چگونه صهیونیست ها از یک خواننده کاباره رهبر فرقه دینی ساختند؟

 

اخیرا در خبرها آمده بود فرقه ای انحرافی موسوم به رائیلیان در شهرهای استان فارس از جمله شیراز اقدام به توزیع تراكت‏هايى همراه با يك حلقه لوح فشرده با عنوان «حركت بين‏المللى رائيليان» در برخى منازل و محله‏هاى این شهر نموده است.

به گزارش مشرق، این فرقه علاوه بر فعالیت در سطح جامعه به راه اندازی سایت اینترنتی و همچنین ترجمه سه کتاب سراسر خرافی و موهون به زبان فارسی در فضای مجازی اقدام نموده است.

رایل که رهبر این فرقه انحرافی است، خواننده و ترانه سرا با اسم اصلی کلود وریلهون در تاریخ سی سپتامبر سال 1946 میلادی در منطقه ویچی در فرانسه به دنیا آمد و توسط خاله و مادر بزرگش در منطقه آمبرت بزرگ شد.
 رایل در سن پانزده سالگی به خاطر علاقه به خوانندگی خانه را ترک کرده و به پاریس رفت. در آنجا تحت نام مستعار کلود سلر شروع به خوانندگی کرد. به عنوان یکی از بزرگترین طرفداران جک برل او نیز در همه کاباره هایی که این ستاره بلژیکی در آغاز خوانندگی اش در پاریس آواز خوانده بود، شروع به خوانندگی کرد.
در دهه 1970 میلادی مدعی شد که در پاریس با موجودی فضایی ملاقات کرده و او را به عنوان پیامبر عصر جدید برگزیده اند.
این فرقه نوظهور برای یارگیری در لایه های مختلف اجتماعی اذعان می کند، تمامی پیامبران الهی را قبول دارد با این تفاوت که ایشان را نه خداوند، بلکه انسانهایی ساکن کرات دیگر فرستاده اند که بیست و پنج هزار سال پیشرفته تر از انسانهای زمینی می باشند.
 

پیگیری های مشرق نشان می دهد این گروه صهیونیستی که ترویج سکس و برهنگی به عنوان نماد تبلیغی آن به شمار می رود، اقدامات تبلیغی خود را در کشور گسترش داده است که برای آشنا شدن با این فرقه و اهداف پشت پرده آن گزارش ذیل تقدیم می شود:

 

1- مبداء و خلاصه عقاید

 

آیین جعلی و ساخته شده رائیل یکی از آیین های مبتنی بر UFO(بشقاب پرنده ها و موجودات فضایی) است که بر خلاف دیگرفرقه های مشابه، خلقت را بر اساس مراجعه به کتب مقدس توضیح می دهد. هسته مرکزی اعتقادی این آیین آن است که عبارت "الوهیم" (Elohim) در کتاب مقدس یهود به جای "خدا" باید به "آنانی که از آسمان آمده اند" ترجمه شود.

 بنا به اعتقاد این گروه، الوهیم از سیاره ای دیگر آمده اند و باعث ایجاد حیات بر روی زمین شده اند. آن ها اعتقادی به خدا ندارند و در عوض الوهیم (خالقان علمی ما) را مبداء حیات هوشمند در زمین می دانند.

 

کلود وریلهون (Claude Vorilhon) که یک خواننده کاباره و روزنامه نگار مسابقات اتومبیل رانی بوددر 1973 ادعا کرد که توسط الوهیم برگزیده شده است تا اطلاعات مربوط به چگونگی پیدایش انسان را در اختیار بشر زمینی قرار دهد. الوهیم نام او را به رائیل تغییر داده است و او را مامور رساندن پیام بازگشت الوهیم به زمین کرده است.

 

در کتاب او با نام پیام نهایی که حاوی تخیلات وی است، اولین مواجهه او با موجودات فضایی به نام الوهیم ذکر شده است. صبح 13 دسامبر 1973، کلود فوریلهون مشغول رانندگی به سمت کلرمون فرانسه بود که ناگهان تصمیم گرفت به سمت مخالف دفترش یعنی به سمت آتشفشان پوپی دو لاسولا برود. وقتی به آتشفشان رسید اتومبیل را پارک کرد و به سمت دهانه آتشفشان حرکت کرد و کمی در دهانه آتشفشان به خاطرات گذشته این کوه فکر کرد. «داشتم آنجا را ترک می کردم، اما بار دیگر به بالای کوه مدور که حاصل انباشته شدن خاکستر گدازه ها بود نظری افکندم و بیاد آوردم که بارها از این سرازیری ها مثل اسکی بپایین سرسره کرده بودم. ناگهان در میان مه چشمم به نور قرمزی افتاد که چشمک می زد و بعد نوعی هلیکوپتر به پایین و به سویم آمد. (ص 19) وریلهون می گوید که این ماشین پرنده هیچ صدایی نداشت و مانند یک بشقاب پرنده ای به قطر 7 متر و ارتفاع 2.5 متر بود. بشقاب در دو متری زمین ایستاد و در پایینی آن گشوده شد و انسانی با قد 120 سانتی متر از آن خارج شد. پوست این انسان سبز و موهایش بلند بود (ص 20)

 

بعد از صحبت های مقدماتی مشخص می شود که این موجود فضایی که به همه زبان های دنیا به راحتی صحبت می کند، فوریلهون را برگزیده است تا پیام این موجودات فضایی را به انسان های زمینی برساند. فوریلهون به داخل سفینه می رود و از سوی موجود فضایی مامور می شود تا فردا به همین محل بیاید تا از حقیقت نژاد بشر و جهان مطلع شود. در طول جلسات یک ساعته در پنج روز آتی، فوریلهون توسط موجود فضایی به تفسیر جدیدی از انجیل آگاه می شود. او یاد می گیرد که انسان های روی زمین در آزمایشگاه های انسان های سیاره های دیگر ساخته شده اند. انسان هایی که در علوم ژنتیک و بیولوژی سلولی بسیار پیشرفت کرده بودند. نام این خالقان "الوهیم" بوده جمع عبارت "الوها" است، همان عبارتی که در انجیل به اشتباه به "خدا" ترجمه شده است.

 

وریلهن توسط آموزگاران غیرزمینی، رائیل نامیده می شود و از وی خواسته می شود تا پیام را به انسان های بشری منتقل کند. الوهیم از رائیل می خواهند که سفارتی برای آنان در زمین بسازند تا آمادگی زمینیان را برای پذیرش الوهیم (اجدادی که انسان ها را ساخته اند) نشان دهند. بنا به اظهارات رائیل، الوهیم می خواهند به زمین بیایند و با رهبران جهان ملاقات کنند و تکنولوژی پیشرفته خود را آرام آرام در اختیار آنان قرار دهند. به هرحال الوهیم تا وقتی در زمین صلح برقرار نشده و مردم زمین با ساخت یک سفارت در اورشلیم به آنان نشان نداده اند که در انتظار آمدن آنان هستند، به زمین نخواهند آمد. الوهیم از رائیل خواسته است تا جنبشی برای رسیدن به این دو هدف و در عین حال رساندن پیام الوهیم به زمینی ها ایجاد کند. این جنبش با نام «جنبش بین المللی رائیلی ها» شناخته می شود.

 

رائیلی ها دینی بدون خدا هستند و اعتقاد دارند که نژاد بشر از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد داشت. هر گروه از نژاد بشر در یک سیاره ساکن هستند و وقتی به سطحی از علم می رسند که می توانند به سیارات دیگر سفر کنند و با مهندسی ژنتیک و کلونینگ، حیات را در سیارات دیگر آغاز کنند به این کاردست می زنند. حالا هم علم بشر تا جایی پیشرفت کرده است که به سیارات سفر می کند و اتم را می شکافد و با کلونینگ توان خلق موجود زنده را پیدا کرده است، ایجاد کننده اش (الوهیم) آمده است تا با او ارتباط برقرار کند اما از آنجایی که آن ها گروهی مهاجم نیستند، منتظر هستند تا ما با ساخت سفارت و برقراری صلح، آمادگی خود برای حضور آنان را اعلام کنیم .

 به ادعای این فرقه، رائیلی ها در حدود 40000 عضو دارد که بیشتر از همه در کشورهای فرانسه، کانادا و ژاپن پراکنده هستند. رائیلی ها گزارش داده اند که در آمریکا، استرالیا، آسیای جنوب شرقی، آمریکای لاتین، انگلستان و دیگر مناطق اروپا با استقبال بسیاری مواجه هستند. امروزه در حدود 130 کشیش رائیلی در جهان پراکنده شده اند که از آن ها با عنوان "راهنما" یاد می کنند.

رهبران این فرقه که رفت و آمدهای گسترده ای به سرزمین های اشغالی دارند در 1997 اعلام کردند که در حدود 7 میلیون دلار پول برای ساخت سفارت جمع آوری کرده است و مطمئنا امروزه نیز از نظر مالی مشکلی برای ساخت سفارت ندارد اما بنا به گزارش خودشان، هنوز موفق نشده اند موافقت مردم اسرائیل را برای ساخت سفارت جلب کنند. در 1990 رائیل با اجازه الوهیم نماد جنبش را تغییر داد تا رضایت خاخام های اسرائیلی  را برای ساخت سفارت جلب کند.

 

کتاب مقدس

 

رائیلی ها کتاب مقدس خاصی ندارند ولی از آنجا که معتقد هستند بشر زمینی با مهندسی DNA توسط انسان های کرات دیگر خلق شده است و پیامبر نیز فرستادگان آنانند، می پذیرد که کتاب های مقدسی همچون انجیل و قرآن نیز در اصل فرستاده الوهیم هستند و حاوی توضیحاتی منطبق با ادعای رائیل. البته خود آنان ادعا می کنند که کتاب کابالا (Kabala) (کتاب قدیمی توشته شده توسط ربی های یهود) صحیح ترین تفاسیر را در اختیار بشر قرار می دهد.

 
اعتقادات و نماد

 

سران فرقه می گویند: الوهیم اسم انسانهای کرات دیگر است . آنان از نظر علمی هزاران سال از ما جلوتر هستند ، الوهیم تمام موجودات زنده و همچنین اولین انسانها را بوسیله مهندسی ژنتیک بر روی کره زمین خلق کردند . الوهیم پیامبران گذشته از جمله موسی ، عیسی ، محمد ، زردتشت ، بهاالله و ... را برای هدایت بشریت فرستادند . مردم گذشته تصور کردند که الوهیم خدا هستند چرا که درک علمی از امکان وجود سیارات و انسانهای دیگر، مهندسی ژنتیک و علوم پیشرفته نداشتند .الوهیم منتظر بودند تا علم و تکنولوژی در زمین پیشرفت لازم را بکند تا انسانها از امکان سفر به سیارات دیگر و مهندسی ژنتیک درک لازم را بدست آورده باشند .

  نماد اولیه یک صلیب شکسته محصور در ستاره داود بود.
اما نماد فعلی رائیلیان، همان ستاره داود است که یک کهکشان در حال چرخش را احاطه کرده است. این نماد پس از اینکه نماد قبلی به خاطر مشابهتش با صلیب شکسته برای یهودی ها خصمانه تشخیص داده شد، تغییر کرد

 در 9 ژوئن 1997، جنبش رائیلی اعلام کرد که شرکتی به نام Valiant Venture را تاسیس کرده که به زوج های همجنس گرا یا عقیم، این فرصت را خواهد داد تا از طریق کلونینگ، از DNA خودشان صاحب فرزند شوند.

اعتقادات این فرقه آن قدر پوچ و یاوه است که نیازی به نقد نمی بینیم و اگر در گوشه و کنار دنیا گرایشی هم به این فرقه دیده می شود از سوی گروه های شیطان پرست، گروه های سکس مختلط و همجنس گرایان است. علاوه بر آن که در آن روی سکه هم باید کمک های رژیم صهیونیستی در پرورش و گسترش این فرقه مرموز برای قرن جدید را جستجو کرد.آیا صهیونیست ها پس از آنکه فرقه جعلی بهاییت را در کشورهای اسلامی راه انداختند به دنبال فرقه سازی در میان مسیحیان هستند.

پیامبر اکرم (ص) پیش از بعثت چه دینی داشتند؟

 

بى شك پيغمبر گرامى اسلام (ص) قبل از بعثت، از يكتاپرستى دور نشد، از هر نوع شرك پاك بود و هرگز بر بت سجده نكرد. تاريخ‏زندگى او نيز به خوبى اين معنى را منعكس مى‏كند، بدان گونه كه در نوجوانى وقتى بحيرا او را به لات و عزّى قسم داد، محمد(ص) آن دو را مبغوض‏ترين چيز براى خود برشمرد.
گروه فرهنگی مشرق- بى شك پيغمبر گرامى اسلام (ص) قبل از بعثت، از يكتاپرستى دور نشد، از هر نوع شرك پاك بود و هرگز بر بت سجده نكرد. تاريخ‏زندگى او نيز به خوبى اين معنى را منعكس مى‏كند، بدان گونه كه در نوجوانى وقتى بحيرا او را به لات و عزّى قسم داد، محمد(ص) آن دو را مبغوض‏ترين چيز براى خود برشمرد ( دلائل النبوه، بيهقى، ج2، ص35).
 از اميرمؤمنان (ع) درباره رسول خدا (ص) سوال شد كه :
آيا بتى را - حتى براى يك بار - عبادت كرده است؟ حضرت فرمود: نه . سوال شد: آيا خمر نوشيده است؟ فرمود: نه (سبل الهدى و الرشاد، ج2، ص 200).
ابن اسحاق مى‏گويد:
«رسول خدا)ص( در حالى به جوانى رسيد كه خداوند او را مراقبت كرده و از پليدهاى جاهلى حفاظت مى‏كرد زيرا اراده آن داشت تاكرامت رسالت به او دهد».( سيره ابن اسحاق، ص 78 و ر.ك: السيره النبويه، ابن هشام، ج 1، ص 183)
اما درباره آيين او پيش از نبوت چند نظر وجود دارد :
1. برخي او را پيرو آئين مسيح(ع) مى‏دانند، چرا كه قبل از بعثت پيامبر(ص) آئين رسمى و غير منسوخ آئين او بوده است.
2. برخي او را پيرو آئين ابراهيم(ع) مى‏دانند، چرا كه او «شيخ الانبياء» و پدر پيامبران است و در بعضى از آيات قرآن، آئين اسلام به عنوان‏آئين ابراهيم معرفى شده است(حج، آيه 78). گرايش حنيفى از گرايش‏هاى شناخته شده در مكه بود و به ويژه در ميان بنى هاشم و ديگر تيره‏هاى‏قريش افرادى خود را ابراهيمى مذهب مى‏دانسته‏اند و گفته ابن اسحاق كه پيامبر پيش از بعثت بر دين قومش بود را مى‏توان در اين‏راستا تفسير كرد.( سيره رسول خدا، رسول جعفريان، ص 253(
3. بعضى نيز گفته اند مى‏دانيم آئينى داشته است اما آيين او بر ما روشن نيست!
4. اينكه پيامبر(ص) شخصاً برنامه خاصى از سوى خداوند داشته كه بر طبق آن عمل مى‏كرده‏است و در حقيقت این آئين مخصوص‏خودش بوده است، و اين آيين تا زمانى كه اسلام بر او نازل گشت، ادامه داشت. شاهد اين سخن حديثى است كه در نهج البلاغه‏آمده‏است كه مي گويد: «H}و لقد قرن الله به صلى الله عليه و آله من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم ومحاسن اخلاق العالم ليله و نهاره...{H؛( نهج البلاغه فيض الاسلام، جز 4، خطبه 234، بند 61 ص 811 چاپ وزيرى ؛ نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 192 ص 300 ) خداوند از آن زمان كه رسول خدا از شير بازگرفته شد بزرگترين فرشته اش را قرين وى‏ساخت، تا شب و روز او را به راههاى مكارم، و طرق اخلاق نيك سوق دهد».
مأموريت چنين فرشته اى دليل بر وجود يك برنامه اختصاصى است. شاهد ديگر اينكه در هيچ تاريخى نقل نشده است كه پيغمبر اسلام(ص) در معابد يهود و يا نصارى يا مذهب ديگر مشغول عبادت شده باشد، نه در كنار كفار در بتخانه بود، و نه در كنار اهل‏كتاب در معابد آنان، در عين حال پيوسته خط و طريق توحيد را ادامه مى‏داد، و به اصول اخلاق و عبادت الهى سخت پاى بند بود.روايات متعددى نيز در منابع اسلامى آمده است كه پيامبر(ص) از آغاز عمرش مؤيد به روح القدس بود و با چنين تأييد مسلماً براساس الهام روح القدس عمل مى‏كرد. علامه مجلسى معتقد است از آن زمانى كه حضرت محمد به رشد عقلى رسيد پيامبر بود. به‏اعتقاد او، پيامبر اسلام قبل از مقام رسالت داراى مقام نبوت بوده، گاه فرشتگان با او سخن مي گفتند، و صداى آنها را مى‏شنيد، و گاه دررؤياى صادقه به او الهام الهى مى‏شد، و بعد از چهل سال به مقام رسالت رسيد و قرآن و اسلام رسماً بر او نازل شد.( بحارالانوار، ج 18، ص 271)
ميرزاى قمى مى گويد: حق اين است كه پيامبر اسلام پيش از بعثت بر اساس دين خودش عبادت مى كرد چون آن حضرت از همه‏پيامبران برتر است و اگر پيامبراسلام تا چهل سالگى پيامبر نباشد در اين صورت حضرت عيسى، و حضرت يحيى از آن حضرت‏برتر خواهند بود. چون حضرت عيسى و حضرت يحيى در بچگى پيامبر بودند.( قوانين الاصول، ج1، ص 255 ،چاپ رحلى سنگى قديمى)
ابن ابى الحديد روايتى را از حضرت امام باقر عليه السلام نقل مى‏كند كه فرمود:
خداوند بر همه پيامبران خود فرشتگان را گماشته است. مأموريت اين فرشته ها محافظت از اعمال آنها و تبليغ رسالت مى باشد. خداوند از آن زمان كه حضرت محمد(ص) از شير گرفته شد، فرشته بزرگى را بر آن حضرت گماشت. اين فرشته آن جناب را به‏سوى خيرات و اخلاق خوب هدايت مى كرد و از بديها و اخلاق بد باز مى داشت و همين فرشته بود كه پيش از آنكه آن حضرت به‏درجه رسالت برسد او را با «السلام عليك يا رسول الله» صدا مى كرد و پيامبر هنوز جوان بود كه با اين جمله صدا زده مى شد.( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 13، ص 207 .)

همچنین همه شرايع آسمانى بعد از حضرت ابراهيم(ع) را به يك معنا آيين ابراهيمى مى‏خوانند الان مسلمانان، مسيحيان و يهوديان ، پيرو دين حنيف ابراهيمى نيز شمرده مى‏شوند. اين مسأله نافى پيروى از پيامبران بعد از حضرت ابراهيم(ع)نيست؛ بلكه مقصود از «آيين ابراهيم» همان آيين توحيد و يكتاپرستى است و شايد اشتهار آن به جهت بروز و جلوه بسيار نيرومند توحيدى آيين حضرت ابراهيم(ع) و نقش برجسته آن در مبارزه با مظاهر شرك ‏باشد؛ هرچند انبياى پيشين و پسين نيز موحد بوده‏اند. در عين حال گاه شرايط اجتماعى، يكى از جلوه‏هاى اولياى دين و يا تعاليم آن رابارزتر و آشكارتر مى‏كند. همين مسأله در مورد يكتاپرستى صادق است ؛ يعنى ، تأثير تاريخى حضرت ابراهيم(ع) دراين مسأله ، بسيار گسترده و شفاف است و همين باعث شده كه همه يكتاپرستان پس از آن حضرت را ، ابراهيمى مى‏خوانند.
لازم به ذكر است اگر پيروى پيامبر از حضرت ابراهيم را بپذيريم، اين پيروى به معناى التزام پيامبر به شريعت ابراهيم نيست بلكه به‏معناى هم سويى در عقايد يعنى توحيدى بودن است و اين مساله وصف دين حضرت موسى(ع) و حضرت عيسى(ع) نيز بوده است‏كه همه به اديان ابراهيمى اشتهار داشته‏اند.
با توجه به برگزيدگى پاسخ چهارم، اين نكته را مى‏توان يادآور شد كه با جزم نمى‏توان آيينى را براى پيش از دوران بعثت پيامبر برشمرد و ليكن محمد(ص) مومن موحدى بود كه خدا را مى‏پرستيد و نسبت به آنچه كه برايش شريعت الهى و دين حنيف‏ابراهيمى بود رهنمون مى‏ساخت، پايبند بود. همانا كه او برترين و كاملترين خلق در خلقت، رفتار وخرد بود و برترين فرشته نيز او را تعليم مى‏داد و به محاسن اخلاق راهنمايش مى‏كرد.( الصحيح، ج2، ص 197)،

 نكته ديگر اين كه اگر پيامبراكرم(ص) به عنوان عيسوى مشهور مى‏شدند ، چه بسا اين مسأله باعث مى‏شد كه انحرافات پديد آمده و مسیحیان دين مسيح(ع) را به ايشان چسبانده و يا چنان تبليغ مى‏گردند كه پيامبر اسلام(ص) شريعت خود را از متون مسيحى دريافت كرده و با دستكارى‏هايى ادعاى نبوت نموده است.
نكته دیگر اینکه دليلى وجود ندارد كه پيامبراكرم(ص) لزوماً مى‏بايست مانند ديگران پيش از بعثت از آيين مسيح پيروى كند ؛ زيرا برحسب برخى از شواهد آن حضرت پيش از رسالت نيز تأييد شده از سوي خدا بوده‏اند ؛ يعنى به ايشان به گونه‏اى هرچند به صورت الهام و يا در خواب حقايق غيبى وحى مى‏شده و روح‏القدس همراه ايشان بوده است و براساس وظايف خاصى كه خداوند از ايشان مى‏خواسته ، عمل مى‏كرده‏اند ، ليكن در چهل سالگى به «رسالت» مبعوث گرديدند ؛ يعنى فرشته وحى و پيك الهى برايشان فرود آمد و تبليغ و دعوت اجتماعى به سوى آيين جديد الهى را بر دوش او نهاد.
براي اطلاعات بيشتر به اين مآخذ مي توان مراجعه كرد:،
1. بحار الانوار ، ج 18، ص 271 تا 281 به طور گسترده
2. قوانين الاصول ، ميرزاي قمي، جلداول ص 255.
3. الصحيح من سيره النبي، ج 1، ص 156 چاپ جامعه مدرسين ،سه مجلدي
4. سيره رسول خدا، جعفريان، ص 182.

در گیم نت های شهر چه می گذرد

 

بعضی وقت‌ها آنقدر وضعیت بحرانی می‌شود که پدر و مادرها به زور ( شما بخوانید با کتک ) بچه‌ها را از گیم‌نت به خانه می‌برند.
به گزارش مشرق به نقل از برنا، باورش در هزاره سوم برای جوانی که اوج بازی های رایانه اش بازی های آتاری، میکرو و سگا مثل "قارچ خور" "هویج خور"، "سونیک" "هواپیما" و "علاء الدین" بود، کمی سخت است. همان بازی ها هم ما را تا آن‌سوی دنیای تخیل می بردند و تخیل شیرینی را رقم می زدند که زمان زیادی دوام نیاورد.

اما اینجا در یک مغازه 4 در 3 و در میان هیاهو و کمی نور دنیای بازی ها آنقدر هیجان آور است که می تواند برای این نوجوانان جهانی را رقم زند که آنها را تا عمق خیال بکشاند. این دنیا گاه آنها را قهرمان نبردها و گاهی هم قربانی دنیای تجسم می کند. دنیایی که فقط با یک کیبورد و یک مانتیور و چند سیم رقم می خورد و او را هر که بخواهد، می کند. قهرمان مبارزات و یا بهترین بازیکن فوتبال. غول می کشد و با کدهای تقلبی که از این طرف و آن‌طرف جمع کرده، اسلحه می خرد، قدرت و سرعت بازیکن را زیاد می کند و ...

چند سالی است که در گوشه و کنار اکثر شهرهای ایران، مغازه هایی شکل گرفته‌ که با نام گیم نت (Game Net) معروف شده اند. این مراکز که بیشتر به مغازه های کوچک ۳ در ۴ شبیه است، در سال ۱۳۷۹ توانستند برای نخستین بار مجوز را دریافت کنند. گیم نت ها به عنوان یکی از پاتوق های هزاره سومی عاشقان بازی های رایانه ای (گیم خورها) به حساب می آیند. پاتوق هایی که در زمان های نه چندان دور با قرار دادن چند آتاری و میز فوتبال دستی اوج لذت و خوش گذرانی را برای جوان ایرانی فراهم می کردند.

در این مغازه ها رایانه هایی از طریق خطوط اینترنت به یگدیگر متصل شده اند و روی تمامی این رایانه ها انواع و اقسام بازی نصب شده است. گیم خورها با رفتن به این مراکز می توانند با هم یک گروه را تشکیل داده و یا در مقابل هم صف آرایی کرده و بازی را انجام دهند. بر این اساس یکی از عوامل پرطرفدار بودن بازی های چند نفره، همین جذابیت موجود در بازی کردن علیه فردی دیگر به جای رایانه است. به اعتقاد گیم خورها بازی کردن با فردی دیگر که شبیه به خود بازیکن است و طبیعت انسانی دارد، به سختی و پیچیدگی و جذابیت بیشتر بازی می انجامد.

البته پدیده گیم نت و گیم خوری فقط مختص ایران نیست، بلکه در اکثر کشورهای دنیا مراکز مشابهی وجود دارد که با نام های متفاوتی به فعالیت می پردازند که طبق بررسی های به عمل آمده بیشترین تمرکز این پاتوق ها در شرق آسیا مخصوصا کشور کره جنوبی است که شاید بتوان یکی از دلایل عمده آن را تولید بیشتر بازی های رایانه ای کشورهایی همچون کره جنوبی و ژاپن دانست.

اما کمی جستجو نشان می دهد گیم خورهای ایرانی از لحاظ جذابیت فاصله چندان زیادی با گیم خورهای کره جنوبی ندارند، مخصوصا با شروع فصل تابستان که فرصت مناسبی برای تفریح است در این موقع کار وکاسبی صاحبان گیم نت ها هم حسابی سکه است چرا که گروه های سنی مختلف برای بازی کردن و در بیشتر مواقع مسابقه دادن و شرط بندی با هم به این مغازه ها مراجعه می کنند و گاهی تا ساعت ها به انجام یک بازی می پردازند و...

البته برخی از صاحبان گیم نت ها معتقدند که از زمانی که فصل امتحانات شروع می شود کار و بار آنها بهتر می شود. مرتضی جوان 20 ساله ای است که از چند سال قبل خود یکی از طرفداران پر و پاقرص گیم نت بوده است او اکنون صاحب یک مغازه گیم نت است و کلی مشتری دارد . در گفت و گو با برنا می گوید: زمان امتحانات، گیم نت من خیلی شلوغ بود خیلی از بچه ها بعد از امتحان یک راست می آمدند گیم نت تا هیجاناتشان را خالی کنند. البته بعضی وقت ها آنقدر وضعیت بحرانی می شد که پدر و مادرها به زور ( بخوانید با کتک ) می توانستند بچه ها را به خانه ببرند.
 
اگر یک سری به گیم نت های شهر بزنید یا حداقل برای یکبار از جلوی آنها رد شوید در اکثر موارد با چراغ های خاموش و یا نورپردازی کم روبرو می شود اول ممکن است فکر کنید که برق ها رفته اما دلیل اصلی ایجاد فضای هیجانی برای کاربر است! در این فضای تاریک و در هم بر هم هر کاربری با دنیای مجاز رابطه ای تنگاتنگ برقرار می کند و به قول امروزی ها حسابی کانکت می شود!

"علیرضا .ی" ۱۸ ساله یکی از گیم خورهای حرفه ای است که تا به حال دو بار به همراه دو تن از دوستانش در مسابقات مقدماتی جام جهانی بازی‌های رایانه ای(Electronic Sport World Cup) شرکت کرده است. او درباره فضای گیم نت ها و هیجان بازی ها می گوید: من تا مدت ها در خانه به صورت فردی بازی می کردم چرا که به هر حال خانه راحت تر است و تا هر موقع شب که بخواهی می توانی بازی کنی اما هیجانی که در بازی های گروهی است در بازی فردی پیدا نمی شود.

وی می افزاید: برای اینکه بتوانم گروهی بازی کنم حتی دو کامپیوتر را در خانه شبکه کردم اما باز به هیجان و جذابیت بازی در گیم نت نمی رسید و سرعت بازی هم در خانه بسیار پایین بود. حالا حدود ۵ سال است که بیشتر بازی ها را در گیم نت انجام می دهم و در بعضی بازی ها مثل "Counter Strik"،" delta force"، " prince of Persia " تبحر بیشتری دارم...

جالب است اگر از همین نوجوان متبحر در خصوص محتوای بازی ها بپرسید چیز درستی نمی دانند جز قدرت، سرعت و یا خشونت. اما اگر کمی خود این بازی ها را زیر و رو کنید نکات قابل تاملی به دست می آید؛ مثلا بازی "delta force" که کلی طرفدار دارد یک بازی است که در آن تروریست ها به زبان ایرانی ها حرف می زنند و نیروهایی که باید در این بازی کشته شوند تداعی گر نیروهای ایرانی است! همین داستان هم در بازی "Counter Strike" که پرطرفدارترین بازی تحت شبکه در دنیا محسوب می‌شود و بازی های آن المپیک هم دارد تکرار می شود یعنی مسلمانان تروریست محسوب می شوند.
 
علاوه بر این بازی ها برخی دیگر از بازی ها وجود دارند که کلا کاربر را از زندگی واقعی ساقط می کنند و او را هل می دهند در دنیای مجاز تا در دنیای مجاز به ایده ال هایش! برسد به عنوان مثال بازی کامپیوتری "گرند تفت اوتو" یک هفته پس از ورود به بازار بازی‌های کامپیوتری، پانصد میلیون دلار فروش داشت چرا که در این بازی کاربر امکان سرقت، قتل، دزدی و خشونت فیزیکی داشت. همچنین در بازی "سکند لایف"، کاربرها نه تنها می‌توانند سراغ روسپی‌ها بروند و با پرداخت لیندن(واحد پول این جهان خیالی) رابطه‌ی جنسی با آنها داشته باشند، که حتی می‌توانند سکس با کودک را تجربه کنند!

به‌نظر حدف گیم نت ها از دنیای نوجوان و جوان ایرانی غیر ممکن است. بحث مجوز و پروانه کسب را هم خیلی نمی توان به عنوان یک عامل بازدارنده به حساب آورد. نظارت و سرکشی و... را هم می توان به راحتی ‍ پشت سر گذاشت. تنها راه، ورود بازی های مفید و طبقه بندی شده و البته ایرانی می ماند که در چند سال گذشته قدم های خوبی در این زمینه برداشته شده است. اما به‌نظر می رسد موفقیت چندانی نداشته است که اگر موفق بود در گیم نت های ایرانی به‌جای بازی های غربی با محوریت ترور و کشت و کشتار بازی های "گرشاسب" و " میرمهنا" محبوبِ دلِ جوان و نوجوان ایرانی بود...

حرم علي بن مهزيار در اهواز با خاك يكسان شد! +تصاویر

بقعه تاريخي علي بن مهزيار كه جزو ميراث فرهنگي و مذهبي كشورمان است، در اقدامي عجيب، ‌با خاك يكسان شد.

به گزارش جهان به نقل از عصرايران، هر چند مسئولان اوقاف، ‌هدف از اين كار را ترميم و توسعه حرم عنوان كرده‌اند اما مگر نمي شد بدون تخريب اين بناي مذهبي كه با هزينه هاي سنگين ساخته شده است، نسبت به توسعه آن، ‌مانند بسياري از اماكن متبرك ديگر، مانند امامزاده صالح تهران، اقدام نمايند؟

در همين باره، امید حلالی، ‌سردبير نشريه فرهنگ جنوب در يادداشتي كه براي عصرايران نوشته، آورده است:... غلامرضا سبزعلی عضو شورای سابق اهواز در تماسی خبری عجیب می‌دهد که برایم شوک آور است که دوربین‌های شما کجا هستند و چه نشسته اید که ساختمان علی ابن مهزیار اهوازی را خراب کرده‌اند!

از قبل البته ما این خبر را داشتیم که قرار است فضای صحن را مرمت کنند اما اصلا در مخیله مان هم نمی‌گنجید که روزی کل ساختمان و عمارت زیارتگاهی نسل اندر نسل مردم اهواز تحت عنوان توسعه با سطح زمین برابر و همسان شده و به تمام ویران گردد. کل عملیات را در حد یک مرمت می‌پنداشتیم یا قدری مفصل تر که در محل‌های دیگر نیز سابقه داشته است... به سمت بقعه حرکت کردیم. با دیدن منظره شوکه شدم نه از رواق خبری بود و نه از گلدسته‌های رفیع که خاصه جلوه‌ای روحانی و عرفانی شگرف داشتند وقتی که دم غروب از پیچ پل هفتم به سمت بولوار ساحلی می‌پیچیدی و دو نخل زیبابی افشان نمای رواق و گلدسته را تکمیل کرده و آذین می‌دادند و ناخودآگاه دست روی سینه می‌گذاشتی به احترام و زیر لب زمزمه می‌کردی که السلام علیک یا عبد صالح. السلام علیک ای پناه دل شدگان. پس از اقامه نماز ظهر است که وارد صحن می‌شویم.

تک تک زائرین و نماز گزاران در عدل ظهر و زیر تیغ برنده و سوزان آفتاب جنوبی حضور دارند. یکی دو زائر نیز زیر سرپناه مقبره حضرت والد و فرزند شهید آیت الله شفیعی هستند و فاتحه می‌دهند و ضریح حضرت علی ابن مهزیار اهوازی (ره) تقریباً وسط حیاط قرار داده شده در جرنگه ظهر. یکی از نمازگزاران که از مسجد بیرون آمده به سمت ضریح می‌رود و گوشه ی پایین را می‌بوسد به تبرک و....

دور محوطه ی سکویی که سابقاً مرقد ابن مهزیار بر آن قرار گرفته بود را تا بیست سی متری آن سوتر حفاظ کشیده‌اند که شبیه حفاظ‌های متروست. با دلشکستگی و بهت می‌رویم جلو. از لای نرده‌های سبز و آبی به داخل محوطه و آنچه روزی صحن بود نگاه می‌کنیم. دیگر نه از بقعه خبری هست و نه از سکویی که در بچگی مدام از روی آن به پایین می‌جستیم یا از پله هایش بالا و پایین می‌رفتیم و در جوانی بیرون کفش کن منتظر همسر می‌ایستادیم و در عین حال حواس مان بود که این بار بچه هایمان از همان پله و سکو نغلتند و زیادی ورجه و وورجه نکنند... همه آن خاکسپاری‌هایی که برای خانواده دوستان، اقوام و آشنایان آمده بودیم از جلو چشم هایم رد شد و شب‌های با معنویت احیا و دعاهای کمیل و زیارت‌های پر سوز و گداز.

انگار زمین شخم خورده بود. گرما شدید تر از آن بود که بشود بیشتر ماند و شوک هم بیشتر از آن که روی موضوع تمرکز کنیم. سریعاً به چند دوستی که احتمال مطلع بودن شان را می‌دادم تماس گرفتم و پی گیر موضوع شدیم. به بر و بچه‌های تولید خبر صدا و سیما هم می‌گوییم و...

مسئولین و آنها که باید از موضوع خبر داشته باشند یکی از توسعه حرف می‌زد و دیگر از بازسازی و دیگری از چراغ خاموش حرکت کردن متولیان و... اما این بقعه و زیارتگاه و مرکز اصیل دینی که خانه یا ملک کلنگی نبوده که به اصطلاح معماران و بناها کپش کنیم و چند طبقه بسازیمش! هر محل هر چه کهن تر باشد و قدیمی تر با شناسنامه تر و اصیل تر است و در شرایطی تجدید بنا را می‌طلبد که به نظر می‌رسد هنوز درباره مرقد علی ابن مهزیار اهوازی صدق نمی‌کرد چرا که هم دو سالن مجزا داشت و هم ضریحی مناسب و هم صحن و حیاطی قابل استفاده در ضمن تا به حال بارها صحن‌های رضوی و یا شاه چراغ و دیگر زیارتگاه‌ها توسعه پیدا کرده‌اند اما هیچ کدام به این شکل و وضع درنیامده‌اند و می‌دانیم که از زیر بارگاه امام رضا (ع) در مشهد زیرگذری تعبیه و ساخته شده است اما قرار نیست که در هر توسعه و مرمتی کل بنا تغییر ماهیت بیابد و از نو بنیان گذاشته شود و... مثل علی ابن مهزیار امروز ما.

یکی دو مسئول استانی را هم که پی جو می‌شویم این طور عنوان می‌کنند که بی خبر بودیم و خودشان تصمیم گرفتند و چراغ‌ها خاموش بود و... می‌گویم این که عذر بدتر از گناه است و مگر شما مسئولین طراز اول این استان نیستید و مگر این استان بزرگ تری ندارد یا قرار است هر کدام از ادارات و سازمان‌ها جزیره‌ای عمل کنند یا خودمختار باشند؟

دل شکسته بر می‌گردیم. خسته و گرما زده. خاطرات مان هم انگار رفته‌اند زیر آوار. از سه شیفته کار کردن هم برای جمع و جور کردن کار خبری نیست. یادم می‌آید به حرف دوست خوش قریحه فرهنگی جناب دولتخواه که در حین برگزاری یک جشن در پارک دولت و بولوار ساحلی از مردم می‌پرسد که به نظر شما ارزشمندترین منظره و گرانقیمت ترین خاک در اهواز کجاست؟ و روی سوی آن ور شط به سمت علی ابن مهزیار اهوازی می‌کند و جماعت با شعف دعای فرج را می‌خوانند....

اطلاعیه اوقاف خوزستان درباره طرح توسعه علی ابن مهزیار اهوازی

مرقد مطهر علی ابن مهزیار اهوازی از اردیبهشت سال جاری مورد بازسازی کلی قرار گرفته و این طرح در حال حاضر در حال اجرا می باشد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل اوقاف و امور خیریه خوزستان با توجه به محوریت بقعه حضرت علی ابن مهزیار اهوازی در استان خوزستان و اینکه عملا به عنوان مرکز برنامه های فرهنگی و مراسم بزرگ و شاخص استان به خصوص شهر اهواز می باشد، اجرای طرح توسعه این آستان مقدس در دستور کار اداره کل اوقاف خوزستان قرار گرفت.

با توجه به بازتاب رسانه ای اخیر این خبر و اینکه برخی روزنامه ها و سایتهای خبری اقدام به انتشار تصاویر این پروژه پس از تخریب بقعه جهت بازسازی نموده اند، اکنون بهترین فرصت است تا جوانب و زوایای مختلف طرح به اطلاع عموم برسد چرا که با توجه به بودجه محدود این اداره کل در انتشار آگهی ها و اطلاعیه های رپورتاژی در هنگام انتشار خبر توسعه آستان (اردیبهشت ۹۰) به جز چند روزنامه استان مابقی رسانه ها از بازتاب وسیع این خبر خودداری نمودند که این خود جای تأمل دارد.

بقعه متبرکه علی ابن مهزیار اهوازی قبل از اجرای طرح دارای فضای شبستان و سالن در حدود ۴۵۰مترمربع بود که ان شاء الله پس از اتمام طرح دارای فضای زائرپذیر در حدود ۶۴۰۰ مترمربع خواهد بود که این یعنی حدودا ۱۴ برابر ظرفیت زائرپذیری.

ساختمان قبلی بقعه به دلیل کوچک و محدود بودن سالن در هنگام اکثر برنامه های روزانه بقعه مملو از جمعیت شده و نتیجتا در هنگام مراسم دعای کمیل و ندبه بسیاری از اوقات مردم مجبور به حضور در حیاط بقعه و قرائت دعا در هوای گرم یا سرد بودند.

در اواخر سال ۱۳۸۹ با توجه به طرحهای عمرانی متعددی که در دوره های قبلی برای توسعه این بقعه تهیه شده بود یکی از طرحها توسط کارشناسان و مشاوران فنی این اداره کل انتخاب شده و به روز رسانی شد. سپس این طرح به تأیید سازمان اوقاف و امور خیریه کشور رسید و مجوزهای لازم اخذ شد و مسئولین استان در جریان طرح قرار گرفتند.

اما توجه به نکات ذیل ضروری به نظر می رسد:

۱. پس از بررسی های فنی با توجه به طرح دو طبقه بقعه امکان استفاده از ساختمان موجود و اتصال آن به ساختمان جدید وجود نداشت و دلیل آن هم افزایش ۱۴ برابری متراژ و حجم بالای مصالح و بنای سنگین بقعه جدید است که بستر سازی قدیمی جوابگوی آن نبود. همچنین با توجه به اینکه در ساختمان جدید طبقه اول ۱۱متر و طبقه دوم ۹متر ارتفاع دارد گنبد حائل بین دو طبقه بوده و مانع اجرای طرح جدید بود و علیرغم میل باطنی مسئولین امر باید این کار صورت می گرفت.

۲. از محل سفرهای استانی رئیس جمهور مبلغ ۸ میلیارد ریال به توسعه این بقعه شریف اختصاص یافته که با این اعتبار و البته کمک های مردمی که تا کنون به سوی این طرح سرازیر شده خواهیم توانست طی دو سال انشاءالله اصل بنا را کامل کرده و البته ریزکاری و زیباسازی بقعه طولانی تر خواهد بود. گفتنی است سیل هجوم کمکهای مردمی به بقعه نشان از آگاهی مردم غیور استان از لزوم اجرای این طرح دارد.

۳. جهت تسهیل تردد زائران مشتاق این اداره کل اقدام به تهیه ۶۰۰ مترمربع ساختمان پیش ساخته نموده که ظرف مدت یک هفته آینده نصب و مورد بهره برداری قرار خواهد گرفت.

۴. در برخی اخبار ساختمان قبلی بقعه تاریخی و از آثار میراث فرهنگی معرفی شده بود که باید به اطلاع مردم شریف استان و اصحاب رسانه برسانیم که ساختمان قبلی بعد از جنگ و بدون در نظر گرفتن نیازهای آینده استان ساخته شده بود و قدمت آن حدود ۲۳ سال بوده که قطعا از آثار باستانی به شمار نمی آید. هم اکنون برای تأمین نیازهای مردم و رفاه و آسایش زائران این طرح با هدف افزایش مساحت زائرپذیری بقعه انجام می گیرد.

۵. برخی پرسیده اند که چرا به مقام حضرت علی ابن مهزیار بی حرمتی شده و چرا در انظار عمومی این تخریب انجام شده و رها شده است؟ باید توجه نمود که محدوده این پروژه پس از تخریب در پس دیواره های حائل قرار گرفته و مستور بود اما تعدادی از خبرنگاران دلسوز و کنجکاو با ورود به محدوده و از طبقه بالای مجموعه مدیریتی آستان اقدام به تصویر برداری نموده و آنها را منتشر کرده اند و این اطمینان وجود دارد که محدوده پروژه به هیچ عنوان تا اتمام طرح در منظر عموم قرار نخواهد گرفت تا بی حرمتی نسبت به این شخصیت عظیم و شریف انجام نگیرد.

روابط عمومی اداره کل اوقاف و امور خیریه خوزستان

تصاوير حرم قبل و بعد از تخريب









به بهانه سالگرد ترور رهبر معظم انقلاب/ اگر یک مو از سر آقای بهشتی کم شود، به حسابتان می رسم!


آقای خامنه ای هم به شهید بهشتی وابستگی عاطفی فوق العاده ای داشتند. یادم هست که آقا گاهی اوقات به طنز به محافظین شهید بهشتی می گفتند: اگر یک مو از سر آقای بهشتی کم شود، خودم به حساب همه تان می رسم!
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، آنچه خواهید خواند گفت و گویی است با محسن جوادیان، محافظ مقام معظم رهبری در رویداد ششم تیر سال 1360  که خاطرات آن حادثه را بازگو کرده است. یک قسمت از این مصاحبه قبلا منتشر شده و این قسمت پایاینی گفت و گو می باشد.

*سوال: ظاهراً پس از آن آقا را به بیمارستان قلب منتقل کردید؟

*جواب: بله. پس ازانجام یک سری کارها که تا حدی جلوی خونریزی را گرفت، تصمیم براین شد که ایشان را به بیمارستان قلب شهید رجائی کنونی منتقل کنیم. همان بیمارستانی که امام در مقطع بیماری قلبی شان پس از انقلاب درآن بستری بودند. وقتی ما آمدیم جلوی درب بیمارستان،دیدیم آنچنان ازدحامی مردم ایجاد کرده اند که واقعاً راهی برای انتقال آقا نیست. اینجا بود که دوستان تقاضای یک هلی کوپترکردند و با سختی بدن آقا را در میان مردم به هلی کوپتر رساندند و به بیمارستان قلب بردند.

*سوال: برحسب شنیده ها منافقین در بیمارستان قلب نفوذی داشتند و اخلال می کردند. درست است؟

*جواب: بله، واقعاً این پدیده تعجب آور بود. در بیمارستانی که با بستری شدن آقا به محل تردد مسئولان درجه اول نظام تبدیل شده بود، آنها هراز چند گاه برق را قطع می کردند. با توجه به اینکه ایشان درآی .سی. یو بیمارستان بستری بودند و تمام دستگاه های تنفس مصنوعی و ساکشن ها با برق کار می کرد، قطع مکرر برق واقعاً مشکل ایجاد می کرد. تماسهای تهدیدآمیز تلفنی آنها هم با بیمارستان که الی ماشاءالله بود. گاهی اوقات زنگ می زدند و می گفتند: ما همین امشب به بخش شما حمله می کنیم! ما آقای منافی را خواستیم و گفتیم این چه وضعی است، ظاهراً این بیمارستان صاحب ندارد! ایشان هم بلافاصله با یک اقدام انقلابی رئیس و برخی از کارکنان موردسوءظن بیمارستان را عوض کردند. شاید شما باور نکنید درآن چند روز یک تکنسین بالای سرآقا بود که ما بعدها فهمیدیم نفوذی است! البته در آن ایام حضور گسترده مردم حزب اللهی در برابر بیمارستان که اکثر آنها برای اهداء خون و اعضای بدنشان به آقا آنجا جمع می شدند، برای همه قوت قلب بود.

*سوال: با توجه به وقوع فاجعه هفتم تیر با فاصله زمانی یک روز پس از ترور مقام معظم رهبری، ایشان چگونه از این رویداد مطلع شدند؟

*جواب: لحظه انفجار حزب ما در بیمارستان بودیم و صدای انفجار مهیبی را شنیدیم. یکی، دو تا از بچه ها رفتند به محل حزب و خبرها را آوردند و از آن لحظه به بعد مرتباً اخبار آنجا را دریافت می کردیم. وقتی خبر قطعی شهادت آقای بهشتی را شنیدیم واقعاً همگی متأثر شدیم. چرا که به لحاظ نزدیکی آقا به شهید بهشتی ما هم که محافظین آقا بودیم با آقای بهشتی انس زیادی داشتیم. آقا هم به شهید بهشتی وابستگی عاطفی فوق العاده ای داشتند و درمورد مسئله حفاظت ایشان هم حساسیت زیادی نشان می دادند. یادم هست که آقا گاهی اوقات به طنز به محافظین شهید بهشتی می گفتند: اگر یک مو از سر آقای بهشتی کم شود، خودم به حساب همه تان می رسم! آقا تا چند روز بعد از حادثه تنها لحظاتی به هوش می آمدند و بعد مجدداً از هوش می رفتند. بار اول که به هوش آمدند تک تک سراغ محافظین را گرفتند و ازحال آنها مطلع شدند. بار بعد سراغ آقای بهشتی را گرفتند که نشان دهنده اوج علاقه آقا به ایشان بود. ما هم در پاسخ می گفتیم: شما خواب و بیهوش بودید، ایشان آمدند و رفتند! بعد از این مورد، در موارد بعدی که به هوش آمدند سراغ آقای بهشتی و آقای باهنرو دیگران را هم می گرفتند. بعد از گذشت تقریباً 12-10 روز تصمیم گرفتند آقا را از بخش آی.سی.یو به بخش انقلاب منتقل کنند. بخش انقلاب، قسمتی بود که جدا از بخشهای دیگر بیمارستان بود و چون در اوایل انقلاب مدتی امام در این بخش بستری بودند، به این اسم نامیده شده بود. ما آمدیم و دیدیم مسیری که باید آقا را از آنجا به بخش انقلاب منتقل کنیم پر است از عکس های شهید بهشتی و شهدای حزب جمهوری اسلامی. اصلاً ماندیم که چه کنیم. رفتیم با مسئولان انجمن اسلامی بیمارستان هماهنگ کردیم که چون آقا از شهادت آقای بهشتی و یارانش خبر ندارد این عکسها را بردارید. لذا اینها تمامی این پوسترها را کندند و راهرو و مسیر از هرگونه چیزی که نمایانگر حادثه حزب بود، خالی شد. وقتی به بخش رفتیم در یک اتاق آقا بستری شدند و یک اتاق هم به خانواده شان اختصاص یافت، یک اتاق به پزشکان و یک اتاق هم به محافظین. قبل از اینکه آقا به این بخش منتقل شوند وقتی تقاضای رادیو و تلویزیون می کردند، بهانه می آوردیم که امواج رادیو و تلویزیون در دستگاههای بخش آی.سی.یو اخلال ایجاد می کند. البته ایشان با فراستی که داشتند در همان حالت نیمه بیهوشی به ما گفتند: چطور شب اول که رادیو، پیام امام را برای ترور من پخش کرد رادیو را آوردید تا من آن را بشنوم اما الان بهانه می آورید؟ ما هم به هرحال یک جوری قضیه را سرهم بندی می کردیم و می گفتیم: از آن به بعد پزشکان منع کردند. بعد از ورود به بخش انقلاب دیگر ما این بهانه را هم نداشتیم. یکی دو روز پس از ورود به آن بخش که اتفاقاً شیفت من هم بود، آقا مرا صدا زد و فرمود: آقا محسن! بیا اینجا ببینم، رفتم خدمتشان، فرمودند: بگو برای من یک روزنامه بیاورند. من یک لحظه ماندم که چه بگویم، گفتم: چشم آقا! رفتم به اتاق محافظین و به بچه ها گفتم: ساکت باشید و صدایتان درنیاید، آقا روزنامه می خواهد. وقتی دوباره برگشتم پیش آقا، ایشان فرمودند: چی شد؟ گفتم: بچه ها رفتند بیاورند. تقریباً ظهر شد و ما هم به لحاظ همین تقاضای آقا کمتر به اتاق ایشان آمدو رفت می کردیم. قبل از اذان ظهر بود که آقا از اتاقشان مرا صدا زدند وگفتند: آقا محسن، روزنامه چی شد؟ من دستپاچه شدم و گفتم: آقا بچه ها رفتند منزل، عصر که بیایند می گویم بروند بگیرند. ایشان ناراحت شدند و گفتند: یعنی چه؟ در این بیمارستان به این بزرگی رادیو که نیست، یک روزنامه هم تو نمی توانی پیدا کنی؟ گفتم: آقا بچه ها که بیایند حتماً می فرستمشان بیاورند. بعد از این جریان من آمدم به اتاق دکترها و گفتم که این وضعیت دیگر قابل تداوم نیست وحتماً باید یک طوری جریان را به ایشان منتقل کرد. آقای دکتر میلانی هم با مرحوم حاج احمد آقا و آقای هاشمی تماس گرفت و قضیه را گفت. آنها هم گفتند که ما بعدازظهر به آنجا می آئیم. حدود ساعت 4بعدازظهر بود که آقایان تشریف آوردند. البته آن روز هم تیم پزشکی مخالف بود که خبر به ایشان گفته شود چون معتقد بودند هنوز توانائی عصبی و جسمی ایشان متناسب با شنیدن چنین خبری نیست. به هر حال وقتی آقایان آمدند، آقا فرمودند: چه اتفاقی افتاده، نکند چیزی شده و من از آن خبر ندارم؟ آقای هاشمی گفتند: نه خیر، اتفاقی نیفتاده. آقا گفتند: نه، من آقای بهشتی را نمی بینم، نکند برای ایشان اتفاقی افتاده باشد. آقای هاشمی گفتند: نه اتفاق چندان مهمی نیفتاده، فقط آقای بهشتی در یک حادثه تصادف مقداری صدمه دیده اند و در بیمارستان سینا بستری هستند... بعد هم مقداری با ایشان صحبت کردند و رفتند و جای سخت کار ماند برای ما. از آن لحظه به بعد دیگر آقا مکرر می گفتند: زنگ بزنید بیمارستان سینا و از حال آقای بهشتی برای من خبر بگیرید، حتی به دکترها هم می گفتند: شما دیگر بروید و به آقای بهشتی برسید، دیگر من نیازی به شما ندارم. چیزی که در رفتار آقا پس از دیدار با آقای هاشمی واحمد آقا محسوس بود این بود که ایشان حدس زده بودند که ابعاد حادثه فراتر از حدی است که آقای هاشمی به ایشان گفته اند، لذا در صدد بودند که در این مورد اخبار بیشتری کسب کنند. یک روز صبح که آقای مقدم که از همان مقطع تا هم اکنون عضو دفتر ایشان هستند، خدمت ایشان می روند آقا به اصطلاح به ایشان یک دستی می زنند و می گویند: آقای بهشتی کی شهید شدند؟ آقای مقدم هم که تصور می کرد آقا قبلاً از مسئله مطلع هستند شروع می کند ریز جریان را برای ایشان نقل کردن. ما یک لحظه به خودمان آمدیم و دیدیم آقای مقدم دارد همه چیز را برای آقا نقل می کند و ما در مقابل کار انجام شده قرار گرفته ایم و به این ترتیب ایشان از قضیه مطلع شدند. بعد آقا فرمودند که حالا رادیو و تلویزیون را بیاورید. ما هم تلویزیون را آوردیم. من واقعاً هیچگاه یادم نمی رود که وقتی تلویزیون صحنه مردمی را نشان می داد که یک صدا شعار می دادند: «آمریکا در چه فکریه- ایران پر ازبهشتیه» آقا فرمودند: کی این حرف را زده، دیگر این مملکت بهشتی به خودش نخواهد دید... که گذشت زمان هر چه بیشتر حکیمانه بودن این سخن را نشان داد.

*سوال: ظاهراً ایشان پس از ترور در اولین مراسمی که شرکت کردند، مجلس تنفیذ حکم ریاست جمهوری شهید رجائی بود. آیا در این مورد خاطراتی دارید؟

*جواب: بعد ازترخیص ایشان ازبیمارستان ما یک منزل ساده ای در منطقه اقدسیه تهران از بنیاد گرفتیم تا ایشان دوران نقاهتشان را در آنجا طی کنند. درآن منزل اطباء مرتباً به دیدن ایشان می آمدند. یک روز پرفسور سمیعی آمد و گفت قاعدتاً باید بعد از 13هفته دست شما از آرنج تکان بخورد، اگر تکان نخورد باید دستتان را عمل کنید. البته پیش بینی ایشان درست درآمد و پس از مدت مقرر آقا دیدند که می توانند آرنجشان را تکان بدهند. اما درمورد سؤال شما باید عرض کنم که ایشان در طول مدت نقاهت به شدت دلشان برای امام تنگ شده بود. البته مرحوم حاج احمد آقا مرتباً به دیدن ایشان می آمدند و از این طریق با امام ارتباط داشتند اما در طول این مدت خود امام را زیارت نکرده بودند. من یک روز به ایشان عرض کردم اگر موافق هستید روز تنفیذ حکم آقای رجائی شما را به دیدن امام ببریم. ایشان گفتند: خیلی خوب است منتهی یک ماشینی پیدا کنید که مرا خیلی اذیت نکند. چون زخمهای ایشان عمیق بود و با یک تکان مجدداً سرباز می کرد. لذا در طول مدت نقاهت تنها ما چندنفر بودیم که می دانستیم چطور می توان ایشان را حرکت داد و راه برد که زخمها ناراحتشان نکند. به هرحال پس از موافقت آقا ما رفتیم پیش آقای رجائی و جریان را گفتیم ایشان گفت: هر ماشینی که برای حمل و نقل ایشان می خواهید دراختیارتان می گذاریم. ما رفتیم پارکینگ ریاست جمهوری دیدیم تمامی ماشینها تشریفاتی است. ما می دانستیم که آقا به هیچ وجه سوار این نوع ماشین ها نمی شوند ازطرف دیگر ماشینهای دیگر هم چون در حین حرکت زیاد تکان می خوردند، نمی توانستند مورد استفاده ما قرار بگیرند. به هرحال ما با لحاظ تمام جوانب با خودمان به توافق رسیدیم که یکی از همان ماشین های بنز را برداریم. چون می دانستیم که آقا سوار ماشین های تشریفاتی نمی شوند با دوستان قرار گذاشتیم برای اینکه آقا درمورد نوع این ماشین حساسیتی نشان ندهند و آن را نبینند وقت رفتن ماشین را تا سرحد امکان تا نزدیک درب اتاق ایشان بیاوریم و از طرفین درب اتاق تا درب ماشین دوستان بایستند تا اینکه یکسره ایشان سوار ماشین شوند. این برنامه اجرا شد اما وقتی ماشین راه افتاد آقا متوجه نوع ماشین شدند و البته ناراحت. رسیدیم جماران و ایشان رفتند خدمت امام. امام خیلی از دیدن ایشان خوشحال شدند و دستور دادند که کنار صندلی شان در حسینیه جماران برای ایشان هم صندلی گذاشتند و در سخنرانی روز تنفیذ هم از ایشان تمجید کردند.

*سوال: ایشان چگونه از شهادت شهیدان رجائی و باهنر مطلع شدند؟

*جواب: روز 8شهریور ما در محل اقامت آقا صدای انفجار را شنیدیم البته خود ایشان نشنیدند چون وقت استراحتشان بود. ما وقتی از شهادت رجائی و باهنر مطلع شدیم با توجه به تجربه ای که از جریان انفجار حزب داشتیم می دانستیم که به طور مطلق نمی شود خبر را از ایشان پنهان کرد. لذا اول به ایشان گفتیم که در نخست وزیری یک انفجار جزئی رخ داده. ایشان بلافاصله گفتند: به من خبر دقیق بدهید. بعد از حدود نیم ساعت به ایشان گفتیم که آقای رجائی و آقای باهنر در انفجار زخمی شده اند. ایشان یک تأملی کردند و فرمودند: فکر می کنم خبرتان ناقص است بروید پیگیری کنید و خبر درست بیاورید. ما دیدیم که دیگر نمی شود پنهان کاری کرد. از سوی دیگر ادامه پنهان کاری ما هم داشت آقا را عصبانی می کرد. لذا مجبور شدیم خبر را صاف و پوست کنده به ایشان بگوئیم ایشان بعد از شنیدن خبر بسیارغمگین شدند. به خصوص میان ایشان و شهید رجائی یک رابطه عاطفی عمیقی برقرار بود. آقای رجائی هر چند روز یک بار در بیمارستان و نیز خانه اقدسیه به دیدار آقا می آمد. حتی پیشنهاد ریاست جمهوری ایشان را هم خود آقا در بیمارستان دادند. بعد از جریان بنی صدر و انفجار حزب جلسه ای در بیمارستان قلب و در محضر آقا با حضور آقای هاشمی، مرحوم حاج احمدآقا و سایر مسئولان تشکیل شد و اول از خود آقا خواستند تا کاندیداتوری ریاست جمهوری را بپذیرند. ایشان فرمودند: من با این وضعیت جسمی توانائی انجام این مسئولیت را ندارم و بعد آقای رجائی را پیشنهاد کردند که مورد قبول و تصویب این جمع قرارگرفت. به هر حال آقا پس از دریافت خبر شهادت ابراز تمایل کردند که در مراسم تشییع شهدا شرکت کنند. این دومین خروج ایشان از محل استراحتشان در دوران نقاهت بود. به هر حال ایشان را آنروز به بالکن مجلس شورای اسلامی بردیم و ایشان در عین ضعف جسمانی و در حالی که دستشان روی شانه من بود با حالتی سوزناک برای مردم چند جمله صحبت کردند. از جمله نکاتی که آن روز ایشان گفتند و خیلی جمع را تکان داد این بود که «شما مردم مستضعف باید افتخار کنید که رئیس جمهور شما از طبقه مستضعفین و محرومین بود و زمانی در کوچه پس کوچه های همین شهر دستفروشی می کرد». این جمله صدای گریه مردم را بلند کرد. وقتی سخنرانی تمام شد حال آقا به لحاظ همان ضعف شدیدی که داشتند به هم خورد و ما مجبور شدیم تا ساعتی ایشان را در همان محل مجلس بستری کنیم تا حالشان قدری بهتر شود.

*سوال: چه شد که ایشان پس از شهادت شهید رجائی کاندیداتوری ریاست جمهوری را پذیرفتند؟

*جواب: امام در آن مقطع از دیدگاه قبلی شان که روحانی نبودن رئیس جمهور بود عدول کرده بودند از طرف دیگر اثبات حقانیت جریان خط امام و شهادت بسیاری از چهره های شاخص آن وضعیتی را به وجود آورده بود که اساساً مردم به چیزی غیر از ریاست جمهوری چهره های برجسته این طیف راضی نمی شدند. طبعاً در این شرایط قبل از هر کس دیگر نگاهها به طرف آقا برمی گشت. البته در این جا هم باز آقا قلبا راضی به پذیرش این مسئولیت نبودند و از باب اضطرار پذیرفتند. انتخاباتی که منتهی به ریاست جمهوری آقا شد هم از رویدادها و حماسه های بزرگ تاریخ انقلاب بود که دیگر تکرار نشد. با توجه به درصد واجدین شرایط و شرکت کنندگان، آقا در آن تاریخ یعنی سال 60 ، 16 میلیون رأی آوردند. از آن تاریخ بود که دیگر بنی صدر و برخی جریاناتی که در مقطع رویاروئی او با خط امام از او در داخل کشور حمایت می کردند مثل لیبرالها، تا حدی توی لاک خودشان رفتند چرا که آنها به رأی 11 میلیونی بنی صدر تکیه و مباهات می کردند و رأی 16 میلیونی آقا آنها را کاملاً غافلگیر کرد.

*سوال: مسئله جانبازی و اثرات آن تا چه حد بر فعالیت های حضرت آقا تأثیر گذاشت؟

*جواب: به هر حال ایشان تا سال ها بعد از تروردست دردهای شدید وعجیبی داشتند و ما خاطرات زیادی از روزها و شب هائی که دست ایشان درد می گرفت داریم. برخی از نقاط دست ایشان مانند سرانگشتان حس دارد و بعضی جاهای دیگر مانند محدوده مچ حس ندارد. گاهی اوقات در دوران مسئولیت ریاست جمهوری شب ها پس از انجام کار روزانه، دست ایشان آنچنان داغ می شد که اگر کسی آن را می گرفت تصور می کرد که تب بالای 40درجه دارند. من به سلیقه خودم راه هائی پیدا کرده بودم که حرارت دست ایشان را کم کنم اما آن راه ها هم چندان اثربخش نبود. مثلا گاهی اوقات یک ظرف را پر از یخ می کردم و حوله ای را در میان یخ ها می گذاشتم. وقتی این حوله به شدت سرد می شد می آوردم و دوردست آقا می پیچیدم. شاید باور نکنید که در فرصت کوتاهی این حوله داغ می شد. گاهی اوقات درد دست ایشان آنقدر بالا می گرفت که مجبور می شدیم از آمپول آرامبخش استفاده کنیم با وجود اینکه این آمپول ها عوارض داشت و برای ایشان خوب نبود. بعضی وقت ها که ایشان شب ها در ریاست جمهوری می ماندند نیمه شب دست درد می گرفتند و در عین حال مایل نبودند که ما را هم از خواب بیدار کنند. ما به خاطر همین خصوصیت ایشان یک نفر را به عنوان کشیک قرار داده بودیم که هر وقت نیمه شب ها احساس کرد که آقا دست درد دارد سریع ما را بیدار کند.

*سوال: ظاهراً حضرت آقا در اولین موردی که خارج از بیمارستان و محل استراحت خودشان، در انتخابات شرکت کردند رأی خودشان را به صندوق مسجد ابوذر انداختند که شنیدن خاطره آن برای ما مغتنم است.

*جواب: بله، ظاهراً سال 61 و در انتخابات مجلس شورای اسلامی بود که آقا تصمیم گرفتند در مسجد ابوذر رأی بدهند. ما یکی دو روز قبل رفتیم آنجا را چک کردیم. برخی از کسانی که در روز ترور ما را دیده بودند ما را شناختند و ابراز محبت کردند. به هرحال روز انتخابات آقا تشریف بردند به همان مسجد و رأی خود را به صندوق انداختند. البته واقعه 6 تیر تأثیر معنوی زیادی بر فضای آن مسجد گذاشت. الان پایگاه بسیج آن مسجد از فعالترین پایگاه هاست. از شلوغترین مساجد تهران است که گاهی اوقات حیاط آن هم در وقت نماز پر می شود. به هرحال همین مسئله که نام آن مسجد با نام حضرت آقا همسان و مقرون شده، موجب گردیده که آنجا کانون توجه بسیاری از مردم قرار بگیرد.

*سوال: به عنوان آخرین سؤال، امروز که پس از سال ها واقعه 6 تیرماه و در نگاهی کلان تر دوران با آقا بودن را در ذهن خود مرور می کنید چه احساسی دارید؟

*جواب: من وقتی در سال 58 خدمت آقا رسیدم و با ایشان همراه شدم 19 سال داشتم. یعنی در دوران جوانی و مقطعی که شخصیت و منش اخلاقی انسان شکل می گیرد. هرچند که هرگز برای ایشان شاگرد خوبی نبودم اما باید اذعان کنم به لحاظ اخلاق اجتماعی و حتی سیاسی خیلی از ایشان درس گرفتم. واقعاً از این بابت خوشحالم که حداقل بخشی از شخصیت من تحت تأثیر معاشرت با آقا شکل گرفته است. آنچه که من از ایشان برای شما گفتم قطره ای از دریاست و اصلا کسی مثل من نمی تواند ترسیم گر منش و سیره ایشان باشد.   

پایان

عکس/ مدینه منوره

روز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافه گرایی، هوس پرستی و جهل پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه هاست؛ عاطفه هایی که در رقص شمشیرها زخمی می شد و در جنگل نیزه ها جان می باخت.

ادامه نوشته

نگاهی به تجاوز در ایران و غرب

در حالی که رسانه های غربی در چند روز گذشته با دست آویز قرار دادن خبر تجاوز به چند زن در دو- سه شهر ایران به سیاه نمایی علیه کشورمان پرداختند که خیلی از سیاستمداران غربی خود در برقرار روابط غیر خلاقی ید طولایی دارند.
به گزارش مشرق به نقل از جام، رسوایی های اخلاقی پیاپی سیاستمداران غربی که سمبلی آشکار از لمپنسم هستند و فساد اخلاقی در بین آنها بیداد می کند موجب شده کانون توجه رسانه ها و افکار عمومی جهان به این سمت جلب شود، از این رو رسانه های غربی در ماموریتی واحد و مشترک در جهت منحرف نمودن نظرها از این رسوایی های اخلاقی خبرهایی را با موضوع تجاوز دسته جمعی در دو سه شهر ایران در صدر اخبار خود قرار داده اند و برای تحلیل و بررسی این رخ داد برنامه های کارشناسی متعددی برگزار کردند.
شاید مرور چند واقعه مربوط به رسوایی اخلاقی سیاستمداران غربی بتواند پرده از "مرگ اخلاق سیاسی در غرب”بگشاید:

برلوسکونی

همسر برلوسکونی بارها وی را به سبب استفاده از زنان بدنام در عرصه سیاست مورد نکوهش قرار داده است.
پس از انتشار اظهارات جنجالی هسر برلوسکونی، وی اعلام کرد که زندگی مشترک او و همسرش، ورونیکا لاریو خاتمه یافته است. رسانه‌های ایتالیا به شکل گسترده‌ای، خبر درخواست طلاق ورونیکا لاریو را پوشش دادند.
بنابر نوشته‌ی مطبوعات ایتالیا، ورونیکا لاریو، همسر 52 ساله‌ی برلوسکونی در ایمیلی که برای خبرگزاری ایتالیایی "آنسا” فرستاده بود، اعتراض خود را نسبت به علاقه‌ی همسرش به زنان جوان و زیبا اعلام کرده بود. محرک این اعتراض، لیست نامزدهای معرفی شده از سوی برلوسکونی برای انتخابات پارلمانی اتحادیه‌‌ی اروپا بودند.
همسر برلوسکونی در ایمیل خود نوشته بود: «من و فرزندانم از این زد و بندهایی که تنها در خدمت سرگرم کردن فرمانروا هستند، حمایت نمی‌کنیم. ما تحمل می‌کنیم.» او سپس افزوده بود که برلوسکونی از سندروم ناپلئونی رنج می‌برد.
در کنار جنجال بر سر لیست انتخاباتی برلوسکونی مسئله رابطه برلوسکونی با یک دختر 18 ساله نیز حاشیه‌های فراوانی به وجود اورد.
حضور برلوسکونی در جشن تولد 18 سالگی "نومی لتیزیا ” که با هدیه دادن یک گردبند الماس و 6000 یوروی طلا همراه بود، بسیار خبرساز شد.

نیکولا سارکوزی


نیکلا سارکوزی رییس جمهور کنونی فرانسه نیز از اتهامات اخلاقی مبرا نیست. برای نخستین بار با دختر یک دارو ساز بنام” ماری دومینیک کولیوی” ازدواج کرد که پس از مدتی و بعد از تولد فرزندش از او جدا شد چرا که می‌خواست با معشوقه جدیدش "سیسیلیا آلبنیز” که یک زن شوهر دار بود ازدواج کند؛ روابط این دو به جایی رسید که سیسیلیا از همسرش جدا و با سارکوزی ازدواج کرد.
پس از 11 سال زندگی مشترک، ” سیسیلیا ” وقتی شنید "سارکوزی” روابط نا مناسبی با برخی زنان برقرار کرده است، به خاطر تلافی ، با یک مرد مشهور آمریکایی مراوداتی برقرار نمود که به شدت موجب ناراحتی سارکوزی شد، به طوری که تکلیف سیسیلیا را یکسره کرد.
وی بعد از جدایی از سیسیلیا عاشق "کارلا برونی” مدل سابق و خواننده 39 ساله‌ای که در ایتالیا با وی آشنا شده بود، شد و در حال حاضر بیشتر وقت خود را با او می گذراند.
اما چندی است که اخباری درباره رابطه نامشروع سارکوزی و همسرش با یک زن و مرد دیگر منتشر شده است. گفته می‌شود برونی، روابط عاشقانه‌ای با بنیامین بیولی موسیقی‌دان و برنده یک جایزه موسیقی در فرانسه برقرار کرده است.
در این بین برخی رسانه‌ها فرانسوی نیز از رابطه نامشروع سارکوزی با یک زن دیگر خبر دادند، آن‌ها نوشتند: «رئیس‌جمهور هم با «چانتال جوانو» به آرامش می‌رسد.»
بنابر این گزارش یادداشت های محرمانه "ایو برتران" مامور سابق اطلاعاتی فرانسه از ارتباط نامشروع سارکوزی در زمانی که عهده دار سمت وزیر کشور بود با همسر یکی از مسئولان کشوری خبر می دهد.

اوباما هم؟!

در بازار مکاره اتهامات اخلاقی رییس جمهور کنونی آمریکا نیز بی نصیب نماند، چندی پیش روزنامه آمریکایی "نشنال اینکوایرر” تاکید کرد که اوباما در سال 2004 با ویرا بیکر دستیار خود که در تبلیغات انتخاباتی وی برای ورود به مجلس سنا میلیونها دلار کمک مالی جمع آوری کرده بود ارتباط نامشروع داشته است.
البته این اولین بار نیست که موضوع رابطه اوباما با دستیار خود مطرح می شود زیرا پیش از این نیز در سال 2008 روزنامه انگلیسی "دیلی میل” این موضوع را افشا کرده بود.

استراوس کان

استراوس کان ، رئیس صندوق بین المللی پول که همه انتظار داشتند به زودی به عنوان نامزد سوسیالیست در رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری فرانسه شرکت کند، توسط ماموران قضایی نیویورک و نیوجرسی در بخش مسافران درجه یک هواپیمای خطوط هوایی ایرفرانس به اتهام تجاوز به خدمت کار هتل محل اقامت دستگیر شد.

بیل کلینتون

مهمترین رسوایی کلینتون که جنجال زیادی به پا کرد مربوط به رسوایی اخلاقی و روابط نامشروع وی با "مونیکا لوینسکی" از کارآموزان کاخ سفید بود. در ژانویه 1998، کلینتون در دادگاه حاضر شد تا در مقابل اتهامات وارده در این خصوص که توسط "پاولاکوربین جونز”، یک کارمند سابق ایالت آرکانزاس، مطرح شده بود، از خود دفاع کند. وی در این جلسه هرگونه رابطه ی غیر اخلاقی و جنسی با لوینسکی را رد کرد.
در 17 اوت 1998 پس از اخبار گسترده یی که مطبوعات آمریکا در خصوص اعتراف لوینسکی درباره ی رابطه جنسی با کلینتون در چند روز آینده درج کردند، کلینتون در مقابل هیات منصفه ی فدرال حاضر شد و به رابطه غیر اخلاقی خود با لوینسکی اعتراف کرد.

هیلاری کلینتون
در جریان مبارزات انتخاباتی درون حزبی دموکراتها،انتشار اخبار مربوط به رسوایی اخلاقی و همجنس گرایی هیلاری کلینتون تعجب برخی هواداران دوآتشه وی را بر انگیخت.پیش از انتشار اخبار مربوط به رسوایی اخلاقی هیلاری و یکی از روسای دفتر وی،وی وعده داده بود که رسوایی جنسی همسرش بیل کلینتون را هیچ گاه در آینده تکرار نخواهد کرد.لازم به ذکر است که هیلاری کلینتون زمانی این جمله را بر زبان رانده است که بیش از 60 سال از عمر وی می گذرد!

کاندولیزا رایس
کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا در دولت بوش در حاشیه سفرهای خود به خاورمیانه که به بهانه بررسی روند صلح منطقه انجام می گرفت با جوان عربی از نزدیکان یکی از سران عرب دیدار می کرد که اخباری مبنی بر ارتباط پنهانی میان آنها در رسانه ها منتشر شد.
از آن سو این جوان عرب نیز با سفرهای خود به اروپا و آمریکا فرصت هایی برای دیدار با رایس به وجود می آورد. این جوان عربی می توانست در بخش های مختلف وزارت امور خارجه ایالات متحده آمرکیا به راحتی تردد کند در حالیکه این امر برای بسیاری ممنوع است.

زیپی لیونی و رایس
پیروزی لیونی [در انتخابات حزب کادیما] موجب شد برخی حرف‌ها در مورد او دوباره بر سر زبان‌ها بیفتد. از جمله این حرف‌ و حدیث‌ها می‌توان به آنچه "گلن کاسلر" روزنامه‌نگار آمریکایی در کتاب خود ذکر کرده است، اشاره کرد که وی در کتاب خود از "هم‌جنس‌باز" بودن لیونی پرده برداشته بود.
بنا بر این گزارش، خبرنگار مذکور آمریکایی در این کتاب می‌نویسد، زیپی لیونی با دوست‌دختر خود که "ریندی بین" نام داشت معاشرت جنسی داشته است.
همچنین از جمله این موارد می‌توان به تصریحات خانم "لیمور لیونات" وزیر پیشین آموزش اسرائیل اشاره کرد که وی نیز از وجود روابط ‌جنسی میان لیونی و خانم "کاندولیزا رایس" [وزیر امور خارجه آمریکا] خبر داده بود.

آندریاس پاپاندرئو
آندریاس پاپاندرئو، نخست وزیر وقت یونان در سال 1988 در طول یک پرواز کاری و برای حضور در یک کنفرانس با یک میهماندار 34 ساله هواپیما رابطه نامشروع برقرار کرد که جریان این رابطه بعدها افشا شد و موجبات رسوایی نخست وزیر را فراهم کرد.

جورج ترون
 
جورج ترون، وزیر مشاور فرانسه که در روز‌های اخیر به دلیل افشای تجاوز جنسی به 2 کارمند خود در شهرداری تحت فشار قرار داشت، سرانجام از سمت خود استعفا کرد.
2 زن فرانسوی از کارمندان سابق شهرداری "دراوی " در "اسون " که جورج ترون " شهردار آن است، به دادگاه و پزشکی قانونی فرانسه مراجعه کرده و او را به تجاوز جنسی متهم کردند.

پل ولفویتز
پل ولفویتز سیاستمدار محافظه کار آمریکایی و مشاور بوش پس از این که به ریاست بانک جهانی رسید ناگهان غافلگیر و با اتهام رسوایی اخلاقی روبه‌رو شد.
خانم شاها رضا معشوقه ولفوویتز دوبار ترفیع گرفت و حقوق سالیانه او به میزانی افزایش یافت که دربانک جهانی بی سابقه بود، یعنی 193 هزار در سال که گفته می‌شد حتی کاندولیزا رایس هم به این میزان حقوق نمی‌گرفت.
رچیدا دی تی
در این رسوایی "رچیدا دی تی" وزیر دادگستری فرانسه، دغدغه جدیدی را در رسانه های این جامعه ایجاد کرده است و آن جستجو در پی مردی است که پدر فرزند وی به شمار می رود. به عبارت دیگر، در این داستان فرانسوی، مشخص نیست که وزیر دادگستری از چه کسی باردار شده و چه بسا سبب این کنجکاوی رسانه ای، اشتهای توصیف ناپذیر سارکوزی به هوسرانی است و رسانه های فرانسه گمان می برند، در جستجوی پدر این فرزند، راه به اخبار ناگفتنی ببرند...

جان ادواردز

جان ادواردز، نامزد اسبق حزب دموکرات برای معاونت ریاست جمهوری آمریکا با شرمندگی تمام اعتراف کرده است که که با یک فیلمساز زن که تبلیغات انتخاباتی ستادش را بر عهده داشته، روابط جنسی نامشروع برقرار کرده است.
نامزد اسبق معاونت ریاست جمهوری حزب دموکرات، با اعتراف به این رابطه، اظهار کرد که هیچ ارتباطی با بچه شش ماهه این زن ندارد و پدر بودن خود را در این مورد تکذیب کرد.
در مصاحبه ای که شبکه "ای بی سی” با ادورادز داشت وی ادعا کرد که به هیچ عنوان پدر دختر بچه 6 ماهه هانتر نیست!
دیوید بلانکیت
دیوید بلانکیت، وزیر کشور سابق بریتانیا نیز به مدت سه سال با "کمبرلی کوین” رابطه پنهانی داشت. رسانه ای شدن رسوایی او، به استعفای وی منجر شد.

جان میجر
جان میجر، نخست وزیر پیشین بریتانیا به مدت چهار سال با "ادوینا کاری” وزیر بهداشت خود رابطه نامشروع و پنهانی داشت.

جان اف کندی
جان اف کندی، رئیس جمهور پیشین آمریکا نیز پس از برقراری رابطه نامشروع با "مرلین مونرو”، مدتی تیتر اخبار جنجالی رسانه های جهان بود.

جان اینساین
جان اینساین، سناتور جمهوریخواه نیز به دلیل رسوایی‌های ناشی از داشتن رابطه نامشروع با یکی از اعضای ستاد انتخاباتی خود مجبور به استفعاء شد.

ولادیمیر پوتین
 
در کنفرانس خبری بر لوسکونی و پوتین، یکی از خبرنگاران سوال غیر منتظره‌ای از وی پرسید که پرده رابطه او با آلنا کابائفا ژیمناست مشهور این کشور را برداشت.
این رسوایی توسط روزنامه "موسکوسکی کورسپندنت” به نقل از یکی از اعضای دوما منتشر شد. اما این مسئله هیچ تبعاتی برای پوتین به همراه نداشت، بلکه تاوان رسوایی را روزنامه مذکور پرداخت کرد و تعطیل شد.

فرانسوا میتران
نتیجه روابط جنسی نامشروع فرانسوا میتران، رییس جمهور پیشین فرانسه با یکی از دوستانش در سال 1973 میلادی، دختری به نام "مازارین" بود.

دخترمعاون مک کین

سارا پالین، فرماندار آلاسکا و معاون اول انتخابی مک کین، کاندیدای جمهوری خواهان در انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا و همسرش «تد»، اخیرا اعلام نمودند که «بریستول» دختر هفده ساله آنها، پیش از این که ازدواج کرده باشد، باردار شده است!
شایان ذکر است این افراد تنها بخشی از کسانی هستند که فساد اخلاقی آنها برملا شده است و از دیگر سیاستمداران غربی که دچار فساد اخلاقی هستند تا کنون خبری به دست نرسیده.

روایت شهید لاجوردی از صحنه شهادت پدر توابین

8 تیر ماه 1360 بود که به دلیل گرمی هوا دادگاهی در محوطه باز اوین تشکیل شده بود و غالباً به مسائل گروهک ها رسیدگی می شد که دادگاه در کنار استخر اوین تشکیل شده بود و تعدادی از منافقین قرار بود محاکمه بشوند.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، درست در فردای انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر سال 60، در زندان اوین، ترور دیگری صورت گرفت و طی آن، شهید محمد کچویی (رئیس زندان اوین) به شهادت رسید.

شهید سید اسدالله لاجوردی که سالها از نزدیک با شهید کچویی آشنایی داشت و در آن زمان هم دادستان انقلاب تهران بود، از نزدیک صحنه شهادت شهید کچویی رامشاهده کرده بود. شهید لاجوردی در مصاحبه ای در سال 1361، جزئیات آن واقعه را و همچنین چند خاطره از شهید کچویی نقل نموده است. بخش هایی از آن مصاحبه را با هم می خوانیم:
«8 تیر ماه [1360] بود که به دلیل گرمی هوا دادگاهی در محوطه باز اوین تشکیل شده بود و غالباً به مسائل گروهک ها رسیدگی می شد که دادگاه در کنار استخر اوین تشکیل شده بود و تعدادی از منافقین قرار بود محاکمه بشوند.
یادم می آید که تعدادی از این اعضای منافقین در زندان آشوب کرده بودند و محمد آنها را از بیرون آورده بود و در کنار استخر برای محاکمه نشانده بود. یک فردی به نام کاظم افجه ای که از پاسداران زندان اوین بود و محمد هم خودش می دانست که او از هواداران سازمان منافقین است و معتقد بود که با امثال اینها باید کار کرد و اصلاحشان نمود.
خب این کاظم افجه ای که از هواداران سازمان بود و در درون زندان پاسداری می داد، با محمد زیاد برخورد داشت. محمد می خواست با او کار کند و او را ارشاد نماید و اعتقادش هم همین بود. چندین بار ما به محمد تذکر داده بودیم که او که یکی از هواداران سازمان است صلاحیت پاسداری از اینجا را ندارد اما محمد معتقد بود که نه، من او را اصلاح می کنم.
درست همان روز 8 تیر بود، وقتی حادثه انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی پیش آمده بود. یادم می آید که من و معاون قضائی، محمد را احضار کردیم و به او گفتیم که مسئله دیگر از حد ارشاد گذشته والآن به هیچ وجه صلاح نیست که این کاظم افجه ای که از هواداران سازمان است و شما خودتان هم می دانید، در اوین باقی بماند، همین الآن بلند شو و خلع سلاحش کن.
کاظم مسلح به یوزی بود و توی همین دادسرا داشت نگهبانی می داد که وقتی مسئله را بعداً یک مقدار تعقیب کردیم، [متوجه شدیم که] به این صورت که می گویم مسئله می خواست بشود: کاظم افجه ای تصمیم داشت که همان روزها که شاید همان روز 8 تیر بود اگر بتواند توفیقی به دست بیاورد لحظه ای که من در دادگاه می روم و اعضای دادگاه هم هستند یک جا همه ماها را به رگبار ببندد و از صبح کمین کرده بود و از صبح چندین دفعه دنبال من بود، ولی آن روز قضا و قدر چنین شد که من جز یک بار به دادگاه نروم و آن یک بار هم او موفق نشده بود. با اینکه اعضای دادگاه همه در یک اتاق جمع شده و من هم در خدمتشان بودم، او موفق نمی شود که در همان لحظه به دادگاه حمله کند.

بعداً وقتی من به اتاقم آمدم، اتفاقاً آن روز به دلیل تراکم کار بیرون نیامده بودم که کاظم توفیقی برای ترور من پیدا بکند و وقتی ما محمد را احضار کردیم و به اتاق ما آمد و به او گفتم که حتماً باید بروی وکاظم راخلع سلاح بکنی، محمد گفت: "من اعتقاد به این کار ندارم، ولی می روم و این کار را می کنم، به دلیل اینکه شما گفته اید."
محمد از اتاق ما که برادرمان معاون قضائی هم اینجا تشریف داشتند بیرون رفت و یوزی را از کاظم گرفت. کاظم اینجا متوجه می شود که یک مقدار لو رفته، بلافاصله به کلت، خودش را مسلح می کند و شاید حدود یک ساعت بعد بود که ما در همان کنار استخر غذا را صرف کرده بودیم و قرار بود که پس از آن دادگاه مجدداً تشکیل شود، در آن موقع کاظم افجه ای حمله می کند.
وقتی او ظاهر شد و حدود 6-7 متری از پشت سر ما آمد، من یک وقت دیدم یک کسی صدا می زند "به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران"، برگشتم و دیدم کاظم است و کلت به دست دارد و متوجه شدم که نیت پلیدی دارد و بلافاصله من خودم را به زمین انداختم و به شکل مارپیچ فرار کردم و در پشت درخت ها قرار گرفتم، ولی برادرمان محمد برای اینکه بتواند در برابرش بایستد، از جا برخاست و خواست که به او حمله کند که مورد اصابت گلوله ناجوانمردانه قرار گرفت. در حقیقت محمد، شهید جوانمردی اش شد.
 
اگر من فرار نمی کردم، من مورد اصابت گلوله قرار می گرفتم و بعداً هم معلوم شد که هدف اصلی اش ترور من بوده ولی موفق نمی شود و برادرمان محمد هم در حقیقت خودش را فدا کرد و شهید جوانمردی و بزرگواری اش شد.
چندی پیش از این واقعه، در یک تصادفی کاظم از یک بلندی پرت و دستش شکسته شده بود و محمد به خرج خودش شاید حدود 15 هزار تومان از پولی که از فروش دکانش به دست آورده بود، خرج مداوای اوکرده بود و دستش را سالم کرد ولی باز مورد حمله ناجوانمردانه همان شخص قرار گرفت و شهید شد.
 
وقتی محمد شهید شد اکثر زندانیان می گفتند که پدرمان را از دست دادیم. با اینکه محمد بسیار جوان بود اما آنقدر دارای منش مردانه و بزرگوارانه بود که زندانیان او را پدر خود می دانستند.
یک روز محمد با یکی از منافقین برخوردی داشت، خب محمد سرپرست زندان بود و در مقابل او، یک زندانی قرار داشت. وقتی نصیحتش می کرد که وضع زندان را به هم نریزید و مقررات را رعایت کنید، او با گستاخی هر چه تمام تر آب دهان به صورت محمد انداخت. محمد هم با آقایی هرچه تمام تر تف را از صورت خود پاک کرد و به او گفت که "این برخورد شما یک برخورد انسانی نیست" و در همین حد بسنده کرد. با اینکه خب حاکم بود و قدرت داشت و می توانست هر نوع عکس العملی نشان بدهد، ولی عکس العمل او در همین یک جمله خلاصه شد و کوچک ترین واکنشی نسبت به آن زندانی نشان نداد.
یکی از ویژگی های محمد این بود که وقتی با زندانیان برخورد می کرد خیلی صمیمی بود. گویی زندانیان برادران و خواهرانش بودند. من یک مورد یادم می آید و آن این است که چند تا متهم دختر از عوامل گروهک ها را با ماشینی به اوین آوردند. محمد رفت و گفت بفرمایید پیاده شوید. هیچ کس پایین نیامد و محمد هرچه اصرار کرد اینها را پایین بیاورد حاضر نشدند سه شبانه روز توی ماشین نشستند محمد با سعه صدری که داشت غذا برای آنها می برد وسیله به آنها می داد و هرچه از آنها خواهش می کرد خواهرها تشریف بیاورید پایین، می گفتند پایین نمی آییم. محمد هیچگاه به زور متوسل نشد و دست یکی از آنها را نگرفت از ماشین بیاورد پایین. سه شب و سه روز اینها ماندند و محمد هم دور آنها می چرخید و هرچه می خواستند فراهم می کرد تا بعد از سه شبانه روز بالاخره از ماشین پیاده شدند. محمد یک چنین برخوردهایی با زندانیان داشت.»

ماجرای فولکس آیت الله خامنه‌ای

آقای خامنه‌ای فولكسی داشتند، سوار شدیم و ایشان رانندگی می‌كردند. یادم هست كه فولكس ایشان سر و صدای زیادی می‌كرد.

به گزارش مشرق به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، آیت‌الله محمدعلی موحدی كرمانی در یکی از خاطراتشان تعریف کرده‌اند: آقای خامنه‌ای فولكسی داشتند، سوار شدیم و ایشان رانندگی می‌كردند. یادم هست كه فولكس ایشان سر و صدا و تق و توق زیادی می‌كرد. مرحوم ربّانی املشی به شوخی گفت: «ما خجالت می‌كشیم سوار این ماشین شویم. هر كس صدای این ماشین را بشنود، می‌گوید این‌ها كی هستند؟!» همگی خندیدیم.

آنچه در ادامه می‌خوانید خاطراتی از همراهی رهبر انقلاب و شهید بهشتی از زبان آیت‌الله محمدعلی موحدی كرمانی است كه پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب، آن را منتشر نموده است:

ما معمولاً تابستان‌ها به مشهد می‌رفتیم. تابستان سال ۱۳۵۵ بود یا ۱۳۵۶. در مشهد به مرحوم ربّانی املشی برخوردم كه از دوستان قدیمی و صمیمی‌ام بود. پرسید: «كی آمدید؟» جواب دادم: «همین تازگی‌ها آمده‌ام.» گفت: «پس به دیدنت می‌آییم.» گفتم تشریف بیاورید. نشانی منزل را گرفت و گفت: «با آقای خامنه‌ای می‌آییم.» آن موقع آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد بودند. با هم قرار گذاشتیم. پیش از ظهر بود كه آقایان تشریف آوردند. یك ساعتی با هم نشستیم. در بین صحبت‌ها این مسئله مطرح شد كه چه خوب است تشكلی به‌وجود آوریم. این فكر در جمع‌مان مورد پسند واقع شد. جمع اصل قضیه را پذیرفت.

تشكل نیاز به جذب افرادی دارد كه در واقع این افراد مؤسس آن می‌شوند. صحبت شد كه آیت‌الله دكتر بهشتی هم مشهد هستند و بهتر است با ایشان هم صحبت كنیم تا اگر اصل قضیه را پذیرفتند، ایشان هم به جمع ما بیاید. همان موقع راه افتادیم. دوستان منزل آقای بهشتی را بلد بودند. آقای خامنه‌ای فولكسی داشتند، سوار شدیم و ایشان رانندگی می‌كردند. یادم هست كه فولكس ایشان سر و صدا و تق و توق زیادی می‌كرد. مرحوم ربّانی املشی به شوخی گفت: «ما خجالت می‌كشیم سوار این ماشین شویم. هر كس صدای این ماشین را بشنود، می‌گوید این‌ها كی هستند؟!» همگی خندیدیم.

در راه هنوز به منزل آقای بهشتی نرسیده‌ بودیم كه دیدیم دكتر باهنر می‌خواست از یك طرف خیابان به آن طرف برود. به ایشان رسیدیم. به نظر می‌رسید صبحانه‌ای تهیه كرده بود. گفتیم ما در فكر چنین تشكلی هستیم، شما هم با ما بیا. ایشان هم گفت: «چشم!» ایشان هم آمد و چهار نفر شدیم. به ایشان گفتیم كه می‌خواهیم به منزل آیت‌الله بهشتی برویم. شهید بهشتی دم در آمد. گفتیم كه می‌خواهیم قدری راجع به موضوعی صحبت كنیم. ایشان عذر خواستند و گفتند كه نمی‌شود، چون آن موقع جلسه یا مهمان داشتند. برای جلسه‌ی بعد قرار گذاشتیم. خاطرم نیست كه روز بعد بود یا عصر همان روز. در جلسه‌ی با شهید بهشتی ایشان پذیرفتند كه ایجاد این تشكل كار خوبی است. به این ترتیب پنج نفر شدیم. گفتیم حالا بنشینیم ببینیم چه كسانی می‌توانند در این كار با ما هم‌فكر باشند تا آنها را جمع كنیم. شروع به شناسایی افراد در تهران و قم و مشهد كردیم تا با آنها صحبت كنیم.

در قم آیت‌الله مشكینی، آیت‌الله مؤمن و آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی. یادم نمی‌آید در قم غیر از این‌ها شخص دیگری را پیدا كرده باشیم. در تهران آیت‌الله مهدوی‌كنی و چند نفر دیگر. آقایان هاشمی و منتظری هم مورد نظرمان بودند كه آن موقع این دو نفر در زندان بودند. البته برخی مثلاً در روحانیت مبارز بودند كه بعدها ملحق شدند، ولی تا آنجا كه یادم می‌آید، در این مرحله‌ی تشكل حزب نبودند. در مشهد هم آقای طبسی و شهید هاشمی‌نژاد بودند. با این‌ها صحبت و مذاكره شد و در جریان قرار گرفتند و قرار شد اعضای اصلی و مؤسس باشند. پیش از اتمام سفر مشهد، تصمیم گرفته شد كه در تهران هم جلسه‌ای تشكیل بدهیم.

ما برای تنظیم اساسنامه‌ی حزب، جلسات سرّی متعددی داشتیم. پس از پیروزی انقلاب مسئله آشكار شد و حزب جمهوری اسلامی اعلام موجودیت كرد. به دنبال آن جلسات هم تشكیل می‌شد. در جلسه‌ای كه همه‌ی اعضا دعوت شده بودند تا شورای مركزی و شورای داوری و شورای افتاء** را انتخاب كنند، یادم می‌آید مرحوم حاج احمدآقا هم شركت كردند. اول شورای مركزی تعیین شدند و بعد، اعضای شورای داوری و شورای افتاء نیز مشخص شدند.

نشستن در این جلسه حرام است!
یكی از اعضای وقت شورای مركزی جامعه‌ی روحانیت، به دلایلی كدورتی از حزب داشت؛ در شورای مركزی جامعه‌ی روحانیت و در غیاب شهید بهشتی تعبیر بدی درباره‌ی حزب و در مورد شهید بهشتی به كار برده بود؛ كلمه‌ای كه شاید قدری موهن بود. تلقی‌اش این بود كه شهید بهشتی نقش اصلی‌ای را در این تحزب دارد. آن موقع شهید بهشتی دبیركل حزب بود. آن شخص در واقع شبه عقده‌ای از حزب داشت و از این ‌رو تعبیر موهنی در مورد ایشان كرد. خوب یادم هست به محض این‌كه این تعبیر را به كار برد، آقا به‌قدری ناراحت شدند كه گفتند: «نشستن در جلسه‌ای كه به آقای بهشتی توهین می‌شود، حرام است» و بلند شدند. شما از همین مورد می‌توانید به رابطه‌ی آقا و دكتر بهشتی پی ببرید.

آقا فوق‌العاده به شهید بهشتی علاقمند بودند. وقتی می‌خواستیم خبر شهادت آیت‌الله بهشتی را به آقا بدهیم، واقعاً نمی‌دانستیم چگونه بگوییم. آن موقع آقا بر اثر سوء قصدی كه به ایشان شده بود، مجروح بودند. وقتی این خبر را شنیدند، بسیار برایشان ناگوار بود.

22 توصیه برای پسرهایی که تازه عقد کرده اند

این مطلب برای پسرهایی مفیده که میخوان در دایره مذهب و شرع مقدس شروع به زندگی کنند انشالله
به گزارش وبلاگستان مشرق، نویسنده وبلاگ "من و زهرای خوبم" در مطلب اخیر این وبلاگ خطاب به پسرهایی که در دوران عقد به سر می برند، نوشت: خیلی وقته میخوام این توصیه ها رو برای برادرای دینی خودم بنویسم اما هر بار اتفاقی می افتاد الانم قرار نیست خیلی منظم بنویسم اما نکات مهمی است برای پسرای مومن جوان.اگه بدردتون خورد تواشاعه ی این مطالب کوشا باشید .

اول عرض کنم که این مطلب برای جوونهائی مفیده که میخوان در دایره مذهب و شرع مقدس شروع به زندگی کنند انشالله.
 
1- اگر ماشین شخصی دارید وقتی با همسرتان درون ماشین هستید مراقب رفتار و احوالاتتان باشید چون همیشه کسی هست که به شما چشم دوخته و مطلقا از رفتارهای خصوصی درون ماشین بپرهیزید حتی اگر مطمئنید روی قله قاف پارک کردید چون:هرچند اگر همسرتان با شما همراهی کند اما بعدها قضاوت خوبی در موردتان نخواهد داشت و شما در ذهنش فردی موقع نشناس و بی مبالات محسوب می شوید.آقائی تان را حفظ کنید.
 
2- اگر با همسرتان با وسیله نقلیه عمومی رفت و آمد میکنید باز مراقب نوع نشستنتان باشید.صندلی تاکسی ،تختخواب نیست !
 
3- در خیابان های شلوغ خواهشا دستان هم را نگیرید.خیابان،پارک نیست.دختران و پسران دم بخت زیادی در خیابان ها در حال رفت و آمدند که به هر دلیلی فعلا امکان ازدواج ندارند و ایجاد هوس ازدواج برای این قشر ناجوانمردیست.چون معمولا خانم ها تقاضا میکنند که دستانتان را به هم بدهید با توضیح منطقی این موضوع از ایشان بخواهید از این کار صرف نظر کنند.بماند که بعضی از خانم ها باز هم خیلی نمی فهمند متاسفانه و خودشان را در ایام مجردی فراموش میکنند.جسارتا گاهی قاطعیت بیشتر و البته همراه با محبت لازم است.
 
4- در دوران عقد خانم ها بشدت از مسائل جنسی بی موقع گریزانند و استرس با دقائقشان قرین است و به همان اندازه مردها بی منطق و وقت نشناس میشوند.امکان دارد شما مکان یا زمانی را صد درصد مناسب روابط محدود جنسی تان بدانید اما این مکان یا زمان برای همسرتان صد درصد استرس زا باشد.از حال همسرتان مطلع شوید پیش از هرکاری.خودخواه نباشید.
 
5- دوران عقد را با هزینه های سنگین رستوران و تفریح نمی توانید شاد نگه دارید بلکه با شناخت بیشتر از جنس مخالف و روحیات و احوالاتش به شادی و نشاطتان بیافزایید.
 
6- از تلفن زدنهای بی موقع و خیلی طولانی برهیزید چون در خانه همسرتان افراد دیگری هم زندگی میکنند.اینقدر با تلفن همراه صحبت کنید تا جانتان درآید.(نه که خودت نکردی!!)
 
7- اگر در منزل همسرتان پسر یا دختر مجردی هست و یا همچنین اگر خودتان خواهر یا برادر مجرد یا حتی بچه های ممیزی اطرافتان هست خواهشا برای پاک ماندن خیالات آنها بیشتر مراقب عشق ورزی هایتان باشید.خصوصا مراقب لباس پوشیدن همسرتان جلوی افراد فوق الذکر باشید.
 
8- تا دیروز که منزل پدرتان تشریف داشتید پدرتان مسئول خانه تان بود پس اگر مادرتان برخی مسائل شرعی مانند مراقبت از حجاب کامل یا عدم آرایش جلوی نامحرم را رعایت نمی کرد بدانید این موضوع از شما سلب مسئولیت نمی کند.شما حالا مرد یک خانه اید و یک پدر بالقوه.
 
9- تاکید میکنم..همسر شما فقط مجاز است برای شما آرایش کند (اینجا خودخواهی رواست طبق شرع مقدس)اینکه خیلی از خانم های مذهبی متاسفانه بعد از ازدواج به یکباره بی ضابطه دست به آرایش میشوند در همه جا خلاف شرع است.چوبش را می خورید بدون شک!پس از همسرتان بخواهید فقط درون منزل برایتان آرایش کند.(تازه خیلی مردها اصولا از آرایش خوششان نمی آید.)راستی چرا این موضوع کلی را اینجا گفتم؟چون خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج..این اشتباه است که کسی بگوید خجالت میکشم به همسرم بگویم آرایش نکن یا مراقب لباس پوشیدنت باش چون بعدا با این سوال همسرتان مواجه می شوید که چرا قبلا نمی گفتی؟
 
10- مراقب خدا باشید.یعنی اینکه اگر تا دیروز روزی یه صفحه قرآن میخوندی حالا بخاطر گپ زدن های زیادی با همسرت ازش غافل بشی یا مثلا اهل هیات و یا اهل زیارت بودی دیگه نیستی خوب خدا دلگیر میشه ازت تازه آدم باید بخاطر قدردانی از خدا توجهاتشو بیشتر کنه به حضرت حق نه ارتباطشو قطع یا کمرنگ کنه.
 
11- گذشته را فراموش کنید.خیلی مسائلی که در مجردی با آنها سر و کار داشتید و برایتان جذاب بوده احتمالا برای همسرتان جذاب نیست و شاید هم اینکه همسرتان مثلا بفهمد شما در مجردی در فلان پارک دوشب با رفقایتان چادر زده بودید ناراحت هم بشود یا خدای نکرده مثل آدم های نادان بنشینید و با شجاعت دنکیشوتی تمام از خواستگاری رفتن های جور واجورتان بگویید.مراقب زبانتان باشید.
 
12- از معجزه ی هدایای ارزان بویژه گل سرخ غافل نباشید. اگر اصولا بچه مایه دار نیستید و روی پای خودتان هستید چاره ای هم جز این ندارید.از همین ابتدا به قدر وسعتان هدیه بخرید و البته سعی کنید به مناسبت مذهبی تقدیم همسرتان کنید.
 
13- اگر با همسرتان برای تفریح جائی میروید جیبتان خالی نباشد چون اصلا زیبا نیست که از همسرتان پول بگیرید برای یک هویج بستنی.ضمنا مجبور نیستید جائی بروید برای شام یا تفریح که از هزینه هایش مطلع نیستید و غافلگير شويد.
 
14- مراقب پدر و مادرتان باشید.اصولا اوایل زندگی چون تمام تمرکزتان روی همسرتان است و وقت زیادی برایش می گذارید احتمال اینکه از وظایف فرزندی تان غافل شوید وجود دارد در نتیجه حواستان به پدر و مادرتان باشد به ویژه مادرتان چون الان یک رقیب جدی پیدا کرده هر چند اگر مادرتان بروز ندهد این نصیحت را از من بشنوید.در ایام عقد به پدر و مادرتان بیشتر محبت کنید.
 
15- از همان اول زندگی سعی کنید نمازتان را به جماعت بخوانید.چون کسی که شان امام جماعت پیدا می کند بیشتر مراقب احوالات خود است.ضمنا این خصلت حسنه بعدها موقعی که بینتان شکرآب میشود خیلی به کارتان می آید.شاید همسرتان یک روز ظهر با شما قهر باشد ولی اگر آدم باشید تا مغرب باشما آشتی میکند.بزرگوار باشید.
 
16- مراقب حافظه ی همسرتان باشید.مطلقا دروغ نگویید چون دیری نمی پاید که رسوا می شوید.خانم ها حافظه ای به مراتب قوی تر از ابر رایانه دارند در نتیجه هیچ وقت حماقت نکنید که برایش آسمان ریسمان از کارهای نکرده تان ببافید .زبانتان عفیف باشد.
 
17- مراقب چشمانتان باشید البته برای رضا و طاعت از خدا و البته بدانید زنها حتی اگر پشت سر شما باشند حواسشان به چشمان شماست.متوجه هستید که چه عرض میکنم؟!چشمتان را پاک نگه دارید تا خدا عطشتان را با همسرتان فرو نشاند.والا آدم چشم چران مثل تشنه ایست که آب دریا می نوشد.
 
18- اگر دیدید خانه پدریتان در دوران عقدتان ناآرام و متلاطم است و حرف ها همراه با جار و جنجاله در امور مختلف خیلی تعجب نکنید بگو مگوها و استرس ها و عدم شناخت ها عامل این موضوع است.صبور باشید این موضوع بعضا طبیعی است.
 
19- دور خيلي از رفقاي مجردتان را خط بكشيد.
 
20- رفت و آمد با خيلي از دوستان متاهل هم آفت دارد چون خانم ها به راحتي آقايون با هم اخت نمي شوند و حاشيه ارتباطاتشان زياد است.
 
21- بعد از عقدتان نيازي نيست بلافاصله بنگاه خيريه راه بياندازيد كه دختر ها را به پسرها برسانيد بعدا پشيمان ميشويد .براي اين كارها خيلي عجله نكنيد بگذاريد جوهر عقدنامه تان خشك بشود بعد.
 
22- حرف هاي بزرگترها را هم جسارتا خيلي گوش ندهيد چون تا متوجه ميشوند تازه داماد هستيد شروع مي كنند موعظه هاي عجيب غريب كه پسرم به زن رو نده و بذار هميشه خمار محبتت باشه و گربه رو در حجله بكش و ..اين مزخرفات.حتما از كتاب هاي خوب بهره مند شويد.زندگي شوخي نيست!

احمدي‌نژاد با اين شعارها و وعده‌ها از مردم رأي گرفت

‌يكي از برنامه‌هاي جدي دولت آينده مبارزه همه جانبه با فساد اداري و اقتصادي خواهد بود و در كابينه خود از كسانيكه در اين زمينه با من همفكر باشند استفاده خواهم كرد.
سوم تیرماه 84 یکی از مقاطع تاریخی بعد از انقلاب اسلامی است. برهه ای که در آن، گفتمان اصیل عدالتخواهی با کسب اکثریت قابل توجه آرای مردم توانست پس از سال‌ها، مدل جدیدی از حاکمیت برآمده از دل مردم را ارائه کرده و این‌چنین بود که دولت نهم به اذعان تمامی دلدادگان به آرمان های انقلاب اسلامی، توانست فصل نوینی از خدمت و توجه به مستضعفین را در جامعه پایه گذاری کند. اما شاید یکی از مهم ترین نکات مورد توجه، گفتمان عمومی حاکم بر مواضع و سخنان دکتر احمدی نژاد در فضای انتخاباتی سال 84 بود. برهه ای که هر یک از کاندیداها با توسل به شعارها و ادبیات خاص سیاسی خود سعی در جلب آرای ملت داشتند و در این بین از میان شعارهای "کار و سازندگی"، "50 هزار تومان برای هر ایرانی"، "دولت رفاه"، "دموکراسی"، "هوای تازه"، "زندگی خوب برای هر ایرانی" و... در نهایت انتخاب ملت شعار "دولت اسلامی" بود.
 گفتمانی که محمود احمدی نژاد با شجاعت آن را مطرح کرد و بر خلاف دیگر کاندیداها نه به دام دوگانه گویی افتاد و نه شعارهای زردی که کمترین سنخیتی را با آرمان های اصیل انقلابی نداشت. از این رو اکثریت ملت با انتخاب تاریخی خود در دو مرحله (27 حرداد و 3 تیر) رییس جمهور جدید ایران اسلامی را برگزیدند. انتخابی که عمق فهم و درایت سیاسی ملت را نشان می داد و در دل خود فقط انتخاب یک رییس جمهور نبود، بلکه بازگشت به همه آرمان‌هایی بود که پیش از این مردم در بهمن ماه 57 آنها را فریاد زده بودند.
در این زمینه، رجانیوز در سلسله گزارش هایی برای یادآوری فضای حاکم بر عرصه سیاسی کشور در خرداد و تیر 84 که منجر به انتخاب تاریخی ملت شد، در قسمت نخست، ضمن بازنشر گفتمان حاکم بر ادبیات احمدی نژاد در آن برهه که تعابیر دینی و انقلابی بیش از هر زمان دیگری نمود داشت، به مقایسه نانوشته این گفتمان با گفتمان فعلی حاکم بر دولت و عناصر نفوذی آن می پردازد و امیدوار است رییس جمهور ضمن جداسازی خود از این جریان، به خاستگاه اصیل و انقلابی خود و جریان سوم تیر تأکید کند.
 
فرهنگ غالب مردم، فرهنگ بسیجی است
احمدي نژاد در نخستين همايش ستاد حمايت مردمي از كانديداتوري خویش در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري که در 6 خرداد 84 در سالن شهداي هفتم تير برگزار شد، گفت: "در خدمتگزاري نبايد هيچ اولويت‌ و ترجيهي قائل شد، مگر براي مستضعفان كه ضرورت رسيدگي به آنها بر كسي پوشيده نيست." وی گفت: "گران‌ترين، شيك‌ترين و تجملاتي ترين ساختمانها و لوازم امروز متعلق به دولت است كه اين وضع بايد اصلاح شود. سالانه مسافرت‌هاي بي‌جهت و بي فايده بيش از 500 ميليون دلار خرج روي دست ملت مي‌گذارد."
 

 
احمدی نژاد خاطرنشان كرد: "انتخابات در كشور ما عرصه رقابت براي قدرت نيست بلكه عرصه رقابت براي خدمت است و ما نه حاضريم، نه مي‌توانيم و نه مي‌خواهيم كه هزينه‌هاي ده‌ها ميلياردي در عرصه تبليغات ما وارد شود چرا كه اين مسئله با نگاه ما به اين عرصه در تناقض است. اگر عرصه به گونه‌اي شود كه پول حرف اول را بزند، اين عين بي‌عدالتي است."
وی گفت: "خوشبختانه امروز فرهنگ غالب، فرهنگ بسيجي است چرا كه مردم دين و ميهن و پيشرفت خود را دوست دارند و هر كس اينها را دوست داشته باشد و براي آن حاضر به فداكاري باشد، يك بسيجي است."
 

 
ارزشگرا و اصولگرا هستم
احمدی نژاد در 8 خرداد 84 و در استان اردبیل گفت: "من فردي ارزشگرا و اصولگرا هستم اما ارزشهايي كه به آن پايبند هستم در تقابل با پيشرفت و مردم نيست. من مي خواهم مردم ايران از رفاه، پيشرفت و شادي لذت ببرند. من مي خواهم با دست اندازي به بيت المال مقابله كنم و در اين راه نمايش بازي نمي كنم .خود را از مردم و مردم را از خود مي دانم. "
 
تشکیل دولت اسلامی گام بلند در تکامل انقلاب اسلامی است
احمدي‌نژاد در 9 خرداد 84 در جمع تعدادي از دانشجويان دانشگاههاي بندرعباس، تلاش براي تشكيل دولت اسلامي را يكي از اهداف خود عنوان كرد و افزود: "تشكيل دولت اسلامي گام بلندي در تكامل انقلاب اسلامي است و به اندازه خود انقلاب مهم وتاثيرگذار است." شهردار تهران دولت اسلامي را دولتي معرفي كرد كه همه برنامه‌ها و طراحي‌هاي مديريت اجرايي كشور را از متن اسلام استخراج مي‌كند و اقتصاد، سياست و فرهنگ رنگ و بوي اسلام دارد نه اينكه براي اداره كشور به دنبال اقتباس و گرته برداري از مدلهاي غربي باشيم.
 
اگر دفاع از حق مردم تندروي است من يك تندرو هستم
شهردار تهران 13 خرداد 84 در جمع مردم کرمانشاه گفت: "در صورت كسب آراء مردم، روش من اين است كه با هر كس در كار مردم مانع ايجاد كند، در هر جايگاهي كه باشد بلافاصله با او برخورد مي‌كنم. اگر دفاع از حق مردم تندروي است من يك تندرو هستم. "
 

 
اگر جلوی ولخرجی ها گرفته شود، مشکل جوانان حل می شود
احمدی نژاد 14 خرداد 84 در برنامه تلوزیونی ضبط شده شبكه اول سيما گفت: "اگر مديران جلوي ولخرجي‌ها را بگيرند مشكل جوانان حل مي‌شود" وی در ادامه از جمله موانع توليد در كشور كه به فساد اقتصادي نيز مي‌انجامد را ساختار نظام بانكي، تمركز گرايي و جهت‌گيري ساختار اداري برشمرد.
 
دولت آینده جلسات خود را در مراکز استان ها تشکیل خواهد داد
شهردار تهران 14 خرداد 84 در جمع مردم شهر کرد به تشكيل جلسات هيات دولت در استانها در صورت كسب آراء مردم اشاره كرد و گفت: "هيات
دولت آينده به صورت متناوب در هر استان تشكيل جلسه خواهد داد و اولويت جلسات نيز به استانهاي كمتر توسعه يافته اختصاص خواهد داشت."
 
طي سال‌هاي اخير مديريت فرهنگي ما در جهت تهاجم فرهنگي حركت كرد
احمدی نژاد 15 خرداد 84 با حضور در شبکه دوم سیما گفت: "متاسفانه طي سالهاي اخير مديريت فرهنگي ما در جهت تهاجم فرهنگي حركت كرد و با اعطاي جايزه به ابتذال، فضا را براي انسان‌هاي ارزشي تنگ كرد."
 
مشکل اصلی ما طبقه ای از مدیران هستند
احمدی نژاد 21 خرداد 84 در جمع مردم کرمان گفت: "مشكل اصلي در كشور ما با وجود هزاران مدير فداكار و پركار، طبقه اي از مديران هستند كه مانع تحقق جامعه اسلامي هستند." وي افزود: "در جامعه اسلامي مديران بايد همراه و شبيه مردم باشند و اگر مي بينيد غصه و دغدغه عده‌اي از مديران شبيه مردم نيست، بايد بدانيد با آن مديران نمي توان به جامعه اسلامي رسيد."
 

