بخشي از بيانات
مقام معظم رهبري
در خصوص
جنگ نرم



باسمه تعالي
آنچه در اين نوشتار گردآوري شده است، بخشي از بيانات اخير مقام معظم رهبري است كه در خصوص جنگ نرم ايراد فرموده اند كه البته براي روشن شدن زواياي اين بحث در بيانات معظم له، بي شك بايد يك كار جدي انجام بگيرد؛ لذا اين حركت تنها گامي آغازين براي ورود به اين مبحث بود و اميدواريم كارهاي تكميلي در اين خصوص انجام شود.
مطلبي كه لازم است در اين مقدمه كوتاه اشاره گردد اين است كه مقام معظم رهبري در دوران رهبري خودشان با بصيرت و درايتي كه داشته اند موضوعات مهمي را جهت پيگيري و اجرايي شدن بيان داشته اند ولي متأسفانه گاه برداشت ها نادرست و غيردقيق باعث شده است كه فرمايشات ايشان براي جامعه درست تبيين نشود و اهميت موضوع همچنان آشكار نشود، لذا قبل از هر كاري در خصوص جنگ نرم نيز بايد توجه داشت، درك درست مسأله و حركت طبق مؤلفه هاي مدنظر ايشان مسأله مهمي است كه بايد در كارها مدنظر قرار بگيرد.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضي


جنگ نرم و نظامي
امروز جنگ نظامي با ما خيلي محتمل نيست – نمي گوئيم بكلي منتفي است، اما خيلي محتمل نيست - لكن جنگي كه وجود دارد، از جنگ نظامي اگر خطرش بيشتر نباشد، كمتر نيست؛ اگر احتياط بيشتري نخواهد، كمتر نمي خواهد. در جنگ نظامي دشمن به سراغ سنگرهاي مرزي ما مي آيد، مراكز مرزي ما را سعي ميكند منهدم بكند تا بتواند در مرز نفوذ كند؛ در جنگ رواني و آنچه كه امروز به او جنگ نرم گفته ميشود در دنيا، دشمن به سراغ سنگرهاي معنوي مي آيد كه آنها را منهدم كند؛ به سراغ ايمان ها، معرفت ها، عزم ها، پايه ها و اركان اساسي يك نظام و يك كشور؛ دشمن به سراغ اينها مي آيد كه اينها را منهدم بكند و نقاط قوت را در تبليغات خود به نقاط ضعف تبديل كند؛ فرصتهاي يك نظام را به تهديد تبديل كند. اين كارهائي است كه دارند ميكنند؛ در اين كار تجربه هم دارند، تلاش هم زياد دارند ميكنند، ابزار فراواني هم در اختيارشان هست. بايد ابعاد دشمن و ابعاد دشمني را بدانيم تا بتوانيم بر او فائق بيائيم. البته ما مدد الهي داريم، كمك غيبي داريم بدون شك؛ اين را انسان دارد مشاهده ميكند؛ لكن ما مادامي كه هوشيارانه، آگاهانه در ميدان نباشيم، تدبير لازم را به كار نبريم، كمك الهي به سراغ ما نخواهد آمد.
نقاط مورد هدف در جنگ نرم
دشمنان ما؛ دشمنان انقلاب، دشمنان نظام جمهوري اسلامي، چند خط را دارند دنبال ميكنند:
يكي اين است كه نشانه هاي اميد را مخدوش كنند ... نسل جواني كه هم تحصيلكرده است، هم اعتماد به نفس دارد، هم احساس ميكند كه ميتواند كشور خودش را پيش ببرد. ما يك سند چشم انداز داريم كه تا سال 1404، مشخص كرده كه خط ما از لحاظ پيشرفتهاي كشوري و مادي كجاست؛ خيلي چيز مهمي است. معلوم كرديم كه به كجا بايد برسيم و از چه طريقي بايد حركت بكنيم. اينها عوامل اميد است، اينها نقطه هاي قوت است. ميخواهند اينها را به موجبات يأس تبديل كنند؛ راجع به سند چشم انداز صحبت بشود، ميگويند آقا به اين سند توجهي نشده؛ راجع به پيشرفتهاي علمي بحث بشود، ميگويند اينها خيلي اهميتي ندارد؛ راجع به انتخابات بحث بشود، اين شبهه ها و خدشه ها را پيش مي آورند؛ راجع به جوانها صحبت بشود، اشاره ميكنند به تخلف چند تا جوان در يك طرفي! يعني همه ي اين نقاط مثبت، اين قله هاي برجسته اي كه همه اش اميدافزا هست، اينها را سعي ميكنند در چشمها كمرنگ كنند ... وقتي يأس وارد جامعه شد، جامعه از پويائي خواهد افتاد؛ افراد مبتكر، افراد نخبه، افراد جوان و پُر نشاط منزوي ميشوند، كناره گيري ميكنند، دست و دلشان به كار نميرود، مشاركتها كم ميشود، پويائي جامعه از دست ميرود. اين يكي از خطوط كاري دشمن است ...
يكي از خطوط كاري اصلي دشمن، همين مسئله تفرقه است ... مسئله ي اتحاد ملت و كاري كه براي ايجاد تفرقه دارد انجام ميگيرد، بسيار مسئله مهمي است. ما نشانه هاي وحدت عمومي مردم را داريم مي بينيم ... يك مركز مشتركي وجود دارد كه مردم علي رغم اختلافات جزئي و فرعي اي كه با هم دارند، در گرايش و انتماء(2) به اين اصل، متفق اند؛ دلشان متوجه اين مركز است؛ كه اين مركز هم دين است، اصول اسلامي است، ارزشهاي والاست، دين خداست. اين، خيلي چيز مهمي است. خوب، همه بايد در مقابل اين وحدت سر فرود بياورند، وقتي اين وحدت را مي بينند. مي بينيم كه متأسفانه بعكس، بعضي دم از تفرّق ميزنند، از روي جهالت، غفلت؛ ... مسئله ي ايجاد وحدت؛ وحدت مذهبي، وحدت قومي، وحدت سلائق سياسي، اينها مهم است؛ ... يكي از خطوط دشمن، ايجاد تفرقه است؛ هر چه بتوانند، در هر جا بتوانند، در هر سطحي كه بتوانند؛ در سطوح مختلف؛ از مسئولين، غير مسئولين، آحاد مردم، بين خودِ گروه هاي روحاني، بين خودِ گروه هاي دانشگاهي، بين خودِ جمعها و جمعيتهاي واحدهاي ديگر اجتماعي، و بين اينها با يكديگر ايجاد اختلاف كنند، و بين مذاهب ...
مسئله بعدي منصرف كردن ذهن مردم از دشمني دشمن است. ما هرگز منكر نيستيم كه در نارسائي هاي گوناگون و مشكلات فراواني كه بر سر راه جامعه و افراد پيش مي آيد، تقصيرهاي شخصي و تقصيرهاي اجتماعي، از درون وجود دارد؛ در اين هيچ ترديدي نيست؛ كسي اين را منكر نيست. «ما أصابك من حسنة فمن اللَّه و ما أصابك من سيئة فمن نفسك»؛(3) اينكه معلوم است؛ دشمن هم اگر ضربه اي به ما زد و اين ضربه كاري شد، اين هم «من نفسك» است؛ در اين شكي نيست. در جنگ احد هم كه دشمن حمله كرد و ضربه زد، در حقيقت مسلمانها از خودشان ضربه خوردند؛ در اين كه بحثي نيست؛ منتها نكته اين است كه اگر انسان بخواهد ضربه نخورد، بايد نقش دشمن را ببيند. يكي از لوازم توجه و ملاحظه براي ضربه نخوردن، ديدن دشمني است كه ميخواهد به ما ضربه بزند؛ از اين ما را نبايد غافل كنند. خط اغفالِ بخصوص خواص و نخبگان از تأثير دشمن، يكي از خطوط القائي و تبليغاتي دشمن است....
... يك وقت مي بينيد ما در داخل جدول و پازلهاي دشمن قرار ميگيريم - در پازل، مجموعه اي را كنار هم ميچينند، تا يك شكلي از تويش در بيايد - تا يكي از اين اجزاء را ما تأمين بكنيم. خوب، اين خيلي چيز بدي است؛ ما بايد سعي كنيم كه تأمين كننده ي اجزاء او نباشيم...
امروز مؤثرترين سلاح بين المللي عليه دشمنان و مخالفين، سلاح تبليغات است؛ سلاح ارتباطات رسانه اي است. امروز اين قوي ترينِ سلاح است و از بمب اتم هم بدتر و خطرناكتر است...
بايد بصيرت داشت. آنچه كه انسان از نخبگان جامعه و جريانات سياسي و گروه هاي سياسي انتظار دارد، اين است كه با اين حوادث، با اين خطوط دشمن، با بصيرت مواجه بشوند؛ با بصيرت. اگر بصيرت وجود داشت و عزم مقابله وجود داشت، خيلي از رفتارهاي ما ممكن است تغيير پيدا بكند؛ آنوقت وضعيت بهتر خواهد بود. بعضي از كارها از روي بي بصيرتي است. ...
دشمن انواع و اقسام كار را ميكند؛ انواع و اقسام فعاليت را ميكند؛ عمده هم امروز به گمان من، هدف و آماج توطئه هاي دشمن، خواص است؛ آماج دشمن، خواص است. مي نشينند طراحي ميكنند تا ذهن خواص را عوض كنند؛ براي اينكه بتوانند مردم را بكشانند؛ چون خواص تأثير ميگذارند و در عموم مردم نفوذ كلمه دارند. به نظر من يكي از وظائف اصلي امروز ما و شما، همين است: ما بصيرت خودمان را در مسائل گوناگون تقويت كنيم و بتوانيم ان شاءاللَّه بصيرت مخاطبان و مستمعان خودمان را هم زياد بكنيم
2/7/1388 بيانات در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري
*******************
وظايف مجموعه هاي فرهنگي وهنري
الان جنگ است. البته اين حرف را من امروز نميزنم، من از بعد از جنگ - از سال 67 - هميشه اين را گفته ام؛ بارها و بارها. علت اين است كه من صحنه را مي بينم؛ چه بكنم اگر كسي نمي بيند؟! چه كار كند انسان؟! من دارم مي بينم صحنه را، مي بينم تجهيز را، مي بينم صف آرائي ها را، مي بينم دهانهاي با حقد و غضب گشوده شده و دندانهاي با غيظ به هم فشرده شده عليه انقلاب و عليه امام و عليه همه اين آرمانها و عليه همه آن كساني كه به اين حركت دل بسته اند را؛ اينها را انسان دارد مي بيند، خب چه كار كند؟ اين تمام نشده. چون تمام نشده، همه وظيفه داريم. وظيفه ي مجموعه فرهنگي و ادبي و هنري هم وظيفه مشخصي است: بلاغ، تبيين؛ بگوئيد، خوب بگوئيد. من هميشه تكيه بر اين ميكنم: بايستي قالب را خوب انتخاب كنيد و هنر را بايستي تمام عيار توي ميدان بياوريد؛ نبايد كم گذاشت، تا اثر خودش را بكند.
مي بينيد، ديگران با اين كارهاي هنرمندانه اي كه بعضاً دارند، دارند يك باطلهائي را تبليغ ميكنند؛ شگفت اينكه ما هم همان حرفها را قبول ميكنيم! ... وقتي كسي هنرمندانه كار ميكند، پاداشش همين است كه جنابعالي هم كه هيچ علاقه اي به آن تاريخ و به آن فرهنگ نداريد، مي نشينيد و با كمال علاقه گوش ميكنيد و خواهي نخواهي آن فرهنگ را جذب ميكنيد! اين خاصيت هنر خوب است.
14/6/88 جمع شعرا
*******************
دانشجويان، افسران جوان جنگ نرم
ما با جنگ نرم، با مبارزه نرم از سوي دشمن مواجهيم ... در اين جنگ نرم، شما جوانهاي دانشجو، افسران جوان اين جبهه ايد. نگفتيم سربازان، چون سرباز فقط منتظر است كه به او بگويند پيش، برود جلو؛ عقب بيا، بيايد عقب. يعني سرباز هيچگونه از خودش تصميم گيري و اراده ندارد و بايد هر چه فرمانده ميگويد، عمل كند. نگفتيم هم فرماندهانِ طراح قرارگاه ها و يگانهاي بزرگ، چون آنها طراحي هاي كلان را مي كنند. افسر جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل ميكند، هم صحنه را درست مي بينيد؛ با جسم خود و جان خود صحنه را مي آزمايد. لذا اينها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش اين است. حقيقتاً افسران جوان، فكر هم دارند، عمل هم دارند، تو صحنه هم حضور دارند، اوضاع را هم مي بينند، در چهارچوب هم كار ميكنند.
اساتيد، فرماندهان جنگ نرم
خوب، با اين تعريف، استاد دانشگاه چه رتبه اي دارد؟ اگر در زمينه هاي مسائل اجتماعي، مسائل سياسي، مسائل كشور، آن چيزهائي كه به چشم باز، به بصيرت كافي احتياج دارد، جوان دانشجوي ما، افسر جوان است، شما كه استاد او هستيد، رتبه ي بالاترِ افسر جوانيد؛ شما فرمانده اي هستيد كه بايد مسائل كلان را ببينيد؛ دشمن را درست شناسائي بكنيد؛ هدفهاي دشمن را كشف بكنيد؛ احياناً به قرارگاه هاي دشمن، آنچناني كه خود او نداند، سر بكشيد و بر اساس او، طراحي كلان بكنيد و در اين طراحي كلان، حركت كنيد. در رتبه هاي مختلف، فرماندهانِ بالا اين نقشها را ايفا ميكنند.
خوب، حالا استادي كه بتواند اين نقش را ايفا كند، آن استاد شايسته حال و آينده ي نظام جمهوري اسلامي است. توقع از اساتيد محترم اين است. جوانهايتان را توجيه كنيد. منظورم اين نيست كه بنشينيد زيد و عمرو سياسي را برايشان معرفي كنيد. نه، اصلاً من موافق هم خيلي نيستم. اسم آوردن از زيد و عمرو و بكر و ... اين چيزها، كمكي به حل مشكل نميكند. به اينها قدرت تحليل بدهيد. به اينها توان كار و نشاط كار بدهيد. چه جور؟ با اميد دادن؛ با اميد بخشيدن. فضاي كلاس را، فضاي محيط درس و دانشگاه را فضاي اميد كنيد؛ اميد به آينده. بدترين بلائي كه ممكن است بر سر يك نسل در يك كشور بيايد، نااميدي است، يأس است. اينكه ميگويند: آقا! چه فايده دارد؟ فايده اي ندارد. اين روحيه ي «فايده اي ندارد» - يأس از آينده - سم مهلك همه ي فعاليتهاست؛ چه فعاليتهاي اجتماعي و سياسي، چه حتّي فعاليتهاي علمي، فعاليتهاي پژوهشي. اين كساني كه كشفيات بزرگ را در زمينه هاي علوم تجربي و دانشهاي گوناگون انجام دادند، اينها اگر نااميد از نتيجه بودند، قطعاً به اينجا نميرسيدند. اميد، آن نيروي عظيمي است كه انسان را پيش ميبرد. جوان ما را نااميد كنند از كشورش، از انقلابش، از آينده اش، از دولتش، از دانشگاهش، از آينده ي علمي اش، از آينده ي شغلي اش. اين خيلي مضر است. اين كاري است كه تو برنامه هاي دشمنان ما و مخالفين نظام وجود دارد. به نظر من يكي از كارهاي اساسي اين است. محيط را براي دانشجو، محيط نشاط، محيط اميد، محيط حركت به جلو قرار دهيد.
8/6/88 در جمع اساتيد
*******************
افسران جنگ نرم
امروز جمهوري اسلامي و نظام اسلامي با يك جنگ عظيمي مواجه است، ليكن جنگ نرم ... در جنگ نرم، چه كساني بايد ميدان بيايند؟ قدر مسلّم نخبگان فكري اند. يعني شما افسران جوانِ جبهه ي مقابله ي با جنگ نرميد.
تشكيل اتاق هاي فكر
ايني كه چه كار بايد بكنيد، چه جوري بايد عمل كنيد، چه جوري بايد تبيين كنيد، اينها چيزهائي نيست كه من بيايم فهرست كنم، بگويم آقا اين عمل را انجام بدهيد، اين عمل را انجام ندهيد؛ اينها كارهائي است كه خود شماها بايد در مجامع اصلي تان، فكري تان، در اتاقهاي فكرتان بنشينيد، راهكارها را پيدا كنيد؛ ليكن هدف مشخص است: هدف، دفاع از نظام اسلامي و جمهوري اسلامي است در مقابله ي با يك حركت همه جانبه متكي به زور و تزوير و پول و امكانات عظيم پيشرفته ي علمي رسانه اي. بايد با اين جريان شيطاني خطرناك مقابله شود.
شما جواناني كه گفتيم افسران جوان مقابله ي با جنگ نرم هستيد، از من نپرسيد كه نقش ما دانشجويان در تخريب مسجد ضرار كنوني چيست؛ خوب، خودتان بگرديد نقش را پيدا كنيد.
شرط اصلي فعاليت درست شما در اين جبهه ي جنگ نرم، يكي اش نگاه خوشبينانه و اميدوارانه است. نگاهتان خوشبينانه باشد ... مواظب باشيد نگاهتان به آينده، نگاه بدبينانه نباشد؛ نگاه اميدوارانه باشد، نه نگاه نوميدانه. اگر نگاه نوميدانه شد، نگاه بدبينانه شد، نگاه «چه فايده اي دارد» شد، به دنبالش بي عملي، به دنبالش بي تحركي، به دنبالش انزواء است؛ مطلقاً ديگر حركتي وجود نخواهد داشت؛ هماني است كه دشمن ميخواهد.
پرهيز از افراط
شرط ديگر اين است كه در قضايا افراط وجود نداشته باشد. طبيعت جوان، طبيعت تحرك و تندي است. اين دوره ي زندگي شما را ما هم گذرانده ايم؛ آن هم در دورانهاي انقلاب و اوائل مبارزات و اينها بوده. تندي را ميدانم چيست. خيلي هم به ما نصيحت ميكردند كه آقا تندي نكنيد، ما ميگفتيم كه نميفهمند چقدر لازم است تندي كردن. ميدانم تصور شما چيست، اما حالا از ما بشنويد ديگر. مراقب باشيد تندروي، انسان را پيش نمي برد. با فكر، تصميم بگيريد. البته جوانِ امروز از جوان دوره ي ما فكورتر است؛ اين را به شما عرض بكنم. شما امروز جوانهائي هستيد كه تجربه تان، اطلاعتان، آگاهي هايتان از آن دوره ي جواني ما - از پنجاه سال پيش از اين - خيلي بيشتر است؛ قابل مقايسه نيست با جوان امروز. بنابراين توقع اينكه شماها مدبرانه و فكورانه فكر كنيد و بدون تندروي، بدون افراط و تفريط توي قضايا، رفتار كنيد، توقع زيادي نيست.
4/6/88 ديدار دانشجويان و نخبگان
*******************
در تهاجم نظامي شما طرفتان را ميشناسيد، دشمنتان را مي بينيد؛ اما در تهاجم معنوي، تهاجم فرهنگي، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمي بينيد. هوشياري لازم است. من از همه ي ملت ايران بخصوص از خانواده هاي شهيدان و از همه ي شما عزيزان، بخصوص از جوانها خواهش ميكنم با هوشياري كامل مرزهاي فكري و روحي را حراست كنيد. نگذاريد دشمن مثل موريانه اي به جان پايه هاي فكري و اعتقادي و ايماني مردم بيفتد و آنها را دچار رخنه كند؛ اين مهم است. همه وظيفه داريم مرزهاي ايماني و مرزهاي روحي خودمان را حفظ كنيم.
امروز متأسفانه دشمنان ملت ايران توانسته اند حتّي تا پشت مرزهاي ما حضور پيدا كنند. در گذشته و اوائل انقلاب هم، طراحي ها مال دشمنان بود؛ دشمنان قدرتمند، استكبار، صهيونيست؛ اما امروز همانها با تحولاتي كه در منطقه پيش آمده، پايگاه ها و مراكزي را در كنار مرزهاي جغرافيائي شما به وجود آورده اند و از آن براي فعاليتهاي نرم و بسيار خصمانه استفاده ميكنند. همه بايد هوشيار باشند. و من بخصوص به جوانها عرض ميكنم:
جوانان عزيز! ميهن شما امروز احتياج دارد به آگاهي، به بيداري. حركات كساني را كه دلها را از وحدت و صميميت ميخواهند دور كنند، رصد كنيد. امروز در ميدان شهر به همه عرض كردم، به شما هم عرض ميكنم: كساني ميخواهند به هر وسيله اي، به هر بهانه اي، ميان آحاد ملت اختلاف و تفرقه به وجود بياورند. هر كسي كه ديديد در اين زمينه كار ميكند، درباره ي او داوري كنيد كه سرانگشت دشمن است؛ بداند يا نداند. ممكن است ندانند، اما سرانگشت دشمنند؛ براي دشمن كار ميكنند. نتيجه يكي است. آن كسي كه دانسته به شما ضربه ميزند، با آن كسي كه ندانسته همان ضربه را وارد ميكند، با هم فرقي در نتيجه ندارند. بايد هوشيار بود؛ بايد بيدار بود.
