سال نو مبارک
مولا علی (ع) : در هر روزی که نافرمانی خدا نکنی (گناه نکنی) آن روز عید تو است.
(نهج البلاغه حکمت 428)

مولا علی (ع) : در هر روزی که نافرمانی خدا نکنی (گناه نکنی) آن روز عید تو است.
(نهج البلاغه حکمت 428)

اي يوسف زهرا که صدها هزار يوسف از حسن جمالت حيران شده و هزاران خويشتن دار صبور از عشق ديدارت، گريبانها را شکافته که: اي پيداي پنهان! رخ بنما، خود را هويدا کن.. شمع افروز، ظلمت ها را پنهان کن.. ابرهاي تيره بلا را که باران حوادث بر سر ياران ميبارد، پس زن، بر باد ده، با آفتاب رخت، دل عشاقان را اميدبخش که هم اينک شور و شر و خوف و ضر فراگير شده و امن و امان از ميان رفته؛ تنها يک روزنه اميد دوستانت را نويد ميدهد و تحمل سهمگين ترين رنج و بلا را بر آنان هموار ميسازد که برق ذوالفقار علي را در دست با قدرتت ببينند و چشم هاي رمد ديده به نور جمال دل آرايت روشن گردد.
اي آب زندگاني و اي درياي بيکران اسماء و معاني! از نديدنت ديدههايمان گريان و اشکهايمان چون باران است. اي نوح! اي ربان کشتي اهل بيت! غرق زدگان را درياب و کشتي را از طوفان بلا برهان. اي نور برگزيده حق که انوار مصطفي و مرتضي از نور رخت نمايان است، مي ناب ولايت را بيساغر و پياله به ما بياشامان تا زعشقت بيشتر مخمور ومست گرديم که اين راه، همي عاشق ميخواهد نه عاقل و سرمست ميخواهد نه خامل.
اي نفحة الرحمن! از آن دم مسيحائيت نفحهاي رحماني بر قلوبمان بنواز که حيات تازه بگيرد، شکوفا گردد، به طرب آيد و رقص کنان بر شب پرههاي ديو صفت بتازد و ددان را از سر راه خوبان بردارد تا همه انسيان و پريان بر کف پايت سر نهند و چون تو لب بگشايي استادان سخن و اديبان بيان لب فرو بندند و چون تو دستور دهي، فرمان اطاعت تو برند چرا که خسروان جهان خاک پايت را تاج بر سر نهند و آسمان و زمين بر ساير افلاک فخر ريزند که تو را در بر دارند هرچند تمام افلاک و فلک الافلاک به وجود ذيجودت زندهاند و سرخوش، و زمين و زمان و خور و ماه و انس و جان و فرشته و پري، همه از پرتو رويت فروغ گيرند و به حرکت و نشاط درآيند.
اي راز خلقت خداوندي! به جان تو سوگند که آدم و حوا براي به دنيا آوردن تو طرف از لذات بهشتي بستند و به دنياي خاکي فرود آمدند و خضر جهان پيما، سير آب حيات را با لعل لبت آغاز کرد و موساي کليم با عشق ديدارت راه طور سينا را پيمود و محمد (ص)، جاودانهترين و کاملترين انسان در آسمان و زمين براي سلامتي تو پيوسته دعا و نيايش ميکرد و آرزوي ديدنت را داشت. تو کيستي که همه تو را ميخواهند و همه ياد تو کنند. تو کيستي که ما همه در درياي هجرانت غرق شده ايم و تنها ساحل وصالت ما را از غرق شدن برهاند.
تو کيستي؟
تو طبيب درد بيدرماني. تو رفيق راه
امام علي (ع):
«اَلاِخْوانُ فِي اللّهِ تَعالي تَدُومُ مَوَدَّتُهُمْ لِدَوامِ سَبَبِها» (غرر الحکم، ج1، ص72، ح1809)
آنان که براي ياري خدا با هم برادري ميکنند دوستي شان براي پايداري سبب آن دوستي، پاينده و پايدار است.
بيپاياني، تو جان و هم جاناني، تو چراغ عالم افروز جاوداني، تو دُرّ گوهر رحماني، تو سرّ حقّي و راز آفرينش، بلکه تو تجلّي جمال حقّي و آواي نداي حق.
اندرا اي ماه تابان که بيتو ماه خسوف گشته و آفتاب کسوف. تا خيالت بر سنگ خارا افتد، رود روان از آن جاري گردد و تا شعاع نافذ ديدهات بر صخره صفا افتد، همچون لعلي شهوار بدرخشد و تا از سر لطف بر قلب تاريک ما نظري کني، نور قرآن در آن پديد آيد و جاودانگي يابد. اي که رويت چو گل محمدي و زلف مويت شاخ شمشاد بوستان علي، اگر غمگين فراقت باشيم، هرچند از فراقت ميسوزيم، جانمان آن لحظه به جان تو قسم، شاد و خوش است که به ياد تو است، چه رسد آفتاب رُخ بتابد و عاشقان کويت بر سر پايت جان سپارند تا آنگه «غطا» که برداشته شود و با «بصر حديد» به جمالت نظاره کنند و نور محمد و علي و حسن و حسين و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و حسن را در گوشه گوشه رخسارت، با جان دل و با ديده بصيرت بين ببينند که آن فوز اعظم و حيات اکمل است. اي قبله حوايج و اي کعبه آمال! امشب که شب ولادت تو است محبان و دوستانت، گردِ هم ميآيند تا در اين عيد فرخنده و زيباترين شب سال به هم تبريک و تهنيت گويند و به نيايش و مناجات پروردگار بپردازند شايد مفتح الابواب و قاضي الحاجات به خاطر تو اي جان جانان، نيازهايشان را برطرف سازد و آرزوهايشان را برآورده کند که به خدائي خدا سوگند بالاترين آرزوي مشتاقان و عاشقان، ديدن رويت و شنيدن سخنت و فدا شدن در راه مقدست ميباشد که گر ز آب لطف گلزارهاي دنيا نمييابد، سالهاي سال گلزارها بيگل نماند و گر گوشه چشمي ز مرحمتت به ما کني که مست تجلّي ديدارت هستيم براي هميشه بر ساير کائنات فخر فروشيم که مورد لطفت قرار گرفتيم و بيگمان سيراب از کوثر ولايتت خواهيم شد تا در صف حشر جزء منتظران به حساب آئيم و بيحساب به روضه رضوان راه يابيم.
داستان ولادت: و اينک، دوستان! داستان ولادت را بشنويد:
جناب حکيمه خاتون دختر امام جواد عليه السلام داستان ولادت را چنين تعريف ميکند:
امام ابومحمد حسن بن علي (عسکري) عليهما السلام در پي من فرستاد و فرمود: اي عمه مهربان! امشب افطارت را در منزل ما قرار ده چرا که امشب نيمه شعبان است و همانا خداي تعالي حجت خود را در روي زمين، امشب پديد ميآورد.
مادرش کيست؟
نرجس.
جانم به فدايت! اثري از حاملگي در او نميبينم!
مطلب همان است که گفتم.
حکيمه، عمه امام عسکري ادامه ميدهد: خدمت رسيدم و سلام کردم و نشستم، سپس نرجس خاتون وارد شد و خواست براي احترام، کفشم را از پايم درآورَد و به من گفت: سرورم! حال شما چه گونه است؟
جواب دادم: بلکه تو سرور من و سرور خاندان من هستي.
با تعجب روي به من کرده گفت: اين چه حرفي است که ميزنيد؟
گفتم: دخترم! امشب خداي تبارک و تعالي به تو فرزندي عطا ميکند که سيّد و سرور اوّلين و آخرين است.
حکيمه خاتون گويد: او خجالت کشيد و سخني نگفت. من هم نماز عشا را به جاي آوردم و سپس افطارم را در منزل امام تناول کردم و به سوي رختخواب روانه شدم که مقداري استراحت کنم.
نيمه شب برخاستم و نماز شب را خواندم. پس از نماز سري به نرجس خانم زدم، ديدم هيچ اثري در او نيست. تعقيبات نماز را خواندم، آنگاه دوباره خوابيدم. ناگهان نرجس از خواب بيدار شد و به سرعت نماز شبش را به جاي آورد و به رختخوابش برگشت تا بخوابد. من همچنان دلواپس بودم. بيرون آمدم که فجر کاذب را ببينم، و او پيوسته به خواب خوش فرو رفته بود. در قلبم اندکي ترديد افتاد که ناگهان ابومحمد سلام الله عليه صدا زد: عمه! عجله نکن! به زودي اين امر انجام خواهد پذيرفت. من شروع به خواندن قرآن کردم، سوره سجده و سوره ياسين را تلاوت ميکردم که ناگهان نرجس خاتون سراسيمه از خواب برخاست، به سوي او دويدم و گفتم: خدا نگهدارت باشد، چه احساسي داري؟
گفت: احساس وضع حمل.
به او گفتم: قلبت را محکم نگهدار و خود را آماده ساز که مطلب همان است که گفته شد.
سپس مقداري زمان گذشت و وضع حمل به خوبي انجام شد. آنگاه که فهميدم آن حضرت به دنيا آمده، لباس را از رويش پس زدم، ديدم به سجده افتاده. او را در بغل گرفتم و با شگفتي يافتم که پاک و پاکيزه، طيّب و طاهر است.
امام عسکري (ع) فرياد زد: عمه! فرزندم را بياور.
او را به خدمت پدر رساندم. حضرت دستها را پشت کمرش قرار داد و پاهايش را روي سينه خويش، سپس زبان را در کامش نهاد و دست خود را بر چشم و گوش و دست و پايش کشيد و فرمود: فرزندم! حرف بزن.
آن نوزاد با زبان فصيح و گويا گفت: «اشهد ان لا اله الاّ الله و أشهد ان محمدا رسول الله»، سپس بر اميرالمؤمنين و يک يک امامان عليهم السلام درود فرستاد و پس از نام پدرش سکوت کرد.
امام عسکري (ع) فرمود: عمه! او را نزد مادرش ببر تا بر مادر نيز سلام کند، سپس او را بازگردان.
او را نزد مادرش بردم و پس از سلام بر مادر، او را بازگرداندم.
حضرت فرمود: عمه! در روز هفتم ولادتش حتما به ديدار ما بيا.
صبح آن روز در جستجوي نوزاد بودم ولي اثري از او نيافتم، تعجب کنان عرض کردم: مولايم! قربانت گردم، سرورم را به کجا بردهايد؟
فرمود: او را سپرديم به کسي که مادر موسي، موسي را به او سپرد.
روز هفتم که روز موعود بود، طبق دستور
امام به خدمتش مشرف شدم، حضرت فرمود: برو فرزندم را بياور. نوزاد را که در پارچهاي پيچيده بودند، خدمت پدر آوردم. حضرت همان کار سابق را با او انجام داد و زبان را در دهانش گذاشت و فرمود: فرزندم! سخن بگو. آن حضرت پس از ذکر شهادتين و ياد از امامان معصوم عليهم السلام اين آيه مبارکه را تلاوت کرد: «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ - وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَنُرِي فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا يَحْذَرُونَ».
نسيم و ماريه دو خادم امام عسکري عليه السلام نقل ميکنند که وقتي حجّت خدا امام زمان صلوات الله وسلامه عليه از شکم مادر زاده شد و به زمين افتاد، بر دو زانو نشست و دو انگشت سبابه را به سوي آسمان بلند کرد، آنگاه عطسه اي بر او عارض شد، ناگهان فرمود: «الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله» ستمکاران ميپندارند که حجت خدا (پس از امام عسکري) وجود ندارد، اگر به ما اجازه سخن گفتن داده ميشد، هيچ جاي ترديدي باقي نميماند.
نسيم خادم همچنين گويد: يک شب از ولادت امام گذشته بود که به ديدارش رفتم، و در حالي که خدمتش نشسته بودم، عطسهاي کردم، فورا حضرت فرمود: «يرحمک الله». من بسيار خوشحال شدم که صداي حضرت را شنيدم و مورد لطفش قرار گرفتم.
حضرت ادامه داد: ميخواهي تو را به خاطر عطسهات بشارتي دهم؟
عرض کردم: بفرماييد.
فرمود: تا سه روز تو از مرگ در امان خواهي بود.
و براي تبرّک دو روايت:
شبيه ترين خلق خدا به پيامبر:
رسول خدا (ص) ميفرمايد: «المهدي من ولدي، اسمه اسمي و کنيته کنيتي، أشبه الناس بي خَلقا و خُلقا، تکون له غيبة و حيرة حتي يضلّ الخلق عن أديانهم فعند ذلک يقبل کالشهاب الثاقب فيملؤها عدلاً و قسطا کما ملئت ظلما و جورا» مهدي از فرزندان من است، نامش نام من و کنيهاش کنيه من است (که همانا کنيه ابوالقاسم بر کسي جز رسول الله و مهدي موعود روا نيست) او از همه مردم به من شبيهتر است چه از نظر شکل و شمايل و چه از نظر اخلاق و منش. و همانا براي او غيبتي طولاني باشد که مردم را سرگردان سازد تا جايي که بسياري از دين و آئين خود برگردند و گمراه شوند، آنجاست که همچون شهاب ثاقب نمايان گردد و جهان را پس از آن همه ظلم و ستم، پر از عدل و داد کند.
شباهت به پيامبران
محمد بن مسلم گويد: بر امام محمد باقر (ع) وارد شدم و در نظر داشتم راجع به «قائم آل محمد» از او سؤال کنم. قبل از آنکه سخن را آغاز کنم، حضرت ابتداء فرمود: «يا محمد بن مسلم! انّ في القائم من آل محمد شبها بخمسة من الرسل: يونس بن متي و يوسف بن يعقوب و موسي و عيسي و محمد صلوات الله عليه و آله و عليهم، فأما شبهه الذي من يونس عليه السلام فرجوعه من غيبته و هو شاب مع کبر السن. و امّا شبهه من يوسف عليه السلام فالغيبة من خاصته و عامته و اختفاؤه من اخوته و اشکال امره علي أبيه يعقوب النبي مع قرب من المسافة بينه و بين أبيه و أهله و شيعته. و أما شبهه من موسي عليه السلام فدوام خوفه و طول غيبته و خفاء ولادته و تعب شيعته من بعده مما لقوا من الاذي و الهوان الي أن أذن الله في ظهوره و أيده علي عدوّه. و أما شبهه من عيسي عليه السلام فاختلاف من اختلف فيه حتي قالت طائفة ما ولد و طائفة قالت مات و طائفة قالت قلت و صلب. و أما شبهه من جدّه المصطفي صلي الله عليه و آله فتجريده السيف و قتله أعداء الله و أعداء رسوله والجبارين و الطواغيت و انه ينتصر بالسيف و بالرعب و انه لا ترد له راية، و ان من علامات خروجه خروج السفياني من الشام و خروج اليماني و صيحة من السماء في شهر رمضان و مناد ينادي باسمه و اسم أبيه»
(اکمال الدين، ص327)
اي محمد بن مسلم! همانا در قائم آل محمد شباهتهايي با پنج پيامبر وجود دارد:
يونس و يوسف و موسي و عيسي و محمّد که درود خدا بر او و اهل بيتش و بر آنان باد.
اما شباهتش به حضرت يونس در اين است که يونس پس از غيبتي طولاني به قومش بازگشت در حالي که همچنان قيافهاش جوان بود هرچند عمر زيادي کرده بود.
و اما شباهتش با حضرت يوسف در اين است که يوسف از ديد نزديکان وبيگانگان دور شد و از برادرانش پنهان گشت و امرش حتي بر پدرش که پيامبر بود مخفي ماند با اين که از آنان و از ياران چندان دور نبود.
اما شباهتش با حضرت موسي در طولاني شدن خوف و هراسش (از اينکه نکند مردم سخن حقش را نپذيرند و از او دوري جويند) و پنهان بودن چگونگي ولادتش و خستگي پيروانش پس از دوريش و اذيت و آزار ديدن آنان از سوي دشمنانش تا آنگاه که خداوند در ظهور و قيامش اذن داد و او را بر دشمنانش چيره ساخت.
و اما شباهتش با حضرت عيسي در اختلاف امتش درباره او ميباشد که گروهي ادعا کردند هنوز متولد نشده و گروهي گفتند از دنيا رفته و گروهي گفتند کشته شده و به دار آويخته شده است.
اما شباهتش با حضرت محمد صلي الله عليه و آله در شمشير کشيدنش و کشتن دشمنان خدا و دشمنان رسولش و طاغوتان و سرکشان و مفسدان ميباشد و همانا او به توسّط شمشير و جنگ و با ايجاد رعب و وحشت در دلِ دشمنان پيروز ميشود و هيچ پرچمي در برابر پرچمش بلند نميشود. و همانا از علامت ظهورش خروج سفياني از شام و خروج مردي از يمن و شنيدن صيحهاي در آسمان در ماه مبارک رمضان و نداي منادي به نام او و نام پدرش ميباشد.
به اميد شنيدن نام مبارکش در ماه مبارک رمضان امسال و به اميد ديدن روي تابانش دست دعا و نيايش را به درگاه حضرت منّان در اين نيمه شعبان بلند کنيم و از او خواهيم ما را جزء جاننثاران مقدمش قرار دهد.
سیدمحمدجوادمهری
ان الله الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص " سوره صف آیه 4"
خدا مومنان را که در صف جهاد با کافران مانند سد آهنین همدست و پایدارند دوست میدارد گویا ایشان بنای استوار ساخته شده . . . . . . . . .
با درود به حضرت بقیه الله اعظم حضرت مهدی (عج)و نایب بر حقش امام خمینی رهبر و بنیان گذار جمهوری اسلامی و آیت الله مشکینی و شهدای محراب و 72 تن شهدای کربلای سرچشمه بخصوص شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی و شهدای جنگ تحمیلی .
در این برهه از زمان که بیشتر کشورهای دنیا بر علیه انقلاب اسلامی ایران قد علم کرده اند که به خیال خام خود این انقلاب الهی را از پای در آورند ، ولی همه اینها این آرزو را باید به گور ببرند و ما تا آخرین قطره خون خود در مقابل این ابر جنایتکاران که در راس آنها شیطان بزرگ قرار دارد ایستادگی خواهیم کرد و دین خود را به سلام ادا خواهیم نمود.
چنانچه امام عزیزمان می فرماید ، ما مثل حسین(ع) در جنگ وارد شدیم . مثل حسین (ع) باید به شهادت برسیم . این بنده حقیر خدا با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفادارم زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند و اگر تکه تکه ام کنند و یا زنده به گورم کنند دست از وظیفه ام که همان وفا داری به اسلام و قرآن و امام عزیز و نابودی دشمنان است بر نخواهم داشت.
برادران و خواهران عزیز حزب الله روی قلب های خود کار کنید و قلب خویش را الهی نمایید وقتی قلب الهی شد همه چیز الهی می شود ، کار را فقط برای خدا بکنید و کار برای خدا شکست ندارد و خداوند در قرآن کریم می فرماید (سوره اعراف آیه 55)خدای خود را با تضرع و زاری و به صدای آهسته و به حالت نهان بخوانید که این به تقوا نزدیک تر است .
ای مادران ، مبدا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که زمان ، زمان حسین (ع) و ایام ، ایام عاشورا است و فردای قیامت در پیش خدا نمی توانید جواب حضرت زینب (س)را که تحمل 72 شهید را نمود بدهید.
مادر عزیزم و پدر گرامی بدانید که من امانتی بیش در نزد شما نبودم که خداوند مرا به شما داد و امروز هم به پیش خود برد. و اگر خواستی برای من گریه کنی به یاد امام حسین (ع) گریه کن و در ملا عام گریه مکن .
برادران و خواهران ، هرگز دعا و استغفار را از یاد نبرید که بهترین درمانها برای تسکین دردها ست و همیشه به یاد خدا باشید و تقوا و پاکدامنی را سرلوحه خود قرار دهید و هیچوقت خانواده شهداء و مفقودین را از یاد نبرید .
خداوندا چه نعمتهایی که لیاقت آنرا نداشتم به من عطا کردی خداوندا اگر من لیاقت ندارم که در راهت شهید شوم رحمت تو لیاقت آنرا دارد که شهادت را نصیبم کنی .
خداوندا مشتاق دیدار توام ولی چه کنم که حجاب ها مرا پوشانده است و چشم و قلب از من گرفته است خدایا تمام دوستانم عاشقانه به سوی تو پر کشیدند و من بی ثمر مانده ام ، خدایا برای خودت جانم را بستان در ضمن مرا در امامزاده هادی در قطعه شهداء دفن کنید از همگی التماس دعا دارم ، خدا حافظ
" خدایا ، خدایا ، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار "
فرزند حقیر شما – رضا کچوئی
23/12/1362
((در ضمن برای حقیر مدت یکماه روزه بگیرید و 50 شبانه روز نماز بخوانید اگر چنانچه پولی دارم هر جور تشخیص می دهید خرج کنید ))
لاهوت
اين ماييم که غايبيم
جريان مهدويت، نظير پنج جريان ديگري است که قرآن کريم مطرح کرده و از حکم عام آن پنج جريان جدا نيست. اين جريان خمسه عبارت از ربوبيت، نبوت، امامت، روحانيت و ايمان است. قرآن کريم ذکر ميکند که وقتي هر کدام از اين پنج جريان در جامعه مطرح شده است، عدهاي در برابر اينها موضع گرفته، انکار و نفي کردهاند، اول اعراض و بعد اعتراض کردهاند و سپس به معارضه برخاستهاند.
ولي صاحب آن سمت، تلاش و پيگيري داشت و اين را در جامعه تثبيت کرد. نکول اينها به قبول و انکارشان به اقرار تبديل شد، گفتند چنين چيزي حق است لکن مصداقش ماييم، نه آنکه شما ميگوييد!
در تمام پنج جريان، اين بحث مطرح بود. اول جريان ربوبيت بود که انبيا (ع) مسئله ربوبيت خداي سبحان را مطرح کردند که جامعة بشري نيازمند پرورنده، سيد، مالک، مولا و رب است. اينها در برابر تفکر ربوبيت ايستادند و گفتند: «ما ربّ العالمين؟»، [1] اين ربالعالمين که شما (موسي و هارون) ما را به آن دعوت ميکنيد، کيست؟ تعبير به «ما» کردند، نگفتند «من ربّ العالمين»، گفتند: «ما ربّ العالمين؟» وقتي موسي کليم (ع) با برهان ثابت کرد «ربنّا الذي أعطي کلّ شيء خلقه ثمّ هدي» [2] آن برهان را با معجزه تثبيت کرد، دستگاه فراعنة مصر، ربوبيت را پذيرفتند و قبول کردند که جامعة بشري محتاج ربّ است ولي گفتند آن ربّ ماييم! «أنا ربّکم الاعلي» [3] «ما علمت لکم من إله غيري»، [4] يعني اول اعراض و اعتراض و معارضه بود، بعد که اين تفکر جا افتاد جعل بدل شد و ربّ نما را به جاي ربّ گذاشتند.
جريان دوم، جريان نبوت و رسالت انسان کامل از طرف ذات اقدس اله است. وقتي انسانهاي صالح و سالک، مدعي نبوت و رسالت بودند. اينها ميگفتند مگر بشر ميتواند پيامآور از طرف خدا و رابط بين خلق و خدا باشد. اگر رسالتي هست مال فرشتهها است. بشر اين سمت را ندارد، وقتي با برهان و معجزه، مسئلة نبوت تثبيت شد، اينها ناچار شدند از انکار به اقرار منتقل شوند و قبول کنند که بشر ميتواند پيامبر باشد و جامعه هم نيازمند پيامبر است. ولي گفتند، پيامبر شما نيستيد، مثلاً «مسيلمه» است! آمار متنبّيان کمتر از آمار انبيا نيست. اگر 124 هزار يا کمتر يا بيشتر نبي از طرف ذات اقدس اله براي اصلاح فرد و جامعه مأموريت پيدا کردهاند، به همان رقم و عدد، متنبّي داريم؛ «لکلّ موسي فرعون» همينجاست.
جريان سوم جريان امامت و خلافت است. وقتي رسول خدا (ص) رحلت کرده است، جانشين دارد. براي تعيين جانشين هم غدير و امثال غدير تشکيل شده است. اينها در درجه اول منکر مسئله خلافت نصبي و امثال ذلک ميشدند و ميگفتند چنين چيزي در کار نيست و پيامبر کسي را به عنوان خليفه نصب نکرده است. اين همان مردم سالاري است و ديگر مردمسالاري ديني نداريم، هر کس را مردم انتخاب کردند، مشروعيت و مقبوليتش هر دو به دست مردم است. اين همان است که عامه ميگويند که اجماع مردم حجت است. به گفتة مرحوم شيخ انصاري: «هوالاصل لهم و هم الاصل له» همين است. هر که را مردم انتخاب کردند رهبر جامعه ميشود. امامت به آن معنا که معصوم و منصوص باشد نيست!
اينها مسئله امامت را خيلي نازل کردند و آن را پايين آوردند. عصمت را انکار کردند تا خودشان بتوانند به جاي پيامبر بنشينند و همين کار را هم کردند. بعد از اين بود که جامعه فهميد. وقتي وجود مبارک رسول اکرم (ص) که در مسائل جزيي وموارد اختلاف، خليفه و جانشين تعيين ميکردند، چگونه ميشود براي حکومت ديني، نظام اسلامي، و اصل دين خليفه تعيين نکنند، آمدند و پذيرفتند که نصب، حق است ولي منصوص، درباره حضرت علي (ع) نيست! نسبت به ديگري است!
سيدنا الاستاد، مرحوم علامه طباطبايي (ره) ميفرمودند: اخيراً ما به اين نتيجه رسيدهايم هر روايتي که در فضيلت وجود مبارک حضرت امير پيدا شده، يقين داريم که مشابه آن درباره اولي و دومي جعل شده است، منتظر بودند ببينند چه فضيلتي از طرف پيامبر (ص) درباره حضرت امير (ع) هست، فوراً مشابه اين را براي آنها جعل ميکردند. اگر پژوهشگري جستوجو کند، پيدا ميکند. پس اينها اول جريان منصوص بودن و منصوب بودن را نميپذيرفتند بعد کمکم ديدند که جامعه ميپرسد، چگونه ميشود آن کسي که عقل کل است، امور را رها کند؟ اينها هم گفتند: بله، درست است، ولي منصوص و منصوب زيد است نه عمرو.
چهارمين جريان، جريان روحانيت است که وجود مبارک پيامبر (ص) فرمود و ائمه (ع) نيز فرمودند: علما وارثان انبيا هستند. [5] حالا بحث لفظي نيست که علما هستند يا روحانيون؟ شما بگوييد علما، آن که ميگويد اسلام منهاي روحانيت، نميگويد عالمان دين، حوزهها و مراجع باشند ولي به نام علما باشند نه به نام روحانيت. او با اصل جريان مخالف است نه اين که اسمش عوض شده باشد. ميگويند: خدا که واسطه نميخواهد. بله! خدا واسطه نميخواهد، ولي معلم ميخواهد يا نه؟! مفسر ميخواهد يا نه؟! مبين ميخواهد يا نه؟! در جريان چهارم، تا جايي که امکان داشت، با مسئله روحانيت و علماي دين و امثال ذلک مبارزه کردند، بعد ديدند که نه! نميتوان گفت مکتب، مفسر، مبين و مبلغ نميخواهد، و اين نياز، ضرورت جامعة ديني و اسلامي است، پذيرفتند که چنين چيزي بايد باشد. منتها علماي دربار را ساختند، وعاظ سلاطين درست کردند و گفتند: اينها علماي راستين هستند. اين علماي مشايخ و خود فروختههاي درباري يا مسئله بلعم باعورا که قرآن کريم مطرح ميکند، از همين قبيل هستند.
جريان پنجم، جريان ايمان است. در جامعه افرادي هستند که به خدا، قيامت، وحي، نبوت، کتاب و سنت معتقدند. عدهاي در برابر ايمان، اعراض و اعتراض و معارضه داشتند. گفتند: ايمان چيست؟ بعد وقتي ايمان به انبيا در جامعه جا افتاد همينها گفتند ما مؤمنيم نه شما! اينجا مسئله نفاق پديد آمد. نفاقي که قرآن مطرح ميکند اينطور نيست که مثلاً آنها واقعاً از اول ايمان را قبول داشتند که بگويند ايمان حق است و بعد منافق شده باشند. بيان نوراني اميرالمؤمنين (ع) در اين باره چنين است: «ما أسلموا و لکن استسلموا...». [6] اينها که مسلمان نشدند بلکه به ظاهر تسليم شدند. يعني ابوسفيان و معاويه و امثال اينها، زندگيشان به دو بخش تقسيم شد، قبل از فتح مکه، کافر مطلق بودند بعد از فتحه مکه منافق مطلق شدند. اينها لحظهاي هم مسلمان نبودند و تا ممکن بود در برابر ايمان و مؤمنان مبارزه کردند. بعد وقتي ديدند ايمان در جامعه حاکم شد، گفتند: ما مؤمنيم!
اين جريان خمسهاي که قرآن کريم ذکر ميکند شامل جريان مهدويت هم ميشود. در جريان مهدويت، کم نبودند عدهاي که ميگفتند چگونه ميشود کسي به نام امام زمان باشد و ظهور کند. بعد کمکم مهدويت شخصي، تبديل به مهدويت نوعي شد و مدعيان فراواني پيدا کرد. جريان بابيت و بهائيت و امثال ذلک از اين قبيل است.
