راز مزار

 عليرضا کمري

 

نيست جز سنگ مزار از نامدارن بر زمين                   نقش پايي چند برجا مانده است از کاروان

(صائب تبريزي)

چکيده

توجه به مزار­ها و تلاش براي حفظ و نگاهداشت آنها از وجوه چندي ضرورت دارد: نخست آنکه وجود مزارها بيانگر احترام و اهميتي است که فرهنگ عمومي براي درگذشتگان قائل است و ديگر اينکه حرمت و قداست مزارها در امکان تجديد عهد و احساس سبکي روح و رجوع به خويشتن گمشده و تشفي خاطري است که از ديدن مزار براي زاير پيش مي آيد و نيز بدان لحاظ، که مزارها زمينه ي خلوت بيننده را با خود فراهم مي کنند و ناپايداري جهان را به او يادآور مي شوند. علاوه بر اين مزارها محل تجمع و بروز احساسات طبقات و توده مردم و خيزش­هاي اجتماعي بوده اند و از اين منظر اعزاز و اکرام آنها، به مثابه تجليل از فداکاري مبارزان و تبليغ و توجيه فلسفه ي مبارزه آنها بوده است.

اما آنچه موضوع اين مقاله است، توجه به نقش ارزشمند مزار شهدا و اهميت مزار شناسي شهدا در مطالعات تاريخي است. از آن جهت که اين مزارها مجلاي طبيعي ترکيب و تأليف احساس و برداشت جامعه و انديشه و نگرش برخاسته از جبهه و جنگ هستند و بنابراين حفظ وضع موجود مزارات و پرهيز از دگرگوني در ماده و مصالح و هيئت کلي آنها ضرورت جدي دارد. زيرا تغيير در فرم و فضاي كنوني يا شکل اصلي و اوليه مزارات (حتي اگر به منظور مرمت يا يکسان سازي و رعايت ظواهر و زيبايي و رفاه حال زايران و تسهيل در آمد و شد آنها باشد)، از آنجا که خدشه وارد کردن به اصالت اَسنادي و اِسنادي اين مجموعه ها و درهم ريختن تنوع باورها و نگرش خانواده ها و منسوبان شهدا در بنا و بود آنهاست، خطري بسيار جدي است که پيشگيري از آن و تبديل يا نگاهداشت آنها به صورت مجموعه فرهنگي پويا و زنده مستلزم هوشمندي مسئولان و آگاهي به آسيب شناسي مادي و غيرمادي مزارات است.

1-    بخشي از منابع مکتوب تاريخي گذشته به «مزارات» يا «کتب مزاريه» اختصاص دارد. کتاب هايي همچون «شد الازار في حَطّ الاوزار عن زّوار المزار» «تذکره الاولياُ محرابي –مزارات کرمان» ، «مرصد الاقبال –مزارات هرات»، «روضات الجنّات»، «تذکره القبور –رجال اصفهان» از نام­آورترين اين گونه آثارند. مقصود از تاليف کتب مزاريه و کارکرد آنها، شرح حال و باز گفت مناقب شخص مدفون در مکان معلوم و اطلاع و ترغيب گذريان و مسافران و زايراني بوده است، که قصد عبور از اين جاي­ها يا حضور و اعتکاف در آنها را داشته­اند. بدين جهت بر خلاف تلقي و تعريفي که امروز از مزار و مزارشناسي مي­توان داشت مزاريه­ها حاوي اطلاعات چنداني درباره خود مزار نيستند و نتيجه آنکه اين قبيل مؤلفات در شمار «زندگي نامه ها» جاي مي­گيرند، و بر اين اساس نظاير و موارد مکمل آنها در «سفرنامه ها»، «تاريخ هاي محلي و دودماني»، به ويژه «طبقات»، « انساب»، « شجره نامه ها»، « تذکره ها»، «وفيات» وحتي «تاريخ هاي عموي»، و پاره­اي از کتاب­هاي اخلاقي و آثار ادبي قابل احصا و ملاحظه است. مزار به معني جاي زيارت و ديدار است و اين مفهوم مبين اهميت مدفن – به اعتبار مدفون– و نشان دهنده­ي حس احترام و اهميتي است، که در فرهنگ عمومي ما نسبت به درگذشتگان وجود داشته و دارد. چنان که در ابتداي برخي از مزاريه­ها و کتاب­هاي ادعيه و اخلاقي با اشاره به سيره و سنت نبوي و ائمه اطهار و اولياي کرام از حسنات و آداب و آثار زيارت مزار به اجمال يا تفصيل سخن رفته است. حسب ظاهر برابر نهادهايي را براي واژه­ي مزار مي­شناسيم و به کار مي­بريم چونان؛ مقبره، مرقد، گور، آرامگاه، تربت، خاک، روضه و امثال آن. که اگر چه وجه تسميه و استفاده اغلب اين تعابير شأنيت يکساني ندارد، اما معناي کلّي و عامي از مجموع آنها به ذهن متبادر مي­شود. مع هذا، با در نظر گرفتن معناي راستين کلمه، نمي­توان مزار را معادل «گور» يا «گورستان» گرفت. هاله­اي از حرمت و قداست واژه مزار را در برگرفته است که از مفهوم گور وگورستان مستفاد نمي­شود. اين تفاوت معنا آشکارتر مي­شود که دانسته آيد؛ مزار در اصل، از آن شخص يا اشخاص معرفه يا خاص – با در نظر گرفتن مراتب اهميت و نقش شخص در طبقات گوناگون اجتماعي–  بوده، حال آنکه گورستان وادي خاموشان توده مردم است. اين نيز دليلي تواند بود بر اينکه کتب مزاريه در جنب زندگي­نامه­ها و منابع تاريخي جاي مي­گيرند، وگرنه همان گونه که مردم -خامل ذکران-  به هنگام بود و زيست خود ردّ و نشان روشني در روايات و کتب تاريخي نداشته­اند، به طريق اولي نقل چگونگي حيات و ممات و مکان گورگاهشان بي­اهميت بوده است. همچنين به ياد بايد داشت که آوازه و بود برخي از گورگاه­هاي عمومي گذشته نيز مرهون وجود مقبره و مزار نامداران دوران بوده است. شگفت آنکه سبب ايجاد و بقاي مزارات بنام، عمدتاً کوشش و اعتقاد همان مردمان گمنام اعصار بوده است، که از روي خلوص نيت و صفاي باطن از تمامي توان و ذوق خود در اين جهت مايه گذاشته­اند و در اين ميان البته مزار ائمه اطهار و فرزندانشان مورد اعتناي تام قرار داشته است. شاهد صادق اين سخن، مَشاهد متبرکه امامان شيعه در عراق و بارگاه حضرت علي ابن موسي الرضا (ع) و آستانۀ مقدسۀ حضرت معصومه و حضرت عبدالعظيم و شاه چراغ و کثرت حيرت آور امام زاده­ها در ايران است. اهتمامي هم که صاحبان قدرت و پادشاهان بر عمران و نگاهداشت و حتي توسعه­ي اين گونه ابنيه مبذول داشته­اند به جهت جلب نظر عامه و مقبول و موجه نشان­دادن خود در نظر آنان بوده است. از مشاهد و مقابر شريفه حکيمان، درگذريم در مرتبه ي دوم اهميت مزار اولياي دين و صاحبان معرفت، يعني عارفان، حکيمان، عالمان و پيروان مقبول قوم مدّ نظر واقع شده است و بر گور ايشان به فراخور امکان گنبد و طاقي برنهاده اند.

علاوه بر اينها، به گور و بناي آرامگاهي فرمانروايان و سلاطين بنام هم اشاره بايد کرد که اگر چه از حيث نوع بنا و عمارت و فوايد مطالعات تاريخي، گورگاهشان مورد اعتنا بوده و هست، اما غالباً جز در نظر فرمانروايان بعد از خودشان- در صورتي که مقبول طبع سلطان و حاکم وقت قرار مي گرفتند- از اقبال و توجه توده مردم برخوردار نبودند و به همين جهت، بسياري از اين گونه مکان ها به مرور ايام و در اثر حوادث طبيعي يا تخريب عمدي از بين رفته اند و جز برج و بارويي شکسته يا تل خاکي فرسوده اثري از آنها برجاي نمانده است؛ تا اينکه در دهه هاي اخير بررسان بناهاي تاريخي به مرمّت بعض آنها پرداخته اند.

