زندگینامه شهید : سردارشهید کـمـال قـشـمـی

حَسبُنَااللهُ وَ نِعِمَ الوَکیلُ

 بدرستیکه خدا دانای نهان آسمانها و زمین است ، بدرستیکه اوست دانا بضمائر سینه ها

( سوره مبارکه فاطرـ آیه 37 )
 

از سرداران مخلص و حماسه ساز شهرستان زنجان

سردارشهید کـمـال قـشـمـی

از جمله فرماندهان دلیر گردان خط شکن حضرت ولیعصر(عج)

در طـریـق عـشـقـبـازی امـن و آسـایـش بـلاسـت

ریـش بـاد آن دل که بـا درد تـو خـواهـد مـرهـمـی
 

اهـل کــام و نــاز را در کــوی رنــدی راه نیـسـت
 

رهـروی بـایـد جـهـانـسـوزی نـه خـامـی بیـغـمی

(حافظ)

سردارشهید کـمـال قـشـمـی
 

به سال 1344 دریکی از کوچه های قدیمی شهرستان زنجان

 چشم به جهان گشود و تیرماه 1367  در منطقه عملیاتی ماووت
 

در کسوت فرماندهی گردان حضرت امام حسین (ع)
 

در سن 23  سالگی به آروزی دیرین خود دست یافته و
 

 عاشق و شیدا تا بارگاه معشوق ،خونین بال و خرسند پرواز نمود

و به درجه والای شهادت نائل آمد.
 

یادش گرامی
 

گــرمـن کـشـمـت دم مـزن و بــاک مـدار
 

چـون مـن دیـت کـشـتـة عشـق خـویـشـم
 


 

( سال 1362 مقر فرماندهی لشگر 17 علی ابن ابیطالب (ع) ـ انرژی اتمی اهواز )
 

از سمت راست : سردارشهید کمال قشمی ، جانباز محرمعلی
 

بختیاری ، غواص شهید اکبر یگانه
 


فرازی از زندگانی پر از شور وحماسة سردارشهید کمال قشمی :
 

شهید کمال قشمی از جمله نوجوانان با ایمان و پرشور و حرارتی شهرستان زنجان می باشد که از همان اولین روزهای شروع انقلاب اسلامی با ملحق شدن به تظاهرات خیابانی وارد صحنه مبارزات انقلابی شده و با گذشت اندک زمانی آنچنانی عاشق و شیفته مرام و مسلک پیر جماران می گردد که از تمامی هستی خویش گذشته و همچون سربازی جان برکف و دل باخته ، بی ادعا و دلسوز مشغول انجام تکلیف و پاسداری از آرمانهای والای انقلاب میشود .

شهید قشمی خدمت به اسلام و پیشبرد اهداف انقلاب و اطاعت از امام را آنچنان مقدس و شریف می داند که تمامی اوقات شبانه و روزی خود را وقف انجام وظیفه می نماید . او آنقدر دل داده و عاشق امام و انقلاب میشود که دوره راهنمائی را به پایان نرسانیده ترک تحصیل می نماید تا بتواند آزادانه تمامی وقت خود را صرف انجام فعالیت های انقلابی و حراست از خون شهیدان انقلاب نماید .

با شروع جنگ تحمیلی ، شهید قشمی از اولین کسانی می باشد که عاشقانه و مخلصانه داوطلب حضور در میادین نبرد میشود اما متاسفانه بدلیل کم بودن سن از اعزام ایشان ممانعت مِی گردد ،

شهید قشمی همانند پروانة ای شیدا خود را به آب و آتش می زند تا شاید دل مسئولین اعزام را نرم کرده و رهسپار پادگان آموزشی شود ولی هرچه زحمت می کشد نمی تواند از سد اعزام نیرو بسیج رد شود و بالاخره مجبور میشود با زیرکی تمام دست به شناسنامه خود برده و تاریخ تولدش را دوسال بزرگتر نماید و با این ترفند موفق به حضور در دوره های آموزش نظامی شده و عاقبت مشتاقانه عازم مناطق جنگی شود .

شهید قشمی در سال 1362 ازدواج می نماید و تنها دوماه زندگانی مشترک داشته و بعد از آن کوله بار جنگ برداشته و رهسپار جبهه میشود، او در طول هشت سال جنک و دفاع در دهها عملیات کوچک و بزرگ دلیرانه و مردانه حضور یافته و همواره سعی می کند از نیروهای خط شکن گردان های عمل کننده باشد ، ایشان همیشه تلاش می کرد که خود را به خط اول درگیری رسانیده و با شجاعت مثال زدنی با نیروهای مزدور بعثی پیکار نماید، دلاوری و بی باکی او اکثرا مواقع منجر به مجروح شدنش می شد و به همین دلیل به دفعات در مناطق مختلف عملیاتی زخم برداشته و در بیمارستان بستری می گردید اما باز زمانی نمی کشید که بعد از بهبودی مختصری که می یافت ، رهسپار منطقه می شد و باز به جمع همرزمان می پیوست .

شهید قشمی در عملیات عاشورائی کربلای پنچ جراحات شدیدی برداشته و با توجه به  مجروهیت سختی که دارد مجبور میشود چند ماهی را در بیمارستان سپری نماید  ، جراحات بدن رفته ، رفته بهبود یافته و خوب میشود اما درد فراق و دوری از رزمگاه عشاق پروانه صفت لحظه ای او را رها نکرده و عاقبت با بهبودی نسبی که پیدا می کند دگرباره کوله بار نبرد برداشته و به سمت جبهه های حق علیه و باطل می شتافتد و اینبار فرماندهی گردان حضرت امام حسین (ع) لشگر 8 نجف اشرف را قبول نموده و باز عاشقانه به همراه رزمندگان مجنون صفت بسیجی ، پاسداری و حفاظت از خط پدافندی ماووت را برعهده می گیرد و تا پذیرش قطعنامه 598 در آن همان منطقه مستقر میشوند.

با قبول قطعنامه سازمان ملل از سوی ایران ، به تمامی یگان های رزمی دستور داده میشود تا خط مرزی بین دوکشور عقب نشینی نمایند و به همین دلیل شهید قشمی نیروهای گردان را حرکت داده و به سمت خطوط مرزی هدایت می کند ، با وجود پذیرش قطعنامه ، عراقی ها دست بردار نبوده و یکسره مسیر حرکت گردان را زیر آتش شدید توپخانه قرار داده بودند ، حرکت نیروها بسیار کند بود و انفجار گلوله های توپ و تانک و خمپاره و راکت منطقه را به جهمنی سوزان تبدیل کرده بود و دود و خاکستر ناشی از انفجارها آسمان بالای سر بچه ها  را کاملا تیره و تاریک نموده بود ،  به ناگهان گلوله توپی در نزدیکی شهید قشمی با زمین برخورد کرده و منفجر گردید و چند ترکش کوچک و بزرگ به ناحیه جمجمه و شکم ایشان اصابت کرده و در میان دیده گان گریان همرزمان پیکر غرق خون او به پشت تویوتا گذشته میشود تا به بیمارستان انتقال داده شود .

 اما دیگر وقت ، وقت پرواز کبوتر خسته جانی بود که در طول هشت سال جنگ و نبرد بهترین یاران و همسنگرانش را یکی ، یکی به خاک سپرده بود و اینک احساس غریبی و غریب می کرد و در این تنهایی زجر آور به امید عنایت دوست بال و پر می زد و برای عروجی خونین ثانیه شماری می کرد و در نهایت به آرزوی دیرین خود دست یافته و آرام و خوشدل تا بارگاه وصال بال گشوده و خونین پیکر و مجروح به دیدار یار می شتافتد .

( نام و یادش برای همیشه تاریخ جاوید و ماندگار )

( آبانماه 1363 ـ گشتارگاه صنعتی شهرستان مهاباد ـ مقر استقرار لشگر 17 حضرت علی ابن ابیطالب (ع) ـ شهیدان ذکریا بیات و سردار کمال قشمی )


خاطره ای از سردارشهید کمال قشمی در عملیات عاشورائی بــدر _ اسفند ماه 1363  : ( قسمتی از خاطرات شخصی خودم )

از فرماندهی گردان اعلام می شود به چند نفر داوطلب برای حمل مهمات برای نیروهای درگیرگردان حضرت امام سجاد(ع) نیاز می باشد ، حدود 10نفر داوطلب شده و جبعه ها و گونی های مهمات را بر دوش گرفته و با هدایت یکی از بچه های اطلاعات و عملیات لشگر شروع به حرکت به سمت پائین دست رودخانه دجله کردیم ، بعد از ساعتی پیاده روی به خط پدافندی نیروهای گردان حضرت امام سجاد (ع) رسیدیم.

 خط پدافندی رزمندگان دلاور و جان برکف زنجانی درست روبروی شهرک الحربیه عراق است و فاصله بین نیروهای خودی و دشمن ، فقط آب رود خانه دجله می باشد . بچه ها در پشت دیواره رودخانه ، در پناه خاکریزی کمر ارتفاع سنگر گرفته و هر رزمنده برای خود جان پناهی در دل خاکریز حفر نموده ، در تعدای از سنگرها ، پیکر های پاک شهدا پیش هم گزارده شده و اکثریت آنان خالی سرخ رنگ بر پیشانی دارند و معلوم است توسط تک تیراندازان و قناسه داران بعثی ، هدف قرارگرفته اند، چهره های زیبا ونورانی آنان از پشت غباری از گرد و خاک و دود باروت همچون خورشید می درخشد و پیکرهای مجروح و خسته آنان بر روی خاک نمناک منطقه بخوابی ابدی فرو رفته است .

آنان خون نگارانی بودند که غبار مبهم معانی ناهنجار را از روی کلمه عشق زدوده و به کلمات عشق و محبت ، دوستی و ایثار و آزادمردی جـلا داده بودند ، آنها وارسته گانی بودن که دنیا را چون خاکدانی بی ارزش دانسته و دل از محبت و دوستی تعلقات آن بریده و جان و تمامی هستی اش را از برای رضایت معشوق سپر گلوله ها و ترکشهای میدان جهاد و ایثار کرده بودند.

کــی بــود در راه عـشــق آســوده گــی ؟

سـر بـه سـر درد اسـت و خــون آ لــودگـی

تــا نــسـازی بــر خـود آسـایـش حــرام

کــی تــوانــی زد بــه راه عــشـق گــام

( شیخ بهائی )

 این قسمت از خاکریزکه محدوده استقرار بچه های گردان امام سجاد (ع) است ، بطور مستمرزیر آتش شدید خمپاره های 60 و 81 میلیمتری و موشگ های کاتیوشا می باشد و از سوی دیگر تعداد زیادی از تک تیراندازان دشمن با تفنگ های دوربین دار بالای خاکریز را نشانه رفته اند و هر جنبده ای را  هدف قرار می دهند .

مجبور هستیم بصورت خمیده ، خمیده حرکت کنیم و به مسیر خودمان ادامه دهیم ، هرازگاه گلوله ای به نزدیکی ستون ما اصابت می کند و با انفجار آن هر کدام به طرفی شیرجه می رویم ،  از نیروهای گردان نفرات کمی باقی مانده اند و بسیاری از سنگرها خالی هستند .

در حال رد شدن از کنار سنگری ، پیکرمطهر شهیدی که داخل سنگر افتاده نظرم را به خود جلب میکند ، بی اختیار از ستون خارج شده به سویش رفته و صورت خون آلود و خاکی اش را از روی گونی سنگر به نرمی بلند می کنم تیر مستقیم تک تیراندازدشمن ، سوراخی کوچک در پیشانی بند زیباش حک کرده و پیشانی بلند ش را غرق سرخی خون نموده بود ، او را می شناسم ، او از همرزمان قدیمی و دوست خوب من یدالله علیمردانی بود که اینک به آرزوی دیرینه خود رسیده و در کربلای دیگری و در عاشورائی دیگر به ندای هل من اینصرنی مولای شهیدان با فدای جان و سر لبیک گفته ودر طریق سرخ ، شهیدان ظهر عاشورا ، فریاد آزاده خواهی و آزاد مردی سر داده بود ، با بوسه ای گرم از چهره خاک و خون گرفته اش از سنگر خارج شده وبا دیده گانی اشگبار خود را به جمع یاران رسانیدم .

