آثار عقب‌ماندگي اقتصادي از منظر حضرت امام صادق(ع)


آثار عقب‌ماندگي اقتصادي از منظر حضرت امام صادق(ع)


 





 
حضرت امام صادق عليه‌السلام در روايت شريفي مي‌فرمايند: "غلاء السعر يسيءُ الخُلق و يذهِب الأمانة و يضجُرُ المرءَ المسلم1 " به اين معنا كه "گراني قيمت‌ها اخلاق و رفتار مردم را بد مي‌كند. امانت‌داري را از بين مي‌برد و مردم مسلمان را در فشار و سختي به ستوه مي‌آورد. "
تأكيدي كه نشان‌دهنده آثار سوء عقب‌ماندگي اقتصادي است و موجب مي‌شود تا بر اثر گراني و تورم، بخش‌هاي گوناگون اجتماعي، فرهنگي و سياسي به‌ويژه ارزش‌هاي اخلاقي جامعه به شدت آسيب ببيند كه اين‌ها همه از آثار عقب‌ماندگي اقتصادي است.
امام صادق(ع) مي‌فرمايند: "يكي ازسپاهيان عقل، غنا و يكي از سپاهيان جهل، فقر است. " با اين تعبير مشخص مي‌شود كه "فقر " در واقع زمينه‌ساز "جهل " در جامعه است و اين دو موضوع يك رابطه مشخص و تعريف‌شده در حوزه‌هاي اجتماعي دارند.
بنابراين روايت و روايات متعدد ديگري كه تأييدكننده اين موضوع است، جهاد اقتصادي با جهاد فرهنگي ارتباط مستقيم پيدا مي‌كند؛ چون در اين ميدان مبارزه، تلاش براي توليد انبوه محصولات فاسد فرهنگي با بهره‌گيري از ابزارها و تكنيك‌هاي متعدد از يك سو و از سوي ديگر برنامه‌ريزي براي تحريم همه‌جانبه اقتصادي نظام جمهوري اسلامي ايران با يك هدف مشخص صورت مي‌گيرد كه آن افول اخلاق در جامعه اسلامي است كه در صورت تحقق آن، همه آرمان‌هاي نظام مورد تهديد قرار مي‌گيرند.
بنابراين در شرايط كنوني كه روش‌هاي دشمنان در مقابله با نظام جمهوري اسلامي به روش‌هاي مختلفي از جمله استفاده از ابزارهاي رسانه‌اي و ابزارهاي اقتصادي براي تضعيف و تحت كنترل در آوردن فضاي جامعه تغيير يافته است، از اين روايت شريف به صورت شفاف‌تري مي‌توان به ابعاد مهم لزوم تحقق اهداف "جهاد اقتصادي " در نظام اسلامي پي برد؛ چنانچه جهاد اقتصادي، جهاد فرهنگي نيز به‌شمار مي‌رود و موجب رشد فرهنگي و بلكه رشد ديني جامعه خواهد شد.
يكي از سپاهيان جهل، فقر است :
حضرت امام صادق عليه‌السلام همچنين در روايت شريف ديگري نيز در توضيح مبحث مربوط به جنود عقل و جهل مي‌فرمايند: "يكي ازسپاهيان عقل، غنا و يكي از سپاهيان جهل، فقر است.2 " با اين تعبير مشخص مي‌شود كه "فقر " در واقع زمينه‌ساز "جهل " در جامعه است و اين دو موضوع يك رابطه مشخص و تعريف‌شده در حوزه‌هاي اجتماعي دارند.
بر اين اساس مي‌توان اين‌گونه نتيجه گرفت كه عقب‌ماندگي اقتصادي هم فقر ديني در جامعه ايجاد مي‌كند و هم موجب بروز فقر فرهنگي در جامعه مي‌شود.
با بيان اين دو روايت شريف، تكليف همه خدمت‌گزاران نظام در تحقق اهداف بيان‌شده از سوي رهبر معظم انقلاب روشن‌تر مي‌شود كه در همه ابعاد كوشا باشند تا نظام مقدس جمهوري اسلامي بتواند در زمينه اقتصادي نيز به بلنداي پيشرفت و كسب موفقيت‌هاي روزافزون عظيم اقتصادي نيل پيدا كند.
مدل حكومتي جمهوري اسلامي كه بر پايه تعاليم اسلامي شكل گرفته است، در بعد اقتصادي نيز بايد همچون ساير ابعاد خصوصاً در روزهاي بحراني اقتصاد سرمايه‌داري، درخشش بي‌نظير خود را در آسمان جهان به رخ بكشد و از اين رو مردم و مسئولان مي‌بايست با همت بلند و با شناخت اهميت اين جهاد عظيم در ابعاد گوناگون، زمينه‌هاي تحقق آن را فراهم كنند.

پي‌نوشت‌ها:
 

1. فروع كافي، شيخ كليني، جلد 5، كتاب المعيشة، باب الاسعار 164، ح6
2. الكافي، كتاب العقل و الجهل، ح 14
 

منبع: khamenei.ir

این وهابی سعودی را بیشتر بشناسید؛ عبدالله بن جبرين؛ قاتل شیعیان و دشمن حرم اهل‌بیت(ع)+ فیلم و تصاویر


عبدالله بن جبرین محرک بزرگي در به خاک و خون کشيده شدن مردم مسلمان عراق محسوب مي‌شود. همچنين فتواي تخريب حرم مطهر امامان شيعه توسط وی صادر شد که سرانجام منجر به تخريب حرم مطهر امامين عسکريين(ع) توسط افراطيون وهابي در سامرا شد.
گروه گزارش ویژه مشرق- عبد الله بن عبد الرحمن بن عبد الله بن إبراهيم بن فهد بن حمد بن جبرين من آل رشيد مشهور به «بن جبرين» از خانواده بني زيد از بزرگان وهابيت و درباري در عربستان سعودي بود  که فتاوای مشهور و کین ورزانه ای نسبت به شیعیان، حزب الله لبنان و حرمهای اهل بیت علیهم السلام داشت.

نژاد پرست دشمن بشریت

«کايدو اشتاينبرگ» شرق‏شناس و کارشناس آلماني امور خاورميانه در موسسه علوم و سياست برلين در مورد وی چنین گفت: «بن جبرين بر اساس آموزههاي نژادپرستانه وهابي معتقد است که اقليتها، گروههايي مرتد هستند که مستحق مرگ مي‌باشند زيرا از اسلام حقيقي فاصله گرفته‌اند.

 اگر شخصي در آلمان، جايگاه و افکار "بن جبرين" را داشت، قطعا سازمان اطلاعات آلمان براي اخراجش از کشور يا حداقل تنظيم دادخواست قضايي عليه او به علت فتنه انگيزي در ميان مردم اقدام مي‌کرد»
 

بن جبرين

دوره کودکی

وی در سال ۱۳۵۳ قمري در روستاي قويعيه در منطقه رياض عربستان سعودي به دنیا آمد. تحصیلات خود را در شهر رین انجام می دهد که ظاهرا به سبب نبود مدارس متوسطه مدتی در ادامه تحصیلات وی وقفه افتاده است.

 وی در سال1374 قمری به همراه استادش ابوحبیب شيخ  عبدالعزيز بن محمد الشثري به ریاض می رود و به تحصیلات خود ادامه می دهد. وی در جوانی چندان مقید به رعایت احکام شرع نبود و با صورت تراشیده در مجامع عمومی حاضر می شد.
 





تحصیلات دانشگاهی
وی در طول سالهای 1381 تا 1407قمری تحصیلات دانشگاهی خود را از مقطع کارشناسی تا دکترا در دانشکده فقه ریاض طی می کند. یادنامه او را با عنوان اعجوبه دوران منتشر کرده اند.
 

بن جبرین چندماه آغازین سال1380 قمری را به تبلیغ وهابیت در مناطق مرزی می پردازد.

اساتید
مهمترین استادان او بنابر نقل سایت شخصی بن جبرین از این قرار است:

-    عبد العزيز بن محمد أبو حبيب الشثري(مهمترین استاد او)
-    شيخ  صالح بن مطلق
-    شيخ  محمد بن إبراهيم آل شيخ
-    شيخ  إسماعيل الأنصاري
-    شيخ  عبد العزيز بن ناصر بن رشيد
-    شيخ  حماد بن محمد الأنصاري
-    شيخ محمد البيحاني
-    شيخ عبد الحميد عمار الجزائري
-    ...
 


مناصب
-    مدرس معهد امام الدعوه:1381-1395
-    مدرس کتاب توحید! در دانشکده فقه 1395
-    عضو شورای فقهی و پاسخگوی شفاهی و تلفنی سوالات فقهی1402
-    امام جماعت مسجد آل حماد ریاض1389
-    خطیب موقت و علی البدل جمعه و جماعت مساجد و مناسبتهای مختلف
-    امام جایگزین بن باز در مواقع غیبت او در مسجد جامع کبیر از 1398
-    امامت جماعت مسجد برغش از 1402
-    تدریس در مسجد بازار سبز به دستور بن باز از1409
-     تدریس در مساجدی که نماز اقامه می کرده است
 


حمله به بزرگان اهل سنت
وی در حمله به بزرگان اهل سنت نیز تردیدی به خود راه نمی داد برای نمونه امام طحاوی را به صراحت دارای دینی فاسد معرفی می کرد:
 


حمایت از بن لادن
وی در پاسخ به استفتایی درباره مفسد بودن بن لادن پاسخ می دهد:
 

این اتهام درباره او وارد نیست. بن باز و هیچ مسلمانی چنین مطلبی را قبول ندارند. اسامه مجاهدیست که در افغانستان اقدامات و تلاشهایی داشته است. خداوند به او توفیق دهد و یاری اش کند و دیگران را با او نصرت دهد. او مجتهدی است که مدام به جهاد همت گماشته است و...



و این در حالی است که بن لادن مورد انتقاد رسمی بن باز و عموم مسلمانان و حتی اهل سنت بوده است. برای نمونه ببینید

http://www.binbaz.org.sa/mat/8647
 

بن جبرین و توهم اثبات کفر شیعه
وی بنا به دلایلی عجیب شیعه را کافر می خواند:
شیعیان بدون شک کافرند، آنها نسبت به قران طعن می زنند و چنین ادعا می کنند که بیش از دو سوم قرآن حذف شده است همچنان که نوری کتابی درباره اثبات تحریف قرآن نوشته و در کتاب کافی و غیر از آن روایاتی در طعن قرآن آمده است و هر کس نسبت به قرآن طعن بزند کافر و تکذیب شده می باشد چرا که خداوند تعالی فرموده است: ما از قرآن محافظت می کنیم.


این در حالیست که برای نمونه یکی از علمای مشهور اهل سنت، رحمت الله  کیرانوی هندی حنفی -متوفی۱۳۰۸- درباره اثبات عدم تحریف قرآن کتابی به نام اظهار الحق نوشت . این کتاب مورد توجه علما و بزرگان اهل سنت قرار گرفت و به زبانهای مختلف ترجمه شد.این عالم بزرگ اهل سنت درباره رأی شیعه در تحریف قرآن می نویسد:

اکثر علمای شیعه اثنی عشری بر آنند که قران مجید از هر گونه تغییر و تبدیل محفوظ مانده است و نظر کسانی که نقصان در قرآن را می پذیرند نزد آنان مردود است.

وی پس از بیان این مطلب اقوال علمای شیعه (مرحوم شیخ صدوق ، طبرسی ، سید مرتضی ، قاضی نورالله شوشتری و ....) مبنی بر عدم تحریف را ذکر می کند  و در نهایت می نویسد :

مشخص شد که نظر تحقیق شده نزد علمای فرقه امامیه اثناعشریه بر این است ، قرآنی را که خداوند متعال بر پیامبرش نازل کرده همین قرآن موجود می باشد که در دست مردم است و چیزی به آن اضافه نشده . و این قران در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) جمع آوری و حفظ شده و هزاران صحابی آن را نقل کرد اند و عده ای از اصحاب پیامبر همچون عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب و دیگران قرآن را در پیشگاه پیامبر اکرم از اول تا اخر قرائت کرده اند و این قرآن با همین ترتیب موجود زمان ظهور امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج) ظاهر می شود .

و قول گروه اندکی که نظریه تغییر در قرآن را پذیرفته اند مردود است و هیچ اعتنایی به آن نمی شود و   روایات   ضعیفی که در کتبشان موجود است هیچ گاه جایگزین روایات قطعی و یقینی (مبنی بر عدم تحریف) نمی شوند و حق نیز چنین است چرا که اگر از خبر واحد مطلبی به دست آمد که ادله یقینی آن را تایید نمی کند واجب است چنین خبری را مردود بدانیم  چنان که ابن مطهر حلی (علامه حلی) در کتاب خود به نام (مبادئ الوصول الی علم الاصول) به این مطلب تصریح نموده است . و در تفسیر الصراط المستقیم که کتاب معتبری نزد علمای شیعه به شمار می رود در توضیح آیه مبارکه (نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) چنین نوشته است : یعنی این که ما قرآن را از تحریف و تبدیل و زیاده و نقصان حفظ می کنیم)

دستور به محدود کردن شیعیان عربستان
 عبدالله بن جبرین در همایش ضد شیعی « مملکت ما ... وحدت ما »خواستار دشمنی با شیعیان و اهانت و تحقیر آنان شد و گفت: نباید به شیعیان اجازه داد تا در مساجد نماز بخوانند، باید با آنان برخورد شدید داشت!

وی ادامه داد: باید روش ملک عبدالعزیز در برخورد با شیعیان را ادامه داد و شیعیان را در مقامات دیپلماتیک و نظامی نپذیرفت و به آنان اجازه نداد تا سمت های مهمی را در کشور به دست گیرند، ضمن آنکه باید قربة الی الله! با فرزندان شیعه در دانشگاهها سختگیری کرد و در صورت لزوم حتی کشتار شیعیان واجب است!!

سلمان بن عبدالعزیز امیر منطقه ریاض در این همایش ضد شیعی که با حضور امیران برخی از مناطق عربستان، چهره های سیاسی و مفتیان سلفی از جمله صالح الفوزان، عبدالله بن جبرین، ناصرالعمر و برخی از چهره های مشهور ضد شیعی دیگر در سال1386 برگزار شد، در سخنانی التزام عربستان به مذهب سلفی را از اصول کشور خود دانست و از چنین اندیشه ای به عنوان تنها اندیشه صحیح اسلامی! نام برد.

فتاوای تند ضد شیعه

از جمله فتاوای تند ضد شیعی او به این موارد می شود اشاره کرد:

فتوای اول: شخصی از وی می پرسد من کارمند یک شرکت هستم و با برخی از روافض (یعنی شیعیان) همکار هستم و با آنها غذا می خورم و به گپ و گفت می پردازم، اما نمیدانم این کار من درست است یا باید ارتباطم را در کار با آنها محدود کنم لطفا مرا راهنمایی کنید؟
بن جبرین در پاسخ می گوید:

تو باید به جایی دیگری که این روافض در آن نیستند بروی و اگر نتوانستی، آنها را مورد تحقیر و تمسخر قرار بده، و هرگز به روی آنها نخند. اگر عکس العملی از آنها دیدی به رییس گزارش بده تا به حسابشان برسند و بر توست که بطلان عقیده آنها و درستی اعتقادت ما را بر آنها ثابت کنی!.

فتوای دوم: شخصی از او می پرسد در محله ی ما یک قصاب رافضی است که برخی از مردم و رستوران های مربوط به اهل سنت برای ذبح او را حاضر می کنند آیا این ذبح به دست او حلال است؟
بن جبرین در پاسخ می گوید: این ذبح کاملا حرام است و روافض مشرک هستند.
 
حمایت از طالبان و دشمنی با حزب الله لبنان

او که از اعضاي اصلي وهابيون محسوب مي شد به صدور فتاوي تند و عجيب بر عليه مذاهب مختلف و مسلمانان مخالف خود مشهور بوده و از جمله در جريان جنگ 33 روزه لبنان در مقابل اسرائيل با صدور فتوايي عجيب و خنده دار هرگونه دعا براي پيروزي حزب الله لبنان را به صرف شيعه بودن انها حرام دانسته بود .

بن جبرین در پاسخ استفتایی درباره حزب الله لبنان گفته بود:

یاری کردن این حزب رافضی جایز نیست. جایز نیست تحت فرمان آنان رفت و جایز نیست برای پیروز و قدرتمند شدن آنان دعا کرد. نصیحت ما به اهل سنّت این این است که از آنان بیزاری بجویند، کسانی را که به این حزب می‌پیوندند، رها کنند و دشمنی آنان با اسلام و مسلمانان و ضررهای کهن و جدید آنان را به اهل سنّت روشن کنند. رافضیان همواره دشمنی اهل سنت را در دل داشته‌اند و در حد توان تلاش کرده‌اند عیوب اهل سنت را آشکار کنند، از اهل سنّت انتقاد کنند و برای آنان خدعه بورزند.


همو که با فتاوي تند خود توجيه کننده عملياتهاي تروريستي القاعده و طالبان به فرماندهی بن لادن بر ضد مسلمانان در عراق و افغانستان و پاکستان بود .

فتوا به تخریب حرم اهل بیت علیهم السلام در عراق

بن جبرین محرک بزرگي در به خاک و خون کشيده شدن مردم مسلمان عراق محسوب ميشود ، همچنين فتواي تخريب حرم مطهر امامان شيعه نيز توسط اين عالم نماي وهابي صادر گرديد که سرانجام منجر به تخريب حرم مطهر امامين عسکريين عليهما السلام توسط افراطيون وهابي در سامرا گرديد .

این فتوا که در پی استفتای جمعی از دانشجویان دانشگاه وهابی «محمد بن سعود» صادر شده‌است از مدتی پیش و پس از آغاز تعطیلات تابستانی حوزه‌های وهابیت و دومین حمله به بارگاه عسکریین در سامرا، در سطح گسترده‌ای توزیع و در آن از هر اقدامی برای محو آنچه آثار شرک بویژه در کشور عراق و شهر کربلا خوانده شده، استقبال شده‌است.
 

پايگاه خبري "النهرين‌نت" نيز به نقل از منابع مطلع در منطقه "العواميه" عربستان، گزارش داده بود اين روحاني وهابي كه سال گذشته به همراه ده‌ها تن ديگر از مفتيان سعودي، بيانيه‌اي را در تكفير شيعيان صادر كرده بود در پي انهدام گلدسته‌هاي حرم عسكريين(ع) در سامرا، با ارسال تبريكات شفاهي و كتبي براي ديگر مفتي‌هاي سعودي، از تخريب بقاياي حرمين عسكريين(ع) ابراز خشنودي كرده و اين اقدام را تبريك و شادباش گفته بود.

بر اساس اين گزارش، شيخ بن‌جبرين به‌تازگي با صدور فتوايي، از پيروان وهابي خود خواسته بود بقاياي حرم عسكريين(ع) را كه از انفجار سال گذشته برجاي مانده بود نيز با خاك يكسان كنند.

در بخشی از این فتاوا که از حرم امامان شیعه به عنوان بت‌هایی یاد کرده که باید با خاک یکسان شود، آمده‌است: حسین از شرک شیعیان به دور است اما حرم او باید به عنوان اصلی‌ترین نماد شرک در عراق ویران شود.

وي كه خبرها و ديدارهايش توسط خبرگزاري رسمي عربستان‌سعودي (واس) و با پشتيباني مالي وزارت امور اسلامي اين كشور پوشش داده مي‌شود، مدعي شد:
نبايد اين بناها را به خاطر زيبايي هنري آنها جزء ميراث اسلامي و جزء اماكن اسلامي به شمار آورد زيرا اگرچه اين ساختمان‌ها در كشورهاي اسلامي است اما شرع چنين بناهايي را قبول ندارد و اسلام دستور نابودي آنها را داده است.
وي همواره در بيانيه‌هايش، برگزاري عزاداري در روز عاشورا و جشن‌گرفتن عيد غديرخم را بدعت‌هاي شيعي ذكر و آنان را متهم به فحاشي عليه اصحاب پيامبر(ص) كرده است.

این فتوا با واکنش تند مسلمانان غیر وهابی، به خصوص شیعیان مواجه شد. دارالافتاء مصر در بیانیه شدیداللحنی تخریب کنندگان قبور بزرگان دین را خوارج عصر و سگان دوزخ نامید.

ادامه تحریک وهابیان برای تخریب حرم حسینی و....

كارمندان دانشگاه "محمد بن سعود" اعلام كردند: ده‌ها تن از دانشجويان بويژه دانشجويان سال‌هاي بالا در دانشكده شريعت، بطور داوطلبانه در حركتي با عنوان "فرهنگ توحيد ناب در ميان امت و بويژه عراق براي خلاص‌شدن از مراقد و قبور و پاكسازي كشورهاي اسلامي از آنها"، اقدام به توزيع اين فتاوا كرده‌اند.

اين دانشجويان با تشكيل كميته‌هاي داوطلبانه در حال راه‌اندازي پايگاه‌هاي اينترنتي، دوره‌هاي تابستانه و جذب نيرو از كشورهاي حاشيه خليج فارس و ديگر كشورهاي عربي هستند تا بدين‌وسيله حرم امام حسين(ع) و حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) را مانند حرم عسكريين(ع) به‌عنوان اهداف آينده "موحدان مجاهد" ويران كنند.

در ادامه فتوای بن جبرین، "سفر الحوالي" مفتي مشهور وهابي در پاسخ به استفتائي در اين باره گفت: «علاوه بر كربلا، واجب است كه حرم زينب در دمشق و حرم "سيد احمد البدوي" از نوادگان امام هادي[ع] در مصر نيز به عنوان بت‌هايي كه به جاي خداي تبارك و تعالي مورد پرستش قرار مي‌گيرند با خاك يكسان شوند.»

دفتر "وعظ و ارشاد" دانشگاه وهابي "الامام بن سعود" كه از مهم‌ترين منابع تأمين تروريست در عراق و گروه تروريستي "فتح الاسلام" در اردوگاه "نهر البارد" لبنان به شمار مي‌رود نيز طي روزهاي اخير اقدام به توزيع فتاواي "بن جبرين"، "الحوالي"، "البراك"، "الحربي" و ديگر مفتي‌هاي وهابي كرده است كه در آنها از عمليات‌هاي انجام‌شده عليه مراقد ائمه(ع)، امامزادگان و اوليا در عراق تمجيد شده است.
 
در پي صدور اين فتاوا، انجمن علماي ديني انگليس با صدور بيانيه‌اي شديداللحن، صدور فتاواي تكفيري از اين دست را بشدت محكوم كرد.
نويسندگان اين بيانيه تأكيد كرده‌اند: تشويق مفتي‌هاي سعودي به انهدام حرم امام حسين(ع)، نه‌تنها اعلام جنگ آشكار عليه شيعيان بلكه جنگي عليه همه مسلمانان است.

اين انجمن از حكومت عربستان سعودي خواسته است تا در اقدامي سريع و فوري، ضمن اتخاذ موضعي روشن در قبال اين فتاوا، آنها را بطور رسمي محكوم كرده و كساني را كه در صدور،‌ تكثير و تشكيل كميته‌هاي داوطلبانه در دانشگاه‌ها براي عملي‌كردن اين فتواها فعاليت دارند به محاكمه بكشد.

انجمن علماي ديني در ادامه افزوده است: دانشكده‌هاي شريعت در عربستان سعودي بويژه دانشگاه "محمد بن سعود" كه دانشجويان و استادان آن همه اهل قبله به جز مؤمنان به مذهب تكفيري‌ها را كافر مي‌پندارند مراكز خطري هستند كه در خون‌ريزي كشتار بي‌گناهان در عراق و پاكستان نيز دست دارند.

يكي از برگزاركنندگان اين تجمع در گفت‌وگو با "نهرين‌نت" تأكيد كرد: اين تجمع آغاز يك تحرك گسترده رسانه‌اي،‌ ديپلماتيك، اجتماعي و فرهنگي عليه علماي تكفيري سعودي است كه با فتاواي خود،‌ زمينه كشتار صدها هزار عراقي بي‌گناه و نيز انهدام مراقد مقدسه از جمله حرم عسكريين(ع) را فراهم كردند.

فیلم: تخریب قبور علما و بزرگان دین در افریقا توسط وهابیان
http://www.aparat.com/v/zgcet


روزهای پایانی و ذلت در غربت
وی درماه صفر سال 1430 سکته ای قلبی کرده و پس از عملی که برای باز کردن رگهای قلبش انجام می شود دچار عفونت ریه می شود و به دستور ملک عبدالله برای اولین بار از عربستان خارج شده و برای تکمیل درمان به آلمان می رود اما گروهی از شیعیان علیه وی در یکی از دادگاه‏های این کشور شکایت کردند و خواستار محاکمه وی شدند.  


دادخواست عليه مفتي سعودي در دادگاه لاهه
همان روزها و با خبر سفر بن جبرین به آلمان، به نقل از پايگاه خبري "صوت‌السلام"، "مصطفي الصافي"، "عقيل الكعبي" و "حسين الربيعي" اعضاي سازمان "صلح جهاني"، اين دادخواست را طبي مراسم ويژه‌اي، تسليم دادگاه بين‌المللي لاهه كردند.

تهيه‌كنندگان اين دادخواست، از دادگاه لاهه خواسته‌اند تا بن‌جبرين، مفتي تندروي سعودي را به اتهام صدور فتاواي تشويق‌كننده قتل عمد، انفجار، انهدام اماكن مقدسه و ابنيه فرهنگي مسلمانان و ساير اديان، احضار و محاكمه كند.

بر اساس اين گزارش، وكيل دادگاه لاهه كه اين پرونده تسليم وي شده و اعضاي سازمان صلح جهاني، در نشستي خبري، جزئيات كامل اين پرونده را اعلام كردند.

در دادخواست قضايي ضد بن جبرين ، اين روحاني تندرو سعودي به تشويق و ترغيب افراد به اقدامات تروريستي متهم شده بود ، مجموعه اي از مدارک و فتواهاي بن جبرين اعم از صوتي و تصويري و فيلم را که اين اتهامات را ثابت مي کند نيز ضميمه دادخواست قضايي شد .
بعداز ارائه دادخواست قضايي عليه بن جبرين ، او ساعاتي بعداز مذاکرات رسمي بين وزيران کشور عربستان سعودي و آلمان در رياض بطور ناگهاني از آلمان فرار كرد .

آن روزها در اخبار آمد نمایندگان مجلس آلمان وابسته به حزب سبزها چگونگی وارد شدن «بن جبرین» عالم تندروی وهابی عربستانی به آلمان و نقش خاندان آل‏سعود در این قضیه را مطرح خواهند کرد.

«علی السرای» مسئول کمیته‏های قضایی مهاجرین در اروپا که دادخواست از سوی وی در این پرونده قضایی مطرح شده است، در جلسه پارلمان حضور خواهد داشت.

این در حالی است که روزنامه آلمانی اشپیگل از بستری شدن «بن جبرین» در یکی از بیمارستان‏های آلمان و اقامت در این کشور با "آرامش کامل" ابراز شگفتی کرده و نوشته است که این شیخ سعودی نماینده تندروها و تروریست‏هایی است که در حوادث یازدهم سپتامبر بوده است.در همین راستا روزنامه آلماني اشپيگل نوشت: «پارلمان آلمان می‏خواست موضوع دادخواست قضايي عليه "عبدالله بن جبرين" را طی چند روز بررسي کند، اما پیش از آغاز این بررسی "بن جبرین" گریخت».
 

پایان عمر
بی نتیجه بودن درمانها مرگ او را در ماه رجب همان سال رقم می زند و او را به اساتید و اولیایش ملحق می کند. عبدالله بن عبدالرحمن بن جبرین با شدت گرفتن بیماریش، بعد از ظهر روز دوشنبه 13 جولای 2009 میلادی (مطابق با 22 تیر 1388) مرد و در گورستان "العود " در شهر رياض به خاک سپرده شد.
 

همانها که مرثیه سرایی و عزاداری بر خاندان رسول الله صلی الله علیه و آله را شرک می خوانند به اقامه عزا و ماتم و مرثیه سرایی برای مرگ بن جبرین پرداختند.


 
فهرست منابع فارسی،عربی

1.    http://www.ibn-jebreen.com/biography.html

2.    http://ar.islamway.net/scholar/105

3.    http://www.shia-news.com/fa/news/51618/

4.    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=927

5.    http://m-noor.com/showthread.php?p=28016

6.    http://alvahhabi.blogfa.com/post/57

حدیث روز/ سخن امام سجاد(ع) درباره جایگاه سالمندان و کودکان در جامعه


امام زین‌العابدین علیه‌السلام در حدیثی گهربار بخشی از حقوق اهل اسلام و ایمان بر یکدیگر را بیان فرموده‌اند.
مشرق- امام سجاد علیه السلام فرمودند: از حقوق همکیشان و همدینان تو بر تو آن است که در دل خود براى آنان سلامت و رحمت بخواهى، و با بد کار ایشان مهربان باشى.
و آنان را به خود نزدیک سازى، و به اصلاحشان بپردازى، و از نیکوکارشان سپاسگزارى کنى، و از رسیدن آزار به ایشان جلوگیرى، و آنچه را براى خود دوست می‌‏دارى براى آنان دوست بدارى، و آنچه را به خود نمی‌پسندى به آنان نپسندى.
 و این که (در نگاه تو) پیرمردانشان همانند پدرت، جوانانشان به سان برادرت، پیرزن هایشان همانند مادرت و کودکانشان همسان فرزندانت باشند.

متن حدیث:


..... و حقّ أهل ملّتک إضمار السّلامة و الرّحمة لهم، و الرّفق بمسیئهم، و تألّفهم، و استصلاحهم، و شکر محسنهم، و کفّ الأذى عنهم، و تحبّ لهم ما تحبّ لنفسک، و تکره لهم ما تکره لنفسک، و أن تکون شیوخهم بمنزلة أبیک، و شبابهم بمنزلة اخوتک، و عجائزهم بمنزلة أمّک، و الصّغار بمنزلة أولادکو أن یکون شیوخهم بمنزلة أبیک، و شبابهم بمنزلة اخوتک، و عجائزهم بمنزلة أمّک، و الصّغار بمنزلة أولادک.

«الفقیه،جلد2،صفحه 625 - خصال جلد 2»

حدیث روز/ وعده خداوند به کسانی که قصد زیارت حسین(ع) را دارند


کسى که به قصد زیارت قبر امام حسین علیه السلام از خانه خود بیرون مى‌آید، به ازاى هر گامى که برمى‌دارد به تدریج از گناهانش آمرزیده مى‌شود.
مشرق- بشیر دهّان از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: کسى که به قصد زیارت قبر امام حسین علیه السلام از خانه خود بیرون مى‌آید، به ازاى هر گامى که برمى‌دارد به تدریج از گناهانش آمرزیده مى‌شود و قدم به قدم پاکتر مى‌گردد تا به قبر مطهر برسد.
در آن هنگام خداوند به او خطاب مى‌کند که: اى بنده من! از من بخواه تا خواسته‌ات را برآورم، مرا بخوان تا تو را اجابت کنم، مرا بخوان تا تو را حاجت روا کنم، هر چه مى‌خواهى بخواه تا تو را عنایت کنم.
بشیر دهّان مى‌گوید: امام صادق علیه‌السلام در دنباله گفتارش فرمود:  و بر عهده خداوند است که آنچه را که وعده کرده است وفا نماید.

متن حدیث:

عن بشیر الدهان عن أبی عبد الله ع قال إن الرجل لیخرج إلى قبر الحسین ع فله إذا خرج من أهله بأول خطوة مغفرة لذنوبه ثم لم یزل یقدس بکل خطوة حتى یأتیه فإذا أتاه ناجاه الله فقال عبدی سلنی أعطک ادعنی أجبک اطلب منی أعطک سلنی حاجتک أقضها لک قال قال أبو عبد الله علیه السلام و حق على الله أن یعطی ما بذل؛


«ثواب الاعمال، صفحه 195»

ولايت معصومين(ع) در کلام امام رضا(ع)؛ امامت، انتخابي است يا انتصابي؟


امام رضا(ع) فرمودند: امام در مقام خود اختري است كه بر افروزد و از دسترس دست‏يازان و وصف واصفان فراتر است. انتخاب بشر كجا به اين پايۀ برتر رسد؟ عقل كجا و مقام امام كجا؟ كجا چنين شخصيتى يافت شود؟ خواهند به عقل نارساى خود امامى سازند و به رأى گمراه‏‌كننده پيشوایى پردازند اما جز دورى از مقصد حق، بهره نبرند.
گروه فرهنگی مشرق ـ به مناسبت عید غدیر که سالروز نصب اولین امام به جانشینی رسول خدا(ص) است، مقام والای «امام» را از زبان یکی از «امامان معصوم» مرور کرده‌ايم؛ بياني که به‌تازگي از سوي يکي از سخنرانان مذهبي نيز گرفتار تفسير نادرستي شده است.

در آخرین مجلس از کتاب أمالی صدوق، روایتي عجیب از امام رضا(ع) نقل شده که آن حضرت در پاسخ یکی از پرسشگران معنای امامت و مقام والای امامان را شرح می‌کند. این حدیث شریف، بسیار خواندنی و شگفت‌انگیز است. در اینجا متن کل حدیث را مطابق ترجمه محمدباقر کمره‌ای نقل کرده و در انتها نیز متن عربی را آورده‌ایم. آیات قرآن در متن فارسی داخل گیومه آورده شده و در متن عربی با رنگ سبز مشخص شده‌اند.

محمد بن بابویه معروف به شیخ صدوق (متوفی 381 هجری) کتاب مشهوری به نام «الأمالی» دارد که از دیر زمان مورد اقبال شیعیان بوده است. ایشان در طی 97 مجلس، احادیث منقول از پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام را املاء فرموده و شاگردان ایشان مکتوب کرده‌اند. هر مجلس از این کتاب شامل 1 تا 20 حدیث است.

******
 
مجلس نود و هفتم‏
روز پنجشنبه 11 روز از شعبان 368 هجری، مانده در مشهد رضا
عبد العزيز بن مسلم گويد ما در روزگار على بن موسى الرضا(ع) در مرو بوديم و يك روز جمعه در مسجد جامعش گرد آمديم و تازه وارد بوديم. مردم موضوع امامت را مورد گفتگو داشتند و اختلافات بسيار میان مردم بود. من شرفياب حضور سيد و مولايم رضا(ع) شدم و موضوع بحث روز مردم را به او خبر دادم. لبخندى زد و فرمود اى عبد العزيز! مردم نادانند و از دين خود فريب خوردند. به راستى خداى عز و جل پيغمبرش را قبض روح نكرد تا دين او را كامل كرد و قرآن را به او نازل فرمود كه تفصيل هر چيز در آن است. حلال و حرام و حدود و احكام و آنچه مردم بدان نياز دارند در آن بيان كرد و فرمود «ما در اين كتاب چيزى فرو گذار نكرديم» [انعام/ 38]. و در سفر حجة الوداع كه آخر عمر پيغمبر بود فرمود «امروز دين را براى شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما پسنديدم تا دين شما باشد» [مائده/ 3]. امر امامت از كمال دين و تماميت نعمت است.

و آن حضرت از دنيا نرفت تا براى مردم معالم دين آنان را بيان كرد و راه آنها را روشن كرد و آنها را بر جاده حق واداشت على(ع) را براى آنها پيشوا ساخت و چيزى كه امت بدان حاجتمند باشند وانگذاشت كه بيان نكرده باشد. هر كس گمان كند خدا دينش را كامل نكرده كتاب خداوند عزيز را رد كرده و هر كس كتاب خدا را رد كند كافر است. آيا شما قدر امامت و موقعيت آن را در ميان ملت مي‌دانيد؟ تا اختيار و انتخاب مردم در آن روا باشد؟ به راستى امامت اندازه‌‏اى فراتر و مقامى بزرگوارتر و موقعيتى بالاتر و آستانى والاتر و باطنى عميق‏تر از آن دارد كه عقل مردم بدان رسد و رأى و نظرشان بدان اندازه دهد تا بتوانند براى خود امامى انتخاب كنند. امامت مقامى است كه حضرت ابراهيم خليل پس از مقام نبوت و خُلّت از خدا، بدان رسيد و اين سومين درجه و فضيلتى بود كه بدان مشرف گرديد. و خداى تعالى جل ذكره بدان اشاره فرموده «به راستى تو را امام مردم ساختم» [بقره/ 124]. حضرت خليل از شادمانى بدين درجه و مقام، عرض كرد «و از ذريه و نژاد من هم بهره‏مند باشند؟» خداى تبارك و تعالى فرمود: «عهد و فرمان من به دست ظالمان نمي‌رسد» [بقره/ 124]. و اين آيه، امامت هر ظالمى را تا قيامت باطل كرده و آن را مخصوص برگزيدگان دانسته.

سپس خداى عز و جل او را گرامى داشت و امامت را در ذريه و نژاد برگزيدۀ او نهاد و فرمود: «اسحاق و يعقوب را به ابراهیم غنيمت بخشيديم و همه را شايسته نموديم و آنها را رهبرانى ساختيم كه به دستور ما هدايت مي‌كردند و كارهاى خير را به آنها وحى كرديم و بر پا داشتن نماز و پرداخت زكاة را و براى ما عابدان بودند» [انبیاء/ 72]. اين امامت هميشه در ذريه او بود و از هم ارث مي‌بردند قرن به قرن تا به پيغمبر(ص) رسيد و خدا فرمود: «به راستى سزاوارترین مردم به ابراهيم پيروان اويند و همين‏ پيغمبر و كسانى كه گرويدند و خدا ولى مؤمنان است» [آل‌عمران/ 68].

اين مقام امامت به آن حضرت اختصاص داشت و به دستور خدا آن را دريافت. به راستى كه خداى تعالى آن را واجب كرده بود و به ذريه برگزيده منتقل گرديد كه خدا به آنها علم و ايمان داده. طبق گفته خداى عز و جل: «گفتند آن كسانى كه به آنها علم و ايمان داده شد هر آينه در كتاب خدا مانديد تا روز قيامت» [روم/ 56]. آنها فرزندان على(ع) هستند تا قيامت، زيرا پس از محمد پيغمبرى نيست.


اين نفهم‌ها چطور براى خود امام مي‌تراشند با آنكه امامت مقام انبياء و ارث اوصياء است؟! امامت خلافت از طرف خدا و رسول خدا و مقام امير المؤمنين است و ميراث حسن و حسين است. امامت زمام دين و نظام مسلمين و عزت مؤمنين است. امامت بنياد پاك اسلام و شاخۀ با بركت آن است. به وسيله امامت نماز و روزه و زكاة و حج و جهاد درست مي‌شوند، غنيمت و صدقات بسيار مي‌گردند، حدود و احكام اجرا مي‌شوند، مرزها و نواحى كشور مصون مي‌شوند. امام حلال و حرام خدا را بيان مى‏كند و حدود خدا را بر پا مي‌دارد و از دين خدا دفاع مى‏كند «با حكمت و پند نيك» [نحل/ 125] و دليل رسا به راه خدا دعوت مي‌نمايد. امام مانند آفتاب در عالم طلوع كند و بر افق قرار می‌گيرد كه دست و ديدۀ مردم بدان نرسد.

امام ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور برافروخته و ستارۀ رهنما در تاريكى شب‌ها و بيابان‏هاى تنها و گرداب درياها است. امام آب گوارایي است براى تشنگى و رهبر بحق و نجات بخش از نابودي است. امام چون آتشى است بر تپه براى سرمازدگان، و دليلى است در تاريكي‌ها كه هر كه از آن جدا شود هلاك است.

امام ابري است بارنده، بارانى است سيل آسا، آفتابي است فروزان و آسماني است سايه‌بخش و زميني است گسترده و چشمه‌‏اي است جوشنده و غدير و باغى است. امام، امينى است يار و پدري است مهربان و برادرى است دلسوز و پناه بندگان خداست در موقع ترس و پيش‌آمدهاى بد. امام، امين خداى عز و جل است در ميان خلقش و حجت او است بر بندگانش و خليفه او است در بلادش و دعوت‏كننده به سوى خداى عز و جل است و دفاع‏كننده از خداى جل جلاله است.

امام كسى است كه از گناهان پاك است و از عيوب بركنار، به دانش مخصوص است و به حلم و بردبارى موسوم. نظام دين است و عزت مسلمين و خشم منافقين و هلاك كفار. امام، يگانۀ روزگار خود است. كسى با او برابر نيست و دانشمندى با او همتا نيست و جایگزين ندارد. مانند و نظير ندارد. بدون تحصيل [علم] مخصوص به فضل و از طرف مفضَّل منانِ وهابِ جواد و كريم بدان اختصاص يافته. كيست که به حقّ شناسایى امام برسد و تواند او را انتخاب كند؟ هيهات! هيهات! خِرد‌ها درباره‌اش گمراهند و خاطرها در گمگاه. عقل‌ها سرگردان و چشم‌ها بى‏ديد، بزرگان در اينجا كوچكند، و حكيمان در حيرت، و سخنوران گنگ. بردباران كوته ‏نظر و هوشمندان گيج و نادان. شعراء لال و ادباء درمانده و پيشوايانِ بى‏‌زبان شرح يك مقامش نتوانند و وصف يكى از فضائلش ندانند. همه به عجز معترفند.

چگونه توان كنهش را وصف كرد و اسرارش فهميد؟ چطور كسى به جاى او ايستد و حاجت مربوط به او آورد؟ نه! چطور؟ از كجا؟ او در مقام خود اختري است كه بر افروزد و از دسترس دست‏يازان و وصف واصفان فراتر است. انتخاب بشر كجا به اين پايۀ برتر رسد؟ عقل كجا و مقام امام كجا؟ كجا چنين شخصيتى يافت شود؟ گمان برند كه در غير خاندان رسول(ص) امامى يافت شود؟ خودشان تكذيب خود كنند. بيهوده آرزو برند و به گردنۀ‏ بلند لغزاننده‏‌اى گام نهند كه آنها را به نشيب پرتاب كند. خواهند به عقل نارساى خود امامى سازند و به رأى گمراه‏كننده پيشوایى پردازند، اما جز دورى از مقصد حق بهره نبرند.

«خدا آنها را بكشد! تا كى دروغ گويند؟» [توبه/ 30]. به پرتگاه برآمدند و دروغ بافتند «و سخت به گمراهى افتادند» [نساء/ 167] و به سرگردانى گرفتار شدند. دانسته و فهميده امام خود را گذاشتند و پرچم باطل افراشتند «شيطان كارشان را برابرشان آرايش داد و آنها را از راه بگردانيد با آنكه حق جلوی چشم آنها بود» [عنكبوت/ 38]. از انتخاب‌شدۀ خداى جل جلاله و رسول خدا، روى برتافتند و به انتخاب باطل خويش گرایيدند. قرآن ایشان را ندا می‌دهد: «پروردگار تو آنچه خواهد بيافريند و آنچه براى آنها انتخاب كند اختيارى در كار خود ندارند. منزه است خدا و برتر است از آنچه شريك او شمارند» [قصص/ 68].

و خدا فرموده است: «در برابر حكم خدا و رسولش براى هيچ مرد و زن با ايمان، اختيارى در امرى از امورش نيست» [احزاب/ 36]. و فرموده است: «چيست براى شما؟ چگونه قضاوت می‌كنيد؟ يا بلكه كتابى داريد كه از آن درس مي‌خوانيد؟ كه حق داريد چه اختيار كنيد؟ يا بر ما سوگندى داريد كه امضاء شده و تا قيامت حق قضاوت داريد؟ بپرس كدامشان در اين موضوع پيشوا است؟ يا براى آنها شريكانى است؟ بياورند شركاى خود را اگر راست گويند» [قلم/ 36 تا 41].

و خداى عز و جل فرموده است: «آيا در قرآن تدبر نكنند يا قفل بر دل دارند؟» [محمد/ 24]. يا «خدا دلشان را مهر كرده و نمي‌فهمند» [توبه/ 87]، یا گويند «مي‌شنويم و شنوایى ندارند. به راستى بدترین جانوران نزد خدا كرها و گنگ‌‌هایی هستند كه عقل ندارند. اگر خدا در آنها خيرى مي‌دید به آنها شنوایى مي‌داد و اگر هم مى‏شنيدند پشت مي‌كردند و رو بر مي‌گردانيدند» [انفال/ 21 تا 23]. يا گويند شنيديم و عمداً مخالفت كرديم، «بلكه آن فضلى است كه خدا به هر كه خواهد دهد، خدا صاحب فضل بزرگ است» [جمعه/ 4].

چگونه مي‌توانند امام اختيار كنند با آنكه بايد امام‏ شخصيتى باشد كه 1- دانا باشد و نادانى نداشته باشد 2- راعى و سرپرستى باشد كه شانه خالى نكند و نكول ننمايد 3- معدن قدس و طهارت و نور و زهد و علم و عبادت باشد 4- مخصوص باشد به دعوت از طرف رسول خدا و از جانب او معين شود 5- از نژاد فاطمه زهراء مطهره بتول باشد 6- در نسب او تيرگى و گفت‌وگو نباشد و از بالاترين خاندان در قبيله قريش و كنگره رفيع بنى هاشم و عترت رسول اكرم و پسند خداى عز و جل باشد 7- شرف اشراف و زادۀ عبدمناف باشد 8- شكافنده حقائق علم و داراى مقام كامل بردبارى و حلم باشد 9- مملو از معنويات امامت و داناى به تدبير و سياست باشد 10- واجب الاطاعة باشد و به امر خدا قيام كند 11- ناصح بندگان خدا و حافظ دين خداى عز و جل باشد.

به راستى پيغمبران و امامان(ع) را خدا توفيق دهد و از مخزون علم و حكمت خود به آنها چيزها عطا كند كه به ديگران ندهد و دانش آنها برتر از دانش همۀ اهل زمان‏هاى آنها است، چنانچه خداى عز و جل فرمايد: «آيا كسى كه هدایت كند شايسته پيروي است يا كسى كه نيازمند هدايت است؟ چه شده؟ شما چگونه قضاوت كنيد؟» [یونس/ 35] و فرمود: «به هر كه حكمت داده شد خير بسيار داده شده» [بقره/ 269]. دربارۀ طالوت فرمايد «به راستى خدا او را بر شما برگزيد و افزونى در علم و جسم داد، خدا به هر كه خواهد ملكش را بدهد، خداوند واسع و دانا است» [بقره/ 247]. دربارۀ پيغمبر خود فرموده: «و فضل خداوند بر تو، بزرگ است» [نساء/ 113]. دربارۀ خاندانش كه از آل ابراهيم هستند فرمود: «يا حسد بردند به مردم، در آنچه خدا از فضل خود به آنها داد؟ محققاً عطا كرديم به آل ابراهيم كتاب و حكمت و به آنها بزرگى داديم. برخى بدان ايمان داشته و برخى نداشته، دوزخ آتشى افروخته به قدر كفايت دارد» [نساء/ 54 و 55].

به راستى چون خدا بنده‌‏اى را براى اصلاح كار بندگان خود انتخاب كند به او شرح صدر عطا كند و در دلش چشمه‏هاى حكمت و فرزانگى بجوشاند و دانش خود را از راه الهام به او آموزد و در پاسخ هيچ سؤال و پرسشى در نماند و از حق و حقيقت سرگردان نشود. زيرا از طرف خداوند معصوم است و مشمول كمك و تأييد او است، از خطا و لغزش و برخورد ناصواب در امان است. خدا او را بدين صفات اختصاص داده تا حجت بالغه بر هر كدام از خلقش باشد كه او را درك كند. «اين فضل الهى است كه به هر كه خواهد عطا كند، خدا صاحب فضل بزرگى است» [حدید/ 21].

آيا بشر قادر است چنين امامى انتخاب كند يا فرد منتخب آنها داراى چنين صفاتى بوده و آن را پيش انداخته‏‌اند؟ به حقّ خانۀ خدا كه تعدى كردند و «قرآن را پشت سر انداختند. مثل اينكه مطلب را نمي‌دانند» [بقره/ 101]. هدايت و شفا در كتاب خدا است كه پشت بدان دادند «و پيرو هواى خود شدند» [محمد/ 14] و خدا آنها را نكوهيد و دشمن داشت و بدبخت ساخت و فرمود: «كيست گمراه‏تر از آنكه پيرو هوس خويش است، بى‏رهبرى از جانب خدا؟ به راستى خدا مردم ستمكار را هدايت نمي‌كند» [قصص/ 50]. و فرمود: «هلاك شوند و خدا اعمالشان را باطل سازد» [محمد/ 8]، و خداوند فرمود: «بزرگ است در دشمنى نزد خدا، و آنها كه گرويدند همچنان خداوند بر دل هر متكبر جبارى مهر زند» [غافر/ 35].

و صلى الله على محمد المصطفى و على المرتضى و فاطمة الزهراء و الائمة من ولدها المصطفين الاخيار، آل‌يس الابرار و سلم تسليما كثيراً.
[شیخ صدوق، الأمالي، ترجمه محمدباقر كمره‌‏اى، انتشارات کتابچی، تهران، چ 6، 1376؛ صفحات 674 تا 680]
 

 
متن عربی حدیث
يوم الخميس لإحدى عشرة ليلة بقيت من شعبان سنة ثمان و ستين و ثلاثمائة في مشهد الرضا

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْجَلِيلُ أبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ رِضْوَانُ الله عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلاءِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:

كُنَّا فِي أيَّامِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِي مَسْجِدِ جَامِعِهَا فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ فِي بَدْءِ مَقْدَمِنَا فَأدَارَ النَّاسُ أمْرَ الإمَامَةِ وَ ذَكَرُوا كَثْرَةَ اخْتِلافِ النَّاسِ فِيهَا فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي وَ مَوْلايَ الرِّضَا فَأعْلَمْتُهُ مَا خَاضَ النَّاسُ فِيهِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَالَ يَا عَبْدَ الْعَزِيزِ جَهِلَ الْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ أدْيَانِهِمْ إنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ حَتَّى أكْمَلَ لَهُ الدِّينَ وَ أنْزَلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنَ فِيهِ تَفْصِيلُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ بَيَّنَ فِيهِ الْحَلالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الأحْكَامَ وَ جَمِيعَ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إلَيْهِ كَمَلًا فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ [انعام/ 38] وَ أنْزَلَ فِي حِجَّةِ الْوَدَاعِ وَ هِيَ آخِرُ عُمُرِهِ ص- الْيَوْمَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِيناً [مائده/ 3] وَ أمْرُ الإمَامَةِ مِنْ تَمَامِ الدِّينِ.

وَ لَمْ يَمْضِ ص حَتَّى بَيَّنَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِينِهِمْ وَ أوْضَحَ لَهُمْ سُبُلَهُ وَ تَرَكَهُمْ عَلَى قَصْدِ الْحَقِّ وَ أقَامَ لَهُمْ عَلِيّاً ع عَلَماً وَ إمَاماً وَ مَا تَرَكَ شَيْئاً يَحْتَاجُ إلَيْهِ الْأُمَّةُ إلا بَيَّنَهُ فَمَنْ زَعَمَ أنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُكْمِلْ دِينَهُ فَقَدْ رَدَّ كِتَابَ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ رَدَّ كِتَابَ الله عَزَّ وَ جَلَّ فَهُوَ كَافِرٌ فَهَلْ يَعْرِفُونَ قَدْرَ الإمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَيَجُوزَ فِيهَا اخْتِيَارُهُمْ إنَّ الإمَامَةَ أجَلُّ قَدْراً وَ أعْظَمُ شَأناً وَ أعْلَى مَكَاناً وَ أمْنَعُ جَانِباً وَ أبْعَدُ غَوْراً مِنْ أنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أوْ يُقِيمُوا إمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ إنَّ الإمَامَةَ خَصَّ الله بِهَا إبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِيلَةً شَرَّفَهُ الله بِهَا فَأشَادَ بِهَا ذِكْرَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ إنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إماماً فَقَالَ الْخَلِيلُ سُرُوراً بِهَا وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ‏ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ‏ [بقره/ 124] فَأبْطَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ إمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ صَارَتْ فِي الصَّفْوَةِ.

ثُمَّ أكْرَمَهُ الله بِأنْ جَعَلَهَا فِي ذُرِّيَّتِهِ أهْلَ الصَّفْوَةِ وَ الطَّهَارَةِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ وَهَبْنا لَهُ إسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ. وَ جَعَلْناهُمْ أئِمَّةً يَهْدُونَ بِأمْرِنا وَ أوْحَيْنا إلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ‏ [انبیاء/ 72] فَلَمْ تَزَلْ فِي ذُرِّيَّتِهِ يَرِثُهَا بَعْضٌ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّى وَرِثَهَا النَّبِيُّ فَقَالَ جَلَّ جَلالُهُ- إنَّ أوْلَى النَّاسِ بِإبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الله وَلِيُ‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ [آل‌عمران/ 68].

فَكَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا النَّبِيُّ عَلَيْهَا بِأمْرِ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى رَسْمِ مَا فَرَضَ الله فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ الأصْفِيَاءِ الَّذِينَ آتَاهُمُ الله الْعِلْمَ وَ الإيمَانَ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الإيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ الله إلى‏ يَوْمِ الْبَعْثِ‏ [روم/ 56] وَ هِيَ فِي وُلْدِ عَلِيٍّ خَاصَّةً إلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إذْ لا نَبِيَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ.

فَمِنْ أيْنَ يَخْتَارُ هَؤُلاءِ الْجُهَّالُ إنَّ الإمَامَةَ هِيَ مَنْزِلَةُ الأنْبِيَاءِ وَ إرْثُ الأوْصِيَاءِ إنَّ الإمَامَةَ خِلافَةُ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ خِلافَةُ الرَّسُولِ وَ مَقَامُ أمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مِيرَاثُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ إنَّ الإمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلاحُ الدُّنْيَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ إنَّ الإمَامَةَ أُسُّ الإسْلامِ النَّامِي وَ فَرْعُهُ السَّامِي بِالإمَامِ تَمَامُ الصَّلاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِيرُ الْفَيْ‏ءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الأحْكَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الأطْرَافِ الإمَامُ يُحِلُّ حَلالَ الله وَ يُحَرِّمُ حَرَامَ الله وَ يُقِيمُ حُدُودَ الله وَ يَذُبُّ عَنْ دِينِ الله وَ يَدْعُو إلَى سَبِيلِ رَبِّهِ- بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ [نحل/ 125] وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَةِ الإمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ لِلْعَالَمِ وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لا تَنَالُهَا الأيْدِي وَ الأبْصَارُ.

الإمَامُ الْبَدْرُ الْمُنِيرُ وَ السِّرَاجُ الظَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِي فِي غَيَاهِبِ الدُّجَى وَ الْبَلَدِ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ الإمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَى الظَّمَاءِ وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِي مِنَ الرَّدَى الإمَامُ النَّارُ عَلَى الْيَفَاعِ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَى بِهِ وَ الدَّلِيلُ عَلَى الْمَسَالِكِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِكٌ.

الإمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِلُ وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَةُ وَ الأرْضُ‏ الْبَسِيطَةُ وَ الْعَيْنُ الْغَزِيرَةُ وَ الْغَدِيرُ وَ الرَّوْضَةُ الإمَامُ الأمِينُ الرَّفِيقُ وَ الْوَالِدُ الرَّقِيقُ وَ الأخُ الشَّفِيقُ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِي الدَّاهِيَةِ الإمَامُ أمِينُ الله فِي أرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلادِهِ وَ الدَّاعِي إلَى الله وَ الذَّابُّ عَنْ حَرَمِ الله.

الإمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُبَرَّأُ مِنَ الْعُيُوبِ مَخْصُوصٌ بِالْعِلْمِ مَوْسُومٌ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ الإمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لا يُدَانِيهِ أحَدٌ وَ لا يُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لا يُوجَدُ بِهِ [مِنْهُ‏] بَدَلٌ وَ لا لَهُ مِثْلٌ وَ لا نَظِيرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبِ مَنْزِلَةٍ وَ لا اكْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَبْلُغُ بِمَعْرِفَةِ الإمَامِ أوْ يُمْكِنُهُ اخْتِيَارُهُ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ ضَلَّتِ الْعُقُولُ وَ تَاهَتِ الْحُلُومُ وَ حَارَتِ الألْبَابُ وَ حَسَرَتِ الْعُيُونُ وَ تَصَاغَرَتِ الْعُظَمَاءُ وَ تَحَيَّرَتِ الْحُكَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ الألْبَابُ وَ كَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ الْأُدَبَاءُ وَ عَيِيَتِ الْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأنٍ مِنْ شَأنِهِ أوْ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ فَأقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ التَّقْصِيرِ.

وَ كَيْفَ يُوصَفُ أوْ يُنْعَتُ بِكُنْهِهِ أوْ يُفْهَمُ شَيْ‏ءٌ مِنْ أمْرِهِ أوْ يُوجَدُ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ وَ يُغْنِي غَنَاءَهُ لا كَيْفَ وَ أيْنَ وَ هُوَ بِحَيْثُ النَّجْمُ مِنْ أيْدِي الْمُتَنَاوِلِينَ وَ وَصْفِ الْوَاصِفِينَ فَأيْنَ الإخْتِيَارُ مِنْ هَذَا وَ أيْنَ الْعُقُولُ عَنْ هَذَا وَ أيْنَ يُوجَدُ مِثْلُ هَذَا أ ظَنُّوا أنَّ ذَلِكَ يُوجَدُ فِي غَيْرِ آلِ الرَّسُولِ كَذَبَتْهُمْ وَ الله أنْفُسُهُمْ‏ وَ مَنَّتْهُمُ الأبَاطِيلَ وَ ارْتَقَوْا مُرْتَقًى صَعْباً دَحْضاً تَزِلُّ عَنْهُ إلَى الْحَضِيضِ أقْدَامُهُمْ رَامُوا إقَامَةَ الإمَامِ بِعُقُولٍ حَائِرَةٍ بَائِرَةٍ نَاقِصَةٍ وَ آرَاءٍ مُضِلَّةٍ فَلَمْ يَزْدَادُوا مِنْهُ إلا بُعْداً.

قاتَلَهُمُ الله أنَّى يُؤْفَكُونَ‏ [توبه/ 30] لَقَدْ رَامُوا صَعْباً وَ قَالُوا إفْكاً وَ ضَلُّوا ضَلالاً بَعِيداً [نساء/ 167] وَ وَقَعُوا فِي الْحَيْرَةِ إذْ تَرَكُوا الإمَامَ عَنْ بَصِيرَةٍ- وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ‏ [عنکبوت/ 38] ‌رَغِبُوا عَنِ اخْتِيَارِ الله وَ اخْتِيَارِ رَسُولِهِ إلَى اخْتِيَارِهِمْ وَ الْقُرْآنُ يُنَادِيهِمْ- وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ الله وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ‏ [قصص/ 68].

وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إذا قَضَى الله وَ رَسُولُهُ أمْراً أنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أمْرِهِمْ‏ [احزاب/ 36] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ أمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ. إنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ. أمْ لَكُمْ أيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ إنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَ. سَلْهُمْ أيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌ. أمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأتُوا بِشُرَكائِهِمْ إنْ كانُوا صادِقِينَ‏ [قلم/ 36 تا 41].

وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ أ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أقْفالُها [محمد/ 24] أمْ‏ طَبَعَ الله عَلى‏ قُلُوبِهِمْ‏ ... فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ‏ [توبه/ 87] أمْ‏ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ. إنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ الله الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ. وَ لَوْ عَلِمَ الله فِيهِمْ خَيْراً لاسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ‏ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَيْنا [انفال/ 21 تا 23] بَلْ هُوَ فَضْلُ الله يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ الله ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏ [جمعه/ 4].

فَكَيْفَ لَهُمْ بِاخْتِيَارِ الإمَامِ- وَ الإمَامُ عَالِمٌ لا يَجْهَلُ رَاعٍ لا يَنْكُلُ مَعْدِنُ الْقُدْسِ وَ الطَّهَارَةِ وَ النُّسُكِ وَ الزَّهَادَةِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَةِ مَخْصُوصٌ بِدَعْوَةِ الرَّسُولِ وَ هُوَ نَسْلُ الْمُطَهَّرَةِ الْبَتُولِ لا مَغْمَزَ فِيهِ فِي نَسَبٍ وَ لا يُدَانِيهِ ذُو حَسَبٍ فِي الْبَيْتِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ الذِّرْوَةِ مِنْ هَاشِمٍ وَ الْعِتْرَةِ مِنَ الرَّسُولِ [مِنْ آلِ الرَّسُولِ‏] وَ الرِّضَا مِنَ الله شَرَفُ الأشْرَافِ وَ الْفَرْعُ مِنْ عَبْدِ مَنَافٍ نَامِي الْعِلْمِ كَامِلُ الْحِلْمِ مُضْطَلِعٌ بِالإمَامَةِ عَالِمٌ بِالسِّيَاسَةِ مَفْرُوضُ الطَّاعَةِ قَائِمٌ بِأمْرِ الله نَاصِحٌ لِعِبَادِ الله حَافِظٌ لِدِينِ الله.

إنَّ الأنْبِيَاءَ وَ الأئِمَّةَ يُوَفِّقُهُمُ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ يُؤْتِيهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِلْمِهِ مَا لا يُؤْتِيهِ غَيْرَهُمْ فَيَكُونُ عِلْمُهُمْ فَوْقَ كُلِّ عِلْمِ أهْلِ زَمَانِهِمْ فِي قَوْلِهِ جَلَّ وَ عَزَّ- أ فَمَنْ يَهْدِي إلَى الْحَقِّ أحَقُّ أنْ يُتَّبَعَ أمَّنْ لا يَهِدِّي إلا أنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ‏ [یونس/ 35] وَ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً [بقره/ 269] وَ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي طَالُوتَ‏ إنَّ الله اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ الله يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ الله واسِعٌ عَلِيمٌ‏ [بقره/ 247] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ ص- وَ كانَ فَضْلُ الله عَلَيْكَ عَظِيماً [نساء/ 113] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الأئِمَّةِ مِنْ أهْلِ بَيْتِهِ وَ عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ ص- أمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ الله مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً. فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِيراً [نساء/ 54 و 55].