 
وقتي آقايان در عرصه فرهنگ و هنر به ابتذال جايزه مي دهند هنر را نابود مي كنند
شهردار تهران 22 خرداد 84 در جمع مردم مشهد با بيان اين كه دولت اسلامي بايد معتقد باشد كه اسلام يك دين كامل است و مي تواند به همه نيازها پاسخ دهد، افزود: "دولتمرد اسلامي بايد اعتقاد داشته باشد كه اسلام نجات بخش بشر و راه حل مشكلات جامعه است و كساني كه به اين اصل معتقد نيستند و همواره به دنبال نسخه هاي شرقي و غربي بوده و هستند، نمي‌توانند دولت اسلامي بر پا كنند." وي با بيان اين كه مدير اسلامي به تعبير امام خميني(ره) خدمتگزار و به تعبير مهم رهبري نوكر مردم است، تصريح كرد: "دولت اسلامي معتقد به مردمسالاري ديني است و مدير اسلامي به توانمندي ملت ايمان دارد و با شناختي درست از استعدادها و توانمندي هاي ملت خود، به دنبال عزت و باورمندي ملت است." احمدي نژاد دولت اسلامي را طرفدار تعالي فرهنگ و هنر دانست و تاكيد كرد: "وقتي آقايان در عرصه فرهنگ و هنر به ابتذال جايزه مي دهند هنر را نابود مي كنند."

تنها راه نجات بشر، عمل به احکام اسلام است/ ملت ایران پیرو حسین (ع) و زینب (س) است
شهردار تهران در اجتماع حاميان خود و جشن ميلاد حضرت زينب (س) كه در سالن ورزشي شهيد افراسيابي تهران در 23 خرداد 84 برگزار شد گفت: "براي تحقق اين جامعه نيازمند برپايي دولتي اسلامي هستيم يعني دولتي كه همه راهكارها و روشهاي اداره جامعه را از متن اسلام و از درون احكام نوراني آن استخراج كند. ما معتقديم كه اسلام تنها دين نجات بخش بشر است و تنها راه نجات انسان عمل به احكام نوراني اسلام است ... ملت ايران يك ملت رشيد و مسلمان و ملتي پيرو حسين (ع) و زينب كبري(س) است كه بهترين سرمايه‌هايش را براي برپايي نظام و جامعه نمونه اسلامي داده و تا آنجا كه لازم باشد از اين پس نيز در اين مسير حركت خواهد كرد." وي افزود: "براي ما بردن و باختن مطرح نيست، بلكه انجام وظيفه مهم است و تشكيل دولت اسلامي آنقدر اهميت دارد كه هزاران احمدي‌نژاد فداي آن شوند."
 
ملت ایران می خواهد پرچم اسلام را در دنیا به اهتزاز در آورد/ دولت اسلامی یعنی دولتی که برنامه هایش منطبق با اسلام است
احمدی نژاد در همین روز در کنفرانس خبری که در ستاد مرکزی خود در تهران برگزار شد، گفت: " ملت ما قصد دارد با ايجاد جامعه نمونه اسلامي پرچم اسلام را برفراز دنيا به اهتزاز درآورد و نقش بايسته و شايسته خود را در جهان ايفا كند." احمدي‌نژاد در پاسخ به اين سوال كه در سخنراني روز گذشته خود در ورزشگاه شيرودي گفتيد كه دولت اسلامي تشكيل خواهيد داد آيا بعد از 26 سال هنوز دولت اسلامي در كشور ما تشكيل نشده است، گفت: "‌وقتي مي‌گويم دولت اسلامي يعني دولتي كه همه برنامه‌هايش منطبق بر اسلام باشد و اين منطبق با توسعه اقتصادي و سياسي ليبرال نيست."
 
همت والایی مردم، پشتوانه حضور سرباز کوچک اسلام در انتخابات است
شهردار تهران در بیانیه ای که در 24 خرداد 84 خطاب به ملت ایران منتشر کرد ضمن تکذیب شایعات پیرامون استعفای خود اعلام کرد: " خدا را شكر مي‌كنم كه در اين روزها توانستم با مردم خوب ايران عزيز صحبت كنم و ديدگاهم را به عنوان نامزد انتخابات رياست جمهوري براي تشكيل دولت عدالتخواه اسلامي و اداره هرچه بهتر كشور به اطلاع مردم شريف و عزيز برسانم. همت‌هاي والاي يكايك شما عزيزان و تمامي جوانان پرشور و با اخلاص در جاي جاي اين سرزمين، پشتوانه و مشوق نيرومندي براي ادامه‌ حضور اين سرباز كوچك اسلام در صحنهي انتخابات رياست جمهوري بوده است. "
 

 
دولت اسلامی به وضعیت فرهنگی کشور حساس است
احمدی نژاد در 24 خرداد 84 در آمل گفت: " دولت اسلامي نسبت به وضعيت فرهنگي كشور حساس است و از حريم فرهنگي ملت و جوانان صيانت مي‌كند. " وي ادامه داد: "اين دولت دستهاي غارتگران را از بيت المال كوتاه خواهد كرد، در مقابل بيگانگان گردن افراشته، در برابر مردم خادم و خدمتگزار و همراه غم و شادي آنان خواهد بود." احمدي نژاد متذكر شد: "دولت اسلامي تفكر مديريت ديني را جايگزين مديريت وارداتي خواهد كرد."
 
درود بر ملت ایران که با تاسی از امام و رهبری جلوه ای از اراده الهی را به نمایش گذاشتند
به فاصله راهیابی احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، دکتر با صدور پیامی خطاب به ملت ایران در 28 خردادماه 84 تصریح کرد: "سلام و درود خدا بر ملت شجاع ايران كه با تاسي از امام راحل عظيم‌الشان و پيروي از سلاله رسول‌الله(ص)، مقام معظم رهبري دگربار جلوه‌اي از قدرت و اراده خداوند جل و علي را به نمايش گذاشتند. روز 27 خرداد ماه برگ زرين ديگري بر حماسه‌هاي انقلاب اسلامي افزودند و بر عهد خود در حمايت از نظام اسلامي و رهبري معظم انقلاب از يك طرف و در مخالفت با نظام سلطه جهاني از طرف ديگر پاي فشردند و عزت خدا و رسول‌ را معنا كردند كه «العزه لله و لرسوله و للمومنين»."
 
برای انتخاب همکارانم معیارها و اصولی دارم
احمدی نژاد در 30 خرداد 84 در جمع تعدادی از نمایندگان مجلس گفت: "طرح مسائلي چون سهم خواهي برخي احزاب و گروه‌ها را از رئيس جمهور قبول ندارم و اين ادبيات را صحيح نمي‌دانم، چرا كه من براي انتخاب همكاران خود معيارها و اصولي را مدنظر دارم و مرزبندي جناحي موجب ارتقاء‌ و نزول كسي نخواهد شد."
 
دعا کنید آنچه خیر ملت، انقلاب و رهبری است رقم بخورد
شهردار تهران در روز نخست تیرماه 84 با حضور در جمع مردم مشهد گفت: " ما در جامعه طبقه ممتازي به نام مديران نداريم و مديران متعلق به مردم و وامدار مردمند و بايد همراه آنها و در خدمت مردم باشند ... برخي شعار چرخش نخبگان را مي‌دهند، اما حاضر به تسليم در برابر راي مردم نيستند" وی در پایان تصریح کرد: " بزرگترين پيروزي‌ها با يك نظر لطف امام رضا (ع) بدست مي‌آيد دعا كنيد آنچه خير ملت ايران، انقلاب و عزت ايران و رهبري است رقم بخورد."
 
وارد محدوده ممنوعه قدرت شده‌ام
دوم تیرماه 84 خبرگزاری فارس گفتگویی اختصاصی با احمدی نژاد را منتشر ساخت. در این گفتگو شهردار تهران می گوید: " اشكال كار من اين است كه وارد محدوده ممنوعه قدرت آقايان شده‌ام ... من يك نفر مستقل هيچ حزبي و گروهي و هيچ دسته‌اي از من حمايت نكرد و من خودم را به اين ملت معرفي كردم و ملت هم استقبال كرد. آيا اين گونه بايد مورد هجوم باندهاي قدرت و ثروت قرار بگیرم؟"
 
در کابینه خود از افراد ضد فساد استفاده خواهم کرد
احمدی نژاد در 5 تیرماه 84 و در حالی که تنها دو روز لاز انتخاب تاریخی ملت گذشته بود، در نخستین کنفرانس مطبوعاتی خویش در قامت رییس جمهور جدید ملت ایران ضمن تاکید بر پافشاری بر حقوق هسته ای و حضور شجاعانه در عرصه های بین المللی، پیرامون مبارزه با فساد اقتصادی گفت: " ‌يكي از برنامه‌هاي جدي دولت آينده مبارزه همه جانبه با فساد اداري و اقتصادي خواهد بود و در كابينه خود از كسانيكه در اين زمينه با من همفكر باشند استفاده خواهم كرد."
 

 
فرهنگ شهادت، رمز جاودانگی ملت ایران/ امواج انقلاب اسلامی جهان را در بر خواهد گرفت
احمدی نژاد  هفتم تیرماه 84 و در  ديدار خانواده‌هاي شهداي هفتم تير كه در محل ساختمان قديم مجلس شوراي اسلامي برگزار شد، فرهنگ شهادت را رمز جاودانگي ملت ايران دانست و گفت: "دشمنان نظام كه امروزه زبان دراز كرده و نداي حقوق بشر سر مي‌دهند، همان كساني هستند كه مسبب فاجعه هفت تير بودند." وی تصریح کرد: "امروز دوران نظام سلطه به سر آمده است و ان‌شاءالله امواج انقلاب اسلامی به زودي همه جهان را در بر خواهد گرفت، چرا كه شهدا زنده هستند و انقلاب اسلامي را حمايت و هدايت مي‌كنند."

شباهت مشایی با ابن وهب

کیان ایرانی در مراحل مختلف جانفشانی های فراوانی در راه خونخواهی اباعبدالله (علیه السلام) انجام داد. اما او قربانی حماقت و نژاد پرستی ابن وهب و بی بصیرتی و توجه کورکورانه ابن شمیت به ابن وهب شد
به گزارش وبلاگستان مشرق، هادی طالبی در وبلاگ "سرباز غریب" نوشت: مدتی است مختارنامه زینت بخش منازل مردم ما شده است. برکسی پوشیده نیست که تاریخ مدام تکرار می شود و مطالعه و تفحص در گذشتگان عبرت آموز است. از زحمات فراوان و نمایش بسیار زیبا و دلنشین و دقت های فراوان در ساخت این فیلم که بگذریم نکات جالبی در آن نهفته است که نظر هر بیننده بصیری را به خود جلب می کند. جالب است ؛ در تامل فراوانی که در مختارنامه کرده ام هر قسمتش متناسب با شرایط زمان جامعه ما درس های فراوانی دارد که اگر کمی دقت کنیم کاملا مشهود است. از خدعه های دشمنان قیام گرفته تا ضعف نیروهای مختار و تزلزل برخی سردمداران توسط شیطان و . . .
 
اما در قسمت سی و پنجم حادثه عجیب و پیچیده و دردناکی اتفاق افتاد که اشک همه ی بینندگان را بی شک جاری ساخت. و آن هم وداع جانسوز کیان (کیسان ابوعمره) با قیام بود.
 
کیان زحمت های فراوانی برای قیام کشید و آغازگر قیام همگام با مختار بود و در ادامه قیام نیز عزیزانش را از دست داد و در مراحل مختلف جانفشانی های فراوانی در راه خونخواهی اباعبدالله (علیه السلام) انجام داد. اما او قربانی حماقت و نژاد پرستی ابن وهب و بی بصیرتی و توجه کورکورانه ابن شمیت به ابن وهب شد. نکته ای که در این قسمت توجه مرا به خود جلب کرد آن بود که کیان نمادی از ایران است در همه ی قسمت ها نیز او را با نام پرآوازه ی کیان ایرانی می شناختیم. نکند دفاع و حمایت کورکورانه احمدی نژاد از مشایی همانند پیروی ابلهانه ابن شمیت از ابن وهب موجب به زانو در آمدن ایران شود!
 
جناب رئیس جمهور اگر دیر از خواب بیدار شوی کیان ها به مسلخ خواهند رفت ، آنوقت دیگر مجالی برای جبران نیست. بیدار شو!!! یک نگاه به دور و برت بینداز و ببین همان مسائلی که بخاطرش قیام کردی و از مردم رای گرفتی هم اکنون گریبانگیر اطرافیان توست! بیدارشو

تصـــاویــر/ اوج صـــداقــــت!

 
 
 
 
 
 
 
 

نگاهی به دستاوردهای جدید موشکی ایران؛ موشکهای دورایستا در نیروی هوایی؛شایعه یا واقعیت+عکس


پرواز در ارتفاع بسيار پايين سطح آب و قطر كم اين موشك ها شناسايي و هدف قرار دادن آنها را دشوار مي سازد. با توجه به بهينه سازي در داخل كشور از نظر سامانه هاي داخلي، اين موشك ها جزو سلاح هاي پيشرفته و مهم نهاجا قرار گرفته اند.
به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق، تا پيش از دهه 1980، سلاح هاي دوربرد درصد كمي از جنگ افزارهاي مورد استفاده در هواپيماهاي رزمي را تشكيل مي دانند. يكي از دلايل اين رويكرد، برد كم اغلب سامانه هاي تشخيص اهداف و اطمينان كم از اصابت به هدف بود و سلاح های با اين قابليت، قيمت هاي بالايي داشتند. با شروع موج فعاليت بر روي اينگونه سلاح ها و تولید فناوري هاي لازم كه مراحل جدي توسعه آنها در آن سالها آغاز شد، شاهد بكارگيري نسل جديدي از مهمات و تسليحات هوايي در سالهاي آغازين دهه 1990 بوديم كه با نام «تسليحات دورايستا» شناخته مي شوند.

ويژگي هاي اصلي اينگونه از بمب ها و موشك ها، برد بالا، قابليت هدفگيري از برد زياد، هدايت خودكار تا هدف و حتي هدفگيري هوشمندانه و خودكار است.

بيشينه برد اين گونه از موشك ها به بيش از 100 كيلومتر براي موشك هاي تاكتيكي و تا چند هزار كيلومتر براي گونه اي از موشك هاي كروز رسيده بود. بمب هاي دورايستا بجاي رها شدن از بردهاي چند كيلومتري، امكان رها شدن از مسافت بيش از 70 كيلومتري و پرواز به سمت آن را پيدا نمودند.

بدين ترتيب نيروي هوايي كاربر تسليحات دورايستا، به ميزان زيادي از پدافند هوايي دشمن در امان خواهد ماند و اين خود مهمات هستند كه بايد از ميان لايه هاي دفاع هوايي اطراف، به سوي آن ادامه مسير دهند؛ در حاليكه براي رها كردن بمب هاي سقوط آزاد، هواپيماي بمباران كننده مي بايست تا فاصله چند كيلومتري هدف، پيشروي کند كه كاملاً در معرض آتش تمام انواع تسليحات پدافندي از توپ هاي كاليبر پايين و موشك هاي دوش پرتاب تا موشك هاي بزرگ تر قرار مي گيرد.

اين تسليحات امكان حمله به چندين هدف در يك سورتي پرواز(يك پرواز عملياتي از ابتدا برخاستن تا فرود، يك سورتي ناميده مي شود)، توسط يك فروند هواپيما را ممكن مي سازد كه به معني استفاده بهينه تر از دارايي فعلي نيروي هوايي است.

توانمندي بزن و دررو (يا شليك كن و فراموش كن) در سلاح هاي دورايستا كه معني هدايت خودكار بمب يا موشك پس از شليك مي باشد، اين امكان را به هواپيماي كابر اين نوع تسليحات مي دهد كه به محض رها كردن سلاح، گردش كرده و به سوي مواضع خودي بازگردد و در نتيجه خطر فعاليت پدافند دشمن بر ضد خود را بطور كامل از بين برده و يا از خطر رهگيري و تعقيب شدن بوسيله جنگنده هاي نيروي مدافع، به ميزان زيادي بكاهد.

اين درحالي است كه سلاح هاي دقيقي مانند بمب هاي ليزري كه از احتمال اصابت به هدف بيش از 90 تا 95 درصد نيز در گونه هاي مختلف برخوردارند، نياز به هدايت از خارج، تا آخرين لحظات پيش از برخورد به هدف دارند كه در صورت اجراي اين فرايند بوسيله جنگنده مهاجم، اين هواپيما به صورت فلج در آمده و هدف آساني براي سامانه هاي دفاعي مي شوند و در غير اينصورت بايد هدايت توسط يك هواگرد ديگر(سرنشين دار يا بي سرنشين و در مسافتي دورتر) يا نيروهاي زميني نفوذ كرده در محدوده هدف اجرا شود.

از ديگر مزاياي موشك هاي دورايستاي هوشمند و دقيق، امكان تحقق ايده يك موشك براي يك هدف است. همانطور كه پيشتر اشاره شد، در نبردهاي هوايي گذشته براي انهدام اهداف، به تعداد زيادي بمب نياز بود و اين تعداد در اوائل دهه 1990 به يك تا دو بمب كاهش يافت. بدين ترتيب هواپيمايي كه مثلاً شش بمب حمل مي كند توان حمله به شش هدف را يافت كه به معني انهدام اهداف بيشتر در يك سورتي پرواز توسط يك جنگنده است كه به كاهش بار كاري نيروي هوايي، امكان افزايش گستره نبرد، صرفه جويي در مصرف مهمات و دوام بيشتر نيروي عمل كننده در يك نبرد فرسايشي است.

حال با تركيب اين دقت بالا با هوشمند شدن و قابليت بزن و در رو، يك جنگنده بمب افكن، امكان حمله به چندين هدف متمايز در يك بازه زماني چند ثانيه اي را مي يابد كه جهش چشمگيري در تأثير گذاري نيروي هوايي محسوب مي شود. خصوصاً سرعت عمل نيروي هوايي به عنوان يك نيروي نظامي واكنش سريع با بكارگيري چنين سلاحي بالاتر مي رود.

افزايش گستره نبرد نيز به اين معناست كه محدوده اي كه توسط يك هواپيماي جنگي با موشك ميانبرد زير پوشش قرار مي گيرد، در صورت استفاده از موشك با برد دو برابر، به چهار برابر افزايش خواهد يافت كه بدين ترتيب با استفاده از همان تعداد جنگنده بمب افكن، امكان ضربه زدن به منطقه اي با مساحت چهار برابر خواهد بود. به بيان ديگر براي گسترش محدوده قابل دسترس، به تعداد 50 تا 75 درصد، هواپيماهاي كمتري نياز خواهد بود.

بنابراين با تعداد كمتري پرواز، با تعداد كمتري جنگنده، به تعداد بيشتري هدف، در گستره اي وسيع تر و با احتمال اصابت بالا و بسيار دقيق (خطاي در حد چند متر) مي توان يورش برد.

تلاش برای مدرن سازی جنگنده های ایران

پير كاركشته نهاجا يعني اف-4 فانتوم در سال هاي اخير، دگرگوني­هاي زيادي در عرصه تسليحات داشته است. اين جنگنده ­ها نيز ضمن مجهز شدن به موشك­هاي دوربرد هوا به سطح با توانمندي­هاي متفاوت كه در ادامه به معرفي آنها خواهيم پرداخت،‌ قابليت اجراي عمليات بمباران شبانه را يافته­اند كه به گسترده­ تر شدن كاربري اين هواپيما مي­انجامد. همچنين خبرهايي از طراحي و توليد سامانه­هاي بروز براي ارتقاء توانمندي­هاي اين جنگنده محبوب در عرصه­هاي مختلف به گوش رسيده است. اين جنگنده در مدل "اي" قابليت حمل 7250 كيلوگرم محموله را دارد.

جنگنده ميرا‍ژ اف-1 نيز كه پيشتر كمي راجع به آن گفته­ايم، با وجود قابليت سوختگيري از ميراژهاي ديگر، توان دستيابي به برد قابل توجهي را دارد. هر چند اين جنگنده تك موتوره است و اصولاً از جنگنده­هاي تك موتوره براي عمليات نفوذي كمتر استفاده مي­شود (زيرا در صورت از كار افتادن موتور، پيشران ديگري وجود ندارد) اما موتورهاي اين جنگنده نشان داده­اند كه ضمن توان رساندن اين پرنده به بيشينه سرعت حدود 2340 كيلومتر بر ساعت، از قابليت اطمينان بالايي برخوردارند. از اين رو ميراژهاي نهاجا با توان حمل حدود 6300 كيلوگرم محموله جنگي و برخورداري از سامانه­هاي پيشرفته ناوبري، راداري و جنگ الكترونيك، ابزار قدرتمندي براي عمليات­هاي بمبارن هوايي در دستان نهاجا هستند.

بنا به اعلام رسمی نهاجا، نيروي هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران به سوی تولید تسلیحات راهبردی پیش رفته است و با استفاده از تسلیحات راهبردی می توان دشمن را به صورت هوشمند و نقطه ای مورد هدف قرار داد.
همچنين اعلام شده است که نهاجا در حوزه دریایی موفق شده با دستیابی به موشک های مشابه کروز که به تولید انبوه رسیده، اهداف خود را مورد اصابت قرار دهد  و این نیرو موفق به تیراندازی از مسافت دور با بمب قاصد که تناژ بسیار بالایی دارد، شده و اهدافی را به صورت نقطه ای مورد اصابت قرار داده است.

اين جملات نشاندهنده تلاش هاي جدي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در زمينه دستيابي به تسليحات دورايستا است؛ تسليحاتي كه جاي آن تا پيش از اين در فهرست دارايي هاي ما خالي بود.

سابقه ساخت سلاح های دور ایستا

تلاش ها براي ساخت موشك هاي هوا به زمين، به سال هاي آخر جنگ تحميلي و تشكيل معاونت تحقيقات و جهاد خودكفايي در نيروهاي مسلح كشورمان بازمي گردد. اين تلاش ها در ابتدا منجر به توليد خانواده موشك هاي هوا به سطح ستار كه از هدايت ليزري برخوردار بودند شد، اما برد اين نمونه ها بنابر مطالب منتشره كمتر از 25 كيلومتر بوده است.

به موازات ساخت اين موشك ها، طراحي و توليد بمب ها و موشك هاي هدايت تلوزيوني نيز در دستور كار بود كه از جمله آنها مي توان به موشك هاي زوبين و بمب هدايت شوند قدر پرداخت. اين نمونه نيز از برد زيادي برخوردار نبوده و در صورت شليك از ارتفاعات پايين، جنگنده كاربر را در معرض پدافند ميانبرد دشمن قرار مي دادند.

نمونه ديگر، پخش كننده مهمات كوچك با نام كايت بود كه به واقع اولين سلاح با پروفايل عملكرد دورايستا محسوب مي شود. كايت با برخورداري از يك موتور راكتي كوچك و امكان حمل چند ده ريز مهمات در ابعاد نارنجك هاي دستي يا كمي بزرگتر، پس از شليك شدن از هواپيما و طي مسير و رسيدن بر فراز منطقه دشمن، اقدام به تخليه مهات از كه در منافذ تعبيه شده در دو طرف بدنه مي کرد. برد اين سلاح نيز چندان زياد نبود و به نظر نمي رسد از سامانه هدايت و هدفگيري برخوردار بوده باشد ‌اما طراحي، ساخت، آزمايش و كسب تجربه راهي بود كه براي رسيدن به يكي از بهترين تسليحات هواپايه نهاجا و اولين سلاح با عملكرد نزديك به تسليحات دورايستا يعني بمب هدايت اپتيكي 2000 پوندي (907 كيلوگرمي) قاصد بايد طي مي شد.

بمب 2000 پوندی قاصد

بمب هاي قاصد كه داراي محموله انفجاري 2000 پوندي است تاكنون در سه نسل معرفي شده. جرم كل نمونه قاصد1 به 1100 كيلوگرم مي رسد كه شامل جرم محموله، بدنه و بالها، سامانه هاي هدفگيري، هدايت و عملگرها مي شود. برد بمب قاصد كمتر از 40 كيلومتر بوده و امكان پرواز نسبتا مناسب، از ويژگي هاي شاخص آن است. بدين ترتيب تمام فوايدي كه براي سلاح هايي با قابليت بزن و دررو عنوان کردیم براي قاصد وجود دارد.

سامانه هدايت اپتيكي به طور ساده و كلي شامل يك دوربين مستقر در دماغه بمب يا موشك و ابزارهايي براي تعيين زاويه موشك نسبت به راستاي دوربين و سپس تطبيق موشك با زاويه مورد نظر براي اصابت به هدف و سامانه هاي پردازشگر مربوطه است. هر يك از كارهاي قفل روي هدف و هدايت موشك تا برخورد به آن، با توجه به فناوري هاي مورد استفاده، مي توان توسط انسان و يا به طور خودكار اجرا شود.

نمونه دوم بمب قاصد با حفظ قابليت هاي نمونه قبلي از جمله سرجنگي 2000 پوندي، داراي برد بالاي 50 كيلومتر است. قاصد2 نشان داد نهاجا ضمن تمايل به حفظ قدرت تخريب و تأثير گذاري بالا براي رسيدن به برد هاي بيشتر تلاش مي كند. برد 50 كيلومتري قاصد2 به تنهايي براي رهايي از آسيب تمام سامانه هاي كوتاه برد و اكثر سامانه هاي ميانبرد فعلي در يك حمله تاكتيكي كافي است. بمب هاي قاصد يك و دو، به دليل قابليت هاي بالاي آيروديناميكي خود، امكان پرتاب از ارتفاع پايين را نيز به هواپيماي حمل كننده مي دهند.

بالهای بزرگ قاصد، با ایجاد نیروی برآ، امکان پرواز گلاید (سرشی) را برای آن پدید می آورد و به برد آن می افزاید یعنی هرچه از ارتفاع بالاتری پرتاب شود برد بیشتری خواهد داشت. البته بزرگ بودن دهانه بال این بمب، حمل چندین فروند از آن را در محدود نموده خصوصاً حمل آن را در جایگاه های زیر بدنه سوخو24، به چالش می کشاند.

نكته ديگر در مورد بمب هاي قاصد، دقت بسيار بالاي آنها است. در تصاويري كه از پرتاب اين بمب توسط جنگنده بمب افكن اف-4ئي فانتوم نيروي هوايي ارتش به نمايش درآمد، اين بمب با خطايي در حد چند متر به نقطه مورد نظر اصابت کرد كه نشان از توانمندي بسيار بالاي اين بمب دارد.


همچنين، با بهره گيري از قابليت هاي تحليل تصوير امكان تعقيب اهداف متحرك را حتي در صورت پرتاب از ارتفاعات بالا دارد. البته با توجه به قدرت تخريب اين بمب، به احتمال قوي اين اهداف متحرك، تانك و كاميون نخواهد بود بلكه ناوهاي جنگي به عنوان هدف متحرك، همخواني بيشتري با اين قابليت فوق العاده بمب هاي قاصد دارند. تمام مراحل هدايت سلاح پس از پرتاب توسط سامانه هاي دروني بمب اجرا مي شود هر چند كه امكان قفل روي هدف ديگر پس از پرتاب نيز قابليت دور از دسترسي نيست. با هدايت خودكار امكان حمله به چندين هدف در يك پرواز يك جنگنده بمب افكن ممكن مي شود.

استفاده از سامانه هاي هوشمند امکان رهاسازی بمب و حركت به سوي هدف با بهره گيري از هدایت اینرسی و قفل روی هدف در فاصله نزدیک تر(پس از پرتاب) در صورت مناسب نبودن شرایط تصویر از محل رهايي بمب را ايجاد کرده و نیز امکان واگذاری هدایت به هواپیمای دیگر از امكانات قابل توسعه در اين خانواده از تسليحات دوربرد هستند.

دقت بالای قاصد، امکان انهدام حتی یک ساختمان در قلب یک شهر پر جمعیت را بدون وارد آمدن خسارت به اطراف یا انهدام ساختمان های مجاور فراهم می کند. اين امكان به معني توان هدف قرار دادن مراكز فرماندهي دشمن حتي در محيط هاي شهري است.

قاصد 1و2 با تمام قابليت هاي خود، در دور نگه داشتن جنگنده بمب افكن هاي نهاجا از يك تهديد مهلك توانمند نبودند و آن، سامانه هاي دوربرد پدافند هوايي است. براي حل اين مشكل، صنعت دفاعي كشور،‌ توسعه نمونه دوربردتري از اين خانواده از بمب ها را در نظر گرفته بود كه با نام قاصد3 معرفي شد.

قاصد3 كه از نظر پيكري بندي شباهت هاي محسوسي به نمونه هاي قبلي قاصد دارد،‌ به بهره گيري از يك سامانه پيشران راكتي، به برد بيش از يكصد كيلومتر مي رسد كه بيشتر از برد درگيري سامانه پدافند هوايي پاتريوت آمريكا است. بدين ترتيب با بهر گيري از موتور، قاصد3 عملاً در رده موشك ها قرار مي گيرد.

قاصد3 از نظر ظاهر، داراي بالهاي كوچكتري نسبت به قاصد1 است كه با توجه به بهره گيري از پيشران، اساساً‌ نياز چنداني  به بالهاي بزرگ ديده نمي شود. اين ويژگي امكان حمل تعداد بيشتري از موشك قاصد3 كه البته از آن با نام بمب قاصد3 ياد مي شود توسط هواپيماها ايجاد مي کند.

برد قاصد3 به دو برابر نسل هاي قبلي خود مي رسد كه موجب افزايش شعاع پوشش منطقه براي ضربه زدن توسط هواپيماي حامل مي شود. همانطور كه پيش تر اشاره داشتيم، با بهره گيري از قاصد3 براي اجراي عمليات مشابه قبل،‌ حداقل به 50 درصد هواپيماي عمل كننده كمتر نياز است كه باعث افزايش ظرفيت نهاجا در گسترش پهنه درگيري مي گردد. اين برد، عملاً قاصد3 را به يك سلاح دورايستاي تمام عيار تبديل نموده كه روند طي شده، تلاش نيروي هوايي ارتش براي رسيدن به بردهاي بالاتر در اين رده از تسليحات در عين حفظ دقت و هوشمندي سلاح را مسجل مي گرداند.

در يك عمليات دوربرد در خاك دشمن، برد بالاي قاصد3 تهديد از جانب نيروي دفاعي دشمن را به ميزان چشمگيري كاهش مي دهد زيرا اساسا ‌با شليك اين موشك از ارتفاع پايين و فواصل دور، هواپيماي عمل كننده از تيررس پدافند دشمن در امان مي ماند و اين تاكتيك حمله،‌ ريسك عمليات هاي ضربتي را حتي بدور از پوشش هوايي خودي، به كمترين ميزان مي رساند. از سوي ديگر دقت بسيار بالا، هوشمندي در تعقيب هدف و هدايت تمام خودكار، احتمال اصابت و انهدام هدف را نيز به بيشينه رسانده و در مجموع، باعث افزايش تأثير گذاري قدرت هوايي كشور مي گردد.

بنابراين خانواده مهمات هوشمند هوا پرتاب و دورايستاي قاصد، به معناي واقعي يك سلاح نقطه زن محسوب مي شود كه نقش مؤثري در افزايش كارايي نيروي هوايي در عمليات هاي خود دارد. انهدام يك هدف با يك بمب، امروزه توسط بمب هاي قاصد كه عملياتي نيز شده اند ميسر شده و بضاعت كمي نيروي هوايي، با افزايش كيفي معجزه آساي تسليحات، به تثبيت قدرت نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در منطقه كمك شاياني نموده است.

موشک های هوا به سطح و هوا به زمین

گونه اي ديگر از سلاح هاي دوربرد كشور، موشك هاي هوا به سطح ضد كشتي مي باشند كه در قالب پروژه های مختلف بر روي جنگنده بمب افكن هاي اف-4 فانتوم نهاجا عملياتي شدند. دو نمونه از اين موشك ها به كار گرفته شدند كه شامل موشك هاي نور و کوثر است.
به گزارش مشرق، موشك کوثر با بهرگيري از پيشران سوخت جامد به برد بيش از 40 كيلومتر دست مي يابد كه بسته به ارتفاع و سرعت هواپيماي پرتاب كننده افزايش نيز مي يابد. موشك نور نیز با بهره گيري از يك موتور توربوجت برد 120 كيلومترو بيشتر دارد. طول و وزن اين موشك از کوثر بيشتر بوده و احتمال اصابت آن به هدف نيز عدد بالايي است. برد 120 كيلومتري اين موشك توان دور ايستايي فزاينده اي به نيروي هوايي كشورمان در مقابله با تهديدات دريايي دشمن مي دهد.


دقت بالاي اين موشك ها ناشي از هدايت راداري آنها بوده كه كاربرد آنها را در تمام شرايط آب و هوايي نيز ممكن مي سازد. پرواز در ارتفاع بسيار پايين سطح آب و قطر كم اين موشك ها شناسايي و هدف قرار دادن آنها را دشوار مي سازد. با توجه به بهينه سازي در داخل كشور از نظر سامانه هاي داخلي، اين موشك ها جزو سلاح هاي پيشرفته و مهم نهاجا قرار گرفته اند و به گفته مسئولان اين نيرو، در تمام پايگاه هاي مربوطه وجود دارند.

از اين رو توان نيروي هوايي كشورمان در پشتيباني هوايي دوربرد از نيروهاي دريايي و راهبرد انتقال صحنه نبرد از آب هاي سرزميني به صدها كيلومتر دورتر به خوبي مورد اجرا قرار مي گيرد. البته بايد گفت كه بمب ها و موشك خانواده قاصد نيز از توان بالايي در هدف قرار دادن شناورها نیز برخوردار هستند.

محموع این توانمندی­ها هم با هدف بازدارندگی و هم با کاربرد در روزهای سخت، مورد توجه قرار داشته و به طور جدی نیز در حال توسعه و تکمیل است.

هرچند طراحی و عملیاتی کردن انواع سلاح های دور ایستا، صرفا به موارد فوق محدود نبوده و جدیدترین انواع آن نیز طی روزهای اخیر مورد بازدید مقام معظم رهبری نیز قرار گرفتند، اما این گزارش مشرق فتح بابی بود برای نشان دادن مصادیق دست بلند نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران برای نواختن سیلی ضربه متقابل به هر متجاوز نادان؛ امری که با بازدارندگی موثر سپاه و ارتش هر روز درصد وقوع آن کاهش می یابد.

در ادامه این گزارش که بودی منتشر می شود، سلاح های دور ایستا دیگر نیروهای مسلح کشورمان مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

به بهانه سالگرد ترور رهبر معظم انقلاب/ اولین جملاتی که مقام معظم رهبری با دست چپ نوشتند


آقا لوله تنفس داشتند و نمی‌توانستند حرف بزنند. خودشان کاملاً حس کرده بودند که دست راستشان کار نمی‌کند. اولین چیزی که با دست چپ نوشتند، دو سؤال بود.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، ابتدای پیروزی انقلاب یکی از مشکلات جدی نظام جمهوری اسلامی موضوع منافقینی بود که برای رسیدن به اهدافشان دست به هر کاری می زدند و از کشته شدن زنان و کودکان و بی گناهان هیچ ترسی نداشتند. سال 60 سالی بود که آنها با عملیات های تروریستی پی در پی سعی در براندازی نظام داشتند. یکی از این عملیات ها ترور مقام معظم رهبری در 6 تیر 60 بود که الحمدالله با شکست منافقین رو به رو شد.
به همین مناسبت مطالبی را در چند روز آینده در اختیار مخاطبین مشرق قرار خواهیم داد.

*چهار پنج روز از عزل بنی‌صدر می‌گذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیت‌الله خامنه‌ای که از جبهه‌ها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامه‌ شنبه‌ها، عازم یکی از مساجد جنوب‌شهر برای سخنرانی بودند.
خودرو حامل آیت‌الله خامنه‌ای که از جماران حرکت می‌‌کرد، آن روز مهمان ویژه‌ای داشت؛ خلبان عباس بابایی که می‌خواست درد دل‌هایش را با نماینده‌ امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آن‌ها نیم‌ ساعت زودتر از اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفت‌وگوشان را در همان مسجد ادامه دادند.
نماز ظهر تمام شد. آقا رفتند پشت تریبون. نمازگزاران همان‌طور منظم در صفوف نماز نشسته بودند. پرسش‌های نوشته‌ مردم را به سخنران می‌دادند، اگرچه بعضی از پرسش‌ها تند و حتی گاهی بی‌ربط بود.
آقا در سخنرانی مقدمه‌ای ‌چیدند تا به این‌جا ‌رسیدند که: «امروز شایعات فراوانی بین مردم پخش شده و من می‌خواهم به بخشی از آن‌ها پاسخ بدهم.»
بین جمعیت ضبط صوتی دست به دست شد تا رسید به جوانی با قد متوسط و موهای فری و کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با ته‌ریش مختصر که آن روزها کلیشه‌ چهره‌ و تیپ خیلی از جوان‌ها بود. خودش را رساند به تریبون. ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران. دستش را گذاشت روی دکمه‌ Play. شاسی تق تق صدا کرد و روشن نشد؛ مثل حالت پایان نوار، اما او رفت.
یک دقیقه نگذشت که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. آقا همین‌طور که صحبت می‌کردند، گفتند: «آقا این بلندگو را تنظیم کنید.» بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند و به صحبت ادامه دادند: «در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه‌ جوامع بشری -نه فقط در میان عرب‌ها- مظلوم بود. نه می‌گذاشتند درس بخواند، نه می‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا بکند، نه ممکن بود در میدان‌های...

