تصاویر/ ژنرالی از لشکریان امام حسن(ع)

در عملیات « الی بیت المقدس» چند روز قبل از آزادی خرمشهر ، هنگامی که حمید با بولدوزر مشغول احداث خاکریز بود ، مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و مجروح شد که البته پس از چند ساعت با بدن مجروح دوباره به خط مقدم نبرد بازگشت.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، حمید شمایلی به تاریخ 27 بهمن 1342 در بهبهان متولد شد. اواخر سال 1356 که اندک اندک شعله های انقلاب اسلامی از زیر خاکستر زبانه می کشید، حمید مشغول تحصیل در دوم راهنمائی بود اما مانند بسیاری از همسالان خود، در تجمعات انقلابی و تظاهرات ها شرکت کرده و افتخار حضور در تظاهرات خونینِ ماه  رمضان را که رژیم طاغوت برای اولین بار در بهبهان ، دست خود را به خون مردم رنگین نمود، در کارنامه خود ثبت نمود.
با پیروزی انقلاب اسلامی و همزمان با آغاز فعالیت های جهاد سازندگی حمید به این نهاد برخاسته از متن انقلاب پیوست. حمید پشت نیمکت های کلاس دوم دبیرستان نشسته بود که جنگ تحمیلی شروع شد .علی رغم مراجعات مکرر حمید به پایگاه های بسیج ، برای اعزام به جبهه ، به دلیل حضور دو برادر بزرگش در میادین نبرد ، از اعزام او ممانعت به عمل می آمد. با این حال حمید به ترفندی ، خود را به سپاه سوسنگرد رساند و مدتی را در کنار مدافعان این شهر به نبرد با متجاوزان بعثی پرداخت.او پس از بازگشت از جبهه به تحصیل خود در مقطع سوم دبیرستان ادامه داد.
پس از عملیات ثامن الائمه(ع) حمید به آبادان رفت و به واحد مهندسی رزمی جهاد استان فارس ملحق شد. این جوان ، در کسوت سنگر سازان بی سنگر ، در عملیات طریق القدس حضوری فعال داشت و زیر سنگین ترین آتش دشمن به کار احداث خاکریز و جاده مشغول بود و پس از آن نیز در عملیات فتح المبین به وظایف جهادی خود عمل نمود.
در عملیات « الی بیت المقدس» چند روز قبل از آزادی خرمشهر ، هنگامی که حمید با بولدوزر مشغول احداث خاکریز بود ، مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و مجروح شد که البته پس از چند ساعت با بدن مجروح دوباره به خط مقدم نبرد بازگشت.
پس از شرکت در عملیات رمضان ، حمید، خرقه ی سبز پاسداری از انقلاب اسلامی را بر تن نمود و در فروردین ماه 1362 به عضویت واحد مهندسی رزمی تیپ 15 امام حسن مجتبی(ع) درآمد و به فاصله کوتاهی، به «معاونت واحد مهندسی رزمی تیپ 15 امام حسن مجتبی(ع) »منصوب گردید.هر زمان مأموریت و کاری به او محول می شد با وجود مشکلات و کمبودهای موجود نه نمی گفت و با توکل بر خداوند متعال کارش را شروع می نمود.
سرانجام در روز جمعه ، دهم فروردین ماه سال 1363 ،در منطقه عملیاتی جزیره مجنون شمالی ، پس از ادای فریضه نماز ظهر و عصر ، همراه برادران همرزمش بهروزی،اندامی،موسویون،آبرومند و حاج عبدالخالق اولادی ، مورد اصابت راکت های صدامیان قرار گرفت و بال در بال ملائک گشود.
روحمان با یادش شاد 


شهید حمید شمایلی ، معاون مهندسی رزمی تیپ امام حسن(صلوات الله علیه)


شهید حمید شمایلی ، معاون مهندسی رزمی تیپ امام حسن(صلوات الله علیه)

شهید حمید شمایلی ، در جمع تظاهر کنندگان بهبهانی(با مشت گره کرده)

شهید حمید شمایلی ، اولین ماه های پس از پیروزی انقلاب اسلامی


شهید حمید شمایلی(با لباس سفید) و برادر بزرگش شهید حبیب الله شمایلی (نفر اول از چپ)

شهید حمید شمایلی در کنار پدر و اقوام
شهید حمید شمایلی ، در نخستین روزهای پیوستن به جهاد سازندگی

شهید حمید شمایلی ، در نخستین روزهای پیوستن به جهاد سازندگی


شهید حمید شمایلی در گرماگرم نبرد برای آزادی خونین شهر (در حال شلیم آرپی جی)


حمید شمایلی پس از مجروح شدن در عملیات «الی بیت المقدس»


 شهید حمید شمایلی هنگام کمک به انتقال اسرای بعثی در عملیات «الی بیت المقدس»


شهید حمید شمایلی در مقابل مسجد جامع خرمشهر ، پس از پایان عملیات «الی بیت المقدس»


شهید حمید شمایلی ، معاون مهندسی رزمی تیپ امام حسن(صلوات الله علیه)

شهید حمید شمایلی در جمع همرزمان جهادگرش


شهید حمید شمایلی و عکس یادگاری با موشک عراقی ساخت شوروی

شهید حمید شمایلی(نفر دوم از راست)
شهید حمید شمایلی ، معاون مهندسی رزمی تیپ امام حسن(صلوات الله علیه)


شهید حمید شمایلی در جمع همرزمان

شهید حمید شمایلی ، معاون مهندسی رزمی تیپ امام حسن(صلوات الله علیه)

شهید حمید شمایلی در مهندسی رزمی در تیپ امام حسن(صلوات الله علیه) (نفر دوم از چپ)


شهید حمید شمایلی  (نفر دوم از چپ)

پاسدار شهید حمید شمایلی ، معاون مهندسی رزمی تیپ امام حسن(صلوات الله علیه)


شهید حمید شمایلی در کنار شهید ناشناخته


شهید حمید شمایلی (نفر سوم از راست)


