گفتگويي که ما اکنون در پيش روي شما است مصاحبه با دکتر حسن عباسي است. متن اين گفتگو به شرح زير است: براي شروع، تحليلي از وضعيتي ما در نظام بين‌المللي که البته در چند سال اخير، دستخوش يکسري تحولات شده ارائه فرماييد.

موضوعي که حداقل در 200- 150 سال گذشته در مناسبات بين‌المللي و روابط بين‌الملل و پهنه‌ جهاني مطرح بوده، اين است که 4-3 کشور قدرتمند، بازيگر اصلي بوده‌اند و از بين آنها هم يکي، دو کشور مطرح‌تر بوده و به ترتيب جايگزين شده‌اند؛ زماني پرتغال، بعد اسپانيا، زماني انگليس در دوره‌اي فرانسه و مدتي روسيه از جمله اين کشورها بودند. اينها قدرت‌هاي شاخص 200 سال گذشته محسوب مي‌شوند که در عصر و شرايط خاصي به مرور بعضي‌هايشان حذف شدند. پرتغالي که امروز شما مي‌بينيد يک کشور معمولي است؛ مگر اينکه تيم ملي فوتبالش، مقامي بياورد تا مردم دنيا بدانند کشوري به نام پرتغال وجود دارد يا اسپانيا که با رئال مادريد و بارسلونا شناخته مي‌شود؛ اگرنه در پهنه مناسبات جهاني قدرت قابلي نيستند. آنچه روم يا امپراتوري روم شناخته مي‌شد، بخشي از آن امروز در ايتاليا و بخشي در کشور روماني است و ديگر محلي از اعراب ندارد يا يونان 2500 سال پيش، امروز يک کشور معمولي است؛ در واقع در پهنه مناسبات امروز، اصلا يونان محلي از اعراب ندارد. خب! آن چيزي که مطرح است، اين است که همواره جابه‌جايي قدرت‌هاي جهاني و انتقال از يک قدرت جهاني به قدرت جهاني نوظهور، يک فرآيند و پروسه‌اي را طي مي‌کرد؛ اما امروز در يک گردنه تاريخي از اين نوع قرار داريم. جابه‌جايي قدرت‌ها دارد صورت مي‌گيرد؛ ابرقدرت‌هاي جهاني تغيير مي‌کنند و تعويض مي‌شوند و دقيقا معلوم نيست قدرت فائق آينده چه کشوري است. بالاخره يک دوره‌اي، انگلستان که وسعت آن، يک‌ششم ايران يعني به اندازه استان سيستان و بلوچستان ما است، بر همه کره زمين سلطه داشت و همه کاره دنيا بود و ضرب‌المثل شده بود که: «آفتاب در سرزمين‌هاي تحت سيطره انگلستان، غروب نمي‌کند». بر استراليا تا هند، محدوده خليج‌فارس تا آفريقا، خود ايرلند و کانادا و... سلطه داشت؛ اما همين کشور بعد از جنگ دوم جهاني ضعيف شد و مجبور شد به استقلال هند تن بدهد؛ آن چيزي که به «انقلاب هند» معروف شده است، خيلي هم ماهيت انقلاب نداشت؛ انگليس ضعيف شد و نتوانست جلوي حرکت «مهاتما گاندي» را بگيرد و هند، مستقل شد. انگلستان به بعضي از کشورهاي آفريقايي هم اجازه داد مستقل شوند؛ انگليس در جنگ دوم جهاني زير بمباران شديد هيتلر، منهدم شد و «چرچيل» براي حفظ کشورش، شوروي آن روز را وادار کرد که وارد جنگ شود تا بقاي انگلستان را حفظ کند. خب! در مرحله بعد هم، قدرت نوظهوري مثل آمريکا، بعد از جنگ دوم جهاني آمد به‌عنوان ابرقدرت مطرح، نهادينه و تثبيت شد. در آن دوره، انيميشن، تازه در ميدان فعاليت‌هاي هنري موضوعيت پيدا کرده بود و يکي از کارتون‌هايي که در دنيا خيلي مطرح بود Super Man (ابرانسان) بود که مي‌خواست در ذهن مردم دنيا جا بيندازد که «آمريکايي» انسان نيست؛ «ابرانسان» است. وقتي خود آمريکايي‌ها به خودشان قبولاندند سوپرمن هستند، کشورشان آرام ‌آرام سوپرمن شد و مردم دنيا هم پذيرفتند. اين انتقال طي مراحلي صورت گرفت يعني انگليس پذيرفت آرام آرام از بعضي حوزه‌ها خارج شود؛ مثل خليج فارس و جاهاي ديگر و اين خلأ را ايالات متحده پر کرد و تثبيت شد. از سوي ديگر فرانسه هم تضعيف شد و بعضي ميدان‌ها را به آمريکا واگذار کرد. ايتاليا هم در شمال آفريقا تضعيف شده بود و آمريکا جاي آن را گرفت. البته شرايط بعد از جنگ دوم جهاني به شکل ديگري، به ظهور يک ابرقدرت ديگر نيز منتهي شد که «شوروي» بود و در مقابل آمريکا قرار گرفت. اين 45 سال (1990-1945) دوره «جنگ سرد» ناميده مي‌شود و به دو قطب چپ و راست، آبي و قرمز و «ليبراليسم –کاپيتاليسم» و «مارکسيسم- سوسياليسم» تقسيم شد. جهان هم پذيرفت که دو ابرقدرت شاخص وجود دارد و بايد از قدرت‌هاي دست دوم که انگليس، فرانسه و چين بودند نيز تبعيت کند. اينها همان پنج کشوري‌اند که صاحب حق غيرعادلانه «وتو» شدند. اين پنج کشور به سلاح اتمي هم دست پيدا کرده و در قدرت نظامي هم، خودشان را تثبيت کردند. از نظر قدرت سياسي و اقتصادي هم آرام آرام نظام جهاني را در اختيار گرفتند. اما ما امروز در مرحله حساسي قرار داريم که جهان به آرامي مي‌رود تا به انتقال از يک ابرقدرت به ابرقدرت ديگري يا از ابرقدرت فائق و مطلق به ابرقدرت‌هاي متوسط و کوچک‌تر منطقه‌اي تن بدهد يعني از سال 1991 ميلادي(1370 هجري خورشيدي) که شوروي فرو‌پاشيد و روسيه ضعيف شده به وجود آمد، يک ابرقدرت شاخص به نام ايالات متحده داشتيم که سعي مي‌کرد خودش را محور قرار دهد و امنيت جهان را تک‌قطبي و تک ژاندارمي تعريف کند و بقيه در حاشيه عمل کنند. اما امروز اين قدرت فائق در حال فروپاشي و تضعيف است و هيچ جايگزيني با اين ظرفيت متصور نيست. ما در مقابل واگرايي ايالات متحده يعني 51 ايالتي که نسبت به هم واگرايي دارند، ديديم که اتحاديه اروپايي از سال 1992 (بعد از امضاي پيمان ماستريخت[شهري در هلند]) به سمت همگرايي و يکپارچه شدن رفت. البته امروز اتحاديه اروپايي با وجود بيش از 500 ميليون نفر جمعيت در 27 کشور اين اتحاديه و با وجود اينکه جمعيت آن، 200 ميليون نفر بيشتر از جمعيت آمريکاست، امکان اينکه خلأ قدرت آمريکا را بتواند در آينده‌اي نزديک پر کند، ندارد. روسيه هم همين مشکلات را دارد. چين و هند هم که دو قُلي هستند که در قاره آسيا سر برآوردند، به دليل مشکلات عديده؛ از جمله نداشتن «نرم‌افزار تئوريک انديشه فائق، رشد جمعيت و کمبود منابع» اين قابليت را ندارند که يک ابرقدرت تعيين‌کننده در نظام جهاني باشند.
يعني نمي‌توانند امپراتور جهان باشند؟
بين امپراتوري و امپرياليزم بايد يک فرق اساسي قائل شد. زماني که کشوري امپراتور است، ماهيت يک انساني را دارد که جوان است، خانواده تشکيل داده، نيروي کار خوبي دارد، مي‌تواند به ديگران کمک کند، به خانواده، همسرش، بچه‌ها، پدر و مادرش، به همه مي‌تواند کمک کند. امپراتور اين‌گونه است. امپراتور در شرايطي که ماهيت امپراتور پيدا کند، مي‌تواند ديگران را که از خودش ضعيف‌تر هستند، تغذيه کند و تحت پوشش خود قرار دهد اما زماني که از يک مرحله‌اي عبور مي‌کند، مثل رسيدن انسان به سن پيري، فرتوت مي‌شود. البته همچنان همان اقتدار و ابهت را دارد اما ديگر نه تنها نمي‌تواند همه را تامين کند، بلکه به کمک و حمايت ديگران هم نياز دارد که اين مي‌شود «امپرياليزم». در مرحله قبلي مانند يک قله‌اي بود که مردم از دامنش با نزولات آسماني (باران، برف و...) تغذيه مي‌کردند ولي وقتي تبديل به امپرياليست مي‌شود که به اصطلاح به آن «جهانخوار» مي‌گويند، مانند تبديل شدن قله به يک گودال است يعني از محيط‌هاي پيرامون و اطراف خودش مي‌مکد و همه چيز را جذب مي‌کند. امروز ما با پديده امپرياليزم روبه‌رو هستيم؛ اما آمريکا ديگر آن توانايي را براي تامين کشورهاي ديگر ندارد. ديگر آمريکا، آن آمريکا‌ي مطرح در اروپا و جهان نيست؛ ديگر آمريکاي دهه 1960 نيست. در دولت جان.‌اف.‌کندي، آمريکا طرح‌هايي را در کشورهاي مختلف پياده مي‌کرد و کمک‌هايي به کشورها مي‌کرد براي اينکه به دست شوروي نيفتند؛ اما امروز اينگونه نيست. امروز آمريکا بيشتر از هر کشور ديگري بدهکار است. سال 2008 ميلادي، ايالات متحده، 7/2 تريليون دلار بدهي خارجي داشت. البته اين عدد مربوط به قبل از آغاز فروپاشي اقتصادي غرب يا همان «بحران مالي جهاني» است يعني تازه اين دوره جديد حساب نمي‌شود. آن شرايط، متعادل بود و آمريکا چنين وضعيتي داشت يعني حتي اگر شما آن 7/2 تريليون دلار را رُند کنيد (3 تريليون دلار)، سه برابرش يعني 9 تريليون دلار، ايالات متحده بدهي خارجي داشته‌ است، اين ارقام خيلي وحشتناک است. کشوري که چنين بدهي‌اي دارد، حالا مي‌خواهد تمام منابع دنيا را ببلعد.
البته نوع و ساختار امپراتوري انگليس، امپراتوري در واقع توسعه يافته بود و يک گسترش محيطي و جغرافيايي داشت و پيش‌‌رونده بود. در جاهايي که با جنگ گرفته بود، امپراتوري ايجاد مي‌کرد. پس از جنگ دوم جهاني هم که مجبور شد استقلال بسياري از مستعمراتش را بپذيرد، دوباره انگليس ‌ماند. فقط ديگر سيطره‌اي بر آفريقا و آسيا نداشت. اما الان درباره آمريکا اينطور نيست. آمريکا در سرزمين خودش جمع مي‌شود و آب مي‌شود، تجزيه و متلاشي مي‌شود. در چنين شرايطي مباني شکل‌گيري نظام کاپيتاليسم زير سؤال رفته است. ما مي‌گوييم جمهوري اسلامي، يک حکومت فرهنگي و ديني است. اگر در جمهوري اسلامي، اقتصاد دچار مشکل شود، يک مقوله است، سياست، قدرت دفاعي و نظامي دچار مشکل شود مقوله عارضي است، ذاتي نيست. اما اگر يک کشوري، حتي حکومت ديني داشت ولي مردم جامعه، برخلاف دين که آمده توحيد را بگويد، نبوت را تبيين کند، عدل را قبول داشته باشد، امامت و معاد را بپذيرد، وسط خيابان، بت بگذارند و بپرستند، خب! از همان اصل اول که توحيد است، نفي مي‌شود؛ اينجا جامعه مي‌شود جامعه شرک و به نقيض خودش تن مي‌دهد؛ حتي اگر حکومت، به اصطلاح ديني باشد. زماني يک حکومت دچار بحران مي‌شود و مولفه بنيادي‌اش زير سوال مي‌رود که مردم مشرک، بت‌پرست و کافر شوند. وقتي فروپاشي اقتصادي در آمريکا عينيت پيدا کرد و رکود اقتصادي، بسيار شديد شد، بعضي از استادهاي اقتصاد در دانشکده‌ها گفته بودند، اين بحران نيست، مشکل نيست، نظريه‌هاي اقتصاد مدرن پذيرفته شده است؛ بحث بر سر اين است که بنيان‌هاي يک جامعه کاپيتاليستي يا اصطلاحا سهام‌داري، قابل رفع و قابل حل است اما وقتي در جوهره و ذات سيستم، بحران به وجود مي‌آيد يعني در خود «اقتصاد»، اينجا ديگر به ندرت ممکن است بتوانيم فکر کنيم که اين سيستم بتواند به اقتدار سابق خود برگردد. در نظر بگيريد اگر شرايط ‌گذاري به وجود آمد و سوبژه شکل گرفت - به عنوان يک قدرت - اين نرم‌افزار، پايه‌اش قبلا توليد شده است. آنجايي که انگليس به يک امپراتوري گسترده تبديل مي‌شود، سيستم عاملش را قبلا «جان‌لاک» توليد کرده بود، يعني ليبراليزم را جان‌لاک ايجاد کرده بود. اينها فقط مي‌خواستند آن نسخه را بياورند عملياتي و کاربردي کنند، تبصره و حاشيه بزنند و جلو ببرند؛ اما اصل همان نسخه بهينه شده جان‌لاک بود. در ايالات متحده هم، نظريه جان لاک، بعد از تضعيف موقعيت انگليس تبديل به نرم‌افزار و سيستم عامل جامع آمريکا شد و آمريکا هم وقتي ابرقدرت شد، مناسبات سخت‌افزاري داشت و نرم‌افزار هم آماده بود پس همان ليبراليسم متأثر از تفکر فلسفي انگليسي را پي گرفت. امروز يکي از مشکلات بشر اين است که هر دو سيستم عامل مارکسيسم و نئومارکسيسم و ليبراليسم و نئوليبراليسم ويروسي شده و قابليت کپي شدن و قابليت اينکه بتواند نياز بشر را روي کامپيوتر و سخت‌افزار اداره جوامع بروز بدهد، ديگر ندارد. در چنين شرايطي ما با اين دو مشکل چطور مي‌توانيم برخورد کنيم؟ حالا اين گردنه مهم تاريخي که شيفت از ابرقدرتي به ابرقدرت ديگر را بايد شاهد باشيد و انتقال از يک سيستم نرم‌افزاري براي اداره جهان به يک سيستم نرم‌افزاري ديگر را بايد شاهد باشيم، درباره آمريکا مي‌گويد، بحران اقتصادي است. نکته مهم اين است که بالاخره سيستم عاملي که بايد بيايد و روي کامپيوتر همه جهان نصب شود و به همه کشورها، جوامع و اتحاديه‌ها فرمان دهد، چيست؟ مختصاتش کدام است، چه جوانبي دارد و چه کسي بايد آن را طراحي کند؟ اين سوال بدون پاسخ مانده. چه چيزي جلوي اين تغيير و تحول و دگرديسي را مي‌گيرد؟ نخستين موضوع سيطره نظام سلطه سابق است که حاضر نيست کنار برود؛ الان مقاومت مي‌کند؛ الان چيزي به نام سازمان ملل متحد، منشور ملل متحد و شوراي امنيت و ... جواب نمي‌دهد. اصلاح اينها با توجه به اصلاح نيازهاي روز و ظرفيت‌هاي روز بايد باشد. خب! شکل آن چطور است؟ من مثالي مي‌زنم. غرب ادعا مي‌کند، دنبال تحقق دموکراسي است. براي تحقق دموکراسي هم مي‌گويند، در هر جامعه‌اي هر کسي يک راي دارد؛ اما الان شما به عينه مي‌بينيد در نظام دموکراسي جهاني، چين با يک ميليارد و 300 ميليون نفر جمعيت در مجمع عمومي سازمان ملل، يک راي دارد - صرفنظر از حق وتو - هند با بيش از يک ميليارد نفر جمعيت در مجمع عمومي يک راي دارد. طبيعتا نظام جهاني بايد به سمت اصلاح برود.
اما اگر اينگونه شود، آمريکا بسيار ضعيف مي‌شود.
همين‌طور است، قدرتي که رهبرانش هميشه مي‌گفتند؛ ما بايد ريشه‌کني انسان ايراني را ببينيم، امروز خودشان ريشه‌کن مي‌شوند. پيام انقلاب اسلامي؛ صلح، رحمت و مودت است. اين صلح که مي‌گويم همان صلح در مقابل جنگ نيست بلکه صلح در مقابل فساد است. پيام جمهوري اسلامي، پيام انقلاب اسلامي؛ صلح در مقابل فساد است. يک روزي بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي فرمودند، «آمريکا ام‌الفساد است». انقلاب اسلامي پيامش صلح و اصلاح است در مقابل فساد. اگر مساله اصلاح در اين چارچوب و موضوع، اصلاح در مقابل افساد است، ما بايد ببينيم با دگر‌ديسي حاصل از جابه‌جايي قدرت‌ها و تمدن‌ها و فروپاشي اينها چطور مي‌شود روند را اصلاح کرد نه‌اينکه يک کشوري در روي کره زمين تمدنش فرو بپاشد، حذف بشود و به اغماي تاريخي برود، به محاق برود و حذف بشود و هيچ حرکت مثبتي هم جايگزين نشود. حرکتي که مدنظر من است و بحثي که به اعتقاد من بايد مدنظر باشد، بحث ايجابي است يعني جايگزين جامعه آينده‌اي که بر خاکسترهاي امپرياليسم يا امپراتوري سابق آمريکا پديد خواهد آمد، چيست؟ اين نکته مهمي است و نکته مهم‌تر اين است که آيا بشر نبايد يک بار براي هميشه عبرت بگيرد که اقتصاد مبنا نيست، ماديات مبنا نيست؟ اقتصاد يک بار براي هميشه امتحان بزرگي پس داد و شايد لازم باشد بشر نقش «پول» و «اقتصاد پول» را در زندگي عمومي بشر کمرنگ کند و سيطره بدهد. سوالي که باقي مي‌ماند از انديشمندان مدرن و طرفداران مدرنيته است و لااقل پاسخي که مدرنيته بايد بدهد،‌اين است که در 300 - 250 سال گذشته قرار بود مدرنيته با رشد تفکر و تکيه بر انديشه بشر، اين مشکلات را حل کند؛ البته اين افق خيلي تيره و تارتر از چيزي است که تصورش را بشود کرد. اگر از نظر مشکلات مالي و اقتصادي، آمريکا و غرب فرو نمي‌پاشيد، خيلي ها افق درازمدتي را براي جامعه غربي پيش‌بيني نمي‌کردند (از حيث مناسبات اجتماعي) بالاخره شما مي‌دانيد الان انسان غربي ديگر زاد و ولد زيادي ندارد به گونه‌اي پيکره اجتماعي اين تمدن، پير و فرتوت است و در افق آينده‌شناسي و تلقي‌هاي فيوچرشناسي افق روشني از حيث تفکر و با يک قدرت ويژه که بيايد يک نظم جديدي بدهد با مدل‌هاي غربي و علمي امروزي، متصور نيست.
آغاز انقلاب اسلامي از سوي حضرت امام چقدر در روند تسريع در فروپاشي غرب تاثير داشت؟ در واقع انديشه انقلاب اسلامي و پيامي که حضرت امام داشت چقدر مي‌تواند جايگزين اين دو نظام قبلي باشد؟
نکته مهمي که در بحث شما هست، اثر تسريعي انقلاب اسلامي و امام راحل در فروپاشي و شکست نظام مادي است. در دهه 50، 60 و 70 ميلادي يا ماديت از حيث ليبراليسم بود يا ماديت از حيث سوسياليسم يا ماديات از حيث اصالت فرد يا ماديات از حيث اصالت جمع؛ اما با وقوع انقلاب اسلامي، مجددا خدا حضورش در زندگي بشر پررنگ شد.
در اينجا، مفهومي به نام عالم غيب، عبور از ماده، عدم توانايي مارکسيسم براي حفظ خودش و... معنا پيدا مي‌کند. ابتدا هم خيلي زودتر از اينکه کسي بتواند تصورش را بکند، سيستم اول (مارکسيسم) فروپاشيد. بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي حضرت روح‌الله (رض) 4سال پيش از فروپاشي مارکسيسم در نامه‌اي به صدر هيات رئيسه شوروي آن روز فرمودند، مارکسيسم را بايد در زباله‌دان تاريخ بجوييد.
اين بحران حالا براي غرب بويژه آمريکا نيز هست. بحران فقدان مبنا غرب و آمريکا را نابود مي‌کند. در نظام کاپيتاليسمي و سرمايه‌داري هم که بانگ خوش‌بينانه‌ آقاي فرانسيس فوکوياما در نظريه «پايان تاريخ» که ايدئولوژي ليبراليسم يا ايدئولوژي فاتح تاريخ قلمداد مي‌شد، اول توسط خودش در سال‌هاي بعد محل ترديد واقع شد که نه اينگونه نيست که «ايدئولوژي ليبراليسم» حرف اول و آخر باشد؛ نهالي که روزي توسط مردم ايران و حضرت امام روح‌الله (رض) کاشته شد، قدرت‌هاي شرقي و غربي تصور اين را داشتند که اين‌ را ريشه‌کن مي‌کنند اما امروز خودشان، يکي پس از ديگري در حال ريشه‌کن شدن هستند و اين نهال به درختي تناور تبديل شده و دارد روند بالندگي خودش را طي مي‌کند. جمهوري اسلامي امروز بحمدالله باليده است. الان نظر من اين است که هرکس بتواند براي آينده نظام جهاني سيستم عامل براي اداره جهان بشريت تعريف کند، افق 10 تا 20 سال آينده را در اختيار خودش خواهد گرفت. در آنجا البته افراد ديگري مثل کارل مارکس و جان ‌لاک نمي‌توانند يک نفري بنشينند و سيستم عامل بنويسند.
آنچه امام راحل رقم زد، طليعه‌اي بود که مي‌تواند به روند آزمون و خطا منتج شود؛ به اينکه آن پيام جهاني و نرم‌افزار جهاني به سيستم عاملي براي اداره جهان تبديل شود.
خب! اين شکلش چطور بود؟
اول بايد انقلاب صورت مي‌گرفت و جريان دينمدار از حاشيه‌نشيني به متن اداره جامعه و روند آزمون و خطا وارد مي‌شد؛ موارد و مشکلاتي را بايد پشت ‌سر مي‌گذاشت و نسلي را تربيت مي‌کرد که اين نسل
هم‌زمان مدرنيته و آخرين نظريه‌هاي مدرنيته براي اداره جوامع را بخواند و تصحيح کند و در جامعه پياده شود.
اينک با نسلي در دنيا روبه‌رو هستيم که ديگر آنچه در دست بيگانه است را يک گزاره مطلق، تصور و تلقي نمي‌کند؛ خب! طبيعي است به فکر مي‌افتد جايگزيني ايجاد کند. آنچه جنبش نرم‌افزاري و توليد علم تلقي شد، پاسخگوي اين بخش مناسبات شده و امروز مي‌رود اين اجزا را شکل بدهد. البته اساسا فرهنگ چيني امکان اينکه نرم‌افزار اداره جوامع را رقم بزند، ندارد و ژاپن و کره‌جنوبي نيز، اساسا در مرحله کپي تکنولوژي انسان غربي باقي مي‌مانند و در نسخه‌برداري از روي مدل‌هاي اجتماعي و ايدئولوژيک انسان‌هاي غربي، پابرجا هستند. آنچه «نرم‌افزار چيني» ناميده مي‌شود و بعدا با گزاره‌هايي از اقتصاد بازار و ليبراليسم غربي تلفيق شد، جوابگو نيستند و قابليت الگو شدن ندارند.
«شيتوئيزم ژاپني» نيز، پاسخگوي مشکلات امروز جامعه نيست که هر ازگاهي، يا حزب ليبرال آنجا راي مي‌آورد يا گزاره‌ها و احزاب ديگر. صرفنظر از تکنولوژي پيشرفته‌ جوامع شرقي و رشد پفکي اقتصادي، افق انسان شرقي براي اينکه قدرت فائق آينده جهان باشد، افق تيره و تاري است. انسان «هندي» هم در هندوئيسم، حرفي براي اداره جهان ندارد و اساسا اصالت را به يک منجي نمي‌دهد. آنچه هست، همان گزاره‌هايي است که در قبل بحث شده (در کتاب‌هايشان) و بشر به آنها تأسي کرده. هند، امروز با يک جمعيت بشدت‌ رو به افزايش، تخريب گسترده محيط‌زيست و منابع محدود و حجم عظيمي از شکم‌هاي گرسنه،‌ نمي تواند الگوي مناسبي براي انسان جهاني باشد. روسيه نيز در معضل کاهش جمعيت و مساله فقدان هويت مي‌سوزد و اروپا نيز تمام تلاشش اين است که خودش را حفظ کند؛ يعني سرعت کاهش جمعيت و فروپاشي منابع انساني به قدري آزاردهنده است که قدرت ملي را روز به روز بيشتر تضعيف مي‌کند. اين وضعيت سراغ اروپا آمده و اروپا در اين انحطاط منابع انساني و اخلاقي جلو رفته است. من فکر نمي‌کنم برزيل در قواره‌اي باشد که در پهنه جغرافيا، محلي براي عرض اندام داشته باشد؛ آفريقا هم که الان عقب‌ نگه داشته شده و عقب‌ مانده است؛ مي‌ماند جمهوري اسلامي ايران. جمهوري اسلامي در دهه چهارم خودش که دوره گذار از گردونه امروز ترسيم شده - که شيفت و جابه‌جايي از يک قدرت يا قدرت‌هاي جهاني و لابي قدرت‌ها و جايگزيني تفکر بيولوژيک يا يک تفکر خاصي که بتواند پاسخگوي نياز بشر امروز باشد- اين پاسخگويي را اگر جمهوري اسلامي برايش برنامه بريزد، مي‌تواند قدرت نخست نرم‌افزاري جهان شود. با پيش‌بيني صحيح، بايد سال 2035 – 2030 را در نظر گرفت؛ يک بازه زماني 20 تا 25 ساله. اين دوره گذار ربع قرني، فرصتي بسيار طلايي است براي جمهوري اسلامي که در دهه چهارم زمينه‌ها و مقدمات توليد آن نرم‌افزار که مي‌توانيم از آن تحت عنوان سيستم عامل ياد کنيم را به وجود آورد.
آقاي دکتر! مي‌خواهيم از اين زاويه که شما مطرح کرديد، يعني ورود به سيستم ‌عامل آينده و «نه» گفتن به دو نوع سيستم فکري و اقتصادي مارکسيستي و ليبراليستي، درباره دولتي که بعد از جنگ روي کار آمد، نظر دهيد.
اگر اجازه بدهيد من طور ديگري اين را مطرح کنم و يک جمع‌بندي بکنم از بحث‌هايي که تا الان شد؛ بعد مسير بعدي را آنطور که از صحبت‌هاي شما برداشت کردم، ادامه دهم. در واقع بحران اقتصادي‌اي که در آمريکا شروع شده و به جهان رسيده و ريشه آن در اقتصاد کاپيتاليسمي بود مي‌شود يک تحليل نشانه‌شناختي از آن کرد به اين معنا که در واقع بحران اقتصادي آمريکا اولاً و بالذات خيلي بحران اقتصاد خود آمريکا نبود و اينکه ريشه در خود اقتصاد کاپيتاليسمي داشت؛ دوم اينکه اين فقط يک بحران ساختاري نيست؛ نشانه‌اي از بحراني فراتر از ساختاري است، يک بحران در ماهيت تمدن جديد و در ماهيت ساختار نظام بين‌الملل است که ريشه در آن پارادايمي که اين را برساخته است، دارد، لذا تحليلش هم فقط با رجوع به ساختار معيوب اقتصاد دنيا و حتي ساختار سيستم بين‌الملل نمي‌تواند ما را در شناخت کامل آن راهنمايي کند. پس، از اين مي‌توان نتيجه گرفت که علاوه بر ساختار جهان فعلي، پاردايمي هم حاکم هست و ما در حال يک دوره گذاريم، گذار پارادايمي و به قول خودشان «پارادايم شيفت»، پس هم ما در حال گذار ساختاري هستيم و در حال حاضر در حال گذاريم، هم دنيا؛ اما پارادايم جديدي هم عملاً تبيين نشده يا به معناي ديگر هنوز به صورت ورژن جديد در دسترس قرار نگرفته. اگر آمريکا را به عنوان عصاره تمدن 400 ساله غرب بگيريم، الان آمريکا تبديل به کانون تحول اين پارادايم شيفت شده؛ هم چرخش ساختاري، هم چرخش پارادايمي. حالا اگر رجوع کنيم به اين معنا که شکل‌گيري هر ساختاري بويژه در حوزه تمدني به اين شکل است که اول انديشه‌اي شکل مي‌گيرد، بعد بر مدار آن انديشه، ساختار شکل مي‌گيرد، بنابراين مي‌توان گفت، انحطاط هم، اين‌گونه شروع مي‌شود، افول هم، همين طور؛ يعني اول در ذات آن تفکر و انديشه يک بحراني شکل مي‌گيرد، بعد سرايت مي‌کند. خب! اين انحطاط را ما تقريبا مي‌دانيم که از صد سال پيش، افراد فرهيخته خود غرب هم ديدند مثلاً افرادي مثل «نيچه» و بعد «هايدگر» و بعد پسامدرن‌ها که اصلاً آمدند زير همه چيز زدند يعني صحت حقايق را زير سوال بردند و همه چيز را بردند در فضاي گفتمان و زبان و ... منتها بحثي که الان هست اين است که ما الان در دوره «گذار»يم و در يک شرايط شکننده‌اي بسر مي‌بريم يعني الان بحثي که وجود دارد، بحث اين نيست که آيا آمريکا سقوط مي‌کند يا نه‌؟ بحث اين است که بعد از سقوط آمريکا، چه بايد کرد يعني در واقع اين موضوع، پذيرفته شده است براي تمام دنيا که آمريکا در آينده نه‌چندان دور، فرو مي‌پاشد؛ در نتيجه بحث جايگزيني مطرح است. همان‌طور که خودتان خيلي خوب مطرح کرديد، تمدن‌هاي غرب و آسيايي توان پاسخگويي و تبديل شدن به ابرقدرت را ندارند، اما چيزي که مهم است، اين است که در اين دنيايي که هنوز به اين مرحله هم نرسيده بود، يک اتفاقي افتاده بود که عملا به همه 400 سال گذشته يک «نه» بزرگ گفت و آن هم، انقلاب اسلامي ايران بود. انقلاب اسلامي يک حرف جديدي را مطرح کرد. براي زدن يک حرف جديد، جسارت لازم است يعني شما در فضايي که در يک پارادايم حاکم، يک حرف حاکم است، نهادينه شده و ساختارهايي متناسب با خودش هم ساخته حالا يکي بخواهد يک حرف تازه بزند؛ خب! جسارت زيادي را مي‌طلبد. حضرت امام خميني قدس‌سره‌الشريف، اين جسارت را داشتند و با جسارت تمام حرفشان را زدند و 10 سال هم روي اين حرف‌ ايستادند؛ منتها ما شاهد بوديم، بعد از حضرت امام، به دلايل متعددي، آن حرف تبديل به زبان جديد و تفکر تبيين‌شده نشد. حتي ما مي‌توانيم بگوييم، نه تنها متوقف شديم که يک عقبگرد هم داشتيم به اين معنا که ما نه‌تنها آن تفکر را تبيين نکرديم، نرفتيم براساس تبيين آن تفکر ساختارهاي جديدي هم بسازيم و متاسفانه در عوض آمديم در يک مقطعي هم حتي به لحاظ فکري و پارادايمي رفتيم در دل نظام بين‌الملل هضم بشويم؛ در دل نظامي که خودش دچار بحران است و از صد سال پيش مي‌گويند بحران‌زده است. حالا من نمي‌خواهم خيلي بحث را به فضاي سياسي ببرم اما مي‌خواهم بگويم، از يک مقطعي (سوم تيرماه 84)، ما ديديم دوباره همان حرف انقلاب، مطرح شد و در عرض سه‌- ‌چهارسال اخير، اين حرف با جسارت در دنيا طنين انداخته.
من سوالم اين است که اولاً اين جسارتي که در ايران با روي کار آمدن دولت دکتر احمدي‌نژاد شکل گرفت، در تسريع اين دوره گذار يا در فرآيند يا روندش چقدر موثر بوده و در ثاني، براي شکل‌گيري دوره آينده که ما درک و تصوير مبهمي از آن داريم و نمي‌دانيم آن انديشه‌اي که بايد تبيين شود، واقعاً زواياي کاملش به چه صورت است، چه کنيم؟
زواياي مبهم و تاريک زيادي براي ما وجود دارد و ساختارهايي که بايد متناسب با آن شکل بگيرد، هنوز درک روشني از آن نداريم؛ ولي واقعيت اين است که يک حرفي با همان جسارت، دوباره مطرح شده و بايد ببينيم، اين تاثيرش در اين روندي که ما داريم مي‌رويم (روند دوره گذار) چقدر است و چقدر مي‌تواند به ما در حاکم کردن اين حرفي که فعلاً فقط کانونش، ايران است، در جهان کمک کند. اين عقب‌نشيني براي اين بود که دولت‌هاي موسوم به سازندگي و اصلاحات به ترتيب تلاش کردند براي توسعه اقتصادي و توسعه سياسي سيستم عامل تنظيم کنند که به اعتقاد من، اين يک انحراف بوده است. زمان حضرت امام کسي درصدد ايجاد سيستم عامل برنمي‌آمد. سيستم عامل و تبيين تئوري پايه و انديشه معنايي براي ايجاد يک نظام، کار خود حضرت روح‌الله‌(رض) بود. در دوره بعد متاسفانه دولت‌ها بنايي را گذاشتند که هر يک رفت به سمت اينکه بيايد و سيستم عامل را تبيين کنند، در حالي که ادراکي از سيستم‌ها نداشت.
هيچ کدام از اين دولت‌ها، ادراک اينکه اساسا اداره يک جامعه پيچيده، سيستم عامل مي‌خواهد را نداشتند؛ اما در همان حد فهم خودشان مباني، نظريه‌ها و ديدگاه‌هايي‌ را پياده کردند که در واقع، آوردن يک سيستم عامل جديد بود. وقتي دولت سازندگي آمد، ليبراليسم‌ را «لاجرعه» سر کشيد و پياده کرد (به عنوان نسخه نجات‌بخش!!) آن هم متأثر از تجويزهاي بانک جهاني و صندوق بين‌المللي پول که هيچ قرابتي با انديشه پايه در انقلاب اسلامي نداشت. دولت اصلاحات هم آمد به سمت جامعه مدني غربي و نسخه‌هايي از اين دست.
خب! دولت اصلاحات هم اين حرف‌ها را توليد کرد. الان هم مي‌بينيم، 250 نفر از کساني که آن حرف‌ها را در دول سازندگي و اصلاحات با بودجه‌هاي دولتي در آن 16 سال تئوري‌سازي مي‌کردند، روزنامه و مجله راه مي‌انداختند، در مراکز متعدد کتاب مي‌نوشتند و منتشر مي‌کردند و تريبون داشتند و بلندگوي اين انديشه بودند، امروز در خاک ايالات متحده، به جمهوري اسلامي فحش مي‌دهند؛ يعني اگر قرار شد کسي مشخص کند که انحراف و انحطاط حرکت يک دوره‌اي به چه چيز بوده، مي‌گويند، «تو اول بگو با کيان دوستي/ پس آنگه بگويم که تو کيستي». ميزان انحراف از موضع‌ اصيلي را که در انقلاب اسلامي در سال 57 مشخص شد و نگاه امام راحل و نگاه اسلام را و آن را با 250 نفر از کساني که در دوره‌هاي سازندگي و اصلاحات، عضو تشکل دانشجويي بودند، روزنامه‌نگار، نويسنده، استاد دانشگاه، نماينده مجلس و معاون وزير بودند و در دوره 16 ساله حاکميت «طرفداران مدرنيسم» سيطره داشتند، مقايسه کنيد. امروز آنها کجا هستند و چه مي‌کنند؟ اين افراد در زمان خودشان قائل به تغيير سيستم عامل در جامعه اسلامي ايران بودند يعني قائل به اين بودند که بايد مباني نظري و عملي حکومت تغيير کند. بارها اينها حتي پيشنهاد کردند قانون اساسي تغيير کند و به رأي گذاشته شود؛ البته فقط براي حذف يک اصل ؛ «ولايت فقيه». خب! وقتي چنين انحرافي پيش آمده، ما پيش‌بيني مي‌کنيم، اگر در بر همان پاشنه بچرخد و در انتخابات آتي رياست جمهوري، مناديان همان تفکر، روي کار بيايند، دوباره همان جنجال‌ها وجود داشته باشد. شما يک ميليون جان لاک بياوريد، بنشينند در تهران صبح تا شب فلسفه ليبراليسم ببافند. به تبع فلسفه‌بافي اينها، مشکلي از مشکلات مردم در کانون سيستم حل نمي‌شود. نقش مغفول مانده دوره بعد از حضرت روح‌الله (رض) اين بود که نقش حضرت امام در توليد سيستم عامل و پايه‌گذاري بخش‌هاي سيستم عامل و انتقال آن به شخص مقام معظم رهبري، ناديده گرفته شد؛ در حالي که مقام معظم رهبري قصد داشتند سيستم عامل تعيين کنند و بفرمايند سيستم به کدام سمت برود و دولت‌ها در کسوت همان مسير حرکت کنند. دول 16 سال سازندگي هم بايد مي‌آمدند و به عنوان يک بازيگر، مجري آن جهت‌گيري کلي مي‌بودند. البته وقتي در دوره اصلاحات، مفهومي به نام «حاکميت دوگانه» مطرح شد، در اين حاکميت دوگانه يعني دو سيستم وجود دارد؛ دو فکر؛ يکي معتقد به جامعه مهدوي، يکي معتقد به جامعه مدني، يکي معتقد به تئوييزم، يکي معتقد به آمنيزم، يکي معتقد به حق خدا، يکي معتقد به حق نفسانيت بشر، يکي معتقد به اصالت غيب، يکي معتقد به اصالت ماده. اين تفکيک‌ها طبيعتا سيستم‌ را دوکاره مي‌کند و حرکت را کند و متوقف مي‌کند. اين اتفاق و آنچه در اين مسير محقق شد، طبيعتا پديده‌اي را روي کار آورد (دکتر احمدي‌نژاد) که براي اينکه يک مقداري به آن جهت‌گيري کلي که راس سيستم و راس حکومت نشان مي‌دهد، عمل شود، تلاش صورت گيرد.
حالا وقتي در يک دوره‌اي در عصر انقلاب اسلامي متاسفانه مي‌بينيد که غرب ستايش مي‌شود و در دوره جديد مي‌بينيد که دولتي سر کار مي‌آيد که همان غرب و آمريکايي که خواستار ريشه‌کني «انسان ايراني» است و هيچ حقي را براي انسان ايراني قائل نيست، مباني مشروعيتش اعم از هولوکاست و مساله حق وتو و مساله سيطره بر جهان و ... زير سؤال مي‌رود، طبيعتا اين دولت مورد حمله و تهاجم قرار مي‌گيرد. البته ديگر کشورهاي مظلوم دنيا و بويژه ملت‌هاي‌شان هم از اين نوع موضع‌گيري، الگوبرداري مي‌کنند يعني علني و عادي مي‌شود و اين هيمنه و اقتدار مي‌شکند و تضعيف مي‌شود، پس آنچه در دوران امام راحل صورت مي‌گرفت، در دوران بعد ايشان که دولت‌ها مدعي طراحي سيستم شدند و جهت‌گيري‌هاي خاص نظام‌ را خواستند مشخص کنند، متوقف شد. در صورتي که بايد بر مبناي قانون اساسي و برمبناي سازوکاري که در نظام تنظيم شده بود، جهت‌گيري‌هاي حرکت سيستم‌ را مقام معظم رهبري مشخص کنند، نه رئيس‌جمهور و وقتي يک رئيس‌جمهوري در حوزه سازندگي کار را به ليبراليسم اقتصادي و فرهنگي و رئيس‌جمهور بعدي به ليبراليسم سياسي و اجتماعي
کشاند، طبيعتا هضم در نظام سلطه، موضوعيت پيدا مي‌کند و اين تعارض با ديدگاه کلان اسلام را اين‌طور نشان مي‌دهد که غرب تطهير مي‌شود. اگر اصطلاحات «ام‌الفساد غرب»،‌ «شيطان بزرگ»، «استکبار جهاني» و... از امام راحل هست، چطور کساني که خودشان را به امام هم نزديک مي‌دانند، معتقدند، دوره اين واژه‌ها گذشته؟!! چه اتفاقي افتاده که «شيطان بزرگ» تبديل مي‌شود به «دوست بزرگ»؛ و حتي به «فرشته بزرگ»؟! چه اتفاقي افتاده که ام‌الفساد غرب توسط کساني که خودشان را ياران امام تلقي مي‌کنند، تبديل مي‌شود به ام‌الصلاح غرب؟! چگونه غربي که در قرن 20‌ ام‌الفساد بوده، در سال‌هاي آخر اين قرن و سال‌هاي اوليه قرن 21 در مصاحبه‌هاي مسؤولان ايراني‌اي که اتفاقا خودشان را فرزند امام هم مي‌پندارند با تلويزيون‌هاي غربي، از آمريکا يک چهره‌اي ترسيم مي‌کردند که گويي از ناجي جهان ياد مي‌کنند. در چنين شرايطي بالاخره اگر کسي آمد که فقط آن جهت کلي را که راس نظام يعني رهبر حکيم انقلاب تعريف کرده، آن جهت کلي را مبنا قرار داد، اين حالت تهاجمي و تازشي از سوي غرب و دنباله‌هاي داخلي‌اش، ديده مي‌شود. انسان ايراني، انساني محجوب،‌ ميهمان‌نواز و مهربان است اما هرگاه دست تعرض و تعدي و زورگويي سلطه‌گر خارجي در اين دوره نمايان شده، خب! طبيعتا اين انسان محجوب اين جسارت را داشته که بايستد و برخورد شديد بکند. تصورم اين است که اين حالت، قابل بازگشت نيست. شما ديديد دشمني که تا ديروز اجازه نمي‌داد به سمتش برويم، حالا رفتيم در خانه خودش و او در خانه خودش تحمل شنيدن حرف حق را نداشت و رفت بيرون (خروج برخي کشور‌ها از اجلاس ژنو، هنگام سخنراني دکتر احمدي‌نژاد). اين الگويي براي جامعه بشري است؛ البته کساني که دلشان به رضايت قدرتمندان خوش است، از اين قضايا نگرانند اما وقتي شما به لبخند مستضعفان نگاه مي‌کنيد متوجه مي‌شويد که اين چه ساز و کاري دارد. آن انحرافي که در آن 16 سال پيش آمد، حاصل اين عدم شناخت جايگاه‌ها بود تا جايي که سيستم را به مرحله حاکميت دوگانه کشاند ولي با روي کار آمدن دولت نهم، اين مشکل حل شد، ببينيد! در دوره ميانه حرکت دولت‌هاي مدرنيته 16 ساله که تکنوکرات‌ها و مدرنيست‌ها حکومت مي‌کردند (بويژه در دوره موسوم به عصر رفرميست‌ها يا اصلاح‌طلبان) درگيري‌ها در کشور، داخلي شد به مثابه دو تيم آبي و قرمز که رو به روي هم قرار مي‌گيرند؛ در صورتي که در دوره امام راحل حرکت‌ها به مثابه يک تيم ملي بود عليه دشمن خارجي. اين اتفاق مجددا در دوره دکتر احمدي‌نژاد هم افتاد؛ اما با اين تفاوت که در دوره جديد اگر مشکلي بود، مشکل دشمن خارجي بود، مناسبات داخلي بهبود يافت و جنجال‌ها، کشمکش‌ها و اصطکاک‌هاي بي‌فايده‌اي که سودي براي مردم نداشت، يک از بين رفت. شما در دوره رفرميست‌ها، يک «شوراي شهر پايتخت» تعطيل شده را شاهد بوديد که خودشان مجبور به انحلالش شدند. يک «شهرداري تهران» تعطيل که بر سر لجبازي‌هاي سياسي ماه‌ها مدير نداشت، يک مجلس ششم کاملا سياسي که به بهانه‌هاي واهي دست به تحصن، اعتراض، اعتصاب و جنجال مي‌زد و محيط و صحن قانون‌گذاري براي يک جامعه و کشور کهن را تبديل به يک «هايد پارک» و ميتينگ سياسي کرد (!)
در واقع مثل چاقويي که مي‌خواست دسته خودش را ببرد.
بله! و همين‌طور حرکت دولتي که نقش اجرايي خودش را مورد تمسخر قرار بدهد، نقش خدمتگزاري خودش را مسخره کند و رئيس دولت به مثابه يک کرسي دانشگاهي، در موضع وعظ و تئوري‌پردازي باشد! در واقع، دولت به يک تريبون تبديل شده بود که با نظام، معارضه داشت؛ و کار به اينجا رسيد که عملا در اين دو دوره ما شاهد تقابل و اصطکاک ميان دولت و نظام بوديم.
تاثيرش در روند جهاني به چه صورت است؟
در جهان هرکس بزرگ قبيله باشد که امروز آمريکا و نوچه‌هايش هستند؛ البته در حالت کسالت و کما، به تبع آن، هواداران رئيس قبيله در جاي جاي دنيا نيز به حاشيه مي‌روند؛ از جمله در ايران. ولي وقتي دولتي، کاري با نوسانات موجود در جوامع غربي ندارد – البته در جوامع غربي حرف خودش را مي‌زند، خودش را مطرح مي‌کند و مي‌خواهد استقلال خودش را بيان کند - وقتي اين دولت، از غرب اعلام برائت مي‌کند و از او اعلام استقلال مي‌کند يعني اين دولت در فروپاشي غرب، شريک نمي‌شود. اين دولت، مسير خودش را مي‌رود؛ استقلال دارد. اين در جهان الهام‌بخش است، يعني شما اين الهام‌بخشي جمهوري‌اسلامي را که در آمريکاي لاتين، آفريقا و آسيا شکل گرفته، مي‌بينيد؛ به خاطر اينکه دولت نهم وا نمي‌دهد. همه ما موضع مسؤولان رژيم صهيونيستي را ‌شنيديم؛ موقعي که دکتر رجب طيب اردوغان، نخست‌وزير ترکيه اجلاس داووس را ترک کرد که صهيونيست‌ها مي‌گفتند، اين حرکت را اردوغان از مسؤولان ايراني وام گرفته است. يعني امروز هر کس مي‌خواهد به درجه رتبه، موقعيت و منزلتي در افکار عمومي جهان برسد، بايد از جمهوري‌اسلامي، الگو بردارد. علي‌اي‌حال من نقش اين دولت‌ را تسهيل طراحي سيستم جهاني مي‌دانم.
آقاي دکتر! مي‌توانيم بگوييم اگر دولت‌هاي 16 ساله قبل از دولت نهم، خودشان را با راس حکومت هماهنگ مي‌کردند، در واقع ما همين پيروزي و مطرح شدن در جهان را 16 سال قبل هم داشتيم ولي آنها آمدند در واقع براي خودشان يک دولت در دولت تشکيل دادند؟
بله! با مثالي اين سؤال شما را جواب مي‌دهم. بعد از اينکه تعليق غني‌سازي هسته‌اي که در دولت اصلاحات رخ داد، از سوي دولت نهم لغو شد و حرکت‌هاي هسته‌اي، مجددا شروع شد و مجلس هم اصرار کرد که بايد دولت با تمام توان در اين موضوع، فعاليت کند،‌ يکي از روزنامه‌ها نوشت: «جک استراو» که هنوز وزير خارجه انگليس بود، گفته، رئيس سابق هيأت مذاکره کننده ايراني[حسن روحاني] به من قول تعليق 10 ساله را داده است. حالا شما تصور کنيد که آن حرکت تازشي و تهاجمي غرب چطور مي‌خواست خودش را بروز بدهد. وقتي کسي قائل به اين است که ما بايد 10 سال تعليق؛ آن هم تعليق داوطلبانه داشته باشيم، آيا اجازه مي دهد، پس از 10 سال، دوباره فعاليت
هسته‌اي کنيم؟! اما با بي‌توجهي به دول قدرتمند غربي يکباره اين دولت کار را با جديت جلو برد و ابتدا اصفهان، بعد نطنز و اراک و بعد هم 7 هزار سانتريفيوژ را فعال کرد و هيچ اتفاقي هم نيفتاد. آن روز‌ها، مدير پرونده هسته‌اي در ايران در دولت قبلي مي‌گفت، هنر ما اين بوده که پرونده را از شوراي امنيت دور کرديم اما مدير پرونده در اين دولت مي‌گفت، ما از ترس شوراي امنيت، پايمان را به سمت قبله دراز نمي‌کنيم و هيچ اتفاقي هم نمي‌افتد؛ کما اينکه اتفاقي هم نيفتاد. اين‌ جار و جنجال هم بر سر آن قطعنامه‌هاي شوراي امنيت و مواردي از اين دست، طبيعتا اولا هزينه‌اي بود که هر کشوري براي آزادگي و مستقل شدن خودش بايد بپردازد و ثانيا ديديد که اثر آنها بسيار ناچيز بود. يک کسي يک روزي در مجلس داد زد: اي داد! پس همسويي، همراهي و هم‌جهتي با غرب و آمريکا چه مي‌شود، پس جامعه جهاني چه مي‌شود؟ چرا تعليق غني‌سازي تعليق را نمي‌پذيريد؟ حالا قطار قطعنامه‌ها به سمت ايران سرازير مي‌شود. چندي بعد، همان نماينده پناهنده شد؛ از مجلس فرار کرد و به آمريکا پناهنده شد و همين حرف را مجددا در ايالات متحده نيز تکرار کرد. اين هم‌جهتي‌ها و همسويي‌ها با بيگانگان طبيعتا در طول تاريخ ايران بوده؛ در دوره قاجار بسيار شاهد اينها هستيم، در دوره پهلوي با جدا شدن بحرين از کشور شاهد اين مصيبت هستيم.
آقاي دکتر! الان کار به جايي رسيده که حتي آمريکا هم التماس مي‌کند که در مذاکرات 1+5 و ايران شرکت کند و شرط تعليق را هم برداشته‌ است.
خودش شرط مي‌گذارد، خودش هم شرط را برمي‌دارد. بنده دوره‌هاي مختلف موضع‌گيري‌ها در طول 25 سال گذشته را کاملا و ذره - ذره رصد کرده‌ام و در جريان هستم و مي‌دانم که غرب چه نگاهي به کشور دارد. لحن کيسينجر را در سال‌هاي اخير ببينيد؛ مدام در اوج درگيري حزب‌الله لبنان و رژيم صهيونيستي مي‌گويد، بايد با ايران مذاکره کرد و مدام همين‌‌طور که جلوتر مي‌‌آيد اين لحن جدي‌تر مي‌شود. نگاهي که وجود دارد اين است که در دوره دولت نهم، اين حرکت تهاجمي اثربخش در برابر غرب را معلول انطباق و همسويي دولت با راس نظام و ولي‌فقيه زمان مي‌دانيم چون وقتي جهت‌گيري کلي، يکي شود، امور خنثي نمي‌شود و اگر حرکت‌ها ضد همديگر يا خلاف مسير همديگر باشد خنثي‌کننده همديگر است. اين است که اوضاع ايران مرتب و منظم در نظام بين‌الملل جلو مي‌رود و خب! طبيعتا برکات آن، هم در طول اين چند سال خودش را بروز داده و هم در آينده، نتيجه اين ايستادگي، بروز بيشتري خواهد داشت.
آقاي دکتر! نکته‌اي که شما روي آن تاکيد داريد، اين است که شأن رهبري، امامت جامعه است و در تاريخ انقلاب هم ديده‌ايم که هر جا دولت به اين سمت حرکت و ميل کرده به سمت فرمانبرداري از ولايت‌فقيه، هم کارآمدي بيشتري از خودش نشان داده هم اينکه به آن سمتي که مي‌خواسته سريع‌تر رفته است. ما در چند سال اخير شاهد اين هستيم که رئيس‌جمهوري مثلاً گفته که دولت ما دولت کارگري است؛ دولتي است که آمده کار کند و حتي شاهديم که رهبر حکيم انقلاب اسلامي، در ادبيات و گفتماني که دارند تبيين مي‌کنند، اين حرکت رو به جلوي دولت اسلامي را تأييد مي‌کنند. من سوالم اين است که با روندي که در چند سال اخير داشتيم؛ حالا با در نظر گرفتن همه نيروها، جريان‌ها و تئوري‌هاي موثر در روند چند سال اخير، نقش رهبري در تبيين مسير آينده (حداقل چهار سال آينده) چيست؟
آن چيزي که درباره انتخابات اهميت دارد، اين است که ما بايد ببينيم دولت آينده چه ابعادي بايد داشته باشد. يعني دولت آينده بايد منطبق با حرکت رهبري و مردم باشد و يک چيز متفاوتي از انگاره‌هاي رهبري و مردم نباشد. در موضع‌گيري و شاخص‌گذاري‌هاي کلان نظام، تضاد نباشد؛ اگرنه آن اصطکاک، مجددا پيش مي‌آيد. به نظر بنده، اساسي‌ترين استراتژي انتخابات آينده براي حرکت رو به رشد جامعه، مي‌تواند «امنيت، اقتصاد، عدالت و پيشرفت» باشد. پاکستان، افغانستان، عراق و مناطق ديگر اطرافمان را ببينيد و امنيت آنها را با ايران مقايسه کنيد. اقتصاد ليبرالي جهان هم دارد به سرعت معضلات خود را نشان مي‌دهد و تبعات بحران مالي جهاني، حتي هفته گذشته به سوييس هم رسيد. البته هنوزخيلي زود است براي اينکه خسارات وارد شده در اقتصاد جهاني ترميم شود. برآوردهاي اوليه نشان مي‌دهد، در سه ماهه اول سال 2009، بالغ بر 60 تريليون دلار خسارت جدي بر اقتصاد جهان وارد شده است و اين، بسيار وحشتناک است. اينکه چگونه اقتصاد جهاني مي‌خواهد با اين معضل بي‌پايان کنار بيايد و کمر راست کند، بحث مهمي است. دولت دهم دولتي است که حرکت در دهه چهارم جمهوري اسلامي را بايد عمق دهد و در حقيقت، در نيمه نخست اين دهه، متولي و متصدي امور خواهد بود. زماني آن دولت (دولت دهم) موثر و موفق خواهد بود که در آن، انطباق و هماهنگي در جهت‌گيري کلي نظام حفظ شود و تداوم يابد. عدالت و پيشرفت و هر گزاره و انگاره‌اي که در طول مسير اعلام مي‌شود، يک سيستم پويا براي افق‌گذاري و آماج‌گذاري زنده دارد اما در طول مسير، تصحيح مسير هم مهم است و اين تصحيح مسير، به انگاره‌هاي جديد نياز دارد؛ تابلوهايي که شما را براي ادامه مسير راهنمايي کند، تشويق‌ها و نکاتي که در رسيدن به مقصد، بهتر شما را مي‌تواند راهنمايي کند. اينجاست که اگر مسؤولي، بين شخص رهبري و ملت نباشد، اصلا مسيري که مردم و نظام مشخص کرده و راهي که دولت‌ مي‌رود، يک راه ديگري مي‌شود. امام راحل عظيم‌الشأن و رهبر عزيز انقلاب هشدار داده و مي‌دهند، راهي نرويد که مردم از يک مسير بروند و شما از يک مسير ديگر. از اين منظر خط مشي دولت دهم، بايد اين باشد که انطباق کاملي با حرکت‌ها و افق‌هاي ولي معظم فقيه داشته باشد. من حرکت کمي کشور را رو به تعالي مي‌بينم و در صورت ادامه ندادن اين مسير، کندي حرکت را شاهد خواهيم بود و دليل آن هم طبيعي است؛ مردم در مسير صحيح حرکت هستند و هر تلاشي براي جلوگيري از حرکت اصيل مردم به سوي ترقي، طبيعتا يک اراده مقابل مردم تلقي مي‌شود. امروز ارزيابي‌ها نشان مي‌دهد، در ايران هر 6 ماه يک موفقيت ملي و منطقه‌اي و جهاني بروز مي‌کند. انديشمندان غربي در بحث‌هاي استراتژيک مي‌گويند، با توجه به بازه مشخص زماني، اگر مطلب و حرف جديد و دستاورد جهاني و موفقيت‌ منطقه‌اي، در هر حوزه‌اي، در هر کشور وجود نداشته باشد، آن کشور مرده است. مرسوم است که هر جامعه‌اي، آهنگ حرکت رو به جلو و اين رکورد زدن‌ها را با نظم و ريتم مشخصي داشته باشد؛ امروز درباره ايران اين ريتم 6 ماه است که زمان بسيار خوبي است. ممکن است برخي کشورها در فاصله 3 ماه موفقيت داشته باشند، اما آهنگ تنظيم شده ايران که هر 6 ماه يک موفقيت دارد، مطلوب است. البته از جامعه‌اي که در محاصره اقتصادي نيست و از وضع اقتصادي خوبي برخوردار است توقع مي‌رود که به‌طور متوسط در هر روز يک جهش داشته باشد؛ ولي براي ايران که 30 سال است دچار تحريم اقتصادي است، 6 ماه مطلوب است. البته اين اميدواري هست که موفقيت‌هاي ايران، شتاب بيشتري بگيرد و من پيش‌بيني مي‌کنم، با يک برنامه‌ريزي دقيق، ان‌شاءالله ظرف 10 سال آينده، به هفته‌اي يک مورد موفقيت جهاني مي‌رسيم. حال آن چيزي که موضوعيت دارد، اين است که نگاه انتخاب‌کنندگان چگونه بايد باشد و چگونه بايد شکل بگيرد. تصور من اين است که مردم در انتخاب، هيچ وقت اشتباه نکرده‌اند. اين مردم نيستند که اشتباه مي‌کنند؛ اين ديگران هستند. اگر يک بار در انتخابات، بني‌صدر انتخاب مي‌شود، نمي‌توان خدشه‌اي به انتخاب مردم وارد کرد چون مقصر ديگران بودند و آنها به طرح وي پرداختند و مردم مقصر نبودند لذا انتخاب آنها هميشه درست بوده است.
حرف آخر؟
دولت‌هايي که سر کار مي‌آيند، اگر منطبق با مقام معظم رهبري عمل کنند، قطعا حرکت مملکت رو به رشد خواهد بود و در اين هيچ ترديدي نيست.

*********

■شهید عباس کریمی

از طرف سپاه به خانه مان زنگ زدند و گفتند یک خانه به نام عباس در آمده، بیاید و بگیرید، گفتم با خودش تماس می گیرم ببینم چه می گوید.تلفن زدم و جریان را تعریف کردم.گفت به هیچ وجه دنبال قضیه را نگیرید.وقتی برگشت، رفته بود سپاه و گفته بود،من هرجا بروم زمین دنبال من است و احتیاج ندارم.او حتی هنگام ازدواج هم یک ریال از کسی نگرفت،تنها یک تلویزیون و یک رادیو داشت.

 

در سال 1368  - 69  دانشگاه علم و صنعت زمینی را از سازمان تبلیغات خریده بودند تا بین اساتید و کارمندان دانشگاه تقسیم کنند.اسم دکتر هم در فهرست بود.اما ایشان از دانشگاه خواست اسمش را خط زده و سهمیه اش را به کس دیگری بدهند.

 

■شهید باکری

خواب و استراحت نداشت،می گفت پاسدار یعنی کسی که کار کند.بجنگد،خسته  شود،نخوابد تا وقتی که خود به خود خوابش ببرد.یک بار توی جلسه ی فرماندهان که داشت روی نقشه شرایط منطقه را توضیح می داد.یک دفعه وسط صحبتش صدایش قطع شد،از خستگی خوابش برده بود،دلمان نیامد بیدارش کنیم و چند دقیقه بعد که خودش بیدار شده بود،عذرخواهی کرد و گفت که سه چهار روز است که نخوابیده.

 

دکتر وقتی خانه می رسد،چون معمولا دیر وقت است،بعد از غذا بلافاصله استراحت می کند تا نماز صبح.بعد از نماز صبح دیگر نمی خوابد تا 12  - 1  نصفه شب کل زمان استراحت دکتر در طول 5 الی 6 ساعت است.

 

■شهید بهمنی

از سپاه حقوق نمی گرفت،حتی خیلی وقت ها از منزل غذا می آورد،تازه غذای آن موقع سپاه هم چیزی جز نان و سیب زمینی نبود.

 

(اکتفا به حقوق استادی دانشگاه)

یکی از رفتارهای جالب دکتر این است که از زمان شهرداری تا به حال که رئیس جمهور است،ریالی  از تصدی این پست ها حقوق نگرفته و به همان حقوق استادی دانشگاه کفایت می کند.

 

■شهید بهمنی

در استانداری جلسه داشت برای کاری رفتیم بیاریمش.بنز سپاه بدجوری نگاه ها را خیره می کرد،گفت من سوار نمی شوم، گفت:این ماشین فلانی است اگر من سوار بشوم چه فرقی میان من و اوست،نمی دانم بعضی ها چه جوری می خواهند جواب خدا را بدهند.

 

با خاطر عملکرد خوبی که دکتر در استانداری اردبیل داشت.سه سال پیاپی به عنوان استاندار نمونه معرفی شد.مسئولین وقت،به نشان تقدیر یک اتومبیل بنز آخرین مدل از طرف وزارت کشور به دکتر هدیه کردند که دکتر هم آن را به استانداری بخشید.

 

■شهید صباغ زاده

برای تهیه صورتی از اموال شهید به منزل سازمانی او رفته بودم،مشغول لیست کردن اسباب و اثاثیه بودم که رئیس اداره به جمع ما پیوست یک گوشی تلفن و دو استکان همراهش بود.گفت اینها رو هم لیست کنید! مال خود علی آقاست.مقید بود مکالمات شخصی رو با دستگاه خودش انجام بده،می گفت استفاده از تلفن اداره باعث استهلاک اون میشه ... از این دو استکان یکی مخصوص خودش بود و اون یکی هم برای دوستانش بود که به اداره می اومدند.

 

در جمهوری اسلامی،رئیس جمهور در ابتدای مسئولیتش باید فهرست تمام اموال و دارائیهایش را به رئیس رئیس قوه قضائیه اعلام کند.دکتر احمدی نژاد هم از این قائده مستثنی نبود.خانه ای قدیمی در بن بست میدان 72 نارمک تهران،اتوموبیل پژو 504  مدل 1973  .در ابتدای پذیرفتن مسئولیت شهرداری تهران هم دارائی های او همین بود.

هنوز هم بعد از گذشت چهار سال اموال و دارائی های دکتر همان است؛ خانه ای قدیمی در بن بست 72 میدان نارمک ...

 

■شهید قهاری

از چیزی که خیلی عصبانی می شد ضایع شدن حق کسی یا حیف و میل شدن بیت المال بود و می گفت:در جلسه ای که حق مسلمانی ضایع شود و آسیبی به اموال بیت المال برسد،حاظر نمی شود تا با آن مسئله برخورد کنم.

 

در زمان شهرداری،یکی از مسئولین فرهنگی شهرداری بدون هماهنگی با شهردار برای روز معلم برنامه ای ترتیب داده بود با حضور مهمانان خارجی،پر از اسراف و ریخت و پاش.

بعضی از مقامات مملکتی مهم آمده بودند.دکتر موقع رفتن به آن مسئول گفت خودم که چیزی نخوردم.پول شام محافظ هایم را از جیبم می دهم،همه ی این خرج ها را باید از جیبت بدهی،شهرداری ریالی بابت این ریخت و پاش ها هزینه نمی کند.

 

■شهید چمران

وقتی در اولین دوره انتخاب مجلس مردم دکتر چمران را به نمایندگی خود انتخاب نمودند او گفت:خدایا مردم آنقدر به من لطف و محبت کرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار ساخته اند که به راستی خجلم،خدایا تو به من فرصت بده تا بتوانم از عهده ی آن برآیم.در این زمان امام نیز او را در شورای عالی دفاع منصوب کرد و دکتر به خاطر ولایت پذیری محضی که داشت،این قسمت را هم پذیرفت.

 

یک روز دکتر 500 هزارتومان به من داد و از من خواست آن را به حساب دولت واریز کنم.وقتی علتش را سئوال کردم توضیح داد که در طول مدت ریاست جمهوریش برای احترام به مهمان ها،به خصوص مهمان های خارجی مجبور بود از پذیرایی ها استفاده کند.

 

■شهید مظاهری

گفتم اگر درجه ای،نشانی یا مسئولیتی داری به ما هم بگو،گفت:پدر جان،درجه و رتبه ما ان شاءالله شهادته.بعد از شهادتش فهمیدیم فرمانده گردان بوده ...

■شهید زین الدین

از همه زودتر می آمد جلسه،تا بقیه بیایند دو رکعت نماز می خواند،یک بار بعد از جلسه،کشیدمش کنار پرسیدم نماز قضا میخوندی؟ گفت: نماز خواندم که جلسه به یک جایی برسد،همینجور حرف روی خرف تلنبار نشه.

 

برای انجام کاری پیش دکتر بودم. یک دفعه تلفن دکتر زنگ زد.گویا یکی از آشناهای ایشان پشت خط بود،با او احوالپرسی کرد.

وسط صحبت هایش دیدم دکتر با برافروختگی صدایش را بالا برد، این که شما می گویی یعنی سفارش شما توجه داری؟ حواست هست از من چه می خواهی؟ می خواهی مرا توی آتش بیاندازی؟ من هرگز این کار را نمی کنم.

 

■شهید باکری

به فرماندهان زیر دستش می گفت:شما فقط در لفظ فرمانده اید،در حقیقت تک تکتان نوکرد این بچه های بسیجی هستید.خدمتگزاران بودن در نظام اسلامی یعنی نوکر بودن.

حتی در جمع عمومی بچه های لشگر وقتی گردان ها را معرفی می کردمی گفت:اینها فرمانده های شما هستند، اما در عمل آمده اند نوکری شما را بکنند، شما هم باید در عمل روی کار آنها نظارت داشته باشید، شما ولی نعمت ما هستید و ما هم نوکر شما.

 

زمانی که فقط استاد دانشگاه بود،همراه سایر اساتید از غذای سلف دانشگاه می کرد.گاهی وقت ها که کلاس نداشت برای ناهار به خانه می آمد،وقتی هم که شهردار شد ناهار را از خانه می برد.

 

■شهید ناصر قاسمی

شده بود کمیته امداد،کنار میزش صندوقی گذاشته بود پول جمع می کرد و به افراد کمک می کرد یا از حقوق خودش که خیلی هم نبود لباس می خرید به بچه های ضعیف نشان می داد.

از سپاه حقوق نمی گرفت، میگفت: تا مجردم به پول نیاز ندارم بعدش هم خدا بزرگه.

رفتم جلوی دربان گفتم:با ناصر قاسمی کار دارم، می شناسین؟

گفت:اینجا یه قاسمی داریم که فرمانده س.

آمد خودش بود،فهمید که دانستم چه کاره است،گفت:به کسی نگو من چه کاره ام،من فقط خدمت می کنم،بعد از اتمام سخنرانی و معارفه با افتخار و سربلندی رفتم جلو و مسئولیتش را تبریک گفتم،گفت اینم به امانتیه از خدا.

 

دکتر به بچه های دفتر سپرده بود تلفن تنها کسی را که در تمام ساعات کاریش حتی در مهمترین جلسات دولتی هم که باشد وصل می کنند تلفن مادرش است.

دکتر حتی اگر شده در حد یک سلام و علیک و عذرخواهی از اینکه وسط جلسه است و بعدا تماس می گیرد به تلفن مادرش پاسخ می دهد.

 

پی نوشت:همین نوشته در سایتهای؛

قلم پرس

نهال نیوز

بولتن نیوز

***

گزارشی از فعالیت انتخاباتی خانوادگي هاشمي

"تکاپوی خانوادگی" برای تاثیر گذاری در انتخابات

در ادامه فعالیت‌های انتخاباتی فائزه، فاطمه و محسن، مهدی هاشمی نیز وارد عرصه شد تا فقط یاسر هاشمی، فرزند کوچک و خانم مرعشی مادر خانواده، از صحنه رقابت‌های انتخاباتی دور بمانند.شبکه ایران: اخبار متفاوتی که این روزها از رفتار انتخاباتی "خانواده هاشمی رفسنجانی" بر صفحه رسانه‌ها نقش می‌بندد، حاکی از یک "جهت" و "هدف" هماهنگ است که با اندکی کنکاش به راحتی می توان آنرا دریافت.

بر این اساس اختلاف سلیقه‌ سیاسی که گاهی ممکن است حتی میان یک خانواده‌ دو نفره رایج باشد، اکنون در میان خانواده هاشمی به چشم نمی خورد به طوریکه از فاطمه، فائزه، محسن، مهدی و "پدر" فقط "یک جای پا" در صحنه سیاست ایران باقی مانده است.

هرچند رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این چهار سال حاضر نشده تا برای لحظه‌ای هم هدایت سیاسی جریان مقابل دولت را رها کند، اما سایر اعضای خانواده هاشمی رفسنجانی، که در چند سال اخیر تلاش کرده بودند چندان پر سر و صدا ظاهر نشوند این ایام و همزمان با در روزهای داغ انتخابات به چهره های خبرسازی مبدل شده اند.

شاید زمانی که روشنک سیاسی رئیس شاخه زنان حزب کارگزاران، از حمایت فائزه هاشمی از میرحسین خبر داد، گمان نمی‌کرد که فضای انتخابات به زودی پشت پرده این حمایت را شفاف کند.

او به خبرنگاران گفت که دختر هاشمی رفسنجانی، به آخرین نخست وزیر کشور پیوسته و در روزهای آینده نیز به شهرستان‌ها خواهد رفت تا در گوشه و کنار کشور برای میرحسین موسوی سخنرانی و تبلیغ ‌کند.

این خبر در حالی با اقبال حامیان میرحسین همراه شد که در آغازین روزهای سال 88، هاشمی رفسنجانی، خود با میرحسین دیدار و حمایتش را از او اعلام کرده بود. این حمایت موسوی را چنان سر ذوق آورد که در توصیف آن گفت "من به حمایت هاشمی رفسنجانی افتخار می‌کنم."

بر همین اساس بود که فائزه هاشمی که پیش از این و در 4 سال گذشته اغلب در کشورهای خارجی از جمله کانادا و انگلیس، گذران معیشت می کرد، اولین عضو از خانواده شد که راه پدر را پیمود و از آنجاییکه محدودیت های سیاسی پدر را نیز برای خود نمی دید، به حمایت صریح از میرحسین و تخریب گسترده دولت نهم پرداخت.

اما آخرین تلاش او برای حمایت از موسوی که در گردهمایی اخیر گرامیداشت دوم خرداد رقم خورد، بیش از همیشه خبرساز شد، چرا که حمایت فائزه از میرحسین با "نفی دولت‌نهم و احمدی‌نژاد" همراه شد. او در بخشی از سخنانش گفت: اکنون در شرایطی به سر می‌بریم که نکبت، خفت و خواری، نصیب ملت ایران شده است.

فائزه هاشمی هشدار درباره پیامدهای پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات را نیز به اظهاراتش اضافه کرد "مطمئن هستم که اگر در اثر خطای ما این دولت پیروز شود،‌ امر بر این آقا مشتبه می‌شود و خود را امام زمان می‌نامد و خطاهای گذشته را با قدرت بیشتر ادامه می‌دهد."

او که چند روز پیش از پیوستن به میرحسین از "پوشش زنان ایرانی بعد از انقلاب" انتقاد کرده بود، از فعالیت‌های تبلیغی نیز غافل نشده چنانچه به گزارش سایت احمد توکلی، ساماندهی "دختران نسل فیروزه‌ای" را به عهده گرفته و در تلاش است دخترانی فیروزه‌ای پوش را به نفع میرحسین موسوی وارد صحنه کند.

با این حال فائزه در طی این مسیر تنها نبود چرا که چندروزی پس از او، خواهرش، "فاطمه هاشمی رفسنجانی" نیز، به میرحسین پیوست. فاطمه البته همزمان با اعلام حمایت خود از موسوی، نارضایتی پدر را نیز از وضع موجود بیان و عنوان کرد" آیت الله هاشمی رفسنجانی معتقدند که نیاز به تغییرات زیادی در سطح مدیریتی کشور داریم."

موازی با همین رویدادها بود که خبرگزاری‌ها، خبری از دیدار انتخاباتی محسن هاشمی، فرزند ارشد اکبر هاشمی رفسنجانی و رئیس قطار شهری تهران را با میرحسین موسوی در خروجی خود قرار دادند.

گرچه محسن هاشمی دیدارش را با میرحسین تکذیب کرد اما به نوشته این سایت‌ها از جمله سایت پلاک‏، او در این دیدار آماری از NGOهای تحت حمایت مالی و سیاسی خانواده‌اش ارائه و وعده حمایت اینNGOها را از میرحسین اعلام کرده است.

اگرچه حمایت مالی "محسن "از موسوی بلافاصله از سوی دفتر او تکذیب شد، اما خبر بعدی درباره فعالیت انتخاباتی محسن که "عصر ایران " منتشر کرد، هیچگاه تکذیب نشد.چنانکه این سایت در مطلبی نوشت "تعدادی از فعالان رسانه‌ای تحت حمایت محسن هاشمی، حامی کاندیداتوری موسوی، که برای میرحسین فعالیت خبری-تبلیغی دارند، در سایت خبری متعلق به محسن رضایی شروع به کار کرده‌اند."

فعالیت‌های انتخاباتی "معنا‌دار" خانواده هاشمی رفسنجانی، به همین سه نقر محدود نشد چنانکه مهدی هاشمی رفسنجانی نیز وراد عرصه شد تا فقط یاسر هاشمی، فرزند کوچک خانواده و خانم مرعشی مادر خانواده از صحنه رقابت‌های انتخاباتی دور بمانند.

فعالیت شاخص مهدی هاشمی در این زمینه، طراحی راه‌های متعددی برای کمک مالی به ستاد انتخابات میرحسین موسوی است.

بنابر این خبر که بر خلاف رویه رسانه ای خانواده هاشمی تاکنون تکذیب نشده است، "مهدی" برای پشتیبانی مالی ستادهای میرحسین، مؤسسات انتشاراتی را در نظر گرفته است. بنا بر این اعلام قرار است این موسسات بواسطه انعقاد قرارداد با برخی از اعضای مرکزی جمعیت «ت‌و‌ت» و مؤسسه «د و الف» برای تدوین کتاب‌هایی با موضوعات ساده و پیش‌پا افتاده، مبالغ هنگفتی را به ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی تزریق کنند.

"مهدی" تنها به این تلاش ها اکتفا نکرده است و "فائزه"، خواهرش را نیز، در ساماندهی ستاد موسوم به دختران فیروزه‌ای که این روزها در ستاد انتخاباتی میرحسین مشغول به فعالیت هستند، یاری می‌دهد.

به گزارش، سایت نزدیک به احمد توکلی، مهدی هاشمی علاوه بر این، رسماً به عضویت شورای راهبردی ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان که خارج از ستاد اصلی میرحسین تشکل شده است در آمده تا ظرفیت‌های دوم‌خرداد را به نفع موسوی به میدان بیاورد.

به این فعالیت‌ها مهدی باید خبری را نیز افزود که بر اساس آن مهدی هاشمی از طرف پدر در جلسه‌ای که در خصوص بررسی وضعیت نامزدها و فضای انتخاباتی برگزار شده حضور یافته است. او در این جلسه که میرحسین موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی نیز در آن حضور داشته‌اند، به عنوان نماینده تام الاختیار هاشمی رفسنجانی به عضویت "کمیته مشترک صیانت از آراء" در آمده است.

در این میان حضور هاشمی رفسنجانی گرچه برخلاف فرزندانش علنی و آشکارا نیست اما در عین حال بیشتر از آن‌ها محسوس و قابل مشاهده است چرا که حضور او تنها به یک جبهه خاص و حمایت از یک کاندیدا محدود نمی‌شود.

به همین دلیل در مسیر "ورود" یا "انصراف" همه کاندیداهای ریاست‌جمهوری نقش هاشمی رفسنجانی قابل شناسایی است. تلاش او اما از زمستان گذشته آغاز شد آنجا که پیش از همه به دیدار خاتمی رفت و او را به صحنه انتخابات آورد.

گرچه پس از انتشار خبر دیدار هاشمی با خاتمی، روابط عمومی دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ‌آن‌را "تکذیب" کرد اما با وجود عدم تمایل هاشمی به رسانه‌ای شدن این جلسه و نتیجه آن، اصلاح‌طلبان به تایید آن پرداختند.

در این‌باره عبدالله ناصری عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین با تایید این دیدار به بهره‌برداری انتخاباتی از آن پرداخت و به ایسنا گفت: «در بین شخصیت‌های برجسته و مسوولان عالی کشور آقای هاشمی از مصرترین افرادی است که اصرار دارد آقای خاتمی نامزدی در انتخابات آینده‌ ریاست جمهوری را بپذیرد."

داریوش قنبری سخنگوی فراکسیون اقلیت مجلس نیز، "حمایت هاشمی از خاتمی" را تایید کرد و آن‌را قطعی دانست.

چند روزی پس از اعلام کاندیداتوری خاتمی، زمانی که هنوز میرحسین در حال بررسی ورود خود به عرصه بود، هاشمی رفسنجانی در اقدامی "سیاسی- انتخاباتی" به دیدار کروبی رفت تا این بار از پتانسیل سیاسی خود برای "نیامدن یک کاندیدای احتمالی" استفاده کند.

اما آنچنان که رویدادهای پس از این دیار گواهی دادند، هاشمی به خواسته خود نرسید و کروبی همچنان درصحنه ماند تا اینکه با انصراف خاتمی همه این موضوعات رنگ ببازد و اکنون حتی رئیس مجمع تشخیص به میرحسین و اطرافیانش توصیه کرده که بر موضوع "کناره‌گیری کروبی" اصرار نکنند.

پس از این بود که آخرین نخست وزیر کشور سکوت 20 ساله‌اش را شکست و کاندیداتوری‌اش را به اطلاع همه رساند. موسوی در ابتدایی‌ترین روزهای سال نو به دیدار هاشمی رفت تا با او درباره "نگرانی‌های مشترک" سخن بگویند.

گرچه بنابر رسانه‌ای شدن این دیدار نیز نبود اما به زودی خبر آن بر پیشانی خبرگزاری‌ها و مطبوعات مختلف نشست و سبب شد تا میرحسین نیز در سخنرانی‌هایش آن ‌را تایید و حمایت هاشمی را باعث "افتخار" خود بداند. او در مصاحبه با روزنامه "الاتحاد" امارات این موضوع را این چنین مطرح کرد:" من کنار نمی‌روم زیرا مردم ایران و هاشمی رفسنجانی از من حمایت می‌کنند."

البته نظر مثبت هاشمی بر کاندیداتوری میرحسین پیش از این و در برخی از موضع‌گیری‌های "مبهم" رئیس مجمع تشخیص نیز افشا شده بود، آنچنان که دیدار اعضای حزب کارگزاران سازندگی با او به بلاتکلیفی این حزب که با انصراف خاتمی گریبانگیر آن شده بود، پایان داد. شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی یک روز پس از این دیدار، حمایت رسمی خود از میرحسین را اعلام کرد.

اما محسن رضایی دیگر رقیب احمدی‌نژاد نیز از حمایت رئیس مجمع تشخیص بی‌نصیب نماند و آنچنان که علیرضا زاکانی، نماینده مردم تهران در مجلس، اعلام کرده، هاشمی رفسنجانی در دیداری با محسن رضایی، او را ترغیب به کاندیداتوری کرده و گفت "اگر با آمدنت یک میلیون رأی از احمدی‌نژاد کم کنی باز هم مفید است."

این سخن زاکانی به مرور زمان به تایید شخصیت‌های دیگری نیز رسید. باهنر دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین در پاسخی به خبرنگاران، تلویحا گفته‌های زاکانی را تایید کرد. او در این باره گفت: تا جایی که اطلاع داریم هاشمی رفسنجانی دل خوشی از اینکه احمدی‌نژاد مجددا رای بیاورد ندارد.

همچنین حبیب‌الله عسگر اولادی دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری با تایید تلویحی اینکه هاشمی در برابر احمدی نژاد صف آرایی کرده، گفته بود "هاشمی رفسنجانی نباید در مقابل رئیس‌جمهور قرار گیرد".

شاید بتوان در دایره بزرگ فعالیت‌های انتخاباتی خانواده رئیس مجمع تشخیص، محمد هاشمی، برادر او و حسین مرعشی، پسر عموی همسر هاشمی رفسنجانی را نیز، جای داد.

بر این اساس محمد هاشمی با تکیه بر کرسی ریاست دفتر سیاسی حزب کارگزاران نقش ویژه‌ای در همراهی حزب متبوعش و حمایت از میرحسین موسوی دارد.

علاوه بر این حسین مرعشی، هم‌حزبی محمد هاشمی، که اکنون وظیفه سخنگویی کارگزاران را عهده‌دار است، یکی از چهره‌های شاخص این حزب است و تاکنون تلاش زیادی برای ایجاد یک موج حمایتی از میرحسین انجام داده است به طوری که چندی پیش اعلام کرد: تمام امکانات حزب کارگزاران در اختیار موسوی است.

البته او تنها به حمایت از میرحسین نمی‌پردازد و اگر فرصتی پیش آید، رئیس‌جمهور را نیز "تخریب" می‌کند چنانچه در سفری که به همره آخرین نخست وزیر کشور به جنوب کشور داشت، احمدی‌نژاد را بدتر از "بنی‌صدر" خواند.
این حجم از فعالیت انتخاباتی در حالی از سوی خاندان هاشمی رفسنجانی تدارک می شود که وی در مصاحبه مکتوب با زادسر نماینده سابق جیرفت گفته بود " موضع من در حق دولت نهم همان سکوت من است."

اما شاید نقش پررنگ هاشمی رفسنجانی، اعضای خانواده و نزدیکان او، در حمایت از همه رقبای احمدی‌نژاد را بتوان اینگونه رمزگشایی کرد که انتخابات ریاست جمهوری دهم "مرحله سوم" از انتخابات ریاست جمهوری نهم در سال 84 است.

بر این اساس بار دیگر رقابت انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری همچون دور دوم انتخابات نهم، به رقابت "احمدی نژاد-هاشمی" تبدیل شده است و در این میان اگرچه هاشمی بنابر دلایل قابل فهمی صلاح ندانسته است به طور مستقیم به رقابت با احمدی نژاد بپردازد اما سعی دارد جبهه مقابل را آنگونه که از آراء احمدی نژاد کاسته شود، مدیریت و آرایش کند.

(شبکه ايران-inn.ir)

**

فوق لیسانس معماری، استاد راهنمای رساله‌های کارشناسي ارشد و دکترای علوم‌سیاسی

انتشار خبر روز گذشته در رجانیوز مبنی بر اینکه میرحسین موسوی که در فیلم تبلیغاتی خود تأکید کرد "من دکتر نیستم" و در سوابق علمی وی چنین چیزی وجود ندارد، اما بر در اتاق وی چنین عنوانی نصب شده است، از سوی سایت‌ها و رسانه‌های پرشمار وی با سکوت کامل مواجه شده است و عنوان "دکتر میرحسین موسوی" نیز از در اتاق وی در دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس جمع‌آوری شده است.

بنا بر این گزارش، در پایگاه رسمی شورای عالی انقلاب فرهنگی، در بخش معرفی اعضای این شورا، پیرامون سوابق علمی مهندس موسوی 68 ساله اینگونه آمده است: میرحسین موسوی خامنه فرزند مير اسماعيل، آخرین مدرک تحصیلی، فوق ليسانس معماري وشهرسازي از دانشگاه ملی(شهید بهشتی) 1348. میر حسین موسوی که با تحصیلات فنی هنری خود در رشته معماری پیش از انقلاب در دانشگاه ملی نیز در همین رشته تدریس داشته است، اگرچه در دهه نخست انقلاب مهندس موسوی به جهت بر عهده داشتن مشاغلی همچون عضویت در شوراي انقلاب، وزارت امور خارجه و نخست وزيری، نتوا نست به فعالیت های دانشگاهی بپردازد، اما در سالیان پایانی 8 سال نخست وزیری اش و همزمان با فشار اقتصادی ناشی از جنگ تحمیلی بر مردم ایران، بنا بر آنچه که در سردر ورودی دانشگاه تربیت مدرس نقش بسته است، به بهانه تحقق انقلاب فرهنگی و با نظر مساعد حضرت امام(ره) بنای تاسیس دانشگاهی را گذاشت که در آینده نه چندان دور خود نیز یکی از اعضای هیت علمی آن در آمد.

اما مهندس میرحسین موسوی با مدرک کارشناسی ارشد معماری وشهرسازی نه تنها به عضویت هیئت علمی دانشکده هنر و یا دانشکده فنی و مهندسی این دانشگاه در نیامد بلکه در یک اتفاق شگفت انگیز، با عنوان "دکتر میرحسین موسوی" به عضویت گروه علوم سیاسی دانشکده علوم انسانی این دانشگاه در آمد تا در گروه درسی معتبرترین دانشگاه تحصیلات تکمیلی که یار دیرینش "سید علیرضا بهشتی" ریاست آن را بر عهده دارد، با مدرک غیرمرتبط، بنا بر اطلاعات موجود در پایگاه دانشگاه تربیت مدرس، به دانشجویان کارشناسی ارشد، مسائل ایران و ریشه های انقلاب اسلامی تدریس کند. جالب آنجاست که دفتر" دکتر میرحسین موسوی"! به عنوان عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشکده علوم انسانی این دانشگاه، با دفتر سید علیرضا بهشتی در یک اتاق در طبقه دوم این دانشکده قرار گرفته است.

لينک صفحه مربوط به دکتر ميرحسين موسوي در دانشگاه تربيت مدرس

اما فعالیت علمی " دکتر میرحسین موسوی"! در کسوت استاد علوم سیاسی تنها به تدریس برخی دروس علوم سیاسی ختم نشده و "دکتر موسوی" به شهادت پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه تربیت مدرس، استاد راهنما و استاد مشاور تعدادی از پایان نامه های دانشجویان این دانشکده را نیز بر عهده گرفته است. عناوین برخی از پایان نامه هایی که دکتر میرحسین موسوی استادی راهنما و مشاوره آنها را برعهده داشته، جالب توجه است:

1- "مقايسة آراي سيدقطب و دكتر شريعتي"، تحت راهنمايي

2- " مقايسة آراي امام خميني(ره) و آيت‌ا... نائيني "، تحت راهنمايي

3- "چالش‌هاي مردم‌سالاري در ايران "، تحت راهنمايي

4- "نفت و سياست خارجي در دوران پهلوي2 "، تحت راهنمايي

5- "توسعة مركز شهر اردبيل"، تحت راهنمايي

6- "طرح دانشگاه هنر اسلامي تبريز"، تحت راهنمايي

7- "دولت رانتير و جامعه مدني در ايران (1376-1357)"، تحت راهنمايي

8- "الگوي مديريت تكنوكراتيك و تأثير آن بر موقعيت طبقة متوسط جديد ايران"، تحت مشاوره

9- "بستـرهاي همكـاري و رقابـت روسـيه و ايالات متحده در آسياي مركزي"، تحت راهنمايي

اما میرحسین موسوی که همزمان با حکم محمود احمدی نژاد، ریاست فرهنگستان هنر را نیز بر عهده داشته و مشغول فعالیت های هنری از جمله راه اندازی نمایشگاه و گالری نقاشی بوده است، در کنار این فعالیت های هنری، به راهنمایی و مشاوره پایان نامه های کارشناسی ارشد بسنده نکرده است و با مدرک جعلی خود، مشاوره و راهنمایی رساله های دکتری در زمینه رشته علوم سیاسی در دانشگاه تربیت مدرس را نیز بر عهده دارد. برخی از این پایان نامه ها و موضوعات که در سایت دانشگاه تربیت مدرس موجود است، شامل عنواین زیر است:

1- "استراتژي امنيت ملي"، تحت مشاوره

2- "كاريزما در مديريت "، تحت مشاوره

3- "نفت و سياست خارجي در دهه اول انقلاب "، تحت راهنمايي

4- "چرايي به قدرت رسيدن دولت مطلقه نوگرا در ايران"، تحت راهنمايي

5- "امنيت ايران در عصر جهاني شدن،چالش‌ها و سياست‌ها"، تحت مشاوره

6- "تأثير ايدئولوژي سياسي بر رفتار سياست خارجي ج.ا.ا و آفريقاي جنوبي"، تحت مشاوره

"دکترمیرحسین موسوی"! در حالی به عنوان هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس مشغول فعالیت است که در پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه تربیت مدرس، در رابطه با مقالات علمی وی، ذیل نام "دکتر میرحسین موسوی" آمده است: سرمقاله‌هاي روزنامه جمهوري اسلامي در سال‌هاي 1360-1358و دهها اثر نقاشي و برگزاري چندين نمايشگاه نقاشي بصورت انفرادي و جمعي!

اما با نگاهی گذرا به اسامی اعضای هیئت علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس، ابعاد تازه تری از مافیای علمی این دانشگاه که به بهانه انقلاب فرهنگی و با محوریت نیروهای چپ تأسیس شد روشن می شود. برخی اعضای هیئت علمی این دانشکده اسامی آشنایی چون دکتر سید عطاءاله مهاجرانی، دکتر سید هاشم آقاجری، دکتر حاتم قادری،دکتر سیدعلیرضا حسینی بهشتی هستند.

پیش از این برخی اساتید انقلابی به دلیل فشار مافیای موجود در این دانشکده که با حضور محسن کدیور و سعید حجاریان بسیار کاملتر از زمان حاضر بوده است، مجبور به انصراف و خداحافظی با تدریس در این دانشکده شد.

به نظر می رسد با بررسی پرونده علمی بسیاری از سران اصلاح طلب از جمله محسن آرمین، خسرو تهرانی، سید محمد خاتمی، مرتضی حاجی، حسین کمالی و... ابعاد جدیدی از این قبیل موارد آشکار شود.

خبر مرتبط:

بوي صداقت آمد!/8- موسوی: من دکتر نیستم/ تصویر و فیلم اتاق دکتر موسوی

بوی صداقت آمد!/7- کم‌سوادی در علم لغت یا دروغ‌گویی برای جلب رأی؟

بوی صداقت آمد!6- سردبیر ماهنامه‎های سوره و راه- سه بار برای مصاحبه با موسوی تلاش کردیم، گفت با تشکر معذورم

بوی صداقت آمد!/5- روز گرم تابستان 81 یادتان هست؟ مهندس اصلاً مصاحبه نمی‌کند

بوی صداقت آمد!/4- تکذیب ادعای موسوی درباره صنایع اراکماشین‌سازی اراک بهترین شرایط 41 سال اخیر خود را دارد

بوي صداقت آمد!/3- تهیه کننده سيما: موسوي خودش مصاحبه نمي‌داد

بوی صداقت آمد!/2- نامه چاي‌كاران به موسوي در سال 66: زندگی بیش از 500 هزار چای‌کار در آستانه سقوط است

بوی صداقت آمد!/1آقای موسوی تنها مدافع ضرورت انقلاب فرهنگی توسط توده‌ها بودی

***

توپخانه‌ی روزنامه "ایران" در انتخابات نهم به کدام سمت، آتش بود؟

رسانه‌های متعلق به دولت به ویژه روزنامه ایران طی روزهای اخیر به دلیل آنچه که آن را تبلیغ برای دکتر احمدی‌نژاد می‌خوانند، مورد هجمه رسانه‌های پرشمار مهندس موسوی قرار گرفته‌اند.

به گزارش رجانیوز، روزنامه ايران هفته گذشته اصول و چارچوبي را براي انتشار اخبار انتخاباتي كانديداها برشمرد؛ اما آيا واقعاً اين روزنامه در دوره‌هاي گذشته نيز محدوديتي را در فعاليت‌هاي سياسي- مطبوعاتي خود قائل بود؟

پژوهش ذيل تنها گوشه‌اي از عملكرد روزنامه ايران در دولت گذشته با تمركز روي حدود 40 شماره اين رسانه در ايام انتخابات نهم رياست جمهوري (4 سال گذشته) است.

با بررسي مطالب، اخبار و عكس‌هايي كه از نامزدهاي نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ( سال1384) در روزنامه ايران در فاصله روزهاي قبل و بعد از انتخابات درج شده است، مي‌توان به نكات مهمي پي برد:

1- در انتخابات ياد شده ابتدا 6 نفر و سپس با تأييد 2 نفر ديگر تعداد كانديداها به 8 نفر رسيد. آقايان اكبر هاشمي رفسنجاني، مصطفي معين، مهدي كروبي و محسن مهرعليزاده از جبهه اصلاحات و علي لاريجاني، محسن رضايي، محمود احمدي‌نژاد و محمدباقر قاليباف كه گفته مي‌شد در جبهه اصولگرايان قرار دارند به عنوان نامزدهاي اين دوره بودند.

2- در فاصله مورد بررسي، حدود 40 هزار كلمه به طرفداري از اصلاح‌طلبان و 20 هزار كلمه عليه اصولگرايان با هدف ايجاد تفرقه ميان آنان درج شده است.

3- به علت اينكه معلوم نبود كه از جبهه اصولگرايان چه كسي از همه قويتر است در مرحله اول انتخابات اغلب حملات با رويكرد تفرقه‌افكني ميان اين جبهه منتشر شده و با وجود اين، به دليل اينكه مؤثرترين مواضع از سوي آقاي احمدي‌نژاد اتخاذ مي‌شد از همان ابتدا اين روزنامه با درج تيترهاي جهت‌دار، جبهه‌گيري ويژه‌اي را عليه وي ابراز مي‌كرد. همانند: «طرح احتمال كناره‌گيري احمدي‌نژاد به نفع لاريجاني» كه در 22 خرداد84 درج شده اما با مشخص شدن پيروزي جبهه اصولگرايان، تمام حملات متوجه دكتر احمدي‌نژاد شده است.

4- طي اين مدت حدود 20 هزار كلمه در تأييد مستقيم آقاي خاتمي آمده است.

5- طي مرحله اول و دوم انتخابات، روزنامه ايران با درج 7 هزار كلمه تحت عنوان «دخالت نظاميان» به اين شائبه دامن زده كه نظاميان به نفع اصولگرايان وارد انتخابات شده‌اند.

6- اين بررسي همچنين نشان مي‌دهد روزنامه ايران در تاريخ 24/3/84 با درج عكس شون‌پن در كنار آقاي معين، تيتري را با اين عنوان انتخاب نمود: «شون پن در ستاد انتخاباتي معين» تا موقعيت بين‌المللي آقاي معين را بيان نمايد.

و در مقابل، فرداي آن روز تيترهايي را منتشر ساخت كه كاملاً نشان‌دهنده افزايش احساس خطر اصلاح‌طلبان از جانب آقاي احمدي‌نژاد بود: «(عليرضا) رجايي: اعتماد به نفس اصولگرايان از دست رفته است» و «عضو ستاد لاريجاني (محسن آژيني): آقاي احمدي‌نژاد انصراف دهيد» و «باهنر: اصولگرايان قدرت‌طلب شده‌اند» اين روزنامه همچنين در همان صفحه با درج متن كامل فيلم تبليغاتي آقاي هاشمي رفسنجاني با تيتري مبني بر اين‌كه: «ظلم بزرگي است اگر به فرداي كشور فكر نكنيم» درصدد بود از طريق تاكتيك مظلوم‌نمايي، فضايي را آماده كند تا اين‌گونه جلوه نمايد كه وي در معرض سيل اتهامات قرار گرفته است. از اين‌رو از قول او نوشت: «من تا نيمه راه آمدم. مشيت اين بود كه بمانم تا نوبت من برسد تا در سنگ زير و بالاي آسياب صداي شكستن‌هاي خود را بشنوم و بچشم.» و در صفحه 3 به منظور تقويت روحيه اصلاح‌طلبان به نقل از روزنامه كريستين ساينس مانيتور نوشت: «تعرضات فيزيكي اخير به ميتينگ‌هاي اصلاح‌طلبان نشانه‌اي از پيروزي‌شان در رقابت‌هاي انتخاباتي است.» همچنين روزنامه ايران كه قبلاً آقاي احمدي‌نژاد را نماينده طيف راست افراطي معرفي كرده بود، نوشت: «اصلاح‌طلبان معتقدند نظرسنجي‌هاي اخير از جهش آراي معين كانديداي اصلاح‌طلبان خبر مي‌دهد و اين جهش، راست‌هاي افراطي را نگران كرده است.» در همان شماره روزنامه ايران با درج تيتر: «بازندگان ميدان رقابت در سكوي تخريب» تصويري را درج كرد كه در آن عكس‌هاي آقايان معين و هاشمي رفسنجاني پاره شده و زير اين عكس آمده بود: «قرعه تخريب در اين دوره به نام افرادي خورده است كه با حضور خود گردونه رقابت را به ضرر اصولگرايان دگرگون كرده‌اند.»

