مجموعه بیانات رهبر انقلاب با کلیدواژهی «مکتب امام» از سال 69 تا 90
امروز عرايض من در دو بخش است، كه اميدوارم بتوانم در مدت كوتاهى اين دو بخش را عرض كنم. يك بخش، مرورى است بر درس بزرگ امام بزرگوار ما؛ مرورى بر مكتب ماندگار امام عزيز ما كه ذخيرهى ملت ايران است؛ سرمايهاى است كه ملت ايران با تكيهى بر آن، با در دست داشتن اين سرمايه، توانسته است گذرگاههاى دشوارى را كه به طور معمول و متعارف در سر راه ملتى با چنين آرمانهائى قرار دارد، طى كند. يك بخش هم نگاه به مسائل منطقه است.
در باب مكتب امام، اين نكته را ملت عزيز ايران كاملاً ميدانند كه ارادت و محبت مردم به امام بزرگوار، صرفاً از نوع يك علقهى قلبى و احساسى و عاطفى نيست. اگرچه از لحاظ احساسات و عواطف، محبت امام در دلها موج ميزند، اما اين همهى مسئله نيست؛ بلكه ارادت مردم به امام بزرگوار، به معنى پذيرش مكتب امام به عنوان راه روشن و خط روشن حركت عمومى و همگانى ملت ايران است؛ يك راهنماى نظرى و عملى است كه كشور و ملت را به عزت و پيشرفت و عدالت ميرساند. در طول اين سى و دو سال گذشته، عملاً هم همين بوده است. يعنى هر جا ما توفيق پيدا كرديم كه به توصيههاى امام جامهى عمل بپوشانيم، هر جا توانستيم خط انگشت اشارهى امام را دنبال كنيم، توفيقات فراوانى نصيب ما شد. مردم با اين چشم، به راه امام و خط امام و ميراث ماندگار امام نگاه ميكنند. در اين سى سال، ملت ما توانسته است در مقابل سنگينترين توطئهها ايستادگى كند. عليه ملت ايران توطئهى نظامى بود، توطئهى امنيتى بود، توطئهى اقتصادى بود - اين تحريمهاى گسترده در طول اين سى سال وجود داشته است - توطئهى تبليغاتى بود - امپراتورى گستردهى رسانهاى و تبليغات، عليه ملت ايران به طور كامل مشغول كار و تحريك بوده است - توطئهى سياسى بود. ملت ايران به بركت مكتب امام و راه امام، در مقابل اين توطئهها ايستادگى كرد.
مكتب امام يك بستهى كامل است، يك مجموعه است، داراى ابعادى است؛ اين ابعاد را بايد با هم ديد، با هم ملاحظه كرد. دو بُعد اصلى در مكتب امام بزرگوار ما، بُعد معنويت و بُعد عقلانيت است. بُعد معنويت است؛ يعنى امام بزرگوار ما صرفاً با تكيهى بر عوامل مادى و ظواهر مادى، راه خود را پى نميگرفت؛ اهل ارتباط با خدا، اهل سلوك معنوى، اهل توجه و تذكر و خشوع و ذكر بود؛ به كمك الهى باور داشت؛ اميد او به خداى متعال، اميد پايانناپذيرى بود. و در بُعد عقلانيت، به كار گرفتن خرد و تدبير و فكر و محاسبات، در مكتب امام مورد ملاحظه بوده است. من نسبت به هر كدام، چند جملهاى عرض خواهم كرد.
بُعد سومى هم وجود دارد، كه آن هم مانند معنويت و عقلانيت، از اسلام گرفته شده است. عقلانيت امام هم از اسلام است، معنويت هم معنويت اسلامى و قرآنى است، اين بُعد هم از متن قرآن و متن دين گرفته شده است؛ و آن، بُعد عدالت است. اينها را بايد با هم ديد. تكيهى بر روى يكى از اين ابعاد، بىتوجه به ابعاد ديگر، جامعه را به راه خطا ميكشاند، به انحراف ميبرد. اين مجموعه، اين بستهى كامل، ميراث فكرى و معنوى امام است. خود امام بزرگوار هم در رفتارش، هم مراقب عقلانيت بود، هم مراقب معنويت بود، هم با همهى وجود متوجه به بُعد عدالت بود.
من چند نمونه از مظهر عقلانيت امام عرض ميكنم. اولين نمونه، همين گزينش مردمسالارى براى نظام سياسى كشور بود؛ يعنى تكيهى به آراء مردم. انتخاب مردمسالارى، يكى از مظاهر روشن عقلانيت امام در مكتب حياتبخش و نجاتبخش او بود. قرنهاى متمادى حكومتهاى فردى بر كشور ما حكومت كرده بودند و حتّى در دورانى كه در ايران جريان مشروطه به وجود آمد و بظاهر جريان قانون در كشور رسمى شد، عملاً استبداد و ديكتاتورى دوران پهلوى از استبداد گذشتگانشان گزندهتر و سختتر و مصيبتبارتر بود. در كشورى با اين سابقه، امام بزرگوار ما اين امكان را پيدا كرد، اين توفيق را يافت كه مسئلهى حضور مردم و انتخابات مردمى را به يك حقيقت نهادينه شده تبديل كند. مردم ما هرگز مزهى انتخابات آزاد را، جز در برهههاى بسيار كوتاه در صدر مشروطه، تجربه نكرده بودند. در يك چنين كشورى، در يك چنين فضائى، امام بزرگوار ما از اولين قدم، انتخابات را در كشور نهادينه كرد. بارها شنيديد كه در طول اين سى و دو سالى كه از پيروزى انقلاب اسلامى ميگذرد، در حدود سى و دو يا سى و سه انتخابات در كشور اتفاق افتاده است، كه مردم آزادانه پاى صندوقهاى رأى آمدند و رأى خودشان را به صندوق انداختند و منشأ تشكيل مجلس و دولت و خبرگان و شوراهاى شهر و امثال اينها شدند. اين، بارزترين نمونهى عقلانيت امام بزرگوار ما بود.
يك نمونهى ديگر از عقلانيت امام و تكيهى او به خرد و هوشمندى، عبارت است از سرسختى و عدم انعطاف او در مقابلهى با دشمن مهاجم. امام به دشمن اعتماد نكرد. بعد از آنكه دشمن ملت ايران و دشمن اين انقلاب را درست شناخت، در مقابل او مثل كوه ايستاد. آن كسانى كه خيال كردند و خيال ميكنند عقل اقتضاء ميكند كه انسان گاهى در مقابل دشمن كوتاه بيايد، امام درست نقطهى مقابل اين تصور حركت كرد. عقلانيت امام و آن خرد پختهى قواميافتهى اين مرد الهى، او را به اين نتيجه رساند كه در مقابل دشمن، كمترين انعطاف و كمترين عقبنشينى و كمترين نرمش، به پيشروى دشمن مىانجامد. در ميدان روياروئى، دشمن از عقبنشينى طرف مقابل، دلش به رحم نمىآيد. هر يك قدم عقبنشينى ملت مبارز در مقابل دشمنان، به معناى يك قدم جلو آمدن دشمن و مسلط شدن اوست. اين، يكى از مظاهر عقلانيت امام بزرگوار بود.
يك مظهر ديگر عقلانيت امام، تزريق روح اعتماد به نفس و خوداتكائى در ملت بود. در طول سالهاى متمادى، از آغاز تسلط و ورود غربىها در اين كشور - يعنى از اول قرن 19 ميلادى كه پاى غربىها به ايران باز شد - دائماً به وسيلهى عوامل و دستيارانِ خودشان، با تحليلهاى گوناگون، توى سر ملت ايران ميزدند؛ ملت ايران را تحقير ميكردند، به ملت ايران ميباوراندند كه نميتواند، عُرضهى اقدام علمى و پيشرفت علمى ندارد، توانائى كار كردن و روى پاى خود ايستادن را ندارد. سردمداران رژيم پهلوى و قبل از او، مكرر ملت ايران را تحقير ميكردند. اينجور وانمود ميكردند كه اگر پيشرفتى متصور است، اگر كار بزرگى بايد بشود، بايد به وسيلهى غربىها بشود؛ ملت ايران توانائى ندارد. امام بزرگوار به يك چنين ملتى روح اعتماد به نفس را تزريق كرد، و اين نقطهى تحول ملت ايران شد. پيشرفتهاى ما در زمينهى علمى، در زمينهى صنعتى، در انواع و اقسام عرصههاى زندگى، معلول همين اعتماد به نفس است. امروز جوان ايرانى ما، صنعتگر ايرانى ما، دانشمند ايرانى ما، سياستمدار ايرانى ما، مبلّغ ايرانى ما احساس توانائى ميكند. اين شعار «ما ميتوانيم» را امام بزرگوار در اعماق جان اين ملت قرار داد. اين، يكى از مظاهر مهم عقلانيت امام بزرگوار بود.
