مكتب امام - تعداد فیش : 10 ، تعداد مقاله : 0
1390/03/14
امروز عرايض من در دو بخش است، كه اميدوارم بتوانم در مدت كوتاهى اين دو بخش را عرض كنم. يك بخش، مرورى است بر درس بزرگ امام بزرگوار ما؛ مرورى بر مكتب ماندگار امام عزيز ما كه ذخيره‌ى ملت ايران است؛ سرمايه‌اى است كه ملت ايران با تكيه‌ى بر آن، با در دست داشتن اين سرمايه، توانسته است گذرگاه‌هاى دشوارى را كه به طور معمول و متعارف در سر راه ملتى با چنين آرمانهائى قرار دارد، طى كند. يك بخش هم نگاه به مسائل منطقه است.

در باب مكتب امام، اين نكته را ملت عزيز ايران كاملاً ميدانند كه ارادت و محبت مردم به امام بزرگوار، صرفاً از نوع يك علقه‌ى قلبى و احساسى و عاطفى نيست. اگرچه از لحاظ احساسات و عواطف، محبت امام در دلها موج ميزند، اما اين همه‌ى مسئله نيست؛ بلكه ارادت مردم به امام بزرگوار، به معنى پذيرش مكتب امام به عنوان راه روشن و خط روشن حركت عمومى و همگانى ملت ايران است؛ يك راهنماى نظرى و عملى است كه كشور و ملت را به عزت و پيشرفت و عدالت ميرساند. در طول اين سى و دو سال گذشته، عملاً هم همين بوده است. يعنى هر جا ما توفيق پيدا كرديم كه به توصيه‌هاى امام جامه‌ى عمل بپوشانيم، هر جا توانستيم خط انگشت اشاره‌ى امام را دنبال كنيم، توفيقات فراوانى نصيب ما شد. مردم با اين چشم، به راه امام و خط امام و ميراث ماندگار امام نگاه ميكنند. در اين سى سال، ملت ما توانسته است در مقابل سنگين‌ترين توطئه‌ها ايستادگى كند. عليه ملت ايران توطئه‌ى نظامى بود، توطئه‌ى امنيتى بود، توطئه‌ى اقتصادى بود - اين تحريمهاى گسترده در طول اين سى سال وجود داشته است - توطئه‌ى تبليغاتى بود - امپراتورى گسترده‌ى رسانه‌اى و تبليغات، عليه ملت ايران به طور كامل مشغول كار و تحريك بوده است - توطئه‌ى سياسى بود. ملت ايران به بركت مكتب امام و راه امام، در مقابل اين توطئه‌ها ايستادگى كرد.
مكتب امام يك بسته‌ى كامل است، يك مجموعه است، داراى ابعادى است؛ اين ابعاد را بايد با هم ديد، با هم ملاحظه كرد. دو بُعد اصلى در مكتب امام بزرگوار ما، بُعد معنويت و بُعد عقلانيت است. بُعد معنويت است؛ يعنى امام بزرگوار ما صرفاً با تكيه‌ى بر عوامل مادى و ظواهر مادى، راه خود را پى نميگرفت؛ اهل ارتباط با خدا، اهل سلوك معنوى، اهل توجه و تذكر و خشوع و ذكر بود؛ به كمك الهى باور داشت؛ اميد او به خداى متعال، اميد پايان‌ناپذيرى بود. و در بُعد عقلانيت، به كار گرفتن خرد و تدبير و فكر و محاسبات، در مكتب امام مورد ملاحظه بوده است. من نسبت به هر كدام، چند جمله‌اى عرض خواهم كرد.

بُعد سومى هم وجود دارد، كه آن هم مانند معنويت و عقلانيت، از اسلام گرفته شده است. عقلانيت امام هم از اسلام است، معنويت هم معنويت اسلامى و قرآنى است، اين بُعد هم از متن قرآن و متن دين گرفته شده است؛ و آن، بُعد عدالت است. اينها را بايد با هم ديد. تكيه‌ى بر روى يكى از اين ابعاد، بى‌توجه به ابعاد ديگر، جامعه را به راه خطا ميكشاند، به انحراف ميبرد. اين مجموعه، اين بسته‌ى كامل، ميراث فكرى و معنوى امام است. خود امام بزرگوار هم در رفتارش، هم مراقب عقلانيت بود، هم مراقب معنويت بود، هم با همه‌ى وجود متوجه به بُعد عدالت بود.

من چند نمونه از مظهر عقلانيت امام عرض ميكنم. اولين نمونه، همين گزينش مردم‌سالارى براى نظام سياسى كشور بود؛ يعنى تكيه‌ى به آراء مردم. انتخاب مردم‌سالارى، يكى از مظاهر روشن عقلانيت امام در مكتب حياتبخش و نجاتبخش او بود. قرنهاى متمادى حكومتهاى فردى بر كشور ما حكومت كرده بودند و حتّى در دورانى كه در ايران جريان مشروطه به وجود آمد و بظاهر جريان قانون در كشور رسمى شد، عملاً استبداد و ديكتاتورى دوران پهلوى از استبداد گذشتگانشان گزنده‌تر و سخت‌تر و مصيبت‌بارتر بود. در كشورى با اين سابقه، امام بزرگوار ما اين امكان را پيدا كرد، اين توفيق را يافت كه مسئله‌ى حضور مردم و انتخابات مردمى را به يك حقيقت نهادينه شده تبديل كند. مردم ما هرگز مزه‌ى انتخابات آزاد را، جز در برهه‌هاى بسيار كوتاه در صدر مشروطه، تجربه نكرده بودند. در يك چنين كشورى، در يك چنين فضائى، امام بزرگوار ما از اولين قدم، انتخابات را در كشور نهادينه كرد. بارها شنيديد كه در طول اين سى و دو سالى كه از پيروزى انقلاب اسلامى ميگذرد، در حدود سى و دو يا سى و سه انتخابات در كشور اتفاق افتاده است، كه مردم آزادانه پاى صندوقهاى رأى آمدند و رأى خودشان را به صندوق انداختند و منشأ تشكيل مجلس و دولت و خبرگان و شوراهاى شهر و امثال اينها شدند. اين، بارزترين نمونه‌ى عقلانيت امام بزرگوار ما بود.

يك نمونه‌ى ديگر از عقلانيت امام و تكيه‌ى او به خرد و هوشمندى، عبارت است از سرسختى و عدم انعطاف او در مقابله‌ى با دشمن مهاجم. امام به دشمن اعتماد نكرد. بعد از آنكه دشمن ملت ايران و دشمن اين انقلاب را درست شناخت، در مقابل او مثل كوه ايستاد. آن كسانى كه خيال كردند و خيال ميكنند عقل اقتضاء ميكند كه انسان گاهى در مقابل دشمن كوتاه بيايد، امام درست نقطه‌ى مقابل اين تصور حركت كرد. عقلانيت امام و آن خرد پخته‌ى قوام‌يافته‌ى اين مرد الهى، او را به اين نتيجه رساند كه در مقابل دشمن، كمترين انعطاف و كمترين عقب‌نشينى و كمترين نرمش، به پيشروى دشمن مى‌انجامد. در ميدان روياروئى، دشمن از عقب‌نشينى طرف مقابل، دلش به رحم نمى‌آيد. هر يك قدم عقب‌نشينى ملت مبارز در مقابل دشمنان، به معناى يك قدم جلو آمدن دشمن و مسلط شدن اوست. اين، يكى از مظاهر عقلانيت امام بزرگوار بود.

يك مظهر ديگر عقلانيت امام، تزريق روح اعتماد به نفس و خوداتكائى در ملت بود. در طول سالهاى متمادى، از آغاز تسلط و ورود غربى‌ها در اين كشور - يعنى از اول قرن 19 ميلادى كه پاى غربى‌ها به ايران باز شد - دائماً به وسيله‌ى عوامل و دستيارانِ خودشان، با تحليلهاى گوناگون، توى سر ملت ايران ميزدند؛ ملت ايران را تحقير ميكردند، به ملت ايران ميباوراندند كه نميتواند، عُرضه‌ى اقدام علمى و پيشرفت علمى ندارد، توانائى كار كردن و روى پاى خود ايستادن را ندارد. سردمداران رژيم پهلوى و قبل از او، مكرر ملت ايران را تحقير ميكردند. اينجور وانمود ميكردند كه اگر پيشرفتى متصور است، اگر كار بزرگى بايد بشود، بايد به وسيله‌ى غربى‌ها بشود؛ ملت ايران توانائى ندارد. امام بزرگوار به يك چنين ملتى روح اعتماد به نفس را تزريق كرد، و اين نقطه‌ى تحول ملت ايران شد. پيشرفتهاى ما در زمينه‌ى علمى، در زمينه‌ى صنعتى، در انواع و اقسام عرصه‌هاى زندگى، معلول همين اعتماد به نفس است. امروز جوان ايرانى ما، صنعتگر ايرانى ما، دانشمند ايرانى ما، سياستمدار ايرانى ما، مبلّغ ايرانى ما احساس توانائى ميكند. اين شعار «ما ميتوانيم» را امام بزرگوار در اعماق جان اين ملت قرار داد. اين، يكى از مظاهر مهم عقلانيت امام بزرگوار بود.