برادران شهید شمایلی ؛ حاج حبیب الله (جانشین فرماندهی لشکر 7 ولی عصر(صلوات الله علیه) و
حمید معاون مهندسی رزمی تیپ امام حسن(صلوات الله علیه)

شهید حمید شمایلی ، معاون مهندسی رزمی تیپ امام حسن(صلوات الله علیه)

مقتل شهید حمید شمایلی در جزایر مجنون شمالی


تربت پاک برادران شهید شمایلی در گلزار شهدای بهبهان

سلام بر آنان در روزی که زاده شدند ،
 سلام بر آنان در روزی که به دیدار خالق خود شتافتند

و سلام بر آنان در روزی که دیگر بار زنده برانگیخته خواهند شد



مردی که سر خم نکرد تا حقش را گرفت+عکس

می گفت: حاجی! جایی سراغ داری در میدان جنگ، پشت خاکریز، من سرم را خم کرده باشم؟ جایی سراغ داری که وقتی توپی، گلوله ای میخورد و همه تان می نشستید زمین، من جایی نشسته باشم؟

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، شهید محمد حسن نظرنژاد به سال 1325 در  روستای «بوته مرده» در حومه مشهد متولد شد.43 سال بعد ، زمانی که جنگ 8 ساله میان ایران و رژیم یعثی حاکم بر عراق به پایان رسید، محمد حسین که در میادین نبرد به «بابا نظر» معروف شده بود ، تقریبا از تمامی عملیات های سال های دفاع مقدس یادگاری در پیکر خود داشت . به طوری که برابر نظریه متخصصین رادیو گرافی در عکسبرداری های مختلف بیش از 108 تیرو ترکش بزرگ و کوچک در بدن او مشاهده می شد و مطابق نظر کمیسیون پزشکی ، دارای بیش از 92 در صد مجروحیت بود . مقدر اما این بود که «بابا نظر» 8 سال دیگر ، دنیای خاکی را تحمل کند ..

آنچه خواهید خواند روایتی است کوتاه اما خواندنی از آن شهید عزیز:

روحمان با یادش شاد

روز پنجم مرداد 1375، در منزل شهید نظر نزاد در تهران، جلسه ای استثنایی داشتیم. سهنفر بودیم. من، سردار حسین موسوی و شهید نظر نژاد.

 ایشان در مقطعی از جلسه حال عجیبی پیدا کرد در اتاق قدم میزد و زار زار به پهنای صورت، اشک می ریخت. می گفت: حاجی!  جایی سراغ داری در میدان جنگ، پشت خاکریز،  من سرم را خم کرده باشم؟ جایی سراغ داری که وقتی توپی، گلوله ای میخورد و همه تان می نشستید زمین،  من جایی نشسته باشم؟ حاجی! تو را به خدا جایی در میدان جنگ دیدی که ترس بر من غلبه کند؟

گفتم نه.

 

 گفت: امروز من درد و دلم با خداست

و دستاش رو به سمت آسمان گرفت:

 

من که اینگونه همه چیزم رو برای تو گذاشتم، حقم شهادت نیست؟!

36درست  ساعت بعد ، در اشنویه ، بابا نظر حقش را از خدا گرفت.


راوی: فرمانده سابق لشکر 5 نصر




شهید محمد حسن نظرنژاد


                                                                   شهید محمد حسن نظرنژاد(نفر اول از چپ)


شهید محمد حسن نظرنژاد و آقا زاده هایش


شهید محمد حسن نظرنژاد







سفری که ابدی شد + تصاویر

شهید قاسمی با تاملی گفت: آمدم خبر بدم صنعتکاران با ترابیان رفتند مسافرت و امشب نمی آیند خانه.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، بین همه بچه های رزمنده نیروهای تخریب همیشه تودار تر و سر به زیر تر و مظلوم تر بودند. تخریب آدم خودش را می خواهد چرا که موقع عمل وارد دنیایی می شوی که تنها تو می مانی و خدایی که نظاره گر خواهد بود. دنیایی که بیشتر مرگ همپایت می شود تا زندگی! بازی با مرگ تنها کار مردانی است که زهد و تقوا کار یومیه شان است. 

آنچه خواهید خواند روایتی از زندگی شهید صاحب صنعتکاران است به روایت همسرشان خانم زهرا میرعبدالهی. شهید صنعتکاران از تخریب چی های برجسته ای بودند که سال ۶۵ بر اثر انفجار به لقای معبود خویش شتافته و شهادت اجری بود برای جهادش.

شهید صاحب صنعتکاران، سمت راست تصویر

***زمانی که شهید صنعتکاران فهمید من بار دارم خیلی خوشحال شد. یک روز به من گفت: خانم! من می دونم بچه ما پسره. اگر پسر شد من اسمش را انتخاب می کنم اما اگر دختر بود شما برایش اسم بگذار. گفتم خوب شما دوست داری چه اسمی بگذاری؟ شهید صنعتکاران گفت: من دوست دارم یا نام پیامبر(ص) باشه و یا از القاب ایشان.

من چون اسم برادرم هم محمد بود گفتم نه، این اسم تکراریه. البته این بهانه را آوردم تا اسمی که آن زمان ها رایج بود مثل یاسر و ایمان و … برای پسرمان انتخاب کنیم. صاحب به من گفت: اسمهای منتخب تو و خودم را روی کاغذ می نویسیم و می گذاریم لای قرآن هر کدام که باز شد همان اسم را انتخاب می کنیم. قبول کردم.

شهید صنعتکاران از نیروهای برجسته تخریب

اسامی را گذاشتیم لای قرآ و چند دفعه قرآن را باز کردیم اما هر بار نام احمد باز شد. من چون دلم می خواست اسم دلخواه خودم بشه گفتم حالا یکبار دیگه امتحان کنیم. شهید صنعتکاران اسامی را گذاشت داخل دستش و به من گفت: یکی را انتخاب کن. من برداشتم وقتی کاغذ را باز کردم باز احمد آمد. همان لحظه انگار که بداند فرزندش را نمی بیند، گفت: خانم پس چه من باشم چه نباشم اسم بچه مان اگر پسر بود همین احمد باشد.

