۲۳ ذی قعده روز زیارتی حضرت رضا(ع) است. زیارت یکی از ویژگی های فرهنگ
تشیع است و دست کم می توان گفت در هیچ یک از مذاهب اسلامی «زیارت» از چنین
جایگاهی برخوردار نیست....
|
گلچین گلچينی از گل ها
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
کارگردان
سریال «سالهای حادثه» با بیان اینکه این سریال مربوط به زندگی حضرت
امام(ره) نیست و تنها در یک سکانس امام خمینی را مشاهده میکنیم، گفت: این
سریال برای پخش در ایام دهه فجر شبکه تهران آماده میشود. به گزارش مشرق به نفل از فارس، «سالهای حادثه» یک مجموعه تلویزیونی است در 10 قسمت 45 دقیقهای که دارای سه اپیزود است و به سفارش گروه کودک و نوجوان شبکه تهران تولید میشود.
اپیزود اول مربوط به حوادث قبل از انقلاب و مبارزات دوستداران امام (ره) و انقلاب تا زمانی پیروزی انقلاب اسلامی و به دنیا آمدن احمد علی است. اپیزود دوم در سال 68 اتفاق میافتد که احمدعلی اکنون 9 ساله شده و از دوستداران امام راحل است و تصمیم میگیرد تا نامهای به حضرت امام بنویسد و در آن نامه مینویسد که دوست دارد ایشان را ببیند. حضرت امام (ره) هم جواب نامه او را میدهند و میفرمایند که او هم همه فرزندان ایران زمین را دوست دارد و در صورت امکان به جماران بیاید تا همدیگر را ملاقات کنند اما مزاحمتهای یک مرد ضد انقلاب لحظه دیدار را به تاخیر میاندازد تا اینکه احمد علی زمانی به تهران میرسد که حضرت امام خمینی دیگر از دنیا رفتهاند و احمد علی با چشمانی اشکبار در مراسم ارتحال حاضر میشود و با حضرت امام (ره) وداع میکند.
اپیزود سوم مربوط به حوادث سال 91 است. سالی که به فرمایشات مقام معظم رهبری به عنوان سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی نامگذاری شده است و دوستداران انقلاب و حضرت امام در حال مبارزه با تحریمها هستند. احمدعلی اکنون دیگر بزرگ و دانشمند هستهای شده است. او ازدواج کرده و حاصل این ازدواج دختر بچهای 4 ساله است. احمدعلی به عنوان جوانی انقلابی و ایرانی سعی دارد تا با تحریمها و غرب مبارزه کند و بر سر باورهای انقلابی خود حتی تا مرز شهادت هم میرود و ... اپیزود سوم بیشتر در مورد مسائل اجتماعی زمان حال است. ترور دانشمندان هستهای، تحریمها و مبارزه علیه تحریمها و مسائل روز کشور در این اپیزود بیشتر دیده میشود.
«سعید چاری» در این باره به خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس گفت: ما در این فیلم بیشتر سعی کردیم از روابط عرفانی بین آدمها صحبت کنیم. عشق و اردادت یک کودک (احمد علی) به حضرت امام خمینی (ره) و همینطور در سالهای بعد عشق و ارادت کودک دیگری (دختر 4 ساله احمد علی) به مقام معظم رهبری. وی با بیان اینکه «سالهای حادثه» فیلم زندگی امام (ره) نیست، افزود: «سالهای حادثه» شاید اولین فیلمی باشد که از نگاه کودک به مسئله انقلاب و امام خمینی (ره) نگاه میکند. من اعتقاد دارم در زمان حال که عصر اینترنت و ماهواره و جنگ نرم است و دشمن سعی دارد تا با ساخت انواع بازیها و فیلمهای مهیج ضد ارزشی، باورهای کودکان و آیندهسازان کشور را هدف قرار دهد. ساخت فیلمهایی انقلابی برای کودکان با موضوعات اینچنینی میتواند قدمی مثبت تلقی شود.
چاری در ادامه با انتقاد از برخی نقدها نسبت به فیلم، گفت: یک عزیزی در یکی از سایتها از ما انتقاد کرده بود که ما هیچ شناختی از حضرت امام نداشتیم. این واقعا درست است چون ما نسل بعد از انقلاب هستیم و در زمان ارتحال حضرت امام خمینی (ره) خود من حدودا 9 سال بیشتر نداشتم (همسن همین احمدعلی)، اما وقتی که قرار شد فیلم «سالهای حادثه» را بسازم تحقیق بیشتری کردیم تا به شناخت بهتری برسیم و برای همین از نشر آثار حضرت امام خمینی – مرکز پژوهشهای انقلاب اسلامی و خیلی جاهای دیگر تقاضای کمک و همکاری کردیم تا در مرحله تحقیق قبل فیلمنامه کمکمان کنند. واقعا بعد از تحقیقات خود من متوجه خیلی چیزها از زندگی حضرت امام خمینی (ره) شدم که اصلا شاید هرگز فکرش را هم نمیکردم. من وقتی برای اولین بار جماران و اتاق حضرت امام را از نزدیک دیدم واقعا حس عجیبی پیدا کردم. این واقعا درست بود که من تا آن روز اصلا به درستی حضرت امام خمینی (ره) را نمیشناختم. خیلی از ما جوانها الان همین جوری هستیم. تصویر درستی از انقلاب و حضرت امام (ره) نداریم و رسانههای غربی و ضد انقلاب هم که مدام سیاهنمایی میکنند. روی حرف من با آن عزیزی است که میگفت ما اطلاعات خوبی از زندگی حضرت امام نداشتیم. خوب چون اطلاعات خوبی نداشتیم، آمدیم سراغ شماها که تجربه بیشتری داشتید و گاها حضرت امام را از نزدیک هم دیده بودید که به ما شناخت بیشتر بدهید. این واقعا مسخره کردن داشت! ما برای اینکه فیلمنامه از نظر ساختاری و تحقیقات به خاطر عدم آگاهی دچار مشکلات نشود، از خیلیها مشاوره گرفتیم و چندین و چند بار فیلمنامه بازنویسی شد و نشر آثار حضرت امام خمینی (ره) در مرحله نوشتن فیلمنامه خیلی به ما کمک کردند و جا داره از همه آنهایی که در ساخت این فیلم خالصانه زحمت کشیدند شخصا تشکر کنم.
این کارگردان اضافه کرد: ساخت فیلم با موضوع انقلاب و به خصوص حضرت امام خمینی (ره) واقعا خیلی سخت است، چون حساسیت این کارها بسیار بالاست و در واقع فریم به فریم کار زیر ذرهبین موشکافانه دیده میشود. به عنوان یک جوان که از نسل بعد از انقلاب هستم، خوشحالم که این امکان برام فراهم شد تا در کارنامه کاریام یک فیلم با این موضوع بسازم و جا دارد از همه کسانی که این امکان را برایم فراهم کردند تشکر و قدردانی کنم. مدیران وزارت ارشاد، مدیران سازمان صدا و سیما و بهخصوص مدیر گروه کودک شبکه تهران سرکار خانم سمیعی در ماههای گذشته برای اینکه این فیلم به جشنواره کودک اصفهان برسد زحمات زیادی کشیدند و همیشه حمایتهایشان از این کار باعث دلگرمی ما و همه عوامل فیلم بوده و هست. حضور «سالهای حادثه» در جشنواره کودک اصفهان یک اتفاق خیلی خوب بود. من خودم فیلم را در سینما در کنار مردم دیدم. مردم واقعا به خوبی داستان را دنبال میکردند، در بعضی از سکانسها با داستان واکنش نشان میدادند و اشک میریختند و حتی گاها سعی میکردند تا بعضی از اتفاقات فیلم را جلوتر حدس بزنند.
وی به تغییر بازیگر نقش حضرت امام (ره) اشاره کرد و گفت: بازیگر نقش حضرت امام (ره) در ابتدا قرار بود ولیالله مومنی باشد که حتی در چند مرحله تست گریم هم انجام شد اما وقتی بعد از چاپ عکس تست گریم اولیه بازخورد و نظرات مردم را دیدیم و با صحبتهایی که با مشاوران فیلم داشتیم، به این نتیجه رسیدیم که خیلی شبیه نشدند و به همین دلیل سراغ گزینههای دیگری رفتیم و در آخر تصمیم گرفتیم تا برای این نقش از بازیگر چهره استفاده نکنیم، چون بازیگران چهره ممکن بود سابقه بازی کردن در نقشهای منفی را داشته باشند و این ذهنیت اجازه نمیداد تا چهره عرفانی حضرت امام به درستی به تصویر کشیده شود. به همین دلیل بر صورت چند نفر دیگر تست گریم انجام دادیم تا در آخر گریم صورت آقای محمد آزادی را بهتر از دیگران دیدیم و ایشان در سکانس مربوط به حضرت امام خمینی (ره) ایفاگر نقش شدند. امیدوارم حاصل زحمات همه ما و کسانی که در این پروژه همکاری داشتند مورد رضایت مردم قرار بگیرد و نسل کودک ما با دیدن این فیلم به شناخت بهتری از بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و انقلاب ایران برسند.
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 9:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دهان
پر از "کرم" پیرزن، مرده ای که بوی گلاب می داد، جنازهای که سر و صدا می
کرد، مرده توی خواب روی سنگ غسالخانه و وقتی که شهدا دخترم را شفا دادند
پنج خاطره باورنکردنی از غسالهای بهشت زهرای (س) تهران است. به گزارش مشرق به نقل از مهر، بهشت زهرا (س) نام بزرگترین گورستان در استان
تهران است. فعالیت این گورستان رسماً در سال ۱۳۴۹ خورشیدی آغاز شد و نخستین
درگذشته به نام محمدتقی خیال در تاریخ 3 مرداد ماه 49 در قطعه ۱ ردیف ۱،
شماره ۱ به خاک سپرده شد.
گورستان بزرگ پایتخت که 40 سال از عمرش می گذرد روزانه 130 میت را در خود
جای می دهد. در این میان قبرکن ها، غسال ها، مداح ها، نیروهای خدماتی و حتی
نگهبانان سرباز هم با هر یک فراخور مسئولیت خود با اموات سرو کار دارند
ولی غسالها بیشتر از همه سرو کارشان با میت ها است و شاید نشستن پای خاطرات
آنها خالی از لطف نباشد. البته باید بالای این گزارش و خاطرات نوشت +15 !
![]() دهان پر از "کرم" پیرزن یکی از غسال ها به نام موسوی می گوید: مدت های زیادی در بخش غسالخانه مسئول تحویل جنازه بودم. اینجا بعضی ها مسئول کشیک شب هستند تا جنازه هایی را که شب توی منزل فوت می کنند و جوازشون توسط دکتر صادر شده و شبانه به بهشت زهرا (س) حمل میشود را تحویل بگیرند. یک شب یک خانم سالمندی را آوردند که تحویل گرفتیم، فردا صبح که می خواستیم برای شستشو بفرستیم خانم های غسال گفتند که از گوشه دهان این بنده خدا کرم های ریز زنده در حرکت بود، خیلی چندشآور بود، از روی کنجکاوی ماجرا را برای یکی از بستگانش که کمی آرام تر بود و آدم با تجربه و دنیا دیده ای به نظر می رسید، تعریف کردم و اون بنده خدا بعد از چند بار استغفار گفت: این خانم مرحومه از بستگان ماست و یک ایراد بزرگ داشت که آدم بسیار بد دهنی بود و دائم به این و آن حرف رکیک و ناسزا می گفت و هیچ کس از زخم زبان اون در امان نبود و حتما دلیلش همین می تواند باشد. از تعجب هاج و واج مانده بودم. آرام از پیرمرد عذرخواهی کردم و به داخل برگشتم. مرده ای که بوی گلاب می داد یک بار پیرمردی را آوردند که اصلا به مرده شبیه نبود، چهره روشن و بسیار تمیز و معطری داشت. وقتی پتو را کنار زدم بوی گلاب می داد. آنقدر تمیز و معطر بود که من از مسئول غسالخانه تقاضا کردم خودم شخصا این پیرمرد را بشورم و غسل بدهم، همه بوی گلاب را موقع شستشو و وقتی که آب روی تن این پیرمرد می ریختم حس می کردند. وقتی که کار غسل و کفن تمام شد بی اختیار در نماز و تشییع این پیرمرد شرکت کردم، بیرون برای تشییع و خاکسپاری اش صحرای محشری به پا بود. از بین ناله های فرزندانش شنیدم که گویا این پیرمرد هر روزش را با قرائت زیارت عاشورا شروع می کرد. از بستگانش دقیقتر پرسیدم، گویی این پیرمرد به این موضوع شهره بود، آدمی که هر روزش با زیارت عاشورا شروع می شد... جنازهای که سر و صدا می کرد عبدالحسین رضایی یکی از نیروهای بهشت زهرا می گوید: سال ها راننده آمبولانس بودم. یک روز رفته بودم سطح شهر که جنازه ای را به بهشت زهرا(س) منتقل کنم. خیلی برای تشییع معطلم کردند و ما را این طرف و آن طرف بردند. چندین بار جنازه را از توی ماشین درآوردند و تشییع کردند و دوباره گذاشتن توی ماشین. نزدیک ظهر بود که رضایت دادند جنازه را به بهشت زهرا(س) منتقل کنیم. در مسیر اتوبان صالح آباد داشتم رانندگی می کردم. حواسم به جلو بود که یکباره شنیدم از کابین عقب با مشت محکم می کوبند به شیشه پشت سرم. خودم نفهمیدم چطور و با ترس و عدم تعادل توقف کردم. وقتی ماشین ایستاد شنیدم یکی فریاد می زنه باز کن! باز کن! اول تصمیم گرفتم فرار کنم ولی بعد از چند ثانیه خودم را جمع و جور کردم و دستگیره را برداشتم و با وحشت آرام آرام رفتم به سمت کابین عقب و با فاصله و ترس زیاد درب عقب ماشین را باز کردم. دیدم جنازه سر جای خودش آرام و راحت خوابیده. یکباره جوانی لاغر اندام که از ترس رنگش پریده بود چالاک پرید پائین! پابه فرار گذاشت. به سمت بیابان فقط می دوید، انگار در مسابقه دو سرعت شرکت کرده بود. کمی که رفت ایستاد! برگشت به پشت سرش نگاه کرد. با اینکه خیلی دور شده بود، آهسته و با شرمندگی برگشت. در حالی که به شدت عصبانی بودم ولی خنده ام هم گرفته بود. گفتم: آخه تو این عقب چیکار می کردی؟ نگفتی من سکته می کنم؟ مگه نمی دونی سوار شدن عقب ماشین حمل جنازه ممنوعه؟ می خوای منو از نون خوردن بندازی؟ خلاصه اینکه گویا این جوان توی یکی از آن دفعه ها که جنازه را برای تشییع پیاده کرده بودن یواشکی پریده بود بالا و من متوجه نشده بودم. برای اینکه تنبیه بشه گفت: حالا تا بهشت زهرا(س) پیاده بیا تا حالت جا بیاد...! مرده توی خواب روی سنگ غسالخانه مریم آثاری نسب در بیان خاطراتش می گوید: ساعت کاری تموم شد، مثل همیشه آماده رفتن به منزل شدیم و باز مثل روزهای دیگر توی راه بازگشت به جسدهایی که در آن روز دیده بودم فکر می کردم. اون شب چون خیلی خسته بودم زود به خواب رفتم و خواب عجیبی دیدم. خانمی را که برای شستشو به غسالخانه آورده بودند، زنده بود و دست و پایش را با زنجیر بسته بودند و روی سنگ گذاشتنش و شروع به شستن کردند، فقط انگار جای سیلی و ضربه روی صورتش بود، در خواب خیلی منقلب شدم. گریه کردم و برایم خیلی عجیب بود. صبح در حالی که درگیر تعبیر این خواب در ذهنم بودم به بهشت زهرا(س) آمدم و برای کار روزانه آماده شدم. در ابتدا قبل از شروع کار برای همکارانم ماجرای خوابم را تعریف کردم. حتی اینکه آن خانم چه لباسی پوشیده بود و یا روی کدام سنگ او را می شستند. آن روز تا غروب جنازه ها را شستیم و همه چیز عادی بود. زمان استراحت شد و رفتیم برای آماده شدن و رفتن. در حال پوشیدن لباسهامون بودیم که عده ای از همکارانم رو صدا زدن که جنازه ای برای شستن آورده اند. چند لحظه ای از رفتن آنها نگذاشته بود که دیدم با تعجب و سراسیمه آمدند که آثاری، آثاری بیا همون رو که می گفتی آوردند! خشکم زد. با صدای لرزان گفتم: چه می گویید؟ چی شده؟ من، من گفتم؟ آهسته آهسته با ترس عجیب رفتم داخل غسالخانه! باور کردنی نبود، نه تنها من بلکه آن روز 14 یا 15 نفر بودیم. همه این صحنه را دیدند. روی پاهام نمی توانستم بایستم. خانمی سیلی خورده! چه می بینم! چند لحظه بعد به خودم آمدم. رفتم از اقوامش ماجرا رو بپرسم، یکی از بستگانش گفت: چند سال پیش بر اثر فشارهای روحی زیاد این بنده خدا مجنون میشه و در حالت شدید روحی قرار می گیرد.. آن را با زنجیر به تخت تیمارستان می بستند. این اواخر هم حال بدی داشت، تا اینکه خودش رو از پشت بام تیمارستان به پایین می اندازد و فوت می کند... ماجرای خیلی عجیب بود. ارتباط این بنده خدا با خواب من! گیج بودم. خودم آن را شستم و بدنش رو با برگهای قرآن پوشاندم و به نوعی تطهیرش کردم و خدا رو قسم دادم به قرآنش، که ببخشدش و بیامرزدش. وقتی که شهدا دخترم را شفا دادند یادآوری این موضوع هم من را آزار میدهد. سال 87 بود. 18 سال داشت و با سرطان دست و پنجه نرم میکرد. دخترم رو میگویم. خدای من! چه لحظات سنگینی بود. نمی توانستم این غصه بزرگ رو تحمل کنم. عزیزترین هدیه خداوند به من و همسرم، جلوی دیدگانمان داشت آب میشد. حتی تصورش غمگین کننده است. تمام راهها را رفته بودیم. در نهایت نظر پزشکها این بود که برای مداوا باید به خارج از کشور اعزام بشود. کشور آلمان رو باز به توصیه پزشک انتخاب کردیم و رایزنیهای اولیه هم انجام شد.
این روزها تقریباً همه همکارانم در سازمان بهشت زهرا(س) به خصوص آنهایی
که با من تو یک اتاق و یک ساختمان کار میکردند مشکل من و خانوادم رو
میدانستند، هرکسی به هر نحوی که میشد همدردی و همراهی می کرد و سعی داشت
به من روحیه بدهد. یک روز خیلی اتفاقی آقای صادقیفر مسئول بخش اجرایی
سازمان را دیدم. آن روز اتفاقاً از روزهای قبل خیلی حالم بدتر بود. صادقی
فر حالت اضطراب و نگرانی رو در من دید کمی من را آرام کرد و روحیه داد. با
آقای صادقی فر خداحافظی کردم و گفتم: من را دعا کنید. رفتم به اتاق کارم
و روی صندلی پشت میزم نشستم. ساعت انگار گذر زمان رو فقط به من نشان می
داد! تلفن زنگ زد، دو ساعتی از آمدنم به اتاق میگذشت و من متوجه نبودم بی
اختیار گوشی رو بر داشتم. آقای صادقی فر بود. گفت: بعد از اینکه شما رو
آشفته حال دیدم خیلی فکر کردم. یک پیشنهاد دارم.
بیا همین الان بر و قطعه 24 سر مزا ر شهید "جهان آرا" و از خداوند به واسطه ایشان حاجتت رو بخواه، تقاضا کن که واسطه بشود و شفای دخترت رو از خداوند بگیرد. من فقط گوش میکردم باورش سخته ولی گوشی رو گذاشتم و بلند شدم. این بار انگار میدانستم چه میکنم و چه میخواهم. خانم سیادتی یکی از همکارام رو همراه کردم و رفتیم قطعه 24 گلزار مقدس شهدا و قبر شهید محمد جهان آ را. وای که بر من چه گذشت، آنلحظات و دقیقهها. آنچه در دل داشتم خالی کردم و گفتم و گفتم! بی حال و بی اختیار برخاستیم و برگشتیم! نمیدانم چند ساعت با جهان آرا صحبت کردم و چه میخواستم فقط یادم هست که دیگر نمیتوانستم با کسی صحبت کنم و چیزی بگویم. غروب شد و من به خانه رفتم. فقط چند روز گذشته بود که خدا دخترم رو شفا داد. خدایا شکرت، نمیخواهم در پایان چیزی بگویم، کسی که این خاطره رو میخواند خودش قضاوت میکند. خدایا شکرت!
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 9:57 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
قبل
از اینکه سریال آغاز شود به مدت ده دقیقه تبلیغات اسرائیل پخش گردید که در
آن بارها ترجمهای نادرست از اظهارات ایرانیها در مورد صهیونیسم پخش
شد.در این برنامه چنین پیشنهاد شده بود که آمریکا از سلاح هستهای برای
نابودی ایران استفاده نماید. به گزارش مشرق ، "گوردن دف" نظامی اسبق آمریکا در وب سایت پرس تی وی به بررسی سریالهای تلویزیونی اخیر آمریکا درمورد ایران پرداخت.وی می نویسد: سریالهای تلویزیونی پاییزی آمریکا آغاز شدهاند. سال گذشته تبلیغات اسرائیلی و اسلامستیزی ترویج میشد اما امسال به راحتی میتوان مشاهده نمود که "اربابان هالیوود" به نیابت از اربابان خود در تلآویو به جنگافروزی پرداختهاند. چندین دهه است که شاهدیم همان بازیگران نقشها را ایفاء میکنند. اغلب این بازیگران به طرز عجیبی اسرائیلی هستند و شاید این امر نه چندان "رازآلود" را منعکس میکنند که به مدت 6 دهه اسرائیلیها خود را به جای تروریستهای مسلمان قرار داده و انفجارها را پدید میآورند. تمام این بازیگران شخصیتهای خشمگین کتابهای مصور هستند که یادآور رفتار نتانیاهو در سازمان ملل میباشند. تصویر گرافیکی "بمب" وی، با ارجاعات مداوم در مورد شباهت وی به یک شخصیت کارتونی به نام "کایوت" [در کارتون میگمیگ]، به بیان سینمایی، "بمباران شد" و وی اسباب خنده و استهزاء گردید. با این حال این امر در تلویزیون به مدتی طولانی و با "خام دستی" و نیتی بسیار شرورانه تعقیب شده است. عبارت فلسطینی هیچگاه بدون پسوند "تروریست" مورد استفاده قرار نمیگیرد و اشاره به اینکه این مسأله دو سو دارد، یعنی چیزی بسیار کمتر از لعنت به اسرائیل به خاطر نسلکشی و آپارتاید، نه تنها در صنعت سرگرمی بلکه در "سرگرمی اطلاعاتی" یا حوزه "اخبار"، باعث پایان زندگی کاری افراد شده است. هر کسی که منعکس کننده حقیقت باشد یا توسط لابی اسرائیل از انجام هر کاری "ممنوع" میشود و یا به سرعت به اسرائیل سفر میکند تا با خواری و زبونی اظهار بندگی نماید، به مانند آنچه که گلن بک (Glenn Beck) از شبکه فوکس و تعدادی دیگر انجام دادند. 150 سال در آمریکا، آموختن خواندن و نوشتن به بردهها جرم محسوب میشد. از آن زمان تاکنون تغییر چندانی ایجاد نشده است، یاد دادن اندیشهورزی به آمریکاییها، یا به عبارت دیگر، یاد دادن اینکه آنها در حقیقت برده هستند، باعث پایان یافتن هزاران شغل دانشگاهی شده است. کنار هم گذاردن فضای دانشگاهی و صنعت سرگرمی ممکن است در وهله اول نامربوط به نظر آید، مگر اینکه یک کتاب درسی آمریکایی یا، بدتر از آن، برنامه درسی یک دانشکده یا مدرسه آمریکایی که مملو از کلاسهایی در مورد اجرای قانون و "مبارزه با تروریسم" هستند، بررسی شود. دانشگاهی به من کرسی مبارزه با تروریسم را پیشنهاد داد. من یکی از معدود افرادی هستم که از جنگ ویتنام باقی ماندهام، جنگی علیه کشاورزان بدبخت که در آن دو میلیون نفر را به کشتن دادیم زیرا آنهایی که به نظر ما نمیتوانستند بخوانند مستحق مرگ بودند چون به طرز خطرناکی در دیالکتیک مارکسیستی غرق میشدند. به نظر من آنها بیشتر سعی داشتند برنج کاشته و تحت حکومت یک دولت فاسد که توسط خارجیها کنترل میشد به حیات خود ادامه دهند. صبر کنید، فکر کنم نسلهای بیشتری داستانهای مشابهی در مورد دیگر جنگها شنیده اند. بنابراین، من به برخی رشتههای دانشگاهی که چیزی به مانند کایوت هستند اشاره میکنم: دانشکدههای تمامیناپذیر "مبارزه با تروریسم" و "مدارج" بیمعنی آنها که کارمندان آتی وزارت امنیت میهنی را شستشوی مغزی داده و آنها را تبدیل به متعصبین نژادی ناکارآمد و بیمصرف میکنند. حتی روزنامه نیویورک تایمز نیز بدین مسأله پی برده و در مورد آن چنین مینویسد: "به گزارش بازرسین کنگره یکی از بزرگترین برنامههای داخلی کشور در حوزه مبارزه با تروریسم نتوانسته هیچ نوع اطلاعات کارگشایی را ارائه نماید. گزارش سوزناک آنها، که چهارشنبه منتشر خواهد شد، نگاهی دارد به
دفاتر منطقهای جمعآوری اطلاعات با عنوان "مراکز پیوستگی". این مراکز
توسط وزارت امنیت میهنی تأمین مالی شده و به صورت مشترک با سازمانهای ایالتی و
محلی مجری قانون ایجاد گردیدهاند. بازرسین کنگره همچنین بدین امر پی بردهاند که این گزارشها مورد تمسخر تحلیلگران وزارت امنیت میهنی قرار میگیرند. یک تحلیلگر بر روی تعداد زیادی از گزارشها چنین نوشته بود: "با انتشار این گزارش چیزی بدست نمیآوریم." بازرسین همچنین متوجه شدند که مقامات فدرال تنها میتوانند 4/1 میلیارد دلار از پولهای مالیات دهندگان که به مراکز پیوستگی اختصاص یافته را حسابرسی نمایند و برخی از مراکزی که توسط وزارت امنیت میهنی در لیست کاغذی قید شدهاند وجود خارجی ندارند." این سازمان اخیرا مقدار 1 میلیارد دلار گلوله "سرخالی" کالیبر 40 خریداری کرده است. ما متوجه گشتهایم که آنها سلاح لازم برای استفاده از این مهمات را ندارند. این هم یکی دیگر از کارهای کایوتی است.
در مورد صنعت سرگرمی، به دو سریالی اشاره میکنم که دیشب دیدم و البته سعی کردم [حین تماشای آنها] دچار حالت تهوع نشوم. یکی از این برنامهها سریال معروف "میهن" است که از سریالهای مورد علاقه اوباما است. این برنامه در مورد یک سرباز آمریکایی است که توسط شبهنظامیان اسلامگرا به مدت هشت سال شکنجه میگردد، مردی که به اسلام گرویده و البته خود هماکنون تبدیل به یک "تروریست" شده است. قبل از اینکه سریال آغاز شود به مدت ده دقیقه تبلیغات اسرائیل پخش گردید که در آن بارها ترجمهای نادرست از اظهارات ایرانیها در مورد صهیونیسم پخش شد. جمله واقعی در مورد صهیونیسم یعنی "محو شدن از صفحات تاریخ" بار دیگر و به صورت کاملا عمدی به صورت "ایران سعی دارد که اسرائیل را نابود کرده و تمام یهودیان را بکشد"، ترجمه شده بود. در این برنامه چنین پیشنهاد شده بود که آمریکا از سلاح هستهای برای نابودی ایران استفاده نماید. تمام این سخنان توسط یک کودک ادا میشدند و کاملا واضح بود که هدف از آنها تأثیرگذاری بر مردم آمریکا است تا یک حمله هستهای ضربه اول که منجر به کشته شدن میلیونها نفر خواهد شد را، چون به نفع اسرائیل است، بپذیرند. هیچ تلاشی صورت نگرفته بود تا تعصب و نیت ارتکاب جرائم جنگی پنهان نگه داشته شود و تمام این مسائل بر این اصل استوار بودند که مخاطبین هم احمق هستند و هم عقب مانده ذهنی. ادبیات رایج در انتخابات جاری یک چیز را روشن میکند: آنهایی که از رامنی حمایت میکنند، به احتمال زیاد، از یک "ضربه اول" هستهای علیه هر کشور و در هر زمانی که اسرائیل خواهد خواست، حمایت نموده و این کار را بر خلاف هر نوع واقعیت موجود انجام خواهند داد. من میتوانم این بحث را اینگونه ادامه دهم که چگونه آمریکا، "سرزمین آزادی" در چند انتخاب اخیر افراد کاملا شرور و شیطانی را برای اداره دولت برگزیده و چقدر تلاش لازم است تا بوسیله تبلیغاتی بر اساس "نامزد ما یک جنایتکار شیطانی است اما دیگری نیز چنین است"، این مسأله از مردم آمریکا پنهان نگه داشته شود، اما در جای دیگری بدین موضوع میپردازم.
دومیبن برنامه تلویزیونی مورد بحث "انسیآیاس لوسآنجلس" است. این سازمان یعنی "سرویس تحقیقات جنایی نیروی دریایی" (انسیآیاس)، در دنیای واقعی، 90 درصد از زمان خود را صرق بازداشت افسران رده بالایی میکند که با همسران افراد زیردست خود رابطه نامشروع برقرار میکنند یا به بازداشت مردان و زنانی میپردازد که مواد مخدر مصرف میکنند یا در انظار عمومی در مورد بیکفایتی رؤسایشان سخن میگویند. با این حال، سازمان مذکور در این سریال در حال مبارزه با "گنگسترهای ایرانی" است که در مرسدس بنزهای 600 و کت و شلوارهای مارک آرمانی در لوسآنجلس پرسه زده و سلاحهای خود را در خیابانها به نمایش میگذارند. سریالهای تلویزیونی توسط "کمیسیون ارتباطات فدرال" تحت نظارت قرار دارند و هر شبکه نیز دارای مسؤولین نظارت بر "استانداردها و رویهها" است که وظیفه دارند برنامهها را پاکسازی نموده و هر قسمتی را که با واقعیت در تطابق نبوده یا از نظر نژادی با مذهبی قابل اعتراض است، حذف نمایند. مبالغهآمیز نخواهد بود اگر بگوییم که نه تنها شبکههای تلویزیونی، صنعت سرگرمی و "سرگرمی اطلاعاتی" توسط "شهروندان دوگانه" اسرائیلی و آمریکایی هدایت میشوند بلکه "استانداردها و رویهها" نیز طوری طراحی شدهاند که مردم آمریکا را شستشوی مغزی داده و آنها را برای یک جنگ جهانی در آینده آماده سازند. تلویزیون آمریکا یک ابزار سرگرمی "جنگافروز" و اسلامهراس است اما دارای کانالی نیز است که کاری جز به نمایش گذاردن تسلیحات پیشرفته ندارد. کودکان آمریکایی حداقل 5 ساعت در روز میتوانند شاهد تصاویر ماهوارهای از حملات پهپادها باشند که تنها "شبهنظامیان" را هدف قرار میدهند. هیچ اشارهای بدین امر نمیشود که در حدود 98 درصد شبهنظامیان کشته شده غیرنظامی هستند. در حدود 1000 کانال تلویزیونی در آمریکا فعال هستند، که خوشبختانه اغلب به ورزش میپردازند، آماده سازی غذایی "واقعیت"، به بیان بهتر "رفتارهای بد" و "ناسازگاری اجتماعی"، با این حال جریان مداومی از تفاسیر نادرست تاریخی و باستانی که اغلب حول خاورمیانه متمرکز هستند، و در آنها اسرائیل و تمدن باستانی اولیه به تصویر کشیده میشود، در حال پخش هستند، و ایران، مصر و یونان تنها تا جایی که به چگونگی تعاملاشان با اسرائیلیها مربوط میشود دارای اهمیت هستند. دیگر موضوعات شامل "باستانشناسی اسرائیل" با برنامههایی چون "باستانشناس برهنه" میباشند. وی یک کماندوی سابق ارتش اسرائیل است که هر هفته ثابت میکند مسیحیت و اسلام بر افسانههایی نادرست استوار هستند. "باستانشناس برهنه" در یکی از برنامههایش به یک انبار در تلآویو میرود، درب جعبهای را میگشاید و استخوانهایی را از درون آن بیرون میآورد. سپس در حالیکه آنها را تکان میدهد میگوید اینها باقیمانده مسیح هستند و اینکه سنت پیتر، بنا به ادعای آنها، در زیر یک خانه سابق فلسطینی و نه "اسرائیلی" در اورشلیم کشف شده است. قصد نداریم که در اینجا به شبکههای مذهبی نیز نگاهی بیندازیم. همه این شبکهها در سیطره یک ارتداد مسیحی ساختگی قرار دارند که با یک الکلی به نام اسکافیلد (Scofield) که چندین مایل دورتر از جایی که من این را می نویسم، به دنیا آمده، آغاز شدند. اسکافیلد "مبدع" نظریه "دورانگرایی" (dispensationalism) است که به صورت پرستش صهیونیسم و نیز یک جنگ جهانی هستهای به منظور اجرای برخی وعدهها، که در هیچ کتاب مقدسی به آنها اشاره نشده، بازتولید گردیده است. این رویدادها جنگ روانی، تحریف اطلاعات، جنگ از طریق "کنترل اذهان" یا "جنگ نظریه بازیها" هستند؛ چیزهایی که در تخصص اسرائیل و موساد قرار دارند. افراد برخوردار از اندیشه ضعیف تبدیل به سگهای هار میشوند و افراد با نیت پاک نیز اجازه میدهند تا از نجابتشان علیه خودشان استفاده گردد و بدین ترتیب خطرناکتر از جنگافروزان میشوند. نظریه بازیها هیچ کس را مستثنی نمیکند؛ جنگ روانی با کودکان و مدارس ما آغاز میگردد و وارد رسانه و جامعه ما میشود و در آمریکا نه تنها یک جراحی بلکه یک "قطع عضو" کامل لازم خواهد بود تا این پدیده از فرهنگ ما خارج گردد.
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 9:56 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
نه
آدم هی این عکس را شناختیم، نه دیگر از این چراغ های والور یا علاءالدین،
جایی پیدا می شود. از این قبیل دم و دستگاه های صلواتی هم این روزها کمتر
دیده می شود به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، عکس
زیر، یادگاری کوچک و نمکینی است از سال های جنگ.خاطره ای است تک فریمی .
نه آدم های این عکس را شناختیم، نه دیگر از این چراغ های والور یا
علاءالدین، جایی پیدا می شود. از این قبیل دم و دستگاه های صلواتی هم این
روزها کمتر دیده می شود مگر از نوع خوراکی اش در محلات مذهبی و در اعیاد و
ایام خاص. همه چیز این عکس عتیقه است. مهم ترین نکته ی این عکس هم همین
است. خاطرات خود را با این چراغ های تاریخی، گرمایی دوباره می بخشیم به یاد
مردانِ مردستان.
شب جمعه است و ارواح
کسل و خسته ی ما ، محتاج نوری است که حمامی بگیرد. با نثار صلواتی بر ارواح
طیبه ی شهدای دفاع مقدس، ارواح خود را منور کنید
![]()
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 9:55 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
به
نظر می رسد وقتی آمریکا متوجه شد که در عالم واقعیت نمی تواند تعرضی به
ایران داشته باشد اما ناامید نشد و بالاخره در دنیای مجازی به آرزوی دیرینه
خود رسید! به گزارش مشرق ،بازیهای ویدئویی به بازیگران اجازه میدهند به ایران حمله کنند.در یک بازی ویدئویی جدید بازیگران در جایگاه اوباما قرار خواهند گرفت. در این بازی ، بازیگران میتوانند نقش فرماندهی کل قوا را ایفاء نموده و در مورد بمباران ایران و یا اجرای حملات سایبری تصمیم بگیرند. مرکز "پروژه امنیت ملی ترومن" این بازی را در روز 19 اکتبر معرفی خواهد نمود. این پروژه خود را به صورت یک مرکز رهبرساز معرفی مینماید که "نسل جدیدی از رهبران ترقیخواه را عضوگیری کرده، آموزش داده و در مناصب مربوطه جای میدهد تا امنیت ملی را رهبری نمایند." گفتنی است واژه ترقیخواه اسم رمز سیاسی دموکراتها است. بنا بر اطلاعات مندرج در بیانیه مطبوعاتی پروژه ترومن در این بازی با عنوان "به من بگو پایان چگونه خواهد بود" بازیگران اجازه خواهند داشت تا هزینهها و خطرات حمله به ایران را بررسی نمایند.
در ادامه بیانیه چنین نوشته شده است: "این بازی تعاملی و چندرسانهای که در اخبار مرتبط با بازیها و نیز گزارشهای اطلاعاتی مورد اشاره قرار گرفته است، بازیگران را در جایگاه رئیسجمهور قرار میدهد، مقامی که متعهد است در صورت عبور ایران از خط قرمز بدین کشور حمله نماید." در یک بیانیه دیگر که توسط استفانی دریر (Stephanie Dreyer)، مدیر روابط رسانهای مرکز "پروژه ترومن" منتشر شد چنین آمده است: "در ابتدای جنگ عراق در 2003، زمانی که ژنرال دیوید پتراوس گفت "به من بگویید چگونه این [رویداد] تمام خواهد شد" منظور وی ناراحتی از این امر بود که اگرچه آغاز جنگ عراق آسان بوده است اما چشمانداز بازی پایانی اصلا واضح نیست. ده سال بعد، یکی از درسهای آموخته شده از دومین جنگ طولانی مدت آمریکا این است که در مورد هزینههای جنگ و همچنین استراتژی خروج از هر نوع درگیری نظامی باید یک مباحثه و گفتمان صادقانه انجام گیرد. به نظر ما در گفتمان عمومی در مورد ایران این سؤالات مطرح نشده است. هدف از این درس آموختن هزینهها و پیامدهای درگیری نظامی با ایران به آمریکاییها است."
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 9:50 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
به گزارش مشرق، 6 صفحه از پرفروش ترین نشریه نیازمندیهای تهران به خدمات مجالس و مراسمات اختصاص دارد که در آن می توان انواع مراسمات اعم از مراسم ترحیم، عقد، عروسی و ... را با قیمتهای مختلف سفارش داد. نکته قابل تامل این است که در کنار برگزاری مراسمات سخنرانیها، همایشها، میهمانیهای خانوادگی و عقد و عروسی منوی مراسم طلاق هم اضافه شده که به گفته مدیران تالارها هم موجب تعجب و هم تاسف است ولی ما پولمان را میگیریم و مراسم را برگزار می کنیم. هر چند قانون، بخسنامه و نامه ای از سوی اتحادیه و وزارت ارشاد یا اداره اماکن مبنی بر ممنوعیت برگزاری جشنهای طلاق به تالارهای عروسی ابلاغ نشده ولی برگزاری اینگونه مراسمات قطعا تاثیرات منفی در جامعه خواهد داشت و هزینه های گران برای برگزاری یک جشن عروسی هم در کنار آمارهای کاهش ازدواج قابل تامل است. گران ترین عروسی ها بیشتر از 100 میلیون نمی شود خانم رسولی مدیر یکی از دفاتر خدمات و تشریفات از نوع سفارشات و سلیقه مشتریهایی میگوید که در نوع خود جالب و در برخی موارد تاسف بار است. اگر یک عروس و داماد بخواهند به قول معروف خودکشی کنند و یک مراسم عقد و عروسی باشکوه و مجلل برگزار کنند از 60 میلیون تومان بیشتر نمی شود. البته گاهی هم مشتری می گوید می خواهم فیلم عروسی ام در سوئد یا یک کشور اروپایی مونتاژ شود که این مبلغ را بالاتر می برد. فاکتور یک مراسم عروسی همراه با 300 نفر میهمان ناقابل
این مدیر خدماتی اظهار داشت: البته اینکه می گویند عروسی هایی با مبلغ یک میلیارد تومان برگزار شده من هم شنیده ام و حتی برخی از نیروهای خدماتی ما هم دیده اند. معمولا این عروسی ها بسیار بسیار کم است و شخص برگزار کننده خیلی سوء استفاده کرده والا عروسی بیشتر از 100 میلیون امکان پذیر نیست. (احتمالا استفاده از بالگرد یا سفر میهمانان به خارج از کشور در منوی کارشان بوده است). سفارش سرو مشروب! خانم رسولی در مورد برخی از سفارشات مشتریان گفت: متاسفانه برخی از مشتریان خارجی مقیم ایران درخواستهایی دارند که ما نمی توانیم انجام دهیم ولی برخی از دفاتر خدمات مراسم و هتلها انجام می دهند. اینگونه مشتری ها می خواهند مراسمشان توسط نیروهای خدماتی خانم به صورت بی حجاب و لباسهای نیمه برهنه و همراه با سرو مشروب باشد. حضور ساسی مانکن در عروسی ها/ بازار خوانندگان زن در ایران وی در مورد حضور خوانندگان در مراسمات عروسی گفت: بازار برخی خواننده ها داغ است آنها با گرفتن یک میلیون تا دو میلیون میهمان عروسی شده و یک موسیقی به صورت پلی بک می خوانند. البته گروههای خواننده زن هم هستند که در سالنهای خانمها اجرا می کنند. خودم یک مراسم در قم برگزار کردم که خواننده آن زن بود که معمولا 800 هزار تومان می گیرند. وقتی از این مدیر باسابقه در برگزاری مراسمات عروسی در مورد برگزاری مراسم طلاق سوال کردم گفت: این موضوع برای من و تمام هم صنفیهای من تازگی دارد. البته قرار است به زودی یک مشتری طلاق برای ثبت سفارش به دفترم می آید. مراسم طلاق هم برگزار می کنیم یکی از مدیران سالنهای عروسی به نام تالار "ف" در منطقه تهران پارس با شنیدن موضوع رزرو سالن برای مراسم طلاق خندید و گفت: برای ما فرقی نمی کند ما پولمان را می گیریم! نیازی هم به مجوز خاصی ندارد. مدیر یکی دیگر از تالارها به نام "ق" در منطقه پاسداران هم گفت: مانعی ندارد. در ادامه این گزارش بهبود اصلانی یکی دیگر از مدیران تالارهای عروسی گفت: مراسم عروسی سقف ندارد و بیشتر از 100 میلیون تومان هم هزینه می شود. خودم مراسم های 500 تا یک میلیاردی دیده ام که داماد هزینه کرده است. ولی در خصوص مراسم طلاق من شخصا مخالف هستم و سفارش قبول نمی کنم. اتحادیه تالارهای پذیرایی: برگزاری مراسم طلاق ممنوع است در این خصوص با نوروز عبداللهی مقدم نایب رئیس اتحادیه تالارهای پذیرایی تهران گفتگو کردیم که در پاسخ گفت: از هر نظر که فکر کنید برگزاری مراسم طلاق درست و صحیح نیست. از نظر اتحادیه برگزاری اینگونه مراسمات ممنوع است و با آن برخورد می کنیم. * خبرگزاری مهر
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 9:50 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
داماد
ارشد امام خمینی(س) متولد 1304 هجری شمسی و فرزند مرحوم آیتالله میرزا
محمد تقی اشراقی و نوه آیتالله العظمی میرزا محمد ارباب بودند که در سال
1330 با خانم صدیقه مصطفوی ازدواج کردند.
به گزارش مشرق، جماران نوشت: سالروز ازدواج امیرالمومنین(ع) و حضرت
فاطمه زهرا(س) بهانهای شد تا به بررسی موضوع ازدواج دختران رهبر کبیر
انقلاب اسلامی بپردازیم که چگونه با همسران خود آشنا شدند و ازدواج کردند و
نقش امام در ازدواج آنان چگونه است؟مرحوم آیتالله حاج شیخ شهابالدین اشراقی داماد ارشد امام خمینی(س) متولد 1304 هجری شمسی و فرزند مرحوم آیتالله میرزا محمد تقی اشراقی و نوه آیتالله العظمی میرزا محمد ارباب بودند که در سال 1330 با خانم صدیقه مصطفوی ازدواج کردند. واسطه آشنایی، یکی از دوستان مشترک خانوادگی بوده است. در روز خواستگاری مادر، خواهر و عموی آیتالله اشراقی به منزل امام(س) میروند که ایشان شرط خاصی را بیان نمیکنند، اما در انتخاب یا عدم انتخاب، اختیار تام را به دختر خود میدهند. امام ظاهرا از آقای اشراقی تعریف و تمجید زیادی نزد دختر خود میکنند که حاکی از رضایت کامل ایشان نسبت به این وصلت بوده است. وقتی خانواده داماد، مجددا به منزل امام میروند تا جواب قطعی مشخص شود، امام ابتدا نماز میخوانند و سپس نزد صدیقه خانم میروند؛ به او میگویند که «نظر من مثبت است، اما تو هرچه میخواهی بگو!» پس از آن دختر امام پاسخ مثبت میدهد و یکماه بعد هم مراسم عقد برگزار میشود که خطبه آن را امام خمینی و آیتالله خوانساری جاری کردند. سپس تا رسیدن عروس به سن قانونی و ثبت شناسنامه، یکسال طول کشید تا مراسم عروسی برگزار شود. حاصل این ازدواج 7 فرزند به نامهای نفیسه، زهرا، نعیمه، علی، عاطفه، محمدتقی و مرتضی است. مرحوم آیتالله حاج شیخ شهابالدین اشراقی که در حوزه علمیه قم به تحصیل علوم دینی پرداخته و به درجه اجتهاد رسیده بود، دارای آثاری با عناوین سخن حق(تفسیر قرآن)، پاسداران وحی، نقدی بر کتاب شهید جاوید، چهرههای درخشان، بحثی کلامی در رابطه با آیه تطهیر، حقیقت جهاد در مکتب اسلام، شرحی مبسوط بر کتاب عروة الوثقی و تعلیقه و حاشیه بر کتاب عروة الوثقی و کتابی با عنوان مباحث اصولی است. آیتالله اشراقی پس از تبعید امام به ترکیه در دفتر قم ایشان فعالیت پرداخت شهریه طلاب را بر عهده داشتند، اما ساواک بعد از مدت کوتاهی (در سال 1344) ایشان را به مدت 5 سال از قم به همدان و سپس تهران تبعید کرد. ایشان همچنین اجازه رفتن به نجف را تا زمان شهادت حاج آقا مصطفی نیافت. بعد از هجرت امام خمینی از نجف به پاریس، مرحوم آیتالله اشراقی خود را به پاریس رسانده و به امام ملحق شدند. آیتالله اشراقی پس از پیروزی انقلاب اسلامی از طرف امام خمینی در چندین مسئولیت مهم حضور داشتند که از جمله میتوان به نمایندگی ویژه ایشان در وزارت نفت، نماینده امام در رسیدگی به غائله کردستان و بندر ترکمن، نماینده امام در رسیدگی به بازماندگان کودتاگران نوژه، پاکسازی آرمهای شاهنشاهی و رسیدگی به وضعیت معیشتی جنگ زدگان، عضویت در شورایعالی دفاع، رابط ویژه امام و ارتش و... اشاره کرد. یکی دیگر از سمتهای مهم ایشان، نمایندگی از طرف بنیصدر برای رفع اختلافات بین مسئولین بود که با تاکید امام از سوی وی پذیرفته شد. بعدها مرحوم حاج احمد آقا خمینی در مصاحبهای با روزنامه اطلاعات در این مورد میگویند که آقای اشراقی برای جلوگیری از به هم خوردن هیات ویژه سه نفره این سمت را پذیرفت و با این کار خود را فدای اسلام و انقلاب کرد. سرانجام داماد ارشد امام بیستم شهریور ماه سال 1360 بر اثر سکته مغزی و قلبی از دنیا رفت. حاج محمد حسن اعرابی ایشان از خانوادههای محترم و اصیل قم بود و در سال 1333 با خانم فریده مصطفوی دختر دوم امام خمینی(س) ازدواج کرد. خانواده مادری آقای اعرابی با خانواده همسر امام(س) حاجیه خانم ثقفی، و داییها و پدر ایشان، آیتالله شیخ محمدجواد قمی نیز با امام راحل آشنایی داشتند. همچنین پدر همسر امام(آیتالله ثقفی) با عموهای آقای محمدحسن اعرابی(از علمای زاهد قم) دوستی داشتهاند که مجموعه این روابط سبب این وصلت میشود. پس از انجام خواستگاری، آیتالله اشراقی داماد بزرگ خانواده امام، به دلیل شناخت زیاد از خانواده آقای اعرابی، خانواده را نسبت به انجام این وصلت تشویق میکنند و به همراه حاج آقا مصطفی خمینی به محل کار وی که به تجارت مشغول بود، میروند که پس از آن، از تدین و تعهد ایشان تمجید زیادی میکنند. همسر امام نیز ضمن صحبت با دختر خود، نظر او را جویا میشود که با پاسخ مثبت مواجه میگردد. مراسم عقد و جشن در منزل امام در قم برگزار میشود و ظاهرا تا قبل از آن روز دیداری میان عروس و داماد انجام نشده بود و برای اولین بار سر سفره عقد همدیگر را میبینند. مراسم عروسی هم در همان شهر و در منزل آقای اعرابی که قبل از ازدواج آن را بنا کرده بودند و تا آخر عمر در آن زندگی میکردند، انجام شد. حاصل این وصلت، یک دختر به نام فرشته است. حاج محمد حسن اعرابی در دوره تبعید امام، با توجه به ثبات شخصیت و اعتماد امام به ایشان یکی از وکلا و مسئول پارهای از کارهای مالی امام بودند. ایشان پس از پیروزی انقلاب، فقط مدت کوتاهی نماینده مردم در شورای شهر قم بودند، اما پس از آن علیرغم پیشنهادات مکرر مسئولیتی را نپذیرفتند و از تمام فعالیتهای سیاسی کناره گرفتند و هرگز وارد مناقشات سیاسی و حتی ابراز نظر رایج در مورد مسائل کشور، نشدند. ایشان همچنین علاوه بر تسلط بر زبان انگلیسی، با تاریخ معاصر و ادبیات فارسی، به خصوص دیوان حافظ و گلستان سعدی، آشنایی و مؤانست فراوان داشتند. داماد دوم امام خمینی در 31 خرداد ماه سال 1389 بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت. پیکر ایشان پس از تشییع در حرم حضرت معصومه(س) و اقامه نماز توسط آیت الله العظمی آقای جوادی آملی، بنا بر وصیت خودشان در امام زاده علی بن جعفر قم به خاک سپرده شد. دکتر محمود بروجردی آخرین داماد امام خمینی محمود بروجردی فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد حسین بروجردی و نواده مرحوم آیت الله حاج میرزا مهدی بروجردی در شهریور 1312 هجری قمری -در قم متولد شدند. آشنایی ایشان با امام (س) از طریق پدرشان که از دوستان قدیم دوره طلبگی در اراک بودند، از کودکی آغاز شد. ایشان تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرستان قم و مقاطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترا را در دانشکده الهیات دانشگاه تهران گذراندند. ایشان از سال 31 به تدریس در مقاطع گوناگون تحصیلی دبستان تا دانشگاه پرداختند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مسئولیتهای مختلف نیز اشتغال یافتند. دکتر بروجردی در سن 27 سالگی با خانم زهرا مصطفوی سومین دختر امام(س) ازدواج کردند. در مراسم عقد، داماد یک حلقه و یک دستبند به عروس هدیه داد. با توجه به تاکید علما بر ساده زیستی، این مراسم کاملا ساده برگزار شد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای لیلی و مسیح است. ایشان قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان دبیر ادبیات و دینی، به ترویج اسلام اصیل پرداخته و فعالیتهای علنی سیاسی نداشتند، اما در موارد زیادی کار انتقال پیامهای خصوصی امام و علما به یکدیگر را انجام میدادند. ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در مناصب مختلفی از جمله مسئولیت در وزارت آموزش و پرورش، قائم مقام وزارت امور خارجه در کابینه شهید رجایی، قائم مقام وزارت ارشاد، ریاست پژوهشگاه علوم انسانی، سفارت جمهوری اسلامی ایران در فنلاند و سرپرست مرکز بین المللی گفت و گوی تمدنها در دولت سید محمد خاتمی حضور داشتند و همواره در جهت ایجاد ارتباط میان اندیشمندان و اهل فرهنگ و هنر با نظام اسلامی تلاش میکردند. امام(س) در مورد وی گفته بودند که من از بچگی با محمود آشنایی دارم و به دیانت و شرافت او اعتقاد دارم. آخرین داماد امام خمینی(س) که همواره به تواضع، مردمداری و خوش مشربی مشهور بودند، در هفتم اسفند 1389 پس از طی دورهای بیماری، در بیمارستان لاله تهران دار فانی را وداع گفتند. مراسم تشییع پیکر وی در جماران و مجلس ختم نیز در مسجد الجواد تهران با حضور بسیار چشمگیر مسئولان نظام و شخصیتهای جناحها و گروههای مختلف سیاسی کشور برگزار شد.
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 9:49 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
اي
ملت ايران! اگر ما مي خواهيم پيام حضرت ابراهيم را زنده كنيم، و جهان را
به لا اله الا الله و محمد رسول الله دعوت كنيم، پس آماده باشيم تا ...
بسمه تعالي
اي ملت ايران! اگر ما مي خواهيم پيام حضرت ابراهيم را زنده كنيم، و جهان را به لا اله الا الله و محمد رسول الله دعوت كنيم، پس آماده باشيم تا چون ابراهيم در ميان شعله هاي آتش پرتاب شويم و مواظب باشيم كه شعله هاي آتش به گلستان تبديل نمي شود، مگر اين كه ايمان ابراهيم را داشته باشيم. حسن رضوان خواه
جبهه موسيان
25/07/61
![]()
[ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 9:49 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
از
حمله 45 سال قبل اسرائیل به ناو آمریکا چه می دانید؟ دلایل این حمله چه
بود؟ چرا آمریکا 45 سال در مورد این حمله سکوت کرد و اسرائیل نیز آن را
تنها یک اشتباه خواند؟ برای بازخوانی پرونده حمله اسرائیل به ناو لیبرتی
آمریکا با گزارش ویژه مشرق همراه شوید... گروه گزارش ویژه مشرق؛"در اینجا مایلم پندى خیرخواهانه به سیاستمداران آمریکائى که تاکنون همواره
به عنوان مدافع و پشتیبان رژیم صهیونیستى در صحنه حاضر شدهاند، بدهم: این
رژیم تاکنون براى شما دردسرهاى بیشمار داشته است؛ چهرهى شما را در میان
ملتهاى منطقه، منفور و شما را در چشم آنان شریک جنایات صهیونیستهاى غاصب
معرفى کرده است؛ هزینههاى مادى و معنوى که در طول سالهاى متمادى از این
رهگذر به دولت و ملت آمریکا تحمیل شده است، سرسامآور است؛ و احتمالاً در
آینده اگر همین روش ادامه یابد، هزینههاى شما سنگینتر هم خواهد شد.
بیائید به پیشنهاد جمهورى اسلامى دربارهى همهپرسى بیندیشید و با تصمیمى
شجاعانه، خود را از گره ناگشودنى کنونى نجات دهید. بىشک مردم منطقه و
همهى آزاداندیشان گیتى از این اقدام استقبال خواهند کرد." رهبر انقلاب: هزینههاى مادى و معنوى که در طول سالهاى متمادى از این رهگذر -رژیم صهیونیستی- به دولت و ملت آمریکا تحمیل شده است، سرسامآور استاین جملات بخشی سخنان حکیمانه رهبر معظم انقلاب در افتتاحیه اجلاس سران جنبش عدم تعهد در تهران بود. اشاره رهبر انقلاب به هزینه هایی که صهیونیسم جهانی و فرزند نامشروع آن اسرائیل، به دردسرها و هزینه های آن برای ملت و دولت آمریکا داشته است، اشاره ای دقیق و مبتنی بر واقعیات تاریخی بوده است. حوادثی از قبیل حمله به کشتی لیبرتی، سرقت هسته ای نومک، ترور جان اف کندی، حادثه 11 سپتامبر و ... از جمله مهمترین فجایعی است که صهیونیست ها به ملت و دولت آمریکا تحمیل کرده اند و دولتمردان این کشور دم برنیاورده اند. مشرق، در سلسله گزارش هایی به برخی از جنایت های صهیونیسم بر ضد آمریکا خواهد پرداخت.در روز چهارم از جنگ شش روزه، کشتی جاسوسی "یو اس اس لیبرتی" به آرامی در حال حرکت در آبهای بینالمللی، در 14 مایلی شبه جزیره سینا بود. نیروهای مسلح اسرائیل نیز به سرعت در حال پیشروی در صحرای سینا در جستجوی یگان های ارتش مصر بودند که عقبنشینی کرده بود. "لیبرتی"، که در زمان جنگ جهانی دوم کشتی باری بود، به دست آژانس فوق سری امنیت ملی آمریکا به یک کشتی جاسوسی تبدیل و به پیشرفتهترین تجهیزات الکترونیکی شنود، رهگیری و ارسال امواج مجهز شده بود. این کشتی دارای آنتنها و "گوشهای" الکترونیک متعددی، از جمله TRSSCOMMبود، سیستمی که پیامهای رهگیریشده را از طریق ارسال جریانی از مایکروویوها با استفاده ماه به عنوان واسط و رله، به واشنگتن میفرستاد.کشتی یو اس اس لیبرتی لیبرتی برای نظارت بر ارتباطات کشورهای در حال جنگ در سومین جنگ اعراب و اسرائیل به سرعت به سینا فرستاده شده بود. در ساعت 8 صبح، 8 ژوئن 1967، هشت هواپیمای جاسوسی اسرائیلی بر فراز لیبرتی، که پرچم آمریکا در ابعاد بزرگی بر روی آن در اهتزاز بود، به پرواز درآمدند. در ساعت 14 چندین جنگنده-بمبافکن میستر و میراژ 3 با ارتفاع کم به دفعات با موشک، ناپالم (بمب های آتش زا) و توپ به این ناو آمریکایی حمله کردند. این حملات هوایی 20 دقیقه به طول انجامید و بر آنتنهای الکترونیکی و دیشهای کشتی متمرکز بودند. لیبری آتش گرفت و به یک سو واژگون شد. 34 تن از خدمه کشته شدند و حدود 170 نفر نیز، از جمله کاپیتان کشتی، فرمانده ویلیام مکگوناگل، به شدت زخمی شدند. در ساعت 14 و 24 دقیقه، سه قایق اژدر به کشتی حمله کردند و لیبرتی را با گلوله های 20 و 40 میلیمتری به آتش کشیدند. در ساععت 14 و 31 دقیقه یک اژدر اسرائیلی به وسط کشتی، دقیقاً همان جایی که سیستمهای جاسوسی ارسال امواج تعبیه شده بود اصابت کرد. در اثر این اقدام 25 آمریکایی دیگر نیز کشته شدند. تعدادی از مجروحان نیز بر اثر شدت جراحات طی ماه های بعد از حمله کشته شدند. ناوچههای توپدار اسرائیل دور تا دور لیبرتی را محاصره کردند و شروع به تیراندازی به خدمه کردند. در ساعت 15 و 15 دقیقه به خدمه فرمان تخلیه کشتی صادر شد. ناوهای جنگی اسرائیل شروع به تیراندازی به قایقهای نجات مملوء از جمعیت کردند و دو قایق را غرق نمودند. درست وقتی دریانوردان آمریکایی داشتند قتل عام میشدند، فرمان لغو مأموریت نجات توسط ناو هواپیمابر ناوگان ششم ایالات متحده به طرز مرموزی از سوی کاخ سفید صادر شد. ساعتی پس از این حمله، ناوها و هواپیماهای جنگی اسرائیل بازگشتند. فرمانده مکگوناگل فرمان مقابله با مهاجمان و دفع حمله را صادر کرد. اما اسرائیلی که بیم رویارویی با ناوگان ششم ایالات متحده را داشتند محل را ترک کردند.بالگرد نیروی دریایی آمریکا در حال فرود بر روی کشتی لیبرتی پس از اتمام حمله اسرائیل در اثر این حمله اسرائیل، 43 دریانورد آمریکایی کشته شدند و 171 نفر از 297 خدمه کشتی زخمی شدند. این بالاترین میزان تلفات خدمه دریایی آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم بود. کمتر از یک ساعت پس از حمله، اسرائیل به واشنگتن اعلام کرد که نیروهایش "خطایی مصیبتبار" مرتکب شدند. بعدها، اسرائیل ادعا کرد که لیبرتی را با کشتی مصری "القصیر" اشتباه گرفتند. حال آن که هیچ شباهتی میان این دو کشتی وجود نداشت. کشتی مصری مخصوص حمل 2 هزار تن بار و کشتی لیبری مخصوص حمل 10 هزار تن بار بود. نام لیبرتی به وضوح روی بدنه آن نوشته شده بود و نیز دارای یک پرچم آمریکا با اندازههای استاندارد 5 در 8 فوتی بود. وزیر خارجه آمریکا، دین راسک، و رئیس ستاد ارتش، دریاسالار توماس مور، تأکید داشتند که این حمله عمدی بوده و هدف از آن غرق کردن لیبرتی بوده است. این موضوع در سه گزارش سیا نیز تصدیق شد. در یکی از این گزارشها ادعا میشود که فرمان این حمله را خود وزیر دفاع اسرائیل، موشه دایان، صادر کرده بوده است.موشه دایان با وجود اطلاع از ماهیت آمریکایی لیبرتی، دستور حمله به آن را صادر کرد برخلاف موارد مشابه، یعنی حمله کره شمالی به کشتی جاسوسی "پوئبلو"، حمله سهوی عراق به "یو اس اس استارک"، بمباران "یو اس اس کول" در عدن و تصادف هوایی آمریکا با چین که آمریکا، حمله به لیبرتی فوراً از سوی رئیس جمهور وقت لیندون جانسون و وزیر دفاع رابرت مک نامارا به سرعت خاموش شد. کاخ سفید و کنگره بیدرنگ توجیه اسرائیل را پذیرفتند و موضوع را به حال خود رها کردند. اسرائیل بعدها خسارتی معادل 6 میلیون دلار به آمریکا پرداخت. بنا بر گزارشها، دو خلبان اسرائیلی که حاضر به حمله به لیبرتی نشده بودند به 18 سال حبس محکوم شدند.محل برخورد اژدر زیردریایی اسرائیل به بدنه کشتی لیبرتی این کشتی که مجهز به پیشرفتهترین فناوری اطلاعاتی ارسال امواج بود 40 میلیون دلار قیمت داشت، اما در اثر این حمله 821 سوراخ در آن ایجاد شد و به قدری آسیب دید که دیگر برای مأموریتهای عملیاتی قابل استفاده نبود و در سال 1970 اوراق آن به قیمت یکصد هزار دلار فروخته شد. اطلاعات زیر به تأیید اسرائیل رسیده است: الف. USS Liberty یک کشتی آمریکایی بود. در نتیجه، در جنگ بین اسرائیل و همسایگان عربش در ژوئن 1967 بیطرف بود. ب. در تاریخ 8 ژوئن 1967 کشتی لیبرتی در تمام مدت در منطقه آبهای آزاد بود. ج. نیروهای اسرائیلی پیش از حمله مرگبارشان به لیبرتی از ملیت آن اطمینان حاصل نکردند.علامت GTR-5 و پرچم آمریکا به وضوع قابل تشخیص بود حدود ساعت 6 صبح 8 ژوئن 1967، یک هواپیمای شناسایی ناوگان اسرائیلی گزارش داد که "نوعی کشتی باری نیروی دریایی آمریکا" را درست خارج از شبکه پدافند راداری ساحلی اسرائیل با علامت "GTR-5" بر روی بدنهاش مشاهده کرده است. این گزارش بلافاصله هم به پایگاه نیروی دریایی اسرائیل و هم به ریاست اطلاعات نیروی دریایی اسرائیل فرستاده شد. در تمام این مدت پیش از حمله، هواپیمای شناسایی اسرائیل تقریباً هشت بار به طور منظم به موقعیت لیبرتی میرفت، اطراف آن پرواز میکرد و به پایگاهشان در اسرائیل بازمیگشت.اجساد قربانیان بر روی عرشه لیبرتیجزئیات این اتفاق هم در اسرائیل و هم در آمریکا مسکوت ماند. اسرائیل همواره ادعا میکند که لیبرتی را با یک کشتی مصری اشتباه گرفته و تصور میکردند کشتی در حال بمباران نیروهای اسرائیلی در حال جنگ در سینا بوده و خلبانانش هیچ کدام متوجه پرچم آمریکا نشدند. و دولت آمریکا نیز با این که تمامی شواهد موجود علیه این ادعا بود، بیهیچ سروصدایی این توجیه را پذیرفت. هیچ کشتیای در تاریخ آمریکا تا کنون به اشتباه این قدر خسارت ندیده بود. با این حال دولت آمریکا در تمام مدت سعی کرد شدت این حمله را کم جلوه دهد و برای این که این ماجرا را تحت کنترل خود نگاه دارند اقدام به سانسور خبری کردند. بنا بر نسخهای که مقامات دولتی از این ماجرا ارائه دادند، لیبرتی تنها سه بار و آن هم از فاصله بسیار دور توسط هواپیماهای اسرائیل شناسایی شده بود. به مردم آمریکا گفته شد که حمله هوایی تنها 5 دقیقه به طول انجامید و تنها یک اژدر به کشتی حمله کرد و بلافاصله دولت اسرائیل عذرخواهی کرد و پیشنهاد کمک داد.خروج اجساد کشته شدگان در حمله به لیبرتی - 34 آمریکایی در این حمله کشته شدنداما منتقدان همواره ادعا کردهاند که این حمله از پیش برنامهریزیشده بوده و حقیقت سانسور شده است. در گزارش کمیسیون مستقل بررسی این پرونده در سال 2003 گفته شده است که حمله به لیبرتی "تنها حادثه دریایی جدی است که هرگز از سوی کنگره مورد بررسی دقیق قرار نگرفته است." دروغ هایی که به مردم آمریکا گفته شد"گري برومت"، افسر 21 ساله آمریکایی در تاریخ 8 ژوئن آن سال در عرشه ناو «USS Liberty» خدمت ميكرد. برومت ميگويد: «من امروز نسبت به زمان وقوع حادثه، ابهامات بيشتري دارم، چراكه امروز واقعيات بيشتري را از آن دريافتهام؛ اشتباهات زيادي انجام و دروغهاي زيادي به مردم آمريكا گفته شده و آنان واقعيت حادثه را نميدانند». دریاسالار توماس مورر ، رئیس پیشین عملیات دریایی ایالات متحده، در این باره میگوید: "من هرگز باور نکردم که مورد کشتی لیبرتی موردی از شناسایی اشتباه است. حرف احمقانهای است. اسرائیل به خوبی میدانست این کشتی آمریکایی است... اگر کسی قادر به تشخیص لیبرتی نباشد، قادر به تشخیص کاخ سفید از بنای یادبود واشنگتن نیز نیست."دریاسالار توماس مورر: اگر کسی قادر به تشخیص لیبرتی نباشد، قادر به تشخیص کاخ سفید از بنای یادبود واشنگتن نیز نیست اسرائیل هیچ گاه توضیح نداد که چگونه به فرکانسهایی که کشتی ارسال میکرد دست یافته بود، و این که چرا این فرکانس ها را مسدود کردند (فرکانسهای مصری کاملاً متفاوت بودند). آنها هرگز توضیح ندادند که چرا هواپیماهایشان بینام و نشان بود و این که چرا هیچ توجهی به پرچم آمریکا نکردند. پس از حمله، خدمه کشتی، موتور و تجهیزات رادیویی لیبرتی را تعمیر کردند و کشتی آرام آرام به سمت مالت رفت. آنچه بیش از همه سبب رنجش نجاتیافتگان شده بود، سرپوش گذاشتن بر این موضوع از سوی دولت خودشان بود. به گفته یکی از این بازماندگان، جان هرانکووسکی، وقتی به جزیره مالت رسیدند خدمه را به چند گروه کوچک تقسیم کردند و مورد بازجویی قرار دادند. دریاسالار "ایساک کید" به خدمه هشدار داد که درباره این اتفاق با هیچ کسی هیچ حرفی نزنند. او گفت که این موضوع محرمانه است و "شما هرگز، هرگز درباره این موضوع با هیچ کس، حتی همسرانتان، نباید حرف بزنید. در غیر این صورت محاکمه میشوید و باید تا آخر عمر در زندان بمانید- و یا حتی بدتر از آن." هیچ یک از مقامات علاقهای به انجام تحقیقات دقیق درمورد علت مشکلات ارتباطی کشتی در طول حمله اسرائیل از خود نشان نداد. تمامی آثار حمله بر روی کشتی- از جمله 820 سوراخ موشک و توپ- تعمیر شد و رویش را نیز رنگ زدند. خدمه را نیز یا به خانه فرستادند و یا به مأموریت دیگری اعزام کردند، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. اسرائیل پس از مدتی طولانی 3.5 میلیون دلار برای جبران خسارات مالی به خانوادههای کشتهشدگان و 3.5 میلیون دلار نیز به مجروحان داد، که البته بسیاری از آنها حاضر به پذیرش این پول نشدند. در سال 1982 نیز، پس از آن که سناتور آدلای استیونسون تهدید کرد که تحقیقاتی را در این زمینه شروع خواهد کرد، اسرائیل ناگهان 6 میلیون دلار بابت خسارت کشتی و برای بستن پرونده یو اس اس لیبرتی پرداخت کرد. این اقدام به طور مؤثری جلوی تحقیقات سناتو استیونسون را گرفت و ماجرای این حمله خیلی زود به فراموشی سپرده شد. یا دستکم کنگره و کاخ سفید آن را فراموش کردند. اما بازماندگان آن حادثه را فراموش نکرده بودند. در سال 1980 کتابی با عنوان حمله به لیبرتی منتشر شد و بازماندگان نیز کم کم شروع به اطلاعرسانی درباره این موضوع کردند تا به هموطنانشان بگویند که واقعاً چه بر سر همقطارانشان آمده است. در همین مدت، اسرائیل نیز چهار گزارش از این حادثه منتشر کرد که با حقایقی که بازماندگان برملا کردند در تضاد کامل بود.تیتر یکی از روزنامه های آمریکا: "4 کشته در حمله اژدر اسرائیل به کشتی آمریکا"رسانه های آمریکا بنابر توافق مقامات بلندپایه این کشور، سعی در کم اهمیت جلوه دادن این حادثه داشتند بازماندگان این حادثه پس از انتقال به آمریکا ابتدا از سوی سازمان اطلاعات نیروی دریای و سازمان سیا تحت بازجویی های متعدد قرار گرفتند و به همه آن ها دستور داده شد در مورد این حادثه سکوت کنند و هیچ صحبتی درباره آنچه رخ داده است منتشر نشود. این سکوت تا سال ها ادامه داشت اما به تدریج شاهدان و بازماندگان این حادثه شروع به انتشار مشاهداتشان و شرح وقایع این حادثه کردند. یکی از مهم ترین افشاگری های بازماندگان لیبرتی، تفاوت روایت رسمی دولت آمریکا از حمله به لیبرتی با واقعیت بود. نکته قابل توجه نیز پوشش خبری رسانه ها بر اساس نسخه رسمی این حادثه بود که همگی آن را حمله ای کوتاه مدت و با تلفتی ناچیز مخابره کردند که اسرائیل نیز به سرعت متوجه اشتباه نیروهای خود شده و درصدد جبران بر آمده است. اما انتشار خاطرات و صحبت های بازماندگان حادثه همگی گویای این مطلب بود که این حمله با آگاهی کامل و تمام توان و با هدف نابودی لیبرتی و تمام خدمه آن بود. پس از حادثه لیبرتی، نظامیان بازمانده هریک به مأموریت در کشتی های دیگری اعزام شدند تا با تحت نظر بودن و گرفتن فرصت از آن ها، صحبتی در مورد لیبرتی مطرح نشود.در سال 1975 هفته نامه "اسپات لایت" شروع به انتشار برخی حقایق این حادثه برگرفته از اظهارات شاهدان آن کرد.مجروحان حمله به کشتی لیبرتی در قسمت پایین کشتی تحت مراقبت قرار گرفتندبراساس این اظهارات، در مرحله اول حمله، آنتن ها و تجهیزات راداری کشتی هدف قرار گرفت و پرچم آمریکا نیز منهدم شد. کارکنان کشتی به سرعت پرچم دیگری را با هدف نشان دادن هویت آمریکایی لیبرتی جایگزین می کنند. اما هدف اسرائیل نابودی کامل کشتی با علم به آمریکایی بودن آن بود. پس از آن جنگنده ها و شناورهای اسرائیلی عرشه کشتی را با گلوله های آتش زا به آتش کشیدند که بسیاری از خدمه کشتی از جمله فرمانده لیبرتی کشته و بسیاری دیگر دچار سوختگی های بسیار شدید شدند. سپس قایق های مجهز به تیربار، مجروحان را نیز به گلوله بستند. نوع عملیات نمایانگر هدف اسرائیل بود؛ هیچ یک از سرنشینان کشتی نباید جان سالم به در می بردند.اقدام خصمانه اسرائیل و انفعال آمریکااقدام اسرائیل در حمله به کشتی لیبرتی آمریکا از مصادیق آشکار "اقدام خصمانه" یک کشور علیه شهروندان و منافع کشور دیگر است. این اقدام نه تنها جنایت جنگی علیه 294 سرنشین کشتی، بلکه ورود آشکار به جنگ با دولت آمریکا بود که طبیعتا طبق قوانین بین المللی و منشور ملل متحد و قوانین داخلی آمریکا، پاسخ حمله به لیبرتی، حمله نظامی متقابل آمریکا به مواضع این رژیم بود.مقامات اسرائیل پس از این حمله، تقصیر را آشکارا بر گردن آمریکا انداختند و ژنرال "ئیفتاح اسپکتور" خلبان اولین جنگنده میراژ مهاجم به لیبرتی، صریحا اعلام کرد: " تا آنجا که من می دانم، در وهله اول این اشتباه از سوی کشتی لیبرتی بود که در آن منطقه حضور داشت."محل برخورد یکی از اژدرهای اسرائیلی به کشتی لیبتریاما دروغ های صهیونیست ها به اینجا ختم نمی شود. بر خلاف ادعای اسرائیل، بعدها مشخص شد اپراتورهای سیستم های شنود آمریکا مستقر در اسپانیا، لبنان، جزیره کرت یونان، آلمان و ویتنام، مکالمات خلبان های اسرائیلی را که کشتی آمریکایی را شناسایی و دستور حمله را صادر کرده اند شنیده و ضبط شده است. این مکالمات را "دوایت پورتر" سفیر وقت آمریکا در لبنان که به این مکالمات دسترسی داشت، تأیید کرده است.نکته جالب تر، اظهار نظر ژنرال "ست منتیز" - ژنرال حاضر در اتاق فرمان عملیات در تل آویو - است. ژنرال مینتز می گوید:" تمام افراد حاضر در اتاق بدون هیچ تردیدی مطمئن بودند که این کشتی لیبرتی آمریکاست. نظرات بسیاری در مورده نحوه شناسایی و پرچم بزرگ نصب شده بر روی لیبرتی مطرح شد، اما هیچ کس کوچکترین بحثی در مورد آمریکایی نبودن این کشتی مطرح نکرد. ژنرال "موشه دایان" علیرغم اطلاع از این موضوع، دستور حمله را صادر کرد."سرپوش آمریکا بر حمله اسرائیلپس از دروغ های اسرائیل، آمریکا نیز عملکردی بسیار سوال برانگیز و مذموم از خود برجای گذاشت.رابرت مک نامارا وزیر دفاع و لیندون جانسون رئیس جمهور آمریکا توافق کردند علت حادثه "اشتباه در شناسایی" اعلام شوددر سال 1976 گزارش سری کنگره به این نتیجه رسیده بود که حمله به کشتی لیبرتی کاملا عمدی وآگاهانه بوده است. علاوه براین، گزارش یک کمیته مستقل تحقیق، اقدام اسرائیل را "اقدامی خصمانه" اعلام کرد. کاپیتان "وارد بوستون"، مسئول تحقیق این کمیته، 35 سال پس از این حادثه از امضای تفاهم نامه میان لیندون جانسون رئیس جمهور و رابرت مک نامارا وزیر دفاع وقت آمریکا خبر داد. براساس این سوگند، قرار براین شد نتیجه گزارش نیروی دریایی بدینگونه طراحی شود که "این حمله با وجود تمام اسناد و شواهد موجود - و دال بر عمدی بودن حمله - بدلیل اشتباه در شناسایی رخ داده است."دلایل حمله اسرائیل به لیبرتیپرونده حمله به لیبرتی با اعلام "اشتباه در شناسایی" از سوی اسرائیل و تایید و پذیرش آن از سوی آمریکا و مسکوت ماندن واقعه تا به امروز، بسته شد. اما انگیزه اسرائیل از انجام این حمله بر ضد متحد و حامی شماره یک خود چه بود؟به گفته پروفسور ریچارد دکمجیان، استاد علوم سیاسی در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، اسرائیل در آن زمان تصمیم داشته برخلاف آتش بس سازمان ملل، ارتفاعات جولان را اشغال کند و به همین دلیل نمیخواسته آمریکا از این نقشه بویی ببرد. اسرائیلیها همچنین علاقهای نداشتند زمانی که مشغول قتل عام اسرای مصری بودند، زندانیانی که مجبورشان کرده بودند قبرشان را با دست خودشان بکنند و سپس در العریش تیرباران شدند، شاهدی داشته باشند. اسرائیل این ادعای کشتار دستهجمعی اسرای مصری را به شدت رد کرده است و میگوید کشتهشدگان 250 مبارز مسلح فلسطینی بودند که در حین عملیات کشته شدند.یکی دیگر از منتقدان، پیتر هونام، خبرنگار انگلیسی، در کتاب خود "عملیات سیانور" "Operation Cyanide" مینویسد که مجموعهای از عوامل سری میان دولتهای آمریکا و اسرائیل منجر به این حمله شد. هدف از حمله غرق کردن لیبرتی و کشتار تمام مسافران کشتی بوده است، اما با شناور ماندن لیبرتی بر روی آب این نقشه عملی نشد.به اعتقاد هونام، عناصر مخفي در دولتهاي آمريكا و اسرائيل براي بمباران كشتي تباني کرده بودند تا حمله را به مصر و ابرقدرت متحد آن؛ يعني شوروي نسبت دهند تا به اين ترتيب، انتقام سختي ترتيب دهند كه منجر به پيروزي اسرائيل شود. هونام ميگويد: «حمله به ناو ليبرتي، دستكم از يك سال پيش از آن برنامهريزي شده بود. ليبرتي به موقعيت بسيار پيچيدهاي فرستاده شد كه به نظر من، موقعيتي بود كه بتوان به آن حمله كرد». هونام ادامه ميدهد: هدف اصلي، غرق كشتي و از بين بردن همه خدمه بود، اما ليبرتي غرق نشد و این طرح نيز در نهایت لغو شد. محل اصابت موشک های اسرائیل به تاسیسات ماهواره ای لیبرتیمتهم کردن مصر و وارد کردن آمریکا به جنگدر وهله اول اسرائیل در حمله به لیبرتی این هدف را داشت که لیبرتی را بدون باقی گذاشتن حتی یک بازمانده نابود کرده و بدون برجای گذاشتن ردپایی از خود، مصر را به انجام این حمله متهم کند و بدین ترتیب آمریکا را به نفع خود وارد جنگ شش روزه کند. مشابه این سناریو و ردپای اسرائیل را می توان در حادثه 11 سپتامبر نیز مشاهده کرد.افشای ماموریت لیبرتی در جلوگیری از حمله اسرائیل به سوریهانگیزه دیگر، تعهد "آوراهام هارمون" سفیر اسرائیل در آمریکا به لیندون جانسون مبنی بر عدم حمله اسرائیل به سوریه بود. اما بر خلاف این تعهد نیروهای اسرائیل در کرانه باختری و بلندی های جولان مستقر شده و آماده حمله بودند. آمریکا بیم این را داشت که با حمله اسرائیل به سوریه، شوروی به نفع سوریه وارد جنگ شده و موازنه قدرت در منطقه به سود شوروی تغییر کند و به همین دلیل لیبرتی مأموریت داشت تا با اشراف اطلاعاتی به تحرکات نیروهای اسرائیل، در صورت لزوم از وقوع این درگیری - اسرائیل و سوریه - جلوگیری کند.تحت الشعاع قرار گرفتن جنایت جنگی اسرائیلانگیزه احتمالی سوم نیز سرپوش گذاشتن بر یکی از جنایت های رژیم صهیونیستی بود. در زمان حمله به لیبرتی، نیروهای ارتش اسرائیل به فرماندهی آریل شارون، مشغول قتل عام هزاران نفر از اسرای جنگی مصر و فلسطین بودند و اجساد آن ها را نیز در صحرای سینا دفن می کردند. فرماندهان ارتش اسرائیل سال ها بعد به این جنایت خود اعتراف کردند.حمله به لیبرتی از یک سو توجه به این قتل عام را منحرف می کرد و از سوی دیگر امکان رهگیری امواج رادیویی و علنی شدن اقدام جنایتکارانه اسرائیل در قتل عام اسرای مصری و فلسطینی توسط لیبرتی را از بین می برد. بنابر گزارش های تایید نشده، ناو چهل ميليون دلاري لیبرتی، در حال استراق سمع و جاسوسي درباره كشتار زندانيان مصري جنگ توسط اسرائيليها بوده است.در نهایت پرونده لیبرتی، بدون انجام تحقیقی بی طرفانه و رسیدگی به دلایل واقعی حمله، بازخواست و مجازات عاملین آن با ابهامات و سوالات بدون پاسخ بسیاری، بسته می شود تا مهر تایید دیگری بر ادعای اداره آمریکا به دست صهیونیست ها و سیطره اسرائیل بر ارکان قدرت در این کشور زده شود.منابع و مآخذ: http://www.nsa.gov/public_info/_files/uss_liberty/attack_sigint.pdfhttp://www.brookings.edu/opinions/2010/0608_uss_liberty_ebinger.aspx http://www.ussliberty.org/gifs.htm http://www.nsa.gov/public_info/_files/uss_liberty/interviews/interview_c_way.pdfhttp://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/6690425.stmhttp://www.wrmea.org/archives/229-washington-report-archives-2000-2005/october-2001/3887-history-channels-qcover-up-attack-on-the-uss-libertyq-gives-crew-chance-to-tell-their-story.htmlhttp://ifamericansknew.org/us_ints/ul-akins.htmlhttp://www.usslibertyveterans.org/statement_of_purpose.htmlhttp://www.ussliberty.org/report/report.htmhttp://www.lewrockwell.com/orig/margolis12.htmlhttp://rense.com/general47/did.htmhttp://www.military.ir/forums/topic/786 ادامه مطلب [ یکشنبه سی ام مهر 1391 ] [ 9:48 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
در
پی راه اندازی پایگاه اطلاع رسانی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران،
رسانههای غربی اقدام به تبلیغات سوء علیه این اقدام وزارت اطلاعات
کردهاند که نشان از مثبت بودن راه اندازی پایگاه وزارت اطلاعات بوده است. به گزارش جنگ نرم مشرق، در پي راهاندازي از وبسايت آزمايشي وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي بعد از سالها، رسانههاي غربي اين اقدام دير هنگام اما مثبت و مفيد وزارت اطلاعات را به گونه اي ديگر تفسير كردند. فارغ از اينكه اين اقدام وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران دير هنگام بوده است و مي بايست خيلي زودتر از زمان حال راهاندازي ميشدو و فارغ از محتوا و قوت و ضعف پايگاه اطلاع رساني وزارت اطلاعات، هجمه رسانه اي عليه اين اقدام نشان از به عنوان مثال روزنامه واشنگتن پست در تيتر خود آورده است: راه اندازي وبسايت وزارت اطلاعات ايران تلاشي در جهت نرم كردن چهره وزارت اطلاعات و ارتباط با مردم!!!
تیتر روزنامه واشنگتن پست اينكه پايگاه وزارت اطلاعات گامي ديگر در جهت ارتباط با مردم است، نياز به توضيح خاصي ندارد لكن اين موضوع كه وزارت اطلاعات با راهاندازي اين پايگاه به دنبال نرم كردن چهره خود ميان مردم است، ادعايي عبث و بي مبنا است؛ اصولا اكثر سرويسهاي اطلاعاتي در كشورهاي مختلف از سالها قبل اقدام به راه اندازي وبسايت جهت معرفي، آموزش و ارتباط با مردم كردهاند و حتي جنبههاي آموزشي در اين وبسايتها بيش از جنبههاي ديگر براي مخاطب قابل توجه است. به عنوان مثال وبسايت سرويس اطلاعاتي آمريكا "سيا" نه تنها در جنبه اطلاع رساني و ارتباطات به صورت گسترده عمل ميكند بلكه در نگاه آموزشي براي سنين مختلف كودكان برنامه آموزشي و بازيهاي مربوط به مسائل امنيتي ايجاد كرده است تا كودكان از همان ابتدا اعتمادشان به سرويس امنيتي جلب شود.
نمایی از پایگاه جاسوسی ایالات متحده
صفحه مربوط به آموزش و بازی کودکان در پایگاه جاسوسی ایالات متحده ![]() نمایی از سرویس جاسوسی انگلیس (MI6) ![]() نمایی از سرویس جاسوسی استرالیا ![]() نمایی از سرویس جاسوسی فرانسه ![]() نمایی از سرویس اطلاعاتی پاکستان (ISI) به نظر میرسد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی اگرچه دیر به فکر راه اندازی پایگاه اطلاع رسانی خود افتاده است لکن این اقدام در راستای ارتباط و آموزش بهتر وزارت اطلاعات با مردم، گامی مؤثر تلقی میشود و مدیران این وبسایت نیز میبایست هم از نظر محتوا و هم از نظر تقسیم بندی جهت آموزش سنین مختلف در جذابتر شدن این پایگاه تلاش کنند [ دوشنبه هفدهم مهر 1391 ] [ 23:49 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ دوشنبه هفدهم مهر 1391 ] [ 23:47 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ دوشنبه هفدهم مهر 1391 ] [ 23:45 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
از
تشکیل خانواده هایی با یک والد چقدر شنیده اید؟ چرا خانواده های غربی به
سمت تک والدی شدن پیش می روند؟ آسیب های خانواده های تک والدی چیست؟ ایران
چقدر در معرض خطر فروپاشی خانواده قرار دارد؟ برای پاسخ به این پرسش ها با
گزارش ویژه مشرق همراه شوید... گروه گزارش ویژه مشرق: نگاهی به آمارهای دنیای صنعتی و مدرن نشان می دهد بحث فروپاشی و گسستگی خانواده در این کشورها، از یک مشکل اجتماعی به یک "بحران اجتماعی" تبدیل شده است. براساس آمارهای دو الی سه دهه گذشته، در آمریکا تا سال 1988 از هر سه ازدواج یکی به طلاق انجامیده و در این نسبت در سال 1989 به دو سوم رسیده است. در سال 1980 بیش از 40 درصد کودکان سوئدی از مادران بی شوهر متولد شده اند و در فرانسه نیز تا سال 1986 این آمار در حدود 50 درصد بوده است. در سال 1989 یک میلیون کودک آمریکایی از مادرانی متولد شده اند که هرگز ازدواج نکرده اند و در فرانسه نیز به ترتیب 27 و 26 درصد مردان 30 تا 40 سال و زنان 30 تا 34 سال تنها زندگی می کنند.این آمارها نمونه بسیار مختصری از وضع گسستگی خانواده در جهان غرب در سه دهه گذشته است که تصور آن ها در جامعه امروز نیز تکان دهنده است. اما آمارها در سال های ابتدایی قرن 21 بسیار تکان دهنده تر از این است.براساس آمار وزارت بهداشت آمریکا در سال 2007، 63 درصد جوانانی که اقدام به خودکشی می کنند، از خانواده های بدون پدر و تک والدی هستند. 85 درصد کودکان با اختلالات و ناهنجاری های رفتاری و 90 درصد کودکان بی خانمان و فراری نیز نیز مربوط به همین خانواده هاست. 80 درصد از افرادی که در بزرگسالی به متجاوز و خشن تبدیل می شوند، در کودکی در خانواده های بدون پدر رشد یافته اند و 85 درصد کودکان بزهکار و زندانی نیز از داشتن کانون خانواده و یکی از والدین محروم بوده اند. «از سال 1960 تا 1990 تولدهای نامشروع در آمریکا 400% افزایش یافته است. در ابتدای قرن 21 از هر دو کودک آمریکایی یکی نامشروع به دنیا می آید، 80 % مادرانی که این فرزندان را به دنیا می آورند گرفتار فقر می شوند. در آمریکا روزانه 1300 کودک نامشروع به دنیا می آید و 1100 جنین نیز سقط می شوند». به گزارش مشرق، در آمریکا نسبت به سالهای گذشته تعداد کودکان متولد شده از زوج های ازدواج نکرده، شش برابر شده، به طوری که تقریباً از هر سه کودک متولد شده یکی حرام زاده است...!تقریبا از هر سه کودک آمریکایی یکی نامشروع استتعداد کودکانی که در خانوادههای تک والدی بزرگ میشوند همچنان رو به رشد است. این امر در آفریقا، اروپا، آمریکای لاتین، آمریکای شمالی و اقیانوسیه بیشترین شیوع و در آسیا و خاورمیانه کمترین شیوع را دارد. با این که شکلگیری این گونه خانوادهها در کشورهای غربی به امری عادی تبدیل شده، هم فرزندان و هم والدین با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم میکنند.در این گونه خانوادهها فشار بیشتری بر روی والد است تا به تنهایی از پس وظایف مالی و تربیتیاش برآید. بسته به شرایط، این عدم تعادل گاهی منجر به خلل در انجام وظایف تربیتی میشود که میتواند مشکلات اجتماعی متعددی هم برای فرزندان و هم برای والد در پی داشته باشد. کودکانی که در کنار پدر و مادر بزرگ میشوند دارای مزایای مالی و تحصیلی بیشتری هستند. تأثیرات خانواده تک والدی برروی رفتار کودک میتواند بسیار گسترده باشد و حوزههای مختلفی از زندگی، از دستاوردهای تحصیلی تا رفتارهای اجتماعی، را دربرگیرد.دلایل شکل گیری خانواده های تک والدی و رواج زندگی بدون ازدواج زمانی مرگ شایعترین دلیل شکلگیری خانوادههای تک والدی بود. ابتلا به بیماری، فوت مادر هنگام زایمان و وقوع جنگ منجر به از دست رفتن یکی از والدین میشد. اما امروزه با پیشرفت در علم پزشکی و بهبود شرایط بهداشتی میزان مرگ و میر در افرادی که در سنین باروری هستند به شدت کاهش یافته است و جای مرگ را عواملی چون طلاق، خیانت هریک از طرفین، روابط نامشروع و بارداری های ناخواسته، ترک خانواده از سوی مرد پس از بارداری زن و ... گرفته است. طلاق با توجه به نرخ 50 درصدی طلاق در آمریکا، در سال 2009 چیزی حدود 1 میلیون کودک یکی از والدین خود را از دست دادند. احتمال ابتلای فرزندان طلاق به افسردگی در بزرگسالی هفت برابر بیشتر از همسالانشان که در خانوادههای معمولی بزرگ شدهاند گزارش شده است. سن ازدواج زنان مردان زیر 20 سال 27.6% 11.7% 20 تا 24 سال 36.6% 38.8% 25 تا 29 سال 16.4% 22.3% 30 تا 34 سال 8.5% 11.6% 35 تا 39 سال 5.1% 6.5% سن ازدواج زنان و مردان آمریکایی که زندگیشان به طلاق ختم شده است جدایی پدر و مادر بسته به سن فرزندان آثار متفاوتی در پی دارد - کودکان 2.5 تا 6 سال اغلب خود را مقصر این جدایی تلقی میکنند و همواره از این میترسند که والد موجود نیز آنها را طرد کند. دچار سردرگمی میشوند و خیالپردازیهایی درباره آشتی پدر و مادرشان دارند. نمیتوانند به راحتی احساساتشان را ابراز کنند. دخترها و پسرها به مشکلات متفاوتی در نتیجه طلاق پدر و مادر دچار میشوند. در سالهای بعد رابطه نزدیکی با والدشان برقرار میکنند و نسبت به والد غایبشان احساس خشم خواهند داشت. - کودکان 7 تا 12 سال اغلب ناراحتی، ترس و عصبانیت خود را ابراز میکنند. کمتر خودشان را مقصر میدانند. قادرند از محیط خارج از خانواده حمایت جلب کنند. بهتر است کودکان در این سن با والد همجنس خود باشند. در سالهای بعد دچار افت تحصیلی میشوند و نمیتوانند به خوبی با همسالان خود ارتباط برقرار کنند.افت تحصیلی، خشونت، بزهکاری، افسردگی و فحشاء از جمله آثار خانواده های تک والدی بر کودکان است - نوجوانان 13 تا 18 سال به سختی میتوانند با احساس خشم، شرمندگی و ناراحتی خود کنار آیند. اغلب ارزشهای خود را از نو بررسی میکنند و ممکن است برای این کار از خانواده فاصله گیرند. عواطف این گروه سنی مشابه عواطف کودکان 7 تا 12 سال است اما شاید قادر به ابرازش نباشند. ممکن است از روابط طولانی مدت با دیگران وحشت داشته باشند. همچنین ممکن است نتوانند خود را با شرایط وفق دهند و به سمت فرار از خانه، مدرسه و یا بزهکاری کشیده شوند. بارداری ناخواسته زنان مجرد یکی از عواملی که منجر به شکلگیری خانوادههای تک سرپرست میشود بارداری ناخواسته زنان مجرد است. در سال 1990 در آمریکا، 73 درصد از زایمانهای زنان مجرد به دلیل بارداری ناخواسته بوده است. از جمله عوامل بارداری ناخواسته میتوان به عدم استفاده از روشهای پیشگیری، عدم موفقیت روشهای پیشگیری، روابط خارج از چارچوب و پیش از ازدواج و تجاوز اشاره کرد. بارداری ناخواسته خود پیامدهای ناگواری در پی دارد و تنها بودن مادر نیز در این روند بر مشکلات میافزاید.از هر 10 آمریکایی 9 نفر پیش از ازدواج رابطه جنسی داشته اندروابط جنسی پیش از ازدواج در آمریکا به امری عادی تبدیل شده و درصد بالایی از جوانان این کشور تجربه رابطه پیش از ازدواج را داشته اند. این امر به حدی در جامعه آمریکا رواج یافته که سارا پالین، معاون جان مک کین کاندیدای جمهوری خواهان در سال 2008، اعلام کرد که دختر 17 ساله اش در شرف بچه دار شدن است و این خبر برای جامعه آمریکا چندان عجیب به نظر نمی رسید. آن چه مردم این کشور را متعجب ساخته بود تصمیم دختر سارا پالین به تولد فرزندش بجای سقط جنین بود.بریستول پالین دختر سارا پالین که در سن 17 سالگی و پیش از ازدواج باردار شددر مطالعه و نظرسنجی صورت گرفته از سال 1982 در مورد رابطه جنسی پیش از ازدواج، پاسخ 95 درصد از پرسش شوندگان به سوال در مورد داشتن رابطه قبل از ازدواج، مثبت بوده است. براساس این تحقیق که نتایج آن در سال 2006 منتشر شد، زنان نیز به اندازه مردان پیش از ازدواج رابطه جنسی داشته اند.لارنس فاینر محقق و جامعه شناس آمریکایی با اشاره به آمار بالای روابط جنسی پیش از ازدواج، عادی شدن این امر در جامعه آمریکا را یکی از عوامل به تاخیر افتادن ازدواج و شکل نگرفتن خانواده معرفی می کند. به گفته وی، زمانیکه جوانان آمریکایی به سنین اوج نیاز جنسی می رسند و پاسخ آن را بدون ازدواج و به آسانی در جامعه می یابند، دیگر رغبتی برای تشکیل خانواده در سالهای اولیه جوانی باقی نمی ماند.مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری های آمریکا طی سال های 2002 تا 2007 تحقیقی در مورد روابط جنسی خارج از چاچوب و خطرآفرین نوجوانان آمریکایی پیش از ازدواج انجام داده است. براساس این تحقیق بیشتر جوانان و نوجوانان دارای اینگونه روابط هستند و پیامدهای زیر نیز از جمله موارد شایع در بین آنان است:در سال 2004 بیش از 745 هزار مورد بارداری در میان دختران آمریکایی با سن کمتر از 20 سال گزارش شده است.طی یک سال، در حدود 1 میلیون نوجوان و جوان 10 تا 24 ساله به بیماری های مقاربتی مبتلا شده اند.در سال 2006، 25 درصد از دختران 15 تا 19 سال و 45 درصد از زنان 20 تا 24 سال به ویروس HPV یا ویروس پاپیلوم انسانی مبتلا شده اند.در سال 2006، بیش از 22 هزار نوجوان و جوان 10 تا 24 ساله مبتلا به ویروس HIV شده اند.میزان ابتلا به ایدز در میان مردان 15 تا 24 سال نیز افزایش چشمگیری داشته است. به فرزندی پذیرفتن کودکان بی سرپرست به تازگی به فرزندی پذیرفتن کودکان بیسرپرست از سوی افراد مجرد شیوع بیشتری پیدا کرده است. این موضوع موافقان و مخالفانی دارد. مخالفان بر این باورند که این کودکان با ورود به یک خانواده تک سرپرست با مشکلات عاطفی رو به رو خواهند شد. موافقان از سوی دیگر میگویند چون این قبیل افراد معمولاً از نظر تحصیلات و شغل در سطح بالایی قرار دارند میتوانند فضای امنی برای کودک فراهم آورند، فضایی که دستکم از اضطراب موجود در خانوادههای تک سرپرست به دلیل طلاق به دور است. اما در نهایت این کودکان نیز با قدم گذاشتن به خانواده ای تک والدی، با مشکلات پیش روی این دسته از کودکان روبرو خواهند شد و به دلیل مشغله کاری تنها سرپرست خود، فرصت رشد و آموزش در خانواده را از دست می دهند. زندانی شدن یکی از والدین یکی دیگر از دلایل شکلگیری خانوادههای تک والدی زندانی شدن یکی از والدین است. در آمریکا، تا پایان سال 2004 بیش از 2.1 میلیون نفر زندانی شدهاند. اکثر این زندانیان دارای فرزند هستند. از سال 2002، بیش از 1150000 نفر والد با 2.413.700 کودک خردسال در زندانهای ایالتی و فدرال حبس شدند. آمار و ارقام: 63 درصد از افرادی که اقدام به خودکشی میکنند در خانوادههای تک سرپرست بزرگ شدهاند. 75 درصد از بارداریها در دوران نوجوانی مربوط به نوجوانانی است که در خانوادههای تک سرپرست بزرگ شدهاند. 75 درصد از کودکان و نوجوانان بستری در بیمارستانهای سوء مصرف مواد در خانوادههای تک سرپرست بزرگ شدهاند. از هر 5 کودک 1 کودک به دلیل تغییرات در ساختار خانواده دچار مشکلات آموزشی، عاطفی یا رفتاری میشود.علاوه بر این حتی آخرین تحقیقات روانشناسان غربی نیز ثابت کرده است که نداشتن رابطه پیش از ازدواج - اعم از عاطفی و جنسی - یکی از فاکتورهای مهم موفقیت در ازدواج و تشکیل خانواده است. براساس مطالعه محققان انگلیسی، افرادی که پیش از ازدواج رابطه ای نداشته اند، نسبت به سایر افرادی که تجربه رابطه جنسی پیش از ازدواج داشته اند تا 25 درصد در تشکیل خانواده و داشتن زندگی مشترک موفق تر هستند.انگلستان و معضل فرزندان نامشروعانگلستان هم از جمله کشورهایی است که همانند آمریکا میزان موالید غیر مشروع درصد قابل توجهی را به خود اختصاص داده است. سال گذشته کلیسای انگلیس برای اولین بار اعلام کرد زوج هایی که پیش از اینکه ازدواج کنند بچه دار شده اند برای ازدواج رسمی به کلیسا بیایند. آمار منتشر شده از سوی اداره ملی آمار انگلیس نشان می دهد میزان ازدواج و جمعیت متاهل این کشور از سال 1862 تا کنون به پایین ترین حد خود رسیده است. براین اساس، زنان 25 سال و کمتر از آن بیشتر تمایل دارند بدون ازدواج بچه دار شوند. در همین حال، 44 درصد از کودکان انگلیسی بدون ازدواج بدنیا می آیند و نامشروع هستند.رابطه غربی تر شدن خانواده ها و افزایش میزان طلاق« دیوید اولسن » استاد علوم اجتماعی در دانشگاه مینه سوتا و از صاحبنظران حوزه خانواده در آمریکا در ارتباط با پیشرفت و رابطه مدرن شدن زندگی با افزایش طلاق و فروپاشی خانواده می گوید: « شواهد، بیانگر آن است که هر چه جوامع غربی تر می شوند، بر میزان طلاق در آن ها افزوده می شود. بیست سال پیش پدیده طلاق به ندرت در ژاپن اتفاق می افتاد، پنج سال پیش پدیده طلاق در چین پدیده غیر محسوسی بود، اما در همین مدت کوتاه آمار طلاق و شکل گیری پدیده هم خانگی بدون ازدواج در پکن به نحو فزاینده ای افزایش یافته... »دکتر اولسن: با روی آوردن زنان به کار بیرون از خانه، روابط صمیمی گذشته - با همسرانشان - به روابطی سست و متزلزل تبدیل شده است اولسن اینگونه ادامه می دهد: « متأسفانه حدود بیست سال پیش در آمریکا زوجین علیه نظام ارزشی والدین و جامعه شان دست به اعتراضاتی گسترده زدند، نتیجه اش تجویزی برای زندگی جدید شد. یعنی هم خانگی بدون ازدواج که در آن زوجین نیازی به زندگی مشترک در خود احساس نمی کنند و چون بخشی از مسائل ازدواج به روابط جنسی باز می گردد، و شرایط امروزی به نحوی است که دیگر افراد نیاز به چنین انتظاری در زندگی مشترک ندارند و می توانند به سهولت در جامعه خود را ارضاء نمایند و از این رو با ارضای خود خارج از زندگی مشترک، تعهدی نسبت به مقوله ازدواج هم ندارند، اساساً بی قید و بندی جنسی و عرف شدن هم خانگی بدون ازدواج ، مردم را بسیار منفعت جو و بی توجه به ارزش های روابط خانوادگی ساخته است.» وی می گوید: «با روی کار آوردن زنان به کار بیرون خانه، پس از ساعات کار و بازگشت همسرانشان به منزل، روابط صمیمی گذشته جای خود را به روابطی سست و متزلزل داد...»«آنچه بیش از همه چیز جامعه را به سوی طلاق سوق می دهد، استرس و شتاب زدگی در زندگی جدید است. همه چیز در این زندگی به قدری شتاب گرفته که شتاب در کارها، به نیاز یکایک افراد تبدیل شده، مردم باید با یکدیگر مبارزه نمایند تا وقتی، برای تنهایی بیابند و خلوتی بدون دردسر داشته باشند.» دکتر جمیز سی دابستون در رابطه با بحران خانواده در آمریکا می گوید: خانواده هایی که با زوج های ازدواج نکرده اداره می شود رشد 72% یافته و هم چنین تعداد خانواده هایی که یک مادر مجرد یا پدر مجرد آن را اداره می کند با رشدی 25 و 62% رو به روست و برعکس؛ تعداد خانواده های سنتی مرسوم به کمتر از 25% کل خانواده ها کاهش یافته است. امروزه 33% نوزادان به مادران ازدواج نکرده تعلق دارند، در حالی که آمار مشابه در سال 1940 میلادی فقط 5/3% بود. هم خانگی یک زن و مرد – بدون ازدواج رسمی – در دوره ای 38 ساله از 1960 تا 1998 رشد 1000 درصدی داشته است. هم چنین تعداد خانواده های مربوط به هم جنس بازان سر به فلک گذارده است. از دیگر سو، ما با رشد فزاینده تعداد زنان ازدواج نکرده در دهه های سوم و چهارم زندگی آن ها رو به رو هستیم که تمایل دارند فرزندان خود را به تنهایی به دنیا بیاورند و تربیت کنند.»کم رنگ شدن مذهب در نتیجه فروپاشی خانواده وی در ادامه می گوید:« خانواده سنتی، مؤثرترین محیط برای گسترش تعالیم دین بوده، اکثر مؤمنین در کودکی متدین شده اند و این انتخاب دین تحت تأثیر و راهنمایی والدین آن ها صورت گرفت و با نابودی این نهاد؛ به هر ترتیب ایمان و اعتقادِ نسل ها به مخاطر ه می افتد.» به گفته دکتر دابستون: « یکی از پژوهشگران افکار عمومی به نام جورج بارنا معتقد است اگر یک دختر یا پسر تا سن 14 سالگی با دین مسیح آشنا نگردد، تنها 4% احتمال دارد در سنین 14 تا 18 سالگی به مسیحیت ایمان آورد و احتمال گرایش این فرد در بقیة عمر تنها 6% است. این آمارها نکته ای را روشن می کند که خانواده در تبلیغ و گسترش مذهب نقش اساسی دارد.آثار عاطفی از هر 10 فرزندی که تنها با مادرش زندگی میکند حدود 6 نفر نزدیک یا زیر خط فقر هستند. زندگی در فقر بسیار اضطرابآور است و میتواند آثار روانی مخربی بر فرزندان داشته باشد، از جمله عزت نفس پایین، عصبانیت و درماندگی بیشتر و احتمال بیشتر برای نشان دادن رفتارهای خشونتآمیز. به جز محدودیتهای مالی، بزرگ شدن در یک خانواده تک والدی میتواند به کودک احساس طردشدگی، تنهایی و غمگینی بدهد و در ارتباط بر قرار کردن وی با دیگر افراد مشکل ایجاد کند. هرچند این آثار در کودکان یکسان نیست و شیوه تربیتی والد نیز تأثیر بسیاری بر رشد و پیشرفت فرزندان دارد. بنا بر تحقیقات فرزندانی که تنها در کنار مادرشان بزرگ شدهاند دو برابر بیشتر از فرزندانی که در خانوادههای سنتی دو والدی بزرگ شدهاند دارای ناهنجاریهای رفتاری هستند. 12 درصد از فرزندانی که تنها با یکی از والدینشان بودهاند تا سن هفت سالگی از خود مشکلات رفتاری نشان میدهند، این در حالی است که این رقم در مورد فرزندانی که در خانوادههای دو والدی بودند شش درصد است. این یافته بخشی از یک مطالعه گسترده بر روی حدود 14 هزار کودک متولدشده در انگلیس بین سالهای 2000 و 2002 است. بنا بر این مطالعه ساختار خانواده، قابلیتهای پدر و مادری و درآمد دارای تأثیر برجستهای بر رفتار فرزندان در سنین پایین است، که ممکن است "پیامدهای مخرب و طولانیمدتی" داشته باشد. در مطالعه دیگری، پژوهشگران دریافتند که فرزندانی با مادران جوان "آغاز به مراتب سختتری در زندگی" نسبت به آن دسته که مادرانشان بالای 30 سال بودند داشتند. از هر 10 فرزند دارای مادر جوان 4 نفر تغییرات خانوادگی شدیدی را تجربه کردهاند، مانند ورود ناپدری به خانواده. این رقم در فرزندانی که مادرانشان 40 سال به بالاست تنها 13 درصد است. این مطالعه خواستار اقدامات بیشتر برای کاهش بارداری نوجوانان شده است تا کودکان بتوانند در آغاز زندگی ثبات بیشتری داشته باشند. به علاوه شواهد حاکی از آن است که نوجوانانی که در خانواده های تک والدی بزرگ شدهاند بیش از همسالان خود در خانوادههای دو والدی به سمت رفتارهای پرخطر تمایل دارند، شامل مصرف دخانیات، نوشیدن الکل، خشونت، روابط جنسی ناامن و اقدام به خودکشی. مطالعات همچنین حاکی از آن است که فرزندان خانوادههای تک والدی بیشتر به مشکلات ذهنی، بیشفعالی و اختلال رفتاری، اختلالات جسمیشکل مبتلا میشوند. بنا بر مطالعهای در سال 2003 68.7 درصد از جوانان آمریکایی در خانوادههای غیرسنتی زندگی میکنند، یعنی 7 نفر از هر 10 نفر. این جوانان - 23.3 درصد با مادر خود - 4.4 درصد با پدر خود - 1 درصد با خانوادههایی که آنها را به فرزندی پذیرفتهاند - 3.7 درصد با افرادی غیر از فامیل خود - 6.3 درصد با پدربزرگ و مادربزرگ خود و - 30 درصد با خانوادههای ناتنی زندگی میکنند. زنگ خطر برای خانواده های ایرانی جامعه ایران نیز همگام با سایر کشورهای در حال توسعه، مراحل صنعتی شدن و توسعه را به سرعت طی می کند و انتقال علم و فناوری همواره ناگزیر از ورود فرهنگ نیز بوده است. فرهنگ کشورهای در حال توسعه یکی از نقاط ضربه پذیر از غرب و کشورهای توسعه یافته است و به تناسب پیشرفت و ورود تکنولوژی، مظاهر زندگی و فرهنگ غربی نیز وارد این جوامع می شود. متاسفانه در بخش فرهنگی توجه کافی به حفظ ارزش های فرهنگی ایرانی - اسلامی نشده و زنگ خطر برای خانواده های ایرانی به صدا در آمده است. آمار بالای طلاق، افزایش سن ازدواج، رواج زندگی های مجردی و هم خانگی از جمله مظاهر فرهنگ غربی است که کانون خانواده های ایرانی را تهدید می کند.افزایش 14 درصدی طلاق در سه ماهه اول سال جاری نسبت به سال گذشتهدر حال حاضر وضعیت دادگاه های خانواده و کثرت مراجعان، افزایش طلاق در 4 سال اول زندگی و طلاق بدلیل سوء رفتار یکی از زوجین از جمله مسائلی است که باید از فرهنگ خانواده دوست ایرانی زدوده شوند.براساس آمارها، میزان طلاق در سه ماهه اول سال جاری نسبت به مدت مشابه در سال گذشته با 14 درصد افزایش، به 34 هزار مورد رسیده است. محمدعلی اسفنانی سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس گفته است که عمر برخی از زندگی های مشترک در ایران به 6 ماه کاهش یافته و آمار طلاق در کشور را به زلزله تشبیه کرده است. این آمار حاکی از آن است که در هر ماه 11 هزار و 586 واقعه طلاق و در هر شبانه روز 382 مورد طلاق و همچنین در هر ساعت نیز به طور متوسط 16 واقعه طلاق در کشور به ثبت رسیده است.به گفته کارشناسان، رواج سبک زندگی غربی، تاثیر شبکه های ماهواره ای در رواج هم خانگی و عادی سازی روابط پیش از ازدواج، عادی سازی بارداری پیش از ازدواج در تولیدات این شبکه ها یکی از مهمترین راه های نفوذ فرهنگ ضد خانواده غربی و سبک زندگی نوین غرب به کشور است.درون مایه بیشتر سریال ها و فیلم های تولیدی و به نمایش درآمده در این شبکه ها غالبا روابط خارج از عرف، خیانت زوجین به یکدیگر، عادی جلوه دادن این گونه روابط و سناریوهایی از این دست بوده استدر داخل نیز، معضلاتی از جمله اقتصاد و بیکاری، ازدواج بدون شناخت و مطالعه قبلی و خشونت علیه زنان از عوامل افزایش سن ازدواج معرفی شده اند که نیازمند پیگیری جدی در راستای حفظ نظام خانواده ایرانی می باشد. براساس برخی آمارها و اظهارات غیر رسمی، نزدیک به 50 درصد از زنان و مردان ایرانی نیز بدلیل اختلالات جنسی و عدم درمان به دلیل فرهنگ شرم و حیاء زندگی خانوادگی بادوامی را تجربه نمی کنند.منابع و مآخذ: http://www.psychpage.com/family/divorce/childrenadjust.html http://citation.allacademic.com//meta/p_mla_apa_research_citation/0/2/3/3/6/pages23369/p23369-3.phphttp://www.asriran.com/fa/news/145949/%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%BA%D8%B1%D8%A8http://tinylink.ir/rc2uhttp://www.telegraph.co.uk/education/educationnews/8064435/Children-in-single-parent-families-worse-behaved.htmlhttp://www.livestrong.com/article/83670-effects-single-parent-home-childs/?utm_source=popslideshow&utm_medium=a1http://www.hejabonline.com/pages/view/pageid/1183/lang/fahttp://fallenfathers.blogspot.com/2007/03/children-without-fathers-statistics.htmlhttp://wickedreport.com/top-10-countries-with-highest-divorce-rate-us-on-3rdhttp://suite101.com/article/sex-before-marriage-a83165http://www.telegraph.co.uk/health/healthnews/8226959/Couples-who-dont-have-sex-before-marriage-are-happier-study-claims.htmlhttp://waitingtillmarriage.org/stds-and-pregnancy-rates-among-u-s-teens-and-young-adultshttp://www.guttmacher.org/media/nr/2006/12/19/index.htmlhttp://www.telegraph.co.uk/health/healthnews/8226959/Couples-who-dont-have-sex-before-marriage-are-happier-study-claims.htmlhttp://articles.cnn.com/2008-09-01/politics/palin.daughter_1_bristol-palin-sarah-palin-john-mccain?_s=PM:POLITICShttp://www.people.com/people/article/0,,20222767,00.htmlhttp://aftabnews.ir/vdcb8wb85rhb00p.uiur.html [ شنبه پانزدهم مهر 1391 ] [ 0:46 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ شنبه پانزدهم مهر 1391 ] [ 0:27 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ شنبه پانزدهم مهر 1391 ] [ 0:26 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
![]() مقالات ویژه نامه •
•
•
•
•
•
•
•
•
[ شنبه پانزدهم مهر 1391 ] [ 0:26 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
فیلم
های مختلف و در قالب ها و با مضامین گوناگون که گرچه به لحاظ داستانی و
متریال ساخت و شکل و شمایل ظاهری تفاوت هایی با هم داشته اند، اما به جهت
مبنایی و مضمون اصلی و پیام محتوایی منتشر و مستتر در آنها یک هدف واحد را
دنبال می کرده اند و در یک راه یگانه گام برمی داشته اند که عبارت بوده است
از تحقیر ملت ایران، تحریف تاریح ایران و اسلام و البته ضربه زدن به چهره
نظام مقدس اسلامی در عرصه جهانی و در دید مخاطب دنیای امروز. به
گزارش مشرق ، دیگر برایمان عادت شده که
مستندساز یا کارگردانی ضد ایرانی در خیابان های ایران جولان داده، با
مسئولین تراز اول کشورمان مصاحبه کنند، با گشت و گذار در خیابانها، بازار،
مناطق سنتی و ... مصاحبه تهیه کنند و یا برای ساخت لوکیشنهایشان، ایده
جمع آوری کنند.
نمونه های آن به قدر زیاد است که
احتمالاً تمام مردم مواردی از آن را در ذهن دارند. خود «BBC» از طلایه
داران این امر است. البته این شبکه تنها شبکه ای نیست که مشتری این گونه
مستند هاست.
شبکه های «PBS» ،«CNN» و «دیسکاوری» از
جملۀ این شبکه ها هستند. این بنگاه های دولتی، مستند های مختلفی را در خاک
کشورمان! پر کرده اند که هر کدام به نوعی کشورمان را متحجر، خشن، بی فکر،
عقب مانده، رمز آلود و تهدید کننده، آتش پرست، قانون گریز، نظم ناپذیر و
تروریست معرفی می کنند. این مستندها با سیاه نمایی، مردم ایران را ریاکار و
دودوزه باز و در فقر، فلاکت و بدبختی نشان می دهند.
برای نمونه می توان مستندهای به «کلیه
های ایرانی برای فروش»، «سفر به انتهای زمین»، «سفر انقلابی به ایران» و
«تغییر جنسیت در ایران» اشاره کرد.
این مستندها که همه یا قسمتی از آن ها در
خاک ایران پر شده اند، بعضاً مناطقی را درنوردیده اند که خود ایرانیان
کمتر گذرشان به آنجا افتاده است.
در زير به بعضي فیلمهای ضد ایرانی نیز که در خود ایران ساخته شده است به نقل از snn اشاره ميكنيم:
فیلم «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد»
فیلم «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» از شاخص ترین فیلم های ضد ایرانی است که در خاک خودمان ساخته شده است.
فيلمنامه اين فيلم كار مشتركي از بهمن قبادي، حسين.م آبكنار، ركسانا صابري است كه بدون مجوز و زير زميني توليد شده است.
نگار شقاقي، حامد بهداد، اشكان كوشانفر،
بابك ميرزاخاني و سروش لشكري (هيچكس) و چند تا از موزيسن هاي زير زميني رپ و
راك ايراني از بازيگران اين فيلمند.
خلاصه داستان فيلم:
دختر و پسر جواني بعد از آزادي از زندان،
براي جمع كردن يك گروه جديدِ موزيك، به قلب تهران ميزنند و سفري زيرزميني
را شروع ميكنند تا تك تك افراد بندشان را از ميان گروههاي مخفي زيرزميني
پيدا كنند. آنها ميخواهند از ايران بروند تا خودشان را به فستيوالي در
لندن و پاريس برسانند اما بيشترشان براي رفتن از ايران نه پولي دارند و نه
پاسپورتي. جوان ديگري تلاش ميكند تا برايشان پاسپورت جعلي جور كند و قبل
از رفتنشان ترتيب كنسرتي مخفي را در تهران بدهد و ...
![]() ![]() ![]() «تهران من حراج»
تهران من حراج ساخته گراناز موسوي است كه مرضيه وفامهر همسر ناصر تقوايي در آن ايفاي نقش كرده است.
فيلم، داستان زندگی مرضيه بازيگر جوان تئآتر است. از خانواده ای سنتی و ...
اين فيلم نيز داخل کشورمان ساخته شده و حتي بعضي بازيگران اين فيلم مانند فيلم قبلي از بازيگران حال حاضر سينماي كشور هستند.
![]() ![]() ![]() ![]() فیلم «منفی 18»
فیلم «منفی 18» به کارگرداني اصغر نصیری يكي ديگر از فيلم هايي است كه بدون مجوز ساخته شده است.
بازیگران: مهدی مقدم، شهرام پور اسد، فرهاد مهادیان، روناک یونسی و میترا معرفت
خلاصه فيلم: آرش نوازنده گیتار که به
مواد مخدر گرفتار است برای تهیه مواد از نامزد خود تقاضای کمک می کند، مریم
به سراغ سامان میرود و گرفتار وسوسه های شیطانی سامان می شود او ناگزیر
می شود که ...
![]() «سنگسار ثريا»
فيلم «سنگسار ثريا» به كارگرداني سيروس نورسته كه براساس كتابي به قلم فريدون صاحبجم و به زبان فارسي ساخته شده است.
كارگردان و نويسنده و حاميان اين فيلم اصرار عجيبي دارند كه بگويند داستان اين فيلم واقعي است.
قربانعلي شوهر ثريا قصد دارد كه با دختري
14 ساله ازدواج كند اما وضع مالي او چندان رضايتبخش نيست كه خرج دو
خانواده را متحمل شود، بخاطر همين تصميم ميگيرد كه ...
![]() ![]() آرگو
در آخرین نمونۀ این گونه فیلم ها «بن
افلک» بازیگر و کارگردان هالیوود، برای ساخت فیلمی ضد ایرانی با موضوع
«تسخیر لانه جاسوسی» به ایران سفر نمود تا با بازدید از مناطقی سنتی ایران،
برای ساخت لوکیشن های هالیوودی، از این مناطق الهام بگیرد.
آرگو داستان زندگي يك جاسوس است كه البته
امريكاييها ميگويند اين داستان واقعي است اما به تعبير برخي كارشناسان و
منتقدان امريكايي، داستاني است كه از دل هاليوود زاده شده است، درگيري و
اغتشاش در خاورميانه (ايران در دوران ابتدايي پيروزي انقلاب)، حضور
بازيگران بزرگ و به تصوير كشيدن نماهاي متعددي از ايران كه براي بينندگان
غربي فيلم بن افلك تازگي دارد.
بن افلك جداي از كارگرداني، نقش اول فيلم
را نيز ايفا ميكند. به غير او برايان كرانستون، آلن آركين، جان گودمن و
شخصيتهاي ديگري چون ريچارد كايند و فيليپ بيكر هال از جمله بازيگراني
هستند كه در آرگو حضور دارند.
ايفاي نقش اين چهرههاي درخشان در فيلم
تازه كارگرداني به نام بن افلك خود گوياي دستمزدهاي كلاني است كه رضايت اين
ستارهها براي بازي در اين فيلم را در پي داشته است.
داستان «آرگو» نشأت گرفته از ماجرايي است
كه به نظر ميرسد حاصل پيوند چندين واقعه به يكديگر باشد. در سالهاي دور و
همزمان با دوران اوايل انقلاب اسلامي و تسخير لانه جاسوسي، سايت ورايتي و
هاليوود ريپورتر خبر توليد مستندي علمي از سوي يك گروه مستندساز امريكايي
در خاك ايران را منتشر ميكنند.
فیلم «آرگو» به کارگردانی «بن افلک»
محصول کمپانی «برادران وارنر» که فیلم ضد ایرانی «۳۰۰» را در سوابق محصولات
سینمایی خود دارد، به زودی اولین نمایشش را در لندن تجربه خواهد کرد.
تصویر تسخیر لانه جاسوسی از نگاه سازنده
فیلم ضد ایرانی «۳۰۰» مهمترین مضمون این اثر سینمایی-سیاسی است که بی هیچ
تردید و شکی می توان گفت بازگو کننده و انعکاس دهنده منویات فکری و آمال و
مقاصد مغرضانه سیاستگذاران و سرمایه گذاران این اثر به ظاهر سینمایی و در
واقع سیاسی است که بی شک موجی دیگر در برابر نظام اسلامی و ملت ایران در
جهان به راه خواهد انداخت.
خبرهایی که از این فیلم تاکنون منتشر شده و تصاویر و بخش هایی از آن که تا الان در رسانه های مختلف در دسترس قرارگرفته، تداعی کننده خاطره تلخ و تأثربرانگیز نمونه های دیگر این تحرکات سینمایی- سیاسی است که از سه دهه پیش بدین سو در دستور کار سینماگران عامل در لابی صهیونیستی هالیوود وجود داشته است. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() فیلم های مختلف و در قالب ها و با مضامین گوناگون که گرچه به لحاظ داستانی و متریال ساخت و شکل و شمایل ظاهری تفاوت هایی با هم داشته اند، اما به جهت مبنایی و مضمون اصلی و پیام محتوایی منتشر و مستتر در آنها یک هدف واحد را دنبال می کرده اند و در یک راه یگانه گام برمی داشته اند که عبارت بوده است از تحقیر ملت ایران، تحریف تاریح ایران و اسلام و البته ضربه زدن به چهره نظام مقدس اسلامی در عرصه جهانی و در دید مخاطب دنیای امروز. از «بدون دخترم هرگز» سه دهه پیش گرفته تا همین فیلم های اخیر و نمونه هایی نظیر «300» و «کشتی گیر» و بالاخره مثال آخرین و جدیدترین ورسیون هالیوودی اش یعنی «آرگو» که به نظر می رسد چه به لحاظ ساخت و چه از جهت نیروهای ساختاری و گروه بازیگران و متریال و پروداکشن تولید، کاری حرفه ای و با میزان جدیت سینمایی و تأثیرگذاری جهانی بالا تولید شده است. اما نکته مهمی که مقصد و منظور نگارنده این مطلب و به مناسبت تولید و نمایش فیلم «آرگو» است، نه خود فیلم بلکه موضع و رفتار و نوع مواجهه ای است که ما در قبال آن قرار است داشته باشیم. اما سؤال اینجاست که چرا این بازیگران،
مجریان و کارگردانان تا این حد از آزادی برخوردار هستند؟ چرا هر کسی با هر
قصد و نیتی می تواند وارد ایران شود، با هر کسی که دوست دارد مصاحبه بگیرد و
با دستانی پر به کشور خود باز گردد؟ مگر آیا ایرانیان در دیگر کشورهای
جهان این مقدار آزادی دارند که مستندسازان خارجی از این آزادی بهره می
برند؟ اصلاً مگر خبرنگاران ایرانی به راحتی خبرنگاران خارجی، به مسئولین
کشور خودمان دسترسی دارند؟ چرا با مسدود نمودن راه این گونه فیلم سازان،
خودمان را از خودزنی رها نمی کنیم؟
طبعاً انتظار می رود مسئولین کشورمان با
حساسیت بیشتری مسائل فرهنگی را دنبال کنند و امیدواریم مسئولین با محدودیت
هایی که برای این گونه افراد ایجاد می کنند، خود موجب ضرر و زیان به کشور
نشوند.
آیا نقد و تحلیل جامع و مانع این اثر سینمایی را جدی خواهیم گرفت و چه مخاطب داخلی و چه مخاطب جهانی را در جریان واقعیت امر و قلب حقیقتی که توسط این فیلم ها و امپراطوری رسانه ای جهان صورت می گیرد، قرار خواهیم داد؟ و بالاخره اینکه آیا در برابر فیلم «آرگو» رفتاری منفعلانه خواهیم داشت یا پیشروانه؟ حواسمان باشد که یک فیلم ضد ایرانی دیگر در راه است! [ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 0:45 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
خبره
گان گردان تخریب، غرش مرگبار هیولای «m-19» را می شناختند. دل ها به طپش
افتاد که نکند برای بچه ها اتفاقی افتاده باشد. هنوز برنگشته بودند به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، اردیبهشت ماه سال 1365، مقارن با شب میلاد حضرت سیدالشهدا(صلوات الله علیه)، تعدادی از بچه های گردان تخریب لشکر 10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه) مامور
شدند برای تعبیه مین های ضد تانک «m-19» در مسیر نفوذ احتمالی نیروهای
زرهی بعثی . چند نفر مشغول کاشتن و مسلح کردن مین ها شدند و چند نفر هم
مامور رساندن مین ها به محل مورد نظر. در میانه ی کار، صدای سوت خمپاره ای
در فضا پیچید. ابتدا انفجاری نسبتا ضعیف و سپس نوری خیره کننده و انفجاری
مهیب، جزیره ی فاو را به لرزه درآورد. خبره گان گردان تخریب، غرش مرگبار
هیولای «m-19» را می شناختند. دل ها به طپش افتاد که نکند برای بچه ها
اتفاقی افتاده باشد. هنوز برنگشته بودند و محل انفجار هم درست بین خط آتش
ایران و عراق بود. همان جایی که ممکن بود تانک های بعثی خط را بشکنند...
خیلی ها دویدند طرف محل انفجار...از بچه هایی که در حال مسلح کردن مین ها بودند اثری پیدا نشد؛ یعنی چیزی باقی نمانده بود که پیدا شود. از آن هایی که مین ها را حمل می کردند چند تا سر و گردن پیدا شد. از هفت جوان رشیدِ گردان تخریب، کلا 15-16 کیلو گوشت پیدا نشد. این بچه ها هم در کارنامه لشکر 10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه) معروف شد به : «هفت تن آل صفا» شهیدان: مجید رضایی صاحبعلی نباتی توحید ملازمی رحمان میرزازاده حسین مسیبی منصور احدی سعید زند تصویر زیر، مدت کوتاهی پس از شهادت «هفت تن آل صفا» برداشته شده است و یکی از رزمندگان گردان تخریب لشکر 10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه) را در حال آماده کردن تابلوی یادبود این شهدا در مقر ستاد تخریب نشان می دهد. هر اطلاعات دیگری از این عکس و شهیدان مذکور دارید، ما را بی خبر نگذارید. روحمان با یادشان شاد
[ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ 0:44 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
به گزارش پايگاه اينترنتي بسيج به نقل از تريبون مستضعفين، رهبر فرزانه
انقلاب اسلامي حضرت امام خامنه اي در ۱۳۷۰/۱۲/۱۳ در در ديدار اعضاي گروه
ويژه و گروه معارف اسلامي صداي جمهوري اسلامي ايران به نكات جالبي درباره
موسيقي مذهبي و اذان و مناجات هاي صدا و سيما اشاره كردند و نكاتي گفتند كه
متاسفانه اكنون بعد از گذشت ۲۰ سال هنوز به آنها توجه جدي نشده است. [ دوشنبه دهم مهر 1391 ] [ 23:29 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ دوشنبه دهم مهر 1391 ] [ 23:14 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ دوشنبه دهم مهر 1391 ] [ 23:9 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
![]() ![]()
•
![]()
•
![]()
•
•
•
![]()
•
•
![]()
•
![]()
•
•
•
•
•
•
•
•
•
•
•
•
مقالات ویژه نامه
•
•
•
•
•
•
•
•
•
•
•
•
•
•
[ دوشنبه دهم مهر 1391 ] [ 23:8 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
وقتی
رسیدم بالای سر عبدالزهرا، دیدم از پهلوی راستش داره به شدت خون میاد. با
باند دستم رو گذاشتم روی زخم، دیدم دستم توی بدنش فرو رفت یاد شوخی شهید
افتادم و همونجا خیلی گریه کردم... به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق،
یک از شهدای یگان صابرین که ساعت 4 صبح روز 12 شهریور سال 90 در ارتفاعات
جاسوسان در سردشت پس از درگیری با گروهک تروریستی پژاک به شهادت رسید، علی
(عبدالزهرا) بریهی، اهل روستای میثم تمار (خوریس) بخش شاوور شوش دانیال(ع)
به همراه دوستش، شهید صمد امیدنژاد بود. او در سال 1364 متولد شده و تحصیلات اولیه را در زادگاه خود و دوره متوسطه را در دبیرستان امام خمینی(ره) شوش طی کرده بود.
شهید بریهی (که در میان دوستانش به «امام» معروف بود)، پس از گزینش در
سپاه پاسداران و گذراندن دوره کاردانی دانشکده پیاده وآموزشهای کادری، در
یگان ویژه صابرین شروع به خدمت کرد. از بدو ورود به یگان خدمتی، به گردان حضرت قمر بنی هاشم(ع) معرفی شده بود، با روحیه و جذبه بالایی با تمامی پایوران رابطه برقرار می کرد و جایی برای خود در دل تمامی افراد بازکرده بود. ![]() در کنار شهیدان مصطفی (کمیل) صفری تبار (سمت راست) و آقامحمد محرابی پناه (سمت چپ) ![]() شرایط سخت و فرماندهی قوی باعث شده بود که بچه های گردان، آبدیده و
پخته و به یک انسان کامل تبدیل شوند. شهید بریهی یکی از افراد مومن ومتعهد و
دارای خصوصیات انسانی کامل بود و افراد برای اقامه نمازبه این شهید
بزرگوار اقتدا می کردند و یکی از پیش نمازهای گردان محسوب می شد. به علت صمیمیت بالا بین بچه ها و پیش نماز قرار دادن این شهید، بچه ها به عبدالزهرا لقب «امام جماعت» را دادند که دیگر از آن به بعد اکثر بچه ها شهید بریهی را "امام" خطاب می کردند. ![]() شهید بریهی برای رواج فرهنگ غیبت نکردن، همیشه وسط صحبت کردن در مورد یکی از دوستان به شوخی می گفت "غیبت؟! غیبت؟!" و از محل بلند می شد. وابسته دنیا نبود به هیچ عنوان فکر جمع کردن مال واندوخته برای آینده به سرش خطور نمی کرد. همیشه به افراد ناتوان کمک می کرد و هنگامی که کسی در تنگنا قرار می گرفت، هر کاری ازش بر میآمد انجام میداد. او رازدار خوبی بود و مسائل کاری خود را به هیچ عنوان دردرون خانواده بیان نمی کرد. ![]() در کنار شهید آقامحمد محرابی پناه
در درگیری قبلی که با امام حضور داشتیم، هنگامی که فاصله ما با دشمن بسیار نزدیک بود و به صورت تن به تن می جنگیدیم، به طرف ما نارنجک پرتاب شد. من که شاهد این ماجرا بودم، امام را مطلع کردم و خود سنگر گرفتم. نارنجک منفجر شد و من بیرون آمدم وعبدالزهرا را سرپا و سالم دیدم. او فرصت سنگرگرفتن نداشت. به همین خاطر فقط دستهایش را جلوی صورتش گذاشته بود. او می گفت با این که نارنجک در کنار من منفجر شد، ولی هیچ آسیبی به من نرسید و همه اینها از عنایات خداوند در حق من بود. (راوی: مهدی کریمی از همرزمان شهید) ![]() در کنار شهید سید محمود موسوی چند وقت قبل از شهادت علی بریهی، رفته بودیم دریاچه ارومیه. شهریور
بود و ماه رمضان. اونجا ماشینی گیر کرده بود. خواستیم بیرون بیاریم که
خودمون گیر کردیم. علی روزه بود ولی ما نتونسته بودیم روزه بگیریم. تو اون
هوای گرم و با زبان روزه، خدا بیامرز خیلی صبر داشت، فقط می گفت توکل به
خدا، همه چی درست میشه. خلاصه بعد از حدود ۵ ساعت، خدا خواست ماشین رو در
آوردیم.
![]() خیلی با خدا بود. روزی یه جزء قرآن تو ماه مبارک می خوند. نمی دانم توی شبهای قدر با خدا چی راز و نیاز کرده بود ولی اینو می دونم آرزوش شهادت بود به اون هم رسید. (راوی: همرزم شهید) ![]() آن شهید بارها و در مکان و زمان های مختلف در طی چند سال اخیر از من خواسته بود که برای رسیدن به بزرگ ترین آرزوی زندگیش که شهید شدن باشد دعایش کنم. در وسط بحث های شیرین دنیایی بحث شهادت را به میان کشیدن امر ساده ای نیست و جز از کسانی که جرعه های ناب عرفانی را از چشمه جوشان مکتب جانبازی سیدالشهدا (علیه السلام) نوشیده اند، بر نمی آید. آخرین بار یک ماه قبل از شهادت بود. هیچ وقت از یادم نمی رود که بر سر ازدواج خود شهید با او بحث می کردم. او به طرز غیرمعمولی به من فهماند که ان شاءالله عمرم به سفره عقد نرسد و قبل از آن به آرزویم برسم. (راوی: همرزم شهید) ![]() ![]() ![]() قبل از علمیات، کلاسی رو گذاشتند برای توجیه امداد و اینکه اگر کسی زخمی شد، بداند چگونه جلوی خونریزی خود را بگیرد تا دیگر برادران او را به عقب برگردانند. شهید بریهی سر کلاس حاضر نشد و آخر کار موقع تقسیم باند و لوازم امداد اولیه، سر رسید. دوست و همرزم شهید به آقا عبد الزهرا گفت: سرکلاس نمیایی، میری بالا، رب گوجه میشی، نمیدونی باید چی کار کنی. شهید خندید و بعد باند رو تحویل گرفت و به شوخی (که الان معلوم میشه زیادم شوخی نبود) باند رو کف دستش گرفت و دستش رو روی پهلوی راست خودش گذاشت و گفت: یعنی اگر اینجا تیرخورد اینجوری بگذارم؟ بعد قه قه خندید و رفت... شب عملیات موقعی که درگیر شدیم، من سعی داشتم به کمک بچهها بیام. بالای سر هرکسی اومدم، تلاش کردم کمکش کنم. بعضی شهید شده بودند و بعضی هم زنده ماندند... وقتی رسیدم بالای سر عبدالزهرا، دیدم از پهلوی راستش داره به شدت خون میاد. با باند دستم رو گذاشتم روی زخم، دیدم دستم توی بدنش فرو رفت یاد شهید افتادم و همونجا خیلی گریه کردم... ![]() بعد پیشونی شو بوسیدم، چشماشو بستم و رفتم کمک دیگر بچه ها... (راوی: همرزم شهید) [ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 1:25 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
"به اسم الله"
عکسها در مورد یگانهای ویژه نیروی زمینی .هوایی ودریایی و سلاح های مورد استفاده انها ادامه مطلب [ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 1:18 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
شعر
را که بخوانید پی می برید که چندان در بند آرایه های ادبی و تزریق ویتامین
شاعرانه معمول به آن نبوده ام . یک مشت درد و داغ است که خواستم به بهانه
شعر به گوش همه برسد ... گروه فرهنگی مشرق -خیلی از شما بابا نظر را می شناسید. خیلی هایتان هم نمی شناسید. این شعر درد نامه ای است خطاب به او. قرار بود امسال در جلسه شعرا که خدمت رهبر انقلاب رفتند آن را بخوانم اما نوبت به من نرسید. شعر را که بخوانید پی می برید که چندان در بند های آرایه های ادبی و تزریق ویتامین شاعرانه معمول به آن نبوده ام . یک مشت درد و داغ است که خواستم به بهانه شعر به گوش همه برسد ... بعد از آن شب قصد انتشارش را هم نداشتم اما می دانم رهبر انقلاب شعر بچه ها را در فضای مجازی هم دنبال کند. از سوی دیگر هفته جنگ است و دلم برای بابا نظر و بابا نظر ها تنگ شده است. پس اینجا منتشرش کردم، امیدورام شما هم خوشتان بیاید و از آنکه دقایقی از وقتتان را صرفش کردید، مغبون نشوید. انشاا ... من بیست ساله بودم، سال 66
شونزده، دو تا شیش یادت می آید بابا! بابا نظر! دلم برای شبهای شلمچه تنگ شده است تلاطم معصوم جوانی در پناه خاکریز های بلند آه ! ... شب خلوت مسلسل شب حسادت ماه ! و صدای واضح فروردین از رادیو اَنجزَ ... اَنجزَ حالا هر شب شنی ماهوارهها از شبکوچه فرزندانم میگذرد و ما برای کره مریخ برنامه پخش میکنیم! **** دیپلماتهایمان را در مزارشریف کشتند "نواب" را در بوسنی تو را در زورق فراموشی و هجده برادرم را "بنی امیه" گردن زدند تا دیپلیماتی دیگر مدال طلای شنای زیر آب را در برزیل صید کند! در بیرون، عثمانی برای ماندن "شاپو" بر سرش به دریوزه افتاده است آنها اما در قندهار کاروانهای عروسی را بمباران میکنند و کاروانهای راهیان نور، به میهمانی ریزگردها میروند. *** نفت، از تانکهای بیمهنشده به سفرهها ریخت و نان آلوده به نفت قیمتی چندین برابر داشت راستی! یارانه غیرت تو چند است؟ *** یوسف اینبار در چاه ماند با فراق بال تونلی ساخت و قناتی تا باغهای بالا دست آباد شود این یوسف، آنقدر شبیه زلیخا بود که دعوایش نشد، گریبانی ندرید و جماعت، آسوده ترنجهایشان را در سمینارها خوردند بنیامین ما براستی سکهها را دزدید سپس تاجری نمونه شد و یوسف به خاطر این نبوغ به او میراث فراوان داد! شگفتا که یهودا بهترین برادر من بود و... یعقوب! ... یعقوب! دریغ او براستی پیغمبری بود که پیامبر ماند تا اندوه و آبهای تصفیهنشده، کنعان را با خود نبرد *** بابا نظر! سردار مسؤول لشگر ستارگان آسمان من! افسوس! انگار سه هزار میلیارد سال نوری گذشته است حالا، مسؤول، گاه کت و شلوار متحرک است با نشانی گران با فرزندانی که خودروهایشان عابران را متحیر میکند! تو جنگ را بردی ما در سرقت غنایم مسابقه گذاشتیم تو امام در دلت بود ما در بلندگوها، میادین و نقش اسکناسهایمان لشگر رمالها با علوم غریب، ناگهان پیدا شدند چون شعبدهبازان پیر، به آنی فرار مغزها به صدور مغزها ترکشها را به اسناد بیپشتوانه دروغ را به خدمت شبیخون را به دستافشانی مینها را به معرفت و تانکها را به ویلاهای چندهزار متر بدل کرد *** تکتیرانداز گردان تو شرمگین کودکان گرسنه است و خانه و کاری را که ندارد و... اما آمارها ثابت میکنند او دروغ میگوید شاغل است، فرزندانش به دانشگاهی رایگان میروند و در مسکنی استاندارد بسیار خوشبخت است! به آقای رئیس دادگاه! باید رشوه میدادم دریغ ! آنکه باید برویاند، میگوید: باید دروغ بگویم قاضی تذکر میدهد: صدایت را بلند نکن! آقای "جنتی میگوید" رشوهخواری و رباخواری علنی و غیرعلنی بیداد میکند اما کسی جادو کند تا ناگاه قرآنها بدل به شاهنامه شوند و تنها خدا میداند، این شاهنامه و شاه آن کیست؟! بابا اینجا کجاست که تلویزیون خانه ما نشان میدهد؟ این را فرزندم میپرسد آمریکا، یورو، ژاپن ... همه در حال نابودیاند از زور فقر خودکشی میکنند و ... اینجا کجاست؟ چه همه ارزانی! چه آب و هوایی چه همه کار، چه همه چیز! در بقالی کوچه ما، فروانی بیداد میکند *** یاد آن بچهها بخیر آزادههایی که تبعیدیان انزوا خویشند، تنهایند زیرا معلم خصوصی زبان نیستند و کسی موزهای به آنان نمیسپارد آزادهاند، امانتها، در موزه آرزوهایشان یاد استاد (شفق اردکانی) به خیر آنها اردکانی نیستند! به عکاسان خوشاخلاق از مالی لشگر هدیه سخاوتمندانهای دهند هدیه خوزستانی، مشهدی، تهرانی "ابوطالب امام"، "حسین پرتویی" آه! عکس امام با فرش کلاه همافرها یادت هست تا عکاسش در تنهایی بپوسد *** بابا دلم گرفته است یکی به اینها بگوید قرارمان این نبود قرار نبود چون به نقطه رهایی رسیدیم ما در میدانهای مین بودیم تا آتشبارها را فتح کنیم اما برخی بچرخند و به سرعت بانکها را فتح کنند میزها را، تمیزها را! *** یک سازمان دولتی، طرح ازدواج موقت داده است شرایط، مرد باید قوی، سینهستبر و... حالا تو با آن ریههای تکهتکه و من با این ستون فقرات کج و پای لنگ چه جنسیتی هستیم سعید صادقی میگوید: احمقها ما را تحریم میکنند امکانات بدهند، خودمان به نیم روزی هم میجویم و آسمان توی قاب تکرار میکند به خاطر خدا متحد شوید! دریغ! دولتمردان زیر تصویر مردی مینشینند که با آنان دستور ایستادن داده است "حاج سعید قاسمی" می پرسد: چرا اینها تکنوازی میکنند؟ چرا کسی گوشبفرمان نیستند؟ بابا! یادت هست کربلای پنج چقدر خندیدیم وقتی آن سرهنگ گنده عراقی امیر پانزده ساله را کول کرده بود تا با اسلحهای که همقدش بود صف اسرا را عقب ببرد یادت هست چقدر ترسیده بودند. دلم برای شهید "علی پورمحمدی" تنگ شده است برای لحن مردانه "شهید محمدناصر ناصری" برای رشادت حیرتآور در "مجنون" شرمندهام باید بگویم شبیه ... مثلاً رمبو بودی تا فرزندانم شجاعتت را بفهمند! دریغ ! بیروت در استقبال ما هروله کرد و کف بر دهان آورد تا به "ریو" برسیم و خودمان از خودمان استقبال کنیم تا مدیريت جهان! دریغ! جای جانهایمان فقط اتمها را غنی کردیم و غنیسازی خوشمزه است غنیها زیاد شدند تا ساحران سلاطین دزدان را به کار آفرینان نمونه بدل کنند و باز آوردند تا سلطان رشوه با فاکتور سیب زمینی سه هزار میلیارد وام بگیرد و پسران تو برای سه میلیون وام ازدواج در راه بانکها پیر شدند آه آسمان توی قاب اما با قلبی امیدوار می گوید محاصره باید شکسته شود و سرداران در دفاتر شیک زیر قاب عکس زیبای او سرگرم نقل انتقالند او به تمام انگشتان فرمان مشت شده میدهد و مجریان دستها را به نشانه تسلیم بالا میبرند او دستور پیشروی می دهد آنها بانک تأسیس می کنند فرمان خبر دار میدهد و آنها بخوابی عمیق فرو میروند او فریاد می کشد: سلام تا در سایتهایشان بنویسند فرموده اند، بدرود ! آه صدایی می گوید ما خسته ایم! جوجه و عدس و دلار و طلا میخواهیم *** حالا بنیاد شهید، قبر شهدا را نوسازی کرده است این یعنی تو حتی قبرت هم نباید شبیه سالهای جنگ باشد چه برسد به قدرت، قهرت، قَدرت و قبلت حالا از خیابان آزادی که سرازیر شوی خانه هیچ مسئولی را نمی یابی آنها بالای آزادی می نشینند قانون چون توپ، دست به دست می شود و آنها می گویند، هیچ دیوانی را قبول ندارند حتی دیوان حافظ را، عشق را، تو را یادت هست در شلمچه هیچ خبری نبود تنها روبانهای سفید خبر از مسیر امن میدانهای مین می دادند حالا باد آنها را برده است و میدانهای مبهم مین در همه جا پراکنده اند حالا خط قرمزها زاده شدهاند دزدها، مه آفرینها خط قرمزند و عبور از خط قرمز عقوبتی دردناک دارد صدایی می پرسد از زلزله آذربایجان چه خبر؟ و دیگری می گوید حال مادر رئیس جمهور سیرالئون چطور است؟ چون نوار نقالهای عظیم، ناگهان جادهها به چرخش در آمدند و ما را با خود بردند ما به سوی تو دویدیم و جاده ها اما به عقب می رفتند و میروند ***محمدحسین جعفریان*** [ جمعه هفتم مهر 1391 ] [ 0:37 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ پنجشنبه ششم مهر 1391 ] [ 23:7 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
خبرگزاری فارس: رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت هفته دفاع مقدس و روز تجلیل از شهدا و ایثارگران، پیامی صادر فرمودند.
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس به نقل از دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، رهبر معظم انقلاب در پیامی به مناسبت هفته دفاع مقدس و روز تجلیل از شهدا و ایثارگران، شهیدان را تجسّم شگفتیها و زیباییهای دوران جهاد فی سبیلالله خواندند و تصریح کردند: راز بزرگ پیروزی در همه میدانها، از خودگذشتگی است و انسانهای از خود گذشته و فداکارند که ملتهای خود را به اوج شکوه و عظمت میرسانند. متن پیام معظمله به این شرح است: بسماللهالرحمنالرحیم نام مبارک شهیدان بر پیشانی یکی از روزهای دفاع مقدس، این روز را همچون قلّه رفیع روزهای پرخاطره آن دوران، برجسته و ممتاز میسازد زیرا شهیدان، خود، تجسّم شگفتیها و زیباییهای دوران جهاد فی سبیلاللهاند. راز بزرگ پیروزی در همه میدانها، ازخودگذشتگی است و انسانهای ازخودگذشته و فداکارند که ملتهای خود را به اوج شکوه و عظمت میرسانند. رها شدن از تعلقات حقیر مادّی است که چنین انسانهایی را به آنچنان توانایی شگفتانگیز میرساند و قدرت فرامادّی به آنان میبخشد. شهیدان عزیز ما و خانوادههای صبور و بزرگوار آنان که برای خدا از نفیسترین داشتههای عالم مادّی چشم پوشیدند، در صفوف مقدم چنین انسانهایی قرار دارند. سلام خدا و فرشتگان و بندگان صالح بر آنان باد. سیدعلی خامنهای 6 مهر 1391
[ پنجشنبه ششم مهر 1391 ] [ 17:49 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
مرو
قدیم که سالها پیش میزبان قدوم پربرکت حضرت رضا(ع) در دوران ولایت عهدی
ایشان بود، اکنون با دیوارههایی بجا مانده از آن زمان به محلی برای تجلی
ارادت مردم منطقه به خاندان اهل بیت تبدیل شده است. به گزارش مشرق به نقل از فارس، مرو یکی از چهار شهر قدیمی خراسان
بزرگ است که به همراه شهرهای نیشابور، بلخ و هرات، قدمتی بسیار کهن داشته
اما به نسبت دیگر شهرهای ذکر شده، ناشناخته باقیمانده است. از اینرو در
این گزارش سعی خواهد شد خوانندگان محترم با این شهر تاریخی که زمانی میزبان
قدوم پربرکت حضرت رضا (ع) بوده است، بیشتر آشنا شوند.
مرو، تاریخی بسیار کهن داشته و با قدمت 2 هزار ساله در تاریخ تمدن بشری جایگاهی والا و باشکوه را دارا است.
این شهر که حوادث بسیاری را به خود دیده و پشت سر گذاشته، نهتنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر فرهنگی و اقتصادی نیز برای حکومتها حائز اهمیت بوده است.
دیوارهای خانه امام رضا (ع) در «مرو» قدیم از نظر اقتصادی این شهر بر سر راه جاده ابریشم بوده و از نظر فرهنگی نیز در دوره اسلام دارای کتابخانههایی بوده است که مورد استفاده دانشمندانی قرار میگرفت که از نقاط مختلف بدان شهر روی میآوردند.
شهر مرو بهواسطه نزدیکی به «خوارزم» و «ماوراء النهر» از یکطرف و اتصال آن به سرخس و نیشابور از طرف دیگر از نظر نظامی و تجاری و تا زمان مأمون نیز همیشه دارالملک خراسان بوده است.
مرو که اکنون سالهاست نام آن از صفحات جغرافیایی خراسان خارج شده است در طول مدت تاریخ، شاهد وقایع و حوادثی تاریخی و ماندگاری بوده به همین جهت شاید بیمورد نباشد شرحی از بقایای تاریخی باقی مانده و همچنین موقعیت شهر مرو در اینجا ذکر و از این شهر فراموش شده یاد کنیم.
دیوارهای خانه امام رضا (ع) در «مرو» قدیم مجموعه تاریخی فرهنگی مرو قدیم با وسعتی بیش از 2 هزار هکتار در حومه شهر «بایرامعلی» در 20 کیلومتری شهر کنونی مرو جدید و حدود 450 کیلومتری جنوب شرقی عشقآباد پایتخت کشور ترکمنستان واقع شده و آثار تمدنی دورانهای مختلف تاریخی و باستانی از شش قرن پیش از میلاد و همچنین دوران اسلامی را در خود جای داده که به عبارت دیگر آن را به مروارید شرق آسیا تبدیل کرده است.
در این میانه، شهر مرو کهن در زیر یک تپه باستانی بسیار وسیع و گسترده همچنان آرام گرفته است. مرو قدیم در حقیقت همین تپه باستانی و اطراف آن بوده که از بزرگترین مناطق باستانی در آسیای مرکزی، ایران و آسیای صغیر میباشد.
این منطقه بکر و دست نخورده همچنین نشانههایی از بناها، مکانها و آرامگاههایی را دارد که سابقه آن به «دارای اول» در قرن چهارم پیش از میلاد مسیح باز میگردد. همچنین کتیبههایی در موزه تاریخی شهر مرو موجود است که اخباری پیرامون وقایع دولت هخامنشی در آن آمده که قدیمیترین آن «مارگوش» نامگذاری شده است.
این در حالی است که براساس کاوشهای باستان شناسان که طی چند سال اخیر انجام شده است، آثار جدیدی کشف شده که برخی از آنها تاریخ هزار ساله تمدن ابن منطقه را تأیید میکند.
همچنین مرو قدیم از دوره هخامنشیان تا دوره استیلای مغول یکی از مراکز مهم صنعتی، تجاری و کشاورزی به حساب میآمد و در مسیر کاروانهایی قرار داشت که ایران را به آسیای مرکزی و چین پیوند زده است و همچنین که راه تجاری چین به اروپا هم همین مسیر بود.
مرو قرون وسطی نیز بزرگترین مرکز صنعتی بوده است به طوری که پس از حفاریهای باستان شناسان طی سالهای اخیر، کارخانههای ریختهگری، مس، کوزهگری و خرمن کوبی آرد در آن پیدا شده است و وجود نشانههایی از محله نجاران و آهنگران هر گردشگری را به تفکر وا میدارد.
همچنان که وجود سکههایی قدیمی کشف شده رشد تجارت و گسترش بازرگانی را در مرو قرون وسطی نشان میدهد.
در اواخر قرن یازدهم میلادی، مرو پایتخت سلجوقیان شد و در این زمان بود که شاعر بزرگ شرق، «عمرخیام» تحقیقات نجومی خود را در رصدخانه بزرگ آن دنبال کرد همان طور که چندی پیش از وی «ابوعلی سینا» در مرو طبابت میکرد.
همچنان که در یکی از پارکهای شهر، نمادی از آرامگاه خیام ایجاد شده است که میتواند یادآورحضور خیام در مرو قدیم باشد.
در قرن دوازدهم نیز مرو به اوج رشد و پیشرفت رسید بهطوری که در آن زمان در شهر 10 کتابخانه بزرگ وجود داشت اما در زمان حمله مغول، این شهر را کاملا به ویرانه تبدیل کرد.
بهطورکلی مرو مجموعهای از چندین شهر و سایت باستانی است که در دورههای مختلف به قدرت رسیده و نابود شدهاند که از جمله مهمترین این آثار و سایتهای باستانی عبارتند از، ارگ قلعه (قرن 6 پیش از میلاد)، گبر قلعه (1000 سال پیش از میلاد) قزقلعه بزرگ (قرن 6 میلادی)، قز قلعه کوچک (قرن 7 میلادی)، سلطان قلعه (قرن 10 تا 13 میلادی)، عبدالله خان قلعه (قرن 15 میلادی)، بایرامعلی قلعه (قرن 18 میلادی) و ویرانههایی از معابد مسیحی و صومعههای بودایی در «گرکالا»، که همگی نشان دهنده حیات و وجود تمدن در این شهر طی دورههای مختلف هستند.
همچنین در اطراف محوطه تاریخی مرو، آثاری از شهرها و آبادیهایی دیده میشود که بعنوان اولین سکونتگاههای بشر در این منطقه شناخته شدهاند که از جمله این مناطق عبارتند از سکونتگاه باستانی جانعلی (قرن 1و 2 میلادی)، تلختان و دندانقان، در قرن 12 میلادی، کوشک (قرن 9 تا 13 میلادی) میباشد.
از مرو باستان امروزه بناها و ویرانههایی مربوط به دورههای مختلف باقیمانده که نشانهی تداوم و تحول تمدن در این منطقه است.
اهمیت این منطقه تنها به واسطه سابقه تاریخی درخشان و ماندگاری ابنیه بجا مانده از آن زمان نیست، بلکه سابقه اسلامی این شهر کهن نیز برای مسلمانان همواره مورد توجه خاص قرار داشته است.
مرو از شهرهای قدیمی خراسان قدیم بود که در سال 22 هجری قمری توسط «احنف بن قیس» فتح شد، مرو در دوره خلفای اموی به دلیل اسلام ستیزی و سیاستهای نژاد پرستانه به پایگاهی علیه امویان تبدیل شد و قیام بنی عباس از مرو آغاز شد تا اینکه با روی کار آمدن مأمون مرکز خلافت عباسی به مرور منتقل شد.
از زمان ورود حضرت رضا علیه السلام یعنی در سال 201 ق تا زمان شهادت ایشان در سال 203 ق، حوادث گوناگونی در پیرامون امام روی داد که مناظره ها، گفتوگوهای امام و مامون، و همچنین ماجرای ولایت عهدی در طی این مدت بر اهمیت منطقه مرو در زمان حاضر به لحاظ جایگاهی که حضرت رضا علیه السلام در 2 سال آخر عمر پربرکتشان داشتهاند، دارا است.
اما متأسفانه به علت کوتاهیهایی که مسئولین فرهنگی کشور ترکمنستان در نگهداری شایسته از آثار بجامانده از آن دوران سرنوشت ساز و تاریخی داشته است، اکنون تنها دیوارههایی خرابه از آن ایام تنها به یادگار مانده است و دیگر نشانی از عظمت کاخ مامون و خانه ساده و محقر حضرت رضا چیز دیگری باقی نمانده است.
این درحالی است که طی چند سال اخیر و به علت پیگیریهای مستمر رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در احیا قدمگاه مبارک حضرت رضا در مرو قدیم و ثبت این منطقه تاریخی در آثار یونسکو این منطقه رونق خاصی به لحاظ وجود حضور زائرین و مردم محلی به خود گرفته است.
لازم به یادآوری است که این منطقه تاریخی با این وجود همواره مورد توجه سیل عظیمی از مردم منطقه خصوصا ساکنین نواحی همجوار بوده بهطوری که مردم محل با آداب و رسوم خاص خود و با ارادتی که همواره نسبت به اهل بیت دارند از نقاط دور و نزدیک کشور ترکمنستان به زیارت و بازدید از محل زندگی حضرت رضا و دیگر اماکن تاریخی بجامانده از آن دوران تاریخی آمده و زیارت این منطقه را همسنگ زیارت آرامگاه حضرت رضا در مشهد میدانند.
این در حالی است که در گفتوگویی کوتاه با زائرینی که بعضا صدها کیلومتر را برای زیارت دیوارههای بجامانده از زمان حضور حضرت رضا (ع) طی کردهاند، این نتیجه به دست میآید که ترکمنها در سخنان خود از امام رضا به عنوان یک دانشمند بزرگ تعبیر میکنند.نگاه آنان به امام علیه السلام نگاهی عینی است و مایلند از این امام بزرگوار و رفتار ایشان الگو بگیرند.
در این راستا مردی که خود را «رشید» معرفی میکند، با دادن نام «امام طلایی» به امام رضا (ع) اظهار داشت، این محل یک مکان بسیار مقدس است و من در این محل خودم را در مقابل مرقد مطهر امام رضا(ع) در مشهد مقدس و زائر مقبره آن حضرت احساس میکنم زیرا من چند بار به ایران سفر کرده و از اهمیت و ارج و قرب آرامگاه آن حضرت و احترام مسلمانان جهان و زائران آن محل به این امام بزروگوار آگاهم.
این زائر ترکمن که از فاصله حدود 200 کیلومتری از منطقه «یولوتان» استان مرو برای زیارت به اماکن تاریخی و اسلامی مرو قدیم به همراه خانواده خود آمده است در پاسخ به سؤال چگونگی اطلاع شما از این مکان اظهار داشت، سال گذشته ایرانیان به این محل آمده و مراسم باشکوهی در گرامیداشت سالروز تولد آن حضرت برگزار کردند که و از آن زمان نیز این محل برای ما ارزنده شد و جایگاه معنوی بالاتری یافت.
این در حالی است که قدمگاه حضرت امام رضا (ع) در مرو قدیم اینک با همت رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران جان تازهای بهخود گرفته است و به صورت خودجوش در حال احیا است و با توجه به فقدان سادهترین امکانات برای زائران این مکان مقدس، احداث یک مرکز فرهنگی، عبادتگاهی با امکانات برای زائران و نیز تشکیل موزه امام رضا(ع) و شخصیتهای بزرگ اسلام که در این منطقه وفات کردهاند و در این محل مدفون گشتهاند، یک امر ضروری است که باید دولتمردان جمهوری ترکمنستان و جمهوری اسلامی ایران در این زمینه با مشارکت خود این محل را طبق شأن و عظمت آن حضرت سر و سامان دهند.
همچنین انجام عملیات کاوشگری باستانشناسی بیشتر در محل قدمگاه حضرت امام رضا(ع) در محوطه کاخ مامون الرشید در مرو قدیم از دیگر پیشنهادی است که میتواند یک کار مهم و مشترک علما، دانشمندان و باستانشناسان ایرانی و ترکمنی باشد و یقین داریم که براثر کاوشهای باستانی جدید رازهای نهفه زیادی این سرزمین مقدس کشف خواهد شد و مردم میتوانند اطلاعات بیشتری در مورد نحوه زندگی و خلاقیت حضرت امام رضا(ع) در سرزمین مرو قدیم بدست آورند.
همچنین در این منطقه باستانی با قدمتی به طول تاریخ، دیگر ابنبههایی پس از اقامت حضرت رضا موجود است که نظر هر زائر و گردشگری را به خود جلب میکند.
[ پنجشنبه ششم مهر 1391 ] [ 17:46 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ پنجشنبه ششم مهر 1391 ] [ 17:46 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
به مناسبت فرا رسیدن ولادت با سعادت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) این مجموعه مولودی پیشکش کاربران عزیز می گردد. دلم و گره زدم به پنجرت دارم میام - محمد طاهری روز میلاد رضا غرق سرورم - سعید حدادیان برای دانلود باید بر روی اسم فايل کلیک راست نموده و را بزنید Save Target As
[ پنجشنبه ششم مهر 1391 ] [ 17:45 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 23:4 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
ای
کاش اباذرهای انقلاب اسلامی نیز این قصه را بهخوبی بدانند و خود را تا یک
بازی سیاسی تنزل ندهند؛ بچههای غریب حزبالله دلشان برای جلد آخر صحیفه و
"تمیز خبیث از طیب انقلاب" با آن تنگ شده است. مشرق- یکم-
در روایت است که «به خدا قسم اگر ابوذر آن چه در قلب سلمان بود مي دانست
هر آينه او را مي کشت»(اصول کافي، ج 1، ص 401؛ بصائر الدرجات، ص 45). درباره ی این کم سخن گفته نشده؛ اما شاید بشود برای روایاتی این چنینی تأویلهایی امروزی نیز قایل شد. آیا این روایت به معنای این است که این دو صحابهی بزرگوار یکی بر حق و دیگر علیه آن است؟ بر اساس روایات موثق سلمان و ابوذر هر دو از ارکان اربعه هستند و هیچ یک از صحابه رسول اکرم(ص) به پایه این بزرگواران نرسیده است. با این حال جایگاه تکلیفی هر یک از این صحابهی جلیل القدر پیامبر خاتم با هم متفاوت است. دوم- سید مرتضی آوینی در روزهای پایانی جنگ چهارگانهای درباره عملیات مرصاد و اتفاقات حاشیه آن ساخت؛ "درخششی دیگر"، "شش روز بعد"، "فقط جمهوری اسلامی" و "آقا سعید". شاید اگر در میان آثار مرتضای آوینی بگردید کمتر اتفاق افتاده است که او درباره یک شخصیت غیر شهید- یعنی زنده- از چنین زبانی استفاده کرده باشد و این البته نشانه ای است از آنچه آوینی در سعید قاسمی دیده است: "آقا سعید، فرمانده این محور عملیاتی، همان كسی بود كه ما در جستوجوی او بودیم. او مظهر همان روحی است كه حزبالله را از انسانهای دیگر جدا ميكند و البته در میان رزمآوران ما دلاورانی چون سعید كم نیستند." و در چند فراز بعد تر در این مستند آوینی تعبیر نهایی خود را از آقا سعید بر روی فیلم می گوید:" او یكی از پروردههای میدان رزم و جهاد فی سبیلالله است و اگر انقلاب اسلامی هیچ دستاوردی جز پرورش انسانهایی اینچنین نداشت، باز هم ميارزید تا حزبالله جان و سر خویش را فدای حفظ آن كند." ![]() در گیر و دار طوفان های بنیان کن سیاسی دهه ی هفتاد که بسیاری یادگارهای امام خمینی(ره) را به مصالح گوناگون جابجا میکردند و گاه حتی کنار میگذاشتند و از سوی دیگر کم نبودند حزباللهیهایی که آرمانهایشان را در فلان کاندیدا متبلور دیدند و به مرور، جای مفهوم مصداق را هم خلط کردند. تیغ بران زبان حاج سعید تنها یک معیار میشناخت؛ امام. جلد آخر صحیفه را که عصارهی همه جهتگیریها و نقشه راه انقلاب بود بارها و بارها برای جوانترها دوره کرد و همین شد که سرخوردههای دعواهای جناحی، آقا سعید را ملجأ پناه روزهای عسرت آرمانهای انقلاب دیدند. سوم- پیامبر اکرم(ص) درباره ابوذر فرمود: «ما اظلّت الخضراء ولا اقلت الغبراء على ذى لهجة اصدق من ابىذر، يعيش وحده و يموت وحده و يبعث وحده و يدخل الجنة وحده و هو الهاتف بفضائل وصى رسول الله على(ع)؛ آسمان و زمين، كسى راستگوتر از ابوذر را به خود نديدهاند. ابوذر تنها ميزيد، تنها مىميرد، تنها مبعوث مىشود و تنها وارد بهشت ميشود و اين، ابوذر است كه فضايل وصى رسول خدا على(ع) را فرياد مىكند» و آنگاه که ابوذر که رحمت خدا بر او باد به ربذه تبعید میشد امیر مؤمنان علی علیه السلام خطاب به او فرمود: «اي اباذر! تو به خاطر خدا خشم گرفتي و غضب کردي پس به همان کس که برايش غضب نمودي اميدوار باش. اين مردم از تو بر دنيايشان ترسيدند و تو از آنها بر دينت!» - نهجالبلاغه خطبه 130 یک دین انقلابی همواره و در هر زمان نیازمند شمشیر زبان ابوذروار است. زبانی که آرمان را قربانی مصالح شخصی نکند که ابوذر نکرد. اگر چه علم او علم سلمان نبود؛ اما تکلیفش نیز تکلیف دیگری بود. ابوذر مکلف به فریاد علیه باطل بود بدون اینکه وارد بازی در دنیا شود که جنگیدن با قواعد دنیاطلبان ـ و البته نه در قواعد آنها ـ فن خود میطلبد و طریقی سخت خطرناک است؛ ابوذر بارها گفت که مرا با دنیای شما کاری نیست و چنین کرد. چهارم- آقا سعید را ما ابوذر انقلاب میدانستیم و می دانیم. همان زبان تند و تیزی که آیتالله طالقانی در ابتدای انقلاب داشت و از همین رو بود که امام(ره) او را ابوذر نامید و البته همهی انتقادها به آقا سعید از همین منظر است؛ از همان جایی که مسیرش را از "ابوذر بودن" کج کند. منزلت اباذری آقا سعید بالاتر از آن است که وارد بازی هایی شود که آن مفهوم گسترده انقلاب را و حزبالله را تحتالشعاع قرار دهد. بازیها پیچیده شدهاند آنقدر که علم و بصیرت سلمان را میطلبد و البته فریاد اباذر را و هیچ کدام نباید بر جای هم بنشینند. ریشهای آقا سعید نماد آن فریاد بلند حزب الله است که تمام ظلم، تمام بیعدالتی، تمام سرمایهداری خونآشام و تمام محرومیتهای مستضعفان جهان را هدف میگیرد و نباید آن را بر هر جایی و برای هر کسی گرو گذاشت. حاج سعید برای خودش نیست؛ خون هزاران شهید خرج شده است تا یک حاج سعید برای دوران ما بماند و اینجاست که باید با هزار و یک چشم مراقب او بود. بر همزدن بازیهای سیاسی اگرچه بر سلمانها واجب است، برای اباذرها تکليفي است از نوعي ديگر. این را ابوذر صدر اسلام بهخوبی میدانست. او تنها پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) را می شناخت و در جواب سیاستبازیها تیغ بران زبان را از نيام بيرون میکشید؛ ای کاش اباذرهای انقلاب اسلامی نیز این قصه را بهخوبی بدانند و خود را تا یک بازی سیاسی تنزل ندهند؛ بچههای غریب حزبالله دلشان برای جلد آخر صحیفه و "تمیز خبیث از طیب انقلاب" با آن تنگ شده است. رند عالمسوز را با مصلحتبينی چه کار؟ کار ملک است آنکه تدبیر و تأمل بایدش
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 23:0 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
مقام
معظم رهبری فرمودند: آن سه نوجوانى که از مهدى شهر با هم پیمان مى بندند
که هر کدام شهید شدند، آن دو نفر دیگر را در روز قیامت پیش خداوند شفاعت
کنند به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق،
مقام معظم رهبری ، حضرت آیت الله خامنه ای در آبان ماه سال 1385 ، طی سفری
که به استان سمنان داشنند، در روز 18 آبان ماه ، ضمن دیدار با خانواده های
شهدا و ایثارگران این استان، سخنانی ایراد نمودند. در بخشی از این
سخنرانی، حضرت «آقا» یادی کردند از سه شهید و فرمودند:«آن سه نوجوانى که از مهدى شهر با هم پیمان مى بندند که هر کدام شهید شدند، آن دو نفر دیگر را در روز قیامت پیش خداوند شفاعت کنند؛ سه تا نوجوان و هر سه شهید مى شوند؛ نام این ها را شماها مى دانید؛ داستان این ها را شماها مى دانید. این ها جزو ماجراهاى فراموش نشدنىِ تاریخ است. این ها چیزهایى نیست که از خاطره یک ملت برود ». از این سه شهید، دستخطی به جا مانده است که متن آن به این قرار است: ![]() تصویر متن پیمان نامه شهیدان سه گانه ی مهدی شهر «اينجانبان علي سراج، مجتبي سعيدي و احمد مختاري پيمان مي بنديم بر اين كه هر كدام از ما 3 تن به درجه رفيع شهادت نائل آمد دو نفر ديگر را در روز قيامت شفاعت نموده و در محضر خداوند ازخدا بخواهد که ازگناهان دو تن ديگر بگذرد و در نزد خداوند دو تن ديگر را شفاعت نمايد. خدايا چنان كن سرانجام كار، تو خشنود باشي و ما رستگار علی سراج . مجتبی سعیدی. احمد مختاری» 1364/6/9 عزیزانی که اطلاعات دقیقی از زندگی و شهادت این سه شهید دارند، گروه جهاد و مقاومت را بی خبر نگذارند ![]() سلام بر آنان در روزی که زاده شدند و در روزی که خلعت شهادت پوشیدند و در روزی که دیگر بار زنده برانگیخته خواهند شد
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 22:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
طوری
که پدرش نشنود، گفت که مگر نگفتم فردا پرواز دارم؟ شما به پدر حرفی نزن.
من باید فردا تهران باشم. داشت که می رفت به من گفت: برایم دعا کن که به
آرزویم برسم. به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، تک تیرانداز گردان صابرین بود و متولد 1362 روستای شاقاجی سنگر از توابع شهرستان رشت.
شهید یوسف فدائی نژاد در سال 85 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و در یگان ویژه صابرین مشغول به خدمت شد. ![]() او همچون دیگر همرزمان شهیداش، در عملیات ویژه سپاه جهت پاکسازی مناطق غرب کشور از ضد انقلاب و در درگیری با گروهک پژاک در 12 شهریور سال گذشته، در منطقه جاسوسان شهرستان سردشت بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سر، صورت و بازو به شهادت رسید و بدن مطهرش بنا به وصیت خودش در بقعه متبرکه آقا سید ابراهیم سراوان مدفون شد. ![]() قسمتی از وصیتنامه شهید ... به یگان خودمان هم یک کتانی سالامون، دو پتو و ... بدهکارم بگویید حلال کنند. یک سطل زباله جلوی گردان بود که یک روز در آن یک کاغذ در حال سوختن انداختم که قسمتی از سطل آشغال سوخت و من مسبب آن بودم. این مورد را هم خواهشا درست کنید. ![]() در مجموع از مادر، پدر، برادر و خواهر خوبم می خواهم که مرا کاملا حلال کنید و برایم دعا کنید که پاک، سفید و کاملا بندهوار در پیشگاه خدا حاضر باشم و برای مخصوصا حق الناس و تمام حقوقی که به گردنم است دعا کنید که از شما انتظار دعای جدی دارم. راه حق، یعنی راه خدا را در پیش گیرید و ثابت قدم باشید تا به خدا برسید. ![]() ![]() شهید فدایی نژاد به روایت حاجیه کبری خانوم مادر شهید
بسم رب الشهداء والصدیقین مادر شهید یوسف فدایی نژاد هستم . شهید یوسف فردی متدینی بود. در خانواده رفتار و کردارش نیک بود . فرد با محبتی بود، به من و پدرش احترام زیادی می گذاشت. دائم الذکر بود و یاد خدا همیشه همراهش بود. علاوه بر انجام واجبات، نسبت به انجام مستحبات هم بسیار مقید بود تا جایی که اعمال مستحبی که انجام می داد خیلی زیاد بود. ![]() قاری قرآن بود و قرآن را به خوبی تلاوت می کرد. اهل نماز شب و دیگر مستحبات بود. غسل جمعه اش تقریبا ترک نمی شد. هر وقت هم که برای مرخصی می آمد، سعی می کرد که در نماز جمعه که در سنگر برگزار می شد شرکت کند. یوسف در دوران کودکی و اوایل نوجوانی به همراه برادرش عضو پایگاه امام سجاد (ع) دهبنه شده بود و از همان زمان در کلاسهای قرآن، احکام و اخلاق مسجد امام رضای دهبنه شرکت می کرد. از همان زمان نسبت به انجام واجبات دقت داشت. وی از
همان زمان فرد مقیدی بود. یادم هست که تقریبا از پانزده سالگی به بعد یک
تسبیح هزار دانه گرفته بود و با آن ذکر می گفت. گاها در نماز شب به سجده می
رفت و با همان تسبیح ذکر می گفت و تا تمام نمی شد سر بلند نمی کرد. حالا
اگر مثلا چند ساعتی طول می کشید، تفاوت نداشت آنقدر ادامه می داد تا ذکر
تمام شود.
به سوره یاسین هم علاقه زیادی داشت. هر وقت فرصتی دست می داد، می نشست و یاسین می خواند. به من هم وصیت کرده که برایش یاسین بخوانم. ![]() دستنوشته ای از شهید فدایی نژاد
خیلی وقت بود که متوجه شده بودم که اهل نماز شب است. تقریبا همه شب ها بلند می شد. اتاق کوچکی کنار ایوان خانه داشت که بلند می شد و به درب طرف حیاط اتاق پرده می زد که نور از درون اتاق بیرون نیفتد و بعد مشغول عبادت می شد. بعضی شب ها تا صبح می نشست و عبادت می کرد. نماز صبح را می خواند و صبح چند ساعتی استراحت می کرد. گاها صبح ها بلند می شد و اذان می گفت. اعتراض می کردم که یوسف مگر اینجا جای اذان است. آخرین باری که او را دیدم همان شبی بود که برای آخرین بار اعزام شد. چهار روز بعد از آخرین شب احیا رفت. تقریبا 26 رمضان امسال بود. ![]() آن شب مهمان داشتیم. گفت امشب که مهمان ها رفتند، من باید بروم. من مخالفت کردم که نه امشب را باید بمانی اما برای رفتن اصرار داشت. خیلی اصرار کردم که بماند، اما نهایتا خصوصی به من گفت که فردا صبح باید تهران باشم، چون باید از فرودگاه به ارومیه اعزام شوم. ![]() خلاصه قبول کردم. منتظر ماند تا پدرش بخوابد. بعد برای غسل به حمام
رفت. دلم طاقت نیاورد. رفتم پشت در حمام دیدم که دارد غسل شهادت می کند. از
حمام که آمد کمی دعا و نماز خواند و بعد هم حرکت کرد که برود. من و پدرش
با موتور پدرش رفتیم دنبالش. نزدیک نانوایی محل به او رسیدیم. اصرار کردیم
که امشب را بماند. کناره کشید و طوری که پدرش نشنود، گفت که مگر نگفتم فردا
پرواز دارم؟ شما به پدر حرفی نزن. من باید فردا تهران باشم. داشت که می
رفت به من گفت: برایم دعا کن که به آرزویم برسم.
![]() دیدار سرلشکر جعفری فرمانده سپاه با پدر شهید فدایی نژاد
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 22:58 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
مطالعه
این کتاب زیبا را به همه سفارش می کنیم؛ کتابی که در میان این همه نگاه
ها، نگاهی را انتخاب کرده است که بتواند پاهای برهنه بچه هایی را ببیند که
هشت سال مداوم در سرما و گرما، در کوه ها و دشت ها به دور از همه سیاست های
موسمی به قولی که به آن قصیده بلند عشق – امام امت (ره) – داده بودند عمل
کردند. گروه فرهنگی مشرق - ما
باید از آنچه در این هشت سال جنگ اتفاق افتاده؛ آن روحیه ی مقاومت، آن
روحیه ی فداکاری همراه با اخلاص، همانی که حقیقتاً در عرصه های جنگ ما وجود
داشت استفاده کنیم...مقام معظم رهبری در تاریخ 25 تیر 1370 در دیدار با مسؤولان، نویسندگان و هنرمندان دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، فرمودند: این دغدغه در ذهن من است که فرهنگ جنگ و فرهنگ انقلاب و در حقیقت روحیه انقلاب، آن روحیه ای که در جنگ میدانی برای رشد و بالندگی پیدا کرده بود از بین برود... آن هشت سال جنگ بایستی تاریخ ما را تغذیه کند. ما باید از آنچه در این هشت سال جنگ اتفاق افتاده؛ آن روحیه ی مقاومت، آن روحیه ی فداکاری همراه با اخلاص، همانی که حقیقتاً در عرصه های جنگ ما وجود داشت استفاده کنیم... اگر همین نصف روز حادثه کربلا در تاریخ ما در طول 1400 سال چنین اثری بجا نهاده است چرا فکر نکنیم که جنگ 8 ساله ما میتواند برای سالهای متمادی در داخل جامعه منشأ اثر باشد... ***جنگ پابرهنهکتاب «جنگ پابرهنه» نوشته "رحیم مخدومی" است. این کتاب از فصلهای مختلفی تشکیل شده است: به جای مقدمه، نیایش، بلدوزرها، یک مؤمن یک گردان، خط، باحال، و ما رمیت، ابوطیاره، بازایستادهایم، پابرهنهها، من برای دیگران و ... در اشاره این کتاب آمده است: "این کتاب از میان همه نگاهها، نگاهی را انتخاب کرده است که بتواند پاهای برهنه بچههایی را ببیند که هشت سال تمام در سرما و گرما در کوهها و دشتها به دور از همه سیاستهای موسمی، به قولی که به آن پیرمرد راحل داده بودند عمل کردند. این پابرهنهها ستارههایی هستند که در آسمان معروفتر از زمیناند و همه شگفتی این است که چرا رسد نمیشوند." از ورامین که آمدیم سه اتوبوس بودیم. همه مان را در اردوگاه لشگر 10 سید الشهدا (ع) در میاندوآب بردند و سه دسته را نشانمان دادند؛ زرهی پیاده ، آبی – خاکی؛ و گفتند نیاز فوری به آبی – خاکی داریم. عده کمی رفتند ما که شنا بلد نبودیم ماندیم . گفتند (پیش از این ها می خواهیم .) گفتیم ( شنا بلد نیستیم ما در شهرهایمان آب ندیده ایم که شنا بیاموزیم ) گفتند: (بیایید یادتان می دهیم.) و ما هم آمدیم جزء نیرو های تیپ آبی – خاکی فرا شدیم. عده ای رفتند سکانداری. عده ای رفتند زرهی. گفتند: نیاز (فوری به غواص داریم ) و ما هم آمدیم غواصی. روزی هفت ساعت شنا می کنیم. آنها که شنا بلدند لباس گرفته اند و تمرین غواصی می کنند. ولی ما روزی هفت ساعت در آب ساحل می نشینیم ، پاهایمان بالا می گیریم و با شماره های تمام ناشدنی فین می زنیم. روزی یک بار حاج آقا تقوی مسئول تدارکات گردانمان ، با قایقش به سراغمان می آید و نفری پنج دانه خرما می دهد تا قوه ای بگیریم و دوباره فین بزنیم. تقوی را همه دوست دارند. نه به خاطر خرمایش ، بلکه به خطر صفایش. وقتی جعبه خرما را به دست می گیرد، اسم و رسم بچه ها رای به کلی فراموش می کند، سمت ها را نمی شناسد ، رده ها را از یاد می برد و ستاره بر دوش کسی نمی بیند. پنج دانه خرما را در کف دست فرمانده گردان می گذارد و پنج دانه خرما هم در کف دست تک تیر انداز مبتدی. کتاب (جنگ پابرهنه) را که بخوانی به این خاطرات می رسی و در صفحه 81 می خوانی: چند روزی است بچه ها حالی به حالی شده اند. شب ها از توی سنگر صدای دعای توسل می آید. چند روزی است که آذر فر از تهران آمده و با خبری که آورده سینه گردان را سوزانده است. آذر فر می گفت: ( آقا مصطفی شهید شد و آقا سید را به بیمارستان مشهد فرستادیم ) آدر فر می گفت: آقا سید از گردن به پائین قطع نخاع است . دعای بچه ها این شب ها خالصانه تر است هنوز ته دلشان امیدی باقی مانده. امروز حال گرفتن روزنامه ها را ندارم. می گویم باشد فردا می گیرم دارم این پا و اون پا می کنم که ماشین غذا روزنامه را می آورد. روزنامه ها، هرچند کهنه اند، ولی خبری تلخ و تازه را به دنبال دارند. روزنامه های پس مانده در صفحه اول خود جامی زهر آلود آورده اند تا در دل بچه های گردان بریزند ...! و می ریزند و امید دل همه را به قلم درد آلود خود به سیاهی می کشند ... سره همه مان به در می آید. همه می نگریم . همه می گرییم و خود را ملزم به باور می نماییم. الذین اذا اصابتهم مصیبه ... مغام معظم رهبری، در تاریخ 9 اسفند 1370 در باره این کتاب نوشتند: (این انعکاسی از رنج های مردم پا برهنه است که به خصوص در مقایسه با فداکاری همین مردم بسیی جانکاه و تلخ و ناپذیرفتنی می نماید ... البته تو سن خیال اهل هنر همیشه و در همه میدان ها از واقعیت پیشی می گیرد...در روایت های دیگر از همین جبهه و همان خط و در مقابل دشمن ، چیزی از همه برجسته تر است و شیرین تر وآن تواضع و چندان ندیدن کار خود در مقابل کار دیگرانی که ، باری،آنان در جبهه های دیگری ، اما باز در برابر همان دشمن و به عشق همان خدا ، تلاشی کرده و عرقی ریخته اند ؛ اگر چه خطر در همه میدان ها یکسان نیست ... و همه کسانی را که فیض آن جبهه را نبرده اند ، اهل دنیا و دل بسته به تعلقات آن ندانستن ، و زحمت و مرارتی را که خود برای خدا برده و بر سر دیگران خرد نکردند ... و این صفت پاکان و پارسیان است ... ای خصوصیت در این نوشته، که از جهات بسیار، زبان و تصویر وپردازش بویژه استفاده خوب از آیات قرآن، خیلی خوب است به چشم نمی خورد ... و افسوسِ دیگر آنکه فرق است میان اینکه کسی از بسته شدن دروازه جهاد و شهادت غمگین شود و حسرت بخورد. اما با اینحال از عمل به وظیفه ای که مصلحت اسلام و مسلمین بر دوش همه نهاده خرسند باشد، و اینکه کسی اصل را بر تشخیص خود ـ اگر نگوئیم میل خود ـ نهاده و قبول ختم جنگ را خیانت و کار شیطان و توطئه دشمن بداند .. و حتی به اشاره ای امام و خاصان او را هم مستثنی نکند .. در این کتاب شق اول دیده نمیشود.» ![]() مطالعه این کتاب زیبا را به همه سفارش می کنیم؛ کتابی که در میان این همه نگاه ها، نگاهی را انتخاب کرده است که بتواند پاهای برهنه بچه هایی را ببیند که هشت سال مداوم در سرما و گرما، در کوه ها و دشت ها به دور از همه سیاست های موسمی به قولی که به آن قصیده بلند عشق – امام امت (ره) – داده بودند عمل کردند. حوالی غروب است باید گیوه ها را ور کشید و این فاصله را پیاده (یاعلی) گفت؛ تا اگر خدا ماشینی را به دنبالت فرستاد ، سوار شوی اگر نفرستاد ، شب را در راه نمانی.
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 22:48 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
اولين
ماه از فصل پاييز هر سال یادآور برگزاری نشست سالیانه اعضای سازمان ملل
متحد است. نشستی که شصت و هشتمین دوره آن مقارن با آخرين سال رياست جمهوري
محمود احمدی نژاد است ، همگان منتظر شنیدن آخرین سخنان احمدی نژاد زيرا
سخنان هفت سال گذشته وي همراه با واكنش هاي زيادي مواجه شده است. به گزارش مشرق ، محمود احمدي نژاد امسال هشتمين حضور خود در مجمع عمومي
سازمان ملل را تجربه مي كند، بيان مواضع وي در هفت سال گذشته همواره با حواشي
زيادي همراه بوده است از اين رو به مرور كوتاهي از هفت سفر احمدي نژاد به نيويورك
پرداخته ايم.
محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران در سال 84 برای اولین بار راهی نشست سالیانه سازمان ملل متحد شد. وی در آن نشست با جسارتی مثال زدنی، نطق خویش را با دعای فرج آغاز نمود. دعایی که برای اولین بار، در مجمعی بین المللی طنین انداز می شد و بگوش جهانیان می رسید.
مشروعيت و كارآمدي نياز شوراي امنيت سال 1385 دومین حضور احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل بود. احمدی نژاد در دومین سخنرانی خویش در سازمان ملل به مباحثی همچون گسترش بی وقفه سلاحهای اتمی، میکروبی و شیمیایی، اشغال کشورها و توسعه درگیری ها، عدم رعایت حقوق اعضای سازمان های بین المللی و نیاز حیاتی و فوری شورای امنیت به مشروعیت و کارآمدی پرداخت.وي در سخنرانیاش به مسئله شکلگیری رژیم صهیونیستی اشاره کرد. اگرچه در این سخنرانی رییس جمهور صراحتا مساله هولوکاست را زیر سوال نبرد اما با مطرح کردن این موضوع واکنش رسانهها را برانگیخت. خبرسازترين سفر به نيويورك سال 86 سومين حضور احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل بيترديد در حاشيه حضور و سخنراني وي در دانشگاه كلمبيا قرار گرفت. سازماندهي دقيق و پرحجم آمريكايي - صهيونيستي براي توهين به ملت و دولت جمهوري اسلامي در محيطي كه خيلي دقيق انتخاب شده بود؛ دانشگاه. آن هم دانشگاه كلمبيا با آوازهاي جهاني و قدمتي طولاني. مخالفان دولت جمهوري اسلامي و حاميان پر و پا قرص صهيونيسم در بيرون از محوطه دانشگاه از ساعتها قبل منتظر ورود احمدي نژاد بودند و در داخل سالن نيز سناريوي پليد ديگري در شرف اجرا بود. رئيس دانشگاه كلمبيا «لي بولينگر» كه بعد از اين واقعه در نزد ايرانيان به
شهرتي نه چندان مطلوب و مثبت دست يافت در سخناني كه از تمام اين فضاسازيها و توهينها براي آن بود كه تمركز ذهني محمود احمدي نژاد بهم ريخته و احيانا وي در واكنش به اين توهينها اقدام به ترك سالن كرده و يا واكنش شديد ديگري نشان دهد. اما اقدام محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران به نحوي بود كه خود بولينگر بعد از اين مراسم در اظهارنظري گفت: كاش از احمدينژاد دعوت نميكردم. "لي بولينگر" رئيس جنجالي دانشگاه كلمبيا كه با دعوت از رئيس جمهوري كشورمان براي سخنراني در اين دانشگاه و اظهارات اهانتبار عليه وي مورد توجه محافل داخل و خارج قرار گرفته بود طي سفري كه براي شركت در مراسم جشن فارغالتحصيلي بينالمللي دختران به پاريس رفته بود در مصاحبهاي تلفني با آسوشيتدپرس درباره اينكه چه ميشد اگر مراسم سخنراني در دانشگاه كلمبيا بدون حضور مردي برگزار ميشد كه هولوكاست را زير سوال برده است، آرزو كرد اصلا آن تحولات پيش نميآمد. وي تاكيد كرد: «بعضي اوقات از خودم ميپرسم چه خوب ميشد اگر اين اتفاق نميافتاد؟ و بايد بگويم آري خوب ميشد. اينجوري سپتامبر بهتري ميداشتيم. محمود احمدي نژاد در ابتداي سخنان خود در دانشگاه كلمبيا در واكنش به توهينهاي رئيس دانشگاه گفت: من توهينهاي ايشان را در وهله اول نه به خودم بلكه به جمع حاضر ميدانم كه آنها را فاقد درك فهم تصور كرده است. رسم ما به گونه ديگري است و اگر كسي را براي سخنراني در دانشگاه دعوت ميكنيم براي مخاطبين حداقل درك را قائليم و بنا را بر اين نميگذاريم كه بايد ابتدا مخاطبين را واكسينه كنيم كه اين سخنان با تشويق شديد حضار روبرو شد. سفر سوم رئيس جمهور به آمريكا و نتايج آن به گونهاي بود كه رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار رئيس جمهور با ايشان پس از اين سفر، آنرا سفري خوب، پُر بركت و مايه سرافرازي ملت ايران خواندند. رهبر انقلاب اسلامي تأكيد كردند: سخنراني شما در دانشگاه كلمبيا و مسئلهاي كه در اين دانشگاه پيش آمد و همچنين سخنراني شما در مجمع عمومي سازمان ملل در مجموع مايه سرافرازي ملت ايران شد. ايشان با ابراز خرسندي از سخنان و رفتار و منش رئيس جمهور در سفر به آمريكا افزودند: محتواي اين سخنان و برخورد و منشي كه شما در مواجهه با مسائل مختلف داشتيد، خوب بود. واشنگتنپست كه در تحليل سومين سفر رئيس جمهور ايران به نيويورك براي شركت در نشست مجمع عمومي سازمان ملل، قاطعيت رفتار و گفتار وي را با قاطعيت امام خميني (ره)مقايسه كرده و نوشته بود كه احمدي نژاد همان قاطعيت آيتالله خميني را دارد، پس از مراسم دانشگاه كلمبيا نوشت: احمدينژاد دانشگاه كلمبيا را به تريبون خود بدل كرد. اين سفر و به ويژه سخنراني رئيس جمهوري كشورمان در دانشگاه كلمبيا و برخورد غيراخلاقي «لي بولينجر» رئيس اين دانشگاه كه رسم ميزباني را رعايت نكرد و اتهاماتي را به رئيس جمهور مردمي ايران نسبت داد، در رسانههاي جهان از جمله فاكس نيوز، بي.بي.سي، سي.ان.ان و ... بازتاب گستردهاي داشت و حقايق بيشماري را نمايان ساخت.
احمدی نژاد در سال 87 در جریان چهارمین سفر خویش به سازمان ملل متحد و سخنرانی در این مجمع بین المللی نیز به مباحثی همچون جهان، انسان، آزادی و عبودیت و عدالت پرداخت. رییس جمهوری طی چهارمین سخنرانی خویش در سازمان ملل اظهار داشت: من به صراحت اعلام می کنم که ملت ایران و بسیاری از ملت ها و دولت ها با این نگاه و عملکرد سلطه گران جهانی مخالف اند. وی افزود: برپایی عدالت نیازمند انسانهایی است که در درون خود به اعتدال و عدالت رسیده باشند و خوی برتری جویی را مهار و خصلت فداکاری و خدمت گذاری به نوع بشر را متجلی کرده باشند که تحقق کامل و تمام عیار آن جز در سایة حاکمیت انسان صالح و کامل، عبد خدا و موعود پیامبران الهی میسر نیست.همچنين رییس جمهور در مصاحبه با شبکه تلویزیونی CNN اعلام کرد كه ما با یهودیها مشکلی نداریم اما صهیونیستها دین ندارند. راه های برون رفت از مشکلات جهان محمود احمدی نژاد در سال 88 و طی پنجمین سخنرانی خویش در مجمع عمومی سازمان ملل مسایل جهان ، چالش ها و مشکلات در بخش های سیاسی و اقتصادی را مطرح کرد. رییس جمهور طی سخنرانی خویش در مجمع عمومی سازمان ملل مهمترین مسایل روز مطرح و راه های برون رفت از مشکلات جهان امروز را ارایه دیدگاه های انسانی عنوان کرد. وی با تاکید بر اینکه ما معتقدیم صلح و امنیت فقط از طریق ترویج یکتاپرستی ایجاد خواهد شد، اظهار داشت: جمهوری اسلامی ایران آماده شنیدن نظرات و دیدگاه های دیگران بوده و امیدواریم به زودی سرنوشت محقق شده برای بشریت اتفاق بیفتد. پنج پيشنهاد مهم احمدي نژاد احمدی نژاد در سال 89 در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد پنج پیشنهاد مهم را برای حل مشکلات اصلی نظام بینالملل مطرح کرد. این پیشنهادها عبارتند از كه 1. پیشنهاد میشود که سازمان ملل درباره 11 سپتامبر یک گروه حقیقت یاب مستقل تعیین نماید تا بعدها عدهای اظهار نظر دربارۀ آن را ممنوع نکنند. 2. پیشنهاد میشود که سال 2011 سال خلع سلاح اتمی و ˈ انرژی هستهای برای همه و سلاح هستهای برای هیچ کسˈ اعلام شود. 3.یشنهاد میشود طی یک سال و در
یک نشست فوقالعاده ، مجمع نسبت به اصلاح و نهایی کردن ساختار سازمان اقدام نماید.
4 پیشنهاد میشود برای تحقق گفت و گوی سازنده همه ساله کرسی مناظرات آزاد در صحن مجمع برپا شود. احمدی نژاد در سفر خود به نیویورک برنامههای متعددی برا مصاحبه با خبرنگاران خارجی داشت .او در مصاحبههای خود با رسانههای آمریکایی گفت در صورت بروز جنگ بین ایران و امریکا این جنگ حد و مرزی نخواهد داشت. شناسایی مسببان اصلی 11 سپتامبر سخنرانی محمود احمدی نژاد سال 90 در اجلاسیه شصت و ششم سازمان ملل متحد؛ بازهم تاب برخی هیات های غربی را طاق کرد؛ چنانچه با طرح مجدد شبهاتی درباره هولوکاست و مسببان اصلی حادثه 11 سپتامبر؛ صحن علنی اجلاس را ترک کردند. رئیس جمهوری در این اجلاس با تأكيد بر اينكه آزادي حقيقي، عدالت، حق انتخاب، عزت، رفاه وامنيت پايدار حق همه ملتهاست، اظهار داشت: كسب اين ارزشها نه از طريق اتكاء به مديريت ناصالح جهاني موجود و يا دخالت مستكبران و يا از مجراي تفنگ نيروهاي ناتو بلكه در سايه استقلال و پذيرش حقوق متقابل و همدلي و همكاري بدست خواهد آمد. حال انتظار می رود که در این آخرین سفر آقای احمدی
نژاد در کسوت ریاست جمهوری اسلامی ایران به مقر سازمان ملل متحد، به مواردی که از
گذشته مغفول مانده پرداخته شود تا بتوان از حداکثر ظرفیت های این نشست در جهت
اعتلای نام و اهداف نظام بهره برد.
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 22:47 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
این عکس دو برادر افشردی را در کنار هم به تصویر کشیده است.نفر سمت راست محمد است و نفر سمت چپ، غلامحسین یا همان حسن. به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، شهید «غلامحسین افشردی» با نام مستعار «حسن باقری»،
بینیان گذار نیروی زمینی سپاه پاسداران و استراتژیست بی نظیر جبهه های
نبرد، امروز به اندازه ی دو دهه ی اول انقلاب اسلامی، گمنام و ناشناخته
نیست. «حسن باقری» گرچه در بهمن ماه سال 1361 شربت شهادت نوشید اما سازمان رزم سپاه تا پایان جنگ زیر سایه ی آموزه های جهادی این نابغه ی شگفتی آفرین قرار داشت و اصلی ترین فرماندهان جبهه های نبرد از شاگردان مکتب او به شمار می رفتند.زیاد نیستند کسانی است که بدانند، شهید «حسن باقری» ، برادری کوچک تر از خود دارد به نام محمد. او نیز هم زمان با غلامحسین به سپاه پاسداران پیوست و به دلیل شباهت فراوانش یا برادر، بسیاری در عکس های دفاع مقدس، او را با حسن باقری اشتباه می گیرند. سردار محمد افشردی، امروز با نام «محمد باقری» شناخته می شود و یکی از معاونت های «ستاد فرماندهی کل قوا» را بر عهده دارد. او سرداری است تیزبین، سرسخت، کم صحبت و پرجذبه که حقیقتا یاد برادرش را در اذهان زنده می کند. عکس زیر که نخستین بار توسط مشرق منتشر می شود ، دو برادر افشردی را در کنار هم به تصویر کشیده است.نفر سمت راست محمد است و نفر سمت چپ، غلامحسین یا همان حسن. زمان و مکان تصویر برداری برای ما معلوم نشد. کسی اگر خبری داشت، ندایی هم به ما بدهد. روحمان با یادش شاد ![]() از راست: سرداران محمد افشردی و غلامحسین افشردی(حسن باقری)
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 22:46 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
داستان
دلبستگي مقام معظم رهبري و كتاب از آن رشته هاست كه سر درازي دارد. فقط
همين قدر بدانيد كه دوستی چند سال پیش از قول ايشان نقل مي کرد: «يكي از
چيزهايي كه هميشه حسرتش را مي خورم و به خاطر اقتضائات رهبري نمي توانم به
سراغش بروم، قدم زدن در همين راسته كتاب فروشي هاست! كاش مي شد...» گروه فرهنگی مشرق -
داستان دلبستگي مقام معظم رهبري و كتاب از آن رشته هاست كه سر درازي دارد.
فقط همين قدر بدانيد كه دوستی چند سال پیش از قول ايشان نقل مي کرد: «يكي
از چيزهايي كه هميشه حسرتش را مي خورم و به خاطر اقتضائات رهبري نمي توانم
به سراغش بروم، قدم زدن در همين راسته كتاب فروشي هاست! كاش مي شد...» کتاب "فرمانده من" تولید دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری است که از چاپ شصتم نیز عبور کرده است. این کتاب حاوی قصه هایی از فرماندهان دفاع مقدس است که رحیم مخدومی، احمد کاوری، داوود امیریان، علی اکبر خاوری نژاد، حسن گلچین، هادی جمشیدیان و عباس پاسیار و… به نگارش درآورده اند. تورو به خدا بگو چی شده؟ به مجروح بودنم نگاه نکن باور کن طاقت می آرم. اگرخبر است به من هم بگو ...با التماس من، سرش را بلند کرد. قطرات اشک روی گونه هایش لغزید و به زمین ریخت. مرد بود. در حالی که اشک هایش را پاک می کرد، گفت (باز هم از کاروان شهدا عقب ماندیم... تقی زکایی، بابایی، مجتبی برات و چند نفر دیگه از بچه های دسته 3 گروهان نینوا پریشب شهید شدند. حاج حسین هم... ناگهان دریچه تانک بالا رفت و دو دست به موازات هم بیرون آمد و پس از دست ها لوله تفنگی با یک کلاهخود روی آن. -الدخیل الخمینی ! لحظه بعد، مدنی بود که سوار بر تانک گوش عراقی را گرفته بود و فریاد می زد که: (گاز بده...گاز بده) و عراقی هم گاز می داد و غول سیاه مهار شده را به سمت ما می آورد. ...گاهی آنقدر مارا میدواند که همگی از نفس میافتادیم و تازه بعد میبایست سینهخیز میرفتیم و غلت میزدیم. البته او همه این کارها را همراه ما و حتی زودتر از ما انجام میداد. اگر ما را پا برهنه میکرد تا روی سنگها و خارها بدویم، خودش زودتر از بقیه پوتینها را در میآورد وگاهی که احیاناً اشتباهی از کسی سر میزد و تنبیه میشد، خود او نیز پا به پای شخص خاطی تنبیهات را انجام میداد. این گونه رفتارها صمیمیت خاصی بین او و بچهها ایجاد کرده بود. اسم تک تک ما را میدانست و با همه دوست همدم شده بود. در جای خودش با بچهها شوخی میکرد و خلاصه خیلی مهربان بود. در مسابقات فوتبال و تنیس و دو مثل بقیه شرکت میکرد و در موقع لزوم هم بسیار جدی و متین بود. ...حاج حسین ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) داشت و خود را غلام خانم میدانست. تا اسم آن حضرت را میشنید اشک در چشمان حلقه میزد. هر وقت، برادر مداح، رضا پوراحمد، در مدح حضرت فاطمه (س) نوحه میخواند، حاجی از خود بیخود میشد و روحش پرواز میکرد و جانش در ناله و اشک میسوخت. او به حضرت امام قدس سره نیز علاقه داشت و عشق میورزید و در عزاداریها و مجالس دعا، کراراً از بچهها میخواست که ستاره فروزان جماران را بیشتر دعا کنند. یکی از خصوصیات اخلاقی حاج حسین، تواضع بود. فروتنی او به قدری بود که گاه جارو به دست میگرفت و اتاقها را جارو میزد. اگر ظرف کثیفی در جایی افتاده بود فوراً آنرا میشست و به تدارکات تحویل میداد. او برای تمام بچهها سرمشقی نمونه بود و همه دوستش داشتند. حتی در نمازهای جماعت نیز همیشه در صف آخر میایستاد و هیچوقت خود را برتر از دیگران نمیدانست. ...دیگر دشمن به نزدیکی گذرگاه، یعنی به پنجاه شصت متری ما، رسیده بود. قلبهایمان به شدت می تپید و همچنان در انتظار فرمان آتش از آن همه درنگ و تاخیر متعجب بودیم در حالی که ما نگران عاقبت کار بودیم، سروان محمودیان خون سرد و مطمئن تیربار را در دست می فشرد و با دقت به گذرگاه خیره شده بود. ناگهان غرش تیربار سروان محمودیان سکوت را شکست. هم زمان با شلیک او، اقدام به تیر اندازی کردیم. تیر بار یک دمم از تک و تا نمی ایستاد و مثل داسی که علف های هرز را درو کند افراد دشمن را یکی پس از دیگری نقش بر زمین کرد. ... در زمانی کمتر از ده دقیقه، دشمن با تلفاتی سنگین، که میزان دقیق آن برای ما مشخص نبود، پا به فرار گذاشت. این خاطرات زیبا و خواندنی است که مقام معظم رهبری را متاثر کرده و در تاریخ 22 / تیر/ 1371 نوشتهاند: چقدر این کتاب فرمانده من عالی است و چقدر من را متأثر و منقلب کرد ایشان همچنین در تاریخ 25/تیر /70 درباره همان کتاب در دیدار با اعضایدفتر ادبیات و هنر مقاومت گفته اند:«من کتاب هایی را که می خوانم معمولا پشتش یادداشت یا تقریظی می نویسم؛ این کتاب «فرمانده من» را که خواندم بی اختیار پشتش بخشی از زیارت نامه را نوشتم: السلام علیکم یا اولیاء الله و احبائه! واقعا دیدم که در مقابل این عظمت ها انسان احساس حقارت می کند.من وقتی این شکوه را در این کتاب دیدم در نفس خود حقیقتا احساس حقارت کردم.» حضرت آیتالله العظمی خامنهای پس از مطالعهی کتاب «فرماندهی من»، حاشیهی کوتاهی بر این کتاب نوشتهاند که از سوی دفتر حفظ و نشر آثار ایشان منتشر میشود. این متن به شرح زیر است: السلام علیکم یا اولیاء الله و احبائه، السلام علیکم یا اصفیاءالله و خیرته، السلام علیکم یا انصاردین الله و اعوان ولیه … ای آیتهای خدا، ای معجزههای ایمان، ای نشانههای تعالی جاودانه انسان … ای گلهای محمدی که فساد و آلودگی جهان امروز نتوانست از شکوفایی باز داردتان، برقی شدید و دنیای تاریک را روشن کردید، حجتی شدید بر آن کوتاهنظران که بالندگی انسان الهی را در عصر تسلط مادیت ناممکن میدانستید، خاطرهی مسلمانان صدر اسلام را زنده کردید و صدق و اراده و فناء فی الله را حتی پیش از آنان به نمایش گذاشتید. آنان به نفس پیامبر و نزول پیاپی آیات قرآن دل را گرم و جان را تازه میکردند. اما شما چه؟ حقا خلوص و تقوا را مجسم کردید و برای آن امام بحق که مظهر خلوص و تقوا بود سربازانی شایسته شدید … سلام الله علیه و علیکم هنیئا لکم رحمة ربکم. کتبه بیمناه الوازره اسیر امانیة و ذلیل نفسهعلی الحسینی غفرالله له و رحمة و حشر مع اولیائه و الحقه بهذه الزمره الطیبه. آمین. و در پایان نگاشته اند: (این کتاب در 13 رجب 1411 با چشمی لبریز اشک شوق و حسرت زیارت شد.) به سبب همین عظمت و زیبایی است که مقام معظم رهبری در تاریخ 25 / تیر/1370 می فرمایند: ![]() (تقریباً همه کتاب هایی که شما از دفتر ادبیات و هنر مقاومت منتشر کرده اید و بعضی از آنها را بسیار فوقالعاده یافتم. همین فرمانده من، که ذکر شد، از آن بخش های بسیار برجسته این کار است... من وقتی این ها را می خواندم، به این فکر می افتادم که اگر ما برای صدور مفاهیم انقلاب همین جزوه ها و کتاب ها را منتشر بکنیم ، کار کمی نکرده ایم ؛ کار زیادی انجام گرفته است این ها بسیار بار ارزش است. برای حرمت نهادن به این ارزش تصمیم بگیریم اگر کتاب "فرمانده من" را نخوانده ایم یک لحظه هم برای مطالعه آنوقت را به تأخیر نیندازیم. فقط 85 صفحه است هفت خاطره زیباست. زیبا تر آن که این کتاب با ارزش را در دسترس همه اهل خانه و فامیل و دوستان و آشنایان قرار دهیم. به بچه هایمان سفارش کینم که کتاب فرکانده من را به همکالاسی های خود اهدا کنند . ***خاطره رحیم مخدومی از دیدار با رهبر انقلاب درست هجده سال پيش مهمان همين اتاق بوديم؛ بیتغيير، مهمان، همان مهمان، حال تنها تعدادمان كمی بيشتر شده كه آن هم از تبعات رشد است ديگر! ميزبان، همان ميزبان. تنها و مظلوم. اين هم لابد از تبعات رشد نكردن است! نمیدانم در اين رشد و افت و در اين تغيير و سكون، كداممان بايد شرمسار باشيم و كدام سرافراز. هجده سال پيش آمديم اينجا و گفتيم: ما نويسندههای دفاع مقدسيم. تازه كاريم و تيراژ كتابهايمان سه هزارتايی میشود. او گفت تيراژتان را ببريد بالا. روی صد هزار تا. از سه، تا صد فاصلهای بود كه برق از سه فاز همه پراند. حكايت استاد چتربازی را داشت كه میخواست از آسمان پرتابمان كند. و امروز بعد از آن ساليان، كار نامی فرهنگ، پرش از روی همان بام هجده سال پيش است. و صد البته از همان وقت مشهود بود چرا كه روز بعد رسانهها به همه زوايای اين كلاس چتربازی پرداختند، الا پرش از آسمان. پرش از سه به صد در هيچ محفل و رسانهای پرداخته نشد. ![]() رحیم مخدومی لابد میخواستند ما دستاندركاران ادبيات دفاع مقدس را بيش از اين شرمنده نكند. لابد میدانستند كه اگر هجده سال بعد از تيراژ كتابهايمان بپرسند، خواهيم گفت هر حرف مرد يك كلام است! لابد فهميده بودند كه اگر يكی در رهنمود دادن زيادی به ما گير بدهد، از او خواهيم پرسيد؛ خوب، چطور سه هزار تا را برسانيم به صد هزار تا؟ شما بفرماييد خودتان انجام بدهيد تا ما لقمه جويدن را ياد بگيريم. و يا اينكه يك پول قلمبهای را در اختيارمان بگذاريد تا صرف همايش و نمايش و كنفرانسِ «چگونه سه تا را صد تا كنيم» نماييم. بعد به او خواهیم گفت، شما كه بهتر و بيشتر از ما كتابخوانهای ـ به اصطلاح ـ حرفهای كتاب میخوانيد و بهتر از ما اهل بصیرت، منفذهای گزش را شناسايی میكنيد، به جای ما ناشرها و آموزش و پرورشیها و آموزش عالیها سازمان تبلیغاتیها و روحانيون و هيات و بسيج و... تا برسد به راس قله كه صدا و سيمايی باشند، كتاب تبليغ میكنيد. چون ما سرمان را به تبليغ سوپراستارها گرم كردهايم! آقاجان به يكباره بياييد وسط، مشتریها را راه بيندازيد ديگر. راستش از ما نمیخرند، اما اگر شما باشيد... هجده سال از عمر فرهنگ دنيا گذشته، تهاجم به شبيخون و شبيخون به ناتوی فرهنگی ارتقاء يافته. ما چقدر تغيير كردهايم؟ همهی افتخار حوزهی هنری در بخش ادبيات دفاع مقدس اين است كه 15 كتاب را به سه زبان ديگر ترجمه و منتشر كرده. حالا با چه تعداد تيراژ و چه نتيجه و تاثير، بماند. چند وقت پيش كه آمده بودند خدمت آقا تا خبر استقبال چشمگير كتاب «دا» را بدهند. حالا هم آمدهاند تا بگويند آن استقبال چشمگيرتر شده! بنده به سهم خود دستمريزاد میگويم به عرصهی تاليف ادبيات دفاع مقدس كه به چنين توفيقی دست يافته و از آن مهمتر به مديريت بازرگانی و توزيع خوب كتابها كه انقلابی جديد پديد آورده. اما به راستی گمشدهی ادبيات انقلاب و دفاع مقدس همين است؟ چه زيبا اشاره كرد آقا از زبان كسی، كه «دا»، رگه و سرنخ يك معدن بزرگ است. برويد جلو تا به خود معدن برسيد. مشعوف شدن از رگه، ماندن و جشن و پايكوبی كردن در كنار رگه را در پی دارد. وقتی ديروز (20/2/89) در جمع قلم به دستهای دفاع مقدس، رفته بوديم تا ديداری تازه كنيم و گرههايمان را بيابيم، فرمود تيراژ را به يك ميليون برسانيد. اين شد كه تمام ماجرای ديدار هجده سال پيش در مغزم تازه شد. ديدم آقا رفته و ما ماندهايم. او با سرعت در پيش است و ما سنگين درجا میزنيم. چرا كه انديشهی تغيير پوسته و تبديل يابوهايمان به اسب، هيچ وقت راحتمان نگذاشته. كارمان به جايی رسيده كه حوزهی هنری از عجز تهيهی يك غرفهی فروش در خيابان مقابل دانشگاه، ناله میكند. آن هم چه شخصيتی؟ حوزهی هنری سازمان تبليغات اسلامی! اصلا میگويم درآمد حاصل از تجارت نفت و دخانياتش، مزاح! سازمان تبليغاتی كه از اولين ماههای پيروزی انقلاب در هر شهرستان يك شعبه زده و حوزه هنری كه مركز استانها مهم كشور را يكی پس از ديگری به شعبات خود افزوده، اين چه حرفی است كه میگويد؟ واقعا چه جوابی بايد داد بهتر از جواب طنز كه فرمود: بساط كنيد! او به مزاح فرمود مزاحی كه سكوت رسمی جلسه را با خندهی صميمی حضار درهم شكست. اما چه مزاحی نغزتر پرمعنیتر از واقعيت! به راستی كه يك وقتهايی از منافقين و شبكههای پارتيزانی آنها برای توزيع روزنامه و كتاب در اوايل انقلاب باید درس گرفت. از تلاش و جدیت و رزم بیامان دشمن برای هجمه به جبههی حق بايد درس گرفت. حوزهی هنری انصافا در اين چند سال گذشته توفيقات خوبی داشته، اما فراموش نكنيم كه اگر اين توفيقات، دستاندركاران را مشعوف میكند، ناشی از مقايسهی حركت خود با بیحركتی دوستان است. كافی است يك بار حركت خود را با حركت دشمن مقايسه كنند، آن وقت خواهند ديد كه چقدر لاكپشتوار گرفتار بیحركتی هستند. يادم است در قضيهی عبور ناو جنگی آمريكا از تنگهی هرمز، امام به افسران جنگ گفته بود «بايد بزنيد». اين ديگر وظيفه آنها بود كه راه زدن را پيدا كنند. و چه خوب پيدا كردند و هيمنهی ابرقدرت را در هم شكستند. امروز، افسران فرهنگ برای پيدا كردن راه عملی رسيدن به تيراژ يك ميليون، آيا فكر خواهند كرد؟ كاش عرصهی فرهنگ هم مثل جنگ كه دادگاه نظامی و صحرايی دارد، میتوانست افسران هجده سال پيش را وسط ميدان بكشد و از آنها بپرسد، اگر بلد نبوديد چرا پذيرفتيد و اگر بلد بوديد چرا نكرديد؟ يك زمان بهانهی افسران فرهنگ پول بود، يك زمان نداشتن قدرت. حالا كه همه چيز در اختيارمان است. به واقع بايد گفت برخيزيم، كاسه و كوزههايمان را جمع كنيم، برويم دنبال بساط كردن. بايد از نو شروع كنيم. اگر در وقت لازم اهل بساط كردن بوديم، حالا قدر پول و قدرت را میدانستيم.
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 22:15 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
دمشق
پایتخت سوریه امروز صبح هدف 2 انفجار قرار گرفت که مقر ستاد مشترک ارتش و
محل برگزاری کنفرانس ملی مخالفان را هدف قرار داده بود. به گزارش گروه بین الملل مشرق، تلویزیون رسمی سوریه اعلام کرد؛ ساعت 7 صبح امروز چهارشنبه به وقت محلی 2 انفجار شهر دمشق را لرزاند. انفجار نخست در نزدیکی مقر ستاد مشترک ارتش سوریه در میدان امویین ودیگری به فاصله 15 دقیقه بعد درمنطقه "ابورمانه" در دمشق رخ داد. شدت انفجارها به حدی بود که آتش تا نزدیکی تاسیسات نظامی ادامه داشت. وقوع دو انفجار در ستاد مشترک ارتش سوریه در دمشق، موجب آتش گرفتن ساختمان این مرکز شده و تروریستها مانع رسیدن خودروهای آتشنشانی و امدادرسانی به محل انفجار میشوند. بر اساس این گزارش، این انفجار موجب شده تا سه طبقه بالایی ساختمان، آتش بگیرند و تعدادی از افراد نیز در این ساختمان محبوس شدهاند و نمیتوانند از آن خارج شوند. ![]() گفته میشود پس از این دو انفجار که به طور همزمان صورت گرفت، درگیریهای شدیدی در اطراف این ساختمان آغاز شده و افراد مسلح با تیربار و آرپیجی مانع ورود خودروهای آتشنشانی و امدادرسان به محل انفجار میشوند. وزیر اطلاعرسانی سوریه با اشاره به اینکه یکی از دو انفجار امروز صبح دمشق در داخل محوطه مرکز ستاد مشترک ارتش سوریه روی داده، گفته که این انفجارها تنها خسارات مادی به همراه داشتند. ![]() "عمران الزعبی" وزیر اطلاع رسانی سوریه دراین رابطه اعلام کرد: انفجارهای صبح امروز به وسیله 2 بسته انفجاری رخ داد و خسارت های بسیاری را وارد کرد اما کسی در این انفجارها کشته نشد. وی افزود: نیروهای امنیتی گروه های تروریستی درمحل حادثه را تحت پیگرد قرار داده اند. الزعبی درعین حال شایعات منتشر شده در برخی رسانه ها مبنی بر اینکه شماری از رهبران نظامی و اطلاع رسانی سوریه در این انفجار کشته شده اند را تکذیب کرد. وزیر اطلاع رسانی سوریه اظهار داشت که تمامی فرماندهان نظامی سوریه در سلامت کامل قرار دارند. ![]() این در حالی است که برخی شبکه های خبری از جمله "اسکای نیوز عربی" به نقل از مخالفان سوری ادعا کردند شماری از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در انفجارهای امروز دمشق کشته شدند. شبکه تلویزیونی المیادین نیزبه نقل از"علی حیدر"وزیر آشتی ملی سوریه اعلام کرد که درپی انفجارهای امروز دمشق کنفرانس ملی مخالفان که قرار بود امروز برگزار شود به تاخیر افتاد. ![]() به گفته وی، انفجارهای دمشق به هتل محل برگزاری کنفرانس ملی مخالفان آسیب بسیاری وارد کرده است. ![]() از سوی دیگر شبکه تلویزیونی المنار نیز از درگیری میان افراد مسلح و نیروهای امنیتی سوریه در اطراف محل انفجارهای امروز دمشق خبر داد.
بنا بر اعلام العالم نیز افراد مسلح سعی داشتند به ساختمان رادیو و تلویزیون سوریه حمله کنند. انفجارهای امروز دمشق نشان داد که افراد مسلح و گروه های تروریستی که خود را مخالفان سوری می نامند به دنبال برقراری آرامش و برگزاری کنفرانس مخالفان واقعی سوری نیستند. المیادین در خبری اعلام کرد که افراد مسلح سوریه موسوم به ارتش آزاد مسئولیت انفجارهای امروز دمشق را برعهده گرفتند.
نشست معارضان سوری به فردا موکول شد پایگاه خبری عربی پرس نوشت: سرانجام و پس از کش و قوسهای فراوان گروهها و تشکلهای معارض سوری اعلام کردند که نشست امروز خود را به تعویق انداخته و فردا برگزار خواهند کرد. شماری از گروهها و تشکلهای معارض سوری قرار بود، امروز نشستی را در یکی از هتلهای دمشق جهت بحث و گفتوگو درباره بحران سوریه برگزار کنند که به دلیل وقوع انفجارهای مقر ستاد مشترک ارتش در دمشق احتمال تعویق آن اعلام شد. شهادت خبرنگار پرستیوی در دمشق «مایا ناصر» خبرنگار پرس تیوی در دمشق، امروز در درگیری های مقابل ستاد مشترک ارتش سوریه هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 22:12 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
حضرت
آیتالله خامنهای در سخنانشان در دیدار نیروهای مسلح شمال كشور و
خانوادههای آنان در نوشهر فرمودند: «مبادا آن صفاتی، خصالی، مناقبی كه
متناسب با وجود ولیعصر (ارواحنا فداه) هست، اینها را تنزل بدهیم در سطح
انسانهای كوچك و ناقصی مثل این حقیر و امثال این حقیر.» به گزارش مشرق به نقل از
پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR ، در یك كلیپ صوتی چند واكنش حضرت امام
خمینی رحمهالله و حضرت آیتالله خامنهای را نسبت به اظهارنظرهای غلوآمیز
دربارهی ایشان مرور كنید. در این كلیپ صوتی چهار دقیقهای، از بیانات حضرت امام خمینی در ۴ خرداد ۱۳۵۹ و بیانات رهبر انقلاب در ۱۳۸۰/۰۸/۱۲، ۱۳۸۸/۰۳/۲۹، ۱۳۹۱/۰۶/۲۸ استفاده شده كه متن این سخنان به شرح زیر است: بیانات حضرت امام خمینی(ره) من خوف این را دارم كه مطالبی كه آقای حجازی (1) فرمودند درباره من، باورم بیاید. من خوف این را دارم كه با این فرمایشات ایشان و امثال ایشان برای من یك غرور و انحطاطی پیش بیاید. من به خدای تبارك و تعالی پناه میبرم از غرور. من اگر خودم را برای خودم نسبت به سایر انسانها یك مرتبتی قائل باشم، این انحطاط فكری است و انحطاط روحی. من در عین حال كه از آقای حجازی تقدیر میكنم كه ناطق برومندی است و متعهد، لكن گله میكنم كه در حضور من مسائلی كه ممكن است من باورم بیاید فرمودند. ۴ خرداد ۱۳۵۹ 1) آقای فخرالدین حجازی، نماینده اول مردم تهران در اولین دوره مجلس شورای اسلامی. آقای حجازی، سخنرانی خود را با جمله «بابی انْتَ وَ امّی» آغاز كرد و بقیه محتوای سخنرانی نیز در تجلیل از مقام والای امام بود كه با گلایه شدید معظمٌ له روبرو شد. سخنان رهبر انقلاب 1) من به شما عرض میكنم، به همه هم این را میگویم و گفتهام و تكرار میكنم؛ مبادا آن صفاتی، خصالی، مناقبی كه متناسب با وجود ولیعصر (ارواحنا فداه) هست، اینها را تنزل بدهیم در سطح انسانهای كوچك و ناقصی مثل این حقیر و امثال این حقیر. اینی كه گفته میشود كسانی كه در این سفینه سوارند، غم طوفان ندارند: چه غم دیوار امت را كه دارد چون تو پشتیبان چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتیبان این نوح امام زمان است، اما با یك نگاه عمومی به طول تاریخ اسلام وقتی نگاه كنیم - كه سعدی هم با همان نگاه این شعر را گفته است - وجود مقدس خاتمالانبیاء (صلیاللهعلیهوآله) نوحِ كشتیبان این امت است. بله، این امت در طول تاریخ خود فراز و نشیبهائی داشته؛ گاهی به گل نشسته، گاهی دچار ذلت شده، گاهی با مشكلات غیرقابل توصیفی مواجه شده، دست به گریبان شده؛ این ناشی از این است كه سوار كشتی نشده. اگر واقعاً متمسك بشویم، متوسل بشویم بر كشتی نجات اسلام، همراه پیغمبر باشیم، مسلماً پیروزی نصیب ماست. البته دریا طوفان دارد، سختی دارد، مشكلات دارد، گاهی هراسهای بزرگ دارد، اما وقتی كشتیبان بندهی برگزیدهی خداست، معصوم است، آن وقت دیگر بیمی وجود ندارد. این آن نكتهی كوتاهی بود كه خواستم عرض بكنم؛ این صفات را مخصوص بدانید به آن بزرگواران. نوحِ این كشتی اوست، پشتیبان این امت اوست، واسطهی فیض الهی به یكایك آحاد ما، به دلهای ما، به جانهای ما، به ذهنهای ما، به جسمهای ما، به حیات فردی و اجتماعی، وجود مقدس خاتمالاوصیاء و در رتبهی قبل از او، وجود مقدس خاتمالانبیاء (صلیاللهعلیهوآله) است. بيانات در ديدار نيروهاى مسلح منطقهى شمال كشور و خانوادههاى آنان ۱۳۹۱/۰۶/۲۸ 2) اگر كسى در مقابل جوانان ادّعا كند و بگويد نظام اسلامى ما هيچ عيبى ندارد و همان قالبى را كه اسلام خواسته، ما پياده مىكنيم، گزاف گفته است. بههيچوجه اينطور نيست. خود ما انسانهاى ضعيفى هستيم. وقتى كسانى اسم مبارك اميرالمؤمنين عليهالسّلام يا اسم مبارك ولىّعصر روحىفداه را مىآورند، بعد اسم ما را هم دنبالش مىآورند، بنده تنم مىلرزد. آن حقايق نور مطلق، با ما كه غرق در ظلمتيم، بسيار فاصله دارند. ما گياه همين فضاى آلوده دنياى امروزيم؛ ما كجا، كمترين و كوچكترين شاگردان آنها كجا؟ ما كجا و قنبرِ آنها كجا؟ ما كجا و آن غلام حبشىِ فداشده در كربلاى امام حسين عليهالسّلام كجا؟ ما خاك پاى آن غلام هم محسوب نمىشويم. اما آنچه كه حقيقت است، اين است كه ما به عنوان مسلمانانى كه راهمان را شناختهايم، تصميم خود را گرفتهايم و نيروى خود را براى اين راه گذاشتهايم؛ با همه وجود در اين راه حركت مىكنيم و ادامه خواهيم داد. بيانات در ديدار جوانان استان اصفهان ۱۳۸۰/۰۸/۱۲ 3) يك خطاب آخرى هم عرض كنم به مولامان و صاحبمان، حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه): اى سيد ما! اى مولاى ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندك آبروئى هم دارم كه اين را هم خود شما به ما داديد؛ همهى اينها را من كف دست گرفتم، در راه اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد. سيد ما، مولاى ما، دعا كن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب اين كشور توئى؛ صاحب اين انقلاب توئى؛ پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاى خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيبانى بفرما. خطبههای نماز جمعهی تهران ۱۳۸۸/۰۳/۲۹
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 22:4 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
مقایسه
خودروی ایرانی رعد با نمونه روسی هرچند نشان از شباهت های کلی دارد که هر
دو را در یک رده جای می دهد اما تفاوت های آشکاری در ظاهر و چینش اجزا و
زیرسامانه های مختلف از جمله بخش نگهدارنده و پرتاب موشک نشان می دهد که
این خودرو طراحی متفاوتی داشته و در ایران ساخته می شود. به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق، اعلام وجود سامانه پدافند هوایی رعد و بخشی از مشخصات عملکردی آن توسط فرمانده کل سپاه و سپس حضور آن در رژه نیروهای مسلح در 31 شهریور ماه سال جاری بار دیگر نامشخص بودن عمق توان پدافند هوایی ایران را اثبات کرد. یکی از پرکاربردترین سامانه های دفاع هوایی در دنیا، سامانه های میانبرد و ارتفاع متوسط هستند. این گستردگی استفاده به دلایل مختلفی پدید آمده از جمله بیشتر بودن تعداد تهدیدات عمل کننده در این لایه و ایجاد بازدارندگی جغرافیایی مناسب و مقرون به صرفه با توجه به برد موشک های مورد استفاده. در بین این سامانه ها انواع متحرک آنها از اهمیت بالاتری برخوردار هستند زیرا استقرار در یک منطقه و برچیدن و جابجایی آنها بسیار سریع انجام شده و ضمن برقراری حفاظت بهتر از خود سامانه با جابجا کردن آتشبار، امکان پوشش مناطق مختلف در صورت نیاز با این عمل فراهم می شود. در کشورمان ایران سامانه های میانبرد پدافند هوایی موشکی «هاوک» و «استاندارد» پیش از انقلاب و سامانه های «اچ-کیو-2/صیاد-1»، «سام-6» و «مرصاد» و پس از انقلاب به خدمت گرفته شده که در جدول زیر مشخصات کلی آنها آورده شده است. ![]() بجز صیاد-1 و مرصاد بقیه سامانه ها ساخت خارج هستند. صیاد-1 در واقع نوع بومی و به روز شده موشک سامانه اچ-کیو-2 است که با رادارهای بهسازی شده همین سامانه هماهنگ شده و مرصاد نیز نوع بومی شده و بسیار پیشرفته از سامانه هاوک است. از نظر تعداد آتشبار موجود در کشور طبق اطلاعات منتشر شده در منابع خارجی، هاوک در کنار نسخه ایرانی آن، ستون فقرات پدافند هوایی میانبرد ایران را تشکیل داده است. در بین سامانه های نام برده شده، تنها سام-6 که پس از جنگ تحمیلی 8 ساله خریداری شد متحرک بوده و بقیه سامانه ها ثابت هستند. لازم به ذکر است سامانه استاندارد، روی شناورهای نیروی دریایی ارتش استفاده می شود و تاکنون دست کم دو برنامه بهسازی را پشت سر گذاشته است. اجرای تعمیرات لازم در شرایط جنگ و تحریم و بهسازی های کامل روی اجزای مختلف سامانه های دفاع هوایی موشکی، پشتوانه ای برای ساخت کامل یک سامانه بود که مرصاد نمونه بارز آن است. این سامانه که توسط متخصصان دفاعی کشورمان در ارتش و وزارت دفاع ساخته شده با وجود همه قابلیت های بالایی که دارد اما از نوع ثابت است و برای ایجاد یک دفاع مستحکم و بقاپذیر در صحنه عملیات و نزدیک به خطوط مقدم و یا جابجایی سریع برای غافلگیر کردن دشمن نیاز به متحرک شدن تمام اجزای سامانه دارد. از طرفی سامانه سام-6 نیز برد بالایی نداشته و 24.5 کیلومتر برد و 14 هزار متر سقف ارتفاع، فضای زیادی برای اجرای طیفی از عملیات های دشمن ایجاد می کند از این رو جای یک سامانه میانبرد و ارتفاع متوسط به بالا که تمام متحرک باشد در میان حلقه های دفاع هوایی کشور خالی بود. رعد وارد می شود به گزارش مشرق، جدیدترین سامانه دفاع هوایی موشکی معرفی شده در کشور با نام «رعد» که در نشست خبری فرمانده کل سپاه برای اولین بار از آن سخن گفته شد آمده است تا حلقه مفقوده میانبردهای ایران را پر کند و بنا بر مطالب منتشر شده، دارای مشخصاتی برتر نسبت به سامانه بوک روسیه است. برد این سامانه 50 کیلومتر و سقف پرواز آن توسط فرمانده کل سپاه 25 تا 27 کیلومتر و توسط فرمانده نیروی هوافضای سپاه 75هزار پا(معادل 22.8 کیلومتر) عنوان شده.
پرتابگر موشک در سامانه رعد با موشک طائر-2 با این مشخصات به نظر می رسد رعد برتری محسوسی بر بیشتر سامانه های همرده موجود در کشور داشته باشد. در واقع در بحث برد با در نظر گرفتن اطلاعات جدول فوق، این برتری با 11 تا 47 درصد افزایش نسبت به سامانه های موجود کاملاً مشخص بوده و در زمینه سقف ارتفاع هدف قابل درگیری هم تنها سامانه قابل رقابت با آن صیاد-1 است که باید منتظر اعلام مجدد مشخصات رعد بود تا هم در این مورد و هم در زمینه کمینه ارتفاع هدف قابل درگیری، سرعت موشک، جرم سرجنگی و مشخصات مهم دیگر نیز مقایسه نهایی صورت گیرد. بوک؛ آتش سوزانی از سرزمین سرد روسیه با توجه به برتر اعلام شدن رعد بر سامانه بوک مروری بر مشخصات این سامانه مطرح روسی مفید خواهد بود. بوک بر مبنای تجارب عملیاتی و بهسازی های سامانه سام-6 و پیشرفت در زمینه رادار و جنگ الکترونیک ساخته شده و نسل اول آن یعنی بوک-ام-1 در 1979 و نسل دوم آن بوک-ام-1-2 در 1998 وارد خدمت شده است. خودروهای رادار، واحد فرماندهی و کنترل، پرتابگرهای موشک و خودروهای حامل موشک های ذخیره و تعمیرات از اجزای این سامانه هستند. برد موشک در نسل اول این سامانه 30 کیلومتر و در آخرین نمونه های نسل دوم آن(بوک-ام-2ئی) 50 کیلومتر و ارتفاع هدف قابل درگیری در نسل اول 30 تا 14هزار متر و در نسل دوم 15 تا 25هزار متر عنوان شده است. ![]() واحدهای مختلف در سامانه بوک-ام-1 از توانمندی های مهم نوع بوک-ام-1-2 و بوک-ام-2ئی قابلیت درگیری با طیف وسیعی از اهداف هوایی است که حتی شامل موشک های بالستیک تاکتیکی(راهکنشی) و برخی اهداف سطحی و شناوری است. سرعت موشک این سامانه 1200 متر بر ثانیه و جرم سرجنگی آن 70 کیلوگرم بوده و توانایی تحمل تا 30 برابر شتاب جاذبه را دارد. این سامانه قابلیت درگیری همزمان با 4 تا 6 هدف را داشته و در زمان 18 ثانیه از کشف نسبت به درگیری با هدف واکنش نشان می دهد. بوک-ام-1-2 تنها در مدت 5 دقیقه از استقرار برای اجرای عملیات آماده شده و در همین مدت نیز از حالت عملیاتی برای انتقال آماده می شود. ![]() نسل دوم بوک روی پرتابگر چرخدار در ساختار اصلی این سامانه به هر پرتابگر، یک رادار هم اختصاص داده شده که این یکی از عوامل استقلال عملکردی بیشتر و پایداری بالاتر در برابر جنگ الکترونیک دشمن است. مجموعه ویژگی های مطرح شده از این سامانه باعث شده تا کارشناسان نظامی دنیا، نسل آخر بوک را پایدارترین سامانه پدافند هوایی موشکی دنیا بدانند که حتی اگر کاملاً صحت نداشته باشد قطعاً یکی از برترین ها است. مقایسه رعد با بوک هر چند از رادار و سامانه کنترل آتش رعد مشخصاتی تاکنون اعلام نشده اما بر مبنای تصاویر و اطلاعات اندک منتشر شده می توان مقایسه هایی انجام داد. اصول طراحی چنین سامانه هایی نشان می دهد برد رادار ردگیری هدف باید در حدود دو برابر بیشترین برد موشک و در حدود 100 کیلومتر باشد. راداری که در نخستین فیلم منتشر شده از آزمایش های رعد روی برخی از خودروهای پرتابگر دیده می شود. ![]() خودروی مجهز به رادار در تصویر سمت راست دیده می شود رعد تاکنون تنها با پرتابگر سه فروندی روی یک خودروی جدید 6 چرخه دیده شده در حالی که بوک علاوه بر چنین خودرویی از پرتابگرهای شنی دار نیز استفاده می کند که همه آنها دارای چهار موشک هستند. مقایسه خودروی ایرانی رعد با نمونه روسی هرچند نشان از شباهت های کلی دارد که هر دو را در یک رده جای می دهد اما تفاوت های آشکاری در ظاهر و چینش اجزا و زیرسامانه های مختلف از جمله بخش نگهدارنده و پرتاب موشک نشان می دهد که این خودرو طراحی متفاوتی داشته و در ایران ساخته می شود. ![]() پرتابگر شنی دار سامانه سام-6 به گزارش مشرق، در فیلم منتشر شده این خودرو در حال حرکت در زمین های ناهموار دیده می شود که توانایی مهمی برای ایجاد امکان استقرار سامانه در نواحی گوناگون کشور است. باید به خاطر داشته باشیم که تاکنون نزدیک به 10 نوع خودروی تاکتیکی از نمونه های یک چهارم تن تا تانک برهای سنگین در کشورمان طراحی و ساخته شده است. همچنین توانمندی صنایع دفاعی کشورمان در ساخت خودروهای شنی دار اثبات می کند در صورت لزوم، بکارگیری رعد روی شاسی های زرهی و شنی دار نیز دور از دسترس نخواهد بود، موضوعی که با توجه به سرزمین های کویری و رملی در کشور به خصوص شرق و البته تهدیدات هوایی از سوی پایگاه های آمریکایی در افغانستان می تواند با اهمیت باشد. گفتنی است نسل اول موشک های سامانه بوک روی پرتابگر شنی دار سام-6 نیز به کار رفته اند و خودروهای این سامانه می توانند کاندیدایی هر چند موقت برای پذیرش موشک های طائر-2 سامانه رعد باشند. در این بخش، مشخصات ظاهری موشک طائر-2 را با دو موشک از سامانه بوک مقایسه می کنیم که موشک 9-ام-38 از نسل اول بوک و موشک 9-ام-317 از نسل آخر دو نمونه انتخاب شده از سامانه بوک هستند. ![]() سه موشک مورد مقایسه از بالا به پائین: 9-ام-317(نسل آخر بوک)، طائر-2، 9-ام-38(نسل اول بوک) به طور کلی شکل بدنه طائر-2 با دو موشک روسی مشابه و شکل بال های میانی و بالک انتهایی آن متفاوت است. دماغه طائر نسبت به موشک های روسی با زاویه کمتری به نوک می رسد و در واقع تیزتر است. طول و همچنین قطر بدنه در این سه موشک تقریباً برابر هستند. در هر سه موشک قطر بدنه در مقطعی از آن افزایش یافته است که از این نظر طائر-2 به نسل اول موشک بوک نزدیکتر به نظر می رسد. در موشک ایرانی طرح بال میانی به نسل دوم بوک نزدیک تر است اما هم در بال و هم در بالک افزایش سطح دیده می شود. به علاوه هر دوی اینها به قسمت عقبی موشک متمایل شده اند و حتی لبه فرار بالک عقبی بر انتهای موشک منطبق شده است. عقب رفتن این بالک، خصوصیات کنترلی بهتری را در مرحله ای که سوخت داخل موشک به اتمام رسیده و توزیع جرمی آن نهایی و مرکز جرم به جلو منتقل شده به دلیل افزایش بازوی گشتاور بیشتر حول مرکز جرم ایجاد خواهد کرد. لبه حمله این بالک نیز دارای تغییر زاویه است که بهبودهای آیرودینامیکی را موجب می شود. بزرگتر شدن سطح بال اصلی و بالک می تواند احتمال کمتر بودن سرعت طائر-2 را بوجود بیاورد زیرا سرعت با توان دوم در ایجاد نیروی برآ(لیفت) و پسا(درگ) مشارکت می کند و مساحت با توان اول؛ بنابراین با توجه به میزان افزایش سطح این بال می توان سرعت نهایی طائر را بطور حدودی 980 متر بر ثانیه تخمین زد. تیزتر شدن دماغه در جهت تلاش برای کاهش نیروی مقاوم و کاستن از میزان کاهش سرعت نیز با احتمال مطرح شده تطابق دارد. دلیل دیگر این افزایش مساحت، افزایش احتمالی وزن موشک است که برای برقراری تعادل نیرویی نیاز به بزرگتر شدن سطوح آیرودینامیکی را بوجود آورده است. با توجه به مشخصات عملکردی و ابعاد موشک طائر-2 می توان آن را گزینه مناسبی برای جایگزینی با موشک های استاندارد بر روی ناوهای ایران دانست زیرا در عین برد بیشتر نسبت به آن امکان جایدهی طائر-2 در پرتابگرهای جعبه ای و در آینده با مجهز شدن به یک بوستر برای پرتاب عمودی وجود دارد. سطح بدنه طائر صاف تر و کم زائده تر از موشک روسی نسل آخر بوک به نظر می رسد خصوصاً در ناحیه اتصال بال به بدنه به وضوح طرح ایرانی بهتر است زیرا از ایجاد زائده های بیرونی برای اتصال بال به بدنه خودداری شده. این امر باعث بهبود شکل جریان هوا اطراف موشک شده و نیروی مقاوم را کاهش می دهد. همچنین انتهای بدنه طائر مانند دو نمونه روسی با کاهش سطح مقطع(اصطلاحاً دم قایقی) ساخته شده تا نیروی مقاوم در انتهای بدنه بر اثر جدایش جریان(بیس درگ) پس از اتمام سوخت کاهش یابد. در مجموع می توان گفت با این تفاوت ها و شباهت ها بین موشک و سامانه ایرانی با نوع روسی به همان میزانی که الگوبرداری از آخرین نسل سامانه بوک مشهود است، اجرای فرایندهای طراحی و بکارگیری روش های بهتر ساخت در سامانه رعد نیز قطعی است که نشان از توانمندی بالای متخصصان کشور در زمینه موشک های پیچیده پدافند هوایی دارد. موشک هایی که قرار است اهدافی با سرعت های چند برابر صوت را در ارتفاع های مختلفی منهدم کنند و از اینرو جوانان ایران اسلامی در زمینه های مختلف الکترونیک، رادار، مخابرات، سازه، آیرودینامیک، مکانیک پرواز و پیشرانش با کار گروهی به این موفقیت بزرگ یعنی ساخت سامانه ای قابل مقایسه با بهترین سامانه های مشابه دنیا رسیده اند که بجز چینی ها، آمریکایی ها نیز برای توسعه نمونه بومی از آن الگوبرداری کرده بودند.
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 22:2 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
پاسخ بیژنی به کاریکاتور موهن شرق
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 22:1 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
خبرگزاری فارس: رییس جمهور با اشاره به ضعف ساختار سازمان ملل گفت: وجود تبعیض در هیچ صورتی پذیرفتنی نیست و ایران آماده است به اصلاح ساختار سازمان ملل کمک کند.
به گزارش حوزه دولت خبرگزاری فارس، رییس جمهوری اسلامی ایران در شصت و هفتمین مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفت: من از سرزمین ایران، سرزمین شکوه و زیبایی، سرزمین علم و فرهنگ، سرزمین حکمت و اخلاق، مهد فلسفه و عرفان و دیار مهر و نور، سرزمین دانشمندان، حکیمان، فیلسوفان، عارفان، ادیبان، سرزمین بوعلی سینا، فردوسی، مولوی، حافظ ، عطار، خیام و شهریار به نمایندگی از ملتی بزرگ و سرافراز، از پایهگذاران تمدن بشری و از میراثداران ارجمند جهانی و به نمایندگی از مردمانی آگاه، آزادیخواه، دوستدار صلح، مهربان و صمیمی که طعم تلخ تجاوزها و جنگهای تحمیلی را چشیده و عمیقاً قدرشناس ثبات و آرامشند، اکنون در جمع شما خواهران و برادران خود از سراسر جهان حضور یافتهام تا برای بار هشتم در هشت سال مأموریت خدمتگزاری به مردم شایسته کشورم، به جهانیان نشان دهم ملت شریف ایران همچون گذشته تابناکِ تاریخیاش، اندیشهای جهانی دارد و از هرگونه تلاش و مجاهدت برای تأمین، توسعه و تحکیم صلح، ثبات و آرامش در جهان که البته تنها از طریق همفکری و همکاری و مدیریت مشترک میسر است، استقبال کرده و آن را مهم تلقی میکند.
*تاریخ بشر پر از تلخکامی و شکست است وی افزود: اینجانب اینجا هستم تا پیام الهی و انسانی مردان و زنان فرهیخته کشورم را به شما حضار محترم و به همه مردم جهان ابلاغ کنم. پیامی که خداوند سخن ایران زمین سعدی علیهالرحمه در دو بیت ماندگار تاریخی به همه بشریت چنین هدیه کرده است: بـنـی آدم اعضـــــای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چه عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوهــا را نمـــاند قرار طی هفت سال گذشته از چالشها و راههای برونرفت از آنها و افق آینده جهان سخن گفتم و امروز میخواهم از منظر دیگری به آن بپردازم. هزاران سال از پراکنده شدن و زندگی فرزندان حضرت آدم(ع) در بخشهای مختلف زمین میگذرد؛ فرزندانی که با رنگها و سلایق و زبانها و آداب گوناگون، در آرزوی ساختن جامعهای متعالی و رسیدن به زندگی زیباتر و استقرار رفاه و صلح و امنیت پایدار تلاش گستردهای بعمل آوردند. علیرغم مجاهدت پیگیر صالحان و عدالتطلبان و تحمل رنجهای فراوان توسط تودههای مردم برای نیل به شادکامی و پیروزی، جز در موارد اندک، تاریخ بشر پر از تلخکامی و شکستهاست. لحظهای در ذهن خود تصور کنید اگر خودبرتربینیها، بیاعتمادیها، بداخلاقیها و دیکتاتوریها نبود و هیچکس به حق دیگری دست اندازی نمی کرد، اگر به جای میزان برخورداری و مصرف، ارزشهای انسانی معیار شأن اجتماعی بود، اگر بشر دوره سیاه قرون وسطی را تجربه نکرده بود و قدرتمندان مانع از شکوفایی علم و اندیشه سازنده نمیشدند، اگر جنگهای صلیبی و دوران بردهداری و استعمار واقع نشده بود و میراثداران آن دوران سیاه، در ادامه راه، انسانی عمل میکردند، اگر جنگهای اول و دوم در اروپا و جنگ کره و ویتنام و جنگهای آفریقا و آمریکای لاتین و بالکان اتفاق نمیافتاد و به جای اشغال فلسطین و تحمیل حکومت جعلی و نسلکشی و آواره کردن میلیونها نفر، حقیقت حوادث جنگ اعلام و به عدالت رفتار می شد، اگر تجاوز صدام علیه ایران نبود و زورمداران به جای حمایت از صدام، از حقوق ملت ایران حمایت میکردند، اگر حادثه تلخ 11 سپتامبر و لشکرکشی به افغانستان و عراق و کشتار و آوارگی میلیونها نفر اتفاق نمیافتاد و به جای کشتن و به دریا انداختن یک متهم بدون محاکمه و اطلاعرسانی به مردم آمریکا و جهان، یک گروه مستقل حقیقت یاب امکان آگاهی عمومی از کیفیت حادثه و مجازات عاملان آن را فراهم می آورد، اگر از افراط گرایی و تروریسم برای پیشبرد سیاستها استفاده نمی شد، اگر سلاحها به قلم تبدیل و هزینههای نظامی صرف رفاه و دوستی ملتها می شد، اگر بر طبل اختلاف قومی، مذهبی و نژادی کوبیده نمیشد و از وجود اختلافات و بزرگنمایی آن مقاصد سوء سیاسی و اقتصادی دنبال نمیشد، اگر به جای ژست دروغین آزادیخواهی و دادن فرصت برای توهین به مقدسات بشری و انبیاء الهی که پاکترین و مهربانترین انسانها و هدایای بزرگ خدای بزرگ به بشریت هستند، حق انتقاد از سیاستهای سلطهجویانه و اقدامات صهیونیسم جهانی به رسمیت شناخته میشد و شبکههای رسانهای جهان، مستقل و آزاد، حقایق را منتشر می کردند، اگر شورای امنیت تحت سیطره چند دولت نبود و سازمان ملل می توانست عادلانه عمل کند، اگر نهادهای اقتصادی بین المللی تحت فشار نبودند و منصفانه، کارشناسانه و بر اساس عدالت عمل می کردند، اگر سرمایه داران جهانی برای منافع خود، اقتصاد ملتها را به ضعف نمی کشاندند و برای جبران اشتباهات خود، ملت ها را قربانی نمی کردند، اگر صداقت بر روابط بین المللی حاکم بود و همه ملت ها و دولت ها با حق یکسان و عادلانه می توانستند آزادانه در امور جهانی مشارکت و برای سعادت بشری تلاش کنند و خلاصه اگر دهها وضعیت نامطلوب دیگر در حیات بشری رخ نمی داد و موجود نبود؛ تصور کنید در آن صورت زندگی چقدر زیبا و تاریخ چقدر دوست داشتنی بود. بیایید با هم نگاهی به وضعیت امروز عالم داشته باشیم. *خلق 32 تریلیون دارایی کاغذی توسط یک دولت الف) وضع اقتصادی فقر و فاصله طبقاتی در حال گسترش است. مجموع بدهی خارجی فقط 18 کشور صنعتی جهان از مرز 60 تریلیون دلار گذشته است در حالیکه بازگشت حتی نیمی از آن فقر را از صاحبان منابع و از جهان ریشه کن میکند. اقتصاد متکی بر مسابقه مصرف گرایی به بهره کشی از انسان به نفع عده ای معدود انجامیده است. خلق دارائیهای کاغذی، با اتکا به قدرت و تسلط بر مراکز جهانی اقتصاد، بزرگترین سوء استفاده تاریخ است و یکی از عوامل اصلی بحران اقتصادی است. گزارش شده است تنها توسط یک دولت 32 تریلیون دلار دارایی کاغذی خلق شده است. برنامه ریزی توسعه مبتنی بر اقتصاد سرمایه داری، با حرکت در دایره بسته، موجب رقابت غیرسازنده و مخرب شده و در عمل شکست خورده است. *اصیل ترین کانون انسانساز اجتماعی رو به نابودی است ب) وضع فرهنگی مکارم اخلاقی نظیر جوانمردی، پاکی، صداقت، مهربانی و فداکاری از منظر سیاستمداران حاکم بر مراکز قدرت جهانی، مفاهیمی ارتجاعی و مانع از پیشبرد اهداف تلقی می شود. رسماً از عدم اعتقاد به حاکمیت اخلاق در مناسبات سیاسی و اجتماعی سخن می گویند. فرهنگهای اصیل و بومی که حاصل قرن ها تلاش و فصل مشترک زیباییدوستی انسانها و ملتها و موجب تنوع و نشاط فرهنگی و تحرک اجتماعی جامعه جهانی است در معرض هجوم و انقراض است. با تخریب و تحقیر سازمان یافتة هویت ها شیوه خاصی از زندگی بی هویت فردی و اجتماعی به ملت ها تحمیل میشود. خانواده که اصیل ترین کانون انسان ساز اجتماعی و مرکز خلق و پراکنش عشق و انسانیت است بسیار تضعیف شده و نقش سازنده آن رو به نابودی است. شخصیت و نقش محوری زن که موجودی آسمانی و مظهر جمال و مهربانی خداوند و ستون پایداری جامعه است با سوء استفاده برخی از صاحبان قدرت و ثروت دچار آسیب فراوان شده است. روح آدمیان مکدر و حقیقت انسانها تحقیر و منکوب شده است. *حتی صاحبان بمب اتم هم احساس امنیت نمی کنند ج) وضع سیاست و امنیت یک جانبه گرایی و استانداردهای چندگانه و تحمیل جنگ و ناامنی و اشغال برای نفع اقتصادی و یا بسط سلطه بر مراکز حساس جهان، عادی شده است. مسابقه تسلیحاتی و تهدید با سلاح اتمی و کشتار جمعی توسط قدرتهای مسلط امری رایج است. آزمایش تسلیحاتِ به مراتب مخرب تر و فوق مدرن و تهدید علنی به داشتن آن و دادن وعده آشکار کردن آن در وقت مقتضی، به ادبیات تازه ای برای خالی کردن دل ملت ها برای پذیرش دوره جدیدی از سلطه بدل شده است. تهدید ملت بزرگ ایران به حمله نظامی از سوی صهیونیست های بی فرهنگ از نمونه های بارز این واقعیت تلخ است. بی اعتمادی بر روابط بین المللی حاکم است و مرجع مورد اعتماد و عادلی برای رفع مناقشات وجود ندارد. حتی کسانی که هزاران بمب اتم و انواع سلاحها را انبار کرده اند احساس امنیت نمی کنند. *همه از آینده حاکم بر نظام جهان مایوسند د) وضع محیط زیست محیط زیست که ثروت مشترک و متعلق به همه بشر و بستر تداوم حیات انسان است، به واسطه زیاده خواهی و تاخت و تاز عده ای بی مبالات و بی مسئولیت و عمدتاً از سرمایه داران جهانی، متحمل گسترده ترین تخریب ها است و در نتیجه، خشکسالی و سیل و زلزله و انواع آلودگی، حیات انسانی را به مخاطره جدی انداخته است. دوستان!
ملاحظه می فرمایید علیرغم برخی پیشرفتها هنوز آرزوهای فرزندان حضرت آدم(ع) محقق نگردیده است. آیا کسی تصور می کند که ادامه نظم موجود بتواند سعادت را به جامعه بشری هدیه نماید؟ همه از وضع موجود و نظام حاکم بین المللی ناراضی و البته از آینده آن مأیوسند. همکاران عزیز! آدمیان شایسته چنین وضعی نیستند و خداوند حکیم و مهربان که همه انسانها را دوست دارد چنین وضعی را نپسندیده است. او از انسان که بالاترین مخلوق اوست خواسته است که بهترین و زیباترین زندگی همراه با عدالت و عشق و کرامت را در زمین برپا کند. پس باید چاره ای اندیشید. به راستی مسئول حوادث چه کسی و علت آن کدام است؟ عده ای تلاش می کنند وضع را طبیعی و خواست خدا، و ملت ها را مسئول اصلی زشتی ها و ناکامی ها معرفی نمایند. میگویند: این ملت ها هستند که تبعیض و ظلم را می پذیرند. این ملت ها هستند که تن به دیکتاتوری و تحمیل و زیاده خواهی می دهند. این ملت ها هستند که تسلیم اراده های استکباری و توسعه طلبی ها می شوند. این ملت ها هستند که تحت تاثیر ترفندهای تبلیغاتیِ گروههای قدرت قرار می گیرند و بالاخره اینکه آنچه بر سر جامعه جهانی می آید نتیجه مواضع منفعلانه و سلطه پذیرانه آنان است. اینها استدلال کسانی است که با مقصر جلوه دادن ملت ها، اعمال مخرب و زشت اقلیت حاکم بر جهان را توجیه می نمایند. این ادعاها حتی اگر درست می بودند نیز قطعاً و حتماً نمی توانستند توجیه کننده استمرار نظام ظالمانه بین المللی باشند. بلکه فقر و ضعف بر ملت ها تحمیل و زیاده خواهی ها گاه با فریبکاری و گاه با زور و سلاح اعمال شده و می شود.
*عاملان اصلی حوادث تلخ تاریخی دل سپرده به شیطانند آنان برای توجیه اقدامات ضدبشری خود نظریه تنازع برای بقای نوع و نژاد برتر را ترویج می کنند. در حالی که اصولاً و به طور معمول اکثریت ملت ها و توده های مردم عدالتخواه و در برابر حق خاضع و به دنبال کرامت و رفاه و تعامل سازنده هستند. توده های مردم به دنبال جهان گشایی و ثروت افسانه ای نبوده اند. آنها با هم اختلاف اصولی ندارند و نه تنها در حوادث تلخ تاریخ نقش تعیین کننده نداشتهاند بلکه خود قربانی حوادث بوده اند. باور ندارم که توده های مسلمان و مسیحی و یهودی، هندو و بودایی و غیره با یکدیگر مشکلی داشته باشند. آنان به راحتی با هم انس می گیرند و در فضای دوستی زندگی می کنند و همگی خواهان پاکی و عدالت و محبت هستند. برآیند مطالبات و گرایشات عمومی ملت ها همیشه مثبت و فصل مشترک آنها، تمایلات فطری و گرایش های زیبا و متعالی الهی و انسانی بوده است. حق این است که عامل اصلی و مسئول حوادث تلخ تاریخ و وضع ناگوار امروز، مدیریت حاکم بر جهان و مدعیان و قدرتمندان بینالمللی دل سپرده به شیطان هستند. نظمی که ریشه در اندیشه ضد انسانی برده داری و استعمار قدیم و جدید دارد، مسئول فقر و فساد و جهل و تباهی و ستم و تبعیض در جای جای جهان است.
*نظم حاکم بر جهان ناعادلانه و تبعیض آلود است مدیریت و نظم امروز حاکم بر جهان ویژگیهایی دارد که باید آنها را مورد توجه قرار داد و برخی از آن ها به این قرار است: اول: مبتنی بر تفکر مادی و از این رو غیر متعهد به ارزشهای اخلاقی است. دوم: بر اساس خودخواهی، فریب و کینه توزی و نفرت شکل گرفته است. سوم: بر اساس درجه بندی انسانها، تحقیر برخی ملتها، تضییع حقوق دیگران و سلطه طلبی پایه گذاری شده است. چهارم: به دنبال بسط سلطه گری از راه تشدید تفرقه و درگیری بین اقوام و ملل است. پنجم: به دنبال ایجاد انحصار در قدرت و ثروت و علم و فناوری برای گروهی معدود است.
*فریاد مردم آمریکا و اروپا به جایی نمی رسد ششم: سازماندهی سیاسی در مراکز اصلی قدرت جهان، بر پایه ادبیات سلطه و غلبه بر دیگران استوار است. این مراکز همه برای کسب قدرتند و نه برای ایجاد صلح و خدمت به مردم. - آیا می شود باور کرد عده ای برای خدمت به انسانها، صدها میلیون دلار در تبلیغات انتخاباتی هزینه نمایند؟ - به زعم احزاب بزرگ در کشورهای سرمایه داری جهانی، هزینه های انتخاباتی در واقع یک نوع سرمایه گذاری محسوب می شود. - مردم در این کشورها مجبور به انتخاب احزاب هستند در حالی که احزاب درصد کمی از مردم را در عضویت خود دارند. - اراده و نظر توده های مردم، از جمله در آمریکا و اروپا، در عرصه های مهم و مستمر تصمیم گیری به خصوص در سیاستهای اصلی داخلی و خارجی کمترین تأثیر را دارد و فریاد آنان به جایی نمی رسد. حتی اگر 99 درصد جامعه خود را تشکیل دهند. - ارزش های اخلاقی و انسانی قربانی کسب رأی شده و توجه به مطالبات مردم فقط به یک ابزار تبلیغاتی در زمان انتخابات مبدل شده است. هفتم: نظم حاکم بر جهان تبعیض آلود و بر اساس بیعدالتی است.
*ایستادگی در برابر اقلیت زیاده خواه برای قطع دست آنان از مراکز تصمیم ساز دوستان و همکاران گرامی! - چه باید کرد و راه برون رفت کدام است؟ شکی نیست که جهان نیازمند اندیشه و نظم جدیدی است. نظمی که: 1- انسان در آن به عنوان برترین مخلوق خداوند برخوردار از ابعاد مادی و معنوی و دارای فطرت پاک الهی که حق طلبی و عدالت خواهی از خصائص اصلی آن است شناخته شود. 2- به جای تحقیر و درجه بندی انسانها و ملت ها به دنبال احیای کرامت و پذیرش حُرمت آدمیان و کمال و سعادت همگانی باشد. 3- با نگاه جهانی به دنبال صلح، امنیت پایدار و رفاه برای کل جامعه بشری باشد.
4- بر مبنای اعتماد و محبت به نوع انسان و برای نزدیک کردن اندیشه ها، قلب ها و دست ها و رفع فاصله ها پایه گذاری شود. حاکمان باید عاشق مردم باشند. 5- بر اساس عدالت و یکسانی همگان در برابر قانون و بر پایه استانداردی یگانه باشد. 6- مدیران حاکم بر جهان خود را خادم مردم و متعهد به آنان بدانند، نه برتر از مردم. 7- مدیریت امانتی مقدس از سوی مردم در دست مدیران جهانی و نه فرصتی برای کسب ثروت و قدرت بیشتر به شمار آید. جناب رئیس، خانمها و آقایان! - آیا چنین نظمی جز با مشارکت همگانی در مدیریت جهانی محقق می گردد؟ - بدیهی است روزی که آحاد مردم و دولتها جهانی بیندیشند و با التزام به مبانی فوق نسبت به مسائل مهم بین المللی احساس مسئولیت نموده و به مشارکت فعال در تصمیم گیری ها مبادرت ورزند، آرزوها فرصت تحقق پیدا خواهد کرد. - با ارتقای سطح آگاهی ها، مطالبه مدیریت مشترک جهانی و مآلاً فرصت های استقرار آن، روز به روز بیشتر خواهد شد. - امروز روز ملت هاست و خواست و اراده آنان تعیین کننده جهان فرداست. بنابراین شایسته است همه با هم: 1- به خداوند توکل نماییم و با تمام توان در برابر اقلیت زیاده خواه بایستیم تا منزوی شوند و دست آنان از مراکز قدرت تصمیم ساز در تعیین سرنوشت ملتها کوتاه گردد. 2- بارش لطف و رحمت خداوند را باور و آن را در انسجام و وحدت جوامع بشری جستجو کنیم. ملت ها و دولت های برآمده از اراده آزاد آنان باید به توانایی های بی پایان خود مومن باشند و بدانند که با اعتماد به نفس در مبارزه با نظام ناعادلانه و دفاع از حقوق انسانی پیروزند. 3- با پافشاری بر اجرای عدالت در همه مناسبات و تقویت وحدت، دوستی و گسترش تعاملات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در قالب نهادهای مستقل و تخصصی، زمینه تحقق مدیریت مشترک جهانی را فراهم سازیم. 4- برای اصلاح ساختار سازمان ملل، بر محور منافع همگان و مصلحت جهان، تلاش مشترک و هماهنگی را سازماندهی نماییم. توجه به این نکته بسیار ضروری است که سازمان ملل متعلق به ملت هاست و از این رو وجود تبعیض بین اعضا، اهانت بزرگی به ملت هاست. وجود تبعیض و انحصار در سازمان به هیچ صورت و در هیچ اندازه ای پذیرفتنی نخواهد بود. 5- و سرانجام آنکه در تولید و ترویج ادبیات و طراحی ساختارهای لازم برای مدیریت مشترک جهانی مبتنی بر عدالت و عشق و آزادی و ضرورت استقرار آن تلاش هماهنگ و گسترده تری داشته باشیم. مشارکت در مدیریت جهانی، اساس صلح پایدار است. جنبش عدم تعهد به عنوان بزرگترین نهاد بینالمللی بعد از مجمع عمومی سازمان ملل با درک اهمیت پرداختن به موضوعیت مدیریت جهانی و با فهم عمیق نسبت به نقش مدیریت ناصحیح در بروز بحران ها و مشکلات موجود گسترده در جهان، شانزدهمین نشست خود در تهران را با شعار «مدیریت مشترک جهانی» برگزار کرد. در این نشست که با حضور بسیار فعال و پرنشاط رؤسا و نمایندگان محترم بیش از 120 کشور جهان برگزار شد بر ضرورت مشارکت جدی و مؤثر همه ملت ها در مدیریت مسائل جهانی تأکید گردید. - خوشبختانه اکنون در نقطه عطف تاریخی قرار داریم. از یک سو نظام مارکسیستی دیگر از جایگاهی در دنیا برخوردار نیست و عملاً از صحنه تدبیر مدیریتی حذف گشته است و از سوی دیگر نظام سرمایه داری نیز در باتلاقی که خود پدید آورده، گرفتار آمده و ابتکار قابل ملاحظه ای برای حل مسائل مختلف اقتصادی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی جهان ندارد و عملاً در موضع تدبیر مدیریتی به بن بست رسیده است. جنبش عدم تعهد مفتخر است که یکبار دیگر بر درستی تصمیم تاریخی اش در نفی قطب های قدرت و طرد نظام های لجام گسیخته مذکور تأکید نماید. اکنون اینجانب به نمایندگی از اعضای جنبش عدم تعهد از همه کشورهای جهان دعوت می نمایم که در مسیر فراهم آوردن زمینه های مشارکت مؤثر و دخالت جدی در تصمیمسازی های جهانی، نقش فعالتری را بر عهده گیرند. ضرورت برداشتن موانع ساختاری و تسهیل در فرآیند مشارکت همگانی بیش از هر زمان دیگری احساس می شود. - سازمان ملل اکنون از کارآیی لازم برخوردار نیست و ادامه این روند، یعنی کاهش امید به ساختار جهانی برای دفاع از حقوق ملتها، می تواند تعامل بینالمللی و روحیه همکاری جمعی جهانی را به موازات نزول جایگاه سازمان ملل با خدشه اساسی مواجه سازد. - سازمان ملل که با هدف توسعه عدالت و احقاق حقوق همگانی تأسیس شده است، در عمل خود گرفتار تبعیض شده و راه اعمال ظلم معدودی از کشورها را بر قاطبه جهان گشوده و عملاً به ناکارآمدی خود دامن زده است. وجود امتیاز وتو و انحصار قدرت در شورای امنیت به تضییق در امکان اعمال حق و دفاع از حقوق ملت ها انجامیده است. - موضوع اصلاح ساختار چنانکه ذکر آن رفت نیاز مهمی است که بارها از سوی نمایندگان ملت ها بر آن تأکید شده، اما به اجرا گذارده نشده است. - اینجانب از اعضای محترم مجمع عمومی و از جناب آقای دبیر کل و همکارانشان مصرانه می خواهم تا موضوع اصلاحات را به شکل جدی در دستور قرار دهند و ساز و کار مناسبی را برای عملیاتی کردن آن تعیین نمایند. - جنبش عدم تعهد آمادگی دارد سازمان ملل را در این امر خطیر یاری رساند.
*... او می آید آقای رئیس، دوستان و همکاران عزیز! - استقرار صلح و امنیت پایدار و زندگی سعادتمند برای همه بشریت، گرچه یک ماموریت بزرگ و تاریخی، اما شدنی است. خداوند مهربان ما را در انجام آن تنها نگذاشته و آن را حتمیالوقوع دانسته است چرا که خلاف آن نقض حکمت است. - او وعده داده است مردی از جنس مهربانی، عاشق مردم و عدالت گستر مطلق و انسان کامل حضرت مهدی(عج) به همراه حضرت مسیح(ع) و صالحان می آید و با بهره گیری از ظرفیت های وجودی مردان و زنانِ شایسته همه ملت ها؛ تأکید می کنم با بهره گیری از ظرفیت های وجودی مردان و زنانِ شایسته همه ملت ها جامعه بشری را در رسیدن به آرمان های با شکوه و جاودانهاش راهبری خواهد کرد. - ظهور منجی آغازی دیگر، تولدی دوباره و زنده شدن مجدد است. آغاز استقرار صلح و امنیت پایدار و زندگی واقعی است. - آمدن او پایان ظلم، بداخلاقی، فقر و تبعیض و آغاز عدالت و عشق و همدلی است. - او می آید تا دوران شکوفایی حقیقی انسان و نشاط و شادمانی واقعی و پایدار آغاز شود. - او می آید تا با زدودن پرده های جهل، خرافه و تعصب و گشودن دروازه های علم و آگاهی، دنیایی سرشار از دانایی بر پا کند و زمینه مشارکت فعال و سازنده همگان را در مدیریت جهانی فراهم سازد. - او می آید تا مهربانی و امید و آزادی و کرامت را به همه انسانها هدیه کند. - او می آید تا آدمیان طعم دلپذیر انسان بودن و شهد شیرین با انسان زیستن را تجربه کنند. - او می آید تا دست ها به گرمی در هم و قلب ها سرشار از عشق با هم و اندیشهها پاک و هماهنگ بر هم، در خدمت امنیت، رفاه و سعادت جامعه بشری درآید. - او می آید تا همه فرزندان سیاه، سفید، سرخ و زرد حضرت آدم(ع) را از پس یک تاریخ جدایی و فراق به خانه برگرداند و کامشان را به وصال جاودانه شیرین سازد. - ظهور منجی و مسیح و یاران صالح جهانی آنان نه از طریق جنگ و زور بلکه از مسیر بیداری اندیشه و توسعه مهر در همگان، آینده همیشه روشن بشر را با طلوع خورشید پرفروغ و بی غروب آگاهی و آزادی رقم خواهد زد و در تن سرد و یخ زده جهان شور خواهد ریخت. او بهار را به جان آدمیت و جهان بشریت هدیه خواهد کرد. او خود بهار است و با آمدنش به زمستانِ وجودِ بشرِ در زنجیر جهل، فقر و جنگ پایان می بخشد و فصل شکفتن و شکوه انسان را فریاد می زند. - اکنون می توان رایحه خوش و نسیم روح انگیز بهار انسانها را حس کرد. بهاری که در آغاز آن هستیم، اختصاص به نژاد، قوم، ملت و منطقه خاصی ندارد و به زودی همه سرزمین ها را در آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکا فرا خواهد گرفت. - او بهار همه عدالت طلبان، آزادی خواهان و پیروان انبیاء الهی است. او بهار انسان است و خرمی دوران. - بیاییم همه با هم در مسیر آمدنش با همدلی و همکاری و ایجاد ساز و کارهای وحدت آفرین و آرامش بخش راه بگشاییم و از فیض وجودش جانهایِ تشنه بشریت را سیراب کنیم. - زنده باد بهار، زنده باد بهار و باز هم زنده باد بهار!
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 21:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
روزنامه نیویورک پست آمریکا با انتشار مطلبی در تیتر یک خود توهين بي سابقهاي را به رئيس جمهور مردم ايران ابراز داشت. به گزارش خبرنگار مشرق، روز گذشته روزنامه پرتیراژ و قدیمی نیویورک پست آمریکا با انتشار مطلبی در صفحه اول و ششم خود توهين بي سابقهاي را به رئيس جمهور مردم ايران ابراز داشته است. نيويورك پست توهین شدید و البته ژورنالیستی را به احمدی نژاد کرده است که در دنیای رسانه این میزان از توهین به یک رییس دولت بی سابقه باشد. نیویورک
پست نوشته است که احمدی نژاد در سخنرانیهای خود مرتبا نسبت به اسرائیل
نفرت پراکنی میکند، آن را رژیم قلابی میداند و مرتبا آن را به نابودی و
حذف شدن تهدید میکند، اما از آن طرف با دستان خود مرتبا علامت صلح و دوستی
نشان میدهد!!.... از سوي ديگر، مخاطبان به اين مسئله واقفند كه استفاده از چنين تعبيرات سخيف و توهين اميزي در فيلم ها و سريال هاي امريكايي و هاليوودی سبب قرار گرفتن اينگونه آثار در سطوح سني و بالاتر از كودك و نوجوان شده و از حالت عمومي خارج ميشود. شایان ذکر است که نیویورک پست در سال ۱۸۰۱ میلادی تاسیس شده است و یکی از قدیمی ترین نشریه های آمریکا به شمار میرود. این نشریه با تیراژ ۵۵۵ هزار نسخه در روز هفتمین روزنامه پرتیراژ آمریکاست. نیویورک پست زیر نظر کمپانی نیوز کورپوریشن غول رسانهای جهان که متعلق به یک سرمایه دار آمریکایی- استرالیایی به نام روپرت مرداک است، اداره میگردد. پايگاه خبري مشرق تنها در راستاي صيانت از حقوق ملت ايران و حمايت از كليت نظام جمهوري اسلامي ايران اقدام به انتشار اين خبر كرده است و از بازگو كردن توهين به رئيس جمهور مردم ايران معذور است.
[ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 21:57 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
روزنامه
اصلاح طلب شرق همزمان با هفته دفاع مقدس طی کاریکاتوری موهن، رزمندگان،
بسیجیان و شهدای جنگ تحمیلی را متهم کرد که کورکورانه عازم جبهه شده اند. به گزارش مشرق؛ این کاریکاتور موهن، با طعنه به رزمندگانی که در صفوف اعزام به جبهه های حق
علیه باطل، برای یکدیگر سربندهای یازهرا و یاحسین می بستند، صفی از
مردانی را استهزا کرده که سربندها را نه بر پیشانی، که بر چشمان یکدیگر می
بندند.
سایت ضدانقلابی روزآنلاین نیز که ستون ثابتی به کارهای «هادی حیدری»
کاریکاتوریست شرق اختصاص داده، روز گذشته طرح یاد شده را با عنوان «چشم
بندان» منتشر کرد.
تاکنون خبری درباره واکنش هیئت نظارت بر مطبوعات درباره این اقدام بی سابقه
روزنامه اصلاح طلب منتشر نشده اما خانواده های شهدا و رزمندان دفاع مقدس
به طور مکرر در تماس با رسانه ها خواستار برخورد با این روزنامه موهن شده
اند.
تعداد قابل توجهی از روزنامه نگاران سابق و فعلی نشریات اصلاح طلب، هم
اکنون در رسانه های ضدایرانی فارسی زبان و غیرفارسی زبان مشغول به کار
هستند. چند روز پیش «سعید کمالی دهقان»روزنامه نگار سابق شرق که بورسیه
بنیاد جرج سوروس شد و هم اکنون برای گاردین قلم می زند، طی گزارشی مدعی شد
تظاهرات برگزار شده در اعتراض به فیلم موهن «بی گناهی مسلمانان» تجمعاتی
«دولتی» بوده و بسیاری از مردم ایران از این فیلم موهن علیه پیامبر اسلام
آزرده نشده اند.
توهین به ملت ایران و حتی دین اسلام، از زمان آغاز به کار دولت اصلاحات در
دستور کار نشریات و شخصیت های اصلاح طلب بوده است. اطلاق عناوینی چون
«قابلمه به دست»(بهزاد نبوی) و «مرگ موش خور»(رجبعلی مزروعی)، یا کشیدن
کاریکاتورهای موهن مانند تشبیه مردم به گوسفند(در اعتمادملی) یا ریختن
مدفوع ثروتمندان بر سر خانواده های فقیر(در روزنامه کلمه)، یا زیرسوال
بردن صحت آیات و سوره های قرآن چون سوره یوسف (صبح امروز به مدیرمسئولی
سعید حجاریان) و عمر حضرت نوح(صبح امروز) و... از جمله این اقدامات است.
ادعاهای «دموکراسی خواهی» و «حمایت از مردم» از سوی جریان اصلاحات البته
با «توهین مکرر با مردم» قابل جمع است. در نظر این جریان،دموکراسی به هیچ
وجه به معنای مردم سالاری و حق مشارکت مردم در حکومت نیست. آنان دموکراسی
را در چارچوب نظریات پلورالیستی بیشتر می پسندند و مرادشان از دموکراسی،
جز «تعدد گروه های قدرت»نیست. از نظر آنان، قشرهایی حداقلی از «نخبگان»
می بایست برای کسب قدرت «مبارزه عقلانی» کنند و مردم باید با رفتارهای
«غیرعقلانی و احساسی» برای حمایت سیاسی از نخبگان بسیج شوند. این است که
هر از چندگاهی برای اثبات نبود عقلانیت در مردم، دست به توهین هایی
اینچنین زده و مدعی انحصار فهم معانی کاریکاتورهایشان در قشر نخبه! می
شوند. [ چهارشنبه پنجم مهر 1391 ] [ 21:56 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
یکی
از دلایل پرداختن فیلم به اختلاف قبطیان مصر با اسلام به عملکرد مصر در
بیداری اسلامی باز میگردد که یأس و ناامیدی بسیاری را برای نظام سلطه و
صهیونیستها به وجود آورد. به گزارش مشرق به نقل از فارس، هنگامی که نظریهپردازان غربی ندای
نظم نوین جهانی را بر اساس نظام لیبرال دموکراسی خود فریاد میزنند، در
این میان ادیان الهی مانعی بزرگ برای دستیابی به این مهم است، به ویژه دین
مبین اسلام با محوریت پیامبر رحمت و مهربانیها حضرت محمد مصطفی صلی الله
علیه وآله وسلم، سد محکمی در برابر خواستههای شوم استکبار جهانی است،
بدیهی است که استفاده ابزاری غربیها از اسلام بعد از حادثه یازده سپتامبر
سال 2001 نه تنها نتیجه معکوس داشته است، بلکه موج جدیدی از اسلامخواهی را
حتی در ایالت متحده آمریکا را در پی داشته است.
پس از انتشار فیلم موهن به ساحت پیامبر اعظم(ص)، از دو هفته قبل تاکنون موج اعتراضات اسلامی در سراسر جهان اسلام به پا خواسته است. حجتالاسلام محمودرضا قاسمی عضو هئیت علمی مؤسسه بهداشت معنوی و کارشناس عرفانهای نوظهور به نقد و بررسی فیلم توهینآمیز به ساحت رسول مکرم اسلام(ص) پرداخته است که در ادامه میآید. توهین به پیامبر اسلام(ص) زمینه دین واحد جهانی نظام سلطه! داستان فیلم
سکانسی از ابتدای فیلم موهن
سکانسی از حمله مسلمانان افراطی در فیلم موهن
اگر چه این فیلم با صحنههایی از حمله چند مسلمان با چهرههایی خشن به داروخانه یک پزشک قبطی مسیحی صورت گرفته و در حین حمله یک زن مسیحی صلیب به گردن مورد ضرب و شتم و در نهایت منجر به مرگ وی میشود و سپس با حمله ناجوانمردانه به همسر پزشک، مغازهاش ویران میشود، اما این جریان را میبایست وسیعتر از کنیه دولت خودخوانده قبطیان مسیحی در آمریکا به رهبری «عصمت زقلمه» و «موریس صادق» وکیل قبطی و «تری جونز» کشیش دیوانه قرآنسوز دانست.
سکانس کشته شدن همسر پزشک داروساز مسیحی
فیلم پس از این بخش، به حیات پیامبر اعظم(ص) در صدر اسلام منتقل میشود و با پخش صحنههای مبتذل علاوه بر توهین به پیامبر اکرم(ص)، دین اسلام را به عنوان «سرطان» و مسلمانان را افرادی خشن، عقب مانده و طرفدار خونریزی نشان میدهد. یکی از شیطنتهای فیلم آن است که مسلمانان را افرادی شکنجهگر معرفی کرده است و در صحنهای از فیلم یک زن سالخورده که سن خود را 120 سال بیان میکند، به نحو عجیبی توسط پیروان اسلام شکنجه میشود؛ در حالیکه در تاریخ اسلام چنین چیزی مشاهده نمیشود، اما با این حال در عصر فرامدرن نظام سلطه در شکنجهگاههای رسمی گوانتانامو و ابوغریب روی بشریت را سیاه کرده است، این چنین به ساحت اسلام توهین میکند.
نمایش چهرهای خشن از مسلمانان در فیلم موهن
نقش پیامبر(ص) را بازیگری با رفتاری کمدی و توهینآمیز بازی میکند و در آن تلاش شده است تا نزول وحی بر پیامبر(ص) را دروغ معرفی کند. در اقدامی هماهنگ و برای برداشتن فشار اعتراضات اسلامی و آزادیخواهان دنیا علیه آمریکا، دولت فرانسه از اقدام یک کاریکاتوریست در توهین به ساحت نبوی حمایت همهجانبه میکند.
فیلم موهن چهره نورانی پیامبر(ص) را بسیار خشن جلوه میدهد
بیشک این قبیل اقدامها در اراده پولادین مسلمانان در دفاع از آرمانهایشان نه تنها خللی ایجاد نمیکند، بلکه آنان را راسختر و مقاومتر میکند و به این نکته مهم رهنمون میشود که تنها راه رسیدن به عدالت جهانی و درک اهداف بلند انبیاء الهی، مقاومت در برابر نظام سراسر ظلم سلطه جهانی است. بیشک همگان نسبت به سناریوی نظام سلطه که از سال 2001 با فرو ریختن برجهای دوقلو شروع شد و در ادامه در پی حوادثی در سال 2012 است، آگاهی یافتهاند، به گونهای که هالیوود 50 مستند پیرامون سال 2012 و چند فیلم بلند سینمایی با صرف هزینههای بسیار در این باره تولید کرده است، حتی در این باره باز قصاید «نوستر داموس» دستاویز نظام سلطه قرار گرفت و ادعا شد که در کتابخانه مرکزی رم، 10 تابلونقاشی پیرامون پیشبینی حوادث این دهه پس از 500 سال کشف شده است! سؤال اساسی این است که نظام سلطه در حیطه فرهنگ ملتها چه اهدافی را از دامن زن به این جریانها دنبال میکند. قطعاً دینی همانند اسلام که سراسر آموزههای آن توسط نبی مکرم اسلام(ص) در مقابله با ظلم و ظالم میپردازد، نه تنها مطلوب نبوده، بلکه میبایست در این راستا با آن مقابله شود.
نمایی دیگر از فیلم موهن
حجم انبوه حمله به ساحت پیامبر اسلام(ص) در سالهای اخیر و سوزاندن قرآن کریم و چاپ مصحف شریف توسط صهیونیسم بینالملل که در آنها آیات جهاد حذف شدهاند و ... همه و همه جهت نیل به این هدف است که از ادیان توحیدی دینی ساخته شود که مطلوب نظام سلطه باشد و این بدان معناست که شخص مسلمان یا مسیحی یا یهودی باشد اما به اصول اساسی نظام سلطه همچون سکولاریسم و دنیایی کردن دین، اومانیسم و جدایی انسان از خدا، پراگماتیسم و اصل اصالت لذت، ... پایبند باشد. این اصول که از آن تحت عنوان دین واحد جهانی یاد میکنیم، چتر فراگیری است که نظام سلطه برای استیلای فرهنگی ادیان توحیدی پیشبینی کرده است که شروع آن با تقدسزدایی از پایههای قدسی ادیان همچون نبی مکرم اسلام(ص) شروع میشود و این خطری است که عمق خطرات آن از این جا مشخص میشود که اگر آنان در ابتدای هزاره سوم در این استیلا غالب آیند، این هزاره را از آن خود کردهاند، اما «وَمَکَرُواْ وَمَکَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِین»، این آتشی که آفریدند، دامان خودشان را خواهد گرفت. نکتهای که سناریوی غرب را برای رسیدن به دین واحد جهانی به هم ریخت، بحث بیداری اسلامی بود که هرگز در تحلیلهای آنان نمیگنجید و یکی از دلایل پرداختن فیلم به اختلاف قبطیان مصر با اسلام به عملکرد مصر در بیداری اسلامی باز میگردد که یأس و ناامیدی بسیاری را برای نظام سلطه و صهیونیستها به وجود آورد.
