سال 1330 در قم كودكي به دنيا آمد. پدر و پدربزرگ و اجدادش روحاني بودند، روحاني هايي مشهور. دوره دبستان را كه گذراند و ششم نظام قديم آن دوره را گرفت، طلبه علوم ديني شد. درس هاي ابتدايي حوزوي را از پدرش مي آموخت
مي گويد: «كتاب آيههاي سبز ـ تمثيلات و حكايات و داستان هايي كه استاد صفايي در نوشتهها و گفتههاي خودش بهكار مي برد ـ را آن قدر ورق زده ام كه الان ديگر پاره پاره شده و خيلي هايش را با چسب چسبانده ام
در اوايل پيروزي انقلاب، اصطلاحاتي نظير امپرياليسم كه از ادبيات مبارزه اي چپ ها گرفته شده بود، بين بسياري از انقلابي ها رايج بود. شيخي در قم از بينات و كتاب و ميزان مي گفت. از شيخ ايراد مي گرفتند كه مبارز و انقلابي نيست،
تلاش به ثمر رسيده آيتالله علي صفايي حايري(ره) در تدوين نظري هنر از ديدگاه تشيع فقط براي پاسخگويي به كمبودهاي حوزههاي علميه در نظريه پردازي هنر نبود.
بدون ترديد مهمترين نكته در انديشه استاد، تلقي خاص او از دين و جايگاه آن بود. او آدمي را در مجموعهاي از روابط ميديد كه با خود و ديگران و هستي دارد. ربطهايي كه با يكديگر نيز مربوطند و ارتباطات مضاعف را شكل ميدهند
نصرتا...، مسئول انتشاراتي، گاهي كنار پنجره بيرون را نگاه مي كرد و سوزناك و با محبت مي گفت: شيخ، شيخ... و من تعجب مي كردم. روزي پرسيدم: اين شيخ كيست؟ گفت: مراد ماست و خيلي دوست داشتني و عميق. روزي ديگر پرسيدم
حجت الاسلام سيد مسعود پورسيدآقايي ، رييس مؤسسه آينده روشن قم، در دانشگاه و حوزه درس مي دهد و در زمينه مهدويت صاحب نظر است. كتاب « نظام سازي ديني در انديشه استاد صفايي» را آماده چاپ كرده كه بهزودي توسط انتشارات ليله القدر منتشر خواهد شد
متولد 1336 در تهران است. سال 1357 از دانشگاه علامه طباطبايي كارشناسي روانشناسي گرفته و سال 1364 از دانشگاه تربيت مدرس كارشناسي ارشد فلسفه تعليم و تربيت و دكتراي فلسفه تعليم و تربيت را سال 72 در دانشگاه «نيو ساوث ويلز» استراليا به پايان رسانده است
ظهر عاشورا بود كه در منزل يكي از دوستان با شيخ آشنا شديم؛ ايشان جوان خيلي تيزي بود و بحث عاشورا و اهداف اباعبدالله را مطرح كرد. از آن زمان به بعد، با هم رفت و آمد پيدا كرديم. سالهاي 1354 - 1355 بود. يك سال بعد از ارتباط با ايشان، ما طلبه شديم
سال 1330 در قم كودكي به دنيا آمد. پدر و پدربزرگ و اجدادش روحاني بودند، روحاني هايي مشهور. دوره دبستان را كه گذراند و ششم نظام قديم آن دوره را گرفت، طلبه علوم ديني شد. درس هاي ابتدايي حوزوي را از پدرش مي آموخت
مي گويد: «كتاب آيههاي سبز ـ تمثيلات و حكايات و داستان هايي كه استاد صفايي در نوشتهها و گفتههاي خودش بهكار مي برد ـ را آن قدر ورق زده ام كه الان ديگر پاره پاره شده و خيلي هايش را با چسب چسبانده ام
در اوايل پيروزي انقلاب، اصطلاحاتي نظير امپرياليسم كه از ادبيات مبارزه اي چپ ها گرفته شده بود، بين بسياري از انقلابي ها رايج بود. شيخي در قم از بينات و كتاب و ميزان مي گفت. از شيخ ايراد مي گرفتند كه مبارز و انقلابي نيست،
تلاش به ثمر رسيده آيتالله علي صفايي حايري(ره) در تدوين نظري هنر از ديدگاه تشيع فقط براي پاسخگويي به كمبودهاي حوزههاي علميه در نظريه پردازي هنر نبود.
بدون ترديد مهمترين نكته در انديشه استاد، تلقي خاص او از دين و جايگاه آن بود. او آدمي را در مجموعهاي از روابط ميديد كه با خود و ديگران و هستي دارد. ربطهايي كه با يكديگر نيز مربوطند و ارتباطات مضاعف را شكل ميدهند
نصرتا...، مسئول انتشاراتي، گاهي كنار پنجره بيرون را نگاه مي كرد و سوزناك و با محبت مي گفت: شيخ، شيخ... و من تعجب مي كردم. روزي پرسيدم: اين شيخ كيست؟ گفت: مراد ماست و خيلي دوست داشتني و عميق. روزي ديگر پرسيدم
حجت الاسلام سيد مسعود پورسيدآقايي ، رييس مؤسسه آينده روشن قم، در دانشگاه و حوزه درس مي دهد و در زمينه مهدويت صاحب نظر است. كتاب « نظام سازي ديني در انديشه استاد صفايي» را آماده چاپ كرده كه بهزودي توسط انتشارات ليله القدر منتشر خواهد شد
متولد 1336 در تهران است. سال 1357 از دانشگاه علامه طباطبايي كارشناسي روانشناسي گرفته و سال 1364 از دانشگاه تربيت مدرس كارشناسي ارشد فلسفه تعليم و تربيت و دكتراي فلسفه تعليم و تربيت را سال 72 در دانشگاه «نيو ساوث ويلز» استراليا به پايان رسانده است
ظهر عاشورا بود كه در منزل يكي از دوستان با شيخ آشنا شديم؛ ايشان جوان خيلي تيزي بود و بحث عاشورا و اهداف اباعبدالله را مطرح كرد. از آن زمان به بعد، با هم رفت و آمد پيدا كرديم. سالهاي 1354 - 1355 بود. يك سال بعد از ارتباط با ايشان، ما طلبه شديم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 19:24 توسط مجيد پناهی (غريب)
|
* وبلاگ گلچین * من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟ چه کسی با دشمن بستیزد ؟ چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد دشت ها نام تو را می گویند کوه ها شعر مرا می خوانند کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟ در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟ در من این شعله ی عصیان نیاز در تو دمسردی پاییز که چه ؟ حرف را باید زد درد را باید گفت من چه می گویم ، آه با تو کنون چه فراموشی ها با من کنون چه نشست ها ، خاموشی است تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند و چه خواهد شد آن شعرازحمیدمصدق
درج لینک ها به معنی تایید همه آنها نمی باشد و صرفا یک امر اطلاع رسانی می باشد .
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
سامانه دریافت پیامک: 2613-149-0935
*** جهت استفاده بهتراز مطالب وبلاگ به آرشیو هم سری بزنید!
*** ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی