پاسنامه شهید صالح الحسینی/6 ناگفته هایی از مبارزات مسئول روابط خارجی سپاه
محمد
صالح متولد سال 1321 بودند. ایشان در دانشگاه بیروت فیزیک اتمی میخواند.
در لبنان اولین کاری که کرد رفت خدمت امام موسی صدر و مدتی مشاور امام موسی
صدر بود در «مجلس اعلای شیعیان لبنان».
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ،
«سید محمد صالح قائم مقامی نجفی الحسینی» ، که امروز در گوشه ای از بهشت
زهرای تهران ، در انتظار قیام مولایش آرام گرفته است ، چهار دهه پیش ، در
میان جوانان مبارز ایرانی ، لبنانی ، عراقی و فلسطینی ، چهره ای شناخته
شده و صاحب نفوذ فراوان به شمار می
رفت. سید محمد صالح ، با توانمندی های منحصربفرد خود ، شبکه ای از روابط
بی نظیر در میان کشور ها و جنبش های معتقد به نبرد با رژیم صهیونیستی ایجاد
کرده بود که باعث شد ، با پیروزی انقلاب اسلامی و کامل شدن محور مقاومت ،
او به نقطه اتکای مهمی برای نظام اسلامی تبدیل شود و به همین دلیل بود که
نامش به صدر لیست سیاه مزدوران رژیم صهیونیستی منتقل شد و شهادت زودهنگامش ،
زخمی دردناک به همرزمان جوانش در ایران اسلامی وارد ساخت. گرچه سید محمد صالح را در ایران ، با عنوان حک شده روی سنگ مزارش ؛ «مسئول روابط خارجی» سپاه می شناسند ، اما او در زمان شهادتش ، مردی بود در آستانه چهل سالگی که نیمی از عمرش در مبارزه و جهاد طی کرده و حامل بار عظیمی از تجارب و آموزه های سیاسی و اجتماعی بود و گنجینه ای ارزشمند به شمار می رفت که دست پلید شرک و کفر جهانی ، ملت ایران را از وجودش محروم ساخت.
امروز ، پس از گذشت سه دهه از شهادت آن سید مظلوم ، با این انگیزه که نسل جوانی که حضرت روح الله را ندیدند اما عاشقانه سر در گرو نهضتِ آسمانی او دارند ، با سربازان و «السابقون» در این نهضت بیشتر آشنا شوند ، پاسنامه ی «شهید صالح الحسینی » را تدارک دیده و منتشر کرده ایم و به همین مناسبت ، گفتگویی داشتیم با برادرِ این شهید عزیز ، دکتر محمدصادق الحسینی.
دکتر صادق الحسینی ، علی رغم مشغله فراوان ، در منزل خود ، با صبر و حوصله پذیرای ما شد و از هیچ کمکی برای روشن شدن زوایای زندگی برادرش دریغ ننمود. ایشان از بابت جفای فراوانی که از طرف برخی محافل نسبت به برادرش شده است گله داشت و طی گفتگو با ما صراحتا ابراز داشت که خانواده شهید حسینی ، شکایت ظلمی را که در حق شهید محمد صالح شده است ، در روز قیامت به خدمت حضرت زهرا(صلوات الله علیها) خواهد برد.
راستش را بخواهید ، ما نیز در جریان تحقیقات خود درباره این شهید عزیز ، به موارد تاسف آوری برخورد کردیم که حقیقتا جز بی انصافی های برخاسته از رقابت های حزبی و باندی ، هیچ خواستگاه معقول دیگری نداشت. گروه جهاد و مقاومت مشرق مفتخر است که فارغ از هر گونه گرایش سیاسی و حزبی ، تلاشی هرچند ناچیز داشته باشد در مسیر روشن کردن هر چه بیشتر ابعاد زندگی و مبارزات «شهید سید محمد صالح الحسینی» . امید که مقبول درگاه حق تعالی واقع شود.
آن چه خواهید خواند بخش اول از مصاحبه مشرق است با دکتر محمد صادق الحسینی که با حذف سوالات ، به علاقمندان تقدیم می شود :

* قائم مقام فراهانی جد ششم ما است
ما در اصل «قائممقامی» هستیم که معروف هستیم به «حسینی» یا «الحسینی» و از نوادههای «سید ابوالقاسم قائم مقام» (استاد امیر کبیر و صدر اعظم خوشنام دومین شاه قاجار که به دست او به شهادت رسید) . ایشان جد ششم ما هستند. با این حساب ، ما ریشه ترکی هم داریم. .عقبتر که میرویم «حسن الافطس» جد مشترک ما با مقام معظم رهبری هستند. خود مقام معظم رهبری این موضوع را به ما گفت.