يك مظهر ديگر، تدوين قانون اساسى بود. امام خبرگان ملت را از طريق انتخابات مأمور كرد كه قانون اساسى را تدوين كنند. آن تدوينكنندگان قانون اساسى، با انتخاب ملت اين كار را انجام دادند. اينجور نبود كه امام يك جمع خاصى را بگذارد كه قانون اساسى بنويسند؛ به عهدهى ملت گذاشته شد. ملت خبرگانى را با شناسائى خود، با معرفت خود انتخاب كردند و آنها قانون اساسى را تدوين كردند. بعد امام همين قانون اساسى را مجدداً در معرض آراء مردم قرار داد و رفراندوم قانون اساسى در كشور تشكيل شد. اين، يكى از مظاهر عقلانيت امام است. ببينيد، پايههاى نظام را امام اينجور مستحكم كرد. هم از لحاظ حقوقى، هم از لحاظ سياسى، هم از لحاظ فعاليت اجتماعى، هم از لحاظ پيشرفتهاى علمى، امام يك قاعدهى محكم و مستحكمى را به وجود آورد كه بر اساس اين قاعده ميشود تمدن عظيم اسلامى را بنا نهاد.
از جملهى مسائلى كه مظهر عقلانيت امام بزرگوار بود، اين بود كه ايشان به مردم تفهيم كرد كه آنها صاحب و مالك اين كشورند. مملكت صاحب دارد. اين حرف را در دوران حكومتهاى استبدادى بر زبان جارى ميكردند كه آقا مملكت صاحب دارد. مرادشان از صاحب مملكت، ديكتاتورها و مستبدينى بودند كه بر كشور حكمرانى ميكردند. امام به مردم تفهيم كرد كه مملكت صاحب دارد و صاحب مملكت، خود مردم هستند.
مظهر معنويت در امام بزرگوار، در درجهى اول، اخلاص خود او بود. امام كار را براى خدا انجام داد. از اول، هرچه كه احساس ميكرد تكليف الهى اوست، آن را انجام ميداد. از فداكارى در اين راه، امام ابا نكرد. از شروع مبارزات در سال 1341، امام اينجور عمل كرد؛ با تكليف پيش رفت. به مردم و مسئولين هم اين درس را بارها گفت و تكرار كرد كه آنچه مهم است، تكليف است. ما تكليف را انجام ميدهيم، ترتّب نتيجه بر كار ما دست خداست. بنابراين مظهر مهم معنويت در رفتار امام، اخلاص او بود. براى خاطر تعريف و تمجيد اين و آن، حرفى نزد، كارى نكرد، اقدامى نكرد. آنچه كه براى خدا انجام داد، به وسيلهى خداى متعال به آن بركت داده شد؛ ماندگار شد. خاصيت اخلاص اين است. امام همين توصيه را به مسئولين هم تكرار ميكردند. امام ماها را امر ميكردند به اين كه اهل توكل باشيم، اهل اعتماد به خدا باشيم، اهل حسنظن به پروردگار باشيم، براى خدا كار كنيم. خود او اهل توكل بود، اهل تضرع بود، اهل توسل بود، اهل استمداد از خدا بود، اهل عبادت بود. بعد از پايان ماه رمضان، انسان وقتى امام را ميديد، به طور محسوسى در او احساس نورانيت ميكرد. از فرصتهاى زندگى براى تقرب به خداى متعال، براى پاكيزهكردن دل و جان مطهرِ خودش استفاده ميكرد. ديگران را هم امر ميكرد و ميگفت: ما در محضر خدا هستيم. عالَم، محضر خداست. عالَم، محل حضور جلوههاى الهى است. همه را به اين راه سوق ميداد. خود او اهل رعايت اخلاق بود، ديگران را هم به اخلاق سوق ميداد. بخش مهمى از معنويت در اسلام عبارت است از اخلاق، دورى از گناه، دورى از تهمت، دورى از سوءظن، دورى از غيبت، دورى از بددلى، دورى از جداسازى دلها از يكديگر. خود امام بزرگوار اين چيزها را رعايت ميكرد، به مردم هم سفارش ميكرد، به مسئولين هم سفارش ميكرد. امام ماها را توصيه ميكردند به اين كه مغرور نشويم، خودمان را بالاتر از مردم ندانيم، خودمان را بالاتر از انتقاد ندانيم، بىعيب ندانيم. همهى مسئولين طراز اول كشور اين را از امام شنيده بودند كه بايستى آماده باشيم؛ اگر چنانچه از ما عيب گرفتند، نگوئيم ما بالاتر از اينيم كه عيب داشته باشيم، بالاتر از اينيم كه به ما انتقادى وارد باشد. خود امام هم همين جور بود. ايشان، هم در نوشتههاى خود - بخصوص در اواخر عمر شريفش - هم در اظهارات خود، بارها گفت من در فلان قضيه اشتباه كردم. اقرار كرد به اين كه در فلان قضيه خطا كرده است؛ اين خيلى عظمت لازم دارد. روح يك انسانى بايد بزرگ باشد كه بتواند يك چنين حركتى را انجام دهد؛ خودش را منسوب كند به اشتباه و خطا. اين معنويت امام بود، اين اخلاق امام بود؛ اين يكى از ابعاد مهم درس امام به ماست.
بُعد عدالت هم در مكتب امام بسيار برجسته است. اگرچه به يك معنا عدالت هم از همان عقلانيت و نيز از معنويت برميخيزد، اما برجستگى بُعد عدالت در منظر امام بزرگوار، آن را به طور مشخصترى در مقابل ما قرار ميدهد. از اول پيروزى انقلاب، امام تكيهى بر طبقات ضعفا را اصرار كردند، تكرار كردند، توصيه كردند. تعبير «پابرهنگان» و «كوخنشينان» جزو تعبيراتى بود كه در كلام امام بارها و بارها تكرار شد. به مسئولين اصرار داشتند كه به طبقات محروم برسيد. به مسئولين اصرار داشتند كه از اشرافيگرى پرهيز كنند. اين، يكى از توصيههاى مهم امام بزرگوار بود. ما نبايد اينها را فراموش كنيم. آفت مسئوليت در يك نظامى كه متكى به آراء مردم و متكى به ايمان مردم است، اين است كه مسئولين به فكر رفاه شخصى بيفتند؛ به فكر جمعآورى براى خودشان بيفتند؛ در هوس زندگى اشرافيگرى، به اين در و آن در بزنند؛ اين آفت بسيار بزرگى است. امام خودش از اين آفت بكلى بركنار ماند و مسئولين كشور را هم بارها توصيه ميكرد كه به كاخنشينى و به اشرافيگرى تمايل پيدا نكنند، سرگرم مالاندوزى نشوند، با مردم ارتباط نزديك داشته باشند. ماها كه آن روز جزو مسئولين بوديم، امام دوست ميداشت كه با مردم ارتباط داشته باشيم، مأنوس باشيم؛ اصرار داشت كه خدمات به اقصى نقاط كشور برده شود؛ مردم نقاط دور، از خدمات عمومى كشور بهرهمند شوند. اينها ناظر به آن بُعد عدالت امام بزرگوار بود. امام اصرار داشت كه مسئولين از ميان مردم انتخاب شوند، از خود مردم باشند، وابستگىها ملاك قبول مسئوليتها نباشد. وابستگى به شخصيتها، به فاميلها، بلاى هزار فاميلى كه در دوران قاجار و دوران پهلوى بر سر اين كشور آمد، امام بزرگوار ما را نسبت به اين قضيه حساس كرده بود. گاهى در مقام تعريف از يك مسئولى ميگفتند: اين از دل مردم برخاسته است. ملاك را اين ميدانستند. از نظر امام بزرگوار، تكيهى به ثروت و تكيهى به قدرت براى گرفتن مسئوليت، جزو خطرهاى بزرگ براى كشور و براى انقلاب بود. خب، اينها ابعاد خط امام است.
برادران و خواهران من! ملت عزيز ايران! اين مكتب، ما را در طول اين سى و دو سال از گردنههاى خطرناكى عبور داده است؛ سطح عزت ملى و شرافت بينالمللى ما را بالا آورده است. كشور به بركت پيمودن اين راه، در همان حدى كه رعايت كرده است، پيشرفت كرده است؛ به سمت آرمانهاى خود پيش رفته است. ما بايد رعايت كنيم، منتها همهى جوانب را با هم. اگر كسى يا جريانى بخواهد به نام عقلگرائى، از ارزشهاى اسلامى و انقلابى عدول كند، اين انحراف است. اگر كسى بخواهد به وسيلهى عقلگرائى، در مقابل دشمن بىتقوائى به خرج بدهد، وابستگى به وجود بياورد، اين انحراف است، اين خيانت است. آن عقلانيتى كه در مكتب امام بزرگوار ما هست، اقتضاء نميكند كه ما از خدعهى دشمن غافل شويم، از كيد او غافل شويم، از نقشهى عميق او غافل شويم، به او اعتماد كنيم، در مقابل او كوتاه بيائيم. هرچه كه انسان در مقابل دشمن كوتاه بيايد، پشتوانهى عظيم معنوى در درون كشور و درون ملت را از دست خواهد داد.