بسي در جهان ديده گردون پير                                      سرافراز شاهان صاحب سرير

که اکنون همي در بسيط جهان                                        نيابد بجز نام از ايشان نشان

        اين ­­­­هم درس است و عبرتي از پير آموزگار تارخ كه ياد و نام و خاك آن­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­كس باقي ماند كه از عنايت فيض فياض ازلي برخوردار بود و هر چه رنگ و بوي خدايي گرفت مهر قبول و جاودانگي يافت. و اين است زبان حال ايشان:

بر سر تربت ما چون گذري همت خواهد                                     كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود

   تماشاي مزارات، به خصوص حضور بر مقبره پاكان، امكان تجديد عهد و احساس سبكي روح و رجوع به خويشتن گم­شده­ي زاير و تشفي خاطر وي را پديد مي­آورد و همين خصوصيت، به­ويژه واسطه قرار دادن آنها براي اجابت خواسته و بركت جستن از روح ربّاني آنان است كه به مزار حرمت و قداست مي­بخشد و امكان هم­سخني زاير و مزار را فراهم مي­سازد. در رؤيت و مرور گورستان­هاي خاموش و منزل اسيران خاك، نيز زمينه­ي خلوت بيننده با خود و تنبّه به ناپايداري جهان و عبرت جستن از سرانجام قيل و قال­هاي گذرا و غالبا" بيهوده­ي آن به­وجود مي­آيد. گرچه اين­گونه نگاه و درنگ در صورت افراط گاه به ترك تلاش و عزلت­­­­­­گزيني وسردي از زندگي مي­انجامد، در عين حال نمي­توان آثار و تبعات اخلاقي و مستقيم اين آموزه وتذكر را از نظر دور داشت كه ضرورت تربيت نفس سركش به خاطر داشت ناپايداري عمر و برابر شدن آدمي با خاك است. افزون بر آنچه گفته آمد ديدار مزارات مشاهير و گورستان­ها مي­­­تواند سبب­ساز ورود نفوس مستعد به دنياي تاريخ و ديرينه­­شناسي شود و از همين راه امكان شناخت«زندگي» ونه صرفا"«مرگ» گذشتگان را فراهم سازد.

      2-امروز بحث از مزارات و مزارشناسي به دانش باستان­­­­­­شناسي -كه از علوم جديد و جنبي تارخ­شناسي است- محول شده است. در اين نگرش به منظور پژوهش درباره­ي شخص مدفون و آگاهي به دوره­­­­­­ي تاريخي وزندگي و زمانه­ي وي، فضا وحجم، ماده و مصالح و علايم و بازيافته­هاي عيني مزار بررسي مي­شود. «گوردن چايلد» در كتاب «درآمدي بر باستان­شناسي» تصريح كرده  است كه بين «گور» و «آرامگاه» و «مزار» تفاوت وجود دارد. اين محقق باستان­شناس درباره­ي سرگذشت يا زيست­نامه­ي متوفا و مدفون، جدا از جنبه­هاي عيني و مادي گور سخني به­ميان نمي­آورد. چنين به نظر مي­رسد كه مقصود وي از گور همانا واژه­ي كهن «دخمه» در زبان فارسي و دقيقا" به معناي جاي قرار گرفتن پيكر مرده باشد. چنانكه مزار وجه بيروني و ديدني گور-مسطح بر زمين- است كه مي­توان ازآن با عنوان «مقبره» ياد كرد و آرامگاه، بناي برافراشته و پيراموني مقبره است. پژوهش در اين سه بخش همبسته مفهوم فراگير مزارشناسي را معلوم مي­دارد و حاصل اين نگره زمينه­ي مطالعات مردم­شناسي تاريخي را فراهم مي­آورد. دربررسي­هاي باستان­شناسي گورها، ضمن مطالعه­ي جزئيات، توجه به ارتباط يا هيئت كلي مجموعه­ي مزارها در كنار يكديگر، روشنگر بسياري از مجهولات و باعث طرح فرصيه­ها و موصوعات جديد نيز مي­تواند بود. تقريبا" در طول سده­اي كه از كاربست اين شيوه در جهان مي­گذرد، در پرتو اطلاعات به­دست­آمده از كاوش مناطق تمدني كهن، بسياري از تاريكي­ها و ابهامات مباحث تاريخي وضوح و معنا يافته است. گفتني است كه عمر پژوهش­هاي باستان­شناسي در ايران و بالتبع گورگاه­ها- سواي آنچه پيشترها بيگانگان انجام داده­اند- به نيم قرن مي­رسد. از جمله مناطقي كه در اين مدت از طريق گمانه­زني و حفاري بررسي شده­اند، به تپه­هاي مارليك رودبار گيلان و هفت تپه­­ي خوزستان اشاره مي­توان كرد. در عين حال به خاطر بايد داشت كه جز در چند مورد استثنا يا موارد اتفاقي و ناخواست، كاوش و حفاري در مزارات ايران بعد از اسلام به علت منع شرع- جز در شرايط خاص- ناممكن بوده و به همين دليل بحث از مزارات- به معناي حفاري در مقابر- موضوعا" در اين دوره منتفي است و مزار­شناسي- به معناي اكنوني و نه گذشته­ي آن- منحصر به مطالعه و تحقيق در مقابر و بناهاي آرامگاهي است. بازجست چند وچون ساخت بناهاي آرامگاهي از قبيل حرم، گنبد، برج، بقعه و غير آن موضوع دنباله­ي اين مقال نيست و چنانكه اشارت شد اين­گونه بناها مختص و مربوط  است به اعلام الرجال و مشاهير دوران. با اين حال باز­­شناسي مقابر و تفحص در گورستان­هاي بر جاي مانده در سراسر ايران، به­صورت دقيق و جامع انجام نگرفته و نتيجه­ي مطالعات اوليه در اين زمينه منتشر نشده است. در اينجا توجه به اين نكته ضروري مي­نمايد كه مطالعه­ي مقابر در مزارات كهن و با نام گذشته از جمله تخت فولاد اصفهان و چرنداب تبريز و حواشي بقاع متبركه، جز در مواردي كه شخص مدفون از اعتبار و منزلتي برخوردار بوده- و بدين دليل سنگ مزار و لوحي بر مقبره­ي آنان بر جاي مانده است- امكان پذير نيست و به غير از اطلاعات عمومي و تا حدودي مبتني بر حدس و احتمال و عمدتا" متكي بر اقوال شفاهي، آگاهي­هاي دقيقي از گورستان­ها و مدفونان آنها به­دست نمي­آيد. به همين لحاظ در مطالعه­ي گورستان­هاي باقي مانده و با نام و نشان گذشته هم كم و بيش امكان شناخت احوال وفيات طبقات برجسته و ميانين جامعه ممكن مي­شود. افزون بر دليل بازگفته­ي پيشين، گم­بودگي مزارات عامه­ي مردم در ادوار گذشته علل معّده­ي ديگري هم داشته است. از جمله اين دلايل به عدم احساس ضرورت و نياز باز­ماندگان متوفا در حفظ هويت مدفون مي­توان اشاره كرد. در واقع پس از به خاك سپردن ميت- جز در مناسبت ايام و رجوع  گاه­به­گاه نزيكان آشنا بر بالين خاك، نيازي به نگاهداشت مزار مدفون و شناسا كردن آن براي ديگران وجود نداشته است. علي الخصوص در مناطق کوچک مسکوني و جوامع روستايي، رجوع و ديدار گور در گذشته، براي آشنايان و حتي ساکنان منطقه بدون ثبت و نقر نام متوفا بر روح لوح يا سنگ ممکن بوده و در مواردي تنها يک نشانه گذاري ساده براي رفع اين ضرورت کافي بوده است. شايان توجه اينکه تا چند دهه گذشته - قبل از برهم خوردن نظام کهن اجتماعي وپيدايي نفت-  ترکيب و بافت جمعيت در ايران اساساً روستايي بوده است. همچنين بي بهره بودن بيشتر مردم از خط و ربط را نبايد فراموش کرد. علاوه بر آنچه گفته شد، برخي از گرايش ها و اعتقادات خاص هم در اين امر دخالت و تاثير داشته و دارد. چنان که در شرع مقدس اسلام تجديد بناي قبر- و به اصطلاح پا گرفتن آن- را از باب کراهيت نفس عمل، منع کرده اند. به همين دليل تصرف و تغيير کاربري در قبرستاني که سي سال بدون استفاده مانده و در آن مرده اي به خاک سپرده نشده باشد، روا دانسته شده است. افزون بر علل مذکور، تاثير عوامل جوي و فرسايش هاي طبيعي و قوع سيل و زلزله، و به هم خوردن وضع شهرها وروستاها، الزام به مهاجرت هاي خواسته و ناخواسته، جنگ و هجوم اقوام و قبايل، گسترش خانه سازي و هضم و امحاي گورگاه هاي کهن در داخل شهرها، سستي بناي مقابر، و استفاده نکردن از مصالح محکم و ماندگار -جز در موارد خاص- موجب شده است، که حتمي در کمتر از يک قرن در گوشه شهر و منطقه اي، گورستاني پديد آيد و پس از چندي به مرور متروک شود و مورد استفاده آن تغيير يابد. بر (سر خاک رفتن) به معناي (به گورستان رفتن) مويد اين معنا هم هست که استفاده از مصالح ساختماني در گورستان ها شيوع نداشته است. نبود نظم و سامان اداري و يکسان، در ثبت نام وفيات - به مثابه آنچه در اين زمان جاري است- در نابودني برخي گورگاه ها و فراموش شدن نام و ياد متوفيان آن بي تاثير نبوده است. البته متمکنان در جوار امامزاده ها و گورستان هاي عمومي به خاطر حفظ موقعيت  و ياد و نام رفتگان خود، با ايجاد مقبره هاي خصوصي - خانوادگي حساب خود را از عامه مردم جدا مي کرده اند. منتها قالب اين گونه مقابر هم پس از گذر زمان و پيدايي گسست بين گذشتگان و ماندگان در معرض اندراس و فراموشي قرار مي­گرفته است. حتي مقابر برخي ناموران اعصار گذشته هم مشمول قاعده مرور و کم رنگي و محو زمان گرديده و چنين نيست که همه آنان به يک پايه و مرتبه نام و خاکشان باقي و بر قرار مانده باشد. مجموعه اين علل، مانع آن است که بتوان از طريق مراجعه و مشاهده به گورستان هاي کهن، و مشاهده آن­ها، يا اتکا اطلاعات پراکنده­ي شفاهي و اسناد و مدارک مکتوب در باره­ي سير و تطور و شکل گيري مزارات عمومي و مدفونان آن­ها به نتايج فراگير و اطمينان بخشي دست يافت. اما اين وضع جاري و نسبتاً ثابت گذشته همانند بسياري ديگر از وجوه زندگي و روابط اجتماعي جديد دگرگوني هايي پذيرفته است. برهم خوردن نظام شبه طبقاتي کهن، تمرکز و تزايد روز افزون جمعيت شهرها شهر نشيني -توسعه توان خواندن و نوشتن و برخورداري عمومي از امکانات خدماتي، از جمله اين تحولات به شمار مي آيد. همچنين پيدايي احساس هويت و ضرورت دستيابي به حقوق شهروندي -مدني- و به دنبال آن بروز هيجان ها و خيزش هاي گاه و بيگاه در اين دوران را از نظر نمي­توان دور داشت. وجود اين علل، در کنار تحول انديشه فن آوري جديد و ظهور افکار نوجويانه در شئون گونه گون زندگي و مرگ و در نتيجه مزار تاثير داشته، بلکه شاکله تاريخي و اجتماعي جديدي را پديد آورده است. از اين منظر، بررسي مزارات و مقابر اين عهد، اهميت و موضوعيت خود را نشان مي دهد. اگر در گذشته براي شناخت مدفون، از نصب تراشه هاي طبيعي سنگ، و نقش علايمي از قبيل شانه قيچي و چاقو و امثال آن -براي معلوم کردن جنسيت يا شغل صاحب گور- استفاده مي شد، امروز برش و نقل سنگ از معادن دور دست به سرعت و سهولت انجام مي گيرد و نقر نام و شغل و تاريخ ولادت و مرگ برروي سنگ گور، و در مواردي نصب تصوير متوفا، به گويا کردن مقابر منجر شده است. چنان که ذوق­ورزي هايي که در نوع نقش و حجاري و درج اشعار و عبارات بر روي قبور صورت مي پذيرد، براي اهل فراغت وتامل مي­تواند دست مايه برخي مطالعات واقع شود. سامان گرفتن نقل جنازه و غسل و تدفين اموات و توجه و اهتمام به حفظ نظافت و ايجاد آراستگي محيط -زيبا سازي- صورت موحش و متروک گورستان هاي قديمي را تا حدودي از خاطره ها زدوده، بلکه رغبت آحاد جامعه را به حضور در اين گونه بهشت هاي دست ساخت، در مناسبت هاي مختلف، فراخور پيشامدهاي ايام فراهم آورده است.

2-    آگاهي بر اينکه از چه هنگام و چگونه گورستان هاي عمومي جاي تجمع و بروز احساسات طبقات و توده مردم شده، و چه حوادثي را در پي داشته، نيازمند تفحص همه جانبه در منابع طبقات و مدارک موجود است. عجالتاً، آنچه در اين باب از دوره موسوم آزادي خواهي و مشروطه طلبي وجود دارد، بيشتر دست يافتني و قابل ملاحظه است. ازجمله داستان در گيري ماموران سرکوب گر عين الدوله در تهران با عدالت خواهان -پيش ار امضاي فرمان مشروطيت-  و کشته شدن سيد عبدالحميد و حاجي سيد حسين و نحوه تشييع جنازه و تجمع مردم بر مزار آنان ياد کردني است. شرحي که مولف تاريخ مشروطه ايران در اين باره نگاشته اند، از جهات مختلف شايان توجه است:

((...انجمن طلاب بر آن شد، که روز هيجدهم (هشتم تير ماه) سر سال با شکوهي براي آنان گيرد و از چند روز پيش به بسيج کار پرداخت. بدين سان که بر روي گور سيد عبدالحميد در مسجد آدينه پارچه هاي سياه پوشانيده و دسته هاي گل چيده، نيز به ايوان مسجد پارچه هاي سياه کشيد. افزار ختم و سوگواري آماده گردانيد.

چون آن روز رسيد، از آغاز روز سه شنبه مردم دسته دسته آمده و به آيين مسلماني فاتحه خوانده و به شيوه اروپايي دسته گل روي گور گذارده، از در ديگر بيرون مي­رفتند. يک دسته از قزاق و ژاندارم نيز، براي گل گذاردن آمدند و رفتند. چون هنگام پسين رسيد، همگي وزيران با علما و نمايند گان مجلس و ديگران در آنجا گرد آمدند. انبوهي چندان شد که پشت بام ها نيز پر گرديد. نخست قرآن خواندند و سپس شيخ  محمد واعظ به منبر رفته و داستان گلوله خوردن سيد عبد الحميد را بدان سان که خود ديده بود، با زبان روضه خواني باز گفت و مردم را بگريانيد. سپس شاگردان دبستان ها با رخت و بيرق سياه سرودخوانان آمدند و هر دسته اي به نوبت خود در جلوي گور خطابه اي خوانده و دسته گلي فروگذاردند و بيرون رفتند. سيد جمال واعظ و ملک المتکلمين و ديگران گفتار ها راندند. تا نيم ساعت به شام نشست بر پا مي بود  و سپس از آن تا سه ساعت از شب رفته مردم آمد و شد مي کردند. براي تهران روز خوشي گذشت. امروز نخستين ياد بود که در ايران در يک بزم سوگواري شيوه ايراني را با شيوه اروپايي توام گردانيدند و خواهيم ديد که همين يکي از ايرادهايي بود که بست نشينان عبدالعظيم  به مشروطه خواهان مي گرفتند. در روز نامه انجمن تبريز شعرهايي نوشته شد که در اين نشست در جلو سيد عبدالحميد خوانده گرديده:

زانروز که از دار فنا رخت کشيدي                  از جان بگذشتيم وز خونت نگذشتيم...))

