متنی از کتاب تاریخ ترکان ایران وآذربایجان

 

تاريخ ترکان آذربايجان و ايران
دو ديدگاه عمده در مورد تاريخ ترکان ايران وجود دارد که اصولاٌ با هم تناقضي نيز ندارند:
نظريه اول (2)
سرزمين اصلي ترکان آسياي ميانه مناطق بين کوه هاي اورال و آلتاي بوده است که اولين مهاجرت ترک ها به آذربايجان در قرن هفتم قبل از ميلاد همراه با ايسکيت_ سکاها صورت گرفت.
مهاجرت هاي بعدي در قرن هاي چهارم و پنجم ميلادي با آمدن هون ها اتفاق افتاده است. ترکان قديم بلغار، خزر، آغاجري، کنگر، بارسيل، آوار و سابيرها که بعضي به اروپاي شرقي هم مهاجرت کرده اند، به آذربايجان آمده و در اينجا سکونت کرده اند. در زمان انوشيروان ( که خود از طرف مادري فرزند شاهزاده آغ هون ها – هپتاليت هاي زردپوست بود(23) ) نيز عده اي از اقوام ترک در آذربايجان اسکان داده شدند(38). از قرن هفتم ميلادي عده اي از قبايل اوغوز ابتدا به خراسان و از آنجا به آذربايجان کوچ کردند. در قرن دهم ميلادي عده اي از ترکان خزر بعد از مغلوب شدن به روس ها به آذربايجان آمدند. از اواخر قرن نهم ميلادي به بعد از آسياي ميانه قبايل پچه - نک، اوغوز و قبچاق از مسير شمال درياي خزر به غرب کوچ کردند و عده اي از آنان به آذربايجان آمدند. مهاجرت انبوه ترکان به ايران، خصوصاً به آذربايجان در زمان سلاجقه انجام گرفت. با حمله مغول ها نيز تعدادي از اقوام ترک بصورت قسمتي از سپاهيان مغول به ايران مهاجرت کردند.

نظريه دوم ( 8و4)
بر اساس اين نظريه ترکان در ايران تاريخي هفت هزار ساله دارند و زبان ترکي از نظر زبانشناسي ادامه زبان هاي نادر سومري و ايلامي است. زبان هاي ايلامي و سومري همانند زبان هاي ترکي، جزء زبان هاي التصاقي است(در اين مورد توضيح داده خواهد شد) و تعدادي اشتراکات لغوي نيز بين زبان هاي سومري، ايلامي و ترکي موجود است. تمدن ايلام در جنوب غرب ايران که با تهاجم هخامنشيان به ايران بر چيده شد، يکي از متمدن ترين تمدن هاي ايران از 3000 سال قبل از ميلاد بوده است، حکومت هخامنشيان نيز بر روي ويرانه هاي اين تمدن بنا نهاده شده و حتي دربار هخامنشي که در ابتدا از خود خط و نوشتاري نداشت از خط و زبان ايلامي استفاده مي کرد. سومري ها نيز از 5000 سال قبل از ميلاد تا سال 2000 قبل از ميلاد که توسط آشوري ها و بابلي ها نابود شدند، شايد اولين تمدن دنيا را در بين النهرين در عراق فعلي تاسيس کرده بودند. سومري ها اولين مبدعين خط و قانون محسوب مي شوند. بر اساس اين نظريه ريشه ترکان ايران را مي توان در عبور اقوام سومري و ايلامي از منطقه آذربايجان و سکونت احتمالي در اين منطقه و ديگر مناطق ايران و سکونت ديگر مناطق التصاقي زبان (غير هند و ايراني زبان) نظير هوري ها، آراتتاها، کاسسي ها، قوتتي ها، لولوبي ها، اورارتو ها، ايشغوزها، ماننا ها، گيلزان ها و کاسپي ها در منطقه آذربايجان و ايران جست.
البته احتمال اينکه فقط مهاجرت هاي مؤخر، طبق نظريه اول از آسياي ميانه به ناحيه آبادتر و پر جمعيت تر آذربايجان موفق به تغيير بافت منطقه آذربايجان شده باشد،کم بوده و ترکيبي از هر دو نظريه محتمل تر است. يعني اجداد ترکان اولين مهاجرين يا اولين ساکنين منطقه بودند که با آمدن ديگر اقوام ترک، زبان و فرهنگ آنان تکوين يافته است. البته نظريه هاي تحريفي و مغرضانه ديگري نيز وجوددارد که طبق آنان ترکان اقليتي مهاجم و تجاوزگر نمايانده مي شوند که به زور زبان خود را در ايران تحميل کرده اند! در ادامه مطلب به نقد اين نظريات و رد آنها خواهيم پرداخت.


ترکان دنيا
ترکان دنيا در وسعتي از سيبري تا بالکان عمدتاً در کشورهاي قزاقستان، ازبکستان، قرقيزستان، ترکمنستان، روسيه، چين، جمهوري آذربايجان، افغانستان، ايران، ترکيه و عراق و پراکنده در برخي کشورهاي ديگر زندگي مي کنند. بنا به لينگواسفر در سال 2000 خانواده زبان هاي ترکي، زبان تقريباً 150 ميليون نفر در آسيا و اروپا و شاخه ترکي جنوبي ( شامل سه لهجه عمده: ترکي آناتولي، ترکي آذربايجاني و ترکي ترکمني) زبان اقلاً 98 ميليون نفر در خاورميانه، قفقاز، آسياي ميانه و شبه جزيره بالکان_اروپا بوده است(1). در همين سال زبان فارسي (سه لهجه عمده آن: فارسي(ايران)، دري (افغانستان)، و تاجيکي) زبان تقريباً 40ميليون نفر در خاورميانه و آسياي ميانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه يا زبان ترکي در مناطق مختلف زبان رسمي مردم بوده و در حدود 20 لهجه يا زبان ترکي داراي کتابت و ادبيات کتبي ميباشد(5و23).


تاريخ ترکان و زبان ترکي
علاوه بر زبان سومري که در برخي محافل زبان شناسي بعنوان ريشه زبان ترکي (يا پروترک) مطرح است، مراحل ديگر تکوين زبان ترکي شامل دوران ترکي اوليه (شامل ترک هاي هون، بلغار، پچنک و خزر) از قبل از ميلاد تا قرن ششم ميلادي، ترکي قديم (دوران گؤک تورک و اويغور ها) از ششم تا هشتم ميلادي، ترکي ميانه (شامل ترکي مشترک آسياي ميانه و ترکي غربي يا سلجوقي) از قرن دهم تا شانزدهم ميلادي و ترکي جديد (شامل ترکي عثماني، آذربايجاني، جغتايي، اوزبکي و ...) از قرن شانزدهم تا عصر جديد مي باشد. بنظر بعضي محققين، کلمه ترک نام قبيله مؤسس حکومت گؤک تورک در 552 ميلادي، يعني شخص آشينا بوده است و بعد از آن به کل ملتي که به زبان آنان سخن مي گفتند منسوب شده است (2و5).
ترکان اوغوز Oğuz (اوق = ايل + اوز = علامت جمع در ترکي قديم) از قبايل مهم ترک ها بوده اند و امروزه اکثر ترکان غربي (ترکان ايران، ترکيه، آذربايجان، ترکمنستان، عراق، سوريه، قبرس و بالکان) از نسل ترکان اوغوز مي باشند. اوغوزها بعد از پذيرش اسلام به ايران و آناتولي مهاجرت کردند و دولتهاي اسلامي بزرگي چون سلجوقي ها و عثماني ها را تشکيل دادند. از ترکان قديم داستان ها و افسانه هاي متعددي باقي مانده است، نظير داستان هاي آفرينش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون.
داستان بوز قورد( گرگ خاکستري) از معروفترين اين داستان ها حکايت نسل رو به انقراض قبيله اي ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج يک گرگ با باقي مانده اين قبيله دوباره ادامه پيدا مي کند. بوزقورد از قديم الايام به عنوان مهمترين سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستان هاي بعد از اسلام نظير داستان هاي ساتوق بوغراخان، ماناس، چنگيزنامه، دده قورقود نيز مي توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود به عنوان يک داستان ترکان غربي خصوصاً ترکان آذربايجان از اهميت بيشتري برخورداراست که در مباحث ديگر به آن مي پردازيم. ادبيات کتبي ترکي بدون درنظر گرفتن دوران پروترک يا زبان سومري با سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون شروع ميشود ودر حدود 1400-1250 سال سابقه دارد. 51 نوشته يئني سئي بر روي سنگ مزارهاي اطراف رودخانه يئني سئي در آسياي ميانه قديمي تر از همه است. اين سنگ نوشته ها با الفبايي متشکل از 159 علامت نوشته شده است که مختص ترکان قيرقيز و اوغوز بود (3و5).
در سال 1970 ميلادي نيز در ايسيک گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده اي کشف گرديد که بر روي آن دو سطر و با حروف اورخون و به ترکي قديم نوشته شده بود:
«پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت؛ سر مردم ايسيک به سلامت باد».
قدمت اين نوشته به وسيله راديوکربنيک و با تحقيقات دانشمندان شوروي (سابق) 500 سال قبل از ميلاد مسيح تشخيص داده شد(39).


ريشه زبان ترکي
زبان ترکي اذربايجاني جزء شاخه غربي زبان هاي ترکي و از شاخه زبان هاي آلتاييک مي باشد و آن هم جزء دسته اصلي زبان هاي اورال- آلتاييک است. ترکي استانبولي و ترکي ترکمني نيز جزء شاخه غربي (در بعضي تقسيم بندي ها جنوبي) زبان ترکي محسوب ميشود. ترکي قزاقي، قرقيزي، اوزبکي و اويغوري نيز جزء شاخه شرقي زبان ترکي (در بعضي تقسيم بندي ها متفاوت است) به حساب مي آيند. از ديگر زبان هاي آلتاييک ميتوان به زبانهاي مغولي، کره اي، ژاپني، مانچو و تونقوز اشاره کرد. زبان هاي فنلاندي و مجاري نيز جزء شاخه زبان هاي اوراليک حساب مي شوند.
بر اساس نظريه اول ترکي آذربايجاني از اختلاط لهجه هاي اوغوز و قپچاق و ترکي شرقي اويغوري بوجود آمده است که در زمان اميرتيمور و بعد از آن، با آمدن ايلات ترک آناتولي ( شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، افشار و...) به آذربايجان، عنصر اوغوز در ترکي آذربايجاني بيشترشد.


از ديد زبانشناسي زبان هاي دنيا به دسته هاي زير تقسيم ميشوند (5):
زبان هاي تک هجايي: علاوه بر ريشه کلمات که از يک يا چند هجا به وجود مي آيند و جمله از تسلسل يک رشته کلمات تک هجايي تشکيل مي شود و معني آن در همان رشته کلمات مفهوم مي گردد، مانند زبان چيني.
زبان هاي التصاقي: علاوه بر ريشه کلمات که از يک يا چند هجا تشکيل مي يابند، ادات پيوندي وجود دارد. اين پيوندها با پيوستن به ريشه ها کلماتي با مفاهيم مستقل ساخته و يا ضمن الحاق به کلمات و الفاظ تصريف و حالت پذيري آنها را در کلام ميسر مي سازد. مثل سئو + يشش + مک = سئويشمک. در اين زبان ها، ريشه کلمات تغيير نمي کنند. مانند ترکي بعنوان يک زبان التصاقي پسوندي و اکثر زبان هاي اورال-آلتاييک. اين زبان ها بيشتر قاعده مندند.
زبان هاي تحليلي: اين زبان ها از الحاق پسوند و پيشوندها به اول و آخر ريشه کلمات تشکيل مي شوند. منتها در جريان ترکيب و تصريف غالباً در ساختمان خود ريشه نيز دگرگوني هايي روي مي دهد. مثل: مي رفتم و مي روم، يا go , went. اکثر زبان هاي سامي نظير عربي از اين دسته مي باشند. دگرگوني هاي ريشه در اين زبان ها آنها را بسوي بي قاعدگي سوق مي دهد.
مي بينيم که زبان فارسي و ترکي نه تنها از نظر لغوي و گرامري با هم متفاوت هستند، بلکه از لحاظ ساختاري نيز در دو دسته کاملاً مجزا قرار گرفته اند.


مشخصات زبان ترکي
زبان هاي اورال- آلتاييک مانند ترکي با مشخصات زير از زبان هاي هند و اروپايي نظير زبان فارسي متمايز مي شوند(5و9) :
1. در بين صداهاي کلمات، هم آهنگي اصوات موجود است.
2. در اين زبان ها جنس و حرف تعريف موجود نيست.
3. صرف بوسيله اضافه کردن پسوند انجام مي شود: آپار + ديم، آپار + دين، ...
4. در صرف اسماء پسوند ملکي بکار مي رود: آپار + ديغيم.
5. اشکال افعال غني و متنوع است.
6. حرف جر بعد از کلمه مي آيد: ائودن = از خانه.
7. صفات قبل از اسماء مي آيند: گوزل قيز.
8. بعد از اعداد علامت جمع بکار نمي رود.
9. مقايسه با مفعولٌ منه انجام مي گيرد: من دن اوجا.
10. براي فعل معين بجاي داشتن از فعل بودن ( ايمک) استفاده مي شود.
11. پسوند سئوال موجود است: گلدين مي؟
12. بجاي حرف ربط از اشکال فعل استفاده ميشود: گئتدييم يئر = جايي که رفتم- که به غلط بعضاً مي گوييم: او يئر کي گئتديم.


خط زبان ترکي
در مورد خط ترکي باستان در سنگ نوشته هاي يئني سئي و اورخون در 1400 سال پيش و ايسيک گؤل در 500 سال قبل از ميلاد سخن رفت که به عقيده زبان شناسان خطوط ابداعي خود ترکان بوده و از هيچ خط ديگري اقتباس نشده است. ترکان با پذيرش دين اسلام خط عربي را جايگزين خط باستاني خود کردند (نظير زبان فارسي که با الفباي عربي نوشته مي شود). با بکار آوردن حکومت جمهوري در ترکيه، مردم اين کشور الفباي لاتين را جايگزين خط عربي کردند. آذربايجاني هاي شمال آراز نيز ابتدا در محدوده سال هاي 1929-1939 بمدت ده سال زبان خود را به لاتين نوشتند سپس به دستور استالين، خط جمهوري هاي ترک زبان اتحاد شوروي (سابق) به کريل (سيريليک) تبديل شد. لاکن اين جمهوري ها پس از استقلال دائمي خود در سال 1991 الفباي خود را دوباره به لاتين برگرداندند. آثار مکتوب زيادي به زبان ترکي و به دو الفباي عربي و لاتين از 1000 سال قبل بجاي مانده است. بنا به دلايلي بسيار، الفباي لاتين از الفباي عربي سريعتر فراگرفته مي شود و خواندن و نوشتن به آن راحت تر است. خصوصاً اين خط براي ترکي که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر مي باشد. خط لاتين ترکي آذربايجاني با چند حرف اضافه،q،x) يعني ( اَ، ق، خ) اندکي با خط لاتين ترکي استانبولي متفاوت است. متاسفانه در ايران استفاده از خط لاتين براي زبان ترکي به دليل سياسي محدود گشته است.


قدرت و امکانات زبان ترکي
هماهنگي اصوات يکي از زيباترين خصوصيات زبان ترکي است که باعث راحتي تلفظ و خوش آهنگي آن مي شود. در زبان ترکي صداهاي خشن (O,U,A,I) و صداهاي نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمي توانند در ريشه يک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتيب فوق در کلمه مي آيند مانند: Gözəllik و Ayrılık. کلمات خارجي نيز حتي المقدور تحت تأثير اين قانون جالب قرار مي گيرند مانند کلمه عربي حسين (Hoseyn) که در ترکي Hüseyn و کلمه عربي عباس (Əbbas) که در ترکي (Abbas) گفته مي شود. ترکها هنگام فارسي صحبت کردن نيز ناخودآگاه از اين قانون طبيعي پيروي مي کنند.
پسوندهاي ترکي بسيار غني و متنوع است و امکان لغت سازي و غناي لغوي اين زبان را بالا مي برد. پسوندهايي نظير: چي، لي، سيز، ليق و ...
در زبان ترکي کلماتي با اختلاف جزيي در معاني موجود است که در فارسي نيست، مثلاً براي انواع دردها کلمات: آغري، آجي، سيزي، يانقي، زوققو، سانجي، گؤينمک، گيزيلدمک و اينجيمک بکار مي رود که هرکدام درد بخصوصي را بيان ميکنند.
کلمات ترکي بر خلاف فارسي انعطاف زيادي براي اصطلاح سازي دارند، بعنوان مثال: از کلمه ديل به معناي زبان در ترکي 36 اصطلاح و تعبير موجود است: ديل آچماق، ديل-آغيز ائتمک، ديلي توتماق و ...
علاوه بر غناي لغوي، تحرک و قابليت لغت سازي، بيان مفاهيم جديد و غناي مفاهيم مجرد و همچنين تنوع بيان و قدرت بيان و تفاوت هاي جزئي کلام از ديگر عوامل غناي زبان ترکي است. به همين دليل و به اعتراف زبان شناسن، نثر زبان ترکي براي بيان انديشه و مفاهيم و موضوعات مختلف علمي و فلسفي و اجتماعي رساتر و مناسب تر از بسياري زبان هاي ديگر است. مفاهيم و انديشه هايي را که در ترکي مي توان با يک جمله بيان کرد، جملات و شرح مفصلي را در زبان هاي ديگر ايجاب مي کند.
افعال ترکي از نظر وجوه و زمان هاي متعدد بسيار غني است، ترکيب اين وجوه و زمان ها منجر به 50 شکل مختلف براي بيان حالات مختلف مي گردد. مثلاًدر فارسي به جاي هر دو حالت (گليرديم و گلرديم) فعل (مي آمدم) بکار مي رود، يا براي حالت هايي چون (گله جکديم = قرار بود بيايم) و ( گلسيديم = اگر مي آمدم) در فارسي افعال مستقل و واحدي وجود ندارد.
افعال ترکي همه با قاعده اند، جز فعل ناقص (ايمک) به معني بودن.
افعال متعدي در ترکي به سادگي با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته مي شود: اوخشاماق=شبيه بودن اوخشاتماق= تشبيه کردن.
افعال متعدي درجه دو و درجه سه نيز در ترکي قابل ساخت است:
وورماق=زدن (متعدي) ووردورماق=بوسيله کسي زدن(متعدي درجه دو) ووردوتدورماق=وسيله زدن کسي را فراهم کردن(متعدي درجه سه).
ترکيب پسوندها و حالات افعال در ترکي به خلق کلماتي منجر مي شود که بيان آنها در فارسي با يک يا چند جمله مقدور است. مثال: سئويشديرمه لي ييک (يک فعل در ترکي)= آنها را بايد وادار کنيم که همديگر را دوست داشته باشند ( دو جمله در فارسي).


از ديگر خصوصيات زبان ترکي
زبان ترکي از طرف زبان شناشان به عنوان سومين زبان قانونمند و توانمند دنيا شناخته شده است و حتي يکي از تورکولوژهاي بنام، زبان ترکي را اعجاز غير بشري معرفي کرده است.
زبان ترکي حدود 24000 فعل دارد که در فارسي بيش از 5000 نمي باشد.
حدود 1650 لغت ترکي آذربايجاني شناخته شده است که براي آنها لغات مستقلي در فارسي نيست. مانند: يايخالاماق، يوبانماق، يودورتماق و ...(9).
چند هزار لغت با ريشه ترکي در زبان فارسي موجود است که از اين لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است، مانند: آقا، خانم، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، آرزو، دگمه، تشک، فشنگ، توپ، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ايل، بيزار، تپه، چکش، چماق، اردک، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشکه، بقچه، چروک و ... (28).
بيان حقيقت مزاياي زبان ترکي نسبت به فارسي بر اساس دلايل علمي دليل بر برتري ملت ترک بر فارس نمي شود و چنين منظوري نيز در اين نوشته مد نظر نيست، بلکه هدف افشاي حقايقي است که هشتاد سال مغرضانه جهت تحقير و نابودي ملت ما کتمان و تحريف شده است.


آيا ترکي رايج در ايران و جمهوري آذربايجان و ترکيه متفاوت است؟
همانطور که نوشته شد ترکي رايج در ايران به سه گروه عمده آذربايجاني، ترکمني، خراساني و گروه هاي خلجي، قزاقي، اويغوري و ازبکي تقسيم مي شود. ترکي رايج در جمهوري آذربايجان نيز ترکي آذربايجاني است. زبان ها با سه رکن اساسي با هم قابل مقايسه هستند:
1. دستور زبان.
2. لغات اصلي مانند (مادر، آب، کوه و ...).
3. لغات دسته دوم (لغات علمي، سياسي و ...).
دو رکن اول، ارکان زبان اصلي هستند که تغيير آنها قرن ها زمان مي طلبد، ولي رکن سوم لغات که ناشي از پيشرفت روزمره بشريت بوده که از عمر آنها زياد نمي گذرد. مقايسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حکم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمي باشد. ترکي آذربايجاني رايج در دوطرف رودخانه آراز هر دو يک لهجه واحد از يک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقيقاً يکي است و حکومت پهلوي و اجباري بودن آموزش به زبان فارسي از ابتدايي تا دانشگاه، براي ترکان ايران به جاي آموزش به زبان مادري، عدم امکان تکوين لغات ترکي علمي و سياسي و ... و در نتيجه فراموشي بعضي لغات مي باشد. دلايل نسبتاً مشابهي نيز در آن سوي آراز باعث نفوذ زبان روسي در ترکي شده است. زبان هاي ترکي دو لهجه متفاوت از يک زبان مي باشند که با گذشت زمان تبديل به دو زبان با ادبيات مخصوص به خود اما بسيار نزديک به هم شده اند، شبيه آنچه براي زبان انگليسي- آمريکايي و انگليسي-بريتانيايي در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکي آذربايجاني و ترکي استانبولي تقريباً يکي است، ميزان اشتراک لغات اصلي هم بسيار زياد بوده و موارد متفاوت موجود اکثراً ريشه مشترک دارند، تفاوت بيشتر در لغات دسته دوم مي باشد. علاوه بر تفاوت لهجه، تحميل شدن زبان فارسي به ترک ها از زمان پهلوي به اين سو در ايران، باعث افزايش تفاوت ها نيز شده اشت، چنانچه اگر به عنوان مثال يک ترک ايراني زبان مادري خود را به طور صحيح بياموزد در درک ترکي آناتولي مشکل زيادي نخواهد داشت.


ادبيات زبان ترکي آذربايجاني
متاسفانه به دليل سانسور و تحريف حقايق تاريخي، ترکان ساکن ايران و ديگر ملت هاي ايراني شايد تصور کنند که شهريار تنها شاعر ترک آذربايجاني است، يا اينکه شعراي آذربايجاني همچون نظامي و شمس و قطران فقط به زبان فارسي مي نوشتند، اما چنين نيست، شعراي زيادي به زبان ترکي آذربايجاني شعر گفته اند و نويسندگان زيادي به اين زبان نوشته اند.
کتاب دده قورقود با شهرت جهاني، معروفترين اثر حماسي ترکان، بخصوص ترکان آذربايجان است. در حالي که يونسکو سال 1999 را بنام سال دده قورقود نامگذاري مي کند ما از وجود چنين اثري بي خبر هستيم!. سه نسخه دست نويس دده قورقود با نويسنده هاي نامشخص در کتابخانه هاي درسدن، واتيکان و برلين موجوداست. اگرچه تاريخ کتابت آن را بعضي از محققين به قرن 11 ميلادي (5 هجري) و بعضي ديگر به قرن 15 ميلادي نسبت مي دهند، اما داستانهاي آن مربوط به قرون 9-10 ميلادي و حتي قديمي تر مي باشد. کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قديمي ترين آثار ادبيات شفاهي جهان بشمار مي رود. کتاب دده قورقود داستان هاي اقوام اوغوز را بازگو مي کند و مهمترين وقايع تاريخي اين داستان ها در آذربايجان و قسمت شرقي آناتولي رخ داده و در آن از قهرماني ها و ويژگي هاي قومي مردم اين سرزمين سخن رفته است. قهرمان اصلي 12 داستان اين حماسه – دده قورقود- آشيقي است که نقش ريش سفيد قوم را داشته، و با نصيحت هاي با ارزش و انساني خود ، چراغ راه قبيله خود مي شود. برخلاف شاهنامه فردوسي که مدحنامه شاهان باستاني است و دستاويز نژادپرستان دشمن ترک و عرب، دده قورقود حماسه اي مملو از افکار و احساسات والاي انسان دوستانه مي باشد ( 29،3و43).
اولين آثار مکتوب ادبي ترکي آذربايجان متعلق به فرن 13 ميلادي و اشعار حسن اوغلو و نصير باکويي است. اثر منظوم ترکي اين زمان نيز، صحاح النجم اثر هندوشاه نخجواني است. در قرن 14 ميلادي شاهد شاعران بزرگي چون نسيمي، قاضي برهان الدين، و ضرير هستيم. نسيمي، عارف و فيلسوف باني فرقه حروفيه را مي توان مؤسس معماري شعر آذربايجان شمرد. شاه اسماعيل ختايي و فضولي دو شاعر تواناي قرن 15 ميلادي هستند. فضولي شهرتي جهاني دارد و اشعارش به زبان هاي مختلف ترجمه شده است. اگرچه ديوان وي از سال 1828 شش دفعه در تبريز چاپ شده است، اما دريغ از يک بيت از او در کتب درسي جديد ما.
از شعراي ترک قرون 16و17 مي توان از صائب تبريزي، قوسي تبريزي،تأثير، اماني و شاه عباس ثاني نام برد. واقف و آقا مسيح شيرواني، نمونه اي از شعراي قرن 18 هستند. در قرن 19 نيز شاهد شعراي بنامي چون نباتي، هيدجي، تئليم خان ساوه اي، مأذون خان قشقايي و شکوهي مراغه اي هستيم. دهها شاعر ديگر چون حقيقي، شيخ قاسم الانوار، حبيبي و صراف و ... و اديبان معاصري چون معجز شبستري، ساهر، سهند، حداد، کريمي مراغه اي و شهريار ...، که علي رغم سرکوبي شديد زبان ترکي در دوران پهلوي به ترکي شعر گفته اند، را نيز مي توان نام برد(6و7).
از آثار ترکي قديم معروف در ايران به ديگر لهجه هاي ترکي مي توان به کتب ديوان لغات ترک ( قرن پنجم هجري و اولين کتاب زبان شناسي دنيا)، قوتادغوبيليک، نهج الفراديس، عتبه الحقايق وآثار ارزشمند عليشير نوايي(قرن نهم هجري) اشاره کرد. اگر بخواهيم گنجينه ادبي معاصر آذربايجان شمالي را نيز به آن اضافه کنيم بايد از اديبان بزرگي چون ميرزا فتحعلي آخوندزاده، جليل محمدقلي زاده، علي اکبرصابر، حسين جاويد، جعفر جبارلي، سليمان رستم، صمد وورغون، ميکاييل مشفق، خليل رضا، بختيار وهابزاده و ... نام برد. ادبيات ترکي در همسايه غربي مان - ترکيه- با شهرتي جهاني مايه افتخار و منبع الهامي براي ديگر ترکان است. مي توان به نويسندگان و شاعراني چون يونس امره، ياشار کمال، اورهان پاموک، عزيز نسين، ناظم حکمت و ... اشاره کرد.
به ادبيات کتبي اشاره کرديم، گريزي نيز به ادبيات شفاهي غني آذربايجان بزنيم که اصولاً با ادبيات شفاهي ديگر ملتها خصوصاً ملت فارس قابل مقايسه نيست. بياتي ها اشعار شفاهي آذربايجان به تنهايي گنجينه ايست بسيار ارزشمند، که مي توان از آن بعنوان آيينه ملت ترک آذربايجان نام برد. ادبيات و موسيقي آشيق ها با قدمتي چندين هزارساله جايگاه وتقدس خاصي بين ترک ها و آذربايجان دارد که مشابه آنرا شايد کمتر بتوان در ملت هاي ديگر يافت. آتالار سؤزو يا امثال زبان ترکي که عموماً پندهايي عاقلانه و انساني است، از هويت ملي متفکر و انسان دوست سخن مي گويد. آغي لار (مرثيه ها) و لاي لاي لار نيز قسمتي از پندهايي عاقلانه و انساني از ادبيات شفاهي ما را تشکيل مي دهند. داستان هاي فولکلوري چون دده قورقود، کوراوغلو، آرزي و قمبر، عباس و کولگز، عاشيق غريب، قاچاق نبي و ... از غناي ادبيات شفاهي ما سخن مي گويند. ادبيات شفاهي غني آذربايجان از قدمت و اصالت اين ملت روايت مي کند(3).
همانطور که شرح داده شد، برخلاف ادعاي جاعلين تاريخ که مدعي اند زبان ترکي زبان کتابت نيست و آن را در حد يک لهجه يا گويش فقط براي تکلم تقليل مي دهند، مي بينيم ادبيات شفاهي و کتبي ما داراي قدمتي چندهزارساله و با پيشينه اي بسيار قديمي تر از زبان فارسي است. بعنوان شاهدي ديگر بايد ذکر شود که در فاصله بين سالهاي 1830-1890 يعني قبل از ظهور دشمنان زبان ترکي در ايران جمعاً 123 اثر فقط به زبان ترکي آذربايجاني در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از اين آثار چاپ 43 اثر در تبريز و 37 اثر در تفليس بوده است. آيا انکار کنندگان زبان ما ميتوانند اين آثار را نيز ناشي از تحرکات پان ترکي در آن زمان محسوب کنند؟!