در قسمت های انتهای خط گردان ، درگیری با نفرات دشمن بسیار شدید و تن به تن می باشد ، چند تانک تی 72 عراقی از رودخانه گذشته اند و چسبیده به خاکریز کنار ساحل روشن رها شده و خدمه بزدل آنها یا فرار کرده و یا در میان نیزارهای کنار ساحل مقاومت میکنند ، دشمن با پوشش تانکهای تی 72 ، نیروهای پیاده لشگر گارد ریاست جمهوری عراق که از پر قدرت ترین و جنگجوترین یگان های رژیم بعثی عراق به شمار می روند را جهت تصرف خاکریز بچه ها به این سوی دجله فرستاده است .

 دلاور مردان بسیجی نبردی سخت و نابرابر را از دیشب پشت سر گزارده بودند  و تعداد زیادی از نیروهای گردان را به هنگام شکستن خط اول عراقی ها از دست داده بودند و آنانی هم که از صبح در برابر تک دشمن مقاومت می کردن حدود 50 یا 60 نفری از کل بچه های گردان بودند که با پیکری خاک آلوده و  چهر ه های خسته از بیخوابی و تلاش شبانه و روزی ، سفت و محکم چون کوههای استوار در مقابل قوی ترین و مجهز ترین گردانهای ارتش عراق ایستاده بودند .

مهمات ارسالی که شامل چند گونی موشگ آرپی جی و فشنگ تیربار و کلاش می باشد را  به مسئول تسلیحات گردان تحویل می دهیم ، سرادر مخلص و دلاور کمال قشمی فرمانده وقت گردان از سمت انتهای خاکریز با لبخندی شیرین به استقبال ما آمده و خوشحالی خود را از رسیدن مهمات با بوسیدن تمامی همرهان ابراز داشته و برادران را جهت استراحت کوتاهی به چندتا از سنگرهای خالی راهنمائی می کند .

این سردار بی ادعای بسیجی را و این فرمانده پرتوان و مخلص را از مدت ها قبل می شناختم ، ایشان در حمله خیبر ( خط ثارالله ) معاون گروهان ما بود و من مدتی را بعنوان بسیم چی گروهان در کنار او سپری کرده بودم ، او اینک بعد ار شهادت سردار حمید احدی ، هدایت و فرماندهی گردان حضرت امام سجاد (ع) را بردوش گرفته و از سر و وضع ظاهری او می شود فهمید که شب بسیار سختی را پشت سر گذشته است ، دستش را به دورگردنم انداخته و باهم به سوی سنگرش می رویم .

 او از کمی نفرات گردان و نبود مهمات لازم و نداشتن آتش پشتیبان ابراز نارضایتی می کند و شدیدأ نگران پیشروی عراقیها می باشد ، شهید قشمی از شجاعت و ایثار بچه های گردان به هنگام شکستن خط اول دشمن تعریف می کند و از امداد و یاری خداوند متعال در لحظات دشوار شب عملیات حکایت ها می گوید ، لحظه ای بعد سرش را پائین می اندازد و با اندوه فراوان از لحظات شهادت همرزمان می گوید و از فراق و هجران یاران چشمان زیبا و خاک گرفته اش پراز اشک میشود .

دقایقی در سنگر شهید قشمی استراحت می کنم و با دوربین ایشان لحظاتی به سمت خط عراقها نگاه می کنم ، بلافاصله چندین تیر قناسه از بالای سرم رد شده و چند تا خمپاره 60 نیز در اطراف سنگر فرود می آید ، به کف سنگر شیرجه رفتم و دست هایم را روی سرم گذاشتم ، واقعأ استقامت و نبرد در این شرایط نامساوی بسیار سخت و شاید غیر ممکن به نظر می آمد اما جان برکفان بسیجی با دلی مملو از ایمان از جان مایه می گذاشتن تا خط را حفظ کنند .

خط پدافندی نیروی های گردان یکسره و بدون کوچکترین وقفه ای زیر آتش بی امان مزدوران عراقی بود و  به همین دلیل هرساعت به تعداد مجروهان و شهدا افزوده می شد و در آن میدان ایثار و شهادت عـده ای اندک و خسته با ایمانی استوار و قوی ، طریق عشق و جانبازی را پیشه خود کرده و جانانه در مقابل دشمنی تـا بـن دندان مسلح ایستاده گی و مقاومت می کردند ، پیکرهای معطر و غرق خون شـهدا و  عزیزان زخمی بدلیل آتش باران سنگین دشمن زبون و نبود آمبولانس و وسایل نقلیه دیگر، همچنان در حال افزایش است و با از پا افتادن هر بسیجی ، سنگری بی مبارز می گشت و از توان و تعداد  نیروهای رزمنده کم می شد ولی در عین حال از مقاومت گردان اندکی کاسته نشده ودلاوران اسلام با چنگ و دندان از سقوط خط پدافندی جلوگیری می کنند .

**

زندگینامه شهید : شهید مهدی پیرمحمدی

 

شهید مهدی پیر محمدی در پاییز سال هزارو سیصدو سی و پنج در خانواده ای مذهبی ومستضعف در زنجان متولد شد، پنجمين و تنها فرزند پسر ذكور احمدعلي  و عادله بود.وي دوران تحصيل را باآموزش قرآن آغاز كرد، پدرش او را به‌مكتب فرستاد تا با آموختن قرآن، روح ايمان واعتقاد در او تقويت شود.جدي بودن مهدي در فراگيري قرآن، باعث تشويق او در مسجد وهيات‌هاي مذهبي شد و مقطع ابتدايي و راهنمایی را را نيز با وجود كمبود امكانات رفاهي خانواده با موفقیت پشت سر گذاشت در سال هزارو سیصدو پنجاه برای دوران دبیرستان وارد هنرستان صنعتی زنجان شد پيرمحمدي، علاوه‌بر تحصيل در رشته‌ي معماري، ساعاتي از وقت آزاد خود راباهدف كمك به‌معيشت خانواده، در كنار پدر به‌ساختن جعبه مي‌گذراند.عطوفت و مهرباني نسبت به والدين، خويشان و همسايگان، رسيدگي به‌محرومان و حتي معتادان، صبر وشكيبايي دربرابر مشكلات ، رازپوشي و تنفر از دروغ و دروغگويي، ازجمله خصوصيات بارز اين شهيد بزرگوار محسوب مي‌شد.او درسال‌هاي ‪ پنجاه وچهار ‬و ‪ پنجاه وهفت ‬به‌همراه جمعي‌ازوستان خود به‌صف مردم انقلابي پيوست و پس‌از پيروزي انقلاب اسلامي نيز به‌جمع سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست.اين سرباز جان بركف اسلام و قرآن ، با شروع غائله كردستان  حدود يك‌سال در مناطق جوانرود، اشنويه، بوكان و مهاباد به‌مبارزه با ضدانقلاب پرداخت.با آغاز جنگ تحميلي نيز عازم جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل شد و تا آخرين لحظه دست از تلاش و فداكاري برنداشت.اين شهيد والامقام در سمت فرماندهي ، فردي شجاع بودو به انضباط نيروهاي تحت‌امر و برنامه‌ريزي در امور نظامي بسيار  اهميت مي‌داد و در انتخاب نيروها نيز كارآمدي، تيزهوشي، ايمان و اخلاص را مدنظر قرار مي‌داد. در عمليات ظفرمند محرم،شهيد حسن باقري معاون اول و شهيد محمدناصر - اشتري معاون دوم پيرمحمدي بودند و اوطي چهارسال و شش ماه حضور خود در جبهه دوبار مجروح شد. نجم‌الدين تقي‌لو يكي‌از همرزمان اين شهيد نقل مي‌كند: در عمليات خيبر كه مهدي فرماندهي گردان را برعهده داشت، در حدود ‪ دویست قدمي دشمن بوديم كه گلوله‌اي شليك شد و ناگهان مهدي به‌زمين افتاد.وي گفت: وقتي پيكر مجروح او را به هلي‌كوپتر رساندم، خون زيادي رفته بود بطوري كه درهمانجا جان به‌جان آفرين تسليم كرد و بسوي معبود پركشيد
**
زندگینامه شهید : پاسدارشهید قامت بیات

سرداردلیرسپاه اسلام ، پاسدارشهید قامت بیات فرمانده پاکباز تیپ مستقل الهادی

شهید قامت بیات از جمله نیروهای  جان برکف حزب الهی انقلاب بود که درهمان روزهای اول شکل گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهرستان زنجان با شور و شوق فراوانی به عضویت آن در آمد و با لیاقت و شجاعت و وفاداری شگفتی که از خود نشان داددر اندک زمان کوتاهی به رده های بالای فرماندهی سپاه راه یافته و با آغاز درگیریهای گروهک های ضدانقلاب درمناطق غربی کشور کوله بار جنگ بسته و با اعزام به منطقه کردستان دلیرانه به جنگ مزدوران غرب و شرق شتافت ، با آغاز جنگ تحملی از سوی رژیم مزدور بعثی ، شهید قامت اولین گروههای داوطلب بسیجی را در زنجان تشکیل داده و با حرکت به سوی مناطق جنگی جنوب کشور به مصاف با نیروهای تا بن دندان مسلح عراقی پرداخته و مدتی چند مشغول مقابله با پیشروی های گسترده دشمن بعثی میشود وعاشقانه و مخلصانه به دفاع از مرز و بوم کشور اسلامی ایران می پردازد ودرعرضه عمل با شجاعت و رشادت های فراوانی که از خود نشان می دهد در جبهه نیز به خیل فرماندهان غیور سپاه پیوسته ودرجور رزمندگان بسیجی خود حماسه ها وپیروزی های فراوانی برای جبهه اسلام و انقلاب به یادگار می نهد و در نهایت به آرزوی چندین ساله خود رسیده وبا پیکری آغشته به سرخی خون و با قلبی مملو از عشق سالارشهیدان وخرسند از ادای تکلیفی که حضرت امام خمینی (ره) بر عهده تمامی عاشقان اش نهاده بود سبکبال ودلشاد به سوی معبود یگانه شتافته و درتاریخ  18/11/1361  به هنگام نبرد با مزدوران بعثی در منطقه رقابیه درکسوت فرمانده تیپ مستقل الهادی فرشته شهادت را درآغوش گرفته وبه خیل شهیدان اسلام ناب محمدی (ص) می پیوند .

**

زندگینامه شهید : شهید حاج میرزاعلی رستمخانی

 

 

 

یا خیرالناصرین

عاشـق نـبود هــر آنـکــه بــا جـان بـاشـد

جـانـرا چـه محـل بـود چـو جـانــان بـاشـد

 

سردارشهید حاج میرزاعلی رستمخانی

 

فرمانده غیور تیپ اول

 لشگر31 عاشورا

در عملیات شکوهمند بــــدر (اسفند ماه 1363)


درسال 1332 در یکی از روستاهای زنجان به نام روستای علی آباد به دنیا آمد و در اسفند ماه 1363 درسن 30 سالگی درخاک عراق (شرق دجله ) درعملیات شکوهمند بدر در کسوت فرماندهی تیپ اول لشگر 31 عاشورا و به همراه رزمندگان گردانهای خط شکن زنجان تا آخرین قطره خون با دشمن متجاوز بعثی به نبرد پرداخته و در نهایت با آغوش باز به استقبال مرگ رفته و با نثار جان ، وفاداری خود را به خط سرخ تشیع علوی به اثبات رسانیده و نشان داد که حرف و عمل حزب الله یکیست و  واقعأ پیرو امام حسین (ع) و سرباز ولایت است .