انفجار!
آقا که هنگام سخنرانی رو به جمعیت و پشت به قبله بودند، با یک چرخش 45 درجه‌ای به طرف چپ جایگاه افتادند. اولین محافظ خودش را بالای سر آقا رساند. مسجد کوچک بود و همان یک محافظ، به تنهایی تلاش کرد که آقا را بیاورد بیرون.
امام جماعت، متحیر وسط مسجد مانده بود. چشمش به یک ضبط صوت ‌افتاد که مثل یک کتاب، دو تکه شده بود. روی جداره‌ داخلی ضبط شکسته، با ماژیک قرمز نوشته بودند «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی«.
بیرون از مسجد، در آغوش محافظ، لحظاتی به هوش آمدند. سرشان را آوردند بالا، اما زود سرشان افتاد. محافظ‌ها بلیزر سفید را انگار که ترمز نداشت، با سرعتی غیر قابل تصور می‌راندند.
در مسیر بیمارستان، هر وقت به هوش می‌آمدند، زیر لب زمزمه‌ای می‌کردند؛ شهادتین می‌گفتند. لب‌ها و چشم‌ها تکان می‌خوردند؛ خیلی کم البته.

در خیابان قزوین، خودرو به یک درمانگاه کوچک رسید. پنج نفر آدم با قیافه‌ خون‌آلود و اسلحه به دست، وارد درمانگاه شدند و آقا را روی دست این طرف و آن طرف ‌بردند.
با آن صورت خون‌آلود، کسی امام جمعه‌ شهر را نشناخت. دکتری با گوشی، دکتری ضربان قلب را گرفت: «نمی‌شود کاری کرد.» محافظ‌ها با سرعت به سمت در خروجی رفتند. پرستاری که تازه از راه رسیده بود، پرسید: «ایشان کی هستند‌؟ دارند تمام می‌کنند» اسم آقای خامنه‌ای را که شنید، گفت: «ببریدشان بیمارستان؛ اما یک کپسول اکسیژن هم با خودتان ببرید«.
انگار کسی صدای آن پرستار را نشنید. کپسول را برداشت و خودش را به ماشین رساند. «آقا این کپسول لازمتان است.» کپسول اکسیژن و پایه‌ آهنی چرخدار را نمی‌شد برد توی ماشین. پایه‌های کپسول را تکیه دادند روی رکاب ماشین، پرستار هم نشست بالای سر آقا. در تمام راه، ماسک اکسیژن را روی صورت آقا نگه داشت و به همه دلداری ‌داد.
یکی از محافظ‌ها پرسید:»حالا کجا برویم!؟» پرستار گفت: «بیمارستان بهارلو، پل جوادیه». ماشین انگار ترمز نداشت.
محافظ بیسیم را برداشت. کُدشان «حافظِ هفت» بود. «مرکز 50- 50»؛ این رمزِ آماده‌باش بود، یعنی حافظ هفت مجروح شده. کسی که پشت دستگاه بود، بلند زد زیر گریه.
محافظ یک‌دفعه توی بیسیم گفت: «با مجلس تماس بگیر.» اسم دکتر فیاض‌بخش و چند نفر دیگر از پزشک‌های مجلس را هم گفت؛ «منافی، زرگر، ... بگو بیایند بیمارستان بهارلو.».
ماشین را از در عقب بیمارستان بردند توی محوطه‌. برانکارد آورند و آقا را رساندند پشت در اتاق عمل. دکتر محجوبی از همدان آمده بود بیمارستان بهارلو. تازه جراحیش‌ را تمام کرده بود. داشت دستش را می‌شست که از اتاق عمل خارج شود. آقا را که با آن وضع دید، گفت خیلی سریع دوباره اتاق عمل را آماده کنند.
سمت راست بدن پر از ترکش بود و قطعات ضبط صوت. قسمتی از سینه کاملاً سوخته بود. دست راست از کار افتاده بود و ورم کرده بود. استخوان‌های کتف و سینه به راحتی دیده می‌شد. 37 واحد خون و فراورده‌های خونی به آقا زدند. این همه خون، واکنش‌های انعقادی را مختل ‌کرد. دو سه بار نبض افتاد. چند بار مجبور شدند پانسمان را باز کنند و دوباره رگ‌ها را مسدود کنند. کیسه‌ها‌ی خون را از هر دو دست و هر دو پا به بدن تزریق ‌می‌کردند، اما باز هم خون‌ریزی ادامه داشت.
یک‌دفعه یکی از دکترها دست از کار کشید. دستکشش را درآورد و گفت: «دیگر تمام شد.» بی‌راه نمی‌گفت؛ فشار تقریباً صفر بود. یکی دیگر از دکترها به او تشر زد که چرا کشیدی کنار؟
فشار کم‌کم بالا آمد و دوباره شروع کردند.
دکتر منافی، همان‌ طور که می‌آمد بیمارستان بهارلو، تلفن زده بود که دکتر سهراب شیبانی، جراح عروق و دکتر ایرج فاضل هم بیایند. آقای بهشتی هم دکتر زرگر را خبر کرده بود.
دکتر محجوبی که حال و روز دکتر زرگر را دید، گفت: «نگران نباش، من خون‌ریزی را بند آورده‌ام.»
عمل تا آخر شب طول کشید، اما دیگر نمی‌شد درمان را آن‌جا ادامه داد. کنترل امنیتی بیمارستان بهارلو مشکل بود. تنها بیمارستانی هم که می‌شد بعد از عمل مراقبت‌های لازم را به عمل آورد، بیمارستان قلب بود. آن موقع رئیس بیمارستان قلب دکتر میلانی‌نیا بود. چند ماه بعد، نام همین بیمارستان را گذاشتند «بیمارستان قلب شهید رجایی«.
هلی‌کوپتر خبر کردند. نمی‌توانستند بیمار را از میان ازدحام مردم نگران بیرون ببرند. محافظ پشت بی‌سیم گفته بود که قلب ایشان صدمه دیده؛ رادیو هم همین را اعلام کرده بود. مردم نگران بودند که نکند قلب ایشان از کار افتاده باشد، آمده بودند و می‌گفتند «قلب ما را بردارید و به ایشان بدهید«.
با هزار ترفند، هلی‌کوپتر را وسط میدان بیمارستان نشاندند. تا برسند به بیمارستان قلب، خط مونیتور وضعیت نبض، دو بار ممتد شد.
دکترها می‌گفتند آقا چند مرتبه تا مرز شهادت رفته‌ و برگشته. یک‌بار همان انفجار بمب بود، یک‌بار خون‌ریزی بسیار وسیع و غیر قابل کنترل بود، یک‌بار هم جمع شدن پروتئین‌ها در ریه و حالت خفگی. همه‌ این‌ها گذشت، اما بیمار تب و لرز شدیدی داشت. چند پتو می‌‌انداختند روی‌ آقا. گاهی حتی دکترها بغلشان می‌کردند تا لرز را کمتر کنند. معلوم نبود منشأ این تب‌ها کجاست؟ ضایعه‌ کوچکی هم در ریه دیده بودند.
آقا لوله تنفس داشتند و نمی‌توانستند حرف بزنند. خودشان کاملاً حس کرده بودند که دست راستشان کار نمی‌کند. اولین چیزی که با دست چپ نوشتند، دوتا سؤال بود؛ «همراهان من چطورند؟» «مغز و زبان من کار خواهد کرد یا نه؟»

دکتر باقی روی سطحی از پوست بدن کار می‌کرد که برای ترمیم و پیوند به قسمت‌های آسیب‌دیده برداشته بودند. زخم‌ها زیاد بودند. درد زخم‌ها خیلی زیاد بود، اما دکترها می‌گفتند تحمل‌ آقا زیادتر است. می‌گفتند «اصلاً مسکّن‌ها به حساب نمی‌آیند.»
بحث دکترها این بود که بالاخره تکلیف این دست چه می‌شود؟ شکستگیش رو به بهبود بود، ولی هیچ‌ علامت حرکتی نداشت. چند نفر از جراحان و ارتوپدها بحث می‌کردند که دست قطع شود یا بماند.
امام مرتب پیغام می‌دادند و از اطرافیان می‌پرسیدند که: «آقاسیدعلی چطورند؟» پیامشان ساعت دو بعد از ظهر پخش ‌شد. دکتر میلانی‌نیا رادیو را گذاشت بیخ گوش آقا. آن‌ موقع ایشان به هوش بودند؛ روح تازه‌ای انگار در وجودشان دمید، جان گرفتند.
حالشان بهتر بود، اما هنوز قضیه‌ هفتاد و دو تن را نمی‌دانستند. از تلویزیون آمدند که گزارش تهیه کنند. یک ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش آمد. پرسیدند حالتان چطور است؟ گفتند: «من بحمدالله حالم خیلی خوب است» و شعر رضوانی شیرازی را خطاب به امام خواندند:
«بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خُمِّ می سلامت، شکند اگر سبویی»
آقای هاشمی می‌گفت «اگر یک روز از حال آقا باخبر نباشم، احساس می‌کنم چیزی کم دارم.» برای همین مرتب از ایشان احوال‌پرسی می‌کرد. حاج احمدآقا هم همین‌طور؛ مرتب احوال می‌پرسیدند و روزانه به حضرت امام خبر می‌دادند.
کم‌کم به اطرافیان فشار می‌آوردند که: «آقاجان من باید از وضع کشور اطلاع پیدا کنم. شما هم رادیو را از من گرفته‌اید، هم تلویزیون را.» دکترها بهانه می‌آوردند که امواج رادیویی، دستگاه‌های درمانی ما را به‌هم می‌ریزد و عملکردشان را مختل می‌کند!
خیلی از چهره‌های انقلاب برای عیادت می‌آمدند، اما آقا مرتب از شهید بهشتی می‌پرسیدند: «چرا همه می‌آیند، اما ایشان نمی‌آید؟» شک کرده بودند که یک خبرهایی هست. دور و بری‌ها هم مانده بودند که چطور به ایشان بگویند. دکتر منافی گفت بهترین راه این است که بگوییم حاج احمدآقا و آقایان رجایی و باهنر و هاشمی رفسنجانی بیایند و کم‌کم ایشان را مطلع کنند. جمع شدند، اما باز هم نتوانستند بگویند. گفتند فقط یکی‌ دو نفر شهید شده‌اند.
آقا از جمع آن شهیدها به دو نفر خیلی علاقه داشت؛ دکتر بهشتی و محمد منتظری. اولین کسی هم که به بیمارستان بهارلو آمده بود، محمد منتظری بود. آقا اول پرسیدند آقای بهشتی چطورند؟ گفتند یک‌ مقدار پاهایش مجروح شده است. آقایان که رفتند، ایشان رو کردند به دکتر میلانی‌نیا و پرسیدند شما از حال ایشان خبر داری؟ دکتر گفت: «بله، از وضعشان باخبرم.» پرسیدند: «مراقبت جدی از حال ایشان می‌شود؟ آن‌جا هم سر می‌زنید؟» بعد هم دکتر را سؤال‌پیچ کردند. دکتر میلانی‌نیا با بغض از اتاق زد بیرون. دوباره که آمد، آقا را دید که‌ بچه‌های همراه را جمع کرده‌اند و ازشان بازجویی می‌کنند. دکتر دست و رویش را شسته بود. نشست و یکی یکی اسم همه‌ شهدای حزب را به آقا گفت.
شیرینی عیدی گروهک فرقان، به کام مردم نشست. هر وقت که در حزب جلسه بود، آقا آخرین نفری بود که از حزب می‌آمد بیرون.

بوسیدن همسر وضو را باطل می‌کند!

پس از مورد حمله قرار گرفتن این امام جماعت، تعدادی از نمازگزاران او را از دست حمله کنندگان نجات داده و از مسجد فرار دادند / بر اساس فتوای عجیب این امام جماعت، بوسیدن همسر وضو را باطل می‌‎کند.
به گزارش مشرق به نقل از شیعه آنلاین، اخبار رسیده از اردن حاکی از آن است که نمازگزاران یک مسجد اردنی امام جماعت آن مسجد را بخاطر صدور یک فتوای عجیب مورد ضرب و شتم قرار دادند.

گفته می شود این درگیری فیزیکی دو روز پیش میان نمازگزاران با امام جماعت مسجد "الفتح" در منطقه "عرجان" در حومه امان پایتخت اردن رخ داد.

بر اساس فتوای عجیب این امام جماعت، بوسیدن همسر وضو را باطل می کند.

پس از مورد حمله قرار گرفتن این امام جماعت، تعدادی از نمازگزاران او را از دست حمله کنندگان نجات داده و از مسجد فرار دادند.

در همین حال نمازگزاران حمله کننده اعلام کردند که روز گذشته با مراجعه به اداره اوقاف و شئونات اسلامی استان امان، از این امام جماعت شکایت کرده و خواستار اخراج وی شده اند.

عکس/خیابان ولیعصر(عج) چگونه ساخته شد؟

تصویر زیرتهران قدیم را نشان میدهد. عده ای در حال کاشت درختان چنار و ساخت خیابان ولی عصر(عج) هستند. در دورنمای تصویر به جز هتل استقلال، ساختمانی به چشم نمی خورد.


 

استقبال‌ مردم از تك ‏بيت ‌رهبر انقلاب

به‎دنبال درخواست شاعران از حضرت آيت‌الله خامنه‌اي براي طرح «مطروحه‌اي» براي جانباز شهيد برخي مردم و عاشقان جانبازان با ارسال سروده‌هايي تك‏بيت رهبر انقلاب را تكميل كردند.

به گزارش مشرق به نقل از رجا، به دنبال درخواست شاعران از حضرت آيت‌الله خامنه‌اي براي طرح «مطروحه‌اي» براي جانباز شهيد كه پيرو سخنان ايشان صورت گرفت و نيز فراخوان پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت‌ آيت‌الله خامنه‌اي و دعوت از مردم براي تكميل اين بيت، استقبال بي‌سابقه‌اي از اين فراخوان صورت گرفته و مردم عادي با سرايش غزل‌هايي ناب اين «مطروحه‌» را تكميل كرده‌اند كه براي استفاده عموم مخاطبان به صورت كامل منتشر مي‌شود:

رندانه آخر ربودي جامي زخمخانه ي دل
رنگين چو برگ شقايق،خونين چو افسانه‌ي دل

آنقدر مستي كه گويا، ازمولوي سر تر هستي
شايد كه شمسي نهفته در كنج ويرانه‌ي دل

شيرين‌ترين زهرها را دنيا به كام تو مي‌داد
انگار سيري ندارد، از زهر پيمانه‌ي دل

يك شب غزل مي‌نوشتي، يك شب عطش مي‌سرودي
من سالها مي‌شنيدم نجواي مستانه‌ي دل

كم‌كم بسوزم بميرم تا پختگي را ببينم
مي‌خواست زيبا بميرد درعشق پروانه‌ي دل

معصومه تيما ازكرمانشاه شهرستان كنگاور

**
بر اساس مطروحه حضرت امام خامنه اي:

بر فرش قرمز نهادي پا را به كاشانه دل
آرام و چابك نشستي كنج نهانخانه دل

با دست خود جام صهبا كردي عطا بر رفيقان
وانگه بر امد به بستان آواز مستانه دل

بر چهره گل نشاندي شبنم به صبح دعايت
از خنده ات شكرستان شد كنج غمخانه دل

در بسترت ياس و نرگس در هم تنيده به هر سو
شرمنده گرديده بلبل در صحن گلخانه دل

تير دعايت رسيده تا اوج آن بي نهايت
انگشت حيرت گزيده اين پير فرزانه دل

چون نور شمع وجودت ساطع سوي كهكشان شد
از غصه گرديده پرپر پرهاي پروانه دل

بر روي بال فرشته كردي سفر سوي دلدار
شد جاي خالي مهرت در صدر ميخانه دل

چون پير ميخانه آگه از هجرت قاصدك شد
بر سينه ميگساران زد نقش پيمانه دل

"رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه دل
خونين چو برگ شقايق رنگين چو افسانه دل "

تقديمي از غلامرضا هاشمي از اراك.

**
رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه‌ي دل
خونين چو برگ شقايق، رنگين چو افسانه‌ي دل

دردانه‌ي اشك گل‌ها! رفتي و سقايِ دل رفت
با رشك مي‌گويد زبانم: "رفتي ز كاشانه‌ي دل "

محجوب بود جامم، پيمانه‌اي بي‌تكلّف
چون بغض مي‌رفت و مي‌رفت، جانت چو پروانه‌ي دل

گر ساغر و مي به هم دوخت، جانان و چشم تَرت را
با ناله‌هايت سحر يافت راهي به ميخانه‌ي دل

مبهوت هر قطره اشكم كز گوشه‌ي چشمت آمد
شاهد به فال نگاهش، بُرد از تو مستانه‌ي دل

مختوم گشت شعرم، واحسرتا از نگاهت
عشقِ تو و مهرت اما، سوزانده ويران‌ه‌ي دل

مطهره رضاپور

**
رندانه آخر ربودي جامي ز خم خانه دل
خونين چو برگ شقايق ، رنگين چو افسانه دل

دلدار زيبا گزين است ، دلخواه ِ او بهترين است
با آتش او چه زيباست پرهاي پروانه دل
فكه ، شلمچه ، هويزه ، در چشم هاي توجاري است
اروند، خون مي َبرد از " سردشت " تا " بانه " دل
اخبار مي گويد: از درد ، جان داده مَردي و فردا
تشييع خواهد شد اما بر موجي از شانه دل
دانه به دانه نشانه ، بردند از اين ميانه
حالا به حيرت رسيده ؛ تسبيح صددانه دل...

زهرا بشري موحد/ طلبه/ قم
**
رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه دل
خونين چو برگ شقايق، رنگين چو افسانه دل

آن مي كه نوشيدي اما در ابتداي جواني
آيا دوايي نكردت، دردي ز غمخانه دل

مستي به جايي رساندي در بزم ياران خوشدل
گويي جوابت نميداد، جامي ز پيمانه دل

آخر بگو جان ما را، رمز نهانخانه‌ها را
شايد كه ما هم بگيريم، دري چو دردانه دل

ما را يقين گشته اما، شايد خطا گفته باشيم
ياران به تو غبطه خوارند، در وضع سامانه دل

ديگر بساطي نمانده، جز شرم‌رويي برايم
مارا سكوتي بشايد، هم شان شاهانه دل

رضا(عاشق ولايت)
**
هو الحق

رندانه آخر ربودي جامي ز ميخانه دل
خونين چو برگ شقايق رنگين چو افسانه دل
..................
آن شب كه با كوله باري از غم صدايت شنيدم
دانستم آخر بگيري كامي ز پيمانه دل

در خس خس ناله‌هايت حس غريبي هويدا
با خنده‌هاي نگاهت آتش به سامانه دل

در ماندنت حكمتي بود تا آشنايان بدانند
سرخي خون رفيقان روشن به كاشانه دل

چون رفتي و ما به زندان درگير نفس و هوائيم
بودي با دل و جان جوياي دُردانه دل

اينك كه در زير نعشت مرثيه‌ها مي‌سرايم
بينم كه در رفتنت نيز بشكفته گلخانه دل

نام بلندت به دوران ماند به شَهنامه عشق
تابيده در مطلع شعر «جامي ز ميخانه دل»

سيدمهدي موسوي/ حوزه علميه قم/ عصر چهارشنبه 1390.04.01

**
رندانـه آخر ربودي جامي ز خمخانه‌ي دل
خونين چو برگ شقايق، رنگين چو افسانه‌ي دل

پا در ره حق نهادي، جان بر سر عشق دادي
اي قهرمان نبرد پر سوز و جانانه‌ي دل

اين قافله غافل از تو، سر سوي مقصد نهاده
اين حاصل عقد شوم است با مرد بيگانه‌ي دل

اي شعله‌ي شمع از تو، وامانده‌ي خيل نيكان
اي چشم‌هاي تو پر از تمثال دردانه‌ي دل

از صحبت بي‌وفايان پروانه‌ها شرم دارند
ما را سحرها دعا كن، پروانه‌ي خانه‌ي دل

امير بيدختي
**
رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه ي دل
خونين چوبرگ شقايق رنگين چو افسانه ي دل

درد آشنايي چو مجنون آيينه ي جلوه ي حق
تفسير و معنا نمودي جانانه دردانه ي دل

هر شب جدا از رخ مه مي سوختي عاشقانه
از بي نصيبي نشايد نالش ز پيمانه ي دل

اكنون كه با يار دلبر پيوسته اي جاودانه
خطي بگو نكته اي يا رمزي ز پويانه ي دل

اي آنكه مردانه رفتي راه علي عاشقانه
مارا ز خاطر مبر هان هيچان ديوانه ي دل

عليرضا پيشگو
**

"رندانه آخر ربودي،جامي زخمخانه ي دل
خونين چو برگ شقايق، رنگين چوافسانه ي دل "

بيگانه با هر خماري، پيچيده در زلف ياري
اي عاشق دايم الخمر،تحليل مستانه ي دل

روزي صباي وصالت از كوچه هامان گذر كرد
عمريست پيچيده در شهر، بوي خوش شانه ي دل

الحق حريم خدايي، گرم نماز و طوافند
گرد تو خيل ملايك، گرديده پروانه ي دل

جغد خيال ستم را، درك عروجت محال است
زيرا كه از آب و گل نيست، تفسير ويرانه ي دل

ياد خليل خدايي، زخم زبان مي‌خري از
بخل بخيلان شهر و نمرود بيگانه ي دل

يوسف‌ترين ياد شهري، سروي و شمشاد شهري
تعبير مردانه كردي، روياي ديوانه ي دل

حتي مقام شهادت، ناز تو را مي‌كشيده
در انتظار تو چنديست، پشت در خانه ي دل

"سروده ي علي حسين بوالحسني "-لرستان
**
مي‌خوانم اينك برايت از حس مستانه دل
از شوق پرواز ورفتن از شوق مردانه دل

اي مست جام طهورا در صبح همراهي عشق
" رندانه آخر ربودي جامي زخمخانه دل "

آري امين گفته زيبا شرح دل خسته‌ات را
"خونين چو برگ شقايق رنگين چو افسانه دل "

در كوچه باغ شهادت با لاله ها هم نگاهي
اي سبز وسرخ دلاور اي يار فرزانه دل

هرم نفسهاي خسته آتش به جان مي‌كشاند
در صبح غمگين ماندن بر بام ويرانه دل

اي از تبار پرستو سرمست ياد رهايي
مي‌خوانم اينك برايت از حس مستانه دل

مهدي طهماسبي دزكي
**
رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه دل
خونين چو برگ شقايق رنگين چو افسانه دل

مرغان دريائي عشق بودند همسنگرانت
پيوستي آخربه آنان در بزم مستانه دل

بس سالها چشم بر در در انتظار مرادي
تا بلكه از درآيد معمار ويرانه دل

آمد به سر انتظارت آمد به بر وصل يارت
پر از سبويش نمودي آخر تو پيمانه دل

طي شد شبانگاه هجران روز وصالت برآمد
آذين شد از مقدم دوست امروزه غمخانه دل

هر چند دور است زاهد از بزم گرم شمايان
دلبسته خاطراتيست از جمع شاهانه دل

دكترمحمدامين زاهدي-مشهدمقدس
**

رندانه آخر ربودي، جامي ز خمخانه‌ي
دل خونين چو برگ شقايق، رنگين چو افسانه‌ي دل

مي بود صهباي صافي، تو مرد ميخانه‌ كافي
عقل تو عريان و حافي، در كار جانانه‌ي دل

پايت كه خونين قدم زد، پا بر جنانِ عدن زد
آنجا سر افكند و دم زد، گرديده ويرانه‌ي دل

تو اين و آن را نبيني، رنگ جهان را نبيني
آن‌چه جهاني نبيند، بيني تو در خانه‌ي دل

برخيز اي مرد سردار، بركش به دنياي قدار
چون بانگ سرو علمدار، فرياد مردانه‌ي دل

گويند خون شهيدان، وقتي كه بر خاك ريزد
ريزد اضافات دنيا، از قلب ميخانه‌ي دل

ديريست سالي پس از سال، خون تو شويد زمين را
خوني طهور و مطهر، از جنس خونابه‌ي دل

سجاده و مهر و تسبيح، آرند پاي تو سجده
اي تار و پودت همه ذكر، يك سر شده واله‌ي دل

آن روز كز كل عالم، فرياد و افغان برآيد
چشمان مردم به دستت، چشم تو ديوانه‌ي دل

بچه‌هاي موسسه جهادي
**


رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه دل
خونين چو برگ شقايق رنگين چو افسانه دل

نوري كه روشن شد از آن يك عمر خمخانه ما
تابانده شمع وجودت يك دم به كاشانه دل

بي حرمتي باشد از من گر گويمت پا به دل نِه
تاب تو را عرش بايد كو تاب ويرانه دل

شايد كبوتر دو روزي با زخم بالش بماند
فرصت گذارد بگردد ملحق به پروانه دل

ساقي شرابي نمانده ديگر به جز دُردي خم
دُردي كشيدن نباشد جز كار دُردانه دل

آن آشناتر ز هر كس بر پستي چرخ گردون
آخر مرا خويش بودش چون گشته بيگانه دل

در مجلس بزم مردان لاف گزافيست رندي
عاشق مگر مرد گردي از داد مردانه

جليل شيرواني
**

(بر شاه بيت بيت فزودن جسارت است - بر بيت شاه بيت فزودن جسارت است)

رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه دل
خونين چو برگ شقايق، رنگين چو افسانه دل

جامي كه چون نوش كردي، عالم فراموش كردي
خوردي و دستي فشاندي، اندر طربخانه دل

در گوش جانان چه گفتي؟ دست از علايق چو شستي
با طاير گلشن قدس، گشتي تو همخانه دل

در انتظار گل و مل، هم ناله با آه بلبل
با نعره اي عاشقانه، گشتي تو همسايه دل

تو شمع سوزنده بودي، نور فروزنده بودي
لختي نماندي و رفتي، با پرّ پروانه دل

سوداي جانانه داري، در سر چه افسانه داري؟
گر قصد جانانه داري، برگو ز افسانه دل

برگو چه جامي ربودي، كز جان جانان شنودي
«خونين چو برگ شقايق، رنگين چو افسانه دل»

چون دل به دلداده دادي، جامي پر از باده دادي
«رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه دل»

عمري نشستي و ماندي، صبر از صبوري ستاندي
صبر از تو صبرش سرآمد، خواندي چو غمنامه ي دل

90/03/31 - سيدجواد منوّر زاده
**

يك ستاره كه بر زمين جا مانده

در پاسخ به مطروحه ي امام خامنه اي با همه شاعر نبودنمان اين غزل امروز آمد:

رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه‌ي دل
خونين چو برگ شقايق، رنگين چو افسانه‌ي دل

جام بلاي غريبت با صبر و شكر عجيبت
كرده مقرب شما را در بزم جانانه ي دل

اشك تو را چونكه ديدند شوق تو را هم خريدند
آغوش خود را گشودند رفتي به پيمانه ي دل

نه! ماندي و "يُرزقون "ي، تو قهرمان جنوني
ما را زمان با خودش برد بي بوي گلخانه ي دل

بعد از شهيدان چو بوديم، دلخوش به روي تو بوديم
اي شمع جان كه ربودي دل را ز پروانه ي دل

معشوق معشوق من تو، در خاكدان عيوق من تو
بعد از شما از كه جويم نوري ز ويرانه ي دل؟
پ‌ينوشت:
1. يكي به آقا بگه مطروحه هاتون خيلي سنگينه مگه شاعران غير حرفه اي دل ندارن؟ در هر حال برگ سبزي بود تحفه ي درويش
**
استقبال از مطروحه رهبر معظم انقلاب حضرت آيةالله العظمي خامنه اي دام افاضاته

افســانه دل
رنـــــدانه آخر ربودي، جـــــامي ز خمخـــانه‌ دل
خونين چـو برگ شقايق، رنگين چو افسانه‌ دل

رمـــــزي كه در دل نهفتي، رفتــي و امـــا نگفتي
غمگين چو تيشه فرهاد، شيرين چو پروانه دل

پيمــــانه از كف نهـــادي، تا كه به دريــا فتــادي
گشتي چو شـــارب دائم، نوشين ز پيمانه دل

پرواز تو چو عقـــابان، تند و تيز است و شتــــابان
بال تو زخمي و مجروح، زرين چو گلخانه دل

غبطـــــه خوردم ز عروجت، حيران ز نقطه اوجت
مبهوت مستـي عشقم، مسكين به ميخانه دل

خون تو عطر جهان است، اشك تو شيره جان است
نام تو جـــــلوه حق شد، در اين گلستانه دل

ذكر تو فــــزت بــــرب شد، نور تو فاتح شب شد
رفتي و آســـــان گذشتي، از مينِ شبانه دل

دردا كــه دردي ندارم، زخـــم نبــــــردي ندارم
دركـي چو زخم تو بايد، چندين به كرانه دل

معشوق شد عاشق طالب، شد عشق آخر به تو غالب
صــــــادق بياد تو خوانَد، گلچين ز ترانه دل

صادق‌علي رنجبر-ساري

در سال 75 در ديدار بسيجيان مازندران با رهبر عزيز من تنها شاعر بسيجي بودم كه توفيق قرائت شعر در محضر آقا را در يك ديدار عمومي يافته بودم.

"مولوي‌ها بي شمارند و تو شمس ديگري
شمس‌ها را هم تو مولا، سيدي و سروري "

**
مستانه آخر پريدي در آسمان شهيدان
جانانه آخر رساندي دل را به كاشانه دل

**

مستانه آخر پريدي در آسمان شهيدان
جانانه آخر رساندي دل را به كاشانه دل

محمدحسين مهدي‌پور
**

رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه‌ي دل
خونين چو برگ شقايق رنگين چو افسانه‌ي دل
اينك كه بال ملائك نيكو كجاوه ي توست
مارا بده ز خُم مي زان كُنج خمخانه ي دل
محمد حسن ابوحمزه
*

مستانه عمري نشستي در ساحت جان دلبر
اصرار كردي گرفتي آخر تو پيمانه ي دل

از قافله جا نماندي تو يادگار شهيدي
تو در مسير بهشتي در راه كاشانه ي دل

در غربتت آشنايي، ما رفتنت را نديديم
بودي و ما غافل از تو، رفتي تو در خانه ي دل

در سالهاي پس از جنگ تنها تو بودي علمدار
صبر و شكيب تو كرده تفسير شكرانه ي دل

اي مرد جا مانده برخيز چشم انتظارت شهيدان
جامي مهيا برايت جامي ز ميخانه ي دل

از سرفه هايت كلافه بودي ولي شكوه هرگز
اين است رسم رهايي اين است افسانه ي دل

پرواز تو از زمين نيست از آسمان پرگشودي
با بالهاي شكسته در كوي جانانه ي دل

در حسرت تو شكستيم شرمنده ات تا قيامت
مانديم و شمع وجودت هستيم و ديوانه ي دل

حجت‌اله قلي‌پور
**
«رندانه آخر ربودي
جامي ز خمخانه‌ي دل
خونين چو برگ شقايق
رنگين چو افسانه‌ي دل»

تا موج غم شعله‌ور شد
دل را به دريا سپردي
تا سر بلندت نمايد
تصميم مردانه‌ي دل

برخي به يكباره رفتند
اما تو با درد ماندي
ماندي و هر شب نهادي
سر بر روي شانه‌ي دل

ماندي كه مردم نگويند
خوبان همه پر كشيدند
ماندي كه روشن بماند
با نور تو خانه‌ي دل

ماندي روي تخت تا كه
باشد خيال دلم تخت
اي ثروت بي نهايت
اي گنج ويرانه‌ي دل

آنانكه كه يكباره رفتند
هر يك فقط يك شهيدند
اما تو صدها شهيدي
اي پير ميخانه‌ي دل

هر چند ماندي تو اما
شمع وجود شريفت
با هر نفس آب مي شد
مي ريخت بر شانه‌ي دل

آخر تو هم پر كشيدي
من ماندم و خاطراتت
در پيشت اي شمع خاموش
مي سوخت پروانه‌ي دل

مهدي شريفي
**
رندانه آخر ربودي جامي ز خمخانه دل
خونين چوبرگ شقايق رنگين چو افسانه دل

جامي كه از معشوق با حيلت ربودي
هر قطره‌اش خشتي فزون بر خانه دل

هرخانه اي بي تابش خورشيد رونق ندارد
روشن نمودي بيگمان از نور حق ويرانه دل

با من بگو از راز و رمز عشقبازي
راهي برايم ميگشائي بر در ميخانه دل ؟

مهدي شريفي
**
مردانه آخر كشيدي نقشي تو بر شب
عطشان چو لب‌هاي اكبر، لبريز چو غم‌هاي زينب

پرويز ميراحمدي

علاقه‌مندان براي مشاهده جديدترين اشعار در خصوص اين مطروحه مي‌توانند به نشاني http://farsi.khamenei.ir/message-content?id=12763 پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت‌ آيت‌الله خامنه‌اي مراجعه نمايند.

نصاویر/ درختان همه چیز خور!

 
 
 
 
 

عکس/ سخنران استاد داریوش ارجمند!

از فرداها هم لابد: سخنران: استاد محمدرضا شریفی نیا،استاد لیلا حاتمی، استاد مهناز افشار!
به گزارش مشرق، نویسنده وبلاگ كلاشینكف دیجیتال نوشت: چشم روحانیت معظم روشن! تاثیر مدیوم تلویزیون بر منبر... از فرداها هم لابد: سخنران: استاد محمدرضا شریفی نیا،استاد لیلا حاتمی، استاد مهناز افشار! استاد نیوشا ضیغمی، استاد محمدرضا گلزار، استاد سید جواد رضویان...!

تصـاویر دیدنـی از زنـدگی خانـوادگی حیـوانات

 
 
 
 
 
ادامه نوشته

طراح ترور خلبانان رژیم بعث عراق + تصاویر

وقتی با خودروی دولتی به مأموریتی می‌رفت، اگر به هنگام گذر از شهری برای کاری شخصی مثلا مراجعه به پزشک یا خرید وسیله‌ای وارد شهر می‌شد، کیلومتر خودرو را یادداشت می‌کرد تا هزینه بنزین را حساب و پرداخت کند. این موضوع، دقت و وسواس او را نسبت به بیت المال نشان می‌داد...
به گزارش مشرق به نقل از تابناک، جهادگر شهید مهندس صدرالله فنی از مجاهدان مومن و جوانان متعهد و مخلصی بود که از آغاز نهضت اسلامی در گروه‌های مبارز و در خط امام خمینی(ره) فعال بود و تا شهادت، لحظه‌ای از فداکار ی غافل نشد.
مروری بر برخی از فعالیت های او در عمر با برکتش آموختنی است؛ پس با هم از او چگونه بودن را می‌آموزیم.
 
******
سوره‌های کوچک قرآن و اشعار کودکانه را برای فرزندانمان می‌خواند و ضبط می‌کرد و وقتی بچه‌ها احساس دلتنگی می‌کردند، آنها را برایشان می‌گذاشتم و آنها با صدای پدر آرام می‌شدند.
هر گاه صدرالله در منزل بود و سیمای جمهوری اسلامی ایران  تصویر مبارک امام خمینی (ره) را نشان می‌داد و یا سخنرانی آن رهبر عزیز را پخش می‌کرد، با شور و شعف خاصی صدایم می‌کرد و می‌گفت: کار‌ها را بگذار و بدو بیا. امام را ببین.
راوی: همسر شهید
 

 
مهندس صدرالله فنی مالک اشتر امام خمینی بود که از سال 1353 در دانشگاه شیراز مبارزات خود با رژیم پهلوی را آغاز کرد و واسطه نیروهای انقلابی دانشگاه و روحانیت مبارز بهبهان بود.
راوی: سردار رحیم صفوی
 

 
روزی که در سپاه شوش بودم، وقت ناهار گذشته بود و از جلوی تدارکات می‌گذشتم که دیدم صدرالله، یکی ازکیسه‌های نان خشک محلی را که به صورت کمک‌های مردمی برای ما فرستاده بودند، باز کرده و خیلی ساده و بی پیرایه نان خشک می‌خورد و ظرف آبی هم در کنار خود داشت که گاهی جرعه‌ای از آن می‌نوشید. از دیدن این صحنه شرمنده شدم و تحت تأثیر قرار گرفتم و با شرمندگی پرسیدم: برادر فنی! غذا داریم. بفرمایید تا بچه‌ها بیاورند. با ادب و تواضع پاسخ داد: ممنون. دعا کن که خدا به خاطر همین مقدار نان خشک از من بگذرد، چون کاری برای اسلام انجام نداده ام.
راوی:احمد خنیفر
 
من برادرم شهید صدرالله فنی را مدتها بود که می‌شناختم، ولی بیشترین نزدیک ما زمانی بود که او در مسایل اطلاعاتی و برون مرزی دفاع مقدس مشغول شد. او بسیار بااستعداد و توانمند و در عین حال بی ادعا و مخلص بود.
با وجود آنکه در شرایط بسیار سخت، ماه ها در خاک عراق بود و شناسایی می‌کرد، هیچگاه اسیر نشد.
راوی: دکتر محسن رضایی
 

 
وقتی با خودروی دولتی به مأموریتی می‌رفت، اگر به هنگام گذر کردن از شهری برای کاری شخصی مثلا مراجعه به پزشک یا خرید وسیله‌ای وارد شهر می‌شد، کیلومتر خودرو را یادداشت می‌کرد تا هزینه بنزین را حساب و پرداخت کند. این موضوع، دقت و وسواس او را نسبت به بیت المال نشان می‌داد.
راوی: احمد فروزنده
 

اوج درایت و فداکاری صدرالله در زمانی دیدیم که فرماندهی قرارگاه سپاه شانزدهم رمضان که مسئولیت سازماندهی مردم جنوب عراق را بر عهده داشت، دیدیم که مدت های طولانی در درون کشور عراق و در قلب خاک دشمن به کار شناسایی و مدیریت مجاهدین عراقی مشغول بود و ثمرات بسیاری داشت و توانست ضربات مهلکی بر پیکره ارتش بعث عراق وارد کند.
راوی: دکتر علی شمخانی
 

 
صدرالله در یکی از مأموریت های خود، شش ماه در خاک عراق و در میان مردم آنجا مشغول تبلیغ و سازماندهی و آموزش و مسلح کردن مردم بود و عملیات های بسیاری از جمله ترور وابستگان رژیم بعث عراق گرفته تا عملیات های نظامی را انجام داد. یکی از کارهای او، شناسایی خلبان هایی بود که شهرهای ایران را بمباران می‌کردند. او توانست با کمک مجاهدین عراقی، آنان را شناسایی و با طراحی دقیقی آنها را ترور کرده و به سزای رفتار زشت خود برساند.
صدرالله توانست در عملیات بدر، ترکیبی از نیروهای رزمنده ایرانی و مبارزین عراقی را به درون خاک عراق ببرد و از پشت به نیروهای ارتش بعث حمله کند و تلفات فراوانی از آنها بگیرد.
کردها به صدرالله، «کاک مصطفی خیبری» و عرب ها به او «ابوفاطمه» می‌گفتند.
راوی: محمد  فروزنده
جهادگر شهید مهندس صدرالله فنی در وصیتنامه اش نوشته است:
 
سپاس خدای رحمان و رحیم را به جای می‌آورم که به من لطف نمود تا در کنار رزمندگان اسلام باشم.
 
تولد: بهبهان ـ 1334
شهادت: 4 دی 1366

چرا جایزه‌‎سال جمعیت‌شناسی به استاد ایرانی تعلق گرفت؟

در سال‌هاي اخير به دليل موفقيت‌آميز؟! بودن سياست‌هاي تنظيم خانواده در ايران و كاهش شديد رشد جمعيت و نرخ باروري به طور مكرر دستگاه ذي‌ربط و محققان جمعیت شناسی ایران از طرف سازمان‌هاي بين‌المللي مورد تقدير قرار گرفته‌اند و ايران به عنوان يك الگو در بحث تنظيم خانواده براي كشورهاي جهان سوم مطرح مي‌شود.

به گزارش مشرق، در آخرين مورد، جایزه سال جمعیت‌شناسی سازمان ملل‌متحد به دکتر محمد جلال عباسی شوازی استاد جمعیت شناسی دانشگاه تهران تعلق گرفت. هر چند در اینجا مقصود، زیر سؤال بردن زحمات و پژوهش های این استاد ایرانی نیست ولی واقعاً جای تامل است که چرا این جایزه به یک استاد ایرانی تعلق گرفت؟

سازمان های بین المللی که مکرراً نشان داده اند نه تنها دلسوز ما نیستند بلکه با حربه ها و ایجاد محدودیت های مختلف در تلاش برای کند کردن پیشرفت های جمهوری اسلامی ایران هستند و در سه دهه‌ی اخیر هیچ گاه به نفع نظام و کشور ما گامی برنداشته اند، با چه نیتی این انتخاب را كردند.

جالب آنکه در هنگام اهدای جایزه به این جمعیت شناس ایرانی، خانم "آشارُز میگیرو"، معاون اول بان کی مون در سخنانی موفقیت این محقق ایرانی در ارائه تحقیقات کاربردی به جامعه جهانی را نشانه عمق روحیه دانش دوستی ایرانیان دانست و این افتخار را به دولت و ملت جمهوری اسلامی ایران تبریک گفت؛ از این خانم به عنوان معاون اول بان کی مون باید پرسید پس چرا در دیگر حوزه های علم و فناوری با انواع قطعنامه‌ها جلوی پیشرفت ایران را می‌گیرید.

موضوع خیلی واضح است: روند تغییرات جمعیت کشور به نفع ما نیست و در کمتر از سه دهه، جمهوری اسلامی ایران کشوری به شدت سال‌خورده تبدیل خواهد شد و این یعنی کاهش نشاط و نوآوری در جامعه و افزایش فشارهای اقتصادی و اجتماعی برای رفع دغدغه‌ی خیل عظیم سالخوردگان و این همان چیزی است غربی ها می خواهند افزایش مشکلات کشور و فروپاشی از درون.

برژینسکی در اين زمينه مي‌گويد که: "از فکر کردن به حمله‌ی پیشدستانه علیه تأسیسات هسته ای ایران اجتناب کنید و یک بازی طولانی مدت را انجام دهید چون زمان، آمارهای جمعیتی و تغییر نسل در ایران به نفع رژیم کنونی نیست". نمودار زیر روند تغییرات جمعیتی کشور را نشان داده است. همان‌طور که مشخص است جامعه‌ی ایرانی به سرعت در حال سال‌خورده شدن است.

نرخ باروري ايران از حدود 6،4 فرزند در اوايل دهه‌ي 60 شمسي به حدود 1،8 فرزند در سال‌هاي اخير رسيده ‌است، یعنی به کمتر از حد جانشینی نسل. اين در حالي است كه كشوهاي پيشرفته دنيا در حال افزايش نرخ باروري‌شان هستند و با حمايت‌هاي مالي و غير مالي، خانواده‌ها را تشويق به فرزندآوري‌ مي‌كنند. در نمودارهاي زير روند تغييرات نرخ باروري ايران را با سه كشور آمريكا، انگليس و فرانسه مقايسه شده است.

همان‌طور كه مشاهده مي‌كنيم در حالي كه نرخ باروري در ايران درحال كاهش است، نرخ باروري اين سه كشور صنعتي در حال افزايش است. حال جاي اين سؤال است كه اگر كاهش نرخ باروري امر پسنديده‌اي است و ايران به اين خاطر بايد مورد تقدير قرار گيرد، پس چرا كشورهاي پيشرفته كه سازمان‌هاي بين‌المللي تحت نظارت همين كشورها هستند، روال عكس ما را در پيش گرفته‌اند.

شايد گفته شود آنها پيشرفته هستند و توانايي افزايش جمعيت را دارند ولي ما هنوز پيشرفته نشده‌ايم و بايد نرخ باروري را كاهش دهيم اما قطعاً اين حرف اشتباه است؛ چرا كه تمام كشورهايي كه در حال حاضر پيشرفته هستند، در زماني كه در حال رشد و صنعتي شدن بودند -در حدود 100 سال قبل- داراي نرخ باروري و نرخ رشد جمعيت به مراتب بالاتري بودند؛ و به طور كلي هيچ كشوري با جمعيتي سال‌خورده و رو به زوال نمي‌تواند پيشرفت كند و ما نيز از اين قاعده مستثنا نيستيم.

حکایت است که در زمان اميركبير، سفير بريتانيا در ايران از بازاري عبور مي‌كرده كه تجمع مردم در كنار يك مسجد توجهش را جلب مي‌كند. بعد از پرس‌وجو متوجه مي‌شود كه يك گاو از دست قصاب به داخل مسجد فرار كرده است؛ به همين دليل در بين مردم (كه عقايد مذهبي‌شان به خرافات آلوده بود) اين‌طور پيچيده است كه اين مسجد تقدس خاصي دارد كه اين گاو به اين مسجد پناه آورده است. هنگامي كه سفير بريتانيا به سفارت‌خانه‌اش باز مي‌گردد دستور مي‌دهد يك هديه‌ي ارزشمندي با هزينه‌ي سفارت تهيه و به آن مسجد اهدا شود. هنگامي‌ كه اين موضوع به گوش اميركبير مي‌رسد، بسيار خشمگين مي شود و دستور مي‌دهد آن سفير از ايران اخراج شود.

اميركبير از اينكه آن سفير قصد داشته به خرافات مردم ايران دامن بزند، ناراحت شده بود و چنين دستوري را صادر كرده بود. سازمان‌هاي بين‌المللي در موضوع تغییرات جمعیت ایران همانند همان سفير بريتانيا قصد دارند بر جهالت و غفلت ما دامن بزنند و مسئولان و متخصصان ما خوشحال از قدرداني سازمان‌هاي جهاني به خود مي‌بالند، غافل از آنکه، آنچه بر سر ما خواهد آمد کشور را دچار بحران های بزرگی خواهد کرد و این دقیقاً در راستای سیاست‌های دشمنان نظام است.
منبع: رجا

پایان یک مدعی مطیع رهبری + تصـاویر

در دشت عباس (یكی از مناطق دفاع مقدس) تعدادی از تانكهای ما خراب شده بود به همراه بنی صدر به آنجا رفتیم.یكی از افسران گفت: این تانك ها را نمی توانیم تعمیر كنیم.بنی صدر متلك وار به من گفت: "بگوئید تعهد رجائی بیاید این تانكها را تعمیر كند". زخم زبان می زد، روحش مملو و پر بود از تنفر نسبت به نیروهای اصیل انقلاب. / بنی صدر در یك شگرد تبلیغاتی سعی كرد كه محبوبیت حضرت امام را به نفع خود مصادره كند، تلویزیون بنی صدر را در حالی نشان داد كه برای دیدار حضرت امام می رود ، خبرنگار از او پرسید: "آیا برای ریاست جمهوری ثبت نام می كنید؟" وی پاسخ داد: "هنوز معلوم نیست." بنی صدر وارد بیت حضرت امام در جماران شد، پس از خروج از بیت حضرت امام همان خبرنگار پرسید: "آیا برای ثبت نام تصمیم گرفته اید؟" و بنی صدر در پاسخ گفت: "آری، قطعاً ثبت نام خواهم كرد!" / از بنی صدر پرسیدم ؛ آقای بنی صدر چه تضمینی وجود دارد كه امروز كاندیدای ریاست جمهوری هستید و اگر رای آوردید به" سلطان ابوالحسن خان اول" تبدیل نشوید؟ بنی صدر به من گفت در آنصورت امثال هادی غفاری هستند كه مردم را جمع كنند و آن وقت باید گفت سلطان ابوالحسن خان فرار كرد...


آیت الله نصرت الله بنی صدر؛ پدر ابولحسن

 
بنی‌صدر در 17 شهریور ماه 1359 و در حالی كه كمتر از 7 ماه از انتخاب او به ریاست جمهوری می گذشت، در یكی از سخنرانی‌های عمومی خویش : «امام می‌گفت من همراه مردم هستم. من همان را می گویم كه مردم می گویند. من همان را می خواهم كه مردم می خواهند، آنها كه خود را در خط امام (ره) می دانند بدانند كه مشخصه خط امام (ره) احترام به خواست مردم است... خط اصلی امام (ره) خط وحدت است. وحدت مسلمان ها را با مرزبندی به هم نزنید و با به هم زدن وحدت، زمینه هجوم دشمنان را فراهم نیاورید.»
 
ابوالحسن بنی صدر در حال عیادت از مجروحین جنگی
 
ابوالحسن بنی صدر در جمع مردم جنگزده جنوب كشور
 
در میان رزمندگان... اولش مردم دوستش داشتند؛ اما این ملت با هیچ كس عقد اخوت نبسته است.
 
در دشت عباس (یكی از مناطق دفاع مقدس) تعدادی از تانكهای ما خراب شده بود به همراه بنی صدر به آنجا رفتیم.یكی از افسران گفت: این تانك ها را نمی توانیم تعمیر كنیم.بنی صدر متلك وار به من گفت: "بگوئید تعهد رجائی بیاید این تانكها را تعمیر كند". زخم زبان می زد، روحش مملو و پر بود از تنفر نسبت به نیروهای اصیل انقلاب.
 
 
 
پوستر تبلیغاتی ابوالحسن بنی صدر برای انتخابات ریاست جمهوری
 
بنی صدر در یك شگرد تبلیغاتی سعی كرد كه محبوبیت حضرت امام را به نفع خود مصادره كند، تلویزیون بنی صدر را در حالی نشان داد كه برای دیدار حضرت امام می رود ، خبرنگار از او پرسید: "آیا برای ریاست جمهوری ثبت نام می كنید؟" وی پاسخ داد: "هنوز معلوم نیست." بنی صدر وارد بیت حضرت امام در جماران شد، پس از خروج از بیت حضرت امام همان خبرنگار پرسید: "آیا برای ثبت نام تصمیم گرفته اید؟" و بنی صدر در پاسخ گفت: "آری، قطعاً ثبت نام خواهم كرد!"


خود را متدين جلوه مي داد
 
در ظاهر مطيع رهبري بود اما ...
 

اما سرانجام:
ابوالحسن بنی صدر در حال سخنرانی در كنگره آمریكا (اردیبهشت 1370)
 

تنها خواسته شهید پلارک که برآورده نشد + عکس

http://mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/4/2/74266_416.jpg

شهید احمد پلارک متولد 1344 و اصالتاً تبریزی بود. ایشان فرمانده آ ر پی جی زنهای گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول (ص) بود. شهید پلارک سال 66 در عملیات کربلای 8 ،شلمچه، به شهادت رسید.


 متنی را که خواهید خواند وصیت نامه شهید احمد پلارک است که در ظهر عاشورا نوشته شده است. وی در وصیت نامه اش با تاکید خواسته جمله ای را بر روی سنگ قبرش بنویسند اما معلوم نیست چرا این درخواست برآورده نشده است.  متن زیر دستنوشته شهید پلارک است که ذیل آن تصویر قبر ایشان نیز قرار داده شده است.
روحمان با یادش شاد   بسم ا... الرحمن الرحیم   ستایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نمود و اگر ما را هدایت نمی کردما هدایت نمی شدیم السلام علیک یا ثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنده کردی اسلام را با خونت و با خون انصار و اصحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابد پایدار و بیمه کردید . ( یا حسین دخیلم ) آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده میرویم برای گرفتن انتقام آن سینه  سوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کن تا بتوانیم برای یاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فرمانبرداری به این رهبر و انقلاب عنایت بفرما . خدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضی بفرما و ما را به آنها ملحق بفرما .


خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و ا... اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را بر می داشتی میدانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به کرمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی العفو...

بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم ) که میدانم بر سر قبرم می آید.

ظهر عاشورا 24/6/1365

سید احمد پلارک

 

تصویر مزار شهید پلارک

http://mashreghnews.ir/files/fa/news/1390/4/2/74268_646.jpg



منبع:ب گروه جهاد و مقاومت مشرق

تنها خواسته شهید پلارک که برآورده نشد + عکس

خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و ا... اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را بر می داشتی میدانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند.
 
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، شهید احمد پلارک متولد 1344 و اصالتاً تبریزی بود. ایشان فرمانده آ ر پی جی زنهای گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول (ص) بود. شهید پلارک سال 66 در عملیات کربلای 8 ،شلمچه، به شهادت رسید. 
 متنی را که خواهید خواند وصیت نامه شهید احمد پلارک است که در ظهر عاشورا نوشته شده است. وی در وصیت نامه اش با تاکید خواسته جمله ای را بر روی سنگ قبرش بنویسند اما معلوم نیست چرا این درخواست برآورده نشده است.
 متن زیر دستنوشته شهید پلارک است که ذیل آن تصویر قبر ایشان نیز قرار داده شده است.
 
روحمان با یادش شاد
 
بسم ا... الرحمن الرحیم
 
ستایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نمود و اگر ما را هدایت نمی کردما هدایت نمی شدیم السلام علیک یا ثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنده کردی اسلام را با خونت و با خون انصار و اصحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابد پایدار و بیمه کردید . ( یا حسین دخیلم ) آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده میرویم برای گرفتن انتقام آن سینه  سوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کن تا بتوانیم برای یاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فرمانبرداری به این رهبر و انقلاب عنایت بفرما . خدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضی بفرما و ما را به آنها ملحق بفرما .

خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و ا... اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را بر می داشتی میدانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به کرمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی العفو...

بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم ) که میدانم بر سر قبرم می آید.

 ظهر عاشورا 24/6/1365

سید احمد پلارک

تصویر مزار شهید پلارک

گاف عظيم و تهمت بزرگ به مسئولين مصلاي تهران: مسجد ابوظبی را ۱۰۰ برابر کردند تا حرف‌شان درست دربیاید!

تریبون مستضعفین

سایت عصر ایران که به همراه تابناک و آینده‌نیوز از سایت‌های برآمده از سایت توقیف شده‌ی «بازتاب» است، هر از گاهی با انتشار اخبار غیر معتبر باعث ایجاد حرف و حدیث‌هایی می‌شود. برای نمونه اخباری در مورد مقدار ذخیره ارزی کشور، خبرسازی از ایرادات پروژه‌های ملی، هجوم به کمیته امداد این یادگار ارزشمند امام، به خاطر کمک به محرومین مسلمان غیرایرانی و … اخیرا هم  مصلای تهران.

در مطلبی که شنبه ۲۸ خرداد ۹۰ در این سایت منتشر شد، جعفر محمدی «ادعا کرده است» که مسجد شیخ زائد ابوظبی، «۴۱۲ هزار متر مربع» وسعت دارد و با هزینة ۷۰۰ میلیارد تومانی ساخته شده، اما مصلای تهران که مساحتش هم کمی بیشتر از مسجد شیخ زائد است، فارغ از این که شکوهمندی و زیبائی مسجد ابوظبی را ندارد، هزینه‌اش «صدها میلیارد تومان» بوده و تمامی هم ندارد!

او نوشت:

«صحبت از هزینه ساخت شد ، بد نیست نگاهی هم به هزینه تمام شده مسجد شیخ زاید ابوظبی بیندازیم. این مسجد عظیم ، با مساحت۴۱۲ هزار متر مربع ، به ارزش پولی امروز ، ۷۰۰ میلیارد تومان هزینه در بر داشته است اما مصلای امام تهران ، با حدود ۶۰۰ هزار متر مربع مساحت ، فقط برای ۵ سال آینده اش ۸۵۰ میلیارد تومان دیگر می خواهد و این ، جدای از صدها میلیارد تومانی است که تا کنون برای این پروژه هزینه شده است.
می‌دانیم که در ایران به دلیل تحریم‌ها، مدیریت نه چندان کارآمد و بسیاری از عوامل دیگر بهره‌وری کار پائین است و هزینه زیاد، اما چقدر؟ می‌دانیم در امارات از هندی‌ها و بنگلادشی‌ها کار می‌کشند و پول درستی هم به آن‌ها نمی‌دهند. اما چقدر از ما بهتر کار می‌کنند؟ دو برابر، سه برابر، چهار برابر، پنج برابر؟ چقدر هزینه‌ی کار آن‌ها کمتر بوده؟»

محمدی پیش از این در مطلبی تیتر زده بود: «عصر حجر که نیست؛ مردم می‌فهمند»! اما انگار خودش از مردم نیست. گاف عظیم عصر ایران این بوده که نفهمیده مساحت این مسجد تنها «۲۲ هزار متر مربع» (دقیقاً ۲۲ هزار و ۴۱۲ متر مربع) بوده است و ظرفیتش حداکثر «۴۰ هزار نفر» نمازگزار است. اطلاعات دقیق‌تر از این‌جا قابل دسترسی است.

اما زیربنای مصلای تهران، حداقل «۳۰ برابر» این مسجد و معادل «۶۰۰ هزار متر مربع» با ظرفیت بیش از «۱ میلیون نفر» نمازگزار می‌باشد. زمین اختصاص داده شده به مصلا، بیش از «۲۱۰ هکتار» است، یعنی بیش از ۲ میلیون متر مربع! حال ضرب و تقسیم با شما. حساب و کتاب ما می‌گوید که پنداشتن مسجد ۲ هکتاری به صورت یک مسجد ۲۱۰ هکتاری که مصلای تهران باشد، یعنی توهم ۱۰۰ برابر دیدن آن!

آیا این دو مسجد با هم قابل مقایسه‌اند که انتظار داشته باشیم با هزینه یکسان تمام شوند؟! همچنین، مصلای تهران محدود به مکان خواندن نماز نیست. در مصلای تهران، قرار است بازار کتاب و صنایع دستی و رصدخانه هم احداث شود. علاوه بر آن، ۱۵۰ هزار متر مربع برای احداث مکان‌های متنوع جهت فعالیت‌های فرهنگی و هنری اختصاص داده شده است.

عصر ایران نوشته است:

«گذشته از همه این ها ، شبستان مصلی که آماده پذیرش نمازگزاران است ، چرا به روی نمازگزاران باز نمی شود و مسوولان مدام آن را غرفه بندی می کنند و بسان یک شرکت تجاری ، به نمایشگاه های مختلف اجاره می دهند و پول می گیرند؟ از کتاب گرفته تا نرم افزار و از مطبوعات گرفته تا لباس و ماهی و میگو! ؛ اگر می خواستید نمایشگاه بسازید چرا نامش را مصلی گذاشته اید؟!»

اما دکتر نادری، مدیر عامل مصلای تهران می‌گوید:

یکی از توصیه های اصلی «مقام معظم رهبری» در ساخت مصلی این است که این مجموعه فرهنگی و عبادی تنها برای نمازجمعه مردم نیست و در طول روزهای هفته باید فعال باشد به همین دلیل باید همه نیازهای مردم برای روز جمعه در این منطقه محیا شود. به همین منظور در شمال مصلی چهار باغ ایمان، آفرینش، دانش و بهشت طراحی شده است که حاوی بسیاری از نمادها و سمبل‌های منحصر به فرد خواهد بود.

بهتر است متن کامل گفته‌های مدیر عامل مصلی را بخوانید: «ویژگیهای برجسته مصلی تهران»

سایت عصر ایران در غلو کردن سابقه درازی دارد؛ از این رو به خود زحمت یک بررسی ساده را پیش از نگاشتن این مطلب نداده است. یک عذرخواهی حداقل انتظاری است که مردم از این بنگاه شایعه‌پراکنی دارند.

مدیر مسئول سایت عصر ایران چنین می‌نویسد:

«واقعاً شرم آور است که کشور کوچک امارات که هرگز به اندازه ما ادعای مسلمانی هم ندارد، ظرف ۱۰ سال، سومین مسجد بزرگ جهان (بعد از مسجد الحرام و مسجد النبی«ص») را با ویژگی هایی کاملاً منحصر به فرد بسازد و ما بعد از ۲۳ سال ، هنوز بشنویم که مسئولانمان بگویند ۸۵۰ میلیاد تومان می‌خواهیم تا ظرف ۵ سال آینده مصلی را تمام کنیم و خدا می‌داند که در پایان سال پنجم‌، چقدر پول خواهند خواست و پایان کار را به چه زمانی حواله خواهند داد؟!»

اما در واقعیت و بیرون از توهمات سایت عصر ایران، مسجد شیخ زائد با احتساب مصلای تهران که سومین مسجد بزرگ دنیا خواهد بود، حتی در بین ۱۰ مسجد بزرگ دنیا هم جای نمی‌گیرد!

باید بیاموزیم که برای بررسی واقعیت یا کذب بودن یک مطلب، به مرجع رسمی آن، و نه سایت‌های متفرقه مراجعه کنیم. مرجع رسمی در زمینه مصلای تهران، سایت musalla.ir است که می‌توان اطلاعات بیشتری را درباره مصلا از آن کسب کرد.

دو تصویر از طرح مصلای بدون زرق و برق تهران:

تصویری از مسجد کاخ مانند شیخ زائد ابوظبی:

حربه غرب در تغییر لایف استایل ایرانیان؛ زندگی با سکولاریسم عقیدتی

به بهانه دوم تیر ماه طرح اجباری شدن کلاه شاپو در ایران

سجاد نجفی- واژه های مرگ بر رپ و مرگ بر سوسول روی در و دیوار دهه شصت نوعی کنش آشکار و پنهان مخالفت با برخی از مدهای لباس آقایان مانند شلوار لی و حتی لباس آستین کوتاه بود و یا جریمه برای داشتن ماهواره و ویدئو نشانگر آن است که تنها راه مقابله را در برخورد می دیدند.

البته به نظر می رسد افراد مسئله را در آن زمان درست متوجه نشده بودند و تنها به مبارزه با ظاهر انگاری می پرداختند و گمانشان این نبود که این ظواهر ، متغیرهای کیفی ایدئولوژیک را می تواند تغییر دهد . اما جهت مبارزه را درست می رفتند و راه مبارزه را اشتباه.

استعمارگران جهان سوم ، پس از رخ دادن جنبش های ناسیونالیستی در کشورهای خودشان و نشر و ترویج اندیشه ملی گرایی در عالم بسیاری از مستعمراتشان را از دست دادند . در واقع روشنفکرانی که توسط غرب و با میل آنان تربیت شده بودند تا مدافع غرب ستایی و تشبه به استعمارگران باشند ، ناسیونالیسم و جنبش های ملی گرایانه را سرمشق خود قرار دادند و به جان استعمارگران افتادند. آزادی کشورهای آمریکای لاتین نمونه ای از همین جنبش هاست .

پس از جنبش های آزادی خواهانه با پس زمینه ملی گرایانه ، جنبش های چپ و ضد استعماری و ضد استکباری با الگو برداری از شوروی و کوبا و الجزایر و چین در جهان شکل گرفتند . در واقع اصلی ترین دشمن استعمار گران که شیوه خود را از استعمار مستقیم به استعمار از طریق خائنان و خودفروشان داخلی تبدیل کرده بودند جنبش های چپ با نیروی انقلابی کارگری و توده مردم له شده در زیر بار صنعتی شدن بود.

شعار دلفربیب عدالت طبقاتی که کارگر و توده مردم را به صحنه میکشاند سبب شده بود تا استعمارگران هم در داخل کشورهای خودشان و هم داخل مستعمره ها امتیازات فراوانی به این طبقه داده و رفاه اجتماعی افزایش یابد . این دولتها مجبور به تغییر شیوه خود شدند .

الگوی سوم استعمار تبدیل به استقراض کشورها شد . رسانه ها لایف استایل زندگی غربی را بهشت آرمانی بشری نشان دادند . همان شعاری که مدرنیته به پا کرده بود و سیل سرخوردگانش پس از جنگ جهانی اول و دوم به انزوای ادبیات خویش گریختند و غرب که می خواست فاتح قله های کلیمانجارو باشد مجبور به وداع با اسلحه شده بود.

استقراض و کمک مالی گرفتن کشورها به خاطر رسیدن به الگوهای زندگی و توسعه بهشت آرمانی غرب بود . فراماسونها شعار معروفی دارند که مقروض کن ، برده کن . نمی خواهم به ربط این شعار و شروع استقراض جهان سوم از استعمارگران بپردازم و پشت پرده این جریان را بیان کنم بلکه تنها هدف آن است که شکل دیگر استعمار جدید که استقراض بود بیان گردد.

در الگوی استقراض هم کشور مستعمره مجبور به تبعیت از دستورات اقتصادی سیاسی ، استعمار میشد وهم با پخش ثروت در جامعه و ایجاد اقتصاد باز لیبرالی به بازار فروش کالاهای غربی درکشور خودش کمک می کرد. فروش این کالاها نیازمند تبلیغاتی بود که لایف استایل و سبک زندگی جدیدی را تجویز می کرد که با الگوهای کهن تمدنی تعارض و تمایز داشت.

غرب و استعمار در این بازی جدید جز پیروزی چیزی عایدش نمیشد . او مدتها تلاش کرده بود تا به نحوی جیب خود را از ثروت ملل انباشته کند و حالا ملتها با دست خود جیب او را انباشته از ثروت داخلی می کنند و آنگونه که او می خواهد زندگی می کنند.

این سه مدل ورود تفکر به مستعمرات و کشورهایی که برای غرب اهمیت حیاتی داشت ، در کشور ما با روشهای گوناگون آزموده شد و شکست ها و پیروزی هایی به همراه داشت . امروز در مرحله سوم این شیوه ها یعنی تغییر سبک زندگی ایرانیان هستیم که با هم شیوه های آنرا بررسی می کنیم
اولین اتفاق زمانی رخ داد که دانشجویان از فرنگ برگشته در عهد قاجاری ، لباسهای متفاوتی از عبا و عمامه توده مردم ایران می پوشیدند ، دوست داشتند به نحو خاصی الفاظ را تلفظ کنند و شاید اولین وارد کنندگان رمان به ایران نیز همین گروه باشند.

سبک زندگی آنان با توده مردم متفاوت بود و کم کم الگو برداری از آنان در دوره احمدشاه در سبک زندگی اوج گرفت. اما با آغاز دوره رضا خان ، رضا پهلوی تصمیم گرفت به شخصه این الگوهای رفتاری را مانند پادشاه روسیه و شاه ترکیه در ایران به زور تغییر دهد. کشف حجاب زنان و کلاه شاپو دو مورد از این تغییر سبک زندگی است.

او در واقع می خواست با این تغییر، مردان و زنان ایرانی را شبیه انسانهای اروپایی کند . نفس تغییر لباس سبب این حادثه نخواهد شد و باید قبول کنیم که رضا شاه آنقدر ابله نبوده که گمان کند با تغییر لباس تغییر پیشرفت در جامعه رخ داده است بلکه او می دانست این تغییرات سبب تعویض عادتهای رفتاری و به خصوص سنن دینی خواهد شد که نسبت این ها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

اما در عصر رضا خان اشتباه بزرگ او این بود که این تغییرات را به زور سر نیزه انجام می داد. مردم ایران این آزادمنشی را داشتند که حاضر به پوشیدن لباس به زور نشوند . هر چند آنان پوشیدن کلاه شاپو را امری مباح می دانستند و در حالت عادی آن را تشبه به دشمن اسلام نمی پنداشتند اما با رفتار رضا پهلوی در رو به روی آن موضع گرفتند و طرح های پهلوی ها شکست خورد.

پس از انقلاب اسلامی غرب به خود آمد ، تمام تلاشهای آنان برای غربی شدن مردم ایران با یک انقلاب اسلامی به باد رفت. شاه و غرب که گمان می کردند مردم ایران مردمی لیبرال و هماهنگ با غرب هستند (به خاطرات هایزر و دیدارش با شاه مراجعه کنید) متوجه شدند که سنت های دینی در ایران انقلابی به پا کرده است که همه وجوه زندگی را می خواهد متفاوت با لایف استایل غربی بنا کند . این حادثه برنامه ویژه ای می طلبید.

پس از انقلاب اسلامی ، اهالی فرهنگ نظام به سبب تجربه های کم و سختی کار فرهنگی که معیارش تربیت نفس و کاهش میزان رها شدگی آن است تنوانستند با جریاناتی که در حال نفوذ در سبک زندگی جوانان بود مقابله درست به معنی مقابله هوشمند و ارائه آلترناتیو اسلامی را بکنند. واژه های مرگ بر رپ و مرگ بر سوسول روی در و دیوار دهه شصت نوعی کنش آشکار و پنهان مخالفت با برخی از مدهای لباس آقایان مانند شلوار لی و حتی لباس آستین کوتاه بود و یا جریمه برای داشتن ماهواره و ویدئو نشانگر آن است که تنها راه مقابله را در برخورد می دیدند.

البته به نظر می رسد افراد مسئله را در آن زمان درست متوجه نشده بودند و تنها به مبارزه با ظاهر انگاری می پرداختند و گمانشان این نبود که این ظواهر ، متغیرهای کیفی ایدئولوژیک را می تواند تغییر دهد . اما جهت مبارزه را درست می رفتند و راه مبارزه را اشتباه.

ایران پس از ورود لوازم ارتباط جمعی جهانی گسترده و غیر قابل سانسور ، در سبک زندگیش دچار تغییرات گسترده ای شده است . شهرهای بزرگ مانند تهران و اصفهان در زمینه مد ، آرایش زن و مرد و مانند آن از الگوهای رسمی تبعیت نمی کنند و جهان واقعی را در تار های مجازی می یابند . البته این نوشته در پی ادعای اکثریت و اقلیت بودن این گروه نیست . اساسا وجود چند نفر هم برای یک جامعه نشانه نقص است.

البته در عرصه سبک زندگی الگوی اسلامی و شیعی برای ترویج بیان نشده است. روانشناسان و پزشکان و جامعه شناسانی داریم که بر اساس الگوهای روایی اهل بیت در پی یافتن سبک زندگی توحیدی هستند اما آنچه که ما امروز در حال پی ریزی هستیم غرب در حال میوه چینی است . امام خمینی جمله ای فوق العاده دارند که به نظرم شاه بیت کلام های ایشان است.

جمله محرم و صفر اسلام را زنده نگه داشته هر چند در دیوارها و بنرهای دو ماه از سال هر روز می بینیم و کمی از شنیدنش احساس کلیشه بودن می کنیم اما حقیقت آن است که یکی از مهم ترین سبک زندگی های مردم ایران سبک زندگی عزای امام حسین است. این سبک زندگی در موقع جهاد تبدیل به ایدئولوژی میشود . سبک عزاداری ایرانیان گریه برای امام حسین است.

این گریه کنش احساسی است که بر اساس حب شکل میگیرد و محبت همیشه قاعده ای دارد به نام شبیه شدن . عشاق دوست دارند متحد با معشوق شوند و گریه برای اباعبدالله به عنوان یک سبک زندگی ایدئولوژی جهاد ، استقامت و شهادت را می آورد که حماسه های انقلاب و جنگ مقدس را آفریده .
غرب به خصوص پس از فتنه ۸۸ متوجه این نکته شده است که سبک زندگی ایرانیان پایداری بر جمهوری اسلامی را به همراه دارد.

مردمی که در سبک زندگی مسلمانند و از پوشش تا رفتار در منزلشان بر اساس سبک زندگی روایی و فقهی است و به آسانی دست از اسلام بر نمیدارند برای تغییر ایدئولوژی نیاز به تغییر در سبک زندگیشان داریم. سبک زندگی غربی، یک ویژگی اساسی در مبانی اخلاقی دارد و آن حیا زدایی است. یکی از الگوهای رفتاری که امروزه در نسل چهارم در حال از دست رفتن قبحش است، الگوی ارتباط با جنس مخالف و دوست دختر و پسر است.

این سبک زندگی جدید نوعی اسقلال طلبی جوانانه از محیط خانوادگی ، نوعی فرار از انزوا و تنهایی ، نوعی ارضای شهوت محبت و دیده شده و هم چنین نیاز جنسی است. محبت دیدن میلی است که در فطرت انسانها وجود دارد میلی که در پی دیده شدن در دنیا است و دنیای مدرن تمام ابزار ممکنه از وب تا شبکه اجتماع تا عکس هنری را برای تو خلق کرده تا شهوت دیده شدن را برطرف نماید. تا تو را از سایه در بیاورد و انزوای تو را با اجتماع مجازی در هم بشکند.

آدم های نسل ما منزویان اجتماعی و فعالان مجازی شده اند. تنهایی هایی پر از دوست. سبک زندگی همراه با دوست دختر یا پسر ترویج میشود، اپیدمی میشود و بعد ناگهان نظام می خواهد عکس العمل نشان دهد و آنگاه تبدیل به شورش میشود. بنیان خانواده پاشیده ، ایندویژوالیسم افراطی ترویج و نظام مجبور به مقابله میشود در نهایت مبارزه آغاز میگردد.

مبارزه در نهان خودش با ایدئولوژی رایج مبارزه می کند و از سنت های خودش گسسته میشود و سبک زندگی سبک فکر کردن جدید را تولید میکند. سبک زندگی در بطن خودش مسلمان هست، می توانید به عزاداری ها و علم کشی های دختران و پسران با تیپ خاص در روز عاشورا دقت کنید اما این سبک زندگی همراه با سکولاریسم عقیدتی و در واقع “نومن ببعض و نکفر ببعض” است.

سبک زندگی جدید که مروجش نظام فرهنگی سکولار داخل کشور که به صورت ناآگاهانه و بر اساس حظ نفس چنین می کند و شبکه های جدید من و تو و … است . اینها پرچمدار مبارزه با فرهنگ توحیدی هستند. علت این مبارزه یا آگاهانه و کافرانه است و یا بر اساس حظ نفس است که نفس اماره است به مقابله با نظام توحیدی . البته عدم تبیین سبک زندگی برای توده مردم که هم مسلمان باشند و هم آدم عصر خودشان که کانون آن فهم پدران و مادران نسل جدید است به این مشکل دامن می زند.

سبک زندگی مدرن عنوان می کند یا شبیه من لباس بپوش ، آرایش کن، دوست دختر و پسر داشته باش و یا نامت امل و متحجر و عقب مانده است. یا شبیه سبک زندگی من رای بده و یا از دایره عالم جدید خارجی. مقابله نسل جوان و نوجوان با فضای اپیدمی هم سن و سالانشان دشوار است. از اصلاح صورت و مو بگیرید تا رفتارهای نوجوان در یافتن دوستان هم سن و سال مخالف در دبیرستان ها و شبکه های مجازی.

تداوم سبک زندگی فعلی فوق العاده خطرناک است. جریان امروز که در برخی ارکانهای دولتی داخل هستند در پی جذب آدمهایی با این سبک زندگی هستند. راه حلش مقابله از بالا به پایین نیست . راه حلش نظام توحیدی است که هم حظ نفس و امیال ارضا شوند و هم این امیال بر اساس حدود الهی باشد . سبک زندگی که در آن نقض حریم الهی قبح باشد و حظ نفس در چارچوب الگویی که رضایت خداوند متعال و اهل بیتش بر آن باشد .

منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

راز رضایت مولا


نویسنده : حجت‌الاسلام والمسلمین محمود اکبری

 
طلیعه:
یکی از آرمان‌ها و اهداف قیام امام زمان(عجل الله تعالی فرج الشریف) احیای دستورها و احکام الهی است، همان گونه که در دعای عهد می‌خوانیم: «اوست احیاگر احکام تعطیل شده قرآن». به تبع چنین مطلبی، منتظران حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرج الشریف) که سعی در هماهنگی اعمال خود با ایشان را دارند، باید در صدد تلاش برای یادگیری احکام الهی و نیز عمل به آن باشند. احکام منتظران سلسله مقالاتی است که از مسائل و احکام شرعی مربوط به مناسبت‌ها و مکان و اعمال متناسب با امام زمان(عجل الله تعالی فرج الشریف) سخن می‌گوید.
احکام عمومی درباره معصومین(علیهم السلام)
رعایت برخی از مسائل شرعی بین همه ائمه(علیهم السلام) و از جمله حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرج الشریف) مشترک است.
1. مَس نمودن نام معصومان(علیهم السلام) بدون وضو، حرام و گناه است و کسی که وضو ندارد، حرام است اسم خداوند متعال را به هر زبانی نوشته شده باشد مسّ نماید و همچنین بنا بر احتیاط واجب مسّ اسم مبارک پیامبر و امامان(علیهم السلام) و حضرت زهرا(علیها السلام). البته برخی از مراجع تقلید همچون آیات عظام مکارم، زنجانی و سیستانی فرموده‌اند: مسّ نام پیامبر و امامان(علیهم السلام) و حضرت زهرا(علیها السلام) در صورتی که هتک حرمت و بی‌احترامی باشد حرام است و الا حرام نیست.1
پرسش: تماس بی‌وضو با نام مکان‌هایی که به نام امام زمان(عجل الله تعالی فرج الشریف) نامگذاری شده، مانند مهدیه یا مهدی شهر، چه حکمی دارد؟ پاسخ: مانعی ندارد.2
2. تماس بدن انسان جُنُب، زن حائض و نَفساء با نام‌های خدا، پیامبران و معصومان(علیهم السلام) حرام است. 3
پرسش: آیا خانم‌ها در ایام عادت (حیض) می‌توانند دعاها و زیارت‌های مربوط به امام زمان را بخوانند؟ پاسخ: بلی، اما نباید با نام‌های خدا و معصومان(علیهم السلام) و آیات قرآنی که در زیارت‌ها و دعاها آمده، تماس بدنی داشته باشند.
3. اگر مسلمانی به یکی از دوازده امام دشنام دهد یا با آنان دشمنی داشته باشد نجس است.4
4. دروغ بستن سخنی به ائمه معصومین(علیهم السلام) حرام و گناه است و گاهی آثار دیگری دارد. مثلاً اگر روزه‌دار به گفتن یا به نوشتن یا به اشاره و مانند اینها به خدا و پیغمبر و جانشینان آن حضرت عمداً نسبت دروغ بدهد اگرچه فوراً بگوید دروغ گفتم یا توبه کند، روزه او باطل است.5
5. سلام و صلوات برای ائمه(علیهم السلام) به ویژه ذکر نام آنها، لفظاً و کتباً، در روایات، مطلوب خوانده شده است.6
6. در بسیاری از موضوعات احکام، اعتقاد به ائمه دوازده‌گانه و از جمله امام دوازدهم، شرط صحّت و درستی آن مطرح شده است مانند: شرط مرجعیت که باید شیعه دوازده امامی باشد.7 امام جماعت که باید شیعه دوازده امامی باشد،8 تلقین میّت به دوازده امام. برای محتضر شهادتین و اقرار به دوازده امام و عقاید حقّ، مستحب است.9
7. زیارت ائمه معصومین(علیهم السلام) مستحب است از جمله زیارت امام زمان(عجل الله تعالی فرج الشریف) که زیارت نامه‌های فراوانی دارد.10 همچنین سفرهای مستحبی برای زیارت ائمه معصومین سفارش شده است.11
8. غسل زیارت برای ورود هر یک از مشاهده مشرفه حضرات معصومین(علیهم السلام) مستحب است و وقت آن پیش از داخل شدن است. و یک غسل برای زیارت‌های مکرر در یک مکان کفایت می‌کند.12
9. تمام ائمه در زمان حاکمیت و قدرت می‌توانند دستور به جهاد ابتدایی دهند، اجرای حدود نمایند و... 13
10. در کتب ادعیه، نمازهایی برای هدیه به آن بزرگواران نقل شده است که به تناسب ایام هفته، هر روز به امامی اختصاص دارد و روز جمعه به امام زمان(عجل الله تعالی فرج الشریف) هدیه می‌شود و این نماز، چهار رکعت است، البته هر دو رکعت به یک سلام و (مثل نماز صبح) میان هر دو رکعت دعایی دارد.14

پي‌نوشت‌ها:
 

1. توضیح المسائل مراجع، ج1، م 319.
2. استفتاء.
3. توضیح المسائل مراجع، ج1، ص225، م355.
4. همان، م110.
5. همان، م1596.
6. مرأت الکمال، ج2، ص179.
7. توضیح المسائل مراجع، ج1، ص1453.
8. همان، م1453.
9. همان، م 536.
10. موسوعه زیارات معصومین، مؤسسه الهادی، ج4، ص320.
11. مرآت الکمال، ج3، ص144، عروة الوثقی، ج2، کتاب الحج.
12. غایة القصوی، ج1، ص276.
13. فرهنگ فقه، ج2، ص110.
14. مفاتیح نوین، ص1056.
 

منبع:نشریه امان ،شماره 29 ،فروردین و اردیبهشت 1390

نبرد با تباهی - ویژه نامه روز جهانی مبارزه با مواد مخدر

ويژنامه اوقات فراغت

اوقات فراغت

 

 

دانلود بازي هاي زبيا و جذاب براي اوقات فراغت
اگه حوصلت سر رفته يه سري بزن
انواع بازی های جذاب برای تلفن همراه شما
انجمني ويژه اوقات فراغت شما
پرسش و پاسخ1 ويژه اوقات فراغت
پرسش و پاسخ 2

 
 
 
کارت پستال
 
 
جوان و اوقات فراغت
در فرهنگ و انديشه اسلامى، اوقات فراغت با بیهودگی و معطّلی یا آلودگی و روزمرگی همسو نیست، بلكه فراغت، فرصت دوباره‌ای برای تلاش و فعالیت‌های فكری و جوشش شناخت و بینش است كه در آن گرچه فعالیت‌های ظاهری فیزیكی تعطیل می‌شود، .
 
 
12 پيشنهاد براي اوقات فراغت
تعطيلات تابستاني براي بچه ها خوب و دوست داشتني است اما براي پدر و مادرها نگراني هايي به همراه دارد: اينکه چه طور به بچه ها کمک کنيم تا تابستان خوبي را پشت سر بگذارند و ضمن استراحت ورفع خستگي 9ماه تحصيل تجربه هايي هم بياموزند
 
 
آيا به اوقات فراغت کودکان و نوجوانان انديشيده ايد؟
مقدمه : با فرا رسيدن تابستان، فرزندان ما پس ازپشت سرگذاشتن يک سال تحصيلي توام با تلاش، درپي آنند که اززمان فراغت تابستاني خود بيش ترين بهره را ببرند. پدران ،مادران ومسئولان تعليم وتربيت نيزبا دغد غه چگونگي گذراندن
 
 
قتل عام ثانيه ها در اوقات فراغت
مؤلف کتاب هاي مديريت آموزشي، انسان شناسي فرهنگي، جامعه شناسي آموزش و پرورش و مباني جامعه شناسي که تعدادي از آن ها گاه تا پنج بار هم تجديد چاپ شده اند، مي گويد: «هيچ کس نمي تواند ادعا کند اوقات فراغت ندارد»
 
 
تابستان، فراغت کودکان و دردسر والدین
همانطور که با دیدن اولین جوانه و آمدن پرستوها، متوجه رسیدن بهار میشویم، میتوانیم شروع فصل تابستان را هم با جمله معروف مامان..حوصله ام سر رفته.. علامت گذاری کنیم
 
 
کارهای لذت بخش در اوقات بیکاری
اوقات بیکاری فرصت ارزشمندی است برای کشف استعدادهای نهفته خود یا شناسایی توانمندی هایی از ذهن و روح و جسم مان که از آن ها بی خبریم. علاوه بر این می توان با استفاده از شیوه های مختلف از اوقات بیکاری برای التیام روح و جسم و رفع خستگی و کسالت استفاده کرد.
 
 
تابستان را بهاري كنيم
تابستان فصل نشاط دانش‌آموز است و دغدغه خانواده‌ها، فرصت فراغ و فراخي كه گاه دوزخ آموخته‌ها و اندوخته‌هاي سال تحصيلي است و گاه بهشت بازسازي فكري و رواني و احياناً كسب مهارتها و چنگ انداختن به عرصه‌هايي كه در آموزش رسمي جايگاه و پايگاهي ندارند
 
 
فراغت و بهره وری
تمدّن، محصول اوقات فراغت ملّت هاست، مردمانی که خور و خواب و شکار و غارت، همه ی شب و روز آنها را پر کرده بود، هیچ تمدّنی نیافریدند. ظروف مقاوم تر، جامه های ظریف تر، معماری ماناتر، شعر زیباتر، ماشین ها، کتاب ها، ارتباطات، اختراعات، اکتشافات .
 
 
جوانان و فراغت مجازي
اينترنت عرصة مهمي را براي تحقيقات اجتماعي و آزمودن نظريه‌هاي مربوط به اشاعة تکنولوژي و اثرات رسانه‌ها فراهم ساخته‌است. بخشي از اين جاذبه به ‌واسطة قابليت ادغام شيوه‌هاي ارتباطي و صورت محتواي ارتباط است.
 
 
حدیث فراغت
تلاش ما در این نوشتار، گردآوری آیات و احادیثی بوده است که به گونه ای به موضوع «فراغت» مربوط اند . نخست این نمونه ها را به عناوین فرعی و سپس در زیر این عناوین، متن آیات و احادیث را عرضه می کنیم.
 
 
اوقات فراغت، گنج نهان
«اوقات فراغت»، یکی از سرمایه های ارزشمند و گنج های نهان است. به شرط آن که توانایی استخراج و بهره گیری از این گنج را داشته باشیم. این که گفته اند:«فرصت، به دست آمدنی نیست؛ بلکه به دست آوردنی است» کلامی درست است و کار کسانی است
 
 
روایتی در فراغت
در اقتصاد امروزی با مفاهیم دارای ارزش مثبت و منفی رو به رو هستیم. مثلاً استقراض خارجی، کاهش تولید، رشد منفی، بیکاری و تورم، دارای بار منفی و درمقابل، خودکفایی، اشتغال، رشد مثبت، افزایش صادرات، دارای ارزش مثبت می باشند
 
 
تأثير آموزه هاي قرآني و روايي بر اوقات فراغت نوجوانان و جوانان (قسمت اول)
به منظور بررسي اوقات فراغت نوجوانان، تحقيق کتابخانه اي در حيطه ي آموزه هاي قرآني و روايي انجام شده است. طبعاً، فهم ديدگاهي قرآن و سنت در اوقات فراغت مي تواند، به لحاظ مفهومي و عملکردي، تعيين کننده ي تعليمات، ضوابط و مقررات اجتماعي براي خانواده ها و برنامه ريزان تعليم و تربيت باشد
 
 
تأثير آموزه هاي قرآني و روايي بر اوقات فراغت نوجوانان و جوانان (قسمت دوم و پاياني)
مسلمان نمي تواند اوقات فراغت به معناي اوقاتي براي بطالت و بيهودگي داشته باشد. انسان وقتي توجهش به خدا باشد و برنامه ي هدفمندي براي زندگي خود داشته باشد، ديگر بي کار نمي ماند تا مشغول لغويات و لهويات شود و هدف را قرب الهي و حرکت به سوي او مي داند

نظر مشایی در خصوص مجسمه های مستهجن

قديري ابيانه با اشاره به بي‌مبالاتي فرهنگي جريان نفوذي گفت: ملك‌زاده از قول مشايي گفت در مورد مجسمه‌هاي مستهجن سخت‌گيري نكن.
به گزارش مشرق ، بي‌مبالاتي برخي از عناصر جريان نفوذي در تقيد به آداب و احكام شرعي پيش از اين نيز در برخي از موارد نظير مصاحبه آقاي مشايي با روزنامه تركيه‌اي پيگيري ورود زنان به ورزشگاه‌ها مخالفت با اجراي طرح‌هاي ناجا در برخورد با بدحجابي تفسيرهاي التقاطي و نسبي‌گرايانه از احكام و اصرار بر مكتب ايراني مورد هشدار قرار گرفته بود با اين حال سفير سابق ايران در مكزيك روايت جديدي از اين دست را كه در مجموعه شاخص‌هاي جريان نفوذي مي‌تواند به‌عنوان نمونه ثبت شود بيان كرده است. 
 
محمد حسن قديري ابيانه در سايت شخصي خود روايتي را از نمايشگاه آثار تاريخي ايران در مكزيك حضور مشايي مجسمه‌هاي زننده موجود در نمايشگاه پيگيري‌هايش براي حذف اين مجسمه‌ها از نمايشگاه‌هاي بعدي و واكنش‌هاي آن مطرح كرده كه متن اين نوشته در ادامه آمده است: 
 
«وقتی در اردیبهشت سال 1386 به عنوان سفیر عازم ماموریت مکزیک شدم روزهای پایانی یک نمایشگاه عظیم آثار تاریخی ایران با استقبال گسترده مردم در موزه آنتروپولوژی (مردم شناسی) مکزیک که مهمترین موزه این کشور است روبرو شده بود. بیش از یک میلیون نفر از این موزه دیدن کردند و موفقیتی بسیار بزرگ محسوب می شد. آقای مشایی رئیس سازمان گردشگری و میراث فرهنگی نیز در افتتاحیه این نمایشگاه شرکت کرده بود. 
 
مطبوعات با آب و تاب فراوان آن را منعکس ساختند و عکس های بزرگی از آن را منتشر می کردند. موزه های دیگری نیز در مکزیک و در سایر کشورها خواستار برگزاری آن شدند. قرار شد در شهر پوئبلای مکزیک نیز این نمایشگاه برگزار گردد. 
 
موزه بر دوران قبل از اسلام تاکید داشت و آثار آن دوران را گرد آوری نموده بود و تقریبا از آثار دوران اسلامی خبری نبود. لیکن آنچه تعجب و تاسف مرا بر انگیخت تعداد قابل توجهی از آثار مستهجن تاریخی بود که در بین این آثار دیده می شد. این مجسمه ها  آشکارا و بی شرمانه به اندام های تناسلی مردان و زنان پرداخته بود و در یک مورد نیز معاشقه عریان مرد و زنی را ترسیم می کرد. این مجسمه ها چیزی جز آنچه در ادبیات امروز دنیا صنعت پورن خوانده می شود نبود. قلم از ذکر جزییات این مجسمه ها و انتشار تصاویر آن شرم دارد اما تصاویر آن موجود است. 
 
برخی از روزنامه های مکزیکی به عنوان یک سوژه نادر در مورد ایران، یک صفحه کامل خود را به نمایش این اثار غیر اخلاقی اختصاص داده بودند. گویا هدف سازنده این آثار که به نظر می رسد از عقده های جنسی و روانی در عذاب بوده است، صرفا تمرکز بر عورت ها بوده است. 
 
مجسمه هایی که از یونان به ایران منتقل شده اند و یا در دورانی خاص تحت تاثیر فرهنگ رومی توسط فردی خاص ساخته شده است و به هیچ وجه نمادی از فرهنگ محجوب و اخلاق مدار ایرانی نیست. 
 
به عنوان یک ایرانی از این اقدام مسئولان سازمان میراث فرهنگی بسیار خجالت زده بودم. متاسفانه میراث فرهنگی تقریبا تمام آثار دوران اسلامی را حذف کرده بودند و موزه نیز تصویر مجسمه های عریان را در دهها هزار نسخه به صورت بروشور منتشر کرده بود و مردم را دعوت به دیدن آثار فرهنگی ایران می کرد! شبکه های تلویزیونی در برنامه های خبری خود به نمایش این مجسمه ها می پرداختند. در یک کلام باید گفت حتی کسانی که از موزه نیز بازدید نکرده بودند با مشاهده تبلیغات رسانه ها، آنچه از ایران و فرهنگ ایرانی در ذهنشان جای می گرفت از جمله همین مجسمه های بیشرمانه بود. 
 
در همان روزها مدیرکل موزه ملی ایران به مکزیک آمده بود. به او به شدت اعتراض کردم که چرا این آثار را به نمایش گذاشته اند و این چه نوع معرفی از تاریخ و فرهنگ ایران است؟ به توجیه پرداخت که این مجسمه ها را در 7 کشور دیگر نیز به نمایش درآورده اند و سفرای ایران هیچکدام اعتراض نکرده اند! حالا شما چرا اعتراض می کنید؟ می گفت ما که نمی توانیم این آثار را در ایران به نمایش بگذاریم پس اگر در خارج هم به نمایش نگذاریم پس با آن ها چه کنیم؟ وی اینگونه سعی می کرد جای خالی آثار تاریخی دوران اسلامی را نیز توجیه کند. 
 
  
گفتم روزهای پایانی نمایشگاه است و اگر بخواهیم آن را برداریم توجه ها بیشتر جلب می گردد و بیشتر سوژه می شود. لذا گفتم در نمایشگاه جدیدی که قرار بود در شهر پوئبلا برپا شود حق ندارند این نوع مجسمه ها را قرار دهند. وی گفت تصمیم دراین مورد با جناب آقای مشایی است. به وی گفتم من سفیر فوق العاده و تام الاختیار جمهوری اسلامی ایران در مکزیک هستم و به شما رسما اعلام می کنم که حق ندارید این نوع مجسمه های مستهجن را در نمایشگاه بعدی قرار دهید. با مسئولان موزه مکزیک هم تماس گرفتم و پس از کش و قوسهایی آنها نیز با قرار ندادن این مجسمه ها در موزه شهر پوئبلا موافقت کردند. نامه هایی هم به ایران و از جمله به مقامات وقت وزارت امور خارجه و از آن طریق برای آقای مشایی نوشتم که نباید این مجسمه ها در موزه بعدی قرار بگیرند و ضروری است اصولا تجدید نظر اساسی در انتخاب آثار باستانی ایران در نمایشگاه های خارجی بنمایند و جلوی این خیانت فرهنگی را بگیرند. 
 
در سفری که برای شرکت در یک سمینار به ایران داشتم، یادداشتی را شخصا به دست آقای دکتر احمدی نژاد رساندم و در خواست کردم که به اقای مشایی دستور لازم را بدهند تا نه تنها در موزه مکزیک بلکه در کل برنامه های نمایش آثار فرهنگی ایران در خارج از کشور از نمایش آنها جلوگیری کنند. با شناختی که از مواضع رئیس جمهور داشتم بر این باور بودم که ایشان حتما دستور لازم را خواهند داد، هر چند اطلاعی از سرنوشت آن نامه ندارم. 
 
وقتی به مکزیک بازگشتم، آقای ملک زاده یکی از معاونان آقای مشایی، تلفنی با اینجانب تماس گرفت. سلام اقای مشایی را رساند و از قول او از من خواست که در مورد آن مجسمه ها سختگیری نکنم! گفتم که سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید این مجسمه ها به هیچ وجه نباید به نمایش درآیند و من به عنوان نماینده ایران در مکزیک قطعا اجازه چنین کاری را نخواهم داد. 
 
یکی از دوستانم که مسئولیتی در وزارت خارجه داشت و ارتباط دوستانه ای هم با اقای مشایی داشت، از روی دلسوزی گفت: "چشمانت را ببند و چیزی نگو و با مشایی درگیر نشو. او رابطه ویژه ای با رئیس جمهور دارد و نفوذش می تواند برای موقعیت کاری تو منفی باشد. تو موضوع را منعکس کردی و وظیفه خود را انجام دادی و دیگر تکلیفی بر تو نیست." گفتم من جلوی اینکار غیر شرعی و ضد فرهنگی را خواهم گرفت و عاقبت آن هم برایم مهم نیست. 
 
من باب تاکید چند بار به مدیر کل موزه ملی که به مکزیک آمده بود یادآوری کردم که نباید مجسمه ها نمایش داده شوند. روز افتتاح با حضور آقای بقایی قائم مقام وقت سازمان گردشگری و میراث فرهنگی برای افتتاح نمایشگاه رفتیم. با کمال تعجب دیدم نه تنها مجسمه ها حذف نشده بلکه در دو طرف درب ورودی نمایشگاه ایران به نحوی قرار گرفته که اولین چیزی که از این نمایشگاه می بینند مجسمه های آن مرد و زن برهنه با عورت های برجسته است. خونم به جوش آمد. در حضور بقایی به مدیر کل موزه ملی گفتم من حساب تو (...) را خواهم رسید و به بقایی گفتم از این لحظه من به سازمان گردشگری و میراث فرهنگی، به اقای مشایی و به شما اعلام جنگ می کنم. بچرخ تا بچرخیم. 
 
بقایی که از عکس العمل من جا خورده بود و انتظار چنین برخوردی را نداشت گفت مگر چه شده است؟ گفتم که به او گفته بودم که نباید این مجسمه ها را به نمایش بگذارد و موضوع را هم به آقای مشایی منعکس کرده بودم. آن وقت  این از خدا بی خبر آمده آنها را در سردر ورودی نمایشگاه قرار داه است. گفت برویم ببینیم مجسمه ها چیست. وقتی مجسمه ها را دید دستور داد فورا آن را جمع کنند. البته من نمی دانم که ایا واقعا تا قبل از آن مجسمه ها را ندیده بوده است یا نه. مدیرکل موزه ملی ایران تلاش کرد مانع تصمیم او شود، لیکن موثر واقع نیافتاد.  مجسمه ها را که درون محفظه شیشه ای بود نمی شد بلافاصله بیرون آورد. لذا روی محفظه را با  پارچه پوشاندند. بعدا آقای بقایی گفت که مدیر کل را عوض خواهد کرد و بعدها اینکار را کرد. برخی می گویند که آن فرد هم اکنون بورس دکتری گرفته و در خارج از کشور است. 
 
آقای بقایی همچنین در آن سفر وعده هایی برای تامین مخارج مربوط به فعالیت های گسترده فرهنگی و نمایشگاه هایی که در سفارت برای معرفی تاریخ و فرهنگ اصیل ایران برگزار می کردیم داد که متاسفانه هرگز عملی نشد. 
بعدها در سفری به ایران در حاشیه مراسمی مجددا  او را که دیگر معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شده بود دیدم و گفتم شما مبلغی را که برای نمایش فرهنگ ایران توسط  سفارت جمهوری اسلامی که نماینده رسمی کشور است و قول آن را داده اید دریغ کرده اید و ده ها میلیون تومان به هدیه تهرانی برای نمایشگاه آب داده اید؟! چه اشکالی دارد که ما را هم "تهرانی" فرض کنید و مبلغی را که قول آن را داده اید به سفارت "هدیه" دهید! 
 
قول پیگیری داد ولی خبری نشد تا اینکه دوران معمول سفارت من به پایان رسید و به  ایران بازگشتم ولی بودجه ای حواله نشد. 
 
امروز که مسائل آن دوره را مرور می کنم بهتر می توانم هدف از برگزاری موزه آثار تاریخی ایران با حذف دوره اسلامی و تمرکز بر دوره قبل از اسلام با گنجاندن آن مجسمه های مستهجن را در یابم و ابعاد اهداف و فلسفه طرح موضوع مکتب ایرانی به جای مکتب اسلامی هم بیشتر نمایان می شود. 
 
متاسفانه باید اذعان کنم که آقای احمدی نژاد امروز در انتخاب اطرافیان و تصمیم گیری هایش، همان مسیر غلطی را می رود که دولتهای قبلی پیموده اند. بیشترین لطمه را به آبرو و اعتبار آقای هاشمی به عنوان یکی از سرمایه های بزرگ انقلاب، خود او خانواده و برخی از اطرافیانش زدند. 
 
آقای احمدی نژاد هم دستاوردهای بی نظیری در عرصه سیاست خارجی در سالهای اول دوره ریاست جمهوری اش داشت. دستاوردهایی که هنوز هم برای بسیاری از مردم آشکار نشده است. امیدوارم اجازه ندهد بیش از این، فتوحات ارزشمند وی در عرصه دیپلماسی به واسطه برخی دوستان خائن و منحرف و یا ناآگاه به تاراج برود و هرچه زودتر به خود بیاید. ان شاء الله»

چگونگي كشته شدن مختار ثقفي

مختار سر عبیدالله بن زیاد را نزد امام سجاد (ع) در مدینه فرستاد، حضرت خوشحال شد و فرمود: خدا جزای خیر به مختار دهد که خونخواهی ما نمود. معصب بن زبیر در سال 67 هجری با غلبه بر کوفه سر از بدن مختار جدا کرد

به گزارش مشرق ، مسجد کوفه برای افرادی که توفیق زیارت آن مکان مقدس را نداشته اند یادآور مظلومیت حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) است و برای آن ها که توفیق تشرف به آن مکان مقدس را دارند، علاوه بر آن، عبرت های نهفته و پنهان دارد.

بر اساس اين گزارش، از دور که نگاه می کنی مسجد کوفه دارای گنبد و چند مناره ای است که گنبد طلایی آن بر روی مزار شریف مسلم بن عقیل، فرستاده مخصوص امام حسین (ع) به کوفه و یکی از یاوران و شهیدان واقعه کربلا قرار دارد.

روبروی مسجد کوفه نیز مرقدی با گنبد سبز قرار دارد که برای میثم تمار است و روی در ورودی آن نوشته شده است «السلام علیک یا میثم بن یحیی التمار».

کنار مسجد کوفه و ضلع جنوبی آن نیز خانه ای قرار دارد که امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) به همراه خانواده اش چهار سال آخر حکومت خود را در آن به سر برده و زمین این خانه شاهد مناجات ها و عبادت های سه امام معصوم و غسل دادن و کفن نمودن پیکر مطهر امیرالمومنین (ع) بوده است.

ضلع جنوب شرقی مسجد دارای پنج جایگاه است. مقام اول آن به نام حضرت آدم (ع) مقام دوم مربوط به حضرت نوح (ع)،جایگاه سوم جایگاه فرشته وحی، جبرئیل (ع) و جایگاه چهارم واقع شده برای امام سجاد(ع) وجایگاه پنجم محراب شهادت امیرالمومنین (ع).

زائرین این مسجد در صف ایستاده اند تا هر کدام بتوانند این محراب را زیارت کنند و پس از آن دو رکعت نماز حاجت بخوانند.

ضلع جنوب غربی این مسجد دارای گنبدی است که متعلق به مسلم بن عقیل است. بر روی قبر مطهر مسلم بن عقیل فرستاده امام حسین (ع) به کوفه ،حدیثی از پیامبر دیده می شود که بسیار معروف است: 'من عقیل را دوست دارم و به درستی که فرزندش در دوستی فرزند تو کشته خواهد شد'.
این مرقد نیز همانند مقام های دیگر واقع شده در این مسجد دارای اعمال خاص خود است. چند متر آن طرف تر که شاید مسافت آن به 10 متر نمی رسد مقبره کوچکتری قرار دارد که متعلق به مختار ثقفی است که پس از جنگ های سختی کوفه را تحت کنترل خود در آورد و عاملین واقعه کربلا را مجازات کرد. سپس لشگری به سوی عبید الله بن زیاد فرستاد که پس از شکست او، سر از بدنش جدا کردند.


با ای که فاصله مقبره مختار با مرقد مطهر مسلم بن عقیل چند متر بیشتر نیست اما میان آن دو فاصله است که تاریخ آن را به ثبت رسانده است.

نحوه شهادت مختار ثقفی
سال 61 هجری عبیدالله بن زیاد پس از شهادت امام حسین(ع) در کربلا دستور داد اهل بیت آن حضرت را به کوفه و قصر دارالاماره بیاورند و در آن جلسه سر بریده امام حسین (ع) را نزد خود قرار داد و با چوب دستی به سر مطهر حضرت جسارت کرد.

سال 66 هجری مختار ثقفی قیام کرد، عبیدالله بن زیاد را به هلاکت رساند بر تخت دارالاماره نشست و سر بریده ابن زیاد را بر او وارد کردند.
سال 67 هجری مصعب بن زبیر بر مختار پیروز شدو در حالی که مصعب بر تخت کیه زده بود، سر مختار را برای او آوردند.
سال 72 هجری عبدالملک بن مروان به عراق حمله کرد و پس از پیروزی، در قصر دارالاماره بر تخت نشست و سر بریده مصعب را برای او آوردند. شخصی در حضور او گفت: ای امیر! من سرگذشت عجیبی از این قصر به خاطر دارم و وقایع آن را تعریف کرد.
عبدالملک با شنیدن این قضیه بر خود لرزید و دستور داد قصر دارالاماره را خراب کنند.
شایان توجه است که قصر دارالاماره در ذیحجه سال 60 هجری، شهادت دو فرستاده امام حسین را نیز شاهد بوده است.

نحوه پیدا شدن مقبره مختار
پس از شهادت مختار توسط مصعب بن الزبیر, جسد پاک او در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد مدفون شد , این قبر مخفی ماند تا اینکه آیة الله العظمی سید مهدی بحر العلوم در زمان خود به جستوجو وآشنایی با آثار ومحرابهای مسجد پرداخت , سید در آن زمان ترجیح داد,مسجد کوفه با خاک پاک مدفون شود چون زمین مسجد پائین تر از دیگر سرزمین های منطقه بود ودر نتیجه آبهای سطحی در آن جریان پیدا می گرد, پیرو دستور آیت الله بحر العلوم زمین مسجد کوفه که عمق آن مساوی مقام پیامبر وخانه حضرت نوح بود با خاک پاک سپرشد تا از آلودگی ها در امان نگه داشته شود در جای همان محراب ها بر روی خاک محرابهای جدید ساخته شد همانگونه که اکنون هم نمایان است.


در زمان بررسی ها جستجوی آثار مسجد که از طرف سید وجمعی از علما صورت گرفت, سید قبر شریف پنهان شده ای را پیدا کرد وجایگاه آن قبر انتهای راه رو در زیر زمین وبه طرف خارج مسجد به سمت قصر الأماره بود وبر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم ولقب مختار نوشته شده بود .

پس از یافتن قبر, (محسن الحاج عبود شلاش ) ساختن حرم جدید وبزرگی برای مختار را بر عهده گرفت وآن را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد , وبرای قبر پنجره ای آهنین قرار داد ودرب راه رو که در حجره ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد

آشنایی که با او بسیار غریبه ایم +عکس صاحب تصویری که بر دیوار شهرمان نقش بسته كيست؟


او نفس می کشد. دستگاه با هر نفس مرطوب او صدایی دارد که دل را فرو می ریزد. تاپ تاپی غریب که صدای دلهره دارد، و پرده های گل دار بر روی پنجره، اتاق ساده و کوچک او را شبیه اتاق سرد بیمارستانی می کند.
به گزارش وبلاگستان مشرق، سعید ثعلبی همان رزمنده شجاعی است که این روزها به دلیل ضایعه شیمیایی و خس خس گلویش، به ناچار از کپسول اکسیژن استفاده می کند. او صاحب همان عکس معروف دفاع مقدس است. رزمنده ای که ایستاده و تفنگ به دست گرفته و پیشانی بند «یا مهدی ادرکنی(عج)» بر پیشانی اش بسته است.

                                                    

وبلاگ "جانبازان شیمیایی ایران" به نقل از این آشنای غریب گزارش داد: سال 59 در بستان زندگی می کردیم که بعد از شروع جنگ، عراق آنجا را محاصره کرد. به حمیدیه رفتیم. تصمیم گرفتم به جبهه بروم اما به دلیل سن کمم، در بسیج ثبت نامم نکردند. آنقدر سماجت کردم که در بسیج حمیدیه قبولم کردند. در کرخه نور، مسئول ادوات بودم و با اینکه 16 سال داشتم، بعد از مدتی مسئول گردان 40 نفره شدم.
 
 
کرخه نور در شمال جفیر قرار دارد. سال 61 نزدیک های عملیات بیت المقدس بود که برای شروع، باید آنجا را پاک سازی می کردیم.
 
 
عراقی ها، کرخه نور را مین گذاری کرده بودند. بچه ها همه داوطلب بودند که از معبر مین رد بشوند و راه را باز کنند. آخرش قرعه کشی کردیم. دو بار قرعه زدیم و هر بار اسم بچه های خوزستانی درآمد. صدای اعتراض شمالی ها بالا رفت. می گفتند: ما مهمانیم، شما در خانه خودتان هستید، بگذارید ما برویم. ما چاره ای نداشتیم، گذاشتیم دوباره قرعه بیندازند، گفتیم مهمانند، باید احترام بگذاریم. بالاخره آنها رفتند. ساعت یک بعد از ظهر بود که آزادسازی کرخه نور را شروع کردیم.
 
آن روز 50 نفر از بچه ها از روی مین ها رد شدند. مین ها ضدنفر بودند و می کشتند؛ برگشتی در کار نبود. مسیر 40 متری را بچه ها یکی یکی رفتند و باز کردند.
 
من حساب می کنم که در هر متر، حداقل یکی شان به شهادت رسید. اولی در قدم اول، دومی بعد از او، سومی... و هر کدام که پیش می رفت، پا جای پای کسی می گذاشت که لحظه ای پیش از او، جلوی چشمش در غبار انفجار مین ضدنفر گم شده بود.
 
فکرش را بکن! صف کشیده بودند و پشت سر هم می رفتند. یکی یکی. یکی می رفت و وقتی صدای انفجار بلند می شد  او که رفته بود در غباری که از زمین به آسمان می رفت گم می شد، بعدی پشت سر او می دوید که به نوبتش برسد که در غبار انفجار بپیچد و به آسمان برود.
 
نه، چاره نبود، بچه ها می رفتند و راه را باز می کردند. معبر مین از خاکریز مقدم خودمان بود به خاکریز دشمن. بچه ها همه خوشحال بودند. عزم داشتند. الله اکبر و یاحسین (ع) می گفتند و می رفتند و از روی مین رد می شدند و راه را باز می کردند.
 
 
 این عکس را یک عکاس در هورالعظیم انداخت
 
سال 61 در عملیات والفجر یک در هور العظیم بودیم که عکاسی آمد و عکسم را گرفت و رفت. آن موقع مسئول دسته بودم.
 
 دیگر او را ندیدم، ولی عکس را داشتم. از کنگره ها و جشنواره های زیادی سراغ این عکس را می گرفتند و دنبالش می گشتند، من هم به آنها می دادم.بعضی ها به اشتباه تصور می کنند که این صاحب این عکس در جبهه به شهادت رسیده است اما این گونه نیست. من زنده ام و حالا با مشکلات شیمیایی ام دست و پنجه نرم می کنم.
 
در عملیات خیبر شیمیایی شدم
 
قبل از مجروحیت شیمیایی ام، در عملیات بیت المقدس برای آزادی خرمشهر، یک بار از ناحیه دست چپ زخمی شدم  و یک بار دیگر دچار موج انفجار شده بودم، با این همه دوباره به جبهه برگشتم. سال 62 در عملیات خیبر شیمیایی شدم.
 
آن روز چند نفر زخمی شدند. من با قایق، زخمی ها را از شط از جاده بصره به سمت ساحل خودمان می بردم که شط را بمباران شیمیایی کردند. ما هم خبر نداشتیم که اصلا شیمیایی چی هست. ساعت 10 و نیم صبح بود. روی آب بودیم و آن جا هوای شیمیایی را تنفس کردیم. بمب شیمیایی را توی آب انداختند. نیزارها همه سوختند. دودش سفید و غلیظ بود و در هوا می چرخید.
 
وقتی به ساحل رسیدیم، یکی از بچه ها آتش گرفته و روی زمین افتاده بود. رفتم و با پتو خاموشش کردم. خودم هم بدنم می سوخت. ما را به بیمارستان بردند. بین مجروح هایی که با قایق به ساحل رساندم، اسرای عراقی هم بودند. آن موقع استادیوم ورزشی اهواز تبدیل به نقاهت گاه مجروحین شیمیایی شده بود. ما را به آنجا بردند و شست و شو دادند و بعد هم به بیمارستان نجمیه تهران منتقلمان کردند. دوران بستری ام سه ماه طول کشید. بدنم تاول زده بود، احساس خفگی داشتم، خون استفراغ می کردم. هنوز هم همینطور.
 
بله، سال 65 در شلمچه دچار مجروحیت شیمیایی عامل گاز اعصاب شدم. عراقی ها بعد از این که فاو  را گرفتند، می خواستند شلمچه را هم بگیرند که ما آنجا بودیم. برای همین هواپیماها آمدند و ده تا ده تا بمب های گاز اعصاب ریختند. ما توی سنگرمان بودیم، رفتیم ماسک زدیم ولی دیگر فایده نداشت. سه نفر بودیم. تشنج کردیم. یکی از بچه ها، بچه تبریز بود، 12 ـ 13 ساله. سرش را محکم می زد به دیوار. خون از سر و صورتش سرازیر شده بود ولی هیچ چیز را احساس نمی کرد. فقط سرش را محکم می زد توی دیوار.
 
از شلمچه ما را آوردند اهواز و از آن جا بردند تهران. بیمارستان نجمیه، بیمارستان بقیه الله، بیمارستان مصطفی خمینی و بیمارستان جماران. برای مجروحتیم با گاز اعصاب نزدیک شش ماه بستری بودم.
 
در جبهه، وقتی رزمنده ها سر پست نگهبانی می رفتند، نفر بعدی را که نوبتش می شد، بیدار نمی کردند و خودشان جای بعدی هم بیدار می ماندند و نگهبانی می دادند. بچه ها با هم مثل برادر بودند. پوتین های همدیگر را واکس می زدند، لباس های همدیگر را می شستند، کسی نمی گفت این لباس کی است و آن لباس کی است. همه را با هم می شستند.
 
حال و هوای آن موقع خیلی خوب بود، پر از افتخار و عشق بود. شب عملیات همه حاضر بودند. همه می خواستند بروند جلو. همه عشق خط مقدم را داشتند. خط مقدم خیلی سخت بود. بچه ها توی جنگ دیده اند، خط مقدم شوخی نیست.همه این ها، مرا به جذب جبهه می کرد.
 
 
سال 62 ازدواج کردم. یک هفته بعدش یک شب آمدند درِ خانه دنبالم و گفتند بیا برویم عملیات، من هم رفتم! عملیات خیبر بود، همان جا شیمیایی شدم. خانمم هم چیزی نمی گفت. می گفت: آزادی، برو.
 
شبها بیدار هستم
 
حالا هم خیلی سخت است. باید دارو بخورم تا اعصابم آرام بگیرد. عصبانی می شوم، خوابم نمی برد، شب ها بیدار هستم. گاز اعصاب مغز را داغان می کند، انگار یک چیزی توی سر آدم را می خورد. حالا شب و روز قرص می خورم، داروهایم هم همه خارجی هستند. هر شب باید از کپسول اکسیژن استفاده کنم و ...
 
خودمان راهمان را انتخاب کردیم. خودمان خواستیم و رفتیم و مجروح شدیم. من هم حالا با همین دردها تا آخر عمر ادامه می دهم. باید مردم بدانند، باید بچه ها بدانند. هرچه باشد باید بگویند که جانبازها ذخیره هشت سال دفاع مقدس هستند. باید بگویند که آنها که رفتند، خودشان را برای دین و ناموس و کشورشان فدا کردند.
 
