مستند جذاب و بینظیر ⛔️حیفا⛔️قسمت 16 تا22
《#حیفا-16»
🔴 نگران مهدی فطرس بودم. هیچ خبری ازش نداشتیم. ایمیلی هم که فرستاده بود پرید و از دستم رفت. الان من بودم و یه هارد پر از اسناد و مدارک و کلّی مطلب رمزدار از لب تاپ یعکوف! خبر خودکشی یعکوف هم داشت سر و صدا میکرد و خواه نا خواه حساسیت های امنیتی رژیم صهیونیستی مخصوصا اداره متساوا در تل آویو و حتی خارج از اراضی اشغالی بیشتر و بیشتر شده بود. چون بالاخره یعکوف، بغل گوش خودشون در تل آویو مرده بود و این خیلی براشون گرون بود و باید یه جوری ماسمالی میکردند و یه حالی هم از بقیه میگرفتند.
🔴 نشستم و دوباره پروژه را از روی هارد یعکوف بررسی کردم. باید حواسم باشه که دنبال حیفا هستم و ردگیری حیفا در ابوغریب، اولویت غیر قابل تردید ماست. من باید اولا بهش برسم و رصدش کنم که کجاست؟ تا بتونم قدم به قدم باهاش همراه بشم و اقدامات بعدیش را حدس بزنم. تا نتونم پیداش کنم و درست نشناسمش، نمیتونم اقدامات بعدیش را حدس بزنم و ناکارش کنم.
🔴 حدودا یک هفته دیگه هم گذشت. یه کم مرتب تر شد. معلوم بود یعکوف کارش را بلد بوده و حتی فایل های مخفی را هم درباره فیلم های زندان ابوغریب و بند حیفا و بعضی مطالب صوتی را هم داشت که خیلی به دردمون خورد.
👈🏽 از اینجا به بعد، بهترین گزارشگر این مستند، خود یعکوف است که به زبان خودش فقط اسناد فعالیت های حیفا یا همون حفصه را به روش p.t.r در اون دو ماه و مدارک موجود درباره هر روز با هم مرور و از پرداختن به مطالب دیگر پرهیز میکنیم:
👤 سند 229 : «محرمانه»
تاریخ: محفوظ
مخاطب: ریاست بخش ضد تروریسم اداره متساوا
از: مامور یعکوف
به محض ورودمان به عراق، مستقیم به ابوغریب رفتیم با اینکه دوست داشتم اول به مسجد سهله بروم و رابط فرهنگیمان را که از بعد از سقوط صدام حسین در آنجا ساکن شده، ببینم... بنظرم نباید مسجد سهله به این راحتی ها از زنجیره اطلاعاتی خارج بشود چرا که هنوز هم مورد مراجعه زیادی از شیعیان و حتی اهل سنت عراق می باشد...
ظرف مدت دو روز، عذر تمام مامورهای عراقی شاغل در ابوغریب را خواسته و تلاش کردیم ظرف مدت کمتر از 10 ساعت، کنترل کامل زندان را در دست بگیریم. موفق شدیم اما حقیقتا کنترل حدودا 1100 نفر جمعیت تروریست و زندانی ساکن در ابوغریب برای ما 50 نفر کار آسانی نبود! بسیار سخت تر از شرایط زندان زیر زمینی صحرا گذشت و میگذرد.
درباره ترکیب زندانیان ابوغریب باید عرض شود که تقریبا از ملیت های مختلف خاورمیانه در اینجا حضور دارند. مخصوصا عراق و سوریه و افغانستان و سعودی و حتی چند نفر از...! فرصت مطالعه همه پرونده ها را نداشته ام اما اگر ضرورت ایجاب کند حتما این کار را خواهم کرد. حال ماموران اینجا مخصوصا مامور زن متساوا(حیفا) مثبت ارزیابی میشود. البته بر اثر شدت جراحات وارده در روند شکنجه مخصوصا از سر و گردن توسط ماموران عراقی و آمریکایی، دچار بعضی از مشکلات جسمی شده اما جای نگرانی نیست. طبق اوامر شما پیش خواهیم رفت. برج ساعت شش...امضاء
👤👤 سند 230 : «محرمانه»
تاریخ: محفوظ
از: اداره متساوا-بخش ضد تروریسم
به: مامور یعکوف
تحقیقات میدانی خودت را درباره بندهای القاعده و عرب های سوری و سعودی ابوغریب متمرکز کرده و گزارشات آن را به صورت مبسوط با تمام جزئیات ارائه بده. همچنین، انتظار میرود از محل زندان به هیچ وجه خارج نشوی و تمام امور مربوط به زندان ابوغریب را به دقت هرچه تمام تر رصد کنی و گزارشات آن را ارسال کنی. تاکید میشود که فاصله بین گزارشات کمتر از سه روز باشد تا تصمیمات لازم ابلاغ گردد. ضمنا درباره نیازهامندی ها و مسائل شخصی شما و تیم همراه، ظرف یک هفته آینده اقدام خواهد شد. امضاء
ادامه دارد...
《#حیفا-17》
⛔️ سند 231 : «محرمانه»
تاریخ: محفوظ
مخاطب: ریاست بخش ضد تروریسم اداره متساوا
از: مامور یعکوف
👈 پیرو نامه شماره 230 توجه شما را به نکاتی درباره بندهای زندانیان القاعده ابوغریب جلب میکنم: بند زندانیان ابوغریب که در زیر زمین طبقه دوم ابوغریب است، از 18 زندان و 4 چاله و 2 چاه تشکیل شده است. از بدو تاسیس زندان، حدودا 100 نفر در دو چاه انداخته و دفن شده و معمولا کسی از چاله های چهارگانه اینجا به سلامت کامل در نمی آید و اگر قرار باشد زنده بماند و از ابوغریب آزاد شود، مدت ها درگیر درمانش خواهد بود.
👈 اما از 18 اتاق آن بند باید عرض کنم که هرکدام حدودا 12 متر و با درب های کوتاه و بدون پنجره می باشد که در 15 تا از آن اتاق ها حدودا بین 5 تا 7 نفر به سر می برند! و در سه اتاق دیگر، سگ های آموزش دیده شکنجه گر با قدرت تخریبی و سرعت عمل بالا در آزار و قتل نگه داری میشوند.
👈 در این بند، معمولا افاغنه و عرب های سوری و عراقی و سعودی حبس شده اند که حال بسیاری از آنان از لحاظ جسمی و حتی بیماری های جنسی وخیم گزارش می شود. تنها جنس مونث در این بند، دختری به نام «حفصه» است که هنوز دلیل حضورش در این بند را نمیدانم. از نظر ظاهری و جثه، از افغانی ها و عراقی ها و اعراب کوچکتر است و اصلا شاید عراقی نباشد... از همه آنها مقاوم تر به نظر میرسد... حرکاتش با اینکه عوامانه است اما بوی آموزش های حرفه ای میدهد... غیر از او، مابقی زندانیان آن بند، مرد هستند... با انگیزه بالای مذهبی و تعصبات قومی... همه از اهل سنت و از نظر بدن، ورزیده...
منتظر دستورات بعدی شما هستم. برج ساعت شش... امضاء
⭕️ سند 232 : «محرمانه»
تاریخ: محفوظ
از: اداره متساوا-بخش ضد تروریسم
به: مامور یعکوف
👈 دستور داده میشود که حفصه را شبانه روز زیر نظر داشته باش... همچنین گزارشاتی از او و حضور نیروهای متساوا در این مدت را به صورت روزشمار و هرشب، با فرمت dohep و الگوریتم prut به صفحه شماره 2333-466 ارسال کنید. امضاء
💠 [ ما اولش دقیقا متوجه این فورمت و الگوریتم نشدیم اما پس از اینکه حدودا تا قسمت 35 این مستند در حال آماده شدن بود، اتفاق خوبی رخ داد و تونستیم بعضی رمزها را بازخوانی و بازگشایی کنیم و دوباره برگردیم و مطالب از قسمت 16 تا 35 را بازنویسی کنیم.]💠
🌍 سندA
امروز که سومین روز حضور ما در اینجاست، شاهد درگیری شدیدی بین عناصر القاعده و جیش الوعد در زندان بودیم. پس از حدود 30 دقیقه توانستیم کنترل کنیم و حدود 6 نفر کشته و 13 نفر زخمی و 2 نفر قطع نخاع شدند. اصل ماجرا به جسدی برمیگشت که در توالت جنوبی زندان پیدا شد. این قتل در زمان هواخوری هفتگی بند القاعده و جیش الوعد رخ داد که عصر سه شنبه ها صورت میگیرد.
🌍 مقتول از اعضای جیش الوعد نبوده اما حدودا دو ماه با جیش الوعدی ها حبس بوده است. اسمش جعفر و مشهور به جعفر کربلایی بود. او شیعه بوده و به امامت جماعت مسجدی در یکی از روستاهای اطراف کربلا مشغول بوده است که به خاطر تبلیغ علنی بر علیه حضور آمریکایی ها در عراق سخنرانی کرده و سپس دستگیر و به اینجا منتقل شده است. جیش الوعدی ها که به خاطر قتل او احساس خطر کرده و فکر میکردند اعضای القاعده این کار را کرده اند با آنها درگیر شده و زندان را به هم ریختند!