یادش گرامی


عکس فوق مربوط به عملیات خیبر می باشد ودر مقرفرماندهی

لشگر17 علی ابن ابیطالب (ع) - انرژی اتمی اهواز - گرفته شده است .

 

قسمتی از وصیت نامه سراسر درس غیورمرد زنجانی

 

سردار شهید حاج میرزاعلی رستمخانی

ای برادر پاسدار ..!؟ من و شما به عنوان بازوی انقلاب و برخاسته از بطن مردم و پیاده کننده ی دین اسلام و ادامه دهنده ی راه حسین بن علی (ع) ، مظلوم کربلا و نیز به عنوان ادامه دهنده ی راه شهدای انقلاب اسلامی مثل شهید مظلوم بهشتی و رجائی و قهرمانانی چون شهید حسن باقری و حمید ( باکری ) و بقائی و ندیری و شهید قامت (بیات ) وسایر شهدای انقلاب اسلامی انتخاب شده ایم ...

پس گفته هایت را با عملت مقایسه کن ! بیین توانایی داری ، و واقعأ راست می گویی ...!؟

برادر پاسدار نباشد ندای ( هل من ناصرینصرنی ) حسین (ع) را بشنویم و بی تفاوت باشیم ...

برادر پاسدار نباشد دنیا شما را بگیرد و خدای نکردة اهل کوفه باشی و حسین (ع) را تنها بگذاری .

مگر ماها نبودیم که از بچگی ((حسین ، حسین )) می گفتیم و به سر و سینه می زدیم .. . و خواهیم زد .

این ناله و فریادها و این سر و سینه زدن ها و این همه ناله و فریادها در روز عزای سالار شهیدان برای چیست ..؟ و می خواهیم چه بگوییم ..؟

و ما مسلمانان تشیع علوی در عاشورای خونبار حسینی یر سرمان گل می مالیم و راهی صحرا می شویم برای چه !؟ چه چیزی را می خواهیم پیدا کنیم ..!؟

مگر نه این است که می خواهیم بگوییم که ای حسین و ای فرزند پیامبر ما ! ما می خواهیم ندای (( هل من ناصر ینصرنی)) شما را بعد از هزار و چهارصد سال جواب دهیم . و ای فرزند فاطمه و برادر زینب ما می خواهیم بعد از سال های طولانی اهداف کربلای خونین تو را را دنبال کنیم و آن هدف جز دین مبین اسلام نیست .

برادر....!؟

 

تو به یاد داشته باش اگر می خواهی راه امام حسین (ع) را ادامه دهی از حالا باید کفن بپوشی .

**

زندگینامه شهید : شهید حسـن بـاقـری

اِنَهُ هُوَ الغفَورُ الرَّحیم

{ کُلُّ مُنَ عَلَیهَا فَانٍ وَ یَبقَی وَجهُ رَبِّکَ ذوُ الجَلالِ وَالا کرَامِ }

 ( هر که روی زمین است دستخوش مرگ و فناست ـ

 ـ و زندة ابدی ذات خدای مُنعِم با جلال و عظمت است . )

(سوره مبارکه الرحمن ـ آیه 26 ، 27 )

 

از سرداران غیور و حماسه ساز شهرستان زنجان

سردار شهید حسـن بـاقـری

فرمانده شجاع و دلاور گردان خط شکن حضرت ولیعصر (عج)

در عملیات خیبر ( جزایر مجنون ) ـ اسفندماه 1362

دسـت از مـس وجـود چـو مـردان ره بشـوی

تـا کـیـمـیـای عـشـق بـیـابـی و زر شـوی

 

 

سردار شهید حسـن بـاقـری (رسول)

اول فروردین 1329 درروستای والارود شهرستان زنجان

 در خانواده ای بسیارفقیر و تهی دست چشم به جهان گشود و

 هفتم اسفندماه 1362  در منطقه عملیاتی خیبر ( جزیره مجنون )

در کسوت فرماندهی گردان خط شکن حضرت ولیعصر (عج)

در سن 33  سالگی به درجه والای شهادت نائل آمد و

پیکر مطهرش  در منطقه عملیاتی مفقود باقی ماند

تا اینکه در سال 1367 پلاک هویتش را یافته و بقایای جسم پاکش

را به زنجان انتقال دادند .

«یادش گرامی »

حـجـاب چـهـرة  جـان می شود غـبـار تـنـم

خـوشـا دمـی کـه از چـهـره پـرده بـرفـکنم

چـنـین قفـس نه سزای چـومن خوش الـحانست

روم بـه گـلـش رضـوان کـه مـرغ آن چـمـنم

 

فرازی زیبا و گهربار از وصیت نامه سردار غیور و مخلص سپاه اسلام شهید حسـن بـاقـری :

پـدر جـان ! این امتحان است برای کسانی که می گویند :

ای کاش با حسین (ع) در کربلا بودم و به یاری او می شتافتم و

یا می گویند : کاش در کربلا بودم ، در راه حسین (ع) که راه

خداست ، از مال و فرزند خود می گذشتم .

اینک همان لحظه فرا رسیده است .

مدعیان باید برای یاری دین خدا آماده باشند و در کربلای

خوزستان از جان و مال و فرزند بگذارند و به وعده های خود

عمل کنند و امیدوارم که شما به آنچه می گفتید ، یعنی به

وعده خود عمل کنید و از بنده ی حقیر در این راه به عنوان

نوکری برای حسین (ع) استفاده نمائید .

