سال نو مبارک

مولا علی (ع) : در هر روزی که نافرمانی خدا نکنی (گناه نکنی) آن روز عید تو است.

(نهج البلاغه حکمت 428)

ادامه نوشته

اي يوسف زهرا...

 

اي يوسف زهرا که صدها هزار يوسف از حسن جمالت حيران شده و هزاران خويشتن دار صبور از عشق ديدارت، گريبانها را شکافته که: اي پيداي پنهان! رخ بنما، خود را هويدا کن.. شمع افروز، ظلمت ها را پنهان کن.. ابرهاي تيره بلا را که باران حوادث بر سر ياران مي‏بارد، پس زن، بر باد ده، با آفتاب رخت، دل عشاقان را اميدبخش که هم اينک شور و شر و خوف و ضر فراگير شده و امن و امان از ميان رفته؛ تنها يک روزنه اميد دوستانت را نويد مي‏دهد و تحمل سهمگين ترين رنج و بلا را بر آنان هموار مي‏سازد که برق ذوالفقار علي را در دست با قدرتت ببينند و چشم هاي رمد ديده به نور جمال دل آرايت روشن گردد.

اي آب زندگاني و اي درياي بي‏کران اسماء و معاني! از نديدنت ديده‏هايمان گريان و اشکهايمان چون باران است. اي نوح! اي ربان کشتي اهل بيت! غرق زدگان را درياب و کشتي را از طوفان بلا برهان. اي نور برگزيده حق که انوار مصطفي و مرتضي از نور رخت نمايان است، مي ناب ولايت را بي‏ساغر و پياله به ما بياشامان تا زعشقت بيشتر مخمور ومست گرديم که اين راه، همي عاشق مي‏خواهد نه عاقل و سرمست مي‏خواهد نه خامل.

اي نفحة الرحمن! از آن دم مسيحائيت نفحه‏اي رحماني بر قلوبمان بنواز که حيات تازه بگيرد، شکوفا گردد، به طرب آيد و رقص کنان بر شب پره‏هاي ديو صفت بتازد و ددان را از سر راه خوبان بردارد تا همه انسيان و پريان بر کف پايت سر نهند و چون تو لب بگشايي استادان سخن و اديبان بيان لب فرو بندند و چون تو دستور دهي، فرمان اطاعت تو برند چرا که خسروان جهان خاک پايت را تاج بر سر نهند و آسمان و زمين بر ساير افلاک فخر ريزند که تو را در بر دارند هرچند تمام افلاک و فلک الافلاک به وجود ذيجودت زنده‏اند و سرخوش، و زمين و زمان و خور و ماه و انس و جان و فرشته و پري، همه از پرتو رويت فروغ گيرند و به حرکت و نشاط درآيند.

اي راز خلقت خداوندي! به جان تو سوگند که آدم و حوا براي به دنيا آوردن تو طرف از لذات بهشتي بستند و به دنياي خاکي فرود آمدند و خضر جهان پيما، سير آب حيات را با لعل لبت آغاز کرد و موساي کليم با عشق ديدارت راه طور سينا را پيمود و محمد (ص)، جاودانه‏ترين و کاملترين انسان در آسمان و زمين براي سلامتي تو پيوسته دعا و نيايش مي‏کرد و آرزوي ديدنت را داشت. تو کيستي که همه تو را مي‏خواهند و همه ياد تو کنند. تو کيستي که ما همه در درياي هجرانت غرق شده ايم و تنها ساحل وصالت ما را از غرق شدن برهاند.

تو کيستي؟

تو طبيب درد بي‏درماني. تو رفيق راه

امام علي (ع):

«اَلاِخْوانُ فِي اللّهِ تَعالي تَدُومُ مَوَدَّتُهُمْ لِدَوامِ سَبَبِها» (غرر الحکم، ج1، ص72، ح1809)

آنان که براي ياري خدا با هم برادري مي‏کنند دوستي شان براي پايداري سبب آن دوستي، پاينده و پايدار است.

بي‏پاياني، تو جان و هم جاناني، تو چراغ عالم افروز جاوداني، تو دُرّ گوهر رحماني، تو سرّ حقّي و راز آفرينش، بلکه تو تجلّي جمال حقّي و آواي نداي حق.

اندرا اي ماه تابان که بي‏تو ماه خسوف گشته و آفتاب کسوف. تا خيالت بر سنگ خارا افتد، رود روان از آن جاري گردد و تا شعاع نافذ ديده‏ات بر صخره صفا افتد، همچون لعلي شهوار بدرخشد و تا از سر لطف بر قلب تاريک ما نظري کني، نور قرآن در آن پديد آيد و جاودانگي يابد. اي که رويت چو گل محمدي و زلف مويت شاخ شمشاد بوستان علي، اگر غمگين فراقت باشيم، هرچند از فراقت مي‏سوزيم، جانمان آن لحظه به جان تو قسم، شاد و خوش است که به ياد تو است، چه رسد آفتاب رُخ بتابد و عاشقان کويت بر سر پايت جان سپارند تا آنگه «غطا» که برداشته شود و با «بصر حديد» به جمالت نظاره کنند و نور محمد و علي و حسن و حسين و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و حسن را در گوشه گوشه رخسارت، با جان دل و با ديده بصيرت بين ببينند که آن فوز اعظم و حيات اکمل است. اي قبله حوايج و اي کعبه آمال! امشب که شب ولادت تو است محبان و دوستانت، گردِ هم مي‏آيند تا در اين عيد فرخنده و زيباترين شب سال به هم تبريک و تهنيت گويند و به نيايش و مناجات پروردگار بپردازند شايد مفتح الابواب و قاضي الحاجات به خاطر تو اي جان جانان، نيازهايشان را برطرف سازد و آرزوهايشان را برآورده کند که به خدائي خدا سوگند بالاترين آرزوي مشتاقان و عاشقان، ديدن رويت و شنيدن سخنت و فدا شدن در راه مقدست مي‏باشد که گر ز آب لطف گلزارهاي دنيا نمي‏يابد، سالهاي سال گلزارها بي‏گل نماند و گر گوشه چشمي ز مرحمتت به ما کني که مست تجلّي ديدارت هستيم براي هميشه بر ساير کائنات فخر فروشيم که مورد لطفت قرار گرفتيم و بي‏گمان سيراب از کوثر ولايتت خواهيم شد تا در صف حشر جزء منتظران به حساب آئيم و بي‏حساب به روضه رضوان راه يابيم.

داستان ولادت: و اينک، دوستان! داستان ولادت را بشنويد:

جناب حکيمه خاتون دختر امام جواد عليه السلام داستان ولادت را چنين تعريف مي‏کند:

امام ابومحمد حسن بن علي (عسکري) عليهما السلام در پي من فرستاد و فرمود: اي عمه مهربان! امشب افطارت را در منزل ما قرار ده چرا که امشب نيمه شعبان است و همانا خداي تعالي حجت خود را در روي زمين، امشب پديد مي‏آورد.

مادرش کيست؟

نرجس.

جانم به فدايت! اثري از حاملگي در او نمي‏بينم!

مطلب همان است که گفتم.

حکيمه، عمه امام عسکري ادامه مي‏دهد: خدمت رسيدم و سلام کردم و نشستم، سپس نرجس خاتون وارد شد و خواست براي احترام، کفشم را از پايم درآورَد و به من گفت: سرورم! حال شما چه گونه است؟

جواب دادم: بلکه تو سرور من و سرور خاندان من هستي.

با تعجب روي به من کرده گفت: اين چه حرفي است که مي‏زنيد؟

گفتم: دخترم! امشب خداي تبارک و تعالي به تو فرزندي عطا مي‏کند که سيّد و سرور اوّلين و آخرين است.

حکيمه خاتون گويد: او خجالت کشيد و سخني نگفت. من هم نماز عشا را به جاي آوردم و سپس افطارم را در منزل امام تناول کردم و به سوي رختخواب روانه شدم که مقداري استراحت کنم.

نيمه شب برخاستم و نماز شب را خواندم. پس از نماز سري به نرجس خانم زدم، ديدم هيچ اثري در او نيست. تعقيبات نماز را خواندم، آنگاه دوباره خوابيدم. ناگهان نرجس از خواب بيدار شد و به سرعت نماز شبش را به جاي آورد و به رختخوابش برگشت تا بخوابد. من همچنان دلواپس بودم. بيرون آمدم که فجر کاذب را ببينم، و او پيوسته به خواب خوش فرو رفته بود. در قلبم اندکي ترديد افتاد که ناگهان ابومحمد سلام الله عليه صدا زد: عمه! عجله نکن! به زودي اين امر انجام خواهد پذيرفت. من شروع به خواندن قرآن کردم، سوره سجده و سوره ياسين را تلاوت مي‏کردم که ناگهان نرجس خاتون سراسيمه از خواب برخاست، به سوي او دويدم و گفتم: خدا نگهدارت باشد، چه احساسي داري؟

گفت: احساس وضع حمل.

به او گفتم: قلبت را محکم نگه‏دار و خود را آماده ساز که مطلب همان است که گفته شد.

سپس مقداري زمان گذشت و وضع حمل به خوبي انجام شد. آنگاه که فهميدم آن حضرت به دنيا آمده، لباس را از رويش پس زدم، ديدم به سجده افتاده. او را در بغل گرفتم و با شگفتي يافتم که پاک و پاکيزه، طيّب و طاهر است.

امام عسکري (ع) فرياد زد: عمه! فرزندم را بياور.

او را به خدمت پدر رساندم. حضرت دستها را پشت کمرش قرار داد و پاهايش را روي سينه خويش، سپس زبان را در کامش نهاد و دست خود را بر چشم و گوش و دست و پايش کشيد و فرمود: فرزندم! حرف بزن.

آن نوزاد با زبان فصيح و گويا گفت: «اشهد ان لا اله الاّ الله و أشهد ان محمدا رسول الله»، سپس بر اميرالمؤمنين و يک يک امامان عليهم السلام درود فرستاد و پس از نام پدرش سکوت کرد.

امام عسکري (ع) فرمود: عمه! او را نزد مادرش ببر تا بر مادر نيز سلام کند، سپس او را بازگردان.

او را نزد مادرش بردم و پس از سلام بر مادر، او را بازگرداندم.

حضرت فرمود: عمه! در روز هفتم ولادتش حتما به ديدار ما بيا.

صبح آن روز در جستجوي نوزاد بودم ولي اثري از او نيافتم، تعجب کنان عرض کردم: مولايم! قربانت گردم، سرورم را به کجا برده‏ايد؟

فرمود: او را سپرديم به کسي که مادر موسي، موسي را به او سپرد.

روز هفتم که روز موعود بود، طبق دستور

امام به خدمتش مشرف شدم، حضرت فرمود: برو فرزندم را بياور. نوزاد را که در پارچه‏اي پيچيده بودند، خدمت پدر آوردم. حضرت همان کار سابق را با او انجام داد و زبان را در دهانش گذاشت و فرمود: فرزندم! سخن بگو. آن حضرت پس از ذکر شهادتين و ياد از امامان معصوم عليهم السلام اين آيه مبارکه را تلاوت کرد: «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ - وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَنُرِي فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا يَحْذَرُونَ».

نسيم و ماريه دو خادم امام عسکري عليه السلام نقل مي‏کنند که وقتي حجّت خدا امام زمان صلوات الله وسلامه عليه از شکم مادر زاده شد و به زمين افتاد، بر دو زانو نشست و دو انگشت سبابه را به سوي آسمان بلند کرد، آنگاه عطسه اي بر او عارض شد، ناگهان فرمود: «الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله» ستمکاران مي‏پندارند که حجت خدا (پس از امام عسکري) وجود ندارد، اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مي‏شد، هيچ جاي ترديدي باقي نمي‏ماند.

نسيم خادم همچنين گويد: يک شب از ولادت امام گذشته بود که به ديدارش رفتم، و در حالي که خدمتش نشسته بودم، عطسه‏اي کردم، فورا حضرت فرمود: «يرحمک الله». من بسيار خوشحال شدم که صداي حضرت را شنيدم و مورد لطفش قرار گرفتم.

حضرت ادامه داد: مي‏خواهي تو را به خاطر عطسه‏ات بشارتي دهم؟

عرض کردم: بفرماييد.

فرمود: تا سه روز تو از مرگ در امان خواهي بود.

و براي تبرّک دو روايت:

شبيه ترين خلق خدا به پيامبر:

رسول خدا (ص) مي‏فرمايد: «المهدي من ولدي، اسمه اسمي و کنيته کنيتي، أشبه الناس بي خَلقا و خُلقا، تکون له غيبة و حيرة حتي يضلّ الخلق عن أديانهم فعند ذلک يقبل کالشهاب الثاقب فيملؤها عدلاً و قسطا کما ملئت ظلما و جورا» مهدي از فرزندان من است، نامش نام من و کنيه‏اش کنيه من است (که همانا کنيه ابوالقاسم بر کسي جز رسول الله و مهدي موعود روا نيست) او از همه مردم به من شبيه‏تر است چه از نظر شکل و شمايل و چه از نظر اخلاق و منش. و همانا براي او غيبتي طولاني باشد که مردم را سرگردان سازد تا جايي که بسياري از دين و آئين خود برگردند و گمراه شوند، آنجاست که همچون شهاب ثاقب نمايان گردد و جهان را پس از آن همه ظلم و ستم، پر از عدل و داد کند.

شباهت به پيامبران

محمد بن مسلم گويد: بر امام محمد باقر (ع) وارد شدم و در نظر داشتم راجع به «قائم آل محمد» از او سؤال کنم. قبل از آنکه سخن را آغاز کنم، حضرت ابتداء فرمود: «يا محمد بن مسلم! انّ في القائم من آل محمد شبها بخمسة من الرسل: يونس بن متي و يوسف بن يعقوب و موسي و عيسي و محمد صلوات الله عليه و آله و عليهم، فأما شبهه الذي من يونس عليه السلام فرجوعه من غيبته و هو شاب مع کبر السن. و امّا شبهه من يوسف عليه السلام فالغيبة من خاصته و عامته و اختفاؤه من اخوته و اشکال امره علي أبيه يعقوب النبي مع قرب من المسافة بينه و بين أبيه و أهله و شيعته. و أما شبهه من موسي عليه السلام فدوام خوفه و طول غيبته و خفاء ولادته و تعب شيعته من بعده مما لقوا من الاذي و الهوان الي أن أذن الله في ظهوره و أيده علي عدوّه. و أما شبهه من عيسي عليه السلام فاختلاف من اختلف فيه حتي قالت طائفة ما ولد و طائفة قالت مات و طائفة قالت قلت و صلب. و أما شبهه من جدّه المصطفي صلي الله عليه و آله فتجريده السيف و قتله أعداء الله و أعداء رسوله والجبارين و الطواغيت و انه ينتصر بالسيف و بالرعب و انه لا ترد له راية، و ان من علامات خروجه خروج السفياني من الشام و خروج اليماني و صيحة من السماء في شهر رمضان و مناد ينادي باسمه و اسم أبيه»

(اکمال الدين، ص327)

اي محمد بن مسلم! همانا در قائم آل محمد شباهتهايي با پنج پيامبر وجود دارد:

يونس و يوسف و موسي و عيسي و محمّد که درود خدا بر او و اهل بيتش و بر آنان باد.

اما شباهتش به حضرت يونس در اين است که يونس پس از غيبتي طولاني به قومش بازگشت در حالي که همچنان قيافه‏اش جوان بود هرچند عمر زيادي کرده بود.

و اما شباهتش با حضرت يوسف در اين است که يوسف از ديد نزديکان وبيگانگان دور شد و از برادرانش پنهان گشت و امرش حتي بر پدرش که پيامبر بود مخفي ماند با اين که از آنان و از ياران چندان دور نبود.

اما شباهتش با حضرت موسي در طولاني شدن خوف و هراسش (از اينکه نکند مردم سخن حقش را نپذيرند و از او دوري جويند) و پنهان بودن چگونگي ولادتش و خستگي پيروانش پس از دوريش و اذيت و آزار ديدن آنان از سوي دشمنانش تا آنگاه که خداوند در ظهور و قيامش اذن داد و او را بر دشمنانش چيره ساخت.

و اما شباهتش با حضرت عيسي در اختلاف امتش درباره او مي‏باشد که گروهي ادعا کردند هنوز متولد نشده و گروهي گفتند از دنيا رفته و گروهي گفتند کشته شده و به دار آويخته شده است.

اما شباهتش با حضرت محمد صلي الله عليه و آله در شمشير کشيدنش و کشتن دشمنان خدا و دشمنان رسولش و طاغوتان و سرکشان و مفسدان مي‏باشد و همانا او به توسّط شمشير و جنگ و با ايجاد رعب و وحشت در دلِ دشمنان پيروز مي‏شود و هيچ پرچمي در برابر پرچمش بلند نمي‏شود. و همانا از علامت ظهورش خروج سفياني از شام و خروج مردي از يمن و شنيدن صيحه‏اي در آسمان در ماه مبارک رمضان و نداي منادي به نام او و نام پدرش مي‏باشد.

به اميد شنيدن نام مبارکش در ماه مبارک رمضان امسال و به اميد ديدن روي تابانش دست دعا و نيايش را به درگاه حضرت منّان در اين نيمه شعبان بلند کنيم و از او خواهيم ما را جزء جان‏نثاران مقدمش قرار دهد.

سیدمحمدجوادمهری

وصیت نامه طلبه شهید رضا کچوئی

 

 

 

ان الله الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص " سوره صف آیه 4"

خدا مومنان را که در صف جهاد با کافران مانند سد آهنین همدست و پایدارند دوست میدارد گویا ایشان بنای استوار ساخته شده . . . . . . . . .

با درود به حضرت بقیه الله اعظم حضرت مهدی (عج)و نایب بر حقش امام خمینی رهبر و بنیان گذار جمهوری اسلامی و آیت الله مشکینی و شهدای محراب و 72 تن شهدای کربلای سرچشمه بخصوص شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی و شهدای جنگ تحمیلی .

در این برهه از زمان که بیشتر کشورهای دنیا بر علیه انقلاب اسلامی ایران قد علم کرده اند که به خیال خام خود این انقلاب الهی را از پای در آورند ، ولی همه اینها این آرزو را باید به گور ببرند و ما تا آخرین قطره خون خود در مقابل این  ابر جنایتکاران که در راس آنها شیطان بزرگ قرار دارد ایستادگی خواهیم کرد و دین خود را به سلام ادا خواهیم نمود.

چنانچه امام عزیزمان می فرماید ، ما مثل حسین(ع) در جنگ وارد شدیم . مثل حسین (ع) باید به شهادت برسیم . این بنده حقیر خدا با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفادارم زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند و اگر تکه تکه ام کنند و یا زنده به گورم کنند دست از وظیفه ام که همان وفا داری  به اسلام و قرآن و امام عزیز و نابودی دشمنان است بر نخواهم داشت.

برادران و خواهران عزیز حزب الله روی قلب های خود کار کنید و قلب خویش را الهی نمایید وقتی قلب الهی شد همه چیز الهی می شود ، کار را فقط برای خدا بکنید و کار برای خدا شکست ندارد و خداوند در قرآن کریم می فرماید (سوره اعراف آیه 55)خدای خود را با تضرع و زاری و به صدای آهسته و به حالت نهان بخوانید که این به تقوا نزدیک تر است .

ای مادران ، مبدا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که زمان ، زمان حسین (ع) و  ایام ، ایام عاشورا است و فردای قیامت در پیش خدا نمی توانید جواب حضرت زینب (س)را که تحمل 72 شهید را نمود بدهید.

مادر عزیزم و پدر گرامی بدانید که من امانتی بیش در نزد شما نبودم که خداوند مرا به شما داد و امروز هم به پیش خود برد. و اگر خواستی برای من گریه کنی به یاد امام حسین (ع) گریه کن و در ملا عام گریه مکن .

برادران و خواهران ، هرگز دعا و استغفار را از یاد نبرید که بهترین درمانها برای تسکین دردها ست و همیشه به یاد خدا باشید و تقوا و پاکدامنی را سرلوحه خود قرار دهید و هیچوقت خانواده شهداء و مفقودین را از یاد نبرید .

خداوندا چه نعمتهایی که لیاقت آنرا نداشتم به من عطا کردی خداوندا اگر من لیاقت ندارم که در راهت شهید شوم رحمت تو لیاقت آنرا دارد که شهادت را نصیبم کنی .

خداوندا مشتاق دیدار توام ولی چه کنم که حجاب ها مرا پوشانده است و چشم و قلب از من گرفته است خدایا تمام  دوستانم عاشقانه به سوی تو پر کشیدند و من بی ثمر مانده ام ، خدایا برای خودت جانم را بستان در ضمن مرا در امامزاده هادی در قطعه شهداء دفن کنید از همگی التماس دعا دارم ، خدا حافظ

" خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار "

فرزند حقیر شما – رضا کچوئی

23/12/1362

((در ضمن برای حقیر مدت یکماه روزه بگیرید و 50 شبانه روز نماز بخوانید اگر چنانچه پولی دارم هر جور تشخیص می دهید خرج کنید ))

لاهوت

اين ماييم که غايبيم‌

استادآملی

اين ماييم که غايبيم‌

جريان مهدويت‌، نظير پنج جريان ديگري است که قرآن کريم مطرح کرده و از حکم عام آن پنج جريان جدا نيست‌. اين جريان خمسه عبارت از ربوبيت‌، نبوت‌، امامت‌، روحانيت و ايمان است‌. قرآن کريم ذکر مي‌کند که وقتي هر کدام از اين پنج جريان در جامعه مطرح شده است‌، عده‌اي در برابر اينها موضع گرفته‌، انکار و نفي کرده‌اند، اول اعراض و بعد اعتراض کرده‌اند و سپس به معارضه برخاسته‌اند.

ولي صاحب آن سمت‌، تلاش و پيگيري داشت و اين را در جامعه تثبيت کرد. نکول اينها به قبول و انکارشان به اقرار تبديل شد، گفتند چنين چيزي حق است لکن مصداقش ماييم‌، نه آنکه شما مي‌گوييد!

در تمام پنج جريان‌، اين بحث مطرح بود. اول جريان ربوبيت بود که انبيا (ع‌) مسئله ربوبيت خداي سبحان را مطرح کردند که جامعة بشري نيازمند پرورنده‌، سيد، مالک‌، مولا و رب است‌. اينها در برابر تفکر ربوبيت ايستادند و گفتند: «ما ربّ العالمين‌؟»، [1]  اين رب‌العالمين که شما (موسي و هارون‌) ما را به آن دعوت مي‌کنيد، کيست‌؟ تعبير به «ما» کردند، نگفتند «من ربّ العالمين‌»، گفتند: «ما ربّ العالمين‌؟» وقتي موسي کليم (ع‌) با برهان ثابت کرد «ربنّا الذي أعطي کلّ شي‌ء خلقه ثمّ هدي‌» [2]  آن برهان را با معجزه تثبيت کرد، دستگاه فراعنة مصر، ربوبيت را پذيرفتند و قبول کردند که جامعة بشري محتاج ربّ است ولي گفتند آن ربّ ماييم‌! «أنا ربّکم الاعلي‌» [3]  «ما علمت لکم من إله غيري‌»، [4]  يعني اول اعراض و اعتراض و معارضه بود، بعد که اين تفکر جا افتاد جعل بدل شد و ربّ نما را به جاي ربّ گذاشتند.

جريان دوم‌، جريان نبوت و رسالت انسان کامل از طرف ذات اقدس اله است‌. وقتي انسانهاي صالح و سالک‌، مدعي نبوت و رسالت بودند. اينها مي‌گفتند مگر بشر مي‌تواند پيام‌آور از طرف خدا و رابط بين خلق و خدا باشد. اگر رسالتي هست مال فرشته‌ها است‌. بشر اين سمت را ندارد، وقتي با برهان و معجزه‌، مسئلة نبوت تثبيت شد، اينها ناچار شدند از انکار به اقرار منتقل شوند و قبول کنند که بشر مي‌تواند پيامبر باشد و جامعه هم نيازمند پيامبر است‌. ولي گفتند، پيامبر شما نيستيد، مثلاً «مسيلمه‌» است‌! آمار متنبّيان کم‌تر از آمار انبيا نيست‌. اگر 124 هزار يا کم‌تر يا بيشتر نبي از طرف ذات اقدس اله براي اصلاح فرد و جامعه مأموريت پيدا کرده‌اند، به همان رقم و عدد، متنبّي داريم‌؛ «لکلّ موسي فرعون‌» همين‌جاست‌.

جريان سوم جريان امامت و خلافت است‌. وقتي رسول خدا (ص‌) رحلت کرده است‌، جانشين دارد. براي تعيين جانشين هم غدير و امثال غدير تشکيل شده است‌. اينها در درجه اول منکر مسئله خلافت نصبي و امثال ذلک مي‌شدند و مي‌گفتند چنين چيزي در کار نيست و پيامبر کسي را به عنوان خليفه نصب نکرده است‌. اين همان مردم سالاري است و ديگر مردم‌سالاري ديني نداريم‌، هر کس را مردم انتخاب کردند، مشروعيت و مقبوليتش هر دو به دست مردم است‌. اين همان است که عامه مي‌گويند که اجماع مردم حجت است‌. به گفتة مرحوم شيخ انصاري‌: «هوالاصل لهم و هم الاصل له‌» همين است‌. هر که را مردم انتخاب کردند رهبر جامعه مي‌شود. امامت به آن معنا که معصوم و منصوص باشد نيست‌!

اينها مسئله امامت را خيلي نازل کردند و آن را پايين آوردند. عصمت را انکار کردند تا خودشان بتوانند به جاي پيامبر بنشينند و همين کار را هم کردند. بعد از اين بود که جامعه فهميد. وقتي وجود مبارک رسول اکرم (ص‌) که در مسائل جزيي وموارد اختلاف‌، خليفه و جانشين تعيين مي‌کردند، چگونه مي‌شود براي حکومت ديني‌، نظام اسلامي‌، و اصل دين خليفه تعيين نکنند، آمدند و پذيرفتند که نصب‌، حق است ولي منصوص‌، درباره حضرت علي (ع‌) نيست‌! نسبت به ديگري است‌!

سيدنا الاستاد، مرحوم علامه طباطبايي (ره‌) مي‌فرمودند: اخيراً ما به اين نتيجه رسيده‌ايم هر روايتي که در فضيلت وجود مبارک حضرت امير پيدا شده‌، يقين داريم که مشابه آن درباره اولي و دومي جعل شده است‌، منتظر بودند ببينند چه فضيلتي از طرف پيامبر (ص‌) درباره حضرت امير (ع‌) هست‌، فوراً مشابه اين را براي آنها جعل مي‌کردند. اگر پژوهشگري جست‌وجو کند، پيدا مي‌کند. پس اينها اول جريان منصوص بودن و منصوب بودن را نمي‌پذيرفتند بعد کم‌کم ديدند که جامعه مي‌پرسد، چگونه مي‌شود آن کسي که عقل کل است‌، امور را رها کند؟ اينها هم گفتند: بله‌، درست است‌، ولي منصوص و منصوب زيد است نه عمرو.