خوشبختانه ملت بيدار است. در اين تجربه ي طولاني سالهاي گذشته، ملت ما آبديده شده است. انواع و اقسام توطئه ها را مردم ما توانستند بشناسند و با آن مواجهه و مقابله كنند. امروز هم همين اتفاق خواهد افتاد. ما بايد از درون خودمان را تقويت كنيم؛ تقويت علمي، تقويت اقتصادي، تقويت نوآوري و فناوري و بالاتر از همه، تقويت ايماني. من به شما عرض ميكنم: آن روزي كه جوانان امروز ما بتوانند به توفيق الهي زمام كارهاي كشور را به دست بگيرند، آن روز چندان دور نيست و بدون ترديد كشور و ملت ما به آن مرحله و دوره در آينده ي نه چندان دور خواهد رسيد كه هيچ دشمني هوس تهاجم به اين كشور را؛ نه تهاجم نظامي و نه تهاجم سياسي و اقتصادي، در سر نپروراند. آنچه امروز داريم، به بركت مجاهدتهاي سالهاي طولاني است - كه جوانان عزيز ما اين مجاهدتها را از خود نشان دادند - و به بركت خون شهيدان عزيز ماست. ما اميدواريم خداي متعال توفيق بدهد اين امانت بزرگ را پاسداري كنيم و بر ذخيره ي عظيم ملت ايران هرچه ميتوانيم، بيفزائيم.
22/2/88 كردستان
**********************************
مواجهه ي استكبار با نظام جمهوري اسلامي، ديگر از نوع مواجهه ي دهه ي اول انقلاب نيست. در آن مواجهه، زورآزمائي كردند؛ شكست خوردند. مواجهه ي سخت بود؛ ايجاد جنگ بود، كودتا بود ... اين، اولويت استكبار در مواجهه با نظام اسلامي نيست. اولويت، آن چيزي است كه امروز به آن ميگويند جنگ نرم؛ يعني جنگ به وسيله ي ابزارهاي فرهنگي، به وسيله ي نفوذ، به وسيله ي دروغ، به وسيله ي شايعه پراكني؛ با ابزارهاي پيشرفته اي كه امروز وجود دارد، ابزارهاي ارتباطي اي كه ده سال قبل و پانزده سال قبل و سي سال قبل نبود، امروز گسترش پيدا كرده. جنگ نرم يعني ايجاد ترديد در دلها و ذهنهاي مردم.
يكي از ابزارها در جنگ نرم اين است كه مردم را در يك جامعه نسبت به يكديگر بدبين كنند، بددل كنند، اختلاف ايجاد كنند؛ يك بهانه اي پيدا كنند، با اين بهانه بين مردم ايجاد اختلاف كنند؛ مثل همين قضاياي بعد از انتخابات امسال كه ديديد يك بهانه اي درست كردند، بين مردم ايجاد اختلافي كردند. خوشبختانه مردم ما بابصيرتند. اينجور كاري در كشورهاي ديگر اوضاع كشور را بكلي عوض كرد؛ در جاهاي ديگر، ترديدافكني در دلهاي مردم نسبت به يكديگر؛ يك بهانه اي مثل بهانه ي انتخابات را پيش بكشند، ايجاد ترديد كنند، دلها را نسبت به يكديگر چركين كنند، مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ بعد در ميانه، عناصر دست آموزِ مغرضِ معاند را به كارهاي خلاف وادار كنند و مسئولين كشور نتوانند تشخيص بدهند كي بود، چي بود، چه شد. اين جزو طرحهاي اساسي است. اينجور كاري را دنبال ميكنند.
بصيرت
خوب، شما ببينيد در يك چنين وضعيتي چه چيزي بيش از همه براي انسان مهم است؟ بصيرت. بنده بارها بر روي بصيرت تكيه ميكنم، به خاطر همين. مردم بدانند چه اتفاقي دارد مي افتد؛ ببينند آن دستي را كه دارد صحنه گرداني ميكند، صحنه را شلوغ ميكند تا در خلال شلوغي هاي مردم، يك عنصر خائني، يك عنصر دست نشانده و دست آموزي بيايد كاري را كه آنها ميخواهند، انجام بدهد و نشود او را توي مردم پيدا كرد؛ اين كاري است كه دشمن ميخواهد انجام بدهد. هر اقدامي كه به بصيرت منتهي بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و توده ي مردم جدا كند، او را مشخص كند، اين خوب است. هر اقدامي كه فضا را مغشوش كند، مشوش كند، انسانها را نسبت به يكديگر مردد كند، فضاي تهمت آلود باشد، مجرم و غير مجرم در آن مخلوط بشوند، اين فضا مضر است، مخالف است.
اصرار بر وحدت
اصرار بنده بر اين است كه آحاد مردم، ملت ايران، جريانات مختلف سياسي، همه در مقابل آن افراد معدودي كه با اصل اين انقلاب مخالفند، با اصل استقلال كشور مخالفند، هدفشان دودستي تقديم كردن كشور به آمريكا و به استكبار است، با يكديگر يكي باشند. دشمن از اينگونه عناصر در داخل ملتها دارد؛ در داخل ملت ما هم اينجور كساني هستند، معدودي از اين قبيل پيدا ميشوند. متن ملت، آحاد مردم، اين توده ي عظيم مردمي - از خواص تا عامه مردم - اينها را بايد از آن عناصر معدود خودفروخته جدا كرد؛ نبايد اشتباه اتفاق بيفتد. من مي بينم در بعضي از اظهارات، در بعضي از حرفها، فضا آنچنان مغشوش ميشود كه افراد سردرگم ميشوند؛ مردم نسبت به همديگر، نسبت به نخبگانشان، نسبت به مسئولانشان بدبين ميشوند؛ اين درست نيست.
حالا بعضي ها - چه مطبوعات، چه بعضي از عناصر گوناگون - توصيه پذير نيستند؛ آنها از ما توصيه نميخواهند؛ معلوم نيست سياست هاي بعضي از اين دستگاه ها و مطبوعات و رسانه ها را كي معين ميكند و كجا معين ميشود - نانشان در ايجاد اختلاف است - اما آن كساني كه مصالح كشور را ميخواهند، مايلند حقائق را غالب كنند، من توصيه ام به آنها اين است كه از اين اختلافات جزئي و غير اصولي صرف نظر كنند. شايعه سازي و شايعه پراكني درست نيست. انسان مي بيند صريحاً و علناً به مسئولين كشور - كساني كه بارهاي كشور را بر دوش دارند - تهمت ميزنند، نسبت به اينها شايعه سازي ميكنند؛ فرق هم نميكند، چه رئيس جمهور باشد، چه رئيس مجلس باشد، چه رئيس مجمع تشخيص مصلحت باشد، چه رئيس قوه ي قضائيه باشد؛ اينها مسئولين كشورند. مسئولين كشور كساني هستند كه زمام يك كاري به اينها سپرده است؛ مردم بايد به اينها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نبايد شايعه پراكني كرد؛ دشمن اين را ميخواهد. دشمن ميخواهد شايعه پراكني كند؛ ميخواهد دلها را نسبت به يكديگر، نسبت به مسئولين بدبين كند.
ديديد شما در اوائل همين حوادث بعد از انتخابات - اين فتنه ي بعد از انتخابات - اولين كاري كه شد، ترديدافكني در كار مسئولين رسمي كشور بود؛ در كار شوراي نگهبان، در كار وزارت كشور. اين ترديدافكني ها خيلي مضر است؛ دشمن اين را ميخواهد. جوانان بسيجي بايد ايمان را، بصيرت را، انگيزه را، رعايت موازين و معيارها را، اينها همه را با هم ملاحظه كنند.
از جمله ي چيزهاي مهمي كه بايد مورد توجه قرار بگيرد، تنوع عرصه هاي حضور بسيج است. اين رويكردي كه اخيراً براي بسيج اعلام شد - رويكرد علم، نوآوري علمي، كار فرهنگي - بسيار چيز مباركي است. خيلي كارها هست كه بايد انجام بگيرد، كه جز با روحيه ي بسيجي و با همين ايمان جوشان امكان پذير نيست. مطمئن باشيد تا بسيج در اين كشور هست، تا اين روحيه ي صدق و صفا و خدمت بي مزد و منت در ميان مردم ما - بخصوص جوانان ما - وجود دارد، دشمن هيچگونه لطمه اي به اين انقلاب و به اين نظام و به اين كشور نخواهد توانست وارد كند.
... من تأكيدم به شما جوانان عزيز، فرزندان عزيز خود من، جوانان پرشور اين كشور در سرتاسر ميهن عزيز، همين است. انگيزه ها با شدت، با قوّت، با ايمان كامل، با اميد كامل به آينده حفظ بشود؛ اما در تشخيصها و در مصداقهاي مختلف دقت بشود. بي دقتي در مصداقها، گاهي اوقات ضررها و لطمات بزرگي خواهد زد.
4/9/88 ديدار با بسيجيان
*******************
من هيچ موافق نيستم با اينكه فضاي جامعه را فضاي سوءظن و فضاي بدگماني قرار بدهيم. اين عادات را از خودمان بايد دور كنيم. اينكه متأسفانه باب شده كه روزنامه و رسانه و دستگاه هاي گوناگون ارتباطي - كه امروز روزبه روز هم بيشتر و گسترده تر و پيچيده تر ميشود - روشي را در پيش گرفته اند براي متهم كردن يكديگر، اين چيز خوبي نيست؛ اين چيز خوبي نيست، دل ما را تاريك ميكند، فضاي زندگي ما را ظلماني ميكند. هيچ منافات ندارد كه گنهكار تاوان گناه خودش را ببيند، اما فضا، فضاي اشاعه ي گناه نباشد؛ ... مجازات مجرم كه از طرق قانوني جرم او ثابت شده است، غير از اين است كه به گمان، به خيال، به تهمت، يكي را متهم كنيم، بدنام كنيم، توي جامعه دهن به دهن بگردانيم. اينكه نميشود. اين فضا، فضاي درستي نيست. يا ديگران - خارجي ها، بيگانه ها، تلويزيونهاي مغرض - عليه كسي يا كساني حرفي بزنند، ادعا كنند كه اينها فلان جا خيانت كردند، فلان جا خطا كردند؛ ما هم عين همان را پخش كنيم. اين، ظلم است؛ اين، مورد قبول نيست. رسانه هاي بيگانه كِي دلشان براي ما سوخته است؟ كِي خواسته اند حقائق در مورد ما روشن بشود، كه در اين مورد بيايند حقيقت را گفته باشند؟ ميگويند، حرفهائي ميزنند، ادعاهائي ميكنند. نبايد گفت اينها شفافيت است. اين، شفافيت نيست؛ اين، كدر كردن فضاست. شفافيت معنايش اين است كه مسئول در جمهوري اسلامي عملكرد خودش را به طور واضح در اختيار مردم قرار بدهد؛ اين معناي شفافيت است، بايد هم بكنند؛ اما اينكه ما بيائيم اين و آن را بدون اينكه اثبات شده باشد، بگيريم زير بار فشار تهمت و چيزهائي را به آنها نسبت بدهيم كه ممكن است در واقع راست باشد، اما تا مادامي كه ثابت نشده است، ما حق نداريم آن را بيان كنيم؛ اين آن را متهم كند، آن اين را متهم كند؛ از رسانه ي بيگانه - رسانه ي مغرض انگليس - شاهد برايش بياوريم، بعد هم يك نفر از آن طرف پيدا بشود و كل نظام را به اموري كه شايسته ي نظام اسلامي نيست و نظام اسلامي شأنش بسيار بالاتر است از اين چيزهائي كه بعضي به نظام اسلامي نسبت ميدهند، متهم بكند، اين اشكال بر آنها بيشتر هم وارد است. تهمت زدن به يك شخص گناه است، تهمت زدن به يك نظام اسلامي، به يك مجموعه، گناه بسيار بزرگتري است. پروردگارا ! با تقواي خود ما را از اين گناهان دور كن.
29/6/88 خطبه نماز عيد فطر
*******************
بصيرت
بصيرت خودتان را بالا ببريد، آگاهي خودتان را بالا ببريد. من مكرر اين جمله‏ي اميرالمؤمنين را به نظرم در جنگ صفين در گفتارها بيان كردم كه فرمود: «الا و لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر». ميدانيد، سختي پرچم اميرالمؤمنين از پرچم پيغمبر، از جهاتي بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهائي را ميزد كه دوست ميزند؛ همان نماز جماعت را كه تو اردوگاه اميرالمؤمنين ميخواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در جنگ جمل و صفين و نهروان - ميخواندند. حالا شما باشيد، چه كار ميكنيد؟ به شما ميگويند: آقا! اين طرفِ مقابل، باطل است. شما ميگوئيد: اِ، با اين نماز، با اين عبادت! بعضي‏شان مثل خوارج كه خيلي هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خيلي. اميرالمؤمنين از تاريكي شب استفاده كرد و از اردوگاه خوارج عبور كرد، ديد يكي دارد با صداي خوشي ميخواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّيل»(4) - آيه‏ي قرآن را نصفه شب دارد ميخواند؛ با صداي خيلي گرم و تكان دهنده‏اي - يك نفر كنار حضرت بود، گفت: يا اميرالمؤمنين! به به! خوش به حال اين كسي كه دارد اين آيه را به اين قشنگي ميخواند. اي كاش من يك موئي در بدن او بودم؛ چون او به بهشت ميرود؛ حتماً، يقيناً؛ من هم با بركت او به بهشت ميروم. اين گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد كه دشمنان كشته شدند و مغلوب شدند، اميرالمؤمنين آمد بالاسر كشته‏هاي دشمن، همين طور عبور ميكرد و ميگفت بعضي‏ها را كه به رو افتاده بودند، بلندشان كنيد؛ بلند ميكردند، حضرت با اينها حرف ميزد. آنها مرده بودند، اما ميخواست اصحاب بشنوند. يكي را گفت بلند كنيد، بلند كردند. به همان كسي كه آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: اين شخص را ميشناسي؟ گفت: نه. گفت: اين همان كسي است كه تو آرزو كردي يك مو از بدن او باشي، كه آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناك ميخواند! اينجا در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين) ميايستد، شمشير ميكشد! چون بصيرت نيست؛ بصيرت نيست، نميتواند اوضاع را بفهمد.
بنده بارها اين جبهه‏هاي سياسي و صحنه‏هاي سياسي را مثال ميزنم به جبهه‏ي جنگ. اگر شما تو جبهه‏ي جنگ نظامي، هندسه‏ي زمين در اختيارتان نباشد، احتمال خطاهاي بزرگ هست. براي همين هم هست كه شناسائي ميروند. يكي از كارهاي مهم در عمل نظامي، شناسائي است؛ شناسائي از نزديك، كه زمين را بروند ببينند: دشمن كجاست، چه جوري است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه كار بايد بكنند. اگر كسي اين شناسائي را نداشته باشد، ميدان را نشناسد، دشمن را گم بكند، يك وقت مي‏بينيد كه دارد خمپاره‏اش را، توپخانه‏اش را آتش ميكند به طرفي، كه اتفاقاً اين طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن. نميداند ديگر. عرصه‏ي سياسي عيناً همين جور است. اگر بصيرت نداشته باشيد، دوست را نشناسيد، دشمن را نشناسيد، يك وقت مي‏بينيد آتش توپخانه‏ي تبليغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتي است كه آنجا دوستان مجتمعند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نكنيم. لذا بصيرت لازم است، تبيين لازم است.
وظيفه نخبگان و خواص
يكي از كارهاي مهم نخبگان و خواص، تبيين است؛ حقائق را بدون تعصب روشن كنند؛ بدون حاكميت تعلقات جناحي و گروهي و بر دل آن گوينده. اينها مضر است. جناح و اينها را بايد كنار گذاشت، بايد حقيقت را فهميد. در جنگ صفين يكي از كارهاي مهم جناب عمار ياسر تبيين حقيقت بود. چون آن جناح مقابل كه جناح معاويه بود، تبليغات گوناگوني داشتند. هميني كه حالا امروز به آن جنگ رواني ميگويند، اين جزو اختراعات جديد نيست، شيوه‏هاش فرق كرده؛ اين از اول بوده. خيلي هم ماهر بودند در اين جنگ رواني؛ خيلي. آدم نگاه ميكند كارهايشان را، مي‏بيند كه در جنگ رواني ماهر بودند. تخريب ذهن هم آسانتر از تعمير ذهن است. وقتي به شما چيزي بگويند، سوءظني يك جا پيدا كنيد، وارد شدن سوء ظن به ذهن آسان است، پاك كردنش از ذهن سخت است. لذا آنها شبهه‏افكني ميكردند، سوء ظن را وارد ميكردند؛ كار آساني بود. اين كسي كه از اين طرف، خودش را موظف دانسته بود كه در مقابل اين جنگ رواني بايستد و مقاومت كند، جناب عمار ياسر بود، كه در قضاياي جنگ صفين دارد كه با اسب از اين طرف جبهه، به آن طرف جبهه و صفوف خودي ميرفت و همين طور اين گروه‏هائي را كه - به تعبيرِ امروز، گردانها يا تيپهاي جدا جداي از هم - بودند، به هر كدام ميرسيد، در مقابل آنها مي‏ايستاد و مبالغي براي آنها صحبت ميكرد؛ حقائقي را براي آنها روشن ميكرد و تأثير ميگذاشت. يك جا ميديد اختلاف پيدا شده، يك عده‏اي دچار ترديد شدند، بگو مگو توي آنها هست، خودش را بسرعت آنجا ميرساند و برايشان حرف ميزد، صحبت ميكرد، تبيين ميكرد؛ اين گره‏ها را باز ميكرد.
بنابراين، بصيرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم اين است كه اين بصيرت را نه فقط در خودشان، در ديگران به وجود بياورند. آدم گاهي مي‏بيند كه متأسفانه بعضي از نخبگان خودشان هم دچار بي‏بصيرتي‏اند؛ نميفهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند. يك حرفي يكهو به نفع دشمن ميپرانند؛ به نفع جبهه‏اي كه همتش نابودي بناي جمهوري اسلامي است به نحوي. نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدمهاي بدي هم نيستند، نيت بدي هم ندارند؛ اما اين است ديگر. بي‏بصيرتي است ديگر. اين بي‏بصيرتي را بخصوص شما جوانها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفتگو با انسانهاي مورد اعتماد و پخته، نه گفتگوي تقليدي - كه هر چه گفت، شما قبول كنيد. نه، اين را من نميخواهم - از بين ببريد. كساني هستند كه ميتوانند با استدلال، آدم را قانع كنند؛ ذهن انسان را قانع كنند. و حتّي حضرت ابي‏عبداللَّه‏الحسين (عليه‏السّلام) هم از اين ابزار در شروع نهضت و در ادامه‏ي نهضت استفاده كرد. حالا چون ايام مربوط به امام حسين (عليه‏السّلام) است، اين جمله را عرض كرده باشيم.
نگاه همه جانبه به معارف حسيني
امام حسين را فقط به جنگِ روز عاشورا نبايد شناخت؛ آن يك بخش از جهاد امام حسين است. به تبيين او، امر به معروف او، نهي از منكر او، توضيح مسائل گوناگون در همان مني‏ و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان - حضرت بيانات عجيبي دارد كه تو كتابها ثبت و ضبط است - بعد هم در راه به سمت كربلا، هم در خود عرصه كربلا و ميدان كربلا، بايد شناخت. در خود عرصه كربلا حضرت اهل تبيين بودند، ميرفتند، صحبت مي كردند. حالا ميدان جنگ است، منتظرند خون هم را بريزند، اما از هر فرصتي اين بزرگوار استفاده مي كردند كه بروند با آنها صحبت بكنند، بلكه بتوانند آنها را بيدار كنند. البته بعضي خواب بودند، بيدار شدند؛ بعضي خودشان را به خواب زده بودند و آخر هم بيدار نشدند. آنهائي كه خودشان را به خواب ميزنند، بيدار كردن آنها مشكل است، گاهي اوقات غير ممكن است.
سپاه حفاظت ولي امر 21/5/88
*******************