🌍 قربان! دوربین ها هم اطلاعی از نقطه کور توالت ها به ما نمیدهد اما پس از تحقیقات از محل قتل، یک تار موی زنانه در آنجا یافتم که کف کاسه توالت آنجا با خون آن مقتول آغشته بود. پس از تحقیقات و آزمایشات لازم، به این نتیجه رسیدم که فقط موی یک نفر است و آن موی کسی نیست جز: «حفصه»‼️‼️
🌍 امشب به طور مفصل از حفصه بازجویی میکنم و تمام توانم را در کشف این مسئله به کار خواهم گرفت. اما هیچ قولی مبنی بر زنده ماندن او زیر شکنجه و استنطاق نمیدهم... چرا که هم او را نمیشناسم و هم هیچ ماموریتی برای حفظ جان او از طرف شما به من نرسیده است... برج ساعت شش... امضاء
ادامه دارد..
《#حیفا-18》
🔴 سندB
🔶 وقتی سراغ حفصه رفتم، در حال مداوای یکی از عناصر القاعده به نام «ابو محمد عدنان» بود. لاشه نیمه جان مار بزرگی هم آنجا بود که ابومحد عدنان را گزیده بود! حفصه هم ابتدا آن مار را خواب کرده و سپس به مداوای ابو محمد پرداخته بود. وقتی به بالای سرش رسیدم، ابو محمد بیهوش بود و بقیه هم خواب بودند و حفصه هم لبش را به زخم حاصل از نیش مار روی ساق پاهای ابو محمد گذاشته بود و در حال مکیدن سم های مار از بدن ابو محمد بود!
🔶 تا متوجه حضور من شد، قبل از اینکه حرفی بزنم با صدای گرفته و خشک گفت: «دقیقا هفته قبل بود که جناب معارج که رئیس زندان بودند مثل شما بالای سرم اومدند و مسائلی پیش اومد که مجبور شدیم تا صبح معاشرت داشته باشیم و گپ بزنیم... اما فکر نکنم شما اهل معاشرت و شب نشینی با ما باشند... سلام قربان‼️‼️ امیدوارم چاقویی که در جیب دارید را برای دقایقی به من قرض بدهید! برای خروج همه سم ها از بدن ابو محمد نیاز به ایجاد شکاف دارم. چاقویتان را لطف میکنید؟!»
🔶 او فقط مرا به اسم صدا نکرد اما جوری حرف زد که انگار مرا میشناخت... احساس میکنم قبلا در زندان یا جای دیگر زیر دست خودم بوده... از او چیزی در این باره نپرسیدم؟! ... کنارش نشستم و فقط سکوت کردم... چاقویی که خواسته بود بهش دادم... سم ها را با دهان و مکش دهانش از زخم پاهای ابومحمد درآورد و جسم یخ کرده و لرزان ابو محمد که عرق سرد کرده بود را به خوبی تیمار کرد...
رو به من کرد و گفت: بفرمایید قربان! چه خدمتی از حفصه برمیاد❓‼️
🔷 من که معمولا با زندانیان و سوژه هایم اهل زیاد حرف زدن نیستم، اشاره کردم که بیاید و نزدیک من بنشیند. وقتی به من بیشتر نزدیک شد و بیشتر به او دقت کردم، جنس موهایش همان جنس مویی بود که در پایین جنازه جعفر کربلایی پیدا کرده بودم! فقط یک جمله گفتم... مستقیم و بدون هیچ مقدمه ای به چشمهایش زل زدم و ازش پرسیدم: چرا جعفر را کشتی❓‼️
🔶 خیلی مطمئن و فورا جواب داد و گفت: اگر مطمئنید که من کشتمش‼️ خب واضحه... چون شیعه بود!! روحانی بودن و مبلّغ تشیّع بودن هم مزید بر جرمش بود که باید بالاخره یکی زحمت حذفش را میکشید... شما که باید بهتر از من بدونید... یهودی ها معتقدند که دشمن باید حذف بشه مخصوصا اگر شیعه باشه و اهل تبلیغ علیه یهود باشه... میدونید که کجا نوشته... این ساده ترین درس «تلمود» هست‼️
⛔️ [تلمود در زبان عبری: תלמוד بهمعنی آموختن یا تلمّذ که از آن بهعنوان «تورات شفاهی» نیز یاد میشود، یکی از کتابهای اصلی یهودیت ربانی است. نام دیگر برای آن بهصورت سنتی شاس (ש״ס) است که مخفف شیشا سداریم بهمعنی «شش دفتر» است. نام تلمود معمولاً اشارهگر به «تلمود بابِلی» است، بااینکه تلمود دیگری به نام «تلمود اورشلیمی» وجود دارد که دارای رواج کمتری است. تلمود دارای دو بخش اصلی است: اولین قسمت میشنا (משנה) نام دارد که در حدود سال ۲۰۰ میلادی تکمیل شدهاست و تفسیر خاخامهای یهودی بر تورات است که «تورات شفاهی» نامیده میشود. قسمت دوم گمارا نام دارد که در سال ۵۰۰ میلادی تکمیل شدهاست که شامل نوشتارهای خاخامهاست و در بسیاری موارد به مسائلی فراتر از آنچه در تورات اشاره شدهاست میپردازد. تلمود ممکن است به میشنا، گمارا یا هر دو در یک کتاب اطلاق شود. تمامی تلمود از ۶۳ دفتر تشکیل شدهاست و شامل بیش از ۶۲۰۰ صفحه است. زبان مورداستفاده در آن عبری قدیم و آرامی است. تلمود دارای نظر هزاران خاخام درمورد بسیاری مسائل مختلف است. این مسائل شامل هلاخا، اخلاق یهودی، فلسفه، سنتها، تاریخ و بسیاری مسائل دیگر هستند. تلمود منبع اصلی قوانین یهودی در یهودیت ربانی است.]⛔️
👈 حفصه معتقده که هر روحانی شیعه، یک قاتل و یک دشمن حقیقی و موثر بر علیه یهود و دولت اسرائیل محسوب میشه و مادامی که زنده است، خطر متحرّک غیر قابل پیش بینی فعال محسوب میشود! میگفت: «اون روحانی شیعه را کشتم چون خطرناک بود! هر چند تا زنده بود، خطرش بروز پیدا نکرد!»