يك مظهر ديگر، تدوين قانون اساسى بود. امام خبرگان ملت را از طريق انتخابات مأمور كرد كه قانون اساسى را تدوين كنند. آن تدوين‌كنندگان قانون اساسى، با انتخاب ملت اين كار را انجام دادند. اينجور نبود كه امام يك جمع خاصى را بگذارد كه قانون اساسى بنويسند؛ به عهده‌ى ملت گذاشته شد. ملت خبرگانى را با شناسائى خود، با معرفت خود انتخاب كردند و آنها قانون اساسى را تدوين كردند. بعد امام همين قانون اساسى را مجدداً در معرض آراء مردم قرار داد و رفراندوم قانون اساسى در كشور تشكيل شد. اين، يكى از مظاهر عقلانيت امام است. ببينيد، پايه‌هاى نظام را امام اينجور مستحكم كرد. هم از لحاظ حقوقى، هم از لحاظ سياسى، هم از لحاظ فعاليت اجتماعى، هم از لحاظ پيشرفتهاى علمى، امام يك قاعده‌ى محكم و مستحكمى را به وجود آورد كه بر اساس اين قاعده ميشود تمدن عظيم اسلامى را بنا نهاد.

از جمله‌ى مسائلى كه مظهر عقلانيت امام بزرگوار بود، اين بود كه ايشان به مردم تفهيم كرد كه آنها صاحب و مالك اين كشورند. مملكت صاحب دارد. اين حرف را در دوران حكومتهاى استبدادى بر زبان جارى ميكردند كه آقا مملكت صاحب دارد. مرادشان از صاحب مملكت، ديكتاتورها و مستبدينى بودند كه بر كشور حكمرانى ميكردند. امام به مردم تفهيم كرد كه مملكت صاحب دارد و صاحب مملكت، خود مردم هستند.

مظهر معنويت در امام بزرگوار، در درجه‌ى اول، اخلاص خود او بود. امام كار را براى خدا انجام داد. از اول، هرچه كه احساس ميكرد تكليف الهى اوست، آن را انجام ميداد. از فداكارى در اين راه، امام ابا نكرد. از شروع مبارزات در سال 1341، امام اينجور عمل كرد؛ با تكليف پيش رفت. به مردم و مسئولين هم اين درس را بارها گفت و تكرار كرد كه آنچه مهم است، تكليف است. ما تكليف را انجام ميدهيم، ترتّب نتيجه بر كار ما دست خداست. بنابراين مظهر مهم معنويت در رفتار امام، اخلاص او بود. براى خاطر تعريف و تمجيد اين و آن، حرفى نزد، كارى نكرد، اقدامى نكرد. آنچه كه براى خدا انجام داد، به وسيله‌ى خداى متعال به آن بركت داده شد؛ ماندگار شد. خاصيت اخلاص اين است. امام همين توصيه را به مسئولين هم تكرار ميكردند. امام ماها را امر ميكردند به اين كه اهل توكل باشيم، اهل اعتماد به خدا باشيم، اهل حسن‌ظن به پروردگار باشيم، براى خدا كار كنيم. خود او اهل توكل بود، اهل تضرع بود، اهل توسل بود، اهل استمداد از خدا بود، اهل عبادت بود. بعد از پايان ماه رمضان، انسان وقتى امام را ميديد، به طور محسوسى در او احساس نورانيت ميكرد. از فرصتهاى زندگى براى تقرب به خداى متعال، براى پاكيزه‌كردن دل و جان مطهرِ خودش استفاده ميكرد. ديگران را هم امر ميكرد و ميگفت: ما در محضر خدا هستيم. عالَم، محضر خداست. عالَم، محل حضور جلوه‌هاى الهى است. همه را به اين راه سوق ميداد. خود او اهل رعايت اخلاق بود، ديگران را هم به اخلاق سوق ميداد. بخش مهمى از معنويت در اسلام عبارت است از اخلاق، دورى از گناه، دورى از تهمت، دورى از سوءظن، دورى از غيبت، دورى از بددلى، دورى از جداسازى دلها از يكديگر. خود امام بزرگوار اين چيزها را رعايت ميكرد، به مردم هم سفارش ميكرد، به مسئولين هم سفارش ميكرد. امام ماها را توصيه ميكردند به اين كه مغرور نشويم، خودمان را بالاتر از مردم ندانيم، خودمان را بالاتر از انتقاد ندانيم، بى‌عيب ندانيم. همه‌ى مسئولين طراز اول كشور اين را از امام شنيده بودند كه بايستى آماده باشيم؛ اگر چنانچه از ما عيب گرفتند، نگوئيم ما بالاتر از اينيم كه عيب داشته باشيم، بالاتر از اينيم كه به ما انتقادى وارد باشد. خود امام هم همين جور بود. ايشان، هم در نوشته‌هاى خود - بخصوص در اواخر عمر شريفش - هم در اظهارات خود، بارها گفت من در فلان قضيه اشتباه كردم. اقرار كرد به اين كه در فلان قضيه خطا كرده است؛ اين خيلى عظمت لازم دارد. روح يك انسانى بايد بزرگ باشد كه بتواند يك چنين حركتى را انجام دهد؛ خودش را منسوب كند به اشتباه و خطا. اين معنويت امام بود، اين اخلاق امام بود؛ اين يكى از ابعاد مهم درس امام به ماست.

بُعد عدالت هم در مكتب امام بسيار برجسته است. اگرچه به يك معنا عدالت هم از همان عقلانيت و نيز از معنويت برميخيزد، اما برجستگى بُعد عدالت در منظر امام بزرگوار، آن را به طور مشخص‌ترى در مقابل ما قرار ميدهد. از اول پيروزى انقلاب، امام تكيه‌ى بر طبقات ضعفا را اصرار كردند، تكرار كردند، توصيه كردند. تعبير «پابرهنگان» و «كوخ‌نشينان» جزو تعبيراتى بود كه در كلام امام بارها و بارها تكرار شد. به مسئولين اصرار داشتند كه به طبقات محروم برسيد. به مسئولين اصرار داشتند كه از اشرافيگرى پرهيز كنند. اين، يكى از توصيه‌هاى مهم امام بزرگوار بود. ما نبايد اينها را فراموش كنيم. آفت مسئوليت در يك نظامى كه متكى به آراء مردم و متكى به ايمان مردم است، اين است كه مسئولين به فكر رفاه شخصى بيفتند؛ به فكر جمع‌آورى براى خودشان بيفتند؛ در هوس زندگى اشرافيگرى، به اين در و آن در بزنند؛ اين آفت بسيار بزرگى است. امام خودش از اين آفت بكلى بركنار ماند و مسئولين كشور را هم بارها توصيه ميكرد كه به كاخ‌نشينى و به اشرافيگرى تمايل پيدا نكنند، سرگرم مال‌اندوزى نشوند، با مردم ارتباط نزديك داشته باشند. ماها كه آن روز جزو مسئولين بوديم، امام دوست ميداشت كه با مردم ارتباط داشته باشيم، مأنوس باشيم؛ اصرار داشت كه خدمات به اقصى‌ نقاط كشور برده شود؛ مردم نقاط دور، از خدمات عمومى كشور بهره‌مند شوند. اينها ناظر به آن بُعد عدالت امام بزرگوار بود. امام اصرار داشت كه مسئولين از ميان مردم انتخاب شوند، از خود مردم باشند، وابستگى‌ها ملاك قبول مسئوليتها نباشد. وابستگى به شخصيتها، به فاميلها، بلاى هزار فاميلى كه در دوران قاجار و دوران پهلوى بر سر اين كشور آمد، امام بزرگوار ما را نسبت به اين قضيه حساس كرده بود. گاهى در مقام تعريف از يك مسئولى ميگفتند: اين از دل مردم برخاسته است. ملاك را اين ميدانستند. از نظر امام بزرگوار، تكيه‌ى به ثروت و تكيه‌ى به قدرت براى گرفتن مسئوليت، جزو خطرهاى بزرگ براى كشور و براى انقلاب بود. خب، اينها ابعاد خط امام است.

برادران و خواهران من! ملت عزيز ايران! اين مكتب، ما را در طول اين سى و دو سال از گردنه‌هاى خطرناكى عبور داده است؛ سطح عزت ملى و شرافت بين‌المللى ما را بالا آورده است. كشور به بركت پيمودن اين راه، در همان حدى كه رعايت كرده است، پيشرفت كرده است؛ به سمت آرمانهاى خود پيش رفته است. ما بايد رعايت كنيم، منتها همه‌ى جوانب را با هم. اگر كسى يا جريانى بخواهد به نام عقل‌گرائى، از ارزشهاى اسلامى و انقلابى عدول كند، اين انحراف است. اگر كسى بخواهد به وسيله‌ى عقل‌گرائى، در مقابل دشمن بى‌تقوائى به خرج بدهد، وابستگى به وجود بياورد، اين انحراف است، اين خيانت است. آن عقلانيتى كه در مكتب امام بزرگوار ما هست، اقتضاء نميكند كه ما از خدعه‌ى دشمن غافل شويم، از كيد او غافل شويم، از نقشه‌ى عميق او غافل شويم، به او اعتماد كنيم، در مقابل او كوتاه بيائيم. هرچه كه انسان در مقابل دشمن كوتاه بيايد، پشتوانه‌ى عظيم معنوى در درون كشور و درون ملت را از دست خواهد داد.