وقتی پسرمان به دنیا آمد همه فامیل می پرسیدند اسمش را چه می گذارید؟ من جریان را برای همه گفتم که پدرش قبل از شهادت اسم احمد را انتخاب کرده بود.

پسرمان الان که بزرگ شده همیشه می گوید مامان چه اسم خوبی برایم انتخاب کردید. در واقع اسم احمد تنها یادگاری پسرم از پدرش است. چون هیچ وقت پدرش را ندیده و تنها تصویری از او دارد.

سرباز روح الله، صاحب صنعتکاران

*** صاحب برایم از شهادت زیاد صحبت می کرد. انگار می خواست من را آماده کند، می گفت فلان دوستم که شهید شد همسرش اینگونه برخورد کرد یا فلانی بعد از شهادت خانواده اش فلان کار را کردند اما من هیچ وقت فکر نمی کردم صاحب شهید شود. نمی توانستم خودم را بگذارم جای زنانی که همسرشان شهید شده.

شهید صنعتکاران، نفر آخر در صف همرزمان

***دو سه روز قبل از شهادت شهید صنعتکاران ایشان با شهید قاسمی و شهید ترابیان که هر سه هم از دوستان صمیمی بودند ماموریتی برایشان پیش آمد که رفتند غرب. ماموریتشان آن قدر خطرناک و با اهمیت بوده که دوستانشان نذر می کنند این سه نفر سالم برگردند. من چون نمی دانستم نگران هم نبودم. شب جمعه اش مادرم سیسمونی من را آورد و جمعه صبح هم صاحب از ماموریت برگشت. من همان شب خواب دیدم صدایی سه مرتبه به من گفت: شوهرت شهید شد! در همان عالم رویا می دانستم که همسرم تازه از ماموریت برگشته و گفتم اشتباه می کنید شوهرم امروز آمده و زنده است. اما آن صدا دوباره گفت: چرا، شوهرت شهید شد. هراسان از خواب پریدم اما به شهید صنعتکاران نگفتم چه خوابی دیدم ولی خیلی نگران بودم.

فردای آن روز دلشوره داشتم. صبح که می خواست برود احساس کردم چقدر چهره اش نورانی و زیبا شده و با خودم گفتم لابد به خاطر حمام کردن است. درست سه شب بعد از خوابم صاحب به شهادت رسید.

سرباز روح الله، صاحب صنعتکاران

***شهید صنعتکاران روز دوم ماه رمضان شهید شد. یادم هست شب اول به من گفت: خانم اگر می خوایی بیا بریم منزل مادرت سر بزنیم. گفتم: نه شما تازه افطار کردی و خسته ای. گفت: نه اگر دوست داری بیا بریم. موتور داشتیم و با همان رفتیم خانه مادرم. فردا صبحش نماز را در مسجد مسلم ابن عقیل نزدیک منزل مادرم خوانده بود و به پدرم می گوید می روم نان بخرم، دوست ندارم زهرا خانم برود در صف بایستد. پدرم می گوید شما برو سر کار من برادرش را می فرستم نان بخرد ببرد منزلتان. پول نان آن روز را هم صاحب به پدرم می دهد. برادرم نان آورد که همان شد افطار مهمانهایی که برای شهادت صاحب آمدند خانه ما.

سرباز روح الله، صاحب صنعتکاران

***شهید قاسمی با یکی دیگر از دوستان همسرم غروب بود آمدند منزل ما. خدابیامرز شهید قاسمی چهره سفیدی داشتد که من آن لحظه دیدم انگار ایشان کبود و سیاه شده بود. با تاملی گفت: آمدم خبر بدم صنعتکاران با ترابیان رفتند مسافرت و امشب نمی آیند خانه. من اینقدر از درون آشفته بودم که حس می کردم دیگر همسرم را نمی بینم.

به شهید قاسمی گفتم غیرممکنه! صاحب هر وقت قرار بود شب نیاید هر طور شده خودش به من زنگ می زد. ایشان گفت: این ماموریتشان اینقدر فوری بود که وقت نکردند به شما خبر بدهند. همان روز صبح به مناسبت دوم ماه منزل مادرم روضه بود و من به خاطر آشفتگی خوابی که دیده بودم خیلی گریه کردم. انگار زمینه داشت برایم کم کم آماده می شد. شب در رختخواب یواش یواش گریه می کردم و به خودم دلداری می دادم که حتما شهید قاسمی راست گفته و همسرم رفته ماموریت. اما باز قلبم می گفت نه حتما اتفاقی افتاده. یا ترور شده یا تصادف کرده. تا صبح فکر و خیال کردم.

سرباز روح الله، صاحب صنعتکاران

صبح که شد زنگ زدم به تلفن مستقیمش. با شهید قاسمی و شهید ترابیان در یک اتاق کار می کردند. هر چه تماس می گرفتم کسی جواب نمی داد، با خودم گفتم خب آنها رفتند مسافرت پس چرا آقای قاسمی گوشی را بر نمی دارد؟ حالا نگو اون بنده خدا دنبال کار شهادت دوستانش بوده.

همان روز یکی دیگر از دوستان شهید صنعتکاران می رود مغازه پدرم و خبر شهادت را می دهد.

شهید صنعتکاران با لباس آبی در عکس مشاهده می شود

***وقتی فهمیدم خدا واقعا به من صبر داد. مادرم خیلی خودش را می زد. من دست های مادرم را گرفته بودم و سعی می کردم آرامش کنم. خواهرم می گفت من در آن وضعیت می گفتم چرا زهرا که این مصیبت سرش آمده اینقدر آرام است؟! صبری که خدا به من داده بود به اطرافیانم نداده بود. البته خیلی خیلی برایم سخت بود. ماه آخر بارداری بودم و فرزند اولم بود. هر خانمی دوست دارد در آن شرایط کنار همسرش باشد. فقط زمانی که کسی در خانه نبود گریه می کردم.

شهید صاحب صنعتکاران از نیروهای برجسته تخریب، سمت چپ تصویر

***شهید صنعتکاران و شهید ترابیان در پادگان امام حسین(ع) مشغول تست مواد بودند که بر اثر انفجار به شهادت می رسند. وقتی من ساعتش را دیدم روی یک ربع به یک ایستاده بود. البته دقیق جریان شهادت را نمی دانم اما با توجه به بارداری ام اصرار کردم که حتما باید جنازه ایشان را بینم چون ممکنه هیچ وقت باور نکنم. از کمر به بالا قابل شناسایی نبود و انفجار باعث شده بود کاملا صورتشان متلاشی شود. بهت زده فقط نگاهش کردم اما در دل می گفتم این چیزی بود که خودش آرزوی به دست آوردنش را داشت. خدا به قدری به من آرامش داده بود که خودم باور نمی کردم.

شهید صنعتکاران در جمع همرزمان

***وقتی احمد به دنیا آمد قبل از اذان صبح بود. دکترم به من گفت در اتاق بمان من بروم سحری بخورم و دوباره بیایم ببینمت. در ان لحظات من در اتاق تنها بودم، ناگهان خوفی من را گرفت. چند لحظه بعد احساس می کردم شهید دور تختم می چرخد و همه استرس ها از من دور شد.

محل شهادت شهید صنعتکاران

***یکبار خوابش را که دیدم یادم بود که همسرم شهید شده و من زایمان داشتم. در خواب برایش تعریف کردم که آقا شما رفتی و من در آن لحظات تنها بودم و خیلی بهم سخت گذشت. صاحب برگشت به من گفت من در تمام آن لحظات کنارت بودم. گفتم این دنیا را نمی خواهم از آن دنیا بگو. یادم هست خیلی برایم از عالم برزخ و آخرت گفت اما وقتی بیدار شدم تنها یک جمله به خاطرم مانده بود که شهید صنعتکاران به من گفت: شما در این راهی که می روی از آتش جهنم به دور هستی. به ایشان گفتم من نمی توانم تنهایی فرزندمان را تربیت کنم که ایشان گفت: خدا کمکت می کند.




خواندن نماز بر پیکر شهید صاحب صنعتکاران

***وقتی تنها می رفتم جایی برایم سخت بود. یکبار که رفته بودم نماز جمعه و احمد را بغل کرده بودم خیلی خسته شدم. رسیدم به جایی که قبل از ان با صاحب قرار می گذاشتیم بعد از نماز همدیگر را آنجا ببینیم. با دیدن آنجا خیلی ناراحت شدم. به خودم گفتم اگر شهید صنعتکاران بود الان اینجا می ایستاد و بچه را از من می گرفت و به من خسته نباشید می گفت، من هم خستگیم در می رفت. در همین افکار بودم که دیدم عمویم همانجا ایستاده و همان چیزهایی که در ذهنم بود عمویم انجام داد.




محل شهادت شهید صنعتکاران

***یکبار نمی دانم به چه مناسبتی سپاه به ما سکه هدیه داده بود. شهید صنعتکاران به شوخی سکه را داد به من، گفت: بیا زهرا خانم این هم اولین سکه مهریه شما. سر همین قضیه کلی با هم خندیدم.


***بعد از شهادت صاحب شهید قاسمی خیلی به ما لطف داشت. ایشان همیشه به ما سر می زد. تابستان در آن هوای گرم ایشان با موتور خانواده اش را بر می داشت و می آمد منزل ما. بعد از شهادت ایشان که رفتم منزلشان دیدم چه مسافت طولانی را با سختی طی می کردند تا به ما سر بزنند. هر وقت هم منزل دوستان دیگر دعوت می شدیم شهید قاسمی می آمد و من و احمد را هم می برد.




تشییع جنازه شهید صنعتکاران

***شهید قاسمی مرد بسیار خوبی بود. ایشان بسیار به صاحب ارادت داشت. بعد از مراسم همسرم ایشان آمد کنار ماشین و به من گفت: غصه نخورید! هر کاری داشتید من هستم. یادم می آید در مهمانی ها که گهگاه جلسات قران برپا می شد شهید قاسمی همیشه به یاد شهید صنعتکاران قرائت قرآن می کرد. خیلی به من دلداری می دادند. ایشان واقعا برایم مانند برادر بودند.


***صاحب معتقد بود زن نباید خیلی در خانه کار کند. گاهی لباس هایش را می شست و اتو می کرد. وقتی من می گفتم چرا نمی دی من بشورم می گفت: کار خانه وظیفه شما نیست.

گفتگو و تنظیم: اسدالله عطری

آخرین وصیت های یک ناشنوا + عکس

رفقا خندیدند، گفتند آره بابا ! نگهش داشتن واسه تو و... از این دست شوخی ها. واقعا کسی جدی اش نگرفت. می گویند ، عبدالمطلب که دید همه دارند می خندند، مثل همیشه ساکت شد و رفت توی لاک خودش.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، شهرستان «خرم بید» در 180 کیلومتری شمالِ شیراز قرار دارد و روستایی موسوم به «شهید آباد» از توابع این شهرستان می باشد. جوانی ناشنوا به نام «عبدالمطلب اکبری» زمانی در این روستا زندگی می کرد. می گویند این بنده خدا زمان جنگ مکانیک بود .ایشان پسر عمویی داشت به نام غلامرضا اکبری . می گویند غلامرضا که شهید شد، عبدالمطلب با تعدادی از همرزمان شهید به زیارت گلزار شهدا رفت و سر قبرپسرعمویش نشست ، بعد با زبون کرولالی خودش سعی کرد چیزی را حالی رفقایش کند .

رفقا گفتند: چی می گی بابا ؟! 

مثل همیشه ، زیاد محلش نذاشتند. عبدالمطلب اما اصرار داشت که منظورش را به بچه ها بفهماند. اما چون فهمیدن اشاره ها و سر و صداهای عبدالمطلب سخت بود ، بچه ها زیاد جدی نگرفتند. آخرش دید نمی فهمند ، بغل دست قبرِ غلامرضا ، روی خاک  با انگشتش یه دونه چارچوب قبر کشید و رویش نوشت : شهید عبدالمطلب اکبری .

بعد به ما نگاه کرد گفت و با همان زبان گنگش گفت : نگاه کنید!

