مسؤولیت دادن به اشخاصی که قبلاً فاسد بوده اند، در امور تربیتی گرچه بگوید توبه کردم، ساده فکری است
الان می‌بینیم در سرتاسر کشور یک مسائل انحرافی هست. و این مسائل انحرافی نمی‌شود از آن اشخاصی که خودشان مستقیم اند باشد. معلوم می‌شود که یک اشخاصی منحرف در اینها وارد شدند؛ مثلاً در کمیته ها، در دادگاه‌ها و در بسیج، و در همه جا در رادیو و تلویزیون، در مطبوعات، در بین اینها الان بسیار اشخاص سالم هستند،اما چون ممکن است گاهی ساده فکری بکنند و یک کسی که درست نمی‌شناسند، سوابقش را درست اطلاع ندارند، به همان طوری که خودش را ظاهرسازی می‌کند، گول بخورند و وارد بکنند،یا در دادگاه وارد بکنند، یا در کمیته ها وارد بکنند، یا در مطبوعات که مهم است وارد بکنند. و یک وقت توجه بکنید که دارد منحرف می‌کند آن خطی را که خود ملت داشته است که وحدت در آن بوده است و اسلام هم بوده- این دو انگیزه در رأس همه امور بود- یک وقت می‌بینید که مطبوعات یک راهی می‌رود که طرف چپ دارد می‌رود، یا یک راهی طرف راست دارد می‌رود، از راه مستقیمی که ملت دنبالش هستند-که درآن راه اسلام است-منحرف می‌شوند. این از مهمّات]وظایف[کسانی است که می‌خواهند یک خدمتی بکنند، و مجله ای بیرون بدهند، یا روزنامه ای بنویسند. اول مسأله این است که افراد را انتخاب بکنند. افرادند که می‌توانند اگر یک اشخاص منحرف باشند، بدون اینکه شما توجه داشته باشید، یک وقت توجه کنید که انحراف پیدا شد. و اشخاص‌اند که می‌توانند که انسان را به دامن امریکا بکشند یا به دامن شوروی. و این ملتی که آن قدر مجاهده کرده، و آن قدر جوان داده، و آن قدر زحمت کشیده است برای اینکه خارج بشود از این سلطه‌ها، یک وقت می‌بیند راه مجله، راه مطبوعات، راه رادیو و تلویزیون، نطقها و همه چیزهایی که الآن هست، یک وقت می‌بینید که اشخاصی برخلاف آن چیزی که مسیر ملت است وارد شدند در این راهها و راه را منحرف کردند و شما بعد ملتفت بشوید. این از مسائل مهمی است که توجه به آنها لازم است و اغماض از آنها جایز نیست. و من امیدوارم که این مجله ای که شما دارید، و حالا آمدید اینجا با من صحبت می‌کنید توجه در آن در رأس همه توجهات باشد. و نوشته هایی که می‌خواهد طبع بشود. یک چند نفری که می‌دانید، یقین دارید که آنها آدمهایی هستند که مستقیم هستند و در راه مسیر ملت و کشور هستند و وابستگی به هیچ جا ندارند، آنها نوشته ها را مطالعه کنند، درست دقت کنند در آن، و بعد از اینکه دقت کردند در روزنامه‌ یا در مجله نوشته بشود، این طور نباشد که یک وقت بنویسید و منتشر بشود، بعد بفهمند که این نوشته برخلاف بوده است؛ این یک چیزی است که لازم است.این مثل مطلبی است که کتاب وقتی نوشته می‌شود، قبل از اینکه انتشار پیدا بکند باید اشخاص کارشناس به شیطنتهایی که شیاطین می‌خواهند بکنند باید توجه بکنند که یک وقت در کتاب –فرض کنیدکه- اولش خیلی خوب، وسطهایش هم خوب، و یک وقت می‌بینید که یک جایی جوری از کار در می‌آید که مسأله این طور نبوده است که ما تصور می‌کردیم. باید کتابهایی که نوشته می‌شود، و همین طور چیزهایی که منتشر می‌شود، اینها باید درست بشود. و افراد مطلع، مدبر و کسانی که از مکتبها اطلاع دارند و مسیر آنها را می‌دانند، اینها توجه بکنند، و کتابها را مطالعه کنند قبل از انتشار، و خود مجله را قبل از انتشار، درست مطالعه بکنند که مبادا یک وقتی یک جایش خلاف درآید، آن وقت برای شما دست بگیرند که خیر، این مجله هم مثلاً انحرافی است. این، هم صلاح خود شماست و هم صلاح ملت است.بنابراین، این از مسائل مهمی است که در درجۀ اول اهمیت واقع شده است که اشخاصی که اداره می‌کنند یک جایی را، از اول ارزیابی بشود که این اشخاص چه کاره بوده‌اند. سابقه شان چیست. تحصیلاتشان در کجا بوده. چه جور رویه‌ای در تحصیلات داشتند. و بعد از انقلاب چه جور وضعیتی اینها داشتند. قبل از انقلاب چه وضعیتی داشتند اینها. افکارشان قبلاً چی بوده. اگر یک کسی افکارش قبلاً منحرف بوده، حالا بیاید به شما ادعا بکند که خیر، من برگشتم، ما باید قبول کنیم، اما نباید او را مجله نویس کنیم. آن دوتا باهم فرق دارند.خوب، بسیاری از اشخاصی که می‌آیند می‌گویند ما توبه کردیم، توبه قبول است، لکن نمی‌شود آنها را سر یک کاری گذاشت که آن کار اهمیت دارد. برای اینکه ما نمی‌دانیم که -به حسب واقع که نمی‌دانیم که- این آدم توبه کرده یا این آدم می‌خواهد با این کلمه «توبه» ما را بازی بدهد. ما باید از او قبول کنیم که در جامعه مسلمین مثل سایر مسلمانها با او عمل بکنیم، اما نباید رادیو و تلویزیون را به دست او بدهیم یا او را راه بدهیم در رادیو و تلویزیون، یا مجله ای که برای تربیت افراد است برای ترویج این مسیر اسلامی ملت است، ما به دست او بدهیم و یا نوشته‌هایش را به دست او بدهیم. این طور نباید که ما خوش باور باشیم. خیلی از اشخاص هستند که تمام حرفهایشان حرفهای اسلام است، تمام حرفهایشان حرفهای نهج البلاغه است، و تمام حرفهایشان حرفهای قرآن است، لکن مسیرشان این نیست. در بین اشخاص همچو اشخاصی هستند که این راه را پیش گرفتند، برای اینکه، خودشان را در جامعه جا بزنند. آن مقصدی که دارند آن را عمل بکنند در بین مردم. در عین حالی که ما باید قبول کنیم یک کسی که قبلاً هم فرض کنید که عاصی بوده، این آدم حالا مسلمان است، و به او ترتیب اثر اسلام را بدهیم، اما نمی‌توانیم جهاتی که داریم ]به او بسپاریم[ مثلاً فرض بفرمایید؛ یک دزدی بوده، حالا آمده توبه کرده، خوب، دزد توبه کرده، قبول است توبه اش. اما می توانید شما مالیات، آن چیزتان را، سرمایه هایتان را دست این بدهید و بسپرید به این؟ نه، عقلایی نیست. برای اینکه ممکن است این دزد برای اینکه سرمایه دستش بیاید، بیاید توبه کند! ما هم که علم غیب نداریم، ما موظفیم که در ظاهر قبول کنیم. دزد نه، الآن توبه کرده است. حتی اگر یک توبه ای کرد که همه ظواهرش هم درست بود، اقتدا هم به او بکنیم در نماز، اما نمی توانیم ما یک چیزی که امانت لازم است در آن، دیانت لازم است در آن، دست او بدهیم. بدتر از همه همین مجلات است، و همین مطبوعات است، و همین رادیو تلویزیون است و همین چیزهایی است که برای تربیت جامعه است. یک نفر آدم قبلاً فرض کنید انحراف داشته، کمونیست بوده، حالا آمده می گوید که من دیگر برگشتم و خیر، حرفهای آنها درست نبوده، من برگشتم. بسیار خوب، شما برگشتید حالا آمدید باشد، اما نمی توانیم ما این را در رادیو تلویزیون راهش بدهیم که تو برو و مردم را تربیت بکن! ممکن است این کمونیست باز هم باشد، لکن برای خاطر اینکه ما را بازی بدهد آمده این را گفته. ما مکلفیم به اینکه در ظاهر با او اعمال مسلمانی– فرض کنید– بکنیم. در صورتی که در عقیده کمونیست نشده باشد، آن مسئله دیگری است. اما نمی توانیم ما یک چیزی که می خواهیم تربیت کنیم بچه های خودمان را، یک معلمی که کمونیست بوده است الان آمده می گوید نخیر، من بسیار مسلمانم، و پیش ما نماز می خواند و روزه هم می گیرد، و بیشتر از شما و دیگران هم به آداب اسلامی تقید دارد. بسیار خوب، شما مسلمان، بیایید بین مردم باشید، کسی کاری به شما ندارد، اما نمی توانیم، این را معلم بچه هایمان قرار بدهیم. برای اینکه، معلم بچه ها را ما باید مطمئن باشیم که این منحرف نمی کند بچه های ما را. نمی توانیم ساده دلی به خرج بدهیم که خوب، حالا این آدم، اسلام گفته قبول کنید شما، ما هم قبول کردیم. اما اسلام نفرموده حالا که قبول کردید مقررات خودتان را دست این هم بدهید. دیگر این را اسلام نفرموده، اسلام فرموده قبول کنید که تو مسلمان و ترتیب آثار هم بدهید. اما مقررات یک مملکتی را ما بخواهیم دست یک کسی بدهیم که کمونیست بوده، حالا هم می گوید من آدم خوبی هستم و ترتیب آثارش را هم ما می دهیم، اما نمی توانیم مقررات مملکتمان را دستش بدهیم.نمی توانیم مجله نویسی اگر بخواهد بکند، او را آزاد بگذاریم که هرچه دلش می خواهد بنویسد. یک وقتی می بینید چه از کار در می آید. شما هم نمی توانید در مجله ای که دارید و افراد را می خواهید انتخاب کنید، یک اشخاصی که سابقه شان انحراف بوده است، آن منحرف را حالا بگویید که نه، دیگر حالا خوب شده و آدم مسلمانی است و اینها. و وارد کنید در روزنامه تان. خیلی خوب است برای خودش، ما هم نمی گوییم بد است. الان توبه کرده، خوب است، اما نمی توانیم دیگر همچو مطلبی را که در تربیت یک ملتی در سرنوشت یک ملتی دخالت دارد، این را بدست او بدهیم. این از مسائل مهمی است که در همه جا باید این انجام بگیرد. این معنا که خیر، ما باید همه اشخاصی که آمده اند می گویند که ما خوب هستیم اینها باید واردشان کنیم. منتها نه در همه جایی که سرنوشت ملت را هم به دستشان بدهیم؛ این حرف، ساده اندیشی است، و توجه به مسائل نداشتن است. در هر صورت من امیدوارم که کتابهای شما، مجلۀ شما، هم اینها خوب باشد. و این مسائل هم مورد توجه باشد در افرادی که سابقاً هستند پیش شما. در افرادی که بعدها می خواهند در این مجله و در فعالیت دخالت داشته باشند. مسأله عربی اگر هست، اشخاص عرب متعهد اولاً باشند، ثانیاً داده بشود باز نگاه بکند به اینکه چه بوده. این ممکن است یک نفر آدم هم، خیلی هم خوب آدمی باشد و متعهد باشد، لکن اشتباه داشته باشد. اشتباه برای خودش چیزی نیست. اما اشتباه برای یک ملت، یک وقتی صدمه می زند به یک ملتی، اگر یک اشتباهی مثلاً فرض کنید در یک ارتشی واقع بشود، یا در رئیس ارتشی واقع بشود، خودش معاقب نیست. برای اینکه خوب اشتباه کرده. انسان همیشه اشتباه می کند. اما یک ملت را ممکن است یک اشتباه به باد بدهد. در یک مجله، اشتباه ممکن است باشد، برای خود این آدم هم چیزی نباشد، برای اینکه اشتباه کرده، اما باید اشخاص دیگر هم ببینند این را تا این اشتباه را اگر شده است رفع بکنند، آن وقت منتشر بشود. کار، کار مهمی است در مطبوعات، در رادیو و تلویزیون، در اینهایی که عموم مردم تقریباً نگاه می کنند و یا می شنوند. اینها نمی شود گفت که خوب، ما حالا اشتباه کردیم و فردا هم اشتباه نمی کنیم. الان راجع به یک روزنامه ای برای من یک نوشته ای آمد که راجع به یک روزنامه ای اشتباهی کرده است من نمی گویم عمدی بوده، ممکن هم هست عمدی باشد، اما اشتباهی کرده است که برای مملکت مضر بوده این اشتباه. و الان اعتراض کردند کسانی که در رأس هستند که این اشتباه واقع شده. در هر صورت، مسائل باید خیلی مورد توجه باشد. و ما باید توجه به این هیاهوهایی که در اطراف الان دارد می شود و دارند تضعیف می کنند نهضت را نباید اعتنا کنیم . (30)

رادیو تلویزیون برای آموزش است
 

شما بايد بدانيد كه اين دستگاههايي كه الان اسم برديد و بعض از شما يا ]همه[ شما مشغول او هستيد، اينها دستگاههاي آموزشي بايد باشد.در زمان طاغوت همه اين دستگاهها دستگاههايي بود كه جوانهاي ما خواب مي كرد، ملت ما را به بيهوده روشي تبليغ مي كرد، همه را مي خواست از سرنوشت خودشان غافل كند. در صورتي كه سينما براي اين مقاصد شومي كه اينها در اين مدت طولاني طرح ريزي كردند نبوده؛ اينها چيزهايي است كه آموزشي است.راديو و تلويزيون يك دستگاه آموزشي است، سينما يك دستگاه آموزشي است.بايد دستگاهها را به طور مسالمت، به طور صحيح، به طور سليم اداره كرد.(31)
صداوسیما قدم به قدم باید مطابق اسلام باشد
البته ما بايد خيلي به فكر اين باشيم كه اين دستگاهي كه مهمترين دستگاه شايد باشد در تبليغات ما، اين دستگاه از حيث سيما و از حيث صدا هر دو اسلامي باشد؛ يعني، كوشش بشود در اينكه هر قدمي كه برمي داريد، يك قدمي باشد براي اسلام برداريد تا اينكه كارتان عبادت باشد. از اول كه اين جمهوري پيروز شد، من به اشخاصي كه متكفل اين امور بودند و در رأس اين قضيه واقع شده بودند، هي اين مطلب را سفارش مي دادم، لكن بعضي از آنها كه بعدها معلوم شد كه مردم غير صحيحي هستند،(32) هي عذر مي آوردند كه ما مشغوليم و داريم درست مي كنيم و نمي شود و چه وكذا. لكن حالا بحمدالله، مي بينيم كه دارد مي شود. و اميدواريم كه به كوشش اين آقاي محترم، آقاي رفسنجاني(33)، برادر آن آقاي رفسنجاني، ان شاءالله، اين مسائل درست بشود و اين دو تا برادر ان شاءالله، خدمت خودشان را به اسلام و ايران بكنند؛ ايشان در تبليغات و ايشان هم در همه چيزها. و البته فيلمها، بايد كساني كه فيلمسازند، بايد معلوم بشود كه اينها چه كاره اند، چه جور بوده اند؛ وضع روحي شان، وضع زندگيشان، وضع معاشرت هايشان قبلاً چه جور بوده است؛ آيا تحول حاصل شده برايش؛ تحول روحي يا اينكه باز همان ته مانده هاي سفره شاه هست در قلبهاشان. آن كسي كه مي خواهد فيلم درست كند، گاهي وقتها فيلم را، خب، بسياريها متوجه نمي شوند چي است، لكن محتوايش روي هم رفته انسان يك وقت مي بيند كه يا طرف چپ است يا طرف راست است يا رو به فساد است. اين بايد خيلي دقت بشود؛ يعني، ما همه موظفيم به اينكه كاري انجام بدهيم كه موافق با مقصد جمهوري اسلامي، كه همان مقصد اسلامي است، باشد. و هيچ خوفي از اين نداشته باشيم كه ما اگر-فرض كنيد- فلان فيلم را درست كنيم، به ما مي گويند كه اينها چه هستند. (34)

بخش سوم:
 

انحرافات صداوسیما از دیدگاه امام خمینی
 

فحشاء: عامل گرفته شدن نیروی انسانی
 

ما با سينما مخالف نيستيم، ما با مركز فحشا مخالفيم. ما با راديو مخالف نيستيم، ما با فحشا مخالفيم. ما با تلويزيون مخالف نيستيم، ما با آن كه در خدمت اجانب براي عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نيروي انساني ماست، با آن مخالف هستيم. (35)حكومت اسلامي قمارخانه ها را مي بندد درشان را.مراكز فساد و كاباره هايي كه اين فسادها در آن مي شود؛ اينها را درش را مي بندد. اين فرم سينماها را تغيير مي دهد؛ يعني اين سينماهايي كه الان جوانهاي ما را دارند به فساد مي كشند و به فحشا مي كشند، اينها مي گويند اين فرم نبايد باشد. مي خواهد سينما باشد، سينماي آموزنده باشد، سينماي اخلاقي باشد. با فساد اسلام مخالف است؛ با فساد كشيدن جوانها، مسلمين را به فساد كشيدن مخالف است.(36)سينما يك جايي است كه براي آموزش است، براي پرورش است يا راديو تلويزيون؛ همه اينها تا وقتي كه رسيد اينجا، به دست اينهايي كه مأمور بودند از طرف غير كه وطن را به اين حال در آورند و «مأموريت براي وطن»داشتند، اينها را منقلب كردند به يك چيزي كه برخلاف بود. حالا از اين به بعد بايد همه اينها يك دستگاه پرورش باشد، يك دستگاه آموزش باشد. راديو همين طور، تلويزيون همين طور، تئاتر همين طور، همه اينها. اسلام با خود اينها مخالف نيست؛ اسلام مي خواهد اينها را مهذب كند يعني در خدمت اسلام، در خدمت تربيت جوانها قرار بدهد.(37)

عدم تبیین اسلام واقعی
 

دست استعمار در ممالک اسلامی یکی از فعالیتها را که می کند این است که اسلام را به یک حقیقت عقب افتادۀ کهنه شده معرفی می کند. سران قوم می گویند کهنه پرستی است؛ ارتجاع است. اسلام را معرفی اینطور می کنند. آقا! یک دستگاه فرستنده به ما بدهید تا ما پشت آن دستگاه فرستنده مبلغینمان بروند اسلام را معرفی کنند به دنیا. صدای ما که به دنیا نمی رسد؛ صدای ما که از این مسجد بیرون نمی رود؛ این حرفهایی که همه اش منطقی است، قاچاق است! از اینجا که این آقایان بیرون بروند معلوم نیست کدامشان را خواهند گرفت، کدامشان را خواهند سلامت گذاشت؟ این ضبط صوت ها معلوم نیست کجا ضبط بشود. اینکه دیگر دعوای با شخص نیست، با همه است. این دعوا نیست؛ این نصیحت است؛ این خیرخواهی است؛ خدا می داند خیر شما را می خواهیم. خب به ما هم یک دستگاه فرستنده بدهید؛ اجازه بدهید مسلمین خودشان یک دستگاه فرستنده درست کنند، من ضامن می شوم که بر خلاف صلاح شما ـ خیلی ـ نباشد. بر خلاف صلاح ارباب بزرگها هست و نمی گذارند؛ نخواهند گذاشت. اینجا باید "بدتر از یهودی"(38) تلویزیون داشته باشد و هر طور دلش می خواهد تبلیغات بکند، لکن تبلیغات ما آزاد نیست؛ "نمی شود؛ این مرتجعین نباید حرف بزنند!" آقا! این کجایش ارتجاع است؟(39)*

وجود موسیقی
 

اروپاییها و امریکاییها از انسان می ترسند که در یک مملکتی آدم باشد، وقتی آدم در یک مملکتی باشد اینها جلویش را می گیرند، کوشش کردند به اینکه نیروهای انسانی ما را نگذارند رشد کنند، با هرطوری که توانستند تبلیغات کردند؛ از خارج و داخل. روزنامه های ما را منحرف کردند، مراکزی که باید مرکز تربیتی باشد متبدّلش کردند به یک مرکز خلاف تربیت؛ مثل سینماها، سینماهای آن زمان-الان که من اطلاع ندارم- متبدّل شده بود به یک چیزی که وقتی ده روز، بیست روز، یک ماه، جوان می رفت در آنجا، یک جوان فاسد از کار در می آمد. مراکز فحشاء را دیدید شنیدید لابد، سرتاسر مملکت خصوصاً تهران مراکز فحشاء درست کردند. مراکز شرابفروشی بیشتر از کتابفروشی در تهران می گفتند هست و همه جا متعمّد بودند به اینکه نگذارند این مملکتهای شرقی، خصوصاً اینجاهایی که منابع نفتی دارد، نگذارند اینها یک رشد انسانی بکنند. [برای] این رسانه هایی که می توانستند این کارها را انجام بدهند، مأمورینی خودشان گذاشتند. روسرشان مأمورینی گذاشتند که اینها را به عکس آنی که باید باشند درست کردند. همة مصیبتهای ما و شما همین است که نداشتیم انسانی که بتواند کار را بکند. اگر بودند در اختناق بودند؛ در حبس بودند؛ در تبعید بودند. و آنهایی که موافق خودشان بودند سر کار بودند و سر ادارات.خصوصاً رسانه هایی که مؤثر باید باشند. امروز که مملکت دست خود شما و مقدراتش دست شماها هست، هر کس در هر محلی که هست باید یک سازندگی، یک تحول، ایجاد کند. تحول به این معنا که رادیو تلویزیون در زمان طاغوت کارهای طاغوتی می کرد. نصف کارش به این می گذشت که جوان های ما را تضعیف کنند به واسطۀ موسیقی. موسیقی تضعیف می کند روح انسان را. موسیقی اسباب این می شود که انسان از استقلال فکری می افتد. نصف کار رادیو تلویزیون، قضیۀ موسیقی بود؛ یا نمایش دادن یک صحنه هایی که جوانهای ما را به فساد می کشید. وقتی جوان آمد رفت بیرون، سینما می رود، می بیند که آن بساط است، از راه سمع و بصر در اینجا آن بساط است، وقتی منزل می آید تلویزیون را باز می کند، می بیند این طور. وقتی مجلّه را باز می کند، می بیند این طور. وقتی روزنامه را می خواند، می بیند این طور است. وقتی تبلیغات آنها را می بیند، می بیند این طور است. می خواهد چه بشود یک مملکتی؟ اگر این طور شد، جوانهای ما چه بشوند؟ اینها همین می شوند که دیدید که به کلی مملکت ما از بین رفت. (40)