چرا بعضي شعراي ترک به فارسي شعر گفته اند؟
تئوري هاي مختلفي در مورد نحوه رواج زبان فارسي دري ( البته امروزه لهجه فارسي رايج در ايران را ديگر دري نمي نامند) در ايران موجود است. گفته ميشود مبدأ زبان فارسي دري ماوراءالنهر بوده و زبان هاي منطقه سغد و خوارزم بستر اين زبان محسوب مي شوند. اين زبان در قرن سوم هجري تحت حمايت سامانيان گسترش يافته و درقرون چهارم و پنجم به خراسان امروزي راه مي يابد. فردوسي با صرف 30 سال به پيرايش و پالايش اين زبان نورسيده مي پردازد. فارسي دري با حمايت پادشاهان سلسله هاي ترک همچون غزنويان و سلجوقيان بتدريج در کل ايران رايج مي شود و امواج آن در قرون ششم تا هشتم در شيراز با پديداري شعرايي چون حافظ و سعدي پديدار مي گردد. در قرن پنجم هجري شاهد لغتنامه اسدي طوسي هستيم که براي تفهيم لغاتي که به همراه فارسي دري به ايران وارد شده است و معادل آنها در ديگر زبان هاي ايراني وجود نداشته تدوين شده است. اين موج به غرب ايران دو يا سه قرن ديرتر مي رسد، به گونه اي که ناصرخسرو در سفرنامه خود اشاره صريح دارد که در تبريز قطران نام، شاعري را ديده که شعر نيکو مي سروده ولي زبان فارسي نيک نمي دانسته (30). البته بعضي از مورخين که بنيان تاريخ ايران را به دور از قصد و غرض و ديدگاه هاي نژادپرستي بررسي کرده اند، معتقدند که ارتباطي بين زبان پارسي امروزي و فارسي باستان يا زبانهاي پهلوي وجود ندارد و زبان پارسي دري يا درباري، پرورش يافته دربار سامانيان مي باشد(21).
به هر حال واضح است زبان فارسي با دستور زبان ساده و مجموعه لغوي خود با انبوهي از لغات ترکي و عربي و زبان هاي ايراني ديگر، نقش زبان ارتباطي بين الملل ( اسپرانتوي آن زمان) منطقه را بازي مي کرد. در ترويج زبان فارسي در ايران شاهان سلسله هاي ترک نيز نقش مؤثري داشتند. چرا که قصد آنها نه ترويج زبان ترکي، بلکه تأسيس امپراطوري هاي بزرگ بر اساس دين اسلام بود. به گونه اي که دربار پادشاهاني چون سلطان محمود غزنوي مأواي شاعراني فارسي گوي بود. تمايز هويت از حکوممت ترک عثماني نيز يکي از دلايل شاهان ترک ايران در به رسميت شناختن زبان فارسي بود. در دوران 1000 ساله حکومت ترکان ( از غزنويان تا پايان قاجاريه) ترکي زبان درباري و شعر و ادبيات، فارسي زبان شعر و ادبيات و عربي زبان دين و فلسفه محسوب مي شدندو برخي شاعران ترک نيز دنباله روي همين سياست به شعر پارسي روي آوردند. آنها با سرودن شعر پارسي قصد پيدا کردن مخاطبين بيشتر در منطقه، قدرتنمايي در زبان ير مادري، رقابت با شاعران ديگري که مورد لطف دربار قرار گرفته بودند داشتند. اما به غير از اين دلايل مي توان به دلايل تخصصي-ادبي زير نيز اشاره کرد: شاعران ملت هاي فارس و ترک هردو تحت تأثير ادبيات قوي عرب به اوزان عروضي در شعر متمايل گشتند. از آنجايي که اصوات کوتاه زبان ترکي بيشتر مناسب قالب اصيل و قديم زبان ترکي يا قالب سيلابي (نظير بياتي ها) است نه اوزان عروضي، عرصه فعاليت براي ترک زبانان در استفاده از قالب عروضي تنگ بوده و از طرفي زبان فارسي با اصوات بلند خود توانست براحتي در قالب اوزان عروضي خودنمايي کند. به همين دليل حتي شاعران ترکي که در اوزان عروضي شعر ترکي سروده اند نيز مجبور به استفاده از بعضي کلمات فارسي و عربي در ادبيات خود بوده اند. اوزان عروضي را فقط در آثار کلاسيک ترکي مي توان مشاهده کرد و اکنون قالب هجايي يا سيلابي نظير حيدربابا و شعر نو رايج مي باشد.
دليل ديگر را از زبان عليشير نوايي که از سرودن اشعار فارسش توسط ترکان ناراحت بوده مي شنويم: « در ترکي ظرافت و تازگي و ريزه کاري بسيار است ولي بکار بستن آنها ساده نيست، کساني که به سرودن شعر مي پردازند از اين نوع دشواري ها مي گريزند و به کار آسان، يعني سرودن شعر پارسي مي پردازند. بتدريج اين کار بصورت عادت شده و رهايي از آ« دشوار مي شود و جوان ها نيز دنباله روي اين افراد مي شوند»(9).
اي کاش پادشاهان ترک و شاعران ترک پارسي گوي مي توانستند وضعيت امروز را ببينند و آب در آسيابي نمي ريختند که اکنون سنگ هايش در حال خرد کردن و تحقير زبان مادري ماست. در عصر حاضر نيز ممنوعيت و محدوديت هشتادساله اخير زبان ترکي در ايران مانع از رشد نويسندگان و شاعران ترک نويس در ايران شد.

موسيقي ترکي آذربايجاني
در موزه ايران باستان در تهران و موزه لور در قسمت تاريخ ايلام به مجسمه هاي کوچک نوازندگاني با قدمت دوهزاره قبل از ميلاد برمي خوريم که همچون آشيقان ما سرپا ايستاده و ساز خود را برروي سينه نگاه داشته اند. چنين نوازندگاني را که مشابهش را مي توان در ميان ترکان امروزي پيدا کرد سرنخي از قدمت هنر موسيقي آشيقي بدست مي دهد. آشيقان به عنوان راويان دردها، قهرماني ها و داستان هاي ملت و گاه در نقش ريش سفيدان و خردمندان قوم خود از قداست و احترام خاصي در بين ملت ترک برخوردارند. اين قداست و احترام را مي توان در داستان هايي چون دده قورقود، کوراوغلو، آشيق غريب و ... مشاهده کرد که نقش اصلي از آن آشيقان است. آشيق با نامهاي متفاوتي چون اوزان و بخشي در بين ملت هاي ترک شناخته شده است. آشيق يک نوازنده معمولي نيست. آشيق، يک ملت است و آنهم ملت ترک!
صفي الدين ارموي (قرن 13 ميلادي) وعبدالقادر مراغه اي (قرن 14 ميلادي) دو موسيقيدان بزرگ آذربايجاني با شهرتي جهاني هستند که در پي ريزي اصول علمي موسيقي نقش عمده اي را بازي کرده اند. موسيقي ترکي با انواع متفاوت خود شامل ماهني ها (موسيقي فولکلور)، موسيقي آشيق، موسيقي مقامي (يا رديفي)، موسيقي کلاسيک موسيقي عشاير-روستايي(شامل موسيقي قشقايي، شمال خراسان و ...) بالاخره اخيراً پاپ و جاز از تنوع، وسعت و ظرافت بي نظيري برخوردار است.پرداختن به شهرت جهاني موسيقي آذربايجاني در اين بحث کوتاه غير ممکن است ولي تنها مي توان افسوس خورد که جوانان ما غافل از اين گنجينه گرانبهاي خويش فقط خود را با موسيقي هاي بي مايه و غيرهنري غربي و فارسي مشغول ساخته اند.
در آذربايجان شمالي از اوايل قرن 20 فعاليتهاي ارزشمند و زيادي در راستاي تئوريزه کردن موسيقي آذربايجاني به عمل آمد که منجر به خلق اپراها، باله ها، سمفوني هاي مدرن ملي آذربايجاني (نظير اپراي ليلي و مجنون، کور اوغلو، شاه اسماعيل، سئويل، نادرشاه و ...) با الهام از موسيقي غربي براي اولين بار در آسيا گشت که از شهرتي جهاني برخودارند.


درطول تاريخ ملت ترک آذربايجان چه خدمت هايي براي ايران کرده اند؟
آيا مي دانيد که آذربايجان زادگاه اولين چاپخانه، ترجمه اولين کتب خارجي، نخستين رمان، ادبيات کودک، نخستين کتابخانه عمومي، اولين شعر نو، اولين سينما، اولين نمايشنامه و تئاتر، اولين عکاسي، نخستين دانشگاه پزشکي، اولين دانشکده پرستاري و مامايي، نخستين کارخانه ها، نخستين انجمن زنان و اولين حق رأي به زنان، نخستين شهرداري، آموزش و پرورش نوين، نخستين مدرسه کرو لال ها، اولين مدرسه نابينايان، نخستين کودکستان و ... در ايران بوده است؟ شايد انتخاب تبريز به عنوان يک وليعهدنشين در زمان قاجاريه نيز به خاطر همين پتانسيل استثنايي ملت آذربايجان بود(11).
مؤسس اولين مدرسه به سبک نوين در ايران، ميرزاحسن خان رشديه بود که در همين راستا کتابي به اسم "وطن ديلي" نوشت که در سال 1312 قمري در تبريز چاپ شده است. ايراني ها و بخصوص هموطنان فارس زبانمان رشد و گسترش زبان فارسي را نيز مديون حکومت هاي ترک هستند(12و13).
سرزمين آذربايجان، دانشمنداني چون پروفسور لطفي زاده واضع تئوري فازي، پروفسور حسين جوان از مخترعين ليزر، پروفسور جواد هيئت و پروفسور يحيي عدل از پيشگامان جراحي مدرن در ايران، پروفسور هشترودي را به جامعه علم و دانش معرفي کرده است. از مورخين و ادبيات شناسان معاصر ملي ترک نظير پروفسور جواد هيئت، پروفسور ذهتابي، رحيم رئيس نيا، صمد سرداري نيا و ... نيز نام بردن لازم است.
آذربايجان مهد انقلاب مشروطه نيز بوده است که در زمان خود حرکتي بسيار مترقي محسوب مي شد. حرکات آزادي خواهانه اي ديگر چون قيام شيخ محمد خياباني، حکومت 21 آذر 1324 نيز از سرزمين آذربايجان برخواسته است. آذربايجاني ها در انقلاب اسلامي نيز بين ملت هاي ايران پيشرو بودند. آذربايجاني ها در اکثر جنگ هاي بين ايران و گشورهاي ديگر چون جنگ چالدران، جنگ هاي ايران و روسيه پرچم دار جبهه بودند. در جنگ ايران و عراق نيز با همت لشکر عاشوراي آذربايجان و اعطاي شهداي فراوان بود که شهرهاي خوزستان از دست بعثيان خارج شد.
آذربايجاني ها علاوه بر پرچمداري حرکات و نهضت هاي روشنفکري و آزادي خواهي در ايران و دلاوري و فداکاري در جبهه هاي جنگ، در صحنه هاي ورزشي نيز هميشه براي ايران افتخارآفريني کرده اند. اما افسوس از ذره اي قدرداني!. متأسفانه در ايران با تلفيقي سياستمدارانه، ترکان مردماني سخت کوش معرفي مي شوند که خانم هايشان دست پخت خوبي دارند! و نقش بنيادين آذربايجاني ها در جريانات روشنفکري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي به عمد فراموش مي گردد.


آيا ترکان ايران يک ملت را تشکيل مي دهند؟
از ملت دو تعريف متفاوت شده است، يکي تعريف اتنيک و قومي است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با خصوصيات زباني و تاريخي و فرهنگي مشترک است و ديگري مفهوم سيويک و سياسي آن است که به مفهوم مجموعه اي از انسان ها با دولت و قانون مشترک و حقوق مساوي است که در نوشته حاضر اصطلاح تابعيت ( يا ملت- دولت) براي مفهوم دوم مناسبتر تشخيص داده شده است. با اين تعريف يک اردبيلي ترک جزء ملت ترک محسوب مي شود که تابعيت ايراني دارد. يعني تعريف اتنيک و سيويک ملت در ضديت با يکديگر نيست، چندين ملت مي توانند تابعيت واحدي داشته باشند و بالعکس ملت واحدي مي تواند از تابعيت چندگانه برخوردار باشد. کشورهاي کثيرالملله در دنيا نظير ايران فراوان هستند و صحبت از ملت ترک و عرب و فارس و غيره به معني سوق دادن کشور به سوي تجزيه نيست، بلکه آنچه يک کشور را به سوي هرج و مرج و تجزيه پيش مي برد، قائل شدن حقوق نابرابر براي ملت ها است.


 

 

نیاز

نیاز

 

بنام تو که آرام کننده قلبهایی . تو را می ستایم که از مرا از ظلمت درونم بیرون کشیدی و به روشنای وجودت هدایتم کردی . بر محمد و خاندانش درود فرست و به لطف همیشگی خود، بی نیازم کن از هر کار که پرداختن به آن مرا از تو باز می دارد . مرا به کاری وادار که فردا از آن خواهی پرسید و چنان کن که روزهای عمرم در انجام دادن کاری سپری شود که مرا برای آن آفریده ای. بی نیازم گردان و روزی ام را فراوان ساز . دست مرا وسیله ای ساز که با آن به مردم نیکی رسد و مخواه که با کدورت منت آمیخته گردد . و مرا به بندگی و خاکساری درگاهت توفیق ده ای آنکه خیر هر دو جهان در دست توست .

 

تعالوا

 

ستایش خدا را که بر ما منت نهاد و پیامبر خود ،محمد-که سلام خدا بر او باد- را به سوی ما فرستاد ، نه به سوی امت های پیشین و مردمان گذشته . خدایا،پس بر محمد که امانتدار وحی تو و برگزیده آفریدگان تو و مخلص در میان بندگان توست ، درود فرست ، او که کلید گنجینه های برکت است . زیرا او در انجام دادن فرمان تو خود را به رنج افکند ، و زندگیش را در راه تو هدف تیرهای بلا گرداند ، و در فراخواندن مردمان به دین تو ،و برای خشنودی تو، آشکارا با خویشانش در افتاد.و آن نزدیکان و بستگانی که به زبان یا دل ، انکارت می کردند از خود براند تا دین تو را زنده بدارد . خدایا او را به پاس رنجی که در راه تو تاب آورد تا بالا ترین مرتبه های بهشت بالا ببر و ما را در پی او راهی ساز که دعوتمان کرد و گفت : تعالوا... ای کسی که به هر وعده خود وفا کنی ...ای که بدی ها را به خوبی ها دگرگون سازی . همانا تو دارای بخشش بزرگی .

حاکمان

 

خدایا ، بر محمد و خاندانش درود فرست و بر حاکمان و مسئولان ما آنچه را نمی شناسند بشناسان و آنچه را نمی دانند بیاموز و چشم دلشان را بدانچه نمی بینند ، بینا ساز.هوس این دنیای فریبنده را از خاطر آنان ببر و اندیشه مال و قدرت فتنه انگیز را از دلهایشان بزدای . سرای ابدی و نزدیک خویش را پیش چشم ایشان تجسم بخش و هراس از روزی که حق ها ستانده شود را سبب اصلاح اعمالشان قرار ده . آنان را راه نمای که کار نیک کنند و از تفرقه و نفاق و ریا در امانشان دار . آنان را از هوس نام و آوازه جویی خالص گردان و شیوه های سنت و اسلام حقیقی خویش را به آنان بیاموزان . و ما را از شر نادانان آنان در پناه خود آور . آمین

نیکبختی

 

خدایا، آنان که به سوی غیر تو رو کردند ، نومید شدند ، و آنان که نیاز خود پیش دیگری بردند ، زیان دیدند . آنان که بر آستان غیر تو فرود آمدند ، تباه گردیدند و آنان که جز بر وادی فضل تو رزق و روزی جستند ، به قحطی در آمدند .درگاه نعمتت به روی خواهندگان باز است ،بخششت در حق نیازمندان روا ،و فریادرسی ات به دادخواهان ،نزدیک ... سرانجام همه کارها آن چنان شود که تو خواهی ، و بازگشت همه امور ، آن سو رود که تو اراده کنی ، و آن سوی توست . پس هر که سزاوار نیک بختی است ، عمرش را به نیکی فرجام دهی و آنکه سزایش تیره بختی است ، او را به تیره گی اش ،خوار گردانی .و بی شک در این امر بر بشری ستم روا نکنی .

سلام یک از خود بیگانه!!

سلام یک از خود بیگانه!!

فقط برای سبک شدن دست به قلم می برم خیلی خسته شدم از این روز های تکراری با خبر های خوب !!کجای دنیا دیدید روزی یک خبر خوش بهت اعلام کنن؟!

1- جشن هسته ای 2- جشن خود کفایی گندم 3- جشن کیک زرد 4-جشن انرژی هسته ای (2) 5- جشن گزارش آژانس 6- جشن کشف داروی ایدز 7- جشن گزارش CIA  در مورد انرژی هسته ای 8- جشن داروی ایدز 9- جشن هوا کردن موشک 10- جشن گزارش البرادعی (2) 11- جشن انرژی هسته ای (3) 12- جشن 22 بهمن 13- جشن راهپیمایی 22 بهمن 14- جشن حماسه حضور 15- جشن سی و 8 یا 27*27 16- جشن حضور سبز 17- جشن انرژی هسته ای ( نمی دونم چند !!) و ...

می دونم کف شما هم برید. با وجود این همه جشن نمی دونم چرا دچار افسردگی شدم نمی دونم چرا ؟ همه چیز داره خوب می گذره اما دل من فرصت لبخند رو هم هم ازم گرفته .

احساس می کنم اطرافیانم هم خیلی شاد نیستن اما خوب شاید چون خودم این جوری هستم ترجیح می دهم احساس کنم بقیه هم شاد نیستن!

 

یه سری بریم رو اِ ر ON AIR)) به مهواره سری بزنیم .

VOA : نوری زاده : من پدرم با شیخ محمد تقی قمی اصل نشست و برخاستی داشت ایشون توی گروه راک بوده خیلی انسان شریفی یه باید ببینیم از سکته ایشون کی نفع می برده ؟ آقا ملا محمد قمی که معروفه به ملا محمد شکر فروش و ...

PMC  : افشین ! ترانه بعدی DJ  قولی ( بدون شرح و توقف بعدی !)

PARTOW TV  : لیدر حزب حکمتیست کورش مدرسی : کوبا نسبت به کشور دست راستی مثل سوئد خیلی اوضاع بهتری دارد کوبا سرمایه داری دولتی بوده و در مقایسه با سایر دولت ها در جایگاه مناسبی قرار می گیرد و بالا تر از سوئد و ...

- آزادی سیاسی کجا هست ؟ به نظر من ایرادات مهم تری از آزادی های سیاسی به کاسترو وارده مثل رابطه کار و سرمایه و...

PARS TV : ( اه ... انصافا دستم اشتباه رو این یکی رفت.

*** TV  : **** ( قفل خانواده دارد !!)

خاموش !

گوشیم رو بر می دارم خیلی وقتی میشه جواب SMS   ندادم .  پارسال این موقع گوشی فعال تری داشتم ولی چون اعتیادش مونده ، به صورت یه جور سادیسم – مالی – که از اون IRTCI   سود می بره الکی به یکی  SMS  می زنم تا جواب بده . البته بعضی از بچه ها دستم رو خوندن و دیگه بم جواب نمی دن ( دمشون گرم)

بشینیم پای اینترنت بچتیم !!!

 

1- DING!   ASL PLZ!

ME: M 21

1- M2  BYE

ME : BYE

…………

ME: SALAM   KHUBI?    ASL PLZ!

2-  M 27 TEH

ME:  M2   BYE

2- SHARET KAM!      *** ***!!  .

.......................

ME : SALAM     ASL PLZ !!

MELIA _ KHOSHGELE :   19 F THE

ME :  KOJAYE TEH ??

MELIA_ …   :  NIYAVARAN

ME  :  AHLE CYBER ****** HASTI ??

MELIA _ …  :  ARE     WEB MIDI??

.

.

.

( از ذکر ادامه معذوریم. )

 

در همین حین ...

مامانم : محسن باز چی می نویسی ؟؟

ME :  جان ماما چیزی نمی نویسم.

ماما : چرا دروغ می گی؟ با کی ارتباط داری ؟ این کتابا چیه؟؟ و ....

 

بعد یک دوش مرتب می ریم خیابون گردی.

ماما : محسن ! پلیس بت گیر نده؟

ME : ( نمی دونم به جای پلیس جواب می دم ) نه خیالت تخت!

 

توی خیابون !!

 

مکان : خیابان جنب دکه روزنامه فروشی مشرف به بازار – یا اهالی بازار – ( از لطف توده ای شدن تکنولوژی های نو !! داریم کلیپ خانوادگی ملت رو نگاه می کنیم !!)

POLICE  : اینجا چرا ایستادید ؟ یالا یالاسریع گمشید اینجا نایستید همین الان به ما زنگ  زدن ما رو کشوندن اینجا یالا برید!

به خانه بر می گردیم.

اتاق خواب

برادر : اینا چیه گوش می کنی ؟

ME   : همینه که هست !

خواب ...

آنچه گذشت یادداشت های یک روز من و شاید ما نیست . قابلیت تعمیم به حداقل 350 روز از سال رو داره...

آرایش

آرایش

 

خواهرم در کوچه آرايش مکن
از جوانان سلب آسايش مکن

گيسوان از روسري بيرون مريز
بر مسير ديدگان اٿسون مريز

خواهرم ديگر تو کودک نيستي
ٿاش مي گويم عروسک نيستي

خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟

خواهرم اينقدر طنازي نکن!
با امور شرع لجبازي نکن

در امور خويش سرگردان مشو
لايق چشمان نامردان مشو

خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟
راست راستي، اين تريپت بد شده

پاچه ات ، کوتاه و برمودايي است

خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟
امتدادش يک کمي طولاني است

خواهرم گيرم که مو بر مي زني،
مو ي پا و دستها را ميکني ،

زير ابروي تو اي خواهر ! کجاست؟
زير ابروي تو ، رکن دين ماست

خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟
ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟

خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟
توي مويت هي چرا کش ميکني؟

خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟
اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست

سه جمله ي زيبا

 


 سه جمله ي زيبا   

۱  اگر  اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي 

 ۲    لذتي که در   فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق 

۳  آغاز کسي باش که پايان تو باشد

تفاوت‌هاي خوب و بد ويستا با ويندوزهاي ديگر

تفاوت‌هاي خوب و بد ويستا با ويندوزهاي ديگر

 
پنج سال وقت صرف آن شد، خطوطی از کد که برای چندین بار پوشاندن کره خاکی کافی است، هزاران ساعت از وقت توسعه‌دهندگان و برنامه‌نويسان که برای نگهداری و بررسی همه آنها به یک سوپرکامپیوتر نیاز داشتند – و سرانجام ویندوز ویستا (Vista) ارائه شد. توسعه ویستا، با هسته ویندوز سرور 2003 آغاز شد و آن نیز به نوبه خود با هسته ویندوز XP SP2 شروع شد و نه چندان دور از کار انجام شده روی ویندوز NT غول‌پیکر. چه شما ویندوز را دوست داشته باشید چه نداشته باشید، چه به توانایی مایکروسافت در نوآوری ایمان داشته باشید چه نداشته باشید، نمی‌توانید تلاش‌های بخش تحقيق و توسعه(R&D) غول نرم‌افزاری را در مورد ویندوز نادیده بگیرید. سوال این است، همه این کارها برای شما و برای مراکز تجاری سرتاسر دنیا چه مفهومی در بر دارد؟ مزایای آن چیست؟ معایب آن چیست؟ هیچ شکی نیست که ویستا دارای جنبه‌های مثبت و منفی است، از نصب و مدیریت ساده‌تر تا ویژگی‌های ضد سرقت سختگیرانه، از گرافیک‌های سه بعدی ویدئویی پیشرفته تا یک پیشرفت قابل توجه در نیازهای سخت‌افزاری ویدئویی، از هزاران پیشرفت امنیتی تا تجربه کاربر User Account Control مأیوس کننده. اما تغییرات به وجود آمده در مقایسه با کل مجموعه چشمگیر نیست. در هر حال ویستا آشکارا یک سیستم عامل بهتر از XP است. اما یک نسخه جدید عمده از ویندوز مایکروسافت چگونه می‌تواند قابل اجتناب باشد؟ این معمای ویندوز ویستا است. دورنمای ویستا ایجاد زیربنایی برای آینده بود. پس می‌توان انتظار داشت که مزایای آن طی زمان آشکار شوند. در حال حاضر، دو ویژگی بارز عبارتند از امنیت و ظاهر آن. ویندوز ویستا باید در آینده شما حضور داشته باشد؟ برای کمک به شما جهت ارزیابی این پرسش، این مقاله روی بزرگترین نقاط قوت و ضعف محصول مذکور تمرکز می‌کند. شما قاضی باشید. در اين ستون مجالي يافتيم تا توانايي‌ها و برخي معايب ويندوز جديد شركت مايكروسافت را براي شما بيان كنيم. البته اين ويندوز تازه وارد بازار جهاني شده و بايد كمي صبر كنيم و ببينيم تا كاربران آن كه احتمالا به ميليون‌ها نفر مي‌رسند نيز چه نظري در اين رابطه دارند.

ظاهر دیداری
بسیاری از منتقدان نرم‌افزار کلا تصور نادرستی در مورد رابط جدید Aero و زیرسیستم گرافیکی Windows Presentation Foundation (یا WPF، با نام مستعار Avalon) ویستا داشته‌اند. به Aero اغلب به عنوان یک تزئین غیر کارکردی بیهوده نگریسته شده است؛ چیزی زیبا برای پوشاندن رابط کاربر. افرادی که در مورد این که منوی گرافیکی باید عمودی حرکت کند یا افقی بیخود بحث می‌کنند همان‌هایی هستند که توان به نمایش گذاشته شده از سوی Avalon برای انتقال برنامه‌های آینده ویندوز را نادیده می‌گیرند. موضوع کاری نیست که مایکروسافت با رابط ویستا انجام می‌دهد، موضوع مفهومی است که می‌تواند با وجود همه این توان در دستان طراحان و توسعه‌دهندگان برنامه‌های کاربردی با نرم‌افزار شما تحقق یابد.رابط Aero و رابط‌های کاربر برنامه‌های کاربردی که از WPF در آینده به صورت کامل بهره خواهند برد، می‌توانند از این افکت‌های گرافیکی استفاده کنند: D2، 3D، انیمیشن 3D، مقیاس‌بندی آسان، متن مبتنی بر بردار و حرکت و رندر شکل، شفافیت، بلور کردن، سایه‌های حرکت، حرکت‌های شیء و موارد بسیار زیاد دیگر.
رابط کاربر ارتقا یافته ویستا
رابط کاربر Aero یک نمایش کمینه از برخی از چیزهایی است که سازندگان برنامه‌های کاربردی می‌توانند با استفاده از WPF از آنها بهره ببرند. مشخص است که مایکروسافت عمدا طراحان خود را از تبدیل سیستم عامل به یک گردشگاه theme باز داشته است. به هر حال، استفاده از شفافیت در Sidebar ویندوز تصوری از چیزهای ممکن به شما می‌دهد. آیکون‌های قابل تغییر (از نظر اندازه) Windows Explorer نشانه دیگری هستند. Photo Gallery ویندوز یک ابزار عالی برای مدیریت تصاویر است که تا حد زیادی به توان WPF وابسته است. شفافیت (Transparency) یک دسک‌تاپ درهم و برهم را به نمایش می‌گذارد. هیچ چیز مانند احساس آزاردهنده تلاش برای یافتن یک پنجره در میان 20 پنجره باز نیست. و هنوز بسیاری از کاربران قدرتمند به این صورت کار می‌کنند. استفاده مایکروسافت از شفافیت در ویستا ظریف و ماهرانه است. آن چیزی نیست که هنگامی که به ویستا نگاه می‌کنید ببینید؛ چیزی است که در هنگام استفاده از آن احساس خواهید كرد. هر چه حس زیبایی‌شناسی شما قوی‌تر باشد، بهتر و بیشتر آن را احساس خواهید كرد. شما می‌دانید که پنجره در پشت پنجره فعلی قرار دارد. شما قادر به مشاهده آن هستید و آن را گم نکرده‌اید. اما یک تغییر مهم در منوی Start، ارائه جستجوی مبتنی بر متن است. این ایده از وب گرفته شده است. هنگامی که شما برای اجرا کردن یک برنامه اقدام می‌کنید و نمی‌دانید که کجای منوی Start قرار دارد، فقط کافی است نام برنامه را درون جستجوی یکپارچه منوی Start تایپ کنید. Control Panel روی برخی سیستم‌ها حدود 50 اپلت دارد. تایپ کردن نام اپلت مورد نظرتان در قسمت جستجوی یکپارچه Control Panel بسیار ساده‌تر از آن است که بخواهید مستقیما سراغ آن بروید. یافتن راه خود در ویندوز همیشه آسان نبوده است. اما مایکروسافت ویژگی‌های متعدد کلیدی به ویستا افزوده است که مدیریت پنجره‌ها و یافتن فایل‌ها را بسیار ساده‌تر کرده است.

سخنانی از دکتر علی شریعتی

سخنانی از دکتر علی شریعتی

 

و پیش از آنکه بیندیشی چه بگویی؟بیندیش که چه می گویم

 

 

غرب پیش از آنکه به آستانه استعمار جهانی وامپریالیسم اقتصادی جدید رسد،اسلام را خوب می شناخت.

 

چه باید کرد؟صفحه 354

روشنفکران هم نظیر پیامبران نه جزء دانشمندان هستد ونه جزء توده منحط ناخودآگاه ، بلکه ((خودآگاهان مسؤولند))  که بزرگترین مسؤولیت و هدفشان بخشیدن ودیعه بزرگ خدایی –یعنی خودآگاهی – به تودﮤ انسان است.

 

   چه باید کرد؟صفحه 259

 

روشنفکر کیست؟

 

روشنفکر در یک کلمه،کسی است که نسبت به "وضع انسانی"خودش در زمان ومکان تاریخی و اجتماعی ای که در آن است خودآگاهی دارد واین "خودگاهی "جبراً و ضرورتاً به او احساس یک مسؤولیت بخشیده است.

 

چه باید کرد؟

صفحه 261

 

 

محقق یا مترجم

ومتفکران ما،کتابخوان ها ودانشمندان ومحققان ما،حتی نویسندگان ما که در زمینه های اسلامی ویا شعر فارسی کار می کنند،همه مصرف کنندگان کالاهای صادراتی ماشین فرهنگی غرب اند و محقق ما نیز مترجم آنهاست. 

