رویش به رنگ سرخ
او خودش را در یکی از دست نوشته هایش خوب معرفی کرده است: «خواستن من، خواستن حسین(ع) است. ناممان نیز حسین است، که حسین، تجلی بالاترین خواستن هاست.»

از استادی شنیدم که می گفت: سالها پیش در منطقه کوشک، وقتی فرمانده، یادنامه شهید تجلی را آورد، با خواندن آن نوشته ها، احساس کردم روحم در حال پرواز است. با خودم فکر کردم، انگار محمدحسین فرشته ای بود که نازل شد تا پیام وحی را بار دیگر برای ما تداعی کند.
«من نمی توانم شب های پنج شنبه برای اولیای مکتبم گریه کنم. در روز مشخص و ساعتی مشخص و با قرار قبلی... فقط گریه کردن ارزش ندارد. ارزش در گریه ای است که بعدش عمل باشد و من گریه ام را کرده ام و اینک نوبت دومی است.»
لحظه ای چشم هایت را ببند و به این موضوع فکر کن «ابراهیم وار در راه خدا از همه چیز گذشتن» خانه خانواده و کار و دانشگاه و... به این فکر کن که اگر از تو بخواهند، همین امروز تمام آرزوها و خواسته هایت را رها کنی و تنها به یک چیز برسی، و آن چیز آماده شدن برای شهادت است، چه عکس العملی نشان می دهی؟ شاید با خودت فکر کنی راحت نیست. گذشتن از همه چیز و همه کس، گاهی اوقات محال است، حتی اگر بدانی به خدا خواهی رسید.
« گفت: تو فکر می کنی درباره ات چه خواهند گفت؟ جوانی که در بیست و چندمین بهار زندگی دارفانی را وداع گفت؟»
« گفتم: هرچه بگویند برایم مهم نیست، اصلاً من کجا بیست و چند بهار عمر کرده ام... من فقط یک بهار عمر کرده ام... آری بهار یک بار است و آن بهار زندگی است و بهار، فصل رویش است... و من در بهار خواهم رفت. ولی درباره خواهم رویید؛ رویشی به بلندی سرو به گستردگی ابر، رویشی به رنگ سرخ.»
نمی دانم تا حالا به این موضوع فکر کرده ای که خوشبختی با کمال فرق داشته باشد؟
در فرهنگ محمدحسین چنین است. او خوشبختی را رها کرد تا به کمال برسد «و اکنون باید انتخاب کرد: خدا را یا خود را. پیوند را یا رهایی را. ماندن را یا رفتن را. خوشبختی را یا کمال را. لذت را یا مسئولیت را. زندگی برای زندگی را یا زندگی برای هدف را.... انتخاب خواهم کرد. خدا را و رهایی را و رفتن را و کمال را و مسئولیت را و زندگی برای هدف را.»
نمی خواهم خیال کنی محمدحسین موجودی است دست نیافتنی، نه! او کسی بود از جنس خودت. روزی به دنیا آمد جوان بود. آروز داشت و حتی عاشق هم شد. اما وقتی به او گفتند: انتخاب کن، بهانه نیاورد. انتخاب کرد، انتخابی که او را به معشوق اش برساند. «من نیز دوست داشتم بمانم و زندگی کنم، ولی از انحراف هراسان بودم و از منجلاب گریزان، از بازی دو موش سیاه و سفید که ریسمان عمر مرا می جوند و کوتاه تر می کنند، بیزارم... آری! دوست داشتم بیشتر بمانم و بیشتر بخوانم تا بهتر بمانم، ولی باقی راه را خدا تعیین می کند و من راضی ام.»
محمدحسین می نویسد از تاریخ: از اینکه سوار بر بال ملائک تا قیامت سفر کرده است.
« ای تاریخ، بایست! ای عمر، بایست! بایست و مرا تا خدا ببر!»
محمدحسین تمام این چیزها را می نویسد تا به ما بگوید: من می خواهم بگویم، از روی پوچی و سرگردانی هجرت نکرده ام، بی گدار به آب نزده ام. این را می گویم تا آیندگان بدانند که روندگان بی جهت نرفتند، بی هدف نبوده اند... مگر می شود. سوار بر بال ملائک، فقط نزدیک را بینند!»
محمدحسین وقتی گفت انتخاب کرده ام، شعار نبود. او همه چیز خود را داد و اکنون در افقی بالاتر نزد خدا آرام گرفته است. او چون ستاره ای درخشان در آسمان هدایت ایستاده است و نظاره گرما وارثان خون می باشد.
«هان ای وارثان! شهیدان به تکلیف خویش عمل کرده اند، صرف نظر از آینده ای که در پیش است، رفتند و برای احقاق حق، مظلومانه خون دادند، در حالی که دائماً این جمله مدنظرشان بود: عجب دردی است از یک سو باید بمیریم تا شهید فردا شویم و از سوی دیگر بمانیم تا فردا شهید نشود!»
محمدحسین در بیست و چهارمین بهار زندگی اش سرخ رویید و ساقه ای از وجودش را به ما بخشید. اگر دوست داری او را بیابی، خیلی دور نیست. شاید در وجود خودت باشد. اگر بگردی، پیدایش می کنی.
«من سرخ روییدم و قبل از اینکه به زردی گرایم، ساقه ای از سرخی وجودم را به آن که خواهد، خواهم شد. و او نیز سرخ خواهد رویید. شاید که او تو باشی.»
دست نوشته ها، نامه ها و خاطرات محمدحسین در کتاب «صرف خون» جمعآوری شده است.
منبع:نشریه امتداد- ش 48
فرم اطلاعات مربوط به شهدا |
||
|
الف) اطلاعات فردی |
|
ب) عکس شهید |
|
۱- نام و نام خانوادگی شهید |
محمد حسین تجلی |
|
|
۲- وضعیت تأهل |
مجرد |
|
|
۳- تاریخ تولد |
|
|
|
۴- محل تولد(شهر – استان) |
|
|
|
۵- تحصیلات |
لیسانس آموزش ابتدایی و علوم اجتماعی |
|
|
۶- مدت حضور در جبهه |
|
|
|
۷- شرکت در عملیات ها |
|
|
|
۸- دفعات جانبازی |
|
|
|
۹- مسئولیت های قبل از شهادت |
معاون گروهان |
|
|
۱۰- آخرین مسئولیت شهید |
معاون گروهان |
|
|
۱۱- محل شهادت |
شلمچه |
|
|
۱۲- نام آخرین عملیات |
کربلای ۸ |
|
|
۱۳- تاریخ شهادت |
۴/۱۲/۱۳۶۵ |
|
|
۱۴- علت شهادت |
اصابت ترکش |
|
|
۱۵- مزار شهید |
گلزار شهدای پایین |
|
|
۱۶- شغل و صنف |
دانشجو |
|
|
ج) وصیت نامه شهید: هشدار به وارثان خون اینبار کاروان شاهد عزیمتی دیگر است پر درد و بیصدا آرام در ظاهر و توفنده در درون شاهد شهیدانی زنده و زندگانی شهید. کاروان صبور، مهتاب را نیز به میهمانی فرخوانده تا در برهه ای دیگر از این عصر خونبار در این سرزمین خونین در نزدیکی خونین شهر بار دیگر عزیزانی را بدرقه کند که تا روزی دیگر در آن سوی دریاچه ماهی به معراج خواهند رفت عزیزانی که آگاه از سرنوشت خویشند. عزیزانی که در ادامه راه ابراهیم (ع) و محمد(ص) و علی و ابوذر به پا خاسته اند تا فریاد مظلومیت امتی را بگوش جهانیان برسانند جهانیانی که گوش های ناشنوای خود را برداشته و از مهلکه وجدان گریخته اند. چه زشتند آنانی که صحبت از حقوق بشر می کنند و در ایران هیچ نمی بینند چه بد سرشتند آنانی که سرشک غمبار این مظلومان را می بینند و دم نمی زنند اصلاً صحبت از ایشان نفرت آور است انسان چندشش می شود که انسان را مخاطب قرار دهد. آری مخاطبین ما وارثان خون باید باشند آنانیکه هم اکنون پا بر روی موج خون ایستاده اند و آنانی که مسئولیت ادامه راه شهیدان را بعهده دارند ای وارثان، شهیدان به تکلیف خویش عمل نمودند صرفنظر از آینده ای که در پیش است رفتند و برای احقاق حق مظلومان خون دادند در حالیکه دائماً این جمله در مد نظرشان قرار داشت که: “عجب دردی است از یکسو باید بمیریم شهید فردا شویم و از سوی دیگر بمانیم تا فردا شهید نشود” آری نگران فردائیم فردائی که به خاطر آن شهید می شویم فردائی که حکومت عدل الهی باید در آن گسترش یابد. وقتی که رژیم ستمشاهی فرو ریخت به یاری محرومین شتافتیم سازندگی این سرزمین محروم و این مردم مظلوم در مد نظر بود اشاعه احکام اسلام احیای دوباره حکومت علی (ع) گسترش و بسط اسلام ابوذر. ایستادیم در مقابل هر چه ظلم و کفر و نفاق بود جوانان این سرزمین استخوان شتر بر فرق کعب الاحبارها کوبیدند سرمایه بغارت رفته مستضعفین در شرف بازگشت به صاحبان اصلی آنان بود مستکبرین و استکبارکنندگان روزبروز رسوا می شوند . پایه های ظلم فرو می ریخت نوید طلوع فجر صادق در گوش مظلومین طنین انداز بود و آفتاب درخشان انقلاب در حال طلعلع. شب پرستان از درون دخمه های تاریک وار روزنه هایی که هنوز این دخمه ها را به دنیای انقلاب متصل می ساخت نظاره گر به بار نشستن انقلابی خونین بودند اربابان ستمگران نیز مأیوسانه چشم به آینده انقلاب دوخته بودند تا اینکه دیگر ساکت نشستن را تحمل نتوانستند بکنند و در یک برنامه حساب شده برای لوث انقلاب بپا خاستند و با همیاری اکثریت دول موجود اعم از کاپیتالیستی و سوسیالیستی به مبارزه با انقلاب برخاستند و اینک شهیدان انقلاب و مردان مجاهد سرزمین خونرگ ایران می بایست نوک سلاح هایشان را بسوی ایشان می گردند.اینطور که محرومین فراموش گشتند چرا که دشمن اصلی هم اکنون استکبار جهانی بود قلب های لطیف و سرشار از مهر و محبت این جان برکفان اسلام که می باید گل های سرخ را باید شهیدان بر زمین می کاشتند به دلهای سرشار از کینه و نفرت علیه خصم تبدیل گشت گل را از لوله خارج کردند و بسوی خصم گلوله فرستادند آری قسط و عدل و حکومت الهی به سوی بزرگ مواجه گردیده بود اینک که حدود هفت سال از آن روزهای پر حادثه می گذرد هر شهیدی که بر خاک می افتد در دل دغدغه طلعلع دوباره آفتاب انقلاب را دارد و در سر شور و عشق حسینی وامید به احیای دوباره حکومت عدل اسلامی. ای محرومین بر شما مژده باد که بار دیگر به یاری تان خواهیم آمد اگر چه از ما فقط یک تن مانده باشد. جنگ یک هدف فرعی است جنگ ایده آل رزمندگان نیست جنگجوئی خصلت اصلی رزمندگان نیست جنگ یک سدی است در مقابل صلح که بر این ملت تحمیل شده است و باید بیاری یکدیگر آن را از میان برداریم و بار دیگر در جاده پر فراز و نشیب انقلاب بسوی اسلام عزیز براه مستقیم. اگر چه عده ای این جنگ را سرپوش بسیاری از واقعیت ها کرده باشند و هیچ احساس انسانی در مورد سلحشوران ایران و اسلام در دل نداشته باشند اگر چه جنگ سبب رونق بازار قشری و گروهی گردد ( حرف هایی که برای گفتن دارم می گویم) … ای وارثان خون هشدار بر شما که مبادا این خون بر زمین ریخته پایمال گردد که سرانجامی سخت در انتظارتان خواهد بود و بدفرجامی خواهید داشت . همانا خداوند تو در کمینگاه است.( در حال حرکت بسوی خط مقدم و در مشغله فراوان ساعت ۴ بعداز ظهر) جنگ برای صلح پایدار تکلیفی بود که شهیدان بدان عمل کردند تا تو چه کرده باشی. منبع :http://www.kgtcshahid.ir | ||
