گاهي راديو تلاوت قرآن آقا را پخش مي‌کند اما چون نمي‌دانند اشتباهاً مي‌گويند مصطفي اسماعيل. لحن آقا، مصطفي اسماعيل است. صوت آقا را راديو پخش مي‌کند به اسم مصطفي اسماعيل.
به گزارش مشرق، بتازگي خاطراتي از "غلام شاه‌پسندي" يكي از محافظان مقام معظم رهبري به چاپ رسيده است كه بخشي از اين خاطرات، بدين شرح است:
 
سه چيزي که آقا از جوانان خواستند
چيزي که مهم است، نسل جوان ماست؛ طوري كه مقام معظم رهبري مي‌فرمايند: سه چيز را براي نسل جوان ما خواسته‌اند. همه‌تان هم همه‌جا ديده‌ايد. در اصل ايشان ورزش، تعليم و تربيت و تهذيب را بعنوان سه اصلي که خودشان انجام مي‌دهند، براي همه ما خواسته‌اند که ما هم ان‌شا‌الله انجام بدهيم.

يک روز آقا بيشتر نماز مي‌خوانند،‌ يک روز بيشتر قرآن مي‌خوانند
اگر يک روز کاري ايشان را تعريف کنم، هر سه مورد را که ايشان براي ما جوانان گفته‌اند، در آن مي‌بينيم. ايشان حدود يک تا يک‌ونيم ساعت پيش از نماز صبح بيدارند که تهجد و عبادت شخصي ايشان است. روزهايش هم با هم فرق مي‌کند، شبيه به هم نيست‌. ايام هفته فرق مي‌کند. يک روز آقا بيشتر نماز مي‌خوانند،‌ يک روز بيشتر قرآن مي‌خوانند، يک روز بيشتر دعا مي‌خوانند، يک روز بيشتر ذکر مي‌گويند.
بعدش نماز صبح را مي‌خوانند، ايشان نماز صبح را به‌ جماعت مي‌خوانند و کمترين جماعتشان، آن شخصي است که همراه ايشان است و بيشترين‌شان هم هر کسي که توي آن ساختمان است، مي‌آيد. ايشان توي دفتر کارشان نماز مي‌خوانند و همة کساني که صبح در محل کار هستند ـ اعم از پاسدارها و دفتري‌هايي که آنجا هستند ـ‌ نمازشان را با آقا مي‌خوانند.

ايشان هفته‌اي سه روز را کوهنوردي مي‌کنند
بعد از نماز صبح،‌ ايشان هفته‌اي سه روز را کوهنوردي مي‌کنند و حداقل بين 45 تا 60 دقيقه به سمت بالا حرکت مي‌کنند. اين مسير را حدود نيم ساعت تا 45 دقيقه برمي‌گردند.
بعضي از مواقع کوه‌هايي دورتر هستند و براي اينكه به وضعيت کار ايشان لطمه نزند، آقا آن ساعت که بايد تهجد و نماز و عبادت شخصي خودشان باشد را‌ مي‌آيند بيرون و در طول مسير عبادتشان را انجام مي‌دهند. پاي کوه که مي‌رسيم، نماز را آن‌جا مي‌خوانيم. هنوز تاريک است و کسي بيدار نيست. يک ساعتي که بالا مي‌رويم، هنوز آفتاب نزده است.
 
رهبر نظام سه بار در زلزله کرمان به مردم کرمان سر زد
وقتي ايشان برمي‌گردد پايين، آدم‌هايي که نگاه مي‌کنند تعجب مي‌کنند، اهل کوه تازه کوهنوردها را مي‌گويم، کوهنوردي که مي‌خواهد برود بالاي کوه، آفتاب زده تازه حرکت مي‌کند، مي‌بيند مقام معظم رهبري دارد مي‌آيد پايين. با خود مي‌گويند: ايشان کي رفته بالا که الآن دارد مي‌آيد پايين؟
آقا توي کوه عمامه سرش است، عمامه‌ هميشگي‌اش نيست؛ عمامه‌اي باريک‌تر و کوچک‌تر است.
بعضي‌ مواقع هم بعضي جاها ايشان لباس شخصي مي‌پوشند؛ هميشه با آن لباس نيست. شما عکس‌هاي آقا را در کرمان ديده‌ايد ديگر. در زلزله کرمان، رئيس جمهورمان چند بار رفت؟ رهبرمان چند بار؟ رهبر نظام سه بار در زلزله کرمان به مردم کرمان سر زد. در زلزله‌اي که در بم آمده بود،‌ براي جنازه‌ها، حتي خود آقا نماز خواند.
 
آقا اهل اين نيستند که وسط کار، کار را نصفه بگذارند
آن سه روز کوهنوردي وقتي از کوه پايين مي‌آيند، بعد وقت اداري کار ايشان است و آن چهار روز ديگر را توي خانه ورزش مي‌کنند. اصلاً اهل اين نيست که وسط کار، کار را نصفه بگذارد. هر کاري ايشان انجام بدهد کاملِ کامل است. اصول آن کار را دقيقِ دقيق بلد است.
پس از ورزش‌شان توي دفتر کار تشريف مي‌آورند. از اول صبح، بعضي مواقع ساعت هفت مي‌رسيم سر کار، بعضي‌ موقع‌ها هفت‌ونيم مي‌رسيم، بستگي دارد به آن کوه و آن مسير.
از نظر امنيتي ما نمي‌توانيم از يک کوه استفاده کنيم؛ دشمن هم اين‌قدر مي‌فهمد که به ما ضربه بزند. هرجا که کوه و بلنديي هست و توي تهران است، آقا استفاده مي‌کند؛ از بي‌بي‌ شهربانو شهرري گرفته تا تمامي نقاط کوه‌هاي سمت شمال تهران؛ توي ولنجک، کوه دربند و هر کوهي، اختصاصي نيست که ما يک کوه خاصي را برويم؛ بله؛ دو سه جاي اختصاصي هم داريم، آن‌جاها هم مي‌رويم.
 
اول نماز بخوانيم
اذان که بگويند، وسط سخنراني هم که باشند، قطع مي‌کنند و مي‌گويند اول نماز را بخوانيم. حفاظت از ايشان در عين حالي که خيلي سخت است، بچه‌ها اين کار را انجام مي‌دهند براي رضايت ايشان و رضايت مردم از ما. از ساعت هفت، هفت‌ونيم، ايشان در محل کار حاضر مي‌شوند. اگر ملاقات خاصي نداشته باشند مي‌روند منزل و صبحانه را در منزل با خانواده مي‌خورند و بعد از صبحانه مي‌آيند دفتر، کارشان انجام مي‌شود.
اگر ملاقات داشته باشند،‌ ملاقات با صبحانه شروع مي‌شود. وقتي هفت صبح با آقا ملاقات هست،‌ صبحانه‌شان را هم با آقا مي‌خورند. بعد از خوردن صبحانه و کار اداري، تا نماز ظهر، آقا توي دفتر است. اذان که گفته بشود، هر کاري که وجود داشته باشد، وسط سخنراني هم که باشد،‌ آقا قطع مي‌کنند، مي‌گويند نماز را بخوانيم بعد بياييم؛ نماز اول وقت.
بعد از نماز، ادامه کار. اگر جلسات ادامه داشته باشد، ناهار را آقا با آن افراد جلسه، توي دفتر ميل مي‌کنند. اگر توي دفتر، ملاقاتي نبود، بين ساعت نماز تا يکي دو ساعت بعد از نماز، چون فاصله بين منزل آقا و دفتر به اندازه ده‌، بيست قدم است، در منزل غذايشان را مي‌خورند، استراحت‌شان را مي‌کنند، مجدد اولين برنامه‌اي که دارند ساعت سه بعد از ظهر، چهار بعداز ظهر است. ايشان مي‌آيند در داخل دفتر هستند و مواقعي که بعدازظهر جلسه خاصي نباشد، ايشان توي کتابخانه شخصي‌شان به مطالعه مي‌پردازند.
 
هر زماني که آقا را ببينيد، يا ذکر مي‌گويند يا قرآن مي‌خوانند
هر زماني که شما ايشان را ببينيد، يا ذکر مي‌گويد يا قرآن مي‌خواند. غيرممکن است لحظه‌اي ايشان غافل باشد. من نديدم. به‌طور نمونه مي‌گويم. توي تلويزيون نگاه کنيد، هر عزيزي مداحي مي‌کند، دقت کنيد آقا دستشان کنار لبشان است؛ به‌خاطر اينکه اگر لبشان تکان خورد پيدا نباشد.
 
آقا هر 9 روز يک بار کل قرآن را مي خوانند
اين نيست که توي هيئت رفتيم، ذکر بي‌خيال. درباره قرآن خواندن، ايشان به ما توصيه مي‌کردند و مي‌گفتند: «بچه‌ها قرآن را زياد بخوانيد؛ قرآن نور است، قرآن را خيلي مطالعه کنيد. من در جواني هر سه روز، يک دور قرآن مي‌خواندم. يعني روزي 10 جزء. الآن ديگر اصلاً حوصله‌اش نيست، پير شده‌ام، از نظر سن و سال، وضعيت، شغل، گرفتاري‌هاي کاري، اين‌ همه مسائل واقعاً نمي‌توانم قرآن بخوانم. خيلي از قرآن دور شدم. نُه روز، 10 روز طول مي‌کشد من يک دور قرآن را بخوانم.»
الآن که دور شده، روزي سه جزء قرآن مي‌خوانند. ما اگر توي ماه مبارک رمضان خدا عنايت کند يک بار قرآن بخوانيم، فکر مي‌کنيم اعجاز کرده‌ايم؛ کلي خدا را مؤاخذه مي‌کنيم که ما آخر يک دور قرآن را خوانديم هيچ چيز نشده، هيچ اتفاقي نيافتاد. قرآن خواندن را ما نياز داريم، خدا لازم ندارد. ما نياز داريم.
 
همه افراد خانواده آقا حافظ کل قرآن هستند
منزل حضرت آقا يک خانواده پرجمعيتي است، خودشان، خانمشان و شش تا فرزند با ايشان زندگي کرده‌اند که همه الآن ازدواج کرده‌اند و رفته‌اند؛ هر هشت نفر اين خانواده حافظ کل قرآن هستند. مأنوس قرآن بودن يعني اين. کل افراد خانواده قاري و حافظ قرآن‌اند. شماها شايد چند بار صداي قرآن آقا را شنيده باشيد، ولي تشخيص نداده‌ايد. چون بعضي موقع‌ها راديو پخش مي‌کند. هر موقع هم پخش مي‌کند چون خودش هم نمي‌داند اشتباهاً مي‌گويد مصطفي اسماعيل.
لحن آقا، مصطفي اسماعيل است. آقا در جواني قرائت دارد. صوتش را راديو پخش مي‌کند به اسم مصطفي اسماعيل.

تهذيب و تحصيل هم دو بالي است که يکي به‌تنهايي خطرناک است
اگر مي‌خواهيم به دستور آقا عمل کنيم و به ولي‌مان نزديک شويم، دستورات همين است که عرض کردم. تحصيل، تهذيب، ورزش بعدش هم قرآن. تهذيب و تحصيل هم دو بالي است که انسان را به همه جا مي‌رساند. يک دانه‌اش باشد، خطرناک است.
فقط تهذيب مي‌شود شيخ علي تهراني. فقط تحصيل مي‌شويم سعيد حجاريان، اکبر گنجي، آقاي مهاجراني. حالا اين‌ها کجا هستند؟ مهاجراني در کشور ما شانزده سال بالاي قدرت بوده، امروز پناهنده انگلستان است، اکبر گنجي، مسئول اطلاعات داخلي سپاه تهران بود، امروز پناهنده آمريکاست؛ اگر يکي‌اش را هم گرفتيم باز هم خلاف کرده‌ايم، خطا کرده‌ايم. دو تا با هم، تحصيل و تهذيب با هم است.
اگر مي‌خواهيم مقام رهبري را بشناسيم تدبير کنيم در شناخت ايشان همه چيز به ما داده مي‌شود. تدبير کنيم در شناخت امام(ره) همه چيز به ما مي‌دهند.
 
منبع: ماهنامه امتداد/ شماره 64، خرداد 1390/ صفحات (16-17)