ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.» اگر در پیروزیها
در منطقه شلمچه به ما مأموريت ساخت يك سنگر بزرگ با حلقههاى بتونى پيش ساخته را دادند! حلقههاى پيش ساخته بتونى را به وسيله تريلر و كمرشكن تا فاصلهاى از خط مقدم مىآوردند و ادامه راهنمايى آنها تا كنار محل سنگر را به عهده ما
سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهید، حاج حسین خرازی به لقاء الله شتافت و به ذخیره ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزی برای خدا و نبردی بی امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت
طینت مردم اصفهان با حب محمد و آل محمد صلواتالله علیهم قوام گرفته است و این حقیقتی است كه در طول جنگ روز به روز بیش از پیش به اثبات رسیده است. لشكر مقدس امام حسین(علیه السلام ) شهرت خطشكنی دارد و این نشان شجاعت و ایمان
چكيده: كتابحاضر شامل66 خاطرهكوتاهاز جبهههايجنگاست. در آخر هر خاطره، نامو نامخانوادگيراويخاطرهذكر و عنوانهر خاطرهبا در نظر گرفتنموضوعآنبيانشدهاست. برايمثال: خاطرهناجيماجرايزمانياست كهشهيد حاجحسينخرازيبهتعدادياز
توى خانه شان يك وجب جا بود فقط. اين قدر كه خودشان تويش بنشينند. نمى دانم اين همه آدم چه طور مى رفتند تو و مى آمدند بيرون. پدرش ايستاده بود دم در. دست انداختم گردنش. ساكت بود. بغلم كرد و گذاشت حسابى گريه كنم. همان جا دم در
هر كس مى فهميد من پدرش هستم، دست مى انداخت گردنم، ماچ و بوسه و التماس دعا.من هم مى گفتم «چه مى دونم والاّ! تا دو سال پيش كه بسيجى بود. انگار حالاها فرمانده لشكر شده.»خرازى! پاشو برو ببين چى شد اين بچّه؟ زنده است؟ مرده است؟
حاجى دارد با دوربين آن طرف خاك ريز را نگاه مى كند، يك راكت مى خورد يك متريش. بچه ها مى ريزند رويش، همه با هم قل مى خورند مى آيند پايين خاك ريز. -اين چه كاريه؟ چرا همچين مى كنيد؟ شماها بريد به فكر خودتون باشين. سرهامان
نامش حسين بود و از كودكي مهر حسين (علیه السلام ) به دل داشت و شور حسيني در سر، برگ برگ دفتر زندگياش، نقش و نگار عشق به خود گرفته بود. قامت رعنايش، صنوبر را و ايستادگياش، پايداري نخلهاي جنوب را به ياد ميآورد. پيشاني بلندش
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 20:40 توسط مجيد پناهی (غريب)
|
* وبلاگ گلچین * من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟ چه کسی با دشمن بستیزد ؟ چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد دشت ها نام تو را می گویند کوه ها شعر مرا می خوانند کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟ در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟ در من این شعله ی عصیان نیاز در تو دمسردی پاییز که چه ؟ حرف را باید زد درد را باید گفت من چه می گویم ، آه با تو کنون چه فراموشی ها با من کنون چه نشست ها ، خاموشی است تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند و چه خواهد شد آن شعرازحمیدمصدق
درج لینک ها به معنی تایید همه آنها نمی باشد و صرفا یک امر اطلاع رسانی می باشد .
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
سامانه دریافت پیامک: 2613-149-0935
*** جهت استفاده بهتراز مطالب وبلاگ به آرشیو هم سری بزنید!
*** ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی