گزارش وداع یک شهید با پدر و مادرش


چند بار سوال كردم كه آيا فلان چيز زير پوش و حوله وغيره را گذاشته كه مادرم با تاملي كلمه آري را برزبان جاري مي كرد .
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، سعید(علی) محمودی، به تاریخ اول فروردین 1344 در شهرستان الیگودرز متولد شد. سعید علی رغم آن که به سال ۱۳۶۲در رشته مهندسی متالوژی دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد ،جبهه های نبرد با متجاوزان بعثی را از نظر دور نداشت و سرانجام در چهارم فروردین 1367 طی عملیات بیت المقدس 4 ، پای بر بساطِ «عندربهم یرزقون» نهاد.
آن چه خواهید خواند چند خطی است از یادداشت های شهید محمودی که در آن به ثبت وداع خود از پدر و مادرش پرداخته است:


ساعت 9 صبح  بود كم كم خود را آماده براي حركت مي كردم  و كمي دست پاچه  شده بودم چون وقتي نمانده بود بي اختيار چند بار از اين طرف اتاق به آن طرف اتاق  رفتم. فكر مي كنم  آخرين وداع را با همه كس و همه چيز حتي  با كليه اتاقها کردم. مادرم  را يك لحظه  مشاهده  كردم  كه چون  كوه  استوار ايستاده بود و كوچكترين ناراحتي به خود راه نمي داد.چند بار سوال  كردم  كه آيا فلان  چيز زير پوش و حوله  وغيره را گذاشته كه مادرم با تاملي  كلمه آري را برزبان جاري مي كرد.
بعد از سم سم  كردن كفش هايم را پوشيدم  و مادرم  را ديدم  كه چادرش را بر سر مي كند هان پس تو  ديگر كجا  مي آیي و با همان صبر و حوصله هميشگي گفت من هم مي آيم تا بسيج  بعد دست مسعود كوچولو را گرفت  و پشت سر ما به  راه افتاد. به دكان كه رسيديم با دربهاي قفل زده دكان روبرور شدم  كمي ناراحت  شدم  و به مادرم گفتم  حال که پدرم  در دكان نيست  تو بجاي  من از ايشان خداحافظي  بگير  و بعد  به طرف  بسيج  حركت  كرديم و چون  ماشين هنوز آماده نشده بود از مادرم خواهش كردم  كه به خانه برگردد اول قبول  نمي كرد و بعد از چند خواهش ازجانب من قبول كرد كه برگردد و شروع  كرد به خواندن آية الكرسي. همان دعای خيري را كه منتظر آن  بودم  و چون  هميشه  در بدرقه  اين آيه را قرائت مي كرد و زير لب در حالي كه از او دور می شدم مي گفت  خداحفظتان  كند.
خدايا! چقدر اين  لحظات  اين لحظات  جدائي سريع گذشت  كه اصلاً  متوجه نشدم و به قول برادر منوري  اين لحظات  عرفاني  است  و در يك چشم   به هم  زدن  خواهد گذشت.
سوار مي ني بوس  شدم  و ماشين در شرف  حركت بود كه يكي  از بچه ها گفت محمودي محمودي  پدرت آمده!خيلي سريع  از ماشين  پايين آمدم   و بطرف  پدر رفتم  و با  چهره معصومش  برخورد كردم كه با صداي آرام گفت: مي خواهي  بروي؟گفتم: بله  و انشاء الله  به زودي  بر خواهم گشت و صورت  يكديگر  را بوسيديم  و خداحافظي  كرديم.

روحمان با یادش شاد

حدیثی زیبا از پیامبر(ص)/ چگونه رزق مقدر خود را به دست آوریم

مشرق- رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند:
«هیچ عملی که شما را از آتش دور کند نمانده، مگر آنکه آن را برای شما گفته ام و
هیچ عملی که شما را به بهشت نزدیک کند نمانده، مگر آنکه شما را به آن راهنمایی
کرده ام. روح القدس از جانب خداوند به قلبم افکنده که تا کسی روزی خود را تماماً
نگرفته، نخواهد مرد. بنابراین در راه طلب رزق، اعتدال را رعایت کنید».
حریص نباشید. خود را به آب وآتش نزنید. حلال و حرام را با هم مخلوط نکنید.

«الشَّیطانُ یَعِدُکُمُ الفَقرَ و یَامُرُکُم بِالفَحشاءِ و اللهُ یَعِدُکُم مَغفِرَةً مِنهُ و فَضلاً واللهُ واسعٌ علیمٌ»
« سورۀ مبارکۀ بقره، آیه۲۶۸»
«این شیطان است که شما را از فقرآینده می ترساند و شما را به فحشا و کار زشت وادار می کند و خداوند به شما وعدۀ وسعت و مغفرت می دهد و [ به هر چیزی] داناست».

این قدر حرص نزنید؛ خداوند را در زندگی به حساب بیاورید. نکند اگر امتحانی پیش آمد
و رزق مقّدر شما اندکی دیر رسید و تنگدستی به سراغتان آمد، خود را گم کنید و به وادی
معصیت بیفتید و بخواهید آن رزق مقدّر خود را از راه معصیت به دست بیاورید، این کار
را نکنید، عجله و شتاب نکنید. گاهی صحنۀ امتحان پیش می آید و اندکی تاخیر می شود و
تنگدستی پیش می آید؛ ولی هرگز خدا را فراموش نکنید و شیطان را به خودتان راه ندهید.
آن رزق مقدّر خدا را که برای شما معیّن کرده، از راه عبادت بدست بیاورید. مطیع فرمان
خدا باشید و حلال و حرام خداوند را رعایت کنید تا اینکه به آن رزق مقدّر حلال خدا برسید.

"ا"برگرفته شده از کتاب "عطر گل یاس"؛ جلد اول؛ سیّد محمّد ضیا آبادی

اوانجلیکانیسم: نقشه راه آرماگدون/ رازگشایی از رابطه‌ عمیق کلیسای اوانجلیکی آمریکا و رژیم صهیونیستی +


چرا اسرائیل توانسته است علی‌رغم معاهدات بین‌المللی تسلیحات بیولوژیکی، شیمیایی و هسته‌ای را تولید نماید؟ چرا اسرائیل بیش از هر کشور دیگری در معرض قطعنامه‌های سازمان ملل قرار گرفته است؟ و چرا آمریکا تقریبا تمام آنها را وتو نموده است؟چه ارتباطی بین کلیسای اوانجلیکی آمریکا و دولت صهیونیستی است؟
گروه گزارش‌های ویژه مشرق ؛ چرا اسرائیل توانسته است علی‌رغم معاهدات بین‌المللی تسلیحات بیولوژیکی، شیمیایی و هسته‌ای را تولید نماید؟ چرا اسرائیل بیش از هر کشور دیگری در معرض قطعنامه‌های سازمان ملل قرار گرفته است؟ و چرا آمریکا تقریبا تمام آنها را وتو نموده است؟ چرا در حالیکه آمریکا خود مبتکر راه‌حل دو دولتی برای مناقشه اسرائیل و فلسطین است با این وجود سد راه شناسایی فلسطین به عنوان یک کشور مستقل در سازمان ملل می‌شود؟ چرا هم‌اینک رابطه‌ای عمیق بین کلیسای اوانجلیکی آمریکا و دولت صهیونیستی برقرار است؟ برای پاسخ به این سؤالات با گزارش ویژه مشرق همراه شوید.

چگونه علی‌رغم تمام معاهدات بین‌المللی، آمریکا از تسلیح اسرائیل

به انواع تجهیزات حمایت نموده و همواره در کنار این رژیم بوده است؟

ریشه‌های این رابطه عمیق در اصلاحات پروتستانی قرار دارد که توجهات را بار دیگر معطوف به عهد عتیق و معاملات خدا با یهودیان معطوف نمود. تقریبا 1500 سال بعد، ارزیابی جدید از جایگاه یهودیت در برنامه‌های الهی ظاهر شد. در گزارش حاضر سعی می‌گردد تا نگاهی مختصر به کلیسای اوانجلیکی آمریکا، اعتقادات آن و چگونگی تکامل و نیز تأثیر آن بر سیاست خارجی آمریکا انداخته شود.

آیا سنت اوانجلیکی آمریکا که روز به روز به طرفداران آن نیز افزوده می‌شود

باعث اتحاد شوم بین آمریکا و اسرائیل شده است؟


اعتقاد به قریب‌الوقوع بودن آخرالزمان و بازگشت مسیح

در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم با بروز ناآرامی‌های شدید در دو سوی آتلانتیک بدبینی بسیاری بر جوامع حاکم شد. جنگ استقلال آمریکا (1984-1975)، انقلاب فرانسه (1793-1789) و سپس جنگی‌های ناپلئونی (1815-1809) بذر فرا رسیدن آخرالزمان را در میان مردم پراکندند. بالاخص فتوحات ناپلئون و محدودیت‌های شدیدی که وی برای دستگاه پاپ ایجاد نمود و نیز تلاش وی برای اتحاد اروپا و پادشاهی بر تمام این قاره باعث گردید برخی مفسرین دینی وی را دجال بنامند.

جنگ‌های دو سوی آتلانتیک باعث گردیدند تا

اعتقاد به قریب الوقوع بودن آخرالزمان در میان مسیحیان رواج یابد


برای مثال، چارلز فینی (Charles Finney) در سال 1935 پیش‌بینی نمود که مسیح ممکن است طی سه سال آتی ظهور نماید. جوزف میلر (Joseph Miller) بازگشت مسیح را 21 مارس 1843 اعلام نمود و چارلز راسل پیش‌بینی کرد که مسیح در سال 1914 پادشاهی خود را بنیان خواهد نمود. برای چندین سال متمادی پیش‌بینی‌های راسل که در آنها متون مقدس با مسائل جاری پیوند داده شده بودند در بیش از 1500 روزنامه در آمریکا و کانادا منتشر می‌گشتند. فردی به نام جان نلسون داربی (John Nelson Darby) با برگذاری کنفرانس‌هایی در انگلستان و ایرلند بین سال‌های 1826 تا 1833 باعث پذیرش این پیش‌بینی‌ها از سوی اوانجلیک‌ها شد.

جان نلسون داربی را می‌توان پدر اوانجلیکانیسم آمریکا نامید

ترویج مسیحیت صهیونیسم در آمریکا

همانگونه که گفته شد بروز جنگ‌ها و ناآرامی‌های شدید در دو سوی آتلانتیک باعث رواج افکار آخرالزمانی در میان مسیحیان بالاخص اوانجلیک‌ها شد. در آمریکا نیز برای مثال در زمان جنگ استقلال این کشور، جرج سوم، پادشاه بریتانیا، به صورت دجال ترسیم می‌گشت. دربی بین سال‌های 1859 تا 1872 با سفرهای زیادی به اقصی نقاط آمریکا دیدگاه‌های خود در مورد کلیسای در حال افول و اسرائیل احیاء شده را به ترویج داده و تأثیر زیادی بر اوانجلیکانیسم آمریکایی گذارد. در غیاب یک جنبش صهیونیستی یهودی، مسیحیت صهیونیستی از میان آموزه های وی سر برآورد.

گابلین، مودی، بلک‌استون و اسکوفیلد

جزو معروف‌ترین مبلغین مسیحیت صهیونیستی در دوران ترویج این نحله فکری شوم بودند

بدین ترتیب داربی در کنار اوانجلیک‌های دیگری چون جیمز بروکز (James Brookes)، آرنو گابلین (Arno Gaebelein)، دی. ال. مودی (D. L. Moody)، ویلیام ای. بلک‌استون (William E. Blackstone) و سی.آی. اسکوفیلد (C. I. Scofield) به ترویج آموزه‌های مسیحیت صهیونیستی در آمریکا پرداخت. فعالیت‌های اوانجلیک‌ها طی دو قرن ادامه یافته و با روی کار آمدن رؤسای جمهوری چون کارتر، ریگان و جرج بوش به اوج خود می‌رسد.


اما تولد دولت اسرائیل چه ربطی به آخرالزمان مسیحی دارد؟

صهیونیسم مسیحی اصالتا یک جنبش سیاسی بین مسیحیان پروتستان بشارتی است که وجود رژیم اسرائیل را تحقق پیش‌گویی‌های کتاب مقدس و از جانب خدا دانسته و معتقد است که این کشور باید از نظر اقتصادی، معنوی، سیاسی و تکنولوژیک مورد حمایت بی قید شرط قرار گیرد زیرا تشکیل دولت یهود در سرزمین‌های فلسطین یکی از نشانه‌های ظهور مسیح است.

مسیحیان صهیوینستی تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین را زمینه‌ساز ظهور مسیح می‌دانند

صهیونیسم مسیحی معتقد است که برکت خدا با ملت‌هایی خواهد بود که در کنار اسرائیل می‌ایستند و لعنت او با آنهایی که چنین نمی‌کنند. هفت ویژگی اساسی را می‌توان در الهیات خاص مسیحیت صهیونیست برشمرد که هر کدام از آنها بر اساس کتاب مقدس قابل ارزیابی است. همه مسیحیانی که خود را به نوعی مسیحی صهیونیست می‌دانند به همه این هفت اصل معتقد نبوده یا حداقل به یک میزان به آن التزام ندارند. در هر صورت این هفت اصل خلاصه‌ای از خصوصیات ممیزه صهیونیسم مسیحی در اختیار ما قرار می‌دهد که آن را از دیگر جنبش‌ها متمایز می‌سازد:

1. روش تفسیری شدیدا .تحت‌اللفظی از کتاب مقدس

2. قوم یهود به عنوان قوم برگزیده خدا باقی می‌مانند

3. بازسازی و تصرف ارض موعود

4. اورشلیم، پایتخت انحصاری و ابدی یهودیان

5. بازسازی معبد یهودیان

6. ناسازگاری با اعراب و مسلمانان

7. بیم از وقوع حارماگدون


تولد دوباره صهیونیسم مسیحی اوانجلیکی آمریکا


دوران کارتر و شکوفایی دوباره

در نظر اوانجلیک‌ها تشکیل دولت اسرائیل در سال 1948 به منزله تحقق پیش‌بینی‌های کتب مقدس بود. "جنگ شش روزه" در سال 1976 نیز باعث افزایش چشمگیر علاقه اوانجلیکی‌ها به اسرائیل و صهیونیسم گشت.

مجموعه‌ای از رویدادها در سال 1976 صهیونیسم مسیحی را به خبر اول رسانه‌های آمریکایی تبدیل نمود. جیمی کارتر با معرفی خود به عنوان یک مسیحی "دوباره متولد شده" حمایت جناح راست اوانجلیکی را کسب نمود. یک سال پس از آن در اسرائیل مانخیم بیگن و حزب افراطی لیکود به قدرت رسیدند. یک ائتلاف سه گانه به تدریج بین راست سیاسی، اوانجلیک‌ها و لابی یهود پدیدار گشت. در سال 1978، جیمی کارتر تصدیق نمود که اعتقادات صهیونیستی وی بر خط‌مشی آمریکا در خاورمینه تأثیر گذارده است. وی طی سخنانی گفت:

"بازگشتی به سرزمینی مقدس که یهودیان چند صد سال پیش از آنجا رانده شده بودند ... تأسیس دولت اسرائیل به منزله تحقق پیش‌بینی متون مقدس است."

دهه 80 و روی کار آمدن جیمی کارتر در آمریکا و مناخیم بگین در اسرائیل

به منزله تولد دوباره صهیونیسم مسیحی اوانجلیکی بود

با این حال زمانی که وی با سیاست‌های شهرک‌سازی اسرائیل مخالفت نمود حمایت صهیونیست‌ها و اوانجلیک‌ها را از دست داد و آنها نیز شروع به پشتیبانی از رونالد ریگان در انتخابات 1980 نمودند. انتخاب ریگان باعث قدرت‌گیری روزافزون جنبش صهیونیسم مسیحی شد.


ریگان و اوج قدرت صهیونیسم مسیحی

در دوران ریگان صهیونیست‌های مسیحی مطرحی چون جری فالول (Jerry Falwell)، مایک اوانز (Mike Evans) و هال لیندسی (Hal Lindsey) نفوذ زیادی یافته و رابطه مستقیمی با اعضاء و رهبران کنگره برقرار نمودند. وی حتی در سال 1982 از فالول دعوت نمود تا در شورای امنیت ملی در مورد احتمال بروز یک جنگ آرماگدونی هسته‌ای با روسیه کمونیستی صحبت نماید.

پیروزی ریگان در انتخابات سال 1980

قدرت روز‌افزونی برای جنبش صهیونیسم مسیحی در پی داشت


ریگان در سخنانی که در شماره آوریل 1984 روزنامه واشنگتن‌پست چاپ شد چنین گفت:

"می‌دانید، زمانی که به پیش‌گویی‌های پیامبران قدیمی در عهد عتیق رجوع کرده و علائم آرماگدون را می‌بینم، با خود می‌گویم که آیا ما نسلی هستیم که قرار است شاهد این واقعه باشد. نمی‌دانم که آیا شما اخیرا هیچکدام از این پیش‌گویی‌ها را دیده‌اید یا نه اما باور کنید این پیش‌گویی‌ها زمانه ما را توصیف می‌کنند."

در دوران ریگان، صهیونیست‌ مسیحی‌های مطرحی چون

جری فارول، مایک اوانز و هال لیندسی نفوذ فراوانی یافتند

اگرچه رؤسای‌جمهور بعدی پیش‌فرض‌های دینی ریگان و کارتر را نداشتند اما آنها نیز به مانند اسلاف خود حمایت شدیدی از جنبش صهیونیسم به عمل آوردند.


صهیوینسم مسیحی در زمان معاصر

جان هاگی، پیامبر جدید صهیونیست‌های مسیحی

کشیش جان هاگی، بنیانگذار و کشیش ارشد کلیسای کورنر استون (Cornerstone Church)، یکی از صهیونیست مسیحیان بسیار افراطی است که به نظر می‌رسد روح جری فالول [کشیشی که توهینش به پیامبر در شبکه‌های آمریکایی خشم مسلمانان جهان را برانگیخت] که در سال 2007 جان سپرد در وی حلول کرده است. کلیسای وی که در تگزاس قرار دارد بیش از 19/000 عضو دارد. وی همچنین مدیر عامل یک "تلویزیون اوانجلیکایی جهانی" است که برنامه‌های خود را در 160 ایستگاه تلویزیونی، 50 ایستگاه رادیویی و هشت شبکه پخش نموده و به بیش از 99 میلیون در 200 کشور جهان دسترسی دارد. (پخش برنامه و تبلیغ آموزه‌ها از طریق موعضه‌های تلویزیونی در میان مسیحیان صهیونیسم بسیار رایج بوده و به تله‌ونجلیکانیسم معروف است) وی در سال 2006 با حنایت 400 رهبر دیگر مسیحی سازمان "مسیحیان متحد برای اسرائیل" را بنیان نهاد.

جان هاگی، کشیش کلیسای کورنراستون؛ پیامبر جدید صهیونیسم یهودی

وی سال گذشته اعلام داشت: "من به مدت 26 سال جامعه اوانجلیکی را از تلویزیون به پیش رانده‌ام. انجیل کتابی حامی اسرائیل است. اگر یک مسیحی می‌گوید که "من به کتاب مقدس ایمان دارم"، من می‌توانم وی را یکی از حامیان اسرائیل سازم یا اینکه باید ایمان خود را رد نمایند."

هاگی در مارس 2007 در نشست آیپک اعلام داشت: "اژدهای خفته صهیونیسم مسیحی بیدار شده است. هم‌اکنون 50 میلیون مسیحی فریاد دولت اسرائیل را سر می‌دهند." وی در ادامه افزود: "هم‌اکنون سال 1938 است. ایران آلمان است و احمدی‌نژاد هیتلر جدید. ما باید تهدید هسته‌ای ایران را متوقف نماییم و در کنار اسرائیل بایستیم."

جان هاگی در صحن داخلی کلیسای خود

فرضیه هاگی مبنی بر اینکه مسیحیان معتقد به انجیل حامی اسرائیل خواهند بود، هم‌اکنون نظریه غالب در میان اوانجلیکی‌ها است

جان هاگی در 19 جولای 2006 و در مراسم افتتاح سازمان "مسیحیان متحد برای اسرائیل" پس از پخش پیام جرج بوش و در حضور سه سناتور آمریکایی و سفیر اسرائیل گفت: "آمریکا باید در حمله نظامی پیشگیرانه به ایران به اسرائیل بپیوندد تا برنامه خدا برای اسرائیل و غرب را اجراء نماید... یک رویارویی آخرالزمانی با ایران که در کتب مقدس پیش‌بینی شده و منجر به ظهور دوباره مسیح خواهد شد."


وضعیت و جمعیت کنونی مسیحیان صهیونیست

"مجمع مؤسسه پیو در حوزه زندگی دینی و عمومی" تخمین می‌زند که در حدود 20 الی 40 میلیون مسیحی صهیونیست در آمریکا زندگی‌ می‌کنند. "ائتلاف متحده برای اسرائیل" (UCI) در حدود 200 سازمان را بر شمرده و ادعا می‌کند که این سازمان‌ها دارای 40 میلیون عضو فعال هستند. دیگر سازمان‌های صهیونیست مسیحی عبارتند از: "سفارت مسیحی بین‌المللی اورشلیم" (ICEJ)، "پل‌های صلح" (BFP) و "دوستان مسیحی اسرائیل" (CFI). این سازمان‌ها در کنار "اتحاد مسیحیان برای اسرائیل" (CUFI) و ""ائتلاف متحده برای اسرائیل" (UCI) یک ائتلاف گسترده را تشکیل می‌دهند که نه تنها برنامه صهیونیسم مسیحی بلکه خط‌مشی آمریکا در خاورمیانه را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند.

"سفارت مسیحی بین‌المللی اورشلیم"، "پل‌های صلح" ،"دوستان مسیحی اسرائیل"، "اتحاد مسیحیان برای اسرائیل"

و ""ائتلاف متحده برای اسرائیل" از جمله سازمان‌های اوانجلیکی حامی اسرائیل هستند

برنامه کاری این سازمان‌ها هم‌اکنون عبارت است از:

· لابی‌گری با کاخ سفید و کنگره به نیابت از اسرائیل

· تهیه بودجه مهاجرت یهودیان روسیه به اسرائیل از طریق سازمان‌هایی چون اگزوباس (Exobus) و "سفارت مسیحی بین‌المللی اورشلیم"

· مرتبط ساختن کلیساهای اوانجلیکایی با شهرک‌های غیرقانونی یهودی از طریق سازمان‌هایی چون "جوامع دوستان مسیحی اسرائیل" (COIFC).

· تبلیغات در جهت انتقال سفارت آمریکا از تل‌آویو به بیت‌المقدس تا تضمین شود این شهر به عنوان پایتخت جدایی‌ناپذیر مردم یهودی به رسمیت شناخته می‌شود.

· بدنام ساختن رهبران فلسطینی که به صورت دموکراتیک انتخاب شده‌اند و مانع‌تراشی بر سر راه تشکیل دولت فلسطینی

· بدنام‌ کردن رهبران مسیحی حامی عدالت و مخالف صهیونیسم و همچنین شبکه‌ها و سازمان‌های غیر دولتی حامی صلح و عدالت در کلیساهای غیراوانجلیکایی.


سخنرانی جان هاگی در مورد علائم آخرالزمان

برای دانلود اینجا کلیک کنید


****************************************************************************

منابع و مآخذ:

1. http://www.stephensizer.com/2012/11/evangelical-theology-american-politics-in-the-middle-east/

2. http://www.fardanews.com/fa/news/36970/

3. http://theunjustmedia.com/ChristianZionists/Evangelicaltheologicalsocietydefiningevangelicalisms.htm

4. http://www.mideastweb.org/zionism.htm

5. https://www.rca.org/sslpage.aspx?pid=1046

6. http://www.wildolive.co.uk/against_christian_zionism.htm

7. http://www.theocracywatch.org/christian_zionism.htm

8. http://www.informationclearinghouse.info/article12516.htm

9. http://www.stephensizer.com/books/christian-zionism/

10. http://www.washingtonpost.com/blogs/guest-voices/post/understanding-christian-zionism/2012/09/19/abd47aa6-0282-11e2-8102-ebee9c66e190_blog.html

11. http://www.thedailybeast.com/articles/2012/07/10/christian-zionism-an-overdue-reality-check.html

از طلوع مدینه تا غروب سامرا - ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری علیه السلام


 

مقالات ویژه نامه
 
 

جستاری در زندگی امام عسکرى (علیه السلام) – (1)امام عسکرى، یازدهمین پیشواى شیعیان، در سال 232 ه'. ق چشم به جهان گشود (1). پدرش امام دهم، حضرت هادى - علیه السلام - و مادرش بانوى پارسا و شایسته، «حُدَیثه»، است...

 
 

شمه ای ازفضایل وسیره فردى امام عسکرى (علیه السلام)ثقة الاسلام کلینى در کافى و شیخ مفید در ارشاد نقل مى‏کند: از حسین بن محمد اشعرى و محمد بن یحیى و دیگران که گویند: احمد بن عبیدالله بن خاقان (وزیر معتمد عباسى) ...

 
 

دورنمایى از عصر امام عسکرى(علیه السلام)یکى از راههاى پى بردن به شخصیت واقعى انسانها، آگاهى از زمان آنهاست. با توجه بدین حقیقت، برآنیم تا نگاهى گذرا به عصر امام عسکرى(علیه السلام)بیفکنیم تابخشى ...

 
 

انوارتابناک امام حسن عسکری(علیه السلام) در آفاق جهاناز روزی که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آئین حیات بخش خویش را به جهانیان عرضه نمود، این دین آسمانی و جاویدان به سرعت در حال گسترش بود ...

 
 

آشنایی با یازدهمین اختر تابناک امامتهشتم ربیع الاول، سالروز شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام است. در این روز، یکی دیگر از گل‏های سرسبز باغ علوی پژمرده شد و آفتاب عمر با سعادت او غروب کرد....

 
 

حکومت و سیاست در سیره امام حسن عسکرى (علیه السلام)حضرت امام هادى و امام عسکرى(علیه السلام) ، على الاجبار به سامراء بسر مى بردند که در آن زمان پایتخت خلافت بود، و در محلى بنام <العسکر> که محل نظامیان و پادگان نظامى بود، خانه براى شان انتخاب کرده بودند....

 
 

کرامات عسکری(علیه السلام)به دستور حکومت عباسی ، امام حسن عسگری را در زندان علی بن اوتاش افکندند، او بسیار با آل محمد (صلی الله علیه وآله) دشمنی داشت و دشمن سر سخت آل علی (علیه السلام) بود...

 
 

انتظارات امام حسن عسکرى (علیه السلام) از شیعیان امام حسن عسکرى(علیه السلام) یازدهمین امام شیعیان، در روز جمعه هشتم ربیع الثانى، سال 232 ه.ق (1) در مدینه منوره دیده به جهان گشود،(2) و عالم را با نور جمال خویش روشن نمود....

 
 

زمینه سازی امام حسن عسگری (علیه السلام) ،برای غیبت به علت فشارهای روز افزون عباسیان بر امامان معصوم و آزار و شکنجة آنان و نیز آماده نبودن جامعه برای پذیرش امامت امام مهدی(عجل الله تعالی الفرجه الشریف) ، مشیّت الهی چنین تعلق گرفت...

 
 

امام حسن عسکری ( ع ) از نگاه استاد مطهری ( ره ) وجود مقدس امام حسن عسکرى علیه السلام از ائمه‏اى هستند[که تحت فشار بسیار بودند]چون هر چه که دوران ائمه[به دوره امام عصر علیه السلام]نزدیکتر مى‏شد کار بر آنها سخت‏تر...

 
 

امام عسکری علیه السلام و تحکیم مرجعیت آقای من! همیشه‏ این امکان براى من نیست که خدمت شما مشرّف شوم. پس سخن چه‏ کسى را بپذیرم و فرمان چه کسى را اطاعت کنم؟... این کلامی است که احمد بن اسحاق خطاب به مولای خویش...

 
 

پاسداری از حریم عقاید و سیره امام عسکری (علیه السلام)بدون تردید یکی از مسؤولیت ها و وظایف مهمّ بزرگان و دانشمندان متعهّد، حفاظت از سنگر عقاید و معارف اسلام از دستبرد تحریف و تغییر، و به تبع آن مبارزه و ستیز....

 
 

شهادت امام حسن عسگری علیه السلامهشتم ربیع الاول، سالروز شهادت غم بار امام یازدهم شیعیان، امام حسن عسکری علیه السلام است. این امام مظلوم که در عمر کوتاه خویش رنج ها و شکنجه های بسیاری را تحمل کرد،...

 
 

در سوگ خورشید یازدهمدریا به دریا، موج غم از سینه خالی می‏کنم صحرا به صحرا با غمت، آشفته حالی می‏کنم با نغمه‏های نوحه‏گر، هم‏رنگ باران می‏شوم یاد از نگاه عاشقت، یاد از زلالی می‏کنم! ...

ویژه نامه دختران بخوانند


 

مقالات ویژه نامه
 
 

خودارضایی دختران، علائم و آثاربرای غریزه جنسی نیز همانند هر غریزه و نیروی دیگر، شیوه های مختلفی برای ارضا وجود دارد که برخی از آنها با طبیعت انسانی، اخلاق دینی و ارزش های بشری، موافقت و همسویی...

 
 

خودارضایی دختران، علت هابا توجه به نامه های رسیده از نوجوانان و تحقیقات انجام شده در این زمینه، علل خودارضایی را می توان را در چند عامل جست و جو کرد: 1. ناآگاهی و بی اطلاعی نوجوانان به سبب کم تجربگی ،..

 
 

خودارضایی دختران، راه های پیشگیری (1)یکی از راهکارهای منطقی و اصول حاکم در زندگی سالم و بالنده، پیشگیری از مبتلا شدن به بیماری و اختلال است. این راهکار هزینه کم و فواید زیادی دارد؛ زیرا در بسیاری از بیماری ها ...

 
 

خودارضایی دختران، راه های پیشگیری (2)یکی از ابزارهای تحریک شهوات و انحراف نوجوانان و جوانان، دیدن فیلم های مبتذل و جنسی است؛ چرا که این فیلم ها فکر و اندیشه نوجوان را تخریب کرده، او را به سوی مسائل غیراخلاقی ...

 
 

خودارضایی دختران، راه های درمان (1)هر بیماری بدنی و هر اختلال روانی، به درمان و مداوا نیاز دارد و با توجه به اهمیت و درجه شدت و ضعف آنها، باید نوع درمان نیز مشخص شود. بنابراین، برای درمان انحرافات جنسی..

 
 

خودارضایی دختران، راه های درمان (2)تقویت اراده، از گام های مهم برای غلبه بر انحرافات جنسی و اخلاقی است. اگر نوجوان به تمام فنون درمان خودارضایی و انحرافات جنسی آشنایی داشته باشد، ولی اراده استفاده ...

 
 

دختران و بلوغبلوغ یکی از باشکوه ترین و در عین حال پیچیده ترین مراحل تحول و تکامل زندگی انسان است؛ مرحله ای که هر فردی از دنیای کودکی و حال و هوای آن و خیال پردازی های کودکانه...

 
 

دختران و بهداشت قاعدگی به خون ریزی های زنانه که در فواصل زمانی تقریباً مشخص و ثابت رخ می دهد، عادت ماهانه (1) یا قاعدگی گفته می شود. زمان مشخصی برای شروع عادت ماهانه وجود ندارد و نمی توان ...

 
 

نوجوانی و دوستی ها (1) کسانی که دوستی را از زندگی بر می دارند، مثل آن است که آفتاب را از عالم برداشته اند. (1) (سیروف) همه می دانیم آدمی از خرد و بزرگ، نیاز به معاشرت دارد. انسان باید با دیگران ...

 
 

نوجوانی و دوستی ها (2) گرچه وجود دوست و دوستی یکی از عوامل ترقی و صعود نوجوان به مراتب عالی کمالات است، ولی همان گونه که در بحث های گذشته بیان شد، دوست خوب دارای شرایط و صفاتی است ...

مجبوریم یا مختار - ویژه نامه جبر و اختیار


 

مقالات ویژه نامه
 
 

جبر و اختیار (1)مسئله جبر و اختیار با توجه به اهمیت فراوانی که دارد همواره با عنوانهای مختلف مورد بحث قرار گرفته وکتب ورسالات متعددی در این باره نوشته شده است . و یکى از مسائل بسیار کهنى است ...

 
 

جبر و اختیار (2)پس از نقد و بررسى نظریه اشاعره، اینک به بررسى دیدگاه معتزله، که به نظریه«تفویض» معروف است، مى پردازیم. معتزله در این بحث، موضعى کاملاً متفاوت با موضوع اشاعره اختیار کرده، ،..

 
 

جبر و اختیار (3)در جمله «و ما یضل به الفاسقین» (71) خدا با قرآن کریم و مثلهایش گمراه نمى کند مگر فاسقان را، و بهمین تعبیر، خود، بیانگر چگونگى دخالت خدایتعالى در اعمال بندگان ، و نتائج اعمال آنان است ....

 
 

جبر و اختیار (4)کلینی‌ (ره‌) روایت‌ می‌کند از علیّ بن‌ إبراهیم‌ از محمّد بن‌ عیسی‌ از یونُس‌ بن‌ عبدالرّحمن‌ از حَفْص‌ بن‌ قُرْط‌، از حضرت‌ صادق‌ علیه‌السّلام‌: قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ: مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَهَ یَأْمُرُ ...

 
 

جبر و اختیار از منظر امام هادی(علیه السلام)نوشتار زیر بر آن است تا با اشاره به تلاش ائمه از جمله امام هادی (علیه السلام) برای حفظ کیان اسلام و تشیع راستین از کژرویها و انحرافات فکری و عقیدتی نقش..

 
 

درآمدی بر (جبر و اختیار) در قرآن کریمبحث "جبر و اختیار" از مباحث بسیار عمیق و دقیقی است که از دیرباز ذهن و زبان و قلب و روان انسان‌ها و به ویژه خِردورزان را به خود مشغول ساخته است. این مبحث در میان گروه های مسلمانان...

 
 

اختیار انسانبا نگاهی اجمالی به قرآن کریم، درمی یابیم که به نظر قرآن، انسان موجودی مختار است. اصولاً آمدن پیامبران و نزول کتاب های آسمانی، بی آنکه انسان مختار باشد، کاری بیهوده است. ...

 
 

تبیین عقلانی آیات مورد استناد جبر گرایان جبرگرایان ، آیاتی از کلام الله مجید را مستمسک خویش قرار داده واز طریق آن به اثبات این موضوع ، پرداخته اند که انسان در افعال خویش ، واجد اراده و اختیار نیست . دسته ای از این آیات ...

 
 

تحریری نو بر مفهوم جبر و اختیار از نظر شیعه (1) در این مقاله، در مورد معنای حقیقی اختیار اهمیت آن در اخلاق و عرفان و «معرفة النفس»و شناخت محدوده ی اختیار انسان با توجه به آیات و روایات معصومین (علیهم السلام) از دیدگاه شیعه ی...

 
 

تحریری نو بر مفهوم جبر و اختیار از نظر شیعه (2) انسان در منطق به حیوان ناطق تعریف می شود ودر تعریف حیوان گفته می شود:«جسم نامی متحرک بالإراده». متحرک بالإراده بودن حیوان، به این معنا است که چنین نیست ...

 
 

تحریری نو بر مفهوم جبر و اختیار از نظر شیعه (2)در نگاه اول، اختیار به این معناست که خود انسان آنچه را که می خواهد، انجام دهد و آنچه را که نمی خواهد، انجام ندهد؛ یعنی داعی انجام کار برای او فقط و فقط خود او باشد و به عبارت ..

 
 

تحریری نو بر مفهوم جبر و اختیار از نظر شیعه (4) بسیاری از اندیشمندان شیعه و به خصوص متفکران معاصر، در تبیین رابطه ی قضا و قدر و اختیار انسان، بر این اعتقادند که خواست و اختیار انسان قضاو قدر خداوند را می سازد. ...

 
 

تحریری نو بر مفهوم جبر و اختیار از نظر شیعه (5) مطلب مهم دیگر در مبحث اختیار این است که اختیار فقط با علم معنا پیدا می کند؛ تنها کسی که نسبت به حق و باطل علم کافی دارد، می تواند اختیار داشته باشد؛ بنابراین کسی ...

دُخت شهادت، بانوی نور - ویژه نامه وفات حضرت سکینه (سلام الله علیها)


 

مقالات ویژه نامه
 
 

سکینه (س)، دختر شهادت و بانوی نورمورخین در باره تاریخ ولادت سکینه(سلام الله علیها) چیزی ننوشته‏اند. از این رو نمی‏توان تاریخ دقیقی را برای آن ذکر کرد ولی به قراینی می‏توان حدس زد که در حدود سالهای 50 هجری،...

 
 

حضرت سکینه (س)؛ یادگار حسینیپنجم ربیع الاول، یادآور وفات حضرت سکینه علیهاالسلام یکی از بانوان بافضیلت، و از ستارگان درخشان آسمان علم و ادب و عفت می‏باشد. او پرورش یافته پدری ...

 
 

نگاهی به زندگی حضرت سکینه (س)سَکینه، دختر امام حسین علیه السلام و مادرش رباب دختر امری ءالقیس است. نامش را امینه، امنیه و آمنه ذکر کرده اند و لقب وی را سکینه نهاده اند که به معنی وقار و سکون است...

 
 

سیمای سکینه بنت الحسین (ع) حضرت سکینه، دختر ابى عبدالله الحسین (علیهما السلام) و رباب ، دختر امرء القیس است. نام اصلى وى ، " آمنه" یا " امیمه" بود و مادرش رباب او را به " سکینه" ملقّب ساخت....

 
 

باران اشک از چشمان سکینه (س)حضرت سکینه (سلام الله علیها) از صُلب خورشیدی چون امام حسین علیه‏السلام و دامن ستاره‏ای چون رباب ـ دختر امری‏القیس ـ به دنیا آمد.1 چند سال از آغازین بهار زندگی‏اش نمی‏گذشت...

 
 

بهترین بانواندر مورد تاریخ ولادت این بانوی بزرگوار سخنی به میان نیامده است منتهی با برخی قرائن مورخین حدود سال 50 ق. را هنگام تولد ایشان می دادند. به عنوان نمونه امام حسین(علیه السلام)...

 
 

حضرت سکینه در خرابه شامطوفانى که از هواهاى نفسانى و شیطانى یزیدیان، برخاسته بود، اینک رو به آرامش و سکوت نهاده است. از چکاچک شمشیرها و دریدن نیزه‏ها کاسته شده است. برکه‏هاى از خون و اشک،...

 
 

اقدامات حضرت سکینه در طول اسارت و پس از آن حضرت سکینه (علیها السلام)، دختر با کمال و با فضیلت امام حسین (علیه السلام) و رباب فرزند امرى ء القیس است .(1) نامش را، امیمه، امینه ، آمنه ، امامه و امیّه گفته اند....

 
 

حضرت سکینه در هنگام وداع با پدر محمدتقی خان فراهانی مشهور به امیرکبیر در سال۱۱۸۶ ش در روستای هزاوه اراک به دنیا آمد. پدرش کربلایی قربان، آشپز قائم مقام فراهانی بود. وی در منزل قائم مقام فراهانی تربیت شد ...

 
 

حضرت سکینه علیها السلام و کاروان کربلا حضرت سکینه (علیها السلام) بلایاى سنگین روز عاشورا را با دلى استوار و اراده‏اى پولادین تحمّل نمود. این توان، برخاسته از باطن پاک و توجّه کامل او به ذات احدیّت بود،...

مهربان تر از پدر - ویژه نامه امام شناسی


مقالات ویژه نامه
 
 

رویکرد عقلى بر ضرورت وجود امام اصل امامت، باور همگانى مسلمانان بوده و هست، دلایل نقلى، عقلى، جامعه شناختى و... پشتوانه‏ى این باور مى‏باشد با ره آورد بیشتر این ادله، اثبات امامى است که: داراى ملکه‏ى عصمت و معرفى شده ...

 
 

امامت ؛ شاه راه هدایت مسأله امامت و نحوه موضعگیری در قبال آن، حقیقتی است که نه تنها خط مشی انسان را در طول حیات دنیوی معین می کند، بلکه سرنوشت آینده او را نیز ترسیم خواهد نمود. اینکه فرد ...

 
 

معنا و مراتب امامتپس کلمه «امام‏» یعنى پیشوا، کلمه «پیشوا» در فارسى، درست ترجمه تحت‏اللفظى کلمه «امام‏» است در عربى.خود کلمه «امام‏» یا «پیشوا» مفهوم مقدسى ندارد. پیشوا یعنى کسى که پیشرواست، ...

 
 

امامت شیعی در اندیشه ی امام خمینی (قدس سره )(1) امامت ، ریاست عام دینی است که شخصی از ناحیه ی خداوند ، آن را دارا می باشد . امام خمینی ( قدس سره ) درباره ی امامت ، اندیشه ی پویا وتحول بخشی ارائه نموده اند . ایشان با استدلال عقلی ...

 
 

امامت شیعی در اندیشه ی امام خمینی (2) به عقیده ی شیعه ، پیامبر اکرم (ص) حضرت علی (ع) را به سمت جانشینی خویش برای امامت وزمامداری امت اسلام تعیین ومنصوب نموده است . شیعه در این اعتقاد خود به روایات متعددی که...

 
 

معرفت امام و رابطه ی آن با ایمان و نجات «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»؛ به راستی تکان دهنده ترین حدیثی است که درباره ی امامت مطرح شده است. مسائل اصلی ای که این مقاله عهده دار پاسخ بدان هاست عبارتند از: ...

 
 

ولایت و کمال دین اندیشة‌ ختم نبوت وپایان یافتن سلسلة رسالت ازضروریات تعالیم اسلامی وایمان به پیامبر (ص)ملازم باایمان به خاتمیت اوست. ازلازمة خاتمیت ،جهانی وجاویدانی بودن اسلام است ،...

 
 

مسأله ی امامت از نگاه مقام معظم رهبریمباحث امامت از نگاه معظم له، در یک سیر منطقی قابل گرد آوری است که در این پیش درآمد به رئوس کلی آن اشاره نموده و سپس در یک شماره ی مستقل، به تفصیل، مورد بررسی قرار می دهیم...

 
 

امامان دوازده‌گانه در قرآن و سنّت (1)در این مقاله سعی شده است به پرسش اساسی مسلمانان به ویژه قشر تحصیلکرده در مورد تعداد امامان و خلفای واقعی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از قرآن و سنت پاسخ‌گو باشیم ....

 
 

امامان دوازده‌گانه در قرآن و سنّت (2) روایات بسیاری در منابع شیعه و سنّی آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: هر سنّتی که در ادیان گذشته بوده، مو به مو در آیین اسلام هم هست. از جمله این سنت‌ها، ...

 
 

امامان دوازده‌گانه در قرآن و سنّت (3)مطابق روایاتی که امامان دوازده‌گانه را از قریش و از تبار هاشم می‌داند، می‌توان حکم کرد که امامان دوازده‌گانه از اهل بیت و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشند؛ چنان که شیخ سلیمان قندوزی ...

 
 

محدوده علم امام به نقل از قرآن (1) قسمت اول : مقدمات تحقیق چکیده آنچه در این تحقیق می خوانید به شرح ذیل میباشد الف : محور بحث محدوده علم امام در آئینه قرآن ب : علم در لغت آگاهی بر حقیقت اشیاء است و در اصطلاح عبارت است ...

 
 

محدوده علم امام به نقل از قرآن (2)دراین نوشته به حول و قوه الهی در صدد بیان آیاتی هستیم که در آن محدوده و میزان علم امام مشخص شده است البته همانطور که در مقدمه بیان شد در اینجا قصد تعیین مصداق برای امام را نداریم ...

 
 

علم غیب معصومین طبق بعضی از آیات قرآن می توان استدلال کرد در مواردی که خداوند اجازه بدهد پیامبر از علم غیب آگاه می شود اما در مورد معصومین باید به روایات متواتری در این مورد وجود دارد ...

باغ‌موزه دفاع مقدس تهران به سیاق موزه یهود برلین + تصاویر

آیا اساساً رابطه‌ای میان شهدای ما و کشتگان قوم یهود وجود دارد؟ آیا برای روایت آنچه بر شهدای ما گذشته است معماری مناسبی وجود ندارد و بناچار باید سراغ قالب معماری یهود برویم؟ آیا معمار موزه دفاع مقدس، درک درستی از دفاع مقدس و تمایز آن با سایر جنگ‌ها دارد؟ با چه معیارهایی این طرح برنده شده است؟
گروه فرهنگی مشرق - خوب به خاطر دارم سالها پيش، دوستي از يكي از خوانندگان مشهور پرسيد كه آيا آهنگ هاي خوانندگان لس آنجلس نشين را گوش مي دهد يا نه؟ پاسخ داد كه "خير، البته نه به خاطر تقيد ديني و حرام بودن، بلكه يكبار شنيدن يك آهنگ كافيست تا ناخودآگاه در آهنگي كه مي سازي اثر كند!" اين همان بلايي است كه بر سر موزه دفاع مقدس تهران  آمده است! موزه يهود در برلين آلمان(كشور هيتلر) اثري است كه توسط دانيل ليبسكيند يهودي، بر اساس تاريخ يهود ساخته شده، و اين بناي بديع، آنقدر در ميان معماران کشورمان معروف است كه کمتر پیدا می شود تصاوير اين بنا را نديده باشند؛ و در چنين شرايطي، طراح موزه دفاع مقدس نيز بناي خود را در حال و هواي موزه يهود برلين طراحي كرده است. حالا وقتي به موزه دفاع مقدس سر مي زني، كانّه به موزه يهود قدم گذاشته‌اي!

  آقای دانیل لیبسکیند، طراح موزه یهود در برلین و موزه جنگ در منچستر
طراح باغ موزه دفاع مقدس تهران، خانم ژيلا نوروزي  (مهندس معمار) است كه در سال ١٣٨٦ در دفاع از طرح خود كه به سياق معماري دانيل ليبسكيند، عجيب تكيه دارد، از موزه جنگ و موزه يهود ليبسكيند ياد كرد و حضار تالار بتهون خانه هنرمندان با اين پرسش جدي مواجه شدند كه اصلا موزه يهود چه ربطي به دفاع مقدس دارد؟!

آیا اساسا رابطه ای میان شهدای ما و کشتگان قوم یهود وجود دارد؟ آیا برای روایت آنچه در دفاع از وطن، بر شهدای ما گذشته است، معماری مناسبی وجود ندارد و به ناچار باید سراغ قالب معماری یهود برویم؟ آیا اساسا معمار موزه دفاع مقدس، درک درستی از دفاع مقدس و تمایز آن با سایر جنگ ها دارد؟ با چه معیارهایی طرح این معمار در مسابقه برنده شده است؟

 خانم ژیلا نوروزی(مهندس معمار و  طراح موزه دفاع مقدس)

 موزه دفاع مقدس تهران-طراح: خانم مهندس ژیلا نوروزی

  موزه دفاع مقدس تهران-طراح: خانم مهندس ژیلا نوروزی

 
موزه یهود برلین- اثر دانیل لیبسکیند
نحوه شکل‌گیری طرح
در آذرماه 1383 مطالعات اوليه موزه دفاع مقدس آغاز شد و برنامه پروژه طي جلسات متعدد مديريت شهري، بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و ستاد كل نيروهاي مسلح در فروردين 84 به تاييد رسيد و با نظر شوراي اسلامي شهر تهران، طرح و اجرا مشخص گرديد .
پس از آن، طراحي موزه دفاع مقدس به مسابقه گذاشته شد و 250 گروه در مسابقه شركت كردند كه از آن میان 42 اثر به دبیرخانه تحويل و جوايز برگزيدگان درتاريخ 23/8/84 طي مراسم ويژه اي با حضور شهردار تهران، رياست شوراي اسلامي شهر تهران و رياست بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس اهدا شد.

 موزه دفاع مقدس تهران-طراح: خانم مهندس ژیلا نوروزی

از اشكالات عمده اي كه در خصوص گرايش این طرح به موزه يهود وارد است، نخست اين است كه طرح موزه يهود، تاريخ يهود را در لفافه اي مظلوم نمايانه با القای غیر مستقیم عنوان مي كند، و مخاطبي كه پا به آنجا مي گذارد، روايت صهيونيستي هالوكاست  را ناخودآگاهانه مي پذيرد. پس (همانند همه آثار معماری که همه چیز در خدمت بیان پیام اثر است)، انتخاب سبك اثر، فرم و مصالح آن نيز در خدمت تبيين اين روايت است، و براي ما نمي تواند الگو باشد.

 
موزه یهود در برلین- اثر دانیل لیبسکیند

 ليبسكيند در كتاب خود( The Space of Encounter ) مي گويد يكي از سه ايده اوليه براي موزه يهودش، اين است كه مخاطب بايد به صورت روحي و فيزيكي معناي هالوكاست را درك كند و هالوكاست جزو حافظه تاريخي خودآگاه شهر برلين است. ديگر اينكه تاريخ برلين را بدون روشنفكران و اقتصاددانان يهودي آن نمي توان شناخت. و ديگر آنكه در معماري خود از يك فضاي تهی (به شكل وويد void) بهره مي گيرد كه نشانگر شهر برلينِ تهي شده از جحود است.

 
موزه دفاع مقدس تهران/ ضلع شرقی بنا، که در طره(کنسول) آن با خطوط شکسته و تیزگوشه بر خشونت جنگ تاکید شده است.
 
موزه یهود در برلین/ استفاده از مصالح فلزی براق و گوشه های تیز و خشن در تاکید بر خشونت روا شده بر قوم یهود
اگر موزه‌هاى جنگى كه در جهان برپا شده معيار باشد؛ همگي براي مذمت جنگ برپا هستند و اگر موزه يهود ليبسكيند ملاك است كه او هم از فرم خشن و خطوط نماي نامنظم و گوشه هاي شكسته و ملتهب با شكافهايي همچون زخم بر پيكره ساختمان موزه اش بهره مي برد تا راوي زخم‌هايي جعلي باشد كه مثلا در طول تاريخ بر پيكره قوم يهود روا شده؛ لذا آنها وجه خشن جنگ را مي بينند و اين تجربه بشر به كار ما نمي آيد؛ چرا كه جنگ ما اگر چه تلخ، اما با همه جنگهاي يكصد ساله اخير متفاوت است؛ و در پسِ پرده مذمت جنگ تحميلي، نبايد بركات آن در پرورش انسانهاي حسيني اش را به غفلت سپرد.  بنابراين طراحی معماري موزه ها برای دفاع مقدس نيز هيچ ارتباطي با موزه هاي جنگ دنيا نمي يابد و تنها در سطوح خشن و نمایش ادوات جنگی خلاصه نمي شود. اگر معماري ما اين موضوع يعني، تمايز جنگ های باطل با دفاع مقدس را درك مي كرد، براي خلق يك معماري كه روايت گر دفاع مقدس باشد و نه جنگ، دست به طرحي شایسته براي معرفي انسان نوظهورِ پس از انقلاب اسلامي در عرصه دفاع مقدس مي زد كه در سايه آن، معماري مد نظر انقلاب اسلامي نيز شكل مي گرفت.

 موزه دفاع مقدس تهران/ مسیر ورود به ساختمان موزه
اما آیا اكنون موزه دفاع مقدس ما به موزه جنگ تبدیل نشده است؟ چه اینكه معماري آن راوي دفاع مقدس نيست.(اگرچه موضوعاتی که در موزه به نمایش درآمده، اعم از تصاویر و فیلم ها، گویای دفاع مقدس هم می باشد؛ اما مساله اصلی خود معماری موزه است که ظرفیت مناسب را برای القاء پیام دفاع مقدس ندارد) در چنين شرايطي حتی به ليبسكيند هم که می نگریم؛ می بینیم كه به تاريخ يهود خوب اشراف دارد و با ايجاد سه محورِ مرگ، تبعيد و تداوم در پلان و برنامه فيزيكي موزه اش؛ به خوبي وفاداري خود را به يهود ابراز و تلاش مي كند تا با امكانات معماري و استفاده درست از مصالح، سياست مظلوم نمايي قوم يهود را در روايت آوارگي و گمگشتگي تبيين كند. ما چرا معماري ويژه خودمان را براي روايت فتوحات مان در تاريخ اسلام و دفاع مقدس و بيان اعتقاداتمان خلق نمي كنيم؟ فراموش نشود كه اگر در رويكردي مقلدانه به سراغ معماري غرب و خصوصا يهود برويم، لاجرم روايت آنها را بازگو كرده ايم. يعني آنكه تقليد از معماري موزه يهود، مساوي است با بازگويي ناخوداگاه روايت يهود از هالوكاست در تهران!

از آنجا كه طرح موزه دفاع مقدس، بيشترين قرابت را با موزه يهود، در ورق هاي نقره فام و براق خود مي يابد؛ منتقدان اين اثر، چنين به اعتراض نظر دادند كه "سطوح براق و چشم‌نواز آن بي ارتباط با ارزش‌های دفاع مقدس است و شاید بعدها با تغییراتی جزیی بتواند به عنوان یك باشگاه یا یك هتل مجلل استفاده شود!" اگر چه چنین نقدی از منتقدان هم، با نگاه غربی است و با زاویه نگاه ما تفاوت دارد.
 
نمایی نزدیک از کنار ورودی اصلی در غرب ساختمان موزه دفاع مقدس تهران/ ورقهای براق فلزی با خطوط مورب در نماسازی مشخص است
 
ورودی اصلی در غرب ساختمان موزه دفاع مقدس تهران/ ورقهای براق فلزی با خطوط مورب در نماسازی مشخص است
هنگامي كه هيچ اِلِمان، نماد، سمبل، نشانه و تزئيناتي در معماري بيروني موزه ما يافت نمي شود كه نشاني از اسلاميت و ايرانيت داشته باشد(با عدم بهره گيري از الگوهاي معماري اسلامي ايراني) ناگزير بايد آنقدر در اطراف بنا پرچم ايران را به اهتزاز درآورد تا با برلين اشتباه نشود!

 
برج پرچمِ موزه دفاع مقدس در کنار طاق نصرت 8 شهید گمنام/ سومین برج پرچم بلند دنیا
 
برج پرچم موزه دفاع مقدس/ سومین برج پرچم بلند دنیا

استمرار چنين اشتباهي در بكارگيري مبالغه آميز اعداد است. ٨ پرچم، ٨نخل، ٨ چراغ، ٨ شهيدگمنام! و در جايي ٧٢ ستون(طبق گفته طراح). مساله اين است كه چگونه مي توان اطمينان داشت كه مخاطب، اين عناصر طراحي شده را مي شمرَد؟ لازمه چنين طراحي كردني، آن است كه همواره طراح با مخاطب همراه باشد و به طرح منگنه شود تا مدام اين اعداد را گوشزد كند. حال آن كه معماري بايد خود گوياي معنا باشد و اين عناصر زبانِ گوياي معمار. 

 
مقبره هشت شهید گمنام به عدد هشت سال دفاع مقدس در ورودی بنای موزه
درخصوص محیط اطراف(محوطه سازي) و ارتباط آن با ساختمان موزه نيز بايد گفت كه اين ارتباط بسيار ضعيف است و صرفا از حيث گرافيكي، خطوط كلي ساختمان و محوطه، هردو با خشونت ترسيم شده و بدین ترتیب به هم مرتبط است، و گرنه در عملكرد كاملا بي ارتباط است. بعلاوه آن كه استفاده مفرط از شمشاد، هرس كردن درختان و استفاده از محورهاي خشن و خطوط متقاطع تيز گوشه در باغ سازي، از مولفه هاي باغ سازي فرانسوي است و براي ما كه صاحب سبك باغ سازي و كوشك هاي ايراني هستيم، اين امر، تمناي خودداشته از بيگانه است. چه اين كه  شيوه باغ سازي ايراني يعني روايت رابطه انسان با طبيعت از نگاه اسلام(بهشت در قرآن)، و نه غرب!
 
محوطه سازی موزه دفاع مقدس با خطوط گرافیکی خشن و محورهای شکسته و همچنین هرس گیاهان
 
موزه دفاع مقدس/ محوطه سازی ضلع شرقی بنا

مفهوم موزه از الهه میوز، در اساطیر یونان اخذ شده است
شاید در ابتدا باید از این پرسش آغاز کرد که مفهوم "موزه" فی نفسه چیست و در کجا ریشه دارد؟ وقتی لغت موزه (که همان مفهوم Museum  در زبان انگلیسی است) را در فرهنگ لاتین ریشه یابی می کنیم، در می یابیم که ریشه در کلمه Mousa  دارد  و آن هم ریشه در کلمه Muse که نام الهه ای در اساطیر یونان است.  الهه میوز، دختران زئوس هستند که چون به مردی عشق ورزند؛ وی آرامش یافته و از هر تشویشی دور می شود، لذا منبع الهام هنرمند غربی است و .... و تاثیر ناخودآگاه موسیقی(Music) بر انسان نیز با این الهه های اساطیری تفسیر می شود.

در چنین شرایطی آیا لازم نیست که اندکی در مفاهیم تدبر کنیم و سپس آگاهانه انتخاب کنیم که؛ ما نیز که نسبتی متفاوت با الهه های یونانی داریم و با ذکر لا اله الا الله همه الهه ها را نفی کرده ایم، می توانیم مفهوم موزه را بربتابیم یا خیر؟ و یا آنکه به جای مفهوم موزه، از مفهومی دیگر برای فضای نمایش آنچه بر اسطوره های حقیقی دفاع مقدس گذشته است، استفاده کرد؟

 
موزه دفاع مقدس/ ضلع شرقی بنا و محوطه سازی
با وجود همه انتقادات، یکی از نقاط قوتی که در برنامه معماری بنا دیده می شود، این است که مخاطب را پس از بازدید از فضاهای داخلی موزه، در گام نهایی به یک مسجد در ضلع شمالی می رساند. این همان "مسجد جامع خرمشهر" است که نماد مقاومت ایران است و از آنجا که عینا بازسازی شده، از معماری اسلامی ایرانی بهرمند است و دیگر از پست مدرنیسم خبری نیست، اما بی گمان مخاطب را در کنار موزه، به مقایسه معماری ناب ایرانی مساجد گذشته با معماری غرب آلود معاصر(حتی موزه دفاع مقدس) می کشاند که هیچ اثری از الگوی معماری اسلامی ایرانی بر چهره ندارد و دیگر از آن کاشی های الوان و اسلیمی های تافته خبری نیست!
 
موزه دفاع مقدس، در ضلع شمالی به مناره های مسجدی ختم می شود که بازسازی مسجد جامع خرمشهر است
از ضلع شرقی که به ساختمان موزه می نگری، ساختمان موزه را در حالتی خفته می یابی که از شمال به مناره های مسجد خرمشهر و از جنوب به مناره های مصلی در گردش سیال چشم ختم می شود، و ما را به جستجوی معماری ناب اسلامی و ایرانی فرا می خواند؛ که البته چون در روبرویمان با یک ساختمان غرب آلود مواجهیم، سرخورده می شویم و معترض.

 
موزه دفاع مقدس که از جنوب با دید به مناره های مصلی ختم می شود
 انقلاب اسلامي، انقلابي است كه، تنها غايت خود را در ساقط كردن حكومت ظلم نمي جست بلكه انقلابي در همه شئون زندگي انسان است كه البته هنوز تمام نشده(و تا ظهور حضرتش ادامه خواهد یافت)، انقلاب اسلامي منشور تجديد عهد هنر است و بر اين اساس، تعدادي از هنرها خود را در آئينه آن باز يافته اند. از آن ميان، هنر موسيقي انقلابي، از همان روزهاي نخست پيروزي، با نغمه هاي حماسي پيروزي انقلاب، عهد خود را به جاي آورد و شان انقلابي خود را يافت.
کلام آخر
ديگر هنرها نيز كم و بيش؛ اما سينماي مد نظر انقلاب اسلامي با گذر از گردنه انقلاب، و در روزهاي سخت جنگ تحميلي، هنگامي توانست به وادي انقلاب و ساحت انسانيت بال گشايد كه درك كرد ميان همه جنگ هاي يكصد ساله اخير با اين جنگ هشت ساله، تفاوت از سرير تا سرياست. لذا بزرگاني چون شهيد سيد مرتضاي آويني، به راحله عشق پاي گشودند تا چشم سياه سينما را،  آنقدر كه ظرفيت دارد، به دريچه حكمت بگشايند و از اين رو با سلسله مستندهاي روايت فتح، راوي هنر سينماي مد نظر انقلاب اسلامي باشند و در اندك زماني شاگردانش با ساخت فيلم هاي سينمايي مهاجر و ديدبان، سينماي انقلاب اسلامي را به پرده ظهور كشاندند. حتي اگر يكي از فيلم هاي كاني مانگا، پايگاه جهنمي و ... را ديده باشي تفاوت ميان جنگ و دفاع مقدس را در مي يابي، يعني آنكه سينماي انقلاب اسلامي در تعريف تمايز ميان جنگ و دفاع مقدس شكل گرفت.

 اما هنر معماري كه از قضا دير شكل مي گيرد اما ديرپاترين هنر می تواند باشد، همه را سخت به انتظار رخ نمايي معماري مد نظر انقلاب اسلامي نشانده و اكنون پس از سي و چند سال هنوز دست انتظار به زير چانه مانده؛ و شايد اگر هنر معماري، همانند سينما، راه بازيابي خود را در آئينه تفاوت جنگ و دفاع مقدس مي ديد، امروز شاهد ظهور معماري خاص انقلاب اسلامي نيز مي بوديم و فرصت ها بيش از اين از دست نمي رفت.

 فرصت هاي زيادي از دست رفته، چه اينكه موزه هاي دفاع مقدس كه در شهرهاي بزرگ كشور از جمله باغ موزه دفاع مقدس تهران، شكل گرفته، نتوانسته اند روايت گر دفاع مقدس باشند و همانند فيلمهاي كاني مانگا و پايگاه جهنمي، صرفا روايت گر جنگ است و خب مي دانيد كه جنگ مذموم است و آنچه ممدوح است جهاد در راه خداست و آنچه لباس عزت به تن اهل تقوا مي كند همين دفاع مقدس است كه مردان خدا را برگزيد تا سجاده بر آتش بگسترند.

حالا در گذر فقر سواد و ذوق و قريحه بعضی معماران، در كوچه پس كوچه هاي بي تدبيري برخی مسئولان، در باغ غفلت عده ای از مردمان، زمان چون باد هويت ما را با خود برده است، مي برد، خواهد برد! زمان عجيب به دستور زبان پايبند است!

***ابراهیم ارجمندی

روایت سردار حاج قاسم سلیمانی از عملیات کربلای 5

یکی از پرخاطره ترین و مهمترین برگهای تاریخ پر افتخار جنگ برای مردم استان کرمان،عملیات کربلای پنج است،که اگر بگویم در روز عملیات کربلای پنج،کربلایی در جوار کربلای امام حسین علیه السلام به وقوع پیوست، سخنی به گزاف نگفته ام.
به گزارش مشرق، سردار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی عملیات کربلای 5  و نقش رزمندگان لشکر ثارالله در این عملیات را چنین تشریح می کند:

کربلای 5، کربلایی در جوار کربلای امام حسین(ع)

یکی از پرخاطره ترین و مهمترین برگهای تاریخ پر افتخار جنگ برای مردم استان کرمان،عملیات کربلای پنج است،که اگر بگویم در روز عملیات کربلای پنج،کربلایی در جوار کربلای امام حسین علیه السلام بوقوع پیوست و همه آن فداکاری،ایثار،گذشت و ارزشهایی که توسط یاران امام حسین علیه السلام به نمایش در آمد، سخنی به گزاف نگفته ام. چهره های تابناک و بزرگی در بین خودمان داشتیم که انصافاً جای تک تک آنها خالی است.


وداع به یاد ماندنی
امروز در آن تابلویی که مقابل چشمم مجسم است،قامت رسای آنها را می بینم.انگار همه آنها حس کرده بودند که این عملیات جزء آخرین عملیاتهای جنگ است و باید خود را به قافله ای که متعلق به آنهاست برسانند و ملحق شوند.مثل همین ایام،قبل از اینکه لشکر ثارالله به شلمچه برسد یک اجتماع بسیار دیدنی و پر خاطره اتفاق افتاد.شب وداع لشکریان ثارالله همه بودند.زندی،بینا،مشایخی،طیاری،عابدینی،محمدی پور،میرحسینی ،دریجانی ،تهامی،گرامی و...همه بودند.چراغها خاموش شد،همه دست در گردن هم انداخته بودند ووداع می کردند.شهید مشایخی گفت در همسایگی خانه ما، هم در سمت راست و هم سمت چپ، بچه یتیم بسیار هستند. من روی بازگشت به جیرفت را ندارم.تصمیم گرفته ام پاهای خود را ببندم که عقب نشینی نکنم .قصد شهادت دارم.


آنروز گذشت. صبح روز بعد روی خاکریز داخل سیمهای خاردار یک صحنه تماشایی نظرم را جلب کرد. عیناًمثل کربلا بود.
آنجایی که امروز شاید از دید زائران شلمچه ناپیدا باشد.بالای سیمهای خاردار دستهای قطع شده وابدان مطهر شهدا روی آب قرار داشت .جنازه حاج علی محمدی پور و علی عابدینی در کنار دژ در زیر تیر بار دشمن روی زمین افتاده بود،بعد هم یکی پس از دیگری همه رفتند.وقتی از کانال ماهیگیری برگشتم، هیچکس نمانده بود انگار همه با تمام وجود تلاش برای رفتن داشتند.کربلای پنج یک نبرد خونین بسیار مهم و سرنوشت ساز دفاع مقدس بود.
برای اینکه حساسیت عملیات کربلای پنج و علت حجم فداکاری در این عملیات بیشتر احساس شود ذکر نکاتی ضروری است.

ما در سه مقطع جنگ فشار سیاسی زیادی داشتیم:
یکی مقطع اول که دشمن احساس پیروزی می کرد و تصور می کرد باید با پشتوانه سیاسی این پیروزی را تثبیت کند.مقطع دوم پس از عملیات بیت المقدس بود که باز یک حرکتهای سیاسی جدی انجام شد و مقطع سوم که از بقیه مقاطع متمایز بود،عملیات خیبر قبل از عملیات کربلای پنج بود که یک نگرانی جدی در جبهه دشمن احساس می شد.لذا تلاش گسترده ای در ابعاد سیاسی روی جمهوری اسلامی برای توقف جنگ گذاشته بودند.از سوی دیگر عملیات کربلای پنج در اوج بالندگی دشمن در حال انجام بود.
دشمن سازمان نظامی خودرا به 10 برابر افزایش داده و از نظر کیفی رشد فزاینده ای پیدا کرده بود.حجم نیروهای مسلح عراق به اندازه هر پنجاه نفر 5 نفر نظامی بوده و از نظر تجهیزات نظامی و امکانات از عملیات خیبر به این طرف بخش عظیمی ازتجهیزات بسیار مهم دنیا در اختیار دشمن قرار گرفت.آمار تانکهای دشمن به 5 هزار دستگاه و نفربرها بالغ بر 4 هزار دستگاه می رسید.درجنگ هوایی دشمن همه ابزارهای روز دنیا را در اختیار داشت. لذا امکانات دشمن یک حرکت و یک رشد فزاینده ای پیدا کرده بود واز طرفی ما امکاناتمان بسیار محدود بود.دشمن از نظر اطلاعاتی به یک مرحله بالایی رسیده بود هواپیماهای آواکس ،رادارها ورازیتها که در مقابل تنفس ودمای بدن انسان حساسیت داشتند،کشف عملیات ما برای دشمن را بسیار آسان کرده بود و ما برای مخفی کردن عملیات خود ،مستلزم هزینه های سنگینی بودیم بطوریکه در عملیات والفجر8 جهت تصرف فاو برای غافلگیری دشمن در منطقه دیگری به اندازه یک عملیات وسیع تدارک دیدیم وقتی می خواستیم برای عملیات والفجر 8 آماده شویم یک خط دفاعی در هور داشتیم که از بس یونولیت به داخل هور برده بودیم فضای بسیار بد ونابهنجاری داشت.چهره شهید نصراللهی در ذهنم است که همه صورتش کامل پوست انداخته بود.


شهید محمد نصراللهی
در منطقه هور مدتها جدی کار می شد برای اینکه ذهن دشمن متوجه این سرزمین شود تا ما بتوانیم برای والفجر 8 آماده شویم.
مشکل بعدی ما این بود که بعد از عملیات والفجر 8 دشمن با کمک منافقین طرح دفاعی مشترک را در جبهه هایی که ما نمی توانستیم خوب کنترل کنیم و بصورت پاسگاهی مدیریت می شد مثل ایلام؛ مهران تا دهلاویه اجرا کرد و نقاط ضعف را شناسایی و حملاتی را آغاز نمود و جاده مهران-دهلران را تصرف کرد و خیلی هم روی آن تبلیغ کرد.
وقتی خطوط اول توسط شهید عابدینی  و شهید حاج علی محمدی پور شکسته شده هنوز دشمن درگیر بود که نیروهای گروهان دوم وارد خط شدند.وقتی شهید طیاری پشت بی سیم صحبت می کرد .هیچکس تصور نمی کرد این صحبت ها از دل دشمن باشد.ابتکار عمل شهید طیاری در این عملیات واقعاً مهم و کار ساز بود.
جبهه ای که قبل از آن گویا خاک مرده روی آن پاشیده بودند یکباره عوض شد.همزمان مه غلیظی همه منطقه را فرا گرفت بطوریکه رادارها و ماهواره ها کارآیی خودشان رااز دست دادند.این مه غلیظ 12 روز ادامه داشت و ما در این مدت آمادگی لازم را پیدا کردیم، در حالیکه دشمن باور نمی کرد ما بتوانیم به فاصله دو هفته از عملیات قبل ، بزرگترین عملیات تاریخ جنگ را انجام دهیم .

سخت ترین محور عملیات ،محور لشکر 41 ثارالله بود که نقش حیاتی در کربلای پنج داشت و دورترین مسیر از داخل آب را باید طی می کرد...
تلاش می شد عملیات با دقت انجام شود.تمام مسیری که بچه ها باید می رفتند تا دژ دشمن، علامت گذاری شده بود و ما تا پشت میدان مین با بچه ها ارتباط داشتیم.قبل از عملیات کربلای یک آقای هاشمی رفسنجانی که نماینده امام در جنگ بود،به جبهه آمد و گفت امام فرموده اند به بچه ها بگوئید مهران را پس بگیرند که این امر به عملیات کربلای یک منجر شد ومهران و ارتفاعات قلاویزان و بخش وسیعی آزاد شد.
ما 15 روز قبل از عملیات کربلای پنج،کربلای 4 را که ناموفق بود داشتیم ضمن اینکه ما وضع امروز را نداشتیم ،صنایع فعالی نداشتیم تلاش ما این بود که ذخیره ای برای عملیات داشته باشیم.
ناموفق بودن عملیات کربلای 4 منشاء تبلیغات وسیعی برای دشمن شد و همه شکستهای خود را در فاو و کربلای یک در پشت این عملیات پنهان کرد و بصورت آمارهای کاذب تلفات ما را اعلام نمود.
تجربه عمر ما تجربه عجیبی است، برای همه ما درس است.

هر کس با امام در افتاد، ور افتاد
هر کسی با این مرد الهی و برجسته یعنی امام رحمه اله علیه که با خدا معامله می کرد در می افتاد ور می افتاد،چه اشخاص ، چه حکومتها و چه جعمیتهای مختلف.  صدام به روزی افتاد که بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل بخاطر 15 ثانیه تاخیر در باز کردن درکاخ،او را  مفتضح کردند.این وضع خفت آوری برای صدام بود و این نتیجه خونهای مقدس ریخته شده و درگیر شدن با یک انسان الهی است.
عدم موفقیت ما در کربلای 4 تاثیرات روانی بسیاری در جبهه ما داشت ما برای یک عملیات ،قطعاً توجیهات گسترده ای انجام می دادیم وقتی ناکامی بوجود می آمد در روحیه ها تاثیر زیادی داشت.روزهای دوم و سوم پس از بازگشت از کربلای 4 وقتی وارد اردوگاهها می شدی کمتر لبی را خندان می دیدی، یک نگرانی عمومی جبهه را فراگرفته بود. نکات مهم دیگری که وجود داشت این بود که در بحث جابجایی وآماده سازی نیروها ما دچار مشکل بودیم و حداقل برای یک عملیات شش ماه باید زمین را آماده می کردیم.جلسات زیادی گذاشتیم و آقای هاشمی رفسنجانی هم همیشه شرکت می کردند .یکی از بحثها این بود که ما باید برای یک عملیات آماده شویم و این عدم موفقیت را جبران کنیم .طبیعتاً باید طرح ریزی می شد .لذا جلسات فشرده ای انجام گرفت و همه به زمین شلمچه راضی شدند.چند پارامتر مهم در این انتخاب بود از جمله اینکه هیچگونه جابجایی انجام نمی دادیم ، نیروها آماده بودند،‌دشمن در غفلت کامل بود اما زمینی که انتخاب شد در کل جنگ سختترین زمین بود و بدلیل نزدیکی این جبهه با بصره،دشمن همه توانمندیهای فکری خود را بکار گرفته بود و تمام این زمین را به خاکریزهای متعدد ودژهای مختلف مسلح کرده و بر این دشت مسلط بود و روی میدانهای مین آب رها کرد و منطقه وسیعی را آلوده نمود.در کل بیش از 60 درصد توان نظامی دشمن در اطراف بصره مستقر بود.
مشکل دیگر ما این بود که زمان حمله را شب یازدهم انتخاب کردیم .ما معمولاً زمان عملیات را طوری انتخاب می کردیم که در تاریکی شب به خطوط دشمن بزنیم اما شب یازدهم یعنی روشنایی کامل ماه که برای ما معذوریت پدید می آورد.سه چهار شب قبل از آن به اتفاق چند تا از بچه های اطلاعات به پای دژ رفتم تا ببینیم میزان دید و تسلط دشمن چقدر است .بچه ها به داخل آب رفتند.   
قبل از رسیدن به انتها، تعدادی مرغابی دیده شد،گفتم:برگردید نیاز به رفتن نیست.آقای سخی روی دژ دشمن رفت و شناسایی دقیقی انجام گرفت.جلسات توجیهی انجام شد.بچه ها تمام هم خود را بکار گرفتند و برای آماده سازی نیروها و انجام عملیات رفتند.

جبهه ای که تا قبل از آن گویا خاک مرده روی آن پاشیده بودند یکباره عوض شد
جبهه ای که تا قبل از آن گویا خاک مرده روی آن پاشیده بودند یکباره عوض شد.همزمان مه غلیظی همه منطقه را فرا گرفت بطوریکه رادارها،رازیتها و ماهواره ها کارآیی خود را از دست دادند و این مه غلیظ 12 روز در منطقه بود و ما در این مدت آمادگی لازم را پیدا کردیم در حالیکه دشمن باور نمی کرد ما بتوانیم به فاصله دو هفته از عملیات قبلی،بزرگترین عملیات تاریخ جنگ را انجام دهیم .وقتی به آن دوره رجوع می کنم  احساس می کنم نه آن جسارت نه آن فکر و نه آن اشخاص هیچکدام متعلق به این دنیای خاکی نبودند آن صحنه ها را خدا آفرید و اراده او بود که حاکم شد و آن فضا ایجاد گردید .عصر عملیات تدابیر مختلفی اندیشیده بودیم.مثلاً نهری حفر کردیم که از دژ آب به داخل آن می ریخت و در این نهر حدود 100 فروند قایق پنهان کرده بودیم .شب عملیات در این دژ غلغله انسان بود که با هیچ جا قابل قیاس نیست.چهره هایی که در سنگر نشسته بودند یا مشغول تلاوت قرآن بودند،یا در حال نماز و یا نوشتن وصیت نامه.کسانی که قطعاً به استقبال مرگ می رفتند، در دژ مخفی شده بودند.قبل از غروب اتفاقی افتاد که وحشتی بر ما حاکم شد،احساس کردیم عملیات لو رفته است .دشمن با شلیک کاتیوشا چند تا قایق و یک نفر بر را منهدم کرد این یک هشدار بود.بچه ها سرشب سوار قایقها شدند و به سمت خط دشمن حرکت کردند.دورترین محور ما بیش از 6-5 کیلومتر داخل آب بود.


سخت ترین محور،محور لشکر 41ثارالله بود که نقش حیاتی در کربلای 5 داشت
سرمای خوزستان هم که می دانید، خیلی سوزناک است. از نظر زمانبندی باید طوری حرکت می کردیم که همه نیروها از خطوط مختلف حرکت و ساعت 12 به محور می آمدند.سخت ترین محور،محور لشکر 41ثارالله بود که نقش حیاتی در کربلای 5 داشت و دورترین مسیر از داخل آب را باید طی می کرد.مهمترین مشکل ما انتخاب گردان خط شکن بود.عملیات ما تماماً استشهادی بود و ما به وسعت جبهه نیروی استشهادی داشتیم .
تلاش می شد عملیات با دقت انجام شود.تمام مسیری که بچه ها باید می رفتند تا دژ دشمن علامت گذاری شده بود وما تا پشت میدان مین دشمن،ارتباط بی سیمی داشتیم .بچه ها داخل آب شدند سه تا ستون غواص به سمت دشمن حرکت کرد.پیش بینی کرده بودیم که در دو ساعت فلان مسیر را طی کنیم.

کسی عبور گردان شهید طیاری از کانال ماهیگیری را باور نمی کرد

وقتی وارد آب شدیم مسیر را نیم ساعت زودتر طی کردیم و به سمت دشمن حرکت کردیم محور دیگر ما که بچه های لشکر 10 سید الشهداء (کرج) بودند زودتر از ما با دشمن درگیر شدند.ما در فاصله 200 متری سیم خاردها بودیم که درگیری شروع شده بود.منورها به هوا رفت و به این ترتیب درگیری ما با دشمن قبل از رسیدن به سیم خاردار شروع شد. دشمن موانع مشکلات بسیار زیادی ایجاد کرده بود.اما خطوط را شکستیم.این از نکات بارز ما در جنگ بود که هیچ خط دفاعی نتوانست از نفوذ نیروهای ما به داخل منطقه دشمن جلوگیری کند. وقتی خطوط اول توسط شهید عابدینی و شهید حاج علی محمدی پور شکسته شد هنوز دشمن درگیر بود که نیروهای گروهان دوم وارد خط شدند .وقتی شهید طیاری پشت بی سیم صحبت  می کرد هیچکس تصور نمی کرد این صحبت ها ازدل دشمن باشد(نوار صحبتهای شهید طیاری موجود است) ابتکار عمل شهید طیاری در این عملیات واقعاً مهم و کارساز بود وقتی شهید طیاری اعلام کرد ،از کانال ماهیگیری عبور کرده و من این پیغام را به آقای محسن رضایی دادم ایشان باور نمی کردند.

تعقیب تانک با دست خالی
یک صحنه بسیار دیدنی دیگر، دنبال کردن یک لشکر تانک و نفربر عراقی به وسیله 60-50 نفر از بچه های تخریب با دست خالی بود.درغرب کانال ماهی گیری مقاومت عجیبی انجام شد.یکی از فرماندهان شجاع عراقی بنام "عدنان خیرالله) که بارها هم زخمی شده بود در غرب کانال ماهی مقابل ما ایستاده بود.
روز اول ما توانستیم بخش وسیعی را آزاد کنیم و خطوط دفاعی بااستفاده از امکانات دشمن ایجاد کنیم .روز دوم،دشمن با توان نظامی وسیعی وارد میدان شدو شروع به پاتک نمود و روز سوم هر،جنبنده ای که از کانال عبور می کرد می زدند.جنگ ،جنگ تن به تن و نارنجک و تانک بود نصف خط ما را دشمن گرفته بود.

شهید تاجیک
با گردانی به کمک ما آمد.روی پل دنیایی از آتش بود.دشمن روی ابتدا تا انتهای پل را که یک کیلومتر طول داشت یکسره آتش می ریخت.تاجیک خود را به غرب کانال ماهی رساند و خط را نجات داد. شهید طیاری در حالی که زخمی بود روی پل می دوید ، هر قدمی که بر می داشت چند تانک بسویش شلیک می کردند.علت اینکه کشورهای دنیا بسیج شدند و قطعنامه 598 را نوشتند ؛ نتایج عملیات کربلای 5 بود. همه دشمنان از حجم مقاومت و فداکاری انجام شده متحیر مانده بودند.کربلای 5 در اوج این همه گرفتاریها و نا بسامانی ها وکمبود امکانات انجام شد.
این پیروزی بسیار عظیم و مهم و درخشان تاثیر بسیار اساسی در سرنوشت کل جنگ داشت که دنیا را واداربه عقب نشینی و صدور قطعنامه 598 نمود.

منبع: خشاب

حدیث روز/ در قبر از چه چيزهايي سؤال مي‌شود؟

امام صادق عليه‌السلام فرمود: از مرده در قبرش پيرامون پنج چيز سؤال مى‌شود.
مشرق- امام جعفر صادق عليه‌‏السلام فرمودند: از مرده در قبرش پيرامون پنج چيز سؤال مى‌شود : از نمازش ، زكاتش ، حجّش ، روزه اش و ولايتش نسبت به ما خاندان . پس ، ولايت از گوشه قبر به آن چهار چيز گويد : هر يك از شما كم و كاستى داشتيد، كامل كردن آن به عهده من .


متن حدیث:

قال الإمامُ الصّادقُ عليه‏ السلام : يُسألُ المَيِّتُ في قَبرِهِ عن خَمسٍ : عن صَلاتِهِ ، وزَكاتِهِ ، وحَجِّهِ ، وصيامِهِ ، ووَلايَتِهِ إيّانا أهلَ البَيتِ ، فتَقولُ الوَلايةُ مِن جانِبِ القَبرِ للأربَعِ : ما دَخَلَ فِيكُنَّ مِن نَقصٍ فَعلَيَّ تَمامُهُ .


«اصول كافي جلد3 صفحه 241 ؛منتخب ميزان الحكمة : 456»

آشنایی با اهداف پنهان جنبش مک کارتیسم + تصاویر

ریشه های دیگرهراسی (Phobia) در آمریکا چگونه پایه ریزی شد؟ هدف جوزف مک کارتی از ایجاد جو رعب و وحشت در َآمریکا چه بود؟ آیا واقعا شبح کمونیسم بر سر آمریکا سایه افکنده بود؟ با گزارش ویژه مشرق در این زمینه همراه شوید.

گروه گزارش ویژه مشرق؛ افرادی که با بحث جنگ سرد بین شوروی و ایالات متحده پس از اتمام جنگ دوم جهانی آشنایی دارند، امکان بسیار کمی دارد که نام سناتور جوزف مک کارتی (Joseph R. McCarthy ) را نشنیده باشند.

مک کارتی سناتوری است که جهان او را با سخنرانی مشهوری که در بین گردهمایی زنان حزب جمهوریخواه آمریکا در شهر ویلینگ واقع در ویرجینیای غربی بود، می‌شناسد. او در این سخنرانی اشاره به لیستی 205 نفره می‌کند که با اسناد معتبر، وابستگی آن‌ها به کمونیستها یا طرفداری و هواداری این طرز تفکر اثبات می‌شود. بلافاصله تمامی این سخنرانی در رسانه‌های دولتی آمریکا پوشش داده می‌شود و فضا سازی برای این سخنرانی فراهم می‌شود که تا چهار سال جامعه‌ی آمریکا به خصوص سه قشر کارمندان سیاسی دولت، هنرمندان و فرهیختگان مورد بی‌مهری‌های عمیقی حول این موضوع می‌شوند.

طی سال‌های 1950 الی 1954 میلادی است که اسم سناتور جوزف مک کارتی به عنوان یکی از چهره‌های ماندگار در عرصه‌ی سیاست و حکومت ایالات متحده‌ی آمریکا علی الخصوص حد فاصل جنگ سرد شوروی و آمریکا (1945 الی 1989 میلادی) شناخته شد.

در این گزارش کوشش خواهیم کرد، شمه‌ای از این دوران اختناق چهار ساله در آمریکا- که در ادبیات سیاسی به دوره‌ی مک‌کارتیسم نیز شهرت دارد- را نشان دهیم.



مک کارتی صنعت دیگرهراسی را در آمریکا رونق بخشید

زمینه‌های شکل‌گیری جریان مک کارتیسم در ایالات متحده آمریکا

پس از پایان جنگ جهانی دوم، همان طور که اغلب کارشناسان پیش‌بینی می‌کردند، با قدرت گرفتن شوروی و آمریکا در جهان سیستم دوقطبی در جهان به وجود آمد که منافع نظام بین‌المللی در راستای این دو قطب تعریف می‌شد. در تعریف کاپلان از این وضع شاهد این هستیم که چندین مولفه شمرده می‌شود و ما در اینجا به ذکر چهار مولفه اکتفا می‌کنیم. او نام این سیستم را "دو قطبی انعطاف ناپذیر" می‌نامد: 1. هر قدرت برتر خودش دارای یک مجموعه و چندین زیر مجموعه است. 2. در این سیستم زمینه‌ی اتحاد و ائتلاف وجود ندارد (اگر هم پیمانی دارند در مورد کاهش تسلیحات است. 3. بازدارندگی یکی از ویژگی‌های اصلی این سیستم است. 4. هر یک از بازیگران برای اینکه رقیب خود را کنار بزنند و به عنوان ابر قدرت شناخته شوند، مجبور به افزایش توان خود در مقابل قطب مقابل است. تداوم این مولفه توسط هر یک از طرفین منجر به بروز منازعه و تنش می‌شود.

با این مقدمه کوتاه در این قسمت، وقتی وارد فضای بعد از جنگ جهانی دوم از دید آمریکایی‌ها می‌شویم، یک شتاب‌زدگی نامعقولی در این برهه انجام می‌شود و به نوعی سیاست خارجی آمریکا را تا حدود 45 سال شکل می‌دهد. سردمدار این شتاب‌زدگی هری ترومن، سی و سومین رئیس جمهور آمریکاست که پس از فوت ناگهانی روزولت به عنوان معاون رئیس جمهور، طبق قانون اساسی آمریکا به ریاست جمهوری می‌رسد.

هری ترومن تا آن زمان علاقه‌ی چندانی به سیاست نداشت و از مهم‌ترین برنامه‌های کشورش، مثل برنامه‌های هسته‌ای یا برخی جلسات سری اطلاع چندانی نداشت. پس از گذر مدتی از ورود تصادفی او به بالاترین عرصه‌ی مدیریتی- اجرایی در حکومت آمریکا (ریاست جمهوری)، ابتکار عمل به دستان هری ترومن می‌افتد. هری ترومن و همکارانش (سناتور مک کارتی هم جزو همین حلقه بود) اقدام به تدوین مشی سیاست خارجی جدیدی می‌کنند که چندین سال پس از گذر از دوران ریاست جمهوری ترومن به دکترین "سد نفوذ و مهار شوروی" مشهور می‌شود. این دکترین از ابعاد مختلفی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است.



هری ترومن، پس از فوت ناگهانی روزولت به عنوان معاون رئیس جمهور، به ریاست جمهوری رسید.
بسیاری از امور شتابزده و مشکوک در سیاست خارجی آمریکا در دوره ترومن کلید خورد.

بعد سیاسی این دکترین در این گزارش مورد نظر ماست. در سال 1946 میلادی استالین در سخنرانی جنجالی صحبت از رویارویی غیر قابل اجتناب سرمایه‌داری و کمونیسم می‌کند. فرد دوم سفارت آمریکا در شوروی به نام جورج اف- کنان (George F.kennan) تحلیلی از صحبت‌های استالین به آمریکا ارسال می‌کند که 2 محور عمده آن‌ به شرح ذیل است: اول این‌که، رهبران شوروی پس از انقلاب بلشویکی 1917 میلادی خود، ترس از ناامنی داشته‌اند که این ترس به حوزه‌ی سیاست خارجی این کشور نیز کشیده شده است. دوم، مساله‌ی عزم کمونیسم بر نابودی کاپیتالیسم است.

به تدریج این طرز تفکر در رده‌های مختلف خارجی ایالات متحده باب شد و آمریکا اولویت اول سیاست خارجی خود را نابودی شوروی و محو آن از نقشه‌ی جهان، قرار داد. منتقدین این دکترین معتقد به این نکته بودند که بزرگترین اشتباهی که منجر به ظهور عصر چپاول جهانی به نفع دو دولت- ملت اتخاذ همین استراتژی از طرف ترومن بود. ترومن با این کار خویش راه هر گونه مصالحه را بست و فضای تقابلی سنگینی بین دو کشور رقم زد. یکی از ایرادهای آمریکایی‌ها به شوروی این بود که کمونیستها به دنبال صدور انقلاب خویش هستند و لذا پیگیری مسائل داخلی باید به نمایندگان معتمد دولت سپرده می‌شد تا بتوانند از نفوذ کمونیسم در داخل کشور جلوگیری نمایند. یکی از این نمایندگان سناتور مک کارتی، نماینده‌ی محافظه کار (جمهوری‌خواه) سنا بود.

عملیاتی شدن جریان

بعد از ظهور انقلاب بلشویکی در شوروی، اثرات این انقلاب به ایالات متحده هم رسیده بود و جوانان آمریکایی که گرایشات سوسیالیستی- کمونیستی داشتند به سمت تشکیل گروهی در آمریکا رفتند که در سال 1941 میلادی حدود 75000 عضو پیدا کرد. بعد از شروع موج دوم اختلافات آمریکا و شوروی در دوره موسوم به جنگ سرد این گروه و اعضایش تحت تعقیب قرار گرفتند. تشدید گسترش کمونیسم در اذهان روسای آمریکا در سال 1949 به صورت تصاعدی بود.

شوروی‌ها زودتر از انتظار کارشناسان مسائل نظامی و استرتژیک به بمب اتم دست پیدا نموده بودند. در همان سال مائو ضد سرمایه دار، در چین توانسته بود بر قدرت تسلط یابد. در واقع سال 1949 یکی از تلخ‌ترین سالها برای آمریکایی‌ها بود. در سال 1950 جنگ دو کره را شاهد هستیم که هزینه های سنگین ناشی از فشار کره شمالی و چین کمونیست بر کره جنوبی، طاقت آمریکا را کم کرده بود. دستگیری دو تن از مقامات با دسترسی بالا در سیستم به اتهام فروختن اطلاعات مربوط به انرژی هسته‌ای در سال 1950 نوید آغاز دوره‌ای سیاه و پر از اختناق را در آمریکا برای مدتی محدود و شاید نامحدود می‌داد.

سناتور مک کارتی منتخب مردم ایالت ویسکانسین (Wisconsin) از حزب جمهوری‌خواه بود و تلاش بر این داشت که خطر کمونیسم را مهم و خیلی بزرگتر از آنچه هست، جلوه دهد. برای مقابله با خطر کمونیسم در داخل کشور اداره‌ی اف بی آی تاسیس شد و ماموریت یافت که با مک کارتی در زمینه‌ی تحقیقات افراد منتسب به دولت (به صورت مستقیم و غیر مستقیم) همکاری نماید. همچنین سه کمیته دولتی برای پیگیری فعالیت‌های ضد آمریکایی تشکیل شد. کمیته فعالیت‌های ضد آمریکایی، کمیته امنیت داخلی و کمیته دائمی تحقیقات در بازه‌ی چهار ساله فعالیت‌های خود حدود 109 پرونده در مورد فعالیت‌های کمونیستی افراد و مجموعه‌ها بررسی نمودند. سخنرانی او در مورد "لیست سیاه هالیوود" است که او از انجمنی مخفی در بین هنرمندان خبر داد که زیر نظر کمیته فعالیت‌های ضد آمریکایی هستند. اگر بخواهیم مک کارتیسم را به طور نسبی تعریف نماییم، "اتهام خیانت و جاسوسی بدون ارائه دلایل مبرهن و شفاف" نگاه نسبتا خوبی در ادامه‌ی گزارش به ما می‌دهد.


آثار و پیامدهای جریان مک‌کارتیسم

بسیار سخت و دشوار است که بتوانیم در مورد آثار و پیامدهای جریان مک‌کارتیسم بر جامعه‌ی آمریکایی سخن بگوییم؛ چون به هیچ عنوان نمی‌شود، آثار کیفی و روانی این عمل را بر مردم آمریکا سنجید. تا آنجایی که امکان دارد مباحث مربوط به قربانیان ظاهری این جریان را بررسی خواهیم کرد. حدود صدها نفر به عنوان مجرم شناخته شده و راهی زندان‌ها شدند.

بین ده الی دوازده هزار نفر شغل خود را از دست دادند؛ در بسیاری از موارد هنگامی که احضاریه‌ای برای فرد جهت شرکت در دادگاه به دست فرد می‌سید، موجبات اخراج او از محل کارش فراهم می‌شد. در واقع، قربانیان طرح مک کارتی بیچارگانی بودند که هیچ وقت توانایی پاسخگویی به اتهامات واردشده بر علیه‌شان را پیدا نکردند. نمونه‌ی جالبی از این قربانیان در زمینه‌ی فیلم‌سازی و بازیگری مشاهده‌ می‌شود. 300 نفر از بازیگران و کسانی که در زمینه‌ی فیلم مشغول به کار هستند، صرف ادعاهای بدون سند شغل خود را ازدست دادند. اکثر افراد این نمونه، به کشورهای دیگری گریختند و اقلیت آن‌ها در جامعه‌ی آمریکایی- تا زمان پایان مک‌کارتیسم- منزوی و مورد اهانت واقع شدند. در زیر تعدادی از قربانیان مک‌کارتیسم (چه در لیست سیاه هالیوود و چه در سایر زمینه‌ها) را مشاهده می‌کنید:

نلسون آلگرن (Nelson Algren)

نویسنده

المر برنستین (Elmer Bernstein)

آهنگ‌ساز و ارکستر

دیوید بوم (David Bohm)

فیزیک‌دان و فیلسوف

برتولت برچت (Bertolt Brecht)

شاعر و نمایش‌نامه‌نویس

چارلی چاپلین (Charlie Chaplin)

بازیگر و کارگردان

آرون کاپلاند (Aaron Copland)

آهنگ‌ساز

بارتلی کروم (Bartley Crum)

وکیل

هووارد داسیلوا (Howard Da Silva)

بازیگر

کارل فورمن (Carl Foreman)

نویسنده "روز بزرگ"

جان گارفیلد (John Garfield)

بازیگر

جک گیلفورد (Jack Gilford)

بازیگر

راث گوردون (Ruth Gordon)

بازیگر

لی گرانت (Lee Grant)

بازیگر

داشیل هامت (Dashiell Hammett)

نویسنده

الیزابت هاوس (Elizabeth Hawes)

نویسنده و فعال حقوقی

لیلین هلمن (Lillian Hellman)

نمایش‌نامه‌نویس

لنا هورن (Lena Horne)

خواننده

جولیوس داسین (Jules Dassin)

کارگردان

دولرس دل ریو (Dolores del Río)

بازیگر

هووارد فست (Howard Fast)

نویسنده


به طور کلی آثاری که در منابع مختلف و از دیدگاه‌های مختلف در مورد مک کارتیسم وجود دارد، می‌توان بدین گونه جمع‌بندی نمود:

1. بسته شدن راه‌های انتقاد از دولت و سیاست‌هایش.

2. به وجود آمدن فضای بی‌اعتمادی میان مسئولین رد بالای حکومتی و سرریز آن به مردم عادی جامعه.

3. فرار نخبگان از کشور علی الخصوص نخبگان هنری و فرهنگی.

4. از دست رفتن نیروی کار متخصص و مجرب در بخشی از بدنه‌ی نهادهای سیاسی دولت.



اصطلاح مک کارتیسم اولین بار در این کاریکاتور به کار رفت

نگاه انتقادی

در تابستان سال 1946 فردی به نام ساموئل کلاوز ( Samuel Klaus) از مقامات امنیتی ایالات متحده خاطراتی 160 صفحه‌ای در مورد فعالیت‌های دولت شوروی علیه آمریکا منتشر می‌کند. این خاطرات نقطه عطفی در تحولات مربوط به اقدامات امنیتی پس از جنگ سرد تلقی می‌شود. این لیست شامل افرادی می‌شد که متهم به کار کردن برای شوروی در سیستم‌های امنیتی و غیره دولت هستند. (مزد بگیر دولت آمریکا هستند و برای شوروی جاسوسی می‌کنند).

در این لیست افراد به دو گروه "مظنونین" و " طرفدارن" شورویها تقسیم می‌شوند. در این لیست نام 90 تن از کارمندان دولت به چشم می‌خورد که جزو مظنونین و طرفدارن شوروی‌ها محسوب می‌شدند. پس از گذشت چهار سال از انتشار این خاطرات، اظهار نظرهایی همسو و غیر همسو با جهت‌گیری‌های کتاب در محافل سیاسی و امنیتی انجام شد.

یکی از کسانی که موافقت عجیبی با جهت‌گیری‌های نویسنده این خاطرات داشت مک کارتی بود. بعدها که طرح مک کارتی در سنای آمریکا به تصویب رسید و مورد اجرا در آمد، خاطرات ساموئل کلاوز از انظار عمومی ناپدید شد. یکی از مشکلات در مورد بررسی مساله، اکتشاف در مورد منابع مک کارتی است.

جلسه استماع مک کارتی در کنگره آمریکا  (لینک دانلود)

همیلتون نویسنده کتابی در موضوع مک کارتی ابراز می‌دارد که هیچ وقت نتوانست آن خاطرات را بدست بیاورد. حتی در آرشیو اسناد ملی که معمولا از هر نوع سندی در آنجا ذخیره برداری می‌کنند، چیزی پیدا نشده بود. ادعای این نویسنده در مورد اسناد پیدا نشده این است که: " کارمندان ثبت و نگهداری اسناد معمولا انسانهای دقیق و باریک‌بینی هستند، امکان ندارد که این افراد در نگهداری سندی که به آنها سپرده شده تا از آن نهایت مراقبت را به عمل آورند، کوتاهی کرده باشند.

لذا اصلا اسنادی به آنها سپرده نشده بود، که بخواهند از آن مراقبت نمایند". این نشان می‌دهد که این اسناد بسیار برای آمریکایی‌ها سری و یا بهتر بگوییم تلخ بوده که پس از گذشت حدود نیم قرن از آن دوران قصد ندارند اسناد مربوط به آن دوره را رونمایی کنند. شاید هم سندی وجود ندارد و همه ی این کارها بر مبنای توهمات مک کارتی و هم‌کیشانش بوده است و نه خاطرات دست نیافتنی ساموئل کلاوز. سند سخنرانی مشهور مک کارتی که در فوریه 1950 م، ادعای کمونیست بودن 205 نفر را می‌کند، در هیچ کتاب‌خانه‌ای پیدا نشد.



مک کارتیسم و دوره هراس انگیز آن یکی از تلخ ترین فرازهای تاریخ آمریکاست

این در حالی است که روزنامه‌های آن زمان مثل نیویورک تایمز بازتاب گسترده‎‌ای از سخنرانی او داشته بودند یا در کتابخانه ایالت ویلینگ ویرجینیای غربی (محل سخنرانی) تمامی اسناد مربوط به قرن نوزدهم میلادی یافت می‌شد اما سندی که ادعا بکند همچنین سخنرانی توسط مک کارتی در شهر Wheeling انجام شده، پیدا نشد. میکروفیلم مربوط به 2 ماه ژانویه و فوریه 1950 از لیست ناپدید شده بود و لیست از مارس 1950 ادامه پیدا کرده بود. پرسش از مسئولین کتابخانه مذکور هم با توجیه‌های تکراری در قبال نبود اسناد این دو ماه روبه رو شده است.

انتقاد کلی‌تر و مهم‌تری هم به اسناد مربوط به این دوره وارد است. جامعه اطلاعاتی آمریکا نمی‌تواند ادعا کند که آن اسناد را بعد از 50 سال، به خاطر رعایت مسائل حفاظتی انتشار نداده است. خیلی از اسناد سری ایالات متحده که تاریخ وقوع حوادث‌شان بعد از مساله مک کارتی است، منتشر شده است، در حالی که این اسناد هیچ وقت منشر نشده‌اند. به زعم نگارنده این سطور، در صورت انتشار این اسناد حتی در زمان حال، افکار عمومی آمریکا و جهان به خاطر جنایت‌هایی که علیه قربانیان بی‌گناه آن دوره انجام شد، منزجر خواهد شد و هیچ وقت احترامی درخور آمریکا به عنوان مهد آزادی بیان، برای سیاست‌مداران فعلی آمریکایی باقی نخواهد گذاشت.


تلگرام مک کارتی به ترومن

که در آن مدعی شده تعداد زیادی کمونیست در هیات حاکمه آمریکا حضور دارند !

این اطلاعاتی هم که برای پاسخ به افکار عمومی داده شد، در عین مجمل و مبهم بودن توسط دایره های ضد اطلاعاتی تهیه شده بود که به نوعی مردم و رسانه‌های مستقل را اقناع نماید. با این دید، واقعا تا چه حدی می‌توان به گزاره‌های دستگاه‌های مسئول در آن زمان اعتماد نمود؟



حامیان پشت پرده مک کارتی در این جنگ زرگری چه کسانی بودند؟


مک کارتی در قرن بیست و یکم

پس از فروپاشی شوروی در سال 1990 میلادی آمریکا با بحران هویت در تعریف دشمن مواجه شد. در این بازه جرج بوش پدر با مطرح نمودن دکترین نظم نوین جهانی و بیل کلینتون با طرح‌های توسعه‌ی اقتصادی خویش خواستند خلا مربوط به فقدان دشمنی که بتوان "همه‌ی کاستی‌ها و ضعف‌ها را به او نسبت داد" کاملا احساس شد. سیاستمداران و کارشناسان آمریکایی به فکر طراحی دشمنی جدید افتادند که با این "غیریت سازی" بتوانند تسلط خود را بر جهان تثبیت نمایند. روی کار آمدن جرج بوش پسر بر سریر قدرت طیفی را در آمریکا به قدرت رساند که دو باره بتوانند راه و روش مک کارتی را این بار در مقابله با اسلام زنده کنند.

نئوکان‌ها (نئومحافظه کاران) در تیم سیاست خارجی بوش پسر بودند که مولفه‌های کلی آن‌ها برای اداره‌ی سیاست خارجی در عرصه‌ی کلان بدین شکل بود: یک- اعتقاد راسخ به هژمونی آمریکا. دو- جهان گرایی و نهادینه کردن ارزش‌های آمریکایی در کل جهان. سه- حمایت بی قید و شرط از رژیم صهیونیستی. چهار- پیوند خوردن افکار مذهبی با قدرت سیاسی.

این افراد دارای باورهای راست‌گرایانه مسیحی بودند و در ادبیات سیاسی جهان اسلام از آن‌ها به عنوان "مسیحیان صهیونیست" نیز یاد می‌شود. مشی کلی آن‌ها در سیاست خارجی مبتنی بر کاربرد زور در عرصه‌ی بین‌المللی است. آن‌ها اعتقاد دارند که حاکمیت آمریکا در جهان توسط گروه‌ها تروریستی کوچک مورد تردید واقع شده است و برای مقابله با آن نظامی‌گری و نابودی فیزیکی این گروه‌ها را ضامن بقای هژمون (ابر قدرت) آمریکا می‌دانند.

مولفه‌های سیاست خارجی این طرز تفکر آمریکایی در مقابله‌ی با جهان اسلام به طرح "خاورمیانه بزرگ" نیز مشهور است. اهداف آمریکایی‌ها از طرح مساله‌ی خاورمیانه بزرگ چیزی جز نهادینه کردن حضور (و به تعبیری بهتر، چپاول) آمریکا در منطقه، تامین امنیت رژیم صهیونیستی، تسلط بر بازار عظیم منطقه و از همه مهم‌تر کنترل اسلام‌گرایی در منطقه نبود. ثمره‌ی این طرح ریخته شدن خون ده‌ها هزار نفر از بی‌گناهان مسلمان در کشورهای افغانستا و عراق بود.

وقوع نوع دیگری از جریان مک کارتیسم جدید از 11 سپتامبر 2000 تا سال 2006 نشان داد که افرادی که در آمریکا هستند که حاضرند به هر وسیله‌ای سلطه خود را بر جهان ادامه دهند. آن‌ها درصدد این هستند که تمامی مردم دنیا را به روشی که خودشان می‌پسندند، اداره نمایند. بنابراین بقیه مردم در نگاه این‌ها، بردگانی بیش نیستند که در عصر پیشرفت و تکنولوژی باید دنباله رو سیاست‌های از پیش تعیین شده این طیف باشند.


مآخذ و منابع:


1. M.Stanton Evans, BLACKLISTED BY HISTORY, History The Untold Story of Senator Joe McCarthy and His Fight Against Americas Enemies, 2007

2. http://www.chegg.com/homework-help/definitions/mccarthyism-43

3. http://en.wikipedia.org/wiki/McCarthyism

4. http://oald8.oxfordlearnersdictionaries.com/dictionary/joseph-mccarthy

5. http://www.bookrags.com/research/mccarthyism-aaw-04/

6. http://www.archives.gov/education/lessons/mccarthy-telegram

McCarthy, Joseph (1952). Fight for America. Devin-Adair

امام جمعه ای که پیکرش زیر تانک له شد + عکس

این عکس مربوط به روز اعزام من است و من از زیر قرآنی که به دست ایشان بود گذشته و عازم جبهه ها شدم، در حالی که او می گفت: دست علی به همراهتان باشد
به گزارش گروه جهاد مقاومت مشرق ، «پرویز تک زارع» از بسیجیان شهرستان آبیک درباره عکسی که می بینید چنین روایت می کند:

«آن روزها من کارمند بنیاد شهید آبیک بودم. مغازه هم داشتم، برای اولین بار بود که در سال 65 به جبهه اعزام می شدم، آن هم از بسیج آبیک. حاج آقای طباطبایی، با درخواست مردم،  تازه به شهر ما آمده و امام جمعه آبیک بود. نمازهایش را همه دوست داشتند و انسجام خوبی در شهر ایجاد کرده بود.دیدن چهره بشاش و همیشه خندان او حسابی شارژمان می کرد.

 این عکس مربوط به روز اعزام من است و من از زیر قرآنی که به دست ایشان بود گذشته و عازم جبهه ها شدم، در حالی که او می گفت: دست علی به همراهتان باشد؛ اما خود که پس از ما به جبهه ها اعزام شده بود، از خداوند خواسته بود تا همانند جَد بزرگوارش به شهادت برسد، که این چنین نیز شد و تکه های پیکر مطهرش را پس از عبور تانک های دشمن از رویش، جمع آوری و به خاک سپردند، در حالی که صورتش کاملا سالم و نورانی مانده بود.

پروژه پایان جهان همچنان ادامه دارد/ پایان جهان در سال 2013 یا 2023+عکس

براساس تبلیغات شدید رسانه های غربی پایان جهان فرا رسیده است! به تعبیر بهتر، نظریه «پایان دنیا» با گسترش رسانه‌های فراگیر بویژه سینما، به یکی از اهرم‌های موثر کنترل ذهن در ده‌های اخیر تبدیل شده است. در این گزارش به نقش رسانه های مختلف در دامن زدن به این نظریه تبلیغاتی و ابعاد پشت پرده آن می پردازیم.

گروه گزارش ویژه مشرق؛ نظریه «پایان دنیا» با گسترش رسانههای فراگیر بویژه سینما، به یکی از اهرمهای موثر کنترل ذهن در دههای اخیر تبدیل شده است. این نظریه، گاه صبغه دینی مییابد و با «تعیین وقت» برای ظهور منجی یا ضدمنجی گره می‌خورد و گاه رنگ و بوی زیست محیطی به خود می‌گیرد و با «حادثه‌ای طبیعی» عجین می‌گردد و گاهی نیز با فعل بشر و «مکافات عمل» در دوره تمدنی خاص پیوند می‌یابد.

اما در تمام الگوهای «فرجام نگاری» همواره چند عنصر ثابت وجود داشته است: اول پیشگویی و دوم تمهید برای «تغییر». به عبارت روشن در تمام نسخه‌های فرجام‌نگاری در شبکه‌های اجتماعی-رسانه‌ای، همواره زمینه برای مدلی از تغییر مهیا شده است. تغییری که از پیش «طراحی شده» و باور به آن توسط کانونهای معین در قالب «پیشگویی» عمومی می‌شود.

پروژه‌های فرجام نگاری در شبکه های اجتماعی و رسانه ای همواره با «تغییرات سیاسی» کلان پیوند داشته است و توسط کانونهای پشت پرده این سیاستها مدریرت شده است. این پروژه مربوط به امروز نیست و از زمان جنگهای صلیبی تاکنون از سوی کانونهایی خاص مورد استفاده بوده است.

نظریه «پایان دنیا» به یکی از اهرمهای موثر کنترل ذهن در دههای اخیر تبدیل شده است.

برای عمومیت بخشی به چنین پروژه‌هایی که باور توده‌ها را طلب می‌کند، همواره به نوعی میراث رازآمیز سیاسی یا به عبارت دقیقتر نوعی عرفان سیاسی نیاز است. این عرفان که رنگ و بوی متافیزیکی خود را به صورت اغراق آمیز به رخ می‌کشد، چیزی نیست جز کابالا؛ آیینی که در قرون وسطی با دمیدن در میراث مسیحایی و پیشگویی ظهور عیسی بن مریم، بارها جامعه مسیحی را به منظور مشارکت در جنگهای خانمانسوز یا کوچهای غیرضروری بازی داد و از آن زمان تا کنون به کرات این سناریو را تکرار کرده است.

«نظم کنونی جهان» که حاصل دسیسه‌هایی است که پیش از جنگ جهانی اول طراحی شد، پس از جنگ دوم جهانی به تثبیت رسید و تا کنون به حیات خود ادامه داده است. این نظم که ضامن منافع گروههای خاص در سطح بین المللی بوده است با چند حادثه که مهمترین آنها انقلاب اسلامی است، ترکهای خطرناک برداشته است. صدای خرد شدن این نظم را کسانی که طراحان اصلی آن بوده‌اند، بیشتر و بهتر از همه می‌شنوند؛ از این رو با پیشدستی در صدد تکرار شگردهای کهنه هستند و از «نظم نوین جهانی» دم می‌زنند. نظمی که میتواند با حفظ ماهیت جایگزین شرایط کنونی شود و همچنان منافع این گروه خاص را برای یک دوره بلند مدت دیگر تأمین نماید. پروژه‌های رسانه‌ای مربوط به فرجام جهان را باید متناسب با این چارچوب کلی فهمید.


سابقه طرح موضوع پایان جهان

کمی پیش از اکران فیلم سینمایی 2012، مستندی با مضمون مشابه با نام نوسترآداموس 2012 با تبلیغات گسترده از شبکه پرمخاطب هیستوری چنل، به نمایش درآمد و با سرعت کوتاهی در دیگر شبکه های تلویزیونی سراسر جهان تکرار شد.

اگر مضمون فیلم سینمایی 2012 بخاطر داستان خیالپردازانه آن قابل باور نبود، اما در برنامه هیستوری چنل ما با یک مستند به ظاهر علمی تاریخی مواجه بودیم، از هم از شبکه های که در میان مخاطبان فرهیخته به پخش برنامه های علمی/تاریخی و منحصر بفرد شهرت داشت.

در مستند نوسترآداموس 2012 علاوه بر پیشگویی مایاها درباره سال 2012 به نقاشی­های به تازگی کشف شده نوسترآداموس پیشگوی مشهور یهودی فرانسوی قرن شانزدم ارجاع داده می­ شود و همچنین پیشگویی های محافل مخفی فراماسونری درباره حوادث سال 2012 معرفی می­ شود.

در بخشهای پایانی برنامه اینگونه جلوه داده می­شود که دنیای غرب با یک آزمون سیاسی و اجتماعی بزرگ مواجه خواهد شد و اگر بتواند این آزمون را از سر بگذراند از بلایای پایانی در امان خواهد ماند. ریتم تند و نوع خاص نریشن و موسیقی مستند و چینش فشرده انبوده اطلاعات پراکنده در پس یکدیگر به گونه ای است که مخاطب عام پس از تماشای آن، درباره سرنوشت خود در سال 2012 احساس نگرانی می ­کند.

به گفته مستند سنگ نوشته های تمدن مایاها پایان دنیا را در سال 2012 نشان می­دهد. گوینده متن خاطرنشان می­کند این به معنای سرنوشت محتوم نیست و ما غربی­ها با درایت می­توانیم آن را تغییر دهیم. این تغییر در ادامه مستند معنای روشنی می ­یابد. هرچند مستند با اشاره به تمدن مایاها آغاز می­شود ولی تقریباً آن را رها می­کند و منحصراً به تشریح پیشگویی­های نوسترآداموس و انجمن­های فراماسونری می ­پردازد.

در واقع نوسترآداموس بهانه­ ایست تا مستند قدرتهای مخفی و توان پیشگویی را برای انجمنهای سری ماسونی تبلیغ کند. در واقع مستند، اعتبار پیشگویی­های نوسترآداموس را هم از آن جهت می­ داند که او در جوانی به عضویت گروهی از سنگتراشان آزاد یا همان فراماسونها درآمده است و در آنجا علوم خاصی همچون جادو و کیمیا را فراگرفته است.

در این مستند حادثه­ ای هولناک در سال 2012 رخ خواهد داد و تنها در صورتی که ما غربی ها بتوانیم از آزمون نظامی و سیاسی آن سالها سربلند بیرو آییم و آن حادثه هولناک را خنثی کنیم، در امان خواهیم بود. در زمان توضیح این مطالب تصاویری از انفجارهای اتمی به تصویر کشیده می­شود.

در بخشی از این مستند یک خاخام ساکن سرزمین­های اشغالی به نام آریل بارزادک که از کارشناسان برنامه است به صراحت اعلام می­ کند خطر سال 2012 از ناحیه ایران است و این کشور تهدید اصلی برای غرب در آن سال خواهد بود و اگر برای آن تدبیری اندیشیده نشود، حادثه ­ای مانند طوفان نوح در انتظار دنیا خواهد بود! به گفته او ما هنوز نمی­دانیم چرا طوفان نوح رخ داده است ولی بی شک دلایل مهمی مربوط به کفار وجود داشته است.

او با این گفته سعی می­کند قوم کافری را که سبب نزول بلا در زمان نوح شد با ایرانیان در حال حاضر مقایسه کند! پس از سخنان خاخام اسرائیلی تصاویری از رئیس جمهور ایران نشان داده می­ شود. مستند در این بخش در تلاش است به مخاطب عام غربی بقبولاند خطر 2012 از جانب ایران است و اگر بخواهیم از خطر ایران در این سال در امان باشیم باید به اسرائیل به عنوان دژ دفاعی در برابر این خطر، کمک کنیم.


هیستوری چنل تنها شبکه مشهور و امریکایی نبود که اعتبار علمی خود را برای پروژه 2012 هزینه کرد. در فاصله کمی پس از مستند هیستوری چنل، شبکه پرطرفدار نشنال جئوگرافی نیز که عموماً به دلیل مستندهای جذابش از حیات وحش مشهور است، اقدام به پخش مستندی تأثیرگذار با نام 2012: شمارش معکوس تا آرماگدون نمود.


شبکه پرطرفدار نشنال جئوگرافی اقدام به پخش مستندی تأثیرگذار
 با نام
2012: شمارش معکوس تا آرماگدون نمود.

این مستند که قرار است مستندی علمی با موضوع و تاریخ مایاها باشد برای خود عنوانی کاملاً مسیحی-یهودی و آخرالزمانی انتخاب کرده است. واژه آرماگدون بر اساس عهد قدیم نام کوهی در نزدیکی اورشلیم است که نبرد میان مسیح و ضد مسیح در آنجا رخ می­ دهد.

در ادبیات رسانه ای غرب سالهاست برای اشاره به جنگی پایانی در منطقه خاورمیانه از این نام استفاده می­شود. وقتی مستندی که قرار است بررسی علمی و تاریخی تمدن مایاها باشد چنین نامی را برای خود برمی گزیند نشان از جهت گیری غرض مندانه سازندگان آن است. این برنامه درست همانند برنامه شبکه هیستوری چنل به هراسی عمیق نسبت به سال 2012 و خطر احتمالی آن دوران برای مخاطب ایجاد می­ کند.

با اینکه این مستند تمرکز علمی خود را بر جابجایی احتمالی قطبهای زمین در سال 2012 قرار داده است تصاویری از اصابت چیزی شبیه به موشکهای اتمی به کشورهای اروپایی به دفعات نشان داده می ­شود. این تصاویر در روند علمی مستند هیچ جایگاهی ندارد و صرفا برای انحراف ذهن مخاطبان غربی به سوی نوعی جنگ یا خطر هسته ای و مخرب در آستانه سال 2012 در فیلم گنجانده شده است. 

توضیحات باصطلاح علمی فیلم درباره جابجایی قطبی زمین این نتیجه را به دست می­ دهد که سیلها و طوفانهای وسیعی به وقوع خواهد پیوست. با اینکه بخش علمی فیلم هیچ ارجاع و اشاره ای به برخورد چیزی مثل شهاب سنگ و مانند آن ندارد، بارها تصاویری شبیه به جنگ اتمی علیه شهرهای بزرگ اروپا تکرار می­ شود. واشنگتن نیز از جمله شهرهایی است که با انفجارهایی شبیه به انفجار اتمی مورد حمله و نابودی قرا می گیرد.

از سوی دیگر، بسیاری از کارشناسان برنامه های متنوع 2012 در واقع تعداد محدودی از افراد هستند که در فعالیتهای مختلف رسانه ای به تناوب تکرار می­ شوند. رابرت باست که در این مستند به عنوان کارشناس حضور دارد، یکی از فعالترین سایتهای تبلیغاتی 2012 را مدیریت می­کند. سایت وی جنگ مذهبی بزرگ و جنگ اتمی در خاورمیانه را به عنوان دو گزینه محتمل در سال 2012 اعلام کرده است.

رابرت باست تا کنون از طریق تبلیغ کالاهای مختلف همانند کوله­ های اضطراری شرایط بحران و بسته های کمکهای اولیه صدها هزار دلار به جیب زده است. در نریشن پایانی فیلم آمده است هرچند حوادث 2012 در پیشگویی­های گوناگون آمده است با این حال خارج از اختیار ما انسانها نیست و اگر هم خطری در پیش است از جانب گروهی از خود انسانهاست. به این ترتیب تمامی حس ترس و نگرای ایجاد شده در دل مخاطب غربی برای برانگیختن این انتظار هزینه می­ شود که دولتهای غربی موظفند خطر را شناسایی کرده و به مقابله با آن برخیزند.

در همان ماه­های پس از اکران سینمایی 2012 در سال 2009 شبکه امریکایی هیستوری چنل به پخش مستندی 12 اپیزودی به نام اثر نوسترآداموس اقدام کرد که در مهمترین اپیزود خود به بررسی پیشگوییهای این کیمیاگر یهودی قرن شانزدهم درباره حوادث سال 2012 می ­پرداخت. 

البته در این قسمت از مجموعه بیشتر از نوسترآداموس افرادی همچون لئوناردو داوینچی و نیوتون به عنوان پیشگو معرفی می­ شوند. مستند بدون آنکه سندی ارائه دهد با تدوین اغنایی برخی تصاویر بازسازی شده از خلوت لئوناردو داوینچی اینگونه وانمود میکند که او با نیز در نقاشی های خود به صورت رمزی به حوادث سال 2012 اشاره کرده است. برای مثال تصویری از خطوط درهم و گنگ که در یکی از نقاشی های او دیده می­شود به حوادث ناگوار و آشوبهای جهان آینده تأویل می­شود. در سینمایی 2012 نیز به طور تلویحی با انتقال آثار نقاشی لئوناردو داینچی از موزه لوور به جهان آینده بر این استفاده جنجالی از شخصیت لئوناردو داوینچی تأکید شده است.

تصاویر حمله اتمی به شهرهای مختلف اروپا در سال 2012 در این مستند نیز به وفور گنجانده شده است. این تصاویر برای مخاطب عام اروپایی در کنار جنجالهای خبری مروبط به پرونده هسته ­ای ایران که روزانه تکرار می ­شود چه معنایی می­تواند داشته باشد؟ آیا عموم کسانی که به این رسانه­ ها اعتماد می­ کنند خطر ناگوار سال 2012 را از جانب کشورهایی که به دروغ از سوی رسانه های غرب در جستجوی تکنولوژی بمب هسته ای معرفی می­شوند، نخواهند دانست؟

جالب اینجاست که در این فیلم در تصویری ساختگی که لنوناردو داوینچی را در حال فکر کردن درباره حوادث پایان جهان نشان می­دهد شبحی از مسلمانان شیعه عراق با پارچه نوشته­ هایی درباره امام حجت و مهدی موعود به نمایش در می­آید. طبق سخنان کارشناسان این برنامه جنگ هولناک سال 2012 طبق دست نوشته های لئوناردو داوینچی از اورشلیم یا همان بیت المقدس و در پی نزاع میان یهودیان و مسلمانان رخ خواهد داد. به این ترتیب در این مستند و مستندهای مشابه پیشگویی های سال 2012 به منطقه خاورمیانه و منازعات سیاسی و نظامی که غرب در این منطقه آنها را دامن می­زند برگرداننده می­شود. مخاطب این محصولات رسانه­ای آمادگی ذهنی و روانی لازم را برای پذیرش کشمکش و آشوبی دیگر در منطقه خاورمیانه خواهد یافت. کشمکشی که می­تواند بر اساس سیاست­های نظام سلطه در منطقه طراحی شده و به اجرا در آید.


برای 5 نقاشی که در این فیلم و در دیگر رسانه­ های امریکایی در سال 2009 به نوسترآداموس نسبت داده شد هیچگاه سندی ارائه نشد. حتی اصل این نقاشی­ها جهت مشاهده و بررسی کارشناسان در هیچ موزه­ای قرار نگرفت. تنها گفته شد این نقاشی­ها پس از قرنها در زیرزمین یک ساختمان قدیمی یافته شده است! قلب محتوای این مستند درباره حوادث سال 2012 را همین پنج نقاشی فاقد سند شکل می ­دهد.

در یکی از این تصاویر اژدهایی با نشان هلال به چشم می­خورد که شمشیری برای کشتن آن بر سرش فرود آمده است. کارشناسان برنامه هلال را نماد جهان اسلام و این اژدها را خطر اسلام برای جهان غرب در سال 2012 معرفی می­کنند که باید در برابر آن اقدام لازم را انجام داد. این اظهارات با تصاویر انفجارهای مهیب اتمی همراه می­شود تا برای مخاطب غربی تداعی گر کشورهای اسلامیِ هسته ­ای بویژه ایران باشد.

در اپیزودی از این مجموعه که به معرفی ضد مسیح اختصاص داشت، گفته می­شود نوسترآداموس سه ضد مسیح به ما معرفی می­کند. برنامه بدون هیچ دلیلی اعلام می­کند ضد مسیح اول که ناپلئون است، ضد مسیح دوم هم هیتلر است و ضد مسیح سوم اکنون در میان ماست! برای منطقه ظهور ضد مسیح سوم گزینه­ های مختلفی از جمله عراق، ایران، افریقا و یا خود امریکا معرفی می­شود ولی از میان همه آنها ایران انتخاب می­شود و به عنوان محل ظهور ضد مسیحی که جهان را در سالهای پایانی آن نابود خواهد کرد معرفی می­ شود.

مستند هیستوری چنل هیچ دلیلی برای این ادعا ارائه نمی­کند و البته ریتم تند و جذاب فیلم نیز به ذهن مخاطب اجازه نمی­دهد چنین دلیلی را طلب کند. نتیجه منطقی این جنجال رسانه­ای در مقابل اخبار مربوط به فعالیت­های هسته­ای ایران این پیام را به دنبال دارد که همواره باید از ایران ترسید و اگر اقدامی علیه این کشور صورت گرفت باید از آن حمایت کرد.

در ادامه این مستند به بررسی گزینه­ های احتمالی ضد مسیح می­ پردازد. رهبر کره شمالی، رئیس جمهور ایران، پوتین، بن لادن، رهبرچین و برخی دیگر از افراد به عنوان گزینه­ های احتمالی معرفی می­شوند ولی در نهایت بر روی مسئولین کشورهایی از خاورمیانه که با سیاستهای امریکا همراه نیستند به عنوان گزینه اصلی ضد مسیح سوم تأکید می ­شود.

2012 تئوری توطئه مستند دیگری به کارگردانی جسی ونچوراست. جسی ونچورا به عنوان یکی از فیلمسازن منتقد در امریکا شناخته می­شود ولی در اینجا از این پروژه رسانه­ ای حمایت می­ کند و سعی می نماید آنچه در فیلم 2012 درباره ساخته شدن پناهگاههای خاص دیده می­ شود را مستند کند. او به مخاطب امریکایی خود القاء می کند که 2012 واقعی است و دولت برای ثروتمندان و سیاستمداران پناهگاه های مجهزی ساخته است ولی مردم عادی شانسی برای زنده ماندن ندارند.


2012 تئوری توطئه
مستند دیگری به کارگردانی جسی ونچورا

مستند دیگری با نام 21 دسامبر 2012 روز پایان تاریخ (December 21 2012: History’s Final Day)، برنامه دیگری است که در همان سالها به طور گسترده از شبکه های مختلف امریکا پخش شد و در آن حادثه سال 2012 با مکاشفات یوحنا در عهد جدید تطبیق داده شده بود. البته این تطبیق خیالپردازانه بر اساس برداشتی آزاد از معنای برخی جملات مبهم مکاشفات یوحنا صورت میگرفت. در واقع این مستند و نمونه­های مشابه آن مأموریت داشتند با استفاده از عقاید مذهبی، مسیحیان معتقد را نسبت به حادثه 2012 حساس کنند.

پروژه چشم انداز (The Horizon Project) عنوان مستند دیگری است که در سال 2006 با موضوع سال 2012 ساخته شد. در این مستند به طور تفصیلی درباره پیشگویی مایاها و تقویمی که در 21 دسامبر 2012 به پایان می­رسد صحبت شده است. این مستند نیز به طور گسترده در شبکه های مختلف امریکا، کانادا و اروپا بارها به نمایش درآمد.

جنجالهای تبلیغاتی مربوط به پایان جهان در سال 2012 کمی پس از فروکش کردن شک حاصل از سناریوی یازده سپتامبر شروع شد. با این حال این جنجال تنها پس اکران فیلم 2012 در سال 2009 فراگیر شد و به اوج خود رسید.

مبلغان اصلی این جنجال در درجه اول هالیوود و شبکه­ های تلویزیونی چندملیتی، موسسات تجاری باستان­ پژوهی و عرفانهای مدرن، مؤسسات آینده پژوهی وابسته به جناح راست مسیحی در امریکا و برخی شومن­های مشهور علاقه­مند به سیاست و رسانه در امریکا بودند.

در طول سالهای اخیر و پس از اکران فیلم 2012 صدها فستیوال ویژه و سخنرانی در سراسر جهان بویژه امریکای شمالی و اروپا برای تبیین خطر بزرگ این سال و روز 21 ماه دسامبر در آن، برگزار شده است:

مستندهای تأثیرگذاری که نام برده شد تنها تولیدات پرهزینه مربوط به پروژه 2012 نیستند،

فیلمهای سینماییِ:

2012 روز پایانی

2012 به دنبال بسته شدن

2012 سوپرنووا

و فیلمهای مستند:

2012 علم یا توهم

2012 یک بیداری

نوسترآداموس در ورای پیشگویی­ها

2012 اسرار شگفت انگیز جدید

2012 زمانی برای تغییر

2012 اکنون در میان حادثه­ ایم

رمزگشایی گذشته 2012 پایان روزگار

دوران پست مدرن پیش به سوی 2012

در کنار محصولات نمایشی و مستند دیگر این شبکه رسانه­ای را کامل می­ کنند؛ شبکه ای متشکل از برنامه­ های نمایشی و مستند متعدد که در طول چندسال گذشته پس از تولید در امریکا در سراسر رسانه­ های غربی به کرات پخش شده­ اند. محصولات تصویری تنها بخشی از این پروژه بزرگ رسانه ­ای بود. در طول این سالها هزاران کتاب در گونه­ های علمی، تاریخی، رمان، آینده نگاری و توطئه پژوهی روانه بازار شد و به سرعت به زبان­های مختلف ترجمه گردید.

انبوه مطالب منتشر شده به حدی بود که هیچ کس از مردم عادی فرصت و مجال این را نمی­ یافت به بررسی صحت و سقم مطالب منتشر شده بپردازد. سایتهای اینترنتی به کتابها ارجاع می­ دانند و کتابها به فیلمها و فیلمها به سایتهای اینترنتی. چرخه دایره واری که یکدیگر را تأیید می ­کردند ولی هیچ منبع و سخن موثقی وجود نداشت، با این حال تکثر و تنوع محصولات سبب شد بسیاری رخ دادن حادثه­ای در نزدکی سال 2012 یا روز 21 دسامبر را در سراسر جهان باور کنند و این دقیقاً هدفی بود که برای این پژوه عظیم رسانه ­ای تدارک شده بود.

در بین سال­های 2000 تا 2009 موسسات مطالعاتی تاریخی، آینده پژوهی، موسسات عرفانی مدرن، موسسات نشر و توزیع کتاب و مراکز متعدد دیگر بسیاری بیش از صدها نشست و سخنرانی در زمینه پدیده 2012 در امریکای شمالی و اروپا برگزار کردند. جالب اینجاست که تمامی این موسسات به صورت غیر رسمی و غیر تخصصی درباره موضوعات علمی و تاریخی مرتبط با این پدیده اظهار نظر می­کردند و عمده تلاش آنها بر جذب افراد و مخاطبین برای توسعه شبکه اجتماعی خود متمرکز بود. از میان افرادی که این نشستها و سخنرانی ها را برگزار می کردند می توان به این افراد اشاره کرد:

تِرِنسه مک­کِنا (Terence McKenna): که گفته می­شود جایی در هاوایی زندگی می­کند و منتظر پایان دنیا است!


تِرِنسه مک­کِنا (Terence McKenna)

دیوید فلین (David Flynn) که می ­کوشید حوادث سال 2012 را بر اساس شباهت زمین با مریخ توضیح دهد! او در سخنرانی های خود توضیح می داد که حوادث 2012 به اسرائیل و دشمنانش ارتباط دارد.


دیوید فلین (David Flynn)

ریک کلی (Rik Clay) همان کسی که برای اولی بار کلمه صهیون یا زایان را در آرم المپیک لندن معرفی کرد!


ریک کلی (Rik Clay)

دیوید ویلکاک (
David Wilcock) که نشست های خود را بر جابجایی قطب شمال و جنوب زمین در سال 2012 متمرکز کرده بود

دیوید ویلکاک (
David Wilcock)

جان مور (John Moore) که تمرکز خود را بر روی تغییرات آب و هوایی قرار داده بود و اصرار داشت دولت برای این تغییرات خود را آماده کرده است. (درست همانند آنچه در فیلم 2012 دیده می­شود)

درونوالو ملچیزدک (Drunvalo Melchizedek) او درباره 2012 بر اساس پیشگویی مایاها سخن می­گوید و معتقد است این پیشگویی یک پیشگویی قلبی است نه علمی! او این مسأله سخن می­گوید که سال 2012 و روز پایانی در واقع زمان تغییر باورها و آموزه های معنوی در قلب انسانهاست.


درونوالو ملچیزدک (Drunvalo Melchizedek)

ایوان فرون اشتاین (Ivon Evon Stein) در سخنرانی های خود از عصر یخبندان تا سال 2012 را فصل به فصل توضیح می­دهد!


ایوان فرون اشتاین (Ivon Evon Stein)

ریچارد سی هوگلاند (Richard C Hoagland) او درباره انتخاب شدن اوباما حرف میزد و این انتخاب را مقدمه 2012 می ­دانست.


ریچارد سی هوگلاند (Richard C Hoagland)

همچنان که ملاحظه شد، فیلم سینمایی 2012 تنها یک نمونه برجسته از پروژه رسانه ­ای 2012 بود.


فیلم سینمایی 2012

فیلم سینمایی 2012 در سال 2009 با بودجه 200 میلیون دلاری آن به نمایش در آمد.

درونمایه اصلی این فیلم پایان جهان کنونی انسانها بر روی زمین و آغاز جهانی نو، در واپسین روزهای سال 2012 بود. یعنی روز جمعه 21 دسامبر 2012 مصادف با 30 آذرماه 1391.

فیلم سینمایی 2012 یک تابلوی طراحی شده درباره آینده زمین و انسان­هاست

که جزئیات آن با وسواس و متناسب با سیاست­های مورد نظر سازندگانش ترسیم شده است

در تابلویی که فیلم از فرجام جهان ارائه می­کند، نکاتی وجود دارد که اجازه نمی­دهد آن را صرفاً یک فیلم علمی- تخیلی پرهزینه و سرگرم­کننده بدانیم. بلایای طبیعی در آستانه نابودی جهان، هرج و مرج اجتمای، پیشگویی­های باستان، دیوانگان و دانشمندان پیشگو، سیاه­پوست بودن رئیس جمهور امریکا، فرو ریختن جایگاه ادیان الهی، ورود تنها یک دین به جهان آینده، حذف بسیاری از فرهنگ­ها و تمدنها از جهان آینده، رهبری جهان آینده توسط امریکا، فقدان امداد و منجی الهی و رها بودن انسان در برابر حوادث ناگوار پایانی، حضور ملکه و خاندان سلطنتی انگلیس در جهان آینده، تجدید مبدأ تاریخ از تولد عیسی مسیح به یک حادثه طبیعی، تشابه کشتی نجات بخش با ماجرای کشتی نوح و اشاره به میراث مرموز داوینچی کمترین اجزای تابلوی ترسیم شده از آینده جهان در این فیلم هستند که به سادگی نمی­ توان از کنار آنها عبور کرد.

تریلر فیلم 2012 (لینک دانلود)

فیلم سینمایی 2012 هرچند در ظاهر یک درام علمی-تخیلی سرگرم کننده است که فرجام زمین را دستمایه داستان خود قرار می­دهد، ولی توجه به اجزای جهان فیلم مطالب عمیق ­تری را در خصوص آن آشکار می­ سازد. این فیلم یک تابلوی طراحی شده درباره آینده زمین و انسان­هاست که جزئیات آن با وسواس و متناسب با سیاست­های مورد نظر سازندگانش ترسیم شده است؛ در ادامه به برخی از این موارد اشاره می­ شود:


فرجام جهان ناگوار و خشن است

اولین ویژگی فیلم ارائه تصویری هولناک از فرجام بشر بر روی زمین است. فرجامی که با نبودی بشر گره خورده است. در این فیلم بر خلاف آموزه­ های دینی که بر آینده ­ای روشن و رویایی برای زندگی انسان در زمین تأکید دارند، هیچ منجی در کار نیست و آینده روشن نیز به آینده ­ای تاریک و فاقد شعور که نتیجه­ ای جز نابودی میلیاردها انسان ندارد تبدیل شده است.



اولین ویژگی فیلم، ارائه تصویری هولناک از فرجام بشر بر روی زمین است.


سخن پیشگوها و فرقه ­های مخفی را باور کنیم!

در این فیلم افراد به ظاهر دیوانه­ ای که از حوادث آینده سخن می­گویند به عنوان پیشگویان صدیق فرجام جهان معرفی می­ شوند. در این فیلم تأکید می­شود که کسانی همچون نوسترآداموس و مردمان تمدن مایاها خطر هولناک پایان جهان را پیشگویی کرده ­اند. دقت کنیم مرد دیوانه به فهرستی از افرادی که سعی داشتند به انسانها هشدار بدهند ولی کسی آنها را باور نکرد اشاره می ­کند.

در این فیلم افراد به ظاهر دیوانه­ ای که از حوادث آینده سخن می­گویند

به عنوان پیشگویان صدیق فرجام جهان معرفی می­ شوند.

این افراد در دنیای امروز کسانی همچون نوسترآداموس، اریش فون دنیکن، دیوید آیک، جسی ونچورا، کنت سن ژرمن و دیگر افراد وابسته به فرقه­ های مخفی غیر دینی هستند؛ افرادی که شیاد بودن آنها توسط محققان بسیاری به اثبات رسیده است. با این حال فیلم مخاطب خود را به سوی این کانونها سوق می­دهد بازار پذیرفتن شایعات بی اساس را گرم ­تر می­ کند. کارکرد چنین شیوه­ ای این است که از طریق این محافل و کانونهای غیر رسمی در هر زمان حساس می­توان هرگونه شایعه­ای را در میان مردم رونق داد.


ادیان وحیانی و ابراهیمی در آینده جهان جایی ندارند

فیلم به طور گستاخانه نشان می­دهد در حادثه سال 2012 ارکان مسیحیت فروپاشیده می­شود. در سکانس فروریختن نمادین کلیسای واتیکان به عنوان قلب جهان مسیحیت، رابطه میان خداوند و انسان در نقاشی نمادین میکل انژ شکاف بر می­دارد و در بخش دیگری مجسمه مشهور مسیح بر فراز شهر ریو دو ژانیرو فرو می ریزد. 

فیلم در اینجا به صراحت تأکید می­کند که جهان آینده جهانی نیست که در آن رابطه انسان با خداوند جایگاهی داشته باشد. در بخشی از این سکانس تصویری از خانه کعبه نشان داده میشود. رولاند امریش - کارگردان همجنس باز فیلم - در مصاحبه ­ای در پاسخ به ایکه چرا کعبه را در حال تخریب شدن نشان نداده است، اینگونه پاسخ داد: « من قصد داشتم این کار را بکنم، ولی مشاورم هارالد به من گفت بهتر است بخاطر یک فیلم یک فتوا علیه خودمان درست نکنیم. حق با او بود، ما در غرب باید حواسمان به این مساله باشد.. شما میتونید نمادهای مسیحیت رو داغون کنید ولی اگر با نمادهای اسلامی این کار را بکنید علیه تان فتوا صادر می شود.»


رولاند امریش
کارگردان همجنس باز فیلم
2012

همچنان که ملاحظه می ­شود کارگردان فیلم به صراحت دشمنی خود را با نمادهای دینی اعلام می­ کند و اگر فتاوای هوشمندانه­ ای همچون فتوای امام خمینی (ره) علیه ارتداد و توهین سلمان رشدی وجود نمی­ داشت، این دشمنی در فیلم نمایان­ تر می­ شد. جالب اینجاست که کارگردان به نوع دیگری اعتراض خود را در فیلم نشان می­ دهد. در سکانسی که اخبار تلویزیون آشوبهای سراسر جهان را پیش از حادثه پایانی به تصویر می­کشد، کارگردان بخشی از مراسم تشییع پیکر مطرح امام خمینی و هجوم مردم مشتاق به سمت تابوت ایشان را به عنوان نمادی از آشوب در جهان مورد استفاده قرار داده است.


کارگردان، بخشی از مراسم تشییع پیکر مطرح امام خمینی و هجوم مردم مشتاق به سمت تابوت ایشان را
 به عنوان نمادی از آشوب در جهان مورد استفاده قرار داده است.

پس از نجات کشتی­ها از طوفان مرگبار، تاریخ میلادی که مبدئی ماهیت مذهبی و بر اساس سال تولد یکی از پیامبران الهی دارد، از زندگی بشر حذف شده است و یک حادثه طبیعی که فاقد ماهیتی آسمانی و دینی است جایگزین مبدأ تاریخ می ­شود.


تنها ادیان غیر وحیانی در جهان آینده حضور دارند

تنها نشانی که از ادیان که در این فیلم اجازه می­ یابد به کشتی جهان آینده راه یابد، بودیسم است. بودیسم مجموعه­ای از آموزه ها و تجربه­های فردی است و شخص بودا هیچگاه ادعای پیامبری نداشته است.


تنها نشانی که از ادیان که در این فیلم اجازه می­ یابد به کشتی جهان آینده راه یابد، بودیسم است.

در ده­های اخیر به دنبال گرایش عمومی به مذهب در جوامعه غربی، این دین شرقی به عنوان گزینه مناسبی برای ممانعت از گرایش جوانان به ادیان ابراهیمی، از سوی کانونهای رسانه­ای غرب تبلیغ شده است. در این فیلم نیز کارگردان به صورت نمادین تنها این دین را که به راحتی با شاخص­های فرهنگی تمدن مدرن کنار می­آید، به دنیای آینده راه می دهد.

تریلر دیگری از فیلم 2012 (لینک دانلود)


رهبر جهان آینده آمریکاست

در این فیلم 8 کشور صنعتی به رهبری امریکا اقدام به ساخت پناهگاهی در تبت باری عزیمت به دنیای آینده می­کنند. در مراحل شناسایی این خطر بزرگ نیز دانشمندان امریکایی سرپرستی پروژه را برعهده دارند. با اینکه افرادی از شرق و کشور چین نیز در پروژه حضور دارند ولی نقش آنها عمدتاً تکنیسین و نیروی اجرایی است و اتفاقاً یکی از کارگردان چینی است که با تلاش برای ورود غیرقانونی برادر و مادربزرگش به درون کشتی سبب به خطر افتادن جان هزاران نفر می­شود.


رئیس جمهور امریکا در این فیلم سیاهپوست انتخاب شده است تا با شخصیت واقعی رئیس جمهور کنونی این کشور
 تطبیق داشته باشد و باورپذیری نزدیک بودن حادثه 2012 را عمیق ­تر کند.

مرد خشن و خوشگذران و میلیونر روسی نیز که نمادی از روسیه است به رغم اینکه با پول و نفوذ فراوان خود جایی در دنیای آینده خریده است از حضور در آن باز می­ماند و تنها فرزندان کودن و ناتوانش به پشتوانه کار پدرانشان در آینده حضور می­یابند. به عبارت روشن فیلم جهان آینده را جهانی در تسخیر و تسلط قدرت­های غربی و بخصوص امریکا نشان می­دهد.

جالب اینجاست که ملکه انگلیس نیز به عنوان عضوی غیرقابل حذف از جهان آینده به کشتی وارد می­شود. رئیس جمهور امریکا در این فیلم سیاهپوست انتخاب شده است تا با شخصیت واقعی رئیس جمهور کنونی این کشور تطبیق داشته باشد و باورپذیری نزدیک بودن حادثه 2012 را عمیق ­تر کند.


نظم نوین غربی در حال شکل­ گیری است

جکسون شخصیت اصلی فیلم، یک نویسنده است. او کتابی به نام "خداحافظ آتلانتیس" نوشته است که حاصل عمر اوست. جکسون برای نگارش این کتاب با بسیاری از آینده ­پژوهان و پیشگویانی که در فیلم به آنها اشاره می­ شود، صحبت کرده است.

محتوای کتاب جکسون در هیچ کجای فیلم به روشنی بیان نمی­ شود ولی می­ دانیم کتابی درباره جهان آینده است. بیشتر از هر چیز نام این کتاب گویاست. آتلانتیس جدید عنوانی است که فرانسیس بیکن به عنوان اولین متفکر و رویاپرداز جهان مدرن، برای توصیف شهر آرمانی خود از آن استفاده کرده است.

جکسون شخصیت اصلی فیلم، یک نویسنده است.

او کتابی به نام "خداحافظ آتلانتیس" نوشته است که حاصل عمر اوست.

آتلانتیس نو همواره در ادبیات رسانه­ای غرب برای اشاره به جهان آینده ­ای که برتری و قدرت بیشتر تمدن غرب را در خود دارد، استفاده می­شود. خداحافظ آتلانتیس به طور ضمنی اشاره به همان آتلانتیس جدید در جهان آینده است که بر اساس نظم نوین جهانی مورد نظر غرب شکل می­ گیرد. در این نظم نوین ادیان به تمامه جایگاهی ندارند و میراث کانونهای مخفی و غیر دینی قرون گذشته جایگزنی آنها می­ شود.

فرانسیس بیکن نویسنده کتاب آتلانتیس نو، عضو فرقه عرفانی مخفی و غیرمسیحیِ رزه کروشن یا چلیپائیان گلسرخی بود. جالب اینجاست زمانی که گروه مطلع از حادثه بزرگ تصمیم می گیرند میراث فرهنگی و گذشته جهان را برای بقاء در آینده گزینش کنند به سراغ آثار لئوناردو داوینچی می­روند و در هیچ نمایی دیده نمی­ شود که حتی یک کاغذ از آثار دینی همچون کتاب مقدس برای بقاء در جهان آینده گزینش شود.

فرانسیس بیکن نویسنده کتاب آتلانتیس نو، عضو فرقه عرفانی مخفی و غیرمسیحیِ رزه کروشن یا چلیپائیان گلسرخی بود.

لئوناردو داوینچی نیز از جمله افرادی است که عضویت او در انجمنهای فراماسونری و دیر صهیون به شدت در سالهای اخیر مورد تبلیغ قرار گرفته است. اینکه کوه­های تبت که همواره نمادی از عرفان­های شرقی غیروحیانی بوده است، به عنوان محل عروج و عبور به جهان آینده معرفی می­شود نیز معنایی کاملاً سمبلیک دارد.


اظهارات رسمی را باور نکنید

درست به این دلیل که پروژه رسانه­ای 2012 بر اساس رویاپردازی های فرقه­ ای صورت گرفته است و فاقد مبنای علمی و قابل اتکاست در فیلم به طرز زیرکانه­ ای انکار مقامات رسمی توجیه می­ شود.

از نظر فیلم وقتی مقامات می­ گویند خطری در کار نیست، بیشتر باید ترسید و نگران بود؛ چرا که مقامات رسمی همواره سعی در آرام نگه داشتن مردم در شرایط خطر دارند تا گروه برگزیده به سلامت وارد پناهگاه­ها و کشتی­ها شوند. این شگرد فیلم سبب می­شود همواره برای باور کردن شایعات و جنجال­های فاقد منبع و اعتبار توجیهی در ذهن مخاطب وجود داشته باشد. شایعات و جنجالهایی که به صورت پنهانی از سوی کانون­های خاص مدیریت می­شود.

هرچند شایعات مربوط به پایان جهان در سال 2012 بواسطه این فیلم سینماییِ جذاب و سرشار از جلوه ­های ویژه، در سراسر جهان منتشر شد ولی نباید تصور کرد این مسأله برای اولین بار در این فیلم مطرح شده است.


دسته بندی سناریوهای پایان جهان:

در مجموع جنجالهای تبلیغاتی مربوط به حوادث 2012 بر چند محور سناریوی اصلی به عنوان گزینه های محتمل در سال 2012 تأکید می­ شد:

1- بروز بلایای طبیعی گسترده همانند طوفان، سیل، زلزله و سونامی در سال 2012 از از میان رفتن نظم زیست محیطی زمین

2- بحران اقتصادی و هرج و مرج­های اجتماعی

3- حمله به امریکا و اروپا از سوی یک قدرت شیطانی و خطرناک و به وقوع پیوستن هولوکاست اتمی

4- تغییر نظم معنوی جهان و حاکم شدن باورهای جدید در ذهن انسانهای روز زمین

در این تبلیغات گسترده از چند باصطلاح منبع یا سند برای باور پذیر نمودن ادعاهای طرح شده، استفاده شده است:

1- تقویم تمدن مایاها: که پایان جهان را روز 21 سپتامبر 2012 معرفی می­کند.

2- نقاشی­های جدید کشف شده منتسب به نوسترآداموس و کتاب پیشگویی ­های این کیمیاگر مشهور فرانسوی

3- شرایط خاص زمین در کهکشان راه شیری در سال 2012 و احتمال جابجایی قطبهای زمین یا برخورد سیاره­ای ناشناس به نام سیاره ایکس به زمین یا تغییرات زیست محیطی عظیم

4- پیشگویی­های کتاب مقدس یهودیان یا همان عهد عتیق


تقویم مایاها چیست و چگونه پایان جهان را در روز 21 دسامبر 2012 پیشگویی می­ کند؟

تمدن مایاها یکی از تمدنهای بزرگ باستان در امریکای مرکزی و جنوبی است که آثار معماری و نقوش و بقایای به جا مانده از آنها در دل جنگلهای مکزیک و گواتمالا هنوز پابرجاست. مردم مایا مهمترین سرخپوستان قاره امریکا محسوب می­شوند.

بر خلاف تصوری که تاریخنگاران غربی از وضعیت قاره امریکا پیش از ورود سفیدپوستان ارائه می­کنند، این منطقه در طول تاریخ مردمانی با فرهنگهای توسعه یافته و تمدنهای قابل توجه را در خود جای داده بود. اوج تمدن مایاها به سالهای 300 تا 900 میلادی برمی­گردد. سالهایی که دوران طلایی مایاها نامیده می­شود. نابودی مایاها با ورود سفیدپوستان اسپانیایی به این منطقه صورت گرفت. مایاها سلاح گرم نداشتند و در برابر هجوم سفیدپوستان به صورت گسترده به اسارت در آمدند و در برخی موارد نیز به طرز فجیعی قتل عام شدند. آنها در سالهای بعد به عنوان رعیت اسپانیایی­ها در کوهستانها زندگی می­کردند و هنوز دسته های کوچکی از آنها در کوهستانهای مکزیک، السالوادور و گواتمالا وجود دارند. سوزانده شدن کتابها و متون مایاها توسط سفیدپوستان که در موضوعاتی مانند تاریخ قوم مایا، نظام اعتقادی، ستاره شناسی و پیشگویی، ریاضیات، طب و گاهشماری را در بر می‌گرفت، بررسی فرهنگ این قوم را دشوار کرده است.

مایاها برای تعیین زمان کاشت و برداشت کشاورزی و اوقات و روزهای مذهبی خود تقویم­های متعددی را تنظیم کرده بود. در میان مایاها دست کم سه نوع تقویم رایج بود، تقمیم 260 روزه که در ان هر سال 260 روز بود و زمان آیینهای قومی را مشخص می­کرد، تقویم 360 روزه که مشابه تقویم کنونی ماست و بیشتر در کشاوری کاربرد داشت و تقویم 52 ساله که بیشتر برای ثبت تاریخ مایاها استفاده می ­شد.

در تقویم نگاری مایاها همانند هر تقویم نگاری دیگری دورانهای مشخصی وجود دارد که با پایان آن دوره جدیدی آغاز می­شود. برای مثال در تقویم جلالی هر دوره یک ساله در 29 اسفند پایان می­یابد و دوره جدید یکساله آغاز می­شود. در یکی از خوانش­ها از تمدن مایاها بزرگترین دوره یک دوره چند هزار ساله است که در سال 2012 پایان می­یابد ولی این پایان یافتن به معنای تمام شدن دنیا از نظر مایاها نیست بلکه به معنای آغاز دوره جدید در تقویم آنهاست.

با این حال در پروژه رسانه­ای 2012 به طور گسترده اینگونه وانمود می­شود که مایاها پیشگویی کرده ­اند دنیا در 2012 به پایان خواهد رسید. مرد دیوانه ­ای که در فیلم 2012 بر تپه ای در پارک یِلو اِستون مستقر شده است، نیکسون را مجاب می­کند که این پیشگویی توسط قوم مایاها انجام شده است. در واقع ترکیب تقویمهای مختلف مایاها یک دوره بزرگ را به لحاظ ریاضی تشکیل می­دهد که از 11 آکوست سال 3114 قبل از میلاد آغاز می­شود و در تاریخ 21 دسامبر 2012 به پایان می­رسد.

البته باید توجه داشت این یک تقریب محاسباتی است و صرفاً به دلیل اینکه 21 دسامبر 2012 با برخی پیشگویی­های دیگر قابل تطبیق است از بین نتیجه محاسبات مختلف این روز خاص برای معرفی روز آخر دوره تقویم مایاها انتخاب شده است. برای مثال عدد یازده برای کانونهای رازآمیز و فراماسنری عددی مهم است. از این رو روز 21 دسامبر انتخاب شده است تا جمعه اعداد روز 21ام ماه 12ام سال 2012 یازده شود و بتوان به نوعی آن را با آموزه ­های سرشار از خرافه فراماسونها ربط داد.

سوال اینجاست که چرا شبکه رسانه­ای غرب به طور گسترده این شایعه که هیچ مبنای تاریخی و علمی ندارد را به مایاها نسبت می­دهد؟ آیا در ورای این تبلیغات عظیم و پر هزینه هدف خاصی نهفته است؟


نوسترآداموس کیست و کتاب و نقاشی­های منتسب به او چقدر معتبر است؟

میشل نوتردامی مشهور به نوسترآداموس پیشگوی یهودی- فرانسوی سده شانزدهم میلادی، نامدارترین پیشگوی دوران معاصر است ولی اینگونه نیست که او واقعاً یک پیشگو بوده باشد. نوسترآداموس را تبلیغات گسترده عامه و هالیوودی در دهه­های اخیر زنده نگه داشته و در میان مردم عوام غرب شهرت و مقبولیتی سطحی برای او فراهم آورده است. محققان برجسته او را بیشتر شیادی می­دانند که پیشگویی­های کوتاه­مدت او حتی در زمان حیاتش هم تحقق نمی­یافت. رونالد سایر استاد دانشگاه ویسنکانسین درباره او می­نویسد: « ترجمه­های نادرست و تأویل ­های خیالپردازانه هوادارن مشتاق سبب شده مردم ساده لوح باور کنند که پیشگویی­ها برخی از حوادث چهار سده گذشته را از قبل بیان کرده است. ولی در واقع این پیشگویی­ها به فضای تاریخی سده شانزدهم و آرزوهای کشورگشایانه پادشاه فرانسه و امپراطور آلمان تعلق دارد. هرچند پیشگویی­های او غالباً نادرست از آب در آمده، ولی شهرت نوسترآداموس به عنوان بزرگترین پیشگوی رنسانس بی تزلزل باقی ماند».

کتاب معروف نوستر آداموس با عنوان «پیشگویی­های نوسترآداموس» در واقع صدها فقره پیشگوییِ گنگ به زبان فرانسه است که قابل تأویل و تفسیرهای مختلف می­باشد. نوسترآداموس در این کتاب شاعرانه به پیشگویی حوادث از نیمه سده شانزدهم تا پایان جهان می­پردازد. ویل دورانت تاریخنگار مشهور درباره این کتاب می­گوید: « مطالب کتاب چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده است که هر سطر آن می­ تواند تقریباً بر هر واقعه ­ای از تاریخ آینده انطباق یابد.»

مبلعان نوسترآداموس مدعی­ اند که او اعدام چالز اول پادشاه انگلیس و لویی شانزدهم پادشاه فرانسه، آتش سوزی سال 1666 لندن، ظهور و سقوط ناپلئون، ظهور هیتلر، انقلاب اسلامی ایران، سناریوی 11 سپتامبر و حالا حادثه سال 2012 را پیش­بینی کرده است! این در حالی است که نوسترآداموس از پیشگویی نزدیک­ترین حوادث زمانش عاجز بود. برای مثال به نوشته ویل دورانت نوستر آداموس برای شارل نهم عمری 90 ساله پیشگویی کرده بود؛ در حالی که وی ده سال بعد در 24 سالگی زندگی را بدرود گفت.

با همه این احوال در دهه­های اخیر کانونهای رسانه­ ای معینی سعی در زنده نگه داشتن نوسترآداموس و پیشگویی­هایش داشته­اند و اکنون که کتاب پیشگویی­های او دیگر جوابگو و باور پذیر نیست، بدون ارائه هیچ سندی 5 نقاشی که منبع واقعی آنها مشکوک و ناشناس است، به او نسبت داده می­شود و حوادث سال 2012 بر اساس این نقاشی­ها توصیف می­ شود. در سال 1981 سه سال پس از پیروی انقلاب اسلامی اورسن ولز و کمپانی برادران وارنر فیلمی 84 دقیقه­ ای عرضه کردند که طبق آن روسیه و جهان اسلام با هم متحد می ­شدند و کشورهای غربی را بمباران اتمی می­ کردند. این فیلم در کنار محصولات مشابه دیگر در آن زمان تأثیر عمیقی بر افکار عمومی کشورهای اروپایی و امریکا داشت و مخاصمه غرب را با انقلاب نوپایی که مردم غربی هنوز تصوری از آن نداشتند، توجیه می­کرد. به این ترتیب نوسترآداموس و پیشگویی­هایش دستمایه ­ای است که در هر مقطع به تناسب شرایط سیاسی و اجتماعی خاص آن دوران مورد استفاده تبلیغاتی قرار می­ گیرد و از همین روی باید همواره در پس ذهن افراد با شگردهای تبلیغاتی، زنده و مرموز باقی بماند.


تغییرات زیست محیطی عظیم

سومین دستمایه که برای توجیه پدیده 2012 در محصولات ذکر شده، یافته­های علمی فیزیکدانها، زمین­ شناسان، ستاره­ شناسان و متخصصان آب و هوا درباره تغییرات عظیم در چرخه حیاتی زمین است. بر اساس این ادعاها، در سال 2012 و ماهای پایانی آن یکی از احتمالات زیر به وقوع خواهد پیوست: نخست اینکه قطب مثبت و منفی مغناطیسی زمین جابجا خواهد شد و تمام شرایط جوی جدید طوفانهای سهمگین به وجود خواهد آورد؛ دوم اینکه سیاره یا شهابسنگ ناشناخته­ای که نام سیاره ایکس بر آن نهاده شده، در تاریخ موعود به زمین می­رسد و با آن برخورد می­خورد. سوم اینکه طوفانهای مغناطیسی خورشیدی بزرگی روی خواهد داد که سبب گرمای درون زمین و آتشفشانها و سیلهای گسترده می­شود.

در شبکه گسترده محصولات تولید شده هیچ گاه دلیل علمی و قانع کننده­ای برای اطلاعات فوق ذکر نشده­است و این ادعاها از سوی هیچ مرکز علمی/تحقیقاتیِ رسمی و شناخته شده مورد تأیید قرار نگرفته است. جالب اینجاست سازمان ناسا در پی مراجعات مکرر به دفاتر آن، تنها پس از آنکه تب پایان دنیا در سال 2012 همه جا را گرفت، در بخش کوچکی از وبسایت رسمی خود اعلام کرد یافته علمی و فضاشناسانه­ای مبنی بر پایان جهان سندیت علمی ندارد. جالب اینجاست که ناسا پیش از این به کارشناسان خود اجازه داده بود در برنامه­ های جنجالی و شبه مستند مربوط به پایان جهان در سال 2012 شرکت کنند. برای نمونه دیوید سی بک (David SiBeck) که از دانشمندان فیزیک نجومی ناساست، با عنوان سازمانی خود در مستند تأثیرگذار «اثر نوسترآداموس» به عنوان کارشناس حاضر شد و درباره شواهد علمی نابودی زمین در اثر طوفانهای مغناطیسی خورشیدی در سال 2012 سخن گفت. گویی مدیریت این سازمان فضایی نیز نسبت به گسترش شایعات در این خصوص به دلایلی حساسیت چندانی نداشته است.


دیوید سی بک (David SiBeck)

نقش کابالا

چهارمین دستمایه قبولاندن پایان جهان در 21 دسامبر 2012 برخی برداشتهای ذوقی و شاعرانه از متون کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان است. در واقع این دستمایه نه به عنوان سندی برای عموم مخاطبان بلکه به عنوان بهانه­ای برای رنگ و بوی مذهبی بخشیدن به این سناریوی رسانه­ای و جذب مخاطبانی که گرایشات مذهبی دارند، مورد استفاده قرار گرفته است. روش استفاده از متون مقدس در این بازی قرائت آنها و استفاده از معانی­شان نیست. بلکه همانند جدول کلمات متقاطع سعی می­شود عبارتهای مورد نظر و نزدیک به موضوع مورد نظر از میان انبوه کلمات و حروف یافت شود، این روش درست همانند زمانی است که با خیالپردازی شکل دلخواهمان را در ابرهای آسمان می ­بینیم.

با این حال نتایج گزینش شده اینگونه کشف رمزهای عامیانه، سبب شد حوادث 2012 برای بسیاری با باورهای مذهبی گره بخورد. این نگاه بیشتر از سوی مبلغان راستگرای مسیحی و اونجلیستهای امریکایی نزدیک بحافل صهیونیستی همراه بوده­اند، ترویج می­شود. پِت رابرتسون رهبر اونجلیستهای امریکایی اولین کسی بود که زلزله مرگبار هاییتی را مجازاتی برای مردم گناهکار این کشور خواند به آن معنایی آخرالزمانی و مرتبط با سناریوی 2012 بخشید.

" پیشگویی یک سنت یهودی است، و جنبش صهیونیزم بین الملل که همه شما نقشی در آن ایفاء کرده ­اید، این سنت را دنبال کرده است. این سنت، رویاهای رهبرانش را به فعالیت­های سیاسی تبدیل می­ کند."

این بخشی از سخنرانی جان اف کندی رئیس جمهور امریکا در سال 1960 در هتل استاتلر هیلتون نیویورک است. رئیس جمهوری که تا حدی سعی می­کرد نفوذ صهیونیسم در جامعه امریکا را کنترل کند ولی به طرز رازآمیزی به قتل رسید.


کندی: پیشگویی یک سنت یهودی است

این سخن جان اف کندی درست است که پیشگویی­های رازآمیز و شبه­دینی با تعیین وقت برای حواث خاص همچون ظهور مسیح غالباً اهداف پنهان سیاسی دارد و یک سنت صهیونیتسی است. این سنت که برگرفته از آموزه­های فرقه­ کابالا یا همان عرفان سیاسی یهود است، از زمان جنگ­های صلیبی و سده­های پس از آن تا به امروز ادامه داشته است.

مکتب کابالا کارکرد احیاء و ترویج آرمانهای مسیحایی را به دست داشت و این آرمانها در بنیاد تحریکات جنگ افروزان هصلیبی سده سیزدم و تکاپوهای شبه مسیحی و نوصلیبی سده های پس از آن نقش کلیدی داشت. در سده چهاردهم پیشگوئی­های اسرار امیز درباره ظهور قریب الوقوع مسیح در بیت المقدس در سراسر ایتالیا که کانون مسیحیت بود از سوی هسته­های کابالا و منجمان پر نفوذ یهودی رواج یافت.

این تبلیغات حتی شخص پاپ و دیگر کانونهای فکری و سیاسی دنیای مسیحیت را به شدت متأثیر کرده بود. آبراهام ابولافی منادی فرقه کابالا بود که در سال 1280 نا نفوذ در دربار پاپ نیکلاس سوم، با شور و شدت ظهور مسیح را در سال 1290 پیشگویی نمود. برای نمونه دیگر گرسونیدس نوه نهمانیدس نیز ظهور مسیح به داوود را درسال 1358 پیشگویی نکرد. هرچند این پیشگویی تحقق نیافت ولی مأموریت بسیج نیروهای مسیحی و تهییج آنها برای حمله به بیت­ المقدس به نتیجه رسید. مسیحیان آماده سفر و جنگ علیه مسلمانان در بیت المقدس شدند تا در زمان ظهور مسیح در آنجا باشند. البته همان زمان در ایتالیا کسانی بودند که آبراهام ابولافی را کلک باز و شیاد میدانستند. اسحاق لاپیرر که دایرالمعارف یهود او را پدر صهیونیسم می خواند نیز از کسانی بود که در قرن هفدهم پیشگویی­هایی درباره فتح سرزمین بیت المقدس به دست پادشاه فرانسه انجام داد. پیشگویی او نیز هیچگاه تحقق نیافت و پادشاه فرانسه به بیت المقدس نرسید. ولی زمینه مسیحیان به یهودیانی که از نظر آنها قاتل مسیح بودند با سخنان او فراهم شد. او از اولین کسانی بود که "پیروی نهایی مسیحیان" را در گرو احیاء دولت صهیون معرفی کرد. ناتان غزه­ای از جمله دیگر پیروان کابالا بود که اعلام کرد در 31 مه 1665 مسیح بن داوود در ارشلیم ظهور خواهد کرد ولی این ظهور تحقق نیافت. کمی بعد شابتای زوی از دیگر رهبران کابالا ظهور مسیح را در سال 1666 پیشگویی کرد. این پیشگوییها که توسط دیگر کابالیستها و مرویج مسیحی آن دامن زده می­شد سبب شد موج بزرگی در اروپا جان بگیرد و حتی بسیاری از مردم فقیر با فروش خانه و وسایل خود راهی زیارت بیت المقدس شوند. این موج مشکلات بزرگی برای دولت عثمانی ایجاد کرد و این همان چیزی بود که طراحان این پیشگویی­ها به دنبال آن بودند.

طبیعتاً با گسترش ابزارهای اغواکننده ارتباط جمعی و بخصوص سینما، این سنت دیرینه با سهولت و البته پیچیدگی بیشتری انجام می­شود. برای نمونه در طول دهه نود میلادی هالیوود فیلمهای مختلفی درباره حمله یا خطری قریب الوقوع که متوجه خاک امریکاست تولید و پخش کرد، این فضاسازی روانی با پخش فیلمهایی درباره پیشگوی ظهور شیطان در استانه هزاره سوم همراه شد. بسیاری از تحلیلگرانی که در آن دهه سینمای امریکا را دنبال می­کردند همان زمان اعلام کردند که مردم امریکا آماده پذیرش یک جنگ شده­اند. کمی بعد سناریوی یازده سپتامبر رخ داد و امریکا برای یک دوره طولانی وارد جنگ در خاورمیانه شد. جنگی که همچنان ادامه دارد.

یکی از فیلمهای مشهور آن دوران فیلم روز استقلال است. این فیلم نشان می­دهد که خطر مهاجمانی که از آسمان آمده ­اند ابتدا از طریق عراق و روسیه وارد زمین می ­شوند و در نهایت به امریکا حمله می ­کنند و در نهایت رئیس جمهور امریکا در جنگی تمام عیار در مقابل آنها می­ ایستد. کارگردان این فیلم کسی نبود جز رولاند امریش کارگردان سینمایی 2012. آیا دشوار است این فیلم را نیز همانند روز استقلال بخشی از یک پازل رسانه­ ای برای ایجاد التهام در ذهن مردم سراسر جهان و در نتیجه پذیرش یک تغییر که منافع کانونها و محافل صهیونیستی را تأمین می­کند بدانیم؟


فیلم روز استقلال به کارگردانی رولاند امریش

ولاند امریش کارگردانی با ذهن آخرالزمانی است و این ذهنیت در کارهای دیگر او همچون روز پس از فردا نیز به خوبی دیده می­شود. کاترین هریس خبرنگار روزنامه گاردین در مطلبی که در 24 اکتبر 2008 یعنی یک سال پیش از اکران سینمایی 2012 درباره امریش منتشر کرد در توصیف محل اقامت او گفت: رولاند اریش تصویری فتوشاپی از رئیس جمهور ایران را در اتاق خواب خود قرار داده بود. این مسأله نشان می­دهد که این کارگردان نسبت به تحولات سیاسی منطقه خاورمیانه و به خصوص ایران دست کم کنجکاو است و انعکاس آن در فیلهایش خالی از وجه نیست.

شاید پیش از این سناریوهای سیاسی و سلطه جویانه کانونها و محافل صهیونیستی پس از انتشار پیشگویی­ها و شایعات عوام فریب امکان اجرا و تحقق می­یافت ولی پروژه رسانه­ای 2012 و ناکامی آن در زمینه­سازی برای تحقق تغییری در منطقه خاورمیانه به نفع سیاستهای نظام سلطه نشان داد، این شگرهای کهنه که صدها سال است توسط این کانونها مورد استفاده قرار می­گیرد، دیگر کارایی چندانی ندارد. به قدرت رسیدن اسلامگرایان در کشورهای در حال تحول منطقی و رسوایی­های مداوم نظامی و سیاسی امریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه کمترین نشانه این ناکارآمدی و شکست است و نشان می­دهد اینگونه جنجالهای پرهزینه رسانه­ای دیگر جز تحمیل هزینه ­های گزاف نتیجه ­ای برای این کانون­ها ندارد.


پروژه پایان جهان همچنان ادامه دارد.....

براساس آنچه گفته شد، می توان دریافت که پروژه 2012 در واقع بخشی از یک زنجیره گسترده­تر ناشناخته است. به عنوان نقشه جایگزین در صورتی که تمهیدات و شرایط مورد نظر برای تغییرات طراحی شده تا سال 2012 فراهم نگردد، یک سال دیگر به عنوان جایگزین 2012 در نظریه «پایان دنیا» معرفی خواهد شد.

طلیعه این معرفی قابل مشاهده است. بر اساس ادعای کانونهایی که به شایعه سال 2012 دامن زده­اند، پی بردن به یک اشتباه محاسباتی به ما نشان می­دهد که پایان جهان نه در سال 2012 بلکه در سال 2013 رخ خواهد داد. در این موج جدید رسانه­ای که پیشبینی می­شود به زودی ابعاد آن گسترده تر گردد، 16 سپتامبر 2013 جایگزین 21 دسامبر 2012 شده است. برای آشنایی بیشتر با ابعاد این جنجال جدید رسانه­ ای می­توانید به کتاب


2013: The End of Days or a New Beginning: Envisioning the World After the Events of 2012

یا کتاب

2013: The Beginning Is Here

منتشر شده در سال 2011 مراجعه کنید.

جالب اینجاست در جریان رسانه­ای نوظهورتری که هنوز صورت گسترده نیافته است، گفته شده سال 2023 از سوی نوسترآداموس به عنوان پایان دنیا معرفی شده است نه سال 2012 (برای اطلاعات بیشتر به این مقاله نوشته رابرت استینگر و این مقاله مراجعه نمایید.).

در نسخه بسیار کم صدا تر این جنجال، سال 2035 به عنوان سال حوادث پایانی معرفی شده است. همچنان که مشاهده می­شود در بازه­ های 11 ساله دستمایه رسانه ­ای به منظور ملتهب ساختن افکار عمومی جهان همانند آنچه در پروژه 2012 رخ داد، تمهید شده است. معنای سخن آن است که پروژه 2012 تنها بخش کوچکی از یک پروژه زنجیره­ ای است که به منظور زمینه­ سازی تحقق تغییرات مورد نظر غرب در نقاط خاصی از دنیا تدارک شده است. ریدلی اسکات کارگردان شهیر و مرموز انگلیسی نیز در آخرین کار خود با نام پرومتئوس و کلیپ­ های مکمل آن، سال 2023 را به عنوان سالی که بشر بر روی زمین جایگاهی همانند خدایان می­یابد، معرفی کرده بود.



وقتی یک شهید نفرین می کند + عکس

آن چه خواهیدخواند، یادداشتی است کوتاه از شهید علی علوی.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، علی علوی به سال 1342 در روستای «پایین سالکویه»، متولد شد. علی در شهریور سال 1365 طی عملیات کربلای2 در «حاج عمران» مفقودالاثر شد و پس از 8 سال ، پیکر پاکش در 23 خرداد ماه سال 1373 در زادگاهش مدفون گردید.
آن چه خواهید خواند، یادداشتی است کوتاه از شهید علی علوی. نکته ی قابل توجه، تاریخ نگارش این یادداشت است که به کم تر از یک ماه قبل از شهادت این عزیز باز می گردد.
روحمان با یادش شاد

بسمه تعالی
خدا لعنت کند کسی که امام را تنها بگذارد، خداوندا ! مرگ حق است و در راه امام شهادت را نصیب من گردان. خداوندا ! برای این که لذت ایمان را بچشم، دروغ را حتی به شوخی به زبانم جاری مکن.
31/5/65


احوال مدینه هنگام شهادت سبط نبی اکرم (ص)


زمانى که امام حسن(ع) به شهادت رسید، مدینه یکپارچه عزادار شده، همه گریه مى‌کردند. مروان خبر وفات حضرت را به معاویه داد و‌گفت: آنها مى‌خواهند حسن را در کنار پیامبر(ص) دفن کنند، اما تا من زنده هستم به این مقصود خود نخواهند رسید. امام حسین (ع) به کنار قبر پیامبر(ص) رسید، و فرمود: اینجا را حفر کنید، سعید بن عاص که حاکم مدینه بود خود را کنار کشید، اما مروان، امویان را آماده و مسلح کرد.
به گزارش مشرق ، از جنایات غیر قابل بخشش معاویه، به شهادت رساندن امام حسن (ع) ریحانه رسول‌الله (ص) است. از نظر منابع کهن تاریخى کوچکترین تریدى در آن وجود ندارد.

بر اساس این نقل‌ها معاویه با ترتیب‌دادن توطئه‌اى امام را به دست همسرش جَعده دختر اشعث بن قیس، به شهادت رساند. زمانى که در سال 63 هجرى در واقعه حَرّه مدینه غارت شد، خانه این زن نیز به تاراج رفت. اما به پاس خوش‌خدمتى او در به شهادت رساندن شویش، اموالش را به او باز گرداند. منابع بی‌شمارى خبر به شهادت رساندن امام را توسط جَعْده و با توطئه معاویه گزارش کرده‌اند.[1] خبر شگفت آن که هیثم بن عَدى گفته است، مسمومیت حسن (ع) به تحریک معاویه و بدست دختر سُهَیل بن عمرو صورت گرفته است.[2] آن حضرت چهل روز پس از مسمومیت بیمار بود تا آن که به شهادت رسید.[3] امّ‌بکر دختر مسور گوید: بارها به امام سم خورانده شد. هر بار از آن رهایى مى‌یافت تا آن که بار اخیر، سم به قدرى شدید بود که پاره‌هاى کبد ـ کنایه از امعاء و احشاى ـ امام از گلویشان خارج مى‌شد.[4]

در منبع کهن دیگری آمده است که تعهد شده بود تا برابر سم خوراندن به امام حسن‌(ع)، مبلغ یک صد هزار درهم به جعده داده شود. پس از آن بود که چندین طشت از امام خون آمد. آن حضرت فرمود: بارها به من سم خورانده شد اما هیچ کدام مانند این بار نبود که پاره‌های جگرم از گلویم بیرون آید. در این باره ابیاتی هم برای جعده گفته شد. بعدها مردی از قریش او را گرفت و پسری آورد. بچه‌های کوچه به آن پسر می‌گفتند: ای فرزند سم خوراننده به شوهرها! [یا ابن‌مسممة الازواج]. وقتی معاویه خبر درگذشت امام حسن‌(ع) را شنید در کاخ خضراء، بلند تکبیر گرفت و شامیان هم. خواهرش فاخته علت تکبیرش را پرسید. معاویه گفت: به خاطر مرگ حسن. فاخته گفت: آیا برای مرگ فرزند فاطمه تکبیر می‌گویی؟ معاویه گفت: والله از روی شماتت به مرگ او، تکبیر نگفتم، بلکه به خاطر راحت شدن دلم و این که خلافت تماما متعلق به من شد، بود.[5]

پس از شهادت امام، بر اساس وصیت آن حضرت خواستند او را در کنار قبر رسول خدا (ص) دفن کنند، اما عایشه با استناد به این که بیتى، لا آذن فیه[6] خانه از من است، اجازه نخواهم داد، مانع از این کار شد. مروان هم که آن زمان حکومت مدینه را داشت، اعلام کرد که اجازه چنین کارى را نخواهد داد. وى به طور مسلح همراه شمارى دیگر از امویان حاضر شد و گفت، همان طور که با عثمان چنان کردید، امروز اجازه نخواهیم داد چنین کنید.[7] امام حسن (ع) سفارش کرده بودند که اگر مشکلى پیش آمد آن حضرت را در کنار مادرشان در بقیع دفن کنند.[8] بر اساس این نقلها، عایشه، براى یکبار دیگر کینه خود را نسبت به حضرت زهرا(س) و فرزند آن حضرت نشان داد.

زمانى که امام را براى دفن نزدیک قبر پیامبر (ص) آوردند، عایشه گفت: هذا الأمر لایکون أبداً، چنین چیزى هرگز انجام نخواهد شد.[9] ابوسعید خُدرى و ابوهریره به مروان گفتند: آیا از دفن حسن در کنار جدش ممانعت مى‌کنى در حالى که رسول خدا (ص) او را سید جوانان بهشت نامید؟ مروان به تمسخر به آنها گفت: اگر امثال شما حدیث پیامبر(ص) را روایت نمى‌کردند، تاکنون ضایع شده بود.[10]

محمد بن حنفیه مى‌گوید: زمانى که امام حسن(ع) وفات کرد، مدینه یکپارچه عزادار شده، همه گریه مى‌کردند. مروان خبر وفات حضرت را به معاویه داد و‌گفت: آنها مى‌خواهند حسن را در کنار پیامبر(ص) دفن کنند، اما تا من زنده هستم به این مقصود خود نخواهند رسید. امام حسین (ع) به کنار قبر پیامبر(ص) رسید، و فرمود: اینجا را حفر کنید، سعید بن عاص که حاکم مدینه بود خود را کنار کشید، اما مروان، امویان را آماده و مسلح کرد.

مروان گفت: چنین چیزى هرگز نخواهد شد. امام حسین(ع) فرمودند: به تو چه ارتباطى دارد، مگر تو والى شهر هستى؟ مروان گفت: نه، اما تا من زنده هستم اجازه این کار را نخواهم داد. امام حسین (ع) از کسانى که در حلف الفضول همراه بنى‌هاشم بودند کمک خواست. این اشاره به ستمی بود که در حق او روا شده و به دنبال متحدانش برای مقابله بود. در این وقت شماری از بنى‌تیم، بنى‌زهره، بنى‌اسد و بنى‌جعوبه مسلح شدند. امام حسین(ع) پرچمى داشت و مروان نیز. سپس میان آنها تیراندازى نیز شد. در این وقت شمارى از مردم از امام خواستند تا به خاطر وصیت خود امام حسن(ع) که فرموده بود اگر قرار است خونى ریخته شود، در همان بقیع کنار مادرش دفن شود، امام حسین‌(ع) را راضى کردند تا از اصرار خود دست بردارد.[11]

در نقلى آمده است: مروان که این زمان معزول شده بود، با این اقدام خود قصد داشت تا معاویه را از خود راضى کند.[12] مروان پس از آن که از دفن امام کنار مرقد پیامبر(ص) جلوگیرى کرد، این خبر را با آب و تاب براى معاویه نوشت.[13] او مى‌گفت: چگونه فرزند قاتل عثمان، در کنار پیغمبر (ص) دفن شود، اما عثمان در بقیع؟[14] بى‌شبهه، مروان یکى از کثیف‌ترین چهره‌هاى بنى‌امیه است که در تمام مدتى که حاکم مدینه بود، با زبان تند خود، امام على(ع) و بنى‌هاشم را
دشنام مى‌داد.

زمانى که امام به شهادت رسید، بنى‌هاشم کسانى را به نقاط مختلف مدینه و اطراف فرستادند تا این خبر را به گوش انصار برسانند. گفته شده که هیچ کس در خانه خود نماند.[15]

زنان بنى‌هاشم، یک ماه براى امام مجلس عزا برپا داشتند.[16] طبرى به نقل از امام باقر(ع) آورده است که مردم مدینه هفت روز به مناسبت درگذشت فرزند پیامبر(ص) در ماتم نشسته و بازار را بستند.[17] او مى‌گوید: که در مراسم دفن امام در بقیع، به قدرى جمعیت اجتماع کرده بودند که جاى انداختن سوزن نبود.[18] خبر شهادت امام در بصره نیز شیعیان آن شهر را به عزا نشاند.[19] پس از وفات امام مجتبى(ع) شیعیان کوفه، نامه تسلیتى به امام حسین(ع) نوشتند. در آن نامه آمده بود که در گذشت امام از یک سوى براى تمامى امت و از سوى دیگر براى تو و هذه الشیعة خاصة مصیبت است.

این تعبیر نشان شکل‌گیرى شیعه و حتى کاربرد کلمه شیعه به عنوان یک اصطلاح در حوالى پنجاه هجرى است. آنان در این نامه با این القاب از امام مجتبى(ع) یاد کردند علم الهدى و نور البلاد کسى که به او امید اقامه دین و اعاده سیره صالحان مى‌بود. آنان اظهار امیدوارى که خداوند حق امام حسین(ع) را به او بازگرداند.[20] این نامه باید یکى از اسناد تاریخی مهم جهت اثبات شکل‌گیری شیعه اعتقادى و امامتى در کوفه میانه قرن اول هجری دانست. عمرو ‌بن بعجه‌ مى‌گوید: نخستین ذلّتى که بر عرب وارد شد، وفات امام مجتبى (ع) بود.[21]

 
*رسول جعفریان

منابع :

[1] . ترجمة الامام الحسن(ع)، ابن‌سعد، صص 175 ـ 176؛ انساب الاشراف، ج3، صص 88 ـ 55، استاد محمودى، در پاورقى صفحات مزبور، خبر مزبور را از منابع متعددى نقل کرده است. در این میان، ابن‌خلدون که متهم به اموی گری افراطی است، برخلاف این همه شواهد تاریخى مى‌گوید: و حاشا لمعاویة ذلک. تاریخ ابن‌خلدون، ج2، ق2، ص 18

[2] . انساب الاشراف، ج3، ص 59

[3] . ترجمة الامام الحسن، ابن‌سعد، ص 176

[4] . المنتخب من ذیل المذیل، ص 514

[5] . التذکرة الحمدونیه، ج 9، ص 293 ـ 294

[6] . تاریخ الیعقوبى، ج 2، ص 225 . عایشه در حالى که سوار بر قاطر بود، جلو آمد و این سخن را گفت. بنا به نقل یعقوبى (همانجا) قاسم بن محمد بن ابى‌بکر نزد وى آمد و گفت: یا عمّة! ما غسلنا رؤوسنا من یوم الجمل الاحمر، أتریدین أن یقال یوم البغلة الشهباء». ما هنوز سرهاى خود را از (سرافکندگى) روز جمل سرخ نشسته‌ایم. آیا برآنى تا روزى هم به نام یوم البغله مشهور شود. دراین وقت عایشه برگشت.

[7] . انساب الاشراف، ج 3، ص 67 روایت از کتاب الفتن نعیم بن حماد.

[8] . انساب الاشراف، ج3، ص 61، 64، نیز نکـ : پاورقى ص 62 ـ 61. تصور عمومی مردم بر این بود که فاطمه زهرا (س) در بقیع دفن شده است. البته این می‌توانست کنایه از جده او فاطمه بنت اسد هم باشد که برخی قبر موجود کنار مزار ائمه اربعه را متعلق به آن بزرگوار می‌دانند.

[9] . ترجمة الامام الحسن(ع)، ابن‌سعد، ص 184

[10] . انساب الاشراف، ج3، ص 65؛ و مشابه آن در : ترجمة الامام الحسن(علیه السلام)، ابن سعد، صص 185 ـ 184

[11] . ترجمة الامام الحسن(ع)، ابن‌سعد، صص 179 ـ 177

[12] . همان، ص 180، و نکـ : ص 187

[13] . همان، ص 188

[14] . همان، ص 183عثمان حتى در بقیع نیز دفن نشد چون مردم اجازه ندادند.

[15] . ترجمة الامام الحسن(ع)، ابن‌سعد، ص 181؛ ترجمة الامام الحسن(غ)، ابن‌عساکر، ش 371

[16] . ترجمة الامام الحسن(ع)، ابن‌سعد، ص 182؛ ترجمة الامام الحسن(ع)، ابن‌عساکر، ش 338

[17] . ترجمة الامام الحسن(ع)، ابن‌سعد، ص 182

[18] . المنتخب من ذیل المذیل، ص 514؛ المستدرک على الصحیحین، ج3، ص 173؛ ترجمة الامام الحسن(ع)، ابن‌سعد، ص 182؛ ترجمة الامام الحسن(ع)، ابن‌عساکر، ش 372

[19] . مختصر تاریخ دمشق، ج5، ص 224

[20]. تاریخ الیعقوبى ج 2 ص 228

[21] . ترجمة الامام الحسن (ع)، ابن‌سعد، ص 183

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)؛ زیارت‌ نامه و صلوات خاصّه امام رضا(ع) + صوت و ترجمه


هر كه مرا دراين بقعه زيارت كند مانند كسي است كه رسول خدا را زيارت كرده است و براي او پاداش هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول نوشته خواهد شد و من و پدرانم روز قيامت شفاعت كننده او خواهيم بود.
مشرق - جناب شيخ طوسي از حضرت رضا(عليه‌السلام) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «در خراسان بقعه ‏اي است و زماني خواهد آمد كه آن بقعه همواره محل رفت و آمد و مطاف فرشتگان مي ‏شود تا روز قيامت كه در صور دميده مي‏ شود و قيامت فرا مي‏رسد.»
پرسيدند: اي پسر رسول خدا! اين بقعه كدام بقعه است؟ فرمود:
«اين بقعه در سرزمين طوس است، به خدا سوگند! آن زمين باغي از باغهاي بهشت است. هر كه مرا دراين بقعه زيارت كند مانند كسي است كه رسول خدا را زيارت كرده است و براي او پاداش هزار حج مقبول و هزار عمره مقبول نوشته خواهد شد و من و پدرانم روز قيامت شفاعت كننده او خواهيم بود.»

********************


صلوات خاصه امام رضا(ع)

*******************


بدان كه براى آن بزرگوار زيارات چندى نقل شده و زيارت مشهور آن حضرت زيارتى است كه در كتب معتبر مذكور است و به شيخ جليل القدر محمّد بن حسن بن وليد كه از مشايخ جناب صدوق است منسوب كرده ‏اند و از كتاب«مزار»ابن قولويه معلوم مى‏ شود كه از ائمه عليهم السّلام روايت شده و كيفيّت آن موافق كتاب من لا يحضره الفقيه چنان است كه:

چون زيارت قبر امام رضا عليه السّلام را در طوس قصد كنى،پيش از آنكه از خانه بيرون روى غسل كن،و وقتى كه غسل مى‏كنى بگو:


اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ لِي قَلْبِي وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِي مِدْحَتَكَ وَ الثَّنَاءَ عَلَيْكَ

فَإِنَّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِكَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِي طَهُورا وَ شِفَاءً


خدايا مرا پاک كن،و دلم را پاك گردان،و سينه‏ام را بگشا،و مدح و ثناى خودت را بر زبانم جارى‏ ساز،كه نيرويى نيست جز به تو.خدايا اين غسل را برايم پاك كننده و شفابخش قرار ده.

 و در وقت بيرون رفتن از خانه مى‏گويى:

بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ حَسْبِيَ اللَّهُ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ اللَّهُمَّ إِلَيْكَ

 تَوَجَّهْتُ وَ إِلَيْكَ قَصَدْتُ وَ مَا عِنْدَكَ أَرَدْتُ


به نام خدا و با خدا و به سوى خدا،و به جانب فرزند رسول خدا خدا مرا بس است،بر خدا توكّل نمودم.خدايا به سوى تو رو نمودم،و به جانب تو قصد كردم،و آنچه را نزد توست‏ خواستم.

 چون بيرون رفتى بر در خانه خود بايست و بگو:

اللَّهُمَّ إِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهِي وَ عَلَيْكَ خَلَّفْتُ أَهْلِي وَ مَالِي وَ مَا خَوَّلْتَنِي وَ بِكَ وَثِقْتُ فَلا تُخَيِّبْنِي

يَا مَنْ لا يُخَيِّبُ مَنْ أَرَادَهُ وَ لا يُضَيِّعُ مَنْ حَفِظَهُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ [وَ آلِهِ‏] وَ احْفَظْنِي

 بِحِفْظِكَ فَإِنَّهُ لا يَضِيعُ مَنْ حَفِظْتَ


خدايا رويم را به سوى تو كردم،و به اميد تو پشت‏ سر گذاشتم خاندان و مال و آنچه را به من بخشيدى،و به تو اعتماد كردم،پس مرا محروم مكن،اى آن‏كه هركه او را قصد كند محرومش‏ نسازد،و كسى را كه حفظ كرد تباهش نسازد،بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،و مرا به نگهدارى‏ات نگاهدار،كه هركه را تو حفظ كردى‏ تباه نشود.

 چون به سلامت رسيدى ان شاء اللّه،هرگاه خواستى به زيارت بروى غسل كن و وقتى كه غسل مى‏كنى بگو:

اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي وَ طَهِّرْ لِي قَلْبِي وَ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِي مِدْحَتَكَ وَ مَحَبَّتَكَ وَ

الثَّنَاءَ عَلَيْكَ فَإِنَّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِكَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِينِي التَّسْلِيمُ لِأَمْرِكَ وَ الاتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِيِّكَ

 وَ الشَّهَادَةُ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِي شِفَاءً وَ نُورا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ


خدايا مرا پاك كن،و دلم را پاك گردان،و سينه‏ام را بگشا،و مدح و و محبّت و ثنايت را بر زبانم جارى ساز،كه نيوزيى جز به تو نيست،به يقين دانستم كه پايه‏ و اساس دين من تسليم بودن به فرمان تو،و پيروى از راه و رسم پيامبرت،و گواهى بر تمام خلق توست.خدايا اين‏ اين غسل را براى من شفا و نور قرار ده،كه تو بر چيز توانايى

 پس پاكيزه ‏ترين جامه‏ هاى خويش را بپوش و با پاى برهنه به آرامى و وقار راه برو، و دلت به ياد خدا باشد، و اللّه اكبر و لا اله الاّ اللّه و سبحان اللّه و الحمد للّه بگو، و گامهاى خود را كوتا بردار،و زمانى‏كه وارد روضه مقدّسه شوى بگو:

بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا

شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِيّا وَلِيُّ اللَّهِ


به نام خدا،و با خدا،و بر آيين رسول خدا،درود خدا بر او و خاندانش،گواهى مى‏دهم كه‏ معبودى جز خدا نيست،و شريكى براى او نيست،و گواهى مى‏دهم كه محمّد بنده و فرستاده اوست،و اينكه على ولىّ خداست‏

 آنگاه به نزد ضريح برو و قبله را پشت سر خود قرار بده و روبروى آن حضرت بايست و بگو:

أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَيِّدُ الْأَوَّلِينَ

 وَ الْآخِرِينَ وَ أَنَّهُ سَيِّدُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ

سَيِّدِ خَلْقِكَ أَجْمَعِينَ صَلاةً لا يَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَيْرُكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ

 بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَبْدِكَ وَ أَخِي رَسُولِكَ الَّذِي انْتَجَبْتَهُ بِعِلْمِكَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِيا لِمَنْ شِئْتَ مِنْ

 خَلْقِكَ وَ الدَّلِيلَ عَلَى مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاتِكَ وَ دَيَّانَ [دَيَّانِ‏] الدِّينِ بِعَدْلِكَ وَ فَصْلَ [فَصْلِ‏] قَضَائِكَ

بَيْنَ خَلْقِكَ وَ الْمُهَيْمِنَ [الْمُهَيْمِنِ‏] عَلَى ذَلِكَ كُلِّهِ وَ السَّلامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.


گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خدا نيست،يگانه است و شريكى برايش نمى‏باشد،و گواهى مى‏دهم كه محمّد بنده و رسول اوست،و اينكه او آقاى پيشينيان و پسينيان،و آقاى پيامبران و رسولان است.خدايا درود فرست بر محمّد بنده و رسول و پيامبر و آقاى تمام آفريدگانت،درودى كه نيروى شمردن آن را كسى جز تو نداشته باشد.خدايا درود فرست بر امير مؤمنان على بن ابيطالب بنده‏ات و برادر رسولت،آن وجود مباركى كه او را به علم خود برگزيدى،و براى هركه از بندگانت خواستى او را راهنما قرار دادى،و دليل بر وجود پيامبرى كه او را با رسالتهايت برانگيختى‏ و او را به عدالتت داور دين و فيصله‏بخش حكم خود در ميان بندگانت نهادى،و بر تمام اينها مسلّط نمودى،سلام‏ و رحمت و بركات خدا بر او باد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِيِّكَ وَ زَوْجَةِ وَلِيِّكَ وَ أُمِّ السِّبْطَيْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ

 شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الطُّهْرَةِ الطَّاهِرَةِ الْمُطَهَّرَةِ التَّقِيَّةِ النَّقِيَّةِ الرَّضِيَّةِ الزَّكِيَّةِ سَيِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ

الْجَنَّةِ أَجْمَعِينَ صَلاةً لا يَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَيْرُكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ

سِبْطَيْ نَبِيِّكَ وَ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْقَائِمَيْنِ فِي خَلْقِكَ وَ الدَّلِيلَيْنِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ

[بَعَثْتَهُ‏] بِرِسَالاتِكَ وَ دَيَّانَيِ الدِّينِ بِعَدْلِكَ وَ فَصْلَيْ قَضَائِكَ بَيْنَ خَلْقِكَ.


خدايا درود فرست بر فاطمه دختر پيامبرت،و همسر ولىّ‏ات،و مادر دو فرزندزاده پيامبره،حسن و حسين،دو سرور جوانان اهل بهشت،آن بانوى پاك و پاكيزه و پاك گشته‏ و بى‏عيب و پسنديه و زكيّه،سرور بانوان همه اهل بهشت،درودى كه توان شمردن آن را كسى جز تو نداشته باشد.خدايا درود فرست بر حسن و حسين،دو فرزندزاده پيامبرت،و دو سرور جوانان اهل بهشت،دو قيام كننده در ميان بندگانت،و دو راهنما بر وجود پيامبرى كه او را به رسالتهايت برگزيدى‏ و دو داور دين به دادگرى و دو فيصله‏بخش حكم خود در ميان بندگانت.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَبْدِكَ الْقَائِمِ فِي خَلْقِكَ وَ الدَّلِيلِ عَلَى مَنْ بَعَثْتَ

بِرِسَالاتِكَ وَ دَيَّانِ الدِّينِ بِعَدْلِكَ وَ فَصْلِ قَضَائِكَ بَيْنَ خَلْقِكَ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ

بْنِ عَلِيٍّ عَبْدِكَ وَ خَلِيفَتِكَ فِي أَرْضِكَ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِيِّينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

 الصَّادِقِ عَبْدِكَ وَ وَلِيِّ دِينِكَ وَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ أَجْمَعِينَ الصَّادِقِ الْبَارِّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى

 مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَبْدِكَ الصَّالِحِ وَ لِسَانِكَ فِي خَلْقِكَ النَّاطِقِ بِحُكْمِكَ [بِحِكْمَتِكَ‏] وَ الْحُجَّةِ

 عَلَى بَرِيَّتِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى عَبْدِكَ وَ وَلِيِّ دِينِكَ الْقَائِمِ

 بِعَدْلِكَ وَ الدَّاعِي إِلَى دِينِكَ وَ دِينِ آبَائِهِ الصَّادِقِينَ صَلاةً لا يَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَيْرُكَ اللَّهُمَّ

 صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَبْدِكَ وَ وَلِيِّكَ الْقَائِمِ بِأَمْرِكَ وَ الدَّاعِي إِلَى سَبِيلِكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى

 عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ وَلِيِّ دِينِكَ .


خدايا درود فرست بر على بن الحسين‏ بنده قيام كننده در ميان بندگانت،و راهنما بر پيامبرى كه او را به رسالتهايت برگزيدى،و داور دين به دادگرى‏ و فيصله‏بخش حكم خود در ميان بندگانت،سرور بندگى‏كنندگانت.خدايا درود فرست بر محمّد بن على بنده و خليفه‏ات در زمين،شكافنده دانش پيامبران.خدايا درود فرست بر جعفر بن محمّد صادق،بنده‏ و ولى دينت،و حجّت بر همه بندگان،آن راستگوى نيكوكار.خدايا درود فرست بر موسى‏ بن جعفر،بنده‏ش ايسته‏ات،و زبانت در بين بندگانت،آن گوياى به قانون و فرمانت و حجّت بر مخلوقاتت.خدايا درود فرست بر على بن موسى الرضا،آن پسنديده پيشگاهت و بنده و ولىّ دينت،قيام كننده به‏ دادگرى و دعوت‏كننده به سوى دين تو،و دين پدران راستگويش،درودى كه توان شمردن آن را كسى جز تو نداشته باشد.خدايا درود فرست بر محمّد بن على بنده و ولىّ‏ات قيام كننده به امرت،و دعوت كننده به راهت‏ خدايا درود فرست بر على بن محمّد بنده و ولىّ دينت.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَامِلِ بِأَمْرِكَ الْقَائِمِ فِي خَلْقِكَ وَ حُجَّتِكَ الْمُؤَدِّي عَنْ نَبِيِّكَ

وَ شَاهِدِكَ عَلَى خَلْقِكَ الْمَخْصُوصِ بِكَرَامَتِكَ الدَّاعِي إِلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ

 عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِكَ وَ وَلِيِّكَ الْقَائِمِ فِي خَلْقِكَ صَلاةً تَامَّةً نَامِيَةً بَاقِيَةً

تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجْعَلُنَا مَعَهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِحُبِّهِمْ وَ

أُوَالِي وَلِيَّهُمْ وَ أُعَادِي عَدُوَّهُمْ فَارْزُقْنِي بِهِمْ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنِّي بِهِمْ شَرَّ الدُّنْيَا وَ

الْآخِرَةِ وَ أَهْوَالَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ.


خدايا درود فرست بر حسن بن على‏ عمل كننده به فرمانت،قيام كننده در ميان بندگانت،و حجّت كه ادا كننده بود از طرف پيامبرت،و گواهت بر بندگانت اختصاص يافته به كرامتت،دعوت كننده به طاعتت و طاعت رسولت،درودهايت بر همه آنان باد خدايا درود فرست بر حجّت و ولىّ‏ات،قيام كننده در ميان بندگانت،درودى كامل،روينده،پايدار كه به آن درود در گشايش امرش شتاب كنى،و به آن يارى‏اش نمايى،و ما را در دنيا و آخرت با او قرار دهى.خداى من به محبّت ايشان به تو تقرّب مى‏جويم‏ و دوست دارم دوست ايشان را،و دشمن دارم دشمن آنان را،پس به حق آنان خير دنيا و آخرت را نصيبم كن،و شرّ دنيا و آخرت و هراسهاى روز قيامت را از من بازگردان.
 
سپس نزد سر آن حضرت مى‏ نشينى و مى‏ گويى:

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ

 السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَمُودَ الدِّينِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ

اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِسْمَاعِيلَ ذَبِيحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ

يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسَى رُوحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ

 اللَّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ وَلِيِّ اللَّهِ وَ وَصِيِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا

 وَارِثَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ،


سلام بر تو اى ولىّ خدا،سلام بر تو اى حجّت خدا،سلام بر تو اى نور خدا در تاريكيهاى زمين،سلام بر تو اى ستون دين،سلام بر تو اى وارث آدم برگزيده‏ خدا،سلام بر تو اى وارث نوح پيامبر خدا،سلام بر تو اى وارث ابراهيم دوست خدا سلام بر تو اى وارث اسماعيل قربانى خدا،سلام بر تو اى وارث موسى همسخن خدا سلام بر تو اى وارث عيسى روح خدا،سلام بر تو اى وارث محمّد فرستاده خدا سلام بر تو اى وارث امير مؤمنان على ولّى خدا،و جانشين فرستاده پروردگار جهانيان‏ سلام بر تو اى وارث فاطمه زهرا،سلام بر تو اى وارث حسن و حسين‏

سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ زَيْنِ الْعَابِدِينَ السَّلامُ

عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بَاقِرِ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ جَعْفَرِ بْنِ

 مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ الْبَارِّ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ

الشَّهِيدُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْوَصِيُّ الْبَارُّ التَّقِيُّ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ

أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ [مُخْلِصا] حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ السَّلامُ عَلَيْكَ يَا

 أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.


دو سرور جوانان اهل بهشت،سلام بر تو اى وارث على بن الحسين زيور پرستندگان سلام بر تو اى وارث محمّد بن على،شكافنده دانش پيشينيان و پسينيان،سلام بر تو اى وارث‏ جعفر بن محمّد،راستگوى نيكوكار،سلام بر تو اى وارث موسى بن جعفر،سلام بر تو اى راستگوى شهيد،سلام بر تو اى جانشين نيكوكار پرهيزگار.گواهى مى‏دهم كه تو نماز را بپا داشتى،و زكات دادى،و امر به معروف و نهى از منكر نمودى،و خدا را(خالصانه)عبادت‏ كردى،تا مرگ تو را دررسيد،سلام بر تو باد اى ابا الحسن و رحمت و بركات خدا.

 بعد خود را به ضريح مى‏ چسبانى‏ و مى‏ گويى:

اللَّهُمَّ إِلَيْكَ صَمَدْتُ مِنْ أَرْضِي وَ قَطَعْتُ الْبِلادِ رَجَاءَ رَحْمَتِكَ فَلا تُخَيِّبْنِي وَ لا تَرُدَّنِي بِغَيْرِ قَضَاءِ

 حَاجَتِي وَ ارْحَمْ تَقَلُّبِي عَلَى قَبْرِ ابْنِ أَخِي رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا

 مَوْلايَ أَتَيْتُكَ زَائِرا وَافِدا عَائِذا مِمَّا جَنَيْتُ عَلَى نَفْسِي وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِي فَكُنْ لِي

 شَافِعا إِلَى اللَّهِ يَوْمَ فَقْرِي وَ فَاقَتِي فَلَكَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَامٌ مَحْمُودٌ وَ أَنْتَ عِنْدَهُ وَجِيهٌ.


خدايا از وطنم آهنگ تو كردم،و به اميد رحمتت شهرها را پشت سر گذاشتم،پس‏ نااميدم مكن،و بدون برآوردن حاجتم،بازم مگردان،و رفت‏وآمدم را بر قبر برادر فرزند فرستاده‏ات،(درود تو بر او و خاندانش)رحم كن،پدر و مادرم فدايت اى مولايم،به سوى تو براى زيارت آمدم،بر تو واردم،از آنچه خود جنايت‏ كرده‏ام،و بر پشتم بار كرده‏ام به تو پناه آوردم،به درگاه خدا شفيع من باش در روز تهيدستى و ندارى،براى تو نزد خدا مقامى بس‏ ستوده است،و تو نزد او بس آبرومندى.

 پس دست راست را بلند مى‏ كنى و دست چپ را بر قبر مى‏ گشايى و مى‏ گويى‏:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِحُبِّهِمْ وَ بِوِلايَتِهِمْ أَتَوَلَّى آخِرَهُمْ بِمَا تَوَلَّيْتُ بِهِ أَوَّلَهُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ كُلِّ

وَلِيجَةٍ دُونَهُمْ اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَكَ وَ اتَّهَمُوا نَبِيَّكَ وَ جَحَدُوا بِآيَاتِكَ وَ سَخِرُوا بِإِمَامِكَ وَ

حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَكْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ فِي

الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا رَحْمَانُ.


خدايا به سوى تو تقرب مى‏جويم با دوستى و ولايت ايشان،آخرين آنها را دوست دارم،آنگونه كه دوست داشتم اولين آنها را،و بيزارى مى‏جويم از هر يارى غير ايشان.خدايا لعنت كن كسانى را كه نعمتت را دگرگون كردند،و پيامبرت را متهمّ نمودند،و آياتت را منكر شدند،و امام برگزيده‏ات را ريشخند زدند،و مردم را عليه خاندان محمّد مسلط كردند،خدايا من با لعنت بر آنان و بيزارى از ايشان در دنيا و آخرت به تو تقرّب مى‏جويم اى مهربان.

 آنگاه بازمى‏ گردى،و به نزد پاى‏ آن حضرت مى‏ روى و مى‏ گويى:

صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكَ صَبَرْتَ وَ أَنْتَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ

 قَتَلَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ بِالْأَيْدِي وَ الْأَلْسُنِ.


درود خدا بر تو اى ابا الحسن،درود خدا بر روح و پيكرت‏ شكيبايى نمودى،تويى راستگوى تصديق شده،خدا بكشد كسانى را كه تو را با دستها و زيانهايشان كشتند.

 سپس زارى كن و در لعنت بر قاتل امير مؤمنان عليه السّلام و قاتلان حسن و حسين عليهم السّلام و قاتلان همه اهل بيت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله‏ بيفزاى،آنگاه از پشت قبر برو،و بالاى سر آن حضرت دو ركعت نماز بجا آر،در ركعت اول سوره يس،و در ركعت‏ دوم سوره الرّحمن را بخوان و در دعا و زارى بكوش و براى خود و پدر و مادرت و همه برادران اهل ايمان خويش،بسيار دعا كن و آنچه خواهى نزد سر آن حضرت توقف كن،و توجه داشته باش كه بايد نمازهاى خود را نزد قبر بجا آورى. مولّف گويد:اين زيارت،بهترين زيارات آن حضرت است.در كتاب«فقيه»و«عيون»و كتب علاّمه مجلسى و غير ايشان و سخروا بامامك كه در آخر زيارت است با دو ميم است،يعنى خدايا لعنت كن،كسانى را كه استهزا نمودند به امامى كه براى ايشان قرار دادى،ولى در كتاب مصباح الزائر؛سخروا بايّامك است،كه اين نيز صحيح است،بلكه‏ شايد از جهتى اولى باشد،چه آن‏كه مراد از ايّام ائمه عليهم السّلا هستند،همان‏طور كه در روايت صقر بن ابى دلف در فصل پنجم از باب اول گذشت اين را هم بدان،كه لعنت كردن بر قاتلان ائمه عليهم السّلام به هر زبانى انجام گيرد خوب است‏ و اگر زائرين اين عبارت را كه از بعضى دعاها گرفته شده بخواند،شايد مناسب‏ تر باشد:

اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَتَلَةَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ وَ قَتَلَةَ أَهْلِ بَيْتِ

 نَبِيِّكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَتَلَتَهُمْ وَ زِدْهُمْ عَذَابا فَوْقَ الْعَذَابِ وَ هَوَانا فَوْقَ هَوَانٍ وَ ذُلا

 فَوْقَ ذُلٍّ وَ خِزْيا فَوْقَ خِزْيٍ اللَّهُمَّ دُعَّهُمْ إِلَى النَّارِ دَعّا وَ أَرْكِسْهُمْ فِي أَلِيمِ عَذَابِكَ رَكْسا وَ

احْشُرْهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرا.


خدايا قاتلان امير مؤمنان،و قاتلان حسن و حسين(درود بر ايشان)و قاتلان اهل بيت‏ پيامبرت را لعنت كن.خدايا دشمنان و قاتلان خاندان محمّد را لعنت كن،و بر آنان بيفزا عذابى بر عذاب،و خوارى‏ بر خوارى،و زبونى بر زبونى،و رسوايى بر رسوايى.خدايا آنان را به سوى آتش پرتاب كن،پرتابى سخت و در عذاب دردناكت نگونسارشان گردان نگونسارى شديد،و ايشان و پيروانشان را گروه‏گروه به سوى دوزخ محشور كن.

************************
رَحِمَ الله مَن یَقرأ فاتِحةَ مَعَ صَلوات

نخستین سخن امام زمان(عج) هنگام ظهور

امام باقر(ع) می‌فرماید: چون مهدی(عج) قیام کند، به مسجد‌الحرام می‌رود و پشت به کعبه می‌ایستد و ۳۱۳ مرد نزد او حاضر می‌شوند و نخستین سخنی که به زبان جاری می‌کند، آیه ۸۶ سوره هود است.

به گزارش مشرق به نقل از فارس، معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسان‌هاست، اعتقاد به بشارت‌های پیامبران گذشته و ائمه دین(ع) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه می‌تواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیرآستن اعمال از زشتی‌هاست و از جنبه اجتماعی باعث همدلی مؤمنان و ایستادگی در برابر ظالمان می‌شود، کارکرد وسیع و عمیق آموزه‌های مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان می‌دهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش‌های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آن‌ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.

پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها» به برخی از شبهات اینگونه پاسخ می‌دهد:

نخستین سخن امام زمان(عج) در لحظه ظهور

*محل وقوع ظهور کدام کشور است؟

بر اساس روایات، محل ظهور حضرت و اعلام آن به جهانیان، مکه معظمه است، در این خصوص روایات زیادی وارد شده که به یک نمونه اشاره می‌کنیم: امام باقر(ع) در این خصوص فرموده‌اند: چون امام مهدی(عج) قیام کند، به مسجد‌الحرام می‌رود و پشت به کعبه می‌ایستد و 313 مرد نزد او حاضر می‌شوند و نخستین سخنی که به زبان جاری می‌کند، این آیه است: «بَقِیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»، نیز بر پایه روایات دیگر، حضرت در مسجد الحرام ضمن اعلام ظهور، خود را به جهانیان معرفی و همگان را به پیروی از خود و پذیرش دین الهی دعوت می‌کند.

*امام زمان(عج) کجا ظهور می‌کنند و آیا از همان ابتدا دست به قیام می‌زند؟ چرا و چه موقع به شهر قم خواهد آمد؟

امام مهدی(عج) در مکه ظهور می‌کنند و بنا بر نظر مشهور، در همان موقع قیام می‌کند، ولی برای تشریف فرمایی ایشان به شهر مقدس قم روایت معتبری وجود ندارد.

البته در روایات ائمه اطهار (ع) از شهر مقدس قم و مردم با فضیلت این سرزمین، خصوصاً در عصر غیبت به بزرگی یاد شده است؛ از جمله این حدیث:

عفان بصری می‌گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: «آیا می‌دانی که قم را به چه سبب «قم» نامیده‌اند؟» گفتم: «خدا و پیامبر و شما داناتر هستید»، فرمود: «از این جهت قم نامیده شد که اهل آن در اطراف قائم آل محمد (ص) گرد می‌آیند و در رکاب او قیام و او را یاری می‌کنند و در یاری او استقامت می‌ورزند».

چگونه لحظه ظهور را تشخیص دهیم/علائم حتمی ظهور

*در زمان ظهور امام زمان (عج) جهانیان چگونه از آمدن ایشان باخبر می‌شوند؟

ظهور امام مخفیانه نیست تا ابتدا افراد خاصی بدانند و بعد به سایرین خبر دهند؛ بلکه وقتی ظهور اتفاق بیفتد، همه مردم دنیا از آن مطلع می‌شوند، به همین دلیل به ما گفته شده؛ خبر ظهور را از کسی قبول نکنید؛ زیرا اگر ظهور اتفاق بیفتد همه می‌فهمند و احتیاجی به خبر دادن نیست.

اما اینکه چگونه ممکن است همه با هم بفهمند؟ در پاسخ می‌گوییم: یکی از علامت‌های ظهور امام زمان(عج) ندای آسمانی است، همه مردم جهان آن را خواهند شنید و حتی کسانی که خواب‌ هستند بیدار شده، آن را می‌شنوند و از آن پس نام امام زمان(عج) بر سر زبان‌ها می‌افتد و همه باخبر می‌شوند.

علاوه بر این، علامت‌هایی مانند قیام فرد پلیدی به نام سفیانی و نیز فرد باتقوایی به نام یمانی نیز در چند ماه قبل از ظهور اتفاق می‌افتد و مردم را آماده ظهور می‌کند.

حرم مطهر امام رضا(ع)در گذر تاریخ+عکس

باغ «حمید بن قحطبه» حاکم و والی خراسان در روستای «سناباد» در سال 203 هجری قمری، درست همان‌‍‌طور که امام رضا (ع) پیش‌بینی کرده بودند، مأمن همیشگی این امام شد و از آن پس بود که این روستا به «مشهدالرضا» معروف گشت.
مشرق - فردا 29 ماه صفر 1434 هجری قمری مصادف با 23 دی‌ماه 1391 هجری شمسی و سالروز شهادت امام رضا (ع) است. به این مناسبت ایسنا نگاهی داشته به روند ترمیم خرابی‌ها و گسترش حرم مطهر امام هشتم شیعیان جهان.

حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع) در سال 148 هجری قمری در شهر مدینه دیده به جهان گشودند و در سال 183 هجری قمری با شهادت پدر بزرگوارشان به منصب امامت نائل شدند. مأمون برای رسیدن به اهداف و نیات شوم خود‌، در سال 200 هجری قمری، ایشان و تعدادی از علویان را مجبور به ترک مدینه و هجرت به سوی خراسان کرد.

کمتر از سه سال بعد از ورود حضرت به خراسان‌، مأمون به گمان خام دسترسی به پیروزی نهایی، آن امام را با سم به شهادت رساند. با شهادت حضرت امام رضا (ع) و دفن ایشان در «مشهدالرضا»،از سال 203 هجری قمری‌ تا دوره‌ی دیلمیان نشانه‌ای از تجدیدبنای حرم در دست نیست‌ تا اینکه «سبکتین» پادشاه متعصب غزنوی که در سال‌های387 تا 366 قمری در منطقه حکمرانی می‌کرد،حرم مطهرامام رضا (ع) را ویران و زیارت آن حضرت را ممنوع کرد.

در سال 400 هجری قمری،«ابوبکر شهمرد» به دستور سلطان محمود غزنوی بنای بقعه را بار دیگر بازسازی کرد و در روزگار سلطان سنجر سلجوقی پس از مرمت بنا،گنبدی با آجرهای زرد رنگ بر روی بقعه‌ حرم مطهر بنا کرد. پس از مدتی گنبد را با کاشی‌های نفیس مزین و مناره‌ای کنار آن ساخت.

در زمان «غازان خان» و سپس «سلطان محمد خدابنده الجایتو»، در فاصله‌ی سال‌های 716-703 قمری در تعمیر و تزئین حرم مطهر کوشش‌هایی صورت گرفت.

سنگ قبر مطهر امام رضا (ع)، دو بار تغییر کرد. نخستین سنگ مزار حضرت که مربوط به سال 516 هجری قمری است،40 سانتی متر طول‌، 30 سانتیمتر عرض و شش سانتی متر قطر داشت و دارای کتیبه‌ای محرابی شکل به خط کوفی شکسته است که اکنون در موزه نگهداری می‌شود.

در سال 1379 قمری دومین سنگ که از جنس مرمر سفید و آهکی بود نصب شده و سومین سنگ که سنگ کنونی مزار آن حضرت است، در سال 1379 هجری شمسی نصب شده است و بر سطح سنگ‌ القاب امام رضا (ع)، تاریخ ولادت و شهادت حضرت و اطراف سنگ، دو بیت که آن حضرت به قصیده‌ی دعبل اضافه کردند، حک شده است و نیز به آیاتی از قرآن مجید زینت یافته است.

به روایت تاریخ، بر مرقد مطهر امام هشتم (ع)، علاوه بر سنگ قبر‌، صندوقی نیز تعبیه شده بود. قدمت نخستین صندوقی که بر مزار حضرت قرار گرفت‌ به اوایل قرن ششم برمی‌گردد. این صندوق مربوط به انوشیروان زرتشتی از اهالی اصفهان است که در پی مشاهده‌ی کرامتی از آن امام مسلمان شد و در سال 500 هجری قمری صندوق چوبی با روکش نقره بر مرقد مطهر حضرت نصب کرد.

دومین صندوق،صندوقی چوبی با روکش و میخ‌های طلا‌،معروف به صندوق عباسی بود که در سال 1022 هجری قمری بر روی مرقد نصب شد. این صندوق دارای تزئینات هنری و گران‌بهایی بود که پس از سال‌ها به علت متلاشی شدن ارکان و پایه‌های آن،از روی مضجع شریف در سال 1311 هجری قمری برداشته شد و سومین صندوق،صندوقی سنگی از سنگ مرمر معدن شاندیز، با رنگ سبز لیمویی است که «حاج حسین حجارباشی زنجانی» در سال 1311 شمسی آن را تهیه کرد و بر روی مرقد منور امام نصب کرد. این صندوق سنگی که عنوان سنگ قبر را داشت تا سال 1379 هجری شمسی درون ضریح چهارم جای داشت که در آن سال و زمان تعویض ضریح چهارم برداشته شد و سنگ قبر جدیدی به جای آن درون ضریح پنجم جای گرفت.

اما ضریح‌ مرقد مطهر اما هشتم شیعیان جهان که شبکه‌ای محیط بر صندوق و قبر مطهر را شامل می‌شود،بنا بر شواهد تاریخی،نصب آن،از دوره صفویه بوده است و سابقه آن تا قبل از این دوره تاریخی مشخص نیست و از آن دوره تاکنون پنج بار تغییر کرده است.

ضریح نخست حرم مطهر، ضریحی چوبی، طلا و نقره‌کوب بود که در زمان شاه طهماسب صفوی در سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق مرقد نصب شده بود. این ضریح اکنون داخل موزه‌ی مرکزی آستان قدس نگهداری می‌شود.

ضریح دوم، ضریح فولادی مرصح معروف به «ضریح نگین نشان» است که در سال 1160 هجری قمری ساخته شد. واقف آن شاهرخ میرزا (فرزند رضا قلی میرزا) نوه‌ نادرشاه افشار بود.

ضریح سوم، ضریح فولادی ساده‌ای بود که در عصر فتحعلی شاه قاجار در سال 1238هجری شمسی روی ضریح دوم جای گرفت که آن نیز در موزه‌ی مرکزی آستان قدس نگهداری می‌شود.

ضریح معروف به «شیر و شکر» چهارمین ضریح حرم مطهر امام رضا (ع) بود که در سال 1338 هجری شمسی پس از برداشتن ضریح سوم و انتقال آن به موزه‌، روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب شد. قسمت بالای ضریح به دو سوره‌ی «یس» و «انسان» تزئین یافته است و اکنون نیز در موزه‌ی مرکزی آستان قدس نگهداری می‌شود.

اما پس از گذشت نیم قرن از عمر ضریح چهارم،‌ به علت فرسودگی و سائیدگی شبکه‌های اطراف و روکش‌های طلا و نقره‌ای ضریح،‌ در سال 1372شمسی طراحی ضریح پنجم توسط استاد محمود فرشچیان آغاز شد و کار ساخت آن هفت سال طول کشید. همچنین دو سوره مبارکه‌ی «یس» و «انسان» به خط ثلث با طلا و نقره دور خارجی ضریح را مزین کرده است. در چهار طرف این ضریح 14 دهانه (به نشانه 14 معصوم)، گلهای آفتاب‌گردان(به نشانه شمس‌الشموس)، گلهای هشت‌پر (به نام هشتمین امام) و گلهای پنج پر(به نشانه‌ی پنج تن آل عبا) طراحی شده است.

با گسترش حرم مطهر و ایجاد چند شبستان در حرم، در روز 21 دی ماه 1379، ضریح چهارم به علت فرسودگی به داخل خزانه حضرت انتقال یافت و ضریح «نگین نشان» به علت وقفی بودنش به طبقه تحتانی (سرداب) انتقال داده شد و ضریح پنجم در طبقه‌ی فوقانی به موازات ضریح دوم نصب شد. در روز 16 اسفندماه 1379 و هم زمان با عید سعید قربان، کار نصب ضریح جدید با حضور مقام معظم رهبری پایان یافت.

گنبد منور حضرت ثامن‌الحجج نیز دارای دو پوشش است: پوشش اول آن،‌ سقف حرم است که به صورت مقعر و مقرنس بوده و به آن قبه گفته می‌شود. پوشش دوم که بر فراز قبه قرار دارد، همان گنبد طلا است. برای نخستین بار «شرف الدین ابوطاهر قمی»، وزیر سلطان سنجر سلجوقی در قرن ششم دستور ساخت گنبد را در بالای حرم مطهر صادر کرد.

نمای گنبد در آغاز ساخت‌، آجر زرد رنگ و سپس کاشی نفیس سنجری بود. تا این‌که در سال 932هجری قمری در زمان شاه طهماسب صفوی گنبد مطهر طلا کاری شد. بعد از حمله و غارت ازبکان‌، مجددا در زمان شاه عباس صفوی در سال 1010 هجری قمری روی گنبد طلاکاری شد که این اتفاق در کتیبه‌ی دور گنبد نیز اشاره شده است. اما بعد از زلزله‌ی سال 1084 قمری در زمان شاه سلیمان صفوی، در سال 1086 هجری قمری دوباره تعمیر شد.

اما در سال 1291 شمسی روس‌های تزار،‌مسجد گوهر شاد و گنبد‌ طلا کاری شده را به توپ بستند و به همین دلیل در عصر پهلوی برای چندمین بار مرمت شد. در سال 1358 شمسی نیز خشت‌های قدیمی که به علت کمی ضخامت و گذشت زمان و تاثیر حوادث طبیعی سابیده و بدنما شده بود‌، برچیده شد و خشت‌هایی از ورقه‌های مسی با روکش طلا به روش الکترولیت به ضخامت چهل برابر قبل جایگزین آن شد.

به گزارش ایسنا، بعد از بقعه‌ نورانی حضرت، یکی از کهن‌ترین اماکن حرم مطهر‌، مسجد «بالاسر» است که در سال 425 هجری قمری یعنی حدود 1000 سال پیش در عهد غزنویان در غرب حرم مطهر ساخته شد.

مسجد گوهرشاد،یکی دیگر از بناهای باشکوه عهد تیموری در اوایل قرن نهم هجری قمری است که در جنوب حرم مطهر قرار دارد‌. این مسجد با چهار ایوان و هفت شبستان به دستور بانو گوهرشاد‌ همسر میرزا شاهرخ تیموری‌ و توسط معمار معروف ایرانی «قوام‌الدین شیرازی» در سال 821 هجری قمری ساخته شد.

صحن «انقلاب اسلامی» نیز نخستین و قدیمی‌ترین صحنی است که در قسمت شمال حرم مطهر بنا شده است،این صحن در ضلع جنوبی صحن کهنه و مقابل ایوان طلا در عهد سلطان حسین بایقرا در اواخر دوره‌ی تیموریان ساخته شده است و در عهد شاه عباس کبیر ضلع‌های شمالی‌، شرقی و غربی آن احداث و تکمیل شد و در دوره‌ پادشاهان صفوی، افشار و قاجار گسترش یافت.

در این صحن چهار ایوان وجود دارد:ایوان جنوبی صحن‌ معروف به ایوان طلا که به دستور «امیرعلی شیرنوایی» وزیر «سلطان حسین بایقرا» در سال 872 هجری قمری ساخته شد و چون بدنه ایوان در زمان نادرشاه در سال 1148 قمری با خشت‌های طلا‌،طلا کاری شده، به «ایوان نادری» نیز معروف است.

ایوان شمالی(عباسی) نیز در سال 1021 قمری ساخته شد.

بر فراز ایوان غربی (ایوان ساعت) ساخته شده است و ساعت بزرگی بر روی آن قرار دارد که در سال‌های 1336 شمسی نصب شد. چهارمین ایوان نیز ایوان شرقی (نقاره) است.

اما مراسم «نقاره‌زنی» که در دربار سلاطین و حکام زمان‌های پیش از اسلام و بعد از اسلام علاوه بر این که نوعی عظمت محسوب می‌شده، برای آگاهی و اعلام عمومی نیز مرسوم بوده است، همان ‌نواختن طبل و دهل است و در حرم مطهر رضوی نیز از اواسط قرن نهم هجری توسط مرزا ابوالقاسم بابر(نوه گوهرشاد خاتون) در سال 860 هجری قمری مرسوم شد. هرچند در سال‌های 1312 تا 1320 شمسی به دستور رضاخان، نقاره‌زنی تعطیل شد اما پس از سال 1320 تاکنون صدای نقاره بازهم دقایقی قبل از طلوع و غروب آفتاب توسط هفت نفر که سه نفر بر طبل و چهار نفر بر شیپورها می‌دمند،در صحن حرم مطهر می‌پیچد.

نقاره در ایام شهادت ائمه (ع)،سوگواری‌ و ماه‌های محرم و صفر به خاطر حفظ احترام ائمه(ع) نواخته نمی‌شود ولی در اعیاد مذهبی (شب و صبح عید) و تولد ائمه(ع)،نقاره شادمانی چندین نوبت نواخته می‌شود. همچنین در سحرهای ماه رمضان حدود یک ساعت قبل از اذان صبح نواخته می‌شود. ساختمان نقاره نیز در ایوان شرقی صحن «انقلاب اسلامی» و به نام «ایوان نقاره» در عصر شاه عباس صفوی ساخته شد و پس از آن ساختمان نقارخانه بر بالای آن بنا شد. نقاره‌خانه دارای دو طبقه است. طبقه زیرین آن محل نگهداری طبل‌ها، شیپورها و لوازم دیگر است و در طبقه‌ بالایی، نقاره‌زنان مستقر می‌شوند.

و سقاخانه‌ی حرم مطهر که در صحنه انقلاب وجود دارد به سقاخانه‌ اسماعیل طلا معروف است. سنگاب این سقاخانه از سنگ مرمر یک پارچه با ظرفیت 1130 لیتر است که به دستور نادرشاه از هرات افغانستان برای آب شرب آورده شده است. در همان زمان شخصی به نام «اسماعیل بنایی» هشت ضلعی با ستون‌های مرمر بر فراز سقاخانه احداث کرد و سقف آن را با خشت‌های طلا آراست، به همین دلیل به سقاخانه‌ی «اسماعیل طلا» معروف شد.

در دوره قاجار صحن آزادی واقع در شرق حرم مطهر و در پایین پای مبارک حضرت، ساخته شد. توسعه حرم مطهر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رشد چمشگیری یافت و با ساخت صحن‌های جمهوری اسلامی، قدس‌،جامع رضوی‌،غدیر کوثر و هدایت هنوز ادامه دارد.

نجاری که انگلیس را به زانو در آورد + تصاویر

وقتی «استاد» در دو قدمي پشت سر نخست وزیر قرار گرفت، اولين گلوله را به مغز رزم آرا و تيرهاي دوم و سوم را نيز به ترتيب به كتف و شكم او شليك می‌کند.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، با ترور عبدالحسین هژير وزیر وقت دربار توسط شهید سيد حسين امامي در 13 آبان 1328، نهضت ضداستعماري جان تازه اي گرفت و سرانجام پس از يك سلسله تحولات، انتخابات مجلس شانزدهم تجديد و هشت نفر كانديداي مردم ازجمله آيت الله كاشاني كه در تبعيد به سر مي برد در رديف اول تا هشتم قرار گرفتند و محمد مصدق رهبر جبهه ملي هم نماينده اول مجلس شوراي ملي شد. در بيستم خرداد 1329 آيت الله كاشاني در ميان استقبال پرشكوه مردم از تبعید در لبنان وارد تهران مي شود.
در پی اعدام انقلابي هژير، رژیم حكومت نظامي اعلام و در همان شب 47 نفر ازجمله خليل طهماسبي را دستگير مي‌کند.
 
 
شهید استاد خلیل طهماسبی

خليل طهماسبي در سال 1302 در تهران به دنيا آمد و آشنایی او با نواب صفوی به سال 1327 در منزل آيت الله تكامل بر می‌گشت.
او یک نجار بود که در میان دوستانش به «استاد» شهرت داشت و حتی نواب صفوی هم او را با همین نام صدا می‌کرد.
استاد خليل پس از چهار روز از دستگیری آزاد می شود. در اين مقطع، دولت ساعد شكست خورده و كابينه حسنعلي منصور به مجلس معرفي و او نيز پس از سه ماه مجبور به استعفا مي گردد.
عصر روز پنجم تيرماه 1329، سپهبد حاجیعلی رزم آرا از سوي شاه به نخست وزيري منصوب مي شود اما از همان ابتدا معلوم بود كه او به عنوان شخصي تمام عيار نظامي و سركوبگر به منظور رفع موانع در برابر قرارداد الحاقي (نفت) و تحميل آن به مجلس برگزيده شده است.
پافشاري و اصرار مكرر او در طي يك سال و حمايت قاطع انگليس از او و مقاومت مثلث جبهه ملي، آيت الله كاشاني و فدائيان اسلام در برابر رزم‌آرا به جايي مي رسد كه انگليس طرح 50-50 را در چارچوب قرارداد الحاقي پيشنهاد مي كند.
 
 
سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا

اين طرح وسوسه انگيز كه سهم ايران را نسبت به گذشته تا حدود چهار برابر افزايش مي داد، ممكن بود اسباب شادماني مردم و نمايندگان آنها را فراهم سازد و در نتيجه تن به سازش داده و 3 سال مبارزه بي امان مردم عليه استعمار كه در قالب طرح ملي شدن صنعت نفت متجلي شده بود، با شكست مواجه شود.
رزم آرا كه مجلس را در مقابل خود مي بيند، با كسب اجازه از شاه انحلال مجلس را خواستار مي شود اما شاه با انحلال مجلس كه به منزله برداشتن مانع از سر راه رزم آرا بود مخالفت مي‌کند.
تضاد شاه و رزم آرا و دربار بسيار حائز اهميت است. اين اختلاف تا حدودي به نفع نيروهاي ملي و مذهبي بود.
خطر كودتا توسط رزم آرا و عواقب بعدي آن به شدت نيروهاي ملي و مذهبي را متاثر كرده و جبهه ملي سخت نگران اين موضوع شود. برای همین جبهه ملي مساله كودتا را به اطلاع مرحوم نواب صفوي كه در آن زمان در تهران مخفي بود مي رساند و طي دو جلسه ملاقاتي كه بين سران جبهه ملي و مرحوم نواب صورت مي گيرد، رزم آرا به عنوان خطر اصلي در برابر نهضت ملي شدن نفت مطرح شده و فدائیان اسلام نیز براي آخرين بار از وكلا و اعضاي جبهه ملي پیمان می‌گیرد كه در اولين فرصت، طبق قانون اساسي به اجراي قوانين و احكام اسلام بپردازند.
بعد از اين دو جلسه، جلسه مشتركي بين آيت الله كاشاني و نواب صفوي برگزار و در اين جلسه بود كه آيت الله كاشاني می‌گوید چند نفر بايد از بين بروند كه رزم آرا از بقیه خطرناك تر و مقدم تر است. بدينسان فتواي سياسي و شرعي اعدام انقلابي رزم آرا صادر مي شود.
 
 
دیدار مصدق با آیت‌الله کاشانی

دريکي ازاين جلسات سرنوشت ساز که درمنزل حاج ابوالقاسم رفيعي (يکي ازاعضاي فداييان اسلام) برگزارشد، آیت الله کاشاني تاکيد مي‌کند: «خار راه (ملي شدن صنعت نفت) رزم آرا است و اگر او ازصحنه خارج شود و از ميان برود، به طورقطع نفت ملي مي‌شود.»
فدائيان اسلام در روز جمعه 11 اسفند 1329 ميتينگي در مسجد شاه برگزار و سيدعبدالحسين واحدي طي 2 ساعت سخنراني به تشريح شرايط سياسي و ديني آن مقطع مي پردازد.
وي در سخنراني خود، با حمله به سياست هاي روس، آمريكا و انگليس در ايران به دولت اخطار مي‌دهد که اگر بيش از اين در برابر طرح ملي شدن نفت خلل ایجاد شود، از انتقام فرزندان اسلام مصون نخواهند ماند. اما دولت بدون اعتنا به همه مخالفت ها همچنان سياست گذشته خود را پيگيري مي کرد.
محمد مهدی عبدخدایی درخصوص ماجرای میتینگ آن روز فدائیان اسلام در مسجد شاه می گوید: «من از تیترهای روزنامه «نبرد ملت» خوشم می‌آمد که خطاب به رزم آرا می‌نوشت: «تیمسار! بعد از این به باروت پناه می‌بریم.» یا عکسی منتشر کرده بود که ملت با پتک به سر رئیس دولت می‌زدند. تا اینکه یک روز در روزنامه خواندم که فدائیان اسلام در عصر جمعه 11 اسفند 1329 در مسجد شاه میتینگی دارند که عقاید و افکارشان را آنجا خواهند گفت.
این برای من جالب بود. من صبح‌های جمعه به حمام می‌رفتم. بعد از ظهر جمعه، به دیدن خاله‌ام می‌رفتم و شب‌ها هم در کارخانه می‌خوابیدم.
آن روز عصر جمعه به مسجد شاه رفتم. جمعیت زیادی در مسجد بود. نوعی «باباشملیسم» هم بود که کلانتری‌ها از آنها برای برهم زدن گردهمایی‌های مخالفین دولت استفاده می‌کردند.
در آن میتینگ، چهره سید عبدالحسین واحدی برایم آشنا بود که آنجا سخنرانی کرد. قبل از او کرباسچیان مدیر روزنامه نبرد ملت صحبت کرد. واحدی در صحبت‌هایش که دو ساعت طول کشید، به دخالت بچه مسلمان‌ها در غائله آذربایجان و پس از آن داستان نفت اشاره کرد.
در ابتدای صحبت‌هایش تا آمد بسم الله بگوید، یکی گفت «حق پدر مادر صلوات فرست را بیامرزد.» دوباره تا آمد خطبه بخواند، یکی دیگر گفت «لال نمیری صلوات فرست.»
یک مرتبه واحدی از پشت تریبون گفت این صلواتها، از قماش همان قرآن‌هاست که به دستور عمر‌‌‌و‌عاص بر سر نیزه‌ها رفت. و از بچه‌های فدائیان اسلام خواست هر کس صلوات فرستاد بگیرند، بیندازند در حوض مسجد.
ما دیدیم مردم هفت، هشت نفر از کلاه مخملی‌های باباشمل را گرفتند در حوض انداختند. اینها مثل موش آب کشیده از حوض بیرون آمدند و رفتند و فضا آرام شد.
 
 
شهید سید عبدالحسین واحدی (نفر اول سمت چپ) و شهید استاد خلیل طهماسبی (نفر دوم)
 
واحدی وسط صحبت‌هایش با هیجان گفت: «ما مسلسل را می‌جویم و تفاله‌اش را بیرون می‌ریزیم، چه کسی می‌گوید مشت و درفش با هم هماهنگی ندارد. درفش میان استخوان دست من فرو می‌رود و با همان درفش بر مغز رئیس دولت و شاه می‌کوبم.»این صحبت وحشتناک بود. یک مرتبه گفت: «رزم آرا! برو برو والا روانه‌ات می‌کنیم. مهلتت تمام شده است.»
بعدها من فهمیدم پشت این میتینگ، جلساتی بین جبهه ملی و آیت الله کاشانی با فدائیان اسلام برگزار شده و تصمیم به حذف رزم‌ آرا گرفته شده بود.»
فدائیان اسلام برای اجرای ماموریت، دنبال فرصتی می گشتند که این فرصت با برگزاری مجلس ترحیم آیت الله فیض از سوی دولت، فراهم می‌شود.
روز پانزدهم اسفند، اطلاعيه اي مبني بر دعوت و شركت مردم در مجلس ياد شده در روزنامه اطلاعات منتشر و اعلام می‌گردد که اگر حادثه خاصي رخ ندهد، شركت نخست وزير در اين مجلس قطعي است.
رهبر فدائيان اسلام به محض اطلاع از اين موضوع، خليل طهماسبي را كه از آمادگي روحي و رواني بسيار بالايي برخوردار بود احضار و شرايط ايجاد شده، براي وي تشريح مي گردد.
طهماسبي، خود دراين باره می‌گوید: «موقعي که من مي‌خواستم بروم پي اين کار، با کاشاني ملاقات کرده وبه او قضيه راگفتم، آن هم گفت برو ولي اسم مرا نبر."

 
دو تصویر از شهید استاد خلیل طهماسبی در کنار آیت‌الله کاشانی
 
به اين ترتيب، استاد خلیل براي ترور رزم آرا، اسلحه اي تهيه مي‌کند که ده فشنگ به همراه داشت و او سه فشنگ را جهت آزمايش و تمرين شليک مي‌کند.
صبح روز چهارشنبه 16 اسفند 1329، استاد خليل پس از نماز صبح، با يك قبضه هفت تير كه از مرحوم نواب گرفته بود، مسلح شده و به سوي مسجد شاه روانه می‌شود.
ساعت حدود 30/10 دقيقه بود كه اتومبيل حامل سپهبد رزم آرا مقابل مسجد شاه توقف كرد و نخست وزير از اتومبيل خارج و وارد صحن مسجد شد.
استاد خليل در حياط مسجد و نزديكي هاي حوض در صف استقبال از رزم آرا منتظر می‌شود. رزم آرا از ميان دو صف به طرف شبستان مسجد حركت مي كرد. هنگامي كه از كنار خليل عبور مي كند خليل چپ دست، دست به اسلحه برد تا آن را از پهلوي راست خارج کند اما لوله اسلحه گير كرد. به هر ترتيب آن را خارج ساخته و به سرعت صف را شكافته و در دو قدمي پشت سر رزم آرا قرار مي گيرد. اولين گلوله را به مغز رزم آرا شليك و تيرهاي دوم و سوم را نيز به ترتيب به كتف و شكم او شليك كرد.
 
 
جنازه سپهبد رزم‌آرا

در مسجد ولوله اي بپا شده بود و هركس تلاش مي كرد به طرفي برود و «استاد» هم به طرف بازار بزرگ حركت كرده و وارد بازار بزازها مي‌شود.
ابتداي بازار ایستاده و با صداي بلند تكبير مي گويد و شعار مي دهد: «زنده باد اسلام» در اين هنگام پاسبان ها او را محاصره كرده و سرتيپ دانشپور لوله اسلحه خود را در مقابل سينه خليل قرار مي دهد و او را به كلانتري برده و در يكي از اتاق هاي كلانتري تحت مراقبت شديد قرار مي‌دهند.
عبدخدایی که خود در روز ترور رزم‌آرا در مسجد شاه حضور داشته، می گوید: «رزم‌آرا هنگام ورود به مسجد، کلاه شاپوی توسی و پالتو سرمه‌ای تنش بود و یک دستش هم در جیبش بود. موقع رد شدن به همه نگاه می‌کرد، لحظه‌ای چشمانش بر چشمان من افتاد، خیلی چشمان تیزی داشت، نگاهش بعد از60 سال هنوز در ذهن من مانده است.
وارد حیاط مسجد که شد من صدای سه گلوله شنیدم. پس از شنیدن صدای شلیک، عده‌ای کف زدند، گفتند «براوو، براوو، براوو.» عده‌ای هم الله اکبر گفتند.
پاسبان‌ها ریختند مردم را متفرق کنند، مردم فرار کردند. من هم هنگام فرار کفش‌هایم جا ماند. رفتم در ناصر خسرو کفش چسبونک ارزان قیمت خریدم. در بازارچه مروی، قهوه‌خانه بزرگی بود، دیزی با نان را پنج قران و ده شاهی می‌داد. من با یکی از دست‌فروش‌ها شریک شدم برویم دیزی بخوریم به هوای اینکه از رادیوی قهوه‌خانه خبر را گوش کنیم. ساعت دو بعد از ظهر رادیو را باز کرد که در خبرها گفت «امروز تیمسار رزم آرا نخست وزیر بوسیله شخصی بنام عبدالله موحد رستگار با 3 گلوله از پای درآمد، تا نخست وزیر را به بیمارستان برسانند،جان به جان آفرین تسلیم کرد.» مردم در قهوه‌خانه کف زدند. آنجا بود که فهمیدیم رزم آرا کشته شده است.
شب‌ها گاهی می‌رفتم خیابان ارامنه کنار یک مغازه بقالی که رادیو داشت، می‌نشستم.آن شب هم رفتم، ساعت 8 شب رادیو را روشن کرد که اخبار اعلام کرد اسم قاتل خلیل طهماسبیان (بجای طهماسبی) است. از قاتل پرسیدند چرا اسمت را عبدالله موحد رستگار گفتی، گفته بنده خدا هستم، یکتاپرستم، با رفتن در بستر شهادت رستگار شدم.
همان جا رادیو اعلام کرد سهام شرکت بریتیش پترولیوم انگلیسی که سهام‌دار اصلی شرکت نفت ایران و انگلیس بود، 10 درصد در تمام بازارهای سهام تنزل کرد و همه خبرگزاری‌ها مخابره کردند قشریون مذهبی بخاطر ملی شدن صنعت نفت رزم آرا را کشتند. صبح پنجشنبه روزنامه نبرد ملت که تقریبا سخنگوی فدائیان اسلام بود، تیتر زد «رزم آرا به جهنم رفت و سایر خائنین به دنبال او رهسپار می‌شوند.» این تیتر را کرباسچیان، مدیر روزنامه زده بود.
روزنامه دو قران بود، تا ساعت ده به 2 تومان رسید؛ 3 هم بار چاپ شد. شنبه صبح ابراهیم کریم آبادی، مدیر روزنامه اصناف عکسی چاپ کرد که در آن نواب صفوی دستش را روی سر سید حسین امامی و خلیل طهماسبی گذاشته بود و نوشت: «این دو مرد حق، تربیت شده این مرد حق‌اند.» و اعلامیه نواب صفوی را با این تیتر چاپ کرده بود که «اعلام ما به دشمنان اسلام و غاصبین حکومت اسلامی ایران، شاه و دولت» و زیرش نوشته بود: «حضرت استاد خلیل طهماسبی معروف به عبدالله موحد رستگار، طبق فرمان خدا، رزم آرا را از میان برداشت. چنانچه دربار در عرض یک هفته از این سرباز برومند اسلام، حضرت خلیل طهماسبی عذرخواهی نکرده و آزاد ننماید، دربار را کن فیکون خواهیم کرد.»
استاد خلیل در اتاق سرهنگ بهرامي (رييس آگاهي) سرش را بر روي دسته مبل قرار داد و ابتدا از گفتن هر گونه اطلاعاتي خودداري می‌کرد چون هنوز مطمئن نبود که رزم‌آرا کشته شده باشد.
وقتی که خلیل از مرگ نخست وزیر مطمئن شد، با صراحت اقرارمي کند که «آگاهانه تشخيص داده است که رزم آرا خائن است واو را به قصد خدمت به مملکت به قتل رسانده است.»
 
 
شهید استاد خلیل طهماسبی در بازداشت
 
سه روز پس از اعدام انقلابي رزم آرا، شهيد نواب صفوي طي اعلاميه اي كه با امضاي فدائيان اسلام در تاريخ 19 اسفند منتشر شد، اعلام مي دارد که «او (خلیل طهماسبی که در بازجویی‌های اولیه خود را عبدالله موحد رستگار معرفی کرده بود) به دستور خداي جهان و به حكم قانون مقدس اسلام، خار كثيفي را از شاهراه اسلام و مسلمين برداشت و بزرگ ترين شكست را به گردانندگان چرخ هاي سياست هاي شوم بيگانه وارد آورد» و در پايان مي افزايد: «اگر كوچك ترين جسارتي به ساحت مقدس برادر رشيد ما نموده و او را تا سه روز ديگر با كمال احترام و عذرخواهي آزاد ننمايید، به حساب يك يك شما رسيده و به انتقام جنايات سابق و حاضرتان به ياري خداي توانا، دودمانتان را به باد نيستي مي دهيم.»بازتاب اعدام انقلابي رزم آرا در محافل سياسي كشور، تاثير عميقي در تشديد مبارزات مردم و تقويت روحيه آنان بر جاي گذاشت. فرداي آن روز، تصميم كميسيون نفت مبني بر ملي شدن صنعت نفت، در مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد و براي تاييد نهايي به مجلس سنا فرستاده شد و سرانجام پس از سيزده روز از اعدام انقلابي رزم آرا در تاريخ 29 اسفند 1329 مجلس سنا هم آن را به تصويب رساند و نفت ملی شد.
استاد خلیل طهماسبی، 20 ماه در زندان دادگستری می‌ماند تا اينكه در سال 1331 پس از سقوط كابينه قوام، با تغيير شرايط زمان و به منظور عوام فريبي، مجلس شوراي ملي با تصويب ماده واحده‌اي او را به عنوان قهرمان ملي معرفي و عفو می‌کند.
با تصويب اين لايحه بود که خليل طهماسبي در 24 آبان سال 1331 از زندان آزاد و جهت ادامه مبارزه به فدائيان اسلام مي پيوندد.
 
* نمک به حرامی مصدق و جبهه ملی

با ملی شدن نفت پس از اعدام انقلابی رزم‌آرا، جبهه ملی به رهبری مصدق برای مصادره کردن این افتخار دست به کار شده و سعی در تحریف تاریخ و نادیده گرفتن نقش فدائیان اسلام در ترور انقلابی رزم‌آرا می کند. آنها اینگونه القا می‌کردند که رزم‌آرا نه به دست فدائیان اسلام بلکه قربانی اختلاف با دولت و آمریکا شده است.
آنها اینگونه القا می کردند که ترور رزم آرا ناشی از اتفاق‌نظر سیاست خارجی بین دولت آمریکا و انگلستان بود. ظاهر اجرایش به فدائیان اسلام واگذار شد، اما طراحی دقیق و عملی ترور توسط عوامل دربار انجام شد. کارگردانی ترور هم توسط اسدالله علم وزیر کار آن زمان صورت گرفت که خود و خانواده‌اش پل ارتباطی انگلستان در ایران بودند.
آنها می‌گفتن که شلیک تیر توسط خلیل طهماسبی موجب قتل رزم آرا نشده است. البته او تیری انداخته بود ولی آن تیر به رزم‏آرا لطمه نزد و او ترور رزم آرا را که به دست‏ یک گروهبان ارتش انجام گرفته بود! به خودش نسبت داد.
 
 
شهید سید محمد واحدی (نفر اول از سمت چپ) و شهید استاد خلیل طهماسبی (نفر دوم)

عبدخدایی می گوید: «این تحلیل در سال 1358 و از طرف جبهه ملی مطرح شد. جبهه ملی بخاطر اینکه دکتر مصدق را سمبل ملی شدن نفت قرار دهد و همه می‌دانستند که اگر رزم آرا کشته نمی‌شد، نفت ملی نمی‌شد، این پرونده دروغین را ساختند درحالیکه الان خود پرونده ترور رزم آرا در دادگستری هست و من خودم این پرونده را دیدم. این دروغ بزرگ را که باید بگوییم دروغ آوریل است، جبهه ملی ساخت درحالیکه شخصیت‌هایی مثل آیت الله طالقانی که به راستگویی معروف است، در 14 اسفند سال 57، یعنی 28 سال بعد از آن واقعه می‌گوید: «آنها (فدائیان اسلام) یک اقدام انقلابی کردند، وکلای مردم به مجلس رفتند (که منظورش قتل هژیر بود). اقدام دوم انقلابی کردند، نفت ملی شد.»
حتی بعد از اینکه مجلس دوره هفدهم، عفو خلیل طهماسبی را تصویب کرد، بازپرس احضاریه‌ای برای نواب صفوی فرستاد مبنی بر اینکه درست است که مجلس قاتل را عفو کرده، اما تحریک‌کنندگان را عفو نکرده است. چون شما جزو محرکین قتل رزم آرا هستید، به عنوان محرک قتل به دادگستری احضار می‌شوید.
حتی سال 34 (قبل از شهادت نواب صفوی) او را با دکتر مصدق رو‌در‌رو کردند که مصدق دست‌هایش را روی گوشش گذاشت و گفت من این مرد را نمی‌شناسم. حتی عفو خلیل طهماسبی را دوباره به مجلس هجدهم بردند و در این مجلس عفو را لغو کردند؛ فلذا آزموده (دادستان ارتش) محرکین قتل رزم آرا را مورد تعقیب قرار داد،از جمله دکتر مصدق و حسین مکی را. آنها آیت الله کاشانی و دکتر بقایی را هم در این رابطه دستگیر کردند. نواب صفوی همه اینها را در پرونده گفته و این پرونده موجود است. تمام این افسانه‌ها بعد از انقلاب بوجود آمد برای اینکه باستان‌گراها، مصدق را سمبل ملی شدن نفت قرار دهند.
تا قبل از انقلاب هیچ کس شک نداشت که فدائیان اسلام رزم آرا را از بین بردند. حتی مرحوم مهدی عراقی در خاطراتش می‌گوید ما در جلسه‌ای با جبهه ملی که تصمیم گرفته شد رزم آرا ترور شود، به مرحوم خلیل طهماسبی «حضرت» گفتیم.
ببینید قتل‌های سیاسی با قتل‌های شخصی فرق می‌‌کند. در دنیا هر گروهی که مسئولیت قتل‌های سیاسی را بر عهده می‌گیرد، پیامدهایش را هم قبول می‌کندو در آن روز، تنها گروهی که مسئولیت قتل رزم آرا را پذیرفت، فدائیان اسلام بود.»

میزان درآمد عربستان از حج در سال۲۰۱۲

کميسيون گردشگري عربستان اعلام کرد درآمد اين کشور از محل مناسک حج عمره در سال ۲۰۱۲ با افزايش ۱۰ درصدي نسبت به سال ۲۰۱۱ به ۱۶.۵ ميليارد دلار رسيد.
به گزارش مشرق به نقل از باشگاه خبرنگاران، کميسيون گردشگري عربستان اعلام کرد درآمد اين کشور از محل مناسک حج عمره در سال ۲۰۱۲ با افزايش ۱۰ درصدي نسبت به سال ۲۰۱۱ به ۱۶.۵ ميليارد دلار رسيد.

بر اساس اين گزارش، درآمد پادشاهي عربستان از حج عمره در سال ۲۰۱۲ به ۱۶.۵ ميليارد دلار رسيده است. 

بيش از ۷ ميليون زائر از کشورهاي مختلف هر سال به شهرهاي مقدس حجاز سفر مي کنند. هر زائر حدود ۱۰ هزار دلار بابت انجام سفر حج به عربستان هزينه مي کند. 

بر اساس گزارش کميسيون گردشگري عربستان، گردشگري، دومين صنعت پردرآمد عربستان است که ۸ درصد از کل مشاغل موجود در اين کشور را به خود اختصاص داده است. 

بر اساس گزارش ديگري که موسسه بين المللي بيزنس مانيتور منتشر کرده، تعداد اتاق هاي هتل هاي عربستان از ۲۵۰ هزار اتاق در سال ۲۰۱۱ به ۳۴۳ هزار اتاق تا سال ۲۰۱۵ افزايش خواهد يافت.

هشداری که مثل بمب در تهران صدا کرد + تصاویر

گردهمایی عظیم فدائیان اسلام و سخنرانی شدیداللحن واحدی، مانند بمب در تهران صدا کرد و حالا دیگر همه منتظر دگرگونی های اساسی بودند. برخی احتمال می دادند که رزم آرا استعفا بدهد، اما هیچ کس نمی دانست که روزگار، آبستن چه حوادث عظیمی بود.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، سید عبدالحسین واحدی نفر دوم فدائیان اسلام پس از نواب بود که آشنایی آنها با هم، به ماجراهای پس از ترور ناکام کسروی توسط نواب و در نجف می‌رسید.
او در سال 1308 در شهر کرمانشاه و شهرستان سنقر متولد شد. علوم مقدماتی را نزد پدرش آموخت و سپس برای تکمیل تحصیلات، ابتدا به قم و سپس به نجف عزیمت کرد.
 
 
شهید سید عبدالحسین واحدی

وقتی نواب تصمیم گرفت به ایران برگردد، شهید واحدی نیز همراه او شد و ادامه درس خود را در قم پیگیری کرد.
او از جو منجمد و بی روح حوزه علمیه قم به شدت عذاب می کشید و نمی توانست سکوت و بی تفاوتی علما و طلاب را در برابر جریانات سیاسی روز کشور و جهان تحمل کند چون معتقد بود حوزه های علمیه، وارثان حقیقی پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) و موظف به قیام علیه ظلم و تفرعن هستند. برای همین بود که با شجاعتی حیرت انگیز به ایراد سخنرانی در میان طلاب می پرداخت و با صراحتی شگفت، جنایات رژیم را افشا می کرد و وظایف مردم را یادآور می شد و آنان را از تحمل ذلت و همراهی با ستم و ظلم رژیم برحذر می داشت.
واحدی در جستجوی راهی عملی برای مبارزه علنی با رژیم سفاک پهلوی بود که این موقیعت را شاه برای او فراهم کرد.
محمدرضا پهلوی که از سفر امریکا برگشت، تصمیم گرفت جنازه پدرش رضا شاه را که مظهر ضدیت با اسلام و دین بود، به قم ببرد و پس از طواف در حرم مطهر حضرت معصومه(س)، علما و مراجع را وادار کند تا بر جنازه او نماز بخوانند و با این عمل، در پی کسب وجاهت برای پدر سفاک و لامذهب خود بود.

شهید واحدی فرصت را مغتنم شمرد و مبارزه علنی علیه رژیم را آغاز کرد. او به برخی طلاب و علما هشدار داد که در این مراسم شرکت نکنند و آنقدر تلاش کرد که روحانیون در این مراسم شرکت نکردند و کسی هم بر جنازه رضا شاه نماز نخواند.

***
با اعدام انقلابی عبدالحسین هژیر وزیر وقت دربار توسط شهید سید حسین امامی در 13 آبان 1328، مبارزات آیت الله کاشانی و جبهه ملی علیه شرکت نفت انگلیس به اوج خود رسید و شهید واحدی احساس کرد که حضور او در تهران، ثمربخش تر خواهد بود، از این رو از قم به تهران آمد و در کنار شهید نواب صفوی و سایر فدائیان اسلام، به مبارزه پرداخت.
اعتماد و اعتقاد نواب به واحدی چنان بود که در کارها و تصمیمات بزرگ، همیشه با او مشورت می کرد و حتی هنگام مصاحبه با خبرنگارهای خارجی و داخلی، از استعداد و اندیشه های واحدی بهره می برد و گاهی به دیگران می گفت که پاسخ سئوالاتشان را از او بگیرند.
شهید عبدالحسین واحدی مردی خوش چهره و خوش سخن و نترس بود و در اغلب گردهمایی های فدائیان اسلام، این او بود که سخنرانی می کرد و هنگامی هم که نواب در زندان بود، تظاهرات به راه می انداخت و مردم را تهییج می کرد تا آزادی او را بخواهند.
او در واقع مدیر برنامه های فدائیان اسلام محسوب می شد و گروه های مختلفی، از جمله گروه تحقیق و بررسی اخبار را راه اندازی کرده و گروهی به نام مأمورین انتظامات را تشکیل داده بود. این گروه لباس های یکرنگ و بازوبند سبزرنگی داشتند که روی آن شعار لا اله الا الله نوشته شده بود و کلاه های پوستی بر سر می گذاشتند.
روز یازدهم اسفند ماه 1329، فدائیان اسلام گردهمایی سرنوشت ساز خود را اعلام و از مردم، ارتش، ژاندارمری و شهربانی برای شرکت در این گردهمایی دعوت کردند.
شهید عبدالحسین واحدی، در جلوی مسجد شاه، بیش از دو ساعت سخنرانی کرد و جنایت ها و خیانت های خاندان پهلوی را در ظرف سی سال حکومتشان برشمرد و دولت های انگلستان، شوروی و آمریکا را به خاطر مداخله در امور داخلی ایران محکوم کرد.
او فریاد می زد که نفت ایران متعلق به ملت ایران است و هیچ بیگانه ای حق تصرف در آن را ندارد. و اعلام کرد که نمایندگان مجلس شورای ملی، مسند نمایندگی را غصب کرده اند و نماینده حقیقی مردم ایران نیستند، دولت رزم آرا غاصب و فرمایشی است و آگاهی به احکام اسلام ندارد و قادر نیست قوانین الهی را به اجرا درآورد و نیازهای حقیقی مردم را برآورده سازد.
اما اوج سخنرانی واحدی در بخش پایانی بود که با شهامت تمام اعلام کرد که اگر رزم آرا تا سه روز دیگر استعفا ندهد، فدائیان اسلام، او را از صحنه روزگار محو خواهند کرد.
 
 
شهید سید عبدالحسین واحدی در کنار شهید خلیل طهماسبی (نفر وسط)

این گردهمایی عظیم و سخنرانی شدیداللحن واحدی، مانند بمب در تهران صدا کرد و حالا دیگر همه منتظر دگرگونی های اساسی بودند. برخی احتمال می دادند که رزم آرا استعفا بدهد، اما هیچ کس نمی دانست که روزگار، آبستن چه حوادث عظیمی بود. حوادثی که تاریخ معاصر ایران را به کلی دگرگون کرد و فصل جدیدی را در روند مبارزاتی آن گشود.

***
در سال 1334 و در زمان نخست وزیری حسین علاء، پیمانی منطقه ای در خاورمیانه، به نام پیمان بغداد منعقد شد که بعدها پیمان نظامی – اقتصادی «سنتو» نام گرفت.
فدائیان اسلام و شخص شهید نواب به این نتیجه رسیدند که با امضای این پیمان، منافع امت اسلام و کشورهای اسلامی به مخاطره می افتد، از همین رو تصمیم گرفتند حسین علاء را که قرار بود از سوی ایران در این اجلاس شرکت کند، ترور کنند.
در آبان همان سال، مصطفی کاشانی، فرزند آیت الله کاشانی که نماینده مجلس بود، درگذشت و دولت طی اعلامیه ای رسمی، در مسجد شاه، مجلس ختمی را برگزار کرد که حسن علاء هم قرار بود در این مجلس شرکت کند.
شهید نواب به مظفر علی ذوالقدر مأموریت داد او را به قتل برساند. ذوالقدر در مسجد شاه، او را هدف گلوله قرار داد، اما نخست وزیر، از این واقعه جان به در بُرد و ذوالقدر نیز دستگیر شد.
 
 
از راست: شهید سید عبدالحسین واحدی، شهید سید مجتبی نواب صفوی و شهید سید حسین امامی

در پی این واقعه، عبدالحسین واحدی به منظور تکمیل مأموریت ذوالقدر به اهواز رفت، اما در آنجا شناسایی، دستگیر و به تهران اعزام شد.
محمدمهدی عبدخدایی از اعضای جمعیت فدائیان اسلام در این باره می‌گوید: «متعاقب آن روزي که ما از مرحوم سيد عبدالحسين واحدي جدا شديم، او مي‏رود قم. در قم مراجعه مي‏کند به حبيب‏الله ترکمني که از فدائيان اسلام بوده، پولي از او به عنوان قرض يا هديه مي‏گيرد. با اسدالله خطيبي نامي سوار مي‏شوند مي‏روند اهواز. چون در اهواز جايي نداشتند، مي‏روند مسافرخانه  و شب در آنجا مي‏مانند. شبانه، مسافرخانه‏چي به شهرباني اطلاع مي‏دهد. صبح مأمورين شهرباني مي‏ريزند سيد عبدالحسين واحدي و اسدالله خطيبي را دستگير مي‏کنند. مرحوم سيد عبدالحسين واحدي به بهانه قضاي حاجت مي‏رود دستشويي و اسلحه‏اش را مي‏اندازد توي دستشويي. اين اسلحه همان کلتي است که من از خانه مادر نواب صفوي آورده بودم.
اينها دستگير شدند و به تهران فرستادندشان. سليماني به من گفت: سيد عبدالحسين واحدي سالم وارد تهران شده و او را پيش بختيار فرستادند. در حالي که آن شب توي روزنامه خوانده بود که سيد عبدالحسين واحدي، که در جاده کرج در حال فرار بود، با شليک مأمورين کشته مي‏شود.»
ماجرای از این قرار بده که در تهران، شهید واحدی را به دفتر بختیار رییس شهربانی کشور می برند.
در این دیدار و در خلال بحث، بختیار دشنام رکیکی به واحدی می دهد که در مقابل این توهین، واحدی به او می‌گوید «مادر من حضرت زهراست» و صندلی را به سمت بختیار پرتاب می‌کند. بختیار نیز با کلت کمری که متعلق به سپهبد آزموده بود واحدی را به شهادت می رساند اما رژیم این گونه وانمود کرد که او در هنگام انتقال از اهواز به تهران، قصد فرار داشته و به ایست مأموران توجه نکرده و به ضرب گلوله از پای درآمده است.
 
تیمور بختیار
 
شهید عبدالحسین واحدی آنقدر شجاع بود که می‌گفت: «ما مسلسل ها را می جویم و تفاله آن را بیرون می ریزیم. ما غلام حلقه به گوش کسانی هستیم که احکام اسلام را اجرا می کنند.»

پاسخ به یک‌سوال مهم درباره امام رضا(ع)

اگر فردی از نظر عقیده و عمل جرثومه فساد و انحراف بود و مانند هارون جنایتی به مانند قتل امام معصوم علیه السلام در پرونده اش ثبت شده بود ؛ چنین کسی به محض جدا شدن از این دنیا بلافاصله وارد جهنم برزخی می شود.
مشرق - شاید این سوال به ذهن بیاید که آیا فاصله ای به این نزدیکی که میان قبر هارون (قاتل امام کاظم علیه السلام) و قبر شریف امام رضا علیه السلام وجود می تواند آثار و برکاتی را از آن حضرت برای آن ملعون به همراه داشته باشد؟

پاسخ این است که اگر عقاید فردی از جهت اصول دین و اعتقاد به امامت و ولایت حضرات معصومین درست باشد و در عمل دچار کاستی ها و معاصی شده باشد چنین همجواری ایی می تواند موثر باشد ( نمونه های فراوانی از این دست رخ داده و نقل هم شده است)

اما اگر فردی از نظر عقیده و عمل جرثومه فساد و انحراف بود و مانند هارون جنایتی به مانند قتل امام معصوم علیه السلام در پرونده اش ثبت شده بود ؛ چنین کسی به محض جدا شدن از این دنیا بلافاصله وارد جهنم برزخی می شود.

در روایت آمده است انسان که از دنیا می رود اگر اهل ایمان عمل صالح باشد قبر او (یعنی عالم برزخی که او با انتقال از این دنیا وارد آنجا می شود) باغی از باغهای بهشت خواهد بود و اگر اهل کفر و فساد بود قبرش گودالی از گودالهای جهنم.

امام صادق علیه السلام فرمود:
إِنَّ لِلْقَبْرِ كَلَاماً فِی كُلِّ یَوْمٍ یَقُولُ ... أَنَا رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ.

قبر، عبارتی دارد که هر روز (مرتب) تکرار می کند؛ می گوید: من باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای جهنم هستم.

البته واضح است این دوگانگی و اختلاف به نسبت افرادی هستند که در آن وارد می شوند.

نمونه ای واقعی برای این روایت که قرآن از آن خبر می دهد.

قرآن کریم در مورد قوم کافر و فاسد حضرت نوح علیه السلام تعبیری به کار می برد که ما را در فهم این روایت و آن قانون کلی بسیار یاری می کند. قرآن می فرماید: قوم کافر و جبّار نوح علیه السلام بعد از عصیان و نافرمانی گرفتار عذاب الهی شده و در آب فراوان غرق شدند و همینکه در آب غرق شدند و مردند وارد آتش جهنم شدند.«أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً» غرق شدند و بلافاصله وارد آتش شدند.

یعنی با اینکه محل مرگ و دفن آنها آب بود اما آنها بلافاصله پس از هلاکت وارد جهنم برزخی خود شدند.

جریان هارون و مامون و دیگر ظالمان عالم نیز همین گونه است یعنی بلافاصله پس از مرگشان وارد جهنم برزخی خود می شوند و قرار گرفتن جسم پلیدشان در کنار حضرات معصومین علیهم السلام تاثیری در سوز و گداز آنها ندارد.

به علاوه اینکه خداوند متعال با جمله ای که به پیامبرش می فرماید کاملا روشن می کند که اگر کسی اهل ایمان و عمل صالح مبتنی بر آن ایمان نبود دعا و طلب مغفرت کسی حتی برترین مخلوقات الهی یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله هم در مورد او اثر نخواهد کرد.

«اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ»

چه براى آنان آمرزش بخواهى؛ چه نخواهى [یكسان است‏] اگر براى آنان هفتاد بار هم آمرزش بخواهى، خدا هرگز آنان را نخواهد آمرزید؛ زیرا آنان به خدا و پیامبرش كفر ورزیدند و خدا گروه فاسقان را هدایت نمى‏كند.

دکتر رجبی دوانی پاسخ داد: علل ازدواج امام حسن مجتبی (ع) با دختر اشعث چیست؟ / آیا پیامبر به شهادت رسی


این ازدواج در زمان حضرت علی (ع) صورت گرفته نه بعد از شهادت امام. چرا؟ چون اشعث بعداً با امیرالمومنین مشکل پیدا می‌کند و در رأس جریان نفاق قرار می‌گیرد. این ازدواج تا قبل از آن مسئله بوده است.
به گزارش مشرق، دکتر محمدحسین رجبی دوانی، پژوهشگر تاریخ اسلام با حضور در خبرآنلاین، به سوالاتی درباره امام حسن، پیامبر اکرم و امام رضا (که درود خداوند برایشان باد)به صورت مشروح پاسخ داد.

چرایی صلح امام حسن با معاویه، چگونگی سازگاری قیام امام حسین با صلح امام حسن، چگونگی تن دادن امام حسن به عنوان رهبری آگاه به خواست عوام، چرایی ازدواج امام حسن با دختر اشعث و ازدواج حضرت سکینه با مصعب بن زبیر، چرایی دریافت دو میلیون درهمی امام حسن از معاویه، صحت شهادت پیامبر به دلیل مسمومیت و غیره از جمله سوالاتی بود که رجبی دوانی به آن‌ها پاسخ داد. متن این گفت‌وگوی مشروح را در زیر می‌خوانید:

*******************************

چرا امام حسن(ع)با معاویه صلح کرد؟ مگر پس از شهادت امیر المومنان(ع)، شیعیان و پیروان‏ علی(ع)با فرزندش حسن مجتبی(ع)بیعت نکرده بودند؟

ابتدا به همه خواننندگان و مخاطبان عزیز سایت خبرآنلاین عرض سلام دارم و فرارسیدن سالروز رحلت جانگداز رسول اکرم(ص) و همچنین شهادت جانسور امام مجتبی(ع) و شهادت ثامن الحجج حضرت امام رضا(ع) را تسلیت عرض می‌کنم.
درباره اینکه چرا حضرت امام حسن مجتبی(ع) با معاویه صلح می‌کند، باید دانست که اوضاع و احوال جهان اسلام متأسفانه بعد از رحلت پیغمبر به سبب عدم استقرار ولایت در حاکمیت جامعه اسلامی به سرعت رو به انحطاط و قهقرا رفت. یعنی ارزش‌های والای دینی و معنوی رنگ باخت و به ارزش‌های دوره جاهلی تبدیل شد، لذا مردمی که در دوره پیغمبر(ص) با تلاش‌های آن حضرت، معنوی شده و یا در حال معنوی شدن بودند و از دنیا و دنیا‌زدگی دور می‌شدند، با غصب خلافت ما می‌بینیم که این ارزش‌های جاهلی دوباره به میان مردم برمی‌گردد و کار به جایی می‌رسد که وقتی امیر‌المومنین(ع) بعد از 25 سال به خلافت می‌رسد و می‌خواهد این مردم را به حال و هوای دوره پیغمبر، برگرداند، آن‌ها مقاومت می‌کنند و نمی‌پذیرند با علم بر اینکه ایشان دارند به سیره پیغمبر رفتار می‌کند.
ما می‌بینیم در برابر سیاست‌‌های حضرت اعتراض می‌کنند. کسانی مثل زبیر و طلحه می‌آیند به سیاست‌های اقتصادی امیر‌المومنین(ع) حمله می‌کنند و روش عمر را به رخ آن بزرگوار می‌کشند و می‌گویند چرا مثل عمر رفتار نمی‌کنی که حضرت می‌پرسد سیره پیغمبر مهم‌تر است یا سیره عمر؟ من عین پیغمبر رفتار می‌کنم و شما هم خوب می‌دانید. می‌‌بینند حضرت درست می‌گویند ولی اینها دیگر سیره پیغمبر را بوسیده‌ و کنار گذاشته‌ بودند.
لذا اینگونه نیست که پیروان امیر‌المومنین (ع) به امام مجتبی(ع) رو آورده باشند، آن‌ها دل امیر‌المومنین (ع) را خون کرده بودند. حضرت، در اواخر عمرشان، اصلاً اطاعت نمی‌شدند. امیرالمومنین(ع) لشکری فراهم کرده بود برای یکسره کردن کار معاویه که این لشکر را پراکنده کرده و به هم ریختند. اشراف خائن کوفه و یک‌سری از خواص و نخبگانی که در توده‌ها تأثیر‌گذار بودند، لشکر را از هم پاشیدند. منتهی، شهادت مظلومانه امیر‌المومنین(ع)، یک حالت عاطفی در کوفه ایجاد کرد، غربت حضرت و مظلومیت و شهادتشان در محراب عبادت، یک هیجانی ایجاد کرد که عموم مردم آمدند سراغ امام مجتبی(ع) و با آن حضرت بیعت کردند. منتهی تا چه زمانی؟ تا موقعی که حضرت از آنها انتظار ندارد که در برابر دشمنان بایستند و بخواهند از حکومت حق آن حضرت دفاع کنند. همین که حضرت آنها را برای مقابله با هجوم معاویه که وارد عراق شده بود، دعوت کرد، همراهی نکردند.
امام حسن(ع) قصد حمله به معاویه نداشت، بلکه این معاویه بود که وقتی دید تلاش‌هایی که برای تخریب شخصیت امیر‌المومنین(ع) و تضعیف خلافت آن حضرت کرده بود، حالا در پی شهادت آن بزرگوار و روی کار آمدن امام مجتبی(ع)، همه‌اش بهم ریخته، لذا احساس خطر کرد و گفت نباید به امام مجتبی(ع) فرصت داد که اگر فرصت پیدا کند می‌تواند اوضاع و احوال را سامان بدهد. لذا امام حسن در کوفه بود و معاویه به آنجا لشکر‌کشی کرده بود، وقتی امام مجتبی(ع) می‌خواهد برای مقابله با معاویه مردم را بسیج کند، مردم حاضر به همراهی نیستند. چرا؟ چون اساس می‌کنند دوباره جنگی مثل صفین می‌خواهد پیش بیاید. جنگی که حاصلش، فقط کشت و کشتار است و غنیمت گرفتن و اسیر بردن در این جنگ وجود ندارد. لذا کوتاهی و سستی کرده و امام را به درستی یاری نکردند. گروهی هم که در اثر سرزنش یاران خاص امام(ع) یا در اثر رودربایستی، چون اینها از امام مجتبی(ع) حقوق می‌گرفتند که به فرمان او به جنگ بروند، حالا در یک عمل انجام گرفته قرار گرفته و آمدند، منتهی انگیزه جنگیدن نداشتند لذا ما می‌بینیم که امام مجتبی(ع) چون می‌داند لشکری فراهم شده که انگیزه نداشته و ترکیب ناهمگونی دارد و اگر اینها مقابل دشمن بایستند، مشکل ایجاد می‌شود. در جنگ صفین، لشکر پدرشان یک‌دست بودند و با یک اقدام خائنانه و توطئه عمر‌وعاص، لشکر امیر‌المومنین(ع) از هم پاشید. حضرت را در آستانه پیروزی مطلق، مجبور به پذیرش آتش‌بس ناهنگامی کردند. حالا این لشکر که اصلاً ترکیب یک‌دست ندارد و هنوز جنگ صورت نگرفته، اینها کار را خراب خواهند کرد. این است که امام مجتبی(ع) با توجه به یک چنین وضعی تلاش کرد تا افرادی را که با انگیزه‌های غیر‌معنوی آمدند از سپاه خودش تسویه کنند، سپاه بر ضد آن حضرت شورش کرد. در این لشکریان، خوارج هم حضور داشتند که حمله کردند به طرف امام و نعوذ‌باالله گفتند حسن(ع) هم مانند پدرش کافر شده است. قصد جان امام را داشتند و ایشان را زخمی هم کردند. بعد هم بعضاً رجال و سرشناسان لشکریان امام حسن مجتبی با معاویه مکاتبه کردند که تو تعیین کن که حسن را زنده یا مرده تحویلت بدهیم. ببینید سازمان سپاه امام حسن از هم پاشیده، امام را مجروح کرده‌اند، با دشمن امام مکاتبه کرده و اینگونه گفته‌اند. بعد هم امام مجتبی(ع) این‌طور نبود که فوراً با معاویه بیعت کند و صلح را بپذیرد، بلکه امام(ع) با همان حالت مجروح به میان لشکریانی که سازمانشان از بین رفته بود، آمد و با آنها اتمام حجت کرد. فرمود این پیشنهاد صلح معاویه است که از من خواسته است که کناره‌گیری کنم ولی شما از پیغمبرتان شنیده‌اید که خلافت بر بنی‌امیه حرام است و اگر معاویه را بالای منبر من دیدید، پایین بیاورید و بکشید. اگر رضای خدا و سعادت آخرت را می‌خواهید، به جنگ او برویم. اما اگر دنیا و لذت‌ها و نعمت‌های دنیا را ترجیح می‌دهید، صلح را بپذیریم، فریاد زدند از همه طرف که دنیا و دنیا و نعمت‌های دنیا را ما ترجیح می‌دهیم. یعنی صلح کن و کناره‌گیری کن. لذا امام مجتبی(ع) توطئه قتل خود و نابودی اسلام را با پذیرش این صلح، خنثی کرد.

آیا بهتر نبود که آنچه را بعداً امام حسین(ع) انجام دادند، امام حسن(ع) جلوتر انجام می‌دادند و در برابر معاویه قیام می‌کردند، حالا یا پیروز می‌کردند و یا با شهادت خودشان در واقع حکومت معاویه را متزلزل می‌کردند؟

ببینید اصلاً شرایط زمان امام حسن با امام حسین متفاوت است. معاویه، کسی است که هر چند ناحق است، ولی به سبب شرایطی که خلفای غاصب پیشین برایش فراهم کرده بودند، از یک مقبولیت و مشروعیت غیر‌واقعی در شام و بخش‌هایی از عالم اسلام، برخوردار بود. معاویه حدود 20 سال بود، زمان خلیفه دوم و سوم و چند سال هم زمان امیر‌المومنین(ع) یاغیانه در آن موقعیت قرار گرفته بود. بعد، امام مجتبی(ع) در جایگاه رهبری نظام بود، از این جهت امام مجتبی(ع) وظیفه داشت این یاغی را سر جایش بنشاند. منتهی مردم به صراحت می‌گویند ما نمی‌خواهیم و ما حاضر نیستیم با تو همراه باشیم که این سرکش را سرکوب کنیم. ما خودمان به حکومت او راضی‌تر هستیم، لذا اگر امام (ع) می‌خواست بایستد، قبل از این که دشمن بخواهد امام را بکشد، همین نیرو‌های خودی امام را کشته بودند و امروز بنده و شما به امام خرده می‌گرفتیم که شما که دیدید یارانتان خائن هستند، چرا صلح نکردید؟
ببینید پسر عموی امام(ع) به ایشان خیانت کرد؛ عبید‌الله ‌‌ابن عباس، فرمانده پیش‌ قراولان سپاه امام حسن(ع) بود که مقابل معاویه بایستند، با اینکه معاویه دو فرزند او را کشته بود و همسرش دیوانه شده و سر به بیابان گذاشته و دیگر از دست رفته بود، این عبید‌الله‌‌ابن عباس که پسر عموی امام بود، به امام زمانش خیانت می‌کند و پسر عمو و بزرگ قبیله‌اش را رها می‌کند و حتی خون بچه‌ها و از دست دادن همسرش را فراموش می‌کند و وقتی رشوه معاویه را می‌بیند، به طرف او می رود. حالا اگر امام حسن(ع) در چنین شرایطی ایستادگی می‌کرد، پیش از اینکه معاویه بخواهد متعرض آن بزرگوار باشد، نیرو‌های خودی آن حضرت را به شهادت می‌رساندند و دیگر برای امام(ع)، هیچ جای توجیهی باقی نمی‌ماند و همه می‌گفتند شما که می‌دانستید این‌طور است، چرا با یک چنین مردمی مقابله کردید و یک چنین نتیجه‌ای هم حاصل شد. اما زمان امام حسین(ع) متفاوت است و شرایط تغییر پیدا کرده است. این نکته را باید برای خوانندگان محترم به خوبی تبیین ‌کنم که امام حسین(ع) که در برابر یزید می‌ایستد، بخش اعظم دوران امامتش یعنی 10 سال از مدت 10 سال و نیم امامتش را معاصر معاویه است و دقیقا مثل امام حسن(ع) رفتار می‌کند. یعنی امام حسین در بخش اعظم دوران امامتش مثل دوران برادرش با معاویه کنار می‌آید و به صلح برادر استوار می‌ماند امام همین که معاویه می‌میرد و شرایط تغییر پیدا می‌کند، مقابل یزد می‌ایستد. به تعبیر دیگر، اگر امام مجتبی زنده بود و معاویه می‌مرد و یزد روی کار می‌آمد، امام مجتبی(ع) همان کار امام حسین را می‌کرد.
یکی از خوانندگان خبرآنلاین پرسیده که اصولاً اگر صلح، کار درستی بوده، چرا امام حسین با یزد صلح نکرد؟

اولاً یزید به محض اینکه روی کار آمد، از اولین اقداماتش، نوشتن نامه‌ای به فرمانروای مدینه بود مبنی بر اینکه باید از حسین(ع) برای من بیعت بگیری و اگر بیعت نکرد، گردن او را بزنی و برای من بفرستی. امام حسین(ع) به چند دلیل ایستادگی می کند. یک دلیل این است که یزید اگر چه پسر معاویه است که لعنت خدا بر هر دو باد، اما از نظر موقعیت با پدرش قابل قیاس نیست. معاویه، جزو اصحاب پیغمبر به شمار می‌آمد و ظواهری از شرع را رعایت می‌کرد و حرمت شکنی ظواهر شرع را نداشت. یزید به فسق و فجور معروف بود. یعنی آن‌قدر وضع یزید خراب بود که وقتی معاویه می‌خواست او را به عنوان ولیعهد انتخاب بکند به زیاد ‌ابن ابیه، حاکم جلاد خودش در بصره نوشت که از مردم بصره برای یزید بیعت بگیر. او در جواب معاویه گفت تو چطور انتظار داری در حالی که یزید آشکارا فسق و فجور می‌کند و شراب می‌نوشد، با سگ‌ها و بوزینه‌ها بازی می‌کند و وقتش را به عیاشی با کنیزان و آوازه‌خوانی سر می‌کند، من برای او به عنوان خلیفه آینده و خلیفه پیغمبر از مردم بیعت بگیرم، در حالی که در بین مردم حسین‌ابن علی (ع) و عبد‌الله ابن ظهیر و عبد‌الله‌ابن عمر اینهایی که به زهد و تقوا معروف هستند، وجود دارند؟ خود او پیشنهاد می‌کند برای مدتی یزید را وادار که از این کار‌های خلاف، دست‌بردارد و مدتی به مسجد بیاید تا مردم ببینند که او اهل نماز هم است تا این ذهنیت ایجاد شود که شایستگی خلافت دارد. این فرد، خودش از عوامل بنی‌امیه و دشمن اهل بیت‌ است، اما می‌گوید جامعه، پذیرای چنین کسی به عنوان رهبر جامعه اسلامی نمی‌تواند باشد.
پس، اولین نکته این است که وضع یزید کاملاً متفاوت است و دوم اینکه طبق پیمان صلح امام مجتبی(ع)، معاویه تعهد سپرده بود که نباید جانشین تعیین کند. یعنی طبق پیام صلح امام حسن(ع) از او تعهد گرفته بود که حکومت به معاویه واگذار می‌شود، بعد از معاویه به حسن(ع) و اگر حسن(ع) در قید حیات نبود، به حسین ابن علی(ع) خواهد رسید و در هر حال معاویه، حق تعیین جانشین را ندارد. یعنی با این که 10 سال از پیمان صلح می‌گذرد و معاویه بر خلاف آن عمل می‌کند، امام حسین(ع)، مثل برادرش وفادار به آن صلح می‌ماند.
سوم اینکه علاوه بر امام حسین، همه امت اسلامی وظیفه داشتند در برابر این وضع بایستند. این مطلب را خود امام حسین(ع)، موقعی که با حر مواجه شده و حر مانع ورود امام به کوفه شده بود، حدیث پیغمبر را می‌خواند و می‌فرماید که رسول خدا اینگونه فرمود: هر‌گاه مسلمانی حاکم جائری را ببیند که بر مسلمان‌ها مسلط شده و عهد و پیام الهی را شکسته و حرام‌های خدا را حلال کرده و بدعت‌ها می‌گذارد، اگر به قول و فعل در برابر چنین حاکم جائری نایستد، بر خداست که او را همراه با آن حاکم جائر در آتش جهنم در‌افکند. یعنی نه فقط امام حسین که هر مسلمانی چنین وظیفه‌ای دارد، یعنی هرکس وظیفه دارد که وقتی یک چنین فرد فاسد و فاسق بدعت‌گذاری حاکم شده، مقابلش بایستند. معاویه این‌طور نبود که امام حسن(ع) بخواهد تک و تنها هم شده مقابلش بایستد و بعد، امام مجتبی(ع) در مقام خلافتی بود که مردم از او روی برگردانده و می‌گویند ما تو را نمی‌خواهیم. ما به این معاویه با همین وضعیتش، حتی اگر پیغمبر هم گفته باشد خلافت بر او حرام است، راضی هستیم. امام دیگر برای چه باید ایستادگی کند، یعنی اگر امام بایستد، کشته شدن آن بزرگوار دیگر شهادت نیست، بلکه انتحار است.
امام مجتبی(ع) با صلح خود معاویه و بنی‌امیه را در تاریخ برای اهل خرد و اولوالالباب، رسوا و خوار کرد و نشان داد که آن‌ها به هیچ عهد و پیمانی استوار نیستند و برای رسیدن به قدرت، همه چیز را زیر پا می‌گذارند در حقیقت همان کار امام حسن(ع) زمینه‌ای شد تا حماسه کربلا به وقوع بپیوندد و حقیقت اهل بیت و فساد و تباهی بنی‌امیه که مردم تا آن موقع نمی‌دانستند به این سرعت آشکار شود.

یکی از خوانندگان خبرآنلاین با بیان این که به نظرش، فلسفه‌ صلح امام حسن با قیام امام حسین سازگاری ندارد و جوابی که برخی علما می‌دهند مبنی بر این که رفتار آن حضرات به دلیل مقتضیات زمان بوده، استدلال قانع‌کننده‌ای نیست، پاسخ شما چیست؟

همان‌طور که اشاره کردم، واقعاً شرایط دو امام بزرگوار با یکدیگر متفاوت بود. دوباره تأکید می‌کنم که شرایط در زمان معاویه به صورتی بود که امام(ع) باید صلح می‌کرد و اگر صلح نمی‌کرد، قطعاً امام حسن(ع) و نیز امام حسین(ع) که همیشه در کنار امام حسن بود، کشته می‌شدند و اصلاً امامت نابود می‌شد. چون معنا ندارد امام حسین(ع) برادرش را که امامش است، جلو بفرستد و خودش کنار بایستد.
توجه داشته باشید داستان کربلا و امام سجاد(ع) متفاوت است. در ماجرای کربلا، امام سجاد(ع) بیمار بود و خدا اراده کرده بود که ایشان برای بقای امامت، زنده بمانند. منتهی، اگر امام حسن در مقابل معاویه می‌ایستاد، امام حسین به امامت نرسیده، کشته می‌شد و اصلاً امامت دیگر از بین می‌رفت.
نکته دیگر این است که اگر امام حسن در مقابل معاویه می‌ایستاد، علاوه بر این که خود و برادر بزرگوارش شهید می‌شدند، باقی‌مانده شیعیان امیرالمومنین(ع) هم نابود می‌شدند. لذا وقتی بعضی از شیعه‌های تند به امام مجتبی(ع) اعتراض کردند که چرا صلح را پذیرفتی؟ امام فرمودند این عمل من حکمت‌هایی دارد، اما آن‌ها نمی‌پذیرفتند و امام فرمود یکی از حکمت‌هایش این است که مَثل من و شما مثل خضر و موسی است. آن کار‌هایی را که خضر می‌کرد، موسی حکمتش را نمی‌دانست و اعتراض می‌کرد، می‌فرماید یکی از حکمت‌هایش این است که اگر این صلح صورت نمی‌گرفت، شما که باقیمانده شیعیان پدرم بودید، همه از بین می‌رفتید و دیگر چیزی به عنوان شیعه و مذهب حق باقی نمی‌ماند. دشمن هم همین را می‌خواست که اسلام واقعی نابود شود و اگر امام حسن(ع) صلح نمی‌کرد و می‌ایستاد، اصلاً اسلام حقیقی نابود شده بود و چیزی باقی نمی‌ماند ولی موقعیت امام حسین(ع) کاملاً متفاوت است.

یکی دیگر از خوانندگان خبرآنلاین پرسیده‌اند اگر امام حسین(ع) جای امام حسن(ع) بودند، آیا صلح با معاویه را می‌پذیرفتند؟ و آیا ممکن است امام معصومی با تصمیم امام دیگر مخالفت کند؟ چون در برخی کتب تاریخی آمده که امام حسین درباره صلح امام حسن اعتراض کرده و تعابیر تندی را نیز به کار می‌برند.

همان‌طوری که پیش از این در یک گفت‌وگوی دیگری که با خبرآنلاین داشتم، مطرح کرده‌ام، این منطق هرگز در شیعه وجود ندارد که یک امام معصوم نسبت به تصمیم امام معصوم دیگر با تندی اعتراض کند. ما معتقد هستیم شیعه باید تابع امام زمان خودش و پیرو ولایت او باشد و یک شیعه واقعیِ ولایی، هرگز در برابر دستور و تصمیم و اراده امام زمانش، نه تنها اعتراضی نمی‌کند، بلکه به خود اجازه نمی‌دهد که آن تصمیم را زیر سؤال ببرد و یا فکرش را بکند. یک شیعه معمولی چنین کاری نمی‌کند تا چه برسد به امام حسین(ع) که خود عصمت دارد و امام زمانش یک چنین تصمیمی را گرفته است. بنابراین اصلاً صورت مسئله کاملاً غلط است و این مطلب در منابع سنی‌ها آمده و از دید ما کاملاً مطرود و غیر قابل قبول است.
در برخی از منابع اهل تسنن، در همین تاریخ طبری و امثال آن آمده که امام حسن(ع) با پدر بزرگوارش اختلاف داشت و امام حسن(ع) اصلاً گرایش‌های عثمانی داشت و بارها به امیر‌المومنین(ع) عرض کرد که گفتم در این مورد چنین بکن، گوش ندادی و نتیجه‌اش را دیدی و در این مورد گفتم این‌طور عمل نکن، کردی و نتیجه‌اش را دیدی! این مطالب چگونه می‌تواند صحت داشته باشد؟ ما چطور می‌توانیم چنین اعتقادی داشته باشیم. اصلاً از ساحت یک شیعه عادی به دور است تا چه برسد به معصوم.
نکته دیگر اینکه همان‌طور که اشاره کردم، بخش اعظم امامت امام حسین(ع) معاصر با معاویه است و در این مدت، عین برادر عمل می‌کند. ما دو نکته را در این رابطه داریم. زمانی که امام حسن(ع) صلح کرد، این صلح برای یک عده‌ از شیعه‌ها بسیار سنگین بود و دیدند امام نمی‌پذیرد که خلاف عهدی که بسته عمل کند، آمدند سراغ امام حسین(ع) و گفتند آقا اگر شما با تصمیم برادرتان مخالف هستید، ما حاضر هستیم با شما بیعت کنیم که امام فرمودند این چه حرفی است که می‌زنید، ایشان امام بر من و امام بر شما است و اطاعت از او بر همه ما واجب است. حالا ممکن است این استنباط را بکنیم که شاید نظر امام حسین مخالفت بوده ولی چون امام حسن بر او امامت داشته، به ناچار پذیرفته است، مفهوم مخالفش این است که وقتی خودشان به امامت می‌رسند باید خلاف این عمل کند. اما وقتی خبر شهادت امام حسن(ع) به کوفه رسید، همان شیعه‌های تند نامه‌ای به امام حسین(ع) نوشتند، ضمن عرض تسلیت امام مجتبی(ع) گفتند حالا که خودتان امام هستید، اگر تصمیم دارید مقابل معاویه بایستید، ما حاضریم یاریتان کنیم، حضرت پاسخ داد چون شرایط مثل گذشته است، من مثل برادرم صبر می‌کنم. تا زمانی که این طاغوت زنده است، وضعیت همانگونه است. یعنی امام حسین بر عملکرد امام حسن صحه می‌گذارد و این حرف کاملاً پوچ است که امام حسین(ع) با نظر برادر مخالف بود.

یکی از خوانندگان، گفته‌ است، ما امام حسن مجتبی(ع) را کمتر می‌شناسیم، از خصوصیات رفتاری برجسته ایشان چند مورد را بیان بفرمایید.

امام مجتبی(ع)، مظهر حلم و صبر و استقامت بود. صبر امام مجتبی(ع) در برابر مشکلات، بسیار سخت و سنگین بود. یکی از علمای بزرگ شیعه می‌گوید که مظلومیت امام حسن(ع) در ساباط، از مظلومیت امام حسین(ع)در کربلا بیشتر است.
ساباطف یکی از هفت شهر تشکیل‌دهنده مدائن، پایتخت ایران در دوره ساسانی بود که در آنجا لشکریان امام حسن(ع) از هم پاشید و مجبور به پذیرش صلح شد. چون در کربلا، یک روز سراسر حماسه و ایثار بود و همه آن بزرگواران به شهادت رسیدند و به دیدار خدا شتافتند. اما امام حسن(ع) مجبور به صلحی شد که دشمن خدا و پیغمبر و اهل بیت(ع) بر مصدر رهبری عالم اسلام را باید ده سال تحمل کند. امام مجتبی زنده بود و حاکمیت جائرانه معاویه را می‌دید و به‌خاطر عدم آمادگی جامعه، هیچ کاری هم نمی‌توانست بکند.
نکته دیگر این که مروان حَکم، پیر بنی‌امیه که دشمن اهل بیت هم است، می‌گوید من از صبر و حلم حسن(ع) در شگفت هستم و اشاره به کوهی کرد و گفت اگر مصیبت‌ها و سختی‌هایی که حسن(ع) دیده و کشیده است به این کوه وارد می‌شد، این کوه فرو می‌ریخت. این از صبر و حلم امام. در بخشندگی و کرامت، امام مجتبی(ع)، ضرب‌المثل است. در احترام به دیگران و تحمل شدائد، ایشان پیشتاز است. در تاریخ داریم که یک نفر از شام به مدینه آمده بود، بعد از آن که معاویه در شام قدرت را به‌دست گرفته و بر کل عالم اسلام حکم می‌راند، این فرد در مدینه به امام مجتبی(ع) برخورد کرد و هر آنچه از دهانش درآمد توهین به امام(ع) کرد، وقتی خوب عقده دلش را خالی کرد، امام(ع) چنان با ملاطفت با او رفتار کرد و فرمود می‌بینم برادر، غریب و خسته هستی و از راه رسیده‌ای، بیا به منزل من و خستگی در کن و من از تو پذیرایی کنم. چنان رفتاری امام مجتبی(ع) در برابر این فرد هتاک کرد که او خود به گریه افتاد و به عذر‌خواهی که من به شما اینگونه جسارت و ظلم کردم ولی شما با این ملاطفت و محبت برخورد کردید.
از طرف دیگر اما فکر نکنیم امام حسن(ع)، اهل صلح و سازش و ملاطفت صرف است و امام حسین(ع)، مرد میدان‌های جنگ نابرابر و ایستادن در برابر آنها و نهراسیدن. اتفاقاً در جنگ جمل، هم امام حسین(ع) حضور دارد و هم امام مجتبی(ع). ولی با بودن امام حسین(ع) این امام مجتبی(ع) است که از طرف امیر‌المومنین(ع) مأمور می‌شود برای حمله به طرف شتر عایشه‌ای که گروه‌های مسلح متراکم، در صفوف فشرده از او دفاع می‌کردند. ابتدا محمد حنفیه، فرزند امیرالمومنین رفت، با اینکه بسیار شجاع بود، نتوانست اما امام مجتبی(ع) که به این مأموریت رفت توانست تمام این صفوف متراکم را بشکافد و به شتر عایشه رسید و شتر را پی کرد و عایشه سرنگون شد و پیروزی برای سپاه امیر‌المومنین (ع) فراهم شد. یعنی در حقیقت فاتح جنگ جمل، امام مجتبی(ع) است. این وجه از شخصیت آن بزرگوار، در بین ما مغفول واقع شده است. یعنی ایشان در جای خود هم مرد میدان جنگ است و هم مرد صبر و تحمل و استقامت. درجای خود حاضر است برای مصالح اسلام، آن صلح را به جان بخرد، حتی توهین و جسارت برخی از خودی‌ها را هم بشنود.
یک نکته هم اینجا عرض کنم که به دروغ در برخی‌ از منابع غیرشیعه آمده که امام حسن(ع) مِطلاق بود، یعنی زن زیاد می‌گرفت و طلاق می‌داد. این دروغ محض است که اگر کسی این‌قدر ازدواج کرده باشد، چرا فقط سه چهار تا بچه از او باقی‌ مانده است؟ اصلاً قابل قبول نبوده و دروغ محض است. حتی می‌گویند امیر‌المومنین(ع) می‌فرمود مردم به پسرم حسن زن ندهید که او این‌طور عمل بکند! بطلان این ادعا، کاملاً واضح است و نیازی به توضیح ندارد. یعنی امیر‌المومنین(ع) بخواهد مردم را از دادن زن به سبط اکبر پیغمبر و دومین امام معصوم نهی کند! باطل بودن این ادعا کاملاً روشن است.

سوال دیگر این است که چگونه یک رهبر آگاه در یک زمان خاص یا به اجبار و یا از روی مصلحت تن به خواسته عوام می‌دهد؟ آیا این عمل، اقدامی شرعی است یا مصلحتی یا سیاسی؟ چگونه می‌توان آن را توجیه کرد و آیا دلیل قرآنی برای آن می‌توان آورد؟

عوام و خواصی که از رهبر الهی رویگردان شده باشند، اگر آن رهبر در حاکمیت قرار دارد و این امر برای خود رهبر الهی هم مسجل است که مردم از او رویگردان شده‌اند، مادامی که این مخالفت‌ها و عدم مقبولیتی که پدید آمده، باعث این نشده که به اصطلاح امروز، آن مردم بی‌بصیرت و جهل‌گرفته بریزند کف خیابان بر علیه نظام الهی، آن امام و رهبر الهی باید آن حاکمیت را ادامه بدهد، چرا؟ چون حکومت حق ایجاد شده و این حکومت برای نجات کل بشریت است و به علت مخالفت برخی و بی‌انگیزگی آن‌ها، رهبر الهی نباید کنار برود. همانگونه که برای امیرالمومنین(ع) پیش آمد. امیرالمومنین از همان اول رسیدن به خلافت با اینکه با اقبال عمومی روی کار آمد، اما همین که سیاست‌های الهی‌ را شروع به اجرا کرد، چون منافع و رانت‌های خواص و اشراف را حضرت با این کار تهدید کرد، لذا مقابل حضرت ایستادند و از او رویگردان شدند. گروه‌هایی از عوام که بی‌بصیرتِ کامل بودند هم نگاه به آن خواص کردند، لذا حضرت را یاری نمی‌کردند. ولی به کف خیابان هم نریختند که بخواهند حکومت امیرالمومنین را عوض کنند.البته گروه‌هایی براندازی هم پیشه کردند اما عده زیادی هم بودند که در دفاع از علی(ع) با آنها جنگیدند و آنها را از صحنه خارج کردند، اما زمان امام مجتبی(ع) کار به اصطلاح امروز به کف خیابان رسید و به صراحت مردم می‌گویند که ما تو را نمی‌خواهیم و معاویه را می‌خواهیم. بزرگان و نخبگان و خواص‌ هم به معاویه نوشته‌اند تو بگو کشته یا زنده حسن(ع) را تحویلت بدهیم. لذا وقتی اوضاع این‌طوری است و حتی از خود لشکریان به حضرت حمله کرده و او را زخمی می‌کنند، اینجا دیگر امام(ع) اگر بخواهد اصرار بر ماندن کند، قطعاً پیش از دشمن همین‌ها، او را از بین می‌برند و لذا چاره‌ای نیست. اینجا دیگر رهبر الهی تکلیفی ندارد که بخواهد بماند و اگر کشته شود، شهادت نیست، انتحار است.
در نقطه مقابل این مسأله، حتی اگر شرایطی فراهم شود و از امام دعوت کنند که بیاید رهبری را به‌دست بگیرد، امام وارد عرصه نمی‌شود چرا؟ چون امام موقعی می‌آید که مردم با میل و فهم و درک و بصیرت به سوی امام و رهبر الهی حرکت کنند و بخواهند که آن افتخار نصیب‌شان شود و ایشان رهبرشان شود. یک مقطع در زمان مختار داریم و یک مقطع هم در زمان امام صادق (ع). مختار در آغاز حرکتش، بنایش قصاص جنایتکاران کربلا بود و تشکیل حکومت نبود، ولی وقتی دید نیروهای بنی‌امیه را توانست شکست بدهد، در میان شگفتی و حیرت هر دو طرف، 20 هزار نفر نیروهای او لشکر 80 هزار نفری بنی‌امیه را درهم کوبیدند و وقتی دید می‌شود زبیری‌ها را هم از بین برد، لذا از طریق محمد حنفیه از امام (ع) سؤال کرد که اگر شما اجازه بدهید، من می‌توانم حکومت را به‌دست بگیرم و به شما بدهم. منتهی، اهل بیت مخالفت کردند. چرا؟ چون این حکومت با میل و رغبت و بصیرت مردم ایجاد نشده است. درست است که مختار کار شایسته‌ای کرده و جنایتکاران را سرکوب کرده ولی مختار با قدرت نظامی و ارعاب توانسته حکومت را در دست بگیرد و امام معصوم نمی‌تواند در رأس چنین حکومتی که به قیمت رعب و وحشت ایجاد شده، قرار بگیرد.
ابومسلم خراسانی هم از خراسان آمده و همین‌طور پیش می‌رود و بنی‌امیه را برمی‌اندازد. رهبر داعیان بنی‌عباس به نام ابوسلمه خلّال به امام صادق نامه نوشت که آقا ما حاضریم با شما بیعت کنیم و شما را رأس حکومت و خلافت قرار دهیم و بنی امیه در حال سقوط است. امام نامه‌اش را سوزاند. چرا؟ فرمود‌‌: ابومسلم را مگر ما فرستادیم؟ این همه جنایات توسط او بر چه مبنایی صورت می‌گیرد؟ فردا امام در رأس حکومتی قرار بگیرد که به قیمت قتل و عام‌های وسیع حاصل شده است، نه به عنوان ارادت به امام و اینکه او شایسته‌ترین هست. امام نمی‌آید رأس چنین حکومتی قرار بگیرد. اگر حکومت محقق شده باشد مثل زمان امیر المومنین(ع)، هرچند مردم رویگردان شده باشند، اگر به کف خیابان نرسیده باشد، این حکومت را به هر قیمتی باید حفظ کرد. حضرت از دست مردم کوفه، طلب مرگ از خدا می‌کرد ولی کنار نمی‌رفت. ولی در زمان امام مجتبی(ع) شرایط طوری شد که مردم کف خیابان ریختند و به امام هم حمله کردند و می‌خواهند او را بکشند، طلب مرگ نمی‌کند ولی کنار می‌رود چون جای ماندن نیست. آن‌وقت اینجا هم برای امام سجاد و امام صادق(ع) هم امکان رسیدن به حکومت هست ولی وقتی مردم معرفت و بصیرت ندارند و این حکومت با ارعاب به‌دست آمده، حضرت حاضر نیست که رهبری‌اش را به‌دست بگیرد.

یکی از خوانندگان پرسیده است که اگر می‌شود توضیح بدهید که چه دلیلی داشته که جعده، دختر اشعث که از خوارج بود و از کسانی بود که ابن ملجم را تحریک به قتل امیرالمومنین کرده بود، با امام حسن(ع) ازدواج بکند؟

از ظواهر قضایا برمی‌آید که این ازدواج، در زمان امیرالمومنین(ع) صورت گرفته نه بعد از شهادت امام. چرا؟ چون اشعث بعداً با امیرالمومنین مشکل پیدا می‌کند و در رأس جریان نفاق قرار می‌گیرد. این ازدواج تا قبل از آن مسئله بوده است. اشعث‌بن قیس، رئیس یمنی‌های کوفه است. بخش اعظمی از مردم کوفه را در آن زمان، یمنی‌ها تشکیل می‌دادند. یعنی یک فرد سرشناسِ برجسته و صاحب‌نامی است و ما دقیقاً هم نمی‌دانیم که آیا اشعث خودش آمده با افتخار خواسته که وصلت با خاندان پیغمبر داشته باشد یا امام مجتبی(ع) رفته به خواستگاری دختر او. ولی هر چه باشد، این مسأله مربوط به قبل از رو شدن شخصیت منافقانه و خبیث اشعث بن قیس است. و این که بعداً پدر خراب می‌شود، دلیل نمی‌شود که امام حسن(ع) بخواهد زنش را طلاق بدهد. ما تا قبل از قصد معاویه برای مسموم کردن امام حسن(ع)، هیچ نشان و سندی نداریم که این زن قصد خیانت به امام حسن(ع) را داشته است. اگر یک سابقه‌ای بود، قطعاً امام اقدامی می‌کرد، او را طرد می‌کرد، طلاق می‌داد، ولی هیچ موردی نیست.
این نوع ازدواج‌ها هم آن زمان، معمول و مرسوم بوده است. مثلاً ام‌کلثوم دختر امیرالمومنین، همسر عمر، خلیفه غاصب ثانی می‌شود. هر چند بعضی از علمای ما این موضوع را از نظر تاریخی نپذیرفتند اما اکثراً پذیرفته‌اند، منتهی این ازدواج نه به میل و رغبت بلکه با اکراه بوده است. یا مثلاً دختران خلیفه‌های اول و دوم، همسر پیغمبر هستند. نمی‌توانیم این ازدواج‌ها را با توجه به عملکردهای بعدی زیر سؤال ببریم.