رفقا خندیدند، گفتند آره بابا ! نگهش داشتن واسه تو و... از این دست شوخی ها. واقعا کسی جدی اش نگرفت. می گویند ، عبدالمطلب که دید همه دارند می خندند، مثل همیشه ساکت شد و رفت توی لاک خودش. سرش را انداخت پائین . نگاهی به نوشته های خاکی اش انداخت و با دست پاکشان کرد.

می گویند، عبدالمطلب ، فردای همان روز رفت به جبهه. حدود ده روز بعد هم جنازه اش برگشت. رفقا ، هیچ کدام در حال و هوایی نبودند که ده روز قبل را به خاطر بیاورند ، اما بعد از پایان مراسم خاکسپاری ، یواش یواش یادشان آمد. عبدالمطلب را درست همان جایی دفن کرده بودند که ده روز پیش با انگشت نشان داده بود.

این عکس شهید عبدالمطلب اکبری است:

و این هم وصیت نامه او:

بسم الله الرحمن الرحیم

بانام خدا ، یار ویاور روح خدا و یاری دهنده امت حزب الله و با درود بر مهدی موعود(عج) آخرین ستاره آسمان ولایت و امامت و با درود بر نائب بر حقش خمینی بت شکن و با سلام بر امت اسلامی ایران و با سلام بر شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی ایران

چند کلامی با زبان ناگویا و گوش ناشنوا به خدمت شما پدر و مادر و همسر و ملت شهیدپرور به عنوان وصیت تقدیم می دارم:

پدر،مادر و همسر عزیزم! در خانه همیشه مزاحم شما و سایر اعضا خانواده بوده ام اما همیشه قلبم برای اسلام و قرآن می تپید. همه شما می دیدید که در مراسم عزا،نوحه سرایی،سینه زنی،تشییع جنازه ها شرکت می کردم و همه وقت نمازم را در مسجد می خواندم تا این که امریکای جنایتکار جنگ آتش افروز صدامی را بر ما تحمیل کرد.باشروع جنگ تحمیلی همیشه در این فکر بودم که آیا می شود یک بار هم من به جبهه اعزام شوم تابالاخره بار اول به جبهه اعزام شدم و در عملیات رمضان شرکت کردم وبرگشتم و موفق هم شدم که بار دوم و به دنبالش تا به حال به طور کم و بیش و نسبی در جبهه در خدمت اسلام باشم.

اما شما ای پدر ومادر و همسرم! امیدوارم که بعداز شهادتم اشک نریزید و گریه زاری نکنید چون من پهلوی علی اکبر و حضرت قاسم می روم. گریه شما باعث خوشحالی دشمنان اسلام و امام خواهد بود.

از خواهرانم می خواهم که با رعایت حجاب اسلامی مشت محکمی بر دهان دشمنان اسلام بکوبند.

امیدوارم برادرم ابراهیم با خوب درس خواندنش بتواند یکی از یاران صدیق امام باشد.

پدر ومادرم محمد علی را با تربیت اسلامی بارآورند تا انشاءالله یار و غمخوار اسلام باشد. پدر،مادرو همسرم فقط می توانند با صبرشان یار انقلاب وامام باشند.

از ملت شهید پرور ایران می خواهم که امام راتنها نگذارد و تا قدرت دارند جبهه ها را یاری کنند.

خواهران و مادران با حجابشان و برادران با ایثار جان و مال خود اسلام وانقلاب را به همه جهان صادر کنند. پشتیبان روحانیت و امام و سپاه وسایر ارگان های انقلابی دیگر باشید وتوی دهن دشمنان این ها بزنید.

امیدوارم که شهادتم ،عبرتی باشد برای آن هایی که اهل مسجد و نماز نیستند و از مسجد و نماز می گریزند. آن هایی که بی خیالند و از جبهه وجنگ خبری ندارند،به جبهه نمی روند.اگر هم می روند جبهه را رها کرده ، فرار می کنند.امیدوارم که بعد از شهادت من دیگر آن ها آدم شوند وحرف امام که می فرماید: مسجد سنگر است سنگرها را حفظ کنید خوب وارد گوش آن ها شودو جبهه رفتن و چگونه جنگیدن را یاد بگیرند .در پایان از خدمت خانواده گرامی خود می خواهم که صبر را پیشه خود قرارا داده و زینب وار زندگی کند با حفظ حجاب و من را حلال کند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

عبدالمطلب اکبری

65/12/4



عکس/ صفحه اول شناسنامه شهیدبهشتی


تصاویر / ژنرالی که در «حلبچه» جاودانه شد

وي با شروع جنگ تحميلي در جبهه هاي جهاد اصغر حضور یافت و همزمان در دانشگاهِ نهضت روح الله ، مدارج جهاد اکبر را نیز طی کرد و سرانجام مدرکِ قبولی خود را با سرفرازی از خالق خویش دریافت نمود و در جریان بمباران شیمیایی شهر حلبچه ، بال در بال ملائک گشود.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ،خیرالله ، به سال 1338 در بهبهان متولد شد .انقلاب که به اوج خود رسید ، خیرالله به تازگی خدمت سربازی اش را تمام کرده بود. مثل اکثر هم سن و سالانش ، به جمع انقلابیون پیوست و در این مسیر سابقه دستگیری هم پیدا کرد.
انقلاب اسلامی که پیروز شد ، خیرالله لباس پاسداری از انقلاب پوشید و رو در روی اولین دشمنانِ انقلاب ، یعنی منافقین ایستاد و در این رویارویی جراحت سختی نیز برداشت.
وي با شروع جنگ تحميلي در جبهه هاي جهاد اصغر حضور یافت و همزمان در دانشگاهِ نهضت روح الله ، مدارج جهاد اکبر را نیز طی کرد و سرانجام مدرکِ قبولی خود را با سرفرازی از خالق خویش دریافت نمود و به تاریخ  26/12/66 بر اثر بمباران شیمیایی شهر حلبچه ، بال در بال ملائک گشود. حاج خیرالله صفری زاده در زمان شهادت مسئولیت حفاظت اطلاعات قرارگاه مقدم جنوب را بر عهده داشت .ثمره ی ازدواج این سردار پاک سرشت 3 فرزند بود.در سالگرد شهادتش ، یاد با یاد او ، دل های خود را منور می کنیم. روحمان با یادش شاد
هدیه به روح پاکش ، صلوات
شهید خیرالله صفری زاده