همين طور در نقطه‌ى ديگر: اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابيگرى، اخلاق را زير پا بگذاريم، ضرر كرده‌ايم؛ از خط امام منحرف شده‌ايم. اگر به نام انقلابيگرى، به نام عدالت‌خواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به كسانى كه از لحاظ فكرى با ما مخالفند، اما ميدانيم كه به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت كرديم، آنها را مورد ايذاء و آزار قرار داديم، از خط امام منحرف شده‌ايم. اگر بخواهيم به نام انقلابيگرى و رفتار انقلابى، امنيت را از بخشى از مردم جامعه و كشورمان سلب كنيم، از خط امام منحرف شده‌ايم. در كشور آراء و عقايد مختلفى وجود دارد. اگر چنانچه يك عنوان مجرمانه‌اى بر يك حركتى، بر يك حرفى منطبق شود، اين عنوان مجرمانه البته قابل تعقيب است؛ دستگاه‌هاى موظف بايد تعقيب كنند و ميكنند؛ اما اگر عنوان مجرمانه‌اى نباشد، كسى است كه نميخواهد براندازى كند، نميخواهد خيانت كند، نميخواهد دستور دشمن را در كشور اجرا كند، اما با سليقه‌ى سياسى ما، با مذاق سياسى ما مخالف است، ما نميتوانيم امنيت را از او دريغ بداريم، عدالت را دريغ بداريم؛ «و لايجرمنّكم شنئان قوم على الّا تعدلوا». قرآن به ما دستور ميدهد و ميگويد: مخالفت شما با يك قومى، موجب نشود كه عدالت را فرو بگذاريد و فراموش كنيد. «اعدلوا»؛ حتّى در مورد مخالف هم عدالت به خرج دهيد. «هو اقرب للتّقوى»؛ اين عدالت، نزديكتر به تقواست. مبادا خيال كنيد تقوا اين است كه انسان مخالف خودش را زير پا له كند؛ نه، عدالت ورزيدن با تقوا موافق است. همه هوشيار باشيم، همه بيدار باشيم. اين بُعد هم نبايد ابعاد ديگر را در سايه قرار بدهد.

بُعد معنويت هم همين جور. ما اهل معنويتيم، اهل توسليم، اهل توجهيم، اهل ذكريم؛ خدا را شكر. فضاى جامعه‌ى ما، مالامال از توجه به خداست. ماه رمضان كشور ما، يك ماه رمضان تماشائى است؛ بهار معنويت است. اين جوانهاى عزيز ما در جلسات قرآن، در جلسات ذكر و دعا، در جلسات توسل، آنچنان حضور نورانى‌اى دارند كه انسان لذت ميبرد. در روزهاى آينده، همين مراسم اعتكافى كه جوانان ما راه مى‌اندازند، پديده‌ى شگفت‌آورى است.

در دوران جوانى ما، در حوزه‌ى علميه‌ى قم، ايام نيمه‌ى رجب كه روزهاى معروف اعتكاف است، شايد در مسجد امامِ آن روز، ده نفر، پانزده نفر، بيست نفر طلبه - آن هم در مركز حوزه‌ى علميه، كه قم باشد - اعتكاف ميكردند؛ اين كار معمول نبود، بلد نبودند. امروز در دانشگاه‌هاى كشور، هزاران نفر از جوانان دانشجو - دختران و پسران - در مساجد دانشگاه‌ها اعتكاف ميكنند، سه روز عبادت ميكنند، خلوت ميكنند، با خداى خود ارتباط برقرار ميكنند؛ مساجد بزرگ و مجامع بزرگ كه جاى خود دارد. اينها معنويت است. كشور ما اهل معنويت است، اما معنويت ما همراه و همروال است با احساس مسئوليت. اين معنويت به هيچ وجه نبايد ما را از مسئوليت عظيم انقلابىِ خودمان جدا كند، بلكه كمك به حركت انقلابى است. آن كسانى كه با تكيه‌ى به ديندارى و با عنوان كردن ديندارى، سعى ميكنند جامعه را سياست‌زدائى كنند، جوانان را سياست‌زدائى كنند، جوانان را از حضور در عرصه‌هاى كشور دور نگه دارند، اشتباه ميكنند، راه خطا ميروند، دچار انحرافند؛ اين ابعاد با همديگر است.
1390/03/14
سلام و رحمت خدا بر روح مطهر امام بزرگوار و شهداى انقلاب اسلامى. امروز بار ديگر ملت ايران سالگرد امام بزرگوارمان را با اين تجديد ياد و خاطره، در جهت مكتب امام و راه امام پى ميگيرند. هر سال روز چهاردهم خرداد فرصتى است براى مطرح شدن بخشى و بُعدى از ابعاد زندگى مطهر امام و خط مبارك و روشن آن بزرگوار.
1389/03/14
شما ملاحظه كنيد به وصيت‏نامه‏ى امام؛ امام در همين وصيّت‏نامه خطاب مى‏كند به كمونيستهائى كه در داخل جنايت كرده بودند و به خارج كشور گريخته بودند. لحن امام را ملاحظه كنيد. به اين‏ها مى‏گويد: شما داخل كشور بيائيد و مجازاتى را كه قانون و عدالت براى شما مى‏گذارد، تحمل كنيد و مجازات شويد. يعنى بيائيد اعدام را يا حبس را يا ساير مجازاتها را تحمل كنيد، براى اينكه خودتان را از عذاب الهى و نقمت الهى نجات دهيد. با اين‏ها دلسوزانه حرف مى‏زند. مى‏فرمايد: اگر شهامت اين را هم نداريد كه بيائيد مجازات خودتان را قبول كنيد، لااقل آنجا كه هستيد، راهتان را عوض كنيد، توبه كنيد؛ با ملت ايران، با نظام اسلامى، با حركت اسلامى مقابله نكنيد؛ براى قدرتمندان و زورگويان، پياده‏نظام نباشيد.

امام دعواى شخصى ندارد؛ اما در دائره‏ى مكتب، با قاطعيت كامل، جاذبه و دافعه‏ى خود را اعمال مى‏كند. اين يك شاخص عمده از زندگى امام و مكتب امام است. تولّى و تبرّى در عرصه‏ى سياست هم بايد تابع تفكر و فكر و مبانى اسلامى و مذهبى باشد؛ اينجا هم بايد انسان ملاك و معيار را اين قرار بدهد؛ ببيند خداى متعال از او چه مى‏خواهد.

با اين روشى كه امام در پيش گرفته بود و در گفتار و كردار او منعكس بود، نمى‏شود انسان خود را در خط امام بداند، دنباله‏روِ امام بداند، اما با كسانى كه صريحاً پرچم معارضه‏ى با امام و اسلام را بلند مى‏كنند، خودش را در يك جبهه تعريف كند. نمى‏شود قبول كرد كه آمريكا و انگليس و سيا و موساد و سلطنت‏طلب و منافق بر روى يك محورى توافق كنند، حول يك محورى جمع بشوند، بعد آن محور باز ادعا كند كه من خط امامم! اين نمى‏شود، اين قابل قبول نيست.
1385/03/14
هفده سال از غروب اين خورشيد فروزان، از افق ديد ما، گذشت؛ هفده سال از آن شب و روز اندوه‏بار- كه ملت ايران را در ماتم فروبرد- گذشت. امام عزيز ما از چشم ما ناپديد شد؛ جسم او از ميان ما رفت؛ و ليكن حقيقت امام، فكر امام، روح امام، درس امام و مكتب امام در ميان ملت ما و در ميان امت اسلامى باقى ماند. اين شجره‏ى طيبه- همچنانى كه در اين آيه‏ى شريفه تلاوت شد- شاخ و برگ بر سرتاسر فضاى زندگى امت اسلامى گسترانيد؛ روز به روز ريشه‏دارتر شد؛ روز به روز مستحكم‏تر شد. اين كلمه‏ى طيبه و شجره‏ى طيبه‏ى «جمهورى اسلامى» است كه محصول آن، بيدارى در دنياى اسلام و مجد و عظمت و پيشرفت در كشور ما و ميان مردم ما بود. ملت ما از اين شجره‏ى طيبه، ميوه‏هاى شيرينى را چيد كه براى يك ملت، اين ثمرات شيرين، حياتى است.
1385/03/14
يك واقعيت شگفت‏آورى در انقلاب ما وجود دارد كه اين انقلاب را يك حالت استثنايى مى‏بخشد و آن اين است كه در قوانين علوم اجتماعى در باره‏ى انقلاب‏ها، مى‏گويند انقلاب‏ها همچنانى كه يك فرازى دارند، اوجى دارند، يك فرودى هم دارند؛ مثل سنگى كه شما پرتاب مى‏كنيد؛ تا وقتى‏كه قدرت بازوى شما پشت سر اين سنگ است، برخلاف جهت جاذبه‏ى زمين حركت مى‏كند؛ اما وقتى اين قدرت از جاذبه‏ى زمين كمتر شد، اين سنگ به سمت جاذبه‏ى طبيعى زمين برمى‏گردد. آن قوانين مى‏گويند تا وقتى شور و انگيزه‏ى انقلابى در مردم هست، انقلاب‏ها به سمت جلو حركت مى‏كنند، اوج مى‏گيرند، بعد هم بتدريج اين شور و هيجان و اين عاملِ حركت به پيش، كم مى‏شود و در مواردى تبديل به ضد خود مى‏شود؛ انقلاب‏ها سقوط مى‏كنند و برمى‏گردند پايين. انقلاب‏هاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اين‏ها را مى‏شناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعه‏شناختى بكلى مستثناست. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده است. بارها عرض كرده‏ايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداوم‏بخشِ انقلاب را گذاشته‏اند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اين كه برطبق اسلام باشد؛ و مسأله‏ى رهبرى.
1384/03/14
من امروز سه مطلب كوتاه را- كه برگرفته‏ى از منطق انقلابى و اسلامى امام است- در اينجا مطرح مى‏كنم: اول، در باره‏ى مكتب سياسى امام است- كه مايه‏ى اصلى نظام جمهورى اسلامى است- دوم، در باره‏ى اوضاع كنونى جهان و چالش‏هاى بين‏المللىِ در ارتباط با اسلام و مسلمين است؛ و مطلب آخر، در باره‏ى مسأله‏ى جارى كشور- يعنى انتخابات- است.

مطلب اول: جوهر اصلى در مكتب امام بزرگوار ما، رابطه‏ى دين و دنياست؛ يعنى همان چيزى كه از آن به مسأله‏ى دين و سياست و دين و زندگى هم تعبير مى‏كنند. امام در بيان ارتباط دين و دنيا، نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس كار خود قرار داده‏ بود. اسلام، دنيا را وسيله‏اى در دست انسان براى رسيدن به كمال مى‏داند. از نظر اسلام، دنيا مزرعه‏ى آخرت است. دنيا چيست؟ در اين نگاه و با اين تعبير، دنيا عبارت است از انسان و جهان. زندگى انسان‏ها، تلاش انسان‏ها، خرد و دانايى انسان‏ها، حقوق انسان‏ها، وظايف و تكاليف انسان‏ها، صحنه‏ى سياست انسان‏ها، اقتصاد جوامع انسانى، صحنه‏ى تربيت، صحنه‏ى عدالت؛ اين‏ها همه ميدان‏هاى زندگى است. به اين معنا، دنيا ميدان اساسىِ وظيفه و مسئوليت و رسالت دين است. دين آمده است تا در اين صحنه‏ى عظيم و در اين عرصه‏ى متنوع، به مجموعه‏ى تلاش انسان شكل و جهت بدهد و آن را هدايت كند. دين و دنيا در اين تعبير و به اين معناى از دنيا، از يكديگر تفكيك‏ناپذيرند. دين نمى‏تواند غير از دنيا عرصه‏ى ديگرى براى اداى رسالت خود پيدا كند. دنيا هم بدون مهندسىِ دين و بدون دست خلاق و سازنده‏ى دين، دنيايى خواهد بود تهى از معنويت، تهى از حقيقت، تهى از محبت و تهى از روح. دنيا- يعنى محيط زندگى انسان- بدون دين، تبديل مى‏شود به قانون جنگل و محيط جنگلى و زندگى جنگلى. انسان در اين صحنه‏ى عظيم بايد بتواند احساس امنيت و آرامش كند و ميدان را به سوى تعالى و تكامل معنوى باز نمايد. در صحنه‏ى زندگى بايد قدرت و زور مادى ملاك حقانيت به حساب نيايد. در چنين صحنه‏يى، آنچه مى‏تواند حاكميت صحيح را بر عهده بگيرد، جز دين چيز ديگرى نيست. تفكيك دين از دنيا به اين معنى، يعنى خالى كردن زندگى و سياست و اقتصاد از معنويت؛ يعنى نابود كردن عدالت و معنويت. دنيا به معناى فرصت‏هاى زندگى انسان، به معناى نعمت‏هاى پراكنده‏ى در عرصه‏ى جهان، به معناى زيبايى‏ها و شيرينى‏ها، تلخى‏ها و مصيبت‏ها، وسيله‏ى رشد و تكامل انسان است. اين‏ها هم از نظر دين ابزارهايى هستند براى اينكه انسان بتواند راه خود را به سوى تعالى و تكامل و بروز استعدادهايى كه خدا در وجود او گذاشته است، ادامه دهد. دنياى به اين معنا، از دين قابل تفكيك نيست. سياست و اقتصاد و حكومت و حقوق و اخلاق و روابط فردى و اجتماعى به اين معنا، از دين قابل تفكيك نيست. لذا دين و دنيا در منطق امام بزرگوار ما مكمل و آميخته و درهم‏تنيده‏ى با يكديگر است و قابل تفكيك نيست. اين، درست همان نقطه‏يى است كه از آغاز حركت امام تا امروز، بيشترين مقاومت و خصومت و عناد را از سوى دنياداران و مستكبران برانگيخته است؛ كسانى كه زندگى و حكومت و تلاش و ثروت آن‏ها مبتنى بر حذف دين و اخلاق و معنويت از جامعه است.

اما دنيا مفهوم ديگرى هم دارد. در متون اسلامى، دنيا به معناى نفسانيت و خودخواهى و اسير هوى و هوس خود بودن و ديگران را هم اسير هوى و هوس خود كردن، آمده است. سرتاسر قرآن و احاديث و كلمات بزرگان دين در طعن و طرد چنين دنيايى است. در لسان روايات ما، دنياى مطرودى كه با دين قابل جمع نيست، به معناى هوى و هوس و نفسانيت و انانيت و خودخواهى و خودپرستى است؛ اين دنيا شاخصه‏ى فرعون و نمرود و قارون و شاخصه‏ى شاه و بوش و صدام است؛ اين دنيا شاخصه‏ى مستكبران ظالم و ستمگرِ روزگار در طول تاريخ تا امروز است. البته اين‏ها مجسمه‏هاى بزرگترِ رذائل اخلاقى و اين دنياى مذموم‏اند. يك انسان معمولى هم مى‏تواند در دل و درون خود يك فرعون داشته باشد و به قدر توان و امكانات خود، فرعونى و قارونى و قيصرى و امپراتورانه عمل كند. اگر امكاناتش بيشتر شد، او هم مثل فرعون و قارون و بقيه‏ى گردنكشان و طواغيت تاريخ خواهد بود. اين دين با دنيا قابل جمع نيست؛ اين همان دنيايى است كه در لسان روايات، هووى دين ناميده شده است؛ نمى‏توانند باهم جمع شوند. اگر كسى بخواهد دنياى به اين معنا را با دين جمع كند، ممكن نيست. دين را با چنين دنيايى نمى‏شود آباد كرد. دين را در خدمت چنين دنيايى قرار دادن، خيانت به دين است. امام، ما را از اسارت دنيا هم برحذر مى‏داشت. امام بزرگوار ما كه دين را عين سياست، عين اقتصاد و عين دنيا مى‏ديد، دائماً مردم و مسئولان را از دنياى به اين معنا برحذر مى‏داشت.

ما بايد بين اين دو معناى از دنيا فاصله قائل شويم. خود او هم دنياى به معناى دوم را بكلى كنار گذاشته بود؛ اهل هواى نفس و انانيت و خودخواهى و نفسانيت نبود. اما دنياى به معناى اول- يعنى عرصه‏ى وسيع زندگى- چيزى بود كه مثل متون اسلامى و آن‏چنان‏كه اسلام به ما آموخته است، امام آن را با دين همسان و منطبق مى‏دانست. امير المؤمنين مى‏فرمايد: «الدنيا متجر اولياء اللّه»؛ دنيا جايگاه بازرگانى و سوداى اولياء خداست، يا ابزار بازرگانى و سوداى آن‏هاست؛ مى‏توانند از دنيا براى رسيدن به تعالى معنوى استفاده كنند.
راهى كه ملت ايران در پيش دارد، راه آباد كردن دنياست. علم را، دانايى را، اقتصاد را، سياست را، زندگى فردى را، روابط اجتماعى را، برنامه‏هاى كلان جامعه را- كه اجزاء گوناگون دنياست- بايد آباد كرد، پيش برد، رونق داد و آن‏ها را به شكوفايى رساند؛ و همه‏ى اين‏ها در سايه‏ى دين تحقق پيدا خواهد كرد. امام اين را به ما آموخت؛ و همين عاملِ دشمنىِ آشتى‏ناپذير و خصومت كورِ ابرقدرت‏ها با نظام جمهورى اسلامى بود، و امروز هم هست. امروز هم يكى از آماج‏هاى تهاجم دشمنان ما در سطح تبليغات جهانى، همين يگانگى دين و دنياست؛ مى‏گويند چرا دين را پيشوا و مهندس دنيا مى‏دانيد. آن‏ها احساس خطر مى‏كنند؛ چون دنيايى كه آن‏ها مى‏خواهند، دنياى ظلم و تجاوز و دنياى تهى از معنويت و اخلاق است. اين، نظمى است كه استكبار جهانى براى بشريتِ امروز و ديروز، هميشه در نظر داشته است. نظام جمهورى اسلامى اين نظم باطل و اين دور غلط را شكسته است؛ نمونه‏يى را نشان مى‏دهد كه دين مى‏تواند در دنياى مردم به‏طور عملى مؤثر باشد.
1383/03/14
بيست و پنج سال پس از پيروزى انقلاب اسلامى و برپايى نظام جمهورى اسلامى، و پانزده سال پس از وفات رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى، هنوز محور اصلى تبليغات خشم‏آلود دشمنان انقلاب و كشور ما، دشمنى با امام بزرگوار ماست. آن‏ها مهم‏ترين هدف خود را- حتّى بعد از بيست و پنج سال از تشكيل نظام اسلامى- اين قرار داده‏اند كه با هزاران ساعت برنامه‏ريزى و برنامه‏سازى در ماه براى صدها راديو و تلويزيونى كه در اطراف عالم از سوى محافل صهيونيستى و استكبارى به راه افتاده است، شخصيت پُرجاذبه و چهره‏ى درخشان امام بزرگوار را زير سؤال ببرند. بايد تصديق كنيم كه دشمنان نظام اسلامى براى مقابله و مبارزه‏ى با نظام جمهورى اسلامى و حركت ملت ايران، جز اين چاره‏يى هم ندارند؛ زيرا عامل مهم تسليم‏ناپذيرى و ايستادگى ملت ايران در راه پُر افتخار خود، فلسفه‏ى سياسى و مكتب سياسى امام است، كه ملت ما از بن دندان به آن اعتقاد دارند. دشمنان انقلاب چاره‏يى ندارند جز اينكه با فلسفه‏ى امام، با مكتب امام و باشخصيت امام- كه همچنان زنده و پايدار است- دشمنى كنند تا بتوانند اين ملت را به خيال خود به عقب‏نشينى و تسليم در مقابل خودشان وادار كنند. امام بزرگوار با مكتب سياسىِ خود بود كه توانست طلسم ديرپاى استبداد را در اين كشور بشكند. امام بزرگوار با مكتب سياسىِ خود بود كه توانست دست غارتگران را از اين كشور كوتاه كند؛ غارتگرانى كه با همدستى با ديكتاتورها، ايران را به خانه‏ى امن خود تبديل كرده بودند؛ كسانى كه اميدوار بودند بتوانند ايران را به صورت يك كشور توليدكننده‏ى مواد اوليه و انبار تمام‏نشدنىِ نفت براى خود نگه دارند. من مى‏خواهم روى مكتب سياسى امام تكيه كنم. مكتب سياسى امام نمى‏تواند از شخصيت پُرجاذبه‏ى امام جدا شود. راز موفقيت امام در مكتبى است كه عرضه كرد و توانست آن را به‏طور مجسم و به صورت يك نظام، در مقابل چشم مردم جهان قرار دهد. البته انقلاب عظيم اسلامى ما به‏دست مردم به پيروزى رسيد و ملت ايران عمق توانايى‏ها و ظرفيت فراوان خود را نشان داد؛ اما اين ملت بدون امام و مكتب سياسى او قادر به چنين كار بزرگى نبود. مكتب سياسى امام ميدانى را باز مى‏كند كه گستره‏ى آن حتّى از تشكيل نظام اسلامى هم وسيع‏تر است. مكتب سياسى‏يى كه امام آن را مطرح و براى آن مجاهدت كرد و آن را تجسم و عينيت بخشيد، براى بشريت و براى دنيا حرف تازه دارد و راه تازه پيشنهاد مى‏كند. چيزهايى در اين مكتب وجود دارد كه بشريت تشنه‏ى آن‏هاست؛ لذا كهنه نمى‏شود. كسانى كه سعى مى‏كنند امام بزرگوار ما را به عنوان يك شخصيت متعلق به تاريخ و متعلق به گذشته معرفى كنند، در تلاشِ خود موفق نخواهند شد. امام در مكتب سياسى خود زنده است، و تا اين مكتب سياسى زنده است، حضور و وجود امام در ميان امت اسلامى، بلكه در ميان بشريت، منشأ آثار بزرگ و ماندگار است.

مكتب سياسى امام داراى شاخصهايى است. من امروز چند خط از خطوط برجسته‏ى اين مكتب را در اينجا بيان مى‏كنم. يكى از اين خطوط اين است كه در مكتب سياسى امام، معنويت با سياست در هم تنيده است. در مكتب سياسى امام، معنويت از سياست جدا نيست؛ سياست و عرفان، سياست و اخلاق. امام كه تجسم مكتب سياسىِ خود بود، سياست و معنويت را باهم داشت و همين را دنبال مى‏كرد؛ حتّى در مبارزات سياسى، كانون اصلى در رفتار امام، معنويت او بود. همه‏ى رفتارها و همه‏ى مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور مى‏زد. امام به اراده‏ى تشريعى پروردگار اعتقاد و به اراده‏ى تكوينىِ او اعتماد داشت و مى‏دانست كسى كه در راه تحقق شريعت الهى حركت مى‏كند، قوانين و سنت‏هاى آفرينش كمك‏كار اوست. او معتقد بود كه: «و للّه جنود السّماوات و الأرض و كان الله عزيزاً حكيما». امام قوانين شريعت را بستر حركت خود مى‏دانست و علائم راهنماى حركت خود به‏شمار مى‏آورد. حركت امام براى سعادت كشور و ملت، بر مبناى هدايت شريعت اسلامى بود؛ لذا «تكليف الهى» براى امام كليد سعادت به حساب مى‏آمد و او را به هدفهاى بزرگِ آرمانى خود مى‏رساند. اينكه از قول امام معروف است و همه مى‏دانيم كه گفته بودند «ما براى تكليف عمل مى‏كنيم، نه براى پيروزى»، به معناى بى‏رغبتى ايشان به پيروزى نبود. بدون ترديد پيروزى در همه‏ى هدفهاى بزرگ، آرزوى امام بود. پيروزى جزو نعمتهاى خداست و امام به پيروزى علاقه‏مند بود- نه اينكه علاقه‏مند نبود يا بى‏رغبت بود- اما آنچه او را به سوى آن هدفها پيش مى‏برد، تكليف و عمل به وظيفه‏ى الهى بود؛ براى خدا حركت كردن بود. چون انگيزه‏ى او اين بود، لذا نمى‏ترسيد؛ شك نمى‏كرد؛ مأيوس نمى‏شد؛ مغرور نمى‏شد؛ متزلزل و خسته هم نمى‏شد. اين‏ها خاصيت عمل به تكليف و عمل براى خداست. كسى كه براى تكليف عمل مى‏كند، دچار ترديد و تزلزل نمى‏شود؛ ترسيده و خسته نمى‏شود؛ از راه برنمى‏گردد و مصلحت‏انديشى‏هاى شخصى، تعيين‏كننده‏ى راه و جهت‏گيرى او نمى‏شود. كسى كه سياست را با عرفان جمع مى‏كند و معنويت را با حركت سياسى، يكجا در برنامه زندگى خود قرار مى‏دهد، براى او ترس از مرگ معنا ندارد؛ ترس از شكست هم معنا ندارد. اين درست نقطه‏ى مقابل سياستِ كهنه شده و ازمدافتاده‏ى غربى است كه به‏دروغ آن را سياستِ مدرن مى‏گويند؛ يعنى تفكيك دين از سياست، و تفكيك دولت از معنويت. تمدن غربى بر پايه‏ى ستيز با معنويت و طرد معنويت بنا شد؛ اين خطاى بزرگ كسانى بود كه تمدن و حركت علمى و صنعتى را در اروپا شروع كردند. به علم اهميت دادند- اين خوب بود- اما با معنويت به جنگ برخاستند؛ اين بد و انحراف بود. لذا اين تمدن مادى و دور از معنويت هرچه پيشرفت كند، انحرافش بيشتر مى‏شود؛ هم خود آن‏ها و هم همه‏ى بشريت را با ميوه‏هاى زهرآگين خود تلخ‏كام مى‏كند؛ همچنان كه تا امروز كرده است. پديده‏ى استعمار- كه دهها كشور و ميليونها انسان را سالهاى متمادى غرق در سخت‏ترين و شديدترين محنتها كرد- يكى از چيزهايى است كه در نتيجه‏ى تفكيك علم از معنويت، سياست از معنويت و دولت از اخلاق در اروپا اتفاق افتاد. دو جنگ جهانى اول و دوم هم از همان ميوه‏هاى تلخ بود. كمونيزم و حكومتهاى اختناق ماركسيستى هم جزو نتيجه‏ها و ميوه‏هاى تلخ جدايى حركت علمى و صنعتى از معنويت بود. ويران شدن كانون خانواده، سيلاب فساد جنسى و طغيان سرمايه‏دارىِ افراطى، همه نتايج همان تفكيك است. امروز هم اوج اين دورى از معنويت را در زندان ابو غريب و ديگر زندانهاى عراق مى‏بينيد. كسانى كه اين زندانها را اداره مى‏كنند، مدعى هستند كه در تمدن بشرى پيشرفته‏ترين‏اند! نتيجه‏ى چنين پيشرفتى را مردم دنيا از راه عكس و فيلم در زندانهاى عراق ديدند و يا از آن مطلع شدند. فجايعى كه براى ملت عراق- و قبل از آن براى ملت افغانستان- پيش آمده است، منحصر به اين چيزها نيست. در دو سه سال قبل كاروان عروسى در افغانستان بمباران شد و ماه قبل در عراق مجلس عروسى به‏وسيله‏ى هواپيماهاى انگليسى به عزا تبديل گرديد. تحقير جوانهاى عراقى، شكنجه‏ى مردان عراقى، تعرض به زنان و نواميس عراقى، وارد شدن به حريم امن خانواده‏هاى عراقى، دولت فرمايشى به وجود آوردن براى ملت عراق، همه سرريزهاى همان حركتى است كه وقتى شروع شد، اين نتايج به‏طور قهرى به دنبال آن هست. معنويت از دستگاه سياست حذف شده است. در گذشته هم حكام و مستبدين و ديكتاتورهاى دنيا در شرق و غرب عالم از اين كارها مى‏كردند؛ اما وقتى نامها و شعارهاى زيبايى مثل حقوق بشر، حقوق انسان و رأى انسان براى اروپايى‏ها شناخته شد، و وقتى پا در جاده‏ى علم گذاشتند، دورى از معنويت نگذاشت اين شعارها آن‏طور كه توقع بود و معنا مى‏شد، براى بشريت خير به بار آورد؛ همانها براى بشريت مايه‏ى شر و فساد شد. حرف نوى مكتب سياسى امام بزرگوار ما براى دنيا اين است كه در همه‏ى اركان برنامه‏ريزى‏هاى يك قدرت سياسى، سياست با معنويت، و قدرت با اخلاق همراه شود و اصول اخلاقى مورد مراعات قرار گيرد. شاخص اول از شاخصهاى اساسىِ مكتب سياسى امام اين است.

شاخص دوم، اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم است؛ هم كرامت انسان، هم تعيين‏كننده بودن اراده‏ى انسان. در مكتب سياسى امام، هويت انسانى، هم ارزشمند و داراى كرامت است، هم قدرتمند و كارساز است. نتيجه‏ى ارزشمندى و كرامت داشتن اين است كه در اداره‏ى سرنوشت بشر و يك جامعه، آراء مردم بايد نقش اساسى ايفا كند. لذا مردم‏سالارى در مكتب سياسى امام بزرگوار ما- كه از متن اسلام گرفته شده است- مردم‏سالارىِ حقيقى است؛ مثل مردم‏سالارى امريكايى و امثال آن، شعار و فريب و اغواگرىِ ذهنهاى مردم نيست. مردم با رأى خود، با اراده‏ى خود، با خواست خود و با ايمان خود راه را انتخاب مى‏كنند؛ مسئولانِ خود را هم انتخاب مى‏كنند. لذا دو ماه از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه امام اصل نظامِ برآمده‏ى از انقلاب را به رأى مردم گذاشت. شما اين را مقايسه كنيد با رفتارى كه كودتاگران نظامى در دنيا مى‏كنند، رفتارى كه حكومتهاى كمونيستى مى‏كردند، و رفتارى كه امروز امريكا مى‏كند. امروز امريكا بعد از پانزده ماه كه با اشغال نظامى عراق را گرفته است، هنوز به مردم اين كشور اجازه نمى‏دهد كه بگويند براى حكومتِ خود چه چيز و چه كسانى را مى‏خواهند. نماينده‏ى سازمان ملل ديروز مصاحبه مى‏كند و مى‏گويد چون امريكايى‏ها در عراق حضور نظامى دارند، بايد رأى حاكم امريكايى در انتخاب عناصر دولت مراعات شود! دمكراسى اين‏ها اين است. نام دمكراسى، اغواگرى است. دمكراسى حتّى در كشورهاى خودشان هم، يك مردم‏سالارى حقيقى نيست؛ جلوه‏فروشى به وسيله‏ى تبليغات رنگين و پولهاى بى‏حسابى است كه در اين راه خرج مى‏كنند؛ لذا آراء مردم گم است. در مكتب سياسى امام رأى مردم به معناى واقعى كلمه تأثير مى‏گذارد و تعيين‏كننده است. اين، كرامت و ارزشمندى رأى مردم است. از طرف ديگر امام با اتكاء به قدرت رأى مردم معتقد بود كه با اراده‏ى پولادين مردم مى‏شود در مقابل همه‏ى قدرتهاى متجاوز جهانى ايستاد؛ و ايستاد. در مكتب سياسى امام، مردم‏سالارى از متن دين برخاسته است؛ از «امرهم شورى بينهم» برخاسته است؛ از «هو الّذى ايّدك بنصره و بالمؤمنين» برخاسته است. ما اين را از كسى وام نگرفته‏ايم. عده‏يى مى‏خواهند وانمود كنند كه نقش مردم در اداره‏ى حكومتها را بايد غربى‏ها بيايند به ما ياد بدهند! غربى‏ها خودشان هنوز در خم يك كوچه گرفتارند! همين امريكايى‏ها و همين مدعيان دمكراسى، ديكتاتورهايى از قبيل محمد رضاى پهلوى را- كه سى و پنج سال در اين مملكت ديكتاتورى مطلق داشت و قبل از او پدرش حدود بيست سال در اين كشور ديكتاتورى كرد- در آغوش گرفتند و پشتيبانى كردند و از آن‏ها حمايت كردند. اين‏ها طرف‏دار دمكراسى‏اند؟! دروغ مى‏گويند. هركس مى‏خواهد دمكراسى اين‏ها را ببيند، به عراق برود. برود رفتار آن‏ها را با مردم مظلوم افغانستان ببيند. برود دمكراسىِ امريكايى را از حمايت بى‏دريغ امريكا از شارونِ جنايت‏كار ببيند. دمكراسى آن‏ها اين است؛ ما از اين‏ها دمكراسى ياد بگيريم؟! اين‏ها براى انسان نقش و ارزش قائلند؟ شما ببينيد امروز در فلسطين چه فجايعى دارد اتفاق مى‏افتد. آيا فلسطينى‏ها انسان نيستند؟ آيا صاحب سرزمين خود نيستند؟ آيا حق ندارند رأى و عقيده داشته باشند؟ امروز زشت‏ترين و فجيع‏ترين رفتار در فلسطين و عراق و افغانستان- و قبل از اين در بسيارى از مناطق ديگر- دارد صورت مى‏گيرد؛ آن وقت همان كسانى كه اين رفتارهاى زشت را انجام مى‏دهند، خجالت نمى‏كشند و ادعاى دمكراسى مى‏كنند! رئيس‏جمهور امريكا وقيحانه ادعا مى‏كند كه رسالت گسترش دمكراسى در دنيا و خاورميانه بر دوش او سنگينى مى‏كند! دمكراسى آن‏ها را در زندانهاى امثال ابو غريب- كه در عراق و گوانتانامو كم هم نيستند- مردم دنيا دارند مى‏بينند. اين، دمكراسى و حقوق بشر آن‏هاست! بسيار غافلانه است اگر كسى در داخل جوامع ما و در ميان امت اسلامى خيال كند كه غربى‏ها بايد بيايند به ملتهاى ما دمكراسى و مردم‏سالارى ياد بدهند! ما توقع داريم گويندگان و نويسندگانى كه از انصاف برخوردار هستند، طورى حرف نزنند و طورى ننويسند كه گويى امروز آن‏ها دارند به مردم ما پيام مردم‏سالارى مى‏دهند. مردم‏سالارى را امام آورد؛ مردم‏سالارى را انقلاب آورد. در كشورى كه در طول قرنهاى متمادى، جز در برهه‏هاى بسيار كوتاه- كه مثل يك‏لحظه گذشته است- معناى رأى و اراده‏ى مردم را نمى‏دانستند (ما در طول عمر خود چشممان به صندوق رأى نيفتاده بود! براى رأى مردم ايران كسى ارزش قائل نبود و ديكتاتورها در تمام دوران حكومتِ خود بيشترين بى‏اعتنايى را به مردم ما مى‏كردند) امام و انقلاب و نظام اسلامى ما مردم‏سالارى را آورد. عده‏يى طورى حرف مى‏زنند كه گويا ما تازه داريم وارد ميدان مردم‏سالارى مى‏شويم! اين بى‏انصافى نيست؟ اين چشم بستن بر روى حقيقت نيست؟

شاخص سوم از شاخصهاى مكتب سياسى امام، نگاه بين‏المللى و جهانىِ اين مكتب است. مخاطب امام در سخن و ايده‏ى سياسى خود، بشريت است؛ نه فقط ملت ايران. ملت ايران اين پيام را به گوش جان شنيد، پايش ايستاد، برايش مبارزه كرد و توانست عزت و استقلال خود را به‏دست آورد؛ اما مخاطب اين پيام، همه‏ى بشريت است. مكتب سياسى امام اين خير و استقلال و عزت و ايمان را براى همه‏ى امت اسلامى و همه‏ى بشريت مى‏خواهد؛ اين رسالتى است بر دوش يك انسان مسلمان. البته تفاوت امام با كسانى كه براى خود رسالت جهانى قائلند، اين است كه مكتب سياسى امام با توپ و تانك و اسلحه و شكنجه نمى‏خواهد ملتى را به فكر و به راه خود معتقد كند. امريكايى‏ها هم‏ مى‏گويند ما رسالت داريم در دنيا حقوق بشر و دمكراسى را توسعه دهيم. راه گسترش دمكراسى، كاربرد بمب اتم در هيروشيماست؟! توپ و تانك و جنگ‏افروزى و كودتاگرى در امريكاى لاتين و آفريقاست؟! امروز هم در خاورميانه اين همه دغل بازى و فريب‏گرى و ظلم و جنايت به چشم مى‏خورد. با اين وسايل مى‏خواهند حقوق بشر و رسالت جهانى‏شان را گسترش دهند! مكتب سياسى اسلام فكر درست و سخن نوى خود را با تبيين در فضاى ذهن بشريت رها مى‏كند و مثل نسيم بهارى و عطر گلها در همه جا مى‏پيچد. كسانى كه شامه‏ى درستى داشته باشند، آن را استشمام مى‏كنند و از آن بهره مى‏برند؛ همچنان كه امروز در بسيارى از كشورهاى دنيا بهره‏ى آن را برده‏اند. فلسطينى‏ها مى‏گويند ما حيات دوباره و بيدارى خود را از پيام امام گرفته‏ايم؛ لبنانى‏ها مى‏گويند ما پيروزى خود بر ارتش رژيم صهيونيستى و اخراج صهيونيست‏ها را از مكتب امام درس گرفته‏ايم؛ مسلمانها در هر نقطه‏ى دنيا- جوانهاى مسلمان، روشن‏فكران مسلمان، نخبگان مسلمان- فتوحات فكرى خود در ميدانهاى سياسى را برخاسته و برآمده‏ى از مكتب فكرى امام مى‏دانند؛ توده‏هاى امت اسلامى با نام اسلام احساس عزت مى‏كنند؛ اين همان نگاه بين‏المللىِ مكتب امام به مسائل بشر است؛ مخصوص دنياى اسلام هم نيست؛ لذا امروز مسأله‏ى فلسطين براى ما يك مسأله‏ى اصلى است؛ مصايب امت اسلامى براى ما دردناك است. آنچه در دنياى اسلام اتفاق مى‏افتد، براى ملت ايران و كسانى كه به نام و ياد امام بزرگوار دل‏بسته و دلخوش هستند، مسائل اساسى است؛ نمى‏توانند نسبت به اين مسائل بى‏تفاوت بگذرند. براى همين است كه دنياى استكبار مى‏خواهد بزرگترين جنايتها را نسبت به ملتهاى مسلمان انجام دهد؛ درحالى‏كه ديگر ملتهاى مسلمان نبينند، نفهمند و تصميم نگيرند؛ حتّى اعتراض هم نكنند. ملت ايران مى‏بيند، مى‏فهمد، اعتراض مى‏كند، موضع مى‏گيرد و نسبت به مسائل دنياى اسلام بى‏تفاوت نمى‏ماند.