*خانواده ما ایرانی است
ما ایرانیالاصل هستیم اما در نجف به دنیا آمدیم و بزرگ شدیم. ایرانیهای مقیم عراق ،علی الخصوص در کنار اماکن مذهبی تعداد نسبتاً زیادی هستند. بعد هم رفتیم لبنان و بعد هم آمدیم ایران. از خانوادههای فقیر بودیم و پدرم از مقلدین آیتالله شیرازی (عبدالهادی شیرازی) بود اما خود ما به سن تکلیف که رسیدیم ، از همان اول مقلد امام خمینی بودیم یعنی قبل از آمدنشان به نجف. بعد که ایشان آمدند نجف علاوه بر تقلید از احکام مذهبی هویت و فکرمان هم مثل ایشان شد.
*سید محمد صالح به اعدام محکوم شد
برادرم «محمد صالح» در مدرسه «علویه» نجف درس خوانده است. افرادی مثل «محمدکاظم بجنوردی» که بعداً گروه 55 نفره مسلح در زمان شاه را تشکیل دادند ، هم کلاسش بودند. این گروه متأثر از جنبش جوانان اسلامی یا «حرکت الجنبش الشباب المسلم» بودند.رهبری اولیه این گروه بر عهده «عزالدین الجزایری» بود که پدرش نیز رهبر انقلاب 1920 عراق بود که به «انقلاب عشرین» معروف است. «انقلاب عشرین» یک انقلاب ضدانگلیسی به رهبری علما بود.
در سال 1969 بود که بعثیها حمله شدیدی را بر سر جوانان اسلامی به خصوص جنبشهای ها و یا افرادی که سیاست را با دین عجین میکردند آغاز کرد. آن ها میگفتند شما جوانان اسلامی خطرناک تر از کمونیست ها هستید چون دین را با سیاست مخلوط میکنید. به همین دلیل وارد منزل اینگونه جوانان می شدند و به تبع به خانه ما هم آمدند که برادرانم «سید محمد جعفر» دستگیر و محمد صالح نیز به اعدام محکوم شد اما به لطف خدا و به همراه دوستان عراقی و ایرانی در نجف محمد صالح توانست از عراق بگریزد و از اردن به بیروت برود. «محمد صالح » آن جا به نیرو های مقاومت فلسطینی ملحق شد. به همین خاطر ما هم به همراه خانواده نقل مکان کرده و به بیروت رفتیم و مقیم لبنان شدیم. البته «جنبش جوانان اسلامی » هم قبل از تاسیس «حزب الدعوه» منحل شد.

*خواهر بزرگ ما را در ایام فاطمیه ، صدام کشت
خانواده ما یازده نفری بود که 6 خواهر و 3 برادر بودیم.فرزند اول خانواده دختر بود که با اولین موشکی که رژیم صدام به قم شلیک کرد شهید شد. اگر به روزنامه ها مراجعه کنید خواهید دید که اولین موشک صدام به قم ، در ایام فاطمیه و در مجلس عزاداری حضرت زهرا (صلوات الله علیها) که علما بر پا کرده بودند خورد و همشیره بزرگ ما مرضیه خانم ، همراه با 26 نفر شهید شدند که مزار ایشان در همین بهشت زهرای تهران و نزدیک مرقد همان شهیدی است که مادرش را مردم به اسم «ننه علی» می شناسند و سال ها کنار مزار پسرش زندگی کرد.
*پدرمان با آخوندهای درباری دم خور نمی شد
پدرم در سیاست مستقیم دخالت نمیکرد اما معروف است به آخوندی که به اصطلاح با آخوندهای سلکان (آخوندهای درباری) زیاد دمخور نمیشد. ما از این آخوندها در نجف زیاد داشتیم. خصلتا ضدآخوند درباری بودند. پدرم از نزدیکان شیخ یحیی طالقانی در عراق بودند. عمر ایشان به دوران امام نرسید چون به مرگ زودرس دچار شدند و در سن 59 سالگی بر اثر بیماری نقرس فوت کردند.
*سید محمد صالح مشاور امام موسی صدر بود
محمد صالح متولد سال 1321 بودند. ایشان در دانشگاه بیروت فیزیک اتمی میخواند. در لبنان اولین کاری که کرد رفت خدمت امام موسی صدر (مردی که خدا رحمتش کند چه زنده باشد و چه به شهادت رسیده باشد) و مدتی مشاور امام موسی صدر بود در «مجلس اعلای شیعیان لبنان». ایشان قبل از دکتر چمران ، مسئول اجرایی اصلی (ناظر العام) در «مدرسه صنعتی جبل عامل» در «صور» بودند که با آمدن «دکتر چمران» به لبنان ، دکتر را به «امام موسی صدر» معرفی کردند و از «صور» به بیروت رفته و در آن جا به تدریس در دبیرستان ابن سینا مشغول شدند.

شهید سید محمدصالح الحسینی در محضر مرادش ، حضرت روح الله
*تلاش سید محمد صالح برای تشکیل جنبشی منطبق با افکار امام خمینی
محمد صالح در لبنان در سه جبهه احساس مسئولیت میکرد. اول این که با امام محمد باقرصدر در عراق مرتبط باشد تا در نجف بین جوانان اسلامگرا ، یک جنبش اسلامی معتقد به اسلام سیاسی که مطابق فکر امام خمینی(ره) باشدایجاد کنند. چون بعد از تبعید امام به آن جا عملاً جنبش جوانان مسلمان خود را در اختیار امام خمینی گذاشتند. آقای دعایی، محتشمی، شهید املایی، حمید روحانی، آیتالله شهید مصطفی خمینی همه در عراق فعال بودند.
در لبنان یک جنبش سیاسی استعمارستیز و صهیونیستستیز در بین شیعیان لبنان و در چارچوب همکاری با امام موسی صدر شکل گرفت که توانستند حرکتی خوبی در این زمینه ایجاد کنند. ازجمله کسانی که با سید صالح روابط تنگاتنگ داشتند سیدحسین موسوی ابوهشام، حسین شامی، علی کاظم، شیخ نعیم قاسم و خیلیهای دیگر که بعداً از رهبران ارشد حزبالله و اَمل شدند، بودند.
کار اصلی جنبش این بود که برای اولین بار معارف اسلامی را به عنوان یک ماده درسی در مدارس لبنان ایجاد کنند ، آن هم از طریق «مجلس اعلای شیعیان». چون قبل از آن «معارف اسلامی» در مدارس لبنان تدریس نمی شد. آن ها ابتدا به معلمان آموزش میدادند و سپس معلم ها میرفتند در مدارس شیعیان تدریس میکردند.
*محمد صالح حلقه پیوند میان مبارزان ایرانی با جنبش فلسطین بود
جبهه دومی که محمد صالح در لبنان نسبت به آن احساس مسئولیت میکرد ارتباط دادن جنبش سیاسی-عقیدتی مبارزین ایران با جنبش فلسطین بود. که در این میان هم خیلی تلاش کرد تا جوانان ایرانی که از ایران و از چنگال رژیم پهلوی فرار میکردند و یا داوطلبانه به لبنان میآمدند، در پادگان های جنبش الفتح ، آموزش نظامی-امنیتی ببینند ، که آن هم زیر نظر خودش بود. ازجمله این جوانان جلالالدین فارسی، محسن رفیقدوست، علی جنتی، سید مرتضی غرضی، محمد منتظری، علیاکبر محتشمی و شهید املایی بودند. آن ها معمولاً از راه نجف، ترکیه و سوریه می آامدند. البته ما ارتباطمان با ایران زیاد قوی نبود. لذا این افراد وقتی میآمدند نجف و سوریه و... بلافاصله آدرس خانه شهید محمدصالح را میگرفتند و میآمدند منزل ما. مرحوم دکتر چمران هم با نامهای از طرف صادق قطبزاده، همراه همسر آمریکایی و سه فرزندش به منزل ما در برج البراجنه در ضاحیه جنوبی بیروت آمدند و سپس خدمت امام موسی صدر مشغول مبارزه شدند.
*محمد صالح در جهاد فکری با جبهه چپ
جبهه سومی که برای برادرم حائز اهمیت بود موضوع چپ گرایی بود. آن موقع چپ و چپگرایی در زمینه فکر و اندیشه به خصوص در مجلات و روزنامههای لبنان خیلی قوی و فعال بود و چپ ها عملا در این عرصه ها حاکم بودند و غوغا میکردند. محمد صالح هم علیه آن ها مقاله مینوشت، سخنرانی میکرد و سعی می کرد با اسلوب های رایج و مورد اقبال در آن زمان ، مثل اثبات وجود خدا را از راه علوم تجربی و فیزیک که در تخصص اش هم بود ، گرایش عمومی به چپی ها را تضعیف کند.