شهید خیرالله صفری زاده

شهید خیرالله صفری زاده

پاسدار شهید خیرالله صفری زاده

شهید خیرالله صفری زاده(نفر اول از راست)

شهید خیرالله صفری زاده


شهید خیرالله صفری زاده(ایستاده ، نفر سوم از چپ)

شهید خیرالله صفری زاده(نفر سمت چپ)

شهید خیرالله صفری زاده


شهید خیرالله صفری زاده (ایستاده ، نفر سوم از راست)

سردار شهید حاج خیرالله صفری زاده

شهید خیرالله صفری زاده(نفر اول از راست)

شهید خیرالله صفری زاده و یادگارش


شهید خیرالله صفری زاده (ایستاده ، نفر دوم از چپ)


پاسدار شهید خیرالله صفری زاده

شهید خیرالله صفری زاده (نفر اول از راست)


شهید خیرالله صفری زاده (نفر سوم از راست)

سردار شهید حاج خیرالله صفری زاده در کنار سردار شهید حبیب الله شمایلی

شهید خیرالله صفری زاده در کنار شهید علی هاشمی

شهید حاج خیرالله صفری زاده(نفر پنجم از راست) - شهید حاج حبیب الله شمایلی نیز در تصویر دیده می شود


پاسدار شهید حاج خیرالله صفری زاده - هورالعظیم


پاسدار شهید حاج خیرالله صفری زاده(نشسته ، نفر دوم از راست)

شهید حاج حاج خیرالله صفری زاده (نفر سمت راست)


پاسدار شهید حاج خیرالله صفری زاده در تشییع پیکر پاک سردار شهید مجید بقایی


سردار شهید حاج خیرالله صفری زاده


سردار شهید حاج خیرالله صفری زاده(یک ردیف مانده به آخر)


سردار شهید حاج خیرالله صفری زاده ، فرمانده حفاظت اطلاعات قرارگاه مقدم جنوب


سردار شهید حاج خیرالله صفری زاده، فرمانده حفاظت اطلاعات قرارگاه مقدم جنوب (سوار بر موتور)


تشییع پیکر پاک سردار شهید حاج خیرالله صفری زاده در اهواز


مرقد مطهر سردار شهید حاج خیرالله صفری زاده در گلزار شهدای بهبهان


سلام بر او در روزی که زاده شد
و در روزی که شهید شد
و در روزی که زنده برانگیخته خواهد شد

تصاویر منتشر نشده از فرمانده نیروی انتظامی

اسماعیل احمدی مقدم ، دارای مدرک دکترای مدیریت استراتژیک از دانشگاه عالی دفاع ملی است و سوابق درخشانی در طول سال های دفاع مقدس و پس از آن در جبهه های مختلف دفاع از نظام جمهوری اسلامی می باشد.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، اسماعیل احمدی مقدم ، به سال 1340 در تهران متولد شد. او از سال 1384 فرماندهی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی را بر عهده دارد. سردار اسماعیل احمدی مقدم ، دارای مدرک دکترای مدیریت استراتژیک از دانشگاه عالی دفاع ملی است و سوابق درخشانی در طول سال های دفاع مقدس و پس از آن در جبهه های مختلف دفاع از نظام جمهوری اسلامی می باشد. تصاویر زیر که برای نخستین بار توسط گروه جهاد و مقاومت مشرق منتشر می شود ، به سال های دفاع مقدس باز می گردد:


سردار اسماعیل احمدی مقدم(نفر اول از چپ) شهید غلامرضا صالحی نیز در تصویر دیده می شود(نفر دوم از چپ)




شهید محمود ایمانجانی (نفر اول از سمت راست)سردار اسماعیل احمدی مقدم - شهید غلامرضا آزادی نیز در تصویر دیده می شود(نفر دوم از چپ)


سردار اسماعیل احمدی مقدم(نفر دوم از راست) شهید غلامرضا صالحی نیز در تصویر دیده می شود(نفر اول از راست، با عصا)

اسماعیل احمدی مقدم و نفر سمت چپ احتمالا سید مهدی هاشمی(فعال سیاسی فعلی) می باشد

عکس/ گناه او شیعه بودن بود

یکی از جوانان پاراچناری که هفته گذشته در عملیات انتحاری سلفی ها به شهادت رسید.

وقتی ژنرال حسین داور مسابقه شد + عکس

حسین ابتدا به کمیته های انقلاب ملحق شد و سپس لباس سبز پاسداری از انقلاب را برتن نمود. تاسیس لشکر 14 امام حسین (صلوات الله علیه) نتیجه زحمات او و شهید مصطفی ردانی پور بود
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، در یکی از جمعه های ماه محرم ، به سال 1336 شمسی ، در يكي از محله‌هاي اصفهان به نام «كوي كلم» حسین خرازی متولد شد. او در سال 1355 پس از اخذ ديپلم طبيعي براي طي دوران سربازي به مشهد اعزام گشت. با پیروزی نهضت امام خمینی ، حسین ابتدا به کمیته های انقلاب ملحق شد و سپس لباس سبز پاسداری از انقلاب را برتن نمود. تاسیس لشکر 14 امام حسین (صلوات الله علیه) نتیجه زحمات او و شهید مصطفی ردانی پور بود و سرانجام در کسوت فرماندهی همین لشکر بود که حسین خرازی در هشتم اسفند 1365، بال در بال ملائک گشود.
تصاویر زیر ، از یک مسابقه ویلچررانی میان جانبازان لشکر 14 امام حسین(صلوات الله علیه) به ثبت رسیده است. در این مسابقه ، شهید حسین خرازی ، فرمانده محبوب لشکر 14 ، نقش داوری را بر عهده گرفته است:
روحمان با یادش شاد



تصاویر / «آقا حبیب» ، ژنرالی از خوزستان

سال 1357 که انقلاب امام روح الله پیروز شد ، حبیب الله ، کارمند 24 ساله ی بانک مرکزی بود. حبیب در این سن و سال ، همه ی آن چیزهایی را که یک جوان آرزو می کرد داشت اما...
ادامه نوشته

خاطره جالب عباسی از شهید رضایی نژاد

یادواره شهدای هسته ای با حضور خانواده‌های شهید رضایی نژاد و احمدی روشن در ایلام برگزار شد.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، در این یادواره داماد خانواده شهید رضایی نژاد به نیابت از خانواده شهید به خصوصیات اخلاقی این شهید اشاره کرد و گفت: اخلاص در عمل، پرهیز از غیبت و دستگیری از مستمندان از خصوصیات بارز این شهید بود.

فرخی در ادامه به ذکر خاطره ای از دکتر عباسی رییس سازمان انرژی اتمی پرداخت و گفت: آقای عباسی چند وقت پیش به خانواده شهید رضایی نژاد گفته بود که دو ماه قبل از شهادت این شهید ،وی مامور خنثی سازی یک بمب بسیار قوی در یکی از نقاط استراتژیک می شود و موفق به انجام آن نیز می شود.

وی افزود: در مقطعی نیز شهید رضایی نژاد مامور کشف تجهیزات جاسوسی سایت هسته ای نطنز بود.

عکس/تبلیغ انتخاباتی شهید دیالمه


گفتگو با همسر شهید سید محمد اینانلو/  اگر اسیرم کنن می دونم چیکارشون کنم


همیشه به من می گفت: دعا کن من شهید بشم چون نه طاقت اسارت دارم و نه جانبازی. اگر بخوان منو به اسارت بگیرن می دونم چیکارشون کنم.
ادامه نوشته

عکس/ جای خالی کلبه احزان «ننه علی»

دیدن جای خالی کلبه احزان ننه علی که می توانست نگینی درخشان در قلب بهشت زهرای تهران برای طول تاریخ باشد ، داغ دلمان را تازه کرد. اثر هنری یک مدیر خلاق!، هوشمند و دلسوز! مانند حفره ای در قطعه 24 بهشت زهرای تهران خودنمایی می کرد.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، امروز به بهشت زهرای تهران رفتیم تا یادی کنیم از ننه علی و تصاویری ثبت کنیم از شاهکار قابل ستایش!! رییس محترم سازمان بهشت زهرا ، جناب اکبر توکلی. دیدن جای خالی کلبه احزان ننه علی که می توانست نگینی درخشان در قلب بهشت زهرای تهران برای طول تاریخ باشد ، داغ دلمان را تازه کرد. «عملیاتِ انهدام» با مهارت و زیبایی قابل تحسینی انجام شده بود. انگار نه انگار که بیش از 20 سال در این جا یک چهاردیواری قرار داشته که همه ی زائران قطعه 24 ، وقتی به مقابل آن می رسیدند ، با احترام تاملی می کردند و دلی صفا می دادند. خصوصا آن روزهایی که خود ننه علی هم در داخل کلبه و یا اطراف آن دیده می شد.  اثر هنری یک مدیر خلاق!، هوشمند و دلسوز! مانند زخمی در قطعه 24 بهشت زهرای تهران خودنمایی می کرد و چه می شد کرد جز آهی سرد و دعایی به جان این همه درخشش در نگاه فرهنگی به آثار ملی و اسناد غیرت و شرف این مردم. جالب تر از همه اینکه ، حضرت مدیر کل با افتخار اعلام کرده اند این اقدام نبوغ آمیز را با رضایت خانواده ننه علی انجام داده اند و یک رضایت نامه کتبی هم از نشان خلق الله داده اند که یعنی ما هیچ جرمی مرتکب نشده ایم. بنازم به این همه درکِ فرهنگی و قانون مداری. دریغ...  


درست همین جایی که این چند نفر ایستاده اند ، تا صبح دیروز(3 اسفند 1390) آلو نکی قرار
داشت که بیش از دو دهه از عمر آن می گذشت و 17 سال محل زندگی یک مادر شهید بود
و نمادی معنوی در بهشت زهرای تهران به شمار می رفت و ... اما با خلاقیت سازمان بهشت
زهرای تهران ، دیگر وجود خارجی ندارد. با تشکر از همه مسئولین امر.


مدفن ننه علی در کنار فرزند شهیدش و جای خالی کلبه احزانِ قطعه 24


مزار ننه علی ، نماد صبر و استقامت مادران شهدا


این تصویر در میدان شهدای نیروی هوایی در بهشت زهرای تهران گرفته شده است.
به همت مدیریت سازمان بهشت زهرا ، از کلبه احزان ننه علی در قطعه 24 تنها عکس هایی

 باقی مانده است که روی چند بنر در سطح بهشت زهرا نصب شده اند. با خبر شدیم
که تازه تعدادی از این بنر هاکه عکس کلبه ی احزانِ منهدم شده در آن ها بوده ،
 به سرعت عوض شده اند. دست گلشان درد نکند!

تصاویر/ تشییع پیکر ننه علی


ادامه نوشته

سریالی که پدر موشکی ایران شیفته آن بود

در قسمت آخر به یاد دارم پدرم بسیار تحت تاثیر سکانس آخر فیلم قرار گرفت و می گفت ما وظیفه داریم شیعه را احیا کنیم و به همان قدرت گذشته اش بر گردانیم.
گروه جهاد و مقاومت مشرق - آخرین تیر بر گلوی "فرمانده" که اینک بدنش از کثرت اصاب تیرها به خارپشتی تبدیل شده بود، اصابت کرد و او را از پای انداخت.

- طریق!

- بله طارق!

- سرش چقدر می ارزد؟

- مختار سرسنگین است طارق؛ علی القاعده باید هم‌وزن سرش طلا بدهند.

... مرد در همان حال، کشان کشان سعی می کرد بدن نیمه جان خود را به داخل مسجد بکشد...

- می خواهد چه کند طریق؟

- غلط نکنم می خواهد در مقتل "علی" بمیرد...

