از آنها عبور کرد: ۱۸منزل.

۵- فاصله میان منزلهایی که کاروان امام حسین(ع) از آنها عبور کرد با همدیگر: حدود سه فرسنگ و گاهی پنج فرسنگ ۶- تعداد منزلهایی که اسرای اهل بیت امام حسین(ع) از کوفه تا شام ازآن عبور کردند: ۱۴ منزل ۷- تعداد نامه های دریافتی امام حسین(ع) از کوفه: ۱۲ هزار نامه ۸- تعداد بیعت کنندگان با فرستاده امام حسین(ع)" مسلم بن عقیل" به کوفه : ۱۸ هزار نفر.

۹- تعداد فرزندان ابیطالب که نام آنها درزیارت ناحیه به عنوان شهید کربلا آمده است: ۱۷ نفر ۱۰- تعداد کودکان بنی هاشم در بین شهدای کربلا: سه نفر ۱۱- تعداد اعضای خاندان بنی هاشم که درواقعه کربلا شهید شدند: ۳۳ نفر ۱۲- تعداد فرزندان فرزندان امام حسین(ع) که در کربلا شهید شدند: سه نفر ۱۳- تعداد فرزندان امام علی(ع) که در کربلا شهید شدند: ۹ نفر.

۱۴- تعداد فرزندان امام مجتبی (ع) که در کربلا شهید شدند: چهار نفر ۱۵- تعداد فرزندان جعفر بن ابیطالب که در کربلا شهید شدند: ۴ نفر ۱۶- تعداد شهدا و افرادی که نامشان در زیارت "ناحیه مقدسه" آمده است: به غیر از سالار شهیدان و خاندان بنی هاشم، ۸۲ نفر ۱۷- مجموع شهدای کوفه، از یاران امام حسین(ع): ۱۳۸نفر ۱۸- تعداد غلامهای شهید کربلا: ۱۲ نفر.

۱۹- تعداد سرهای شهدای کربلا که توسط دشمنان ازبدن جدا شده و کوفه بردند: ۷۸ سر ۲۰- تعداد سرهای بریده حمل شده توسط قیس بن اشعف"رئیس قبیله بنی کنده" : ۱۳ سر بریده ۲۱- تعداد سرهای بریده حمل شده توسط رئیس هوازن: ۱۲ سر بریده ۲۲- تعداد سرهای بریده حمل شده توسط قبیله بنی تمیم: ۱۷ سر بریده ۲۳- تعداد سرهای بریده حمل شده توسط قبیله مذحج : شش سربریده ۲۴- تعداد سرهای بریده حمل شده توسط افراد متفرقه از قبایل گوناگون: ۱۳ سر بریده.

۲۵- تعداد زخمهای نیزه بر بدن مطهر امام حسین(ع): ۳۳ زخم ۲۶- تعداد ضربه های شمشیر بر بدن مطهر امام حسین (ع): ۳۴ ضربه ۲۷- سن سیدالشهدا(ع) در هنگام شهادت: ۵۷ سال ۲۸- تعداد افرادی که بعدازشهادت سیدالشهدا(ع) بر بدن آن حضرت، اسب تاختند: ۱۰ نفر ۲۹- تعداد افرادی که حضرت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا برای آنان مرثیه خواند: ۱۰ نفر.

۳۰- تعداد کودکان و نوجوانان شهید واقعه کربلا که به سن بلوغ نرسیده بودند: ۵ نفر ۳۱- تعداد افرادی که امام حسین(ع) در شهادت بر آنان درود و رحمت فرستاد: دو نفر ۳۲- تعداد شهدایی که سیدالشهدا(ع) در واقعه کربلا بر بالین آنها با پای پیاده رفت: هفت نفر ۳۳- تعداد افرادی که دشمنان سرهای بریده آنها را سمت امام حسین(ع) پرتاب کردند: سه نفر ۳۴- تعداد پیکرهایی که در واقعه کربلا توسط دشمنان قطعه قطعه شدند: سه نفر ۳۵- تعداد اصحاب رسول (ص) که در واقعه کربلا شهید شدند: پنج نفر.

۳۶- تعداد غلامهایی که در واقعه کربلا، خارج از کربلا( در بصره) شهید شدند: یک نفر ۳۷- تعداد یاران امام حسین(ع) که در کربلا به اسارت درآمدند: دو نفر ۳۸- تعداد یاران امام حسین(ع) که بعد او به شهادت رسیدند: چهار نفر ۳۹- تعداد افرادی که در کربلا با حضور پدرانشان به شهادت رسیدند: هفت نفر ۴۰- تعداد زنانی که در کربلا به شهادت رسیدند: یک نفر" ام وهب، همسرعبدالله بن عمیر کلبی".

۴۱- تعداد زنانی که در واقعه کربلا از خیمه خارج و به دشمن حمله ور شدند: پنج نفر ۴۲- سن حضرت علی اکبر در زمان شهادت: ۲۷ سال ۴۳- تعداد شهیدانی که سرشان از تن جدا نشد: دو نفر ۴۴- تعداد افرادی که بعد از شهادت امام حسین(ع) وسایل او را غارت کردند: ۱۰ نفر ۴۵- تعداد فرزندان ابیطالب که در کربلا شهید شده و نام آنها در زیارت ناحیه آمده است: ۱۳ نفر.

۴۶- تعداد خیمه های صحرای کربلا: ۶۰ خیمه ۴۷- فاصله خیمه های صحرای کربلا از هم : دو متر ۴۸- تعداد شهدای کربلا که با خانواده در این واقعه حضور داشتند: سه نفر ۴۹- تعداد مردان و پسرانی که در واقعه عاشورا به اسارت درآمدند: هشت نفر ۵۰- تعداد افراد اسیر شده در واقعه کربلا که به سن بلوغ نرسیده بودند: شش نفر.

۵۱- تاریخ هجری واقعه عاشورا: دهم محرم سال ۶۱ هجری ۵۲- تاریخ شمسی واقعه عاشورا: ۲۱ مهر شمسی ۵۳- لقب گروهی ازشیعیان کوفه که به خونخواهی شهدای کربلا قیام کردند: توابین ۵۴- ازاصحاب خاص امیرالمؤمنین که در کربلا شهید شد: حبیب بن مظاهر ۵۵- ازشهدای کربلا و مؤذن سیدالشهدا(ع): حجاج بن مسروق جعفی.

۵۶- شهیدی که به بهانه آب دادن اسب خویش از اردوگاه عمر سعد جدا شده و امام حسین(ع) پیوست: حربن یزید ریاحی ۵۷- کسی که کودک شیرخوار امام حسین(ع) را به شهادت رساند: حرمله ۵۸- از مهمترین درسهای نهضت کربلا و الفبای نخست فرهنگ عاشورا: آزادگی ۵۹- قاتل طفلان مسلم بن عقیل: حارث ۶۰- قاتلی که به دستور ابن زیاد، مسلم ین عقیل را بالای دارالأماره بردو سر از بدن جدا کرد: بکیربن حمران احمری.

شهدایی که سرهایشان در روز عاشورا توسط دشمن به سمت امام حسین(ع) پرتاب شد: عبدالله بن عمیر کلبی، عمروبن جناده، عابس بن ابی شبیب شاکری.

شهدایی که پیکر آنها در واقعه کربلا توسط دشمن قطعه قطعه شد: حضرت ابوالفضل العباس(ع)، حضرت علی اکبر، عبدالرحمن بن عمیر.

شهدایی که حضرت سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا برای آنان مرثیه خواند: حضرت علی اکبر، حضرت ابوالفضل العباس، حضرت قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله طفل شیر خوار، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، حربن یزید ریاحی، زهیربن قین، جون.

کودکان ونوجوانان شهیدی که به سن بلوغ نرسیده بودند: عبدالله بن الحسین(علی اضغر) کودک شیر خوار امام حسین(ع)، عبدالله بن الحسن(ع)، محمدبن ابی سعید بن عقیل، قاسم بن الحسن(ع)، عمروبن جناده انصاری.

تعداد شهدایی که اصحاب حضرت رسول(ص) بودند: انس بن حرث کاهلی، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، هانی بن عروه، عبدالله بن بقطر عمیری.

غلامهایی که در رکاب سالار شهیدان، به درجه رفیع شهادت رسیدند: نصر و سعد - ازغلامان امام علی(ع)، منحج- غلام امام حسن مجتبی(ع)، اسلم و غارب - غلامان امام حسین(ع)، حرث - غلام همزه، جون - غلام ابوذر غفاری، رافع - غلام مسلم ازدی، سعد- غلام عمرصیداوی، سالم - غلام بنی المدینه، سالم - غلام عبدی، شوذب - غلام شاکر، شیب - غلام حرث جابری، واضح - غلام حرث سلمانی.

افرادی که بعد از شهادت امام حسین (ع) به شهادت رسیدند: سعد بن حرث، ابوالحتوف، سوید بن ابی مطاع که مجروح بود، محمد بن ابی سعید بن عقیل.

شهدای کربلا که در حضور پدر بزرگوارشان به شهادت رسیدند: حضرت علی اکبر(ع)، عبدالله بن حسین(علی اصغر)، عمرو بن جناده، عبدالله بن یزید، عبیدالله بن یزید، مجمع بن عائذ، عبدالرحمن بن مسعود.

زنانی که در واقعه کربلا به دلایلی از خیمه ها بیرون آمده و به دشمن حمله ور شدند: حضرت زینب کبری(س)، کنیز مسلم بن عوسجه، مادر عمرو بن جناده، ام وهب همسر عبدالله کلبی، مادر عبدالله کلبی.

اولین نفر از خاندان بنی‌هاشم که در کربلا به شهادت رسید: حضرت علی اکبر (ع) فرزند سالار شهیدان کربلا.

شهیدانی که در کربلا سر از پیکرشان جدا نشد: حضرت علی اصغر (ع) و حربن یزید ریاحی.

شهدایی که با خانواده های خود در این حماسه ماندگار شرکت داشتند: جناده بن حرث، عبدالله بن عمیر کلبی، مسلم بن عوسجه.

مردان و پسرانی که در واقعه عاشورا به اسارت درآمدند: امام زین العابدین(ع)، امام محمد باقر(ع)، عمر بن حسین، حسن بن حسن، زید بن حسن، عمر‌‌بن ‌حسن، محمد بن عمر بن حسن، محمد بن حسین.

.....................................................

گردآوری: خدیجه سیاسر نژاد

منابع:

۱- فرهنگ عاشورا؛ جواد محدثی؛ نشر معروف

۲- یاران شیدای حسین بن علی(ع)؛ مرتضی آقا تهرانی؛ مرکز ارتباطات فرهنگی عماد

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 22:9 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

 آیت‌الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید در پیامی با محکومیت شدید جنایات دردناک و وحشی‌گری آل‌خلیفه، از مسلمانان جهان خواستند ندای مظلومیت بحرین را بشنوند و به آن پاسخ دهند. 

متن پیام این مرجع تقلید بدین شرح است:

 

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

مَنْ سَمِعَ مُنَادِياً يُنَادِي ‏ يَا لَلْمُسْلِمِينَ ‏ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ

 
جنايات دردناك و وحشي‌گري‌هاي گروه معدود و موسوم به آل خليفه با همراهي و مشاركت آل سعود در بحرين، اين نقطه اسلامي و عربي، بر مردم مظلوم و تحت اختناق شديد، عليه مردان و زنان، كوچك و بزرگ و حتي كودكان شيرخوار، بيماران، پرستاران و پزشكان بيمارستان‌ها روز افزون است.
 
ملت بحرين به جرم مطالبه حقوق اوليه جوامع آزاد و نظام مردمي، سخت‌ترين فشارها و بدترين كشتارها را تحمل مي‌كنند و هم‌چنان در مواضع به حق و با تظاهرات قانوني، سلطه آل خليفه و آل سعود را محكوم مي‌نمايند.
 
مجامع بين‌المللي سازمان امنيت و دفاع از حقوق بشر كه در هر كجا كمترين ايرادي به سردمداران اين مجامع وارد شود فرياد بلند مي‌كنند و قطعنامه صادر مي‌نمايند، در برابر اين جنايات هولناك براي حفظ منافع غرب مخصوصاً آمريكا سكوت كرده‌اند و به دنيا نشان مي‌دهند كه اين شعارها و مجامع، همه براي دربند داشتن ملل ضعيف و پايمال‌كردن حقوق آنها است.
 
بدتر و اسفناك‌تر از آن، سكوت سازمان كنفرانس اسلامي و سازمان اتحاديه عرب و بلكه همراهي نظام‌هاي دست‌نشانده غرب با عاملان اين نظام است.
 
مسلمانان دنيا حق دارند كه از اين حكومت‌هاي مسلّط بر مناطق اسلامي بپرسند مگر اين مردم، مسلمان نيستند؟ چرا نفس نمي‌كشيد و اعتراض نمي‌كنيد؟ از سازمان‌هاي عربي بپرسند مگر مردم بحرين عرب نيستند؟ حميّت عربي شما كجا رفته است؟
 
آل سعود كه در داخله خود، با ظلم و استبداد و قتل و حبس مي‌خواهند اعتراض شهروندان عربستان را سركوب نمايند، در بحرين چه مي‌گويند؟! به چه حق و به چه قانوني به تظاهرات مردمي بحرين حمله مي‌كنند و خون بي‌گناهان را مي‌ريزند؟!
 
اي مسلمانان جهان و اي برادران مسلمان عرب!
 
صداي مظلوميت بحرين را بشنويد و به نداي آنها جواب دهيد. اين بي‌رحمي‌هاي جانكاه را محكوم كنيد. و بدانيد
 
الظَّالِمُ وَ المُعِينُ لَه وَ الرَّاضي بِهِ شُرَكَاءٌ ثَلاث
 
حكومت‌هاي عربي بدانند كه بيداري اسلامي فراگير مي‌شود و مثل مصر و تونس و ليبي، سائر كشورهاي مزدور اجانب و مرتبط به اسرائيل غاصب را نيز فرا خواهد گرفت و بحرين هم به نصرت خداوند متعال قهار در صف مصر و تونس و ليبي قرار خواهد گرفت؛انشاء الله تعالي همه آزاد مي‌شوند و در آن كشورها، اسلام پيروز مي‌گردد.
 
«إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ»

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 21:33 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

هنرمندان ایرانی با دقت و ظرافت هنرمندانه مشغول آخرین مراحل ساخت ضریح حضرت امام حسین (ع) هستند.

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 20:34 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

اینجا مسجد کوفه است، یکی از مساجد چهارگانه بزرگ جهان اسلام. مسجدی که در طول زمان شاهد اتفاقات مختلفی بوده است و بسیاری از اشخاص مهم تاریخ اسلام برمنبر آن ایراد سخن کردند.

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 20:34 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

بی شک تمامیِ آن معرکه ای که با نام « دفاع مقدس» شناخته می شود ، در قاموس شیعه ی ایرانی ، جز برای اقامه ی نماز در سایه ی توحید و ولایت بر پا نشد. آنان که در این معنا مردد هستند با مراجعه به وصایای به جا مانده از آن «عارفان مسلح» به یقین خواهند رسید.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، از این پس ، در ذیلِ عنوان «محراب در محراب» ، تصاویر مردانِ مردستانِ توحید را به هنگام معراجشان منتشر خواهیم نمود . بی شک تمامیِ آن معرکه ای که با نام « دفاع مقدس» شناخته می شود ، در قاموس شیعه ی ایرانی ، جز برای اقامه ی نماز در سایه ی توحید و ولایت بر پا نشد. آنان که در این معنا مردد هستند ، اگر بیمار دل نباشند ، با مراجعه  به وصایای به جا مانده از آن «عارفان مسلح» به یقین خواهند رسید. 
نخستین تصویر از این مجموعه را به دکتر مصطفی چمران اختصاص دادیم. مردی که به حق باید او را یکه تاز دو محرابِ جهاد اصغر و جهاد اکبر دانست ؛ مردِ نماز و جهاد.
روحمان با یادش شاد  

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 20:31 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
فائزه هاشمی رفسنجانی امروز در نشستی تخصصی که به دعوت حسن روحانی در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام با عنوان " خاورمیانه و چشم انداز حکومت های مردم سالار" برگزار شده بود، حضور پیدا کرد
به گزارش خبرنگار سیاسی مشرق؛ امروز به دعوت مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام نشستی تخصصی با عنوان "خاورمیانه و چشم انداز حکومت های مردم سالار" برگزار شد.

نکته عجیب این نشست حضور فائزه هاشمی دختر رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام بود، که بعلاوه حضور در این نشست، اقدام به سخنرانی در این جلسه نیز کرده است.

گفتنی است فائزه هاشمی به عنوان یکی از عناصر فعال در فتنه 88 در روزهای ابتدایی فتنه به تهییج فتنه گران پرداخته و البته در سال 90 پس از اظهاراتی علیه مسوولان نظام توسط قوه قضائیه احضار شد. البته تعویق های مکرر در زمان اجرای دادگاه وی نیز باعث انتقاد افکار عمومی نسبت به این تاخیرها شده است.

اما موضوع قابل پیگیری آن است که چرا فائزه هاشمی که  از سوی افکار عمومی به عنوان یکی از همراهان فتنه 88 شناخته می شود، در یک نشست تخصصی آنهم با موضوع مهم انقلاب در کشورهای منطقه شرکت می کند؟

البته بدون تردید نمی توان به تاثیر حضور هاشمی رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام بر روی حضور و رفت و آمد فرزندانش در اینگونه نشست ها بی اعتنا بود.



ف


[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 20:31 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
هم اکنون که برای شما نامه می نویسم بالای تپه نشسته ام و به دور دست نگاه می کنم و نزدیک غروب است و دشت حالت عرفانی عجیبی بخود گرفته پشت بلند گو نوحه برادر آهنگران را گذاشته اند و دشت عظیم حکایت از فتح عظیمی را دارد.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، متنی که خواهید خواند نامه ای است به خطِ شهید سیدعلی اکبر بی بی شهربانویی که تنها 11 روز قبل از شهادت، از منطقه ی عملیاتی چنانه ، توسط  آن عزیز به رشته ی تحریر درآمده است:
 
 
با سلام خدمت امام زمان (عج) و نایب بر حقش روح الله کبیر و با سلام و درود خدمت ملت شهید پرور و غیور ایران و با سلام و درود خدمت ارواح طیبه شهدای اسلام از شهدای کربلای حسینی تا شهدای کربلای گلگون خمینی.
با سلام خدمت خانواده اسلامیم و خانواده مهربانم. امیدوارم حالتان خوب باشد و اگر از حال من بنده گنهکار بخواهید بحمدالله خوب هستم و دعاگوی شما خانواده عزیز هستم.
هم اکنون که برای شما نامه می نویسم بالای تپه نشسته ام و به دور دست نگاه می کنم و نزدیک غروب است و دشت حالت عرفانی عجیبی بخود گرفته پشت بلند گو نوحه برادر آهنگران را گذاشته اند و دشت عظیم حکایت از فتح عظیمی را دارد.
 به اطراف خودم که نگاه می کنم صحرا پر است از افراد عاشق خدا. میبینم افرادی که از شهرهایشان بیرون آمده اند تا معشوقشان را پیدا کنند و این را به عینیت می بینم که تا چند روز دیگر این عاشقان به دیدار معشوقشان خواهند رفت و من هم اکنون که صحبت از این جریانات می کنم قلبم از طپش می خواهد بیاستد و خدا را شاهد بر این جریانات می گیرم.برادر حاج همت می گفت ما چاره ای جز جنگ نداریم چون ما مثل مرغ عشقی هستیم که در قفس زندانیم و باید قفس را بشکنیم و پرواز کنیم تا به معشوق برسیم و آن وقت هست که می گویند آن شخص شهید است و واقعا شهید مقامی بس بزرگ دارد مقامی در سطح اولیا الله و این را می دانم که با اولین قطره خون شهید تمامی گناهانش بخشیده میشود و حال اینکه من خیلی گناه کرده ام و امیدوارم خدا گناه های من را هم ببخشد
خانواده عزیز پدر عزیز و مادر عزیزم و خواهران و برادران بزرگوارم ! من همگی شما را به صبری عظیم دعوت میکنم و امیدوارم شما هم من را حلال کنید چون شما را هم خیلی اذیت کرده ام.
امروز که نامه می نویسم ساعت نزدیک اذان است و رادیو قرآن پخش می کند و تاریخ 62.1.13 است.
خوب خانواده عزیز دیگر سرتان را درد نمی آورم و تو ای مادر عزیزم من خیلی به تو علاقه داشتم و دارم. امیدوارم من را حلال کنی و این را بدان که اسلام احتیاج به خون جوانان دارد و تو ای پدر عزیزم مرا حلال کن . در ضمن جواب نامه را ننویسید و اگر من نامه ننوشتم چون امکان دارد نگذارند، دلواپس نشوید. به بچه های مسجد سلام برسانید.
 دعاگوی شما
62.1.13 ساعت 6 بعداز ظهر چنانه
 
دستخط شهید سیدعلی اکبر بی بی شهربانویی
 
 

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 20:28 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]


اين متن وصيتنامه من علي رضا محمدي مي باشد که در تاريخ 3 / 11 /64 دارم مي نويسم. به همه بگوييد، من هم در حق خودم از دو نفر نخواهم گذشت
 به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، علی رضا محمدی اشرف آبادی، به تاریخ 15 خرداد 1343 ، مصادف با اولین سالگرد آغاز نهضت حضرت روح الله ، در تهران متولد شد و در 22 فروردین 1365 ، در منطقه عملیاتی فاو ، پنجه بر ایوان عرش گرفت و بر سر سفره ی سیدالشهدا (صلوات الله علیه)  نشست. آن چه خواهید خواند تنها وصیت نامه به جا مانده از این بسیجیِ شهید است:


بسم الله الرحمن الرحيمن

  ولا تحسين الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون

به نام حق و به نام شمشیر حقي که با لبه تيز خود بر گردن ستمگران و ظالمان فرود مي آيد و از نعمت هستي ساقتشان ميسازد.
بالله ميترسم آن طوري که غلام بايستي در مقابل اربابش اداي وظيفه کند نکرده باشم که نکرده ام و حق غلامي را ادا نکرده ام .
ترسم از آن است که نکند بر اثر سنگيني گناهم نتوانم سبک شوم و به سويت پرواز کنم و از زمره کساني باشم که از ياد تو و آيات تو غافل نيستند.
بالله از آن واهمه دارم که نکند که در مقابل دشمن بترسم و پاهايم بلرزد و جزء سربازان تو قرار نگيرم
اللهم اجعلني من عبدک هم الغالبون.
معبود من! چطور مي توانم زنده باشم و نفس بکشم در حالي که دوستانم پر کشيده اند و بسوي تو آمده اند و آن ها را خوانده اي (محمد ماکي،  کاظم کاوه و بقيه دوستان شهيد)؟
 خدايا ! بار پروردگار من! رفيق نيمه راه شده ام. آيا آن ها [...]که مسلما من، چون خودت فرمودي «کل نفس ذائقة الموت»
خدايا ! چه خوب رضايتت را ديدم که در جبهه حق عليه باطل بيايم و اگر رضاي تو در شهيد شدنم است و اگر رضاي تو در ماندنم است مرا نگهدار و متوجه ام باش.
 اين متن وصيتنامه من علي رضا محمدي مي باشد که در تاريخ  3 / 11 /64 دارم مي نويسم:
نمي دانم که چه بگويمT چرا که گفتني ها را گفتند و نوشتند و رفتند. به هر حال پدر و مادر عزيز! اميدوارم که مرا حلال کنيد و از خواهرها و برادرم مي خواهم  که زياد ناراحتي نکنند، همينطور از پدر و مادرم،  چرا که ناله و زاري شما، فقط دشمنان را شاد مي کند محمد جان! امانتي نظام را فراموش مکن و در صورت امکان تمام نمازها و روزه هايم را برايم ادا کنيد چرا که مي ترسم هيچ يک از نمازها و روزهايم قبول نشده باشد.
 سخني هم با دوستانم دارم ، البته کوچکتر از آنم که بخواهم نصيحتي به شما بکنم ولي از شما مي خواهم که با يکديگر مهربان باشيد و در مورد مسائل کوچک اختلاف پيش نياوريد. امام عزيز را فراموش نکنيد و نکند از بي توجهي اهل کوفه بشويد.
 ديگر حرفي ندارم، فقط از همه شما مي خواهم مرا حلال کنيد و براي من دعا کنيد چرا که به خدا قسم نياز شديدي به دعاهاي شما  دارم.
 به همه بگوييد، من هم در حق خودم از دو نفر نخواهم گذشت
اول کسي که بگويد اين جوانان نمي دانند براي چه به جبهه مي روند
و دوم کسي که به رهبريت اين حوانان و اين ملت توهيني بکند و در روز جزا از آنها شاکي خواهم بود .

