عکس / بسیجی یعنی این
















![]() |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| بانک صوت و فیلم و تلفن همراه | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| مقالات دیگر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| كرامات الرضويه(علیه السلام) سیره شخصیتی امام رضا (علیه السلام) (2) ضرورت كسب معرفت درباره امام رضا (علیه السلام) امام رضا(علیه السلام) و خدمات فرهنگي كرامات امام رضا(علیه السلام) به روايت اهل سنت ادعاي تشيع تجدید عهد با غریب طوس بررسی تألیفات و نگارش های امام رضا علیه السلام برکات حضور امام رضا علیه السلام در ایران |
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
| فعاليتهاى فرهنگى و سياسى امام مجتبى(ع) پيش از امامت پرتوی از زندگانی امام حسن مجتبی (ع) امام حسن مجتبي (ع) و ياران خائن شناخت زمينه هاو علل صلح امام حسن (ع) بر ساحل قرآن امام حسن (ع) و پاسداری از ارزشها كتابشناسى امام حسن مجتبى (ع)(1) كتابشناسى امام حسن مجتبى (ع)(2) صلح امام حسن (ع) پرشكوهترين نرمش قهرمانانه تاريخ صلح عزت آفرين از زبان امام حسن (ع) اخلاق کریمانه امام حسن مجتبی (ع) |
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
| سیره رسول نور(ص) در کلام وحی رحلت رسول اعظم (ص) تاريخچه زندگي رسول اكرم (ص)(2) علم غيب پيامبر اکرم (ص) حقوق حيوان ها در سيره و سخن پيامبراعظم حاكميتسياسى پيامبر (ص) وسلم در قرآن خصایص نبی اعظم (ص) نقش اخلاق در سيره عملى پيامبر اسلام (ص) تاريخچه زندگي رسول اكرم (ص)(1) دانستنی هایی درباره نبی رحمت (ص) و رحلتشان (2) گلچین احادیث نورانی نبوی (ص) پیامبر اکرم(ص) و وقايع سال دهم هجرت |


دانلود ويژه نامه تکبیر سرخ - ویژه نامه شهادت نواب صفوی و یارانش
|
![]() |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| آلبوم تصاویر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| بانک پرسش و پاسخ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| بانک صوت و فیلم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

























یك بخش دیگر توبه ، استغفار با زبان است ؛ خدایا! اشتباه كردم « أستغفرُ اللهَ ربى و أتوب الیه » با زبان، حالا همین كه قلبمان پشیمان است، بس نیست؟ نه، چون خدا گفته است كه غیر از پشیمانى قلب، دوست دارم صداى التماس گنهكار را بشنوم. صدایت مهم است؛
« ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ »(1) من را صدا بزن، من با صدا زدن تو جواب تو را مىدهم.
بیایى پشت در بایستى و زنگ نزنى كه كسى در را باز نمىكند. تشنهاى، اما اگر نگویى آب مىخواهم، آب نمىآورند، گرسنه اگر نگوید نان، كسى به او نان نمىدهد.
ترك گناه با اعضا و جوارح
سومین مرحله توبه: « تركٌ بالجوارح » هر عضوى از اعضا دچار هر گناهى
است، امشب از چاه گناه بیرون بیاور، بگو: من از تاریكى مىخواهم بروم، خسته
شدم.(2)
عزم برنگشتن به گناه
چهارمین بخش آن هم این است كه به خدا بگویى: از امشب تا سال دیگر، دیگر من به گناه برنمىگردم « إضمار أن لایعود ».(3)
توبه نصوح توبهاى است كه در آن رجوع به گناه نباشد. و توبهكننده از گناه مانند كسى است كه گناه نكرده باشد. و آن كس كه اصرار بر گناه دارد و استغفار مىكند خود را استهزاء و مسخره مىكند.
و با این حالت شیطان او را مسخره مىكند. و به تحقیق شخص وقتى بگوید:
اى خدا من از تو طلب آمرزش مىكنم و بازگشت به سوى تو مىنمایم پس به گناه
عود كند و برگردد و باز چنین بگوید تا چهار مرتبه، در مرتبه چهارم از
دروغگویان نوشته شود.
داستانى درباره گرگ گرسنه
یكى از علماى جامع و كامل و عارف و فیلسوف كه همه شما او را مىشناسید ، ایشان مىفرمودند: براى دیدن یكى از اقوام به شهرمان در یك منطقه سردسیر كشاورزى رفتم.
وقتى وارد خانهاش شدم، گفت: آقا! اول یك مسأله شرعى دارم، این را جواب بدهید.
گفتم: بفرمایید، گفت: امسال تا زانوى ما در این منطقه برف آمده است، پنج و نیم، شش صبح تازه هوا روشن شده بود، من آمدم بیل و پارو برداشتم كه به باغ بیایم داخل آلاچیق دیدم یك گرگ قوى آمده و زیر آلاچیق خوابیده، من و بیل و پاروى من را كه دید، اصلاً عكس العمل نشان نداد، نترسید، ولى من ترسیدم جلو بروم، خیلى گرگ قویى بود.
فكر كردم بیابان پر برف است، چیزى گیرش نیامده است، به اینجا پناه آورده. برگشتم و مقدارى نان و گوشت شب مانده بود، مقدارى شیر، اینها را داخل سینى گذاشتم و راه افتادم، گفتم: نزدیكش كه شدم، اگر قیافه عصبى گرفت، سینى را مىاندازم و فرار مىكنم. اگر عكس العملى نشان نداد، جلو مىروم.
دیدن گرگ مادر و پذیرایى از او
كنار باغ هم آغل گوسفندهایم بود ، جلو آمدم ، دیدم نه ، عكس العملى نشان نمىدهد ، زنده هم هست ، نمرده ، نزدیك او رسیدم ، دیدم مقدارى شكمش را بلند كرد و زیر شكمش چهار پنج تا بچه گرگ است كه تازه آنها را زاییده بود.
هیچ چیزى گیرش نیامده بود، گرسنه، بچهها یك مرتبه شروع به ناله كردن كردند، و حالت چشم این گرگ برگشت، مثل این كه مىخواست با چشمش به من بگوید: دستت درد نكند، ما بیچاره بودیم، من تازه زاییدم، بچههایم گرسنه هستند.
سینى را گذاشتم. گرگ لقمه لقمه برداشت و اول در دهان بچههایش گذاشت، مادر است.
میزان محبت خدا بر بندگان
خدا فرمود: محبت كل مادرهاى عالم را از انسان و جن و حیوان را جمع كنند، یك ذره محبت من را نشان نمىدهد. من محبتم به بندگانم اگر صد باشد، یكىاش را در كل عالم پخش كردم، نود و نه تاى آن را گذاشتم كه قیامت خرج آنها كنم.(4)
ما با دلگرمى امشب پیش تو آمدیم، خیلى هم دلمان گرم است، هیچ ناراحتىاى نداریم.
گرگ هم غذا را خورد و بهار شد، گرگ همانجا ماند و نرفت، كجا برود؟ نمك خورده اینجا بود، محبت و احسان دیده، كجا برود؟
حمیدى در جمع بین صحیحین گفته است: «اسیرانى را نزد پیامبر آوردند ناگاه زنى از میان ایشان دوان دوان در پى كودكى برآمد. طفل خویش را در میان اسیران یافت، به سینه گرفت و شیر داد.
پیامبر فرمود: آیا گمان دارید این زن فرزند خود را در آتش بیفكند؟ یاران پیامبر پاسخ گفتند: نه به خدا سوگند. پیامبر فرمود: خداوند نسبت به بندگانش مهربانتر از این زن به فرزندش است.»
در همان كتاب از رسول خدا روایت شده كه خداوند صد رحمت دارد كه یكى از آنها را نازل فرموده و به آن رحمت میان جن و انسان و درندگان و حشرات، دوستى و مهر افكند كه به واسطه آن با هم انس مىگیرند
و ددان تولههاى خود را پاس مىدارند. نود و نه رحمت باقیمانده ذخیرهاى است كه پروردگار به وسیله آن در قیامت بندگان خود را با آن مورد ترحم قرار مىدهد.»
درختها شكوفه كردند و بچه گرگها هم بزرگ شدند و روزها با همدیگر بازى
مىكردند، كم كم دیدم مادرشان دیگر غذا قبول نمىكند، پشت یك درخت مخفى
شدم، دیدم از دیوار كوتاه آخر باغ بیرون مىرود و عصر برمىگردد و غذا
مىآورد،
دریدن گوسفند صاحبخانه توسط بچه گرگها
یك روز صبح گرگ رفت، این سه چهار تا بچه گرگ با همدیگر رفتند داخل آغل و یك بره را خفه كردند و داخل آلاچیق كشیدند و شروع به خوردن كردند.
گفتم: عیبى ندارد، عصر بود، دیدم سر و صدا بلند شد، از اتاقم بیرون آمدم، دیدم گرگ برگشته بود، چشمش به این بره من افتاده كه بچههاى او كشته بودند، دیدم این بچهها را مىگرفت و چهار پنج بار به زمین مىكوبید؛ كه بىمروتها! آخر چهار ماه است به ما محبت كرده، بره او را چرا پاره كردید؟ ما كه پنجاه سال است نان خدا را مىخوریم و كفران مىكنیم.
گرگ، بچهها را زد و بعد هم هر چهار پنج تا را غروب جلو انداخت و برد، پشت دیوار انداخت و خودش روى دیوار نشست و به من نگاه كرد و چشمش پر از اشك شد كه من شرمنده و خجالت زده هستم.
حالا سؤال شرعى من این است كه گرگ رفت و دیگر نیامد، چهار پنج روز بعد آمد، دیدم یك بره كوچك آورده است، از آن طرف دیوار به این طرف دیوار انداخت و خودش هم روى دیوار نشست كه من به جاى آن برهاى كه بچههایم خوردند، این را براى تو آوردم. نمىدانم هم از چه گلهاى گرفته و آورده، آیا این بره حلال است یا نه؟
انسان عاقل و فهمیده! كسى كه خدا براى تو پیغمبر و على و حسین علیهمالسلام را فرستاده است! خانمهایى كه برایتان فاطمه علیهاالسلام را فرستاد! چه چیزى بیاوریم كه تلافى گناهان گذشته خودمان را بكنیم؟
باز معرفت گرگ كه رفت و یك بره پیدا كرد و آورد، ما برایت چه بیاوریم؟ ما همان حرف امام على علیهالسلام را مىزنیم:
« ارحم من رأسُ ماله الرجاء و سلاحهُ البكاء » ما غیر از گریه سرمایهاى نداریم.
منابع:

![]() |
|||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||
| لينک هاي مقالات ديگر | |||||||||||||||||||||||||
| کاغذ دیواری اربعین |
|
| کارت پستال اربعین |
|
بانک صوت و فیلم
|
|
||||||||
| قالب نمایش | صوتی | نرم افزار | پس زمینه | فیلم تصویری | ||||






رسانهها هم اینک وظیفه کنترل اذهان را بر عهده گرفتهاند
بخش اعظم گزارش حاضر به بررسی نمادگرایی نهفته در اشیاء فرهنگ عامهپسند اختصاص یافته است. با توجه بدین گزارش سؤالات زیادی در مورد هدف این نمادها و نیات کسانی که آنها را در فرهنگ عامه جای میدهند، پدید میآید. اما نمیتوان بدون اشاره به خیل انبوهی از واقعیات و مفاهیم دیگر، پاسخ شایستهای بدین سؤالات داد.
بنابراین، در گزارش حاضر سعی گردیده تا یک پیشزمینه روششناختی و نظری در مورد تحلیلهای مربوط بدین حوزه، ارائه گردیده و نیز محققین و آثار عمده رشته ارتباطات جمعی معرفی گردند. بسیاری از افرادی که به مطالعه آثاری از این دست میپردازند چنین میپندارند که هدف از نگارش آنها اشاره بدین امر است که برای مثال، لیدی گاگا میخواهد اذهان ما را کنترل کند. اما موضوع فقط این نیست. وی تنها بخش کوچکی از یک سیستم عظیم به نام رسانه جمعی است.

در برنامههای تصویری و رسانهای امروز میتوان رد پای کنترل اذهان تودهها را شناسایی کرد
برنامهریزی از طریق رسانههای جمعی
رسانه جمعی شکلی از رسانه است که به منظور دسترسی به حداکثر تعداد مخاطبین ممکن طراحی شده است. رسانه جمعی شامل تلویزیون، فیلمها، رادیو، روزنامه، مجلات، کتابها، آثار ضبط شده، بازیهای ویدئویی و اینترنت است. طی قرن گذشته، مطالعات بسیاری انجام گرفته تا تأثیرات رسانه جمعی بر روی مردم سنجده شود و بدین ترتیب بهترین تکنیکها و فنون برای تأثیرگذاری بیشتر کشف گردند. از این مطالعات علم ارتباطات پدید آمد که در بازاریابی، روابط عمومی و عرصه سیاسی مورد استفاده قرار می گیرد. ارتباطات جمعی یک ابزار ضروری برای حفظ کارآمدی یک دموکراسی بزرگ و همچنین ابزاری ضروری برای یک دیکتاتوری است. این مسأله بستگی به نوع استفاده از آن دارد.
آدولس هاکسلی (Aldous Huxley) در پیشگفتار کتاب جهان شگفت انگیز نو (1958) تصویری نسبتا ترسناک و تاریک از جامعه ترسیم مینماید. وی معتقد است که جامعه توسط یک "نیروی غیرشخصی"، یک طبقه حاکم، کنترل میشود که با استفاده از روشهای متعددی مردم را کنترل میکند.
"نیروهای غیرشخصی که ما تقریبا هیچ کنترلی بر روی آنها نداریم همه ما را در مسیر کابوس جهان نوین شجاع به جلو میرانند؛ و این هدایت غیرشخصی به طور آگاهانه از جانب نمایندگان سازمانهای تجاری سیاسی تسریع میگردند. این نمایندگان تعدادی تکنیکها و فنونهای جدید را ابداع کردهاند تا افکار و احساسات تودهها را به نفع یک گروه اقلیت دستکاری نمایند."
- آدولس هاکسلی، پیشگفتار جهان شگفت انگیز نو
چشمانداز تاریک وی نه یک فرضیه ساده یا هذیانگویی پارانویایی بلکه یک واقعیت مستند است که در مهمترین آثار جهان در عرصه رسانه جمعی ارائه گشته است. برخی از این تحقیقات عبارتند از:
متفکران نخبه
والتر لیپمن

والتر لیپمان، نظریه پرداز حکومت نخبگان آگاه بر گله سرگردان
والتر لیپمان (Walter Lippmann)، متفکر و نویسنده آمریکایی که دو بار برنده جایزه ادبی پولیتزر گشته، یکی از اولین آثار مرتبط با کاربردها رسانه جمعی را در آمریکا به رشته تحریر درآورده است. وی در کتابی با عنوان افکار عمومی (1922) تودهها را به یک "حیوان بزرگ" و یک "گله سردرگم" تشبیه نمود که باید توسط طبقه حاکم هدایت گردند. وی نخبگان حاکم را چنین توصیف نمود: "یک طبقه متخصص که دارای منافعی فراتر از یک محدوده خاص هستند." این طبقه متشکل از کارشناسان، متخصصین و بوروکراتها است.
به اعتقاد لیپمان، کارشناسان، که اغلب با عنوان "نخبگان" خوانده میشوند، ماشینهای دانشی هستند که نقصان اولیه دموکراسی یعنی آرمان غیرممکن "شهروند همه فن حریف" را با حیله دور میزنند. "گله سرگردان" پر سرو صدا و غران نیز کارکرد خود را دارد: آنها باید "تماشاچیان علاقهمند اقدامات" باشند یعنی در آنها مشارکتی نداشته باشند. مشارکت وظیفه "فرد مسؤولیتپذیر" است که یک شهروند عادی نیست.
بنابراین، رسانههای جمعی و تبلیغات ابزاری هستند که باید از جانب نخبگان برای حکومت بر عامه، بدون به کار بردن اجبار فیزیکی، به کار روند. یکی از مفاهیم مهم مورد استفاده لیپمان عبارت از "تولید رضایت" است که به طور خلاصه یعنی مدیریت و کنترل افکار عمومی به نحوی که پذیرای برنامههای نخبگان باشد. لیپمان بر این اعتقاد است که توده مردم صلاحیت لازم برای استدلال و اتخاذ تصمیمات در مورد مسائل مهم را ندارد. بنابراین نخبگان باید در راستای "منافع خودشان" تصمیم گرفته و سپس این تصمیمات را به تودهها بفروشند.
" هیچ کس منکر این امر نیست که تولید رضایت قادر به انجام پالایشهایی بزرگ است. فرآیندی که طی آن افکار عمومی ایجا میشود یقینا پیچیدهتر از آنچه است که در این صفحات نوشته شده، و فرصت کنترل و دستکاری آن برای هرکسی که این فرآیند را میفهمد به صورت گستردهای فراهم است.... بر اثر تحقیقات روانشناختی و ابزار مدرن ارتباطات، فرآیند تمرین دموکراسی سختیها را پشت سر گذارده است. انقلابی در حال وقوع است، انقلابی که به غایت مهمتر از هر نوع تغییر در قدرت اقتصادی است.... تحت تأثیر تبلیغات، البته نه لزوما در معنای منفی کلمه، ثابتهای قدیمی تفکر ما تبدیل به متغیر شدهاند. برای مثال، دیگر ممکن نیست که به عقیده جزمی دموکراسی اعتقاد داشت؛ اینکه دانش لازم برای اداره امور انسانی خود به خود از قلب انسانی برمیخیزد. در جایی که بر اساس این نظریه عمل میکنیم خود را در معرض خودفریبی و اشکالی از ترغیب قرار میدهیم که نمیتوانیم مورد شناسایی قرار دهیم. ثابت شده که نمیتوان برای مواجه با جهانی که در فرای دسترسی ما قرار دارد بر درک مستقیم، ضمیر یا تصادفات عقاید اتفاقی اتکاء نمود."
- والتر لیپمان، افکار عمومی
جالب است بدانید که لیپمان یکی از بنیانگذاران شورای روابط خارجی است. این مؤسسه پرنفوذترین اندیشکده جهان در حوزه سیاست خارجی میباشد. این واقعیت باید سرنخی کوچک در مورد فضای ذهنی نخبگانی علاقه مند به استفاده از رسانه، بدهد.
"قدرت اقتصادی و سیاسی در آمریکا در دستان "نخبگان حاکم" متمرکز شده است. این افراد اغلب شرکتهای چند ملیتی مستقر در آمریکا، رسانههای ارتباطاتی بزرگ، بانفوذترین بنیادها، دانشگاههای خصوصی بزرگ و بخش اعظم خدمات و تسهیلات عمومی را کنترل میکنند. شورای روابط خارجی که در سال 1921 تأسیس شد نقطه اتصال کلیدی بین شرکتهای بزرگ و دولت فدرال است. این مؤسسه با عنوان "مدرسه دولتداری" خوانده شده و چنین توصیف میشود: "شبیه به ارگانی که سی. رایت میلر (C. Wright Mills) آن را نخبگان قدرت میخواند – گروهی از مدیران دارای منافع و دیدگاههای مشابه که از جایگاههایی امن در پشت پرده رویدادها را شکل میدهند. تأسیس سازمان ملل، صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی از پروژههای شورا بود."
- استیو جاکوبسون (Steve Jacobson)، کنترل اذهان در آمریکا
برخی از اعضای کنونی شورای روابط خارجی عبارتند از دیوید راکفلر، دیک چنی، باراک اوباما، هیلاری کلینتون، ریک وارن (Rick Warren) کشیش اعظم کلیسای آونجلیکی آمریکا و همچنین مدیران عامل شرکتهای بزرگی چون سیبیاس، نایک، کوکاکولا و ویزا.
کارل یونگ
کارل یونگ مبتکر روانشناسی تحلیل
کارل یونگ (Carl Jung) بنیانگذار روانشناسی تحلیلی (که با نام روانشناسی یونگی نیز خوانده میشود) است. در این مکتب بر فهم روان از طریق خوابها، هنر، اسطورهشناسی، دین، نمادها و فلسفه تأکید میشود. این روانکاو سوئیسی منشأ بسیاری از مفاهیم روانشناسی به مانند کهن الگو، عقده، صورتک، دورنگرا/برونگرا و همزمانی است. وی به شدت تحت تأثیر تاریخ رازآلود و پنهانی خانوادهاش بود. کارل گوستاو (Carl Gustav)، پدربزرگ وی، یک فراماسون فعال و دارای عنوان استاد اعظمی بود. یونگ متوجه گشت که برخی از نیاکان وی عضو انجمن چلیپای گلگون (Rosicrucianism) بودند. این امر شاید دلیل علاقه مفرط وی به فلسفه شرقی و غربی، کیمیا، طالعبینی و نمادگرایی را نشان دهد. یکی از مهمترین مفاهیم مورد استفاده وی که به درستی نیز فهمیده نشده عبارت ناخودآگاه جمعی است.
"فرضیه من چنین است: علاوه بر خودآگاه بلاواسطه، که دارای ماهیتی کاملا شخصی بوده و ما معتقدیم که تنها روان تجربی موجود است (حتی اگر ناخودآگاه شخصی را به عنوان یک ضمیمه ملحق نماییم)، یک سیستم روانی ثانوی نیز وجود دارد که دارای ماهیتی جمعی، جهانی و غیرشخصی بوده و همسان با تمام افراد است. این ناخودآگاه جمعی به صورت فردی بوجود نمیآید بلکه اکتسابی است. این ناخودآگاه از اشکال موجود از قبل، یعنی کهن الگوها، تشکیل یافته و به برخی محتویات مشخص در روان شکلی قطعی و نهایی میبخشد. "
- کارل یونگ، مفهوم ناخودآگاه جمعی
ناخودآگاه جمعی از طریق وجود نمادها و انگارههای اساطیری مشابه در تمدنهای مختلف ظاهر میشود. نمادهای کهن الگو در نیمه خودآگاه جمعی ما جای گرفتهاند و زمانی که در معرض آنها قرار میگیریم یک کشش و افسون طبیعی نسبت به آنها نشان میدهیم. بنابراین نمادهای فراطبیعی و رازآلود میتوانند تأثیر بسیاری بر مردم داشته باشند، حتی اگر بسیاری از افراد هیچگاه به طور شخصی از معنای مبهم و اسرارآمیز نماد مطلع نشوند. متفکرین رسانه جمعی به مانند ادوارد دی برنایز (Edward D. Bernays)، پتانسیل زیادی در این مفهوم برای کنترل و دستکاری ناخودآگاه شخصی و جمعی یافت.

تصویر کارل یونگ در جلد مجله تایم در سال 1955.
ادوارد برنایز

ادوارد برنایز، پدر روابط عمومی
ادوارد برنایز (Edward Bernays) "پدر روابط عمومی" دانسته میشود. وی از مفاهیم دایی خود یعنی زیگموند فروید برای دستکاری و کنترل عموم از طریق نیمهخودآگاه استفاده نمود. وی در مورد مردم عادی افکاری به مانند والتر لیپمان داشت یعنی آنها را غیر منطقی دانسته و آنها را در معرض "غریزه جمعی" میدانست. به اعتقاد وی، تودهها باید از طریق یک دولت نامرئی کنترل شوند تا بقای دموکراسی تضمین گردد.
"کنترل و دستکاری آگاهانه عادات و افکار تودهها که عنصری مهم در جامعه دموکراتیک است. آنهایی که این مکانیسم غیرقابل روئیت جامعه را کنترل و دستکاری میکند یک دولت نامرئی بوجود آوردهاند که قدرت حاکم حقیقی کشور ما است. مردانی که هرگز چیزی درباره آنها نشنیدهایم ما را اداره میکنند، به اذهان و ذائقه ما شکل میبخشند و ایدهها را به ما پیشنهاد میکنند. اگر تودههای بشری میخواهند که به عنوان جامعهای که به نرمی کارکرد خود را دنبال میکند، در کنار یکدیگر زندگی کنند باید در این روند همکاری نمایند.
حکمرانان نامرئی ما اغلب از هویت اعضای کابینه درونیشان اطلاعی ندارند."
- ادوارد برنایز، تبلیغات
برنامههای مبتکرانه برنایز برای بازاریابی، کارکرد جامعه آمریکا را دچار تحولی بنیادین ساخت. وی با خلق فرهنگی که در آن آمریکاییها نه به منظور بقاء بلکه برای لذت خرید میکنند، در حقیقت "مصرفگرایی" را پدید آورد. بنابراین، مجله تایم نام وی را در لیست 100 آمریکایی تأثیرگذار قرن بیستم جای داد.
هارولد لاسول

هارولد لاسول، نظریه پرداز طرفدار حکومت نخبگان در دموکراسیها
در سالهای 1939 و 1940، دانشگاه شیکاگو میزبان سمینارهایی مخفی در مورد ارتباطات بود. این اندیشکدهها توسط بنیاد راکفلر تأسیس شده بودند و شامل مشهور ترین محققین در حوزه ارتباطات و مطالعات جامعهشناختی بودند. یکی از این افراد هارولد لاسول (Harold Lasswell)، دانشمند آمریکایی و برجسته علوم سیاسی و نظریهپرداز ارتباطات و متخصص تحلیل تبلیغات بود. وی معتقد بود که یک دموکراسی، حکومتی که توسط مردم هدایت میشود، بدون وجود یک طبقه نخبه خبره که از طریق تبلیغات به عقاید افکار عمومی شکل میبخشد، نمیتواند به بقای خود ادامه دهد.
لاسول در دایرةالمعارف علوم اجتماعی تشریح نمود که هرگاه نخبگان از نیروی مورد نیاز برای کسب اطاعت برخوردار نباشند، مدیران اجتماعی باید به "یک تکنیک کاملا جدید کنترل، که عمدتا توسط تبلیغات اعمال میگردد" روی آورند. وی در ادامه به توضیحی متعارف و همیشگی اشاره میکند: ما باید بدانیم که "تودهها نادان و احمق هستند... و نباید تسلیم این عقیده جزمی دموکراسی گردیم که افراد بشری بهترین کسانی هستند که میتوانند در مورد منافع خود قضاوت نمایند."
لاسول مطالعات گستردهای در حوه تحلیل محتوا انجام داد تا کارآیی و تأثیرگذاری انواع مختلف تبلیغات را بسنجد. وی در مقالهای با عنوان محتوای ارتباطات توضیح داد که به منظور فهم معنای پیام (یعنی یک فیلم، سخنرانی، کتاب یا غیره) باید میزان تکرار نمادهای مشخص در پیام، مسیری را که نمادها سعی دارند افکار مخاطبین را به سوی آنها ترغیب نمایند و فراوانی نمادهای مورد استفاده سنجیده شود.
لاسول به خاطر ارائه مدل تحلیل رسانهای مشهور گشت. این مدل تحیل بر اساس سؤال زیر طراحی شد:
چه کسی، چه چیزی را، (به) چه کسی،( در) کدام کانال و (با) چه تأثیری میگوید؟
لاسول با ارائه این مدل تأکید مینماید که به منظور تحلیل مناسب یک محصول رسانهای، باید مشخص نمود که چه کسی این محصول را تولید کرده است (افرادی که سفارش تولید دادهاند)، هدف چه کسانی بودند (مخاطبین هدف) و تأثیرات مورد نظر این محصول بر روی مخاطبین چه چیزهایی هستند (آگاهی رساندن، ترغیب کردن، فروختن و غیره).
مثلا در مورد یک ویدئو کلیپ متعلق به یک خواننده مشهور پاپ میتوان تحلیل زیر را ارائه نمود: چه کسی تولید میکند: شرکت "ویوندی یونیورسال" (Vivendi Universal)؛ چه چیزی: خواننده پاپ؛ برای چه کسی: مصرف کنندگان بین سنین 9 تا 25 سال؛ چه کانالی: ویدئو موسیقی؛ و تأثیر مطلوب چیست: فروش خواننده، ترانه، تصویر و پیام وی.
در تحلیل ویدئوها و فیلمها باید دقت داشت که بدانیم "چه کسانی در پشت پرده" پیامهای ارسال شده به سوی عموم قرار دارند. اغلب از عبارت "ایلومیناتی" (Illuminati) – روشنضمیران – برای توصیف این گروه کوچک پنهانی نخبگان حاکم بر تودهها استفاده میشود. اگرچه این عبارت کاملا کاریکاتورمابانه و آمیخته به نظریات توطئه به نظر میرسد اما به خوبی بیانگر ارتباط نخبگان با جوامع مخفی و علوم غریبه است. اما من شخصا، استفاده از عبارت "نظریه توطئه" را برای توصیف آنچه که در رسانههای جمعی رخ میدهد نمیپسندم. اگر تمام حقایق مرتبط با ماهیت نخبهگرای این صنعت در اختیار عموم بودند، آیا باز میتوانستیم آن را یک "نظریه توطئه" بنامیم؟
در فرهنگ عمومی طیف متنوعی از دیدگاهها، عقاید و نظرات وجود داشت. با این وجود، ادغام شرکتهای رسانهای باعث شده است که صنعت فرهنگی کاملا یکسان و استاندارد شود. آیا تاکنون این سؤال را از خود پرسیدهاید که چرا تمام موسیقیها و نیز فیلمهای سینمایی شبیه یکدیگر شدهاند.
مالکیت رسانهها

نمودار کاهش تعداد مالکین رسانهها در آمریکا
همانگونه که در تصویر بالا مشاهده میشود، تعداد شرکتهایی که بخش اعظم رسانههای آمریکا را در اختیار دارند طی بیست سال از 50 شرکت به 5 شرکت تقلیل یافته است. در زیر به معرفی 5 شرکت بزرگ جهان و نیز داراییهای انها پرداخته میشود.

شرکت AOL – به آرم این شرکت که به صورت نمادین حاوی هرم و چشم جهانبین است توجه کنید
"لیست داراییهای تحت کنترل شرکت "آاُاِل تایم وارنر" (AOL Time Warner) متشکل از ده صفحه تایپی است که در آن نام 292 شرکت و شعبه فرعی مجزا به چشم میخورد. از این تعداد، 22 شرکت به صورت مشترک با دیگر شرکتهای بزرگ که به میزان متفاوتی در فعالیتهای رسانهای درگیر هستند، اداره میشود. این شرکا عبارتند از "تریکام" (3Com)، "ایبای" (3Com)، "هولت-پاکارد" (Hewlett-Packard)، "سیتیگروپ" (Citigroup)، "تیکتمستر" (Ticketmaster)، "آمریکناکسپرس" (American Express)، "هوماستور" (Homestore)، "سونی" (Sony)، "ویوا" (Viva)، "برتلزمان" (Bertelsmann)، "پولیگرام" (Polygram) و "آمازون" (Amazon.com). برخی از شرکتهای آشنایی که کاملا تحت کنترل تایم وارنر قرار دارند عبارتند از "باشگاه کتاب ماه" ()؛ انتشارات لیتل (Little) و بروان (Brown)؛ "اچبیاُ" (HBO) و شش کانال وابسته به آن؛ "سیانان" (CNN)؛ شش کانال تخصصی به زبان خارجی؛ "رودرانر" (Road Runner)؛ "استدیوهای برادران وارنر" (Warner Brothers Studios)؛ "ویثواچرز" (Weight Watchers)؛ "پاپیولار ساینس" (Popular Science)؛ و پنجاه و دو مارک ضبط موسیقی گوناگون."
- بن باگدیکان (Ben Bagdikan)، انحصار رسانه جدید
شرکت تایموارنر مالک داراییهای زیر است:
· 64 مجله شامل: "تایم" (Time)، "لایف" (Time)، "پیپل" (People)، "مدمگازین" (MAD Magazine) و "دیسیکومیکس" (DC Comics).
· "وارنر براس" (Warner Bros)، "نیولاین" (New Line) و "فانلاینفیچیرز" (Fine Line Features) در سینما.
· بیش از 40 مارک موسیقیایی شامل "وارنربراس"، "آتلانتیک" (Atlantic) و "الکترا" (Elektra)
· بسیاری شبکه تلویزیونی به مانند "دبیلیوبینتوورکز" (WB Networks)، "اچبیاُ" (HBO)، "سینماکس" (Cinemax)، "تیانتی" (TNT)، "کارتوننتوورک" (Cartoon Network) و "سیانان" (CNN)
· افرادی چون "مدونا" (Madonna)، "شان پل" (Sean Paul)، "وایتاستریپز" (White Stripes)

شرکت ویاکوم
شرکت "ویاکوم" (Viacom) مالک داراییهای زیر است:
· "سیبیای" (CBS)، "امتیوی" (MTV)، "امتیوی2" (MTV2)، "یوانپی" (UPN)، "ویاچ1" (VH1)، "شوتایم" (Showtime)، "نیکلودئون" (Nickelodeon)، "کومدیسنترال" (Comedy Central)، "تیانان" (TNN)، "سیامتی" (CMT) و "بیایتی" (BET).
· "پارامونتپیکچرز" (Paramount Pictures)، "نیکلدئون مویز" (Nickelodeon Movies)، "امتیویفیلمز" (MTV Films).
· "بلاکبوسترویدئوز" (Blockbuster Videos)
· 1800 سینما از طریق شرکت "فیموسپلیرز" (Famous Players)

والتدیزنی، یکی از فعالترین شرکتهای رسانهای در حوزه کنترل اذهان
"مالکیت تیم هاکی "اردکهای بزرگ آناهیم" (The Mighty Ducks of Anaheim) نمی تواند شروعی برای توصیف وسعت این پادشاهی باشد. هالیوود هنوز هم قلب نمادین این شرکت است. والتدیزنی هشت استدیوی فیلمسازی در اختیار دارد که عبارتند از: "والتدیزنیپیکچرز" (Walt Disney Pictures)، "تاچاستونپیکچرز" (Touchstone Pictures)، "میرامکس" (Miramax)، "بونا ویستا هوم ویدئو" (Buena Vista Home Video)، "بونا ویستا هوم اینترتینمنت" (Buena Vista Home Entertainment)، "بونا ویستا اینترنشنال" (Buena Vista International)، "هالیوود پیکچرز" (Hollywood Pictures) و "کاراوانپیکچرز" (Caravan Pictures).
شرکت والتدیزنی تحت لوای "انتشارات کتاب والتدیزنی"( Walt Disney Company Book Publishing) و "گروه انتشاراتی ایبیسی" (ABC Publishing Group) هشت بنگاه انتشارات کتاب؛ هفده مجله؛ شبکه تلویزیونی ایبیسی با ده ایستگاه تلویزیونی که در پنج بازار برتر جهان مشغول به فعالیت هستند؛ سی ایستگاه رادیویی در تمام بازارهای برتر جهانی؛ یازده کانال کابلی شامل دیزنی، "ایاسپیان" (ESPN) (مشترک)، "ایاندای" (A&E) و کانال تاریخی (History Channel)؛ سیزده کانال پخش بینالمللی از استرالیا گرفته تا برزیل؛ هفت واحد تولیدی و ورزشی در اقصینقاط جهان؛ و هفده سایت اینترنتی شامل "ایبیسیگروپ" (ABC group)، ESPN.sportszone، NFL.com، NBAZ.com و NBAZ.com. پنج گروه موسیقیایی این شرکت شامل مارکهای "بوئنا ویستا"( Buena Vista)، "لیریکاستریت" (Lyric Street) و والتدیزنی.
شرکت والتدیزنی مالک داراییهای زیر است:
· ایبیسی، کانال دیزنی، ایاسپیان، اِیاندای، کانال تاریخ
· والتدیزنیپیکچرز، تاچاستون پیکچرز، هالیوود پیکچرز، شرکت فیلمسازی میراماکس، دایمنشن و بوئنا ویستا اینترنشنال.
· افرادی چون میلی سایروس (Miley Cyrus)، هانا مونتانا (Hannah Montana)، سلنا گومز (Selena Gomez)، یوناس برادرز (Jonas Brothers).
داراییهای "ویوندی یونیورسال" (Vivendi Universal) عبارتند از:
· 27 درصد از کل فروش محصولات موسیقیایی در آمریکا. مارکهای متعلق به این شرکت عبارتند از: "اینتراسکوپ" (Interscope)، "گفن" (Geffen)، "ایاندام" (A&M)، "آیلند" (Island)، "دفجام" (Def Jam)، "امسیای" (MCA)، "مرکوری" (Mercury)، "موتاون" (Motown) و "یونیورسال" (Motown).
· "یونیورسال استدیو" (Universal Studios)، "استدیو کانال" (Studio Canal)، "پلیگرام فیلم" (Polygram Films)، "کانال +" (Canal +).
· چندین شرکت اینترنتی و موبایل
· لیدی گاگا (Lady Gaga)، گروه هلوهای چشم سیاه (The Black Eyed Peas)، لیل وین (Lil Wayne)، ریهانا (Rihanna)، ماریا کری (Mariah Carey)، گروه جی-زد (Mariah Carey).

شرکت سونی
داراییهای شرکت سونی عبارتند از:
· "کلمبیا پیکچرز" (Columbia Pictures)، "اسکرین جمز" (Columbia Pictures)، "سونی پیکچرز کلاسیکس" (Sony Pictures Classics)
· 15 درصد از کل فروش محصولات موسیقیایی در آمریکا. مارکهای متعلق به این شرکت عبارتند از کلمبیا، "اپیک" (Epic)، سونی، "آریستا" (Arista)، "جیو" (Jive) و "آرسیای ریکوردز" (RCA Records).
· بیانسه (Beyonce)، شکیرا (Shakira)، مایکل جکسون (Michael Jackson)، آلیسیا کیز (Alicia Keys)، کریستینا آگولیرا (Christina Aguilera).
محدود بودن تعداد بازیگران در صنعت فرهنگی بدین معنا است که مقدار محدودی دیدگاه و عقیده وارد فضای افکار عمومی میشوند. این امر همچنین بدین معنا است که یک پیام ساده میتواند به آسانی تمام اشکال رسانهای را اشباع کرده و تولید رضایت نماید (برای مثال "ایران به دنبال دستیابی به سلاح هستهای است").
استاندارد کردن اندیشه بشری
ادغام شرکتهای رسانهای در دهههای اخیر باعث بوجود آمدن یک الیگارشی کوچک از اربابان رسانهای شده است. برنامههای تلویزیونی که نگاه میکنیم، برنامههای موسیقیایی که به آنها گوش میدهیم، فیلمهایی که میبینیم و روزنامههایی که میخوانیم، همگی توسط پنج شرکت بزرگ تولید شدهاند. مالکین این شرکتهای تلفیقی دارای روابط نزدیکی با نخبگان جهان بوده و از بسیاری جهات میتوان گفت که آنها همان نخبگان هستند. این شرکتهای تلفیقی با ماکیت تمام خروجیهایی که به تودهها دسترسی دارند این قدرت را بدست آوردهاند که در اذهان مردم یک جهانبینی ساده و منسجم پدید آورده و "اندیشه بشری را استاندارد نمایند."
حتی جنبشها و سبکهایی که حاشیهای تلقی میشوند نیز در حقیقیت در امتداد تفکر غالب و رایج قرار دارند. رسانههای جمعی اعتراضات و شورشها را نیز پدید میآورند، جنبشهایی که خود بخشی از نهاد مستقر بوده و آن را مورد انتقاد قرار نمیدهند. هنرمندان، خلاقیتها و ایدههایی که در قالب تفکر رایج و غالب قرار ندارند با بیرحمی توسط این شرکتها رد شده و فراموش میشوند و متعاقبا از صحنه جامعه نیز ناپدید میگردند. با این وجود، ایدههایی که گمان میرود ارزشمند و مطلوب بوده و مورد قبول جامعه واقع خواهند شد به طرز ماهرانهای در میان تودهها بازاریابی میشوند تا تبدیل به هنجارهایی بدیهی گردند.

شستشوی مغزها یکی از ابزار کنترل اذهان
ادوارد برنایز، قبلا در سال 1928، پتانسیل بزرگی که در تصاویر متحرک برای استاندارد کردن افکار وجود داشت را کشف نموده بود:
"در جهان امروز، تصاور متحرک آمریکایی بزرگترین حامل ناخودآگاه تبلیغات و توزیعکنندههای بزرگ ایدهها و عقاید هستند. تصویر متحرک میتواند ایدهها و عادات یک ملت را استاندارد سازد. از آنجایی که تصاویر برای برآورده ساختن نیازهای بازار طراحی شدهاند بنابراین به جای پدید آوردن ایدهها و عقاید جدید، تمایلات رایج و گسترده را منعکس کرده، بر آنها تأکید ورزیده و حتی در مورد آنها اغراق میکند. تصویر متحرک تنها از ایدهها و واقعیتهای استفاده میکند که رایج باشند. همانگونه که روزنامه سعی میکند تا اخبار ارائه کند، تصویر متحرک نیز در تلاش است تا سرگرمی ارائه نماید."
- ادوارد برنایز، تبلیغات
متفکران مکتب فرانکفورت، به مانند تئودور آدرنو (Theodor Adorno) و هربرت مارکوزه (Herbert Marcuse) این واقعیات را به عنوان خطری برای آینده بشری معرفی نمودند. آنها سه مسأله عمده را در صنعت فرهنگی تعریف نمودند. این صنعت میتواند:
1. با ایجاد مانع در برابر پدیدار شدن افراد مستقل و آزاد که میتوانند تصمیمات منطقی اتخاذ نمایند، بشر را به سطح توده تقلیل میدهند.
2. تنبلی ناشی از همشکلی و انفعال را جایگزین انگیزه مشروع برای دستیابی به خودمختاری و خودآگاهی میکنند.
3. این ایده را معتبر سازند که انسانها در حقیقت برای فرار از پوچی و سختی جهانی که در آن زندگی میکنند خود را در یک حالت هیپنوتیسمی خود ارضایی گم کنند.

تئودور آدرنو و هربرت مارکوزه - اندیشمندانی که در مورد کنترل اذهان در غرب هشدار دادند
مفهوم فرار با اختراع بازیهای آنلاین ویدئویی، فیلمهای سه بعدی و سینماهای خانگی بسیار رایجتر شده است. تودهها که به طور مداوم در جستجوی آخرین مدل سرگرمیها هستند، به محصولات گران قیمتی متوسل میشوند که تنها میتوانند توسط بزرگترین شرکتهای رسانهای جهان تولید شوند. این محصولات دارای پیامها و نمادهای دقیقی هستند که چیزی بیش از تبلیغات سرگرمکننده نیستند. افکار عمومی یاد گرفته که عاشق تبلیغات باشد تا حدی که پولی را که با مشقت بدست آورده است صرف دسترسی به این تبلیغات نماید. تبلیغات (در معنای سیاسی، فرهنگی و تجاری آن) دیگر یک شکل ارتباطاتی اجباری یا اقتدارآمیز که در دیکتاتوریها یافت میشود نیست بلکه تبدیل به مترادفی برای سرگرمی و لذت شده است.
"طرفداران اولیه سوادآموزی جهانی و آزادی مطبوعات تنها دو امکان را مد نظر داشتند: تبلیغات ممکن است درست باشد یا غلط. آنها در حقیقت آنچه را که بیش از هر جای دیگری در دموکراسیهای غربی رخ میداد پیشبینی نکردند – ظهور یک صنعت ارتباطات تودهای گسترده که اهمیتی برای درست یا غلط بودن قائل نیست بلکه با چیزهای غیرواقعی سر و کار داشته که کم و بیش نامربوط با موضوع درست یا غلط بودن هستند. به طور خلاصه، آنها اشتهای تقریبا سیریناپذیر بشریت برای سرگرمشدگی را نادیده انگاشتند."
- آلدوس هاکسلی، پیشگفتار کتاب دنیای قشنگِ نو
یک قطعه رسانهای واحد اغلب تأثیر بلند مدتی بر روان بشری ندارد. با این وجود، رسانه جمعی با توجه به ماهیت همه جا حاضر آن، یک فضای زندگی بوجود آورده که ما هر روز درون آن دچار تحول میشویم. رسانه جمعی هنجار را تعریف کرده و غیرمطلوبها را حذف میکند. همانگونه که بر چشمان اسبهای درشکه چشمبندی نصب میکنند تا تنها آنچه را که پیش رویشان قرار دارد ببینند، تودهها نیز فقط آنچه را میبینند که قرار است آنجا بروند.
"ظهور رسانههای جمعی استفاده از تکنیکهای تبلیغاتی را در مقیاس اجتماعی ممکن ساخته است. همنوازی مطبوعات، رادیو و تلویزیون برای خلق یک محیط پایا، پیوسته و کلی اثرگذاری تبلیغات را تقریبا نامرئی میسازد زیرا محیطی منسجم پدید میآورد. رسانه جمعی ارتباط حیاتی بین فرد و خواستههای جامعه تکنولوژیکی را فراهم میآورد."
- یاکوس الول (Jacques Ellul)
یکی از دلایل اثرگذاری موفقیتآمیز رسانه جمعی بر جامعه، تحقیقات گسترده در علوم شناختی و طبعت بشری و کاربرد آنها توسط این نهاد است.
تکنیکهای دستکاری و کنترل
"تبلیغ تلاشی آگاهانه برای مدیریت چگونگی دریافت و فهم موضوع توسط افکار عمومی است. موضوعات تبلیغ عبارتند از افراد (برای مثال سیاستداران و هنرمندان)، کالاها و خدمات، همه انواع سازمانها و آثار هنری یا سرگرمی."
نیروی محرکه برای فروحتن محصولات و ایدهها به تودهها منجر به میزان بیسابقهای از تحقیقات در مورد رفتار و روان بشری شده است. تحقیقات گستردهای با بودجه فراوان در حوزه علوم شناختی، روانشناختی، جامعهشناسی، نمادشناسی، زبانشناسی و دیگر رشتههای مربوطه انجام میگیرد.
"هیچ گروهی از جامعهشناسان نمیتواند در جمعآوری و پردازش دادههای اجتماعی قابل بررسی به پای تیمهای تبلیغاتی برسند. تیمهای تبلیغاتی سالیانه میلیاردها دلار صرف تحقیقات و بررسی واکنشها میکنند و تولیدات آنها انباشت انبوهی از مطالب در مورد تجربیات و احساسات مشترک کل جامعه است."
- مارشال مکلوهان (Marshal McLuhan)، توسعه انسان
نتایج این مطالعات در تبلیغات، فیلمها، ویدئو کلیپها و دیگر رسانهها به کار برده میشوند تا در حد ممکن تأثیرگذار باشند. هنر بازاریابی بسیار حساب شده و علمی است زیرا باید هم با خودآگاه فردی و هم خودآگاه جمعی ارتباط برقرار کند. در محصولات فرهنگی که با بودجه بالایی تهیه میشوند، یک فیلم ویدئویی هرگز "فقط یک فیلم ویدئویی" نیست. تصاویر، نمادها و معانی به صورت استراتژیکی جایگذاری میشوند تا تأثیر مورد نظر را تولید نمایند.
"تبلیغات تکنیکها خود را با توجه به دانش، تمایلات، خواستهها، نیازها، مکانیسمها روان و رفتارهای خودکار بشری، همچنین دانش روانشناسی بشری و روانشناس تحلیلی پالایش و اصلاح میکند."
- تبلیغات، یاکوس الول
امروزه در تبلیغات تقریبا هرگز از استدلالات منطقی و یا عقلایی استفاده نمیکنند. این تبلیغات مستقیما نیازهای و غرایز اصلی انسانها را هداف قرار میدهد تا یک پاسخ غیرمنطقی و احساسی را پدید آورد. اگر ما همیشه منطقی بیندیشیم، در این صورت احتمالا حتی 50 درصد از آنچه را که صاحب هستیم نمیخریدیم. کودکا و بچهها به طور مداوم در تبیلغات حضور داشته و بنا به دلایلی خاص زنان را مورد هدف قرار میدهند: مطالعات نشان میدهند که تصاویر کودکان نوعی نیاز غریزی در زنان برای غذا دادن، مراقبت و حفاظت کردن بوجود میآورد و این امر در نهایت باعث بوجود آمدن نوعی موافقت و همرأیی متعصبانه با تبلیغات مذکور میشود.

تبلیغات قدیمی و عجب شرکت "سونآپ" (7up) و استفاده از تصویر کودکان
سکس پدیدهای فراگیر در رسانهها است زیرا توجه بیننده را جلب کرده و نگه میدارد. این پدیده به صورت مستقیم به نیاز حیوانی ما یعنی تولید مثل میپردازد و زمانی که آغاز میشود، این غریزه میتواند بر هر نوع تفکر عقلانی دیگر در مغز ما تأثیر گذارد.
ادراک زیرآستانه (نیمه خودآگاهی)
چه میشد اگر پیامهایی که در بالا مورد اشاره قرار گرفتند میتوانستند به طور مستقیم به ذهن نیمهخودآگاه افراد برسند، بدون اینکه بینندگان بفهمند که چه چیزی رخ خواهد داد؟ هدف ادراک زیرآستانه چیست؟ عبارت تبلیغات زیرآستانه در سال 1957 توسط یک محقق آمریکایی حوزه بازار وبه نام جیمز ویکاری (James Vicary) ابداع شد. وی ادعا میکرد که میتواند با پخش لحظهای و آنی پیامهای مرتبط با کوکا کولا یا ذرت بوداده در پرده سینما و به گونهای که تماشاچیان متوجه نشوند، آنها را وادار به نوشیدن و خوردن این محصولات نماید.
"ادراک زیرآستانه یک فرآیند عمدی است که توسط تکنیسینهای ارتباطات پدید آمده. طی این فرآیند شما بدون آگاهی از دستورالعملها و اطلاعات به آنها پاسخ میدهید."
- استیو جاکوبسون (Steve Jacobson)، کنترل اذهان در آمریکا
اغلب از این تکنیک در بازاریابی استفاده میشود و همه ما میدانیم که ارسال پیامهای پنهانی مرتبط با سکس میتواند خریداران را تحریک نماید.

ورساچی مارک یکی از معروفترین شرکتهای تولید لباس است – در لوگوی این شرکت نماد کنترل ذهن به کار رفته است
اگرچه برخی منابع ادعا میکنند که تبلیغات زیرآستانهای تأثیری نداشته و یا حتی یک افسانه است اما استفاده مستند از این تکنیک در رسانههای جمعی ثابت میکند که خالقین آن به قدرتی که دارد ایمان دارند. مطالعات اخیر نیز ثابت کردهاند که این تکنیک بالاخص در مواردی که حاوی یک پیام منفی است، تأثیر گذار میباشد.
"گروهی از دانشگاه کالج لندن با حمایت مالی صندوق ولکام (Wellcome Trust) بدین نتیجه رسیدند که ادراک زیرآستانهای بالاخص در ایجاد افکار منفی میتواندموفق عمل نماید. به گفته پرفسور نیلی لاوی (Nilli Lavie)، رئیس این گروه تحقیقاتی، "حدسها و فرضیات زیادی درمورد اینکه آیا مردم میتوانند اطلاعات احساسی، به مانند تصاویر،صورتها و کلمات، را به صورت ناخودآگاه پردازش نمایند یا نه، مطرح شده است. ما نشان دادهایم که مردم میتوانند ارزش احساسی پیامهای زیرآستانهای را درک نمایند، همچنین به صورت جامعی ثابت نمودهایم که مردم در مقابل کلمات منفی بیشتر مستعد هستند."
فیلم تبلیغاتی انتخاباتی جرج بوش در مقابل الگور در سال 2000، یکی از نمونههای پیامرسانی زیرآستانه در ارتباطات سیاسی است.
بلافاصله پس از اینکه نام الگور مورد اشاره قرار میگیرد بخش پایانی لغت "bureaucrats" [بوروکراتها] – "rats" [موشها] – در روی صفحه به مدت کمتر از یک ثانیه نقش میبندد.
کشف این مسأله جنجالهای زیادی پدید اورد و با اینکه در آمریکا قانونی بر ضد پیامرسانهای زیرآستانهای وجود ندارد اما پخش این فیلم تبلیغاتی متوقف گردید. پیامهای زیر آستانهای و نیمه زیرآستانهای اغلب در فیلمها و ویدئوهای موسیقیایی برای انتقال پیامها و ایدهها به بینندگان به کار میروند.
حساسیتزدایی
در گذشته، زمانی که تغییرات بر مردم تحمیل میشد، آنها به خیابانها میریختند، اعتراض میکردند و حتی کار به شورش میانجامید. دلیل اصلی این برخورد و مناقشه این امر بود که تغییرات اغلب به وضوح توسط حاکمان اعلام شده و از جانب مردم نیز فهمیده میشدند. این تغییرات ناگهانی بودند و تأثیرات ناشی از آنها به راحتی قابل تحلیل و ارزیابی بود. امروزه، زمانی که نخبگان میخواهند بخشی از برنامههایشان توسط مردم پذیرفته شوند، از طریق حساسیتزدایی این کار را انجام میدهند. این برنامه که ممکن است در تناقض با منافع عامه باشد از طریق فیلمها (داخل کردن آن در پلاتها)، ویدئوهای موسیقیایی (که این پیام را جذاب و سکسی میسازند) یا اخبار (که آن را به عنوان راهحلی برای مسائل کنونی نشان میدهند)، به تدریج، آهسته و با تکرار مداوم به جهان معرفی میگردد. پس از اینکه افکار عمومی بع مدت چندین سال در معرض این برنامه قرار گرفتند، نخبگان به صورت علنی مفهوم مورد نظر را به جهان اعلان میکنند و به خاطر برنامهریزیهای روانی قبلی، افکار عمومی با بیتفاوتی و انفعال پذیرای آن میشوند. این تکنیک از علم رواندرمانی نشألت گرفته است.
"تکنیکهای رواندرمانی، که به عنوان ابزاری برای درمان اختلالات روانشناختی به کار میروند، روشهایی برای کنترل مردم نیز به شمار میروند. این تکنیکها را میتوان به صورت نظاممندی برای تأثیرگذاردن بر ایستارها و رفتارها مورد استفاده قرار داد. حساسیتزدایی نظاممند روشی برای درمان نگرانی است تا بیمار (افکار عمومی) دیگر بر اثر یک ترس خاص، برای مثال ترس از خشونت، دچار اختلال و ناراحتی نشود. [...] اگر مردم به طور مداوم در معرض موقعیتهای ترسناک قرار گیرند با آنها سازگاری مییابند."
- استیون جاکوبسون، کنرتل اذهان در آمریکا
برنامهریزی پیشگویانه غالبا در ژانر داستانی-علمی به چشم می خورد. این نوع برنامهریزی نماینگر تصویر خاصی از آینده است – تصویری که مطلوب نخبگان میباشد – و در نهایت در اذهان افراد دیگر تبدیل به پدیدهای غیرقابل اجتناب میشود. یک دهه قبل، افکار عمومی نسبت به جنگ علیه جهان عرب حساسیتزدایی شد. امروزه به تدریج وجود کنترل ذهن، فراانسانگرایی و نخبگان ایلومیناتی بر افکار عمومی آشکار میگرد. این مفاهیم از تاریکی بیرون آمده و همکانون در تمام عرصههای فرهنگ عامه حضور دارند. این همان چیزی است که آلیس بیلی (Alice Bailey) با عنوان "بیرونیسازی سلسله مراتب" از آن یاد میکند: حاکمان پنهانی به تدریج خود را نمایان میسازند.
نمادگرایی رمزی در فرهنگ عامهپسند

متروپولیس – فیلمی که توسط نخبگان برای نخبگان تولید شده است؟
برخلاف اطلاعاتی که در بالا ارائه شدند، یافتن مدارک مستند در مورد نمایدگرایی رمزی کار سختی است. این امر نباید تعجببرانگیز باشد زیرا واژه "رمزی" به معنای "پنهانی و پوشیده" است. این عبارت همچنین به معنای "مختص آنهایی که میدانند" نیز است زیرا تنها در اختیار کسانی قرار میگیرد که شایستگی دانش مربوطه را داشته باشند. این پدیده در مدارس تدریس نشده و یا در رسانههای مورد بحث قرار نمیگیرد. بنابراین افکار عمومی نمایدگرایی رمزی را مسألهای حاشیهای و تمسخرآمیز میدانند.
با این وجودف علوم خفیه در حلقههای مخفی پدیدهای مضحک نیست. این علوم به عنوان چیزی بدون زمان و مقدس قلمداد میگردند. آموزش علوم خفیه و سحرآمیز در اجتماعات سری سابقهای طولانی دارد. این پدیده از مصریان باستان آغاز شده و تا صوفیان شرقی، شوالیههای بیتالمقدس و فراماسونهای امروزی تداوم داشته است. حتی اگر ماهیت و عمق این دانش در طول قرنها تغییر و اصلاح شده باشد، مدارس خفیه عناصر اصلی خود را حفظ کردهاند که عبارتند از: نمایدین بودن، مطابقت با آیین و تشریفاتی خاص و فرامادی بودن. این شاخصهها، که بخش لاینفکی از تمدنهای باستانی بودند، به صورت کاملی از جامعه مدرن بیرون شدند تا عملگرایی مداری جایگزین آن شود. به همین دلیل یک خلاء گستردهای از فهم و درک بین فرد عادی عملگرا و نهاد فرامادی وجود دارد.
"اگر این دکترین درونی همیشه از تودهها پنهان نگه داشته، تودههایی که کدهایی آسانتر به آنها داده شده، شود، آیا این احتمال بوجود نمیآید که شارحین تمام زوایایی تمدن جدید – فلسفی، اخلاقی، دینی و علمی – از معنای حقیقی هر نظریه و اصلی که اعتقاد خود را بر پایه آن بنا نهادهاند، غافل هستند؟ آیا هنر و علومی که از ملل قدیمی به نسل حاضر به ارث رسیدهاند در زیر لایه خارجی خود اسراری چنان بزرگ را مخفی کردهاند که تنهاخردمندترین روشنضمیران از اهمیت آن آگاه هستند؟ یقینا موضوع به همین منوال است."
- مانلی پی. هال (Manly P. Hall)، آموزههای پنهانی تمام اعصار
در گذشته "کدهای آسانتری" که به عوام داده میشد، عبارت از مذاهب سازمانیافته و دستکاری شده بودند. هماکنون معبد رسانههای جمعی و واعظین آن عبارتند از مادیگرایی افراطی، غیاب معنویات و یک وجود فردگرای خود محور. این وضعیت دقیقا در تضاد با شاخصههای یک فرد حقیقتا آزاد است که توسط تمام مکاتب فلسفی اندیشه آموخته شدهاند. آیا فریب و دستکاری افکار مردمانی کم خرد آسانتر نیست؟
"به این بردگان کور گفته میشود که آزاد بوده و دارای آموزشهایی سطح بالا هستند در حالیکه نمادهایی را تعقیب مینمایند که هر زارع قرون وسطایی با دیدن انها با ترس و وحشتی زیاد پا به فرار میگذارد. نمادهایی که انسان مدرن با اعتماد سادهلوحانه یک نوزاد میپذیرد معادل تابلویی است که بر اسا فهم زارع سنتی عهد قدیم روی آن چنین نوشته: "برای مرگ و بردگی به این سو حرکت کنید."
- مایکل ای. هافمن (Michael A. Hoffman)، جوامع مخفی و جنگهای روانی
نتیجهگیری
در این گزارش برترین متفکران حوزه رسانههای جمعی، ساختار قدرت رسانهای و تکنیکهای مورد استفاده برای دستکار و کنترل اذهان تودهها معرفی گشتند. لیپمان، برنایز و لاسول، همگی اعلام کردهاند که توده مردم شایستگی لازم برای تصمیمگیری در مورد سرنوشت خود، که هدف ذاتی دموکراسی است، را ندارند. آنها پیشنهاد تأسیس یک حکومت پنهانی و اسرارآمیز را ارائه میکنند، یعنی "نخبگان حاکمی" که بر "گله سرگردان" حکومت میکنند. در حالیکه این نخبگان ایدههای خود را در جامعه پیاده میسازند، هر چه میگذرد بیشتر واضح میشود که مردم بیتفاوت و جاهل مانعی بر سر راه این حاکمان نیستند، بلکه وجود این حالت برای یک رهبری فراگیر مطلوب و حتی ضروری است. یک جمعیت نادان و غافل حقوق خود را نمیداند، نمیخواهد که به فهم بیشتری از اضاع دست یابد و مقامات را مورد مؤاخذه قرار نمیدهد بلکه فقط از الگوها پیروی میکند. فرهنگ عامهپسند با سرگرمیهایی که ذهن را بیحس میگرداند و ستارگان فاسدی که تبدیل به بت میشوند، به تغذیه و افزیش این جهل و غفلت میپردازد.

نحوه آشنايي و ازدواج شما با شهيد چمران چگونه بود؟
وقتي
مصطفي به جنوب لبنان آمد موسسه يتيمان «جبل عامل» را به همراه عدهاي
تشکيل داد که حدود ۴۵۰ نفر را تحت پوشش داشت. در آنجا زمينه آشنايي من و
ايشان فراهم شد. خانواده به دلايلي با ازدواج ما مخالف بودند ولي من که
مصطفي را به خوبي شناخته و به ايمان، ديانت و حقجويي او پي برده بودم
سرانجام خانوادهام را متقاعد نمودم. وقتي پاي مهريه به ميان آمد مصطفي يک
جلد کلاما... مجيد و يک ليره لبناني را به عنوان مهريه پيشنهاد داد. من هم
ضمن قبول اضافه نمودم مهريه من اين است که مصطفي مرا در مسير صراط مستقيم
همراه کند تا با او به خدا نزديک شوم.
در مورد خودتان و فعاليتهايتان بگوييد.
من
فارغالتحصيل رشته فيزيک بودم ولي طي زندگي با شهيد چمران که روحي مواج و
خروشان و خداجو داشت به فلسفه علاقهمند شدم و در ايران به تحصيل اين رشته
پرداختم و بعد هم به تدريس فلسفه مشغول شدم. اکنون به علت کسالت قادر به
تدريس نيستم ولي منزل خودم در شهر صور لبنان را با توجه به علاقه شهيد
چمران به ايجاد مراکز علمي، فرهنگي و ديني، به موسسه خيريه و حسينيه با نام
مبارک حضرت زهرا (سلاما...عليها) تبديل نموده و آن را وقف کردهام و
برنامههاي مختلف مذهبي و اجتماعي در آنجا براي بانوان لبناني به اجرا
درميآوريم.
چه مواقعي به ايران ميآييد؟
معمولا
در طول سال چند بار به ايران ميآيم. در ايران حال و هواي دفاع مقدس برايم
تداعي ميشود. همچنين فرصت زيارت بارگاه امام رضا (عليهالسلام) را از دست
نميدهم، چراکه به نظرم ما هرچه داريم از پشتيباني و برکت امام بزرگوار
ميباشد.
شما به عنوان يک همسر وفادار چه توصيهاي به زنان ايراني داريد؟
من
دو توصيه به خانمهاي محترم دارم. اول اين که هميشه و در همه حال خدا را
در نظر داشته باشند و از ياد او غافل نشوند. قرار گرفتن در راه حق و مسير
رسول خدا (صلواتا...عليه) و ائمهاطهار (عليهالسلام) اولين شرط موفقيت
است. مسئله دوم اطاعت زن از شوهر و تفاهم و يکدلي آنان ميباشد. چراکه
شوهر سرپرست خانواده است. وقتي که زن اين را بپذيرد و پايبند باشد، اين
زندگي با محبت توأم خواهد بود. در چنين خانوادهاي منت و خودخواهي جايي
نخواهد داشت. در اين صورت خداوند کمک کرده و عشق، محبت و برکت به خانه
خواهد آمد. نبايد توقعات زياد و بيش از اندازه باشد. اگر انسان در زرق و
برق دنيا و ماديات غرق شود، پيشرفتي در معنويات حاصل نخواهد شد و چنين
انساني به تعالي نميرسد و نميتواند قدمهاي بزرگ و سرنوشتساز بردارد.
لطفا خاطرهاي از شهيد چمران برايمان نقل کنيد.
يادم
ميآيد مادرم به سختي مريض و در بيمارستان بستري بود. به اصرار مصطفي تا
آخرين روز در کنار مادرم و در بيمارستان ماندم. او هر روز براي عيادت به
بيمارستان ميآمد. مادرم ميگفت: همسرت را به خانه ببر. ولي او قبول
نميکرد و ميگفت: بايد پيش شما بماند و از شما پرستاري کند. بعد از مرخص
شدن مادرم از بيمارستان، وقتي مصطفي به دنبالم آمد و سوار ماشين شدم تا به
خانه خودمان برويم، مصطفي دستهاي مرا گرفت و بوسيد و گريه کرد و گفت: از
تو بسيار ممنون هستم که از مادرت مراقبت کردي. با تعجب به او گفتم: کسي که
از او مراقبت کردم مادر من بود نه مادر شما... چرا تشکر ميکني؟! او در
جواب گفت: اين دستها که به مادر خدمت ميکنند براي من مقدس است. دستي که
براي مادر خير نداشته باشد براي هيچ کس خير ندارد و احسان به پدر و مادر
دستور خداوند است.







به گزارش مشرق به نقل روابط عمومی اداره کل اوقاف و امور خیریه استان مازندران، تقی رضایار در گردهمایی سفیران وقف و بقاع متبرکه مازندران که در آستانه مبارکه امامزاده عباس (ع) ساری گفت: زیرساختهای لازم برای تبدیل بقاع متبرکه کشور به قطب فرهنگی آماده شده است.
وی تصریح کرد: از جمله این زیرساختها، مدیریت کردن بقاع متبرکه از جمله تشکیل هیئت امنا، تشکیل مرکز قرآنی و فرهنگی و راهاندازی سامانه جامع موقوفات و بقاع متبرکه بوده که در کشور آماده شده است.
رضایار با اشاره به اجرای برنامه در سه حوزه مدیریت، فرهنگی و عمرانی در سال 90 گفت: برنامه بودجه و درآمد امامزادگان برای هر امامزاده نوشته و اجرایی شد.
قائم مقام سازمان اوقاف و امور خیریه کشور ادامه داد: 2 هزار و 700 نقشه طرح جامع و تیپ در چهار نوع در کشور از سوی سازمان اوقاف آماده شده است که این نقشهها در بقاع متبرکه کشور در حال عملیاتی شدن است.
رضایار افزود: 8 هزار بقعه متبرکه در کشور وجود دارد که در این 8 هزار بقعه، 10 هزار امامزاده مدفون هستند و همچنین مقبره 33 پیامبر در کشور وجود دارد.
وی ادامه داد: دولت در سال 89 مبلغ 8 میلیارد تومان و در سال 90 تاکنون 15میلیارد تومان به بقاع متبرکه کشور اختصاص داد ولی ساخت و ساز، عمران و تبدیل این اماکن به قطب فرهنگی را باید مردمی کنیم و از خیرین و نیکوکاران درخواست همکاری و مساعدت شود.
رضایار در ادامه با اشاره به دو امانت الهی قرآن، اهل بیت (ع) و نوادگان امامان معصوم بیان داشت: یک امانت مردم یعنی موقوفات در اختیار ما است که این افتخار بزرگی بوده که تولیت آن به عهده سازمان اوقاف و امور خیریه است که عواید حاصل از بقاع و موقوفات بر اساس موازین شرعی و به اذن ولی فقیه هزینه میشود.
وی با اشاره به در پیش داشتن انتخابات مجلس نهم افزود: فضای متبرکه را محل تبلیغ برای کاندیدا قرار نگیرد اما تبلیغ برای حضور حداکثری مردم در انتخابات صورت گیرد.
مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان مازندران نیز در این نشست گفت: خدمت به بقاع متبرکه و امامزادگان افتخار بزرگی است و برای تبدیل امامزادگان به قطب فرهنگی تاکنون 140 امامزاده مازندران دارای مرکز قرآنی و فرهنگی شدهاند و تا پایان سال 90،200 بقعه دارای این مراکز خواهند شد.
حجتالاسلام سیفالله سهرابی افزود: بقاع متبرکه باید به قطب فرهنگی تبدیل شوند و ما در این راه نیز قدمهای بلندی برداشتیم.
به گزارش مشرق- دستگاه امنيتي آمريكا همواره سعي داشته است ملت آمريكا و ديگر ملل غرب را با تبليغات وسيع و به طرق مختلف از خطر گروههاي تروريستي بترساند. يكي از راههاي ايجاد اين ترس تاكيد بر امكان دستيابي اين گروهها و گروهک ها به توانمنديهاي بيشتر و يا احيانا تسليحات استراتژيك بوده است. از جمله ميتوان به تبليغات وسيعي اشاره كرد كه بعد از يازده سپتامبر انجام شد و حاوي اين پيام بود كه گروههاي تروريستي همچون القاعده و نيز برخي دولتها در حال برنامه ريزي براي دست يابي به عوامل خطرناك و تسليحات بيولوژيك هستند تا عليه مردم آمريكا و منافع ملي آنان به كار گيرند.
اما پيچيدگي و نياز به دانش و تكنولوژي بالا براي توليد عوامل بيولوژيك در حدي است كه گروههاي تروريستي هيچگاه نميتوانند مستقلا و بدون كمك دولتها به توانمنديهايي براي كشتار دسته جمعي توسط تسليحات بيولوژيك دست يابند. با وجود آگاهي سياستمداران آمريكا از اين حقيقت، اين دست تبليغات گاه و بيگاه در دستور كار رسانهها قرار ميگيرد تا علاوه بر نوعي فرار به جلو پوششي نيز بر اعمال ننگين ايشان ايجاد شود تا در سايه آن بتوانند همچنان بر اقدامات غير انساني و ضد بشري خود ادامه دهند.
در اينجا به بخشي از سياستها و آزمايشهاي ننگين دولت آمريكا در جهت توليد و استفاده از عوامل خطرناك بيولوژيك عليه بشريت خواهيم پرداخت و خوانندگان محترم را دعوت خواهیم کرد به اين نكته توجه کنند که اگر روزي چنين جنايتكاراني در سايه اهمال و زودباوري ملتهاي ديگر موفق به تكميل سيطره قدرت جهاني خود شوند؛ در چه حد و درجه ای مرتكب اعمال ضد انساني خواهند شد.

نامههاي آلوده ای که به آدرس برخی مقامات آمریکایی فرستاده شد
پس از حملات يازده سپتامبر و به دنبال آن پيش آمدن برنامه طراحي شده نامههاي آلوده با سم باكتري مولد سياه زخم، دولت نومحافظهكاران با بهانه قرار دادن اين اتفاق سيلي از بودجههاي دولتي را براي مقابله با تهديدات بيولوژيك گروههاي تروريستي همچون القاعده به مراكز تحقيقاتي مختلف ارائه داد تا به ظاهر راهكارهايي براي مقابله با اين حملات فراهم كنند. براي برخورداري از اين سيل پولي، بسياري از سازمانهايي كه بر روي بيماريهاي واگيردار و عفوني كار ميكردند كار خود را به نوعي با بيوتروريسم ارتباط داده و دست به انجام تحقيقات و آزمايشهاي گستردهاي زدند كه يقينا در آيندهاي نه چندان دور نتايج آن همچون نتايج پژوهشهاي دهههاي قبل بر همگان ظاهر خواهد شد.
در سيستم درجه بندي امنيت بيولوژيك آمريكا درجه 4 به خطرناكترين آزمايشها و آزمايشگاهها داده ميشود.آآ پيش از يازده سپتامبر تنها پنج آزمايشگاه وجود داشت كه در بالاترين درجه امنيت بيولوژيك، يعني درجه 4، قرار داشتند و به طور فعال در زمينه مطالعه عوامل بيولوژيك مرگزا كار ميكردند. در حالي كه در سال 2009 اين تعداد به پانزده مورد رسيد و روند افزايشي همچنان ادامه داشته و تعدادي نيز در حال ساخت هستند.
در مجموع هم اكنون بيش از 400 مركز تحقيقاتي در درجات امنيت بيولوژيك 3 و 4 در آمريكا فعال هستند كه توانايي توليد عواملي همچون باكتري سياه زخم و فراوردههاي آن را دارند و بيش از چهارده هزار نفر بر روي توليد چنين عوامل خطرناكي كار مي كنند كه اكثر آنها مربوط به بخش غير دولتي بوده و براي كسب بودجه مجبورند پروژههاي مد نظر سياستمداران را هرچه كه باشد بپذيرند.

آزمایشگاهی با درجه امنیتی 4
جالب توجه است كه اين توسعه گسترده تحقيقات تنها به بهانه احساس خطر از چند گروهك تروريستي و انتقال تبليغاتي اين احساس به مردم آمريكا انجام گرفته است! به نظر ميرسد قدرتهاي جهاني وارد مسابقه تسليحاتي پنهان جديدي شدهاند كه بسيار پرحاشيهتر و مخربتر از مسابقه دستيابي به تسليحات هستهاي است. شايد ديگر هزينههاي ساخت و نگهداري تسليحات هستهاي چندان به صرفه نميباشد و نظم نوين جهاني ادعا شده از سوي دنياي غرب نياز به اسلحه نوين كم خرج تر و مخربتري دارد. با اين وصف توسعه تسليحات بيولوژيك خطر جدي مسابقه تسليحاتي قدرتها در دنياي آينده خواهد بود. زيرا كه از هم اكنون در آمريكا و برخي ديگر از مدعيان قدرت، مراكز ملي دفاع بيولوژيك در تمامي زيرشاخههاي آن تاسيس شده است.
شهروندان خودی آمریکا نیز در امان نیستند
نكته بسيار مهم اين است كه ارتش آمريكا در طول دهههاي گذشته براي دستيابي به اين تسليحات علاوه بر شهروندان نظامي خود حتي شهروندان غيرنظامي از همه جا بيخبر آمريكايي را نيز به عنوان نمونههاي آزمايشگاهي به كار گرفته و از آنان به صورت حيوانات آزمايشگاهي براي تست عواملي همچون گاز خردل، گاز اعصاب، داروهاي روانگردان، باكتريها و ويروسهاي گوناگون استفاده كرده است كه در ادامه به تفصيل به این موضوع خواهيم پرداخت.
در اينجا با يادآوري برخي از جنايات انجام گرفته در مسير دستيابي به تسليحات بيولوژيك، اين موضوع را مطرح ميكنيم كه نظامي كه مسلح به پيشرفتهترين نوع اين سلاحهاست و علي رغم تعهدات بينالمللي خود هم اكنون نيز تحقيقات مرتبط را ادامه ميدهد و حتي در حق شهروندان خود اعم از كودكان و زنان و بيماران نيز اغماضي ندارد تا چه اندازه ميتواند براي ديگر ملتها خطرناك و عاري از هرگونه نگاه انساني باشد.
آزمايشهاي مرتبط با تسليحات و عوامل بيولوژيك در آمريكا چيز جديدي نيست و حداقل به دهه سي ميلادي بر ميگردد. در طي جنگ سرد هزاران شهروند آمريكايي قرباني آزمايشهاي پرتو دهي در مركز انرژي اتمي و ديگر مراكز دولتي شدند و حتي بعد از امضاي معاهده بينالمللي منع آزمايشها و توليد تسليحات و عوامل بيولوژيك در سال 1972 اين كار در آمريكا ادامه يافت و چنانكه اشاره شد بعد از يازده سپتامبر 2001 به يك جهش بزرگ ناگهاني و سوال برانگيز نيز دست يافت.

در سال 2001 سندي از وزارت دفاع آمريكا به دست آمد كه نشان ميداد در طي سالهاي 1962 تا 1973 هزاران سرباز آمريكايي به طور عمدي در معرض عوامل شيميايي و بيولوژيك قرار گرفتهاند. عواملي مانند گاز اعصاب، گاز سارين، باكتري اي كولاي (E-coli)، باكتري باسيلوس گلوبيجي (Bacillus globigii)، سياه زخم و طاعون بر روي افراد بيخبر كه هيچ حفاظتي هم نميتوانستند از خود انجام دهند روي داده است. جالب توجه است كه اين گزارش فقط دو روز پس از حملات يازده سپتامبر پخش شد و در آن بحبوحه هيچگونه توجهي را به خود جلب نكرد.
در سالهاي اخير ظهور بيماريهايي مانند ايدز، بيماري لژيونري، هپاتيت سي، جنون گاوي، ويروسهاي عامل خونريزي، تب لاسا، سندرم خستگي مزمن، بيماري جنگ خليج فارس و بيماريهاي ديگر سوالاتي در مورد منشا آنها ايجاد كرده است. بر اساس گزارشهاي علمي، در هشت دهه از قرن بيستم آمار مرگ و مير ناشي از بيماريهاي مسري در آمريكا در حال كاهش بوده است اما به يكباره از سال 1981 تا 1995 اين آمار 58 درصد افزايش يافته است.
در زير فهرست كوتاهي از جنايات پرهياهوترين مدعي حقوق بشر و ارزشهاي انساني در زمان كنوني را ارائه ميدهيم.
1932، اداره خدمات بهداشتي عمومي آمريكا مراحل نهايي بيماري سيفليس را بر روي 399 سياه پوست منطقه تاسگك در آلاباماي آمريكا آزمايش كرد. بوميان هيچ اطلاعي از اصل موضوع نداشته و تصور ميكردهاند از طرف دولت آمريكا خدمات بهداشتي براي ايشان در نظر گرفته شده است. اين بررسي به آزمايش تاسكيگ (Tuskegee Experiment) معروف شد و براي اين بود كه مشخص شود چقدر طول ميكشد كه انسان در اثر ابتلا به سيفليس بميرد. اين افراد به سيفليس مبتلا شده و با مرگ دردآوري از بين رفتند. سيفليس باعث ايجاد زخم سفتي در ناحیه تناسلی شده و در ادامه عفونت فراگیري بدن را فرا ميگيرد و بافتها و اعضای بدن تخریب میشوند .

آلوده کردن سیاه پوستان به باکتری سیفلیس

انجام بررسی بر روی نمونه های آلوده شده

نتایج! زخم ایجاد شده در پای یک بیمار
1940، چهارصد نفر از زندانيان شيكاگو به بيماري مالاريا آلوده شدند تا تاثير داروهاي جديد عليه اين بيماري ارزيابي شود. این بیماری به صورت عفونت حاد در بیشتر موارد وخیم و گاهی طولانی و با ویژگیهای تب متناوب و لرز، کمخونی و بزرگی طحال و گاه با ویژگیهای ساده یا کشنده دیگر خودنمایی میکند. اهمیت این بیماری به خاطر شیوع زیاد و مرگومیر قابل توجهاست.
1942، چهار هزار سرباز تحت تاثير گاز خردل قرار گرفتند. اين آزمايش تا 1945 ادامه يافت. این گاز دارای اثرات مخرب بر روی پوست، سیستم تنفسی و دستگاه گوارش بوده و سرطانزا است.