وَ إنَ‏ الْعَبْدَ إذَا اخْتَارَهُ الله عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ ألْهَمَهُ الْعِلْمَ إلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أمِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ وَ خَصَّهُ الله بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ ذلِكَ فَضْلُ الله يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ الله ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ [حدید/ 21].

فَهَلْ يَقْدِرُونَ عَلَى مِثْلِ هَذَا فَيَخْتَارُوهُ أوْ يَكُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَيُقَدِّمُوهُ تَعَدَّوْا وَ بَيْتِ الله الْحَقَّ وَ نَبَذُوا كِتابَ الله وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ‏ [بقره/ 101] وَ فِي كِتَابِ الله الْهُدَى وَ الشِّفَاءُ فَنَبَذُوهُ‏ وَ اتَّبَعُوا أهْواءَهُمْ [محمد/ 14] فَذَمَّهُمُ الله وَ مَقَّتَهُمْ وَ أتْعَسَهُمْ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ مَنْ أضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ الله إنَّ الله لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‏ [قصص/ 50] وَ قَالَ‏ فَتَعْساً لَهُمْ وَ أضَلَّ أعْمالَهُمْ‏ [محمد/ 8] وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ الله وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ الله عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ [غافر/ 35].

وصیت بی‌سابقه امام باقر(ع) در کلام رهبر انقلاب/صوت؛ بیان حالات امام پنجم توسط آیت الله مجتهدی/ نوا؛س


گروه معارف – رجانیوز:

هنگام ورود به خاک بقیع، کفشهایت را که درمی‏آوری و پایت خاک این مزار را لمس می‏کند، دلت هم می‏شکند. قبور بی‏سایبان مانده در برابر آفتاب، داغت را تازه می‏کند و بر غمی کهن و دیرین، اشک می‏ریزی و بغض مانده در گلو را در هوای بقیع، رها می‏کنی. رنج‌نامه‌ی نانوشته شیعه، بر خاک و سنگ این مزار، گویاتر از هر زمان است.

 

یک طرف جمعی به دعای توسّل مشغولند و زمزمه‏کنان، طرف دیگر، دل‌هایی با آهنگ نوحه و مرثیه، به عمق مظلومیت «آل اللّه‏»، راه می‏یابند و می‏گریند. دل‌ها، به خاکبوسی این چهار امام معصوم (ع) آمده‏اند.

 

در کناری، کسی آرام آرام، اشک می‏ریزد و در سوگ شهادت امام باقر(ع) مرثیه‌ای می‏خواند. و اینجا، اشکها سخن می‏گویند. سکوتِ زبان را هم زلال اشک، جبران می‏کند. چشم‌های اشکبار، ترجمانِ دل‌های داغ‌دار و بی‏قرار است.

 

حرفی هم که نزنی، کلامی و سلامی هم که نگویی، چشمها و قطرات جاری اشک، هم روضه‏خوان مجلس است، هم گریه‏کنِ محفل... لازم نیست کسی مرثیه بخواند، بقیـع، خودش «مرثیه مجسّم» است.

 

اما شبِ بقیع همچنان خاموش است و تاریک... مدینه و خیابان‌ها و بازارهایش، گرچه غرق نور است، اما وادی بقیع، در موج ظلمت و غربت فرو رفته است... گویا اصلاً خورشیدی بر این خاک نخفته است. خورشیدی همچون امام باقر(ع)...

 

اما، روشنایی این وادی، از نور امامت سرشار است. السلام علیك یا امام محمد باقر(علیه‌السلام)...

 حسینیه رجانیوز را به یاد یادگار کربلا حضرت باقرالعلوم امام محمد بن علی علیه الصلاه و السلام با آرزوی شفاعتش به پا می‌کنیم.

 

 

 

 

 

پای درس رهبر//

منتخبی از بيانات رهبر انقلاب در مورد حضرت امام محمد باقر عليه‌السلام

 

 

 

 

وصیت بی سابقه امام باقر(ع)

از لحاظ تاريخى، اين روزها روزهاى نشاندار و بزرگى است: شهادت امام باقر (عليه‌السّلام) كه يك شهادت داراى پيام بود؛ لذا خود امام باقر وصيت كرد كه بعد از او تا ده سال در منا به مناسبت اين رحلت، يادبود برپا شود. در ميان ائمه‌ى ما اين بى‌سابقه است، بى‌نظير است. ياد امام باقر، يعنى ياد سر برآوردن حيات دوباره‌ى جريان اصيل اسلامى در مقابله‌ى با تحريفها و مسخهائى كه انجام گرفته بود.  (بيانات در ديدار جمع كثيرى از بسيجيان كشور 04/08/1388)

 

الگوی كامل مجاهدت خستگی ناپذیر در راه دین

اين بزرگوار كه حدود هجده سال دوران امامتشان طول كشيد، الگوى كامل تلاش و مبارزه و مجاهدت خستگى‌ناپذير و پر از مشكلات براى اشاعه‌ى دين و كلمه‌ى حق و راه انداختن جريان فكرى درست در دنياى آن روز بودند. هدفى كه امروز ملت ايران براى آن تلاش مى‌كند - يعنى زنده كردن سخن حق در دنياى مادى و منحط و گمراه كننده و غرق در فساد - كارى است كه امام باقر(عليه‌السلام) يك‌تنه به كمك معدودى از اصحاب خود، در دنياى بزرگ آن روز اسلام انجام مى‌داد. (سخنرانى در مراسم بيعت جمع كثيرى از اقشار مختلف مردم شهرهاى قم، رفسنجان و كهنوج  19/04/1368)

 

  

 

نوا//


صلوات بر محمّد بن على علیهماالسلام به روایت امام حسن عسگری (ع ) با نوای استاد حسن زاده

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی باقِرِ الْعِلْمِ وَاِمامِ الْهُدى وَقآئِدِ اَهْلِ التَّقْوى وَالْمُنْتَجَبِ مِنْ عِبادِکَ اَللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَهُ عَلَماً لِعِبادِکَ وَمَناراً لِبِلادِکَ وَمُسْتَوْدَعاً لِحِکْمَتِکَ وَمُتَرْجِماً لِوَحْیِکَ وَاَمَرْتَ بِطاعَتِهِ وَحَذَّرْتَ مِنْ مَعْصِیَتِهِ فَصَلِّ عَلَیْهِ یا رَبِّ اَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ ذُرِّیَةِ اَنْبِیآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ وَرُسُلِکَ وَاُمَنآئِکَ یا رَبَّ الْعالَمینَ

 

خدایا درود فرست بر محمد بن على شکافنده علم و پیشواى هدایت و رهبر مردم با تقوى و برگزیدگان از میان بندگانت خدایا چنانچه او را قرار دادى نشانه و دلیلى براى بندگان تو مشعل هدایتى براى بلاد و شهرهایت و ودیعه نگهدارى براى حکمتت و ترجمان و مفسرى براى وحیت و دستور دادى (ما را) به فرمانبرداریش و برحذر داشتى از نافرمانیش پس درود فرست بر او پروردگارا بهترین درودى را که بفرستى بر یکى از فرزندان پیامبران و برگزیدگان و رسولان و امینهایت اى پروردگار جهانیان

  


نوا//

 

 

بیان امام خمینی(ره) درباره علت وصیت امام باقر(ع) مبنی بر نوحه‌سرایی برای ایشان در منی

 


 

در بوستان معرفت//

 

حالات امام باقر (ع)  در کلام آیت الله مجتهدی


 

 روایتی در جلد ششم بحار الانوار است در باب حالات امام پنجم / روزی به ایشان فرمودند : شما ذریه پیامبرید؟ فرمودند: بله و پرسیدند: آیا شما وارث انبیا هستید همانگونه که پیامبر بود؟ و ایشان فرمودند: بله  و پرسیدند: پیغمبر علم همه علما دنیا را داشتند، شما هم دارید؟  و ایشان فرمودند: بله؛ و ائمه ما همان وارثان علم و دانش تمام انبیاء الهی هستند زیرا علمشان مانند علم پیامبر است

و حضرت فرمودند: پیامبر علم تمام انبیاء الهی را داشتند و ایمان داشتن و باور بسیار به ما کمک کننده و راهنمایی دهنده است آن قدر که حدیث است : کوری به امام رسید و خواست بینا شود ، امام فرمودند : تو را بینا می کنم اما اگر بینا شوی و نور چشمانت برگردد خداوند با حساب و کتاب با تو برخورد خواهد کرد اما اگر کور بمانی ، بی حساب و کتاب به بهشت می روی و ثواب کوری تو رفتن به بهشت است  و آن فرد که ابا بصیر بود گفت : من با ایمان کوری را انتخاب می کنم تا خداوند مرا به بهشت بفرستد چون بهشت برای من محبوب تر است و من حال حساب و کتاب ندارم که بندگان از گناه و خطا دور نیستند .

و بحارالانوار چند جلد است که در زمان ناصرالدین شاه برای بار اول چاپ شد که 25 جلد بود و چندین کیلو وزن دارد روی کاغذ ترمه و با جوهر قرمز / و بسیار قیمتی است / و امام شناسی باعث می شود بچه شیعه ها نگویند که عُمر خوب بود / بله / عُمر به اسلام خیلی خدمت کرد و کشور گشایی کرد و حتی ایران را عمر فتح کرد و اسلام را به ایران آورد اما عمر کجا و علی کجا / عمر برای دنیا کرئد و علی برای آخرت و اگر امام شناسی در خون ما باشد می توانیم خوب و بد را تشخیص دهیم و به امامان دخیل ببندیم و آنها را با علم و دانایی صدا کنیم تا صدای ما را بشنوند و ما را پاسخ دهند که اگر با دانش به آنها بپردازیم / ایمان بیشتری پیدا خواهیم کرد .

انبیاء الهی هر کدام علم و علومی داشته اند که در جای خود از منبع الهی و حق بوده اند و هر کدام از آنها علم خود را از طریق خدا به آخرین پیامبر به ایشان سپرده اند و از جهت آنکه ایمان انسان ها به دل آنها است و نه کلام آنها / دل سپردنن به تقوای دل ، بندگان را به خدا نزدیک خواهد کرد / و نزدیکی به خدا ایمان را در دلها و محبت را به ائمه زیاد خواهد کرد و صورت را درخشان و روشن خواهد نمود / و اگر خداوند بخواهد به بنده ای علم بدهد دل او را به سمت عشق به والدین و ائمه راهنمایی خواهد کرد و در باب فضایل امام پنجم در بحارالانوار بسیار صحبت است که برای خواندن و مطالعه به علاقه مندان سفارش می شود .

 

 

نوا//

سخنرانی حجت الاسلام سید حسین مومنی در روز شهادت امام باقر علیه السلام

 

 

 

 

ذکر مصیبت//

 

 روضه و سينه زني شهادت امام باقر عليه‌السلام در سال 91 با نواي حاج محمود كريمي

 

 روضه امام باقر علیه‌السلام با نوای حاج منصور ارضی 

 

 

ویژه‌ها//

یادگار نینوا

در سوگ چشمه جوشان دانش

سوگواره

گلچین روضه و عزاداری

ابن تیمیه؛ سرچشمه خباثت‌های وهابیت و دشمن امیرالمؤمنین(ع) + فیلم و تصاویر

ابن‌ تيميه در سال 704 قمری در قتل ‌عام شيعيان كسروان، در امتداد اقدام‌هاي سركوبگرانه ايوبيان و مماليك براي قتل ‌عام شيعيان و راندن آنان از مصر و شام و سپس مدينه و لبنان، نقشي مهم داشت. دامنه اين كشتار تا قتل عام علويان شمال لبنان، قنيطره، عاقوره، بترون و عكا نيز امتداد يافت.
گروه گزارش ویژه مشرق - جریان وهابیت جریانی دست ساخته انگلستان در دل کشورهای اسلامیست که این روزها آتش تمام فتنه ها و خون ریزیهای جهان اسلام را از جهنم فکری و اعتقادی پیروانش درمی آید. انحراف دست ساز مستر همفر انگلیسی با سوء استفاده و آلت دست  قرار دادن محمدبن عبدالوهاب رقم خورد و آراء و عقاید خشک و خشن ابن تیمیه حرانی را به عنوان پشتوانه فکری این انحراف خطرناک برگزید.

 اینکه چطور در میان مجموعه فقها و دانشمندان جهان اسلام انگلستان فردی را با گذشت قرنها از مرگش باشناختی دقیق برای اهداف سوءش برمی گزیند در مجال مفصل دیگری باید بررسی شود و موضوع بسیار مهم و در عین حال مغفولی برای ماست و مصداق این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم که َ مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْه (نهج البلاغة، ص: 452) هر آن كس كه به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابيد. در نوشتار حاضر نگاهی بسیار گذرا و اجمالی به زندگینامه ابن تیمیه خواهیم انداخت.

 

ولادت و نسب ابن تیمیه

تقی الدین ابوالعباس احمدبن شهاب الدین عبدالحلیم بن مجدالدین عبدالسلام بن عبدالله بن ابی القاسم محمد بن الخضر بن محمد بن الخضر الحرّانی الدمشقی الحنبلی دوشنبه 10 ربیع‌الاول سال 661 در شهر حرّان ترکیه امروزی به دنیا آمد . حرّان در تركيه كنوني قرار داشته و به‌ رغم پيشينه درخشان، به گفته ابن جبير (614م.ق.) در آن سال‌ها در وضع جغرافيايي خشك و خشن و دور از مظاهر تمدن بوده است.
شهرحران در زمان ابن تیمیه مرکز صابئه و بت پرستان و فلاسفه بود. ابن تیمیه در خانواده ای که یک قرن پرچمدار جریان حنبلی این شهر بود به دنیا آمد و رشد یافت.

ابن تیمیه در یک نگاه

ابن تيميه به سبب كثرت و تنوع فعاليت‌ها و شيوه رفتار خاصش در امور سياسي و برخورد سختگيرانه با پيروان مذاهب اسلامي، شخصيتي چالش برانگيز به شمار رفته و دو مواجهه كاملاً متفاوت پديد آورده است؛ از طرفداري سرسختانه كساني مانند ابن كثير دمشقي، ابن قيم جوزيه و وهابيان در دوره معاصر تا مخالفان سرسخت از علماي بارز مذاهب اسلامي.

افزون بر اين، آراي او درباره زيارت قبور و تبرك و توسل و شفاعت، مبناي نگرش وهابيان در اداره امور حرمين قرار گرفته است. هر چند آراي تندروانه ابن‌ تيميه درباره موضوعات پيش گفته و نيز نگرش تعصب آميزشبه مذاهب اسلامي، نقش يك مؤسس را در جريان سلفي به وي داده است. پيش از وي نيز شخصيت‌هايي چون عز بن عبدالسلام و محمد بربهاري (م.329ق.) و برخي حنبليان تندرو چنين ديدگاه‌هايي داشته‌اند.

 وي را با القابي چون مفسّر، رجالي، حافظ، مفتي، اديب و لغت‌شناس و آگاه از كلام، ملل و نحل، تاريخ و اصول در كنار اوصافي چون زاهد و شجاع ستوده‌اند. وي تندخو بود و در برابر مخالفان خود پرخاش مي‌كرد.از قريحه شعرو حافظه قوي برخوردار بود. محمد بن خضر (م.622ق.) جدّ اعلاي وي از دانشمندان حنبلي مذهب و نخستين فرد ملقب به ابن‌ تيميه بود كه سبط بن جوزي (م.654ق.) او را فردي انحصارطلب خوانده كه در آن خطه مجال فعاليت به هيچ دانشوري نمي‌داد.
 

کوچ به دمشق

از جمله اتفاقات مهم آن مقطع تاریخ جهان اسلام حمله هماهنگ شده مغول از شرق و صلیبیون از غرب بود.  این جنگهای ویران کننده و خانمان برافکن تحت فرماندهی پنهان جریان یهود قرار بود همانند دولبه یک قیچی اسسلام و جهان اسلام را از صحنه گیتی محو کند که به لطف الهی در تحقق این امر موفق نشدند.

در سال‌ 667/1269 وقتي‌ كه‌ ابن‌ تيميّه‌ به‌ سن‌ شش سالگي‌ رسيد، مغولان‌ شهر حران‌ را ويران‌ كردند؛ و پدر او عبدالحليم‌ به‌ اتفاق‌ همه‌ي‌ افراد خانواده‌اش‌ به‌ دمشق‌ رفت‌ و در آنجا اقامت‌ گزيد. در اينجا بود كه‌ ابن‌ تيميّه‌ از پدر خويش‌، كه‌ خود استاد بزرگي‌ در مذهب‌ حنبلي‌ بود، تعليم‌ و تربيت‌ بسياري‌ فرا گرفت‌.

 همين‌ طور پيش‌ علي‌ بن‌ عبدالقوي‌ درس‌ خواند و در زبان‌ عربي‌ كتاب‌ سيبويه‌ را ممارستِ بسرا كرد؛ و حديث‌ را با بيش‌ از دويست‌ شيخ‌ خواند. اين‌ نكته‌ قابل‌ ذكر است‌ كه‌ در ميان‌ استاداني‌ كه‌ ابن‌ تيميّه‌ در كتاب‌ اربعون‌ از آنها ياد مي‌كند، نام‌ چهار زن‌ نيز ديده‌ مي‌شود.

ابن کثیر می نویسد: به سال 667 هـ ق ابن تیمیه شش ساله، مردم حران از جمله پدر او ، که از علمای بزرگ شهربود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد(البدایه و النهایه ج13/255)

دفاع شبکه وهابی از ابن تیمیه
(لینک دانلود)
آغاز تدریس و سخنرانی
شهاب الدین (پدر ابن تيميه) در شهردمشق رئیس دارالحدیث السکریه و در مسجد جامع این شهر صاحب کرسی شد و روزهای جمعه در آنجا سخنرانی می‌کرد.

در سال 682 هـ ق با مرگ پدر ، ابن تیمیه 19ساله  در دارالحدیث السکریه به تدریس پرداخت (البدایه و النهایه ج13/303) وسال بعد در جامع اموی دمشق پس از نماز برای اولین بار به طور رسمی به منبر رفت و  از 17 شعبان همین سال بعد از وفات زین الدین ابن المنجّا به جای او که شیخ الحنابله بود، متصدی تدریس مدرسه «الحنبلیه » دمشق شد.(البدایه و النهایه ج13/344)   

شخصیت پرخاشگر و فتنه جوی ابن تیمیه
 ابن تيميه شخصی عصبی، تندخو و پرخاشگر بود و شاگردانش را هم به این وصف می شناختند. او شخصيتي واقع بين نداشت و به مسائلي که مسلمانان در آن دوران سخت بدان توجه داشتند و براي آنها حساس بود، اهميتي قائل نمي شد؛ زيرا در دوراني که مسلمين بيش از هر چيز ديگر نياز شديد به وحدت داشتند، وي با افشاندن بذر فتنه و درگيري، اوضاع مردم را هر از چندگاهي متشنّج مي کرد و بخش وسيعي از توان حکومت و قضاوت را که مي بايست صرف دفاع در برابر کفار شود، به خود مشغول مي کرد و با تشويق افکار و نشر عقايد باطل، آنها را هدر مي داد.

 

سرآغازهجوم به فرق مختلف اسلامی

یکی از روزهای سال698 هـ‌.ق  بین نماز ظهر و عصر سوالاتی از او می شود و او در پاسخ سؤالات کتاب «العقیدة الحمویه الکبری» را می نویسد و ضمن آن، با جمله‌ای به عقاید اشعریون حمله کرد و در نتیجه جنجال بزرگی بپا می کند. ابن‌تیمیه به دادگاه احضار می کنند و او در دادگاه حاضر نمی شود.

اولین تکفیر مسلمانان با حمله به ابن عربی
ابن تیمیه در سن42 سالگی فصوص‌الحکم محیی‌الدین ابن عربی را مطالعه کرد و بعد از آن  به لعن و سب محیی‌الدین و پیروان پرداخت و کتابی به نام «النصوص علی الفصوص» در رد آن نوشت.

  سپس در نامه ای به شیخ کریم‌الدین ، شیخ خانقاه سعیدالسعداء در قاهره از پیروان ابن عربی به عقاید محیی‌الدین ، صدرالدین قونوی و عفیف تلمسانی و ابن سبعین سخت تاخته و آنان را کافر خواند.  (مجموعةالرسائل و المسائل 1/169-190 متن نامه در کتاب موجود است.)

اولین تخریب آثار اسلامی

ابن تیمیه  سال 704هـ.ق به مسجد نارنج ( یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند : اثر پای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست . ( مقریزی،2 (1)/908 ، البدایه و النهایه ج14/34، دائرةالمعارف ج3/ص173. )

منفجر کردن قبر صحابه
توسط وهابیون تکفیری (لینک)


مشارکت و تشویق به شیعه کشی

ابن‌ تيميه به سال 704ق. در قتل ‌عام شيعيان كسروان، در امتداد اقدام‌هاي سركوبگرانه ايوبيان و مماليك براي قتل ‌عام شيعيان و راندن آنان از مصر و شام و سپس مدينه و لبنان، نقشي مهم داشت.

 به گزارش ابن فضل‌ الله عمري (م.749ق.) گاه خود نيز در جنگ شركت مي‌جست و گاه جنگجويان را بدين كار تشويق مي‌كرد و گاهي براي تدارك نيرو به نزد مهنّا بن عيسي (م.735ق.) از امراي قبايل ايلاتي شام مي‌رفت و با تعابير خشم‌آلود آنان را به لشكركشي وامي‌داشت. به گفته ابن كثير (م.748ق.) او براي توجيه كشتارهايش شيعيان را كافر و گمراه ناميد.

دامنه اين كشتار تا قتل عام علويان شمال لبنان، قنيطره، عاقوره، بترون و عكا نيز امتداد يافت. در پي اين تاراج، كساني كه جان به در بردند، به مناطق ديگر كوچ كردند.
 

زندانی شدنهای مکرر

در رجب این سال درباره العقیدة الواسطیه (یکی دیگر از کتب ابن تیمیه) بحث و مناقشه پیش آمد و کار چنان بالا گرفت که نایب السلطنه فرمان داد کسی درباره عقاید سخن نگوید.

بعداز آن ابن تیمیه را برای محاکمه به مصر احضار کردند و در قلعه جبل قاهره مجلس محاکمه برپا شد، قاضی او را به دلیل پاسخ ندادن به زندان محکوم کرد و او را در حارة الدیلم زندانی کردند. ابن رجب‌ در ذیل‌ طبقات‌ الحنابله‌ آورده‌ است‌ که‌ ۱۸ تن‌ از اهل‌ هوی‌ و هوس‌ در مصر بر ضد ابن تیمیه‌ فتوا دادند که‌ در رأس‌ آنان‌ قاضی‌ القضات‌ مالکی‌، تقی‌الدین‌ محمد بن ابی‌ بکر بن عیسی‌ بن بدران‌ اخنائی‌ بود. هر ۴ قاضی‌ مذاهب‌ چهارگانه مصر نیز به‌ حبس‌ او فتوا دادند. وی در سالهای بعد حتی با وساطت نایب السلطنه حاضر به خروج از از زندان نشد.
(البدایه و النهایه ج14/43).

هرچند در ربیع‌الاول سال 706امیرحسام الدین مهنا بن ملک عیسی به زندان رفت و او را سوگند داد تا با او از زندان بیرون بیاید و او از زندان خارج شد اما در شوال همین سال بزرگان صوفیه به سبب حملات ابن تیمیه به ابن عربی از او شکایت کردند و او را در زندان قضات زندانی کردند.

نویسنده پرکار سلفی سازی
ابن‌ تيميّه‌ نويسنده‌اي‌ پر كار بود. هيچ‌ كس‌ نتوانسته‌ است‌ تعداد قطعي‌ كتابهاي‌ او را به‌ دست‌ آورد. او كتابها، فتاوي‌، مكاتبات‌ و يادداشتهاي‌ بي‌شماري‌ باقي‌ گذاشت‌؛ و اغلب‌ آنها را زماني‌ تصنيف‌ كرد كه‌ زندانی  بود. ذَهَبي‌ شماره‌‌ تأليفات‌ ابن‌ تيميّه‌ را به‌ طور تقريبی‌ پانصد مورد مي‌داند.

لجبازی با سلطان و زندانی شدن مجدد
ابن تیمیه پس از طی شدن مدت محکومیت خود، سال709 هـ . ق به اسکندریه رفت و بعد از 8 ماه اقامت دوباره به قاهره برگشت. و چهارسال بعدوقتی خبر رسید که اولجایتو ايلخان مغول قصد حمله به بلاد شام را دارد ، با سطان رهسپار دمشق شد و پس از هفت سال دوری وارد دمشق شد.

 بعد از مدتی وقتی از او خواستند در مساله حلف به طلاق فتوی ندهد و سطان ملک ناصر نیز در نامه‌ای به او حکم کرد که فتوی ندهد اما ابن تیمیه فتوی داد و از همین رو سال 720 هـ . ق به خاطر لجبازی با سلطان، توبیخ و او را در قلعه دمشق زندانی کردند. در عاشورای 721 هـ . ق با فرمان سلطان آزاد شد.

بازهم زندان این بار به جرم شاگرد
ابن تیمیه سال 726 هـ . ق بار دیگر در قلعه دمشق زندانی شد و ماجرا از این قرار بود که ابن قیم جوزیه شاگردش در شهر قدس شفاعت و توسل به انبیاء را به فتوای ابن تیمیه جایز نشمرد و بلوایی به پاکرده بود. ابن قيم جوزي تنها کسي است که به ترويج افکار و اوهام استادش ابن تيميه پرداخت.

دوسال بعد کتاب و کاغذ و قلم را در زندان به این سبب از او گرفتند که ابن الاخنایی قاضی القضات مالکی قاهره کتابی در مساله زیارت نوشته بود و ابن تیمیه در زندان ردی بر آن نوشت و او را جاهل خواند.


 ابن تیمیه و تبرک پیروانش به شپش های او (لینک)

مرگ در زندان
ابن تیمیه در شب دوشنبه 20 ذیقعده همان سال در زندان قلعه دمشق مرد و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شد. گفته‌اند كه‌ متجاوز از دويست‌ هزار تن‌ مرد و زن‌ در مراسم‌ تدفين‌ او شركت‌ كردند به‌ جز سه‌ تن‌، كه‌ از ترس‌ سنگسار شدن‌، به‌ سبب‌ خصومت‌ با او، در مراسم‌ شركت‌ نجستند، همه‌ در تشييع‌ جنازه‌ي‌ او شركت‌ كردند و لازم‌ آمد كه‌ از نيروي‌ نظامي‌ براي‌ حفظ‌ توده‌ي‌ مردم‌ كمك‌ خواسته‌ شود.

فیلم : تبرک جستن به آب غسل ابن تیمیه! (لینک)

دیدگاه علمای اهل سنت درباره ابن تیمیه
اهل سنت که در طول قرون متمادی برادرانه با شیعیان در مناطق مختلف دنیا زیسته اند از ابن تیمیه و پیروانش به مانند شیعیان دل خونی دارند و اساسا آنان را مسلمان نمی دانند چه رسد به آنکه بخواهند دامن اهل سنت را به نسبت دادن او به اهل سنت لوث کنند:
  • محمد بن محمد بخاري
وی به عنوان يک عالم حنفي مذهب  ، (متوفاي 841) فرياد مي زند که هر کس به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد ، کافر است .(البدر الطالع: 2/260 .)
  • ابن حجر عسقلاني
ابن حجر عسقلاني درکتاب درر کامنه مي نويسد که قضات اهل سنت در زمان ابن تيميه اعلام کردند :
هر كس معتقد به عقايد «ابن تيميّه» باشد، خون و مالش حلال است.(الدرر الكامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67، مرآة الجنان لليافعي، ج 2، ص 242.)


حمله قرضاوی به سران وهابیت (لینک)

  • ابن حجر مکي
وی در کتابي که حتي بر عليه شيعه نوشته است ، وقتي به ابن تيميه مي رسد مي گويد :
ابن تيميّة کسی است که خدا اورا خوار و گمراه و كور و كر كرده است، و پيشوايان اهل سنّت و معاصرين وى از شافعيها، و مالكيها، و حنفيها، بر فساد افكار واقوال او تصريح دارند.( الفتاوى الحديثة،ص 86 ).
  •  شیخ یوسف نبهانی  در کتاب (الشواهد الحق فی الاستغاثة بسید الخلق) در معرفی ابن تیمیه ونظر علمای بزرگوار اهل سنت در باره ابن تیمیه می گوید:
همچون خورشید در وسط آسمان روشن و مسلم است که علمای مذاهب چهار گانه  بر ردّ بدعتهای ابن تیمیه به توافق رسیده اند و برخی از آنها صحت مطالب نقل شده  به وسیله او را مورد اشکال قرار داده اند ، همانگونه که صحت عقل او را نیز مورد تردید دانسته اند . صرف نظر از توبیخ شدید ایشان در مورد اشتباه آشکار او در مسائلی که در آنها به مخالفت با دین و اجماع مسلمین پرداخته است .خصوصاً مطالبی که در باره سرور پیامبران گفته است .

همانگونه که گذشت ، در زمره کسانی که صحت مطالب نقل شده از او را مخدوش دانسته اند ، از میان حنفیان ، شهاب الدین خفاجی در شرح الشفاء واز میان مالکیان، امام زرقانی  در کتاب شرح المواهب  واز میان شافعیان، امام سبکی است ،انگونه که در کتاب او با نام شفاء السقام  یاد شده است .

او در این کتاب همراه با توضیح خطای (ابن تیمیه) در اندیشه هایش، روشن ساخته است که احکام شرعی ای که او  برای اثبات بدعت خود نقل می کند  وآنها را به دانشمندانی از مذاهب چهارگانه نسبت  می دهد  صحیح نیست وآن دانشمندان چنین نگفته اند .

 


ابن تیمیه،همه اهل سنت را مرتد می داند (لینک)

ابن تیمیه و دشمنی های مکرر با اهل بیت علیهم السلام
يكي از خصلت‌هاي بارز ابن تيميه ، مخالفت و دشمني جدی با اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و به ويژه با امير المؤمنين عليه السلام است . وي در موارد بسياري به امير المؤمنين ، حضرت زهرا و ساير اهل بيت علیهم السلام توهین كرده که برخی از آنها را با هم مرور می کنیم:

پایین آوردن مقام پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله
ابن تیمیه در عادى جلوه دادن مقامات پيامبران و اولياى الهى تلاش می کرد و مدعی بود آنان پس از مرگ كوچكترين تفاوتى با افراد عادى ندارند، او در اين راستا، مسائلى را در تعارض با دیدگاه علمای جهان اسلام می گويد:

1 - سفر براى زيارت پيامبر حرام است.

2 - كيفيت زيارت پيامبر، از كيفيت زيارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند.

3 - هر نوع پناه و سايبان بر قبور حرام مى‏باشد.

4 - پس از درگذشت پيامبر هر گونه توسل به آن حضرت بدعت و شرك است.

5 - سوگند به پيامبر و قرآن، و يا سوگند دادن خدا، به آنها شرك مى‏باشد.

6 - برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پيامبر، بدعت‏به شمار مى‏رود.

