رباعيهايی براي حضرت علي (ع)
اميد مهدينژاد در شش رباعي از اميرالمؤمنين حضرت علي (ع) سروده است.
متن اين شعرها که در اختيار ايسنا قرار گرفته، به اين شرح است:
1
فرسنگ به فرسنگ علي ماند و علي
اي مرگ به نيرنگ، علي ماند و علي
در عرصهي لاف کوفيان سردارند
در معرکهي جنگ علي ماند و علي
2
در شور و شرِ حجاز تنهاست علي
در نيمهشبِ نماز تنهاست علي
ما نيز نميفهميم اندوهش را
با اينهمه شيعه؛ باز تنهاست علي
3
سنگين شد کوهِ رنج بر دوش علي
در چاه افتاد آهِ خاموش علي
ـ دنيا باشد براي اهلش، باشد
اي مرگ! بيا، بيا در آغوش علي
4
چشمت هنگامهي کمانداران است
زلفت شبنامهي گرفتاران است
مردم بي تو گلّهي بي چوپاناند
دنيا بي تو مرتعِ بي باران است
5
اي رنگِ تو آميخته با بوي خدا!
وي دستِ تو ترجمانِ بازوي خدا!
رحم آر به بيوزنيِ مُشتي پرِ کاه
اي چشمِ تو شاهينِ ترازوي خدا!
6
مجموعهي ابرهاي بيباران است
بر رشتهاي از محال آويزان است
من بعدِ غروب آفتابِ تو، زمين
سنگيست که در مدار سرگردان است
متن اين شعرها که در اختيار ايسنا قرار گرفته، به اين شرح است:
1
فرسنگ به فرسنگ علي ماند و علي
اي مرگ به نيرنگ، علي ماند و علي
در عرصهي لاف کوفيان سردارند
در معرکهي جنگ علي ماند و علي
2
در شور و شرِ حجاز تنهاست علي
در نيمهشبِ نماز تنهاست علي
ما نيز نميفهميم اندوهش را
با اينهمه شيعه؛ باز تنهاست علي
3
سنگين شد کوهِ رنج بر دوش علي
در چاه افتاد آهِ خاموش علي
ـ دنيا باشد براي اهلش، باشد
اي مرگ! بيا، بيا در آغوش علي
4
چشمت هنگامهي کمانداران است
زلفت شبنامهي گرفتاران است
مردم بي تو گلّهي بي چوپاناند
دنيا بي تو مرتعِ بي باران است
5
اي رنگِ تو آميخته با بوي خدا!
وي دستِ تو ترجمانِ بازوي خدا!
رحم آر به بيوزنيِ مُشتي پرِ کاه
اي چشمِ تو شاهينِ ترازوي خدا!
6
مجموعهي ابرهاي بيباران است
بر رشتهاي از محال آويزان است
من بعدِ غروب آفتابِ تو، زمين
سنگيست که در مدار سرگردان است
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 5:41 توسط مجيد پناهی (غريب)
|