ـ سلام بر دل خستگان صابر در طريق الي‌الله، و سلام بر دلسوختگان داغدار مجاهد في سبيل‌الله، و سلام بر دلباختگان لقاءالله، و سلام بر امام زمان حضرت ولي‌عصر(عج) و نائبش ولي زمان «روح‌الله»، و سلام بر شهيداني كه اسرار نهفته را بر روي شمع جگرشان سوزانيدند و در راه حق از تمامي وجودشان گذشته و قطره‌هاي پاك خونشان را هديه به درختي كردند. كه بذر گلگون آن را در عاشورا «حسين‌بن علي(ع)» كاشت. و سلام بر دليرمردان سنگر توحيد، رزمندگان كفرستيز، عابدان دلسوخته و دلباختگان عاشق، كه سراسر وجودشان سوختن و سوختن و سوختن است. و سلام بر شما امت شهيدپرور. خوشا به حالتان كه قدر رهبر را دانستيد و نداي حسيني‌اش را لبيك، فريادرس مستضعفان گشتيد و تارهاي عنكبوتي سياه دنيوي را از هم گستيد و اسلام را دريافتيد و اسلام را در جهان آيينه پيروزي قرار دادي و شيعيان مظلوم را به سركشي در مقابل ظلمي كه بر سرورشان «حسين‌بن‌علي(ع)» از سوي ستمگران رفت روا داشتند وا داشتيد. هدايتگر شديد و بهترين عزيزانتان را هديه به درگاه حق تعالي نموديد، و خداوند هديه‌هايتان را قبول كرد و در جوار الله قرار داد و سربلند از آزمايشي كه خداوند برايتان قرار داد بيرون آمديد. ولي، بايد باز هراس از نيرنگاه و شيطنتها داشته باشيد، بايد هميشه هوشيار باشيم و درمقابل مفاسد مقاومت و سركش باشيم، و بهترين حالت اين است كه ياد شهدا باشيم و به قول شهيدي: «شهدا را به خاك نسپاريدف بكله به يادها بسپاريد.» و طريق سيرت شهدا را مدنظر داشته باشيد و شهدا را معلم خويش گماريد تا شايد انشاءالله در جنت خدايي شفيعمان قرار گيرند. / محمدهادي ميرزائي     شهيد مي‌داند به كجا مي‌رود و وقتي دانست به كجا مي‌رود مي‌داند براي چه مي‌رود و وقتي فهميد براي چه مي‌رود مي‌فهمد به چه وسيله‌اي برود. بگذار تير و تركشها بدنم را آماج خود قرار دهند كه اينك بي‌اندازه اين طاقت را پيدا كرده‌ام. هر تير و تركش كه از جايش خون مي‌ريزد خون نيست گناه است كه پاك مي‌شود.چه كنم كه عشق حسين مرا ديوانه كرده است چه كنم كه در خود قدرت پرواز مي‌يابم چه كنم كه عاشقم چه كنم كه منتظر مهدي(عج) و فاطمه هستم، چه كنم كه عاشق خميني هستم و همة اينها خون مي‌خواهد همة‌اينها ايثار مي‌خواهد همة اينها جوان مي‌طلبد و همة‌اينها فاني شدن در اسلام مي‌خواهد.43/غلامحسين طالبي رحمت‌آبادي *************** چيزي به عنوان وصيتنامه ننوشته‌ام چرا كه خودم را جزو صالحان و پذيرفته شدگان درگاه حق تعالي نمي‌ديدم و وقتي به گذشته‌ام مي‌نگرم سراسر معصيت مي‌بينم. مگر نه اينكه شهدا جزو نيكان و صالحان هستند  و شرط به فيض شهادت نائل آمدن اخلاص در اعمال نيك است كه من نه عمل نيك دارم نه اخلاص. اما وقتي نگاهي به رحمت واسعة الهي انداختم دلگرم شدم كه خدايا گناه من بيش امّا رحمت تو از گناهان من بيشتر است و روي اين انگيزه خودم را براي شهادت آماده كردم. مقصودم الله هدفم پياده كردن احكام اسلام، وسيله‌ام شهادت است كه خلعت الله اكبر پوشيده و در اين راه گام زدم و اگر خوني ريخته شد فراراه مريدان امام روح