دشمنی با فضائل اهل بیت علیهم السلام
ابن تیمیه فضائل اهل بیت علیهم السلام را چنین انکار می کرد که:
شيعيان گفته اند امامت درست نمي باشد مگر در فرزندان علي و يهود گفته اند پادشاهي درست نمي باشد مگر در ذريه داوود منهاج السنّة ، ج1  ، ص6..  
و با این تعبیر شیعیان مانند یا پیرو یهودیان می خواند. وی در کتاب منهاج السنه خود روایات متعدد و معتیر و مسلمی را که در تمجید اهل بیت علیهم السلام حتی در منابع اهل سنت آمده رد کرده و آنان را ساخته دروغپردازان می خواند.

 افراط در دشمنی با امیرالمؤمنین علیه السلام و تعظیم ابن ملجم!!
ابن حجر عسقلاني ، بزرگترين عالم اهل سنت در علم حديث و رجال در كتاب معروف لسان الميزان كه از معتبرترين كتاب‌هاي رجالي اهل سنت است ، مي‌نويسد :
ابن تيميّه ، در پاسخ به رافضی(علاّمه حلّى) به قدرى زياده روى كرده كه منجرّ به تنقيص(پایین آوردن) مقام على بن ابى طالب (عليه السلام) گرديده است .
لسان الميزان ، ج 6 ، ص319.

همو در الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة ، ج 1 ، ص155 مى نویسد :
ابن تیمیه درباره نوشته على (نستجير باللّه) در 17 مورد دچار اشتباه شده و با نص قرآن مخالفت نموده است .

ابن حجر سنی سپس درباره دیدگاه علمای جهان اسلام دراثبات کفر ابن تیمیه ادامه می دهد:
و بعضى به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) كه خود تنقيص مقام نبوت ، و مخالفت با عظمت حضرت ، به حساب مى آيد ، وى را زنديق و بي دين مى دانند .

و بعضى بخاطر سخنان زشتى كه در باره امير مؤمنان (عليه السلام) بيان داشته وى را منافق دانسته اند .
چون وى گفته است : على بن أبي طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش كرد ؛ ولى كسى او را يارى نكرد ، جنگ هاى او براى ديانت خواهى نبود ؛ بلكه براى رياست طلبى بود ، اسلام ابوبكر ، از اسلام على كه در دوران طفوليت صورت گرفته با ارزشتر است و همچنين خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بود .

تمامى اين سخنان « ابن تيميّه » نشانه نفاق او است ؛ چون پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) به على (عليه السلام) فرموده است : جز منافق كسى تو را دشمن نمى دارد .

گستاخی ابن تیمیه درباره امیرالمؤمنین علیه السلام تا آنجا پیش می رود که می نویسد:
راه و روش اهل سنت راه درست و مستقيم در اين باب است (اکثر فرقه ها نظر ايشان را قبول دارند) ؛ اما شما ( شيعه ) پس باهم تناقض داريد ؛ و دليل آن اين است که خوارج و غير ايشان از کساني که علي را کافر مي دانند يا فاسق مي دانند ، يا معتزلي ها و مرواني ها که در عدالت او شک مي کنند ، و غير ايشان ، اگر به شما بگويند که دليل بر ايمان علي و امام بودن او و عدالت او چيست ، دليلي نخواهيد داشت.

وی در منهاج السنه با زیرپاگذاشتن منابع تاریخی،حدیثی و تفسیری اهل سنت هتاکیهای خود را چنین ادامه می دهد:
و خداوند متعال در مورد علي نازل کرده است که :"اي کسانيکه ايمان آورده ايد ، در حال مستي به نماز نزديک نشويد ، تا زماني که بدانيد چه مي گوييد" ؛ زيرا هنگامي که نماز خواند ، در نماز خود اشتباه كرد منهاج  السنة ،  ج 4 ،‌ ص65 .

وی ابوبکر را معلم امیرالمؤمنین علیه السلام می خواند(منهاج السنّة ، ج 5 ، ص513 .) و در جایی دیگر نوشت:
و اما کلام رسول خدا (که فرموده اند): علي قاضي ترين شما است ؛ و قضاوت لازمه اش علم و دين است ؛ پس اين حديث درست نيست و سند ندارد و نمي توان به آن استدلال کرد(منهاج السنّة، ج4 ص 138.) .

و در تمجید قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام می نویسد:
على بن ابى طالب  را يكى از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالى كه از عابدترين انسان ها و داراى مقام علمى بود به قتل رساند(ج5،ص47).

هتاکیهای ابن تیمیه در منهاج السنه به امیرالمؤمنین علیه السلام از حد و شماره بیرون است:
و علي جنگيد تا از او اطاعت کنند و بتواند در جان و مال مردم تصرف کند ؛ پس چگونه اين را جنگ براي دين قرار مي دهيد ؟ و ابوبکر با کساني جنگيد که از اسلام مرتد شده بودند و نيز با کسانيکه آن چه را خدا واجب کرده بود ترک کرده بودند ؛ تا فقط خدا و رسولش اطاعت شوند ؛ و اين جنگ (جنگ‌هاي امام علي ) براي دين نيست (منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 330 .)


ابن تیمیه میگوید اکثر صحابه علی (ع) را سب میکردند!!! (لینک)


توهین به حضرت زهرا سلام الله علیها
وی درباره حضرت زهرا سلام الله علیها که آیه تطهیر درباره اش نازل شده بود و خداوند ایشان را از هر ناپاکی مبرا و مطهر خوانده بود در نهایت گستاخی می نویسد:
در او ـ نستجير باللّه ـ شعبه اى از نفاق وجود داشت (منهاج السنة ، ج 4 ، ص 245.)

دیگر توهینهای او را می توانید دراین آدرس ببینید: منهاج السنة ، ج2 ، 171 .
و نیز می نویسد:
اما اين كه وي (علامه حلي) گفته است : تمامي محدثان نقل كرده‌اند كه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم  فرمود : "اي فاطمه ! خداوند عزّ و جلّ براى خشم فاطمه غضب مى‏كند و به رضايتش خشنود مى‏گردد " دروغ است و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم  نقل نكرده‌اند و نمي‌شناسم كتابي از كتاب‌هاي معروف حديثي كه آن را آورده باشد ، سند معروفي از پيامبر ندارد ، نه سند صحيح و نه سند حسن (منهاج السنة ج4 ،ص 248 .).
و این در حالي است كه عده بسياري از علماي اهل سنت اين روايت را با سند صحيح نقل كرده‌اند.


نماز خواندن وهابی ها
(لینک)


توهین به سیدالشهدا علیه السلام و تمجید از یزید!!
وی هتاکی به اهل بیت علیهم السلام را با نسجیربالله فسادانگیز خواندن قیام امام حسین علیه السلام چنین ادامه می دهد:
و در قيام (حسين) ، نه مصلحت دين بود و نه مصلحت دنيا ؛ بلکه اين ظالمين سرکش بر ضد نوه رسول خدا قدرت پيدا کردند تا اين که او را مظلوم و شهيد کردند ؛ و در قيام او و کشته شدن او آن قدر فساد بود که اگر در شهر خود نشسته بود آن قدر فساد نمي شد !!! پس آن چيزي که او قصد آن را داشت از به دست آوردن نيکي و دفع بدي ، اصلاً حاصل نگشت ؛ بلکه بدي به سبب قيام او زياد شد و خير کم گرديد ؛ و اين سبب شرّ بزرگي شد ؛ و کشته شدن حسين سبب فتنه هاي بسيار گشت ؛ همان طور که کشته شدن عثمان سبب فتنه هاي بسيار گشت (منهاج السنة ، ج4 ، ص 530 .).

و مدعی بخشیده شدن گناه یزید می شود که:
از کجا معلوم که يزيد يا غير او از ظالمان ، از اين کارش توبه نکرده باشند ؛ يا کار نيکي نداشته است که اين ظلم هاي او را از بين ببرد ؛ و مصيبت هايي نديده است که کفاره آن ظلم ها شود ؟( منهاج السنة ، ج 2 ،‌ ص252 .)

 وی تاریخ را چنین از نو می سازد:
يزد دستور کشتن حسين را نداده است ؛ و راضي به آن نبوده است ؛ بلکه از کشته شدن او اظهار درد نمود و سر حسين به سوي او حمل نگرديد ؛ بلکه به سوي ابن زياد حمل شد (مجموع الفتاوي ، ج4 ، ص 486).

شیعه ستیزی ابن تیمیه منشأ شیعه ستیزی وهابیان
وي‌نسبت‌ به‌ شيعه‌ تعصب‌ خاصي‌ از خود نشان‌ داده‌ و عناد آشتي‌ ناپذيري‌ را نسبت‌ به‌مذهب‌ تشيع‌ و اعتقادات‌ شيعه‌ ابراز كرده‌ است‌.
وي‌ شیعه را خشبيه‌ می خواند و دليل‌ اين‌ نام‌ گذاري‌ رااين‌گونه‌ عنوان‌ مي‌کرد:
«شيعيان‌ را به‌ اين‌ دليل‌ خشبيه‌ مي‌نامند كه‌ آنان‌ معتقدند ما با شمشير جهادنمي‌كنيم‌، جز اين‌كه‌ در ركاب‌ امام‌ معصوم‌ باشيم‌.»
ابن‌ تيمه‌، شيعه‌ را غالي‌ و نيز دروغ‌گويان‌ معروف‌ مي‌خواند.


هتک حرمت جسد شیخ حسن شحاتة در مصر (لینک)

او شيعه‌ را به‌ نقل‌ روايت‌ از ابي‌ مخنف‌ لوط‌ و سيروي‌ از او متهم‌ مي‌كرد. او شيعه‌ راكه‌ معتقد به‌ امامت‌ ائمه‌ اهل‌ بيت‌ مي‌باشند، از پيروان‌ يهود ناميده‌ مي‌گفت: اعتقاد به‌امامت‌ اهل‌ بيت‌ از انديشه‌هاي‌ يهود است‌.

ابن‌ تيميه‌، به‌ علماي‌ صاحب‌ فضيلت‌ و دانشمند شيعه‌ اهانت‌هاي‌ فراواني‌ كرده‌ وآنان‌ را ترويج‌ كنندگان‌ آيين‌ يهود شمرده‌ است‌. او اعتقاد به‌ عصمت‌ اهل‌ بيت‌ را كفرمي‌شمرد.


خرید روستاها توسط وهابیت
(لینک)


ابن تیمیه و جهان امروز
همان گونه که گفته شد جریان وهابیت و حاکمیت مملو از خشونت و تنفر عربستان، ریشه تمام آراء و ظلمهای خود را به ابن تیمیه و شاگردش ابن جوزی باز می گردانند که انشالله خداوند شر این انحراف بزرگ را از جهان اسلام کم کند و شیعه و اهل سنت را از دست آنان رها سازد.
 



منابع

1.    http://www.shia-leaders.com/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%8A%D9%85%D9%8A%D8%A9-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%A3%D9%8A-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%8A%D9%87/
2.    http://www.ibntaymiyyah.com/
3.    http://sunnahonline.com/library/biographies/154-taymiyyah
4.    http://spa.qibla.com/issue_view.asp?HD=7&ID=4851&CATE=22
5.    http://www.fatwa-online.com/scholarsbiographies/8thcentury/ibntaymiyyah.htm
6.    http://www.a2youth.com/articles/history_and_biographies/short_biography_of_imam_ahmad_ibn_taymiyyah/
7.    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=90
8.    http://traway.ir/article.asp?id=2877&cat=118
9.    http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=EDBBBA2.htm
10.    http://www.ido.ir/a.aspx?a=1389102005
11.    http://www.iptra.ir/vdcann0694.html
12.    http://bonyanejihad3.com/?p=4109
13.    http://www.vahhabiyat.com/showdata.aspx?dataid=5553&siteid=1
14.    http://hajj.ir/99/2975
15.    http://library.tebyan.net/newindex.aspx?pid=19667&BookID=50557&Language=1
16.    http://www.salaamtv.org/fa/EventsComment.aspx?i=169

گزارش تصویری / بازدید ژنرال از تیپ سیدالشهدا(ع)

آن چه پیش رو دارید، گزارشی است تصویری که از سینه ی تاریخ به امانت گرفته شده است. تمامی تصاویری که می بینید، در یک روز و توسط یک عکاس به ثبت رسیده است.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، آن چه پیش رو دارید، گزارشی است تصویری که از سینه ی تاریخ به امانت گرفته شده است. تمامی تصاویری که می بینید، در یک روز و توسط یک عکاس به ثبت رسیده است. یکی از اعضای واحد «تبلیغات و روابط عمومی لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه)» هنگامی که «محسن رضایی» فرمانده ی وقت سپاه پاسداران، به دیدارِ جمعی از کادر تیپ مزبور رفته بود، عکس های زیر را به ثبت رسانده است. زمان تصویربرداری مشخص نیست اما با توجه به وجود شهید بهمن نجفی و شهید احمدرضا عراقی در جمع رزمنده گان، این دیدار باید قبل از تیر ماه سال 1365انجام شده باشد.


محسن رضایی، هنگام ورود به جمع رزمنده گان لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه)
شهید بهمن نجفی، فرمانده ی محور لشکر در تصویر دیده می شود


نماز جماعت در قرارگاه  لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه)
شهید احمدرضا عراقی، فرمانده ی واحد اطلاعات و عملیات لشکر در تصویر دیده می شود


صرف نهار در جمع اعضای کادر لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه)


صرف نهار در جمع اعضای کادر لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه)
شهید بهمن نجفی، فرمانده ی محور لشکر و سید رحیم صفوی در تصویر دیده می شود





محسن رضایی و اعضای کادر لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه)

جمعی از اعضای حاضر در جلسه ی کادر لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه) با فرمانده ی وقت سپاه


جمعی از اعضای حاضر در جلسه ی کادر لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه) با فرمانده ی وقت سپاه
شهید احمدرضا عراقی، فرمانده ی واحد اطلاعات و عملیات لشکر در تصویر دیده می شود




جمعی از اعضای حاضر در جلسه ی کادر لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه) با فرمانده ی وقت سپاه
شهید داوود آجرلو، فرمانده ی گردان، شهید بهمن نجفی، فرمانده ی محور و سردار کیانی در تصویر دیده می شوند


جمعی از اعضای حاضر در جلسه ی کادر لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه) با فرمانده ی وقت سپاه


جمعی از اعضای حاضر در جلسه ی کادر لشکر10 سیدالشهدا(صلوات الله علیه) با فرمانده ی وقت سپاه
شهید احمدرضا عراقی، فرمانده ی واحد اطلاعات و عملیات لشکر در تصویر دیده می شود


حرم مطهر امام رضا(ع)در گذر تاریخ+عکس

باغ «حمید بن قحطبه» حاکم و والی خراسان در روستای «سناباد» در سال 203 هجری قمری، درست همان‌‍‌طور که امام رضا (ع) پیش‌بینی کرده بودند، مأمن همیشگی این امام شد و از آن پس بود که این روستا به «مشهدالرضا» معروف گشت.
مشرق - فردا 29 ماه صفر 1434 هجری قمری مصادف با 23 دی‌ماه 1391 هجری شمسی و سالروز شهادت امام رضا (ع) است. به این مناسبت ایسنا نگاهی داشته به روند ترمیم خرابی‌ها و گسترش حرم مطهر امام هشتم شیعیان جهان.

حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع) در سال 148 هجری قمری در شهر مدینه دیده به جهان گشودند و در سال 183 هجری قمری با شهادت پدر بزرگوارشان به منصب امامت نائل شدند. مأمون برای رسیدن به اهداف و نیات شوم خود‌، در سال 200 هجری قمری، ایشان و تعدادی از علویان را مجبور به ترک مدینه و هجرت به سوی خراسان کرد.

کمتر از سه سال بعد از ورود حضرت به خراسان‌، مأمون به گمان خام دسترسی به پیروزی نهایی، آن امام را با سم به شهادت رساند. با شهادت حضرت امام رضا (ع) و دفن ایشان در «مشهدالرضا»،از سال 203 هجری قمری‌ تا دوره‌ی دیلمیان نشانه‌ای از تجدیدبنای حرم در دست نیست‌ تا اینکه «سبکتین» پادشاه متعصب غزنوی که در سال‌های387 تا 366 قمری در منطقه حکمرانی می‌کرد،حرم مطهرامام رضا (ع) را ویران و زیارت آن حضرت را ممنوع کرد.

در سال 400 هجری قمری،«ابوبکر شهمرد» به دستور سلطان محمود غزنوی بنای بقعه را بار دیگر بازسازی کرد و در روزگار سلطان سنجر سلجوقی پس از مرمت بنا،گنبدی با آجرهای زرد رنگ بر روی بقعه‌ حرم مطهر بنا کرد. پس از مدتی گنبد را با کاشی‌های نفیس مزین و مناره‌ای کنار آن ساخت.

در زمان «غازان خان» و سپس «سلطان محمد خدابنده الجایتو»، در فاصله‌ی سال‌های 716-703 قمری در تعمیر و تزئین حرم مطهر کوشش‌هایی صورت گرفت.

سنگ قبر مطهر امام رضا (ع)، دو بار تغییر کرد. نخستین سنگ مزار حضرت که مربوط به سال 516 هجری قمری است،40 سانتی متر طول‌، 30 سانتیمتر عرض و شش سانتی متر قطر داشت و دارای کتیبه‌ای محرابی شکل به خط کوفی شکسته است که اکنون در موزه نگهداری می‌شود.

در سال 1379 قمری دومین سنگ که از جنس مرمر سفید و آهکی بود نصب شده و سومین سنگ که سنگ کنونی مزار آن حضرت است، در سال 1379 هجری شمسی نصب شده است و بر سطح سنگ‌ القاب امام رضا (ع)، تاریخ ولادت و شهادت حضرت و اطراف سنگ، دو بیت که آن حضرت به قصیده‌ی دعبل اضافه کردند، حک شده است و نیز به آیاتی از قرآن مجید زینت یافته است.

به روایت تاریخ، بر مرقد مطهر امام هشتم (ع)، علاوه بر سنگ قبر‌، صندوقی نیز تعبیه شده بود. قدمت نخستین صندوقی که بر مزار حضرت قرار گرفت‌ به اوایل قرن ششم برمی‌گردد. این صندوق مربوط به انوشیروان زرتشتی از اهالی اصفهان است که در پی مشاهده‌ی کرامتی از آن امام مسلمان شد و در سال 500 هجری قمری صندوق چوبی با روکش نقره بر مرقد مطهر حضرت نصب کرد.

دومین صندوق،صندوقی چوبی با روکش و میخ‌های طلا‌،معروف به صندوق عباسی بود که در سال 1022 هجری قمری بر روی مرقد نصب شد. این صندوق دارای تزئینات هنری و گران‌بهایی بود که پس از سال‌ها به علت متلاشی شدن ارکان و پایه‌های آن،از روی مضجع شریف در سال 1311 هجری قمری برداشته شد و سومین صندوق،صندوقی سنگی از سنگ مرمر معدن شاندیز، با رنگ سبز لیمویی است که «حاج حسین حجارباشی زنجانی» در سال 1311 شمسی آن را تهیه کرد و بر روی مرقد منور امام نصب کرد. این صندوق سنگی که عنوان سنگ قبر را داشت تا سال 1379 هجری شمسی درون ضریح چهارم جای داشت که در آن سال و زمان تعویض ضریح چهارم برداشته شد و سنگ قبر جدیدی به جای آن درون ضریح پنجم جای گرفت.

اما ضریح‌ مرقد مطهر اما هشتم شیعیان جهان که شبکه‌ای محیط بر صندوق و قبر مطهر را شامل می‌شود،بنا بر شواهد تاریخی،نصب آن،از دوره صفویه بوده است و سابقه آن تا قبل از این دوره تاریخی مشخص نیست و از آن دوره تاکنون پنج بار تغییر کرده است.

ضریح نخست حرم مطهر، ضریحی چوبی، طلا و نقره‌کوب بود که در زمان شاه طهماسب صفوی در سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق مرقد نصب شده بود. این ضریح اکنون داخل موزه‌ی مرکزی آستان قدس نگهداری می‌شود.

ضریح دوم، ضریح فولادی مرصح معروف به «ضریح نگین نشان» است که در سال 1160 هجری قمری ساخته شد. واقف آن شاهرخ میرزا (فرزند رضا قلی میرزا) نوه‌ نادرشاه افشار بود.

ضریح سوم، ضریح فولادی ساده‌ای بود که در عصر فتحعلی شاه قاجار در سال 1238هجری شمسی روی ضریح دوم جای گرفت که آن نیز در موزه‌ی مرکزی آستان قدس نگهداری می‌شود.

ضریح معروف به «شیر و شکر» چهارمین ضریح حرم مطهر امام رضا (ع) بود که در سال 1338 هجری شمسی پس از برداشتن ضریح سوم و انتقال آن به موزه‌، روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب شد. قسمت بالای ضریح به دو سوره‌ی «یس» و «انسان» تزئین یافته است و اکنون نیز در موزه‌ی مرکزی آستان قدس نگهداری می‌شود.

اما پس از گذشت نیم قرن از عمر ضریح چهارم،‌ به علت فرسودگی و سائیدگی شبکه‌های اطراف و روکش‌های طلا و نقره‌ای ضریح،‌ در سال 1372شمسی طراحی ضریح پنجم توسط استاد محمود فرشچیان آغاز شد و کار ساخت آن هفت سال طول کشید. همچنین دو سوره مبارکه‌ی «یس» و «انسان» به خط ثلث با طلا و نقره دور خارجی ضریح را مزین کرده است. در چهار طرف این ضریح 14 دهانه (به نشانه 14 معصوم)، گلهای آفتاب‌گردان(به نشانه شمس‌الشموس)، گلهای هشت‌پر (به نام هشتمین امام) و گلهای پنج پر(به نشانه‌ی پنج تن آل عبا) طراحی شده است.

با گسترش حرم مطهر و ایجاد چند شبستان در حرم، در روز 21 دی ماه 1379، ضریح چهارم به علت فرسودگی به داخل خزانه حضرت انتقال یافت و ضریح «نگین نشان» به علت وقفی بودنش به طبقه تحتانی (سرداب) انتقال داده شد و ضریح پنجم در طبقه‌ی فوقانی به موازات ضریح دوم نصب شد. در روز 16 اسفندماه 1379 و هم زمان با عید سعید قربان، کار نصب ضریح جدید با حضور مقام معظم رهبری پایان یافت.

گنبد منور حضرت ثامن‌الحجج نیز دارای دو پوشش است: پوشش اول آن،‌ سقف حرم است که به صورت مقعر و مقرنس بوده و به آن قبه گفته می‌شود. پوشش دوم که بر فراز قبه قرار دارد، همان گنبد طلا است. برای نخستین بار «شرف الدین ابوطاهر قمی»، وزیر سلطان سنجر سلجوقی در قرن ششم دستور ساخت گنبد را در بالای حرم مطهر صادر کرد.

نمای گنبد در آغاز ساخت‌، آجر زرد رنگ و سپس کاشی نفیس سنجری بود. تا این‌که در سال 932هجری قمری در زمان شاه طهماسب صفوی گنبد مطهر طلا کاری شد. بعد از حمله و غارت ازبکان‌، مجددا در زمان شاه عباس صفوی در سال 1010 هجری قمری روی گنبد طلاکاری شد که این اتفاق در کتیبه‌ی دور گنبد نیز اشاره شده است. اما بعد از زلزله‌ی سال 1084 قمری در زمان شاه سلیمان صفوی، در سال 1086 هجری قمری دوباره تعمیر شد.

اما در سال 1291 شمسی روس‌های تزار،‌مسجد گوهر شاد و گنبد‌ طلا کاری شده را به توپ بستند و به همین دلیل در عصر پهلوی برای چندمین بار مرمت شد. در سال 1358 شمسی نیز خشت‌های قدیمی که به علت کمی ضخامت و گذشت زمان و تاثیر حوادث طبیعی سابیده و بدنما شده بود‌، برچیده شد و خشت‌هایی از ورقه‌های مسی با روکش طلا به روش الکترولیت به ضخامت چهل برابر قبل جایگزین آن شد.

به گزارش ایسنا، بعد از بقعه‌ نورانی حضرت، یکی از کهن‌ترین اماکن حرم مطهر‌، مسجد «بالاسر» است که در سال 425 هجری قمری یعنی حدود 1000 سال پیش در عهد غزنویان در غرب حرم مطهر ساخته شد.

مسجد گوهرشاد،یکی دیگر از بناهای باشکوه عهد تیموری در اوایل قرن نهم هجری قمری است که در جنوب حرم مطهر قرار دارد‌. این مسجد با چهار ایوان و هفت شبستان به دستور بانو گوهرشاد‌ همسر میرزا شاهرخ تیموری‌ و توسط معمار معروف ایرانی «قوام‌الدین شیرازی» در سال 821 هجری قمری ساخته شد.

صحن «انقلاب اسلامی» نیز نخستین و قدیمی‌ترین صحنی است که در قسمت شمال حرم مطهر بنا شده است،این صحن در ضلع جنوبی صحن کهنه و مقابل ایوان طلا در عهد سلطان حسین بایقرا در اواخر دوره‌ی تیموریان ساخته شده است و در عهد شاه عباس کبیر ضلع‌های شمالی‌، شرقی و غربی آن احداث و تکمیل شد و در دوره‌ پادشاهان صفوی، افشار و قاجار گسترش یافت.

در این صحن چهار ایوان وجود دارد:ایوان جنوبی صحن‌ معروف به ایوان طلا که به دستور «امیرعلی شیرنوایی» وزیر «سلطان حسین بایقرا» در سال 872 هجری قمری ساخته شد و چون بدنه ایوان در زمان نادرشاه در سال 1148 قمری با خشت‌های طلا‌،طلا کاری شده، به «ایوان نادری» نیز معروف است.

ایوان شمالی(عباسی) نیز در سال 1021 قمری ساخته شد.

بر فراز ایوان غربی (ایوان ساعت) ساخته شده است و ساعت بزرگی بر روی آن قرار دارد که در سال‌های 1336 شمسی نصب شد. چهارمین ایوان نیز ایوان شرقی (نقاره) است.

اما مراسم «نقاره‌زنی» که در دربار سلاطین و حکام زمان‌های پیش از اسلام و بعد از اسلام علاوه بر این که نوعی عظمت محسوب می‌شده، برای آگاهی و اعلام عمومی نیز مرسوم بوده است، همان ‌نواختن طبل و دهل است و در حرم مطهر رضوی نیز از اواسط قرن نهم هجری توسط مرزا ابوالقاسم بابر(نوه گوهرشاد خاتون) در سال 860 هجری قمری مرسوم شد. هرچند در سال‌های 1312 تا 1320 شمسی به دستور رضاخان، نقاره‌زنی تعطیل شد اما پس از سال 1320 تاکنون صدای نقاره بازهم دقایقی قبل از طلوع و غروب آفتاب توسط هفت نفر که سه نفر بر طبل و چهار نفر بر شیپورها می‌دمند،در صحن حرم مطهر می‌پیچد.

نقاره در ایام شهادت ائمه (ع)،سوگواری‌ و ماه‌های محرم و صفر به خاطر حفظ احترام ائمه(ع) نواخته نمی‌شود ولی در اعیاد مذهبی (شب و صبح عید) و تولد ائمه(ع)،نقاره شادمانی چندین نوبت نواخته می‌شود. همچنین در سحرهای ماه رمضان حدود یک ساعت قبل از اذان صبح نواخته می‌شود. ساختمان نقاره نیز در ایوان شرقی صحن «انقلاب اسلامی» و به نام «ایوان نقاره» در عصر شاه عباس صفوی ساخته شد و پس از آن ساختمان نقارخانه بر بالای آن بنا شد. نقاره‌خانه دارای دو طبقه است. طبقه زیرین آن محل نگهداری طبل‌ها، شیپورها و لوازم دیگر است و در طبقه‌ بالایی، نقاره‌زنان مستقر می‌شوند.

و سقاخانه‌ی حرم مطهر که در صحنه انقلاب وجود دارد به سقاخانه‌ اسماعیل طلا معروف است. سنگاب این سقاخانه از سنگ مرمر یک پارچه با ظرفیت 1130 لیتر است که به دستور نادرشاه از هرات افغانستان برای آب شرب آورده شده است. در همان زمان شخصی به نام «اسماعیل بنایی» هشت ضلعی با ستون‌های مرمر بر فراز سقاخانه احداث کرد و سقف آن را با خشت‌های طلا آراست، به همین دلیل به سقاخانه‌ی «اسماعیل طلا» معروف شد.

در دوره قاجار صحن آزادی واقع در شرق حرم مطهر و در پایین پای مبارک حضرت، ساخته شد. توسعه حرم مطهر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رشد چمشگیری یافت و با ساخت صحن‌های جمهوری اسلامی، قدس‌،جامع رضوی‌،غدیر کوثر و هدایت هنوز ادامه دارد.

چرا فقط برای امام حسین(ع) اربعین تعیین شده است؟

مصیبت امام حسین(ع) از همه مصیبت‏ها بزرگ‏تر و سخت‏تر بود و همین عامل کافی است که نشان دهد چرا برای امام حسین(ع) بیش از سایر ائمه عزاداری می‌کنیم.
به گزارش مشرق به نقل از شفقنا، اربعین یعنی گذشت چهل روز از مصیبت جانگداز شهادت سرور و سالار شهیدان به همراه یاران باوفایش.

 اما واقعا چرا فقط برای امام حسین علیه ‏السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اکرم صلی ‏اللَّه‏ علیه ‏و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟

1) فداکاری‏های امام حسین علیه‏السلام، دین را زنده کرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداکاری‏ها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامی‏داشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.

2) مصیبت حضرت امام حسین علیه‏السلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیه‏السلام، از همه مصیبت‏ها بزرگ‏تر و سخت‏تر بود. اگر عامل دیگری هم در کار نبود، همین عامل کافی است که نشان بدهد چرا برای امام حسین علیه‏السلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلام‏صلی‏اللَّه‏علیه‏وآله عزاداری می‏کنیم و مراسم متعددی برپا می‏کنیم.

3) در ماه محرم سال 61ق. امام حسین علیه‏السلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را کشتند و اسیران کربلا را به کوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیه‏السلام و یارانش، به کربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.

4) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیه‏السلام، قصد نابود کردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیه‏السلام تلاش کردند تا حادثه کربلا، به کلی فراموش شود و حتی کسانی را که برای زیارت امام حسین علیه‏السلام می‏آمدند، شکنجه می‏کردند و می‏کشتند. در زمان متوکل عباسی، همه قبرهای کربلا را شخم زدند؛ مزرعه کردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیه‏السلام، منع کردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده می‏کردند که یکی از این مناسبت‏ها، حادثه روز اربعین است.

5) یکی از نشانه ‏های مؤمن، زیارت امام حسین علیه‏السلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسکری علیه‏السلام روایت شده است که علامت‏های مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه‏روز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن و یکی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمرده‏اند.

متن زیارت اربعین اباعبدالله الحسین(ع) + صوت

اربعین حسینی نقطه آغازی برای تزریق خون حسین در کالبد جامعه اسلامی است، برای این روز زیارت اباعبدالله‌الحسین(ع) در کربلا و همچنین خواندن زیارت اربعین توصیه شده است.
مشرق - چهل روز از واقعه عاشورا می‌گذرد، جابر بن عبدالله انصاری اولین زائر اربعین حسین علیه‌السلام؛ این یار صدیق رسول خاتم صلی الله علیه وآله وسلم به بزرگداشت حماسه حسینی می‌پردازد؛ آری اربعین حسینی نقطه آغازی است برای تزریق خون حسین(ع) در کالبد جامعه اسلامی، نقطه‌ آغازی که به قیام نهمین فرزند حسین منتهی می‌شود.

