|
گلچین گلچينی از گل ها
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
برهان؛ ترویج فرهنگ عمیق و پربار شیعی همواره از بهترین گزینهها برای مقابله با هجمه علیه مقدسات بوده است . اهمیت این نکته ،موضوعی است که «برهان» در گفتو گویی با حجتالاسلام و المسلمین«علیرضا پناهیان» مدرس حوزه و دانشگاه به شرح آن پرداخته است. به نظر شما چرا از میان ائمهی بزرگوار ما و در واقع معصومین ما هجمههای این دو سه ماه روی امام هادی(علیهالسلام) متمرکز شده است؟
در ابتدا اجازه دهید یک پاسخ کلی خدمت شما عرض کنم و آن این که اساساً وقتی دشمنان با توجه به برخی جزییات به مقدسات ما حمله میکنند و تکتک امامان ما را مورد هجمهی خاص قرار میدهند، این نشان دهندهی این است که دین اسلام و به تعبیر دقیقتر
اسلام ناب جایگاه بسیار خوبی در میان مردم جهان پیدا کرده و طبیعتاً هر
قدر بر عزت اسلام افزوده بشود، به مقدسات دینی ما با توجه به برخی
از جزییات خاص بیشتر هجمه خواهد شد.
نکتهی دوم این که این نشان دهندهی زبونی آنها است که در مقام هجمه از روشهای توهین و تمسخر استفاده میکنند واین که برای مقابله کردن راه چارهی دیگری برای خودشان پیدا نمیکنند.
شاید یک دلیل دیگر هم این باشد که در حقیقت تشیع از زمان امام هادی(علیهالسلام) به بعد رونق ویژهای پیدا کرد و سختترین امتحانهای خود را پشت سر گذاشت. شیعیان به جایی رسیده بودند که امامت امام جواد(علیهالسلام) را در 9 سالگی پذیرفتند و توانستند از امتحان ولایتعهدی امام رضا(علیهالسلام) عبور کنند. چون میدانید بعضیها در همان مقطع 7 امامی شدند. حصرها و محدودیتهای امام هادی(علیهالسلام) را توانستند بپذیرند و از این مرحله عبور کنند.
در این زمان میتوان گفت شیعه به بلوغ خاصی رسیده که چند سالی، یعنی بسیار کمتر از نیم قرن بعد از زمان امام هادی(علیهالسلام) دوران غیبت آغاز میشود. سند بسیار با عظمت زیارت جامعه مربوط به امام هادی(علیهالسلام) است کهمیتوان آن را مانیفست شیعه نامگذاری کرد و برای شیعیان چیزی بیشتر از مانیفست و مرامنامه است و در واقع جمعبندی کنندهی تمام آموزههای ولایی است که در زمان ائمهی هدی و قبل از آن و قبل از امام هادی(علیهالسلام) بیان شده بود. نقش ویژهی امام هادی(علیهالسلام) در نهایی کردن جامعهی شیعی اعم از فکر و فرهنگ تا احکام و آداب و رسوم نقش ویژهای است. چه بسا دشمنان با توجه به این نقش ویژه هدفشان را مورد هجمه قرار دادند.
حضرتعالی میفرمایید که گفتمان امام هادی(علیهالسلام) در واقع قلب گفتمان غرب را هدف گرفته وبه همین دلیل هجمهها به سوی این بزرگوار است؟
عرض بنده این است که در حال حاضر مهمترین تهدید برای تمدن غرب، قرائت شیعی از اسلام است و امام هادی(علیهالسلام) در نهایی کردن این قرائت که قرائت اصیل اسلامی است و مبین اسلام ناب، نقش ویژهای داشتند، از این رو آنها با اسلام آمریکایی و اسلام غیر ولایی کاری ندارند، مشکل آنها با اسلام ولایی است، این اسلام ولایی را در مقام جمعبندی عرض میکنم. باز هم نمیخواهم تمامیزحمات امامان معصوم(علیهمالسلام) قبل از امام هادی(علیهالسلام) رانادیده بگیرم، بلکه در مقام جمعبندی و یکپارچهسازی و عبور شیعه از آخرین امتحانهای الهی باید برای امام هادی(علیهالسلام) نقش ویژهای قائل شد. شاید دشمنان ما هم به دلیل نقشهای کلیدی است که به ایشان هجمهی خاصی داشتند.
مردم و علمای ما در قبال این هجمهها و هم بزرگداشت ائمه و میراث بر جا مانده از آنان مانند جامعهی کبیره چه وظیفهای دارند؟
میراث گرانبهای امام هادی(علیهالسلام) یعنی زیارت جامعهی کبیره باید بیش از پیش مورد توجه ما قرار گیرد. ائمهی هدی(علیهمالسلام) همیشه با مظلومیت خود توجه انسانهای عاقل و عاشق را به معارف دینی جلب کردند. این بار هم باید بر اساس «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد»، ما به بهانهی این هجمهها که بر امام هادی(علیهالسلام) رفته به قدردانیبیشتر از میراث گرانبهای ایشان، یعنی زیارت جامعه بپردازیم. زیارت جامعه زیارتی است که امام (ره)هر روز آن را قرائت میکردند و این مداومت و مراقبت ایشان به عنوان بنیانگذار انقلاب و بزرگمقدمهساز ظهور حضرت و کسی که بعد از 1400 سال اسلام را از غربت نجات داد،باید برای ما معنادار باشد. فرهنگ ولایی که امروزه پشتیبانی کننده از ولایت فقیه که رکن اساسی نظام است به حساب میآید، باید در جامعهی ما مطرح شود و هیچ چیز مانند جامعهیکبیره نمیتواند این فرهنگ ولایی را تقویت و تعمیق ببخشد. جدا از این که طبیعتاً روشنگری در مقابل هجمهیدشمنان در عرصهیبینالمللی وظیفهی تمام کسانی است که توانایی در این زمینه دارند و توانایی چندان بالایی هم نمیخواهد.
بفرمایید برخورد سریع و قاطع علمای ما چه قدر میتواند در تکرار نشدن چنین وقایعی مؤثر باشد و یا به نظر شما اصلاً برخورد سریع و قاطع لازم است؟
البته اگر علما صلاح بدانند، در هر سطحی برخورد خواهند کرد؛ حالا چه علنی، چه با فعالیتهای سازماندهی شده، ولی به هر حال اقدامها
در مقابل دشمنان گاهی از اوقات باید بسیار با شور و هیجان همراه باشد و
توأم با یک عملیات گستردهبرضد یک رفتار غلط دشمن صورت بگیرد. گاهی از اوقات
هم باید با بیاعتنایی از کنار برخی رفتارهای غلط آنها گذشت تا از بزرگنمایی عمل زشت دشمن جلوگیری کرد. نه این که اهانتها و هجمهها
نادیده گرفته شود، اما بالاخره در هر موقعیتی و در برخورد با هر رفتار
غلطی باید سیاست خاصی در نظر گرفته شود. بهترین برخورد، برخوردی است که از
میان بدنهی جامعه، بدنهی روشنفکر جامعه، طلاب و دانشجویان صورت بگیرد، طبیعتاً هر موقع علما هم احساس نیاز بکنند به میدان خواهند آمد.
[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:17 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
در
کشور ما به فاصله 10 سال دو فتنه بزرگ روی می دهد. در کشورهای افغانستان و
آذربایجان نیز پس از گذشت حدود 10 سال است که اتفاقات آمریکایی به راحتی
رخ می دهد. راز این 10 سال ها در چیست؟
مشرق _ اپیزود اول: یکم _ سال 2002 و اوایل بر مسند نشستن مقامات افغان پس از اشغال افغانستان توسط آمریکا بود. سایت یاهو فیلم کم کیفیت و کوتاهی را با موضوع روابط دخترها و پسرهای جوان در افغانستان مثل اخبار هر روزه خود بر روی صفحه اصلی این سایت قرار داد. فیلم، دختر افغانی را نشان می داد که در حالی که یک پسر جوان افغان در کنار او مشغول نواختن گیتار است، از اوضاع جوانان این کشور و ارتباطات آنها صحبت می کند. *** ![]() در کوی دانشگاه تهران و پس از ماجرای طرح نظارت بر مطبوعات در مجلس ششم، اغتشاش بزرگی در می گیرد که دامنه آن ساعت به ساعت گستره بیشتری می یابد. جرج بوش سفر خود را به یک کشور خارجی لغو می کند و فی الفور به آمریکا برمی گردد تا در جریان حوادث ایران باشد. رسانه های صهیونیستی نیز با آب و تاب اخبار دروغ و راست مربوط به ماجرا را پوشش می دهند. حادثه اما با مصوبه شورایعالی امنیت ملی کشور مبنی بر دخالت بسیج خنثی می شود و فتنه گران ناکام مانده، پس از مدتی تک و توک به خارج از کشور فرار می کنند. *** سوم: حیدر علی اف، رئیس جمهور فقید کشور آذربایجان در سپتامبر سال 2003 فوت می کند و فرزندش الهام علی اف به جای وی سکان ریاست جمهوری آذربایجان را به دست می گیرد. او در خارج از آذربایجان درس خوانده بود. _ اپیزود دوم: یکم: سال 2012 است و حدود 11 سال از آمدن آمریکا به افغانستان می گذرد. فرهاد دریا، خواننده افغانستانی برای زنان این کشور کنسرت های اختصاصی می گذارد. گروه های راک و زنان رقاصه، در جا به جای افغانستان کنسرت اجرا می کنند. ازدواج مردان با پسران نیز منع قانونی ندارد و در کشوری که علمایش برای استفاده از واژه های غیر فارسی حکم ارتداد می دادند، فرهنگ وارداتی آمریکا جولان می دهد. میزان تولید مواد مخدر در افغانستان نیز به چند برابر زمان قبل از اشغال رسیده است و بیش از یک میلیون از مردم کشور افغانستان معتاد شده اند. ![]() کرزای سندی را امضا می کند که به موجب آن فرهنگ مردم مسلمان افغان باید کاملا منطبق با ارزش های آمریکایی شود، دست آمریکا برای استفاده از منابع و تأسیسات افغانستان باز باشد و نیز افغانستان باید از لحظه امضا برای همیشه در تمام سیاست های خارجی اش تابع محض کاخ سفید باشد. *** دوم: سال 2009 میلادی مطابق با سال 1388 شمسی در ایران همراه با انتخابات خرداد ماه ریاست جمهوری از راه می رسد. 10 سال از فتنه سال 78 گذشته است که یک کاندیدای شکست خورده انتخابات خرداد 88 با ادعای تقلب در شمارش آرا طرفدارانش را به خیابان های پایتخت می کشاند و فتنه ای دیگر را بر جان کشور می اندازد. طرفداران او عمدتاً افرادی با اطلاعات کم هستند که واقعا در توهم تقلب به خیابان های تهران ریخته اند و دست به اغتشاش زده اند. اما به مرور و با مدیریت مطلوبی که از سوی مدیریت ارشد نظام اعمال می شود، غفلت زدگان از شمار معاندین جدا می شوند و پی به اشتباه بزرگ خود و عناد کاندیدایشان می برند. و بیماری فتنه کم کم و با حضور بصیرانه مردم و خواص دفع می شود و باران رحمت 9 دی، با حضور میلیونی مردم تهران و تمام شهرهای ایران، تمام خبائث آن را از جان کشور می شوید و با خود می برد. *** سوم: حدود 9 سال از روی کارآمدن الهام علی اف مسلمان در آذربایجان می گذرد که کم کم صداهایی مبنی بر ایران ستیزی و شیعه فوبیا (شیعه هراسی) از آذربایجان به گوش می رسد. برگزاری برنامه های فشن لباس های مستهجن در برخی شهرهای آذربایجان اعتراض مسلمانان این کشور و البته مسلمانان و علمای ایرانی را برمی انگیزد. ![]() برخی رسانه های آذربایجان دائماً در مورد جمهوری اسلامی ایران اقدام به بهانه گیری می کنند و مدعی هستند که ایران در امور داخلی این کشور دخالت می کند. رسانه های جهان نیز خبرهای فراوانی را در زمینه روابط مطلوب! الهام علی اف، رئیس جمهور آذربایجان با مقامات صهیونیست منتشر کرده اند. خبرها حاکی از آن است که کار علی اف با صهیونیست ها تا آنجا بالا گرفته است که حتی مقامات صهیونیست از او خواسته اند تا منافقین پس مانده از اردوگاه اشرف را در خاک این کشور(آذربایجان) جای دهد و او هم در این زمینه موافقت های ضمنی را به عمل آورده است. و اپیزود سوم: مطالعه تطبیقی 6 گزارش کوتاهی که به آنها اشاره شد اینطور می گوید که دشمن به "راز و رمز هجوم نرم برای تربیت یک نسل" بسیار تا بسیار آگاه است و به مولفه های آن، تمام و کمال دست می یازد و لحظه ای هم خسته نمی شود. مطالعات رفتاری اینطور می گوید که می توان در پی تقریباً هر 10 سال شاهد پیدایش یک نسل جدید بود. نسلی که دوست و دشمن در هر فرهنگی، حدود 3 هزار و 652 روز، کمتر یا بیشتر وقت داشته اند که بر روی فکر و رفتارش کار کنند تا او را آنطور که دوست دارند و در لایف استایل (سبک زندگی) دلخواه رشد دهند. این نسل نو می تواند قبل از بلوغ کامل سیاسی و اجتماعی و هنگامیکه بین 10 تا 15 سال، سن دارد در یک پروسه حدوداً 10 ساله در بمباران مفاهیم مختلف قرار گیرد و پس از گذشت چند سال همانند آبی که در یک ظرف ریخته می شود به شکل مظروف درآید. حال اینکه این مظروف چه شکلی داشته باشد، نکته ای است که باید به آن اندیشید. دشمن اگر در افغانستان و آذربایجان اینگونه توفیق پیدا می کند، این امر ثمره مِتد برنامه ریزی او و طراحی گام به گام حملات نرمی است که برای به کام کشیدن فرهنگ جوانان و در ادامه مردم این کشورها انجام داده است. حملات نرم او در کشورهایی که مثال زدیم البته فقط منوط به مسائل فساد اخلاقی و از این قبیل هم در پروسه 10 ساله نبوده است. دور زدن خواص کشورها در بازی سیاست، تزریق مفاهیم فکری خود در دانشگاه ها و کتب دانشگاهی، ترور فیزیکی و شخصیتی چهره های دلسوز این کشورها، تربیت کردن برخی سیاسیون در دامن خود و تزریق کردن آنها به این کشورها پس از چند سال و در ادامه نیز موفق جلوه دادن تمام فرمول های خود در پیشگاه مردم این کشورها با استفاده از قدرت مسحور کننده رسانه از جمله کارهای دیگری بوده است که دشمن برای عملی شدن هدف نهایی خود در این کشورها، به هم افزایی تمام آنها با یکدیگر نیاز داشته است. ![]() در ایران اما شرایط، به دلیل هوشیاری و تیزبینی مقام معظم رهبری؛ آنگونه که دشمن در سال های 78 و 88 برای زدن ضربه نهایی طراحی کرده بود پیش نرفت. دشمن در غفلت و احتمالا خیانت برخی، کارهای خود را طی چند سال در ایران انجام داد تا بتواند با به خیابان کشاندن عده ای مسخ شده، انقلاب اسلامی ما را سرنگون کند اما در پدافند رهبری با ابتنا بر توجه دادن جوانان کشور به مسئله شبیخون فرهنگی، تهاجم فرهنگی و البته جنگ نرم، اسیر شد و در هر دو مقطع سال های 78 و 88 شکست خورد. شکستی که البته باید دانست تکرار همیشگی آن منوط به ادای تکلیف جوانان کشور و قاطبه مردم جامعه در جبهه جنگ فرهنگی و جنگ نرم است. این در حالی است که ما بخواهیم یا نخواهیم دشمن با ابزارهایی مثل ماهواره، اینترنت و رسانه و البته در سایه رخوت ما، آدم های معدودی را خواهد پرورد که در سال های آینده مستعد این هستند که به صورتی ناخواسته نقش پیاده نظام او را ایفا کنند. اما اینکه رمق این پیاده نظام اشاره شده زیاد یا کم باشد و یا اینکه هجوم پر رنگ لایف استایل (سبک زندگی) انقلاب اسلامی و فرهنگ اسلامی _ ایرانی ما، توطئه های دشمن و برنامه ریزی های او را نیست و نابود کند، گزینه ای است که تماماً به میزان بینش و بصیرتمان نسبت به امر ولی فقیه و عمق تکلیف ما پیرامون تربیت نسل آینده بستگی دارد. [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:5 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دوست دارم مرا در خرمشهر دفن کنند؛ من شرجی اینجا را دوست دارم. دلم میخواهد بدنم را در این شرجی دفن کنند.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، شهید بهروز مرادی در اول دی 1335 در خرمشهر و در خانواده ای اصفهانی متولد شد.
بهروز در سال 1364 در رشته ی صنایع دستی در دانشگاه پردیس اصفهان مشغول تحصیل می شود و قبل از پایان تحصیلاتش در چهارم خرداد 1367 در منطقه ی شلمچه به شهادت می رسد. آنچه خواهید خواند قسمتی است از خاطرات این شهید در روزهای خونین خرمشهر که می نویسد: 17 فروردین 1361 مراسم تشییع جنازه مجید خیاطزاده انجام شد؛ خانواده شهید هم حضور داشتند. مجید در جریان عملیات فتحالمبین (با رمز یا زهرا)- که در شوش و دزفول انجام گرفت - شهید شد. رفتیم قبرستان آبادان و بعد از دفن او ساعت 30/11 به سپاه برگشتیم. نماز جماعت با حضور آقای سید محمد صالح لواسانی نماینده امام برگزار شد.
«جبار بیگی» میگفت: «دوست دارم مرا در خرمشهر دفن کنند؛ من شرجی اینجا را دوست دارم. دلم میخواهد بدنم را در این شرجی دفن کنند.» ساعت 45/3 دقیقه با اتفاق حاج آقا لواسانی به سنگر خمپارهانداز کوتشیخ آمدیم؛ پس از آن که حاج آقا یک خمپاره 120 شلیک کرد، تعدادی عکس گرفته شد. بعد از آن به ستاد فرماندهی کوتشیخ آمدیم. ساعت 5 داخل تونلهای سنگر «تقی عزیزیان» رفتیم؛ داخل تونلها چه صفایی داشت. خدایا! اجر این زحمات را در آخرت نصیب صاحبان آن بگردان... بیشتر نیروهای اعزامی، از خمین هستند. تونلها را آب گرفته، به خاطر همین نمیشود داخل کانالهای لب شط رفت. ترکش خمپارهها دمار از روزگار خانهها در آورده بود. به بازار کوتشیخ هم رفتیم؛ همه جا در هم ریخته بود؛ واقعا چه صحنههایی... اما بالاخره، انتهای این جنگ پیروزی اسلام است. نماز مغرب و عشا را به امامت نماینده امام در مقر فرماندهی کوتشیخ خرمشهر به جا آوردیم. آقای لواسانی چهرهاش مثل چهره امام نورانی و جذاب بود. 18 فروردین 1361 خمپارههای 120 دشمن، تا صبح کوتشیخ را میکوبید. شب را در ستاد کوتشیخ خوابیدیم. نماز صبح به امامت آیتالله لواسانی، در ستاد فرماندهی کوتشیخ انجام شد؛ بعد از آن برای صرف صبحانه به «پرشین» آمدیم. ساعت 8، برای بازدید از واحد 196 سپاه حرکت کردیم که «فرهاد ملایی» برای آیتالله لواسانی توضیحاتی داد و چند عکس هم گرفته شد. بعد از آن ساعت 9 به طرف «محرزی» حرکت کردیم که برادر «حیدریان» (چیفتن) هم آنجا بود. آتش خمپاره دشمن خیلی شدید بود، برای همین یک مقدار معطل شدیم. ساعت 10 به سپاه برگشتیم. آقای «دهقان» (روحانیای از اطراف اصفهان) هم با ما بود؛ بعد برگشتیم به «فیاضیه». ساعت 30/10 به بازدید از واحد توپخانه 105 اصفهان رفتیم؛ من به عنوان راهنما همراه آقای لواسانی بودم. نماز ظهر، آقای «اسلامی» هم در سپاه بودند. آقای اسلامی به من گفتند: «نمیخوای بری خرمشهر؟» گفتم: «ما خودمان اینجاییم، اما فکرمان آن طرف رودخانه است.» آقای اسلامی گفتند که باید ساعت 4 اهواز باشند. ساعت 3 از سپاه خرمشهر به طرف اهواز حرکت کردند. آهسته از ایشان پرسیدم: «چه خبر است؟» گفت: «یک جلسه مهم است در مورد خرمشهر.» یک مرتبه دلم امیدوار شد. خدایا! آیا تا آن موقع من و دوستانم برای شرکت در فتح خرمشهر زنده میمانیم. امروز دلم عجیب هوای خرمشهر را کرده است؛ سر نماز مغرب همهاش در فکر فتح خرمشهر بودم. 20 فروردین 1361 امروز صبح میخواستم همراه امام جمعه کاشان به جبهه بروم. «اصغر وحیدی» گفت: «نرو!» ظهر که با حیدریان صحبت میکردم، گفت: «محمد عبدالخانی که همراه امام جمعه کاشان به محرزین آمده بود شهید شد. و محافظاش هم زخمی.» عبدالخانی تازه ازدواج کرده بود. ظهر به نماز جمعه رفتیم و بعد از برگشتن، ساعت 3 به همراه 120 نفر به بازدید از جبهه «منصورون» یعنی واحد خمپاره 106 سپاه و یک آتشبار از توپخانه 105 اصفهان رفتیم. در (فیاضیه) بازدیدکنندهها در مسیر راه شعار میدادند. برای آنها گفتم: «روزهایی بود که همه از جبهه فرار میکردند و کسی جرأت نمیکرد اینجا بماند، اما امروز همه سعی میکنند از هم سبقت بگیرند و به جبههها بیایند.» بازدیدکنندگان هدایای بچههای مدرسهای را آورده بودند که در میان هدایا، نامههایی بود که خواندن آنها انسان را به وجد میآورد؛ واقعا چه دنیایی دارند این بچهها. ساعت 5 برگشتیم به سپاه. غروب، بین دو نماز یکی از طلبههای جوان اصفهانی گفت: «من برای این به جبهه آمدهام که خواب دیدهام به خرمشهر حمله کردهایم و پیروز شدهایم و حرم مطهر امام حسین(ه) را زیارت کردهایم.» بچهها همه شوق زده شدند. این روزها همه حرف از حمله میزنند برای امام زمان(ع). نماز مغرب و عشا خیلی طول کشید. 21 فروردین 1361 امروز به وقت صبحگاه یک خمپاره 120 روبروی پرشین منفجر شد که الحمدالله به خیر گذشت. همچنین هواپیماهای دشمن، اطراف جبهه کوتشیخ را بمباران کردند. ساعت 4 بعدازظهر جلسهای در کتابخانه سپاه تشکیل شد که بچههای روابط عمومی در آن گزارش کار خود را دادند. بعد، اصغر وحیدی گفت: «میدانید که قرار است به خرمشهر حمله کنیم. بنابراین تعدادی از بچهها به مرخصی رفتهاند و کار شما بیشتر است. باید تابلوهای فتح خرمشهر را آماده کنیم؛ مقداری پرچم سبز هم باید تهیه شود چون امکان دارد عدهای از بچهها شهید شوند، باید همه آماده باشید اگر یک نفرتان شهید شد شما کار او را در روابط عمومی به عهده بگیرید.» امروز جریان یک کودتا خنثی شد؛ قرار بود طبق طرح کودتا، امام و اعضای شورای عالی دفاع همگی کشته شوند؛ صادق قطبزاده در این رابطه دستگیر شد. ... شب در اتاق ویدئو بودیم. «باقری» و یکی از گویندههای رادیو آبادان آمده بودند. باقری به من گفت: «میخواهم از همه بچههای خرمشهر نوار رادیویی بگیرم.» (مثل اینکه همه منتظر رفتن ما هستند!). این روزها همه چیز، گواهی بر یک پیروزی بزرگ میدهد. خدایا! کمک کن تا خرمشهر را درباره پس بگیریم... خدایا! اگر قرار است بچههای ما شهید بشوند این شهادت را بعد از فتح خرمشهر نصیب آنها کن. چون همه آنها آرزو دارند خاک خرمشهر را ببوسند. 22 فروردین 1361 مردم در مسجدالاقصی فریاد میزدند: اللهاکبر... لاالهالاالله... ای مسلمین متحد شوید، متحد شوید. مسلمانان با شنیدن این پیام به داخل مسجد دویدند و فریاد زدند: ما از مسجدالاقصی با خون خود دفاع میکنیم. هواپیماهای عراقی جزیره مینو و انبار سردخانه شهدا را بمباران کردند. «جواد علامه»، هم اتاقی من، وقتی ساعت 2 از در آمد، هنوز نرسیده گفت: «یک نیروی هزار نفره و یک نیروی 5 هزار نفره در راه است.» حالا از کجا فهمیده، خدا میداند. در ضمن بچههایی را که در مرخصی هستند، به وسیله تلفنگرام خبر کردند که از مرخصی برگردند؛ هنوز خدا میداند که آماده باش باشد یا خیر. ساعت 6 بعدازظهر به طرف شوشتر حرکت کردیم. «خلیل معطوفی»، «منوچهر صمیمی»، «جعفر کازرونی»، آقای «بیتا»، «احمد شلیلیان» و «احمد دلسوز» هم همراه ما بودند. ساعت 11 شب به شوشتر رسیدیم. شب را در سپاه شوشتر خوابیدیم. گروه ما برای عرض تسلیت به خانواده «سید محمد ضیاءالدین کلانتر» به شوشتر آمد. 23 فروردین 1361 امروز به دیدار خانواده شهید کلانتر رفتیم. کلانتر هم مثل خیلی از بچههای دیگر خرمشهر، از خانواده پائین شهری بود. مادرش به ما گفت: «او آرزو داشت در فتح خرمشهر شرکت کند.» میگفت: «ذوق داشت؛ دوست داشت برود جبهه.» میگفت: «چرا بگذارم وطنمان را عراقیها بگیرند.» کلانتر با این که چشمهایش ناراحت بود و برگه مرخصی او را هم صادر کرده بودند، اما به جبهه رفت و پشت فرمان، ترکش خمپاره به او اصابت کرد. برادر ضیاءالدین از قول او میگفت: «نمیتوانم تحمل کنم که بچههای ما دارند شهید میشوند، آن وقت در تهران و روز روشن یک عده دارند ملت را میچاپند.» اما ناراحتکنندهتر حرف خاله ضیاءالدین بود که گفت: «آمدهاید مبارک باد ضیاء.» ضیاءالدین به مادرش گفته بود: «بعد از مرخصی آخر، خرمشهر را میگیریم.» نماز ظهر را در مسجد معکون (طیب) شوشتر خواندیم. داشتند تابوت میساختند؛ تابوتها را به هم نشان دادیم. تابوتها برای شهدای جبهه جنگ بود. بسماللهالرحمنالرحیم؛ ویل لکل همزه لمز الذی جمع مالا و عدده یحسب ماله اخلده کلا لینبذن فی الحطمه و ما ادریک مالحطمه نارالله الموقده التی تطلع علی الفئده انها علیهم موصده فی عمد ممدده. از شوشتر حرکت کردیم و ساعت 30/7 غروب، به سپاه خرمشهر رسیدیم. 24 فروردین 1361 دیروز که از راه اهواز به آبادان میآمدیم. تعدادی تانک و خدمههای آنها در حال حرکت به طرف آبادان بودند. نیروهای جدیدی هم از دارخوین به طرف آبادان در بیابانها پیاده شده بودند. در ایستگاه 12 هم چند واحد ارتش دیده میشد که به تازگی به منطقه آمده بودند. امروز هم دو اتوبوس نیرو که در جریان فتحالمبین (حمله شوش و دزفول) شرکت داشتند وارد سپاه خرمشهر شدند. همه چیز گواهی بر یک حمله میدهد. بیشترین صحبت بچهها در مورد حمله خرمشهر است. چند تابلو که برای فتح خرمشهر باید آماده شود، رنگ زده شد. طرح حمله تکمیل است؛ تیپ خرمشهر که در حمله شرکت میکند به نام «بدر» است. «عبدالله نورانی» یک تابلو خواست و گفت: «روی آن بنویس: قرارگاه تیپ 22 بدر خرمشهر.» قول دادم فردا این کار را انجام بدهم. بچهها از لحاظ روحی در سطح بالایی قرار دارند. بعد از نماز ظهر، آقای «گنابادی» وزیر مسکن و شهرسازی صحبت کردند. بالاخره بعد از یک سال و هفت ماه کم کم داریم به روز موعود نزدیک میشویم؛ شاید عدهای از بچههای خرمشهر، آخرین روزهای عمرشان باشد. کسی چه میداند؟ اما خوش به حال کسی که لااقل خرمشهر را زیارت میکند و بعد شهید میشود. یک خمپاره هم در این وقت شب نزدیک هتل در فاصله نزدیک منفجر میشود. الحمدالله به خیر گذشت. 25 فروردین 1361 امروز عصر هشت اتوبوس نیرو، وارد منطقه شد. گویا نیروهای بیشتری در راه باشد. جنب و جوش نسبت به روزهای گذشته زیاد است. نیروها را در قسمتهای مختلف تقسیم میکنند. بعضی از این نیروها ورزیده هستند و در حملات قبل حمله آبادان - بستان - شوش و دزفول شرکت داشتهاند. 26 فروردین 1361 صبح، مشغول تهیه تابلوهای خرمشهر بودیم؛ بعد از ظهر، به تمرین تیراندازی هجومی (تیراندازی بدون نشانهروی) گذشت. تعدادی عکس هم گرفته شد. 27 فروردین 1361 امروز طرح تقسیم نیروها را در اتاق عملیات سپاه خرمشهر دیدم. چهار گردان تشکیل شده بود که فرماندهان و معاونین گردان از بچههای خرمشهر بودند. محل استقرار خمپارهها و همچنین تعدادی 106 و رانندههای آن، همچنین واحدهای دیگر مشخص شده بود. ظهر ماهی کپور خوردیم. من، «علی نعمتزاده» و جواد علامه بودیم؛ یک ماهی خیلی بزرگ بود که هر سه نفرمان را کفایت کرد. علی از ماهیای که خریده بود، خیلی تعریف میکرد، گفتم: «علی 50 تومان پول ماهی را من میدهم.» گفت: «تو 50 تومان بگیر، اما کسی را خبر نکن!» ساعت 30/3 دقیقه بعدازظهر، با بچههای روابط عمومی به طرف شوش حرکت کردیم. ساعت 10 شب به شوش رسیدیم. شب را در اعزام نیروی شوش گذراندیم. [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:4 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
وكيل
مجموعه عوامل اجرايي برنامه جنگ شادي با حضور «خاله شادونه» در شهرستان
خرمدره با ارسال نمابري به ارائه توضيح پيرامون حادثه رخ داده در اين
شهرستان پرداخت.
به گزارش مشرق، متن نمابر ارسالي از سوي داود كرمي كه در اختيار ایسنا قرار گرفته، به شرح زير است:«اكنون پنج روز از حادثه تلخ و تاسفبار كشته شدن سه تن از كودكان معصوم شهرستان خرمدره و ابهر و مجروح شدن تعدادي ديگر از كودكان شركتكننده در مراسم جشني كه اشك را جايگزين شادي كرد، گذشته است؛ واقعه اندوهناكي كه از همان ابتدا در صدر اخبار رسانههاي داخلي و بعضا خارجي قرار گرفته و هر كسي از ظن خود بنا بر رسم پيشين كه متاسفانه ديگر اكنون نهادينه شده است در خصوص ماجرا و حواشي آن اظهار نظر كرده و قبل از تحقيق و بررسي از سوي مراجع ذيربط، علت حادثه و عاملان احتمالي آن را در رسانههاي خبري و ملي به اقصي نقاط جهان مخابره كردند. برنامهگذار مراسم جشن در ساعات اوليه واقعه بازداشت شده و خانم مليكا زارعي (خاله شادونه) نيز كه پس از 40 دقيقه از پايان مراسم در مسير بازگشت به تهران از اتفاق ناگوار حادث شده مطلع شده بود، بر اثر تالمات روحي ناشي از كشته شدن كودكاني كه 16 سال از عمر خود را صرف شادي آنها كرده بود، در طول اين پنج روز در بستر اندوه قرار گرفته و نيز به دليل عدم اطلاع از جزئيات اجرايي مراسم كه هيچ نقشي در آن نداشته، امكان دفاع از خود را نداشته است. اطرافيان وي نيز بنا به توصيه و تاكيد بنده كه در طول عمر حرفهاي وكالت، همواره موكلان را از ورود به عرصه رسانهاي كردن موضوع پرونده قضايي، منع كرده و خود نيز هرگز در اين مسير نيفتاده و همواره تابع تصميمات و آراي قضايي بوده و بر نتايج حاصله احترام گذاشتهام، از ورود به عرصه اطلاعرساني پرهيز كردند. متاسفانه آنچه در اين چند روز در عرصه رسانههاي مكتوب و غيرمكتوب گذشت، اطلاعرساني يكطرفه و يكسويهاي بود كه نوك پيكان مسئوليت را به سوي برنامهگذار مراسم نشانه رفت. او كه به دليل بازداشت، امكان دفاع از خود را نداشته و مجري مراسم نيز بر اساس آنچه كه بدان اشاره شد، به عرصه رسانه جهت دفاع از خود و برنامهگذار برنامهاش ورود پيدا نكرد؛ لذا عليرغم اطلاعات غلط و بياساس منتشر شده، عده زيادي در جهت دفاع از هنرمند محبوب خود پرداختند و ضمن تسلي و دلداري، ايشان را به صبر و تحمل دعوت كردند اما برخي از رقباي برنامه محبوب خاله شادونه، حسودانه تلاش كردند در خلاء حضور ايشان و تبليغات ناجوانمردانه صورت گرفته پاي خود را جاي برنامه محبوب وي بگذارند و عدهاي معدود نيز نوك پيكان حمله را به سوي وي نشانه رفتند. آنچه مرا وادار كرد تا به اين سكوت خبري پايان داده و عليرغم ميل باطني و از روي اضطرار لب به سخن بگشايم، مطالعه تاسفبار مطلبي بود كه از سوي فردي در يكي از روزنامههاي 26 ارديبهشتماه درج شده بود.» در ادامه توضيحات كرمي با انتقاد از نويسنده مطلب مذكور آمده است: «سركار خانم مليكا زارعي از سن 9 سالگي مجري برنامه كودك بوده و در طول 16 سال مجريگري خود، به اندازهاي در بين كودكان و حتي والدين آنها محبوب است كه كمتر كسي است كه از آوازه شهرت وي بيخبر باشد. بر اين اساس همواره در مناسبتهاي ملي و مذهبي توسط ارگانهاي مختلف انقلابي، دولتي و غير دولتي از ايشان مثل ساير هنرمندان ديگر جهت برگزاري مراسم دعوت به عمل ميآيد. از شهرداري تهران گرفته تا نيروي مقاومت بسيج، وزارت كشور، نيروي هوايي، كميته امداد، نيروي انتظامي، نيروي دريايي، موسسه خيريه محك و ... در تهران و شهرستانها از ايشان در طول دوران مجريگرياش دعوت به عمل آمده است. موسسات فرهنگي و هنري بخش خصوصي نيز از سال 85 تا به حال با حضور ايشان حداقل 100 برنامه در شهرستانهاي مختلف كشور برگزار كردهاند و با موسسه صداي آرياي وطن (برنامهگذار جشن خرمدره) نيز حداقل 30 برنامه موفق با حضور خاله شادونه با موفقيت كامل برگزار شده است كه برنامه خرمدره نيز در راستاي برگزاري جشنهاي مورد اشاره در دستور كار موسسه آرياي وطن قرار گرفته و پس از پيگيريهاي لازم و اخذ مجوزهاي قانوني از سوي مراجع ذيربط، از خانم مليكا زارعي براي اجراي برنامه دعوت به عمل آمده و ايشان نيز صرفا مجري برنامه بوده و هيچ نقشي در روند اجرايي برنامه نداشته است. در راستاي اجراي برنامه جشن، حسب اسناد و مدارك موجود، اقدامات زير از سوي مديريت شركت صداي آرياي وطن و مراجع مربوطه انجام شده است: 1- در تاريخ 91/2/16 بنا به تقاضاي شركت صداي آرياي وطن با مديريت آقاي امين تدين براي اجراي برنامه جشن كودك با حضور سركار خانم مليكا زارعي (خاله شادونه) مجوز اجراي برنامه توسط اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان خرمدره به شماره 157/91/ف صادر شده است. 2- در تاريخ 91/2/17 طي نامه شماره 623/14/4727 از طرف فرمانداري شهرستان خرمدره (با امضاي معاون محترم فرماندار)، تصوير درخواست مديريت شركت آرياي وطن به انضمام مجوز صادره از سوي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي جهت هماهنگيهاي لازم، به نيروي انتظامي و اداره ورزش و جوانان شهرستان خرمدره ارسال شده است. 3- در تاريخ 91/2/17 طي قراردادي فيمابين آقاي امين تدين (برنامهگذار جشن كودك) و نمايندگي بيمه ايران، سالن محل برگزاري جشن مذكور تا ظرفيت 3500 نفر براي پرداخت خسارات جاني، منعقد شده است. 4- در تاريخ 91/2/20 مبلغ 4 ميليون ريال، جهت برقراري نظم و امنيت مراسم، طي يك فقره فيش به شماره 58479 به حساب فرماندهي انتظامي شهرستان خرمدره در موسسه مالي، اعتباري قوامين واريز شده است. 5- النهايه در تاريخ 91/2/21 طي نامه شماره 709/23/4727 (دومين نامه) از سوي فرمانداري شهرستان خرمدره (با امضاي معاون محترم فرماندار) خطاب به اداره ورزش و جوانان شهرستان خرمدره، اجراي برنامه جنگ شادي از نظر فرماندار مذكور بلامانع اعلام شده است. 6- تعداد 2750 فقره بليط، توسط مراكز فروش اعلام شده از سوي شركت صداي آرياي وطن به فروش رسيده، تعداد 200 فقره نيز در اختيار اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي و فرمانداري خرمدره جهت ميهمانان اداري قرار گرفته كه با جمع آمارهاي مذكور حدود 2950 فقره بليط (تقريبا معادل ظرفيت اسمي سالن مراسم) در اختيار شركتكنندگان قرار گرفته است. اكنون پرونده در دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان خرمدره تشكيل شده كه با تلاش شبانهروزي ماموران محترم آگاهي شهرستان و استان و بنا به اطميناني كه به دستگاه محترم قضايي و نيز عوامل محترم قضايي استان اعم از رييس كل محترم دادگستري استان، رييس محترم دادگستري شهرستان خرمدره، دادستان محترم دادسراي عمومي و انقلاب شهرستان و بازپرس محترم پرونده وجود دارد، يقين داريم كه مسير پرونده در مجراي قانوني قرار گرفته و با استفاده از اسناد و مدارك موجود در پرونده و با بهكارگيري كارشناسان زبده در اين خصوص، مسببين اصلي حادثه شناسايي و برخورد قانوني لازم با آنها صورت خواهد گرفت لذا از اظهار نظر در خصوص علت حادثه تا اعلام نظر مراجع ذيربط پرهيز ميكنم. از مديركل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي استان زنجان به خاطر موضع خوبي كه در جهت آزادي موكل از بازداشت گرفتند، نهايت سپاسگزاري را داشته و اميدواريم مسئولان سياسي شهرستان و استان نيز با مواضع قانوني توام با تدبير و پرهيز از پيشداوري عجولانه در جهت از بين بردن التهاب رسانهاي كاذبي كه به صورت يكطرفه عليه برگزاركنندگان مراسم جشن به وجود آمده است، تلاش كنند. از خداوند متعال براي بازماندگان كودكان معصوم درگذشته در جهت تحمل مصيبت عظيم وارد شده بر آنها، صبر و براي تاريخنويسان واقعه نيز اندكي انصاف و پرهيز از غرضورزي و پيشداوري را مسئلت دارم. [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:2 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
در
نتیجۀ این اقدامات، سازمان ملل متحد با اختلاف سه رأی به طرح تجزیۀ کشور
فلسطین به دو کشور یهودی و فلسطینی رأی داد. نتیجه آن شد که سه ماه قبل از
اتمام حضور انگلیسیها به عنوان قیّم در فلسطین، در روز پانزدهم مه 1948
(26 اردیبهشت 1327) با بیانیۀ استقلال بنگوریون فرعون جدیدی در خاورمیانه
متولد شد که همه چیز را برای خود میخواهد و برای دیگران حقّی قائل نیست.