والسلام عليکم و رحمته الله و برکاته

عليرضا محمدي
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 17:7 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

همان جا کنار تختش ایستادیم به صحبت و بیشتر ذکر خاطره. می دانستم اذیت می شود، ولی چاره چه بود؟ با صدایی گرفته که با هزار سختی و مشقت از ته حلقومش بالا می آمد، گفت که از "شلمچه" برایش بگویم و گفتم. از سه راه مرگ. از کربلای پنج و ...
شاید ده سالی از اون شب می گذره. شبی مثل همه شب های زندگی من و ما. مثل زندگی شما!

از اون شب هایی که سر راحت بر بالش می گذاریم و اصلا خیالمون نیست دوروبرمون چه خبره و مثلا توی بیمارستان بغل خونمون کی داره می میره، شایدم کی زنده می شه!!!

منم مثل شما، و نه پاک و مطهرتر از شما، یه دفعه زد به سرمون که بریم بیمارستان.
بیمارستان ساسان.
دروازه بزرگ باغ شهادت!
"ته خط" همه جانبازان.
هر کی بره، مطمئنا دیگه برنمی گرده.

می گفتند چند روزی هست که اون جا بستریه. خیلی بیشتر از اون که من بی معرفت، اهمیت بدم و برم ملاقاتش.

نمی شناختمش، ولی رزمنده که بود!
باهاش همرزم نبودم، هم دین که بودم!
وای از من و ما با این اخلاقمون.

سوار بر موتور رفتیم بیمارستان.

طبق روال همیشه راه نمی دادند و خوششون می اومد التماس کنیم، که کردیم!
در بخش هم همین مشکل را داشتیم، که با دو سه تا قسم و خواهش تمنا حل شد.

ساعت نزدیک 10 شب بود.
آرام خفته بود در بستر.
شیری آرام گرفته از گزند روزگار.

همین که نزدیک شدیم، چشمانش باز شدند. معلوم بود خواب نبوده، ولی آن قدر دوست ندیده که خسته شده.

به غیر از دختر مظلوم و همسر وفادارش، دیگر کی بود که سراغی از امروز او بگیرد؟!

همان جا کنار تختش ایستادیم به صحبت و بیشتر ذکر خاطره.
می دانستم اذیت می شود، ولی چاره چه بود؟
خودش می خواست.

با صدایی گرفته که با هزار سختی و مشقت از ته حلقومش بالا می آمد، گفت که از "شلمچه" برایش بگویم و گفتم.
از سه راه مرگ. از کربلای پنج و ...
از شهید حاج "محسن دین شعاری".

اشک از گوشه چشمانش جاری شد.
اشکم را خوردم تا فکر نکند کم آورده ام!
 


ساکت که شدم، مچ دستم را فشار داد و آرام تر از قبل، ملتمسانه گفت:

- بگو ... بازم بگو ...

خنده ای ساختگی ساختم و گفتم:

- دیگه از چی بگم؟

و او باز گفت:

- از شلمچه ... بازم از شلمچه بگو ...

و من گفتم و گفتم تا این که اشک خودمم جاری شد.

اشک های پاکش بالش را خیس کردند.

دیگر نتوانستم بمانم. ترجیح دادم که بروم. تا فهمید که گفتم:

- خب دیگه خداحافظ ... ما داریم میریم ...

مچ دستم را گرفت و گفت:

- بازم از حاج محسن دین شعاری بگو ...

و باز گفتم.

برای این که نگذارم زیاد اذیت شود و گفتن را تمام کنم، گفتم:

- راستی ببینم، با این حال و روزت، درد هم داری؟

انگار بدترین سخن از دهانم خارج شده!
رنگ به رنگ شد.
اشک هنوز گوشه چشمانش بازی می کردند.

فهمیدم ... نه! دیدم که لبش را به دندان می گیرد، ولی فقط یک کلمه جوابم را داد:

- ولش کن ...
چند روز بعد دوستان خبر آوردند:

"غلام رضا مدنی" از بچه های گردان تخریب ... آسمانی شد.
 
 
 
*وبلاگ "خاطرات جبهه" / حمید داوودآبادی

[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 17:6 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
وقتی با علیمحمد خداحافظي مي كردم نامه‌اي به من داد و سفارش كرد اين نامه را در طول راه بخوانم . نامه را گرفتم و از هم جدا شديم . در طول راه نامه را باز كردم .
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، علیمحمداربابی بیدگلی ، به تاریخ 15 مهر ماه سال 1344 در بیدگل متولد شد و 21 سال بعد ، در 5 دی ماه سال 1365 ، بال در بال ملائک گشود. او در هنگام شهادت ، ریاست ستاد لشکر 8 نجف اشرف را بر عهده داشت.
شهید حاح احمد کاظمی ، بنیانگذار لشکر 8 نجف اشرف و فرمانده ی این لشکر در طول سال های دفاع مقدس ، خاطره ای شنیدنی از رییس ستاد لشکرش تعریف می کند که در زیر می خوانید:

سال 65 توفيق تشرف به حج پیدا کردم. وقتی با علیمحمد اربابي خداحافظي مي كردم نامه‌اي به من داد و سفارش كرد اين نامه را در طول راه بخوانم . نامه را گرفتم و از هم جدا شديم . در طول راه نامه را باز كردم ، با خطي زيبا و كلماتي لطيف و دلنشينش مطالبی را برایم نوشته بود . وقتي نامه را خواندم متوجه شدم چرا علیمحمد اين مطالب را حضوري با من مطرح نكرده است . چون مي خواسته در راه مكه باشد تا نتوانم به درخواستش جواب رد ندهم . ایشان در نامه نوشته بود :« در عمليات آينده اجازه بده در گردان هاي رزمي انجام وظيفه کنم و همراه آنان در حمله شرکت کنم . خواهش مي كنم از حضور من در خط مقدم ممانعت نكن . من مي دانم كه تا 6 ماه ديگر شهيد خواهم شد . پس اين چند صباح اجازه بده با بسيجي ها باشم »
همين طور كه نامه را مي خواندم ، عرق سردي بر وجودم نشست و لرزيدم . تصور شهادت اربابی برایم سخت بود اما دقيقاً سر موعد مقرر ، سر 6 ماه ، علیمحمدى در عمليات كربلاي 4 با اصابت ترکش به پهلویش به شهادت رسید.
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 17:6 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]


شهید کاشی‌ها ۱۹ دی سال ۶۵ در کربلای ۵ ساعت ۶:۳۰ دقیقه صبح به شهادت رسیده بود چون ساعتش هم ترکش خورده و در همان لحظه ایستاده بود.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، روزی که رفتم منزل شهید محمد کاشی‌ها قرار بود با همسر ایشان گفتگو کنم. اواسط مصاحبه آقا حمیدرضا هم که حالا دانشجوی فوق لیسانس معماری است و جوانی ۲۶ ساله به جمع ما اضافه شد. ایشان موقع شهادت پدرش کودکی یکسال و چند ماهه بوده و به تبع نمی تواند خاطراتی از پدرش داشته باشد به همین دلیل ترجیح داد بنشیند پدر را از زبان مادرش بیشتر بشناسد.

آخر مصاحبه از پسر کوچک شهید کاشی‌ها پرسیدم از اینکه پدرتان به شهادت رسیده چه حسی دارید؟ ایشان زیبا ترین تعبیری را به کار برد که تا کنون شنیده بودم. حمیدرضا کاشی‌ها گفت: حکایت ما بچه هایی که محبت پدر را درک نکردیم همانند مردم جنوب کشور است، آنها می دانند برف چیست اما تا حالا حسش نکرده‌اند، ما هم می دانیم پدر یعنی چه اما تاکنون لمسش نکرده ایم.

آنچه خواهید خواند قسمت پایانی گفتگو با همسر شهید محمد کاشی‌ها ، فرمانده گردان المهدی از لشکر ده سیدالشهدا(صلوات الله علیه) است.


مشرق: شهید کاشی‌ها را از نگاه خودتان تعریف کنید.

پورعباس: برایتان گفتم که من قصد ازدواج نداشتم و به هر نحوی که بود مخالفتم را در ظاهر نشان می دادم. خوب مشکل من شخص محمد کاشی‌ها نبود اما برخورد سرشار از ادب محمد بود که رفته رفته مرا به جایی رساند که به خدا می‌گفتم می دانم او شهید می شود اما عمرش را طولانی تر کن بعد ببر.

خانواده من بی دلیل اصرار به ازدواج من نداشتند چون فکرشان بسته نبود و یا از اوضاع جامعه بی اطلاع نبودند، وقتی شهید کاشی ها به خواستگاری من آمد شغلی نداشت، شغل موضوعی است که شاید خیلی برای خانواده ها در امر ازدواج مهم باشد اما پدرم فقط به من می گفت: این جوان بسیار صادق است و در بین همه جوانانی که من با آنها برخورد داشتم این پسر از همه شان با تقواتر و راستگو تر است. مسلم بدان او خودش را بالا خواهد کشید. اما من به دلیل سن کمی که داشتم گوشم بدهکار این حرف ها نبود و هر وقت محمد به خانه ما می آمد ترش رویی می کردم و می نشستم سر درس، این کارم به نوعی لج بازی با خانواده بود.

رفته رفته رفتارهای شهید کاشی ها مرا مجذوب خود کرد، مثلا وقتی می آمد منزل ما یکراست سراغ من را نمی گرفت. دقایقی در کنار خانواده ام می نشست و بعد اجازه می خواست که به اتاق من بیاید، این ادب و حیای محمد برایم جالب و قابل توجه بود. دیگر اینکه ایشان از لحاظ ظاهری آراسته و گشاده رویی‌ بود.

در ده ماهی که عقد کرده بودیم چند مسافرت با هم رفتیم، اولین مسافرتمان سفر به اصفهان بود که می‌دیدم به نماز اول وقتش خیلی اهمیت می دهد و چون این مسئله برای خودم هم بسیار مهم بود از اینکه می دیدم برای ایشان هم اهمیت دارد خوشحال می شدم و با خودم می گفتم می‌شود روی این مرد حساب کرد.

بسیار با ادب بود و البته شنونده بسیار خوبی بود، هر وقت با محمد صحبت می‌کردم با همه وجود به حرف‌هایم گوش می‌داد. ما از سال ۵۸ تا دی سال ۶۵ که به شهادت رسید شاید در کل یکسال هم در کنار هم نبودیم، شهید کاشی‌ها در همین مدت کوتاه خاطرات بسیار خوبی از خودش به جا گذاشت.

شهید محمد کاشی‌ها، فرمانده گردان المهدی

مشرق: رفتارش با بچه‌ها چطور بود؟

پورعباس: بچه ها شهید کاشی ها را خیلی نمی دیدند. حتی زمانی که جبهه نبود صبح زود می رفت پادگان شمیرانات و آخر شب وقتی که بچه ها خواب بودند بر می گشت. به امیررضا یاد داده بود که چه من باشم و چه نباشم شما باید راس ساعت ۹ بخوابی. به همین خاطر امیر حتی اگر پدرش نبود می گفت: مامان ساعت چنده وقتی مثلا می گفتم ۸:۳۰ سریع مسواک می زد و آماده خواب می شد. شهید کاشی ها رفتارش به گونه ای بود که حرفش برای من و پسرم حجت بود.

مشرق: گریه اش را دیده بودید؟

پورعباس: بسیار. زمانی که رفقایش به شهادت می رسیدند. یادم هست یکبار به من گفت: آلبوم من را بیاور. بعد رفت داخل اتاق و گفت: دوست ندارم به هیچ عنوان بیایید داخل، نیم ساعت بعد بلند بلند شروع کرد به گریه کردن.

وقتی شهید رضا اخوان به شهادت رسید خیلی رویش تاثیر گذاشت، می گفت: رضا تک پسر خانواده بود و پدرش هم کارخانه دار بود. از نظر مالی اینقدر تامین بود که نیاز نبود تا آخر عمر کار کند و همه چیز برایش فراهم بود اما به خاطر دین و میهنش حاضر شد بیاید جبهه و به شهادت رسید.


فرمانده گردان المهدی در جمع همرزمان

مشرق: شهید کاشی‌ها مجروح هم شد؟

پورعباس: چند مرتبه مجروح شد اما یکبار تا مرز شهادت رفته بود، ترکشی رگش را پاره کرده اما داغی خودش باعث شده بود سر رگ سوزانده شود.

در عملیات دیگری هم دستش مجروح شد و از کار افتاد. همیشه می گفت من شفایم را می گیرم که فکر می کنم شفا همان شهادت بود. خواب یک شهیدی را دید که من بعدها در دفترش خواندم شهید «حسین اسکندرلو» بوده. محمد در خواب از ایشان گله می کند که رفتی و ما را فراموش کردی، دعا کن من هم زودتر به شما بپیوندم. از اسکندر لو می پرسد در این عملیات پیش رو چه اتفاقی می افتد که شهید اسکندر لو می گوید تو فعلا زوده شهید بشی، در این عملیات عضوی را از دست می دهی که همان فلجی دستش بود. البته مدتی قبل از این اتفاق با پا تلویزیون را عوض می کرد و کار دستش را با پا می کرد و یا با دست چپ کار می کرد، من می گفتم جلوی بچه ها این کارها را نکن. آنجا یک اشاره خیلی کوتاه به من در رابطه با از دست دادن عضوی از بدنش کرد.

مشرق: هیچ وقت فکرش را می‌کردید همسرتان شهید شود؟

پورعباس: بله. من قبل از ازدواج، دوره راهنمایی بودم که یک شب خواب دیدم با کسی ازدواج می کنم که به شهادت می رسد یعنی در خواب کاملا به یاد دارم که همسرم در راه خدا کشته شد، کلمه فی‌سبیل الله به خوبی یادمه. خوب ما آن زمان خیلی از کلمه شهید استفاده نمی کردیم. به مادرم گفتم خوابی دیدم. ما قرآنی داشتیم که قبل از شروع سوره تعبیر خواب نوشته بود. مادرم گفت چندم ماه قمری هستیم و ببین تعبیر خوابت چیه؟ در تعبیر قرآن به کلمه «به تاخیر افتد» رسیدم. از مادرم پرسیدم این یعنی چه؟ گفت: یعنی به مرور زمان برایت اتفاق می افتد. خیلی متاثر شدم. در ذهن خودم می گفتم یعنی من یک همچین بخت و اقبالی دارم؟ چه بد! آن خواب در ذهنم حک شد. دفعه دیگری خواب دیدم که با فردی ازدواج می کنم که اسمش محمد است و نام مادرش هم فاطمه است. در همسایگی ما زنی بود که چهار پسر داشت و اسم یکیشان محمد بود، برای همین همیشه از دید این خانم پنهان و ازش فراری بودم. دقیقا سه مرتبه خواب دیدم، دفعه سوم با شهید کاشی ها ازدواج کرده بودم اما آن را یادم نیست فقط می دانستم که ایشان به ۳۰ سال نمی رسد و به شهادت می رسد. موقع شهادت هم ۲۷ سالش بود. اسم مادرشان هم فاطمه است. در خواب دفعه سوم برایم مسلم شد که شهید می شود. همیشه خودش هم می گفت فکر نمی کنم تولد ۳۰ سالگی ام را ببینم .

اصلا دوست نداشتم به شهادتش فکر کنم. حتی گاهی وقتا که خودش می خواست حرف بزنه اجازه نمی دادم. می گفت همین نارضایتی تو کار منو با مشکل مواجه کرده دیگه، تیره در جبهه میاد سمت من تا بهم می رسه میگه تو کاشی ها هستی؟ تا میگم آره راهش رو کج می کنه و می‌ره.

مشرق: موقعی که می خواست به مرخصی بیاید شما را با خبر می‌کرد؟

پورعباس: بله. اما یکبار جور شده بود بیاید تهران اما نتوانسته بود به ما خبر آمدنش را بدهد. آن موقع ما خیابان پیروزی زندگی می کردیم. شب که بچه‌ها خوابیدند من حس می کردم باید بیدار باشم، دلم شور می زد. از پشت پنجره بیرون را نگاه می کردم می‌دیدم خبری نیست. ساعت حدود ۲ بامداد بود که دیدم آقایی داره از در میاد بالا. زدم به صورتم گفتم اگر همسایه طبقه اولی نباشه من تنهایی چیکار کنم؟! صورتش هم مشخص نبود. شهید کاشی‌ها به خودش گفته بود اگر این موقع شب زنگ بزنم شاید بچه ها وحشت کنند، پشت در می مانم تا نماز صبح. آن سالها بحث ترور هم زیاد بود. محمد به من خیلی سفارش می کرد که مواظب باشم. برای در چشمی هم گذاشته بود، می گفت تا مطمئن نشدی منم در را باز نکن. یک اسلحه کمری هم برایم گذاشته بود که هیچ وقت از آن استفاده نکردم و بعد از شهادتش تحویل دادم. آن شب از ترس بلافاصله اسلحه را گرفتم دستم و خدا را صدا می کردم، تمام وجودم می لرزید. می گفتم چطور از بچه ها دفاع کنم؟ چراغ را روشن کرده بودم و محمد فهمیده بود من بیدارم. در زد، حالا هی می گفت باز کن منم، روح نیستم. اما من می ترسیدم تا اینکه بالاخره باور کردم خودش است.

مشرق: آخرین دفعه ای که همسرتان را دیدید، حس نکردید شاید این آخرین دیدار است؟

پورعباس: چند روز قبل از رفتنش آمده بود مرخصی. در آن چند روز کارهای عجیب و قریب زیاد می کرد. یادمه به من گفت: می خوام برای کلاس اول امیررضا لباس ورزشی بخرم، گفتم لزومی نداره الان، خیلی مونده تا مدرسه اما دو دست خرید. بهش اعتراض کردم که تو هی می گویی اصراف نکنید اما خودت این کار را می کنی. گفت: فکر می کنم سفرم طولانی باشد و مدت زیادی بر نگردم. پول زیادی هم برایم گذاشت و خیلی چیزها برای بچه ها گرفت.

لحظه آخر خیلی دردناک بود. ۲۵ سال گذشته اما فکر می کنم همین دیروز بود. خانه خودمان بودیم. به من گفت تا جلوی در نیا، گفتم: دوست دارم بیام، اما محمد گفت: نه. اتاقمان پنجره داشت و دری که از آن در بیرون مشخص بود اما همیشه قفلش می کردم. بچه آمده بودند پشت آن در، انگار آنها هم حس می کردند این دفعه آخر است. امیر آمد جلوی در آپارتمان جلوی پدرش را گرفت، گفت: نمی خواهم بروی. هیچ وقت همچین بی قراری ای نکرده بود. انگار همه مان حس کرده بودیم. خودش هم مردد بود. می گفت انگار یکی در دلم می گوید نرو، نفسم است و من نباید به نفسم توجه کنم. با پرخاش امیر را کنار زد و گفت: نمی خواهم بیایید پایین، حق ندارید بیایید! خانه ما دو در داشت و دری که ماشین می رفت جایی بود که کاملا از بالا بچه ها به آن مشرف بودند. نمی دانم چرا محمد بر عکس همیشه عمدا از آن در رفت. یک لحظه برگشتم دیدم هر دو بچه با گریه می زدند به در می گفتند: نرو! نرو! بسیار برایم لحظات دردناکی بود اما محمد برای همیشه رفت.

شهید محمد کاشی‌ها در کنار فرزندانش

مشرق: چطور فهمیدید همسرتان شهید شده؟

پورعباس: از پایگاه شمیرانات به منزل پدرش خبر دادند. آقای طوفانیان همسایه مان که در پایگاه بود به برادر شوهرم می گوید من دارم می روم منزل، شما هم با من بیایید بچه ها را بیاوریم. حمیدرضا شیر خشک می خورد. علی آقا برادر محمد آمد خانه ما و گفت: محمد زخمی شده و انتقالش دادند بیمارستان طالقانی، گفته بچه ها را بیاور خانه بابا که هر وقت زهرا خواست بیاد ملاقات من بچه ها تنها نباشند. من قبول کردم چون برایم نامعقول نبود. علی آقا گفت: مثل اینکه محمد کیفی داره، بیاریدش چون باید مدارکی بردارم. من رفتم کیف را آوردم. خواهرم هم خانه ما بود.

از خانه ما تا سر خیابان خیلی راه بود. علی آقا با آقای طوفانیان قرار گذاشته بودند من را با ماشینی که آورده اند ببرند برای همین الکی به من گفت: برم ماشین بگیرم چون خیلی راهه. من که داشتم وسایل جمع می کردم مقداری هم شیر خشک برای حمیدرضا برداشتم، ایشان گفت: حالا که داری برای حمید شیر میاری یک قوطی کامل بیار، گفتم: نه، نیازی نیست برای سه روز آوردم. گفت: نه شاید لازم بشه مدت بیشتری بمانی. علی سه قوطی برداشت و گفت: اگر آشغال داری بده بذارم دم در.