برای 20 صفر و اربعین حسینی اعمالی مستحبی چون زیارت امام حسین علیه‌السلام تاکید شده است، چنان که امام حسن عسکری علیه‌السلام یکی از 5 علامت مختص شیعه را زیارت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام در روز اربعین توصیف می‌کند، هر چند برای کسانی که توانایی سفر به کربلا را ندارند، خواندن زیارت اربعین که توسط امام صادق علیه‌السلام در کتاب «التهذیب» شیخ طوسی آمده است، توصیه شده است.

 متن کامل زیارت اربعین به شرح زیر است:

اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَنَجیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَقَتیلِ الْعَبَراتِ اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ

اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ وَصَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ الْفاَّئِزُ بِکَرامَتِکَ اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ

بِطیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَقآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَذآئِداً مِنْ الْذادَةِ وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاْنْبِیاَّءِ

وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ مِنَ الاْوْصِیاَّءِ فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ

عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَباعَ حَظَّهُ بِالاْرْذَلِ الاْدْنى وَشَرى

آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاْوْکَسِ وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فى هَواهُ وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ وَاَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ

الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَوْزارِ الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِکَ فى

طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ

اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الاْوْصِیاَّءِ اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَمَضَیْتَ حَمیداً

وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ وَمُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ

وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ وَجاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ وَلَعَنَ اللهُ مَنْ

ظَلَمَکَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُکَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوُّ لِمَنْ

عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فىِ الاَصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ

لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها وَاَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ

وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ وَاَشْهَدُ اَنَّکَ الاْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّکِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ

وَاَشْهَدُ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا

وَاَشْهَدُ اَنّى بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَبِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَخَواتیمِ عَمَلى وَقَلْبى لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ وَاَمْرى

لاِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتى لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ

وَعلى اَرْواحِکُمْ وَاَجْسادِکُمْ وَشاهِدِکُمْ وَغاَّئِبِکُمْ وَظاهِرِکُمْ وَباطِنِکُمْ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

ترجمه زیارت اربعین:

سلام بر ولی خدا و دوست او سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر حسین مظلوم و شهید سلام بر آن بزرگواری که به گرفتاریها اسیر بود و کشته اشک روان گردید؛خدایا من براستی گواهی دهم که آن حضرت ولی (و نماینده) تو و فرزند ولی تو بود و برگزیده ات و فرزند برگزیده ات بود که کامیاب شد.

به بزرگداشت تو، گرامیش کردی بوسیله شهادت و مخصوصش داشتی به سعادت و برگزیدی او را به پاکزادی و قرارش دادی یکی از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یکی از کسانی که از حق دفاع کردند.

و میراث های پیامبران را به او دادی و از اوصیایی که حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادی او نیز در دعوت مردم جای عذر و بهانه ای (برای کسی) نگذارد و بی دریغ خیرخواهی کرد و جان خود را در راه تو داد؛تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانی و سرگردانی (در وادی ) گمراهی و چنان شد که همدست شدند بر علیه آن حضرت کسانی که دنیا فریبشان داد و فروختند بهره (کامل و سعادت خود را) به بهای پست ناچیزی و بداد آخرتش را در مقابل بهایی اندک و بی مقدار و بزرگی کردند.

و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند، و تو و پیامبرت را به خشم آوردند و پیروی کردند از میان بندگانت آنانی را که اهل دو دستگی و نفاق بودند و کسانی را که بارهای سنگین گناه بدوش می کشیدند و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (که چنان دید) با شکیبایی و پاداش جویی با آنها جهاد کرد تا خونش در راه پیروی تو ریخت و حریم مقدسش شکسته شد.

خدایا آنان را لعنت کن به لعنتی و بال دار و عذابشان کن به عذابی دردناک سلام بر تو ای فرزند رسول خدا سلام بر تو ای فرزند آقای اوصیاء گواهی دهم که براستی تو امانتدار خدا و فرزند امانت دار اویی سعادتمند زیستی و ستوده از دنیا رفتی و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتی.

و نیز گواهی دهم که خدا براستی وفا کند بدان وعده ای که به تو داده و به هلاکت رساند هرکه را که دست از یاریت برداشت و عذاب کند کسی که تو را کشت و گواهم دهم که تو به خوبی وفا کردی به عهد خدا و جهاد کردی در راه او تا مرگت فرا رسید.

خدا لعنت کند کسی که تو را کشت و خدا لعنت کند کسی که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمی که شنیدند جریان کشتن و ستم تو را و بدان راضی بودند خدایا من تو را گواه می گیرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد. پدرم و مادرم به فدایت ای فرزند رسول خدا گواهی دهم که تو براستی نوری بودی در پشت پدرانی بلند مرتبه و رحم هایی پاکیزه که آلوده ات نکرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگیهایش و در برت نکرد از لباس های چرکینش.

و گواهی دهم که براستی تو از پایه های دین و ستون های محکم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمانی و گواهی دهم که تو براستی پیشوای نیکوکار با تقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنمای راه یافته ای و گواهی دهم که همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوی و نشانه های هدایت و رشته های محکم (حق و فضیلت) و حجت هایی بر مردم دنیا هستند. و گواهی دهم که من به شما ایمان دارم و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب کردارم و دلم تسلیم دل شما است و کارم پیرو کار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آنکه خدا در ظهورتان اجازه دهد.

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهای خدا بر شما و بر روان های شما و پیکرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهانتان آمین ای پروردگار جهانیان. پس دو رکعت نماز می کنی و دعا می کنی به آنچه می خواهی و برمی گردی.


دانلود

بررسي مبناي تاريخي اربعين حسيني؛ علت و فلسفه استحباب زيارت روز اربعين چیست؟/ اهل بيت (ع) در کدام ارب


در روز بيستم صفر - غير از اربعين بودن - چه اتفاق تازه اي رخ داد که زيارت امام حسين (ع) با الفاظ خاص و برنامه مخصوص، مستحب و سنت شد، تا آنجا که يکي از پنج نشانه تشيع خاص و ولاء و ايمان خالص قرار گرفت؟

مشرق- گراميداشت اربعين سالار شهيدان حضرت حسين بن علي (ع) در ميان شيعيان آن حضرت از اهميت و ارزش ويژه اي برخوردار است. از ديدگاه بسياري از صاحب نظران و مورخان شيعه و اهل سنت، مبناي تاريخي چنين بزرگداشتي، ورود اهل بيت به کربلا در اولين اربعين حسيني (سال 61 هجري) و دفن سرهاي مطهر شهيدان به ويژه سر مقدس امام حسين(ع) در کنار پيکرهاي مطهر آنهاست. جمعي اندک از مورخان و صاحب نظران نيز بر اين عقيده اند که نظريه ياد شده از اعتبار تاريخي لازم برخوردار نيست، بلکه مبناي بزرگداشت اين روز ورود جابر و عطيه به کربلاست.


مطلب حاضر در يک بررسي و تحليل تاريخي، در مقام اثبات نظريه نخست است که چکيده آن از نظرتان مي گذرد:

 مراسم اربعين مشتمل بر چهار برنامه است که هر يک از نظر تاييد و مقبوليت تاريخي و مذهبي در مراحل مختلفي قرار دارند. اين مراسم عبارتند از: 

1- زيارت مخصوصه: در استحباب و سنت زيارت امام حسين (ع) در روز اربعين (بيستم صفر) - از دور يا نزديک - اختلاف نظر وجود ندارد، چنان که در زيارت ايام متبرکه نيمه شعبان و شب هاي قدر اختلافي مشاهده نمي شود.

2- ورود جابر و زيارت وي در بيستم صفر: اين مساله مورد شک و استبعاد مرحوم سيد بن طاووس قرار گرفته است. 

3- دفن سرهاي مطهر و الحاق آنها به بدن هاي اطهر در روز اربعين: که ميان علما، فقها و مورخان شيعه شهرت دارد.

4 - ورود اهل بيت عليهم السلام در روز اربعين به کربلا : درباره اين مساله ديدگاه هاي مختلف و متضادي اظهار شده و مورد تشکيک و استبعاد جدي قرار گرفته است. اين موضوع از دو جهت محل بحث است: اصل ورود به کربلا؛ تاريخ ورود. 

اما در مورد اصل ورود اهل بيت (ع) به کربلا بايد گفت که گروه بسياري از علماي برجسته و مشاهير متقدم و متاخر و مورخان شيعه و سني آن را تاييد کرده اند که به برخي از آنها اشاره خواهد شد. در برابر، جمعي از متاخران و برخي از متقدمان اين جريان را بعيد بلکه ممتنع و محال عادي دانسته اند و به تعبير بعضي نيز کذب محض و افسانه است. 

استدلال اين گروه در استبعاد و استحاله و تکذيب اين موضوع، دو امر است: 

اول: سکوت و عدم تعرض مورخان و کتب تاريخ، با اين که موضوع مهم و قابل ذکر و شايسته تعرض بود در نتيجه از نگاه اين گروه «عدم الدليل، دليل العدم »؛ يعني چگونه مي توان باور داشت اين جريان تا قرن هفتم پنهان مانده باشد و تنها به وسيله سيد بن طاووس ابراز و اعلان شود. 

دوم: مساله فاصله ميان شام و عراق يا دمشق و کوفه است البته اين در صورتي است که مدت رفتن از کوفه تا شام را بيست روز و مدت اقامت اهل بيت (ع) در دمشق را يک ماه (چنان که نقل شده) در نظر بگيريم، به علاوه مدتي که ابن زياد براي کسب تکليف از يزيد نياز داشت. خصوصا اين که گوينده جريان اربعين - سيد بن طاووس - در کتاب ديگر خود که بعدا تاليف نمود، اين نظريه را رد کرده آن را بسيار بعيد دانسته است و به تبعيت از استبعاد ايشان، مرحوم حاج ميرزا حسين نوري نيز آن را بعيد شمرد. 

علامه شعراني و شهيد مطهري نيز با تعبيرهاي مختلف همين نظريه را ابراز داشته اند.
از آنجا که هدف اين نوشتار بررسي علل استبعاد اربعين در کلام سيد بن طاووس و اثبات جريان اربعين مي باشد، لازم است به ذکر نام عده اي که جريان اربعين را تصريح يا تاييد نموده اند بپردازيم:
قائلان به اربعين دو دسته اند، دسته اي صراحتا اظهار نموده اند که اهل بيت(ع) در روز اربعين به کربلا آمده اند و دسته ديگر بر اين باورند که سر مطهر امام (ع) و ساير شهدا در کربلا دفن گرديده و يا سرهاي مطهر به وسيله امام سجاد (ع) به بدن هاي مطهر الحاق شد.
از آنجا که دفن سر مطهر در کربلا قطعا به دست مبارک امام سجاد (ع) انجام شد و ورود ايشان به همراه سرهاي مطهر شهدا به کربلا نيز فقط در بيستم صفر بود و هيچ يک از مورخان شيعه و سني قائل نشده اند که سرهاي مطهر - مخصوصا سر مطهر امام حسين (ع) - به وسيله کسي غير از امام سجاد (ع) دفن شده و يا اين که امام سجاد (ع) در غير بيستم صفر سال 61 براي دفن سرهاي مقدس به کربلا آمده باشد، از اين رو اعتراف و تصديق به دفن سر مطهر امام حسين (ع) در کربلا توسط امام سجاد (ع) در روز بيستم صفر خود گواه و شاهدي است صادق و عالي بر آمدن اهل بيت (ع) در روز اربعين به کربلا.


مبناي تاريخي اربعين در آثار بزرگان 

الف- آثار مستقل
عده اي از محققان و بزرگان، کتاب مستقل در اثبات ورود اهل بيت (ع) به کربلا تاليف کرده اند. از جمله:
1- «فاجعه الاربعين» يا «حديث الاربعين» تاليف عالم بزرگوار شيخ حسن بلادي .
2- «تحقيق درباره اولين اربعين حضرت سيد الشهدا (ع)» تاليف علامه محقق سيد محمد علي قاضي طباطبايي شهيد محراب مصلاي جمعه تبريز. اين کتاب افزون بر هشتصد صفحه است که با مراجعه و بررسي بيش از پانصد و هفتاد کتاب به نگارش درآمده است. در تکميل نوشتار حاضر از اين کتاب نفيس استفاده بسياري شده است. همچنين بسياري از ادبا و علما موضوع اربعين و ورود اهل بيت به کربلا را در قالب اشعار عربي و فارسي بازگو و ضبط کرده اند. 

ب- تصريحات و تاييدات اما عده اي که پيش از سيد بن طاووس در آثار يا مقاتل خود به مناسبت، تصريح و يا تاييدي بر اربعين داشته اند که در اينجا فقط به ذکر نام آنها بسنده مي کنيم:

1- ابو مخنف - لوط بن يحيي - معاصر با امام حسين (ع) 2- شيخ صدوق، (متوفاي سال 381ق.) 3- اسفرائني (متوفاي 406ق.) - از علماي بزرگ مذهب شافعي 4- علم الهدي سيد مرتضي (متوفاي 436ق.) 5- ابو ريحان بيروني، محقق و رياضيدان شهير(متوفاي 440ق.) در کتاب نفيس «الآثار الباقيه »6- شيخ طوسي (متوفاي 460ق.) علت سنت شدن زيارت امام حسين(ع) در اربعين را تنها انجام مراسم تدفين سرهاي مطهر امام (ع) و ساير شهدا در کربلا مي داند. 7- شيخ فتال نيشابوري (متوفاي 508ق.) 8- عماد الدين طبري آملي (متوفاي اوايل قرن ششم) . 9- شيخ شهيد طبرسي در سال 508 ق. 10- ابن شهر آشوب (متوفاي سال 588ق.) 11- علامه شهير و مورخ کبير، سبط ابن الجوزي از علماي بزرگ اهل سنت (متوفاي سال 654ق.) 12- سيد بن طاووس - علي بن موسي بن جعفر - (متوفاي 668ق.)، در کتاب لهوف و اقبال. 13- شيخ فقيه ابن نما حلي - جعفر بن محمد بن جعفر - (متوفاي اواخر قرن هفتم) 14- مورخ معروف «خواند مير» (متوفاي 249ق.)، 15- الشبراوي، عبد الله بن محمد، شيخ جامع ازهر قاهره 16- زکريا بن محمد قزويني (متوفاي 1305ق.) در کتاب عجائب المخلوقات 17- علامه جليل القدر سيد محسن امين عاملي در « لواعج الاشجان » 18- عالم شريف سيد عبد الرزاق مقرم در« مقتل الحسين (ع)» 19- ابن حجر مکي، احمد بن محمد، (متوفاي سال 937ق.) صاحب کتاب «الصواعق المحرقه » 20- سيد جليل زبده الفقهاء فاضل قزويني، رضي بن نبي، (متوفاي سال 1118ق.)

در کتاب نفيس « تظلم الزهرا» عين عبارت سيد بن طاووس در کتاب اقبال را نقل مي کند و به طور جدي و صريح گفته سيد را پاسخ مي دهد: به عقيده من، سيد - بعد از پذيرش جريان اربعين - بعدها صرفا آن را بعيد دانسته است و سزاوار نيست با استبعاد صرف او روايات تاريخي را انکار نمود؛ زيرا ما از برخي از اشخاص مورد اطمينان شنيده ايم که کوفه به دمشق نزديک بوده به گونه اي که يک پيک مي توانست سه روزه به خصوص براي کسب تکليف واليان و حکام جور به ويژه مثل خبر شوم کربلا را که براي اهل شام عيد به شمارمي رفت به آنها برساند. اما مدت اقامت اهل بيت (ع) در شام - بنا بر آنچه در المنتخب آمده - تقريبا بيش از هشت روز نبوده است و ما به نقل ديگري که بر اقامت آنان در شام به اندازه يک ماه دلالت کند دست نيافتيم - خدا عالم است - به اضافه چه بسا گاه کبوتر نامه بر زودتر از پيک زميني پيغام برساند.
همچنين عده ديگري از مشاهير علماي شيعه و سني قائل به اربعين هستند که براي اطلاع بيشتر مي توان به مقتل مقرم و تحقيق اربعين مراجعه نمود.

علل استبعاد از زبان سيد بن طاووس
قبل از نقل جريان اربعين، بررسي ادله اي که سيد بن طاووس براي بعيد شمردن جريان ذکر مي کند، لازم است.
دلايل استبعاد از نظر او عبارتند از: 1- استجازه؛ 2- اقامت يک ماهه؛ 3- بعد مسافت؛ که به بررسي هر يک مي پردازيم:
استجازه
سيد بن طاووس معتقد است مدت زماني که براي رفتن قاصد ابن زياد به شام، براي کسب تکليف درباره اعلام پايان يافتن جنگ و انجام ماموريت محوله و کسب تکليف از يزيد درباره سرهاي مطهر و اسيران، صرف شد با ورود اهل بيت در روز بيستم صفر به کربلا سازگار نيست.
در رد اين دليل سيد بن طاووس بايد بگوييم اولا: جريان استجازه، مبهم و معماگونه است، زيرا نه معلوم شد و نه کسي گفته است حامل و ناقل اجازه چه کسي بود؟ چه وقت رفت و کدام زمان برگشت و...؟ علاوه بر اين چرا قاصد، سر مطهر امام (ع) را به منظور اثبات صحت گفتارش به همراه خود براي يزيد نبرد؟ چون خود سيد مي گويد سر امام (ع) همراه با اهل بيت (ع) از کوفه خارج شد.
محدث خياباني مي گويد:
« تا به حال با وجود فحص شديد و تفتيش اکيد در هيچ تاريخ و تاليفي از خاصه و عامه ايصال اين مکتوب و جواب را به شام و کوفه نديده ام که به چه نحو و کدام وسيله بوده و حال آن که از تذکره الخواص و قمقام مستفاد مي شود که روز پانزدهم رووس و اسرا را از کوفه به شام حرکت دادند.»
ابن اثير در الکامل و طبري در تاريخ خود داستاني راجع به ايام اسارت اهل بيت (ع) در کوفه نقل مي کند که گوياي استجازه است ولي مبهم و سربسته، آن هم به صورت حکايت قول (قيل) .
ثانيا: داستان استجازه با گفته شيخ مفيد که مفادش حرکت اهل بيت (ع) در روز سيزدهم يا چهاردهم است و به وضوح دلالت بر عدم استجازه مي نمايد، تعارض دارد و در اين فرض، گفتار شيخ مفيد از چند جهت بر ديدگاه سيد بن طاووس مقدم است: 1- تقدم زماني دو قرن و نيم. 2- دقت نظر و ضبط و... علاوه بر مطالب گذشته، زمينه سوال جديدي وجود دارد و آن اين که مگر عمر سعد براي فرستادن سرها و اهل بيت (ع) از کربلا به کوفه از ابن زياد اجازه خواست که ابن زياد از يزيد اجازه بخواهد؟
نکته ديگري که در تعيين اربعين نقش دارد، جريان خروج و ورود اهل بيت (ع) از کوفه به شام است بدين جهت بررسي آن ضروري به نظر مي رسد.
شيخ مفيد در مورد خروج اهل بيت (ع) از کوفه چنين شرح مي دهد:
« روز دوازدهم يا سيزدهم ابن زياد سر مطهر امام (ع) را به وسيله زحر بن قيس براي يزيد به شام فرستاد. پس از آن در روز چهاردهم يا پانزدهم اهل بيت (ع) را روانه شام کرد و کاروان اهل بيت (ع) به کساني که سرها را مي بردند، رسيدند.»
شهيد قاضي طباطبايي مي گويد:
« در کتب تاريخ، کاروان اهل بيت (ع) روز پانزدهم محرم از کوفه به سمت شام خارج شدند.»
ورود سرهاي مطهر به شام، در روز اول صفر معروف و مشهور است و تاريخ ديگري نقل نشده است. و بسياري عيد دانستن اول صفر سال 61 توسط بني اميه را نقل کرده اند. از طرف ديگر، همراهي سرهاي پاک و اهل بيت (ع) هنگام ورود به شام، گويا مورد اتفاق نظر همگان است. سيد بن طاووس، شيخ مفيد و ديگران معتقدند اهل بيت (ع) و سرهاي مطهر با هم به سمت شام حرکت کرده و با هم وارد شام شدند. هر چند سيد، تاريخ خروج اهل بيت (ع) از کوفه و ورود آنها به شام را معين نمي کند، اما همين مقدار که قبول دارد اهل بيت (ع) و سرهاي شهدا با هم از کوفه خارج و با هم وارد شام شدند، براي پذيرفتن ورود اهل بيت (ع) در روز اول صفر به شام، کافي است. همچنين ايشان گفته مورخان معتبر و معروف را در رابطه با خروج و ورود از کوفه به شام، رد نکرده است.
بنابراين، پذيرش ورود اهل بيت (ع) به شام در روز اول صفر، الزامي است، و در نتيجه يا استجازه انجام نشد - چنان که احتمال قوي همين است - يا در ده روز اول، انجام شد؛ يعني دهه اول به رفت و برگشت قاصد و کسب اجازه، صرف شد، دهه دوم صرف حرکت اهل بيت (ع) به شام؛ و روز اول صفر - طبق نظر معروف - وارد شام شدند و به همين مناسبت آن روز، عيد رسمي امويان و دشمنان اهل بيت(ع) شد.

اقامت يک ماهه اهل بيت (ع)
سيد بن طاووس با استناد به روايتي که بر اقامت يک ماهه اهل بيت (ع) در شام دلالت دارد آن را با جريان اربعين سازگار نمي داند.
اين موضوع نه تنها از نظر تاريخي قابل تاييد نيست بلکه از استدلال استجازه هم ضعيف تر است؛ چون در استجازه، نقل ابن اثير و طبري - هر چند به طور مبهم - وجود داشت. سيد نيز در کتاب هاي ديگر خود به آن اشاره اي نمي کند و فقط در کتاب اقبال به عنوان استبعاد مي گويد: « اربعين با روايت اقامت يک ماه در دمشق سازگار و هماهنگ نيست .»
علاوه بر اين، تتبع نقل هاي تاريخي، شاهد خوبي بر عدم اقامت يک ماهه اهل بيت (ع) در شام است، و از قراين متعدد و عبارات مختلف استفاده مي شود که از هشت يا ده روز بيشتر نبوده است.
کلمات محدث قمي و ديگران گوياي اين است که چون مردم شام از حقيقت امر مطلع شدند و فهميدند که کشته شدگان، فرزندان پيغمبر(ص) و اسرا، خاندان نبوت مي باشند، شرايط و اوضاع کاملا بر عليه يزيد برگشت؛ به همين سبب وجود اهل بيت (ع) در شام، مايه نفرت بيشتر شاميان از بني اميه و تزلزل سلطنت اين دودمان مي شد. بنابراين يزيد با تظاهر به احترام اين بزرگواران، سعي در برگرداندن آنها به مدينه نمود.
شيخ مفيد مي گويد: آنگاه که سرهاي شهدا در برابر يزيد قرار داده شد و سر مقدس امام حسين (ع) در ميان آنان بود گفت: ... سپس دستور داد که اهل بيت (ع) فرود آيند... اهل بيت (ع) در کنار منزلگاه يزيد، چند روزي اقامت داشتند تا اين که - روزي - يزيد نعمان بن بشير را خواست و به او گفت: آماده باش تا با اهل بيت (ع) به مدينه برويد.
اين کلمات به وضوح بر عدم اقامت يک ماهه در شام دلالت مي کند.
همچنين طبري مي گويد: سپس آمد و آنان را آماده نموده و به سوي مدينه حرکت دادند.
ابن کثير نيز مي گويد: «اهل تحقيق گفته اند: بيشتر از يک هفته يا هشت روز، اقامت اهل بيت(ع) در شام نبود.»
در مقتل ابي مخنف نيز عباراتي با همين مضامين وجود دارد.
نتيجه بحث اين که اقامت يک ماهه در دمشق، از نظر اسناد و مدارک تاريخي قابل قبول و مورد تاييد نيست.

بعد مسافت
سيد بن طاووس مي گويد: فاصله بين کوفه و شام حدود ده روز راه است که با برگشت آن 20 روز مي شود. از اين رو اين فاصله طولاني به علاوه اقامت يک ماهه اهل بيت(ع) در شام، با ورود اهل بيت(ع) در بيستم صفر به کربلا منافات دارد.
در جواب اين سخن سيد بن طاووس، لازم است به ادله اي اشاره شود که بر امکان پيمودن اين مسافت در مدتي کمتر از آنچه سيد معتقد است دلالت دارند:
الف- سيد بن طاووس خود اعتراف دارد که مسافت بين کوفه و شام براي پيمودن عادي 10 روز است؛ زيرا خود او گفته بود مدت رفت و بازگشت بين اين دو شهر، بيست روز يا بيشتر است. از اين رو مي توان باور داشت که پيک و قاصد سريع السير دولتي که حامل پيام مهم امنيتي و نظامي نيز باشد، راه را پنج روزه طي مي کند.
ب- بعضي از طوايف اطراف دمشق، مسافت دمشق تا نجف اشرف را هشت روزه و برخي از قبايل هفت روزه مي پيمايند.
ج- از شخصي به نام ابو خالد نقل مي کنند که روز جمعه کنار شط فرات با ميثم تمار بودم، او گفت: الساعه معاويه در شام مرد، و من روز جمعه آينده با قاصدي که از شام آمده بود ملاقات کردم و خبر از شام گرفتم، گفت معاويه از دنيا رفت و مردم با پسرش يزيد بيعت کردند. گفتم کدام روز معاويه مرد؟ گفت: روز جمعه گذشته.
با توجه به اين که يزيد هنگام مرگ معاويه در شام نبود و فرصتي هر چند کوتاه براي آمدن يزيد به شام و بيعت مردم با او لازم بود، اگر اين قاصد پس از بيعت مردم بلافاصله از شام خارج شده باشد حداکثر مدت شش روز بين راه بود.
د- اشخاص موثق مي گويند مسافت کوفه تا شام را طي سه روز به راحتي مي توان پيمود.
ه- در تابلوي بين شهري وزارت راه سوريه نوشته شده: دمشق - بغداد 500 کيلومتر.
از بغداد تا کوفه نيز حدود 150 کيلومتر و از بغداد تا کربلا حدود 70 کيلومتر مي باشد.
محدث قمي مي گويد: « روز هشتم، يزيد اهل بيت را روانه کرد.»
با توجه به ورود اهل بيت (ع) در روز اول صفر و فاصله ده روزه کوفه به شام ( چنان که سيد اعتراف دارد) رسيدن اهل بيت (ع) به کربلا را در بيستم صفر به آساني مي توان تصديق و باور کرد. چون حدود دوازده روز مي شود.
و- امام حسين (ع)، فاصله 470 کيلومتري مدينه و مکه را پنج روزه پيمودند ( تقريبا روزانه 90 کيلومتر) در نتيجه مسافت شام تا کربلا را که حدود 570 کيلومتر است، طي هفت روز به راحتي مي توان پيمود. و مسافت شام تا کوفه را به طور عادي هشت روزه مي توان طي کرد.
ز- سرعت شتر در بيابان به دوازده کيلومتر و در شتر تندرو (جماز) حتي به 24 کيلومتر در ساعت مي رسد.
لازم به ذکر است که علامه جليل متتبع توانا شهيد قاضي طباطبايي در کتاب نفيس « تحقيق اربعين » از تاريخ طبري نقل مي کند که «ابا بکره » به دستور« بسر بن ارطاه » از کوفه به شام هفت روزه رفت و برگشت.

مراسم دفن سر مطهر
يکي ديگر از موضوعاتي که به عنوان دليل معتبر و سند قانع کننده، در رابطه با ورود اهل بيت (ع) به کربلا مي تواند مورد استفاده قرار گيرد، جريان دفن سر مقدس امام (ع) در کربلا و ملحق شدن آن به پيکر مطهر است.
طبق اسناد و مدارک ياد شده بازگشت سرهاي مطهر شهيدان به کربلا و پيوستن به پيکرهاي پاک آنان اگر مورد اتفاق نظر و اجماع همه علما و مورخان بزرگ شيعه نباشد، معروف و مشهور بودنش بين آنها قطعي و مسلم است. اهل سنت نيز از اين شهرت بين شيعيان آگاهي دارند و به گفته برخي مويد به عقل و نقل است. و دفن سر مطهر امام حسين (ع) در غير کربلا مورد تاييد بزرگان نيست. 