ميبايست پژوهشگران و محققان بسيار ژرفانديشي داشته باشيد تا آنچه را درباره وجود مبارک حضرت (ع) است از هم تفکيک کنند. بايد مدعيان رؤيت، بساطشان را جمع کنند، چون افراد به شدت به حضرت علاقهمند و ارادتمندند، اگر کسي ادعاي رويت کند و ظاهرالصلاح هم باشد ممکن است مقبول قرار بگيرد و اين مشکلات فراواني دارد. در جريان رؤيت بايد اين کارها روشن شود، خيلي از موارد است که انسان بيمار دارد شفا پيدا ميکند يا گمشدهاي دارد، پيدا ميکند. اما آيا اينها به وسيله شخص حضرت است يا اولياي فراواني که زير نظر حضرت هستند و يا شاگردان فراواني که حضرت دارد؟ يا اين که يکي از اولياي خود را اعزام ميکند؟ هيچ برهاني بر مسئله نيست که مثلاً آن کسي که شخص گمشده را به منزل ميرساند يا مشکل کسي را حل ميکند، شخص حضرت باشد. اولياي فراواني در خدمت و تحت تدبير حضرت هستند. حضرت ممکن است به يکي از اينها دستور داده باشند و آن مشکل حل شود. در بعضي از موارد آن تمثلات نفساني را انسان مشاهده ميکند و خيال ميکند واقعيت است. اين بخش اول که مشهود است تمثلات نفساني بوده، بايد از واقعيتبيني جدا شود.
در بخش دوم که حقيقتاً کسي را ميبيند و مشکل او حل ميشود يا شفاي مرضي بوده يا گمشدهاي را به مقصد ميرساند؛ در اينجا نيز هيچ برهاني ندارد که حضرت باشد يا شاگردي از شاگردان او. حضرت، شاگردان فراواني دارد. اين سيصد و سيزده نفري که هستند الان ممکن است افراد فراواني باشند که تحت تدبير آن حضرت مأموريتهايي را انجام ميدهند.
بخش سوم آن است که نظير مرحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت ميرسد. اين را هم بعضي منکر هستند، [ولي] اين هيچ استبعادي ندارد، بلکه امکان هم دارد. اما در اين بخش دو مسئله وجود دارد: 1. فرد حق ندارد بگويد من خدمت حضرت رسيدهام؛ 2. ما حق نداريم قبول کنيم. به ما گفتهاند که شما تکذيب کنيد، يعني نگوييد او دروغ ميگويد، بلکه اثر عملي بار نکنيد، تکذيب، به معناي اين که شما دروغ ميگوييد و حضرت غير قابل ديدن است، نيست.
چند وقت قبل، چند نفري از تهران آمده بودند ـ غالباً بانوان بيش از آقايان به مسئله رؤيت و خدمت حضرت رسيدن و اين مسائل دل ميسپارند ـ اينها به قدري ساده بودند که خيال ميکردند خدمت حضرت رسيدن، مثل خدمت يک مرجع رسيدن است. نامهاي آوردند که دوشنبه که خدمت حضرت ميرسي! اين نامه را خدمت حضرت بده! اين يک آفتي است، در چنين زمينهاي است که «سيدعلي محمد باب»ها رشد ميکنند.
امام (ع) وحيد دهر است، مثل شمس آسمان است، همانطور که شما با دستتان نميتوانيد به آفتاب برسيد، نميتوانيد به اين راحتي به امام برسيد. در اين فضا و بازار آشفته، نحلهها پيدا ميشود. «مِلَل» را انبيا (ع) آوردند و «نِحَل» را همينها، اگر آمار متنبيان کمتر از انبيا نيست، منحولها و مجعولها نيز کمتر از مثبتهاي معقول نيستند؟. حالا اگر شيادي اينها را ببيند، چه بازي درميآورد. اينها يکي دو بار باورشان ميشود و بعد، وقتي کشف خلاف شد از اصل برميگردند. اين قصه را شما هم گفتهايد و شنيدهايد که در روز مرگ ابراهيم، پسر پيامبر (ص) خورشيد گرفت. عدهاي گفتند: مرگ پسر پيامبر در آسمان اثر کرده است، پيامبر همه را در مسجد جمع کرد و فرمود: «إنّ الشمس و القمر آيتان من آيات الله... لاينکسفان لموت أحد». [7] سوء استفاده از ضعف فهم مردم خطر فراواني به دنبال دارد، چون در اين صحنه آن کس که عوامتر و بازيگرتر است پيروز است.
در سالهاي دفاع مقدس در وجب به وجب صحنه جنگ، بسيجيها ميگفتند «يا اباصالح المهدي» و کشور را حفظ ميکردند. او کمک ميخواهد، نه مثل اين عوام که ميگويد روز دوشنبه خدمت حضرت ميرسي، نامه را به ايشان بده.
دربارة غيبت حضرت مهدي، اين ماييم که غايبيم، اعمي از بصير غايب است نه بصير از اعمي. اگر يک نابينايي دوست خودش را نميبيند آن دوست غايب نيست. اين نابينا غايب است. اين چنين نيست که حضرت غائب باشد.
اصل اميدواري بشر به آيندة خوبي که جز عدل و احسان چيزي حکومت نکند، در درون همه هست. يک مقدار محققانهتر و علميتر در فطرت مسلمانها اين است که اينها به دنبال مهدي منتظر موعودند، نه مهدي موجود موعود. اين خصيصه، مال شيعه است که او مهدي موجود موعود را به انتظار نشسته است. اگر موجود موعود است، ما غير از انتظار و اميد، مسئله مراقبه و مرابطه هم داريم. ديگران اميدوارند که در پايان زندگي و روزگار، يک عصري برسد که عدل و احسان حکومت کند. خيليها در انتظار اين عصر به سر ميبرند، اينها منتظر مهدي موعودند. ما منتظر ظهور مهدي موجود موعوديم و غير از انتظار و اميد مسئلهاي به نام مراقبت و مرابطه هم داريم که آنها ندارند. اگر معتقديم که يک شخصي امام زمان است و ما بايد به او تعهد بسپاريم و او ولي ماست، بايد مراقب باشيم که خلاف نکنيم. اين که فرمود: «و قل إعملوا فسيري الله عملکم و رسوله والمؤمنون». [8] ائمه هم ميبينند، وجود مبارک حضرت نيز ميبيند. بايد مواظب گفتارمان، رفتارمان، سيره و صفتمان باشيم، غير از مراقبه، مسئله مرابطه مطرح ميشود. مراقبت اين است که خلاف نکنيم. مرابطه اين است که علاوه بر اين که خلاف نکنيم، خودمان را نزديک کنيم و کمک و فيض بگيريم. نه اين که فقط مواظب باشيم که نلغزيم، بلکه رابطه برقرار کنيم که دستمان را بگيرد. ذيل آيه کريمه «يا أيّها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا». [9] اين حديث شريف هست که «رابطوا مع إمامکم المهدي المنتظر». [10] يعني با او مرابطه برقرار کنيم.
خبرگزاري فارس: شهيد ناصر اوجاقلو در وصيتنامه خود مينويسد: دشمن آمريكا و شوروي دارد ولي ما پير هشتاد و چند ساله داريم، ولي دشمن يك چيز ندارد كه ما داريم، ايمان، كه خدا به اين ملت تقديم كرده است.

به گزارش خبرگزاري فارس از زنجان، استان زنجان زنجان در طول هشت سال جنگ نابرابر دشمنان نظام و انقلاب بيش از 3 هزار شهيد تقديم انقلاب كرده است كه شهيد بزرگوار ناصر اوجاقلو از جمله اين آلالههاست.
وي در وصيتنامه خود كه به نام مناجاتنامه نوشته اين گونه آورده است: به نام خداوندي كه به من توفيق نوشتن چيزي را داد، هر چند اين صفحات مناجات است، ولي خدا! چه بنويسم كه مناجات باشد بهترين مناجات براي ما و نسل ما خون است و قطعات پاره پاره شهيدان و دستهاي از بدن جدا شده و سرهايي كه به ظلم بريده شدهاند.
در اين وصيتامه آمده است: خدايا شهيدان ما با سرو روي خون آلود به پيشگاه تو كه براي آنها معشوق و معبود بودي، آمدند خونهاي بدن آنها گواه بر پاكي آنها و عشقشان است خون خود را دادند در عوض از تو وعده بهشت و شهادت را گرفتند.
وي در ادامه بيان داشته است: خدا! ما كه توفيق و لياقت شهادت را نداريم ولي تو را به احترام شهدا و مقربين درگاهت اين سعادت را از ما نگير چون كه تنها راه فرار از گناه و عذاب را اين دانستيم. خدا! ما به طرف تو آمديم تو نا اميدمان نكن اميد ما تو هستي غير از تو اميدي نداريم، خدا! شهدا به خاطر تو و در راه تو در جبهههاي اين كشور مظلوم، مظلومانه جان خود را دادند، خدا به خاطر تو از خون پاكشان گذشتند و به خاطر زنده نگهداشتن ياد كربلاي حسين سراسر مرز و بوم خود را از سال 57 كربلا كردند تا ياد حسين تو و كربلا زنده بماند، تا شهادت يك شعار نباشد. خدا دين تو مظلوم است.
شهيد اجاقلو در اين نامه آورده است: شهيدان ما مظلومتر هستند، خدا! در اين لحظات حساس بايد خود به فرياد دينت برسي، چون كه يك دنيا دشمن فقط جرقهاي به نام انقلاب اسلامي كه هر چند ملت منسجم هستند ولي دشمن هر چه دارد، دنيا هر چه دشمن ما ميخواهد به او ميدهد، دشمن ما همه چيز دارد، ملي ما تنها تو را داريم.
اين سردار شهيد اضافه كرده است: دشمن ما توپ و تانك دارد، ولي ماه آه مظلوم داريم و گريه مادر جوان و فرزند پدر داده داريم. دشمن آمريكا و شوروي دارد ولي ما پير هشتاد و چند ساله داريم، ولي دشمن يك چيز ندارد ولي ما يك چيز داريم و آن هم ايمان است كه خدا به اين ملت تقديم كرده است.
اين شهيد گرانقدر آورده است: خدا! تو را سپاس بيكران كه لحظاتي كه مردم ما خوابيده بودند تو به اين مردم كمك كردي، لحظهايي كه ما سر در بستر نرم گذاشته بوديم، تو به دل دشمن ترس و لرز انداختي، موقعي كه ما به دشمن يورش برديم تو دشمنان را ترساندي و كشتي، ولي حالا بعد از دو مرحله جنگ، مرحله آمدن و بيرون آمدن او با كمك تو، حالا مرحله سوم نوبت ماست.
در وصيت نامه شهيد اجاقلو با اشاره به اينكه خدايا! مادر شهيدان و فرزندان آنها چشم به راه كربلا هستند. خدا مادران گريان نشستهاند تا كربلا را زيارت كنند، آمده است: اگر تو به فرياد دين مظلوم خود و رهبري پير ما نرسي، به چه كسي التماس كنيم، خدايا! دنيا ميخواهد اين جرقه (انقلاب) را خاموش كند. دنياي كفر با دين تو مبارزه دارند و دين مقدس تو با كفر جنگ دارد، خدايا! خود به داد ما برس.
وي ادامه داده است: شايد در اين عمليات به آرزوي خود برسيم، خدايا! خودت ميداني كه چند وقت و چند سال است كه از تو يك آرزو دارم و آن هم رسيدن به توست، خدايا ما را هم بخوان، هر چند لياقت نداريم ولي تو رحمان و رحيم هستي، خدايا! تو غفاري و ستار هستي. خدايا! شهيدان مظلوم و گمنام ما به آرزوي خود رسيدند، كساني كه با ما عهد و پيمان بسته بودند به تو رسيدند.
وي كه در عمليات والفجر هشت فرمانده بود، آورده است: كساني كه با ما قول شفاعت داده بودند حالا نزد تو روزي ميخورند، ولي ما هنوز اندر خم يك كوچه هستيم، خدايا! ما را از اين فيض عظيم محروم مفرما كه خدايا! خود فرمودهاي كه بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را، خدايا! اين در رحمت خود را روي ما مبند چون كه تو بخشاينده و مهرباني. خدايا! رزمندگان دلير ما هر روز به دشمن زبون خود حمله ميكنند و ميخواهند به آرزوي خود و به زيارت كربلا برسند ولي خيلي از آن رزمندهها حالا پيش خود حسين (ع) هستند و با او هم سفره ميباشند و ميتوانند آن حضرت را زيارت كنند ولي مادران شهيدان و عدهاي موقع آمدن به ما ميگفتند، پس كي راه كربلا باز ميشود مردم چشم به عنايت تو هستند. خدايا! تو خودت با يدي كه بالاي همه دستهاست راه كربلا را باز كن تا از آنجا راهي قدس عزيز شويم.
شهيد اجاقلو در اين وصيتنامه كه به صورت مناجاتنامه نوشته آورده است: اي كربلا! چقدر از جوانان ما بايد در راه تو و براي زيارت تو جان خود را از دست دهند؟ چقدر مادرها، شبها تا صبح به آرزوي رسيدن به تو گريه كنند. خدايا! به خون شهيدان ما را از خانواده شهدا خجالتزده نكن. خدايا درد زياد زياد است، به تو نگويم پس به چه كسي بگويم.
ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
وان مواعيد که دادي مرواد از يادت
سال نو و نوروز باستاني مبارک .jpg)
مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک .jpg)
پيامبر اكرم (ص) می فرمایند: اگر مي توانيد هر روز را نوروز كنيد، يعني در راه خدا به يكديگر هديه بدهيد و با يكديگر پيوند داشته باشيد. .jpg)
دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز .jpg)
سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد.
نوروز 89 مبارک .jpg)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: هنگامی که نوروز آمد، غسل کن ونظیفترین لباسهای خود را بپوش و با خوشبوترین عطرها خود رامعطر ساز. .jpg)
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
سال نو مبارك .jpg)
امروز 2 نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بيان پيشت
منم دادم. امسال ديگه مي يان سراغت
يکيشون خوشبختي بود
اون يکي هم موفقيت .jpg)
بهار بهترین بهانه برای آغاز ، و آغاز بهترین بهانه برای زیستن است ، سال نو مبارک .jpg)
برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال وهمه سال
مبارک بادت اين روز وهمه روز .jpg)
با تو از خاطره ها سرشارم
جشن نوروز تو را کم دارم
سال تحویل دلم می گیرد
با تو تا اخر خط بیدارم. .jpg)
سلام به قاصدكهای خبر رسان كه محكوم به خبرند
و سلام به شقایقهایی كه محكوم به عشقند
و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند
عید نوروز مبارک .jpg)
زکوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
سخن در پرده میگویم زخود چون غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیستحکم میر نوروزی .jpg)
خیمة نوروز بر صحرا زدند
چارطاق لعل بر خضرا زدند
لاله را بنگر که گویی عرشیان
کرسی از یاقوت برمینا زدند .jpg)
برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز .jpg)
آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز
خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز
آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟
کان سرو گلعزار نیامد به بر هنوز
اللهم عجّل لولیک الفرج .jpg)
مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
گل من را بهاری بی خزان است
گل من مهدی صاحب زمان است
اللهم عجّل لولیک الفرج .jpg)
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: هیچ نوروزی نیست مگر آنکه ما در آن منتظر فرج (وظهور مهدی موعود) هستیم و این از آن روست که نوروز از روزهای (مقدس) ما و شعیان ماست.
اللهم عجّل لولیک الفرج
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
|
| |||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
|
به نام خدا
نامي که هرگز از وجودم دور نيست و پيوسته با يادش آرزوي وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسين(ع) سالار شهيدان اسوه و اسطوره بشريت.
مادر گرامي و همسر مهربانم پدر و برادران عزيزم!
درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشديد.چقدر شماها صبوريد.خودتان مي دانيد که من چقدر به شهيدان عشق مي ورزيدم غنچه هايي که(کبوتراني که)هميشه در حال پرواز به سوي ملکوت اعلايند.الگو و اسوه هايي که معتقد به دادن جان براي گرفتن بقا (بقا و حيات ابدي)و نزديکي با خداي چرا که ان الله اشتري من المومنين.
من نيز در پوست خود نمي گنجم.گمشده اي دارم و خويشتن را د قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند.من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه که از خدا بازم مي دارد متنفرم(هواي نفس شيطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادراني که در عمليات شهيد مي شدند از قبل سيمايشان روحاني و نوراني مي شد و هر بي طرفي احساس مي کرد که نوبت شهادت آن برادر فرا رسيده است.
عزيزانم!اين بار دوم است که وصيت نامه مي نويسم ولي لياقت ندارم و معلوم است که هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در اين راه افتادم و پس از پيروزي انقلاب نيز سپاه را پناهگاه خوبي براي مبارزه يافتم ابتدا در گيري با ضد انقلاب و خوانين در منطقه شهرضا (قمشه)و سميرم سپس شرکت در خوزستان و جريان کروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سيستان و بلوچستان (چابهار و کنارک)و بعدا حرکت به طرف کردستان دقيقا دو سال در کردستان هستم .مثل اين است که ديگر جنگ با من عجين شده است.
خداوند تا کنون لطف زيادي به اين سراپا گنه کرده و توفيق مبارزه در راهش را نصيبم کرده است.اکنون من مي روم با دنيايي انتظار انتظار وصال و رسيدن به معشوق.اي عزيزان من توجه کنيد:
1-اگر خداوند فرزندي نصيبم کرد با اينکه نتوانستم در طول دوراني که همسر انتخاب کردم حتي يک هفته خانه باشم دلم مي خواهد او را علي وار تربيت کنيد.
همسرم انسان فوق العاده ايست او صبور است و به زينب عشق مي ورزد او از تربيت کردن صحيح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پيدا کرده است .اگر پسر به دنيا آورد اسم او را مهدي و اگر دختر به دنيا آورد اسم او را مريم بگذاريد.چون همسرم از اين اسم خوشش مي آيد.
2-امام مظهر صفا پاکي و خلوص و دريايي از معرفت است .فرامين او را مو به مو اجرا کنيد تا خداوند از شما راضي باشدزيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.
3-هر چه پول دارم اول بدهي مکه مرا به پيگيري سپاه تهران (ستاد مرکزي)بدهيد و بقيه را همسرم هر طور خواست خرج کند.
4-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشيدن به راه شهيدان و استعانت به درگاه خداوند است تا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) وصل نمايد و در اين تلاش پيگير مسلما نصر خدا شامل حال مومنين است.
5-از مادر و همه فاميل و همسرم اگر به خاطر من بي تابي کنند راضي نيستم.مرا به خدا بسپاريد و صبور و شجاع باشيد.
حقير حاج همت
1361/2/26
نويسنده: سعيده حسين يزدي
همه ما انسان ها نيازمند اين هستيم که مورد عشق محبّت، قرار بگيريم. به راستي آيا ما، وقتي به خودمان نگاه مي کنيم، دوست داشتني هستيم؟ افراد اندکي چنين هستند وعدّه بسياري از ما، با صادقانه نگاه کردن به خود عيب ها وکاستي هايي را در خودمان مشاهده مي کنيم که ما را در اين احساس که دوست داشتني هستيم، دچار ترديد مي سازد. امّا همه آنچه را که ما، معايب خودمان و نقاط ضعف خود مي پنداريم، در واقع، آثار سوء ناشي از غفلت هايي است که در طي زندگي، در خود انباشته ساخته ايم و دليل اين که خود را به طور کامل دوست داشتني ومورد عشق ومحبّت نمي يابيم، اين است که با طبيعت معنوي خود( فطرت خود)، احساس نزديکي و ارتباط نمي کنيم ؛ چيزي که بدون آن، از عهده هيچ کاري بر نمي آييم واين، همان بعد معنوي ومتعالي وجود انسان است.(1)
حقيقت عشق:
به راستي، اين نيرو وکششي که ما را به سوي هدف معنوي زندگي مان سوق مي دهد، چيست؟ در پاسخ به اين سؤال گفته شده است که عشق، شوق سرشار دروني براي يکي شدن با کل وميل باطني براي فنا شدن در خداوند است. عشق، از جدايي سرچشمه مي گيرد؛ در واقع، از زماني که ما منشا خود (خداوند) واز زاد بوم وآفرينشگاه خود(بهشت قرب خداوند) جدا شده ايم، اين جدايي، باعث پيدايش ميل واشتياق در ما براي بازگشت به مبدا ويکي شدن با آن گرديده است. درست مانند اين که درختي را از خاک بيرون بياوريم. در اين حالت، درخت، اشياق زيادي براي بازگشت به خاک وريشه دواندن دوباره در آن احساس خواهد کرد؛ چرا که زندگي و اقعي اش در خاک معنا پيدا مي کند ؛ ولي اکنون که از خاک جدا شده، مي ميرد. به تنهايي نمي تواند زنده باشد؛ چرا که زندگي آن، در خاک، با خاک واز طريق خاک ممکن مي شود واين يعني عشق.