سکانس حضور حضرت خدیجه(س) در کنار پیرمردی مسیحی با صلیب
یکی از نکاتی که فیلم موهن روی آن مانور میدهد، بحث تعدد همسران رسول خدا(ص) است که ابتدا با توهین به حضرت خدیجه سلام الله علیها شروع میشود، در کنار حضرت خدیجه پیرمردی مسیحی با صلیب ایستاده است که کارگردان هدف مزورانهای را از این صحنه دنبال میکند و آن همان مطلبی است که مستشرقین به دنبال آن بودهاند که پیامبر اسلام مطالب قرآن را از یکی از بستگان مسیحی(!) حضرت خدیجه(س) به نام «ورقة بن نوفل» کسب کردهاند، عدهای از یهودیان نیز مدعی وحی نبودن قرآن شدهاند و آن را اقتباس از علمای یهود عنوان میکردند، کارگردان عمق این کینه مستشرقین نسبت به احکام متعالی اسلام را این گونه پوشش داده است. فلسفه همسران پیامبر اسلام ازدواج پیامبر(ص) با زنان مختلف و متعدد برای حل یک سلسله مشکلات اجتماعی و سیاسی در زندگی ایشان بوده است، هنگامی که پیامبر(ص) ندای اسلام را بلند کرد، تک و تنها بود و تا مدتها جز عده محدود و کسی به او ایمان نیاوردند و چون ایشان بر ضد تمام معتقدات خرافی عصر خود قیام کرد، طبیعی است که همه اقوام و قبایل آن محیط بر ضدش بسیج شوند. حال باید از تمام وسایل برای شکستن این اتحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق ازدواج با قبایل مختلف بود، زیرا محکمترین رابطه در میان عرب جاهلی رابطه خویشاوندی محسوب میشود، به طوری که داماد قبیله را همواره از خود میدانستند و دفاع از او را لازم و تنها گذاشتن او را گناه میشمردند. قرائن نشان میدهد که ازدواجهای پیامبر(ص) لااقل در بسیاری از موارد جنبه سیاسی داشته است، بعضی ازدواجها برای کاستن از عداوت یا طرح دوستی و جلب محبت اشخاص و یا اقوام متعصب و لجوج بوده است، روشن است کسی که در سن 25 سالگی و در عنفوان جوانی با زن بیوه چهل سالهای ازدواج میکند و تا 53 سالگی تنها به همین یک زن بیوه زندگی میکند و به این ترتیب دوران جوانی خود را پشت سر گذارده و به سن میان سالی میرسد و بعد به ازدواجهای متعدد دست میزند، حتماً دلیل و فلسفهای دارد و یا هیچ حسابی نمیتوان آن را به انگیزههای جنسی پیوند داد. پیامبر(ص) با زنان متعددی ازدواج کرد و جز مراسم عقد انجام نشد و هرگز آمیزشی با آنها نکرد، حتی در مواردی تنها به خواستگاری بعضی از زنان قبایل قناعت کرد و آنها به همین قدر خوشحال بودند و مباهات میکردند و به این ترتیب رابطه و پیوند اجتماعی آنها با پیامبر(ص) محکمتر و در دفاع از او مصممتر میشدند. از سوی دیگر با اینکه پیامبر(ص) مسلماً مرد عقیمی نبود، ولی فرزندان کمی از او به یادگار ماند، در حالی که اگر این ازدواجها به خاطر جاذبه جنسی بود، باید فرزندان بسیاری از ایشان به یادگار مانده باشد. در هر صورت به نظر میرسد با وجود اینکه جواب این شبهات بارها داده شده است؛ نظام سلطه همچون شخص غریقی که به هر چیزی برای غرق نشدن چنگ میزد، ساحت پیامبر اسلام و قرآن کریم را نشانه گرفتهاند و میبایست منتظر حوادث بزرگی در آینده بود، چه اینکه جهان آبستن حوادث عظیمی است و همچون گلولهای در حال انفجار هر آن امکان انفجار آن میرود که قطعاً موج این انفجار نظام سلطه را در بر خواهد گرفت. [ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 23:33 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
پس
از اکتشاف نفت در ایران که بیش از 100 سال از آن می گذرد، ایرانیان پی
بردند که یک منبع عظیم از ثروت دارند. چیزی که در دنیا هم خریداران زیادی
دارد. این منبع ثروت چنان به مذاق ایرانیان خوش آمد که ترجیح دادند همه
کارهای خود را رها کنند و فقط به امور مربوط به آن بپردازند. به گزارش خبرنگار اقتصادی مشرق ،
استعمار انگلیس و سپس آمریکا که به این منبع بزرگ در ایران دسترسی داشتند،
البته اجازه ندادند که از آن به نفع ایرانیان استفاده شود؛ تا این که در
جریان ملی شدن صنعت نفت، تقریبا دست دیگران از این ثروت خدادادی در ایران
کوتاه شد و همه منافع حاصل از آن به داخل کشور تزریق شد.با این وجود ایرانیان به دلیل فقر فرهنگی، نو بودن این منبع ثروت و ناتوانی در استفاده بهینه از آن و البته تلاش استعمارگران برای جلوگیری از پیشرفت کشور، از همان روزها تاکنون فقط به صادرات نفت خام اکتفا کرده اند؛ گرچه همین اقدام هم توانسته ثروت عظیمی را نصیب کشور کند. از همین روست که طی سالهای متمادی، بودجه کشور مستقیما به درآمدهای نفتی متصل بود و دولت های بسیاری سعی کردند که از شدت وابستگی به این درآمد عظیم خود را جدا کنند که البته تا رسیدن به هدف نهایی راه بسیاری را در پیش داریم . آغاز حرکت نفت علیه کار اتصال به یک منبع غنی درآمدی، هر کسی را از کار کردن منع می کند. تصور کنید فردی را که میلیاردها تومان پول در حساب بانکی او موجود است. چنین فردی هرگز برای درآمدزایی به کار مشغول نخواهد شد، بلکه حتی برای هزینه کردن منابع موجود نیز شاید وقت کافی نداشته باشد! کشور ایران پس از اکتشاف نفت و آشنایی با مزایای فروش آن، درست به همین وضعیت دچار شد، به طوری که درآمد آن را صرف خرید اقلام مصرفی برای دولت و مردم کرد. شاهان ایرانی با حضور در کشورهای غربی، جذب داشته های آنها شدند و تلاش کردند با پول نفت، همان کالاها را وارد کنند؛ بدون این که تصور کنند، همان کشورها بدون داشتن ثروت عظیمی مانند نفت، این کالاها را تولید کرده اند. ورود کشور ایران از دوره سنتی به دوره مدرن، دقیقا با سالهای پس از اکتشاف نفت هم زمان است و به خوبی مشخص است که درآمد حاصل از فروش نفت، صرف چه اقداماتی شده است. مدتها طول کشید تا ایرانیان متوجه شوند، نفت یک منبع لایزال نیست و بالاخره روزی تمام خواهد شد. همین اتفاق باعث شد که مدیران کشور به فکر استفاده از منابع نفتی برای تبدیل آن به سرمایه بیافتند، اما در این میان اختلاف هایی رخ داد. برخی معتقد بودند ایرانیان سالها کار کرده اند و حالا که به منابع بیشماری دست یافته اند، باید از آن بهره ببرند. اتصال بودجه عمومی کشور به درآمدهای نفتی، باعث شد که این منابع صرف هزینه های عمومی کشور از جمله سازمانهای وابسته به دولت شود. در همین راستا، توسعه دولت و سازمانهای وابسته به آن، عائله اداری را آن قدر گسترش داد که به گفته مسوولان، امروز بیش از 90 درصد بودجه عمومی کشور که عمدتا هم نفتی است، فقط صرف پرداخت دستمزد کارمندان دولت می شود! در واقع کسانی که تا 100 سال پیش، خودشان کار می کردند و از دسترنج خودشان، درآمد داشتند، امروز برای دولت کار می کنند و دولت هم از جیب خودشان که همان پول نفت است، حاصل دسترنجشان را می پردازد! کار کردن به این شیوه البته خوشایند هر انسان راحت طلبی است. در دوره قبل، مردم می دانستند که یک روز کارنکردن چه هزینه های سنگینی می تواند برای خود و خانواده شان داشته باشد، اما ورود روش اداره دولتی به کشور ما باعث شد که مردم خیالشان از بابت تامین حداقل های زندگی راحت باشد. خانواده 30 میلیون نفری کشور در دوره پهلوی، آن قدر گسترده نبود که نتواند بخش بزرگ آن با کار دولتی ارتزاق کند. گرچه در همان دوره هم عده زیادی در کشور هنوز به دلیل دوربودن از سیستم مرکزی، به کارهای اجدادی خود مانند نجاری، کشاورزی، دامپروری، ماهیگیری و امثال آن اشتغال داشتند، اما دولت مرکزی آن چنان سرگرم موضوع نفت و توسعه استفاده از آن در اداره امور روزمره بود که خود به خود همه کارکنان واقعی نیز در پی امور متصل به دولت و در واقع پول نفت افتادند. این گونه بود که پول نفت، به معنی واقعی بر سر سفره مردم آمد و همه به نوعی کار اصلی خود را رها کردند و به جای کارکردن به معنای واقعی، از درآمد نفتی ارتزاق کردند. ورود جامعه ایران به دوره مدرن و خروج آن از دوره کشاورزی، باعث شد که کارهای جدید و به معنای امروزی آن "کارمند دولت بودن" رایج شده و کارهای تولیدی رها شود. آن روزها، کارمند دولت بودن به معنای واقعی، یک افتخار برای خانواده ها محسوب می شد. دولتها تلاش کردند خلاء نیازهای اساسی جامعه را از طریق واردات تامین کنند، طوری که که طی سالهای آخر دوره پهلوی، تقریبا همه کالاهای اساسی به کشور وارد و به جای آن پول نفت داده می شد. چاق ها و تنبل ها چنین سرنوشتی پیش از ایران، در کشورهای مشابه هم تجربه شده بود. کشورهای عربی نمونه بسیار خوبی از این تجربه هستند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی، نمونه های بارزی از کشورهای نفتی محض هستند که فقط و فقط به مصرف گراییده اند. این کشورها سالهاست که نفت می فروشند و پول حاصل از آن را صرف خریدن می کنند. کار در این کشورها تقریبا وجود خارجی ندارد. همه امور اساسی کشور در دست عده ای خاص است که مدیران عربی هستند، اما بقیه امور اجرایی مانند ساخت و سازها در اختیار کشورهای خارجی است. کشورهای عربی امروز دقیقا به مانند بچه های پولداری هستند که پول می دهند تا دیگران کارهایشان را انجام دهند. واردات همه جور کالا از کشورهای خارجی، مشخصه خاص کشورهای عربی دارای منابع عظیم نقتی است، به طوری که امروز حتی کوچکترین کالای تولید کشورهای عربی را نمی توان نام برد. پرداخت پول به ازای دریافت کار از طرف خارجی، این روزها کار دست مسوولان کشور عربستان داده است. عربستان سعودي، كشور نفتخيزي كه پذيراي ميليونها كارگر خارجي است، هماكنون با مشكل بيكاري دهها هزار نفر از جوانان تحصيل كرده اين كشور روبروست. بیشتر فارغالتحصيلان عربستاني ترجيح ميدهند در مشاغل دولتي مشغول به كار شوند. ساعات كاري كمتر و حقوق بيشتر مهمترين دليل اين جوانان جوياي كار است. با اينكه عربستان بزرگترين قطب اقتصادي كشورهاي عربي و بزرگترين صادركننده نفت جهان است، نرخ بيكاري همچنان در اين كشور بالاي 10 درصد برآورد شده است و اين در حالي است كه قريب به 60 درصد جمعيت اين كشور را جوانان تشكيل ميدهند. نداشتن اطمينان از ثبات شغلي و انتظارهاي طولاني براي يافتن شغل آن هم عمدتا در بخش خصوصي از معضلاتي است كه فارغالتحصيلان جوان در عربستان با آن روبرو هستند. دهها دانشگاه در سراسر عربستان هر سال حدود 100 هزار فارغالتحصيل را وارد بازار كاري ميكند كه عمدتا در اختيار هشت ميليون نيروي كار خارجي است. البته مثال های دیگری غیر از این هم وجود دارد. نیجریه با در اختیار داشتن رده دهم نفت خیزترین کشورهای جهان، با نرخ بیکاری 19.7 درصدی مواجه است. ونزوئلا با وجود در اختیار داشتن رتبه ششم ذخایر نفت جهانی، با نرخ بیکاری 10 درصدی روبه رو است. مضاف بر این، کشورهایی از این دست که اقتصاد آنها وابستگی زیادی به منابع نفتی دارد، در قیاس با اقتصادهای قدرتمند دنیا، هنوز سهم قابل توجهی از تجارت جهانی را به دست نیاورده اند. مباحثی این چنین، ذهن را به این سمت منحرف می کند که احتمالاً وابستگی به منابع زیرزمینی، تمرکز کشورها را بر رشد غیرنفتی به هم زده است. تجربه نفت به نفع کار نفت در جهان همیشه هم ضد اشتغال عمل نکرده است. برای تأیید این مطلب می توان کشورهای نفتی دیگری را که با به کار گیری اصولی و از پیش برنامه ریزی شده منابع خود، امروز با مشکلی به نام بیکاری مواجه نیستند را مورد بررسی قرار داد. نروژ که در رده نهم بزرگترین تولید کنندگان نفت جهان قرار دارد، بر اساس گزارش سازمان بین المللی کار (ILO)هم اکنون با نرخ بیکاری اندک حدود 4 درصد روبرو است. اما این کشور چه کرده که توانسته از قید عوارض نامطلوب داشتن نفت رها شود؟ رویکرد منطقی نروژ به مدیریت ثروت نفت، توجه لازم سایر کشورهای صاحب منابع طبیعی غنی در اطراف جهان را می طلبد. رویکرد نروژ چندین ویژگی کلیدی دارد. از همان ابتدا، قبل از اینکه نخستین قطره نفت استخراج شود، ذخایر نفت و گاز طبق قانون به صورت منابع با مالکیت اشتراکی تعریف شدند به طوری که حقوق قانونی مردم نروژ بر رانت منابع را کاملا به رسمیت می شناخت. بیشتر درآمد نفت در صندوق نفت دولتی گذاشته شده که به تازگی به صندوق بازنشستگی تغییر نام داده است و موارد استفاده مورد نظر از آن را نشان می دهد. دولت از دهه ۱۹۷۰ راه سخت استفاده میزان نسبتا اندکی از کل رانت نفت را برای تامین نیازهای بودجه جاری خود یاد گرفته است. دولت نروژ اصول اقتصادی و نیز اخلاقی (فرامین) را جهت هدایت در استفاده و بهره برداری بهتر از نفت و گاز به نفع نسل های حاضر و آتی نروژی ها تدوین کرده است. بانک مرکزی نروژ که در سال ۲۰۰۱ توانست به استقلال بیشتری از دولت دست یابد منابع مالی (حدود ۴۰۰میلیارد دلار یا ۸۵۰۰۰دلار برای هر نروژی) را از جانب وزارت اقتصاد مدیریت می کند. این وضعیت باعث شده است تا دست سیاستمداران از منابع صندوق کوتاه شود. منابع این صندوق، ثروت خالص دولت را تشکیل می دهد به طوری که استقراض دولت از این محل خنثی نمی شود. به خاطر همه این دلایل، نروژ توانست جلوی رانت جویی و مشکلات مرتبطی که سایر کشورهای صادرکننده نفت مثل ایران، مکزیک، نیجریه، روسیه، عربستان سعودی، ونزوئلا و ... گرفتار شدند را بگیرد. میزان تولید به ازای هر ساعت کار در نروژ بسیار بالاتر از سایر همسایگان خود است، چون کارکنان نروژی حدود ۱۴۰۰ساعت در سال کار می کنند در مقایسه با ۱۶۰۰ساعت در دانمارک و سوئد و ۱۷۵۰ساعت در فنلاند و ۱۸۰۰ساعت در ایسلند. نروژی ها سطح زندگی دائما در حال افزایش خود را همزمان در دو جبهه به دست آوردند، از طریق درآمدهای بالاتر و فراغت بیشتر. ایران چه کرد؟ بررسی اقتصاد ایران در 50 سال اخیر نشان دهنده افزایش وابستگی به نفت بوده است. در بودجه سال 85 بیش از 36 میلیارد دلار درآمد نفتی گنجانده شده بود که این رقم در سال 88 به بیش از 70 میلیارد دلار رسید. برآوردها نشان می دهد از خرداد 1287 که نخستین چاه نفت در مسجدسلیمان به نفت رسید تا خرداد 1387 ( یک دوره یک صد سال) 65 میلیارد بشکه نفت خام از چاه های نفت ایران استخراج و روانه بازار شده است. کارشناسان نفتی اعتقاد دارند که کل نفت فروخته شده ایران در این مدت حدود 900 میلیارد دلار بوده است که نزدیک به 700 میلیارد دلار آن در سال های پس از انقلاب به دست آمده است. نفت ،فرصت ها و امکانات و در عین حال محدودیت های توسعه اقتصادی ایران را تعیین کرده و دگرگونی اقتصادی کشور و رونق نفتی به ویژه در دهه 1350 وابستگی اقتصاد را به نفت بیش از پیش نشان می دهد. نفت در فاصله سال های 1345 تا 1346 فقط 17 درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می داد ولی در سال مالی 1355 تا 56 به 37 درصد رسید این نسبت در سال 1380 تا سال 1381 در سطح 32 درصد بود اما در سال های اخیر درآمدهای نفتی با یک جهش بلند دیگر تا حدود 85 تا 88 درصد درآمد ارزی و 60 درصد درآمد بودجه دولت را تامین کرده است. در حالی که برنامه چهارم بر کاهش سهم نفت تاکید دارد و سهم ارزی دولت از نفت را در سال های 84 تا 87 به ترتیب 2/ 15 ، 5/15 ، 3/16 و 17 میلیارد دلار پیش بینی کرده اما عملاً مخارج ارزی دولت در این سال ها به ترتیب 6/44 ، 45 ، 52 و 60 میلیارد دلار بوده است. در مورد سال 87 نیز رقم مخارج ارزی به حدود 70 میلیارد دلار می رسد و این در حالی است که سهم نفت از بودجه عمومی به ترتیب به 5/67 ، 70 و 62 درصد در سال های 84 تا 86 رسیده است و طبق اعلام نظر مرکز پژوهش های مجلس وابستگی بودجه به نفت از سال 84 تا 85 به ترتیب 44 و 59 درصد بوده است و در سال 87 نیز با تصویب متمم های بودجه، سهم نفت تا 70 درصد بودجه افزایش یافت. آن بخش از درآمد دولت که واقعاً به تولید داخلی و درآمد واقعی داخلی وابسته است و کمتر به ارز نفتی و واردات و مالیات متکی به واردات وابسته است تنها شامل مالیات مستقیم یا مالیات بر درآمد می شود که در این سال ها سهم خود را از 17/88 درصد در سال 84 به 17/82، 18/48 و 14/61 درصد بودجه عمومی رسانده است، به عبارت دیگر در بهترین حالت کمتر از 20 درصد درآمد دولت به تولید و کسب و کار داخلی وابسته است و حدود 80 درصد منابع بودجه عمومی دولت مستقیم و غیرمستقیم وابسته به نفت است. اگر این موضوع را در نظر داشته باشیم که حدود 80 درصد اقتصاد ایران در دست دولت و کمتر از 20 درصد توسط بخش خصوصی اداره و تولید می شود می توان شکنندگی دولت را به خوبی مشاهده کرد. در چنین دولتی از دست دادن درآمدهای نفتی مساوی با سقوط و نیستی است. بر پایه اعلام کارشناسان نفتی در بهترین حالت، صنایع نفتی ایران به بودجه ای در حدود 25 میلیارد دلار برای حفظ سطح کنونی تولید نفت نیاز دارد. بودجه نفتی علیه اشتغال وابستگی بودجه دولت به نفت ضد اشتغال عمل می کند. همان طور که گفته شد نداشتن یک برنامه ریزی بلند مدت، باعث می شود که دولت ها به منابع عظیم نفتی به عنوان یک درآمد پایان ناپذیر نگاه کنند. این نگاه سبب می شود که چنین ثروتی بدون برنامه خرج شود و در این حالت دلیلی برای کار کردن مردم وجود نخواهد داشت. درآمد نفتی می تواند به دو شکل عمل کند. نخست این که به طور مستقیم مصرف می شود. این همان روشی است که ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس سالها به آن عمل می کنند و از آن متضرر می شوند. اما حالت دیگر استفاده از درآمدهای نفتی در سرمایه گذاری های بزرگ است. بر اساس ارقامی که پیش از این گفته شد، ایران در یک قرن توانسته معادل 900 میلیارد دلار درآمدزایی از طریق استخراج نفت داشته باشد. اگر این درآمد سرمایه گذاری می شد، با در نظر گرفتن هزینه متوسط 5 هزار دلار برای ایجاد یک شغل امکان ایجاد 180 میلیون شغل در این مدت وجود داشت! با این وجود درآمد نفتی کشور ما چندان صرف سرمایه گذاری های بلندمدت نشده و بیشتر صرف امور جاری شده است که در نتیجه باعث هدررفت این منابع شده است. تاسیس صندوق توسعه ملی به مثابه یک راهکار اشتغالزا صندوق توسعه ملی محلی برای ذخیره سازی بخشی از درآمد نفتی است. منابع این صندوق قرار است فقط به سرمایه گذاری اختصاص یابد. در واقع با این روش دولت در یک برنامه میان مدت بخش قابل توجهی از درآمد نفتی را از بودجه خارج کرده و به طور مستقیم سرمایه گذاری می کند. این اقدام دقیقا در راستای اشتغالزایی است، چون هر سرمایه گذاری به تولید منجر می شود که به تبع آن نیز شغل ایجاد خواهد شد. گرچه سرمایه گذاری های انجام شده با این روش می تواند بلندمدت یا میانه مدت باشد و در واقع نباید منتظر نتایج تاسیس این صندوق در بهبود فضای کسب و کار کشور در کوتاه مدت بود. نتیجه چیست؟ به هر حال تجربه دنیا و به خصوص ایران نشان می دهد اتکای مستقیم به درآمدهای نفتی ضد اشتغال عمل می کند و نمی توان به این درآمدها برای حل مشکل بیکاری امیدوار بود. توصیه به دولت این است که در یک برنامه ریزی میان مدت، شدت وابستگی بودجه به درآمدهای نفتی را کاهش داده و این منابع را به سمت تولید هدایت کند. این روند باعث می شود جامعه خود را از درآمدهای نفتی فارغ کرده و به طرف تولید حرکت کند که نتیجه آن چیزی جز اشتغالزایی و افزایش درآمد سرانه نخواهد بود. [ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 23:32 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 23:31 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
[ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 23:10 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
از
جنگ پنهان علیه آلمان چه می دانید؟ داروی مرگ بار تالیدومید چرا برای زنان
باردار تجویز شد؟ پشت پرده تولید این دارو چه کسانی قرار داشتند؟ آیا
تولید این دارو ارتباطی با نظریه مورگنتای یهودی دارد؟ با گزارش ویژه مشرق
همراه شوید... گروه گزارش های ویژه مشرق: تالیدومید یک داروی آرامبخش است که در اواخر دهه 50 میلادی
توسط یک شرکت داروسازی آلمانی به نام گروننتال تولید شد و به بازار آمد. از این
دارو برای درمان تهوع صبحگاهی زنان باردار و مشکلات بیخوابی استفاده میشد.
هاینریش موکتر، یکی از اعضای پیشین حزب نازی سرپرست بخش تحقیقات این شرکت و مسئول
اختراع تالیدومید بود. در طول جنگ جهانی دوم وی سرپرست موسسه فرماندهی عالی آلمان
برای تحقیقات در زمینه ویروسها و تیفوس در اردوگاه کراکو بود.
در روزهای اخیر خبر عذرخواهی یک شرکت داروسازی بدلیل فاجعه یکی از داروهای تولیدی این شرکت در دهه 50 و 60 میلادی منتشر شد. این عذرخواهی پس از گذشت بیش از 50 سال واکنش های متفاوتی از استقبال مقامات آلمانی تا خشم مردم و آسیب دیدگان "فاجعه تالیدومید" را در پی داشته است. فارغ از تمامی واکنش ها، در این گزارش نگاهی به فاجعه تالیدومید، تاثیرات آن بر مصرف کنندگان، نقاط مبهم و گمانه زنی های پیرامون این فاجعه خواهیم داشت. تالیدومید چیست؟
تالیدومید یکی از محصولات آرام بخش شرکت گروننتال بود که عوارض فاجعه بار آن آشکار شد "ترامادول" از دیگر محصولات این شرکت است تالیدومید یک داروی آرامبخش است که در اواخر دهه 50 میلادی توسط یک شرکت داروسازی آلمانی به نام گروننتال تولید شد و به بازار آمد. از این دارو برای درمان تهوع صبحگاهی زنان باردار و مشکلات بیخوابی استفاده میشد. شرکت گروننتال هم اکنون یکی از بزرگترین تولیدکنندگان داروهای آرام بخش از جمله ترامادول است که عوارض بسیار خطرناکی در مصرف کنندگان این دارو نیز مشاهده شده است. تولید دارو به دست یک نازی مشکوک هاینریش موکتر، یکی از اعضای پیشین حزب نازی، سرپرست بخش تحقیقات این شرکت - گروننتال - و مسئول اختراع تالیدومید بود. گروه داروسازی گروننتال در اقدامی خلاف عرف داروسازان، پس از تولید این قرص، میلیون ها قرص تالیدومید را به صورت رایگان در اختیار بیمارستان ها و پزشکان قرار دادند و مقدمات مصرف گسترده آن را فراهم کردند.
هاینریش موکتر (نفر اول از راست) با پایان جنگ جهانی وی به طرز مشکوکی به لهستان گریخت و هیچگاه مانند سایر همقطارانش در حزب نازی محاکمه و مجازات نشد. این در حالی بود که سران حزب نازی - نظیر اشترایشر - با جرایم بسیار کمتر نسبت به موکتر در دادگاه نورمبرگ به مرگ محکوم شدند. در مشکوک بودن فرار و زنده ماندن موکتر همین بس که وی در کمتر از 10 سال مجددا به آلمان تحت کنترل نیروهای متفق بازگشت و فعالیت های خود در زمینه داروسازی را ادامه داد. تولید تالیدومید در تاریخ 1 اکتبر 1957 آغاز شد. این دارو یک آرامبخش و مسکن مؤثر بود و در درمان بیخوابی، سرفه، سرماخوردگی، تهوع صبحگاهی و سردرد نیز مورد استفاده قرار میگرفت و در آن زمان آن را "داروی معجزهآسا" نامیدند. از آنجا که این دارو در درمان تهوع صبحگاهی بسیار مؤثر بود، هزاران زن باردار شروع به استفاده از این دارو کردند. گفته می شود در آن زمان، دانشمندان تولید کننده این دارو تصور نمیکردند دارو بتواند از جفت عبور کند و به جنین در حال رشد آسیبی بزند. اما این دانشمندان هرگز این دارو را پیش از روانه بازار کردن، بر روی یک مورد مشابه انسان در دوره بارداری، آزمایش نکردند و بطور خاص آن را برای زنان باردار تجویز می کردند.
تجویز گسترده دارو برای زنان باردار و تاثیر مستقیم دارو بر جنین از نقاط مبهم پروژه تالیدومید بوده است در اواخر دهه 50 و در اوایل دهه 60 بیش از 10 هزار کودک در 46 کشور در نتیجه مصرف تالیدومید با نقصهای مادرزادی به دنیا آمدند. تعداد دقیق قربانیان مصرف این دارو در سرتاسر دنیا مشخص نیست، اما تخمین زده میشود که تعداد قربانیان بین 10 هزار تا 20 هزار نفر باشد.
صدها نفر از قربانیان تالیدومید همچنان زنده هستند و تا کنون هیچ غرامتی دریافت نکرده اند انگلیس پس از آلمان دومین مصرفکننده این دارو بود. در سال 1958 این دارو در انگلیس پروانه ساخت گرفت. نیمی از 2000 نوزادی که با نواقص مادرزادی در نتیجه مصرف این دارو به دنیا آمدند پس از چند ماه مردند. استفاده از این دارو در سال 1961 در انگلیس ممنوع شد. در سال 2010 پس از 50 سال سکوت وزیر بهداشت انگلیس، مایک اوبراین، طی بیانیهای به خاطر این اتفاق عذرخواهی کرد. وی در این بیانیه اعلام کرد "دولت صادقانه متأسف است و با تمام کسانی که آسیبی دیدند و رنج کشیدند عمیقاً همدردی میکند... ما به خوبی از سختیهای فیزیکی و مشکلات عاطفی که هم کودکان و هم خانوادههایشان در نتیجه استفاده از این دارو متحمل شدند، و مشکلاتی که بسیاری همچنان روزانه با آن دست به گریبانند آگاهیم." آیا آمریکا از عوارض تالیدومید اطلاع داشت؟ یکی از دیگر نقاط تاریک در قضیه داروی تالیدومید این است که این دارو در آمریکا هرگز برای استفاده عموم مجوز دریافت نکرد و در شش مورد نقص عضو مادرزادی گزارششده در آمریکا این دارو از کشورهای دیگر وارد آمریکا شده بود. همچنین در سال 1962 کنگره آمریکا قوانینی مبنی بر لزوم انجام آزمایشهای ایمنی در طول دوره بارداری پیش از دریافت مجوز فروش در آمریکا به تصویب رسانید. این که آمریکا پس از تولید این دارو، از دادن مجوز ورود به آن خودداری کرد بعدها این سوال را مطرح ساخت که در حالی که این دارو در آلمان تولید شده و در انگلستان نیز توزیع شده بود، آمریکا چرا از پذیرش این دارو خودداری کرده و اگر از تاثیر سوء آن بر مصرف کنندگان آگاهی داشته چرا آن را اعلام عمومی نکرده و تنها در این مورد سکوت کرده و نظاره گر مصرف آن بوده است.
فرانسیس کلسی دکتر داروسازی FDA که اجازه ورود تالیدومید به آمریکا را نداد فرانسیس الدهام کلسی (Frances Oldham Kelsey) دکتر داروسازی است که عمده شهرتش در مقام بازرس اداره مواد غذایی و دارویی آمریکا، FDA، را هنگامی به دست آورد که در برابر ورود تالیدومید به آمریکا مقاومت کرد. او با ورود تالیدومید به بازار مخالفت میکرد زیرا نسبت به ایمنی این دارو تردید داشت و خواستار انجام مطالعات بیشتر بود. و البته چیزی نگذشت که صحت ادعایش ثابت شد. با وجود فشارهای فراوان از سوی تولیدکننده تالیدومید، وی خواستار توضیحات از سوی این شرکت در رابطه با یک مطالعه انجامشده در انگلیس شد که نشان میداد این دارو دارای عوارض جانبی بر روی سیستم عصبی است. عوارض ناشی از مصرف تالیدومید توسط زنان باردار با وجود محدودیت مصرف دارو برای زنان در دوره بارداری، بخش اعظم این دارو برای زنان باردار و بخصوص زنانی که در سه ماهه اول بارداری و زمان تشکیل اندام های جنین قرار دارند تجویز شد. عجیب تر آن که پیش از توزیع این دارو و تجویز آن برای زنان باردار، تالیدومید هیچگاه بر روی پستانداران باردار برای تشخیص عوارض احتمالی بر روی نوزاد آزمایش نشد.نقص در اندامها یکی از شدیدترین عواقب مصرف این دارو فوکوملیا است. فوکوملیا به معنای فقدان بخش بزرگی از دست یا پاست. در نوزادان مبتلا به این نقص دستها از مچ به شانه وصل است. همین اتفاق در مورد پا نیز رخ میدهد. بیشتر این کودکان در دو سمت بدن خود درگیر این مشکل بودند.
تولد نوزادان بدون دست و پا از جمله عوارض تالیدومید بود نقص در صورت نقص در گوش و چشم پس از نقص در اندامها در رتبه دوم پیامدهای ناشی از مصرف تالیدومید است. در این کودکان لاله گوش یا خیلی کوچک است و یا اصلاً لاله گوش شکل نمیگیرد و سوراخ گوش بسیار کوچک است. شکل نگرفتن چشم و یا شکلگیری چشمهای بسیار کوچک نیز از پیامدهای این داروست. شکاف در لب و کام نیز در این کودکان شایع است. فلج عضلات صورت نیز مشاهده شده است. پیامدهای دیگر تالیدومید میتواند منجر به نارساییهای قلبی، نقص در شکلگیری کلیهها، مجاری ادرار، اندامهای تناسلی و معده و روده شود. همچنین این دارو میتواند منجر به عقبماندگی ذهنی شود. میزان مرگ و میر در نوزادانی که در معرض این دارو قرار گرفتهاند 40 درصد است.
40 درصد کودکانی که در معرض تالیدومید قرار گرفتند تنها چند ماه پس از تولد زنده می ماندند نیم قرن سکوت شرکت آلمانی پس از چندین دهه مبارزه قربانیان تالیدومید شرکت آلمانی تولیدکننده این دارو بعد از 50 سال برای نخستین بار از قربانیان و خانوادههایشان عذرخواهی کرد. هرالد استاک، مدیر عامل گروه گروننتال طی سخنرانی در مراسم پردهبرداری از مجسمه یادبود قربانیان تالیدومید، یک مجسمه برنز از یک کودک دارای نقص عضو، عذرخواهی خود را اعلام کرد. وی در خطاب به قربانیان و خانوادههایشان گفت که شرکت میخواهد "مراتب عذرخواهی خود را به این دلیل که در طول این 50 سال یک به یک از قربانیان دلجویی نکرده است اعلام کند. ما در عوض سکوت کردیم، و از این بابت بسیار متأسفیم... از شما میخواهیم که این سکوت طولانی ما را دلیل بر شوک این حادثه بدانید." روایت قربانیان فاجعه تالیدومید یکی از 26 قربانی آمریکایی، بریسفورد بوث، 51 ساله، در این رابطه میگوید: "آنها در این 50 سال که ما با مشکلاتمان دست و پنجه نرم میکردیم و والدینمان دست به خودکشی میزدند مشغول درآوردن میلیاردها دلار بودهاند. و حالا عذرخواهی میکنند که در این مدت چیزی نگفتهاند. چه طور به خودشان اجازه چنین کاری را میدهند و فکر هم میکنند همین کافی است؟"
بسیاری از والدین مبتلایان به عوارض تالیدومید پس از تولد فرزندانشان خودکشی کردند انجمن تالیدومید انگلیس، که نماینده قربانیان تالیدومید در انگلستان است، این عذرخواهی را "ناکافی" توصیف کرد و گفت که گروه گرونتل باید "در عمل نشان دهند که چقدر از این بابت متأسف هستند، نه این که فقط یک عذرخواهی خشک و خالی بکنند." فردی آستبری، رئیس این انجمن، 53 ساله، که بدون دست و پا متولد شده است بر این باور است که یکی از دلایل این که این شرکت بالاخره اقدام به عذرخواهی کرده افزایش آگاهی عمومی مردم در سرتاسر جهان درباره این موضوع در نتیجه مسابقات پارالمپیک لندن است. "ما خوشحالیم که بالاخره عذرخواهی کردند، اما یک فرد معلول هزینههای زیادی دارد. ما الان در پنجاه سالگی هستیم و به مراقبت نیاز داریم. به تغییراتی در خانه و ماشینمان نیاز داریم. پس اگر واقعاً از این بابت متأسف هستند، وقتش رسیده که دور یک میز بنشینیم و درباره کمکهای مالی صحبت کنیم."
فرد آستبری رئیس انجمن تالیدومید انگلیس لینِت رو، 50 ساله، یکی از قربانیان که بدون دست و پا متولد شده است به نمایندگی از دیگر قربانیان تالیدومید از شرکت گروننتال، شرکت دیستیلرز واقع در انگلیس، که این دارو را در استرالیا به فروش رسانید، و شرکت دیاگو اسکاتلند، شرکت جانشین دیستیلرز شکایت کرده است. وی توانسته چندین میلیون دلار از پخشکننده انگلیسی این دارو خسارت دریافت کند. رقم دقیق این مبلغ فاش نشده است. این در حالی است که گروننتال، شرکت اصلی تولیدکننده دارو، از پرداخت هر گونه خسارتی سر باز زده است.
لینت رو - یکی از معدود قربانیان تالیدومید که موفق به دریافت غرامت شد خانم لینت رو که لبخندزنان از دادگاه بیرون میآمد گفت که خوشحال است که دیگر قربانیان نیز اکنون این فرصت را دارند که خسارت خود را از دیاگو دریافت کنند. وی در بیانیهای گفته است:" خوشحالم که پرونده من نتایج مثبتی برای بقیه هم دربردارد. این نشان میدهد که برای تغییر دنیا حتماً نباید دست و پا داشت. من همیشه گفتهام: به خود فرد نگاه کن، نه به معلولیتش." گروننتال نیز طی بیانیهای اعلام کرده است که همچنان به دفاع از خود در برابر شکایات ادامه خواهد داد. ظهور اولین علائم تالیدومید و بی توجهی تولیدکنندگان اولین علائم مصرف تالیدومید در کریسمس سال 1956 ظاهر شد. یکی از کارکنان با سابقه شرکت داروسازی گروننتال از همسر باردارش خواست تا این دارو را امتحان کند. اما کودک این خانواده ناقص و بدون گوش به دنیا آمد. در آن زمان با وجود گزارش تاثیرات احتمالی دارو بر جنین، تا 5 سال بعد از آن هیچ اقدامی برای ممنوعیت مصرف و جمع آوری آن از بازار صورت نگرفت و تولد کودکان ناقص بدون دست و پا، بدون اندام های تناسلی ادامه یافت. ادامه تولید و توزیع دارو با اهداف اقتصادی یکی از دلایل این بی توجهی و ادامه تولید و توزیع دارو، سود سرشار تالیدومید بود که بازار خوبی در کشورهای مختلف از شرق تا غرب پیدا کرده بود. در آن زمان شرکت گروننتال که پس از جنگ جهانی دوم و خسارات ناشی از شکست آلمان و خرابی های گسترده بمباران های متفقین، مراحل احیای خود را می گذراند و نیاز مبرمی به سود این محصول جدید خود داشت.
یکی از مراکز خیریه نگهداری از کودکان مبتلا به عوارض تالیدومید بسیاری از والدین مبتلایان در اعتراض به عدم پرداخت غرامت، از سپردن فرزندان خود به این مراکز امتناع کردند بسیاری از مادران پیش از تولد فرزندشان با آگاهی از نواقص ایجاد شده اقدام به سقط جنین می کردند. بسیاری از پدران و مادران نوزادان متولد شده از شدت فشار ناشی از این فاجعه دست به خودکشی و فرزند کشی زدند و بسیاری دیگر نیز با برگزیدن راهی دیگر، از سپردن نوزادانشان به مراکز خیریه و دولتی و دریافت کمک های دولت سر باز زدند. پروژه های مشابه تالیدومید؛ قمار با جان انسان ها به جز داروی تالیدومید، داروهای دیگری نیز تولید شده اند که در ابتدا با تبلیغات فراوان استقبال بسیاری از آن ها شده و سپس بعد از مدتی عوارض خطرناک هریک آشکار و از بازار جمع آوری شده است. نقطه مشترک تمام این داروها، سود سرشاری بوده که نصیب سازندگان آن کرده و نسبت به عوارض و خسارت های وارده نیز جز سکوت و نهایتا عذرخواهی پاسخی نداشته اند. پروژه های داروسازی نظیر تالیدومید، حتی گاه ابتدا با تولید بیماری و سپس تولید دارو نیز همراه بوده است. یکی از مشهورترین این پروژه ها، پروژه آنفولانزای مرغی و خوکی بوده است. نشریه نشنال پست آمریکا سال گذشته در خبری اعلام کرد "شورای مشاوران امنیت بیولوژیک آمریکا" به رسانه های این کشور نسبت به انتشار جزئیات ویروس آزمایشگاهی آنفولانزای مرغی - H5N1 - هشدار داده و آن ها را از این امر منع کرده است. ![]() بوش با اعلام طرح جنگ پیشگیرانه، بودجه ای یک و نیم میلیارد دلاری را در اختیار گرفت آنفولانزا هراسی بوش و سود چندین میلیارد دلاری! در سال 2005 جورج بوش در سفر به مریلند و موسسه ملی بهداشت در این ایالت در کنفرانس مهم خبری شرکت کرد. در این کنفرانس خبری بی سابقه بسیاری از دولتمردان بوش و رئیس سازمان بهداشت جهانی حضور داشتند. وی در این کنفرانس از طرح پنتاگون تحت عنوان "طرح راهبردی آنفولانزای واگیردار" رونمایی کرد. بوش در این سخنرانی تلاش کرد تا اذهان را برای پذیرش ویروس جدید آنفولانزا آماده کند. او در سخنرانی خود به همه گیری آنفولانزا در سال 1918 و کشته شدن نیم میلیون نفر در آمریکا و نزدیک به 20 میلیون نفر در نقاط مختلف جهان اشاره کرد و تلویحا از احتمال وقوع همه گیری مشابه 1918 پرده برداشت. در این سخنرانی بوش صراحتا از نام آنفولانزای مرغی استفاده کرد و ابراز نگرانی کرد که روزی این بیماری فراگیر خواهد شد و باید با آن مقابله کرد. اما بوش آسیایی ها را منشاء احتمالی ورود این بیماری به آمریکا معرفی کرد..! بوش در سخنان خود اینگونه استدلال کرد که به دلیل تماس مردم آسیا با پرندگان این بیماری از آسیا به اروپا و آمریکا منتقل خواهد شد. بوش در سخنان خود تصریح کرد هنوز نشان و مدرکی دال بر وجود این بیماری و یا مشاهده مواردی از ابتلا به آن و یا قریب الوقوع بودن آن در دست نیست. متعاقب این اعلام، بوش برای مبارزه با شیوع احتمالی یک بیماری که هنوز مشاهده نشده، درخواست بودجه ای بیش از یک و نیم میلیارد دلار کرد تا برنامه "جنگ پیشگیرانه" را تدوین کند. در این برنامه برای بیماری شیوع نیافته آنفولانزای مرغی اقدام به تحقیق و تولید دارو شد. ![]() رامسفلد سهام دار شرکت "گیلعاد ساینس" تولید کننده واکسن آنفولانزا بود سهام این شرکت از 7 دلار به 50 دلار افزایش یافت گفتنی است تولید این دارو به شرکت "گیلعاد ساینس" واگذار شد که بخش عمده ای از سهام آن متعلق به شخص رامسفلد بود. با اعلام این خبر و تولید داروی آنفولانزا در این شرکت، ارزش سهام 7 دلاری شرکت، به بیش از 50 دلار به ازای هر سهم افزایش یافت. مورد دیگر داروی ویو ایکس ایکس (vioxx) بود که برای درمان آرتروز تولید شد. این دارو نیز مانند تالیدومید به سرعت مورد استقبال بیماران در سراسر جهان قرار گرفت و بیش از دو میلیون نفر آن را برای درمان انتخاب کردند. پس از مدتی تحقیقات بر روی این دارو مشخص شد مصرف این دارو احتمال حملات قلبی را تا 4 برابر افزایش می دهد. شرکت سازنده این دارو، شرکت آلمانی مرک (Merc Co) بود که به سرعت دارو را از بازار جمع آوری کرد و در سکوت ایجاد شده از هرگونه پیگیرد در امان ماند. این شرکت داروهای بسیاری را با استفاده از ترکیبات مرفین، کدئین و دیگر مخدرهای آرام بخش تولید کرده است. از دیگر شاهکارهای این شرکت آلمانی تولید داروی "ضد سرفه" بود که ترکیب اصلی آن از ماده مخدر هروئین بود. نظریه مورگنتای یهودی برای نابودی آلمان ![]() هنری مورگنتا، وزیر خزانه داری آمریکا در دولت روزولت مورگنتا نظریه حمله به آلمان و نابودی کامل و فلج دائمی ارکان آن را مطرح کرد چرچیل: "آنها را کباب کنید." هدف نیروهای متفقین نابود کردن مردم آلمان به ترسناکترین شکل ممکن بود. در 13 فوریه 1990، 45 سال بعد از ویرانی درسدن، دیوید ایروینگ (David Irving)، در کاخ فرهنگ درسدن به سخنرانی پرداخت. ایروینگ در سخنرانی خود به جملهای مشهور از چرچیل اشاره کرد: " نمیخواهم در مورد چگونگی نابود کردن اهداف با اهمیت اطراف درسدن به من پیشنهاد دهید. من پیشنهادهایی میخواهم در مورد چگونگی کباب کردن 600000 پناهندهای که از برسلاو به درسدن آمدهاند." اما کباب کردن آلمانها برای چرچیل کافی نبود. وی در صبح روز بعد از بمباران به هواپیماهای سبک دستور داد که بازماندگان بمبارانها را در ساحل رودخانه الب (River Elbe) به رگبار ببندند. این دستور چرچیل در راستای تحقق بخشیدن به برنامه پیشنهاد شده از سوی مورگنتا، وزیر خزانه داری روزولت بود. وی پیشنهاد کرده بود که برای اطمینان حاصل کردن از اینکه آلمان دیگر هیچگاه قدرت نیابد، می بایست به گونه ای به این کشور حمله کرد که این کشور تکه تکه و منزوی شود و برای همیشه از لحاظ صنعتی فلج بماند. مورگنتا در سال 1945 و همزمان با ریاست جمهوری ترومن از سمت خود استعفا داد و بقیه عمر خود را به نظریه پردازی برای صهیونیست ها و کمک مالی به اسرائیل اختصاص داد. وی در سال 1948 نیز یک بنیاد کشاورزی در اسرائیل بنیان گذاشت. منابع و مآخذ:
http://www.fda.gov/ http://news.bbc.co.uk/2/hi/ http://news.bbc.co.uk/2/hi/health/8458855.stm http://www.time.com/time/magazine/article/0,9171,873697-1,00.html http://www.nytimes.com/2012/ http://www.cnn.com/2012/09/01/world/gallery/thalidomide-history/index.html http://www.listener.co.nz/current-affairs/science/thalidomide-victim-terry-wiles-50-years-on http://finance.yahoo.com/news/australian-wins-millions-thalidomide-lawsuit-033706233.html http://www.sciencebasedmedicine.org/index.php/oh-yeah-thalidomide-wheres-your-science-now [ یکشنبه دوم مهر 1391 ] [ 5:59 ] [ مجيد پناهی (غريب) ]
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||