گروه فرهنگی مشرق- اشاره: این
متن ترجمۀ فصل دوم (صفحات 51 تا 63) از کتاب «1948: اولین جنگ اعراب و
اسرائیل» نوشتۀ بنیموریس است. نویسنده در این بخش، به خوبی از لابی کردن
یهودیان برای خرید آراء کشورهای جهان در رأی گیری 29 نوامبر 1947 (9 آذر
1326) مجمع عمومی سازمان ملل برای تجزیۀ کشور فلسطین خبر میدهد. آنها برای
رسیدن به مقصودشان به برخی کشورهای فقیر رشوه دادند و از تلاش افرادی چون
آلبرت اینشتین نیز در این میانه سود جستند. در نتیجۀ این اقدامات، سازمان
ملل متحد با اختلاف سه رأی به طرح تجزیۀ کشور فلسطین به دو کشور یهودی و
فلسطینی رأی داد. نتیجه آن شد که سه ماه قبل از اتمام حضور انگلیسیها به
عنوان قیّم در فلسطین، در روز پانزدهم مه 1948 (26 اردیبهشت 1327) با
بیانیۀ استقلال بنگوریون فرعون جدیدی در خاورمیانه متولد شد که همه چیز را
برای خود میخواهد و برای دیگران حقّی قائل نیست.بنی موریس متولد هشتم سپتامبر 1948 در فلسطین اشغالی است و استاد دپارتمان تاریخ در دانشگاه بنگوریون. او به سبب موضع افراطی خود در حمایت از صهیونیسم شهره است. از جمله عقاید او که آن را به سران رژیم صهیونیست توصیه کرده این است که بایست مسئلۀ ایران را با ارسال چند بمب اتمی بر سر آن کشور حل کرد! ![]() بنی موریس 26
اکتبر 1947، آرتور کریچ جونز، وزیر امور استعماری بریتانیا، در جلسة مجمع
عمومی سازمان ملل در باب فلسطین، اعلام کرد که بریتانیا تصمیم گرفته زودتر
از موعد (از فلسطین) عقبنشینی کند. طی دو ماه آینده، سه کمیتة منشعب از
کمیته ویژة فلسطین به تدوین متن قطعنامهای پرداختند که منطبق با پیشنهادات
کمیتة بررسی بود. قرار شد سه کمیته متن قطعنامه را تقدیم مجمع عمومی
سازمان ملل کنند.نمایندگان
کمیتة بررسی از کشورهای هلند، سوئد، چکسلواکی، یوگسلاوی، کانادا،
استرالیا، هند، ایران، پرو، گواتمالا و اوروگوئه پیشتر، پس از بازدید از
مناطق فلسطینی و دیدار با رهبران عرب و آوارگان یهودی متن پیشنهاداتشان را
با اخذ اکثریت آراء تسلیم سازمان ملل کرده بودند. سه کشور ایران، یوگسلاوی و
هند با طرح اکثریت مخالف بودند و در طرحی که به طرح اقلیت معروف شد
پیشنهاد تشکیل یک کشور فدرال فلسطینی را دادند که شامل نواحی خودمختار
یهودی و عرب میشد. ... ![]() یکی از کمیتههای منشعب از کمیته ویژة فلسطین به نام کمیتة فرعی یک پیشنهادات حداکثری کمیتة بررسی را به طرحی تبدیل کرد که توسط مجمع عمومی سازمان ملل تحت عنوان قطعنامة 181 در روز 29 نوامبر سال 1947 تصویب شد. اقلیتهای موجود در هرکدام از دو کشور فرضی مشکل بزرگی محسوب میشدند. صهیونیستها میترسیدند اقلیت عرب ترجیح دهد به جای انتقال به کشور عربی تبعة کشور یهودی بشود. به قول گُلدا مایر (قائم مقام دفتر سیاسی آژانس یهود) «هر چه تعداد تابعین عرب کمتر، بهتر.» اسحاق گروئنبوم، عضو شاخة اجرایی آژانس یهود و مدیر دفتر حزب کارگر این سازمان، معتقد بود اعرابی که در کشور یهود بمانند اما تبعة کشور عربی محسوب شوند، برای همیشه حکم تابعان گرویی را خواهند داشت. دیوید بن گوریون معتقد بود اعرابی که در کشور یهودی بمانند، چه تبعة کشور عربی باشند، چه تبعة کشور یهودی، حکم گرویی را دارند و در صورت وقوع جنگ به ستون پنجم دشمن مبدل خواهند شد. او میگفت اگر اعراب تبعة کشور عربی باشند میتوان آنها را بیرون انداخت، اما اگرتبعة کشور یهودی بشوند، تنها قادر خواهیم بود آنها را به زندان بیندازیم. بهتر این است که آنها را بیرون بیندازیم تا در زندان نگه داریم. بنابراین بهتر بود فرایند دریافت حق تابعیت را برای آنها تسهیل نکنند. ترس بن گوریون از این بود که آنها تابعیت کشور یهودی را به کشور عربی ترجیح دهند. به گفتة اِلیگِزر کاپلان، خزانهدار آژانس یهود، کشور جوان ما تاب این همه غریبه را نخواهد داشت. بخش عمدهای از مذاکرات در کمیتة فرعی یک حول محور مرزهای دقیق دو کشور میچرخید. سرانجام، بریتانیا و اعراب به کمک وزارت خارجة امریکا کمیتة ویژه را راضی کردند تا اندازة کشور یهودی پیشنهاد شده از طرف کمیتة بررسی را کاهش دهد. نمایندگان بریتانیا و وزارت خارجة امریکا تلاش زیادی کردند تا منطقة صحرای نقب را که کمیتة بررسی تماماً به کشور فرضی یهودی واگذار کرده بود، به مالکیت اعراب درآورند. پس از دخالت مستقیم وایزمن که در نوزدهم نوامبر به مذاکره با رئیس جمهور امریکا هری ترومن پرداخت، بخش عمدهای از این دشت (به استثنای بئر شبع و باریکة مرزی بین صحرای سینا و نقب) برای یهودیها محفوظ ماند. تصور ترومن این بود که صحرای نقب برای یهودیان به اندازة منطقة مرزی برای امریکاییها اهمیت دارد. شهر یافا نیز از کشور فرضی یهودی جدا شده و به اعراب سپرده شد. یهودیها در عوض قول مالکیت سرزمینهای الجلیل را گرفتند. پس از این تغییرات، کشور فرضی یهودی با مساحتی معادل 55 درصد کل مساحت فلسطین و جمعیتی متشکل از نیم میلیون یهودی و چهار صد و پنجاه هزار عرب در نظر گرفته شد. (حدود یکصد هزار یهودی هم در شهر اورشلیم زندگی میکردند که بخشی از منطقة تحت کنترل نیروهای بینالمللی محسوب میشد.) ... طبق برآورد بریتانیاییها 25 تا 27 کشور موافق طرح تقسیم و چهارده تا پانزده کشور مخالف بودند و بقیه ممتنع. روز 26 نوامبر 1947 برآورد کردند که سی کشور موافق و پانزده کشور مخالفند اما این برآورد موضع دو کشور را در نظر نگرفته بود: یکی هیئت نمایندگی کشور سیام (تایلند کنونی) که ناپدید شده بود و (دیگری) کشور لیبریا که احتمال میرفت به نفع اعراب رأی دهد. وضعیت کماکان خطرناک بود. رایزنیهای مستقیم صهیونیستها هم روی نمایندگان متمرکز بود و هم روی دولتهایشان. در این میان هم از سیاست تشویق استفاده میشد هم تهدید. بحث عمدة صهیونیستها بر تاریخ دو هزار سالة پر از درد و زجر و بیخانمانی یهودیان استوار بود؛ تاریخی که سرانجام به هولوکاست انجامیده بود. صهیونیستها میگفتند جامعة جهانی وظیفه دارد ظلمهایی را که به یهودیان رفته جبران کند. یکی از چالشهای اصلی پیش روی صهیونیستها راضی کردن بیست عضو بزرگترین بلوک سازمان ملل یعنی بلوک امریکای لاتین بود. این کشورها به شدت تحت تأثیر موضع ضد صهیونیستی کلیسای کاتولیک (و در رأس آن واتیکان که مخالف طرح تقسیم و تشکیل کشور یهودی بود) و نیز جوامع محلی عرب و آلمانی خود قرار داشتند. احساسات ضد امریکایی گسترده نیز موضع ضد صهیونیستی این جوامع را تقویت میکرد، هر چند رژیمهای حاکم بر آنها به واشنگتن وابسته بودند. طی ماههای آوریل و مه 1947 کشورهای امریکای لاتین ظاهراً موافق طرح صهیونیستی بودند یا بهتر است بگوییم مسئولان آژانس یهود مواضع آنها را به نفع خود تعبیر میکردند. اما تا ماه اکتبر بسیاری از این کشورها دچار شک شدند و برخی حتی به طور علنی اظهار مخالفت کردند. صهیونیستها بهاین نتیجه رسیدند که این کشورها تحت تأثیر تبلیغات شدید (اعراب و دوستانشان) قرار گرفتهاند. آنها معتقد بودند کشورهای امریکای لاتین تحت فشار اقتصادی و دیپلماتیک تعیین موضع کرده و رشوه گرفتهاند. هر چند موضع نامشخص امریکا هم بیتأثیر نبود. از میان کشورهای این بلوک، پنج یا شش کشور به طور قطع موافق تقسیم و دو کشور آرژانتین و کوبا متعهد به موضع اعراب بودند. از میان سیزده کشور باقیمانده، حدود نیم درصد تمایل به توافق داشتند و بقیه "ترجیح میدادند رأی ممتنع بدهند. در رأیگیری 25 نوامبر در کمیتة ویژه، شش کشور امریکای لاتین رأی ممتنع دادند، پاراگوئه غایب بود و در مقابل دوازده رأی موافق، تنها یک رأی مخالف (کوبا) وجود داشت. طی چند روز بعد، صهیونیستها فعالیتهایشان را متوجه نمایندگان کشورهای متمرّد کردند. به نظر میرسید این دسته از نمایندگان از طرف دولتهایشان مختار بودند هر تصمیمیکه صلاح میدیدند، بگیرند. ظاهراً رأی یکی دو نماینده امریکای لاتین تحت تأثیر انگیزههای مالی تعیین شد (هر چند مشکل میتوان سند و مدرکی در این مورد یافت). گزارشها حاکی است که یک کشور امریکای لاتین تنها پس از دریافت هفتاد و پنج هزار دلار حاضر شد رأی موافق بدهد؛ یک کشور دیگر (احتمالا کاستار-یکا) رشوة چهل و پنج هزار دلاری صهیونیستها را نپذیرفت اما سرانجام رأی مثبت داد. ظاهراً تهدید و تشویق این دولتها از سوی تاجران و سیاستمداران یهودی ـ امریکایی تأثیر بیشتری داشت. ساموئل زِمورای، رئیس شرکت متحدة میوه و صاحب مزارع بزرگ در منطقة کارائیب، بیش از دیگران رایزنی میکرد. یکی از پروپا قرصترین طرفداران صهیونیسم در میان نمایندگان، خوزه گارسیا گرانادوس، نمایندة گواتمالا بود. او پیشتاز طرح تقسیم در کمیتة بررسی بود و در جلسة مجمع عمومی سازمان ملل تلاش بیوقفهای کرد تا کشورهای دیگر امریکای لاتین را با خود همراه کند. بریتانیاییها معتقد بودند گرانادوس از سازمانهای امریکایی ـ یهودی پول میگیرد و در هتل والدورف آستوریا زندگی اشرافی و پر جلال و جبروتی را میگذراند. طبق گزارش دیپلماتهای امریکایی او با یک زن یهودی به نام اِما رابطة دوستی زیبایی برقرار کرده بود. این گزارشها احتمالا حقیقت داشتند. اما خود گرانادوس آنچنانکه در خاطراتش ثبت کرده است، معتقد بود تشکیل یک کشور یهودی یک ضرورت عادلانه و تاریخی است. رأی دو کشور افریقاییِ اتیوپی و لیبریا نیز از اهمیت زیادی برخوردار بود. مسئولان صهیونیست در بریتانیا برای کسب این آراء ابتدا به سراغ ُلرنا وینگیت، بیوة اُرده وینگیت رفتند. اُرده وینگیت طی سالهای دة سی میلادی از طرفداران سینه چاک صهیونیسم بود. این سردار جوان بریتانیایی مسئولیت آموزش و فرماندهی نیروهای ضد شورش هاگانا را علیه اعراب فلسطین بر عهده داشت. اُرده در یک سانحة هوایی در میانمار به سال 1944 کشته شد. در آن زمان او فرمانده پارتیزانهای چیندیت در جنگ علیه نیروهای ژاپن بود. در فاصلة یک سالة 1940 تا 1941، نیروهای بریتانیایی به رهبری اُرده کشور آبیسینیا (اتیوپی کنونی) را از ایتالیاییها پس گرفتند. اتیوپی استقلال خود را بازیافت و امپراتوری هایله سِلاسی بار دیگر قدرت گرفت. در واقع امپراتور مدیون وینگیت شد، و از نظر صهیونیستها، نوامبر 1947 وقت ادای دین بود. لُرنا وینگیت در پیام تلگرافی خود به سِلاسی نوشت: «سرنوشت دنیا بسته به تصمیم سازمان ملل در باب فلسطین... تقسیم تنها امید برای صلح نهایی... به یاد اُرده وینگیت یک بار دیگر نام خود را در تاریخ به عنوان مرد خدا و مرد سرنوشت ثبت کنید.» سرانجام، اتیوپی رأی ممتنع داد؛ ظاهراً تهدید اعراب علیه اقلیت نسبتاً بزرگ مسیحیان مصر مؤثرتر واقع شد. صهیونیستها در برابر لیبریا، بر عکس موضعشان در قبال اتیوپی، سیاست چماق را در پیش گرفتند. آنها دو نفر را مأمور کردند تا لیبریا را تهدید به تحریم کنند. از این دو نفر یکی وزیر خارجة پیشین امریکا، ادوارد استتینیوس، صاحب شرکت معتبر توسعة امریکایی ـ لیبریایی بود و دیگری هاروی فایراستون، صاحب شرکت لاستیک فایراستون بود. این شرکت مزارع بزرگی در لیبریا داشت و نقش عمدهای در صادرات یکی از کالاهای اصلی صادراتی لیبریا یعنی لاستیک ایفا میکرد. جان اسماتس نخست وزیر و وزیر خارجة افریقای جنوبی نیز مأمور شد فشار مضاعفی بر مانروویا وارد کند. سرانجام رأی ممتنع لیبریا آنچنانکه انتظار میرفت به رأی مثبت تبدیل شد. رایزنیهای شدید با کشور هند که در کمیتة بررسی نماینده داشت و موضع روشن و استواری به نفع اعراب اتخاذ کرده بود، از تابستان 1947 آغاز شد. صهیونیستها حتی از آلبرت انیشتین هم بهره جستند. حییم گرینبرگ عضو بخش امریکایی شاخة اجرایی آژانس یهود که در ضمن ادیب هم بود، به نزد این فیزیکدان معروف رفت و متن پیشنویس نامة اینشتین را خطاب به نخست وزیر هند، جواهر لعل نهرو آماده کرد. انیشتین بدون اینکه به منافع سیاسی یا مسائل حقوقی اشارهای کند در نامهاش روی اخلاق انسانی تأکید کرد. او نوشت: «یهودیان قرنهای متمادی قربانیان تاریخ بودهاند. حال، سازمان ملل در نظر دارد ظلمهایی را که به این ملت پست و منفور رفته جبران کند. (در اینجا برای «پست و منفور» از کلمة «پاریا» که در هند نام پایینترین طبقۀ اجتماعی است، استفاده کرد). واقعة هولوکاست بیش از پیش، نیاز فوری برای تشکیل یک کشور مستقل یهودی را نمایان ساخت. تشکیل چنین کشوری حقی از حقوق دیگران زایل نخواهد کرد زیرا یهودیان برای همسایگان عرب خود منافع مادی به ارمغان خواهند آورد همچنانکه در گذشته چنین بوده است. در هر صورت، اعراب بر بیش از 99 درصد سرزمینهایی که طی جنگ جهانی اول از ترکها باز پس گرفته شد مسلط شدند؛ اخلاق حکم میکرد تکهای از باقیماندة این اراضی را به یهودیان بدهند یعنی به همان کسانی که شما خوب میدانید زمانی صاحب آن اراضی بودند (نهرو طی سالها حبس در یک زندان بریتانیایی کتاب تاریخ جهان را به رشتة تحریر درآورده بود). ترازوی عالی عدالت نیاز را با معیار نیاز میسنجد و اکنون بدون شک میدانیم نیاز کدام طرف سنگینتر است.» نهرو در پاسخ، از سیاست عملی و اصول اخلاق هر دو بهره جست. او تأکید کرد در هند مردم «عمیقاً با یهودیانی که متحمل زجر و درد شدهاند همدردی میکنند. اما متأسفانه سیاستهای ملی اصولاً خودخواهانهاند. هر کشوری ابتدا به منافع خود میاندیشد.» نهرو به طور غیر مستقیم اشاره کرد که منافع هند در گرو طرفداری از منافع اعراب است. او در ادامه نوشت: «مسئلة فلسطین دعوا میان دو حق است و نمیتوان باور کرد که تحقق خواست یهودیان بدون پایمال شدن حقوق اعراب میسر باشد.» نهرو از پذیرفتن کشور یهودی سرباز زد. طی دو ماه سپتامبر و نوامبر مسئولان صهیونیست دیدارهای مکرری با دیپلماتها و خبرنگاران هندی در مقر سازمان ملل ترتیب دادند؛ آنها هنوز اصرار داشتند غول شبه قاره را هر طور شده با خود همراه کنند. ویجایالاکشمی پاندیت، خواهر نهرو و رهبر هیئت نمایندگی هند، گاه و بیگاه سخنانی مطرح میکرد که بوی تغییر موضع میداد. اما حرفهای کاوالام پانیکار، مورخ و عضو دیگر هیئت هندی، آب پاکی را روی دستهای موشه شرتوک (مدیر دفتر سیاسی آژانس یهود) ریخت. او گفت: «شما بیهوده سعی دارید ما را قانع کنید که حرف یهودیان هم حرف است... ما خود به این امر واقفیم... اما نکته اینجاست که برای ما رأی به نفع یهودیان به معنای رأی علیه مسلمانان است. این دعوایی است که اسلام در آن وارد شده است... ما در میان سیزده میلیون مسلمان زندگی میکنیم... بنابرین نمیتوانیم چنین کاری کنیم.» صهیونیستها در حرکتی که حاکی از اضطراب دقیقة نود بود، آخرین تلاش خود را نیز برای کسب همراهی هند به کار بردند. روز بیست و هفتم نوامبر، وایزمن طی تلگرافی به نهرو هشدار داد رد طرح تقسیم، فلسطینیان را وادار به جنگ خواهد کرد. او نوشت: «نمیفهمم چرا هند میخواهد مانع چنین توافق (عادلانهای بر اساس تشکیل دو کشور) شود.» اما هند از جایش تکان نخورد. صهیونیستها از چین هم غافل نشدند. احتمالاً رایزنیهای آنها نقش مهمی در تغییر موضع این کشور داشت. چین از مخالف علنی به قول دکتر آبا هیلل سیلور (رئیس انجمن اضطراری امریکایی ـ صهیونیستی) به بیطرفی سخی تبدیل شد و سرانجام به طرح تقسیم رأی ممتنع داد. نمایندة چین در سازمان ملل وی. کی. ولینگتون کو ضمن ابراز همدردی با صهیونیستها توضیح داد: «چین با مشکلات خاص خودش روبهرو است... در جمهوری چین... بیست میلیون مسلمان زندگی میکنند که رهبران بسیاری از آنها پستهای مهمیدر شهر نانکینگ و دیگر نقاط کشور دارند.» از دید صهیونیستها رأی کشورهای اروپای غربی نیز طی ماههای اکتبر و نوامبر به نفع آنها نبود. جمال حسینی، نمایندة کمیتة عالی عرب در نیویورک چند روز قبل از رأیگیری، فرانسه را امید آخر اعراب خواند. در واقع فرانسه تا دقیقة آخر برای صهیونیستها دردسر بزرگی باقی ماند. به خصوص از این بابت که رأی آن به احتمال قوی بر رأی بلژیک، هلند، لوکزامبورگ و دانمارک اثر میگذاشت. فرانسه هم باید ملاحظة همپیمان دیرینهاش بریتانیا را میکرد هم باید به نظر شش میلیون مسلمان تحت امرش در افریقای شمالی احترام میگذاشت. موضع واتیکان نیز بر تفکر فرانسویان بیتأثیر نبود. بیانات اولیة مسئولان فرانسوی چندان به مذاق صهیونیستها خوش نیامد. درست است که فرانسه در موضوع مهاجرت دسته جمعی یهودیان به نفع صهیونیستها عمل کرده بود، اما وقتی صهیونیستها برای رایزنی به سراغ پل رامادیر نخست وزیر فرانسه رفتند، او به آنها گفت: «بریتانیا با مشکلات جدی روبهرو است و اتحادیة عرب قدرتی نیست که بتوان از آن چشم پوشید ضمن اینکه فرانسه نمیتواند جوامع عرب تحت امرش را نادیده بگیرد». او پیشنهاد داد یک توافق موقت صورت بگیرد و گفت به هر حال برای رساندن یهودیها به فلسطین دو راه وجود دارد؛ راه موسی (راه مستقیم و آشکار) و راه استر (نام یک دختر یهودی حیلهگر در عهد عتیق). در مقابل، مأمور صهیونیست، برل لاکر که مخاطب اصلی این سخنان بود، جواب داد تا جایی که او میداند استر هیچگاه یهودیان را به سوی فلسطین راهبری نکرده است. رامادیر گفت شاید بتوان برای آوارگان یهودی در اروپا کشور مناسبی در یکی از نواحی فرانسة متحد پیدا کرد. وایزمن روز بیست و پنجم سپتامبر طی یک سخنرانی برای هیئت نمایندگی فرانسه در نیویورک سعی کرد آنها را ترغیب به همراهی کند. اما حضور مسئولان فرانسوی طرفدار اعراب و موج تلگرافهایی که از دفتر کنسولگری فرانسه در اورشلیم و دفتر نمایندگی فرانسه در دمشق میرسید و همه پر از هشدار علیه طرح تقسیم بود، اثر آن سخنرانی را کم کرد. موضع فرانسه تا اکتبر به ممتنع تبدیل شد. طبق گزارش یک مسئول صهیونیست از فرانسه «احتمال تغییر موضع وزارت خارجة فرانسه بسیار ضعیف بود.» اما تصمیم اصلی به کابینه بر میگشت. صهیونیستها به رهبری وایزمن، لیون بلوم نخست وزیر اسبق فرانسه و سیاستمدار کار کشتة سوسیالیست را مأمور رایزنی با دولت کردند. با سقوط دولت سوسیالیستی رامادیر و روی کار آمدن دولت رابرت شومن که سوسیالیستها را به اقلیت رانده بود، کار برای صهیونیستها سختتر شد. فرانسه در رأیگیری بیست و پنجم نوامبر کمیتة ویژه، رأی ممتنع داد. اما رایزنیهای شدید صهیونیستها و عذاب وجدان ناشی از واقعة هولوکاست بالاخره کابینه را واداشت تا تنها یک روز بعد از آن رأیگیری، از الکساندر پارودی، رهبر هیئت نمایندگی فرانسه در سازمان ملل، بخواهد که رأی کشور را به مثبت تغییر دهد. طبق گفتة دیپلماتهای بریتانیایی، این تصمیم پس از آن گرفته شد که سه عضو کابینه یعنی وزیر امور مالی، رنی مایر، وزیر کار، دانیال میر و وزیر کشور، ژولز ماچ، دولت را تهدید به استعفا نمودند. آنها اعلام کردند در صورتی که رأی فرانسه ممتنع بماند، یهودیان امریکا کنگره آن کشور را واخواهند داشت تا کمکهای اقتصادیاش را به دولت فرانسه متوقف کند. تصمیم کابینه وزارت خارجه را به وحشت انداخت. پارودی روز بیست و هشتم نوامبر از مجمع عمومی درخواست 24 ساعت تأخیر کرد تا بتواند دستورات (کابینه) را معکوس سازد اما موفق نشد. این تأخیر صهیونیستها را مضطرب ساخت. آنها که فکر میکردند هر آن ممکن است دو سوم آرای مورد نیاز خود را از دست بدهند، به اشتباه این تأخیر را دسیسة هارولد بیلی و اعراب خواندند. بلژیک، هلند و لوکزامبورگ نیز تا زمانیکه سرانجام تصمیم به رأی مثبت گرفتند برای صهیونیستها دردسرهای زیادی درست کردند. از سپتامبر تا نوامبر رفتارشان نشان میداد تنها در صورتی به (طرح تقسیم) رأی مثبت خواهند داد که امریکا، انگلیس و فرانسه نیز چنین کنند. کمتر از دو هفته پیش از روز رأی گیری، نمایندة لوکزامبورگ اعلام کرد که دولتش به او اختیار تام داده و او علیه تقسیم رأی خواهد داد. اعراب او را قانع کرده بودند که تقسیم منجر به جنگ خواهد شد. دولت بلژیک به رهبری پل ـ هنری اسپاک موافق طرح تقسیم بود؛ یا بهتر است بگوییم اسپاک به صهیونیستها چنین میگفت. در واقع اعضای هیئت نمایندگی بلژیک در سازمان ملل و حزب کاتولیک این کشور فشار زیادی بر اسپاک وارد کردند تا نظرش را تغییر دهد. منافع تجاری بلژیک در گرو ادامة رابطة اقتصادی با کشورهای عرب به ویژه مصر بود و مسئولان بلژیک میخواستند حتی الامکان از آزرده ساختن بریتانیا نیز پرهیز کنند. اما اسپاک گویی در مقابل هر مخاطب سخنی مناسب حال همان مخاطب به زبان میراند. بیست و ششم نوامبر خطاب به جرج رندل نمایندة بریتانیا گفت از طرح تقسیم ناراضی است زیرا منجر به جنگ خواهد شد. او گفت مخالف موضع امریکا و شوروی است و حاضر نیست در تحقق طرح تقسیم نقشی داشته باشد. با این حال ادامه داد انگار (طرح تقسیم) تنها گزینة پیش روست پس بلژیک چطور میتواند از آن امتناع کند؟ اسپاک از رندل راهنمایی خواست و نمایندة بریتانیا در قالبی کاملاً دوستانه به او توصیه کرد که رأی ممتنع بدهد. اما لندن به طور رسمی از راهنمایی پرهیز میکرد. مسئولان بریتانیا با لحن بزرگمنشانهای اظهار میداشتند که تلاش هر قدرتی برای تأثیر گذاشتن بر رأی دیگران را مطرود میدانند. هلند شانزده میلیون مسلمان تحت امرش در اندونزی را مشکلی بر سر راه تصمیمگیری خود می-پنداشت اما به صهیونیستها اطمینان داد که به موضع نمایندهاش در کمیتة بررسی به نفع طرح تقسیم پایبند خواهد ماند. به گفتة یک دیپلمات صهیونیست «رأی مثبت هر سه کشور (بلژیک، هلند و لوکزامبورگ) در روز رأیگیری مثل آبی بود بر آتش اضطراب صهیونیستها». بریتانیا تصمیم گرفت رأی ممتنع بدهد و در روزهای پایانی قبل از موعد رأیگیری به دیپلماتهایش دستور داد از هر گونه تلاش جهت تأثیر گذاردن بر رأی دیگر کشورها اکیداً خودداری کنند. اما بیشک دیپلماتهای بریتانیایی در اقصی نقاط جهان و به ویژه در نیویورک به طور خصوصی نمایندگان دیگر را از توصیههای خود بینصیب نمیگذاشتند. از دید صهیونیستها کسب رأی مثبت کشورهای کانادا، افریقای جنوبی، استرالیا و زلاندنو، که مستعمرات آنگلو ساکسونی محسوب میشدند، کار راحتی بود. روز موعود هر چهار کشور به نفع طرح تقسیم رأی دادند. اما همه چیز هم بر وفق مراد پیش نرفت. افکار عمومی در این چهار کشور به خصوص پس از واقعة هولوکاست موافق تشکیل کشور یهودی بود. اما منافع اقتصادی و سیاسی دولتهایشان با این دیدگاه همخوانی نداشتند و چون سیاست خارجی این دول به طور سنتی با سیاستهای لندن هماهنگی داشت، انتظار میرفت این دولتها نیز به طرح تقسیم رأی ممتنع بدهند. در ژوئن 1947، مایکل کومِی، یکی از دیپلماتهای آژانس یهود متوجه شد که معاون ریاست هیئت نمایندگی زلاندنو، جی. اس. رید، چهرهای به غایت ضد صهیونیست است. طبق گفتة کومی از دیدگاه رید، هیئت نمایندگی زلاندنو کاملاً تحت تأثیر سفارت بریتانیا عمل خواهد کرد. با این حال حرفهای یکی از وزرای افریقای جنوبی به نام اچ. تی. اندروز خیال کومی را تا حدودی راحت ساخت. اندروز گفت با اینکه کشورهای تحت امر بریتانیا در نود درصد مواقع موضعی مشابه موضع لندن اتخاذ میکنند اما گاهی تصمیمهای مستقل هم میگیرند. ضمن اینکه بریتانیا در امر فلسطین تأکیدی بر اجماع ندارد. لندن نیز به نوبة خود مواظب بود از ایجاد این تصور که قصد فشار آوردن بر مستعمراتش را دارد، خودداری کند. افریقای جنوبی به رهبری اسماتس، به طور مداوم از صهیونیستها پشتیبانی میکرد. اما کانادا و استرالیا ــ که نمایندهاش در کمیتة بررسی به طرح تقسیم رأی ممتنع داده بود ــ هنوز تصمیم قطعی نگرفته بودند و زلاندنو نیز تقریباً تا دقیقة آخر مایة نگرانی صهیونیستها بود. ولینگتون در ابتدای امر آژانس یهود را از رأی مثبتش مطمئن ساخت. اما ناگهان به شک افتاد و در کمیتة ویژه رأی ممتنع داد. صهیونیستها که حسابی جا خورده بودند، سیلی از پیامهای تلگراف از سوی حییم وایزمن و هنری مورگنتائوی پسر، رئیس خزانهداری سابق امریکا و رهبر صندوق متحد یهود به پیتر فریزر (نخست وزیر و والتر ناش) وزیر اقتصاد زلاندنو گسیل داشتند. مسئولان زلاندنو پاسخ دادند طرح تقسیم بدون وجود مکانیسم اجرایی مناسب، تنها منجر به خونریزی و هرج و مرج خواهد شد. با این حال آنها هم روز موعود رأی مثبت دادند. در این میان واشنگتن نقشی کلیدی به عهده داشت. مسئولان صهیونیست از همان ابتدای امر به این نتیجه رسیده بودند که همه چیز بسته به تصمیم (امریکا) است. و دقیقاً به همین دلیل بود که نمایندة کمیتة عالی عرب جمال حسینی، امریکا را بزرگترین دشمن (اعراب) میخواند. اما رفتار واشنگتن تا 72 ساعت آخر، به قول یک مسئول صهیونیست نهتنها راضی کننده نبود بلکه حتی گاهی (کاملاً) ناامید کننده میشد. امریکاییها تنها پس از گذشت چندین هفته به طور علنی از پیشنهادات حداکثری کمیتة بررسی حمایت کردند و در خلال جلسات کمیتههای فرعی بیش از هیئتهای دیگر بر تغییراتی که به ضرر (صهیونیستها بود) اصرار میورزیدند. در جلسة مجمع عمومی، اجتناب امریکا از اعمال فشار بر دیگر کشورها ضربة بزرگی به (صهیونیستها) زد. اوج این بی تفاوتی در روز بیست و ششم نوامبر نمایان شد یعنی همان روزی که یونان، فیلیپین و هائیتی که همگی کاملاً وابسته به واشنگتن بودند، ناگهان موضعی ضد موضع علنی امریکا اتخاذ کردند. تنها در آن موقع بود که پس از مواجهه با رایزنیهای دیوانهوار یهودیان، امریکا بالاخره تمام تلاش خود را در صرف جلب حمایت دیگران به کار برد و وضعیت بهتر شد... تنها در چهل و هشت ساعت آخر بود... که (صهیونیستها) به واقع از حمایت صد در صد امریکا بهره جستند. آژانس یهود از ماه سپتامبر تلاش خود را برای اعمال فشار روی امریکا، هم به طور مستقیم و هم از طریق سازمانهای یهودی و شخصیتهای بنام آغاز کرد. صهیونیستها از واشنگتن میخواستند موضع محکمتری در حمایت از طرح تقسیم اتخاذ کند و همپیمانانش را نیز با خود همراه سازد. از بابت ترومن و کاخ سفید تقریباً خیالشان راحت بود. اما اعضای هیئت نمایندگی امریکا در سازمان ملل و خصوصاً برخی مسئولان وزارت خارجة امریکا در واشنگتن سخت نگرانشان کرده بودند. دکتر آبا هیلل سیلور، رئیس انجمن اضطراری امریکایی ـ صهیونیستی، مردانی چون لوی هندرسون (رئیس دفتر امور خاور نزدیک و افریقای وزارت خارجة امریکا) و پشتیبانانش را حرامزادههای درجه یک توصیف کرد. یکی دیگر از شخصیتهای منفور وزارت خارجة امریکا از دید صهیونیستها جورج وادسوُرث، نمایندة اسبق امریکا در عراق بود. رُز هالپرین، یکی از اعضای شاخة اجرایی آژانس یهود، وادسوُرت را سختترین دشمن (صهیونیسم)... مردی ظاهرساز و آب زیر کاه توصیف نمود. در طول ماه سپتامبر و اوائل ماه نوامبر صهیونیستها با وجود حمایت علنی وزیر خارجة امریکا، جورج سی. مارشال از طرح تقسیم که در هفدهم سپتامبر علنی شد، هنوز به شدت مضطرب بودند. اعلام مخالفت غیر علنی برخی از مسئولان وزارت خارجة امریکا، به سیاست این کشور در قبال اجرای طرح تقسیم رنگ تردید زده بود و این تردید به هیئتهای دیگر نیز رسوخ میکرد. با اعلام حمایت علنی مارشال از طرح تقسیم، آژانس یهود سعی کرد واشنگتن را وادار به اعمال فشار بر دیگر کشورها یا حداقل ترغیب آنها به برگزیدن این طرح کند. شرتوک خطاب به هندرسون گفت: «من نمیگویم امریکا جاده صاف کن ما شود. اما یک حرف دوستانه از طرف نمایندگان امریکایی در وقت مناسب میتواند کارساز باشد و تکلیف را روشن کند.» شرتوک فهرستی از نام چند کشور امریکای لاتین که به زعم خودش امریکا میتوانست با آنها وارد گفتوگو شود به هندرسون داد. امریکا ادعا میکرد که خود محتاطانه مشغول جلب رأی است اما نمیخواهد دیگر کشورها را با تصور اعمال فشار از خود برنجاند. البته معاون وزیر خارجة امریکا رابرت لووِت به شرتوک چنین میگفت. تا بیست و پنجم نوامبر امریکاییها از تحمیل نظر خود به دیگران خودداری میکردند. یکی از دلایل این امر این بود که تقریباً همة مسئولان مربوطه در وزارت خارجة امریکا یا منتقد طرح تقسیم بودند یا به کلی مخالف آن. اما سیاست امریکا هم در این میان نقش مهمی داشت. ترومن در 24 نوامبر، به لووِت دستور داده بود به هیچ وجه از تهدید یا فشار جهت واداشتن دیگر هیئتها به موافقت با طرح تقسیم استفاده نکند. برخی مسئولان صهیونیست دلایل پرهیز امریکا از اعمال فشار را درک میکردند. چند دیپلمات از کشورهای امریکای لاتین به طور خصوصی از روشهای آمرانه و بی رحمانة امریکاییها در کنترل کشورهایشان به تلخی گله میکردند. دیپلماتهای امریکایی میگفتند امریکا نمیتواند به دیگران بگوید چه بکنند یا نکنند... ما در موقعیتی نیستیم که چنین کاری کنیم. اما پس از رأیگیری کمیتة ویژه در بیست و پنجم نوامبر، مسئولان صهیونیست به کلی دست پاچه شدند. آنها به این نتیجه رسیدند که فقط دستور مستقیم ترومن قادر خواهد بود که مسئولان وزارت خارجه در واشنگتن و دیپلماتهای امریکایی در نیویورک را وادار به اعمال فشار نماید. بنابراین مؤثرترین عاملشان یعنی وایزمن را وارد گود کردند. وایزمن طی دو تلگراف به ترومن نگرانی شدید خود را از احتمال عدم کسب دو سوم آراء اذعان داشت و به رئیس جمهور یادآوری کرد که او خود قول مساعد برای کسب حمایت در سازمان ملل به صهیونیستها داده است. وایزمن به طور مشخص از ترومن خواست دربارة تأثیر بر کشورهای فرانسه، چین، یونان، ترکیه، هند، سیام، فیلیپین، لیبریا، اتیوپی، مکزیک، کوبا، هندوراس، نیکاراگوئه، هائیتی، پاراگوئه، کلمبیا، السالوادور و اکوادور فکری بکند. او هشدار داد بدون حداقل چند تا از این کشورها قطعنامه تصویب نخواهد شد. وایزمن حتی به طور مستقیم نگرانی خود را با وزیر خارجه هم در میان گذاشت. دخالت وایزمن احتمالاً نقش عمدهای در تغییر موضع واشنگتن آن هم در دقیقة نود داشت. کاخ سفید و مسئولان امریکایی همچنین آماج نامهها، تلگرافها و پیامهای تلفنی مردم قرار گرفتند. ترومن بعدها اذعان کرد هرگز تحت این همه فشار و تبلیغات نبوده و کل این قضیه او را به شدت برآشفته ساخته است. 25 نوامبر معاون ویژة ترومن، دیوید نایلز، از قول رئیس جمهور به هیئت امریکایی مستقر در نیویورک دستور داد تا جایی که میتوانند رأی جمع کنند و ادامه داد: «اگر رأیگیری موفقیتآمیز نباشد، جهنم به پا خواهد شد.» نایلز و مشاور ویژة رئیس جمهور، کلارک کلیفورد ظاهراً به طور مستقیم با نمایندگان برخی کشورها به مذاکره پرداختند. روی سه کشور هائیتی، فیلیپین و یونان به طور مشخص فشار زیادی گذاشته شد. دو کشور اول سرانجام رأی مثبت دادند ولی یونان مخالف باقی ماند. حتی سناتورها و اعضای کنگره هم مشغول رایزنی شدند. بیست و هشت سناتور به دوازده دولت تلگراف زده و خواستار حمایت آنها از طرح تقسیم شدند. این تلگرافها همزمان به رؤسای هیئتهای نمایندگی این دول در سازمان ملل و دفتر سفیرانشان در واشنگتن ارسال شد. نمایندة لبنان، کمیل شمعون، نفوذ امریکا در مجمع عمومی را ستمی ظلمانی توصیف کرد و اعراب بعدها روشهای تشویقی، تهدیدی، و مکرآلود صهیونیستها جهت کسب دو سوم آراء را محکوم نمودند. به گفتة سیاستمدار برجستة عراقی نوری السعید، اگر رأیگیری بنا به خواست اعراب به صورت پنهانی برگزار میشد، یهودیان بیش از سه یا چهار رأی نصیبشان نمیشد. اما اعراب از شدت تأثیر واقعة هولوکاست بر افکار عمومی جهان بیخبر بودند. در هر حال آنها ظاهراً به همان روشهای صهیونیستی متوسل شدند اما نتایج دلخواه را کسب نکردند. به عنوان مثال واسیف کمال، از مسئولان کمیتة عالی عرب به یکی از نمایندگان (احتمالاً نمایندة روس) پیشنهاد پرداخت مقدار بسیار زیادی پول در قبال رأی مخالف داد. نمایندة روس امتناع کرد و گفت: «از من میخواهی خودم را دار بزنم؟. اما تاکتیک اصلی اعراب تهدید بود. آنها تصویب قطعنامه را مترادف با آغاز جنگ توصیف میکردند. فوزی القاوقجی که قرار بود به زودی فرماندهی ارتش فدایی اتحادیة عرب در فلسطین (ارتش آزادیبخش عرب) را بر عهده گیرد در اواسط ماه اوت تهدید کرد در صورت تصویب قطعنامه، اعراب جنگی تمام عیار را آغاز کرده و هر کس یا چیزی را که مقابلشان بایستد اعم از انگلیسی، امریکایی یا یهودی نابود خواهند ساخت. اعراب اضافه کردند این جنگ مقدس ممکن است به جنگ جهانی سوم منجر شود. تلگرافهایی با این مضمون از دمشق، بیروت، عَمّان و بغداد به طور مرتب در حین مذاکرات کمیتة ویژه به سازمان ملل ارسال میگشت. به گفتة صهیونیست¬ها این پیامها با نزدیک شدن موعد رأیگیری تهدیدآمیزتر میشدند. کشورهای عربی عموماً قصد خود را برای حمایت از فلسطینیان با جان و مال و سلاح خود پنهان نمیداشتند و حتی گاهی به احتمال تصرف نظامی هم اشاره میکردند. آنها حتی هم¬پیمانان غربی خود را تهدید به تحریم نفتی و اتحاد با شوروی کردند. صهیونیستها که خوب میدانستند کشورهای غربی تا چه حد از وقوع جنگ وحشت دارند، طی ماههای سپتامبر و نوامبر اینگونه تهدیدها را مضحک و غیرواقعی توصیف کردند. شرتوک خطاب به رهبران امریکایی ـ صهیونیستی گفت: «اینگونه تهدیدها بیشتر بلوف است. این کشورها آنقدر مشکلات داخلی دارند که نمیتوانند به راحتی دست به عملیات نظامیخطرناک... در فلسطین بزنند. در ضمن اعراب فلسطین به هیچ وجه تمایل ندارند وارد یک ماجراجویی جدید بشوند.» انجمن اضطراری امریکایی ـ صهیونیستی در انتهای ماه اکتبر طی بیانیهای چهار صفحهای به تحلیل این تهدیدها پرداخت و آنها را کم اهمیت توصیف کرد: «تصور اینکه جان دی. راکفلر برای کاهش مالیات بر درآمدش دست به دامان استالین شود راحتتر است از تصور اینکه بنسعود و دیگر پادشاهان عرب خواستار دخالت شوروی در منطقة خاورمیانه باشند... تحلیلی از وضعیت نظامی (خاورمیانه)... ثابت میکند که خطر هرگونه حملة نظامی توسط اعراب علیه نظم عمومی فلسطین صفر است... ظرفیت نظامی کشورهای مختلف عربزبان به ضعف شهره است... نظامیان عربستان سعودی اسب سوارانی خوش منظرهاند... تصور اینکه هر کدام از این نیروها بدون توافق و همکاری فعال بریتانیا بتواند در فلسطین خودی نشان دهد غیر واقعی است... مضحک است اگر خیال کنیم جنگ مسلحانه میان اعراب و یهودیان... منجر به جنگ جهانی سوم شود.» در هر صورت تا سه روز قبل از رأیگیری، دیپلماتهای عرب در سازمان ملل و دولتهای متبوعشان هنوز باور نداشتند که طرح تقسیم بتواند دو سوم آراء را کسب کند و از این رو به تلاش یکپارچهای برای تأثیر نهادن بر آراء دست نزدند. اسناد نشان میدهد اعراب تنها از 27 تا 29 نوامبر بود که دستپاچه شدند و سعی کردند نتیجة رأی را تغییر بدهند. کارشناس قدیمی امور خاورمیانة وزارت خارجة بریتانیا، هارولد بیلی سعی کرد جلسه را در دقایق آخر به تأخیر اندازد و دو طرف را به توافق برساند. اما کمیتة عالی عرب که سخنگویان میانهروی خود از جمله هنری کاتان، البرت هورانی و موسی القلمی را با عوامل تندرو تعویض کرده بود، از بحث بر سر هرگونه امتیاز سرباز زد. بدین ترتیب کشورهای عربی با توجه به کمبود وقت، تفاوت برنامههای کاری، ارتباطات ضعیف بین هیئتهای نیویورک و مسئولان دولتی و از ترس اینکه نکند متهم به مسافحهکاری در امر صهیونیسم شوند، موفق به اجماع نشدند. نمایندة لبنان، کمیل شمعون، به طور مستقل پیشنهادی پنج مادهای جهت تشکیل یک کشور فدرال فلسطینی، که بر اساس طرح اقلیت کمیتة بررسی تدوین شده بود، ارائه داد. اما هیچ کدام از نمایندگان عرب با این پیشنهاد موافق نبودند. نماینده و وزیر خارجة پاکستان ظفرالله خان که رهبری اردوگاه عرب را طی مذاکرات هفتههای پیش از رأیگیری به عهده داشت و بنا به گفتة یک دیپلمات صهیونیست یکی از تواناترین و جالب توجهترین نمایندگان حاضر در سازمان ملل بود، روزهای آخر تقریباً ناپدید شده بود. نکتة آخر اینکه نمایندگانی که دستور مشخصی از دولتهایشان نگرفته بودند، بدون شک تحت تأثیر فضای عمومی نیویورک و (منطقة پارک) فلاشینگ مدو قرار گرفتند. رسانهها مرتباً مخالفان طرح تقسیم را دشمنان مردم امریکا معرفی میکردند... در فلاشینگ مدو حضاری که بیشتر قریب به اتفاقشان صهیونیستی بودند، هر گونه اظهار ارادت به صهیونیسم را به شدت تشویق کرده و در سخنرانیهای اعراب اخلال ایجاد میکردند. فضایی که درست کرده بودند درست مثل فضای یک مسابقة فوتبال بود، مسابقهای که اعراب در آن بازیکنان تیم مقابل محسوب میشدند. [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 2:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
به گزارش مهر، آیتالله بهجت چه در دوران حیاتش و چه بعد از رحلتش همواره
مورد توجه بزرگان فقه و حوزه بوده و با تعابیری چون میوه سالم شجره طیبه،
نعمت بزرگ، فرشته روی زمین، جوامع الکلم و عبد صالح از ایشان یاد شده است. رهبر معظم انقلاب، آیت الله خامنه ای آن بزرگوار (آیت الله بهجت) که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بی پایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینه روشن و صیقل یافته الهام الهی، و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود. آیتالله جوادی آملی بحث درباره شخصیت بزرگواری مثل آیت الله العظمی بهجت کار دشواری است. زیرا این بزرگوار جزء «جوامع الکَلِم» عصر ما بود. هر انسان صالحی، کلمه الهی است و کلمات الهی یکسان نیستند. ![]() آیت الله مصباح آیت الله بهجت جامع دقتهای مرحوم آقا میرزامحمدتقی شیرازی از طریق شاگردان برجسته شان آقا شیخ محمد کاظم و همین طور نوآوری های مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی، و تربیت های معنوی مرحوم آقای قاضی می باشند. این استادان یک شخصیت جامع الاطرافی به وجود آورده اند که نعمت بسیار بزرگی در عصر ما به حساب می آید. استاد خسروشاهی شناختن آیتالله العظمی بهجت و کمالات ایشان جز به تهذیب نفس و توسعه وجودی ممکن نیست و هر کسی با توجه به سعه وجودی خودش می تواند درک کند، بنابراین برای شناخت کمالات ایشان باید تهذیب نفس کرد و وجود خود را توسعه داد تا از کمالات آقا بهره بیشتری برد. آیت الله بهاء الدینی (ره) اکنون آقای بهجت ثروتمندترین مرد جهان (از نظر معنویت) است. حجتالاسلام والمسلمین فقهی اگر شجره طیبه انسانیت غیر از چهارده معصوم میوه سالم داده باشد که حتما داده است یکی از آن میوه های سالم وجود مقدس آیت الله العظمی بهجت است. آیت الله علامه محمد تقی جعفری صرف دیدن و ملاقات کردن ایشان خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ایشان را می بینم تا چند روز اثر این ملاقات در من باقی می ماند و در واقع هشدار دهنده است. علامه طباطبایی الحمدالله که در زمانی زندگی می کنیم که شخص بزرگی (آیت الله بهجت) زندگی می کند. برویم یک بار نفسش به ما بخورد! ایشان عبد صالح است. آیت الله شیخ جواد کربلایی ایشان و مرحوم شیخ عباس قوچانی هر دو رفیق بودند و از شاگردان مرحوم قاضی بودند. آقای بهجت در سیر و سلوک عرفانی بسیار کتوم بودند و نتایجی خیلی فوق العاده ای در این سیر و سلوک و ارتباطش با مرحوم قاضی گرفته بود و به درجات عالی رسیده بود. استاد امجد آیت الله العظمى بهجت از مفاخر عصر ما هستند کسانى که کمابیش با ایشان آشنا هستند می دانند که ایشان در یک اوج اعلا در علم و معنوّیت قرار دارند. بنده معتقدم که آقاى بهجت در علم و معنوّیت نظیر ندارد. به تعبیر دیگر، ایشان فرشته روى زمین هستند، باید از برکات وجود ایشان استفاده کرد. آیتالله مهدی هادوی تهرانی نماز ایشان، زندگی ساده، رفتوآمد به مسجد، حال و هوای ایشان در کنار مرقد حضرت فاطمه معصومه (س) درس اخلاق بود و هر کس ایشان را میدید، یاد خدا میافتاد و ایشان از مصادیق بارز «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» به شمار میآمد. ![]() آیت الله محمد حسن احمدی می گوید: آیت الله فکور خیلی نسبت به آقای بهجت عنایت داشتند و می فرمودند: آقای بهجت ازجمله افرادی هستند که مخصوصاً در صراط معنویت فوق العاده هستند. آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری از محضر ایشان سؤال شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟ فرمودند: آقای بهجت، آقای بهجت آیت الله سید احمد فهری از ایشان نیز پرسیده شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟ فرمودند: آقای بهجت، آقای بهجت آیت الله مشکینی ایشان (آیت الله العظمی بهجت) از جهت علمی هم در فقه و هم در اصول، در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند، و از جهت تقوا و کمالات و عظمت روحی در مرحله ای بالاتر از آن می باشند، و استادانی که ایشان از آنها استفاده کرده اند نیز در مقام خیلی بالایی قرار دارند که ما باید مانند ستاره ها به آنها بنگریم؛ لذا سزاوار است که در اطراف وجود ایشان کتابها نوشته شود. [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:56 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
حجتالاسلام علی بهجت ضمن اشاره به شاخصترین ویژگیهای پدر خویش، از
سرنوشت نامعلوم چمدانی سخن گفت که آیتالله بهجت اسرار مگوی خود را در آن
نگهداری میکرد. به گزارش فارس، به مناسبت 27 اردیبهشت ماه، سالروز رحلت حضرت آیتالله بهجت، گفتوگوی مشروحی با فرزند این فقیه ربانی انجام دادیم که بخش اول آن تقدیم خوانندگان گرامی میشود. پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیتالله بهجت چه بود؟ حجتالاسلام و المسلمین علی بهجت در ابتدای این گفتوگو بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشههایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی میکردند و نه حتی مدارک و آثار و نامههایی را که از علمای مختلف داشتند و ما میتوانستیم از آن بهره ببریم را نشان میدادند. وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامههای علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یک سال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمیدانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست. ![]() علامه جعفری فرمود: تمام کارهایت را رها و به این پیر خدمت کن! فرزند آیت الله بهجت در بخش دیگری از گفتوگوی خود با فارس به ماجرای حضور علامه جعفری در خانهشان اشاره کرد و افزود: میان کارهایم روزی چند ساعت را به ایشان اختصاص میدادم و در خدمتشان بودم و بقیه را به اتاق خود در بیرون و خوابگاه که حجرهای بود میرفتم و مشغول کارهای شخصیام میشدم. تا اینکه در سال 1363 علامه جعفری یک روز که از منزل آیت الله بهجت بیرون میرفت، با حرفهایش یک تلنگری به من زد. وی ادامه داد: علامه جعفری به من گفت که تو تمام کارهایت را رها کن و به خدمت ایشان بیا. علامه جعفری با آن لهجه شیرین و غلیظ ترکی گفت: «تو عقلت نمیرسه که این کیه!» علامه وقتی از احوالاتم پرسید و من گفتم که درسهای فلسفه و ریاضیات و ستارهشناسی و عرفان را خواندهام، خیلی برایش جای تعجب بود که چطور توانسته بودم اینها را در قم بخوانم. من هم به شوخی به ایشان گفتم که استاد اینجا مجانی بود و من هم نشستم و خواندم. فرزند آیتالله بهجت گفت: علامه به من فرمود حالا یک چیزی میگویم گوش کن. گفتم آقا میشنوم. گفتند نه باید عمل کنی. گفتم آقا چطور به مجهول مطلق عمل کنم؟ به چیزی که نمیدانم چطور عمل کنم؟ علامه با همان لهجه خود گفتند دست بردار، من برایت میگویم. تو تمام کارهایت را رها کن و بیا خدمت همین پیر را بکن. بهجت ادامه داد: تو گفتههایش را یادداشت کن و ضبط کن که نه میشناسیاش و نه میگذارد که بشناسیاش. من قم و تهران و مشهد و نجف و عراق و شیعه و سنی را دیدهام؛ همین یکی آخرش مانده است. وقتی او را از تو گرفتند، آن وقت میفهمی که بوده! بنده در آن زمان مشغول تحصیل بوده و کار فراوان داشتم و در دانشکده بودم. علامه جعفری: پدرت (آیتالله بهجت) مأمور این قرن و این دوره است وی اضافه کرد: علامه جعفری به من دستور داد که ضبط کن و نگه دار و برای نسل آینده امانتدار باش که این مرد تمام میشود و بعد از اینکه او برود معلوم نیست تا 100 سال دیگر هم کسی چون او بیاید. خداوند در هر دورهای یک فرد را میدان میدهد، یعنی میدانی را که دارد برایش باز میکند و رشدش میدهد تا برای دیگران نشان و الگو باشد. بهجت گفت: علامه جعفری تأکید کردند آیت الله بهجت مأمور این قرن و این دوره است. البته پس از رحلت پدرم نیز خیلی از شاگردان ایشان به من میگفتند که ایشان دیگر تمام شد و تو فکر نکن که همه همینطور هستند. با تلنگری که علامه جعفری در سال 63 به من زد، در همان بیست و چند سال پیش، یک مقدار کارهایم را کم کردم و 7 ساعت در روز را به ایشان اختصاص دادم. وی افزود: پس از سال 72-73 نیز حدود 15 ساعت شد و از سال 80 به بعد بیست و چهار ساعته با ایشان بودم. با این حال ایشان خیلی هنرمند بود و همه کارهایش را تحت یک پوشش و پوستهای انجام میداد. وقتی مسائل بلند علمی را میخواست نقل کند، خیلی ساده می گفت: میشود این چنین گفت... آیتالله بهجت آخرین فرمولهای عرشی را به سادهترین شکل بیان میکرد علی بهجت در بخش دیگری از گفتوگوی خود با فارس به شیوه برخورد پدر خود با نظریات علمی اشاره کرد و گفت: ایشان اشکالات و ایرادات نظریههای دیگران را میگرفت و بعد وقتی میخواست نظریه خودش را بدهد، نمیگفت که این نظریه بنده است و هیچ کسی نگفته و در جایی نیست و یا خوب توجه کنید. بلکه فقط میفرمود: این چنین هم میشود گفت، حالا شما ببینید. ایشان آخرین فرمولهای عرشی را از لحاظ علمی با این بیان ساده میگفت. فرزند آیتالله بهجت گفت: از نظر بعد درونی که اصلا حاضر نبود اقرار به چیزی بکند. حتی اینقدر پوشش داشت که مثلا اگر ما میخواستیم راجع به استاد ایشان بپرسیم، که آیا از استادتان کار خارق العادهای دیدید یا نه؟ و یا شاهد عمل ممتازی از او بودید یا نه؟ حاضر نبود حرفی بزند. چرایش را بعدها فهمیدم که اگر ایشان درباره استاد خود سخن میگفت، این سوال به ذهن ما میآمد که حالا این استاد به شما چه یاد دادند؟ بنابراین ایشان از ابتدا چیزی نمیگفتند. وی ادامه داد: بنده دبستانی که بودم، یکی از علما که ریش حنایی میگذاشت و سیدی حدود 80 ساله بود، به من گفت که برو تو نخ بابات و ببین که چی بلد است. پدرم او را میشناخت ولی من خوب او را نمیشناختم. به من میگفت که استاد پدرت آنقدر قوی بوده که به هر کسی چیز مهمی داده، برو ببین به پدرت چه داده است. وی افزود: من هم بچه بودم و میرفتم میگفتم بابا، آن آقا گفته برو ببین پدرت چه گرفته. پدرم خیلی میخندید و در حال تبسم میگفت: بله، عجب... عجب... و از کنار آن میگذشت. هیچ راهی نمیگذاشت تا بیشتر در موردش بدانیم. داستان عجیب قبل از تولد آیت الله بهجت حجت الاسلام بهجت در مورد سیر زندگی پدر بزرگوارش از کودکی گفت: داستان کودکی ایشان از سالها قبلتر شروع میشود و به داستان پدرشان بر میگردد که معروف است. پدر آیت الله بهجت در نوجوانی در حال مرگ بوده که ندایی را می شنود که این را رها کنید، او پدر محمد تقی است. وی گفت: خلاصه ایشان جانی دوباره میگیرد و همه تعجب میکنند. بعد ازدواج میکند و فرزندانش متولد میشوند و این داستان را فراموش کرده بوده تا موقع تولد فرزند سومش به یاد میآورد که وقتی کوچک بوده به او گفتند که پدر محمد تقی است. اولین پسر را محمد مهدی و دومی را محمد حسین و سومی را که به یاد میآورد نامش را محمد تقی میگذارد. وی ادامه داد: محمد تقی هفت ساله بوده که در حوض خانه میافتد و خفه میشود. از دست دادن این بچه برای آنها غم سنگینی است و مادر آیت الله بهجت متوسل میشود تا این فرزند را خداوند به آنها میدهد و نامش را محمد تقی میگذارند. محمد تقی ثانی؛ که من در یادداشت های پدر ایشان دیده بودم که نامشان را محمد تقی دومی نوشته بودند. مادر ایشان نمیخواست تا دوباره محبت مادر و فرزندی زنده شود فرزند آیتالله بهجت بیان کرد: از آنجا که خداوند کسانی را که میخواهد پرورش دهد با رنج پرورش میدهد و در ناز و نعمت نمیخواباند، آیت الله بهجت هم در 16 ماهگی مادر جوان خود را از دست میدهد. مادر ایشان حدود 28 سال داشته است. وی افزود: یکی از اقوام که اینها را برای من تعریف میکرد گفت انسانهای بزرگ به راحتی میتوانند با اموات ارتباط برقرار کنند و سپس به پدرم گفت: آقا شما مادرتان را در خواب دیدهاید؟ پدرم گفت: بله؛ ایشان پرسید که مادرتان چه شکلی بود؟ پدرم گفت: چادرش را پایین آورده بود و صورتش پوشیده بود. بهجت ادامه داد: آن فرد تعجب کرد و گفت: عجب مگر شما پسرش نبودید؟ مگر نامحرم بودید که این کار را کرده بود؟ پدرم لبخندی زد و اشک گوشه چشمش جمع شد و گفت: شاید میخواسته تا محبت مادر و فرزندی دوباره در وجود من زنده نشود. ایشان خیلی زود از محبت مادری محروم میشود و خواهر بزرگ ایشان متکفل امور او میشود. وی اشاره کرد: پدرم از خاطرات کودکی با خواهرش تعریف می کرد . ایشان می گفت روزی خواهرم داشت نشاءهای گوجه فرنگی و بادمجان را در باغچه می کاشت. من کوچک بودم و پشت سر او می رفتم و می دیدم که نشاء سبز را در داخل خاک می گذارد، آن را بر می داشتم و همین طور تا آخر خط هرچه کاشته بود را برداشتم. در آخر یک دسته نشاء به او دادم. خواهرم گفت چرا تمام کارهای مرا خراب کردی و یک بار مرا زد. من گریه کردم و عمویم گفت که چرا او را می زنی؟ او هم می خواسته خدمت کند و قصد بدی نداشته. این خاطره از حدود سه سالگی در ذهن ایشان باقی بود. محمد تقی جانِ مرا چوب زدن یعنی چه؟ بهجت ادامه داد: پدر ایشان نیز خیلی به او علاقه داشته و او را مکتب خانه گذاشته بود. ایشان در مکتب خانه باهوش بوده و خوب درس میخوانده و عزیز بوده است. یک بار مربی مکتب خانه برای اینکه از بقیه زهر چشم بگیرد، او را تنبیه میکند. او که اصلا توقع نداشته تنبیه شود، پیش پدر رفته و ناراحتی میکند. پدر او چون شاعر بوده برایش قصیدهای میگوید که مفصل است. این شعر را داخل پاکتی به محمد تقی میدهد تا به معلمش بدهد. مقداری از آن این بود: محمد تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه / گل و بستان مرا چوب زدن یعنی چه وی افزود: آیتالله بهجت از کودکی اعمالی را انجام میداده که با کودک سازگار نبوده است. هم مکتبیهای او برای من میگفتند که در مکتب کارهای بچهگانه نمیکرد و خیلی جدی بود و اگر مسئول نظم ما میشد، مثل یک فرمانده همه را به صف میکرد. وی گفت: سپس پدرم تا 13 سالگی مقداری از درس طلبگی را در همان جا خواند. بعد سیدی که وضع مالی خوبی داشته و زمین دار بوده و خیلی به آیت الله بهجت علاقه مند بوده، خانواده او را تحریک میکند تا او را همراهش به عراق بفرستند. علت علاقه این سید هم معلوم نبوده است. بهجت بیان داشت: من ایشان را در کودکی دیده بودم و این سید خیلی مرا دوست داشت. همیشه وقتی وارد خانه آنها میشدیم، مرا میگرفت و بر روی طاقچهای مینشاند. خلاصه این سید میخواسته پدرم را با خود ببرد که بار اول موفق نمیشود و آنها برای بار دوم و با کاروان بعدی عازم میشوند. تحصیلات آیتالله بهجت در کربلا و نجف فرزند آیت الله بهجت ادامه داد: ایشان به مدت 4 سال برای تحصیل در کربلا بوده، خوب درس میخواند و سپس به نجف میرود. طلبههایی که در کربلا بودند میگفتند که مثلا درس فلان استاد نباید رفت چون طولانی است و به درس استادی میرفتند که در مدت کمتری آن درس را بگوید. ولی آیت الله بهجت درست برعکس همه بر سر درس استادی می روند که 14 ساله تمام میکند. آن استادی بسیار قوی به نام مرحوم کمپانی بوده که از لحاظ فکری خیلی مسلط و قدرتمند بوده است. پس از آن آقایی از علما بوده که نه تنها علم روز حوزه را داشته بلکه علم باطن را هم کسب کرده بوده به نام سید علی آقا قاضی. وی افزود: پدرم با وجود اینکه خیلیها به درس او نمیرفتند، به درس او میرود. شرایط آقای قاضی برای درس بسیار سنگین بوده و کسی که میآمده باید فارغ التحصیل 10 سال حوزه و نیمه مجتهد یا مجتهد بود. آیت الله بهجت هنوز به این مراحل نرسیده بود ولی توانست در درس آقای قاضی شرکت کند. اینکه آقا چطور توانست به درس آقای قاضی راه یابد معلوم نیست و نمیگفت. حجتالاسلام بهجت گفت: من کلی فکر کردم که چطور چیزی از ایشان بشنوم و در نهایت به ذهنم رسید تا این گونه سوال کنم. بنابراین از پدرم پرسیدم اولین باری که اسم آقای قاضی را شنیدید کجا بود؟ ایشان گفت من در کربلا که بودم برادر علامه طباطبایی که به زیارت میآمد، به حجره من میآمد و مهمان من میشد و با هم دوست شده بودیم. او اسم آقای قاضی را آورد و گفت که او مردی این چنین است. ولی پدرم دیگر از درون خودش چیزی نگفت. وی ادامه داد: ایشان در اثر ریزگردهای زیاد هوا، ریاضت، درس، و خواندن نماز و روزه مریض میشود و برای اینکه بهتر شود بین نجف و کربلا جا به جا میشده و گاهی به کاظمین که هوای بهتری داشته میرفته است. آیت الله بهجت در سن 29 سالگی و در سال 1324 شمسی فارغ التحصیل میشود و به ایران برمیگردد و در شمال ازدواج میکند. 20 مقام معنوی در سن جوانی / پیش رو و پشت سر برای پدرم فرقی نداشت حجتالاسلام بهجت در بخش دیگر از این مصاحبه به فارس گفت: در مورد مقاماتی که ایشان به آنها رسیده بود، یکی از علمای بزرگ نجف به نام آقای قوچانی در مورد ایشان گفته بود که خداوند در جوانی 20 مقام بزرگ را به ایشان عطا کرده ولی چه کنم که با ایشان عهد دارم نگویم. فقط یکی از آنها که مردم میدانند این است که برای ایشان پیش رو و پشت سر فرقی نداشت. وی اضافه کرد: پسر آن عالم بزرگ که آقای قوچانی بود به من گفت آقای قوچانی نزدیک فوت خود نگران بود که مبادا عهدش را با آیت الله بهجت شکسته باشد و بدون اینکه اسم او را ببرد، آن مقامات بلند را برای کسی تعریف کرده باشد و دیگران از ویژگیهای آقای بهجت و علاقهای که آقای قوچانی به ایشان داشت، حدس زده باشند که اوست. فرزند آیتالله بهجت گفت: بعدها معلوم شد پدرم از خیلی از دوستانش که متوجه میشدند عهد میگرفته تا این سر را فاش نکنند. یکی از این مقامات طی الارض ایشان بوده که آقای ری شهری در کتاب زمزم عرفان خود از قول پسر یکی از علما نقل میکند که پدرش شاگرد آقای بهجت در نجف بوده و با ایشان طی الارض کرده بودند. وی ادامه داد: این عالم در یکی از چهل شبی که نذر داشتند تا به مسجد سهله بروند و پدرشان مهمان ایشان در کربلا بوده و نمیتوانستند تنهایش بگذارند، آقای بهجت با طی الارض ایشان را از کربلا به مسجد سهله میبرد و بر میگرداند تا نذرش را ادا کرده و دوباره کنار پدر پیرش که مهمان او بوده، بر گردد و او بعد متوجه میشود. بهجت گفت: آیتالله بهجت از او عهد میگیرد تا زنده است، به کسی نگوید. پس از سالها این عالم و پسرش آیت الله بهجت را در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها میبینند. سپس آن عالم از ترس اینکه بمیرد و آن راز با او دفن شود، برای پسرش باز گو میکند و از او عهد میگیرد تا او و پدرم زندهاند، سر را فاش نکند. چشم آیتالله بهجت حقیقت معصیت را میدید، بنابراین مرتکب نمیشد حجتالاسلام علی بهجت افزود: بنده پس از رحلت پدرم متوجه خیلی از این قضایا شدم. در روز دوم ختم پدرم یکی از علما که الآن فوت کرده و پسر مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بود، به من اشاره کرد که نزدیکش بروم. ایشان روی ویلچری نشسته بود و کنار گوش من گفت: من 60 سال پیش در نجف که بودم، آقای قوچانی که با پدر شما نزدیک بود و از اسرار او اطلاع داشت و ارتباط خوبی با استاد آیت الله بهجت نیز داشت، به من چیزی گفت. وی ادامه داد: او گفت سر اینکه آقای بهجت از همه هم کلاسیهایش ممتاز شد، یک چیز بود و آن این بود که آقای بهجت از کودکی و سالها قبل از بلوغ خود در اثر عبادت، چشمش معصیت را میدید و مرتکب نمیشد. لذا دوران کودکی را با پاکی گذراند و بعد از دوران کودکی هم همین طور گذشت.گناه او را سنگین و چرک و آلوده نکرد. در مدارج ترقی که دیگران باید پله پله بالا بروند، ایشان چون پاک و سبک بود پرواز میکرد. بهجت ادامه داد: پدرم هم در صحبتهایش داشت که گناه را کوچکش را هم نباید کوچک بشماری. همیشه میگفت اگر در بالاترین حد ترقی باشی و ببینی کودکی آجری جلوی پای نابینایی میگذارد تا او زمین بخورد و کودک بخندد و تو فقط یک لبخند زدی، همین کافی است تا تو را با مغز از آن بالا به پایین اندازد. وی تأکید کرد: این صحبت پسر آقای سید جمال گلپایگانی خیلی به ما کمک کرد و اطلاعات ما را به هم دوخت و وصل کرد. من همیشه طلب مغفرت برای ایشان میکنم. بنده بارها از پدرم شنیده بودم و خیلی دیگر از شاگردان ایشان نیز شنیده بودند که پدرم میگفت کسی را میشناسم که خداوند توفیق معصیت از کودکی به او نداد. هربار معصیت پیش میآمد، خداوند یک طور منصرفش میکرد. حجتالاسلام علی بهجت در پایان بخش نخست گفتوگوی خود با فارس اظهار داشت: هیچ وقت پدرم «من» نمیگفت و همیشه همه عنوانها و برچسبها و منها را پاک میکرد. بسیاری از مطالب را با عنوان سوم شخص میگفت و خیلیها میگفتند خود آقاست. و من باور نمیکردم و دنبال دلیل بودم. او هم که هیچ اقراری نمیکرد و من بعدها فهمیدم. [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:56 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
وقتی
قرار بر نوشتن است از اسطوره و الگو و نمونه گاهی قلم هم واهمه دارد از
سقوط در عمق شعارزدگی و استیصال؛ ولی اینجا باید نوشت تا همه به احترام یک
زن قیام کنند، زنی که برای خودش اسطوره ای شده است.