تاثیر گاز خردل بر پوست بدن یک سرباز
1944، ارتش آمريكا از انسان براي تست ماسكهاي گاز استفاده كرد. افراد در اتاقهاي گاز زنداني شده و در معرض گاز خردل و ائويسيت كه تركيبي سيانوردار است قرار مي گرفتند.
1945، پروژه پيپركليپ (Project Paperclip) شروع شد كه هدف آن به كارگيري دانشمندان فراري نازي در قبال پيشنهاد امنيت و هويتهاي مخفي به آنها بود. بخشي از اين دانشمندان در آزمايشگاههاي توليد عوامل بيولوژيك به كار گرفته شدند. همچنين در همين سال برنامه اف (Program F) نيز آغاز به كار كرد كه تاثير فلورايد بر سيستم اعصاب مركزي را بر روي انسانها بررسي مينمود.
1946، تعدادي از بيماران بيمارستانهاي ارتش به عنوان خوكچه آزمايشگاهي براي آزمايشهاي پزشكي ارتش استفاده شدند و براي مخفي كاري بيشتر در گزارش ها لفظ آزمايش به مشاهده و بررسي تبديل شد.
1947، طبق اسناد به دست آمده از وزارت دفاع آمريكا (به عنوان مثال سند: Document 07075001, January 8, 1947.) مشخص شد كه ارتش آمريكا تاثير برخي پرتوها را بر روي انسان آزمايش كرده است. در همين سال CIA مطالعاتي بر روي ماده مخدر صنعتيLSD انجام داد و نمونه هاي انساني نظامي و غير نظامي بدون اينكه اطلاعي داشته باشند مورد استفاده قرار گرفتند.
ال. اس. دی.
سبب ایجاد اختلال در خلق و خوی فرد میشود، شناخت زمان و مکان را مختل ،
فرد را دچار خوشی بیجا ، خودستایی ، احساس سبکی و بیوزنی ، هذیان و
افسردگی میکند و ممکن است مصرف کننده را به خودکشی و آدمکشی بکشاند. با مصرف ال. اس. دی. توهمهای بینایی و شنوایی دست میدهد و اشباح خیالی جای خاصی در ذهن فرد باز میکنند.

اخبار مربوط به سیا و گروه های توزیع ال اس دی در مطبوعات آمریکا
1950، وزارت دفاع شروع به انفجار بمب اتمي در برخي مناطق كرد تا نتيجه آن را بر روي ساكنان اطراف محدوده انفجار از نظر پزشكي مطالعه كند. در همين سال براي انجام يك مانور يك كشتي نيروي دريايي، سانفرانسيسكو را با يك بمب باكتريايي سم پاشی كرد و دستگاههاي ارزيابي مستقر در شهر چگونگي پراكنش اين باكتري را ارزيابي كردند. شهروندان بسياري به بيماري شبه پنوموني مبتلا شدند. به التهاب بافت ریه که یک یا دو طرف قفسه سینه را درگیر میکند و معمولا در اثر عفونت ایجاد میشود ذاتالريه، پنومونی یا عفونت ریه گفته میشود.
1951، وزارت دفاع شروع به انجام آزمايش بر روي ويروسها و باكتريهاي مولد بيماري در فضاي باز غيرآزمايشگاهي كرد كه تا 1969 ادامه داشت و مردم مناطق اطراف محلهاي آزمايش تحت تاثير اين عوامل قرار گرفتند.
1952، بر اساس اسنادي كه آلمان منتشر كرده است در اين سال آمريكا طي جنگ كره از تسليحات بيولوژيك استفاده كرد.
1953، ارتش، ابرهايي از گاز سمي سولفيد كادميوم روي (zinc cadmium sulfide) را بر روي وينيپگ، سنت لوئيس، ويرجنيا، ميناپوليس، فورت واين، دره رود مونوكاسي در مريلند و لسبورگ رها كرد. هدف اين بود كه ببينند گازهاي شيميايي به چه نحوي پخش ميشوند. در همين سال نيروي دريايي ارتش آمريكا به كمك CIA آزمايشهايي را ترتيب داد كه دهها هزار نفر در نيويورك و سانفرانسيسكو تحت اثر عوامل منتشر شونده در هوا مانند سراشيا مارسسنس (كه موجب عفونتهای ریوی، ادراری و خوني ميشود) و باسيلوس گلوبيجي (مرتبط با بيماري سياه زخم) قرار گرفتند.
همچنين در همين سال CIA پروژه MK ULTRA را شروع كرد كه يك برنامه پژوهشي يازده ساله براي توليد و آزمايش داروها و عوامل بيولوژيكي داراي كاربرد در برنامههاي كنترل ذهن و تغيير رفتار بود. شش مورد از پروژههاي دست پاييني اين پروژه شامل آزمايش اين عوامل بر روي انسانهاي بي اطلاع بود.
1955، CIA در آزمايشي به منظور تست توان خود براي آلوده سازي جمعيتهاي شهري با عوامل بيولوژيك، باكتري خاصي را كه از زرادخانه تسليحات بيولوژيك ارتش گرفته بود در تامپا باي ايالت فلوريدا رها كرد. در همين سال بخش شيميايي ارتش آمريكا آزمايشهاي جديدي با استفاده از LSD بر روي بيش از هزار نفر از شهروندان آمريكايي شروع كرد كه تا 1958 ادامه داشت.

آزمایش های مرتبط با ماده روان گردان ال اس دی
1956، ارتش آمريكا پشههاي ناقل بيماري تب زرد را در ساوانا (Savannah) و آوون پارك (Avon Park) فلوريدا رها كرد و به دنبال هر تست عوامل ارتش در قالب متخصصين بهداشت عمومي تاثيرات را بر روي قربانيان بررسي كردند. ویروس تب زرد به کبد آسیب میرساند و یرقان به وجود میآورد.
1960، مجوز انجام تحقيقات بيشتر با LSD در اروپا و شرق دور براي ارتش صادر شد. آزمايش بر روي اروپاييها به نام پروژه THIRD CHANCE و بر روي آسيايي ها با نام پروژه DERBY HAT بود.
1965، CIA و وزارت دفاع پروژه MK SEARCH را آغاز كردند كه برنامهاي بود براي توسعه تواناييهاي دستكاري رفتار انساني از طريق استفاده از داروهاي روان گردان.

آزمایش بر روی انسان سالم با استفاده از مواد روان گردان
در همين سال زندانيان زندان ايالتي هولمسبورگ در فيلادلفيا تحت تاثير ديوكسين قرار گرفتند كه از اجزاي بسيار سمي عامل نارنجي بود كه در ويتنام به كار گرفته شده بود. افراد سپس از بابت ابتلا به سرطان بررسي شدند و مشخص شد كه عامل نارنجي ميتواند موجب بروز سرطان شود.


![]() |
|
نوزادان متولد شده از مادران آلوده به عامل نارنجی | کودکان متولد شده از مادران ویتنامی بعد از بمباران های شیمیایی |
انسان هایی که تحت تاثیر عامل نارنجی قرار گرفته اند.
1966، CIA پروژه MK OFTEN را شروع كرد كه تست تاثيرات سمي داروهاي خاصي بر روي انسان و حيوان بود. در همين سال ارتش در سيستم تهويه مطبوع متروي نيويورك باسيلوس سابتيليس را رها كرد كه عامل اصلي بيماري سياه زخم ميباشد. بيش از يك ميليون نفر از شهروندان در معرض اين باكتري قرار گرفتند.
1969، كنگره آمريكا يك بودجه ده ميليون دلاري در اختيار وزارت دفاع قرار داد تا طي پنج الي ده سال عاملي را توليد كند كه ايمني طبيعي در برابر آن كاري از پيش نبرد. چندين سال بعد بيماري ايدز با همان خصوصيات خواسته شده شايع شد.
1970، آمريكا توسعه و توليد تسليحات مختص نژاد را تشديد كرد. اين سلاحهاي بيولوژيك كه شامل عوامل بوجود آورنده بيماريهاي خاصي هستند به گونهاي دستكاري شدهاند كه بر روي نژادهاي خاصي از انواع بشر عمل ميكنند در واقع اين عوامل براي اهداف قابل انتخاب طراحي شده و گروه هاي نژادي خاصي را از بين ميبرند.
1977، بخش رسيدگي به تحقيقات علمي و بهداشتي سنا تاييد كرد كه 239 منطقه مسكوني طي سالهاي 1949 تا 1969 با عوامل زيستي خطرناك آلوده شده است. برخي از اين مناطق مانند سانفرانسيسكو، واشنگتن دي سي، كي وست، پاناما سيتي، ميناپوليس و سنت لوئيس بود.
1981، دولت كوبا اعلام كرد كه در اثر حمله بيولوژيك ارتش آمريكا سيصد هزار نفر از اتباع اين كشور به تب دنگو مبتلا شده اند كه يك بيماري خونریزی دهنده ویروسی است و مبتلايان در اثر شدت خونريزي از پاي در ميآيند.

1982، شوروي طبق اسنادي افشا كرد كه آمريكا افرادي را به پاكستان و افغانستان گسيل داشته تا در اين دو كشور همهگيري تب دنگو ايجاد كنند.
1983، آمريكا جهت تجهيز عراق در مقابل ايران عوامل و تسليحات بيولوژيك را در اختيار صدام قرار داد.
1986، به گزارش كنگره تسليحات بيولوژيك آمريكا شامل اين موارد بود: ويروسهاي دستكاري شده، سموم طبيعي و عواملي كه از طريق مهندسي ژنتيك تغيير يافتهاند تا صفات ايمنولوژيكي ديگري داشته باشند و با هيچ كدام از واكسنهاي در دسترس بشر قابل پيشگيري نباشند.

انبارهای وسیع عوامل و تسلیحات بیولوژیک و شیمیایی ارتش آمریکا
1987، وزارت دفاع قبول كرد كه علي رغم امضاي قراردادي كه تحقيق و توسعه تسليحات بيولوژيك توسط دولت آمريكا را ممنوع ميسازد؛ اين تحقيقات در 127 مركز و دانشگاه پيگيري شده است.
1990، بيش از هزار و پانصد نوزاد شش ماهه سياه پوست و اسپانيايي در لوس آنجلس با يك واكسن آزمايشي سرخك واكسينه شدند كه هيچگاه قبلابراي استفاده آن در آمريكا مجوزي صادر نشده بود. بعدها پذيرفته شد كه به والدين اين نوزادان هيچ اطلاعي در اين مورد داده نشده بوده است.

اخبار مربوط به استفاده از نوزادان به جای خوکچه آزمایشگاهی در مطبوعات وقت
1994، سناتور جان دي راكفلر گزارشي تهيه كرد و عنوان داشت كه حداقل به مدت پنجاه سال وزارت دفاع صدها هزار نفر از پرسنل نظامي را براي آزمايش هاي انساني و تاثير دهي عمدي مواد خطرناكي مانند گاز خردل و اعصاب، پرتودهي يونيزه شده، مواد شيميايي عصبي و مواد توهم زا استفاده كرده است.
1995، دولت پذيرفت كه به جناياتكاران جنگي ژاپن پيشنهاد داده است كه در عوض در اختيار قرار دادن اطلاعات مربوط به تحقيقات تسليحات بيولوژيك ژاپن، به آنها حقوق و مصونيت از تعقيب اعطا كند.

جنایت کاران ژاپنی در خدمت ارباب جدید خود
در همين سال دكتر گارس نيكولسون افشا كرد كه عوامل بيولوژيك مورد استفاده در جنگ خليج فارس در هوستون، تگزاس، بوكاراتون و فلوريدا توليد شده و بر روي زندانيان تگزاس آزمايش شده بوده است.

دکتر نیکولسون
1997، هشتادو هشت عضو كنگره درخواستي را امضا كردند كه خواهان بررسي ارتباط سندرم جنگ خليج فارس و استفاده از تسليحات بيولوژيك بود.
2001، به طور كاملا برنامه ريزي شده نامه هايي حاوي باكتري سياه زخم به افرادي در آمريكا پست شد.
2002، ويروس نيل غربي (West Nile virus) در اين سال شناسايي شد. اين ويروس از خانواده آربوویروسها است که در اثر نیش پشه کولکس، در انسان سبب آنسفالیت یا تورم مغز و مننژیت یا تورم پردههای مغز و نخاع میشود. اولین بار کانون بیماری تب نيل غربي در پاییز سال 1999 در آمریکا و در ایالت نیویورک مشاهده گردید.
بعدها در نواحی بیشتری از اقیانوس آرام و ایالات کانادا و نواحی از مکزیک، اروپا و ژاپن انتشار یافت. برخي رسانهها گزارش دادند كه علايم اين ويروس شبيه به علايم فلج اطفال است و اين سوال پيش آمد كه آيا باز ويروس فلج اطفال در آزمايشگاه تغيير داده شده و به صورت جديدي در آمده است تا يك عامل بيولوژيك خطرناك ديگر ساخته شود؟ ويروس نيل غربي فقط در افراد پير و بيمار موجب مرگ و مير ميشود يعني افرادي كه دولت متعهد و ملزم است با صرف هزينه و تخصيص بودجههاي مربوطه از ايشان نگهداري كند.
2009 و 2010، شيوع ويروس دنگو در پاكستان موجب مرگ و مير فراواني شد. پشههاي دنگو پشههاي طبيعي هستند كه حامل ويروس دنگو ميباشند. تب دنگو با علائمي شبيه به بيماري آنفلوآنزا روي ميدهد كه ابتلا به آن در كودكان و افراد مسن خطرناك است. طي آزمايشهايي كه در ظاهر براي مبارزه با اين پشه انجام شد پشه هاي ديگري كه مهندسي ژنتيكي شده بودند توليد شدند و در سال هاي 2009 و 2010 در پاكستان رها شدند كه نتيجه آن ابتلا به تب دنگو و مرگ و مير هزاران پاكستاني بود. تحقيقات توسط كمپاني بيوتكنولوژي اوكسيتك انگلستان و و مراكز دولتي آمريكا طراحي شده بود. انجام آزمايش براي استفاده از ويروس دنگو به عنوان سلاح بيولوژيك توسط آمريكا به دهه چهل بر مي گردد و در دهه پنجاه آزمايشهايي بر روي انسان انجام گرفته است.
2011، در پايان اين گزارش جهت رفع احساسهاي آزار دهنده احتمالي به وجود آمده در وجدانهاي بيدار خوانندگان محترم در اثر مشاهده تصاوير و اطلاع از حقايق مطروحه، نظر ايشان را به چند جمله زير نيز جلب مينمايد كه يقينا با سابقه شرح داده شده در بالا خالي از جنبه فكاهي و مزاح نبوده و بيشرمي مدعيان را در رسواترين حالت ممكن بازگو ميكند.
در پنجم دسامبر 2011 هيلاري كلينتون در كنفرانس بازبيني معاهده تسليحات بيولوژيكي در سوئيس ميگويد: "آمريكا اميدوار است كه حساسيت بيشتري در تلاش بين المللي براي كنترل تسليحات بيولوژيك بوجود آيد!!"

آمريكا اميدوار است كه حساسيت بيشتري در تلاش بين المللي براي كنترل تسليحات بيولوژيك بوجود آيد!!
اوباما نيز در 22 سپتامبر در مجمع عمومي سازمان ملل اشاره ميكند كه مخاطرات بيولوژيك نياز به توجه جهاني دارد و ميگويد: "ما بايد در امر شناسايي، جلوگيري و جنگ عيله هر نوع خطر بيولوژيك مانند ويروس بيماري آنفولانزا يا يك حمله تروريستي و يا يك بيماري قابل درمان با هم همكاري كنيم!!!"
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق, در نخستين ساعات روز جمعه پانزدهم دى ماه ۱۳۷۴ خبرى بسيار كوتاه توسط رسانه هاى گروهى در سراسر جهان منتشر شد:
«مهندس يحيى عياش، فرمانده گروه ضربت حركت مقاومت اسلامى فلسطين (حماس) و بنيانگذار گردان هاى انتحارى (استشهادى) عزالدين قسام بر اثر انفجار يك بمب كشته شد.»
با وجودى كه شادى و شعف صهيونيست هاى حاكم بر رسانه هاى ماهوارهاى خبرى از شهادت يحيى عياش در لابه لاى پخش دقيقه به دقيقه خبر فوق آشكار بود؛ اما در ساعات اوليه هيچ كس پاسخ روشنى در مورد چگونگى شهادت وى نمىيافت.

تنها چند ماه قبل از اين تاريخ ژنرال «شيمون رومح»، از عالى رتبه ترين افسران امنيتى صهيونيست، در برنامه اى تحت عنوان «شناخت شخصيت طراح و مجرى عمليات هاى انتحارى بنيادگرايان فلسطينى» ناگهان با مخاطب قرار دادن يحيى عياش، جملات تكان دهنده اى را بر زبان جارى ساخت كه نفس ها را در سينه بينندگان صهيونيست حبس كرده بود:
«... متأسفانه مجبورم به عنوان يك كارشناس امنيتى - نظامى، در مقابل عظمت و دقت عمليات هايت به واماندگى و تحير خودم اعتراف كنم؛ چرا كه جز اين چاره اى ندارم. كارهاى تو نه تنها اعجاب من كه تعجب همه متخصصان امنيتى جهان را برانگيخته است. به راستى كه تو مجرى تواناى مأموريت هايت هستى و ابتكار عملت بسيار سريع و دقيق است. هر چند كه تو ناامنترين اكسير مقابله با صهيونيسم و يك شبح هولناك براى جامعه يهوديانى اما بايد اعتراف كنم كه قدرت ترميم ضربات وارد شده به مجموعه ات را بى وقفه بالا مى برى و شكست را از مسير خود دورتر مىسازى...»
«نسيم مشال»، مجرى كهنه كار و مشهور تلويزيون رژيم اشغالگر قدس كه اين برنامه مستقيم و زنده تلويزيونى را اداره مىكرد، در پايان برنامه، نتيجهگيرى بحث فوق را چنين بيان كرد:

مسوولين اطلاعاتى - عملياتى صهيونيست هنوز طعم تلخ سه شكست فضاحت بار خود را كه با وجود شناسايى «يحيى» و به كارگيرى نيروهاى ويژه خود، نتوانسته بودند به وى دست يابند، در كام داشتند:
*اول: شانزدهم مرداد ۱۳۷۲؛ مركز ايست و بازرسى روستاى «دير بلوط» واقع در كرانه غربى:
يحيى و دو تن از همراهانش توسط نيروهاى امنيتى شناسايى مى شوند و بلافاصله منطقه به محاصره كامل در مىآيد. پس از ايجاد درگيرى و تبادل آتش يكى از همرزمان يحيى دستگير شده و ديگرى با پوشش مناسب آتش خود را حايل صهيونيست ها و يحيى مى كند كه نهايتاً منجر به شهادتش مىشود. يحيى نيز با ذكاوت تمام و پس از به هلاكت رساندن دو نيروى امنيتى از حلقه محاصره رهايى مىيابد.
*دوم: چهاردهم فروردين ۱۳۷۳؛ خانه يكى از دوستان يحيى در محله «شيخ رضوان» در نوار اشغالى غزه:
صهيونيست ها با شناسايى منزل، اقدام به بمب گذارى در آن كرده و منتظر انفجار بمب زمانى و ترور يحيى مى شوند؛ اما به لطف پروردگار، يحيى دقايقى قبل از انفجار از آن جا مى رود و توطئه صهيونيست ها ناكام مى ماند.
سوم: سى و يكم تير ۱۳۷۳؛ يكى از خانه هاى امن عملياتى هسته هاى مقاومت شهيد عزالدين قسام:
عوامل امنيتى اسراييل با شناسايى قبلى خانه امن، يحيى و همرزمانش را محاصره كرده و واحدهاى عمليات، بارانى از گلوله و خمپاره را به سمت خانه شليك مى كنند كه «يحيى» پس از سه ساعت تبادل آتش و با فداكارى ۲ تن از شهادت طلبان گروه كه با شهادت خود، آتش فرار وى را پوشش دادند، از مهلكه نجات مى يابد...
*اما امروز ؛
خبرهايى كه طی ساعات پس از انتشار خبر اولیه به سراسر جهان مخابره مىذشد، حكايت از اين واقعيت دردناك داشت كه فرمانده رشيد هسته هاى مقاومت شهادت طلب فلسطينى در حال مكالمه تلفنى با پدرش بر اثر انفجار مواد منفجره جاسازى شده در دستگاه تلفن همراه به شهادت رسيده است.
بعد ها فاش گردید که موبایل فوق كه توسط يكى از عناصر نفوذى به نام «كمال حماد» در اختيار گروه شهيد قسام، قرار گرفته بود،قبلاً از سوى بخش فنى سازمان امنيت رژيم اشغالگر با مواد High explosiv مسلح شده بود. «كمال حماد» در ازاى اين خيانت هولناک خود بيش از يك ميليون دلار از رژيم صهيونيستى دريافت كرد. اما واکنش های صریح و بدون پرده پوشی صهیونیست ها به قتل یحیی عیاش نشان می داد که اگر «كمال حماد» ده برابر این مبلغ را نیز درخواست می کرد ، پاسخ منفی نمی شنید. تنها چند دقیق پس از آن که معلوم شد فرمانده گردان های قسام ، این بار از چمگ شکارچیان خود جان سالم به در نبرده است ، راديو و تلويزيون رژيم صهيونيستى به عنوان كانون انتشار اين خبر، با قطع برنامه هاى عادى و پخش موسيقى هاى شاد، اعلام مى كردند:
«... اسراييلى ها بالاخره راحت خواهند خوابيد... يحيى عياش مغز متفكر انفجارات و عمليات هاى انتحارى عليه اسراييل كه به مهندس انفجار و تخريب شهرت داشت، در اين عمليات كشته شده است. وى كه عامل كشته و زخمى شدن بيش از ۴۸۰ تن يهودى بود، از ۴ سال پيش تاكنون، اولين و در عين حال خطرناك ترين متهم تحت پيگرد دستگاه قضايى اسراييل بود. گفته می شود نامبرده بارها پس از عمليات هاى انتحارى صورت گرفته توسط شاگردانش، با لباس مبدل خاخامى در صحنه هاى عمليات حاضر شده و پس از بررسى نقاط ضعف و قوت كار و تصويربردارى از عمليات، با اظهار دلجويى هاى تصنعى، نيروهاى امنيتى حاضر را فريب داده و مى گريخته است... مهندس عياش به زبان عبرى تسلط كامل داشته و فارغ التحصيل رشته مهندسى شيمى از دانشگاه بيرزيت بوده است. او در دانشگاه جزو متعصب ترين دانشجويان نسبت به انجام مراسم اسلامى از قبيل خواندن متون مذهبى و نماز و روزه به شمار مى رفته... ضمن تبريك به تمام يهوديان اسراييل ، از همه بينندگان و شنوندگان عزيز، تقاضا داريم كه نسبت به عمليات هاى انتقامجويانه احتمالى گردان هاى عزالدين قسام هشيارى و آمادگى خود را حفظ كنند...»
روستازادهای از توابع طولکرم

پدرش مىگويد: «در حالى كه بيشتر از سه سال نداشت از من مى خواست كه او را به مسجد ببرم تا او هم نماز بخواند. يحيى بسيار اصرار مى كرد و لباس مرا مىگرفت تا اين كه من هم با توجه به علاقه زيادى كه به او داشتم، به مسجد روستا مى بردمش و همه از آمدن اين بچه كوچك تعجب مىكردند.»
يحيى پيش از ورود به دبستان، روخوانى قرآن را فرا گرفت و از ۶ سالگى تحصيلات خود را شروع كرد. در همين دوران بود كه جايزه ويژه حفظ و تلاوت قرآن را از «اداره اوقاف اسلامى قدس» دريافت كرد. پس از پايان مقطع ابتدايى، يحيى تحصيلات متوسطه خود را در دبيرستان «الزاويه» پى گرفت.

وى با بكارگيرى تخصص خود در راستاى مبارزه با اشغالگران قدس شريف، در طى مدت كوتاهى به موفقيت هاى چشمگيرى در طراحى و ساخت مواد منفجره دست پيدا كرد و با تشكيل شاخه نظامى جنبش مقاومت اسلامى (حماس) موسوم به يگان هاى شهيد عزالدين قسام نبرد جدى خود را با صهيونيست ها آغاز كرد.
یحیی طى پنج سال ، خود را تا سطح دشمن شماره يك دولت يهود بالا كشيد و مسووليت قتل و جرح حدود ۵۰۰ صهيونيست را عهده دار شد. وى زمانى كه شربت شهادت را نوشيد يك فرزند دو ساله و يك نوزاد دو روزه از خود بر جاى نهاد.
آثار انگشت يحيى
نبرد عجيبى كه بين يحيى عياش و يارانش از يك سو و تمام نيروهاى سياسى، امنيتى و نظامى صهيونيستى از سوى ديگر، طى حدود ۴ سال انجام مى پذيرفت دو مشخصه بارز داشت:
اول اين كه جبهه صهيونيسم و در راس آن، رييس كابينه و وزير دفاع رژيم اشغالگر قدس در جهت مهار و يا دفع عمليات هاى شهادت طلبانه مهندس عياش اهتمام همه جانبه و گسترده اى به خرج مى دادند. هنوز خاطره حملات وسیعی كه با حجم قابل توجهی از نیرو ، براى يافتن و يا قتل مهندس به مناطقى كه احتمال وجودش در آن ها مى رفت، در اذهان پير و جوان اراضى اشغالى باقى است. در يكى از آن عمليات هاى بى سابقه كه هنوز توسط مردم روستاى «رافات» نقل مى شود، حضور صدها نيروى ويژه امنيتى و ده ها اكيپ عملياتى و پشتيبانى اشغالگران كه همگى اطلاعات كاملى از جزئیات مربوط به سوابق يحيى داشتند؛ طی كمتر از يك ساعت در جاى جاى «رافات» ، این روستای کوچک و محقر را به پادگانی نظامی مبدل نمود.
«اين عجيب ترين جنگ ها در طول تاريخ است؛ چرا كه دشمنان ما افرادى هستند كه در آرزوى رسيدن به مرگ لحظه شمارى مىكنند!»
اشاره و مروری مختصر به چند عمليات انجام شده توسط هسته هاى مقاومت استشهادى قسام را كه به تعبير سخنگوى ارتش رژيم اشغالگر قدس، اثر انگشت يحيى عياش بر آنها به شكل غريب و پيچيدهاى هويدا بود به تمام بسيجيان ام القراى انقلاب اسلامى تقديم مىكنيم:
عمليات "رامات افعال"

با توجه به سابقه عبور و مرور خودروهاىی اينچنين و نيز دارا بودن پلاك صهيونيستى، فولكس بدون مواجه شدن با مشكلى در حوالى ساعت ۲ بامداد وارد محوطه مراسم شد، تا در صبح روز بعد منفجر شود؛ اما در هنگام وارد شدن به مسير انجام مراسم، دو دژبان مسوول محوطه متوجه حركت فولكس با چراغ هاى خاموش و درست در جهت مخالف حركت معمول خودروهاى ديگر شده و به فولكس شك مىكنند و بلافاصله به ساير مأمورين، مورد مشكوك را اطلاع مى دهند كه كليه راه هاى خروجى تل آويو مسدود شده و كار تفتيش همه فولكس ها آغاز شد. مجاهدين حماس نيز كه متوجه شك دژبانان شده بودند با ترك منطقه مراسم، سعى در رهايى از دام امنيتى اسراييلى ها كردند كه نهايتاً با رسيدن به يك كوچه بن بست در محله «رامات افعال» خودرو را باقى گذاشته و خود اقدام به ترك منطقه نمودند. پس از دقايقى نيروهاى تخريب موساد با دور كردن يهوديان ساكن در منطقه از اطراف خودرو، اقدام به خنثى كردن بمب نمودند و همزمان با به كار گرفته شدن هلىكوپتر، هواپيما و سگ هاى تربيت شده پليس در منطقه، دو نفر از سه مجاهد فوق به نام های «حسن احمد حسان» ۲۳ و «عماد عبدالرحيم على» ۲۶ ساله، دستگير شدند؛ اما مجاهد سوم موفق به مراجعت به هسته خود در «نابلس» شد.
از سوی ديگر با توجه به پيچيدگى و ابتكارى بودن نحوه انفجار بمب ، تلاش نيروهاى متخصص تخريب موساد به جايى نرسيده و انفجار فولكس واگن موجب وارد آمدن خسارت هاى سنگين به ساختمان هاى اطراف و خودروهاى امنيتى شد. دو مجاهد دستگير شده نيز، زير شديدترين شكنجه هاى عوامل موساد تنها بر اين مطلب تأكيد مى كردند كه به همراه فردى بهنام «مهندس يحيى» سوگند خورده اند كه اشغالگران را از اراضى وطن اسلامى شان اخراج كنند. اين نخستين مواجهه عوامل صهيونيست با نام لرزه افكن «مهندس» بود.
عمليات "مسيرةالاكفان"
عمليات "شهداى ششگانه"

عمليات "شير مقاومت"
در ساعات اوليه صبح روز ۱۶/۲/۱۳۷۲يكى از مجاهدين به تعبيه ۵ بمب ساخته شده توسط مهندس در جاده قديمى منتهى به «موشاف شيكف» در داخل روستاى «بيت عوا الخليل» - كه در سال ۱۳۴۷ به اشغال صهيونيستها درآمده بود - مشغول شد.
در پاسخ به هجوم ارتش اشغالگر صهیونیست به اردوگاه «بريج» (۱۲/۶/۱۳۷۲) و در سالگرد هتك حرمت ساحت مسجد الاقصى، مجاهد شهادت طلب «سليمان زيدان»، سوار بر خودرويى مملو از مواد منفجره به دنبال خودروى نظامى صهيونيست ها به شماره ۱۷۸ حركت مىكند. اين خودرو تعدادى از افراد ويژه پادگان نظاميان اسراييلى در حومه قدس را به ستاد فرماندهى ارتش صهيونيست، در منطقه غرب واقع در نزديك «بيت ايل» در شمال شهر «رام الله» منتقل مى كرد.
خودروى قسامی شهادت طلب نيز كه پلاك صهيونيستى داشت با عبور از ۸ پست ايست و بازرسى اسراييلى ها، توانست در ساعت ۷:۳۰دقيقه صبح ۱۴/۶/۱۳۷۲به كنار خودروى شماره ۱۷۸ برسد. با فشردن كليد انفجار توسط «سليمان زيدان»، انفجار مهيبى صورت گرفت كه موجب انهدام كامل خودروى صهيونيست ها و اصابت تركش هاى انفجار به چند خودروى ديگر شد. پس از اين انفجار، تمامى منطقه به محاصره كامل نيروهاى امنيتى اسراييل درآمد. ناظران و شاهدان در اظهارات خود به خبرگزارى هاى محلى و خارجى تأكيد كردند كه خودروى صهيونيستها به طور كامل منهدم و سرنشينان آن همگى كشته شدند؛ اما رژيم اشغالگر از اعلام تلفات قطعى خود سرباز زد.
عمليات "عفوله"
در پاسخ به كشتار نمازگزاران حرم امن ابراهيمى شهر الخليل، شهيد عياش با طراحى و اجراى يك عمليات شهادت طلبانه كه در روز اربعین قتل عام نمازگزاران به اجرا درآمد، موجبات به درك واصل شدن ۸ نظامى صهيونيست و مجروح شدن بيش از ۵۰ صهيونيست ديگر را فراهم آورد. كيفيت عمليات بدين ترتيب بود كه يك خودروى پر از مواد منفجره توسط مجاهد استشهادى «رائد زكارنه»، به مقابل ايستگاه مركزى حمل و نقل خودروهاى اسراييلى منتقل شده و در ساعت ۱۲:۲۵ دقيقه روز ۱۶/۱۲/۱۳۷۳ توسط اين شهادت طلب منفجر شد.
عمليات "الخضيره"
در اثناى برگزارى جشن ارتش اشغالگر به مناسبت سالگرد جنگ اعراب با اسراييل، مهندس دومين ضربه اش را در انتقام كشتار نمازگزاران حرم ابراهيمى، بر پيكر صهيونيست ها وارد كرد. در ساعت ۸:۵۰ دقيقه روز ۲۳/۱۲/۱۳۷۳ مجاهد شهادت طلب «عمار عمارنه»، چاشنى بمب تعبيه شده توسط يحيى عياش در داخل يكى از خودروهاى دشمن در محور معروف به شماره ۸۰ شهر «الخضيره» را فعال كرد و با شهادت خود حداقل ۵ نظامى صهيونيست را به جهنم فرستاد و ۳۲ تن ديگر را به شدت مجروح ساخت.
عمليات "تل آويو"
در يكى از درخشان ترين عمليات هاى شهادت طلبانه، قهرمان استشهادى «صالح صوى»، در داخل خيابان «ديزنكوف» در مركز تل آويو چاشنى مواد منفجره كار گذاشته شده توسط مهندس در خودروى حاملش را به كار انداخته و با شهادت خود ۲۲ صهيونيست را به هلاكت رسانده و ۴۷ تن ديگر را مجروح ساخت.
عمليات "نتساريم"
هنوز گيجى ضربه عمليات تل آويو از وجود دولت اشغالگر قدس برطرف نشده بود كه يكى از شهادت طلبان گروه قسام به نام «هشام حمد»، در منطقه «نتساريم» با رساندن خود به تجمع نظاميان صهيونيست كيف خود را كه حامل بمبى قوى بود منفجر ساخت و ۳ درجه دار صهيونيست را به درك واصل كرده و ۱۲ تن ديگر را مجروح ساخت. اين عمليات در انتقام شهادت «هانى عابد»، از راهبران جنبش حماس كه در شهر «خان يونس» به دست عوامل اداره اطلاعات اسراييل شهيد شده بود، صورت پذيرفت.
عمليات "شهداى زنده"

عمليات "قوش قطيف"
بعد از شهادت مجاهد «محمود خواجه» - رهبر شاخه نظامى جنبش جهاد اسلامى - توسط رژيم اشغالگر قدس ، از سوى مهندس عياش عملياتى براى هلاكت يكى از فرماندهان امنيتى اسراييل طراحى شد.
بدين ترتيب كه يك گارى كه مقادير قابل توجهى مواد منفجره در آن جاسازى شده بود با هدايت قهرمان شهادت طلب «معاوى روگه»، به سمت محل عبور خودروى فرمانده صهيونيست حركت كرد. فرمانده فوق با دو مجموعه كامل اسكورت رفت و آمد مى كرد و «معاوى روگه» در تقاطع جاده «نفيه ديكاليم» در نزديكى محله «غوش قطيف» منتظر رسيدن فرمانده صهيونيست شد. دقايقى قبل از رسيدن فرمانده و مجموعه محافظش يك جيب گشتى صهيونيست ها به نزديك گارى وى رفت و مدارك وى را طلبيده و علت توقفش در تقاطع را جويا شد و چون گشتى ها مشغول وارسى گارى شدند و هر لحظه احتمال كشف مواد منفجره و لو رفتن عمليات مى رفت وى با انفجار مواد منفجره موجبات هلاكت ۳ نظامى گشتى صهيونيست را فراهم كرد.
عمليات "رامات غان"
دشمن صهيونيستى با به كارگيرى امكانات گسترده توانسته بود يكى از خانه هاى امن گروه شهادت طلبان قسام را كشف و همه مجاهدان ساكن در آن را به شهادت برساند. در پاسخ به اين تهاجم صهيونيست ها، با طراحى دقيق مهندس يكى از شهادت طلبان گروه، موفق به بمب گذارى در يك خودروى حامل فرماندهان صهيونيست مى شود كه در صبح روز ۵/۴/۱۳۷۴ با انفجار بمب فوق در ميان ستون نظامى صهيونيستها ۶ افسر درجه دار اسراييلى و ده ها تن ديگر مجروح مى شوند.
عمليات «رامات اشكول»
اين عمليات در تكميل عمليات «رامات غان» انجام گرفت؛ بدين صورت كه مجاهد شهادت طلب «سفيان جبارين»، در صبح روز ۱/۷/۱۳۷۴ با انفجار يك خودروى مملو از مواد منفجره به شماره ۲۶ - الف، در كنار يك كاميون حامل صهيونيست ها در منطقه «رامات اشكول» به اعتراف خود صهيونيست ها 5 درجه دار پليس اسراييل را كشته و بيش از ۱۰۶ نفر ديگر را مجروح ساخت.
شرح شهادت يحيى عياش از زبان تنها شاهد
در مورد نحوه خيانتى كه منجر به شهادت فرمانده استشهاديون فلسطينى شد، يگانه شاهدى كه وجود دارد، «اسامه حماد»، همراه و همرزم ديرينه اش مىباشد.
وى طى سخنانى ماجراى شهادت مرشدش را اينگونه بيان مىكند:
«در حدود ده سال پيش هنگامى كه در دانشگاه بيروت درس مى خواندم با شهيد يحيى آشنا شدم؛ چرا كه اوهم در منطقه محل سكومت من، زندگى مىكرد. بعد از اتمام تحصيلات، گهگاهى او به ديدنم مىآمد و من هم به او سرى مىزدم تا اينكه حدود ۵ ماه قبل نزد من آمد تا براى مدتى او را در منطقه امنى پنهان كنم. دليل اين مراجعه هم دوستى و اعتماد كاملى بود كه به يكديگر داشتيم. تا چند هفته قبل هم به استثناى چند تن از همرزمان مهندس كسى نمىدانست كه او نزد من است. تا اينكه روزى دايى من «كمال حماد» كه در «انجمن نظارت بر ايمنى برج سازى» فعاليت داشت و از تجار معروف نوار اشغالى غزه بود، تصادفاً متوجه يحيى در منزل ما شد. پس از مدتى هم مرا خواست و گفت كه علاقه زيادى به او و فعاليتهايش دارد و مىتواند كمكهاى قابل توجهى به كارهاى مهندس بكند. در همان جلسه هم «كمال حماد» يك موبايل به عنوان هديه به من داد تا از آن براى ارتباطات راحت تر استفاده كنم. در آن موقع حتى به ذهنم هم خطور نمى كرد كه ممكن است دايى من عنصر خودفروخته اى باشد و غرضش از اهداى موبايل و يا امكانات رفاهى خيانت به يحيى است. من بنا بر دلايل حفاظتى اجازه ملاقات را به دايى ام ندادم؛ اما موبايل را به مهندس دادم تا در تماس هاى تلفنى راحت تر عمل كند. يحيى هم مدتى از موبايل استفاده كرد تا اينكه روزى به من گفت كه احساس مىكند خط تلفن موبايل ناامن است و احتمال مى دهد كه نيروهاى امنيتى اسراييل خط موبايلش را شناسايى كرده باشند. به همين دليل به من امر كرد كه ديگر از موبايل استفاده نشود و از همان خط عادى تلفن قديمى مان استفاده كنيم.
من هم قبول كردم و موبايل را خاموش كرده و كنار گذاشتم .چند روز بعد دايى كمال آمد و گفت كه براى كارى مجبور به سفر است و دو سه روزى احتياج به موبايل دارد و من هم موبايل را كه ديگر از آن استفاده نمى كرديم به او امانت دادم. البته بايد اضافه كنم كه او يك بار هم قبلا موبايل را قرض گرفته بود و به خاطر همين،من اصلا به امانت گرفتن موبايل مشكوك نبودم. نكته ديگر هم اين كه از طريق موبايل با يحيى بيشترين تماس ها از طرف پدرش بود كه البته بعد از كنار گذاشتن موبايل، يحيى به پدرش هم سپرده بود كه از آن به بعد با شماره تلفن عادى منزل با او تماس بگيرد و قرار بود كه صبح روز جمعه، پدر مهندس با او تماس رفته و نتيجه كارى را به اطلاع برساند.
در صبح روز جمعه كه يحيى منتظر تماس پدرش بود، حدود ساعت ۸، دايى به من تلفن زد و گفت كه خط تلفن موبايل را باز نگهدارم؛ چرا كه ممكن است يكى از رفقاى تاجرش با شماره موبايل تماس گرفته و برايش پيغام بگذارد و اضافه كرد كه اگر آن تاجر پيغام گذاشت، حتى پيغام تلفنى را به او اطلاع بدهم. من هم خط تلفن را روشن گذاشتم. از آن طرف پدر يحيى هر چقدر به تلفن عادى زنگ مى زند متوجه مى شود كه تلفن از طريق مخابرات قطع شده است و بالاجبار حوالى ساعت ۹ با اميد روشن بودن موبايل، شماره موبايل را مى گيرد و موبايل زنگ مى زند. من كه با يحيى در اتاق ديگرى بودم برخاستم و ديدم كه همسرم موبايل را به طرف من آورده و مى گويد كه پدر مهندس است و چون نتوانسته شماره تلفن منزل را بگيرد، با موبايل تماس گرفته، من هم موبايل را از همسرم گرفته و به يحيى؛ دادم. چون يحيى از تماس پدرش با خط تلفن موبايل شديداً ناراحت شده بود، بعد از سلام از پدرش خواست كه ديگر با موبايل تماس نگيرد و من در حالى كه به سمت درب اتاق مىرفتم تا مقدمات صبحانه را از همسرم بگيرم احساس كردم كه پشتم داغ شد و انفجارى در اتاق رخ داد. وقتى ناخودآگاه برگشتم، در ميان دود و غبار دست يحيى را ديدم كه جدا شده و خون از آن جارى است. تمام پنجره هاى اتاق هم شكسته شده بودند. فريادهاى همسرم مرا به خود آورد. بعد از فرو نشستن گرد و غبار صورت يحيى را ديدم كه به شدت جراحت ديده بود و متوجه شدم كه شهيد شده است. به سختى به همسرم فهماندم كه يكى از دوستان مهندس در گروه قسام را باخبر كرده و به كمك بياورد.
همرزمان يحيى دقايقى بعد آمدند و پيكر او را با خود بردند و از من هم خواستند كه براى مدتى با خانوادهام مخفى شويم. در حال خروج از منزل يكى از همسايگان به سمت ما آمد و گفت كه در هنگام بروز حادثه براى ما، يك هلىكوپتر كوچك دور منزل ما و همسايگان دور مىزده است...»

اظهارات برخی از صاحب نظران صهیونیست بعد از ترور شهید یحیی عیاش
«بايد خودمان را از توهم آسايش به دور كنيم و اعتقاد پيدا كنيم كه با كشته شدن عياش زيان هاى بزرگترى خواهيم ديد. قتل عياش سبب وارد شدن ضربه جدى به روند اجراى عمليات صلح خاورميانه شده است. آخر چطور مى شود كه عقاب وحشى صلح با مبارزان از جان گذشته چون عياش باهم كنار بيايند؟»
امنون الون - نويسنده يهودى
«اگر چيزى خطرناكتر از مهندس يحيى وجود داشته باشد، جنازه اوست؛ چرا كه كشته شدگان در راه هدف، خطرناكترين سلاح در دست هر ملت در حال جنگ مى باشند. درك اين حقيقت كه ترور عياش موجب فوران شور و هيجان جوانان فلسطينى است و اين شخص به يك سمبل مبارزه تبديل شده است، احتياج به تفكر زيادى ندارد، آن گونه كه ديديم هزاران نفر در تشييع جنازه او شركت كردند. پس چقدر تعداد مهندسين جديدى كه در اين مراسم، عزم خود را براى تداوم راهش جزم كردند و دير يا زود خود را فداى هدفشان خواهند كرد، زياد بود؟!»
اورى فنيرى - نويسنده صهيونيست
«دليلى كه سبب پيگيرى شديد صهيونيست ها براى ترور عياش شد، تنها انتقامجويى از خون كشته و زخمى هاى اسراييلى ها نبود و اولين و مهمترين دليل آن ها قبل از همه اين بود كه عياش، بنيانگذار نوع جديدى از مبارزه: يعنى انجام عمليات انتحارى در مراتب مختلف بود.»
زئيف شيف - كارشناس بخش عربى مجله هاآرتص
«موزه تاريخى فلسطينى ها تاكنون از مبارزان شهيد شده زيادى همچون يحيى عياش محافظت مى كند. پرونده اين شخصيت ها از عزالدين قسام شروع مى شود كه در دهه 30 توسط انگليسى ها ترور شد و حالا شخصيت نمونه و الگوى مبارزان حماسه آفرين آن ها؛ يعنى مهندس يحيى عياش جاى دارد.»
يوسى نوربشتاين - نويسنده صهيونيست
«از ابتداى شروع جنگ بين ما و فلسطينيان هيچ شخصى مانند يحيى عياش دستش را آغشته به خون صهونيستها نشان نداد.»
ايهودى يهارى - تحليلگر سياسى تلويزيون رژيم صهيونيستى
«از اينكه ديگر عياش در دنيا نيست، جداً احساس شادمانى مىكنم.»
افرايم سينه - وزير كابينه رژيم اشغالگر قدس
«مهندس مستحق اين كيفر بود؛ چرا كه دستانش به خون بسيارى از صهيونيست ها آغشته بود و امروز با ترور او، روز عيد و شادى ماست؛ هر چند كه در اين شادى با وجود همرزمان و شاگردانش نبايد افراط كرد.»
ايلى دايان - جانشين وزير خارجه كابينه رژيم اشغالگر قدس
«ديدن صحنهه اى تشييع جنازه عياش كه دهها هزار فلسطينى در آن شركت داشتند بشارت دهنده خيرى نيستند براى افرادى كه اعتقاد دارند كينه صد ساله فلسطينيان مسلمان نسبت به صهيونيست ها با ترور اين مبارز از بين خواهد رفت و ما وارد مرحله تازه اى از صلح و ثبات خواهيم شد؛ چرا كه عياش، قهرمان ملتى است كه ميزان شجاعت و برترى قهرمانانش را باتعداد قبرهايى اندازه مى گيرند كه از دشمنانشان ايجاد كرده اند. هر چند كه در نظر ما عياش دشمن خونريزى بود كه استحقاق اعدام را داشت و عمليات ترورش در جهت اجراى اين نظر بود؛ اما اين شخص در نظر ملتش نه تنها قهرمانى مردمى در دنيا بلكه شهيدى بلندمرتبه در آخرت است! در تشييع جنازه او فقط همرزمانش در در حماس حضور نيافتند؛ بلكه همه اقشار مختلف مردم فلسطين شعار انتقام انتقام سر دادند و مردم غزه در تاريخ معاصر خود تاكنون جنازه اى را از نظر كثرت شركت همه گروه ها و بروز احساسات چنين عميق بر دوش كشور خود نديدند.»
شموئيل شينتسرل - نويسنده و ايدئولوگ صهيونيست
«در بخشی از جهان که عقربه زمان، روی صفحهای از خون میچرخد، یحیی عیاش را باید شخصیتی بزرگ در آوردگاه تروریسم دانست. این مهندس که ازاهالی کرانه باختری بود و در ساخت مواد منفجره نبوغی چشمگیر داشت، 150 اسرائیلی را هلاک کرد و 500 نفردیگر را مجروح ساخت.خلاقیتهای وی در عرصه تولید بمب، زندگیهای بسیاری را به هم ریخت و منجر به شکلگیری یک اراده سیاسی شد.
وی توانست اثبات کند، دستگاه امنیتی اسرائیل که در نبردهای پیشپین خود شکستناپذیر مینمود، قابل شکست دادن است. یک افسر پلیس که وظیفه داشت وی را پای میز محاکمه بکشاند، از وی چنین یاد میکرد: "نمادی از خطر که در یک بمب ساعتی پنهان شده است."
عیاش، هوشی سرشار داشت، پنهان کاری عالی و زیرکی و خونسردی عجیبی داشت. وی ساده اما مطمن عمل میکرد. در خانههای امن پنهان میشد و استاد تغییر چهره و تربیت شاگردانی شجاع بود. او را باید اسطوره فلسطین و نماد طرز فکر فلسطینی دانست.
روزی که شروع به نگارش این کتاب کردم، تلاش اسرائیل را برای دستگیری یحیی عیاش، مبارزه نیکی بر ضد بدی میپنداشتم، اما واقعیت آن است که یحیی عیاش کسی نیست که بتوان وی را کاملا سفید یا کاملا سیاه نگریست. پس از دو سال تحقیق و مصاحبههای متعدد متوجه شدم که ناگفته هایی که در خصوص عیاش وجود دارند، از واقعیات روشن به مراتب بیشترند. دوران جنگاوری یحیی عیاش را باید یکی از دورههای دراماتیک، غیرقابل پیشبینی و غیرقابل تصور در تاریخ "دولت یهود" دانست!
ساموئل کاتز، صاحب نظر مشهور صهیونیستی

***
امروز، شانزده سال از شهادت مردي كه سال ها كابوسي هولناک براي اسراييلي ها محسوب مي شد، مي گذرد، اما هم چنان خاطره وي به عنوان "امیرالاستشهادیون" در ذهن مردم فلسطين زنده است. جوانی که بنا بود تبديل به يك مهندس شيمي شود و زندگي آسوده اي را دنبال كند اما انتخابی دیگر نمود و بر تارک تاریخ مبارزات مردم فلسطین نشست.
گروه جهاد و مقاومت مشرق ، یاد این اسطوره شهادت طلبانِ ضد صهیونیستی را گرامی داشته و با آرزوی آزادی قدس شرف ، درود های خود را به ساحت همه شهیدان آرمان رهایی قبله اول تقدیم می دارد.
*یحیی وصالی - محمد یاسر رجبی
دانلود ويژه نامه آسمان سياه- ويژه نامه آلودگي هوا
![]() |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| لینک های دیگر | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||
| بانک پرسش و پاسخ | |||||||||||||||||||||||||||||
| بانک صوت و فيلم | |||||||||||||||||||||||||||||
به گزارش گروه بين الملل مشرق،
قضيه از اين قرار است که رژيم صهيونيستي کارگروهي را تشکيل داده تا موضوع
درخواست غرامت صد ميليارد دلاري از ايران را مورد بررسي قرار دهد. منابع
اطلاع رساني خبر دادند که وزارت خارجه رژيم صهيونيستي به دنبال ايجاد يک
پرونده ساختگي قضائي براي جمهوري اسلامي ايران است تا به بهانه آنچه
"سرنوشت نامعلوم صدها کشته و مفقود يهودي در داخل ايران" خوانده است، از
کشورمان 100 ميليارد دلار غرامت بگيرد.
به گزارش خبرنگار جنگ نرم مشرق، فیلم مستند «جنگی که نمیبینید» به نویسندگی، تهیهکنندگی و کارگردانی جان پیلگر بوده و در سال 2010 ساخته شده است. مدت زمان این مستند حدود 100 دقیقه است و در آن نقش رسانههای غربی در برپایی و هدایت جنگ آمریکا با عراق و افغانستان و نیز نزاع بین رژیم صهیونیستی و فلسطینیان به تصویر کشیده شده است.
در این مستند، پیلگر با استفاده از تجربیات خود به عنوان یک گزارشگر جنگی نقش رسانهها در جنگهایی چون جنگ آمریکا در عراق و افغانستان را به زیر سوال میبرد.
در این مستند اشخاصی چون دکتر ملوین گودمن تحلیلگر سابق سیا، راگه عمر خبرنگار مسائل جهانی بیبیسی بین سالهای 2000 و 2006، روزنامهنگار داهر جمیل، دوید رز روزنامهنگار سابق آبزرور، دوید مانیون سردبیر شبکه خبری آیتیوی، فیل شینر حقوقدان منافع عمومی، سینتیا مککنی نماینده سابق کنگره آمریکا، جولیان آسانژ سردبیر ویکیلیکس و بسیاری دیگر از شخصیتهای سیاسی و خبری به مصاحبه و اظهار نظر پرداختهاند.
باید بگویم متاسفیم که کمیت اطلاعات ما راجع به برخی مردان بزرگ چون شهید ابراهیم هندوزاده کرمانی لنگ بوده و چیز زیادی جز چند تاریخ از زندگی این سرباز روح الله در دست نداریم.
چرا که مسئولین رسانه هایمان به بهانه هر جشن و مراسمی برای سرگرم کردن مردم از چند هنرپیشه و فوتبالیست و خواننده که معلوم نیست هر کدامشان سر از چه جاهایی در می آورند بهره می گیرند. و شاید اگر اینطور نبود فیالحال ما نیز اطلاعات بیشتری از شهدایمان می داشتیم.
به مدد بی چاره گی بعضی بی فکرانی که نمی دانیم به چه دلیل می شوند رییس یک شبکه تلویزیونی و یا مدیر یک نشریه و ... کودکان ما از خصوصی ترین جزئیات زندگی هنرپیشه ها و فوتبالیست ها با خبرند اما نمیدانند چه کسانی از شرف و غیرت و عزتشان پیش از اینکه آنها به وجود آیند به بهای خونشان پاسداری کردهاند.
شاید پسرهای های ما هم حق داشته باشند به جای فلان ورزشکاری که با وقاحت از برداشتن ابرو و یا عمل زشتش در جلوی چشم هزاران آدم صحبت می کند از ابراهیم هندوزاده ها الگو بگیرند و یا دختران ما هم حق داشته باشند جای اینکه هر روز بهشان شیفته های غرب که همه افتخارشان کشف حجاب است و یا آگاهی از آخرین اخبار مد لباس و آرایش الگو بگیرند از مریم فرهانیان ها.
به امید آن روزی که شهدا را بیشتر بشناسیم
*آنچه ملاحظه خواهید کرد گزیده ای است از یادداشت های شهید هندو زاده است که خواندن آن می تواند برای زندگی هر مخاطبی خیری به دنبال داشته باشد. به احتمال فراوان ، شعرهایی که به دست ایشان نوشته شده ، سروده ی خودشان نیست اما برای درک حال و هوای آن عزیز خواندنشان مفید است:

*انالله و انا الیه راجعون
به امید آنروز که پرچم عدل مهدی(عج) بر
فراز کاخهای ستم به اهتزاز در بیاید و به امید روزی که حضرت مهدی(عج) قدم
بر سرزمین غصب شده قدس بنهد
[تاریخ نگارش]: 13/9/59
*از تو می خواهم که به ناگاه که دستم بر ماشه تفنگ می لرزد ایمانم نلرزد.
یـا از کَـرم حـال دعـا بـخـش مـرا
در حال دعا جرم و خطا بـخش مـرا
تـا امـشـب اگـر مـرا نیـامـرزیـدی
امـشب تـو به خون شهدا بخش مرا
آنانکه نـدای حـق شنـیـدنـد هـمه
با شـوق به سوی حق دویدنـد هـمه
بر تـن کفنـی ز اطلس و خون کردند
در سنـگـر سـرخ آرمـیـدنــد هـمـه
[تاریخ نگارش]: 20/12/59
*مسلسل در غریبی یاورم باش
به گزارش خبرنگار جنگ نرم مشرق، هماکنون بخش اعظمی از جنگهایی که به صورت روزمره شاهدیم شامل یک نیروی نظامی پیشرفته و نیروهای شبهنظامی بوده و بیشتر جنبه جنگ سخت را دارند، یعنی در آنها اغلب نیروهای متعارف طرف پیشرفته سعی میکنند که با عملیاتهای ایذایی، انتحاری و چریکی شبهنظامیها مقابله کنند.
در عراق، افغانستان، فلسطین اشغالی و یا در کلمبیا شاهد چنین جنگهایی هستیم. اما آیا این امر بدین معناست که دیگر جنگ بین نیروهای متعارف ملی به اتمام رسیده یا اینکه به دلیل قدرت زیاد و مخرب ارتشهای پیشرفته دیگر هیچ جنگی بین آنها رخ نخوهد داد؟ آیا بازداندگی متعارف یا هستهای باعث گشته بین کشورهای بزرگ صلحی دائمی پدید آید؟ اگرچه دیگر شاهد بروز جنگهای جنبشی بین کشورها نیستیم اما در حقیقت میتوان گفت که میدان جنگ بین این قدرتها ماهیت خود را تغییر داده و به صورت فزایندهای وارد فضای قدرت نرم و مجازی شده است. به گزارش وزارت دفاع آمریکا روزانه چندین هزار حمله به شبکههای مجازی وابسته به این وزارت صورت میپذیرد.
غیرمنطقی نخواهد بود اگر بگوییم که یقینا در ورای بخش اعظمی از این حملات دولتهایی نهفتهاند که میخواهند به زیرساختهای سایبری رقیب برای آسیبزدن یا جمعآوری اطلاعات نفوذ نمایند. البته در چند دهه اخیر این آمریکا بوده که سردمداری معرفی جنگهای نوین را بر عهده داشته و قطعا این کشور حملات بیشماری را علیه زیرساختهای مجازی کشورهای رقیب به مانند چین، روسیه و ایران طراحی و اجرا میکند.

