پیش به سوی انتخابات 92

محمد مهدی تهرانی

سخن گفتن از آینده اگر چه در نگاه اول به واسطه متغیرهای مختلف تأثیرگذار ممتنع به نظر می رسد اما بررسی سیر تحولات سیاسی کشور می تواند دورنمای درستی را پیش روی تحلیلگران سیاسی قرار دهد. مسلماً طی این سال‌ها، مردم حرف ها و جریان های مختلفی را آزموده اند و در عین حال، نظام خط سیری مشخص و قابل بازخوانی را پشت سر گذاشته است. خط سیری که عدول از آن در بسیاری از حوزه ها امکان ناپذیر می نماید. در کنار هم قرار دادن همین موارد است که چارچوب گفتمانی و مختصات انتخاباتی سال 92 را قابل حصول تر و شفاف تر می کند و در این چارچوب است که می توان برآورد قابل اطمینانی از آینده به دست آورد و گام های آتی را طراحی کرد.

انتخابات های گذشته از یک واقعیت انکارناپذیر حکایت داشته و آن این است که شعارهای هنجارشکن و رادیکال نه تنها از اقبال عمومی مردم برخوردار نبوده و نیستند بلکه نفرت عمومی را به همراه خواهند داشت. آرای حداقلی مصطفی معین در انتخابات ریاست جمهوری نشان داد کسانی که همچنان درصدد خروج از حاکمیت هستند، با این شعارها و شفافیت های این چنینی هیچ گونه مطلوبیت و جایگاهی بین مردم پیدا نخواهند کرد. یکی از دلایلی که کروبی را نیز از آرای انتخابات نهم به زیر کشید، آزمودن دوباره همین تجربه بود. او خواسته یا ناخواسته پلی شد برای بقای یک گفتمان سوخته و برانداز. وی در این مسیر هشدار دلسوزان را نیز نپذیرفت و همچنان به خیال فراخواندن آرای اقلیتی ساختارشکن بی محابا تاخت و البته نتیجه اش را هم دید.

سوم تیر روز احیای یک گفتمان بود. گفتمانی که متعلق به انقلاب و خط امام بود و داعیان دروغین خط امام سال های سال شعارها و تئوری های ترجمه ای غرب را در منش و روش جایگزین آن کرده بودند. سوم تیر فرصتی بود برای پیدا کردن یک گمشده؛ و آن همان آرمان ها و باورهای اصل انقلاب بود. فضای چهار سال حکمرانی دولت نهم آن چنان بود که رقبای سیاسی دولت ناگذیر بودند در این فضای گفتمانی سخن بگویند. شاید از همین رو بود که لیبرال های کارگزارانی راست به میرحسین چپ پناه آوردند تا بلکه با شعار ساده زیستی و مردم گرایی و تبیین بدل گفتمانی دولت بتوانند کاری از پیش ببرند. این همه البته با شفاف شدن فضای سیاسی کشور و درایت و آگاهی مردم راه به جایی نبرد و مردم سکه اصل را شناختند.

کسانی که بعد از چهار سال چون اصحاب کهف سکه شان در میان مردم ارج و بهایی نداشت، در 8 سال یعنی در سال 92 نخواهند توانست بار دیگر از جامعه مدنی و لیبرال دموکراسی غرب حرفی به میان بیاورند. این شعارهای ترجمه ای دیگر برای مردم تکراری و خسته کننده است. این شعارها به قبرستان تاریخ پیوسته است و حکایت اصلاحات حکایت زنی است که شیون کنان به کودک از دست رفته خود روحیه می دهد که عزیزم نگران نباش! تو هنوز زنده‌ای!

ضمانت اجرایی حفظ این خط سیر همان عمود خیمه نظام مردم سالاری دینی یعنی رهبری است. مقام معظم رهبری حتی در گرماگرم رقابت های انتخاباتی هم برای آنکه برخی خطوط اصلی گم نشود به میدان آمدند و رسما در خصوص برخی مسائل مثل سیاست خارجی سخن گفتند. این بدین معنی است که برخی خطوط اصلی، جاده یک طرفه ای را می ماند که در چارچوب نظام کسی حق و توان عدول از آن را نخواهد داشت. علاوه بر اینکه ثبات بیشتر شرایط کشور و تجربه سی سال گذشته مانع برخی مصلحت سنجی ها خواهد شد.

این بدین معنی نیست که امکان تغییر سرعت و شتاب حرکت در این راه وجود ندارد؛ بلکه بدین معنی است که این مسیر، مسیر نظام و آرمان های انقلاب است و این فضای گفتمانی تخلف ناپذیر خواهد بود. کسانی که بعدها خواهند آمد نمی توانند بی توجه به محرومین، روستاها و مناطق دورافتاده باشند. نمی توانند همه ایران را تهران تلقی کنند. از یک سو مردم به بازگشت از این مسیر اقبال نشان نخواهند داد و از سوی دیگر نظام پذیرش بازگشت از اصول را نخواهد داشت. این همه یعنی اینکه میدان گفتمانی انقلاب در حال نهادینه شدن است. انقلاب به سمت تشکیل "دولت اسلامی" پیش می رود تا "کشور اسلامی" را رقم بزند و "حکومت جهانی اسلام" و "تمدن اسلامی" را به انتظار بنشیند. این یعنی قاعده حرکت در مسیر ظهور.

نکته دیگری که می توان مورد توجه قرار داد به تاریخ سپرده شدن شعارها و وعده و وعیدهای عوام فریبانه است. کسانی که در بازه زمانی انتخابات ها گمان می کردند با پرداخت پول به مردم و افزایش "فی" می توانند آرای مردم را به سبد خود سرازیر کنند، دیگر می دانند مردم این گونه سخن گفتن ها را باور نخواهند کرد. مردم ریاکاری در برخورد را درک می کنند. به کسی اعتماد می کنند که ساده و بی تکلف با آنها سخن بگوید. در واقع مصاف انتخاباتی 92 نیز مصافی است که در آن بیش از هر چیز باید اعتماد مردم را جلب کرد و مردم به کسانی اعتماد می کنند که درصدد گرفتن داشته هایشان از آنها نباشند.

مردم فریب تغییر رنگ و لعاب و تغییر دکور برخی احزاب سیاسی را نمی خورد؛ چنانکه این بار نیز نخوردند. مردم واقعیت ها را درک می کنند. لذاست که جبهه اصلاحات باید تکلیف خود را با خواست مردم روشن کند و گرنه شکست خورده انتخابات 92 هم خواهد بود. اصلاح طلبان و صحنه گردانان پشت پرده آن در این چهارسال بیش از پیش بی رقبتی مردم به رویکردهایشان را درخواهند یافت. تولد جریان و حزبی جدید مثل گذشته و برای فرار از شکست نیز بعید به نظر می رسد و البته فایده چندانی بدون تجدید نظر در رویکردها نخواهد داشت. اصلاحات باید تکلیفش را اول با خودش و آرمان های به تاریخ پیوسته اش و بعد با مردم، انقلاب و آرمان ها و خط امام روشن کند.

دیگر امکان دل بستن به حمایت شخصی خاص و چهره ای مثل هاشمی هم برای اصلاح طلبان وجود نخواهد داشت؛ چرا که در این چهار سال سایر هیمنه های ساختگی و دورغین هم خواهد شکست و فرو خواهد ریخت. امکان دلبستن به آنچه تا دیروز "آرای خاموش" می خواندند، نیز فراهم نخواهد آمد چرا که این تلقی، جز یک تلقی موهوم و خیالی نبود و انتخابات دهم این واقعیت را ثابت کرد.

انتخابات 92 تداوم خط انقلاب و فسادستیزی را رقم خواهد زد. بازگشت به اصول مسئله ای است که در این چهار سال رقم خورده و در چهار سال آتی نیز رقم خواهد خورد و انتخابات 92 نیز تداوم پایبندی به اصول خواهد بود. کسانی که طالب تداوم حیات سیاسی خود هستند، باید به خط امام برگردند و جایگاه ولایت و مردم را برای خود بار دیگر هجی کنند. قطعاً پیروز انتخابات 92 هم خط امام خواهد بود.

***

آقاي ميرحسين موسوي امروز يكبار ديگر هم اسير توهم شد و با فرافكني جالب و مضحكي، همه اتفاقات و آشوب‌هاي چند روز اخير را بر گردن طرف مقابل انداخت!

موسوي امروز بعد از سكوت چند روزه خود در قبال آتش زدن بانكها و اتوبوسها و اموال عمومي و آشوب و بلوا در كشور (كه علت و ريشه همه آنها، اعتراض غيرقانوني و غيرمستند او به نتيجه انتخابات است) ابتدا سعي كرد حساب خودش را از آشوبگران جدا كند، اما بلافاصله همه تقصيرات را متوجه حاميان احمدي‌نژاد كرد و بدون ارائه حتي يك مدرك براي ادعاي خود گفت:«حساب ما از کسانی که با آشوب و تخریب اموال خصوصی و عمومی فضای جامعه را متشنج کنند و آن را به سوی هرج و مرج ببرند جداست. بلکه اطلاعاتی که به دست ما رسیده است نشان می‌دهد این اصحاب تقلب و دروغ هستند که برای تکمیل طرح خود به بانک ها و ادارات و اموال مردم حمله می کنند و آنها را تخریب می نمایند!»

كدام اطلاعات؟ آقاي موسوي با استناد به چه اطلاعات و مداركي ادعا مي‌كند كه حاميان دولت به بانك‌ها و ادارات و مردم حمله مي‌كنند؟ به نظر شما اگر آقاي موسوي تنها يك دليل و مدرك معتبر براي ادعاهاي عجيب خود داشت، از انتشار آنها دريغ مي كرد؟

لازم به توضيح نيست كه جناب موسوي اين‌بار هم همانند ماجراي تقلب در انتخابات تنها به كلي‌گويي و ادعاي بدون مدرك متوسل شده و هيچ دليلي براي اثبات ادعاي جديد خود ارائه نكرده است. اي كاش لااقل آقاي موسوي اندازه‌اي وجدان و انصاف داشت و براي اثبات بي‌گناهي خود، ديگران را متهم نمي‌كرد و براي خاموش كردن آتش فتنه‌اي كه خود باعث و باني آن است، دست از ادامه لجاجت برمي‌داشت.

نخست وزير دوران دفاع مقدس، همچنين در بيانيه امروز خود، با اهانتي آشكار به شهداي انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي، افراد كشته شده‌اي را كه با هجوم به پايگاه بسيج قصد تخليه و به غارت بردن سلاح‌هاي آنرا داشتند، جزو شهداي كشور دانست و اظهار داشت:«طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده‌اند!»

ما هم از كشته شدن هم‌وطنان خود ناراحتيم، اما آيا جاي اين سوال در اظهارات مهندس موسوي خالي نيست كه چه كسي زمينه چنين اتفاقاتي را فراهم كرده‌ است و چه كسي براي رسيدن به جاه و مقام آنهم به صورت كاملا غيرقانوني، مردم را قرباني جاه‌طلبي‌هاي خود مي‌كند؟ تا جايي كه تصاوير و فيلم منتشر شده از اين حادثه به وضوح نشان مي‌دهد، مهاجمان قصد ورود به ساختمان پايگاه بسيج را داشته و حتي به سمت آن كوكتول‌مولوتف پرتاب مي‌كردند! افراد بسيجي داخل ساختمان هم به سمت آنهايي كه وارد محوطه پايگاه شده بودند، تيراندازي ‌كردند.

اما آقاي موسوي طوري ادعا كرده‌اند كه گويا نيروهاي بسيج در خيابان‌هاي تهران مشغول آدم‌كشي و قتل و غارت هستند! اگر اينگونه بود، اين نيروها بايستي ديروز هم وارد عمل مي شدند و با آشوبگران سبزپوشي كه به مردم بي‌گناه در ميدان و خيابان آزادي حمله مي‌كردند، برخورد مي‌كردند!

سوال ما از آقاي موسوي اينست كه اين شهداي مورد نظر شما، چرا قصد ورود به ساختمان پايگاه بسيج را داشتند؟ آنها قرار بود با سرقت سلاح‌هاي گرم به چه اقداماتي در كشور دست بزنند؟ شما همين امروز حساب خودتان را از اوباش و غارتگران جدا كرديد و ادعا كرديد كه همه حاميان شما، مشغول راهپيمايي آرام و مسالمت آميز بودند، پس آن چند نفري كه وارد محوطه بسيج شده بودند، جزو كدام دسته و كدام گروه بودند؟ جزو حاميان آرام شما يا جزو باند اراذل و اوباش؟ اگر جزو حاميان آرام شما نبودند، پس چرا از آنها حمايت مي‌كنيد و آنها را جزو شهداي كشور مي‌ناميد؟!

مهندس موسوي در ادامه بيانيه خود همچنين در توجيهي جالب، حجم انبوه تبليغات رسانه‌هاي خارجي را در حوادث اخير، ناشي از عملكرد رسانه‌هاي داخلي دانست و تلاش كرد تناقض رفتاري خود را در همراهي و همنوايي و مصاحبه با رسانه‌هاي غربي توجيه كند، اما هيچ اشاره‌اي به نقش آن رسانه‌ها از جمله بي‌بي‌سي فارسي در ادامه فضاي تشنج و آشوب در كشور نكرد!

ظاهرا خيال‌پردازي‌هاي آقاي موسوي قرار نيست به اين زودي‌ها تمام شود و گويا ايشان خواب‌هاي ديگري هم براي ادامه ادعاهاي غيرقانوني خود ديده‌اند. اشكالي ندارد، اين چند روز هم مي‌گذرد اما آنچه از مجموع اين حوادث باقي مي‌ماند، خاطرات تلخي است كه از نخست وزير محبوب دوران دفاع مقدس در اذهان مردم ايران حك مي‌شود. بي‌شك بخش زيادي از آراي ميرحسين موسوي، مربوط به افرادي است كه بخاطر تعلق به خاطرات آن سالها به او راي داده بودند، آيا مردم حزب‌الله، انقلابي، مسلمان و مستضعف كشور، كه بخاطر آرمان‌ها و امام و شهدا، به ميرحسين موسوي راي دادند، امروز از حركات غيرقانوني و ادعاهاي كذب او خوشحالند و باز هم از او حمايت مي‌كنند؟

تصاوير زير مربوط است به حاميان كاملا آرام جناب مهندس موسوي در حال سنگ پراكني و ورود غيرقانوني به محوطه بسيج، لطفا از عبارت اراذل و اوباش درباره آنها استفاده نكنيد!

7d2235f3f7a173e347255ef44e1451f405097d56

be01f053185c0a61e5a641544c354509517c3248

چند تا عكس ديگر هم از اين حاميان آرام و منطقي مهندس موسوي را  اينجا ببينيد و رفتار پليس را هم با اين آقايان محترم مشاهده كنيد!

***

پنج دلیل روشنفكرترين زن ايران! براي تقلب در انتخابات
طرفداران احمدي‌نژاد در تجمع‌ها يك‌صدم طرفداران موسوي بود

نزدیک ترین و قدیمی ترین همکار سیاسی و همراه انتخاباتی میرحسین موسوی در گفت وگویی با شبکه ماهواره ای BBC مهم ترین دلایل تقلب در انتخابات دهم ریاست جمهوری را تشریح کرد.

به گزارش رجانيوز، زهرا رهنورد همسر ميرحسين موسوي در پاسخ به خبرنگار بی‌بی‌سی که می پرسید: "رای آقای موسوی بر اساس برآوردهای شما چهار به یک بوده است، در قیاس آقای احمدی‌نژاد مستندات شما چه هست؟"، اظهار داشت: "در شهرستان ها و تهران در واقع تجمع مردم حاکی از این بود که آرای موسوی بسیار بالاتر از آنکه اصلاً قابل تصور باشد، هروقت طرفداران دو طرف حاضر می شدند، طرفداران احمدی‌نژاد در حد یک صدم بودند، در مقابل طرفداران موسوی".

وی همچنین با اشاره به گزارش‌هایی که در روز انتخابات دریافت می کرده، گفت: "مرتب به ما گزارش می شد که نسبت حتی 4،5 به يك بود، نسبت های موسوی به احمدی‌نژاد..."

رهنورد كه همسرش در مناظره با كروبي از وي به عنوان روشنفكرترين زن ايراني ياد كرده بود، همچنین اظهار داشت: همه می شناسند که آنهایی که به احمدی‌نژاد رأی دادند، چه تیپ خاصی هستند و اول صبح رفتند، رأی خودشان را دادند و از ساعت 11 صبح تعرفه‌ها در دست مردم قرار نگرفت و مردم له له می زدند، برای اینکه تعرفه بهشان داده بشود. حتی تا ساعت 11:30 و 12 شب هم پشت در ستاد و محل های انتخابات جمع شده بودند.

وی در تشریح بديهي بودن پیروزی موسوی و وضوح تقلب در انتخابات ادعا كرد: "یک سری نقاطی هستند که اصلاً مشخص است که خودش ملاک تشخیص نادرست بودن نتایجی است که وزارت کشور اعلام کرده است. مثلاً آذربایجان و ترک‌زبان‌ها هیچ وقت فرزند خودشان را نمی گذارند که به کس دیگری رأی بدهند."

وی در ادامه اظهار داشت: "خود من لر هستم و موسوی هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراین اهالی لرستان موسوی را نمی گذارند، به آقای احمدی‌نژاد رأی بدهند. این دو تا ملاک است و باقی موارد هم شبیه همین است."

وی در پایان این گفت و گوی زنده با شبکه BBC گفت: "ما نمی دانیم چگونه با این صندوق ها عمل شده و رأی‌ها چگونه دست برده شده و چه بوده، فقط می دانیم که نسبت موسوی به احمدی‌نژاد 4،5 به يك یا 4 به یک یا جاهای دیگر ممکن است مثلاً 3 به 1،5 باشد."

***

حمله مجدد تروريست‌هاي اينترنتي به رجانيوز

تروريستي‌هاي اينترنتي مدعيحمايت ازميرحسين موسوي همزمان با اغتشاشات اوباش در سطح شهر تهران، بار ديگر به سرور رجانيوز حمله كردند.

بنا بر اين گزارش، از صبح روز گذشته، پس از فراخوان سايت بالاترين براي حمله به سايت‌هاي فارس، رجانيوز و ايرنا، ترافيك اين 3 سايت به صورت مجازي بالا رفت، به طوري كه از ظهر به بعد، دسترسي به رجانيوز، دشوار شد.

حمله تروريست‌هاي اينترنتي براي ساعاتي فعاليت سايت را مختل كرد كه با تلاش همكاران فني، سايت بار ديگر فعاليت خود را از سر گرفت.

حدود 2 هفته قبل نيز پس از آنكه موسوي در مناظره خود با دكتر احمدي‌نژاد از رجانيوز نام برد، تروريست‌هاي اينترنتي گوش به فرمان، از همين طريق اقدام به مختل كردن سايت كرده بودند. اين در حالي است كه كانديداي شكست خورده مورد علاقه اين طيف، بارها بر جريان آزاد اطلاعات تأكيد كرده بود.

 

**

آشوب‌گران چه مي‌خواهند؟

به دنبال انقلاب مخملی در ایران

رضا سراج: تا قبل از اعلام نتايج انتخابات، كمتر كسي قبول مي‌كرد كه ميرحسين موسوي اتوبان لشكركشي و تهاجم كساني است كه قصد براندازي نظام را دارند؛ اما اكنون كه ميرحسين و عوامل اصلي هدايت‌كننده و كنترل‌كننده او نقاب از چهره برانداخته‌اند و آشوب و اغتشاش را جانشين تسليم به رأي مردم كرده‌اند ديگر فهم اين نكته سخت نخواهد بود که: موج سبز ميرحسين و حاميان و هاديان او تدارك يك انقلاب رنگي ديگر در ايران است.

فعاليت‌ها و اقدامات جريان‌ها و گروه‌هاي مختلف سياسي در دهمين دوره انتخابات ریاست جمهوري بيش از آنكه عرصه رقابت در طرح و انديشه‌ها باشد به محاكمه دولت نهم تبديل شده بود؛ محاكمه‌اي كه اكنون با آشوب خياباني و تلاش براي تكرار حادثه كوي دانشگاه وارد مرحله ديگري شده است.

شايد در نگاه اول اين‌گونه به ذهن متبادر ‌گردد كه اين قبيل انتقادات و اظهارنظرها نوعي بهره‌گيري از تكنيك‌ها و تاكتيك‌هاي جنگ رواني است كه برای منفعل كردن رقیب به كار گرفته شده است؛ اما توجه جدي به اظهارات و برنامه‌هاي تبليغاتي آنها، اهداف و مقاصد پشت پرده‌اي را آشكار مي‌كند. قرائن و شواهد نشان می‌دهد تلاشي مرموزانه، استتار شده و بسيار پيچيده طراحي و پياده شده است تا زمينه يك انقلاب رنگي را در ايران فراهم آورند. روزنامه‌ها و سايت‌هاي مهاجم به دولت نهم، سرشار از اين شواهد و قرائن است.

برخي از آنها را چنين مي‌توان شمارش كرد:

1- تشكيك در سلامت انتخابات و القاي تقلب در انتخابات

2- طرح نظارت بين‌المللي بر انتخابات و تشكيل كميته صيانت از آرا

3- افزايش انتظارات و مطالبات عمومي

4- تلاش براي سلب اعتماد مردم از نظام و القاي نا‌كار‌آمد بودن حاكميت

5- هجمه‌ به گفتمان انقلاب و امام و رهبري

6- اعلام خطر، تهديدنمايي، بحران‌نمايي و سياه‌نمايي از اوضاع كشور

7-توهین و تخریب و دروغ‌بافی بی‌سابقه علیه دولت

8- لشكركشي و به صحنه آمدن تمامي مخالفين و معاندين نظام

انقلاب مخملی چیست؟

انقلاب‌هاي مخملي يا "انقلاب‌هاي رنگي" يا "گُلي" از شيوه‌هاي براندازي نرم است كه نوعي سرنگون كردن حاكميت و جابجايي قدرت است و از شيوه مبارزه منفي و نافرماني مدني بهره مي‌گيرد. در برخي از كشورهاي اروپاي مركزي، اروپاي شرقي و آسياي مركزي انقلاب مخملي طراحي و پياده شده است. اين واژه براي نخستين بار از سوي والسلاوهادل -رئيس جمهور پيشين چك، كه در آن زمان رهبر مخالفان چكسلواكي سابق بود- به ادبيات سياسي وارد شد.

در سال 1989 طي يك دوره شش هفته‌اي، مخالفان حكومت در چكسلواكي با انجام سلسله اقداماتي زنجيره‌اي توانستند رژيم حاكم را سرنگون كرده و قدرت را در دست بگيرند.

اين طرح و ايده به ترتيب در كشورهايي همچون صربستان، گرجستان، اوكراين و قرقيزستان منجر به تغيير طبقه حاكم شد. غرض اصلي از طراحي و پياده‌سازي انقلاب‌هاي مخملي، براندازي حكومت‌هايي است كه امريكا آنها را مانع بسط و گسترش سلطه خود مي‌داند.

برخي از اهداف امريكا از ساماندهي انقلاب‌هاي رنگي از اين قرار است:

1- تسلط بر مناطقي كه از جهت سياسي و راهبردي اهميت ويژه دارند

2- كنترل مسير انتقال انرژي و جلوگيري از تسليحاتي شدن آن

3- حذف يا مهار نظام‌هايي كه مانع گسترش سلطه امريكا هستند

4- ممانعت از ايجاد اتحاديه‌هاي نظامي و امنيتي در آسيا، خاورميانه و آسياي مركزي

5- همسو نمودن كشورهاي مورد نظر با سياست‌هاي امريكا

6- فرصت‌سازي اقتصادي براي امريكا

7- مهار بيداري اسلامي

حکایت اول: انقلاب گل رُز در گرجستان

با فروپاشي شوروي سابق، امريكا و ناتو به حلقه اول اروپاي شرقي؛ يعني سپر دفاعي هارتلند، نفوذ يافتند. پس از آن، توسعه نفوذ در حلقه دوم در دستور كار امريكا قرار گرفت. براي اين منظور نفوذ در گرجستان اولويت اول را داشت. امريكا و متحدان اروپايي‌اش، از طريق بنياد سوروس و مؤسسات به‌ظاهر غيردولتي، به ساماندهي يك انقلاب رنگي در گرجستان پرداختند تا سلطه‌ي ناتو به گرجستان- به عنوان حيات خلوت روسيه- گسترش يابد.

در انتخابات پارلماني نوامبر 2003، دو ائتلاف به رقابت پرداختند: يكي "ائتلاف گرجستان نو" و ديگري "ائتلاف تروئيكاي گرجستان".

در كوران رقابت انتخاباتي، بنياد سوروس (كه مسئوليت پشتيباني از انقلاب مخملين در گرجستان را عهده‌دار بود) پيروزي ائتلاف تروئيكا را پيشاپيش اعلام نمود. اما پس از انتخابات، نتايج شمارش آرا بر پيروزي "ائتلاف گرجستان نو" دلالت مي‌كرد. با اعلام نتايج اوليه انتخابات ائتلاف تروئيكاي گرجستان به نتيجه انتخابات اعتراض نمود و دولت را متهم به تقلب در انتخابات كرد.

ائتلاف تروئيكاي گرجستان -كه از طريق رسانه‌هاي امريكايي و اروپايي حمايت مي‌شدند- هواداران خود را به مبارزه منفي و نافرماني مدني فراخواندند. جنبشي به نام كامارا توانست پانزده هزار نفر را در پايتخت سازماندهي نمايد. آنان چند روز در مقابل ساختمان‌هاي دولتي از جمله رياست جمهوري تجمع نمودند و طبق برنامه به پليس و ارتش گرجستان شاخه‌هاي گل رز اهدا مي‌كردند.

در روز افتتاح پارلمان اين كشور و در حالي كه رهبر ائتلاف گرجستان نو؛‌ يعني شواردنادزه مشغول سخنراني بود، مخالفان به رهبري ساكاشويلي (از رهبران ائتلاف تروئيكا)، بدون مقاومت پليس وارد پارلمان شدند و اجازه ندادند "ائتلاف گرجستان نو" قدرت را در دست بگيرد.

سرانجام با موافقت مقامات روسي، شواردنادزه مجبور به استعفا شد و انقلاب به‌اصطلاح گل رز به پيروزي رسيد. به‌طور كلي فرآيند عملياتي شدن انقلاب گل رز در گرجستان موارد زير را شامل مي‌شود:

1- تزريق كمك‌هاي مالي امريكا و غرب به مخالفان حكومت گرجستان

2- حمايت تبليغاتي وسيع امريكا و غرب از ائتلاف تروئيكاي گرجستان و تخريب و تشويش اذهان عمومي

3 - متهم نمودن نظام حاكم در گرجستان به فساد مالي، فساد سياسي و ناكارآمدي

4- افزايش انتظارات و مطالبات عمومي در جريان مبارزات انتخاباتي

5 - متهم نمودن دولت گرجستان به تقلب در انتخابات

6 - از پيش برنده اعلام نمودن جريان‌هاي متمايل به امريكا و غرب

7- درخواست باز شماري آرا و همچنين فشار به دولت براي به‌رسميت شناختن پيروزي مخالفان

8 - فراخوان مخالفان به مبارزه منفي و نافرماني مدني

9 - تصرف پارلمان و اماكن دولتي و به تعطيلي كشانيدن ادارات

حکایت دوم: انقلاب نارنجی در اوکراین

اوكراين بعد از روسيه بزرگترين كشور اروپايي است و از لحاظ جغرافياي سياسي وضعي منحصر به فرد دارد. نفوذ امريكا در اين كشور، از يك سو حلقه محاصره روسيه را تنگ‌تر مي‌نمود و از سوي ديگر دست‌يابي امريكا را به بازار منابع نفت و گاز اين منطقه آسان مي‌كرد.

كاخ سفيد براي ساماندهي انقلاب رنگي در اوكراين تلاش مضاعفي كرد. به‌طوري كه پس از وقوع انقلاب نارنجي در اين كشور، نيويورك تايمز فاش ساخت: بوش دست كم 65 ميليارد دلار براي اين انقلاب هزينه كرده است.

در سال 2004 و در جريان انتخابات رياست جمهوري اوكراين، هيچ‌يك از نامزدهاي انتخاباتي نتوانستند حد نصاب لازم را در مرحله اول كسب نمايند. يانوكويچ نخست‌وزير وقت و هوادار روسيه در دور اول 88/39 درصد و ويكتور يوشچنكو نامزد مورد حمايت امريكا و غرب 22/39 درصد آراء را به دست آوردند. در نتيجه انتخابات به دور دوم كشيده شد.

در مرحله دوم بنا بر اعلام غيررسمي، يانوكويچ با كسب 46/49 درصد آرا بر يوشچنكو كه 61/46 درصد آرا را كسب كرده بود پيروز شد. اما اين نتيجه از سوي يوشچنكو و طرفدارانش مورد قبول قرار نگرفت و آنان دولت يانكويچ را به تقلب در انتخابات متهم نمودند. با اعلام نتيجه انتخابات جنبش پارا كه از مدت‌ها قبل با حمايت مالي و تبليغاتي امريكا سازماندهي شده بود با حضور در خيابان‌هاي كيف، اقدام به تحصن و تظاهرات نمودند. متحصنين -كه تي‌شرت، بازوبند، كمربند و هِدبند نارنجي بر تن داشتند و با خود پرچم‌هاي نارنجي حمل مي‌كردند- خواستار اعلام پيروزي يوشچنكو از سوي كميسيون انتخابات شدند.

اما كميسيون انتخابات پيروزي يانوكويچ را رسماً اعلام نمود و با اصرار اين كميسيون پارلمان اوكراين نيز نتيجه انتخابات را به تصويب رسانيد.

با اعلام نتيجه انتخابات از سوي پارلمان اوكراين، تظاهرات‌كنندگان مانع ورود يانوكويچ به دفتر نخست وزيري شدند و كشور در شرايط جنگ داخلي و تجزيه به دو بخش شرقي (طرفداران يانوكويچ) و بخش غربي (به هواداري يوشچنكو) قرار گرفت. با فوق‌العاده شدن اوضاع كشور،‌ پارلمان اوكراين در رأي خود تجديد نظر كرد و اعلام نمود كه در انتخابات تقلب صورت پذيرفته است و از رئيس جمهور درخواست كرد تا كميسيون انتخابات را منحل كند.

با جانبداري وزير دفاع از يوشچنكو، شرايط به سود غرب‌گرايان و افراد مورد حمايت امريكا تغيير كرد در نتيجه دادگاه عالي اوكراين سرانجام در 7 دسامبر نتيجه انتخابات را باطل و تاريخ 26 دسامبر را براي برگزاري انتخابات مجدد اعلام نمود. انتخابات مجدد در تاريخ 26 دسامبر و با حضور 12000 ناظر بين‌المللي برگزار گرديد و يوشچنكو با كمك تبليغاتي رسانه‌هاي امريكايي و اروپايي 52،62 درصد آرا را كسب نمود و رئيس جمهور اين كشور شد.

فرآيند انقلاب نارنجي در اوكراين از اين قرار است:

1- تزريق كمك‌هاي مالي امريكا و غرب به مخالفان دولت اوكراين

2- انجام عمليات مشروعيت قهقرايي با متهم نمودن دولت اوكراين به خشونت، ترور مخالفان، فساد مالي، فساد اداري و فساد سياسي

3– ناكارآمد جلوه دادن دولت

4- تصوير سازي مطلوب از يوشچنكو و مخدوش نمودن چهره يانوكويچ به‌وسيله رسانه‌هاي امريكايي و غربي

5- تخريب و تشويش اذهان عمومي از طريق پخش شايعه‌ي مسموم كردن يوشنچكو به‌وسيله دولت يانوكويچ

6- القاي تقلب در انتخابات به‌وسيله دولت

7- مخالفت با اعلام نتيجه انتخابات و فراخوان مخالفان به نافرماني مدني و مبارزه منفي

8- انعكاس گسترده تحولات اوكراين توسط سي ان ان، بي‌بي‌سي و يورو نيوز و هدايت افكار عمومي در اين كشور

9- برهم زدن نظم و امنيت عمومي و اشغال اماكن دولتي

حکایت سوم: انقلاب لاله ای در قرقیزستان

قرقيزستان اگر چه داراي منابع طبيعي نفت و گاز نمي‌باشد، اما به دليل هم‌مرز بودن با چين و افغانستان، داراي جايگاه و اهميت استراتژيك است. حادثه يازده سپتامبر، قرقيزستان را بيش از پيش در كانون توجهات امريكا قرار داد. از اين رو كاخ سفيد درصدد جابجايي قدرت در اين كشور و تثبيت موقعيت خود در قرقيزستان برآمد. در سال 2005 با رد صلاحيت نامزد‌هاي مخالف دولت در پارلمان، جرقه‌هاي انقلاب مخملي در اين كشور زده شد.

پس از برگزاري دو مرحله انتخابات پارلماني و اعلام نتيجه آن، دو مخالف عسگر آقايف، يعني كولوف وزير پيشين امنيت قرقيزستان از اهالي شمالي به همراه باقي‌اف نماينده بر كنار شده پارلمان از اهالي جنوب با يكديگر متحد گرديدند. با پيوستن خانم اتونبايا نامزد رد صلاحيت شده انتخابات پارلماني به صفوف مخالفان آقايف، شرايط براي انقلاب مخملي در اين كشور فراهم گرديد.

در چنين شرايطي جنبش مقاومت جوانان كلكل عهده‌دار آغاز انقلاب رنگي يا انقلاب گلي در اين كشور شدند. در مناطق جنوبي قرقيزستان، معترضان سازماندهي شده تحت حمايت امريكا، با تجمع در ميدان اصلي شهر اوش، فرودگاه و اماكن دولتي را به محاصره خود درآوردند.

دامنه اعتراضات توسط جنبش مذكور به‌سرعت به تمامي مناطق قرقيزستان سرايت نمود و در نتيجه مخالفان عسگر آقايف اماكن دولتي و دفتر رياست جمهوري را در بيشكك به تصرف خود درآوردند و خواستار كناره‌گيري وي شدند. با متواري شدن آقايف جابجايي قدرت در اين كشور با حمايت و ساماندهي امريكا صورت پذيرفت.

عسگر آقايف پس از فرار از كشور، استفن يانگ- سفير امريكا در قرقيزستان- را عامل اصلي اين انقلاب معرفي كرد. وي اظهار داشت:"يك هفته قبل از وقوع اين حوادث در شبكه جهاني اينترنت، نقشه اين انقلاب منتشر شده بود. اين نقشه را استفن يانگ تدوين كرده است و اين انقلاب دقيقاً همانند نقشه صورت گرفت."

در وقوع انقلاب لاله‌اي در قرقيزستان نقش بنياد سوروس و اعطاي كمك‌هاي مالي كاخ سفيد به مخالفان دولت بسيار تعيين‌كننده بود.

حکایت بدفرجام: انقلاب مخملی در ایران؟!كايت بدفرجام: انقلاب مخملين در ايران!؟

ايجاد انقلاب رنگي در كشور ما بخشي از پازل راهبردي امريكا براي تغيير ساختار جمهوري اسلامي ايران است كه تاكنون به دفعات طراحي شده؛ اما در هر نوبت با شكست مواجه گرديده است.

*پيشينه انقلاب مخملي در ايران به سال 1378 و حادثه كوي دانشگاه باز مي‌گردد. در روزهاي آغازين سال 1378 نتانياهو، نخست‌وزير وقت رژيم صهيونيستي، خواستار اجراي فوري پروژه "انفجار از درونِ" ساختار حكومتي ايران شد و تأكيد كرد: "‌بايد با ايران كاري كرد تا همان اتفاقي كه در شوروي سابق صورت گرفت، پيش آيد و آن هم انفجار از درون است." در همين راستا يكي از تجديدنظرطلبان طي مصاحبه‌اي با هفته‌نامه راهِ ‌نو تصريح كرد:

"انقلاب اسلامي متأثر از الگوي حكومت شوروي سابق است و سرانجام آنها نيز يكسان است."

در حادثه كوي دانشگاه با القاي خبر كذب مبني بر كشته شدن پنج دانشجو در جريان درگيري با نيروي انتظامي از سوي خانم "ص- و" و تشديد اين فضا توسط نشريات زنجيره‌اي، هيجان‌گرايي و برانگيختگي در فضاي سياسي جامعه شكل گرفت. در اين هنگام تجديد‌نظرطلبان سعي داشتند با گسيل داشتن دانشجويان به سوي بيت رهبري، به زعم خود، پروژه انقلاب مخملي و نافرماني مدني را كليد بزنند كه با حضور ميليوني مردم در صحنه‌ي دفاع از انقلاب و رهبري اين توطئه خنثي شد و عقيم ماند.

*القاي انسداد سياسي در كشور (1379) و تئوريزه كردن مقاومت مدني (نافرماني مدني) از سوي مسافرين كنفرانس ننگين برلين، مرحله ديگري از ساماندهي انقلاب مخملين در ايران بود. در همين رابطه اكبر گنجي در گفت و گويي با نشريه كريستين ساينس مانيتور تصريح كرد: «اميدوارم كه مدل انقلابِ بدون خون‌ريزي چكسلواكي، در ايران انجام گيرد. ما قدم به مرحله‌اي از دموكراسي مي‌گذاريم كه هزينه‌اي دارد، براي رسيدن به هرچيز بايد بهاي آن را داد."سرانجام اين مرحله منجر به ايجاد اغتشاش و آشوب در جريان نشست دفتر تحكيم وحدت در شهر خرم‌آباد گرديد.

*در سال 1380 شبكه‌هاي ماهواره‌اي ضد انقلاب، جوانان را به نافرماني مدني فراخواندند. بي‌اعتنايي مردم به‌ويژه جوانان به فراخوان ضد انقلاب، آنان را دچار سرخوردگي كرد. در اين مرحله نيز دشمنان جمهوري اسلامي ايران، انقلاب مخملين را به نظاره نشسته بودند كه همانند مراحل قبلي با ناكامي مواجه شدند.

*پروژه قرقيزستانيزه كردن انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 1383، برنامه ديگري از مجموعه اقدامات تجديدنظرطلبان براي ايجاد گسست در ساختار سياسي و برهم زدن انسجام اجتماعي بود. اين پروژه با استعفاي برخي از نمايندگان رد صلاحيت شده مجلس ششم و برخي ديگر از مديران دولتي آغاز شد؛ تحصن نمايندگان مجلس ششم نيز ادامه همين طرح بود. بي اعتنايي جامعه به تجديدنظرطلبان و ناآگاهي افراطيون از ظرفيت اجتماعي خود و از همه مهمتر قاطعيت رهبر معظم انقلاب اسلامي، اين پروژه را نيز با شكست مواجه كرد.

* ساماندهي انقلاب مخملي در ايران به‌وسيله بنياد سوروس با واسطه افرادي همچون: هاله اسفندياري، كيان تاج‌بخش و رامين جهانبگلو از ديگر برنامه‌هاي براندازي نرم در ايران بوده است. براساس اعترافات هاله اسفندياري، بنياد سوروس با حمايت از برنامه‌هاي خاورميانه‌اي مركز امريكايي "ولسون"، به‌دنبال ايجاد يك شبكه غيررسمي در ايران جهت عملي نمودن اهداف براندازي نرم بوده است. در اين راستا كيان تاج‌بخش (مدير و نماينده بنياد سوروس در ايران) سعي داشته است تا با اقداماتي همچون راه‌اندازي كارگاه‌هاي مطالعاتي متشكل از جوانان و دانشجويان و تدريس اصول و مباني شبكه‌سازي اجتماعي زيرساخت‌هاي براندازي نرم در ايران را فراهم سازد.

طراحی و اجرای پروژه جدید

شواهد و قرائن نشان مي‌دهد كه تجديد‌نظرطلبان هواخواه ليبراليسم و سكولاريسم با پشتيباني دشمنان نظام جمهوري اسلامي ايران، در حال طراحي و اجرايي كردن پروژه‌ي ديگري از سلسله پروژه‌هاي انقلاب رنگي در انتخابات رياست ‌جمهوري مي‌باشند. اين پروژه كه گرجستانيزه نمودن و اوكراينيزه كردن انتخابات مي‌باشد از مدت‌ها پيش در دستور كار قرار گرفته است.

پروژه جديد در سه فاز طراحي شده است:

1- جنيني

2- مقدماتي

3- تكميلي

1- فاز جنینی

اين فاز در درون خود سه مرحله را شامل مي‌شود كه هدف از اجراي آن زمينه‌سازي براي دو قطبي‌ كردن جامعه به "افراط" و "اعتدال" بوده است. مراحل سه گانه اين فاز عبارت است از:

1- ايجاد كارشكني در عرصه‌هاي مختلف براي ناكارآمد جلوه دادن مسئولان معتقد به گفتمان انقلاب

اعلام خطر و بحراني خواندن اوضاع كشور و غيرعادي جلوه‌دادن آن، تلاش براي بي‌اعتمادكردن مردم و نااميد ساختن ايشان از اوضاع فعلي و گره زدن اميد مردم به جريان مخالف نظام و مدعي نجات

2- فاز مقدماتی

اين مرحله با ملاقات‌هاي پنهاني بعضي از مجريان پروژه جديد با واسطه‌هاي امنيتي و سياسي امريكا در "دوبي" به فاز اجرا منتقل گرديد و متعاقب آن، بنياد سوروس (طراح پروژه‌هاي انقلاب رنگي) در سال 1386 عده‌اي از فعالين سياسي و مطبوعاتي از جمله"م-ع" را به امريكا دعوت كرد. مراحل اين فاز را به شرح زير مي‌توان شمارش كرد:

1- درخواست از برخي كشورهاي اروپايي جهت ترغيب امريكا و صدور قطع‌نامه‌ي سوم در آستانه انتخابات مجلس هشتم.

2- دو قطبي كردن جامعه به اعتدال و افراط، در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي.

3- ورود در حاكميت و ساماندهي جريان مشابه با جريان 14 مارس در لبنان براي ايجاد تعارض و دوگانگي در حاكميت.

فاز تکمیلی:

پياده‌سازي فرآيندهاي انقلاب رنگي در گرجستان و اوكراين فاز تكميلي پروژه جديد مي‌باشد. شواهد و قرائن نشان مي‌دهد اين فاز نيز به مرحله اجرا منتقل گرديده است.

1- تشكيك در سلامت انتخابات و القاي تقلب در آن پيش از انتخابات

2- توهين و تخريب ناجوانمردانه عليه دولت نهم و شخص رياست جمهوري

3- اعلام پيروزي در انتخابات پيش از آغاز آن 4- ‌زمينه‌سازي براي اعتراض به نتيجه انتخابات

5- هم‌جبهه شدن برخي از كانديداها با نيروهاي معاند و مخالف نظام

6- هزينه‌هاي هنگفت تبليغاتي آن هم براي دروغ‌نمايي علیه دولت

7- به بازي گرفتن رنگ‌ سبز

8- راه اندازی تبلیغات خیابانیِ پرجنجال و پرتنش برای زمینه‌سازی آشوب‌های خیابانی

9- جعلی و دروغ خواندن نتیجه انتخابات

10- دادن آمارهای دروغ و ساختگی درباره نتیجه آرا

11- فریب دادن و همراه ساختن برخی از دانشجویان و جوانان با عاملان اصلی و اجیرکردگان در آشوب‌های خياباني و... از جمله مراحل اين فاز است.

در پايان همه شما را دعوت مي‌كنيم به تأمل در رفتار و گفتار و داعیه‌هاي قبل و بعد از رأي‌گيري آقای ميرحسين موسوي و اظهارات حاميان و هاديان ايشان از هاشمي رفسنجاني گرفته تا خاتمي و بهزاد نبوي و تاج‌زاده و.... تا ببينيد كه ايشان با داعيه‌ي انقلاب و امام و رهبري و خدمت و عزت با چه كساني روي هم ريخته‌اند و چه مي‌كنند و كجا را نشانه گرفته‌اند و به كجا مي‌روند!

***

طرح مضحک ابوالزوجات لندن‌نشین برای اغتشاش در نمازجمعه

عطاءالله مهاجرانی که به دلیل افشای تعدد زوجات وی و شکایت برخی همسرانش چند سال قبل مجبور به ترک تهران شد و به لندن رفت، برای اغتشاش در نمازجمعه این هفته تهران نسخه مضحکی پیچیده است که به صورت گسترده نیز از طریق پست الکترونیکی پخش شده است.

به گزارش رجانیوز، مهاجرانی در وبلاگ خود نوشته است: به نظرم همان جمعیت میلیونی که در راهپیمایی صدای سکوت در روز دوشنبه ایران و جهان را تکان داد؛ اگر بخشی از آن هم در نماز جمعه شرکت کند و با صدای بلند بخواهد که رأیش پس داده شود، نمی توانند نماز جمعه را سرکوب کنند یا مثل گذشته نمازگزاران را کتک بزنند.

وی که در جریان انتخابات، از مهدی کروبی حکم مشاور ستاد در امور ایرانیان خارج از کشور را دریافت کرده بود، در حال حاضر به تحریک آشوب‌های خیابانی مشغول است و اخیراً نیز در وبلاگ خود نوشته بود رأی و صندوق رأی با صندوق کاغذ باطله چه تفاوتی دارد...

جمیله کدیور همسر اول مهاجرانی در فیلم تبلیغاتی دوم کروبی به عنوان مشاور امور بانوان ستاد با لحن گلایه‌آمیزی درخصوص تعدد زوجات و نظر کروبی درباره آن سؤال کرده بود.

 

***

جاذبه و دافعه احمدی‌نژاد و رونمایی از رأی خاموش پس از 30 سال

گروه سیاسی- مهدی فاطمی: مهم‌ترین اتفاق انتخابات دهم مشارکت85 درصدی مردم بود. این یعنی برخی کسانی که شاید تنها یک بار، آنهم در "رفراندوم جمهوری اسلامی" رأی "آری" یا "نه" داده‏اند، اکنون برای دومین بار در انتخابات شرکت کرده‏اند.

به نظر می‏رسد این مسئله را نمی‏توان بدون توجه به "جاذبه و دافعه احمدی‌نژاد" تحلیل کرد. این جاذبه و دافعه در یک بستر تاریخی و حول یک گسل اجتماعی بزرگ، جلوه کرد و در قیاس با رؤسای جمهور قبلی از سوی مردم فهم شد. این گسل اجتماعی نیز خود ریشه در یک خواست فرهنگی در ایرانیان دارد که تصمیم گیری انتخاباتی آنان را متفاوت می‏سازد و به این ترتیب خواست اقتصادی مارکس یا خواست قدرت نیچه و یا خواست جنسیتی فروید، همه نظریه هایی کوچک و ناقص برای فهم رفتار سیاسی ایرانیان هستند. البته تبیین خواست سیاسی مردم ایران بر مبنای یک «نظریه بدیل»، خود مجال دیگری می‏خواهد.

مرور رفتار انتخاباتی مردم در دولت‏های پیش از احمدی‌نژاد

فارغ از دهه اول که فشار دشمن خارجی، جای انتقاد بر حاکمان را بسته بود، در 2 دهه گذشته سیره حکومت‌داری رؤسای جمهور به تدریج از "حکمرانی انقلابی" فاصله گرفت و تحقق آرمان‏های انقلابی را در هاله‏ای از ابهام افکند. البته افراط و تفريط در عملکرد مجريان دولتي در زمان امام نيز وجود داشت که ايشان تا حد زيادي آن را کنترل مي‏کردند.

این مسئله به تدریج به یأس عمومی از استمرار راه امام انجامید که برخی توده‏های مردمی انقلاب را به خاموشی و صبر واداشت. فاصله‌گیری شدید دولت بازسازی از مشی امام در توجه به آرمان آزادی و عدالت، کار را به آنجا کشاند که شکاف طبقاتی تشدید شد و نوعی استبداد رسانه‏ای و سیاسی به وجود آمد.

دوم خرداد 76 نامزدی پا به میدان گذاشت که توانست در چشمان مردمان، خود را مستقل از روند حکمرانی گذشته جلوه دهد و وعده آزادی دهد که آرمانی در دسترس‌تر بود اما او نیز پس از چندی متهم شد که در مسیر عدالت کاری از پیش نبرده و راه آزادی را نیز با فساد و انحراف در هم آمیخته.

به هر حال این یک طنز تاریخی بود که 2 روحانی غربگرا با مشی اشرافی، انقلاب را از نقطه کانونی و ماهیت دینی و انسانی آن دور کرده و در دامن حکمرانی غربی افتادند. از توده‏های مردمی فاصله گرفته و محرومین را به فراموشی سپردند و به دل به خوشایند چند روشنفکر وامانده خوش داشتند.

آنها البته در این 16 سال با توسعه نسبی طبقه متوسط شهری در چند شهر بزرگ تا حدی یک بدنه اجتماعی متفاوت فراهم کردند اما تمایلات مصرف‌گرایانه و آزادی‌خواهانه این طبقه کوچک هیچ‌گاه نتوانست محور تقابل ساز و انگیزه ساز تحولات سیاسی و اجتماعی ایران شود. ضمن اینکه بسیاری از این گروه با حفظ مشخصات گروه مبدأ -یعنی فقرا- نتوانستند یک هویت واحد و فعال پیدا کنند. عدم وجود هرگونه ساختار و تشکیلات نظام دهنده از یک سو و افزایش احساس فقر به علت تشدید تمایلات مصرف‌گرایانه -در عین افزایش نسبی درآمد سرانه- از جمله موانع کنش جمعی منسجم این گروه بود. معضلات توسعه یافتگی وارداتی و تقلیدی در 16 ساله سازندگی و اصلاحات به تکثرهای غیرنظام یافته‏اجتماعی نیز دامن زد.

اما شکاف اجتماعی اصلی و قدیمی جامعه ایران که در زمان انقلاب نیز فعال بود به حیات خود ادامه می‏داد؛ یعنی جنگ هنوز همان جنگ فقر و غنا بود که امام خمینی(ره) گفته بود.

پیام‏های جامعه شناختی 2 بار انتخاب احمدی‌نژاد

در این میان احمدی‌نژاد با همین آسیب شناسی پا به عرصه شهرداری و سپس ریاست جمهوری می‏گذارد و چون زبان و آرمان مردم را به خوبی می‏فهمد، از میان مردم به حلقه حاکمیت آمده و در گمنامی و بدون پول و حزب و رسانه مورد توجه و اعتمادشان قرار می‏گیرد. مساجد و هیئات که به راحتی زیر بلیت هیچ نامزد انتخاباتی نمی‏روند، تبدیل به محور شبکه اجتماعی حامیان او می‏شوند.

او گفت می‏خواهد به وظایف یک حاکم دینی که همان تقسیم امکانات و حتی نگاهش میان مردم، رابطه بی‌واسطه با مردم، عدالت معکوس به نفع مناطق محروم و پر کردن دره‏های فقر علیه قله‏های ثروت، مهربانی با عوام و سخت‌گیری با خواص و مواردی از این دست جامه عمل بپوشاند.

اما احمدی‌نژاد و ایده‏های او، از آنجا مورد توجه عمومی قرار گرفت که منجر به فعال شدن شکاف اجتماعی اصلی ایران یعنی شکاف فقیر-غنی و به تبع دامن زدن به روحیه مبارزه با فساد و میل به پاک‏دستی می‏شود. مبارزه با اشرافیت مسئولان و عدالتخواهی و شجاعت انقلابی، امری بود که از سوی امام خمینی(ره) و بر پایه دوگانه‏ی «اسلام ناب-اسلام آمریکایی» تبیین شده بود. به همین دلیل با گسترش روحیه اشرافیت در میان طبقه مدیران در دهه دوم و سوم انقلاب، این تقابل اجتماعی تعمیق شد.

مخالفان او اما گمان می‏کردند صورت‌بندی اجتماعی- سیاسی ایران حول شکاف استبداد- آزادیخواهی نظام یافته‏است و مردم درد غربی شدن و لیبرال شدن و آزادیخواهی اباحه‌گرایانه دارند. این البته شاید تنها درد شکم‏های سیر بالاشهرنشین بود که عمدتا روحیات و افکارش از فرهنگ و فکر غربی سیراب می‏شد.

به هر روی آن‏ها در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری سعی کردند با اصلاح وجهه اباحه‌گرایانه و سنت‏زادایانه‌شان، چهره‏ای را به میدان بیاورند که در عین همسویی اعتقادی با آنان، نوستالژی امام را در یاد ایرانیان بیاورد و ضمناً از سخن گفتن از اسلام و انقلاب هم شرمنده نباشد. اما این تابلوی جدید بواسطه هم سنخی‏اش با آنان سابقه پیشین را نتوانست پاک کند. این نامزد هویت خود را بر مبنای نفی هویت احمدی‌نژاد تعریف کرده بود و این نفی پا را فراتر گذاشت و به تخریب و تهمت و توهین رسید.

به هر حال مشخصات روحی و فکری احمدی‌نژاد به نحوی بود که جمعی از مدیران گذشته، طبقه مرفه، روشنفکران و برخی دانشگاهیان غرب‌گرا را در برابر خود قرار داده بود. بماند که چهره غیرواقعی که رسانه‏های منتقد، در 4 سال گذشته از احمدی‌نژاد ترسیم کردند، دافعه‏ای داشت که منجر به تحریک بخشی بسیار کوچکی از جامعه علیه احمدی‌نژاد شده بود.

اما در دیگر سو جبهه مستضعفان که از فساد و تبعیض به تنگ آمده بود، دیگر قصد نداشت که کار حکمرانی را به اشراف واگذارد. آن‏ها احمدی‌نژاد را برگزیده بودند چون احساس کرده بودند او به عمده شعارهایی که برای شنیدن مشکلات و پیگیری برای رفع آن‏ها داده، عمل کرده و در جایی هم که به توفیقات چندانی نرسیده، در اثر کارشکنی اشراف و مافیای فساد بوده است. آن‏ها شجاعت او در مواجهه با اشراف و نخبگان و سیاسیون زیاده‌خواه را می‏پسندیدند و به آن عشق می‏ورزیدند. مبارزه احمدی‌نژاد با مافیای فساد در ساختار دولت چیزی نبود که از چشم مردم دور مانده باشد.

از سوی دیگر اقدامات شجاعانه احمدی‌نژادی در عرصه بین‏المللی در حدی بود که برخی مخالفان، این پاگذاشتن او به میادین و مباهله‌گری او با سران قدرت جهانی را به "ذلت" تعبیر کردند. در اینجا تقابل دو رویکرد وابسته گرایی و استقلال گرایی نیز به فعال‏سازی یک تقابل و انگیزش اجتماعی دیگر انجامید. در چشم گروهی از مردم، شجاعت و هوشمندی احمدی نژاد در برابر دشمنان خارجی و حفظ عزت و اقتدار ایران در جامعه جهانی از دیگر مطلوبیت‏های این دولت بود. اما دیگر نامزدهای انتخاباتی دور دهم، با افراطی خواندن اقدامات دیپلماتیک احمدی‌نژاد سعی در تحریک اندیشه وابسته گرایی داشتند، اما جامعه ایرانی به این طرز تلقی واکنش منفی نشان داد.

هر 3 نامزد انتخاباتی از یک سو با بزرگ‏نمایی نقاط ضعف مورد ادعایشان در احمدی‌نژاد و از دیگر سو با کوچک‌نمایی و پنهان‌سازی نقاط قوت احمدی‌نژاد، موجب شدند تا این انتخابات به انتخابات آری یا نه به احمدی‌نژاد تبدیل شود. در عین حال بدل‏سازی و مشابه‎سازی برخی شعارها به شعارهای دور قبل احمدی‎نژاد، فضای رقابت انتخاباتی را به علائق اجتماعی مردم نزدیک کرد، به نحوی که همه نامزدها نمی‏توانستند تصریح کنند که همه رویکردها و عملکردهای احمدی‏نژاد را کنار خواهند نهاد. رقیب اصلی احمدی‌نژاد نیز از طریق تمسک به برخی ارزش‏های مذهبی و انقلابی سعی داشت، خود را به عنوان "بدیل تکامل یافته احمدی‌نژاد" طرح کند تا آرای کسانی که به احمدی‌نژاد تمایل دارند را نیز به سوی خود جلب کند.

مناظره‏های انتخاباتی و تسری مبارزه با فساد و مافیا از رأس به بدنه

این حب و بغض یا همان دافعه و جاذبه شدید، پس از مناظره احمدی‌نژاد و موسوی، به اوج رسید. در این مناظره هر دو نامزد به تقابل دامن زدند. موسوی چند ویژگی منفی برای احمدی‌نژاد برشمرد و خود را به عنوان بدیل مثبت وی مطرح کرد. احمدی‌نژاد نیز تقابل و جبهه بندی 4 ساله در برابر خودش را علنی ساخت و جایگاه موسوی را در جبهه مقابل در کنار برخی سران دیگر نشان داد.

از اینجا به بعد آخرین حلقه جاذبه سازی و دافعه سازی احمدی‌نژاد رقم خورد. گروه‏های مردمی حامی احمدی‌نژاد پس از اینکه در جریان این ماجرا قرار گرفتند، به طرق مختلف اعلام کردند حاضرند برای احمدی‌نژاد و آرمانش که همان مبارزه با مفاسد و زیاده‏خواهی ها است، جان بدهند. چنانکه بسیاری از گروه‏ها و تشکل‏های اجتماعی از صبح روز بعد نسبت به احتمال ترور او اعلام خطر کردند.

به تناسب این دوستداران سرسخت که احمدی‌نژاد را به دلیل خدمت و جوانمردی و شجاعتش می‏خواستند، او دشمنان سرسختی هم داشت که حاضر بودند، برای کنارزدن او، رهبری انقلاب را نیز مورد بی مهری قرار داده و حتی درباره اصل نظام بازاندیشی کنند؛ دشمنانی داخلی و خارجی که شب‏ها از بغض او نمی‏خوابیدند و هر روز طرح تازه‏ای برای او در سر داشتند.