*اشاعه اندیشه های امام خمینی در لبنان کار دشواری بود که محمد صالح آن را دنبال می کرد
ایشان مبارزه فکری زیاد داشت. آن اسلام سنتی را که اغلب مسلمانان فکر میکردند فقط خمس و زکات است را که به اصطلاح امام، اسلام حیض و نفاس بود را کافی ننمی دانست. بلکه می گفت باید اسلام واقعی و استعمارستیز و صهیونیستستیز باید روی کار بیاید. از کتب علی شریعتی و سایر انقلابیونی که در ایران مبارزه میکردند هم علیه چپگرایی و رژیم شاه استفاده میکردیم.در همین راستا محمد صالح مشغول شد به جمع آوری سخنان امام در دهه هفتاد میلادی که هم زمان مسئله فلسطین و جنگ داخلی لبنان و مسائل عراق هم حادتر میشد. همان ایام بود که جلال الدین فارسی، حمید روحانی و... که از اروپا می آمدند سخنان امام در مورد حکومت اسلامی را میآوردند که کتابی هم در مورد ولایت فقیه بود و ما ترجمه میکردیم. این کتاب تحول جدی در جامعه لبنان ایجاد کرد.
از این به بعد کمکم وارد مرحله سیاسی جدیدی شدیم که تناقض حاد بین اسلام سنتی و اسلام سیاسی بود، یا به قول امام تناقض بین اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی شدیم. این مرحله با توجه به خصوصیات و شرایط ویژه لبنان و خصوصا جامعه شیعی لبنان در آن سال ها ، بسیار دشوار، فرساینده و حتی دلسرد کننده بود. بسیاری از شخصیت هایی که چند سال بعد به چهره هایی موجه و مبارز در جنبش انقلابی لبنان تبدیل شدند ، در آن روز ها با سخرانی های انقلابی محمد صالح که در آن ها به امام خمینی و پیوستن به نهضت ایشان دعوت می کرد کنار نمی آمدند و به صراحت می گفتند این چیزها که شما می گویی شدنی نیست و کار آقای خمینی به جایی نمی رسد و فقط با این سخنرانی ها و بردن اسم ایشان برای ما دردسر درست می کنی. آن روز ها تبلیغ برای امام خمینی در لبنان خیلی سخت بود اما سید محمد صالح دست برنداشت و به کارش ادامه داد تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی شروع شد محمد صالح سریعاً به ایران آمد.
*محمد صالح بود که آن استفتاء معروف را از امام خمینی دریافت کرد
قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی کار مهمی که ایشان توانست انجام دهد ، ایجاد ارتباط جدی بین یاسر عرفات و مردم فلسطین و امام بود. یعنی ایشان همراه با [...] که از لبنانیهای محب امام بود ، به نجف رفتند و آن استفتاء معروف و مهم امام را گرفتند در موضوعی که پارادُکس مهمی برای جوانان مسلمان عرب ایجاد کرده بود که آیا میشود به جنبش فلسطین از اموال خمس و زکات کمک کرد و این که آیا میشود در صفوف آن ها برای مبارزه با صهیونیست شرکت داشت؟ که امام در آن استفتاء اجازه هر دو کار را دادند و این یک تحولی حتی در جنبش سنتی آن زمان ایجاد کرد. آ نها تا قبل از این استفتاء میگفتند حتماً باید یک رهبر صالح وجود داشته باشد تا بتوانیم علیه اشغالگران جنگ مسلحانه را آغاز کنیم. اما امام خمینی موضوع تئوری انتقال از انتظار سلبی به انتظار ایجابی را به صورتی اساسی و ریشهای برای ما حل کردند. همچنین در مسأله مهدویت که بسیار جالب و زیبا بود و مهندسی خوبی بود که امام توانست به جوانان ارائه دهد.
امام خمینی(ره) به ما که معتقد به اسلام سیاسی بودیم و خیلیها به این خاطر به ما عیب میگرفتند هویت دادند . یادم هست وقتی میخواستیم جنبش مسلحانه علیه رژیم صدام در نجف به راه بیندازیم برخی میگفتند این کار شما مخالف اسلام سنتی ای هست که ما میفهمیم. بعد از این استفتاء از امام، خیلیها از ایران آمدند برای کمک به مردم جنوب لبنان و مردم فلسطین. چون عملاً هم مردم جنوب لبنان زیر سایه ظلم بودند و هم فلسطینیانی که در اردوگاهها مستقر بودند.
ادامه دارد...
گفتگو و تنظیم از : اسدالله عطری - یحیی وصالی - محمد یاسر رجبی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 9:33 توسط مجيد پناهی (غريب)
|