اين غلط است كه ما كشور يا فعالان سياسى را به اصولگرا و اصلاح‏طلب تقسيم كنيم: اصولگرا و فلان؛ نه. اصولگرايى متعلق به همه‏ى كسانى است كه به مبانى انقلاب معتقد و پايبندند و آنها را دوست مى‏دارند؛ حالا اسمشان هر چه باشد.


اين «اصول» چه هستند؟


 در درجه‏ى اول، ايمان و هويت اسلامى و انقلابى و پايبندى به آن. اين، وظايفى را بر عهده‏ى دولت مى‏گذارد. نمى‏شود گفت دولت به ايمان مردم كارى ندارد؛ نه. مدتى اين فكر را ترويج كردند؛ اما اين غلط است. دولت وظيفه‏دار است. چطور وزارت بهداشت با داروفروشهاى مصنوعى ناصرخسرو مبارزه مى‏كند؛ اما وزارت ارشاد با مخدر فروشهاى فرهنگى مبارزه نكند؟! با سم‏پراكنان فرهنگى مبارزه نكند؟! اين، وظيفه‏ى دولت است؛ صدا و سيما يك جور، وزارت ارشاد يك جور و دستگاههاى گوناگون يك جور. وظيفه‏ى مهم اين است كه ما پايه‏هاى يك ايمان روشن‏بينانه و استوار را در ذهن نسلهاى جوان و رو به رشد خودمان تقويت كنيم؛ ايمانِ دور ازخرافه‏گرى و سست‏انديشى، ايمانِ روشن بينانه، ايمانِ به دين، ايمانِ به نظام، ايمانِ به مردم، ايمانِ به آينده، ايمانِ به خود، ايمانِ به استقلال كشور و ايمانِ به وحدت ملى و ايمانى كه در هيچ بخشى برافروزنده‏ى آتشهاى تعصب فرقه‏اى نباشد.  


   در اين بخش، يكى از وظايف مهم ديگرى كه بر عهده‏ى دولت و نظام جمهورى اسلامى است، اين است كه هويت اسلامى را در دنياى اسلام برجسته و شفاف كنيم، تا اين يك معيارى باشد در جلوى چشم ملتهاى مسلمان؛ تدين دور از خرافه و كاوش در منابع دينى و نوآورى. بعضيها خيال مى‏كنند كه نوآورى در دين امكان ندارد! گنجينه‏ى منابع اسلامى و دينى ما بى‏پايان است؛ ما به قدر وسع خودمان، فقط چند سطل آب از اين چشمه‏ى جوشان برداشته‏ايم؛ تلاش كنيم و فكرهاى نو و حرفهاى نو در زمينه‏هاى مختلف توليد كنيم. پرچم برادرى اسلامى را با همه‏ى ملتهاى اسلامى بلند كنيم و فضيلتهاى اخلاقى را در جامعه رشد بدهيم: همكارى، گذشت، كمك، صبر، حلم؛ اينها خلقيات اسلامى است؛ اينها را در جامعه رشد بدهيم. اين، همان ايمان و هويت اسلامى و انقلابى است كه اصل اول است.


  اصل دوم، عدالت است. فلسفه‏ى وجودى ما، عدالت است.  رشد اقتصادى بايد همپاى عدالت پيش برود؛ برنامه‏ريزى كنند و راهش را پيدا كنند. حالا عدالت چيست؟ البته ممكن است درمعنا كردن عدالت، افرادى، كسانى يا گروههايى اختلاف نظر داشته باشند؛ اما يك قدر مسلّمهايى وجود دارد: كم كردن فاصله‏ها، دادن فرصتهاى برابر، تشويق درستكار و مهار متجاوزان به ثروت ملى، عدالت را در بدنه‏ى حاكميتى رايج كردن - عزل و نصبها، قضاوتها، اظهار نظرها - مناطق دوردست كشور و مناطق فقير را مثل مركز كشور زير نظر آوردن، منابع مالى كشور را به همه رساندن، همه را صاحب و مالك اين منابع دانستن، از قدرِ مسلّمها و مورد اتفاقهاى عدالت است كه بايد انجام بگيرد. بنابراين، عدالت يك اصل است و نيازمند قاطعيت. عدالت، با من بميرم، تو بميرى درست نمى‏شود؛ عدالت، با تعارف درست نمى‏شود؛ اولاً قاطعيت مى‏خواهد، ثانياً ارتباط با مردم مى‏خواهد، ثالثاً ساده‏زيستى و مردمى بودن لازم دارد و بالاتر از همه، خودسازى و تهذيب مى‏خواهد؛ اول، بايد خودمان را درست كنيم و يك دستى به سر و صورت خودمان بكشيم، تا بتوانيم عدالت را اجرا كنيم؛