به گزارش مشرق، برای رفتن تا منزل جانبازی که عنوان "جانباز 100 درصد" را یدک می کشد باید با پای دل رفت، پایی که سکوت نمی شناسد و بی محابا می رود تا بداند و بگوید. شاید هفته و روز زن بهانه بود برای گفتن از احساسی که در عمق جان یک زن رخنه کرده است، احساسی که بی اندازه دوستش دارد و همین احساس هزاران علامت سوال را در ذهنمان کاشته است. با پای دل می رویم و مهمان صاحبخانه ای می شویم که رد عبور فرشتگان را می شود در خانه اش پیدا کرد. قدم که می گذاریم احساس عجیبی به ما می گوید که اینجا حس غریبی دارد! حسی به اندازه همین جمله گنگ و مبهم. اینجا شهید زنده ای به آسمان خیره شده است... اینجا شهید زنده ای روی تخت دراز کشیده و به آسمان خیره شده است و با نگاهش نجوا می کند، جانباز 100 درصد "سید نورخدا موسوی منفرد" سه سال است در حالت کما همینطور خیره به سقف اتاق می نگرد و انگار در عمق نگاهش چیزی است که مسحورمان می کند! نه تنها ما را بلکه هر کسی را که اینجا قدم گذاشته و جادو شده است. می گویند هر روز از هر جای ایران دوستان و آشنایانی به نیت زیارت "شهید زنده" می آیند! جانبازی که رد گلوله گروهک ملعون ریگی را می توان روی پیشانی اش گرفت، "نور خدا" شهید پاسداشت کیان مملکت است، شهید حفظ خاکی که برایمان بیش از همه دنیای خاکی می ارزد! ![]() زهرا سادات دختر کوچک سید نورخدا می گوید که پدرش سه سال و دو ماه و 10 روز است که به آسمان خیره شده و انگار منتظر است! دخترک شماره روزهای انتظار پدرش را خوب می داند و حتی ساعت هایش را هم شمرده است. تنها 10 سال سن دارد و قرار است بعد از سه سال چراغ شادی را امشب در دهمین سالگرد تولدش در خانه نورانی "سید" روشن کند، می گوید این تولد، تولد 10 سالگی او نیست، تولد نویدی است که دکتر برای یک بار دیگر "زهرا" گفتن سید نورخدا به آنها داده و بی اندازه خوشحالشان کرده است. خیلی! شمردنی نیست! تا آمدن خانم حافظی همسر "سید نورخدا" با زهرا سادات گپ می زنیم و او هم از همکلاسی هایش می گوید که گاهی برای دیدن "بابایی" به خانه شان می آیند، کمی از معدلش می گوید و اینکه هر سال شاگرد اول می شود. از اینکه سه سال انتظار بابا را چطور تاب آورده است و اینکه چطور به مادر کمک می کند تا نیازهای بابا را برطرف کنند. خلاصه دخترک حرفهای گفتنی زیادی دارد ولی مادرش با سینی چایی که مقابلمان می گذارد رشته کلام را به دست می گیرد تا جواب سوالی را که از زهرا سادات پرسیده ام خودش بدهد و با نگاه گرمش می گوید: هر اتفاقی برای "سید" بیفتد ما دوستش داریم، حتی هر روز بیشتر از روز گذشته! و زهراسادات با تکان دادن سرش حرف مادر را تایید می کند. می گویم زهرا جان حالا جواب سوال را خودت بگو، بابا را چقدر دوست داری و دخترک جواب می دهد: خیلی! شمردنی نیست! و جوابش دقایقی سکوت را مهمان فضای اتاق می کند. از زن جوان که به زحمت 37 سالش تمام شده است می خواهم قصه زندگی اش را با "سید نورخدا" بگوید تا با سکوت معناداری مرور کند روزهای قشنگی را که هر شب شاید در ذهنش به آنها می اندیشد. یک قصه تمام نشدنی... می گوید همه زندگی ما قصه است، یک قصه تمام نشدنی که دوست ندارم تمام شود. از جوابش شگفت زده می شوم، انگار که قرار نبوده چنین جوابی بشنوم با تعجب می پرسم دوست ندارید تمام شود؟ و با همان نگاه مصمم می گوید نه! شوهرش را همینطوری روی تخت، بدون حتی یک واکنش، یک کلمه، یک نگاه معنادار و حتی یک صدا یا آوای با مفهوم دوست دارد و همین شگفت زده ام می کند! ![]() می گوید غریبه ها از شهرهای دور و نزدیک برای دقیقه ای با "سید نورخدا" بودن به اینجا می آیند تا از اتاقی که فرشته ها قدم هایشان را آنجا می گذارند بی نصیب نمانند و من خوشبخت ترین زن روی زمین هستم که همه روزم اینجا شب می شود و شبم به سپیده پیوند می خورد. از 14 سال زندگی مشترک با "سید" حرفها دارد، ولی همه 11 سال یک طرف و سه سال و دو ماه و 10 روز آخرش یک طرف! می گوید من از 17 اسفندماه سال 87 یک بار دیگر متولد شده ام، همزمان با بهشتی شدن سید نورخدا من هم اوج گرفتم تا توفیق پرستاری "شهید زنده" را داشته باشم. سید دلم را برد! از روز آشنایی با "سید" می پرسم و با صورت گل انداخته می گوید که برای اولین بار در روز خواستگاری او را دیده و همان روز هم عاشقش شده است! وقتی از عشقش حرف می زند به مانند همه زنان محجوب و با حیای لرستانی صدایش می لرزد و صورتش سرخ و سفید می شود و می گوید: سید دلم را برد! کمی تامل می کند و حرفهایش را به روز جانباز شدن سید پیوند می زند. می گوید همه چیز در عملیات کمین در شرق زاهدان و در نبرد با گروهک ریگی اتفاق افتاد. می گوید "سید" مرخصی داشته و قرار بوده همان روز برگردد ولی نوبت مرخصی اش را به همکارش می دهد تا توفیق حضور داشته باشد. می گوید اگر این مقاومت نبود شاید فاجعه ای رخ می داد، شاید! پرستار یکی از اهالی بهشت شده ام... زن جوان تند و تند حرف می زند و من فقط گوش می کنم، گاهی آنقدر محو حرفهایش می شوم که نمی توانم کلمه ای بنویسم. می گوید "نمی دانی خون سید چه ها کرده است"، می گوید "شیرین ترین روزهای زندگی ام را سپری می کنم"، می گوید " من پیش کسی هستم که ایمان دارم بهشتی می شود و چقدر خداوند به من لطف داشته که پرستار یکی از اهالی بهشت شده ام"، می گوید... در نگاهش غرور خاصی است که بی اندازه مجذوبم می کند، غروری که زندگی در کنار یک مرد بهشتی و یک شهید زنده به او داده و این احساس تمام روحش را تسخیر کرده است. با مکث خاصی سوالم را مزمزه می کنم و می پرسم "خسته نمی شوی؟" می گوید از چه؟ با کمی تامل انگار که نمی دانم حرفم را چطور در قالب کلمات بیاورم با شرمندگی در چشمانش نگاه می کنم و از نگاهم منظورم را می خواند و می گوید: نه!
پرستاری فرزند زهرا(س) سهم کمی نیست! سریع پی سوالم را می گیرم و می پرسم تا به حال از خدا گلایه کرده ای که "حقت این نبوده است؟" و بازهم جوابش سوالم را شرمنده می کند و می گوید: این تمام حق من از زندگی بوده است، پرستاری فرزند زهرا(س) سهم کمی نیست! انگار که احساس می کند حرفش را شعار پنداشته ام پی حرف هایش را می گیرد و می گوید: اینها که می گویم شعار نیست، واقعیت زندگی من است، واقعیت همه سه سال و 2 ماه و 10 روز زندگی با یک "شهید زنده"! احساس زنی که سالهاست همسرش بدون واکنشی روی تخت دراز کشیده و خیره مانده همه وجودم را مبهوت کرده است. زن جوان که انگار استیصال مرا دریافته حرف هایش را ادامه می دهد و می گوید: من فقط از "سید" دو سوال دارم، یکی اینکه آیا از من راضی است و دوم اینکه مرا هم پیش مادرش زهرا(س) شفاعت می کند؟ می ترسم کم بیاورم! می گویم برای شفای "سید" دعا می کنی؟ و بازهم جواب عجیب زن جوان که "سید به دعای من احتیاج ندارد، خدا خودش به سید شفا داده است..." می گوید که گاهی برای "سید" و خوشبختی شان اسفند دود می کند، می ترسد این خوشبختی تمام شود و با لبخندی می گوید همه به زندگی ما غبطه می خورند! می گوید همیشه در زندگی مان "تک" بوده ایم و حالا هم در همه دنیا "تک" هستیم. از او راجع به ترس ها و واهمه هایش می پرسم، آرام می گوید: می ترسم کم بیاورم! قبل از دعا کردن برای هر چیزی داخل پرانتز به خدا می گویم به من توانی بده که در این مسیر ثابت قدم باشم. روی پیشانی "سید نورخدا" بوسه می زند و می گوید روزی هزار بار پیشانی "سید" را بوسه باران می کنم، اینجا رد گلوله ای است که خانواده ما را بهشتی کرد!
یک زن دیگر متولد شده است! کبری حافظی همسر جانباز 100 درصد "سید نورخدا موسوی منفرد" معلم است ولی به خاطر همسرش مرخصی گرفته و کلاس درس را رها کرده است. خودش می گوید کلاس درس من اینجاست، من اینجا امتحان پس می دهم و به جای معلمی پرستارم! از تحمل و صبرش می پرسم و می گوید که قبل از جانباز شدن "سید نورخدا" خیلی روحیه حساس و عاطفی داشته است. می گوید وقتی سید سرما می خورد برایش تب می کردم! کمی مکث می کند و ادامه می دهد: ولی انگار آن زن حساس و کم تحمل تمام شده و یک زن دیگر متولد شده است! از آرزوهایش سوال می کنم و با خوشحالی تمام از در آستانه تحقق قرار گرفتن آرزوی دیدار با مولایش حضرت آیت الله خامنه ای می گوید. با ذوق زدگی خاصی می گوید که موافقت شده که به همراه بچه هایش به دیدار رهبری بروند تا یکی از آرزوهایش رنگ واقعیت بگیرد. آیا این منم!؟ می گویم راستی خانم حافظی چطور با سید ارتباط می گیری وقتی نه می تواند حرفی بزند و نه واکنشی و نه حتی نگاهی؟ انگار که از حرفم خوشش نمی آید، می گوید: من آنقدر به سید نزدیکم که نیازی به حرف یا کلامی نیست. وقتی تشنه می شوم احساس می کنم سید تشنه است و وقتی کمی آب روی لبهایش می ریزم عطش خودم هم رفع می شود! می گوید سید در کما قرار دارد ولی همه احساسش را احساس می کنم. انتظار ندارد من احساسش را درک کنم برای همین حرف هایش را با این جملات تمام می کند: کسی نمی داند سید چه کرده است با دل من!گاهی وقتها به خودم نگاه می کنم و می گویم آیا این منم!؟ جز سکوت در مقابل حرفهای این بانوی صبر و ایثار چیز دیگری در ذهن قلمم نمی گنجد، احساسش همه وجودم را پر کرده ولی انگار حرفهایش را جز خودش کس دیگری نمی تواند درک کند، برای همین مهر سکوت بر لبهایم می زنم تا او بگوید و بگوید و بگوید و حرفهایش همین گزارش شود. برای رفتن از جایگاه فرشتگان و جایی که یک "شهید زنده" روی تخت به چشمان آسمان خیره مانده است پاهایم یاری نمی کند، انگار همان حس غریب همه وجودم را مسحور کرده است، اینجا جادویی به وسعت نگاه یک شهید جاریست، با وضو وارد شوید. [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:45 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
یکی
از متهمان پرونده فساد بزرگ مالی با بیان اینکه استارت فساد مالی از پروژه
دو طبقه کردن رامسر زده شد، گفت: وقتی «الف.م» پشت یک پروژه بود دیگر
نیازی به مناقصه نداشت. من جریان انحرافی را بسیار قوی میدیدم.
به گزارش خبرنگار اقتصادی مشرق ،زوایای
پنهان پرونده فساد بزرگ مالی اخیر روز به روز در حال روشن شدن است و یکی
از این روشنگری ها را می توان در سند مربوط به دو طبقه كردن مسير رامسر
مشاهده كرد .در این سند که مربوط به مذاکرات اولیه قرارداد واگذاری اجرای طبقاتی کردن مسیر جاده ای حد فاصل شهرستان رامسر به نور به طول 120 کیلومتر می باشد ، امضاي آقایان مدير عامل تراورس،وزير راه و معاونان وي دیده می شود. وجود امضاي وزير براي اجراي پروژه اي كه كمترين توجيه اقتصادي را ندارد ،از نكات برجسته اين سند است كه اميد است روزي جناب آقاي نيكزاد با شجاعت اعلام كند دو طبقه كردن مسير رامسر آن هم به طول 120 كيلومتر چه توجيه فني و اقتصادي داشته است. پروژه اي كه براي عدم اجراي آن نياز نيست تا تسلطي به نرم افزارهاي مالي داشت و يا نيازي نيست كه واحدهاي مهندسي در دانشگاه هاي كشور پاس كرد.فقط كافي است نگاهي به نقشه كرد. نقل قول يكي از متهمان فساد بزرگ بانكي در خصوص اين پروژه جالب توجه است" اصرار بر ساخت این آزادراه بدون توجیه اقتصادی در شرایطی که راههای روستایی آسفالت نشده بسیاری وجود دارد، جای تأمل دارد." به نظر مي رسد آقاي وزير كه در مسكن مهر خودنمايي مي كند به خوبي آگاهي دارند كه با پول دو طبقه كردن مسیر جاده ای حد فاصل شهرستان رامسر به نور چند صد هزار مسكن مهر مي توان در كشور افتتاح كرد. از نكات قابل توجه در اين زمينه ،واگذاري غول فولاد سازي كشور به آريا در ازاي اجراي اين طرح بوده است و بر اساس دستورات صادره قرار بوده تا 50.5 درصد سهام شرکت فولاد سازی خوزستان به گروه آريا واگذار شود. استارت فساد مالی از اینجا زده شد! ((الف - گ)) در هشتمین جلسه دادگاه با بیان اینکه استارت فساد مالی از پروژه دو طبقه کردن رامسر زده شد گفت: وقتی «الف.م» پشت یک پروژه بود دیگر نیازی به مناقصه نداشت. وی در ادامه گفت : من جریان انحرافی را بسیار قوی میدیدم. در این پرونده 40 میلیارد تومان اصلا معلوم نبود قرار است به چه کسی داده شود. حال با توجه به اظهارات متهمان جا دارد آقای نیکزاد به این پرسش ها جواب دهند که با چه توجیهی این سند را امضاء کردند و آیا طبقاتی نمودن این جاده اینقدر اهمیت داشت که سهام و به دنبال آن مدیریت یکی از بزرگترین شرکت ها فولاد سازی را به یکی از شرکت های زیر مجموعه آریا واگذار نمایند که با این واگذاری راه را برای ادامه تخلفات این فاسد اقتصادی بزرگ باز نمایند . در پايان خوب است به وزير محترم راه يادآوري كنيم كه مراقب باشيد آريايي ديگر از وزرات راه بيرون نيايد. پیشنهاد ما به شما این است که حداقل یکبار گزارش های رسانه ها در رابطه با ابهامات مزایده های بندر شهید رجایی و بندر امام (ره) را نگاه کنيد. ![]() [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:57 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
منظور از اين بيلبوردها تاكيد بر مخالفت مشترک اوباما و " احمدی نژاد" با استقلال آمريكا در زمينه انرژي است.
به گزارش مشرق ، گروه"كامپس كلورادو" از راه اندازی یک كمپين جديد از طريق بيلبورد خبر داد و اعلام كرد كه اين گروه طي آن ، اوباما را با محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران پيوند مي دهد. اين گروه محافظه كار مي گويد كه منظور از اين بيلبوردها تاكيد بر مخالفت مشترک اوباما و " احمدی نژاد" با استقلال آمريكا در زمينه انرژي است. بنا به گزارش وب سايت گروه "كامپس كلورادو"، اين 28 بيلبورد كه در سرتاسر ايالت كلرادو نصب خواهند شد، اوباما، احمدي نژاد و يكي از سه نماينده دموكرات اين ايالت در مجلس نمايندگان – "اد پرلماتر"، "سال پيس" و "جو ميكلوسي" – را با اين شعار به نمايش مي گذارند كه "بهاي بالاتر بنزين، آري!؛ استقلال انرژي آمريكا، نه!".
"تيلر كيو.هولتن" رئيس كامپس كلرادو درباره قصد راه اندازي اين بليبوردها در يك بيانيه مطبوعاتي گفت: " رئيس جمهور اوباما و اد پرلماتر، در دوران كار سياسي خود با انرژي توليدي آمريكا مخالفت كرده اند." وي افزود : اوباما و پرلماتر از طريق مخالفت با خط لوله "كي استون" و حفاري هاي اكتشافي داخلي، به طور مستقيم به افزايش بهاي بنزين در سرتاسر كشور كمك كرده اند. [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:54 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دشمنان
ملت افغانستان به طرز خزنده و با روش های نرم، در حال تغییر دادن باورهای
اسلامی مردم افغانستان هستند. در یکی از این حملات خطرناک، دشمن قصد دارد
تا حجاب و حیا را از پسران و دختران مسلمان افغان باز بستاند.
مشرق- شبکه
قطری الجزیره، اخیراً با پخش مستندی خارجی، پیرامون وضعیت زنان در
افغانستان، چهره جدیدی از خواسته های آمریکا را درباره فرهنگ مردم مسلمان
افغانستان نمایان کرد.الجزیره در ذیل این فیلم مستند می نویسد: مردم از مبارزات زنان جوان افغان برای رسیدن به برابری جنسیتی حمایت می کنند. در ادامه گزارش نوشتاری رسانه یاد شده پیرامون این فیلم نیز می خوانیم: با گذشت بیش از یک دهه از زمانی که طالبان از حکومت در افغانستان رانده شده اما وضعیت زنان این کشور همچنان بسیار وخیم است. ![]() ...علیرغم انجام تلاش های مطلوب بین المللی و تلاش چهره های روشنفکر! دولت جدید افغانستان اما باز هم وجود فضای عصبی علیه زنان افغان در این کشور مشهود است. ... با وجود آنکه قانون حقوق بشر در افغانستان با تأکید بر حقوق زنان تصویب شده است اما گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر نیز از افغانستان اینطور می گوید که زنان این کشور همچنان در تهدید قتل، ازدواج اجباری، ازدواج در زیر سن قانونی و ... قرار دارند. ... این ترس وجود دارد که با خروج نیروهای ناتو از افغانستان در سال 2014، وضعیت زنان این کشور بدتر شود. این در حالی است که این نیروها همواره با استفاده از ابزارهایی که در اختیار داشته اند تلاش می کرده اند تا حقوق زنان را در افغانستان ترویج و از آن حفاظت کنند. حال اگر آنها از افغانستان خارج شوند دیگر تضمینی برای رعایت این حقوق وجود ندارد. این فیلم توسط وین مک آلیستر و ترِوِر بارمن ساخته شده است. ![]() *** به گزارش مشرق، فیلم یاد شده در حول فعالیت های دختری افغان به نام "نورجهان اکبر" ساخته شده است که مدعی است برای حقوق زنان در افغانستان تلاش می کند. در فیلم اینطور نشان داده می شود که او با تعدادی از دوستانش که هیچیک از حجاب متعارف کشور افغانستان برخوردار نیستند گروهی را تشکیل داده اند تا برای حقوق زنان افغانستان تلاش کنند. نورجهان در تمام طول فیلم و علیرغم وجود حجاب صددرصد در افغانستان بعنوان فرهنگ غالب؛ مانتوی کوتاه و بوت (کفش های منسوب به فاحشه های غربی) بر تن دارد. او در بخشی از فیلم یاد شده، رو به دوربین می گوید: من اینها را نمی خواهم. اینکه به من می گویند موهایت را بپوشان، صورتت را بپوشان و حتی با کسی حرف نزن؛ چون تو یک زن هستی. ![]() *لوازم آرایشی، سوغات نورجهان برای زنان افغان سوژه اصلی فیلم اشاره شده همچنین در قسمتی از سناریوی تعریف شده به عیادت یک زن شکنجه شده به نام سحرگل در بیمارستان می رود و به عنوان هدیه برای وی لوازم آرایشی! می برد. او حتی به دستهای بی رمق سحرگل نیز لاک می زند. نورجهان در قسمت های مختلفی از فیلم نیز در پیاده روهای یکی از شهرهای افغانستان و در میان مردم و جوانان راه می رود. پوشش او در هنگام این قدم زدن به حدّی زننده است که حتی برخی از مردم مسلمان افغان به وی اعتراض می کنند و سپس دوربین صحنه هایی را نشان می دهد که نورجهان از مردم معترض سوال "چرا" می پرسد و در بخش های دیگری نیز در مصاحبه با کارگردان فیلم مردم کشور را به ندانستن متهم می کند. ![]() *این توطئه دامنه دار! هجوم فرهنگی دشمنان در خاورمیانه و در رأس آنها، آمریکا فقط منوط به افغانستان نیست. مدتی قبل بود که یکی از رسانه های آمریکایی گزارشی را از نیاز! مردم عراق به برگزاری فشن های لباس منتشر کرد. در لیبی نیز پس از تسخیر طرابلس توسط انقلابیون و هنوز در هنگامه ای که جنگ در لیبی پایان نیافته بود، نیروهای ناتو اقدام به برگزاری یک فشن لباس های مستهجن در شهر مسلمان طرابلس کردند. و در مصر و یمن و تونس و بحرین نیز اوضاع به همین گونه است. دشمن به شدت در حال تلاش است تا همانند آنچه که شرح آن در افغانستان گذشت، در تمام کشورهای مسلمان و حتی جمهوری اسلامی ایران نیز پروژه هایی را مبنی بر ترویج فمینیسم اجرا کند و با پرت کردن حواس ها، به پیشبرد نقشه های خود بیاندیشد. ![]() شاید آنچه که در تعهدنامه اخیر افغانستان به آمریکا امضا شد و رسما این کشور مسلمان را در بخش هایی وابسته به آمریکا کرد گوشه ای از اهداف دشمن بود که به واسطه حملات فرهنگی اش در افغانستان و در نهایت به دلیل کمرنگ شدن مقاومت مردم این کشور در برابر بیگانگان، محقق شد. [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:52 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
ليبرال معماري؛ بلای جان معماری اسلامی /2
قاعده
ظرف و مظروف را از آنجا پيش كشيدم كه معمارى، ظرف زندگى ماست. پس اگر ظرف و
مظروف باهم متحد هستند انسان و خانه اش نيز باهم متحد مي شوند. زيستن در
خانه اى كه همه چيزش بر صراط مدرن بنا شده، انسانى را در خود مى پروراند كه
واجد سبك زندگى مدرن مى شود، چه بخواهد چه نخواهد.
گروه فرهنگی مشرق -
"ظرف عين مظروف است و فيض عين مستفيض"؛هر ماده اي را بايد در ظرفي ريخت كه
براي آن ساخته شده، و نيز هر ظرفي هر مظروفي را نمي پذيرد، پس مى زند، مي
ريزد. قاعده ظرف و مظروف را از آنجا پيش كشيدم كه معمارى، ظرف زندگى ماست. پس اگر ظرف و مظروف باهم متحد هستند انسان و خانه اش نيز باهم متحد مي شوند. زيستن در خانه اى كه همه چيزش بر صراط مدرن بنا شده، انسانى را در خود مى پروراند كه واجد سبك زندگى مدرن مى شود، چه بخواهد چه نخواهد. معماران ليبرال، ليبرالْ معماري را رقم زده اند و در جهان غرب كه فرهنگ شان با مفهوم"لسه فر" پيوند عميقي خورده است، زندگي ليبرالي را به عنوان يك مظروف در ظرف ليبرال معماري صرف مي كنند. و ما نيز به تبع غربزدگي معمارانمان، به ليبرال معماري دچار شده ايم. اما حقيقتاً ويژگي هاي اين ظرف چيست و چگونه با سبك زندگي ليبرالي متحد شده است؟ يكي از بديهي ترين عواملي كه خانه ها براي آن بنا مي شوند( با رعايت تفاوت ميان خانه و مسكن) ايجاد حريمي براي اهالي آن است، تا از ديد غريبه ها در امان باشند و خانه همچون لباسي آن ها را از نامحرمان بپوشاند و نگاه مزاحمي، آرامش و حريم خصوصي اهل خانه را به هم نزند. اما در پارادايم فرهنگي ليبراليسم، خانه و اهالي يك خانه، اعتقادي به نگاه حرام ندارند، چون حرامي را بر نمي تابند و همه چيز نزدشان مباح است. پس دليلي براي پوشاندن خود از نامحرمان نمي بينند. خانه هم دليلي ندارد كه آنقدرها پوشيده باشد. پس پنجرههاي مدرن آنگونه كه لوكوربوزيه در مانيفست معماري مدرن مطرح كرد و در ويلا ساواي خود طراحي و اجرا نمود؛ پنجرههاي عريض و كشيده اي است كه شايد بيرون را بتوان بهتر ديد، اما درون خانه را هم راحت تر از قبل مي شود تماشا كرد، آن سان كه گويا پنجره همسايه پرده سينماست؛ غافل از آنكه پنجره خانه براي ديدن بيرون است نه تماشاي درون. ![]() ![]() حمام و جکوزی کنار پنجره قدی در معماری غرب با پذیرش اِشرافیت کامل بیگانگان ![]() حمام و جکوزی کنار پنجره قدی در معماری غرب با پذیرش اِشرافیت کامل بیگانگان ![]() وان حمام و توالت فرنگی کنار پنجره قدی در معماری غرب با پذیرش اِشرافیت کامل همسایگان ![]() وان حمام و توالت فرنگی کنار پنجره قدی در معماری غرب با پذیرش اِشرافیت کامل همسایگان ![]() جکوزی بر بام خانه و با پذیرش اِشرافیت همسایگان درگير و دار نوشتن اين يادداشت به آمار جالبي از فروش بالاي دوربين شكاري در يكي از شهرهاي ايتاليا برخوردم كه وقتي مسئولان چرايي آن را جويا شده بودند، متوجه مي شوند كه تماشاي خانه همسايه ها از پشت پنجره ها به يكي از تفريحات مردم اين شهر بدل شده است! البته بهتر است با وجود آن كه مي دانيم تمدن غرب اسير فرهنگ ليبرالي و سكولاريسم عنان گسيخته است؛ اما اِشرافيت را به همه معماري و شهرسازي اش تعميم ندهيم. بهتر است به فكر چاره جويي براي شهر خودمان، تهران باشيم كه معماري بي قواره اش و ساختمان هاي مرتفعش و قوانين شهرسازي اش، هرروز بيش از پيش بذر ليبرال معماري را در خاك آن مي كارد. در آپارتمان هاي تهران سرت را كه از پنجره بيرون بياوري، همهي حياط هاي همسايه هايت جلوي چشمانت صف كشيده اند، پاسيوها كه وضع بدتري دارند، پنجره هاي دو همسايه در پاسيو نهايتا ٦متر فاصله دارند و پنجره اتاق خوابها همه به هم مشرف هستند. اگر به درب خانه همسايه ات مراجعه كني در را باز كند، تا انتهاي پذيرايي و آشپزخانه اش هويدا مي شود. اهل خانه نسبت به غريبه ها حريم امني ندارند و نسبت به همديگر نيز حريم شخصي ندارند. چنين خانه اي خلق و خوي ساكنان خود را به شرايط خود عادت مي دهد و اگر خانه، حيايي ندارد، صاحب خانه را نيز بي حيا مي پروراند. و اگر خانه حجابي را براي اهلش قرار نمي دهد پس اهل خانه نيز در مساله حجاب دچار ليبراليسم و ولنگاري مي شوند؛ و خانه بي حجاب ساكنان خود را بي حجاب مي كند. برخي قوانين شهرداري نيز امر ليبرال معماري را تسهيل مي كنند. به طوري كه براي مثال اگر نماي جنوبي خانه همسايه ات به حياط خانه تو اصطلاحا پخ خورده باشد و اِشرافيت داشته باشد، اين امر هيچ منافات قانوني ندارد؛ حالا اگر تو هم بخواهي اِشراف پيدا كني و پخ خانه خودت را مشرف به حياط همسايه اجرا كني، كار قانوني انجام داده اي. اما اگر نخواهي به همسايه اشرافيت داشته باشي بايد از وي اجازه بگيري! بگذريم از مجوزهاي شهرداري كه براي برج ها و آپارتمان هاي مشرف به ديگر ساختمان ها صادر مي كند و قس علي هذا. همه اين عارضه ها و زخمه ها زماني بر پيكره معماري كشورمان عارض مي شود كه در كوچه هاي غربي ليبراليسم، برج هاي شيشه اي سر به فلك كشيده، هويت ايراني و اسلامي ما را از يادهايمان ببرد و ذخاير هزاران ساله معماري خويش را كه همچون يك ارث پدري به دستمان رسيده، رها كنيم و دست گدايي به سوي سبك هاي معماري بيگانه بلند كنيم. معماري ايراني همچون گنجينه اي است كه قاطبه مشكلاتي را كه امروزه با آن دست وپنجه نرم مي كنيم را با مباني نظري اسلامي حل نموده است و با رعايت اصولي همچون حريم و حدود و اصل سلسله مراتب، سايه آسايش را براي اهل خانه گسترده است. ![]() خانه عباسي كاشان: حياط مركزي عامل درونگرايي و حفظ حريم و حدود در روايات است كه رسول اكرم(ص) فرموده اند كه حق همسايه آن است كه بناي خود را از بناي او بالاتر نبرند.(١) چنين بناهايي براي اهل محل زحمت و دردسر ايجاد مي كند. امام صادق(ع) در خصوص اِشرافيت در معماري تكليف را با سخني حكيمانه برمعماران مشخص نموده اند كه مؤمن در سه چيز آسوده است كه يكي از آنها خانه موسعي است كه از ناديدني هاي او پرده پوشي كند و حالات ناروا را از ديد مردم بپوشاند.(٢) امام باقر(ع) نيز در باره سرك كشيدن به خانه همسايه مي فرمايند: کسی که به خانه مسلمانی سرک کشد، در آوردن چشمانش بر آن مسلمان مباح خواهد بود.(٣) و اين مسايل مبتلا به امروز ماست كه امام خميني نيز چنين فتوا كرده اند كه: دید زدن به خانه مردم و نگاه به نامحرم گناه است و صاحب خانه حق دارد سنگ یا چیزی به سوی نگاه کننده پرتاب کند و ضمانی هم بر او نیست حتی اگر به درون خانه هایی دور با ابزاری (مثل دوربین قوی) بنگرد مثل آن است که از نزدیک نگاه می نماید.(٤) مطابق با چنين رويكردي در عدم اِشرافيت به خانه هاي ديگران، معماري اسلامي در اين زمينه به معماري اطلاق مي شود كه دو نكته را توإمان دارا باشد. يكي آن كه اهالي خانه را در حريم و حدودي قرار دهد كه در اِشرافيت و نگاه ديگران قرار نگيرد و ديگر آن كه به خانه هاي ديگران نيز اِشرافيتي نداشته باشد. چه اين كه با تامل در خانه هاي معماري ايراني، عنصر حياط مركزي را مي يابيم كه با ايجاد يك معماري درونگرا همه پنجره هاي خانه را به درون خانه معطوف مي دارد و هيچ پنجره اي به بيرون باز نمي شود، و حياط مركزي و حياط اندروني نيز به دليل بافت شهري يك طبقه و دو طبقه از ديد و نگاه حرام مصون هستند. همچنين از آن جا كه مسلمان هيچ گاه نگاه حرام به خانه ديگري نمي اندازد، خانه او نيز پنجره اي براي اين عمل ندارد. چشم خانه كه پنجره است نيز به نامحرم گشوده نمي شود. ![]() حياط مركزي بدون اِشرافيت؛ خانه طباطبایی ها، کاشان، اثر استاد علی مریم کاشانی ![]() حياط اندروني بدون اِشرافيت زيستن در خانه اي كه با معماري اسلامي بنا شده، اهالي خانه را ناخودآگاه به آداب مسلماني خو مي دهد و به شيوه مسلماني مي پرورد. امروز كه با مساله ليبرال معماري مبتلا شده ايم و با تبعات فرهنگي آن دست و پنجه نرم مي كنيم، بيش از پيش خلإ معماري اسلامي ايراني را احساس مي كنيم. *ابراهيم ارجمندي ١- نهج الفصاحه، ص 291 ٢- اصول کافی، ج 5، ص 327، روایت 6 ٣- معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج 5، ص 37. ٤- تحریرالوسیله، ج 1، ص 493 [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 20:51 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
هر
كاري مي كردم من رو با خودش ببره نمي برد. يه وقت رفتم يواشكي دنبالش ديدم
از شهر داريم بيرون مي ريم. خيلي دور شديم از شهر خدا تو اين بيابونا چه
كار مي خواد بكنه سيد؟!
"صراط" - سرویس فرهنگی/
1- فرودگاه مهرآباد كه بمباران شد سيد يك ساك برداشت و رفت جنوب و 9 ماه
از اون بي خبر بوديم. بعد از 9 ماه در حالي كه دستش مجروح بود، و ريش هاي
بلند و انبوه و ژوليده به خانه برگشت.
2- مي گفت: من تاكنون به خود اجازه نداده ام كه به ديدار امام بروم زيرا تا زماني كه يك نفر حتي يك نفر سرباز عراقي در خاك ما حضور دارد با آنكه مي توانم به راحتي نزد امام مشرف شوم به حضور مبارك امام نمي رسم زيرا نمي توانم به چشمان امام نگاه كنم. 3- يك بار براي تخريب روحيه دشمن تير دروازهاي فوتبال شهر را به ميدان ذوالفقاري در 200 متري دشمن برديم و 300 صندلي در اطراف آن گذاشتيم و بعد با يك بلندگو به آنها گفتيم حالا كه حريف ما در ميدان جنگ نيستيد بيائيد در ميدان ورزش با ما مبارزه كنيد. 4- روزي در اوايل ازدواج من با شهيد هاشمي بود كه بازارچه رفتيم تا خريدي كنيم در حال خريد بوديم كه برخورد كرديم با پدر و مادر آقا سيد لحظه اي نگذشت كه بلافاصله مواجه شدم با صحنه اي تماشايي. آقا سيد دلا شد و زانو زد روي زمين و شروع كرد به بوسيدن پاهاي پدر و مادرش. اين صحنه براي من كه اولين بار بود مي ديدم تعجب آور بود ولي براي آنان كه بارها اين صحنه را ديده بودند چيزي عادي به شمار مي آمد. آقا سيد با آن قامت رشيد و تنومندش با آن شهرتش خيلي مردمي و خاضع، دل رحم و فروتن بود. 5- در يكي از عمليات بود كه شهيد هاشمي دستش از مچ خرد شد و آ ويزون. با اين حال خط رو و جبهه رو رها نمي كرد هر چي بچه ها مي گفتن شما فرمانده هستيد برگرديد عقب برنمي گشت. يادم مي آيد كه يكي از بچه ها زخمي شده بود و جا مانده بود در عقب نشيني بعد با آن جراحت و آسيب ديدگيش رفت و اون رو كولش كرد . آوردش به عقب زير اون رگبارها و خمسه خمسه ها و خمپاره ها. مي گفت يك سرباز خميني هم تا نفس داره نبايد به دست بعثي ها بيفتد. 6- ابتكار عمل داشت مثلاً 20 عدد بشكه 220 ليتري نفت رو تهيه كرد و شبها آنها رو به فاصله چند متر از هم مي چيد و به ما مي گفت با ميله هاي آهني و ياچوبي محكم روي آن بكوبيم و سر و صدا دربياوريم و با پارچه هاي سفيد آدمكهاي مثل ارواح درست مي كرد نمي دونيد و حتي در آن ظلمات شب صداي اين بشكه ها بلند مي شد چه وحشتي به دل دشمن مي انداخت. عراقيها هم شروع مي كردند به شليك توپ و خمپاره و خلاصه به اندازه يك انبار مهمات، منطقه رو بي هدف زير آتش مي گرفتند. 7- گاهي وقتا مي ديدم غيبش مي زنه معلوم بود مي رود جايي براي كمك كردن. هر كاري مي كردم من رو با خودش ببره نمي برد. يه وقت رفتم يواشكي دنبالش ديدم از شهر داريم بيرون مي ريم. خيلي دور شديم از شهر خدا تو اين بيابونا چه كار مي خواد بكنه سيد؟! ديدم نزديك محلي داريم مي شيم كه خيلي چهره در هم و برهمي داره بعضي از خونه ها از حلبي درست شدن. ديدم سيد پياده شد دستمالي به صورت بست و گوشت و مرغ و برنج وغيره... مدتي صبر كردم. مي ترسيدم برم جلو اما بعد دلم طاقت نياورد. آخه ديدم دست تنهاست. رفتم جلو. يه وقت ديدم آقا سيد با اون چشم و ابروي قشنگش اخمي كرد و گفت آخر كار خودت رو كردي اينجا چه كار مي كني؟ گفتم اومدم تا در ركابت باشم. گفت بيا كمك وروجك! بعداً گفتم سيد چرا دستمال بستي به صورتت؟ گفت كه نمي خوام كسي من رو بشناسه. گفتم دلت خوشه آقا سيد كل اينا تا به حال فكر نكنم رنگ شهر رو ديده باشند. 8- در اوايل جنگ دعاي كميل به آن صورت باب نبود ولي سيد تمام آن را از حفظ بود هر پنجشنبه شب تو سنگري مي رفت و با او ن صداي زيبا و دلنشين دعاي كميل مي خوند ما هر كدوم دوست داشتيم كه پنج شنبه شب بياد سنگرمون خيلي از بچه ها در جبهه هاي ديگر به عشق صدا و مناجات سيد مي اومدن به خط فدائيان اسلام كسي رو تا به حال نديدم كه به اون سبك و به اون زيبايي با اون سوز از درون دل دعاي كميل رو بخونه مي رفت تو خودش. يه حالت ملكوتي بهش دست مي داد . به يه حالي شبيه خلصه مي رفت همه رو منقلب مي كرد. 9- به حضرت زهرا (س)علاقه غيرقابل وصف داشت هميشه به حضرت متوسل مي شد مي گفت او مادر تموم شيعيانه. 10-مي گفت : درست در روز دهم محرم ظهري عاشورا در اثر تركش خمپاره يكي از افرادم شهيد شد. دشمن تمام جبهه را زير آتش شديد توپخانه خود قرار داده بود، زنده ها 71 تن بوديم و يك شهيد. دستور دادم كه سنگرها را ترك كنيد و تا به نماز بايستيم و اين در حالي بود كه رگبار خمسه خمسه و خمپاره و دشمن از هر سو مي باريد. ديدبانهاي دشمن به خوبي ما را مي ديدند ولي باور كنيد به خداي بزرگ قسم كه آن روز حتي خون از دماغ كسي جاري نشد ما با اين عمل به دشمن فهمانديم كه سلاح اصلي ما همان سلاح ايمان است و بس و مي توانيم با اين سلاح هر متجاوزي را در خاكمان دفن كنيم. ![]() ![]() ![]() ![]() [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:48 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
تمسخر
و و هن پیام ادیان و دیانت مردمان مستعمل ترین و هرزترین ابزار دین
ستیزانی است که کاری جز این در برابر هیمنه ادیان از آنها بر نمی آید.
پشت صحنه البته , همیشه عروسک گردانانی هستند که لوده های دین ستیز را می
آرایند و به میدان می فرستند و به تماشا می نشینند تا شاید از آزار و اذیت و
تمسخر مومنان بهره ای هرچند کوتاه ببرند .
مى خواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند وحال آنكه خدا نور خود را كامل خواهد گردانيد گر چه كافران را ناخوش افتد...سوره مباركه صف آيه 8 امام علی النقی علیه السلام: تمسخر و و هن پیام ادیان و دیانت مردمان مستعمل ترین و هرزترین ابزار دین ستیزانی است که کاری جز این در برابر هیمنه ادیان از آنها بر نمی آید. پشت صحنه البته , همیشه عروسک گردانانی هستند که لوده های دین ستیز را می آرایند و به میدان می فرستند و به تماشا می نشینند تا شاید از آزار و اذیت و تمسخر مومنان بهره ای هرچند کوتاه ببرند . دین ستیزان مطلع تر می دانند که روش تمسخر یک روش ارتجاعی است که از هزارها سال پیش به قدمت پیام ادیان مورد استفاده ایشان بوده و البته کمترین تاثیرگذاری را هم در تقابل با ادیان دارد. اما عده ای از همراهان آنها هستند که جز لودگی و تمسخر کاری از انها برنمی آید و از قضا قربانی شدن انها مفید تر از حضور آنها است ! کمتر پیش می آید که این دو با هم یکجا دیده شوند. اما در مصاحبه ها ( بخوانید مدافعه ها ) اخیر بی بی سی فارسی با "شاهین نجفی " این پدیده قابل رویت بود . شاهین نجفی خواننده ای است که چندی پیش در هجو انتظار و ظهور ترانه ای بنام "مهدی" خواند . اما شهوت شهرت وی از بازخوردهای این ترانه توهین آمیز سیراب نشد و ترانه ای دیگر به نام "نقی " خواند و در آن از هیچ تلاشی برای پاشیدن خاک به آفتاب دریغ نکرده است . وبرای اینکه اطمینان یابد بازخودرهای این توهین ها به اندازه کافی خواهد بود پوستر این ترانه را هم وهن گنبد طلایی ائمه با نصب پرچم همجنسگرایان بالای گنبد و پرواز کلاغها بجای کبوترها و تشبیهی که ادب قلم مانع توصیف آن است قرارداده است . شاهین نجفی قبل از هرچیز یک قربانی است. قربانی سیاست های دین ستیزی و اسلام هراسی دشمنان مردم است که سالهاست در فضای مجازی و رسانه ای غربی به زبانهای مختلف تدارک دیده شده است. شاهین نجفی یک قربانی رقت انگیز آنقدر رقت انگيز كه ارزش آنرا ندارد كه جوابش را دهيم يا حتي توجهي نثارش كنيم. ماند لاشه اي متعفن كه در مواجهه با آن بايد روبرگرداند، بيني را گرفت و دور شد. در این میان همانها، همان عروسک گردان ها که سالهاست آتش تهیه اسلام هراسی و اشاعه شبهه و تردید در ایمان جوانان تدارک دیده اند آش را شورتر از آنچه باید یافته اند و تقلا می کنند که این زیاده روی را چاره ی جویند. بی بی سی فارسی که در غایله قرآن سوزی تری جونز هم به دفاع از وی گریبان دریده بود، بلافاصله تلاش کرد شاهین نجفی را از ننگ اهانت به ائمه تبرئه کند . در این مصاحبه اینترنتی مجری بی بی سی فارسی تلاش می کند ادعای عدم توهین به ائمه علیهم السلام را در زبان شاهین نجفی بکارد اما وی انقدر باهوش نیست که درک کند چه اتفاقی در حال رخ دادن است. گردانندگان بی بی سی فارسی که از وی نا امید می شوند روی مولفه دیگر خبر یعنی صحت و سقم فتوای صادر شده متمرکز می شوند . همکاران بی بی سی فارسی در صدای آمریکا و رادیو اروپای آزاد گویا بعد از توجیه شاهین نجفی در مصاحبه با وی نقش تکمیلی را ایفا می کنند تا جایی که در ادعای مضحکی ظاهرا به توصیه دوستانش اتهام توهین به ائمه علیهم السلام را رد می کند اما در موضعی کودکانه و لجوجانه باز بر همان توهین ها اصرار می ورزد و انبار جامعه ایرانی معترض را نیز از توهین های خود بی نصیب نمی گذارد و آنها را دگم و نادان نسبت به هنر می داند. فهم چرایی این عملکرد چندان سخت نیست. دین ستیزان مطلع تر نقش تندروی ها و توهین های اینچنینی در اتحاد و یکپارچگی جامعه مذهبی را می دانند و روش استحاله تدریجی پای آهنگ های رپ اباحه سرا یا رپ های پرسر صدای ضدانقلابي یا دستنوشته های شیک لائیک و سکولار را موثرتر می پندارند . بر خلاف جو سازی های رسانه های دروغین ضد اسلامی هنوز هیچ فتوای اختصاصی در مورد این هتاک صادر نشده است و همه آنچه در شبکه های اجتماعی یا رسانه های ضد اسلامی منتشر شده پاسخ به سوالهای عمومی مراجعه کنندگان است اما موج حماسه ساز برخاسته از جوشش مردمی و غیرت ایرانیان از هر طیفی که توهین و تمسخر آیینشان را برنمی تابند چندان بلند است که که عروسک گردانان را به تلاش برای تصحیح این توهین و تندروی واداشته است . انان از این بیم دارند که موج این اعتراضات بیش از این به بدنه مذهبی جامعه سرایت کرده و منجر به عکس العمل های جدی جامعه مذهبی ایران و مراجع عظام گردد. پافشاری این رسانه ها بر انتساب دروغین این اعتراضات به نیروهای دولتی و حزب اللهی در این راستا ارزیابی می شود. آنان امیدوارند با مهار و مدیریت این عکس العمل ها زمینه گام های بعدی را فراهم آورند . آنچه از مجازات این هتاک مهمتر است عدم غفلت از وقایع منطقه و درک ضرورت های اين دوره تاریخی است. از زمانی که پای استعمار غربی به این منطقه باز شده است مهمترین دست آویز استمرار سیطره و تسلط آنها بر منطقه تشدید اختلافات مذهبی و قومی و عقیدتی بوده است. گفتگو و توازن و تعادل میان طیف های مختلف فکری و مذهبی در این منطقه به هیچ وجه به نفع آنها نبوده تا جاییکه پیوسته اقدامات آنها در ایجاد کلنی های اختلاف در منطقه و ایران قابل رصد است. کنار رفتن نقاب همراهی با دین غیر سیاسی سکولاریسم انگلیسی و تشدید دین ستیزی های توهین آمیز و همزمانی آن با رسوایی آشکار وهابیت سعودی و نمونه ترکی در پیشبرد سیاستهای غرب در مقابله با جبهه مقاومت و تلاش آنها برای نجات صهیونیستها باید ما را از هر طیف فکری با اندک تعلق خاطری به اسلام نبوی (ص) به اتحاد و انسجام بیشتر وادارد. بر خلاف فاصله های موجود میان ما از گرایشهای مختلف و عناوین و برچسب هایی که ما عادت داریم میان یکدیگر رد و بدل کنیم آنها همه ما مذهبی ها را تا زمانی که اندک تعلق و رنگ و بویی از اسلام داشته باشیم به یک چشم می نگرند . پرده تزویر مسلمان خوب و مسلمان بد یا اسلام سیاسی و اسلام غیر سیاسی در صحنه بین الملل مدتهاست که برافتاده است اما متاسفانه داخل ایران این فرآیند به خوبی تبیین و تشریح نشده است. در جریان اخیر رسانه های فارسی زبان وابسته به اردوگاه غرب تلاش می کنند که مولفه سازی و سپس نهاد سازی رسانه ای کنند. از ديد آنها هر مسلمان خوب كسي است كه مقابل همین توهین ها بي تفاوت باشد به این معنی که هر کس هرگونه خواست می تواند ارزش ها و اعتقادات دیگران را دست آویز و بازیچه سرگرمی و هنر نمایی خود کند و معتقدان به آن ارزشها نیز در جامعه متمدن امروزی نباید متعرض وی شوند وگرنه بلافاصله برچسب های اسلام سیاسی و حزب الهی و دولتی خواهند خورد. این فرایند تا آنجایی پیش می رود که در گزارش یکی از موسسات پژوهشی آمریکایی از میان چند گزینه ای که برای تشخیص اسلام مطلوب از اسلام نا مطلوب به زعم آنها پیشنهاد می شود شاخص برسمیت شناختن حقوق همجنسگرایان است. به این معنی که هر مسلمانی که بتواند بر خلاف نصوص صریح قران حقوق همجنسگرایان را برسمیت بشناسد مسلمان مطلوب و در غیر این صورت مسلمان نامطلوب است. فراتر از نهاد سازی رسانه های بیگانه جامعه ایرانی از مسلمان و غیر مسلمان از مذهبی حزب اللهی و غیر حزب الهی ... متدین دولتی و سنتی... و حتی غیر مذهبی رپ خوان نیز نسبت به این نوع توهین ها واکنش نشان می دهد و نشانی از هنر و ادب و تمدن در آن نمي یابد. در این میان حتی غیرت ورزی دینی کسانی که چندی است میان آنها و نظام فاصله افتاده نباید مستمسک ملامت قرار گیرد بلکه شایسته است دست آویزی برای درخواست همیشگی مردم در جهت تعیین پررنگ تر مرزها با دین ستیزان غریبه با اسلام و انقلاب تلقی گردد. اگر وهابی "دین مدار" سعودی و رسانه های "دین ستیز" انگلیسی در تخریب گنبد سامرا و وهن تصویری آن به اشتراک می رسند ضروری است ما نیز از هر گرایش و سلیقه ای بدور از هرگونه انفعال و پراکندگی پاسخی مناسب این سناریو تدارک بببینیم . در این راه ضرورتی ندارد اختلاف سلیقه ها و گرایش ها را فراموش کنیم بلکه یک اقدام هماهنگ و در خور جامعه ایران می تواند هزینه این اقدامات را برای هتاکان بسیار بالا ببرد و اجرای مکرر این سناریوی تکراری را ناکام گذارد . [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:47 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
«برخی
از مردم درمورد کار من قضاوت بدی کرده اند اما آنها واقعیت را درک
نمیکنند. من بهترین کار را برای فرزندانم انجام دادم. هر چند چندین بار از
دولت تقاضای کمک کردم و آنها به من قول دادند ولی هیچ کاری انجام ندادند».
به گزارش سرویس اقتصادی جام نیوز، روزنامه
دیلی میل (Daily Mail) روز دوشنبه 25 اردیبهشت (May.14)، اعترضات مردم
اروپا را به «جنگ برای بقاء» تشبیه کرد و نوشت: تشدید بحران اقتصادی و
افزایش هزینه ها، برخی از مادران یونانی را به فروش فرزندان خود مجبور کرده
است.
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:46 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
ای ظهور ناگهان، ای صبحدم! سنگی بزن خبرگزاری فارس: شیبانی اصل در پاسخ به هتاکی خواننده رپ به ساحت ائمه شعری سروده و در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است.
به گزارش خبرگزاری فارس رضا شیبانی اصل در پاسخ به هتاکی شاهین نجفی خواننده رپ به ساحت ائمه شعری سروده و در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است. این شعر به شرح زیر است: بسم رب النور به دو امام نور : هادی و مهدی
شب گذشته ست ای هم اندوهان تا سحرگاه اندکی ماندهست بر فراز شب میدرخشد کوکب هادی مینماید ره به شب پویان آنک آنک کاروانی از خبرهای معطر میرسد از راه تا سحرگاه اندکی مانده ست آنک از هر سو خروسان مژده خوانانند وه ! چه زیبا صبح آزادی وه! چه زیبا بانگ گنجشکان بیداری
ای ظهور ناگهان ای صبحدم! سنگی بزن جغد پلید آواز را باری... [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:26 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
خبرگزاری فارس: در تصویر زیر، یک تصویر از دید مکاتب هنری مختلف غرب نقاشی شده است.
به گزارش خبرگزاری فارس، در این تصویر، یک منظره واحد را از دید مکاتب مختلف هنری غرب نشان داده است. رئالیسم، امپرسیونیسم، اکسپرسیونیسم، دادائیسم، پاپ-آرت، سوررئالیسم، آبسترکت، کوبیسم، فیوچیریسم از جمله سبکهای آمده در این تصویر هستند. بالای هر تصویر، نام مکتب و پایین هر تصویر، نام نقاشی، در همان مکتب نوشته شده است.
رئالیسم- REALISM: در هنر نقاشی، رئالیسم به معنای نمایش اشیا و موضوعات به صورت طبیعی است، به گونه ای که نقاش تخیل و ابتکار عمل خود را در نحوه پیاده کردن آن موضوع دخالت ندهد و هر موضوع به همان گونه که در دنیای خارج دیده می شود در نقاشی به نمایش در می آید. این سبک نقاشی در اواسط قرن نوزدهم در فرانسه رواج پیدا کرد.
امپرسیونیسم Impressionism : موسسان این مکتب با هدف نقض هنر رسمی نیرو گرفتند. آنها از ارائه اشکال با خطوط محیطی واضح سربازدند و از روال رنگ آمیزی به پیروی از عرف و طبیعت سرپیچی کردند. استفاده از رنگهای خالص و شفاف با ضرب قلمهای مستقل و تا حدی سریع از ویژگیهای بارز آثار نقاش امپرسیونیسم است.
فوویسم Fauvism: این سبک نقاشی مبتنی بر کاربرد اغراق آمیز از رنگ های غیر طبیعی و تند است که اولین جنبش پیشروی هنر اروپا بین آغاز قرن بیستم تا آغاز جنگ جهانی اول محسوب می شود.
فوویسم ها عمدتا به قابلیت های تصویری رنگ های خالص علاقمند بودند.
اکسپرسیونیسم Expressionism: عنوان «اکسپرسیونیسم» در سال 1911 برای متمایز ساختن گروه بزرگی از نقاشان به کار رفت که در دههٔ اول سدهٔ بیستم بنای کار خود را بر باز نمایی حالات تند عاطفی، و عصیان گری علیه نظامات ستم گرانه و ریاکارانهٔ حکومتها، و مقررات غیر انسانی کارخانهها، و عفونت زدگی شهرها و اجتماعات نهاده بودند. این هنرمندان برای رسیدن به اهداف خود رنگهای تند و تشویش انگیز، و ضربات مکرر و هیجان زدهٔ قلم مو، و شکلهای اعوجاج یافته و خارج از چارچوب را با ژرفا نمایی به دور از قرار و سامان ایجاد میکردند و هرآنچه آرامش بخش و چشم نواز و متعادل بود از صحنهٔ کار خود بیرون میگذاشتند
کوبیسم Cubism: واژه کوبیسم از ریشه cube به معنای مکعب اخذ شده است. این واژه را نخستین بار "وکسل" منتقد هنری به کار برد که نشانگر درک سطحی وی از این هنر در آن زمان است. کوبیست ها تلاش می کنند تا کلیت یک پدیده (وجوه مختلف یک شیء) را در آن واحد در یک سطح دو بعدی عرضه کنند.
فوتوریسم Futurism: جنبشی هنری است که با برخی گرایشات سیاسی توسط شاعر ایتالیایی "مارنیتی" در سال 1909 در میلان شکل گرفت.
تلاش این جنبش رهانیدن ایتالیا از بار توانفرسای گذشته تاریخی اش و ارج نهادن به دنیای مدرن (ماشین شده، خشونت و سرعت) بود که در مجموعه ای از بیانیه های پر شور آن بازتاب می یافت. مشخصه آثار نقاشی ومجسمه سازی فوتوریستی نمایش ایستای فرم های پویا و در حال گسترش است.مثلا در یک تقاشی فوتوریستی ممکن است یک عنصر در حال حرکت به وسیله تکرار تصاویر آن بر روی تابلو بازنمایی شود.
آبستره Abstract art: هنر مجرد، یا هنر انتزاعی (Abstract art) آبستره، به هنری اطلاق میشود که هیچ صورت یا شکل طبیعی در جهان در آن قابل شناسایی نیست و فقط از رنگ و فرم های تمثیلی و غیر طبیعی برای بیان مفاهیم خود بهره میگیرد.
دادایسم Dadaism: در سالهای 1920 مکاتب افراطی در هنر شکل گرفت. گرایش \"دادا\" این محصول فشارها و تکان های روانی ناشی از جنگ جهانی اول، گرایش ضد هنر وانکار گرایانه (نیهیلیستی) بود. هنرمندان دنباله رو این حرکت همه ی ارزش های عصر خود را به مسخره می گرفتند و معتقد بودند که تمدن معاصر آن ها تمدنی دیوانه و بی منطق است.
: Suprematism ( روسی : Супрематизм) یک جنبش هنری است که با تمرکز بر اساسی اشکال هندسی (به خصوص مربع و دایره) که در روسیه در سال 1915-1916 تشکیل شد. این هنر توسط کاسیمیر مالویچ Kasimir Malevich تاسیس شد .
هنر متافیزیکی metaphysics (به ایتالیایی : Pittura metafisica)، سبک نقاشی که به طور عمده بین سالهای 1911 و 1920 در آثار هنرمندان ایتالیایی شکوفا شد. این جنبش را بیشتر با آثار جورجیو چیرو میشناسند که در آثارش خواب آلودگی با تضاد شدید نور و سایه نشان داده میشود و اغلب مبهم بودن تهدید، مرموز بودن از آن برداشت میشود.
سوررئالیسم Surrealism: جنبشی هنری است که با برخی گرایشات سیاسی توسط شاعر ایتالیایی "مارنیتی" در سال 1909 در میلان شکل گرفت.
تلاش این جنبش رهانیدن ایتالیا از بار توانفرسای گذشته تاریخی اش و ارج نهادن به دنیای مدرن (ماشین شده، خشونت و سرعت) بود که در مجموعه ای از بیانیه های پر شور آن بازتاب می یافت. مشخصه آثار نقاشی ومجسمه سازی فوتوریستی نمایش ایستای فرمهای پویا و در حال گسترش است. مثلا در یک تقاشی فوتوریستی ممکن است یک عنصر در حال حرکت به وسیله تکرار تصاویر آن بر روی تابلو بازنمایی شود.
action panting نقاشی عمل گاهی اوقات یک سبک نقاشی است که در آن رنگ خود به خود پخش و یا بر روی بوم ریخته میشود، به جای اینکه به دقت اعمال شوند.
پاپ آرت Pop Art: هنر پاپ (Pop Art) یا هنر مردم.وار یک جنبش هنری بود که در سالهای دهه 60-1950در انگلستان و آمریکا به وجود آمد. هنر پاپ یکی از جنبشهای اصلی قرن بیستم بود. دستمایهٔ اصلی هنرمندان این سبک فرهنگ مردمی ، تولیدات انبوه ، تبلیغات محیطی یا تلویزیونی ، بسته بندی.ها و درکل هر آنچه مردم بیشتر می.دیدند از چیدمان 100 قوطی کنسرو سوپ گرفته تا سریوگرافی پرترهٔ مونالیزا. این سبک را میتوان یک سبک روشنفکرانه با نگاهی انتقادی به مصرف گرایی به خصوص در آمریکا دانست.
مینیمالیسم Minimalism: یا کمینه گرایی، مکتب هنری است که اساس آثار و بیان خود را بر پایه سادگی بیان و روشهای ساده و خالی از پیچیدگی معمول فلسفی و یا شبه فلسفی بنیان گذاشتهاست.مینی مالیسم در شکلهای مختلفی از طراحی و هنر، به ویژه در هنرهای تجسمی و موسیقی استفاده میشود. مینی مالیسم پس از جنگ جهانی دوم، در هنر غرب به وجود آمد و بیشتر از سوی هنرمندان هنرهای تجسمی آمریکایی در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 میلادی، گسترش پیدا کرد [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:26 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
فارس از سیطره فرهنگی آمریکا بر دیگر جوامع گزارش میدهد خبرگزاری فارس: کشور ایالات متحده آمریکا با آنکه قدمتی کمتر از ۴۰۰ سال دارد ولی تلاش کرده تا با تسلط بر دنیای سینما، مد و پوشاک، تغذیه و ... فرهنگ دیگر جوامع را تحت تاثیر ارزشهای خود قرار دهد.
به گزارش خبرنگار فارس، کشور آمریکا با قدمتی کمتر از 400 سال، امروزه به خاطر تلاش برای اشاعه ارزشهای جامعه خود (که به عقیده برخی ضد ارزشهاست) بر دیگر جوامع مورد انتقاد بسیاری است. اگرچه درباره واژه فرهنگ و اینکه اصلا فرهنگ آمریکا خود تحت تاثیر فرهنگ اروپا به وجود آمده، نظریات بسیاری وجود دارد ولی این مسئله مورد بحث این گزارش نیست.
* تعریف فرهنگ چیست؟
فرهنگ، واژهای است درباره شیوه زندگی مردم؛ به معنی روشی که مردم، کارها را انجام میدهند. گروههای متفاوت مردم، ممکن است که فرهنگهای متفاوتی را دارا باشند. فرهنگ، بوسیله آموزش، به نسل بعدی منتقل میشود؛ فرهنگ طیف وسیعی از مولفهها را در بر میگیرد، از زبان و ادبیات و مذهب گرفته تا موسیقی و فیلم و نحوه پوشش و خورد و خوراک و...
* تاثیر فرهنگ آمریکا بر دیگر کشورهای جهان
کشور آمریکا با آنکه قدمت چندانی ندارد ولی امروزه با استفاده ابزار قدرتمند رسانه از جمله سینما به خوبی توانسته ارزشهای جامعه خود را در بسیاری دیگر از جوامع دنیا از جمله اروپا، ترویج کند، تا آنجا که بحث هالیوودیسم به بحث داغ دنیای سینما در عصر حاضر تبدیل شده است. هالیوود امروز به عنوان ابزاری قدرتمند، تنها نمایشگر یک فیلم نیست بلکه ترویج دهنده طرز فکر، نوع پوشش، تبلیغ محصولات و ... از نوع آمریکایی در جوامع مخاطب خود است.
* اروپاییها درباره اشاعه فرهنگ آمریکایی در کشورهایشان چه میگویند _«پر اکسون»، روزنامهنگار سوئیسی درباره فیلمهای هالیوودی و پیام فرهنگی این فیلمها میگوید: فیلمهای هالیوودی خالی از هرگونه پیام آشکار اخلاقی هستند و شخصیت این فیلمها (چه خوب و چه بد)، با نیروهای فوق بشری کاملا کلیشهای و سطحی هستند و اغلب نیز نژادپرستی در این فیلمها موج میزند، از نظر آنها فرانسویها مسخره و مضحکاند، آلمانیها نازیهای شیطانصفت هستند، روسها انسانهای بیمصرفیاند که تنها ودکا مینوشند، عربها مذهبیون متعصب و شیطانصفتی هستند و ... «اکسون» در ادامه میگوید: احساس میکنم که فیلمهای هالیوودی بر اساس الگوی فرهنگی ویژهای ساخته میشوند که از زمین تا آسمان با فرهنگ ما (اروپاییها) فاصله دارد، در فرهنگ اروپا تکمحور بودن به اندازه فرهنگ آمریکا رواج ندارد، در حالی که شما در فیلمهای اروپایی شاهد یک قهرمان هستید که به تنهایی دنیا را نجات میدهد و یا آینده را برای خودش میسازد، ولی در این فیلمها اعمال دستهجمعی برای تغییرات سیاسی و یا مبارزه با بیعدالتی به ندرت دیده میشود، در حقیقت فرهنگ ما با آنها بسیار متفاوت است. _«لوکاس مدیسون»، فیلمساز سوئیسی، نیز در مصاحبهای که 18 آوریل 2003 با روزنامه لسآنجلس تایمز داشت در اینباره گفت:
آثار هالیوود با کارهای من کاملا در تضادند، فیلمهای هالیوودی به شدت درباره پروپاگاندا، پول و در برگیرنده سرگرمیهایی پوچ و بیهدف است که به ندرت با هنر و زندگی واقعی در ارتباط است. _«دنیل کوهن بندیت»، یک سیاستمدار آلمانی فرانسوی که عضو پارلمان اروپا است در یکی از سخنرانیهای خود در اتحادیه اروپا، ضمن انتقاد افزایش روز افزودن آثار هالیوودی در اروپا، از این اتحادیه میخواهد که در رابطه با میزان واردات فیلمهای هالیوودی به کشورهای اروپایی چون فرانسه نظارت شود و از این طریق به فرهنگ اروپا اجازه تنفس دهند، او به این نکته اشاره میکند که آمریکا با فیلمهای هالیوودی دارد جهان را به سمت تک فرهنگی بودن سوق دهد.
* قدمت سینمای آمریکا بیشتر است یا اروپا؟ دلیل پیشی گرفتن سینمای آمریکا از سینمای اروپا چیست؟
سینما با اختراع عکاسی و سپس ساخت تصاویر متحرک در حدود سالهای 1880 تا 1889 در اروپا متولد شد. برادران لومییر در سال 1895 دوربین سینماتوگراف را اختراع کردند و بدین ترتیب کمک شایانی به پیدایش هنر سینما کردند.
برادران لومییر دهها فیلم کوتاه ساختند که همه آنها صرفاً از یک نما تشکیل میشد و اولین فیلم آنها نیز از لحظه ورود یک قطار به ایستگاه قطار بود. پس از لومییرها، «ژرژ مهلیس» باعث تکامل فن سینما شد، او برخلاف برادران لومییر، از قوه تخیل خود در فیلمسازی کمک گرفت و فیلمهایی چون سیندرلا، سفر به ماه، سفرهای گالیور و ... را ساخت، آنچنانکه برخی او را امروز پدر سینمای داستانی میدانند.
سینمای اروپا تا پیش از جنگ جهانی اول از هالیوود که حدود سال 1909 میلادی تاسیس شد، قدرت و نفوذ بیشتری داشت، ولی با شروع این جنگ و موجی از ویرانیها در این قاره، که در تاریخ بشر بیسابقه بود، سینمای اروپا نیز وارد دوران تعطیلی و رکود شد. این دوران بهترین موقعیت برای ورود و عرض اندام سینمای هالیوود بود که توانست در مدت زمان کوتاهی در اروپا بالاخص در آلمان و روسیه به شهرت و محبوبیت دست یابد. در میان کمپانیهای بزرگ هالیوودی که وجود داشت دو کمپانی «مترو گلدن مایر» و «برادران وارنر» از شهرت و نفوذ بیشتری برخوردار بود. جنگ جهانی دوم، بدشانسی دیگری بود که صنعت سینما را بار دیگر در اروپا از نفس انداخت. در سال 1945 اروپا به طور کلی دچار ورشکستگی شد و این بار آمریکا در نقش یک ناجی وارد میدان شد و در این میان فیلمهای هالیوودی به تبع آن فرهنگ آمریکایی در اروپا بالاخص اروپای غربی به طرز گستردهای رواج یافت. اروپا تا اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 حرفی برای گفتن در سینمای جهان نداشت ولی پس از آن به مرور فیلمسازان ایتالیایی و فرانسوی وارد میدان شدند و جنبشهای موج نو و نئورئالیستی را در عالم سینما به راه انداختند و به گونهای با تب هالیوودگرایی وارد مبارزه شدند. فیلمسازان اروپایی عصبانی از رهبران آمریکا و صنعت سینمای هالیوود، این صنعت سینمایی را به ساخت فیلمهای صرفا تجاری و تبلیغاتی متهم کردند و خود نیز به ساخت فیلمهایی با موضوع اروپای پس از جنگ با رویکردی فلسفی و معناگرا روی آوردند ولی این سینما نتوانست، مخاطب زیادی به دست آورد. و تا به امروز سینمای هالیوود همچنان توانسته با هزینههای کلان فیلمهایی بسازد که علیرغم منتقدان و مخالفان بسیاری که دارد طیف گستردهای از مردم جهان را به خود جذب کرده است. البته کارشناسان سینمایی بر این عقیدهاند که طی سالهای اخیرا اتفاقاتی جدید در سینمای هالیوود در حال وقوع است و آن این است که روز به روز بر تعداد فیلمسازان آمریکایی که به شدت تحت تاثیر فیلمسازان اروپایی هستند، افزوده میشود.
* اعتراف آمریکاییها به استفاده ابزاری از سینما
«المر دیویس»، رییس دفتر اطلاعات جنگ آمریکا در زمان جنگ جهانی دوم نیز در این باره گفته است: راحتترین راه برای آنکه یک عقیده پروپاگاندایی را به اذهان مردم تزریق کنیم، این است که آن را در قالب تصویر و سرگرمی به آنها تلقین کنیم.
«گور وایدال»، نویسنده، نمایشنامهنویس و فعال سیاسی آمریکا درباره تاثیر جادویی سینمای هالیوود در برآورده کردن خواستههای رهبران این کشور میگوید: در جنگ جهانی اول ما (آمریکاییها) در حالی وارد صحنه جهانی شدیم که در جایی دیگر به طور همزمان با فیلمهای صامت در این صحنه حضور یافته بودیم و این همان چیزی بود که هیچکس پیش از آن تجربه نکرده بود.
وی میافزاید: فیلم تنها چیزی خواهد بود، که ایالات متحده آمریکا همیشه به خاطر آن در اذهان عمومی جهان باقی خواهد ماند که از خوششانسی ما همزمان با اینکه از نظر ارتش در جهان اول شدیم، سینما برای استفاده ابزاری ما نیز بوجود آمده بود، از طریق فیلمها پروپاگاندای خودمان را در جهان منتشر کردیم، خودمان را مطرح کردیم، تعداد زیادی از کالاهایمان را به مردم جهان فروختیم و هنوز هم داریم این کار را ادامه میدهیم. ما در ویتنام، جنگ به راه انداختیم و شکست خوردیم ولی سالیان سال درباره آن فیلم ساختیم و در گیشه فروختیم و به طور طبیعی آنچه را در جنگ از دست داده بودیم، در گیشه سینماها به ما برگردانده شد. «جرالد ام مایر»، جوانترین معاون اولین رئیس بانک ملی شهر نیویورک در سال 1966، نیز در این باره گفته است: هرگز فروشندگانی ماهرتر از فیلمهای هالیوودی برای محصولات آمریکایی در دنیا وجود نخواهد داشت.
* ترویج فرهنگ پوشش آمریکایی در فیلمهای هالیوودی
از قرن بیستم، مد و صنعت سرگرمی ارتباط تنگاتنگ و عمیقی با یکدیگر پیدا کرد. ابتدا یک مد لباس در یک فیلم به نمایش درمیآمد، سپس این مد لباس در شوهای مختلف تلویزیونی به طور مکرر به تصویر کشیده میشد و در مدت زمانی کوتاه این نوع پوشش در سراسر آمریکا رواج مییافت. کمی بعد نیز با توزیع این فیلمهای در کشورهای مختلف جهان، این نوع پوشش در برخی از نقاط جهان تبدیل به مد روز میشد. دورهای در اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50، هر آنچه که «لانا ترنر»، بازیگر مشهور هالیوود، در فیلمهایش میپوشید، مورد توجه زنان قرار میگرفت و در مدت زمانی کوتاه لباس او ابتدا در آمریکا و پس از آن در بسیاری دیگر از کشورهای جهان تبدیل به مد میشد، آنچنانکه در سال 1952، پس از آنکه «ترنر» در فیلم «بیوه خوشحال» بازی کرد، لباس مشکی و نامتعارف او مدتی دنیای مد را دستخوش شوک جدیدی کرد و تا مدتها زنان، دیوانهوار به دنبال این مدل لباس بودند. در سال 1960 «جانت لی»، با آن لباس ساده و پوشیدهاش در فیلم «روانی» ساخته «آلفرد هیچکاک»، باعث ایجاد موجی نامتعارف در دنیای مد در آن دوره از زمان شد، زیرا لباسهای پوشیده تا آن زمان هیچ جایگاهی در دنیای مد نداشتند.
چند سال پیش از فیلم «روانی»، «مرلین مونرو» در سال 1955 با آن لباس سفیدش در فیلم The Seven-Year Itch به کارگردانی «بیلی وایلدر»، نیز تا مدتها شیفتگان دنیای مد را سرگرم خود کرده بود. در سال 1977، پوشش مردانه «دیان کیتون» در فیلم «آنی هال» به کارگردانی «وودی آلن» موج پرتب و زودگذری را در میان زنان بلاخص آنانی که تحت تاثیر موج دوم از جنبش فمینیستی بودند، ایجاد کرد.
و البته این موج مدگرایی تنها در میان زنان جامعه رواج نداشت و مردان نیز از قائله مستثنی نبودند، آنچنانکه در سال 1934، پس از آنکه «کلارک گیبل» در صحنهای از فیلم «این یک شب اتفاق افتاد»، پیراهنش را در حالی پوشید که زیر آن زیرپوش نپوشیده بود و این موضوع باعث تحولی عظیم در دنیای مد شد، مردان که به طور سنتی در زیر پیراهنشان زیر پوش میپوشیدند، ترجیج دادند که دیگر این کار را نکنند و ظرف مدت زمان کوتاهی تعداد زیادی از شرکتهای تولید زیرپوش ورشکست شدند.
در سال 1951 در حالی که پوشیدن شلوار کتان سفید در جامعه یک بیکلاسی محسوب میشد و تنها طبقه کارگر آن را میپوشید، با اکران فیلم «اتوبوسی به نام هوس» ساخته «الیا کازان» این قضیه کاملا برعکس شد. «مارلون براندو» که در این فیلم شلوار کتان پوشیده بود، باعث شد تا این لباس به پوشش مردان خوشپوش و محبوب تبدیل شود. در سال 1955 تیپ «جیمز دین» در فیلم «شورش بدون دلیل» ساخته «نیکولاس ری» مورد توجه علاقمندان به دنیای مد قرار گرفت و نسل جوان و نوجوان، تا مدتها به این نحو لباس میپوشیدند.
دنیای مد همچنان تحت تاثیر سینمای هالیوود بوده و هست، از کت و شلوار «جک نیکلسون در فیلم «ایزی رایدر» گرفته تا پیراهن یقه باز «جان تراولتا» در فیلم «تب شنبه شب» و ... همه و همه دنیای مد را دستخوش تغییر میکرده و امروز نیز این موضوع به گونهای دیگر همچنان ادامه دارد.
* مک دونالدز و کوکاکولا، خوراکیهای خوشمزه یا امپریالیسم خوراکی آمریکا _ماجرای تاسیس رستورانهای زنجیرهای مکدونالد، 64 سال پیش از این: این کمپانی بزرگ، اولین بار در سال 1948 توسط دو برادر به نامهای «ریچارد» و «موریس مکدونالد»، به شکل یک ساندویچی بسیار کوچک در شهر سن برناردینو واقع در ایالت کالیفرنیا تاسیس شد.
برادران مکدونالد، کار خود را با یک دستگاه تولید نوشیدنیهای «میلک شیک» شروع کردند و آنچه آنان را از سایر اغذیه فروشیها متمایز میکرد، الهام گرفتن از خط تولید کارخانجات بود. آنها با استفاده از چنین ویژگیای، میتوانستند در سالهای پرمشغله جنگ جهانی دوم، سفارشات را هر چه سریعتر در اختیار مشتریان خود قرار دهند و البته افزایش نرخ اشتغال زنان نیز روز به روز بر تعداد طرفداران این نوع تغذیه میافزود. شخص دیگری به نام «ری کراک»، در سال 1955 با همکاری برادران مکدونالد، اولین رستوران از سری زنجیرهای مکدونالد را در اطراف ایلینویز آمریکا تاسیس کرد.
_فستفودهای مکدونالدز اشاعه دهنده فرهنگ فردگرایی آمریکایی در دنیا: کمپانی «مکدونالدز» با بیش از 33 هزار شعبه در 119 کشور، روزانه به 64 میلیون مشتری سرویس میدهد. به عقیده بسیاری از جامعهشناسان و کارشناسان فرهنگی، «مکدونالدز»، تنها یک پدیده اقتصادی نیست بلکه یک پدیده اجتماعی و فرهنگی است که بسیاری از ارزشهای جامعه آمریکا را با خود به همراه دارد. به عقیده آنان مکدونالد ترویجکننده فرهنگ فستفود گرایی است که خود دربرگیرنده فرهنگ فردگرایی است. آمریکا که امروز با معضلهایی چون جدایی فرزندان از بستر خانواده از سنین نوجوانی، عدم تمایل جوانان به ازدواج، طلاق و ... دست و پنجه نرم میکند، خود به خود به سمت فرهنگی فردگرایانه به دور از ارزشها جمعی و خانوادگی سیر میکند که به تدریج با تبلیغ گسترده محصولاتی چون مکدونالد چه از طریق عرضه مستقیم این محصولات به کشورها و چه از طریق محصولات سینمایی و ...، لایههای پنهان فرهنگ خود را نیز در سراسر دنیا اشاعه میدهد.
_تبلیغات گسترده مکدونالدز: کمپانی «مکدونالدز» با آنکه از همان ابتدا به خوبی توانست در داخل و خارج از آمریکا مشتریان خود را به دست آورد ولی همواره به دنبال افزایش تعداد طرفدارانش بود. این کمپانی در سال 1979، این بار با نشانه گرفتن کودکان با ارائه جعبههای شادی به فکر جذب هرچه بیشتر کودکان و بالطبع خانوادههایشان افتاد، که البته کمی بعد این جعبهها را با افزودن عروسکهای مجانی برگرفته از شخصیتهای کارتونی محبوب کودکان، تکمیل کرد که این مسئله تا به امروز نیز ادامه دارد.
«مکدونالدز» در اوایل دهه 80 با استودیوی انیمیشنسازی «والت دیزنی» قردادی بست که بر اساس آن هم این کمپانی مجاز به استفاده از عروسک شخصیتهای کارتونی این استودیو بود که تبلیغی گسترده برای هر دو طرف بود.
همچنین از آن پس استودیوی والت دیزنی در برخی از انیمیشنها و پارکهای موضوعی خود به طور مستقیم و غیر مستقیم، به تبلیغ کمپانی مکدونالدز پرداخت.
بر اساس آماری که کمیسیون تجارت فدرال آمریکا آخرین بار در سال 2006 منتشر کرد، کمپانیهای شعبههای مکدونالد بیش از 520 میلیون دلار هزینه صرف تبلیغات خود برای کودکان از طریق ساخت عروسکهای مجانی کردهاند. جالب آنکه «مکدونالدز» امسال یکی از اسپانسرهای بازیهای المپیک 2012 لندن است.
«مکدونالدز» علاوه بر تبلیغ گسترده در این بازیها، با رستورانی دو طبقه با بیش از 1500 صندلی از شرکتکنندگان و تماشاچیان این بازیها پذیرایی خواهد کرد.
_تاسیس کمپانی 120 ساله «کوکاکولا» توسط شهردار آتلانتا «جان پمبرتون»، داروساز آمریکایی، 126 سال پیش از این، در سال 1886، فرمول ساخت کوکاکولا را کشف کرد و نام آن را از همان ابتدا کوکاکولا گذاشت که تا به امروز باقی ماند. او این محصول را شفای بسیاری از بیماریها معرفی کرد و با چنین تضمینی، هر لیوان از آن را در ازای 5 سنت، به دکههای محلی فروش لیموناد و سودا میفروخت و بدین ترتیب کوکاکولا در مدت زمانی کوتاه به موفقیت بسیاری دست یافت. «پمبرتون» چندی بعد فرمول ساخت کوکاکولا را در ازای 2300 دلار به «آسا کندلر»، تاجر آمریکایی و شهردار شهر آتلانتا فروخت. «کندلر» خیلی زود توانست، کوکاکولا را به عنوان یک نوشیدنی آمریکایی به جهان عرضه کند. این شرکت هماکنون تولیدکننده محصولات مختلف آمریکایی کوکاکولا، فانتا، کاپی (آبمیوه)، اسپرایت، سونآپ، دایت کوک (شربت) و کیل (آب معدنی) است. _تبلیغات گسترده کوکاکولا: محصولات شرکت «کوکاکولا» هماکنون در بیش از 200 کشور جهان به فروش میرسد.
این کمپانی برای تبلیغ محصولات خود علاوه بر استفاده از محصولات تجاری از تیشرت و ساعت و کلاه گرفته تا وسایل آشپزخانه و نوشتافزار، دست به دامان ستارههای سینما و همچنین محصولات کارتونی نیز شده است. این کمپانی نیز همچون «مک دونالدز» در سال 2001 با استودیوی انیمیشن سازی «والت دیزنی» قراردادی بست که براساس آن کوکاکولا میتوانست برای تبلیغ محصولات خود از شخصیتهای کارتونی این استودیوی استفاده کند و والت دیزنی نیز میتوانست از محصولات این کمپانی در برخی از انیمیشنهای خود استفاده کند.
تبلیغات گسترده کمپانی کوکاکولا باعث شده تا امروز نام این کمپانی به عنوان شناخته شدهترین نام تجاری در دنیا و دومین کلمه شناختهشده زبان انگلیسی در دنیا باشد. ارزش این نام تجاری بیش از 71 میلیارد دلار تخمین زده شده است. ________________________________ گزارش از : نرگس محمدی [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:24 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
خبرگزاری فارس: ۲۵ سایت و نشریه در نامهای از برخورد صداوسیما با نامه نخست خود درباره عملکردش در صدا و سیما انتقاد کرده و خواستار پاسخگویی وی شدند.
به گزارش خبرگزاری فارس ،متن کامل این بیانیه که به امضای۲۵ سایت و نشریه رسیده است به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم «الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب» (سوره زمر آیه 18) ریاست محترم صدا و سیما جمهوری اسلامی جناب آقای مهندس ضرغامی
باعرض سلام همانگونه که مستحضرید چندی قبل جمعی از رسانههای جبههی فرهنگی انقلاب طی نامهای به جنابعالی، ضمن انتقاد از گفتمان حاکم بر تنها برنامهی سینمایی رسانهی ملی، خواستار ایجاد فضایی عادلانه در صدا و سیما برای گفتگو با جریانهای مختلف فرهنگی شدند و حتی نمایندگانی از سوی این جبهه برای مناظره با نمایندگان تفکرات دیگر معرفی شد. اما این درخواست واضح و روشن در نگاه مدیران سازمان صدا و سیما، معنایی معوج و وارونه یافت و آنچه در عمل رخ داد، تغییر ماهرانهی صورت مسأله بود؛ اقدامی که جز نشانی غلط دادن و مسألهی اصلی را با مسألهی خودخواسته و محافظهکارانهی دیگری عوض کردن، معنای دیگری نداشت.
جناب آقای ضرغامی! چگونه است که در معدود برنامههای فرهنگی رسانهی ملی- رسانهای که قرار بود یک دانشگاه عمومی باشد- شبهروشنفکران نور چشمی به صورت کاملاً یکطرفه و بدون حضور نمایندگان جریانهای دیگر، اجازهی این را مییابند که با بدترین لحن افکار طرف مقابل را آماج حملات خود قرار دهند و ایدئولوژی پوشالی خود را به جامعه حقنه کنند؟ و بدتر از آن، چرا درست زمانی که شرایط گفتگو فراهم میشود، با ترفند تغییر عوامل تنها تریبون سینمایی تلویزیون، جامعهی روشنفکری را -که بعد از دو سال در اختیار داشتن آنتن دیگر حرف ناگفتهای ندارد- از جواب دادن به سوالات اساسی جریان ارزشی نجات میدهید؟
جناب آقای ضرغامی! این اولین باری نیست که عوامل برنامهای به سلیقه و مصلحت شما و به نام اعتراض جریانات انقلابی تعویض میشوند. فراموش نکنید که افکار عمومی هنوز بهانههای تعطیلی یا تغییر عوامل برنامههایی نظیر «پارک ملت» و سری نخست «دیروز، امروز، فردا» را از یاد نبردهاند. راستی چه ارتباطی بود بین آن نامهی رسانهها با آنچه شما کردید؟ و سوال مهمتر اینجاست که چرا رسانهی ملی نمیخواهد به همان مقدار که به جریان شبهروشنفکر فرصت بیان عقایدش را میدهد، تریبونی هم در اختیار گفتمان جریانات ارزشی در حوزهی فرهنگ قرار دهد؟ یعنی رسانهی شما تا این حد از شنیده شدن گفتمان جبههی فرهنگی انقلاب ترس دارد؟ آیا ممنوع التصویر کردن بسیاری از فعالین انقلابی مویدی بر این امر نیست؟
جناب آقای ضرغامی! بیانیهی نخست رسانههای جبههی فرهنگی انقلاب تنها سنگ محکی بود برای نشان دادن عیار روحیهی محافظهکاری حاکم بر سازمان تحت امرتان و همچنین میزان پایبندی و اعتقاد شما به حضور گفتمان انقلابی در بزرگترین دستگاه تبلیغی نظام اسلامی به بهانهی یک برنامهی سینمایی به عنوان مشتی از خروار. و اگرنه ما نه به برنامهی قبلی و نه به سری جدید برنامهی «هفت» با حضور عوامل جدید امیدی نداشته و نداریم. اما متأسفانه آنچه در اقدام اخیر صدا و سیما ذبح شد، همان دغدغهای بود که منجر به صدور بیانیهی قبلی گردید؛ منطق گفتگو و حضور گفتمان فرهنگی انقلاب اسلامی در رسانهی ملی.
جناب آقای ضرغامی! رهبر معظم انقلاب مکرراً همه دستگاههای نظام رامشمول قاعدهی نقد، اصلاح و پاسخگویی دانستهاند. چنانکه معظم له در آغاز سال 83 –سال پاسخگویی- در بین زائران حرم رضوی فرمودند:«پاسخگویى باید به معناى صحیح کلمه وجود داشته باشد. باید دستگاههاى فرهنگى کشور - چه آنچه مربوط به دولت است، چه آنچه زیرمجموعه دولت نیست، مثل صدا و سیما - روشن کنند که در مقابل تهاجم گستردهى فرهنگى دشمنان چه تدابیرى را براى اعتلا و بارور کردن فرهنگ اسلامى و انقلابى و عمومیت بخشیدن به نقاط برجستهى آن بهکار بستهاند.» از همین رو، از شما خواستاریم تا برای اتمام حجت، در یک نشست خبری به سوالات رسانههای جبههی فرهنگی انقلاب در مورد عملکرد خود در این هشت سال مدیریتتان پاسخ دهید تا هم به فرمایش رهبر معظم انقلاب لبیک گفته باشید و هم بعد از سالها، نیروهای جبهه فرهنگی انقلاب بتوانند بدون گزینش و به صورت رودررو با شما سوالات و مباحث خود را مطرح کنند. باشد که مورد رضایت الهی قرار گیرد. والسلام 1-روزنامه جوان 2-خبرگزاری دانشجو 3-پایگاه خبری تحلیلی رجانیوز 4- سایت الف 5- سایت بولتن نیوز 6- سایت صراط نیوز 7- سایت تریبون مستضعفین 8- سایت خبرنامه دانشجویان 9- پایگاه خبری تحلیلی 598 10- پایگاه تحلیلی برهان 11- سایت جوان آنلاین 12- سایت آوینی فیلم 13- سایت عصر امروز 14- سایت مطالبه 15- سایت بیباک نیوز 16- ماهنامه سینمارسانه
17- خبرگزاری شیرازنا 18- ماهنامه راه 19- ماهنامهی داستان 20- هفته نامه یالثارات 21- هفتهنامه نهدی 22- هفته نامه پرتو سخن 23- هفته نامه سایبری رویکرد 24- سایت سلام سر به دار 25- سایت سلام تبریز [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:22 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه زنجان، «فیروز احمدی» صبح امروز در جمع خبرنگاران با بیان این مطلب، اظهار کرد: حادثهای که هفته گذشته در مراسم «خاله شادونه» در خرمدره رخ داد باعث جریحهدار شدن احساسات عموم مردم شد و با توجه به اینکه در این حادثه 3 کودک جان خود را از دست دادهاند با تاکید مسئولان، پرونده مربوطه در اسرع وقت رسیدگی خواهد شد.
وی تصریح کرد: چنین برنامههایی برای اولینبار در استان برگزار نمیشود و جزو موارد خاصی نیز نبوده و باید پروسه اداری به طور کامل طی می شد که این کار انجام نشده است، هرچند معتقدیم کوتاهیهایی رخ داده است که در نهایت منجر به چنین فاجعهای گردیده است.
این مقام مسئول با اشاره به اینکه برای رسیدگی به پرونده مدعیالعموم وارد شده و مراحل اولیه برای رسیدگی به تخلفات رخ داده در حال انجام است، ابراز کرد: با کسی تعارف نداریم و اگر فردی در هر سمتی در رابطه با این حادثه کوتاهی کرده است باید پاسخگو باشد.