( یادش گرامی وآرمانش جاوید)

 

مـا زنــام ونـنـگ دنـیـا رســتـةایـم

دل بــتـار زلـف جـانـان بـسـتـةایـم

هـر کـجا شمـعـیـست مـا پـروانـه ایـم

کـشـتـة شــمـع رخ جـانـانـه ایـــم

رهـرو عـشـقـیـم و عـشـق روی دوسـت

میکـشد هـرجـا که خـاطره خـواه اوسـت


 

 


 

از سمت راست : سردار شهید منضور سودی ،


 

 سردار شهید حسن باقری ، سردار جانباز اکبر بروجردی


 

گوشه های کوچکی از زندگانی سراسر حماسة سردار شهید حسـن باقـری :
 

شهید حسن (رسول) باقری ، با آغاز اولین جرقه های انقلاب اسلامی در شهر زنجان ، همچون سربازی فداکار وارد میدان شده و دوش به دوش خیل عظیم مردم  به مبارزه با رژیم خونخوار پهلوی می پردازد و در تظاهرات ها و راهپیمائی ها چنان دلیری و شجاعت از خود به نمایش می گذارد که ماموران ساواگ ستم شاهی زنجان برای دستگیری او و همدستانش  تلاش زیادی می کنند ، اما همیشه با یاری خداوند و با زیرکی و زرنگی  بچه ها به هر طریقی بوده ، فرار می کردند .

 شهید باقری در همان اولین روزهای آشنا یی با نام حضرت امام خمینی (ره) و مطالعه اعلامیه های ایشان ، آنچنان شیفته و دلباخته پیر جماران میشود که همچون عاشقی مجنون حلقه به گوش بارگاه معشوق شده و جان برکف و جانباز تمامی بود و نبود خود را وقف انقلاب و ارزشهای اسلامی آن می کند ، او باخرسندی و اخلاص  ، تمامی اوقات بیکاری خود را با خدمت و تلاش برای انقلاب و مردم سپری می کند و طوری غرق این طریقت میشود که برای انجام دادن بهتر امور محوله ترک تحصیل میکند تا بتواند آزادنه تمام شبانه و روز خود را به فعالیت های انقلابی و پاسداری از آرمان های مقدس آن اختصاص دهد .

با پیروزی شگوهمند انقلاب اسلامی شهید باقری جزء اولین کسانی می باشد که عاشقانه اقدام به تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهرستان زنجان می نمایند و با تمامی وجود پیشمرگ و پاسدار انقلاب و ارزشهای والای آن می شوند ، ایشان در آن ایام با وجود اینکه از وضعیت خوب مالی برخودار نبود از سپاه حقوق دریافت نمی کرده و آن چیزی را که هم داشته بی ادعا خرج مخارج بچه ها می کرده .

شهید باقری در ماموریتهای مختلفی از جمله غائله خلق مسلمان در تبریز و حزب دمکرات در کردستان شرکت فعال داشت و برای حراست از آرمان های انقلاب و پاسداشت خون شهیدان انقلاب اسلامی زحمات زیادی را متحمل گردیده ، ایشان در درگیری های خیابانی گروهگ های ضد انقلاب در زنجان نیز حضور چشمگیری داشت ودر اکثریت ضد و خوردها  جزء اولین نفراتی بود که در صف اول درگیری مشغول مبارزه بود .
 

شهید باقری از همان اولین روزهای آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران کوله بار نبرد برداشته و شیدا و عاشق راهی میادین جنگ میشود ، از آن زمان دیگر خاکریزهای گرم و سنگرهای نمناک مناطق جنگی مسکن شهید باقری میشود و مهم ترین تکلیفی را که بر ای خود ترسیم میکند بازپس گیری خاک مقدس میهن از متجاوزان بعثی و پاسداری از کشور و انقلاب اسلامی می باشد ، او بطور مستمر در جبهه های جنگ حضور یافته و در اکثر عملیات های سپاه شرکت فعالی پیدا می کند ، ایشان در اندک زمانی کوتاه با شجاعت ها و دلیری هایی که از خود نشان می دهد سریع پلکان ترقی را طی کرده و  با افتخار جزء فرماندهان و سرداران پاک باخته سپاه پاسداران میشود ، او فردی فعال و پرکار بود و لحظه ای آرام و قرار نداشت ولی با این حال کوچکترین استراحتی نمی کرد و همیشه مشغول انجام کاری بود  ، او همواره سعی می کرد در کنار نیروهای عمل کننده باشد و جزء رزمندگانی باشد که خط اول دشمن را می شکستند ، در سختیها و دشواریهای نبرد نقطه اتکای دیگر همسنگران بود و در شب های طاقت فرسای عملیات ها ، گره گشا و مشکل گشای اکثر مشکلات   رزمندگان اسلام بود .

 در جبهه دارخوین هواپیماهای عراقی منطقه را بمباران می کنند و شهید باقری از ناحیه پا به شدت زخمی میشود و بدلیل شگستگی مجبور می شوند پایش را گچ بگیرند ، ولی این جراحت و زخمی شدن ها باعث سکون و استراحت ایشان نمی شود و ساعتی بعد با آن وضعیت خراب به منطقه عملیاتی بازگشته و با همان پای شکسته و گچ گرفته ، دلیرانه در عملیات شرکت می کند.

شهید باقری یک روز قبل از آغاز عملیات افتخارآفرین خیبر ، در حالی که با موتورسیکلت در بونه عملیاتی برای تحویل پست خود به سردار شهید مهدی زین الدین فرمانده غیور لشگر 17 حضرت علی ابن ابیطالب (ع) تردد می کند ، مورد اصابت ترکش راکت هواپیماهای دشمن که داشتن منطقه را بمباران می کردند، قرار گرفته و دوباره از ناحیه پا مجروح میشود .

با کمک و یاری برادر آزاده مصطفی بهرامیون محل زخم را با چفیه محکم بسته و جلوی خونریزی را می گیرند، شهید باقری  دوباره برخاسته و انگار که چیزی نشده ، لنگان لنگان موتور را روشن کرده و بی توجه به اصرار زیاد برادر بهرامیون مبنی بر اعزام به بیمارستان برای مداوا و باندپیچی ، به انجام تکلیفی که برعهده دارد تاکید کرده و با لبخندی زیبا به راه خود ادامه می دهد ، بعد از ساعتی با یافتن برادرمهدی زین الدین و تحویل پست فرماندهی منطقه ، با اصرار فراوان راهی بیمارستان شده و باسرعت پایش را پانسمان کرده و بدون کوچکترین استراحتی دگرباره به جمع یاران و همرزمان پیوسته و با همان وضعیت پایش نیروهای گردان خود را ازبرای شروع  مرحله اول عملیات خیبر آماده می کند .


گردان  ضد زره حضرت ولیعصر (عج) شهرستان زنجان در حلقه محاصره دشمن ( اسفند ماه 1362 ـ جزایر مجنون  { طلاعیه }ـ عملیات خیبر )


 بچه های غیرتمند و از جان گذشته گردان همیشه خط شکن حضرت ولیعصر (عج) شهرستان زنجان ، در محور پل طلاعیه با دشمن  ذبون درگیر هستند و نبردی شدید و بسیارنزدیک با نیروهای عراقی دارند ، تک های  ( پاتک ) دشمن واقعأ سنگین و همه جانبه است و هرازگاهی بچه ها جسورانه با نبرد تن به تن از پیشروی تانک ها و نیروهای دشمن جلوگیری می کنند ، از آسمان جزیره  یکسره و بدون وقفه آتش می بارد و زمین زیر پای رزمندگان عاشق پیشه اسلام می لرزد ، صدای انفجارهای متوالی لحظه ای قطع نمی شود و ترکش ها ی کوچک و بزرگ به مانند نقل و نبات به روی سنگرها فرو می ریزند ، دود و خاکستر ، آتش ، بوی باروت فضا را پر کرده و آسمان بالای سر بچه ها کاملأ تیره و تاریک شده  است .


 سردار شهید حسن باقری فرمانده غیور و پاکباز گردان همیشه خط شکن حضرت ولیعصر(عج) ، به همراه (160 ) نفر از دلاورمردان از جان گذشته گردان خود ، بعد از چندین روز جنگ نابرابر و مظلومانه با خیل نیروهای دشمن و مقاومت و استقامت طاقت فرسا و جانانه در مقابل تک های سنگین مزدوران بعثی  ، اینک در روز چهارم عملیات مقدس خیبر ، در محاصره شدید نیروهای عراقی قرار گرفته و مردانه با غیرتی مثال زدنی نبردی سنگین و نابرابر را با قشون تا بن دندان مسلح دشمن آغاز نموده اند ، حلقة محاصره نیروهای دشمن دقیقه به دقیقه تنگ و تنگ تر می شود و نیروهای پیاده و کماندو های گارد ریاست جمهوری عراق در پناه تانک های پیشرفته خود لحظه به لحظه به خطوط دفاعی بچه های گردان نزدیک و نزدیکتر می شوند .

حجم آتش تهیه دشمن چندین برابر شده و عراقها آنچنان خط گردان را می کوبند که همه رزمندگان به ناچار مجبور به پناه گرفتن شده اند ، آتشباری  بعثی ها آنقدر شدید و بی امان است که حتی به بچه ها اجازه بلند کردن سر و نگاه کردن به جلو را نیز نمی دهد. همه بچه های گردان در داخل کانال کوچکی که خود با دست بر روی جاده خاکی جزیره حفر کرده اند پناه گرفته و امکان کوچکترین حرکتی را ندارند ، گلوله های مستقیم تانک ها بطور یکسره به اطراف سنگرها اصابت کرده و با صدای مهیبی منفجر می شوند ، گلوله های توپ و خمپاره و کاتیوشا  به مانند سیل بر سر بچه ها ریخته میشود و ترکش های داغ و سوزان همه جا را فرا گرفته اند ،  دهها فروند هواپیمای عراقی بصورت متوالی خط گردان را  زیر بمب باران دارند و با موشگ ها و راکت ها ی خود سنگرها را هدف قرار می دهند ، بمب های خوشه ای یکی پس دیگری در بالای سر بچه ها باز شده و صدها بمب کوچک و خطرناک مثل باران برروی سنگرها فرو می ریزد ، بالگردهای عراقی هم وارد صحنه درگیری شده و با موشگ سنگرها را هدف قرار می دهند و یکی پس دیگری آنها را  مهندم می کنند ، رگبار بی امان تیر بار  سنگین بالگردها از آسمان نفربه نفر نیروهای گردان را هدف قرار داده و گلوله های دوزمانه آنها یکسره و بصورت متوالی با زمین برخورد کرده و زمین را سوراخ و سوراخ می کنند . 


 وضعیت خط دفاعی گردان بسیار بحرانی و خطرناک است و با گذشت هر دقیقه بر احتمال سقوط خط افزوده می گردد ،  از یک طرف ثانیه به ثانیه بر حجم آتش تهیه ، بی امان و سنگین دشمن افزوده می گردد و از طرف دیگر دقیقه به دقیقه از توان رزمی گردان کاسته میشود ، به هر طرف که نگاه می بینی صدها دستگاه تانک و نفربر زرهی و هزاران هزار نیروی کماندو و پیاده دشمن در حال نزدیک شدن به خطوط دفاعی بچه ها هستند ، دلاورمردان رزمنده گردان بدلیل حجم شدید آتش تهیه دشمن ، نه تنها  که نمی توانند گلوله ای به سمت قشون عظیم دشمن شلیگ کنند حتی اجازه و فرصت تکان خوردن و  جابجائی نیز به آنان داده نمی شود ، هرازگاهی با هدف قرار گرفتن سنگری ، همرزمی عاشق و دل باخته با پیکری خونین و زخم دار  از جمع یاران همسنگرجدا شده و خونین بال و زخم دار به کاروان سینه سرخان مهاجر پیوسته و خشنود و دلشاد تا بارگاه معشوق ازلی به پرواز درآمده و با نثار جان و هستی خود به نفر به نفر همسنگران درس عاشقی و ایثار و مقاومت می دهد .

