متنی از کتاب تاریخ ترکان ایران وآذربایجان
تاريخ ترکان آذربايجان و ايران
دو ديدگاه عمده در مورد تاريخ ترکان ايران وجود دارد که اصولاٌ با هم تناقضي نيز ندارند:
نظريه اول (2)
سرزمين اصلي ترکان آسياي ميانه مناطق بين کوه هاي اورال و آلتاي بوده است که اولين مهاجرت ترک ها به آذربايجان در قرن هفتم قبل از ميلاد همراه با ايسکيت_ سکاها صورت گرفت.
مهاجرت هاي بعدي در قرن هاي چهارم و پنجم ميلادي با آمدن هون ها اتفاق افتاده است. ترکان قديم بلغار، خزر، آغاجري، کنگر، بارسيل، آوار و سابيرها که بعضي به اروپاي شرقي هم مهاجرت کرده اند، به آذربايجان آمده و در اينجا سکونت کرده اند. در زمان انوشيروان ( که خود از طرف مادري فرزند شاهزاده آغ هون ها – هپتاليت هاي زردپوست بود(23) ) نيز عده اي از اقوام ترک در آذربايجان اسکان داده شدند(38). از قرن هفتم ميلادي عده اي از قبايل اوغوز ابتدا به خراسان و از آنجا به آذربايجان کوچ کردند. در قرن دهم ميلادي عده اي از ترکان خزر بعد از مغلوب شدن به روس ها به آذربايجان آمدند. از اواخر قرن نهم ميلادي به بعد از آسياي ميانه قبايل پچه - نک، اوغوز و قبچاق از مسير شمال درياي خزر به غرب کوچ کردند و عده اي از آنان به آذربايجان آمدند. مهاجرت انبوه ترکان به ايران، خصوصاً به آذربايجان در زمان سلاجقه انجام گرفت. با حمله مغول ها نيز تعدادي از اقوام ترک بصورت قسمتي از سپاهيان مغول به ايران مهاجرت کردند.
نظريه دوم ( 8و4)
بر اساس اين نظريه ترکان در ايران تاريخي هفت هزار ساله دارند و زبان ترکي از نظر زبانشناسي ادامه زبان هاي نادر سومري و ايلامي است. زبان هاي ايلامي و سومري همانند زبان هاي ترکي، جزء زبان هاي التصاقي است(در اين مورد توضيح داده خواهد شد) و تعدادي اشتراکات لغوي نيز بين زبان هاي سومري، ايلامي و ترکي موجود است. تمدن ايلام در جنوب غرب ايران که با تهاجم هخامنشيان به ايران بر چيده شد، يکي از متمدن ترين تمدن هاي ايران از 3000 سال قبل از ميلاد بوده است، حکومت هخامنشيان نيز بر روي ويرانه هاي اين تمدن بنا نهاده شده و حتي دربار هخامنشي که در ابتدا از خود خط و نوشتاري نداشت از خط و زبان ايلامي استفاده مي کرد. سومري ها نيز از 5000 سال قبل از ميلاد تا سال 2000 قبل از ميلاد که توسط آشوري ها و بابلي ها نابود شدند، شايد اولين تمدن دنيا را در بين النهرين در عراق فعلي تاسيس کرده بودند. سومري ها اولين مبدعين خط و قانون محسوب مي شوند. بر اساس اين نظريه ريشه ترکان ايران را مي توان در عبور اقوام سومري و ايلامي از منطقه آذربايجان و سکونت احتمالي در اين منطقه و ديگر مناطق ايران و سکونت ديگر مناطق التصاقي زبان (غير هند و ايراني زبان) نظير هوري ها، آراتتاها، کاسسي ها، قوتتي ها، لولوبي ها، اورارتو ها، ايشغوزها، ماننا ها، گيلزان ها و کاسپي ها در منطقه آذربايجان و ايران جست.
البته احتمال اينکه فقط مهاجرت هاي مؤخر، طبق نظريه اول از آسياي ميانه به ناحيه آبادتر و پر جمعيت تر آذربايجان موفق به تغيير بافت منطقه آذربايجان شده باشد،کم بوده و ترکيبي از هر دو نظريه محتمل تر است. يعني اجداد ترکان اولين مهاجرين يا اولين ساکنين منطقه بودند که با آمدن ديگر اقوام ترک، زبان و فرهنگ آنان تکوين يافته است. البته نظريه هاي تحريفي و مغرضانه ديگري نيز وجوددارد که طبق آنان ترکان اقليتي مهاجم و تجاوزگر نمايانده مي شوند که به زور زبان خود را در ايران تحميل کرده اند! در ادامه مطلب به نقد اين نظريات و رد آنها خواهيم پرداخت.
ترکان دنيا
ترکان دنيا در وسعتي از سيبري تا بالکان عمدتاً در کشورهاي قزاقستان، ازبکستان، قرقيزستان، ترکمنستان، روسيه، چين، جمهوري آذربايجان، افغانستان، ايران، ترکيه و عراق و پراکنده در برخي کشورهاي ديگر زندگي مي کنند. بنا به لينگواسفر در سال 2000 خانواده زبان هاي ترکي، زبان تقريباً 150 ميليون نفر در آسيا و اروپا و شاخه ترکي جنوبي ( شامل سه لهجه عمده: ترکي آناتولي، ترکي آذربايجاني و ترکي ترکمني) زبان اقلاً 98 ميليون نفر در خاورميانه، قفقاز، آسياي ميانه و شبه جزيره بالکان_اروپا بوده است(1). در همين سال زبان فارسي (سه لهجه عمده آن: فارسي(ايران)، دري (افغانستان)، و تاجيکي) زبان تقريباً 40ميليون نفر در خاورميانه و آسياي ميانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه يا زبان ترکي در مناطق مختلف زبان رسمي مردم بوده و در حدود 20 لهجه يا زبان ترکي داراي کتابت و ادبيات کتبي ميباشد(5و23).
تاريخ ترکان و زبان ترکي
علاوه بر زبان سومري که در برخي محافل زبان شناسي بعنوان ريشه زبان ترکي (يا پروترک) مطرح است، مراحل ديگر تکوين زبان ترکي شامل دوران ترکي اوليه (شامل ترک هاي هون، بلغار، پچنک و خزر) از قبل از ميلاد تا قرن ششم ميلادي، ترکي قديم (دوران گؤک تورک و اويغور ها) از ششم تا هشتم ميلادي، ترکي ميانه (شامل ترکي مشترک آسياي ميانه و ترکي غربي يا سلجوقي) از قرن دهم تا شانزدهم ميلادي و ترکي جديد (شامل ترکي عثماني، آذربايجاني، جغتايي، اوزبکي و ...) از قرن شانزدهم تا عصر جديد مي باشد. بنظر بعضي محققين، کلمه ترک نام قبيله مؤسس حکومت گؤک تورک در 552 ميلادي، يعني شخص آشينا بوده است و بعد از آن به کل ملتي که به زبان آنان سخن مي گفتند منسوب شده است (2و5).
ترکان اوغوز Oğuz (اوق = ايل + اوز = علامت جمع در ترکي قديم) از قبايل مهم ترک ها بوده اند و امروزه اکثر ترکان غربي (ترکان ايران، ترکيه، آذربايجان، ترکمنستان، عراق، سوريه، قبرس و بالکان) از نسل ترکان اوغوز مي باشند. اوغوزها بعد از پذيرش اسلام به ايران و آناتولي مهاجرت کردند و دولتهاي اسلامي بزرگي چون سلجوقي ها و عثماني ها را تشکيل دادند. از ترکان قديم داستان ها و افسانه هاي متعددي باقي مانده است، نظير داستان هاي آفرينش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون.
داستان بوز قورد( گرگ خاکستري) از معروفترين اين داستان ها حکايت نسل رو به انقراض قبيله اي ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج يک گرگ با باقي مانده اين قبيله دوباره ادامه پيدا مي کند. بوزقورد از قديم الايام به عنوان مهمترين سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستان هاي بعد از اسلام نظير داستان هاي ساتوق بوغراخان، ماناس، چنگيزنامه، دده قورقود نيز مي توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود به عنوان يک داستان ترکان غربي خصوصاً ترکان آذربايجان از اهميت بيشتري برخورداراست که در مباحث ديگر به آن مي پردازيم. ادبيات کتبي ترکي بدون درنظر گرفتن دوران پروترک يا زبان سومري با سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون شروع ميشود ودر حدود 1400-1250 سال سابقه دارد. 51 نوشته يئني سئي بر روي سنگ مزارهاي اطراف رودخانه يئني سئي در آسياي ميانه قديمي تر از همه است. اين سنگ نوشته ها با الفبايي متشکل از 159 علامت نوشته شده است که مختص ترکان قيرقيز و اوغوز بود (3و5).
در سال 1970 ميلادي نيز در ايسيک گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده اي کشف گرديد که بر روي آن دو سطر و با حروف اورخون و به ترکي قديم نوشته شده بود:
«پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت؛ سر مردم ايسيک به سلامت باد».
قدمت اين نوشته به وسيله راديوکربنيک و با تحقيقات دانشمندان شوروي (سابق) 500 سال قبل از ميلاد مسيح تشخيص داده شد(39).
ريشه زبان ترکي
زبان ترکي اذربايجاني جزء شاخه غربي زبان هاي ترکي و از شاخه زبان هاي آلتاييک مي باشد و آن هم جزء دسته اصلي زبان هاي اورال- آلتاييک است. ترکي استانبولي و ترکي ترکمني نيز جزء شاخه غربي (در بعضي تقسيم بندي ها جنوبي) زبان ترکي محسوب ميشود. ترکي قزاقي، قرقيزي، اوزبکي و اويغوري نيز جزء شاخه شرقي زبان ترکي (در بعضي تقسيم بندي ها متفاوت است) به حساب مي آيند. از ديگر زبان هاي آلتاييک ميتوان به زبانهاي مغولي، کره اي، ژاپني، مانچو و تونقوز اشاره کرد. زبان هاي فنلاندي و مجاري نيز جزء شاخه زبان هاي اوراليک حساب مي شوند.
بر اساس نظريه اول ترکي آذربايجاني از اختلاط لهجه هاي اوغوز و قپچاق و ترکي شرقي اويغوري بوجود آمده است که در زمان اميرتيمور و بعد از آن، با آمدن ايلات ترک آناتولي ( شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، افشار و...) به آذربايجان، عنصر اوغوز در ترکي آذربايجاني بيشترشد.
از ديد زبانشناسي زبان هاي دنيا به دسته هاي زير تقسيم ميشوند (5):
• زبان هاي تک هجايي: علاوه بر ريشه کلمات که از يک يا چند هجا به وجود مي آيند و جمله از تسلسل يک رشته کلمات تک هجايي تشکيل مي شود و معني آن در همان رشته کلمات مفهوم مي گردد، مانند زبان چيني.
• زبان هاي التصاقي: علاوه بر ريشه کلمات که از يک يا چند هجا تشکيل مي يابند، ادات پيوندي وجود دارد. اين پيوندها با پيوستن به ريشه ها کلماتي با مفاهيم مستقل ساخته و يا ضمن الحاق به کلمات و الفاظ تصريف و حالت پذيري آنها را در کلام ميسر مي سازد. مثل سئو + يشش + مک = سئويشمک. در اين زبان ها، ريشه کلمات تغيير نمي کنند. مانند ترکي بعنوان يک زبان التصاقي پسوندي و اکثر زبان هاي اورال-آلتاييک. اين زبان ها بيشتر قاعده مندند.
• زبان هاي تحليلي: اين زبان ها از الحاق پسوند و پيشوندها به اول و آخر ريشه کلمات تشکيل مي شوند. منتها در جريان ترکيب و تصريف غالباً در ساختمان خود ريشه نيز دگرگوني هايي روي مي دهد. مثل: مي رفتم و مي روم، يا go , went. اکثر زبان هاي سامي نظير عربي از اين دسته مي باشند. دگرگوني هاي ريشه در اين زبان ها آنها را بسوي بي قاعدگي سوق مي دهد.
مي بينيم که زبان فارسي و ترکي نه تنها از نظر لغوي و گرامري با هم متفاوت هستند، بلکه از لحاظ ساختاري نيز در دو دسته کاملاً مجزا قرار گرفته اند.
مشخصات زبان ترکي
زبان هاي اورال- آلتاييک مانند ترکي با مشخصات زير از زبان هاي هند و اروپايي نظير زبان فارسي متمايز مي شوند(5و9) :
1. در بين صداهاي کلمات، هم آهنگي اصوات موجود است.
2. در اين زبان ها جنس و حرف تعريف موجود نيست.
3. صرف بوسيله اضافه کردن پسوند انجام مي شود: آپار + ديم، آپار + دين، ...
4. در صرف اسماء پسوند ملکي بکار مي رود: آپار + ديغيم.
5. اشکال افعال غني و متنوع است.
6. حرف جر بعد از کلمه مي آيد: ائودن = از خانه.
7. صفات قبل از اسماء مي آيند: گوزل قيز.
8. بعد از اعداد علامت جمع بکار نمي رود.
9. مقايسه با مفعولٌ منه انجام مي گيرد: من دن اوجا.
10. براي فعل معين بجاي داشتن از فعل بودن ( ايمک) استفاده مي شود.
11. پسوند سئوال موجود است: گلدين مي؟
12. بجاي حرف ربط از اشکال فعل استفاده ميشود: گئتدييم يئر = جايي که رفتم- که به غلط بعضاً مي گوييم: او يئر کي گئتديم.
خط زبان ترکي
در مورد خط ترکي باستان در سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون در 1400 سال پيش و ايسيک گؤل در 500 سال قبل از ميلاد سخن رفت که به عقيده زبان شناسان خطوط ابداعي خود ترکان بوده و از هيچ خط ديگري اقتباس نشده است. ترکان با پذيرش دين اسلام خط عربي را جايگزين خط باستاني خود کردند (نظير زبان فارسي که با الفباي عربي نوشته مي شود). با بکار آوردن حکومت جمهوري در ترکيه، مردم اين کشور الفباي لاتين را جايگزين خط عربي کردند. آذربايجاني هاي شمال آراز نيز ابتدا در محدوده سال هاي 1929-1939 بمدت ده سال زبان خود را به لاتين نوشتند سپس به دستور استالين، خط جمهوري هاي ترک زبان اتحاد شوروي (سابق) به کريل (سيريليک) تبديل شد. لاکن اين جمهوري ها پس از استقلال دائمي خود در سال 1991 الفباي خود را دوباره به لاتين برگرداندند. آثار مکتوب زيادي به زبان ترکي و به دو الفباي عربي و لاتين از 1000 سال قبل بجاي مانده است. بنا به دلايلي بسيار، الفباي لاتين از الفباي عربي سريعتر فراگرفته مي شود و خواندن و نوشتن به آن راحت تر است. خصوصاً اين خط براي ترکي که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر مي باشد. خط لاتين ترکي آذربايجاني با چند حرف اضافه (ə،q،x) يعني ( اَ، ق، خ) اندکي با خط لاتين ترکي استانبولي متفاوت است. متاسفانه در ايران استفاده از خط لاتين براي زبان ترکي به دليل سياسي محدود گشته است.
قدرت و امکانات زبان ترکي
• هماهنگي اصوات يکي از زيباترين خصوصيات زبان ترکي است که باعث راحتي تلفظ و خوش آهنگي آن مي شود. در زبان ترکي صداهاي خشن (O,U,A,I) و صداهاي نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمي توانند در ريشه يک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتيب فوق در کلمه مي آيند مانند: Gözəllik و Ayrılık. کلمات خارجي نيز حتي المقدور تحت تأثير اين قانون جالب قرار مي گيرند مانند کلمه عربي حسين (Hoseyn) که در ترکي Hüseyn و کلمه عربي عباس (Əbbas) که در ترکي (Abbas) گفته مي شود. ترکها هنگام فارسي صحبت کردن نيز ناخودآگاه از اين قانون طبيعي پيروي مي کنند.
• پسوندهاي ترکي بسيار غني و متنوع است و امکان لغت سازي و غناي لغوي اين زبان را بالا مي برد. پسوندهايي نظير: چي، لي، سيز، ليق و ...
• در زبان ترکي کلماتي با اختلاف جزيي در معاني موجود است که در فارسي نيست، مثلاً براي انواع دردها کلمات: آغري، آجي، سيزي، يانقي، زوققو، سانجي، گؤينمک، گيزيلدمک و اينجيمک بکار مي رود که هرکدام درد بخصوصي را بيان ميکنند.
• کلمات ترکي بر خلاف فارسي انعطاف زيادي براي اصطلاح سازي دارند، بعنوان مثال: از کلمه ديل به معناي زبان در ترکي 36 اصطلاح و تعبير موجود است: ديل آچماق، ديل-آغيز ائتمک، ديلي توتماق و ...
• علاوه بر غناي لغوي، تحرک و قابليت لغت سازي، بيان مفاهيم جديد و غناي مفاهيم مجرد و همچنين تنوع بيان و قدرت بيان و تفاوت هاي جزئي کلام از ديگر عوامل غناي زبان ترکي است. به همين دليل و به اعتراف زبان شناسن، نثر زبان ترکي براي بيان انديشه و مفاهيم و موضوعات مختلف علمي و فلسفي و اجتماعي رساتر و مناسب تر از بسياري زبان هاي ديگر است. مفاهيم و انديشه هايي را که در ترکي مي توان با يک جمله بيان کرد، جملات و شرح مفصلي را در زبان هاي ديگر ايجاب مي کند.
• افعال ترکي از نظر وجوه و زمان هاي متعدد بسيار غني است، ترکيب اين وجوه و زمان ها منجر به 50 شکل مختلف براي بيان حالات مختلف مي گردد. مثلاًدر فارسي به جاي هر دو حالت (گليرديم و گلرديم) فعل (مي آمدم) بکار مي رود، يا براي حالت هايي چون (گله جکديم = قرار بود بيايم) و ( گلسيديم = اگر مي آمدم) در فارسي افعال مستقل و واحدي وجود ندارد.
• افعال ترکي همه با قاعده اند، جز فعل ناقص (ايمک) به معني بودن.
• افعال متعدي در ترکي به سادگي با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته مي شود: اوخشاماق=شبيه بودن اوخشاتماق= تشبيه کردن.
افعال متعدي درجه دو و درجه سه نيز در ترکي قابل ساخت است:
وورماق=زدن (متعدي) ووردورماق=بوسيله کسي زدن(متعدي درجه دو) ووردوتدورماق=وسيله زدن کسي را فراهم کردن(متعدي درجه سه).
• ترکيب پسوندها و حالات افعال در ترکي به خلق کلماتي منجر مي شود که بيان آنها در فارسي با يک يا چند جمله مقدور است. مثال: سئويشديرمه لي ييک (يک فعل در ترکي)= آنها را بايد وادار کنيم که همديگر را دوست داشته باشند ( دو جمله در فارسي).
از ديگر خصوصيات زبان ترکي
• زبان ترکي از طرف زبان شناشان به عنوان سومين زبان قانونمند و توانمند دنيا شناخته شده است و حتي يکي از تورکولوژهاي بنام، زبان ترکي را اعجاز غير بشري معرفي کرده است.
• زبان ترکي حدود 24000 فعل دارد که در فارسي بيش از 5000 نمي باشد.
• حدود 1650 لغت ترکي آذربايجاني شناخته شده است که براي آنها لغات مستقلي در فارسي نيست. مانند: يايخالاماق، يوبانماق، يودورتماق و ...(9).
• چند هزار لغت با ريشه ترکي در زبان فارسي موجود است که از اين لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ايل، بيزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک و ... (28).
بيان حقيقت مزاياي زبان ترکي نسبت به فارسي بر اساس دلايل علمي دليل بر برتري ملت ترک بر فارس نمي شود و چنين منظوري نيز در اين نوشته مد نظر نيست، بلکه هدف افشاي حقايقي است که هشتاد سال مغرضانه جهت تحقير و نابودي ملت ما کتمان و تحريف شده است.
آيا ترکي رايج در ايران و جمهوري آذربايجان و ترکيه متفاوت است؟
همانطور که نوشته شد ترکي رايج در ايران به سه گروه عمده آذربايجاني، ترکمني، خراساني و گروه هاي خلجي، قزاقي، اويغوري و ازبکي تقسيم مي شود. ترکي رايج در جمهوري آذربايجان نيز ترکي آذربايجاني است. زبان ها با سه رکن اساسي با هم قابل مقايسه هستند:
1. دستور زبان.
2. لغات اصلي مانند (مادر، آب، کوه و ...).
3. لغات دسته دوم (لغات علمي، سياسي و ...).
دو رکن اول، ارکان زبان اصلي هستند که تغيير آنها قرن ها زمان مي طلبد، ولي رکن سوم لغات که ناشي از پيشرفت روزمره بشريت بوده که از عمر آنها زياد نمي گذرد. مقايسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حکم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمي باشد. ترکي آذربايجاني رايج در دوطرف رودخانه آراز هر دو يک لهجه واحد از يک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقيقاً يکي است و حکومت پهلوي و اجباري بودن آموزش به زبان فارسي از ابتدايي تا دانشگاه، براي ترکان ايران به جاي آموزش به زبان مادري، عدم امکان تکوين لغات ترکي علمي و سياسي و ... و در نتيجه فراموشي بعضي لغات مي باشد. دلايل نسبتاً مشابهي نيز در آن سوي آراز باعث نفوذ زبان روسي در ترکي شده است. زبان هاي ترکي دو لهجه متفاوت از يک زبان مي باشند که با گذشت زمان تبديل به دو زبان با ادبيات مخصوص به خود اما بسيار نزديک به هم شده اند، شبيه آنچه براي زبان انگليسي- آمريکايي و انگليسي-بريتانيايي در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکي آذربايجاني و ترکي استانبولي تقريباً يکي است، ميزان اشتراک لغات اصلي هم بسيار زياد بوده و موارد متفاوت موجود اکثراً ريشه مشترک دارند، تفاوت بيشتر در لغات دسته دوم مي باشد. علاوه بر تفاوت لهجه، تحميل شدن زبان فارسي به ترک ها از زمان پهلوي به اين سو در ايران، باعث افزايش تفاوت ها نيز شده اشت، چنانچه اگر به عنوان مثال يک ترک ايراني زبان مادري خود را به طور صحيح بياموزد در درک ترکي آناتولي مشکل زيادي نخواهد داشت.
ادبيات زبان ترکي آذربايجاني
متاسفانه به دليل سانسور و تحريف حقايق تاريخي، ترکان ساکن ايران و ديگر ملت هاي ايراني شايد تصور کنند که شهريار تنها شاعر ترک آذربايجاني است، يا اينکه شعراي آذربايجاني همچون نظامي و شمس و قطران فقط به زبان فارسي مي نوشتند، اما چنين نيست، شعراي زيادي به زبان ترکي آذربايجاني شعر گفته اند و نويسندگان زيادي به اين زبان نوشته اند.
کتاب دده قورقود با شهرت جهاني، معروفترين اثر حماسي ترکان، بخصوص ترکان آذربايجان است. در حالي که يونسکو سال 1999 را بنام سال دده قورقود نامگذاري مي کند ما از وجود چنين اثري بي خبر هستيم!. سه نسخه دست نويس دده قورقود با نويسنده هاي نامشخص در کتابخانه هاي درسدن، واتيکان و برلين موجوداست. اگرچه تاريخ کتابت آن را بعضي از محققين به قرن 11 ميلادي (5 هجري) و بعضي ديگر به قرن 15 ميلادي نسبت مي دهند، اما داستانهاي آن مربوط به قرون 9-10 ميلادي و حتي قديمي تر مي باشد. کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قديمي ترين آثار ادبيات شفاهي جهان بشمار مي رود. کتاب دده قورقود داستان هاي اقوام اوغوز را بازگو مي کند و مهمترين وقايع تاريخي اين داستان ها در آذربايجان و قسمت شرقي آناتولي رخ داده و در آن از قهرماني ها و ويژگي هاي قومي مردم اين سرزمين سخن رفته است. قهرمان اصلي 12 داستان اين حماسه – دده قورقود- آشيقي است که نقش ريش سفيد قوم را داشته، و با نصيحت هاي با ارزش و انساني خود ، چراغ راه قبيله خود مي شود. برخلاف شاهنامه فردوسي که مدحنامه شاهان باستاني است و دستاويز نژادپرستان دشمن ترک و عرب، دده قورقود حماسه اي مملو از افکار و احساسات والاي انسان دوستانه مي باشد ( 29،3و43).
اولين آثار مکتوب ادبي ترکي آذربايجان متعلق به فرن 13 ميلادي و اشعار حسن اوغلو و نصير باکويي است. اثر منظوم ترکي اين زمان نيز، صحاح النجم اثر هندوشاه نخجواني است. در قرن 14 ميلادي شاهد شاعران بزرگي چون نسيمي، قاضي برهان الدين، و ضرير هستيم. نسيمي، عارف و فيلسوف باني فرقه حروفيه را مي توان مؤسس معماري شعر آذربايجان شمرد. شاه اسماعيل ختايي و فضولي دو شاعر تواناي قرن 15 ميلادي هستند. فضولي شهرتي جهاني دارد و اشعارش به زبان هاي مختلف ترجمه شده است. اگرچه ديوان وي از سال 1828 شش دفعه در تبريز چاپ شده است، اما دريغ از يک بيت از او در کتب درسي جديد ما.
از شعراي ترک قرون 16و17 مي توان از صائب تبريزي، قوسي تبريزي،تأثير، اماني و شاه عباس ثاني نام برد. واقف و آقا مسيح شيرواني، نمونه اي از شعراي قرن 18 هستند. در قرن 19 نيز شاهد شعراي بنامي چون نباتي، هيدجي، تئليم خان ساوه اي، مأذون خان قشقايي و شکوهي مراغه اي هستيم. دهها شاعر ديگر چون حقيقي، شيخ قاسم الانوار، حبيبي و صراف و ... و اديبان معاصري چون معجز شبستري، ساهر، سهند، حداد، کريمي مراغه اي و شهريار ...، که علي رغم سرکوبي شديد زبان ترکي در دوران پهلوي به ترکي شعر گفته اند، را نيز مي توان نام برد(6و7).
از آثار ترکي قديم معروف در ايران به ديگر لهجه هاي ترکي مي توان به کتب ديوان لغات ترک ( قرن پنجم هجري و اولين کتاب زبان شناسي دنيا)، قوتادغوبيليک، نهج الفراديس، عتبه الحقايق وآثار ارزشمند عليشير نوايي(قرن نهم هجري) اشاره کرد. اگر بخواهيم گنجينه ادبي معاصر آذربايجان شمالي را نيز به آن اضافه کنيم بايد از اديبان بزرگي چون ميرزا فتحعلي آخوندزاده، جليل محمدقلي زاده، علي اکبرصابر، حسين جاويد، جعفر جبارلي، سليمان رستم، صمد وورغون، ميکاييل مشفق، خليل رضا، بختيار وهابزاده و ... نام برد. ادبيات ترکي در همسايه غربي مان - ترکيه- با شهرتي جهاني مايه افتخار و منبع الهامي براي ديگر ترکان است. مي توان به نويسندگان و شاعراني چون يونس امره، ياشار کمال، اورهان پاموک، عزيز نسين، ناظم حکمت و ... اشاره کرد.
به ادبيات کتبي اشاره کرديم، گريزي نيز به ادبيات شفاهي غني آذربايجان بزنيم که اصولاً با ادبيات شفاهي ديگر ملتها خصوصاً ملت فارس قابل مقايسه نيست. بياتي ها اشعار شفاهي آذربايجان به تنهايي گنجينه ايست بسيار ارزشمند، که مي توان از آن بعنوان آيينه ملت ترک آذربايجان نام برد. ادبيات و موسيقي آشيق ها با قدمتي چندين هزارساله جايگاه وتقدس خاصي بين ترک ها و آذربايجان دارد که مشابه آنرا شايد کمتر بتوان در ملت هاي ديگر يافت. آتالار سؤزو يا امثال زبان ترکي که عموماً پندهايي عاقلانه و انساني است، از هويت ملي متفکر و انسان دوست سخن مي گويد. آغي لار (مرثيه ها) و لاي لاي لار نيز قسمتي از پندهايي عاقلانه و انساني از ادبيات شفاهي ما را تشکيل مي دهند. داستان هاي فولکلوري چون دده قورقود، کوراوغلو، آرزي و قمبر، عباس و کولگز، عاشيق غريب، قاچاق نبي و ... از غناي ادبيات شفاهي ما سخن مي گويند. ادبيات شفاهي غني آذربايجان از قدمت و اصالت اين ملت روايت مي کند(3).
همانطور که شرح داده شد، برخلاف ادعاي جاعلين تاريخ که مدعي اند زبان ترکي زبان کتابت نيست و آن را در حد يک لهجه يا گويش فقط براي تکلم تقليل مي دهند، مي بينيم ادبيات شفاهي و کتبي ما داراي قدمتي چندهزارساله و با پيشينه اي بسيار قديمي تر از زبان فارسي است. بعنوان شاهدي ديگر بايد ذکر شود که در فاصله بين سالهاي 1830-1890 يعني قبل از ظهور دشمنان زبان ترکي در ايران جمعاً 123 اثر فقط به زبان ترکي آذربايجاني در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از اين آثار چاپ 43 اثر در تبريز و 37 اثر در تفليس بوده است. آيا انکار کنندگان زبان ما ميتوانند اين آثار را نيز ناشي از تحرکات پان ترکي در آن زمان محسوب کنند؟!
چرا بعضي شعراي ترک به فارسي شعر گفته اند؟
تئوري هاي مختلفي در مورد نحوه رواج زبان فارسي دري ( البته امروزه لهجه فارسي رايج در ايران را ديگر دري نمي نامند) در ايران موجود است. گفته ميشود مبدأ زبان فارسي دري ماوراءالنهر بوده و زبان هاي منطقه سغد و خوارزم بستر اين زبان محسوب مي شوند. اين زبان در قرن سوم هجري تحت حمايت سامانيان گسترش يافته و درقرون چهارم و پنجم به خراسان امروزي راه مي يابد. فردوسي با صرف 30 سال به پيرايش و پالايش اين زبان نورسيده مي پردازد. فارسي دري با حمايت پادشاهان سلسله هاي ترک همچون غزنويان و سلجوقيان بتدريج در کل ايران رايج مي شود و امواج آن در قرون ششم تا هشتم در شيراز با پديداري شعرايي چون حافظ و سعدي پديدار مي گردد. در قرن پنجم هجري شاهد لغتنامه اسدي طوسي هستيم که براي تفهيم لغاتي که به همراه فارسي دري به ايران وارد شده است و معادل آنها در ديگر زبان هاي ايراني وجود نداشته تدوين شده است. اين موج به غرب ايران دو يا سه قرن ديرتر مي رسد، به گونه اي که ناصرخسرو در سفرنامه خود اشاره صريح دارد که در تبريز قطران نام، شاعري را ديده که شعر نيکو مي سروده ولي زبان فارسي نيک نمي دانسته (30). البته بعضي از مورخين که بنيان تاريخ ايران را به دور از قصد و غرض و ديدگاه هاي نژادپرستي بررسي کرده اند، معتقدند که ارتباطي بين زبان پارسي امروزي و فارسي باستان يا زبانهاي پهلوي وجود ندارد و زبان پارسي دري يا درباري، پرورش يافته دربار سامانيان مي باشد(21).
به هر حال واضح است زبان فارسي با دستور زبان ساده و مجموعه لغوي خود با انبوهي از لغات ترکي و عربي و زبان هاي ايراني ديگر، نقش زبان ارتباطي بين الملل ( اسپرانتوي آن زمان) منطقه را بازي مي کرد. در ترويج زبان فارسي در ايران شاهان سلسله هاي ترک نيز نقش مؤثري داشتند. چرا که قصد آنها نه ترويج زبان ترکي، بلکه تأسيس امپراطوري هاي بزرگ بر اساس دين اسلام بود. به گونه اي که دربار پادشاهاني چون سلطان محمود غزنوي مأواي شاعراني فارسي گوي بود. تمايز هويت از حکوممت ترک عثماني نيز يکي از دلايل شاهان ترک ايران در به رسميت شناختن زبان فارسي بود. در دوران 1000 ساله حکومت ترکان ( از غزنويان تا پايان قاجاريه) ترکي زبان درباري و شعر و ادبيات، فارسي زبان شعر و ادبيات و عربي زبان دين و فلسفه محسوب مي شدندو برخي شاعران ترک نيز دنباله روي همين سياست به شعر پارسي روي آوردند. آنها با سرودن شعر پارسي قصد پيدا کردن مخاطبين بيشتر در منطقه، قدرتنمايي در زبان ير مادري، رقابت با شاعران ديگري که مورد لطف دربار قرار گرفته بودند داشتند. اما به غير از اين دلايل مي توان به دلايل تخصصي-ادبي زير نيز اشاره کرد: شاعران ملت هاي فارس و ترک هردو تحت تأثير ادبيات قوي عرب به اوزان عروضي در شعر متمايل گشتند. از آنجايي که اصوات کوتاه زبان ترکي بيشتر مناسب قالب اصيل و قديم زبان ترکي يا قالب سيلابي (نظير بياتي ها) است نه اوزان عروضي، عرصه فعاليت براي ترک زبانان در استفاده از قالب عروضي تنگ بوده و از طرفي زبان فارسي با اصوات بلند خود توانست براحتي در قالب اوزان عروضي خودنمايي کند. به همين دليل حتي شاعران ترکي که در اوزان عروضي شعر ترکي سروده اند نيز مجبور به استفاده از بعضي کلمات فارسي و عربي در ادبيات خود بوده اند. اوزان عروضي را فقط در آثار کلاسيک ترکي مي توان مشاهده کرد و اکنون قالب هجايي يا سيلابي نظير حيدربابا و شعر نو رايج مي باشد.
دليل ديگر را از زبان عليشير نوايي که از سرودن اشعار فارسش توسط ترکان ناراحت بوده مي شنويم: « در ترکي ظرافت و تازگي و ريزه کاري بسيار است ولي بکار بستن آنها ساده نيست، کساني که به سرودن شعر مي پردازند از اين نوع دشواري ها مي گريزند و به کار آسان، يعني سرودن شعر پارسي مي پردازند. بتدريج اين کار بصورت عادت شده و رهايي از آ« دشوار مي شود و جوان ها نيز دنباله روي اين افراد مي شوند»(9).
اي کاش پادشاهان ترک و شاعران ترک پارسي گوي مي توانستند وضعيت امروز را ببينند و آب در آسيابي نمي ريختند که اکنون سنگ هايش در حال خرد کردن و تحقير زبان مادري ماست. در عصر حاضر نيز ممنوعيت و محدوديت هشتادساله اخير زبان ترکي در ايران مانع از رشد نويسندگان و شاعران ترک نويس در ايران شد.
موسيقي ترکي آذربايجاني
در موزه ايران باستان در تهران و موزه لور در قسمت تاريخ ايلام به مجسمه هاي کوچک نوازندگاني با قدمت دوهزاره قبل از ميلاد برمي خوريم که همچون آشيقان ما سرپا ايستاده و ساز خود را برروي سينه نگاه داشته اند. چنين نوازندگاني را که مشابهش را مي توان در ميان ترکان امروزي پيدا کرد سرنخي از قدمت هنر موسيقي آشيقي بدست مي دهد. آشيقان به عنوان راويان دردها، قهرماني ها و داستان هاي ملت و گاه در نقش ريش سفيدان و خردمندان قوم خود از قداست و احترام خاصي در بين ملت ترک برخوردارند. اين قداست و احترام را مي توان در داستان هايي چون دده قورقود، کوراوغلو، آشيق غريب و ... مشاهده کرد که نقش اصلي از آن آشيقان است. آشيق با نامهاي متفاوتي چون اوزان و بخشي در بين ملت هاي ترک شناخته شده است. آشيق يک نوازنده معمولي نيست. آشيق، يک ملت است و آنهم ملت ترک!
صفي الدين ارموي (قرن 13 ميلادي) وعبدالقادر مراغه اي (قرن 14 ميلادي) دو موسيقيدان بزرگ آذربايجاني با شهرتي جهاني هستند که در پي ريزي اصول علمي موسيقي نقش عمده اي را بازي کرده اند. موسيقي ترکي با انواع متفاوت خود شامل ماهني ها (موسيقي فولکلور)، موسيقي آشيق، موسيقي مقامي (يا رديفي)، موسيقي کلاسيک موسيقي عشاير-روستايي(شامل موسيقي قشقايي، شمال خراسان و ...) بالاخره اخيراً پاپ و جاز از تنوع، وسعت و ظرافت بي نظيري برخوردار است.پرداختن به شهرت جهاني موسيقي آذربايجاني در اين بحث کوتاه غير ممکن است ولي تنها مي توان افسوس خورد که جوانان ما غافل از اين گنجينه گرانبهاي خويش فقط خود را با موسيقي هاي بي مايه و غيرهنري غربي و فارسي مشغول ساخته اند.