شاخص مهم ديگر مكتب سياسى امام بزرگوار ما پاسدارى از ارزشهاست، كه مظهر آن را امام بزرگوار در تبيين مسأله‏ى ولايت فقيه روشن كردند. از اول انقلاب اسلامى و پيروزى انقلاب و تشكيل نظام اسلامى، بسيارى سعى كرده‏اند مسأله‏ى ولايت فقيه را نادرست، بد و برخلاف واقع معرفى كنند؛ برداشتهاى خلاف واقع و دروغ و خواسته‏ها و توقعات غير منطبق با متن نظام سياسى اسلام و فكر سياسى امام بزرگوار. اينكه گاهى مى‏شنويد تبليغاتچى‏هاى مجذوب دشمنان اين حرفها را مى‏پراكنند، مربوط به امروز نيست؛ از اول، همين جريانات و دست‏آموزها و تبليغاتِ ديگران اين حرفها را مطرح مى‏كردند. عده‏يى سعى مى‏كنند ولايت فقيه را به معناى حكومت مطلقه‏ى فردى معرفى كنند؛ اين دروغ است. ولايت فقيه- طبق قانون اساسى ما- نافى مسئوليت‏هاى اركان مسئول كشور نيست. مسئوليت دستگاه‏هاى مختلف و اركان كشور غير قابل سلب است. ولايت فقيه، جايگاه مهندسى نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگيرى از انحراف به چپ و راست است؛ اين اساسى‏ترين و محورى‏ترين مفهوم و معناى ولايت فقيه است. بنابراين ولايت فقيه نه يك امر نمادين و تشريفاتىِ محض و احياناً نصيحت‏كننده است- آن‏طورى كه بعضى از اول انقلاب اين را مى‏خواستند و ترويج مى‏كردند- نه نقش حاكميت اجرايى در اركان حكومت دارد؛ چون كشور مسئولان اجرايى، قضائی و تقنينى دارد و همه بايد بر اساس مسئوليتِ خود كارهايشان را انجام دهند و پاسخگوى مسئوليتهاى خود باشند. نقش ولايت فقيه اين است كه در اين مجموعه‏ى پيچيده و درهم‏تنيده‏ى تلاشهاى گوناگون نبايد حركت نظام، انحراف از هدفها و ارزشها باشد؛ نبايد به چپ و راست انحراف پيدا شود. پاسدارى و ديده‏بانىِ حركت كلى نظام به سمت هدفهاى آرمانى و عالى‏اش، مهم‏ترين و اساسى‏ترين نقش ولايت فقيه است. امام بزرگوار اين نقش را از متن فقه سياسى اسلام و از متن دين فهميد و استنباط كرد؛ همچنان كه در طول تاريخ شيعه و تاريخ فقه شيعى در تمام ادوار، فقهاى ما اين را از دين فهميدند و شناختند و به آن اذعان كردند. البته فقها براى تحقق آن فرصت پيدا نكردند، اما اين را جزو مسلّمات فقه اسلام شناختند و دانستند؛ و همين‏طور هم هست. اين مسئوليتِ بسيار حساس و مهم، به نوبه‏ى خود، هم از معيارها و ضابطه‏هاى دينى و هم از رأى و خواست مردم بهره مى‏برد؛ يعنى ضابطه‏هاى رهبرى و ولايت فقيه، طبق مكتب سياسى امام بزرگوار ما، ضابطه‏هاى دينى است؛ مثل ضابطه‏ى كشورهاى سرمايه‏دارى، وابستگى به فلان جناح قدرتمند و ثروتمند نيست. آن‏ها هم ضابطه دارند و در چارچوب ضوابطشان انتخاب مى‏كنند، اما ضوابط آن‏ها اين است؛ جزو فلان باند قدرتمند و ثروتمند بودن، كه اگر خارج از آن باند باشند، ضابطه را ندارند. در مكتب سياسى اسلام، ضابطه، اين‏ها نيست؛ ضابطه، ضابطه‏ى معنوى است. ضابطه عبارت است از علم، تقوا و درايت. علم، آگاهى مى‏آورد؛ تقوا، شجاعت مى‏آورد؛ درايت، مصالح كشور و ملت را تأمين مى‏كند؛ اين‏ها ضابطه‏هاى اصلى است برطبق مكتب سياسى اسلام. كسى كه در آن مسند حساس قرار گرفته است، اگر يكى از اين ضابطه‏ها از او سلب شود و فاقد يكى از اين ضابطه‏ها شود، چنانچه همه‏ى مردم كشور هم طرف‏دارش باشند، از اهليت ساقط خواهد شد. رأى مردم تأثير دارد، اما در چارچوب اين ضابطه. كسى كه نقش رهبرى و نقش ولى فقيه را بر عهده گرفته، اگر ضابطه‏ى علم يا ضابطه‏ى تقوا يا ضابطه‏ى درايت از او سلب شد، چنانچه مردم او را بخواهند و به نامش شعار هم بدهند، از صلاحيت مى‏افتد و نمى‏تواند اين مسئوليت را ادامه دهد. از طرف ديگر كسى كه داراى اين ضوابط است و با رأى مردم كه به‏وسيله‏ى مجلس خبرگان تحقق پيدا مى‏كند- يعنى متصل به آراء و خواست مردم- انتخاب مى‏شود، نمى‏تواند بگويد من اين ضوابط را دارم؛ بنابراين مردم بايد از من بپذيرند. «بايد» نداريم. مردم هستند كه انتخاب مى‏كنند. حق انتخاب، متعلق به مردم است. ببينيد چقدر شيوا و زيبا ضوابط دينى و اراده‏ى مردم تركيب يافته است؛ آن هم در حساس‏ترين مركزى كه در مديريت نظام وجود دارد. امام اين را آورد. بديهى است كه دشمنان امام خمينى و دشمنان مكتب سياسى او از اين نقش خوششان نمى‏آيد؛ لذا او را آماج حملات قرار مى‏دهند. در رأس اين‏ها كسانى هستند كه به بركت امام بزرگوار ما و مكتب سياسى او، دستشان از غارت منابع مادى و معنوى اين كشور كوتاه شده است. آن‏ها جلودارند، يك عده هم دنبالشان حركت مى‏كنند. بعضى مى‏فهمند چه‏كار مى‏كنند، بعضى هم نمى‏فهمند چه‏كار مى‏كنند.

آخرين نكته‏يى كه به‏عنوان شاخصه‏ى مكتب سياسى امام عرض مى‏كنم، مسأله‏ى عدالت اجتماعى است. عدالت اجتماعى يكى از مهم‏ترين و اصلى‏ترين خطوط در مكتب سياسى امام بزرگوار ماست. در همه‏ى برنامه‏هاى حكومت- در قانون‏گذارى، در اجرا، در قضا- بايد عدالت اجتماعى و پُر كردن شكافهاى طبقاتى، مورد نظر و هدف باشد. اينكه ما بگوييم كشور را ثروتمند مى‏كنيم- يعنى توليد ناخالص ملى را بالا مى‏بريم- اما ثروتها در گوشه‏يى به نفع يك عده انبار شود و عده‏ى كثيرى هم از مردم دستشان خالى باشد، با مكتب سياسى امام نمى‏سازد. پُر كردن شكاف اقتصادى در بين مردم و رفع تبعيض در استفاده‏ى از منابع گوناگون ملى در ميان طبقات مردم، مهم‏ترين و سخت‏ترين مسئوليت ماست. همه‏ى برنامه‏ريزان، قانون‏گذاران، مجريان و همه‏ى كسانى كه در دستگاه‏هاى گوناگون مشغول كار هستند، بايد اين را مورد توجه قرار دهند و يكى از مهم‏ترين شاخصهاى حركتِ خود به حساب آورند.