مع الوصف در اين گزارش درباره قبر و سنگ مزار نامبردگان توضيحي ذکر نشده است.  پس از رويارويي محمد علي شاه با مشروطه خواهان عباس آقا تبريزي با شليک سه گلوله امين السلطان را از پاي در آورد و با همان اسلحه انتحار کرد. تصاوير و برخي گزارش هاي آن واقعه نشان دهنده­ي ازدحام مردم در مراسم هفتم و چهلم عباس آقا و سخنراني گويندگان و شعر خواني فخر الواعظين برگور وي است با اين مطلع :

اي مزار محترم هر چند بزم ماتمي                     ليک از اين نوگل که خفت اندر تو شاد و خرمي

ناگفته نماند که پس از غلبه موقت محمد علي شاه -استبداد صغير- و به بند کشيدن مشروطه طلبان و کشتن ميرزا جهانگير خان صور اسرافيل و ملک الامتکلمين در باغشاه، به دستور شاه قبر عباس آقا تبريزي و پيشگامان شهيد نهضت يعني سيد عبد الحسين و سيد حسن را شکافتند و استخوان هاي آنان را بيرون آورده دور انداختند. اين رويداد و بروز برخي جنبش ها و مدافعات در برابر قواي مهاجم خارجي  - انگليسي ها در جنوب و روس ها در شمال- و درگيري هايي که به کشته شدن برخي رهبران و پيروان اين جمعيت ها در اين عهد منجر شد، نقش مزار و اهميت تاريخي موضوع مزار شناسي را معلوم مي دارد. با اين حال مع االاسف کمتر ردّ و نشان و اثر ماندگاري ازگور حادثه پردازان اين دوران باقي است. حتي در کتاب هاي رجالي و زندگي نامه ها، درباره مدفن و مقبره اغلب رجال و مشاهير اين عصر سخني به ميان نيامده است. با اين همه مطالعه اسناد و مکتوبات شخصي و راپرت ماموران مخفي در سازمان هاي اسنادي، حساسيت و مراقبت حکومت هاي گذشته - خصوصاً رژيم پهلوي- را درتشييع و تدفين و ختم و مزار درگذشتگان مغضوب دستگاه، معلوم مي دارد. پژوهش درباره اين موضوع -با توجه به وفور اسناد برجا مانده- در خور تأليف رساله اي مستقل تواند بود. از مطالعه جسته گريخته اين گونه مدارک و نقل و باز گفت شاهدان، چنين مستفاد مي­شود که رويکرد نيمه پنهان برخي گروه ها و جمعيت ها به مقبره مردان سياست يا مبارزان مقتول سال­هاي قبل از انقلاب در ايجاد زمينه هاي بيداري و تحرک بعضي طبقات ­- ­­که آمادگي خطر کردن در آنان بيشتر بود- تاثير گذاشته است؛ احترام و اعزازي که در حفظ و نگاهداشت اين گونه مقابر و ياد و خاطره خفتگان آنها مبذول مي شد، در واقع تجليل از فداکاري و تبليغ و توجيه مبارزه اي بود که از زبان آگاهان در اين گونه مکان­ها و مجالس گاهي به صورت سخنان در گوشي بين مردم امکان نقل و انتشار مي يافت. بي گمان در اين گونه نقل ها، گاهي خبر ماجرا از صورت واقعي خود با شاخ و برگ­هاي افزوده بنا بر ميل گوينده و قبول شنونده، مهيب تر مي گشت. بدين صورت مرگ برخي از ناموران دوران که مورد بغض يا سوء نظر نظام بودند، به شهادت آنان تعبير و تاويل شد. با اين حال تا پيش از فراگير شدن انقلاب تجمع بر مزار مغضوبان دستگاه و گور مبارزان و حضور در مجلس ختم و ياد بود آنان، آن چنان گستردگي و شيوع نيافت، تا بتواند زمينه قبول و آمادگي عموم را در مواجهه با خطر فراهم سازد و آحاد طبقات را از تسلط ترس و خوف از مرگ که يک اجتماع غفلت زده و به خواب رفته بدان دچار است، وارهاند. از جمله علل و نشانه هاي پيدايي انقلاب و استمرار آن تا حصول نتيجه­ي اوليه همانا فروريختن اين ترس و بي اثر شدن تهديد و ارعاب رژيم و پرهيز مردم ازعافيت جويي و احتياط مفرط بود. بروز اين جسارت عمومي از سويي و دستپاچگي و خشونت نسنجيده دستگاه در خاموش کردن خشم عموم از سويي ديگر، بيش و کم تمامي شهرها را به عرصه درگيري با مردم مبدل ساخت، و قواي انتظامي و نظامي را به سرکوب هاي خونين و بي ملاحظه واداشت.

استقبال همگاني در مراسم سوگواري تشييع و تدفين و ختم شهيدان و پيامد چهلم ها و پيامد آنها و پديدار شدن مزار شهداي انقلاب در شهرها و برپايي سخنراني هاي افشاگرانه تند و صريح در اين شور شگفت - اما نه چندان طولاني- تاريخ انقلاب اسلامي را با صفحاتي خون رنگ آغشته ساخت. توالي رويداد هايي که پس از پيروزي انقلاب و سقوط حکومت پهلوي رخ داد؛ و تحول باطني اي  که در نتيجه تصرف و نفوذ امام (ره) در جان­هاي مشتاق پديد آمد؛ نترسيدن از مرگ و در کام خطر شدن را به قبول آرزمندانه و اختياري آن - شهادت طلبي- تبديل کرد. رخداد هاي پيش بيني نشده نشان داد که آنچه توانست انقلاب را در کشاکش هاي داخلي و هجوم جبهه متحد خارجي که در شکل جنگ هشت ساله ايران و عراق نمايان شد، از ورطه نابودي نجات بخشد، مرگ آگاهي و شهادت طلبي رهروان و معتقدان اين طربق بود.

3-   اگر اين سخن قابل قبول باشد که انقلاب و جنگ فراگيرترين پديده اجتماعي و تاريخي دو دهه گذشته بوده است، پيدا کردن نقش و انديشه مردم در شکل گيري رويداد ها و ارتباط آنها با مظاهر فرهنگ مادي ومعنوي اين دوره اهميت والايي مي يابد. به همان دليل که حتي وقوع يک اتفاق ساده و زودگذر، بازتابي متفاوت در بين ناظران خود پديد مي­آورد؛ احساس و تلقي قشرهاي جامعه در برابر اين رويداد -به خصوص جنگ- نمي­توانسته است بروزي يکسان داشته باشد. بدين روي، در برخي طبقات، ظهور اين واقعه، تکان و تکاپويي جدي به وجود آورد و آثار و تبعاتي ژرف و ماندگار بر جاي نهاد. با وجود اين، وقايع و حوادث گونه گون اين دوره تاثير و بازتابي فراگستر پديد آورد. اين عکس العمل عمومي، اگر چه در مواقع و مواضع متفاوت، صورت واحد نداشت، اما وجه غالب نگرش و قضاوت عام را نشان داد. اين حالت در زمان شدت گرفتن جنگ و گسترش آن به شهرها، تاثير در زندگي و آمد و شد روزمره، صورت عيني­تري مي يابد. يک نکته از اين معني مي­توان استنباط کرد؛ رزمندگان که به اختيار خود در خط مقدم نبرد روياروي دشمن ايستادگي مي کردند و براي خود تعريف خاصي از آدم و عالم داشتند، و هم آنان که خواسته ناخواسته تبعات و ناملايمات جنگ را بر خود هموار ساخته و پذيرفته بودند، در يک جهت و جبهه کلي­تري جاي مي گيرند. وانگهي آيا جز اين است که رزمندگان خود از بطن و متن مردم و جامعه برآمده اند؟ با اين ملاحظه در آثار مربوط به دوران دفاع مقدس، توامان احساس و برداشت جامعه و انديشه و نگرش برخاسته از جبهه و جنگ را به صورت مولفه اي تاريخي فرهنگي مي­توان مشاهده کرد. رويت و مطالعه مزار شهدا از آن جهت که مجلاي طبيعي چنين ترکيب و تاليفي است؛ براي بازشناسي اين دو ويژگي از نظر مورخ و جامعه شناس و مردم نگار، اهميت فراواني دارد. اذعان بايد کرد که کارکرد و تأثيري که از بود و ديدار مزار شهدا در همه زمان ها و مزارات موجود به دست مي آيد، نمي­تواند صورتي واحد داشته باشد، چنان که ممکن است تماشاگران و زايران احساس متفاوتي از رويت ضريح آلومينيومي و تصوير قاب گرفته و نگاه شهيد و سنگ نبشته مزار داشته باشند؛ حس احترام و غبطه به حال و مقام آنان و اندوه و دريغ بر زمان گذشته شده. همچنان که ممکن است گلزار شهدا وعده گاهي باشد، براي مأوا کردن دوستان و همرزمان، از کاروان جا مانده، و ياد کرد ايام سابق و سبک کردن خود از غبار غفلت زمانه؛ يا زوايه ي خلوتي براي نجواي خاموش پدر و مادر بر بالين فرزند و ...

هر پديده، به واسطه ي مجموعه اي از علل به هم پيوسته  تحقق مي يابد که اگر دقيق به آنها نگريسته شود، شناخت و تفسير کامل­تر پديده ممکن خواهد شد. مبتني بر اين قاعده از آن هنگام که خبر شهادت رزمنده اي از خط نبرد به عقبه مي رسد، تا به بستگان وي اطلاع داده شود و در پي آن مراسم تشييع و تدفين و ختم و يادبود برگزار گردد، باز­­­جست رفتار و انديشه اطرافيان در هر يک از اين مراحل و مواقع به عنوان فصل جدانشدني و وابسته مزار شناسي، چه به صورت مونوگرافي (تک نگاري) و چه به صورت حرکت و انديشه گروه و جامعه، موضوع مطالعه فرهنگ شهادت و مزار است؛ و از اين رو توجه به جزئيات هر يک از اين کنش­ها واکنش­هاي فردي و جمعي؛ براي وقوف آيندگان به اين نوع فرهنگ ضرورت و اهميت دارد. چگونگي تزيين و برگزاري مجلس ختم و يادبود شهدا - که ترکيبي است از عنصر مجالس شادي و سوگ- و مضمون و محتواي سخنراني­ها و سروده­ها و نحوه تسليت گويي به خانواده شهدا و نظاير آن در حال حاضر به علت غفلت و اکنون زدگي، ممکن است از مقوله ي مسلمات پنداشته شود، اما بعيد نيست به مرور زمان و دگرگوني هاي مستمر، نقل برخي از اين بديهيات مايه شگفتي و حتي انکار قرار گيرد. رفتار و برداشت جامعه و طبقات مختلف از رخداد­ها در زمان و شرايط خاص به صورت دفعي بروز مي کند و پس از مدتي در پيشينه تاريخي و خاطره قومي جاي مي­گيرد و چونان آثار بازمانده ي مادي و معنوي ديگر، کارايي و رواج خود را از دست مي­دهد و جز در شرايط و احوال مشابه نمود و بروز نمي يابد. هر چه نسبت رويدادها با فرهنگ و باور عمومي بيشتر باشد، ماندگاري و تاثير آن افزون­تر است. نکته ديگر اينکه، تحت تاثير فرايند گذر جامعه از تحولات ژرف و پويا بخش هايي از فرهنگ و آداب و رسوم جاري نيز دستخوش دگرگوني مي­شود. در اين صورت انديشه و منش-­­ و در پي آن رفتار و گفتار­­- جديد و حادث، اندک اندک جايگزين فرهنگ گذشته مي­شود يا در آن تغييرات آشکار پديد مي­آيد. به همين دليل پس از انقلاب و دوران دفاع مقدس در صورت و ساخت گورستان هاي عمومي و تا حدودي آداب مجالس ختم و فاتحه خواني اموات، در نتيجه تاثير مجالس سوگ و ياد شهدا دگرگوني هاي آشکار پديد آمد.

درباره مزار شهداي جنگ و انقلاب تا به حال يک کتاب به عنوان بررسي سنگ نبشته مزار شهدا1 به شکل تحقيق-گزارش چاپ و منتشر شده است؛ که گرچه بعضاً حاوي نکات دقيق و ارزنده اي است؛ اما در مقايسه با گستردگي دامنه موضوع و رعايت جوانب بحث، کفايت لازم را ندارد، و به نظر مي­رسد حجم اين پژوهش وسيع تر از کتاب منتشر شده، بوده باشد. تا آن هنگام که از ديد مسئولان چگونگي بررسي و تحقيق در مزارات شهدا، صورت قطعي و عملي يابد و بر اهميت مسئله وقوف بايسته و فراگير حاصل شود، حفظ وضع موجود و پرهيز از دگرگون سازي در ماده و مصالح و هيات کلي مزارات ضرورت جدي دارد. تغيير در فرم و فضاي کنوني - شکل اصلي و اوليه مزارات- گرچه ممکن است به منظور مرمت يا يکسان سازي و رعايت ظواهر و زيبايي، و حتي رفاه حال مردم و تسهيل آمد و شد زائران و دلايل ديگري صورت گيرد، اما هيچ علت و ضرورتي نبايد به اصالت اسنادي و اسنادي اين مجموعه ها خدشه وارد سازد. دخالت در اندام همبسته و جاندار -اکوسيستم- آثار فرهنگي تاريخي به ملاحظات سنجيده و حتي احتياط و وسواس نيازمند است. اين پرهيز در باره آن گونه مزارات که بدون نظر سازمان يا نهادهاي رسمي پديد آمده و شکل گرفته اند؛ مانند گلزار شهداي بهشت زهرا در تهران، بيشتر الزام آور است. اين سخن به معناي بي اعتنايي به گزند و فرسايش عوامل طبيعي و غير آن در مزارات نيست، بلکه به معناي حفظ هويت و اصالت آثاري است که هر کدام در مدلول و مفهوم خود از نکته و نادره اي براي بيننده­ي دقيق النظر خالي نيست و به همين علت، مي­توانند براي پژوهنده نشانه اي مطمئن وروشن از يک دور تاريخي به حساب آيند. تنوع و گونه گوني در مزار شهدا در حقيقت جلوه­ي تنوع سليقه و خواست مردمي را مي نماياند و از اين جهت باورمندي و تاثير آن را براي عموم مقبول مي سازد. بي­گمان تبديل يا نگاهداشت اين گونه مکان ها، به صورت يک مجموعه فرهنگي پويا و زنده و نه چونان يک صفحه، برکنده از کهنه کتابي دور از دسترس، مستلزم هوشمندي مسئولان و آگاهي به آسيب شناسي مادي و غير مادي مزارات شهداست. به صورتي که شکل اوليه مزارات برهم نريزد و تنوع باورها و نگرش خانواده و منسوبات شهدا در بنا و بود آنها رعايت شود؛ و در کشاکش هاي سليقه اي و نگرشي خصوصاً سياسي به طور مرئي و نامرئي از آنها به عنوان محمل و بهانه اي براي محق جلوه دادن جمعيتي خاص و انکار ديگران استفاده نشود. در عين حال بايسته است که گلزار شهدا نه چون گورستان هاي خاموش و متروک در حاشيه زندگي، که در متن آمد و شد و نشست و خاست مردم محل رجوع و توجه باشد. همان گونه که فرهنگ ملي و بومي اين سرزمين با ضريح و گنبد و نذر و شمع و زيارت، پايه و پيوند دارد، مزار شهدا در سر تاسر ايران از روستاهاي کوچک تا شهرهاي بزرگ، مي­تواند در بطن تپنده فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم حيات و حرکت بيافريند.

سير پيدايي و شکل گيري مزار شهدا چه به صورت يک مجموعه ي مستقل و چه به صورت پيوسته به گورستان هاي عمومي، اشکال گوناگون داشته است، که ضرورتاً در بحث تاريخچه مزارات هر شهر و منطقه بايد به آن پرداخت و در اينجا مجال بيان آن نيست.

 درباره ي جزئيات و عناصر تشکيل دهنده ي هر مزار، جز در مجموعه هايي که از ابتدا همسان ساخته و پرداخته شده و خانواده ها در بناي مزار دست و دخالت چنداني نداشته اند - مانند مزار شهداي اصفهان در تخت فولاد- خاصه رعايت يک شکل واحد مد نظر نبوده است. در هر صورت مشترکات و متشابهات عيني عموم مقبره شهدا عبارتند از: سنگ قبر، جاي تصوير شهيد و پرچم. علاوه بر اين در بسياري از موارد لوح (سنگي يا فلزي)، گلدان، ويترين و جاي عکس، حفاظ و معجر در پيرامون قبر و سقف و سايبان هم ديده مي­شود. مهم ترين جزء هر مزار، سنگ قبر است که از جهت اندازه، رنگ، جنس و مرغوبيت و ارتفاع نصب از زمين، بسيار متنوع است. شايد اين ويژگي ها بر حسب ظاهر فاقد اهميت به نظر برسند، اما به واقع چنين نيست؛ زيرا چنانچه با ديد پژوهشگرانه به اين تنوع و تفاوت ها نگريسته شود، نکات قابل توجهي از مطالعه آنها به دست مي آيد. گوياترين و اساسي ترين شناسه هر مزار نقش و نبشت سنگ قبر است، که حسب محتوا و دلالت، دو موضوع عمده در آنها شايان توجه است. نخست اينکه بخشي از اطلاعات عرضه شده (از قبيل نام و سال ولادت، و مکان و زمان شهادت، و بعضا جمله اي از وصيت نامه يا گفته ها و نوشته هاي شهيد) وجه استنادي و مسلم تاريخي دارد. ديگر اينکه عبارت غير شناسه اي حک شده بر سنگ - به خصوص اشعار و کلمات قصار و آيات و احاديث وجملات احساسي- و نيز نقش و نگار و رنگ آميزي به کار رفته روي آنها، معرف احساس و دلبستگي خانواده و بستگان صاحب مزار است. حتي در جايي که از زبان مدفون، عبارت و سخني بر سنگ نقش بسته است، دلالت و استناد آن حقيقي نيست، مجازي است. اصلا برخي از سنگ قبرها و طرز آرايش مزار شهدا واگويه و زبان حال خانواده هاي آنهاست. به اين ويژگي از ديد مثبت بايد نگريست، به اين دليل که بناي مزار مبين ذوق و احساس و انديشه و تلقي مردم به شمار مي آيند.

مداقه در اين کتيبه ها، از جهت شناخت وجوه اشتراک و حتي افتراق نگرش صاحب مزار با خانواده و بستگان وي نيز بسيار مهم است. يکي ديگر از فوايد مطالعه ي قبور و تأمّل در نوشته ي الواح و مزارات وي، امکان دست يابي صريح و بي واسطه بر سير رخدادهاي پيراموني و مرتبط با انقلاب اسلامي و دفاع مقدس است. شکل گيري مستمر مقابر و مزارات خانواده ي شهدا در کنار گلزارها، و به خصوص تکاپوي گروه هاي تفحص براي يافتن نشاني از شهداي مفقود الاثر و پيدا شدن پيکر شماري از آنها، علاوه بر گسترش گلزارها به لحاظ تاثير و انعکاس احوال ايام نيز، موجب تنوع و دگرگوني در مفاهيم و موضوعات سنگ نبشته هاي مزارات شده است. به دليل باز گفته، مهم ترين وجه اسنادي و ارتباطي مقابر براي اهل تحقيق يا زايران سنگ نوشته قبور و الواح مکتوب مزارهاست. تأمّل در جزئيات اين سنگ نبشته ها و مطالعه تطبيقي محتوا و مدلول آنها، و درنگ در ساختار زباني، و موضوع مضمون و قالب اشعار و عبارات نقش بسته بر قبور، به صورت مستقل و مستوفا، عرصه نويني را در ادبيات مزار پديد آورده است. از اين رو به اين نکته بايد توجه داشت که بيشترين تاثير و الهام و ارتباط مستقيم عاطفي و عقلاني از درنگ و مرور در همين کتيبه هاي آرام و خاموش حاصل مي­شود. براي نمونه نقل چند سنگ نبشته مزار شهدا در اينجا ضروري است:

شهيد حسين داراب 29/2/45  شهادت: مهران

کربلاي 1- روز عاشورايي حسيني 20/6/60

پدر شهيد:

اغول سنون غمينده قديم اگليدي                           اوزون قولي بالام قولا ريوانه گلدي

باش سيز قول بالام سنه نه گلدي                     اسلامه ايدن جانين فدا حسينيم حسينيم

جواب شهيد:آتا جان

عشق حسيني دشن باشا گرگ باشدان کچه            باشدان کچن عاشق گرگ قولار داند کچه

باش قول ويريل مسه، اسلام ايدر غروب اوالار گجه          باش سيز بالان قول سيز بالان دينه فدا حسيندوم

قطعه ي 53-رديف 80-شماره ي 18

[بهشت زهرا- تهران]

معناي ابيات اين است:

پدرشهيد :

پسرم، از غم فراق تو قدم خم شد، پسرم آن بازوان بلند چه شدند؟ اي فرزند بي سر ودست من تو را چه پيش آمده است؟ جانت را فداي اسلام کردي، حسين من، حسين من.

پدر جان، کسي که عاشق حسين باشد، بايد از سر بگذرد و عاشقي که از سر مي گذرد بايد از دستش نيز بگذرد. اگر سر و دست در راه اسلام قطع نشود و فدا نگردد، خورشيد اسلام غروب مي کند و شب کفر چيره مي­شود. من فرزند بي سر و دست تو، فداي اين خدايم، من حسين توام.

*

اي ملت ايران، مخصوصاً سران ممکلت بدانيد تنها فرزندانمان علي شورکي فرزند حسن از سن 14 ساگي به خاطر قرآن و ناموس شما، سينه خود را سپر گلوله هاي دشمنان اسلام کرد. عمر کوتاهش فقط 17 سال و 6 ماه و 28 روز و 1 ساعت بود.

                                                      [ گلزار خلد برين - يزد]

*

قبر شهيد بي سر علي اکبر معظمي پدر شهيد محمد صادق معظمي

                                                                 [ گلزار خلد برين - يزد ]

*

قبر شهيد محمد صادق معظمي فرزند شهيد بي سر علي اکبر معظمي، که يکي در جبهه جنوب و ديگري در جبهه غرب به شهادت رسيده و جنازه هاي پاکشان در يک روز به شهيد يزد وارد و دفن گرديده است.

[ گلزار خلد برين – يزد]

اين دو بيت بر سنگ مزار تني چند از شهيداني که اخيراً پس از تفحص يافت شده و به خاک سپرده اند، در بهشت زهراي تهران ديده مي­شود:

پس از عمري غريبي بي نشاني                               خدا مي خواست در غربت نماني

از آن سرو سرافراز تو هر چند                                 پلاکي بازگشت و استخواني

و ياد بودي براي سنگ مزار شهداي بي پيکر:

من آن شمعم که خاکستر ندارم                                         شهيدم من ولي پيکر ندارم