يادآوري 1:
علامه بزرگوار مجلسي، آمدن اهل بيت (ع) به کربلا و مراسم تدفين در کربلا را بعيد مي داند و مي گويد: بنابراين، سر و فلسفه انتخاب و تعيين روز بيستم صفر - نه قبل و نه بعد - براي سنت شدن مراسم سر خاک امام حسين (ع) رفتن و زيارت کردن آن امام چيست؟ نمي دانيم! و موظف نيستيم بدانيم.
از اين بيان دو نکته قابل استفاده است: يکي اين که اگر آمدن اهل بيت (ع) و برگزاري مراسم تدفين، ثابت و مسلم مي بود، فلسفه زيارت مبهم نبود. ديگر اين که سنت برگزاري مراسم اربعين، و تجديد خاطره متوفي پس از گذشت چهل روز از درگذشت وي امري رايج و متعارف نبود و گرنه ابهام نمي داشت و نيازي به تفسير و توجيه نمي بود.
يادآوري 2:
سيد جليل ابن طاووس که در کتاب لهوف، جريان آمدن اهل بيت(ع) در بيستم صفر به کربلا را به عنوان يک حقيقت تاريخي نقل مي کند، در کتاب اقبال با ديده شک و ترديد و استبعاد به اين موضوع مي نگرد ولي از آنجا که دفن سرهاي مطهر در کربلا و ملحق شدن آنها به بدن هاي طاهر در بيستم صفر به نظرش ثابت و قطعي است، متوسل به نوعي استدلال ظريف و قابل توجه و دقت مي شود و مي گويد:
« آيات قرآن دلالت قطعي بر لحوق سرها به بدن دارد مثل » ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء» خدا مي فرمايد: شهيدان زنده اند با اين که حيات و زندگي بدون سر ممکن نيست. پس بايد سر به بدن ملحق شده باشد تا زندگي و حيات شهيدان کربلا قابل تصور باشد، گر چه ندانيم به چه وسيله به کربلا آورده شد و چگونه به بدن ملحق شد، و شايد تحقيق و اظهار نظر در اين مورد نوعي عدم رعايت ادب و احترام به آن بزرگان باشد.»
اما کساني که منکر ورود اهل بيت(ع) به کربلا در اولين اربعين بعد از عاشورا هستند و يا با شک و ترديد به اين جريان مي نگرند، در برابر يک پرسش جدي و اساسي قرار دارند، که پاسخ صحيح آن جز با التزام به ورود اهل بيت(ع) امکان پذير نيست؛ اولين کسي که به اين پرسش پاسخ صحيح داده، شيخ طوسي است.
با ذکر مقدمه اي به طرح اين پرسش مي پردازيم: به طور مسلم و قطعي تا قبل از واقعه عاشورا، مراسم اربعين يعني بزرگداشت شهيدان يا مردگان، عرفا يا شرعا، رسم نبود. قبل از اسلام بين طوايف عرب و ملت يهود مراسم اربعين از قبيل سر خاک رفتن، اطعام نمودن يا برپايي برنامه هاي سوگواري و عزاداري رسم نبود . در اسلام نيز براي مرگ بزرگاني همچون ابوطالب و خديجه و شهادت بزرگواراني چون حمزه سيد الشهدا، جعفر طيار و ديگران، عملا هيچ گونه اثري از اربعين ديده نشده و از کسي هم نقل نشده است.
اينک پرسش قابل طرح اين است که در روز بيستم صفر - غير از اربعين بودن - چه اتفاق تازه اي رخ داد که زيارت امام حسين (ع) با الفاظ خاص و برنامه مخصوص، مستحب و سنت شد، تا آنجا که يکي از پنج نشانه تشيع خاص و ولاء و ايمان خالص قرار گرفت؟ چنان که در حديث معروف از امام حسن عسکري (ع) روايت شده است.
به عبارت ديگر پرسشي در اينجا مطرح است که دقت و تامل شاياني را مي طلبد و آن اين که در روز بيستم صفر دو برنامه مذهبي ويژه اي برگزار مي شود: 

1- زيارت عارفانه امام حسين (ع)

2- مراسم سوگواري و عزاداري امام حسين (ع)
با توجه به اين که، زيارت هاي مخصوص امام (ع) فقط در ايام و ليالي خاص مورد سفارش قرار گرفته است مانند شب هاي جمعه و ماه رجب (که در ايام شرک و کفر نيز حرمت ويژه اي داشت.) و نيمه شعبان، ليالي قدر، عيدين و عرفه. بنابراين هرگز سراغ نداريم شب و روزي را که هيچ ويژگي خاصي نداشته باشد ولي تشرف به کربلا و زيارت و تجليل آن بزرگوار در آن ايام يا ليالي مورد سفارش قرار گرفته باشد. بدين جهت برگزاري آيين سوگواري در سال روزي که هيچ خاطره و حادثه مصيبت باري در آن اتفاق نيفتاده باشد تعجب آور خواهد بود. به ضميمه اين نکته که روز بيستم صفر هيچ ويژگي خاصي مانند جمعه و عرفه و... ندارد. از اين رو پرسش اساسي اين است که چرا دو برنامه ياد شده، در روز بيستم صفر مورد توصيه قرار گرفته است؟
البته فراواني ايام زيارات مخصوصه امام حسين (ع) بيانگر اين نکته است که پيشوايان مذهبي اسلام از هر فرصت مناسبي، براي زنده نگه داشتن خاطره حساس و حيات بخش جريان عاشورا، استفاده مي کردند، بدين سبب در هر روز و شب ويژه و ممتازي که توجه به خدا و عبادت حضرت حق، شايسته بود، شيعيان و پيروان مخلص خود را به سوي حسين(ع) و کربلايش بسيج مي کردند و با انواع تشويق و توجه سعي مي کردند ياد آن امام مظلوم (ع) در دل ها تازه بماند و نامش بر زبان ها رايج باشد و زمين کربلا و حرم شريفش از حضور زنان و مردان مومن و عارف و با وفا، مملو و آکنده شود. و از اين طريق رسم و سنت مبارزه با ظلم ظالمان - هر چند زير پوشش عنوان مقدس خليفه مسلمين پنهان شده باشند - که مهمترين هدف و انگيزه قيام و مقاومت خونين و خدايي آن حضرت بود، براي هميشه و همه جا در طول تاريخ و عرض جغرافيا زنده و شاداب، حرکت آفرين، پايدار و جاودانه بماند. استحباب موکد زيارت آن بزرگوار در شب هاي جمعه و قدر و عيد فطر و قربان و نيمه شعبان و... حضورا و غيابا، از دور و نزديک، گواه و شاهدي بر اين مدعا است.
در عين حال با اين همه آثار پر برکت زيارات ذکر شده، هيچ مناسبتي - هر چند کوچک و مختصر - وجود ندارد که زيارت خواندن آن بزرگوار در روز اربعين سنت شود. پس علت و فلسفه استحباب زيارت روز اربعين چه چيزي مي تواند باشد؟ آيا صرف حضور و آمدن جابر بن عبدالله انصاري در آن روز مي تواند علت تاسيس چنين سنتي گردد؟
حاشا؛ هرگز چنين نيست. چرا که اولا: گر چه جابر شخص محترم و عالم محبوب و شيعه مخلص بود، لکن در بعد سياسي و يا نظامي آن روز هيچ نقش و جايگاه مهمي نداشت؛ آيا زيارت چنين شخصي ممکن است به عنوان يک سنت برجسته و هنر آموزنده در تاريخ ثبت شود و به نام يک عمل قهرمانانه و آموزنده سرمشق براي مبارزان و مجاهدان و ايثارگران و از جان گذشتگان آينده روشن جهان سرخ و خونين تشيع باشد؟
ثانيا: آيا عمل سالگرد اولين زيارت، سابقه و نمونه اي به عنوان الگو و شاهد دارد؟ طبعا هر شهيد و متوفايي، اولين زائر دارد. آيا عاقلانه و قابل قبول است که چون کسي اولين زيارت را انجام داد، ديگران نيز به تبعيت و پيروي او همه ساله آن روز را به مناسبت تجديد خاطره زيارت آن زائر گرامي بدارند و مراسم با شکوه و مفصلي مانند روز درگذشت يا حتي مفصل تر از آن برپا کنند؟
چرا اولين زيارت پيغمبر اکرم (ص) و ساير امامان (ع) و شهيدان ديگر تاريخ، ثبت و ضبط نشد و گرامي داشت و زيارت مخصوصه آن روز، شيوه و سنت قرار نگرفت؟
آيا اگر امام سجاد (ع) بر فرض، سي و هشتم يا چهل و پنجم و يا پنجاهم، با اهل بيت (ع) به کربلا مي آمدند و سرهاي مطهر را دفن مي کردند و مراسم تدفين را برگزار مي نمودند، باز هم روز اربعين - به مناسبت زيارت جابر - روز برجسته معرفي و مراسم تدفين سرهاي مطهر شهيدان به فراموشي سپرده مي شد؟!
آيا اگر جابر روز سي ام شهادت امام حسين (ع) - دهم صفر - به زيارت مي آمد و امام سجاد (ع) با اهل بيت و سرهاي مطهر، روز چهلم - بيستم صفر - وارد کربلا مي شدند، باز هم ثلاثين - دهم صفر - در مکتب تشيع، روز ممتاز و برجسته اي معرفي شده و اربعين فراموش مي شد؟
آيا اگر جابر روز ديگري - غير از بيستم صفر - به کربلا مي آمد و امام سجاد (ع) اصلا به کربلا نمي آمد - چنان که بعضي معتقدند - باز هم همان روزي که جابر به کربلا آمده بود - ثلاثين يا خمسين - در مکتب و مذهب تشيع به عنوان يک سنت موکد ثبت مي شد؟ و آيا در برابر اعتراض غير شيعيان پاسخ و توجيه قابل پذيرش و منطقي داشتيم؟
ثالثا: آمدن جابر به کربلا در روز اربعين ( جدا از ديدار با اهل بيت) توسط کسي قبل از سيد بن طاووس نقل نشده است و تنها اسفرائني که قبل از سيد مي زيست (متوفاي 604ق.) در مقتل خود نقل نموده است که جابر در روز اربعين براي زيارت امام حسين (ع) به کربلا آمده و در آنجا با اهل بيت (ع) ديدار کرده است ولي مرحوم سيد بن طاووس و ديگران آمدن جابر« به صورت جداگانه » و بدون ديدار با اهل بيت(ع) را نقل نکرده اند. بنابراين« پذيرش آمدن جابر» و «انکار آمدن اهل بيت(ع)» از نظر تاريخي قابل قبول نيست.

پاسخ صحيح
آيا اربعين و چهلم بودن، به تنهايي مي تواند علت اين مراسم روحاني باشد؟ و آيا آمدن و زيارت جابر به عنوان صحابي معروف يا اولين زائر مي تواند دليل سنت شدن اربعين شود؟ پس رمز و فلسفه حضور بر مرقد مطهر و تربت پاک امام حسين(ع) در روز بيستم صفر و خواندن زيارت اربعين چيست؟
از مطالبي که تا کنون گفته شده نتيجه مي گيريم که اين دو دليل نمي تواند رمز و راز عظمت و سنت مراسم اربعين باشد.
پاسخ صحيح و قانع کننده مرحوم شيخ الطائفه (جزاه الله خيرا) طبق نقل شيخ شهر آشوب پرده از راز اين معما مي گشايد و علت واقعي رسم سنت اربعين را مراسم تدفين و برپايي سوگواري و عزاداري و نوحه خواني و تجديد خاطره مصائب جانسوز و جانگداز عاشورا مي داند.
علاوه بر اين روايات معتبر و مستفيضه و شايد متواتره دال بر گريستن آسمان بر عزاداري امام به مدت چهل روز نيز پرده از رمز و راز اين موضوع برمي دارد.

امام حسین (ع) در نثر و نظم غیر اسلامی

باز این چه شورش است که در خلق عالـَم است؟!

امام حسین (ع) در نثر و نظم غیر اسلامی

(باز این چه شورش است که در خلق عالـَم است؟!)

 




 
چارلز دیکنز (رمان نویس معروف انگلیسی: 1812-1870میلادی) در کتاب "جُنگ" یا "متفرّقات" خود (Miscellanies = میسِلِنیز، ص61) مینویسد: ((اگر "حسین"(ع) (آن طور که برخی دشمنان گفته اند) برای برآورده ساختن امیال دنیوی خود (و مثلاً برای رسیدن به حکومت) جنگیده بود، پس من نمی فهمم که چرا خواهر و همسر و اولادش او را همراهی کردند؟! (یعنی: کسی که قصد جنگ دارد، هیچگاه فرزند و زن و خواهر را همراه خود به میدان نمی برَد!)؛ بنابراین، بدیهی است که او خالصانه برای اسلام جان فشانی کرده است)).
“ If Husain had fought to quench his worldly desires, then I do not understand why his sister, wife, and children accompanied him. It stands to reason therefore, that he sacrificed purely for Islam ” , “Charles Dickens’ Miscellanies”, p.61.

-------------------------------------------------------------------------------------
- نیز، ماهاتما گاندی (Gandhi عامل استقلال هند از یوغ استعمار انگلیس، مقتول در 1948میلادی) در کتاب "سرگذشت من" یا "تجربیات من با راستی، یا رویارویی با حقیقت":
“An Autobiography; The Story Of My Experiments With Truth”
- Hindi: (( सत्यके प्रयोग अथवा आत्मकथा ))
- Gujarati: (( સત્યના પ્રયોગો અથવા આત્મકથા ))
در رابطه با فداکاری و استقامت امام حسین (علیه السّلام) چنین اظهار نظر می کند:
«من برای مردم هند چیز تازه ای نیاوردم؛ فقط نتیجه ای را که از مطالعات و تحقیقاتم دربارۀ تاریخ زندگی قهرمان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم باید همان راهی را بپیمائیم که "حسین بن علی" پیمود...».

ماهاتما گاندی Mahatma Gandhi

----------------------------------------------------------------
((The Martyr of Karbala))
شعر یا مرثیه ((شهید کربلا))
قصیده ای انگلیسی در عزای امام حسین (علیه السّلام)
سروده شاعر زبان آور انگلیسی زبان:
"Justice A. D. Russell"
«جاستیس ا. د. راسل» (یا: جستیس آ. راسل) :

(توجّه: Justice با حرف بزرگ، لقب است، بمعنی "قاضی")

From age to age, on Virtue's age
Shall live the deathless story
دوره به دوره (زمان به زمان) در عصر تقوا و فضیلت؛
زنده باد آن داستان نامُردَنی (و فراموش ناشدنی و از یاد نرفتنی).
His loss remain the Martyr's gain
His shame the Martyr's glory
آنچه او (حسین ع) از دست داد، بعنوان افتخار آن شهید، جاوید خواهد ماند!
و ستمدیدگی و اندوه او نیز، بسان عظمت و شکوه آن شهید، باقی خواهد ماند!
Till truth shall lie, and Honor die
And time itself be hoary
تا آن زمان که حقیقت نابود گردد، و شرافت بمیرد،
و روزگار، خود نیز پیر و کهن شود.
Arise Husain! arise
Chief of the Prophet's seed
برخیز، ای حسین! برخیز!
ای سَردودمان نسل پیامبر(ص) !
Fling broad thy banner to the skies
And come with utmost speed
پرچم خود را در پهنای آسمان به اهتزاز در آور!
و با نهایت سرعت (برای دفاع از دین خدا) بیا!
Or ere the throne of the All-Wise
Usurped be by foul Yazid
قبل از آنکه مَسند جانشینی (خلافت) خداوند علیم بر هرچیز،
غصب گردد توسط یزید پلید!
He's donned his armour bright
His father's sword girt on
(اینک) او (حسین ع) بر تن کرده زره درخشان را،
و شمشیر پدرش را بر کمر بسته؛
The sword of Ali, as the might
Of the Destroyer's own
شمشیر علی(ع) را، بعنوان نیرو و توانایی،
از جانب خداوند قهّار و نابودکننده ی (کافِران و سرکشان) ؛
And he is off ere morning light
Across the desert wide and lone
و بالاخره او شهید است قبل از طلوع سپیده دم،
در وسط بیابان وسیع (کربلا)، یکه و تنها و بی کس!
Now, Kufa! keep thy word
To the good cause be true
اکنون، ای کوفه! به قول خود عمل کن!
در راه هدف و آرمان نیکو، باوفا و راستین باش!
Yazid has sent a giant horde
To march thy province through
یزید (لَعَنـَهُ اللهُ) سپاهی عظیم فرستاده است،
تا از میان قلمرو(پایتخت) تو(فاتحانه) رژه برود!
The hirelings of his father's hoard
Who grace or mercy never knew
مزدوران گرد آورده ی پدرش (معاویه لعین) ،
آنانکه هرگز نشناخته اند شرف و ترحّم را ؛
They bore his god-like head aloft
His mouth struck with their whips
آنها حمل کردند سر ملکوتی او را بر بالای(نیزه) !
آنها دهان مبارک امام(ع) را با شلاقهاى خود نواختند!
O! mouth, that I have seen so oft
A-teem with angel equips
ای‌ دهانی‌ که‌ من‌ اغلب و بارها آن را
مَهبــِط‌ فرود باران پی درپی گروههای ملائکه دیده ام! -
In baby-kisses, warm and soft
Pressed to the Prophet's lips
- و هنگام‌ طفولیت تو، آنرا بوقت بوسیدن کودک، گرم و نرم‌
و چسبیده به لب های مبارک‌ پیامبر(ص) دیده ‌ام‌!
O! body, trampled, fouled, disdained
Which charmed the gazer's eye
اى بدنى که بطرز اهانت آمیز زیر پاى ستوران قرار گرفتى و لکه دار شدی!
این همان بدن پاکى است که بینندگان را مسحور و شیفته مى کرد!
The blood from out thy veins that drained
Was heaven's electuary
خونى که از رگهاى مبارک تو چکید و جاری شد،
معجونى آسمانى بود! -
No horses' hooves were ever stained
In so divine a dye
- که تا آنوقت، سُم هیچ اسبانی (که بر بدنت تاختند)
با چنین رنگی الهى، رنگ نشده بود!
O! barren plain of Karbala
With herb, nor yet with sod
اى دشت بی گیاه و بایر کربلا!
که در روى تو نه علفى است و نه چمنی!
Be clad eternally ; for aaahhh
There, overwhelmed, down-trod
براى ابد آهنگ اندوه و آه... بر تو پوشیده باد!
چون در مکان تو، بدن پاره پاره و لگد مال شده ی -
The holy son of Fatima
Gave up his soul to God
- پسر مقدّس فاطمه(س) (حسین ع)
جان به جان آفرین تسلیم نمود!
-----------------------------------------------------------------------------------
*منبع شعر انگلیسی: Khurshed, ed., Imam Husain, 2nd ed., pp. 136-140
(تحقیق، تکمیل ،تصحیح و ترجمه متن: سیّد احمد سجّادی).
 
منبع:راسخون

سوگواري انبياء الهي بر سيدالشهدا (ع)

در بحارالانوار جلد44 ،36و13 آمده كه در عزاي امام حسين(ع) خداوند پيش از خلقت سوگواري كرده و در ادامه نيز همه انبياء الهي از حضرت آدم تا حضرت ختمي مرتبت در اعصار مختلف بر سوگ سيدالشهداء(ع) گريسته و با اين ماتم عظيم به همنوايي نشسته‌اند.
به گزارش مشرق، آنان که عشق را به مسلخ مي‌کشيدند شايد در اين ميانه حقيقتي را ناديده مي‌گرفتند که در آن وجود را در ملکوت مي‌نشانيد. حقيقيت اين امر در اين است که خداوند خود خونبهاي خون خويش است و خود اولين کسي است که براي خليفه خويش و خون خود به مرثيه سرايي مي‌نشيند.


قبل از حضرت آدم (ع)

قبل از خلقت حضرت آدم (ع) مصیبت امام حسین(ع) بارها و بارها ذکرشده که از آن جمله می‌توان به آن هنگام که خداوند امر فرمود به قلم که بر لوح امر شهادت و اکرام آن را ثبت کند که هر دو محزون شدند و دردمند مصائب حضرت سید الشهدا(ع) گشتند و یا آن زمان که خداوند به ملائک فرمود من خلق می‌کنم در زمین خلیفه خود را ، ملائک در پاسخ گفتند: آیا می آفرینی کسی را که خون ریزی کند ؟ که در بعضی از تفاسیر بزرگان ما آمده است که مقصود ملائک قضیه کربلا بوده است و از طرف خداوند ندا می‌آید : من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید ؟
 
عزاداري انبيا بعد از آدم(ع)؛
 
گریه حضرت آدم (ع) در عرفات در عرفات

 وقتی که حضرت آدم ( ع ) به سوی عرش نگاه کرد و اسماء خمسه و نورآنها را دید از جبرئیل خواست تا این اسماء را بدو یاد دهد پس آدم ( ع ) خدا را با این اسماء خواند :  "یا حمید بحق محمد ( ص ) یا عالی بحق علی ( ع) یا فاطر بحق فاطمه ( س) یا محسن بحق الحسن (ع) و الحسین ( ع ) و منک الاحسان . "
 
اين فرشته وحي یک به يك این اسماء طیبه را می‌گفت تا رسید به اسم امام حسین( ع ) و تا این نام را برلبش جاری كرد، حزن و اندوه بیشماری بر قلبش مستولی گشت و اشک از هر دو دیده‌اش جاری شد. حضرت آدم( ع ) از جبرئیل علت این امر را جویاشد پس جبرئیل نیز برای او مصیبت امام حسین( ع ) را نقل کرد :
 
"ای آدم(ع) این حسین(ع) فرزند توست که مبتلی به مصیبت بزرگی می‌شود مصیبتی که تمام مصائب درمقابل آن اندک و کوچک است . "
 
حضرت آدم (ع) پرسید : که آن چه مصبیتی است که همه مصائب درمقابل آن اندک است؟
 
جبرئیل گفت: ای آدم این حسین (ع)در حالیکه غریب و بی کس و تنهاست و هیچ یار و یاوری ندارد و فریاد می‌زند: واعطشاه ! واقلة ناصراه! (داد از تشنگی، فریاد ازکمی یار) با لب تشنه کشته می‌شود عطش وتشنگی او بحدی است که آسمان در دید او تیره و تار گشته و هیچ کس او را اجابتی نمی‌کند مگر به ضرب شمشیر . ای آدم (ع): او را از قفا مانند گوسفند ذبح می‌کنند و سرهای بریده او و یارانش را بر روی نی زده و به همراه حرم او که به اسارت گرفته‌اند شهر به شهر می‌گردانند.

 
مرثیه خوانی جبرئبل دربهشت روایت شده است كه امام حسن مجتبی (ع ) در لحظات آخر عمر خود که زهر درتمام بدن مبارکشان اثر کرده و رنگ رخساره ایشان به سبزی گرویده بود برادر خود امام حسین (ع) را درآغوش گرفته و گریستند و فرمودند : ای برادرحدیث جدم حضرت رسول خدا( ص) درحق من و تو درست است ایشان خبرداد مرا که درشب معراج هنگامی که وارد بهشت شدم و دو قصر بسیار بلند و نزدیک هم را روایت نمودم که اولی از زبرجد سبز بود و دومی ازیاقوت سرخ . ازجبرئیل سوال کردم این دو قصر ازآن کیست ؟

جبرئیل گفت : یکی از آن حسن(ع) و دیگری ازآن حسین (ع). گفتم : چرا هر دو به یک رنگ نیستند ؟ جبرئیل ساکت شد، گفتم چرا تکلم نمی‌کنی ؟
 
گفت : ازتو حیا می کنم
 
پس گفتم : که تو را به حق قسم می‌دهم بگو
 
گفت : سبزی قصر حسن (ع) بخاطر آن است که او را با زهر شهید می‌کنند و رنگش سبز می‌شود و سرخی قصر حسین(ع) بخاطرآن است که او را می‌کشند و رنگش از خون سرخ می‌شود پس دراین هنگام پیغمبر و جبرئیل هردو گریستند و صدای شیون و ضجه ملائک نیز بلند شد .
 

حضرت آدم ( ع ) در کربلا

هنگامیکه حضرت آدم (ع)درزمین سیر می‌کرد ، به محل شهادت امام حسین(ع) رسيده و پایش به چیزی برخورد می‌کند و برزمین افتاده خون ازپایش جاری می‌شود. او سر به آسمان بلند کرده و عرض می‌کند : خداوندا آیا گناهی ازمن سرزده که من به خاطر آن عقوبت شده‌ام ؟
 وحی می‌رسد : نه ای آدم (ع)این سرزمینی است که فرزندت حسین( ع ) درآن کشته می‌شود و خون تو همانند خون او بر روی زمین جاری شده است .
 
حضرت آدم( ع ) عرض می‌کند: قاتل او کیست ؟
 
وحی می‌آید که قاتل او یزید ملعون است پس او را لعن کن و حضرت آدم (ع)نیز اورا لعن می‌کند .
 
کشتی نوح ( ع ) و وادی کربلا

هنگامیکه حضرت نوح( ع )با کشتی خود بر روی آب بود ، به مکانی رسیدند که هوا طوفانی شد و کشتی به تلاطم افتاد ، همه ترسیدند که مبادا غرق شوند. حضرت نوح ( ع ) با خدا مناجات کرد و عرضه داشت : خداوندا این چه سرزمینی است ؟ من تمام زمین را گشتم و چنین حالتی به من دست نداد .
 
دراین هنگام جبرئیل نازل می‌شود و نام این سرزمین و نحوه شهادت حضرت سید الشهدا اباعبدالله الحسین ( ع ) را برای ایشان نقل می‌کند و حضرت نوح ( ع )و افراد کشتی‌اش برای مصائب وارده بر ایشان گریه می‌کنند .
 
اشكهاي موسي(ع) و خضر(ع) بر مصيبت ابا عبدالله

حضرت موسی ( ع ) وجریان کربلا حضرت موسی ( ع )درملاقاتی که باحضرت خضر ( ع ) داشت برای او از آل حضرت محمد ( ص) و قضیه امام حسین ( ع ) می‌فرماید و هردو برای مصائب امام حسین ( ع )گریه می‌کنند .

 
روضه خوانی حضرت سلیمان ( ع )

هنگامیکه حضرت سلیمان نبی( ع ) به همراه حشم و خدم از روی هوا گذر می‌کرد به سرزمین نینوا رسید، باد او را سه دور به دور خود چرخانید و به سوی زمین آورد حضرت سلیمان نبی ( ع )نیز از باد خواست که بگوید چرا این عمل را مرتکب شده است ؟ باد در پاسخ او گفت : ای نبی خدا اینجا سرزمین به شهادت رسیدن حضرت امام حسین ( ع ) است و روضه احوالات حضرت سید الشهدا ( ع ) را برای او نقل کرد .
 
حضرت ابراهیم ( ع ) و گریه بر امام حسین ( ع )

حضرت ابراهیم خلیل الله ( ع ) بارها و بارها برای مظلومیت و مصائب حضرت سیدالشهدا ( ع) اشک ریخت، که از آن جمله آن هنگام که سکوت آسمان و زمین را مشاهده نمود و نور حضرت امام حسین( ع) را دید محزون شد و گریست .

باز بر طبق فرمایش امام رضا ( ع ) در آن هنگام که حضرت ابراهیم( ع ) قصد ذبح کردن فرزندش حضرت اسماعبل( ع ) را نمود خداوند گوسفندی را فرستاد تا او بجای فرزندش ذبح نماید، حضرت ابراهیم( ع ) دلگیر شد زیرا دوست داشت تا آن هدیه خداوندی نمی‌آمد و او پسرش را ذبح کرده و دلشکسته می‌شد و به درجه رفیع صبر و رضا نایل می‌گشت، دراین هنگام ازسوی پروردگار وحی می‌آید : ای ابراهیم ( ع )محبوب ترین مخلوقات من درنزد تو چه کسی است ؟ حضرت ابراهیم ( ع) عرض کرد : حبیب تو حضرت محمد ( ص ) !

  وحی آمد که : آیا فرزند او را بیشتر دوست داری یا فرزند خود را ؟ حضرت ابراهیم ( ع )عرض کرد : فرزند حبیب تو را بیشتر دوست می‌دارم .

وحی آمد که: آیا ذبح شدن فرزند او به دست دشمنان بیشتردل تو را به درد و رنج می آورد یا ذبح کردن پسر خود درطاعت من؟

حضرت ابراهیم ( ع ) عرض کرد : ذبح فرزند او بدست دشمنان بیشتر دلم را می‌سوزاند .

پس خداوند می‌فرماید : ای ابراهیم ( ع )، عده ای که گمان می‌کنند از امت رسول خاتم (ص) هستند او را با شقاوت وبی رحمی و بسان گوسفند ذبح می‌کنند و با انجام این عمل مستحق عذاب دردناک وخشم من می‌شوند . ای ابراهیم( ع ) من بخاطر حزن واندوه تو و دل شکستگی تو برحسین ، مرتبه‌ات را بالا برده و تورا به درجه رفیع صبر کنندگان درمصائب می‌رسانم .

و این جریان تفسیر آیه ( و فدیناه بذبح عظیم ) ذبیحه بزرگی را فدای او کردیم.
 
درجای دیگر حضرت ابراهیم ( ع ) هنگامیکه بر اسبش سوار بود به وادی مقدس کربلا می‌رسد و درحین عبور از آنجا اسبش اورا بر زمین می‌زند که درهمین حین سر او شکسته و خون ازسرش جاری می‌شود پس به خداوند عرض می‌کند : چه گناهی از من صادر شده که من باید به خاطر آن چنین عقوبت شوم ؟

اسبش به سخن در می‌آید و می‌گوید : ای خلیل خدا( ع ) بدان که دراین جا محل به شهادت رسیدن فرزند حضرت خاتم الانبیاء( ص ) است و برای تأسی به آن بزرگوار و شریک بودن درمصائبش خون سرتو نیزمانند خون او برروی زمین جاری شده است .
 
 حضرت اسماعیل ( ع) درکربلا

 هنگامیکه حضرت اسماعیل ( ع) گوسفندان خود را به شریعه فرات فرستاد مشاهده کرد که آنان آب نمی‌نوشند پس از خداوند علت آنرا جویا شد .

 وحی رسید که ای اسماعیل از گوسفندان بپرس و او از گوسفندان سوال نمود که چرا آب نمی‌نوشید؟

آنان در پاسخ گفتند : ای اسماعیل ( ع ) امام حسین ( ع ) فرزند حضرت محمد ( ص ) در اینجا با لب تشنه شهید می‌شود [ و این آب از او منع می‌شود ] و ما به جهت حزن و اندوه و به احترام او آب نمی‌نوشیم .


حضرت موسی ( ع ) و عاشورا

 روزی شخصی از بنی اسرائیل حضرت موسی ( ع ) را دید که او باشتاب وبا حالتی خاص و درحالیکه رنگ به رخساره ندارد برای عبادت و مناجات با خدا می‌رود عرض کرد :  ای نبی خدا( ع ) من گناه برزگی انجام داده‌ام و می‌دانم که اکنون برای مناجات با خدا وهم صبحتی با او می روی ای پیامبر خدا( ع ) از تو طلب و خواسته‌ای دارم و می‌خواهم از خداوند سوال کنی آیا گناه مرا می‌بخشد ؟
 
حضرت موسی ( ع ) پذیرفت و هنگام مناجات با خداوند عرض که : ای خداوند بزرگ توعالمی به آنچه که می‌خواهم تکلم نمایم آن مرد که بنده ای از بندگان توست گناهی را مرتکب گشته و ازمن خواسته تا برای او بدرگاه تو طلب عفو و رحمت نمایم .ازجانب خداوند خطاب رسید: ای موسی( ع ) هرکس ازمن طلب مغفرت و بخشش نماید من او را مورد رحمت وغفران خود قرار می دهم بجز قاتل حسین ( ع ) . حضرت موسی ( ع ) عرض کرد : حسین( ع ) کیست ؟

 خطاب رسید : همان کسی که ذکر او و احوالات او در گذشته و درکوه طور برای تو گفته شده است. عرض کرد : چه کسی او را می‌کشد ؟

خداوند فرمود : او را جماعتی طاغی و ستمگر که خود را از امت خد ا می‌شمارند، می‌کشند و اسب او فرار کرده و شیهه کشان می‌گوید : ای داد از امتی که فرزند پیغمبر(ص) خود را می‌کشند . این ستمگران بدن او را برروی خاک‌ها بی غسل و بی کفن رها کرده و حرم او را غارت می‌کنند و زنان او را به اسارت گرفته یاران او را شهید و سرهایشان را برسرنیزه‌ها کرده و در بلاد مختلف می‌گردانند ای موسی اطفال صغیر ایشان از تشنگی هلاک شده و بزرگانشان از شدت تابیدن آفتاب ، پوست بدنشان بهم کشیده می‌شود . دراین هنگام حضرت موسی (ع) گریست و خطاب رسید ای موسی (ع)بدانکه هرکس گریه کند درعزای او یا گریاند یا خود را شبیه به گریستن کند ( تباکی ) آتش را بربدنش حرام می‌کنم .
 
