زندگینامه شهید : شهید طاهر اجاقلو

یا خیرالمنزلین 
بـر در میـخـانـه رفـتـن کــار یـکـرنـگـان بـود

خـود فـروشـان را بـکـوی میـفـروشـان راه نیـست

                                             (حافظ) 

 

از سرداران بنام و حماسه ساز شهرستان زنجان

سردار رشید اسلام  شهید طـاهـر اجـاقـلـو

معاونت دلیر طرح و برنامه و عملیات لشگر 17 علی ابن ابیطالب (ع)

در عملیات سرنوشت ساز خـیـبـر (جزایرمجنون ) اسفند ماه 1362

شهید طاهر اجاقلو اولین بار درسن 18 سالگی رهسپار جبهه های جنگ می شود ، در ابتدا بعنوان یک بسیجی ساده مشغول خدمت و پاسداری از آرمان ها انقلاب و مرزهای میهن اسلامی ایران  می گردد اما دیـری نمی گـذرد که با نشان دادند شجاعت و از جان گذشتگی و اثبات وفاداری خـود به مرام و مسلک پیر جماران و خط سرخ تشیع علوی به سمت فرمـاندهی گروهان و سپس فرمـاندهی گردان و بـالاخره معاونت طرح و برنامه و عملیات لشگر 17علی ابن ابیطالب (ع) منسوب میشود ، با این حال هرگاه از وی سوال می شد در جبهه به چه کاری مشغولی ، پاسخ می داد : ( سنگر می سازم و سقای رزمندگان اسلام هستم .)

طاهر در عملیات سوسنگرد دچار مجروحیتی نه چندان جدی از ناحیه پا می شود و در بیمارستانی دراهواز بستری می گردد . ولی شب هنگام به طور پنهانی و دور از چشم پزشگان و نگهبانان از بیمارستان گریخته و با آن وضعیت دوباره به منطقه وخط مقدم درگیری باز میگردد . در عملیات بیت المقدس در خود شهر خرمشهر از ناحیه گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به شدت زخمی میشود و این بار جراحت او بسیار سخت و دشوار بهبود می یابد ، ولی این بار نیز این زخمی شدنها و خوب شدن ها نمی تواند او را از حضور در حبهه ها باز دارد و با بهبودی اندکی که پیدا می کند دگر باره کوله بار مبارزه برگرفته و بسوی حبهه های حق علیه باطل رهسپار می شود ، و سرانجام پس از سالها خدمت بی منت و مخلصانه به انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمدی (ص) در روز 22 اسفندماه 1362 چهار روز بعد از شهادت برادر غیرتمند و دلاورش شهید ناصر اجاقلو بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سر در عملیات سرنوشت ساز خیبر در منطقه عملیاتی جزیره مجنون و در کنار همرزمان عاشق پیشه گردان حضرت ولی عصر (عج) که شامل نیروی های خط شکن زنجان می شدند به شهادت رسیده و پیکر پاکش مدتی در منطقه عملیاتی باقی می ماند و بعد از چندی با تصرف کامل جزایر مجنون و پایان عملیات به پشت خط انتقال می یابد .

نامشان برای همشیه تاریخ زنده و جاوید باد .  

 

پیکر مطهر و معطر سردارشهید طاهر اجاقلو

درکانال خط پدافندی گردان حضرت ولی عصر (عج)

**

زندگینامه شهید : سردار شهید میکائیل کریمی

یا خیرالماکرین

ای بهترین تدبیرکنندگان

اِنَّ اللهَ عَلی کُلّ ِ شَئیٍ قَدیر ، یُعَذّبُ مَن یَشآءُ وَ یَرحَمُ مَن یَشآءُ وَ اِلَیهِ تُقلََبُونَ

بدرستیکه خداوند بر همه چیز تواناست ، عذاب میکند هرآن کس را چه می خواهد و

رحمت میکند هرآن کس را که میخواهد و بسوی او برگردانیده می شوند . (سوره العنکبوت آیات 20و21 )

هم بادیة عشق تو بی پایان است

هم  درد محبت تو بی درمان است

آن کیست که در راه تو سرگردان نیست

هرکو  ره  تو نیافت سرگردان است

(عطار- مختارنامه – ص140 )

شهید کریمی

سرداری دلیر از سرداران حماسه ساز استان همیشه خط شکن زنجان

سردار شهید میکائیل کریمی

از فرماندگان مشهور و بنام گردان های خط شکن

 حضرت امام حسین (ع) و حضرت ولیعصر(عج)

 

سلحشوری بی باک و نترس در بسیاری از حوادث و اعتراضات نخستین روزهای آغازین انقلاب اسلامی در شهرستان زنجان ، مبارز و جنگجویی  غیور و دلاور  در اکثر صحنه های درگیری خیابانی با منافقین و گروهگ های ضدانقلاب ، نوجوانی عاشق و دل باخته به پیر فرزانه جماران حضرت امام خمینی (ره)  ، سربازی وفادار و مجاهد برای نظام جمهوری اسلامی و رهبریت نظام ، شهید میکائیل کریمی از نخستین نفرات داوطلب و بسیجی زنجان بود که از همان آغازین روزهای جنگ تحمیلی عراق علیه کشور عزیزمان ایران کوله بار جنگ برداشته و عاشقانه رهسپار میادین خون و شرف شد ، شهید کریمی آنقدر دل و جرات داشت که در کمترین زمان ممکن خود را به رده های بالای فرماندهی رسانیده و آنچنانی در میادین نبرد از خویشتن رشادت و شجاعت نشان می دهد که مدت زمانی طولانی خاطره های دلاورمردی ها و جانبازی هایش زبان زد خاص و عام جبهه می شود ، میکائیل به حقیقت پیشمرگی صادق و بی ادعا برای انقلاب اسلامی بود او بدون ترس از مرگ و نیستی ،  بی پروا و جسورانه تا آخرین لحظات زندگانی مجنون گونه اش ، صادقانه و مردانه با تمامی وجود از ارزش ها و آرمان های مقدس انقلاب اسلامی و شهیدان به خون خفته انقلاب دفاع و پاسداری نمود ، شهید کریمی فرماندهی مخلص و بسیار خاکی بود ، او همواره سعی می کرد تا در کنار نیروهای تحت امرش باشد و دوش به دوش آنان می جنگید و با آنها می خندید و با آنان میگرید ، بودن میکائیل در منطقه نبرد ،  برای بچه های درگیر با نیروهای دشمن ، باعث روحیه می شد و ایثار و فداکاری های او باعث تقویت حس شجاعت و دلیری در آنان می گردید.

جزایر خون رنگ مجنون و عملیات غرورآور خیبر در اسفندماه سال 1362 آوردگاهی سخت و مشکل ، برای اثبات مردانگی و همت صادق ترین و شجاعترین پیشمرگان امام (ره) بود ، به گفته ناظران و شاهدان عینی سردار شهید میکائیل کریمی در این عملیات سخت و دشوار چنان با شهامت و دلاوری به سمت تانک ها و نیروهای گارد ریاست جمهوری عراق یورش می برده که چندین بار دشمن مجبور به عقب نشینی می شود .

به گفته یکی از همرزمان شهید ، در یکی از پاتک های(تک) سنگین دشمن ، نیروهای عراقی در پناه تانک ها وآتش تهیه پرحجمی که درست بر روی مواضع دفاعی گردان هدایت می شده خود را به نزدیکی خاکریز  بچه ها رسانیده و هر لحظه امکان آن می رفته که خطوط دفاعی گردان شکسته شود و منطقه به تصرف نیروهای عراقی در آید ، از سوی دیگر گلوله باران و آتش تهیه عراقیها آنقدر سنگین و بی امان بوده که به بچه های رزمنده حتی اجازه بلندکردن سر را هم نمی داده ، وضعیت خط آنقدر خطرناک و وحشت آور بوده که همگی نیروها به سنگرها خزیده و کسی جرات نگاه کردن به جلو را نداشته ، به ناگهان فریادهای بلند ( الله اکبر ) و ( یا حسین (ع) ) شهید میکائیل کریمی فضا را پر می کند و او با قامتی استوار و تیرباری در دست بروی تاج خاکریز پریده و همانطور راست قامت بر روی خاکریز ایستاده و شروع به تیراندازی می کند ، میکائیل بدون کوچکترین ترسی از گشته شدن  و بدون کمترین توجه به سیل عظیم  آنهمه تیر و ترگش مردانه ایستاده بوده و اصرار فراوان همرزمان نیز از برای پایئن آوردن ایشان از روی خاکریز نتیجه ای نمی داده ، دیگر برادران رزمنده با مشاهده آن همه ایمان و ایثار و شجاعت شهید میکائیل کریمی جان تازه ای گرفته  و همگی از جان پناه های خود بیرون پریده و در بالای خاکریز ایستاده شروع به گفتن تکبیر و تیراندازی می کنند ، نیروهای زبون دشمن با آن که فقط چند متری با پیروزی فاصله داشتن با دیدن آن همه صلابت کوبنده یاوران مهدی (عج) و از جان گذشتگی بسیجیان سر به دار پیر جماران  فرار را برقرار ترجیح داده و با به جا گذشتن چندین دستگاه تانک و نفربر زرهی منطقه درگیری را ترک می کنند .

در نبردهای شدیدی که برای تصرف و تثبیت جزایر مجنون در طول زمان عملیات خیبر  رخ می دهد ، بچه های دلاور زنجانی آنچنانی می جنگ اند و به قدری دلیری و جانبازی از خود نشان می دهند که برای مدتها ی طولانی زبان زد تمامی رزمندگان لشگر 17 حضرت علی ابن ابیطالب (ع) گردیده بودند و همه از غیرت و همت و ایثار و شجاعت نیروهای زنجان می گفتند ، سردار شهید مهدی زین الدین  فرمانده غیور لشگر 17 خود در اگثر سخنرانی های  که برای بچه های گردان ها داشتند همشیه از شجاعت و فداکاری بچه های زنجان در عملیات های مختلف می گفتند از غیور مردی و عشق بازی آنان در عملیات خیبر خاطراتی باورنکردنی نقل می نمودند ، خاطرات عجیبی که با هیچ عقل سلیمی آنها را باور نمی توان کرد و فقط با زبان عشق و عاشقی می شود آنان را گفت و با گوش عاشق شنید که درک و فهم آن بر هیچ کس ممکن نباشد.

هرچه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشن گر اسـت

لیک عشق بی زبان روشن تر اسـت

چون قلم اندار نوشتن می شتافت

چون به عشق آمد قلم برخود شکاف

عقل درشرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

 سردار شهید میکائیل کریمی به همراه نیروهایش چندین روز جانانه و با تمام وجود به نبرد با مزدوران بعثی پرداخته و با حملات و پاتک ها پی در پی عراقها مقابله می کنند و در زیر آتش تهیه ای که به گفته تمامی کارشناسان جنگی امکان زنده ماندن در زیر آن غیر ممکن بوده مردانه و استوار ایستاده و از شکست حتمی عملیات خیبر و تصرف دوباره جزایر مجنون به توسط دشمن بعثی جلوگیری می نمایند و با دادن صدها مجروح و شهید حماسه دیگری را برای انقلاب اسلامی و افتخاری بزرگ را برای شهرمان زنجان به ارمغان آوردند.

سردار شهید میکائیل کریمی به همراه برادرش شهید فضائیل کریمی در این عملیات افتخار آفرین به وصال معشوق رسیده و عاشق و دل باخته به بارگاه یار راه یافته و خونین بال و راضی تا بردوست پرواز نمودند .

( یادشان گرامی و نامشان جاوید )

کی بود در راه  عشق آسوده گی ؟

سر به سر درد است  و خون آ لودگی

تا نسازی بر خود آسایش حرام

کی توانی زد به راه عشق گام

(شیخ بهائی )

فرازی مختصر از وصیت نامه گهربار سردارسپاه اسلام شهید میکائیل کریمی :

خدای من ! تو می دانی که من درد دل فراوان دارم و تو به همه ی آنها واقفی . من زیاد گناه کرده ام و خود نیز می دانم و پشیمانم و از تو می خواهم که به خاطر خون پاک و مطهر حضرت اباعبدالله حسین (ع) و شهدای کربلا که در نزد تو خیلی عزیز هستند،ازگناهان من درگذاری و مرا به آرزوی خود که همانا رسیدن به لقای تواست ، برسانی و مرا در جوار رحمت خود جای دهی .

**

زندگینامه شهید : سردارشهید حمید احدی

عشـقا ، تـویی سلـطان مـن ، از بـهر مـن داری بـزن

روشـن نــدارد خــانـــه را قــنــدیـل نـاآویـخــتـه

(مولانا)
 

سردارشهید حمید احدی
 

فرمانده پاکباز گردان خط شکن حضرت امام سجاد (ع) لشگر31 عاشورا

در عملیات سرنوشت ساز( بــدر) اسفند ماه 1363

شهریور سال 1341 دریکی از محله های قدیمی شهرستان زنجان دیده به جهان گشود واسفند ماه 1363در عملیات عاشورائی (بــدر) منطقه شرق دجله عراق درسن 24 سالگی به درجه والای شهادت رسید .
 

 (یادش گرامی)
 

با پیروزی شکومند انقلاب اسلامی و آغاز درگیریهای گروهک های ضد انقلاب ، شهید حمید احدی شغل کارمندی را رها کرده و عاشقانه به بسیج پیوسته وپس از گذراندن دورة آموزش نظامی به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمدة و دراندک زمان کوتاهی با لیاقت و شجاعتی که ازخود نشان می دهد به فرماندهی گردان منصوب می شوند .
 

آغاز فعالیت شهید احدی در سپاه با غائله کردستان همراه شده وایشان جهت پاسداری و حراست از آرمان ها و ارزش های والای انقلاب و خاموش کردن شعله های فتنه و نفاق دشمنان کوردل ومزدور ضدانقلاب به مناطق درگیری اعزام و چندین ماه درآنجا مشغول خدمت می شوند .
 

با شروع جنگ تحمیلی عراق شهید احدی کوله بار جهاد برداشته و عاشقانه بسوی وادی عشاق پروانه صفت رهسپار می شوند و تا لحظه شهادت در منطقه جنوب مخلصانه و با شجاعت تمام به نبرد با دشمن بعثی پرداخته و در این مدت دوبار از ناحیه پا ودست و سینه به شدت مجروح می شوند ولی هیچکدام از این صدمات و زخمی شدنها ایشان را از حضور دوباره در میادین جنگ  غافل نمی کند . 

شهید احدی عاشق و دلباخته حضرت امام خمینی (ره) بود و عشق به ولایت و رهبری را انگیزه گرایش خود به سوی جهاد و مبارزه می دانست . ایشان آنقدربه سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) عشق می ورزید که هرسال در روز عاشورا به رسم قدیمی زنجانی ها در جبهه حلیم می پخت و بین رزمندگان توزیع می کردند و به یاد آن سرور و سالار صحنه کربلا این یک بیت شعر را درپشت ماشین خود نوشته بود . 

از حـسـن روی یـوسـف دسـتی بـریـده بـودنـد

از حـسـن دلــبـر مـا سـرهـا بــریـده بـاشـد

درعملیات عاشورائی بــدر ، گردان حضرت امام سجاد (ع) که شامل رزمندگان بسیجی شهرستان زنجان ویکی از گردانهای خط شکن لشگر31 عاشورا بود ، تحت فرماندهی جسورانه و شجاعانه سردارشهید حمید احــدی عمل نموده و یکی از سخت ترین خط های پدافندی دشمن بعثی را درهم کوبیده و درکمال قدرت خاکریزهای اول عراقی ها را به تصرف خود درآورده و با پیشروی به سمت اتوبان بصره به العماره درکناررودخانه دجله و روبروی نخلستان های روستای حــرمـه مستقرشده و همانجا خط پدافندی را تشکیل وشروع به تثبت خط و مقابله با پاتک های سهمگین مزدوران عراقی می کنند .

فرادی همان روز طرف های ساعت 3 بعدازظهر شهید احدی به همراه چندنفر ازبچه های گردان جهت شناسائی منطقه به سمت مواضع دشمن حرکت می کنند ودرمسیر حرکت با تانک های عراقی مواجه می شوند . تانک ها شروع به تیراندازی کرده و گلوله توپی کنار بچه ها منفجرشده و تعدادی ترکش به صورت زیبای فرمانده غیرت مند سپاه اسلام سردار حمید احدی خورده ودهان و چانه ایشان را از بین برده و باعث شهادت ایشان می شوند .

آری عاشقان در بزمگاه سرخ فام عشق ، درپیش دیدگان معشوق همچون شمعی شعله ور می سوزند و دم فرو نمی آوردند ، چرا که آنان عارفان و معرفت یافتگانی هستند که درس عشق و عشقبازی را از مکتب خونین عاشورا آموخته و به حقیقت شیفته لقای یار و محبوب خویش اند و به این ترتیب دیگرباره عاشقی دل باخته ، مجنونی شیدا و رهروی صادق با چهره ای خونین و پیکری مجروح ، بال و پر می گشاید و تا عرش خدا پرواز کرده و در جوار رحمت ازلی منزل می نماید .
 

 (خوشا به سعادت و سرانجام شان )

**

زندگینامه شهید : سردارشهید علیرضا مولایی

یـا اکـرَم الا کـرَمیـنَ

ای کریم ترین کریمان 

اَنَّّ اٌلمُتَّقینَ فی جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ ، فی مَقعدِ صِدقٍ عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِرٍ .

بدرستِیکه پرهیزکاران درباغها و کنار نهرهای بهشت ابد منزل گزینند ،

در منزلگاه صدق و حقیقت نزد خداوند عزّت و سلطنت جاودانی متنعّمند

 (سوره القمر، آیات 54 و 55 ) 
 

 

از سرداران بنام و حماسه ساز شهرستان زنجان
 

سرداردلاور شهید علیرضا مولایی

فرمانده گردان حضرت امام حسین (ع) لشگر31 عاشورااز چـنـین مـوجـی بـه ساحـل کی رسـی !؟ 

سردارشهید علیرضا مولایی و
 

سردارسپاه اسلام فرمانده وقت لشگر 31 عاشورا برادرپاسدار امین شریعتی

 

 

 

شهید علیرضا مولایی
 

به سال 1344 درشهرستان مراغه چشم به جهان گشوده و

در چهارم آذرماه 1365 در مقر فرماندهی لشگر 31 عاشورا(دزفول – پادگان شهدای خیبر)

در کسوت فرماندهی گردان حضرت امام حسین (ع) درسن24 سالگی ندای حق را لبیک گفته و

به درجه والای شهادت نائل گردید .

روحش شاد و نامش جاوید
 

 
 

سرداران شهید :

محمدناصراشتری ، علیرضا مولایی، حمید احدی

در فرازی از وصیت نامه شهید علیرضا مولایی آمده است :

ما برای پول و اینها به جبهه نرفتیم . ما رفتیم تا گمشدة خود را در جبهه پیدا  کنیم و به معشوق خود برسیم . ما می گوییم شهادت مرگ تحمیلی ازطرف دشمن به ما نیست ، بلکه رفیع ترین قله های سعادت و پیروزی است .

خوشا به سعادتش

رقـص و جـولان بـر سـر مـیـدان کـنـند
 

رقـص انـدر خـون خــود مـردان کـنـند

چـون رهـنـد از دسـت خـود دسـتی زنـند
 

چـون جـهـند از نقـص خـود رقصی کـنـند 


 

سرداران شهید از سمت راست :

شهید میرزاعلی رستمحانی ، علیرضا مولایی ، اکبر منصوری

درقسمتی دیگر از وصیت نامه شهید علیرضا مولایی آمده که :

خدایا ....!؟

صدای حسینت را می شنوم که در شب قبل از عروج ، شمع ها را خاموش کرد و فرمود که بروید که فردا روز ماندن نیست . ماندن فقط امشب است، آنان که می خواهند بمانند امروز بروند که فردا روز رفتن است و روز ماندن نیست . فردا روز چه به دست آوردن نیست ، فردا روز همه چیز از دست دادن است . آنها که همه چیز ندارند که از دست بدهند ، بروند و شهیدان بمانند تا فردایی دیگر پوچی بودن را ارزنی ماندگان کنند و پاکی شدن را برگزینند و چه نیکو بود این شیوه . من آن شب ماندم و امروز می روم ، می روم تا آنچه که دارم بدهم .

یادش گرامی و راهش پررهرو

بـگـذر از خـورشـید و از مـه چـون خـلـیل

ورنـه در خـورشـید کــامـل کـی رسـی !؟

بــی عـنـایـت هـای آن دریــای لـطـف



با کمی استراحت ، گروه کوچک ما بپا خاسته و با وادع از یاران همرزم ، به سمت محل استقرار گردان خودمان حرکت می کنیم .

( یاد آنروزهای ملکوتی بخیر )

**

زندگینامه شهید : شهید ناصر اجاقلو

یا خیرالفاصلین

ای نیکوترین جدا کنندگان ( درست از نادرست) 
 

جَنّاتِ عَدنٍ مُفَتّحَهً لَهُمُ اٌلابَواب

باغهای بهشت ابد که گشاده شده برای ایشان درهایش

                             (سوره ص آیه50) 
 

 
 

از سرداران بنام و حماسه ساز شهرستان زنجان
 

 

سردار مخلص و دلاور  شهید ناصر اجاقلو

ازفرماندهان دلاور و غیور گردان ضد زره حضرت ولی عصر (عج)   

 

در سال 1341 شمسی درشهرستان زنجان چشم به جهان گشود

 و درزمستان سال 1364 شمسی در سن 25 سالگی در عملیات اقتدار بخش

والفجر هشت ( فاو) در کسوت معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) از

لشگر 31 عاشورا ، در منطقه کارخانه نمک شهر فاو عراق دارفانی را وداع گفته

و خونین بال و سبکبار تا عرش الهی پرواز نمود .

 یادش گرامی و راهش همیشه جاوید و پاینده

 

 
 

عشـق بــازی کـار بــازی نیـسـت ، ای دل ســر بـبـاز

زان کـه گـوی عشـق نتــوان زد بـه چــوگـان هــوس

  (حافظ)                        

سردار شهید نا صر اجاقلو حدود 3ماه پس از اخذ دپیلم وارد سپاه پاسدران انقلاب اسلامی شهرستان زنجان شد و با عشق وعلاقه ای که به حضرت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی داشت ، تمامی وقت خود را صرف پیشبرد اهداف انقلاب و پاسداری از آرمان های آن کرده بود ، شهید اجاقلو از جمله افرادی بود که در سال های 58 تا 60 مردانه در مقابل ناجوانمردان منافق و ایادی گروهگ های ضد انقلاب در شهرستان زنجان ایستاده گی می کردند و مظلومانه کتک می خوردند و زخمی می شدند ولی از مسلک و طریق به حق خود دست برنداشته و تنها راه پیشبرد اهداف و آرمان های انقلاب و موفقیت و پیروزی آن را پیروی و فرمانبری بی چون و چرا از مقام معظم رهبری و احیاء و اجرای قوانین مقدس اسلام ناب محمدی (ص)  می دانستند و برای اثبات حرفشان حاضر بودند جانشان را بدون هیچ گونه چشمداشتی قربانی راه انقلاب و امام بکنند . ( یاد تمامی آن بچه ها بخیر )

شهید ناصر با آغاز فتنه ها ودرگیریهای گروهگهای ضد انقلاب در کردستان کوله بار جنگ برداشته و رهسپار جبهه های نبرد حق علیه باطل می شود و چند سالی را به نبرد با ایادی مزدور شرق و غرب مشغول شده  و حماسه های جاویدی را از خود به یادگار می گذارد .

 با تجاوز ناجوانمردانه نیروهای بعثی عراق به مرزهای میهن عزیزمان وآغازجنگی تحملی ، اولین نیروهای جان برکف  بسیجی شهرستان زنجان جهت مقابله ونبرد با مزدوران متجاوزگر دشمن به سمت جنوب گشورحرکت می کنند و اولین یگان های رزمی را شکل می دهند ، شهید اجاقلو نیز با دریافت خبر اعزام بچه های زنجان به مناطق جنوبی کشور با سرعت خود رابه جمع یاران عاشق پیشه رسانیده و از همان لحظات آغازین شکل گیری گردانهای خط شکن زنجان همسنگرهمرزمان گردیده و بی ادعا ومخلصانه شروع به خدمت در آنها می نماید .

بزرگترین آرزوی شهید اجاقلو ، شهادت بود و بزرگترین مصیبتی که موجب اندوه و بی تابی او می شد ، شهادت دوستان همسنگر و یاران همرزم بود . او همه همسنگرانی را که با هم به جبهه آمده بودند را از دست داده بود و در مدت 7سال جنگ در هر عملیاتی یکی از دوستانش را تا آخرین لحظات شهادت بدرقه کرده وتابوت مطهرش را تا خانه آخرت حمل کرده بود . ناصر شیدا و دیوانه اهل بیت بود و در هر جمعی بر پا کننده روضه و عزاداری سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) بود . ناصر چون شمعی در فراق یاران سفر کرده می سوخت و آب می شد و چون عاشقی پروانه صفت زندگی خود را صرف خدمت و جهاد در میادین نبرد خیر و شرکرده بود و در آرزوی آن  که شاید روزی از روزها قرعه قبال بنام او خورده و شهادت این هدیه الهی از سوی خداوندگار عاشق کش عاشق پرورنصیب حال پریشان این دست پرورده روح الله زمان نیز گردد سر از پای نشناخته در هر عملیاتی حضور فعال و چشمگیری داشته و با جان ودل به نبرد می پرداخت ، شهید اجاقلو در حالی که از فرماندهان گردان محسوب می شد ولی همچون یک رزمنده ساده در خط اول درگیری ها با دشمن زبون می جنگید و شبها چون بقیه نیروهای گردان نگهبانی مِی داد و همپای دیگر رزمندگان تا آخرین لحظات در مقابل هجوم تانک ها و نفرات دشمن ایستاده گی و مقاومت می کرد و فقط به ادای تکلیف فکر می کردوبس ....

در عملیات دشمن شکن والفجر 8 (تصرف فاو عراق) ، سردار امین شریعتی فرمانده وقت لشگر 31 عاشورا ، شهید اجاقلو را برای تقویت نیروهای خط اول درگیری به منطقه عملیاتی فاو می فرستد و ایشان با قدرت و شجاعتی باورنکردنی می تواند یکی ازگردان های تحت محاصره لشگر 31 عاشورا را از محاصره سنگین وگسترده عراقها خارج کرده ودر ضمن تلفات و خسارت سنگینی را به ماشین جنگی عراق مستقردر منطقه عملیاتی فاو وارد نماید .

شهید اجاقلو بعد از چندین روز نبرد و پیکار جانانه با خیل عظیم نیروهای دشمن و به یادگار گذاردن حماسه های با شگوهی از اخلاص و ایثار و گذشت و وفاداری  در همین منطقه عملیاتی بر اثر اصابت گلوله مستقیم تانک و مسمومیت شدید ناشی از استنشاق کازهای شیمیایی به شهادت رسیده و با پیکری آغشته به سرخی خون و سوراخ و سوراخ شده از جفای ستمگاران زمان سکبال و عاشق تا سرای معشوق پرواز کرد وعاقبت پس از سالها چشم انتظاری قرعه قبال به نام او افتاده و به آرزوی چندین ساله اش یعنی شهادت در راه خدای تعالی می رسد .  (یادش گرامی و راهش پررهرو)

در دست نوشتة ای که از سردار شهید نا صر اجاقلو به جای مانده ، آمده که : 

کاش مرگ ما در راه خودش باشد

و از شهیدان دور نباشیم ،

ای شهیدان اگر چه روسیاهم ولی با یاری خدا می آیم. 

**