موسیقی، عامل غفلت
 

بسم الله الرحمن الرحيم، دستگاه رژيم سلطنتي روي هم رفته به ملّت خيانت مي كند و براي منافع خودشان، ملّت را به كار مي كشد و از ملت جدا هستند، برنامه هاي آنها اين است كه با كوشش، ملّت را به تباهي بكشند و نسل جوان را فاسد كنند. اگر نسل جوان فاسد نباشند، آنها خوف دارند كه يك وقت نسل جوان عصيان كنند. از اين جهت، به وسايل مختلف كوشش مي كنند كه نسل جوان را به تباهي بكشند، تا از مسائل زندگي كنار باشند، وسايل متعدّد از قبيل مطبوعات و راديو و تلويزيون و سينما و تئاتر، تمام اينها در خدمت رژيم هاي طاغوتي است كه ملّت را عقب برانند و از توّجه به مقدرات خودشان غافل كنند و احياناً به طرف خود بكشانند تا مردم به كارهاي ديگري، غير از كارهايي كه سرنوشت آنها مربوط به آنهاست، مشغول شوند و آنها هم منافع خودشان را ببرند و مطمئن باشند كه مخالفشان نيست و لهذا جمعي وسائل فساد جوان ها را فراهم مي كردند، از قبيل مراكز فحشاء كه اطلاع داريد خصوصاً در تهران كه چقدر فحشاء در طرق مختلف در تهران وجود داشت كه حتي بعضي از آنها گفتني نيست، همين طور اطراف دريا وقتي مردم دريا مي روند، يكي از اموري كه دشمنان به آن دامن مي زنند، همين مختلط بودن جوانها، زن و مرد است.و اين نه از باب اين بود كه اينها مي خواستند به جوانهاي ما خوش بگذرد، بلكه از اين باب بود كه جوانهاي ما را به تباهي بكشند. جوانهاي ما اگر چند روز وارد سينما مي شدند، عادت مي كردند و به انحراف كشيده مي شدند.راديو هم انحرافي بود. مطبوعات از قبيل روزنامه ها و مجلات، همه جوانهاي ما را منحرف ميكردند و از جمله چيزهايي كه باز مغز جوانهاي ما را تخدير مي كند، موسيقي است.موسيقي سبب مي شود كه مغز انسان وقتي چند وقت به موسيقي گوش كرد، تبديل به يك مغز غير فعّال و غير جّدي بشود و انسان را از جدّيت بيرون مي كند. اينها همه براي اين بود كه ملت ما را از مقدّرات خودشان غافل كنند و آنها را از مسائل روز منحرف كنند كه مبادا مزاحمشان بشوند. اين يك برنامه مفصّلي بوده است، نه اين كه اين مسائل اتفّاقي واقع شده، نخير اينها طرح هائي است كه اينها طرّاحي كردند تا جوانها را به تباهي بكشند و علاوه بر اين، به مردم فشار بياورند تا مردم نتوانند آزاد فكر كنند.مقالاتي كه مربوط به سرنوشت ملّت بود، امكان نداشت در روزنامه نوشته شود و در راديوها خوانده شود. مقالاتي كه مخالف مسير ملّت و مخالف مصالح ملّت بود، به طور آزاد رايج بود، مجلاتي كه بايد نسل جوان را تربيت كنند، تبديل شده بود به آن ترتيبي كه ملاحظه كرديد كه مجلاّت ما چه وضع افتضاح آميزي داشت.اينها همه براي اين بود كه جوانهاي ما را از مسير انساني منحرف كنند، وقتي جوانها كه اساس يك مملكت و پاية مملكت هستند، به طرف فحشاء و مواّد مخّدر بروند، نه براي آنها وقتي مي ماند كه فكر كنند و نه ديگر مي توانند كار بكنند.موسيقي از اموري است كه البته هر كس به موجب طبع، خوشش مي آيد، لكن انسان را از جدّيت بيرون مي برد و به يك موجود هزل و بيهوده مي كشاند. جواني كه اكثر اوقاتش را پاي موسيقي صرف بكند، از مسائل زندگي و از مسائل جدّي بكلّي غافل مي شود و عادت مي كند، همان طور كه به مواد مخدر عادت مي كند، و كسي كه به مواّد مخدّر عادت مي كند، ديگر نمي تواند يك انسان جدّي باشد كه بتواند در مسائل سياسي فكر كند. موسيقي فكر انسان را طوري مي كند كه ديگر نتواند در غير محيط موسيقي و شهوات و اموري كه مربوط به موسيقي است، فكر بكند. در اين جهت پافشاري داشتند كه راديو و تلويزيون آن طور كه مي خواهند، و همچنين مطبوعات و مجلاّت و روزنامه ها، آن طور باشد و همه روي هم، دست به دست هم دهند و اين ملّت را به اين امور سرگرم كنند و همة مخازن ما را ببرند، كه الان مي بينيم رفتند و براي مملكت ما يك چيز سالم نماند، هر جايش دست بگذاري، ناسالم است.هياهو كردند كه ما مي خواهيم شما را به دروازة تمّدن بزرگ برسانيم و واقع مطلب، دوركردن ملّت بود از اصل تمدّن، تا چه رسد به تمدّن بزرگ، تا انسان استقلال فكري نداشته باشد. اينها مي خواستند فرد مفيد پيدا نشود. اصلاً اينها از انسان مي ترسيدند. اينها ديدندكه يك"مدرّس"در زمان رضاخان مخالفت كرد، كه آخر هم شهيدش كردند. اينها نمي خواهند يك انسان پيدا شود.در قضيية دريا اين بود كه اين جوانهاي نورس، و اين دخترهاي نورس در دريا بريزند به جان هم و هر كاري مي خواهند بكنند و نسل جوان ضايع بشود. جواني كه چند ماه در اطراف دريا رفت و با ديگران مخلوط شد، اين ديگر نمي تواند فكر بكند كه وقتي مي خواهند نفت ما را ببرند چه بايد كرد.اصلاً اين معنا در ذهن جواني كه آنطور است نمي آيد.آن فقط توّجه به اين دارد كه يك شعر عاشقانه بخواند و يك عاشق و معشوقي باشد، اصلاً فكر او از سراغ اين مسائل مي رود و از مسير اصلي اش منحرف مي شود. اينها روي نقشه كار مي كنند، از روي اتفّاق نبود كه دريا اين طور باشد، آنها حتّي مردم را به مسائل انحراف تشويق مي كردند، تا جوانها را به هر ترتيبي كه شده از مسير زندگي خارج كنند تا اينكه ملّت يك ملّت فقير باشد و جوانهاي ما به اين مسائل توّجه نداشته باشند.يك جوان تازه رسيده اگر الان، مسائل شهوي براي او آنطور رايج بشود و از مسائل جدّي غافل بماند و نتواند از نيروي جواني اش استفاده كند، نمي تواند براي جامعة خود مفيد باشد. شما بايد حالا اين مسائل را جدي بگيريد و از شوخي و مسائل غير جدّي برگرديد. (41)