آقای طوفانیان من را دید و فیلمی هم بازی کرد، گفت علی آقای سلام من از پادگان شمیرانات با ماشین آمدم بیایید شما را هم برسانم. علی آقا گفت: باشه. میدان نزدیک خانه که رسیدیم آقای طوفانیان گفت: کاش دور زده بودم رفته بودیم جلوی خانه. من گفتم راهی نیست خودمان می رفتیم. حالا نگو دارند حجله می زنند و کوچه را آماده می کنند. دیدم جلوی در منزل مادر شوهرم جمعیتی مشکی پوش ایستادند. خانه کناری آنها منزل شهدای کشوری بود که جنازه یکی از پسرهایش بعد از یک سال از شهادت هنوز نیامده بود. من گفتم شاید جنازه پسرش آمده که کوچه را آماده می کنند. پلاکارد را هم نخواندم. خواهرم یکدفعه بلند گفت: روی این پارچه نوشته شهید کاشی ها! همانجا فهمیدم، نمی دانم با چه حالی داخل خانه شدم. همه دنیا برایم تیره و تار شد.

شهید کاشی‌ها در گردان المهدی، ۱۹ دی سال ۶۵ در کربلای ۵ ساعت ۶:۳۰ دقیقه صبح به شهادت رسیده بود چون ساعتش هم ترکش خورده و در همان لحظه ایستاده بود.

تصویری از روز تشییع پیکر شهید محمد کاشی‌ها، فرمانده گردان المهدی

مشرق: موقع شهادت، بچه ها چند ساله بودند؟

پورعباس: امیررضا ۵ سال و نیمش بود و حمید رضا ۱ سال و چند ماه داشت.

مشرق: کدامیک از پسرها بیشتر شبیه پدرشان هستند؟

پورعباس: هر دو اما امیررضا اخلاق و شوخی هایش بیشتر شبیه پدرش است. مخصوصا کسانی که سالها بچه ها را ندیدند تا امیر را می بینند می گویند انگار که پدرش است. سال ۷۸ رفتم حج. اولین بار بود که بعد از شهادت محمد تنهایشان می گذاشتم و برایم سخت بود. ۱۵ روز ندیده بودمشان. در فرودگاه که بودم یک لحظه امیر را دیدم که به طرفم می دوید. یک لحظه فکر کردم خود محمد است که می دود.

مشرق: سخت ترین لحظه برایتان در این سالها کی بوده؟

پورعباس: وقتی امیر خواست داماد شود. خیلی حس تنهایی کردم. همه اقوام بودند اما انگار کسی نبود. به همکارانم گفتم اگر محمد بود چقدر خوب می‌شد.

مشرق: الان مشغول به چه کاری هستید؟

پورعباس: من معلم امور تربیتی بودم که یکسالی می‌شود بازنشسته شدم. پسرهایم هم هر دو ازدواج کردند و تحصیلاتشان را تا مقطع فوق لیسانس ادامه دادند.

مشرق: خواب شهید کاشی‌ها را دیده اید؟

پورعباس: یکسال بعد از شهادتش خواب دیدم. انگار بعد از چندین سال آمده بود دیدن ما. ازش گله کردم که چرا دیر به ما سر می زنی؟ گفت: آخه نمی توانم بیشتر بیایم اما مرتب با شما هستم. هر جا هم که باشم به یاد شما هستم.

حضورش در زندگی‌مان خیلی پررنگ است. یکبار خواهرهایم خانه ما بودند بچه ها هم داشتند در اتاق بازی می کردند. دیدم حمید داره قهقهه می زنه و امیر دوید آمد به من گفت: مامان! مامان! بابا با شهید صمد نشستند توی اتاق. من برای اینکه وحشت را از بچه دور کنم و به او بفهمانم که شهدا در کنار ما هستند گفتم: خوب اشکالی نداره مادر، شهیدان به دیدن ما می‌آیند. شهید صمد همان شهید امیر مسعود صادقی یکتاست که به نام صمد معروف بود.

مشرق: در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.

پورعباس : بعضی از رسانه ها گله می کنند که چرا خانواده شهدا با ما همکاری نمی کنند. خوب چند سال خانواده ها مورد بی مهری بودند و ناراحتند. اما به عقیده من پرداختن به شهدا هر چند دیر شروع شده اما باید همه با هم کمک کنیم تا آیندگان بفهمند که اینها که بودند و چه کردند و هدفشان چه بود.

مشرق: متشکریم از وقتی که در اختیارمان گذاشتید.

پایان

گفتگو: اسدالله عطری

[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 17:6 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
زمانی که امام خمینی فرزندانش را به عرصه عشق و خون فراخواند، سربازانش یکی یکی دنیا را زمین گذاشتند و به دنبال رستگاری ابدی رهسپار میدان جنگ شدند.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، زمانی که امام خمینی فرزندانش را به عرصه عشق و خون فراخواند، سربازانش یکی یکی دنیا را زمین گذاشتند و به دنبال رستگاری ابدی رهسپار میدان جنگ شدند. نفس مسیحایی امام چنان زنده‌شان کرده بود که جز خدا هیچ کس را نمی‌دیدند.
و اگر جز این بود آب و خاک و آسمان جوانانی مخلص و پاک را به خود نمی دید که بی‌ادعا و در گمنامی پرپر می‌شدند. مردانی که رزمشان و شهادتشان جهانی را متحیر ساخت. تصویری که مشاهده خواهید کرد چهره کسانی است که جز خالق را ندیدند و ابدی شدند.


شهید علی عابدینی
به سال ۱۳۴۳ در روستای کورگه استان گیلان به دنیا آمد
. علی که تا کلاس سوم راهنمایی درس خوانده بود، مدرسه را رها کرده و در مغازه‌ای که برای خود دست و پا کرده بود در سازی می‌کرد. با شروع جنگ تحمیلی شهید عابدینی به جبهه رفت و پس از مدتی فرماندهی گردان ۴۱۰ غواص لشکر ۴۱ ثارالله را بر عهده گرفت. علی سرانجام در چهارشنبه ۱۸ دی سال ۱۳۶۵ در شلمچه به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

شهيد مهدي عرب نژاد در روستاي ملك آباد (حميديه) کرمان متولد شد. مهدی در رشته تحصيلي راه و ساختمان فارغ التحصيل شد و مدتی از اتمام درسش نمی‌گذشت که با شروع جنگ گوش به فرمان امامش به جهاد در راه خدا برخاست. شهید عرب نژاد با آنكه تنها فرزند ذكور خانواده بود از همه دلبستگی‌های دنیای دل کند و وارد بسیج شد. سرانجام این سرباز امام خمینی در سال 65 در عمليات كربلاي 4 در جزيره ام الرصاص بر اثر اصابت تركش به جمع شهيدان پيوست و در گلزار شهداي خانوك به خاك سپرده شد.

شهید محمد قنبري سال 1342 در یکی از روستاي لاهيجان رفسنجان به دنیا آمد. محمد با شروع جنگ تحمیلی در سن 15 سالگي به عنوان پاسدار، به جبهه اعزام شد. اين شهيد بزرگوار در عمليات كربلاي4 و در منطقه ي شلمچه به درجه ي رفيع شهادت نائل گرديد. اما خانواده محمد توانستند بعد از 14 سال دوری او را در آغوش گرفته و در زادگاهش به خاک بسپرند چرا که در طول این سالها شهید قنبری مفقودالاثر بود .

روحمان با یادشان شاد




از راست: شهید علی عابدینی، شهید مهدی عرب نژاد و شهید محمد قنبری
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 17:5 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

مدت هاي مديد است که مروجان اسلام آمريکايي با ترويج دروغين گفتماني که طبق آن، خروج عليه حاکم را حرام مي پنداشت و بر اساس همين گفتمان، به شهادت رساندن امام حسين بن علي(ع) به دست يزيد بن معاويه(لع) را درست مي شمرد، جلوي وقوع انقلاب هاي مردمي در کشورهاي اسلامي را گرفته بودند.

به گزارش گروه بين الملل مشرق، اما اين بار دانشگاه "الازهر مصر" که قطب ديني جامعه مسلمانان اهل تسنن جهان به شمار مي رود براي نخستين بار، در بيانيه اي مهم، شديداللحن و بي سابقه، بر "حق انقلاب عليه حاکمان ظالم و مستبد" تأکيد کرده است؛ حقي که شيعه سالهاست با پافشاري بر آن، مشروعيت قيام حضرت سيدالشهداء(ع) عليه حکومت فاسد يزيد را فرياد زده و با تبعيت از رهنمودهاي امام خميني(س) و رقم زدن انقلاب اسلامي در ايران و تداوم بخشي به مسير حق طلبانه و ظلم ستيزانه اين انقلاب، ديگر ملل مظلوم جهان و بويژه ملت هاي اسلامي و کشورهاي عربي را به قيام عليه حاکمان جائر و وابسته دعوت کرده است؛ انقلاب هايي که رفته رفته، پا را از داخل مرزهاي جهان اسلام فراتر گذاشته و اکنون در حال لرزاندن پايه هاي حکومت هاي غربي است.

بيانيه اخير الازهر که خود، نقطه عطفي در مناسبات حاکم بر گفتمان فقهي اهل سنت به شمار مي آيد و به علت چرخش محور مبناي فقهي اهل سنت در مبحث مهم حاکميت سياسي اسلام، از اهميت فراواني برخوردار است، مرحله کنوني را نقطه عطفي در تاريخ ملت ها و مجموعه روشنفکران حاضر در اين دوره دانسته و تأکيد کرده است که ملت ها در مبارزه مشروع خود، براي به دست آوردن آزادي و دموکراسي و عدالت قيام کرده اند تا روند متمدنانه خود را از سر بگيرند و بر اساس روح آزاديبخشي در اسلام و قوانين فقهي و شرعي در مورد حاکميت، نقش خود را در اصلاح جامعه خود بر عهده بگيرند.

الازهر که پيش تر بر اساس سنت ديرينه فقه اهل سنت و با استناد به روايت مجعول "الحَقُ لِمَن غَلَبَ"، اطاعت از حکام را اعم از عادل و ظالم، اطاعت مشروع و مورد درخواست اسلام معرفي مي کرد در اقدامي بي سابقه، اين بار "مبارزه با حاکمان ظلم و جور" را مبتني بر مباني ديني دانسته و حفظ عقل، دين، اموال و آبروي مسلمين را از طريق فعاليت هاي جهادي مورد توجه قرار داده است.
 
مخترعان مذهب سني از جمله شافعي که از شاگردان امام جعفر صادق(ع) بود اعتقاد داشت که قيام در برابر خليفه وقت جايز نيست و قتل شورش کننده واجب است. محمد غزالي هم در احیاء العلوم تأکيد کرده است که «الحق لمن غلب و الحکم لمن غلب، نحن مع من غلب» يعني "حق با کسي است که غلبه کند و حکومت هم از آن اوست و ما هم با حاکم غالب هستيم".

اغلب علماي سني مذهب الازهر هم ساليان سال با استناد به چنين برداشت هايي در زمينه مشروعيت حاکمان کشورها، آن را امري الوهي و تقدير شده از سوي خداوند و جبر و بي اختياري در برابر اين حاکمان مي دانستند اما اين بار با مشاهده واقعيات تاريخ با تغيير موازنه هاي فقاهتي خود، "ميزان رضايت ملت ها از حکام" (اصل عدل) و "انتخاب آزادانه آنها از طريق انتخابات سالم" (اصل بيعت با ولي امر) را عامل مشروعيت اين حاکمان دانسته و تأکيد کرده اند که امت (ملت و شريعت)، منبع حکومت هاست و موجبات ارائه حق يا سلب مشروعيت حاکمان به شمار مي رود و بدين ترتيب بر حقانيت گفتمان شيعي و عاشورايي از حاکميت سياسي اسلام، صحه گذاشته اند.

عکس يادگاري سران خاندان حاکم سعودي
 
بيانيه مهم فقهي الازهر شريف، با اشاره به آيه معروفي که برخي خلفاي بني اميه و بني عباس و نيز آل سعود در دوران کنوني، از آن براي به استحمار کشاندن رعيت و عدم مقابله مردم با حکومت شان سوء استفاده مي کردند و مي کنند، تأکيد دارد که اين حاکمان، با برداشت نادرست و ناقص از آيه ولايت که مردم را پس از اطاعت از خدا و رسول او، به اطاعت از "اولي الامر" دستور مي دهد براي تقويت قدرت خود از آن استفاده مي کردند اما سياق اين آيه در قبل از آن آمده و اشاره کرده است که امانت را بايد به "اهل آن" سپرد و بايد در ميان مردم با عدل و انصاف حکومت کرد.

اين بيانيه اعتراضات مردمي و مسالمت آميز را حق اصلي و طبيعي ملت ها دانسته و تأکيد کرده که انقلابيون، ياغي نيستند.

الازهر همچنين اسلحه کشيدن به روي مردم و انقلابيون معترض به حکام ظالم و مستبد را نيز مورد اشاره قرار داده و خاطرنشان کرده است که ريختن خون  مسلمين به اين بهانه، نقض منشور حاکميت ميان امت و حاکمان آن است و بدين ترتيب، مشروعيت حاکم جامعه اسلامي از وي سلب مي شود.


اهميت فوق العاده فتواي الازهر در روند قيام هاي منطقه
اين بيانيه بي سابقه که از سوي دانشگاه الازهر قطب پيروان اهل تسنن صادر شده است، در تعيين مسير روند انقلاب هاي عربي منطقه از اهميت فوق العاده اي برخوردار است و مي تواند روند بسيار پرشتاب تري به اين انقلاب ها بدهد چرا که علماي ديني اهل تسنن تاکنون به بهانه وجوب اطاعت از ولي امر، سال ها مردم کشورهاي خود را به تسليم در برابر ديکتاتورهاي کشورهاي اسلامي وادار کرده بودند که علت طولاني شدن حکومت اين طاغوت ها به رغم ظلم و ستم فراوان عليه ملت ها نيز در همين نکته نهفته بود، اما با شکسته شدن اين برداشت غلط و سطحي از دين، به نظر مي رسد که ديگر هيچ مانعي شرعي و فقهي در برابر مسلمانان اهل سنت براي خيزش عليه حکام ظالم وجود ندارد.


دين جعلي؛ ابزار تداوم قدرت آل سعودبه اذعان همه تحليلگران و ناظران بين المللي، اکنون اصلي ترين حکومت در ميان کشورهاي اسلامي که از ابزاري ساختگي به نام فرقه "وهابيت" براي سرکوب مردم و ادامه قدرت حاکمان نامشروع استفاده مي کند، عربستان سعودي است. وهابيون در عربستان سعودي از زمان تسلط بر اين کشور از طرفي با تقويت نيروهاي داخلي، هر گونه اعتراضات مسالمت آميز مردمي را سرکوب کرده و از طرفي ديگر با القاي اين افکار منحط و مفاهيم غلط ديني، مردم را به اطاعت از خاندان سعودي در اين کشور وادار ساخته اند.

سيد هادي سيد افقهي، کارشناس مسائل سياسي و مذهبي عربستان سعودي در گفت وگو با مشرق، دولت وهابيت را شيشه عمر آمريکا و غرب در منطقه مي داند و معتقد است که تلاش هاي اين کشور براي مصادره انقلاب هاي عربي نيزدر راستاي دستوراتي است که غرب به اين کشور داده است.

در سايه همين القائات غلط است که مردم عربستان که غرق در تبعيض هاي مختلف هستند و با فقر و مشکلات مالي و  شکاف طبقاتي دست و پنجه نرم مي کنند، سکوت اختيار کرده و از ترس اينکه مورد خشم ولي امر و بالتبع، خداوند واقع نشوند به اوضاع کنوني رضايت داده اند حال آنکه بر اساس تعاليم اصيل اسلامي سکوت در برابر ظلم جايز نيست و حاکميت کشور اسلامي به عنوان رکن اساسي جامعه بايد مورد نقد و اصلاح قرار گرفته و بر اساس موازين ديني و شريعت اسلامي حاکميت ديني را در کشور پياده کند.


فراز و فرود فقهي الازهر
سيد افقهي در اين گفت وگو به فتواي اخير دانشگاه الازهر در زمينه جواز خيزش عليه رژيم هاي استبدادي و ديکتاتوري عربي گفت که الازهر در بستر تاريخ فراز و فرودهاي مختلفي را به خود ديده است. اين دانشگاه در ابتدا به دست فاطميون مصر و برگرفته از نام حضرت فاطمه زهرا(ع) به نام الزهراء(ع) تأسيس شد که البته با انقراض اين سلسله اين دانشگاه در دست علماي سني قرار گرفت و با تغيير روش انتخاب رئيس دانشگاه در زمان جمال عبدالناصر، اين دادگاه به نهادي کاملاً دولتي تبديل شد و زير سلطه حاکميت اين کشور درآمد. پيش از جمال عبدالناصر رئيس اين دانشگاه از سوي شوراي علماي الازهر تعيين مي شد اما عبدالناصر تعيين شيخ الازهر را از وظايف رئيس جمهور اين کشور قرار داد تا علماي اين دانشگاه را به قدرت هاي مستبد اين کشور وابسته کند.

وي افزود: اين روند باعث بي اعتباري الازهر شد و اوج اين بي اعتباري در زمان انور سادات روي داد. سادات در زمان امضاي معاهده ننگين کمپ ديويد با رژيم صهيونيستي شيخ الازهر را نيز در کنار خود قرار داد؛ روندي که مبارک نيز آن را دنبال کرد و در طول ساليان دراز با وجود مخالفت هاي شديد علماي الازهر موفق شد فتواهاي عجيبي از آنها دريافت کند.

سيد افقهي معتقد است که اين روند، با پيروزي انقلاب مصر در فوريه گذشته تغيير کرد و الازهر در تلاش است تا موقعيت بر باد رفته خود را در سايه اين انقلاب به دست آورد، که فتواي مهم اخير نيز تلاشي در راه کسب همين استقلال است.

بر اين اساس، الازهر در اين عرصه موفق عمل کرده و تأثير فتواي آن در بسيج عمومي مردم ليبي عليه رژيم ديکتاتوري معمر القذافي نيز دليلي ديگر بر بازيابي آن موقعيت درخشان گذشته از سوي الازهر بوده است.


اثر فتواي الازهر بر قيام مردم عربستان عليه اقليت وهابي 
اهميت فتواي الازهر و ميزان تأثيرگذاري احتمالي آن  بر فضاي ملتهب کنوني در عربستان را، بايد در ساختار مردم شناختي جامعه اهل تسنن در اين کشور جست وجو کرد. طرفداران فرقه وهابيت به عنوان فرقه غالب و حاکم بر عربستان، تنها بخش کوچکي از مردم اين کشور را تشکيل مي دهند که بر اساس خوش بينانه ترين آمارها مي توان گفت 15 تا 20 درصد از کل مردم اين کشور هستند.
حجت الاسلام والمسلمين دکتر حسيني قزويني، در گفت وگو با خبرنگار مشرق، ضمن تأييد نسبت اندک جمعيتي وهابيت در جامعه سعودي مي گويد که بيشتر اهل سنت عربستان را "مالکي"ها تشکيل مي دهند که اختلافات اعتقادي زيادي با وهابيت دارند و علاوه بر آنها، حنبلي ها نيز بخشي از جامعه اهل تسنن اين کشور را شکل داده اند.

وي مي افزايد که رهبر مالکي ها در عربستان "محمد بن علوي" مالکي بود که موضع گيري هاي تندي را عليه دولت وهابي آل سعود داشته و "حسن بن فرحان" مالکي نيز يکي از علماي برجسته اين مذهب است که الآن رياست اين فرقه را بر عهده دارد و راه "محمد بن علوي" را ادامه مي دهد.

بن علوي که بود؟
محمّد بن علوي (1947- 2004 ميلادي) مدتي در عربستان و در مکه‌ مکرمه ساکن بوده و در مسجد الحرام کرسي تدريس داشت و متخصص در علم حديث و فقه و تاريخ بود. او پرچم مخالفت با وهابيان را در کشور عربستان به دست گرفت و با سخنان خود و کتاب‌هايش به مقابله با انحرافات وهابيون پرداخت. بعد از انتشار کتاب‌هايش درعربستان و سرتاسر جهان، وهابيان او را تکفير نمودند اما او گفت که حاضر است با بزرگان آنان بحث کند. مناظرات بسياري انجام گرفت و وهابيون مجبور شدند تا حکم خود را پس گرفته و ادّعا کنند که اختلافاتشان با بن علوي، اجتهادي و اختلاف در برداشت‌ است.

بن علوي البته افکار خود را در کتابهايش نيز تزريق کرده است. او در کتاب "التحذير من المجازفة بالتکفير" (صفحات 8-9) چنين مي‌نويسد: ما به کساني [وهابيوني] مبتلا شده‌ايم که در توزيع کفر و شرک و صدور احکام با القاب و اوصاف غير صحيح تخصص دارند. اوصافي که لايق مسلمان شهادت‌ دهنده به توحيد و نبوّت پيامبر اسلام (ص) نيست.

وي همچنين در مقدمه کتاب "الزيارة النبوية بين الشرعية و البدعية" (صفحه‌ 2) مي‌نويسد: «...نويسنده متجاوز کتاب گفته که "زيارت رسول خدا(ص) بعد از وفاتش، داراي مفسده بوده و در آن خيري نيست!" اين اهانت و سرکشي و بي ادبي به مقام رسول خدا(ص)، قلب ما را به درد آورده است؛ لذا دوست داشتم با تأليف اين رساله در دفاع از مقام رسول خدا (ص) سهيم باشم.»
 
حجت الاسلام و المسلمين حسيني قزويني با اشاره به عمق اين اختلافات، تأکيد مي کند که پيروان فرقه مالکيه، تنها يک "سازمان فرهنگي" هستند و از قدرت نظامي برخوردار نيستند و به همين دليل، در برابر ديکتاتوري هاي اقليت وهابيت در عربستان سعودي کاري از پيش نمي برند.

وي فضاي کنوني در عربستان را مملو از خفقان و استبداد مي داند و تأکيد دارد که اوضاع عربستان مانند اوضاع ايران در زمان بعد از سال هاي 1342 هجري شمسي است و وهابيت بشدت سعي مي کند تا قدرت خود را از تلاطم  انقلاب هاي مردمي دور نگه دارد.

حسيني با اشاره به زمينه خوبي که مالکي هاي سعودي براي قيام عليه دولت اين کشور دارند، تأکيد کرد که موج روشنفکري خوبي در ميان جوانان سعودي در مذهب مالکي به وجود آمده و آنان وابستگي هاي عربستان به آمريکا و قدرت هاي اروپايي را تقبيح مي کنند.

وي با اشاره به فتواي مهم الازهر درباره جواز خروج عليه حاکم ظالم، مي گويد: «با جايگاهي که الازهر در ميان اهل تسنن عربستان سعودي دارد قطعاً با وجود موج بيداري کنوني که در ميان اهل تسنن اين کشور به وجود آمده، اين فتوا مي تواند تأثير زيادي در بيداري مردم عربستان عليه حکومت ديکتاتور آل سعود داشته باشد و بايد روي نص اين فتوا مانور بيشتري داده شود.»

حسيني قزويني همچنين به جايگاه علماي وهابي و فتوادهندگان آنها در ميان مردم عربستان نيز اشاره مي کند و مي گويد که آنها به علت فتواهايي که در تأييد حکومت آل سعود و تحريم هر گونه قيام عليه اين دولت صادر کرده اند، اعتباري در نزد مردم اين کشور ندارند و قطعاً اعتباري که الازهر در اين زمينه دارد، بيش از جايگاهي است که علماي وهابيت در نزد افکار عمومي عربستان دارند، به همين علت است که فتواي تحريم خيزش هاي وهابي از سوي مفتيان دولتي آل سعود نيز نمي تواند مانعي در برابر خيزش عمومي مردم اين کشور باشد.»

شاخص هايي که حاکي از انقلاب قريب الوقوع در عربستان است
واقعيت هاي ميداني در عربستان سعودي و اظهارات رسانه هاي خبري و تحليلگران و سياستمداران منطقه اي  و جهاني نشان مي دهد که تغيير رژيم در عربستان سعودي، يکي از محتمل ترين سناريوهايي است که ممکن است پيش روي عربستان قرار داشته باشد، اين تحليل البته در ميان تصميم سازان رياض نيز ترس و وحشت ايجاد کرده و آنها ظرف ماه هاي گذشته، با تمسک به هر حربه اي و اتخاذ هر روشي به دنبال جلوگيري از شعله ور شدن اين انقلاب در عربستان هستند.

روزنامه فرامنطقه اي القدس العربي در يکي از شماره هاي مهر ماه خود نوشت: مسؤولان سعودي بشدت تلاش دارند از رسيدن موج اعتراض ها از کشورهاي عربي به داخل مرزهاي عربستان جلوگيري کنند؛ آنها در اين راه به اقدامات مختلفي مانند بهبود شرايط معيشتي، هداياي مالي سنگين به همسايگان (مانند اردن) براي جلوگيري از فروپاشي نظام پادشاهي، کمک هاي مالي و اقتصادي به بخشي از مردم عربستان براي فرو نشاندن اعتراضات و اعطاي حق رأي به زنان روي آوردند؛ ولي به نظر مي آيد که همه اين تلاش ها فقط توانسته است اين مسأله را به تأخير بيندازد.

عربستاني هاي انقلابي، خواستار مشروطه سلطنتي، پارلمان منتخب، دستگاه قضائي مستقل و شفاف و مبارزه با فساد هستند؛ آنها معتقدند که ادامه حيات سياسي رژيم سرکوبگر سعودي، مانع تحقق نظامي دموکراتيک مبتني بر انتخابات واقعي براي برگزيدن حاکمان محلي، نخست وزير و اعضاي مجلس شورا و شوراهاي شهر خواهد بود.

شايد بتوان گفت شفاف ترين موضع گيري ها در زمينه انقلاب قريب الوقوع عربستان سعودي که برگرفته ازواقعيت هاي موجود در اين کشور است، از سوي "راشد الغنوشي" رئيس حزب اکثريت مجلس مؤسسان در تونس و انقلابي مشهور تونسي اتخاذ شده است. وي بتازگي در سخنراني مهمي که در آکادمي سياست هاي خاور نزديک واشنگتن ايراد کرد، گفت که اگر مقامات رياض به مطالبات مردمي در اين کشور تن نداده و قدرت را به مردم واگذار نکنند، بزودي انقلاب در عربستان نيز به وقوع خواهد پيوست بويژه اينکه جوانان سعودي حق ايجاد تغيير در کشور خود را دارند.

اکنون و با توجه به آغاز روند اثرگذاري عملي فتواي مهم الازهر شريف، بايد ديد آيا مردم و بويژه جوانان متدين و پيشرو در عربستان، عليه حاکميت جزم انديش و ديکتاتوري وهابي آل سعود بر اين کشور، سر به شورش برخواهند داشت و يا اينکه اختلافات داخلي خاندان حاکم، پيش از خيزش عمومي مردم اين کشور، طومار حکومت استبدادي و وابسته اين کشور را براي هميشه در هم خواهد پيچيد.


 

[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 17:5 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

ما از روز اول داد مي‌زنيم كه دوستان عزيز! اين كار اشتباه است، دعواي‎تان سر اختلاس 3000 ميليارد است؟ اين سيستم، اساسش آلوده و فاسد است. عمده مشكلات اخلاقي كف جامعه به خاطر اين است كه ناني كه در سفره مردم گذاشته‌ايد، ربوي است.
به گزارش مشرق، حسن عباسي رئیس مرکز بررسی‏های دکترینال امنیت بدون مرز در سخنراني اخیر خود به بررسي زمينه‌هاي بروز فساد بانكي پرداخت و ريشه اين اتفاق را اقتصاد مركانتيليستي بر مبناي تاجري و سوداگري عنوان كرد. مهمترين قسمتهاي اين سخنراني كه با موضوع «زندگي، پول و ديگر هيچ» صورت گرفته در ادامه از نظرتان مي گذرد:
 
***اينكه در طول پنج سال، سازوكاري در نظام بانكي رقم مي‌خورد و به‌طور عمومي يك نفر و يك مجموعه مي‌توانند 3000 ميليارد تومان اختلاس كنند، پديده عجيب و غريبي نيست. در دوره‌هاي قبل هم ابتدا در سال 70، 71 با موضوع مشابهي مواجه شديم به مبلغ 123 ميليارد، در دوران بعد شاهد پديده‌اي به نام شهرام جزايري بوديم و در دوره اخير هم عدد 3000 ميليارد.
 
***واقعيت قضيه اين است كه متأسفانه در برخورد با اين قضايا مماشات شد و از همان روز اول تعارف كردند. اگر در همان قضيه 123 ميليارد يا بعداً قضيه شهرام جزايري برخورد جدي صورت مي‌گرفت و يا در دوره اخير، وقتي اين قضيه رو شد، برخورد خيلي جدي مي‌كرد، كار به اينجا نمي‌كشيد.
 
***يك قالپاق‌دزد يا كيف‌قاپ در كشور ما دچار مشكل مي‌شود، صفحه حوادث روزنامه‌ها عكس او را تمام رنگي چاپ مي‌كنند و شرح مفصلي از او مي‌نويسند و فقط يك باند مشكي روي چشم‌هايش مي‌گذارند، اما هر وقت به اين جريان‌هاي كلان اقتصادي رسيدند، متأسفانه از حروف «و»، «د»، «م»، «ن» استفاده كردند و حتي اسم طرف را هم نگفتند. وقتي دستگاه قضايي، سازمان‌هاي امنيتي و مجموعه‌هاي اقتصادي چنين خبط و خطايي را مرتكب شدند، بايد تاوانش را ببينند كه وقتي آن روز به اين قضيه نپرداختند، امروز بايد شاهد اين باشند كه يك نفر 3000 ميليارد، يعني 1% كل بودجه كشور را در اختلاس و ارتشا و پول‌شويي و باز كردن LCهاي عجيب و غريب در نظام بانكي كشور به يغما ببرد كه اين حكايت از آن مي‌كند كه ما بايد از اساس به مقوله اقتصاد پول‌مبنا و اين اتفاقاتي كه در اروپا و به‌خصوص در ايالات متحده مي‌افتد، توجه جدي داشته باشيم.
 
*** Merchant يا آنچه كه در ايران به نام تاجر معروف شده، كسي است كه مبناي اقتصاد مركانتيليسم را گذاشت. امروز اقتصاد ايران صد در صد مركانتيليستي است. يكي از انتقادهايي كه ما به روند تحول در علوم انساني در جمهوري اسلامي داشتيم و بارها اعتراض كرديم و رسماً به مسئولين گفتيم و بارها در رسانه‌ها فرياد زديم، اين است كه اقتصاد مركانتيليستي دارد اساس تلاش در جامعه ما را مي‌سوزاند، چون در اقتصاد مركانتيليستي، تلاش مطرح نيست، رابطه و سوداگري مطرح است.
 
***براي اينكه براي شما جا بيفتد كه مركانتيليسم چه وجهي دارد، مثال كوچكي مي‌زنم. زمستان سال 1382 بود و موبايل بسيار گران بود و همه مي‌رفتند و پيش‌خريد مي‌كردند و حدود 500 هزار تومان مي‌دادند كه هفت هشت ماه بعد موبايل را تحويل بگيرند. خاطرم هست در اسفند ماه بود كه معاون وزارت مخابرات به برنامه گفت‎وگوي ويژه خبري شبكه 2 آمده بود. مجري برنامه از او پرسيد: «موبايل‌هاي مردم را كي به آنها مي‌دهيد؟» جواب داد: «حتماً دو سه ماه آينده مي‌دهيم». مردم پنج شش ماهي بود كه ثبت‌نام كرده بودند. مجري پرسيد: «اين همه نقدينگي را كه به عنوان خريد موبايل از دست مردم جمع كرده‌ايد، مردم نمي‌توانند ببرند و در جاي ديگري سرمايه‌گذاري كنند؟ اين‌قدر موبايل سود دارد؟» معاون وزير، يعني يك مقام مسئول در حكومت كه بايد علي‌القاعده توليد را رقم بزند، با خوشحالي گفت:‌ «امروز موبايل از طلا و فلزات گرانبها و زمين و ساير موارد براي مردم ارزشمندتر است». اين صحبت هشت سال پيش است كه موبايل واقعاً يك سرمايه بود و مثال مي‌زد و مي‌گفت: «الان در شيراز يك نفر 700 موبايل ثبت‌نام كرده كه مي‌شود 350 ميليون تومان». بعد با خوشحالي مي‌گفت: «اين فرد مي‌توانست برود طلا، زمين و اتومبيل بخرد، اما آمده و در خريد موبايل سرمايه‌گذاري كرده». حالا دقت كنيد كسي در شيراز، به‌جاي اينكه با اين 350 ميليون تومان يك كارگاه كوچك راه بيندازد و 20 تا جوان را سر كار بگذارد و توليد اشتغال كند و پنج سال بعد سودش برگردد، يك زنجير دستش مي‌گيرد و توي خيابان‌هاي شيراز پرسه مي‌زند تا پنج، شش ماه ديگر پول اين موبايل‌ها به اضافه سودش دست او را بگيرد. اين مصيبت ماست، مصيبتي كه در چنين شرايطي، مسئولين كشور به‌جاي اينكه دنبال توليد باشند، هر كسي سعي مي‌كند نقدينگي را به طريقي از دست مردم دربياورد.
 
***حالا اگر بانك باشد، به لطايف‌الحيل و انواع دروغ‌ها متوسل مي‌شود كه شما هر شب از تلويزيون بشنويد كه بعد از اينكه در بانك سرمايه‌گذاري كرديد، چه امتيازاتي به شما بدهند. يكي برج سپهر را نشان مي‌دهد و مي‌گويد اين‌قدر متر اسكناس، اين‌قدر سفر حج تمتع. آن يكي مي‌خواهد دستمال كاغذي بفروشد، سه تا هلي‌كوپتر را نشان مي‌دهد كه گوني‌گوني اسكناس مي‌ريزد. الان سه چهار شب است كه دارد تبليغ مي‌كند كه اگر شما اين سس را بخريد، شما را به ديزني‌لندِ پاريس مي‌فرستيم. تلويزيون بودجه هزار ميلياردي خودش را از تبليغ همين چيپس و پفك درمي‌آورد. وقتي اين حجم عظيم پول تبليغ و حجم عظيم جوايزي را كه ادعا مي‌كنند كه مي‌دهند، جمع مي‌زنيد، به چنان رقم عظيمي مي‌رسيد كه از خود مي‌پرسيد، اگر اينها چنين درآمدي دارند، چه نيازي به تبليغ دارند؟ ولي با دروغ، شما را وادار مي‌كنند كه برويد و در اين بانك سرمايه‌گذاري كنيد و به شما مي‌گويند موبايل بخريد تا پولدار شويد، پول در بانك بگذاريد، پولدار شويد و هر چيزي از اين قبيل. اين يعني اقتصاد مركانتيليستي. اقتصادي كه توليد كردن در آن اهميت ندارد.
 
***در چنين شرايط فاجعه‌باري كه اقتصاد مركانتيليستي بعد از آغاز جمهوري اسلامي در ايران ريشه دوانده و متأسفانه كسي هم ياراي آن را ندارد كه آن را نقد كند و زير سئوال ببرد و بلافاصله به او هزار انگ مي‌زنند، مصيبت‌هايي به وجود آمده كه شاهد آن هستيد. يك نفر به‌سادگي مي‌تواند راه بيفتد و اين همه شركت راه بيندازد. شما ليست شركت‌هايي را كه گروهي كه آريا راه انداخته‌ و 3000 ميليارد تومان اختلاس كرده‌اند، ببينيد. آيا هيچ‌كس متوجه اين قضايا نشده و نفهميده فاجعه در كجاست؟ واقعاً عجيب است. يعني واقعاً بخش اقتصاد‌ي نهادهاي امنيتي يا سازمان بازرسي يا خود بانك متوجه نشده‌اند؟ اگر متوجه شده‌اند چرا اجازه داده‌اند طي پنج سال به اينجا برسد؟
 
***من نه مسئله‌ام آدمي است كه اين كار را كرده، نه جناح‌هاي سياسي، بلكه حرفم اين است كه خود بانك، مشكل دارد. بانك، بورس، بيمه و سهام چهار جزء اصلي و نهادهاي اقتصاد ليبرالي هستند. انتقاد من به اساس چنين اقتصادي‌ است.پس مكتب مركانتيليسم كه امروز بعد از 300 سال در دنيا به آن مي‌گويند نئومركانتيليسم، اساس اقتصاد جمهوري اسلامي است، يعني هر چه بيشتر زحمت بكشيد، بيشتر به نتيجه مي‌رسيد و عده‌اي از راه مي‌رسند و بدون هيچ زحمتي همه چيز را مي‌برند. دليل اينكه عموماً عده‌اي نمي‌خواهند اصلاحي در درون سيستم صورت بگيرد، چون منفعت خودشان و مجموعه‌هايشان در بين است.
 
***چهار پنج نفر در ايران به بعضي از مصادر قدرت وصل هستند و چادر مشكي وارد مي‌كنند و در واقع مافياي چادر مشكي هستند و اجازه نمي‌دهند يك كارخانه بافت چادر مشكي در ايران ايجاد شود. تنها كشور استفاده‌كننده از چادر مشكي، ايران است. ببينيد زدن چنين كارخانه‌اي چقدر اشتغال ايجاد مي‌كند، اما اين سه چهار تا شبه‌آقازاده، چون واردكننده چادر مشكي هستند، اجازه نمي‌دهند اين صنعت در كشور پا بگيرد. اين يك نمونه ساده است.
 
***حكومتي كه در خيابان گشت ارشاد مي‌گذارد تا مسئله حجاب را حل كند، هنوز بعد از 32 سال، يك كارخانه بافت چادر ندارد و چادر را بايد از ژاپن، چين، اندونزي، مالزي، سنگاپور، تايوان و هند وارد كند. چرا؟ چون اجزاي مافياي واردات چادر، مركانتيليست هستند و دارند راست‌راست راه مي‌روند و بايد يك پولي گيرشان بيايد. براي مواجهه با چنين تفكري حتماً بايد اقتصاد مركانتيليستي را زير سئوال ببريد و اين طبيعتاً به بعضي‌ها برمي‌خورد.
 
***پس تلقي‌اي كه در اينجا وجود دارد، اين است كه يا بايد زمين را پشتوانه اقتصاد قرار بدهيم كه مي‌شود دوران فئوداليسم يا فلزات قيمتي و گرانبها را پشتوانه اقتصاد قرار مي‌دهيم كه مي‌شود دوره مركانتيليست‌ها. اين دوره بعد از 300 سال جلو آمد تا اينكه در 80 سال پيش، ايالات متحده امريكا به اين نتيجه رسيد كه براي اين فلز گرانبها، اسكناس صادر كند و اسكناس را دست مردم بدهيم. اسكناسي كه قبلاً شكل گرفته بود، حالا هويت پيدا كرد. از دوره 80 ساله به اين سو، مكتب اقتصاد‌ي پول‌مبنا، با نگاه آقاي كيز در انگليس و در 25، 30 سال گذشته با نگاه آقاي ميلتون فريدمن به اوج خود رسيده است.
 
***اقتصاد جمهوري اسلامي، امروز اولا به‌طور عام ليبراليستي است، ثانيا به‌طور ويژه دارد از مركانتيليسم يعني انسان سوداگر، همان كسي كه در شيراز 700 تا موبايل ثبت‌نام كرده و 350 ميليون تومان داشته استفاده مي‌كند، سوم نگاهش ريشه در نگاه آقاي ميلتون فريدمن دارد. نه دولت سازندگي كه صراحتاً مدعي ليبرال است و نه دولت دوم خرداد، بلكه حتي دولت اصول‌گراي فعلي! تئوريسين‌هاي اقتصادي دولت فعلي از دانشگاه علامه طباطبايي هستند كه رسماً در اين دانشگاه، به ليبرال بودن مشهورند و خنده‌دار است كه سيستم اقتصادي دولت اصول‌گرا در اختيار مركانتيليست‌هايي است كه شما نمونه‌اش را مي‌بينيد. ليدر اينها آقاي پژوهان است كه دو شاگرد اصلي‌‌اش، دبير طرح هدفمند كردن يارانه و معاون اقتصاد‌ي وزارت اقتصاد و خود وزير اقتصاد. اينها اساساً فريدمني هستند، يعني اقتصاد را از نگاه ميلتون فريدمن مي‌بينند. مسئله من اين نيست كه مديران كدام جناح سياسي بي‌عرضگي كرده و موجب اين اختلاس شده، مسئله من اين است كه چطور مي‌شود تئوريسين اقتصادي جمهوري اسلامي ليبرال باشد؟
 
***مگر ليبراليسم چه اشكالي دارد؟ هيچي! يكي از دلائل عزل آقاي منتظري توسط امام اين است كه ايشان در نامه‌شان خطاب به آقاي منتظري نوشته‌اند: «شما بعد از من كشور را به دست ليبرال‌ها مي‌دهيد». نگراني بنيان‌گزار فقيد جمهوري اسلامي ‌ـ‌رحمة‌الله‌عليه‌‌ـ اين است كه بعد از من كشور را به دست ليبرال‌ها مي‌دهيد.
 
***در دوره اخير هم حتي اين چند روز پيش در ديدار با جريان بيداري اسلامي كه آمده بودند، در سالن‌ همايش‌هاي صدا و سيما، شخص مقام معظم رهبري به اينها هشدار دادند كه در نظام‌سازي گرفتار اين چهار مصيبت نشويد:‌ لائيسيته، ليبراليسم، ماركسيسم و ناسيوناليسم افراطي. ما آن شقّ دوم را مي‌چسبيم! توصيه رهبري به جريانات كشورهاي اسلامي اين است كه مراقب باشيد در اين چهار ورطه نيفتيد، دومي‌اش اين بود كه به نظام‌هاي ليبرال ميل نكنيد.
 
***دولت سازندگي كه سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي آمد و رسماً اعلام كرد كه ما ليبرال‌ـ‌دموكرات هستيم، صداقت داشت و آمد و حرفش را صريح زد و موضع خود را روشن كرد. دولت اصلاحات هم كه آمد و گفت ما ليبراليسم را قبول داريم. حكومت هم با اينها برخورد كرد، اما آيا دولت اصول‌گرا مي‌تواند به اين سئوال جواب بدهد كه چرا مديران اقتصاد‌ي شما ليبراليست هستند؟ چرا تئوريسين اقتصادي دولت نهم و دهم يك چهره ليبرال است؟ نه اينكه اولين بار است كه دارم اين را در اينجا مي‌گويم. 20 سال است كه اين حرف را در دانشگاه‌هاي مختلف زده‌ام. صد بار هم به خودشان گفته‌ام. اگر از اين ديوار صدا در آمده، از دولت اصول‌گراي نهم و دهم هم صدا درآمده. بعد كه گند كار درمي‌آيد و به افتضاح مي‌كشد، همه مدعي مي‌شوند كه ما هم مي‌دانستيم.
 
***رهبري در ديدار با كارگزاران حج گفتند اگر 10 سال پيش كه در قضيه مقابله با مفاسد اقتصاد‌ي هشدار دادم، گوش مي‌كردند و عمل مي‌كردند، اين اتفاق نمي‌افتاد. در مورد 3000 ميليارد گفته‌اند. در سال 80 ايشان گفتند و منشور هشت ماده‌اي را براي مقابله با مفاسد اقتصاد‌ي صادر كردند و سال 83 را هم سال پاسخ‌گويي قرار دادند. در سال 83 من در مشهد سخنراني كردم و گفتم اين سه رئيس قوه كه قرار است بنشينند و با مفاسد اقتصاد‌ي برخورد كنند، انگار رفته‌اند عيد ديدني، چون وقتي در يك جلسه رسمي مي‌نشينيد، پشت يك ميز مي‌نشينيد كه پرونده‌ها را روي آن بگذاريد و باز كنيد. وقتي روي مبل استيل نشسته‌ايد و هيچي هم جلويتان نيست، بيشتر به عيد ديدني شبيه است. سه مقام مسئول رئيس‌جمهور وقت، رئيس مجلس ـ‌كه اولين مجلس اصول‌گرا شكل گرفته بود‌ـ و رئيس قوه قضائيه بودند. شما از هر 10 تا سخنراني رئيس قوه قضائيه آن موقع را كه گوش بدهيد، در شش تاي آنها مي‌گفت: «امنيت سرمايه‌گذاري بايد حفظ شود». هيچ‌كس به ايشان نگفت آقاي شاهرودي! شما رئيس قوه قضائيه هستيد، مسئول بانك مركزي يا وزارت اقتصاد نيستيد كه نگران امنيت سرمايه‌گذاري هستيد.
 
***از هر 10 تا سخنراني در شش تا نگران سرمايه‌گذاري خارجي بود. آقاي حدادعادل رئيس مجلس بود و آقاي خاتمي هم كه رئيس‌جمهور بود. سه تايي طوري مي‌نشستند انگار عيد ديدني رفته‌اند. من به خاطر اينكه گفتم از جلسات اينها براي مقابله با مفاسد اقتصادي هيچي درنمي‌آيد، 19 بار در دادگاه‌هاي جمهوري اسلامي محاكمه شدم كه اين‌جوري آبروي جمهوري اسلامي مي‌رود و بعد از 10 سال رهبر مملكت مي‌گويند اگر آن روز گوش كرده بوديد، اين وضع پيش نمي‌آمد. الان هم شخص آقاي احمدي‌نژاد گوش نمي‌كند، وقتي از قدرت كنار رفت، طرفدارانش مي‌گويند حالا كه دست هاشمي از قدرت كوتاه است، دست خاتمي كه از قدرت كوتاه است. ما وقتي آقاي هاشمي در قدرت بود، گفتيم: «برادر عزيز! ليبراليسم را در مملكت پياده نكن».
 
***گفتند اينها يار امام بوده‌اند. امام گفته نهضت زنده است تا هاشمي زنده است. دهن همه را ببنديد. آقاي خاتمي آمد، گفتيم: «آقاجان! اين جوان 29 ساله، شهرام جزايري كه تا خرخره خورده و رفته، تا به حال يك فرش صادر نكرده كه به عنوان صادركننده نمونه فرش معرفي مي‌شود. با او برخورد كنيد». قوه قضائيه برايش هتل و سوئيت درست كرده بود. طرف فرار كرد و رفت اروپا، وزارت اطلاعات در يك عمليات ويژه اطلاعاتي، شبيه آنچه كه پارسال رفتند گوش ريگي را گرفتند و آوردند، مجبور شد برود آن طرف دنيا و او را بگيرد و بياورد. اين آدم تا خرخره خورده بود. به همه رشوه داده بود. خوب دقت كنيد. اين آدم كارت ويژه داشت و توي مجلس ششم مي‌رفت و مي‌گفت كه چه قانوني را بگذرانند. به چنين پديده‌اي در دستگاه قضائي از گل نازك‌تر نگفتند. وقتي در آن روز از هر 10 تا سخنراني، شش تا نگراني در باره امنيت سرمايه‌گذاري بود و آقاي خاتمي هم مدام مي‌آمد و مي‌گفت من هر 9 روز يك بحران دارم و با اين حرف‌هايي كه مي‌زنند، بحران درست مي‌كنند، الان كه نيستي دوست عزيز، اين گندي كه زده شده، به شماها برمي‌گردد.
 
***امام جامعه دارد مي‌گويد آن روزي كه گفتم اگر گوش مي‌كردند؛ چه كسي بايد گوش مي‌كرد؟ آقاي شاهرودي، آقاي خاتمي و بعدش هم آقاي حداد. امروز هم داريم مي‌گوييم، باز 10 سال بعد دوستاني كه مثل امروز شماها روي همين صندلي بودند، نگويند كه چه كار مي‌توانيم بكنيم. 10 سال بعد باز طرفداران آقاي احمدي‌نژاد نگويند اين بنده خدا كه ديگر از قدرت كنار رفته. ما امروز داريم مي‌گوييم آقاي جمشيد پژويان در دانشگاه علامه طباطبائي و وزير محترم اقتصاد و شخص آقاي فرزين در اقتصاد، نگاه‌هاي اينگونه دارند. غير از اين هستند؟ مناظره مي‌كنيم. همين تكه‌اي كه بچه‌ها از قضاياي اين مناظره پخش كردند، فرداي آن به تلويزيون از صد جا فشار آوردند كه بايد حرف‌هايت را پس بگيري. ساعت 1 نيمه شب بود كه از استوديو آمدم بيرون، مديران شبكه 4 آمدند و گفتند بيچاره شديم. جلوي روي من به طالب‌زاده گفتند فردا همه ما را به اوين مي‌برند. چرا؟ چون نان‎شان دست دولت و مردم و حكومت نيست. نان‎شان دست بانك مركزي است. چون صدا و سيماي حكومت، بودجه‌اش را از تبليغات بانك‌ها تأمين مي‌كند، مديران شبكه 4 داشتند مي‌لرزيدند.
 
***جنازه شهيد برونسي بعد از اين همه سال آمد. همان كسي كه مقام معظم رهبري به او مي‌گفت اوستا عبدالحسين، يك انسان عظيم. بعد از اينكه جنازه شهيد برونسي را ـ‌كه بعد از اين همه سال در جبهه پيدا شده بود‌ـ آوردند، در دانشگاه فردوسي مشهد سخنران بودم. صبح كه مي‌رفتم، در فرودگاه بچه‌ها مي‌گفتند بانك مركزي بيانيه رسمي داده و اعتراض كرده كه ما شوراي فقهي داريم. اين قضايا كه مي‌گوييد بانك رباست، اين‌طور نيست. ما جواب داريم و بايد به ما وقت مساوي داده شود تا از خودمان دفاع كنيم. من صبح بيانيه را ديدم. بعدازظهر آقاي طالب‌زاده زنگ زد و گفت كه اينها به تلويزيون فشار آورده‌اند و تلويزيون هم مي‌گويد بايد در برنامه شما به بانك مركزي وقت داده شود كه بيايد و دفاع كند. پيشنهاد شما چيست؟ مسئولين تلويزيون گفته‌اند با فلاني مشورت كنيد. گفتم مناظره مي‌كنيم. مگر نمي‌گويند شوراي فقهي داريم؟ آقاي بانك مركزي بيانيه سرگشاده به رسانه‌ها داده كه آقا! اين حرف‌ها نيست، ربا نيست، ما شوراي فقهي داريم. مناظره مي‌كنيم. اگر من ثابت كردم كه رباست، از فردا در بانك مركزي و همه بانك‌ها را ببنديد. به شرط اينكه برنامه زنده باشد. اگر ثابت شد كه ربا نيست، من قول مي‌دهم كه همان جا روي دستم بالانس بزنم و تا آخر عمرم هم روي دست راه بروم.
 
***الان شش ماه است كه از آن موقع مي‌گذرد، بانك مركزي رفته كه برگردد و مناظره كند. بلافاصله آقاي مكارم مجدداً موضع گرفتند و فرمودند: «24% بهره‌اي كه شما مي‌گيريد، رباست». ربا هم تنها حكمي است در قرآن كه حكم آن جنگ با خداست. آن كسي كه ربا مي‌دهد و ربا مي‌خورد، دارد با خدا مي‌جنگد. من و ديگري نمي‌گوييم، قرآن مي‌گويد. اگر كسي ذره‌اي اعتقاد به خدا و قرآن دارد، بايد بداند كه ذره‌اي نبايد به ربا نزديك شود. شما رباي سازمان‌يافته را در كاسه كوزه و سفره مردم قرار داده‌ايد. انتظار داريد ما سكوت كنيم؟ نتيجه چه شد؟ نتيجه طبيعي و عادي اين قضيه اين شد كه آقاي جنتي به عنوان عالي‌ترين مقام شوراي فقهي كشور يعني شوراي نگهبان، دو هفته بعد آمد و در نماز جمعه گفت: «آقا! ما بررسي كرده‌ايم، رباست».
 
***مرجع تقليد، شخص آيت‌الله مكارم شيرازي آمد ايستاد و گفت اين رباست. 4% بيشتر بگيريد، رباست. الان بانك‌هاي ما 24% مي‌گيرند. آقاي جنتي، رده بالاتر از شوراي فقهي بانك مركزي آمد و گفت رباست. 40 روز پيش كه همايش سراسري هفته بانكداري را برگزار كردند، از صبح تا غروب بحث همه سخنران‌ها اين بود كه بگويند ربا هست يا نيست؟ رفتند از شوراي نگهبان آيت‌الله رضواني را آوردند. آمد و ايستاد و گفت رباست. شب هم تلويزيون فقط همان يك تكه را پخش كرد.
 
***اگر ما از روز اول داد مي‌زنيم كه دوستان عزيز! اين كار اشتباه است، دعواي‎تان سر اختلاس 3000 ميليارد است؟ اين سيستم، اساسش آلوده و فاسد است. عمده مشكلات اخلاقي كف جامعه به خاطر اين است كه ناني كه در سفره مردم گذاشته‌ايد، ربوي است. آلوده كرديد.
 
***هفته گذشته هفته دفاع مقدس بود و تلويزيون فيلم «خداحافظ رفيق» آقاي بهزادپور را پخش مي‌كرد. در آن يك صحنه هست كه ارواح شهدا آمده‌اند كه دوستان‎شان را با خودشان ببرند. مي‌بينند يكي دارد ساختمان مي‌سازد، مي‌گويند واي! اينها چقدر دنيا را جدي گرفته‌اند. ارواح طيبه دارند با لباس بسيجي حركت مي‌كنند. اينجا كه شما نسبت به عالم برزخ حس گرفته‌ايد، قطع كرد و آگهي بازرگاني، اين‌قدر درصد سود، اوراق مشاركت در سد فلان‌جا، دولت جمهوري اسلامي با 16% سود تضمين مي‌كند. پشت سرش دستمال كاغذي و... گفتيم در اتاق رژي، طرف خواب است و همين‌طور هرچه را كه جلوي دستش بيايد، پخش مي‌كند و مي‌رود؟ شما داريد دو تا پيام متناقض و متضاد را هم‎زمان از رسانه مي‌فرستيد. از اين طرف داريد مي‌گوييد مردم! در آخرت و در برزخ اين و اين و اين، از آن طرف به مردم مي‌گوييد مردم! دنيا، مصرف‌گرايي.
 
***چند سال پيش به آقاي قرائتي گفتم مي‌دانيد چرا هر چه در باره قرآن مي‌گوييم اثر نمي‌كند؟ چون آن ماشيني كه مي‌آيد برنامه شما را ضبط كند، راننده‌اش، عوامل فيلمبرداري، هزينه دوربين و برقي كه قرار است صدا و سيما با آن، اين برنامه را پخش كند، امكانات، استوديو و غيره، از راه تبليغ چيپس و پفك و بانك به دست مي‌آيد تا بيايند برنامه جنابعالي را ضبط كنند و از قول شما بگويند «كُلُواْ وَ اشْرَبُواْ وَ لاَ تُسْرِفُواْ».(1) يعني پولي را كه صرف مي‌كنند تا از زبان آقاي قرائتي يا آقاي جوادي‌آملي بگويند آقا اسراف نكنيد، از راه تبليغ چيپس و پفك و دعوت به اسراف‌گرايي درمي‌آيد.
 
***در سال 1370 اسپانسر و پشتيباني‌كننده منابع مالي سازمان تبليغات اسلامي، شركت دخانيات بود. آن روز يك‌سري مطلب اعتراضي نوشتم و داد زدم: «آقا! تبليغات اسلامي كه با دعوت به دخانيات و سيگار درمي‌آيد، معلوم است قرآني كه چاپ مي‌كند، اثر نمي‌كند». چطور ممكن است كه از 10 تا مرجع تقليد، هشت‎تايشان بگويند سيگار كشيدن جايز نيست و يكي دو نفر هم گفته‌اند حرام است و هيچ مرجعي نداريم كه سيگار را مباح بداند، آن وقت سازمان تبليغات اسلامي با پشتيباني شركت دخانيات فعاليت ‌كند؟ چه آن روز كه دخانيات پشتيبان سازمان تبليغات بود، چه امروز كه راه تبليغ در تلويزيون رسمي حكومت به عنوان رسانه ملي، اقتصاد مركانتيليستي و مصرف‌گرايي است، مطمئن باشيد از اين تلويزيون، هيچ‌كس دعوت به صلاح و رستگاري نمي‌شود و نخواهد شد به هيچ وجه؛
 
 ***مديران دستگاه‌هاي بانكي كشور، استادان اقتصاد كه حاضر نيستند سر كلاس بروند و بگويند معني كلمه بانك چيست ـ‌معني آن رباست‌ـ چرا هيچ‌كس وجودش را ندارد كه بگويد بانك يعني ربا؟ مگر امام جامعه در اول انقلاب نگفت التقاطي فكر كردن خيانت بزرگي به اسلام و مسلمين است؟ خيانت به اسلام و مسلمين شد اينكه بگوييد بانك، يك پسوند اسلامي بگذاريد دنبال آن. اين يعني التقاط. حالا بانك را ترجمه كنيد، مي‌شود ربا و بانك اسلامي يعني رباي اسلامي. مگر ما رباي اسلامي داريم؟ در سال 58 وقتي امام فرمود التقاطي فكر كردن خيانتي بزرگ به اسلام و مسلمين است، اين است.
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 17:4 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
حسین(ع) سرسلسله شیدائیان عشق است و شیدایی را به هر کسی نمی بخشند، شیدایی حق پاداش از خودگذشتگی است... شهداکلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی کربلاست... ما سرگردان های مدار نفس را چه می رسد که از ستارگان کهکشان حسین بن علی(ع) سخن بگوییم؟ ما را چه می رسد که از ساکنان حریم قدس و شاهدان محفل انس سخن بگوییم / شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 0:12 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
آیت‌الله جوادی آملی، عالم و متأله بزرگ روزگار ما، هر ساله در محرم با مردم از سالار شهیدان می‌گوید و به زبان عرفان گوشه‌هایی از زیبایی بزرگترین حماسه بشری را شرح می‌دهد. در این بحث، تأملات ایشان در مکالمه حسین ابن علی ـ که بر ایشان بسیار سلام و درود ـ با آن کسان که بر آن حضرت راه بسته بودند، تقدیم می‌شود.
حماسه حسینی از مهمترین مقاطع تاریخ بشر است و همچون دریایی از معرفت و روشنایی، همواره صیادان معارف الهی را میزبانی کرده است. آیت الله جوادی آملی، عالم و متأله بزرگ روزگار ما، سال‌هاست گوشه‌هایی از صیدهای خود از این دریا را در معرض دید مشتاقان حقیقت و زیبایی می‌نهد.
 
آنچه تقدیم می‌شود، بخشی از تأملات ایشان است که به صورت گفتار ارایه شده است:
 
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
«الحمد لله ربّ العالمين بارئ الخلائق الأجمعين رافع السماوات و خافض الأرضين و صلّ الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الطيبين الطاهرين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرئ إلي الله».

سخن در تحليل قيام تاريخي سالار شهيدان ـ سلام الله عليه ـ بود. تا اندازه‌اي روشن شد كه چون آن حضرت يك دين ممثل است و عينيت دين است، مي‌خواهد همين دين در بیرون عينيت پيدا كند و عينيت يافتن دين در نشئه طبيعت با تزاحم همراه است. ممكن نيست چيزي در عالم طبيعت يافت بشود و از گزند مزاحمت در امان بماند. منتها اگر آن شيء حق بود، هر مزاحمي آسيب مي‌بيند، بدون اينكه به او آسيبي برساند و اگر آن شيء حق نبود آسيب مي‌بيند، بدون اينكه بتواند به چيزي آسيب برساند و اگر احياناً مي‌بينيد، گاهي حق از باطل شكست مي‌خورد و باطل پيروز مي‌شود؛ يا آنچه را كه حق نبود، حق پنداشتيم و آنچه را باطل نبود باطل پنداشتيم؛ يا اگر حق را درست فهميديم و باطل را درست فهميديم (پيروزي را به جاي شكست و شكست را به جاي پيروزي پنداشتيم) در اين محاسبه بالأخره اشتباه كرده‌ايم. وگرنه حق ممكن نيست شكست بخورد، ولو در مدت كوتاه؛ باطل ممكن نيست پيروز بشود ولو در مدت كوتاه، زيرا باطل مانند كف روي آب است و حق مانند همان سيل خروشان؛ باطل در سايه حق نمايي دارد. ممكن نيست كه باطل بتواند حق را از بين ببرد، زيرا اگر حقي نباشد، باطلي نيست. چون باطل حق نماست و اگر آبي نباشد، سيلي نباشد، كفي نيست. هرگز كف به جنگ سيل نمي‌رود؛ هرگز سايه به جنگ نور نمي‌رود. اگر نوري نباشد، سايه‌اي نباشد و اگر شاخصي نباشد، سايه‌اي نيست؛ چون نور هست و شاخص هست، سايه پيدا مي‌شود. چون حق هست، باطل خود را نشان مي‌دهد.
 
نتیجه نبرد حق و باطل
 
بنابراين نه يك لحظه حق شكست مي‌خورد و نه يك لحظه باطل پيروز مي‌شود؛ تا كسي بگويد اين روزگار است: گاهي به سود آنها، گاهي به سود ما. اين‌چنين نيست؛ بلكه حق همیشه پيروز است و باطل محكوم به شكست. چه اينكه پیشتر دیديد، منطق وحي اين است كه ﴿إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقًا﴾؛ اين «كان» فعل ماضي نيست كه دلالت بر گذشته بكند (باطل در گذشته رفتني بود) بلكه فعلي است كه منزه از زمان است. مثل اينكه مي‌گوييم «كان الله عليماً كان الله قديراً؛ خدا عليم بود خدا قدير بود» كه از اصل كينونت و هستي خبر مي‌دهيم؛ يعني خدا همواره عليم است، خدا همواره قدير است. باطل هم همواره رفتني است؛ چون باطل همواره رفتني است، ممكن نيست كه يك لحظه بماند و بتواند عليه حق قيام كند.

اگر توهمي هست يا در تشخيص اصل حق وهم و پندار است يا در تشخيص ظفر و شكست وهم و پندار است و ما هر غرامتي را كه مي‌دهيم در اثر وهم ماست. ما در اثر وهم داريم غرامت مي‌دهيم و اگر عقل در ما حكومت مي‌كرد، نه حق را باطل مي‌پنداشتيم كه ﴿يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا﴾ نه پيروزي را شكست و يا شكست را پيروزي مي‌پنداشتيم كه بگوييم ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى﴾ و اگر اسلام در جهان خارج بخواهد محقق شود، مثل نوري است كه در روي زمين بخواهد ظهور بكند. ممكن نيست كه نور در روي زمين ظهور بكند و سايه نداشته باشد؛ آن نور بي‌سايه در بهشت است، آن نور بي‌سايه در برزخ است، آن نور بي‌سايه در عالم عقل است، وگرنه در عالم طبيعت چون نور بر يك جرم مي‌تابد اين جرم خواه و ناخواه سايه دارد؛ بنابراین، ممكن نيست كسي در جهان طبيعت نور ببينيد، بدون سايه، حق ببيند بدون باطل.

خاصيت اين عالم هم همين است؛ زيبايي اين عالم در اين است كه يك سايه دارد تا افراد خردمند را بيازمايند، از سايه پرهيز كنند، به نور برسند. زيبايي اين عالم در اين است كه اگر باطل محض بود كه معدوم صرف بود و اگر حق محض كه ديگر دنيا نبود، جاي تكليف نبود. قرآن كريم وقتي از نظام حق سخن مي‌گويد، در يك آيه اين مطلب را تبيين مي‌كند مي‌فرمايد: ﴿قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِىُ الْباطِلُ وَ ما يُعيدُ﴾ بگو حق آمد. وقتي حق بيايد جا براي باطل نيست؛ نه باطل كهن نه باطل تازه. نه باطل‌هاي گذشته مي‌تواند برگردد، نه باطل نو ظهور مي‌تواند پديد بيايد؛ يعني در نظام اسلامي جا براي گناه نيست، نه گناهان كهن و سابقه دار، نه گناهان نو ظهور و تازه پديد آمده. زيرا تا حق است جا براي باطل نيست. همين كه از محدوده حق گذشتيم به مرز باطل مي‌رسيم. وقتي به مرز باطل رسيده‌ايم، مي‌بينيم در اينجا چيزي نيست به نام باطل، بلكه اينجا حق را نمي‌يابيم نه باطل را مي‌يابيم. اين باطل هرچند يك كلمه مثبت است و حرف نفي همراه او نيست، عدم در درون او تعبيه شده است.

شما يك وقت مي‌گوييد: «فلان شخص بي‌سواد است»، مي‌گوييد «فلان شخص عالم نيست» كه اين «بي»‌ يا آن «نه» حرف نفي‌اند و اين كلمه قبلي را همراهي مي‌كنند. يك وقت حرف نفي ادا نمي‌كنيد، مي‌گوييد: «فلان شخص جاهل است» اينجا حرف نفي به نام «بي»‌ يا «ني» در كنار يك كلمه نيست؛ اما اين حرف نفي به درون اين كلمه رفته، يعني وقتي شما جاهل را معنا مي‌كنيد، مي‌بينيد چيزي جز عدم و نيستي در درون او نيست. وقتي خود اين كلمه را مي‌شكافيد، مي‌بينيد اين از درون منفي است؛ يعني نفي به درون او رفته. باطل از اين قسم است.

يك وقت مي‌گويد فلان چيز «حق نيست» يا «با حق نيست» يا «بي‌حق» است؛ يك وقت مي‌گويد «فلان چيز باطل است». ظاهر اين قضيه، قضيه موجبه است، اما وقتي كلمه «باطل» را مي‌شكافيد، مي‌بينيد درون منفي است، نفي در درون اين كلمه رفته. باطل يعني «بي‌حق». بطلان، يعني نبود حق. اين نفي در درون اين كلمه باطل رفته. پس يك امر عدمي است و چون باطل در مقابل حق است، اگر گفتند «باطل» يعني «جايي كه حق نيست» يعني جايي كه نور نيست. اگر گفتند سايه يعني جايي كه نور نيست. گرچه اين كلمه با نفي ياد نمي‌شود ولي درون او نفي قرار دارد.
 
در بود حق جا براي ظهور باطل نيست
 
پس باطل مي‌شود يك امر عدمي. وقتي امر عدمي شد، عدم با هستي همكاري نمي‌كند؛ لذا ذات اقدس الهي فرمود در بود حق جا براي ظهور باطل نيست؛ نه باطل‌هاي گذشته، نه باطل‌هاي نو ظهور ﴿قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِىُ الْباطِلُ وَ ما يُعيدُ﴾. اين جمعاً يك كلمه است، يك آيه است. نظام اسلامي با باطل هيچ‌گونه تفاهمي ندارد؛ بنابراین، افراد باطل انديش جايگاهي در نظام اسلامي نخواهند داشت. وقتي نظام اسلامي به دست اسلام علوي و وجود مبارك امير المؤمنين تأسيس شد طلحه و زبير خواستند در نظام راه پيدا كنند، فرمود نظام حق با باطل نمي‌سازد، نه ممكن است شما دست از باطل برداريد ـ چون حق نيستيد ـ نه ممكن است من با باطل بسازم، چون حق با باطل ساختني نيست.

اما آنها كه اهل هوايند كاملا با هم كنار مي‌آيند. هويٰ مرز مشخص ندارد؛ هر روز به يك نحو برمي‌گردد. هوس محدوده خاص ندارد؛ هر روز در يك نحو ظهور مي‌كند. برای همین، فرمود من با شما هماهنگ نخواهيم بود؛ زيرا حق با باطل نمي‌سازد ﴿قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِىُ الْباطِلُ وَ ما يُعيدُ﴾. بعد اين سخن كه از كلمات بلند رسول اكرم(عليه آلاف التحية و الثناء) است فرمود: «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق» هرگز نمي‌شود به بهانه اينكه مأمور معذور است به بهانه‌هاي ديگر حرف خدا را انسان ناديده بگيرد و مخلوقي را اطاعت كند و با خالق معصيت كند و از خالق تمرد كند. نظام اسلامي اين حرفش را براي هميشه زنده نگه مي‌دارد؛ چه آن حرف قرآن و چه اين حرف عترت همان حرف ﴿قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما يُبْدِىُ الْباطِلُ وَ ما يُعيدُ﴾ را همين اصل كلي را كه «لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق».
 
شرایط قیام امام حسین(ع)
 
در شرايطي حسين‌بن‌علي قيام كرد كه در اثر عدم نور، باطل قسمت مهم خاورميانه را گرفته است. جزء گروه كم و منشأ بطلان هم همان حرام خواري و ارتكاب حرام و معاصي است. حضرت در روز عاشورا فرمود: سرّ اينكه حرف‌هاي من در شما اثر نمي‌كند و شما حرف‌هاي مرا را نمي‌پذيريد، براي اين است كه «ملأت بطونكم حراما» شما شكم‌ها را با حرام پر كرده‌ايد. حرام ممكن نيست با حلال هماهنگ بشود؛ غذاي حرام ممكن نيست با انديشه صحيح جمع بشود. چون انسان كه نه داراي دو حقيقت است و نه اينكه بدن و غذاهاي بدني در مقابل روح است. انسان يك حقيقت دارد؛ اين يك حقيقت يك نور دارد و يك سايه دارد، اين سايه تابع آن نور است؛ يك روح دارد و يك بدن دارد؛ يك اصل دارد و يك فرع دارد. اين فرع به دنبال آن اصل حركت مي‌كند؛ يعني بدن و اوصاف بدني تابع روح خواهند بود و روزي همين بدن به مقام روح مي‌رسد. لذا اگر كسي غذايي خورد اين غذا به صورت فكر در مي‌آيد؛ ممكن نيست غذايي آلوده بشود [ زمینه] انديشه صحيح ما. اگر به يك انسان حرام خوار بگوييم « تو درست بيانديش» مگر او انديشه را بايد از جاي ديگر بايد بياورد، يا همان غذاهاي چند روز قبل به صورت انديشه در مي‌آيد؟
 
هر چيزي يك راه طبيعي دارد. در امور طبيعي و تكويني با مسئله نصيحت نمي‌شود جريان را حل كرد؛ ما از اول مي‌توانيم شخص را نصيحت كنيم كه حرام نخور اما نمي‌توانيم شخصي كه حرام خورد و اعضا و جوارح او را حرام تشكيل داد بگوييم: درست بفهم، درست باش، عادل باش، خيانت نكن. اين شدني نيست؛ يعني اگر كسي از راه حرام تغذيه كرد و بالا آمد يقيناً موعظه در او اثر ندارد. اين به تعبيری « آب در ‌هاونگ كوبيدن است». چون ما اگر بخواهيم موعظه بكنيم بايد از همان اول شروع بكنيم بگوييم: حرام نخور، حرام نگير، باطل نرو، بيراهه نرو. اين يك راه عقلايي است و اگر كسي حرام خورد و غذاهاي حرام او به صورت انديشه آلوده در آمد، به صورت وصف بد در آمد به چنين آدمی نمي‌شود گفت « آقا تو دروغ نگو»، « اين مطلب را درست بفهم»؛ اين همان آب در ‌هاونگ كوبيدن است.
 
سالار شهيدان فرمود سرّ اينكه اين حرفهاي من در شما اثر نمي‌كند براي اينكه شما بايد بفهميد؛ فهم امروز همان غذاي ده سال قبل است، همان غذاي بيست سال قبل است. آن غذاي بيست قبل به صورت فهم امروز در آمده به همان دليلي كه فهمنده امروز، يعني روح شما و جان شما، همان نطفه چهل سال قبل بود. اگر همان نطفه با سير جوهري بالا آمد شد روح؛ آن غذاها هم به سير جوهري بالا آمده شده انديشه، شده اخلاق، شده اوصاف. هرگز نه به اين روح مي‌توان گفت الهي باش و نه به آن انديشه مي‌توان گفت صحيح باشد، نه به آن خلق و خوي مي‌توان گفت فاضل و فاضله باش. لذا ذات مقدس سالار شهيدان فرمود با اينكه من حجت خدايم و حرف از درون من مي‌جوشد و اگر موجودي مستعد حرف باشد يقيناً حرف پذير است، اما توان پذيرش حرف را شما از دست داديد «ملأت بطونكم حراما» چون شكم شما از حرام پر شد حرف من اثر نمي‌كند. لذا به سالار شهيدان گفته‌اند «إنك مرقت من الدين» ـ معاذ الله ‌ـ تو از دين خارج شدي حضرت فرمود: «و لم تعلمن الذين مرقوا من الدين» بعدها مي‌فهميد چه كسي جزء مارقين است و چه كسي جزء ثابتين.
 
بنابراين، در نظام اسلامي، جا براي باطل به هيچ وجه نيست. امير المؤمنين ديد عده‌اي مي‌خواهند باطل خود را در كنار سفره حق تغذيه كنند؛ يعني با كوله بار باطل بيايند و مهمان حق بشوند و به نام حق همان باطل را بخورند و به خورد ديگران بدهند. فرمود ما با كسي تفاهم اين‌چنين نداريم كه كنار بياييم، اگر پذيرفتيد كه «نعم المطلوب» اگر نپذيرفتيد كه «لكم دينكم و لي دين». همين معنا را سالار شهيدان به دست‌اندركاران اسلام اموي فرمود ، فرمود اگر حرفم را پذيرفتيد كه «نعم المطلوب» اگر نپذيرفتيد «انتم بريون من ما اعمل و أنا بري من ما تعملون لكم دينكم و لي دين». وقتي كه از مكه خارج مي‌شود اين حرف را زد فرمود، ما مثل ابن زبير نيستيم كه با كسي معامله سياسي داشته باشيم كنار بيايم و روزي به سود شما روزي سخن بگوييم؛ حق با باطل جمع نمي‌شود ﴿فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ﴾  دين قبل از اينكه كامل بشود نه خدا پسند است نه دشمن را نااميد مي‌كند. آن كلي گويي و ترسيم خطوط كلي نصايح كلي گرچه يك مسأله كلامي را تأمين مي‌كند ولي مسائل سياسي و اجتماعي با كلي گويي حل نمي‌شود. لذا كلام هرچند انديشه‌ها را سيراب مي‌كند ولي جامعه را راضي نگه نمي‌دارد. سياست جامعه را تأمين نمي‌كند؛ باید آن كلي را بر جزئي تطبيق كرد، بايد شخص معين را به عنوان الگو ارایه دارد تا مشكل قضاياي خارج حل بشود. لذا وقتي جريان غدير طرح شد و علي‌بن‌أبي‌طالب به عنوان الگو به جامعه معرفي شد اين دو مطلب را ذات اقدس الهي بيان كرد، فرمود: از امروز به بعد دين شما كامل است نعمت تمام است. اين دين خدا پسند است و دشمن نااميد ﴿الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دينًا﴾. وقتي دين كامل شد خدا مي‌پسندد دشمن مي‌هراسد دين وقتي ناقص شد خدا نمي‌پسند و دشمن را نا امید می‌کند.
 
سخنان خاندان اهل بیت در کوفه
 
امويان آمدند براي اينكه دشمن را راه بدهند دوست را بيرون كنند. اولين كاري كه كردند همين دين را ناقص كردند. ديگر از آن روز به بعد دين شده ناقص. وقتي دين ناقص شد بيگانه هم طمع كرد. اگر در سورهٴ «مائده» ذات اقدس الهي فرمود بيگانه طمعي ندارد براي اينكه دين كامل است و اگر دين ناقص شد يقيناً بيگانه طمع مي‌كند. و اگر ديديد زينب كبريٰ(صلوات الله عليها) در كوفه به مردم خطاب كرد «انما مثلكم كمثل التي نقضت غزلها من بعد قوت انكاسا تتخذوا ايمانكم بينكم» همين مسئله است؛ يعني شما تمام اين رشته‌ها را دوباره پنبه كرده‌ايد، ما لباسي در بر شما كرديم، شما آمديد اين رشته را پنبه كرديد، لباس خلافت را لباس امامت را لباس ولايت را برداشتيد. اصلاً چيزي از امامت نگذاشتيد؛ چيزي از امامت نگذاشتيد؛ چيزي از خلافت نگذاشتيد؛ چيزي از رهبري نگذاشتيد. هر چه بوديد او را آن‌چنان تكه تكه كرديد كه اصلاً مردم خلافت را نمي‌شناسند الآن خلافت را با سلطنت يكي مي‌كنند.

يك وقت كسي را در ميدان جنگ مي‌كشند، دست او را قطع مي‌كنند، بالأخره شناخته مي‌شود؛ يا پاي او را قطع مي‌كند بالأخره شناخته مي‌شود؛ يا مقداري از سرش را قطع مي‌كنند باز شناخته مي‌شود؛ يا همه سرش را قطع مي‌كند بدن سالم است ولي بالأخره شناخته مي‌شود، يك وقت كسي را مثله مي‌كنند، يعني اعضاي او را تكه تكه مي‌كنند كه هر كه بيايد نمي‌شناسد. فرمود شما دين را اين‌چنين كرديد؛ نكسها در او روا داشتيد، نقضها كرديد، تمام اين رشته‌ها را پنبه كرديد، چيزي نگذاشتيد تا كسي بيايد به آن علامت بشناسد. الآن اگر شما سلطنت را به جاي ولايت و حكومت به خورد مردم بدهيد مردم باورشان مي‌شود.

شما اگر بخواهيد باطل را به جاي حق معرفي كنيد اين مردم تازه به دوران رسيده و «حديث العهد بالاسلام» مي‌پذيرند؛ چه اينكه پذيرفته‌اند «انما مثلكم كمثل التي نقضت غزلها من بعد قوت انكاسا». اين ناظر به آن آيه مباركه‌اي است كه ﴿وَ لا تَكُونُوا كَالَّتي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ﴾. فرمود ما خيلي محكم كرديم، قوي كرديم، به دست شما داديم. البته آني كه به دست شما داديم او را پاره كرديد اما آني كه به دست ما است محفوظ است: اصل قرآن محفوظ است؛ اصل دين محفوظ است. آن چيزي كه شما داشتيد پاره كرديد؛ نه آن چيزي كه پيش ما است. آن چيزي كه پيش ما است مصون از تحريف است. باز اگر مراجعه بكنيد آن اسلام ناب پيش ما است؛ آن اسلام علوي پيش ما است. حرفها را تقسيم كردند؛ آن حرفهاي بلند امامت را حرفهاي بلند خلافت را حرفهاي بلند رهبري را به دستور زين العابدين را زنها مي‌گفتند، اما خود زين العابدين از ولايت حرف نمي‌زد از خلافت حرف نمي‌زد از امامت حرف نمي‌زد، مبادا خيال كنند كه او ولي الله است در عين حال كه بيمار است او را شهيد كنند. اگر حرفهاي زينب كبريٰ، اگر حرفهاي فاطمه صغريٰ(صلوات الله عليهما) را زين العابدين در كوفه مي‌گفت مي‌فهميدند اين حجت خدا است؛ اما فاطمه صغريٰ مي‌گويد ما حجت الله‌ايم، ما ولي الله‌ايم، ما عيبه علم خدا هستيم، ما ظرف فهم و حكمت حقيم، ما حجج خدا در زمين هستيم. اين حرفهاي اين زن مي‌گويد كه هم اصل مطلب گفته شده باشد هم شنونده‌ها خيال نكنند در بين اينها كسي داعيه امامت دارد؛ چون زن كه امام نيست. همه اينها به رهبري وجود مبارك امام سجاد انجام مي‌گيرد.
 
شما بررسي كنيد، ببينيد سخنراني سخنرانان كوفه در چه حدّ است. حرف زين العابدين را فاطمه صغريٰ مي‌زند. زين العابدين اگر بگويد ما حجت خداييم همان‌جا شهيدش مي‌كنند و او بايد بماند، طبق بيان امام سوم ـ سلام الله عليه ـ كه هشت امام از او متولد بشود. اما زين العابدين كه حرف مي‌زند از بي‌وفايي مردم كوفه حرف مي‌زند. فاطمه صغريٰ كه سخن مي‌گويد از اينكه ما حجت الله‌ايم حرف مي‌زند از اينكه ما ولي الله‌ايم حرف مي‌زند. مي‌فرمايد ما «نحن عيبة علمه» عيب يعني گنجينه ما مخزن علم خداييم ما ظرف علم خداييم مخزن علوم الهي هستيم حرف زين العابدين به زبان فاطمه صغريٰ به مردم فهميده مي‌شود اگر فاطمه صغرا بهره‌اي از ولايت دارد و اگر زينب كبريٰ ـ صلوات الله عليها ـ بهره‌اي از ولايت دارد. همه اينها پرتوي از ولايت انسان، كامل يعني علي‌بن‌حسين ـ صلوات الله و سلامه عليه ـ است. اما آن حرف‌هاي بلند را زينب مي‌زند، آن حرفهاي بلند را فاطمه صغريٰ مي‌زند. نوبت به زين العابدين كه مي‌رسد مي‌فرمايد: چرا گريه كرديد؟ جمع شديد ما را كشتيد، پدر ما را شما دعوت كرديد، ما كه خودمان نيامديم، پدرم كه خودش نيامده، شما دعوت كرديد. اين حرف را بايد دختر أبي عبدالله بگويد نه حجت خدا؛ اين حرف را بايد خواهر أبي عبدالله بگويد نه حجت خدا. آنها همان حرف را زدند هم مسئله ولايت و خلافت و امامت را تبيين كردند؛ اما زين العابدين در كوفه داعيه اينكه ما حجت خداييم، ما ولي الله‌ايم، ما خليفة الله‌ايم، اين حرفها را ندارد. در سطح يك سلسله مسائل سياسي و اجتماعي سخن مي‌گويد.
 
در بحثهاي قبل هم ملاحظه فرموديد. طبق رهبريهاي امام چهارم ـ سلام الله عليه ـ فتواها را از امام چهارم مي‌گرفتند به قافله مي‌رساندند. ديگر كسي نمي‌گفت امام سجاد يا علي‌بن‌حسين فتوا داد. در همين كوفه بچه‌ها وقتي خواستند بگويند «صدقه بر ما حرام است» نمي‌گفتند فتواي برادر ما اين است، فتواي علي‌بن‌حسين اين است، مي‌گفتند «عمتي تقول إن الصدقة علينا حرام» فتواي زينب اين است. هم مسئله معلوم مي‌شود، هم دشمن مطمئن بود كه كسي به عنوان امام و مرجع تقليد نيست؛ چون زن كه زمامدار نخواهد بود. هم مطلب روشن مي‌شود هم از زبان زينب مي‌شنيدند مي‌گفتند دختر علي چنين گفت نه پسر حسين. اين كارها را تقسيم كرده بودند كه مبادا از زبان حجت حق چيزي شنيده شود.
 
چرا امام سجاد سخن کوفیان را جدی نگرفت
 
بعد مردم كوفه كه اشك ريختند. گفتند «انا حرب لحربك و سلم لسلمك» فرمود: «اي القدرك مكره» اگر همان‌جا درست مي‌گفتند امام چهارم باز جريان كربلا را به پا مي‌كرد و قيام مي‌كرد. برنامه امام چهارم همان برنامه امام سوم ـ سلام الله عليه ـ بود. فرمود شما الآن هم دروغ مي‌گويد؛ اگر الآن هم راست بگویيد ما همان حرف را داريم. گفتند ما با هر كه تو مي‌جنگي در جنگيم؛ با هر كه تو مي‌سازي در سلميم. فرمود شما خيانت مي‌كنيد؛ همان كاري كه با پدرم كرديد با من هم مي‌كنيد. اگر بدانم درست مي‌كنيد كه من هم قيام مي‌كنم.
 
اين‌چنين نبود كه امام سجاد اهل سكوت باشد. صبر او براي اين بود كه زمينه‌اي بسازد وگرنه همه اينها قائم به حق‌اند، قوام به قسط‌اند و يك برنامه دارند و ديگر هيچ. اين سخن امام سجاد ـ سلام الله عليه ـ بود در كوفه، آن هم سخن ذات مبارك زينب كبرا بود، آن هم سخن فاطمه صغريٰ بود كه مردم را روشن كردند. اين اشكها البته طولي نكشيد كه در جريان مختار به ثمر نشست. گوشه‌اي از اسرار براي اينها حل شد؛ اما سرانجام به آن قيام نهايي نرسيده است.
 
 منظور آن است كه وجود مبارك سالار شهيدان كه دين ممثل و قرآن مجسد است همان را خواست پياده كند و «الحمد لله» پياده كرد و موفق شد و هيچ شكستي هم نبود و اگر احياناً كسي شكست مي‌پندارد يا براي آن است كه حق را باطل پنداشت و باطل را حق انگاشت يا براي آن است كه شكست را پيروزي و پيروزي را شكست توهم كرده است. وگرنه اگر كسي حق و باطل را از هم بشناسد ممكن نيست كه باطل، ولو يك لحظه، پيروز بشود؛ حق، ولو يك لحظه، شكست بخورد.
 
اميدواريم كه خداي سبحان توفيق انس به معارف را به همه ما بيش از پيش مرحمت كند و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم كه فداكاريهاي سالار شهيدان را ضامن اجرايي قسط و عدل در سراسر نظام اسلامي قرار بدهد.
 
 
روضه: وداع با سیدالشهدا
 
وقتي زينب كبريٰ ـ صلوات الله عليها ـ آمد براي توديع و هم چنين ساير اعضاي خانواده هر كدام حرفي داشتند. بچه‌هاي سالار شهيدان البته مقامي داشتند كه حسين‌بن‌علي آنها به آن مقام رسيد و به استناد آن مقام هم آنها را نصيحت كرد. فرمود سفر بسياري سنگيني در پيش داريد و سرمايه‌اي اين مسافرت هم آن عزت و استقلال شماست. هرگز شكايت نكنيد؛ چيزي كه از عظمت شما مي‌كاهد نگوييد «لا تقول بالاسنتكم ما ينقص قدركم و لا تشكوا استعدوا للبلاء و اعلموا أن الله حافظكم و حاميكم»؛ آماده باشيد حرفي كه شما را كوچك مي‌كند نزنيد؛ چيزي كه از مقام شما مي‌كاهد نگوييد و شكايت نكنيد و مانند آن. در زمان حيات خود سالار شهيدان ـ سلام الله عليه ـ فرمود: اما دخترم سكينه (كه سكينه آن نام اصلي‌اش را گفتند امينه است و چون از سكينت الهي برخوردار بود مشهور شد به سكينه) فرمود اما دخترم سكينه «كانت غالب عليها الاستقرار مع الله» (يعني اينكه مي‌بينيد گويا اصلاً در كربلا او نيست، گويا اصلاً كربلا جنگي نيست، گويا اين همه شهدا را نياوردند، گويا لحظاتي بعد اين خيام را آتش نمي‌زنند، گويا لحظاتي بعد اينها را به اسارت نمي‌برند)، اينكه مي‌بينيد اين دخترم هيچ تغيير حال نمي‌دهد «كانت غالب عليها الاستقرار مع الله» او اصلاً در اين عالم نيست؛ لذا اين حادثه سنگين كربلا اين دخترم را متزلزل نكرده است. سايرين البته تلاش داشتند، اشكها مي‌ريختند و مانند آن؛ اما اين بانو يك حساب ديگري دارد. حالا اين آمده كنار اين بدن، خود زينب كبرا هم آمده كنار اين بدن. آن گريه‌هاي عاطفي البته هست.

اما اينها بپذيريم كه در يك حدّ ديگري‌اند و مسرورند. اينها شاكرند نه صابر. نشانه‌اش آن است كه وقتي كنار بدن بي‌سر آمد و اين خنجر شكسته‌ها اينها را كنار زد و دست زير اين بدن مطهر به بدن بي‌سر گذاشت، عرض كرد «ربنا تقبل منا هذا المضجع» خدايا اين قرباني را قبول كن؛ اين را از ما بپذير. يعني ما هم در اين قرباني سهيميم. او اگر شهادت را پذيرفت ما الآن اسارت را پذيرفتيم؛ ما در اهدايي اين قرباني سهيميم، اين را از ما قبول كن. حالا رو به طرف مدينه كرد يا همان‌جا وجود مبارك رسول اكرم را زيارت كرد «علي اي حال» عرض كرد كه جداه! اينكه شما فرموديد، حسين سفينه نجات است، كشتي نجات است، چراغ هدايت است؛ اين كشتي شكست خورده توفان كربلا است/ در خاك و خون تپيده ميدان كربلا است. يعني اگر فرموده ‌اي او كشتي نجات است، اين كشتي در خون غرق شد؛ «هذا حسين مرمل بالدماء». اين حسين توست؛ اين همان است كه تو فرمودی: «حسين مني و أنا من حسين». اين الآن به خون خودش آغشته شده است. اين همان حسين توست «بالعراق» همين حسين توست.
 
و اگر گفتند خطاب به علي‌بن‌أبي‌طالب ـ سلام الله عليه ـ كرد، شايد حضرت را همان‌جا ديديد نه رو در نجف كرد؛ و اگر خطاب به فاطمه زهرا كرد، نه رو در بقيع كرد، شايد همه را همان‌جا ديدند. اين منظره بود. اما نوبت به سكينه ـ سلام الله عليها ـ كه رسيد، همان‌جا ماند «إجتمعت عدة من العراب فجروها عن جسد ابيها». وقتي به كوفه رفتند با سر بي‌بدن، سخناني دارند در كربلا با بدن بي‌سر، حرفهایي داشتند. وقتي به سر بي‌بدن رسيد، عرض كرد «يا هلال لم مستمع كمالا قاله خسفه فابدا غروبها» تو به موقع قيام كردي و به موقع منخسف شدي. آن وقتي كه هلال بودي، زمان امام حسن بود، قيام نكردي؛ ده سال بعد از امام حسن قيام نكرده‌اي؛ وقتي بدر شده‌اي و به كمال رسيده‌اي آن وقت منخسف شده‌اي. عرض كرد: برادر! من از ساير سرها و سرهاي سايرين توقعي ندارم؛ آنها چنين كرامتي ارائه ندادند، تو كه توان حرف زدن داري، تو كه به خوبي سخن مي‌گويي، اين دخترت كنار من به تو مي‌نگرد «يا اخي فاطمه صغيرت كلم‌ها فقط كان قلبها أن يذوبا» دو جمله با دختركت سخن بگو. اين قلبش از شدت رنج دارد آب مي‌شود. حسين عزيز! «ما توهمت يا شقيق فؤادي» ‌اي عزيز من كه تو نه تنها پاره تن مني! من هم نيم دل توام، تو هم نيم دل مني؛ چون ما يك دليم و اين دل نصف شد، يك نصف به اسارت يك نصف به شهادت. آن شهادتها را ما پيش‌بيني مي‌كرديم؛ اما اين منظره را من كه سر پسر پيغمبر به نام دين بالاي ني برود، آن هم در شهري كه ما ساليان متمادي در اينجا مدرسه داشتيم اينجا مسجد داشتيم، (ساليان متمادي زينب كبريٰ در اينجا درس مي‌داد، امير المؤمنين اينجا امام جماعت بود، سخنرانيها كرد) فرمود ما را كه با شما نبردند كه هنوز در همين جا مردم با ما آشنايند، ما به اين مردم ساليان متمادي خدمت كرده‌ايم، اينها ما را از نزديك مي‌شناسند، ما كه بيگانه نيستيم، ما از دوست مي‌رنجيم. اينها كه پاي منبر پدر ما بودند، الآن پاي نيزه‌اند. اينها كه پاي منبر علي بودند، الآن پاي كجاوه‌اند.

من اين را پيش‌بيني نمي‌كردم. ممكن بود كه اين كار در شام بشود؛ اما در كوفه پيش‌بيني نمي‌كردم. تنها چيزي كه اين دلها را مي‌تواند پيوند بزند حرف توست؛ يك چند جمله حرف بزن! آيا اين خواسته‌ها عملي شد يا نه؟ آري چيزي كه خواهر از برادر بخواهد يقيناً عملي است. اگر وجود مبارك سالار شهيدان فرمود: ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبًا﴾ اين برابر درخواست همان زينب است. اين حرف را كه همه نشنيده‌اند زينب شنيد؛ فاطمه صغريٰ شنيد؛ امام سجاد شنيد؛ بعضي از خواص شنيدند و بعضي هم طبق معجزه امام شنيدند وگرنه همانها كه نيزه داشتند آنها كه نشنيدند آنها كه پاي سخنراني امام حسين قرار داشتند كه نشنيدند.

مگر حضرت با زبان ظاهر آيه خواند كه همه بفهمند. يك گروه خاص سخن گفتند و يك گروه خاص هم شنيدند. آن‌گاه زينب آرام شد حرف برادر را شنيد و مطمئن شد و اگر سر به كجاوه زد قبل از شنيدن آن كلام بود «و نتهت جبينها بمقدم المهمل». اين حرفها قبل از جريان دار الاماره بود؛ اما وقتي برادر سخن گفت و به خواسته‌ خواهر جواب داد و اين قلب آرميد ديگر سخن از بيتابي زينب نبود. وقتي ابن زياد گفت «كيف رأيت صنع الله باخيك» كاري كه خدا با برادرت كرد چگونه ديدي، فرمود: «ما رأيت الا جميلا» بسيار خوش گذشت. به ما نفرمود چيز بدي نبود. اين‌هم حجت خداست.
 
خب سادات محترم ! عمه شما زينب كبرا را امام سجاد فرمود: «انت بالحمدالله عالمة غير معلمه فهمت غير مفهمه». اين تصديق ولايت زينب است به بيان حجت خدا. فرمود تو درس نخوانده عالمي؛ تو همان نگار به مكتب نرفته‌اي. زينب كبرا كه اهل اغراق و مبالغه نيست. وقتي در مجلس كوفه گفتند جريان كربلا را چگونه ديدي فرمود بسيار خب ما اصلاً جزء خوبي نديديم خيلي به ما خوش گذشت يعني رفتيم دين را زنده كنيم و زنده كرديم و برگشتيم ما نگران نيستيم به ما خيلي خوش گذشت وقتي كه گفت اين مثل علي با سجع و قافيه سخن مي‌گويد، فرمود ما را چه كار به سجع و قافيه؟ سؤال كردي و جوابي هم داديم. قصد قتل زينب كبريٰ را داشت كه جلوي او را گرفتند.

بعد گفت: آن جوان چه كسي است؟ گفتند: علي‌بن‌حسين است. گفت: علي‌بن‌حسين را كه خدا در كربلا كشت؟ فرمود: «كان لي اخ يسمي عليا» من برادري داشتم او هم علي نام داشت او را لشكريان شما كشتند. گفت: من مي‌گويم خدا او را كشت؟ حضرت فرمود: البته هر كس كه مي‌ميرد جانش خدا را مي‌گيرد ﴿اللّهُ يَتَوَفَّى اْلأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها﴾. مجدداً دستور قتل امام سجاد را كه داد زينب كبريٰ بر خاست و گفت: تا من زنده‌ام اجازه نمي‌دهم!  گفت: «عجب للرجل». امام سجاد به عمه‌اش فرمود عمه من خودم جواب مي‌گوييم. به ابن زياد خطاب كرد: «او القتل تهدونا» ما را به كشتن مي‌ترساني؟ كرامت ما به شهادت است؛ ولي يك پيشنهاد مي‌دهم اگر جداً قصد قتل من داري يك محرم براي اين قافله فراهم كن كه اينها را به مدينه... . «ألا لعنة الله علي القوم الظالمين».
«و الحمد لله رب العالمين»
 
*تابناک
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 0:5 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

همیشه برای ماشاءالله گریه می کردم، می گفتم بچه ام آرزو به دل رفت. نورالله آمد گفت: مامان یادته همش میگی برادرم آرزو به دل رفته؟ نکنه یه روز هم این را برای من بگی؟ من زن می خوام.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، بی شک عقیله ی بنی هاشم ، بانو زینب (سلام الله علیها) نماد مقاومت ، شجاعت و درایت است. این بانوی معظمه یک یک عزیزانش را برای رفتن به رزمگاهی که می دانست بازگشتی در آن نخواهد بود، بدرقه  کرد و همین دختِ  فاطمه(صلوات الله علیها) بود که  پس از آن همه مصایب ، خصوصا فاجعه از دست دادن برادرش حسین(صلوات الله علیه) با صولت حیدری و صبر جمیلش در حالی که به اسارت در آمده بود، یزید و همه شکوه جلال فرعونی اش را  چنان به سخره گرفت که گویی همه دنیا در دستان او مضحکه ای بیش نیستند و اوست که در بند ، از هر آزادی آزاده تر است. 

قرن ها یکی پس از دیگری گذشت و رسید عصری که قرار بود مردمانی را عیار بسنجد که می گفتند ای کاش ما نیز در کنار کربلائیان می‌بودیم. وقتی عرصه برای سنجش آماده شد مرد و نامرد از هم جدا شدند و راستگویان تحت پرچم امام روح الله نشان دادند که اگر بودند در ظهر عاشورا اکنون شاید تاریخ گونه ای دیگر رقم می خورد.

آنچه خواهید خواند گفتگو با پدر و مادر سه شهید (ماشاءالله، نورالله و محمد ملاشریفی) است. آنها نیز چونان زینب(سلام الله علیها) بهترین عزیزان خود را برای جهاد در راه خدا به قتلگاه یزیدیان فرستادند و امروز با اقتدار کامل از آرمانشان پاسداری می کنند، بدون کوچک ترین لرزشی.

 

  مشرق: خودتان را معرفی کنید.

 مادر: بسم الله الرحمن الرحیم. صغری جلالیان هستم ، مادر شهیدان (ماشاءالله، نورالله و محمد) ملاشریفی . ما اهل یکی از روستاهای نطنز اصفهان هستیم.

پدرم مرد بسیار مومنی بود و به حلال و حرام اعتقاد کامل داشت. به یاد دارم که در کودکی ۳ یا ۴ ساله بودم که به همراه ایشان از جلوی باغی می گذشتیم، بادامی روی زمین افتاده بود، من دولا شدم بادام را برداشتم تا بخورم. پدرم فورا آن را از دستم گرفت و پرت کرد داخل باغ و گفت این مال مردم است و ما اجازه نداریم بخوریم.

پدرم کشاورزی می کرد و گندم و جو می کاشت. گوسفند هم داشتیم، همیشه به برادرهایم می‌گفت مواظب باشید گوسفندهایتان در زمین مردم نروند.

به یاد ندارم که پدرم حتی دو رکعت نمازش را در خانه خوانده باشد، همیشه به مسجد می رفت. برای نماز صبح بیدارمان می کرد و می گفت بچه ها بیدار شدید، صبح صادق است باید برای نماز برویم مسجد.

پدرم چون روز عید قربان به دنیا آمده بود اسمش را گذاشته بودند «حاجی». همیشه با ناراحتی می گفت این دیگر چه اسمی است؟! دوست داشتم اسمم از اسماء ائمه بود.

ده ساله بودم که ایشان یک روز صبح آمد به برادم گفت مصطفی پاشو بریم سر زمین. از رفتنشان مدتی نمی گذشت که خبر آوردند مش حاجی از روی چوبی افتاده. وقتی می روند بالای سرش متوجه می شوند فوت کرده.

وقتی پدرم فوت کرد یک شب خوابش را دیدم، ایشان همیشه محاسنش بلند بود. با همان ظاهر همیشگی آمد خانه ما گفتم: بابا مگر شما نمرده بودی؟ گفت: چرا. پرسیدم انجا با چه کسانی هستی؟ جواب داد: با مومنین و مومنات، مسلمین و مسلمات.

مادرم هم زن مومن و با خدایی بود. تربیت بچه ها به عهده ایشان بود و در کارها کمک پدرم می کرد.


بانو صغری جلالیان، مادر شهیدان ملاشریفی


«حاج حسن»  پدر شهیدان ملاشریفی


مشرق: چند ساله بودید که زدواج کردید؟

مادر: ما با همسرم همسایه بودیم. پدر ایشان حاج حبیب هم بسیار آدم مومنی بود و چند جدش پشت هم روحانی بودند. پدرم هر وقت سوال دینی داشت از پدر ایشان می پرسید. حاجی تک پسر بود. ۱۸ سالش بود و من هم ۱۶ ساله بودم که عقد کردیم، یک سال هم عقد کرده بودم بعد عروسی کردیم. مهریه ام هم زمین و باغ بود. عروسی خوبی هم گرفتیم. قدیم ها عروسی جدا بود و فامیل داماد شب می آمدند عروس را می بردند. خانه پدر شوهرم زندگی می کردیم. سه ماه بود ازازدواجمان می گذشت که همسرم را بردند برای سربازی.

عمه همسرم زن کدخدای ده بالایی بود که با کدخدای ده ما با هم مشکل داشتند. کدخدای ما کاری کرد که شوهر عمه ایشان مجبور شد مدتی از خانواده اش دور شود که همسرم گاهی شب ها می رفت پیش آنها تا تنها نباشند. کدخدا می گفت نباید بروی خانه آنها تا خانواده اش سختی بکشند اما همسرم گوش نمی داد و می رفت. به همین علت کدخدایمان با شوهر من هم دشمن شده بود. یکی از آشناهایمان به همسرم گفت اگر اینجا بمانی کدخدا اذیتت می کند پولی بده تا اعزامت کنند تهران. این شد که سال ۵۳ مجبور شدیم به تهران مهاجرت کنیم.

 

مشرق: زمانی که آمدید تهران، کجا ساکن شدید؟

مادر: اول که آمدیم منزل عموی حاجی ساکن شدیم. بعد از مدتی نزدیک خیابان مولوی خانه ای با  برجی ۴۰ تومان اجاره کردیم. همسرم کارگر بود مدتی هم راننده تاکسی بود. ما در تهران تنها نبودیم چون بعضی از اقواممان اینجا زندگی می کردند. چند سالی که تهران بودیم در همان اطراف مولوی خانه ای به مبلغ ۳۴ هزار تومان خریدیم.

 

مشرق: حاصل ازدواجتان چند فرزند است؟

مادر: ۹  فرزند داشتیم که سه تا شهید شدند. الان سه دختر دارم و سه پسر. ماشالله و نورالله و محمد هم شهید شدند.

 

مشرق: اسم بچه ها را چه کسی انتخاب می کرد؟

مادر:  پدرشان و خودم.  پسر خاله‌ای داشتم که خیلی آدم خوبی بود. با هم همسایه بودیم. آن وقت من دختر خانه بودم. وقتی صدایش می کردند ماشالله من خیلی خوشم می‌آمد، می گفتم اگر خدا به من پسر دهد اسمش را حتما می گذارم ماشاءالله. این شد که اسم اولین فرزندمان را به همین نام گذاشتیم. هر کدام از بچه هایمان هم که به دنیا آمدند  پدرشان در گوششان اذان می گفت.

 

مشرق: شیطنت هم می کردند؟

مادر: شاید باور نکنید اما من با ۹ تا بچه و مستاجری نفهمیدم بچه‌ها چطور بزرگ شدند، از بس خوب بودند. بچه ها فقط سر مریضی هایشان من را اذیت کردند و اگر نه شر نبودند. اگر هم گاهی با هم دعوا می کردند تا ماشاءالله می گفت بسه، تمامش می کردند. بچه ها حرفش را خیلی قبول داشتند.  

 

مشرق: نماز خواندن را از کی یاد گرفته بودند؟

مادر: از پدرشان. ایشان همیشه به مسجد می رفت. ماشاءالله گاهی دیر می آمد خانه. پدرش می گفت: چرا دیر میایی؟ سر راهش مسجد بود، می گفت: می رم نماز می خونم بعد میام. پدرش باور نمی کرد. یکبار زهرا دخترم را فرستاد گفت بابا برو ببین ماشاءالله کجا می ره که دیر میاد؟ زهرا رفت و آمد،  گفت: می ره مسجد.

 

مشرق: مقلد چه کسی بودید؟

مادر: آیت الله بروجردی. بعد هم امام. رساله ایشان را هم داشتیم اما صفحه اولش را کنده بودیم. آن زمان پایین میدان قیام می نشستیم. ساعت ۱۱ شب بود دیدم ۳ نفر از کلانتری آمدند خانه ها را می گردند. وقتی رسیدن خانه ما، ماشاءالله دراز کشیده بود. بلندش کردند و خانه را زیر رو کردند. حالا از شانس ما رساله امام در زیر زمین بود و بچه ها همان روز لازم داشتند و خوانده بودند. رساله روی کمدی بوده که دست بچه ها می خوره و می افته پشت کمد. همین شد که  ساواکی ها پیدایش نکردند.

 

مشرق: چطور با امام آشنا شده بودید؟

مادر: سخنرانی ایشان در قم باعث شد ایشان را بشناسیم.

 

مشرق: از کی بچه ها وارد مبارزات سیاسی قبل از انقلاب شدند؟

مادر: ماشاءالله سرباز بود در همدان. برادرم ارتشی بود وقتی دوره مقدماتی پسرم تمام شد او را برد در ارتش و سرباز نیرو هوایی شد. ماشاءالله صبح می رفت سربازی بعد ازظهر می‌آمد و لباسش را عوض می کرد می رفت در تظاهرات و پخش اعلامیه شرکت می کرد. پدرش خیلی ناراحت می شد، می گفت اگر گیر افتد چون سربازه پای همه ما وسطه. شب‌ها به من می گفت ببین لحاف پسرت هست اما خودش نیست. من اصلا دعواش نمی کردم و به پدرش هم نمی گفتم که مثلان الان رفت. در ۱۷ شهریور صبح آمد گفت بابا کفشم پاره شده پول بده برم کفش بخرم. پدرش گفت باشه اما بیرون نرو، امروز همه جوانهایی را که می روند بیرون می گیرند. من و دخترم رفتیم جلوی در ببینیم چه خبره که دیدیم ماشاءالله آمد پایین و با همان کفشهای پاره رفت و از دور برگشت نگاهی به ما کرد. باباش گفت: ماشاءالله کو؟ گفتیم رفت!

 

پدر: آن روز ماشاءالله در میدان ژاله تیر می خورد و دوستانش می برندش بیمارستان معیری. بعد دو نفر آمدند در خانه و گفتند پسرت تیر خورده بردیمش بیمارستان.   

ما رفتیم بیمارستان، نگهبان اجازه نمی داد من بروم داخل. گفتم بابا پسرم این جاست، زخمی شده گفت باشه، نمیشه بری. گفتم پس یه تیر هم به من بزن. این حرف را که زدم نگهبان که کامل مردی بود به من گفت من رویم را بر می گردانم برو داخل من تو را ندیدم

در اطلاعات بیمارستان هر چه قدر دفاتر را زیر و رو کردن کسی به نام ملاشریفی پیدا نشد. رفتم جلوی اتاق عمل پرسیدم ماشاءالله ملاشریفی در اتاق عمل است؟ موقعی که من داشتم حرف می زدم ماشاالله صدای من را شنید و صدایم کرد. اسمش را اشتباه گفته بود. گفت از ترس اینکه چون من سرباز نیرو هوایی هستم بیایند شما را اذیت کنند من اسمم را اشتباه گفتم.

برادر خانمم در نیرو هوایی کار می کرد و پسر عموی من هم سرهنگ آنجا بود. هر دوی اینها را گرفته بودند که چرا فامیل شما که آن طرفی است به ما خبر ندادید؟ پسر عمویم آمد به من گفت اگر شما نیایید گزارش بدید وضع ما خراب می شود. من رفتم نیرو هوایی. سرهنگی از من پرسید پسرت آنجا چه کار می کرد؟ گفتم: خانه ما میدان خراسان است، هر روز سوار می شود می آید میدان ژاله و از آنجا دوباره سوار ماشین می شود و می آید ستاد. وقتی آن روز از ماشین پیاده می شود در آن درگیری ها پای او هم تیر می خورد، واقعیت همین است. خانه ما و مسیر رفت و آمد پسرم معلوم است. مامور طاغوتی گفت: باشه می تونی بری.

من فورا رفتم بیمارستان که به ماشاءالله بگویم اگر آمدند سراغت هماهنگ با حرفای من جواب بده. بعد از ظهر که ما از ملاقات بر می گشتیم پسرم تعریف کرد که همین که شما رد شدید دوتا افسر آمند تا از من ماجرا را بپرسند.

همان روز با آمبولانس پسرم را می برند بیمارستان نیرو هوایی که هر چه پرسنل می گویند باید پدرش امضا دهد آنها می گویند ارتش پدر سرباز است. بعد از بهبودی هم معافیت پزشکی گرفت.

بعد از این ماجرا ماشاءالله وارد کمیته شد و بعد هم رفت سپاه.



 




مشرق: زمینه بروز فعالیت های انقلابی در بچه هایتان چه بود؟

پدر: نماز عید فطری که آقای مفتح خواند. ماشاءالله هم بود که قراره رفتن به میدان (شهدا) ژاله را با هم گذاشته بودند.

 

مشرق: در مدت فعالیت، کارشان به ساواک هم افتاد؟

پدر: بله. نورالله را در راهپیمایی گرفتند اما زود رهایش کردند.

 

مشرق:  موقع اعزام به جبهه با رفتن پسرانتان مخالفت نمی کردید؟

پدر: نه. اما سر پسر سوممان محمد، مادرش به او می گفت من دو پسرم را از دست دادم تو بمان درست را بخوان. اگر به جایی برسی بیشتر به درد مملکت می خوری. محمد گفت امام فرموده تنور جنگ را گرم نگه دارید و الان جنگ واجب تر از هر کاریست.

 

مشرق: جنگ که شروع شد کدامشان اول رفتند جنگ؟

مادر: ماشالله چون در سپاه بود ومربی پادگان امام حسین(ع). اولین بار در سن ۲۲ سالگی حدود ۴۰ روز رفت جبهه و دوباره برگشت و دو سه روز ماند. در این مدت دو دختر نشانش دادم تا ازدواج کند. اما گفت مامان من اگر شهید شدم که هیچ اما اگر نه بعد از جنگ هر دختری که شما بگویید را می گیرم. نورالله هم بعد از مشاالله رفت جبهه.

 

مشرق: زمانی که می خواستند بروند چطور بدرقه شان می کردید؟

مادر: وقتی محمد و نورالله برای بار آخر رفتند من نمی دانستم کجا می روند که بدرقه‌شان کنم. یکدفعه نورالله آمد اینجا. تازه ۴۰ روز بود که عروسی کرده بود. آمد به من گفت من دارم می رم جبهه. تا این را گفت من زدم زیر گریه . گفتم: رفتی یک دختر ۱۵ ساله را گرفتی، تو که می خواستی بری جبهه او را اسیر نمی کردی. گفت: مامان شوخی کردم گریه نکن. بعد گفت یکی از دوستانم دو سه روز داره می ره شهرستان، من می خوام جاش وایسم اگر چند روز نیومدم دلواپس نشو. بعد از چند روز زنگ زد، گفتم مادر نری جبهه ها! گفت: نه من در آشپزخانه کار می کنم. نورالله خیلی قد بلند بود. دوستانش تعریف می کردند همیشه بین بچه ها نفر اول بود. چند وقت جبهه بود و گاهی زنگ می زد. بعد از مدتی بی خبری خبر شهادتش را برایمان آوردند.

 

مشرق: محمد دفعه چندم بود که رفت جنگ و شهید شد؟

مادر: دفعه اولش بود و برادرانش دفعه دومشان بود.

 

مشرق: آخرین شبی که ماشاءالله که می خواست بره جنگ، یادتان هست؟

مادر: شبی که می خواست بره ما مهمان داشتیم. داماد عمویم برگشت به شوهرم گفت ببین عمو بالا شهر دو سهم نفت دادن اما پایین شهر همان پایین شهر است. ماشالله یک آیه خواند و به پدرش گفت: پدر مواظب باش! نکنه نماز و روزه بگیرید اما جایتان جهنم باشد.

صبح من بلند شدم دیدم برق روشنه. به خودم گفتم بچه ها یادشان رفته برق را خاموش کنند. امدم داخل حال دیدم ماشاءالله روی سجاده خوابش برده. ساعت حدودا ۳ شب بودم. موقع رفتن گفت مامان حلالم کن. از آب و قرآن ردش کردم و رفت.

 

مشرق: چه شد که راضی شدیدی محمد بره جبهه؟

مادر: محمد بدون اینکه به ما بگه رفت جنگ. بچه ام ۱۵ ساله بود که شهید شد.

 

مشرق: نورالله چندساله بود که ازدواج کرد؟

مادر: ۱۸ سالش بود که هم زن گرفت و هم شهید شد. من همیشه برای ماشاءالله گریه می کردم، می گفتم بچه ام آرزو به دل رفت. نورالله آمد گفت: مامان یادته همش میگی برادرم آرزو به دل رفته؟ نکنه یه روز هم این را برای من بگی؟ من زن می خوام. رفتیم برای دختر عمویش خواستگاری و ۴۰ روز هم با هم زندگی کردند. به عمویش در خواستگاری گفته بود من بعد از ازدواج هم جبهه می روم با این شرط اگر دخترت را می دهی بده. عمویش گفته بود مگه من مخالف جنگ و جبهه هستم؟ و موافقت می کند.

 

مشرق: زخمی هم شدند؟

مادر: بله. ماشالله زخمی شده بود و پایش هم عفونت کرده بود. به پدرش گفت: دوستام همه رفتند و بهشت پر شد، بعد کنار گیجگاهش را نشان داد و گفت قرار بود یک تیر اینجا بخورد اما نخورد و بهشت هم پر شد. وقتی شهید شد من گریه می کردم. خانمی دست من را گرفت گفت برو بچه ات را ببین چقدر نورانی شده، وقتی دیدمش همان جایی که نشان داده بود تیر خورده و شهید شده بود.

 

مشرق: چطور خبر شهادتش را دادند؟

مادر: ماشاءالله در تنگه حاجیان به شهادت رسید. نوه عمویش در فرودگاه بود. روز جمعه بود و اتفاقا اعلام هم کردند که سه شهید آوردند. من خودم هم در نماز جمعه شنیدم. نوه عمویش می بیند روی یکی از جنازه ها نوشته ماشاءالله ملا شریفی. برایمان تعریف کرد که باورم نمی شد، می گفتم: خدایا! یعنی این ماشاءالله خودمان است؟ رویش را که کنار زدم دیدم بله خودش است.

ایشان آمد به حاجی خبر داد. ما در خانه کرسی داشتیم و من داشتم جارو می زدم، برادرم تازه فوت کرده بود. بچه خواهرم آمد گفت: خاله لباست رو عوض کن برویم مراسم دایی. من همین که آمدم لب پنجره دیدم در کوچه قیامت است، گفتم خب به خاطر چهلم برادرمه. اما بعد فهمیدم جنازه پسرم را آوردند. بهم الهام شده بود انگار، چون قبل از اینکه با خبر شوم موقع کار برای خودم می خواندم و گریه می کردم عین عزادارها.

 

مشرق: چون ماشاءالله پسر اولتان بود، از شهادتش چه حسی داشتید؟

مادر: ماشاءالله اولین شهید محله مان بود. وقتی شهید شد من باورم نمی شد که تا سال بکشم. به خودم می گفتم داغ او من را می کشد. اما الان ۳۲ سال است که با این تن مریضم زنده هستم. ۱۰ ماه بعداز او هم نورالله در سر ل ذهاب شهید شد.

 

مشرق: چطور فهمیدید نورالله هم شهید شده؟

مادر: محمد برای شهادت ماشاءالله خیلی گریه می کرد اما برای نورالله گریه نمی کرد و می گفت: شهادت که گریه نداره. محمد که داشته می رفته جنگ یک آمبولانس جلویش را می گیرد و می گوید کجا می روی؟ محمد میگه برادرم جبهه است می روم پیشش. میگن اسمش چیه میگه نورالله آنها می فهمند که برادر این بچه هم که شهید شده در آمبولانس است، می گویند سوار شو ما می رسونیمت. محمد که سوار میشه ازش می پرسند برادر شهید هم داری؟ میگه آره ماشاءالله شهید شده. میگن اگر بهت بگویند نورالله هم شهید شده چیکار می کنی؟ میگه هیچی. می گویند اگر بگوییم جنازه اش در همین ماشین است چی؟ میگه هیچی. می گویند یکی از این شهدا برادرته. محمد روی جنازه اش را بر می داره و میگه برو داداش من هم میام. هر سه شان هم از ناحیه سر شهید شده بودند.

 

مشرق: چطور متوجه شدین محمد شهید شده؟

پدر: شب قبلش من خواب ددم در مدینه جلوی در باب السلام ایستادم و ختم گرفتیم. مردم می آمدند و به من تسلیت می گفتند. وقتی بیدار شدم گفتم خدایا این چه خوابی بود؟ بعد از دو ساعت دیدم دو نفر آمدند گفتند محمد زخمی شده. من که به خاطر خوابی که دیده بودم انگار آمادگی اش را پیدا کرده باشم گفتم نه زخمی نشده شهید شده.


 

مادر: وقتی اجازه جبهه رفتن به محمد نمی دادیم، می آمد کنار پدرش می ایستاد و می گفت بابا ببین من هم قد شما هستم چرا نمی گذاری برم؟ من دیگه بچه نیستم.

در سومار بود که شهید شد. خمپاره نصف سرش را برده بود. موقع شهادت محمد هم داشتم دیوانه می شدم. وقتی می خواست بره رفتم جلوی پادگان امام حسین بهش گفتم محمد مادر، من دو پسرم را دادم، دو سال نشده اگر که توهم شهید بشی من چیکار کنم؟ سرش را بالا گرفت و خندید. گفت: مامان اگر من شهید بشم بهتره یا برم توی خیابون ماشین بزنه بهم؟

 

مشرق: محمد چطور بچه ای بود؟

مادر: خیلی بچه خوبی بود. زمان انقلاب یک تفنگ می گرفت دستش که از خودش بلند تر بود. با سن کمی که داشت اسلحه های بسیج دستش بود. از مدرسه که می آمد سریع کتابهایش را می‌گذاشت می رفت مسجد. می گفتم مادر بیا غذا بخور، می گفت: بذار اول برم مسجد یه سر بزنم بعد میام.


 

شهید نورالله، ماشاءالله و محمد ملاشریفی


مشرق: کدامشان شوخ تر بودند؟

مادر: نور الله. خیلی با پدرش شوخی می کرد. رابطه اش با حاجی خیلی خوب بود. وقتی نورالله شهید شد من می گفتم پدرش دق می کنه.  

 

پدر: قبل از اینکه زن بگیرد به من می گفت: بابا یک مادر و دختر پیدا کردم، مادر رو می خوام بگیرم برای تو و دخترش را هم بگیرم برای خودم. شهادتش برایم خیلی سخت بود اما نورالله در وصیت نامه اش نوشته بود که راضی نیستم جلوی مردم گریه کنید یا کمرتان را خم کنید، ما هم سعی کردیم به حرفش گوش بدیم.

 

مشرق: شده بود برای شهادت کسی  گریه کنند؟

مادر: بله. ماشاءالله یک دوستی داشت که تک پسر هم بود. من و مادرش در مسجد همدیگر را می دیدییم اما نمی دانستیم بچه هایمان با هم دوست هستند. وقتی پسرش شهید شد ماشاءالله به شدت گریه می کرد. منافقین سر آن پسر را بریده بودند.

 

مشرق: گفتید خیلی مریض می شدند. کدامشان بیشتر مریض بودند؟

مادر: ماشاءالله. خیلی بچه درشت و زیبایی بود. حدودا ۴ سالش بود که من می خواستم بروم شهرستان خونه مادرم. باباش گفت: نرو اونجا بچه را چشم می زنند. گفتم: نه از خانه مادرم نمی برمش بیرون. یک روز یکی از همسایه ها آمد خانه ما و تا چشمش افتاد به بچه ام گفت به این چی می دی که این قدر درشت و زیباست؟ همانجا به دلم بد آمد. شب ماشاالله مریض شد و حالش خیلی بد شد. خودم هم خیلی گریه می کردم. خواستم نسخه دکتر را بگیرم که نامادری حاجی گفت لازم نیست، این بچه امشب تمام می کند. خاله خودم هم با ایشان شب ماندند پیشم تا اگر بچه ام مرد تنها نباشم. خونه مادرم بودم. من همینطور که می خواستم بخوابم گفتم: خدایا اگر بچه من خوب میشه من یک خواب خوب ببینم اگر هم می میرد که هیچی.

شب خواب دیدم در حیاط نشستم و خانمی هم سید طباطبایی بود از دوستانمان که دیدم داره میاد سمت من. پرسید بچه چطوره؟ گفتم: همانطور که بود الانم هست. دست کرد زیر چادرش سه سیم در آورد و گفت: غصه نخور برو با این سیم ها خانه ات را برق کشی کن و برقت را روشن کن بچه ات هم خوب میشه. ما آن زمان برق نداشتیم. صبح دیدم بچه بهتر شده. دکتر بردیمش و نسخه نوشت گفت: اما فکر نمی کنم اینجا داروهایش پیدا شود باید برید اصفهان. من آمدم بیرون و گریه می کردم. یک میوه فروش ایستاده بود و از نامادری حاجی پرسید خانم چرا این گریه می کنه؟ او هم قضیه را تعریف کرد. میوه فروش گفت: من می روم اصفهان میوه می‌آرم آدرس را بده شب که برگشتم داروها را برایتان بیاورم. فردا دوا را آورد و چند روز بعد هم ماشاءالله خوب شد.

 

مشرق: کتکشان هم زدید؟

پدر: یکبار ماشاءاالله دیر آمد خانه. سر همین قضیه عصبانی شدم و خواباندم زیر گوشش. گفت: بابا اگر می خواهی این طرف هم بزن. پرسیدم کجا بودی؟ گفت: هیئت. گفتم این چه هیئتیه که هر شب هست؟ گفت: مراسم فاطمیه است.

 

مادر: من همان وقت به حاجی گفتم: چرا زدیش؟ هیکل او از تو بزرگتره اگر از آن بچه های پررو بود که بر می گشت بهت خوب بود؟ تو ماشین داری برو دنبالش ببین کجا می ره. شب پدرش رفت گفت: دیدم داخل هیئت یکی چای می ده و ماشاءالله هم قندش را می دهد.


مشرق: ممنونیم از وقتی که در اختیارمان گذاشتید.


گفتگو و تنظیم : اسدالله عطری

[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 0:4 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

در این وجیزه تنها هدف باز کردن جای یک علامت سوال بود که مخاطب از خود بپرسد چرا هنوز تنها اثر شاخص سینمای جنگ ایران باید آثار اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد باشد و سینمای جنگ ایران رفته رفته مانند نقش آفرینان جنگ هشت ساله و دفاع مقدس افسانه ای شود.
گروه فرهنگی مشرق- شبکه نمایش صدا و سیمای جمهوری اسلامی در شام عاشورا سومین فیلم ابراهیم حاتمی کیا، یعنی "مهاجر" را برای چندمین بار به نمایش گذاشت. فیلمی که در سینمای دفاع مقدس ایران هنوز به عنوان یک شاخص محسوب می‌شود به نوعی ادامه جریان فیلم سازی حاتمی کیا و تلاش او برای به تصویر کشیدن اشراق و شهود در جبهه ها است. در اینجاغرض جریان شناسی آثار دفاع مقدس نیست و حتی پرداختن به فراز و فرود ساخته های حاتمی کیا.


نمایش اثری مانند مهاجر که امروز پس از قریب به دو دهه از زمان تولیدش هنوز دیدنی است، جز ارزشمندی این اثر پیام دیگری نیز دارد و آن هم تعطیلی دستگاه های بودجه خوار دفاع مقدس در کشور است. دستگاههایی که در طول این سال ها نشان داده اند تقریبا هیچ تاثیری نمی توانند و نتوانسته اند در حفظ جریان تولید اثر در زمینه های فرهنگی و هنری داشته باشند.
در حوزه فیلم سازی هر آنچه تولید شده است تقریبا منحصر به تولیدات نسل اول فیلم سازان دفاع مقدس است و این نسل تقریبا در تولید نسل بعد از خود ناتوان بوده است.البته باید استثنائاتی مانند "محمد علی باشه آهنگر" که از رویش های دهه هشتادی سینمای دفاع مقدس محسوب می شود را از این جریان کلی متمایز دانست، با این همه این استثناء ها هیچ گاه عمومیت نمی گیرد.
در علت یابی به چند عامل اصلی بر می خوریم:
اولین عامل همان چیزی است که باعث شده است بسیاری از فیلم سازان که اساسا شهرت خود را در حوزه فیلم جنگ بدست آورده اند کم کم از این فضا فاصله بگیرند، با این توجیه که سینمای جنگ در ایران دیگر چندان مخاطب چندانی ندارد.چنین  فیلم سازانی از اساس نمی توانند نسل بعدی خود را باز تولید کنند، در چنین فضای سرخورده ای اگر هم فیلمسازی تربیت شود حداکثر یکی دو فیلم در این ژانر ساخته و بعد به حوزه های دیگر مفهمومی جذب می شود، چنانچه کم نیستند از اکشن سازان جنگی ساز دهه شصت که امروز از فیلم فارسی سازان مشهور سینمای پس از انقلاب ایران محسوب می شوند.
دومین عامل که تاثیرات آن به مراتب بیشتر از عامل اول است، نهاد های متولی سینمای جنگ در ایران هستند. این نهادها بیش از هر چیز به نهادهای غیر تخصصی تبدیل شده اند که مهم ترین درگیری تخصصی آنها تعداد آثار تولیدی در حوزه سینمای جنگ است. به عبارت بهتر حداکثر تاثیرگذاری این نهاد ها در زمینه سینمای جنگ در صورتی که با بدبینی به آنها ننگریم، ایجاد فضایی برای فیلم سازان تازه کار است که به نام دفاع مقدس اولین آثار را با بودجه های حمایتی و دولتی تولید کنند و از این رهگذر وارد گردونه سینما شوند تا بتوانند مسیر آینده را که کمتر ربطی به سینمای جنگ پیدا می کند را پی گیری کنند. در این میان وظیفه اصلی سینمای جنگ که در حقیقت زمینه سازی برای ورود به این حوزه توسط فیلمسازان فعال در کشور بوده و رونق دهی به حوزه سینمای جنگ است با کارنامه ای از تولید آثار کوتاه و فیلم اولی مرتبط با جنگ فراموش می شود. فیلم هایی که اکثرا ابتر بوده و تنها در آرشیو ها می توان سراغی از آنها گرفت.

به عنوان عامل سوم و یکی از عوامل اساسی، نباید از کنار بی اعتنایی نهادهای فرهنگی به تاریخ جنگ به عنوان بخشی از تاریخ ایران؛ به راحتی گذشت. این که با وجود گذشت بیش از دو دهه از پایان جنگ هنوز حتی بزرگ ترین رخداد های تاریخ معاصر ایران مانند مقاومت سی و چهار روزه در خرمشهر که دست کمی از نبردهای مشهوری چون استالینگراد ندارد و سپس فتح این شهر در دو سال بعد که تنه به نبرد نرماندی می زند، تبدیل به یک سینمایی حماسی نشده است، اتفاقی طبیعی نیست.
در این وجیزه تنها هدف باز کردن جای یک علامت سوال بود که مخاطب از خود بپرسد چرا هنوز تنها اثر شاخص سینمای جنگ ایران باید آثار اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد باشد و سینمای جنگ ایران رفته رفته مانند نقش آفرینان جنگ هشت ساله و دفاع مقدس افسانه ای شود. با این همه هنوز که هنوز است، "مهاجر" و "دیده بان" و آثاری مانند آن دیدنی است.
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 0:4 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]

عواملی که فشار قبر را کاهش می دهد


 





 
از طرفی اگر امیدش به فضل و رحمت الهی بیش از اندازه باشد، امن از مکر الهی پیدا می‌کند و از جانب دیگر سقوط می‌کند و انگیزه‌ای برای انجام اعمال نیک و پسندیده پیدا نمی‌کند درحالی‌که خداوند کریم‌تر از آن است که بنده‌ی ضعیف و ذلیل را عذاب کند. در نتیجه به هر عمل ناشایستی تن داده و باز دم از فضل و کرم و لطف و رحمت خدا می‌زند.
در همین راستا حضرت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمود: «اگر اندازه‌ی رحمت خدا را می‌دانستید هر آیینه بر آن تکیه می‌کردید و جز اعمال اندکی انجام نمی‌دادید و اگر میزان غضب و خشم خدا را می‌دانستید گمان می‌کردید که دیگر نجات نخواهید یافت.»(1)
ولی بنا بر فرمایش امام صادق (علیه السلام): «هیچ بنده‌ی مؤمنی نیست مگر آن که در قلبش دو نور وجود دارد نور خوف (از عذاب الهی) و نور امید (به رحمت پروردگار) که اگر هر یک را با دیگری بسنجد از آن زیادتر نخواهد بود» (2) یعنی هر دو به یک میزان خواهند بود.
انسان تا به امروزَش عوالم مختلفی را پشت سر نهاده و عالم‌های دیگری را در پیش‌رو دارد، انسان با مرگ از عالم دنیا به جهان آخرت منتقل می‌شود که آخرت هم ابتدایش «عالم برزخ» و انتهایش که بعد از برپایی قیامت کبری است بهشت یا دوزخ می‌باشد. ‌حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «فشار قبر برای مؤمن کفاره تباه نمودن نعمت‌ها از ناحیه‌ی اوست»
یکی از ویژگی‌های عالم برزخ ‌«فشار قبر» می‌باشد. فشار قبر نسبت به افراد متفاوت است بعضی از افراد فشار قبر ندارند و آن‌ها که دارند فشارشان از نظر شدت و ضعف یکسان نیست و بستگی به اعمال آن‌ها دارد.
عذاب و فشار برزخی که از آن به فشار قبر یاد می‌شود حقیقتی است که ارتباط مستقیمی با اعمال و رفتار و کیفیت زندگی فرد در دنیا داشته و احیاناً با بعضی از علل و عوامل تشدید می‌شود. از آنجا که نظام برزخی و احکام و آثار آن، برای ما ناشناخته است؛ طبعاً ما با درک قاصر خود، نمی‌توانیم دریابیم که کدام انحراف و عمل، در تشدید عذاب و گرفتاری برزخی نقش دارد و تنها، کلام الهی و سخنان معصومان(علیه السلام) است که با برخورداری از دانش و احاطه خاص بر حقایق، می‌تواند راه‌گشای آشنایی ما به این عوامل باشد.
عواملی که موجب فشار قبر می‌شود:
‌1ـ بداخلاقی. ‌
‌2ـ سخن‌چینی.
3- مراعات نکردن طهارت و نجاست و پرهیز نکردن از بول.(3)
4- یاری نکردن مظلوم. در کتاب ثواب الاعمال آمده است که: یکی از علمای بنی‌اسرائیل از دنیا رفت و فشار قبر بر او وارد شد چرا که او یک بار نماز را (عمداً) بی‌وضو خوانده بود و از کنار مظلومی گذشته بود و او را یاری نکرده بود.(4)‌
5- ضایع نمودن نعمت‌های الهی: حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «فشار قبر برای مؤمن کفاره تباه نمودن نعمت‌ها از ناحیه‌ی اوست». (5)

عواملی که فشار قبر را کاهش می دهد

عواملی که باعث کاهش یا رفع فشار قبر می‌شود:

1ـ اتمام رکوع
 

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: "کسی که رکوعش را تمام و کمال به جا آورد، وحشت قبر او را نمی‌گیرد".(6)
البته در این روایت واژه وحشت به کار رفته که ممکن است گفته شود فشار قبر از آن استفاده نمی‌شود ولی می‌توان گفت:چون فشار قبر بدون وحشت امکان ندارد وقتی وحشت برداشته شد ، طبعاً فشاری هم نخواهد بود.

2ـ چهار بار به حج رفتن
 

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: "کسی که چهار حج به جا آورد، هیچ گاه او را فشار قبر نمی‌گیرد".(7)

3ـ زیارت امام حسین(علیه السلام)
 

در روایت است که یکی از پاداش‌هایی که خداوند به زایر قبر امام حسین(علیه السلام) می‌دهد آن است که از عذاب و فشار قبر او را نجات می‌دهد.(8)

4ـ مرگ در اوقات خاص
 

امام صادق(علیه السلام) فرمود: "کسی که بین زوال شمس روز پنج شنبه تا ظهر روز جمعه بمیرد، خداوند او را از فشار قبر محافظت می‌کند"(9)
و در نقلی دیگر ان حضرت فرمودند: کسی که در روز جمعه بمیرد خدای تعالی رهایی از فشار قبر برای او مقرر می‌کند. (10)

5ـ خیرات بازماندگان
 

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: "میت در فشار به سر می‌برد اما به خاطر نماز برادرش خداوند قبر او را وسعت می‌دهد".(11)

6- قرائت سوره نساء در روزهای جمعه
 

امام علی (علیه السلام) فرمود: کسی که در هر جمعه سوره نساء را بخواند از فشار قبر در امان خواهد بود.(12)

7- قرائت سوره نون والقلم
 

امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:کسی که سوره نون والقلم را در نماز واجب یا مستحب بخواند خدای عزوجل او را برای همیشه از فقر در امان می‌دارد و هنگامی که بمیرد او را در پناه خود از فشار قبر مصون بدارد.(13)

8- قرائت سوره یس
 

سوره یس خواندن نیز از عواملی است که ایمنی از فشار قبر می‌آورد .(14)
هرکس در روز جمعه مابین طلوع آفتاب تا ظهر چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت بعد از حمد سوره تبارک(ملک) و سوره حم سجده را بخواند خداوند از فشار قبر نگهش می‌دارد

9-خواندن سوره تکاثر در موقع خواب
 

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: هرکس موقع خواب سوره تکاثر را بخواند از(فتنه القبر) فشار قبر نگه داشته می‌شود و خداوند او را از شر نکیر و منکر کفایت می‌کند.(15)

10- صدقه
 

پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود:صدقه آفات دنیا و فشار قبر وعزاب روز قیامت را دفع می‌کند.(16)

11 -خواندن سوره توحید در مرض موت
 

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود هرکس در مرض موتش قل هو الله احد را بخواند در قبرش عذاب نمی‌شود و از فشار قبر درامان است.(17)

12-مداومت بر خواندن سوره زخرف
 

" امام باقر (علیه السلام) فرمود: کسی که مداومت بر خواندن سوره زخرف کند خداوند از حیوانات و حشرات زمین درامانش نگه می‌دارد و از فشار قبر ایمن می‌کند.(18)

13 -خواندن چهار رکعت نماز
 

هرکس در روز جمعه مابین طلوع آفتاب تا ظهر چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت بعد از حمد سوره تبارک(ملک) و سوره حم سجده را بخواند خداوند از فشار قبر نگهش می‌دارد.(19)
این اعمال نمونه‌های اندکی است که در روایات باعث کم شدن یا نجات یافتن از فشار قبر شمرده شده است (20)

پي‌نوشت‌ها:
 

‌1- میزان الحکمه 10 جلدی، ج 3، ص 178
‌2- بحارالانوار، ج 78، ص 259
‌3- همان، ج 75، ص 265
‌4- ثواب الاعمال، ص 111
‌5- بحارالانوار، ج 6، ص 221
6. بحارالانوار ج6ص244
7. همان ج99 ص20
8. همان ج101 ص18
9. شیخ صدوق ، من لایحضره الفقیه ،ج1،ص83
10. محمدباقر مجلسی،بحارالانوار،ج6،ص230
11. علل الشرایع، ج 1، ص 360.
12. بحارالانوار ج92ص273
13. همان ص316
14. همان ص289
15. بحارالانوار ج86 ص282
16. بحارالانوار ج89ص336
17.همان ص353
18.ثواب الاعمال ص113.
19. جمال الاسبوع ص42.
20.ر.ک: معاد یا بازگشت به سوی خدا، ج 1، صص 277-282.
 


منبع:کتاب «عالم برزخ در چند قدمی ما» محمد محمدی اشتهاردی سایت طهور سایت حوزه
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 0:2 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

* وبلاگ گلچین *
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی
پنجه در پنجه هر دشمن دون
آویزد
دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
من چه می گویم ، آه
با تو کنون چه فراموشی ها
با من کنون چه نشست ها ، خاموشی است
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
و چه خواهد شد آن
شعرازحمیدمصدق

درج لینک ها به معنی تایید همه آنها نمی باشد و صرفا یک امر اطلاع رسانی می باشد .

در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


سامانه دریافت پیامک:
2613-149-0935


***
جهت استفاده بهتراز مطالب وبلاگ به آرشیو هم سری بزنید!

***
ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

***
WWW.MAJID14.IR
حمایت میکنیم
امکانات وب