احمدی ادامه داد: نماینده عالی دولت در استان زنجان به مسئولان امر دستور رسیدگی به موضوع در اسرع وقت را داده و امیدواریم اقدامات انجام شده باعث تسلی خاطر خانوادههای داغدار شود. [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:19 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
معاون غذا و داروي دانشگاه علوم پزشكي استان زنجان گفت: سن آرايش در پنج سال اخير از 19 سال به 13 سال كاهش يافته است. به نوشته روزنامه جمهوری اسلامی ، مهرداد حميدي اظهار كرد: كشور ايران در زمينه مصرف محصولات آرايشي و بهداشتي در منطقه دومين كشور محسوب ميشود. وي با بيان اينكه ايران از نظر استفاده از لوازم آرايشي و بهداشتي رتبه هفتم را كسب كرده است، افزود: متاسفانه در زمينه فرهنگسازي و ارائه آموزشهاي لازم به افراد جامعه اقدامات لازم در جامعه صورت نگرفته است. معاون غذا و داروي دانشگاه علوم پزشكي استان زنجان بر ضرورت توجه به فرهنگسازي در زمينه استفاده مردم از لوازم آرايشي و بهداشتي تاكيد كرد و افزود: سن آرايش در پنج سال اخير از 19 سال به 13 كاهش يافته است و بايد دستگاههاي فرهنگي اقدامات لازم را در اين زمينه انجام دهند. وي با بيان اينكه ضروري است برنامه مصونسازي فرهنگي در جامعه مورد توجه قرار گيرد، خاطرنشان كرد: بايد در اين زمينه دلسوزان فرهنگي پايكار آمده و نسبت به حساس سازي خانوادهها اقدامات لازم را انجام دهند. حميدي با اشاره به حمايتها و همكاري معاونت غذا و داروي دانشگاه علوم پزشكي در زمينه اجراي برنامههاي آموزشي و فرهنگي در جامعه خاطرنشان كرد: علاوه بر فعاليتهاي نظارتي بايد فعاليتهاي فرهنگي تاثيرگذاري نيز در جامعه انجام شود. [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:16 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
در
روزهای اخیر، حرف و حدیثهای بسیاری درباره آینده بازار نفت ایران و
همچنین آینده بازار جهانی سوخت به میان آمده است؛ از یک سو، سخنان مقامات
ارشد دولتی مبنی بر نگران نبودن از آینده نفت ایران و از سوی دیگر،
گزارشهای سازمانها و آژانسهای جهانی درباره کاهش تولید نفت کشور را
شنیدیم. همچنین اخباری مبنی بر اجرای قرادادهای دوطرفه میان ایران، هند و چین برای تهاتر کالا و نفت، مبادله به روپیه و یوان و دیگر موارد اینچنینی؛ اما این همه چه معنا دارد؟ به گزارش «تابناک»، واقعیت این است، هرچند راهکارهای فراوانی برای گریز از بن بست احتمالی ـ که تحریمهای بینالمللی علیه نفت کشور میتواند پیش روی اقتصاد ایران گذارده است ـ ارائه شده، بخشی از این راهکارها در اوضاع کنونی و با هجمه اقتصادی علیه ایران ناگزیر است و برخی دیگر در یک نگاه واقعبینانه، مسائلی است که باید جدی گرفته شود. تناقض فاحش در آمار رسمی و گزارشهای جهانی آمارها، آمارهایی جنجالی است؛ افزایش بهای جهانی نفت که همزمان با شروع بحث اتمی ایران پس از گزارش آژانس انرژی اتمی شروع شد و با عنوان شدن بحث تحریم نفتی ایران از سوی اتحادیه اروپا و تهدید حمله نظامی رژیم صهیونیستی به ایران به اوج خود رسید، با کمی نوسان همچنان ادامه دارد. این افزایش بلافاصله تأثیر خود را در بازارهای مالی و تجاری نشان داد و همه چیز با بحران منطقه یورو شفاف شد: اقتصاد جهانی دچار شوکی بزرگ شده. اما در این سو، مقامات ارشد دولتی و وزارت نفت بارها اعلام کردهاند که تولید و صادرات نفت ایران نه تنها در این مدت دچار مشکل نشده، بلکه در برخی از موارد از محل افزایش قیمت، سود بیشتری نیز عاید شده است. در این بین، همراهی هند و چین برای ادامه خرید نفت ایران و عدم تمکین به تحریمها بارها در بوق و کرنا شد، فارغ از اینکه گفته شود ایران در این بازی چه امتیازاتی داده است. اما هرچند آمارهای رسمی حاکی از آن بود که همه چیز در جای خود است و «هیچ نگرانی وجود ندارد»، گزارشهای هفته اخیر سازمانهای بینالملل بخشی از آمارها را شامل میشد که در جای خود نیازمند توجه است. اینکه در گزارش آژانس بینالمللی انرژی عنوان شد: ۱۵ تا ۲۰ درصد نفت ایران در نفتکشها ذخیره شده و به فروش نرفته و در حدود سی میلیون بشکه نفت ایران در روی آبها شناور است، یا این نکته که تولید نفت ایران در ماه گذشته بین چهارصد تا ششصد هزار بشکه در روز کاهش داشته، هرچند میتواند با غرض ورزی همراه باشد، اما بخشی از واقعیت را نیز به همراه دارد. حتی اگر هیچ واقعیتی در این آمار موجود نباشد، اما در نبود یک آمار رسمی قابل اتکا از مجاری قانونی کشور، حداقل ضروری است که این گزارشات بازتاب رسانهای داشته باشند و تحلیلهایی در خصوص آنها ارائه شود. ضمن اینکه باید اشاره کرد که بخش اعظم آمارهای این گزارشات، مبنی بر مستنداتی است که سازمانهای بینالمللی بیطرف همچون صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و سازمان ترافیک دریایی اعلام کردهاند. همراهی چین و هند در یک بازی یک طرفه یکی از نشریات کشور امروز در یاداشتی به این مطلب پرداخته که چین در قبال سرمایهگذاری ده میلیارد دلاری در بخش پالایشگاهی ایران سه امتیاز اساسی از جمله خرید میعانات گازی به قیمتی پایینتر، همچنن امتیاز خرید سی هزار بشکه نفت بهرگان را به دست آورده و افزون بر این به چای پرداخت پول نفت در سی روز، نود روز زمان خواسته است؛ شروطی که همه برای طرف چینی محقق شده است، اما سرمایهگذاری نشده است. همچنین باید اشاره کرد که مبادله نفت با ارز یوان به معنی واردات کالاهای چینی بیش از پیش و حتی احتمالا بدون رعایت استانداردهای لازم است. هرچند برخی آمارهای منتشر شده نگران کننده است و بیشتر با آنچه از مجاری رسمی شنیده میشود، تفاوتی فاحش دارد، اما باید پذیرفت که برای مدیریت این شرایط و برنامهریزی درست در این حوزه باید همه جنبههای امر را در نظر آورد. مذاکرات بغداد در راه است و تحلیلها حاکی از آن است که نه غرب و نه ایران به صلاح نمیدانند که به این بازی پر خطر ادامه دهند. نگرانی از بازتاب آمار واقعی درباره صنعت نفت کشور ـ حتی از سوی مجاری رسمی ـ نباید موجب آن شود که ایران فرصت چانهزنی و مذاکره برای گرفتن امتیازات چه درباره برنامه هستهای و چه درباره آینده نفت را از دست بدهد. [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:15 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
بالاخره قفل سکوت سعید مرتضوی شکسته شد. شکستنی که احتمالا برای نمایندگانی که حکم و واسط وی قرار گرفتند، نیز شکستنی است. به گزارش «تابناک» در یک ماه اخیر جایی نبود که از قول شرف یا شکستن قول شرف صحبت شود و از مرتضوی صحبت نشود. این دو عبارت در روزهای اخیر در فضای سیاسی ایران عجیب به هم گره خورده بود. نکته جالب در این میان اینکه تا کنون همه راویان قول شرف مرتضوی از حکمها و واسطهها بودند، کسانی که با نامه و حکمیت نمایندگان را به انصراف از استیضاح وزیر کار به خاطر انتصاب مرتضوی متقاعد کردند، اما این دفعه انگار فرق میکند و این مرتضوی است که درباره قول شرفی که مدعی است به کسی نداده است، سخن گفته و اعلام کرده است که از راویان قول شرف شکایت کرده است. وی در این باره گفته است که: ![]() «اینجانب خداوند سبحان را شاهد میگیرم که چنین لفظی (قول شرف) را نه در جلسه با جناب آقای حداد عادل و نه در جلسه با آقای توکلی به کار نبردهام. لفظ «قول شرف» ساخته و پرداخته آقای توکلی است که از وی در این خصوص شکایت کردهام و درخواست دارم نوار مورد ادعای خودشان را برای اطلاع عموم ارائه کنند و متاسفانه این دروغ و انتساب ناروا مورد استقبال رسانههای بیگانه و معاندینی قرار گرفته است که از «شرف» و «شرافت انسانی» بویی نبردهاند و تنها این الفاظ را برای تخریب رقیبان میپسندند و از محتوای آن بیخبرند و با درست قلمداد کردن دروغ «قول شرف»، درصدد هستند با ایراد تهمت و افترا و انتساب مطالب کذب به اهداف شوم انتقامجویانه خود برسند و آن را مستمسک جنگ تبلیغاتی خود قرار دادهاند». وی حتی مدعی شده است که نه تنها قول شرفی نداده است، بلکه کسی هم از وی نخواسته است که محل خدمتش را ترک کند و حتی چهار وعده هم به وی داده شده است، تا وی در ازای آن اقدامی نکند که برخی از نمایندگان را تحریک کند. وی در این باره گفته است که: جناب آقای حداد عادل نیز همان شب استیضاح مراتب را طی نامهای کتبی به نمایندگان استیضاحکننده اعلام و حتی متن نامه را به صورت کامل در نیمهشب منتشر کردند و نمایندگان محترم نیز بر همان اساس امضای خود را پس گرفتند. در این نامه ذکر هیچگونه قولی به میان نیامده و مبنای استرداد امضاها نیز که این نامه است، به هیچگونه قولی اشاره ندارد و اینجانب نیز همان نامه را که محتویاتش منطبق با واقعیت است و مبنای عمل نمایندگان بوده قبول دارم. جناب اقای حداد عادل نیز در ازای این اعلام آمادگی برای استعفا چندین قول به من دادند که در این متن قابل ذکر نیست و در آخرین جلسه مشترک نیز فرمودند پیگیر آن هستم و با وجود تلاش جناب آقای حداد عادل هیچ یک از آنها تا به حال عملی نشده است. جناب آقای حداد عادل حتی در آخرین تماسی که با هم داشتیم، توقع ترک پست و خدمت از اینجانب نداشته و ندارند و تدبیر وی این بود که به گونهای اقدام شود که موجب تحریک برخی نمایندگان نشود.» این تناقضات از کجا نشات میگیرد؟ اکنون واقعا اینکه چه کسی درست میگوید برای افکار عمومی مهم نیست، چون در بهترین حالت تصور عمومی این است که یا مرتضوی و حکم و واسطه بین او و نمایندگان بخشی از واقعیت را نقل و بخش دیگری را نقل نمیکنند و یا در حالت میانه یکی از دو طرف خلاف واقع میگوید و یا نه در نهایت هر دو طرف خلاف واقع گویی میکنند. اما آنچه مهم است اینکه چگونه چنین اتفاقی باید مساله اصلی سیاست ایران باشد؟ به نظر میرسد همه این مسائل از جایی شروع شد که چند تن از نمایندگان خود را قیم نمایندگان دانستند و خود به قضاوت و حکمیت درباره مرتضوی و سرنوشت وی نشستند، موضوعی که مورد اعتراض نمایندگان مجلس هم قرار گرفت. در واقع کسانی که هالهای از ابهام دور مذاکرات شخصی خود و مرتضوی کشیدند و تا جایی که توانستند از هر گونه شفافیت در این باره خودداری کردند، مساله را به اینجا کشاندند. آنان به همین هم بسنده نکردند و مذاکرات خصوصی خود را به نوعی مبنای تصمیم مجلس برای استیضاح یا عدم استیضاح وزیر کار قرار دادند و آنچه اتفاق افتاد که نباید اتفاق میافتاد. این در حالی است که مساله مرتضوی بیش از آنکه با حکم و حکم کشی حل شود، لازم است در دادگاهی صالحه مورد رسیدگی قرار گیرد و از جنبه سیاسی و انتصاب به مقامات سیاسی هم باید کسی که وی را منصوب کرده است در مقابل مجلسیان و نه دو نماینده خاص پاسخگو باشد. این مشخص است و تردیدی در باره آن وجود ندارد. فرض کنید در مساله سئوال از رئیس جمهور هم چند نماینده خاص میرفتند و از رئیس جمهور سئوال میپرسیدند و بعد برمی گشتند و هر کسی روایت خود را از جلسه ارائه میداد لاجرم باید با انبوهی از تکذیبیهها و تناقضات و شکایات و دادگاه و... مواجه میشدیم. افکار عمومی هم در نهایت همجون قضیه مرتضوی سرگردان میماند. به نظر میرسد در عصری که عصر گردش اطلاعات است،اینکه قیم مایانه تصور شود که مسائل در پشت پرده و به اراده چند نفر که خود را مدعی همه مسائل میدانند، حل خواهد شد ، چنین دردسرهایی را برای مردم و نظامی سیاسی درست میکند. حال یک سئوال دیگر باقی میماند و آن اینکه آنان که خود را قیم مردم و حتی نمایندگان میدانند با این اوضاعی که در این مساله درست کردهاند، آیا عبرت گرفتهاند که صلاح کشور و نظام در شفاف سازی و صداقت با مردم است؟ یا نه همچنان در موارد اینچنینی باید انتظار قیم مابی و پنهان کاری از آنان داشت؟ مسالهای که جز هزینه برای نظام و مردم ثمرهای نخواهد داشت مگر منفعت شخصی که قضاوتی در این زمینه نمیدهیم. به هر حال سکوت طولانی مرتضوی در این باره و به یکباره اعلام اینکه از برخی افراد هم شکایت کرده است در این زمان حاوی پیامهایی است. پیامهایی که احتمالا در حال حاضر قابل حدس زدن نیست. [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:15 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
امام
خميني(س) 23سال قبل درچنينروزي و 17 روز پيش از صدور فتواي تاريخي وجوب
اجراي حکم اعدام سلمان رشدي مرتد، نويسنده انگليسي هنديالاصل کتاب کفرآميز
"آيات شيطاني" طي نامهاي خطاب به رئيس وقت سازمان صداوسيما، حکم اخراج،
تعزير و اعدام عوامل اهانت به حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام در يک برنامه
زنده راديويي را صادر کردند.
به گزارش مشرق،
موضوع مقابله فقهي با اهانت کنندگان به مقدسات اسلامي، پس از انقلاب
اسلامي و با برپايي نظام جمهوري اسلامي ايران به عنوان سکاندار اجراي احکام
دين، شکل ديگري به خود گرفت و دلهره عظيمي در دل استکبار جهاني و جبهه کفر
افکند.از جمله اين قدرتنماييها استفاده از فقاهت براي اعمال قدرت و ارعاب در دل دشمن بود که مشابه تاريخي آن را در جريان تحريم تنباکو از سوي ميرزاي شيرازي بهعنوان مرجع عليالاطلاق شيعيان در عصر خود ميتوان يافت. اما ماجراي صدور حکم ارتداد براي يک شهروند ايراني از سوي امام خميني(س) از اين قرار بود که در همزمان با "روز مادر" سال 1367، رادیوی جمهوری اسلامی ایران در سالروز تولد حضرت فاطمه زهرا(س) طی برنامهای زنده از مخاطبینش سؤال میکند الگوی شما به عنوان زن ایرانی کیست؟ به رغم نام بردن اکثر پاسخ دهندگان از حضرت فاطمه عليهاالسلام به عنوان الگو، یکی از مخاطبان از "اوشین" به عنوان الگویش نام میبرد و در پاسخ به گوینده که میپرسد فاطمه چرا الگوی شما نیست میگوید: «حضرت زهرا مال هزار و 400 سال پیش است. ما یک الگوی امروزی میخواهیم...» امام خمینی(س) تنها ساعاتي پس از پخش این مصاحبه و اطلاع از پخش زنده اين برنامه از آنتن صدا و سيما، در نامهای خطاب به محمد هاشمی، رئيس وقت اين سازمان که بدون استفاده از واژگان محترمانهاي چون "جناب" و "محترم" و "با تشکر" و "موفق باشيد" و... نوشته شده بود، رأساً عامل پخش برنامه را اخراج کرده و حکم تعزير و اعدام اين گونه نگاشتند: «آقای محمد هاشمی مدیرعامل صداوسیمای جمهوری اسلامی با کمال تأسف و تأثر روز گذشته (روز شنبه ۸ بهمن) از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج می گردد و دستاندرکاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی که ثابت شود قصد توهین درکار بوده است، بلاشک فرد توهینکننده محکوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تکرار گردد، موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید و جدی مسؤولان بالای صداوسیما خواهد شد. البته در تمامی زمینهها قوه قضائیه اقدام مینماید.» (صحیفه نور، جلد ۲۱: صفحه ۷۶) محمد هاشمی، رئیس وقت صداوسیما در گفتوگو با نشريه حضور شماره بهمن 87 درباره اين ماجرا میگوید: «رادیو به مناسبت ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها یک مصاحبهای داشت. زمانی بود که ما اوشین را پخش میکردیم. از دختر خانمی میپرسند الگوی شما کیست؟ میگوید اوشین. گوینده میگوید الگوی شما باید حضرت زهرا سلاماللهعلیها باشد چرا اوشین؟ میگوید: حضرت زهرا، مال هزار و 400 سال پیش است. ما یک الگوی امروزی میخواهیم... برنامه، زنده بود و آقای جعفریجلوه که در رادیو بود آن را پخش کرده بود. امام به آقای میرعماد، دادستان عمومی دستور دادند که موضوع را بررسی کنند و اگر این برنامه با قصد پخش شده، افراد را اعدام کنند. چون توهین به حضرت زهرا سلامالله علیها بود.» تنها 17 روز پس از صدور اين فتوا، امام خميني(س) بار ديگر در تاريخ 25 بهمن 1367 دست به قلم برده و در چند سطر کوتاه با صدور حکم ارتداد و ضرورت اعدام سلمان رشدي و ناشران مطلع از محتواي کفرآميز اين کتاب، انقلابي ديگر برپا کردند. فتواي اعدام سلمان رشدي ناشي از اهانت نامبرده به قرآن و پيامبر اسلام(ص) بود و بدين ترتيب دو حکم ارتدادي که از سوي حضرت امام(س) صادر شده بود متعلق به دو معصوم غير امام بوده است. حضرت امام(س) اگرچه در رساله خود، با تشريح شرايط ارتداد تأکيد کردهاند: «مسلمانى که به يكى از دوازده امام(ع) دشنام دهد يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است» و بدين ترتيب يکي از عوامل ارتداد را مشروط به دشنامدادن به يکي از دوازده امام(ع) کرده بودند، اما با ارسال نامه تاريخي خود خطاب به محمد هاشمي در اواخر عمر شريفشان و صدور حکم ارتداد براي شهروندي که اوشين را در الگو بودن به حضرت زهرا(ع) ترجيح داده بود، بهگونهاي اعلام کردند که اهانت به هر يک از چهارده معصوم(ع) حتي اگر از امامان دوازدهگانه نباشد و جمله بيانشده، ظاهر دشنامگونه نيز نداشته باشد ميتواند مشمول حکم ارتداد شخص گوينده شود. حضرت امام خميني(س) علاوه بر اين در يکي از ديدارهاي خود رسماً اعلام کرده بودند: «آنکه اسلام را مسخره ميکند اگر متعمّد باشد، مرتد فطري [يعني مسلماني است که کافر شده] است و زنش برايش حرام است؛ مالش هم بايد به ورثه داده بشود؛ خودش هم بايد مقتول باشد.» صحيفه امام خميني(س)، جلد 14، ديدار نمايندگان مجلس شوراي اسلامي امام خميني(س) در کتاب تحريرالوسيله نيز در توضيح ارتداد فطري توضيح داده اند: «ارتداد فطري آن است که دست کم يکي از والدين شخص، پيش از انعقاد نطفه فرزند، مسلمان بوده باشد اما فرزند پس از سن بلوغ از اسلام خارج شود.» از سوي ديگر، پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري نيز در توضيح اصطلاحات فقهي فتاواي معظم له در باب تعريف مرتد فطري از ديدگاه حضرت آيت الله خامنه اي آورده است: «مرتد فطرى، كسى است كه هنگام انعقاد نطفه او پدر يا مادرش مسلمان بوده اند و خودش نيز مسلمان بوده وسپس مرتد شده است.» در
سؤال 337 از کتاب اجوبة الاستفتائات مقام معظم رهبري، در بخش "ولايت فقيه و
حکم حاکم" نيز در پاسخ به پرسشي مبني بر اينکه «آيا مجازاتهايى که براى
مرتد و کفّار حربى وضع شده، از امور سياسى و مسؤوليتهاى رهبرى است يا
اينکه مجازاتهاى ثابتى تا روز قيامت هستند؟»ايشان در پاسخ به اين سؤال، طي فتوايي رسماً تأکيد کردهاند: «حکمِ شرعىِ الهى است.» امام جمعه تهران، حضرت آيتالله خامنهاي در خطبهاي که ظهر تاسوعاي سال 1379 ايراد کردند نيز توضيح مبسوطي درباره صدور حكم قتل برخي افراد از سوي پيامبر(ص) در صدر اسلام بيان فرموده و در ادامه با اشاره به صدور حكم ارتداد سلمان رشدي از سوي حضرت امام(س)، به ضرورت بيان صريح و آشکار حکم ارتداد اين قبيل افراد پرداختند. حضرت آيت الله خامنه اي همچنين در خردادماه سال 1369 در ديدار جمعي از روحانيون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم درباره ضرورت اجراي حکم سلمان رشدي مرتد، نويسنده کتاب آيات شيطاني تأکيد کردند: «حكم امام در مورد سلمان رشدي بر آيات الهي متكي است و همانند آيات الهي مستحكم و غير قابل خدشه است، اين مسأله راه حل ساده اي دارد و گرهي نيست كه باز نشود. سلمان رشدي يك مجرم است و حكم الهي بايد در باره ي او به اجرا درآيد. اين مجرم را بايد به دست مسلمانان انگليسي بدهند تا حكم الهي در مورد او اجرا شود. سلمان رشدي موجودي است كه بر حسب آيات الهي و احكام قطعي اسلامي به مجازات محكوم شده و اين حكم بايد در مورد او اجرا شود.» در احکام اسلام آمده است که اگر مرتد فطری، مرد باشد علاوه بر برخی از احکام مدنی مانند فسخ پیمان نکاح و جدایی از همسر بدون نیاز به طلاق و تقسیم اموال بین ورثه، به اعدام محکوم است و توبه اش، از جهت ظاهری، پذیرفته نمی شود؛ یعنی اگر با اعتقاد و باور قلبی توبه کند، خدای متعال می پذیرد و نماز و عبادتش صحیح است اما بر جریان حکم اعدامش تأثیر ندارد. بر همين اساس بود که حضرت آيت الله خامنهاي، طي اطلاعيهاي که در سال 1369 در خصوص حكم اعدام نويسنده كتاب آيات شيطاني صادر کردند؛ خاطرنشان کردند: «حكم اسلام در مورد نويسنده كتاب آيات شيطاني همانگونه كه حضرت امام رضوانالله تعالي فرمودند "اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد" ثابت است و چنين تشبثـاتي كه با همياري بعضي افراد به ظاهرمسلمان صورت ميگيرد، تغييري در اين حكم الهي نخواهد داد.» رهبر معظم انقلاب اسلامي همچنين در بهمن ماه سال 1371 در ديدار علما، فضلا، طلاب و روحانيون، طي سخناني، حمايت دولت هاي اروپايي از سلمان رشدي مرتد را حاكي از توطئه غرب براي اهانت به اسلام دانسته و تصريح کرده بودند: «چگونه ممكن است دولت هاي اروپايي براي جانِ فرد مزدوري چون اين نويسنده مرتد دل بسوزانند؟» اکنون و با تکيه بر تجربه بزرگ تاريخي از فتاواي امام خميني(س) درباره شهروند هتاک ايراني و سلمان رشدي، به نظر ميرسد "صدور حکم ارتداد" براي افراد مرتد، ابزاري قدرتمند در دست و قلم و بيان مراجع عظام تقليد است که ميتواند سرنوشت کافران و مرتدان و دشمنان اسلام و قرآن و اهلبيت(ع) را به دوزخ ختم کند و به نظر ميرسد با گستاختر شدن روزافزون دشمنان اسلام، اين ابزار از کارآمدي بيشتري نسبت به گذشته برخوردار شده است. [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:1 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
یک بیل و کلنگ برداشتیم. امیر میخواست قبری درست کند و در آن بخوابد.
به
گزارش
گروه جهاد و مقاومت مشرق،امیر
همایون صرافی در شب عيد غدير ۱۳۴۶ در
انگلستان متولد شد.پس
از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان
بعد از سالها دوری به کشوربازگشته و در
میادین نبرد با دشمن بعثی حاضر می شود.
امیر
، سرانجام در
ساعت ۹ صبح يکشنبه ۱۰ شعبان ۱۴۰۶ برابر
با ۳۱ فروردين ۱۳۶۵ بر اثر انفجار خمپاره
ای در جاده ام القصر در حالی که پیک گردان
حمزه بود اجر خود را از معبود خویش گرفته
و جامه شهادت را به تن می کند. ![]() *بچههای
واحد توپخانه، اغلب پاسدار وظیفه بودند.
وقتی کنار هم مینشستند، از
مرخصی شهری و پایان خدمت خود حرف میزدند
و شوخیهایی که میکردند، بیشتر شهری
بود تا جبههای! - اصغر، بیل و کلنگ سراغ داری؟ تعجب کردم؛ بیل و کلنگ؟! گفتم: چی شده، برای چی میخواهی؟! - حالا تو بگو ببینم، سراغ داری یا نه؟ دیروز پشت سوله چندتا بیل و کلنگ دیده بودم که لا به لای خاکها افتاده بود. آنجا رفتیم و یک بیل و کلنگ برداشتیم. امیر میخواست قبری درست کند و در آن بخوابد. میگفت: - شهدا چنین کارهایی کردند که شهید شدند. به
دور از چشم بچهها و در جایی که نخلستانها
تقریباً تمام میشد، جایی را پیدا کردیم
و شروع کردیم به کندن زمین و بالاخره قبر
آماده شد. امیر در قبر
خوابید. همه بدنش رفت زیر
خاک. مدتی داخل قبر بود و
کمی بعد با هم به سوله برگشتیم. فردای
آن روز، مقر بهمنشیر را به قصد اردوگاه
ترک کردیم. در اردوگاه
کارون، با فرماندهان و معاون واحد توپخانه
برای انتقالیمان صحبت کردیم؛ اما همه
حرفها بینتیجه ماند. بعد از ظهر، امیر را تو چادر دیدم. بدجوری تو فکر فرو رفته بود. رفتم کنار رودخانه و نیمساعتی آنجا نشستم و بعد به چادر برگشتم. امیر هنوز تو خودش بود. محض فضولی وارد چادر شدم. ورقهایش را جمع و جور کرد. کنارش نشستم، دست روی شانهاش گذاشتم و گفتم: - بیخیال! یا خودش میاد یا نامهاش! خندهای روی صورتش دوید. از بین ورقهها دو ورقه را برداشت و گفت: - شهدا قبل از اینکه شهید شوند، به مقام شهادت رسیدهاند. وصیتنامه شهید محمود استاد نظری بود. نگاهی گذرا به وصیتنامه انداختم. بعضی از جملات، خیلی منقلبم کرد: «ما به سرزمین شهادت میرویم. ما به دشتهای سبز ایمان میرویم. ما به باغهای پر گل ایثار میرویم. ما به خانه خورشید میرویم.» روزها از پی هم سپری میشد. ما که حوصلهمان سر رفته بود، خودمان را به دوکوهه رساندیم تا شاید در برویم و آنجا برایمان فرجی بشود. انتقالی به گردان پیاده، رؤیایی شده بود که از سر بیرون نمیرفت. نمیدانم چطوری به سرم زد که به تهران برگردم و دوباره اعزام شوم. تصمیم خود را به امیر گفتم؛ ولی او موافق نبود. صبح روز پنجشنبه 29 اسفند به اندیمشک رفتم. در بازگشت، اتفاقی چند نفر از دوستان دبیرستانی را دیدم که آنها برای بعدازظهر بلیت قطار گرفته بودند و میخواستند به تهران بروند. به پادگان برگشتم و با امیر خداحافظی کردم و همراه آنها عازم تهران شدم. بعد از چند روز، گردان حمزه از خط پدافندی فاو به پادگان دوکوهه برمیگردد. امیر، کبریایی را میبیند و میتواند به گردان حمزه انتقالی بگیرد. پنجم فروردین که گردان حمزه برای استراحت به تهران آمد، من دوباره امیر را دیدم. روحیهاش فرق کرده بود. به قول یکی از رفقایش «بوی شهادت» میداد. جعفری، ساعتش را به امیر داده و گفته بود: - این یادگاری پیش تو باشد، میخواهم همیشه یادم باشی و شفاعتم کنی. در 20 فروردین سال 65، مجدداً از پایگاه مقداد اعزام شدم. در پادگان دوکوهه، همراه بچهها، به گردان «انصارالرسول» رفتم و در مخابرات گردان مشغول کار شدم. یک هفته گذشت. گردان حمزه از مرخصی به پادگان برگشت. در پادگان امیر را دیدم. امیر مثل بچهها ی دیگر، به یاد شهدای گردان حمزه در عملیات والفجر هشت پیراهن و شال سیاه به تن کرده بود. اردیبهشت سال 65، در اردوگاه کرخه، دوره آموزش بیسیم را میگذراندم. یک روز که بیسیم را پشتم انداخته و از گردان فاصله زیادی گرفته بودم، با یک گروه که داخل چادر مخابرات بودند، با کد و رمز، پیام رد و بدل میکردیم؛ کاری بود برای آشنایی بیشتر با بیسیم. یکی از بچههایی که در مخابرات بود، امیر و دوستانش را خوب میشناخت. او از پشت بیسیم به من گفت: - امیر صرّافی پیش علی حلّاجیان رفت! خبر را که شنیدم، مات و مبهوت ماندم. گفتم شاید شوخیاش گرفته یا اشتباه میکند. خواستم دوباره پیام را تکرار کند؛ پیام همان بود: - امیر صرافی پیش علی حلاجیان رفت. هفته بعد که گردان حمزه به اردوگاه کرخه آمد، رفتم سراغ کبریایی. کبریایی بیمقدمه تمام ماجرا را یکجا برایم تعریف کرد: - آن شب، گلولههای توپ و خمپاره دشمن، همه جا را میکوبید؛ از خط مقدم گرفته تا جادههای تدارکاتی. این آتشریزی از یک طرف و پرتاب نشدن حتی یک گلوله منوّر عراقیها از طرف دیگر، هم بهتزدهمان کرده بود و هم نگران. زمان به کندی میگذشت. پیامهای رمز از پشت گوشی بیسیم شنیده میشد و خیلی سریع بیسیمچی پیام را کشف کرد: - احتمال پاتک میرود. این پیام، تا چند ساعت، تنها پیامی بود که به گوش بچههای گروهان 2 میرسید. بالاخره نزدیک نیمه شب، پیامهای دیگری آمد که: - پاتک دشمن شروع شده! - نیروهای کمکی آماده حرکت باشند. - نیروهای کمکی، دسته-دسته وارد خط شوند. دسته یک سریع حرکت کرد و بعد دسته 2 و 3. دسته یک نزدیک جاده آسفالت، در کانالی که برای عراقیها کمین گذاشته بودند، میجنگید. امیر همراه بچههای دسته 2 و 3 بود که در خاکریز دو جداره مستقر شده بودند. این خاکریز دوتایی، عمود بر جاده فاو-امالقصر، به سمت خور عبدالله کشیده شده بود. معرکه جنگ، گرم گرم بود. عراقیها جاده را دور زده و از کنار خور عبدالله، خودشان را به خاکریز دو جداره رسانده بودند. میخواستند از دو جداره به محور اصلی که جاده فاو-امالقصر بود، حمله کنند و از پشت سر نیروهای ما سر در بیاورند و همه را محاصره کنند؛ ولی بچههای دسته 2 و 3 از راه رسیدند و با درگیری تن به تن با تکاوران عراقی، آنها را زمینگیر کردند. اگر نقشه عراق عملی میشد و جاده فاو-ام القصر سقوط میکرد، از دست رفتن فاو و تمام منطقه عملیاتی والفجر8 حتمی بود. امیر مثل همه بچهها، تا صبح جنگید؛ سر نترسی داشت. بالای خاکریز میرفت و میایستاد و خشابهای پرش را روی بعثیها خالی میکرد. وقتی مجروح شد، خم به ابرو نیاورد؛ چفیهاش را روی زخمش بست و باز جنگید. به بچهها میگفت: - عشق میکنید این همه بعثی گیر آوردین، نه؟ دیگه کِی همچین لقمه چرب و نرمی گیرتون میاد؟ عراقیها
با روشن شدن هوا، پا به فرار گذاشتند.
تنها مجروحانشان جا مانده
بودند که از قتلگاه، کشان-کشان
در میرفتند. ساعت حدود
9 صبح بود که خبر شکست کامل
دشمن به گوش بچهها رسید. با
عقبنشینی نفرات عراقی از همه محورها،
طبق معمول، خمپارهاندازها و توپخانههای
آنان شروع به کار کردند. به
تلافی شکست شب گذشته، وجب به وجب منطقه
را شروع کردند به کوبیدن. بچههایی
که در خط اول بودند، با آتش شدید دشمن، به
سنگرها پناه بردند و استراحت کردند.
امیر تیری به دستش ساییده شده
و پوست دستش را خورده بود. از
زخمهایش خون میرفت. کولهپشتی
و سلاحش را به پیک گروهان سپرد و به طرف
اورژانس خط راه افتاد. هنوز
چند قدمی دور نشده بود که ناگهان گلوله
خمپارهای جلو پایش منفجر شد. وقتی
دود و گرد و غبار انفجار خوابید، امیر روی
زمین افتاده بود و همانجا شهید شده
بود. پادگان امام حسن(ع) و بچههایی که عازم جبهه بودند، حسینیه دوکوهه، گردان القارعه، اردوگاه کارون، کبریایی، جعفری، آلبوم عکس شهدا، دسته یک، سولههای بهمنشیر، فاو، قبر کندن امیر، دعاهایش و... امیر از تولد تا شهادت – لندن تا فاو – راهی طولانی طی کرده بود. پایان [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:1 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
سال
«تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی» گویا در نوبت قرار گرفته است
تا کم کم، سرنوشتی همانند آنچه که بر سال اصلاح الگوی مصرف و سال جهاد
اقتصادی گذشت، بیابد.حقیقتی تلخ که نمی خواهیم باورش کنیم اما نگاهی به
تجربیات گذشته از کارنامه برجای مانده از اعمال ما در سال هایی که شعار
اقتصادی داشتند گویای آن است که اگر هوشیار نباشیم، محاقی شدیدتر از آنچه
بر سال جهاد اقتصادی رفت، در کمین سال تولید ملی است.
مشرق- سال
تولید ملی در خطر محاق است. محاقی که اگر از آنچه که در سال های جهاد
اقتصادی و یا سال اصلاح الگوی مصرف بر ما گذشت درس نگیریم، به راحتی پیش
خواهد آمد و با تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی همان می کند که
با جهاد اقتصادی کرد.جهاد اقتصادی البته هیچگاه تمام شدنی نیست. اما کارنامه خوانی از سالی که منتسب به آن بود اینطور می گوید که آنچه که در فضای کشور رخ داد، لااقل از سوی مدیران ذیربط و دستگاه های مسئول، آنچیزی نبود که بتوان تعبیر جهاد اقتصادی را به آن اطلاق کرد. قرار بود در سال جهاد اقتصادی، مفهوم حرکت جهادی در همه بخش های اقتصاد ایران ملکه ذهن همه باشد. اما به جای آن "خانه نشینی 11 روزه" ملکه اذهان شد. فساد اقتصادی 3 هزار میلیاردی به صحنه آمد و رقابت های مجلس هم به ناحق، بیشتر از جهاد اقتصادی در افکار عمومی مطرح شد. این گاه شماری است از آنچه بر سال جهاد اقتصادی گذشت. گاه شماری که البته خوانش آن در آستانه پایان دومین ماه از سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی یک ضرورت برای درس گیری و نرفتن به راه هایی است که حمایت از تولید ملی را در کشور ما به حاشیه می برد. *سال جهاد اقتصادی اینگونه گذشت سال جهاد اقتصادی هنوز در ابتدای راه بود که ماجرای عزل و ابقای وزیر اطلاعات وقوع یافت. ماجرای تلخی که در پی آن رخدادی یگانه در تاریخ سیاسی کشور اتفاق افتاد و رئیس جمهور 11 روز به خانه رفت. 11 روزی که اگرچه همه دل نگران وضعیت کشور بودند اما مظلومتر از تمام اتفاقات، این جهاد اقتصادی بود که در ماه اول تولد به ناگاه به محاق رفت و به یک باره تحت تأثیر جهاد حاشیه ها قرار گرفت. کمیسیون جهاد اقتصادی هم البته قبل از آن در مجلس تشکیل شده بود. کمیسیونی که البته گویا هیچگاه به بلوغ نرسید و کارنامه ای از آن برای افکار عمومی خوانده نشد و یکی از نمایندگان مجلس هم در نظری اعلام کرده بود که تشکیل این کمیسیون اقدامی شتابزده بوده است. انتقادات از رئیس جمهور بالا می گرفت؛ حتی با اینکه احمدی نژاد بعد از 11 روز از خانه به دولت برگشت و از ولایتمداری سخن راند. در کنار این انتقادات اما دستگیری شخصی به نام ع.غ که متهم به رمالی و جن گیری بود و ارتباطاتی که گفته شد او با برخی از چهره های رسمی کشور داشته است نیز بر سر و صداها افزود و البته جهاد اقتصادی هم بیشتر به محاق می رفت. در واقع در ماه های سوم و چهارم سال 90، کمرنگ ترین مقوله ای که در لسان سیاسیون و رسانه ها یافت می شد، "جهاد اقتصادی" بود. این در حالی بود که البته رئیس جمهور احمدی نژاد نیز در یکی از سخنرانی های خود پس از جلسه هیئت دولت اینطور گرفته بود که برخی از اقدامات دولت را مصداق جهاد اقتصادی می داند. مصداقی که البته بعدها صدای دیوان محاسبات را مثلا در هدفمندی یارانه ها بلند کرد و اینطور اعلام شد که دولت بخش اعظمی از پرداخت های نقدی به مردم را از محل درآمدهای پیش بینی شده نداده و از جاهای دیگری آن را برداشت کرده است. سال به نیمه رسید و در حالی که زمزمه ها برای انتخابات مجلس در 12 اسفند گُر می گرفت، ناصر حجازی، دروازه بان اسطوره ای فوتبال ایران نیز از دار دنیا رفت و باز هم اتفاق مهمتر این بود که گویا سرشت سال جهاد اقتصادی این است که در تغافل رسانه ها و برخی از مسئولان امر، مظلوم بماند همچنان. بحث ادغام سازمان تربیت بدنی و سازمان ملی جوانان و البته تولد وزارت ورزش و جوانان نیز در آن روزها به قدر کافی داغ می نمود اما تعلل دولت در معرفی وزیر ورزش و جوانان هم بر آن داغی می دمید و هرچه فریاد دلسوزان برآمد که جهاد اقتصادی ضرورت اصلی است اما در حاشیه مانده؛ گوش کسی بدهکار نبود که نبود. و البته در کنار خبر فساد مالی 3 هزار میلیاردی، بلند شدن صدای طبل الرحیل برای انتخابات مجلس نهم نیز چنان تنور رسانه ها و افکار عمومی را گداخت که اندک امید برای پرداخته شدن به مفهوم "جهاد اقتصادی"، لااقل در سه، چهار ماه مانده به پایان سال 90 هم رنگ باخت و همگی ناامید شدیم. *برای همه چیز غصه خوردیم الّا جهاد اقتصادی! در واقع شاید در سال جهاد اقتصادی عده ای از ما جماعت سیاست و رسانه و اقتصاد در برخی شبها به سبب برگزاری انتخابات مجلس، خانه نشینی آقای رئیس جمهور و یا خبر فساد 3 هزار میلیاردی، خواب به چشممان نیامد اما حقیقت این است که عموماً بخاطر "جهاد اقتصادی" نه مرتکب شب بیداری شدیم و نه احتمالا غصه چندانی خوردیم. و سال جهاد اقتصادی با تمام حاشیه هایش تمام شد و اکنون این ما و این سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی. ماه دوم سال 91 در حال اتمام است. گرانی ها به سمت مردم حمله آورده اند. بودجه دیرآمده به مجلس هم در کشاکش انتقادات بجا و نابجا وامانده است و انتقادات از تخلفات دولت در مرحله اول اجرای هدفمندی یارانه ها لابد آنقدرها بوده که اجرای مرحله دوم و کیفیت آن را در هاله ای از ابهام قرار داده است. زبان گشایی های آل نهیان در کشور کوچک امارات علیه جزیره ابوموسای ما نیز مزید تمام علت ها شده است تا شاید قرار بر آن شود که تن رنجور سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی زودتر از جهاد اقتصادی و در سایه بی تدبیری مسئولان امر، کاپ وداعی که جملگی مشترکاً تقدیمش کرده ایم را روی سر ببرد. 10 ماه بعد و در آخر سال درباره سال تولید ملی چه خواهیم گفت؟ آیا اساساً در آن مقطع که صدای زنگ برگزاری انتخابات دولت یازدهم بلند شده است فرصتی هم برای اصحاب رسانه و سیاست و اقتصاد پیش خواهد آمد که راجع به امر رهبر درباره ضرورت حمایت از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی در سال 91 سخن بگویند و فکر کنند یا اینکه با درسهایی که از سال جهاد اقتصادی در مقابل دیدگانمان هست، اوضاع به گونه دیگری رقم خواهد خورد؟! [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 9:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
به بچه خفاشی که به ساحت امامان مظلوم شیعه اهانت کرد و به بچه های سرراهی "بالاترین" که کارگردانان این بازی اند.
به گزارش خبرنگار وبلاگستان مشرق ، در پی اهانت به ساحت مقدس امام هادی
علیه السلام علیرضا قزوه شاعر نام آشنای کشور با سرودن شعری که در وبلاگ عشق علیه السلام منتشر کرده اینچنین می گوید: بسم رب النور بسم رب العشق بسم رب الهادی المهدی آن که شعر و هرچه موسیقی ست نذر درگاهش آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند بسم رب العشق آن که حافظ ها و سعدی ها عشق او و آل او را بر زبان دارند بسم رب الهادی المهدی صاحب عصری که عالم وامدار اوست گرچه دجالان بدآهنگ گرچه شیطان های بد ترکیب داردار و واق واق خویش را آواز می گویند این نه موسیقی ست این نه شعر و نه ترانه این همه فحش است این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب کارگردان استخوانی پرت خواهد کرد پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو آن دَل هرجایی یابو مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر مزد این چندین دهان بی چاک استخوانی مزد این مزدورهای مست عیاشش فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند جایزه در راستای فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش مرتدند اینان نه یک تن شان مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل با همان مسئول کلاشش مرتد دوم کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ مرتد سوم همین خفاش عیاشش ... مانده آن سو مادری چشم انتظار راه مادری شرمنده ی شاهین... نه ، خفاشش! [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 8:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
آیا
میتوان شبکه جهانی اینترنت را با فشردن یک کلید قطع کرد؟ کلید قطع
اینترنت در دست کیست؟ چرا آمریکا میخواهد کلید قطع شبکه جهانی را در دست
داشته باشد؟ چه زمانی باید اینترنت جهان را قطع کرد؟ راههای مقابله با
چنین تهدیداتی چیست؟ برای یافتن پاسخ این پرسشها و سوالات دیگر در مورد
کلید قطع اینترنت با گزارش ویژه مشرق همراه شوید...
به گزارش مشرق، پس از حوادث یازده سپتامبر، دولت آمریکا به بهانه مبارزه با تهدیدات تروریستی فرا رو، قانونی تحت عنون قانون میهن دوستی آمریکا را به تصویب رساند تا کنترلهای امنیتی خود را افزایش دهد. این لایحه بدعتی امنیتی در تاریخ آمریکا و در تاریخ روابط بین الملل بود که طی مدت زمانی اندک لایحهای با حجم بیش از دویست صفحه را به تصویب رساندند. این لایحه مقررات سختتری را برای مهاجرت، اقامت و تابعیت مهاجران غیرآمریکایی وضع میکند و امکان هرگونه اقدام پیشگیرانه در داخل آمریکا را به بهانه تأمین امنیت، به قوه مجریه میدهد. ![]() نمودار وضعیت اینترنتی مصر در روز 27 ژانویه. حدوداً از ساعت 22:30 کل اینترنت این کشور توسط دولت قطع شد * فضای سایبر؛ دارایی ملی آمریکا ده سال پس از
این حادثه، دولت آمریکا بار دیگر اقدامی مشابه را این بار در فضای سایبر در دست
انجام دارد. پس از تحولات مصر و اقدام دولت سرنگون شده این کشور در قطع اینترنت
برای جلوگیری از سازماندهی معترضان، دولت آمریکا نیز به این فکر افتاد تا امکان
اقدامی مشابه را در سطح جهانی برای خود فراهم کند. بر این اساس سناتور جو لیبرمن،
سوزان کالینز و تام کارپر لایحهای 200 صفحهای را با عنوان لایحه امنیت سایبری تقدیم کنگره کردند. عنوان دقیق
این لایحه، "قانون حمایت از فضای سایبری به عنوان دارایی ملی" است که تشکیل
دفتر سیاستگذاری فضای سایبر در دفتر ریاست جمهوری و "مرکز ملی امنیت سایبری و
ارتباطات" در سازمان امنیت ملی آمریکا یکی از بندهای این لایحه است. وظیفه
این بخش، کنترل تمام ورودیها و خروجیهای درگاه اینترنت از طریق شرکتهای سرویس
دهنده اینترنت است. بر اساس دو قانون ياد شده، دولت باراک اوباما نيز همچنان اقدام نظامي عليه كشورهاي ديگر يا عليه گروه هاي مخالف غيردولتي (يا تروريستي) در مناطق مختلف جهان را، آنچنان كه دولت بوش مورد پذيرش و عمل قرار داده بود، دنبال مي كند و در اين رابطه، نه تنها خود را نيازمند تصويب قطعنامههاي سازمان ملل متحد و اقدام ها و بررسي هاي بين المللي نميداند، بلكه دفاع پيشگيرانه و نيز حمله «پيش دستانه» را نيز حق خود مي داند، امري كه در تناقض آشكار با منشور ملل متحد است كه بر اساس آن، هيچ كشوري اجازه ندارد جز در حالت دفاع مشروع، دست به اقدام يك جانبه نظامي بزند. ![]() سوزان کالینز٬ جو لیبرمن و تام کارپر سه سناتوری که لایحه" قانون حمایت از فضای سایبری به عنوان دارایی ملی" را تقدیم کنگره کردند. * Kill Switch ؛ مهمترین بخش لایحه امنیت سایبری یکی از مهمترین بخشهای لایحه امنیت سایبری که جنجال بسیاری نیز بدنبال داشته، کلید قطع اینترنت یا Internet Kill Switch است. براساس این بند از لایحه، درصورت تصویب، رئیس جمهور آمریکا میتواند در شرایط اضطراری مانند حملات سایبری به تأسیسات و زیرساختها، بخشی از ورودیهای شبکه جهانی اینترنت به آمریکا را مسدود کند و به طور کلی با ابلاغ به سرویس دهندههای عمده اینترنت جهان – یاهو، گوگل و ... -، سرویس دهی آنها را متوقف نماید. این قسمت از لایحه از نظر فنی و سیاسی بیشترین بحثها را تا کنون در پی داشته است. کارکرد kill switch بدین صورت است که در مقیاس کوچک، در صورت وجود احتمال حمله سایبری، دولت آمریکا ارتباط یک زیرساخت – مانند نیروگاه- با شبکه جهانی را بطور کامل قطع خواهد کرد. و یا تمامی ورودی ها و خروجیهای آن را بطور کامل رصد کرده و کنترل مینماید. این بخش از این قانون انتقادات فراوانی را برانگیخته، چرا که منتقدین و کارشناسان فضای سایبر این اقدام آمریکا را مصادره کنترل اینترنت دانسته و این قانون اینترنت جهانی را دارایی ملی ایالات متحده فرض میکند. برای دانلود فیلم اینجا را کلیک کنید * علم کردن چین هراسی ؛ احتمال طراحی یازده سپتامبر سایبری سناتور لیبرمن
از تدوین کنندگان این لایحه، اینترنت را برای کاربران آن مکانی خطرناک توصیف میکند
که دشمنان میتوانند با استفاده از خطوط الکترونیک تهدیدات امنیتی فراوانی را
متوجه امنیت کشور کنند. یکی از دستاویزهای اصلی تهیه کنندگان این لایحه، حملات
سایبری کاربران چینی است. براساس این ادعا روزانه میلیونها حمله سایبری علیه
آمریکا صورت میگیرد که 98 درصد آنها از چین سازماندهی میشود و برای مقابله با
این حملات باید امنیت را به فضای سایبر بازگرداند. لیبرمن در این خصوص به سیانان
میگوید: "رئیس جمهور و دولت هیچگاه اینترنت را تسخیر نخواهند کرد." لیبرمن در مورد
اینکه آیا طرح او و کالینز با آزادیهای مدنی مغایرتی ندارد، اظهار داشت: "یک
حمله سایبری به آمریکا میتواند همچون یک حمله نظامی ،یا حتی فراتر از آن، به
بانکها، ارتباطات، اقتصاد و حمل و نقل ما آسیب برساند." به گفته وی، اختیار رئیس جمهور آمریکا در استفاده از این طرح محدود به زمانهایی شده که امنیت سایبری تهدید میگردد و چنین اختیاری بر اساس قانون اعطا شده است. براساس اطلاعات موجود، 40 درصد از شبکه اینترنت چین که عمدتا ارتباط زیرساختهای حیاتی این کشور را تأمین میکند، اینترنت ملی بوده و امکان حمله به آن از خارج از کشور وجود ندارد و در صورت بروز تهدیدات سایبری، زیرساختهای این کشور از حملات احتمالی مصون خواهد بود. با توجه به افزایش مطرح شدن تهدید چین به عنوان پایگاه حملات سایبری به آمریکا، و با وجود پیشینه حملات یازده سپتامبر و آغاز جنگافروزی آمریکا برای برقراری نظم نوین جهانی، این احتمال که حملات سایبری پردامنه علیه زیرساختهای آمریکا طراحی و اجرا شود دور از ذهن نیست. با وجود تاکید بسیار مقامات پنتاگون بر آسیبپذیر بودن شبکه برق آمریکا و ایجاد هراس از خاموشی سراسری در صورت بروز حملات سایبری، طراحی یازده سپتامبر سایبری از جمله پیشبینیهای سیاستمداران و کارشناسان بوده است. ![]() با این که براساس آخرین خبرها، "کلید قطع اینترنت" از آخرین لایحه امنیت سایبری حذف شده است٬ کاخ سفید ادعا میکند که بنا بر قانون 1934 که منجر به شکلگیری "کمیسیون ارتباطات فدرال" شد، رئیس جمهور آمریکا همچنان قادر به دخالت در شبکه جهانی اینترنت است. بنا بر این قانون، در صورت بروز "هر گونه شرایط اضطراری یا بحران یا خطری که ملت را تهدید کند"، رئیس جمهور دارای "حق استفاده یا کنترل هر گونه ... پایگاه یا وسیلهای" است. با وجود این که جنبههای بحثبرانگیز از این لایحه حذف شد٬ این لایحه همچنان دربرگیرنده مفاد بسیاری است که نشاندهنده اعطای قدرت گستردهای به رئیس جمهور به نمایندگی از دولت فدرال است. یکی از مفاد این لایحه، این قدرت را به وزارت امنیت داخلی آمریکا میدهد تا از شرکتهای خصوصی در بخشهای خاصی ارزیابی احتمال خطر به عمل آورد و آنان را مجبور به پیروی از فرمانهای گسترده جهت ایمنسازی سیستمهایشان کند.