در اين ميان، غرور وخودخواهي، مانند مانعي بين انسان وخاک مورد نيازش ( يعني فطرت الهي اش) عمل مي کند. مرد وزن مي توانند خاک مورد نيازشان را در يکديگر بيابند. زن ومرد مي توانند از طريق يکديگر، به جايگاه خود در «هستي» نزديک تر شوند. آنها مکمّل يکديگر هستند. مرد به تنهايي، يک نيمه وزن نيز به تنهايي، يک نيمه است. وقتي که اين دونيمه به هم مي رسند وبه يکديگر کمک مي کنند وآيينه هم مي شوند وفضيلت ها را در وجود يکديگر، تقويت مي کنند، آن وقت، احساس ريشه داشتن ومتصّل بودن به مبدا مي کنند ولذّتي بزرگ، وجود آنها را فرا مي گيرد.(2) البته بايد دانست که چنين پيوندي، تنها زماني شکل مي گيرد که در مقدّمات آن، قوانين فطرت، رعايت شده وراه فضيلت - که انبيا وکتاب هاي آسماني نشان داده اند -، طي شده باشد وجز اين ، هر چه «عشق» ناميده شود، هوسي بيش نيست.
عشق يعني علاقه شديد قلبي که از عمق جان برخاسته باشد وبند بند وجود آدمي در آن، گره خورده باشد. اين علاقه، مي تواند متوجه معبودي بزرگ چون الله باشد وهم زمان مي تواند به همسر، مادر، پدر، فرزند و... نيز نثار شود؛ چرا که هر عشق پاکي که از روي بندگي ودر پي جلب رضاي خداوند باشد، عبادت محسوب مي شود وموجب قرب به خداوند (معشوق حقيقي همه هستي) است.
چهار قدم براي رسيدن به عشق:
1. حضور در لحظه
عشق، تنها در زمان «حال» است که شکل مي گيرد. عشق ورزيدن در گذشته وآينده، ممکن نيست. عشق ورزي در روابط انسان، تنها در زمان حال امکان پذير است؛ چرا که احساس، در لحظه، معنا پيدا مي کند. آن که عاشق است، در لحظه لحظه بودن در کنار معشوقش، تمرکز فکر وحضور قلب دارد:به او وآسايش ورضايتش فکر مي کند وقلبش به او اطمينان وآرامش دارد. که در کنار و حضور معشوق، فکرش به هزار جا مي رود، يا عاشق نيست و يا آداب عاشقي را نمي داند.
2. تصفيه درون
بايد ياد بگيريم که چگونه «سموم» وجودمان را به «شهد» تبديل کنيم. خيلي از مردم، عشق مي ورزند؛ ولي عشق آنها با سمومي همچون: نفرت، حسادت، خشم، خودخواهي، حرص واحساس مالکيت، آلوده شده است. عشق، بسيار ظريف و شکننده است. آيا با وجود خشم و تنفر وحسادت، عشق مي تواند جان سالم به در برد؟
عشق، به مثابه نردباني بين بهشت وجهنّم است. نردبان، وسيله اي است دوطرفه؛ هم مي توان از آن بالا رفت، هم پايين آمد. اگر عشق، مسموم باشد، نردبان، فرد را به قعر جهنّم هدايت مي کند، نه به سوي بهشت. براي اين که از اين سموم دور شويم، فقط بايد خويشتنداري کنيم؛ يعني هنگام خشم، نبايد هيچ کاري انجام دهيم و فقط بايد در سکوت بنشينيم و بردبار باشيم.
3. تقسيم کردن وبخشيدن
چيزهاي منفي را براي خودت نگه دار؛ ولي خوبي ها وزيبايي ها را با ديگران تقسيم کن! معمولاًاغلب مردم، عکس اين کار را انجام مي دهند. يعني وقتي که شاد هستند، خسيس مي شوند وآن را با کسي تقسيم نمي کنند. برعکس، وقتي غمگين هستند، ولخرج ودست و دلباز مي شوند ودوست دارند همه در غم ودرد آنها سهيم باشند. وقتي لبخند مي زنند، بسيار صرفه جويانه ودر حدّ يک تبسم خفيف عمل مي کنند درصورتي که در قانون عشق بايد بخشنده وتقسيم گر بود، يعني نعمت ها وخوبي ها وزيبايي ها را بايد با ديگران (چه با معشوق وچه با عموم بندگان خدا) قسمت نمود؛ چون جمع کردن وذخيره کردن آنها، قلب را مسموم مي کند. با بخشش، قلب، از سموم وآفت ها پاک سازي مي شود. بايد توجه داشت که هنگام بخشش، نبايد از طرف مقابل، انتظار عمل متقابل يا پاداش داشته باشيم؛ بلکه بايد از کسي که به ما اجازه داده چيزي را با او تقسيم کنيم، سپاس گزار هم باشيم.
4. هيچ بودن
به محض اينکه فکر کنيم کسي هستيم، عشق، از جاري شدن باز مي ايستد. عشق، فقط از درون کسي به بيرون جاري مي شود که «کسي » نباشد. عشق، در« نيستي» خانه دارد. هنگامي که خالي باشيم، هنگامي که تسليم اراده معشوق( معشوق ازلي) گرديم، عشق نيز در ما جاي خواهد گرفت و وقتي آکنده از غرور باشيم، عشق، ناپديد مي شود. هم زيستي عشق وغرور، ممکن نيست. اين دو، جايي در کنار يکديگر ندارند. بنا براين، بايد «هيچ» باشيم؛ چرا که «هيچ»، آن گاه که بر عزّت لا يزال الهي تکيه داشته باشد، متّصل به بي نهايت است و صاحب همه چيز خواهد بود...(3) پس با هيچ بودن است که مي توان به افتخار عشق، نائل شد.
در يک کلام، مي توان گفت که: عشق، شناخت ودرک عميق طرف مقابل است، وعشق ورزي، يعني عمل کردن بر اساس اين درک واحساس. عشق، بي قيد وشرط است، نه داد وستدي تجاري. عشق، حامي و استوار است. عشق، ضروري ترين نياز رواني وجسماني بشر از بدو تولد است. عشق، دو سويه است وبراي دهنده و گيرنده، سودمند است.
عشق، خلّاق است وقابليت هاي عشّاق را صد چندان مي کند. اشلي مونتاگو گفته است: «زماني که با فردي مشکل داريد، طوري با او رفتار کنيد که انگار او را با تمام وجود، دوست داريد». انتخاب چنين روشي - نه از روي فريب، بلکه با عشق داوطلبانه - به ما و روابطمان کمک مي کند؛ چون عشق، مهربان وشادي بخش است و بهترين نگرش ذهني والگوي رفتاري وکار آمد ترين فرايند تطبيقي در جهت توانمند ساختن بشر براي سازگاري با محيط اطراف است. در واقع براي بشر، عشق(يعني محبّت بي دريغ به همنوع)، نوعي الگوي رفتاري است که از والاترين ارزش ها برخوردار است و طي آن، فرد دهنده نيز همانند فرد گيرنده، تقويت مي شود. اما نمي توانيم افرادي را که دوستشان داريم، درمان کنيم و يا مشکل گشاي همه مشکلا ت آنها باشيم؛ امّا مي توانيم با ابراز محبّت آنها را حمايت کنيم و به آنها هم از نيرويي که خود داريم، ببخشيم و بالنده تر شويم.(4)
پی نوشت ها :
1. جاده عشق، ديپاک چوپرا، ترجمه: حميد رضا بلوچ وحسن هندي زاده، تهران: البرز، 1387، ص 1- 3.
2. عشق، رقص زندگي(مجموعه اي از سخنان وتعاليم اوشو عارف معاصر هندي)، ترجمه: بابک رياحي پور و فرشيد قهرماني، تهران: آويژه، 1379، ص 51 - 52.
3.nirvana (در کيش هندو بودايي): آرامش ناشي از وحدت (يکي شدن) با روح جهان هستي.
4. راهنماي زندگي، عشق وتن درستي، برني سيگل، ترجمه: نيره ايجادي و جواد شافعي مقدم، تهران: البرز، 1387، ص72- 73.
منبع:حدیث زندگی - شماره45
نویسنده : احمدرضا داودی
منبع : راسخون
چکیده
جریان روشنفکری در ایران با فراز و نشیب های فراوانی همراه بوده و هست. تقسیم های گوناگون و برش های متفاوتی که در این خصوص صورت پذیرفته نشانی از این امر است. روشنفکری آنگاه که با قید دینی ذکر می شود تعریف و کارکرد متمایزی می یابد. در این مقاله کوشش شده پس از تبیین و بررسی تعریف و نقش روشنفکر ویژگی روشنفکر دینی مورد دقت قرار گیرد.
علت رویکرد به روشنفکری و تاثیر روشنفکری بر روشنگری و جایگاه این پدیده در حوزه های علمیه پرسش دیگری است که در این پژوهش دنبال می شود.
مقدمه
روشنفکری ( در انگلیسی Intellectualism در فرانسه Intellectuelité و در زبان لاتین Intelligere ) به معنی تفکیک دو چیز از همدیگر است. به همین دلیل به عنوان روح انتقادگرا و ممیز شناخته میشود.
«انتلكتوئل» واژه اي است فرانسوي كه دراصطلاح به معناي روشنفكر مي باشد در فرهنگ فشرده سخن اين گونه معنا شده : «آنكه در انديشيدن وداوري وسنجش امور بر تعقل وانديشه هاي نو ومترقي و آزادي خواهانه تكيه مي كند نه بر باورهاي متعصبانه، ارتجاعي ومحافظه كارانه».
اين واژه در ابتدا با اصطلاح «مُنَوَّر الفكر» وارد جامعه ما شد. بعد تبديل به روشنفكر شد و در پایانبه روشنفكری و روشنفكر ديني تقسيم گرديد. تغيير وتحولات این واژه دارای فلسفه وپيشينه اي است كه با تاريخ تحولات ايران پيوندي عميق يافته. نوع تعريف هايي كه از اصطلاح روشنفکر صورت پذيرفته اشاره به نوع مطلق وبدون قيد آن دارد. و با تعاريف فلاسفه غرب هماهنگ مي باشد. اما روشنفكر ديني به فردي گفته مي شود كه علاوه بر آگاهي از منابع دين اسلام با منابع غربي هم آشنا باشد؛ مانند: جامعه شناسي دين وفلسفه دين. با نظر افكندن به معناي اين واژه مي بينبم كه اساسا هيچ بار منفي ندارد بلکه دارای نقاط مثبت نیز می باشد. اما اینکه چرا گاهي براي تحقير و تكفير و گاهي براي تشويق و ترفيع به كار برده مي شود. بحث دیگری است که نشان از برداشت ها وپيش فرضهاي متفاوت از این اصطلاح دارد.

چنان زندگي کن که از رفتن وحشت نداشته باشي.
آنان که به هزار دليل زندگي مي کنند نمی توانند به يک دليل بميرند و آنان که به يک دليل زندگي مي
کنند با همان يک دليل نيز مي ميرند.
بعد از يک عمر گناه، حال بايد در يک آزمايش الهي آماده سفر مرگ شوي،
بعد از يک عمر معصيت، حال بايد افسوس يک عمر خطا را بخوري.
بعد از يک عمر خنده، حال بايد نشست و بر يک عمر اشتباه رفتن و نفهميدن گريست. ديگر جاي خنده
نيست.
بعد از يک عمر حساب نکردن، حال بايد حساب پس داد: ((حاسبوا قبل ان تحاسبوا)) ديگر چاره اي جز
گريه نيست، گريه به حال خويش و افسوس بر گذشته ای که هرگز به عقب برنمي گردد.
خواهرم! حجاب تو سنگري چون خون من است، مي دانم بالاتر از آن هستي که سفارش به پوشش و
حجاب کنم ولي بدان تفنگي که در دست من است چادري است که بر سر توست، اگر ميل به سلاحم
داري چادرت را سلاحم بدان.
برادرم! زندگي چند صباحي بيش نيست، نيامده مي گذرد، آن چنان سريع مي گذرد که رود به دريا مي
پيوندد.
چنان زندگي کن که فردا براي رفتن وحشتي نداشته باشي.
خدايا گناهکارم! خطا از من است مي دانم هميشه مغلوب نفسم شده ام، خدايا! از من درگذر که جز
گذشت تو منزلگاه من جز دوزخ نيست.
خدايا! اي مهربانترين مهربانها! اي عزيزترين عزيزانم! اي زيباترين زيبارويان در نزدم! اي سريع الرضا! اي
کاشف البلا!
به هر نحو مي خواهي مرا بکشي، بکش، به هر گونه مي خواهي مرا ببري، ببر.
شهيد حسين بيدخ در 19 سالگي ودر عمليات بيت المقدس در سال 1361به شهادت رسيد.
***
قطعه شعری از همکلاسی آسمانی « شهید حسین بیدخ » زندگی می گذرد ، زندگی می گذرد عده ای را در هوس ، عده ای نیز در نفس ، عده ای نیز تلاشی پیگیر آنان که زندگی در هوسند ، زندانی زندان خویشتنند ، جملگی در قفسند آنان که زندگی در نفسند ، زندگیشان آزاد ، اما از همه جا بی خبرند آنان که بود زندگیشان یک جهاد ، زندگیشان هست تلاش ، می میرند ، می مانند این را همه انسانها در تاریخ می دانند اما افسوس ، صد افسوس که آدمها فقط تاریخ می خوانند گر با مرگ من دین خدا احیا می گردد و یا با مرگ من سیاه در بند آزاد می گردد گر با مرگ من دشمن خونخوار ، خوار و رسوا می گردد و گر با مرگ من سیاهپوستان در بند ، ضعیفان مستضعف ، به وضع فلاکت بار خویش آگاه می گردند مسلسلها ، مسلسلها ، مرا به میهمانی خدا برید |
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
|
| |||||||
|
|||||||
|
|||||||
|
|||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| |||||||
| نقش دولتها در اتحاد آسيب شناسي تقريب دعوت به هم بستگىِ پايدار وحدت و نظام تربیت نبوی امت واحده اعتدال همزاد وحدت همكاری هاى علمى شیعه و سنى معماري احياي تمدن ديني |
نويسنده:فائزه اسکندري
اشاره :
انتظار قيام يک مصلح بزرگ جهاني ، انتظار انقلاب و دگرگوني و تحولي است که وسيع ترين و اساسي ترين انقلاب هاي انساني در طول تاريخ بشر است. انقلابي که عمومي ، همگاني و جهاني است و تمام شئون و جوانب زندگي انسان ها را شامل مي شود ، در اين ميان انقلابي که بيش از هر انقلاب ديگري در مسير انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) ولو در سطح منطقه اي و ملي قدم نهاده است ، انقلاب اسلامي ايران در 22 بهمن 1357 مي باشد. انقلاب اسلامي ايران نمونه و الگوي بسيار کوچکي از حکومت عدل و داد حضرت مهدي (عج) است . مباني فکري و نظري ، اهداف و عوامل ايجاد کننده انقلاب رهبري و چشم انداز آينده ي آن چيزي است که اين دو انقلاب را بيش از پيش به هم شبيه مي سازد و انقلاب اسلامي ايران در جايگاه نمونه کوچکي از انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) مطرح مي گردد.
علت وقوع انقلاب جهاني حضرت ولي عصر (عج) و انقلاب اسلامي ايران
استاد شهيد مطهري مي گويد : « اصولا هر انقلابي معلول يک سلسله نارضايتي ها و ناراحتي هاست . يعني وقتي مردم از وضع حاکم ناراضي باشند و آرزوي وضع مطلوب کنند ، زمينه ي انقلاب به وجود مي آيد. »(1)
در جهان امروز بحران هاي کنوني زائيده ي نظامات کنوني است و اين نظامات از حل بحران ها عاجزند و مردم جهان بايد به قدر کافي تلخي اين وضع نا بسامان و بي عدالتي ها را درک کنند . مردم دنيا بايد اين حقيقت را بيابند که تنها در سايه ي اصول و پيوند هاي مادي و ضمانت اجرايي موجود و مقررات خود ساخته انسان ها و پيشرفت هاي تکنولوژي بدون سايه ي سلسله اي اصول معنوي و انساني ، مشکل جهان حل نمي شود ؛ بلکه مشکلات هر روز متراکم تر و به گونه کلاف سردرگمي پيچيده تر مي گردد . بالاخره مردم جهان بايد تشنه شوند و تا تشنه نشوند به سراغ چشمه هاي آب نمي روند.(2) در ارتباط با انقلاب اسلامي ايران بايد اذعان کرد علت مبارزه با رژيم شاه ، ناشي از نارضايتي مردم از رژيم طاغوت حاکم بوده است و اين تحولات در برهه اي اتفاق مي افتد که نه اثري از « مدرنيزاسيون » يا « اسلام زدايي » بود و نه « پشت نمودن به اسلام » يا ظهور « بحران اقتصادي ». ريشه ي اين نارضايتي را بايستي در سرشت سياسي آن رژيم جستجو نمود . از يک سو برخي از نمود هاي ترقي و پيشرفت اقتصادي به چشم مي خورد و از سوي ديگر حوزه ي ساختار سياسي ، کمتر تحول مؤثري در آن صورت گرفته بود و في الواقع ايران مدرن محمد رضا شاه در آستانه « دروازه هاي تمدن بزرگ » در مقايسه با ايران عقب مانده ناصر الدين شاه يک صد سال قبل از آن تفاوت چنداني نکرده بود . به اين ترتيب عوامل اصلي حرکت و اعتراض عليه نظام قاجار در قالب نهضت مشروطه باعث پيدايش انقلاب اسلامي در عصر پهلوي شد .(3)
بدين ترتيب نارضايتي مردم از وضع موجود را مي توان علت مشترک انقلاب جهاني مهدوي و انقلاب اسلامي ايران دانست که همين امر به دو انقلاب ، شکلي مردمي بخشيد.
مباني فکري و نظري انقلاب
تجربه ي تاريخي انقلاب هاي مهم دنيا مؤيد آن است که قبل از وقوع هر انقلابي ، بايد طي يک تأمل نظري و فلسفي، ضمن طرد و نفي نظام موجود ، يک مکتب فکري جديد به وجود آيد که تعريف جديد از جايگاه انسان و جامعه ارائه دهد . پس بر مبناي مکتب فکري جديد ،يک نظام سياسي - اجتماعي ايده آل طراحي مي گردد تا پس از پيروزي انقلاب مبناي مهندسي اجتماعي قرار گيرد .(4)
انقلاب اسلامي يعني راهي که هدف آن ، اسلام و ارزش هاي اسلامي است و انقلاب و مبارزه صرفا براي برقراري ارزش هاي اسلامي انجام مي گيرد . مباني فکري يک انقلاب مبتني بر اسلام مي بايست مقبوليت مردمي و پايگاه اجتماعي پيدا کند و ضمن نفي اساس سلطنت ، در مباني انديشه ها و ايدئولوژي ها ي رقيب نيز خلل وارد کند و ضعف و کاستي هاي آن ها را نشان بدهد. در بعد ايجابي مي بايد نظام مطلوب آينده را ترسيم کند و راه رسيدن به آن را ارائه دهد و براي مسائل و مشکلات عصر جديد هم پاسخي داشته و در واقع طرحي براي زندگي در عصر نوين را داشته باشد .(5) در خصوص مباني فکري انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) بايد اذعان کرد « با وجود اين که اين انقلاب هنوز به وقوع نپيوسته ، اما آينده جهان به دلايلي روشن ديده مي شود که اين ادله عبارتند از سير تکاملي جامعه انساني و هماهنگي با نظام عموم آفرينش ، الزام هاي اجتماعي و فطري و صلح و عدل جهاني. »(6) تصور اين که جهاني به وجود آيد خالي از تبعيض ها و اختلاف هاي طبقاتي و جدايي ها و پراکندگي ها، خالي از جنگ و خونريزي تجاوز و خالي از ناله هاي محرومان به زنجير کشيده شده، بسيار دل انگيز و نشاط آفرين است که در اصل مبناي انديشه و تفکر انقلاب مهدوي را روشن مي کند .
