اى على، اى على، اى پدر، اى يار بى پناهان، امشب ديگر نخلستان‌هاى کوفه تو را در کنار خويش نمى بينند، امشب زمين از قعر وجود، از ژرفاى چاه، فريادش، ناله‌اش بر آسمان بلند است، چرا که ديگر همناله‌اش "على" را نمى بيند.
به گزارش شيعه آنلاين به نقل از ايسنا، امشب انسانيت نيز به سوگ نشسته است و کائنات همگى سر در گريبان خويش فرو برده‌اند و ماتم زده و سوگوار به عزادارى مشغولند امشب موجودات خواب ندارند چرا که يتيمان نيز در مرگ پدر،چشم برهم نمى‌نهند که ديدگانشان گريان است و اشکبار. آرى امشب همه يتيمند، همه ، که ديگر پدر در کنارشان نيست و يتيمى را مستمندان و بيوه زنان و کودکان خوب احساس مي‌کنند. امشب ديگر در کلبه هاى خاموش و مطرود کوفه ، سوسوى نورى به چشم نمى خورد.

بيست و يکم رمضان، مولى الموحدين، يعسوب الدين حضرت على ابن ابى طالب عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه 19 رمضان به شهادت رسيد وتمام انسان‌هاي آزاده در داغ اين غم بزرگ به عزا نشست.

حضرت علي(ع) آن امام برحق و اسوه عدالت وايمان، پس از ضربت خوردن در سحرگاه 19 رمضان تا اواخر شب 21 رمضان در خانه بسترى بود و در اين مدت علاوه بر خانواده آن حضرت بعضى از اصحابش ‏نيز جهت عيادت به حضور وى مشرف مي‌شدند و در آخرين ساعات زندگى از کلمات گهربارش بهره‏مند مي‌گشتند از جمله پندهاى حکيمانه امام اين بود که فرمود: من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت مي‌کنم. مقدارى شير براى على عليه‌السلام حاضر نمودند کمى ميل کردند و فرمودند "به زندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شکنجه نکنيد اگر من زنده ماندم خود، دانم و او و اگر درگذشتم فقط يک ضربت به او بزنيد زيرا او يک ضربت بيشتر به من نزده است" و رو به فرزندش حسن عليه‌السلام نمود و فرمود:"پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر به قتل رسانى در برابر يک ضربتى که به من زده است يک ضربت به او بزن".

علي جان؛ با آنکه اميد همه هستي تو علي(ع)، بر عرش خدا قائمه هستي تو علي(ع)، آنقدر غريبي که خدا مي داند، مظلوم‌تر از فاطمه(س) هستي تو علي(ع).

آري! امشب ديگر در کوچه‌هاى تاريک و دور افتاده شهر، صداى پايى به گوش نمي‌رسد، ديگر او نمي‌آيد، امشب چشمان بى‌رمق اطفال بى پناه تا سپيده دمان، بر آستانه در به انتظار مى ماند. امشب سفره هاى تهى مانده از غذا، در گوشه‌هاى شهر به انتظار نشسته اند و آن کودک يتيم در کنار مادر، به اميد از راه رسيدن او لحظه شمارى ميکند.

آرى! امشب على نمي‌آيد، که او امشب ميهمان پيامبر است و در کنار همسر، اما بى حسن، بى حسين که اينان نيز يتيم ماندند.

اى على، اى على، اى پدر، اى يار بى پناهان، امشب ديگر نخلستان‌هاى کوفه تو را در کنار خويش نمى بينند، امشب زمين از قعر وجود، از ژرفاى چاه، فريادش، ناله‌اش بر آسمان بلند است، چرا که ديگر همناله‌اش "على" را نمى بيند.

اى على ، بگو که امشب چه کسى مشک بيوه زنان شهر را بدوش ‍ خواهد کشيد، بگو که امشب آن کودک بى پدر، آن دخترک يتيم، چه کسى را در کنار خويش احساس مي‌کند، آن بيوه زن دردمند شهر، در اوج سکوت و بى ياورى، به چه کسى پناه آورد؟

على جان؛ بگو که ديگر محراب مسجد کوفه، جايگاه چه کسى جز تو باشد و بر سجده گاه تو، چه کسى جز تو سر بر سجده گذارد؟ آرى محرابت نيز يتيم شد و سجده گاهت نيز. و راستى، اى کاش على نرفته بود، اى کاش سياهى و ظلمت شب، مانده بود و اي کاش تيغ سپيده نوزدهم، پرده سياه شب را ندريده بود، اى کاش على آنروز اذان نگفته بود، اى کاش على در آن سحرگاه خوابيدگان مسجد را بيدار نکرده بود، ميخواهم بگويم، بلکه فرياد بزنم که اى کاش على به نماز نايستاده بود!

اما چه مى توان کرد و چه مي‌شود گفت؟ او، على است، فرزند ابوطالب، داماد پيامبر، پدر حسن وحسين، همسر فاطمه و عاشق الله است و شيفته شهادت، دلبسته پيوسته معبود و سر گشته دوست که بگاه شهادت و در هنگامه راز و نياز با او، با آوائى برخاسته از دل ، با بانگى به رسائى رسا بودن ، با فريادى مايه گرفته از ژرفناى وجود، صدا برداشت که « فزت و رب الکعبه».

و اما اينک؛ اى على، در شامگاهى غم انگيز، با حالتى غمگنانه، و با چشمانى غمبار و با دلهائى غمزده و در غم از دست دادنت به سوگ نشسته‌ايم، بدان که عشق تو با هستيمان عجين گشته است و نام تو در ذره ذره وجودمان حک شده است و اينک ما با عشقى اينچنين و حالتى اندوهگين، شهادت جانگدازت را به فرزند بزرگوارت امام مهدى (عج) تسليت مي‌گوييم و از پيشگاه احديت طلوع فجر و ظهورش را مسئلت داريم.

کم نمکدان تو را هر که نمک خورد، شکست؟
باز با زخم سرت کعبه ترک خورد، شکست؟
اين چه داغيست که جان همه را سوزانده
در دل قبر، دل فاطمه را سوزانده