سؤالی هم مطرح شده است درباره ازدواج حضرت سکینه، دختر امام حسین(ع) با مصعب بن زبیر که در این مورد هم پرسیده‌اند، آیا این ازدواج حقیقت داشته و چرا حضرت تن به این ازدواج داده است؟

از شواهد و قرائن برمی‌آید که این ازدواج، بعد از فاجعه کربلا بوده است. چون اگر در فاجعه کربلا ایشان متاهل بود، قطعاً انعکاسی پیدا می‌کرد کما این‌که خواهر ایشان، فاطمه دختر امام حسین(ع) متاهل بود و همسرش حسن(ع) مثنی، پسر امام مجتبی بود. اینجا هیچ سخنی از ازدواج یا همسر سکینه نمی‌بینید به‌خصوص اگر بخواهد همسرش مصعب باشد. بالاخره این همسر یا موافق آمدن ایشان بوده یا مخالف آن. این موضوع باید قطعاً به نوعی ثبت و ضبط می‌شد در حالی که هیچ چیزی در این باره نداریم. این ازدواج، اگر صحت داشته باشد، باید بعد از واقعه کربلا اتفاق افتاده باشد. من بر این باورم که این ازدواج یا صورت نگرفته و به غلط این‌طوری مشهور شده یا دست زبیریان درکار بوده برای به زیر سؤال بردن اهل بیت(ع) یا اگر هم صحت داشته مثل ازدواج ام‌کلثوم با خلیفه ثانی از روی جبر و اکراه و اجبار بوده است نه از روی میل. دلیل من این است‌ که طبق نقل‌های معتبری که داریم اهل بیت بعد از فاجعه کربلا یعنی تقریباً 6 سال، تا موقعی که مختار سر نحس عبیدالله زیاد و عمر سعد را برای امام سجاد نفرستاده بود، از سیاه بیرون نیامده بودند. زنان اهل بیت، شانه به سر نمی‌زدند و غذای گرمی نمی‌خوردند. یعنی نوشته‌اند دود از خانه آنها بلند نمی‌شد. این‌طور در فاجعه کربلا مصیبت‌زده بودند. در چنین مصیبتی، قطعاً ازدواج معنا ندارد. وقتی سیاه را درنمی‌آورند و شانه به سر نمی‌زنند، ازدواج کردن به طریق اولی، معنا و موضوعیت ندارد، مگر اینکه بگوییم بعد از این قضیه باشد. وقتی سر نحس این‌ها آمد، امام سجاد برای اولین بار، بعد از فاجعه کربلا، لبخند بر لبان مبارکش دیده شد، و فرمود حالا از سیاه دربیایید و زن‌ها خضاب بکنند و شانه بزنند. در این موقعیت، اگر بگوییم ازدواج صورت گرفته، موقعیتی است که صف زبیریان در دشمنی با اهل بیت کاملاً آشکار و مجزا شده است. یعنی موقعی است که مصعب بن زبیر از طرف برادرش عبدالله در برابر مختار ایستاده و قصد نابودی و قتل مختار را دارد. آیا معنا دارد که دختر امام حسین(ع) با کسی که دشمن قصاص‌کننده خون پدرش است، شوهر کند؟ یک آدم عادی این کار را نمی‌کند. به‌خصوص اینکه بخشی از جنایتکاران کربلا که از چنگ مختار فرار کرده بودند، به مصعب‌بن‌زبیر پیوسته بودند. حالا دختر امام حسین(ع) بیاید با کسی که پناهگاه قاتلان پدرش است، ازدواج کند؟ همان‌طور که گفتم یک آدم معمولی هم هرگز این کار را نمی‌کند که بخواهد با قاتلان پدرش شوهر کند یا کسی که به قاتلان پدرش پناه داده است. مگر اینکه بگوییم این قضیه - اگر واقعیت داشته باشد- با الزام و اکراه بوده است، چرا؟ چون حجاز در کنترل شدید زبیریان بود و عبدالله بن زبیر از بنی‌امیه در دشمنی با اهل بیت ،سرسخت‌تر بود. صلوات بر پیغمبر را از خطبه‌های نمازش حذف کرده بود. یزید صلوات می‌فرستاد، ولی او نمی‌فرستاد. نعوذبالله می‌گفت پیغمبر خاندان بسیار بدی دارد که هر وقت به او درود و صلوات فرستاده ‌شود، اینها گردن‌هایشان را بالا می‌آورند و فخر می‌فروشند. بعد در حجره زمزم، 26 نفر از بنی‌هاشم را زندانی کرده بود از جمله محمد حنفیه و حسن مثنی و عده‌ای دیگر را که چون با من بیعت نمی‌کنید، می‌خواهم شما را بسوزانم. اگر نیروهای مختار به دادشان نرسیده بودند، همه را سوزانده بود. کسی که این‌طور عمل می‌کند، هیچ‌ بعید نیست که فشار وارد کرده باشند که این دختر را باید به مصعب بن زبیر بدهید. البته سندی برای این مطلب، وجود ندارد و بنده در حال کار کردن و بررسی هستیم. پس همان‌طور که تأکید کردم یک فرد عادی در شرایط معمولی و طبیعی هم هرگز این کار را نمی‌کند چه برسد به خاندان امام حسین(ع).

یعنی سند تاریخی این موضوع از نظر شما مخدوش است؟زیر سؤال است و باید رویش کار کرد و اگر خدا توفیق بدهد در حال جمع‌آوری منابع هستیم تا رویش کار کرده و به نتیجه برسم.

سؤال آخر درباره حضرت امام حسن(ع) این است که آیا اینکه امام حسن(ع) دو میلیون درهم برای خود، امام حسین(ع) و بنی‌هاشم از معاویه دریافت کردند، آیا حقیقت دارد؟

دشمنان اهل بیت(ع) و طرفداران بنی‌امیه لعنت‌الله علیهم برای اینکه یک چنین تحول منفی بزرگ را که در عالم اسلام صورت می‌گرفت، در هاله‌ای از ابهام قرار بدهند و معلوم نشود که چرا باید خلافت الهی و معنوی تبدیل به سلطنت مادی و موروثی بشود، حادثه مربوط به دوران خلافت امام مجتبی و صلح آن بزرگوار را سعی کردند به شدت در تاریخ، غیرواقعی جلوه داده و اطلاعات بسیار ناقص و کمی در اختیار قرار بدهند. شما هیچ جا متن پیمان صلح را به صورت کامل نمی‌بینید. فقط به‌صورت پراکنده، هر منبعی یک چیزی را گفته است. محققان از مجموع اینها، یک سری موارد را استخراج کرده‌اند که اینها می‌تواند جزو پیمان صلح امام مجتبی بوده باشد و نه همه آن. یکی از مسائلی که مطرح است و اتفاقاً اهل فن آن را زیر سؤال می‌برند، گفته‌اند که یکی از مواد صلح‌نامه به مسائل مالی برمی‌گشت و بر اساس آن، امام حسن(ع) از معاویه تعهد گرفته بود که بیت‌المال کوفه که 5 میلیون درهم است، متعلق به امام مجتبی باشد و سالی 2 میلیون درهم، معاویه به امام حسن(ع) برای پخش بین خانواده شهدای صفین و... در اختیار حضرت قرار بدهد.
اولاً می‌خواهم بگویم که اصلاً تاریخ را مخدوش کرده‌اند و اصلاً پیمان صلح را به صورت کامل نداریم که بگوییم آیا این ماده دقیقاً هست یا نه. فرض می‌کنیم این نقل صحیح باشد. اصلاً بیت‌المال کوفه در اختیار امام(ع) هست و دیگر اجازه از معاویه نمی‌خواهد. اصلاً معاویه چه خبر دارد که در بیت‌المال، چقدر هست، نیست، اجازه از او نمی‌خواهد. ثانیاً امام مجتبی(ع) مثل پدر اجازه نمی‌داد که چنین رقم کلانی در بیت‌المال جمع شود. چون امیرالمومنین(ع) هر هفته بیت‌المال رو صفر و جارو می‌کرد و دو رکعت نماز هم می‌خواند و در و دیوار را شاهد می‌گرفت که روز قیامت ببینید من حق مردم را پرداخت کردم و چیزی نگه نداشتم. حالا چطور در بیت‌المال امام می‌تواند 5 میلیون درهم ذخیره باشد. اگر هم باشد، اجازه‌اش با معاویه نیست. اما در مورد آن 2 میلیون باید گفت اتفاقاً تدبیر آن را اقتضا می‌کند. حضرت می‌داند که معاویه فردا برای هواداران امیرالمومنین هیچ حقی از بیت‌المال، قائل نخواهد بود و امام که دیگر حکومتی در دست ندارد تا خراج‌ها و مالیات‌ها دستش بیاید، لذا جا دارد که از معاویه این تعهد را بگیرد که سالی 2 میلیون درهم به امام بدهد تا امام بتواند متکفل خانواده شهدا و رزمندگانی باشد که با امیرالمومنین همراه بودند و اینک از هرگونه حقی محرومند. این تدبیر خوبی است اما ما سندی نداریم که نشان دهد آیا پرداخت این پول، عملی شد یا نه؟ آیا معاویه این 2 میلیون را هر سال پرداخت می‌کرده است؟ چون آن ملعون وقتی به کوفه رسید به صراحت گفت من تمام قراردادهایی که با امام حسن(ع) بسته‌ام زیر پام گذاشته و به هیچ‌کدام عمل نمی‌کنم. چه بسا به این مورد هم عمل نکرده باشد. اگر این سخن از نظر تاریخی صحت داشته باشد، کار حکیمانه‌ای است که امام مجتبی(ع) انجام داده است.

سوالی در رابطه با رحلت حضرت رسول اکرم(ص) شده که برخی گفته‌اند ایشان به‌دست یک زنی به شهادت رسیده و مسموم شدند. آیا حضرت پیامبر به مرگ طبیعی از دنیا رفتند یا مسموم شدند؟

من این ادعا را نمی‌پذیرم و نمی‌پسندم. من معتقدم درست است که بهترین مرگ، شهادت است ولی شاید خداوند اراده نکرده که برای برجسته‌ترین خلایقش و اشرف‌الانبیا، شهادت مقدر بشود و البته امام حسین(ع) که شهادتش بسیار جانسوز است، امیرالمومنین، حضرت زهرا، امام حسن(ع) همه این‌ها شهید شدند، ولی مصیبت شهادت این‌ها در برابر مصیبت رحلت پیغمبر(ص)، بسیار کوچک است. یعنی آن مصیبت، بسیار بزرگ است حتی اگر مرگ طبیعی باشد. ما نمی‌توانیم این نقل را بپذیریم اگر تنها سند ما این باشد که گفته شده بعد از جنگ خیبر، یک زن یهودی که شوهرش به‌ دست مسلمان‌ها کشته شده یعنی زخم‌خورده اسلام است، بیاید بپرسد که پیغمبر شما چه قسمتی از گوسفند را بیشتر دوست دارد، بگویند پاچه گوسفند، خوراکی از پاچه گوسفند درست کند و مسمومش کند و پیش خودش بگوید اگر او پیغمبر خدا باشد می‌فهمد و نمی‌خورد و اگر پیغمبر نباشد و جهانگشا و قدرت‌طلب باشد، می‌خورد و می‌میرد و ما ازدستش راحت می‌شویم. یعنی سال هفتم هجرت، چنین غذایی را بخورد و بعد بفهمد و به آن زن بگوید تو این را مسموم کردی. وقتی یک فرد عادی وقتی با یک دشمن مواجه شده و او را شکست داده و عزیزان او را کشته، آیا غذایی را که دشمن تهیه کرده باشد، بدون بررسی می‌خورد؟
ما داریم نعوذبالله پیغمبر را کوچک می‌کنیم. یعنی پیغمبر بدون بررسی، چون پاچه گوسفند را دوست داشته، آن را بخورد؟ بعد برفرض که این ادعا صحت داشته باشد، سال هفتم پیغمبر این غذا را خورده، چطور سال یازدهم باید اثر کند و ایشان را از پا دربیاورد و شهید کند؟ یعنی 4 سال بعد. در این فاصله، پیامبر مکه را فتح کرده، غزوه حنین رفته، غزوه طائف رفته، آن لشکرکشی عظیم تبوک را با30 هزار لشکر انجام داده است. حجه‌الوداع را انجام داده و این حالا اثر می‌کند؟ سلاح‌های شیمیایی امروزی هم که نبوده که بگوییم حالا بعد از چند سال عوارضش را نشان داده و بعداً روی پیغمبر اثر کرده است.

یعنی این فاصله تاریخی وجود دارد؟

بله، گفته شده بعد از فتح خیبر بوده است. فتح خیبر هم سال هفتم بوده است. رحلت پیغمبر هم روز 28 صفر سال 11 هجرت بود. ما شیعیان اعتقاد داریم که بعضی از زنان پیغمبر، جهنمی هستند، به‌خاطر خیانت‌هایی که که به ولایت کردند و حتی آیات قرآن در سوره تحریم و برخی آیات دیگر در مذمت زنان پیامبر مثل آیه «افک» که بعضی از زنان به یک زن خوب پیغمبر به نام ماریه قبطیه اتهام اخلاقی زدند، آیه‌ای در مذمت آنها نازل شده است. منتها امروزه به تازگی شنیدم که برخی فلش اتهام را به طرف آن زنان می‌برند که اینها در شهادت پیغمبر مؤثر بودند، ولی چون ما آنها را مثلاً زنان صالحی برای پیغمبر نمی‌دانیم، دلیل نمی‌شود بی‌سبب، چیزی را به آنها نسبت دهیم. اگر حدیث یا سندی وجود داشت، باز قابل تأمل بود، ولی چنین سندی وجود ندارد.
من معتقدم رسول خدا و اصلاً مردان الهی، آسمانی‌اند. روی زمین موقتاً و برای انجام یک مأموریتی هستند. این مأموریت و رسالت، وقتی پایان یافت، اینها دیگر جایشان روی زمین نیست و اینها باید به نزد خداوند برگردند. نزول قرآن تمام شده، آنچه لازمه وحی بود به پیغمبر داده شده، مهمترین مسئله، ابلاغ ولایت امیرالمومنین (ع) بوده که در غدیر خم صورت گرفته، دیگر پیغمبر تکلیف و وظیفه‌ای ندارد و اگر بخواهد به روزمرگی بگذراند، این کسر شأن پیغمبر است. لذا باید پیغمبر به سوی خدا برمی‌گشت.
آخرین سؤال درباره امام رضا(ع) است و این که پس از به شهادت رسیدن ایشان، چه اتفاقاتی در خراسان افتاد؟

ایشان در منطقه‌ای که از نواحی طوس بود، به شهادت رسیدند و در همین‌جا که خانه فردی به نام حُمید بن قحطبه طائی بود. این فرد از اعراب مهاجر به خراسان بوده که در قیام خراسانی‌ها و ابومسلم با این‌ها همگام و همراه بود بر ضد بنی‌امیه و در سقوطشان نقش داشت. ولی خود او چند سال قبل مرده و خانه‌اش معروف بود. هارون برای سرکوب یک شورشی در دوران خلافت به خراسان آمده بود و اینجا مریض شد و مرد. در خانه همین فرد دفن شد و مأمون هم که به امام(ع) تعدی کرد و جان مبارک امام رضا را با مسموم کردن گرفت و امام را به شهادت رساند، برای اینکه از خودش رفع اتهام کند، امام را کنار پدر خودش دفن کرد و عزاداری زیادی هم به ظاهر کرد تا از خودش رفع اتهام کند. مردم منطقه به عنوان اینکه نواده بزرگ رسول خدا که حالا ولیعهد هم بوده از دنیا رفته، اینجا عزادار شدند و گریه‌زاری کردند ولی حادثه خاصی اتفاق نیفتاد.
اخیراً من شنیدم برخی چیزها را ساخته‌اند که زنان نوغان و سناباد آمدند مهریه خود را دادند تا اجازه بگیرند در تشییع امام رضا(ع) حضور پیدا کنند. اینها هیچ سندی ندارد و این‌طور نبوده و اتفاق خاصی که بخواهد منجر‌به یک مسئله سیاسی و بحرانی برای مامون بشود، صورت نگرفت. مامون چند روزی آنجا بود و عزاداری کرد و بعد به راه خودش به سوی بغداد ادامه داد و مرو را دیگر ترک کرد و بغداد را مثل سابق پایتخت قرار داد.
حضور حضرت امام رضا(ع) در ایران باعث شد گروه‌های کثیری از علویان به ایران آمدند و اینها دیگر برنگشتند، لذا حضور آنها برکات فراوانی برای سرزمین ایران داشت اما این که شهادت امام باعث تحول سیاسی بشود و برای دولت مامون خطری ایجاد بکند، به ظاهر چنین نبوده است.

دلایل شهرت امام هشتم به رضا/ چرا امام هشتم را سلطان می نامند؟/ چه شعری بر سنگ مرقد امام نوشته شده ا


بدان جهت آن حضرت را رضا نامیدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و برای پیامبر و ائمه در زمین رضا بود و نیز گفته اند چون مخالف وموافق گرد آن حضرت بودند وی را رضا نامیدند .
مشرق- امام رضا(ع) همچون پدران خود از شخصیتی ملکوتی و محبوبیتی فراگیر برخوردار بود و همین امر نیز موجب خشم و وحشت دشمنان و عامل اجرای توطئه‌های بسیار بر ضد ایشان بود که در نهایت به شهادت آن حضرت منجر شد.

ابوالحسن علی بن موسی (ع) ملقب به "رضا" امام هشتم از ائمه اثنی عشر (ع) و دهمین معصوم از چهارده معصوم (ع) است .

کنیه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امیر (ع) نیز ملقب به ابوالحسن بوده است حضرت رضا (ع) را ابوالحسن ثانی گفته اند. مشهورترین لقب ایشان نیز "رضا" است.

القاب آن حضرت عبارت است از رضا، صابر ، رضی و وفی که مشهورترین آنها رضاست . در فصول المهمة نیز مشابه این مطلب آمده با این تقاوت که در آنجا به جای القاب رضی و وفی ، زکی و ولی یاد شده است .

در مورد اعطای لقب رضا به امام هشتم آمده است : بدان جهت آن حضرت را رضا نامیدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و برای پیامبر و ائمه در زمین رضا بود و نیز گفته اند چون مخالف وموافق گرد آن حضرت بودند وی را رضا نامیدند . همچنین گفته اند چون مأمون بدان حضرت ، رضایت داد وی را رضا گفته اند .

تحمیل ولایتعهدی به امام رضا (ع)

پس از قتل امین اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در میان بنی عباس فرد برجسته ای که مورد قبول و رضایت همگان باشد وجود نداشت . در یمن، کوفه، بصره، بغداد و ایران عامه مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاری را که از خلافت بنی عباس داشتند در نیافتند زیرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعی بودند از این رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علی (ع) بودند و امیدها و آرزوهای خود را به افراد برجسته و متقی این خاندان بسته بودند.

فضل و مأمون با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهای مهم و شورش مردم (مانند قیام ابوالسرایا در کوفه و علوی دیگر در یمن) به این نکته پی برده بودند و می خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازی از خاندان علی به ولیعهدی رضایت مردم را به خود جلب کنند و پایه های خلافت مأمون را مستحکم سازند به همین جهت مأمون در سال 200 قمری بنا به گفته طبری رجا بن ابی الضحاک و فرناس خادم (در بعضی از روایات شیعی یاسر خادم) را به مدینه فرستاد تا علی بن موسی بن جعفر (ع) و محمد بن جعفر (عموی حضرت رضا" ع") را به خراسان ببرند.

در روایات شیعه آمده است که مأمون به حضرت رضا (ع) نوشت از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان بروند نه از راه کوفه و قم و دلیل این امر را کثرت شیعیان در کوفه و قم ذکر کرده اند زیرا مأمون می ترسید شیعیان کوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. این مؤید آن است که عامل فراخواندن حضرت رضا (ع) به خراسان عاملی سیاسی بوده است و مأمون می ترسیده که کثرت شیعیان در کوفه و قم سبب شود که آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته کار بکلی از دست مأمون خارج شود.

حدیث سلسلة الذهب

مشهور است که به هنگام ورود حضرت رضا (ع) به نیشاپور طالبان علم و محدثان اطراف آن حضرت اجتمع کرده و از ایشان خواستند حدیثی برایشان نقل کنند .

حضرت حدیثی بطور مسلسل از آباء طاهرین خود رسول الله (ص) و جبرئیل از قول خداوند روایت کرد که « کلمه لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی» یعنی کلمه توحید با لا اله الا الله حصار و باروی مستحکم من است و هر که بدرون حصار من رفت از عذاب من در امان ماند.

این حدیث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار (ع) تا حضرت رسول (ص) به سلسلة الذهب معروف شده است. و درباره اینکه چرا آن حضرت این حدیث را املا فرمود باید گفت که آن نوعی دعوت به وحدت کلمه و اتفاق بوده است زیرا اساس و مدخل آن این کلمه است که معتقدان به خود را از هرگونه تشویش و عذابی در امان می دارد و مسلمانان باید با توجه به آن در درون حصار و باروی اسلام از اختلاف کلمه بپرهیزند و مدافع آن حصن در برابر تهاجم خارجی باشند و از دشمنی و مخالفت بر سر مسائل فرعی دوری گزینند.

شرایط پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا (ع)

امام رضا (ع) پس از نیشابور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو که اقامتگاه مأمون بود رفت. به روایت عیون الاخبار الرضا مأمون نخست به آن حضرت پیشنهاد کرد که خود خلافت را قبول کند و چون آن حضرت امتناع کرد و در این باب صحبتهای زیادی میان ایشان رد و بدل شد و سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ، امام ولایتعهدی را پذیرفت به این شرط که از امر و نهی و حکم و قضا دور باشد و چیزی را تغییر ندهد.

علت مقاومت امام این بود که اوضاع را پیش بینی می کرد و بر او مسلم بود رجال دولت که عادت به لاابالی گری و درازدستی عهد هارون الرشید کرده اند زیر بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانین الهی نخواهد بود.

مأمون پس از آنکه آن حضرت ولایتعهدی را پذیرفت امر کرد تا لباس سیاه که شعار عباسیان بود ترک شود و در باریان و فرماندهان و سپاهیان و بنی هاشم همه لباس سبز که شعار علویان بود بپوشند. خود نیز جامه سبز پوشید و نام امام را زینت بخش درهم و دینار کرد و مقرر داشت در همه بلاد اسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و این به روایت طبری روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 قمری بود.

مناظره های امام

در آن زمان فرقه های مختلف گسترش یافته و سؤالات بسیاری از دستگاه خلافت وجود داشت، مأمون برای رفع ضعف دستگاه خلافت در این زمینه، مناظره هایی با حضور امام هشتم تشکیل می داد .

نظر دیگری هم در مورد برگزاری این جلسات مناظره وجود دارد و آن اینکه حاکم عباسی قصد داشت فکر و ذهن مردم را به این نشستها معطوف و بی کفایتی و بی لیاقتی خود را پوشیده بدارد.

از طرف دیگر چون محبوبیت امام بی نهایت و رو به افزایش بود مأمون انتظار داشت امام به شایستگی در مناظرات ظاهر نشده و از شأن و مقام آن حضرت در میان مردم کاسته شود، غافل از اینکه امام رضا فرزند بزرگانی چون امیرالمومنین علی(ع) و امام محمد باقر(ع) است.

از دیگر کارشکنیهای مأمون برای لطمه به محبوبیت و مقبولیت امام برهم زدن نماز عید فطر بود . مأمون در هر موقعیت و مناسبتی سعی می کرد اوضاع را به گونه ای پیش ببرد که لطمه ای به امام وارد کند اما همیشه امور برعکس انتظار او پیش می رفت و شرایط به نفع امام و به ضرر وی می شد .

در جریان نماز عید فطر، مأمون که به بهانه کسالت، اقامه نماز را به امام رضا(ع) واگذار کرده بود، وقتی از خبر استقبال و ازدحام چشمگیر مردم مطلع شد پیش از آن که امام به مصلا برسد پیکی نزد امام فرستاد و از او خواست بیش از این به خاطر او متحمل زحمت نشود و اقامه نماز را به شخص دیگری واگذار کند.

امام رضا نیز بی آن که مخالفتی نشان دهد از همان راه بازگشت و مردم نیز چون مشاهده کردند حضرت نماز نخوانده مراجعت کرد، آنها هم بی آن که نماز به جای آورند به خانه های خود بازگشتند.

شهادت

با وجود همه محدودیتهایی که برای امام گذاشته می شود و تلاشی که افراد مأمون می کنند تا ارتباط امام رضا(ع) با مردم کم و بواسطه برگزاری مناظره هایی نیز برای کم شدن از محبوبیت امام ناکام می مانند، در نهایت تنها کاری که به ذهنشان می رسد به شهادت رساندن امام با زهر کین، برای حفظ جایگاه خود است .


 چه شعری بر سنگ مرقد امام نوشته شده است؟/ تاریخ سه سنگ مرقد بر مزار حضرت

 تاکنون سه سنگ مرقد بر مزار حضرت رضا ( علیه السلام ) نصب شده که هر کدام ارزش تاریخی خود را دارند. در اینجا به اجمال تاریخچه این سنگ و مفصل از نوشته های سنگ کنونی می گوییم.

قدیمی‌ ترین سنگ مرقد امام رضا(ع) ، سنگ مرمری با ابعاد40*30 و قطر 6 سانتی‌متر است که در اوایل قرن ششم بر مزار امام ( علیه السلام ) نصب شد . این سنگ از نفایس بسیار ارزشمند موزه آستان قدس رضوی است که از نظر تاریخی و نوع خط آن که کوفی شکسته است ، اهمیت فوق العاده‌ ای دارد . سه کتیبه در حاشیه سنگ و یک کتیبه در سطح محرابی شکل آن نقش بسته است .
دومین سنگ مرقد امام ( علیه السلام ) ، به‌ظاهر سنگی از جنس مونسار ( مرمر سفید آهکی ) است که به‌جای سنگ قبلی بر مزار امام ( علیه السلام ) جای داشته و آگاهی چندانی از چگونگی آن به دست نیامده است .
سومین سنگ مزار حضرت ، سنگی مرمر بسیار ممتاز از معدن توران پشت یزد است . این سنگ به رنگ سبز چمنی با ابعاد 20/2*10/1 و قطر یک متر و وزن 3600 کیلوگرم است که هم‌ زمان با تعویض و نصب ضریح پنجم در سال 1379 هـ .ق در حرم مطهر ، درون ضریح بر مرقد امام ( علیه السلام ) نصب شد .
سنگ پیشین مضجع شریف امام ( علیه السلام ) به لحاظ قدمت و آسیب دیدگی ، همزمان با تعویض و نصب ضریح جدید با حضور مقام معظم رهبری ، حضرت آیت الله خامنه‌ ای ( مدّ ظله العالی ) تعویض و به‌جای آن سنگ جدید با محتوای الهام بخش هنری و آیات الهی بر مضجع نورانی امام ( علیه السلام ) نصب شد .
بر سطح این سنگ جدید ، علاوه بر کلمات مقدس و الهام بخش ، تاریخ ولادت و شهادت امام هشتم ( علیه السلام ) نقش بسته است .

متن کتیبه سطح سنگ جدید مرقد امام رضا ( علیه السلام )

متن زیر بر سطح سنگ جدید مرقد امام رضا ( علیه السلام ) حک شده است :
«هذا هو المرقد الشریف للامام التقی النقی الصدیق الشهید ، وارث الانبیاء والمرسلین ، ثامن الائمه المعصومین من اهل بیت رسول رب العالمین ، حجه الله علی الخلق اجمعین ، سیدنا و مولانا ابی الحسن الرضا علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین .
ولد بالمدینه فی الحادی عشر من ذی القعده عام 148 و استشهد بطوس فی آخر صفر سنه 203 من الهجره النبویه و قد جدّد هذا المضجع المطهر عام 1418 هـ .ق »

ترجمه متن کتیبه :
«این مرقد شریف امام پرهیزگار ، پاک ، راستگو ، شهید و وارث پیامبران و فرستادگان پروردگار ، هشتمین فرد از امامان معصوم اهل بیت پیامبر خدای جهانیان ، حجت خدا بر تمام موجودات عالم ، آقا و مولای ما ابوالحسن رضا ، علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) ، که سلام و درود خداوند بر تمام آنان باد .
در روز 11 ذی العقده سال 148 هـ .ق در مدینه متولد و در آخر ماه صفر سال 203 از هجرت پیامبر ، در شهر توس شهید شد و این مرقد مطهر در سال 1418 هـ .ق بازسازی شد . »

و نیز دو بیت زیر از اشعاری که حضرت به قصیده دعبل ملحق فرموده‌ اند ، بر آن حک شده :

و قبر بطوس یا لها من مصیبه * الحت علی الاحشاء بالزّفرات الی الحشر حتی یبعث الله قائماً * یفرّجُ عنا الغمّ و الکربات
( قبری در طوس است ، چه عجب مصیبتی است ، مصیبت آن با ناله ‌‌های دردناک ، آتش حسرت را تا روز قیامت در درون می ‌افروزد تا اینکه خداوند قائمی را برانگیزد و اندوه و سختی‌‌ ها را از ما برطرف سازد . )

علاوه بر این ، آیاتی از کلام الله مجید نیز زینت ‌بخش سنگ شده است :
بالای سر مبارک : یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی
پیش روی مبارک : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیراً
پشت سر مبارک : سلام علی آل یاسین انا کذالک نجزی المحسنین انه من عبادنا المؤمنین
پایین پای مبارک : یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم

زیر خط ‌‌های کتیبه نوشته شده است :
سلام علی آل طه و یس * سلام علی آل خیر النبیین
سلام علی روضه حل فیها * امام یباهی به الملک و الدین

معنا و مفهوم مشهورترین القاب علی بن موسی الرضا(ع)

امام رضا(ع) دارای حداقل 50 لقب اختصاصی است که در میان امامان معصوم بعد از حضرت علی(ع) در کثرت القاب رتبه ایشان دوم است. اغلب القاب ایشان شان و معنای جداگانه ای دارند که برخی از آنها را در جدول زیر می خوانید.

برخی از القاب امام رضا(ع) که مشهور هستند، داستانشان جالب و خواندنی است. در اینجا تعدادی از این القاب و داستان انتساب آن ها را به امام هشتم(ع) می خوانیم.

 

لقب
شان و معنای لقب
 
 
 
ابالحسن
 
کنیه، لقبی است که با «اب» یا «ام» شروع می شود؛ یعنی پدر فلانی ویا مادر فلانی. اعراب برای عرض احترام به یکدیگر با کنیه نام هم را صدا می کنند. معمولاً کنیه هر کسی را با استفاده از اسم فرزند بزرگ تر یا مشهورتر فرد می سازند ولی گاهی هم قبل از به دنیا آمدن فرزند وقتی می خواهند به یک نفر احترام بگذارند، او را با کنیه صدا می زنند. درباره امام رضا(ع) هم همین اتفاق افتاده است . با اینکه امام (ع) خیلی دیر صاحب پسر شدند (امام محمد تقی (ع)) اما به امام ازهمان جوانی کنیه داده بودند. از آنجا هم که آن حضرت سومین فرد از آل علی (ع) بود که اسم علی داشت (بعد از امام اول وچهارم)، کنیه جدشان - یعنی امام علی (ع) - را به ایشان دادند و آن حضرت را «ابوالحسن» صدا می زند. این کنیه را ظاهراً امام موسی کاظم(ع) برای حضرت انتخاب کرد. معمولاً درکتب شیعه از آن حضرت به عنوان ابوالحسن ثانی یاد می شود. ابوالحسن اول کنیه امام علی (ع) و ابوالحسن ثالث، کنیه امام دهم حضرت علی بن محمد امام هادی (ع) است.
 
 
 ثامن، ثامن الائمه یا ثامن الحجج
 
درزمان امام موسی کاظم(ع) ، انحرافی درمسیر تشیع صورت گرفت وگروهی برادر بزرگ تر آن امام یعنی اسماعیل (پسر امام صادق (ع)) را امام هفتم خواندند. پس از آغاز امامت امام رضا(ع) درسال 183 قمری، پیروان ایشان تاکید فراوانی بر لقب «ثامن»یا هشتم داشتند تا آن اشتباه دیگر تکرار نشود.از نکات جالب تاریخ اینکه امام هشتم شیعیان، معاصر مامون عباسی بود که هشتمین خلیفه عباسی به حساب می آید.
 
رئوف
این لقبی است که بعد از شهادت امام به آن حضرت داده شده ودلیلش شهرت ایشان به برآورده کردن حوائج زائران است.
 
 
 
 
 
رضا
معروف ترین لقب امام هشتم رضاست. این لقب را دشمن امام(ع) یعنی مامون به آن حضرت داده بود. چنان که طبری و دیگران می نویسند، بعد از ولایتعهدی امام (ع) مامون دستور داد به نام آن حضرت سکه بزنند. روی این سکه ها که الان درموزه آستان قدس است. نوشته شده:  «الامیر الرضا ولیعهد المسلمین علی بن موسی».
مامون، لقب رضا را از شعار «الرضا من آل محمد» گرفته بود. این شعاری است که اولین بار مختار درقیامش که به خونخواهی امام حسین (ع) بود، در کوفه از آن استفاده کرد(سال 76ق). این شعار یعنی «ما فقط به حکومت کسی از آل محمد راضی هستیم.» این شعار را بعدها داعیان عباسی (کسانی که برای قیام به نفع بنی عباس وعلیه بنی امیه دعوت می کردند، مثل ابومسلم خراسانی) هم به کار بردند وحالا مامون می خواست وانمود بکند که اوست که این شعار و آرزوی قدیمی را تحقق بخشیده است.
حدیثی هم از امام جواد(ع) در «عیون اخبار الرضا» هست که درجواب سوالی که می گوید چرا پدر شما را رضا نامیده اند، فرموده اند: «زیرا مرضی (= مورد رضایت) خدا در آسمان ومرضی رسول خدا وائمه او درزمین بود». آن شخصی به سوالش اصرار می کند. می پرسد مگر باقی پدران شما مرضی خدا ورسول نبودند؟ امام جواب می دهند: «چرا، اما فقط پدرم بود که مرضی موافقان ومخالفان قرار گرفت.» بعدها مضمون این حدیث بیشتر مورد توجه قرار گرفت.
 
 
 
  
سلطان
 
اسم ولقب سلطان تا قرن دوم هجری اصلاً کاربرد نداشته است ودر زمان هارون الرشید، برای اولین بار به وزیر معروفش جعفر برمکی، سلطان لقب داده شد. این واژه ابتدا به معنای پادشاه نبود وبه معنای شخصی بود که تسلط برامور دارد. اولین سلطان هم جعفر وزیر بود که در دوره ای کنار خلیفه، سلطان هم وجود داشت.بعد از سرکوبی برامکه اما تا مدت ها دیگر سلطانی وجود نداشت تا درزمان ولایتعهدی امام هشتم(ع) این لقب را دوباره به ایشان دادند.
در دوره های بعدی هم این لقب برای ایشان باقی ماند وبه معنای غیر از پادشاه استفاده شد. وگونزالس کلاویخو، سفیر اسپانیا که در قبل از عهد صفوی به ایران آمد (806ق) درسفرنامه اش آورده است :«رسیدیم به شهر مشهد یعنی محل شهادت امام رضا (ع) که به نام سلطان خراسان مشهور است...»
 
 
 
 
 
 
 
  
 
ضامن آهو
بعد از «رضا» مشهورترین لقب امام هشتم «ضامن آهو» است وجالب اینکه درهیچ کدام از منابع کهن تاریخی ، داستان پناه آوردن آهو به امام رضا(ع) نیامده است. قدیمی ترین منبعی که چنین لقبی آورده ، این شهر آشوب (متوفای 588ق) در«مناقب آل ابی طالب» است که در وصف آن حضرت - جایی که درجریان ذکر وقایع سفر امام (ع) به ایران به نیشابور می رسد- یک بیت شعر از شاعری به نام «ابن حماد» نقل می کند که به این شکل :«الذی لاذت به الظبیه والقوم جلوس / من ابوه المرتضی یزکو ویعلو و یروس» یعنی اوکسی است که آهوی ماده به او پناه آورد؛ درحالی که گروهی نشسته بودند. او کسی است که پدرش علی مرتضی(ع) است وهمواره درحال تزکیه وتعالی وبالا رفتن است. این درحالی است که روایت پناه آوردن آهوی ماده، دوقرن قبل از این کتاب برای پیامبر (ص) روایت شده است.
طبرانی (متوفای 360ق) در «المعجم الکبیر» وامام بیهقی (متوفای 430ق) در«دلایل النبوه» نقل کرده اند که روزی پیامبر از کنار شکارچیانی می گذشت که آهویی شکار کرده بودند. آن آهو با حضرت سخن گفت. پیامبر به شکارچی ها فرمود که آهو را رها کنند تا برود به بچه هایش شیر بدهد و برگردد. شکارچی ها پرسیدند: «درقبال چه چیزی آن را آزاد کنیم؟» حضرت فرمودند: من ضامنم» . رسول خدا(ص) نشست تا آهو رفت و برگشت. شکارچی ها هم آهو را به حضرت بخشیدند وآن حضرت، آهو را آزاد فرمودند.
درعوض، شیخ صدوق (متوفای 381ق) درکتاب «عیون الاخبار الرضا» داستانی را نقل می کند از ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی (متوفای 350ق) . ابومنصور ، کسی است که به دستورش داستان های «شاهنامه» جمع شده بود وابتدا دقیقی وبعد فردوسی آن را به نظم کشیدند.
ابومنصور طوسی تعریف می کند که در جوانی اش یک بار برای شکار می رود. آهویی گیرش می آید. او را دنبال می کند. آهو می رود ومی رود تا به مزار حضرت رضا(ع) می رسد، به محض وارد شدن آهو به داخل ساختمان مزار، سگ ابومنصور دست از تعقیب او بر می دارد. خود ابومنصور که سنی مذهب بوده، داخل مزار هم می رود. اما به جز پشکل آهو چیزی پیدا نمی کند. ابومنصور می گوید از آن زمان معتقد به مزار امام رضا(ع) شده است ومدام به زیارت آن حضرت می رود.
به نظر می رسد داستان ضامن آهو شدن امام رضا(ع) ، از ادغام این دو داستان با هم آمده باشد.
 
 
 
 
عالم آل محمد
ائمه معصومین ما (ع) همگی از علمای عصرخود بوده اند و قبل از امام رضا (ع) به امام باقر(ع) هم این لقب را داده بودند. با این حال شهرت امام رضا(ع) به برتری علمی برهمعصرانش از آنجا آمده است که مامون که خودش هم از دانشمندان بود و«اعلم بنی عباس» به حساب می آمد. دردوره ولایتعهدی، مناظرات متعددی را بین امام رضا (ع) و علمای دیگر مذاهب ترتیب می داد. انگیزه مامون از این کار را بعضی مثل طبری (درتاریخ طبری) علاقه او به علم ودانش ذکر کرده اند وحاکم نیشابوری (درتاریخ نیشابور) می گوید که این کار را می کرد تا نقاط ضعف احتمالی امام رضا (ع) را برملا کند وبه جایگاه ایشان توهین کند. به هر حال، هدف هرچه که بود نتیجه مناظرات اذعان همه به علم ودانش سرشار امام (ع) و دادن لقب «عالم آل محمد» به آن حضرت بود.
 
 
 
 
 
 غریب یا غریب الغربا
 
ممکن است تصور شود لقب «غریب» برای امام هشتم (ع) به خاطر دوری آن حضرت از شهر پیامیر(ص) یعنی مدینه بوده است اما از بین امامان ما ، فقط دو امام بوده اند که به طور کامل درمدینه زندگی کرده اند، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) . باقی ائمه هرکدام به دلیلی از سرزمین خود دور و غریب می شوند که با این حساب، این لقب نباید تنها به این دلیل باشد.
به نظر می رسد که این لقب را خود امام و نزدیکان آن حضرت شایع کرده اند تا مانع از موفقیت اقدام سیاسی مامون که می خواست از ولایتعهدی امام رضا (ع) سوء استفاده بکند، شوند.
همچنان که امام رضا (ع) در وقت حرکت به سوی ایران، از اهل بیتشان خواستند تا گریه و نوحه بکنند، یا وقتی که دعبل خزاعی درمرو خدمت ایشان رسید وشعری را که در رثای شهادت امامان قبلی برای آن حضرت خواند، حضرت به شعر او دوبیت اضافه کردند: «وقبر بطوس یالها من مصیبت / الحت علی الاحشا بالزفرات / الی الحشر حتی یبعث الله قائما/ یفرج عنا الغم والکربات» یعنی «وقبری در طوس است که مصیبتش غم را تا روز قیامت در دل ها می افروزد تا اینکه خداوند قائمی را برانگیزد واندوه را از دل ما برطرف کند.» دعبل پرسیده بود: « یابن رسول الله! من چنین قبری را نمی شناسم.» وحضرت جواب داده بود: « آن قبر من است.» دعبل هم قصیده اش را با دوبیت امام، این طرف و آن طرف برای شیعیان می خواند.
 
 
مرتضی
این لقب به معنای مورد رضایت و پسندیده ، لقبی است که شیعیان دربرابر لقب «رضا» که مامون به آن حضرت داده بود برای ایشان به کار بردند. لقب مرتضی ازالقاب مشترک بین آن حضرت با سایر ائمه (ع) است. مراد از لقب مرتضی به تنهایی، حضرت علی (ع) می باشد. در صلوات خاصه امام رضا(ع) هم این لقب بلافاصله بعد از لقب رضا آمده است:«اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی».
 



 مقام رضوان چگونه حاصل می‌شود؟

علامه جوادی آملی: هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

ممکن است در بین آحاد امّت کسانی باشند که به مقام رضوان راه پیدا کنند؛ چون پایان بخش سورة مبارکة فجر که فرمود: یا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَهُ ارْجِعِی إلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرضِیَّه (1)مخصوص ائمه (ع) نیست، شامل سائر انسانهای ملکوتی‌منش هم می‌شود. ممکن است در بین امّت کسانی باشند که دارای نفس مطمئنه و نائل به مقام راضِیَهً مَرضِیَّهً بشوند، امّا رضا نخواهند بود! آنها جزء امّت‌اند، ولی امام رضا (ع) واسطه است که چنین افرادی در بین امّت به مقام راضِیَهً مَرضِیَّهً راه پیدا می کنند.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است.

وجود مبارک امام هشتم (ع) وقتی وارد سرزمین مرو و خراسان شد؛ آنروز مسئلة رسمی خراسان، مسئله امامت،‌ رهبری، خلافت و مانند آن بود. عدّه ای بر این پندار باطل بودند که رهبر را باید مردم انتخاب بکنند! امامت انتخابی است و سقیفة بنی ساعده هم شاهد آنها بود. عباسیّه بر این پندار بودند،‌ بنی العباس فکرشان این بود که رهبری انتخابی است!

وجود مبارک امام از آنها سئوال کرد: مسئله رسمی خراسان کنونی چیست؟ عرض کردند: مسئله ولایت و رهبری است که عدّه ای باورشان این است که رهبر را مردم باید انتخاب بکنند. آنگاه وجود مبارک امام رضا (ع) طبق نقل مرحوم کُلینی (رض) فرمود: من امامت و رهبری را تشریح کنم تا معلوم بشود که امامت انتخابی نیست.

آنگاه مطلبی را فرمود که بخشی از آن معارف و مطالب به این مضمون در کافی ضبط شده است؛ اَلإمامُ واحِدُ دَهرِهِ لا یُدانِیهِ اَحَدْ وَ هُوَ بِحِیثتُ النَّجمْ مِنْ یَدِ المُتَناوِلینْ، إینَ العُقُولُ مِنْ هذا؟ إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ (2) فرمود: امام آن انسان کاملی است که در عصر خود، در روی زمین دوّمی ندارد. او مثل اعلای لیسَ کَمِثلِهِ شِیء است،‌ او مظهر لیسَ کَمِثلِهِ شِیء است. مگر مظهر لیسَ کَمِثلِهِ شِیء همتا دارد؟ وقتی همتا نداشت، در دسترس فکر دیگری نیست که دیگری او را بشناسد!

از باب تشبیه معقول به محسوس چنین فرمود: همانطوری که ستاره‌های آسمان در دسترس بشر عادی نیست، اوج مقام امامت و رهبری هم در دست بشر عادی نیست. همانطوری که با دست نمی شود ستارة آسمان را گرفت، با فکر بشر عادی هم نمی شود خلیفة الله را و امام معصوم را شناخت! إینَ العُقُولُ مِنْ هذا؟ إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ کجا عقل مردم می تواند امام را بشناسد، تا او را در سقیفه اختیار بکند، انتخاب بکند! امام را جز امام آفرین احدی نمی شناسد؛‌ او می‌شناسد، او می‌پروراند، او نصب می‌کند و مانند آن. إینَ العُقُولُ مِنْ هذا و إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟


 بیانات آیت‌الله بهجت درباره زیارت امام رضا (علیه السلام) 

 «زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید:

«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»

به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید، به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. 3 روز، روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام می آیند.

بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسی مادرش را به کول می گرفت و به حرم می برد. چیزهای عجیبی را می دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ما شاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده ای داشت و می بایستی مورد عمل جراحی قرار می گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیها السلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می شود. احتیاج به عمل ندارد»! ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.

همه زیارتنامه ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:

«از بعضی گریه ها ناراحت هستم»!

پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد. «در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: «کربلا بودم»

این جمله دو معنی دارد:

معنی اول اینکه حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.

معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین -سلام الله علیهم- را یک یک با سلام ذکر می فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان-سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می باشد.

در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند.

روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟

حرف آخر اینکه: عمل کنیم به هر چه می دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.»

و قبری در طوس - ویژه نامه شهادت امام رضا علیه السلام


 

مقالات ویژه نامه
 
 

زندگانى امام على بن موسى الرضا (علیه السلام) (1)حضرت على بن موسى الرضا علیه‏السلام - در روز یازدهم ذیقعده سال 148 هجرى دیده به جهان گشود(1). مادر او بانویى با فضیلت بنام «تُکْتَمْ» بود که پس از تولد حضرت...

 
 

امام ‏رضا (ع) ناخداى کشتى تشیع در میانه طوفان مرودر هنگام برگزارى کنگره علمى زندگى امام هشتم،علیه‏السلام، توسط دانشگاه اسلامى رضوى ،مقام معظم رهبرى در پیامى جامع یکى از فصلهاى عمده زندگینامه سیاسى امام رضا...

 
 

انگیزه‏های مامون از ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام)احساس ایمنی از خطری که او را از سوی شخصیت امام رضا(علیه السلام) تهدید می‏کرد. شخصیتی نادر که نوشته‏های علمیش در شرق و غرب نفوذ فراوان داشت و نزد خاص و عام ...

 
 

ثامن الائمة ، على بن موسى الرضا (ع) دژ محکم الهیاسم آن بزرگوار على و کنیه او ابو الحسن الثانی و لقب مشهور او رضا است. عمر مبارک آن حضرت پنجاه و پنج سال بود. (1) در یازده ذى القعده سال 148 هجرى به دنیا آمد (2) و در سال 203 هجرى (3) ...

 
 

سیره شخصیتی امام رضا (علیه السلام) (1)بخشی از زندگی امام علی بن موسی(علیه السلام) مربوط به دوران قبل از امامت ایشان می‌شود که 35 سال بوده است و در این مدت، حاکمانی چون منصور، مهدی، هادی و هارون ـ ...

 
 

کرامات امام رضا (ع) به روایت اهل سنت دوران پر برکت و همراه با کرامات و وقیعی که قبل و بعد از ولادت امام رضا (علیه السلام) از مدینه تا مرو و مدت امامت ایشان رخ داد، جملگی دلالت بر عظمت بی‌کران امام رضا (علیه السلام) دارد. ...

 
 

مسأله ولایتعهدى امام رضا علیه السلامبحث امروز ما یک بحث تاریخى و از فروع مسائل مربوط به امامت و خلافت است و آن، مسأله به اصطلاح ولایتعهد حضرت رضا علیه السلام است که مأمون ایشان را از مدینه به خراسان آن وقت(به مرو) ...

 
 

در محضر خورشید امروزه بیشتر ارتباطات، حالتی مجازی به خود گرفته اند در حالی که ما نیازمند دیدار یکدیگر و بودن در کنار هم هستیم. انسان امروزه با آنکه توانسته به دیگر کشورها سفر کند، مدعی است ...

 
 

نگاهی به برخی برکات حضور امام رضا (ع) در ایران حضور امام رضا(ع) در ایران موجب رشد و گسترش تشیع گردید. مناظرات علمی ایشان از یکسو و تشکیل کلاسهای درس در منزل خود و همچنین مسجد مرو از سوی دوم، و احادیث و سخنان ارزنده ...

 
 

مروری بر اندیشه های اقتصادی امام رضا(ع) (1)سخنان اهل بیت (ع) در بردارنده خیر دنیا و آخرت است آن بزرگواران با رهنمودهای گران بهایشان، هم شیوه های خوشبختی در دنیا را فرا راه پیروانشان قرار داده اند ...

 
 

آراء مختلف در مورد شهادت امام رضا علیه السلامبرخى از فرقه‏هاى اسلامى معتقدند که اطاعت از حکام واجب است و به هیچوجه نمى‏توان با آنان از در مخالفت درآمد و یا بر ضدشان قیام کرد. دیگر فرق نمى‏کند که ماهیت ‏حاکم چه باشد...

 
 

گونه های مقابله با فرقه های کج اندیش در سیره امام رضا(ع) (1)مسلمانان پس از رحلت رسول اعظم(ص) و با توسعه سرزمین های اسلامی به فرقه های گوناگون تقسیم شدند و به تدریج انحرافاتی در عقاید آنها پدیدار شد. ائمه علیهم السلام که جانشینان ....

 
 

شهادت امام رضا علیه السلام از زبان اباصلت هرویاباصلت هروی می گوید: من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم. به من فرمود:« ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی ...

 
 

صفات عالیه انسانىچه دشوار است شرح جان‏گذار سوختن شمع و چه دنیای غریبی است دنیای پست خاک. آن که فروغش بیشتر است، سوز و گدازش نیز بیشتر است و آن که بیشتر در اندیشه روشنایی و ...

وقف چشمه جاری-ویژه نامه هفته وقف

ويژه نامه وقف، عدالت اجتماعی و حکومت مهدوی
 
ویژه نامه وقف، ایثار، احسان ماندگار
 
ویژه نامه وقف، نیازها، نقش و مردم
 
ویژه نامه وقف، امامزادگان، قطب فرهنگی
 
ویژه نامه  وقف، قرآن، بیداری اسلامی
 
ویژه نامه  وقف کارکردهای اقتصادی
 
ویژه نامه  وقف سنت نبوی و سیره علوی
 

چندشغله​های دولت را بشناسید + جدول

دولتی که وعده ایجاد 2.5 میلیون شغل جدید در سال را داده بود، این روزها مشغول رتق و فتق کسب و کار دولتمردان است. از برکناری برخی وزرا گرفته تا اعطای پست​های جدید به اعضای پیشین.

به گزارش خبر آنلاین، استخدام 1500 نفر در نهاد ریاست جمهوری و استخدام بی ضابطه چهار هزارنفر در هر استانداری  خبرسازترین رخداد یک هفته اخیر بود. توضیح دولت درباره استخدام​های طرح «مهر کارآفرین» ، علی​رغم مخالفت​های مجلس و تاکید بر غیرقانونی بودن آن با اصرار مکرر دولت بر اجرای این مصوبه همراه شد. کما اینکه این مصوبه را طبیعی و قانونی خوانده و بر اجرای کامل آن تاکید کردند.

این فضا سازی خبری با شایعه​ برخی تغییر پست​ها نیز همراه شد. از شایعه پست دیپلماتیک حمید بقایی  تا شایعه برکناری وزیر کشور و معاون اول رئیس جمهور که یک به یک تکذیب شد .

در این میان آنچه که تایید شد، پست​های جدید غلامحسین الهام بود. در تقسیم کار جدید در دولت دهم، او هم بار دیگر سخنگوی دولت شد، هم معاون توسعه مدیریت و سرمایه انسانی و هم نماینده رییس جمهور در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما. او که پیش از این نیز عنوان «مشاور حقوقی رئیس جمهور» را به خود گرفته بود با احتساب عضویت در هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، در حال حاضر دارای پنج عنوان دولتی است. اگرچه بر اساس برخی تعاریف قانونی، «مشاوره» شغل محسوب نمی​شود اما اعطای این همه پست و مسئولیت به یک نفر، بار دیگر غلامحسین الهام را مفتخر به عنوان «ابوالمشاغل»ی در دولت محمود احمدی​نژاد کرده است.

عنوانی که در دولت نهم نیز از آن او بود. او که هم عضو هیات علمی دانشگاه بود و هم عضو حقوقدان شورای نگهبان، ابتدا سخنگوی دولت نهم شد و بعد در جایگاه رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز قرار گرفت. او پس از درگذشت جمال کریمی​راد جایگزین وی در وزارت دادگستری هم شد. پنج شغله بودن وی سبب شد تا نمایندگان مجالس هفتم و هشتم در صدد منع دو شغلگی اعضای شورای نگهبان به منظور حفظ بی طرفی آنها برآیند. قانونی که علی رغم مخالفت شورای نگهبان با تایید مجمع تشخیص مصلحت نظام روبرو شد و الهام را به خداحافظی از دولت سوق داد. اما او بار دیگر در دولت دهم به حلقه نزدیکان رئیس جمهور بازگشت و باز هم لقب «ابوالمشاغل» به خود گرفت.
اما الهام تنها دولتمردی نیست که برازنده چنین لقبی است. چه آنکه اسفندیار رحیم مشایی بیش از 10 عنوان را در دولت به خود اختصاص داده است. در جدول زیر اسامی چند شغله​های دولت را ببینید:
اسامی چند شغله​ها در دولت/ سابقه آشنایی با رئیس​جمهور
مناصب در دولت نهم
مناصب در دولت دهم
غلامحسین الهام
آغاز آشنایی از دوره​ای که احمدی‌نژاد مشاور فرهنگی وزیر علوم بود/عضویت همزمان در لیست اصولگرایان برای انتخابات مجلس ششم
· عضو شورای نگهبان
·عضو هیات علمی دانشگاه تهران
· سخنگوی دولت
·رئیس دفتر رئیس جمهور
·رئیس ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا
·وزیر دادگستری
· عضو هیات علمی دانشگاه تهران
· سخنگوی دولت
·مشاور حقوقی رئیس جمهور
·معاون توسعه مدیریت و سرمایه انسانی
·نماینده رییس جمهور در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما
اسفندیار رحیم مشایی
عضو شورای تامین استان آذربایجان غربی در زمان استاندار احمدی​نژاد در ماکو/ رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در دوره محمود احمدی​نژاد
·رئیس سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری
· رییس مرکز مطالعات جهانی شدن
·جانشین رئیس جمهور در شورای عالی ایرانیان خارج از کشور
·عضو شورای نظارت بر صدا و سیما و نماینده رئیس جمهور در این شورا
· عضو شورای فرهنگی دولت
· عضو کمیسیون های اقتصادی و فرهنگی دولت
·رئیس کمیته ‏عالی در مورد طرح خط لوله گاز ایران-پاکستان-هند
· رئیس دبیرخانهٔ جنبش عدم تعهد
· مشاور رییس‌جمهور
·دبیر کمیسیون فرهنگی دولت
·رئیس شورای هماهنگی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی
·رئیس گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری
· رئیس کارگروه زیارت و فرهنگ رضوی
·جانشین رئیس‌جمهور در شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور
·رئیس مرکز ملی جهانی‌شدن
·رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت ایران
·نماینده ویژه رئیس‌جمهور در امور خاورمیانه
·نماینده رییس جمهور در ستاد راهیان نور
(مشایی تا چندی پیش رئیس دفتر رئیس جمهور هم بود. او در ابتدای این دولت نیز به عنوان معاون اول دولت برگزیده شد اما سپس برکنار گردید)
محمد رویانیان
·فرماندهٔ پلیس راهنمایی و رانندگی
· مشاور رییس​جمهور
· رییس ستاد تبصره 13
· رییس ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت
· مدیرعامل باشگاه پرسپولیس
· رئیس ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت
· رییس ستاد تبصره 13
عبدالرضا شیخ الاسلام
هم دوره احمدی​نژاد در دانشگاه علم و صنعت و همتای وی در هیات علمی این دانشگاه/ مشاور و مدیر کل دفتر محمود احمدی‌نژاد در دوران شهردای تهران
· استاندار هرمزگان
·رییس دفتر رییس جمهور پس از آنکه الهام وزیر دادگستری شد
· مشاور رییس جمهور
· رییس گروه مشاوران جوان ریاست جمهوری
·         دبیر شورای عالی اشتغال
·دستیار ویژه رییس​جمهور در سازماندهی نیروی انسانی
· وزیر کار، رفاه و تعاون
·نایب رییس و عضو هیات امناء صندوق تامین اجتماعی
·         عضو هیات امنای صندوق توسعه ملی و عضو شورای پول و اعتبار
علی​اکبر محرابیان
مدیر فروشگاه شهروند و معاون سیما چوب در دوران شهرداری احمدی‌نژاد
·مشاور رییس​جمهور
· رییس ستاد طرحهای ویژه
· رییس ستاد تبصره 13
·وزیر صنایع و معادن
· دستیار ویژه رییس جمهور
·  رییس ستاد مهر ماندگار
حمید بقایی
عضو سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در دوره احمدی​نژاد
· معاون مشایی و سپس جانشین وی به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری
· دبیر شورای عالی مناطق آزاد کشور و ویژه اقتصادی
· معاون اجرایی رئیس‌جمهور
· سرپرست نهاد ریاست جمهوری
البته چهره​های دیگری چون محمدعلی آبادی هم از چندشغله​های دولت نهم بوده​اند که در دولت دهم به یک شغل بسنده کرده​اند. علی​آبادی که معاونت عمرانی شهرداری تهران در دوره احمدی​نژاد را بر عهده داشت، در دولت نهم، معاون رییس​جمهور ، رییس سازمان تربیت بدنی، مشاور رییسجمهور در امور زیربنابی و رییس سازمان شیلات ایران بود. او در دولت دهم سرپرست وزارت نفت بود و پس از آنکه مجلسیان او را به عنوان وزیر این وزارتخانه نپذیرفتند، کرسی وزارت را به رستم قاسمی داد. او هم اکنون رئیس کمیته ملی المپیک است.
مجتبی ثمره هاشمی هم کلاس احمدی​نژاد در دانشگاه علم و صنعت و هم درس وی در محضر آیت​الله مصباح یزدی که رئیس ستاد انتخابات احمدی​نژاد در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نیز بود، در دولت نهم در برهه​ای معاون سیاسی وزارت کشور و بعد هم مشاور ارشد رییس جمهور بود که هم اکنون فقط دستیار ارشد رئیس​جمهور است. کسانی چون محمدرضا رحیمی هم پله پله پست​هایی چون معاونت پارلمانی، سخنگوی سیاسی دولت و معاون اولی دولت را طی کرده​اند که اخیرا شایعه انتصاب وی به عنوان سرپرست وزارت کشور، تکذیب شد.

عکس / به هم کلاسی عزیزم

این عکس در اوایل دهه ی شصت برداشته شده است. از محمد کشتکار نشانی به دست نیاوردیم اما امیدواریم ، این هم کلاسی های با صفا، هنوز بر سر عهد و پیمان خود مانده باشند
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، این عکس در اوایل دهه ی شصت و اواسط سال های دفاع مقدس برداشته شده است. از محمد کشتکار نشانی به دست نیاوردیم اما امیدواریم ، این هم کلاسی های با صفا، هنوز بر سر عهد و پیمان خود مانده باشند. هدیه به روح دانش آموز شهیدِ دبیرستان امام صادق(صلوات الله علیه)، محمد کشتکار، صلوات

روستا زاده‌ای با قلم الهی +عکس

شاید افراد زیادی باشند که در 23 سالگی یا حتی کمتر از آن کتابی بنویسند، اما وقتی مقدمه کتاب را علامه طباطبایی(ره) بنویسد، آنگاه اوضاع فرق می‌کند، چه رسد به آنکه علمای وقت نیز آن را تقدیر کنند.

به گزارش مشرق به نقل از فارس، نتایج جستجو را که ملاحظه می‌کنی «دوان» را چنین می‌یابی؛ از کهن‌ترین دهکده‌های ایران که در جنوب غرب استان فارس و 15 کیلومتری شهرستان کازرون قرار دارد.

بعد با خود می‌اندیشی که علامه هم روستایی‌زاده بوده است و وقتی صحبت‌های محمد و محمد حسن از فرزندان علامه را می‌خوانی، اندیشه‌ات به یقین تبدیل می‌شود؛ محمد فرزند ارشد خانواده، پدرش را «روستایی‌زاده‌ای خودساخته» و محمد حسن پدر را «پرورش‌یافته در خانواده‌ای روستایی اما بلندنظر و گشاده‌دست» معرفی می‌کند.

این اولین باری نبود که «دوان» عالمی فرزانه به خود می‌دید، پنج قرن پیش از این نیز عالم فرزانه‌ای نام «دوان» را بر سر زبان‌ها انداخته بود، جالب آنکه شرح زندگانی «دوانی اول»، موضوع و نام نخستین کتاب «دوانی ثانی» می‌شود.

محمد حسین، فرزند تاریخ‌پژوه خانواده، نام خانوادگی و شناسنامه‌ای پدر را «رجبی» بیان می‌کند، اما می‌گوید: از آنجایی که در حوزه‌های علمیه قدیم افراد با نام مولدشان شناخته می‌شدند، پدر به «دوانی» مشهور بود.

شاید افراد زیادی باشند که در 23 سالگی یا حتی کمتر از آن کتابی بنویسند و منتشر کنند، اما وقتی مقدمه کتاب را علامه طباطبایی بنویسد، آنگاه اوضاع فرق می‌کند، چه رسد به آنکه علمای وقت یعنی حضرات آیات‌ زنجانی و  مرعشی نجفی نیز آن را تقدیر کنند.

وجود چنین شخصیتی، علامه دیگری را در دنیای اسلام نوید می‌داد، تلمّذ از محضر اساتیدی همچون آیت‌الله العظمی بروجردی، امام خمینی(ره)، و شیخ آقابزرگ تهرانی، تحصیل تا درجه اجتهاد در حوزه علمیه قم و تعامل با دوستانی همچون شهید مطهری، شهید بهشتی، علامه محمّد تقی جعفری، آیت‌الله سبحانی و آیت‌الله مکارم شیرازی، «دوانی» را به دانشمندی برجسته و تأثیرگذار تبدیل کرد.

مرحوم دوانی به دلیل تسلط بر حوزه‌های مختلفی از جمله تاریخ، دین، فرهنگ و حتی سیاست، پژوهش‌های مختلفی در این زمینه‌ها ارائه کرد.

آشنایی مرحوم دوانی با مبانی سیاست، هرگز باعث حضور وی در این عرصه نشد و حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پیشنهادهای آیت‌الله بهشتی برای نمایندگی مجلس خبرگان و شورای اسلامی را نیز به دلیل باز ماندن از تألیف و تصنیف رد کرد، البته وی  17 سال پیش از آن تاریخ با نگارش کتاب «نهضت روحانیون ایران» دین خود را به حوزه سیاست ادا کرده بود. کتابی که از سوی ساواک ممنوع اعلام شد و زندان را برای مرحوم دوانی به ارمغان آورد.

مرحوم دوانی به واسطه نگارش این کتاب، نخستین مورخ انقلاب اسلامی لقب گرفت، کتابی که علامه در آخرین مصاحبه‌اش آن را دوست داشتنی‌تر از دیگر آثار خود معرفی می‌کند.

محمدحسین، کتاب یازده جلدی «نهضت روحانیون ایران» را احساس وظیفه پدر نسبت به ثبت و ضبط حضور روحانیت مبارز در عرصه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی عنوان می‌کند. اثر ارزنده دیگر علامه دوانی، ترجمه یک‌ هزار و 300 صفحه‌ای جلد سیزدهم بحارالانوار علامه مجلسی در شرح احوالات امام زمان(عج) است که به گفته خود وی، مفصل‌ترین کتاب‌ فارسی درباره آن حضرت است.

«مفاخر اسلام» نیز عنوان مجموعه ارزشمند دیگری از علامه دوانی است که در برگیرنده شرح زندگانی دانشمندان شیعه است و وی بارها نسبت به کپی‌برداری و اقتباس از این اثر بدون ذکر منبع، معترض شده بود.

محمد، فرزند ارشد و رییس کنونی کتابخانه مجلس، «امانت‌داری» را یکی از ویژگی‌های همیشگی پدر عنوان و بیان می‌کند که این موضوع حتی در لطیفه‌های بیان شده از سوی علامه نیز رعایت می‌شده است.

محمد حسن، نیز تعبیر «جایز‌ الغیبة» دانستن «سارقان افکار و آثار دیگران» از سوی پدر را نشانه حساسیت پدر در ذکر منبع عنوان می‌کند.

حجت‌الاسلام والمسلمین علامه علی دوانی در شامگاه عید غدیر سال 1427 هجری برابر با هجدهم دی‌ماه 1385 شمسی در سن 77 سالگی به دیار حق شتافت تا نگارش دائرةالمعارف علوی نیمه‌کاره بماند.

این مورخ و عالم ربانی در طول حیات پربرکت خود بیش از یکصد و ده اثر ارزنده برجای گذاشت. آیت‌الله سبحانی در مورد آثار وی می‌گوید: «آن مرحوم ... قلمش، قلم الهی و ولایی بود».

اکنون 6 سال از درگذشت دوانی ثانی می‌گذرد و معلوم نیست چه مدت دیگر زمان لازم است تا فرزانه دیگری، بار دیگر نام «دوان» را بر سر زبان‌ها اندازد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دست خط علامه دوانی در پشت عکس بالا

 

 

 

 

 

دست خط علامه دوانی پشت عکس بالا

 

 

 

 

 

دستخط علامه دوانی پشت عکس بالا

جریان شناسی سلفی گری معاصر + تصاویر

یکی از جریان‌هایی که در سال‌های اخیر نقش بسزایی در سیاست‌های منطقه‌ای ایفا کرده و هر روز بر دامنه گسترش نفوذ آن در منطقه افزوده می‌شود، جریان "سلفی" است. نظر به انحراف‌های گسترده اندیشه سلفیان در جهان اسلام ، در گزارش زیر به معرفی این جریان انحرافی و سیر تحول و اندیشه‌های آن پرداختیم.

گروه گزارش ویژه مشرق؛ یکی از جریان‌هایی که در سال‌های اخیر نقش بسزایی در سیاست‌های منطقه‌ای ایفا کرده و هر روز بر دامنه گسترش نفوذ آن در منطقه افزوده می‌شود، جریان "سلفی" است.

نظر به انحراف‌های گسترده اندیشه سلفیان در جهان اسلام که متاسفانه دامنه آن به حوزه عقاید دیگر مذاهب شناخته شده اسلامی نیز سرایت کرده، تلاش‌ شد در گزارشی به معرفی این جریان انحرافی و سیر تحول و اندیشه‌های آن بپردازیم. در قسمت اول گزارش با عنوان "سلفی کیست و چه می گوید؟/ چرا سلفی گری بزرگترین خطر پیش روی جهان اسلام است؟" به معرفی اجمالی و چگونگی پیدایش این جریان پرداختیم. در ادامه به معرفی سلفی گری معاصر خواهیم پرداخت.

***

تحولات عارض بر جریان سلفی را تا كنون می‌توان به چهار مرحله تقسیم كرد:

ـ مرحله اول: حالت تئوریك كه توسط "ابن‌تیمیه" در قرن هشتم بنیانگذاری شد.

ـ مرحله دوم: حالت تطبیق و اجرا كه توسط "محمد‌ ابن عبدالوهاب" و جانشینانش در اواسط قرن دوازده و اوایل قرن سیزده هجری در محیط محدود حجاز به آزمایش درآمد.

ـ مرحله سوم: تبدیل شدن به یك جریان نیرومند و تأثیرگذار در جهان اسلام كه توسط نوادگان امرای سعودی و شیوخ عربستان سعودی به مرحله اجرا درآمد.

ـ مرحله چهارم: تبدیل اندیشه سلفی به یك ایدئولوژی انقلابی در آغاز قرن پانزدهم هجری و ظهور پدیده تشكیل گروه‌های سلفی سیاسی ـ جهادی در مصر و افغانستان و كشمیر و فیلیپین و جمهوری‌های تازه استقلال‌یافته شوروی سابق و یمن.


رشد جریان تکفیری در عربستان سعودی

سلفى‌هاى نجد یک‌دست نیستند، بلکه گروهى "سلفى تبلیغى" هستند که قائل به جهاد و اقدام خشونت‌آمیز نیستند و گروهى دیگر گام فراتر نهاده، "سلفى جهادى" مى‌باشند که با تشکیل جنبش‌هاى مسلحانه زیرزمینى معتقدند، باید دولت‌ها را سرنگون و اسلام اصیل را پیاده کرد.


شيخ عبدالعزيز بن عبدالله آل الشيخ - مفتي وهابی عربستان سعودي

"سلفى‌های جهادى" با اعلام تشکیل جبهه جهانی اسلام برای جهاد با یهودیان و صلیبی‌ها به رهبری "اسامه بن لادن" سعودی و "ایمن الظواهری" مصری بیش از پیش توجه به گرایش‌های مبارزاتی را مورد توجه خود قرار داد.

بی‌تردید حادثه 11 سپتامبر نقطه عطف در تاریخ تحولات معاصر است. جریان سلفی که بعد از عربستان سعودی در قالب جنگجویان طالبانی ظاهر شد، منافع بسیاری از رژیم‌های منطقه را به خطر انداخت.

قرائت خشن و متحجرانه از سنت نبوی و برداشت‌های ظاهری از آیات قرآن، طالبان را بر آن داشت که حتی برای مخالفان فکری و سیاسی خود نیز تعیین تکلیف کند و رسالتی فراتر از قد و اندازه‌ خود در نظر بگیرد. این جریان فکری خود را در محدوده جغرافیایی افغانستان محدود نکرد، بلکه برای خود مسئولیت اشاعه تعالیم اسلام مبتی بر قرائت سلفی به سایر کشورهای منطقه را نیز در نظر گرفت.

این گروه ضمن اختلاف نظر با سایر گروه‌های سنی، سرسختانه نسبت به شیعیان کینه می‌ورزد و به همین خاطر به مراتب سیاستی خشن در قبال آنان به کار می‌برد.


سرشناس‌ترین شیوخ وهابی سعودی

حوادث 11 سپتامبر باعث ارتقای جایگاه راهبردی گروه‌های نظامی و شبه نظامی و محوریت تفکر القاعده شد. چنین پدیده‌ای از زمان پیدایش عمدتا از سوی تفکر استراتژیک کاخ سفید مورد حمایت قرار گرفت، اما بعدها با توجه به اصطحکاک منافع آنان در منطقه نزاعی عمیق میان آنان درگرفت و در نهایت باعث تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان شد.


نفوذ جریان سلفی‌ به کشورهای منطقه

الف) لبنان

علاوه بر افغانستان، یکی دیگر از مراکز رشد سلفی‌گری لبنان است. جریان سلفی شام در دمشق توسط "ناصرالدین الالبانی" ظهور کرد. تفکر سلفی در اواخر دهه 50 توسط تعدادی از طلاب مراکز دینی عربستان به لبنان راه یافت. مهمترین این افراد "شیخ سالم الشهال" و "شیخ عبدالرزاق الزغبی" بودند. این دو نفر طرابلس را به مرکز گسترش و ترویج تفکر سلفی در تمام مناطق لبنان تبدیل کردند.


جریان سلفی شام در دمشق توسط "ناصرالدین الالبانی" ظهور کرد.

فعالیت سلفی‌ها در لبنان از طرابلس شروع شد. از سال 1977 جریان سلفی به نحو چشمگیری فعال شد. در سال 1981 به صورت تشکیلات منظم و سازمان یافته فعالیت خود را شروع و جمعیت "نواه الجیش اسلامی" را بنیانگذاری کرد. این تشکیلات در کنار سایر تشکیلات و نیروهای اسلامی سنی از جمله "جنبش توحید اسلامی" یا "جماعت اسلامی" حضور کم رنگی داشت که عرصه را تحت سیطره خود داشتند.

با فروپاشی جنبش توحید اسلامی در سال 1985 سلفی‌ها امکان توسعه و گسترش بیشتری یافتند و توانستند، به عنوان یک جماعت مستقل ابراز وجود کنند. حضور آنان به طور متمرکز و قوی در طرابلس و برخی مناطق شمال از جمله "عکار" و "الضنیه" به چشم می‌خورد.

در کل مناطق شمال لبنان به علت استقرار اکثر شخصیت‌‌ها و موسسات سلفی لبنانی برای وجود سلفی‌ها اهمیت خاصی دارد. همچنین حوادث سال‌های اخیر که در این مناطق بین دولت و سلفی‌ها روی داده، شمال را به پایگاه و مرکز تجمع سلفی‌ها تبدیل کرده است.

از شخصیت کلیدی و موثر سلفی‌های لبنان باید از "سالم الشهال" نام برد که جنبشی اسلامی به نام "نواه الجیش اسلامی" را بنیانگذاری کرد. با فروکش کردن فعالیت این تشکیلات در سال 1985 فعالیت منظم جریان سلفی متوقف شد و هریک از سران جنبش خود به تاسیس یک نظام و جمعیت خاص تحت پوشش جمعیت‌های دینی و مراکز آموزش دینی پرداخته و خود را به عنوان امیر آن معرفی کردند.

شیخ سالم الشهال، بنیانگذار جریان سلفی در لبنان

در اواسط دهه نود جنبش سلفی دست‌خوش بحران‌ها و حوادث تعیین کننده‌ای شد که به تضعیف فعالیت آن انجامید. زیرا دستگاه امنتیی لبنان به علت بمبگذاری‌ها و جنایات و ترورهایی که پیروان این جنبش مرتکب می‌شدند، آنها را تحت فشار قرار داد. پس از وقوع حوادث 11 سپتامبر در سال 2001 فشارهای امنیتی بر گروه‌های سلفی تشدید شد.

جریان مشکوک "فتح الاسلام" در لبنان و تحریکات نظامی این گروه در اردوگاه "نهر‌البارد" نیز ناشی از تلاش‌های جریان‌های افراطی اهل سنت برای تاثیرگذاری در تحولات منطقه به خصوص لبنان بود. رهبری این جریان به عهده فردی به نام "ابوخالد العلمه" بود که سابقه عملیا‌ت تروریستی در عراق و همکاری با ایمن الظواهری و "ابو مصعب الزرقاوی" را داشت. وی به دلیل برخی اقدامات خرابکارانه علیه شیعیان تحت تعقیب قرار گرفت و مدتی نیز در سوریه زندانی شد.

ابوخالد العلمه بعد از آزادی از زندان با همکاری یک اردنی فلسطینی‌تبار به نام "شاکر العبیسی" اقدام به تاسیس گروه "فتح الاسلام" و در سال 1970 وارد سازمان فلسطینی فتح شد، اما بعدها جزو گروه‌های شورشی علیه عرفات در آمد و در سال 1990به القاعده پیوست.


شاکر العبیسی

این گروه اقدامات تروریستی متعددی را در این کشور مانند انفجار مینی‌بوس حامل مسافران، بر هم زدن اعتصابات ضد سینوره و اختلاف بین شیعه و سنی انجام داد.



یکی از اعضای مسلح گروه فتح الاسلام در اردوگاه نهرالبارد

پرونده گروه فتح الاسلام در نهایت با دخالت دولت سینیوره و خویشتنداری حزب‌الله لبنان بسته شد، اما کارشناسان و صاحنظران سیاسی این تلاش‌ها را در راستای کاهش اقتدار حزب‌الله ارزیابی کردند.


تکفیری‌ها در عراق

از دیگر نقاطی که جریان تکفیری‌ها به صورت فعال در حوادث سیاسی نقش آفرینی می‌کنند سرزمین اشغال شده عراق است.

درحال حاضر یک دولت شیعی در عراق در راس امور اجرایی آن قرار دارد، اما حضور عناصر شیعی منافع برخی از سران منطقه، بعثی‌ها و گروه‌های تندرو سنی مذهب این کشور را به مخاطره انداخته است. به همین دلیل اتحادی استراتژیک میان سنیان ناراضی و عناصر حزب بعث علیه دولت شکل گرفت و از سوی دیگر رژیم‌های عربی حوزه خلیج فارس که منافع خود را با تغییر نظام در عراق در خطر می‌دیدند، زمینه نفوذ القاعده را در این کشور فراهم کردند. این موجب شد تا روند خشونت‌ها در عراق شتاب بیشتری به خود بگیرد و تکفیری‌ها در این کشور عرصه را برای اقدامات خود مناسب ببینند. یکی از بهانه‌های مهم علمای اهل سنت برای به کارگیری حربه تکفیر برای شیعیان بحث غلو درباره ائمه اطهار است.

سلفی‌های تکفیری (القاعده) در عراق

پرچم سیاه سلفی‌های تکفیری (القاعده) در عراق


ابو مصعب الزرقاوی

از برجسته‌ترین چهره‌های جریان سلفی و رهبر القاعده در عراق بود



زرقاوی توسط نیروهای آمریکایی کشته شد

روش فکرى سلفیه

مسئله مهم، آگاهى از روش فکرى سلفی‌هاست، آنها به طور عام از دو روش فکری بهره‌ می‌جویند که به هم نزدیک است:

- گروهى فقط کتاب و سنت را حجت دانسته و از داورى‌هاى عقل کمک نمى‌گیرند.