چهارمين جريان‌، جريان روحانيت است که وجود مبارک پيامبر (ص‌) فرمود و ائمه (ع‌) نيز فرمودند: علما وارثان انبيا هستند. [5]  حالا بحث لفظي نيست که علما هستند يا روحانيون‌؟ شما بگوييد علما، آن که مي‌گويد اسلام منهاي روحانيت‌، نمي‌گويد عالمان دين‌، حوزه‌ها و مراجع باشند ولي به نام علما باشند نه به نام روحانيت‌. او با اصل جريان مخالف است نه اين که اسمش عوض شده باشد. مي‌گويند: خدا که واسطه نمي‌خواهد. بله‌! خدا واسطه نمي‌خواهد، ولي معلم مي‌خواهد يا نه‌؟! مفسر مي‌خواهد يا نه‌؟! مبين مي‌خواهد يا نه‌؟! در جريان چهارم‌، تا جايي که امکان داشت‌، با مسئله روحانيت و علماي دين و امثال ذلک مبارزه کردند، بعد ديدند که نه‌! نمي‌توان گفت مکتب‌، مفسر، مبين و مبلغ نمي‌خواهد، و اين نياز، ضرورت جامعة ديني و اسلامي است‌، پذيرفتند که چنين چيزي بايد باشد. منتها علماي دربار را ساختند، وعاظ سلاطين درست کردند و گفتند: اينها علماي راستين هستند. اين علماي مشايخ و خود فروخته‌هاي درباري يا مسئله بلعم باعورا که قرآن کريم مطرح مي‌کند، از همين قبيل هستند.

جريان پنجم‌، جريان ايمان است‌. در جامعه افرادي هستند که به خدا، قيامت‌، وحي‌، نبوت‌، کتاب و سنت معتقدند. عده‌اي در برابر ايمان‌، اعراض و اعتراض و معارضه داشتند. گفتند: ايمان چيست‌؟ بعد وقتي ايمان به انبيا در جامعه جا افتاد همين‌ها گفتند ما مؤمنيم نه شما! اينجا مسئله نفاق پديد آمد. نفاقي که قرآن مطرح مي‌کند اين‌طور نيست که مثلاً آنها واقعاً از اول ايمان را قبول داشتند که بگويند ايمان حق است و بعد منافق شده باشند. بيان نوراني اميرالمؤمنين (ع‌) در اين باره چنين است‌: «ما أسلموا و لکن استسلموا...». [6]  اينها که مسلمان نشدند بلکه به ظاهر تسليم شدند. يعني ابوسفيان و معاويه و امثال اينها، زندگيشان به دو بخش تقسيم شد، قبل از فتح مکه‌، کافر مطلق بودند بعد از فتحه مکه منافق مطلق شدند. اينها لحظه‌اي هم مسلمان نبودند و تا ممکن بود در برابر ايمان و مؤمنان مبارزه کردند. بعد وقتي ديدند ايمان در جامعه حاکم شد، گفتند: ما مؤمنيم‌!

اين جريان خمسه‌اي که قرآن کريم ذکر مي‌کند شامل جريان مهدويت هم مي‌شود. در جريان مهدويت‌، کم نبودند عده‌اي که مي‌گفتند چگونه مي‌شود کسي به نام امام زمان باشد و ظهور کند. بعد کم‌کم مهدويت شخصي‌، تبديل به مهدويت نوعي شد و مدعيان فراواني پيدا کرد. جريان بابيت و بهائيت و امثال ذلک از اين قبيل است‌.

مي‌بايست پژوهشگران و محققان بسيار ژرف‌انديشي داشته باشيد تا آنچه را درباره وجود مبارک حضرت (ع‌) است از هم تفکيک کنند. بايد مدعيان رؤيت‌، بساطشان را جمع کنند، چون افراد به شدت به حضرت علاقه‌مند و ارادتمندند، اگر کسي ادعاي رويت کند و ظاهرالصلاح هم باشد ممکن است مقبول قرار بگيرد و اين مشکلات فراواني دارد. در جريان رؤيت بايد اين کارها روشن شود، خيلي از موارد است که انسان بيمار دارد شفا پيدا مي‌کند يا گمشده‌اي دارد، پيدا مي‌کند. اما آيا اينها به وسيله شخص حضرت است يا اولياي فراواني که زير نظر حضرت هستند و يا شاگردان فراواني که حضرت دارد؟ يا اين که يکي از اولياي خود را اعزام مي‌کند؟ هيچ برهاني بر مسئله نيست که مثلاً آن کسي که شخص گمشده را به منزل مي‌رساند يا مشکل کسي را حل مي‌کند، شخص حضرت باشد. اولياي فراواني در خدمت و تحت تدبير حضرت هستند. حضرت ممکن است به يکي از اينها دستور داده باشند و آن مشکل حل شود. در بعضي از موارد آن تمثلات نفساني را انسان مشاهده مي‌کند و خيال مي‌کند واقعيت است‌. اين بخش اول که مشهود است تمثلات نفساني بوده‌، بايد از واقعيت‌بيني جدا شود.

در بخش دوم که حقيقتاً کسي را مي‌بيند و مشکل او حل مي‌شود يا شفاي مرضي بوده يا گمشده‌اي را به مقصد مي‌رساند؛ در اين‌جا نيز هيچ برهاني ندارد که حضرت باشد يا شاگردي از شاگردان او. حضرت‌، شاگردان فراواني دارد. اين سيصد و سيزده نفري که هستند الان ممکن است افراد فراواني باشند که تحت تدبير آن حضرت مأموريتهايي را انجام مي‌دهند.

بخش سوم آن است که نظير مرحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت مي‌رسد. اين را هم بعضي منکر هستند، [ولي‌] اين هيچ استبعادي ندارد، بلکه امکان هم دارد. اما در اين بخش دو مسئله وجود دارد: 1. فرد حق ندارد بگويد من خدمت حضرت رسيده‌ام‌؛ 2. ما حق نداريم قبول کنيم‌. به ما گفته‌اند که شما تکذيب کنيد، يعني نگوييد او دروغ مي‌گويد، بلکه اثر عملي بار نکنيد، تکذيب‌، به معناي اين که شما دروغ مي‌گوييد و حضرت غير قابل ديدن است‌، نيست‌.

چند وقت قبل‌، چند نفري از تهران آمده بودند ـ غالباً بانوان بيش از آقايان به مسئله رؤيت و خدمت حضرت رسيدن و اين مسائل دل مي‌سپارند ـ اينها به قدري ساده بودند که خيال مي‌کردند خدمت حضرت رسيدن‌، مثل خدمت يک مرجع رسيدن است‌. نامه‌اي آوردند که دوشنبه که خدمت حضرت مي‌رسي‌! اين نامه را خدمت حضرت بده‌! اين يک آفتي است‌، در چنين زمينه‌اي است که «سيدعلي محمد باب‌»ها رشد مي‌کنند.

امام (ع‌) وحيد دهر است‌، مثل شمس آسمان است‌، همانطور که شما با دستتان نمي‌توانيد به آفتاب برسيد، نمي‌توانيد به اين راحتي به امام برسيد. در اين فضا و بازار آشفته‌، نحله‌ها پيدا مي‌شود. «مِلَل‌» را انبيا (ع‌) آوردند و «نِحَل‌» را همين‌ها، اگر آمار متنبيان کمتر از انبيا نيست‌، منحولها و مجعولها نيز کم‌تر از مثبت‌هاي معقول نيستند؟. حالا اگر شيادي اينها را ببيند، چه بازي درمي‌آورد. اينها يکي دو بار باورشان مي‌شود و بعد، وقتي کشف خلاف شد از اصل برمي‌گردند. اين قصه را شما هم گفته‌ايد و شنيده‌ايد که در روز مرگ ابراهيم‌، پسر پيامبر (ص‌) خورشيد گرفت‌. عده‌اي گفتند: مرگ پسر پيامبر در آسمان اثر کرده است‌، پيامبر همه را در مسجد جمع کرد و فرمود: «إنّ الشمس و القمر آيتان من آيات الله... لاينکسفان لموت أحد». [7]  سوء استفاده از ضعف فهم مردم خطر فراواني به دنبال دارد، چون در اين صحنه آن کس که عوام‌تر و بازيگرتر است پيروز است‌.

در سالهاي دفاع مقدس در وجب به وجب صحنه جنگ‌، بسيجيها مي‌گفتند «يا اباصالح المهدي‌» و کشور را حفظ مي‌کردند. او کمک مي‌خواهد، نه مثل اين عوام که مي‌گويد روز دوشنبه خدمت حضرت مي‌رسي‌، نامه را به ايشان بده‌.

دربارة غيبت حضرت مهدي‌، اين ماييم که غايبيم‌، اعمي از بصير غايب است نه بصير از اعمي‌. اگر يک نابينايي دوست خودش را نمي‌بيند آن دوست غايب نيست‌. اين نابينا غايب است‌. اين چنين نيست که حضرت غائب باشد.

اصل اميدواري بشر به آيندة خوبي که جز عدل و احسان چيزي حکومت نکند، در درون همه هست‌. يک مقدار محققانه‌تر و علمي‌تر در فطرت مسلمانها اين است که اينها به دنبال مهدي منتظر موعودند، نه مهدي موجود موعود. اين خصيصه‌، مال شيعه است که او مهدي موجود موعود را به انتظار نشسته است‌. اگر موجود موعود است‌، ما غير از انتظار و اميد، مسئله مراقبه و مرابطه هم داريم‌. ديگران اميدوارند که در پايان زندگي و روزگار، يک عصري برسد که عدل و احسان حکومت کند. خيلي‌ها در انتظار اين عصر به سر مي‌برند، اينها منتظر مهدي موعودند. ما منتظر ظهور مهدي موجود موعوديم و غير از انتظار و اميد مسئله‌اي به نام مراقبت و مرابطه هم داريم که آنها ندارند. اگر معتقديم که يک شخصي امام زمان است و ما بايد به او تعهد بسپاريم و او ولي ماست‌، بايد مراقب باشيم که خلاف نکنيم‌. اين که فرمود: «و قل إعملوا فسيري الله عملکم و رسوله والمؤمنون‌». [8]  ائمه هم مي‌بينند، وجود مبارک حضرت نيز مي‌بيند. بايد مواظب گفتارمان‌، رفتارمان‌، سيره و صفتمان باشيم‌، غير از مراقبه‌، مسئله مرابطه مطرح مي‌شود. مراقبت اين است که خلاف نکنيم‌. مرابطه اين است که علاوه بر اين که خلاف نکنيم‌، خودمان را نزديک کنيم و کمک و فيض بگيريم‌. نه اين که فقط مواظب باشيم که نلغزيم‌، بلکه رابطه برقرار کنيم که دستمان را بگيرد. ذيل آيه کريمه «يا أيّها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا». [9]  اين حديث شريف هست که «رابطوا مع إمامکم المهدي المنتظر». [10]  يعني با او مرابطه برقرار کنيم‌.

شهيد اوجاقلو: دشمن آمريكا و شوروي دارد ولي ما پير 80 ساله داريم

شهيد اوجاقلو: دشمن آمريكا و شوروي دارد ولي ما پير 80 ساله داريم

خبرگزاري فارس: شهيد ناصر اوجاقلو در وصيتنامه خود مي‌نويسد: دشمن آمريكا و شوروي دارد ولي ما پير هشتاد و چند ساله داريم، ولي دشمن يك چيز ندارد كه ما داريم، ايمان، كه خدا به اين ملت تقديم كرده است.


به گزارش خبرگزاري فارس از زنجان، استان زنجان زنجان در طول هشت سال جنگ نابرابر دشمنان نظام و انقلاب بيش از 3 هزار شهيد تقديم انقلاب كرده است كه شهيد بزرگوار ناصر اوجاقلو از جمله اين آلاله‌هاست.
وي در وصيتنامه خود كه به نام مناجات‌نامه نوشته اين گونه آورده است: به نام خداوندي كه به من توفيق نوشتن چيزي را داد، هر چند اين صفحات مناجات است، ولي خدا! چه بنويسم كه مناجات باشد بهترين مناجات براي ما و نسل ما خون است و قطعات پاره پاره شهيدان و دست‌هاي از بدن جدا شده و سرهايي كه به ظلم بريده شده‌اند.
در اين وصيت‌امه آمده است: خدايا شهيدان ما با سرو روي خون آلود به پيشگاه تو كه براي آنها معشوق و معبود بودي، آمدند خون‌هاي بدن آنها گواه بر پاكي آنها و عشقشان است خون خود را دادند در عوض از تو وعده بهشت و شهادت را گرفتند.
وي در ادامه بيان داشته است: خدا! ما كه توفيق و لياقت شهادت را نداريم ولي تو را به احترام شهدا و مقربين درگاهت اين سعادت را از ما نگير چون كه تنها راه فرار از گناه و عذاب را اين دانستيم. خدا! ما به طرف تو آمديم تو نا اميدمان نكن اميد ما تو هستي غير از تو اميدي نداريم، خدا! شهدا به خاطر تو و در راه تو در جبهه‌هاي اين كشور مظلوم، مظلومانه جان خود را دادند، خدا به خاطر تو از خون پاكشان گذشتند و به خاطر زنده نگهداشتن ياد كربلاي حسين سراسر مرز و بوم خود را از سال 57 كربلا كردند تا ياد حسين تو و كربلا زنده بماند، تا شهادت يك شعار نباشد. خدا دين تو مظلوم است.
شهيد اجاقلو در اين نامه آورده است: شهيدان ما مظلوم‌تر هستند، خدا! در اين لحظات حساس بايد خود به فرياد دينت برسي، چون كه يك دنيا دشمن فقط جرقه‌اي به نام انقلاب اسلامي كه هر چند ملت منسجم هستند ولي دشمن هر چه دارد، دنيا هر چه دشمن ما مي‌خواهد به او مي‌دهد، دشمن ما همه چيز دارد، ملي ما تنها تو را داريم.
اين سردار شهيد اضافه كرده است: دشمن ما توپ و تانك دارد، ولي ماه آه مظلوم داريم و گريه مادر جوان و فرزند پدر داده داريم. دشمن آمريكا و شوروي دارد ولي ما پير هشتاد و چند ساله داريم، ولي دشمن يك چيز ندارد ولي ما يك چيز داريم و آن هم ايمان است كه خدا به اين ملت تقديم كرده است.
اين شهيد گرانقدر آورده است: خدا! تو را سپاس بيكران كه لحظاتي كه مردم ما خوابيده بودند تو به اين مردم كمك كردي، لحظه‌ايي كه ما سر در بستر نرم گذاشته بوديم، تو به دل دشمن ترس و لرز انداختي، موقعي كه ما به دشمن يورش برديم تو دشمنان را ترساندي و كشتي، ولي حالا بعد از دو مرحله جنگ، مرحله آمدن و بيرون آمدن او با كمك تو، حالا مرحله سوم نوبت ماست.
در وصيت نامه شهيد اجاقلو با اشاره به اينكه خدايا! مادر شهيدان و فرزندان آنها چشم به راه كربلا هستند. خدا مادران گريان نشسته‌اند تا كربلا را زيارت كنند، آمده است: اگر تو به فرياد دين مظلوم خود و رهبري پير ما نرسي، به چه كسي التماس كنيم، خدايا! دنيا مي‌خواهد اين جرقه (انقلاب) را خاموش كند. دنياي كفر با دين تو مبارزه دارند و دين مقدس تو با كفر جنگ دارد، خدايا! خود به داد ما برس.
وي ادامه داده است: شايد در اين عمليات به آرزوي خود برسيم، خدايا! خودت مي‌داني كه چند وقت و چند سال است كه از تو يك آرزو دارم و آن هم رسيدن به توست، خدايا ما را هم بخوان، هر چند لياقت نداريم ولي تو رحمان و رحيم هستي، خدايا! تو غفاري و ستار هستي. خدايا! شهيدان مظلوم و گمنام ما به آرزوي خود رسيدند، كساني كه با ما عهد و پيمان بسته بودند به تو رسيدند.
وي كه در عمليات والفجر هشت فرمانده بود، آورده است: كساني كه با ما قول شفاعت داده بودند حالا نزد تو روزي مي‌خورند، ولي ما هنوز اندر خم يك كوچه هستيم، خدايا! ما را از اين فيض عظيم محروم مفرما كه خدايا! خود فرموده‌اي كه بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را، خدايا! اين در رحمت خود را روي ما مبند چون كه تو بخشاينده و مهرباني. خدايا! رزمندگان دلير ما هر روز به دشمن زبون خود حمله مي‌كنند و مي‌خواهند به آرزوي خود و به زيارت كربلا برسند ولي خيلي از آن رزمنده‌ها حالا پيش خود حسين (ع) هستند و با او هم سفره مي‌باشند و مي‌توانند آن حضرت را زيارت كنند ولي مادران شهيدان و عده‌اي موقع آمدن به ما مي‌گفتند، پس كي راه كربلا باز مي‌شود مردم چشم به عنايت تو هستند. خدايا! تو خودت با يدي كه بالاي همه دست‌هاست راه كربلا را باز كن تا از آنجا راهي قدس عزيز شويم.
شهيد اجاقلو در اين وصيتنامه كه به صورت مناجات‌نامه نوشته آورده است: اي كربلا! چقدر از جوانان ما بايد در راه تو و براي زيارت تو جان خود را از دست دهند؟ چقدر مادرها، شب‌ها تا صبح به آرزوي رسيدن به تو گريه كنند. خدايا! به خون شهيدان ما را از خانواده شهدا خجالت‌زده نكن. خدايا درد زياد زياد است، به تو نگويم پس به چه كسي بگويم.

پیامک(اس ام اس) تبریک عید نوروز

پیامک(اس ام اس) تبریک عید نوروز
پیامک(اس ام اس) تبریک عید نوروز

تهیه کننده: سیدامیرحسین کامرانی راد
منبع: راسخون


ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
وان مواعيد که دادي مرواد از يادت
سال نو و نوروز باستاني مبارک

مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک

پيامبر اكرم (ص) می فرمایند: اگر مي توانيد هر روز را نوروز كنيد، يعني در راه خدا به يكديگر هديه بدهيد و با يكديگر پيوند داشته باشيد.

دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز

سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد.
نوروز 89 مبارک

امام صادق(علیه السلام) می‏فرماید: هنگامی که نوروز آمد، غسل کن ونظیف‏ترین لباسهای خود را بپوش و با خوشبوترین عطرها خود رامعطر ساز.

سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
سال نو مبارك

امروز 2 نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بيان پيشت
منم دادم. امسال ديگه مي يان سراغت
يکيشون خوشبختي بود
اون يکي هم موفقيت

بهار بهترین بهانه برای آغاز ، و آغاز بهترین بهانه برای زیستن است ، سال نو مبارک

برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال وهمه سال
مبارک بادت اين روز وهمه روز

با تو از خاطره ها سرشارم
جشن نوروز تو را کم دارم
سال تحویل دلم می گیرد
با تو تا اخر خط بیدارم.

سلام به قاصدكهای خبر رسان كه محكوم به خبرند
و سلام به شقایقهایی كه محكوم به عشقند
و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند
عید نوروز مبارک

زکوی یار می‏آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
سخن در پرده می‏گویم زخود چون غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست‏حکم میر نوروزی

خیمة نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گویی عرشیان
کرسی از یاقوت برمینا زدند

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز
خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز
آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟
کان سرو گلعزار نیامد به بر هنوز
اللهم عجّل لولیک الفرج

مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
گل من را بهاری بی خزان است
گل من مهدی صاحب زمان است
اللهم عجّل لولیک الفرج

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: هیچ نوروزی نیست مگر آنکه ما در آن منتظر فرج (وظهور مهدی موعود) هستیم و این از آن روست که نوروز از روزهای (مقدس) ما و شعیان ماست.
اللهم عجّل لولیک الفرج

خیبر شکن عاشورایی - ویژه نامه شهادت حاج محمد ابراهیم همت

خیبر شکن عاشورایی - ویژه نامه شهادت حاج محمد ابراهیم همت


بانک صوت و فیلم
 
کاغذ دیواری
         
کارت پستال
 
زندگینامه خیبرشکن عاشورایی
به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای‍ معلّی و زیارت قبرسالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش كربلا، عطر عاشورایی
دل نوشته هایی درباره شهید همت
اينجا سرزميني شوره زار و سوزان است . اينجا همان طلائيه خودمان است . نيك بنگر كه اين سيم خاردارها و خورشيدي ها براي سر و سينه هاي بسيجيان ترسيم شده اند . آيا كسي هست كه رد گلوله ها و لكه هاي خون را به نيش سيم خاردارها ببيند؟
اشعاری درباره شهید همت
هنگام جنگ داديم صدها هزار دارا شد كوچه هاي ايران مشكين ز اشك سارا *** سارا لباس پوشيد ، با جبهه ها عجين شد در فكه و شلمچه ، دارا بروي مين شد *** چندين هزار دارا ، بسته به سر ، سربند يا تكه تكه گشتند يا كه اسير و دربند
چند خاطره از زبان شهید همت :
در عمليات والفجر سه، به قرارگاه نجف رفتيم. حدود يک ربع بود نشسته بوديم که ديديم تلفن زنگ زد. يکي از برادران گوشي را برداشت و گفت از دفتر امام است.برادر ديگري گوشي را گرفت و صحبت کرد. کنجکاو شديم ببينيم چه خبر است. وقتي پرسيدم،
روایت شهید همت در کلام دیگران
یكی از مسایلی كه در سفر لبنان موجب تأثر و ناراحتی حاج همت شده بود، اسارت حاج احمد متوسلیان بود.در آخرین باری كه حاج احمد می‌خواست به لبنان برود، حاج همت به او گفت: «حاجی! اجازه بده ما برویم.»حاج احمد با همان برخوردهای خاص
شهید همت به روایت همسرش - 1
می خواستیم پاوه نمایشگاه بزنیم. من بودم و ابراهیم و خواهر ناصر کاظمی و راننده. هنوز نه از خواستگاری نه از ازدواج خبری نبود. از کنار مزارعی گذشتیم که داشتند گوجه می چیدند. به راننده گفت نگه دار. پیاده شد رفت یک ظرف گوجه گرفت،
شهید همت به روایت همسرش - 2
صدای ابراهیم را که می شنیدم می ترسیدم. خودش هم بعدها گفت همین حس را داشته. وقتی مرا می دیده یا صدام را می شنیده. حس من فقط این نبود. من ازش بدم می آمد. نه به خاطر این که بهم گفت مگر یاسین توی گوشم میخوانده. این هم خب البته
شهید همت به روایت همسرش - 3
به مادرش گفته بود می خواهد برود کردستان و مادرش فکر کرده بود می خواهد برود شهرکرد و گفته بود ،باشد. به خصوص وقتی شنیده بود من هم همراهش میروم گفته بود «بهتر. خیالم اینطور راحت تراست.» هر منطقه یی استخاره کردم بدآمد، جز
شهید همت به روایت همسرش - 4
نگاهم کرد گفت من هم نمی خواهم تو بروی. ولی این عملیات با عملیات های دیگر فرق می کند. اهمیتش را برام گفت. حتی محورها را برام شرح داد. گفت این عملیات دو حالت دارد. یا ما می توانیم محورهای از پیش تعیین شده را بگیریم یا نمی
شهید همت به روایت همسرش - 5
آن روزها، توی اسلام آباد، هرچی بش نزدیک می شدیم قدر ابراهیم را بیشتر می دانستم. هرگز یادم نمی رود آن شبی را که مهمان داشتم. سرم گرم آشپزی بود که آشوب عجیبی افتاد به جانم.آمدم به مهمان هام گفتم شما آشپزی کنید من الآن برمی
سخنرانی شهید همت قبل از شروع عملیات والفجر
صحبت را با نام خدا شروع می کنیم؛ با درود بر خمینی عزیز، این زاده پرهیزگار و متقی و رنج کشیده سالیان دراز، ولی فقیه و آقا و سرور؛ و با سلام بر همه شهدای گلگون کفن تاریخ اسلام از زمان محمد رسول الله (صلّی الله علیه و آله
قسمتی از سخنرانی حاج همت بعد از عملیات والفجر 4
خیلی از عزیزان را نیز در این عملیات از دست دادیم. خیلی از بچه های گمنام، شریف و به قول فرمانده دلاور تیپ عمارِ لشکرِ ما، شهید اکبر حاجی پور، "دریا دل" که گمنام به شهادت رسیدند. آنان خیلی عظمت داشتند. فقط خدا عظمت آنها را
شهید در لابلای یادمان ها
قمستی از متن کتاب : و درشهرکه خالی ازعشاق بود، مردی آمد که شهررا دیوانه کرد . زمین را دیوانه کرد . زمان را دیوانه کرد . او که آمد از هرطرف عاشقی پیدا شد که از خویش برون آمد و کاری کرد . قصه ی همت بعضی صفحاتش مثل قصه ی خیلی
وصيتنامه علمدار خيبر شهيد همت
به تاريخ 19/10/1359 شمسي ساعت 10/10 شب چند سطري وصيت نامه مي نويسم شب ستاره اي به زمين مي كشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره است

دلسوختگان عاشق - ویژه نامه روز بزرگداشت شهداء

صبر سرخ


 
بانک صوت و فیلم
     
کاغذ دیواری
       
کارت پستال
 
صبر سرخ
با توضيحى كه ذيلا خواهد آمد و با توجه بدانچه گفته شد، براى امام حسن(ع)راهى جز پذيرفتن صلح و كناره‏گيرى از حكومت‏باقى نماند، و به همين جهت‏با شرايطى كه در ذيل خواهيد خواند، امام حسن(ع)پيشنهاد صلح را پذيرفت، و براى مدتى محدود
چرا امام حسن عليه‏السلام صلح كرد؟
جريان‏شناسى دقيق دو طيف متعارض (صالحان و ناصالحان)، نشان مى‏دهد كه، «دنيازدگى و عدم ديندارى» مردم، موجب پذيرش صلح از سوى امام حسن عليه‏السلام شد. از اين رو، آن حضرت، اين دو را به عنوان عامل صلح معرفى و با تعبير «عبيد الدنيا
صلح امام حسن (علیه السلام) پرشكوه‏ترين نرمش قهرمانانه تاريخ
جهاد امام حسن(علیه السلام): جهاد او جالبترين و در عين حال، دردناكترين نوع جهاد و داراي وسيعترين ميدانها و طولانيترين رنجها بود. در راه خدا جهاد كرد ولي نه فقط در يك جبهه بلكه در جبهه هاي بسيار: در جبهه مبارزه با دشمن
صلح عزت آفرين از زبان امام حسن (علیه السلام)
الف) ريشه هاي تعارض (تعارض دائمي صالحان و نا صالحان) عهده داري مقام رهبري امت شايستگي هايي را مي طلبد كه بدون آن، «نظام امامت» كارآيي لازم براي تداوم مسير پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و حفظ آن را نخواهد داشت. از نظر امام
امام حسن مجتبي(عليه السلام) و ياران خائن
بیست و هشتم صفر یادآور شهادت بزرگ مردی از تبار آینه-هاست. یادآور مظلومیت جانسوز سبط اکبرپیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و میوه دل زهرای اطهر (سلام الله علیها) و علی مرتضی(علیه السلام) است. مظلومیت حسن(علیه السلام
شناخت زمينه هاوعلل صلح امام حسن(علیه السلام)
به طور كلى و هم تاريخ اسلام نشان مى دهد - كه براى امام و پيشواى مسلمين , در يك شرايط خاصى جايز است - و احيانا لازم و واجب است - كه قرار داد صلح امضاء كند , همچنانكه پيغمبر اكرم رسما اين كار را در موارد مختلف انجام داد , هم
صلح امام حسن(علیه السلام)
پس از شهادت حضرت علي(ع) در ماه رمضان سال 40 هجري، عصر امامت و دوران حكومت امام حسن(ع) آغاز گرديد و این در حالی بود که معاوية بن ابي سفيان در شام مدعی خلافت بود و حاضر به بیعت با امام حسن (ع) به عنوان حاكم جامعه اسلامي نبود
زمينه ها و نتايج صلح امام حسن عليه السلام
بدون شک توطئه هاي معاويه، از مهم ترين عوامل زمينه ساز صلح به شمار مي رود. از پخش دروغ و شايعه در ميان سپاه عراق گرفته تا فريفتن فرماندهان، پخش اسناد خيانت اشراف و سران قبايل کوفه و نامه هاي وفاداري و سرسپردگي آنان که براي
صلح امام حسن(علیه السلام) ضامن بقاى اسلام
زندگى سراسر افتخار امام مجتبى(ع) جلوه‏هاى زيبا و پرشكوهى داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجرى پا به عرصه وجود گذاشت. هفت‏سال در دامن پرفيض رسول خدا(ص) از چشمه‏هاى زلال نبوت بهره برد. وحى الهى فكر و انديشه او را شكل
صبر در سيره امام مجتبي(ع)
زندگي مردان بزرگ خدا هميشه پرحادثه است، حيات درخشان امام حسن(ع) از پرحادثه‏ترين زندگي رادمردان تاريخ است، با اين كه بيش از 48 سال عمر نكرد، و بر اثر زهري كه مزدوران معاويه به او خوراندند به شهادت رسيد، ولي در همين دوران كوتاه،
نگاهى به حكومت امام مجتبى ( علیه السلام )
سال چهلم هجرى در حالى كه خاندان وحى و امّت اسلامى در سوگ اميرمؤمنان على عليه‏السلام نشسته‏اند، كوفه، مركز استقرار خلافت علوى، بار ديگر انتخاب و آزمايشى برزگ را تجربه مى‏كند. صبحگاه روز بيست و يكم ماه رمضان، ابن عباس به ميان
امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزش‏ها
ابعاد صلح شجاعانه امام حسن علیه السلام با معاویة بن ابی سفیان که یگانه عامل بقای اقلیت‏شیعه در آن عصر بود، چنان با عظمت است که تاکنون محققان زیادی را به تحلیل و تبیین آن واداشته است.
ادامه نوشته

» وصيت نامه شهيد همت

 

به نام خدا
نامي که هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت.
مادر گرامي و همسر مهربانم پدر و برادران عزيزم!
درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشديد.چقدر شماها صبوريد.خودتان مي دانيد که من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم غنچه هايي که(کبوتراني که)هميشه در حال پرواز به سوي ملکوت اعلايند.الگو و اسوه هايي که معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا (بقا و حيات ابدي)و نزديکي با خداي چرا که ان الله اشتري من المومنين.
من نيز در پوست خود نمي گنجم.گمشده اي دارم و خويشتن را د قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند.من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه که از خدا بازم مي دارد متنفرم(هواي نفس شيطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادراني که در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي کرد که نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است.
عزيزانم!اين بار دوم است که وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است که هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم ابتدا در گيري با ضد انقلاب و خوانين در منطقه شهرضا (قمشه)و سميرم سپس شرکت در خوزستان و جريان کروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سيستان و بلوچستان (چابهار و کنارک)و بعدا حرکت به طرف کردستان دقيقا دو سال در کردستان هستم .مثل اين است که ديگر جنگ با من عجين شده است.
خداوند تا کنون لطف زيادي به اين سراپا گنه کرده و توفيق مبارزه در راهش را نصيبم کرده است.اکنون من مي روم با دنيايي انتظار انتظار وصال و رسيدن به معشوق.اي عزيزان من توجه کنيد:
1-اگر خداوند فرزندي نصيبم کرد با اينکه نتوانستم در طول دوراني که همسر انتخاب کردم حتي يک هفته خانه باشم دلم مي خواهد او را علي وار تربيت کنيد.
همسرم انسان فوق العاده ايست او صبور است و به زينب عشق مي ورزد او از تربيت کردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پيدا کرده است .اگر پسر به دنيا آورد اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد.چون همسرم از اين اسم خوشش مي آيد.
2-امام مظهر صفا پاکي و خلوص و دريايي از معرفت است .فرامين او را مو به مو اجرا کنيد تا خداوند از شما راضي باشدزيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.
3-هر چه پول دارم اول بدهي مکه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مرکزي)بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج کند.
4-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلما نصر خدا شامل حال مومنين است.
5-از مادر و همه فاميل و همسرم اگر به خاطر من بي تابي کنند راضي نيستم.مرا به خدا بسپاريد و صبور و شجاع باشيد.
حقير حاج همت
1361/2/26

چند پيشنهاد عاشقانه

 

 

نويسنده: سعيده حسين يزدي


همه ما انسان ها نيازمند اين هستيم که مورد عشق محبّت، قرار بگيريم. به راستي آيا ما، وقتي به خودمان نگاه مي کنيم، دوست داشتني هستيم؟ افراد اندکي چنين هستند وعدّه بسياري از ما، با صادقانه نگاه کردن به خود عيب ها وکاستي هايي را در خودمان مشاهده مي کنيم که ما را در اين احساس که دوست داشتني هستيم، دچار ترديد مي سازد. امّا همه آنچه را که ما، معايب خودمان و نقاط ضعف خود مي پنداريم، در واقع، آثار سوء ناشي از غفلت هايي است که در طي زندگي، در خود انباشته ساخته ايم و دليل اين که خود را به طور کامل دوست داشتني ومورد عشق ومحبّت نمي يابيم، اين است که با طبيعت معنوي خود( فطرت خود)، احساس نزديکي و ارتباط نمي کنيم ؛ چيزي که بدون آن، از عهده هيچ کاري بر نمي آييم واين، همان بعد معنوي ومتعالي وجود انسان است.(1)

حقيقت عشق:

به راستي، اين نيرو وکششي که ما را به سوي هدف معنوي زندگي مان سوق مي دهد، چيست؟ در پاسخ به اين سؤال گفته شده است که عشق، شوق سرشار دروني براي يکي شدن با کل وميل باطني براي فنا شدن در خداوند است. عشق، از جدايي سرچشمه مي گيرد؛ در واقع، از زماني که ما منشا خود (خداوند) واز زاد بوم وآفرينشگاه خود(بهشت قرب خداوند) جدا شده ايم، اين جدايي، باعث پيدايش ميل واشتياق در ما براي بازگشت به مبدا ويکي شدن با آن گرديده است. درست مانند اين که درختي را از خاک بيرون بياوريم. در اين حالت، درخت، اشياق زيادي براي بازگشت به خاک وريشه دواندن دوباره در آن احساس خواهد کرد؛ چرا که زندگي و اقعي اش در خاک معنا پيدا مي کند ؛ ولي اکنون که از خاک جدا شده، مي ميرد. به تنهايي نمي تواند زنده باشد؛ چرا که زندگي آن، در خاک، با خاک واز طريق خاک ممکن مي شود واين يعني عشق.
در اين ميان، غرور وخودخواهي، مانند مانعي بين انسان وخاک مورد نيازش ( يعني فطرت الهي اش) عمل مي کند. مرد وزن مي توانند خاک مورد نيازشان را در يکديگر بيابند. زن ومرد مي توانند از طريق يکديگر، به جايگاه خود در «هستي» نزديک تر شوند. آنها مکمّل يکديگر هستند. مرد به تنهايي، يک نيمه وزن نيز به تنهايي، يک نيمه است. وقتي که اين دونيمه به هم مي رسند وبه يکديگر کمک مي کنند وآيينه هم مي شوند وفضيلت ها را در وجود يکديگر، تقويت مي کنند، آن وقت، احساس ريشه داشتن ومتصّل بودن به مبدا مي کنند ولذّتي بزرگ، وجود آنها را فرا مي گيرد.(2) البته بايد دانست که چنين پيوندي، تنها زماني شکل مي گيرد که در مقدّمات آن، قوانين فطرت، رعايت شده وراه فضيلت - که انبيا وکتاب هاي آسماني نشان داده اند -، طي شده باشد وجز اين ، هر چه «عشق» ناميده شود، هوسي بيش نيست.
عشق يعني علاقه شديد قلبي که از عمق جان برخاسته باشد وبند بند وجود آدمي در آن، گره خورده باشد. اين علاقه، مي تواند متوجه معبودي بزرگ چون الله باشد وهم زمان مي تواند به همسر، مادر، پدر، فرزند و... نيز نثار شود؛ چرا که هر عشق پاکي که از روي بندگي ودر پي جلب رضاي خداوند باشد، عبادت محسوب مي شود وموجب قرب به خداوند (معشوق حقيقي همه هستي) است.

چهار قدم براي رسيدن به عشق:

1. حضور در لحظه

عشق، تنها در زمان «حال» است که شکل مي گيرد. عشق ورزيدن در گذشته وآينده، ممکن نيست. عشق ورزي در روابط انسان، تنها در زمان حال امکان پذير است؛ چرا که احساس، در لحظه، معنا پيدا مي کند. آن که عاشق است، در لحظه لحظه بودن در کنار معشوقش، تمرکز فکر وحضور قلب دارد:به او وآسايش ورضايتش فکر مي کند وقلبش به او اطمينان وآرامش دارد. که در کنار و حضور معشوق، فکرش به هزار جا مي رود، يا عاشق نيست و يا آداب عاشقي را نمي داند.

2. تصفيه درون

بايد ياد بگيريم که چگونه «سموم» وجودمان را به «شهد» تبديل کنيم. خيلي از مردم، عشق مي ورزند؛ ولي عشق آنها با سمومي همچون: نفرت، حسادت، خشم، خودخواهي، حرص واحساس مالکيت، آلوده شده است. عشق، بسيار ظريف و شکننده است. آيا با وجود خشم و تنفر وحسادت، عشق مي تواند جان سالم به در برد؟
عشق، به مثابه نردباني بين بهشت وجهنّم است. نردبان، وسيله اي است دوطرفه؛ هم مي توان از آن بالا رفت، هم پايين آمد. اگر عشق، مسموم باشد، نردبان، فرد را به قعر جهنّم هدايت مي کند، نه به سوي بهشت. براي اين که از اين سموم دور شويم، فقط بايد خويشتنداري کنيم؛ يعني هنگام خشم، نبايد هيچ کاري انجام دهيم و فقط بايد در سکوت بنشينيم و بردبار باشيم.

3. تقسيم کردن وبخشيدن

چيزهاي منفي را براي خودت نگه دار؛ ولي خوبي ها وزيبايي ها را با ديگران تقسيم کن! معمولاًاغلب مردم، عکس اين کار را انجام مي دهند. يعني وقتي که شاد هستند، خسيس مي شوند وآن را با کسي تقسيم نمي کنند. برعکس، وقتي غمگين هستند، ولخرج ودست و دلباز مي شوند ودوست دارند همه در غم ودرد آنها سهيم باشند. وقتي لبخند مي زنند، بسيار صرفه جويانه ودر حدّ يک تبسم خفيف عمل مي کنند درصورتي که در قانون عشق بايد بخشنده وتقسيم گر بود، يعني نعمت ها وخوبي ها وزيبايي ها را بايد با ديگران (چه با معشوق وچه با عموم بندگان خدا) قسمت نمود؛ چون جمع کردن وذخيره کردن آنها، قلب را مسموم مي کند. با بخشش، قلب، از سموم وآفت ها پاک سازي مي شود. بايد توجه داشت که هنگام بخشش، نبايد از طرف مقابل، انتظار عمل متقابل يا پاداش داشته باشيم؛ بلکه بايد از کسي که به ما اجازه داده چيزي را با او تقسيم کنيم، سپاس گزار هم باشيم.

4. هيچ بودن

به محض اينکه فکر کنيم کسي هستيم، عشق، از جاري شدن باز مي ايستد. عشق، فقط از درون کسي به بيرون جاري مي شود که «کسي » نباشد. عشق، در« نيستي» خانه دارد. هنگامي که خالي باشيم، هنگامي که تسليم اراده معشوق( معشوق ازلي) گرديم، عشق نيز در ما جاي خواهد گرفت و وقتي آکنده از غرور باشيم، عشق، ناپديد مي شود. هم زيستي عشق وغرور، ممکن نيست. اين دو، جايي در کنار يکديگر ندارند. بنا براين، بايد «هيچ» باشيم؛ چرا که «هيچ»، آن گاه که بر عزّت لا يزال الهي تکيه داشته باشد، متّصل به بي نهايت است و صاحب همه چيز خواهد بود...(3) پس با هيچ بودن است که مي توان به افتخار عشق، نائل شد.
در يک کلام، مي توان گفت که: عشق، شناخت ودرک عميق طرف مقابل است، وعشق ورزي، يعني عمل کردن بر اساس اين درک واحساس. عشق، بي قيد وشرط است، نه داد وستدي تجاري. عشق، حامي و استوار است. عشق، ضروري ترين نياز رواني وجسماني بشر از بدو تولد است. عشق، دو سويه است وبراي دهنده و گيرنده، سودمند است.
عشق، خلّاق است وقابليت هاي عشّاق را صد چندان مي کند. اشلي مونتاگو گفته است: «زماني که با فردي مشکل داريد، طوري با او رفتار کنيد که انگار او را با تمام وجود، دوست داريد». انتخاب چنين روشي - نه از روي فريب، بلکه با عشق داوطلبانه - به ما و روابطمان کمک مي کند؛ چون عشق، مهربان وشادي بخش است و بهترين نگرش ذهني والگوي رفتاري وکار آمد ترين فرايند تطبيقي در جهت توانمند ساختن بشر براي سازگاري با محيط اطراف است. در واقع براي بشر، عشق(يعني محبّت بي دريغ به همنوع)، نوعي الگوي رفتاري است که از والاترين ارزش ها برخوردار است و طي آن، فرد دهنده نيز همانند فرد گيرنده، تقويت مي شود. اما نمي توانيم افرادي را که دوستشان داريم، درمان کنيم و يا مشکل گشاي همه مشکلا ت آنها باشيم؛ امّا مي توانيم با ابراز محبّت آنها را حمايت کنيم و به آنها هم از نيرويي که خود داريم، ببخشيم و بالنده تر شويم.(4)

پی نوشت ها :

1. جاده عشق، ديپاک چوپرا، ترجمه: حميد رضا بلوچ وحسن هندي زاده، تهران: البرز، 1387، ص 1- 3.
2. عشق، رقص زندگي(مجموعه اي از سخنان وتعاليم اوشو عارف معاصر هندي)، ترجمه: بابک رياحي پور و فرشيد قهرماني، تهران: آويژه، 1379، ص 51 - 52.
3.nirvana (در کيش هندو بودايي): آرامش ناشي از وحدت (يکي شدن) با روح جهان هستي.
4. راهنماي زندگي، عشق وتن درستي، برني سيگل، ترجمه: نيره ايجادي و جواد شافعي مقدم، تهران: البرز، 1387، ص72- 73.
منبع:حدیث زندگی - شماره45

جستاری پیرامون روشنفکری

نویسنده : احمدرضا داودی
منبع : راسخون

چکیده

جریان روشنفکری در ایران با فراز و نشیب های فراوانی همراه بوده و هست. تقسیم های گوناگون و برش های متفاوتی که در این خصوص صورت پذیرفته نشانی از این امر است. روشنفکری آنگاه که با قید دینی ذکر می شود تعریف و کارکرد متمایزی می یابد. در این مقاله کوشش شده پس از تبیین و بررسی تعریف و نقش روشنفکر ویژگی روشنفکر دینی مورد دقت قرار گیرد.
علت رویکرد به روشنفکری و تاثیر روشنفکری بر روشنگری و جایگاه این پدیده در حوزه های علمیه پرسش دیگری است که در این پژوهش دنبال می شود.

مقدمه

روشنفکری ( در انگلیسی Intellectualism در فرانسه Intellectuelité و در زبان لاتین Intelligere ) به معنی تفکیک دو چیز از همدیگر است. به همین دلیل به عنوان روح انتقادگرا و ممیز شناخته می‌شود.
«انتلكتوئل» واژه اي است فرانسوي كه دراصطلاح به معناي روشنفكر مي باشد در فرهنگ فشرده سخن اين گونه معنا شده : «آنكه در انديشيدن وداوري وسنجش امور بر تعقل وانديشه هاي نو ومترقي و آزادي خواهانه تكيه مي كند نه بر باورهاي متعصبانه، ارتجاعي ومحافظه كارانه».
اين واژه در ابتدا با اصطلاح «مُنَوَّر الفكر» وارد جامعه ما شد. بعد تبديل به روشنفكر شد و در پایانبه روشنفكری و روشنفكر ديني تقسيم گرديد. تغيير وتحولات این واژه دارای فلسفه وپيشينه اي است كه با تاريخ تحولات ايران پيوندي عميق يافته. نوع تعريف هايي كه از اصطلاح روشنفکر صورت پذيرفته اشاره به نوع مطلق وبدون قيد آن دارد. و با تعاريف فلاسفه غرب هماهنگ مي باشد. اما روشنفكر ديني به فردي گفته مي شود كه علاوه بر آگاهي از منابع دين اسلام با منابع غربي هم آشنا باشد؛ مانند: جامعه شناسي دين وفلسفه دين. با نظر افكندن به معناي اين واژه مي بينبم كه اساسا هيچ بار منفي ندارد بلکه دارای نقاط مثبت نیز می باشد. اما اینکه چرا گاهي براي تحقير و تكفير و گاهي براي تشويق و ترفيع به كار برده مي شود. بحث دیگری است که نشان از برداشت ها وپيش فرضهاي متفاوت از این اصطلاح دارد.

ادامه نوشته

با اخلاق سراغ جوانها برويد

با اخلاق سراغ جوانها برويد
با اخلاق سراغ جوانها برويد






مسجدى كه بنده نماز مى‏خواندم، بين نماز مغرب و عشا هيچ وقت داخل مسجد جا نبود؛ هميشه بيرون مسجد هم جمعيت متراكم بود ؛ هشتاد درصد جمعيت هم از قشر جوان بودند ؛ براى خاطر اينكه با جوان تماس مي گرفتيم. در همان سالها پوستين هاى وارونه مد شده بود و جوانان خيلى اهل مد آن را مى‏پوشيدند. يك روز ديدم جوانى كه از اين پوستين هاى وارونه پوشيده، صف اول نماز در پشت سجادۀ من نشسته است؛ يك حاجى محترم بازارى هم كه مرد خيلى فهميده اى بود و من خيلى خوشم مى‏آمد كه او در صف اول مى‏نشست ، در كنار اين جوان نشسته بود. ديدم رويش را به اين جوان كرد و چيزى در گوشش گفت و اين جوان يكباره مضطرب شد.

برگشتم به آن حاجى محترم گفتم چه گفتى؟ به جاي او جوان گفت چيزى نيست. فهميدم كه اين آقا به او گفته كه مناسب نيست شما با اين لباس در صف اول بنشينيد! گفتم نه آقا ، اتفاقاً مناسب است شما همين‏جا بنشينيد و تكان نخوريد! گفتم حاجى! چرا مى‏گويى اين جوان عقب برود؟ بگذار بدانند كه جوان با لباسي از جنس پوستين وارونه هم مى‏تواند بيايد به ما اقتدا كند و نماز جماعت بخواند. برادران! اگر پول و امكانات هنرى نداريم ، اگر فعلاً ترجمۀ قرآن به زبان سعدى زمانه را نداريم، « اخلاق » كه مى‏توانيم داشته باشيم؛ « فى صفة المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه». با اخلاق، سراغ اين جوانان و دلها و روحها و وراى قالبهاشان برويد؛ آن وقت تبليغ انجام خواهد شد.
منبع: بیانات مقام معظم رهبری در ديدار با مسئولان سازمان تبليغات اسلامى در تاريخ 26/3/1376

ویژگی های موسیقی حلال و حرام

ویژگی های موسیقی حلال و حرام
ویژگی های موسیقی حلال و حرام






مقام معظم رهبری
این که ما بگوییم موسیقی بهترین راه مقابله با تهاجم فرهنگی است، نه؛ من به این معتقد نیستم که موسیقی یک چنین کششی داشته باشد.
بهتر است بگویم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی است. بله؛ یکی از راه هاست. البته با شرایطی می تواند باشد؛ اما بهترین راهش را این نمی دانم. ببینید؛ در مورد موسیقی دو حرف وجود دارد: یکی این که ببینیم اساسا مشخصه های موسیقی حلال و حرام چیست و دیگر این که بیاییم در مصداق، مرزهایی را مشخص کنیم تا به قول شما، جوانان بدانند که این یکی حرام و این یکی حلال است. البته این دو کار آسانی نیست. کار دشورای است که انسان از این اجرای موسیقی های گوناگون –موسیقی خارجی، موسیقی ایرانی هم با انواع و اقسامش؛ با کلام، بی کلام –بخواهد یکی یکی این ها را مشخص کند؛ اما مشخصه های کلی ای دارد که آن را می شود گفت... .
موسیقی ای که انسان را به بیکارگی و ابتذال و بی حالی و واخوردگی از واقعیت های زندگی و امثال این ها بکشاند، موسیقی حلال نیست؛ موسیقی حرام است. موسیقی چنانچه انسان را از معنویت، از خدا و از ذکر غافل کند، حرام است. موسیقی ای که انسان را به گناه وشهوترانی تشویق کند، حرام است؛ از نظر اسلام این است.
موسیقی اگر این خصوصیات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته آن وقت حرام نیست. این هایی را که من گفتم، بعضی اش در موسیقی بی کلام و در سازهاست؛ بعضی هم حتی در کلمات است. یعنی ممکن است فرضا یک موسیقی ساده بی ضرری را اجرا کنند، لیکن شعری که در این موسیقی خوانده می شود، شعر گمراه کننده ای باشد؛ شعر تشویق کننده به بی نبد و باری، به ولنگاری، به شهوترانی، به غفلت و اینطور چیزها باشد؛ آن وقت حرام می شود.
بنابراین، آن چیزی که شاخص حرمت و حلیت در موسیقی است و نظر شریف امام هم در اواخر حیات مبارکشان –که آن نظریه را در باب موسیقی دادند- به همین مطلب بود، این است. موسیقی لهوی داریم. ممکن است موسیقی –به اصطلاح فقهی اش- موسیقی لهوی باشد. «لهو» یعنی غفلت، یعنی دور شدن از ذکر خدا، دور شدن از معنویت، دور شدن از واقعیت های زندگی، دور شدن از کار و تلاش و فرو غلتیدن در ابتذال و بی بندوباری. این موسیقی می شود حرام. اگر این با کیفیت اجرا حاصل شود، اگر با کلام حاصل شود؛ فرقی نمی کند.
شما می گویید زبان بین المللی. آن موسیقی ای که به قول خود شما مرزها را در نوردیده و در جاهایی پخش شده، آیا لزوما مویسقی خوبی است؟ صرف این که این موسیقی از مرز فلان کشور خارج شد و توانست به مثلا کشورهای مختلف برود و یک عده طرفدار پیدا کند، مگر دلیل خوب بودن موسیقی است؟ نه؛ به هیچ وجهو. ممکن است موسیقی ای باشد که به شهوترانی و تحرکات و نشاط های شهوی جوانی تحریک می کند؛ طبیعی است که یک مشت جوانی که غفلت زده هستند، از این موسیقی خوششان می آید. هر جایی که در دنیا دستشان به این نوار بیفتد، از ا« نوار استفاده می کنند. این دلیل خوب بودن موسیقی نیست.
من نمی توانم به طور مطلق بگویم که موسیقی اصیل ایرانی، موسیقی حلال است؛ نه، این طور نیست. بعضی خیال می کنند که مرز موسیقی حلال و حرام، موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی غیرسنتی است؛ نه، این طوری نیست. آن موسیقی ای که منادیان دین و شرع همیشه در دوره های گذشته با آن مقابله می کردند و می گفتند حرام است، همان موسیقی سنتی ایرانی خودمان است که به شکل حرامی در دربارهای سلاطین، در نزد افراد بی بند و بار، در نزد افرادی که به شهوات تمایل داشتند وخوض در شهوات می کردند، اجرا می شده است. این همان موسیقی حرام است.
بنابراین، مرز موسیقی حرام و حلال، عبارت از ایرانی بودن، سنتی بودن، قدیمی بودن، کلاسیک بودن، غربی بودن یا شرقی بودن نیست؛ مرز آن چیزی است که من عرض کردم. این ملاک را می شود به دست شما بدهیم، اما این که آیا این نوار جزو کدام ها است، این را من نمی توانم مشخص کنم.
البته الان دستگاه هایی هستند که ممیزی می کنند؛ اما من خیلی هم اطمینان ندارم که این ممیزی ها صددرصد درست باشد. گاه می آیند به ما می گویند که یک نوار بسیار بد یا مبتذلی را به صورت مجاز پخش می کنند، گاهی هم ممکن است عکس این اتفاق بیفتد. من الان نمی دانم واقعا این ممیزی ها چقدر از روی واقع بینی و ضابطه مندی انجام میگیرد؛ اما آن چیزی که من می توانم به شما به عنوان یک جوان خوب و به عنوان کسی که مثل فرزندان خودم هستید به عنوان نصیحت و نظر خودم بگویم، این است که عرص کردم.
به نظرم می رسد که موسیقی می تواند گمراه کننده باشد، می تواند انسان را به شهوات دچار کند، می تواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستی کند؛ می تواند هم این نباشد و می تواند عکس این باشد. مرز حلال و حرام این جا است. من امیدوارم که شما جوانان با این زاد تقوا بتوانید وارد میدان شوید و تولیدهایی داشته باشید که به معنای حقیقی کلمه هم خصوصیات موسیقی خوب و بلیغ را داشته باشد و به معنای حقیقی تأثیر گذار مثبت باشد و حقیقتا جوانان و روح ها را به صفا و به معنویت و به حقیقت رهنمون کند.
منبع: بیانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، 13/11/1377.

وصیت نامه شهید حسین بیدخ

 

چنان زندگي کن که از رفتن وحشت نداشته باشي.

آنان که به هزار دليل زندگي مي کنند نمی توانند به يک دليل بميرند و آنان که به يک دليل زندگي مي            

کنند با همان يک دليل نيز مي ميرند.

بعد از يک عمر گناه، حال بايد در يک آزمايش الهي آماده سفر مرگ شوي،

بعد از يک عمر معصيت، حال بايد افسوس يک عمر خطا را بخوري.

بعد از يک عمر خنده، حال بايد نشست و بر يک عمر اشتباه رفتن و نفهميدن گريست. ديگر جاي خنده

نيست.

بعد از يک عمر حساب نکردن، حال بايد حساب پس داد: ((حاسبوا قبل ان تحاسبوا)) ديگر چاره اي جز  

گريه نيست، گريه به حال خويش و افسوس بر گذشته ای که هرگز به عقب برنمي گردد.

خواهرم! حجاب تو سنگري چون خون من است، مي دانم بالاتر از آن هستي که سفارش به پوشش و

حجاب کنم ولي بدان تفنگي که در دست من است چادري است که بر سر توست، اگر ميل به سلاحم

داري چادرت را سلاحم بدان.

برادرم! زندگي چند صباحي بيش نيست، نيامده مي گذرد، آن چنان سريع مي گذرد که رود به دريا مي

پيوندد.

چنان زندگي کن که فردا براي رفتن وحشتي نداشته باشي.

خدايا گناهکارم! خطا از من است مي دانم هميشه مغلوب نفسم شده ام، خدايا! از من درگذر که جز

گذشت تو منزلگاه من جز دوزخ نيست.

خدايا! اي مهربانترين مهربانها! اي عزيزترين عزيزانم! اي زيباترين زيبارويان در نزدم! اي سريع الرضا! اي

کاشف البلا!

به هر نحو مي خواهي مرا بکشي، بکش، به هر گونه مي خواهي مرا ببري، ببر.

شهيد حسين بيدخ در 19 سالگي ودر عمليات بيت المقدس در سال 1361به شهادت رسيد.

 

***


قطعه شعری از همکلاسی آسمانی « شهید حسین بیدخ »


زندگی می گذرد ، زندگی می گذرد
عده ای را در هوس ، عده ای نیز در نفس ، عده ای نیز تلاشی پیگیر
آنان که زندگی در هوسند ، زندانی زندان خویشتنند ، جملگی در قفسند
آنان که زندگی در نفسند ، زندگیشان آزاد ، اما از همه جا بی خبرند
آنان که بود زندگیشان یک جهاد ، زندگیشان هست تلاش ، می میرند ، می مانند
این را همه انسانها در تاریخ می دانند
اما افسوس ، صد افسوس که آدمها فقط تاریخ می خوانند
گر با مرگ من دین خدا احیا می گردد
و یا با مرگ من سیاه در بند آزاد می گردد
گر با مرگ من دشمن خونخوار ، خوار و رسوا می گردد
و گر با مرگ من سیاهپوستان در بند ، ضعیفان مستضعف ، به وضع فلاکت بار خویش آگاه می گردند
مسلسلها ، مسلسلها ، مرا به میهمانی خدا برید

آقاجان - ویژه نامه رحلت آیة الله کوهستانی

آقاجان


آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)(1)
در یکی از روزهای سال 1308 قمری ( 1267 ه.ش ) در روستای کوهستان و در خانه علم و تقوا کودکی چشم به جهان گشود که سیمای ملکوتی اش آینده ای بس درخشان را نوید می داد. نامش را به نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم « محمد » نهادند تا به برکت نام آن حضرت، منشأ حرکت سازنده و حیات بخش در جامعه آینده گردد.
آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)(2)
خدمات و جهاد علمی مهم ترین خدمات و مجاهدت های مخلصانه آیت الله کوهستانی در عرصه علم و دین تأسیس حوزه علمیه در روستای « کوهستان» یعنی زادگاه خودش بود. در سایه پربرکت این مرکز علمی توانست نقش به سزایی در بالندگی و شکوفایی فرهنگ غنی اسلام در استان مازندران ایفا نماید.
ویژگیهای آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)(1)
1. زهد ورزی رسول اکرم صلی الله و علیه و آله وسلم در حدیثی فرمود: « ما اتخذ الله نبیاً الا زاهداً؛ خدای متعال هیچ پیامبری را به پیامبری برنگزید مگر آن که زاهد بود. » از جمله مواعظی که حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه زیاد به آن سفارش نمود و با تعابیر مختلفی از آن یاد کرده عامل زهد و ساده زیستی است.
ویژگیهای آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)(2)
مراقبت نفس آقاجان دایماً در حال مراقبه و توجه بود. نفس را کشیک می داد. نفس اماره و هواهای نفسانی را کنترل می کرد، وسوسه ها و اندیشه های غیر الهی را از درون دل زدوده بود و همواره در یاد خدا بود. « انّ الذین اتقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذکروا فإذا هم مبصرون: اعراف/21 »
ویژگیهای آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)(3)
6. سیره خانوادگی اخلاق مرحوم آیت الله کوهستانی در خانواده بر اساس محبت و مهربانی بود. با اعضای خانواده حتی خدمتگزاران برخوردی توأم با ادب و احترام داشت، به فرزندان خود حرمت می نهاد و آنان را عزیز می داشت. در خانواده سخت گیر نبود.
ویژگیهای آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)(4)
8. مهمان نوازی از جمله ویژگی های اخلاقی انسانی مرحوم آیت الله کوهستانی که تقریباً از امتیازات منحصر به فرد ایشان بود مهمان نوازی و سفره باز و بابرکت اطعام وی بوده است تا آن جا که طعام و آش آقاجان کوهستانی در مازندران حتی نقاط مختلف کشور از شهرت به سزایی برخوردار گشته بود به حدی که برخی از بزرگان و
ویژگیهای آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)(5)
10. ارشاد و هدایت مردم آیت الله کوهستانی با فراستی که از نور ایمان و تقوایش سرچشمه می گرفت هر کس را به فراخور حالش موعظه کرده و از معارف اسلامی برای وی بیان می کرد و وظایف شرعی و دینی اش را گوشزد می نمود.
سیره ولایی آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)
ارادت به پیشگاه خاندان عترت(ع) عترت پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم جایگاه اسرار خدا و ظرف علم او هستند؛ کسانی که خمیدگی دین به وسیله آن ها راست شده است. آل البیت ستون های استوار و تکیه گاه یقین و اطمینان و ایمانند و احدی را نمی توان با آنان مقایسه کرد.آن ها در بهترین جایی که قرآن را در آن حفظ می کنید
سیره عبادی آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)
ارتباط با خدا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: « کسی که به خدای خود عارف تر شد، ترس او از خدا بیش تر خواهد بود. » از فرازهای برجسته و درخور عنایت در سیره عملی آن عالم عارف، توجه فوق العاده ایشان به مسئله عبادت و نیایش در بارگاه باری تعالی بود.
سیره تربیتی آیت الله محمد کوهستانی(رحمت الله علیه)
شیوه ایشان در تبیین مسائل اعتقادی و مباحث عمیق خداشناسی استفاده از معارف بلند قرآن و عترت بود. شاگردان خود را به استفاده از این منابع عظیم و پربار دعوت می کردند و برای دریافت آن حقایق معنوی و عرفانی آمادگی روحی و دعا و توسل را بسیار مهم می دانستند؛

ویژه نامه هفته وحدت

ویژه نامه هفته وحدت


 
بانک صوت و فیلم
     
کاغذ دیواری
     
کارت پستال
 
وحدت در قرآن (1)
گفتگو درباره عوامل و عناصر تشکيل دهنده وحدت، يکي از مبرم ترين نيازهاي جامعه اسلامي است که بايد هم مفهوم از وحدت و هم مراد از عوامل و اهميت و اهداف آن را در قرآن و روايات توضيح داد.بي گمان قرآن کريم در پيش از پنجاه آيه به
وحدت در قرآن (2)
يکي از عوامل وحدت بخش در راستاي ايجاد فضاي سالم ايماني و ديني وفرو کاهش دادن اختلافات و کاستي از تنش ها، پرهيز از تکفير کردن است.متأسفانه يکي از بيماريهاي جوامع مذهبي رواج تکفير مخالفان فکري و عقيدتي است.اين مذهب آن مذهب
قرآن و وحدت آفرینى
جاى هیچ گونه تردیدى نیست که از جمله مهم ترین موضوعاتى که امروزه جهان اسلام با آن دست به گریبان است وحدت اسلامى است. اگر ادعا کنیم حساس ترین مسئله اى که امامان شیعه در طول زندگانى، براى تحقق آن در عالم خارج براساس قرآن کریم
الگوی وحدت
شکّی نیست که وحدت یک ملّت و انسجام پیروان یک مکتب باعث عزّت و قدرت و شوکت آنان می‏شود، و به این جهت در طول تاریخ کسانی با قدرت و پیروز بوده‏اند که انسجام و وحدت خویش را حفظ کرده‏اند. حتی پیروان باطل نیز آنگاه توانسته‏اند
وحدت‌‌ در سيره ی اهل‌ بيت‌(علیهم السلام)
مقاله‌ حاضر به‌ بررسي‌ جايگاه‌ وحدت‌ در سيره‌ اهل‌ بيت‌(علیهم السلام)مي‌پردازد. وحدت‌ يكي‌ از آموزه‌هاي‌ مهم‌ قرآن‌ كريم‌ و از سفارش‌هاي‌ مؤكد رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ است‌. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم‌ با كلمات‌ روشن‌
چالش هاي همگرايي
نغمه زيبا و روح افزاي « واعتصموا بحبل الله جميعا ولاتفرقوا » (1 ) « ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم (2 ) ان هذه امتكم امه واحده » (3 ) « محمد رسول الله والذين معه اشدا علي الكفار رحمابينهم » و آيات ديگر كه مستقيم يا غيرمستقيم
پیشنهادهای راهگشا
بدون تردید با وجود همه دشمنی‌هایی که با این اصل به خصوص در بخش وحدت اسلامی آن می‌شود، ایده وحدت اسلامی که منادی آن در دهه‌های اخیر امام خمینی بود، یک ایده استوار، معقول، شدنی و حیاتی برای حفظ هویت اسلامی شرق است. در این زمینه،
قله ی سرافرازى
آن هنگام كه بعثت رسول اكرم صلى الله علیه و آله همچون آذرخشى، كویر ظلمانى جامعه بشرى را پرتو افشانى نمود و سرزمین حجاز را مركز تابش انوار تابناك وحى قرار داد، زنجیرهاى اسارت كه افكار مردم را در انجماد و تحجر قرار داده بود
عزت در سایه ی وحدت
*«بدان در امت اسلام هيچ كس وجود ندارد كه به وحدت امت محمد و به انس گرفتن آنان به همديگر از من دل‏سوزتر باشد». *«جايگاه رهبر، چونان ريسمان محكم است كه مهره‏ها را متحد ساخته، به هم پيوند مى‏دهد. اگر اين رشته از هم بگسلد، مهره‏ها
وحدت در سيره پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
پيامبراعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ، وحدت امت اسلامي را ازراهبردهاي بنيادين اقتدارامت اسلامي درتمام زمان‌ها ومكان‌ها دانسته است وبراي برپايي وتحقق بخشيدن آن، تلاش‌هاي فراواني نموده‌اند به‌گونه‌اي كه اقتدار وعزت جامعه نو
افكار منتهي به انسجام
گام نخست به سوي وحدت، تجزيه و تحليل وضعيت كلي اسلام در جهان امروز است و بايد گفت حاصل چنين تجزيه و تحليلي ابداً مثبت نيست. جهان اسلام در عصر و نسل ما دنيايي است سرشار از جدايي¬هاي سياسي، شكاف¬هاي اقتصادي، سوءتفاهم¬هاي فرهنگي
اماکن مقدس ؛ آئينه وحدت
يكي از عمده ترين و بنيادي ترين نيازها و دغدغه هاي انسان توجه و اشتياق براي رسيدن به «كمال مطلق» و تقرب و توسل به اوست. اين «امر مقدس» و «كمال بي نهايت» و موجود «به كلي ديگر» همان است كه در لسان دين به او «خدا»، «الله»، «يهوه»
آسيب شناسي و راه كارهاي تقريب
مقوله " تقريب " بدليل ارتباط و پيوند كلان با جامعه كشورهاي اسلامي، داراي پيچيدگي‌هاي ظريفي است. اين پيچيدگي بدين خاطر است كه كشورهاي اسلامي‌از پراكندگي جغرافيايي و سياسي زيادي برخوردارند؛ هرچند مي‌توان گفت سازمان كنفرانس
نقش‌ دولت‌ها‌‌ در اتحاد
آسيب شناسي تقريب
دعوت به هم بستگىِ پايدار
وحدت و نظام تربیت نبوی
امت واحده
اعتدال همزاد وحدت
همكاری هاى علمى شیعه و سنى
معماري احياي تمدن ديني

پیش نویس حکومت جهاني موعود

 

 

نويسنده:فائزه اسکندري


اشاره :

انتظار قيام يک مصلح بزرگ جهاني ، انتظار انقلاب و دگرگوني و تحولي است که وسيع ترين و اساسي ترين انقلاب هاي انساني در طول تاريخ بشر است. انقلابي که عمومي ، همگاني و جهاني است و تمام شئون و جوانب زندگي انسان ها را شامل مي شود ، در اين ميان انقلابي که بيش از هر انقلاب ديگري در مسير انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) ولو در سطح منطقه اي و ملي قدم نهاده است ، انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن 1357 مي باشد. انقلاب اسلامي ايران نمونه و الگوي بسيار کوچکي از حکومت عدل و داد حضرت مهدي (عج) است . مباني فکري و نظري ، اهداف و عوامل ايجاد کننده انقلاب رهبري و چشم انداز آينده ي آن چيزي است که اين دو انقلاب را بيش از پيش به هم شبيه مي سازد و انقلاب اسلامي ايران در جايگاه نمونه کوچکي از انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) مطرح مي گردد.

علت وقوع انقلاب جهاني حضرت ولي عصر (عج) و انقلاب اسلامي ايران

استاد شهيد مطهري مي گويد : « اصولا هر انقلابي معلول يک سلسله نارضايتي ها و ناراحتي هاست . يعني وقتي مردم از وضع حاکم ناراضي باشند و آرزوي وضع مطلوب کنند ، زمينه ي انقلاب به وجود مي آيد. »(1)
در جهان امروز بحران هاي کنوني زائيده ي نظامات کنوني است و اين نظامات از حل بحران ها عاجزند و مردم جهان بايد به قدر کافي تلخي اين وضع نا بسامان و بي عدالتي ها را درک کنند . مردم دنيا بايد اين حقيقت را بيابند که تنها در سايه ي اصول و پيوند هاي مادي و ضمانت اجرايي موجود و مقررات خود ساخته انسان ها و پيشرفت هاي تکنولوژي بدون سايه ي سلسله اي اصول معنوي و انساني ، مشکل جهان حل نمي شود ؛ بلکه مشکلات هر روز متراکم تر و به گونه کلاف سردرگمي پيچيده تر مي گردد . بالاخره مردم جهان بايد تشنه شوند و تا تشنه نشوند به سراغ چشمه هاي آب نمي روند.(2) در ارتباط با انقلاب اسلامي ايران بايد اذعان کرد علت مبارزه با رژيم شاه ، ناشي از نارضايتي مردم از رژيم طاغوت حاکم بوده است و اين تحولات در برهه اي اتفاق مي افتد که نه اثري از « مدرنيزاسيون » يا « اسلام زدايي » بود و نه « پشت نمودن به اسلام » يا ظهور « بحران اقتصادي ». ريشه ي اين نارضايتي را بايستي در سرشت سياسي آن رژيم جستجو نمود . از يک سو برخي از نمود هاي ترقي و پيشرفت اقتصادي به چشم مي خورد و از سوي ديگر حوزه ي ساختار سياسي ، کمتر تحول مؤثري در آن صورت گرفته بود و في الواقع ايران مدرن محمد رضا شاه در آستانه « دروازه هاي تمدن بزرگ » در مقايسه با ايران عقب مانده ناصر الدين شاه يک صد سال قبل از آن تفاوت چنداني نکرده بود . به اين ترتيب عوامل اصلي حرکت و اعتراض عليه نظام قاجار در قالب نهضت مشروطه باعث پيدايش انقلاب اسلامي در عصر پهلوي شد .(3)
بدين ترتيب نارضايتي مردم از وضع موجود را مي توان علت مشترک انقلاب جهاني مهدوي و انقلاب اسلامي ايران دانست که همين امر به دو انقلاب ، شکلي مردمي بخشيد.

مباني فکري و نظري انقلاب

تجربه ي تاريخي انقلاب هاي مهم دنيا مؤيد آن است که قبل از وقوع هر انقلابي ، بايد طي يک تأمل نظري و فلسفي، ضمن طرد و نفي نظام موجود ، يک مکتب فکري جديد به وجود آيد که تعريف جديد از جايگاه انسان و جامعه ارائه دهد . پس بر مبناي مکتب فکري جديد ،يک نظام سياسي - اجتماعي ايده آل طراحي مي گردد تا پس از پيروزي انقلاب مبناي مهندسي اجتماعي قرار گيرد .(4)
انقلاب اسلامي يعني راهي که هدف آن ، اسلام و ارزش هاي اسلامي است و انقلاب و مبارزه صرفا براي برقراري ارزش هاي اسلامي انجام مي گيرد . مباني فکري يک انقلاب مبتني بر اسلام مي بايست مقبوليت مردمي و پايگاه اجتماعي پيدا کند و ضمن نفي اساس سلطنت ، در مباني انديشه ها و ايدئولوژي ها ي رقيب نيز خلل وارد کند و ضعف و کاستي هاي آن ها را نشان بدهد. در بعد ايجابي مي بايد نظام مطلوب آينده را ترسيم کند و راه رسيدن به آن را ارائه دهد و براي مسائل و مشکلات عصر جديد هم پاسخي داشته و در واقع طرحي براي زندگي در عصر نوين را داشته باشد .(5) در خصوص مباني فکري انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) بايد اذعان کرد « با وجود اين که اين انقلاب هنوز به وقوع نپيوسته ، اما آينده جهان به دلايلي روشن ديده مي شود که اين ادله عبارتند از سير تکاملي جامعه انساني و هماهنگي با نظام عموم آفرينش ، الزام هاي اجتماعي و فطري و صلح و عدل جهاني. »(6) تصور اين که جهاني به وجود آيد خالي از تبعيض ها و اختلاف هاي طبقاتي و جدايي ها و پراکندگي ها، خالي از جنگ و خونريزي تجاوز و خالي از ناله هاي محرومان به زنجير کشيده شده، بسيار دل انگيز و نشاط آفرين است که در اصل مبناي انديشه و تفکر انقلاب مهدوي را روشن مي کند .
با توجه به اين که انقلاب اسلامي ايران نمونه ي کوچکي از انقلاب جهاني مهدوي است ، مباني فکري وتحولات و نتايج اين انقلاب در ابعاد اقتصادي و فرهنگي و سياسي و اجتماعي به خوبي نشان مي دهد که انقلاب اسلامي ايران در تناسب کامل با انقلاب مهدوي در مسير صحيحي حرکت مي کند . « وجه تمايز اصلي انقلاب اسلامي از ساير جنبش هاي سياسي معاصر ايران نيز در مکتب فکري نوين و تأمل نظري و فلسفي است که انقلاب ايران در حوزه ي انديشه و تفکر ايجاد کرد ، تأمل نظري که تحول بي سابقه اي در تاريخ انديشه ي سياسي شيعه است .» (7)

ماهيت انقلاب اسلامي

در بررسي تطبيقي نسبت هاي انقلاب اسلامي ايران با انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) ، در ابتدا اين سؤال مطرح مي شود که اساسا ماهيت اين دو انقلاب چيست ؟ آيا ماهيت آنها طبقاتي ، ليبراليستي است و يا ايدئولوژيکي و اعتقادي و اسلامي ؟ « در مرحله ي پيروزي انقلاب ، عامل اصلي ؛ مذهب ( فرهنگ و تاريخ شيعه ) است، اگرچه مردم و رهبري در پيروزي نقش مهمي دارند ؛ ولي نقش آن ها را نيز بايد در مذهب جستجو کرد. » (8)
چاچوب مذهبي بودن هويت و ماهيت انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) آشکار است ، زيرا اين انقلاب ادامه دهنده ي انقلاب صدر اسلام توسط نبي مکرم (ص) است .
انقلاب ايران به اعتراف بسياري يک انقلاب مخصوص به خود است ، يعني براي آن نظيري در دنيا نمي توان يافت و منحصر به فرد بودن اين انقلاب امري پذيرفته شده است . استاد شهيد مطهري مي فرمايد :« اين انقلاب اسلامي بود که برخي فکر مي کنند منظور از اسلام همان معنويتي است که در اديان ديگر از جمله اسلام وجود دارد ، ولي اسلام معنويت محض ، آنچنان که غربي ها درباره ي مذهب مي انديشند ، نيست. اين حقيقت نه تنها درباره ي انقلاب فعلي، بلکه در مورد انقلاب صدر اسلام نيز صادق است که در همان حال که انقلاب مذهبي و اسلامي بود ؛ سياسي ، اقتصادي و مادي بود و هيچ يک از ابعاد اشاره شده ، بيرون از اسلام نيستند . راز موفقيت نهضت ما در اين است که نه تنها به عامل معنويت تکيه داشته ، بلکه عامل مادي و سياسي نيز با اسلامي کردن محتواي آنها را در خود قرار داده است .»(9)
در ارتباط با انقلاب اسلامي ايران و هويت مذهبي آن به جرأت مي توان ادعا کرد که نه تنها هيچ يک از انقلاب هاي مدرن مذهبي نبوده اند ( انقلاب کبير فرانسه، انقلاب اکتبر روسيه و انقلاب هاي کوبا و چين اساساً ضد مذهبي بوده اند )بلکه ظرف يک قرن اخير کمتر جنبش و حرکت توده اي را مي توان پيدا نمود که به گونه انقلاب ايران با مذهب عجين شده باشد . (10)

مسئله ي رهبري انقلاب جهاني موعود و انقلاب اسلامي ايران

چگونه مي توان ثابت کرد اين انقلاب ، انقلابي اسلامي بوده و هويت ديگري نداشته است ؟ يکي از راه هاي شناخت انقلاب ، بررسي کيفيت رهبري ان انقلاب و نهضت است . هويت ديني انقلاب اسلامي بر همگان محرز و مسلم است . تجلي اين هويت را مي توان در رهبري ، آرمان ها ، اهداف ، شعارها و نقطه هاي اوج انقلاب مشاهده کرد . (11)
امام يا رهبر انقلاب توحيدي ، بايد جامع کمالات و فضايل باشد تا بتواند از عهده ي مسئوليت هدايت و تعالي بخشيدن مردم بر آيد . حکومت و رهبري در نظام اسلامي ، برخلاف بسياري از نظام هاي تاريخ بشر ، نظام مسئوليت است ؛ نه نظام حقوق و سلطه . سهم رهبري انقلاب در طول سهم خداوند متعال است ؛ چون سهم خداوند هدايت وارشاد و آموزش حکمت و فضائل و پرورش مکارم اخلاقي است . کار رهبري جز همين امور در جهت ميسر ساختن مسير تعالي مردم نيست .(12)
اسلام که ضامن سعادت ابدي انسان است ، ضامن تحقق عيني جامع و مانع ايده آل هاي متعالي فطري - الهي انسان است و بديهي است که تحقق مدينه ي فاضله تنها با ظهور حضرت مهدي (عج) ممکن خواهد شد . رهبري انقلاب جهاني آخر الزمان به دست مهدي موعود (عج ) است و آيات قرآن (13) نيز خبر از مصلح بزرگ جهان يعني خبر از تحقق يک حکومت عدل جهاني در سايه ي ايمان مي دهد .
رهبري جهاني بايد عظمتي داشته باشد که فقط در امام زمان (ع) محقق است . امام خميني (ره) درباره ي عظمت مقام صاحب الزمان (ع) به شامل بودن مفهوم عدل در زمان ظهور اشاره کرده و مي فرمايد : « قضيه غيبت حضرت صاحب ، قضيه مهمي است که به ما مسائلي را مي فهماند ، من جمله اينکه براي اجراي عدالت در تمام دنيا ، در تمام بشر نبوده کسي الا مهدي (عج) که خدا او را براي بشر ذخيره کرده ... آن کسي که به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد کرد ، نه آن هم عدالتي که مردم عادي مي فهمند، بلکه عدالت در تمام مراتب انسانيت ؛ تنها حضرت صاحب (ع) است. » سخنان امام خميني نشان مي دهد که امام زمان (عج) در برنامه کار خود از اين نقطه زير بنايي و مهم که همان انسان سازي و جهاد اکبر براي همه مردم است شروع مي کند ، زيرا تا انسان ها ساخته نشوند ، جامعه بنياد صحيح نخواهد يافت .
ارائه ي نظريه ي ولايت فقيه و بايستگي حکومت براي فقيهان در زمان غيبت امام عصر(عج) و مؤلفه هاي ديگر از جمله مسئله انتظار و تشکيل حکومت اسلامي باعث شد که امام خميني (ره) رهبري قيام اصلاح طلبانه را بر عهده گرفت . « همين ولايتي که براي رسول اکرم (ص) و امام در تشکيل حکومت و اجرا و تصدي هست ، براي فقيه هم هست ».(14)

اهداف انقلاب اسلامي در مسير جهاني و ملي

انقلاب اسلامي ايران که ادامه دهنده ي مسير نبي مکرم اسلام (ص) است ، اهداف و آرمان هايي را برگزيده که بيش از پيش برخورداري اين انقلاب از تجلي انوار سازنده ي انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) را ميسر مي سازد .« بزرگترين هدف و دستاورد انقلاب اسلامي ايران تجدد حيات اسلام و احياء ديني و اخلاقي و فرهنگي و معنوي بوده است .» (15) اما ديگر اهداف انقلاي ايران عبارتند از : 1- اضمحلال رژيم ستمشاهي 2- تشکيل حکومت اسلامي 3- احياي عدالت اجتماعي 4- استقلال و آزادي .

پيروز ي چگونه صورت مي گيرد ؟

از مسائل عمده ي فلسفه انقلاب اسلامي چگونگي پيروزي مردم بر نيروهاي محافظ رژيم طاغوت است . پيروزي تابع چند شرط است : 1- تعالي اشخاص. 2- کثرت اشخاص تعالي يافته. 3- تقويت روحيه جهاد و فداکاري يا شهادت. 4- انضباط و تبعيت از رهبري. 5- برهم خوردن تناسب نيروي ايمان و نيروي کفر. 6- حسن رهبري و اداره ي مبارزه . خداوند متعال همين شروط را براي نيروي اسلام فراهم آورد . انقلاب نبي اکرم (ص) در صدر اسلام به گونه اي بود که خداوند تأسيس دولت اسلام را چندان به تأخير مي اندازد تا مسلمانان به کثرت لازم برسند .(16)
در آخر الزمان وقتي عدد مؤمنان مجاهد به 313 نفر برسد امام ظهور مي فرمايد . به اين معنا که هرگاه تناسب نيروها ( نيروي ايمان و کفر ) چنان شود که امکان پيروزي بر کفر قطعيت يابد امام قيام خواهد فرمود . با وجود اين که انقلاب اسلامي ايران مقياس کوچکي از انقلاب صدر اسلام و انقلاب جهاني مهدوي است، اما تحقق شش شرط مذکور در 22 بهمن 1357 نيز به گونه اي بي نظير مؤيد اين مطلب است .

پي نوشت ها:

1- ايدئولوژي رهبري و فرآيند انقلاب اسلامي : مجموعه مقالات کنگره بين المللي تبيين انقلاب اسلامي ، ج2 ، ص130.
2- آيت الله ناصر مکارم شيرازي ، حکومت جهاني مهدي (عج) ، ص 242 - 243 .
3- انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن : مجموعه مقالات (1) ، مقايسه اي تطبيقي پيرامون نظريه هاي مختلف در تبيين علل وقوع انقلاب اسلامي ايران ، ص 109 - 110.
4- انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن : مجموعه مقالات (1) ، تحولات فکري ايران و انديشه هاي انقلاب اسلامي ، ص 228 - 229 .
5- همان ، ص 230 .
6- آيت الله ناصر مکارم شيرازي ، حکومت جهاني مهدي (عج) ، ص 17- 48.
7- انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن : مجوموعه مقالات (1) ، تحولات فکريي ايران و انديشه هاي انقلاب اسلامي ، ص 229.
8- ايدئولوژي رهبري و فرآيند انقلاب اسلامي : مجموعه مقالات ، حدود تأثير پذيري انقلاب اسلامي از فرهنگ و تاريخ شيعه ، ج2 ، ص 127.
9- شهيد مرتضي مطهري ، يادداشت ها و سخنراني ها پيرامون انقلاب اسلامي ،ص 39-41 .
10 - انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن : مجموعه مقالات (1) مقايسه اي تطبيقي پيرامون نظريه هاي مختلف در تبيين علل وقوع انقلاب اسلامي ، ص89 .
11- انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن : مجموعه مقالات (2) ، نهاد مرجعيت در دوران نهضت و نظام ، ص 253 - 254 .
12 - همان ، ص 377-379 .
13- سوره انبياء آيه 105 و 106.
14 - امام خميني ، ولايت فقيه ، ص 57 .
15 - جرعه جاري : سي مقاله پژوهشي پيرامون انقلاب اسلامي ، ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي ، ص 394 .
16 - جلال الدين فارسي ، فلسفه انقلاب اسلامي ، ص 363 - 364.

منبع: ماهنامه ي پويا

جوانان و مدگرایی

 

 

نويسنده:محمد صادق شجاعی


مد و مدگرایی پدیده ای است که کمابیش در میان همه‏ى اقشار جامعه وجود دارد، اما دراین میان، جوانان و نوجوانان بیش از دیگران به «مد» اهمیت می دهند و «مدگرا» هستند. امروزه جوانان با گسترش وسایل ارتباط جمعی و فناوری های جدید رایانه ای، ارتباطات گسترده ای با جوامع و فرهنگ های گوناگون یافته اند و موقعیت آنها در شناخت و فهم ارزش ها، باورها و انتخاب هنجارهای مطلوب، پیچیده تر و مشکل تر شده است و چه بسا زمینه های موجود، باعث شده تا جوانان و نوجوانان به رفتارها و هنجارهای متضاد با ارزش های جامعه‏ى خویش رو آورند. یک روز مانتوهای بلند و روز دیگر مانتوهای کوتاه، یک روز آرایش موی سر به سبک آلمانی و روز دیگر موهای بلند واصلاح نشده، زمانی شلوارهای با پاچه‏ى گشاد که روی زمین کشیده می شود، و زمانی دیگر، شلوارهای تنگ و کوتاه، مد می شوند. اگر از این همه افرادی که عادت کرده اند رفتار و نوع و سبک لباسشان را طبق آخرین مدهای رایج تنظیم کنند، بپرسید که به چه علت این کار را کرده اند، یا مثلاً این آرم و کلمه‏ى روی لباس آنها چه کارکردی دارد، به سختی بتوان پاسخ متقاعد کننده ای شنید، جز آن که: «خب، قشنگه!»، «برای این که مده!»، «همه می کنند!» و ...
این پاسخ ها گرچه سطحی به نظر می رسند، اما در یک تحلیل روان شناختی نشان دهنده‏ى نوعی از «تعلّق گروهی»، «نوجویی»، «تنوّع طلبی» و گرایش جوانان به «امروزی شدن» است و کاملاً یک پدیده‏ى طبیعی و نابهنجار در جهت ارضای این نیازها محسوب می شود؛ (1) اما از آن جا که هماره کالای مد شده، شیوه های رفتاری، هنجاری و ارزش های خاصی در بین جوانان و نوجوانان رونق و شیوع می یابد و مد، عاملی می شود برای انتقال هنجار و ارزشی از جامعه ای به جامعه ای دیگر، بررسی زمینه ها و پیامدهای مدگرایی، یکی از موضوعات مهم در جامعه‏ى ما محسوب می شود که این نوشتار، نگاهی است گذرا به همین موضوع.

تعریف مد و مدگرایی

«مد»ها الگوهای فرهنگی ای هستند که توسط بخشی از جامعه، پذیرفته می شوند و دارای یک دوره‏ى زمانی نسبتا ًکوتاه اند سپس فراموش می شوند. (2) بنابراین، «مدگرایی» آن است که فرد، سبک لباس پوشیدن و طرز زندگی و رفتار خود را طبق آخرین الگوها تنظیم کند و به محض آن که الگوی جدیدی در جامعه رواج یافت، از آن یکی پیروی نماید. (3)

گستره‏ى مد

گستره‏ى مد به اندازه‏ى گستره‏ى زندگی انسان است و تمامی شئونات آن را در بر می گیرد. تغییرات مدگونه، در: علوم و فنون نظریه ها، گرایش به جنبه های مختلف علمی، الگوهای تربیتی، سبک منش و رفتار، پوشش، آرایش، محیط آرایی و ... قابل تسرّی است.

پوشاک و آرایش، شاخص کالای مد شونده

با وجود آن که مد و مدگرایی کل گستره‏ى زندگی اجتماعی را در بر می گیرد، پوشاک و سبک و شیوه‏ى آرایش، شاخص ترین کالای مد شونده محسوب می شود.

عوامل و زمینه های مدگرایی

در یک نگاه کلّی و جامع نگر، مدگرایی را می توان ناشی از عوامل و زیر ساخت های تاریخی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی و روان شناختی دانست.
ریشه های تاریخی مدگرایی به سال های بسیار دور بر می گردد. با نگاهی به تاریخ ایران، در عصر سلطنت فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه که پای ایرانیان به فرنگ باز شد، تا عصر رضا شاه که دوره‏ى حسّاسی را در تاریخ ایران رقم زد، فصل متفاوتی در مدگرایی ایرانیان گشوده شد. از آن زمان که رضا شاه با سلطه‏ى سیاسی بر کشور، نحوه و شکل لباس پوشیدن مردم ایران را تغییر داد، تاکنون، مدهای مختلف در ایران (و بخصوص در بین قشر جوان)، رایج گردیده است.

مدگرایی و غرب گرایی

گرچه مدگرایی و غرب گرایی دو مفهوم جدا از هم و دارای تعاریف متمایز از یکدیگرند، اما سیر تحولات تاریخی- اجتماعی در ایران به گونه ای سرنوشت این دو مفهوم را با هم گره زده است که هرگاه سخن از مدگرایی به میان می آید، مفهوم غرب گرایی نیز به ذهن، تبادر می کند، زیرا پس از رشد تکنولوژی در اروپا، سنّت ها مورد انتقاد قرار گرفت و جامعه به تدریج، اندیشه ها، طرز زندگی و نوع لباس را تغییر داد.
همین طور در ایران و کشورهایی نظیر آن، رشد صنعت در رأس شعارها قرار گرفت و خیلی زودتر از آن، نوع تفکر، طرز زندگی و آداب لباس پوشیدن، دستخوش تغییر شد.
میل به اروپایی شدن در جامعه‏ى ایرانی باعث شد که به جای بازسازی و نوسازی چارچوب اقتصادی-اجتماعی جامعه‏ى خود، به نماها و نمادها و ظواهر صنعتی شدن توجه کنند که مهم ترین نمای اروپایی شدن، پوشیدن لباس های اروپایی و ترویج مدهای غربی به شمار می رفت.
ایرانیان بر این باور شدند که باید خود و فرهنگشان را اروپایی کنند، تا بدین ترتیب از ضعف و عقب ماندگی رهایی یافته، در ردیف کشورهای پیش رفته قرار گیرند.
بنابراین «مدگرایی» و «غرب گرایی» در ایران، در یک بستر فکری و دوشادوش هم رشد کرده اند. در حال حاضر نیز بیشترین مدهایی که در جامعه و بخصوص در بین جوانان رایج می شود، برگرفتته از الگوهای غربی با همان انگیزه است.

مد و مدرنیسم

مد و مدگرایی را می توان از جهتی مولود مدرنیسم دانست؛ زیرا مدرنیسم، نگاه نو به عالم و آدم است؛ نگاه و شناختی که برخاسته از زیستن در «اکنون» و گسستن از «گذشته» است و صریحاً با مفهوم سنّت (tradition) در تقابل می افتد. «مدرنیته» که شکل عینیت یافته‏ى فرهنگ مدرن است همراه و همزاد با گذر از گذشته به حال، نوآوری، تجدّد و سلیقه و مد است. از این رو مدرنیته همواره خود را در ستیز و چالش با کهنگی، رکود، قدمت و سنّت و پیروی از هنجارهای پایدار قرار می دهد و کشش و تمایل آن به سوی تجدّد و نوآوری در فرهنگ و ارزش های اجتماعی است. بنابراین، مدگرایی و نوآوری در تفکر و رفتار (به معنای رایج آن) به عنوان نماد و اندیشه‏ى مدرنیسم قلمداد می شود (4) و از آن جا که جوامع غربی موطن و مظهر مدرنیته و مدرنیسم بوده اند، فرایند مدرنیزاسیون (مدرن سازی) و اشاعه‏ى طرح ها و مدهای نو، در واقع با غربی سازی و غرب گرایی کاملاً هم افق و بلکه معادل خواهد بود، و این، خود می تواند از زاویه‏ى دیگر، رابطه‏ى مدگرایی و غرب گرایی را نشان دهد.

عوامل و زمینه های روان شناختی مدگرایی در جوانان

علاوه بر زیر ساخت های تاریخی و اجتماعی، مدگرایی در بین جوانان از یک سری اصول و سازه های روان شناختی نیز تبعیت می کند و با انگیزه ها و نیازهای چندی در ارتباط است.

1. تنوع طلبی و نوگرایی

جوانی، فصل تازه ای در زندگی و سرآغاز ورود انسان به جهان پرشور و رنگارنگ است که غرایز طبیعی در شکل دهی آن، نقش اصلی را بر عهده دارند. استقلال طلبی، تنوّع دوستی، هیجان خواهی، نقد گذشته و نوگرایی از جمله ویژگی های دوران جوانی است که به شدّت، تمایل به امروزی شدن و نوگرایی به درجات مختلف در هر نوجوان وجود دارد و گواه نیاز وی به شکستن قالب های موجود، فاصله گرفتن از هنجارهای پیشین و رسیدن به هویتی متمایز از کسانی که پیش از او بوده اند و همچنین گرایش به فاصله گرفتن از والدین است. این نیاز، زمانی که نمود بیرونی به خود می گیرد و در رفتار جوان منعکس می شود، به صورت مدگرایی ظاهر می گردد.

2. مدگرایی و همانند سازی

همانند سازی در مکتب روان تحلیلگری به فرایندی ناهشیار اطلاق می شود که فرد، طی آن، ویژگی ها (نگرش ها و الگوهای رفتاری)ی فرد دیگری را برای خود سرمشق قرار میدهد و با تقلید از نگرش ها و ویژگی رفتاری وی احساس می کند که مقداری از قدرت و کفایت او را نیز به دست آورده است. (5)
منبع اصلی همانند سازی در دوران کودکی والدین هستند؛ زیرا کودک، اولین و بیشترین برخورد را در زندگی با والدین خود دارد؛ اما در دوران نوجوانی که فرد از والدینش فاصله می گیرد، الگوهایی را که خود را با آنها شبیه کرده است، از دست الگوهای دیگر، یعنی از طریق همانند سازی های جدید با دیگری، پر شود.
به اعتقاد روانشناسان، همین خلأ و احساس ناامنی ناشی از آن باعث می شود که نوجوان در مسیر خود به راه حل هایی متوسّل شود که این راه حل ها از طریق همانند سازی با شخصیت هایی است که الگوی نوجوان قرار می گیرند. این شخصیت ها می توانند شخصیت های معروف گذشته، هنر پیشه های سینما، نوازندگان و آوازخوانان، و یا گروه های مختلفی مانند «هیپی»ها باشند و فرد، خود را از نظر ظاهری شبیه آنها ساخته، در شیوه‏ى لباس پوشیدن و طرز رفتار با آنان همانندسازی کند. به محض این که یک هنرمند یا ورزشکار لباسی را بپوشد و در صحنه ای ظاهر شود، جوانان با وی همانند سازی نموده، سعی می کنند به عنوان مد، آن را در جامعه طرح کنند.

3. رقابت و چشم و همچشمی با دیگران

انگیزه‏ى رقابت و چشم و همچشمی با دیگران، از دیگر عوامل پیروی از مد در بین جوانان و نوجوانان محسوب می شود. این انگیزه، در همه‏ى افراد وجود دارد و به گونه های مختلف بروز می کند. رقابت اگر در زمینه های مثبت جهت داده شود، باعث پیشرفت و رشد و تکامل معنوی فردی می شود؛ اما اگر جهتگیری آن به سوی امور مادّی و مدپرستی باشد و فرد، سعی کند از لحاظ ظاهری (ومثلاً در سبک و شیوه‏ى لباس پوشیدن) از دیگران عقب نماند، سرانجام خوبی نخواهد داشت. (6)

4. مدگرایی و التزام ناشی از دوستی

یکی از عوامل پیروی از مد در بین جوانان و نوجوانان، ترس و نگرانی از مجازات های خصوصاً غیر رسمی از سوی دوستان است. لذا تحقیر و تمسخر، پوزخند زدن و متلک گفتن اطرافیان و ترس از آن، باعث می شود که جوانان و نوجوانان از مدهای رایج پیروی کنند.

5. مدگرایی و جلب توجه دیگران

افرادی هستند که با تعویض و تغییر هر روزه‏ى لباس و آرایش خود و خریدن لباس های گران قیمت و مد روز، درصدد جلب توجه دیگران برمی آیند. استفاده از لباس های چسبناک و برّاق و رنگارنگ، جوراب هایی شبیه تو ماهیگری، کفش هایی با پاشنه های خیلی بلند، آرایش تندی با رنگ های غیر طبیعی و .. (که بیش از همه در بین جوانان و بخصوص دختران رایج است)، باعث جلب توجه دیگران شده، نگاه هایی را به خود معطوف می دارد.

6. مدگرایی و تشخیص طلبی

برتری جویی و تشخّص طلبی از دیگر عوامل پیدایش مد در بین جوانان است. افرادی که خود را برتر از دیگران و مربوط به قشر مرفّه جامعه می دانند، سعی می کنند این برتری را در گویش، لباس پوشیدن، محیط آرایی و سبک آرایش و زیور آلات خود نشان دهند و لذا مدهای جدید را مطرح می کنند.
تورشتاین وبلن (veblen Thorstein) مد را وسیله ای برای این که افراد، نشان دهند ثروتمند و با شخصیت و یا دارای اندیشه ای خاص هستند، می داند؛ (7) لذا به محض این که مدی در جامعه گسترده شد، اشراف زادگان و ثروتمندان به سراغ این مد جدید می روند؛ زیرا مد قدیمی دیگر آنها را از طبقات دیگر جامعه متمایز نمی کند.

نقش تولید کنندگان در اشاعه‏ى مد

شرکت های تولیدی از طرق روان سنجی و شناخت روحیات افراد جامعه و با توجه به همین روحیه‏ى نوگرایی و میل به امروزی شدن در جوانان، هر روز، یک فرم شلوار، پیراهن، کفش، کلاه، عینک، آباژور، کاغذ دیواری، گوشی تلفن و... را عرضه می کنند و اندک تغییری از جانب آنها، یک مد جدید می شود و حتّی گاهی برای آن که کالای تولیدی شان زودتر در جامعه مد شود، از یک فرد مشهور (مثل یک هنرمند سینما یا ورزشکار)، با اعطای مبلغ زیادی پول، می خواهند که برای یک بار هم که شده، از آن کالای جدید استفاده کند و در فیلم یا صحنه‏ى تلویزیون، ظاهر شود.
یکی از دلایل عمده ای که تولید کنندگان و طرّاحان خارجی توانسته اند در سطح جهانی برای خود، جایی باز کنند و مد آفرینی داشته باشند، آشنایی آنها با مبانی روان شناختی «تأثیرگذاری» و به کارگیری روش ها و اصول فنّی مناسب در کار است، در حالی که تولید کنندگان داخلی و محدود، معمولاً به الگوبرداری و تقلید از آنها می پردازند و به نحوی مدهای غربی را در جامعه ترویج می کنند.

رسانه ها و ترویج مد

شبکه های تلویزیونی، مطبوعات و پایگاه های فعّال اینترنتی، انواع مدهای جدید را تبلیغ می کنند و از این طریق، زمینه را برای گرایش خانواده ها و بخصوص جوانان به سوی مدهای نو مهیا می سازند.

اسلام، مدگرایی و امروزی شدن

حال، این سؤال مطرح است که مدگرایی، تجدّد و امروزی شدن، تا چه اندازه مطلوب است؟ و نظر اسلام در این زمینه چیست؟ در یک نگاه کلی، اسلام با همه نوع مد، مخالف نیست. اسلام، امروزی شدن و نوگرایی در سبک و شیوه‏ى لباس پوشیدن را نیز به صورت کلّی پذیرفته است. آنچه اسلام با آن مخالف است، پشت پا زدن به ارزش ها (مثل: پوشش شرعی، پرهیز از اسراف، و ...)، رعایت نکردن اخلاق اجتماعی، آزادی مطلق در روابط دختر و پسر، و همانند سازی با بیگانگان است. حال اگر این پدیده های انحرافی در قالب مد به خود جوانان داده شوند و میل فطری «نوگرایی» و نیاز «امروز شدن» به لجنزار انحرافات سوق یابد، اسلام با آن مخالف است.
پس مدهای خوب داریم و مدهای بد! امروزی شدن نیز همین گونه است. گاه، امروزی شدن، رابطه‏ى انسان را با گذشته اش (که همان سابقه‏ى تاریخی و هویت فرهنگی اوست)، قطع می کند و گاه در امتداد دیروز و با حفظ تعلّقات انسان به سنّت ها و نوع ارزش های پیشین است. اسلام با این نوع تجدّد و امروزی شدن که در راستای ارزش ها و با حفظ اصول و مبانی اعتقادی باشد، هیچ گاه مخالف نیست.

آسیب شناسی مدگرایی جوانان

مدگرایی، گرچه ریشه در نیازهای طبیعی جوانان دارد و برخاسته از روحیه‏ى نوگرایی جوانان است، اما به لحاظ آن که مدها و مدل ها نمایانگر علایق و ارزش های مسلّط یک زمان و یک قشر خاص اند و افزون بر آن، می بینیم که امروزه جوانان ما از مدهایی (چون: رپ، هوی متال، و ...) پیروی می کنند و ناخواسته به هنجارهایی رو می آورند که چه بسا با فرهنگ و ارزش های اجتماعی ما در تضاد است، پس می توان گفت که مدگرایی در جامعه‏ى تا حدود زیادی کارکرد منفی به خود گرفته است و پیامدهای آن، به شدّت، جوانان ما را تهدید می کند. لذا بحث از آسیب شناسی مدگرایی ضرورت می یابد.

پیامدهای منفی مدگرایی

با توجه به این که بیشتر مدهای رایج در بین جوانان و نوجوانان برگرفته از الگوهای بیگانه و غیر خودی است، می توان گفت که مدگرایی به معنای جدید آن، نوعی از خودبیگانگی و تقلید از فرهنگ غربی را القا می کند، تا آن جا که الآن بعضی از جوان ها از نوک پا تا فرق سرشان غربی است و حتّی وقتی نگاه می کنی، می بینی کلمات یا جملاتی بر روی لباس یا داشبورد ماشین یا آینه و کمد شخصی یا در ورودی مغازه شان نوشته شده که کم تر ارتباطی با زندگی شخصی یا آرمان ها وعلایق فردی آنها دارد و گاه حتّی معنای آن را نیز به درستی نمی دانند و شاید اگر بدانند، موجب شگفتی، خنده یا ناراحتی شان بشود، عباراتی مثل: «ما پسران شیطانیم»، «گروه لجن!»، «سفید، اما آشغال»، «گروه سیاهان بوگندو!»، «زیبایی کثیف»، «عشق نشئه»، «گناه تا مرگ»، «بوسه بر صندلی الکتریکی» و ...
این، چیزی است که از مدگرایی یا مدپرستی جوانان امروز ما به چشم می آید؛ چیزی که شاید بتوان گفت تا حدّی زیادی، ناشی از تقلید کورکورانه و غفلت از خویش است؛ چرا که کلمات و عبارات بالا، شعارهایی آخرین مدهای شخصیتی ای است که غربی ها به جوانان جهان تقدیم کرده اند، در حالی که جوان امروز ما، نگاه خاص خودش، شخصیت خودش و حتی مشکلات خودش را دارد!
تقلید هر روزه از آخرین مدهای رایج در جهان غرب، به چه معناست، جز: از خودبیگانگی، بحران هویت، تزلزل شخصیت، وابستگی اقتصادی، احساس حقارت و ...؟ از همه دردناک تر، این است که بسیاری از رفتارها و هنجارهایی که امروزه به عنوان مد در جامعه‏ى ما مطرح است و از سوی عده ای تبلیغ هم می شود، با اصول اخلاقی و ارزش های فرهنگی جامعه‏ى ما به هیچ وجه همخوانی ندارد. روابط بی قید و شرط دختر و پسر، عدم رعایت پوشش اسلامی، آرایش مو و صورت صرفاً به قصد جلب توجه (مثلاً به سبک جنس مخالف و یا به سبک های بسیار پیچیده و وقتگیر)، آرایش مو به سبک جوانان منحرف غربی (مثلاً به سبک همجنس گرایان)، به کارگیری وسایل تزئینی غیر متعارف (مثلاً حلقه‏ى بینی برای دختران و حلقه‏ى گوش و انگشتر طلا برای پسران ) و ... همه به نحوی شخصیت جوان مدگرای امروزی را به نمایش می گذارند؛ مدهایی که به اتلاف وقت و انرژی و قابلیت های فکری و سرمایه های مادّی جوانان و خانواده می انجامند و شاید بتوان گفت که هیچ سهم و نقشی در نو شدن و امروزی شدن جوان و جامعه ندارند!

فرهنگ خودی، اصلی ترین ضابطه‏ى مدگرایی و امروزی شدن

فرهنگ و ارزش های اجتماعی از اساسی ترین عناصر یک نظام اجتماعی هستند که پایه‏ى ارزیابی ما را از پدیده های اطرافمان تشکیل می دهند و در واقع، رفتار ما را نسبت به آنها تنظیم می کنند. بنابراین، در پذیرش یا عدم پذیرش الگوها و مدهایی که در جامعه رواج می یابند، ابتدا باید رابطه‏ى آنها را با نظام ارزشی حاکم بر جامعه و اصول و مبانی مورد قبول آن مردم، مورد ارزیابی قرار داد و میزان همگرایی یا واگرایی آنها را از یکدیگر سنجید.
به عنوان نمونه، مدهای لباس، اگر در عین جذّابیت و امروزی بودن، برخاسته از فرهنگ خودی باشند و با اصول و مبانی اعتقادی و اخلاقی جامعه ما تعارض نداشته باشند، نشانه‏ى خلاقیت و نوآوری جوانان ما بوده، هویت فرهنگی آنان را به نمایش می گذارند. بنابراین، باید تدابیری سنجیده شود تا مدها و مدل ها، هم نیاز به تنوع طلبی و نوجویی و میل به امروزی شدن جوانان را تأمین کنند و هم جوانان ما از پیامدهای منفی مدگرایی، در امان بمانند. (8)

نکته‏ى آخر

همه‏ى ما به خوبی می دانیم که پیروی از الگوها و مدهای غربی و پوشیدن لباس های با آرم خارجی یا تقلید از مدل موی سرفلان فوتبالیست، نمی تواند به ما شخصیت اعطا کند و موجب پیشرفت و ترقّی ما گردد. عوامل اصلی موفقیت در تمامی زمینه ها، خودباوری (اعتماد به نفس) و پایبندی به اصول اعتقادی و ارزش های اخلاقی است. تا زمانی که علم و دانش در وجود ما شکوفا نگردد و زیرساخت های شخصیت ما مبتنی بر الگوهای فرهنگ اصیل این مرز و بوم، شکل نگیرد، آرایش ظاهر و تقلید از مدها و الگوهای دیگران، جز بحران هویت و دور شدن از اصالت فرهنگی خویشتن، نتیجه ای در پی نخواهد داشت.
پس بیایید یک بار دیگر در رفتارمان تجدید نظر کنیم و اصالت های فرهنگی مان را در پرتو جذابیت های دروغین فرهنگ بیگانه از دست ندهیم.
همان گونه که میل به امروزی شدن و مدگرایی (که از ویژگی های دوران جوانی است)، ناخواسته ما را به پیروی از الگوهای بیگانه می کشاند، غرور و احراز هویت نیز به همین دوره‏ى سنی اختصاص دارد. چه خوب است غرور ملی و غیرت دینی را در خویش تقویت کنیم و میل به امروزی شدن و مدگرایی را با الهام گرفتن از آموزه های تمدّن ساز اسلام و فرهنگ غنی اسلامی- ایرانی خویش و متناسب با هویت فرهنگی خود، به فعلیت برسانیم.

پی نوشت:

1. برای مطالعه‏ى بیشتر ر.ک به: روانشناسی رشد، وندر زندن، ترجمه: حمزه گنجی، انتشارات بعثت، 1376، بخش سوم.
2. در آمدی بر تئوری ها و مدل های تغییرات اجتماعی، احمد رضا غروی زاد، تهران: جهاد دانشگاهی، 1373، ص 196.
3. لغت نامه، علی اکبر دهخدا، ج 12، ص 18115.
4. برای مطالعه بیشتر ر. ک به: درآمد بر مکاتب و اندیشه های معاصر فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات و همکاران، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، 1381.
5. زمینه‏ى روانشناسی، ریتا اتکینسون، ترجمه: محمد تقی براهنی و همکاران، ج 1، تهران: رشد، 1375، ص 158.
6. برای مطالعه بیشتر، ر.ک به: آناتومی جامعه، فرامرز رفیع پور، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1378، بخش 7 و 8.
Veblenu, Thorstein (1911). the theory of the leisure class. new york. p 73.7
8. انتشار سه نشریه‏ى ویژه مد در ایران (که هم زمان به مباحث نظری و نمونه های ایرانی مد می پردازند)، شاید بتواند گام نخست در این زمینه باشد: ماهنامه‏ى طرح و مد (ویژه‏ى لباس، محیط و تزیینات)، ماهنامه‏ى لوتوس (ویژه‏ى مدهای ایرانی لباس) و ماهنامه‏ى آرایه(ویژه‏ى محیط آرایی و تزیینات داخلی). (حدیث زندگی)

منبع: نشریه‏ى حدیث زندگی

نكات پزشكي پيرامون نماز

- تاثير نماز بر عفونت كليه و مجاري ادراري


سلامت دستگاه ادراري انسان ، بخصوص “ كليه ها تاثير بي نهايت مهمي در ادامه حيات انسان دارد و بيماري كليوي از دردناكترين و پر مخاطره ترين ، گرفتاريهاي جسمي است .


در اين ميان عفونت دستگاه ادراري كه يكي از شايعترين علل مراجعه بيماران به مطب پزشكان مي باشد علاوه بر آن كه خود بخود و به تنهايي بيماري آزار دهنده اي است گاهي سبب بروز بيماريهاي ديگر نيز در بدن انسان مي شود .


بعنوان مثال برخي عفونتهاي دستگاه ادراري مي توانند گاهي باعث نارسا شدن و از كارافتادگي كليه شوند يا عفونت كليوي در خون و در نتيجه در تمام بدن پخش شود يا برخي عفونتها ممكن است به ايجاد سنگ كليه در بيماران منتهي شوند (1) كه همه اينها نشانه اهميت موضوع است.


ادرار پس از آن توسط دو كليه انسان توليد شد ، توسط دو لوله موسوم به “ حالب ” كه كليه ها را به مثابه وصل مي كنند . به مثابه تخليه مي شود تا بدان وسيله از بدن دفع گردد . حال چنانچه مثانه به موقع از ادرار خالي نشود ، ادرار از مثانه به حالبها و حتي كليه باز مي گردد و همين “ برگشت ادرار از مثانه به حالبها ، سبب ايجاد استعداد در فرد براي ابتلا به عفونت كليه مي شود” (2) و به اين ترتيب كساني كه در شبانه روز ، بنا به هر علتي بندرت ادرار مي كنند به طور جدي در معرض خطر هستند .


اما در رسايل فقهي توضيح المسايل ، يكي از مبطلات وضو و نماز ، خروج بول و غائط و ريح ، از بدن انسان درج شده است و اين موضوع سبب مي شود كه شخص نمازگزار و احيانا “ دائم الوضو ، براي پرهيز از ابطال عبادتش بطور معمول و برحسب عادت ، قبل از وضو ، به تخليه ادرار بپردازد .( تعبيه بيت الخلاء در مجاورت وضو خانه مساجد در واقع به منظور پاسخ به اين عادت پسنديده و سلامتي بخش صورت مي گيرد ).


به اين ترتيب حداقل سه بار ، دفع ادرار از بدن ، در زمانهايي به فواصل مناسب نسبت به يكديگر ، و در حدي كه براي يك انسان طبيعي لازم است ، فرد را در مقابل ابتلاء به عفونتهاي كليه و دستگاه ادراري مصون مي سازد و مي تواند بعنوان نكته اي مهم پيرامون نماز مورد توجه قرار گيرد.



- تاثير نماز بر عفونتهاي گوارشي


عوامل عفوني مختلف اعم از باكتريها ، ويروس ها و انگل ها ، مي توانند باعث درگيري دستگاه گوارش انسان و مشكلات متعدد ناشي از آن شوند . اين مشكلات مي توانند از يك خارش ساده شبانه بر اثر ابتلا به نوعي انگل ، تا اسهال هاي وحشتناك تظاهر كنند . اما يكي از برجسته ترين مواردي كه در آن شعار معروف علم طب كه مي گويد “ پيشگيري هميشه موثرتر از درمان است ” صدق مي كند ، همين مورد عفونتهاي گوارشي است .


دانش پزشكي ، امروزه عامل انتقال بسياري از عوامل عفوني را اصطلاحا Fecal- Oral ( مدفوعي ـ دهاني ) شناسايي كرده است كه يك گروه عمده از اين عوامل عفوني داراي اين ويژگي هستند كه پس از اجابت مزاج بر روي دست باقي مي مانند و بعدا در موقع غذا خوردن و از طريق دهان وارد بدن مي شوند و ايجاد بيماري مي نمايند .


از اين جهت امروزه در همه ممالك پيشرفته اولين اصل بهداشتي كه براي مقابله با عفونتهايي گوارشي به همگان ( به خصوص اطفال ) آموزش داده مي شود ، شستشوي دستها قبل از غذا خوردن و پس از اجابت مزاج است و به اين ترتيب تاثير نظافت دستها در پيشگيري از گروه زيادي از بيمارهاي عفوني باور نكردني است .


اما فرمان وضو كه در آيه شريفه 9 از سوره مباركه مائده در قرآن مجيد ، صادر شده است ، به سادگي و صراحت امر به شستشوي دستان ( تا آرنج ) مي كند و 14 قرن پيش با بيان دستوري پيرامون نماز ، پيام آور نكته اي مي شود كه علم بشري در آستانه قرن بيست و يكم به اهميت بيش از پيش آن ، دست يافته است .


مقارنت اوقات نماز با سه وعده معمول غذايي ( صبحانه و نهار و شام ) يا حتي وعده هاي غذا هنگام روزه داري ( سحر و افطار ) سبب مي شود كه شخص نمازگزار ، موقع انجام وضو ( كه معمولا متعاقب اجابت مزاج نيز هست ) خود به خود به شستشوي دستها بپردازد و هر گونه عامل بيماريزاي عفوني را از دستهاي خويش بزدايد و در نتيجه موقع صرف غذا ، هيچ عامل عفوني ناشي از دست آلوده موفق به ايجاد بيماري در بدن او نشود .



- تاثير نماز بر ايمني حواس


پيامبر اكرم (ص) :


وضو كليد نماز و نماز كليد بهشت است .


دانش بشري از سالها پيش حواس انسان را در پنج عنوان ( بينايي ، شنوايي ، بويايي ، چشايي و لامسه ) طبقه بندي مي كند و همين حواس پنجگانه هستند كه رابطه گسترده انسان و دنياي اطراف او را شكل مي دهند .


در شماره هاي گذشته به چند مزيت پزشكي پيرامون نظافت دست ناشي از وضو ، توجه يافتيم و اينك به نظافت صورت رسيده ايم كه آن نيز در آيه شريفه 9 از سوره مباركه مائده ، بعنوان يك فرمان لا يتغير الهي بر عموم مسلمانان واجب شده است .


در اهميت نظافت صورت شايد همين نكته كافي باشد كه چهار حس از مجموع حواس پنجگانه بشري در وابستگي كامل با صورت بسر مي برند . تماس آب كه منشأ پاكيزگي و حيات است و به صورت علاوه بر محاسن متعددي كه از جهت برقراري تعادل ناقل هاي عصبي در بدن انسان دارد ( و ما در بحث مربوطه ، به آن خواهيم پرداخت ) از ديدگاه مقابله با آلودگيهايي كه ممكن است ، در چشم ، بيني ، دهان و پوست صورت و .. ايجاد بيماري كند مهم است . بخصوص كه در آب ، حين وضو ، و همچنين استفاده از شانه و مسواك ذكر شده است .


با اين كه دست قدرتمند صنع الهي ، چنان ساختمان گوش و بيني و چشم و .. را آفريده است كه خود بخود مقاومت بي نظيري در مقابل آلودگي مي كنند و روزانه بارها و بارها بدون آنكه انسان وقوفي پيدا كند ، آلودگيها را از خود دور مي سازند ( مثلا در گوش جريان موم ، در بيني موهاي ريز متعدد ، در چشم پلك زدن و اشك و .. ) اما چنانچه آب نيز در شستشوي صورت بكار برده شود ، ما حصل فعاليت پاك كنندگي اعضاي صورت به نتيجه خواهد رسيد. علاوه بر اين كه حداقل 3 بار شستشوي صورت هر گونه آلودگي محيطي را نيز از آن خواهد زدود (1) توجه به اين نكته مهم است كه دو راه عمده ابتلا به عفونتها ( دهاني و استنشاقي ) هر دو مربوط به محدوده صورت هستند .


در هر صورت دستور قرآن مبني بر شستن دستها و صورت قبل از نماز با توجه به اين كه اعضاء معمولا پوشانده نمي شوند ( حتي در مورد حجاب خانمها مورد استثناء واقع شده اند وجه و كفين ) و در نتيجه با وجود اهميت آنها از نظر تمركز حس هاي پنجگانه ، در معرض آلودگي دائمي هستند ، مي تواند حاوي حكمتهاي بي شمار باشد ، كه در سطور گذشته با اختصار ، به مشتي نمونه خروار اشاره شد .




- تاثير نماز بر عفونت هاي تنفسي


به علت پراكنده بودن عوامل عفوني متعدد در محيط اطراف و هواي تنفسي انسان ، و با توجه به اين كه استنشاق ميكروب از طريق بيني روش عمده انتقال اين عفونتهاست ، بيماريهاي عفوني تنفس ، بوفور بوقوع مي پيوندد. اين مشكلات بويژه در فصل سرما كه تجمع افراد در محيطهاي بسته افزايش مي يابد و ويروس ها و باكتري ها امكان رشد و بيماريزايي زيادتري پيدا مي كنند بيشتر مي شود و به همين علت است كه در فصل سرما شايعترين علت مراجعه اطفال و بزرگسالان به مطب و كلينيك هاي عمومي ، بيماري common cold ( سرماخوردگي ) و عوارض متعدد ناشي از آن است و همانطور كه اشاره شد ، عمده اين درگيري ها ، ناشي از انتقال عامل بيماريزا از طريق بيني است .


اما از جمله مواردي كه در حين وضو ، مورد توصيه موكد قرار گرفته است . سه مرتبه ، چشيدن و استنشاق آب سرد و پاك است و حتي شستن قسمتي از درون بيني حين وضو ، توسط برخي از علماي شيعه واجب اعلام شده است ( رجوع شود به مساله 241 از رساله توضيح المسايل حضرت آيت .. العظمي اراكي (ره) .


با توجه به آن كه اولين سد دفاعي بدن در مقابل عفونتهاي تنفسي موهاي ريزي هستند كه در مخاط بيني تعبيه شده اند ، عوامل عفوني متعددي از جمله بسياري از ويروس ها و باكتري ها و حتي عامل بيماري سل در اين موها متوقف مي شوند و جلوي حركت آنها به قسمتهاي ديگر دستگاه تنفس گرفته مي شود .


بر اين اساس چنانچه مسلمين در مقدمات نماز و حين وضو دستور اسلامي استنشاق آب سرد 3 را اجرا نمايند ، همه روزه چند نوبت ميكروبهاي مجرايي تنفس را زدوده و مجراي تنفسي خود را تميز و پاكيزه مي نمايند و بدين ترتيب از بروز بيماريهاي متعدد تنفسي در امان خواهند بود .





- تاثير نماز بر بيماريهاي دهان و دندان


پيامبر اكرم (ص ) :


دو ركعت نماز با مسواك بهتر از هفتاد ركعت بدون آنست .


طي شماره هاي گذشته از نه نكته پزشكي پيرامون نماز سخن گفته ايم و به اميد و ياري پروردگار در شماره هاي آينده سبك و سياق سابق را ادامه خواهيم داد .


اما نكته اي كه در همين شماره قابل توضيح است ، توجه دادن به اين حقيقت متعالي است كه روح حقيقي نماز و فلسفه شكوهمند آن چيزي جز عبوديت محض در مقابل آفرينشگر يگانه هستي و ابراز خشوع بنده ناتوان در پيشگاه قادر متعال نيست و هر آنچه كه انديشمندان و قلم به دستان ، پيرامون فوايد گوناگون نماز در عرصه هاي مختلف بگويند و بنويسند تنها به منزله حاشيه اي بر اين متن گهر بار خواهد بود . و اما نكته امروز :


دهان انسان را برخي قلب دوم بدن ناميده اند و توجه به اين نكته كه چنانچه محيط دهان فردي تميز باشد ، آن فرد از ابتلا به بسياري از بيماريها در امان است ، اين نامگذاري را بسيار مناسب جلوه مي دهد .


بعنوان مثال عفونتهاي دهان و دندان بويژه در كودكان ، نقش مهمي در ايجاد بيماريهاي روماتيسمي دارد و نقش دندانها در حفظ و زيبايي و قدرت جويدن و صحبت كردن به خوبي مشخص است و حتي نبودن دندانهاي سالم و زيبا براي بانوان و دوشيزگان ( بخصوص ) اثرات رواني زيادي باقي مي گذارد . چرا كه در كتابهاي علمي دندانپزشكي مي خوانيم : نيمي از زيبايي بشر منوط به صورت او و از اين مقدار 3/2 آن مربوط به دهان و دندانها است .


رعايت بهداشت دهان و دندان و پيشگيري از بيماريهاي مختلف آن ، از جمله پوسيدگي دندانها و بيماريهاي پريودنتال ( بيماريهاي لثه و بافتهاي پشتيبان ) و .. به بهترين شكل بوسيله مسواك زدن ، انجام مي پذيرد.


اما دين مبين اسلام ، از قرنها پيش با توصيه هاي مؤكد ، مسلمانان را به طرف اين نكته درخشان بهداشتي هدايت نموده است تا جايي كه پيامبر اكرم (ص) مي فرمودند : “ اگر بر امتم سخت نمي شد مسواك زدن را واجب مي كردم “ و حتي در حديثي ديگر نحوه مسواك زدن را از بالا به پايين و از پايين به بالا نموده اند كه مطابق با جديدترين توصيه هاي علمي درباره روش مسواك زدن است .


علاوه بر آن در كتب گوناگون فقهي و عبادي اسلام ، دستورات مؤكد مبني بر مسواك زدن هنگام ساختن وضو و نماز آمده است و با توجه به اين كه نمازگزار روزانه حداقل 3 بار وضو مي گيرد ، چنانچه قبل از هر وضو اقدام به مسواك زدن بكند ، از حد اكثر پاكيزگي لازم براي پيشگيري از تمامي بيماريهاي دهان و دندان برخوردار مي شود .


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


1. طب داخلي واشنگتن ، ترجمه فارسي ، صفحه 281


2. ترجمه مباني طب سيسيل ( بيماري هاي عفوني ) ، صفحه 217


3.از روايات اهل بيت عصمت ( ع) چنين مستفاد مي گردد كه وضو با آب سرد ، افضل از آب گرم است و در باب حكمت پزشكي اين مطلب در آينده سخن خواهيم گفت


4. در تهيه نکته 10 از از برخي جزوات جامعه اسلامي دندانپزشكان دانشگاه شيراز بهره گرفته شده است .

آيت‌الله العظمی حسينی زنجانی؛ آيينه تمام نمای علوم اسلامی

اهتمام آيت‌الله‌العظمی زنجانی در تفسير قرآن بيان اشارات و لطايف قرآنی است

گروه انديشه: مدير مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع) با بيان اين‌كه به حسب روايات، قرآن كريم بر چهار پايه عبارات، اشارات، لطايف و حقايق استوار است، گفت: آيت‌الله‌العظمی حسينی زنجانی ساليان متمادی عمر شريف خويش را در راه تبيين اشارات و لطايف قرآن صرف كرد و معتقد است اين زمينه بين مفسران مغفول مانده است.

حجت‌الاسلام و المسلمين «محمدعبداللهيان»

حجت‌الاسلام و المسلمين «محمد عبداللهيان»، مدير مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع)، ضمن تشكر از اقدام خبرگزاری ايكنا، در بزرگداشت مقام عالمان دينی، با بيان زمينه آشنايی خود با آيت‌الله‌العظمی سيدعزالدين حسينی زنجانی گفت: آيت‌الله زنجانی قبل از انقلاب از زنجان به مشهد تبعيد شده بودند. وی دروس مختلفی در مشهد مقدس ارائه می‌كرد كه از جمله درس تفسير قرآن كريم بود كه زمينه آشنايی من با وی بيشتر در زمينه تفسير قرآن كريم بود. در حدود پنج سال قبل از انقلاب با آيت‏الله زنجانی آشنا شدم و با تلمذ در خدمت ايشان، از اين محضر نورانی بهره‏مند شدم، البته با توجه به دروس مختلفی كه ايشان تدريس می‏كردند، در زمينه‌های ديگر نيز بی‏بهره نماندم، اما اين استفاده‏ها بيشتر در درس تفسير قرآن بود.

مديرمسئول و سردبير نشريه «آفاق نور» با بيان ويژگی‌های درس تفسير آيت‌الله زنجانی خاطرنشان كرد: آيت‌الله زنجانی دارای جامعيت بسيار بالايی هستند كه تنها برخی از عالمان دينی از آن برخوردار می‌شوند. وی در فقه، اصول، حكمت، تفسير و شناخت فرهنگ جامع و اصيل تشيع می‌توان گفت كه انسان كم‌نظيری است. آيت‏الله زنجانی شايد بيش از چهل سال است كه مرجع تقليد هستند و از دوره پيش از انقلاب اين شرايط را داشتند. رساله‌شان كه قبل از انقلاب چاپ شده و افراد نيز از ايشان تقليد می‌‌كردند.

حجت‌الاسلام عبداللهيان با تبيين علت روی‌آوری آيت‌الله زنجانی به درس تفسير قرآن در حوزه علميه مشهد بيان كرد: نوعا افرادی كه در مقام مرجعيت هستند و اشتغالات فقهی و اصولی دارند، كمتر می‌شود كه به مسائل قرآنی بپردازند. قرآن كريم در محفل‌های سطح بالای علمی نوعی مهجوريت دارد. معمولا اساتيد به گفتن فقه و اصول مشغول می‌شوند و در محفل‌ها و مجالس درسی‌شان، وقت كمتری برای پرداختن به اين مباحث می‌گذارند. آيت‏الله زنجانی هنگامی كه در حوزه مشهد وارد شدند، با زمينه‌ها و قدرت فكری بالايی كه داشتند، از سر احساس اين‌كه قرآن كريم بايد در محفل‌های علمی مطرح شود و طلاب به درس تفسير و شناخت قرآن بپردازند و قرآن در حاشيه دروس حوزوی و زندگی افراد نباشد، درس تفسير را شروع كردند.

مديرمسئول و سردبير دوماهنامه «بشارت» تصريح كرد: استاد در واقع درس تفسير را بدين جهت شروع كردند ـ كه قرآن می‌بايد در جايگاه واقعی خود كه همگان را می‌تواند در پيرامون خود جمع كند و از معارف قرآن بهره‌مند شوند ـ قرار گيرد. نظر آيت‌الله امام زنجانی اين بود كه اين جايگاه حقيقی قرآن را به حوزه‌ها نشان دهند؛ بنابراين درس تفسير ايشان غنيمتی بود كه در حوزه علميه مشهد وجود داشت و طلاب بسيار و افراد فاضل و فرهيخته دانشگاهی و دكترها در آن درس حاضر، و از آن بهره‌مند می‌شدند.

وی در پاسخ به اين سؤال كه آيا روش تفسير آيت‌الله امام زنجانی همان روش علامه بود و يا نوآوری ديگری نيز داشت؟، بيان كرد: همانطور كه می‌دانيد، مرحوم علامه طباطبايی در مصاحبه‌ای كه در صدا و سيما پخش شد، برای خودشان سه شاگرد درجه اول را معرفی، و آنان را خلاصه وجود خود خطاب كرده بودند؛ شهيدمرتضی مطهری، آيت‌الله منتظری و آيت‌الله سيدعزالدين زنجانی. از آنجا كه آيت‌الله‌العظمی سيدعزالدين زنجانی يكی از سه شاگرد برتر علامه طباطبايی بود كه خود وی در آن مصاحبه ياد كرده و محضر و مسلك علامه را تا حد بالايی درك كرده بود؛ لذا با مرام علامه در تفسير قرآن به قرآن آشنا بود و از اين روش در درس تفسير خود بهره می‏برد، اما به نظر می‌رسد كه آيت‌الله زنجانی ويژگی خاص ديگری را علاوه بر اين روش در تفسير تعقيب می‌كرد.

وی با بيان اين‌كه اين ويژگی، پرداختن به لطائف و اشارات آيات قرآن كريم بود، اظهار كرد: آيت‌الله زنجانی شايد ساليان متمادی عمر شريف خود را در اين راه مصروف كرده بود و معتقد بود كه در اين زمينه خلأی است و در بين مفسران مغفول مانده است و به آن چندان پرداخته نشده است. قرآن كريم بر حسب روايات امام صادق(ع) بر چهار پايه استوار است و اين چهار بعد عبارات، اشارات، لطايف و حقايق است. عبارات؛ در خور فهم عوام و عموم مردم است، اشارات؛ مختص خواص و زبدگان، لطايف؛ ويژه اوليای الهی، و حقايق؛ مخصوص پيامبران است.

مدير مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع) با بيان اين‌كه بيشتر تفاسير، در واقع تفسير عبارات قرآن است، تصريح كرد: با وجود اين‌كه قرآن دارای اشارات و لطايف است، تفسيرها تنها به تبيين عبارت می‌پردازند كه اين آيه شريفه چه معنايی دارد، محل نزولش در كجا بوده و شأن نزولش چيست و مسائلی از اين قبيل. بيشترين توجه آيت‌الله امام زنجانی در تفسير، بيان لطايف آيات قرآن است. به عنوان نمونه اين‌كه چرا خداوند متعال فرمود: «ذلك الكتاب لا ريب فيه» و نفرمود: «لا شك فيه» و يا چرا در جايی می‌فرمايد: «انفجرت» و جای ديگر می‌فرمايد: «انبجست»، چه تفاوتی در اين بين وجود دارد؟ آيت‌الله زنجانی معتقد بود نصف معانی قرآن در فهم لطائف آن گنجانده شده است، لذا با اهمال اين بخش، نصف معانی قرآن كاويده نشده. لذا به نظر می‌رسد كه آيت‌الله‌العظمی زنجانی در وادی شناخت واژگان و فقه‌اللغة قرآن كريم و لطائف آيات آن، فردی بی‌نظير است.

مدير مسئول فصلنامه قرآنی «بينات» خاطرنشان كرد: جای بسيار حسرت و ناراحتی است كه اين چنين فردی با اين ويژگی و تخصص و با اين بينش دقيق و جامعيت به مطالب قرآنی می‌پردازد و آن طور كه بايد از محضر وی استفاده نمی‌شود. ضمن اين‌كه ايشان شناختی دقيق از روش علامه طباطبايی داشتند، با اين حال می‌خواستند تفسير را با آن روشی كه داشتند، يك گام جلو ببرند. يعنی وادی ديگری كه كمتر بر روی آن كار شده بود را كار علمی انجام دهند و مطالبی ارائه كنند تا شاگردان را با جامعيت و اجتهادی كه داشتند متوجه به آن وادی كنند.

عبداللهيان با بيان اين‌كه تفسير آيت‌الله زنجانی پرداختی خوب نسبت به عبارات قرآنی دارد، اظهار كرد: آيت‏الله زنجانی معتقد بودند كه عبارات قرآن را همه می‌دانند و اگر ندانند هم كار دشواری نيست. آنچه بايد درباره آن كار شود و همانند معانی قرآن همچنان مهجور مانده و حتی از فهم عالمان دينی و مفسران قرآن دور مانده است، فهم لطائف قرآن است. لذا ايشان با زبردستی و استادی خود، در تفسير قرآن كريم، لطائف آيات را بيان می‏كردند. درس تفسير آيت‏الله زنجانی در سطح خارج تفسير بود. همانطور كه می‌دانيد در حوزه‏های ما دروس از سه سطح برخوردار است؛ سطح آغازين، ميانه و عالی. آيت‏الله زنجانی چون يك مجتهد مسلم در فقه و اصول و مسائل مختلف بود، در وادی تفسير نيز به صورت اجتهاد به تفسير می‏پرداخت.

وی خاطرنشان كرد: آيت‌ا‌لله زنجانی مطالب ديگران را بسيار نقد، نقل و رد می‏كرد و رأی خود را با استدلال به كرسی علمی می‏نشاند. بنابراين آنچه كه مبنای نظر ايشان بود، اين‌كه افراد بتوانند در سطح عالی در محدوده معارف قرآن وارد شوند و استفاده كنند. ايشان خوشبختانه روش نيكويی كه داشتند، مطالب را از قبل يادداشت می‏كردند و سر درس آنها را می‏خواندند و برای ديگران توضيح می‏دادند. يكی از غنيمت‏های درس‏های تفسيری اين است كه نوشته‏های ايشان همچنان باقی مانده و هنوز هست و الان آماده سازی آن برای چاپ در دست اقدام است. اميدوارم اين مجموعه كه چاپ شود و در اختيار حوزه‏ها قرار بگيرد كه در آن صورت صدها نمونه از كارهای ابتكاری در جلوی رويشان قرار می‏‌گيرد.

مدير مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع) با بيان روحيات و ويژگی‌های اخلاقی آيت‌الله زنجانی تصريح كرد: ايشان يكی از روحياتشان حشر و نشر با جوانان است، حوصله با جوانان نشستن و هم كلام شدن، به سخنانشان گوش كردن، شبهه آنان را جواب دادن، ناراحت نشدن، يكی از محصنات آيت‌الله زنجانی بود. آيت‏الله زنجانی درس‏هايی در دانشگاه داشت و برخی از اوقات به خواست آنان درس را شروع می‏كردند. به همين خاطر در اين جلسه جوانان زيادی هم شركت می‏كردند و بعد از آن هم درس‏هايی داشتند، گاهی برای خاص دانشجويان درس داشتند كه شركت‌كنندگان فقط آنها بودند. لذا از اين جنبه روحيه بالا و شرح صدری داشتند كه می‏توانستند با جوانان و خصوصيات آنان هماهنگ حركت كنند و آنها را با حقايق قرآن آشنا كنند.

عبداللهيان با بيان خاطرات مبارزات سياسی و فرهنگی آيت‏الله زنجانی تصريح كرد: ايشان يك عالم مبارز بود كه از زنجان به مشهد تبعيد شده بود. اين مسئله درخشندگی بسيار تنبه‏آور داشت كه فردی با اين استواری به مشهد تبعيد شده بود. در واقع آيت‌الله زنجانی فردی بود كه در متن فعاليت‏های سياسی و مبارزات قبل از انقلاب حضور داشتند و از طرف ديگر يكی از بزرگ‏ترين شاگردان حضرت امام خمينی(ره) در فقه، اصول بودند.

مدير مؤسسه معارف اسلامی امام رضا(ع) در پايان با اشاره به ارتباطات خصوصی ميان آيت‌الله زنجانی و پدرشان و بيت حضرت امام خمينی(ره)، خاطرنشان كرد: آيت‌الله زنجانی عالم دينی بود كه به تمام معنی مؤيد حركت اصل و اصيل انقلاب بود. البته اگر برخی اوقات تندروی‏هايی انجام دادند با همان روحيه خود از تذكر دادن برخی از تندروی‏ها كه افراد افراطی آنها را رقم می‏زدند دريغ نمی‏كرد و تلاش می‏كرد كه امور را اصلاح كند.

ادامه نوشته

نهم ربيع الاول ، بيعتي همچون غدير تا " هميشه "

موعظه‌هایی از یازدهمین امام شیعیان
آنچه در پی می‌آید روایاتی از امام یازدهم شیعیان حضرت امام حسن عسکری (ع) است که به مناسبت سالروز شهادت مظلومانه والد معظم منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عج) تقدیم ارادتمندان آستانش می‌گردد. ...
 
 
 
نشانه‌های سه گروه از بشر

قَالَ العسکری (ع):

أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ أَقَامَ عَلَي الْفَرَائِضِ، أَزْهَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرَامَ، أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.

پارساترین مردم کسي است که در شبهه توقف کند (و آنجا که حق روشن نیست دست به اقدام نزند) عابدترین مردم کسي است که ترک واجب نکند، زاهدترین مردم کسي است که از حرام بگذرد، کوشاترین مردم کسي است که گناه را وانهد.



عمر از نگاه حضرت

‏ إِنَّکُمْ فِی آجَالٍ مَنْقُوصَه وَ أَیَّامٍ مَعْدُودَةٍ وَ الْمَوْتُ یَأْتِی بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعْ خَیْراً یَحْصُدْ غِبْطَةً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرّاً یَحْصُدْ نَدَامَةً، لِکُلِّ زَارِعٍ مَا زَرَعَ لَا یُسْبَقُ بَطِی‏ءٌ بِحَظِّهِ وَ لَا یُدْرِکُ حَرِیصٌ مَا لَمْ یُقَدَّرْ لَهُ مَنْ أُعْطِیَ خَیْراً فَاللَّهُ أَعْطَاهُ وَ مَنْ وُقِیَ شَرّاً فَاللَّهُ وَقَاهُ‏

شما عمرهائي کاهش‏پذیر، و دوراني محدود را مي‏گذرانید، و مرگ ناگهان فرا مي‏رسد، هر که خیر بکارد، خوشي درو می‌کند. هر که شر بکارد، پشیماني درو می‌کند، هر کسي آنچه کاشت آن را دور می‌کند نه کُند رو از نصیب خود بماند، نه حریص بیش از نصیب برد، هر که خیري یابد، خدایش داده، و هر که از شري محفوظ ماند خدایش نگه داشته.



فایده مومن

وَ قَالَ (ع):‏ الْمُؤْمِنُ بَرَکَةٌ عَلَي الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَي الْکَافِرِ

مؤمن براي مؤمن برکت است، و براي کافر حجت.



تفاوت دانا و نادان

وَ قَالَ (ع):‏ قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِی فَمِهِ وَ فَمُ الْحَکِیمِ فِی قَلْبِهِ‏

قلب احمق در دهان اوست، و دهان حکیم در قلب او.



یک هشدار

وَ قَالَ(ع)‏: لَا یَشْغَلْکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَلٍ مَفْرُوضٍ‏

مبادا روزي قسمت شده؛ ترا از انجام وظائف و فرائض باز دارد.



نتیجه پیروی از حق و باطل

وَ قَالَ (ع): مَا تَرَکَ الْحَقَّ عَزِیزٌ إِلَّا ذَلَّ وَ لَا أَخَذَ بِهِ ذَلِیلٌ إِلَّا عَزَّ

هیچ عزیزی حق را وانگذاشت جز اینکه ذلیل شد، و هیچ ذلیلی از حق پیروی نکرد جز اینکه عزت یافت.



دوستی با نادان

وَ قَالَ (ع)‏: صَدِیقُ الْجَاهِلِ تَعِبٌ‏

دوست مرد نادان در رنج است.



دو خصلت نیکو

وَ قَالَ (ع)‏‏: خَصْلَتَانِ لَیْسَ فَوْقَهُمَا شَیْ‏ءٌ، الْإِیمَانُ بِاللَّهِ وَ نَفْعُ الْإِخْوَانِ‏

دو خصلت است بالا دست ندارد: ایمان به خدا، و نفع رساندن به برادران.



مواظب رفتار کودکان باشیم

وَ قَالَ (ع)‏‏: جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلَي وَالِدِهِ فِی صِغَرِهِ تَدْعُو إِلَي الْعُقُوقِ فِی کِبَرِهِ‏

جرات (و پرروئي) فرزند با پدر در کودکي، موجب نافرماني و آزار وي در بزرگي است.



شیوه رفتار با افراد غمناک

وَ قَالَ (ع)‏: لَیْسَ مِنَ الْأَدَبِ إِظْهَارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ‏

اظهار مسرت در حضور غمگین از ادب به دور است.



چگونه احترام کنیم

وَ قَالَ (ع): لَا تُکْرِمِ الرَّجُلَ بِمَا یَشُقُّ عَلَیْهِ

مرد را به چیزي که بر او سخت و ناگوار است احترام مکن.



چگونه نصیحت کنیم

وَ قَالَ (ع):من وَعَظَ أَخَاهُ سِرّاً فَقَدْ زَانَهُ وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلَانِیَةً فَقَدْ شَانَهُ‏

آن که برادرش را در نهان نصیحت کند زینتش داده، و آن که در انظار مردم پندش دهد زشتش کرده.



ارتباط بلا با نعمت

وَ قَالَ (ع): مَا مِنْ بَلِیَّةٍ إِلَّا وَ لِلَّهِ فِیهَا نِعْمَةٌ تُحِیطُ بِهَا

هیچ بلایی نیست جز اینکه در لفافه‏اي از نعمت پیچیده شده.



چه چیزی زشت است

وَ قَالَ (ع): ‏ مَا أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّه‏

چه زشت است که مؤمن به چیزي دل بندد که مایه ذلت است.



تحف العقول-ترجمه جنتي، ص: 787
 
 
**
نهم ربيع الاول ، بيعتي همچون غدير تا " هميشه "
امروز، خورشید مهربان‏تر از همیشه بیدار می‏شود. روز از شانه‏های تو آغاز می‏شود تا جهان، بزرگی‏ات را ببیند؛ چون بزرگی ابراهیم خلیل علیه‏السلام در برابر بتانی که فرو ریختند.

ملکوت را در دست‏هایت به تماشا می‏گذارند تا رسولان بی‏رسالت دنیازده، بهشت را پیچیده در قنوتت به تماشا بنشینند.

جهان، خلاصه‏ای از لبخند توست که امامتت را تمام آبشارها قیام می‏کنند و جنگل‏ها قامت می‏بندند.

بزرگی؛ چون پیامبر گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله .

بزرگی؛ چون وحی، چون پدرانت ردای پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر دوشت آواز عدالت سر می‏دهد و شمشیر سرْ شکافته پدر بزرگوارت علی علیه‏السلام ، در دست‏هایت مشق عشق می‏کند.

چشم‏هایت بوی مهربانی زهرا علیهاالسلام می‏دهد.

امروز، روز بزرگی توست؛ بزرگی تو بزرگ‏تر از تمام پیامبران است. بزرگی تو سال‏ها خواهد بود؛ بزرگی تو از ازل آغاز شده و با ابدیت به پایان می‏رسد.

خدا از امروز، تو را بزرگ‏تر از هر کسی می‏خواهد.

امروز از آن توست؛ مثل تمام فرداهای نیامده، مثل تمام دیروزها، مثل تمام روزها، هفته‏ها، ماه‏ها و سال‏ها.

تمام فصل‏های سال، نامت را از بر کرده‏اند؛ مثل تمام درخت‏ها و آب‏ها.

امروز، روز آغاز مهربانی خداوند با دنیاست، روز مهربانی تو با جان‏های تشنه ما. امروز، روز آشنایی و آشتی لبخند و آینه‏هاست؛

روز شکوفا شدن گل‏های محمدی در دامنه نام شکوهمند تو. امروز، عطر گل‏های محمدی فراگیر می‏شود و باغ‏های عصمت، در شکوه امامتت شکوفه خواهند کرد، با نفس‏های معطرت.

امروز، فروردین‏ها از لبخند تو شکوفه خواهند داد و اردیبهشت‏ها با نفس‏هایت بهشتی می‏شوند.

ابدیت در تو خلاصه می‏شود و شادی، با لبخندت به نهایت کمال می‏رسد. بعد از امروز، جهان آغاز می‏شود؛ جهان از امروز، دوباره متولد خواهد شد.

پیش از این، نمرودها، رودهای آتش را گرداگرد زمین شعله کشیده بود؛ اما امروز با تو دنیا سربلند بیرون می‏آید از این همه آتش طغیان.

مانند ابراهیم خلیل، آتش‏ها را گلستان کرده‏ای. امروز، نوح، کشتی نجاتش را به دست تو می‏سپارد تا سینه سخت‏ترین توفان‏ها را به سمت ساحل‏های امن بشکافی.

ای منجی، ای یگانه منجی! از امروز، سکان هدایت بشر به دست توست. از امروز، شادی‏های ما آغاز خواهد شد؛ مثل غم‏های طولانی تو.

بر ما ببار، ای رحمت بی‏کران خداوند!

بر ما ببار که سال‏هاست کویر سینه‏هامان، تشنه

عبدالمالك ریگی

 

یک کلیپ جالب از مصاحبه ریگی + قسمتی که در صدا و سیما پخش شد..

 

2،1 مگابایت

دانلود کلیپ تصویری

مستقیم یا غیر مستقیم

تصاويري از ريگي قبل از دستگيري و هنگام ورود به تهران

خبرگزاري فارس: عبدالمالك ريگي سركرده گروهك تروريستي جند‌الله كه به همراه "حمزه " يكي از اعضاي ارشد اين گروهك توسط نيروهاي امنيتي دستگير شده بود ، 24 ساعت قبل از دستگيري در يكي از مقرهاي آمريكا در افغانستان حضور داشته است.

 
مصلحي در نشست خبري 2 و پاياني
ريگي 24 ساعت قبل از دستگيري در مقر آمريكا در افغانستان بود

خبرگزاري فارس: وزير اطلاعات با بيان شرحي از مذاكرات فرمانده ناتو و ريگي گفت: سربازان گمنام امام زمان تصويري از ريگي به دست آوردند كه نشان مي‌دهد وي 24 ساعت قبل از دستگيري در يكي از مقرهاي آمريكا در افغانستان حضور داشت.

 
تكميلي//
خبر دستگيري "ريگي " در صدر رسانه‌هاي جهان قرار گرفت

خبرگزاري فارس: خبر دستگيري سركرده گروهك تروريستي جندالله به همراه نفر دوم اين گروهك بلافاصله مورد توجه گسترده رسانه‌هاي جهان به ويژه رسانه‌هاي منطقه قرار گرفت.

 
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در اجلاسيه مجلس خبرگان-2 و پاياني
نبايد مرز بين وفاداران به انقلاب و ساختار شكنان مخدوش شود

خبرگزاري فارس: آيت الله هاشمي رفسنجاني با بيان اينكه امروز كسي غير از رهبري نمي‌تواند محور حركت همدلي و همراهي باشد بر لزوم حفظ مرز بندي ميان وفاداران به انقلاب و نظام و ساختارشكنان و كساني كه مي‌خواهند در برابر قانون اساسي و اصول آن بايستند، تاكيد كرد.

 
نظر كاربران فارس درباره بازداشت ريگي-1
آمريكاييها كار اطلاعاتي را از ما ياد بگيرند

خبرگزاري فارس: كاربران فارس با ارسال پيامهايي درباره خبر دستگيري سركرده گروهك تروريستي جندالله نظرات خود را درباره اين خبر اعلام كردند.

 
در آستانه هفته وحدت؛
دستگيري عبدالمالك به وحدت شيعه و سني تحكيم بخشيد

خبرگزاري فارس: مردم سيستان و بلوچستان آغاز هفته وحدت را با شور و شادي زياد از دستگيري عبدالمالك ريگي جشن گرفتند و اينگونه وحدت شيعه و سني محكم‌تر شد.

 
/گزارش ويژه فارس/
ريز و درشت درباره افزايش بودجه فرهنگي كشور در سال 1389

خبرگزاري فارس: با رويكردي كه در «مجلس هشتم» و «دولت دهم» وجود داشته است، بودجه فرهنگي افزايش يافته و درصد سهم بودجه در سال 89 به 7 تا 7.5 درصد مي‌رسد.

 
خاطرات پدر يكي از شهداي عمليات تروريستي ريگي:
پسرم را درمقابل چشمانم تيرباران كردند

خبرگزاري فارس: پدر يكي از شهداي اقدامات تروريستي گروهك ريگي گفت: در حالي كه چشمان ما را نبسته بودند شروع به تير اندازي كردند و جلوي چشمانم پسرم را با چشماني بسته تيرباران كردند.

ريگي دستگير شد+عكس دستگيري و خلاصه جنايات
  +روزشمار جنايات و عكسهاي ريگي پس از دستگيري
بخش خبري الف - ۰۴ اسفند ۱۳۸۸

عبدالمالک ريگي، تروريست و قاچاقچي بين المللي، توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) در شرق کشور دستگير شد + روز شمار جنايات + عكسها و نحوه دستگيري
گزارش وزیر اطلاعات از دستگیری مقتدرانه عبدالمالک ریگی +تصاویر
مصلحی با نشان دادن تصویری از عبدالمالک ریگی ادامه داد: این عکس در حدود 24 ساعت پیش در مقر آمریکا در کشور افغانستان گرفته شده است/ ریگی در آوریل 2008، با فرمانده ناتو در افغانستان نیز دیدار داشته که در این دیدار، فرمانده ناتو پیشنهاد بلوچستان بزرگ را به ریگی داده است. این فرمانده، همچنین عبدالمالک ریگی را به کمپ القاعده در کوه سرباز افغانستان برده‌است. 

 شادی روح امام و شهدا صلوات

ادامه نوشته

تاريخچه اصناف در جهان اسلام‏


يکي از ويژگي‌هاي اساسي بازارها تا قرن اخير، تشکل بازاريان در انجمن هاي صنفي، يعني «اصناف» بوده‌است. اين انجمن ها اصولاً به صاحبان حرفه‌ها تشکل مي‌بخشيدند و داراي وظايف اجتماعي وسيعي بودند، ابتداي پيدايش اصناف اسلامي به قرن سوم هجري مي‌رسدکه دوره شکوفايي تمدن اسلامي و رونق تجارت و شهرنشيني بود. در اين قرن بود که تشکل افزارمندان و صنعتگران بر اساس حرفه‌ها و پيشه‌ها بوجود آمد، رشد و توسعه کامل شهرها در دو قرن پنجم و ششم هجري، فعاليت هاي اصناف را توسعه فراوان بخشيد برخي از خاورشناسان شوروي، مبدأ پيدايش انجمن هاي صنفي در شهرهاي ايراني را، دوره ساسانيان مي‌دانند.
‏برخي ديگر از خاورشناسان، منشأ انجمن هاي صنفي اسلامي را در خرقه‌هاي درويشان و صوفيان و يا صنفهاي غازيان جستجو مي‌کنند مثلاً ماسينيون بر آن است که تاريخ اصناف با «جنبش کرامتيه» ارتباط نزديک دارد. اين جنبش يک شورش بزرگ اجتماعي و سياسي و مذهبي بود که جهان اسلام را از قرن سوم تا ششم فراگرفت. کرامتيان يک اجتماعي بزرگ ماسوني پديد آوردند که در ميان بازرگانان و پيشه وران گسترش يافت و موجب پيدايش، پرورش و گسترش سازمان هاي صنفي شد. اما ثبات اين ارتباط کار دشواري است. کلودکائن که در زمينه اصناف اسلامي پژوهشهاي با ارزشي کرده‌است، ضمن آنکه وجود نوعي سازمان هاي صنفي را در سده چهارم و پنجم تائيد مي‌کند، مي‌گويد:
« نمي‌توان با دقت تاريخ رشد و تکامل آنها را تعيين کرد و رابطه آنها را با اسماعيليه و انجمن هاي فتوت با اطمينان کامل تائيدنمود.»
وي همچنين مي‌افزايد: «استدلال ماسينيون در مورد وجود پيوند ميان فتوت و اصناف خيلي کلي و مبهم است.»
‏در« اخوان الصفا» که چند بخش آن به کارهاي دستي و حرفه‌اي اختصاص دارد، و نيز در ساير منابع اشاره‌هايي شده‌است مبني بر اينکه نمايندگان اسماعيليه به حرفه‌ها و اصناف به صورت محدود و نظري باقي ماند. ريچارد فراي نيز در اين ارتباط مي‌گويد: «به هر حال ارتباط دادن مستقيم صنفها با غازيان يا با صوفيه يا فرق دراويش تنها جنبه نظري مي‌تواند داشته باشد. زيرا درباره آنها اطلاعات کافي نداريم. مع هذا حقيقت آن است که جمعيتها يا گروههايي از مردم شهرنشين سرزمينهاي شرقي جهان اسلام، به علت اشتراک منافع گردهم آمده بودند، بعضي از صنفها احتمالاً از ابتدا سبغه مذهبي داشتند. همچنانکه در ميان اعضاء بعضي از سازمان هاي اخوت صوفيه، افرادي از طبقات مختلف وجود داشت. البته مشهورترين پيشه وري که در عين حال غازي بود، يعقوب ليث مؤسس سلسله صفاريان است و مي‌توان پذيرفت که نظاير اين قبيل افراد کم نبوده‌اند. در بعضي مأخذ، سازمان غازيان را اهل «فتوت» خوانده‌اند و تعجب آور نيست مجاهديني که داوطلبانه به جنگ کفار مي‌رفتند قواعد و رفتاري زاهدانه يا زندگي صوفي منشانه را پذيرفته باشند و اين قواعد بعدها رسميت سازماني يافته باشد. مي‌توان حدس زد که بعد از پايان جهادها در آسياي مرکزي، اين قبيل سازمان ها هر چند به طريقي ديگر هم چنان در شهرها نضج گرفت شايد همين امر رشته‌هاي پيوندي ميان غازيان و صاحبان حرف را ايجاد کرده باشد.
‏به هر حال، منشأ انجمن هاي صنفي هر چه باشد، در سده‌هاي چهارم و پنج بر شمار اين انجمن ها افزوده شد و پيشه وران هر حرفه براي خود صنف جداگانه‌اي پديد آوردند. چنانکه اين بطوطه در سده هشتم درباره اصناف اصفهان مي‌گويد: هر دسته از پيشه وران اصفهان، رئيس و پيشکسوتي براي خود انتخاب مي‌کند که او را «کلو» مي‌نامند.
‏مساله اساسي در شناخت پايگاه اجتماعي و سياسي و اقتصادي انجمن هاي صنفي، موقعيت آنها در برابر انجمن هاي صنفي شهرهاي اروپايي است که «گيلد» ناميده شده‌اند. گيلدهاي اروپاي غربي نوعاً انجمن هايي اختياري و خود مختار بوده‌اند. اين انجمن ها ابتدا به عنوان انجمن هاي برادري که رنگ و بوي ديني داشت، تشکيل شدند و بعدها به صورت انجمن هايي براي دفاع از منافع اقتصادي در آمدند.
‏گيلدهاي غربي با قانوني کردن منافع صنفي و يا با مبارزات سياسي و اقتصادي دعاوي خويش را تأمين و تثبيت مي‌كردند تا بتوانند در برابر زورگويي و فشارهاي خارجي ايستادگي کنند. گيلدها به عنوان انجمن هاي صنفي در قلمرو فعاليت هاي خود، خود مختار و مسئول بودند. آنها مي‌توانستند اعضاي گيلدها را تعيين کنند، رهبران خود را برگزينند و اموال مشترک و جمعي انجمن را اداره کنند.
‏اما انجمن هاي صنفي در امپراتوري روم شرقي وضع ديگري داشتند. و با گيلدهاي غربي تفاوت داشتند. انجمن هاي صنفي اين امپراتوري را نيروي دولت مرکزي. سازمان داده بودند، نه اراده و اختيار اعضاي آنها، مقصود از ايجاد آنها نيز انجام وظايف اقتصادي و مالي به سود دولت بود. از اينرو،در قلمرو فعاليت هاي خود امتيازها و انحصارهايي داشتند. با اين همه، گيلدهاي روم شرقي خود مختار نبودند و دارايي و خزانه مشترک نداشتند و مديران آنها برگزيده اعضاء بشمار نمي‌آمدند. نه تنها مديران گيلدها از خارج گمارده مي‌شدند، بلکه قوانين و مقررات مربوط به آنها نيز از خارج به آنها تحميل مي‌شد. هر چند که چنين وضعي مانع همبستگي دروني انجمن ها نمي‌شد ولي نظارت کسبه و پيشه وران را بر امور اقتصادي از ميان مي‌برد.
‏چنانکه «آيرالاپيدوس» به درستي بيان کرده‌است در معناي محدود و مشخص و دقيق کلام همانند گيلدهاي اروپايي و روم شرقي در بازارهاي کشورهاي مسلمان يافته نشده‌است. کسبه و پيشه وران در روزگار مملوکان، همچون گيلدهاي روم شرقي تحت سلطه شديد و نظارت سازمان هاي غير صنفي قرار داشتند و فعاليت هاي آنان، در محدوده سياسي و اقتصادي سازمان هاي غير صنفي قرار داشتند و فعاليت هاي تفتيش و نظارت سازمان هاي دولتي بر امور انجمن هاي صنفي، ادغام انجمن ها در سازمان هاي دولتي نبود. در شهرهاي اسلامي نظارت اصلي بر کسبه و پيشه وران بعهده محتسب يا مفتش بود.
‏در دوره صفويه به علت رونق اقتصادي کشور و رشد شهر نشيني، بر شمار اصناف و ميزان کار و کوشش آنها افزوده شد. در اين دوره نيز اصناف زير نظر دستگاه حکومت شهر از استقلال کامل بي بهره بودند. انجمن هاي صنفي زير نظر دستگاه حکومتي شهر بودند. داروغه از نظر انتظامي و امور جزايي با کمک عسس‌ها، بازارها را تحت نظارت داشت. محتسب بر جزئيات فعاليت هاي اصناف از لحاظ کيفيت کار و اوزان و مقايسات و تنظيم فهرست قيمتهاي جاري نظارت مي‌کرد و خلافکاران را به شديدترين وجهي کيفر مي‌داد و کلانتر شهر نيز که به ظاهر بايد از اصناف حمايت کند عملا مهم‌ترين وظيفه اش سهميه بندي مالياتها بود و در واقع واسطه‌اي ميان دستگاه مالياتي و پيشه وران شهري بود.
‏هر صنف متشکل از مجموعه استادان صنف بود که با کمک کارگران و شاگردان فعاليت مي‌کردند.استادان هر صنف معمولاً از ميان خود يکي از افراد مورد اعتماد را که حداقل دو سوم استادان صنف به او راي تمايل مي‌دادند نامزد ريش سفيدي يا کدخدايي صنف مي‌کردند و آن را به شهادت نقيب الملك که سرپرستي کد خدايان اصناف و محلات و نيابت کلانتر شهر را داشت و آنگاه آن را براي صدور حکم و به کلانتر شهر معرفي مي‌کردند. ميرزا رفيعا در «دستور الملوک» خود در اينباره مي‌گويد: «رضانامچه تعيين استا دان اصناف و کد خدايان محلات که موافق دستور منوط به رضاي چهار دانگ از هر صنف محله مي‌باشد به اعتراف جماعت مزبور نقيب شهادت مي‌نويسد و بعد از آن کلانتر تعليقه مي‌دهد». ميرزا رفيعا در شرح وظايف کلانتر اصفهان مي‌گويد: «کدخدايان محلات و استادان اصناف بر نصب او منصوب و به عزل او معزول مي‌باشند و احدي را مدخليتي نيست».‏
انجمن هاي صنفي از نظر دستگاه حکومت وسيله مناسبي بودند تا سازمان گردآوري ماليات و بيگاري بتواند با پيشه وران شهري به طور دسته جمعي روبرو شود و به اساني وظيفه اش را انجام دهد. چنانکه سلسله مراتب مذکور که از کلانتر آغاز و از طريق نقيب الملک و ريش سفيدان يا کدخدايان اصناف به استادان صنف منتهي مي‌شد.
‏دربرخي از شهرها، همه اصناف را در يک سازمان واحد متشکل مي‌کردند. مانند اصناف شهر نخجوان در اواخر سده دوازدهم و اوايل سده سيزدهم هجري قمري، در اين صورت همه اصناف يک رئيس داشتند. ولي هر صنفي مراسم و جشنهاي خود را جداگانه اجرا مي‌کرد. اوايل سده گذشته در شهرهاي آذربايجان شمالي (قفقاز) رياست اصناف شهر با يک نقيب يا اوستا باشي بود. شغل وي که رهبري روحاني اصناف را داشت انتخابي بود. وظايف وي شامل: نظارت بر رفتار اعضاء اجراي وظايف قضايي رسيدگي به امور شاگردان و گماردن آنها به مقام استادي، بررسي شعائر صنفي‌. تعيين ماليات صنف و توزيع آن با نظر کدخداي صنف ميان پيشه وران توزيع کالاها ميان پيشه وران، تعيين قيمتها و تنظيم روابط هر صنف با اصناف همسايه بود. وظيفه اساسي ريش سفيدان نظارت بر آموزش استادان به شاگـردان گرد آوري ماليـــاتها واسطه شدن ميان بازرگانان و پيشه وران بود.
‏انجمن صنفي، در واقع مجموعه‌اي از استادان هر صنف بود که پرداخت کننده ماليات و عوراض بودند. هر استاد مي‌توانست به ميل خود شاگرداني داشته باشد. هر استاد در ايروان به طور متوسط يک شاگرد داشت و در اوايل قرن نوزدهم، 722 استاد و 667 شاگرد در آن شهر اشتغال داشتند. سن ورود به شاگردي معمولاً از 12 سالگي بود و 10 سال طول مي‌کشيد تا شاگرد به مقام استادي برسد استادان امور حقوقي دريافت نمي‌کرد ولي به همراه غذا و لباس شاگردانه مي‌گرفت و هنگام ارتقا به مقام استادي کمربند مخصوصي با تصويب کلانتر دريافت مي‌کرد در مواردي نيز اصناف کارگر روز مزد استخدام مي‌کردند برخي از پيشه وران کارگر روز مزد مي‌گرفتند و برخي ديگر هم کارگر روز مزد و هم شاگرد داشتند.
‏به نظر «کوزنتسوا» اصناف در اين دوره يک سازمان مالي و اداري بودند که در داخل نظام حکومتي قرار داشتند. در نتيجه وظايف اصلي انجمن هاي صنفي از اين قرار بود:
‏نخست : وظيفه جمعي گرد آوري ماليات
دوم : وظيفه جمعي تثبيت قيمت ها
سوم : وظيفه قضايي بدين معني که دادگاه عالي صنفي مرکب بود از نقيب و ريش سفيدان صنف که به اختلافات جزيي اصناف رسيدگي مي‌کردند.
اصناف و پيشه وران معمولاً به دادگاه مظالم و دادگاه شرع که براي آنان گران تمام مي‌شد مراجعه نمي‌کردند و دادگاه صنفي را که مجاني بود ترجيح مي‌دادند.
‏اينک مي‌توانيم تفاوتهاي اساسي «گليد»هاي غربي را با سازمان هاي اصناف شرقي به اختصار بيان کنيم نخست اينکه وظايف و کارکردهاي اختصاصي سازمان هاي اصناف شرقي از گيلدها وسيعتر بود دوم قدرت اقتصادي گيلدها و معمولاً شامل افزار مندان و بازرگانان بود. در حالي که اصناف شرقي از يک سو جدا از تجار بود و از سوي ديگر حرفه‌هاي متعددي را در بر مي‌گرفت. چهارم روساي اصناف به نمايندگاني از طرف حکومت شهري وظايف اداري و مالي داشتند و مباشر مالي حاکم شهر بودند حال آنکه روساي گيلدها داراي چنين وظايفي نبودند. پنجم روساي گيلدها را رسما حاکم شهر منصوب مي‌کرد. بدين ترتيب روسا يا کدخدايان اصناف در برابر حاکم شهر مسئول وصول ماليات و اداره امور صنف خود بودند. ‏
منبع:روزنامه اطلاعات

راهبرد فرهنگي اسلام در برخورد با فرهنگ هاي بيگانه

راهبرد فرهنگي اسلام در برخورد با فرهنگ هاي بيگانه

مقدمه

هر چند فرهنگ پذيري جوامع اسلامي از بيگانگان پديده چندان تازه اي نيست و كم و بيش از ديرباز وجود داشته است، اما فرايند غربزدگي و اثرپذيري فرهنگي بسياري از مسلمانان در برخورد با فرهنگ غرب، دست كم بيش از يك قرن است كه آغاز شده و در دهه‌هاي اخير با شتاب فزاينده اي، فرهنگ جوامع اسلامي و نيز ديگر فرهنگ‌ها را تا حدود زيادي از عناصر ديني و اصول ثابت، تخليه كرده است. چرا كه از يك سو، انواع رسانه‌هاي فراگير و فرامرزي، كره خاكي را به يك دهكده جهاني تبديل كرده و مدعيان كدخدائي آن با بهره گيري از فن آوري پيشرفته ارتباطات و از طريق امواجي كه به سختي تن به كنترل مي‌دهد، فرهنگ خود را به پيكر جوامع تزريق مي‌كنند و روياي جهان تك قطبي با فرهنگ واحد جهاني ـ غربي ـ را در سر مي‌پرورانند و از سوي ديگر، ضرورتهاي زندگي، بسياري را بر آن داشته تا در جستجوي كار، دانش، شرايط بهتر زندگي و... در جوامع عمدتاً غربي رحل اقامت افكنند و اين هر دو ناگزير تماس فرهنگي و فرايند غربي شدن جهان، از جمله جوامع اسلامي را با شتاب بيشتري به دنبال دارد. بر همين اساس و با توجه به تاكيد اسلام بر حفظ هويت فرهنگي مسلمانان، آشنائي با راهبرد فرهنگي آن در اين باره هر چند در حد كليات ضروري مي نمايد.