به جز Kill Switch، کلید قطع دیگری برای قطع شبکه جهانی وجود دارد که از هفت کلید یا کارت هوشمند تشکیل شده و در دست گروهی هفت نفره از بریتانیا، ایالات متحده، بورکینا فاسو، ترینیداد و توباگو، کانادا، چین و جمهوری چک است. برای فعال کردن این کلید باید پنج عضو از هفت عضو در پایگاهی در آمریکا گرد هم آیند تا کل سیستم را restart کنند. این کلیدها در واقع کارتهای هوشمندی هستند که هر یک دربرگیرنده بخشی از کلید اصلی DNSSEC (ضمیمههای امنیتی سامانه نام دامنه) است. این برنامه امنیتی زیر نظر"شرکت اینترنتی نامها و شمارههای واگذارشده" یا به اختصار "آیکان" (ICANN) اداره میشود. این شرکت یک گروه نظارتی است که به یک سیستم امنیتی دسترسی دارند٬ سیستمی که جهت محافظت از کاربران در برابر کلاهبرداریها و حملات سایبری طراحی شده است.
نمونه ای از کارتهای هوشمند قطع اینترنت جهان * بدعت جدید در روابط بین الملل: پاسخ نظامی آمریکا به تهدیدات سایبری یکی دیگر از اقدامات آمریکا در راهبرد "استراتژي بين المللي براي فضاي سايبر" پاسخ به حملات سایبری است. بر اساس این راهبرد، مسئولیت حفظ امنیت سایبری و شبکههای دولتی به پنتاگون واگذار شده است. طبق این دستورالعمل که باراک اوباما آن را امضا و ابلاغ کرده است، هرگونه اقدام تخریبی علیه سامانهها و شبکههای نهادهای این کشور از سوی هر کشور یا گروه غیر دولتی، اقدام جنگی محسوب شده و نیروهای آمریکایی مجاز خواهند بود با حمله نظامی به کشور مبدأ حملات و یا محل اقامت گروه حمله کننده، پاسخ دهد. اينكه بر مبناي اين راهبرد، چه چيز را مي توان يك حمله ي سايبري ناميد؟ در چه زماني پاسخ نظامي مناسب خواهد بود؟ قواعد درگير شدن و ورود به چنين جنگي كدام است؟ همگی از سوالاتی است که این قانون با خود به همراه داشته و محل اختلاف کارشناسان و دست اندرکاران تهیه این لایحه بوده است. نگاهی اجمالی به تعریف حمله سایبری میتواند در پاسخ به این پرسشها راه گشا باشد. * حمله سایبری سايبر يا فضاي سايبري (cyberspace) «مجموعهاي از تمامي شبكههاي ارتباطي رايانهاي» است كه از ميان آن ها، «اينترنت» بزرگ ترين شبكه محسوب مي شود . بنابراين، سايبر يا فضاي سايبري، اينترنت و ديگر سامانه هاي رايانه اي، ارتباطي و مخابراتي را در برمیگیرد. به همين ترتيب، حمله سايبري (cyber attack) يا (cyber warfare) در معناي عام و كلي خود، حمله به شبكه هاي رايانه اي، ارتباطي و مخابراتي با هدف تخريب و/ يا سرقت داده ها و اطلاعات معنا مي شود. در حملات سايبري، تماميت، صحت و اصالت دادهها، معمولاً توسط كدهاي مخرب تغيير داده شده، باعث بروز خطا در دادههاي پردازش شده خروجي سامانه ميگردند. بدافزارها (ویروسها) كدهاي مخرب را از طريق اينترنت به رايانه مورد نظر ارسال، و سپس دستورات مورد نظر خود را براي تصاحب يا اِعمال تغيير در محتواهاي موجود در رايانه قرباني و/يا ايجاد اختلال در ديگر رايانههاي مرتبط با رايانه قرباني (شبكه) صادر ميكنند. با اين توصيف، راهبرد جديد آمريكا در برخورد با حملات سايبري، عمدتاً ناظر به حملاتي است كه داراي اين ويژگيها باشند.![]() فرماندهی امنیت سایبری وزارت دفاع آمریکا * دستورالعملهای وضعیت اضطراری سایبری در این راهبرد سه دستور العمل عمده برای وضعیت اضطراری سایبری پیش بینی شده است:
البته باید دید در عمل تا چه اندازه این دستورالعملها رعایت میشود و آیا دولت ایالات متحده که در مورد دخالتهای نظامی در دیگر کشورها هم کسب اجازه نمیکند، آیا در مورد دخالت سایبری کسب اجازه خواهد کرد یا خیر؟! * شبکه برق و بورس آمریکا؛ آسیبپذیر در برابر حملات سایبری ژنرال الکساندر مدیر آژانس امنیت ملی و فرمانده نیروهای سایبری ایالات متحده با اشاره به احتمال حملات اینترنتی هماهنگ، شبکه برق و بورس سهام آمریکا را از نقاط آسیب پذیر این کشور دانست که امکان از کار افتادن آن وجود دارد. وی اظهار داشت که باید این آسیب پذیریها را در نظر داشته باشیم و مشکلات ناشی از آن را پیشبینی و برای آن چارهاندیشی کنیم. ![]() ژنرال کیث الکساندر فرمانده نیروهای سایبری ایالات متحده که حملات اینترنتی هماهنگ را دور از ذهن نمیداند به نظر میرسد محدوده امنیت و تأمین آن، امروزه از مرزهای فیزیکی فراتر رفته به فضای مجازی و سایبر رسیده است. آنچه که در آغاز موج بیداری اسلامی در منطقه نیز رخ داد شاهدی بر این ادعاست که فضای مجازی رابطهای مستقیم با امنیت ملی و بقای حکومتها دارد. دولتها در شرایطی که امنیت ملی خود را در خطر ببینند، تمام راههایی را که امکان خدشه وارد شدن به امنیت از طریق آن وجود دارد، مسدود خواهند کرد. دولت آمریکا نیز از این قائده مستثنی نبوده و حرکتی را که از ده سال پیش برای امنیتی کردن فضای کشور و القای ذهنیت ترس و در معرض حمله بودن به افکار عمومی آمریکا آغاز کرده، با بسط آن به فضای سایبر ادامه میدهد. نگرانیهای موجود از اجرای این طرح به یکجانبهگرایی آمریکا و عدم پایبندی این کشور به موازین بین المللی باز میگردد. این که آمریکا چه اقدامی را در فضای سایبر مستحق پاسخ نظامی بداند و یا چگونه میتوان از صحت ادعاهای آنها مبنی بر انجام حملات از کشوری خاص اطمینان حاصل کرد، همگی از نقاط مبهم این قانون است که با توجه به پیشینه سیاه آمریکا، اما و اگرهای بسیاری را بدنبال دارد. ![]() * مخالفان فرضیه Kill Switch در آن سوی این فرضیه مخالفانی نیز هستند. برخی از مخالفان این فرضیه را ناممکن و برخی دیگر آن را دور از عقل میدانند. پل کوشر، مدیر و دانشمند ارشد مرکز پژوهشی رمزنگاری و یکی از مهندسان پروتکل SSl 3.0 که در زمینه امنیت سابقهای طولانی دارد، بر این باور است که این فرضیه "از یک سو بیمعنی و از سوی دیگر غیرعملی و وحشتناک است." او در ادامه میگوید که کلید قطع اینترنت "یک سلاح بیفایده است... شبکههایی مانند اینترنت در انجام بسیاری از امور نقشی حیاتی دارند. اگر زمانی با یک کلید قطعش کنید منجر به صدمات جبرانناپذیری خواهید شد و بعید بدانم اصلاً از این کار منفعتی ببرید.... شاید من زیادی بدگمان هستم، اما برداشت من این است که این فرضیه ریشه در تکنولوژی-هراسی دارد... من به شما قول میدهم [اگر چنین امکانی وجود یابد] هر هکر نوجوانی سعی خواهد کرد که سر در آورد چگونه آن را فعال کند." وی در جای دیگری از مصاحبه جلوگیری از حمله سایبری با قطع اینترنت را مانند "تلاش برای جلوگیری از یک انفجار به وسیله یک انفجار به مراتب مهیب تر" میداند." "پرسشی که پیش میآید این است که آیا اصلاً شرایطی وجود دارد که کسی بخواهد کل اینترنت را قطع کند؟ ... بنا به دلایل فنی و سیاسی، هیچ لایحهای مشابه با یک "کلید قطع اینترنت" هرگز به امضا نخواهد رسید. ![]() پل کوشر٬ مدیر و دانشمند ارشد مرکز پژوهشی رمزنگاری که فرضیه "کلید قطع اینترنت" را بیمعنی و غیرعملی میداند ربکا یشکی، عضو بنیاد مرز الکترونیک که هدفش حفاظت از حقوق مصرفکنندگان روی اینترنت است، نیز از جمله مخالفانی است که این فرضیه را غیرعملی میداند. "عملی بودن یک "کلید قطع اینترنت" قابل تردید است. مصر تنها چهار سرویس دهنده اینترنت ((service provider است، حال آن که در این کشور حدود 4000 ISP فعالیت میکنند." پروفسور دیوید اگرت عضو بخش کامپیوتر دانشگاه نیو هون نیز این فرضیه را رد میکند. "از منظر عملی، خاموش کردن کل اینترنت امکانپذیر نیست." اما در ادامه میگوید " میتوان برخی از شاهراههای ترافیک شبکه را بست... میتوانید بگویید که بسیار خب، دولت میخواهد اکثر رایانههایش بر روی یک شبکه را قطع کند... تازه اگر فرض را بر این بگذاریم که همه افراد داخل سیستم همکاریهای لازم را انجام دهند." مبارزه با طرح امنیت سایبری و کلید قطع اینترنت در داخل آمریکا - در این کلیپ تبلیغاتی بخشی از کارکرد کلید قطع اینترنت به تصویر کشیده شده و از مردم می خواهد با آن مقابله کنند برای دانلود فیلم اینجا را کلیک کنید لزلی فیلیپس، مدیر ارتباطات کمیته امنیت ملی و امور دولتی سنا، بر این باور است که هدف از این لایحه قطع اینترنت نیست و آنهایی که نگرانند مبادا دولت حق آنها را برای آزادی بیان نقض کند در اشتباهند. "این لایحه هیچ ارتباطی با قطع اینترنت ندارد... هدف این لایحه شبکهها، داراییها و حیاتیترین زیرساختارهای ماست... که اگر مورد حمله قرار گیرند تلفات سنگین و خسارات اقتصادی جبرانناپذیری در پی خواهد داشت... دفاع ملی، منابع آبی، شبکههای برق و خدمات مالی و مخابراتی- اینها داراییهایی هستند که این لایحه میخواهد از آنها محافظت کند. [4] روی دیگر این طرح، حکایت از ناامنی فضای کنونی شبکه جهانی دارد که حتی آمریکا که پایه گذار این ارتباطات است، از خطرات آن مصون نیست و همواره نگرانی از حمله سایبری وجود دارد. راه اندازی شبکههای به مراتب امنتر نظیر اینترانتها، یکی از راهکارهای کاهش خطرات اتصال به شبکه جهانی میباشد که باید به عنوان جایگزینی برای اینترنت، چه در ابتدا برای مواقع اضطراری و در چشماندازی دورتر جایگزین اینترنت، به فکر طراحی و اجرای آن بود. منابع و مآخذ: http://www.infowars.com/internet-kill-switch-dropped-from-cybersecurity-bill http://www.reuters.com/article/2012/04/10/cybersecurity-congress-idUSL2E8FADA020120410 http://thetechjournal.com/internet/a-group-of-seven-people-have-been-made-guardians-of-the-internet.xhtml www.technologyreview.com/blog/mimssbits/25628 www.morningjournal.com/articles/2011/02/20/news/mj4137534.txt http://www.wired.com/threatlevel/2011/01/kill-switch-legislation http://www.redstate.com/neil_stevens/2010/06/28/on-the-obama-cybersecurity-bill برای مطالعه بیشتر: 1- لایحه امنیت سایبری وزارت دفاع آمریکا http://www.wired.com/images_blogs/threatlevel/2012/02/CYBER-The-Cybersecurity-Act-of-2012-final.pdf [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 8:58 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 22:58 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 22:53 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
شرق: هفته پيش همين لحظهها بود
كه نگار، بهاره و مهدي مانند خيلي از بچههاي همسن و سال خودشان بنا به
قولي كه مادران و مربيانشان داده بودند؛ دل توي دلشان نبود كه براي روز
جمعه و جشني كه با حضور خاله شادونه برگزار ميشد؛ آماده ميشدند؛
نميدانستند كه شايد اين هفته و امروز را كه هيچ صبح ديگري را نبينند. سه
روز از ماجراي دردناك مرگ سه كودك خردسال و زخمي شدن چند كودك ديگر در اثر
بياحتياطي، عدم رعايت استاندارد، فروش بيرويه بليت، ... و به هر دليلي كه
خودتان ميتوانيد نامش را بگذاريد در اثر برگزاري يك جشن با حضور يك مجري
تلويزيون گذشته است و همه به جاي ريشهيابي اين جريان به فكر پاك كردن
صورتمساله هستند. «مليكا زارعي» در چند روز گذشته سكوت كرده است و اطرافيانش ميگويند كه حال و روز خوبي ندارد. همه او و گروهش را مقصر اين فاجعه ميدانند. او در يادداشتي ضمن تسليت به خانوادههاي كودكان و ابراز تاسف گفته است: «من به دليل عدم تخصص در امور مربوط به چگونگي برقراري نظم در ورود و خروج افراد از سالنهاي برگزاري نمايش و جشن، نميدانم چرا و چگونه اين اتفاق دردناك هنگام خروج از سالن شهداي خرمدره رخ داد، اما همواره با خود زمزمه ميكنم ايكاش آن هنگام من نيز در سالن حضور داشتم تا با فدا كردن جان خود مانع وقوع اين حادثه دلخراش ميشدم.» برنامههايي كه استاندارد ندارد با اينكه به دنبال مقصر نبايد گشت؛ اما خيلي از مجريان و دستاندركاران برنامههاي كودك مقصر را برنامهگذاران اين برنامه ميدانند و معتقدند كساني كه قرار است با بچهها سر و كار داشته باشند، بايد بدانند كه اول بايد امنيتشان را فراهم كنند. «نگار استخر» كه با عروسك سنجد شناخته شد؛ در گفتوگو با شرق ضمن ابراز تاسف از رخ دادن اين ماجرا گفته است: «از صدا و سيما هم در عجبيم كه چرا ماجراي به اين غمانگيزي و فاجعهاي كه رخ داده است را پيگيري نكرده و حرفي از آن به ميان نميآورد. همينطور منتظر هستيم ببينيم اين برنامه چگونه روي آنتن خواهد رفت. اين برنامههاي غيراستانداردي كه با اين حجم طرفدار روبهرو ميشود، نشانه اين است كه كودكان ما از عدم تفريح رنج ميبرند. چطور مسوولان اجازه ميدهند كه با تفكر، شعور و جان كودكان به اين راحتي بازي شود. اين ماجرا از نظر حرفهاي به هيچ عنوان تاييد نميشود.» استخر كه خودش مادر دختربچهاي به سن و سال همين بچههاست، ميگويد اين اتفاق در اثر بياحتياطي نبوده و جنبههاي مادي آن نيز موثر بوده است: «در تمام سالهايي كه به كار كودك مشغول بودهام چه زمان اجراي تلويزيوني «و چه الان» كه برنامهسازي ميكنم، اصلا تجربه رفتن روي «استيج» را نداشتم و چون نه دوست داشتم و نه در شأن خودم ميدانستم كه بروم بالا و دست بزنم و عدهاي تماشايم كنند. در آن زمان هم از حضور در برنامه زنده خودداري ميكردم. اين سوال همچنان بيپاسخ است كه جز لباسهاي رنگي و حركات عجيب چه چيزي ميتواند يك مجري را به بت تبديل كند.»«مسلم آقاجانزاده» تهيهكننده برنامه عموپورنگ مقصر اصلي را وزارت فرهنگ و ارشاد ميداند كه مجوز چنين برنامهاي را داده است وبه ايسنا ميگويد: «نه با خالهشادونه، بلكه با تمام هنرمندان معروفي كه به واسطه بليتفروشي يك جنگ (مراسم)، بهويژه در شهرستانها برگزار ميكنند، بهشدت مخالفم. مقصر اصلي را وزارت ارشاد ميدانم به اين دليل كه بليتفروشي در يك صورت معني دارد و آن اينكه آن اثر يك اثر هنري مثل اجراي موسيقي و تئاتر و نمايش فيلم باشد نه برنامهاي كه در آن هيچ اثر هنري ديده نميشود.» اما آزاده آلايوب خالهنرگس در گفتوگو با شرق ضمن تاكيد بر اين موضوع كه مجري را نبايد مقصر دانست، ميگويد: «من خودم به عنوان مجري به هيچ عنوان كنترلي بر برنامهاي كه اينگونه اجرا ميشود، ندارم اما مدير برنامه آنقدر بايد تجربه داشته باشد كه همه چيز را پيشبيني كند. اينكه ورود و خروج بچهها از كجا باشد و براي اتفاقات پيشبينينشده چه تمهيداتي را داشته باشند. آتشنشاني و اورژانس بايد باشد كه اگر اين اتفاقهاي ناگوار افتاد، به سرعت وارد عمل شوند چون سالنهاي ما اصلا استاندارد ندارد.» او ميگويد من نميتوانم خودم را جاي مجري بگذارم: «او هم مثل خيلي از ما در اين مراسم شركت كرده بود. شايد بايد مطمئن ميشد با چه كسي كار ميكند. هرچند مطمئنم با عشقي كه به بچهها دارد، الان اوضاع خوبي ندارد.»گروه اجرايي فيتيله يعني محمد مسلمي، علي فروتني و حميد گلي نيز در نشست خبري كه در مشهد براي يكي از برنامههايشان برگزار كردند؛ ميگويند ديگر برنامه زنده نخواهند داشت. آنها درباره واقعه خرمدره با ابراز تاسف گفتهاند: «ميتوان از زواياي مختلف به اين حادثه تلخ نگاه كرد و از آن جمله ميشود به بحث فرهنگي اشاره كرد كه در بعضي شهرها آنقدر برنامه اجرا نميشود كه وقتي يك هنرمند در آنجا حضور پيدا ميكند، مردم، زيادي و بيشتر از ظرفيت سالن وارد آن ميشوند يا اينكه تمهيدات امنيتي انديشيده نشده است.» اما چه كسي مقصر است؟ همه اين سخنان در مقابل جان سه كودكي كه جان خود را باختند و آنهايي كه حالا در بيمارستان هستند و خانوادههاي داغدار فقط ميتواند طرح موضوع كند. اين اتفاق اگر در يك استاديوم فوتبال ميافتاد؛ چنانچه در سالهاي قبل هم افتاد، چند سال پيش كه يك تماشاگر فوتبال در بازي ايران و ژاپن زير دست و پاي ديگران درگذشت موضوع به مسالهاي مهم تبديل شد و حتي مجلس شوراي اسلامي هم به آن ورود كرد. اما در اين چند روز مسايل ديگر براي نمايندگان مهمتر از جان اين كودكان است. شايد هم به اين دليل كه اينجا موضوع كنفدراسيون آسيا نيست و موضوع در يك شهرستان كوچك در استان زنجان است و ربطي به پايتخت ندارد؛ مسالهاي كه شايد اگر پيش از آن همه به فكر آن بودند به چنين فاجعهاي منجر نميشد. خالهشادونه كه فعلا قرار نيست برنامهاي داشته باشد و تلويزيون و نهادهاي مربوطه قرار است بررسي كنند و برخي از گروهها هم گفتهاند برنامههاي زندهشان با كودكان را تعطيل خواهند كرد. اما اين راهحل نيست! [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:20 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
فرزند شهید تهرانی مقدم گفت: تنها مقام معظم رهبری شهید تهرانی مقدم را میشناختند ضمن اینکه تلاش شبانهروزی این شهید در جهت توسعه صنعت موشکی کشورمان بسیار موثر بود. به گزارش خبرگزاری آنا، فرزند شهید
تهرانی مقدم با حضور در خبرگزاری آنا با اشاره به اینکه شهید حسن تهرانی
مقدم الگوی مناسبی برای جوانان امروز می تواند باشد ،گفت:پدر من تنها یک
الگو برای خانواده نبود؛بلکه برای تمامی انسانهای آزاده جهان می تواند
الگوی مناسبی باشد.
وی افزود:ما خود نیز ایشان را نمی
شناختیم و پس از شهادت متوجه خدمات و بزرگی ایشان شدیم زیرا میتوان گفت
حتی بیشتر از اینکه جوانان ایرانی او را بشناسند، بسیاری از جوانان لبنان و
فلسطین ایشان را می شناختند و در ایران نیز کسی بیشتر از مقام معظم رهبری
وی را نمی شناختند.
دختر شهید تهرانی مقدم گفت:به جوانان
امروز باید بگویم در این دوره که جوانان حضور شهیدان را درک نکردند و زندگی
به صورت بسیار مادی گرایانه دنبال می شود و توجهات به مقام و پول و مدرک
افزایش یافته است؛جوانان باید بدانند کسانی بودند که در راه خدا،اسلام و
نظام فعالیت می کردند و جان خود را نیز در این راه از دست داده اند.
وی با اشاره به اینکه رهبر انقلاب
ایشان را با صفت سردار عالیقدر، دانشمند برجسته و پارسای بی ادعا نام
بردهاند، گفت:هر کدام از این صفات برای ما حامل پیامی است و این پیام کسب
علم و دانش و فناوری توام با زهد و تقوا و توکل است و این عوامل با هم عامل
سازندگی است.
فرزند شهید تهرانی مقدم به حضور مقام
معظم رهبری در منزل شهید تهرانی مقدم اشاره کرد و گفت:رهبر معظم انقلاب در
زمان حضور خود نزد ما فرمودند:خودم مصیبت زده ام.این حاوی نکات مهمی است.
وی افزود:ضمن اینکه در دیداری که با
همسر شهید مطهری داشتم،ایشان گفتند:مقام معظم رهبری با این سخن نشان دادند
که واقعا یکی از یاران اصلی خود را از دست دادند.
وی اظهار داشت:تنها مقام معظم رهبری
هستند که می توانند شهید تهرانی مقدم را معرفی کنند و همانگونه که رهبر
معظم انقلاب فرمودند:ایشان سر تا پا اخلاص بود.
دختر شهید تهرانی مقدم تصریح کرد: پس
از جنگ برای توسعه و بومی سازی صنعت موشک سازی شهید تهرانی مقدم بسیار زحمت
کشید و ماموریت های گسترده ای می رفتند و این در حالی بود که بسیاری
صراحتا مخالفت می کردند و می گفتندوقتی هیچی نداریم چگونه می خواهیم کار را
جلو ببریم،اماعلیرغم این وضعیت ایشان با تلاشهای شبانهروزی و با همکاری
دوستان و دلسوزان ما در منطقه به عنوان قدرت اول صنعت موشکی مطرح کردند.
وی با اشاره به اینکه در بسیاری از
مواقع پدرم را دیر به دیر می دیدم ،گفت:ایشان به ما می گفتند که الان
نمیفهمید چه میکنم و این تلاش ها تا 15 تا 20 سال آینده مشخص خواهد شد و
خدمات ایشان نیز هنوز به طور دقیق مشخص نیست که این ریشه در علل امنیتی
دارد.
فرزند شهید تهرانی مقدم با اشاره به
اینکه در حال نوشتن کتابی پیرامون زندگی شهید تهرانی مقدم است ،اظهار
داشت:مهمترین نکته ای که شهید تهرانی مقدم بر آن تاکید می کردند پیروی محض
از ولایت فقیه بود و همواره تاکید داشتند که تنها باید از مقام معظم رهبری
پیروی کرد و نباید به دنبال گروه های مختلف بود.
وی هدف شهید تهرانی مقدم را ایجاد
امپراطوری تشیع در جهان عنوان کرد و افزود: شهید تهرانی مقدم از نعمات دنیا
استفاده کرد و همواره ظاهری بسیار آراسته داشت و به پوشش خود نیز بسیار
توجه داشت و در ورزش نیز به صورت حرفه ای فعالیت می کردندو در چند فدراسیون
عضو بودند.
دختر شهید تهرانی مقدم تاکید کرد:در
بسیاری از مواقع بنا به گفته دوستان شهید،تلاش های شبانه روزی ایشان در محل
هایی که برای تحقیقات بسیار سخت بود به ثمر می رسید.
وی افزود:شهید تهرانی مقدم تکفل بیش از
40 یتیم سید را بر عهده داشتند که این موضوع تا پس از شهادت ایشان محق
بود؛ شهید تهرانی مقدم به لحاظ عاطفی و محبتی به حدی بود که تمام خانواده
را به خوبی پشتیبانی می کردند.
فرزند شهید تهرانی مقدم با اشاره به
اینکه ویژگیهای این شهید بزرگوار من را برای نوشتن این کتاب مصمم کرد؛گفت:
نوشتن این کتاب و سرگذشت فردی که می تواند الگویی برای جوانان باشد تکلیفی
بود که در خود احساس کردم و اکنون سعی می کنم اطلاعات خود را در اختیار
سایر نویسندگان و خبرنگاران قرار دهم.
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:19 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
پروژه سکتاریزاسیون (تجزیه سرزمینیِ کشورها) یکی از برنامههای رسمی و علنی نظام سرمایهداری برای جلوگیری از استقلال کشورهای درحال توسعه است. به گزارش رجانیوز، این پروژه پس از انقلاب در ایران هم به صورت جدی از سوی دشمنان ایران دنبال شده است که ثمره آن ایجاد گروهک های متعددی چون خلق عرب، خلق ترکمن، کوموله، و گروهک تروریستی ریگی است. گروهکهای پانترک در آذربایجان، پانعرب در خوزستان و پان کرد در کردستان از جمله این گروهکها هستند که حتی برای ایجاد ناامنی در مناطق فوق، دست به عملیاتهای گسترده تروریستی و به شهادت رساندن تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان زدهاند. این در حالی است که آمریکا با عنوان حمایت از حقوق اقلیتهای قومی و قبیلهای به اقدامات تجزیه طلبانه این گروه ها کمک های جدی کرده است. اما جالب است بدانیم امریکا در خاک خود اجازه برپایی هیچگونه آیین و مراسم قبیلهای را به بومیان این کشور نمیدهد و با اعمال فشار به آنان، مناطق تحت تملک آنان را نیز تحت اختیار خود گرفته است. وضعیت نقش حقوق بشر در مناطق بومینشین آمریکا به حدی وخیم است که سازمان ملل چندی پیش خواستار اعزام گزارشگر ویژه به این مناطق و بررسی وضعیت ساکنان آن شد؛ مسالهای که نهایتا منجر به ارائه یک گزارش در مجمع عمومی این سازمان شد. در گزارش «جیمز آنایا» نسبت به تحت فشار گذاشتن بومیان مناطق مختلف ایالات متحده هشدار داده شده و از دولت مرکزی خواسته شده تا ضمن کنار گذاشتن این رفتار ضدحقوق بشری، کنترل این نواحی را که در اختیار و مالکیت بومیان بوده است، به آنان بازگرداند. متن کامل ترجمه گزارش رسمی سازمان ملل متحد که در سایت این نهاد بینالمللی منتشر شده، در ادامه میآید:
«مجمع عمومی سازمان ملل در جلسه هفته گذشته به طور جدی از ایالات متحده آمریکا و مسئولان کاخ سفید خواست تا اقدامات جدیتری برای احترام به حقوق سرخپوستان و ساکنان بومی این سرزمین انجام دهند و مردم بومی آلاسکا و هاوایی را نیز جزو ساکنان خود به شمار بیاورند و به بهانه توسعه و پیشرفت، آنان را از حقوق اولیه خود محروم نکنند. جیمز آنایا، گزارشگر ویژه حقوق بشر در زمینه ساکنان بومی آمریکا در پایان اولین سفر خود به این کشور و بررسی وضعیت سرخپوستان آمریکا، اقدامات فوری و اصلاحات گسترده در زمینه اجرای یک مشارکت جدی و واقعی با بومیان منطقه برای تعیین و تصمیمگیری بر سرنوشت خود در سطوح بالا را خواستار شد. آقای آنایا همچنین همچنین در گزارش خود تاکید کرد: تامین حقوق مردمان بومی سرزمین، اهمیت دادن به نقش بومیان در توسعه اجتماعی و اقتصادی و خودمختاری و همچنین، تلاش مداوم برای حل و فصل منابع و اماکن مقدس این مردم باید از سوی دولت مرکزی مورد احترام قرار بگیرد. آمریکا باید حکومت در مناطق بومی را به صاحبان اصلی آن بازگرداند و به این راهزنی تاریخی پایان دهد.
«نیوت گینگریچ»، نامزد کنگره آمریکا در این تصویر اتهاماتی را علیه یک سرخپوست آمریکایی مطرح کرده و آنها را ملتی اختراع شده خوانده است! «میراث تاریخی پر از ظلم و ستم» در آمریکا علیه سرخپوستان، عبارتی است که گزارشگر ویژه سازمان ملل از آن به عنوان یک نقطه تاریک در زندگی این مردم بیان میکند. وی همچنین گفت که با توجه به اخباری که از نحوه برخورد با این افراد توسط دفتر حقوق بشر سازمان ملل منتشر شده، نیاز به اقدامات فوری و ویژه در این زمینه وجود دارد. آنایا اضافه کرد: من در بازدیدهای متعددی
که از این مناطق داشتم، با مردمان بومی آنجا صحبت و گفتگو کردم و واقعا تحت
تاثیر فرهنگ آنان قرار گرفتم که توسط دولت مرکزی مورد تهاجم قرار گرفته و
سبب هتک آبروی فراگیر آنان در مناطق بومینشین شده است. احترام به همه
ملتها و قبایل و اعتقادات فرهنگی در سراسر جهان باید محترم شمرده شود و
دولت آمریکا هم باید به دولت قبیلهای سرخپوستان احترام بگذارد و مانع از
اعمال فشار به آنان شود. اعلامیه سازمان ملل متحد که در سال ۲۰۰۷ به تصویب اکثریت اعضا رسیده، حقوق مردمان بومی را در چارچوب اعلامیه جهانی به منظور تامین حداقلهایی در زمینه بقا، عزت، رفاه و حقوق آنان تایید کرده و به رسمیت شناخته است.» [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:18 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
در همین پرواز بود که یک زوج جوان فرزندشان را که تازه متولد شده بود خدمت آقا آورده و ایشان نیز در گوش کودک اذان گفتند. محبت رهبری
یکی از فرزندان خردسال حاج حسن آقا
(شهید حسن تهرانی مقدم) که آن زمان حدود ۴ سال داشت، یک نقاشی کشیده و گفته
بود که من میخواهم این نقاشی را به «آقا» هدیه کنم.نقاشی را به صندوق پست
انداخته بود و اتفاقاً نقاشی از طریقی به دست حضرت آقا رسیده بود. ایشان
هم با دیدن نقاشی خواستند این بچه و خانواده او را ببینند.
حضرت آقا فهمیده بودند که نقاشی برای
فرزند حاج حسن آقا است. بالاخره خانواده شهید و مادر ما به همراه این بچه
در جلسهای خدمت رهبر معظم انقلاب رسیدند و حضرت آقا این بچه را بغل گرفتند
و او را مورد تفقد قرار دادند و سراغ حاج حسن آقا را هم گرفتند که خانواده
پاسخ دادند ایشان در مأموریت است.
برادر سرلشکر شهید تهرانی مقدم
دیدار مردمی در هواپیما
معمولا حضرت آقا با تهیه بلیت با
هواپیمای عادی سفر می کنند. برای نمونه در سفر ایشان به استان کردستان،
رهبر معظم انقلاب همچون گذشته با پرواز عادی به همراه دیگر مسافران به این
استان سفر کردند.
در یکی از سفرهای معظمله به مشهد مقدس
بود که آقا از تیم همراهشان خواستند ممانعتی برای کسانی که میخواهند
ایشان را ببینند، ایجاد نشود.
اشتیاق مسافران برای دیدار باعث شد تا
حضرت آقا تا پایان سفر حتی فرصت برای نوشیدن یک استکان چای هم نداشته
باشند.در همین پرواز بود که یک زوج جوان فرزندشان را که تازه متولد شده بود
خدمت آقا آورده و ایشان نیز در گوش کودک اذان گفتند.چند نفر لبنانی هم در
این پرواز حضور داشتند که توانستند با آقا دیدار و گفتوگو کنند.
امیر خلبان تورج دهقانی زنگنه
وقتی چشمان آقا پر از اشک شد
... زمانی یک جوانی در کردستان که از
اهل سنت هم بود و در نهادی در شهر “مهاباد” کار میکرد، دستگیر شد و در
دوران حبس از دنیا رفت. پدر این جوان، پاسبان بازنشسته زمان شاه بود که یک
نامه معمولی به آقا نوشت و به صندوق پست انداخت.
اطرافیانش آن زمان او را مورد استهزا
قرار دادند که چه دل خوشی دارد که نامهای در پست انداخته، بعد هم فکر
میکند به دست رهبری میرسد و روی آن اقدام میشود. خوشبختانه این نامه
از پست به دفتر ارتباطات و سپس به دست آقا رسید. ایشان هم به من نوشتند.
آن زمان دوره ریاست “آقای یزدی” در قوه
قضائیه بود. من از ایشان یک قاضی خواستم و حکم قضایی را هم گرفتیم. وقتی
گروه وارد مهاباد شدند مثل توپ صدا کرد. پیرمرد خوشحال شد و به افرادی که
به او زخم زبان میزدند گفته بود: به شما گفتم این جمهوری اسلامی است و
شما مرا به خاطر کارم مسخره میکردید. دیدید که نامه من به دست رهبر رسید و
ایشان ۴ نفر قاضی را برای پیگیری نامه من فرستاده است.
خلاصه این اقدام دفتر بازرسی اثر بسیار
خوبی داشت. در بررسیهایی که شد، مأموری که موجبات حادثه را فراهم کرده
بود دستگیر و حکم قضایی قصاص برای وی صادر شد اما چون دیدیم با از دنیا
رفتن این جوان هم خانواده دیگری که آنها نیز از قضا افراد فقیری بودند
داغدار میشوند سعی کردیم کاری کنیم که او کشته نشود، از طرف دیگر خانواده
اول هم حق خود را بگیرد. این اقدامات، کاری اضافه بر مسؤولیت دفتر بازرسی
بود. اما وارد میدان شدیم و با آن خانواده صحبت کردیم از این مامور و
خانواده آن دیه گرفتیم.
گزارش را که به آقا دادم، در مطالعه
بخش دوم گزارش، چشمانشان پر از اشک شد و گفتند: این فوق بازرسی بود؛ زیرا
هم پیگیری کردید و هم مشکل آن جوان را حل کردید.
علیاکبر ناطق نوری
آقازاده رزمنده
در عملیات بدر کنار دجله، من فرزند
بزرگ مقام معظم رهبری، آقا مصطفی خامنهای را دیدم، آن هم در خط مقدم جبهه.
خیلی تعجب کرده بودم.رفتم جلو و گفتم: آقا مصطفی، چرا در خط مقدم هستی؟
اینجا، هم احتمال اسارت و هم احتمال شهادت شما زیاد است. اگر شما را خدای
نکرده اسیر کنند، دشمنان همهجا میگویند ما پسر رئیسجمهور (آن موقع حضرت
آیتا... خامنهای رئیسجمهور بودند) ایران را اسیر کردهایم.
منبع : پرتو سخن
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:18 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
سرویس فرهنگی جهان ـ جابر سعادتی صدر: قانون
"راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب" در دی ماه سال 84 به تصویب
شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید اما تا به امروز و پس از گذشت حدود 7 سال،
تقریبا بخش عمده و اصلی این قانون اجرایی نشده است و البته وضعیت عفاف و
حجاب و گسترس روزافزون مظاهر بدحجابی و حتی بیحجابی و بی عفتی در
سطح جامعه، خود بهترین گواه بر این است که حرکت خاصی در راستای گسترش عفاف و
حجاب در طول این سالها از سوی دستگاههای مختلف صورت نگرفته و 20 دستگاه و
ارگان دولتی و غیردولتی که در قانون مذکور، وظایف روشنی بر آن ها تکلیف
شده از اجرای مسئولیتهای قانونی خود در این خصوص شانه خالی کردهاند.
مقام معظم رهبری در طول سالیان اخیر بیشترین تاکید را بر اجرای این قانون و حرکت دستگاههای مختلف به سمت حاکمیت عفاف و حجاب در سطح عمومی جامعه داشتهاند و تاکنون در چندین نوبت نیز نسبت به اجرا نشدن قانون عفاف و حجاب تذکر دادهاند. معظمله در دیدار اخیر خود با مداحان نیز ضمن اشاره به روز زن در بخشی از بیانات خود متذکر شدند: "البته انسان در معرض آسيب است؛ مردها در معرض آسيبند، زنها در معرض آسيبند، جوانها در معرض آسيبند ... «و المخلصون فى خطر عظيم» ... مخلص هم بشويم، تازه «فى خطر عظيم»! خب، بايد مراقب باشيم. دشمنان دنياى ما، دشمنان آخرت ما، دشمنان عزت ما، دشمنان نظام جمهورى اسلامى، از نقاط ضعف ما استفاده ميكنند؛ از حس شهوت ما، از حس غضب ما، از قدرتطلبى ما، از علاقهى ما به جلوهفروشى و خودنمائى؛ بايد مراقب باشيم." اما چرا باید دولت به عنوان اصلیترین متولی اجرای قانون "راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب" باید برای سالها به صورت علنی و صریح از اجرای این قانون امتناع کند، نهایتا در اردیبهشت 89 اجرای آن را در مقام "کلام" متعهد شود. براستی دولت و زیرمجموعه آن تا به امروز، کدام بخش از مفاد این قانون را در دستور کار خود قرار دادهاند و به کدام بند از این قانون عمل کردهاند. قانون عفاف و حجاب بهصورت مستقیم برای 12 وزارتخانه از مجموعه دولت و 7 سازمان و مرکز دولتی به تفصیل وظایفی را وضع کرده است که البته با تاملی در بندهای این قانون به راحتی میتوان میزان عمل به مفاد این قانون توسط مجموعه دولت را متوجه شد. این قانون برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 21 وظیفه روشن را برشمرده از جمله استفاده مناسب از لباسهای اسلامی - ملی در فیلمهای سینمایی و استفاده نکردن از این پوشش توسط شخصیتهای منفی و منفور در فیلمها، جلوگیری از انتشار و تبلیغ کالاهای فرهنگی که با فرهنگ عفاف و حجاب مغایرت داشته باشد، ترویج الگوهای مناسب برای عفاف و حجاب و ممانعت از ترویج فرهنگ مدگرایی منفی در محصولات و کالاهای فرهنگی، حمایت از انتشار نشریات تخصصی و پوشاک اسلامی و سعی در جهانی کردن این نشریات از طریق اینترنت و ... همچنین در این قانون برای وزارت بازرگانی و وزارت امور اقتصادی و دارایی نیز 15 وظیفه مقرر شده از جمله حمایت عملی از طراحان و تولیدکنندگان پوشاکهای ساده و اسلامی در جهت ایجاد تنوع در الگوهای پوشش اسلامی، نظارت مستمر و مؤثر بر عملکرد واحدهای تولیدی پوشاک از طریق سازمانهای مربوطه، حمایت کامل از واحدهای تولیدی پارچههای چادری، تهیه احکام شرعی مرتبط با اسناد و آموزش آن به اصناف توسط وزارت بازرگانی قبل از اخذ مجوز فعالیت، ممنوعیت ورود، تولید و عرضه مجسمهها، عروسکها، مانکنها و تابلوهای مروج ضد عفاف نظیر نقاشی، فرش، روزنامه و ... وزارت ارشاد جوابگو باشد اما امروز و پس از گذشت سالها از تصویب و ابلاغ این قانون، وزاتخانههایی مانند وزارت ارشاد و وزارت صنعت و تجارت میتوانند مدعی اجرای چند درصدی وظایف قانونی خود در قانون عفاف و حجاب باشند؟ آیا وزارت فرهنگ به عنوان یکی از نهادهای اثرگذار و مهم در این موضوع، می تواند مدعی ترویج عفاف و حجاب در سینمای نامطلوب باشد؟! یا باید به مخدوش سازی این اصل مهم در فیلم های تولیدی اعتراف کند؟ این قانون برای وزارت آموزش و پرورش نیز 21 وظیفه برشمرده از جمله آموزش، ساماندهی، توجه و بهکارگیری مدیران، معلمان و همه پرسنل مدارس جهت ترویج فرهنگ عفاف و حجاب در بین دانشآموزان و سازمانهای مربوط نظیر بسیج، انجمنهای اسلامی، انجام تحقیقات لازم در مورد بسط حیا و عفاف در مدارس به منظور اجرای برنامههای فرهنگی، تربیتی و پرورشی در آن، اهتمام به مثبتنگری و زیبااندیشی در مورد فرهنگ عفاف و حجاب در تألیف کتب درسی و ... جالب اینکه بدانیم پیش از قبول رسمی اجرای این قانون در اردیبهشت 89، رئیس شورای فرهنگی زنان اعلام کرده بود که قانون "گسترش فرهنگ عفاف و حجاب" با نظر مستقیم رئیسجمهور متوقف شده است و رئیسجمهور نسبت به اصل اجرای این قانون اعتقاد داشته اما بخشهایی از این قانون را نیازمند اصلاح و تغییر میداند." وظایفی را که این قانون برای وزاتخانهها، سازمانها و مراکز دولتی مشخص کرده، کاملا روشن و شفاف است و در صورتی که شخص رئیسجمهور بخشهایی از این قانون را نیازمند "اصلاح و تغییر" میداند، چرا به طور صریح این موارد را اعلام نکرده است؟ از سوی دیگر جای این سؤال نیز از رئیسجمهور محترم وجود دارد که آیا وضعیت امروز حجاب و مظاهر بدحجابی در سطح جامعه، مطلوب نظر شماست و اگر نیست برای مقابله با وضعیت فعلی، دولت و وزارتخانهها، سازمانها و مراکز زیرمجموعه دولت تا چه میزان نسبت به اجرای مفاد قانون "راهكارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب" مقید بودهاند و چه بخشهایی از آن را اجرا کردهاند؟ آیا نباید از آن دسته از مسؤلان دولتی که پنهان و آشکارا بر این عقیده باطل اصرار دارند که "پوشش و موی سر زنان ارتباطی به دولت ندارد" پرسید که اساسا در حوزه عفاف و حجاب، چه چیزی به دولت ارتباط دارد و وظایف دوستان محترم دولتی در خصوص مفاد قانون عفاف و حجاب چیست؟! بقیه چه کرده اند؟ البته در این قانون وظایف روشنی نیز برای نیروی انتظامی، مجلس، قوه قضائیه، سازمان تبلیغات اسلامی، صدا و سیما، شهرداری و ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر تعیین و ابلاغ شده که البته عملکرد این بخشها نیز وضعیتی بهتری از دولت ندارد. این کم کاری در صدا و سیما به عنوان فراگیرترین رسانه کشور، بیشتر به چشم می آید و روشن نیست مدیران این نهاد فرهنگ ساز برای اجرای وظایف خود، چه اقدامات موثری انجام داده اند. همه مسئولیت دارند با توجه به گستردگی موضوع عفاف و حجاب و مسئولیتی که این اصل قرآنی متوجه همه مردم می کند، در عین حال نمی توان به وظیفه تک تک شهروندان متدین و مومن کشور در قبال آن بی تفاوت بود؛ در واقع همه آحاد جامعه وظیفه دارند ضمن رعایت عفاف و حجاب خویش، با امر به معروف و نهی از منکر در ترویج و تبلیغ عفاف و نهی از بی عفتی بکوشند. برای درک اهمیت این مسئله عفاف و خطراتی که به واسطه انحرافات فکری برخی از مسئولان در این حوزه، امنیت اخلاقی جامعه اسلامی ما را تهدید میکند، توجه به بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اخیر با مداحان کافی است. ایشان در بخشی از فرمایشات خود با تاکید دوچندان بر آثار سوء خودنمایی و جلوهفروشی متذکر شدند: "خودنمائى و جلوهفروشى، يك لحظه است و آثار سوء آن براى كشور، براى جامعه، براى اخلاق، حتّى براى سياست، آثار مخرب و ماندگار است؛ در حالى كه ملاحظهى عفاف، ملاحظهى حدود شرعى در رفتار و حركات بانوان، اگر چنانچه سختىاى داشته باشد، سختىِ كوتاهى است، اما آثارش، آثار عميق و ماندگارى است. خود خانمها خيلى بايد مراقبت كنند مسئلهى حجاب را، مسئلهى عفاف را؛ وظيفهى آنهاست، افتخار آنهاست، شخصيت آنهاست." براستی آیا باید هر روز نظارهگر وخیمتر شدن وضعیت عفاف و حجاب در سطح شهرهای مختلف و عموم جامعه باشیم و هر روز پرده دیگری از عفت و حدود شرعی دریده شود. قطع به یقین عدم برخورد با مظاهر بدحجابی و منکرات ارتکابی در حوزه عفاف و حجاب، زمینه رشد قارچگونه این مفاسد در سطح جامعه را فراهم میکند و اینکه در احکام شرع مقدس اسلام تا این حد نسبت به حفظ حریمهای اخلاقی و پوشش زنان تاکید شده بر همین اساس استوار است. [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:15 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
به گزارش جهان به نقل از دانشجو، حجتالاسلام نقویان شب گذشته در جمع
اساتید دانشگاه علوم پزشکی مشهد با بیان اینکه امروز مشکل از درون خانه های
ماست، تصریح کرد: امروز به بهانه اینکه زن به عنوان نیمی از جامعه حق
تحصیل دارد، وی را از خانه بیرون می آورند. وی افزود: زن با بیرون آمدن از خانه و فعالیت روزانه شش تا هفت ساعت در خارج از منزل دیگر نقش تربیتی در درون خانه نخواهد داشت؛ چراکه زن بعد از چند ساعت دیگر توانی برای خرج کردن در منزل ندارد. این استاد دانشگاه بیان داشت: من با تحصیل و شغل زنان مخالف نیستم؛ اما ریاضیدانان این مسئله را حل کنند؛ که چرا امروز یک دختر برای به دست آوردن مدرک لیسانس کیلومترها با خانه خود فاصله دارد؛ چرا كه این امر باعث بوجود آمدن مشکلات زیادی برای این دختر می شود. نقویان در ادامه با بیان اینکه تلاش حضرت فاطمه(س) و ائمه معصومین(ع) نشان دادن چهره زیبا از دین و درست قرار دادن پازل آن در کنار هم بود، گفت: هنگامی که چهره زیبا از دین به انسان نشان داده شود هوش و عقل انسان می رود. این سخنران مذهبی با اشاره به جنایات غرب در کشورهایی مانند پاکستان، افغانستان و سوریه تصریح کرد: ما در این کشور شاهدیم که برای سگ و گربه شان بیمارستان می سازند؛ اما هزاران کودک بیگناه را در این کشورها قتل عام می کنند. وی افزود: این کشورها در باطن خود مانند گرگ و در ظاهر بسیار خوب هستند. در نشان دادن چهره زیبا از دین قطعات پازل را زشت کار می کنیم نقویان با تاکید بر مسئله حجاب و عفاف زنان در جامعه بیان داشت: کادو در مقابل صاحب آن باز می شود و حجاب نیز مانند کادوست که نباید در مقابل نامحرم قرار گیرد و باز شود. این استاد دانشگاه با انتقاد از برخی عملکردهای نادرست رسانه ملی و برخی افراد در حوزه دین تصریح کرد: ما باید برای نشان دادن چهره زیبا از دین قطعات پازل را بشناسیم، اکنون ۲۰ سالی است که در ایام غدیر، تولد و شهادت بانوی بزرگ اسلام به فکر اثبات تشیع هستیم و این در حالی است که روز به روز آمار جرم در شیعه افزایش می یابد. وی گفت: رسانه و تلویزیون در اختیار شیعه قرار دارد؛ اما هر روز شاهد نتایج معکوس اخلاقی و تربیتی در جامعه هستیم. نقویان ضمن بیان این مطلب که صدر اعظم آلمان در سفرش به ایتالیا، تنها و بدون همسرش رفت و این در حالی بود که همسرش در ایتالیا و سوار بر هواپیما دیگری به او رسیده بود، گفت: در مصاحبه ای که از این صدر اعظم در خصوص جدا آمدن همسرش پرسیدند گفته بود امکانات دولت برای من است نه همسرم. این استاد دانشگاه افزود: این صدر اعظم حاضر نیست به اندازه یک بلیط هواپیما به شوهرش روا بدارد و این در حالی است که در کشور ما به یکباره اختلاس ۳۰۰۰ میلیادی اتفاق می افتد و ما نمی دانیم چگونه از خفت و خواری به جوانانمان پاسخ دهیم. وی دلیل این امر را زشت کار کردن قطعات پازل دین دانست و بیان داشت: ما می توانیم چهره خوب از دین ارائه کنیم؛ اما در گذاشتن قطعات آن زشت کار می کنیم. خاله شادونه، عمو پورنگ و فیتیله آدم تربیت نمی کنند نقویان با اشاره به تقسیم کار توسط پیامبر(ص) بین حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) گفت: در این تقسیم کار امور خانه به بانوی بزرگ اسلام و کارهای بیرون از منزل به امام علی(ع) واگذار شد، حضرت فاطمه(س) در این تقسیم کار با داشتن مقام علمی اعتراض نکردند. این استاد دانشگاه با بیان اینکه برای من همیشه این عدم اعتراض حضرت زهرا (س) جای سوال بود، افزود: فاطمه زهرا(س) می دانست که تحصیل باید او را به خانه بازگرداند؛ اما در شرایط کنونی اشتغال بیش از ۹۰ درصد زنان در جامعه برای استقلال مالی و فرار از چهار دیواری خانه است. وی گفت: مرد باید با شناخت درست از همسرش مشکل تنها بودن او را در خانه رفع کند تا نیازی به حضور زنان در شغل هایی که به این دلیل فعالیت می کنند، نباشد. نقویان با مهم دانستن دو عنصر محبت و نیاز در خانواده ادامه داد: اگر محبت در خانواده نباشد خانه ویران و عشق به نفرت مبدل می شود، اگر زن احساس کند به مرد نیاز دارد این نیاز در داخل خانه برطرف خواهد شد. این سخنران مذهبی آمار بالای طلاق در جامعه را تبدیل محبت به نفرت بین زوجین و عدم نیاز به یکدیگر در محیط خانه دانست و تاکید کرد: اگر جوانان به این دو عنصر که مورد توجه دین اسلام است توجه کنند لیلی و مجنون یکدیگر خواهند شد. وی با اشاره به شعری از پروین اعتصامی ادامه داد: از نظر پروین اعتصامی که از زنان روشنفکر جامعه بود زن دارای چهار نقش پزشک، دربان، قاضی و پلیس است. نقویان همچینی با اشاره به وجود شخصیتی مانند ناتاشا در یک فیلم پلیسی گفت: کشوری که در آن لیلی و مجنون و خسرو شیرین وجود دارد؛ چرا باید ناتاشا و یا یک پلیس زن داشته باشیم؟ این سخنران مذهبی ادامه داد: در این فیلم با گذاشتن یک خانم در نقش پلیس جشن تولد فرزند بدون حضور مادر برگزار می شود که این امر با نقش زن به عنوان تربیت کننده فرزند متناسب نیست. وی تصریح کرد: در این کشور اکثر دعاها مربوط به خانواده است و نفرین ها هم جدا از شغل و سمت افراد مربوط به نهاد خانواده است. نقویان با تاکید بر نقش تربیتی زن در خانواده خاطرنشان کرد: خاله شادونه، عمو پورنگ و فیتیله آدم تربیت نمی کنند؛ اما مادر مانند گلی است که انسان از بوییدن آن سیر نمی شود و پدر نیز مانند ستونی در خانواده می باشد که سقف آن را نگه داشته است. [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:12 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
طبق آمار رسمي دولت، قیمت خرید و اجاره مسکن در تهران از ابتداي دولت احمدينژاد تا تابستان سال 90، نزديك به چهار برابر شده است.