اين مكتب، نظام اسلامى را بنيان‏گذارى كرد. بيست و پنج سال از آن زمان مى‏گذرد. بيشترين حملات هم در طول اين بيست و پنج سال به كشور و ملت ما و اين مكتب سياسى شده است؛ اما ملت ما روز به روز پيشرفت كرده است. ملت ما در زمينه‏ى علم، در زمينه‏ى عمران، در زمينه‏ى سياست بين‏الملل، در زمينه‏ى ارتقاى آگاهى‏هاى گوناگون، در زمينه‏ى ساخت زيربناهاى عظيم كشور، در زمينه‏ى به‏دست آوردن قدرت فناورى و احياى استعدادهاى مردمى، و در بسيارى از زمينه‏هاى ديگر، پيشرفتى داشته است كه در گذشته حتّى تصور آن را هم نمى‏كرده؛ اين به بركت اسلام است. ما هرگز ادعا نمى‏كنيم كه در برنامه‏هاى انقلاب، بهنگام و به‏روز پيش رفته‏ايم و در آنجايى كه بايد باشيم، هستيم؛ نه، اما اين كم‏كارىِ ماست. ما مسئولان در رده‏هاى مختلف اگر بيشتر و بهتر كار كنيم، بدون شك موفقيتها بيشتر خواهد شد. امروز هم موفقيتهاى بسيارى داريم. امروز ملت ما قوى است؛ دولت ما قوى است؛ زيربناهاى كشور آماده است و پيشرفت علمى و استخراج استعدادهاى جوانان ما محيرالعقول است. ما مى‏توانيم حركت خود را شتاب دهيم؛ و اين كار را هم ملت ما خواهد كرد و به فضل پروردگار و به حول و قوه‏ى الهى پيشرفت مى‏كنيم. امروز پرچم اسلام، پرچم دين‏دارى، پرچم شجاعت و پرچم نوآورى در زمينه‏ى سياست در دست ملت ماست. دشمن‏ها در تبليغاتِ خود سعى مى‏كنند اين دستاوردها را كوچك نشان دهند و آنچه را كه اين ملت به‏دست آورده، از قلم بيندازند؛ اما نمى‏توانند. انواع تلاشها را براى مقابله كرده‏اند. حتّى كار دشمنان انقلاب اسلامى با محوريت امريكا به اينجا رسيد كه سعى كردند نسخه‏ى بدلِ سرتاپا غلط از نظام اسلامى را در افغانستان به وجود آورند، كه شد حكومت طالبان؛ تبديل شد به يك كاريكاتور خنده‏آور مسخره؛ همان هم شد آفت جانشان. شايد به خيال خودشان مى‏خواستند پرچم اسلام‏خواهى و احياى اسلام سياسى را از دست اين ملت بگيرند و دست كسانى بدهند كه دست‏آموز خودشان بوده‏اند؛ اما نتوانستند و نخواهند توانست. خدا را شكر مى‏كنيم كه اراده‏ى ما محكم است؛ راهمان روشن است؛ مردممان مؤمن‏اند و مكتب سياسى امام، زنده و درخشنده است. دشمنان ما هم قدرت ملت را فهميده‏اند و به آن اعتراف كرده‏اند.
1378/07/09
يك نفر يك‏تنه وارد ميدان شد؛ با جاذبه‏هاى عظيمى كه خداى متعال به بركت خصوصيّات ذاتى و اكتسابى در او قرار داده بود، دل‏ها را مجذوب خود كرد؛ دستها و پاها را به حركت وادار كرد؛ مغزها را به انديشيدن انداخت و اين حركت عظيم را در اينجا، و نهضت عظيم جهانى و بيدارى اسلامى را در دنيا به وجود آورد: «باش تا صبح دولتش بدمد/ كاين هنوز از نتايج سحر است». بعد از اين، راه امام و حكمت امام و مكتب امام و تفكّر امام، در دنيا نقشها خواهد آفريد و نسلها آن را آزمايش خواهند كرد
1377/11/21
آنچه در طول سالهاى مبارزات نهضت اسلامى در ايران گذشت هرگز در تاريخ شناخته‏شده‏ى ما نظير نداشته است. در زير ظاهر آرام زندگىِ ملت، جريان مبارزات اسلامى شبكه‏ى عظيمى از انواع تلاشهاى مبارزاتى مردمى به وجود آورده بود: از سخنرانيهاى روشنگر، و جلسات آشكار و پنهانِ درسهاى اسلامى، و تهيه و پخش بيانيه‏ها و جزوه‏ها و فعاليتهاى تربيتى و تعليمى بر اساس رهنمود اسلام، تا تظاهرات و راه‏پيمائى‏ها و تجمعهاى بزرگ دينى و مردمى و تا تشكيل مجموعه‏هاى عملياتى و فداكاريهاى شگفت‏آور و مثال زدنى، و همه بنوعى متصل و مرتبط به قلب‏تپنده‏ى اين مبارزه‏ى عمومى و برخوردار از رهبريهاى آن روح بزرگ و ايمان ناب و مغز متفكر.

امام بزرگوار ما در اين مدت در عين هدايت مردم و گستردن دامنه‏ى آگاهى همگانى و كشاندن توده‏ى ميليونى به مبارزه، انديشه‏ى حكومت اسلامى را نضج و قوام بخشيد و در مقابل دو مكتب رائج سياسى عالم يعنى حكومت ديكتاتورى حزبى كمونيستى در شوروى سابق و چين و اقمار آن‏ها در اروپا و آفريقا و ديگر نقاط، و حكومت‏هاى پارلمانى غربى كه سلطه‏ى سرمايه‏داران و كمپانيها بر فكر و اخلاق و سرنوشت مردم به نام دموكراسى بود، راه اسلامى را مطرح كرد كه در آن بر دو عنصر دين و انسان بطور اساسى تكيه شده و ايمان دينى و اراده‏ى مردمى بزرگترين شاخصه‏ى آن است. نظام اسلامى در مكتب امام خمينى نظام عدل و ايمان و عقل و آزادگى و مردم‏گرايى است، و استقلال ملى و رد نظام سلطه‏ى بين‏المللى در مكتب امام بزرگوار ما داراى چنين ريشه‏هاى عميقى است. ملتى كه نظام اسلامى را انتخاب مى‏كند از آنجا كه مؤمن به اسلام و عاشق عدالت، و پايبند به منطق و عقل و دين، و آزاد از تحميل و زورگويى است، بطور طبيعى همه‏ى قدرتهاى سلطه‏گر سياسى و اقتصادى و فرهنگى عالم را نفى مى‏كند و از همه‏ى زورگويان و چپاولگران و متجاوزان بين‏المللى روى برمى‏تابد و اگر از آنان تعرضى ببيند با همه‏ى توان در مقابل آنان مى‏ايستد و از استقلال و شرف و آزادگى خود دفاع مى‏كند، و از آنجا كه معتقد به برادرى همه‏ى مسلمانان و شرف همه‏ى انسان‏هاست در هر نقطه‏ى جهان كه ملتى را مقهور دست ظلم و استكبار ببيند با آنان احساس همدردى مى‏كند و اگر بر آزادى‏طلبى همت گمارند، دست كمك به آنان مى‏دهد. دفاع شجاعانه‏ى ملت و دولت ايران از مردم مظلوم فلسطين و مواضع و رفتار صريح آنان در حمايت از ملتهاى مبارز و به خون نشسته‏ى بوسنى و افغانستان و سودان و لبنان، و مواضع معروف و زبانزد آن در برابر دو ابرقدرت متعارض ديروز يعنى شوروى سابق و امريكا، و نظر صريح و قاطع آن نسبت به رژيم غصب و ظلم و ترور صهيونى در كشور فلسطين اشغالى و موضع استوار و متقن و شجاعانه‏ى آن در برابر همه‏ى قلدران و زورگويان عالم تا امروز، همه و همه از اين انديشه‏هاى بنيانى نظام اسلامى سرچشمه مى‏گيرد.

امام بزرگوار ما با ارائه‏ى مكتب سياسى اسلام، خط بطلان بر همه‏ى تلاشهاى فرهنگى و سياسى دشمنان اسلام در طول يك قرن و نيم گذشته كشيد كه سعى كرده بودند اسلام را بكلى از عرصه‏ى زندگى جامعه بيرون رانده و با طرح نظريه‏ى جدايى دين از سياست، دين‏دارى را فقط پرداختن به عبادت و اعمال شخصى قلمداد كنند، و با حذف اسلام از صحنه‏ى سياست جهان، كشورهاى اسلامى را عرصه‏ى غارتگرى‏ها و تاخت‏وتازهاى سياسى و نظامى خود نمايند.

با ارائه و تعليم و تبليغ مكتب سياسى اسلام، كه در آن هم نقش مردم و اراده و خواست آنان و هم نقش هدايت الهى و احكام سعادت‏بخش قرآنى در اداره‏ى زندگى عمومى و حكومت، مشخص گرديده، و جايگاه ايمان و جهاد و اراده و تدبير تبيين شده است، مبارزات گسترده‏ى مردم، سمت و سوى منطقى و فكرى خود را يافت و امام حكيم فرزانه و شجاع، در موضع رهبر بى‏معارض، چون خورشيدى صحنه‏ى مبارزات را روشن كرد، و سيل عظيم مردم به سوى ميدانهاى نهضت اسلامى سرازير شد، و رهبرى حكيمانه و هميشه بيدار امام موجب شد كه هجوم وحشيانه‏ى‏ رژيم و مزدورانش به مردم مبارز، نه فقط عزم و اراده‏ى آنان را سست نكند، كه آتش خشم و عزم انقلابى آنان را تيزتر نيز بنمايد. كمكهاى سياسى و تسليحاتى و امنيتى امريكا و صهيونيسم و ديگر حاميان رژيم منحوس پهلوى كه در تمام اين مدت به سوى آن سرازير مى‏شد، سود نبخشيد و ملت ايران به كمك خداوند متعال و عنايات حضرت بقية اللّه أرواحنا فداه و با سلاح ايمان و جهاد و عشق به شهادت، بر رژيم تا دندان مسلح پهلوى پيروز شد، و نظام پوسيده‏ى سلطنت را پس از قرنها سلطه‏ى ظالمانه و تحقيرآميز، به دور افكند و بنيان شامخ نظام اسلامى را كه بر ايمان و معرفت و منطق و اراده‏ى مردم استوار است بنا كرد.
1369/08/13
صميميت متقابل ميان ملت با دولت و دستگاه‏هاى خدمتگزار، همواره يكى از عمده‏ترين اسرار پيروزيها و كاميابى‏هاى جمهورى اسلامى بوده است و بايد همچنان باشد. ملت عزيز بايد قدر دولت خدمتگزار و رئيس‏جمهور عالى‏قدر و رؤسا و اعضاى قوّه‏ى قضائيه و مقنّنه را بداند و تلاش ارزشمند آنان را با تبعيت و محبت و نصيحت خود پاسخ گويد. مسئولان خدوم كشور در مقايسه با آنان كه به همين مسئوليتها در ديگر كشورها اشتغال دارند، انسان‏هايى استثنايى و برجسته‏اند. آنان از مردم و براى مردم و دردشناس مردمند و اين براى متصديان چنين مسئوليتهايى، بزرگترين ارزشهاست. كسى كه با زندگى و رفتارها و روابط شخصيتهاى سياسى و حكومتى جهان آشنا باشد، به داشتن چنين دولتمردانى كه از سرچشمه‏ى اسلام نوشيده و در مكتب امام بزرگوار پرورش يافته‏اند، خدا را سپاس مى‏گويد.