پيشينه تماس فرهنگي با بيگانگان

مسلمانان از همان بامداد اسلام و همانند ديگر جوامع بشري، كم و بيش در تماس فرهنگي با اقوام و ملل ديگر بوده وبه داد و ستد فرهنگي با آنان پرداخته اند. امّا دو برخورد فرهنگي، همواره به عنوان برجسته ترين فراز، در تاريخ فرهنگي آنان خودنمايي مي‌كند كه هر يك متاثر از متغيرهاي گوناگون، پيامدهاي كاملاً متفاوتي بر جاي نهاده‌اند.

مسلمانان يكبار و به هنگام گسترش فتوحات نظامي كه سرزمين‌هاي پرشماري را يكي پس از ديگري در نورديدند، با فرهنگ‌هاي گوناگون ايراني، هندي، چيني، اروپايي و بويژه يوناني برخورد كردند كه در اين زمان، فرهنگ اسلامي، دوران طلايي وعصر رونق و شكوفايي خود را مي‌گذراند و از موضع يك فاتح و بي هيچ ترس و واهمه اي به رويارويي فرهنگي بابيگانگان پرداخت. در اين دوره كه فرهنگ اسلامي از قدرت هاضمة فراواني برخوردار بود، عناصر مفيد و سازگار باساختار خود را به دست فرهنگ سازان توانمند خود از ديگر فرهنگ‌ها گرفت و به هضم و جذب آن پرداخت و عناصرنامطلوب و ناهماهنگ را به دور افكند. اين برخورد ميمون، بالندگي و پويايي هر چه بيشتر فرهنگ اسلامي را به ارمغان آورد.

برخورد عمدة دوم با فرهنگ بيگانه ـ غربي ـ در زماني روي داد كه از يك طرف، فرهنگ مسلمانان راكد و رنجور بود وجوع و جهل فكري و فرهنگي بيداد مي‌كرد و از طرف ديگر فرهنگ حريف با انواع آرايه‌هاي نوين علمي و متكي برسلاح پيشرفته تكنولوژي به ميدان آمده بود، از اين رو توانست بي هيچ مانع و مقاومتي بخش وسيعي از حوزه‌هاي فرهنگي و اجتماعي را در نورديده و اذهان و انديشه‌هاي بسياري را مفتون و مسحور خود سازد. پديدة فراگيرغرب زدگي زائيدة اين تماس فرهنگي است كه همانند سقفي بر سر انديشه ها، باورها، ارزشها و رفتارهاي غربزدگان سايه گستراند، به گونه اي كه آنان را به تقليد تهوع آور از همه چيز غربيان واداشت. آنان با مغز غربي مي‌انديشند، با زبان غربي سخن مي‌گويند، با چشم غربي به جهان، انسان و جامعه، دين و زندگي مي‌نگرند، به اشتهاي غربيان غذا مي‌خورند، از درد آنان مي‌نالند، با آنچه آنها مخالف و موافق اند، در ستيز و صلح مي‌شوند، همانند آنان مي‌پوشند وتفريح مي‌كنند و....

رويكردهاي برخورد با فرهنگ بيگانه

در مقابله با پديده غربزدگي و فرهنگ پذيري بي حساب و كتاب از مغرب زمين، همواره سه رويكرد در بين ارباب فكر وفرهنگ و جوامع جهان سوم از جمله دنياي اسلام وجود داشته است كه هر يك پيامدهاي خاصي را به دنبال داشته ودارد:

الف) رويكرد غالب كه خود بازتابي از فرهنگ غربي و مبتني بر بينش و نوعي فلسفة جبر تاريخي هگلي ـ شپنگلري است، غربي شدن و غرب زدگي را سرنوشت محتوم و جبري جوامع بشري مي‌داند و اينكه هر فرهنگي عمر معيني دارد و دوران ديگر فرهنگ‌ها به سر آمده و ديگر قابل احيا و بازسازي نيستند. بنابراين دير يا زود هاضمة فرهنگي غرب، همة فرهنگ‌ها را درخود هضم خواهد كرد و دست و پا زدنهاي فرهنگي ملت‌هاي ديگر در تغيير اين تقديرتاريخي اثر گذار نخواهد بود. پس ناگزير بايد در حوالت تاريخي غرب، سهيم شد و جبراً در كام فرهنگي غرب فرو رفت و به استحالة فرهنگي تن در داد. و دقيقاً از همين خاستگاه است كه در اين اواخر، سخن از پايان ايدئولوژي و پايان تاريخ به ميان آمده است.

ب) رويكرد دوم با تاكيد بر برخورد فعال و نقادانه با فرهنگ غرب، شعار خودشناسي و بازگشت به خويشتن را سر داده است و اينكه نبايد در برابر هجوم بي امان امواج فرهنگي غرب، خود را باخت و به تقليد ناشيانه از همه چيز غربيان پرداخت بلكه بايد آستين‌هاي همت فرهنگي را بالا زد و با بيدار كردن فرهنگ خفتة خويش با قدرت تمام در مقابل آن ايستاد و سره از ناسره برگرفت و حفظ هويت و پويايي فرهنگي خويش را تضمين نمود. اين رويكرد در جوامع اسلامي، گرايشهاي متعددي يافت؛ از جمله گروهي با تكيه بر ناسيوناليزم افراطي، به نبش قبرتاريخ گذشتة خود پرداخته و فرهنگ‌هاي باستاني را علم كردند و گروهي ديگر به بازسازي مجدد فرهنگ اسلامي همت گماردند.

ج) رويكرد سومي هم هر چند با قلمرو محدود وجود داشت و بر آن بود كه بايد روزنه‌هاي فرهنگي را به روي ديگرفرهنگ‌ها بست و هر عنصري را كه در بيرون از مرزهاي فرهنگي خود روئيده است، بيگانه تلقي كرد و طردش نمود. پرواضح است كه اين گرايش، نتيجه اي جز خاموشي و انزواي فرهنگي در پي ندارد و ماندگار نيست.[1]

رويكرد فرهنگي اسلام

حال بايد ديد، اسلام در اين باره چه رويكردي دارد؟ آيا از پيروان خود كه به عنوان عضوي از خانواده جهاني در مسيرتند بادهاي فرهنگي قرار دارند، مي‌خواهد كه دريچه اذهان و مرزهاي فرهنگي خود را مسدود نمايند؟ يا كه اين كارناشدني است و بايد تن به امواج خروشان فرهنگي سپرد و همراه آن به اين سوي و آن سوي رانده شد؟ آيا راه سومي هست كه مسلمانان در عين حفظ هويت فرهنگي خويش، عناصر مفيد فرهنگ غربي و جز آن را گرفته و در شكوفايي و پويايي جامعه و فرهنگ خويش به كار گيرند؟ راهبرد فرهنگي اسلامي در اين زمينه چيست؟ و كدام راهكارهاي فرهنگي واجتماعي را براي عملياتي شدن آن پيش بيني كرده است ؟

پيش از پرداختن به راهبرد فرهنگي اسلام لازم به يادآوري است كه فرهنگ، داراي مولفه‌هاي گوناگوني چون باورها، ايدئولوژي، هنجارها، نمادها، تكنولوژي مادي و اجتماعي است كه هر كدام گستره وسيعي دارند. امّا از ديدگاه اسلام آنچه كه عناصر اصلي و بنيادين فرهنگ به شمار رفته و به عنوان مرز مميز بين حيات انساني و حيواني، هويت واقعي انسان و سعادت و يا شقاوت دنيا و آخرت او را رقم مي‌زند، همان باورها، ارزش‌ها، ايدئولوژي و هنجارها مي‌باشد و عناصر ديگر، ابزاري بيش نيستند كه در خدمت آنها قرار مي‌گيرند. درست به همين سبب است كه اسلام مجموعه‌اي از باورها در حوزه‌هاي معين و بايدها و نبايدهاي خرد و كلان در همه گسترة زندگي بشر را به ارمغان آورده تا جهان بيني، ارزشها، ايدئولوژي و هنجارهاي درست را دراختيار آدمي قرار داده و او را به سعادت و كمال هر دو جهان رهنمون شود.

فرهنگ پذيري از ديدگاه اسلام و با توجه به ماهيت عناصري كه پذيرفته مي‌شوند، دو جنبة مثبت و منفي دارد؛ و به ديگر سخن، اسلام در فرايند تماس فرهنگي با جوامع ديگر دو راهبرد سلبي و ايجابي دارد:

الف- راهبرد ايجابي: وجود و پذيرش برخي عناصر فرهنگي، ضرورت اجتناب ناپذير زندگي است و اگر فرايند انتقال آن به درستي صورت پذيرد نه تنها مي‌توان از آسيب‌هاي فرهنگي آن پيشگيري كرد، بلكه مي‌توان آن را زمينة بالندگي و پيشرفت اجتماعي و فرهنگي قرار داد؛ بر همين اساس اسلام از يك سو بر برخورد فعال، نقادانه و گزينش فرهنگي و بر اساس حفظ هويت فرهنگي خويش تاكيد دارد و اينكه بايد جوامع اسلامي، دقيقاً همانند يك موجود زنده، فراورده‌هاي فرهنگي ديگر جوامع را گرفته و با سپردن آن به دستگاه هاضمة فرهنگي نيرومند خويش، عناصر مفيد و سازگار باساختار فرهنگي خود را جذب کرده و عناصر ناسالم و ناسازگار را به دور افکند تا از اين راه ضمن حفظ هويت فرهنگي خويش، حيات و بالندگي آن را در شرايط گوناگون، تضمين كند. چگونگي برخود اسلام در ابتداي ظهور با فرهنگ شبه جزيرة عرب و وجود احكام موسوم به «امضايي» در كتاب و سنت و نيز توصيه اكيد تك تك مسلمانان به فراگيري دانش ـ البته به مفهومي كه خود از آن به دست مي‌دهد ـ در هر سني، به هر قيمتي و از هر جايي و همچنين سيره عملي مسلمانان در طول تاريخ، بويژه پذيرش عناصر عقلي فرهنگ يونان و غيره، گواه صادقي بر بهگزيني فرهنگي اسلام است.

 البته نكته شايان توجه اينكه اسلام داراي مباني هستي شناختي و مبادي تئوريك خاص خود مي‌باشد، از اين رو در فرايند برخورد فرهنگي از پذيرش مستقيم و بدون تصرف عناصر بيگانه، حتي عناصر تكنولوژي مادي واجتماعي و نيز عناصري چون علوم پايه، زيستي و تجربي، در صورتي كه داراي مباني تئوريك و متافيزيكي ناسازگار بامباني هستي شناختي اسلامي داشته باشد، برحذر مي‌دارد. بلكه بر آن است كه مجال گفتگو، مجادله براي پي بردن به شناسنامه كامل اين عناصر و در نتيجه قدرت گزينش سره از ناسره فراهم گردد. در غير اين صورت، بسياري از مبادي فكري و مباني فرهنگي بيگانه مي‌توانند در درازمدت و در قالب علم و دانش، در ذهن جامعه اسلامي رسوب كرده و هويت فرهنگي آن را دگرگون سازند.

ب- راهبرد سلبي: از سوي ديگر هر چند اسلام پذيرش هر عنصر مفيد و سازگار با ساختار فرهنگي خويش را ازهر فرهنگي كه باشد به پيروان خود توصيه اكيد مي‌نمايد، امّا از سوي ديگر و دست كم در حوزه باورهاي بنيادين وارزشهاي الزامي و ايدئولوژي خويش كه بر مستندات معتبري از كتاب و سنت و عقل استوار است، اجازه كوچك ترين فرهنگ پذيري را نمي دهد و بر صيانت، ماندگاري، تعميق، پويايي و گسترش بيش از پيش آن در جامعه اسلامي وجهاني اصرار مي‌ورزد. براي همين، دو سياست كلان فرهنگي را تحت عنوان تولي و تبري (همگرايي و واگرايي فرهنگي ـ اجتماعي) كه دو روي يك سكه اند، براي پيروان خود ترسيم كرده و راهكارهاي فرهنگي ـ اجتماعي گوناگون و بسيار منطقي و حكيمانه اي را براي كاربردي كردن آن، پيش پاي آنان نهاده است و بر اين حقيقت تاكيدمي كند كه جوامع اسلامي بدون رعايت دو سياست راهبردي تولي و تبري در درازمدت با از دست دادن هويت فرهنگي خود در ديگر فرهنگ‌ها هضم خواهند شد.

 

 



[1]. ر.ک: رازداني، روشنفکري ودينداري، ص 154ـ165.

منبع:

یک شبهه و پاسخ آن

طرح شبهه :

موضع عمار ياسر در جريان حمله خلفا به بيت حضرت زهرا (س) چه بود و در آن واقعه کجا بود؟ راجع به احقاق حق ولايت تلاشي کرد يا خير؟ وآيا نقطه ضعفي در دفاع از حريم ولايت در او وجود دارد؟ همين سوالات در مورد ابن عباس هم وجود دارد.

پاسخ شبهه :

قبل از نقل تاریخ باید توجه داشت که شبهه در باره‌ی شخصیت و مواضع «عمار یاسر»، به ویژه در عرصه‌ی دفاع از حریم ولایت، پس از سخنان مقام «ولایت فقیه» در شأن، منزلت و دفاع وی از حریم ولایت شیوع یافت و هدف ایجاد کنندگان نیز تخریب چهره‌ی یاران ولایت از یک سو و توجیه خود از سوی دیگر است. و البته این چالش‌ها برای روشن‌تر شدن اذهان عمومی و اطلاع از حقایق تاریخی بسیار مفید است.
عمار یاسر از معدود شخصیت‌هایی است که نه فقط به عنوان یک مؤمن یا یک ولایتمدار، بلکه به عنوان یک شاخص مطرح بوده و هست. چرا که پیامبر اکرم (ص) درباره‌ی وی فرمودند:
«هر كه با عمار دشمنى كند خدا با او دشمنى خواهد كرد و هر كه با عمار كينه ورزد خدا با او كينه ورزد و هر كه به عمار بدگويى كند خداوند به او بد خواهد گفت.» (رجال كشى ج 1، 15)
و نیز فرمودند:
«سراپاى عمار را ایمان پر کرده, و ایمان با گوشت و خونش آمیخته است.» (اعیان الشیعه, ج8, ص373)
بريده اسلمى نيز روايت كرده كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: «بهشت مشتاق سه نفر است . از ابوبكر و عمر خواسته شد تا از رسول خدا صلى الله عليه و آله بپرسند آن سه نفر كيستند اما هر يك از آنها ترسيد كه سوال كند و جز آن سه نفر نباشد در نتيجه قبيله هايشان (بنى تيم ، قبيله ابوبكر و بنى عدى ، قبيله عمر) آن دو را سرزنش كنند آنگاه اميرمومنان على عليه السلام آن را از رسول خدا صلى الله عليه و آله سوال كرد و گفت : يا رسول الله شما فرموديد بهشت مشتاق سه نفر است آن سه نفر كيستند؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: تو اولين آنان هستى ، بعد سلمان فارسى است كه بى تكبر است و خير خواه تو است او را به خود نزديك و براى خود نگهدار و سومى عمار بن ياسر است كه در جنگهاى بسيار طرفدار تو بوده و خواهد بود خير او بسيار و نور او درخشان و اجر او بزرگ است ». (الدرجات الرفيعه ص 258)
این احادیث و سایر روایات وارده از اهل عصمت علیهم‌السلام در باره‌ی عمار یاسر، مبین آن است که او هیچ گاه از صراط مستقیم و حریم ولایت خارج نشد و دست از دفاع برنداشت.
در خصوص ماجراهای سقیفه نیز «عمار یاسر» جزو معدود کسانی بود که از حریم ولایت و امیرالمؤمنین علیه السلام دفاع نمود. هنگامی که ابوبکر به خلافت نشست، او به اعتراض و با ایمان راسخ و شجاعت تمام به مردم گفت:
اى جماعت قريش و اى جماعت مسلمان اگر مى‌دانيد كه هيچ وگرنه شما را مطلع می‌کنم كه اهل بيت پيامبرتان سزاوارتر از همه به او و وارث او مى باشند و شايسته و استوارتر از همه نسبت به سرپرستى امور دين و امانت دارتر از همه نسبت به مؤمنين و حافظ‌تر از همه نسبت به دين و خيرخواه تر از همه نسبت به امت اويند. پس به رفيقتان بگوييد حق را به صاحبش بازگردانند پيش از آن كه اضطراب شما را فراگيرد و امر شما به ضعف گرايد و پراكندگى‌تان آشكار شود...
دانسته‌ايد كه بنى هاشم از شما به خلافت شايسته‌ترند و على عليه السلام كه از بنى هاشم است و با ميثاق الهى و رسول او، ولى و سرپرست شماست ....
پس، از چه رو از او منحرف مى شويد و حق او را به غارت مى بريد و زندگى پست دنيا را بر آخرت ترجيح مى‌دهيد؟! به راستى براى ستمكارانى چون شما چه زشت دستاوردى است آن چه فراهم آورده‌ايد. آن چه خدا براى على عليه السلام قرار داده به او بازگردانيد و از او روى نگردانيد و به جاهليت بازگشت نكنيد كه خسران زده خواهيد شد. (الدرجات الرفيعه ص 260 - 261 به نقل از احتجاج ص 78)
و هنگامى كه ديد موعظه و نصيحت در غاصبان خلافت تاثيرى ندارد، به اتفاق ابوذر و مقداد نزد على عليه السلام رفتند و عرضه داشتند كه چه فرمان مى‌دهى‌؟ به خدا قسم اگر فرمان دهى ، با شمشير آنقدر مى جنگيم تا كشته شويم‌. و امام به ایشان فرمود: دست برداريد، خداوند شما را رحمت كند و به ياد آوريد پيمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و وصيت او را، پس دست باز داشتند.
هنگامى كه غاصبان خلافت‌، على عليه السلام را به زور به مسجد بردند مردم پشت سر آن حضرت رفتند و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و بريده اسلمى هم رفتند در حالى كه مى گفتند: چه زود به رسول خدا صلى الله عليه و آله خيانت كرديد و كينه هاى پنهان در سينه هايتان را آشكار كرديد. (سليم بن قيس ج 2، ص 865)
احادیث و اخبار مذکور نه تنها مؤید جایگاه و منزلت عمار در دفاع از حریم ولایت است، بلکه گویای آن است که در آن صحنه نیز حضور داشته است و خودداری از برخورد فیزیکی با کسانی که به خانه‌ی حضرت یورش بردند، به خاطر دستور امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود، چنان چه خود ایشان در آن واقعه، به رغم آن که می‌توانستند، اما به خاطر مصالح اسلام دست به شمشیر نبردند.
از ابان بن تغلب روايت شده كه گفت : به حضرت ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق عليه السلام عرض كردم : فدايت شوم آيا كسى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله بود كه با كار ابوبكر و نشستن او بر جاى رسول خدا صلى الله عليه و آله مخالفت كند؟
فرمود: آرى ، دوازده نفر با ابوبكر مخالفت كردند. از مهاجرين : خالد بن سعيد بن عاص و سلمان فارسى و ابوذر غفارى و مقداد بن اسود و عمار بن ياسر و بريده اسلمى و از انصار: ابوالهيثم بن تيهان و سهل و عثمان فرزندان حنيف و خزيمه بن ثابت ذوالشهادتين و ابى بن كعب و ابو ايوب انصارى ... اينان نزد على عليه السلام آمدند و عرضه داشتند كه يا اميرالمومنين كناره گرفتى و حقى را كه به آن سزاوارترى رها كردى ، ما مى‌خواهيم كه برويم و اين مرد را از منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله پايين بكشيم زيرا حق با توست و تو براى خلافت سزاوارتر از او هستى اما دوست نداشتيم بى مشورت تو او را پايين بكشيم . اميرمومنان ايشان را از اين كار نهى كرد تا بيهوده و به جهت قلت تعدادشان كشته نشوند سپس به آنان فرمود: اما برويد و به اين مرد آنچه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيده‌ايد باز گوييد كه اين براى اتمام حجت بر او بهتر و براى بستن راه عذر بر او رساتر و براى دورى آنان از رسول خدا صلى الله عليه و آله در قيامت كه بر او وارد مى‌شوند مناسب تر است .
اين دوازده نفر رفتند و گرداگرد منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله حلقه زدند و آن روز، روز جمعه بود. هنگامى كه ابوبكر از منبر بالا رفت و...
سپس ‍ عمار برخاست و گفت : اى گروه قريش و اى گروه مسلمانان .... (الاحتجاج ص 75 - 78 و خصال ص 461 - 465 باب دوازدهم)
عمار یاسر در جنگ صفین نیز، به رغم آن که پیرمردی باسن بیش از 94 سال ( به روایتی 107 سال ) بود ، در رکاب حضرت شمشیر زد و چنان چه رسول خدا (ص) به او وعده داده بود، به شهادت رسید.
***
اما عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، پسر عموی رسول خدا (ص) نیز از اصحاب پیامبر و امام علی علیه السلام بود و نام او در به عنوان محدث، مفسر، فقیه و مورخ صدر اسلام در تاریخ درج گردیده است.
پیامبر اکرم (ص) برای او چنین دعا نمودند: « اللهم فقهّه فی الدین و علّمه التأویل » خدایا ! او را علم دین بیاموز و بر تأویل ( قرآن ) آگاه ساز . و چنین هم شد.
او به هنگام رحلت پیامبر اکرم (ص) بیش از سیزده سال نداشت و علم قرآن، تفسیر و تأویل را در محضر امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرا گرفت.
اگر چه شخصیت او با «عمار یاسر» به ویژه در فعالیت‌های سیاسی قابل قیاس نیست و [ما] به اسناد محکمی در باره‌ی مواضع او به هنگام هجوم به خانه‌ی حضرت نیافتیم، اما عملکرد وی در دروان سکوت و سپس خلافت حضرت نشان می‌دهد که تا به آخر عمر [به حد توان و توفیقش] در خدمت ولایت بود. و البته نباید انتظار داشت که همگان یکسان باشند و یکسان عمل کنند.
ابن عباس در زمان خلافت امام علی علیه السلام در سمت سردار سپاه، استاندار و سفیر امام ایفای وظیفه کرد و این مسئولیت‌ها و انتصاب‌ها نشان از قرار گرفتن در سنگر ولایت بود. در جنگ‌های جمل ، صفین ، نهروان با ناکثین، قاسطین و مارقین جنگید. در نبرد صفین فرمانده جناح چپ سپاه بود که جمعی از مشاهیر اسلام و صحابه همچون حسین علیه السلام، محمد بن حنفیه، پسران عباس، پسران جعفر و ... در آن جناح می‌جنگیدند.
وی پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام، توسط عبدالله بن زبیر به طائف تبعید شد و در همان جا تا آخر عمر ماند و به رغم آن که از شدت بیماری نابینا شده بود نیز دست از ارشاد مردم برنداشت. چنان چه در تاریخ ذکر شده است:
عطاء بن دینار روایت می‌کند که عبدالله بن عباس در طائف بیمار بود. جمعی از بزرگان شهر به دیدارش رفتند و از اختلاف امّت در خلافت شکایت نمودند. عبدالله نفس بلندی کشید و گفت:‌
از پیغمبر خدا شنیدم که فرمود: «علی همراه حق است و حق همراه علی است. او بعد از من، امام و خلیفه من است. هر کس به او تمسک جوید، رستگار می‌شود و هر کس از امرش تخلف نماید دچار گمراهی می‌گردد.
پس از این سخن به سختی گریست، دست‌ها را به آسمان بلند کرد و گفت: «اللهم انی اتقرب الیک بمحمد و آل محمد، انی اتقرب الیک بولایه الشیخ علی بن ابی طالب»؛ این دعا را آن قدر تکرار نمود تا بر زمین افتاد... و وفات یافت.
اما، چنان بیان گردید، شخصیت، بصیرت، خصائل ... و در نهایت توفیق و درجه همگان یکسان نیست و نباید آنها را باهم قیاس نمود و معترض شد که مثلاً چرا «ابن عباس» مانند «عمار یاسر» و یا «حبیب بن مظاهر» عمل نکرد.
مهم این است که انسان اسلام و ولایت را باور داشته باشد و با اخلاص عمل کند و کوتاهی‌های او از سر عناد و لجاج نباشد.
منبع: www.x-shobhe.com