  اصل سوم، حفظ استقلال سياسى است. اين استقلال، استقلال سياسى، اقتصادى و فرهنگى است. ما بايد اين بندهاى اختاپوس فرهنگىِ تحميل شده‏ى به وسيله‏ى غرب را از دست و پاى خودمان باز كنيم؛ اين هم يكى از اصول ماست. آن حركتى، آن جريانى، آن شعارى و آن برنامه‏ريزى‏اى كه در آن استقلال كشور و ملت ديده نشود، اصولگرايانه نيست.



  اصل چهارم، تقويت خودباورى و اعتماد به نفس ملى است. اين اعتماد به نفس، در همه جاست. ما اكنون در زمينه‏ى مثلاً علوم تجربى،نمونه‏هايى‏اش را ديده‏ايم كه حالا يكى‏اش فناورى هسته‏اى است، يكى‏اش توليد سلولهاى بنيادى است، يكى‏اش كارهاى خوبى است كه در بخشهاى گوناگون انجام داده‏اند. استقلالِ اعتماد به نفس ملى و خودباورى، فقط به اين چيزها منحصر نمى‏شود كه ما مى‏توانيم سد درست كنيم؛ مى‏توانيم نيروگاه درست كنيم و مى‏توانيم بدون كمك خارجى كارهاى بزرگ و پروژه‏هاى عظيم را راه‏اندازى كنيم، بلكه بايد در سياست، فلسفه، ابتكارهاى مردمى و ارزشهاى اخلاقى هم خودباورى داشته باشيم. ببينيد! ديگران يك حركت ابلهانه‏ى ديوانه‏وارى مثل گاوبازى در خيابانهايشان راه مى‏اندازند، تلفات جانى مى‏دهند، خودشان را مسخره مى‏كنند؛ اما افتخار هم مى‏كنند كه اين سنّت ملى ماست! كار، غلط است؛ اما خودباورى خوب است؛ خجالت نمى‏كشند. حالا فرض بفرماييد اگر ما يك سنّت اسلامى داريم كه منطقى هم برايش داريم و آن را هم پذيرفته‏ايم، نبايستى در انجام دادن آن خجالت بكشيم.


  اصل پنجم، جهاد علمى است. چند سال است من تكرار كرده‏ام: بايد نهضت توليد علم در كشور راه بيفتد. من خوشحالم؛ وقتى با دانشجوها و جوانها مواجه مى‏شوم كه غالباً آنها حرف مى‏زنند و مطالبى را مى‏گويند، مى‏بينم آنها همين مسئله‏ى توليد علم و اتصال علم و صنعت، و پشتيبانى دولت از پيشرفت و ابتكارات علمى را به عنوان توقع از ما مطرح مى‏كنند. من مى‏گويم خيلى خوشحالم و اينها حرفهاى ماست و حالا در بين مجموعه‏ى دانشگاهى عرف شده؛ ليكن اين كافى نيست؛ بايد به سمت كارهاى بزرگ برويم. ببينيد! يك وقت هست شما مى‏توانيد هواپيمايى را كه ديگران اختراع كرده‏اند و ساخته‏اند، خودتان بدون كمك ديگران در داخل كشور بسازيد، اين خيلى خوب است؛ اين بهتر از خريدن هواپيماى ساخته شده است؛ اما يك وقت هست شما خودتان يك چيزى در سطح هواپيما در كشورتان توليد مى‏كنيد؛ اين است آنچه كه ما لازم داريم؛ ما بايد بر ثروت علمى بشر بيفزاييم. نگويند نمى‏شود؛ مى‏شود. يك روزى بشريت فناورى ريزترينها - نانوتكنولوژى - را نمى‏شناخت، بعد شناخت. امروز صد تا ميدان ديگر ممكن است وجود داشته باشد كه بشر نمى‏شناسد؛ اما مى‏توان آنها را شناخت و مى‏توان جلو رفت. البته مقدمات دارد؛ اما آن مقدمات را هم مى‏شود با همت فراهم كرد.


  اصل ششم، تثبيت و تأمين آزادى و آزادانديشى است. آزادى را نبايد بد معنا كرد. آزادى يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى است كه يكى از شعبش آزادانديشى است. بدون آزادانديشى، اين رشد اجتماعى، علمى، فكرى و فلسفى امكان ندارد. در حوزه‏هاى علميه، دانشگاه و محيطهاى فرهنگى و مطبوعاتى، هو كردن كسى كه حرف تازه‏اى مى‏آورد، يكى از بزرگترين خطاهاست؛ بگذاريد آزادانه فكر كنند. البته من فهم غلط از آزادى را تأييد نمى‏كنم؛ من باز گذاشتن دست دشمن را در داخل براى اينكه مرتباً گاز سمّى توليد كند و در فضاى فرهنگى يا سياسى كشور بدمد، تأييد نمى‏كنم؛ من براندازى خاموش را - آن‏چنانى كه خود امريكاييها گفتند و عواملشان چند سال قبل در اينجا سادگى و بى‏عقلى كردند و به زبان آوردند - برنمى‏تابم و رد مى‏كنم؛ اما توسعه‏ى آزادى و رها بودن ميدان براى پرورش فكر و انديشه و علم و فهم، ربطى به اينها ندارد. ظرافتى لازم است كه آدم اين دو منطقه را از همديگر باز بشناسد و مرز اينها را معين بكند.


  اصل هفتم، اصلاح و تصحيح روشهاست؛  اصلاحات جزوِ مبانى اصولگرايى است. من در سفر كرمان، با جوانها و مجموعه‏ى دانشجوها و دانشگاهيها كه روبه‏رو شدم، گفتم كه اصلاحاتِ اصولگرايانه و اصولگرايىِ مصلحانه در هم تنيده هستند. آن اصلاحاتى كه بخواهد با معيار امريكايى در كشور انجام بگيرد، مثل همان اصلاحات رضاخانى است. مى‏دانيد كه رضاخان در مهمترين بخشها و سالهاى سلطنتش، شعارش اصلاحات بود! همه‏ى اين فجايع و جناياتى كه شما در دوره‏ى رضاخان سراغ داريد، تحت نام و زير پرچم اصلاحات انجام گرفته است؛ اسناد بازمانده‏ى از دوره‏ى رضاخان را بخوانيد. افراد را بركنار مى‏كردند؛ چون مى‏گفتند اينها ضداصلاحاتند؛ افرادى را سر كار مى‏آوردند؛ چون مى‏گفتند اينها مؤمن به اصلاحاتند. آن اصلاحاتى كه با معيار رضاخانى، با معيار امريكايى و با معيار فرهنگ غربى انجام بگيرد، اصلاحات نيست، افسادات است. معيار اصلاحات، قانون اساسى است؛ بر اين اساس، بايد ما اصلاحات كنيم؛ ما به اصلاحات احتياج داريم. اصلاحات، تصحيح روشهاى ماست؛ تصحيح هدفهاى مرحله‏اى ماست؛ تصحيح تصميم‏گيريهاى ماست؛ تعصب نورزيدن روى تصميم‏گيريها ناحق است. اين، غير از ساختارشكنى و مبارزه‏ى با قانون اساسى، مبارزه‏ى با اسلام و مبارزه‏ى با استقلال يك كشور است.


  آخرين اصل هم - كه البته در اين فهرست كوتاهى كه من عرض مى‏كنم، آخرين نيست - شكوفايى اقتصادى است؛ رسيدگى به زندگى مردم است و رسيدگى به اقتصاد كشور. ما احتياج داريم كه از سرمايه‏گذارى حمايت بشود؛ كارآفرينى بشود؛ توليد داخلى ترويج بشود؛ با قاچاق و فساد مجدّانه مبارزه بشود؛ اشتغال به عنوان يك مبناى اصلى و يك هدف مهم دنبال بشود؛ ثبات و شفافيت و انسجام سياستها و مقررات اقتصادى انجام بشود - مقررات اقتصادى‏اى كه امروز يك چيزى بگوييم، فردا عوضش بكنيم، فايده‏اى ندارد - مقررات اقتصادى و قوانين ما بايد هم ثبات داشته باشند كه مردم بتوانند روى آن برنامه‏ريزى كنند، هم بايد منسجم باشد و با هم بخواند و شفاف باشد