🤔 «کلید کلمات شیعه، روحانی، خطر، خطرناک و موثر» از کلید کلمات مشکوک این دختر بود که با سایر گفته هاش هم تطابق داشت اما بازم احساس میکنم یه چیزی کم باشه... احساس میکنم این سنایو که تعریف کرد، حلقه مفقوده داره... حلقه ای که یک دختر داره جوری ازش فرار میکنه که متعجب ترم میکنه...
🤔 اصلا اجازه بدید دوباره مرور کنیم... دختری که اسمش حفصه است... وسط ابوغریب... از مجد یهود و اعتقادات تلمودی دم میزنه... نماز میخونه... آدم میکشه برای خطر تشیعش... نه... یه جای کار میلنگه قربان!
برج ساعت شش... امضاء
ادامه دارد...
《#حیفا-19》
❌ سند C
⭕️ دلیل حفصه برای قتل جعفر کربلایی غیر منطقی نبود... اگر به دست حفصه کشته نمیشد بالاخره زنده هم از ابوغریب بیرون نمیرفت... اما برایم جای سوال بود که چرا حفصه پیش قدم شده و این کار را کرده است؟ حرفهای حفصه با اصول اقرار سازگاری ندارد... خیلی سریع حرف زد و خیلی سریع دلیلش را گفت❗️❗️ هرچند دلیلش را نمیپسندم.
⭕️میخواستم فعلا تا روشن تر شدن تکلیف، او را در یکی از چاله های زیر زمین ابوغریب بیندازم... اما قبل از آن، او را گرفتم و به صندلی بستم... حوله ای را برداشتم و به طرف شیر آب رفتم... در حال خیس کردن و شستن حوله و کشیدن شیلنگ لوله آب تا صندلی حفصه بودم که گفت: «شما را یعکوف صدا زدند! پس اسم شما باید یعکوف باشد... از الان برای همیشه در ذهن من مورد تحسینی❗️ کم حرف... پر جذبه... باهوش... یک یهودی معتقد به تمام معنا به نظر میرسید چون کمتر یهودی مانند شما بر ساق دست هایش اسامی مقدس را خالکوبی میکند... تو معرکه ای... اما الان داری اشتباه میکنی❗️❗️❗️»
🚫 گفتم: کدوم اشتباه؟! نکنه اینها را که دیدی ترسیدی؟!
⭕️ گفت: نه... از این بابت میگم داری اشتباه میکنی که هیچ کس برای خفگی و غرق کاذب یک دختر یا زن 55 تا 60 کیلویی، از حوله 20 سانتی با حدودا 300 گرم آب و فشار لوله آب معمولی استفاده نمیکند‼️‼️ حداقل حوله برای خفه کردن مجازی من، یا باید 500 گرم آب داشته باشه یا باید فشار آب روی صورتم را دو برابر کنی‼️‼️
گفتم: پیشنهادت چیه❓❗️ اینجا خیلی امکانات ندارم!
گفت: نمیدونم! حق با شماست... پس بیا... من آماده ام‼️‼️‼️
⭕️ با صندلیش خوابوندمش روی زمین و حوله خیس را روی صورتش انداختم و فشار لوله آب را روی برآمدگی بینی و دهانش از روی حوله گرفتم... در سه فاصله زمانی تکرار کردم... 20 و 25 و 40 ثانیه... داشت کم کم رنگ صورتش سیاه میشد... تکون های خیلی شدیدی خورد... به لرزش و تقلا افتاده بود... صدای خور خور زمان خفگی ازش شنیده میشد...
❌ تا اینکه رهاش کردم... خیلی سرفه کرد و یه کم تهوع کرد و آبهایی به دهانش رفته بود را بیرون ریخت... وقتی یه کم نفسش طبیعی شد... بازم باهام حرف زد... دوباره کلی سرفه کرد... اما حالش یه کم جا اومد... گفت: داشت از شکنجه های پر از خون و الکی عراقی ها حوصله ام سر میرفت... تو خیلی حساب شده عمل کردی و 40 ثانیه طولش دادی... خیلی وقت بود خفه نشده بودم و کسی پیدا نشده بود که شیک و باحال غرقم کنه‼️‼️
⭕️ دیگه چه روشی دوس داری پیاده کنی؟ راستی یه سوال!... من الان چرا دارم شکنجه میشم؟ به قتل جعفر که اقرار کردم... خب بگو چی میخوای تا بگم❓
⭕️ گفتم: اشتباه داری میکنی... منو بازی نده حفصه... آخرین کسی که منو بازی داد از زندگیش خیری ندید... نه تنها خودش... بلکه خانواده اش هم از زندگیشون خیری ندیدند... بیچاره از مرگش هم لذتی نبرد... دوباره میپرسم... بگو چرا جعفر را کشتی؟ چی بهت میرسید؟ من دیگه این سوال را تکرار نمیکنم... فقط بگو چرا جعفر را کشتی؟ نگو به خاطر اینکه روحانی شیعه بود... اینو نگو... به شعورم توهین نکن... دلیل واقعیش را بگو... دقیقا چرا کشتیش؟
⭕️ اما حفصه باز هم شروع کرد و با آب و تاب فراوان، همه حرفهای قبلش را تکرار کرد... اون شب تا صبح، سه بار به سه طریق و حدودا سه ساعت فقط یک چیزی گفت... میگفت: چون خطرناکه و باید هر روحانی شیعه به هر نحو که میشه، حذف بشه! داشت کم خوابی او را میکشت... سم هایی هم که از بدن ابومحمد با مکش دهان خارج کرده بود هم داشت حالش را یه کم بد میکرد... اما بازم حرفی که میخواستم نمیزد... حرفی را که دنبالش بودم، این نبود که به خاطر اعتلای یهود و دولت اسرائیل و احترام به فرامین کتاب تلمود جعفر را کشته باشه... چون هنوز یهودی بودنش هم برام اثبات نشده است.
⭕️ خوب فکر کردم... باید روی حساسیت هایش دست میذاشتم... اما پروندش چیزی نداشت... خیلی فکر کردم و در این فاصله هم نذاشتم حفصه خوابش ببره... مدام با لگدهای های آروم به بینی و دهانش میزدم تا خوابش بپره...
⭕️ تا اینکه یه فکری به ذهنم رسید...رفتم سراغ ابو محمد عدنان... حفصه هم داشت با چشمای فوق العاده خسته اش نگاه میکرد... ابومحمد که سمّ مار از بدنش خارج شده بود... به هوش اومده بود اما داشت درد میکشید... چاقو را برداشتم و زیر گردن ابو محمد گذاشتم و رو کردم به سمت حفصه... حفصه پر از خشم و نفرت شد و با همون صندلی که بهش بسته شده بود به تقلا افتاد...
ادامه دارد...
《#حیفا-20》
🔴 گفتم: جان ابو محمد نه برای من و نه برای هیچ کس دیگری ارزش نداره جز تو... برای تو جان ابو محمد خیلی گرونه که حدودا یک هفته است داری مثل کنیز، تر و خشکش میکنی... جان ابو محمد برات خیلی گرونه که لب به ساق پاش میذاری و سم مار را میمکی و میریزی بیرون... اما حفصه! اگر به خاطر اینکه یک شبم را حروم و تلف کردی ازت بگذرم اما نمیتونم ازت بگذرم که داری به شعورم توهین میکنی و بهم دروغ میگی... من خودم دروغگو هستم... تو که اسم منو میدونی باید اینم بدونی که آدم دروغگویی هستم... پس چرا به دروغگو دروغ میگی؟! ... حالا شاهد مرگ ابو محمد باش... آنگاه در حالی که حفصه داشت داد و بیداد میکرد و التماس و ناسزا با هم قاطی شده بود و داشت خودش را از روی زمین به طرف من و ابو محمد العدنان میکشید، نوک چاقو را محکم به گردن ابو محمد فرو کردم...😱😱
🔴 نوک چاقو را در گردن ابو محمد عدنان نگه داشته بودم و ابو محمد که شب قبلش خیلی ازش خون رفته بود بیشتر داشت درد میکشید و ممکن بود کم کم به رعشه بیفته... حفصه همین طوری که خودش را با مکافات روی زمین میکشید و صندلی که بهش وصل بود را روی کمرش یدک میکشید، داد و بیداد کرد و گفت: «لعنتی نکشش... میخوامش... ابو محمد باید زنده بمونه... همه چیز را میگم... فرو نکن... میمیره...»
🔴 چاقو را یهو کشیدم بیرون... خون بیشتری به بیرون پاشیده شد... رو کردم به حفصه و به آرامی گفتم: میشنوم!
🔵 حفصه گفت: «از اولش هم میدونستم نه میشه باهات معامله میکرد... نه میشه تحریک غریزیت کرد... و نه میشه بهت دروغ گفت... اشتباه از خودم بود... من ابومحمد را میخوام چون باید باهاش زندگی کنم... دوسش دارم... اون نیمه گمشده ام هست... اون نباید یه تار مو ازش کم بشه...»
🔴 تازه همه چیز را فهمیدم... حفصه پالس های رمزگفتار dwt را به خوبی فرستاد که منظورش را دریافت کردم... هشت پالس هماهنگ منظم اما پیچیده: «معامله... تحریک... دروغ... اشتباه... زندگی... دوست... گمشده... تار مو...»
🤔 فهمیدم که به خاطر اینکه ابومحمد داره وسط درد کشیدنش زیر چاقوی من، به من و حفصه نگاه میکنه، حفصه داره با «رمزگفتار» بهم میگه که: «قصد نفوذ به ابو محمد عدنان را داره و به هر قیمتی هست، حتی به قیمت زندگی خود حفصه، نباید این سر نخ از دستمون بره و ابو محمد تقریبا تنها سر نخ ماجرایی پیچیده محسوب می شود!»
👌 کارش حرف نداشت و خوشحالم که تونستم با این کاری که کردم، پله اول فاز سوم پروژه را شروع کنم. چون لازم بود که نگاه ابو محمد عدنان را نسبت به حفصه مثبت کنیم تا نظر ابومحمد به حفصه جلب بشود!
🔵 همین طور هم شد... چون پس از اینکه ابو محمد عدنان را رها کردم... خودش را روی زمین کشیده و به طرف حفصه رفت و در حالی که ردّ خونش داشت زمین را قرمز میکرد خودش را به حفصه رسوند و سر حفصه را گرفت ... به سینه خودش چسبوند و آروم در گوش حفصه با صدای لرزان و بیمار گفت: «آروم باش دختر... تموم شد... آروم باش... اون نمیخواد ما را بکشه... وگرنه تا حالا کشته بود... آروم باش محبوبم...‼️‼️»
😔 [سند شماره 233 اداره متساوا پیدا نشد و یا هنوز از رمزگشایی خارج نشده]
⭕️ سند 234 : «محرمانه»
تاریخ: محفوظ
از: اداره متساوا-بخش ضد تروریسم
به: مامور یعکوف
👈 کار شما خوب ارزیابی میشود... روش های شما علمی و پرهیز از خشونت سنتی است... اما توصیه میشود جز در موارد نادر، بر حفصه زیاد سخت نگیر... همانطور که فهمیدی، او از ماموران زبده و جان بر کف و یهودی الاصل ماست که در حال ماموریتی ویژه می باشد. ضمنا فیلم های دوربین زندان، علی الخصوص بند القاعده را به تدریج به کانال 899932-3445 ارسال کنید... از امشب ماموریت شما وارد فاز سوم شده و انتظار می رود ماموریت اصلی را شروع کنید. امضاء
😔 [ما نتوانستیم کانال 899932-3445 را کشف کنیم. اما پاره ای از فیلم ها و صداها را از لب تاپ یعکوف برداشتیم که به احتمال بسیار زیاد، همان فیلم های مدّ نظر متساوا می باشد.]
ادامه دارد...
《#حیفا-21》
🔴 سند D
👈 اطاعت. بر حفصه کمتر سخت میگیرم و مزاحم ماموریتش نمیشوم. اما نگفتید که آیا با او همکاری هم داشته باشم یا خیر؟ حدسم درست بود که غریبه نیست... نژادش نزدیک به عرب های همین اطراف است... با اینکه عربی محلی را هم خوب صحبت میکند اما قاعده یرملون لحنش آهنگ فصیح عربی ندارد(‼️‼️) و از همین جا برای من بیشتر مشخص شد که غریبه نیست و حتی ممکن است خط و ربطی به ما داشته باشد...
🤔 [از همین دو سه خط می توان به اوج زبدگی و تسلط یعکوفِ جاسوسِ یهودیِ صهیونیزم، به قواعد «آوا شناسی» و «بومی شناسی» پی برد! کاش او را زنده دستگیر میکردیم تا بتوانیم بیشتر روی او مطالعه کنیم!]
🔴 سند 235 : «محرمانه»
تاریخ: محفوظ
از: اداره متساوا-بخش ضد تروریسم
به: مامور یعکوف
👈 شما دو تا ترکیب جالبی هستید... اما قرار نیست با هم باشید... تکرار میکنم: قرار نیست با هم باشید! ... باید هرکدام سرگرم ماموریت خودتان باشید... ضمنا همانطور که قبلا هم گفتم حق هیچگونه آمیزش یا برخورد و شکنجه جنسی به صورت مستقیم با هیچ فردی در طول این دو ماه ندارید... اما اگر خود حفصه در جریان پیشبرد پروژه اش صلاح دانست اشکال ندارد... ضمنا گزارش خط به خط و تمام صوت های «پروژه سوم» را به صورت گزارشات DRTT توسط کانال N22FG ارسال کنید. تاکید میشود که اگر خودت موفق به ثبت جزء به جزء این مستندسازی نیستی، یکی از ماموران ستاد 2 را برای این کار قرار بده... درباره علت قتل جعفر کربلایی هنوز گزارشی نداده ای! علت را پس از کشف و تایید صحت خبر، گزارش بده. امضاء
🔴 سند E
👈 بعد از آنکه اندکی جوّ آرام شد، حفصه را به اتاق بازجویی کشاندم و از او علت قتل را جویا شدم. حفصه گفت: به چند علت باید جعفر کربلایی حذف میشد... اول اینکه نیاز بود که دلیلی برای تفکیک زندانیان و انفرادی بردن افراد به وجود بیاید. چون اگر فقط عده ای را از جمعیت زندانیان جدا میکردید و به انفرادی میبردید حساسیت ایجاد میشد و نمیتوانستیم برنامه را به خوبی پیش برریم و مدام دچار حاشیه میشدیم... دوم اینکه نیاز به مقتولی داشتیم که در این زندان، دوست و اطرافیان قابل توجه و هم حزب نداشته باشد تا بعد از قتلش، شاهد تحرکات و حساسیت های گروهی نشویم... بهترین کس، همین روحانی جوان اهل کربلا بود که از قضا زبان تند و تیزی هم داشته و در زندان به خواندن نماز و روضه های امامان شیعه مشهور شدهبوده است... فقط او را میشد کشت و خیلی هم زود جوّ را آرام کرد... فقط او را میشد حذف کرد اما خونخواهی هم پیدا نکند... همین!
⭕️ ظاهر طرحش خیلی تمیز و بی نقص بود اما چیزی گفت که ذهنم را دباره چگونگی انتقال جنازه جعفر کربلایی مشغول کرده است! حفصه گفت: من مجبور شدم بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنم‼️
⭕️ پرسیدم: چطور؟
👈 گفت: چون کشتن جعفر و انتقال جنازه اش بد است... و از طرف دیگر، زنده نگه داشتن او و تربیتش به سبک خودمان بدتر است‼️
⭕️ گفتم: بیشتر توضیح بده!!
👈 گفت: کشتن او بد است چون در پژوهشکده شیعه شناسی سازمان(مستقر در شهر تل آویو) آموخته ام که خون شیعه هر جا ریخته شد، همان جا شیعه پرور می شود‼️‼️ از طرفی زنده ماندن او و سرمایه گذاری برای تربیتش هم ریسک بالایی بود به این خاطر که هیچ آخوند شیعه ای را در زندان نمیتوان به این راحتی تربیت صهیونیزمی کرد... مخصوصا اگر از مردم بومی نجف و کربلا باشد... چون مطمئنا گارد میگیرد و بعدا بر علیه خود ما استفاده خواهد کرد‼️‼️ پس بهتر همان بود که حذف شود تا هم بتوانیم به همین بهانه، کل زندان را شلوغ کنیم و بتوانیم افرادی را که قرار است روی آنها کار کنیم به بهانه متهم بودن از بقیه جدا کنیم و هم بتوانیم حداقل یک دشمن را از سر راه برداریم‼️
🤔 گفتم: خوبه... قانع شدم... طبق بند A و بند B من فقط مامور آموزش و تربیت شخص اول پروژه هستم... به خودت لطف کن و در کارم دخالت نکن تا مجبور نشم ازت عبور کنم!
⛔️ گفت: چشم قربان! لطفا شما هم هیچ توجه مضاعفی به من نکنید تا روزهای راحت تری در این زندان سپری کنیم... من روی چشمانی که تلاش میکنند به من ثابت کنند که هیچ توجهی به من نمیکنند اما مدام مرا زیر نظر دارند حساسم! ... خیلی حساسم!
ادامه دارد...
《#حیفا-22》
🔴 با قتل جعفر کربلایی توسط حفصه، فصل جدیدی در اوضاع و احوال ابوغریب به وجود آمد و سبب شد زندانی ها حتی ازسایه خودشون هم بترسند... چون با طراحی گام «تهدید عمومی توسط قتل مجهول» راحت تر میتونستیم طرح تفکیک را پیاده کنیم... ظرف مدت چند دقیقه، افرادی از القاعده را که از طرف سازمان موساد و اداره متساوا قبلا مشخص شده و پرونده فعال داشتند و مدنظر بودند جدا کردیم... افراد مدنظر پنج نفرند که شاخص ترین آنها که مستعد برای امور محوّله پیش بینی می شوند دو نفر اند که عبارت اند از:
🔴 ابراهیم عواد ابراهیم البدری القرشی السامرائی: متولد 1971 میلادی در سامراست که سابقاً با اسامی دکتر ابراهیم و ابودعاء شناخته میشده است. او یک بار هم در تلاش برای اینکه خودش را از نسل محمد معرفی کند، خود را «ابراهیم الحسینی الهاشمی القرشی» معرفی کرد. او مسلمان و سنی مذهب است که در خانوادهای باسواد و مذهبی متولد شده و چون از قدرت کلامی خوبی هم برخوردار می باشد تا سال ۲۰۰۳ ، یعنی پیش از حمله آمریکا به عراق، به کار «وعظ و موعظه» مشغول بوده است.