در 26 خرداد (صفحه 2) يك روز قبل از مرحله اول انتخابات، روزنامه ايران كه نگران عدم حضور طرفداران اصلاحات در پاي صندوق‌هاي رأي بود با تأكيد و يادآوري دايره گسترده از طيف اصلاح‌طلبان كه حتي شامل ملي - مذهبي‌ها و نهضت آزادي هم مي‌شد، تصريح كرد: «ملي - مذهبي‌ها جرياني هستند كه قريب دو دهه در سكوت به‌سر برده‌اند، اما با دميدن آفتاب اصلاحات، به صحنه آمده و هشت سال پا به پاي اصلاح‌طلبان موج نوين دموكراسي را در ايران همراهي كردند. تنها دليل شكستن سكوت و قهر 20 ساله دو جريان ملي - مذهبي و نهضت آزادي، تعهد اصلاح‌طلبان به اصول و مباني جمهوريت بود و اكنون درست به همان دليل از موضع ترديد و تحريم خارج شده و به جبهه دموكراسي و حقوق بشر پيوسته‌اند. ابراهيم يزدي مي‌گويد: نتيجه عدم شركت در انتخابات، تأمين خواسته جناح‌هاي راست افراطي و تسلط مطلق آنها بر شئون كشور است.»

اما شنبه 28 خرداد يك روز پس از انتخابات مرحله اول و در صفحه اول، روزنامه ايران به نقل از خبرنگار خود در اهواز اين مطلب را درج كرد: «با كناره‌گيري محسن رضايي در شب آخر تبليغات، اكثر هواداران او به سمت هاشمي متمايل شدند. به نظر مي‌رسد رأي معين، هاشمي و قاليباف زياد باشد.» خبرنگار اين روزنامه در زاهدان نيز اعلام كرد: «با توجه به حمايت مولوي عبدالحميد از معين به‌نظر ما، معين در استان رأي اول را مي‌آورد.» همان‌طور كه ملاحظه مي‌شود اين روزنامه با ارائه آمارها و آدرس‌هاي غلط درصدد بود تا زمينه‌هاي مخدوش بودن انتخابات را فراهم آورد و اين پروژه مي‌بايست در ادامه دستور خاتمي در 26 خرداد قرار مي‌گرفت كه در شب انتخابات مرحله اول صادر شده بود: «دستور خاتمي براي جلوگيري از تخلفات انتخاباتي.»

از سوي ديگر با مشخص شدن دو كانديداي راه يافته به مرحله دوم، تخريب‌ها و حملات دقيق متوجه نامزد رقيب اصلاح‌طلبان شد: چنانچه در تاريخ 29/3/84 با تيتر: «اعتراض كروبي به دخالت ناروا در انتخابات» سعي داشت نتايج انتخابات را مخدوش جلوه دهد. «آنها (اصولگرايان) پيش‌بيني مي‌كنند كه به دليل ثابت بودن رأي جناح اصولگرا و استقبال گسترده مردم از انتخابات در دور دوم، شكست قطعي احمدي‌نژاد را در پي خواهد داشت.» (30 خرداد)

همچنين روزنامه ياد شده با درج اعلام حمايت سازمان مجاهدين انقلاب از هاشمي، همراه با عكس نامزد مورد نظر خود و انتخاب تيتر ديگري تحت عنوان «جبهه مشاركـت: در مرحله دوم انتخابات در برابر جبهه سياسي نظامي وارد عرصه مي‌شويم» بر آن بود تا نشان دهد كه نظاميان باعث راه‌يافتن احمدي‌نژاد به دور دوم شده‌اند و رقيب وي يعني آقاي هاشمي رفسنجاني يك چهره كاملاً سياسي و فرهنگي است: «حمايت شخصيت‌ها و چهره‌هاي فرهنگي و سياسي از هاشمي (آيت‌الله طاهري، همسر شهيد رجايي، عزت‌الله سحابي، هادي خامنه‌اي، مرضيه دباغ) و حمايت احزاب» (31 خرداد) علاوه بر اين روزنامه ايران در تاريخ ياد شده از يادداشتي تحت عنوان «سكوت نامقدس» كمك گرفت تا بتواند تماميت‌خواهي اصولگرايان را به تصوير بكشد: «اصولگرايان بر اين رقابت عنوان آخرين گام را نهاده‌اند چون با فتح دولت به دست آنان قدرت سياسي ايران يكدست خواهد شد و همه اركان و اجزاي حكومت در كف اراده يك جناح در خواهد آمد.» همچنين نبايد ناديده گرفت كه روزنامه ايران در صفحه اول همان تاريخ با درج بيانيه اعتراض همسر شهيد رجايي مبني بر اين‌كه «شهيد رجايي مورد سوء‌استفاده انتخاباتي قرار گرفته است» اين هدف را نشانه گرفت كه شبيه‌سازي احمدي‌نژاد به رفتار و منش شهيد رجايي كه از سوي مردم دنبال مي‌شد، بي‌عدالتي و ظلم به آن شهيد است و اين اتهام را همانند اصلاح‌طلبان تكرار كرد كه: كسي كه در ابتداي راه، بي‌عدالتي را پيشه خود مي‌سازد، چگونه مي‌تواند با فساد و بي‌عدالتي مبارزه كند.

7- طي مدت مورد بررسي، روزنامه ايران با درج 16 عكس بي‌كيفيت از آقاي احمدي‌نژاد فقط 4 عكس عادي چاپ كرده است. انتشار عكس‌هاي نامناسب و تخريبي از آقاي احمدي‌نژاد در تمامي اخبار مربوط به وي كاملاً مشهود است تا جايي كه در صفحه اول تاريخ 2/3/84 و صفحه آخر مورخ 4/3/84 كه به‌عنوان تصوير شهردار وقت تهران منتشر شده در نگاه بيننده كاملاً غير‌طبيعي است و مشخص است كه با هدف و مغرضانه انتخاب شده است. مضافاً اين‌كه عكس تار و احتمالاً دستكاري شده در صفحه اول و 14 روزنامه مورخ 11/3/84 كه به مصاحبه اختصاصي با آقاي احمدي‌نژاد مي‌پردازد، گوياي همين مطلب است. علاوه بر اين تا مرحله اول انتخابات، عكس آقاي احمدي‌نژاد در پائين صفحه كار شده و با درج عكس كاملاً نگران و مات و مبهوت در صفحه اول در تاريخ اول تيرماه (قبل از مرحله دوم) در كنار تيتري از بيانيه آقاي خاتمي خطاب به مردم مبني بر اينكه: «رئيس جمهوري در شأن ملت انتخاب كنيد» درصدد برآمده آقاي احمدي‌نژاد را به گونه‌اي نشان دهد كه در شأن ملت ايران نيست. در زير تيتر اين صفحه از قول آقاي خاتمي آمده است: «بياييد بار ديگر پيمان ببنديم كه با مقابله با خشونت و تحجر، صلح مبتني بر عدالت را درجهان ندا خواهيم داد» و در همين صفحه با انتخاب عكس بسيار خندان و شاداب از آقاي هاشمي رفسنجاني و درج تيتري از ايشان با عنوان: «هاشمي رفسنجاني: اصلاحات بايد به پيش برود.» روزنامه ايران قصد داشته شخصيت آقاي هاشمي رفسنجاني را برجسته و در شأن ملت ايران معرفي نمايد. علاوه بر اين، در همين صفحه، بيانيه ميرحسين موسوي و مصطفي معين در پشتيباني از هاشمي رفسنجاني به طور مفصل كار شده و ازطرف ديگر سخنان كروبي در تخريب آقاي احمدي‌نژاد درج شده است. در صفحه دوم روزنامه ايران همان تاريخ (اول تيرماه 84) آمده است: «بيانات آيات عظام صانعي و اردبيلي حاوي عباراتي صريح در دعوت مردم به حمايت از هاشمي رفسنجاني بود... گزارش ديروز منابع خبري و سايت هاي اينترنتي حاكي از آن بودكه آيت‌الله مصباح نه تنها از حضور شهردار تهران در منصب رياست جمهوري دفاع كرده بلكه شاگردان و هواداران خود را به حمايت همه جانبه و تلاشي بي‌وقفه براي پيروزي او فراخوانده است. رشته ديگري از خبرها نيز نشان از آن داشت كه اين چهره شاخص حوزه علميه در اظهاراتي تند و شديد اتهاماتي عليه رقيب احمدي‌نژاد ايراد كرده است.»

در صفحه 3 نيز به نقل از مهدي خزعلي آمده است: «بايستي به شبنامه‌هاي بدون امضا و اهانت‌ها و تخريب‌هاي هواداران آقاي احمدي‌نژاد عليه حضرت آيت‌الله هاشمي رفسنجاني چه اطلاق كرد، لابد آنها جنايت است.»

در تمام روزهاي بين مرحله اول و دوم انتخابات، روزنامه ايران تيترهاي حمايت از هاشمي رفسنجاني را در صفحه‌هاي اول و دوم خود منتشر كرده است. در تاريخ دوم تيرماه 1384 يعني يك روز قبل از برگزاري انتخابات مرحله دوم در صفحه اول خود علاوه بر درج تيتري از سخنگوي دولت مبني بر اين كه «خاتمي نگران آينده كشور است» به طرفداري از آقاي هاشمي رفسنجاني نوشت: «جامعه ايران تاكنون هيچ رئيس‌جمهوري را با دوبار رأي‌گيري انتخاب نكرده و در تعيين نمايندگان مجلس نيز اقبال چنداني به دوبار حضور براي يك انتخاب نشان نداده است. اما ازجمعه 27 خرداد تا جمعه 3 تير آسمان سياست ايران هفته‌اي پر از التهاب و در عين حال سياست ورزي سياستمداران، نخبگان، مردمان عادي و حتي كساني را به ثبت رساند كه تاكنون فاصله دراز خود را با سياست حفظ كرده بودند... طيف‌هاي اصلاح طلب در كنار طيف‌هاي معتدل رقيب اصلاحات، صداي يكدست شدن حاكميت و خطر استيلاي ديدگاه‌هايي كه توان پاسخگويي به نيازهاي مديريتي و تشكيلاتي كشور را ندارد، شنيده‌اند.»

در ادامه اين مطلب، در صفحه دوم به نقل از بيانيه شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات آمده است: «اين جبهه با درك خطرات و آسيب‌هايي كه امنيت ملي كشور را نشانه رفته است و براي دفاع از جمهوريت نظام كه به شدت تهديد مي‌شود و به منظور پاسداري از دينداري خردورزانه كه ميراث امام عظيم‌الشأن است و براي تحكيم بنياد آسيب‌پذير نهادهاي دموكراتيك كه به شدت با خطر اقتدارگرايي و ميليتاريستي روبه‌روست معتقديم بايد براي دفع خطرات، در پاي صندوق‌هاي رأي حضور يابيم.»

فرداي انتخابات مرحله دوم نيز روزنامه ايران با چاپ عكس بسيار نگران و بي‌كيفيت از آقاي احمدي‌نژاد در هنگام رأي انداختن در صندوق و نيز چهره‌اي كاملاً اميدوار و خندان از آقاي هاشمي رفسنجاني، موضع‌گيري خود را نشان داد. در سرمقاله اين روز نيز آمده است: «محمود احمدي‌نژاد در قريب به يك ماه گذشته هيچگاه ميثاق و منشوري ارائه نكرد. برنامه داشت، شعار داشت، آرمان داشت، وعده و وعيد داشت اما ميثاق و منشور نداشت... اكبر هاشمي رفسنجاني تنها به اين اكتفا نكرد كه برنامه‌ها و ايده‌هاي خود را با مردم در ميان بگذارد. او شايد بنابر تجربه‌اي كه از دوران قبلي مسئوليتش به دست آورده بود، ترجيح داد ميثاق‌نامه‌اي با مردم عقد كند.»

حتي در تاريخ پنجم تيرماه كه نتايج انتخابات اعلام شد روزنامه ايران در صفحه اول، اين نتايج را درج نكرد و با چاپ عكسي مبهوت از آقاي احمدي‌نژاد فقط به درج تيتري از ايشان بسنده كرد: «احمدي نژاد: از امانت مردم ايران پاسداري مي‌كنم.» در طرف ديگر صفحه نيز روزنامه ايران بدون اعلام تبريك به آقاي احمدي‌نژاد تيتر زد: «هاشمي رفسنجاني: اميدوارم رئيس‌جمهور منتخب از عهده اين مسئوليت عظيم برآيد»

در سرمقاله همين روز نيز با بيان واژه «سيل عصباني آرمان‌خواهان» هشدار داده شده است: «صندوق‌ها ديروز گفتند گفتمان اعتدال، به حاشيه رانده شده است. حاشيه‌نشيني اين گفتمان نه سودي به حال حاكميت دارد نه بهره‌اي نصيب دولت نوپا مي‌كند.»

با پيروزي آقاي احمدي‌نژاد شكل جديدي از تخريب‌ها شروع شد و روزنامه ايران با درج اخبار نگراني كشورهاي ديگر از اين پيروزي، نگاه خود را كاملاً نمايان ساخت. علاوه بر اين درج عكس‌هاي بي‌كيفيت از آقاي احمدي‌نژاد همچنان ادامه يافت و با انتخاب تيترهايي تحت عنوان: «هاشمي رفسنجاني: تشكيل جبهه اعتدال اسلامي يك ضرورت است.» قصد داشت نشان دهد كه منتخب ملت، خارج از اعتدال است و دخالت‌هاي سازماندهي شده در انتخابات باعث پيروزي وي شده است. علاوه بر اين، مطالبي كه در تعريف و تمجيد از خاتمي و دولت اصلاحات آمده، در دوره پس از پيروزي آقاي احمدي‌نژاد بيشتر خودنمايي مي‌كند.

بايد اضافه كرد اين روزنامه حتي پس از فروكش كردن التهابات انتخاباتي روند تخريبي و غير‌منطقي خود را متوقف نكرد و با انتخاب تيتري در صفحه اول مورخ 8/4/84 به نقل از سخنگوي دولت وقت براي تسكين آلام اصلاح‌طلبان نوشت: «انتخابات رياست جمهوري، مرگ دموكراسي نبود.» اين روزنامه در تاريخ 9/4/84 نيز درحالي‌كه محمود احمدي‌نژاد، رئيس جمهور منتخب بود، گزارشي را عليه يكي از مشاوران وي در صفحه آخر خود منتشر ساخت و حتي 2 هفته بعد نيز تيتر دوم خود را به نامه‌نگاري كروبي با خاتمي و ادعاي بروز تخلفات در انتخابات اختصاص داد تا همچنان پيگير پروژه مخدوش جلوه دادن انتخابات باشد.

***

 

حامی احمدی نژاد


حامی احمدی نژاد

حامی احمدی نژاد

حامی احمدی نژاد

حامی احمدی نژاد


حامی احمدی نژاد

حامی احمدی نژاد