خواجه نصيرالدين طوسي در تاريخ ايران مردي است جامع الاطراف و آگاه به علوم و امور زمانه. با اين حال آگاهانه و ناآگاهانه از آثار و آراي او غفلت شده است. گروهي او را به خاطر انقراض حکومت عباسي و مخالفت سرسختش با اشعريت، برهم
وهابیون او را ملحد و القاعده ای ها او را "خواجه مضل الدین" می خوانند! اینان معتقدند که خواجه را در سقوط بغداد و مرگ خلیفه مسلمین، دستی بوده است. آنان نمی توانند بپذیرند که فساد خلافت بغداد و عیاشی هی عباسیان باصطلاح اسلام
توجه به خواجه نصيرالدين طوسي به دو جهت داراي اهميت است: نخست اين كه وي در زمانهاي حساس و بي بديل از تاريخ ايران قرار داشته است، زمانهايي كه بيش از هر زمان ديگر فرهنگ و تمدن ايراني در معرض تهديد و خطر قرار گرفته بود و اين
وی يكی از سرشناسترين و متنفدترين شخصيتهای تاريخ جريانهای فكری اسلامی است. علوم دينی و عقلی را زير نظر پدرش و منطق و حكمت طبيعی را نزد دايیاش آموخت. تحصيلاتش را در نيشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته
محمد بن حسن جهرودی طوسی مشهور به خواجه نصیر الدین طوسی در تاریخ ۱۵ جمادی الاول سال ۵۹۸ هجری قمری در طوس ولادت یافته است. او به تحصیل دانش علاقه زیادی داشت و از دوران جوانی در علوم ریاضی و نجوم و حكمت سرآمد شد و از دانشمندان
محمد بن فخرالدين محمد بن حسني، مکني به ابوجعفر و ملقب به استاد البشر و عقل حادي عشر، از اعاظم رجال قرن هفتم و از اجله ي علماي جامع ايران است. وي به سال 597 هـ.ق در جهرود قم، يا در طوس ولادت يافت و علوم نقلي را از پدرش و معقول
محمد بن حسن جهرودی طوسی مشهور به خواجه نصیر الدین طوسی در تاریخ ۱۵ جمادی الاول سال ۵۹۸ هجری قمری در طوس ولادت یافته است. او به تحصیل دانش علاقه زیادی داشت و از دوران جوانی در علوم ریاضی و نجوم و حكمت سرآمد شد و از دانشمندان
خواجه نصير الدين طوسي در طوس خراسان به دنيا آمد ، در بغداد در گذشت(1) و در کاظمين عراق به خاک سپرده شد . وي با کشف حالات شش گانه در مثلث قائم الزاويه ، احداث بزرگ ترين رصد خانه ي اسلامي در مراغه ، قوام بخشيدن به فلسفه ي مشاء
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 20:43 توسط مجيد پناهی (غريب)
|
* وبلاگ گلچین * من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟ چه کسی با دشمن بستیزد ؟ چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد دشت ها نام تو را می گویند کوه ها شعر مرا می خوانند کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟ در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟ در من این شعله ی عصیان نیاز در تو دمسردی پاییز که چه ؟ حرف را باید زد درد را باید گفت من چه می گویم ، آه با تو کنون چه فراموشی ها با من کنون چه نشست ها ، خاموشی است تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند و چه خواهد شد آن شعرازحمیدمصدق
درج لینک ها به معنی تایید همه آنها نمی باشد و صرفا یک امر اطلاع رسانی می باشد .
در کوی نیک نامان ما را گذر نباشد گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
سامانه دریافت پیامک: 2613-149-0935
*** جهت استفاده بهتراز مطالب وبلاگ به آرشیو هم سری بزنید!
*** ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی