اصل نمیرندگی نسل نمیران

داستان ارداتم به منزوی بیش از تحمل دیده شماست

که ببینید وباورکنید

نگفته پس بدانید.

حال

وقتی حجاج عزم سفر به حج می کنند

وقتی همه مشغول تدارک برای عید قربان هستند

وقتی همه به تبریک بردرخانه نوری از انوار به جامانده اولاد رسول می روند در غدیر

من در سرابرده دل

به پیشواز محرم رفته ام

شاهکار منزوی تقدیم دیدگان شما(مخصوصا منتظر عزیز و تشکر از محبتشان)

 

ای خون اصیلت به شتکها ز غدیران

 افشانده شرفها به بلندای دلیران

 جاری شده از کرببلا آمده وآنگاه

  آمیخته با خون سیاووش در ایران

 تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر

 ترکید بر آیینه خورشید ضمیران

 ای جوهر سرداری سرهای بریده

 وی اصل نمیرندگی نسل نمیران

 خرگاه تو می سوخت در اند یشه تاریخ

 هر گاه که آتش زده شد بیشه شیران

 آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب

 نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران

 وآن روز که با بیرقی از یک سر بی تن

 تا شام شدی قافله سالار اسیران

 تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند

 باید که ز خون تو بنوشند کویران

 تا اندکی از حق سخن را بگذارند

 باید که به خونت بنگارند دبیران

 حد تو رثا نیست عزای تو حماسه است

 ای کاسته شان تو از این معرکه گیران.

 حسین منزوی