***

پدر به سریال مختارنامه و به خصوص شخصیت خود مختار علاقه زیادی داشت.
در قسمت آخر به یاد دارم شهید مقدم بسیار تحت تاثیر سکانس آخر فیلم قرار گرفت و می گفت ما وظیفه داریم شیعه را احیا کنیم و به همان قدرت گذشته اش بر گردانیم. همیشه هم تاکید می کرد من این وظیفه را روی دوشم احساس می کنم.
 شهید مقدم هر وقت در مورد شخصیت ابراهیم مالک اشتر صحبت می شد، می گفت: من واقعا متاسفم. ای کاش اینطور نبود.

*راوی: سرکار خانم زینب طهرانی مقدم

عکس/ بوسه رهبر انقلاب بر صورت عماد مغنیه

این عکس که برای نخستین بار توسط مشرق منتشر می شود ، حاج عماد مغنیه را در دیدار با پیشوایش ، رهبر معظم انقلاب اسلامی به تصویر کشیده است.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، چهار سال از شهادت اسطوره ی مقاومت ضد صهیونیستی ، حاج عماد مغنیه می گذرد. در این چند سال ، گم نام ترین سرباز نهضت جهانی اسلام ، به سرشناس ترین چهره در میان مسلمانان آزادی خواه جهان تبدیل شده است و گرچه جای خالی او را به سختی می توان پر کرد اما خون پربرکت او به موج بیداری اسلامی و تمایلات ضد اشغال گری در جهان اسلام قدرتی دو چندان بخشید و عماد مغنیه به الگوی پرشکوه و درخشان جوانان مسلمان تبدیل شد.
عکس زیر که برای نخستین بار توسط مشرق منتشر می شود ، حاج عماد مغنیه را در دیدار با پیشوایش ، رهبر معظم انقلاب اسلامی به تصویر کشیده است.
روحمان با یادش شاد

تصاویر / حاج بخشی و بسیجی ترین بسیجیِ لشکر

آن روز ها حاج ذبیح الله بخشی ، جواهرِ واحد تبلیغات لشکر 27 بود و بین بچه های بسیجی محبوبیت فراوانی داشت. حاج عباس کریمی هم بسیجی ترین بسیجی لشکر بود و همین باعث شد که قلبش با قلب حاج بخشی گره بخورد.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، حاج عباس کریمی قهرودی با این که کاشانی است اما از بنیانگذاران یگان خط شکنِ تهران به شمار می رود. از همان بچه هایی که همراه با شهید حاج احمد متوسلیان ، از مریوان به خوزستان رفتند و پادگان دوکوهه را قبضه کردند و روی در ورودی اش نوشتند: تیپ محمد رسول الله(صلوات الله علیه).
اسفند ماه سال 1362 ، وقتی که حاج همت بر ایوان عرش نشست ، همه متفق بودند که کسی جز حاج عباس نمی تواند فرمانده لشکر شود و شد آن چه شد.
آن روز ها حاج ذبیح الله بخشی ، جواهرِ واحد تبلیغات لشکر 27 بود و بین بچه های بسیجی محبوبیت فراوانی داشت. حاج عباس کریمی هم بسیجی ترین بسیجی لشکر بود و همین باعث شد که قلبش با قلب حاج بخشی گره بخورد.
تقدیر چنین بود که در عملیات بدر ، حاج عباس کریمی به میهمانی حاج همت برود و پیرِ علمدارِ لشکرِ حضرت رسول ، بر بالین غرق در خون او حاضر شود.
تصاویری که می بینید ، بادگارهایی است از حاج بخشی و فرمانده لشکر 27 محمد رول الله(ص) که به مناسبت اربعین این پیر دلاور ، از سوی مشرق به علاقمندان آن سفرکرده تقدیم می شود.
 این تصاویر ساعاتی پس از توقف عملیات بدر برداشته شده است. آثار حزنِ عدم الفتح و عروج سردار پرسابقه ی لشکر ، در چهره تمام حاضران در تصاویر محسوس است.


شهید حاج عباس کریمی قهرودی بر روی دستان حاج ذبیح الله بخشی- شهید سید محمدرضا دستواره نیز در تصویر دیده می شود

شهید حاج عباس کریمی قهرودی در کنار حاج ذبیح الله بخشی- شهید حاج مجید رمضان نیز در تصویر دیده می شود


انتقال تابوت حامل پیکر پاک حاج عباس کریمی قهرودی به پشت جبهه
انتقال تابوت حامل پیکر پاک حاج عباس کریمی قهرودی به پشت جبهه


حاج بخشی بر بالین حاج عباس کریمی قهرودی


حاج بخشی در حال انتقال تابوت حامل حاج عباس کریمی به پشت جبهه - ساعاتی پس از توقف عملیات بدر


حاج بخشی در حال انتقال تابوت حامل حاج عباس کریمی به پشت جبهه - ساعاتی پس از توقف عملیات بدر


انتقال تابوت حامل پیکر پاک حاج عباس کریمی قهرودی به پشت جبهه



روحمان با یادشان شاد

چه کسانی گرای دانشمندان ایرانی را برای ترور به دشمن می دهند؟

ادامه نوشته

تصاویر منتشر نشده از سردار سوداگر


ادامه نوشته

تصاویر / ژنرال مجید، افتخار خوزستان

مجید باید در فکر شمع تولد برای 20 سالگی خود می بود که حضرت روح الله به ایران بازگشت . دانشجوی ممتاز بهبهانی ، همان دم چار تکبیر زد یکسره بر هرچه که هست و لباس سفید پزشکی را با خرقه ی پاسداری از انقلابِ حزب الله عوض کرد.
مجید بقایی

ادامه نوشته

فيلمی جالب از شهيد عبدالله ميثمي

به گزارش مشرق، این تصویری است که این روزها به مناسبت کنگره شهید میثمی از شبکه های متعدد نیز پخش می شود.

در این فیلم شهدای بزرگواری چون سید محسن صفوی و شهید دستواره حضور دارند.

سردار فدوی را پابرهنه می بینید و سردار جعفری را مستحکم : عملیات!

دانلود