- گروهى دیگر مى‌گویند قرآن و سنت وقتى براى ما حجت است که با فهم "سلف" همراه باشد، زیرا ما آیین خود را از آنها گرفته‌ایم.

آنان در تعبد به نص (کتاب و سنت) بین خبر واحد و خبر متواتر فرق نمى‌گذارند؛ حتى خبر واحد را در تبیین عقاید و معارف حجت مى‌دانند.

ایمن الظواهری، از برجسته‌ترین چهره‌های جریان سلفی


بر همین اساس خدا را با صفات بشرى توصیف مى‌کنند و براى او خنده و گریه و آمد و رفت و نشستن و پا نهادن در جهنم و صداى جرجر تختى که روى آن مى‌نشیند مانند صداى کجاوه، قائل هستند.

اما بنیان اندیشه‌های سلفی با توجه به رسایل ابن‌تیمیه و محمد‌ بن عبدالوهاب و منظومه "هدایت‌ المرید" شیخ "عوض‌ العبادی" و توحید علام‌ الغیوب "عبدالقادر اهدل" و شروح متعدد كتاب التوحید "محمد ابن عبدالوهاب" و موجز عقیدة‌ السلف نوشته تنی چند از علمای سعودی و دائره‌المعارف فرید وجدی و باقی آثار قلمی سلفی‌ها به شرح زیر خلاصه می‌شود:

1 ـ قرآن به عنوان منبع قطعی و بنیادین عقاید و معارف و ارزش‌ها و احكام تلقی می‌شود، ولی قرآن جز با تبینات نبوی كه آن هم تنها از راه احادیث صحیح‌السند به دست می‌آید، قابل فهم و استناد نیست.

اسامه بن لادن، رهبر القاعده و از برجسته‌ترین چهره‌های جریان سلفی 2 ـ در رجوع به قرآن و سنت هم كه شعار همیشگی سلفی‌ها می‌باشد، باید از فهم سلف صالح استفاده كرد و سلف صالح صحابه و تابعین و تابع تابعین هستند كه فهم آنان نیز از ذخایر معرفتی سلفیه و از مراجع غیر قابل تردید آنها محسوب می‌شود، آنان همان سه نسل نخستین مسلمانان هستند كه در زبان احادیث ستایش شده‌اند و به عنوان قرون برتر یاد شده‌اند.


اسامه بن لادن، رهبر القاعده و از برجسته‌ترین چهره‌های جریان سلفی 


ارادت وهابی‌ها به بن لادن

3 ـ در فقه تابع مذهب خاصی نیستند و بر احادیث تكیه دارند، گرچه بعضی از آنها هم التزامی مشروط به مذهب دارند.

4 ـ از افكار و ارزش‌های وارداتی به میان مسلمانان بدون بررسی و گزینش گریزانند.

5 ـ تمام بدعت‌ها و امور نوظهور در اسلام چه در حوزه عبادات و چه در حوزه اخلاق و احكام را منكر هستند و به تقسیم‌بندی بدعت به دو نوع حسنه و سیئه باور ندارند، تنها به تقسیم‌بندی دنیوی و اخروی و لغوی و شرعی باور دارند.

6 ـ دعوت به توحید از اهتمامات جدی آنهاست، اما توحید را فقط در محدوده استغاثه (فریادرسی) و اعمال عبادی و عدم تقدیس اولیاء و امامان و قدیسین تعریف می‌كنند و كمتر به جوانب و ابعاد فلسفی و روحی و اجتماعی توحید می‌پردازند.

7 ـ در تفسیر آیات متشابه و اسماء و صفات الهی توقف بر نص را می‌پسندند و تأویل و تعطیل و تشبیه و تكییف (چگونگی) را روا نمی‌شمارند و در حقیقت راه استدلال عقلی و زبان‌شناسانه را در تفسیر نصوص درباره امور غیبی و در كل الهیات می‌بندند.

8 ـ در راه گزینش احادیث و روایات و در عقاید و در سیاست راه برهان عقلی را نمی‌پیمایند، ولی در زمینه فقه متمایل به آسان‌گیری و ترك ریزه‌كاری‌ها و پیچیدگی‌ها و تكلفات هستند.

9 ـ الگوی فكری و اعتقادی و علمی و روحی همه سلفی‌ها ابن‌تیمیه حرانی می‌باشد كه با اختصار به او لقب "شیخ‌الاسلام" داده‌اند.

10 ـ عموم سلفی‌ها دشمن فلسفه و منتقد علم كلام و بی‌مبالات به علوم بلاغی و علم اصول فقه می‌باشند.

11 ـ اطاعت از حاكم ظالم را نیز مانند علمای مذاهب اسلامی متأخر در غیرمعصیت نه تنها جایز بلكه واجب می‌دانند و قیام علیه ایشان را در غیر "كفر بواح" (كفر آشكار) حرام می‌دانند.

12 ـ در مبالغه در تكفیر و ناسازگاری با غیر مسلمانان از دیگر فرقه‌های اسلامی تشدد بیشتری دارند.

13 ـ شناخت آنها به نسبت دنیای جدید و ساز و كارهای آن بسیار كم است. نادرند عالمان سلفی كه در معرفی و نقد فرقه‌های جدید و قدیم اسلامی تحقیق كنند ولی به نسبت ادیان قدیمی مانند مسیحیت و یهودیت و زردشتی‌گری و بودایی و ... و فلسفه‌های جدید غربی و مكاتب سیاسی و ادبی معاصر آثاری از آنها در دست نیست و در این زمینه‌ها سلفیه معتدل و منصف به آثار دیگر متفكران اسلامی استناد کنند. تا جائیكه در آغاز تشكیل كشور سعودی بر سر ورود تكنولوژی همچون تلگراف به مناقشه پرداختند و امروزه نیز عكس علمای سلفی در مجلات مربوط به آنها چاپ نمی‌شود.

14ـ به احادیث صحیح آحاد نیز در همة شئون دین حتی در عقاید استناد می‌كنند و راه استنتاج عقلی را تا حد امكان باریك می‌نمایند.

با تمام این احوال مواضع و دیدگاه‌هاي گروه‌هاي سلفی از نخستین روزهاي شناسایی این جماعت‌ها تا عصر حاضر، با توجه به شرایط زمانی و مکانی یا الزامات سیاسی اجتماعی، در معرض تغییر و تحول بوده و گاه این دگرگونی‌ها موجب تعارضات جدي میان اعضاي گروه‌هاي سلفی در جهان اهل سنت شده است. این نکته شامل عقاید و آراي سیاسی جماعت اخوان‌الملسمین به عنوان یکی از سرچشمه‌هاي مهم زایش گروه‌هاي سلفی جدید نیز می‌شود.

از بدو تأسیس جماعت اخوان‌الملسمین و پس از مرگ مؤسس آن دیدگاه‌هاي سیاسی و اجتماعی و در برخی موارد اعتقادات مذهبی جماعت دچار تحول شده است. این تحولات به جدایی افراد و ایجاد انشعاب‌هاي گوناگون در جماعت انجامیده است. بدین ترتیب، گروه‌ها و افراد تندروتر و بنیادگراتر در جامعه آزاد شدند و به تدریج جماعت‌هاي جهادي کوچک و بزرگی همچون جماعت "جهاد اسلامی" در مصر شکل گرفتند.

این جماعت‌ها و گروه‌هاي سلفی که مشخصه اصلی آنها جهادگرایی و تکفیرگرایی بود، بعدها هسته و پایه اصلی بزرگترین گروه سلفی جهادگرا در جهان به نام "سازمان القاعده" را تشکیل دادند. از آنجا که فکر و اندیشه عامل انگیزه بخش مهم براي هر حرکت و جنبش اجتماعی است، بررسی اندیشه سیاسی سلفی‌ها از اهمیتی خاص برخوردار است.

الف) حکومت اسلامی

در ارتباط با اندیشه سیاسی و دیدگاه‌ سلفی‌ها درباره حکومت اسلامی آنچه اهمیت می‌یابد، شاخصه‌هايی چون نوع و جنس حکومت، تحزب و رقابت سیاسی و نقش و جایگاه امت و ملت در حکومت است.

درباره نوع و جنس حکومت، سلفی‌ها تلاش دارند با انقلاب به سرعت جامعه کافرشده را به جامعه‌اي مسلمان تبدیل و حکومت اسلامی را با جهاد مداوم احیا کنند. آنان به طور معمول با رهبر (ولی امر) خود بیعت می‌کنند و عملا نوعی خلیفه‌گري کوچک شده را به نمایش می‌گذارند. اوج این نوع رفتار را میتوان در بیعت گروه‌هاي مختلف جهادي و تکفیري در سراسر جهان عرب با "اسامه بن لادن"، رهبر تشکیلات القاعده مشاهده کرد. درحالی‌که اخوانی‌ها در این قضیه بر تغییر آرام جامعه و به دور از خشونت و در واقع بر ارشاد تکیه می‌کنند.

ب) تحزب و رقابت سیاسی

یکی دیگر از مباحث مهمی که در اندیشه سیاسی، گروه‌هاي اسلامگراي سلفی را به خود مشغول کرده، مسئله تحزب و کثرت‌گرایی است. اگرچه دیدگاه‌هاي سلفی چندان تفاهم و توافقی با حضور و نقش آفرینی احزاب در حکومت اسلامی ندارد، اما گذر زمان و مقتضیاتش سبب شده، زاویه دید برخی گروه‌هاي سلفی، از جمله جماعت اخوان‌المسلمین به تکثر در جامعه اسلامی تغییر کند، بگونه‌اي که عملاً موافقت خود را با کثرتگرایی و تحزب در جامعه اسلامی اعلام کرده است. برخلاف جماعت اخوان، گروه‌هاي جهادي و تکفیري از اساس مفهوم تحزب و کثرتگرایی را در جامعه اسلامی و حکومتداري رد می‌کنند.

سلفی‌هاي جهادي و تکفیري و در رأس آنها سازمان القاعده با تفسیر خاصی که از دموکراسی و تکثر ارائه می‌دهند، آن را مطلقاً خلاف شرع می‌دانند و بدین علت با هرگونه تحزب و آزادي بیان به شدت مخالف هستند.

ج) نقش و جایگاه امت و ملت

سلفی‌ها در آغاز چندان اهمیتی به مفهوم و جایگاه امت و ملت نمی‌دادند و همواره بر مفهوم امت در مقابل ملت‌گرایی و ملی‌گرایی تأکید می ورزیدند. آنها ملت‌گرایی و ملی‌گرایی را مفهومی وارداتی و غربی می‌دانند که مخدوش‌کننده قوام امت اسلامی است و آن را نشانه جاهلیت تلقی می‌کنند. اخوانی‌ها مفهوم امت را پررنگ‌تر از مفهوم ملت دنبال کرده‌اند، اما می‌توان رگه هایی از ملی‌گرایی عربی را در دیدگاه‌هاي سرکردگان آنها یافت.

گروه‌هاي سلفی جهادي تکفیري تمرکز خود را بر مفهوم امت اسلامی و دارالاسلام معطوف کرده‌اند و همانطور که گفته شد در ذات فکري گروه‌هایی همچون القاعده چیزي به عنوان تکثر جایگاهی ندارد، خواه این تکثر در عرصه ذهن و بیان باشد یا در صحنه دیانت یا دولت ملت.

د) تکفیر و تکفیرگرایی

در یک نگاهی کلی باید گفت، جماعت اخوان‌الملسمین به هیچ وجه خواهان درگیر شدن در ادبیات تکفیرگرایانه نیست و تمام تلاش خود را می‌کند که در جامعه و با جامعه مسلمان (ولو جاهلی و آلوده به برخی مسائل کفرآمیز) کار و فعالیت کند و راه اصلاح تدریجی جامعه را برگزیند. برخلاف آنان، جماعت‌هاي تکفیري جهادي به رهبري القاعده از تکفیر براي توجیه اعمال خود علیه دیگران بهره می‌برند و تلاش دارند، به طوري گسترده از این واژه و مفهوم فقهی براي توجیه جهاد خود علیه دیگران (مسلمان و غیرمسلمان) بهره‌برداري و بدین ترتیب، مرز بین خودي و غیرخودي را مشخص کنند. از همین زاویه، ایدئولوژي جهادگرایی در متن و بطن ادبیات تکفیري القاعده، راه خود را از سلفی هاي اخوانی جدا و نگاهی متفاوت به جهاد ایجاد می‌کند.

هـ) جهاد و جهادگرایی

سلفی‌ها در نظرهاي فقهی مرتبط با جهاد و تکفیر به روشنی جهاد را علیه کفار، منافقین و مشرکین واجب دانسته و خون آنها را حلال شمرده است.

جماعت اخوان به رغم تأکید بر مفهوم جهاد، مخالف خشونت عریان است و تلاش دارد جهاد را در مفهوم عمومی آن یعنی تلاش و کوشش در راه خدا (به هر وسیله و در هر شرایط نه فقط با تکفیر و نبرد) تفسیر و بدان عمل کند.

اما جهاد از نظر جماعت‌هاي سلفی تکفیري، به ویژه سازمان القاعده، چیزي بیش از یک حکم فقهی فرعی است. آنان معتقدند، جهاد، جنگ و ترور دشمنان خدا امري ضروري و تکامل بخش دعوت مسالمت‌آمیز به تشکیل حکومت اسلامی است.

جهاد در ایدئولوژي القاعده از اهمیتی والا برخوردار است و برخلاف اخوان که اصلاح و اعتدال را عنصر کلیدي می‌داند، سلفی‌هاي جهادي تکفیري یکی از مهمترین و کلیدي‌ترین مفاهیم ایدئولوژي خود را عنصر جهاد و حتی بعضا آن را از واجبات اسلامی دیگر مهمتر می‌دانند.

"ایمن الظواهری" و "ابو مصعب الزرقاوی" مهمترین و شاخص‌ترین افرادی هستند که نسبت به مسلمانان دیگر که با عقاید القاعده همراهی نمی‌کنند، اعلام انزجار و در مواردی علیه آنان اعلام جهاد کرده‌اند.


پدیده سلفی‌گری، رقیب انقلاب‌های عربی

درحالی که امواج نیرومند حرکت ملت‌ها در بهار عربی، چهره جدیدی به خاورمیانه و کشورهای عربی منطقه بخشیده است، دنیای عرب شاهد ظهور برخی حرکت‌های ارتجاعی و فرقه‌های مطرود است که برای موج سواری و سوء استفاده از فرصت‌های به دست آمده وسوسه شده‌اند. امروزه شاهد فعالیت گسترده و پردامنه گروه‌ها و فرقه‌هایی هستیم که تا پیش از این در انزوای کامل به سر می‌بردند و حتی زمینه‌ای برای ظهور و بروز افکار و اندیشه‌های واپسگرایانه‌ای که آنها مروج آن بوده‌اند، وجود نداشته است.

تخریب بقیع توسط وهابی‌های سعودی در عربستان

آنچه در این میان بسیار با اهمیت و حتی حساسیت برانگیز است، تلاش گسترده‌ای است که برخی گروه‌های سلفی برای موج سواری در پهنه نهضت‌های اخیر مصر، اردن، لیبی، یمن وحتی سوریه و کویت صورت داده‌اند و انگیزه‌های بیشتری از خود نشان می‌دهند که چهره‌ای وارونه از اسلام را به نمایش درآورند.

فرصت طلبی سلفی‌ها و عربده‌های مستانه‌ای که برخی گروه‌های منحط سیاسی‌-‌عقیدتی در دنیای عرب می‌کشند، دقیقا از همین زاویه است که معنی و مفهوم واقعی خود را پیدا می‌کند. در واقع، آمریکا و صهیونیست‌ها با مانور سیاسی‌-‌تبلیغاتی پیرامون این حرکت‌ها سعی دارند، چنین وانمود کنند که گویا نهضت عظیم ملت‌های مسلمان در بهار عربی، نهایتا به سود سلفی‌ها تمام شده و این سلفی‌ها هستند که میوه‌های قیام و شهادت و پایداری ملت‌ها را می‌چینند.

سلفی‌ها در تونس

اکنون سلفی‌ها به برکت ریخت و پاش‌های آل‌سعود، فرصتی برای دلسرد و نومید کردن ملت‌های عرب یافته‌اند که این حرکت‌های پرخروش علیه مظالم رژیم‌‌های منحط عرب را به انحراف بکشانند و به ملت‌ها نشان دهند آن چیزی که به خاطر آن قیام کرده‌اند، لگدکوب شده است.

ملک عبد العزیز، بنیانگذار پادشاهی وهابی در عربستان

در واقع باید گفت، از زمان خیزش‌ جهان عرب در سال ۲۰۱۱، سلفی‌ها به‌عنوان شبکه‌ای زیرزمینی و بزرگ از متعصبان مذهبی، به نیرویی قوی و پرسروصدا تبدیل شده‌اند. عامل این رشد چشمگیر را باید "عربستان سعودی" دانست. آنان در لیبی و مالی سرگرم ویرانی زیارتگاه‌ها و مراکز مذهبی مسلمانان میانه‌رو همچون صوفیان هستند.

شیخ احمد الاسیر، رهبر سلفی‌ها در طرابلس لبنان

همفکران آنها در تونس در تلاش برای خفه کردن میانه‌روها و زدودن آثار هنری هستند که به نظرشان کفرآمیز می‌رسد و هر روز فتنه جدیدی را در این کشور برپا می‌کنند که به خشونت و درگیری می‌انجامد. لبنان عرصه دیگر تاخت و تاز سلفی‌هاست که به ویژه در بخش‌های شمالی این کشور و توسط شیخ اسیر هر روز آتش فتنه‌ای را برمی‌افزوند.

اردن عرصه دیگر جولان پیروان این جریان است و به نظر می‌رسد، در آستانه انتخابات پارلمانی این کشور که آن را تحریم کرده‌اند، در اندیشه برافروختن فتنه‌ها در این کشور باشند. در سوریه نیز حضور فعالانه برخی هسته‌های سلفی محرز شده و نقش آنها در بحران این کشور چنان واضح و عیان است که جایی برای توضیح نمی‌گذارد که البته در جای خود به آن پرداخته می‌شود و آمریکا و رژیم صهیونیستی که زمانی با انقلاب‌های عربی جایگاه و موقعیت خود را در منطقه از دست داده بودند، هم اکنون با حمایت از جریان تلاش می‌کنند، از یک سو انقلاب‌های عربی را به ناکامی بکشانند و از سوی دیگر موقعیت و نفوذ گذشته خود را در این کشورها بار دیگر بازیابند.

اما چیزی که کمتر به آن پرداخته شده، آن است که چه کسانی پشت سر سلفی‌ها هستند. کار‌شناسان منطقه‌ای، دیپلمات‌ها و سرویس‌های اطلاعاتی، عربستان سعودی و دلارهای نفتی به ظاهر بی‌پایان را حامی سلفی‌ها عنوان می‌کنند.

"سمیر امغار" نویسنده کتاب "سلفی‌گری معاصر؛ جنبش‌های فرقه‌ای در غرب" می‌گوید: "مستندات قابل اثبات بسیاری گواهی می‌دهند، عربستان تأمین‌کننده مالی گروه‌های سلفی است".

"آنتوان بسبو"، رئیس مرکز نظارت کشورهای عربی در پاریس نیز می‌گوید: "آنچه ما درباره سلفی‌ها در مالی و شمال آفریقا می‌شنویم، در واقع شکلی از وهابی‌گری است که مرکز آن در عربستان است و از دهه هفتاد شاهد تلاش این کشور برای گسترش این تفکر بودیم. عربستان اکنون سالیانه میلیون‌ها یورو برای حمایت از این سلفی‌ها در سراسر جهان هزینه می‌کند."

دلارهای عربستان سعودی تنها در کمک‌های مستقیم به گروه‌های سلفی، مبلغان مذهبی و کانال‌‌های ماهواره‌ای خلاصه نمی‌شوند، سهم زیادی از این دلار‌ها صرف محصلان کشورهای عربی می‌شود که برای شرکت در دوره‌های مذهبی به شهرهای مکه، مدینه و ریاض می‌روند. "سمیر امغار" می‌گوید: "بسیاری از محصلان مدارس مدینه خارجی و از کمک‌های سخاوتمندانه عربستان برخوردار هستند. بلیط هواپیما و اقامت رایگان از جمله این کمک‌هاست. اینها زمانی که تحصیلات خود را به پایان می‌رسانند، به کشورهایشان بازمی‌گردند تا مبلغان سلفی‌گری باشند و از همین رو جنبش سلفی‌های فرانسه نیز درحال شکل‌گیری است".

صدور اسلام هدف دستگاه سیاست خارجی عربستان نیست، یکی از اصلی‌ترین اهداف این دستگاه، تحکیم و تشکیل شبکه‌ای از حامیان قادر به دفاع از منافع اقتصادی، ایدئولوژیک و استراتژیک پادشاهی عربستان است. از زمان آغاز بهار عربی، حامیان و مروجان سلفی‌گری کمک‌ها و هم‌چنین اهداف سیاسی خود را مستقیم‌تر به گروه‌های مورد نظر خود رسانده‌اند.

"محمدعلی ادروبی"، تحلیل‌گر سیاسی با اشاره به پیروزی چشمگیر حزب سلفی "نور" در مصر که توانست در کمال شگفتی ۲۴٪ آرای پارلمان را از آن خود کند، می‌گوید: "با خروج دیکتاتور‌ها راه برای تثبیت و حضور احزاب سلفی فراهم شده و آنها اکنون مستقیم و به‌طور رسمی از عربستان کمک‌های مالی دریافت می‌کنند. وقوع بهار عربی عربستان سعودی را حقیقتا دچار شگفتی کرد. پاسخ ریاض اما تشکیل گروه‌های سلفی در این کشور‌ها بود تا بتواند نفوذ بیشتری در آنها داشته باشد".

استراتژی عربستان سعودی رقابت با قطر، دیگر کشور سلطنتی و ثروتمند خلیج فارس و إخوان‌المسلمین است و به همین دلیل هم اکنون بین عربستان و قطر رقابتی فشرده برای جذب بیشتر سلفی‌ها وجود دارد. عربستان هم اکنون پول‌های خود را در مناطق روستایی و فقیر سرمایه‌گذاری می‌کند، جایی که ستون فقرات سلفی‌ها به شمار می‌آید و به نظر می‌رسد، رویکرد عربستان متحد کلیدی آمریکا در رابطه با گروه‌های سلفی بیشتر عمل‌گرایانه باشد.

همان‌طور که گفته شد، سوریه از جمله مناطقی است که به عرصه تاخت و تاز سلفی‌ها تبدیل شده است. سلفي‌هاي سوريه پيوندي گسترده و عميق با اخوان المسلمين سوريه دارند و از آنجا كه سلفي‌ها نوعي وابستگي به وهابي‌هاي سعودی دارند، لذا حلقه ارتباط آنها با وهابي‌های سعودی سلفي‌هاي اردن و سوريه هستند.

این درحالی است که باید توجه داشت، سلفی‌های سوریه همواره علوی‌های این کشور را رد کرده و آنها را "رافضي" یعنی مستحق كشتن می‌دانند. جماعت اخوان المسلمين سوریه مهمترین گروه سلفی فعال در سوریه است که از سال 1982 مبارزات مسلحانه خود را عليه علوي‌ها و نظام سوریه آغاز كرد. در جریان یکی از این درگیري‌ها، درگیري شديدي در حماه و برخی دیگر از شهرهای سوریه روی داد كه منجر به كشته شدن 30 هزار نفر از طرفداران اخوان المسلمين شد و اكنون نيز سلفي‌ها اين كشتار را به جريان‌هاي حاكم فعلي ربط مي‌دهند و درصدد انتقام از طايفه علوي هستند.

عربستان سعودي از سال 1982 عملا سلفي‌هاي سوريه را تغذيه كرده است. اين رويكرد نه تنها در سوريه بلكه در اردن و يمن نيز اتفاق افتاد. در سوريه عربستان كمك مالي فراواني در اختيار سلفي‌هاي سوريه قرار داده و حتي از طريق گروه 14 مارس در لبنان به رهبري "سعد الحريري" سلاح‌هاي زيادي نیز در اختيار گروه‌هاي سلفي قرار داد تا در ابتدا به بحران سوریه دامن بزنند و پس از دامن زدن به آن، موجبات سرنگونی نظام سوریه را فراهم کنند.

در اين بين تشابه رویکرد اسرائيل و آمریکا با رویکرد عربستان در سوریه که خواهان روی کار آمدن حكومتي وابسته به غرب در این کشور و تفکیک محور مقاومت هستند، موجب شده تا ضمن نزدیکی بیش از پیش ریاض‌-‌تل‌آویو‌-‌واشنگتن، از هیچ فتنه‌ای در سوریه فروگذاری نکنند و حمایت مالی و نظامی و سیاسی از سلفی‌های تکفیری بخشی از این رویکرد جهت براندازی نظام در سوریه و روی کار آوردن نظامی وابسته به غرب و عربستان سعودی در این کشور است.

این موضوع در کنار دیگر تحرکات سلفی‌ها در کشورهای منطقه به ویژه کشورهایی که بهار عربی را به خود دیده‌اند، ملزم می‌کند که به اهداف واقعی این جریان ویرانگر پی‌برده و آنها را برملا کنیم و اجازه ندهیم که انقلاب‌های از مسیر واقعی خویش منحرف شوند.




منابع و مآخذ:


1- المذهب السلفی: "ابن قیم الجوزیة و شیخه ابن تیمیة" فی النحو و اللغة

2- اﻟﺪﻳﻤﻘﺮاﻃﯿﺔ اﻟﺴﻠﻔﯿﺔ

http://www.talabanews.net/node/24907

3- الحركات السلفية في مرآة خبراء عرب وأوروبيين

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/356951

4- اللاتاریخیة السلفیة (مشاریع الأسلاف أم إفلاس المشاریع)

http://abdolkarimahwazi.persianblog.ir/post/15

5- الظاهرة السلفیة

http://www.alhiwaraldini.com/Portal/Cultcure/Arabic/CaseID/106839/71310.aspx

6- تامنهج السلفی الوهابی

http://mogradfekr.blogspot.co.uk/2011/07/blog-post.html

7- المصلح الكبير محمد رشيد رضا من الصوفية إلى السلفية

http://www.saaid.net/feraq/el3aedoon/17.htm

8- تاريخ الإخوان المسلمين(2): جمال الدين 'الإيراني' وخليفته عبده

http://almezmaah.com/articles/272/view.aspx

9- المقارنة بين السلفية والاخوان المسلمين

http://www.paldf.net/forum/showthread.php?t=430626

10- «الاخوان المسلمون» بين السلفية والصوفية

http://digital.ahram.org.eg/articles.aspx?Serial=632963&eid=891

11- ما بين الاخوان المسلمين والسلفية الجهادية

http://assawsana.com/portal/pages.php?newsid=124523

12- نشأة محمد بن عبد الوهاب والحركة الوهابية السلفية

http://asalafy.blogspot.co.uk/2011/10/blog-post_30.html

13- عقيدة الشيخ محمد بن عبدالوهاب السلفية وأثرها في العالم الإسلامي

http://majles.alukah.net/showthread.php?24745-%D8%AD%D9%85%D9%84-%D8%B9%D9%82%D9%8A%D8%AF%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%8A%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%81%D9%8A%D8%A9-%D9%88%D8%A3%D8%AB%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%81%D9%8A-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%A5%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%8A-%D9%84%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%AF-pdf

14- دراسة: السلفية تخترق جماعة الإخوان المسلمين في أكبر هزة تنظيمية

http://www.alarabiya.net/articles/2010/11/27/127653.html

15- تاريخ نجد و دعوة الشيخ محمد عبد الوهاب (السلفية) 3.1.2

http://dar.bibalex.org/webpages/mainpage.jsf?PID=DAF-Job:72113&q=

16- عصر التکفریین الجدد

http://www.al-akhbar.com/node/140997

17- أمیرکا والغرب یقفان وراء التکفیریین فی سوریا

http://ar.jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=4014&Serv=1

18- هل تخلى الإخوان المسلمون عن أفكار سيد قطب؟

http://www.muslm.net/vb/showthread.php?463536-%D9%87%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D9%84%D9%89-%D8%A7%D9%84%D8%A5%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86-%D8%A3%D9%81%D9%83%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%8A%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%A8%D8%9F

19- قراءة في أفكار السلفية الإصلاحية ورؤاها

http://alghad.com/index.php/article2/33186/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A1%D9%87-%D9%81%D9%8A-%D8%A7%D9%81%D9%83%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%81%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D9%8A%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%A4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%82.html?section_id=0

20- القاعدة بیدق بید السعودیة في سوریا

http://albadee.net/news/4823/%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A9-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%82-%D8%A8%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A9-%D9%81%D9%8A-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7

21- أقوال العلماء السلفيين في حكم من حكَّم القوانين

نقش "جورج سوروس" در تحولات سوریه/ آشنايي با چهره‌هاي مطرح معارضه سوريه + تصاویر


ارتش آزاد یک گروه شبه ‏نظامى و مخالف دولت سوریه است که عمليات نظامى متعددی عليه دولت سوريه انجام می دهد، اين گروه اصل ‏ترين گروه مبارز مسلح در مسائل سوريه به ‏شمار مى‏رود كه توسط افسران و سربازان جدا شده از ارتش سوريه و با پشتيبانى تركيه و نيز برخى كشورهاى غربى و عرب حاشيه خليج فارس تشكيل شده است، «رياض الاسعد» و «حسين هرموش» از بنيانگذاران و عوامل اصلى اين گروه تروريستى هستند.
گروه بين‌الملل مشرق-- از زمان آغاز ناآرامی‌ها در سوريه مسؤولان اين كشور بارها بر وجود افراد مسلح در جريان ناآرامی‌ها و حمله آنان با سلاح به مردم و نيروهاى سورى براى افزايش دامنه درگيرى تأكيد و حتى اسناد و گزارش‏هاى تصويرى نيز در اين ارتباط منتشر مى‏كردند. در روزهاى اول بسيارى از بدخواهان و دشمنان سوريه چنين مطالبى را با وجود ارايه اسناد نمی‌پذيرفتند تا اين‏ كه حضور افراد مسلح در اين كشور كه ابتدا از سلاح‏هاى كمرى و اكنون از سلاح‏هاى انفرادى، نيمه‏‌سنگين و سنگين عليه نيروهاى نظامى و امنيتى و مردمى سورى استفاده می‌كنند، گسترش يافت و با اشغال برخى مناطق و تجمع در آن‏ها موجب اطمينان همگان به ‏وجود چنين افرادى در سوريه شد.

برای روشن‌شدن ماهیت دقیق معارضان سوری توجه به این نکته ضروری است که مليت و تابعيت برخی افراد مسلح در سوريه‏ كه اكنون دست به سلاح برده و هر روز سلاح و تجهيزات آنان در سايه حمايت‏هاى طرف‏هاى خارجی پيشرفته‏‌تر می‌شود، از اتباع كشورهاى مختلف جهان هستند؛ برخى در اين ارتباط حتى به ‏صورت مبالغه‌‏آميز رقمى نزديك به يكصد مليت را مثال می‌زنند ولى تابعيت بيشتر افرادى كه تاكنون در جريان ناآرام‌هاى سوريه دستگير، كشته و يا زخمى و سپس شناسايى شده‌‏اند، به حدود بيش از 20 كشور جهان می‌‏رسد. اين افراد از كشورهاى ليبى، الجزاير، تونس، مصر، فلسطين، اردن، تركيه، عراق، پاكستان، بنگلادش، چچن، فرانسه، مالى، سومالى، موريتانى، لبنان، افغانستان، كويت، عربستان، مغرب و يمن هستند و تاكنون عده زيادى از آن‏ها كشته، زخمى و يا دستگير شدند؛ شمار زيادى از اين افراد به‏ صورت غيرقانونى و از طريق تونل‏‌هاى حفرشده در مرز بين سوريه با لبنان و يا در پوشش گروه‏هاى مسلح و به ‏دنبال حمله به نيروهاى سورى در مرزهاى اين كشور با تركيه، اردن، عراق و يا لبنان وارد سوريه شده‏‌اند.


بر اساس اعلام برخى منابع خبرى، اين افراد به‏ علت اين ‏كه خارجى هستند، به ‏طور معمول به زبان ديگرى مانند انگليسى، تركى استانبولى، عربى و يا فرانسه سخن می‌گويند و مردم برخى مناطق اشغال‏ شده از سوى آنان نيز بر اين امر اعتراف كرده‏‌اند كه در برخى مواقع متوجه گفت‏گوهاى آنان با يكديگر نمی‌‏شوند؛ حضور افراد مسلح سياه‌‏پوست و يا با چهره‌ه‏اى از نژاد مشخص موجب شده است تا دوستان آنان پس از كشته ‏شدن اين افراد براى جلوگيرى از انتشار تصاوير حضور آنان، اجساد اين افراد را با استفاده از اسيد سوزانده تا موجب شناسايى و استفاده رسانه‏اى قرار نگيرند.


ارتش آزاد:

ارتش آزاد یک گروه شبه ‏نظامى و مخالف دولت سوریه است که عمليات نظامى متعددی عليه دولت سوريه انجام می دهد، اين گروه اصل ‏ترين گروه مبارز مسلح در مسائل سوريه به ‏شمار مى‏رود كه توسط افسران و سربازان جدا شده از ارتش سوريه و با پشتيبانى تركيه و نيز برخى كشورهاى غربى و عرب حاشيه خليج فارس تشكيل شده است، «رياض الاسعد» و «حسين هرموش» از بنيانگذاران و عوامل اصلى اين گروه تروريستى هستند.


رياض الاسعد

حسين هرموش
آرم ارتش آزاد

شوراى ملى سوريه


گروه‌‏هاى مخالف حكومت سوريه، جبهه‏‌اى به نام شوراى ملى سوريه را در استانبول تركيه عليه رژيم بشار اسد، رئيس جمهورى اين كشور تشكيل داده‌‏اند. شوراى ملى سوريه گروه‏هاى مختلفى از ميان تشكل‏‌هاى گوناگون اپوزيسيون را در بر می‌گيرد. برهان غليون، رئيس سابق اين شورا، می‌‏گويد شوراى ملى سوريه «نيروهاى اپوزيسيون و طرفداران انقلاب مسالمت‌‏آميز» را زير يك چتر جمع می‌كند. اكنون «عبدالباسط سيدا» كه از كردهاى معارض است، اين شورا را رهبرى می‌كند. ناهماهنگی‌‏هاى داخلى در اين شورا، به اختلافات شديد در ميان اعضاى آن دامن زده است.

عبدالباسط سيدا

شوراى هماهنگى ملى

اين شورا که در سپتامبر 2011 ميلادى و از ميان گروه‏هاى سياسى مخالف درون خود سوريه تشكيل شده، منادى دگرگونى مسالمت‏‌آميز است، این گروه با مداخله نظامى مخالفت می‌كند و علی‌‏الظاهر معتقد است اعضاى حكومت فعلى مى‏توانند در دوران گذار نقش مثبتى ايفا كنند. بنا به گفته اعضاى اين كميته، آنان نگران اين هستند كه سرنگونى حكومت موجب آشوب در كشور شود.


احزاب كُرد

گروه‏هاى كردى كه به ‏دنبال استيفاى حقوق مدنى اقليت كرد كشور بودند، اما مقامات حكومتى خطر بالقوه بدل‏ شدن آنان به يك نيروى سياسى اثرگذار را با حبس رهبران و ساكت ‏كردن طوايف كرد پاسخ دادند. گروه‏هاى‏ حقوق بشرى مى‏گويند كردهاى سوريه تحت «تبعيض سازمان ‏يافته» قرار دارند و ده‏ها هزار تن از آنان با گذشت سال‏ها از تغيير قوانين تابعيت سوريه در 1960 ميلادى هنوز تبعه كشورى به‏ شمار نمى‏روند.


نشست گروه هاي كرد مخالف سوريه


اخوان المسلمین

گروهى كه به ‏دنبال تغيير بنيادى در حكومت هستند، در واقع اين گروه ارتباط مستقيمى با سلفی‌های القاعده و تفاوت ماهوى و گفتمانى با اخوان المسلمون مصر و فلسطين دارند.

شوراي اخوان المسلمين سوريه

چهره‏‌هاى مطرح در ميان معارضان


با نگاهى جستجوگر در ميان اعضاى شوراى ملى سوريه كه تمامى مخالفان سوريه را در بر دارد و به مانند چترى بر روى تمامى گروه‏هاى مخالف حكومت بشار اسد قرار گرفته است، اشخاصى را می‌‏شود نام برد كه آشنايى با سوابق آن‏ها جالب به ‏نظر می‌‏رسد.

بسمه قضمانى‏

خانم قضمانى در سال 2005 مدير برنامه‏‌هاى همكارى بين‏‌المللى موسسه آمريكايى فورد در قاهره بوده است، سالى‏ كه در پى تنش در روابط سوريه و آمريكا منجر به فراخوانى سفير آمريكا از دمشق توسط دولت جرج بوش شد و از آن زمان به بعد دولت آمريكا، پول‌هاى هنگفتى در اختيار اپوزيسيون دولت بشار اسد قرار داد. در پى تشكيل پروژه «ابتكار اصلاحات عربى» (ARI) از سوى شوراى روابط خارجى آمريكا كه لابى بسيار قدرتمندى در آمريكا است، خانم بسمه به سمت مديريت اجرايى اين پروژه منصوب شد. يكى ديگر از اعضاى اين شورا «جورج سوروس» سرمايه‏‌دار معروف است كه گفته می‌شود در پس پرده اكثر تغييرات سياسى در كشورهاى جهان قرار دارد.

اسامه منجد

«اسامه منجد» يكى از مهمترين سخنگوهاى شوراى موسوم به شوراى ملى سوريه است كه اكثر در شبكه‏‌هاى خبرى مثل بى بى سى و الجزيره و العربيه ظاهر می‌شود و مرتبا فرياد بر مى‌آورد كه سوريه در حال نابود شدن است و درخواست مداخله نظامى آمريكا و غرب در سوريه را مطرح می‌‏كند. وى چندى پيش هم با درج مطلبى در سايت آمريكايى «هافينگتون پست» به لزوم مداخله نظامى در سوريه و كمك نظامى به مخالفان سورى پرداخت. وى مشاور شوراى موسوم به شوراى ملى سوريه و موسس شبكه تلويزيونى مخالفان سورى به نام «برده» در لندن است؛ او در سال 2008 چند ماه بعد از شركت در كنفرانس «سوريه در انتقال» به آمريكا برگشت و به همراه برخى از مخالفان دولت‏‌هاى معارض آمريكا در جهان، ميهمان «جورج بوش» رئيس جمهور سابق آمريكا به صرف ناهار شد. از اين زمان به بعد وزارت امور خارجه آمريكا «اسامه منجد» را به ‏عنوان مدير روابط عمومى «جنبش عدالت و توسعه» در انگليس می‌شناخت، جنبشى كه خواستار تغييرات در سوريه بود. شايان ذكر است جنبش عدالت و توسعه كه مديريت روابط عمومى آن ‏را اسامه منجد عهده‌‏دار بود، بر اساس اسناد منتشرشده توسط «ويكى ليكس»، پول‌‏هاى هنگفتى از وزارت خارجه آمريكا دريافت كرده بود. هم‏چنين شبكه تلوزيونى اين جنبش «برده» در لندن نيز 6 ميليون دلار پول از وزارت خارجه آمريكا دريافت كرده است، مطلبى كه «اسامه منجد» آن‏را رد نكرده، اما مدعى شد که این گروه تعامل مستقيم با وزارت خارجه آمريكا ندارد.

رضوان زياده

رضوان زیاده يكى ديگر از اعضاى شوراى موسوم به شوراى ملى سوريه است كه حرف و حديث‌‏هاى زيادى از او شنيده می‌‏شود. او جزء افرادى است كه به‏‌همراه «جيمز ولسى» رئيس سابق سيا (سازمان اطلاعات مركزى آمريكا) در ماه فوريه امسال با امضاى نام‌ه‏اى از «باراك اوباما» رئيس جمهور آمريكا خواستند تا در سوريه مداخله كند. «رضوان زياده» كه مدير روابط بين‏‌الملل شوراى موسوم به شوراى ملى سوريه به‏ شمار می‌‏رود، داراى سوابق تاثيرگذارى است؛ او عضو ارشد انديشكده واشنگتن در مؤسسه، صلح آمريكا است كه توسط دولت فدرال حمايت مى شود و مديران اين مؤسسه، تركيبى از نيروهاى وزارت دفاع آمريكا و شوراى امنيت ملى آمريكا هستند كه در حال حاضر رئيس آن «ريچارد سلومان» مشاور هنرى كسينجر در شوراى امنيت ملى است. روزنامه انگليسى گاردين، زياده را فردى بی‌رحم در بازارهاى سهام و داراى ارتباطات قوى با انديشكده‌‏هاى مختلف در آمريكا معرفى كرده و می‌نويسد نفوذ او فقط به آمريكا ختم نمی‌شود، او درسال 2009 در انگليس هم به عضويت انديشكده «چتم هاوس» در آمد و ژوئن همان سال به عضويت پروژه «آينده سياسى سوريه» در اين انديشكده در آمد.

حمزه فاخر و ميخائيل ويس

حمزه فاخر و ميخائيل ويس دو تن از همكاران اسامه منجد در پیش‌برد طرح‌های غربی علیه سوریه است. حمزه فاخر دستيار نويسنده مقاله انقلاب در خطر در «مؤسسه هنرى جكسون» است كه يكى از مؤسسات افراطى وابسته به نومحافظه‏ كاران است. نويسنده مقاله فوق ميخائيل ويس است كه هر دو زير نظر اسامه منجد در مركز ارتباطات و پژوهش‏هاى راهبردى كه توسط منجد راه ‏اندازى شده، مشغول به فعاليت هستند. ميخائيل ويس خود يكى از مشتاقين براى واردشدن غرب در فاز نظامى به سوريه، مدير روابط عمومى و ارتباطات انديشكده انگليسى هنرى جكسون است كه افرادى مانند «جميز وولسى» رئيس اسبق سيا در آن فعاليت مى‏كنند.

بشار اسد جزئیات طرح سه مرحله‌ای را اعلام کرد؛ با جنگی تمام عیار روبرو هستیم/ سوریه نصیحت را می‌پذیرد


توقف عملیات نظامی به توقف حمایت تسلیحاتی از تروریستها مشروط است و پس از آتش بس باید گفتگوهای ملی آغاز، دولت فراگیر و پارلمان تشکیل شود.
به گزارش مشرق؛ بشار اسد از لحظاتی پیش سخنرانی خود را که به طور مستقیم از شبکه های عربی و غیر عربی در حال پخش است، آغاز کرد.

وی با بیان اینکه با اقدامات گروههای تروریستی، شادی و امنیت در سوریه وجود ندارد، تصریح کرد همه شهروندان در قبال میهن و  امنیت آن مسئول هستند.

وی با بیان اینکه جنگ علیه وطن و همه مردم در جریان است، خاطر نشان کرد همه ما باید از وطن خود دفاع کنیم.


با مشتی قاتل و جنایتکار روبرو هستیم

رئیس جمهوری سوریه در ادامه سخنان خود در دانشگاه دمشق که به طور زنده از شبکه های مهم منطقه ای و بین المللی پخش می شد، تاکید کرد سوریها با مشتی قاتل و جنایتکار روبرو هستند.

وی با بیان اینکه، آنچه در سوریه جریان دارد، انتقامجویی از ملت و وطن است، گفت آنچه از ابتدا رخ داد، انقلاب ادعایی نبود، بلکه تروریسم سازمان یافته است.

اسد خاطر نشان کرد اینها نه تنها انقلابیون نیستند، بلکه مشتی جنایتکار تروریست هستند، تروریستها، زیرساختهای کشور ما را تخریب کرده اند.

اسد با اشاره به خطرات اندیشه تکفیریها تصریح کرد منتظر ماندن دیگران برای حل مشکل، کشور را به سمت پرتگاه پیش برده است.

وی گفت ای برادران، ما با این جنایتکارانی می جنگیم که بسیاری از آنها غیر سوری هستند و از خارج سوریه آمده اند.

اسد گفت مسئله قطعی این است که بیشتر تروریستهایی که با آنها روبرو هستیم، دارای اندیشه های طایفه ای تکفیری هستند.

وی همچنین خاطر نشان کرد تروریستهای داخل، تکفیریها را از خارج به کشور آورده اند.

بشار اسد که سخنانش با ابراز احساسات گسترده مردم و مسئولین حاضر در دانشگاه دمشق روبرو می شد، تصریح کرد هدف دشمنان، تضعیف اراده مردم و کشور است.

رئیس جمهوری سوریه با اشاره به فعالیتهای گسترده تروریستهای تکفیری در سوریه اعلام کرد از نفوذ فکر تکفیری به داخل سوریه می ترسیم

بشار اسد تصریح کرد همه ما باید برای مقابله با فکر تکفیری، در یک صف واحد و منسجم قرار گیریم.

رئیس جمهوری سوریه با اشاره به دخالتهای آشکار برخی کشورهای منطقه ای و متحدان غربی آنها در امور سوریه خاطر نشان کرد بحران سوریه، ابعاد خارجی واضحی دارد.

اسد در ادامه سخنان خود تصریح کرد طرحهای خارجی برای تجزیه سوریه وجود دارد.


قدردانی اسد از ایران، روسیه و چین

رئیس جمهوری سوریه در ادامه سخنان خود تاکید کرد: ایران ، روسیه چین و کشورهای عضو گروه بریکس با دخالت در امور کشورهای دیگر مخالف هستند و از ایران، روسیه و چین به خاطر حمایت از سوریه قدردانی می کنیم.

وی افزود: جنگ کنونی در سوریه میان داخل و خارج سوریه است و برخی برای استقلال وطن و برخی دیگر برای سیطره بر آن تلاش می کنند.

رئیس جمهور سوریه تاکید کرد: سوریه هم اکنون با یک جنگ همه جانبه و تمام عیار روبرو شده است که از جنگهای کلاسیک خطرناک تر است. این مسئله باعث افزایش اراده ما برای رویارویی با آن شده است.

وی با بیان اینکه، دفاع از کشور وظیفه الزامی و تکلیف ماست، تاکید کرد: کسانی که می گویند نظام سوریه راه حل نظامی را انتخاب کرده وقایع را ترک نکرده اند، اصلاحات ضروری است، اما راه حل بحران محسوب نمی شود.

اسد تاکید کرد: عوامل بحران سوریه داخلی، منطقه ای و خارجی است، ما هرگز راه حل سیاسی را رد نکرده ایم، اما تروریستهای داخل و خارج، ما را به راه حل امنیتی وادار کردند.

رئیس جمهوری سوریه خاطر نشان کرد از ابتدا با راه حل سیاسی همراه بودیم، اما هیچ کسی با ما همراه نشد. دستان خود را به سوی کسانی که با راه سیاسی موافق هستند، دراز می کنیم.

وی با اشاره به برخی جریانهای مخالف در سوریه را عروسک غرب دانست و افزود: با گروهکهای مسلح گفتگو نمی کنیم.


جزئیات طرح حل بحران سوری

وی افزود: ما با همه مخالفان سیاسی و با کسانی که در راستای منافع سوریه حرکت می کنند، گفتگو می کنیم.

اسد تاکید کرد که راه حل سیاسی در مرحله نخست باید مبتنی بر توقف حمایت مالی و تسلیحاتی از گروه های مسلح باشد و کشورهای حامی گروه های مسلح باید حمایت های خود را از گروه های مسلح متوقف کنند.

رئیس جمهور سوریه در ادامه گفت : بعد از توقف این حمایت ها، عملیات نظامی از سوی ما متوقف خواهد شد. ما باید از کنترل مرزها اطمینان حاصل کنیم. وی خاطرنشان کرد که دولت خواستار کنفرانس ملی فراگیر برای ریشه کنی تروریسم است.

رئیس جمهور سوریه تصریح کرد که پس از این مرحله، یک منشور ملی فراگیر شامل همه پرسی تدوین خواهد شد، مرحله سوم تشکیل حکومت جدید شامل همه گروه ها برای اجرای بندهای منشور ملی است.

توقف آتش بس، بازگشت آوارگان، گفتگو، منشور ملی و همه پرسی درباره آن از جمله بندهای طرح رئیس جمهور سوریه برای حل بحران این کشور است.

وی اظهار داشت مرحله سوم طرح حل بحران سوریه شامل تشکیل دولت جدید، برگزاری کنفرانس برای گفتگوی ملی و عفو عمومی است.

بشار اسد تصریح کرد: ما در عصر ریا و نفاق و برداشتهای ناروا به سر می بریم و هر طرح خارجی برای حل بحران سوریه باید مبتنی بر دیدگاه سوری باشد.

رئیس جمهور سوریه افزود: برخی از این دیدگاه ما نگران هستند، ولی ما از مقابله با تروریسم دست نخواهیم کشید. هر کاری که در زمینه سیاسی انجام می دهیم معنایش آن این نیست که مبارزه با تروریسم را متوقف خواهیم کرد.

رئیس جمهور سوریه با اشاره به طرح خود برای حل بحران سوریه اظهار داشت : دیدگاه ما برای کسانی است که خواهان گفتگو و راه حل سیاسی هستند.


شرط برقراری آتش بس در سوریه

رئیس جمهوری  سوریه در بخش پایانی سخنرانی خود که دقایقی پیش در دانشگاه دمشق انجام شد تاکید کرد: بند موضوع انتقال قدرت در توافق ژنو مبهم مطرح شده است.

وی تاکید کرد: طرحهای خارجی هرگز نباید در راستای دخالت در سوریه  باشد و باید تصویر واضحی از مرحله انتقالی ارائه داد. البته هر ابتکار بین المللی باید به حاکمیت سوریه احترام بگذارد.

رئیس جمهوری سوریه تاکید کرد: با جنگی روبرو هستیم که باید با تمام توان و قدرت با آن مقابله کنیم.

وی افزود: هر موضوع در سوریه باید با تایید مردم همراه باشد و در این زمینه همه پرسی با حضور تمام اقشار برگزار شود. هر طرحی که خارج از اراده واقعی ملت باشد، مردود است

رئیس جمهور سوریه توقف عملیات نظامی را به توقف حمایت تسلیحاتی از تروریستها مشروط و تاکید کرد:  پس از آتش بس باید گفتگوها آغاز، منشور ملی، دولت فراگیر و پارلمان تشکیل شود.

وی تاکید کرد: سوریه طرحهای سیاسی ارائه شده را قبول می کند اما حرف زور و مزدورانه را نمی پذیرد.

وی بهار عربی را به حبابهای ناشی از کف صابون تشبیه کرد که از بین می رود . اسد در این زمینه گفت : بهار عربی در سوریه، تروریسم و فتنه های طایفه ای برای تجزیه این کشور است.

رئیس جمهوری سوریه افزود: سوریه از آن کسانی است که از آن دفاع می کنند نه کسانی که در آن اقامت دارند. من از ارتش سوریه به خاطر عملیاتهای قهرمانانه از تمامی افسران و سربازان تشکر و قدردانی می کنیم. از مردم نیز به علت حمایت از ارتش سوریه تشکر می کنیم.

به گزارش مهر، اسد که سخنانش به طور مستقیم از شبکه های مهم منطقه ای و بین المللی پخش می شد، تاکید کرد: ارتش سوریه مانع واقعی در برابر ناامنیها در کشور بوده است.

بشار اسد افزود: ما هرگز از اصول خود کوتاه نمی آییم و هر طرفی فکر می کند که تحولات اخیر باعث تضعیف موضع ما و احتمال عقب نشینی از جولان خواهد شد، در توهم است. ما از تفکر مقاومت خارج نخواهیم شد و بلندیهای جولان نیز روزی به سوریه باز می گردد.

وی افزود: هرگز اجازه نمی دهیم فلسطینیان را وارد تحولات سوریه کنند؛ تلاشها برای وارد کردن فلسطینیان به تحولات سوریه در راستای بازداشتن ما از توجه به دشمن واقعی است، البته مردم در نتیجه این وقایع درد و رنج متعددی متحمل شدند.

اسد با بیان اینکه، "مناصب رفتنی است، اما مردم باقی می مانند" در پایان سخنرانی خود از جوانان منطقه مرزی قریه العین در مرز ترکیه با سوریه که در برابر گروهههای مسلح ایستادگی کردند، قدردانی می کنیم.

بر اساس این گزارش، در  هنگام سخنان بشار اسد، مردم هر چند لحظه یکبار شعارهای متعددی سر داده و بر حمایت خود از نظام کشورشان تاکید کردند.

خفن‌ترین جک‌های ترکی، لری، رشتی و....

یه روز ما همه با هم بودیم،ترک و رشتی و لر و اصفهانی،تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند...
به گزارش سرویس وبلاگستان مشرق، کمیل رضایی نویسنده وبلاگ موج وصل یار در آخرین پست وبلاگ خود نوشت:

یک روز یه ترکه
...
اسمش ستارخان بود، شاید هم باقرخان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت آزاد زندگی کنیم

یه روز یه رشتیه..
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.


یه روز یه لره...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد

یه روز یه قزوینی یه...
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد

یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!!

و اینجوری شادیم
این از فرهنگ ایرانی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.
پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه آنقدر این ایمیل را بفرستیم و بخوانیم تا عادت های قجری در خندیدن به هموطن( آنکه در دیده ما جا دارد ) در ما بمیرد و با هم یکی باشیم مثل همیشه،مثل زمان های سختی و مثل زمان های جشن و افتخار

پدر جبهه ها به روایت تصاویر

حاج ذبیح الله بخشی را جوانان دهه 60خوب می شناختند. علی الخصوص جوانانی که در جبهه بودند. شاید کمتر رزمنده ای پیدا شود که حاجی را نشناسد.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، حاج ذبیح الله بخشی را جوانان دهه شصت خوب می شناختند. علی الخصوص جوانانی که در جبهه بودند. شاید کمتر رزمنده ای پیدا شود که حاجی را نشناسد. او اگر چه به لحاظ سنی شاید خیلی با رزمندگان تفاوت داشت ولی همین فاصله باعث شده بود که آنان حاجی را همچون پدرشان بدانند. حاج بخشی رجز خوانی اش در جنگ بی نظیر بود و همیشه برای رزمندگان خوردنی های به یاد ماندنی ای می آورد.
حاج ذبیح الله دو فرزند و دامادش را تقدیم اسلام کرد تا به همه یادآوری کند شعار باید همراه با عمل باشد. آنچه می بینید تصاویری است از این پدر پیر جبهه ها.

































فرماندهان ترکی که برگ برنده اسد هستند/ آیا ماهر اسد وارد صحنه می شود + تصاویر

گروهی نظامی در سوریه به نام "تیم چهارم" به فرماندهی "ماهر اسد"، برادر بشار اسد وجود دارد که از نظر نظامی، تسلیحاتی و اطلاعاتی در بالاترین سطح قرار دارد.
گروه بین‌الملل مشرق-- در  گزارش قسمت اول و دوم، نقش آل سعود در آغار بحران سوریه و چگونگی خیانت کردن اطرافیان اسد به وی بررسی شد. در این گزارش نیز سعی شده به برگ‌های برنده اسد و چشم اندازه سوریه پرداخته شود.
 
پس از آغاز تحولات، مفسدان دولت و وابستگان به اخوان‌المسلمین، یکی پس از دیگری از دولت فرار کرده و به دبی و یا قطر می‌گریختند؛ در حال حاضر دولت از چنین اشخاصی به طور نسبی پاک شده است. پس از گذشت نزدیک به 2 سال از تحولات سوریه مردم کشور متوجه توطئه بین‌المللی علیه کشور خود شده و در حال حاضر، 80 درصد مردم، حامی دولت و بشار اسد هستند.

گروهی نظامی در سوریه به نام "تیم چهارم" به فرماندهی "ماهر اسد"، برادر بشار اسد وجود دارد که از نظر نظامی، تسلیحاتی و اطلاعاتی در بالاترین سطح قرار دارد. برای مثال انفجار ساختمان امنیت ملی سوریه که به دلیل خیانت یکی از مسئولان ارتش رخ داده بود، در ساعت 7.30 صبح اتفاق افتاد؛ ولی به دلیل حضور "تیم چهارم" در مکان حادثه، هیچ فردی از این خبر تا ساعت 12 مطلع نبود. "ماهر اسد"، یک شخصیت نظامی بسیار قدرتمند است. اگر "گروه چهارم" وارد صحنه درگیری سوریه شود؛ دیگر نمی‌توان برای موضوع سوریه راه حلی سیاسی پیدا کرد. پس از انفجار در ساختمان امنیت ملی در دمشق، "گروه چهارم" به مسلحان مخالف دولت در منطقه "التضامن" حمله کرد و در عرض دو ساعت بیش از دو هزار تروریست را کشت.

بشار اسد در کنار ماهر اسد


انفجار ساختمان امنیت ملی سوریه
شما در حال حاضر می‌بینید که هیچ تظاهراتی دیگر در سوریه انجام نمی‌شود زیرا اعتماد مردم به دولت در حال افزایش است. امروز بحران سوریه بسیار محدود شده، زیرا ارتش قدرت خود را گسترش داده و می‌داند که چگونه با گروه‌های مسلح مبارزه کند، از سوی دیگر بحران سوریه حامیان خود را از دست داده و فقط از سوی دولت ترکیه که "بر موج تحولات کشور سوار شده و به دنبال کسب مال است"، اداره می‌شود و راه های غیر رسمی لبنان که از طریق آن گروه‌های مسلح وارد سوریه می‌شوند.

* برگ‌های برنده سوریه:

سوریه در حال حاضر دو برگ برنده دارد یکی گروه‌های فلسطینی و دیگری کردها. در دیدار اخیر "ولید معلم"، وزیر خارجه سوریه با "جفری فلتمن"، در مقر سازمان ملل، وزیر خارجه سوریه به فلتمن هشدار داد که در حال حاضر 4000 فدایی کرد داریم و در صورت لزوم به هر یک از آنان یک موشک "کورنت" می‌دهیم تا به ترکیه حمله کنند.


"ولید معلم"، در دیدار با "جفری فلتمن"

موشک "کورنت"، یک موشک روسی است که ارتش سوریه آن را پیشرفته کرد و در اختیار حزب الله لبنان قرار داد. در سال 1995، جنگ سردی میان سوریه و روسیه رخ داد؛ روسیه در آن زمان سلاح‌های قدیمی خود را در اختیار سوریه قرار می‌داد و این باعث سردی روابط میان دو کشور شده بود؛ حافظ اسد پس از این موضوع، طرحی ارائه داد که طی آن سلاح‌های قدیمی روسیه توسط ارتش سوریه پیشرفته می‌شدند. بعد از اجرای این پروژه، در یکی از رژه‌های ارتش سوریه، سه موشک جدید با نام های "قاسیون"، "تشرین اول" و "تشرین دوم" رونمایی شد که این موشک‌ها بسیار پیشرفته بودند و روسیه به دلیل وجود این موشک‌ها ابراز تعجب کرد.


موشک "کورنت"

پس از دیدار "ولید معلم" و "جفری فلتمن"، یک موج سیاسی بسیار بزرگ به راه افتاد؛ بخشی از گروه‌های مسلح اعلام کردند؛ سوریه با آمریکا علیه مخالفان به توافق رسیدند. میان گروه‌های مسلح نیز شایعه‌ای منتشر شد که می‌گفتند؛ "آمریکا اگر می‌خواست، می‌توانست بشار اسد را در عرض یک ساعت از بین ببرد؛ پس اگر دولت اسد همچنان تا به حال پا برجاست برای این است که آمریکا نمی‌خواهد وی برود". پس از این موضوع بسیاری از مسلحان سلاح خود را تحویل دادند و تظاهرات نیز دیگر برگزار نشد.

بیش از 600 هزار فلسطینی به صورت منظم و سازمان یافته در سوریه وجود دارند؛ این فلسطینیان در پوشش گروه‌های نظامی و توسط ارتش در حال آموزش هستند. در خارج از سوریه احزاب لبنانی مانند حزب الله، حزب "امل" و حزب بعث لبنان، از طرفداران بشار اسد هستند؛ این سه حزب شاخه‌های نظامی دارند و آماده کمک‌رسانی به دولت دمشق هستند.

کردهای سوریه که جمعیت آنها بیش از 1.5 میلیون نفر است، از طرفداران دولت بشار اسد هستند. "عبدالله اوجولان"، رهبر "پ‌ک‌ک" اعلام کرده است که من 4000 فدایی دارم که همه آنها را برای بشار اسد قربانی خواهم کرد.سوریه چهار فرماند ارشد ارتش ترکیه را در اختیار دارد که ترکیه اعلام کرده بود در صورت آزادی این چهار نفر، "ریاض الاسعد"، رئیس گروه‌های مسلح مخالف دولت را به دمشق تحویل خواهد داد؛ اما سوریه اعلام کرد؛ ریاض الاسعد را که هر زمان اراده کنیم می‌توانیم دستگیر کنیم و در ازای آزادی فرمانده ترک، آزادی "عبدالله اوجولان" را می‌خواهیم. این چهار افسر ارتش ترکیه، زمانی که ارتش سوریه در عملیاتی برون مرزی در خاک ترکیه قصد دستگیری "حسین هرموش"، یکی از فرماندهان گروه‌های مسلح مخالف دولت را داشت، دستگیر شدند. وجود این چهار فرمانده ارشد ارتش ترکیه، باعث شده تا ترک‌ها هر چه قدر هم سعی در ایجاد تنش داشته باشند، هرگز با سوریه وارد جنگ نشوند.


عبدالله اوجولان

نظام و ارتش سوریه می‌دانند که کردها همیشه نسبت به اوضاع خود معترض بودند و ارتش سوریه با علم به این موضوع، تحقیقات استراتژیک درباره آنان انجام داد و مشاهده کرد که کردها درهیچ جای جهان امنیت ندارند. تمامی کردهای جهان یک ناسیونالیستی نسبت به ملیت خود دارند و آرزوی آنها ایجاد یک دولت کردی واحد است. بشار اسد در مرحله اول منطقه "حسکیه" را در اختیار کردها قرار داد؛ شناسنامه سوری برای آنها صادر کرد و به اقدام به توزیع اراضی میان آنان کرد؛ دولت سوریه همچنین مدارسی در اختیار آنها قرار داد تا زبان کردی را تدریس کنند و به آنها اجازه ورود به ارتش و پرلمان را داد. حافظ اسد حزب کارگر کردستان را تأسیس و بشار اسد این حزب را قدرتمند کرد.

منطقه اشغالی جولان که بیش از چهار میلیون علوی و دروزی طرفدار بشار اسد در آن زندگی می‌کنند برگ‌ برنده دیگر بشار اسد است.


* سوریه، حماس و آرمان فلسطین:

سوریه درباره ماهیت جنبش حماس و وابستگی آن به جریان اخوان‌المسلمین اطلاع داشت؛ ولی به دلیل موضوع فلسطین و درخواست سید حسن نصرالله، به آنها اجازه ورود و فعالیت در سوریه را داد. در اولین اقدام بشار اسد دستور داد تا به فلسطینیان شناسنامه سوری و یا اقامت دائم بدهند و دستور داد تا با آنان مانند شهروندان سوریه برخورد شود. بشار اسد در میان فلسطینیان 50 هزار شغل دولتی تقسیم کرد و به ارتش دستور داد تا به آنان آموزش نظامی دهند. در حال حاضر بزرگترین ارتش فلسطین به نام "ارتش آزادی بخش" در سوریه تشکیل شده و وجود دارد. دولت سوریه هرگز به جبهه‌بندی های فلسطینی توجهی نکرد و گروهی تشکیل داد به نام "فتح انتفاضه" و فلسطینیان سوریه را در آن عضو کرد. حماس و فتح بسیار سعی کردند تا اردوگاه های سوریه را به محل نفوذ خود و مبارزه با دولت سوریه تبدیل کنند؛ ولی اقدامات بشار اسد از این موضوع جلوگیری کرد.




سه انفجار بزرگ سوریه در اردوگاه‌های فلسطینیان رخ داد که این اتومبیل‌های بمب گذاری شده متعلق به فرماندهان حماس بود که در اردوگاه یرموک در دمشق بمب گذاری شده بود.

رویگرداندن حماس از سوریه به دلیل پول‌های قطر و عربستان نیست. موضوع حماس اصلا به پول مربوط نمی‌شود؛ اگر به این صورت بود، ایران هم در حال کمک مالی به حماس است؛ ولی حماس دنباله رو عقیده خود است که همان اخوان‌المسلمین است.

مخالفان سوریه اعلام می‌‎کنند که ما خواهان سرنگونی دولت هستیم ولی ادعای دفاع از قضیه فلسطین نیز دارند در حالیکه از بین رفتن دولت بشار اسد با پیمان صلح میان سوریه و اسرائیل هم زمان خواهد بود. برنامه مخالفان برکناری دولت سوریه و همچنین دولت‌های حامی مقاومت و ایجاد صلح دائم با رژیم صهیونیستی است. یکی از اشخاص مخالف دولت به نام "قدمانی" هر هفته برای دیدار با مسئولان اسرائیلی به فلسطین سفر می‌کند و ارتباط خود با اسرائیلیان را افتخار خود می‌داند. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی پس از اطلاع از برنامه مخالفان سوریه، اعلام کرد؛ که باید به مخالفان کمک کرد و در آینده با سوریه وارد صلح می‌شویم.


* تجزیه سوریه و طمع ترکیه به فاروق الشرع:

 پرچم مخالفان سوریه که بر آن سه ستاره قرمز مشخص شده است؛ پرچم سوریه در زمان استعمار فرانسه بود و منظور از سه ستاره یعنی بخش کردی، بخش سنی و بخش علوی است و مسیحیان سوری در صورت اجرای این طرح باید از کشور اخراج شوند.


پرچم مخالفان سوریه


فاروق الاشرع

"فاروق الشرع"، فرزند نظام سوریه است وی در "درعا" به دنیا آمده ولی در تمام عمرش به آنجا نرفته است و در عنایت حافظ اسد بزرگ شد. ولی در واقع هیچ دخالتی در سیاست سوریه ندارد. در حال حاضر وی بسیار پیر است و نمی‌تواند به سادگی راه رود. ترکیه فقط به دلیل آنکه وی یک فرد سنی است، سعی دارد تا آن به قدرت برسانند. مشخصا اگر فاروق الشرع وارد صحنه سیاسی دولت شود، سوریه شکست خواهد خورد و پس از فوت وی بار دیگر کشور دچار درگیری می‌شود.

این گزارش برگرفته از مصاحبه خبرنگار نسیم در سوریه تهیه شده است.

آخرین وضع‌جسمی شیخ‌اشراق قم+عکس

فرزند آیت‌الله انصاری شیرازی که به شیخ الاشراق قم مشهور است، ضمن انتقاد از مطالب نادرست برخی سایت‌ها درباره پدرش گفت: بحمدالله در پی درمان‌های صورت گرفته و با دعای خیر مردم، حال عمومی پدرم خوب است.

به گزارش مشرق، علی انصاری شیرازی فرزند آیت‌الله شیخ یحیی انصاری شیرازی در گفت‌وگو بافارس، درباره آخرین وضعیت جسمانی پدرش اظهار داشت: بحمدالله در پی درمان‌های صورت گرفته و با دعای خیر مردم، حال عمومی حضرت آیت‌الله انصاری، خوب است.

وی با انتقاد شدید از اطلاع‌رسانی برخی سایت‌های خبری و غیر خبری درباره وضعیت جسمانی آیت‌الله انصاری شیرازیابراز داشت: متأسفانه برخی سایت‌ها درباره ایشان مطالب نادرستی منتشر می‌کنند و من نمی‌دانم منبع این اخبار کجاست و چرا آنها بدونکسب اطلاعات صحیح ازبیت ایشان، دست به این کارها می‌‌زنند.

رهبر معظم انقلاب و آیت‌الله انصاری شیرازی، مهرماه 1389

انصاری ادامه داد: نوشته‌اند مقام معظم رهبری از شاگردان حضرت آیت‌الله انصاری بود در حالی که این سخن،صحیح نیست. پدرم با مقام معظم رهبری دوست صمیمی هستند نه اینکه رابطه شاگرد و استادی باشد.

وی با بیان اینکه روحیات آیت‌الله انصاری شیرازی به گونه‌ای است که نمی‌خواهد در رسانه‌‌ها مطرحشود، خاطرنشان کرد: هرگونه نقل قول از ایشان یا بیان وضعیت جسمانی ایشان بدون هماهنگی با بیت ایشان، معتبر نیست.

آیت‌الله انصاری شیرازی از نسل جابر بن عبدالله انصاری

آیت‌الله انصاری شیرازی از استادان برجسته فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم است.

وی در سال 1306 در روستای نوادگان داراب (از توابع استان فارس)متولد شد. شجره آیت‌الله انصاری شیرازی به صحابی معروف پیامبر اعظم(ص) «جابر بن عبدالله انصاری» می‌‌رسد.

آیت‌الله انصاری شیرازی مدت سی سال شاگرد عمومی و خصوصی علامه طباطبایی (ره) در فلسفه عرفان بود. همچنین از شاگردان برجسته حضرت امام خمینی (ره) و مورد اعتماد ایشان بود.

آیت‌الله انصاری شیرازی و شاگرد فقیدش آیت‌الله مهندسی، اسفند 1389

اعتماد ویژه حضرت امام به آیت‌الله انصاری شیرازی

مرحوم استاد محمدمهدی مهندسی از شاگردان برجسته آیت‌الله انصاری شیرازی در دیدار جمعی از فضلای حوزه با آیت‌الله انصاری گفته بود: امام راحل به آقای انصاری، عنایت ویژه داشتند به طوری که فرموده بودند اگر آقای انصاری کسی را برای وکالت امور شرعی و مانند آن تأیید کند، برای من کافی است و نیازی به تایید فرد دیگری نیست. این در حالی بود که حضرت امام برای وکالت امور شرعی، از دو نفر تأییدیه می‌خواستند.

مرحوم مهندسی در ادامه با اشاره به نقلی از آیت‌الله سید عباس کاشانی گفته بود: مرحوم آیت‌الله کاشانی از آیت‌‌الله طاهر شمس گلپایگانی و او از حضرت امام خمینی (ره) نقل می‌‌کرد که تا ما امثال آقای شیخ یحیی انصاری را داریم، آسیبی به این مملکت نمی‌‌‌رسد.

وی افزوده بود: شبیه این جمله را نیز مرحوم آیت‌الله العظمی بهجت(ره) بیان کرده بود که ما تا آقای انصاری را داریم، مشکلی نداریم.

ساده زیستی و زهد، از ویژگی‌های آیت الله‌انصاری شیرازی

آیت‌الله مهندسی تأکید داشت: از جمله ویژگی‌‌های شخصیتی حضرت آیت‌الله انصاری شیرازی، ساده‌زیستی، زهد واقعی و بی‌اعتنایی به رویکردهای دنیوی است. منزل فعلی ایشان را می‌خواستند بخرند و به مدرسه علمیه (کنار منزل ایشان) ملحق کنند و گفته بودند که در عوض، منزل نوسازی را به شما می‌دهیم. آیت الله انصاری فرموده بود: از این بابت مشکلی ندارم منتها منزلی در این حد به من بدهید. من چگونه می‌‌توانم در منزل نوساز زندگی کنم در حالی که بعضی از اطرافیان و همسایه‌های من زندگی فقیرانه‌‌ای دارند؟!

ملاقات آیت‌الله مکارم شیرازی از آیت‌الله انصاری شیرازی، شهریور 1390

تدوین درس‌های « شیخ الاشراق » با تأکید علامه حسن زاده

از جملهکتابهای آیت‌الله انصاری شیرازی می‌توان به مجموعه چهار جلدی شرح منظومه و حکمت اشاره کرد، کهبا تأکید و به سفارش علامه حسن زاده آملی از روی سخنان درسی وی پیاده‌سازی و منتشر شده است.

آیت‌الله انصاری در کارنامه درخشان خود، سابقه مبارزه با رژیم ستمشاهی و بازداشت در زندان‌های ساواک را دارد. وی به مدت سه سال نیز در کوهدشت لرستان و نائین اصفهان در تبعید بوده است.

این استاد برجسته حوزه یکی از دوازده نفری است که پس از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی، مرجعیت امام خمینی(ره) را در سال 1342 تأیید کرد.

برخی اساتید قم به دلیل تسلط ویژهآیت‌الله انصاری شیرازی بر مباحث فلسفی، ازویبا عنوان «شیخ الا‌شراق» یاد می‌کنند.

سال گذشته، منابع غیر رسمی از عیادت رهبر معظم انقلاب از آیت‌الله انصاری شیرازی و اهدای انگشتر دُرّ ایشان به آیت‌الله انصاری خبر داده‌اند.

تصاویر/ اجرای قانون کشف حجاب در ۱۳۱۴

نخستین نشانه‌ها از کشف حجاب در ایران، به برخی محافل درباری یا روشنفکری در دوره ناصرالدین شاه قاجار برمی‌گردد که بیشتر به دلیل تاثیرپذیری فراوان این شاه قاجار در سفرهای خود به «فرنگ» بود. اما اولین شنیده‌ها درباره «کشف حجاب» به زمان رضا شاه برمی‌گردد که همزمان با اصلاحات دموکراتیک افغانستان، شاه و ملکه افغانستان به ایران آمدند و در آن سفر، ملکه افغانستان بی‌حجاب بود.
به گزارش مشرق به نقل از ایسنا، پس از سفر پهلوی پدر به ترکیه در ۱۳۱۳، وی تحت تأثیر اقدامات تجددخواهانه آتاتورک قرار گرفت. یک سال بعد رضا شاه با گفتن این جمله که «چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است»، از رئیس‌الوزرا خواست قانون کشف حجاب را تدوین کند. این قانون برای تصویب، به دربار فرستاده شد و رضا شاه در ۱۷ دی ۱۳۱۴ طی جشن فارغ‌التحصیلی دختران در دانشسرای مقدماتی، به کشف حجاب رسمیت داد. اینچنین بود که برخلاف ترکیه که حجاب در آن اختیاری بود و تبلیغات مهمترین نقش را برای برداشتن حجاب زنان ایفا می‌کرد، کشف حجاب در ایران اجباری شد و این «زور» بود که حرف اول را می‌زد.
ISNA (4 of 17).jpg 
پوشش زنان از دوره قاجار تا اواسط دوره پهلوی 

ISNA (9 of 17).jpg 
زنی با چادر و روبنده قبل از کشف حجاب در تهران 


ISNA (10 of 17).jpg 
دو تن از زنان محجبه و بی حجاب در ایام کشف حجاب 


ISNA (11 of 17).jpg 
یک خانواده ایرانی پس از کشف حجاب 


ISNA (15 of 17).jpg 
برگزاری جشن یک روز پس از کشف حجاب 


ISNA (16 of 17).jpg 
جشن کشف حجاب در شهربانی کرمان با حضور مقامات محلی و شهربانی 


ISNA (2 of 17).jpg 
دانش آموزان مدارس ابتدایی بعد از کشف حجاب 


ISNA (12 of 17).jpg 
رژه دانش آموزان در مراسم کشف حجاب  


ISNA (3 of 17).jpg 
رضا پهلوی در مراسم کشف حجاب 


ISNA (17 of 17).jpg 
چند تن از همسران رجال و مقامات دولتی در مراسمی پس از کشف حجاب 


ISNA (8 of 17).jpg 
جمعی از زنان کاشان پس از کشف حجاب 


ISNA (6 of 17).jpg 
بانوان و طبقات مختلف مردم قم پس از کشف حجاب 


ISNA (13 of 17).jpg 
آرایش و پوشش یک زن عشایر پس از کشف حجاب 


ISNA (14 of 17).jpg 
گفتگوی رضا پهلوی با یک زن عشایر پس از کشف حجاب 


ISNA (5 of 17).jpg 
رضا پهلوی در جمع زنان لر پس از کشف حجاب

دختران شیعه‌ای که به صورت عریان در "خالدیه" گردانده شدند/ چگونه اطرفیان بشاراسد به او خیانت کردند +

در منطقه "الزهرا"، واقع در شهر حمص، 30 دختر شیعه را بازداشت کرده و آنها را به صورت عریان در منطقه "خالدیه" که به منطقه سلفیان مشهور است گرداندند و به آنان لقب "برده" دادند.
گروه بین‌الملل مشرق-- در گزارش قسمت اول به نقش آل سعود در آغار بحران سوریه پرداختیم اما در این گزارش سعی شده به خیانت‌هایی که اطرافیان اسد به وی کرده‌اند و همچنین نقش اخوان المسلمین و پناهندگان سوری در این بحران بررسی شود.