حالا بچه ها مثل بچه های زمان جنگ نیستند. این بچه ها پرورش و هدایت می خواهند، باید کسی باشد که راه آنها که به جبهه ها رفتند را ادامه بدهد. این بچه ها باید از یک جایی شروع کنند، باید به کشورشان وفادار باشند. ایثار و فداکاری باید زنده بماند.
 
ما در زمان جنگ در حال دفاع بودیم. ما فقط از خاک خودمان دفاع می کردیم. فقط به فکر کشور خودمان بودیم، می خواستیم مرز خودمان را نگه داریم. خدا را شاهد می گیرم که باید مرزهایمان را با قدرت نگه داریم. همین حالا هم برای دفاع از وطنم، خودم حاضرم از روی مین رد بشوم و فدایی بشوم.

شهید تيرباران‌ شده در جبهه جنوب + عکس

سيد مسعود شجاعي طباطبايي با انتشار پست جديد در وبلاگ خود عکسي از شهيد تيرباران شده‌اي را در عمليات بيت‌المقدس منتشر کرد.
به گزارش مشرق، در اين متن آمده است:

منطقه عمومي بستان، آذر 1360، رزمندگان با بررسي كارت هويت يك شهيد، در حال شناسايي او هستند. عراق در عمليات طريق القدس، تعدادي از رزمندان را به اسارت گرفت و با چشمان بسته آنان را تيرباران كرد.

درباره اين عكس چه بگويم، اين عكس گواه آن جنايت بزرگي است كه صدام و در كنارش 58 كشور دنيا با قساوت و جور انجام دادند، شاهد اثبات حقيقتي است كه خيلي ها سعي در انكار آن دارند، نمونه بارز ارزش هايي است كه پايمال شد و به گمان عده اي معدود از ياد مي رود، مگر مي توان اين جنايت را به فراموشي سپرد، اين اتفاق و اين اعتراض سرخ بر حاكميت سياه جباران زمانه ما، فرياد خشمي است بر سر سكوتي كه همه ي حلقوم هاي بريده شده در كربلا گواه آنند، «شهادت» آن چيزي است كه برخي نامردمان نااهل مي خواهند از تاريخ پاك  كنند و «نمونه»اي است از آن كه بايد باشد و «گواهي» است بر آنچه در اين «زمانه جور و ستم» خاموش و پنهان، بر دنياي ما مي گذرد و تنها شهادت شيوه مقاومتي است كه حقيقت را روزي برملا مي كند، ما در زمانه اي زندگي مي كنيم كه نظام كفر، دروغ و ريا آن را خلق سلاح كرده و وفاداران به حقيقت و امام و ولايت را تهديد مي كند.

اما همه اين تهديدها و اتفاقات شوم با معجزه اي با عنوان شهادت، باعث ثبات و قوام اين نظام شده است. به راستي كجا بودند آن زمان كساني كه در حال حاضر دم از دموكراسي خواهي و انسان دوستي مي زنند و فرياد وا اسلاما سر مي دهند، رزمنده اي را اسير بگيري و بعد چشم بسته، او را به شهادت برساني، مگر تاريخ به آساني از اين جنايات مي گذرد؟

و اما تو عزيز دلم كه در غربت تنهايي شيعه چشمان زيبايت را بسته و به شهادتت رساندنت، فداي مظلوميتت شوم، مي دانم در آستانه رفتن به سوي معشوق چهره ات گلگون و برافروخته و قلبت مالامال از شوق به تپش درآمده بود، چگونه فاصله حضور را كم كردي و با شهادت به بالاترين قله ي معراج بشريت رسيدي. در هنگام جنگ تحميلي، با عزت، حيات ابدي خود را تضمين كردي و با شهادت، حيات و  زندگي و ايمان و آينده اين نظام را تثبيت نمودي!

پ.ن

1 – فدايت شوم، اكنون شهيدان زنده اند و ما مردگانيم، شهيدان سخن گفتند و ما ناشنوا بوديم، آنها را انتخاب كردند و ما هنوز در انتخاب ترديد داريم. غافلان ماندند و عزيزترين گوهرهاي بشريت رفتند. سخنم با نسل سوم است، عزيزانم، در مذهب و فرهنگ ما و در تاريخ ما، اين نمونه ها درس هايي است كه خدا از طريق شهدا به ما مي آموزد كه مي توان تا خود «خدا» معراج كرد!

2 – آيا ما وارث به حق عزيزترين امانت هايي هستيم كه با شهادت، اين نظام را تثبيت كردند؟ اگر هستيم پس مسئوليم. بايد نمونه باشيم  و نمونه بسازيم تا نه تنها براي مردم خود بلكه براي دنيا شهادت دهيم كه شاهد بوديم و ولايت تنها راه رسيدن ما به حقيقت حق است و لاغير!

3-گل واژه های این مطلب از دکتر علی شریعتی است.

روستایی قبل و بعد از محو شدن+عکس

يك پايگاه اطلاع‌رساني آمريكايي با اشاره به تخريب كامل يك روستا در افغانستان توسط نيروهاي آمريكايي، ژنرال ديويد پترائوس را به تئوريسيني تشبيه كرد كه هنرش تخريب روستاهاست.

به گزارش مشرق به نقل از البرز، آنتی وار در مقاله‌اي به قلم "اسپنسر آكرمن" (Spencer Ackerman)، روزنامه‌نگار آمريكايي متخصص در حوزه امنيت ملي نوشت: پس از آنكه نيروهاي طالبان، كنترل كامل روستايي را در "دره رود ارقنداب" در ولايت قندهار افغانستان به‌دست گرفتند، يك واحد نظامي از نيروهاي آمريكايي با حمله به روستاي مزبور، آن را با خاك يكسان كرد. فهم اين مطلب كه با خاك يكسان كردن يك روستا چگونه با راهبرد مبارزه با تروريسم آمريكا جور از آب درآمده است، كار ساده‌اي نيست؛ آن هم در حالي كه قرار بود اين راهبرد، دوستي مردم افغانستان با آمريكايي‌ها را در پي داشته باشد.

اين واقعه نشانگر آن است كه "ژنرال پترائوس"، فرمانده نيروهاي آمريكايي در افغانستان در حال ادامه دادن به جنگي نااميدكننده است كه سطح بالايي از خشونت را با خود به همراه دارد. حتي اين نگراني وجود دارد كه حمله مزبور با واكنشي بسيار سخت مواجه شود.

"پائولا برودول" (Paula Broadwell)، يك فارغ التحصيل دانشگاهي و پيگيري‌كننده اخبار مربوط به پترائوس در مطلبي كه به عنوان مهمان در وبلاگ سياست خارجي "تام ريكس" (Tom Ricks) نوشت، شرحي از تخريب اين روستا كه به "تاروق كلاش" معروف است، ارائه كرد. وي تصريح كرده است كه پس از اين حمله كه به فرماندهي سرهنگ "ديويد فلاين" (David Flynn) در ماه اكتبر گذشته انجام شد، تقريبا هيچ چيز از تاروق كلاش باقي نماند.

به گزارش اشراف به نقل از "آنتی وار" ، اين روستا كه به وسيله طالبان خالي از سكنه شده بود، به مركزي براي ساخت بمب‌هاي دست‌سازي تبديل شد كه بارها نيروهاي آمريكايي را دچار وحشت كرده بود. در نتيجه نيروهاي سرهنگ فلاين كه از ورود به روستا و پاكسازي آن وحشت داشتند تصميم گرفتند كه كل روستا را با خاك يكسان كنند! آمريكايي‌ها پيش‌تر دو بار تلاش كرده بودند كه روستا را پاكسازي كنند اما بمب‌هاي دست‌ساز، خسارات و تلفات زيادي به آنها وارد كرده بود. به همين خاطر فلاين راه خود را به روستا با حملات راكتي باز كرد!

البته آن‌گونه كه برودول توضيح داده است حملات راكتي تنها آغاز كار تخريب اين روستا بودند. پس از آن 49200 پوند بمب توسط بمب‌افكن‌هاي اي – 10 و بي – 1 روي اين روستا ريخته شد. البته ادعا شد كه در جريان اين بمب‌باران هيچ شهروند غيرنظامي كشته نشده است.

بنابراين گزارش، روشن نيست كه با چه منطقي گفته مي‌شود كه شهروندان غير نظامي در اين حمله آسيبي نديده‌اند و پس از ريختن 25 تن بمب بر روي روستا حتي به‌طور تصادفي هم كسي كشته نشده است! هر راكت موج انفجاري به شعاع 50 متر دارد، بنابراين احتمال هدف قرار گرفتن افرادي كه آن دور و بر حضور داشته‌اند وجود دارد.

خانم برودول در يكي از نوشته‌هاي خود در فيس‌بوك گفته است كه از آنجا كه روستا خالي از سكنه بوده، ارزش پاكسازي را نداشته و تخريب آن گزينه بهتري بوده است؛ اما روشن نيست كه وقتي آمريكايي‌ها براي پاكسازي به داخل روستا نرفته‌اند، چگونه از خالي بودن آن مطمئن شده‌اند؟!

* فرار روستائيان افغان، پيش از عمليات آمريكايي‌ها!

آن‌گونه كه برودول نيز مي‌گويد، روستائيان افغان كه متوجه شده بودند نيروهاي آمريكايي نيازمند تخريب منازلشان هستند (!)، خود روستا را تخليه كرده بودند. يكي از روستائيان سرهنگ فلاين را متهم كرده كه زندگي وي را نابود كرده است.

در عين حال، يكي از مشاورين "حامد كرزي"، رئيس‌جمهور افغانستان نيز به وي گفته است كه نيروهاي آمريكايي بدون هيچ دليل موجهي اقدام به تخريب روستاي تاروق كلاش كرده‌اند. گفته مي‌شود كه فلاين به روستائيان مبالغي را به عنوان غرامت پرداخت كرده اما اكنون و سه ماه پس از حمله مزبور، كمتر حركتي به عنوان بازسازي در روستا ديده شده است!

برودول در فيس‌بوك با لحني بي‌ادبانه مي‌نويسد: البته روستائيان از آنچه بر سر كلبه‌هاي خشت‌وگلي‌شان آمده ناراحتند اما "عمليات ساختن" اهميت خود را در همين‌جاها نشان مي‌دهد.

برودول بر اين باور است كه اين عمليات تخريب را در نهايت بايد يك پيروزي نام نهاد و به نقل از فلاين مي‌نويسد: "امروز ديگر بيشتر مردم با ما يا دولت افغانستان مذاكره مي‌كنند تا با طالبان." به نظر مي‌رسد همين مقدار براي فرماندهي رده‌بالاي ارتش آمريكا كافي باشد. پترائوس شخصا از روستا بازديد كرده و به فلاين اجازه داده كه پروژ‌هايي را تا سقف 1 ميليون دلار براي بازسازي روستا به تصويب برساند. وي همچنين از ديگر فرماندهان خود در منطقه جنوب افغانستان نيز خواسته است تا رويكردي مشابه با فلاين را به كار گيرند.

* رويكرد پترائوس خشن‌تر از چيزي است كه انتظار آن مي‌رفت

آكرمن در ادامه گزارش خود آورده است: ما براي اينكه بتوانيم بفهميم پترائوس در خصوص تخريب اين روستا دقيقا چه مي‌انديشد، سعي كرده‌ايم تماس‌هايي با برخي زيردستان وي حاصل كنيم كه نتيجه اين تماس‌ها را بعدا منتشر مي‌كنيم؛ اما يك واقعيت كاملا روشن است: "پترائوس بسيار خشن‌تر از آن چيزي است كه در ابتدا تصور آن مي‌شد."

حملات هوايي كه از دوران "ژنرال استنلي مك‌كريستال" (Stanley McChrystal)، سلف پترائوس آغاز شده بود، اكنون با شدتي بيشتر از هميشه جريان دارد. تانك‌هاي آمريكا در ولايت هلمند جولان مي‌دهند و راكت‌هاي بسياري به مواضع احتمالي طالبان در قندهار اصابت مي‌كنند و در تمامي مناطق شرقي افغانستان نيروهاي ويژه آمريكايي به حملات گسترده و شديد اشتغال دارند.

آن‌گونه كه "اريكا گاستون" (Erica Gaston)، پژوهش‌گر "موسسه جامعه باز" كه در افغانستان مستقر است مي‌گويد، ميزان تخريب دارايي‌هاي مردم در روستاي تاروق كلاش، در مقايسه با ديگر عمليات‌ها بسيار زياد بوده است، اما به نظر نمي‌رسد كه محو كردن روستاها از روي زمين در دستور كار نيروهاي آمريكايي باشد! از آنجا كه به غيرنظاميان اجازه ورود به مناطق تخريب شده در روستاي مزبور داده نمي‌شود، گاستون هم نتوانسته است چهره صحيحي از آنچه اتفاق افتاده را به تصوير كشد. اما شنيده‌هاي وي حاكي از آن است كه تخريب تاروق كلاش به قصد بازسازي آن در آينده، به معني خريد تمامي دارايي‌هاي مردم اين روستا براي مقبله با طالبان در اين منطقه كه مدت‌ها محل درگيري آمريكايي‌ها با طالبان شناخته مي‌شد، بوده است.

گاستون با اشاره به اينكه تخريب روستاها علي‌القاعده نمي‌تواند روش هميشگي نيروهاي ائتلاف باشد مي‌افزايد: "در اين مورد به‌خصوص نيروهاي ناتو يك محصول كاملا ويژه و پيشرفته را از خود به نمايش گذارده‌اند! برخي ريش‌سفيدان قندهار كه بدوا با حملات نيروهاي ائتلاف مخالف بودند و از تكرار فاجعه مارجه ابراز نگراني مي‌كردند، طي چند ماه اخير رضايت بيشتري از حملات ISAF نشان مي‌دادند، چرا كه اين حملات در عين بيرون راندن طالبان آسيب كمتري را براي غيرنظاميان در برداشت! اما تخريب كامل روستاي فوق‌الذكر، تمامي تصورات مثبت در خصوص عمليات نيروهاي مزبور در قندها را از ميان برداشت."

آكرمن به تمسخر نوشت: البته اين تنها نيروهاي غربي نيستند كه اعتماد مردمي به آنها در افغانستان سرريز (!) كرده است، بلكه محققين نظامي سال گذشته دريافتند كه بسياري از مردم محلي افغانستان نسبت به طالبان اعتماد بيشتري دارند تا حامد كرزي، رئيس‌جمهور افغانستان!"

* آمريكا از جنگ با عراق درس‌هاي لازم را نگرفته است

وقتي كه در اواخر سال 2009 و اوايل سال 2010، نيروهاي مربوط به بريگاد پنجم، 3 شهروند افغان را به‌قتل رساندند، فرمانده بريگاد كه نمي‌دانست نيروهاي تحت امرش مرتكب چه اشتباهي شده‌اند، از محدوديت‌هاي اعمال شده از سوي مك‌كريستال بر خود و نيروهاي تحت امرش ابراز نارضايتي كرد، غافل از آنكه همين كارهاست كه باعث شده است تا بسياري از شهروندان افغان نسبت به حسن نيت نيروهاي آمريكايي باور نداشته باشند.

آكرمن با اشاره به اينكه در جنگ‌هاي چريكي و عمليات ضدشورش سرانجام آن گروهي پيروز مي‌شود كه بتواند افكار عمومي مردم محلي را با خود همراه كند نوشت: به نظر مي‌رسيد كه درس‌هاي جنگ عراق به نظاميان آمريكايي آموخته باشد كه قدرت نظامي بايد همراه با برخي محدوديت‌ها اعمال شود.

يكي از مهمترين عللي كه باعث شد مك‌كريستال و پترائوس به عنوان جانشين وي از حملات هوايي در افغانستان بكاهند، نارضايتي مردم افغانستان از اين حملات بود. هرچند كه نظاميان آمريكايي معتقد بودند كه محدوديت‌هاي اعمال شده از سوي مك‌كريستال بيش از حد زياد است اما، اگر قرار باشد آنچه در تاروق كلاش رخ داد به الگويي براي عمليات نيروهاي آمريكايي در افغانستان بدل شود، آن وقت پترائوس، تئوريسين جنگ‌هاي ضد چريكي آمريكا به موجودي مسخره تبديل مي‌شود كه نقش وي تنها خراب كردن روستاهاست.

کیفر خواست مشایی در دادگاه انقلاب اسلامی

چنانچه رئیس جمهور محترم، پشتیبانی خود را از این عنصر معلوم الحال بردارد، مدعی‌العموم باید کیفر خواستی روشن و منطقی ارائه کند تا وی نتواند با شعارهای عوام پسند، افکار عمومی را بفریبد
به گزارش وبلاگستان مشرق، قاسم روانبخش در یکی از مطالب اخیر وبلاگ خود نوشت: از زمان تشکیل دولت دهم، ماجراهاي اسفندیار رحیم مشایی به صورت موضوعي پرتنش برای نظام اسلامی در آمده است.
 
از معاونت اولی و عزل وی با نظر ولی فقیه گرفته تا موضوع عزل وزیر اطلاعات و حدیث خانه‌نشینی رئیس‌جمهور؛ موضوعی که متدینان و اصول‌گرایان را به شدت نگران کرده است.
 
اکنون پس از اثبات برخی مسائل و ارائه سندهايي در بعضي محافل، از دستگیری وی سخن به ميان مي‌آيد. چنان‌چه این فرصت فراهم گردد و رئیس جمهور محترم، پشتیبانی خود را از این عنصر معلوم الحال بردارد، مدعی‌العموم باید کیفر خواستی روشن و منطقی ارائه کند تا وی نتواند با شعارهای عوام پسند، افکار عمومی را بفریبد.
 
اکنون فرض مي‌کنیم دادگاه تشکیل شده و مي‌خواهند کیفر خواست تنظیم شده را قرائت کنند. این کیفرخواست دارای چه موادی مي‌تواند باشد.
 
1. فرصت سازي براي دشمن ‌هر زمان که فرصت طلایی برای جمهوری اسلامی به وجود مي‌آید، رحیم مشایی با طرح یک موضوع فرعی اذهان مردم را به سمت آن مي‌کشاند و در مقابل، برای دشمن فرصتی فراهم مي‌کند تا بتواند خودش را باز سازی کند. درست در زمانی که رئیس جمهور محترم لبه تیز حمله‌اش را به سوی رژیم منحوس و غاصب صهیونیستی متوجه کرده و ملت‌ ایران و همه ملت‌هاي مسلمان از این حرکت که بر مبناي استراتژی امام و رهبری بود، به خود مي‌بالیدند، مشایی با ارائه طرح دوستی با ملت اسرائیل، چالش آفريد و مباحث مربوط به آن در میان خواص و نخبگان جامعه، حوزه‌ها و دانشگاه و نمایندگان مجلس و... به موضوع اصلی تبدیل شد. رئیس جمهور نیز در دفاع از مشایی آن را موضع رسمی نظام خواند. این مسأله تا جایی پیش رفت که مقام معظم رهبری ناچار به موضع‌گیری شدند و آن را خطای فاحش آن فرد خواندند و از دیگران هم خواستند به این حرف و حدیث‌ها پایان دهند. این موضع‌گیری مشایی، هم موجب کند شدن موضع نظام اسلامی در برابر رژیم صهیونیستی در آن مدت شد و هم اذهان ملت‌هاي مسلمان را تا حدودي از نامشروع بودن این رژیم به موضوع دیگری منصرف ساخت که مردم اسرائیل، مردمان خوبی هستند و ما باید آن‌ها را دوست داشته باشیم! در اين ايام نيز که موج بیداری اسلامی، منطقه را فراگرفته و ناقوس مرگ رژیم‌هاي دیکتاتور و مزدور آمریکایی به صدا درآمده است و مقام معظم رهبری از تشکیل خاورمیانه اسلامی خبر مي‌دهد، از ملک عبدا... اردنی برای سفر به ایران دعوت به عمل مي‌آيد و بر آن اصرار ورزيده مي‌شود! و در این شرایط که دشمن درصدد ناامن‌ و ناموفق جلوه دادن الگوی ملت‌هاي منطقه (‌ایران اسلامی‌) است، وزیر اطلاعات عزل مي‌شود و ‌هنگامی که حکم حکومتی ولی فقیه صادر مي‌شود، در چنین شرایطی رئیس جمهور 11 روز در خانه مي‌نشیند به‌راستی آقای مشایی در این ماجرا چه نقشي ایفا ‌مي‌کرده است؟
 
 2. شکستن قبح گناه و... رحیم مشایی از زمان ریاستش بر میراث فرهنگی تا کنون کارهایی انجام داده که حاصل آن، شکستن قبح گناه بوده است که خود مي‌تواند به عنوان یکی از مواد کیفر خواست قرار گیرد. حضور وی در مراسم رقص ترکیه که تصاویر آن موجود است، ارتباط بر قرار کردن با برخی هنر پیشه‌هاي زن و پرداخت وام به برخی از آن‌ها و عکس گرفتن با هدیه تهرانی و... تبلیغ موسیقی و دادن فتوا به حلیت آن و پخش سی دی این سخنرانی در میان مردم و در همين راستا قابل بررسي است.
 
3. صرف هزینه‌هاي هنگفت در استان‌ها و شهرستان‌ها و دادن هدایای میلیونی به برخی افراد مؤثر درجهت فراهم کردن زمینه برای انتخابات مجلس نهم و ریاست جمهوری دهم. دستگاه قضایی باید از وی بخواهد که این پول‌ها و اعتبارات از کجا تأمین شده است؟
 
4. ارتباط با مرتاضان و جن‌گيران وی باید در دادگاه پاسخ دهد که افرادی مثل «ع.غفاری» که سال‌ها در ‌دولت مدعي اصلاحات، از نزدیکان آقایان «ی» و مهاجرانی و... بوده است، امروز در دفتر او چه مي‌کرده‌اند؟ و چه کسی چنین فردی را برای همکاری فراخوانده است؟ ارتباط با شبکه جن‌گیران در راستای چه اهدافی صورت پذیرفته است؟ دستگاه قضایی و دستگاه‌هاي اطلاعاتی مي‌توانند اسناد و مدارک آن را در اختیار افکار عمومی قرار دهند تا وي نتواند با مظلوم نمایی آن را منکر شو‌د.
 
5. دورويي و فريب افکار عمومي رحیم مشایی با نفوذ در جریان اصول‌گرایی و ‌مناصب مهم نظام، همواره تلاش کرده است از خود چهره‌ای مومن و انقلابی و ولایی ارائه دهد. او با شعار اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و... در ابتدای سخنرانی‌هایش و دائم‌الذکر بودن و قرائت قرآن و...‌، خود را یک فرد برجسته و با سخنرانی‌هاي مستمر درباره دین و اخلاق، خود را یک نظریه‌پرداز متخصص جلوه داده و در این قالب، با ارائه نظریات فاسد و واضح البطلان، گمراهی عده‌اي را موجب شده است. گذشته از نظراتی که وی در فروع دین درباره حلّیت موسیقی و... داده، درباره مسائل اساسي اسلام هم نظرات تأسف‌انگيزي مطرح مي‌کند. برای نمونه کافی است
 
به متن پیاده شده فیلم سخنرانی‌اش در دوران میراث فرهنگی که در اختیار هفته نامه پرتو مي‌باشد توجه کنید: "دوره اسلام‌گرایی هم به پایان رسیده است. معنایش این نیست که اسلام‌گرایی وجود ندارد یا رو به نضج نیست. نه، دوره‌اش تمام شده. وگرنه الان دوره اسب‌سواری تمام شده اما اسب هست سوارش هم هست. داره دوره ماشین سواری هم تمام مي‌شه اما ماشین هم هست سوارش هم هست. اشتباه برداشت نشه معناش اینه که روند توسعه در دنیا به این سمتي میره که – ان الدین عند الله الاسلام هیچ تردیدی توش نیست- اما روند تحولات این نیست که بشریت مسلمان بشود تا به حقانیت برسد. این دوره رو به پایان است؛ تمام نشده رو به پایان است. بشر سرعتش بالا رفته، فهمش تیز شده، به یک حقایقی می‌رسه که اونا لازم نیست از دوره پوسته اسلام طی کند؛ یعنی داره به یک عصاره اصلی می‌رسه که اون عصاره اصلی یک فهم بزرگی درش اتفاق مي‌افتد که مي‌فهمد که برای آن نظام بسیار بزرگ ...–"
 
وی سپس جریان اسلام خواهی را به نظم نوین جهانی طر ح شده از سوی آمریکا تشبیه مي‌کند و مي‌افزاید:" نظم نوین یادتونه؟، نظم نوین جهانی چقدر مي‌شنیدیم؟ چقدر الان مي‌شنویم؟ اصلاً کسی دیگه از نظم نوین جهانی حرف می‌زنه؟ نه راستی مي‌شنوید؟ داشت برای سال‌هاي آینده از نظم نوین جهانی حرف می‌زد. حالا همه فراموش کردند نظم نوین جهانی را برای این‌که تحولات آن قدر سریع است که دیگر نمي‌فهمد دارد چه اتفاقی {می افتد}....." به‌راستی آیا چنین فردی با این اعتقاد نسبت به اسلام، مي‌تواند مدعی انتظار براي امام زمان و ولایت آن حضرت و پیروی از ولایت فقیه باشد؟‌ آیا این همان جریان شبه ماسونی نیست که آیت ا... مصباح درباره ‌شکل‌گیری مجدد آن هشدار داده است؟ برای محاکمه مشایی همین یک فراز از سخنانش کافی است.
 
6. ضربه زدن به گفتمان عدالت و ايجاد روحيه بدبيني و نوميدي در مردم یکی دیگر از اتهام‌هاي مشایی، ضربه زدن به گفتمان عدالت و ایجاد روح بدبینی و نومیدی در مردم و مصادره ریاست جمهوری به نفع خود و جریان انحرافی است. مردم پس از این که در یک دوران نسبتا طولانی حاکمیت کارگزاران و مدعیان اصلاحات سرخورده و ناامید شده بودند، با شعارهای زیبای مبارزه با فساد و ضرورت تحقق عدالت و شعارهای اسلام‌خواهی به نامزدی که این شعارها را در تابلوی ستاد‌هاي انتخاباتی‌اش قرار داده بود رای دادند و دکتر احمدی‌نژاد را بر کرسی ریاست جمهوری نشاندند تا این شعارها را عملیاتی سازد. خوشبختانه رئیس جمهور توانست در مدت کوتاهی گام‌هاي بلندی در اين راستا بردارد و مردم را نسبت به رأي خود خشنود و به آینده امیدوار سازد. ولی با نفوذ این فرد در ریاست جمهوری، ملاک گزینش در پست‌هاي حساس دولتی، نزدیکی به رحیم مشایی قرار گرفت و هرکس منتقد وی بود، از پست خود عزل مي‌شد، هر چند برادر رئیس جمهور (داوود احمدی نژاد) باشد. رحیمی و بقایی روز به‌ روز بر پست‌هاي حساس‌تری تکیه مي‌زنند و مشایی 18 پست مهم را در اختیار مي‌گیرد. احمدزاده -استاندار33ساله فارس- به یمن خوش خدمتی در جمع آوری امضا به نفع مشایی، به رياست میراث فرهنگی مي‌رسد؛ ولی متکی، محصولی، فتاح، میرکاظمی، محرابیان و... از دولت کنار گذاشته مي‌شوند. شعار عدالت محوری و مبارزه با باندهای مخوف فساد به تدریج رنگ مي‌بازد و افرادی در کنار دست رئیس جمهور متهم به فساد‌هاي سنگین مالی مي‌شوند که طی برخی اسناد منتشره، لیدر جریان انحرافی نیز در آن دست دارد. شعار اسلام‌خواهی جای خود را به ملی‌گرایی و اومانیزم و تجلیل از کوروش و منشور وی و برگزاری جشن نوروز، پررنگ‌تر از تجلیل روز تولد پیامبر و علی (ع) و اعیاد فطر و غدیر شد! برخي مفسدان اقتصادی که روزی رئیس جمهور وعده افشای اسامی آن‌ها را داده بود، پناه‌گاهي امن یافتند و با تأییدات این‌گونه افراد، فرصت‌هاي جدیدی پیدا کردند! به عنوان نمونه آقای العقیلی که رئیس جمهور در سال 84 در ساوجبلاغ نام او را افشا کرد، در سال 86 از سوی آقای مشایی به وزیر اقتصاد سفارش مي‌شود!
 
 7. و.......... به‌راستی آیا اين‌ها اتهام‌هاي اندکي است؟

تصــاویـر/ اجــرای طـرح امنيـت اجتمـــاعــي

«طرح ارتقای امنیت اجتماعی» در راستای مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی توسط نيروي انتظامي در حال اجرا مي‌باشد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
منبع: ایرنا

حاجی گفت یک دلبر قرمز بفرستید

تعداد مجروحین بالا رفته بود.فرمانده از میان گرد و غبار انفجار ها دوید طرفم و گفت : سریع بی سیم بزن عقب . بگو یک آمبولانس بفرستند مجروحین را ببرد!
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، آنچه خواهید خواند خاطره ای است از یک رزمنده که علی رغم آنکه در لحظات سخت جنگ این اتفاق برایش افتاده اما بعد از سالها از آن به شیرینی یاد می کند.
تعداد مجروحین بالا رفته بود.فرمانده از میان گرد و غبار انفجار ها دوید طرفم و گفت : " سریع بی سیم بزن عقب . بگو یک آمبولانس بفرستند مجروحین را ببرد! " شستی گوشی رابی سیم را فشار دادم. به خاطر اینکه پیام لو نرود و عراقیها از خواسته مان سر در نیاورندپشت بی سیم باید با کد حرف می زدیم. گفتم :" حیدر حیدر رشید " چند لحظه صدای فش فش به گوشم رسید . بعد صدای کسی آمد :
- رشید بگوشم.
- رشید جان حاجی گفت یک دلبر قرمز بفرستید!
-هه هه دلبر قرمز دیگه چیه ؟
-شما کی هستی ؟ پس رشید کجاست ؟
- رشید چهار چرخش رفته هوا . من در خدمتم.
-اخوی مگه برگه کد نداری؟
- برگه کد دیگه چیه؟ بگو ببینم چی می خوای؟
دبدم عجب گرفتاری شده ام. از یک طرف باید با رمز حرف می زدم از طرف دیگر با یک آدم شوت طرف شده بودم .
- رشید جان از همانها که چرخ دارند!
- چه می گویی ؟ درست حرف بزن ببینم چه می خواهی ؟
- بابا از همانها که سفیده.
- هه هه نکنه ترب می خوای.
- بی مزه! بابا از همانها که رو سقفش یک چراغ قرمز داره.
- د ِ لا مصب زودتر بگو که آمبولانس می خوای!
کارد می زدند خونم در نمی آمد. هر چه بد و بیراه بود به آدم پشت بی سیم گفتم.

راوی: داوود امیریان

جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه: مشایی معتقد بود که در 14خرداد شهید می‌شود


مشایی، چند روز قبل از مراسم سالروز ارتحال امام(ره)، بیان داشت که اتفاقی در چهارده و پانزده خرداد روی خواهد داد که دهان منتقدین بسته می‌شود. منظور وی این بود که در چهارده خرداد شهید می‌شود و روحش عروج پیدا خواهد کرد و در پانزده خرداد نیز امام زمان(عج) ظهور می‌کند.
به گزارش مشرق ،حجت الاسلام ذوالنور،جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، عصر روز گذشته در همایش «بصیرت و جهاد علمی» ابعاد جدید و ناپیدایی را از فعالیت‌های پشت‌پرده و تفکرات جریان انحرافی افشاء کرد. مهمترین بخش های این سخنرانی به نقل از مرکز خبر حوزه به این شرح است:

*همۀ بستگان نزدیک رییس جمهور مخالف ارتباط وی با مشایی هستند، حتی مادر ایشان گفت که شما را عاق می‌کنم، اما آقای احمدی‌ن‍ژاد با این وجود بر حفظ جایگاه مشایی تأکید می‌کند.


* خطر جریان انحرافی حتی از خطر اصلاح‌طلبان بیشتر است. اصلاح‌طلبان، جریان سکولاری بودند که دین را ناتوان در ادارۀ جامعه می‌دیدند، اما افرادی که در این جریان مفسد اقتصادی و سیاسی داخل هستند، با نقاب دین و اهتمام به مهدویت و ولایت فقیه درصدد انحراف انقلابند.

*آیت‌الله مصباح یزدی خطر این موضوع را در طول تاریخ بی‌سابقه و همان جریان فراماسونری می‌داند و بیان می‌کند که امیدی به بازگشت این افراد ندارم.


*حجتیه ها، معتقدند که در زمان غیبت هیچ عَلَم حکومتی نمی‌تواند برافراشته شود، ولی این جریان، همۀ انحرافات فرقۀ حجتیه را در خود دارد و از طرفی نیز محکم به کانون قدرت و ثروت چسبیده است.

* در دورۀ هشت سالۀ اصلاحات، هیچ چیزی از اسلام ندیدیم؛ چرا که جریان سکولاری و لیبرالی بودند که با اعتقاد به عدم صلاحیت دین در ادارۀ جامعه وارد عرصۀ قدرت شده بودند، اما جریان فعلی با نقاب دین، دین را می‌کوبند و در درون خود اقتصادی، فساد سیاسی، وابستگی به بیگانه و... را دارند.

* جریان انحرافی معتقد است که در آخرالزمان، غیبت کبری به غیبت صغری تبدیل می‌شود و در این نوع از غیبت، افرادی می‌توانند با امام زمان(عج) ارتباط داشته باشند. آقای احمدی‌نژاد فکر می‌کند که مشایی با امام زمان(عج) ارتباط دارد.

* در یکی از جلسات هیئت دولت آقای صفار هرندی به آقای احمدی‌ن‍ژاد گفت که رهبری با این موضوع مخالف هستند، اما آقای احمدی‌نژاد در جواب می‌گوید که "حکم است، باید انجام شود". آیا از این گفته، غیر این برداشت می‌شود که ایشان فکر می‌کند توسط رابطی با امام زمان(عج) ارتباط دارد؟

*این جریان، با این که به ظاهر معتقد به نیابت ولایت فقیه از امام زمان(عج) است، اما در باطن فکر می‌کند که با وجود امام عصر(عج) دیگر نیازی به اطاعت از ولایت فقیه نیست.

* دولت جمهوری اسلامی ایران، در اوضاع کنونی جهان عرب، تلاش می‌کند که ارتباط خود را با دولت‌های عربی گسترش دهد! دعوت از عبدالله دوم، پادشاه اردن و علی‌ عبدالله صالح، پادشاه یمن به ایران را چگونه باید توجیه کرد؟

*گفته می‌شود که به خاطر این‌که دولت، وجود دو عبدالله را در رأس حکومت کشورهای عربی را از علائم ظهور می‌داند از سران این دو کشور دعوت به حضور در ایران کرده است.


* آقای رئیس جمهور در بیاناتی از علی عبدالله صالح تمجید می‌کند که "شما نام سه امام و پیامبر را در نامت داری"!

* این جریان اعتقاد داشت که عبدالله دوم، پادشاه اردن، همان سفیانی در علائم ظهور امام زمان(عج) است، به همین علت می‌خواست که در هنگام مسافرت وی به ایران، او را در آبگرم سرعین حاضر کنند تا علائمی که بر کمر و کتف سفیانی در روایات وارد شده است را بر روی بدن پادشاه ملاحظه نمایند.

*آقای مشایی، چند روز قبل از مراسم سالروز ارتحال امام(ره)، بیان داشت که اتفاقی در چهارده و پانزده خرداد روی خواهد داد که دهان منتقدین بسته می‌شود. منظور وی این بود که در چهارده خرداد شهید می‌شود و روحش عروج پیدا خواهد کرد و در پانزده خرداد نیز امام زمان(عج) ظهور می‌کند.

* بعد از این اظهارات، برخی از افراد این جریان، سخت به دنبال ویزای عربستان بودند تا در روزی که ادعا می‌شد ظهور امام زمان(عج) است، در مکه کنار آن حضرت باشند.

* اگر گفته می‌شود که احمدی‌ن‍ژاد دچار سحر و جادو شده است، به معنای این نیست که او اختیاری از خود ندارد، بلکه از برخی پیشگویی‌هایی که مشایی به نقل از پیشگویانی انجام می‌داد، به این نتیجه رسید که این آقا رابط اما زمان(عج) است.

* از اصرارهای سه‌سالۀ این دولت این بود که سال جدید و عید نوروز را در کنار سران کشورهای فارسی‌زبان و برخی از سران عربی در کنار تخت جمشید شروع کنند که هر سال با مخالفت دفتر مقام معظم رهبری روبه‌رو شدند و هدف آنها به سرانجام نرسید.

* به سازمان حج و زیارت گفتند که از روزهای سکونت زائرین در عتبات عالیات کم کنید تا روزی هم به بازدید از مدائن و تیسفون بغداد اختصاص یابد!

* آقای احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی به بنده گفت که برای مقابله با بدحجابی در جامعه، شخص آقای احمدی‌نژاد جلوی ما را می‌گیرد و نمی‌گذارد تا با فساد مقابله کنیم.

* سردسته‌ جریان انحرافی نیاز به حضور ۱۵۰ نماینده در مجلس شورای اسلامی دارد، او می‌دانست که یکی از مهم‌ترین موانعش وزارت اطلاعات است؛ از این رو می‌خواست وزیر اطلاعات را کنار گذاشته و شخص رییس جمهور عهده‌دار سرپرستی آن شود، تا بتواند بهره کافی را از این مسئله ببرد. آقای احمدی نژاد فکر می‌کرد که مقام معظم رهبری ناگزیر به پذیرفتن استعفای ایشان یا قبول مشایی به عنوان معاون اول است و احتمال نمی‌داد که رهبری با درایت و مثل کوه، محکم در مقابل این درخواست بایستد.

* رییس جمهور در نهایت به خاطر استیضاح نشدن در مجلس، به اجبار تن به برگشت [از قهر ۱۱روزه] داد؛ زیرا اگر قرار به استیضاح آقای احمدی‌نژاد بود، وی، بالاترین رأی عدم صلاحیت سیاسی در تاریخ را از مجلس شورای اسلامی می‌گرفت.