همين طور در نقطهى ديگر: اگر به نام عدالتخواهى و به نام انقلابيگرى، اخلاق را زير پا بگذاريم، ضرر كردهايم؛ از خط امام منحرف شدهايم. اگر به نام انقلابيگرى، به نام عدالتخواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به كسانى كه از لحاظ فكرى با ما مخالفند، اما ميدانيم كه به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت كرديم، آنها را مورد ايذاء و آزار قرار داديم، از خط امام منحرف شدهايم. اگر بخواهيم به نام انقلابيگرى و رفتار انقلابى، امنيت را از بخشى از مردم جامعه و كشورمان سلب كنيم، از خط امام منحرف شدهايم. در كشور آراء و عقايد مختلفى وجود دارد. اگر چنانچه يك عنوان مجرمانهاى بر يك حركتى، بر يك حرفى منطبق شود، اين عنوان مجرمانه البته قابل تعقيب است؛ دستگاههاى موظف بايد تعقيب كنند و ميكنند؛ اما اگر عنوان مجرمانهاى نباشد، كسى است كه نميخواهد براندازى كند، نميخواهد خيانت كند، نميخواهد دستور دشمن را در كشور اجرا كند، اما با سليقهى سياسى ما، با مذاق سياسى ما مخالف است، ما نميتوانيم امنيت را از او دريغ بداريم، عدالت را دريغ بداريم؛ «و لايجرمنّكم شنئان قوم على الّا تعدلوا». قرآن به ما دستور ميدهد و ميگويد: مخالفت شما با يك قومى، موجب نشود كه عدالت را فرو بگذاريد و فراموش كنيد. «اعدلوا»؛ حتّى در مورد مخالف هم عدالت به خرج دهيد. «هو اقرب للتّقوى»؛ اين عدالت، نزديكتر به تقواست. مبادا خيال كنيد تقوا اين است كه انسان مخالف خودش را زير پا له كند؛ نه، عدالت ورزيدن با تقوا موافق است. همه هوشيار باشيم، همه بيدار باشيم. اين بُعد هم نبايد ابعاد ديگر را در سايه قرار بدهد.
بُعد معنويت هم همين جور. ما اهل معنويتيم، اهل توسليم، اهل توجهيم، اهل ذكريم؛ خدا را شكر. فضاى جامعهى ما، مالامال از توجه به خداست. ماه رمضان كشور ما، يك ماه رمضان تماشائى است؛ بهار معنويت است. اين جوانهاى عزيز ما در جلسات قرآن، در جلسات ذكر و دعا، در جلسات توسل، آنچنان حضور نورانىاى دارند كه انسان لذت ميبرد. در روزهاى آينده، همين مراسم اعتكافى كه جوانان ما راه مىاندازند، پديدهى شگفتآورى است.
در دوران جوانى ما، در حوزهى علميهى قم، ايام نيمهى رجب كه روزهاى معروف اعتكاف است، شايد در مسجد امامِ آن روز، ده نفر، پانزده نفر، بيست نفر طلبه - آن هم در مركز حوزهى علميه، كه قم باشد - اعتكاف ميكردند؛ اين كار معمول نبود، بلد نبودند. امروز در دانشگاههاى كشور، هزاران نفر از جوانان دانشجو - دختران و پسران - در مساجد دانشگاهها اعتكاف ميكنند، سه روز عبادت ميكنند، خلوت ميكنند، با خداى خود ارتباط برقرار ميكنند؛ مساجد بزرگ و مجامع بزرگ كه جاى خود دارد. اينها معنويت است. كشور ما اهل معنويت است، اما معنويت ما همراه و همروال است با احساس مسئوليت. اين معنويت به هيچ وجه نبايد ما را از مسئوليت عظيم انقلابىِ خودمان جدا كند، بلكه كمك به حركت انقلابى است. آن كسانى كه با تكيهى به ديندارى و با عنوان كردن ديندارى، سعى ميكنند جامعه را سياستزدائى كنند، جوانان را سياستزدائى كنند، جوانان را از حضور در عرصههاى كشور دور نگه دارند، اشتباه ميكنند، راه خطا ميروند، دچار انحرافند؛ اين ابعاد با همديگر است.
1390/03/14
سلام و رحمت خدا بر روح مطهر امام بزرگوار و شهداى انقلاب اسلامى. امروز بار ديگر ملت ايران سالگرد امام بزرگوارمان را با اين تجديد ياد و خاطره، در جهت مكتب امام و راه امام پى ميگيرند. هر سال روز چهاردهم خرداد فرصتى است براى مطرح شدن بخشى و بُعدى از ابعاد زندگى مطهر امام و خط مبارك و روشن آن بزرگوار.
1389/03/14
شما ملاحظه كنيد به وصيتنامهى امام؛ امام در همين وصيّتنامه خطاب مىكند به كمونيستهائى كه در داخل جنايت كرده بودند و به خارج كشور گريخته بودند. لحن امام را ملاحظه كنيد. به اينها مىگويد: شما داخل كشور بيائيد و مجازاتى را كه قانون و عدالت براى شما مىگذارد، تحمل كنيد و مجازات شويد. يعنى بيائيد اعدام را يا حبس را يا ساير مجازاتها را تحمل كنيد، براى اينكه خودتان را از عذاب الهى و نقمت الهى نجات دهيد. با اينها دلسوزانه حرف مىزند. مىفرمايد: اگر شهامت اين را هم نداريد كه بيائيد مجازات خودتان را قبول كنيد، لااقل آنجا كه هستيد، راهتان را عوض كنيد، توبه كنيد؛ با ملت ايران، با نظام اسلامى، با حركت اسلامى مقابله نكنيد؛ براى قدرتمندان و زورگويان، پيادهنظام نباشيد.
امام دعواى شخصى ندارد؛ اما در دائرهى مكتب، با قاطعيت كامل، جاذبه و دافعهى خود را اعمال مىكند. اين يك شاخص عمده از زندگى امام و مكتب امام است. تولّى و تبرّى در عرصهى سياست هم بايد تابع تفكر و فكر و مبانى اسلامى و مذهبى باشد؛ اينجا هم بايد انسان ملاك و معيار را اين قرار بدهد؛ ببيند خداى متعال از او چه مىخواهد.
با اين روشى كه امام در پيش گرفته بود و در گفتار و كردار او منعكس بود، نمىشود انسان خود را در خط امام بداند، دنبالهروِ امام بداند، اما با كسانى كه صريحاً پرچم معارضهى با امام و اسلام را بلند مىكنند، خودش را در يك جبهه تعريف كند. نمىشود قبول كرد كه آمريكا و انگليس و سيا و موساد و سلطنتطلب و منافق بر روى يك محورى توافق كنند، حول يك محورى جمع بشوند، بعد آن محور باز ادعا كند كه من خط امامم! اين نمىشود، اين قابل قبول نيست.
1385/03/14
هفده سال از غروب اين خورشيد فروزان، از افق ديد ما، گذشت؛ هفده سال از آن شب و روز اندوهبار- كه ملت ايران را در ماتم فروبرد- گذشت. امام عزيز ما از چشم ما ناپديد شد؛ جسم او از ميان ما رفت؛ و ليكن حقيقت امام، فكر امام، روح امام، درس امام و مكتب امام در ميان ملت ما و در ميان امت اسلامى باقى ماند. اين شجرهى طيبه- همچنانى كه در اين آيهى شريفه تلاوت شد- شاخ و برگ بر سرتاسر فضاى زندگى امت اسلامى گسترانيد؛ روز به روز ريشهدارتر شد؛ روز به روز مستحكمتر شد. اين كلمهى طيبه و شجرهى طيبهى «جمهورى اسلامى» است كه محصول آن، بيدارى در دنياى اسلام و مجد و عظمت و پيشرفت در كشور ما و ميان مردم ما بود. ملت ما از اين شجرهى طيبه، ميوههاى شيرينى را چيد كه براى يك ملت، اين ثمرات شيرين، حياتى است.
1385/03/14
يك واقعيت شگفتآورى در انقلاب ما وجود دارد كه اين انقلاب را يك حالت استثنايى مىبخشد و آن اين است كه در قوانين علوم اجتماعى در بارهى انقلابها، مىگويند انقلابها همچنانى كه يك فرازى دارند، اوجى دارند، يك فرودى هم دارند؛ مثل سنگى كه شما پرتاب مىكنيد؛ تا وقتىكه قدرت بازوى شما پشت سر اين سنگ است، برخلاف جهت جاذبهى زمين حركت مىكند؛ اما وقتى اين قدرت از جاذبهى زمين كمتر شد، اين سنگ به سمت جاذبهى طبيعى زمين برمىگردد. آن قوانين مىگويند تا وقتى شور و انگيزهى انقلابى در مردم هست، انقلابها به سمت جلو حركت مىكنند، اوج مىگيرند، بعد هم بتدريج اين شور و هيجان و اين عاملِ حركت به پيش، كم مىشود و در مواردى تبديل به ضد خود مىشود؛ انقلابها سقوط مىكنند و برمىگردند پايين. انقلابهاى بزرگ دنيا كه در تاريخ دويست سال اخير ما اينها را مىشناسيم، بنا بر همين تحليل، همه با آن نظريه قابل انطباق هستند؛ اما انقلاب اسلامى از اين تحليل جامعهشناختى بكلى مستثناست. در انقلاب اسلامى پادزهرِ فرود انقلاب در خود اين انقلاب گذاشته شده است. بارها عرض كردهايم كه تجسم انقلاب در «جمهورى اسلامى» و در «قانون اساسى جمهورى اسلامى» است. نويسندگان قانون اساسى كه از نظر امام و مكتب امام درس گرفته بودند، در خود اين قانون عامل تداومبخشِ انقلاب را گذاشتهاند: پايبندى به مقررات اسلامى و مشروعيت بخشيدن به قانون، مشروط بر اين كه برطبق اسلام باشد؛ و مسألهى رهبرى.
1384/03/14
من امروز سه مطلب كوتاه را- كه برگرفتهى از منطق انقلابى و اسلامى امام است- در اينجا مطرح مىكنم: اول، در بارهى مكتب سياسى امام است- كه مايهى اصلى نظام جمهورى اسلامى است- دوم، در بارهى اوضاع كنونى جهان و چالشهاى بينالمللىِ در ارتباط با اسلام و مسلمين است؛ و مطلب آخر، در بارهى مسألهى جارى كشور- يعنى انتخابات- است.
مطلب اول: جوهر اصلى در مكتب امام بزرگوار ما، رابطهى دين و دنياست؛ يعنى همان چيزى كه از آن به مسألهى دين و سياست و دين و زندگى هم تعبير مىكنند. امام در بيان ارتباط دين و دنيا، نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس كار خود قرار داده بود. اسلام، دنيا را وسيلهاى در دست انسان براى رسيدن به كمال مىداند. از نظر اسلام، دنيا مزرعهى آخرت است. دنيا چيست؟ در اين نگاه و با اين تعبير، دنيا عبارت است از انسان و جهان. زندگى انسانها، تلاش انسانها، خرد و دانايى انسانها، حقوق انسانها، وظايف و تكاليف انسانها، صحنهى سياست انسانها، اقتصاد جوامع انسانى، صحنهى تربيت، صحنهى عدالت؛ اينها همه ميدانهاى زندگى است. به اين معنا، دنيا ميدان اساسىِ وظيفه و مسئوليت و رسالت دين است. دين آمده است تا در اين صحنهى عظيم و در اين عرصهى متنوع، به مجموعهى تلاش انسان شكل و جهت بدهد و آن را هدايت كند. دين و دنيا در اين تعبير و به اين معناى از دنيا، از يكديگر تفكيكناپذيرند. دين نمىتواند غير از دنيا عرصهى ديگرى براى اداى رسالت خود پيدا كند. دنيا هم بدون مهندسىِ دين و بدون دست خلاق و سازندهى دين، دنيايى خواهد بود تهى از معنويت، تهى از حقيقت، تهى از محبت و تهى از روح. دنيا- يعنى محيط زندگى انسان- بدون دين، تبديل مىشود به قانون جنگل و محيط جنگلى و زندگى جنگلى. انسان در اين صحنهى عظيم بايد بتواند احساس امنيت و آرامش كند و ميدان را به سوى تعالى و تكامل معنوى باز نمايد. در صحنهى زندگى بايد قدرت و زور مادى ملاك حقانيت به حساب نيايد. در چنين صحنهيى، آنچه مىتواند حاكميت صحيح را بر عهده بگيرد، جز دين چيز ديگرى نيست. تفكيك دين از دنيا به اين معنى، يعنى خالى كردن زندگى و سياست و اقتصاد از معنويت؛ يعنى نابود كردن عدالت و معنويت. دنيا به معناى فرصتهاى زندگى انسان، به معناى نعمتهاى پراكندهى در عرصهى جهان، به معناى زيبايىها و شيرينىها، تلخىها و مصيبتها، وسيلهى رشد و تكامل انسان است. اينها هم از نظر دين ابزارهايى هستند براى اينكه انسان بتواند راه خود را به سوى تعالى و تكامل و بروز استعدادهايى كه خدا در وجود او گذاشته است، ادامه دهد. دنياى به اين معنا، از دين قابل تفكيك نيست. سياست و اقتصاد و حكومت و حقوق و اخلاق و روابط فردى و اجتماعى به اين معنا، از دين قابل تفكيك نيست. لذا دين و دنيا در منطق امام بزرگوار ما مكمل و آميخته و درهمتنيدهى با يكديگر است و قابل تفكيك نيست. اين، درست همان نقطهيى است كه از آغاز حركت امام تا امروز، بيشترين مقاومت و خصومت و عناد را از سوى دنياداران و مستكبران برانگيخته است؛ كسانى كه زندگى و حكومت و تلاش و ثروت آنها مبتنى بر حذف دين و اخلاق و معنويت از جامعه است.
اما دنيا مفهوم ديگرى هم دارد. در متون اسلامى، دنيا به معناى نفسانيت و خودخواهى و اسير هوى و هوس خود بودن و ديگران را هم اسير هوى و هوس خود كردن، آمده است. سرتاسر قرآن و احاديث و كلمات بزرگان دين در طعن و طرد چنين دنيايى است. در لسان روايات ما، دنياى مطرودى كه با دين قابل جمع نيست، به معناى هوى و هوس و نفسانيت و انانيت و خودخواهى و خودپرستى است؛ اين دنيا شاخصهى فرعون و نمرود و قارون و شاخصهى شاه و بوش و صدام است؛ اين دنيا شاخصهى مستكبران ظالم و ستمگرِ روزگار در طول تاريخ تا امروز است. البته اينها مجسمههاى بزرگترِ رذائل اخلاقى و اين دنياى مذموماند. يك انسان معمولى هم مىتواند در دل و درون خود يك فرعون داشته باشد و به قدر توان و امكانات خود، فرعونى و قارونى و قيصرى و امپراتورانه عمل كند. اگر امكاناتش بيشتر شد، او هم مثل فرعون و قارون و بقيهى گردنكشان و طواغيت تاريخ خواهد بود. اين دين با دنيا قابل جمع نيست؛ اين همان دنيايى است كه در لسان روايات، هووى دين ناميده شده است؛ نمىتوانند باهم جمع شوند. اگر كسى بخواهد دنياى به اين معنا را با دين جمع كند، ممكن نيست. دين را با چنين دنيايى نمىشود آباد كرد. دين را در خدمت چنين دنيايى قرار دادن، خيانت به دين است. امام، ما را از اسارت دنيا هم برحذر مىداشت. امام بزرگوار ما كه دين را عين سياست، عين اقتصاد و عين دنيا مىديد، دائماً مردم و مسئولان را از دنياى به اين معنا برحذر مىداشت.
ما بايد بين اين دو معناى از دنيا فاصله قائل شويم. خود او هم دنياى به معناى دوم را بكلى كنار گذاشته بود؛ اهل هواى نفس و انانيت و خودخواهى و نفسانيت نبود. اما دنياى به معناى اول- يعنى عرصهى وسيع زندگى- چيزى بود كه مثل متون اسلامى و آنچنانكه اسلام به ما آموخته است، امام آن را با دين همسان و منطبق مىدانست. امير المؤمنين مىفرمايد: «الدنيا متجر اولياء اللّه»؛ دنيا جايگاه بازرگانى و سوداى اولياء خداست، يا ابزار بازرگانى و سوداى آنهاست؛ مىتوانند از دنيا براى رسيدن به تعالى معنوى استفاده كنند.
راهى كه ملت ايران در پيش دارد، راه آباد كردن دنياست. علم را، دانايى را، اقتصاد را، سياست را، زندگى فردى را، روابط اجتماعى را، برنامههاى كلان جامعه را- كه اجزاء گوناگون دنياست- بايد آباد كرد، پيش برد، رونق داد و آنها را به شكوفايى رساند؛ و همهى اينها در سايهى دين تحقق پيدا خواهد كرد. امام اين را به ما آموخت؛ و همين عاملِ دشمنىِ آشتىناپذير و خصومت كورِ ابرقدرتها با نظام جمهورى اسلامى بود، و امروز هم هست. امروز هم يكى از آماجهاى تهاجم دشمنان ما در سطح تبليغات جهانى، همين يگانگى دين و دنياست؛ مىگويند چرا دين را پيشوا و مهندس دنيا مىدانيد. آنها احساس خطر مىكنند؛ چون دنيايى كه آنها مىخواهند، دنياى ظلم و تجاوز و دنياى تهى از معنويت و اخلاق است. اين، نظمى است كه استكبار جهانى براى بشريتِ امروز و ديروز، هميشه در نظر داشته است. نظام جمهورى اسلامى اين نظم باطل و اين دور غلط را شكسته است؛ نمونهيى را نشان مىدهد كه دين مىتواند در دنياى مردم بهطور عملى مؤثر باشد.
1383/03/14
بيست و پنج سال پس از پيروزى انقلاب اسلامى و برپايى نظام جمهورى اسلامى، و پانزده سال پس از وفات رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهورى اسلامى، هنوز محور اصلى تبليغات خشمآلود دشمنان انقلاب و كشور ما، دشمنى با امام بزرگوار ماست. آنها مهمترين هدف خود را- حتّى بعد از بيست و پنج سال از تشكيل نظام اسلامى- اين قرار دادهاند كه با هزاران ساعت برنامهريزى و برنامهسازى در ماه براى صدها راديو و تلويزيونى كه در اطراف عالم از سوى محافل صهيونيستى و استكبارى به راه افتاده است، شخصيت پُرجاذبه و چهرهى درخشان امام بزرگوار را زير سؤال ببرند. بايد تصديق كنيم كه دشمنان نظام اسلامى براى مقابله و مبارزهى با نظام جمهورى اسلامى و حركت ملت ايران، جز اين چارهيى هم ندارند؛ زيرا عامل مهم تسليمناپذيرى و ايستادگى ملت ايران در راه پُر افتخار خود، فلسفهى سياسى و مكتب سياسى امام است، كه ملت ما از بن دندان به آن اعتقاد دارند. دشمنان انقلاب چارهيى ندارند جز اينكه با فلسفهى امام، با مكتب امام و باشخصيت امام- كه همچنان زنده و پايدار است- دشمنى كنند تا بتوانند اين ملت را به خيال خود به عقبنشينى و تسليم در مقابل خودشان وادار كنند. امام بزرگوار با مكتب سياسىِ خود بود كه توانست طلسم ديرپاى استبداد را در اين كشور بشكند. امام بزرگوار با مكتب سياسىِ خود بود كه توانست دست غارتگران را از اين كشور كوتاه كند؛ غارتگرانى كه با همدستى با ديكتاتورها، ايران را به خانهى امن خود تبديل كرده بودند؛ كسانى كه اميدوار بودند بتوانند ايران را به صورت يك كشور توليدكنندهى مواد اوليه و انبار تمامنشدنىِ نفت براى خود نگه دارند. من مىخواهم روى مكتب سياسى امام تكيه كنم. مكتب سياسى امام نمىتواند از شخصيت پُرجاذبهى امام جدا شود. راز موفقيت امام در مكتبى است كه عرضه كرد و توانست آن را بهطور مجسم و به صورت يك نظام، در مقابل چشم مردم جهان قرار دهد. البته انقلاب عظيم اسلامى ما بهدست مردم به پيروزى رسيد و ملت ايران عمق توانايىها و ظرفيت فراوان خود را نشان داد؛ اما اين ملت بدون امام و مكتب سياسى او قادر به چنين كار بزرگى نبود. مكتب سياسى امام ميدانى را باز مىكند كه گسترهى آن حتّى از تشكيل نظام اسلامى هم وسيعتر است. مكتب سياسىيى كه امام آن را مطرح و براى آن مجاهدت كرد و آن را تجسم و عينيت بخشيد، براى بشريت و براى دنيا حرف تازه دارد و راه تازه پيشنهاد مىكند. چيزهايى در اين مكتب وجود دارد كه بشريت تشنهى آنهاست؛ لذا كهنه نمىشود. كسانى كه سعى مىكنند امام بزرگوار ما را به عنوان يك شخصيت متعلق به تاريخ و متعلق به گذشته معرفى كنند، در تلاشِ خود موفق نخواهند شد. امام در مكتب سياسى خود زنده است، و تا اين مكتب سياسى زنده است، حضور و وجود امام در ميان امت اسلامى، بلكه در ميان بشريت، منشأ آثار بزرگ و ماندگار است.
مكتب سياسى امام داراى شاخصهايى است. من امروز چند خط از خطوط برجستهى اين مكتب را در اينجا بيان مىكنم. يكى از اين خطوط اين است كه در مكتب سياسى امام، معنويت با سياست در هم تنيده است. در مكتب سياسى امام، معنويت از سياست جدا نيست؛ سياست و عرفان، سياست و اخلاق. امام كه تجسم مكتب سياسىِ خود بود، سياست و معنويت را باهم داشت و همين را دنبال مىكرد؛ حتّى در مبارزات سياسى، كانون اصلى در رفتار امام، معنويت او بود. همهى رفتارها و همهى مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور مىزد. امام به ارادهى تشريعى پروردگار اعتقاد و به ارادهى تكوينىِ او اعتماد داشت و مىدانست كسى كه در راه تحقق شريعت الهى حركت مىكند، قوانين و سنتهاى آفرينش كمككار اوست. او معتقد بود كه: «و للّه جنود السّماوات و الأرض و كان الله عزيزاً حكيما». امام قوانين شريعت را بستر حركت خود مىدانست و علائم راهنماى حركت خود بهشمار مىآورد. حركت امام براى سعادت كشور و ملت، بر مبناى هدايت شريعت اسلامى بود؛ لذا «تكليف الهى» براى امام كليد سعادت به حساب مىآمد و او را به هدفهاى بزرگِ آرمانى خود مىرساند. اينكه از قول امام معروف است و همه مىدانيم كه گفته بودند «ما براى تكليف عمل مىكنيم، نه براى پيروزى»، به معناى بىرغبتى ايشان به پيروزى نبود. بدون ترديد پيروزى در همهى هدفهاى بزرگ، آرزوى امام بود. پيروزى جزو نعمتهاى خداست و امام به پيروزى علاقهمند بود- نه اينكه علاقهمند نبود يا بىرغبت بود- اما آنچه او را به سوى آن هدفها پيش مىبرد، تكليف و عمل به وظيفهى الهى بود؛ براى خدا حركت كردن بود. چون انگيزهى او اين بود، لذا نمىترسيد؛ شك نمىكرد؛ مأيوس نمىشد؛ مغرور نمىشد؛ متزلزل و خسته هم نمىشد. اينها خاصيت عمل به تكليف و عمل براى خداست. كسى كه براى تكليف عمل مىكند، دچار ترديد و تزلزل نمىشود؛ ترسيده و خسته نمىشود؛ از راه برنمىگردد و مصلحتانديشىهاى شخصى، تعيينكنندهى راه و جهتگيرى او نمىشود. كسى كه سياست را با عرفان جمع مىكند و معنويت را با حركت سياسى، يكجا در برنامه زندگى خود قرار مىدهد، براى او ترس از مرگ معنا ندارد؛ ترس از شكست هم معنا ندارد. اين درست نقطهى مقابل سياستِ كهنه شده و ازمدافتادهى غربى است كه بهدروغ آن را سياستِ مدرن مىگويند؛ يعنى تفكيك دين از سياست، و تفكيك دولت از معنويت. تمدن غربى بر پايهى ستيز با معنويت و طرد معنويت بنا شد؛ اين خطاى بزرگ كسانى بود كه تمدن و حركت علمى و صنعتى را در اروپا شروع كردند. به علم اهميت دادند- اين خوب بود- اما با معنويت به جنگ برخاستند؛ اين بد و انحراف بود. لذا اين تمدن مادى و دور از معنويت هرچه پيشرفت كند، انحرافش بيشتر مىشود؛ هم خود آنها و هم همهى بشريت را با ميوههاى زهرآگين خود تلخكام مىكند؛ همچنان كه تا امروز كرده است. پديدهى استعمار- كه دهها كشور و ميليونها انسان را سالهاى متمادى غرق در سختترين و شديدترين محنتها كرد- يكى از چيزهايى است كه در نتيجهى تفكيك علم از معنويت، سياست از معنويت و دولت از اخلاق در اروپا اتفاق افتاد. دو جنگ جهانى اول و دوم هم از همان ميوههاى تلخ بود. كمونيزم و حكومتهاى اختناق ماركسيستى هم جزو نتيجهها و ميوههاى تلخ جدايى حركت علمى و صنعتى از معنويت بود. ويران شدن كانون خانواده، سيلاب فساد جنسى و طغيان سرمايهدارىِ افراطى، همه نتايج همان تفكيك است. امروز هم اوج اين دورى از معنويت را در زندان ابو غريب و ديگر زندانهاى عراق مىبينيد. كسانى كه اين زندانها را اداره مىكنند، مدعى هستند كه در تمدن بشرى پيشرفتهتريناند! نتيجهى چنين پيشرفتى را مردم دنيا از راه عكس و فيلم در زندانهاى عراق ديدند و يا از آن مطلع شدند. فجايعى كه براى ملت عراق- و قبل از آن براى ملت افغانستان- پيش آمده است، منحصر به اين چيزها نيست. در دو سه سال قبل كاروان عروسى در افغانستان بمباران شد و ماه قبل در عراق مجلس عروسى بهوسيلهى هواپيماهاى انگليسى به عزا تبديل گرديد. تحقير جوانهاى عراقى، شكنجهى مردان عراقى، تعرض به زنان و نواميس عراقى، وارد شدن به حريم امن خانوادههاى عراقى، دولت فرمايشى به وجود آوردن براى ملت عراق، همه سرريزهاى همان حركتى است كه وقتى شروع شد، اين نتايج بهطور قهرى به دنبال آن هست. معنويت از دستگاه سياست حذف شده است. در گذشته هم حكام و مستبدين و ديكتاتورهاى دنيا در شرق و غرب عالم از اين كارها مىكردند؛ اما وقتى نامها و شعارهاى زيبايى مثل حقوق بشر، حقوق انسان و رأى انسان براى اروپايىها شناخته شد، و وقتى پا در جادهى علم گذاشتند، دورى از معنويت نگذاشت اين شعارها آنطور كه توقع بود و معنا مىشد، براى بشريت خير به بار آورد؛ همانها براى بشريت مايهى شر و فساد شد. حرف نوى مكتب سياسى امام بزرگوار ما براى دنيا اين است كه در همهى اركان برنامهريزىهاى يك قدرت سياسى، سياست با معنويت، و قدرت با اخلاق همراه شود و اصول اخلاقى مورد مراعات قرار گيرد. شاخص اول از شاخصهاى اساسىِ مكتب سياسى امام اين است.
شاخص دوم، اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم است؛ هم كرامت انسان، هم تعيينكننده بودن ارادهى انسان. در مكتب سياسى امام، هويت انسانى، هم ارزشمند و داراى كرامت است، هم قدرتمند و كارساز است. نتيجهى ارزشمندى و كرامت داشتن اين است كه در ادارهى سرنوشت بشر و يك جامعه، آراء مردم بايد نقش اساسى ايفا كند. لذا مردمسالارى در مكتب سياسى امام بزرگوار ما- كه از متن اسلام گرفته شده است- مردمسالارىِ حقيقى است؛ مثل مردمسالارى امريكايى و امثال آن، شعار و فريب و اغواگرىِ ذهنهاى مردم نيست. مردم با رأى خود، با ارادهى خود، با خواست خود و با ايمان خود راه را انتخاب مىكنند؛ مسئولانِ خود را هم انتخاب مىكنند. لذا دو ماه از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه امام اصل نظامِ برآمدهى از انقلاب را به رأى مردم گذاشت. شما اين را مقايسه كنيد با رفتارى كه كودتاگران نظامى در دنيا مىكنند، رفتارى كه حكومتهاى كمونيستى مىكردند، و رفتارى كه امروز امريكا مىكند. امروز امريكا بعد از پانزده ماه كه با اشغال نظامى عراق را گرفته است، هنوز به مردم اين كشور اجازه نمىدهد كه بگويند براى حكومتِ خود چه چيز و چه كسانى را مىخواهند. نمايندهى سازمان ملل ديروز مصاحبه مىكند و مىگويد چون امريكايىها در عراق حضور نظامى دارند، بايد رأى حاكم امريكايى در انتخاب عناصر دولت مراعات شود! دمكراسى اينها اين است. نام دمكراسى، اغواگرى است. دمكراسى حتّى در كشورهاى خودشان هم، يك مردمسالارى حقيقى نيست؛ جلوهفروشى به وسيلهى تبليغات رنگين و پولهاى بىحسابى است كه در اين راه خرج مىكنند؛ لذا آراء مردم گم است. در مكتب سياسى امام رأى مردم به معناى واقعى كلمه تأثير مىگذارد و تعيينكننده است. اين، كرامت و ارزشمندى رأى مردم است. از طرف ديگر امام با اتكاء به قدرت رأى مردم معتقد بود كه با ارادهى پولادين مردم مىشود در مقابل همهى قدرتهاى متجاوز جهانى ايستاد؛ و ايستاد. در مكتب سياسى امام، مردمسالارى از متن دين برخاسته است؛ از «امرهم شورى بينهم» برخاسته است؛ از «هو الّذى ايّدك بنصره و بالمؤمنين» برخاسته است. ما اين را از كسى وام نگرفتهايم. عدهيى مىخواهند وانمود كنند كه نقش مردم در ادارهى حكومتها را بايد غربىها بيايند به ما ياد بدهند! غربىها خودشان هنوز در خم يك كوچه گرفتارند! همين امريكايىها و همين مدعيان دمكراسى، ديكتاتورهايى از قبيل محمد رضاى پهلوى را- كه سى و پنج سال در اين مملكت ديكتاتورى مطلق داشت و قبل از او پدرش حدود بيست سال در اين كشور ديكتاتورى كرد- در آغوش گرفتند و پشتيبانى كردند و از آنها حمايت كردند. اينها طرفدار دمكراسىاند؟! دروغ مىگويند. هركس مىخواهد دمكراسى اينها را ببيند، به عراق برود. برود رفتار آنها را با مردم مظلوم افغانستان ببيند. برود دمكراسىِ امريكايى را از حمايت بىدريغ امريكا از شارونِ جنايتكار ببيند. دمكراسى آنها اين است؛ ما از اينها دمكراسى ياد بگيريم؟! اينها براى انسان نقش و ارزش قائلند؟ شما ببينيد امروز در فلسطين چه فجايعى دارد اتفاق مىافتد. آيا فلسطينىها انسان نيستند؟ آيا صاحب سرزمين خود نيستند؟ آيا حق ندارند رأى و عقيده داشته باشند؟ امروز زشتترين و فجيعترين رفتار در فلسطين و عراق و افغانستان- و قبل از اين در بسيارى از مناطق ديگر- دارد صورت مىگيرد؛ آن وقت همان كسانى كه اين رفتارهاى زشت را انجام مىدهند، خجالت نمىكشند و ادعاى دمكراسى مىكنند! رئيسجمهور امريكا وقيحانه ادعا مىكند كه رسالت گسترش دمكراسى در دنيا و خاورميانه بر دوش او سنگينى مىكند! دمكراسى آنها را در زندانهاى امثال ابو غريب- كه در عراق و گوانتانامو كم هم نيستند- مردم دنيا دارند مىبينند. اين، دمكراسى و حقوق بشر آنهاست! بسيار غافلانه است اگر كسى در داخل جوامع ما و در ميان امت اسلامى خيال كند كه غربىها بايد بيايند به ملتهاى ما دمكراسى و مردمسالارى ياد بدهند! ما توقع داريم گويندگان و نويسندگانى كه از انصاف برخوردار هستند، طورى حرف نزنند و طورى ننويسند كه گويى امروز آنها دارند به مردم ما پيام مردمسالارى مىدهند. مردمسالارى را امام آورد؛ مردمسالارى را انقلاب آورد. در كشورى كه در طول قرنهاى متمادى، جز در برهههاى بسيار كوتاه- كه مثل يكلحظه گذشته است- معناى رأى و ارادهى مردم را نمىدانستند (ما در طول عمر خود چشممان به صندوق رأى نيفتاده بود! براى رأى مردم ايران كسى ارزش قائل نبود و ديكتاتورها در تمام دوران حكومتِ خود بيشترين بىاعتنايى را به مردم ما مىكردند) امام و انقلاب و نظام اسلامى ما مردمسالارى را آورد. عدهيى طورى حرف مىزنند كه گويا ما تازه داريم وارد ميدان مردمسالارى مىشويم! اين بىانصافى نيست؟ اين چشم بستن بر روى حقيقت نيست؟
شاخص سوم از شاخصهاى مكتب سياسى امام، نگاه بينالمللى و جهانىِ اين مكتب است. مخاطب امام در سخن و ايدهى سياسى خود، بشريت است؛ نه فقط ملت ايران. ملت ايران اين پيام را به گوش جان شنيد، پايش ايستاد، برايش مبارزه كرد و توانست عزت و استقلال خود را بهدست آورد؛ اما مخاطب اين پيام، همهى بشريت است. مكتب سياسى امام اين خير و استقلال و عزت و ايمان را براى همهى امت اسلامى و همهى بشريت مىخواهد؛ اين رسالتى است بر دوش يك انسان مسلمان. البته تفاوت امام با كسانى كه براى خود رسالت جهانى قائلند، اين است كه مكتب سياسى امام با توپ و تانك و اسلحه و شكنجه نمىخواهد ملتى را به فكر و به راه خود معتقد كند. امريكايىها هم مىگويند ما رسالت داريم در دنيا حقوق بشر و دمكراسى را توسعه دهيم. راه گسترش دمكراسى، كاربرد بمب اتم در هيروشيماست؟! توپ و تانك و جنگافروزى و كودتاگرى در امريكاى لاتين و آفريقاست؟! امروز هم در خاورميانه اين همه دغل بازى و فريبگرى و ظلم و جنايت به چشم مىخورد. با اين وسايل مىخواهند حقوق بشر و رسالت جهانىشان را گسترش دهند! مكتب سياسى اسلام فكر درست و سخن نوى خود را با تبيين در فضاى ذهن بشريت رها مىكند و مثل نسيم بهارى و عطر گلها در همه جا مىپيچد. كسانى كه شامهى درستى داشته باشند، آن را استشمام مىكنند و از آن بهره مىبرند؛ همچنان كه امروز در بسيارى از كشورهاى دنيا بهرهى آن را بردهاند. فلسطينىها مىگويند ما حيات دوباره و بيدارى خود را از پيام امام گرفتهايم؛ لبنانىها مىگويند ما پيروزى خود بر ارتش رژيم صهيونيستى و اخراج صهيونيستها را از مكتب امام درس گرفتهايم؛ مسلمانها در هر نقطهى دنيا- جوانهاى مسلمان، روشنفكران مسلمان، نخبگان مسلمان- فتوحات فكرى خود در ميدانهاى سياسى را برخاسته و برآمدهى از مكتب فكرى امام مىدانند؛ تودههاى امت اسلامى با نام اسلام احساس عزت مىكنند؛ اين همان نگاه بينالمللىِ مكتب امام به مسائل بشر است؛ مخصوص دنياى اسلام هم نيست؛ لذا امروز مسألهى فلسطين براى ما يك مسألهى اصلى است؛ مصايب امت اسلامى براى ما دردناك است. آنچه در دنياى اسلام اتفاق مىافتد، براى ملت ايران و كسانى كه به نام و ياد امام بزرگوار دلبسته و دلخوش هستند، مسائل اساسى است؛ نمىتوانند نسبت به اين مسائل بىتفاوت بگذرند. براى همين است كه دنياى استكبار مىخواهد بزرگترين جنايتها را نسبت به ملتهاى مسلمان انجام دهد؛ درحالىكه ديگر ملتهاى مسلمان نبينند، نفهمند و تصميم نگيرند؛ حتّى اعتراض هم نكنند. ملت ايران مىبيند، مىفهمد، اعتراض مىكند، موضع مىگيرد و نسبت به مسائل دنياى اسلام بىتفاوت نمىماند.
شاخص مهم ديگر مكتب سياسى امام بزرگوار ما پاسدارى از ارزشهاست، كه مظهر آن را امام بزرگوار در تبيين مسألهى ولايت فقيه روشن كردند. از اول انقلاب اسلامى و پيروزى انقلاب و تشكيل نظام اسلامى، بسيارى سعى كردهاند مسألهى ولايت فقيه را نادرست، بد و برخلاف واقع معرفى كنند؛ برداشتهاى خلاف واقع و دروغ و خواستهها و توقعات غير منطبق با متن نظام سياسى اسلام و فكر سياسى امام بزرگوار. اينكه گاهى مىشنويد تبليغاتچىهاى مجذوب دشمنان اين حرفها را مىپراكنند، مربوط به امروز نيست؛ از اول، همين جريانات و دستآموزها و تبليغاتِ ديگران اين حرفها را مطرح مىكردند. عدهيى سعى مىكنند ولايت فقيه را به معناى حكومت مطلقهى فردى معرفى كنند؛ اين دروغ است. ولايت فقيه- طبق قانون اساسى ما- نافى مسئوليتهاى اركان مسئول كشور نيست. مسئوليت دستگاههاى مختلف و اركان كشور غير قابل سلب است. ولايت فقيه، جايگاه مهندسى نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگيرى از انحراف به چپ و راست است؛ اين اساسىترين و محورىترين مفهوم و معناى ولايت فقيه است. بنابراين ولايت فقيه نه يك امر نمادين و تشريفاتىِ محض و احياناً نصيحتكننده است- آنطورى كه بعضى از اول انقلاب اين را مىخواستند و ترويج مىكردند- نه نقش حاكميت اجرايى در اركان حكومت دارد؛ چون كشور مسئولان اجرايى، قضائی و تقنينى دارد و همه بايد بر اساس مسئوليتِ خود كارهايشان را انجام دهند و پاسخگوى مسئوليتهاى خود باشند. نقش ولايت فقيه اين است كه در اين مجموعهى پيچيده و درهمتنيدهى تلاشهاى گوناگون نبايد حركت نظام، انحراف از هدفها و ارزشها باشد؛ نبايد به چپ و راست انحراف پيدا شود. پاسدارى و ديدهبانىِ حركت كلى نظام به سمت هدفهاى آرمانى و عالىاش، مهمترين و اساسىترين نقش ولايت فقيه است. امام بزرگوار اين نقش را از متن فقه سياسى اسلام و از متن دين فهميد و استنباط كرد؛ همچنان كه در طول تاريخ شيعه و تاريخ فقه شيعى در تمام ادوار، فقهاى ما اين را از دين فهميدند و شناختند و به آن اذعان كردند. البته فقها براى تحقق آن فرصت پيدا نكردند، اما اين را جزو مسلّمات فقه اسلام شناختند و دانستند؛ و همينطور هم هست. اين مسئوليتِ بسيار حساس و مهم، به نوبهى خود، هم از معيارها و ضابطههاى دينى و هم از رأى و خواست مردم بهره مىبرد؛ يعنى ضابطههاى رهبرى و ولايت فقيه، طبق مكتب سياسى امام بزرگوار ما، ضابطههاى دينى است؛ مثل ضابطهى كشورهاى سرمايهدارى، وابستگى به فلان جناح قدرتمند و ثروتمند نيست. آنها هم ضابطه دارند و در چارچوب ضوابطشان انتخاب مىكنند، اما ضوابط آنها اين است؛ جزو فلان باند قدرتمند و ثروتمند بودن، كه اگر خارج از آن باند باشند، ضابطه را ندارند. در مكتب سياسى اسلام، ضابطه، اينها نيست؛ ضابطه، ضابطهى معنوى است. ضابطه عبارت است از علم، تقوا و درايت. علم، آگاهى مىآورد؛ تقوا، شجاعت مىآورد؛ درايت، مصالح كشور و ملت را تأمين مىكند؛ اينها ضابطههاى اصلى است برطبق مكتب سياسى اسلام. كسى كه در آن مسند حساس قرار گرفته است، اگر يكى از اين ضابطهها از او سلب شود و فاقد يكى از اين ضابطهها شود، چنانچه همهى مردم كشور هم طرفدارش باشند، از اهليت ساقط خواهد شد. رأى مردم تأثير دارد، اما در چارچوب اين ضابطه. كسى كه نقش رهبرى و نقش ولى فقيه را بر عهده گرفته، اگر ضابطهى علم يا ضابطهى تقوا يا ضابطهى درايت از او سلب شد، چنانچه مردم او را بخواهند و به نامش شعار هم بدهند، از صلاحيت مىافتد و نمىتواند اين مسئوليت را ادامه دهد. از طرف ديگر كسى كه داراى اين ضوابط است و با رأى مردم كه بهوسيلهى مجلس خبرگان تحقق پيدا مىكند- يعنى متصل به آراء و خواست مردم- انتخاب مىشود، نمىتواند بگويد من اين ضوابط را دارم؛ بنابراين مردم بايد از من بپذيرند. «بايد» نداريم. مردم هستند كه انتخاب مىكنند. حق انتخاب، متعلق به مردم است. ببينيد چقدر شيوا و زيبا ضوابط دينى و ارادهى مردم تركيب يافته است؛ آن هم در حساسترين مركزى كه در مديريت نظام وجود دارد. امام اين را آورد. بديهى است كه دشمنان امام خمينى و دشمنان مكتب سياسى او از اين نقش خوششان نمىآيد؛ لذا او را آماج حملات قرار مىدهند. در رأس اينها كسانى هستند كه به بركت امام بزرگوار ما و مكتب سياسى او، دستشان از غارت منابع مادى و معنوى اين كشور كوتاه شده است. آنها جلودارند، يك عده هم دنبالشان حركت مىكنند. بعضى مىفهمند چهكار مىكنند، بعضى هم نمىفهمند چهكار مىكنند.
آخرين نكتهيى كه بهعنوان شاخصهى مكتب سياسى امام عرض مىكنم، مسألهى عدالت اجتماعى است. عدالت اجتماعى يكى از مهمترين و اصلىترين خطوط در مكتب سياسى امام بزرگوار ماست. در همهى برنامههاى حكومت- در قانونگذارى، در اجرا، در قضا- بايد عدالت اجتماعى و پُر كردن شكافهاى طبقاتى، مورد نظر و هدف باشد. اينكه ما بگوييم كشور را ثروتمند مىكنيم- يعنى توليد ناخالص ملى را بالا مىبريم- اما ثروتها در گوشهيى به نفع يك عده انبار شود و عدهى كثيرى هم از مردم دستشان خالى باشد، با مكتب سياسى امام نمىسازد. پُر كردن شكاف اقتصادى در بين مردم و رفع تبعيض در استفادهى از منابع گوناگون ملى در ميان طبقات مردم، مهمترين و سختترين مسئوليت ماست. همهى برنامهريزان، قانونگذاران، مجريان و همهى كسانى كه در دستگاههاى گوناگون مشغول كار هستند، بايد اين را مورد توجه قرار دهند و يكى از مهمترين شاخصهاى حركتِ خود به حساب آورند.
اين مكتب، نظام اسلامى را بنيانگذارى كرد. بيست و پنج سال از آن زمان مىگذرد. بيشترين حملات هم در طول اين بيست و پنج سال به كشور و ملت ما و اين مكتب سياسى شده است؛ اما ملت ما روز به روز پيشرفت كرده است. ملت ما در زمينهى علم، در زمينهى عمران، در زمينهى سياست بينالملل، در زمينهى ارتقاى آگاهىهاى گوناگون، در زمينهى ساخت زيربناهاى عظيم كشور، در زمينهى بهدست آوردن قدرت فناورى و احياى استعدادهاى مردمى، و در بسيارى از زمينههاى ديگر، پيشرفتى داشته است كه در گذشته حتّى تصور آن را هم نمىكرده؛ اين به بركت اسلام است. ما هرگز ادعا نمىكنيم كه در برنامههاى انقلاب، بهنگام و بهروز پيش رفتهايم و در آنجايى كه بايد باشيم، هستيم؛ نه، اما اين كمكارىِ ماست. ما مسئولان در ردههاى مختلف اگر بيشتر و بهتر كار كنيم، بدون شك موفقيتها بيشتر خواهد شد. امروز هم موفقيتهاى بسيارى داريم. امروز ملت ما قوى است؛ دولت ما قوى است؛ زيربناهاى كشور آماده است و پيشرفت علمى و استخراج استعدادهاى جوانان ما محيرالعقول است. ما مىتوانيم حركت خود را شتاب دهيم؛ و اين كار را هم ملت ما خواهد كرد و به فضل پروردگار و به حول و قوهى الهى پيشرفت مىكنيم. امروز پرچم اسلام، پرچم ديندارى، پرچم شجاعت و پرچم نوآورى در زمينهى سياست در دست ملت ماست. دشمنها در تبليغاتِ خود سعى مىكنند اين دستاوردها را كوچك نشان دهند و آنچه را كه اين ملت بهدست آورده، از قلم بيندازند؛ اما نمىتوانند. انواع تلاشها را براى مقابله كردهاند. حتّى كار دشمنان انقلاب اسلامى با محوريت امريكا به اينجا رسيد كه سعى كردند نسخهى بدلِ سرتاپا غلط از نظام اسلامى را در افغانستان به وجود آورند، كه شد حكومت طالبان؛ تبديل شد به يك كاريكاتور خندهآور مسخره؛ همان هم شد آفت جانشان. شايد به خيال خودشان مىخواستند پرچم اسلامخواهى و احياى اسلام سياسى را از دست اين ملت بگيرند و دست كسانى بدهند كه دستآموز خودشان بودهاند؛ اما نتوانستند و نخواهند توانست. خدا را شكر مىكنيم كه ارادهى ما محكم است؛ راهمان روشن است؛ مردممان مؤمناند و مكتب سياسى امام، زنده و درخشنده است. دشمنان ما هم قدرت ملت را فهميدهاند و به آن اعتراف كردهاند.
1378/07/09
يك نفر يكتنه وارد ميدان شد؛ با جاذبههاى عظيمى كه خداى متعال به بركت خصوصيّات ذاتى و اكتسابى در او قرار داده بود، دلها را مجذوب خود كرد؛ دستها و پاها را به حركت وادار كرد؛ مغزها را به انديشيدن انداخت و اين حركت عظيم را در اينجا، و نهضت عظيم جهانى و بيدارى اسلامى را در دنيا به وجود آورد: «باش تا صبح دولتش بدمد/ كاين هنوز از نتايج سحر است». بعد از اين، راه امام و حكمت امام و مكتب امام و تفكّر امام، در دنيا نقشها خواهد آفريد و نسلها آن را آزمايش خواهند كرد
1377/11/21
آنچه در طول سالهاى مبارزات نهضت اسلامى در ايران گذشت هرگز در تاريخ شناختهشدهى ما نظير نداشته است. در زير ظاهر آرام زندگىِ ملت، جريان مبارزات اسلامى شبكهى عظيمى از انواع تلاشهاى مبارزاتى مردمى به وجود آورده بود: از سخنرانيهاى روشنگر، و جلسات آشكار و پنهانِ درسهاى اسلامى، و تهيه و پخش بيانيهها و جزوهها و فعاليتهاى تربيتى و تعليمى بر اساس رهنمود اسلام، تا تظاهرات و راهپيمائىها و تجمعهاى بزرگ دينى و مردمى و تا تشكيل مجموعههاى عملياتى و فداكاريهاى شگفتآور و مثال زدنى، و همه بنوعى متصل و مرتبط به قلبتپندهى اين مبارزهى عمومى و برخوردار از رهبريهاى آن روح بزرگ و ايمان ناب و مغز متفكر.
امام بزرگوار ما در اين مدت در عين هدايت مردم و گستردن دامنهى آگاهى همگانى و كشاندن تودهى ميليونى به مبارزه، انديشهى حكومت اسلامى را نضج و قوام بخشيد و در مقابل دو مكتب رائج سياسى عالم يعنى حكومت ديكتاتورى حزبى كمونيستى در شوروى سابق و چين و اقمار آنها در اروپا و آفريقا و ديگر نقاط، و حكومتهاى پارلمانى غربى كه سلطهى سرمايهداران و كمپانيها بر فكر و اخلاق و سرنوشت مردم به نام دموكراسى بود، راه اسلامى را مطرح كرد كه در آن بر دو عنصر دين و انسان بطور اساسى تكيه شده و ايمان دينى و ارادهى مردمى بزرگترين شاخصهى آن است. نظام اسلامى در مكتب امام خمينى نظام عدل و ايمان و عقل و آزادگى و مردمگرايى است، و استقلال ملى و رد نظام سلطهى بينالمللى در مكتب امام بزرگوار ما داراى چنين ريشههاى عميقى است. ملتى كه نظام اسلامى را انتخاب مىكند از آنجا كه مؤمن به اسلام و عاشق عدالت، و پايبند به منطق و عقل و دين، و آزاد از تحميل و زورگويى است، بطور طبيعى همهى قدرتهاى سلطهگر سياسى و اقتصادى و فرهنگى عالم را نفى مىكند و از همهى زورگويان و چپاولگران و متجاوزان بينالمللى روى برمىتابد و اگر از آنان تعرضى ببيند با همهى توان در مقابل آنان مىايستد و از استقلال و شرف و آزادگى خود دفاع مىكند، و از آنجا كه معتقد به برادرى همهى مسلمانان و شرف همهى انسانهاست در هر نقطهى جهان كه ملتى را مقهور دست ظلم و استكبار ببيند با آنان احساس همدردى مىكند و اگر بر آزادىطلبى همت گمارند، دست كمك به آنان مىدهد. دفاع شجاعانهى ملت و دولت ايران از مردم مظلوم فلسطين و مواضع و رفتار صريح آنان در حمايت از ملتهاى مبارز و به خون نشستهى بوسنى و افغانستان و سودان و لبنان، و مواضع معروف و زبانزد آن در برابر دو ابرقدرت متعارض ديروز يعنى شوروى سابق و امريكا، و نظر صريح و قاطع آن نسبت به رژيم غصب و ظلم و ترور صهيونى در كشور فلسطين اشغالى و موضع استوار و متقن و شجاعانهى آن در برابر همهى قلدران و زورگويان عالم تا امروز، همه و همه از اين انديشههاى بنيانى نظام اسلامى سرچشمه مىگيرد.
امام بزرگوار ما با ارائهى مكتب سياسى اسلام، خط بطلان بر همهى تلاشهاى فرهنگى و سياسى دشمنان اسلام در طول يك قرن و نيم گذشته كشيد كه سعى كرده بودند اسلام را بكلى از عرصهى زندگى جامعه بيرون رانده و با طرح نظريهى جدايى دين از سياست، ديندارى را فقط پرداختن به عبادت و اعمال شخصى قلمداد كنند، و با حذف اسلام از صحنهى سياست جهان، كشورهاى اسلامى را عرصهى غارتگرىها و تاختوتازهاى سياسى و نظامى خود نمايند.
با ارائه و تعليم و تبليغ مكتب سياسى اسلام، كه در آن هم نقش مردم و اراده و خواست آنان و هم نقش هدايت الهى و احكام سعادتبخش قرآنى در ادارهى زندگى عمومى و حكومت، مشخص گرديده، و جايگاه ايمان و جهاد و اراده و تدبير تبيين شده است، مبارزات گستردهى مردم، سمت و سوى منطقى و فكرى خود را يافت و امام حكيم فرزانه و شجاع، در موضع رهبر بىمعارض، چون خورشيدى صحنهى مبارزات را روشن كرد، و سيل عظيم مردم به سوى ميدانهاى نهضت اسلامى سرازير شد، و رهبرى حكيمانه و هميشه بيدار امام موجب شد كه هجوم وحشيانهى رژيم و مزدورانش به مردم مبارز، نه فقط عزم و ارادهى آنان را سست نكند، كه آتش خشم و عزم انقلابى آنان را تيزتر نيز بنمايد. كمكهاى سياسى و تسليحاتى و امنيتى امريكا و صهيونيسم و ديگر حاميان رژيم منحوس پهلوى كه در تمام اين مدت به سوى آن سرازير مىشد، سود نبخشيد و ملت ايران به كمك خداوند متعال و عنايات حضرت بقية اللّه أرواحنا فداه و با سلاح ايمان و جهاد و عشق به شهادت، بر رژيم تا دندان مسلح پهلوى پيروز شد، و نظام پوسيدهى سلطنت را پس از قرنها سلطهى ظالمانه و تحقيرآميز، به دور افكند و بنيان شامخ نظام اسلامى را كه بر ايمان و معرفت و منطق و ارادهى مردم استوار است بنا كرد.
1369/08/13
صميميت متقابل ميان ملت با دولت و دستگاههاى خدمتگزار، همواره يكى از عمدهترين اسرار پيروزيها و كاميابىهاى جمهورى اسلامى بوده است و بايد همچنان باشد. ملت عزيز بايد قدر دولت خدمتگزار و رئيسجمهور عالىقدر و رؤسا و اعضاى قوّهى قضائيه و مقنّنه را بداند و تلاش ارزشمند آنان را با تبعيت و محبت و نصيحت خود پاسخ گويد. مسئولان خدوم كشور در مقايسه با آنان كه به همين مسئوليتها در ديگر كشورها اشتغال دارند، انسانهايى استثنايى و برجستهاند. آنان از مردم و براى مردم و دردشناس مردمند و اين براى متصديان چنين مسئوليتهايى، بزرگترين ارزشهاست. كسى كه با زندگى و رفتارها و روابط شخصيتهاى سياسى و حكومتى جهان آشنا باشد، به داشتن چنين دولتمردانى كه از سرچشمهى اسلام نوشيده و در مكتب امام بزرگوار پرورش يافتهاند، خدا را سپاس مىگويد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:53 توسط مجيد پناهی (غريب)
|