🔵 با تحقیقات من از فایل های دفتر ریاست اندیشکده بروکینگز آمریکا دریافتیم که در شجره نامهای که در آن موسسه دارد مدعی شده که شخص مذکور، از نواده های شخصی آشنا برای شیعیان به نام «جعفر کذاب» میباشد. نامبرده، چند سال در افغانستان حضور پیدا کرده و در افغاستان با گروههای افراطگرا و طالبان به همکاری پرداختهاست. آن گونه که از شواهد برمیآید، او در اوایل دهه ۱۹۹۰ به همراه ابومصعب الزرقاوی (بنیانگذارالقاعدهعراق درسال۲۰۰۳)، به افغانستان رفته بود.
🔵 کار روی دکتر ابراهیم عواد ابراهیم را خودم به عهده دارم. چرا که قبلا او را به همراه ابومصعب الزرقاوی در حال عیش و نوش با مامور «میتار» در افغانستان دیده بودم. میتار به خوبی توانسته بود دل هر دو نفرشان را به دست آورد و با آنها رابطه تنگاتنگی برقرار کرده بود!! به گونه ای که در یک شب با هر دوی آنها رابطه داشت و آنها هم از نظر احساسی کاملا تسلیم میتار شده بودند!!
🔴 در یکی از خانه های امن افغانستان، دکتر ابراهیم با ابو مُصعَب الزرقاوی ماه ها با هم زندگی و تحت تدابیر اولیه «میتار» تربیت شدند. قطعا خاطرتان هست که ابومصعب الزرقاوی با نام اصلی أحمد فاضل النزال الخلایله (زاده ۲۰ اکتبر ۱۹۶۶، زرقا، اردن – درگذشته ۷ ژوئن ۲۰۰۶، عراق) مجاهد بنیادگرای اردنی الاصل که در افغانستان اردویی برای تعلیم شبهنظامیان راه انداخت و پس از رفتن به عراق و رهبری القاعده عراق و به مسئولیت گرفتن تعدادی بمبگذاری، در سال ۲۰۰۶ در زمان جنگ عراق کشته شد. با تمام این مطالب، به خاطر اشرافم به روحیات دکتر ابراهیم، تربیت ثانوی و ثالثی او را در ابو غریب، خودم به عهده دارم. ضمنا در گام اول، نام دکتر ابراهیم را پس از مشورت با حیفا، به نام «ابوبکر البغدادی» تغییر دادیم‼️‼️
⚫️ ابو محمد العدنانی که نام اصلی وی «یاسر خلف حسین نزال الراوی» است و تا کنون اسامی مختلفی برای خود انتخاب کرده است که از بین آنها میتوان به «جابر طه فلاح»، «ابوالخطاب» و «ابوصادق الراوی» اشاره کرد. او در سال 1977 و در شهرستان «الحدیثه» استان «الانبار» در غرب عراق به دنیا آمد و دارای تحصیلات می باشد. در 31 می سال 2005 میلادی پس از شناسایی توسط متساوا، از سوی نیروهای آمریکایی در استان الانبار دستگیر شد. سابقه رفاقت با ابوبکر البغدادی هم داشته و از زندانیان باسابقه اینجاست و در مجموع، با توجه به شناختی که در این مدت درباره او حاصل کردیم، انتخاب خوبی است و جای پیشرفت در او وجود داشته و حیفا هم به خوبی توانسته در وجود این بچه مسلمان پر شور و جهادی رسوخ و نفوذ کند.
⚫️ با مطالعه حیفا روی ابو محمد، و مطالعات خودم روی دکتر ابراهیم پی بردیم که همه افراد فوق الذکر در خصوصیات زیر مشترک اند:
👈 دارای تحصیلات نسبتا بالای علوم دینی... از خانواده های دارای سوابق مجرمانه... همگی دارای طبع گرم... وزن بالای 70 کیلو... ارادتمند به اسامه بن لادن... دارای زخم های متفاوت در بدن... قدرت فن بیان نسبتا بالا... اثرگذار و دارای شخصیت کاریزماتیک... علاقه مند به دختران و زنان سبزه و گندم گون... دارای قوه شهوانی با نرمالیته 17 ... دارای اشتهای اغذیه گرم و پخته در سه وعده...
ادامه دارد... کانال دلنوشته های یک طلبه
@Mohamadrezahadadpour