در شهر "درعا" که آتش تحولات سوریه از آنجا شروع شد، شخصی به نام "عاطف نجیب" که مسئولیت امنیتی شهر درعا را در اختیار داشت از نزدیکان بشار اسد بود. وی در زمان مسئولیت خود با مردم به صورت استبدادی رفتار می‌کرد و این اقدامات را "دستورات بشار اسد" نام گذاری کرده بود.


عاطف نجیب

تحولات زمانی شروع شد که چند کودک به دلیل فضای منفی موجود در رسانه‌ها، شعار "سقوط دولت" سر دادند؛ "عاطف نجیب" پس از دستگیری این کودکان، ناخن‌های دست و پای آنان را کشید و این کودکان را زندانی کرد.

مادران این کودکان نزد وی آمدند و خواستار آزادی کودکان خود شدند، ولی "نجیب" حجاب از سر این مادران کشید و به آنان بی احترامی کرد. پس از این اقدام عاطف نجیب، ریش سفید شهر درعا نزد وی آمد؛ عمامه خود را از سر برداشت و جلوی وی گذاشت و خواستار آزادی کودکان شد؛ ولی نجیب عمامه وی را لگد کرد. (شهر "درعا"، منطقه قبایلی است و برای ریش سفیدان احترام زیادی قائل هستند و کوچکترین بی احترامی به این افراد می‌تواند تبعات زیادی در برداشته باشد و این موضوع به منزله "جنگ" است)

زمانی که بشار اسد از "عاطف نجیب" درباره اوضاع شهر "درعا" سوال کرد؛ وی می‌گفت: "هیچ اتفاقی رخ نداده است"؛ تا زمانی که مردم تظاهرات بزرگی برگزار کرده و به مرکز نیروهای امنیتی حمله بردند و نظامیان را کشتند. روحانی وهابی موجود در مسجد "عمری" شهر درعا، که سال 2000 از عربستان وارد سوریه شده بود؛ طرح حمله به پایگاه نیروهای امنیتی را اجرا کرد و به این ترتیب جرقه بحران زده شد.

پس از این ماجرا آن دسته از گروه‌هایی که به صورت برنامه‌ریزی شده آماده فعالیت بودند، شروع به تحرک کردند و ورود نیرو و سلاح به سوریه از طریق لبنان، آغاز شد. شعار گروه‌های مسلح از ابتدای شروع تحولات این بود که "نظام بشار اسد باید سقوط کند، زیرا یک دولت علوی است".


مخالفان هیچ خواسته‌ای برای اصلاحات مطرح نکردند و از همان ابتدا خواستار سرنگونی دولت شدند. تحولات سوریه از ابتدا بر اساس اختلافات طایفه‌ای و مذهبی آغاز شد و از همان ابتدا در تمامی تظاهرات، ایران و حزب الله را نفرین کرده، به مساجد شیعیان و علویان حمله می‌کردند و شیعیان را با توجیهات دینی به قتل می‌رساندند. برای مثال در منطقه "الزهرا"، واقع در شهر حمص، 30 دختر شیعه را بازداشت کرده و آنها را به صورت عریان در منطقه "خالدیه" که به منطقه سلفیان مشهور است گرداندند و به آنان لقب "برده" دادند.


دلیل ادامه مشکلات در حمص "چند طایفه‌ای" بودن این شهر است. در ابتدای درگیری‌ها، سلفیان، 700 خانواده شیعه را مجبور به مهاجرت کرده و خانه آنها را به آتش کشیدند. هفت مسجد شیعه را با تمام وسائل از جمله قرآن‌های موجود در آن به آتش کشیدند و دو حسینیه را نابود کردند. سلفیان برخی از شیعیان را فقط به دلیل آتکه در خانه آنان تربت امام حسین را مشاهده کرده بودند، به آنها اتهام کافری زدند و به قتل رساندند. سلفیان سوریه با ذکر "لا الله الا لله"، اقدام به بریدن سر علویان و شیعیان سوری می‌کنند و می‌گویند که ما پس از این اقدام به بهشت می‌رویم؛ این موضوع یک ادعا نیست و ما تمام فیلم‌ها و عکس‌های موجود، این موضوع را تأیید می‌کند.

نقش برخی از پناهندگان در بحران سوریه

از موضوعات بسیار مهم در سوریه، پناهندگان فلسطینی هستند. مدت‌ها پیش شخصی به نام "شاکر العبسی" در اردوگاه پناهندگان فلسطینی "عین الحلوه"، واقع در شهر "صیدا" لبنان زندگی می‌کرد؛ وی در گذشته، عضو جنبش فتح فلسطین بود که بعدها به جمعیت "فتح انتفاضه" در لبنان ملحق شد.

شاکر العبسی

"العبسی"، عملیات‌ تروریستی بسیاری در سوریه انجام داد و اقدام به جمع‌آوری نیرو کرد که توسط نیروهای امنیتی سوری دستگیر شد. پس از آنکه وی از زندان آزاد شد؛ به لبنان گریخت تا پایه‌های یک جریان سلفی برای فعالیت در سوریه را آماده کند.

"بهیه حریری"، خواهر "رفیق حریری"، نخست‌وزیر اسبق لبنان به صورت مخفیانه، پرونده‌های امنیتی لبنان و سوریه را در اختیار وی قرار می‌داد. بهیه حریری در سال 2004 با رئیس امنیت داخلی آمریکا جلسه‌ای داشت؛ در این جلسه به وی دستور داده شد تا راه های ورود گروه‌های سلفی به شمال لبنان برای فعالیت علیه حزب‌الله و سوریه و همچنین ایجاد توازن قوی در لبنان برای مقابله با شیعیان را فراهم کند؛ ولی این موضوع شکست خورد.


 بهیه حریری


بهیه حریری در کنار اردوغان
در حال حاضر یک شیخ سلفی به نام "احمد الاسیر" در شهر "صیدا" فعالیت می‌کند؛ وی به کمک یک عضو دستگاه اطلاعات قطر و با حمایت مالی این کشور سعی در گسترش فکر سلفی در لبنان دارد. "الاسیر" به این دلیل شهر "صیدا" را انتخاب کرد که این شهر معروف به دروازه جنوب لبنان است، به دلیل آنکه این شهر اکثریت سنی مذهب دارد؛ وی سعی داشت صیدا را به تصرف در آورده و مانع ارتباط حزب‌الله با شیعیان جنوب لبنان شود.

احمد الاسیر
خیانت‌های اخوان‌المسلمین سوریه به اسد

بعد از آنکه حافظ اسد، اخوان‌المسلمین سوریه را سرکوب کرد، بازماندگان این گروه برای ادامه فعالیت، تحت پوشش طرفداران حزب بعث وارد دستگاه‌های حکومتی شدند؛ این افراد به عنوان راه‌های نفوذی قلمداد شده و هر زمان که مسئولان اخوان‌المسلمین در خارج از سوریه اراده می‌کردند؛ می‌توانستند از آنان برای ضربه زدن به این کشور استفاده کنند. آنها فکر می‌کردند که حزب بعث، تمام فعالیت‌ها در سوریه را کنترل می‌کند و بر دولت تسلط دارد. مسئولان اخوان‌المسلمین تصور کردند که بشار اسد، مانند پدرش نیست و وی هنوز جوان است و از سیاست چیزی نمی‌فهمد.

پس از بروز جنگ‌های کویت و حمله آمریکا به عراق، مخالفان سعی کردند، بشار اسد را به امور خارجی مشغول کرده و خود را وارد پست‌های کلیدی دولت کنند. این افراد با گذشت زمان فعالیت خود علیه دولت را با انتشار روزنامه و راه‌اندازی شبکه‌های خبری آغاز کردند. برای مثال زمانی که سرمایه‌ای وارد کشور می‌شد؛ مخالفان برای بدنام کردن دولت، این سرمایه را میان افراد بسیار کمی تقسیم می‌کردند.

افراد نفوذی اخوان‌المسلمین برای ادامه این طرح، نظارت بر مرزهای سوریه بسیار کاهش دادند. کابینه‌های سابق دولت زمانی که با بشار اسد جلسه‌ای برگزار می‌کردند؛ درباره وضعیت کشور تصویر غلطی به وی ارائه می‌دادند و گزارش‌های ارائه شده هیچ یک از مشکلات موجود در جامعه را منتقل نمی‌کرد.

برای مثال شخصی به نام "ایاد غزال"، یکی از مسئولان امنیتی استان حمص بود؛ وی از اعضای سابق اخوان‌المسلمین بود و بعدها وارد ارتش سوریه شد. "غزال" در زمان حضور خود در ارتش، عکسی با بشار اسد داشت و آن را در دفتر کار خود نصب کرده بود. وی در حمص "فاصله طبقاتی" ایجاد کرده و به مردم پایین دست ظلم می‌کرد و درآمد روزانه آنها را به زور تصرف می‌کرد. ساکنان شهر حمص بارها قصد داشتند از وی شکایت کنند ولی راه ارتباطی با بشار اسد از سوی وی قطع شده بود و اجازه رسیدن شکایات به رئیس‌جمهور را نمی‌داد. هرگاه شخصی برای شکایت به "ایاد غزال" مراجعه می‌کرد؛ وی عکسی که در زمان حضور خود در ارتش با بشار اسد گرفته بود را به شاکی نشان می‌داد و مردم فکر می‌کردند که بشار اسد از اقدامات وی حمایت می‌کند.


 ایاد غزال


در سال 2005 تحقیقی درباره قتل چهار شهروند سوری به دست "ایاد غزال" و فساد مالی بزرگ وی در طرح "تروی شهر حمص" انجام شد؛ ولی "غزال" روزنامه‌ای را که اقدام به انتشار این تحقیق کرد را مسدود کرد. "ایاد غزال" طرح دیگری به نام "آرزوی حمص بزرگ" داشت؛ طبق این طرح وی قصد داشت مسیر زیر زمینی را از حمص به منقطه "قصیر" در لبنان حفر کند؛ ولی این طرح شکست خورد و در حال حاضر از تونل‌های احداثی این طرح، برای تردد گروه‌های مسلح و قاچاق سلاح از لبنان به سوریه استفاده می‌شود

علاوه بر زمینه سازی شیوخ عربستان، نفوذی های پناهنده از فلسطین و اخوان المسلمین، از فساد رایج در جامعه سوریه نیز باید به عنوان یکی از عوامل بحران فعلی سوریه نام برد.

این گزارش برگرفته از مصاحبه خبرنگار نسیم در سوریه تهیه شده است.

سلفی کیست و چه می گوید؟/ چرا سلفی گری بزرگترین خطر پیش روی جهان اسلام است؟

یکی از جریان‌هایی که در سال‌های اخیر نقش بسزایی در سیاست‌های منطقه‌ای ایفا کرده و هر روز بر دامنه گسترش نفوذ آن در منطقه افزوده می‌شود، جریان "سلفی" است. نظر به انحراف‌های گسترده اندیشه سلفیان در جهان اسلام ، در گزارش زیر به معرفی این جریان انحرافی و سیر تحول و اندیشه‌های آن پرداختیم.
گروه گزارش ویژه مشرق؛ یکی از جریان‌هایی که در سال‌های اخیر نقش بسزایی در سیاست‌های منطقه‌ای ایفا کرده و هر روز بر دامنه گسترش نفوذ آن در منطقه افزوده می‌شود، جریان "سلفی" است.

نظر به انحراف‌های گسترده اندیشه سلفیان در جهان اسلام که متاسفانه دامنه آن به حوزه عقاید دیگر مذاهب شناخته شده اسلامی نیز سرایت کرده، تلاش‌ می‌شود، در مطلب زیر به معرفی این جریان انحرافی و سیر تحول و اندیشه‌های آن بپردازیم.

"سلفیه" در لغت و اصطلاح

سلفی‌گری در معنای لغوی به معنی تقلید از گذشتگان، كهنه پرستی یا تقلید كوركورانه از مردگان است، اما "سلفیه" در معنای اصطلاحی آن، نام فرقه‌ای است كه تمسك به دین اسلام جسته، خود را پیرو سلف صالح می‌دانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود سعی بر تابعیت از پیامبر اسلام(ص)، صحابه و تابعین دارند.

آنان معتقدند كه عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند كه در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است، یعنی عقاید اسلامی را باید از كتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله‌ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می‌گذارد، بپردازند. در اندیشه سلفیون، اسلوب‌های عقلی و منطقی جایگاهی ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برای آنان حجیت دارد.

 

آشنایى با مکتب "سلفیه"

از آغاز قرن چهاردهم هجری بود که مکتب "سلفیه" بر سر زبان‌ها افتاد و گروهى آن را به عنوان "دین" برگزیدند و خود را "سلفى" نامیدند و برخى آن را "روش فکرى" براى رسیدن به حقیقت اسلام دانستند.

سلفى‌ها خود را پیرو مکتب "اهل حدیث" مى‌دانند که در عصر عباسیان و پس از اختلاف با معتزله و اهل کلام و شیعیان پدید آمدند.

پس از درگذشت "احمد بن حنبل" در سال۲۴۱ هـ.ق که بنیانگذار مذهب اهل حدیث است، این شیوه در میان "حنابله" ادامه داشت. حنابله در اصول و فروع و عقیده و احکام، خود را پیرو اهل حدیث می‌دانستند و تا مدتى خلفاى عباسى به ترویج این مکتب پرداختند.

در سال ۳۰۵ "ابوالحسن اشعرى" تحت عنوان "احیاى مکتب اهل حدیث" بالاخص احمد بن حنبل، مکتبى را پاىه‌گذا‌رى کرد و خواست اصلاحاتى در عقیده اهل حدیث ایجاد کند، زیرا عقیده آنان با خرافات زیادى آمیخته شده بود و پیوسته مى‌گفتند "قرآن، قدیم است" و بشر در زندگى خود فاقد "اختیار" است و خدا دست و پا و چشم و دیگر اعضا دارد. او براى اصلاح این مکتب، قد علم کرد و تاحدى توانست اصلاحاتى انجام دهد، ولى متعصبین اهل حدیث او را از خود طرد کردند.

با پیدایش مکتب اشعرى شکاف عمیقى بین اهل حدیث و این گروه از اهل سنت پدید آمد و این دو پیوسته در جنگ و جدال بودند که گاهى به خون‌ریزى مى‌انجامید، زیرا همان‌طور که گفته شد، اشعرى اصلاحاتى در عقیده اهل حدیث انجام داد و براى خود در مسائل عقیدتى مقامى قائل شد.



ظهور ابن تیمیه حرانی

یکی از نقاط عطف تفکر سلف‌گرایی ظهور "ابن تیمیه حرانی" است. او بعد از آنکه به جای پدرش بر کرسی تدریس و استفتاء نشست، عقایدی در مسائل توحیدی و جانبداری از اهل حدیث و پیروی از سلف و مخالفت با سایر گروه‌های فکری و فرقه‌های کلامی و فقهی بیان کرد که در میان مسلمانان اختلاف شدیدی درباره افکار او پدید آمد تا جایی که برخی او را به عنوان رهبر فکری خویش پذیرفتند و برخی نیز او را به شدت انکار کردند و عقاید او را بدعت دانستند و فتوا به قتل یا حبس او دادند.

در تمام این دوران که اهل حدیث در یک طرف و اشاعره در طرف دیگر بودند، هرگز "سلف" و "سلفیه" به عنوان مذهب مطرح نبود تا اینکه ابن‌تیمیه دعوت به شیوه سلف را شعار مکتب خود ساخت، ولى در عین حال از کلمه "سلفیه" بهره نمى‌گرفت و مى‌گفت، ما تابع "اهل سنت و جماعت" هستیم که در سه قرن نخست (از سال ۱۱ تا ۳۰۰ هـ‌ ق) زیسته‌اند.

 

سلفیه پس از ابن تیمیه: احیا توسط محمد بن عبدالوهاب

پس از درگذشت ابن‌تیمیه و هجوم فقیهان همه مذاهب بر ضد او دعوت به پیروى از اهل حدیث، آن هم به شیوه این گروه محدود چندان رونقى نداشت و برخى از شاگردان او، مانند "ذهبى" و "ابن قیم" و "ابن کثیر" نتوانستند، شیوه او را ترویج و گسترش دهند و پیروانى فراهم آورند، زیرا او در نقطه‌اى این فکر را مطرح کرد که مرکز علم و دانش و قله فقاهت، مانند شام و مصر بود.

محمد بن عبدالوهاب پایه‌گذار مکتب سلفی در عربستان تحت عنوان وهابیت

چهارصد سال بعد از ابن تیمیه در اواسط قرن دوازدهم هجری شخص دیگری به نام "محمد بن عبدالوهاب" ساكن نجد حجاز مسائل ابن تیمیه و نظرات وی را پیگیری كرد. محمد بن عبدالوهاب چون از علم وافر ابن تیمیه بهره‌مند نبود، راه عمل و اقدام را برگزید و رساله‌های كوچك و قاطع پر از آیه و حدیث بدون اصطلاحات علمی برای تعلیم عوام به نگارش درآورد و به شمشیر متوسل شد و راه تندی و خشونت را پیش گرفت. وی تابعین برنامه‌اش را مسلمین و موحدین و مخالفینش را كفار و مشركین نامید و شروع به تبلیغ عقاید خود کرد كه آنها را "مُرّ قرآن و حدیث" می‌پنداشت و بر سر آن با قبایل همسایه خود به جنگ پرداخت.

محمد بن عبدالوهاب سرانجام به كمك و با امارت رئیس قبیله‌ای به نام "محمد بن سعود" دولت كوچكی را در شهر "درعیه" از شهرهای نجد بنا کرد و احكام شرعی را برابر نظریات خود كه از حنبلی‌ها و اهل حدیث آموخته بود، به اجرا گذاشت و تبلیغات خود را بر تبیین شرك و توحید متمركز كرد و به ویران كردن مقبره‌ها و بناهای ساخته شده بر قبور پرداخت. برخلاف ابن تیمیه كه به وحدت جهان اسلام بر گرد اندیشه‌های سلف می‌اندیشید كه مسلك ناب اهل سنتش می‌دانست، محمد ابن عبدالوهاب بیشتر به پیروزی گروه تحت فرمان خود می‌اندیشید.

بعد از ابن عبدالوهاب تا مدتی نزدیک به 26 سال اساس دستگاهی كه او به همیاری محمد بن سعود و عبدالعزیز پسرش پایه‌ریزی كرده بود، پابرجا بود و حتی در نقاطی از جهان اسلام چون یمن و آفریقا و و هند و عراق نیز به روش سلفیان تبعیت می‌کردند.

نام ابداعی "وهابی" كه از طرف معاندین این جماعت بر آنها نهاده شده بود، به عنوان بدعت‌گذار و بی‌دین و توهین‌كننده به مقدسات در سراسر جهان اسلامی آن روز شایع شد و لذا سلطان عثمانی و شاه ایران برای سركوب آنها لشكرها تدارك دیده و روانه كردند. سرانجام در سال 1232 یا 27 سال بعد از فوت محمد بن عبدالوهاب سپاهیان "محمد علی پاشا"، والی مصر به اشاره سلطان عثمانی مركز آنها یعنی شهر درعیه را به تصرف خود درآورده و كانون سیاسی و نظامی این جماعت را درهم شكستند، ولی پس از مدتی وهابی‌ها باز امارتی مجدد را در ریاض تاسیس كردند كه آن هم در سال 1250 با كشته شدن "تركی بن عبدالله" دچار ضعف و فروپاشی شد.

مقارن جنگ جهانی اول بار دیگر خاندان سعود طی كشمكش‌های سیاسی و قبیله‌ای بعد از یك دوره طولانی غیبت بیش از صد ساله دوباره بر اریكه قدرت حجاز تكیه زدند (1921) و این‌بار تمام شبه جزیره را به تصرف خود درآوردند و شهرهای مقدس مكه و مدینه را هم به تصرف خود درآوردند.

 

احیای مجدد سلفی‌گری

به این ترتیب بار دیگر نهضت سلفی رونق تازه‌ای گرفت و شیوخ سلفی و سلاطین آل‌سعود دست در دست هم به ترویج مسلك خویش پرداختند اولین سلطان سعودی (ملک عبدالعزیز) علی‌رغم تندروی‌ها و قشری‌گری‌های سلفی‌های احساساتی در قبال توازن نیروهای سیاسی در سطح عالم اسلام مشی مصلحت گرایانه‌ای در پیش گرفت.

سلفى‌گرى در نجد موجى از تند‌روى و سخت‌گیرى به راه انداخت و آنان کم کم به تکفیر همه مسلمانان پرداخت و گاهى براى ساکت کردن مخالفان، شیعه را تکفیر کرده و اشاعره و صوفیه و مذاهب دیگر را اهل بدعت ‌خواندند و مدعى ‌شدند که اسلام ناب محمدى در اختیار سلف بوده و فهم آنان از کتاب و سنت براى همگان حجت است و هر کس از این راه عدول کند، بدعت‌گذار یا خارج از اسلام است.

 

سلفی‌گری در مصر

مصر سرزمین‌ کهنی است که اواخر قرن دهم هجری عثمانی‌ها بر آن مسلط شدند و سال 1177 هجری شمسی به تصرف ناپلئون درآمد. هفت سال بعد عثمانی با کمک انگلیس ناپلئون را از مصر بیرون کرد و "محمد علی داودی" را حاکم مصر کرد تا مصر را آرام کند. او سلسله‌ خدیو‌ها (پاشاها)‌ را در مصر پایه‌گذاری و آرام آرام مصر را از عثمانی مستقل کرد.


حمله‌ ناپلئون به عثمانی و تصرف مصر ضعف امپراتوری عثمانی را آشکار و جنبش‌های اسلامی را فعال‌تر کرد. از اوایل قرن سیزدهم هجری شمسی هرچه نفوذ عثمانی در مصر کم می‌شد،‌ نفوذ اروپایی‌ها بیشتر شد تا جایی که حدود سال 1261 هجری شمسی انگلیس کنترل همه‌ امور مالی و اداری مصر را در دست گرفت و مصر را مستعمره خود کرد. در چنین دورانی "سید جمال الدین اسد آبادی" به مصر آمد و جوانان مصر را به مبارزه علیه انگلیس دعوت کرد.


سیدجمال الدین اسد ابادی
در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد،
قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود.


سید جمال مسلمانان را دعوت می‌کرد، به اسلام دوران پیامبر باز گردند. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد، قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. شیخ محمد عبده، سعد زغلول، ابراهیم هبلاوی، فتحی زغلول و بسیاری دیگر از نویسندگان لبنانی، سوری و مصری دور سید جمال جمع شدند و با مقالاتشان به خصوص در مصر جنبش‌های اعتراضی علیه استعمار انگلیس به راه انداختند که مهمترین آنها در تاسیس "انجمن وطنی" و قیام "اعرابی پاشا" نمود پیدا کرد.



محمد عبده از شاگردان سید جمال الدین اسدآبادی

عبده راه نجات مسلمانان را بازگشت به  اسلام دوران پیامبر و اسلام سلف می‌دید،
 ولی بر عقل و آگاهی تأکید می‌کرد

دولت مصر سید جمال را از این کشور اخراج کرد، تا بعد شاگردانش راهش را ادامه دهند. یکی از مهمترین شاگردان سید جمال در مصر "محمد عبده" بود. او که سال‌ها با سید جمال همراه بود، وقتی به مصر بازگشت روش انقلابی و حماسی سید را کنار گذاشت و برای رسیدن به آرمان‌های او روشی آرام را پیش گرفت.

عبده راه نجات مسلمانان را بازگشت به  اسلام دوران پیامبر و اسلام سلف می‌دید، ولی بر عقل و آگاهی تأکید می‌کرد و می‌گفت، اگر دین را درست درک کنیم، می‌بینیم در دین ملاک شناخت عقل است و ایمانی که بر عقل استوار نباشد، پذیرفته نیست. او می‌گفت باید بازگشت به گذشته یعنی سلفی‌گری دست برداریم و سعی کنیم، دین را همانگونه بفهمیم که گذشتگان می‌فهمیدند.

عبده با نص‌گرایی و تقدیرگرایی مخالف بود و تلاش می‌کرد، دین را با دنیای جدید مطابقت دهد و نظام خلافت را نظام مطلوب سیاسی در اسلام می‌دانست و می‌گفت، اگر مردم ببینند خلیفه اشتباه می‌کند، می‌توانند علیه‌ او قیام کنند.

محمد عبده شاگردان بسیاری تربیت کرد که "رشید رضا" از مشهورترین آنان بود. وی اهل سوریه بود و در مدارس دینی مخالفان خلافت عثمانی درس خوانده و با خواندن "عروه الوثقی" با سید جمال و عبده آشنا شده بود. زمانی که عبده از تبعید برگشت، رشید رضا به مصر رفت و شاگرد و همراه او شد.

رشید رضا، از پایه‌گذاران جریان سلفی در مصر

او از شاگردان مشهور عبده بود

رشید رضا سلفی متعصب و تا حدودی متمایل به وهابیت بود

 که مبارزه‌طلبی و انقلابی‌گری سید جمال را با روش فرهنگی و تربیتی عبده تلفیق کرد.

رشید رضا سلفی متعصب و تا حدودی متمایل به وهابیت بود که مبارزه‌طلبی و انقلابی‌گری سید جمال را با روش فرهنگی و تربیتی عبده تلفیق کرد. رشید رضا ابتدا تلاش کرد، نشان دهد خلیفه مقدس نیست و از ایده‌ چند حکومت اسلامی به جای یک امپراتوری اسلامی دفاع کرد.

 هنوز مدتی از بحث‌های رشید رضا نگذشته بود که امپراتوری عثمانی منحل و مقام خلافت برچیده شد و کشور‌های جدیدی شکل گرفتند که مهمترین سوال آنها سیستم حکومتی جایگزین خلافت بود.

در مصر آن زمان سه گرایش ملی‌گرا، غرب‌گرا و اسلام‌گراها با هم رقابت می‌کردند تا با کسب مقبولیت میان مردم خود را جایگزین مناسبی برای سیستم گذشته معرفی کنند. در این میان اسلام‌گراها می‌گفتند، باید از اسلام سلفی اطاعت کرد تا به دوران شکوه اسلام در صدر اسلام باز گردیم.

در میان شاگردان رشید رضا، "حسن البنا" 1927 در شهر‌"اسماعیلیه" مصر جمعیتی اسلام‌گرا بنیان گذاشت که خیلی زود از تأثیرگذارترین گروه‌های اسلامی در آفریقا، اروپا،‌ آسیا و حتی آمریکا شد.

 

حسن البنا، پایه‌گذار جماعت اخوان المسلمین در مصر
آغاز مهمترین تشکل سلفی

البنا در قاهره سازمانش را گسترش داد. برای سازمانش قانون اساسی و آیین‌نامه داخلی نوشت. نشریه‌ "الاخوان‌الملسمین" را منتشر و تشکیلاتش را تقویت کرد تا هر روز بر تعداد هوادارانش بیشتر شود.

اخوان‌الملسمین هدف اصلی خود را تشکیل حکومت اسلامی در مصر و تمامی کشور‌های جهان اسلام اعلام کرد، اما در این راه بر تشکیل حکومت اسلامی مسالمت‌جویانه تاکید و کودتا را رد می‌کرد. جوانان پرشور اخوان روش معتدل او را نمی‌پسندیدند و بارها از او انتقاد کرده و خواستند درباره‌ برخی مسائل مالی، کمک‌های دریافتی و روابطش با پادشاه و دولت و حتی انگلیسی‌ها توضیح دهد. توضیحات البنا هوادارانش را قانع نکرد و موجب شد در سال 1938 از اخوان جدا شده و گروه "جمعیت جوانان محمد" را تشکیل دادند.


درگیری‌های سلفی‌ها در مصر

اخوان در سال 1944 در انتخابات پارلمان مصر شرکت کرد، اما دولت با تقلب نگذاشت، هیچ‌یک از نامزد‌های اخوان رای بیاورد. این موضوع اخوانی‌ها را به شدت خشمگین کرد و آنها را به خیابان‌ها کشاند که درگیری آنها با هواداران حزب کمونیست "وفد" را درپی داشت.

برافروخته شدن آتش جنگ علیه اسرائیل تاحدودی درگیری‌ بین آنها را آرام کرد. اما پس از جنگ بار دیگر این اختلافات دوباره از سر گرفته شد، تا اینکه در سال 1948 دولت مصر اخوان‌الملسمین را منحل کرد.


البنا خیلی پیگیر قضیه انحلال جماعت نشد، اما اخوانی‌ها نمی‌توانستند انحلال جماعت را بپذیرند. آنها بیست روز بعد "نقراشی پاشا"، نخست‌وزیر مصر را به جرم خیانت به وطن و انحلال اخوان ترور کردند. دولت جدید از البنا خواست ترور پاشا را محکوم کند تا با هم مذاکره کنند، او این کار را کرد. این موضوع اخوانی‌ها را عصبانی‌تر کرد. در سال 1950 پادشاه مصر، البنا را ترور و تشییع را برای او ممنوع کرد، در مقابل اخوانی‌ها هم تلاش کردند، رئیس نمایندگان مجلس و نخست‌وزیر را ترور کنند که نتوانستند.


حسن البنا در غزه
در سال 1950 پادشاه مصر، البنا را ترور و تشییع را برای او ممنوع کرد

سال بعد دولت مصر استعفا داد و دولت جدید با اخوانی‌ها کنار آمد و این جماعت را قانونی اعلام کرد، اما اخوانی‌ها که اواخر دوران البنا متفرق شده بودند، دیگر نمی‌توانستند دور هم جمع شوند؛ به خصوص که مدتی مرشد هم نداشتند و این موجب بروز انشعاباتی در اخوان شد.

 

افراط‌گرایی سلفی‌های مصر

سید قطب معلم بود و دولت مصر او را به آمریکا فرستاد تا درباره شیوه‌های آموزش و پرورش در آمریکا تحقیق کند، او دو سال در آمریکا ماند و وقتی برگشت چنان عوض شد که خودش می‌‌گفت، دوباره متولد شده است. سید در آمریکا بود که حسن البنا ترور شد و از نزدیک خوشحالی مطبوعات آمریکایی از کشته شدن البنا را دید و تصمیم گرفت در بازگشت به اخوان بپیوندد.

قطب از گذشته با اسلام‌گراها و سلفی‌های متمایل به رشید رضا آشنا بود. وی در بازگشت از آمریکا از کارهای دولتیش استعفا کرد و مطالعاتش را درباره اسلام سلفی ادامه داد و از مودودی بسیار متأثر شد، هر چند از وهابی‌ها انتقاد می‌کرد که در عربستان به قدرت رسیده بودند.


سید قطب، از چهره‌های سرشناس جریان سلفی در مصر
دولت ناصر، سید قطب را دادگاهی و به اعدام محکوم کرد.


سید قطب در توحید و تفسیر قرآن از ابن تیمیه پیروی کرد و تقدیر‌گرایی و نص‌گرایی را پذیرفت و مانند البنا و مودودی مسلمانان را به تشکیل حکومت اسلامی دعوت کرد.

قطب برای رسیدن به حکومت اسلامی جهاد و انقلاب علیه حاکم وقت را توصیه می‌کرد و برای همین او را اولین کسی می‌دانست که مفهوم انقلاب را وارد ادبیات سیاسی اهل سنت کرد. به نظر قطب جامعه‌ای که خدا را قبول دارد، ولی به قوانین دینش عمل نکند جامعه‌ جاهلی است. او بر جهاد خیلی تأکید می‌کرد و می‌‌گفت، در چنین جامعه‌ای باید علیه حاکم جهاد کرد.

موضع‌گیری‌های سید قطب علیه آمریکا و صهیونیسم از تمایزات مهم سید قطب نسبت به دیگر اندیشمندان سلفی است. او اولین کسی بود که از اسلام آمریکایی گفت و مسلمانان را به اتحاد دعوت کرد و تفرقه را خواست استعمار دانست.

سید قطب توسط ناصر زندانی شد تا‌ پنج سال بعد با وساطت "عبدالسلام عارف"، رئیس جمهوری عراق از زندان آزاد شود. پس از آزادی از زندان مقالات سید قطب تند‌تر و انتقادی‌تر شد و سلفی‌ها هم جدی‌تر سخنان او را پی گرفتند. این موجب شد، دولت ناصر دوباره سید قطب را دادگاهی و به اعدام محکوم کند.

اخوانی‌ها که دوران البنا بارها منشعب شده بود، بعد از او هم چند بار دیگر منشعب شدند که مهمترین انشعاب‌هایش سازمان آزادیبخش اسلام، جامعه مسلمانان و سازمان‌ الجهاد بودند. این سه گروه به شدت از سید قطب متأثر بودند و هر کدام تعبیر و تفسیر خاصی از سخنان قطب داشتند و راهی متفاوت را در پیش گرفته بودند.






سلفی‌های تکفیری
 

جامعه مسلمانان

"جامعه مسلمانان" با رهبری "شکری مصطفی" گرایش سلفی‌ شدیدی داشت و جامعه‌ امروزی مسلمانان را جامعه‌ کفار ‌نامید و می‌گفت، باید از چنین مسلمانانی کناره گرفت تا پاک شد و بعد برای پاک کردن دیگران جهاد کرد.

شکری مصطفی معتقد بود، تمامی جوامع اسلامی بعد از دوران پیامبر و چهار خلیفه کافر شده‌اند و نجات پیدا نمی‌کنند، مگر آنکه به گروه او بپیوندند. آنها که به "تکفیری‌ها" یا "گروه تکفیر و جهاد" هم معروف بودند، دیگر مسلمانان را تکفیر می‌کردند و می‌گفتند، بیرون از جمعیتشان راهی برای نجات نیست. آنها می‌گفتند، مسلمانان ‌باید با پیروی از پیامبر ابتدا یک هسته‌ نیرومند و قوی از مؤمنان تشکیل دهند و بعد با تمامی کفر مقابله کنند.



شکری مصطفی" گرایش سلفی‌ شدیدی داشت و
 جامعه‌ امروزی مسلمانان را جامعه‌ کفار ‌نامید !


سازمان آزادیبخش اسلامی

"سازمان آزادیبخش اسلامی" انشعابی دیگر بود که گرایش‌های سلفی معتدل‌تری داشت، اما از جامعه کناره‌گیری نمی‌کرد. رهبر سازمان "صالح سریه" فلسطینی الاصل بود که روش ملایم‌تری نسبت به شکری داشت و در شورایی دوازده نفره برای گروهش تصمیم می‌گرفت. آنها دنبال استقرار حکومت اسلامی در مصر بودند و برای رسیدن به قدرت بین اعضای ارتش نفوذ می‌کردند. این سازمان در سال‌ 1977 درصدد کودتا علیه دولت مصر برآمد که دولت آن‌ را منحل کرد. مطبوعات مصر این گروه‌ها را خوارج قرن بیستم نامیدند. بیشتر اعضای این دو گروه از فارغ التحصیلان دانشگاه بودند.



صالح سریه فلسطینی الاصل بود و
 روش ملایم‌تری نسبت به شکری داشت
 

سازمان جهاد

"سازمان جهاد" فرمانده و رهبر خاصی نداشت و به صورت شورایی اداره می‌شد و میان ارتشی‌ها، نیرو‌های امنیتی و مأموران دولتی نفوذ می‌کرد تا اهدافش را پیش ببرد. عدم تمرکز انعطاف‌پذیری آنها در تصمیم گیری و عملیات بالا را برده بود. جهادی‌ها به شدت از "خالد فرج"، مرشد روحی‌اشان که سلفی بود و همچنین ابن تیمیه و سید قطب متأثر بودند. خالد فرج می‌گفت چون حاکمان مسلمان را مسیحیان، کمونیست‌ها و صهیونیست‌ها آموزش داده‌اند، مسلمانان باید علیه آنها اعلام جهاد کنند. او همکاری با فرمانروای کافر را که ادعای مسلمانی دارد، حرام و مجازات او را مرگ و تنها شکل جهاد را مبارزه‌ مسلحانه و دیگر‌ راه‌های مسالمت‌آمیز مثل شعار دادن و حزب داشتن را نشانه ترس و حماقت می‌دانست و معتقد بود، اسلام تنها با نیرو‌ی اسحله پیروز می‌شود، اما برای پیروزی اسلام ابتدا باید با کفر داخلی (حکومت) و سپس با کفر خارجی مبارزه کرد.

 

سلفی‌ها در دوره انور سادات و حسنی مبارک

با روی کار آمدن "انور سادات" به جای ناصر فعالیت اسلامگراها علیه دولت و مسیحیان شدت گرفت. او با دستگیری اعضای التکفیر و نهضت آزادیبخش تلاش کرد، اسلامگراها و مساجد را کنترل کند. توجه غرب و اسرائیل به سادات، تهدید‌های او نسبت به ملی‌گراها واسلامگراها و سرانجام کنار آمدن با اسرائیل او را میان مصری‌ها و حتی اعراب منفور کرد و در نهایت سال 1980 "خالد اسلامبولی" از اعضای جهاد، او را اعدام انقلابی کرد.




 سادات و جانشین بعدیش (حسنی مبارک)
با کمک آمریکا و اسرائیل مبارزه‌ شدیدی را علیه اسلام‌گراها آغاز کرد
ند
 
با ترور سادات، حسنی مبارک، جانشین وی با کمک آمریکا و اسرائیل مبارزه‌ شدیدی را علیه اسلام‌گراها آغاز کرد که به درگیری و جنگ مسلحانه با آنها انجامید. اخوانی‌ها تا مدت‌ها در زمان مبارک سرکوب شدند، اما سرانجام بعد از سه دهه حاکمیت حسنی مبارک اسلام‌گراها در 25 ژانویه 2010 شکست خورد و حکومتش برچیده شد.

ادامه دارد...
 
منابع و مآخذ:

1- المذهب السلفی: "ابن قیم الجوزیة و شیخه ابن تیمیة" فی النحو و اللغة

2- اﻟﺪﻳﻤﻘﺮاﻃﯿﺔ اﻟﺴﻠﻔﯿﺔ

http://www.talabanews.net/node/24907

3- الحركات السلفية في مرآة خبراء عرب وأوروبيين

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/356951

4- اللاتاریخیة السلفیة (مشاریع الأسلاف أم إفلاس المشاریع)

http://abdolkarimahwazi.persianblog.ir/post/15

5- الظاهرة السلفیة

http://www.alhiwaraldini.com/Portal/Cultcure/Arabic/CaseID/106839/71310.aspx

6- تامنهج السلفی الوهابی

http://mogradfekr.blogspot.co.uk/2011/07/blog-post.html

7- المصلح الكبير محمد رشيد رضا من الصوفية إلى السلفية

http://www.saaid.net/feraq/el3aedoon/17.htm

8- تاريخ الإخوان المسلمين(2): جمال الدين 'الإيراني' وخليفته عبده

http://almezmaah.com/articles/272/view.aspx

9- المقارنة بين السلفية والاخوان المسلمين

http://www.paldf.net/forum/showthread.php?t=430626

10- «الاخوان المسلمون» بين السلفية والصوفية

http://digital.ahram.org.eg/articles.aspx?Serial=632963&eid=891

11- ما بين الاخوان المسلمين والسلفية الجهادية

http://assawsana.com/portal/pages.php?newsid=124523

12- نشأة محمد بن عبد الوهاب والحركة الوهابية السلفية

http://asalafy.blogspot.co.uk/2011/10/blog-post_30.html

13- عقيدة الشيخ محمد بن عبدالوهاب السلفية وأثرها في العالم الإسلامي

http://majles.alukah.net/showthread.php?24745-%D8%AD%D9%85%D9%84-%D8%B9%D9%82%D9%8A%D8%AF%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%8A%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%81%D9%8A%D8%A9-%D9%88%D8%A3%D8%AB%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%81%D9%8A-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%A5%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%8A-%D9%84%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%AF-pdf

14- دراسة: السلفية تخترق جماعة الإخوان المسلمين في أكبر هزة تنظيمية

http://www.alarabiya.net/articles/2010/11/27/127653.html

15- تاريخ نجد و دعوة الشيخ محمد عبد الوهاب (السلفية) 3.1.2

http://dar.bibalex.org/webpages/mainpage.jsf?PID=DAF-Job:72113&q=

16- عصر التکفریین الجدد

http://www.al-akhbar.com/node/140997

17- أمیرکا والغرب یقفان وراء التکفیریین فی سوریا

http://ar.jamnews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=4014&Serv=1

18- هل تخلى الإخوان المسلمون عن أفكار سيد قطب؟

http://www.muslm.net/vb/showthread.php?463536-%D9%87%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D9%84%D9%89-%D8%A7%D9%84%D8%A5%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86-%D8%A3%D9%81%D9%83%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D9%8A%D8%AF-%D9%82%D8%B7%D8%A8%D8%9F

19- قراءة في أفكار السلفية الإصلاحية ورؤاها

http://alghad.com/index.php/article2/33186/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%A1%D9%87-%D9%81%D9%8A-%D8%A7%D9%81%D9%83%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D9%81%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D9%8A%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%A4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%82.html?section_id=0

20- القاعدة بیدق بید السعودیة في سوریا

http://albadee.net/news/4823/%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A9-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%82-%D8%A8%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%A9-%D9%81%D9%8A-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7

21- أقوال العلماء السلفيين في حكم من حكَّم القوانين

http://www.al-sunan.org/vb/showthread.php?t=7005

چرا فقط برای امام حسین(ع) اربعین تعیین شده است؟

مصیبت امام حسین(ع) از همه مصیبت‏ها بزرگ‏تر و سخت‏تر بود و همین عامل کافی است که نشان دهد چرا برای امام حسین(ع) بیش از سایر ائمه عزاداری می‌کنیم.
به گزارش مشرق به نقل از شفقنا، اربعین یعنی گذشت چهل روز از مصیبت جانگداز شهادت سرور و سالار شهیدان به همراه یاران باوفایش.

 اما واقعا چرا فقط برای امام حسین علیه ‏السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم صلی ‏اللَّه‏ علیه ‏و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟

1) فداکاری‏های امام حسین علیه‏السلام، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاری‏ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامی‏داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.

2) مصیبت حضرت امام حسین علیه‏السلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیه‏السلام، از همه مصیبت‏ها بزرگ‏تر و سخت‏تر بود. اگر عامل دیگری هم در کار نبود، همین عامل کافی است که نشان بدهد چرا برای امام حسین علیه‏السلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلام‏صلی‏اللَّه‏علیه‏وآله عزاداری می‏کنیم و مراسم متعددی برپا می‏کنیم.

3) در ماه محرم سال 61ق. امام حسین علیه‏السلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیه‏السلام و یارانش، به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.

4) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیه‏السلام، قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیه‏السلام تلاش کردند تا حادثه کربلا، به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت امام حسین علیه‏السلام می‏آمدند، شکنجه می‏کردند و می‏کشتند. در زمان متوکل عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند؛ مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام، منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می‏کردند که یکی از این مناسبت‏ها، حادثه روز اربعین است.

5) یکی از نشانه ‏های مؤمن، زیارت امام حسین علیه‏السلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام روایت شده است که علامت‏های مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه‏روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن و یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمرده‏اند.

نخستین زائر قبر امام حسین چه کسی بود؟

منابع تاریخی زیارت قبر امام حسین(ع) را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده اند. گزارش نخست، زیارت جابر را همراه با عطیه عوفی، به طور مسند و با تفصیل گزارش کرده، گزارش دوم، زیارت جابر را به همراه ملاقاتش با اسرای اهل بیت(ع) که از شام بازگشته‌اند، آورده است.
به گزارش مشرق، جابر بن عبدالله انصاری(1)؛ نخستین زائر قبر امام حسین(علیه السلام) بود. منابع تاریخی زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) را توسط جابر دو گونه، گزارش کرده اند. گزارش نخست از طبری شیعی است که زیارت جابر را همراه با عطیه عوفی، به طور مسند و با تفصیل گزارش کرده، اما در آن، سخنی از ملاقات وی با اهل بیت امام حسین(علیه السلام)به میان نیاورده است. گزارش دوم از سید ابن طاووس است که زیارت جابر را بدون همراهی عطیه و به اختصار، بیان کرده و به دنبال آن، ملاقات جابر را با اسرای اهل بیت(علیهم السلام) که از شام بازگشته‌اند، آورده است. ابتدا گزارش طبری و سپس گزارش ابن طاووس را بررسی می کنیم.

عماد الدین طبری (متوفای 525 ق) در بشارة المصطفی به سندش از عطیة بن سعد بن جناده کوفی جدلی نقل کرده که گفت: با جابر بن عبدالله به قصد زیارت امام حسین(علیه السلام) حرکت کردیم، چون به کربلا رسیدیم جابر به سوی فرات رفت و غسل کرد، سپس پارچه ای به کمر بست و پارچه ای به دوش انداخت و عطر زد، سپس ذکرگویان به سوی قبر امام(علیه السلام) رفت. وقتی نزدیک قبر شد، گفت: دستم را بگیر و روی قبر بگذار. من دستش را روی قبر گذاشتم. جابر خود را به روی قبر انداخت و آن قدر گریه کرد که بی هوش شد. بر او آب پاشیدم تا به هوش آمد. آن گاه سه بار گفت: ای حسین! سپس گفت: دوست پاسخ دوستش را نمی دهد. بعد ادامه داد: تو چگونه جواب دهی در حالی که رگ های گردنت را بریدند و بین سر و بدنت جدایی انداختند. گواهی می دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و پسر سرور مؤمنان و هم پیمان تقوا و از نسل هدایت و پنجمین نفر از اصحاب کسایی؛ فرزند سرور نقیبان و پسر فاطمه(علیها السلام) سرور زنانی و چرا چنین نباشی که سالار پیامبران با دست خویش غذایت داده و در دامان متقین تربیت شده ای و از سینه ایمان، شیر خورده ای و از دامان اسلام برآمده ای. خوشا به حالت در حیات و ممات. اما دل مؤمنان در فراق تو ناخرسند است و شک ندارد که آن چه بر تو گذشت، خیر بوده است. سلام و خشنودی خدا بر تو باد. شهادت می دهم که تو همان راهی را رفتی که برادرت یحیی بن زکریا پیمود.
آن گاه نگاهی به اطراف قبر افکند و گفت: سلام بر شما ای جان های پاک که در آستان حسین(علیه السلام) فرود آمدید. گواهی می دهم که شما نماز را بر پا داشته و زکات پرداختید، امر به معروف و نهی از منکر کردید و با ملحدان جهاد نمودید و خدا را پرستیدید تا آن که مرگ شما را فرا رسید. سوگند به خدایی که محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق فرستاد، ما در راهی که رفتید، شریک شماییم.
عطیه گفت: به جابر گفتم: چگونه با آنان شریکیم در حالی که نه ]با آنان[ دشتی پیمودیم و نه از بلندی و کوه بالا رفتیم و نه شمشیر زدیم، اما اینان سر از پیکرهای شان جدا شد، فرزندان شان یتیم گشتند و همسران شان بیوه شدند؟
جابر گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود: هر کس گروهی را دوست دارد در عمل آنان شریک است. سوگند به آن که محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق به پیامبری فرستاد نیت من و نیت یارانم همان است که حسین(علیه السلام) و اصحابش داشتند. مرا به سوی خانه های کوفیان ببر. چون مقداری راه رفتیم، به من گفت: ای عطیه! به تو وصیتی بکنم؟ گمان نکنم پس از این سفر، دیگر تو را ببینم. دوست دار خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) را دوست بدار تا وقتی در دوستی باقی است، دشمن خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) را تا زمانی که دشمن است، دشمن بدار، هر چند اهل نماز و روزة بسیار باشد. با دوست دار آل محمد(علیهم السلام) مدارا کن; او هر چند به سبب گناهانش بلغزد، اما گام دیگرش با محبت این خاندان ثابت می ماند. دوست دار آل محمد(علیهم السلام)به بهشت می رود و دشمنان شان به دوزخ.

نکته شایان توجه در این باره آن است که علامه سید محسن امین پیش از نقل خبر عطیه، می گوید که من این خبر را از کتاب بشارة المصطفی و غیر آن نقل می کنم و بعد از نقل خبر یاد شده، اضافاتی درباره ملاقات جابر با اهل بیت(علیهم السلام)و این که این حادثه در اربعین اتفاق افتاده، آورده است که در کتاب بشارة المصطفی موجود نیست (اعیان الشیعه، ج4، ص 47 و لواعج الأشجان، ص 240). این امر، حاکی از آن است که وی چنان که خود گفته آن اضافه را از کتابی غیر از کتاب طبری آورده است. در این میان، برخی محققان معاصر (قاضی طباطبائی، همان، ص 182 به بعد; جعفر سبحانی، شخصیت های اسلامی شیعه، ج2 ، ص 79) برای این که اثبات کنند این قسمت زیادی نیز از کتاب بشارة المصطفی است به توجیهاتی متوسل شده اند که قابل پذیرش نیست، از جمله آن که نسخة بشارة المصطفی ناقص به دست ما رسیده است و احتمال دارد که در نسخه کامل کتاب یاد شده این زیادی باشد، چنان که شیخ حرّ عاملی گفته است که این کتاب، هفده جزء دارد (امل الآمل، ج2، ص 234) ولی آن چه اکنون از کتاب طبری با تصحیح و تحقیق، چاپ شده، یازده جزء است. بنابراین، امکان دارد این حدیث تقطیع شده به دست ما رسیده باشد و آن قسمت اضافی که علامه امین آورده است، از نسخه ای کاملی بوده است که در دست رس وی بوده است.

احتمال دیگری که داده شده آن است که محدثان پیش از طبری، روایت را تقطیع کرده و طبری قسمت مربوط به ملاقات جابر را با اسرا نیاورده است. (قاضی طباطبائی، همان، ص 215 به بعد).
در پاسخ چنین توجیهاتی باید گفت که اولاً: در بسیاری از موارد، ناقص بودن نسخه کتابی کهن، به سبب از بین رفتن صفحات اول یا آخر آن هاست، نه آن که از وسط کتاب، صفحاتی از بین رفته باشد، آن هم ادامة یک خبر!، ثانیاً: علامه مجلسی (متوفای 1111 ق) که معاصر شیخ حر عاملی (متوفای 1104ق)

اما سید ابن طاووس جریان زیارت جابر را این گونه، گزارش کرده است:
چون اهل بیت حسین(علیهم السلام) از شام به عراق آمدند، به راهنمای کاروان گفتند که ما را از کربلا عبور بده. آنان چون به قتل گاه رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردان خاندان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را ملاقات کردند که برای زیارت قبر حسین(علیه السلام)آمده بودند. همه شروع به گریه و ناله نمودند و بر صورت های شان سیلی می زدند و به گونه ای عزاداری و نوحه سرایی می کردند که جگرها را آتش می زد. زنان منطقه عراق نیز نزد اهل بیت(علیهم السلام) آمده و آنان نیز چند روزی عزاداری کردند.

***
پی نوشت:

جابر بن عبدالله بن عمرو بن حزام (حرام) بن ثعلبه انصاری از اصحاب برجسته رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و چهار امام بعدی بوده است و در جریان عقبه دوم که کودکی بیش نبود، همراه پدر در جمله هفتاد تنی بود که با رسول خدا(صلی الله علیه وآله)بیعت کرد و در بیعت رضوان (شجره) شرکت داشت. (ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، ج2، ص 180 181) کشّی درباره او نوشته است: «جابر از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود علی(علیه السلام) و جزء گروه هفتاد نفر (در پیمان عقبة دوم) و آخرین کس باقی مانده از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) بود. وی در حالی که عمامة سیاه بر سر گذاشته بود، در مسجد می نشست و صدا می زد: یا باقر العلم! و تکیه زنان بر عصایش در کوچه های مدینه و مجالس آنان می گشت و می گفت : علی(علیه السلام) برترین بشر است، هر کس نپذیرد، کافر است. ای گروه انصار! فرزندانتان را بر محبت علی تمرین دهید، هریک از آنان این محبت را نپذیرفت، درباره نطفه اش از مادرش سؤال کنید. وی چون پیر شده بود، حجاج با او کاری نداشت.» (ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج1، ص 38، ح 78 و ص 41، ح 87 و 88 و ص 44، ح 93 و ص 124 125، ح 195). آیت الله خویی(رحمه الله)درباره وی می نویسد: «جابر از یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از بهترین یاران امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از جمله شرطه الخمیس بود. (معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج4، ص 330). کلینی با سند صحیح خود از امام باقر(علیه السلام)این سخن را درباره وی روایت کرده است که هیچ گاه جابر دروغ نگفته است (همان، ص334). گزارش های تاریخی درباره تعداد غزوه هایی که جابر شرکت داشته است، یکسان نیست. طبرانی معتقد است که وی در سیزده غزوه شرکت داشته است (همان، ج2، ص 182). شیخ طوسی(رحمه الله) گفته است که جابر در جنگ بدر و هجده غزوه دیگر، پیامبر(صلی الله علیه وآله) را همراهی نموده است. (رجال الطوسی، ص 31 32). به گفته ابن اثیر، جابر در هفده غزوه شرکت کرده است و به سبب منع پدرش، در جنگ بدر و اُحُد حضور نداشت. اما کلبی معتقد است که جابر در احد شرکت داشته گفته شده که وی در هیجده جنگ شرکت جسته و در جنگ صفین نیز علی را همراهی کرده است. (اسد الغابة، ج1، ص 257). در عظمت علمی جابر همین بس که ذهبی وی را فقیه و مفتی مدینه در زمان خود معرفی نموده است (شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص190). جابر از راویانی است که عده زیادی از وی نقل حدیث نموده اند. برخی، تعداد احادیث وی را تا 1540 حدیث نوشته اند. (ذهبی، همان، ج3، ص 194). جابر در سال 78 ق (رجال الطوسی، ص 32) در حالی که بیش از نود سال داشت، چشم از جهان فروبست.


منبع: گزیده‌ای از مقاله «پژوهشی در اربعین حسینی علیه السلام»، محسن رنجبر، مجله تاریخ در آیینه پژوهش، بهار 1384،

اعمال وارده در روز "اربعین"

اربعین، روز تکمیل انقلاب سترگ عاشوراست و برای این روز اعمال بسیاری از سوی معصومین(ع) مطرح شده است، چنانکه امام رضا (ع) در این مورد می‌فرمایند:" براستی محرم ماهی است که مردمان عهد جاهلیت جنگ و خونریزی را در آن حرام می‌شمردند لیکن خون‌های ما را در این ماه حلال شمردند، و حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان را به اسارت کشیدند و آتش در خیمه‌های ما افروختند و آنچه در آنها زاد و توشه داشتیم به یغما بردند و حرمت رسول الله(ص) را در امر ما نگاه نداشتند..."
به گزارش مشرق به نقل از باشگاه خبرنگاران،‌ "اربعین حسینی" در راه است، فردا بیستم صفر میعادگاه دل‌های عاشقی است که سوگواره اشک و ماتم سیدالشهدا(ع) را در چهل منزل طی کردند.


اربعین، روز تکمیل انقلاب سترگ عاشوراست و برای این روز اعمال بسیاری از سوی معصومین(ع) مطرح شده است، چنانکه  امام رضا (ع) در این مورد می‌فرمایند:" براستی محرم ماهی است که مردمان عهد جاهلیت جنگ و خونریزی را در آن حرام می‌شمردند لیکن خون‌های ما را در این ماه حلال شمردند، و حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان را به اسارت کشیدند و آتش در خیمه‌های ما افروختند و آنچه در آنها زاد و توشه داشتیم به یغما بردند و حرمت رسول الله(ص) را در امر ما نگاه نداشتند..."
 
اعمال روز اربعين امام حسين (ع):

در اين روز زيارت امام حسين (ع) مستحب است و اين زيارت‌، همانا خواندن زيارت اربعين است كه از امام عسكري (ع) روايت ‌شده كه فرمود: " علامات مؤمن پنج چيز است، پنجاه و يك ركعت نماز فريضه و نافله در شب و روز گذاردن و زيارت اربعين كردن و انگشتر بر دست راست كردن و جَبين را در سجده بر خاك گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ را بلند گفتن است."

شيخ طوسي سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق (ع) آورده است‌:

السلام علي ولي الله و حبيبه‌، السلام علي خليل الله و نجيبه‌، السلام علي صفي الله و ابن صفيه‌.........

اين مطلبي است كه شيخ طوسي‌، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرن ‌پنجم درباره اربعين آورده است‌.

 طبعا بر اساس اعتباري كه اين روز ميان ‌شيعيان داشته است‌، از همان آغاز كه تاريخش معلوم نيست‌، شيعيان به حرمت ‌آن‌، زيارت اربعين مي‌خوانده‌اند و اگر مي‌توانسته‌اند مانند جابر بن عبدالله انصاری بر مزار امام ‌حسين (ع) گرد آمده و آن امام را زيارت مي‌كردند.

اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست ‌و شاهديم که ميليون‌ها شيعه عراقي و غير عراقي در اين روز بر مزار امام حسين (ع) جمع مي شون و جابر اولین زائر قبر حسی (ع)بود.

اربعین سید وسالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بر تمامی شیعیان تسلیت باد و  التماس دعا

دیدگاه‌های موافقان و مخالفان/ آیا اهل بیت روز اربعین در کربلا حضور داشته اند؟


زمان حضور اهل بیت امام حسین(ع) در کربلا، بعد از شهادت ایشان، در منابع تاریخی مختلف، محل مناقشه است. دیدگاه‌های موافقان و منکران ورود اهل بیت به کربلا در روز اربعین را در زیر به نقل از خبر انلاین می‌خوانید:
به گزارش مشرق؛ یکی از مسائل مبهم و پیچیده در تاریخ عاشورا تعیین زمان حضور اهل بیت امام حسین(ع) در کربلا بعد از شهادت ایشان است، زیرا اغلب منابع حدیثی و تاریخی در این باره به صراحت گزارش نکرده اند که آیا این حادثه، روز بیستم صفر سال 61 اتفاق افتاده است یا پس از آن؟

 آن چه بسیاری از منابع کهن از آن سخن گفته اند، این است که در این روز، سرِ امام حسین(ع)به بدنش ملحق شده است. همچنین گزارش شده است که بیستم صفر، روزی است که خاندان امام حسین(ع) از شام به مدینه بازگشتند. اما در این باره، قول دیگری است که اربعین را روز ورود اسرا از شام به کربلا دانسته است. سید ابن طاووس در این باره می نویسد: در غیر کتاب مصباح آمده است که اهل بیت(ع) روز بیستم صفر از شام به کربلا رسیدند.

این ابهام و پیچیدگی در این حادثه، سبب شده است که در قرون متأخر، در میان اندیشمندان شیعه دو نظر عمده در این باره، به وجود آید : 1ـ دیدگاه منکران ورود اهل بیت(ع)به کربلا در اربعین اول، 2ـ دیدگاه موافقان این امر. پیش از پرداختن به شناسایی و معرفی طرفداران دو دیدگاه و نقد و بررسی دلایل آنان، لازم است دو موضوع، روشن شود: یکی، تاریخ ورود اسرا به شام و دیگری، مدت اقامت شان در شام.


تاریخ ورود اسرا به شام

درباره تاریخ ورود اسرا به دمشق، منابع تاریخی چند گونه گزارش کرده اند:

اول: برخی منابع همراهی اسرا را با سر امام(ع) در ورود به شام گزارش کرده اند. ابن حبّان (متوفای 354 ق) در این باره نوشته است:

... سپس عبیدالله بن زیاد، سر حسین بن علی(علیهما السلام) را همراه با زنان و کودکان اسیر از خاندان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به شام روانه کرد.

ابوحنیفه دینوری (متوفای 382 ق)، ابن اثیر و سبط ابن جوزی نیز بر این باورند که اسرا به همراه سرِ امام(ع) به شام رفته اند.

سید ابن طاووس به نقل از امام سجاد(ع) نوشته است:

مرا بر شتری حمل کردند که ناهموار راه می رفت در حالی که سرِ حسین(ع) بر نیزه و زنان خاندان ما پشت سر من سوار بر استرهای استخوانی می آمدند و بچه های کوچک و بزرگ پشت سرِ ما و گرداگرد ما نیزه ها بود.

وی در جای دیگر درباره پاسخ یزید به نامه عبیدالله مبنی بر کسب تکلیف وی درباره اسرا، نوشته است: یزید در پاسخ نامه عبیدالله بن زیاد، امر کرد که سر حسین(ع) و کسانی را که با وی کشته شده اند، همراه با زنان و خاندان حسین(ع) نزد وی بفرستد.


دوم: این که سرِ امام(ع) پیش از رسیدن اسرا به دمشق، به آن جا رسید. ابن اعثم و خوارزمی این قول را بیان کرده اند.

سوم: اهل بیت(ع) بعد از مدتی از فرستادن سرِ امام(ع) به شام، رهسپار شدند، اما هنگام ورود به شام، به حمل کنندة سر، ملحق شدند. این قول از شیخ مفید و طبرسی است.
البته احتمال دارد که اهل بیت(ع) همراه با سر امام(ع) وارد دمشق شده باشند، اما سرِ امام(ع) زودتر به دربار یزید برده شده باشد که این احتمال، همان قول اول است و قول دوم نیز بر آن حمل می شود.

از آن چه نوشته شد می توان نتیجه گرفت که اگرچه برخی گفته ها حاکی از همراه نبودن اهل بیت(ع) با سرِ امام(ع)در ورود به شام است، اما قوت قول اول، یعنی همراهی سرِ امام(ع) با اهل بیت در ورود به دمشق با توجه به تعدد ناقلان آن، بیشتر است. اکنون باید دید که اهل بیت و سرِ امام(ع) چه روزی وارد دمشق، شده اند؟

ابوریحان بیرونی در رخدادهای ماه صفر نوشته است:

روز اول ماه صفر، سرِ حسین(ع) وارد دمشق شد.
قزوینی (متوفای 682 ق) نگاشته است:
روز اول ماه صفر، عید بنی امیه است، چون در آن روز، سر حسین(ع) را به دمشق وارد ساختند.
کفعمی (متوفای 905 ق) نیز می گوید: روز اولِ صفر، سرِ حسین(ع) به دمشق وارد شد.

اما در برابر این گزارش ها، نقل عماد الدین طبری است. او شانزدهم ربیع الاول (66 روز پس از عاشورا) را روز ورود اهل بیت امام حسین(ع)به دمشق می داند.

گزارش ابوریحان با توجه به تقدم زمانی وی بر طبری از یک سو و دقت وی در ثبت گزارش های تاریخی از سوی دیگر، بر نقل طبری مقدم است، علاوه، براین، گزارش قزوینی و کفعمی نیز مؤید این قول است.

مدت اقامت اهل بیت(ع) در شام

گزارش های تاریخی درباره مدت اقامت اهل بیت(ع) یا مدت عزاداری آنان در شام، متفق نیست. برخی همانند ابن اعثم، شیخ مفید و به پیروی او، شیخ طبرسی، با تعبیر عامی از مدت زمان اقامت اسرای کربلا سخن گفته اند: «و اقامو ایّاما»یا «فَاَقامُوا اَیّاماً؛ چند روز اقامت داشتند»، اما برخی دیگر، به مدت اقامت یا عزاداری اهل بیت(ع)در شام تصریح کرده اند:

محمد بن جریر طبری (متوفای 310 ق)، خوارزمی (به نقل از ابومخنف)، ابن عساکر و ابن کثیر مدت برپاداشتن عزاداری را در شام توسط اهل بیت(ع) و زنان خاندان معاویه، سه روز می دانند.

قاضی نعمان مغربی (متوفای 363 ق) مدت اقامت اهل بیت(ع) را در شام یک ماه و نیم نوشته است.

سبط ابن جوزی (متوفای 654 ق) می نویسد: همسران یزید برای حسین(ع) سه روز عزاداری کردند.

سید ابن طاووس (متوفای 664 ق) مدت اقامت اهل بیت(ع) را در زندان دمشق به مدت یک ماه پذیرفته است.

عماد الدین طبری (زنده تا 701 ق) می نویسد : اهل بیت(ع)هفت روز عزاداری کردند.

مجلسی می نگارد که اهل بیت(ع) هفت روز عزاداری کردند و روز هشتم یزید آنان را خواست و بعد از استمالت و دل جویی از آنان، ترتیب بازگشت شان را به مدینه فراهم کرد.30 وی در جای دیگر نوشته است که زنان خاندان ابوسفیان برای اهل بیت(ع) سه روز عزاداری کردند.

صرف نظر از قول قاضی نعمان که تنها قائل به اقامت یک ماه و نیم اسرا در شام است و هیچ کس پیش و پس از او، چنین دیدگاهی را بیان نکرده و هم چنین دیدگاه ابن طاووس که قول به یک ماه ماندن اهل بیت(ع) را در شام با تعبیر «قیل» بیان کرده است، گزارش های دیگر حاکی از آن است که خاندان امام(ع) پس از آزادی، از سه روز تا یک هفته بیشتر در شام اقامت نداشته اند، به‌ویژه با توجه به این امر که اقامت بیشتر آنان، نه تنها به هیچ رو به سود یزید نبود، بلکه سبب بروز انقلاب و شورش مردم بر ضد دستگاه حاکم می شد، از این رو یزید با شتاب، درصدد استمالت و دل جویی از اهل بیت(ع) برآمده، آنان را رهسپار مدینه کرد. بنابراین، باید پذیرفت که اقامت اهل بیت(ع) در شام، حداکثر بیش از ده روز نبوده است.

منکران ورود اهل بیت(ع) در اربعین اول

با توجه به آن چه درباره زمان ورود اهل بیت(ع) به دمشق و مدت اقامت آنان در شام نوشته شد، برخی از اندیشمندان نتوانسته اند ورود اهل بیت(ع) را به کربلا در اربعین اول بپذیرند و به دلایلی، آن را بعید یا حتی محال دانسته اند که در ذیل، دیدگاه آنان مطرح می شود:

1ـ اگرچه از گذشته در میان اندیشمندان شیعی مشهور شده است که ابن نمای حلی (متوفای 645 ق) در کتاب مثیرالاحزان و سید ابن طاووس در کتاب لهوف نیز قائل به ورود اهل بیت(ع) در بیستم صفر سال 61 شده اند و برخی پژوهشگران معاصر نیز در مقام پاسخ گویی به این شبهه و رد نظر مخالفان، بر این نکته تأکید کرده اند،اما چنین پنداری درست به نظر نمی رسد، زیرا هیچ کدام از این دو اندیشمند، در عبارات هایشان به آمدن اهل بیت(ع) به کربلا در روز بیستم صفر تصریح نکرده اند، بلکه تنها ورود اهل بیت(ع) به کربلا و ملاقات با جابر را گزارش کرده اند، حتی ابن طاووسدر اثر دیگرش به نام الاقبال بالاعمال الحسنه (که تا نُه سال مانده به آخر عمرش، یعنی تا سن هفتاد سالگی مشغول نگارش و تدوین آن بوده است) پس از نقل قول شیخ مفید و شیخ طوسی و قولی که اربعین را روز ورود اسرا از شام به کربلا می داند، ورود اهل بیت را به کربلا در روز بیستم صفر سال 61 به صراحت نفی می کند. وی در این باره می نویسد:

در کتاب مصباح المتهجد، دیدم که اهل بیت حسین(ع) همراه علی بن حسین(ع) در روز بیستم صفر، به مدینه رسیدند و در غیر مصباح یافتم که آنان به هنگام بازگشت از شام، در همان روز به کربلا رسیدند و هر دو قول (از جهت زمانی) بعید به نظر می رسد، چرا که عبیدالله بن زیاد (که لعنت خدا بر او باد) نامه ای برای یزید نوشت و برای فرستادن اسیران به شام از او اجازه خواست و او تا زمانی که پاسخ یزید را دریافت نکرد، اهل بیت(ع) را به شام نفرستاد که البته این کار، بیست روز و یا بیشتر طول کشید.

هم چنین گزارش شده که هنگامی که اهل بیت(ع) را به شام بردند، آنان یک ماه در جایی بودند که از گرما و سرما مصون نبودند و صورت جریان آن است که آنان پس از اربعین، به عراق و یا به مدینه رسیدند. اما عبور آنان از کربلا زمان بازگشت ممکن است، اما در روز بیستم صفر نبوده است، چرا که آنان طبق آن چه روایت شده است جابر بن عبدالله انصاری را ملاقات کردند و اگر جابر به عنوان زیارت از حجاز آمده باشد، رسیدن خبر به او و آمدنش به کربلا، بیش از چهل روز نیازمند است.

چنان که ملاحظه می شود ابن طاووس اصل آمدن اهل بیت را به کربلا نه در کتاب لهوف و نه در کتاب اقبال نفی نمی کند، هم چنان که عبارت اخیر سید در اقبال، قرینه واضح بر آن است که وی در کتاب لهوف نیز حکم به ورود اهل بیت(ع) را در اربعین (چنان که به وی نسبت داده اند) نداده است، چرا که اگر وی چنین دیدگاهی داشت، در کتاب اقبال که سال ها بعد از لهوف تألیف شده است، بیان می کرد که من از گفته خود در کتاب لهوف برگشته ام و نظر نهایی من در این باره، آن چیزی است که اکنون می گویم.

بنابر این، ابن طاووس و ابن نما از منکران ورود اهل بیت(ع) به کربلا در روز بیستم صفر سال 61 هستند.

2ـ علامه مجلسی (متوفای 1111 ق) نیز از منکران ورود خاندان امام حسین(ع) به کربلا در روز اربعین است. وی در این باره نوشته است:

در اخبار، علت استحباب زیارت اربعین بیان نشده است. مشهور اصحاب علت استحباب را، بازگشت اهل بیت حسین(ع)در آن روز (بیستم صفر) به کربلا در زمان برگشت شان از شام و ملحق کردن علی بن حسین(ع)سرهای شهدا را به اجساد مطهرشان بیان کرده اند. اما قول دیگر در این باره آن است که اهل بیت(ع) در این روز به مدینه بازگشتند. هر دو قول جداً بعید است، چرا که این مدت زمان (چهل روز) برای این دو امر (حضور در کربلا یا در مدینه) گنجایش ندارد، چنان که این امر از اخبار و قراین پیداست. اما این امر در سالی دیگر بوده است، این نیز بعید است.

3ـ میرزا حسین نوری (1254 -1320ق) نویسنده مستدرک الوسائل، در کتاب لؤلؤ و مرجان بعد از نقل عبارت سید ابن طاووس در لهوف مبنی بر آمدن اسرا به کربلا، به نقد آن می پردازد.

4ـ شیخ عباس قمی (متوفای 1359ق) نیز به پیروی از استادش محدث نوری، منکر حضور اهل بیت(ع) در روز اربعین در کربلا شده است.

5ـ ابوالحسن شعرانی (متوفای 1352ش) نیز از دیگر منکران ورود اهل بیت(ع) به کربلا در بیستم صفر است.

6ـ استاد شهید مرتضی مطهری خبر ملاقات جابر با اهل بیت(ع) را منکر شده و می فرماید که تنها کسی که این مطلب را نقل کرده، سید ابن طاووس در لهوف است و هیچ کس دیگر به جز ایشان، نقل نکرده، حتی خود سید در کتاب های دیگرش متعرض آن نشده است و دلیل عقلی نیز با آن سازگار نیست.

شایان توجه است که اگر مقصود استاد از خبر ملاقات، در خصوص روز اربعین است چنان که گفتیم ابن طاووس حتی در کتاب لهوف نیز چنین چیزی را نگفته است.

7ـ محمد ابراهیم آیتی از دیگر محققانی است که مسئله ورود اهل بیت(ع) را به کربلا در روز بیستم صفر سال 61، افسانه ای تاریخی می داند که نمی توان برای آن سند قابل اعتمادی به دست داد.

8ـ دکتر سید جعفر شهیدی نیز از دیگر منکران این حادثه است.


موافقان ورود اهل بیت(ع) به کربلا

در مقابلِ منکران، برخی اندیشمندان قائل به حضور اهل بیت(ع) در کربلا در اربعین اول شده اند یا دست کم از ظاهر کلام شان، چنین استفاده می شود:

1ـ ابوریحان بیرونی (متوفای 440 ق) می نویسد:

در روز بیستم (صفر)، سرِ حسین(ع) به بدنش ملحق و در همان مکان دفن گردید. و زیارت اربعین درباره این روز (بیستم صفر) است و آنان (چهل نفر) اهل بیت او بودند (که) پس از بازگشت از شام (قبر امام(ع) را زیارت کردند.)

چنان که ملاحظه شد، بیرونی، افزون بر دلیل مشهور برای نام گذاری زیارت اربعین به این نام، دلیل دیگری را بیان کرده و گفته است این زیارت را اربعین گویند، زیرا چهل تن از اهل بیت امام حسین(ع) روز بیستم صفر موفق به زیارت قبر سیدالشهداء(ع) شدند.

2ـ شیخ بهائی (متوفای 1030 ق) می گوید:

روز نوزدهم صفر، زیارت اربعین اباعبدالله الحسین(ع)است... در این روز که چهل روز از شهادت امام(ع)می گذشت، روز ورود جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر حضرت است و آن روز با روز ورود اهل بیت امام(ع) از شام به کربلا یکی شد، در حالی که آنان آهنگ رفتن به مدینه را داشتند.

3ـ سید محمد علی قاضی طباطبائی

وی در قالب پاسخ گویی به شبهه های محدث نوری که منکر وصول اهل بیت(ع) به کربلا در روز اربعین است، به اثبات امکان ورود اهل بیت(ع) در اربعین سال 61 ق پرداخته است که در ادامه نوشتار به پاسخ های وی نیز اشاره خواهد شد.

4 میرزا محمد اشراقی معروف به ارباب (متوفای 1341 ق)

وی پس از بیان گزارش طبری در بشارة المصطفی درباره زیارت جابر می نویسد:

در این خبر معتبر، مذکور نیست که زیارت جابر در روز اربعین بوده یا روز دیگر و نیز ذکر نشده که زیارت جابر در سال اول شهادت بوده یا بعد، لیکن مذکور در کتب شیعه، تحقق دو امر است. در هر حال، ورود اهل بیت(ع) را به کربلا در روز اربعین، بسیاری ذکر کرده اند، از عامه و خاصه ... و در سیره و تاریخ محفوظ است که بعد از سال شهادت، اهل بیت(ع) مسافرتی به عراق ننموده اند.

منبع: گزیده‌ای از مقاله «پژوهشی در اربعین حسینی علیه السلام»، محسن رنجبر، مجله تاریخ در آیینه پژوهش، بهار 1384، شماره 5

توصیف رهبر انقلاب از وقایع اربعین + صوت

به گزارش مشرق، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب ، توصیف ایشان از وقایع اربعین حسینی را که در صحن جامع رضوی در اولین روز از سال 1385 بیان شده است را منتشر کرد.

متن کامل این بیانات به شرح ذیل است:

جابربن‌عبداللَّه انصارى به همراه يكى از بزرگان تابعين - كه نام او را بعضى عطيه گفته‌اند، بعضى عطاء گفته‌اند و احتمال دارد عطيةبن‌حارث كوفى حمدانى باشد؛ به‌هرحال يكى از بزرگان تابعين است كه در كوفه ساكن بوده - اين راه را طى كردند و در اين روز بر سر مزار شهيد كربلا حاضر شدند. شروع جاذبه‌ى مغناطيس حسينى، در روز اربعين است. جابربن‌عبداللَّه را از مدينه بلند مى‌كند و به كربلا مى‌كشد. اين، همان مغناطيسى است كه امروز هم با گذشت قرنهاى متمادى، در دل من و شماست. كسانى كه معرفت به اهل‌بيت دارند، عشق و شور به كربلا هميشه در دلشان زنده است. اين از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسينى و به مرقد سرور شهيدان؛ سيدالشهداء.