حضرت ذکریا ( ع ) وذکر مصائب حضرت سید الشهدا ( ع )

 از حضرت مهدی ( عج ) نقل شده که زکریا(ع) از خداوند درمورد اسماء خمسه طاهره سوال نمود و ازحضرت باری تعالی خواست تا آن اسماء را بدو هم بیاموزد ، جبرئیل نازل شد وآن اسماء را به او یاد داد . زکریا (ع) نیزآن اسماء را ذکرنمود وحالات عجیبی براو مستولی می‌شد اوهرگاه نام حضرت محمد(ص) ، علی(ع) و فاطمه(س) وحسن(ع) را می‌برد غم و اندوه ازدلش رخت برمی‌بست اما همین که نام حسین (ع) را می‌برد بغض گلویش را می‌گرفت و دلش به طپش می‌افتاد و اشک‌هايش جاری می‌گشت.
.
 پس به خداوند عرض کرد : خدایا چه می‌شود که نام آن چهار بزرگوار مرا از هم وغم نجات می‌دهد ولی اسم حسین (ع) را که می‌برم اشکانم جاری می‌شود و دلم می‌شکند ؟

 سپس خداوند او را خبرداد از قضیه شهادت حسین (ع) و فرمود ( کهیعص) پس کاف به کربلا و ( هاء ) به هلاکت و کشته شدن عترت طاهره و ( یاء ) به یزید قاتل و کشنده امام حسین ( ع ) و ( عین ) به عطش او و ( صاد ) به صبرش برمصائب دلالت دارد .
 
چون ذکریا(ع) این مصائب را شنید تا سه روز از مسجد بیرون نیامد و کسی را بحضور نپذیرفت و پشت هم می‌گریست وعرض کرد خدا یا آیا بهترین خلق خود را به مصیبت فرزندش مبتلا می‌سازی ؟ و سپس از خدا خواست تا او را فرزندی عطا کند که محبت او دردلش بسیار باشد و او نیز به سرنوشت امام حسین(ع) دچارشود ، خداوند نیز حضرت یحیی(ع) را به اوعطا فرمود و حضرت یحیی(ع)نیز همانند حضرت سیدالشهدا (ع) بدنیا آمد ( یعنی مدت حمل او شش ماه بود) و سراز بدن او نیز جداساختند .
 
حضرت عیسی مسیح ( ع ) و روضه خوانی او در کربلا

هنگامیکه حضرت عیسی (ع) به همراه حواریون خود از سرزمین کربلا عبور می‌کردند حزن و اندوه بیشماری آنان را فرا می‌گیرد که آنان ازخدا درخواست می‌کنند و سبب پیدایش چنین حالتی در وجودشان را جویا می‌شوند .

بدستور خداوند حیوانات وحشی ( آهوان) برای آنان واقعه و جریان کربلا و مصائب حضرت سیدالشهدا(ع)را بازگو می‌کنند و حضرت مسیح (ع) وحواریون برای آن همه مصائب و مظلومیت حسین (ع) گریه می‌کنند .
 
 
گریه پیامبر(ص) هنگام ولادت امام حسین(ع)
 
حافظ احمد بن حسین بیهقى به نقل از على بن حسین (ع) و آن حضرت از اسما بنت عمیس روایت مي‌‏کند که گفت: «من در ولادت حسن (ع)و حسین(ع قابله جده‏ات فاطمه (س) بودم. وقتى حسین (ع) به دنیا آمد، رسول خدا به سراغ من آمد و فرمود: اى اسما فرزندم را بیاور. حسین را در پارچه سفیدى قنداق کرده به دست آن حضرت دادم. در گوش راست اذان و در گوش چپ ایشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشته و گریستند! عرض کردم پدر و مادرم فدایت، چرا گریه مي‌‏کنید؟ فرمود: بر این پسرم! گفتم: او که هم اکنون متولد شده است. فرمود: اى اسما! پسرم را گروه ستمگران خواهند کشت، خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند!
 
روایت ام سلمه از سوگواری پیامبر(ص) بر امام حسین (ع)

ام سلمه روایت می‌کند که : «حسن(ع) و حسین (ع) در جلو پیامبر(ص) در خانه من مشغول بازى بودند، جبرئیل(ع) نازل شد و گفت:
 
اى محمد(ص)! امت تو فرزندت حسین(ع) را شهید خواهند کرد. آنگاه رسول خدا(ص) گریست، سپس حسین (ع)را در آغوش گرفته و به سینه چسبانید و فرمود: این تربت در نزد تو امانت باشد، خاک را بوییدند و فرمودند: اى ام سلمه! هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان که فرزندم حسین(ع) به شهادت رسیده است.
 
روایت عایشه از سوگواری پیامبر(ص)برامام حسین(ع)
 
عایشه م‌ گوید: «روزى جبرئیل(ع) بر رسول خدا (ص) نازل شد و به آن حضرت وحى نمود. حسین (ع)نزد پیامبر (ص) وارد شد و از شانه و پشت آن جناب بالا مي‌‏رفت و بازى مي‌‏کرد. جبرییل(ع) گفت: اى پیامبر(ص)! به زودى امت تو فتنه مي‌‏کنند و این فرزند کوچک تو را پس از تو خواهند کشت. آنگاه جبرییل(ع) دست برد و خاک سفید رنگى آورد و گفت: فرزندت در این سرزمین کشته مي‌‏شود. نام آن طف است! پس از آنکه جبرییل (ع)از نزد رسول خدا (ص) رفت، آن حضرت در حالى که خاک را در دست داشت و گریه مي‌‏کرد بر گروهى از یارانش وارد شدند و فرمودند: جبرئیل به من خبر داده است که فرزندم حسین(ع) پس از من در سرزمینى به نام طف کشته مي‌‏شود و این خاک را به من نشان داده که محل شهادت و قبر او در این خاک خواهد بود».
 
آری چگونه رسول خدا (ص) بر قتل سیدجوانان بهشت نگریست که تمام ملائکه آسمان و انبیا(ع) بر مظلومیت فرزندش حسین (ع) خون ریخته اند؟

منبع: باشگاه خبرنگاران

ماهیت قیام امام حسین (ع) از دیدگاه شهید مرتضی مطهری

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) – کتاب سه جلدی حماسه ی حسینی از آثار ماندگار شهید مرتضی مطهری است. در آستانه ی سالگرد شهادت آیت الله مرتضی مطهری بخشی از این کتاب در تبیین ماهیت قیام  حضرت سید الشهدا امام حسین (ع) را می خوانیم:

ادامه نوشته

امام سجاد(ع) از کربلا تا شهادت

در زندگی پرفراز و نشیب امام زین‏‌العابدین (ع) نکات بسیار مهمی برای بحث و بررسی وجود دارد که گوشه‏‌ای از نقش احیاگر سیدالساجدین حضرت امام زین‏‌العابدین(ع) را از کربلا تا شهادت در چند محور به صورت گذرا مورد بررسی قرار می‏‌دهیم.

به گزارش مشرق، برخی از مورخان معتقدند که امام زین‏‌العابدین (ع) در واقعه جان‏گداز و خونین کربلا 24 ساله بوده است و بعضی دیگر نوشته‏‌اند که از سن مبارکش بیش از 22 سال نمی‏‌گذشت.

بیماری امام سجاد‌(ع)

شیخ مفید می‏‌گوید: "همین که امام حسین(ع) شربت‏ شهادت نوشید، شمر به قصد کشتن امام سجاد(ع) نیز حمله برد. امام زین‏‌العابدین(ع) در بستر بیماری به سر می‏‌برد و حمید‌بن مسلم به دفاع پرداخت و حمله شمر را مانع شد. عمربن سعد آن حضرت را در حالی که از بیماری رنج می‏‌برد با اهل بیت‏ به کوفه انتقال داد."

امام سجاد‌(ع) در قیام خونین کربلا مدت کوتاهی- بنا به مشیت الهی- بیمار بود و پس از بهبودی، مدت 35 سال امامت و زعامت جامعه مسلمین را تداوم بخشید. این که برخی این امام همام را دائم‏‌المریض معرفی کرده‏‌اند تا آنجا که در اذهان عوام این قضیه مانده است، درست نیست.

نقش امام سجاد(ع) در زنده نگهداشتن قیام عاشورا

از آن جا که شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) و یاران باوفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری برای حکومت‏ بنی‏‌امیه داشت و مشروعیت آن را زیر سؤال برده بود و نیز برای این که این تراژدی غم‏بار به دست فراموشی سپرده نشود، امام چهارم با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگهداشتن یاد و خاطره جانبازی آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال می‏‌کرد.

بزرگ مبلغ قیام عاشورا، حضرت امام سجاد(ع)، با سخنرانی و خطبه‏‌های آتشین خود توانست نهضت‏‌ حق‏‌طلبانه سالار شهیدان را از هجوم تحریف نجات دهد. اینک بعد از گذشت 15 قرن همچنان این قیام، پرشکوه و جاودانه است.

حضور ایشان در جمع اسرای اهل‏‌بیت(ع)

پس از عاشورا حضرت سجاد(ع) را همراه دیگر اسرا به سوی کوفه حرکت دادند. آمار دقیقی از اسیران در دست نیست. برخی مورخان تعداد زنان را 64 نفر تا 84 نفر و تعداد مردان و کودکان پسر را 12 تا 14 نفر نوشته‏‌اند که با 40 شتر حمل می‏‌شدند. همه آن‏ها در زنجیر بوده یا با ریسمان بسته بودند. تنها مرد کاروان اسیران، حضرت سجاد(ع) بود. دشمن نسبت ‏به ایشان سخت‏گیرتر عمل می‏‌کرد. آن چنان که مورخان نوشته‏‌اند: امام زین‏‌العابدین(ع) را بر شتری برهنه سوار کرده بودند و دست‏‌های مبارک آن حضرت را بر گردن وی بسته، بر تن او زنجیر نهاده و هر دو پای او را به شکم شتر بسته بودند.

بعضی از مورخان، ورود قافله اسرا به شهر کوفه را دوازدهم محرم سال 61 هجری قمری ذکر کرده‏‌اند و بعضی دیگر شانزدهم و هفدهم محرم نوشته‏‌اند.

سخنان انقلابی حضرت سجاد‌(ع) با کوفیان

امام زین‏‌العابدین‌(ع) در مدت اقامت‏ خویش در کوفه، دو بار سخن گفت، بار نخست هنگامی بود که جارچیان حکومت، مردم را برای تماشای اسیران، فراخوانده بودند. این در حالی بود که برای اسرا در کنار شهر کوفه، خیمه زده بودند. علی‏‌بن‌الحسین‌(ع) از خیمه بیرون آمد و با اشاره از مردم خواست تا آرام شوند. امام‌(ع) سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبر‌(ص) درود فرستاد و سپس چنین فرمود: "ای مردم! آن که مرا می‏‌شناسد که می‏‌شناسد و آن که مرا نمی‏‌شناسد، من علی فرزند حسین‌(ع) هستم. همان که در کنار نهر فرات سر مقدسش را از بدن جدا کردند، بی‏‌آنکه جرمی داشته باشد. من فرزند آن آقایی هستم که حریم او هتک شد. آرامش او ربوده شد و مالش به غارت رفت و خاندانش به اسارت رفت."

قبل از این که سخنان حضرت به پایان برسد، کوفیان ابراز هم دردی کردند و یک صدا فریاد برآوردند: ای فرزند رسول خدا (ص)! ما گوش به فرمان شما و به تو وفاداریم، از این پس مطیع فرامین تو هستیم، با هر که فرمان دهی می‏‌جنگیم، با هر که دستور دهی صلح می‏‌کنیم و ما حق تو و حق خودمان را از ظالمان می‏‌گیریم.

امام زین‏‌العابدین‌(ع) در پاسخ سخنان ندامت‏‌آمیز و شعارگونه کوفیان فرمود: "هرگز! به شما اعتماد نخواهم کرد و گول شعارها و حمایت‏‌های سراب‏‌گونه شما را نخواهم خورد."

امام سجاد‌(ع) با این سخنان، مهر بی‏‌اعتباری و بی‏‌وفایی را بر پیشانی آن‏ها زد و آتش حسرت را در جان کوفیان شعله‏‌ور کرد و با این سخنان بر ندامت آن‏ها افزود: " اگر حسین‌(ع) کشته شد، چندان شگفت نیست، چرا که پدرش با همه آن ارزش‏‌ها و کرامت‏‌های برتر نیز قبل از او به شهادت رسید. ای کوفیان! با آن چه نسبت ‏به حسین(ع) روا داشتند، شادمان نباشید. آن چه گذشت واقعه‏‌ای بزرگ بود! جانم فدای او باد که در کنار شط فرات، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دوزخ جزای کسانی است که او را به شهادت رساندند."

سخنان امام سجاد(ع) در مجلس عبیدالله بن زیاد

مورخ مشهور از جمله طبری، آورده است: "با ورود قافله حسینی به مجلس تشریفاتی عبیدالله، عبیدالله به امام سجاد(ع) رو کرد و پرسید: نامت چیست؟ امام سجاد (ع) فرمود: علی‌ ابن‌الحسین. عبیدالله گفت: مگر خداوند علی‌ ابن الحسین (ع) را در کربلا نکشت؟ علی ابن الحسین‏(ع) لحظه‏‌ای سکوت کرد. عبیدالله خطاب به امام‌(ع) گفت: چرا پاسخ نمی‏‌دهی؟ امام سجاد‌(ع) فرمود: "خداوند جان‏‌ها را به هنگام مرگ دریافت می‏‌کند. هیچ انسانی نمی‏‌میرد مگر به اذن الهی".

عبیدالله بن زیاد با مشاهده آن حضور ذهن و حاضر جوابی و پاسخ کوبنده جوانی که در زنجیر اسارت است، خشمگین شد و دستور داد تا علی‌بن‌الحسین‏(ع) را نیز به شهادت رسانند، ولی حضرت زینب کبری(س) فریاد برآورد: " ای ابن زیاد! آن همه از خون‏‌های ما که ریخته‏‌ای، برایت کافی نیست؟ سوگند به خدا! اگر می‏‌خواهی او را بکشی، مرا هم با او بکش". شرایط مجلس عبیدالله و سخنان افشاگر حضرت زینب‏‌(س) سبب شد تا ابن زیاد از کشتن امام زین العابدین‏(ع) منصرف شود.

امام سجاد‌(ع) در مسیر شام

در برخی از منابع تاریخی آورده‏‌اند که در مسیر شام قافله اسیران اهل‏‌بیت (ع) از شهر بعلبک گذشت. مردم بعلبک تا شش فرسخی از شهر بیرون آمده، به روش خاص خود به جشن و شادی پرداختند! باید گفت: شهرها هر چه به شام، مقر حکومت امویان نزدیک‏تر می‏‌شد، مردمانش از اهل‏‌بیت (ع) دورتر بودند و شناخت آن‏ها از اسلام اموی بیش از اسلام ناب محمدی(ص) و علوی بود.

سلطه بنی‏‌امیه بر این مناطق، اجازه نمی‏‌داد تا راویان و سخن‏گویان، فضائل اهل‏‌بیت‏(ع) و مناقب علی بن ابی‏طالب‏(ع) را برای مردم بازگو کنند، از این جهت دور از انتظار نبود که ساکنان بعلبک با مشاهده کاروان اهل بیت و اسیران ستم دیده به شادی و سرور بپردازند، به ویژه این که قبل از ورود کاروان اسیران اهل بیت‏(ع) به آن شهر، تبلیغات وسیعی علیه آن قافله صورت داده بودند.

سخنان اسوه زهد و تقوا در بعلبک

حضرت امام سجاد(ع) در حالی که قطرات اشک بر چهره‏‌اش جاری بود، با قلبی سوزان به مردم غفلت‏‌زده چنین فرمود: " ما را بر پشت‏ شتران برهنه سیر می‏‌دهند، در حالی که سواران بر شترهای نجیب، خویش را از گزند دشواری‏‌های راه در امان می‏‌دارند! وای بر شما، ای مردمان غفلت‏‌زده! شما به پیامبر اکرم‌(ص) کفر ورزیدید و زحمات او را ناسپاسی کردید و چون گمراهان راه پیمودید".

ورود به شام

در بعضی مقاتل آمده است که امام سجاد‌(ع) پس از تحمل شکنجه‏‌های فراوان در بین راه، سرانجام به شهر شام، شهر دسیسه و دشنام، شهر دشمنان اهل بیت‌(ع)، شهری که مردان و زنانش مدت پنجاه سال جز بدگویی علی‏‌بن ابی‏طالب‏(ع) چیزی نشنیده بودند، رسید.

جواب امام سجاد‌(ع) به شماتت دشمنان

مورخین نوشته‏‌اند: ابراهیم پسر طلحه(از بلواگران جنگ جمل) در آن هنگام در شام بود. خود را به کاروان اسرای اهل بیت رساند. چون علی‌بن‌الحسین‌(ع) را دید، از حضرت پرسید: علی‌بن‌الحسین(ع)! حالا چه کسی پیروز است؟ (گویا فرزند طلحه شکست پدرش در جنگ با علی‏‌ابن ابی‏طالب‏(ع) را در برابر چشمانش مجسم کرد و از روی انتقام‏‌جویی چنین گفت.)

امام سجاد‌(ع) فرمود: "اگر می‏‌خواهی بدانی ظفرمند کیست؟ هنگام نماز، اذان و اقامه بگو".

پاسخ کوتاه، اما کوبنده امام سجاد‌(ع) به پسر طلحه بن عبیدالله، پیامی ژرف به همراه داشت. به او فهماند که جنگ ما در گذشته و حال برای عزت و قدرت دنیایی نبود که اکنون ما شکست‏ خورده باشیم و تو و یزید فاتح باشید.

امام سجاد(ع) در مجلس یزید

یزید بن معاویه لعنت‌الله علیه که از پیروزی سرمست و خود را فاتح نهضت کربلا می‏‌دانست، دستور برپایی مجلسی را داد تا با تشریفات خاصی اسیران اهل‏‌بیت‏‌(ع) را وارد کنند تا آنها را تحقیر کند. ماموران دربار موظف شدند علی‌بن‌الحسین‌(ع) را که بزرگ اسرا بود، با زنجیر ببندند و وارد مجلس یزید کنند.

مراسم اجرا شد. کاروان اسیران، وارد مجلس یزید شدند. غبار غم و اندوه و درد بر چهره اسرا نشسته، لبخند غرور و شادی بر چهره یزید و اطرافیانش نمایان بود. امام زین‏‌العابدین‌(ع) سکوت را جایز ندانست. همین که چشم مبارکش به چهره خبیث ‏یزید افتاد، فرمود: "ای یزید تو را به خدا سوگند، اگر رسول خدا(ص) ما را بر این حال مشاهده کند، با تو چه خواهد کرد؟"

مردم شام که یزید را خلیفه رسول‌الله‏‌(ص) می‏‌دانستند و برای پیامبر(ص) احترام قائل بودند، با این فرمایش امام (ع) از خود می‏‌پرسند: مگر میان اسیران با پیامبر نسبتی هست؟

سخنان امام سجاد‌(ع) چنان ضربه‏‌ای بر ارکان حکومت ‏یزید وارد کرد که سبب رسوایی او شد و او دستور داد غل و زنجیر از دست و پا و گردن امام زین‏‌العابدین ‏(ع) باز کنند.

یزید انتظار داشت که امام سجاد‌(ع) در برابر اهانت‏‌ها و کردار زشت او سکوت کند، ولی حضرت پیش رفت و در برابر یزید ایستاد و فرمود: "طمع نداشته باشید که ما را خوار کنید و ما شما را گرامی بداریم. شما ما را اذیت کنید و ما از اذیت ‏شما دست ‏برداریم. خدا می‏‌داند ما شما را دوست نداریم و اگر شما ما را دوست ندارید، سرزنش‌تان نمی‏‌کنیم."

یزید که به بن‏‌بست رسیده بود، گفت: راست گفتی لیکن پدر و جد تو خواستند امیر باشند. سپاس خدا را که آنان را کشت و خونشان را ریخت. سپس سخن قبلی خود را تکرار کرد که: علی، پدرت، خویشاوندی را رعایت نکرد و حق مرا نادیده گرفت و در سلطنت من با من به نزاع برخاست و خدا چنان کرد که دیدی.

علی بن الحسین (ع) فرمود: "ای پسر معاویه و هند و صخرا! پیش از این که به دنیا بیایی پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است. روز بدر، احد و احزاب، پرچم رسول الله‏(ص) در دست پدر من بود و پدر و جد تو پرچم کفار را در دست داشتند. سپس فرمود: ای یزید! اگر می‏‌دانستی چه کرده‏‌ای و بر سر پدر و برادر و عموزاده‏‌ها و خاندان من چه آورده‏‌ای به کوه‏‌ها می‏‌گریختی و بر ریگ‏‌ها می‏‌خفتی و بانگ و فریاد بر می‏‌داشتی."

خطبه معروف امام سجاد‌(ع)

امام سجاد‌(ع) از پله منبر بالا رفت و خطبه‏‌ای را با نوای گرم توحیدی بیان کرد که در این جا به فرازی از آن خطبه می‏‌پردازیم: "من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند محمد مصطفایم، من فرزند علی مرتضایم، من فرزند فاطمه زهرایم..."

امام زین‏‌العابدین همچنان به معرفی خویش ادامه داد، تا آن جا که صدای مردم به گریه بلند شد و ارکان کاخ یزید به لرزه درآمد و یزید از تحت تاثیر قرار گرفتن مردم سخت‏ بیمناک شد، از این رو برای قطع کردن سخنان امام (ع) به مؤذن دستور اذان داد. مؤذن دربار برخاست و با صدایی که همه می‏‌شنیدند، اذان گفت. وقتی به اشهد ان محمدا رسول الله‏(ص) رسید، امام که هنوز بر بالای منبر قرار داشت، خطاب به یزید فرمود: "ای یزید! این محمد(ص) که هم اکنون نامش را مؤذن بر زبان آورد و به پیامبری او گواهی داد، جد توست‏ یا جد من است؟ اگر بگویی پیامبر(ص) جد توست، دروغ گفته‏‌ای و کفر ورزیده‏‌ای و اگر باور داری که پیامبر(ص) جد من است، پس چرا و به چه جرمی خاندان او را کشتی؟"

آری بزرگ مبلغ نهضت عاشورا رسالت‏ خویش را به نحو شایسته ایفا کرد و چهره مجلس را با تبلیغ رسای خود دگرگون کرد و مجلس یزید با رسوایی خاندان بنی‏‌امیه و یزید بن معاویه پایان یافت.

بازتاب خطبه امام سجاد‌(ع)

سخنان بزرگ مبلغان اسلام، حضرت سجاد(ع) و زینب کبری‏‌(س) چنان در روحیه مردم شام تاثیر گذاشت که انقلاب به پا کرد. شامیان دریافتند کسانی که با چنین وضع فجیعی در کربلا شهید شدند، شورشی نبودند. آنان خاندان کسی هستند که یزید به نام وی بر مسلمانان حکومت می‏‌کند.

عکس‏‌العمل یزید پس از رسوایی

یزید در برابر سرزنش دیگران مجبور شد تا از موضع جابرانه و ظالمانه خود دست ‏بردارد و از آن چه نسبت ‏به خاندان پیامبر(ص) انجام داده است، معذرت خواهی کند و مسؤولیت‏ شهادت امام حسین(ع) و یارانش را به گردن فرماندار کوفه یعنی، عبیدالله بن زیاد پسر مرجانه بیندازد و ضمن اظهار ندامت از عملکرد خود و لعنت ‏بر پسر مرجانه، از امام سجاد(ع) می‏‌خواهد که اگر درخواست‏ یا پیشنهادی دارد، بنویسد تا آن را انجام دهد.

بدیهی می‏‌نماید که نخستین تقاضای امام سجاد(ع) و دیگر اسرای کربلا، سوگواری برای شهیدان به خاک آرمیده‏‌شان در سرزمین گلگون نینوا و بازگشت ‏به شهر پیامبر(ص)، مدینه، شهر خاطره‏‌های زنده شهیدان‌شان باشد.

مدت توقف امام سجاد(ع) و اسرای خاندان پیامبر(ص) را در شام از 10 روز تا یک ماه نوشته‏‌اند.

شهادت امام سجاد‌(ع)

اسوه علم و حلم، امام زین‏‌العابدین ‏(ع)، پس از یک عمر مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام یا ولیدبن عبدالملک مسموم و در (25 محرم سال 95 ه. ق) به شهادت رسید و بدن مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی‏(ع) در بقیع به خاک سپردند.

منبع: ایسنا

دانلود سکانس حذف شده حضرت عباس در سریال مختارنامه



فکر می‌کنم ۱۶-۱۵ ماه پیش بود که پخش سکانس‌هاس مربوط به حضرت ابوالفضل(ع) در سریال عظیم مختارنامه کنسل شد.

داود میرباقری کارگردان کاربلد مجموعه مختار نامه سکانس‌های مذکور را که حدود ۱۸ دقیقه از سریال را شامل می‌شد، به طور کلی حذف کرد. او راضی نشد با ترفندهای کامپیوتری یا از طریق اضافه‌کردن نور روی صورت حضرت عباس(ع) در تدوین این سکانس‌ها را نمایش دهد تا همگان در آرزوی دیدن یل کرب‌وبلا (با بازی کاوه فتوحی) بمانند.

به هرحال اکنون این سریال زیبا در حال پخش از شبکه iFilm است و امروز بود که خیلی اتفاقی و در یکی از انجمن‌های عرب‌زبان دیدم ۹ دقیقه از سکانس آب‌آوردن حضرت عباس از نهر علقمه در اینترنت پخش شده است.

البته نسخه‌ای که لو رفته،‌ نسخه کارگردان است که کیفیتی مابین DVD Screener و WorkPrint دارد.
این ۹ دقیقه جانسوز در دو کیفیت mp4 با حجم ۲۹ مگابایت و ۳gp (مخصوص موبایل) با حجم ۱۶ مگابایت، به ترتیب ازاینجا و اینجا قابل مشاهده و دانلود است.

برای دانلود با لینک مستقیم از سرور های راسخون اینجا را کلیک کنید

لینک های غیر مستقیم دانلود قسمت حذف شده حضرت عباس در سریال مختارنامه :

سایت های معرو ف 

http://www.mirrorupload.net/file/CV0IRJ19/Abalfazl-Mokhtar.mp4

یا :

https://rapidshare.com/#!download|141p10|516136350|Abalfazl-Mokhtar.mp4|29853|0|0

http://www.crocko.com/8066771141324CAB9ED08F07749A7C00/Abalfazl-Mokhtar.mp4

http://depositfiles.com/files/22xknmpi6

http://www.filefactory.com/file/vtyy6a97p2j/n/Abalfazl-Mokhtar.mp4

http://www.uptobox.com/b47kncbska2q.html

http://turbobit.net/4pppe9wxrxe7.html

http://rapidgator.net/file/58652671/Abalfazl-Mokhtar.mp4.html

http://bitshare.com/files/zwzbrz3u/Abalfazl-Mokhtar.mp4.html

پی‌نوشت:

ـ نیتم از درج این پست، خیر بوده و انتشار گوشه‌ای از فداکاری‌های حضرت عباس(ع) در صحرای کربلاست. امیدوارم این پست برایم دردسر ساز نشود.



تصاویر/ مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) حسینیه اعظم زنجان

مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) حسینیه اعظم زنجان بعدازظهر  جمعه با حضور گسترده عاشقان اهل بیت (ع) در زنجان برگزار شد.


عکس/ ناصر محمدی

ادامه نوشته

ماجرای عطر سیب حرم امام حسین(ع) چیست؟

استشمام بوی سیب از حرم امام حسین(ع)، ویژگی عجیبی است که چند کتاب معتبر به آن اشاره کرده اند.

«بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا». این نوحه مشهور و محبوب را در سالهای اخیر بارها شنیده ایم. اما بوی سیب چه ارتباطی با حرم امام حسین(ع) دارد؟ آیا درست است که می گویند از قتلگاه و ضریح مطهر امام حسین(ع) می شود عطر سیب استشمام کرد؟

نگاهی به منابع روایی و کتابهای معتبر شیعی، راز بوی سیب را این طور می گشاید:

در کتاب شریف «بحارالانوار» جلد 43 ، صفحه 289 ماجرای عطر سیب به نقل از «حسن بصری» و «ام سلمه» این طور آمده است :«حسنین وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف او گردیدند، به گمان این که دحیه‏ی کلبی است. جبرئیل، دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بهی و اناری آورد و به ایشان داد. روی ایشان از خوشحالی برافروخت و دویدند به نزد جد خود. حضرت از ایشان گرفت و بویید و فرمود: بروید نزد پدر و مادر خود. پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر به نزد ایشان رفت و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می‏خوردند، به حال خود عود می‏نمود (بازمی‏گشت) و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات نمود. حسین علیه‏السلام فرمود: که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام شهید گشت، به، مفقود شد، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند. پس چون تشنگی بر ما غالب می‏شد، آن را بو می‏کردم، اندکی تشنگی من ساکن می‏شد. عاقبت، چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می‏شد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه، در آن محل باقی است، و هر کس از زواربخواهد استشمام رایحه‏ی آن را نماید، در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مخلصین باشد، آن را استشمام خواهد نمود.»

مشابه این داستان را هم «ابن شهر آشوب» در کتاب «مناقب» جلد 3 ، صفحه 391 .بیان کرده است. ماجرای عطر سیب در کتاب منتهی الآمال نیز آمده است.

معرفی دشمنان اباعبدالله الحسین(ع)

از امروز تا روز عاشورا در هشت بخش به معرفی دشمنان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) خواهیم پرداخت. هر بخش، شامل زندگي‌نامه هشت تن از دشمنان سالار شهیدان و سرنوشت شوم آنهاست.
به گزارش مشرق، بخش نخست اين گزارش را امروز مي‌خوانید:

1 - ابن حوزه
عبدالله بن حوزه تمیمی، از هتاکان لشگر عمربن سعد در کربلا که مورد نفرین امام علیه السلام قرار گرفت. وی از قبیله بنی تمیم بود که نامش «ابن جوزه» در برخی نقل‌ها و «تیمی» هم آمده است.
روز عاشورا، آن زمان که لشگر بنی امیه به سپاه امام حسین علیه السلام حمله کرد، ابن حوزه، مقابل لشگر رفت و امام علیه السلام را چند بار با لحن بسیار تند و خشن صدا زد. حسین علیه السلام، در مرتبه آخر جلو آمد. و فرمود چه می خواهی؟ او گفت: ابشربالنار «بشارت باد ترا به آتش دوزخ»
امام علیه السلام فرمود: او کیست؟ گفتند: ابن حوزه تمیمی. آنحضرت گفت: دروغ گفتی من نزد پروردگارم می روم که مهربان است و شفاعتش پذیرفته؛
آنگاه حضرت، او را نفرین کرد و فرمود: خدایا او را به آتش دوزخ ببر.
ابن حوزه خشمگین شد و خواست اسبش را به طرف حضرت بجهاند که اسبش چموشی کرد. و او را از پشت خود انداخت، بطوری که پای چپش در رکاب بود و پای دیگرش واژگون که مسلم بن عوسجه یکی از اصحاب امام علیه السلام، بر وی تاخت و شمشیر به پای او زد و پایش از تن جدا شد. اسب همچنان می دوید و سر او را به هر سنگ و کلوخ و درختی کوبید تا مرد. و روحش به آتش دوزخ رفت.
سپس آن حیوان بر او بگردید و با سم آنقدر او را کوفت و پاره پاره کرد تا اینکه به جز دو پا چیزی از او نماند.