با این حال و با همه تلاشی که سران مخالف او برای مردمی‏کردن مخالفت‏ها با وی داشته‏اند، اما او اولین رئیس جمهور ایران شد که در دور دوم ریاست جمهوری، هم بر محبوبیت خود افزوده و رکورد 24 میلیونی را رقم زد و هم بر میزان مشارکت مردمی در انتخابات افزود. چه اینکه دور دوم انتخابات ریاست جمهوری برای همه روسای جمهور ایران، با کاهش مشارکت و کاهش محبوبیت همراه بوده‏است.

به این ترتیب شدت جاذبه و دافعه احمدی‌نژاد که بر مبنای جنگ فقر و غنا و تقویت روحیه مبارزه با فساد و تبعیض شکل گرفته، از مهمترین عواملی بود که مردم را به شرکت گسترده در انتخابات واداشت. این موافقان را می‏توان «جبهه مستضعفین و حامیان مستضعفین» نامید. قدرت این شکاف اجتماعی به حدی است که اگر رای گیری تا پاسی از نیمه شب تمدید می‏شد، شاید رقم مشارکت مردمی از 90 درصد نیز می‏گذشت.

اما مهمترین هشدار جامعه شناختی این انتخابات، زیر سوال رفتن تئوری‏های معمول جامعه شناسان سکولار در دانشگاه‏های ایران است. بر خلاف تئوری‏های 30 سال گذشته آنان، این انتخابات نشان داد آرمان‏های مدرن و شبه مدرن یا به تعبیر آنان شکاف استبداد-آزادیخواهی، نمی‏تواند یک تقابل مشارکت‏ساز و رای‏ساز برای جامعه ایران باشد و درباره دلایل انتخاب سید محمد خاتمی نیز باید عواملی مانند سیادت و روحانیت را دخیل دانست و این همان عاملی است که رقیب احمدی‌نژاد سعی کرد به تمامه از آن سود جوید اما راه به جايي نبرد. به هر روي با روشن شدن تکليف راي خاموش، روشنفکران و جامعه شناسان سکولار بايد راه‏هاي ديگري براي مصادره جامعه و فرهنگ ايراني به نفع مدرنيزاسيون اجباري بيابند.

***

پنج پيشنهاد روزنامه امريكايي به اوباما براي تشديد آشوب‌هاي تهران
تماس با موسوي، دعوت مردم به اغتشاش، مدل اوكراين

روزنامه امريكايي "وال‌استريت ژورنال" با ارائه پيشنهادهايي به اوباما از وي خواست تا از موج بوجود آمده در ايران نهايت استفاده را ببرد.

به گزارش رجانيوز، اين روزنامه خطاب به رئيس‌جمهور نوشت: اوباما بايد مانند دخالت امريكا در اغتشاشات سال 2008 تبت، انتخابات رياست جمهوري سال 2005 مصر و حمله روسيه به تاجيكستان، در خصوص مسائل ايران نيز دخالت كرده و از اين موقعيت به‌دست آمده نهايت استفاده را بكند. (عكس متعلق به وال‌استريت ژورنال)

وال‌استريت ژورنال در ادامه 5 پيشنهاد استراتژيك را كه در انقلاب هاي مخملي و براندازي هاي نرم مورد استفاده قرارمي گيرد، مطرح مي‌كن.

اين روزنامه در تشريح پيشنهاد اول مي‌افزايد: اوباما بايد با ميرحسين موسوي ارتباط برقرار كرده و نكات مورد نظرش را در اين موقعيت بيان كند. وي بايد از تجربيات سال‌هاي قبل استفاده كرده و بر اين موج به‌وجود آمده سوار شود. دولت اوباما با هوشياري و زيركي كامل توانست جو بايدن، معاون خود را به لبنان فرستاده و ائتلاف مخالف حزب الله را تحريك كرده و عليه آنها اقدام كند.

وال‌استريت ژورنال پيشنهاد دوم خود را توضيح داد: اوباما بايد يك پيغام ديگر نيز براي مردم ايران بفرستد، ولي اين دفعه وي بايد مردم را راضي كند كه دولت ايران قادر نيست كاري بكند. وي بايد آن‌ها را براي اغتشاش بيشتر ترغيب كند، به مردم ايران بگويد كه امريكا به مردم ايران كمك خواهد كرد و به اصلاح‌طلبان، تجار و ديپلمات‌ها كمك مالي خواهد كرد. كليد اصلي آن است كه به اصلاح طلبان كمك شود و به آنها بگويد كه تا چه حد امريكا مي تواند به آن‌ها كمك كند و پشتيبان آنها خواهد ماند.

دو نويسنده اين روزنامه با تأكيد بر اينكه "انقلاب نارنجي سال 2004 در اوكراين يك الگو است"، خاطرنشان كردند: در آن مدل، غرب به معترضان پيوست و از آنها حمايت كرد كه در مورد انتخابات تشكيك كرده و نتيجه انتخابات را نپذيرند. اين امر در ايران بايد به گونه اي باشد كه نه تنها مردم را به عدم قبول نتايج ترغيب كند تا آن‌ها خواهان انتخابات مجدد شوند بلكه بايد شرايطي اتخاذ شود كه مانند اوكراين و شوروي سابق تمامي كانديداها نيز در انتخابات شركت كنند.

اين روزنامه پيشنهاد سوم خود را تماس و تبادل نظر دائم و مستقيم اوباما با سفراي امريكا در اروپا و ديگر كشورهاي منطقه خليج فارس و فراريان ضد رژيم خوانده و تأكيد مي‌كند اوباما بايد از تمامي مخالفان ايران در سراسر جهان كمك بگيرد.

پيشنهاد چهارم اين روزنامه افزايش چشمگير پشتيباني هرچه سريع‌تر مالي از "راديو فردا" عنوان و اضافه شده است: از راديوهاي فارسي زبان تأثيرگذار هم بايد استفاده كنند و از امكانات راديو آزاد اروپا و راديو آزادي حمايت كامل شود. راديو فردا نيز با تحليل‌ها و خبرهاي خود كمك به‌سزايي در دستيابي به اهداف خواهد كرد.

وال‌استريت ژورنال در توضيح پيشنهاد پنجم نوشت: اوباما بايد كمك كند كه اصلاح‌طلبان ايراني، معاندين و مخالفان، بتوانند رژيم را در زمينه عقيدتي به چالش بكشند، بايد مانند براندازي كه در لهستان كمونيستي در دهه 1980 انجام شد، دستگاه‌هاي فتوكپي و فاكس در اختيار مخالفان قرار داده شود. امروزه اصلاح‌طلبان نياز مبرمي به شبكه اينترنت و ديگر وسائل ارتباط جمعي دارند و بايد راه هاي دستيابي به اينترنت از راه دور را در اختيار گروه هاي اصلاح‌طلب قرار داد.

اين روزنامه با تأكيد بر اينكه بايد كمك هاي مالي فراواني در اختيار NGOها قرارداده شود تا صداهاي بومي در راديو، وبلاگ‌ها، كليپ‌هاي ويديويي و ديگر توليدات رسانه اي در داخل كشور توليد شود. در همين زمينه بايد امكانات ماهواره‌اي، شبكه هاي تلويزيوني و دسترسي به اينترنت هر چه بيشتر در اختيار مخالفان قرار گيرد.

نويسندگان روزنامه همچنين به اوباما توصيه كردند كه با دعوت كردن از كميته‌هاي رصد ماهواره‌اي زمين CEOs)،Facebook, Twitter, Google) به كاخ سفيد و ديگر فعالان تأثيرگذار رسانه‌اي هرچه بيشتر با خود هماهنگ كند زيرا بسياري از اين كميته‌ها به شدت از سوي اوباما پشتيباني مي‌شوند و آنها بايد در اين موفقيت سياست خارجي سهيم شوند.

اين روزنامه در پايان نيز تأكيد كرد: اوباما همچنين بايد با كمك نيروي نظامي و با استفاده ازامكانات" EC-130 "Commando Solo " كه به‌عنوان مراكز سيار هوايي تلويزيون و راديو استفاده كرده و اين امكانات را در اختيار رهبران اصلاح‌طلب قرار دهد تا بتوانند به‌طور مستقيم با مردم صحبت كنند.

***