ابوالفضل جبهه ها - ویژه نامه شهید خرازی 

 

 
 
بانک صوت و فیلم
   
 
 
تصاویر
       
 
 
وصیت نامه ی شهید حسین خرازی
ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.» اگر در پیروزی‌ها
 
 
خرازى به ماهر عبدالرشيد: امشب تو را در بصره مي‌بينم
در منطقه شلمچه به ما مأموريت ساخت يك سنگر بزرگ با حلقه‏هاى بتونى پيش ساخته را دادند! حلقه‏هاى پيش ساخته بتونى را به وسيله تريلر و كمرشكن تا فاصله‏اى از خط مقدم مى‏آوردند و ادامه راهنمايى آنها تا كنار محل سنگر را به عهده ما
 
 
شهید خرازی در کلام رهبر
سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهید، حاج حسین خرازی به لقاء الله شتافت و به ذخیره ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزی برای خدا و نبردی بی امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت
 
 
علمدار جبهه ها
‌‌طینت مردم اصفهان با حب محمد و آل محمد صلوات‌الله علیهم قوام گرفته است و این حقیقتی است كه در طول جنگ روز به روز بیش از پیش به اثبات رسیده است. لشكر مقدس امام حسین‌(علیه السلام ) شهرت خطشكنی دارد و این نشان شجاعت و ایمان
 
 
کتب نوشته شده درباره شهید خرازی
چكيده: كتاب‌حاضر شامل‌66 خاطره‌كوتاه‌از جبهه‌هاي‌جنگ‌است‌. در آخر هر خاطره‌، نام‌و نام‌خانوادگي‌راوي‌خاطره‌ذكر و عنوان‌هر خاطره‌با در نظر گرفتن‌موضوع‌آن‌بيان‌شده‌است‌. براي‌مثال‌: خاطره‌ناجي‌ماجراي‌زماني‌است كه‌شهيد حاج‌حسين‌خرازي‌به‌تعدادي‌از
 
 
خاطرات کوتاه و خواندنی از شهید خرازی – 1
توى خانه شان يك وجب جا بود فقط. اين قدر كه خودشان تويش بنشينند. نمى دانم اين همه آدم چه طور مى رفتند تو و مى آمدند بيرون. پدرش ايستاده بود دم در. دست انداختم گردنش. ساكت بود. بغلم كرد و گذاشت حسابى گريه كنم. همان جا دم در
 
 
خاطرات کوتاه و خواندنی از شهید خرازی – 2
هر كس مى فهميد من پدرش هستم، دست مى انداخت گردنم، ماچ و بوسه و التماس دعا.من هم مى گفتم «چه مى دونم والاّ! تا دو سال پيش كه بسيجى بود. انگار حالاها فرمانده لشكر شده.»خرازى! پاشو برو ببين چى شد اين بچّه؟ زنده است؟ مرده است؟
 
 
خاطرات کوتاه و خواندنی از شهید خرازی – 3
حاجى دارد با دوربين آن طرف خاك ريز را نگاه مى كند، يك راكت مى خورد يك متريش. بچه ها مى ريزند رويش، همه با هم قل مى خورند مى آيند پايين خاك ريز. -اين چه كاريه؟ چرا همچين مى كنيد؟ شماها بريد به فكر خودتون باشين. سرهامان
 
 
زندگی نامه ابوالفضل جبهه ها
نامش حسين بود و از كودكي مهر حسين (علیه السلام ) به دل داشت و شور حسيني در سر، برگ برگ دفتر زندگي‌اش، نقش و نگار عشق به خود گرفته بود. قامت رعنايش، صنوبر را و ايستادگي‌اش، پايداري نخل‌هاي جنوب را به ياد مي‌آورد. پيشاني بلندش