منابع:  
1- منتهی الامال   
2- نفس‌المهموم   
3- فرهنگ عاشورا

2 - ابوالجنوب کوفی
از عناصر خبیث و پلید لشگر عمربن سعد در کربلا که به امام حسین علیه السلام حمله کرد. نامش عبدالرحمن جعفی و القابش را، ابوالجنوب، ابوالخنوق و ابوالحتوف نیز گفته اند. او پهلوانی قوی و در شهر کوفه ساکن بود.
روز عاشورا سال 61 هـ.ق، جزو پیادگان لشگر عمر سعد و در کنار شمربن ذی الجوشن، صالح بن وهب یزنی، خولی و عده ای دیگر بود که با ترغیب و تحریص همدیگر، حسین بن علی علیه السلام را محاصره کردند. آنگاه که آنحضرت به میدان آمد و دشمن با تمام قوا به او حمله کرد. شمر به ابوالجنوب که کاملا به آلات جنگی مجهز بود گفت جلو برو به سراغش، گفت: «چرا خودت نمی روی؟ شمر به او گفت: با من اینگونه حرف می زنی و گستاخی می کنی؟ ابوالجنوب هم گفت: تو با من گستاخی می کنی؟ بعد به یکدیگر ناسزا گفتند و ابوالجنوب گفت: به خدا قسم؛ می خواهم اینک این نیزه را در چشم تو فرو کنم! شمر بازگشت و گفت: به خدا سوگند اگر بتوانم ترا به سزایت می رسانم. ابوالجنوب «لعنة الله علیه» با بقیه پیادگان نظام، به امام علیه السلام حمله کرده و محاصره اش نمودند و بعد به شهادت رساندند.


منابع:
1- نفس‌المهموم    
2- موسوعه الامام الحسین به نقل از: تاریخ طبری، انساب‌الاشاف، العبرات، محمودی و...



3 - ابوحرب سبیعی [سبیعی]
از مأموران و سواران لشگر عمر بن سعد.
نامش در مقاتل، عبدالله بن شهر، عبدالله بن سمیر، عبیدالله بن شمیر و عبدالله بن سخیر آمده است. مردی فاسق، لوده و شوخ و دلاور بود.
سعید بن قیس چند بار او را به خاطر جنایاتی که مرتکب شده بود در زندان حبس کرد. نقش او را در کربلا در شب عاشورا، به عنوان یک پاسبان از لشگر دشمن می بینیم که در اطراف خیمه های امام حسین علیه السلام و یارانش تجسس می کرد و با بقیه لشگر از دور و نزدیک مواظب بودند.
ضحاک بن عبدالله مشرقی روایت می کند که:
در شب عاشورا، امام علیه السلام و اصحابش تمام شب را به نماز و استغفار و دعا و تضرع به درگاه الهی مشغول بودند، گروهی از سواره نظام عمربن سعد نگهبانی می دادند و از کنار خیمه ها می گذشتند و مراقب ما بودند، همینکه حسین علیه السلام آیه 172 (آل عمران) را تلاوت کرد که: «و لایحسبن الذین کفروا انما نملی لهم ...؛ کسانی که کافر شدند خیال نکنند که مهلتی که به آنها می دهیم برایشان خوبست بلکه ... ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما انتم علیه... آیه 173؛ خداوند هرگز مؤمنان را به حال کنونی وانمی گذارد، بلکه می خواهد پاکان را از ناپاکان جدا کند»، یکی از سواران لشگر دشمن که پاسبانی می کرد آیه را شنید و گفت: قسم به پروردگار کعبه که ما همان پاکان هستیم که از شما جدا شده ایم. ضحاک می گوید من او را شناختم، به «بریر بن خضیر» گفتم او را می شناسی؟ گفت: نه! گفتم (ابوحرب سبیعی عبدالله بن شهر) مردی لوده و هم دلاور است و بریر به او گفت: ای فاسق تو فکر می کنی که خدا ترا جزو پاکیزگان قرار داده است؟ ابا حرب گفت: تو کیستی؟ گفت: «بریربن خضیر» گفت: ای «بریر»، بر من سخت است که تو هلاک شوی؟ والله که هلاک شوی»
بریر گفت: ای اباحرب، آیا می توانی از گناهان بزرگی که مرتکب شده ای توبه کنی و به سوی خدا بازگردی؟ به خدا سوگند که ما پاکان هستیم و شما همگی پلید می باشید. ابوحرب گفت: «من هم به درستی حرف تو شهادت و گواهی می دهم». من گفتم: آیا این معرفت به حال تو سودی ندارد؟ گفت: قربانت بروم پس چه کسی ندیم یزید بن عذره ی عنزی از عنز بن وائل باشد او اکنون با من است. بریر به او گفت: خدا رأی تو را زشت گرداند که تو مردی سفیه و نادانی، و بازگشت. او نیز برفت. پاسبان ما آن شب، عروة بن قیس احمسی بود و سواران وی را سپرده بودند.


منابع:
موسوعة‌الامام الحسین به نقل از: تاریخ طبری، نفس‌المهموم، ترجمه ارشاد رسولی محلاتی، ناسخ‌التواریخ، مقتل الحسین مقرم



4 - ابو مرهم ازدی
از لشگریان عمر بن سعد و قاتل محمد فرزند مسلم بن عقیل.
مادر محمد کنیزی بود و پدرش حضرت مسلم که قبل از نهضت کربلا قیام کرد و با بی وفایی کوفیان روبرو شد و سپس دستگیر و به شهادت رسید.
در روز دهم محرم سال 61 هـ.ق که حسین بن علی علیه السلام با یزیدیان به جنگ پرداخت پس از اینکه عده ای از یارانش شهید شدند، بنی هاشم به صحنه آمدند. امام محمدباقر علیه السلام و برخی از مورخین گفته اند که:
بعد از شهادت عبدالله بن مسلم، فرزندان ابوطالب دسته جمعی به لشگر دشمن حمله کردند. حضرت سیدالشهداء علیه السلام که چنین دید، به ایشان فریاد زد: صبرا علی الموت یا بنی عمومتی ... ای عموزادگان من، صبر و مقاومت پیشه خود سازید و ...
هنوز از میدان برنگشته بود که در این حمله، محمد بن مسلم از بین آنها به زمین افتاد و به دست «ابومرهم ازدی» و «لقیط بن ایاس جهنی»، به شهادت رسید. ابن شهرآشوب، نام او را (ابومریم الازدی) و مجلسی در «جلاءالعیون» ابوجرهم اسدی گفته اند.


منابع:
1- منتهی‌الامال   
2- ابصار العین   
3- موسوعة‌‌الامام الحسین به نقل از: مقاتل الطالبین، اسرارالشهادة، بحارالانوار مجلسی



5 - اخنس بن مرثد حضرمی
از عناصر خبیث در لشکر عمر بن سعد در کربلا که عمامه امام حسین علیه السلام را ربود و جنایات دیگری نیز مرتکب شد.
نامش را (احبش بن مرثد بن علقمه حضرمی، احبش بن یزید، اخنس بن مرید)، هم گفته اند.
روز عاشورا سال 61 هـ.ق، بعد از شهادت حسین بن علی علیه السلام، لشگر کوفه به جهت غارت لباس های او، بر جسد مقدسش روی آوردند که «اخنس» ملعون عمامه آن حضرت را برداشت و به سرش بست. او بعدا به مرض «جذام» مبتلا شد اگرچه به روایتی، «جابربن یزید ازدی»، به این جنایت متهم است ولی اکثر مورخین، همین «اخنس» را سارق عمامه امام علیه السلام می دانند.
دیگر از جنایات او این که: چون امام حسین علیه السلام شهید شد، عمربن سعد (لعنه الله علیه) در بین لشگریانش ندا داد که: کیست که داوطلب شود تا بر بدن حسین با اسب بتازد؟ آن ملعون با چند نفر دیگر حاضر بر اینکار شدند.
اخنس آمد و با 9 نفر دیگر با اسب بر بدن آنحضرت تاختند و استخوان سینه و پشت و پهلوی مبارکش را شکستند. و بعدا نزد عبیدالله بن زیاد رفته و جایزه اندکی گرفتند. ابوعمرو زاهد می گوید: وقتی نسب آنها را دیدیم همگی حرامزاده بودند.

سرانجام شوم زندگی او:
به نقل از کتاب «نفس المهموم» و ناسخ التواریخ: مختار ثقفی در زمان قیام خودش به خونخواهی شهداء کربلا، نخست همین جماعت را آورد و دست ها و پاهایشان را با میخ های آهنین بر زمین بست و دستور داد تا با اسب های تازه نعل، آنقدر بر بدن پلیدشان تاختند تا گوشت و پوست و استخوانشان در هم کوبیده شده و هلاک گشتند.
در تاریخ طبری روایتی است که اخنس بعد از این جنایاتش، در جنگی ایستاده بود که تیری ناشناس به او خورد و قلبش شکافت و مرد. (لعنة الله علیه)


منابع:
1- نفس‌المهموم   
2- تاریخ طبری   
3- موسوعة الامام الحسین به نقل از: لهوف، الدمعة الساکبه، اعیان الشیعه، مناقب- ابن شهرآشوب   
4- بحارالانوار



6- ارزق [ازرق] بن حارث
از فرماندهان و پیروان عمربن سعد در کربلا. نام او را "ازرق بن حرب الصیداوی" نیز گویند. جنایتکاری که مانع یاری رساندن قبیله «بنی اسد» برای حسین بن علی علیه السلام شد.
چند روز قبل از عاشورای سال 61 هـ.ق در حماسه حسینی، آن زمانی که عبیدالله بن زیاد گروه گروه لشگری از دشمن به جنگ با حسین بن علی (ع) میفرستاد، حبیب بن مظاهر اسدی یکی از یاران آنحضرت که از قبیله بنی اسد بود، اجازه گرفت تا مردم آن قبیله را که در آن نزدیکی بودند به یاری طلبد. امام (ع) موافقت نمود!
حبیب بن مظاهر در دل شب نزد آنها رفت و گفت: آمده ام تا شما را به یاری پسر دختر پیغمبر خدا دعوت کنم. او را تنها نگذارید و یاریش کنید، عمربن سعد با لشگر بسیاری او را محاصره کرده است. چون مردان بنی اسد او را شناختند، هر یک بر دیگری سبقت گرفتند و اعلام آمادگی کردند بطوریکه 90 مرد جنگی بپاخاستند و با حبیب به قصد یاری حسین علیه السلام خارج شدند در این میان یک نفر منافق و جاسوس، خبر را به عمربن سعد رسانده و او بلافاصله ازرق، فرمانده خودش را با 400 نفر سوار به مقابله با بنی اسد فرستاد.
ازرق با سوارانش، در کنار رود فرات به آنها رسیده و راه را بر آنها گرفتند. در حالی که با امام علیه اسلام فاصله بسیار کمی داشتند، لذا جنگ سختی درگرفت و با هم به شدت برخورد کردند.
حبیب بر سر او فریاد زد: ای ازرق، وای بر تو. با ما چه کار داری. برای تو و برای ما اینکار شایسته نیست؛ بگذار دیگری غیر از تو، این شقاوت را بر گردن گیرد. ولی ازرق هیچ توجه نکرد و همچنان لشگرش را به ضرب و جنگ، تحریص و تحریک کرد. و از این رو مانع شد، تا آنها به یاری حسین بن علی (ع) و یارانش نیایند. و چون عده بنی اسد کم بود، نتوانستند مقاومت کنند و منهزم شده و به قبیله خود بازگشتند؛ و همان شب از جای خود کوچ کردند تا مبادا ابن سعد بر آنان شبانه حمله کند. حبیب بن مظاهر با زحمت و سختی تمام نزد امام بازگشت و جریان را گفت:
امام علیه السلام فرمود: لاحول و لا قوة الا بالله.


منابع:
1- بحارالانوار ج 44 ص 386  
2- نفس‌المهموم   
3- موسوعة‌الامام الحسین به نقل از: اسرالشهادة دربندی، مقتل الحسین خوارزمی و بحرالعلوم



7 - اسحاق بن حیوه [حیاه] حضرمی
از جنایتکاران لشگر عمر بن سعد در کربلا که لباس امام حسین علیه السلام را سرقت و جنایات دیگری هم مرتکب شد. نام پدرش را حریه، یحیی و حویه، نیز گفته اند.
روز عاشورا، پس از شهادت حسین بن علی علیه السلام، لشگر عمربن سعد به جهت غارت لباس های او بر جسد مقدسش حمله کردند. اسحاق بن حیوه، پیراهن آنحضرت را ربود و به سرقت برد و پوشید، در حالی که در آن پیراهن بیشتر از 110 سوراخ از تیر و نیزه و شمشیر بود. اگرچه این عدد را به اختلاف ذکر کرده اند.
اسحاق بعد از این قضیه به مرض پیسی مبتلا شد و موی سر و رویش ریخت. دیگر از جنایت این ملعون، آنکه وقتی امام حسین علیه السلام شهید شد، عمر بن سعد (لعنة الله علیه) در بین یارانش فریاد زد که: چه کسی داوطلب می شود که بر بدن حسین با اسب بتازد؟ او، (اسحاق حضرمی) با چند نفر دیگر حاضر بر اینکار شدند. آمد و با اسب خویش بر بدن امام علیه السلام تاخت، چندان که پشت و سینه آنحضرت درهم شکست؛ و بعد هم به اتفاق دیگر جانیان، نزد عبیدالله بن زیاد رفتند و جایزه اندکی از او گرفتند. ابوعمر زاهد می گوید: در نسب آنها دیدیم که همگی حرامزاده بودند.

سرانجام شوم زندگی او:
به نقل از «نفس المهموم»، مختار ثقفی در زمان خونخواهی شهداء کربلا، او و دوستانش را گرفت و دست و پایشان را به بندهای آهنین بست و دستور داد آنقدر اسب بر بدن آنها تاختند تا هلاک شدند.

منابع:
1- نفس‌المهموم   
2- تاریخ طبری   
3- لهوف   
4- الدمعه الساکبه (بهبهانی)   
5- اعیان الشیعه   
6- و به نقل بسیاری دیگر در موسوعه‌الامام الحسین (ع)   
7- منتهی‌الامال
8- فرهنگ عاشورا


8 - اسد بن مالک
از عناصر خبیث و قاتلین در کربلا، و سرسپردگان بنی امیه
نام او به گونه های مختلفی چون اسید بن مالک، و اسید بن مالک حضرمی، ذکر شده است. بعضی از مورخین چون «ابن شهرآشوب در مناقب» و سیدمحسن امین در «اعیان الشیعه» و قاضی نعمان او را شریک در قتل حضرت عبدالله فرزند مسلم بن عقیل (ع) با همدستی عمروبن صبیح صیداوی می دانند و در زیارت شهداء از ناحیه مقدسه امام زمان (ع) چنین آمده است:
السلام علی القتیل بن القتیل «عبدالله بن مسلم بن عقیل» و لعن الله قاتله عامر بن صعصعه و قیل اسد بن مالک، و امام زمان (ع)، او را لعنت کرده است.
اسید [اسد]، از جمله 10 نفری بود که بعد از شهادت حسین بن علی (ع)، بر بدن مبارک او با اسب تاختند و استخوان ها و سینه آن حضرت را درهم شکستند و چون نزد ابن زیاد ملعون رفتند، خواست اظهار خوش خدمتی کند و جایزه بگیرد، شعری به این مضمون خواند:
ما سینه حسین را درهم کوبیدیم بعد از آن که پشت او را لگدمال کردیم با اسبان قوی هیکل و تیزتاز!! (لعنة الله علیه)
ابن زیاد گفت: شما چه کسانی هستید؟ گفتند: ای امیر ما کسانی هستیم که نیکو خدمت کردیم. ابن زیاد وقعی بر ایشان نگذاشت و فرمان داد تا جایزه کمی به آنها دهند.
چون نسب این ده نفر را بررسی کردند، دیدند که همه حرامزاده و از اولاد زنا بودند.

سرانجام کار او:
زمانی که مختار ثقفی به خونخواهی حسین بن علی علیه السلام در سال 66 هـ.ق، قیام کرد، دستور داد دست و پای آنها را به میخ های آهنین بر زمین بکوبند و حکم داد تا بر بدن ایشان اسب تاختند تا هلاک شده و در زیر سم اسبان نابود گشتند. (ملهوف ص 182، بحارالانوار ج45 ص59)
قولی است مبنی بر اینکه او، همان اسید حضرمی (شوهر طوعه) کسی که در کوفه، حضرت مسلم بن عقیل (ع) را در خانه اش پناه داد و او (اسید حضرمی و به نقلی پسرش بلال) این خبر را به دارالاماره و حکومت وقت داد و مسلم (ع) دستگیر شد. اما ممکن است فقط یک تشابه اسمی باشد. «بهر حال منبع موثقی بر این قول یافت نشد.» آنچه مسلم است اینکه از قتله کربلا بوده و دست ناپاکش به خون پاکان آلوده گشته است.


منابع:
1- موسوعة الامام الحسین به نقل از: حدائق الوردیه، العبرات، و...   
2- نفس‌المهموم   
3- زیارت ناحیه مقدسه   
4- ترجمه ابصار العین

ادامه نوشته

پرسش هایی در مورد امام حسین(ع) و واقعه ی کربلا

معناى ثارالله
س 261- معناى (ثارالله ) چیست ؟
ج - یعنى اى خون خدا.
زمان ظهور حبیب بن مظاهر در كربلا

س 262- آیا حبیب بن مظاهر سلام الله علیه از شهادت حضرت مسلم سلام الله علیها خبر داشت ؛ و اگر اطلاع داشت چرا به او كمك نكرد؟
ج - ظاهرا خبر داشت ، زیرا حضرت مسلم سلام الله علیها در پنجم ذى حجه به شهادت رسید كه تا عاشورا حدود یك ماه مى شود. و حبیب بن مظاهر بعد از شهادت حضرت مسلم به كربلا رفته است . شاید وقت شهادت حضرت مسلم در كوفه نبوده ، یا طور دیگر بوده كه ما اطلاع نداریم . به هر حال ائمه علیهم السلام بر ایشان خرده نگرفته اند.

زمان وقوع جریان كربلا

س 263- گفته مى شود: روز عاشورا در جریان كربلا به صورت غیر طبیعى طولانى شد، آیا این مطلب درست است ؟
ج - چنین گفته اند، ولى واقعه كربلا در پاییز و بیستم میزان (مهرماه ) اتفاق افتاده كه روز تقریبا 12 ساعت بود، و از سفیدى صبح تا دو ساعت به غروب جنگ و نبرد ادامه داشت .

زمان شهادت حضرت ابوالفضل علیه السّلام

س 264- آیا حضرت ابوالفضل العباس علیه السّلام جداگانه جنگ نمودند؟
ج - ایشان در جنگ مغلوبه پیش از ظهر جنگ كردند و به همراه 49 نفر از اصحاب حضرت سیدالشهداء علیه السّلام شهید شدند.

قوم مستمیت

س 265- چگونه اصحاب سیدالشهداء علیه السّلام با آن عده اندك ، در برابر لشگر كوفه با آن همه جمعیت مقاومت نمودند؟
ج - اصحاب حضرت سیدالشهداء علیه السّلام قوم مستمیت (طالب مرگ و شهادت ) بودند و براى مرگ مى جنگیدند، و كسى كه این گونه باشد خیلى پر خطرتر و مقاوم تر است و هیچ وقت پا به فرار نخواهد گذاشت ؛ اما لشگر مخالف ، مستمیت نبودند.

تاءثر عموم موجودات در سوگ سیدالشهداء

س 266- در یكى از زیارات سیدالشهداء علیه السّلام (زیارت اول و نیمه رجب ) آمده است : اشهد لقد اقشعرت لدمائكم اظله العرش مع اظله الخلائق ، و بكتكم السماء و الارض و سكان الجنان و البر و البحر.  گواهى مى دهم كه به یقین سایه ها (و تمثلات نورى ) عرش و تمام مخلوقات براى ریختن خون شما متاءثر گردیدند، و تمام آسمان و زمین و ساكنان بهشت ها و خشكى و دریا براى شما گریستند.
ج - عالم متاءثر مى شود، بدانیم یا ندانیم ، زیرا تاءثر واقعیتى است كه در بدن عنصرى امام علیه السّلام پیدا شده است : و به جهت ارتباط همه عالم با امام علیه السلام ، موجودات عالم علوى و سفلى همگى متاءثر مى شوند.

در ذیل آیه فلما اسفونا، انتقمنا منهم . (زخرف : 55): (پس وقتى ما را به خشم آوردند، از آنان انتقام گرفتیم ). روایت معتبره اى از حضرت امام صادق علیه السّلام وارد شده كه ان الله تبارك و تعالى لایاءسف كاءسفنا، و لكنه خلق اولیاء لنفسه ، یاءسفون و یرضون و هم مخلوقون مدبرون ، فجعل رضاهم لنفسه رضى ، و سخطه لنفسه سخطا...

خداوند تبارك و تعالى مانند ما خشمگین نمى گردد، بلكه اولیایى را براى خود آفریده است كه آنان خشمگین مى گردند و خشنود مى شوند، و آنان مخلوقند و تدبیر امورشان به دست خداست ، و خداوند خشنودى آن ها را خشنود خود، و خشم آنان را خشم خود به حساب آورده است ...


س 267- آیا از این جمله استفاده مى شود كه حتى جهنمیان مانند (ابن ملجم ) نیز گریه كردند؟
ج - خیلى ها را به گریه واداشت و درك كردند كه نمى باید این كار را مى كردند. منظور تاءثر همه مخلوقات است و اینكه از انس و جن و آسمان و زمین گرفته تا عرض و كرسى و هر چه هست ، از ریختن خون حضرت سید الشهداء علیه السّلام متاءثر شدند؛ زیرا ولى خود بود و ولایت كلیه عالم را داشت .

این یك نحوه تاءثر عمومى است ، جنت گریه كرد با اینكه دار سرور است و حزن و اندوه و خوف ندارد. اگر گریه متعارف باشد، بهشت با كدام چشم گریه كرد؟! بنابراین منظور تاءثر عمومى از جمله جنت است .

خونین شدن آفتاب در سوگ سیدالشهداء علیه السّلام

س 268- آیا صحیح است كه آفتاب در شهادت حضرت سید الشهداء علیه السّلام خونین شد؟
ج - در حدیثى از حضرت صادق علیه السّلام آمده است : چهل روز، بعد از واقعه كربلا، آفتاب به رنگ سرخ ، طلوع و غروب مى كرد: تطلع حمراء و تغیب حمراء
منبع: کتاب 665 پرسش و پاسخ (در محضر علاّمه طباطبائى قدس سره )
جمع آوری از : محمد حسین رخشاد

دانلود پوستر محرم و شهادت امام حسین (ع)

دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرمدانلود پوستر محرمدانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرمدانلود پوستر محرم

دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرمدانلود پوستر محرمدانلود پوستر محرم دانلود پوستر محرم

دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala دانلود پوستر اربعین امام حسین عاشورا کربلا poster imam hossein ashura ashoora karbala

4 سفارش امام حسن عسکری(ع) به مؤمنان


آیت‌الله مجتبی تهرانی به مناسبت فرا رسیدن میلاد مسعود امام حسن عسکری(ع) ضمن اشاره به حدیثی از این امام بزرگوار در شرح آن، به بیان فواید ذکر خدا و رسول او پرداخت.

 به گزارش فارس، آیت‌الله مجتبی تهرانی از اساتید برجسته اخلاق ضمن اشاره به حدیث «رُوِیَ عَن الحَسنَ بن عَلِیٍّ العَسکَری قالَ: أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات‏ (بحارالأنوار ج 75، ص 37)» به شرح آن پرداخت که در پی می‌آید:
 
روایت از امام عسکری علیه السلام منقول است که حضرت فرمودند:
 
زیاد به یاد خدا باشید، «اَکثِرُوا ذِکرَ اللهِ تَعالی»، این ذکر(یاد) به معنای ذکر درونی است، چون در جمله بعد دارد: «و ذِکْرَ الْمَوْتِ» و مرگ نیز فراموشت نشود! چون در این عبارت ذکر به معنای ذکر درونی است.
 
ذکر در عبارت اول نیز به قرینه، به معنای یاد است، نه ذکر زبانی و این ذکر نقش سازنده دارد. حضرت می‌فرمایند: خدا یادت نرود، مرگ هم فراموش نشود. این دو سفارش، درونی بود؛ حضرت دو سفارش بیرونی هم فرموده‌اند.
 
سوم: قرآن زیاد بخوانید «وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ». تلاوت قرآن آثار بسیار زیادی دارد و از نظر معنوی، نورانیّت می‌آورد.
 
چهارم: زیاد درود بر پیامبر بفرستید، «وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ». حضرت سفارشات قبل را بدون علّت فرمودند و فقط برای همین سفارش علّت فرمودند: «فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات» چون صلوات بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) ده حسنه محسوب می‌شود.
 
مسأله صلوات بحث مفصلی است که در اینجا اشارهای می‌کنم. صلوات هم نقش اثباتی دارد و هم نقش محوی.
 
اینکه حضرت می‌فرمایند: هر یک صلوات وقتی در نامه عمل ثبت و ضبط می‌شود، 10 حسنه نوشته می‌شود، نقش اثباتی است. از طرف دیگر حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند، نقش محوی نیز دارد، یعنی نقش استغفار هم دارد.
 
در روایت متعدّد داریم که صلوات نقش نفیی هم دارد، یعنی از یک طرف حسنه نوشته می‌شود از طرف دیگر، سیّئه‌ای هم پاک می‌شود، به تعبیر دیگر صلوات، دو چهره‌ای است؛ این که می گویند: بهترین ذکر صلوات است، به علّت دو چهره‏ای بودن او است. صلوات هم مداد است، هم مداد پاک کن. لذا بسیار به صلوات سفارش شده است.
 
جنبه اثباتی صلوات نیز بحث مفصلی است، حتّی در یک روایت داریم وقتی کسی صلوات بفرستد، برایش 10 حسنه می‌نویسند، از آن طرف ملائکه 70 صلوات برای او می‌فرستند، از طرف دیگر هم خدا 700 درود بر او می‌فرستد. جنبه ضریب صلوات بسیار بالاست و ما نمی‌دانیم که در فرستادن یک صلوات چه خبرها است. لذا امام عسکری علیه السلام سفارش به صلوات فرمودند.

جمال عسکری - ویژه نامه ولادت امام حسن عسکری (ع)


 

 

 

شمه ای ازفضايل وسيره فردى ...

  اسوه بشریت

شمه ای ازفضايل وسيره فردى امام عسكرى (علیه السلام)ثقة الاسلام كلينى در كافى و شيخ مفيد در ارشاد نقل مى‏كند: از حسين بن محمد اشعرى و محمد بن يحيى و ديگران كه گويند: احمد بن عبيدالله بن خاقان

 

اسوه بشریتامام حسن بن علي عسکري عليه السلام يازدهمين امام شيعيان، بنا به نقل مرحوم کليني در ماه رمضان يا ربيع الآخر 232 ق چشم به جهان گشود و 28 سال زندگي کرد...

جستاری در زندگی امام عسكرى(ع)(2)   جستاری در زندگی امام عسكرى(ع)(1)

جستاری در زندگی امام عسكرى (علیه السلام) – (2)3 - فعاليتهاى سرّى سياسى‏ امام عسكرى - عليه السلام - بررغم تمامى محدوديتهاى و كنترلهايى كه از طرف دستگاه خلافت به عمل مى‏آمد...

 

جستاری در زندگی امام عسكرى (علیه السلام) – (1)امام عسكرى، يازدهمين پيشواى شيعيان، در سال 232 ه'. ق چشم به جهان گشود (1). پدرش امام دهم، حضرت هادى - عليه السلام - و مادرش بانوى پارسا و شايسته، «حُدَيثه»، است

امام حسن عسكري (ع) از نگاه...   کرامات عسکری(علیه السلام)

امام حسن عسكري (ع) از نگاه استاد مطهري (ره)وجود مقدس امام حسن عسكرى عليه السلام از ائمه‏اى هستند[كه تحت فشار بسيار بودند]چون هر چه كه دوران ائمه[به دوره امام عصر عليه السلام]نزديكتر مى‏شد ...

 

 کرامات عسکری(علیه السلام)به دستور حكومت عباسی ، امام حسن عسگری را در زندان علی بن اوتاش افكندند، او بسیار با آل محمد (صلی الله علیه وآله) دشمنی داشت و دشمن سر سخت ...

پاسداري از حريم عقايد امام عسكري   امام عسكري(ع)؛ جلوه بديع انسان كامل

پاسداري از حريم عقايد و سيره امام عسكري (علیه السلام)بدون ترديد يكي از مسؤوليت ها و وظايف مهمّ بزرگان و دانشمندان متعهّد، حفاظت از سنگر عقايد و معارف اسلام از دستبرد تحريف و تغيير، و به تبع آن مبارزه و ستيز با راهزنان...

 

 امام عسكري(علیه السلام) ؛ جلوه بديع انسان كاملامامان معصوم(ع) مظهر زيباي ارزشهاي والاي انساني و تجلي آيات الهي در حيات اجتماعي و سياسي خويشند. صفات متفاوت در اقيانوس وجودي آنان، چنان در يكديگر پيوند خورده...

امام حسن عسكرى(ع)و منحرفان فكرى   شاخص هاي نظامي که پيامبراکرم (ص) ساخت

امام حسن عسكرى علیه السلام و منحرفان فكرىیكى از اهداف و برنامه‏هاى كلى پیامبر و معصومان علیهم‏السلام حراست و مرزبانى از اندیشه‏هاى اسلامى بود كه با آغاز بعثت و دعوت پیامبر شروع شده و هریك از امامان بزرگوار به تناسب ...

 

 شاخص هاي نظامي که پيامبراکرم (ص) ساختتلاش هاي امام حسن عسكري(ع) براي جلوگيري از پيدايش تفرقه در ميان مسلمانان از مهمترين نمودهاي حيات كوتاه اما پربركت آن حضرت بود. آن امام همام علي رغم فشارهاي ...

دل نوشته هايي درباره ي ولادت حضرت امام حسن عسکري (ع)   نگاهی دیگر

 خصوصيات برجسته و زيباي پيامبر اکرم (ص)آمدي و رودخانه هاي صداقت، از رد قدم هايت جاري شدند . نگاهت، نور مي پاشيد، پنجره هاي بي شمار را . آسمان، چرخي زد و آبي چشمانت را خيره ماند. تو، يازدهمين ستاره منظومه عشقي...

 

 نگاهی دیگرامام حسن عسکری (علیه السلام) در ماه ربیع الثانی (ششم یا هشتم یا دهم) سال 230 یا 231 هـ به دنیا آمد. مادر آن بزرگوار از زنان صالحه و عارفه بوده است ...

طلایه‏دار عبادت و عرفان ...   انتظارات امام حسن عسكرى (ع)...

طلایه‏دار عبادت و عرفاناز منظر فرهنگ وحیانی قرآن، کمال غایی انسان تنها به وسیله عبادت آگاهانه به دست می‏آید و هدف نهایی آفرینش جن و انس نیز ریشه در همین حقیقت دارد (1) .

 

 انتظارات امام حسن عسكرى (علیه السلام) از شيعياندر باغ خدا كه ولايت ثمرش‏ زهراست درخت و باغبان شد پدرش‏ نازم به امام عسكرى آنكه به حُسن‏ مهدى پدر جهانيان شد پسرش‏ امام حسن عسكرى(علیه السلام) يازدهمين امام شيعيان،...