 

چه باید کرد؟

صفحه375

 

با حافظ 1

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش

                            وز شما پنهان نشاید کرد سرّ می فروش

 

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع

                           سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش

 

 

روح انسان

روح انسان :حسرت از گذشته،بیزاری از حال وانتظار مسیحی در آینده

هبوط در کویر صفحه 272

 

 

با حافظ

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

                       نی گرت زخمی رسد آئی چو چنگ اندر خروش

 

چرا انسان ها،وهر که انسان تر بیشتر،به عمد در طلب آثار غم آورهنری اند ودوستدار اندوه؟

مگر نه این است که اندوه تجلی روحی است که چون برتروآگاه تر است،تنگی وتنگدستی جهان را بیشتر احساس کرده است؟

 

هبوط در کویر صفحه ۶۰۲

 

هرکه باشیم و با هر توانی فرقی نمی کند،زیرا آنچه در اینجا آدمی را مسؤول می کند ((آدمی بودن)) او است.

sms

sms

چمنتيم يه وقت خر نشي مارو بخوري ...!!!! ...

sms

وقتي يه سيب گاز مي زني يک کرم توش مي بيني ناراحت نشو...............اون موقعي ناراحت شو که يه سيب گاز بزني و يه کرم نصفه ببيني.

sms

اس ام اس شما فقط براي دويدن شما به دنبال گوشي ارسال شده و ارزش ديگري ندارد !

sms
تو صحراي قلبم تو تنها شتري
!
sms

چه كار كردي مه اين همه طرفدار پيدا كردي ؟ هر جاي شهر كه مي رم ميبينم مردم تابلو هايي دستشون گرفتن كه اسم تو روش نوشته شده:گوسفند زنده !!!

sms

آسمان را مي خواهم براي عبور . جاده باريك است ! ماه را مي خواهم براي نور را تاريك است ! تو را مي خواهم براي نظافت عيد نوروز نزديك است !

 

 

 

 

 

 

اس ام اس های مخصوص نیمه شب

sms

مي خواستم يه چيز مهم رو بگم
پاهات از زير لحاف اومده بيرون . يه وقت سرما نخوري
sms

ببخش که اين موقع شب مزاحمت ميشم ,ولي يه سوال توي ذهنم بود که مي خواستم ازت بپرسم : ميدوني ايران وقتي نفتشو مي فروشه , بشکه هاشو هم پس ميگيره يا نه؟!!!!!!!!!
sms

ببخشيد که مزاحمت شدم ميخواستم بگم شبا که ما ميخوابيم آقا پليسه بيداره
sms

قوز بند و كتف بند پاك سمن بخريد و ببينيد چه خوبه شما را به ادامه خوابي كه در خوا ميديد دعوت ميكند

sms

سلام .اين اس ام اس فقط جهت بيدار کردن شما از خواب ميباشد! لطفا پس از خواندن آن لبخند زده و سعي کنيد دوباره بخوابيد!
sms

سلام..ميخواستم بدونم خوابيدي يا نه..اگه نخوابيدي برو بخواب دير وقته

ببخشيد اين موقع شب مزاحم ميشم
ميدونم خواب هستين ولي ميخواستم بگم يه پاتون از لحاف بيرونه
sms

سلام ببخشيدکهاينموقعه شب مزاحم شدم.....
مي خواستم بپرسم سرشب که آب خوردي آفتابه رو کجا گذاشتي

sms

ببين يکي ميخواست از خواب بيدارت کنه من نذاشتم
کار خوبي کردم؟

یاز قلم نازلی آنام دان ، کی قُولوم یازماغا قاخمیر

یاز قلم نازلی آنام دان ، کی قُولوم یازماغا قاخمیر
او گؤزل مهریبانیم دان ، کی الیم دای اونا چاتمیر
یازگینان تایسیز آنام دان ، او قارا تئللی مارال دان
تا کی بو طبعیم اویانسین ، کی اونون لاییقی یازمیر
یازگینان گؤیچک آنام دان ، او شیرین لای لاییسین دان
بیه بولسون کی بو گؤزلر ، باشقا بیر لای لایا یاتمیر
او کی گئتدی ائله بیر گولزاریمین باغبانی گئتدی
سولدی قلبیمده کی گوللر ، اونا بیر گول داحا آشمیر
گلیر او هی یوخوما سویلویوری آغلاما بسدی
اُولموری آی آنا جانیم بو کؤنول دای سؤزه باخمیر
دییللر آهو باخیشلی او آنان گؤیلره اوشدی
سن کی من سیز گئتمزییدین ، بو منیم بینیمه باتمیر
...
شاعیر :
وحید شکرزاده

….
قلم بنویس از مادر نازنینم
قلم بنویس از مادر نازنینم، که دستانم قادر به نوشتن نیست
از آن زیبای مهربانم ، که دیگر دستم به دامانش نمی رسد
بنویس از مادر بی همتایم ، از آن آهوی سیه مویم
تا طبعم به جوش آید ، که شایسته مقامش بنویسد
بنویس از مادر زیبایم ، از لالائی شیرینش
بلکه بداند که این چشمان ، با لالائی دیگری نمی تواند بخوابد
او که رفت ، گوئی گل گلزارم رفت
گلهای دلم پژمردو دیگر باز نمی شود
او بخوابم می آید و گوید که نکن گریه برایم
نمی توانم مادر جان ، دلم حرفم را گوش نمی کند
می گویند آن مادر آهو چشمت به آسمانها پر کشید

تو که بی من نمی رفتی ، نمیتوانم بپذیرم

رمز بیخودی

رمز بیخودی

من زبلبل ناله ازشوای گل آموختم

تارموزعاشقی راجزء گل آموختم

سوز دل ازشمع ونومیدی زبلبل درخزان

سینه چاکی درره خوبان زگل آموختم

قیل وقال مدرسه نگشودبابی بهرمن

کشف الاسرارحقیقت رازگل آموختم

جامه راتطهیرکردم درمیان خم هو

صبغه الله راازفیض وحی قل آموختم

رنگ بی رنگی گرفتم من زبیخودی

وزدم ایاک نعبد راه پل آموختم

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. آن‌ها را از زیر یوغ اسارت خارج ساختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. ... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم، باشد

 

تو...!!

خداوند روز اول افتاب را افرید...

روز دوم دریا را...

روز سوم صدا را....

روز چهارم رنگ ها را...

روز پنجم حیوانات را...

روز ششم انسان را...

و روز هفتم اندیشید که چه چیز را نیافریده پس تو را برای من افرید...

متن کامل جوابیه مجید مجیدی به دستان آلوده کاریکاتوریستهای دانمارکی و روشنفکرانی مثل دکتر سروش

متن کامل جوابیه مجید مجیدی به دستان آلوده کاریکاتوریستهای دانمارکی و روشنفکرانی مثل دکتر سروش

 "خدای را شاکرم که در هیاهوی نغمه‌های ناساز، "آواز گنجشک‌ها" بر گوش‌های بسیار شنیدنی آمد و بر چشم‌های فراوان دیدنی. از انعکاس مثبت فیلم در این مدت کوتاه در میان گروهها و مخاطبان گوناگون سخن نمی‌گویم، اما در مقابل آنان که از تکرار و پیام تکراری فیلم سخن گفته‌اند می‌گویم هیچ ابایی ندارم اعلام کنم فیلم مانند آثار قبلی من "بچه‌های آسمان"، "رنگ خدا"، "باران" و "بید مجنون" باز هم بر فطرت و نهاد پاک انسانی تاکید می‌کند."

وی ادامه می‌دهد: "باز هم سخن از نیاز دنیای امروز یعنی معنویت. بدون تکیه به معنویت ، آنچنانکه در جای جای جهان می‌بینیم. انسان‌ها گرگ‌های درنده‌ای خواهند شد که درندگان وحشی نیز شرمنده ددمنشی‌های آنانند. در شرایطی که جای خالی "خدا" بیش از هر زمان و عصری احساس می‌شود و تاریخ گواه آنکه بدون خدا هر عملی مباح و آزاد است ، باید آزادگان نگران باشند و از آن میان هنرمندان آزاده."

 "در این صورت چه باک از برچسب "تکرار" که اگر تکرار "مذموم" بود و ناپسند، باید اولین اعتراض و بزرگترین اعتراض را به پیامبران نمود که در طول اعصار و قرون همه سخن تکراری بر زبان رانده‌اند و پیام تکراری "بازگشت به معنویت" را سر داده‌اند. وقتی "آواز گنجشک‌ها" در برلین به نمایش درمی‌آید و استقبال تماشاگران گوناگون و منتقدان ریز و درشت اینچنین بهت‌انگیز و حیرت‌آور می‌شود، من بر این باور استوارتر می‌گردم که اخلاق و معنویت گمشده عصر ماست و این مهم جغرافیا و مکان نمی‌شناسد."

مجیدی می‌نویسد: "اعتراف می‌کنم که نگاه اینچنینی و موفقیت و اقبال آنچنانی را وامدار مکتبی هستم که در آستانه رحلت بزرگ پیامدارش رسول گرامی اسلام (ص) هستیم. وامدار پیامبری که از پس قرن‌ها ندایش را می‌شنوم که فرمود "من مبعوث شدم تا برتری‌ها و مکارم اخلاقی را به اتمام رسانم." وامدار رسول رحمتی که بر نهاد و فطرت پاک انسانی تکیه می‌کرد و می‌فرمود "هر انسانی بر فطرت پاک زاده می‌شود، حتی اگر پدران و مادرانی کافر و مشرک داشته باشد." وامدار پیامبری که نه تنها در عصر خود، که امروز نیز مظلوم و جفادیده است."

خالق "آواز گنجشک‌ها" می‌افزاید: "اگر روزگاری کودکان و دیوانگان سنگش می‌زدند و دندان و پیشانی مبارکش را می‌شکستند و در برابر اندیشمندان دور از خدا  شاعر و نادانش می‌خواندند، در جاهلیت نوین نیز مانند جاهلیت اولی داستان تکرار می‌شود. نابخردان و کودک‌صفتان با هجو و کاریکاتور با او به ستیز برمی‌خیزند و اندیشه‌ورزان دنیاطلب شاعر و نادانش می‌خوانند و چون جاهلیت پیشین قرآن را "اساطیر الاولین" می‌دانند."

فیلمساز ایرانی نامزد اسکار می‌نویسد: "آن روز که جشنواره فیلم دانمارک را به خطر بی‌حرمتی به پیامبر مهربانی کنار نهادم، بسیاری آن اقدام را سیاسی و حکومتی خواندند. در دنیای آلوده امروز کار به جایی رسیده که ارزش‌ها ضدارزش شمرده می‌شود و ضدارزش‌ها، ارزش. هر عملی چون به مزاج ما خوش نیاید در توهم خویش به جایی منسوبش می‌کنیم. اگر کسی از اعتقاد و باورش دفاع کند وابسته خوانده می‌شود و اگر آسوده بنشیند تا به مقدساتش بدترین توهین‌ها و ناروایی‌ها صورت گیرد، آزاده است."

مجیدی ادامه می‌دهد: "اینجا می‌گویم که من نه از موضع دفاع از حاکمیت و دولت ـ که می‌دانید مرا با سیاست و سیاست‌پیشگی کاری نیست ـ که از موضع یک مسلمان، یک هنرمند پیرو مکتب اهل بیت، انزجار خود را از آنچه یک به اصطلاح روشنفکر گفته است اعلام می‌کنم و از همه آنان که در مقابل این جفای بی‌نظیر سکوت پیشه کرده‌اند، گله‌مندم."

متن کامل پاسخ آیت الله جعفر سبحانی به دکتر سروش

متن کامل پاسخ آیت الله جعفر سبحانی به دکتر سروش

 

شكي زيباست كه پل يقين باشد و به اصطلاح گذرگاه باشد نه اقامتگاه، ولي متأسفانه شك اين گروه اقامتگاه است، نه معبر و گذرگاه.

در اوج اسلام‌ستيزي غربيان، كه ديروز رسانه‌هاي هلندي، و امروز رسانه‌هاي دانماركي جلودار آن هستند گزارش مي‌رسد كه گروهي در كشور دوم، از طريق هنرهاي تجسمي به اسلام‌ستيزي برخاسته و مي‌خواهند از طريق كاريكاتورهاي موهن و نمايش فيلم، پيامبر و قرآن را در انظار جهانيان نازيبا سازند، در چنين شرايط و اوضاع، مصاحبه‌اي از آقاي عبدالكريم سروش خواندم كه در سايت «آفتاب نيوز» به تاريخ 14 بهمن 86 به نقل از راديو هلند، ....

زنجان

زنجان

 

به مردم شهر کوفه دوم ((زنجان)) که نمی دانم چرا این

 

همه بدبختی و بیچارگی را به کدامین گناه می کشد!

 

امام جمعه که به زبان مادری صحبت کردن عارش می آید

 

تا استاندار .... و .... که زبان از گفتن آنها عجز دارد

 

ازمسئولین ریا کار سازمانهای مختلف تا شورای بی کفایت

 

و..... زنجان از نمایندگان بی کفایت و ...... تا ........ این مردم

 

حرمت خون شهدا و امام و رهبر عزیز را نگه می دارنند چرا

 

به آنها ظلم و ستم و خیانت می کنید؟چرا چرا چرا؟؟؟؟؟؟؟

 

از مفسیدین اقتصادی و مافیاهای قدرت که به راحتی با

 

اسم دین  حکومت می کنند . آقایان تا کی! قدر این مردم

 

را بدانیم تا دیر نشده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سردار منصور عزتی

 

سردار منصور عزتی

 

 

 

 

 

 

 

چرا عده ای برای کاندیدا شدن آقای منصور عزتی ((فرمانده اسبق لشکر نیروی مخصوص حمزه(ع) نزسا- و..)دست اندازی و مخالفت میکنند و دست های پشت پرده نمی گذارنندوی فعالیت خود را انجام دهد؟!آیابا نماینده شدن وی دستان (مافیاهای قدرت)چه کسانی رو خواهد شد؟از مسئولین مختلف استان اعم از.... تا ..... به مشکل برخواهد خورد؟به امید موفقیت وی و کسانیکه مردم را برای خودمردم میخواهند نه برای منافع شخصی و حزبی. به امید آنروز سردار!!

 

شعرترکی

 

شعرترکی در باره سرعین

 

مرضی دردی بدندن بدر ایلر سرعین

سنی بیر عمرگوزل بختور ایلر سرعین

ایلده بیر دفعه گلوب چیم گوزلیم بو سولارا

نظر ایله بو گلستاندا گزن آهو لارا

حُسنیده حوری غلمان چاتا بیلمز بو لارا

سنی عمرونده مبارک نظر ایلر سرعین

سرعین ذوق صفا سیروسیاحت یردی

خوش پذیرالیق ایلر خلقه ضیافت یردی

گزملی سویملی تفریح وظرافت یردی

غموی غصه وی دلدن بدر ایلر سرعین

سرعین گُللر آچوب رنگ به رنگ ایگلمه لی

دسته دسته بالا جیرانلاری وار ایستمه لی

سوبای السون سنی خونین جگر ایلر سرعین

هر نه شدٌ تلی مرض وار سرعین ایلر علاج

اودی کی ای بالا بازاری تاپوب بیله رواج

بیر تومن مرحمت ایت عکسوی سالسین فتوراج

سنی بیر عکسیله خوش مفتخر ایلر سرعین

(ساری سو)راحت ایدیر جمله مرضدن بدنی

(قره سو) بیل قره گوندن ایدر آسوده سنی

(ژنرال)آی بالا مرمر تک آغاردار قره نی

دوش (گامشلار گولونه)گور نه لر ایلر سرعین

چیمه سن (بش باجیلاردا)گوره سن لذّتینی

توکه سن (قهوه سویوندا)جانوین زحمتینی

گیت(پهینلی سویا) چکمه حکیمون منّتینی

پینییسلیندن سنه آرتوق اثر ایلر سرعین

(بیله دره)سویون ایچ معدوه درماندی او سو

اونا چاتماز کوکا کولا کاندا پپسی اسو

خور گون سندیری آبگوشت ییه سن آلتی طوسو

بله فکر ایلمه خرجون هدر ایلر سرعین

ای کریمی بالا سن اُت سرعیندن نظرون

سنه یوخ فایده سی پهلوینون رامسرون

گیت چورک فکرینه دوش یوخدی خبردن خبرون

کاسبا پولسوزا  یولداش ضرر ایلر سرعین

بازنویسی شده از کتاب رنگارنگ

نوشته حاج میرزا حسین کریمی مراغه ای

 

 

 

ميرهدايت حصاري

گلين بير دستان دئييم ، آنا ديلي حاقين دا
نه يئنيش لر، يوخوش لار، گؤروبدور اؤز واقتيندا
نئجه عصيرلر بويو ، اؤز يولونو تاپمادي
اسيرليگه سيخيشدي ، آزادليقا چاتمادي
آمما قوي اول دئييم بيرجه مشهور تاپماجا
چوق ساده كي اوشاق دا باشارار اونو آچا
نه دير؟ هامميني به زه ر،آمما اؤزو لوت گه زه ر
بلي ، اؤزو لوت گه زه ر،آمما هاميني به زه ر
فيكير لشيب جاواب وئر،تئز دئنه كي او نه دي
تاپانمادين قوي اؤزوم،دئييم كي او ((ايگنه )) دي
آمما اونا بير آيري جاواب دا من تاپميشام
چوخلو فيكير ده ن سورا  بو جاوابا چاتميشام
او بيزيم خالقيميزدي اؤزگه لري بزييه ر
اؤز ديلي اولا- اولا،اؤزگه ديلده سؤز دييه ر
عرب، فارسين ادبين پارلانديريب وار ائيله ر
اؤز ادبين دن قاليب ، اؤز ديليني خوار ائيله ر
سايسام اونون خدمتين فارس ديلينه ، علمينه
اوندا قبول ائدره سن ، احسن دييه رسن منه
هاردا بؤيوك دانشمند،شاعر فارسي دا واردي
آختارسان گؤره جكسن‌،  او بيزدن يادگاردي
هر رشته ده،هر ايش ده چوق ماراقلي كتاب لار
توركون بيليجي لري ، فارس ديلينده يازيبلار
قوي بير ساييم نئچه سين ، نمونه چون اونلاردان
سن اؤزونده آختارسان،مين لرجه سين تاپارسان
موسيقي ده ، طب ده ، لغت ده‌، نقاشليق دا
تاريخ ده، جوغرافي دا، شعرده، خطاطليق دا
بيز فارس لارا وئرميشيك چوخلو حاذيق حكيم لر
محقق لر، عالم لر، شاعرلر، منجم لر
فارسين ادبياتين تورك شاعري يوكسه لتدي
ادب آسمانيني ، ستاره يه غرق ائتدي
تبريز ايله شيرواندان چيخان شاعري سايسان
فارسين شاعرلرينين آرتيق اولار ساييندان
ارده بيل دن،طسوج دان،شبستردن،خالخالدان
هله قيراقدا قالسين ، شومالي آذربايجان
محمد فضولي ، صائب ايله خاقاني
( رحمت ) كوزه كناني ، مجير بيلقاني
قطران،همام تبريزدن، مراغه لي اوحدي
شبسترلي شيخ محمود، نظامي گنجوي
سيد احمد هاتف، شاه فضل اله نعيمي
انسانا قيمت وئره ن ، حق شاعري نسيمي
فلكي شيرواني، لعلي ، قاسم انوار
اشرف مراغه اي ، قوام الدين ذوالفقار
شاه اسماعيل ( خطائي ) اونون اوغلو سام ميزا
بير آيري شاعر اوغلو شاهزاده بهرام ميرزا
صفويه شاهلاري ، هامميسي شاعر ايدي
قاجارلاردان دا بعضي بو ايشده ماهر ايدي
بابا كوهي معروف، عتيقي تبريزي
(( الهي )) بيرده (( جامي )) شكيبي تبريزي
حسام الدين چلبي ، حاجي محمد عصار
ابوالعلا، حقيقي ، هم صادقي افشار
((سالم))، ((تاثير)) هم ((شريف)) تبريز شاعرلريندن
او شاعرلر  بئجه ره ن ، علم وهنر شهريندن
موللا مراد طسوج لو، حسين كوزه كناني
خوي دان حسام و مفتون ، هم سالك ايله فاني
((جرعه))، ((ميرعلي خاوري))، ((شرف الدين رامي))
هم ((لطفعلي دانش))،((سهوي))، ((باقي))و((نامي))
شيخ الرئيس (حيرت) هم شاه عباس ثاني
خانيم لاردان پري خان‌، پروين اعتصامي
((مهستي))، ((ماهي خانيم))، (( گوهرآذربايجاني))
اوگول اوزلو شيرين سؤزگؤزل گؤيچك لر هاني؟
آغابگيم جوانشير ، خديجه سلطان خانيم
خاتين لاردان بيري ده تبريزلي حئيران خانيم
تبريزين گول لرينده ن بيرده خانيم ((جمالي))
شهره ي آفاق اولان جمالي هم كمالي
ايرج ميرزا ، طالبوف ، فتحعلي آخوندزاده
اجازه وئر باشيني ، آغريتماييم زياده
بونلار ققديم كي لردي،جديدلرين مين لري
فارسين ادب گولشه نين ائديب ديلر گؤرمه لي
قديم لرين ده حتتا، آدلاريني آپارسام
كتاب لار قارالانار،‌فقط آدلاري يازسام
جغتايي تورك لرين بوردا هله سايميرام
ابن سينا ، فاريابي ، كيم دي  سايا آلميرام
ابوريحان بيروني ، عليشير نوايي
شرقي تورك لري سايسام اليمده ن چيخارسايي
بورا دا فقط آذري تورك لرينين سؤزودور
همان آذري لر كي ، تورك خالقنين گؤزودور
تك جه شاعرليك دگيل بيز باشيديق هرايش ده
هر هنرده علم ده، آزادليقدا، دؤيوشده
نققاشليق ، مينياتور دا، سئحركارليق ائيله ديك
خطي بيزگؤزه لله تديك،گه لين كيمي بزه ديك
اوندا ابداع،اختراع تبريزده ن باش قووزادي
ان ياخشي خط يازانلار بيزيم يوردوموزدادي
ميرعلي تبريزي ، (( علابك )) تبريزي
عبداله صيرفي ، هم (( ميرك )) تبريزي
(( اظهر‌)) محمد ( منشي ) نظامي تبريزي
(( ابراهيم ))، (( علي رضا )) ، ميرزا رضي تبريزي
اونلار اوولاد به اولاد خطاط،خوشنويس اولدو
تاريخين ديوارلاري خوش خط لري ايله دولدو
عبدالقادر مراغي هم اوغلو عبدالرحمان
نوه سي عبدالعزيز ، موسيقي شناس لاردان
اول لغت كتابين،‌تبريزلي قطران يازدي
لاپ كاملين اونلارا ( حسين برهان ) يازدي
اوندان صورا گه له نلر،اونو رونويس ائتدي
اوبير شاهكار ايدي كي،فارس ديلليني ديريلتدي
فارس دادا وار البته شيرن ديللي شاعرلر
آنجاق اونلار اؤزلزي بو امري تاييد ائيله ر
(( تركان پارسي گوي بخشندگان جانند ))
فارسي قوشان تورك لره يوخ دوغرودان همانند
آذربايجانين ديلي‌،‌شعرديلي ، ادب ديلي
هر يئري بير گلستان ، هر گولده يوز بولبولي
شعر و ادب يقين بيل بيزيم نسليميزده دي
شيرين صحبت ، شيرين سؤز ، بيزيم اصليميزده دي
آذري بولبول لري فارسي چهچه ووردولار
آنا ديلي خور اولدو، فارسا بنا قوردولار
فارسين ادبياتي بيزده ن شيرينليك تاپدي
بيزدن آدي يوكسه لدي، بيزده ن بؤيوك لوك تاپدي
فارسين گلستانين دا بيزيم گول لر پاريلدار
او گول لره باخانلار،لذذه ت چكيب شاد اولار
تورك لرين هنري ايدي كي فارسي شكر اولدو
فرهنگي غني لشدي،‌ ديلي پر ثمر اولدو
بيز فارس ديلين اوجالتديق اوزاقلارا  آپارديق
شرقه ، غربه‌،‌شومالا‌،‌آوروپايا آپارديق
دونيادا مشهور ائتديك اعتبارين چوخالتديق
لاكين اؤز ديليميزي ، ياديميزدان چيخارتديق
نتيجه سي نه اولدو ؟ دالي قالديق اؤزوموز
هله دييه بيلميريك آنا ديل جه سؤزوموز
تاپدالييب ازديلر ايل لر بويو بيزلري
ديليميزي باغلادي فارسين شوونيست لري
شومال آذربايجاني آيريلماسايدي اگر
آذربايجان خالقيندان ، ايندي يوخ ايدي خبر
اونلار اولماسايديلار بيزده ن اثر يوخ ايدي
شانلي تاريخيميزده ن ، ديل دن اثر يوخ ايدي
ايندي ايسه خالقيميز تكليفيني آنلايير
آناديلي يول آچير، ايش لري سهمانلاير
هر انسانين حاققي دير آناديل جه دانيشماق
بو حاقي آلماق اوچون ، ايندي گره ك چاليشماق
آغلاماسان ممه يوخ، بودور رسمي دونيانين
حاققيني آلماق اوچون لازم اولسا وئر جانين
حاققي گره ك آلاسان ايسته مك كافي دگيل
ظولمكارا يالواريب ، اينله مك كافي دگيل
حاققي گره ك آلاسان آصلانلارين آغزيندان
ال ساليب چيخارداسان زور ايلن بوغازيندان
قوي ايندي دونيا بيلسين بيزيم ده وار ديليميز
قودره ت لي فرهنگيميز، تاريخيميز، ائليميز
آسمان ادب ده پارلاق اولدوزلار بيزيك
ياز فصلينده شيديرقي ياغان بولوت لار بيزيك
اوجا، گؤي لره قالخان، شاهين تيز پرواز
هنرده مرد ميدان ، ادب ده نكته پرداز
شاعرليك ساحه سينده سبقت دوتان بيز اولدوق
علم زمينه سينده ، بدعت قويان بيز اولدوق
آزادليق ايستيه نده، بيز هر يئرده باشيديق
جنگ لرده بيز ايديك، ائل لره يولداشيديق
ايراني بيز ساخلاديق يابانچي دوشمانلاردان
باشي اوجا چيخميشيق هميشه ميدان لاردتان
ايندي گره ك چاليشاق،داشلي گديك لرآشاق
گونشي اله سالاق،افق لره نور ساچاق
گئچه ني جبران ائده ك،گئجه گوندوز چاليشاق
عالمي حئيران ائده ك ، اود الووا آليشاق
پاس باسميش فيكيرلره ايش ايله صيقال وئره ك
دؤنوب قالميش ديل لره،شكر وئره ك بال وئره ك
هر نه گه لسه ( هدايت ) الين ده ن اسيرگه مه
كؤمه ك ائت قلمين دن، ديلينده ن اسير گه مه .
1358 گؤنش ايلي

آغ آتیم (یارآغلادی من آغلادیم) شاعیر (هوشنگ جعفری)

آغ آتیم (یارآغلادی من آغلادیم) شاعیر (هوشنگ جعفری)

)

یارین بوین قوجاقلادیم  یار آغلادی من آغلادیم

ییغشدی قونشولار بوتن جار آغلادی من آغلادیم

باشیندا قارقالان داغا  دانشدیم آیریلق سوزون

بیرآه چئکیب باشیندا کی قار آغلادی من آغلادیم

طاریمدا نار آغاجلاری منی گوروب دانیشدیلار

بویومو زیتون اوخشادی نار آغلادی من آغلادیم

ائلئی کی اسدی بیر خزان تالاندی گوللریم منیم

خبر چاتینجا بولبوله  خار آغلادی من آغلادیم

اورک سئوزن دئدیم تارا سیملر اودو پارا پارا

یاواش یاواش سیزیللادی  تارآغلادی من آغلادیم

دئدیم کی حق منمکییدی  با شمیی چئکدیلر دارا

طناب کسنده بوینومو  دار آغلادی من آغلادیم

"جعفری"یم : بویوم  بالا  غم سینه مده قالا قالا

یار جا نیمی آلا آلا  یار آغلادی من آغلادیم .

 

قوجامان سرو

قوجامان سرو / وحید طلعت

یامان قوجالیرسان
نه بیر قارغا سنده یوا سالیر
نه ده بیر لاچین
بوتا لارینا قونور

باشین اوجا
کؤکون سوسوز
آرزولارین یارپاقلارینلا قورویوب
قاناتلانیب ،
اوچمادان
یامان قوجالیرسان
قوجامان سرویم.



سرو همیشه زنده


  • بدجور پیر میشوی
    نه عقابی بر شاخه هایت می نشیند
    و نه کلاغی در تنت آشیانه میسازد

    سرت بلند
    اما ریشه هایت تشنه

    آرزوهایت همراه برگهایت می خشکند
    به جای پر گشودن
    و پرواز کردن
    بد جور پیر میشوی
    سرو همیشه زنده ی من.

شعر ترکی

منيم آتام سفره لى بير کيشييدى
ائل اليندن توتماق اوْنون ايشييدى
گؤزللرين آخره قالميشييدى
اوْننان سوْرا دؤنرگه لر دؤنوْبلر
محبّتين چيراخلارى سؤنوْبلر

ترجمه فارسی:
آن سفره هاى باز پدر ياد کردنى است
آن ياريش به ايل من انشا کردنى است
روحش به ياد نيکى او شاد کردنى است
وارونه گشت بعدِ پدر کار روزگار
خاموش شد چراغ محبت در اين ديار

 

 

 

قيد عشقندن خلاصى ايچون کوکل تدبير ايدر
بيخبر در کيم اسير عشق آنى تقدير ايدر


هرنه کوشش اتيسه آزاد اولمقه اول دامدن
اولقدر ارتق اوزين پابسته زنجير ايدر


دام زلفندن بحاته وعده ويرشدى بنه
بس نيه اوز وعدئون ايفا سنه تأثير ايدر


قهرمان حسنه تجهيزات حربى ويرميون
جبهه ده مژگانى تير و قاشليرين ايدر


شمع تک يانمق خيابانى لره بر فخر در
يا غفندن روزگار ملتى تنوير ايدر


بو سئوالى مجلس شوراى ملى دن سورون
هرکيم آزاد اولمق ايستر سه مگر تقصير ايدر؟


اختلافات مللدن عاقبت معلومدور
عالمى حريتى تعقيب ايدن تسخير ايدر

 

اولدوزلار داشلانیب اووجلاریما

گویدن یئر اوزونه گوموش سپیلیر

مینلر گوز آچیلیب گو سینه سینده

گوزلر بیر بیرینه منی گورسدیر

 

آی بیاض کوینگین گییب اینینه

الینده بیر سینی ایچینده الماس

من تک اوتورموشام ای ایشیغیندا

بیلمیرم گویلرده تویدور یادا یاس

 

خیاوانلار یاتیب ائولر اویاخدیر

پنجره لر آچیق قاپیلار باغلی

شهریم اوتوروب آی ایشیغیندا

ایگیتلر دردیندن اورگی داغلی

 

سفرالار آچیلیب دولوسو بوشو

تانری سپه لنیب سفرا ایچینه

ائولر اورک کیمین چیرپینماقدادیر

اورکلر چیرپینیر بیر بیرلرینه

 

بیلمیرم گئجه نین نه ساعتی دیر

تبریزیم اوتوروب آی ایشیغیندا

حزین حزین باخیر گویلره طرف

منی ده اوتوردوب اوز قوجاغیندا

خواست تركها

خواست تركها

خواست مردم تورک

1- سلسله اعتراضات و قیام های توده ای مردم آذربایجان و ترکان ایران در بیش از 45 شهر آذربایجان و مناطق ترک نشین ایران بوقوع پیوست. از قوچان و بیرجند در خراسان تا مناطق قشقائی فارس، از قم و قزوین و همدان و ساوه و بهار تا طارم و آستارا و انزلی و هشتپر، از تهران و ری تا ماکو و بازرگان، ازخوی و ارومیه و مراغه و نقده (سولدوز) و میاندواب( قوشاچای) تا اردبیل و مشگین شهر (خیاو) خلخال و پارس آباد.

2- عمده ترین خواست های قیام های اخیر آذربایجان عبارت بودند از:

- به رسمیت شناختن زبان ترکی با توجه به کثرت متکلمین این زبان در سراسر ایران. جلوگیری از کاربرد لفظ مجعول "آذری زبان" در ارگان ها، مکاتبات و اسناد رسمی.

- آموزش به زبان مادری و تدریس زبان و ادبیات ترکی در مناطق ترک نشین ایران.

- تاسیس و راه اندازی شبکه های رادیو- تلویزیونی سراسری، خبرگزاری و روزنامه های کثیر الانتشار دولتی به زبان ترکی و تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات ترکی و ایجاد کرسی این زبان در دانشگاه های کشور.

- اجرای اصول 15،19 و 20 قانون اساسی ایران.

- اختصاص بودجه ملی برای آذربایجان متناسب با نفوس اهالی و همچنین تخصیص فوری 5% بودجه کل کشور به عنوان بودجه ویژه جهت رفع کامل عقب ماندگی های ناشی از اعمال سیاست های گذشته در راستای تحقق اصل 48 قانون اساسی.

- حمایت از شهروندان در برگزاری تجمعات مسالمت آمیز و ارائه خدمات و ایجاد تسهیلات مناسب برای برگزاری مراسم ملی در مناسبت های مختلف و تجلیل از قهرمانان و شخصیت های آذربایجانی.

- به رسمیت شناختن همایش سالیانه ملت آذربایجان در قلعه بابک و جلوگیری از هرگونه برخورد نامتناسب امنیتی و عدم ایجاد محدودیت برای شرکت کنندگان در این همایش.

- مبارزه جدی با اندیشه های ترک ستیزانه و عوامل آن به مثابه عامل تفرقه، جهت تامین وفاق و امنیت عمومی و رفع نشانه های آپارتاید قومی، نژادی و زبانی و قطع تفکرات نژادپژستانه رژیم منحوس پهلوی ( بخصوص در ابعاد فرهنگی)

- اعاده کلیه اسامی تاریخی مناطق جغرافیائی آذربایجان ( بخصوص نام های تاریخی آذربایجان مطابق آخرین تقسیمات کشوری در دوران مشروطیت به استان های اردبیل و زنجان و... ) و رفع موانع موجود در نامگذاری اسامی ترکی ( برای کودکان، خیابان ها و میادین شهری، شرکت ها و موسسات مختلف ... )

( برگرفته از تحلیل مجمع دانشگاهیان آذربایجان از حوادث اخیر آذربایجان )

گنجشك ها با تو دوستند

Kuşlar seninle arkadaşlar

Kediler ayak sesinden kaçmıyorlar

Bocekler sen istediğin zaman

Terliklerin önünde üzanırlar

İçimdeki cenver sakin olmuş

Sen hangi dile konuşuyorsun

گنجشك ها با تو دوستند

گربه ها از صداي پايت فرار نمي كنند

سوسك ها

_اگر تو بخواهي _

كنار دمپايي ها دراز مي كشند

جانور درونم آرام شده است

تو با كدام زبان حرف مي زني ؟!

انتظار چکمک دن چتین ایش یوخ.تکجه انتظار چکن عاشقلر بو شعرین نه قدر آجی اولدوغونی دوشونرلر.

شهریارین سئوگیسینی رضا شاهین عمی سی اوغلو زورولا آلیر و سئوگینین آناسی صون دفعه اولاراق اونو شهریارلا تهرانین بهجت آباد پارکیندا گوروشدورمک سوزونی وئریر.شهریار او گئجه نی سحره قدر اوردا گالیر.بو شعر او گئجه نین وصفی دیرو منیم احوالاتیمین وصفی!

 

بهجت آباد خاطره سی 

اولدوز ساياراق گوزله ميشم هر گئجه ياری

گج گلمه ده دير يار يئنه اولموش گئجه ياری

گؤزلر آسيلی يوخ نه قارالتی نه ده بير سس

باتميش گولاغيم گؤرنه دؤشور مکده دی داری

 

بير قوش آييغام! سويليه رک گاهدان اييلده ر

گاهدان اونودا يئل دئیه لای-لای هوش آپاری

 

ياتميش هامی بير آللاه اوياقدير داها بير من

مندن آشاغی کيمسه يوخ اوندان دا يوخاری

 

قورخوم بودی يار گلمه يه بيردن ياريلا صبح

باغريم ياريلار صبحوم آچيلما سنی تاری!

 

دان اولدوزی ايسته ر چيخا گؤز يالواری چيخما

او چيخماسادا اولدوزومون يوخدی چيخاری

 

گلمز تانيرام بختيمی ايندی آغارار صبح

قاش بيله آغارديقجا داها باش دا آغاری

 

عشقين کی قراريندا وفا اولمياجاقميش

بيلمم کی طبيعت نيه قويموش بو قراری؟

 

سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی

سينه مده أورک وارسا کسيب قیردی داماری

 

ريشخندله قيرجاندی سحر سويله دی: دورما

جان قورخوسی وار عشقين اوتوزدون بو قماری

 

اولدوم قره گون آيريلالی او ساری تئلدن

بونجا قره گونلردی ایدن رنگيمی ساری

 

گؤز ياشلاری هر يئردن آخارسا منی توشلار

دريايه باخار بللی دی چايلارين آخاری

 

از بس منی ياپراق کيمی هيجرانلا سارالديب

باخسان اوزونه سانکی قيزيل گولدی قيزاری

 

محراب شفقده ئوزومی سجده ده گؤردوم

قان ايچره غميم يوخ اوزوم اولسون سنه ساری

 

عشقی واريدی شهريارين گللی- چيچکلی

افسوس قارا يل اسدی خزان اولدی بهاری

سئويرم يوردومون باهارين يازين
گؤلونده نازلانان اؤردهيين قازين
عاشيغين الينده صدفلی سازين
ای عاشيق گل اوخو؛اوره ييم جانيم
سئويرم من سنی آذربايجانيم
***
داغلارين دؤشونده قاسناسان سولار
سوزولر گولاب تک چوخورا دولار
گوللشر گوموش تک بير آينا اولار
ای روحوم روانيم گؤزل جئيرانيم
سئويملی وطنيم؛ آذربايجانيم
***
چن-دومان ائيله يیپ باشيزدا مکان
گئجه نين اولدوزون آيينی توتان
توفانلار وئرنمز سيزلره تيکان
ای منيم داغلاريم؛ ويقاريم ؛ جانيم
گؤزللر گؤزلی آذربايجانيم
***
گوموشدن ساچ هورر اوجا داغلارين
يام ياشيل دون گئيير گوللو باغلارين
آل-الوان اوفوقلو آخشام چاغلارين
ای گؤزل وطنيم؛گؤزل ترلانيم
گؤزلليک مسکنی آذربايجانيم
***
واله ام بو جسور قهرمان ائله
عاشيغام بو شيرين بال کيمی ديله
دوشمنی يانديرار دؤنده رر کوله
ای آنا ديارين ؛ عشقيم ايمانيم
اولوبسان ويقاريم آذربايجانيم

 

 

بابک و تبارش

 

 

 بابک و تبارش

  

              

 

در باره ی ابل و تبار بابک و حتی کلاً در مورد بابک ، نویسندگان و صاحب نظران اقوال و نظرات مختلفی دارند که اکثراً آنها آلوده به اغراض و یک سو نگری است که سعی در بد نشان دادن بابک دارند که البته با کمی دقت به گفته های اینان این مساله کاملاًمشهود است.تا جایی که «سعید نفیسـی» در معرفی بابک در کتابش به اسم «بابک خرم دین ، دلاور آذربایجان » میگوید : «مردان بزرگ چه هاجت دارند که ما از پدر و مادر و خاندانشان با خبر باشیم؟یگانه چیزی که ما ایشان می خواهیم این است که ارپز کارشان مردم را بیاگاهانیم.به همین جهت به همین جهت اگر از اصل و نصب بابک خرم دین آگاهی درستی به ما نرسیده است ، چیزی از مقام بلند وی نمی کاهد.»و به قول «هوگ» : «مردان بزرگ برای زاده شدن از کسی اجازه نمی خواهند.

واقد در معرفی بابک میگوید :«پدر بابک از مردم مدائن و کارش روغن فروشی بود و به مرز آذزبایجان آمد و در دهکده ی بلال آباد از بلوک میمد اقامت نمود.وی با زنی که یک چشمش کور بود و مادر بابک است معاشقع داشت و مدتها با وی عمل ناشایست انجام میداد ... و و در گوشه ای ، چند زن آنها را دیده بودند و آن بنده ی خدا از ترس فرار کرده بود و آن زن را زنان دیگر از گیسوانش گرفته بودند و در ده آبرویش را بردند و چند روز بعد پدر بابک به خواستگاری آن زن آمد وپدر زن ، موافقت کرد».

در این ادعای واقد ، اغراض ها و نقض ها بطور کامل مشهود است.چرا که یک مرد چگونه از دو یا سه زن ترسیده فرار کند چرا به دفاع از خود نپردازد؟دوماً آنها میتوانستند جایی بروند که دست کسی به آنها نرسد ولی واقد آن محل خلوت را دقیقاًکنار چشمه ای معرفی میکند که همه  ی روستاییان از آنجا آب میبردند.در ضمن چگونه ممکن است که پدر آن زن یک چشم به جای کشتن دخترش و آن مرد با ازدواج آنها موافقت کند؟!حتی مداینی نشان دادن پدر بابک هم مخدوش به نظر میرسد.زیرا جای بحث است که چرا مردی روغن فروش از مداین بلند شود و به مرز آذربایجان بیایدو در یک دهکده ی محروم به دست فروشی بپردازد با یک زن کور و تک چشم رابطه برقرار کند؟جعل اینگونه روایات جهت بی هویت نشان دادن بابک و تبار اوست و همچنین حذف ملیت آذربایجانی بابک است.

«ابن ندیم»نیز از کتاب واقد بهره جسته و مطالب واقد را د رکتابی بنامد «الفهرست»جمع کرده که همان اغراض گوییها در این کتاب هم هست.«دکتر زرین کوب» در کتاب «دو قرن سکوت» میگوید:«نکته ای که در روایات افهرست جلب توجه میکند ، اصراری است که بر رسوا کردن بابک به کار برده اند ... در این روایت ، اثار غرض و کینه ی راویان آشکار است».           

تعلیمات خرم دینان برای زنان قایل به حقوقی برابر مردان بود  و زنان در جامعه ی خرم دینان از آزادی کامل برخوردار بودند حتی در جنگها هم گاهی زنان شرکت میکردند.

در حالی که نویسندگان پر اغراض ، این عمل خرم دینان را اینگونه تفسیر کرده اند که :«بابک حرام ها را حلال کرد و زن ها برای همه مباح کرد» ، در حالی که چنین اتهامی را هیچ عقل سلیمی باور نمی کند.چرا که همه ی مردم ایران بخصوص مردم آذربایجان در اینگونه موارد بسیار حساس و غیرتی هستند و تا حالا در هیچ قومی حتی بومیان قدیمی آفریقا هم که بویی از تمدن نبرده اند ، چنین چیزی وجود ندارد.از دیگراتهاماتی که بسیار آشکار است که فقط برای خراب کردن چهره  ی بابک هستند ، میگذریم با اینکه بسیار زیادند.

«ابوحنیفه احمدبن داوود دینوری» در کتابش با نام «اخبار طوال» با قطع و یقین اعتراف دارد که بابک از فرزندان «مطهر» بوده است و میگوید :«آنچه در نظر ما صحیح و ثابت است ، این است که ]بابک [از فرزندان «مطهر» پسر «فاطمه» ، دختر«ابومسلم»است  ... و این فاطمه همان است که فاطمیان خرمی ها به آن منسوبند.»

بنا به نوشته ی «مسعودی» نام اصلی بابک «حسن» و در بعضی نسخه ها «حسین» و نام برادرش «عبد الله»است.دومین نام بابک «پاپک» در فارسی و «بابک» در اصطلاحات عربی بوده است.بنا به نوشته ی «حکیم  » بابک به معنای «شیر خشمناک خشم آلود» است و در فارسی «پرونده و پد» را گویند.

«مسعودی» شمار کسانی را که در جنگ های انقلابی بابک کشته شده اند بیش از 500 هزار نفر دانسته .«ابن العبری» 255 هزار نفر و در «جوامع الحکایات» هزار هزار مسلمان نوشته اند.«نظام الملک» هم بابک را به جلاد تشبیه میکند که خود تنهایی 33 هزار نفر را کشته است.اولاً از تفاوت های بسیار بین این اعداد و ارقام کاملاً مشهود است که هر یک از این نویسندگان اغراق و اغراض کرده اند و همه ی اینها جهت خراب کردن شخصیت بابک است.                   

در ضمن آیا کشته شدن مردم بسیار در جنگی نشان دادن مردمی بودن و همه گیر بودن ان جنگ است یا ظالم بودن رئیس سپاه؟همانگونه که در جنگ هشت سال دفاع مقدس بسیاری از جوانان ما شهید شدند و این از افتاخارات این جنگ است نه گواه خشونت ما.