جابربن‌عبداللَّه جزو مجاهدين صدر اول است؛ از اصحاب بدر است؛ يعنى قبل از ولادت امام حسين، جابربن‌عبداللَّه، در خدمت پيغمبر بوده و در كنار او جهاد كرده است. كودكى، ولادت و نشو و نماى حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) را به چشم خود ديده است. جابربن‌عبداللَّه به طور حتم بارها ديده بود كه پيغمبر اكرم، حسين‌بن‌على را در آغوش مى‌گرفت، چشمهاى او را مى‌بوسيد، صورت او را مى‌بوسيد، پيغمبر به دست خود در دهان حسين‌بن‌على غذا مى‌گذاشت و به او آب مى‌داد؛ اينها را به احتمال زياد جابربن‌عبداللَّه به چشم خود ديده بود. جابربن‌عبداللَّه به طور حتم از پيغمبر به گوش خودش شنيده باشد كه حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت‌اند. بعدها هم بعد از پيغمبر، موقعيت امام حسين، شخصيت امام حسين - چه در زمان خلفاء، چه در زمان اميرالمؤمنين، چه در مدينه و چه در كوفه - اينها همه جلو چشم جابربن‌عبداللَّه انصارى است. حالا جابر شنيده است كه حسين‌بن‌على را به شهادت رسانده‌اند. جگرگوشه‌ى پيغمبر را با لب تشنه شهيد كرده‌اند. از مدينه راه افتاده است؛ از كوفه، عطيّه با او همراه شده است. عطيه روايت مى‌كند كه: «جابربن‌عبداللَّه به كنار شط فرات آمد، آنجا غسل كرد، جامه‌ى سفيد و تميز پوشيد و بعد با گامهاى آهسته، با احترام به سمت قبر امام حسين (عليه‌السّلام) روانه شد. آن روايتى كه من ديدم اين‌طور است، مى‌گويد: وقتى به قبر رسيد، سه مرتبه با صداى بلند گفت: «اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، اللَّه اكبر»؛ يعنى وقتى كه مى‌بيند كه چطور آن جگرگوشه‌ى پيغمبر و زهرا را، دست غارتگر شهواتِ طغيانگران، اين‌طور با مظلوميت به شهادت رسانده، تكبير مى‌گويد. بعد مى‌گويد: از كثرت اندوه، جابربن‌عبداللَّه روى قبر امام حسين از حال رفت، غش كرد و افتاد. نمى‌دانيم چه گذشته است، اما در اين روايت مى‌گويد، وقتى به هوش آمد، شروع كرد با امام حسين صحبت كردن: «السّلام عليكم يا آل اللَّه، السّلام عليكم يا صفوة اللَّه».
اى حسين مظلوم! اين حسين شهيد! ما هم امروز در اول اين سال نو، از اعماق وجودمان عرض مى‌كنيم: «السّلام عليك يا اباعبداللَّه، السّلام على الحسين الشهيد». شهادت تو، جهاد تو و ايستادگى تو، اسلام را رونق داد و دين پيامبر را جان تازه بخشيد. اگر آن شهادت نبود، از دين پيغمبر چيزى باقى نمى‌ماند. امروز دلهاى ما هم مشتاق حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) و آن ضريح شش گوشه و آن قبر مطهر است. ما هم گرچه دوريم، ولى به ياد حسين‌بن‌على و به عشق او سخن مى‌گوييم. ما با خودمان عهد كرده‌ايم و عهد مى‌كنيم كه ياد حسين، نام حسين و راه حسين را هرگز از زندگى خودمان جدا نكنيم. همه‌ى ملت ما، همه‌ى كشور ما، همه‌ى شيعيان عالم و بلكه همه‌ى آزادگان در سرتاسر جهان، يك چنين احساسى نسبت به حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) دارند.


دانلود

متن زیارت اربعین اباعبدالله الحسین(ع) + صوت

اربعین حسینی نقطه آغازی برای تزریق خون حسین در کالبد جامعه اسلامی است، برای این روز زیارت اباعبدالله‌الحسین(ع) در کربلا و همچنین خواندن زیارت اربعین توصیه شده است.
مشرق - چهل روز از واقعه عاشورا می‌گذرد، جابر بن عبدالله انصاری اولین زائر اربعین حسین علیه‌السلام؛ این یار صدیق رسول خاتم صلی الله علیه وآله وسلم به بزرگداشت حماسه حسینی می‌پردازد؛ آری اربعین حسینی نقطه آغازی است برای تزریق خون حسین(ع) در کالبد جامعه اسلامی، نقطه‌ آغازی که به قیام نهمین فرزند حسین منتهی می‌شود.

برای 20 صفر و اربعین حسینی اعمالی مستحبی چون زیارت امام حسین علیه‌السلام تاکید شده است، چنان که امام حسن عسکری علیه‌السلام یکی از 5 علامت مختص شیعه را زیارت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام در روز اربعین توصیف می‌کند، هر چند برای کسانی که توانایی سفر به کربلا را ندارند، خواندن زیارت اربعین که توسط امام صادق علیه‌السلام در کتاب «التهذیب» شیخ طوسی آمده است، توصیه شده است.

 متن کامل زیارت اربعین به شرح زیر است:

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَنَجیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَقَتیلِ الْعَبَراتِ اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ

اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ وَصَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ الْفاَّئِزُ بِکَرامَتِکَ اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ

بِطیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَقآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَذآئِداً مِنْ الْذادَةِ وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاْنْبِیاَّءِ

وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ مِنَ الاْوْصِیاَّءِ فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ

عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَباعَ حَظَّهُ بِالاْرْذَلِ الاْدْنى وَشَرى

آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاْوْکَسِ وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فى هَواهُ وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ وَاَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ

الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَوْزارِ الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِکَ فى

طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ

اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الاْوْصِیاَّءِ اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَمَضَیْتَ حَمیداً

وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ وَمُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ

وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ وَجاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ وَلَعَنَ اللهُ مَنْ

ظَلَمَکَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُکَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوُّ لِمَنْ

عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فىِ الاَصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ

لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها وَاَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ

وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ وَاَشْهَدُ اَنَّکَ الاْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ

وَاَشْهَدُ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا

وَاَشْهَدُ اَنّى بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَبِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَخَواتیمِ عَمَلى وَقَلْبى لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَاَمْرى

لاِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتى لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ

وَعلى اَرْواحِکُمْ وَاَجْسادِکُمْ وَشاهِدِکُمْ وَغاَّئِبِکُمْ وَظاهِرِکُمْ وَباطِنِکُمْ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

ترجمه زیارت اربعین:

سلام بر ولی خدا و دوست او سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر حسین مظلوم و شهید سلام بر آن بزرگواری که به گرفتاریها اسیر بود و کشته اشک روان گردید؛خدایا من براستی گواهی دهم که آن حضرت ولی (و نماینده) تو و فرزند ولی تو بود و برگزیده ات و فرزند برگزیده ات بود که کامیاب شد.

به بزرگداشت تو، گرامیش کردی بوسیله شهادت و مخصوصش داشتی به سعادت و برگزیدی او را به پاکزادی و قرارش دادی یکی از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یکی از کسانی که از حق دفاع کردند.

و میراث های پیامبران را به او دادی و از اوصیایی که حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادی او نیز در دعوت مردم جای عذر و بهانه ای (برای کسی) نگذارد و بی دریغ خیرخواهی کرد و جان خود را در راه تو داد؛تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانی و سرگردانی (در وادی ) گمراهی و چنان شد که همدست شدند بر علیه آن حضرت کسانی که دنیا فریبشان داد و فروختند بهره (کامل و سعادت خود را) به بهای پست ناچیزی و بداد آخرتش را در مقابل بهایی اندک و بی مقدار و بزرگی کردند.

و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند، و تو و پیامبرت را به خشم آوردند و پیروی کردند از میان بندگانت آنانی را که اهل دو دستگی و نفاق بودند و کسانی را که بارهای سنگین گناه بدوش می کشیدند و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (که چنان دید) با شکیبایی و پاداش جویی با آنها جهاد کرد تا خونش در راه پیروی تو ریخت و حریم مقدسش شکسته شد.

خدایا آنان را لعنت کن به لعنتی و بال دار و عذابشان کن به عذابی دردناک سلام بر تو ای فرزند رسول خدا سلام بر تو ای فرزند آقای اوصیاء گواهی دهم که براستی تو امانتدار خدا و فرزند امانت دار اویی سعادتمند زیستی و ستوده از دنیا رفتی و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتی.

و نیز گواهی دهم که خدا براستی وفا کند بدان وعده ای که به تو داده و به هلاکت رساند هرکه را که دست از یاریت برداشت و عذاب کند کسی که تو را کشت و گواهم دهم که تو به خوبی وفا کردی به عهد خدا و جهاد کردی در راه او تا مرگت فرا رسید.

خدا لعنت کند کسی که تو را کشت و خدا لعنت کند کسی که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمی که شنیدند جریان کشتن و ستم تو را و بدان راضی بودند خدایا من تو را گواه می گیرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد. پدرم و مادرم به فدایت ای فرزند رسول خدا گواهی دهم که تو براستی نوری بودی در پشت پدرانی بلند مرتبه و رحم هایی پاکیزه که آلوده ات نکرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگیهایش و در برت نکرد از لباس های چرکینش.

و گواهی دهم که براستی تو از پایه های دین و ستون های محکم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمانی و گواهی دهم که تو براستی پیشوای نیکوکار با تقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنمای راه یافته ای و گواهی دهم که همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوی و نشانه های هدایت و رشته های محکم (حق و فضیلت) و حجت هایی بر مردم دنیا هستند. و گواهی دهم که من به شما ایمان دارم و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب کردارم و دلم تسلیم دل شما است و کارم پیرو کار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آنکه خدا در ظهورتان اجازه دهد.

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهای خدا بر شما و بر روان های شما و پیکرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهانتان آمین ای پروردگار جهانیان. پس دو رکعت نماز می کنی و دعا می کنی به آنچه می خواهی و برمی گردی.


دانلود

فیلم/مداحی محمودکریمی در شب اربعین



دانلود

بررسي مبناي تاريخي اربعين حسيني؛ علت و فلسفه استحباب زيارت روز اربعين چیست؟/ اهل بيت (ع) در کدام ارب


در روز بيستم صفر - غير از اربعين بودن - چه اتفاق تازه اي رخ داد که زيارت امام حسين (ع) با الفاظ خاص و برنامه مخصوص، مستحب و سنت شد، تا آنجا که يکي از پنج نشانه تشيع خاص و ولاء و ايمان خالص قرار گرفت؟

مشرق- گراميداشت اربعين سالار شهيدان حضرت حسين بن علي (ع) در ميان شيعيان آن حضرت از اهميت و ارزش ويژه اي برخوردار است. از ديدگاه بسياري از صاحب نظران و مورخان شيعه و اهل سنت، مبناي تاريخي چنين بزرگداشتي، ورود اهل بيت به کربلا در اولين اربعين حسيني (سال 61 هجري) و دفن سرهاي مطهر شهيدان به ويژه سر مقدس امام حسين(ع) در کنار پيکرهاي مطهر آنهاست. جمعي اندک از مورخان و صاحب نظران نيز بر اين عقيده اند که نظريه ياد شده از اعتبار تاريخي لازم برخوردار نيست، بلکه مبناي بزرگداشت اين روز ورود جابر و عطيه به کربلاست.


مطلب حاضر در يک بررسي و تحليل تاريخي، در مقام اثبات نظريه نخست است که چکيده آن از نظرتان مي گذرد:

 مراسم اربعين مشتمل بر چهار برنامه است که هر يک از نظر تاييد و مقبوليت تاريخي و مذهبي در مراحل مختلفي قرار دارند. اين مراسم عبارتند از: 

1- زيارت مخصوصه: در استحباب و سنت زيارت امام حسين (ع) در روز اربعين (بيستم صفر) - از دور يا نزديک - اختلاف نظر وجود ندارد، چنان که در زيارت ايام متبرکه نيمه شعبان و شب هاي قدر اختلافي مشاهده نمي شود.

2- ورود جابر و زيارت وي در بيستم صفر: اين مساله مورد شک و استبعاد مرحوم سيد بن طاووس قرار گرفته است. 

3- دفن سرهاي مطهر و الحاق آنها به بدن هاي اطهر در روز اربعين: که ميان علما، فقها و مورخان شيعه شهرت دارد.

4 - ورود اهل بيت عليهم السلام در روز اربعين به کربلا : درباره اين مساله ديدگاه هاي مختلف و متضادي اظهار شده و مورد تشکيک و استبعاد جدي قرار گرفته است. اين موضوع از دو جهت محل بحث است: اصل ورود به کربلا؛ تاريخ ورود. 

اما در مورد اصل ورود اهل بيت (ع) به کربلا بايد گفت که گروه بسياري از علماي برجسته و مشاهير متقدم و متاخر و مورخان شيعه و سني آن را تاييد کرده اند که به برخي از آنها اشاره خواهد شد. در برابر، جمعي از متاخران و برخي از متقدمان اين جريان را بعيد بلکه ممتنع و محال عادي دانسته اند و به تعبير بعضي نيز کذب محض و افسانه است. 

استدلال اين گروه در استبعاد و استحاله و تکذيب اين موضوع، دو امر است: 

اول: سکوت و عدم تعرض مورخان و کتب تاريخ، با اين که موضوع مهم و قابل ذکر و شايسته تعرض بود در نتيجه از نگاه اين گروه «عدم الدليل، دليل العدم »؛ يعني چگونه مي توان باور داشت اين جريان تا قرن هفتم پنهان مانده باشد و تنها به وسيله سيد بن طاووس ابراز و اعلان شود. 

دوم: مساله فاصله ميان شام و عراق يا دمشق و کوفه است البته اين در صورتي است که مدت رفتن از کوفه تا شام را بيست روز و مدت اقامت اهل بيت (ع) در دمشق را يک ماه (چنان که نقل شده) در نظر بگيريم، به علاوه مدتي که ابن زياد براي کسب تکليف از يزيد نياز داشت. خصوصا اين که گوينده جريان اربعين - سيد بن طاووس - در کتاب ديگر خود که بعدا تاليف نمود، اين نظريه را رد کرده آن را بسيار بعيد دانسته است و به تبعيت از استبعاد ايشان، مرحوم حاج ميرزا حسين نوري نيز آن را بعيد شمرد. 

علامه شعراني و شهيد مطهري نيز با تعبيرهاي مختلف همين نظريه را ابراز داشته اند.
از آنجا که هدف اين نوشتار بررسي علل استبعاد اربعين در کلام سيد بن طاووس و اثبات جريان اربعين مي باشد، لازم است به ذکر نام عده اي که جريان اربعين را تصريح يا تاييد نموده اند بپردازيم:
قائلان به اربعين دو دسته اند، دسته اي صراحتا اظهار نموده اند که اهل بيت(ع) در روز اربعين به کربلا آمده اند و دسته ديگر بر اين باورند که سر مطهر امام (ع) و ساير شهدا در کربلا دفن گرديده و يا سرهاي مطهر به وسيله امام سجاد (ع) به بدن هاي مطهر الحاق شد.
از آنجا که دفن سر مطهر در کربلا قطعا به دست مبارک امام سجاد (ع) انجام شد و ورود ايشان به همراه سرهاي مطهر شهدا به کربلا نيز فقط در بيستم صفر بود و هيچ يک از مورخان شيعه و سني قائل نشده اند که سرهاي مطهر - مخصوصا سر مطهر امام حسين (ع) - به وسيله کسي غير از امام سجاد (ع) دفن شده و يا اين که امام سجاد (ع) در غير بيستم صفر سال 61 براي دفن سرهاي مقدس به کربلا آمده باشد، از اين رو اعتراف و تصديق به دفن سر مطهر امام حسين (ع) در کربلا توسط امام سجاد (ع) در روز بيستم صفر خود گواه و شاهدي است صادق و عالي بر آمدن اهل بيت (ع) در روز اربعين به کربلا.


مبناي تاريخي اربعين در آثار بزرگان 

الف- آثار مستقل
عده اي از محققان و بزرگان، کتاب مستقل در اثبات ورود اهل بيت (ع) به کربلا تاليف کرده اند. از جمله:
1- «فاجعه الاربعين» يا «حديث الاربعين» تاليف عالم بزرگوار شيخ حسن بلادي .
2- «تحقيق درباره اولين اربعين حضرت سيد الشهدا (ع)» تاليف علامه محقق سيد محمد علي قاضي طباطبايي شهيد محراب مصلاي جمعه تبريز. اين کتاب افزون بر هشتصد صفحه است که با مراجعه و بررسي بيش از پانصد و هفتاد کتاب به نگارش درآمده است. در تکميل نوشتار حاضر از اين کتاب نفيس استفاده بسياري شده است. همچنين بسياري از ادبا و علما موضوع اربعين و ورود اهل بيت به کربلا را در قالب اشعار عربي و فارسي بازگو و ضبط کرده اند. 

ب- تصريحات و تاييدات اما عده اي که پيش از سيد بن طاووس در آثار يا مقاتل خود به مناسبت، تصريح و يا تاييدي بر اربعين داشته اند که در اينجا فقط به ذکر نام آنها بسنده مي کنيم:

1- ابو مخنف - لوط بن يحيي - معاصر با امام حسين (ع) 2- شيخ صدوق، (متوفاي سال 381ق.) 3- اسفرائني (متوفاي 406ق.) - از علماي بزرگ مذهب شافعي 4- علم الهدي سيد مرتضي (متوفاي 436ق.) 5- ابو ريحان بيروني، محقق و رياضيدان شهير(متوفاي 440ق.) در کتاب نفيس «الآثار الباقيه »6- شيخ طوسي (متوفاي 460ق.) علت سنت شدن زيارت امام حسين(ع) در اربعين را تنها انجام مراسم تدفين سرهاي مطهر امام (ع) و ساير شهدا در کربلا مي داند. 7- شيخ فتال نيشابوري (متوفاي 508ق.) 8- عماد الدين طبري آملي (متوفاي اوايل قرن ششم) . 9- شيخ شهيد طبرسي در سال 508 ق. 10- ابن شهر آشوب (متوفاي سال 588ق.) 11- علامه شهير و مورخ کبير، سبط ابن الجوزي از علماي بزرگ اهل سنت (متوفاي سال 654ق.) 12- سيد بن طاووس - علي بن موسي بن جعفر - (متوفاي 668ق.)، در کتاب لهوف و اقبال. 13- شيخ فقيه ابن نما حلي - جعفر بن محمد بن جعفر - (متوفاي اواخر قرن هفتم) 14- مورخ معروف «خواند مير» (متوفاي 249ق.)، 15- الشبراوي، عبد الله بن محمد، شيخ جامع ازهر قاهره 16- زکريا بن محمد قزويني (متوفاي 1305ق.) در کتاب عجائب المخلوقات 17- علامه جليل القدر سيد محسن امين عاملي در « لواعج الاشجان » 18- عالم شريف سيد عبد الرزاق مقرم در« مقتل الحسين (ع)» 19- ابن حجر مکي، احمد بن محمد، (متوفاي سال 937ق.) صاحب کتاب «الصواعق المحرقه » 20- سيد جليل زبده الفقهاء فاضل قزويني، رضي بن نبي، (متوفاي سال 1118ق.)

در کتاب نفيس « تظلم الزهرا» عين عبارت سيد بن طاووس در کتاب اقبال را نقل مي کند و به طور جدي و صريح گفته سيد را پاسخ مي دهد: به عقيده من، سيد - بعد از پذيرش جريان اربعين - بعدها صرفا آن را بعيد دانسته است و سزاوار نيست با استبعاد صرف او روايات تاريخي را انکار نمود؛ زيرا ما از برخي از اشخاص مورد اطمينان شنيده ايم که کوفه به دمشق نزديک بوده به گونه اي که يک پيک مي توانست سه روزه به خصوص براي کسب تکليف واليان و حکام جور به ويژه مثل خبر شوم کربلا را که براي اهل شام عيد به شمارمي رفت به آنها برساند. اما مدت اقامت اهل بيت (ع) در شام - بنا بر آنچه در المنتخب آمده - تقريبا بيش از هشت روز نبوده است و ما به نقل ديگري که بر اقامت آنان در شام به اندازه يک ماه دلالت کند دست نيافتيم - خدا عالم است - به اضافه چه بسا گاه کبوتر نامه بر زودتر از پيک زميني پيغام برساند.
همچنين عده ديگري از مشاهير علماي شيعه و سني قائل به اربعين هستند که براي اطلاع بيشتر مي توان به مقتل مقرم و تحقيق اربعين مراجعه نمود.

علل استبعاد از زبان سيد بن طاووس
قبل از نقل جريان اربعين، بررسي ادله اي که سيد بن طاووس براي بعيد شمردن جريان ذکر مي کند، لازم است.
دلايل استبعاد از نظر او عبارتند از: 1- استجازه؛ 2- اقامت يک ماهه؛ 3- بعد مسافت؛ که به بررسي هر يک مي پردازيم:
استجازه
سيد بن طاووس معتقد است مدت زماني که براي رفتن قاصد ابن زياد به شام، براي کسب تکليف درباره اعلام پايان يافتن جنگ و انجام ماموريت محوله و کسب تکليف از يزيد درباره سرهاي مطهر و اسيران، صرف شد با ورود اهل بيت در روز بيستم صفر به کربلا سازگار نيست.
در رد اين دليل سيد بن طاووس بايد بگوييم اولا: جريان استجازه، مبهم و معماگونه است، زيرا نه معلوم شد و نه کسي گفته است حامل و ناقل اجازه چه کسي بود؟ چه وقت رفت و کدام زمان برگشت و...؟ علاوه بر اين چرا قاصد، سر مطهر امام (ع) را به منظور اثبات صحت گفتارش به همراه خود براي يزيد نبرد؟ چون خود سيد مي گويد سر امام (ع) همراه با اهل بيت (ع) از کوفه خارج شد.
محدث خياباني مي گويد:
« تا به حال با وجود فحص شديد و تفتيش اکيد در هيچ تاريخ و تاليفي از خاصه و عامه ايصال اين مکتوب و جواب را به شام و کوفه نديده ام که به چه نحو و کدام وسيله بوده و حال آن که از تذکره الخواص و قمقام مستفاد مي شود که روز پانزدهم رووس و اسرا را از کوفه به شام حرکت دادند.»
ابن اثير در الکامل و طبري در تاريخ خود داستاني راجع به ايام اسارت اهل بيت (ع) در کوفه نقل مي کند که گوياي استجازه است ولي مبهم و سربسته، آن هم به صورت حکايت قول (قيل) .
ثانيا: داستان استجازه با گفته شيخ مفيد که مفادش حرکت اهل بيت (ع) در روز سيزدهم يا چهاردهم است و به وضوح دلالت بر عدم استجازه مي نمايد، تعارض دارد و در اين فرض، گفتار شيخ مفيد از چند جهت بر ديدگاه سيد بن طاووس مقدم است: 1- تقدم زماني دو قرن و نيم. 2- دقت نظر و ضبط و... علاوه بر مطالب گذشته، زمينه سوال جديدي وجود دارد و آن اين که مگر عمر سعد براي فرستادن سرها و اهل بيت (ع) از کربلا به کوفه از ابن زياد اجازه خواست که ابن زياد از يزيد اجازه بخواهد؟
نکته ديگري که در تعيين اربعين نقش دارد، جريان خروج و ورود اهل بيت (ع) از کوفه به شام است بدين جهت بررسي آن ضروري به نظر مي رسد.
شيخ مفيد در مورد خروج اهل بيت (ع) از کوفه چنين شرح مي دهد:
« روز دوازدهم يا سيزدهم ابن زياد سر مطهر امام (ع) را به وسيله زحر بن قيس براي يزيد به شام فرستاد. پس از آن در روز چهاردهم يا پانزدهم اهل بيت (ع) را روانه شام کرد و کاروان اهل بيت (ع) به کساني که سرها را مي بردند، رسيدند.»
شهيد قاضي طباطبايي مي گويد:
« در کتب تاريخ، کاروان اهل بيت (ع) روز پانزدهم محرم از کوفه به سمت شام خارج شدند.»
ورود سرهاي مطهر به شام، در روز اول صفر معروف و مشهور است و تاريخ ديگري نقل نشده است. و بسياري عيد دانستن اول صفر سال 61 توسط بني اميه را نقل کرده اند. از طرف ديگر، همراهي سرهاي پاک و اهل بيت (ع) هنگام ورود به شام، گويا مورد اتفاق نظر همگان است. سيد بن طاووس، شيخ مفيد و ديگران معتقدند اهل بيت (ع) و سرهاي مطهر با هم به سمت شام حرکت کرده و با هم وارد شام شدند. هر چند سيد، تاريخ خروج اهل بيت (ع) از کوفه و ورود آنها به شام را معين نمي کند، اما همين مقدار که قبول دارد اهل بيت (ع) و سرهاي شهدا با هم از کوفه خارج و با هم وارد شام شدند، براي پذيرفتن ورود اهل بيت (ع) در روز اول صفر به شام، کافي است. همچنين ايشان گفته مورخان معتبر و معروف را در رابطه با خروج و ورود از کوفه به شام، رد نکرده است.
بنابراين، پذيرش ورود اهل بيت (ع) به شام در روز اول صفر، الزامي است، و در نتيجه يا استجازه انجام نشد - چنان که احتمال قوي همين است - يا در ده روز اول، انجام شد؛ يعني دهه اول به رفت و برگشت قاصد و کسب اجازه، صرف شد، دهه دوم صرف حرکت اهل بيت (ع) به شام؛ و روز اول صفر - طبق نظر معروف - وارد شام شدند و به همين مناسبت آن روز، عيد رسمي امويان و دشمنان اهل بيت(ع) شد.

اقامت يک ماهه اهل بيت (ع)
سيد بن طاووس با استناد به روايتي که بر اقامت يک ماهه اهل بيت (ع) در شام دلالت دارد آن را با جريان اربعين سازگار نمي داند.
اين موضوع نه تنها از نظر تاريخي قابل تاييد نيست بلکه از استدلال استجازه هم ضعيف تر است؛ چون در استجازه، نقل ابن اثير و طبري - هر چند به طور مبهم - وجود داشت. سيد نيز در کتاب هاي ديگر خود به آن اشاره اي نمي کند و فقط در کتاب اقبال به عنوان استبعاد مي گويد: « اربعين با روايت اقامت يک ماه در دمشق سازگار و هماهنگ نيست .»
علاوه بر اين، تتبع نقل هاي تاريخي، شاهد خوبي بر عدم اقامت يک ماهه اهل بيت (ع) در شام است، و از قراين متعدد و عبارات مختلف استفاده مي شود که از هشت يا ده روز بيشتر نبوده است.
کلمات محدث قمي و ديگران گوياي اين است که چون مردم شام از حقيقت امر مطلع شدند و فهميدند که کشته شدگان، فرزندان پيغمبر(ص) و اسرا، خاندان نبوت مي باشند، شرايط و اوضاع کاملا بر عليه يزيد برگشت؛ به همين سبب وجود اهل بيت (ع) در شام، مايه نفرت بيشتر شاميان از بني اميه و تزلزل سلطنت اين دودمان مي شد. بنابراين يزيد با تظاهر به احترام اين بزرگواران، سعي در برگرداندن آنها به مدينه نمود.
شيخ مفيد مي گويد: آنگاه که سرهاي شهدا در برابر يزيد قرار داده شد و سر مقدس امام حسين (ع) در ميان آنان بود گفت: ... سپس دستور داد که اهل بيت (ع) فرود آيند... اهل بيت (ع) در کنار منزلگاه يزيد، چند روزي اقامت داشتند تا اين که - روزي - يزيد نعمان بن بشير را خواست و به او گفت: آماده باش تا با اهل بيت (ع) به مدينه برويد.
اين کلمات به وضوح بر عدم اقامت يک ماهه در شام دلالت مي کند.
همچنين طبري مي گويد: سپس آمد و آنان را آماده نموده و به سوي مدينه حرکت دادند.
ابن کثير نيز مي گويد: «اهل تحقيق گفته اند: بيشتر از يک هفته يا هشت روز، اقامت اهل بيت(ع) در شام نبود.»
در مقتل ابي مخنف نيز عباراتي با همين مضامين وجود دارد.
نتيجه بحث اين که اقامت يک ماهه در دمشق، از نظر اسناد و مدارک تاريخي قابل قبول و مورد تاييد نيست.

بعد مسافت
سيد بن طاووس مي گويد: فاصله بين کوفه و شام حدود ده روز راه است که با برگشت آن 20 روز مي شود. از اين رو اين فاصله طولاني به علاوه اقامت يک ماهه اهل بيت(ع) در شام، با ورود اهل بيت(ع) در بيستم صفر به کربلا منافات دارد.
در جواب اين سخن سيد بن طاووس، لازم است به ادله اي اشاره شود که بر امکان پيمودن اين مسافت در مدتي کمتر از آنچه سيد معتقد است دلالت دارند:
الف- سيد بن طاووس خود اعتراف دارد که مسافت بين کوفه و شام براي پيمودن عادي 10 روز است؛ زيرا خود او گفته بود مدت رفت و بازگشت بين اين دو شهر، بيست روز يا بيشتر است. از اين رو مي توان باور داشت که پيک و قاصد سريع السير دولتي که حامل پيام مهم امنيتي و نظامي نيز باشد، راه را پنج روزه طي مي کند.
ب- بعضي از طوايف اطراف دمشق، مسافت دمشق تا نجف اشرف را هشت روزه و برخي از قبايل هفت روزه مي پيمايند.
ج- از شخصي به نام ابو خالد نقل مي کنند که روز جمعه کنار شط فرات با ميثم تمار بودم، او گفت: الساعه معاويه در شام مرد، و من روز جمعه آينده با قاصدي که از شام آمده بود ملاقات کردم و خبر از شام گرفتم، گفت معاويه از دنيا رفت و مردم با پسرش يزيد بيعت کردند. گفتم کدام روز معاويه مرد؟ گفت: روز جمعه گذشته.
با توجه به اين که يزيد هنگام مرگ معاويه در شام نبود و فرصتي هر چند کوتاه براي آمدن يزيد به شام و بيعت مردم با او لازم بود، اگر اين قاصد پس از بيعت مردم بلافاصله از شام خارج شده باشد حداکثر مدت شش روز بين راه بود.
د- اشخاص موثق مي گويند مسافت کوفه تا شام را طي سه روز به راحتي مي توان پيمود.
ه- در تابلوي بين شهري وزارت راه سوريه نوشته شده: دمشق - بغداد 500 کيلومتر.
از بغداد تا کوفه نيز حدود 150 کيلومتر و از بغداد تا کربلا حدود 70 کيلومتر مي باشد.
محدث قمي مي گويد: « روز هشتم، يزيد اهل بيت را روانه کرد.»
با توجه به ورود اهل بيت (ع) در روز اول صفر و فاصله ده روزه کوفه به شام ( چنان که سيد اعتراف دارد) رسيدن اهل بيت (ع) به کربلا را در بيستم صفر به آساني مي توان تصديق و باور کرد. چون حدود دوازده روز مي شود.
و- امام حسين (ع)، فاصله 470 کيلومتري مدينه و مکه را پنج روزه پيمودند ( تقريبا روزانه 90 کيلومتر) در نتيجه مسافت شام تا کربلا را که حدود 570 کيلومتر است، طي هفت روز به راحتي مي توان پيمود. و مسافت شام تا کوفه را به طور عادي هشت روزه مي توان طي کرد.
ز- سرعت شتر در بيابان به دوازده کيلومتر و در شتر تندرو (جماز) حتي به 24 کيلومتر در ساعت مي رسد.
لازم به ذکر است که علامه جليل متتبع توانا شهيد قاضي طباطبايي در کتاب نفيس « تحقيق اربعين » از تاريخ طبري نقل مي کند که «ابا بکره » به دستور« بسر بن ارطاه » از کوفه به شام هفت روزه رفت و برگشت.

مراسم دفن سر مطهر
يکي ديگر از موضوعاتي که به عنوان دليل معتبر و سند قانع کننده، در رابطه با ورود اهل بيت (ع) به کربلا مي تواند مورد استفاده قرار گيرد، جريان دفن سر مقدس امام (ع) در کربلا و ملحق شدن آن به پيکر مطهر است.
طبق اسناد و مدارک ياد شده بازگشت سرهاي مطهر شهيدان به کربلا و پيوستن به پيکرهاي پاک آنان اگر مورد اتفاق نظر و اجماع همه علما و مورخان بزرگ شيعه نباشد، معروف و مشهور بودنش بين آنها قطعي و مسلم است. اهل سنت نيز از اين شهرت بين شيعيان آگاهي دارند و به گفته برخي مويد به عقل و نقل است. و دفن سر مطهر امام حسين (ع) در غير کربلا مورد تاييد بزرگان نيست. 

يادآوري 1:
علامه بزرگوار مجلسي، آمدن اهل بيت (ع) به کربلا و مراسم تدفين در کربلا را بعيد مي داند و مي گويد: بنابراين، سر و فلسفه انتخاب و تعيين روز بيستم صفر - نه قبل و نه بعد - براي سنت شدن مراسم سر خاک امام حسين (ع) رفتن و زيارت کردن آن امام چيست؟ نمي دانيم! و موظف نيستيم بدانيم.
از اين بيان دو نکته قابل استفاده است: يکي اين که اگر آمدن اهل بيت (ع) و برگزاري مراسم تدفين، ثابت و مسلم مي بود، فلسفه زيارت مبهم نبود. ديگر اين که سنت برگزاري مراسم اربعين، و تجديد خاطره متوفي پس از گذشت چهل روز از درگذشت وي امري رايج و متعارف نبود و گرنه ابهام نمي داشت و نيازي به تفسير و توجيه نمي بود.
يادآوري 2:
سيد جليل ابن طاووس که در کتاب لهوف، جريان آمدن اهل بيت(ع) در بيستم صفر به کربلا را به عنوان يک حقيقت تاريخي نقل مي کند، در کتاب اقبال با ديده شک و ترديد و استبعاد به اين موضوع مي نگرد ولي از آنجا که دفن سرهاي مطهر در کربلا و ملحق شدن آنها به بدن هاي طاهر در بيستم صفر به نظرش ثابت و قطعي است، متوسل به نوعي استدلال ظريف و قابل توجه و دقت مي شود و مي گويد:
« آيات قرآن دلالت قطعي بر لحوق سرها به بدن دارد مثل » ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء» خدا مي فرمايد: شهيدان زنده اند با اين که حيات و زندگي بدون سر ممکن نيست. پس بايد سر به بدن ملحق شده باشد تا زندگي و حيات شهيدان کربلا قابل تصور باشد، گر چه ندانيم به چه وسيله به کربلا آورده شد و چگونه به بدن ملحق شد، و شايد تحقيق و اظهار نظر در اين مورد نوعي عدم رعايت ادب و احترام به آن بزرگان باشد.»
اما کساني که منکر ورود اهل بيت(ع) به کربلا در اولين اربعين بعد از عاشورا هستند و يا با شک و ترديد به اين جريان مي نگرند، در برابر يک پرسش جدي و اساسي قرار دارند، که پاسخ صحيح آن جز با التزام به ورود اهل بيت(ع) امکان پذير نيست؛ اولين کسي که به اين پرسش پاسخ صحيح داده، شيخ طوسي است.
با ذکر مقدمه اي به طرح اين پرسش مي پردازيم: به طور مسلم و قطعي تا قبل از واقعه عاشورا، مراسم اربعين يعني بزرگداشت شهيدان يا مردگان، عرفا يا شرعا، رسم نبود. قبل از اسلام بين طوايف عرب و ملت يهود مراسم اربعين از قبيل سر خاک رفتن، اطعام نمودن يا برپايي برنامه هاي سوگواري و عزاداري رسم نبود . در اسلام نيز براي مرگ بزرگاني همچون ابوطالب و خديجه و شهادت بزرگواراني چون حمزه سيد الشهدا، جعفر طيار و ديگران، عملا هيچ گونه اثري از اربعين ديده نشده و از کسي هم نقل نشده است.
اينک پرسش قابل طرح اين است که در روز بيستم صفر - غير از اربعين بودن - چه اتفاق تازه اي رخ داد که زيارت امام حسين (ع) با الفاظ خاص و برنامه مخصوص، مستحب و سنت شد، تا آنجا که يکي از پنج نشانه تشيع خاص و ولاء و ايمان خالص قرار گرفت؟ چنان که در حديث معروف از امام حسن عسکري (ع) روايت شده است.
به عبارت ديگر پرسشي در اينجا مطرح است که دقت و تامل شاياني را مي طلبد و آن اين که در روز بيستم صفر دو برنامه مذهبي ويژه اي برگزار مي شود: 

1- زيارت عارفانه امام حسين (ع)

2- مراسم سوگواري و عزاداري امام حسين (ع)
با توجه به اين که، زيارت هاي مخصوص امام (ع) فقط در ايام و ليالي خاص مورد سفارش قرار گرفته است مانند شب هاي جمعه و ماه رجب (که در ايام شرک و کفر نيز حرمت ويژه اي داشت.) و نيمه شعبان، ليالي قدر، عيدين و عرفه. بنابراين هرگز سراغ نداريم شب و روزي را که هيچ ويژگي خاصي نداشته باشد ولي تشرف به کربلا و زيارت و تجليل آن بزرگوار در آن ايام يا ليالي مورد سفارش قرار گرفته باشد. بدين جهت برگزاري آيين سوگواري در سال روزي که هيچ خاطره و حادثه مصيبت باري در آن اتفاق نيفتاده باشد تعجب آور خواهد بود. به ضميمه اين نکته که روز بيستم صفر هيچ ويژگي خاصي مانند جمعه و عرفه و... ندارد. از اين رو پرسش اساسي اين است که چرا دو برنامه ياد شده، در روز بيستم صفر مورد توصيه قرار گرفته است؟
البته فراواني ايام زيارات مخصوصه امام حسين (ع) بيانگر اين نکته است که پيشوايان مذهبي اسلام از هر فرصت مناسبي، براي زنده نگه داشتن خاطره حساس و حيات بخش جريان عاشورا، استفاده مي کردند، بدين سبب در هر روز و شب ويژه و ممتازي که توجه به خدا و عبادت حضرت حق، شايسته بود، شيعيان و پيروان مخلص خود را به سوي حسين(ع) و کربلايش بسيج مي کردند و با انواع تشويق و توجه سعي مي کردند ياد آن امام مظلوم (ع) در دل ها تازه بماند و نامش بر زبان ها رايج باشد و زمين کربلا و حرم شريفش از حضور زنان و مردان مومن و عارف و با وفا، مملو و آکنده شود. و از اين طريق رسم و سنت مبارزه با ظلم ظالمان - هر چند زير پوشش عنوان مقدس خليفه مسلمين پنهان شده باشند - که مهمترين هدف و انگيزه قيام و مقاومت خونين و خدايي آن حضرت بود، براي هميشه و همه جا در طول تاريخ و عرض جغرافيا زنده و شاداب، حرکت آفرين، پايدار و جاودانه بماند. استحباب موکد زيارت آن بزرگوار در شب هاي جمعه و قدر و عيد فطر و قربان و نيمه شعبان و... حضورا و غيابا، از دور و نزديک، گواه و شاهدي بر اين مدعا است.
در عين حال با اين همه آثار پر برکت زيارات ذکر شده، هيچ مناسبتي - هر چند کوچک و مختصر - وجود ندارد که زيارت خواندن آن بزرگوار در روز اربعين سنت شود. پس علت و فلسفه استحباب زيارت روز اربعين چه چيزي مي تواند باشد؟ آيا صرف حضور و آمدن جابر بن عبدالله انصاري در آن روز مي تواند علت تاسيس چنين سنتي گردد؟
حاشا؛ هرگز چنين نيست. چرا که اولا: گر چه جابر شخص محترم و عالم محبوب و شيعه مخلص بود، لکن در بعد سياسي و يا نظامي آن روز هيچ نقش و جايگاه مهمي نداشت؛ آيا زيارت چنين شخصي ممکن است به عنوان يک سنت برجسته و هنر آموزنده در تاريخ ثبت شود و به نام يک عمل قهرمانانه و آموزنده سرمشق براي مبارزان و مجاهدان و ايثارگران و از جان گذشتگان آينده روشن جهان سرخ و خونين تشيع باشد؟
ثانيا: آيا عمل سالگرد اولين زيارت، سابقه و نمونه اي به عنوان الگو و شاهد دارد؟ طبعا هر شهيد و متوفايي، اولين زائر دارد. آيا عاقلانه و قابل قبول است که چون کسي اولين زيارت را انجام داد، ديگران نيز به تبعيت و پيروي او همه ساله آن روز را به مناسبت تجديد خاطره زيارت آن زائر گرامي بدارند و مراسم با شکوه و مفصلي مانند روز درگذشت يا حتي مفصل تر از آن برپا کنند؟
چرا اولين زيارت پيغمبر اکرم (ص) و ساير امامان (ع) و شهيدان ديگر تاريخ، ثبت و ضبط نشد و گرامي داشت و زيارت مخصوصه آن روز، شيوه و سنت قرار نگرفت؟
آيا اگر امام سجاد (ع) بر فرض، سي و هشتم يا چهل و پنجم و يا پنجاهم، با اهل بيت (ع) به کربلا مي آمدند و سرهاي مطهر را دفن مي کردند و مراسم تدفين را برگزار مي نمودند، باز هم روز اربعين - به مناسبت زيارت جابر - روز برجسته معرفي و مراسم تدفين سرهاي مطهر شهيدان به فراموشي سپرده مي شد؟!
آيا اگر جابر روز سي ام شهادت امام حسين (ع) - دهم صفر - به زيارت مي آمد و امام سجاد (ع) با اهل بيت و سرهاي مطهر، روز چهلم - بيستم صفر - وارد کربلا مي شدند، باز هم ثلاثين - دهم صفر - در مکتب تشيع، روز ممتاز و برجسته اي معرفي شده و اربعين فراموش مي شد؟
آيا اگر جابر روز ديگري - غير از بيستم صفر - به کربلا مي آمد و امام سجاد (ع) اصلا به کربلا نمي آمد - چنان که بعضي معتقدند - باز هم همان روزي که جابر به کربلا آمده بود - ثلاثين يا خمسين - در مکتب و مذهب تشيع به عنوان يک سنت موکد ثبت مي شد؟ و آيا در برابر اعتراض غير شيعيان پاسخ و توجيه قابل پذيرش و منطقي داشتيم؟
ثالثا: آمدن جابر به کربلا در روز اربعين ( جدا از ديدار با اهل بيت) توسط کسي قبل از سيد بن طاووس نقل نشده است و تنها اسفرائني که قبل از سيد مي زيست (متوفاي 604ق.) در مقتل خود نقل نموده است که جابر در روز اربعين براي زيارت امام حسين (ع) به کربلا آمده و در آنجا با اهل بيت (ع) ديدار کرده است ولي مرحوم سيد بن طاووس و ديگران آمدن جابر« به صورت جداگانه » و بدون ديدار با اهل بيت(ع) را نقل نکرده اند. بنابراين« پذيرش آمدن جابر» و «انکار آمدن اهل بيت(ع)» از نظر تاريخي قابل قبول نيست.

پاسخ صحيح
آيا اربعين و چهلم بودن، به تنهايي مي تواند علت اين مراسم روحاني باشد؟ و آيا آمدن و زيارت جابر به عنوان صحابي معروف يا اولين زائر مي تواند دليل سنت شدن اربعين شود؟ پس رمز و فلسفه حضور بر مرقد مطهر و تربت پاک امام حسين(ع) در روز بيستم صفر و خواندن زيارت اربعين چيست؟
از مطالبي که تا کنون گفته شده نتيجه مي گيريم که اين دو دليل نمي تواند رمز و راز عظمت و سنت مراسم اربعين باشد.
پاسخ صحيح و قانع کننده مرحوم شيخ الطائفه (جزاه الله خيرا) طبق نقل شيخ شهر آشوب پرده از راز اين معما مي گشايد و علت واقعي رسم سنت اربعين را مراسم تدفين و برپايي سوگواري و عزاداري و نوحه خواني و تجديد خاطره مصائب جانسوز و جانگداز عاشورا مي داند.
علاوه بر اين روايات معتبر و مستفيضه و شايد متواتره دال بر گريستن آسمان بر عزاداري امام به مدت چهل روز نيز پرده از رمز و راز اين موضوع برمي دارد.

کولی دادن دهه شصتی+عکس

در شهر بعضی از آدمها برای بالا رفتن جایگاه مادی خود حاضر بودند به هر مرد و نامردی کولی دهند تا نفع خودشان را ببرند ولی در جبهه حتی کولی دادنش هم برای خدا بود و فرق داشت.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، در هشت سال جنگ تحمیلی خیلی از کارها وقتی در جبهه انجام می شد تفاوتش با بیرون از آن منطقه شاید زمین تا آسمان بود. مثلا مدیر یا رئیس یک گروه یا اداره و یا هر جای دیگری هیچ وقت حاضر به مرتب کردن اتاق خود هم نمی شد و اصلا این را در شان و شخصیت خودش هم نمی دید. یا نشست و برخاست آدم ها با هم بر حسب حساب و کتاب و منفعتی انجام می شد. ولی در جبهه اینگونه نبود. فرمانده لشکر در کمال خضوع پنهانی می رفت کفش همرزمانش را تمیز می کرد و یا لباسشان را می شست. آنجا نشست و برخاست های افراد با یکدیگر فقط از سر صفا و ایمان و صمیمیت بود. آنجا مدینه فاضله ای بود که نه رئیسی بزرگی می کرد و نه زیردستی شکایت. جنگ در راه خدا تمام معادلاتی را که نفس آدم ها در شهرها ایجاد کرده بودند به هم ریخته بود. مثلا در شهر بعضی از آدمها برای بالا رفتن جایگاه مادی خود حاضر بودند به هر مرد و نامردی کولی دهند تا نفع خودشان را ببرند ولی در جبهه حتی کولی دادنش هم برای خدا بود و فرق داشت.


آیت‌الله مجتبی تهرانی به آسمان پر کشید؛ از طرف من به نیازمندان صدقه بدهند/ حرام است این مطلب را به ک


آیت‌‌الله‌‌ حاج‌‌آقا مجتبی تهرانی، که از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره) بودند شب گذشته در سن 75 سالگی و با بیش از 30 سال کرسی دروس اسلامی در حوزه‌ علمیه‌‌ تهران دار فانی را وداع گفت.
گزارش تصویری مرتبطبه گزارش مشرق؛  آیت‌‌الله‌‌ حاج‌‌آقا مجتبی تهرانی، که از مراجع عظام تقلید و از شاگردان مبرّز مکتب فقهی، اصولی، فلسفی، اخلاقی و عرفانی امام خمینی(ره) بودند شب گذشته در سن 75 سالگی و با بیش از 30 سال کرسی دروس اسلامی در حوزه‌ علمیه‌‌ تهران دار فانی را وداع گفت.

آیت الله مجتبی تهرانی در سال 1316 ه.ش در خانواده‏ای از اهل علم، معرفت و شهادت در تهران به دنیا آمد. 

                                                                         تصاویری از مرحوم آیت الله مجتبی تهرانی

پدر ایشان مرحوم آیت‏الله میرزا عبدالعلی تهرانی،از شاگردان مرحوم حاج‌شیخ عبدالکریم حائری یزدی، فقیهی مجاهد و عارفی سترگ بود که در زمان تاریک حکومت پهلوی اوّل، با همراهی و رفاقت مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی بزرگ، به اقامة جماعت در مسجد جامع بازار تهران مشغول بود و در امر تربیت نفوس مستعدّ و راهنمایی سالکان الی‏الله‏تعالی اهتمام ویژه داشت.

وی طبق رسم تمامی خاندان‌های علم و معرفت، تحصیل در علوم دینی و اشتغال به علوم حوزوی را از دوران کودکی آغاز نمود و در امر تحصیل علوم، جدّیت فوق‌العاده‌ای داشت. ایشان با هدایت و ارشاد والد بزرگوار خود، برای مدّت چهار سال به مشهد مقدّس مهاجرت کرد و در سایه الطاف حضرت علی‌بن‏موسی الرّضا(ع)مشغول به گذراندن سطح گردید و از محضر اساتید برجسته‌ای چون ادیب نیشابوری بهره برد. سپس به قم مهاجرت کرد تا در حوزه نوپای آن دیار، که به تازگی تمامی اهل علمِ جهان تشیّع را به‌سوی خود جذب می‌کرد، حضور یابد و سطوح عالی دروس حوزوی را نیز به اتمام برساند.


اساتید و سوابق تحصیلی

این عالم وارسته با جدّیت و پشتکار بسیار، دروس سطح را به‏سرعت تمام کرد و در سنین نوجوانی به محضر علمی بزرگانی چون امام خمینی، مرحوم آیت‌الله‏العظمی بروجردی،آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی و مرحوم علّامه طباطبایی راه یافت. در جدّیت و پشتکار معظّم‌له همین نکته کافی است که به فرمودة خودشان، در زمانی که مشغول به دروس سطح بودند، دو مرتبه تمام وسائل‌الشیعه را مطالعه کردند تا برای شرکت در درس خارج آماده شوند.

ایشان با نبوغ و پشتکاری که از خود نشان دادند، در جوانی به درجة رفیع اجتهاد رسیده و به‌زودی توانستند از نزدیکان و خصّیصین حضرت امام قرار گیرند. مقبولیّت علمی ایشان نزد استاد خویش، به‌اندازه‌ای بود که حضرت امام به طلبة خوش‌فکر و جوان خود اجازه داد تا تقریرات و نوشته‌جات درس بیعشان را جمع‌آوری کرده و به صورت یک اثر مستقل منتشر نماید. ایشان در همین ایّام، کتاب مکاسب محرّمة حضرت امام، همچنین دوجلد رسائل اصولی ایشان را تنظیم و منتشر کردند.


خصوصیات و زوایای اخلاقی استاد از زبان شاگرد وی

آشنایی با حضرت استاد


15 دی ماه سال 1361 بود که برای نخستین بار توفیق دیدار و حضور در مجلس نورانی درس اخلاق این استاد بزرگوار را پیدا کردم و الحق که «چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی». در آن روزها نوجوانی بودم که مشتاقانه این جا و آن‌جا به دنبال استادی می‌گشتم تا مرا از چشمه زلال معارف قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام سیراب کند. هر کس نشانه‌ای می‌داد، بی‌درنگ می‌رفتم و می‌دیدم.

بهره‌های فراوانی هم از عزیزان متعددی بردم که وامدار و سپاس‌گزار همه آن‌ها بوده و هستم، امّا هنگامی که در آن چهارشنبه سرنوشت ساز توفیق رفیق راه شد و به محضر ایشان راه یافتم، گمشده خود را پیدا کردم و به لطف خدا از آن روز تا کنون از این نعمت بی‌بدیل بهره‌مند بودم؛ از جلسات درس اخلاق و تفسیر گرفته تا سال 1372 که افتخار درک درس خارج فقه و اصول معظم‌له نصیب من شد، و تا سال‌ها بعد که با حسن‌ظن و محبت پدرانه ایشان نعمت تمام شد و به درس‌های خصوصی هم راه پیدا کردم... حالا هم سخت چشم به راهم که این پیر میدان‌دار علم و اخلاق از بستر بیماری برخیزد و هم‌چنان به نورافشانی بپردازد. همین چند ماه وقفه‌ای هم که پیدا شد، خیلی خسارت‌بار و دردآور بوده است و مدام این غزل حافظ را زمزمه می‌کنم که:


درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهـــان و آخر کار دلبــــری برگزیـده‌ام که مپرس
آن‌چنان در هوای خــاک درش مـی‌رود آب دیـــده‌ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش سخنــــانی شنیده‌ام که مپرس
بی‌تو در کلــبه گــدایی خویش رنج‌هایی کشیـــده‌ام که مپرس



مهمترین خصوصیات ایشان


با این حال و اوضاع، و با عجله‌ای که هست نمی‌توانم تصویر درستی از خصوصیات تدریس ایشان ارائه کنم. اجمالاً عرض می‌کنم که اولاً نظم و تقید حضرت ایشان مثال زدنی است. در همه این سال‌ها که نمی‌دانم چند هزار جلسه در خدمت ایشان بوده‌ام، و خوشبختانه غالب آن‌ها را هم نوشته‌ام، حتی یک‌بار تاخیر و غیبت را به یاد ندارم. احترام زیادی برای درس و شاگردان قائل هستند. بسیار اتفاق افتاده که با تزریق آمپول و در نهایت درد و رنج خود را به درس رسانده‌اند و یا با چه مشکلاتی خود را مثلاً از مشهد شبانه به تهران رسانده‌اند تا سر وقت بر سر درس حاضر شوند. مجموعه این‌ها خاطرات درس‌آموزی می‌شود.



ثانیاً دقت نظر معظم‌له مثال‌زدنی است. هیچ‌گاه بدون مطالعات عمیق و وسیع قبلی و بدون آمادگی در درس حاضر نمی‌شود. مطلب تکراری ندارند و از تتبع آرای بزرگان کم نمی‌گذارند. نقدهای عملی فراوان دارند، امّا هیچ‌گاه جانب حرمت دیگران را فروگذار نکرده‌اند. ثانیاً اهتمام والایی به رجال و فقه الحدیث دارند و من کمتر نظیری برای این سراغ دارم. نکته دیگری که تأکید بر آن دارند، تعمّد و همت بالا برای زنده‌نگه‌داشتن مکتب فقهی و اصولی استاد بزرگوارشان، حضرت امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه، از خود نشان داده‌اند. سخت به ایشان عشق می‌ورزند و احیاگر مکتب ایشان در حوزه تهران هستند. در این سال‌های اخیر حتی متواضعانه و کریمانه پیشنهاد مرا پذیرفتند و محور بحث خود را به تحریرالوسیله امام (ره) تغییر دادند تا شرح ناتمام آیه‌الله فاضل لنکرانی (قدس‌سره)بر این کتاب به اتمام برسد.

امیدوارم به دعای مؤمنان نیت بزرگ ایشان محقق گردد.


تاثیرگذاری اخلاقی استاد روی شاگردان و مخاطبان


همین‌ مختصر هم که از اخلاق و منش و روش تدریس ایشان عرض کردم، برای اهل فن آشکار می‌کند که چه تأثیری بر شاگردان خود داشته و دارند. مخاطب ایشان، اگر صخره صمّاء هم باشد، در برابر قطره‌قطره آب حیاتی که از فیوضات ایشان می‌بارد، تأثیر می‌پذیرد. شاگرد‌ها هم غالباً دقیق، کوشا، منظم و متخلق هستند. «غالب» هم که می گویم چون برخی از آن‌ها را نمی‌شناسم و ضمناً کار امثال من نباید به حساب ایشان نوشته شود.



رأفت و توجه فراوانی به طلاب دارند. همین چند شب پیش و در اوج بیماری و ناراحتی، چندبار با نگرانی از پرداخت شهریه طلاب سوال می کردند و سفارش می فرمودند. به ارتقای سطح علمی شاگردان بسیار تقید دارند؛ به گونه ای که معروف است کسانی باید به درس خارج ایشان بروند که یکبار درس خارج رفته باشند! حتی برخی از بزرگان می فرمودند که ایشان در اخلاق هم درس خارج اخلاق می دهند و حق هم همین است. چندین بار به ایشان عرض کرده ام که کسانی خواهش می کنند سطح مباحث را پایین بیاورید. ایشان با لبخند و مهربانی می فرمودند: بگویید آنها سطح خود را بالا بیاورند.


اندیشه و منش استاد در زمینه اجتماعی و سیاسی


همه ابعاد وجودی استاد عظیم الشان ما ناشناخته است، اما ابعاد اجتماعی و سیاسی ایشان، جز برای اخصّ خواص، ناشناخته تر است. این خودش باب وسیعی است که انشاالله جداگانه باید راجع به آن صحبت کنیم. 

ایشان اصرار داشتند که گمنام و ناشناخته باقی بمانند و برخی اقدامات منحصر به فرد و سرنوشت ساز قبل و بعد از انقلاب دارند که کمتر کسانی مطلع هستند. اما همه اینها را به عنوان وظیفه شرعی انجام داده اند و مایل نبودند اطلاع رسانی شود.

آینده نگری و شناخت عمیق افراد و روابط آنها از خصوصیاتی است که به این اندازه در کسی ندیده ام و از کرامات و خصایص حضرت ایشان است. گاهی حوادثی را از ده سال قبل پیش بینی می کردند و هشدار می دادند. تحولات جهانی را با دقت دنبال می کنند؛ و حتی گاهی به برخی اخبار ورزشی مربوط به خارج از کشور واکنش هایی نشان می دادند که حیرت انگیز است.

فتوا و مهمتر از آن رفتار صریح ایشان در وجوب حفظ نظام و تقویت آن مشهود همگان است؛ در حالیکه از کمترین خیرخواهی و راهنمایی هم فروگذار نمی کنند و این درس بزرگی برای همه است که امیدوارم اجازه دهند موقعی مورد گفتگو قرار گیرد.


خاطره ای از استاد

می توانید حدس بزنید که انتخاب یک خاطره از ایشان چقدر برای من دشوار است. دنیایی گفتنی و ناگفتنی از این دریای فضیلت و دانش هست که به دلیل همان روحیه خاصی که گفتم اجازه نداده اند کمتر کسی از آن اطلاع پیدا کند. بالاتر اینکه بارها شده که اگر مثلا و به صورت اتفاقی از چیزی اطلاع پیدا کرده ام، مرا صدا زده و صریحاً فرموده اند: حرام است این مطلب را به کسی بگوئید.


 ایشان حقیقتاً «جهانی است بنشسته در گوشه ای» و «دعای گوشه نشینان بلا بگرداند». چند شب پیش در بیمارستان به ایشان عرض کردم که همه ما و مریدان شما محتاج دعا هستیم. پزشکان هم خواسته اند که من این را به شما عرض کنم. فرمودند من همیشه همه آنها و شما را دعا می کنم و البته من هم به دعای مردم نیاز مندم. مرا همین دعاهای مردم نگهداشته است. در همان حال باز به فکر مشکلات اقتصادی مردم و گرانی ها بودند و دستور دادند که بگوئید از طرف من به نیازمندان صدقه بدهند.




مهدی کلهر برادر آیت الله تهرانی درباره آرزوی استاد آقا مجتبی تهرانی گفت: آن چیزی که در  مورد روزهای خاطر آیت الله تهرانی جلب نظر می‌کرد علاقه بی‌حدوحصر ایشان به اهل بیت بود. به طوری که در روزهای آخر زندگی لحظه ‌ای از یاد اهل بیت غافل نبودند

مهدی کلهر به نقل از خواهر آیت‌الله تهرانی میگوید: حضرت آیت الله دفعاتی به خواهرشان گفته بودند که دوست دارند در ایام اربعین به دیدار باری‌تعال بشتابند و سرور و مولای خودشان را در آن روز ملاقات کنند.

مهدی کلهر این علاقه خاص به اهل بیت را خانوادگی می ‌داند و می گوید هم آیت الله مرتضی تهرانی برادر ایشان و  هم حاج آقا عبدالعلی تهرانی پدربزرگوار خانواده در محبت و علاقه به اهل بیت عصمت و طهارت زبانزد هستند.

مهدی کلهر زمان فوت آیت الله تهرانی را بین ساعت یک و دو بامداد اعلام کرد و علت آن را عوارض همان بیماری قدیمی ایشان دانست.


توصیه‌های آقا مجتبی تهرانی

«حیا» آن ودیعه الهی و غریزه انسانیه است که انسان را از اعمال زشت باز می‏دارد؛ یعنی چه قبل از عمل که انسان عمل را تصویر می‏کند و چه بعد از عمل، حیا نقش بازدارندگی دارد. به این معنا که روح وقتی با یک عمل زشت روبرو می‏شود و وقتی که عمل زشت را تصویر می‎کند، منفعل و منکسر می‎شود و همین حالت موجب بازدارندگی او است و بعد از عمل هم، این حالت بازدارندگی نسبت به تکرار آن عمل زشت پیدا می‎شود.

حیایی که انسان نسبت به ناظر دارد، گاهی «حیاء من الخلق» است، گاهی «حیاء من النفس» بوده و گاهی «حیاء من الملائکه» می‏باشد؛ یعنی فرشتگانی که مأمور ضبط اعمال انسان هستند. گاهی «حیاء من اولیاء الله» است. پنجمین نوع آن «حیاء من الله» است، یعنی از خدا خجالت کشیدن و شرم کردن.



در باب «حیاء من الله» ما یک بحث معرفتی داریم و یک بحث تربیتی. در مورد بحث تربیتی، ما روایات متعددی داریم که «حیا من الله» را در روابط گوناگون مطرح می‎فرمایند. یعنی این که انسان باید با توجه به این روابط حیاء داشته باشد.

۱. خدا می‏ بیند!


یک دسته از روایات هست که «اصل ناظر بودن خداوند» را مطرح می‎کنند. انسان در «حیاء من الخلق» از این شرمش می‎آید که عمل زشت را در دیدگاه غیر انجام دهد. حالا اگر یک ذره معرفتش بالاتر باشد، در دیدگاه فرشتگانی که او را می‎بینند و اعمالش را ثبت و ضبط می‎کنند، نیز حیا می‎کند. دسته اول روایات، «حیا من الله» را در همین رابطه مطرح می‎کنند که خداوند به اعمال تو ناظر است، تو در دیدگاه خدا هستی، این کار را که می‎کنی باید از خدا شرمت بیاید.

از خدا خجالت بکش و معصیت نکن!

حالا من به عنوان نمونه چند روایت می‎خوانم که بعضی‎هایشان هم اشاره به آیات قرآن دارد. روایت اول از حضرت زین‎العابدین(ص) است که می‎فرماید: «خف الله عز و جل لقدرته علیک» از خدا بیم داشته باش، چون او بر تو توانا است. این‎طور نیست که بتوانی از چنگ خدا فرار کنی، خجالت بکش و معصیت نکن. خیال نکن می‎توانی از عذابی که وعده‎ کرده است فرار کنی. بعد دارد «و استح منه لقربه منک» از خدا خجالت بکش، چون به تو نزدیک است. این روایت اشاره به همین معنا است که خدا ناظر است.

تو مرا نمی‌‏بینی ولی من!

در آیه شریفه هم می‎فرماید «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى‏» در آیات دیگری هم اشاره به قُرب و نزدیکی دارد، مثلا می‎فرماید: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَری» یا «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لکِنْ لا تُبْصِرُونَ» شماها نمی‎بینید ولی ما به او نزدیک‏‌تر از شما هستیم. تو کور هستی و چشم باطنت کور است و مرا نمی‎بینی ولی من که می‎بینم که چه کار داری می‎کنی.

گریه شدید محبوب‏‌ترین بنده خدا

در سوره یونس در آیه‎ای هست «وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً» هیچ ‎کاری نیست که شما انجام دهید مگر اینکه ما آن را می‎بینیم. کارهایتان در مرئی و منظر ما است و ما داریم می‎بینیم. من نمی‎خواهم بحث تفسیری کنم، ولی این را بگویم که «عمل» در اینجا اطلاق دارد، یعنی هم اعمال درونی‎ات را می‎گیرد و هم اعمال بیرونی‎ات را می‎گیرد. من بعد می‎رسم که شهود خدا هم سرّ انسان را در بر می‎گیرد و هم علن او را می‎گیرد. هرچه را که او انجام دهد، خدا می‏‌بیند. «ما من عملٍ» استثنا ندارد. همه را می‎گیرد.

در ذیل این آیه روایتی آمد که است که «کان رسول‎الله(ص) اذا قرأ هذه الآیه بکی بکاءً شدیدا» پیغمبر اکرم وقتی به قرائت این آیه می‎رسید، به شدت گریه می‎کرد. این آیه خودش خیلی روشن است. اینها یک دسته از روایت در باب «حیاء من الله» است که عرض کردم به آیات هم اشاره دارد و جنبه‎های اعتقادی دارد و هم ریشه‎های ایمانی و درونی دارد.

۲. خدا سِرّ و عَلَنت را می‏‌بیند!


یک دسته دیگر روایاتی هستند که به چگونگی قُرب خداوند اشاره می‎کند که من هم الآن به آن اشاره کردم و از اطلاق آیه آن را گرفتم. قُرب خداوند سرّ و علن ندارد. حیاء از مردم در جایی است که در منظر مردم باشد، ولی در خفا چه؟ آنجا کسی نیست. اما در باب خدا، اشتباه نکنید! حیای از او مثل «حیاء من الخلق» نیست. اشتباه نکنید! روایت از امام هفتم(علیه‎السلام) است «فَاسْتَحْیُوا مِنَ اللَّهِ فِی سَرَائِرِکُمْ کَمَا تَسْتَحْیُونَ مِنَ النَّاسِ فِی عَلَانِیَتِکُم‏» خیلی روشن است. از خدا در سرّتان خجالت بکشید، همان‎طور که در علن از مردم خجالت می کشید! همه کار را جلوی مردم نمی‏کنید، در برابر خدا هم همین‏طور باشید.

«بزرگی ناظر» و «همراهی او» دلیل حیا


یک دسته‎ای از روایات هم در باب «حیاء من الله تعالی» اینها هستند که من دسته‎بندی‏ کردم. اینها خودشان دو جهت دارند که بحثش مفصّل است؛ یک، در ارتباط با جایگاه خدا نزد انسان است و دو، در ارتباط با نحوه برخورد خدا با انسان است. ما در باب اعمال میان انسان‏ها فرق می‎گذاریم «حیاء من الخلق» متناسب با افراد مختلف است. من تعبیر ساده می‏کنم و سطح مطلب را پایین می‏آورم؛ مثلاً ما از بعضی‎ها به خاطر جایگاهشان، خیلی شرم نمی‏ کنیم. چون جایگاه زیاد مهمّی برایشان نمی‎بینیم.

مثلاً می‏گوییم فلانی خودمانی است. حالا چون جلوی او رو در بایستی نداریم، ـ‎نعوذ بالله‎ـ چه بسا کارهایی انجام دهیم که درست نبوده و حاضر نیستیم جلوی همه آن کارها را انجام دهیم و اگر شخص بزرگی حاضر باشد که ما با او رو در بایستی داشته باشیم این کار را نمی‎کنم. اینها همه‎اش مربوط به حیاء بوده و نسبت به ناظر است.

امّا در مورد دیگر حیاء به خاطر جایگاه نیست بلکه به خاطر برخورد با او است. مثلاً کسی که تنها گاهی اوقات چشممان به هم می‎افتد و او را می‎بینیم، با کسی که هر روز و هر شب با او برخورد می‎کنیم، چشم‎مان در چشمش می‎افتد، فرق دارد. آدم از این فرد خجالت می‎کشد. در مورد اوّلی شاید بگوییم: فلانی رفت دنبال کارش! شاید کلاه‎مان هم پیش او نیافتد و دیگر همدیگر را نبینیم و ... امّا کسی که همیشه همراه آدم است، فرق می‏کند و انسان از او شرم می‏کند. ما میان این دو نفر فرق می‎گذاریم.

نحوه حیاء از خداوند

در بخشی از روایاتِ ما این مسأله مطرح است که حیای بندگان از خداوند، هم از نظر جایگاه و هم از نظر برخورد، از این سنخ باشد. یعنی مانند جایگاه کسانی که پیش شما شایستگی دارند، نه کسانی که ـ‎نعوذ بالله‎ـ سطحشان خیلی پایین است. نگاهتان به جایگاه خدا، مانند نگاه به جایگاه افراد شایسته باشد. خود ما هم این‎گونه هستیم که وقتی با افراد بزرگی رو به رو می‎شویم، خودمان را جمع و جور می‎کنیم، که نکند یک وقت حتی اشتباهاً خلافی از ما سر بزند!

حال اگر فرد شایسته بود و بعد هم هر روز آدم با او سر و کار داشته باشد، خیلی مراقبت بیشتر می‏شود. آدم از او شرم می‎کند که عمل بدی در مرئَی و منظر او کند. در یک روایتی داریم از پیغمبر اکرم که دارد؛ «قال رسول‎الله(صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) : اسْتَحْیِ مِنَ اللَّهِ اسْتِحْیَاءَکَ مِنْ صَالِحِی جِیرَانِک‏» حضرت دو کلمه را کنار هم گذاشته است که اوّلی به یک مطلب اشاره داشته و دومی هم مطلب دیگری را بیان می‏کند. ایشان می‏فرماید: از خدا خجالت بکش، همانطور که از همسایه‎ای که جایگاه رفیعی نزد تو دارد و از شایستگان است خجالت می‏کشی!

گاهی انسان همسایه‎ای دارد که ‎ـ‎نعوذ بالله‎ـ بدتر از خودش است؛ لذا جایگاهی ندارد و حیاء از او معنا ندارد. نه! گاهی اوقات همسایه، آدم بزرگ و شایسته‎ای است، از صلحا و نیکان است. یک انسان صالح که همسایه است و هر روز و هر شب، چشمم به چشمش می‎افتد، انسان چگونه از او حیاء می‏کند!؟

حضرت چه قدر سطح مطلب را پایین آورده است تا شاید ما از خدا خجالت بکشیم. همان‎طور که از همسایه شایسته‎ات خجالت می‎کشی و جلوی روی او هر کاری را انجام نمی‎دهی، از خدا هم خجالت بکش! البته این‎طور نیست که حضرت فقط بفرمایند از خدا خجالت بکشید! نه مطلب ادامه دارد و من همین‎طور گام به گام پیش می‎روم.

بالاترین نوع حیا


دسته‎ای از روایات نقش ارزشیِ «حیاء من الله» را بیان می‎کنند که آنها را بعداً می‎گویم، چون یک بحث مستقل در این رابطه ـ‏ان‏شاءالله‏ـ خواهم داشت. یک تقسیم‎بندی راجع به همین مسأله ارزشی است که مثلاً از علی(علیه‎السلام) هست که «أفضل الحیاء استحیاؤک من الله‏» با فضیلت‎ترین حیاها حیای از خداوند است. چرایش را بعداً می‏ گویم.

اثر حیای از خداوند

یک دسته‎ از روایات هست که اثر مترتّب بر «حیاء من الله» را بیان می‏کند. روایت از علی(علیه‎السلام) است که فرمودند: «الحیاء من الله یمحو کثیراً من الخطایا» این هم توضیح می‎خواهد که من بعداً توضیح می‏دهم. من الآن خواستم فقط دسته‎بندی روایات را بگویم.

حق حیاء از خداوند

اینها مقدمه بود برای مطلبی که در آخر جلسه گذشته مطرح کردم. حالا سراغ بحث خودم می‎آیم که ما در روایات متعدّده داریم که «استحیوا من الله حق الحیاء»این روایت از پیغمبر اکرم است که از خداوند آنگونه که حق حیاء است، حیاء کنید! حق حیاء از خدا یعنی چه؟

در روایت دیگری آمده است: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اسْتَحْیَا مِنْ رَبِّهِ حَقَّ الْحَیَاء» یا روایت دیگری از پیغمبر اکرم است که به ابی‎ذر فرمود: «یَا أَبَاذَرٍّ أَ تُحِبُّ أَنْ تَدْخُلَ الْجَنَّةَ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ! » بعد حضرت: پس سه کار کن که آخرین آن، این بود که «وَ اسْتَحْیِ مِنَ اللَّهِ حَقَّ الْحَیَاءِ»همچنین روایت دیگری بود که شخص دیگری همین مطلب را داشت که حضرت پرسیدند: «أ کلکم یحب أن یدخل الجنة؟ قالوا: نعم یا رسول الله!» حضرت هم همان مطالبی را که در روایت ابی‎ذر بود فرمودند و سومین مطلب این بود که «و استحیوا من الله حق الحیاء»در همه این روایت‏ها یک حقی آمده است. منظور از این چیست؟

من این مقدّمات را گفتم تا بفهمید که حق حیاء یعنی چه. حالا دقت کنید که حق حیا، آن‎طور که سزاوار است، با آن مقدّماتی که گفتم یعنی چه. ما الآن مورد به مورد پیش می‎رویم.

خداوند، ناظری که هیچ چیز از او پوشیده نیست!

یک؛ خداوند ناظری است که جدا نشدنی است؛ یعنی هیچ‏گاه از من جدا نمی‎شود. او نزدیکی به من است که نزدیک‎تر از او نیست. بزرگی است که بزرگ‎تر از او نیست. مطّلعی بر من است که مطّلع‎تر از او نیست. به تمام شراشر وجود من احاطه دارد؛ از درون و بیرون. مطلعی است که سرّ و علن برای او معنا ندارد.

بعداً ان‏شاءالله می‎رسم که در یک تقسیم‎بندی نسبت به خود اعمال، ما یک قبائح عقلیّه داریم، یک قبائح شرعیّه داریم و یک قبائح عرفیّه متشرعه داریم. اینها سه چیز جدا است. قبایح عقلیّه مربوط به عقل عملی است، شرعیّه مربوط به احکام شرعی است و عرفیّۀ متشرعه مربوط به افراد متدیّن است که آنها این کار را زشت می‎دانند.

حق حیاء یعنی حیاء از تمام زشتی‏‌ها

حق حیاء این است که انسان در هر سه رابطه از خدا خجالت بکشد. چه عملت قُبح عقلی داشته باشد، چه قُبح شرعی داشته باشد، چه قُبح عرفی در محیط متشرعه داشته باشد و بالأخره حق حیاء این‎طور است که اگر بخواهیم به طور مطلق بگوییم نسبت به «جمیع قبائح» است.

خود ما همین‎طوری هستیم که با این مقدّماتی که من گفتم باید این‏طور از خداوند حیاء داشته باشیم. نتیجه این مقدّمات همین می‎شود. من مطلبی را از خودم تحمیل نکردم. عمده این است که باید ببینی ناظر بودن خدا چه وسعتی دارد، تا بفهمی حق حیاء چیست؟ هر حرکت قبیحی نسبت به این سه محیط، چه درونی و چه بیرونی از انسان سر بزند، بر خلاف حیاء است.

انسان باحیاء حتی «فکر گناه» هم نمی‏‌کند!


از خدا حیاء کن! شرم کن! انجام نده! حتی فکر معصیت هم نکن! چون عمل، برای خداوند دیگر بیرونی و درونی ندارد. آیه‏‌اش را خواندم. یادت نرود که هیچ عملی نیست که ما آن را شهود می‎کنیم. اینها همه مقدّمه «حق حیاء» بود و چون من در جلسه گذشته گفتم که بعداً درباره حق حیاء صحبت می‏کنم اینها را گفتم.

تو باید چنین خدایی را قبول داشته باشی! این حرف من نیست، کلام الله است. من از خودم نگفتم، آیات قرآن این چنین می‏گوید و قابل انکار هم نیست. تازه من گفتم که بحث معرفتی نکردم. آن خودش بحث دیگری است که در جای خودش می‏گوییم درجاتی دارد و... بحث ما خیلی عرفی بود. یک بحث تربیتی و عرفی کردم که همه متوجّه شوند.

این که روایات متعدّده می‏فرماید: از خدا خجالت بکشید آن‎طور که سزاوار است! یعنی این مطلب که گفتم. هرکس سزاوار یک نوع شرم کردن و یک‎طور خجالت کشیدن است. آن‎طور که سزاوار است انسان از خدا خجالت بکشد این است که در روابط گوناگون هر نوع عمل قبیحی را انجام ندهد.

«استحیوا من الله حق الحیاء» نه یک روایت نه دو روایت، آنهایی که اهلش هستند بروند مراجعه کنند! ببینید چه قدر پیغمبر اکرم روی آن تأکید کرده است. چه جنبه‎های شخصی و چه عمومی! من همه اینها را در جلسه گذشته گفتم. «استحیوا من الله حق الحیاء»