ترویج فرهنگ غرب
 

رادیو و تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها از ابزارهای مؤثر تباهی و تخدیر ملتها، خصوصاً نسل جوان بوده است. در این صد سال اخیر بویژه نیمۀ دوم آن، چه نقشه های بزرگی از این ابزار، چه در تبلیغ ضد اسلام و ضد روحانیت خدمتگذار، و چه در تبلیغ استعمارگران غرب و شرق، کشیده شد و از آنها برای درست کردن بازار کالاها خصوصاً تجملی و تزئینی از هر قماش، از تقلید در ساختمانها و تزئینات و تجملات آنها و تقلید در اجناس نوشیدنی و پوشیدنی و در فرم آنها استفاده کردند، به طوری که افتخار بزرگِ فرنگی مآب بودن در تمام شئون زندگی از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن بویژه در خانمهای مرفه یا نیمه مرفه بود، و در آداب معاشرت و کیفیت حرف زدن و به کار بردن لغات غربی در گفتار و نوشتار به صورتی بود که فهم آن برای بیشتر مردم غیر ممکن، و برای همردیفان نیز مشکل می نمود! فیلمهای تلویزیون از فرآورده های غرب یا شرق بود که طبقۀ جوان زن و مرد را از مسیر عادی زندگی و کار و صنعت و تولید و دانش منحرف و به سوی بیخبری از خویش و شخصیت خود و یا بدبینی و بدگمانی به همه چیز خود و کشور خود، حتی فرهنگ و ادب و مآثر پر ارزشی که بسیاری از آنها با دست خیانتکار سودجویان، به کتابخانه ها و موزه های غرب و شرق منتقل گردیده است. مجله ها با عکسهای افتضاح بار و اسف انگیز، و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضد فرهنگی خویش و ضد اسلامی با افتخار، مردم بویژه طبقۀ جوان مؤثر را به سوی غرب یا شرق هدایت می کردند. اضافه کنید بر آن تبلیغ دامنه دار در ترویج مراکز فساد و عشرتکده ها و مراکز قمار و لاتار و مغازه های فروش کالاهای تجملاتی و اسباب آرایش و بازیها و مشروبات الکلی بویژه آنچه از غرب وارد می شد. و در مقابل صدور نفت و گاز و مخازن دیگر، عروسکها و اسباب بازیها و کالاهای تجملی وارد می شد؛ و صدها چیزهایی که امثال من از آنها بی اطلاع هستیم. و اگر خدای نخواسته عمر رژیم سرسپرده و خانمان برانداز پهلوی ادامه پیدا می کرد، چیزی نمی گذشت که جوانان برومند ما ـ این فرزندان اسلام و میهن که چشم امید ملت به آنها است ـ با انواع دسیسه ها و نقشه های شیطانی به دست رژیم فاسد و رسانه های گروهی و روشنفکران غرب و شرقگرا از دست ملت و دامن اسلام رخت بر می بستند: یا جوانی خود را در مراکز فساد تباه می کردند؛ و یا به خدمت قدرتهای جهانخوار درآمده و کشور را به تباهی می کشاندند. خداوند متعال به ما و آنان منت گذاشت و همه را از شر مفسدین و غارتگران نجات داد. (42)

سرگرم کردن جوانان به مفاسد
 

ما از آن وضع سابق که اخیراً پنجاه سالش را، پنجاه و چند سالش را من شاهدش بودم و شماها چندین سالش را که در زمان این حکومت جائر بود در نظر دارید که همه، وابستگی به غرب بود و به امریکا بود. مقصد آنهایی که اینها را پیش آورده بودند، در همه جاها که شما قدم می گذاشتید در آن، یک چیز نمایان که اشخاص عمیق، آن یک چیز را می فهمیدند و آن اینکه نگذارند جوانهای ما رشد کنند. جوانهای ما را بار بیاورند به طوری که در قید این نباشد که در مملکتش چه در آن می گذرد. اگر یک کسی عادت کرد که این مجلات را که دیدید، دیده بودید، با آن عکسها و با آن مسائل، آن سینماها را که دیدند با آن بساط و امثال ذلک و آن تلویزیون آن وقت، و آن رادیوی آن وقت، و آن مدارس آن وقت، و آن کناردریا رفتنهای آن وقت، و آن مراکز فحشای آن وقت، همۀ اینها در یک مطلب شریک بودند و [آن اینکه] جوانهای ما را بی تفاوت کنند راجع به مسائل خودشان، یک جوانی که عادت کرد که هر روز برود یا هر شب برود در سینما و آن طور مسائل را ببیند، این دیگر فکرش نمی رود دنبال اینکه نفت ما را که می خورند، کجا می رود این نفت. این ثروت ما کجا می رود. اصلاً تو فکرش نمی آید این. این همان مثل آدم هرویینی می ماند، یک آدم هرویینی اصلش فکرش دنبال این نیست که چه می گذرد. او همه اش دنبال این است که چه وقت، وقت هرویین بشود، یا وقت استعمال تریاک بشود. آن کسی که عادت کرد که برود در این مراکز فحشاء، تمام همّ و غمش همان مراکز فحشاءست. حالا چه می گذرد در این مملکت، چه به سرش دارد می آید، پیشش مطرح نیست، دنبال این مطلب نیست.او تمام همّش به این است که چه وقت تابستان بشود و چه وقت، وقت این بشود که بروند دریا، تمام همّش به این است که چه وقت شب بشود و برود سینما؛ چه وقت این مثلاً قضایای رادیو تلویزیون پیش بیاید و بنشینند تماشا؛ نمی تواند، همان طوری که آدم تریاکی نمی تواند از پای منقل پا شود برود سراغ فرض کنید جهاد سازندگی، از پای منقل نمی تواند فکر این معنا را بکند که به مملکت ما چه می گذرد؛ فرهنگ ما چه شده است؛ اقتصاد ما چه شده است. نمی تواند فکر کند، اینها هم می خواهند همین جور باشند. آنهایی که می خواهند ما را غارت کنند، می خواهند بی مزاحمت غارت کنند. چرا مزاحم برای خودمان درست کنیم؟ راه عیش و عشرت را بر این جوانهای تازه رس باز می کنیم، هر چه می خواهند از این عیش و عشرتها بکنند، ما هم آن مخازنشان را می بریم.(43)