![]() به گزارش خبرنگار اقتصادی مشرق ،بر
اساس گزارش وزارت مسكن (منتشر شده در تابستان 1385)، متوسط قیمت یک
مترمربع مسکن آپارتمانی در شهر تهران در بهار 1384 يعني در آستانه روي كار
آمدن دولت احمدينژاد معادل 587 هزار تومان بود.
بالاترین متوسط قیمت معامله شده در بهار 1384 مربوط به منطقه 3 و با قیمت یک میلیون و 74 هزار تومان بود. کمترین قیمت متوسط معامله شده نیز در منطقه 20 با 347 هزار تومان تعلق داشت. اين در حالي است كه گزارش جديد مركز آمار (منتشرشده در فروردين 1391) نشان ميدهد متوسط قیمت خرید و فروش هر مترمربع زیربنای مسکونی معامله شده از طریق بنگاههای معاملات ملکی در شهر تهران در تابستان سال 90 معادل 2 ميليون و 83 هزار تومان بوده است. با يك مقايسه ساده مشخص ميشود ميزان افزايش قيمت مسكن در دوره احمدينژاد بيش از 5/3 برابر بوده است. جالب آن كه در ميان مناطق 22 گانه شهرداري تهران، بيشترين متوسط قيمت يك مترمربع زيربناي مسكوني معاملهشده در منطقه يك با 3 ميليون و 471 هزار تومان و كمترين آن در منطقه 18 با يك ميليون و 46 هزار تومان بوده است. اين آمار هم نشان ميدهد رشد شديد قيمت مسكن در مناطق مختلف تهران رخ داده است. اين در حالي است كه طبق گزارش وزارت مسکن، نرخ رشد قیمت مسکن در بسیاری از مناطق شهر تهران در بهار 84 نسبت به فصل قبل و فصل مشابه سال قبل منفی (کاهشی) بود. بدين معنا كه به هنگام روي كار آمدن دولت احمدينژاد، بازار مسكن روند نزولي داشت و نميتوان رشد قيمت مسكن در دولت نهم را ادامه حركت بازار مسكن در دوره قبل، دانست. طبق آمارهاي دولت، همچنين متوسط اجارهبهای یک مترمربع مسکن در شهر تهران در بهار 1384 معادل 2750 تومان بود كه اين رقم در تابستان سال گذشته به 11 هزار تومان رسيد، كه نشانه 4 برابر شدن هزينه اجاره نيز هست. اين آمار در حالي است كه از تابستان سال گذشته تاكنون بازار مسكن با رشد جهشي جديدي مواجه شده كه طبق محاسبات غيررسمي در اين مدت شاهد افزايش 20 تا 30 درصدي قيمت خريد و اجارهبهاي مسكن در سطح تهران بودهايم. بنابراين با انتشار آمار رسمي در اين مدت، مقدار افزايش قيمت مسكن در دولت احمدينژاد از 4 برابر هم فراتر خواهد رفت. اين گزارش تلخ، مؤيد اثرات سياستهاي نادرست كلان اقتصادي در دولتهاي نهم و دهم است كه موجب تحريك شديد قيمت مسكن شد. هرچند اين دولت شوق شديدي براي خدمت مردم داشته و دارد، اما تكرار چرخه معيوب اتخاذ سياستهاي نادرست اقتصادي از سوي دولتمردان، بيتوجهي به هشدار كارشناسان، اصرار لجوجانه بر تداوم برنامههاي غلط و كنار گذاشتن تدريجي مديران كارشناس اما منتقد سياستهاي غلط اقتصادي دولت، موجب وقايع زيانباري چون رشد 4 برابري قيمت مسكن شده است. بي گمان دولتمردان نيز قصد نداشتهاند كه وقايع تاسفباري چون افزايش 4 برابري قيمت مسكن رخ دهد، اما وقتي در اقتصاد، سياستهاي نادرست اتخاذ ميشود، نتيجهاي جز به همريختگي اقتصاد حاصل نخواهد شد. اكنون دولتمردان نيز به خوبي واقفند كه واقعه تلخي چون گراني 4 برابري خريد و اجاره مسكن، بيش از همه به زيان اقشار متوسط و كمدرآمد جامعه شده و قشر مرفه بيشترين سود را از سياستهاي دولتهاي نهم و دهم بردهاند؛ چه داراييهاي ملكي آنها در هفت سال، 4 برابر شده است. به عنوان مثال قیمت یک آپارتمان نوساز در منطقه 20 که سال 84 متری به طور میانگین 400 هزار تومان بود ، امسال به بیش از 2 میلیون تومان رسیده است و این واقعیت تلخ در اکثر مناطق تهران و کشور تکرار شده است . اميدواريم انتشار اين گزارش، موجب توقف انتشار گزارشهاي رسمي درباره قيمت مسكن نشود. [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
مقام
معظم رهبری: من يك وقت گفتم كه «اسفنديار» مثل اين بچه حزباللّهي هاى
امروز خود ماست! در فرهنگ شاهنامه يك حزباللّهى غيورِ دينخواه مبارز وجود
دارد.
به گزارش مشرق به
نقل از خبرگزاري دانشجو، 25 ارديبهشت ماه مصادف با ولادت حكيم ابوالقاسم
فردوسي است و هميشه در چنين روزي برنامه هاي مختلف در گوشه و كنار كشور
براي پاسداشت وي برگزار مي شود.متن ذيل نكته هاي است كه رهبري در ديدارهاي مختلف با شاعران در خصوص فردوسي مطرح كرده اند. فردوسي اگر صرفاً داستانسرا و حماسهسرا بود، به او حكيم نمي گفتند! «حالا نميگويم همه - اينجورند؛ از فردوسى بگيريد تا مولوى و سعدى و حافظ و جامى. فردوسى، حكيم ابوالقاسم فردوسى است. به يك آدم داستانسرا، اگر صرفاً داستانسرا و حماسهسرا باشد، حكيم نمي گويند. اين «حكيم» را هم ما نگفتيم؛ صاحبان فكر و انديشه در طول زمان او را حكيم ناميدند. فردوسي انساني بوده برخوردار از معارف ناب ديني شاهنامه فردوسى پر از حكمت است. او انسانى بوده برخوردار از معارف ناب دينى. همهى آنها حكيم بودند؛ سرتاپاى دوانينشان پر از حكمت است. حافظ اگر افتخار نمي كرد به حافظ قرآن بودن، تخلص خودش را «حافظ» نمي گذاشت. او جزو حفّاظ قرآن است؛ «قرآن ز بر بخوانم با چهارده روايت». حالا قرّاء ما كه با اختلاف قرائت هم مي خوانند، معمولاً دو تا، سه تا روايت بيشتر نمي توانند بخوانند؛ اما او مي توانسته با چهارده روايت قرآن را بخواند، كه خيلى عظمت دارد. اين آشنائى با قرآن، در غزل حافظ مشهود است، براى كسى كه آن را بفهمد.» فردوسى بايد هم بزرگ شود. فردوسى در قلّه است. من موافقم كه از «فردوسى» تجليل شود، شاهنامه تحليل شود و حكمت فردوسى استخراج گردد تا همه بدانند كه اين حكمت، اسلامى است يا غيراسلامى. اين بزرگداشتى هم كه برگزار شد، اصلاً به دستور و خواست من بود؛ منتها چون اواخر رياست جمهورىام بود، به آقاى مهندس «حجت» گفتم كه دنبال نماييد و فردوسى را بزرگ كنيد. فردوسى بايد هم بزرگ شود. فردوسى در قلّه است. اميدواريم كمكارى - كه دوستان اشاره كردند - گريبان ما را نگيرد تا حكمت فردوسى را بيان كنيم. ما هستيم كه اسم او را «حكيم ابوالقاسم فردوسى» گذاشتيم؛ دشمنان دين كه اين اسم را نگذاشتهاند. خوب؛ اين حكيم چه كسى است و حكمت او چيست؟ آيا حكمت زردشتى است، حكمت بىدينى است، حكمت پادشاهى است يا حكمت اسلامى؟ اين را مىشود در آورد. «اسفنديار» مثل اين بچه حزباللّهيهاى امروز خودِ ماست! اگر كسى به شاهنامه نگاه كند، خواهد ديد كه يك جريان گاهى باريك و پنهان و گاهى وسيع، از روح توحيد، توكّل، اعتماد به خدا و اعتماد به حق و مجاهدت در راه حق در سرتاسر شاهنامه جارى است. اين را مىشود استخراج كرد، ديد و فهميد. مخصوصاً بعضى از شخصيت هاى شاهنامه خيلى برجسته هستند كه اينها را بايد شناخت و استخراج كرد. من يك وقت گفتم كه «اسفنديار» مثل اين بچه حزباللّهي هاى امروز خود ماست! در فرهنگ شاهنامه يك حزباللّهى غيورِ دينخواه مبارز وجود دارد. بله؛ اين كارها را شما بكنيد تا ديگران نكنند. شما كه نكرديد، ديگران مىكنند.» [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 16:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
نخست
وزیر اسبق فرانسه در سخنانی در دانشکده روابط بین الملل با اشاره به اینکه
بحران اقتصادی در منطقه یورو از جایی غیر از اروپا آغاز شده، تاکید کرد که
بحران اقتصادی منجر به وجود آمدن مشکلات سیاسی در اروپا شده است.
به گزارش مشرق به
نقل از فارس، "میشل روکار" نخست وزیر اسبق فرانسه در نشستی که در دانشکده
روابط بینالملل وزارت امور خارجه با موضوع بررسی ابعاد بحران اقتصادی در
اروپا برگزار شد به سخنرانی پرداخت و تاکید کرد که بحران اقتصادی در اروپا
منجر به مشکلات سیاسی نیز شده است.در ابتدای این نشست حجت الاسلام والمسلمین مصطفی بروجردی، رییس دانشکده روابط بین الملل ضمن خیرمقدم به روکار، پیروزی سوسیالیستهای فرانسه در انتخابات اخیر ریاست جمهوری این کشور را به وی تبریک گفت و همچنین توضیحاتی درباره دانشکده روابط بین الملل به وی داد. بحران اقتصادی در منطقه یورو از جایی غیر از اروپا آغاز شده است روکار نیز با تشکر از استقبال گرم مقامات ایرانی، سخنرانی در دانشکده روابط بینالملل را فرصتی برای گفتوگو و تبادل نظر در "قلب تفکر دیپلماتیک" ایران دانست. وی با اشاره به حضور دو روزه خود در تهران تأکید کرد که در طی روزهای اخیر درباره مسائل مختلفی از جمله مسئله هستهای، سیاسی و دوجانبه نشست داشته ولی حضور در دانشکده روابط بین الملل ویژگیهای خاصی دارد. نخست وزیر اسبق فرانسه با اشاره به اینکه بحران اقتصادی در منطقه یورو از جایی غیر از اروپا آغاز شده تأکید کرد که این درحالی است که کشورهای اروپایی متوجه اصلی نتایج بحران هستند. وی با اشاره به عدم اطمینان و تردیدهای موجود بین قدرتهای جهانی برای حل بحران تصریح کرد که امروز در کشورهای جهان یک درک مشترک وجود دارد و آن درک این است که یک بحران همه جهان را تهدید میکند. روکار در ادامه افزود: درک مشترک در مورد بحران جهانی در کشورهایی همچون چین، هند، آفریقای جنوبی و برزیل که آیندهای روشن دارند کمتر است؛ چرا که این کشورها کمتر با بحران درگیر هستند. وی با اشاره به اینکه ایران نیز جزء کشورهایی است که آیندهای روشن برای خود در نظر دارد، تأکید کرد که این کشورها بحران کنونی را بحران اروپای قدیمی میدانند نه بحران جهانی و این در حالی است که این بحران متوجه همه است و همه دنیا با این قضیه درگیر هستند. طبقه جدیدی از فقرا در کشورهای پیشرفته به وجود آمده است عضو حزب سوسیالیست فرانسه با بیان اینکه فرانسه در یک دهه اخیر رشد اقتصادی کمی داشته، ابراز داشت: دیگر کشورها نیز مانند فرانسه رشد نزدیک به یک درصد را در دهه اخیر تجربه کردهاند. وی در ادامه با اشاره به اینکه اولین و اصلی ترین نتیجه بحران اقتصادی و کاهش رشد گسترش بیکاری است، تأکید کرد که در کشورهای غربی مشاغلی به وجود آمده که حبابی است و اطمینانی در آن وجود ندارد. نخست وزیر سابق فرانسه افزود: طبقه کارگری با مشاغل غیرمطمئن در اروپا دارای درآمد پایینی هستند که به آنها اجازه نمیدهد زندگی عادی داشته باشد و این در حالی است که در دهه 80 و 60 میلادی در کشورهای غربی چنین شرایطی وجود نداشته است و مشاغل شرایط خوبی داشت. وی در ادامه اظهار داشت: امروز در بین 15 تا 20 درصد جزءاین طبقه کارگری جدید از کارهای غیرمطمئن برخوردار هستند. این رقم در انگلستان بین 20 تا 25درصد است و موجب شده تا طبقه جدیدی از فقرا در کشورهای توسعه یافته به وجود بیاید که نه تنها کار ندارند و دچار اشتغال بیثبات هستند بلکه درآمدی هم ندارند، به واقع ما شاهد حضور طبقه جدید فقرا در کشورهای پیشرفته هستیم. روکار گفت: این مسئله باعث شده که تأثیراتی بر سیاست بگذارد به عنوان مثال در آمریکا 60درصد مردم هیچ وقت رأی نمیدهند یا در اروپا مردم بحران را از سیستم حاکم میدانند، در بسیاری از کشورهای مهم اروپایی مردم رأی منفی به قانون اساسی اتحادیه اروپا دارند و از سوی دیگر ما شاهد ظهور احزاب و عوامفریب دست راستی هستیم. شکل گیری احزاب فاشیستی در سراسر اروپا نتیجه بحران اقتصادی است وی ابراز داشت: هیتلر پس از بحران شبیه به بحران امروز و با رأی مردم به قدرت رسید. ظهور احزاب خطرناک فاشیستی در سراسر اروپا نتیجه بحران اقتصادی است. نخست وزیر سابق فرانسه با اشاره به نقش سهامداران و بورس بازان در ایجاد بحران اظهار داشت که یکی از نقاط آغاز بحران جایی بوده که سهامداران با تشکیل اتحادیهها تلاش کردند امتیازهای بیشتری به دست بیاورند و با قطع بودجههای تحقیقاتی کاهش حقوق و اخراج کارگران نقشی مهم در ایجاد بحران داشتند چرا که آنها به دنبال دریافت سود بیشتر بودند. وی در ادامه گفت: صاحبان صنایع 300 تا 400 برابر کارکنان حقوق دریافت میکنند در حالی که این رقم در گذشته تنها 40 برابر بوده است. زمانی که بحران در آمریکا با ورشکستگی بانک "لمن برادرز" آغاز شد کشورهای اروپایی برای مهار اروپا سراسیمه تلاش کردند با وامهایی که از مردم میگرفتند، سیستم اقتصاد مالی را سرپا نگه دارد. کشورهای پیشرفته هنوز درباره حل بحران اقتصادی به توافق نرسیدهاند روکار افزود: نگرانی اصلی امروز در اروپا این است که ورشکستگی کشور مانند فیتیله عمل کند و الا مبلغ بدهی یونان برای یورو بالا نیست. چون یورو فاقد سیستم تصمیم گیری سریع است مذاکراتی طولانی شکل گرفته تا به اجماعی در این باره برسد. به واقع کشورهای پیشرفته درباره چگونگی حل بحران بازسازی سیستم اشتغال ، کاهش فعالیتهای مالی بینالمللی و ایجاد تعادل جدید در سیستم هنوز به توافق نرسیده اند. وی تأکید کرد که این عدم توافق باعث ایجاد فضایی عصبی و انگیزشی شده که در پی بحران مالی شکل گرفته است و کشورهای غربی در حالی که در حالت عادی با مسئله هستهای ایران برخورد کنند در وضعیت انگیزشی به این مسئله پرداختند. روکار در بخشی از این سخنرانی با اشاره به بحران در نظام جهانی و کشورهای غربی گفت: سردمداران نظام جهانی آماده یک بحران جدید نیستند. وی با اشاره به بیانات رهبر انقلاب اسلامی ایران درباره حرام بودن تولید، نگهداری و استفاده از سلاح هستهای تأکید کرد که کشورهای غربی در شرایط عادی به مسئله هسته ای ایران نمیپردازند. غول مجروح غرب هنوز قدرت دارد نخست وزیر اسبق فرانسه افزود: با توجه به شرایط بحران در کشورهای غربی با وضعیتی عصبی با مسئله هستهای برخورد میشود به جای اینکه این مسئله در حالت عادی مورد بررسی قرار گیرد. وی با بیان اینکه همه طرفها در وضعیت دشواری قرار دارند تأکید کرد که هرگونه اقدام عصبی و انگیزشی میتواند خطرناک باشد. روکار در بخش دیگری از اظهارات خود تأکید کرد که پیوستن ایران به باشگاههای هستهای به خودی خود خوب است. ولی اشاعه فعالیتهای هستهای در بخشهای نظامی خطرناک است و لازم است برای اعتمادسازی سیستمهای بازرسی قابل اعتماد مورد استفاده قرار گیرد. روکار در بخشهای پایانی صحبتهای خود [به شوخی] گفت: شما میتوانید خوشحال باشید چرا که غربیهای مادیگرا به خاطر گناهان خود مبتلا به این بحران شدهاند ولی دقت داشته باشید که غول مجروح غرب هنوز قدرت دارد. در بخشهای پایانی این نشست "مهدی دانش یزدی" معاون اسبق نمایندگی ایران در سازمان ملل و استاد دانشکده روابط بین الملل در پاسخ به برخی از اظهارات روکار گفت که بحران اقتصادی غرب تنها مسئله اقتصادی صرف نبوده و دارای ریشههای سیاسی مانند دو جنگ آمریکا در منطقه خاورمیانه بوده است که نخست وزیر سابق فرانسه نیز اظهارات وی را تا حدی تأیید کرد. [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
از
قطر چه می دانید؟ این کشور کوچک در خلیج فارس مجری چه سیاست هایی است؟ شیخ
حمد کیست؟ روابط پنهان این کشور اسلامی با رژیم اسرائیل چگونه است؟ با
گزارش ویژه مشرق همراه باشید.
به گزارش مشرق، قطر، شبه جزیره کوچکی در ساحل جنوبی خلیج فارس است. مساحت این کشور 11 هزار و 493 کیلومترمربع است. جمعیت کنونی این کشور یک میلیون و 854 هزار نفر است که کمتر از یک سوم آن
را قطری های اصیل تشکیل می دهند.![]() منبع در آمد ارزی قطر، صادرات نفت و گاز است. قطر سومین کشور دارنده ذخایر گاز پس از روسیه و ایران است. اقتصاد قطر یک اقتصاد کاملاً وابسته به نفت و گاز محسوب میشود. اگرچه این کشور درآمدهای دیگری نظیر گردشگری دارد ولی ذخیرهٔ گازی اش برای حدود 200 سال آینده کافی ارزیابی می شود. قطر به علت پیشدستی در استفاده از میدان گازی پارس جنوبی توانسته است بیش از ایران از این میدان بهره بردارد و به همین دلیل، رشد اقتصادی 20% را تجربه می کند. قطر عضو بسیاری از مجامع بین المللی از جمله سازمان ملل متحد، اتحادیه عرب، شورای همکاری خلیج فارس و سازمان کنفرانس اسلامی است. تاریخچه سیاسی قبیله آل ثانی در اوائل قرن نوزدهم از منطقه بیابانی "نجد" عربستان وارد شبه جزیره قطر شد . این خاندان حاکمیت خود را براین شبه جزیره با جنگ علیه خاندان "آل خلیفه " که در شبه جزیره بحرین حکومت می کرد، تثبیت و گسترش داد. قطر که درسال 1871 به عنوان تیول ترکیه به حساب می آمد، پس از شکست عثمانی درسال 1916 میلادی، هنگام جنگ جهانی اول این منطقه تحت الحمایه انگلیس شد. در آن زمان "شیخ عبدالله" به عنوان امیر قطر زمام امور این شبه جزیره را به دست داشت. حکومت او تا سال 1951 میلادی تداوم یافت. پس از مرگ شیخ عبدالله نخستین بحران در خاندان آل ثانی پدید آمد. چراکه ولی عهد قطر یعنی "شاهزاده حمد" در سال 1946 میلادی از دنیا رفته بود و پسر کوچک امیر قطر یعنی "شاهزاده خلیفه" برای احراز سمت ولی عهدی بسیار جوان بود لذا این سمت به برادر امیرقطر یعنی شیخ علی واگذار شد.
شاهزاده خلیفه در سن جوانی
شیخ علی پسر شیخ علی از قدرت کناره گیری کرد و "شیخ احمد" امیر قطر و شاهزاده خلیفه به عنوان ولی عهد و نخست وزیر معرفی شد. شیخ احمد کمتر به امور دولتی علاقه نشان می داد و بیشتر اوقات خود را صرف شکار در پاکستان و ایران می کرد و در سواحل دریاچه "لمان" سوئیس اقامت می گزید. در غیاب او شاهزاده خلیفه امور قطر را اداره می کرد. شیخ احمد به خاطر استفاده شخصی از درآمدهای نفتی قطر مورد انتقاد بود اما آخرین اقدامی که کرد، اعلام استقلال قطر در سپتامبر 1971 میلادی از ژنو بود. استقلال قطر لندن در اوائل دهه 70 قرن گذشته قرار دادهایی را با شیوخ شبه جزیره عربستان امضا کرد تا از منطقه خلیج فارس خارج شود. در آن زمان برخی از شیوخ با یکدیگر ائتلاف کردند و کشور مستقلی مثل امارات متحده عربی تشکیل دادند و بعض دیگر به حکومت ریاض ملحق شدند اما قطر گزینه سوم را انتخاب کرد یعنی پذیرفت که کشوری مستقل و کوچک باشد تا یکی از این گزینه ها را در پیش بگیرد. چراکه خاندان آل ثانی با حکمرانان عربستان اختلاف داشت، به علاوه نتوانسته بود با سایر امیر نشینان منطقه به توافق برسد و به جرگه اعضای امارات متحده عربی بپیوندد. به همین دلیل ملاحظه می شود "شیخ احمد بن علی آل ثانی" به عنوان بنیانگذار قطر شناخته می شود. پنج ماه پس از اعلام استقلال قطر یعنی در 22 فوریه 1972 ولی عهد قطر طی یک کودتای آرام و با توافق اعضای خانواده آل ثانی، شیخ احمد را که در ایران به سر می برد از قدرت بر کنار ساخت. به دنبال این کودتا "شیخ عبدالعزیز" پسر امیر مخلوع تحت نظارت قرار گرفت و سرانجام او مجبور شد به عربستان فرار کند. شیخ خلیفه در سال 1977 میلادی، پسر ارشد خود یعنی "شیخ حمد" را به عنوان ولی عهد معرفی کرد و وزارت دفاع این شیخ نشین را به او سپرد. این اقدام خشم "شیخ عبدالعزیز" برادر کوچکتر شیخ حمد را برانگیخت. او در آن زمان به عنوان وزیر دارایی و بازرگانی در دولت دوحه مشغول فعالیت بود ولی سرانجام مجبور به ترک قطر و اقامت در پاریس شد. "شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی" در سن 43 سالگی طی یک کودتای آرام و بدون خونریزی پدر خود را از قدرت برکنار ساخت و اکنون 17 سال است که زمام امور قطر را در دست دارد. شیخ حمد کیست؟ "شیخ حمد" درسال 1952 میلادی در دوحه به دنیا آمد و دوره ابتدایی و متوسطه را در مدارس قطر گذراند. سیس وارد دانشکده "افسری" ساند هرست" انگلیس شد و در سا ل 1971 میلادی به دوحه بازگشت و در همان سال با درجه سر لشکری به ارتش قطر پیوست و فرمانده "گردان یکم مکانیزه" این کشور شد که اکنون به عنوان "گردان مکانیزه حمد" شناخته می شود. شیخ حمد نقش زیادی در افزایش توان نیروهای نظامی قطر ایفا کرد بطوری که ارتش این کشور را به ادوات نوین نظامی مجهزساخت و تعداد نیروهای آن را افزایش داد.
شیخ حمد در می 1977 میلادی به سمت ولی عهدی قطر انتخاب شد و این درحالی بود که سکان وزارت دفاع این کشور را در دست داشت. سپس از آن به عنون رئیس شورای عالی برنامه ریزی قطر منصوب شد . این شورا نقش زیادی در تکوین ساختار دولت مدرن و جدید قطر داشت. شیخ حمد از سال 1979 تا 1991 میلادی رئیس شورای جوانان قطر بود و به فعالیت ورزشی جوانان توجه ویژه ای داشت و اولین ائتلاف ورزشی - نظامی قطر را به وجود آورد. سرانجام شیخ حمد طی یک کودتای آرام در سال 1995 پدر خود را از قدرت برکنار ساخت و به عنوان امیر قطر بر جای او نشست. نخستین کودتا علیه شیخ حمد در سال 1996 میلادی رخ داد ولی این کودتا با شکست مواجه شد و به دنبال این کودتای نافرجام 110 نفر از جمله برخی افراد خاندان سلطنتی آل ثانی دستگیر شدند. آنان به تلاش برای سرنگونی امیر قطر از طریق اقدامات نظامی و ارتباط با کشورهای بیگانه متهم شدند.
عادی سازی روابط با تل آویو از نگاه امیر قطر کشورهای عربی بخوبی می دانند که راه نفوذ به قلب آمریکا از تل آویو می گذرد و قطر یکی از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس است که در این زمینه پیشتاز است. شیخ حمد بن خلیفه در دیداری که با "بیل کلینتون" رئیس جمهوروقت آمریکا در ژوئن 1997 میلادی در نیویورک داشت، درارتباط با روند مذاکرات سازش تشکیلات خودگردان فلسطین با رژیم صهیونیستی و عادی سازی روابط دوحه با تل آویو گفت: «مسأله برقرای مناسبات اقتصادی با تل آویو از درگیری های سیاسی اعراب و اسرائیل جداست. قطر کشور ثروتمندی است و صدور گاز طبیعی، موقعیت مناسبی را برای دوحه در سطح جهان فراهم کرده است لذا ما در سطح جهان دارای نفوذ زیادتری نسبت به موقعیت جغرافیایی و سیاسی کشور خود هستیم.» امیر قطر تصریح کرد «رابطه اقتصادی با تل آویو هیچ تاثیری در روند مذاکرات صلح خاورمیانه ندارد.»
امیر قطر در گفت وگو با شبکه ماهواره ای الجزیره با تأکید بر مستحکم بودن روابط دوحه تل آویو گفت «موضع ما در برابر روند صلح فلسطین و اسرائیل روشن است. اسرائیل دولت قطر را دشمن خود می داند به رغم این، ما به روابط مان با تل آویو ادامه می دهیم چون اسرائیل در روند صلح جدی است.» دکتر "اسعد ابو خلیل" استاد علوم سیاسی دانشگاه کالیفرنیای آمریکاست . وی یکی از شرکت کنندگان در برنامه " اتجاه المعاکس " شبکه الجزیره است. دکتر ابوخلیل در یکی از سفرهایی که در سال 2004 به قطر داشته خاطره دیدار خود را با امیر قطر و وزیر خارجه این شیخ نشین در ارتباط با عادی سازی روابط دوحه - تل آویو چنین نقل می کند" در اولین دیداری که با شیخ حمد داشتم از او درباره عادی سازی روابط با اسرائیل پرسیدم و گفتم آیا نمی ترسی که ازتحت فشار قرار بگیری ؟ جواب داد : تحت فشار هستم اما ضرورتی برای پاسخگویی به خواسته های آنها نمی بینم. در همین هنگام شیخ حمد بن جاسم وزیر خارجه قطر وارد شد و شیخ حمد با خنده به او گفت که دکتر اسعد از سیاست تو در عادی سازی مناسبات با اسرائیل راضی نیست و شیخ حمد بن جاسم اصلا به این موضوع جوابی نداد. تاریخچه روابط قطر با رژیم صهیونیستی قطر از ده ها سال گذشته روابط اقتصادی، سیاسی و دپیلماتیک با رژیم صهیونیستی دارد . در حقیقت ، تاریخ این روابط به سال 1991 باز می گردد. یعنی زمانی که شیخ خلیفه بن حمد آل ثانی امیر سابق قطر از برگزاری کنفرانس صلح اعراب و اسرائیل در مادرید حمایت و تلاش کرد که نقش بر جسته ای در تحولات خاورمیانه ایفا کند . هدف قطراین بود و هست که با عادی سازی مناسبات خود با رژیم صهیونیستی ، حمایت های بین المللی بویژه کشورهای غربی را از ارتقای جایگاه دوحه در تحولات خاورمیانه و جهان عرب بدست بیآورد.
قطر اولین کشورعضو شورای همکاری خلیج فارس و دومین کشور در جهان عرب بعد از اردن است که اقدام به دایر کردن دفتر بارزگانی رژیم صهیونیستی در دوحه کرده است. بدنبال قرارداد صلح "اسلو"که بین تشکیلات خودگردان فلسطین و رژیم صهیونیستی به امضا رسید شیخ "حمد بن خلیفه آل ثانی" امیر کنونی قطر با گشایش دفتر بازرگانی اسرائیل در دوحه موافقت کرد این در حالی بود که در آن زمان "بنیامین نتانیاهو" سیاستمدار افراطی اسرائیل سمت نخست وزیری رژیم صهیونیستی را به عهده داشت. - "سامی رافل" یکی از دیپلمات های بلند پایه رژیم صهیونیستی است. وی در کتابی که در خصوص روابط دوحه و تل آویو نوشته صعود شیخ حمد به هرم قدرت را مرتبط با گسترش مناسبات قطر با اسرائیل می داند و می نویسد: امیر قطر به سرعت اقدام به تحکیم مناسبات کشورش با آمریکا از طریق امضای پیمان دفاعی مشترک کرد و اجازه داد تا این کشور در قطر پایگاه نظامی ایجاد کند . این مسئله سبب افزایش حمایت های آمریکا از قطر در مقابل فشارهای قدرت های منطقه ای از جمله عربستان شد. سه ماه پس از صعود شیخ حمد به هرم قدرت وی خواستار انتقال گاز قطر به اردن و اسرائیل شد. - زمانی که" آریل شارون" درسال 1997 سمت وزیر زیرساخت های رژیم صهیونیستی بود، پیشنهاد خرید گاز از قطر را نپذیرفت اما هنگامی که تزیبی لیونی در همین سمت قرار گرفت ، موضوع خرید گاز از قطر را پذیرفت و اعلام کرد: تل آویو آمادگی دارد که در سال 2011 از قطر گاز وارد کند. - عدم اعتراض گسترده و فراگیر کشورهای عربی و اسلامی به گشایش دفتر بازرگانی رژیم صهیونیستی در دوحه سبب شد تا دومین گام عادی سازی مناسبات با تل آویو بر داشته شود و قطر در سال 1998 به " شیمعون پرز"سیاستمدار کهنه کار رژیم صهیونیستی اجازه داد تا درکنفرانس اقتصادی خاورمیانه و شمال آفریقا که در دوحه برگزار شد، شرکت کند. شمعون پرز کتابی به نام " صلح سبز" به رشته تحریر در آورده که در آن نظرات اقتصادی خود را پس از صلح با کشورهای خاورمیانه مطرح ساخته است. شیمعون پرز در این کتاب گفته است که در اثر همکاری های اقتصادی و فنی تل آویو با کشورهای منطقه و با اجرای پروژهای کشاورزی، عمرانی و گردشگری خاورمیانه قهوه آی به خاورمیانه سبز تبدیل خواهد شد. - تیم هندبال رژیم صهیونیستی در اوت 1999 برای شرکت در دوازدهمین جام جهانی جوانان قطر وارد دوحه شد . این مسابقه که در باشگاه آل سعود دوحه برگزار شده بود، پرچم اسرائیل به اهتراز درآمد و سرود ملی رژیم صهیونیستی نواخته شد که با اعتراض تماشاچیان قطری مواجه شد. - در اوت 2000 بر اساس پیمانی که بین دوحه و تل آویو منعقد شد ، هواهپیماهای قطری که به مقصد لندن پرواز می کردنند، اجازه یافتند از آسمان رژیم صهیونیستی عبور کنند . قطر پس از اردن دومین کشور عربی است که تل آویو اجازه داده است که هواپیماهایش از فراز آسمان اسرائیل عبورکند. - چهارمین همسر امیر قطر که با حمایت های او" شهر آموزش" را در 10 کیلومتری دوحه تاسیس و از دانشگاه ها و مراکز علمی غربی از جمله آمریکا دعوت کرد تا در آنجا شعبه ای دایر کنند. دانشکده "ویل کورتول" آمریکا از جمله مراکز علمی بود که به این دعوت پاسخ مثبت داد. تعدادی از دانشجویان اسرائیلی در سال 2001 برای تحصیل در این دانشکده پذیرفته شدند و این گام بعدی در عادی سازی روابط دوحه _ تل آویو دربعد علمی به شمار می آید. - " حمد بن جاسم بن جبر ال ثانی" وزیر خارجه قطر در می 2001 با "شیمعون پرز"همتای صهیونیست خود در واشنگتن دیدار و گفت وگو کرد. - در نوامبر 2001 وزیر همکاری های منطقه ای اسرائیل برای شرکت در نشست سازمان تجارت جهانی وارد قطر شد و از دوحه دیدن کرد. - منابع آگاه در اوت 2001 اعلام کردند که وزیر خارجه قطر محرمانه وارد تل آویو شده و با" آریل شارون" نخست وزیر و شیمعون پرز وزیر خارجه وقت اسرائیل دیدار و گفت وگو کرده است. - در می 2002 وزیر خارجه قطر در کنفرانس سران عرب که در بیروت برگزار شد پیشنهاد کرد که به تل آویو برود و از آریل شارون نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی بخواهد تا به "یاسر عرفات " رئیس سابق تشکیلات خودگردان فلسطین اجازه شرکت در کنفرانس سران عرب را بدهد که این پیشنهاد با عدم موافقت شرکت کنندگان مواجه شد. - در ژوئن 2002 وزیر خارجه قطر به صورت محرمانه با شیمعون پرز همتای اسرائیلی خود در پاریس دیدار و آخرین تحولات خاورمیانه را مورد بحث و بررسی قراردادند. - پس از سرنگونی رژیم بعث عراق و اشغال این کشور توسط نظامیان آمریکایی وزیر خارجه قطر بار دیگر با شالوم همتای اسرائیلی خود در پاریس دیدار آخرین تحولات منطقه را مورد بررسی قراردادند. - چند ماه بعد یعنی در دسامبر 2003 وزیر خارجه بار دیگربا همتای صهیونیست خود در مقر سازمان ملل دیدار و درباره تحولات خاورمیانه و خلیج فارس پس از سقوط صدام گفت وگو کرد. - درسال 2007 شیمعون پرز معاون نخست وزیر رژیم صهیونیستی برای شرکت در کنفرانس" بحث وگفت وگو دوحه " وارد قطر شد. وی در این سفر با امیر این شیخ نشین دیدار و گفت وگو کرد. - لیونی وزیر خارجه رژیم صهیونیستی در سال 2008 برای شرکت در کنفرانس" دموکراتیک، توسعه و تجارت " دوحه وارد قطر شد و در حاشیه این کنفرانس با امیر قطر به گفت وگو نشست. - بدنبال حمله اسرائیل به نوار غزه در سال 2009 دولت قطر از تل آویو خواست به فعالیت دفتر بازرگانی خود در دوحه پایان دهد اما قطر پس از آن، طی دونامه تمایل خود را برای از سرگیری روابط با تل آویو اعلام کرد. روزنامه صهیونیستی معاریف با بیان این مطلب نوشت : این نامه های قطر از سوی نخست وزیر و وزیرخارجه اسرائیل رد شد. - زمانی که مردم مصر علیه رژیم حسنی مبارک در سال 2010 قیام کردند و این انقلاب در اوائل سال 2011 به پیروزی رسید با انفجارهایی که در خط لوله انتقال گاز ارزان قیمت مصر به اسرائیل به وقوع می پیوست، جریان انتقال گاز به اسرائیل دچار افت و خیز شد. مقامات رژیم صهیونیستی تصمیم گرفتند جایگزینی برای گاز مصر پیدا کنند. با توجه به روابط دوحه - تل آویو واعلام آمادگی قبلی قطر برای فروش گاز طبیعی به اسرائیل مقامات تل آویو قطر را بهترین گزینه برای تامین گاز مورد نیاز خود اعلام کردند .در همین سال روزنامه اسرائیلی "معاریف" از دیدار محرمانه وزیر خارجه قطر با نخست وزیر رژیم صهیونیستی درپاریس خبر داد و نوشت : در این دیدار درباره صدور گاز قطر به اسرائیل بحث و تبادل نظر شد. براساس گزارش مراکز عربی و اسرائیلی توافقنامه محرمانه ای برای انتقال گاز قطر به اسرائیل به امضای دو طرف رسیده است. - در 18 اکتبر2011 هیاتی از مقامات تل آویو که در میان آنان شیمعون پرز وتزیبی لیونی به چشم می خوردند به صورت محرمانه وارد دوحه شدند و با شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی امیر قطر و برخی شخصیت های سیاسی این شیخ نشین دیدار و مذاکره کردند .در این سفر شیمعون پرز از باراز دوحه دیدن کرد . شبکه الجزیره این سفر را تحت پوشش خبری خود قرار نداد اما انتشار عکس های آن در اینترنت آبرویی برای این شبکه خبری نگذاشت. - در 13 سامبر 2011 منابع آگاه قطری به شبکه خبری المنار گفتند که یک مقام وزارت دفاع ( جنگ) اسرائیل وارد دوحه شد وبه قصر شیخ حمد رفت و با امیر قطر درباره تحولات سوریه ، راه های گسترش مشارکت تل آویو در طرح اقدامات ضد دولت دمشق و تجهیز گروه های مسلح علیه حکومت بشار اسد گفت وگو کرد. - "حسن بن عبدالله" وزیر صنایع و بازرگانی قطر در ژوئن 2012 با همتای اسرائیلی خود دیدار و درباره تامین گاز مورد نیاز رژیم صهیونیستی برای مدت نامحدود و پائین تر از قیمت چهانی گفت وگو کرد. جام جهانی 2022 و گسترش روابط با تل آویو دولت قطر با کسب 14 رای موافق توانست میزبانی جام جهانی فوتبال 2022 از آن خود کند . در حقیقت، برگزاری این جام در دوحه فرصتی را در اختیار قطر قرار خواهد داد تا مناسبات خود را با تل آویو بیش از بیش گسترش دهد.
قطری ها در برابر رای دهندگان اعلام کردند که " برگزاری جام جهانی فوتبال 2022 در خاورمیانه فرصتی را برای تمام کشورها ایجاد خواهد کرد تا مناسبات خود را با تل آویو به حالت عادی دربیاورند. آنان تصریح کردند" ما به تیم فوتبال اسرائیل و سایر کشوهای عربی می گوئیم برای شرکت در جام جهانی 2022 به قطر بیائید . مردم اسرائیل و سایر کشورها به دوحه بیایند تا تیم های خود را تشویق کنند که در سایه آن با یکدیگر آشنا شوند." اسرائیل و امنیت جام جهانی 2022 شرکت های امنیتی رژیم صهیونیستی امنیت جام جهانی فوتبال 2022 را به عهده گرفته اند. به نوشته روزنامه عراقی" الدیار" قطر و اسرائیل قراردادی را برای تامین امنیت بازی های فوتبال جام جهانی 2022 امضا کرده اند که ارزش آن دو میلیادر دلار است . براساس این قرارداد سرویس های موساد، شاباک و امان امنیت این بازی های را به عهده خواهند داشت.شرکت اسرائیلی " سیکپورتال" نیز برای بررسی امنیتی قطعات ورزشکاه دوحه آمادگی خود را اعلام کرده است.
براساس این گزارش ، اکنون قطر یک میلیادر دلار به اسرائیل پرداخت کرده و قراراست بقیه آن را قبل از شروع جام جهانی 2022 به تل آویو پرداخت کند. البته سه ماه پیش از شروع مسابقات جام جهانی افسران امنیتی رژیم صهیونیستی با گذرنامه های دیگر کشورها از جمله اوکراین وارد دوحه خواهند شد. این گزارش می افزاید ، هم اکنون یکدستگاه آپارتمان اجاره ای در قطر در اختیار کارکنان رژیم صهیونیستی قرار دارد و دوحه تمام امکانات امنیتی لازم را در اختیار آنان قرار داده است. علل برقراری مناسبات دوحه - تل آویو مرکز انتشاراتی "موشه دایان" درسال 2008 گزارشی را در تحت عنوان" روابط قطر و اسرائیل الگوی سیاست خارجی آینده" منتشر ساخت. نویسنده در این گزارش نقش دوحه را در تحولات خاورمیانه برجسته خوانده است. " یوزی ربی" در این گزارش از قطر به عنوان" ستاره بالارونده " در دیپلماسی خاورمیانه یاد کرده است . در این نوشتار از جمله عواملی که توجیه کننده برقراری مناسبات قطربا اسرائیل عنوان شده بهبودی روابط با آمریکاست. چرا که ممکن است درسایه گسترش مناسبات دوحه- تل آویو جایگاه سیاسی و امنیتی قطر در سطح منطقه بیش از بیش ارتقا یابد. در همین حال برخی معتقدند، علل اقتصادی در پس پرده تلاش های قطر برای توسعه روابط با تل آویو وجود دارد زیرا امارات از منابع عظیم گاز برخورداراست ومی کوشد تا این سوخت را به تل آویو بفروشد، به غیر از این تحلیل ها، یوزی ربی معتقد است علت تمایل دوحه به گسترش مناسبات با تل آویو در سیاست خارجی پیچیده قطر نهفته است. درحقیقت، دوحه می کوشد موقعیت و جایگاه متفاوتی نسبت به همسایگانش در تحولات منطقه و جهان عرب داشته باشد. از یک سو به عادی سازی روابط با اسرائیل می پردازد و از سوی دیگر می کوشد که این روابط به گونه ای نباشد که سبب ناراحتی همسایگانش شود. این نویسنده صهیونیست در گزارش خود به نقل از" واریبورزگادار" استاد مرکز تحقیقات راهبردی و بین المللی واشنگتن نوشت که قطر نقش بیشتری نسبت به دیگران بازیگران منطقه ای در خاورمیانه ایفا می کند الگو گیری قطر از اسرائیل ناظران سیاسی معتقدند به رغم اینکه اسرائیل در سرزمین کوچکی تشکیل شده اما به دلیل برخورداری از توانمندی مالی ، استفاده مناسب از رسانه و نیروی نظامی به روند شهرک سازی درسرزمین فلسطینی همچنان ادامه می دهد. قطر نیز با اینکه در سرزمین کوچکی تشکیل شده است، تلاش می کند الگوی رژیم صهیونیستی را برای خودش در منطقه پیاده کند. دوحه می کوشد در این راه از حمایت آمریکا و اسرائیل بهره مند شود . این درحالی است که قطر دارای ذخایر عظیم گاز است و یکی از تولیدکنندگان نفت به شمار می رود. آمریکا در این کشور سرمایه گذاری زیادی کرده است و دولتمردان قطری به خاطر صدور نفت و گاز پول زیادی در اختیار دارند. شبکه الجزیره در سال 1996 شبکه ماهواره ای الجزیره یا همان "بی. بی . سی عربی" با سرمایه ای بالغ بر 150 میلیون دلار تاسیس شد. هدف از راه انداری این شبکه کسب اعتماد در مخاطبان جهان عرب عنوان شده است. البته آمریکا و اسرائیل در ظاهر با راه اندازی این شبکه مخالفت کردند و آن را هدف حملات خود قرار دادند اما در پس پرده سیاست این شبکه براساس توافق امیر و وزیر خارجه قطر با آمریکا و اسرائیل راه اندازی شده است.
یعنی زمانی که شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی از غرب خواست تا در برابر پدرش که خواستار بازگشت به قدرت بود و همسویی برخی کشورهای عربی از او حمایت کند ،در مقابل پذیرفت که مناسبات دوحه با تل آویو روند عادی به خود بگیرد. شبکه الجزیره نیز در این زمینه نقش مطلوبی را ایفا کرد. همچنین در جریان حمله آمریکا به افغانستان شبکه الجزیره این جنگ را به طور کامل تحت پوشش خبری خود قرار داد و با این کار بر مقبولیت این شبکه افزود. درحقیقت چتر خبری که شبکه الجزیره بر روی تحولات جهان عرب گشود سبب شد تا این شبکه به "بی.بی.سی" و " سی . ان. ان" عربی تبدیل شود و بیشترین تاثیر را بر مخاطبان خود بگذارد. براساس اسنادی که اخیرا ویکی لیکس منتشر ساخته است ، شبکه الجزیره به سلاحی در دست حکام عرب ( قطر) تبدیل شده است تا افکار عمومی جهان عرب را در میسر سیاست های خود هدایت کند. حمایت نظامی آمریکا در قطر بزرگترین پایگاه نظامی خود در منطقه را دارد و آن پایگاه العدید است. تجهیزات و تعداد نظامیان آمریکایی در قطر بیشتر ازپایگاه پنجم دریایی آمریکا در بحرین است. براساس نوشته نشریه "وال استریت ژورنال" پایگاه هوایی آمریکا در قطر بزرگترین پایگاه هوایی این کشور در خاورمیانه است بطوری که طول باند آن 4500 متر است و غول پیکرترین هواپیماها می توانند در آن به زمین بنشینند. این پایگاه هوایی با هزینه ای بالغ بر یک میلیارد دلار احداث شده و این درحالی است که قطردارای 12 فروند هواپیمای جنگی است اما 3 هزار نظامی آمریکایی در آن حضور دارند و از آنجا هواپیماهای حامل تانک و سایر تجهیزات نظامی و هواپیماهای جاسوسی آمریکا به سمت افغانستان به پرواز در می آیند. حال، با توجه به اینکه جنگ افغانستان و عراق تمام شده چرا نظامیان آمریکایی اینقدر حضور پررنگی در قطر دارند؟ شیخ حمد بن جاسم بن جبر آل ثانی وزیر خارجه به این پرسش پاسخ داده و گفته است" وقتی که یک نیروی نظامی بزرگ به قطر حمله کند ما نمی توانیم ازآن دفاع کنیم، به همین دلیل نیازمند حضور نظامی آمریکا هستیم." به علاوه چند پایگاه هوایی دیگرامریکا در قطر دارد که از قصر امیر این کشورچندان دور نیست و مسئولان قطری کتبا حضور دائمی نظامیان آمریکایی را در کشور خود تضمین کرده اند.
گفتنی است برخی کارشناسان معتقدند قطر بسترهای لازم برای تبدیل شدن به اسرائیل دوم را منطقه ندارد زیرا اسرائیل براساس عقاید صهیونیست تشکیل شده است اما قطر چه؟ این درحالی است که خاندان سلطنتی آل ثانی با پرداخت پول به حاکمیت خود برمردم این شیخ تداوم بخشیده اند. به علاوه صهیونیست ها نقش اساسی در مراکز تصمیم گیری آمریکا دارند اما حاکمان قطر فاقد چنین نفوذی هستند. اسرائیل از لحاظ راهبرد نظامی اهمیت فوق العاده ای برای واشنگتن دارد ولی نقش راهبردی قطر برای آمریکا درحد میزبانی پایگاه" العدید" است. ضمنا حدود 5 میلیون صهیونیستی ساکن در سرزمین های اشغالی فلسطین نظامی هستند و بطور متوالی در ارتش صهیونیستی به خدمت گرفته می شوند اما تعداد نظامیان قطر به 12 هزار نفر محدود می شوند.