حملات سایبری میتوانند زیر ساختهای اقتصادی، مدیریتی و نظامی کشورها را هدف قرار دهند
یکی از مهمترین سازمانهای جنگ سایبری آمریکا قرارگاه فرماندهی سایبری است که به منظور طراحی، هماهنگی و اجرای برنامههای دفاعی و تهاجمی ارتش آمریکا در حوزه سایبری تأسیس شده است. در گزارش حاضر سعی گردیده تا به صورت اجمالی ساختار و اهداف این سازمان مورد بررسی قرار گیرند.
قرارگاه فرماندهی سایبری چگونه بوجود آمد
"قرارگاه فرماندهای سایبری آمریکا" (USCYBERCOM) یکی از قرارگاههای فرعی نیروهای نظامی آمریکا است که زیر نظر "قرارگاه فرماندهی استراتژیک آمریکا" (USSCOM) فعالیت میکند. در 23 ژوئن 2009، رابرت گیتس (Robert Gates)، وزیر دفاع وقت، به فرمانده قرارگاه استراتژیک آمریکا دستور تأسیس قرارگاه سایبری را داد .
این قرارگاه در مجموعه "فورتمید" (Fort Meade) مریلند واقع شده و فرماندهی آن بر عهده ژنرال کیث بی. الکساندر (Keith B. Alexander) است. قابل ذکر است که این قرارگاه در ساختمان "آژانس امنیت ملی آمریکا" (NSA) قرار داشته و فرمانده آن به طور همزمان ریاست آژانس امنیت ملی را نیز برعهده دارد. ژنرال الکساندر از سال 2005 ریاست آژانس و از سال 2010 نیز به عنوان فرمانده قرارگاه سایبری منصوب گشت. قرارگاه سایبری فرماندهی عملیاتهای فضای مجازی را متمرکز کرده، منابع سایبری موجود را سازماندهی نموده، دفاع از شبکههای نظامی آمریکا و نیز تهاجم به شبکهها کشورهای دیگر را هماهنگ میکند.

ژنرال کیث بی. الکساندر، فرمانده آژانس امنیت ملی و قرارگاه سایبری
بودجه و پرسنل قرارگاه فرماندهی سایبری
بنا بر گزارشات منتشره، این سازمان در زمان تأسیس دارای 1000 نفر نیروی متخصص و بودجهای بالغ بر 120 میلیون دلار برای سال 2010 بود. بودجه این سازمان در سال 2011، 150 میلیون دلار برآورد گردید.
وزارت دفاع آمریکا در بودجه درخواستی خود برای سال 2012، 2/3 میلیارد دلار را به بهبود توانمندیهای سایبری اختصاص داده است. این مبالغ قرار است صرف تقویت قرارگاه فرماندهی سایبری، شامل بودجه لازم برای طراحی و ایجاد "مرکز عملیاتهای مشترک" (Joint Operations Center) برای قرارگاه فرماندهی در فورتمید است.
مبلغ 500 میلیون دلار برای تکنولوژیهای سایبری اختصاص خواهد یافت و نیز مبالغی نیز صرف آموزش و بهبود آگاهیهای موضعی خواهد شد.
![]() |
![]() |
مأموریت قرارگاه
بر اساس بیانیه مطبوعاتی وزارت دفاع آمریکا "قرارگاه سایبری فعالیتها را برنامهریزی، هماهنگ، ادغام و اجراء میکند تا عملیاتها و دفاع از شبکههای اطلاعاتی وزارت دفاع را هدایت نموده؛ عملیاتهای نظامی فضای سایبری را تهیه کرده و در صورت درخواست آنها را اجرائ نماید تا توان اجرای اقدامات را در تمام حوزهها فراهم آورده و آزادی عمل نیروهای آمریکایی/ائتلاف را در فضای سایبری تضمین نموده و همین آزادی عمل را از دشمنان بگیرد."
عبارت "9ec4c12949a4f31474f299058ce2b22a" که در حلقه طلایی موجود بر آرم این سازمان نقش بسته است، ترجمه این مأموریت به زبان رمز است.

لوگوی قرارگاه فرماندهی سایبری ارتش آمریکا
در ادامه بیانیه مطبوعاتی وزارت دفاعی میخوانیم: "این قرارگاه وظیفه دارد که منابع موجود فضای سایبری را گرد هم آورد، اقدامات هماهنگ و جمعی را به منظور دفاع از محیط امنیتی اطلاعاتی، پدید آورد. قرارگاه مأموریت دارد فرماندهی عملیاتهای فضای سایبری را متمرکز ساخته، توانمندیهای فضای سایبری وزارت دفاع را تقویت کرده و تخصص سایبری وزارت دفاع را یکپارچه ساخته و ارتقاء بخشد."
سازمانهای زیر نظر قرارگاه فرماندهی سایبری
قرارگاه فرماندهی سایبری آمریکا متشکل از چندین سازمان و واحد نظامی است که خدمات مشترکی را به قرارگاه ارائه میکنند. این سازمانها عبارتند از:
· قرارگاه فرماندهی سایبری نیروی زمینی / سپاه دوم (نیروی زمینی)
· قرارگاه فرماندهی تکنولوژی تأسیسات شبکهای نیروی زمینی (NETCOM) / فرماندهی نهم سیگنال نیروی زمینی
· بخشهایی از فرماندهی یکم عملیاتهای اطلاعاتی (زمینی) (LIWA/IDC)
· قرارگاه فرماندهی اطلاعات و امنیت ارتش آمریکا (INSCOM)
· فرماندهی سایبری ناوگان / ناوگان دهم (نیروی دریایی)
· فرماندهی جنگ شبکهای نیروی دریایی (NETWARCOM)
· فرماندهی عملیاتهای دفاع سایبری یروی دریایی
· نیروهای ویژه مرکب
· فرماندهی فضایی نیروی هوایی / بیست و چهارم نیروی هوایی (نیروی هوایی) (AFCYBER)
· تیپ هوایی 68 جنگ شبکهای (67 NWW)
· تیپ هوایی 688 عملیاتهای اطلاعاتی
· تیپ هوایی 689 ارتباطات جنگ (AFCYBER)
· فرماندهی فضای سایبری تفنگداران دریایی (تفنگداران دریایی)

نمایی داخلی از قرارگاه فرماندهی سایبری آمریکا
قرارگاه فرماندهی سایبری نیروی زمینی آمریکا
قرارگاه فرماندهی سایبری نیروی زمینی یکی از قرارگاههایی است که از قرارگاه فرماندهی سایبری پشتیبانی میکند. این قرارگاه در 1 اکتبر 2010 تأسیس شده و فرماندهی آن بر عهده ژنرال رت ای. هرناندز (Rhett A. Hernandez) است. این قرارگاه زیر نظر سپاه دوم نیروی زمینی ارتش آمریکا فعالیت میکند. این قرارگاه مسؤول برقراری ارتباط با دیگر سازمانها در حوزه عملیاتهای فضای سایبری و اطلاعات است.این قرارگاه وظیفه دارد که عملیاتهای نیروی زمینی را در فضای سایبری برنامهریزی، هماهنگی، هدایت و اجراء نماید.

لوگوی فرماندهی سایبری نیروی زمینی آمریکا
ناوگان فرماندهی سایبری / ناوگان دهم (نیروی دریایی)
ناوگان دهم مسؤول برنامههای جنگ سایبری نیروی دریایی آمریکا است. ناوگان مذکور ابتدا در جنگ جهانی دوم و طی نبرد آتلانتیک برای نبرد علیه زیردریاییها تأسیس گردید و هماکنون به عنوان قرارگاه فرماندهی سایبری ناوگان نیروی دریایی آمریکا تجدید سازمان شده است. ناوگان دهم در 29 ژانویه 2010 به عنوان ناوگان فرماندهی سایبری بار دیگر فعال گردید. اولین فرمانده این قرارگاه، دریادار برنارد جی مککولاو (Bernard J. McCullough) بود. ناوگان فرماندهی سایبری، بازوی دریایی قرارگاه فرماندهی سایبری آمریکا است. این ناوگان پشتیبانی عملیاتی از قرارگاههای دریایی آمریکا در سراسر جهان را بر عهده داشته و از جنگهای اطلاعاتی، کامپیوتری و الکترونیکی و نیز عملیاتهای فضایی پشتیبانی مینماید. این ناوگان کنترل عملیاتی نیروهای اطلاعاتی، کامپیوتری، رمزنگاری و فضایی نیروی دریایی را بر عهده دارد.

لوگوی ناوگان فرماندهی سایبری / ناوگان دهم (نیروی دریایی)
فرماندهی فضایی نیروی هوایی / بیست و چهارم نیروی هوایی (نیروی هوایی) (AFCYBER)
فرماندهی فضایی نیروی هوایی / بیست و چهارم نیروی هوایی (نیروی هوایی) یکی از بخشهای نیرویهوایی آمریکا است. نیروی هوایی نیروهای پشتیبانی و نبرد فضای سایبری را در بیست و چهارم نیروی هوایی یکپارچه نمود. بیست و چهارم نیروی هوایی بخش هوایی قرارگاه فرماندهی سایبری را تشکیل میدهد. فرماندهی این سازمان بر عهده ژنرال سوزانی ام. واترینات (Suzanne M. Vautrinot) است که در 29 آوریل 2011 به این سمت برگزیده شد.
![]() |
![]() |
لوگوی فرماندهی فضایی نیروی هوایی / بیست و چهارم نیروی هوایی (نیروی هوایی) (AFCYBER)
این سازمان که مقر آن در پایگاه لاکلند (Lackland Air Force Base) تگزاس قرار دارد، فعالیت رسمی خود را از 18 آگوست 2009 آغاز نمود. بیست و چهارم نیروی هوایی دارای 14/000 نیرو است که بسیاری از انها در دیگر سازمانها مشغول به خدمت هستند و البته واحدهای نیروی هوایی نیز پذیرای متخصصین سایبری از سایر سازمانها میباشند.
قرارگاه فرماندهی تفنگداران دریایی آمریکا
قرارگاه فرماندهی تفنگداران دریایی آمریکا یکی از سازمانهای تفنگداران دریایی آمریکا است که وظیفه آن حفاظت از زیرساختهای حیاتی در جنگهای سایبری است. این سازمان از یک بخش فرماندهی و کنترل با عنوان "مرکز امنیت عملیاتهای شبکهای تفنگداران دریایی" (Marine Corps Network Operations Security Center) و گروهانی از هنگ پشتیبانی رمزنگاری تفنگداران دریایی است و در حدود 800 نظامی در این قرارگاه مشغول به خدمت هستند.

تفنگداران دریایی آمریکا اینبار به جای تسلیحات مرگبار خود پشت میزهای کامپیوتر به جنگ خواهند رفت
درخواست رسمی قرارگاه سایبری برای انجام عملیاتهای تهاجمی
ژنرال کیث الکساندر (Keith Alexander) فرمانده قرارگاه سایبری آمریکا در حضور بیش از 1000 نفر شرکت کننده در کنفرانس فضا و سایبر فرماندهی راهبردی گفت: "ما باید برای دفاع از خودمان در فضای سایبری اختیارات و قدرت بیشتری داشته باشیم."
این اظهارات نشان میدهند که پنتاگون قصد دارد به صورت رسمی حق اجرای عملیاتهای سایبری تهاجمی را داشته باشد. دولت آمریکا تاکنون قرارگاه سایبری را مرکزی دفاعی و جنگ سایبری را نیز جنگی دفاعی معرفی میکرد که برای دفاع از زیرساختهای اقتصادی و نظامی آمریکا در فضای سایبری پدید آمدهاند اما هماکنون به صورت علنی اعلام کرده که قصد دارد اینترنت را تبدیل به پایگاهی برای حمله به دیگر ملتها گرداند.

الکساندر خواهان کسب مجوز رسمی برای انجام حملات سایبری
ژنرال مایکل باسلا (Michael Basla)، قائم مقام فرمانده قرارگاه فضایی نیروی هوایی، پس از سخنرانی الکساندر در کنفرانس گفت: "ما همچنین تصمیم به ایجاد توانمندی تهاجمی سایبری داریم." قرارگاه فضایی مسؤول جنگ سایبری نیروی هوایی است.
این نوع اظهارات در بیانیه رجینا دوگان (Regina Dugan)، رئیس "آژانس پروژههای پیشرفته تحقیقاتی دفاعی" (DARPA) – افرادی که اینترنت را اختراع کردند – نیز مورد اشاره قرار گرفته بود مبنی بر اینکه آنها توانمندیهای سایبری تهاجمی ایجاد خواهند نمود و اینکه آمریکا تهاجمات سایبری را با اقدامات به اصطلاح جنبشی در هم خواهد آمیخت. اقدامات تهاجمی در ادبیات نظامی به معنای استفاده از تجهیزات انفجاری، گلولهها یا کلاهک برای انهدام چیزی است.
تربيت جنگجويان سايبري آمريكا با آموزش علوم پایه و ریاضی
با توجه به ضعف آمريكايي ها در رياضيات و علوم مهندسي، فرماندهي قرارگاه سايبري آمريكا نگران تربيت جنگجويان سايبري خود از نسل بعد است و برنامه اي را براي آموزش علوم پايه براي آنها تدوين نموده است. وبسايت وزارت دفاع آمريكا در اين باره نوشت: از جنگجوی بزرگ سایبری آمریکا بپرسید چگونه میتوان تضمین نمود که نسل آتی آمریکاییها قادر است با چالشهای آتی امنیتی مواجه شود و وی به شما خواهد گفت: در حوزه ریاضی، علوم و تکنولوژی آموزشهای بیشتری به آنها بدهید.
ژنرال الکساندر، دستور داد برنامهای برای افزایش آموزش علوم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضیات در سطح کشور آمريكا آغاز گردد. وی آمار درصد کسانی را که در کشورهای مختلف جهان دارای مدرک "علوم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضی" هستند چنین اعلام نمود: چین، 47 درصد؛ کره جنوبی، 38 درصد؛ و آلمان 28 درصد. در آمریکا تنها 4 درصد از فارغالتحصیلان دارای مدرک "علوم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضی" هستند. وی در کنفرانس "مجمع امنیتی سیستمهای بینالمللی" (International Systems Security Association) چنین گفت: "آمریکا در ایجاد این قابلیتها در سطح پایینتری نسبت به بسیاری کشورهای دیگر قرار دارد. این توانمندیها در چهارچوب امنیت ملی آتی نقش برجستهای دارند.
![]() |
![]() |
![]() |
الکساندر در ادامه سخنان خود گفت: "ما باید این فرآیند را اصلاح نماییمم. با توجه به اینکه فارغالتحصیلان امروز و فردا، نیروی امنیت ملی آتی آمریکا را تشکیل خواهند داد، آژانس امنیت ملی نیز در برنامه ملی آموزش علوم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضی شرکت دارد."
در سال 1998، آژانش امنیت ملی مراکزی را تأسیس نمود تا دانشگاههایی که برنامههای برجستهای در حوزه بیمه اطلاعاتی ارائه میکنند، شناسایی شوند. امروزه، آژانس امنیت ملی و وزارت امنیت میهنی به صورت مشترک حمایت مالی از "مراکز ملی برتر در آموزش بیمه اطلاعات" و برنامههای "تحقیقات مهندسی با کمک کامپیوتر" را بر عهده دارند.
به گفته الکساندر، این برنامه، که در آن 18 دانشکده و دانشگاه فعالیت دارند، قصد دارد تا آموزشهای عالی و تحقیقات را در این حوزهها ارتقاء داده و افرادی خبره با تخصص بیمه اطلاعاتی پرورش دهد.
هدف نهایی این برنامه کاهش آسیبپذیری زیرساخت اطلاعات ملی آمریکا است. الکساندر در ادامه افزود که اگرچه اجرای این نوع برنامهها گامی بزرگ در مسیری درست است اما کافی نیستند. وی در ادامه افزود، ما نیاز به برنامههای علمی اصلی و بنیادینی داریم که در مدارس ابتدایی اعمال گردند تا در نهایت اطمینان حاصل شود که امنیت بلند مدت کشور تضمین میگردد.
.
هدف قرارگاه سایبری دستیابی به ارتشی است که سلاحش صفحه کلید رایانه است
چه باید کرد؟
کشور ما نیز به مانند سایر کشورهای جهان به صورت فزایندهای به شبکههای مجازی وابسته میشود. با توجه به سرعت بسیار شتابان پیشرفتهای تکنولوژیکی میتوان پیشبینی نمود که طی سالها و دهههای آتی کارکرد زیرساختهای مجازی در نهادهای اقتصادی و نظامی ما نیز افزایش چشمگیری خواهد یافت، افزایشی که با توجه به روندهای تکنولوژیکی اجتنابناپذیر است. بهرهوری از فضای سایبری در عین اینکه میتواند باعث افزایش ظرفیتهای قدرت ملی شوند اما در عین حال آسیبپذیریهای زیرساختی کشور را افزایش خواهند داد و در آینده یقینا تبدیل به یکی از مسائل عمده امنیت ملی خواهند شد، فرآیندی که از قبل آغاز شده است.
با توجه بدین امر جای دارد که سیاستگذاران ایران مسأله جنگ سایبری را جزو اولویتهای کاری خود قرار داده و کشور را برای ورود به میدانهای جنگی مجازی آماده سازند. پرورش متخصصین نخبه، ارائه آموزشهای همگانی، تقویت نرمافزاری و سختافزاری زیرساختهای سایبری و رصد دائمی نیروهای سایبری سایر کشورها میتوانند از اهمیتی کلیدی در رویکرد سایبری کشور برخوردار باشند.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، عیسی موسوی نسب درباره مدارس خودگردان در استان تهران توسط اتباع خارجی غیر مجاز اظهار داشت: اتباع خارجی غیرمجاز افغانی در زیرزمین خانهها به تدریس فرزندان خود بر اساس ضوابط خاص اقدام میکردند.
وی با اشاره به اینکه در تهران شدیداً با مدارس غیرقانونی و زیرزمینی اتباع خارجی غیرمجاز افغانی برخورد میشود، گفت: در این مدارس فرزندان اتباع خارجی غیر مجاز و احیاناً مجاز درس میخوانند.
موسوینسب با بیان اینکه آمار این مدارس در تهران کمتر از انگشتان دست است تأکید کرد: متاسفانه در این مدارس به وهابیت و گرایشهای خاص پرداخته میشود.
مدیرکل اتباع و مهاجران خارجی استانداری تهران بیان داشت: با عوامل احداث این مدارس برخورد میشود. در صورتی که غیر مجاز باشند از کشور طرد و برای افراد مجاز نیز پرونده سازی و در صورت تکرار کارت اقامت آنها باطل میشود.
وی با بیان اینکه در این مدارس بهداشت رعایت نمیشود گفت: معلمهای این مدارس از اتباع خارجی افغانی هستند و مدارکی که به این دانش آموزان داده میشود از سوی آموزش و پرورش افغانستان مورد تایید است.
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||
|
|

وضع خانوادگی آنها از لحاظ مادی خوب نبود و پدر و مادر عیسی مجبور بودند در زمین های مردم کار کنند. مادر شوهرم می گفت: حتی موقعی که عیسی را حامله بودم مجبور بودم سر زمین کار کنم. عیسی شب هشتم محرم بدنیا آمد.
دستور ارباب روستا به پدر عیسی برای خادم شدن مسجد، یک توفیق اجباری برای عیسی و برادرهایش بود تا سالهای کودکی را در هوای ملکوتی مسجد نفس بکشند. در تعزیه ماه محرم روستا، عیسی همیشه نقش اسرای کربلا را بازی می کرد.
وضعیت تحصیلی عیسی از برادرانش بهتر بود. جون وضع مالی خوبی نداشتند سعی می کرد از مدادهای کوچک شده همکلاسی ها استفاده کند یا برای تهیه دفتر از آنها می خواست که هر کدام چند برگ از وسط دفترشان بکنند و به او بدهند. بعد او برگه ها را به خواهرش خدیجه می داد تا آنها را با نخ و سوزن بهم وصل بدوزد. وقتی عیسی دوران ابتدایی اش را تمام کرد به ساری رفت و در مدرسه نیما ثبت نام کرد.
در سال 1357 عیسی مانند خیلی از نوجوانان همکلاسی اش به صف انقلابیون پیوست. عیسی اما تازه وارد دبیرستان آیت الله طالقانی شده بود که جنگ شروع شد. وی کلاس اول دبیرستان بود که هوای جبهه به سرش زد و با اصرار زیاد از پدر اجازه گرفت و همراه برادرش موسی یکماه در منطقه منجیل گیلان آموزش نظامی دید و به کربلای ایران رفت. دو سه روز بعد از محرم شدن من و عیسی، او به جبهه رفت. نوزوز سال 1361 بود که دو برادر در عملیات فتح المبین شرکت کردند.و بعد از آن هم در عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر.

عیسی در 2/7/1361 به عضویت سپاه درآمد و بعنوان نیروی مخابراتی مشغول بکار شد و بعد مسئول مخابرات گردان امام محمد باقر لشکر 25 کربلا شد. البته با اینکه نیروی مخابراتی بود اما اکثراً بعنوان نیروی رزمی فعالیت می کرد.عیسی و چهار برادرش اغلب در جبهه بودند. حتی برادر کوچکترشان عباس که موقع شروع جنگ 9 سالش بود، 21 ماه جبهه دارد.
پدر شوهرم تعریف می کند: «بار اولی که عیسی و موسی معروف به "دوطفلان مسلم" به جبهه رفتند، فصل رسیدن پرتغال ها بود. همه پرتغال های حیاط را چیدم و فقط دو پرتقال روی درختی مانده بود. همیشه با خودم می گفتم که اگر یکی از پرتقال ها افتاد یکی از دوطفلان مسلم شهید می شود و اگر هر دوتا افتادند هر دو فرزندم به شهادت خواهند رسید. کارم شده بود که صبح ها قبل از رفتن به سرکار و غروب بعد از آمدن به خانه درخت را نگاه کنم که آیا پرتقالی افتاده یانه.»
عسیی وقتی که سه تا از پسرعموهایش به شهادت رسیدند، یا با خود خلوت می کرد یا اینکه به مزارشان می رفت و با آنها صحبت می کرد. برایش سخت بود که چطور او که بیش از پسرعموهایش در جبهه بود، شهید نشده است. فاصله شهادت دو تا از پسرعموهایش فقط هفده روز بود. هر وقت که به مرخصی می آمد شبهای جمعه در منزل یکی از شهدای محل، دعای کمیل برگزار می کرد.
یکسال از عقدمان گذشته بود که می خواستیم عروسی کنیم. من لباس عروس نخواستم. عیسی گفت اگر دوست داری بگیر. گفتم: خیلی از جوانهای روستا شهید شده اند و خانواده ها عزادارند، وجدانم قبول نمیکند که لباس عروس بپوشم. البته نه اینکه فقط من اینکار را کرده باشم، بلکه خواهر و خواهر شوهرم نیز بدون لباس عروس به خانه بخت رفتند.
عیسی، لباس مناسبی برای روز عروسی نداشت. پدر شوهرم گفت: لباس سپاه را بپوش. عیسی قبول نکرد و گفت: بیت المال است. برای همین عیسی کت پدرش را پوشید، عکسش هست هنوز. قبل از اینکه وارد خانه شویم، عیسی روی سکو سه بار با صدای بلند دعای «اللهم الرزقنی توفیق شهاده فی سبیله» را خواند و آقوام و دوستان که در حیاط بودند، بلند آمین گفتند.
روزی که عروسی کردیم نه دی ماه سال 1364 بود. تمام اتفاقات مهم زندگی ما در نهم دی اتفاق افتاد. نهم دی شیرینی خوران نامزدی مان بود، نهم دی ماه سال بعد هم عروسی کردیم، پسرمان جابر در نهم دی ماه متولد شد، عیسی در دی ماه شهید شد و در نه سالگی پسرمان، در نهم دی استخوانهای عیسی را آوردند و و او را به خاک سپردیم.... همیشه نه دی را بخاطر دارم.

من عروس چهار روزه بودم که عیسی دوباره عزم جبهه کرد. بعد از حضور در چندین عملیات، بالاخره نوبت عملیات والفجر8 شد. حالا که بیش از بیست سال از آن عملیات می گذرد، می دانم که شوهر و برادرهای شوهرم در چه عملیات شگفت انگیزی شرکت کردند.عبور از رودخانه وحشی اروند و فتح فاو. در این عملیات، عیسی و عسکری در گردان امام محمد باقر(ع) بودند و موسی و ابراهیم در گردان حمزه سیدالشهدا.
عیسی و عسکری و ابراهیم در والفجر 8 مجروح شدند. بعد از دو هفته از بیمارستانهای مشهد و اصفهان به خانه آمدند. دیدن سه برادر مجروح و عصا بدست در یک خانه تماشایی بود. سه برادربه هم کمک می کردند و زخمهای همدیگر را می شستند. در این عملیات اصغر خنکدار، فرمانده و دوست صمیمی عیسی به شهادت رسید. عیسی عکسش را قاب کرد و گذاشت روی طاقچه.
بخاطر مجروحیت هشتاد و یک روز مرخصی داشتند اما هر سه برادر تا توانستند بدون عصا راه بروند، دوباره عازم جبهه شدند.
برادر شوهر آخری ام عباس تعرف می کند: یک روز در جبهه به اتفاق بچه ها مشغول آب تنی و بازی بودیم. دیدم داداش عیسی کنار رودخانه ایستاده و به بچه ها خیره شده و تو فکر است. از آب بیرون آمدم و گفتم: بیا تو آب، به چی فکر می کنی؟ داداش عیسی آه بلندی کشید و گفت: به این فکر می کنم که بعضی از این بچه ها همانطوری که در آب غلت می زنند یک موقعی هم در خونشان غلت خواهند خورد.
پسر عموی عیسی در کربلای 1 شهید شد. برادر شوهرم عسکری که در کربلای 1 با عیسی بود، تعریف می کند: در کربلای 1 عیسی به بچه ها گفت: به یاد آقا ابوالفضل(ع) قمقمه هایمان را خالی می کنیم. همه رزمندگان آب قمقمه های شان را ریختند روی زمین. عیسی در این عملیات از ناحیه کتف مجروح شد و برگشت خانه.

هشت ماه از بارداری ام گذشته بود که عیسی دوباره عزم جبهه کرد. آخرین اعزام هر رزمنده حال و هوای دیگری دارد. انگار همه می دانند این آخرین دیدار است. تمام خانه به بدرقه اش آمده بودند. عیسی همیشه با بدرقه کردن خانواده مخالف بود اما این بار اعتراضی نکرد. به خانواده اش سفارش کرد که مواظب من و فرزندمان باشند.
خیلی دلم گرفته بود. یک حسی به من می گفت که این بار خوب نگاهش کن... بغض راه گلویم را بسته بود و چشم هایم پر از اشک شده بودند اما از دیگران خجالت می کشیدم که گریه کنم. عیسی از نگاههای من فهمید که نگرانم. آمد کنارم و گفت: مرا ببخش. دعا کن که خدا از گناهانم بگذرد. من شرمنده ام که نتوانستم کاری برای تو انجام بدهم.
یکماه بعد از رفتن عیسی، فرزندمان بدنیا آمد. اولین چیزی که نظرم را جلب کرد چشم های درشت و سیاه پسرم بود. مادرم به پرستارها گفت: شبیه پدرش است. مادرم راست می گفت خیلی شبیه عیسی بود. خیلی دلم می خواست که به عیسی خبر بدهم پسرش بدنیا آمده. هر زنی در این زمان تنها احتاج به مردش دارد، دنبال محبت شوهرش می گردد، می خواهد ببیند او چطور بچه اش را بغل می کند و با او بازی می کند.
چهار روز بعد از تولد پسرم، پسرخاله ام توانست که با عیسی تماس بگیرد. عیسی خیلی خوشحال شد اما گفت عملیات کربلای پنج است، اینجا آماده باش داده اند و نمی توانم بیایم.
عملیات کربلای پنج تمام شده بود و پسرمان هم یک ماهه شده بود. برادرهای عیسی از جبهه برگشتند اما هیچ کس خبری از او نداشت. عسکری برادر عیسی که در کربلای پنج با او بود، تعریف می کند: من و عیسی با هم بودیم. من زخمی شدم. حواسم بود که عیسی آمده بود بالای سرم. بعد رفت، اطرافم انفجار بود و من دیگر چیزی نفهمیدم
ابراهیم، برادر دیگرش می گوید: «آخرین شب زندگی عیسی، بعد از نماز مغرب و عشاء آقای صادق نژاد_مداحی که سینه زنی ای خدای جزیره مجنون را خوانده بود- روضه حضرت زهرا را خواند و جوّ بخصوصی در نمازخانه بوجود آمد. من و عیسی همدیگر را بغل کردیم و مدتها گریه کردیم.
ابراهیم ادامه میدهد: آن شب خواب دیدم که خانه شهید نورمحمد اکبری هستیم و همه به اتفاق از خانه خارج شدیم. عیسی و شهید نورمحمد بطرف مزار روستا یعنی امامزاده عبداله رفتند و من هر چه اصرار کردم مرا با خود نبردند. صبح که بیدار شدم به همسنگرم گفتم امروز یا عیسی شهید می شود یا من. شب بعد از عملیات از هرکسی سوال کردم می گفتند که موقع رفتن با هم بودیم ولی هنگام برگشت، عیسی و شهید موسی محسنی با هم داوطلب شدند که آتش تهیه بریزند و بقیه در پناه آتش آنها به عقب برگردند. شهید محسنی می گفت:وقتی برمی گشتیم عیسی داشت تیراندازی می کزد که گلوله تانک به او اصابت کرد و برای من مسجل شد که بشهادت رسید. عیسی در تاریخ 20/10/1365 به شهادت رسید.
بعضی از آشنایان از پدرشوهرم خواستند که لباس های عیسی را تشییع کنند اما او قبول نکرد و گفت: شاید جنازه اش برگردد.
....نه دی سال 1374 بود و پسرمان 9 سالش شده بود که استخوان های پدرش را آوردند. 350 شهید را برای تشییع به ساری آورده بودند و آخرین تابوت، تابوت عیسی بود. وقتی مادر شوهرم تابوت عیسی را دید همان لحظه احساس کرد که آتشی از دلش بیرون آمد و خاموش شد و قلبش آرام گرفت. مادر شوهرم استخوان های عیسی را نوازش می داد و گفت:
سلام مرا به فاطمه زهرا(س) برسان......



به گزارش مشرق ، این روزها متولدين دهه 60 با مشكلات گوناگوني مواجه هستند. هجوم فارغالتحصيلان دهه 60 به بازار كار، تطابق نداشتن آموزشها با نيازهاي اين افراد، نياز به تشكيل زندگي و بالا رفتن سن ازدواج، تنها بخشي از مشكلات متولدين دهه 60 است. اين درحالي است كه به باور كارشناسان هرچه سريعتر بايد برنامهاي جامع و همه جانبه براي حل مشكلات اين قشر از جامعه در دستور كار مسئولان قرار گيرد. ادامه داشتن اين مشكلات، بيش از 16 ميليون متولد دهه 60 را در آستانه بحراني از آسيبهاي اجتماعي و روحي قرار ميدهد؛ نسلي كه در دوران جنگ و موشك باران به دنيا آمد و صداي گريهاش در صداي مهيب رگبار و موشك گم شد.
كمترازسه ماه پيش بود كه معاون وزير كار از هجوم فارغالتحصيلان دهه 60 به بازار كار خبر داد و خواستار برنامهريزي بهتر براي اشتغال اين افراد شد. در آن زمان با اعلام اين آمار براي چند هفته بحث و گفتوگو درباره مشكلات متولدين دهه 60 نقل محافل و رسانهها شد و كارشناسان حوزه اجتماعي نسبت به مشكلات پيش روي اين قشر از جامعه اظهار نگراني كردند.

فراموش شدهاند!؟
در حال حاضر مشكلات متولدين دهه 60 به دو گروه مشكلات اجتماعي و مشكلات شخصي تبديل ميشود. به باور محمد نظري، كارشناس اجتماعي در وهله اول در بحث مشكلات اجتماعي هجوم فارغالتحصيلان دانشگاهي اين دهه به بازار كار و تقاضاي كسب و كار مناسب از جمله مهمترين مشكلات پيش روي اين افراد است.
به گفته وي، ازدواج و تشكيل زندگي در اولويت دوم مشكلات نسل متولد دهه 60 است. بسياري از اين افراد درحال حاضر با قرار گرفتن در سن ازدواج، براي تشكيل زندگي اقدام ميكنند، اما مشكلاتي كه اين روزها براي ازدواج بر سر راه آنها قرار دارد، باعث بالا رفتن سن ازدواج اين افراد شده است.
اين درحالي است كه طبق تحقيقات سازمان ملي جوانان وقت، در حال حاضر بيش از 12 ميليون نفر از جمعيت جوان كشور در سن ازدواج قرار دارند كه بيشتر اين افراد را متولدين دهه 60 تشكيل ميدهند.
بنا براظهارات نظري، يكي ديگر از مشكلات متولدين دهه 60، اين است كه بسياري از اين افراد در سنين كودكي به دليل درگير بودن كشور با جنگ تحميلي و تحريمها به همراه خانواده خود به خارج از كشور مهاجرت كردهاند و به همين دليل با توجه به ويژگيهاي كشورهاي خارجي و غربت بزرگ شدهاند و با فضاي كشورهاي خارجي خو گرفتهاند. اين افراد پس از بازگشت به وطن با مشكلات فرهنگي و ارتباطي گوناگوني مواجه ميشوند.
مشكلاتي كه كمتر به آن توجه ميشود
اما به گفته محمد اعتمادي پزشک و استاد دانشگاه ، بخشي از مشكلات اصلي متولدين دهه 60 كه كمتر به آن توجه شده است، مشكلات روحي و رواني برخي از اين افراد است. اين مشكلات شامل پرخاشگري، گوشهگيري، لكنتزبان، مهارت نداشتن در ارتباط و حسادت نسبت به نسلهاي بعد از خود ميشود.
به باور اين روانشناس، در دوران موشكباران و در زماني كه جنگ در سالهاي 60 تا 65 به اوج خود رسيده بود، تعدادی از كودكان متولد اين سالها با ترس و اضطراب ناشي از موشكباران و جنگ تحميلي دست و پنجه نرم كردند و علاوه براين در اثر موشكباران و صداهاي مهيب انفجار، استرس بالايي به مادران باردار درآن دروان وارد شد كه اين استرس به طور طبيعي بر فرزندان آنها هم اثرگذار بوده است. یک مادر دوران بارداری نیازمند آرامش های روحی و روانی است. این در حالی است که بسیاری از مادران در آن دوران بر اثر التهاب های جنگ ، موشک باران ها و اعلام خطر ها ، دچار استرس شدید می شدند.
علاوه بر اين، بسياری از متولدين دهه 60 نسبت به نسل بعدي خود يعني متولدين دهه70 حسادت ويژهاي دارند. اين افراد به دليل اينكه از امكانات كمتر، شرايط سختتر و در نهايت فضاي ناملايمتري نسبت به متولدين دهه 70 برخوردار بوده اند، به طورطبيعي نسبت به آنها حسادت دارند.
برای مثال در حال حاضر شرایط ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل برای متولدین دهه 70 بسیار آسان تر از متولدین دهه 60 است و نوجوانان امروزی به راحتی می توانند وارد دانشگاه شوند و امکانات بیشتری برای تحصیل و زندگی در اختیار آنها است.
شواهد و آمار موجود نشان ميدهد كه در حال حاضر كشور با جمعيتي بالغ بر 16 ميليون متولد دهه 60 مواجه است كه در بهترين و خوشبينانهترين نگاه حداقل نيمي از اين جمعيت در دل اين مشكلات قرار دارند. حال چه بايد كرد؟ پرسشي است كه كارشناسان، متوليان امور جوانان و سازمانهاي مسئول بايد پاسخ دهند.
*مشكلات و آسيبهاي اجتماعي متولدين دهه 60 به تفكيك فراواني در جدول آمده است:
*جدول مشکلات و آسیب های متولدین دهه 60
ردیف مشکلات اجتماعی و روانشناختی درصد فراوانی
1 - هجوم بیکاران به بازار کار درصد بالا و رو به رشد
2- بالا رفتن سن ازدواج درصد بالا و رو به رشد
3- مهاجرت درصد نسبی و رو به ردش
4- مشکلات عاطفی درصد نسبی
5- مشکلات روحی و روانی درصد نسبی
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، فرمانده سابق لشکر 5 نصر خاطره ای زیبا از سال های دفاع مقدس بیان کرده است که در زیر می خوانید:
يادم ميآيد يكي از رزمندهها اصلا اهل جبهه وجنگ نبود و حتي ضد انقلاب بود و فقط به خاطر پيدا كردن شوهر خواهرش مجبور شده بود به جبهه برود؛ خود این رزمنده برای من تعريف ميكرد كه پس از مذمت خواهرم كه چرا گذاشتي شوهرت به جبهه برود به خاطرش رفتم اهواز اما به شدت ميترسيدم كه ناگهان هنگام ظهر وانت رزمندههاي لشكر «نصر» مقابل پايم ترمز كرد و مرا سوار كردند.
يكي از رزمندهها خيلي مرا تحويل گرفت و من ماجرا را برايش گفتم او هم به من گفت كه كمك ميكند تا گمشدهام را پيدا كند.
به همت اين رزمنده در نمازخانه پادگان خوابيدم و پس از مدتي سر و صداي عدهاي توجهم را جلب كرد و بيدار كه شدم ديدم همه مشغول نماز هستند الا من.
بالاخره پس از سه روز در پادگان ماندم و از ترس بيرون نرفتم و آن رزمنده نيز پس از تلاش شوهر خواهرم را پيدا كردم و به من گفت حالا ميخواهي بفرستمت خانهاتان.
اما با خودم گفتم دنيا روي سكهاي ديگر دارد، صداقت و از خود گذشتگي اين بسيجي که فوق لیسانس فیزیک هم بود آن چنان بر روي من اثر گذشت كه ديگر به شخصه برنگشتم و در جبهه ماندم.
خلاصه اين بنده خدا ماندگار شد . او كه آن زمان میانه ای هم با انقلاب نداشت و از خانواده طاغوتی بود چنان تحت تاثير معناي ايثار و معنوي جبهه قرار گرفته بود كه مسیر زندگی اش عوض شد. همین شخص در يكي از عملياتها شديدا مجروح شد كه به او گفتم سوار قايق شود و برگردد اما گفت بايد كلاشينكف را درست كنم، رزمندهها احتياج دارند بعدا آن قدر ايستاد در حالي كه خون زيادي ازش ميرفت بيهوش و به بيمارستان منتقل شد و پس از 50 روز درمان باز هم نگذاشت به مشهد برگرداندش و دوباره به جبهه برگشت و بالاخره در عمليات «ميمك» در حال مجروحيت به شهادت رسيد.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، جناب حبیب ابن مظاهر(ره) هم این افتخار را داشت که در رکاب پیامبر (ص) شمشیر بزند و هم این شرف را کسب کرده بود که درکنار امیرالمومنین علی ابن ابیطالب(ع) جهاد کند.
سرانجام حبیب بعد از سال ها سربازی در محضر خاندان عصمت در سن ۷۵ سالگی در حالی که پیرمردی سال خورده بود با شنیدن صدای هل من ناصر امام حسین (ع) وارد کربلا شد و مزد سالیان محبت و ارادتش را از معبود خویش گرفت و در کربلا به همراه امامِ زمان خویش وارد بهشت شد.
۱۴۰۰ سال بعد انگار که تاریخ تکرار شد و این بار فرزندی از تبار اهل بیت، امام روح الله مردانی را به جهاد در راه خدا فراخواند. در جنگ تحمیلی مردانی بسیار حضور داشتند که از جناب حبیب ابن مظاهر آموخته بودند که باید گوش به فرمان امامشان وارد میدان رزم شده و به جنگ با دشمنان اسلام به پا خیزند.
آن چه مشاهده خواهید کرد تصاویری است از پیرمردانی که چهره هایشان انسان را به یاد حبیب ابن مظاهر می اندازد.















به گزارش مشرق، از ظهور کلمه فضای سايبري نزدیک به سی سال میگذرد و در طول اين مدت، دانشگاهیان، نظریهپردازان و استراتژیستها بر چگونگی بروز درگیری در این حوزه جدید متمركز بودهاند. با اين حال هنوز هم در مورد ویژگیهای متفاوت آن، كه در آينده بايد انتظار آنها را داشته باشيم، مطالب چنداني منتشر نشده است. برای پرداختن به این شکاف، جیسون هيلي ــ رییس بخش مملکتداری سایبری شورای آتلانتیک آمریکا ــ در خلاصه موضوعات شورای آتلانتیک، پنج ويژگي بالقوه جنگهای سايبري در ميانمدت را توضيح میدهد: وضع موجود، دامنه، بالکانیزاسیون، آرماگدون سایبری، و بهشت سایبری.
مهمترین ويژگي اين درگیریها دامنه آنها میباشد، مسيري كه به نظر میرسد در حال حاضر در آن قرار گرفتهایم. در اینجا، فضای مجازی دامنه اين درگیریها میباشد مانند هوا، زمین، دریا یا فضا که در آن انواع مختلفي از درگیریهای سایبري بزرگ و کوچک هميشه وجود دارد. تهاجم سایبري همچنان بسیار سادهتر از دفاع در مقابل آن میباشد. با این حال، ویژگیهای دیگري نيز محتمل میباشد.
در آرماگدون سایبری، تهاجم بسیار آسانتر از دفاع، که اساساً تا كنون هیچ اقدام مفیدي در زمينه آن در فضای سايبري صورت نپذيرفته است، میباشد. در بهشت سایبری، در نهایت باید «جغرافیاي» فضای مجازی را به نفع خود تغییر داد، كه به نوبه خود دفاع را بسيار دشوارتر از تهاجم خواهد نمود. ويژگي وضعیت موجود دقیقاً مشابه وضعيت فعلي خواهد بود: هیچ كدام از اين اقدامات فجيع در مقیاس بزرگ و به صورت بلندمدت نبوده، اما جرم و جاسوسی سايبري از لحاظ كمي بسيار فراوان خواهد بود. در مرحله بالکانیزاسیون (که میتواند با یکی دیگر از اين ویژگیها توأم باشد) دیگر يك اینترنت در سطح جهاني وجود نداشته، بلكه اینترنتهای کوچکتر ملی، مانند بسیاری از سیستمهای تلفن ملی، به وجود خواهند آمد.
منافع بلندمدت ایالات متحده و دیگر کشورهای همفکر در تعقيب ويژگي بهشت در فضای سايبري است، که از يك ثبات بلندمدت برخوردار بوده و قادر است بخش اعظمي از تهاجمهای زيركانه و هدفمند را خنثی نمايد. گامهای لازم براي رسيدن به مرحله بهشت در کمیسیونها و مطالعات بیشماری در طول اين ساليان بر شمرده شدهاند ــ تنها كاري كه باید انجام شود پيادهسازي آنهاست. خوشبختانه، شناسايي اين ویژگیهای بالقوه حركت در يك مسير ايمن براي دستیابی به موقعيت مورد نظر را نسبت به موقعيتي که فعلاً مستحق آن هستيم، امكانپذيرتر خواهد نمود.
برای دریافت این گزارش اینجا کلیک کنید.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، شهید حسین دهستانی به تاریخ ۷ مرداد ۱۳۴۴ در اردکان یزد به دنیا آمد. حسین بعد از پیروزی انقلاب با شروع جنگ علی رغم سن کمی که داشت به جبهه رفته و به جمعی واحد اطلاعات – عملیات لشکر هشت نجف میپیوندد.
حسین همزمان با تشکیل تیپ مستقل الغدیر، یکی از مهره های کلیدی واحد اطلاعات – عملیات شده و در عملیاتهایی چون والفجر مقدماتی، والفجر یک، والفجر چهار، خیبر، بدر، قدس پنج، کربلای چهار و کربلای پنچ در کنار هم رزمانش مقابل دشمن بعثی جنگیده است.
شهید دهستانی آخرین سمتش در جبهه های جنوب تا لحظه شهادت قائم مقامی اطلاعات و عملیات تیپ الغدیر بوده که سرانجام این سردار گمنام در حین عملیات کربلای پنج به تاریخ ۶۵/۱۰/۲۵ مزد جهادش را از خدایش گرفت و به خیل شهیدان پیوست.
آنچه خواهید خواند گوشه ای از خاطرات شهید حسین دهستانی است.
روحمان با یادش شاد

شهید حسین دهستانی اولین روزهای حضورش در جبهه
*تو قسمتی از منطقه فاو، بچه های جهاد داشتند خاکریز می زدند تا منطقه بین دو کمین را به هم وصل کنند. آنها جلوتر از ما بودند و مرتب خبر می رسید که سخت تو مضیقه هستد. هم نیرو کم داشتند و هم با آتش مستقیم دشمن طرف بودند.
سر شب، حسین با چهل، پنجاه تا از کردهای بسیجی آمد پیشم و گفت: «عباس آماده شو که بروید تامین لودر.» منظورش این بود که برویم کمک بچه های جهاد و آنها را پوشش بدهید تا زودتر خاکریز را بزنند.
گفتم :«من آماده ام.»
دست گذاشت روی شانه ام و گفت:«اولا باید سریع خودت را برسانی به بچه های جهاد، چون دشمن جسور شده و داره اونها رو اذیت می کنه، دوما خیلی باید هوای گشتی های دشمن را داشته باشی؛ در ضمن خودت هم منطقه آنها را شناسایی کن که بتوانی گزارشی از موقعیت نیروهاشون بدی.»
اشاره کرد به کردها و ادامه داد: «سوما هوای این برادرها را داشته باش و مواظبشون باش، چون آنها در منطقه کوهستانی بودند و جنگیدند توی دشت سخته براشون.»
گفتم: «به چشم، اگر امر دیگری نیست، راه بیافتیم.»
زد پشتم و گفت: «برو به امید خدا.»
حسین یک بیسیم چی و یک پیک هم بهم داد و همان موقع راه افتادیم.

قائم مقام اطلاعات و عملیات تیپ الغدیر نفر دوم از راست
همین که ما رسیدیم پشت خاکریز، یک ربع بعد فهیمیدیم نیروهای دشمن هم دارند پیش روی می کنند به طرف خاکریز. بچه ها خدا را شکر می کردند که به موقع رسیدیم. بلافاصله با عراقی ها در گیر شدیم. اصلا انتظار این پذیرایی را نداشتند. بند آوردند و بعد پا گذاشتند به فرار.
وقتی آب ها از آسیاب افتاد، من راهی شناسایی شدم. حسین گفته بود زیاد توی خط دشمن نفوذ نکنم. برای همین، ۲-۳ ساعتی کار را تمام کردم و برگشتم.
تو راه برگشت، همینطور که داشتم میومدم، یکهو شبهی را دیدم. چند متر جلوتر، انگار کسی افتاده بود روی زمین. اسلحه اش را دیدم. شش دنگ حواسم را جمع کردم و با احتیاط رفتم جلو. جنازه یک عراقی بود. اسلحه تیربار داشت، که با ضرب و زور از دستش کشیدم بیرون. نوارهای فشنگ را هم که دور خودش بسته بود، باز کردم و از زیرش کشیدم بیرون. دور و برم را نگاه کردم و راهی شدم.
اذان صبح رسیدم پشت خاکریز. بعد از نماز، کردها را همراه کردم و راهی خط خودمان شدم.
آنجا که رسیدیم، سراغ حسین را گرفتم. گفتند: رفته جایی شاید تا ظهر برنگرده.
رفتم تو سنگر خودمان. تیربار را گذاشتم دم سنگر و گرفتم خوابیدم. حسین نزدیک ظهر از راه رسید. نماز که خواندیم، بعد از ناهار، مرا صدا زد و گفت: عباس بیا بیرون.
شهید دهستانی، نفر دوم در تصویر
می دانستم که می خواهد از ماموریت دیشب بپرسد. سریع از سنگر زدم بیرون و گرم صحبت شدیم. هنوز گزارشم تمام نشده بود که یکدفعه چشمش به تیربار افتاد. زود گفت: این اسلحه مال کیه؟
خوب شد گفتی، دیشب که رفتم گشت، یکی مرده عراقی دیدم و این تیربار …
حرفم تمام نشده بود که یکهو دیدم نگاه حسین خشن شد! بلافاصله دستش را برد بالا و انگار با تمام نیرویش زد تو گوش ما. صورتم به جزجز افتاد و یک آن مات و مبهوت شدم که چرا زد؟ اولین بار بود که دستش روی من بلند می شد؛ تو تمام مدتی که باهاش بودم. ناراحت و عصبی گفت: این اسلحه که تمیزه و داره برق می زنه!
متوجه منظورش نشدم. هنوز هاج و واج داشتم نگاهش می کردم. خودش پی حرف را گرفت.
«بعد از چند سال که توی اطلاعات عملیات هستی، هنوز نفهمیدی که اگر کسی کشته شده باشه، این اسلحه اش خاکمال می شه. گل مال میشه، خراب میشه؟!»
به
تیربار اشاره کرد و ادامه داد: «
این اسلحه داره برق می زنه و
معلوم میشه که همین دیشب تمیزش کردند و
معلومه که طرف زنده بوده.»
با ناراحتی گفتم: «اگر زنده بود که من می کشتمش.»
ناراحت تر از من جواب داد: اون تو را دیده، ترسیده و خودش را رو به مردن زده، تو هم نکردی گوشش را بگیری و بیاری اینجا.
از غیض سرش را این طرف و آن طرف تکان داد و انگار دلش نمی آمد ساکت شود.
«باید اسیرش می کردی و می آوردی تا کلی ازش اطلاعات بگیریم.»

قائم مقام اطلاعات و عملیات تیپ الغدیر
زیر بار حرفش نرفتم. گفتم: مرده رو که نمیشه اسیر کرد.
«بازم حرف خودت را می زنی؟»
«من خاطرم جمعه که مرده بود، چون وقتی می خواستم اسلحه را از دستش بکشم بیرون اینقدر سفت گرفته بودش که مجبور شدم پا بگذارم روی شکمش و اسلحه را با زور بگیرم!»
وقتی دید که دارم رو حرف خودم پا فشاری می کنم، گفت: یا قبولدار می شی که زنده بود، یا باید بری مرده اش را بیاری؛ کدومش؟
سمج گفتم: مرده بوده.
«پس همین حالا باید بری، اصلا خودم هم باهات میام.» دیدم چاره ای نیست، همراهش شدم. از کنار دریاچه نمک رفتیم تا رسیدیم به خاکریز. ان طرف تر از خاکریز نقطه ای را به حسین نشان دادم و گفتم: جنازه اونجا افتاده بود. خودم چیزی نمی دیدم حسین دقت کرد و گفت: من که چیزی نمی بینم، پاشو بریم جلو.
رفتم تقریبا همان جایی که دیشب جنازه افتاده بود. حسین گفت : کو؟ نشون بده ببینم؟ راستی لجاجت انسان هم اگر سر بگیرد، عجیب چیزیست!
باز هم از خر شیطان پایین نیامدم و گفتم: دشمن اینجا خیلی آتش می ریخت.
خیره نگاهم کرد و پرسید: که چی؟

شهید حسین دهستانی در جمع هم رزمان
«حکما یکی گلوله کاتیوشا خورده روی جنازه و تکه پاره اش کرده.»
ناراحتی حسین باز گل کرد.
«تکه پاره اش را پیدا کن و به من نشان بده.»
هر چه دور و برم را نگاه می کردم چیزی نمی دیدم. آمدم بهانه دیگری بتراشم که یکهو خمپاره ای نزدیکمان خورد، سریع خیز رفتم. کمی بعد حسین رفت جلو و گفت: نگاه کن، رد این خمپاره یک چاله درست شده، ولی کاتیوشا که تو می گی هیچ اثری از آثارش نیست.
حق با او بود و من چاره ای جز تسلیم نداشتم. آتش دشمن، مجالی برای حرف دیگری نگذاشت.
حسین گفت: باید زودتر از اینجا در بریم.
آن روز، تو راه برگشت به یک میدان مین برخوردیم و با کلی مکافات رسیدیم خط. حسین لام تا کام حرفی نزد . همین که رسیدیم سوار ماشین شد و رفت.
نزدیک غروب برگشت بابت قضیه جنازه هنوز حالم گرفته بود. یکدفعه دیدم دارد می آید طرفم. بی اختیار از جایم بلند شدم. قهر بودن با او را اصلا نمی توانستم تحمل کنم و از صمیم قلب دوست داشتم سر صحبت را باز کنم. آمد نزدیکم. سلام کرد و گفت: بیا کارت دارم.
یک بریدگی داشتیم که حکم سنگر ماشین ها را داشت. گفت: بیا این تو.
پیش خودم فکر کردم که حتما می خواهد جریان جنازه را پیش بکشد. دو تایی رفتیم تو آن بریدگی. نگاهش با نگاه ظهر فرق می کرد، مثل همیشه مهربان شده بود. یکدفعه دیدم دست انداخت گردنم و زد زیر گریه! یک آن دست و پایم را گم کردم و ماندم چه کار کنم؟
حسین پیشانی ام را بوسید و گفت: عباس از من راضی هستی یا نه؟
کم مانده بود به دست و پاش بیوفتم. بغض کرده گفتم: چرا حسین؟

شهید دهستانی نفر وسط
همان طور که گریه می کرد گفت: یادت رفته؟
گفتم: چی چی؟
گفت : سیلی.
گفتم: خوب سیلی یادم نرفته، ولی تو فرمانده ام هستی، اگر منو بکشی هم باکی نیست.
گفت: نه عباس، از من راضی باش.
اشکها را از صورتش گرفت و ادامه داد: تو اگر آن عراقی را اسیر می کردی ما کلی می توانستیم ازش حرف بکشیم و برنامه ریزی کنیم برای عملیات، من هم برای همین ناراحت شدم و زدم تو گوشت؛ باید ببخشی.
حالا که سالها از ان آیام می گذرد هر بار که یاد حسین سراغم می آید جز گریه چیزی تسکینم نمیدهد.
*راوی: عباس ذاکری


روپرت مردوخ، مالک اولین امپراطوری رسانهای جهانی
روپرت مردوخ واقعا کیست؟
وی یقینا فقط یک میلیاردر استرالیایی دست راستی نیست. وی یک یهودی و شهروند اسرائیل است. اما چرا این مسأله مهم است؟
به گفته "گوردون داف" (Gordon Duff) ژورنالیست مستقل، هماکنون همه میدانند که مردوخ کنترل سیستم سیاسی آمریکا و بریتانیا
را به مدت دو دهه در اختیار داشته است. وی این قدرت را داشته که رهبران
ملی را انتخاب کند، سیاستگذاری نماید و قوانین دلخواه خود را به تصویب
برساند.

مردوخ 81 ساله در کنار سومین همسرش که 40 سال از وی کوچکتر است
روپرت مردوخ يكي از بزرگترين امپراتوریهای رسانهای دنيا يعنی "نيوزكورپوريشن" (News Corporation) را رياست ميكند كه در سال 2010 بالغ بر 33 ميليارد دلار از محصولات متنوع رسانهای درآمد كسب كرده بود.
اين محصولات شامل فاكس نيوز (Fox News)، فاكس قرن بيستم (Fox 20th Cebtury)، داو جونز (Dov Jonez) (ناشر نشريه وال استريت ژورنال)، هارپر كالينز (Harper Collins)، مایاسپيس (MY Space)، نيويوركپست و صدها روزنامه و ايستگاه تلويزيونی ديگر میشود.
![]() |
![]() |
شبکههای تلویزیونی وابسته به نیوزکورپوریشن و ساختمان مرکزی این شرکت
از اداره یک روزنامه محلی تا استیلا بر دستگاه رسانهای جهانی
روپرت مردوخ فعاليت رسانههاي خود را در آدلايد استراليا آغاز كرد. وی بعدها شركتهای رسانهای خود را به بازار رسانهای انگلستان، آمريكا و آسيا گسترش داد.
این میلیاردر استرالیاییالاصل در سال 1931 در ملبورن استرالیا به دنیا آمد و به واسطه اینکه پدرش صاحب یک روزنامه محلی در این شهر بود از همان ابتدا وارد این عرصه شد. وی در دهه 1950 برای تحصیل در رشته اقتصاد، سیاست و فلسفه در دانشگاه آکسفورد به انگلیس آمد ولی پس از مرگ پدرش دوباره به استرالیا بازگشت تا مدیریت روزنامه خانوادگی را برعهده بگیرد.
.
مردوخ در دهه 1960
وی شمارهای از روزنامه دیلیمیرور را در دست دارد.
مشهور است که وی شامهای قوی در تشخیص منابع قدرت و ثروت دارد و به همین دلیل بلافاصله با نزدیکی به مراکز قدرت فعالیتهای مطبوعاتی و اقتصادی خود را در استرالیا گسترش داد و چند روزنامه محلی و ملی را در آن کشور به تملک خود درآورد.
مردوخ در سال 1969 هنگامی که گروه رسانهای میرور (Mirror) انگلیس تصمیم گرفت از شر روزنامه سان (Sun) خلاص شود، از فرصت استفاده کرد و آن را خرید. سیاستهایی که مردوخ در مدیریت محتوای این روزنامه دنبال کرد، باعث شد خوانندگان آن روزبهروز بیشتر شوند بهطوری که در سالهای اخیر هر روز سه میلیون نسخه از آن در انگلیس به فروش میرسد. نشریه "اخبار جهان" که وابسته به روزنامه سان است و در روزهای یکشنبه منتشر میشد نیز با سرمایه گذاری مروخ به یک نشریه پرتیراژ و با آگهیهای بازرگانی فراوان تبدیل شد. تیراژ این نشریه تا زمان توقف انتشار 8.2 میلیون نسخه بود.
.

روپرت مردوخ در دهه 1980 و در حالی که نسخهای از روزنامه تایمز را در دست دارد
مردوخ در سال 1973 نخستين حضور آشکار رسانهای خود را در آمریکا با خريد روزنامه سنآنتونيو اکسپرس نيوز (St. Antonio Express News) اعلام کرد. اندکی بعد او نشريه استار (Star) را خريد و در سال 1976 نيز نيويورک پست را به تملک خود درآورد.
اولین یورش جدی مردوخ به عرصه تلویزیون در آمریکا صورت گرفت. وی در سال 1986، شرکت پخش فاکس (Fox Broadcasting Company) را در این کشور تأسیس نمود که به عنوان بلندگوی اردوگاه نئومحافظهکاران آمریکا معروف است. وی در دهه 2000، تبدیل به یکی از سرمایهگذاران برتر در عرصه تلویزیون ماهوارهای، صنعت فیلمسازی و اینترنت شده و والاستریتژورنال (Wall Street Journal)، یکی از روزنامههای بزرگ آمریکا را خریداری نمود. نشریه تایم مردوخ را سه بار در لیست 100 فرد تأثیرگذار جهان قرار داد. در سال 2011، وی در لیست قدرتمندترین مردان جهان که در نشریه فوربس ارائه میشود حائز رتبه 38 شد. وی دارای ثروتی بالغ بر 6/7 میلیارد دلار و صدوهفدهمین فرد ثروتمند جهان است.

مردوخ در کنار الولید بن طلال
شاهزاده سعودی و ثروتمندترین مرد عرب که دومین سهامدار بزرگ نیوزکورپوریشن است.
وی نقشی تعیین کننده در انتخاب مردوخ به عنوان رئیس هیأت مدیره شرکت داشته است.
لیست داراییهای مردوخ
کمپانیهای فیلمسازی: فاکس قرن بیستم – فاکس سرچلایتپیکچرز – شبکه خانگی سرگرمی فاکس قرن بیستم – استدیوهای بلواسکایز – فاکس قرن بیستم اسپانیایی – فاکس قرن بیستم جهانی – تلویزیون فاکس قرن بیستم- استدیو فاکس در استرالیا – استدیو فاکس در لسآنجلس – استدیوهای تلویزیونی فاکس – شاین گروپ
شرکتهای تلویزیونی: تلویزیون فاکس قرن بیستم – تلویزیون قرن بیستم – فاکستل – کمپانی پخش فاکس- شبکههای جهانی فاکس – شبکههای جهانی فاکس ایتالیا – فاکس ورزشی استرالیا – فاکس تلهکلمبیا – ایستگاههای تلویزیونی فاکس – استدیوهای تلویزیونی فاکس – شرکت رسانهای آیمدی – تلویزیون لاتویا – ماینتوورکتیوی – استارتیوی – بریتیشاسکای (39 درصد سهام)

تفکیک درآمدهای نیوزکورپوریشن در سال 2010
شبکههای کابلی: فاکسنیوز – شبکه تجاری فاکس- ورزش مدارس فاکس- شبکه فیلم فاکس – شبکه اخبار فاکس – شبکه فوتبال فاکس – شبکه اسپانیاییزبان ورزش فاکس – فاکستل – فیوولتیوی – فاکسنتوورکس – شبکه واقعنمای فاکس – شبکه نشنال جئوگرافیک (50 درصد سهام) – شبکه اسپید – شبکه ورزش جنوب – تلهسینه – شبکه بیگتِن (49 درصد سهام)
سهام تلویزیونی: بیاسکایبی (انگلستان، 39/1 درصد) – اسکای دوچلند (آلمان، 49/9 درصد) – اسکای ایتالیا (ایتالیا، 10 درصد) – تلویزیون شبکهای اسکای (نیوزلند، 43/65 درصد) – فاکستل (استرالیا، 25 درصد) – استار تیوی (هندوچین، 100 درصد) – تاتا اسکای (هند، 20 درصد)
سایتهای اینترنتی: چندین وبسایت و رسانه مرتبط با کمپانی فاکس – نیوزدیجیتال مدیا – آتونومی (زیرشاخه سایت انتشارات هارپر کالینز) – مایاسپیس
مجلات: آمریکا: مجله اسمارت سورس

استرالیا: آلفا – سبککانتری- گلفدایجست – گودتیست – بیگلیگ – بیسیامای – دلیشس – دوناهی – فستآورز – جی کیو – گاردنینگ – اینسایدآوت – لایفاستایلپول – لیوتوراک – نوتبوک – اوورلند – مادرنبوتینگ – مادرن فیشینگ – پرنتس – پیور هلث – سوپر فود آیدیاز – تراک – تراکین لایف – توویلز – توویازاسکوتر – ووگ – ووگ سرگرمی و سفر – ووگ زندگی
روزنامه: بریتانیا و ایرلند (این شاخه زیر نظر "نیواینترنشنال" فعالیت میکند): تایمز لندن، سان، اخبار جهن (که اخیرا تعطیل شد)، ساندیتایمز، ضمیمه ادبی تایمز

مقایسه مخاطبان رسانههای مردوخ و بریتانیا (میلیون نفر)
(نمودار قرمز رنگ متعلق به مردوخ است)
آمریکا: نیویورکپست – بروکلینپیپر – برانکس تایمز – ریپورتر – بروکلین کوریر – لایف – تایمز لجر – والاسترست ژورنال – والاستریت ژورنال اروپا – والاستریت ژورنال آسیا – بارونز – مارکتواچ – بررسی اقتصاد شرق دور – اخبار داو جونز – فکتیوا – شاخص داو جونز
استرالیا: استرلین – کوریرمیل – ساندی میل – کیرنز پست – بولتن تانزویل – دیلی تلگراف – ساندی تلگراف – هرالد سان – ساندی هرالد سان – ویکلی تایمز – امایکس – ادرود تایرز – مسنجر – مرکوری – نورثنتریتوری – تیبل لندز ادورتایرز
فیجی: فیجیتایمز – نای لالاکی – شانتی دوت (هر سه ده درصد سهام)
گینه نو: گینه نو پست – کوریر (62/5 درصد)
کتاب: هارپر کالینز – هارپر کالینز هند (40 درصد سهام) – زاندرون (ناشر کتاب مذهبی) – اینسپیریتیو (کتب مذهبی جوانان)
اعلان جنگ امپراطوری مردوخ به ایران
مردوخ اخیرا وارد بازار رسانهای فارسیزبان نیز شده است و سعی دارد با راهاندازی و پخش برنامههای سرگرمکننده فارسی توجه بینندگان فارسزبان بالاخص ایرانی را معطوف به شبکههای خود نماید تا نیات شوم خود در مورد مخاطبین ایرانی نیز به اجراء گذارد. اولین شبکه فارسی مردوخ، فارسی 1 نام دارد که در مرداد 1388 شروع به فعالیت نموده و به دوبله و پخش سریالهای خارجی عمدتا آمریکایی و کرهای پرداخته است.

آرم شبکه فارسی 1 که به پخش سریالهای دوبله فارسی میپردازد
زمزمه، دومين شبکه تلويزيونی سرگرمکننده عمومی و رايگان فارسیزبان در خاورميانه است. اين شرکت حاصل سرمايهگذاری بخش آسيايی نیوزکورپوریشن و گروه رسانهای موبی است. در ماه می ۲۰۱۱، سهم سرمايهگذاری هر يک از اين شرکتها ۵۰ درصد اعلام شد. زمزمه همانند شبکه خواهر خود فارسی۱، ۲۴ ساعت شبانه روز و هفت روز هفته به پخش برنامههای سرگرمکننده تلويزيونی با دوبله فارسی میپردازد. دفتر مرکزی این شبکه تلويزيونی در شهر رسانهای دبی واقع شده است. استراتژیستها و تحلیلگران در مورد محتوای برنامههای این شبکهها هشدارد داده و آنها را در راستای افزایش تأثیرگذاری بر نوع اندیشه و هویت مخاطبین ایرانی بالاخص نسل جوان کشور معرفی میکنند. در کل میتوان اهداف این شبکهها و سریالها را به صورت خلاصه اینچنین عنوان نمود: ترويج سبک زندگی غربی با ظاهری شرق پسند، القای پيام های ليبرال فمينيستی، تبلیغ روابط نامشروع و غیراخلاقی و قبح زدايی از گرايشات هم جنسبازی و ترويج آن.

آرم شبکه فارسی زمزمه، دومین شبکه مردوخ برای فارسیزبانها
در آبان ماه سال جاری، شبکه نشنال جئوگرافی آمریکا نسخه فارسی زبان شبکه خود را راهاندازی نمود که به ادعای مدیران این شبکه قرار است 15 میلیون بیننده در سراسر خاورمیانه به آن دسترسی داشته باشند. هرچند هنوز این شرکت مستقر در آمریکا مقر پخش برنامههای فارسیزبان خود را مشخص نکرده است اما به نظر میرسد که این برنامهها از شهر ابوظبی امارات متحده پخش میشود. این شبکه فارسیزبان همانند نسخه انگلیسی خود به پخش برنامههایی در مورد طبیعت، علم، فرهنگ، تاریخ و باستانشناسی میپردازد.
لازم به ذکر است که شبکه نشنال جئوگرافی در سال 2001 پخش برنامههای خود را آغاز نمود. نیمی از سهام این شبکه در انحصار شرکت نیوز کورپریشن است.

شبکه فارسی نشنال جئوگرافی به پخش برنامههای مستند و سرگرمکننده به زبان فارسی میپردازد
مردوخ طرفدار جنگطلبان واشنگتن
بلافاصله پس از آغاز جنگ عراق، روزنامه نیویورکتایمز نوشت: "جنگ باعث شد قدرت مردوخ 72 ساله به طرز چشمگیری افزایش یافته است... در ماههای اخیر تمام رسانههای انگلیسیزبان تحت کنترل وی به ترویج و انتشار عقاید جنگطلبانه وی پرداختهاند، و بین ترتیب نظرات وی در جهان انگلیسیزبان در صدر دیدگاههای مرتبط با جنگ تحت هدایت آمریکا در عراق قرار گرفته است." قابل ذکر است که شبکه تلویزیونی خبری فاکسنیوز به علت خطمشی جنگطلبانهای که دارد در عرصه رسانهای از شهرت خاصی برخوردار بوده و به عنوان بلندگوری نئومحافظهکارها شناخته میشود. مردوخ در سال 2003 پس از حمله آمریکا به عراق گفته بود: "ما نمیتوانیم همکانون عقب بنشینیم – من فکر میکنم که بوش رفتاری کاملا اخلاقی و کاملا درستی دارد." وی قبل از آغاز جنگ در مصاحبهای با روزنامه نیویورک چنین گفته بود: " در تاریخ از بوش به عنوان یک رئیسجمهوری بزرگ یاد خواهد شد و یا اینکه وی سقوط کرده و خواهد سوخت. من خوشبین هستم که وی به وضعیت اول دست خواهد یافت. وی شخصیت بسیار والا و تواضعی عمیق دارد."
اعتراف مردوخ در یک شبکه تلویزیونی به تلاش در جهت دستکاری افکار عمومی در مورد جنگ عراق
جرج گالوی (George Galloway) نماینده ضد جنگ و ضد صهیونیست مجلس انگلستان در سخنرانی خود قبل از حمله به عراق با انتقاد از حمایت رسانههای تحت امر مردوخ از جنگ و حمله آنها به مخالفین جنگ، گفت: "بهتر است مردوخ از میهنپرستی حرفی نزند، فردی که در پانزده سال گذشته سه میهن داشته است." – اشاره به تابعیت آمریکایی، استرالیایی و اسرائیلی وی.
سخنان جرج گالوی در انتقاد از اقدامات جنگطلبانه مردوخ
تد ترنر (Ted Turner)، بنیانگذار "شبکه اخبار کابلی" (CNN) و مدیر سابق این شبکه اعلام داشت که مردوخ با استفاده از خروجیهای رسانهای شرکت نیوز کورپوریشن به مانند فاکستیوی از حمله به عراق حمایت نمود. وی با اعلام اینکه این جنگ به نفع روزنامهها و شبکههای مردوخ است گفت: "من این جنگ را جنگ مردوخ میخوانم." این در حالی است که جانبداریهای شبکه فاکسنیوز حتی صدای گرگ دایک (Greg Dyke) مدیر کل وقت شبکه بیبیسی را نیز درآورد. وی گفت: "ما هنوز هم زمانی که شدت جانبداریهای سیاسی شبکه فاکسنیوز ا میبینیم دچار تعجب میشویم."
![]() |
![]() |
|
تد ترنر
بنیانگذار سیانان |
گرگ دایکف مدیر سابق شبکه خبری بیبیسی |
خوابهای نفتی مردوخ برای عراق
مردوخ خود به مهمترین دلیلی حمایتش از حمله به عراق اذعان نموده است: نفت. در حالی که سیاستمداران آمریکایی اهمیت نفت را در جنگ تکذیب میکنند، مردوخ تا بدین حد احتیاط پیشه نکرد. وی معتقد بود که سرنگون ساختن رهبر عراق باعث کاهش قیمت نفت خواهد شد. مردوخ قبل از آغاز جنگ گفته بود، "مهمترین چیزی که ان جنگ عای جهان خواهد کرد اقتصاد است... نفت بشکهای 20 دلار." وی بعدها لافزنیهای خود را ادامه داده و افزود: "اگر عراق پشت سر ما قرار گیرد، همه دنیا از نفت ارزان بهره خواهد برد و این خود بزرگترین انگیزه است." (گاردین، 2002/17/03)
مردی که سیاست و اقتصاد را در هم آمیخت
جیمز فالوز (James Fallows) از ماهنامه آتلانتیک (Atlantic Monthly) معتقد است که بخش اعظمی از فعالیتهای مردوخ "در جهت استفاده از نفوذ سیاسی برای دستیابی به اهداف مالی انجام میگیرند." به بیان دیگر وی از رسانههای خود برای پشبرد برنامهای سیاسی استفاده میکند که برای وی سودآور خواهد بود. برای مثال در انتخابات سال 2001 وی از مشی محافظهکارانه خود عدول کرده و از تونی بلیر حمایت نمود. تمام روزنامههای وابسته به نیوزکورپورین در انگلستان نیز که در حدود 35 درصد روزنامههای انگلستان را تشکیل میدهند از همین سیاست پیروی نمودند. بلیر از قانونی حمایت میکرد که بر اساس آن: "محدودیتهای افراد خارجی برای مالکیت رسانهها کاهش یافته و ناشرین روزنامههای بزرگ میتوانستند یک ایستگاه تلویزیونی نیز تدارک ببینند." منتقدین بلیر از این قانون به عنوان "بند مردوخ" یاد میکردند زیرا بیش از هر چیز در راستای منافع نیوزکورپوریشن قرار داشت. این غول رسانهای با مارگارت تاچر، جرج بوش و حتی جیمی کارتر نیز همکاری اقتصادی داشت.
سیستم جاسوسی شخصی
رسوايي شنود گسترده تلفني توسط نشريه "اخبار جهان" (News of the World) متعلق به شرکت نیوز کورپوریشن موجي از خشم و نفرت را در ميان اكثر مردم انگليس ايجاد كرده و اين كشور را با بحرانی جدی مواجه نمود.
بر اساس افشاگریهای صورت گرفته، نشريه "اخبار جهان" طی يك دهه گذشته اقدام به جاسوسی و شنود غيرقانونی تلفنها، صندوق های صوتی و ايميل هاي هزاران نفر از شهروندان انگليسی و از جمله شخصيتهای مشهور اين كشور كرده است.
موضوع جاسوسی خبرنگاران و ديگر عوامل اين نشريه از تلفن های افراد مشهور برای نخستين بار در سال 2006 ميلادی و پس از افشای استراق سمع تلفنهای برخی از اعضای خانواده سلطنتی انگليس علنی شد كه پس از تشكيل دادگاه يكی از خبرنگاران اين نشريه و همچنين يك کارگاه خصوصی در سال 2007 به زندان محكوم شدند. پرونده جاسوسی كه در ابتدا تصور میشد فقط عليه افراد مشهور انجام شده با افشاگریهای بعدی وارد مرحله تازهای شد و به يك بحران ملی و رسوايی بزرگ در انگليس تبديل گرديد.

تصویر روی جلد آخرین شماره نشریه اخبار جهان
افشاگریهای اخير نشان داد كه علاوه بر افراد مشهور تعداد زيادي از مردم عادی و بويژه قربانيان حوادث جنايی و تروريستی و بستگان نزديك آنان هدف جاسوسی و استراق سمع كاركنان "اخبار جهان" قرار داشتهاند.
همچنين تلفنها، صندوقهای صوتی و ايميلهای تعدادی از اعضای خانواده نظاميان كشته شده در عراق و افغانستان نيز توسط عوامل اين نشريه هك شده بود. مردوخ که به صورت شخصی برای حل و فصل این موضوع وارد شده بود، در جلسهای در مجلس عوام انگلستان هر گونه دست داشتن در این اقدامات را رد نمود. نکته جالب تعطیلی این نشریه از جانب مردوخ بود که بدین ترتیب یکی از قدیمیترین نشریات انگلستان با بیش از 150 سال سابقه و 7/5 میلیون خواننده به کار خود پایان داد.
حمله به مردوخ در جریان استماع اظهارات وی در مجلس عوام
![]() |
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||
| بانک صوت و فیلم | |||||||||||||||||||||
| تلفن همراه راسخون | |||||||||||||||||||||