تنها کسی که در کانال مشغول جنب و جوش است و لحظه ای آرامش و سکون ندارد ،  سردار دلاور شهید حسن باقری می باشد که از این سو به آن سوی کانال رفته و به نیروهای گردان روحیه می دهد ، او بخوبی می دانست و آگاه بود که هیچ امیدی برای خروج از این میدان آتش و خون برای نفرات گردانش وجود ندارد و تنها راه باقی مانده برای برادران جان برکف رزمنده ، شهادت است یا اسارت ، ولی بااین وجود باز با چهره خندان به بچه ها امید می داد و پشت سرهم فریاد می زد : آهای بچه های دلیر و غیرت مند زنجانی ، نباید بگذاریم این خط به هیچ عنوان شکسته شود ، با توکل به خدای متعال ، جانانه استقامت کنید تا نیروها کمکی برسند، گردان ما به این راحتی تسلیم نمی شود و ما بچه های زنجان تا آخرین قطره خون خود مقاومت خواهیم کرد . 

حلقة محاصره دشمن رفته رفته تنگ تر می شود ، سردار شهید حسن باقری  خسته و تشنه ولی با ایمانی راسخ و با شجاعتی مثال زدنی همچنان در حال جنگ و گریز است ، ناگهان فریاد بچه ها برمی خیزد که نیروهای بعثی از یک سمت خود را به چند متری خط رسانیده و در حال ورود به کانال هستند ، شهید حسن باقری با دیدن این وضعیت خطرناگ ، سریع تیرباری را از دست یکی از بچه ها گرفته و باسرعت به طرف آن سمت از خط  می رود ، درگیری در آن قسمت بسیار شدید و تن به تن است ، چندنفری از برداران رزمنده در آن ناحیه به شهادت رسیده اند و سنگرهایشان به تصرف عراقها درآمده ، شهید باقری  به هر طریقی که بود خود را به نزدیکی محل نبرد رسانیده و  تیربار را روی خاکریز مستقر کرده و بدون درنگ مشغول تیراندازی به سمت نفرات دشمن می شود . 

 بچه ها ی غیور و سربدارگردان حضرت ولیعصر (عج)  با مشاهده آن همه  ایثار و شهامت و جسارت فرمانده  پاکباز گردان  ، به شور و شوق آمده و جانی تازه می گیرند ، برادران رزمنده یکپارچه با فریادهای بلند( الله اکبر ) از جای برخاسته و در یک چشم به هم زدن بارانی از گلوله ها و موشگ های آرپی جی  را روانه میدان نبرد می کنند ، دیگر احدی از سلحشوران دلیر گردان به خود اجازه پنهان شدن از ترس ترکش و گلوله را نمی داد و همگی عاشقانه و دل باخته با قلبی مملو از یاد و نام خدواند تعالی به پا خاسته و پاکبازانه و مظلومانه پیکاری به یادماندنی  و افتخارآمیز  را در تاریخ خونبار هشت سال دفاع مقدس  به یادگار می گذارند . ( یادشان گرامی )
 

تعداد زیادی از همرزمان یکی پس از دیگری به شهادت رسیده و در اکثر سنگرها پیکرهای پاک و مطهر و غرقه بخون آن سربداران پروانه صفت بچشم می خورد ،آمار همسنگران  زخمی در حال افزایش است و  متاسفانه نه امکان تخلیه مجروحان وجود دارد و نه وقت رسیدگی به وضعیت زخم های آنان برای کسی مهیا می شود ، بعضی از آن عشاق زخم خورده آخرین لحظات زندگی پراز رشادت و ایثار خود را سپری می کردند و  اگر خوب دقت می کردی می دیدی که دارند آرام ، آرام با معشوق ازلی خود راز و نیاز می کنند ، بعضی از آن عزیزان از چند ناحیه  مختلف بدن زخمی شده اند و  معلوم است که دارند درد و رنج  زیادی را متحمل می شوند و صدای ناله دردآمیز و جانخراش آنها ، داشت جان و قلب دیگر همرزمان را به آتش می کشد .

شهید باقری این بسیجی مخلص و این سردار دلیر و بی ادعای سپاه توحید ، بدون کوچکترین استراحتی همچنان در حال پیکار با مزدوران بعثی می باشدو صدای شلیگ تیربارش لحظه ای قطع نمی شود ، صدای فریادهای  رسا و بلند ( الله اکبر ) او ، در میان آن همه صدای گلوله و انفجار کاملأ بگوش می رسد و باعث ایجاد روحیه و شجاعت در همسنگران دیگر می شود ، او در این چند روز عملیات بهترین دوستان و یاران خود را از دست داده و غم هجر همسنگران و  غصه تنهائی و جا ماندن از غافله پروانه صفتان عاشق  ، داشت جان مالامال دردش را به آتش می کشید ،  رزمندگان دلاور و پاکباز گردانش ( گردان ضد زره حضرت ولیعصر (عج) ) داشتن جانانه و مخلصانه  با قشون عظیم و تا بن دندان مسلح دشمن می جنگیدند و آرام و بی صدا درکمال مظلومیت زخم برمی داشتن و یک به یک از جمع جنگجویان دلیرگردان کم می شدند .
 

 عاشورائی دیگر در صحنه پرآشوب گیتی در حال شکل گیری بود و کربلای خونباری آرام آرام داشت پدیدارمی گشت ، دگرباره جبهه حق و حقیقت با نفرات اندکی در مقابل سپاهیان انبوه و مسلح باطل ایستاده و باز پیروزی خون بر شمشیر نزدیک است ، آری اینک در این برهه از زمان و در این مکان مقدس  مجنون نامگذاری شده ، مجنون صفتانی عاشق پیشه بعداز 14 قرن مردانه و صادقانه به ندای هل من ناصرینصرنی مولا و آقای آزادمردان عالم خلقت  حضرت امام حسین (ع) لبیک گفته و با ایمانی راسخ و استوار ، همچون کوههای سر به فلک کشیده ، تمام هستی و زندگی خود را فدای عقیده و اعتقادشان کرده و چون سربازی کوچک از خیل سربداران آیین سرخ تشیع با نثار مظلومانه جان خود صداقت و راستی کردارشان را به اثبات رسانیده و برای نسل های آینده راه و رسم آزادزیستی و آزادمردی را  باسرخی خون خود ترسم و تدوین می نمودند .
 

( آری ! آن دل که صادق نیست ، عاشق نیست و در حقیقت دل های صدیق و راست قرارگاه عاشقی ست ! )
**