رادیو تلویزیون عامل تباهی جوانها در سابق
 

بسم الله الرحمن الرحیم. من از شما خواهران و برادران که در صداوسیمای جمهوری اسلامی کار می کنید و زحمت می کشید، تشکر می کنم و برای شما دعا می کنم. شما می دانید که از اولی که این صداوسیما در ایران وجود پیدا کرد، آنچه که شاید گفت از همه چیزها بیشتر صدمه وارد کرد به هم حیثیت این ملت و هم در وابسته کردن این ملت به قدرتهای بزرگ، این دستگاه ها بود. این دستگاه ها در زمان این پسرِ بدتر از پدر، مخصوصاً، خیانتهایی کرد به ایران از حیث تبلیغ جهات فساد. شما می دانید که اگر مطلبی در رادیو تلویزیون گفته بشود و پخش بشود، چه نقشی دارد در سرتاسر کشور، بلکه در سرتاسر جاهایی که این صدا به آنجا می رسد یا این سیما. در عهد آنها قبل از انقلاب، اینها و همۀ مطبوعات و همۀ گویندگان الاّ نادر، در خدمت قدرتهای خارجی بودند و هر عملی را که انجام می دادند، آن بود که آنها می خواستند و هر فسادی که آنها می خواستند در ایران راه بیندازند، یکی از عواملش تبلیغاتی بود که در صداوسیما می شد. ترویج فساد از همه طرف در مطبوعات و در رادیو تلویزیون، نشان دادن فیلمهای مفتضح برای تباهی طبقۀ جوان، مصرفی بار آوردن ملت در تبلیغ کالاهای مصرفی خارجی، همۀ اینها و بسیاری از چیزهای دیگر که در خدمت غرب و شرق بود، از راه تلویزیون و رادیو، یکی از راههای بزرگشان برای تبلیغ این امور این بود و اگر- خدای نخواسته- این تا چندین سال دیگر دوام پیدا می کرد، ما باید فاتحۀ ایران را بخوانیم و الان شما توجه کنید که دستگاهی که سالهای طولانی در خدمت غرب و شرق بوده و مسائل آنها را پخش می کرده و عواملی بودند برای تباه کردن جوانهای ما و شما تازه وارد شدید و می خواهید که این را متحول کنید، کار ارزنده و مشکلی است. (44)

سرگرم کردن جوانان به مسائل شهوی
 

برنامه آنها -خارجيها كه مي خواهند استفاده از ما ببرند- اين است كه نگذارند انسان پيدا بشود و بهتر از همه چيز اين است كه نيروي جواني را منحرف كنند، از آن راهي كه بايد برود، بكشندش به طرف فحشا؛ بكشندش طرف سينمايي كه آن برنامه هاي فحشايي را داشت. اين از صبح كه بيدار بشود تا پيچ راديو را باز بكند موسيقي؛ تا تلويزيون را نگاه بكند آن مناظر بد و باز گوش و چشمش را مشغول كند. تا از منزل بيرون بيايد، راهش راه اين باشد كه يا اطراف دريا برود و آن بساط، يا دنبال مراكزي كه مهيا شده و آسانش كرده اند و ارزانش كرده اند برود؛ و عادتش بدهند به اين مسائلي كه شهوي است، به اين مسائلي كه مغز انسان را فاسد مي كند، و همه مطلب اين است كه نگذارند تفكر كند در اموري كه احتياج به آن دارد، اگر جوانهاي ما اينطور عادت كردند كه دائماً اذهانشان مشغول شد به آن چيزهايي كه در سينما به آنها نشان داده اند و آن چيزهايي كه از راديو شنيده اند و آن چيزهايي كه در خارج برايشان مهيا كرده اند، اينها تمام افكارشان متوجه به همان مسائل مي شود، مسائل شهوي. شب كه منزلش مي رود با فكر همان مسائل در رختخوابش مي رود، شب هم خواب اگر ببيند همان مسائل را خواب مي بيند. وقتي هم بيدار مي شود، اول چيزي كه در ذهنش وارد مي شود همان مسائل است.وقتي هم مي رود سراغ يك كاري و اشتغالي، حواسش آنجاست تا كي وقتش بشود كه برود سراغ آن مسائل، يك همچو موجودي نمي تواند در مسائل جدي فكر كند.(45)

نمایش تصاویر زنان برهنه
 

خيليها خودشان نمي دانستند، نمي دانست كه اين عكسي كه از اين زن لخت مي اندازد چند تا جوان را آشفته مي كند؛ از بين مي برد. در هر هفته اي كه مثلاً يك مجله اي در مي آيد كه در آن ده تا عكس كذاست، اين چند نفر از جوانهاي ما را از دست ما مي گيرد. يا خودشان هم متوجه نبودند؛ يا خودشان هم از آنها بودند.(46)سينمای ايران جاي رفتن نيست، اين يك - چيزي است كه - مصيبتي است كه بر ايران وارد است كه جوانهاي ما را اين سينما ها ضايع مي كنند، خراب مي كنند. (47)