افزون بر موضوع و مضمون سنگ نبشته ي قبور و الواح مزار شهدا، توجه به نوع خط و چگونگي حک آن (به صورت فرورفته يا برجسته)، نقش ها و نمادها (از قبيل آرم نهادها، کبوتر، شمع و گل و پروانه، قلب و حاشيه ي سنگ و امثال آن) در مطالعه ي مزارات خالي از اهميت نيست. در مواردي که براي نصب تصوير شهيد بر مزار، ويترين کار گذاشته اند، علاوه بر جاي گرفتن عکس، نمايشگاه کوچکي از وسايل شخصي صاحب مزار، مانند پلاک، سر بند، چفيه و ترکش و پوکه فشنگ، قرآن و مفاتيح و مهر و جانماز و احياناً دست نوشته و وصيت نامه شهيد به نظر مي رسد. بسياري از ويترين ها دو طبقه اند، که در يک طبقه عکس شهيد و در طبقه ديگر آذين تور و گلابدان و شمع و آينه و گل و بعضا تنديس کوچک عروس و داماد قرار دارد، که نمادي از مراسم عروسي را به ذهن بيننده القا مي کند و نشان دهنده ي آغاز زندگي جديد صاحب مزار و تلقي اي است که از شهادت جوان رزمنده وجود دارد. در اينگونه تزيينات به صورت هماهنگ و تواماً رد تاثير عناصر فرهنگ ديني، بومي را مي­توان پي گرفت. پرچمي که بالاي مقبره بر افراشته شده است، تنها نوع رسمي و سياسي کشور نيست، از نوع بيرق هايي است که در جبهه ها بر فراز مقرها و موقعيت ها نصب مي شده است. وجود سايبان براي حفاظت زاير و مزار از تابش آفتاب و بارش باران، در مزارت نوع دوم کم و بيش ديده مي شود. فراتر از نگاه جزئي و فردي به يکايک مزار شهدا، مطالعه تطبيقي آنها با يکديگر و مجموعه مزار به روشني نشان مي دهد، که بين بستگان شهدايي که در يک قطعه به خاک سپرده شده اند، نوعي همکاري و ارتباط پايدار به وجود آمده است. رواج و رونق آداب نانوشته و غيره رسمي زيارت شهدا و حضور و بيتوته ي خانواده ها و زايران به مناسبت ها و مواقع مختلف، مثل تحويل سال، اين انديشه را به ذهن بيننده الهام مي کند، که شهادت مرگ نيست و مزار شهيد ميعادگاه و مجلس انس بستگان، و شهيد ميزبان جمع است و سوگ و سور در تلفيقي لطيف چونان پيوند تراژدي و حماسه جلوه اي واحد يافته است. در مرقد شهدا از رنگ ماتم کمتر مي­توان چشم اندازي ديد، هر چه هست سبزي و سرخي و سپيدي است و هروله باد، و اهتزاز بيرق ها ياد آور حيات و حرکت، و نگاه نافذ و آرام شهيد که بيننده را به در ک جهان گذران و راز مزار فرا مي خواند و بر مي انگيزد، رساتر از هر فرياد.

پي نوشت ها:

1-ديوان صائب تبريزي؛ به کوشش محمد قهرمان، جلد ششم، غزل ششم 5985، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1367.

2- درباره کتاب هاي مزاريه رک:

- زرين کوب؛ عبدالحسين؛ تاريخ ايران بعد از اسلام، تهران، انتشارات امير کبير، چاپ سوم، 1362، ص92 و 564.

-منزوي، احمد، فهرستواره­ي کتاب هاي فارسي، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، چاپ اول صص 249-248.

-افشار، ايرج؛ ياداشت هاي قزويني، تهران، انتشارات علمي، چاپ سوم، 1363، مجلد 3 و4 ص 578 .

-انوشه، حسن، فرهنگ و زندگينامه ها، تهران رجا، چاپ اول ،1370 (مقدمه کتاب)

همچنين راجع به کتيبه هاي مزار مردگان به خط پهلوي بر روي استودان- دخمه- يا اطراف آن رک:

-تفضيلي، احمد؛ تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، سخن 1376، صص110-102.

3- درباره مزار و مزارشناسي در ايران تا اين زمان اثر مستقلي نوشته و منتشر نشده است. در بين مقالات اندک شماري که تا به حال در اين موضوع فراهم و عرصه شده نوشته ي استاد ژرف نگر آقاي دکتر پرويز اذکايي همداني حاوي نکات ارزشمندي است، که به رغم گذر زمان همچنان معتبر وقابل رجوع است. اين مقاله تحت عنوان ((در آمدي بر مزار شناسي در ايران))، درنشريه ((مردم شناسي وفرهنگ عامه ايران)) ش2، پاييز 1354، چاپ شده است. نويسنده در ذيل اين مقاله آورده است که کتاب شناسي نسبتاً تفصيلي و کامل مزارنگاري ايران را در کتاب درآمدي برمزارشناسي فراهم و منتشر خواهد کرد. اما گويا به دلايلي از آن تاريخ به حال تحقق قول مؤلف ميسر نگرديده است.

4- از جمله متفرعات موضوع مزار، بحث در مقوله هايي از قبيل ((زيارت نامه­ها)) و بررسي مسئله اعتکاف و تربت نشيني يا رويدادهايي است که پيرامون مزار مقبره ها اتفاق افتاده و کم و بيش درکتب ادبي و تاريخي منعکس شده است. تفسير فرهنگ عامه (از قبيل ضرب المثل ها، اعتقادات و آداب) درباره ي قبر و مرگ و مرده در زاير در زيارت، نذر، وقف و امثال آن نيز بسيار مهم است. مرگ و جان سپاري عاشق بر مزار معشوق نيز از نادره موضوعات قابل توجه در اين باره به شمار مي آيد؛ که از جهت مطالعه ي جامعه شناسي فرهنگي عصري هم مفيد است. درحکايت خودکشي شيرينف به هنگام خاک سپاري خسرو، به روايت نظامي گنجوي دقايق جالبي وجود دارد؛ از آن جمله:

به آئين ملوک پارسي عهد                                       بخوابانيد خسرو را در آن مهد

نهاد آن مهد را بر دوش شاهان                                   به مشهد برد وقت صبحگاهان

همه ره پاي کوبان مي شد آن ماه                            بدين سان به گنبد خانه ي شاه

چو مهد شاه در گنبد نهادند                            بزرگان روي در روي  ايستادند

ميان دربست شيرين پيش موبد                            به فرّاشي درون آمد به گنبد

در گنبد به روي خلق دربست                           سوي مهد ملک شد دشنه در دست

بدان آيين که ديد آن زخم را ريش                   همانجا دشنه اي زد بر تن خويش

به خون گرم شست آن خوابگه را                            جراحت تازه کرد اندام شه را

دو صاحب تاج را هم تخت کردند                            در گنبد بر ايشان سخت کردند

وز آنجا باز پس گشتند غمناک                         نوشتند اين مثل بر لوح آن خاک

که جز شيرين که در خاک درشت است            کسي از بهر کس خود را نکشته است

در اين ابيات نحوه تشييع جنازه خسرو پرويز و گورگاه وي بيشتر مورد نظر است. نظامي تصريح دارد که جنازه ي شاه را به گنبد خانه (که ازجمله بناهاي آرامگاهي است) مي برند و نيز اين که بر لوح خاک -يعني سنگ گور- شرح اين واقعه نوشته مي­شود. حال و هواي تشييع و خودکشي شيرين و باقي قضايا و دفن آن دو کاملا رنگ اشرافي دارد و اين معنا در شعر نظامي هويداست.

از مقايسه اين ماجرا با حکايت جان سپاري مجنون بر مزار ليلي نکات ارزنده و جالبي به دست مي آيد. اولاَ صدق و صفاي بي ريا عشق ناآلوده - و نه عشق شاهانه (عشق به مملوک) با تردستي تمام و بلکه گرايش باطني نظامي به آن تصوير شده است. ثانيا مجنون غريبانه بر تربت ليلي قالب تهي مي کند.

چون تربت دوست در بر آورد                               اي دوست بگفت و جان بر آورد

مرگ مجنون اجابت شده است و حضور مجنون بر گور ليلي به طور طبيعي موجب مرگ و همراهي اوبا معشوق مي­شود. مهم ترين نکته اين است که نظامي از گورگاه ليلي و مجنون به عنوان ((تربت)) و ((روضه)) ياد مي کند و نه گنبد خانه، به همين علت است که اشاره دارد:

آن روضه که رشک بوستان بود                             حاجتگه جمله دوستان بود

هر که آمدي از غريب و رنجور                              در حال شدي ز رنج و غم دور

زان روضه کسي جدا نگشتي                                 تا حاجت او روا نگشتي

يکي از موضوعات قابل توجه در (سفرنامه ناصر خسرو)، شرح زيارت قبور و مشاهده اوليا در بيت المقدس و ميهمان خانه هايي است که از زايران پذيرايي مي کنند. در اين باره رک:

-       ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش دکتر محمد دبير سياقي، تهران، زوّار، 1356، صص60-58.

توجه و اهتمام صوفيه نيز، در رواج زيارت و اعتکاف بر مزارات و پديد آمدن حواشي بقاع، تاثيري به سزا داشته است. امام محمد غزالي در ((کيمياي سعادت)) در شرح انواع سفرها آورده است: ((زيارت گور انبياء و اوليا و قصد سفر بدين سبب رواست (جلد اول، ص459). و بعد با انتقاد از رفتاربرخي مرقع پوشانف به نقل نکته اي پرداخته است که نشانگر نقش صوفيه در رواج زيارت و اعتکاف است: ]برخي مرقع پوشان[ در شهرها مي گردند و هر جايي که سفره آبادان تر بود، زيادت مقام مي کنند و چون بر مراد ايشان نبود، زبان بر خادم دراز مي کنند و وي را مي رنجانند، و جايي ديگر که سفره اي بهتر نشان دهند، آنجا مي شوند و باشد که زيارت گوري به بهانه گيرند، که مقصود ما اين است و نه آن باشد.)) (غزالي، امام محمد، کيمياي سعادت، به کوشش حسين خديو جم، تهران، انتشارات علمي وفرهنگي،1361، جلد اول، ص 461).

5- ((... برطبق آماري که سازمان اوقاف در سال1352 شمسي تهيه کرده و در روزنامه کيهان انتشار يافته است، در سراسر ايران حدود 1059 امام زاده احصا شده، ولي در سي­ام دي ماه 1372 شمسي، همين سازمان تعداد مقبره هاي امام زادگان شناسايي شده را 3400 باب اعلام کرده است، که همه اينها جزو ميراث فرهنگي و افتخارات ملي و مذهبي کشور محسوب مي­شود و بالاخره در فرهنگ آبادي ها و مکان هاي مذهبي که بنياد پژوهش هاي اسلامي منتشر کرده، متجاوز از چهار مزار شناسايي گرديده است...)) (زنگنه ابراهيم، مزارت ايران، مشکوه؛ ش43، تابستان 1373).

6- دليل و بين اينکه در تاريخ دو هزار و چند صد سال شاهنشاهي ايران، به آساني مکان و نشان گورگاه ده تن از سلاطين و خداوندان دوران را نمي­توان بر شمرد و به ياد آورد. يکي از جهات و دلايلي که برخي از سلاطين مزار و گورگاه خود را در جنب و داخل حرم ائمه و بقاع متبرکه مي ساخته اند، - علاوه برتصور ايمن ماندن از عذاب الهي به واسطه حرمت امام و امام زاده- پناه گرفتن از دست تعرض وارثان بعد از خودشان نيز بوده است. ماجراي رفتار آغا محمد خان قاجار با استخوان­هاي کريم خان زند - که البته وکيل الرعايا بوده و مقبوليتي هم حسب ظاهر در بين مردم داشته- خواندني است:

((... به واسطه ي جهالت و نزاع زنديه به سرجانشيني او، سه روز ] بعد از مرگ[ نعشش بر زمين بود تا اينکه زکي خان برادر مادري او پسر بداق خان پس از قتل امراء زنديه، جسد وي را در شيراز در عمارت کلاه فرنگي، که قبلا کريم خان در آنجا براي خود قبري تهيه و ساخته بود، به خاک سپرد. درسال 1206 که آغا محمد خان بر زنديه غالب آمد و آن سلسله را منقرض نمود و به شيراز رفت، نظر به کينه اي که نسبت به کريم خان داشت، امر داد که استخوان هاي او را از شيراز آوردند و در عمارت خلوت کريمخاني که از بناهاي آن خان جليل القدر بود، زير راهرو خاک کردند، تا هر وقت آغا محمد خان از آنجا مي گذرد، آنها را لگد کوب کند. بعدها فتحلي شاه، استخوان­هاي کريم خان را از آنجا بدرآورد وبه نجف فرستاد...)) (بامداد، مهدي، شرح حال رجال ايران، تهران زورا، ج  چهارم 1371 جلد3 ص174).

7- اگر نام بد کرداراني چون اسکندر مقدوني در تاريخ و ادبيات ايران با ا حترام و نقل کرامات ثبت شده و حتي در روايات اساطيري منزلتي يافته اند، از آن جهت است که واقعيت تاريخي آنها دگرگون گشته به دلايلي چهره­ي قديسان و پيامبران يافته اند.

8- درباره ي الهام مورخ از تماشاي گورستان رک:

-       زرين کوب، عبدالحسين، تاريخ در ترازو تهران، انتشارات اميرکبير، ج دوم،1362،  صص22-21 .

9- از باب نمونه رک:

-       سواژه، ژان، مدخل شرق اسلامي، ترجمه ي نوش آفرين انصاري، تهران، مرکز نشر دانشگاهي، 1366.

10- چايلد، گوردن، در آمدي کوتاه بر باستان شناسي، ترجمه هايده معيري، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1358.

در باره اين کتاب نقد ارزنده اي به قلم دکتر يوسف مجيد زاده در نشريه­ي نشر دانش سال دهم، شماره دوم، بهمن و اسفند 1368، ص 38، نوشته و چاپ شده است.

11- نگهبان، عزت الله، مروري به پنجاه سال باستان شناسي ايران، تهران، سازمان ميراث فرهنگي، 1376.

12- درباره بناهاي آرامگاهي به کتاب­ها و مقالات متعدد که به صورت پراکند منتشر شده است، مي­توان اشاره کرد: از آن جمله، مجموعه کتاب هاي انجمن آثار ملَي قابل ذکر است. اخيراً  کتابي تحت عنوان بناهاي آرامگاهي (جلد 2 پژوهشکده فرهنگ و نشر اسلامي) درباره ي اين موضوع چاپ و نشر شده است.

13- اخيراً اطلاع حاصل شد که پايان نامه اي با عنوان (مقابر اسلامي و پايگاه فرهنگي آن در شمال غرب ايران آذربايجان) براي دوره کارشناسي ارشد نوشته ي محمد رضا زرگر، در رشته باستان شناسي دانشگاه تربيت مدرس، تدوين و تحرير شده است. مرور فهرست عناوين اين رساله و حجم آن از گستردگي و دقت نظر نويسنده حکايت مي کند.

14- در ترکيب نام اغلب گورستان هاي عمومي ايران کلمه (بهشت) جاي گرفته و در محاورات هم اين تعبير جا افتاده است.

15- کسروي، احمد، تاريخ مشروطه در ايران، تهران، انتشارات امير کبير، ص408

محل دفن سيد عبدالحميد مسجد آدينه و حاجي سيد حسين امام زاده زيد تهران بوده است. اين دو به فاصله يک روز به ضرب گلوله ماموران به شهادت رسيدند. گويا ماجراي کشته شدن سيد عبدالحميد و حاجي سيد حسين بازتاب فراواني در اذهان داشته و به همين جهت رد اين واقعه را در ادبيات دوره مشروطه را مي­توان دنبال کرد. در مجموعه مخطوطات و اسناد شخصي محمد علي فروغي که بخشي از آن در پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي حوزه هنري نگهداري مي­شود، در يک کتيبه به خطّ خوش مرحوم مرتضي حسيني برغاني، چهار قصيده - سروده ي مهدي اشتهاردي - وجود دارد که در آن مرثيه و ماده، تاريخ شهادت ايشان و تبريک و تهنيت به مظفرالدين شاه، به خاطر افتتاح مجلس شوراي ملي گنجانده شده است.

مطلع مرثيه شهيد سيد عبد الحميد اين است:

اي رسالت مه و اي برج ولايت خورشيد        احمدي دخت و علي جفت و سماوي ناهيد

16-رک :

-بامدادي، مهدي، شرح حال رجال ايران، جلد دوم، تهران، زوار .

و نيز :

-       دولت آبادي، يحيي، حيات يحيي کتابخانه سقراط و شرکت اقبال و شرکا، تهران، ص 143، مزار عباس آقا در قبرستان مختار السلطنه بوده است.

17- کسروي احمد تاريخ مشروطه ايران، انتشارات اميرکبير، ص669 .

18- سازمان ميراث فرهنگي کشور (کارشناسان) بررسي سنگ نبشته ي مزار شهدا، تهران 1370.

                                                             منبع:http://razemazar.com/art.php?id=3

**************************************