«محمد بلعمی» وزیر وزیر دوره ی سامانی نیز بابک را طوری میشناسد که گویی از هیچ گونه آلودگی مبرا نبوده است ، البته در سخنان این نویسنده هم اغراض گوییها کاملاً مشهود است ، زیرا که این نوشته را کسی نوشته است که وزیر یک شاه بوده و بابک هم با پادشاهان ظلم ستیز دشمنی داشت و بلعمی نیزبه خاطر سکه های پادشاه هر دروغی را هرچند با تناقض ، بر علیه بابک بکار برده است.بلعمی خویش میگوید : «خلقی بسیار او را اجابت کردند» و جای سوال دارد که ایا اجابت کردن خلقی بسیار از شخصی ، نشان دهنده ی محبوبیت و پاکدامنی و یا لااقل شجاعت اوست یا به خاطر اینکه به قول بلعمی «خلق را یک سر به کفر خواند» و «مسلمانان را کشتند و سپاه های مسلمانان هزیمت همی کردند»؟باید گفت وقتی جنگی بی امان در گرفت ، دیگر نمی توان دشمن را به دو گروه خوب و بد تقسیم کرد.در میدان نبرد دشمن دشمن است .مهم نیست که در دل او چه میگذرد .ابن ضابطه ی خوبی نیست ، اما هر نقصی در آن باشد ، صرفاً ناشی از ماهیت جنگ است نه از منش جنگاور.به هر صورت همه ی این بازی های اغراض آمیز و بچه گانه برای بی اعتبار ساختن تبار بابک میباشد.

نویسندگان مختلف ، زادگاه بابک را نواحی ای چون : «روستای خرم» در نزدیکی های اردبیل و «عالو آباد» و «بلال آباد» و «بذ» و «مدائن» میدانند.اما این ادعا ها از کتب همان نویسندگان پر غرض برداشت شده و چه بسا فقط به خاطر بی هویت نشان دادن بابک از هویت آذربایجانی او بوده که به دروغ این نواحی (نواحی به غیر از آذربایجان) را به عنوان زادگاهش نام برده اند.ناحیه ای که بیشتر مورد توجه است که زادگاه بابک است ، «میمد» است.نویسنده ی مجهول الاسم کتاب «حدودالعالم من المشرق الی المغرب» میمد یا «میمذ» را چنین معرفی میکند : «میمد» ]میمذ[ ناحتست] ناحیتی است[ شهره و آبادان و بسیار نعمت و مردم.«اهر» قصبه ی میمد است و پادشاهیی ]پادشاهی[ پسر«رواد» است از اولاد «جلندی بن کرکر» ».«رحیم رئیس نیا» در کتابش به نام «پیشین» در باره ی میمد می نویسد : «ناهیتی بوده که «اهر» قصبه ی آن و بلال آبادزادگاه بابک ، از دهات آن بوده است».نام اهر به عنوان پایتخت ناحیه ، این امکان را بوجود میاورد که این ناحیه را «قره داغ» (قره چه داغ) جنوبی قرار دهیم.کلاً به طوری که از منابع اتخاز میشود ، همچنین اطلاعات محلی نیز آن را تایید میکنند ، میمد به ناحیه ای گسترده شامل میشود که از پیرامون شهر فعلی «اهر» گرفته تا مرکز بخش «هوراند» و از شمال و کمی از غرب بخش هوراند تا سلسله جبال «هشتاد سر» و کلیبر گرفته تا کناره های «قره سو» (دره رود) و منطقه ی وسیع «ارشه» (ارشق) تا نزدیکی های «مشکین شهر» شامل میشده است.محل روستای بلال آباد (زادگاه بابک) را نیز بایستی در شمال شهر اهر و سمت شمال غربی هوراند جستجو کرد.بویژه که در محدوده ی روستا های «تازه کند» و «قوتانلو» که هر دو در کنار رود رودخانه ی قره سو هستند ، رشته کوهی زیبا بنام «بال داغی» قرار دارد که احتمالاً همان «بلال داغی» (کوه بلال) بوده که بعد ها به بال داغی تبدیل شده است.

اگر به عقب برگردیم و وقایع و رخدادهای صدر اسلام به ویژه جریانات فتوحات اسلام را بررسی کنیم ، به این نتیجه میرسیم که یکی از مسائل عمده ی شورش مردم پر هیجان آذربایجان ، مساله ی «خراج گیری» بوده است.در زمان بابک نیز علاوه بر هزاران دلیل ، عامل دیگری نیز بوده و آن ابین بوده است که با مردن «هارون الرشید» و دعوای بین «امین» و «مامون» نارضایتی های مردم آذربایجان که در آن زمان توسط «بکیر بن عبدالله» در روایات «طبری» و یا «بن یمان» بنا به روایات «بلاذری» فتح شده بود ،شدت گرفت.همین نارضایتی مردم عامل مهمی بود که امیران اقدام بر جدایی از حکومت و استقلال می کردند.«طاهر» در خراسان در خراسان تشکیل حکومت نیمه مستقل «طاهریان» را داد.این شرایط ویژه به «جاویدان» و سپس به بابک رسید و برای نخستین بار جنبش ملی - مذهبی تحت عنوان «خرم دینی» در منطقه ی مسیعی از شمال و مرکز و غرب ایران اسلامی نفوذ کرد و تشکیل اساسی یافت.

پیش از رهبری بابک نهضت خرم دینی در اکثر جاها ازجمله : اصفهان ، ری ، همدان و مناطق دیگر راه افتاد و از قوه به فعل در آمد ؛ بطوری که «حاجی خلیفه» در کتابش به نام «رک» ظهور خرم دینان را در سال 192 هـ ق در جبال آذربایجان و ظهور بابک خرمی را نیز در سال 201 هـ ق نوشته است.«خواجه نظام الملک» نیز در «سیرالملوک» (سیاست نامه) آغاز قیام خرم دینان را در سال 162 هـ ق مینویسد.قبل از بابک قیام ها نظم خاصی نداشت و در اثر حملات هارون الرشید ،پیوند ها گسسته میشد تا اینکه بعد از جاوید نوبت به بابک رسید و در این شرایط رهبری خرم دینان را به عهده گرفت.

قیام بابک علیه خلفای عباسی در آن عصر ، از هر حیث بخصوص از لحاظ تاریخی مهم ترین نهضت ملی ـ مذهبی در سده ی سوم هجری قمری بوده است.

نهضت استقلال طلبانه ی بابک ، نیرو های خلافت مغصوب را ناتوان نمود و آنها را سر در گم کرد.بطوریکه مامون ، خلیفه ی عباسی ، پیش از مرگ در وصیت خویش به معتصم عباسی ، جانشین خود ، دستورات و راهنمایی های مؤکد و لازم را برای مبارزه با بابک صادر کرده بود.«خواجه نظام الملک» نیز در ادامه ی وقایع 162 هـ ق ، به جنگهای بابک و شکست های خلیفه ی عباسی اشاره کرده است.«دینوری» یکی از زمینه های قیام بابک را ارتباط میان او و «هاتم بن هرمثه» ، والی ارمنستان میداند.به اینگونه که وقتی پدر هاتم در زندان هارون مرد ، به بابک نامه ای نوشت و او را علیه هارون به شورش دعوت کرد.البته که این نامه علت اصلی قیام بابک نیست ، ولی می تواند یکی از علل مهم این قیام باشد.«حنا الفا خوری» و «خلیل الجر» در کتاب «تاریخ فلسفه در  جهان اسلام» می نویسد : «جنبش بابک پیروز شد و به سرعت رو به انتشار نهاد و اقوام مختلفی و از ایرانی و کرد رومی و ارمنی و حتی عرب ، چون «محمد بن یوسف الثغری» و «ابو دلف عجلی» [وی از بنی عجل و از شیعیان و دلیران مشهور بود.خانواده ی او ، «ابومسلم» را تربیت کردند.]به او پیوستند.»بنابراین ادعای اینکه بابکیان فقط به نژاد عرب حساسیت داشتند ، بدون دلیل و باطل است.«تقی زاده» با اشاره به قول «سمعانی» در کتاب «الاسناب» وی ، نهضت خرم دینان ، بویژه نهضت بابک را از جمله نهضت های دینی به شمار آورده و ارتباط آن با «مزدکیان» را نیز غیر ممکن نمیداند.

نهضت بابک در آغاز ، فریاد اعتراض روشن فکر آن زمانه است.اما وقتی این اعتراض شنیده نمیشود ، به جنگ مصلحانه بدل میشود.مزدک نیز چنین بود

   اتهامی بنام خشونت

                    

          

 

«محمد بن اسحاق بن ندیم» در کتاب «الفهرست» مینویسد : «رئیس خرمیان بابکی بابک خرمی است ... و در مذهبش کشتن و ربودن و تصرف اموال دیگران و جنگ و بریدن گوش و بینی روا بود».همو در شرح «مذاهب خرمیه و مزدکیه» چنین میگوید : «... و با این صفت.به کردار نیک و ترک آدمکشی و آزار نرساندنبه مردم ، معتقد بوده و در میهمانی ، رفتاری از خود نشان میدادند که در هیچ ملتی دیده نمیشد».ابن ندیم خرمیان را از بقایای مزدک میداند و صراحت دارد که مزدکطرفداران خود را توصيه ميكرده است كه «به همديگر زورگويي و استبداد نداشته باشيد».با اين حال اگر در نوشته ي ابن نديم دقت كنيم ، ميبينيم كه در يكجا از آدم كشي بابكيان ميگويد و در يك جا از صفات نيك آنان و اين تناقض بر همه روشن است.از اين گونه ادعا هاي پوچ زياد است كه با اندكي دقت ، معلوم ميشود كه همه ي اين ادعا ها ، از روي بدنام كردن خرم دينان بوده و ريشه هاي سياسي و احزابي دارند.

  يهود كوبنده ترين شعار بابكيان

 

دستگاه خلافت بابك و پيروان وي ، بويژه طرفداران جاويدان را به عناويني متهم ميكردند.بالاخص عمال خليفه ، انان را «مجوس» مي ناميدند.بابكيان نيز دستگاه خلافت را  «يهوديت» و بويژه شخص حاكم را «يهود» مي ناميدند.در اوايل جنگ ، سردار با وفا و يار صديق بابك ، يعني «آذين» ، وقتي مي خواست براي جنگ به سوي «افشين» خود فروخته برود ، بنا به دلايلي ، اعضاي خانواده ي خود را نيز به همراهش به بيرون بذ مي برد.بابك با ملاحظه ي اين صحنه به او مي گويد : «اين كار درست نيست ، بگذار زن و فرزندانت در داخل بذ بمانند و آنان را به ميدان نبرد با خودت نبر».آذين از حركات از حركات مكر آميز و نيرنگ نظاميان خليفه به قدري دلتنگ شده بود كه در جواب بابك اظهار ميدارد : «من از بيم يهود ، قلعه نشين نخواهم بود» و بنا به نوشته ي «طبري» ، در جواب بابك چنين ميگويد : «من از يهوديان حصاري شوم ؟!به خدا ، هرگز آنها را وارد قلعه نمي كنم».

  

 آيين و انديشه ي خرم دينان 

 

خرم دينان دريافته بودند كه فرهنگ نشاط و خوش خلقي ، ايجاد روح حماسي ، دوستي و راستي و صداقت و نيكي ، سرچشمه ي عشق به زيبايي ، سعادت و زيربناي ساختار جامعه اي در سايه ي عدالت و مساوان است.در روزگار پر آشوبي كه خلفاي غاصب عباسي ، يكي پس از ديگري بر سر نشتن بر تخت زورگويي در جنگ بودند و علما در تبعيد به سر مي بردند و اوضاع جامعه به شدت بر عليه مسلمانان بود ، ارزش فداكاري ها و مبارزات بابك بر عليه خلفاي جبار ، بر عاقلان به خوبي روشن مي شود.

«برتولد اشپولر» در كتابش با نام «تاريخ ايران در قرون نخستين اسلام» در باره ي علت ناميده شدن خرميان به اين نام ، اظهار بي اطلاعي مي كند و علتي بر آن ذكر نمي كند و مي گويد : «علت اينكه به اين دسته نام خرميه اطلاق مي شود ، به هيچ وجه روشن نيست».اما وي در ادامه ي بحث خود در باره ي بابك مطالبي را مي گويد كه تقريباً با گفته هاي ما همخواني دارد : «از هدف هاي اصلي عقايد وي ]بابك[ خرسندي و دلخوشي به زندگي بوده است ...».آنچه از نوشته هاي «ابن جوزي بغدادي» بر ميايد ، اين است كه خرميان مي خواستند به صورت معقول و تساوي گونه از انواع لذليذ دنيوي و نعمت هاي خدادادي كمال استفاده را ببرند.به عقيده ي پسر جوزي ، خرميه يا خرم دين وغيره ، نام و لقبي براي عده اي با آنچنان صفاتي بوده است و نام مذهب رسمي يا ساختگي در مقابل اسلام و عليه اين آيين پاك.

  

    نبرد حق طلبانه

 

   از آنجا كه آذربايجان منطقه ايست كه يك طرفش سرد و ييلاقي و طرف ديگرش گرم و قشلاقي است و سرسبز و پر از رودها و جنگل ها و كوه ها است ، در زمان خليفه هاي غاصب عباسي ،مورد توجه زيادي بود و همان طور كه قبلاً گفته شد ، علت اصلي مبارزات مردم آذربايجان ، حضور تازيان در اين ناحيه بود.«بلاذري» از سرزميني بنام «ورثان» كه در اطراف پلي بر روي «آراز» (ارس) گسترده بود ، صحبت مي كند كه به تصرف «مروان بن محمد» در مي آيد.«مراغه» نيز كه اسم قبلي اش «افراهود» ]افراهروذ[ بود ، به تملك همان مروان در مي آيد و بعد ها به تعلق يكي از دختران «هارون الرشيد» در مي آيد.مهاجرت اعراب به اذربايجان و غصب اراضي دهقانان و كشاورزان در دوران عباسي ادامه داشت.

«روادازدي» از «تبريز» تا« بذ» (كه بعد ها بعد ها پايگاه جاويدان و بابك شد) را تصاحب كرد و كسان خود را در منطقه ي ياد شده (قره داغ) ساكن گردانيد.

شهر هاي آذربايجان ، روز به روز تصاحب مي شدند و زورگويي ها افزايش مي يافت و مردم نياز به ظهور قهرماني از ديار آذربايجان بودند.اكثر تاريخ نويسان از جمله «طبري» ، آغاز دعوت بابك و انتخاب وي براي رهبري نهضت و آغاز جنگ هاي آنان را از سال  201 هـ . ق نوشته اند.

طبري مي ويسد : «... بابك ضمن يكي از تاخت و تازهاي خويش ، يك دسته سوار فرستاد و يكي را به نام «معاويه» سالارشان كرد.وي برون شد و بر يكي از ناحيه ها هجوم برد و باز گشت.اين خبر به «ابوسعيد محمد بن يوسف» رسيد كه كسان را فراهم آورد و برون شد و راه او را گرفتو با او نبرد كرد و جمعي از ياران وي را بكشت و جمعي را اسير گرفت و آنچه را كه بدست آورده بود ، پس گرفت.اين نخستين حزيمت ياران بابك بود.ابوسعيد ، سر ها را با اسيران به نزد «المعتصم باالله» فرستاد.»

بابك و يارانش براي مبارزات خود در تمامي مناطق آذربايجان ، قلعه هايي را بنا كرده بودند كه هم اكنون نيز وجود دارند.اكثر اين قلعه ها ، در منطقه ي «قره داغ» است و چندي نيز در «اردبيل» و «مراغه» و «ميانه» و ... وجود دارند.