در آذربايجان شمالي از اوايل قرن 20 فعاليتهاي ارزشمند و زيادي در راستاي تئوريزه کردن موسيقي آذربايجاني به عمل آمد که منجر به خلق اپراها، باله ها، سمفوني هاي مدرن ملي آذربايجاني (نظير اپراي ليلي و مجنون، کور اوغلو، شاه اسماعيل، سئويل، نادرشاه و ...) با الهام از موسيقي غربي براي اولين بار در آسيا گشت که از شهرتي جهاني برخودارند.
درطول تاريخ ملت ترک آذربايجان چه خدمت هايي براي ايران کرده اند؟
آيا مي دانيد که آذربايجان زادگاه اولين چاپخانه، ترجمه اولين کتب خارجي، نخستين رمان، ادبيات کودک، نخستين کتابخانه عمومي، اولين شعر نو، اولين سينما، اولين نمايشنامه و تئاتر، اولين عکاسي، نخستين دانشگاه پزشکي، اولين دانشکده پرستاري و مامايي، نخستين کارخانه ها، نخستين انجمن زنان و اولين حق رأي به زنان، نخستين شهرداري، آموزش و پرورش نوين، نخستين مدرسه کرو لال ها، اولين مدرسه نابينايان، نخستين کودکستان و ... در ايران بوده است؟ شايد انتخاب تبريز به عنوان يک وليعهدنشين در زمان قاجاريه نيز به خاطر همين پتانسيل استثنايي ملت آذربايجان بود(11).
مؤسس اولين مدرسه به سبک نوين در ايران، ميرزاحسن خان رشديه بود که در همين راستا کتابي به اسم "وطن ديلي" نوشت که در سال 1312 قمري در تبريز چاپ شده است. ايراني ها و بخصوص هموطنان فارس زبانمان رشد و گسترش زبان فارسي را نيز مديون حکومت هاي ترک هستند(12و13).
سرزمين آذربايجان، دانشمنداني چون پروفسور لطفي زاده واضع تئوري فازي، پروفسور حسين جوان از مخترعين ليزر، پروفسور جواد هيئت و پروفسور يحيي عدل از پيشگامان جراحي مدرن در ايران، پروفسور هشترودي را به جامعه علم و دانش معرفي کرده است. از مورخين و ادبيات شناسان معاصر ملي ترک نظير پروفسور جواد هيئت، پروفسور ذهتابي، رحيم رئيس نيا، صمد سرداري نيا و ... نيز نام بردن لازم است.
آذربايجان مهد انقلاب مشروطه نيز بوده است که در زمان خود حرکتي بسيار مترقي محسوب مي شد. حرکات آزادي خواهانه اي ديگر چون قيام شيخ محمد خياباني، حکومت 21 آذر 1324 نيز از سرزمين آذربايجان برخواسته است. آذربايجاني ها در انقلاب اسلامي نيز بين ملت هاي ايران پيشرو بودند. آذربايجاني ها در اکثر جنگ هاي بين ايران و گشورهاي ديگر چون جنگ چالدران، جنگ هاي ايران و روسيه پرچم دار جبهه بودند. در جنگ ايران و عراق نيز با همت لشکر عاشوراي آذربايجان و اعطاي شهداي فراوان بود که شهرهاي خوزستان از دست بعثيان خارج شد.
آذربايجاني ها علاوه بر پرچمداري حرکات و نهضت هاي روشنفکري و آزادي خواهي در ايران و دلاوري و فداکاري در جبهه هاي جنگ، در صحنه هاي ورزشي نيز هميشه براي ايران افتخارآفريني کرده اند. اما افسوس از ذره اي قدرداني!. متأسفانه در ايران با تلفيقي سياستمدارانه، ترکان مردماني سخت کوش معرفي مي شوند که خانم هايشان دست پخت خوبي دارند! و نقش بنيادين آذربايجاني ها در جريانات روشنفکري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي به عمد فراموش مي گردد.
آيا ترکان ايران يک ملت را تشکيل مي دهند؟
از ملت دو تعريف متفاوت شده است، يکي تعريف اتنيک و قومي است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با خصوصيات زباني و تاريخي و فرهنگي مشترک است و ديگري مفهوم سيويک و سياسي آن است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با دولت و قانون مشترک و حقوق مساوي است که در نوشته حاضر اصطلاح تابعيت ( يا ملت- دولت) براي مفهوم دوم مناسبتر تشخيص داده شده است. با اين تعريف يک اردبيلي ترک جزء ملت ترک محسوب مي شود که تابعيت ايراني دارد. يعني تعريف اتنيک و سيويک ملت در ضديت با يکديگر نيست، چندين ملت مي توانند تابعيت واحدي داشته باشند و بالعکس ملت واحدي مي تواند از تابعيت چندگانه برخوردار باشد. کشورهاي کثيرالملله در دنيا نظير ايران فراوان هستند و صحبت از ملت ترک و عرب و فارس و غيره به معني سوق دادن کشور به سوي تجزيه نيست، بلکه آنچه يک کشور را به سوي هرج و مرج و تجزيه پيش مي برد، قائل شدن حقوق نابرابر براي ملت ها است.