قطر در سیاست راهبردی آمریکا راه اندازی شبکه الجزیره سبب شد تا قطر نقش بیشتری در تحولات خاورمیانه و جهان غرب پیدا کند. پوشش خبری که این شبکه در جریان سقوط رژیم بعث عراق و اشغال این کشور توسط نظامیان آمریکایی و حوادث پس از آن ، ترور رفیق الحریری نخست وزیر سابق لبنان و نا آرامی های این کشور، جنگ 33 روزه ، نقش دوحه در تشکیل دولت وحدت ملی لبنان و جنگ 22 روزه نوارغزه از جمله مسائلی بودند که حضو قطردر تحولات خاورمیانه پررنگ تر کردند. اکنون برخی ناظران سیاسی به نقش آفرینی قطر در روند انقلاب در کشورهای عربی و حوادث پس از آن، به چشم تردید نگاه می کنند و معتقدند دوحه دارای جایگاه مهمی در سیاست های راهبردی آمریکا در منطقه است. آنان بر این باورند که عوامل ذیل باعث شده است که آمریکا قطر را برای این ماموریت انتخاب کند. 1- با توجه به اینکه عربستان دارای روابط آشکار و پنهان با آمریکاست ، دیگر نمی تواند سیاست های راهبردی کاخ سفید در منطقه را به مرحله اجرا در آورد. به علاوه موضع ریاض و وهابی ها نسبت به انقلاب های کشورهای عربی تیره است. 2- مردم کشورهای عربی نسبت به تاریخ روابط قطر و آمریکا ذهنیت تیره و تاری ندارند. 3- دولتمردان قطری در عرصه سیاست خارجی این کشور بلند پروازی هایی انجام داده اند که نشان دهند از سلطه برادر بزرگتر شورای همکاری خلیج فارس یعنی عربستان خارج هستند. 4- هرچند که قطر رسما اسرائیل را به رسمیت نشناخته است و مناسبات رسمی با آن ندارد. اما دایربودن دفتر بازرگانی رژیم صهیونیستی در دوحه و توسعه مناسبات اقتصادی با تل آویوعملا به معنای به رسمیت شناختن این رژیم است اکنون دوحه در چاچوب سیاست های راهبردی کاخ سفید در خاورمیانه عمل می کند و حقایق ذیل موید این موضوع است 1- ناظران سیاسی لیبیایی معتقدند که قطر از طریق شبکه الجزیره خود زمینه دخالت ناتو در لیبی را فراهم ساخت و انقلاب این کشور را به حضور نظامیان ناتو آلوده کرد اما این حوادث را به گونه ای نشان داد که گویی انقلاب مردم لیبی به پیروزی رسیده و این در حالی است که ناتو بخاطر نفت لیبی در روند انقلاب این کشور دخالت کرد. مسئولان لیبیایی از نقش مخرب قطر در روند انقلاب لیبی زبان به شکایت گشودند و دوحه را به ایجاد احزاب سیاسی در این کشور متهم ساختند. 2- احزاب و گروه های سیاسی تونس به دلیل دخالت های دوحه در امور داخلی این کشور با سفر شیخ حمد بن خلیفه امیر قطر به تونس مخالفت کردند و اجازه ندادند کمک های مالی قطر وارد تونس شود تا در روند ساختار سیاسی جدید این کشور تاثیرگذار باشد و کار تا جایی پیشرفت که مردم انقلابی تونس پرچم قطر را به آتش کشیدند. 3- دخالت قطر در امور داخلی مصر پس از آمریکا در مرتبه دوم قرار دارد. طوری که پس از سرنگونی حسنی مبارک چند حزب سیاسی در این مصر تاسیس کرده و بارها اموال مصریان را تحت عناوین مختلف بوکه کرده است. 5- در شرایط کنونی با اهمیت ترین فصل سیاست راهبردی آمریکا درارتباط با خاورمیانه مربوط به سوریه است و قطر در این چاچوب ماموریت مهمی به عهده دارد و آن هم سرنگونی بشار اسد رئیس جمهور سوریه است چرا که این نظام یک مانع اساسی در برابر طرح های رژیم صهیونیستی و آمریکا در منطقه به شمار می رود و پیشتیبان و حامی نیرومند مقاومت در لبنان و فلسطین است.
ماموریتی که قطر به عهده دارد ، راه اندازی جنگ روانی از طریق شبکه الجزیره با پوشش جهت دار نا آرامی های سوریه،انجام رایزین های سیاسی و دیپلمایتک علیه سوریه در محافل سیاسی منطقه از جمله اتحادیه عرب وتشکیل گروه های مسلح و ارائه کمک های مالی و تسلیحاتی به آنها برای شعله ور کردن جنگ داخلی علیه" بشار اسد" است. اقدامات ضد سوریه دوحه به گونه ای است که پایگاه انیترنتی" دبکا" وابسته به نهادهای اطلاعاتی و امنیتی صهیونیست ها طی گزارشی اعلام کرد" قطر به طور مستقیم با حمایت از گروه های مسلح در سوریه دخالت نظامی کرده و این دخالت پس از آن صورت گرفته است که دوحه از طریق گروه های مسلح لیبیایی توانست ( نقش مهمی در ) سرنگونی معمر قذافی ایفا کند." براساس این گزارش، قطر یکی از حامیان اصلی مالی و تسلیحاتی" ارتش آزاد سوریه" است . دوحه پایگاهی را برای آموزش نیروهای 20 هزار نفری ارتش سوریه در ترکیه ایجاد کرده است. قطر تنها به حمایت از این ارتش اکتفا نکرده است بلکه سرلشکر"عطیه" رئیس ستاد مشترک ارتش قطر موافقت امیراین شیخ نشین و عربستان را برای افزایش دخالت های نظامی در سوریه کسب کرده است . وی یک نیروی واکنش سریع 2500 نفری تشکیل داده که یک هزار نفر آن عضو گروه های مسلح اسلامگرای لیبی و یک هزار نفر دیگر عرب های سنی عراق هستند. این نیرو توانایی حابحایی سریع را دارد. براساس این گزارش که در چند روزنامه صهیونیستی نیز به چاپ رسیده است منابع اطلاعاتی به دبکا گفته اند " قطر یک پل هوایی برای انتقال این نیروها از عراق و لیبی ایجاد کرده است تا جنگجویان را به "انطالیه" ترکیه منتقل سازد. در این شهر دو پایگاه آموزشی وجود دارد که در یکی از آنها جنگجویان لیبیایی و دردیگری عرب های سنی عراق آموزش می بینند. این پایگاه ها در مقابل شهر " حمص"و " ادلب" و" منطقه الزوایه" سوریه قرار دارند. نیرهای سنی تحت فرماندهی " عبدالحکیم بلحاج" از فرماندهان لیبیایی قرار دارند که طرابلس را فتح کرد".به گفته منابع خبری دبکا، تمام عملیاتی که در ترکیه انجام می شود تحت نظارت ارتش آزاد سوریه و سرویس اطلاعاتی و امنیتی ترکیه صورت می گیرد. منابع و مآخذ: سایت ویکیپدیا www.taqadoumia.net wwww.jouhina.cam www.hespess.com www.nasimonline.ir www.ata.cc www.aljewar.org www.aljwaden.com www.isam mallah.maktoobblong.com wwwk345.yoo7.com www.palestinesolidarity.over_blog.com www.syrianow.com www.jahannews.com www.kahannes.ir کتاب صلح سبز نویسنده شمعون پرز [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
حسن
روحانی در کتاب خاطرات 10 جلدی خود پیرامون مذاکرات هسته ای دائما از
مقولاتی مثل تصمیمات نظام، مذاکره، سفر، و پذیرفتن حرف می زند. کلیدواژه
هایی که جملگی گویای آن هستند که در آن دوران تلخ، مقام معظم رهبری در
میدان دفاع از حقوق ملت ایران تنها مانده بودند و مسئولان اصلاح طلب کشور
نیز ترجیح می دادند به جای دفاع جانانه از آرمان کشور، به مذاکره و تعلیق
بسنده کنند و نام این کار خود را دیپلماسی گفتگو بگذارند.
مشرق -
یکی از انفعالی ترین سیاست های دولت سیدمحمد خاتمی و سایر اصلاح طلبانی که
با او کار می کردند، مباحثی بود که آنها در ماجرای انرژی اتمی در جمهوری
اسلامی ایران در دستور کار داشتند.سیاست هایی مبتنی بر گفتگو در هر شرایطی، عقب نشینی در مقابل خواسته های غرب و هیچ نگفتن در برابر زیاده خواهی های کشورهایی که از قدرت برخوردارند؛ جملگی کار دولت اصلاحات را بدانجا رساند که شاید تا همیشه تاریخ باید در مقابل این رفتارهای غلط و عقب نشینی های بی مورد پاسخگو باشد. در واقع اغلاط فاحش این سیاست ها تا آن اندازه بود که حتی مقام معظم رهبری نیز وارد عرصه انتقاد از سیاست خارجی دولت اصلاحات شدند و با طرح نظریه "حدّ یقف"، صریحاً به سیدمحمد خاتمی و تیم همراه او تذکر دادند که عقب نشینی بیش از این در مقابل غربی ها جایز نیست. ![]() معظم له در یکی از بیانات خود در آن روزگاران که مدتی پس از نامه ننگین تعدادی از نمایندگان مجلس ششم خطاب به مقام عظمای ولایت ایراد شد، فرمودند: "بهمجرّدى كه عقبنشينى كرديد، طلبكارى ديگرى شروع خواهد شد. حالا بعضيها مىگويند چيزى بدهيم، چيزى بگيريم! بدهيمش درست است، بگيريمش درست نيست؛ هيچ چيز نخواهند داد. شعارهايى را درست مىكنند؛ ايران را در محور شرارت گذاشتهاند. فلان كارها را بكنيم تا ما را از محور شرارت بردارند! اين شد حرف؟! غلط كردند گذاشتند كه حالا بخواهند بردارند. دوباره و هر وقت لازم شد، ما را در محور شرارت مىگذارند. اگر قرار است قدرتى اين امكان و توان را پيدا كند كه اخمهايش را در هم بكشد و بگويد من قوى هستم و مىزنم و مىبَرم و مىبندم؛ حواستان جمع باشد، انسان جا بخورد، اين جاخوردن، حدّ يقف ندارد؛ شما اين سنگر را عقب مىنشينيد، فرض كنيد فلان الحاقيه را قبول مىكنيد، بعد يك مطالبه ديگرى را مطرح مىكنند: فلان دولت غيرقانونى را به رسميت بشناسيد! باز همان فشارها و همان تهديدها. بهمجرّدى كه فلان دولت غير قانونى را به رسميت شناختيد، باز يك درخواست ديگر مطرح مىشود: اسم اسلام را از قانون اساسيتان برداريد! شما بايد ذرّهذرّه عقب بنشينيد؛ اين حدّ يَقِفى ندارد. من اين موضوع را بارها به بعضى از مسؤولانى كه دچار وسوسه و واهمههايى بودند، گفتهام كه حدّ يَقفِ فشار آمريكا كجاست؛ آن را مشخّص كنيد، كه اگر به آنجا رسيديم، ديگر بعد از آن هيچ فشارى عليه ما نخواهد بود. من عرض كنم حدّ يقف كجاست؟ آنجايى است كه شما - كه چنين حقّى را نه شما داريد، نه من - از طرف ملت ايران اعلام كنيد كه ما اسلام، جمهورى اسلامى و حكومت مردمى را نمىخواهيم؛ هر كسى كه شما مصلحت مىدانيد، بيايد در اين مملكت حكومت كند! اين حدّ يَقِف است؛ اوّلِ اسارت مملكت. مگر مىتوانيم؟ من و شما مگر مىتوانيم مملكت را به دست دشمن بدهيم؟ مگر ما چنين حقى داريم؟ اين ملت ما را براى اين سرِ كار نياورد." در واقع، حضرت آیت الله خامنه ای این بیانات صریح را در بحبوحه تلاش نیروهای داخلی دشمن برای القای حاکمیت دوگانه در داخل ایران و گرماگرم مذاکرات هسته ای ایراد فرمودند. این در حالی است که یکی از پاسخ هایی که مسئولان مستقیم پرونده هسته ای و مذاکراتش در آن دوران به منتقدین خود می دهند همواره این است که سیاست های کلی نظام را مقام معظم رهبری تعیین می کنند و تمام اقدامات ما نیز با هماهنگی معظم له انجام می شده است. آنها در کنار این توجیهات هیچگاه از بابت اقدامات خود در برابر رهبری که می توان آنرا به "تعارف جام زهر" تشبیه کرد صحبتی به میان نمی آورند. به هر حال باید دانست آن هنگام که مجلس، دولت، مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورایعالی امنیت ملی به گواه آنچه که شیخ حسن روحانی در کتاب خاطراتش نقل می کند؛ جملگی تأکید بر گفتگو با غرب و عقب نشینی در مقابل خواسته های آنان داشته اند آیا چاره ای جز این بود که تمام تلاش سکاندار نظام اسلامی معطوف به حفظ نظام شود؟! ![]() شیخ حسن روحانی 64 ساله که سالها و از جمله در دوران اصلاحات سمت دبیری شورایعالی امنیت ملی را بر عهده داشته است، اخیراً خاطرات خود از نزدیک به 16 سال حضور در شورایعالی امنیت ملی را در قالب 10 جلد کتاب منتشر کرده است. خاطراتی که البته به نظر می رسد بخش عمده ای از آن ناظر به صحبت ها و مواضع او در ماجرای پرونده هسته ای جمهوری اسلامی ایران طرح شده اند. او در این خاطرات که بخش هایی از آنها را "ماهنامه مهرنامه" منتشر کرده است، نکاتی را راجع به مذاکرات و مواضع طرح شده توسط مقامات ایرانی درباره پرونده هسته ای ایران ذکر کرده است که گزیده های کوتاهی از آنها را با خلاصه سازی مجله مهرنامه در ادامه می خوانید: _ در بیست و سوم آبانماه 1383، شصت و هشتمین جلسه کمیته عالی هسته ای برگزار شد و سه راه بررسی شد. 1_ تعلیق بر اساس پذیرش عهدنامه پاریس، 2_ رد عهدنامه پاریس و اعلام یک جانبه تعلیق، 3_ رد هر دو سناریو و پذیرش ارجاع به شورای امنیت. یکی از اعضا! در این جلسه گفت: مصلحت کشور پذیرفتن راه اول است. اگر راه اول را نپذیریم در کشور دوگانگی بوجود می آید. نظر رئیس جمهور و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مهم است. آنها نظر اول را قبول دارند. _ در ژانویه 2004 البرادعی به روحانی گفت به احتمال زیاد پرونده ایران به شورای امنیت می رود. در چنین شرایطی حسن روحانی به پاریس رفت و با ژاک شیراک، رئیس جمهوری فرانسه دیداری گرم انجام داد. _ تأسیسات اصفهان در اسفند فروردین 1383 افتتاح شد و در اجلاس ماه مارس (کشورهای مقابل ایران) قطعنامه بدی علیه ما صادر شد. _ تبلیغات و بزرگنمایی موفقیت های سازمان انرژی اتمی در پیشبرد برنامه هسته ای کشور از نظر بین المللی کار درستی نیست. _البرادعی به من گفت: من مسلمان و برادر شما هستم و پیشنهادی دارم. شما با این کاری که کردید برای خودتان مشکل درست کردید... بیایید با اروپا معامله کنید. بگویید ما به چند راکتور هسته ای نیاز داریم. اروپا با شما معامله می کند. اگر شما اعلام کنید که تا اطلاع ثانوی غنی سازی را متوقف می کنید، همه این مشکلات حل می شود. سر و صداها می خوابد... ![]() نکته نخست، تلاش بی حد و حصر او و یارانش در دولت و شورایعالی امنیت برای تمکین ویژه در برابر خواسته های غرب است. در واقع بر اساس آنچه که از آموزه های میدانی مقام معظم رهبری و سیره امام راحل می دانیم؛ انقلاب اسلامی ایران در مواجهات دیپلماتیک خود ادبیاتی از سر عزت و ارتقا دارد نه ادبیاتی که بخواهد به هر طریق ممکن و حتی به قیمت سد کردن مسیر پیشرفت علمی کشور به درخواست کشورهای متخاصم ما چراغ سبز نشان بدهد. حسن روحانی در خاطرات خود از مذاکرات هسته ای اصلاح طلبان با غربیّون همچنین به گونه ای سخن می گوید که انگار همه باید از مقولاتی مثل "اجلاس آنها علیه ما"، "شورای امنیت" و قطعنامه بترسیم. این در حالی است که امثال آقای روحانی و سایر همفکران ایشان که به گواه تلویحی خودشان مدعای فراوانی در زمینه رعایت اصول دیپلماتیک و با تجربه بودن در مقولات بین المللی را دارند باید بدانند که رسیدن به آرزوهایی مثل اینکه پرونده ما هیچگاه به شورای امنیت نرود و یا برداشته شدن ما از محور شرارت، به رفتارهای دیپلماتیک هیچ ربطی ندارد و فقط زمانی و آنهم به صورت موقت رخ می دهند که ما در مقابل خواسته های دشمنانمان گام به گام عقب تر برویم. حادثه ای که البته در دولت اصلاحات نیز گام به گام در حال انجام بود تا اینکه عمر این دولت به سر آمد و همانطور که مقام معظم رهبری سرانجام با حمایت مردم تأکید کردند غنی سازی در همان دولتی که متوقف شده بود، با دستور معظم له از سر گرفته شد و ایران روزهای خوش هسته ای اش را سرانجام به چشم دید. نکته مهم دیگر در خاطرات شیخ مذاکره کننده ایرانی، ناپیدایی "مقاومت و آرمانگرایی" در مذاکرات مقامات ایرانی است. به راستی آیا هیچیک از ما و اساساً هیچ ایرانی هست که بخواهد شخصی را در سیستم های دیپلماتیک ایران ببیند که هیچ قصدی برای مقاومت ندارد و به راحتی در مقابل خواسته ها و اقدامات دشمنان ایران انعطاف از خود نشان می دهد؟! شیخ حسن روحانی و تیم همراهش، به گواه خودش و به گواه تاریخ در مقابل هیچیک از حملات دیپلماتیک غربی ها، به پا نخواست. بلکه از کشوری به کشور دیگری رفت، نامه های گردشکار را به دفتر مقام معظم رهبری فرستاد و در جلسه ای نشست که هیچکس حاضر نشد از آرمان انقلاب اسلامی دفاع کند. در باب مذاکرات هسته ای ایران در سال های اصلاحات و تأکیدی که مقامات وقت آن روزها مبنی بر هماهنگی تصمیمات با مقام معظم رهبری بیان می کنند حرف و سوالهای گفته و ناگفته فراوان است. [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:58 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
امید
آن که «آقا سعیدِ» سید مرتضی آوینی و «حاج سعیدِ» ما ، تا آخر خط مظهر
همان روحی بماند که حزب الله را از انسان های دیگر جدا می کند و در آن
صورت...
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق،
سعید قاسمی، در یکی از روزهای مرداد 1367 با دوربین بر و بچه های روایت
فتح شکار شد. آن روز، سعید قاسمی در معرکه «مرصاد» به نبرد با منافقین
مشغول بود و سرش به قدری گرم فرماندهی محورش بود که چند دقیقه طول کشید تا
بفهمد به سوژه سید مرتضی آوینی تبدیل شده است. سید مرتضی به قدری از جنب و
جوش و حرارت جهادی سعید قاسمی به وجد آمده بود که چند روز بعد در اتاق
مونتاژ، این گونه در وصف او نوشت:«آقا سعید فرمانده ی این محور عملیاتی، همان کسی بود که ما در جستجوی او بودیم. او مظهر همان روحی است که حزب الله را از انسان های دیگر جدا می کند و البته در میان رزم آوران ما، دلاورانی چون سعید کم نیستند» و در جای دیگری از همین برنامه، این گونه عشق خود به سعید قاسمی را به روی کاغذ نقش می زند: «او یکی از پرورده های میدان رزم و جهاد فی سبیل الله است و اگر انقلاب اسلامی هیچ دستاوردی جز پرورش انسان هایی این چنین نداشت، باز هم می ارزید تا حزب الله جان و سر خویش را فدای حفظ آن کند.» سید مرتضی آوینی به قدری در عشق خود به «مظهر همان روح» راسخ بود، که سرانجام تقدیر الهی، «آقا سعید» را به جمع آخرین همسفرانِ «سید شهیدان اهل قلم» ملحق نمود و «سعید قاسمی» به نمایندگی از سوی «امت حزب الله»، این توفیق را یافت که شاهد عروجِ سرخِ این «عاشقِ حزب الله» باشد. امروز، حاج سعید قاسمی، بازنشسته سپاه و در گوشه ای از این شهر به زندگی دنیایی خویش مشغول است اما هر کس او را می شناسد گواهی می دهد که وی هنوز در تب و تاب جهاد و شهادت می سوزد و یاد حضرت روح الله در رگ هایش، چون پولاد مذاب در جریان است و هنوز می توان ادعا کرد که حاج سعید مظهر همان روحی است که حزب الله را از انسان های دیگر جدا می کند و این بار امانت، در این وانفسای آخرالزمانی بسیار سترگ است بر شانه های «آقا سعید» که خودش به اهمیت آن واقف است و صد البته، حفظ این امانت تا پایان عمر، تکلیفی است برای او. امروز، جوانان حزب الله، حاج سعید قاسمی را با برنامه راز می شناسند و سخنرانی های آتشینش در تجمعات حزب الله و یا روایت گری تأثیرگذارش در اردوهای زیارتی مناطق عملیاتی غرب کشور اما حاج سعید، عقبه ای دارد به قدمت نام حاج احمد متوسلیان در دفترِ نهضت روح الله. گروه جهاد و مقاومت مشرق، مفتخر است که گلچینی از تصاویر این سردارِ وفادار نهضت روح الله به علاقهمندان تقدیم میکند، امید آنکه «آقا سعیدِ» سید مرتضی آوینی و «حاج سعیدِ» ما ، تا آخر خط، مظهر همان روحی بماند که حزب الله را از انسان های دیگر جدا می کند. و در آن صورت، حزب الله بار دیگر شهادت خواهد داد که اگر انقلاب اسلامی هیچ دستاوردی جز پرورش انسان هایی این چنین نداشت، باز هم می ارزید تا حزب الله جان و سر خویش را فدای حفظ آن کند... به شرط آن که بماند و صد البته، به شرط آنکه بمانیم. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا ![]() سعید قاسمی (ایستاده، نفر اول از راست) سردار شهید حاج احمد متوسلیان در تصویر دیده می شود ![]() سعید قاسمی ( نفر چهارم از راست) شهیدان حاج عباس کریمی و حسین قجهای نیز در تصویر حضور دارند ![]() سعیدقاسمی(با کلاه قهوه ای بر سر) شهیدان حاج عباس کریمی و حسین قجه ای و رضا چراغی در تصویر حضور دارند ![]() سعید قاسمی (اولین نفر از ستون سمت چپ با مشت گره کرده) در جمع قوای محمد رسول الله در بازار شام (1361) شهید حاج احمد متوسلیان در تصویر دیده می شود. ![]() سعید قاسمی (پشت به دوربین که دوربینی نظامی بر گردن دارد) در آخرین عکس خود با حاج احمد متوسلیان در لبنان ![]() سعید قاسمی در پادگان دوکوهه (نفر اول از راست) شهیدان حاج همت و اکبر زجاجی در تصویر حضور دارند ![]() ![]() سعید قاسمی در کنار شهید اکبر زجاجی در پادگان دوکوهه ![]() ![]() ![]() ![]() سعید قاسمی در کنار شهیدان حاج همت و اکبر زجاجی ![]() ![]() ![]() سعید قاسمی در کنار شهیدان محمود شهبازی و حاج ابراهیم همت ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سعید قاسمی، ثانیه هایی پس از انفجاری که به عروج سید مرتضی آوینی انجامید ![]() «آقا سعیدِ» سید مرتضی آوینی و «حاج سعیدِ» ما -1390 و خداوند او را به یاران شهیدش ملحق کند؛ اگر بماند [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:58 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
امام
خميني(س) 23سال قبل درچنينروزي و 17 روز پيش از صدور فتواي تاريخي وجوب
اجراي حکم اعدام سلمان رشدي مرتد، نويسنده انگليسي هنديالاصل کتاب کفرآميز
"آيات شيطاني" طي نامهاي خطاب به رئيس وقت سازمان صداوسيما، حکم اخراج،
تعزير و اعدام عوامل اهانت به حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام در يک برنامه
زنده راديويي را صادر کردند.
به گزارش مشرق،
موضوع مقابله فقهي با اهانت کنندگان به مقدسات اسلامي، پس از انقلاب
اسلامي و با برپايي نظام جمهوري اسلامي ايران به عنوان سکاندار اجراي احکام
دين، شکل ديگري به خود گرفت و دلهره عظيمي در دل استکبار جهاني و جبهه کفر
افکند.از جمله اين قدرتنماييها استفاده از فقاهت براي اعمال قدرت و ارعاب در دل دشمن بود که مشابه تاريخي آن را در جريان تحريم تنباکو از سوي ميرزاي شيرازي بهعنوان مرجع عليالاطلاق شيعيان در عصر خود ميتوان يافت. اما ماجراي صدور حکم ارتداد براي يک شهروند ايراني از سوي امام خميني(س) از اين قرار بود که در همزمان با "روز مادر" سال 1367، رادیوی جمهوری اسلامی ایران در سالروز تولد حضرت فاطمه زهرا(س) طی برنامهای زنده از مخاطبینش سؤال میکند الگوی شما به عنوان زن ایرانی کیست؟ به رغم نام بردن اکثر پاسخ دهندگان از حضرت فاطمه عليهاالسلام به عنوان الگو، یکی از مخاطبان از "اوشین" به عنوان الگویش نام میبرد و در پاسخ به گوینده که میپرسد فاطمه چرا الگوی شما نیست میگوید: «حضرت زهرا مال هزار و 400 سال پیش است. ما یک الگوی امروزی میخواهیم...» امام خمینی(س) تنها ساعاتي پس از پخش این مصاحبه و اطلاع از پخش زنده اين برنامه از آنتن صدا و سيما، در نامهای خطاب به محمد هاشمی، رئيس وقت اين سازمان که بدون استفاده از واژگان محترمانهاي چون "جناب" و "محترم" و "با تشکر" و "موفق باشيد" و... نوشته شده بود، رأساً عامل پخش برنامه را اخراج کرده و حکم تعزير و اعدام اين گونه نگاشتند: «آقای محمد هاشمی مدیرعامل صداوسیمای جمهوری اسلامی با کمال تأسف و تأثر روز گذشته (روز شنبه ۸ بهمن) از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج می گردد و دستاندرکاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی که ثابت شود قصد توهین درکار بوده است، بلاشک فرد توهینکننده محکوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تکرار گردد، موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید و جدی مسؤولان بالای صداوسیما خواهد شد. البته در تمامی زمینهها قوه قضائیه اقدام مینماید.» (صحیفه نور، جلد ۲۱: صفحه ۷۶) محمد هاشمی، رئیس وقت صداوسیما در گفتوگو با نشريه حضور شماره بهمن 87 درباره اين ماجرا میگوید: «رادیو به مناسبت ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها یک مصاحبهای داشت. زمانی بود که ما اوشین را پخش میکردیم. از دختر خانمی میپرسند الگوی شما کیست؟ میگوید اوشین. گوینده میگوید الگوی شما باید حضرت زهرا سلاماللهعلیها باشد چرا اوشین؟ میگوید: حضرت زهرا، مال هزار و 400 سال پیش است. ما یک الگوی امروزی میخواهیم... برنامه، زنده بود و آقای جعفریجلوه که در رادیو بود آن را پخش کرده بود. امام به آقای میرعماد، دادستان عمومی دستور دادند که موضوع را بررسی کنند و اگر این برنامه با قصد پخش شده، افراد را اعدام کنند. چون توهین به حضرت زهرا سلامالله علیها بود.» تنها 17 روز پس از صدور اين فتوا، امام خميني(س) بار ديگر در تاريخ 25 بهمن 1367 دست به قلم برده و در چند سطر کوتاه با صدور حکم ارتداد و ضرورت اعدام سلمان رشدي و ناشران مطلع از محتواي کفرآميز اين کتاب، انقلابي ديگر برپا کردند. فتواي اعدام سلمان رشدي ناشي از اهانت نامبرده به قرآن و پيامبر اسلام(ص) بود و بدين ترتيب دو حکم ارتدادي که از سوي حضرت امام(س) صادر شده بود متعلق به دو معصوم غير امام بوده است. حضرت امام(س) اگرچه در رساله خود، با تشريح شرايط ارتداد تأکيد کردهاند: «مسلمانى که به يكى از دوازده امام(ع) دشنام دهد يا با آنان دشمنى داشته باشد، نجس است» و بدين ترتيب يکي از عوامل ارتداد را مشروط به دشنامدادن به يکي از دوازده امام(ع) کرده بودند، اما با ارسال نامه تاريخي خود خطاب به محمد هاشمي در اواخر عمر شريفشان و صدور حکم ارتداد براي شهروندي که اوشين را در الگو بودن به حضرت زهرا(ع) ترجيح داده بود، بهگونهاي اعلام کردند که اهانت به هر يک از چهارده معصوم(ع) حتي اگر از امامان دوازدهگانه نباشد و جمله بيانشده، ظاهر دشنامگونه نيز نداشته باشد ميتواند مشمول حکم ارتداد شخص گوينده شود. حضرت امام خميني(س) علاوه بر اين در يکي از ديدارهاي خود رسماً اعلام کرده بودند: «آنکه اسلام را مسخره ميکند اگر متعمّد باشد، مرتد فطري [يعني مسلماني است که کافر شده] است و زنش برايش حرام است؛ مالش هم بايد به ورثه داده بشود؛ خودش هم بايد مقتول باشد.» صحيفه امام خميني(س)، جلد 14، ديدار نمايندگان مجلس شوراي اسلامي امام خميني(س) در کتاب تحريرالوسيله نيز در توضيح ارتداد فطري توضيح داده اند: «ارتداد فطري آن است که دست کم يکي از والدين شخص، پيش از انعقاد نطفه فرزند، مسلمان بوده باشد اما فرزند پس از سن بلوغ از اسلام خارج شود.» از سوي ديگر، پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري نيز در توضيح اصطلاحات فقهي فتاواي معظم له در باب تعريف مرتد فطري از ديدگاه حضرت آيت الله خامنه اي آورده است: «مرتد فطرى، كسى است كه هنگام انعقاد نطفه او پدر يا مادرش مسلمان بوده اند و خودش نيز مسلمان بوده وسپس مرتد شده است.» در
سؤال 337 از کتاب اجوبة الاستفتائات مقام معظم رهبري، در بخش "ولايت فقيه و
حکم حاکم" نيز در پاسخ به پرسشي مبني بر اينکه «آيا مجازاتهايى که براى
مرتد و کفّار حربى وضع شده، از امور سياسى و مسؤوليتهاى رهبرى است يا
اينکه مجازاتهاى ثابتى تا روز قيامت هستند؟»ايشان در پاسخ به اين سؤال، طي فتوايي رسماً تأکيد کردهاند: «حکمِ شرعىِ الهى است.» امام جمعه تهران، حضرت آيتالله خامنهاي در خطبهاي که ظهر تاسوعاي سال 1379 ايراد کردند نيز توضيح مبسوطي درباره صدور حكم قتل برخي افراد از سوي پيامبر(ص) در صدر اسلام بيان فرموده و در ادامه با اشاره به صدور حكم ارتداد سلمان رشدي از سوي حضرت امام(س)، به ضرورت بيان صريح و آشکار حکم ارتداد اين قبيل افراد پرداختند. حضرت آيت الله خامنه اي همچنين در خردادماه سال 1369 در ديدار جمعي از روحانيون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم درباره ضرورت اجراي حکم سلمان رشدي مرتد، نويسنده کتاب آيات شيطاني تأکيد کردند: «حكم امام در مورد سلمان رشدي بر آيات الهي متكي است و همانند آيات الهي مستحكم و غير قابل خدشه است، اين مسأله راه حل ساده اي دارد و گرهي نيست كه باز نشود. سلمان رشدي يك مجرم است و حكم الهي بايد در باره ي او به اجرا درآيد. اين مجرم را بايد به دست مسلمانان انگليسي بدهند تا حكم الهي در مورد او اجرا شود. سلمان رشدي موجودي است كه بر حسب آيات الهي و احكام قطعي اسلامي به مجازات محكوم شده و اين حكم بايد در مورد او اجرا شود.» در احکام اسلام آمده است که اگر مرتد فطری، مرد باشد علاوه بر برخی از احکام مدنی مانند فسخ پیمان نکاح و جدایی از همسر بدون نیاز به طلاق و تقسیم اموال بین ورثه، به اعدام محکوم است و توبه اش، از جهت ظاهری، پذیرفته نمی شود؛ یعنی اگر با اعتقاد و باور قلبی توبه کند، خدای متعال می پذیرد و نماز و عبادتش صحیح است اما بر جریان حکم اعدامش تأثیر ندارد. بر همين اساس بود که حضرت آيت الله خامنهاي، طي اطلاعيهاي که در سال 1369 در خصوص حكم اعدام نويسنده كتاب آيات شيطاني صادر کردند؛ خاطرنشان کردند: «حكم اسلام در مورد نويسنده كتاب آيات شيطاني همانگونه كه حضرت امام رضوانالله تعالي فرمودند "اگر توبه كند و زاهد زمان هم گردد" ثابت است و چنين تشبثـاتي كه با همياري بعضي افراد به ظاهرمسلمان صورت ميگيرد، تغييري در اين حكم الهي نخواهد داد.» رهبر معظم انقلاب اسلامي همچنين در بهمن ماه سال 1371 در ديدار علما، فضلا، طلاب و روحانيون، طي سخناني، حمايت دولت هاي اروپايي از سلمان رشدي مرتد را حاكي از توطئه غرب براي اهانت به اسلام دانسته و تصريح کرده بودند: «چگونه ممكن است دولت هاي اروپايي براي جانِ فرد مزدوري چون اين نويسنده مرتد دل بسوزانند؟» اکنون و با تکيه بر تجربه بزرگ تاريخي از فتاواي امام خميني(س) درباره شهروند هتاک ايراني و سلمان رشدي، به نظر ميرسد "صدور حکم ارتداد" براي افراد مرتد، ابزاري قدرتمند در دست و قلم و بيان مراجع عظام تقليد است که ميتواند سرنوشت کافران و مرتدان و دشمنان اسلام و قرآن و اهلبيت(ع) را به دوزخ ختم کند و به نظر ميرسد با گستاختر شدن روزافزون دشمنان اسلام، اين ابزار از کارآمدي بيشتري نسبت به گذشته برخوردار شده است. [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:57 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
مجله
فرانسوی “لوفیگارو” در خبری فاش کرد: «”شیخه موزه” همسر امیر قطر ۵۰ هزار
دلار برای خرید لباس زیر از مشهورترین فروشگاه در نیویورک هزینه کرده است.»
همسر امیر قطر فقط از فروشگاه های ‘ایجنت پروفکتور’ در خیابان
‘مدیسون’ نیویورک که مختص فروش لباس های زیر است، ۵۰ هزار دلار خرید کرده
است.
به گزارش صراط به نقل از جام نیوز،به نقل از خبر۲۲فوریه(۰۳اسفند) سایت
ایران دیپلماتیک، «یک مجله فرانسوی از ولخرجی های هنگفت همسر امیر قطر
برای خرید لباس زیر مارک دار در آمریکا پرده برداشت.»
مجله فرانسوی "لوفیگارو” در خبری فاش کرد: «”شیخه موزه” همسر امیر قطر
۵۰ هزار دلار برای خرید لباس زیر از مشهورترین فروشگاه در نیویورک هزینه
کرده است.»
به نوشته این مجله، همسر امیر قطر فقط از فروشگاه های "ایجنت
پروفکتور” در خیابان "مدیسون” نیویورک که مختص فروش لباس های زیر است، ۵۰
هزار دلار خرید کرده است.
لوفیگارو خاطرنشان کرد، «”میشل” همسر باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا نیز به همین مبلغ در این فروشگاه، خرج کرده است.»
این خبر درحالی منتشر می شود که باراک اوباما و همسرش همواره در
گردشهای تبلیغاتی تلاش می کنند خود را مانند مردم درحال خرید از فروشگاه
های عادی و غذا خوردن در رستورانهای معمولی نشان دهند.
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 6:9 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
در
روزهاي گذشته يک خواننده رپ ايراني که در خارج از کشور به سر مي برد با
خواندن ترانه اي به سه امام شيعيان (امام رضا (ع)، امام علي النقي (ع) و
امام زمان (عج)) اهانت ها بي سابقه اي نموده است.
"صراط" - پس از به آتش کشيدن قرآن توسط کشيش جنجالي
يک کليسا در آمريکا و بازتاب رسانه اي گسترده اين اقدام توسط رسانه هاي
غربي، در روزهاي گذشته يک خواننده رپ ايراني که در خارج از کشور به سر مي
برد با خواندن ترانه اي به سه امام شيعيان (امام رضا (ع)، امام علي النقي
(ع) و امام زمان (عج)) اهانت ها بي سابقه اي نموده است. اين خواننده مورد
تشويق BBC و برخی حامیان فتنه 88 قرار گرفته است .
به گزارش صراط، به دنبال جسارت شاهین نجفی، در ترانه ای به اسم "نقی"، به امام هادی (ع) حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد.
![]() ![]() ![]() ![]()
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 6:8 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
جمعی
از فعالان فرهنگی، رسانه ای و مذهبی کشور در نامه ای به مراجع تقلید از
ایشان خواستار بررسی حکم ارتداد خواننده موهن به ساحت مقدس امامان شیعه(ع)
شدند.
به گزارش سرویس فرهنگی صراط، پس از
هجمه های اخیر در شبکه های اینترنتی و گستاخی و هتاکی یک خواننده موهن به
ساحت مقدس امام علی النقی الهادی(ع) و امام زمان(عج)، جمعی از فعالان
فرهنگی، رسانه ای و مذهبی کشور در نامه ای به مراجع تقلید از ایشان خواستار
بررسی حکم ارتداد خواننده موهن به ساحت مقدس امامان شیعه(ع) شدند. متن این نامه به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم انالله و انا الیه راجعون محضر مبارک مراجع معزز تقلید و آیات عظام (حفظهم الله تعالی( سلام علیکم این صدای «هل من ناصرینصرنی» سیدالشهدا(ع) است که هنوز یاری می طلبد و این ندای مهدی فاطمه(عج) است که «هل من معین یعینی» سر می دهد واین ناله ی زینب کبری(س) است که «هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله» شیون می کند. با عرض تسلیت به پیشگاه مقدس حضرت ولیّ عصر(عج)؛ اخیرا در فضای مجازی و شبکه های اینترنتی، هجمه هایی وسیع علیه حضرت امام علی النقی (ع)، صاحب گنجینه ناب اعتقادات شیعه زیارت مقدس جامعه کبیره، از سوی دشمنان دین و اهل بیت (ع) شده است. متاسفانه این وضعیت شوم به اینجا ختم نشده تا خواننده ای شیطانی و هتاک، به نام شاهین نجفی، ترانه ای دوزخی منتشر کرده و در آن به هتک حرمت ساحت مقدس امام علی النقی(ع) و امام زمان(عج) پرداخته است. پس از آن با احتمال صدور حکم ارتداد وی توسط آیات عظام، رسانه ها و گروههای مختلف ضد دین برای حمایت از وی اعلام موضع کرده اند و به پشتیبانی وی پرداخته اند. امضا کنندگان این نامه استدعا دارند حکم ارتداد وی توسط مراجع معظم تقلید شیعیان وآیات عظام بررسی گردد؛ تا باشد مرهمی بر قلب مجروح امام زمان(عج) قرارگیرد. والعاقبه للمتقین الیاس نادران- هادی شریفی - مجتبی توانگر - محمد حسین رنجبران - مجید رفیعی– محسن مهدیان - محمدتورنگ – فواد پورعبادی - مهدی عرفاتی - مالك شريعتي - علی رضا نادعلی - مهدي محمدي - میثم رشیدی مهرآبادی - هادی قبادی - علی اکبر فدائی - مهدی قمصریان - محمد ذوقی - محمد پاریاب - محمد افكانه - هاشم سروش بور - عباس قبادی – محمد حسین رستمی – علی غفاریان – احمد رضا مومنی – محمدحسین آزادبخت – صدرا قاضی - عبدالمطهر محمدخانی – ایرج نظافتی – محسن حدادی – کمال لطفی - محمد توکلی – محمدرضا باقری - قاسم رضایی – حجت ملکی – عباس کریمی- حمید محمدی محمدی - میثم تولایی – حسین لطفی - مصطفی کوثری - عليرضا ابراهيمي - مهدى حسينى- علی افسری- روح الله مدبر- حمیدرضا مصباح - زينب رشيدی - عبدالله الماسي- مصطفي وثوق كيا- اشرف السادات ابراهیم زاده طباطبائی- فهیمه سادات طباطبایی - امیرحسین مددی - محمد زعيم زاده - عباس پازوكى - حمیدرضا بیانی - سید وحید موسوی- فاطمه مدبر - حميد برقباني- مرتضی شكرى- رضابردستاني- مهدی رهبر گنجه- داودمیرزایی مقدم - امیر اکبرزاده - مهدی پورحسینی - سعیدمحمدی- محمدعلیپور- حامد اردستانی- یوسف سیفی- میثم یاوری- ساسان زارع - غلامرضا نجفی - حسین صمدزاده- محمد علی طائبی - مجید ساوالان پور و جمعی از فعالان مذهبی
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 6:8 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
محمود
خاوری را میتوان به جرأت کشمیری اقتصاد ایران دانست. وی با اعتمادسازی و
نفوذ به عاليترين سطوح مدیریتی بانکی، توانست به یکی از اخلالگران
دانهدرشت نظام اقتصادی کمک کرده و ...
"صراط" - هفته نامه پنجره در آخرین
شماره خود گزارشی را از جعبه سیاه تخلف سه هزار میلیاردی محمودرضا خاوری
منتشر کرده است . در این گزارش آمده:زماني كه تخلف 3 هزار میلیارد تومانی رسوا و رسانهای شد، همه نگاهها به نامهایی معطوف شد که در این رویداد دخیل بودند. جهرمی و خاوری، مدیران بانکهای صادرات و ملی از جمله این افراد بودند؛ چراکه مهآفرید امیرخسروی بخش عمدهای از تخلفات خود را با همكاري عوامل این دو بانک انجام میداد. انتشار خبر اخراج جهرمی و استعفای خاوری و اظهارات رییس بانک مرکزی علیه رییس بانک صادرات، موجب شد که ماجراي این تخلف بزرگ وارد فاز جدیدی شود. غير فرار محمود خاوری، مدیرعامل بانک ملی پس از انتشار نامهای مشکوک مبنی بر استعفایش، اولینبار از زبان جهرمی بيان شد تا بدين ترتيب، نگاهها بهسمت بانک ملی متمرکز شود و برای مدتی جهرمی به حاشیه رود. خاوري قبلاز خروج از كشور به يكياز خبرنگاران گفته بود: «من در اين تخلف حتي سهواً كاري انجام ندادم و هيچ مدركي عليه من وجود ندارد.» هر روز خبر جدیدی از فرار خاوری منتشر میشد و مسئولان انتظار داشتند وی که به بهانه مأموریت به انگلستان گریخته بود، به کشور بازگردد. این انتظار کاملا بیهودهای بود و انتشار خبر دیگری از خاوری همه را در بهت و حیرت فرو برد: خاوری، شهروند کانادا بود و به این کشور فرار کرد! بحث تابعیت دوگانه خاوری حتی موجب شد مجلس بعدا واکنش نشان دهد و با تصویب مصوبهای سپردن مشاغل حساس را به افرادی که تابعیت دوگانه دارند، ممنوع كند. مدیر عامل مستعفی بانک ملی ایران در نامهای که 3 مهر 1390 برای همکاران خود نوشته است، با توصیف وضعیت خویش، وعده بازگشت داد. محمودرضا خاوری در این نامه گفته بود: «با توجه به مشکلات عصبی حادثشده و بیماری مزمن که از آن شدیدا رنج میبرم، متأسفانه قادر به کنترل احساسات خود نیستم که تلفنی صحبت کنم. وضعیت [ایجادشده] بسیار متاثرم کرد، هیچگاه این همه تحقیر نشده بودم!» رسانههای خارجی هم وارد گود شدند و خبرهای داغی از خاوری منتشر میکردند که انتشار عکس خانه خاوری در کانادا يكي از آنها بود. روزنامه کانادایی گلوب اند میل، روز 12آبان نوشت که محمود رضا خاوری مدیرعامل مستعفی بانک ملی که هم اکنون در تورنتو کانادا اقامت دارد، ویلای 3 میلیون دلاری خود در تورنتو را که در سال 2007 خریداری کرده بود، بعد از برملا شدن تخلف 3 هزار میلیارد تومانی به قیمت به دخترش فروخت! در این بین محسنی اژهای، سخنگوی قوه قضاییه، بیشترین اخبار رسمی از وی را منتشر میکرد و در گفتوگویی اظهار کرد: بهنفع خاوری است که به کشور برگردد. در غیر این صورت، از طریق پلیس بینالمللی وی را تحت پیگرد قرار خواهند داد. اژهای هفته گذشته هم در این باره گفت: پرونده آقای خاوری در حال تکمیل و ارسال به دادگاه است. اگر ایشان به کشور بازمیگشت، قطعا بهنفعش بود؛ ولی متأسفانه وی نیامد و پرونده به دادگاه میرود و دادگاه هم حکم غیابی را میدهد. ما کماکان از طریق پلیس بینالملل و کشوری که ایشان در آن اقامت دارد، این موضوع را دنبال میکنیم. محمود خاوری را میتوان به جرأت کشمیری اقتصاد ایران دانست. وی با اعتمادسازی و نفوذ به عاليترين سطوح مدیریتی بانکی، توانست به یکی از اخلالگران دانهدرشت نظام اقتصادی کمک کرده و برای خود ثروت هنگفتی فراهم آورد و درحساسترین زمان ممکن فرار کند. با مطالعه اظهارات وی درباره اعتمادسازی، انقلاب، شهدا، سلامت اداری و... فقط میتوانیم لبخند تلخی بزنیم؛ اما هماکنون هم، افرادی هستند که سخنانی زیباتر بر زبان میرانند و دلشان حرفهای دیگری دارد. با این وضعیت، آیا نظارتهای بانکی در کشور کافی است یا نهادهای نظارتی باید راهکاری اساسی در این باره ارائه كنند؟ اظهارات محمود خاوری 24 فروردین 1388 (در مراسم معارفه خود بهعنوان مدیرعامل بانک ملی) خداوند را شاکرم که توفیق خدمت مجدد در نظام بانکی بهطور اعم و بانک ملی بهطور اخص را یافتهام و امیدوارم بتوانم پاسدار خوبی برای این امانت باشم. با رعایت قواعد شرعی در عملیات بانکی و توسعه بانکداری اسلامی، قانونگرایی، بازاریابی هدفمند و مبتنی بر تعامل با مشتریان و تکیه بر خلاقیت و نوآوری، جزو مهمترین اهداف بانک ملی خواهد بود. 25 مهر 1388 بانک ملی برای همراهی با دولت شجاع و عدالت محور در اجرای طرح تحول اقتصادی، آمادگی کامل دارد. با اجرای طرح مذکور، علاوهبر حراست از ثروتهای ملی، وجوه کشور در طرحهای زیربنایی بهکار گرفته میشود که توسعه و پیشرفت کشور را در پی دارد. 4 آذر 1388 تغییر نگرش، تغییر هدف و تغییر روش، مبنای تحول است و تضمینکننده چنین تحولی، سلامت اداری است که ما با شناخت صحیح و درست مقررات و دستورالعملها، میتوانیم شاهد تحول سالمی در بانک ملی باشیم. 11 آذر 1388 نیروهای بسیج، نیروهای فوق العادهای هستند که از روی انگیزه تلاش میکنند و نقطه قوت بسیج، همین حرکت بر اساس انگیزه است که میتواند بازوی مدیریت بانک در تمامی مسائل باشد. 15 تیر 1389 مشتریان باید با استفاده صحیح و اصولی از تسهیلات بانکی، در جهت خلق ثروت و ارزش افزوده برای کشور حرکت کنند. 1 مهر 1389 پیروزی کشور در تحریمها مایه رسیدن به استقلال، خودکفایی صنعتی، افزایش تولیدات کشاورزی و در نهایت مطرح شدن پول کشور بهعنوان یک ارز رایج در منطقه و جهان خواهد شد 10 بهمن 1389 حرکت براساس سه اصل سرعت، سلامت و صحت، باید سرلوحه امور بانک قرار گیرد. اصلاح فرآیندهای کاری در استانها، برخورد قاطع با تخلفات، تشکیل گروه استانداردسازی ساختمان و تجهیزات شعب و استفاده از ظرفیتهای محلی برای کاهش هزینهها، باید جزو اهم کارهاي مدیران قرار گیرد. 21اردیبهشت 1390 سیاستگذاری بانک مرکزی در جهت توزیع عادلانه منابع و توجه به بخش تولید است که امید است با تأمین اعتبار طرحهای جدید و تکمیل طرحهای نیمهتمام، گامهای بلندی در جهت ایجاد اشتغال برداشته شود. 4 خرداد 1390 قدرت مالی بانک ملی ایران، به تنهایی بالاتر از چند کشور است؛ به همین دلیل به این بانک حمله میشود و مورد تحریم قرار میگیرد 21 شهریور 1390 گستردگی، تنوع، نفوذ و اهمیت فعالیت بانک ملی ایران بهگونهای است که اهمیت بحث نظارت را برای آن دو چندان مینماید. نظارت بر فعالیتهای کارکنان و فرآیندهای کاری، یکی از دو بال فعالیت نظارتی در بانک است که از سوی ادارات کل بازرسی و حسابرسی و مدیریت ریسک پیگیری میشود.
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 6:8 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 6:2 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 6:1 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 6:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||