الله هديه كردم.44/مهدي باقري‌نژاد ************   شهادت كشته شدن نيست شرايطي دارد و من خودم را به هيچ وجه لايق آن نمي‌دانم.45/محسن عسگري   ************* من با آغوش باز به سوي شهادت آمدم و تا آخرين قدم و آخرين نفس خود و آخرين قطرة‌خوني كه در بدن دارم با اين كفار از خدا بي‌خبر خواهم جنگيد و به آنها خواهم فهماند كه با هر قطره‌خون شهيد آرزوهاي خود را به گور خواهند برد.46/غلامرضا كُرد ************   اين را بدانيد كه من با ديدة باز و عاشقانه به «هل من ناصر ينصرني» حسين زمان خود اين اسطورة زمان لبيك گفتم و عاشقانه و خالصانه به سوي خالق خود شتافتم.47/حيدر كوشي   ****************   اگر سينه‌ام را بشكافند، اگر مغزم را متلاشي كنند اگر قلبم را هدف گلوله خود كنند دست از ياري امام خميني بر نخواهم داشت. اگر سوراخ سوراخم كنند اگر پاره پاره‌ام كنند اگر تكه تكه‌ام كنند هر قطرة خونم بر زمين مي‌نويسد: الله اكبر، خميني رهبر. اگر چه چشمانم را از دست بدهم باز چشم به راه مهدي خواهم بود. اگر گوشهاي خود را از دست بدهم باز هم گوش به فرمان امام امت هستم. اگر زبانم را از دست بدهم شعار «لااله الا الله» بر زبانم جاري است. اگر دستم را از دست بدهم باز هم اسلحه به دوش خواهم كشيد و به جنگ صداميان خواهم رفت. اگر پاهايم را از دست بدهم گامهاي بلندتري در راه رسيدن به خداي عزوجل خواهم برداشت، و اگر جانم را از دست بدهم اوج سعادت و آرزوي من است.48/ سيدعباس غلامي   ****************   هر انساني ديدي و منطقي دارد، و ديد و منطق ما مسلمانان همان گفته‌هاي اسلام است و دين ما اسلام. من چون بر خود نام مسلمان گذاشته بودم، آگاهانه و با ميل و رضايت كامل خود پا به جبهه گذاشتم تا بتوانم به امر معبود خود جامة‌ عمل بپوشانم. و چون جهاد يكي از فروع دين است و واجب براي جهاد في سبيل الله پا به جبهه براي جنگيدن گذاشتم، و من اعلام مي‌كنم كه هيچ كس و هيچ ارگان و گروهي مرا وادار به رفتن به جبهه نكرده است، خود باديدي آگاهانه و با هدفي مقدس و با قدمهايي استوار پا به جبهه گذاشتم و براي اينكه دشمنان اسلام نيز اين مسئله را بدانند دوست داشتم اگر مي‌شد به هنگام دفن من چشمهايم را باز بگذاريد تا دشمن بداند كه من با ديدي عميق به مسئله‌ جهاد و شهادت رفتم. و گوشم را باز بگذاريد تا بدانند كه من تمام حرفهاي شما را شنيده‌ام ولي فقط حرف اسلام را پذيرفتم. و دهانم را باز بگذاريد تا دشمن بداندكه شعار من الله اكبر بود. و مشتم را ببنديد تا دشمن بداند كه من آزاد بودم.49/عبدالله كريمي   ******************   آري، كاروان انقلاب اسلامي سرعت گرفته و همچنان به پيش مي‌رود، ولي ما از قافله‌ عقب مانده‌ايم و اكنون كه به خود مي‌نگرم احساس مي‌كنم كه در قبال اين انقلاب هيچ زحمتي نكشيده و خود را در برابر خون شهدا شرمنده مي‌دانم و خداوند شاهد است هدفم از آمدن به جبهه جز ادامة راه شهيدان چيز ديگري نيست و نبوده است همانطوري كه خداوند متعال در قرآن مي‌فرمايد: ما انسان را مورد آزمايش و امتحان قرار داديم. ما هم امروز در معرض امتحان الهي قرار داريم و هر لحظة زندگي در پيشگاه خداي متعال ثبت و در روز قيامت به حساب آنها خواهد رسيد و ازخدا مي‌خواهم كه ما را در اين آزمايشات موفق گرداند و اگر در اين راه هديه الهي شهادت نصيب اين بندة گنهكار هم شد آن را با آغوش باز مي‌پذيرم اگر ه خود را شايستة آن نمي‌دانم چرا كه اين لباس برازندة آنهايي است كه در راه خدا مخلصانه و بدون هرگونه ريا و غروري كار مي‌كنند.50/كمال صباغ   ****************   زندگي را حركتي ديدم حركتي كه از روي خطهاي مختلفي مي‌گذرد و خط بي‌خيالي و چشم را بر روي همه چيز بستن. خط اميال نفساني كه اين خط و خطهايي از اين قبيل را پست و خوار ديدم. آن راهي در وجودم شكوه قرمز آفريد كه بر محوري مي‌گشت كه انسان را به سوي خدا مي‌برد من آن را در ميان شهر پيدا نكردم به جبهه آمدم آن را يافتم در ميان خمپاره‌ها در صحبتهاي بچه‌ها در شبهايي كه بيدار مي‌مانديم در ناله‌هاي دوستانم در لحظاتي كه آخرين نفسها را مي‌كشيدند و چه زيبا بود و آن حقيقتي بود كه از اسلام سرچشمه مي‌گرفت و وقتي فردي آن را يافت ديگر هيچ چيز بجز آن حقيقت برايش مطرح نيست.51/اسماعيل مجيدي‌فرد من از اين شهر مي‌روم، از شهر خودم، نمي‌دانم به كجا مي‌روم، نمي‌دانم سرنوشتم چه خواهد بود! آيا مثل يك برگ پاييزي در دست باد به اينجا و آنجا كشيده مي‌شوم و زير قدمهاي عابران خُرد مي‌شوم؟ آيا در دورترين شهرها گم مي‌شوم؟ نمي‌دانم، ولي هر چه هست احساس مي‌كنم كه دلم نمي‌خواهد از اين شهر جدا شوم؛ ولي مثل پرنده‌اي شده‌ام كه مجبور است آشيانه خودش را ترك كند. من از اينجا مي‌روم همراه غمهاي دلم، همراه اشكهايم، همراه خاطرات ديدني كه با شما بودم، همراه با شما مي‌روم./ حسين بيك‌محمدي ****************** ـ براي هديه دادن خون گرمم، خون گرم قلبم به خداوند، صبح زود كوچ كردم. پدرم را بوسيدم و مادرم را در آغوش كشيدم، ‌از برادران و خواهران مهربانم خداحافظي كردم. صبح زودي بود، صبح يك روز پاييز، به طرف هدفم چون تيري رها شدم، همه جا را براي ديدار با او سر كشيدم، هر چه بيشتر مي‌رفتم كمتر موفق مي‌شدم، تا اينكه از پيري مشكل را پرسيدمف با نگاه عميق و با صداي گيرا جوابم را چنين گفت: پسرم ديدار حق مقدماتي لازم دارد، تا كسب لياقت نكني موفق به ديدار حق نمي‌شوي. او راست مي‌گفت، شهادت واقعاً نصيب هر كس نمي‌گردد. اينجا بود كه حس كردم كه به مرادم نزديك شده‌ام، زيرا بايد لياقت را در درونم جستجو كنم. خوشبختانه، به خويشتن نويد مي‌دادم كه خداوند اين لياقت را از تو دريغ نخواهد كرد. آخر خدا مانند انسانها بخيل نيست هر چه كه بخواهي مي‌دهد، اما به شرطي كه بخواهي، ‌مصرانه بخواهي. اين بود كه تمامي روحم تبديل به خواستن شد، تبديل به تمنا شد، واضح مي‌دانستم كه با چه كسي مي‌خواهم معامله كنم. مي‌دانستم كه در اين معامله هرگز ضرر نمي‌بينم، بازار معامله را هم پيدا كرده بودم، چه بازاري بهتر از كربلاي زمان ما، ‌اما آسان نيست، تحملها لازم است، صبور بايد بود، ‌نوبت را بايد رعايت كرد، منتظر بايد شد، زيرا كه بازار معامله شلوغ است و اين رحمتي و نعمتي بسيار گرانبهاست؛ نعمتي كه خداوند به ما منت گذاشته است و درِ رحمت جنگ را به روي ما باز كرده است. مي‌داند كه نامه‌ها سياه است، مي‌داند كه چگونه سياهي‌ها را بايد پاك كرد. بلي، با خون، با رنگ سرخ خون ظلمت را به رنگ سفيد در خواهد آورد. مي‌بيني كه چه خداي مهرباني داريم؟ اينها همه رحمت است، اينها همه بخشش است، راستي شكر اين همه نعمت و اين همه الطاف را چگونه بايد بجا آورد؟ چه پرعظمت است خداي متعال، خداوندا اين قدر مي‌گويم «اللهم ارزقني الشهاده في سبيلك» تا هديه‌ام را بپذيري و مرا به سوي خويشتن فراخواني. از خود در كتاب منزلت فرموده‌اي: كه ما از تو هستيم و سرانجام به سويت باز خواهيم گشت. اما، من بيتابانه مي‌خواهم به سويت به پرواز درآيم كه شوق ديدار تو لبريز شده از جام وجودم. پروردگارا، مي‌دانم كه تو جان داده‌اي و خود نيز خريدار آني، چه بخشندگي از اين بالاتر، كورند آنهايي كه بخشندگيت را نمي‌بينند. خداوندا،‌مرا بخوان كه هر لحظه آماده‌‌ام كه به سويت آيم، مرا بخوان./ ابوالفضل حبيبي **************** ـ زندگي مانند كوهستاني است پر فراز و نشيب، زندگي مانند جاده‌اي پرپيچ و خم است كه انسان در آن قدم گذارده و تنها يك اشتباه كافي است تا او را به قعر دره‌هاي تنگ و باريك و ضلالت و نكبت بكشاند و او را فنا سازد. راهي است بس دور و دراز با پرتگاههاي خطرناك كه انسان استوار و پابرجا آن را با چشم باز مي‌پيمايند تا به قله عظمت و كمال دست يابد و خود را براي جهاني جاويد مهيا سازد. و شهادت و خون به مانند چشمه‌اي خروشان است كه به زندگي طراوت و نشاط خاصي مي‌بخشد، و كوتاهترين راه است براي رسيدن به كمال و سعادت و خوشبختي./ رضا شفيعي‌معز ***************** ـ هر گاه در جبهه احساس غرور كردم به كوهها نگاه كردم، كه از من با قدرت‌تر و باوقارتر هستند. هرگاه به بزرگيم انديشيدم به زمين فكر كردم، كه چقدر بزرگ است و من گوشه‌اي از آن هم نيستم. هر وقت فكر مي‌كردم كه من زيبايم به گلها فكر مي‌كردم، كه من در برابر آنها زشتي بيش نيستم. هر وقت فكر مي‌كردم كه قلب پاك است به آب زلال فكر مي‌كردم؛ كه قلبش از من بسيار بسيار پاكتر و شفافتر مي‌باشد. هر وقت فكر مي‌كردم كه زياد نيايش مي‌كنم، به حضرت علي(ع) فكر مي‌كردم كه نيايش مي‌كرد، كه در حال دعا غش مي‌كرد و فاطمه زهرا(س) را به فكر مي‌آوردم كه به قدري نماز و نيايش مي‌كرد كه كف پاهاي مباركش تاول زده بود. و هر وقت احساس مي‌كردم خسته‌ام از ائمه معصومين و خداوند قدرت مي‌گرفتم. / محسن رزاقي ******************* ـ تنها چيزي كه هميشه و همه جا انسان محتاج اوست «الله» است. او غني است و ما همه فقير و نيازمند او. به اميد آن روز كه تحرك را از موجهاي خروشان بياموزيم، وقار و آرامش رااز سكوت پاك صخره‌ها قرار بگيريم، و شكوفايي را از سپيدي شكوفه‌هاي بهاري، و پاكي را از شبنم سحرگاهي بهاران، و تواضع را از جاري آبشارهاي نقره‌فام بياموزيم./ مهدي ولي ********************** ـ بشر در پرتو تحمل سختيها جانش صيقل مي‌يابد، مواهب الهي با صبر يافت مي‌شوند و لذت مي‌بخشند. نعمتهاي الهي اگر همراه با تحمل سختيها شكرگزاري و عبادت خدا نباشد، ‌همه نقمت مي‌شوند. اگر انسان دلش مسخر ياد خدا نباشد هر آنچه هست براي او بلا مي‌شود. / محمد فرهادپور ***************** ـ من چيزي نيستم كه خود را صاحب شأني پندارم، هر چه‌ام اوست، رب است، الله است، همه چيزم اوست و من بنده روسياه او، بنده خطاركار او. شرمم مي‌آيد كه بگويم انگيزه‌ام چه بوده، ‌چون تمام سرمايه‌هايم از اوست و توفيقاتم از او. ولي، همين قدر مي‌دانم كه آن قدر از گناهانم شرمنده‌ام كه اگر مرا تا قيامت بكشند و هر بار خاكسترم را باد دهند و دوباره زنده‌ام كنند هرگز در برابر خدا نخواهم ايستاد و بنده ذليلش خواهم بود، هر چند مرا هم به آتش جهنم برند و تا ابد بسوزانند. / محسن ناظرفصيحي راستي چرا در دنيا به همه چيز مشغوليم غير از ياد و راه خدا، چرا براي همه مسائل برنامه و روش هست به غير از مسئله ارتباط با اوليا. در طي شبانه‌روز و يا هفته و ماه و سال و سالهاي بسيار تمام اوقات خود را صرف مسائل مختلف مي‌كنيم غير از اينكه ثانيه‌اي و يا دقيقه‌اي و يا ساعتي بنشينيم و در خلوت دل خود را با خداي خود تنها بيابيم و با او صحبت كنيم و پيش او اعتراف كنيم كه بنده او هستيم؛ و با آنكه هر لحظه عمر را او در دست دارد و ثانيه به ثانيه عمر را به ما و به كل هستي هديه مي‌كند، و مانند يك ميزبان ما را به صورت ميهمان پذيرايي مي‌كند، از ضربان قلب و راحت نفس كشيدن و اعمال اعضا و جوارح تا عمل ذرات وجودتان و شريان حيات را به ما ارزاني داشته كه «هر نفسي كه فرو مي‌رود ممد حيات است وچون برمي‌آيد مفرح ذات» و آني ما را به خودمان وانگذاشته ـ تازه با اين همه بي‌معرفتي ما ـ چه بي‌نهايت به ما لطف و محبت دارد. واي اگر روزي ما هم نگاهي به او كنيم آن وقت مي‌فرمايد يك عمل را ده برابر پاداش مي‌دهد يعني به تلافي اين همه لطف كه به ما در اين دنيا داشته فقط به خاطر اينكه عصيان نكرده‌ايم و اگر كرده‌ايم توبه نموده‌ايم، باز بهتر از اين دنيا و به بهشت وعده پاداش مي‌دهد و همجواري خوبان و نيكان و بهترين خوبان ائمه اطهار(ع) كه درود خدا بر ايشان باد. وقتي كه گاهي به خودم فكر مي‌كنم كه در عرض سي و پنج سال گذشته حتي يكبار نتوانسته‌ام با اين اولياي خودمان خلوت كنم  و سخني از روي صدق بگويم، مي‌بينم كه حقيقت و هستي و حيات را درك نكرده‌ام. زماني كه فكر مي‌كنم ابديتي كه خداوند در بعد از قيامت مطرح مي‌كند چگونه با دو روز دنيا معاوضه كرده‌ام، به عقل خودم شك مي‌كنم. آخر حيات ابدي كجا و دو روزه دنيا كجا؟ عزت نزد مولا و صاحب اصلي كجا و اسم و رسم اين دنيا كجا؟ او كه به يك عبادت ـ هر چند كوچك ـ از ما خرسند مي‌شود،‌ما كي وقت داريم چنين عبادتي را بجا آوريم./ منصور بامداد ********************** ـ من خود با ايمان قلبي اين راه را انتخاب كرده‌ام و با عشق پا در اين راه نهادم. عشق قه لقاءالله و عشق به «شهادت» و عشق به اوج گرفتن و پرواز كردن از قفس تنگ زندگي به سوي معشوق. من در اين عشق مي‌سوختم و اين عشق با شعله‌هاي سوزانش مرا در بر گرفته بود و در خود فرو مي‌برد و من بارها خواستم كه شعله‌هاي فروزان اين عشق را براي مدتي خاموش كنم تا بتوانم به تحصيل ادامه دهم، ولي موفق نشدم زيرا بنزين اين آتش خون شهيداني بود كه در جلوي چشمانم بر زمين ريخته شد، و هيزمش چشم پاك شهيداني بود كه در جلوي ديدگانم بر زمين افتادند و در خون خود غلتيدند./ محمود قائني *********************** ـ زندگي، لحظاتي بيش نيست. پس، چه چيزي بهتر از اينكه خاتمه اين زندگي در راه جهاد و اطاعت خداوند متعال و چه شيرين‌تر از اين خاتمه كه انسان به خون غلتيده به لقاءالله برود./ ميثم فياض ********************* ـ خداوند متعال انسان را آفريد تا او را بپرستد، در خطرات، جاذبه‌اي از عشق خود در او نهاد تا او را به سوي خود بكشاند. اين عشق خدايي در صادقانه‌ترين تظاهرات باعث ايثار مي‌شود، و ايثار در قله عشق انسان به خدا در شديدترين تجلياتش به شهادت مي‌رسد./ حميدرضا قلي‌زاده ****************** ـ وه، چه زيباست انساني خسته از فراق و دلشكسته از هجران يار و جگرسوخته از جدايي محبوب و دلسوخته از بي‌وفايي‌هاي ظلم‌ پيشه‌گاني ناجوانمرد راه نجاتي را بيابد و در كام آن راه فرو رود و محو شود و با محو در راه معبود حقيقي‌اش كه نهايت هدف است برسد و آسايش يابد و تا ابديت در كوي حضرت دوست منزل گزيند. و چه شيرين است انسان در اين دو روزه عمر همواره و مداوم روح خويش را با طراوت ايمان و اعتقاد به خدا و قران تطهير نمايد./ محمدعلي مشهد ******************** ـ خدايا، عجيب دردي دارم، مي‌دانيد چيست؟ از يك سو بايد بمانم تا شهيد آينده شوم و از سوي ديگر بايد شهيد شوم تا آينده بماند. هم بايد امروز شهيد شوم تا فردا بماندو هم بايد بمانم تا فردا شهيد نشود. عجب دردي؛ خدايا، چه مي‌شد امروز شهيد مي‌شدم و فردا زنده مي‌شدم تا دوباره شهيد شوم./ مهدي نورحق ********************** ـ هر چيزي را مي‌بينم برايم عبرت است، ‌هر صحنه‌اي را ـ حتي كوچكترين آنها را ـ مثلاً‌ يكبار كه پرستوها در آسمان بودند و با سرعت زيادي و به طرز زيبايي پرواز مي‌كردند بي‌اختيار به همسنگرم گفتم: ما راهي را به سوي خدا طي مي‌كنيم و حركتمان مثل مورچه است، و تيري را در جاي دوري نشان دادم و گفتم: اين فاصله را بايد طي كنيم،‌ و اگر بتوانيم جلوي هواهاي نفساني خود را بگيريم،‌ حركتمان مانند اين پرستوها مي‌شود و با اين سرعت. بله، با اين سرعت نمي‌شود باور كرد، ولي راست است و مسير را اصلاً‌ حس نمي‌كنيم و وقتي متوجه مي‌شويم كه به هدف رسيده‌ايم. برادر،‌كمكم كن، ولي نمي‌توانم چون تحمل اين قدر فكر كردن را ندارم، هر وقت فكر مي‌كنم بعد از مدتي حس مي‌كنم نمي‌توانم درك كنم و ديگر هر قدر سعي مي‌كنم نمي‌توانم. حالت عجيبي پيدا مي‌كنم و بي‌اختيار به ياد خدا مي‌افتم، باور كن راست مي‌گويم. پناه به خدا مي‌برم و خوب مي‌شوم. خوب خوب، اما خيلي تشنه فكر مي‌شوم و خيلي زياد دلم مي‌خواهد بدانم، وقتي نمي‌توانم گريه كنم؛ و از خدا مي‌خواهم مرا ببرد جايي كه همه چيز را بفهمم، چون حس مي‌كنم قوه ادراكم ضعيف است، ولي لذتي بيان نكردني دارد كه جز خود انسان و خدايش كسي درك نمي‌كند. خيلي آن حالت را دوست دارم،‌ دوست‌داشتني عجيب، روزي برادر،‌اولين بار به دور از همه كس و همه چيز گوشه ديوار مخروبه كه نيمي از آن را خمپاره از بين برده بود خودم را تنهاترين وبي‌كس ترين موجود روي زمين يافتم و بدون داشتن خدا ـ حتي اگر همه چيز و همه كس را داشته باشم باز هيچم ـ باز پوچم و واقعاً درك كردم كه در اين دنيا جز خدا، جز پناه بردن به خدا، هيچ كس به آن انسان نمي‌رسد، نه پدر و نه مادر و نه دوست، هيچ هيچ، واقعاً با تمام وجودم خدا را حس كردم. برادر ديگر خدا را به خاطر نعمتهاي بهشت و رهايي از جهنم و رفاه آن دنيا نمي‌پرستم، واقعاً‌حس مي‌كنم خدا شايسته پرستش است. برادر، يك مژده در مورد خودم دارم، من فك رنمي‌كردم كه كار به رضاي خدا كردن مثلاً نيت دارد، ‌هر وقت انسان ياد خدا باشد، ‌همان حساب مي‌شود، ولي حالا درك مي‌كنم كه انسان واقعاً اگر بخواهد، همه كارهايش را به راه رضاي خدا مي‌شود. آخر چكار كنم، دلم مي‌خواهد پيش از اين انسانهاي خوب بمانم. برادر، هر بار كه ناراحت مي‌شوم، وقتي دلم مي‌گيرد، ‌هر بار اشك در چشمانم حلقه مي‌زند پناه بر خدا مي‌برم، ايمانم قويتر مي‌شود،‌حالا ايمانم محكمتر از كوه شده است و حالا مي‌توانم بگويم حاضرم جانم را در راه خدا بدهم./ بيژن بهتوئي بزودي وارد قبر مي‌شويم، و چگونه دل مي‌بنديم به دنيا در حالي كه دنيا در شرف نابود شدن است، و چگونه حاضر مي‌شويم كه استراحت كنيم در حالي كه نعمات و لذتهاي آخرت خيلي بيشتر از لذّات اين دنياست و جاويدان چنين است.32/سيدعباس غلامي ********** دلم از اين جهان گرفته و برايم همچون قفسي مي‌ماند، و آخرت برايم چون خانه‌اي زيبا و آزاد دلم مي‌خواست در زندگيم آقا امام زمان را مي‌ديدم، ولي اگر اين سعادت نصيبم شد اميدوارم بعد از مرگ ملاقاتش كنم.33/علي‌اكبر نجاري قزاآني *********** اين دنيا براي من چون زندان شده است و اصلاً نمي‌توانم در اين زندان ادامة حيات دهم. دوست دارم آزاد شوم دوست دارم از اين قفس رها شوم و از اين زندان بيرون رفته و به آنجايي كه جاي هميشگي ماست بروم.34/سعيد زارع‌شحنه ************* فكر و انديشة ماندن آزارم مي‌دهد نمي‌توانم بمانم ماندن در زير ظلم و ستم ماندن در حالي كه از هم بوديم و براي هم، در حالي كه هدفمان يكي بود اما آنها خالصتر، اي خداي مهربان نمي‌دانم چه سري است و من متعجب از اينكه پنج بار عازم جبهه شدم و چند بار آن در زير توپ و خمپاره دشمن. از اينكه لياقت آن را نداشتم كه بيايم و يا صلاح بر اين بود، اين را خود بهتر مي‌داني، ولي من در خودم نمي‌بينم لياقت آمدن را وقتي كه خود را با شهدا مقايسه مي‌كنم و وقتي كه به گذشتة‌ خود مي‌نگرم. اما،‌ بارخدايا، لياقت شهادت در راه خودت را نصيب من بندة‌سرتاپا خطا كار بفرما،‌آمين.35/علي دولت‌آبادي ************ خوشا به حال آن عاشقي كه خدايش توفيق داده و با خلوص پاك و نيتي كه تنها براي خدا باشد اين راه را پيمايد و قفس تنگ و تاريك تن را بشكند و روحش پرواز كنان به معشوق واصل گردد،‌زيرا كه دنيا با تمام دورنگيها و نيرنگها و و چهره‌هاي نفاق منافقان براي عاشقان الله كوچك است و تحمل ناكردني.36/محمود رفيعي ************* خداوندا، تو خود مي‌داني كه دنيا براي من زنداني بيش نبوده‌است و آرزوي هر زنداني اين است كه روزي درباز شود و او به جهان آزاد قدم گذارد و من نيز براي عروج به ملكوت اعلي و فرار از اين زندان تنگ و تاريك دقيقه‌ شماري مي‌كنم. پروردگارا، از تو كه قادر به هر كار هستي درخواست مي‌كنم و از تو ياري مي‌طلبم تا در رسيدن به هدفم مرا ياري كني.37/مجتبي پاشائي ************** در دنيا احساس دلتنگي مي‌كنم مي‌خواهم پرواز كنم اين بار كه به جبهه آمدم خودم يا روحم به كربلا خواهد رفت.38/عليجان سعيدي ************ اين را بايد بدانيم كه ما براي آخرت آفريده شده‌ايم نه براي دنيا براي نيستي نه براي هستي براي مردن نه براي زندگاني ما در حال كوچ كردن مي‌باشيم و در سراي موقّت و در راه آخرت سير مي‌كنيم و ما راندة‌مرگيم كه گريزنده از آن رهايي نمي‌يابد و جوينده آن را از دست نمي‌دهد و ناچا رمرگ او را در مي‌يابد. سپس بايد بترسيم از اينكه مرگ ما را دريابد و ما در حال گناه باشيم.39/محمدعلي صفري ************ ما بايد تا موقعي كه در اين دنياي فاني هستيم اعمالمان را بسنجيم. عزيزان اين دنيا چند صباحي بيش نيست و مي‌گذرد و روز حساب مي‌رسد بايد در آن دنيا جوابگوي خدا و شهدا و انبيا باشيم. اگر در اين دنيا بي‌تفاوت نسبت به مسائل باشيم و به خوشگذراني و ثروت اندوزي بپردازيم و دور از مسئوليتهايي كه در اجتماع اسلامي بر گردن ماست باشيم و از خون شهدا دفاع نكنيم و با زمزمه‌هاي شوم مبارزه نكنيم فرداي قيامت چگونه مي‌خواهيم جواب شهدا و خدا و انبيا را بدهيم آيا شهدا نمي‌گويند چرا خون ما را پايمال كرديد و از خون ما دفاع نكرديد؟ در آن موقع چه جوابي مي‌توانيم بدهيم جز خاموشي؟ و كساني كه پا در اين راه مي‌گذارندو جان و مال خود را مي‌دهند و مي‌گويند كه اگر با ريخته شدن خون ما اسلام تحكيم پيدا مي‌كند آرزو مي‌كنند كه در اين راه تكه تكه شوند و به لقاي رب خود برسند چه بهتر كه ما هم پا در اين راه بگذاريم و در راه خدا جهاد كنيم و اسلام را ياري كنيم.40/ هادي دشتي **************** اي دوست، اي دردمند و حاجتمند، نيك بدان دلي كه سخت شد ديگر روشني ندارد و زميني كه شخم نخورد ناچار سخت مي‌شود. قساوتها از كوچك شمردن گناهان مايه مي‌گيرد. اي سختي كشيده در وادي قرب اي عزيز بدان كه راه حق سخت است. تو بايد سرنوشت خويش را در دست گيري و با ارادة  خويش آسمان زندگيت را نوراني گرداني و اين امر ممكن نيست مگر اينكه عاشقانه و خالصانه نماز را اقامه كني. آنگاه كه به نداي حق لبيك گفتي و نماز را با تمامي جان و روحت بر پا داشتي درهاي رحمت گشوده مي‌شوند و به فيض مي‌رسي.41/ابراهيم طالشي ************** همه از اين دنيا خواهيم رفت آنچنان كه همه رفته‌اند فقير و غني بزرگ و كوچك و صاحب نام و بي‌نام و نشان پس چه خوب است آنچنان رويم كه ملائك و فرشتگان و انبيا و اوليا بر ما سلام گويند.42/غلامعباس فضلي