با توجه به اين که انقلاب اسلامي ايران نمونه ي کوچکي از انقلاب جهاني مهدوي است ، مباني فکري وتحولات و نتايج اين انقلاب در ابعاد اقتصادي و فرهنگي و سياسي و اجتماعي به خوبي نشان مي دهد که انقلاب اسلامي ايران در تناسب کامل با انقلاب مهدوي در مسير صحيحي حرکت مي کند . « وجه تمايز اصلي انقلاب اسلامي از ساير جنبش هاي سياسي معاصر ايران نيز در مکتب فکري نوين و تأمل نظري و فلسفي است که انقلاب ايران در حوزه ي انديشه و تفکر ايجاد کرد ، تأمل نظري که تحول بي سابقه اي در تاريخ انديشه ي سياسي شيعه است .» (7)
ماهيت انقلاب اسلامي
در بررسي تطبيقي نسبت هاي انقلاب اسلامي ايران با انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) ، در ابتدا اين سؤال مطرح مي شود که اساسا ماهيت اين دو انقلاب چيست ؟ آيا ماهيت آنها طبقاتي ، ليبراليستي است و يا ايدئولوژيکي و اعتقادي و اسلامي ؟ « در مرحله ي پيروزي انقلاب ، عامل اصلي ؛ مذهب ( فرهنگ و تاريخ شيعه ) است، اگرچه مردم و رهبري در پيروزي نقش مهمي دارند ؛ ولي نقش آن ها را نيز بايد در مذهب جستجو کرد. » (8)
چاچوب مذهبي بودن هويت و ماهيت انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) آشکار است ، زيرا اين انقلاب ادامه دهنده ي انقلاب صدر اسلام توسط نبي مکرم (ص) است .
انقلاب ايران به اعتراف بسياري يک انقلاب مخصوص به خود است ، يعني براي آن نظيري در دنيا نمي توان يافت و منحصر به فرد بودن اين انقلاب امري پذيرفته شده است . استاد شهيد مطهري مي فرمايد :« اين انقلاب اسلامي بود که برخي فکر مي کنند منظور از اسلام همان معنويتي است که در اديان ديگر از جمله اسلام وجود دارد ، ولي اسلام معنويت محض ، آنچنان که غربي ها درباره ي مذهب مي انديشند ، نيست. اين حقيقت نه تنها درباره ي انقلاب فعلي، بلکه در مورد انقلاب صدر اسلام نيز صادق است که در همان حال که انقلاب مذهبي و اسلامي بود ؛ سياسي ، اقتصادي و مادي بود و هيچ يک از ابعاد اشاره شده ، بيرون از اسلام نيستند . راز موفقيت نهضت ما در اين است که نه تنها به عامل معنويت تکيه داشته ، بلکه عامل مادي و سياسي نيز با اسلامي کردن محتواي آنها را در خود قرار داده است .»(9)
در ارتباط با انقلاب اسلامي ايران و هويت مذهبي آن به جرأت مي توان ادعا کرد که نه تنها هيچ يک از انقلاب هاي مدرن مذهبي نبوده اند ( انقلاب کبير فرانسه، انقلاب اکتبر روسيه و انقلاب هاي کوبا و چين اساساً ضد مذهبي بوده اند )بلکه ظرف يک قرن اخير کمتر جنبش و حرکت توده اي را مي توان پيدا نمود که به گونه انقلاب ايران با مذهب عجين شده باشد . (10)
مسئله ي رهبري انقلاب جهاني موعود و انقلاب اسلامي ايران
چگونه مي توان ثابت کرد اين انقلاب ، انقلابي اسلامي بوده و هويت ديگري نداشته است ؟ يکي از راه هاي شناخت انقلاب ، بررسي کيفيت رهبري ان انقلاب و نهضت است . هويت ديني انقلاب اسلامي بر همگان محرز و مسلم است . تجلي اين هويت را مي توان در رهبري ، آرمان ها ، اهداف ، شعارها و نقطه هاي اوج انقلاب مشاهده کرد . (11)
امام يا رهبر انقلاب توحيدي ، بايد جامع کمالات و فضايل باشد تا بتواند از عهده ي مسئوليت هدايت و تعالي بخشيدن مردم بر آيد . حکومت و رهبري در نظام اسلامي ، برخلاف بسياري از نظام هاي تاريخ بشر ، نظام مسئوليت است ؛ نه نظام حقوق و سلطه . سهم رهبري انقلاب در طول سهم خداوند متعال است ؛ چون سهم خداوند هدايت وارشاد و آموزش حکمت و فضائل و پرورش مکارم اخلاقي است . کار رهبري جز همين امور در جهت ميسر ساختن مسير تعالي مردم نيست .(12)
اسلام که ضامن سعادت ابدي انسان است ، ضامن تحقق عيني جامع و مانع ايده آل هاي متعالي فطري - الهي انسان است و بديهي است که تحقق مدينه ي فاضله تنها با ظهور حضرت مهدي (عج) ممکن خواهد شد . رهبري انقلاب جهاني آخر الزمان به دست مهدي موعود (عج ) است و آيات قرآن (13) نيز خبر از مصلح بزرگ جهان يعني خبر از تحقق يک حکومت عدل جهاني در سايه ي ايمان مي دهد .
رهبري جهاني بايد عظمتي داشته باشد که فقط در امام زمان (ع) محقق است . امام خميني (ره) درباره ي عظمت مقام صاحب الزمان (ع) به شامل بودن مفهوم عدل در زمان ظهور اشاره کرده و مي فرمايد : « قضيه غيبت حضرت صاحب ، قضيه مهمي است که به ما مسائلي را مي فهماند ، من جمله اينکه براي اجراي عدالت در تمام دنيا ، در تمام بشر نبوده کسي الا مهدي (عج) که خدا او را براي بشر ذخيره کرده ... آن کسي که به اين معنا موفق خواهد شد و عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد کرد ، نه آن هم عدالتي که مردم عادي مي فهمند، بلکه عدالت در تمام مراتب انسانيت ؛ تنها حضرت صاحب (ع) است. » سخنان امام خميني نشان مي دهد که امام زمان (عج) در برنامه کار خود از اين نقطه زير بنايي و مهم که همان انسان سازي و جهاد اکبر براي همه مردم است شروع مي کند ، زيرا تا انسان ها ساخته نشوند ، جامعه بنياد صحيح نخواهد يافت .
ارائه ي نظريه ي ولايت فقيه و بايستگي حکومت براي فقيهان در زمان غيبت امام عصر(عج) و مؤلفه هاي ديگر از جمله مسئله انتظار و تشکيل حکومت اسلامي باعث شد که امام خميني (ره) رهبري قيام اصلاح طلبانه را بر عهده گرفت . « همين ولايتي که براي رسول اکرم (ص) و امام در تشکيل حکومت و اجرا و تصدي هست ، براي فقيه هم هست ».(14)
اهداف انقلاب اسلامي در مسير جهاني و ملي
انقلاب اسلامي ايران که ادامه دهنده ي مسير نبي مکرم اسلام (ص) است ، اهداف و آرمان هايي را برگزيده که بيش از پيش برخورداري اين انقلاب از تجلي انوار سازنده ي انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) را ميسر مي سازد .« بزرگترين هدف و دستاورد انقلاب اسلامي ايران تجدد حيات اسلام و احياء ديني و اخلاقي و فرهنگي و معنوي بوده است .» (15) اما ديگر اهداف انقلاي ايران عبارتند از : 1- اضمحلال رژيم ستمشاهي 2- تشکيل حکومت اسلامي 3- احياي عدالت اجتماعي 4- استقلال و آزادي .
پيروز ي چگونه صورت مي گيرد ؟
از مسائل عمده ي فلسفه انقلاب اسلامي چگونگي پيروزي مردم بر نيروهاي محافظ رژيم طاغوت است . پيروزي تابع چند شرط است : 1- تعالي اشخاص. 2- کثرت اشخاص تعالي يافته. 3- تقويت روحيه جهاد و فداکاري يا شهادت. 4- انضباط و تبعيت از رهبري. 5- برهم خوردن تناسب نيروي ايمان و نيروي کفر. 6- حسن رهبري و اداره ي مبارزه . خداوند متعال همين شروط را براي نيروي اسلام فراهم آورد . انقلاب نبي اکرم (ص) در صدر اسلام به گونه اي بود که خداوند تأسيس دولت اسلام را چندان به تأخير مي اندازد تا مسلمانان به کثرت لازم برسند .(16)
در آخر الزمان وقتي عدد مؤمنان مجاهد به 313 نفر برسد امام ظهور مي فرمايد . به اين معنا که هرگاه تناسب نيروها ( نيروي ايمان و کفر ) چنان شود که امکان پيروزي بر کفر قطعيت يابد امام قيام خواهد فرمود . با وجود اين که انقلاب اسلامي ايران مقياس کوچکي از انقلاب صدر اسلام و انقلاب جهاني مهدوي است، اما تحقق شش شرط مذکور در 22 بهمن 1357 نيز به گونه اي بي نظير مؤيد اين مطلب است .
پي نوشت ها:
1- ايدئولوژي رهبري و فرآيند انقلاب اسلامي : مجموعه مقالات کنگره بين المللي تبيين انقلاب اسلامي ، ج2 ، ص130.
2- آيت الله ناصر مکارم شيرازي ، حکومت جهاني مهدي (عج) ، ص 242 - 243 .
3- انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن : مجموعه مقالات (1) ، مقايسه اي تطبيقي پيرامون نظريه هاي مختلف در تبيين علل وقوع انقلاب اسلامي ايران ، ص 109 - 110.
4- انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن : مجموعه مقالات (1) ، تحولات فکري ايران و انديشه هاي انقلاب اسلامي ، ص 228 - 229 .
5- همان ، ص 230 .
6- آيت الله ناصر مکارم شيرازي ، حکومت جهاني مهدي (عج) ، ص 17- 48.
7- انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن : مجوموعه مقالات (1) ، تحولات فکريي ايران و انديشه هاي انقلاب اسلامي ، ص 229.
8- ايدئولوژي رهبري و فرآيند انقلاب اسلامي : مجموعه مقالات ، حدود تأثير پذيري انقلاب اسلامي از فرهنگ و تاريخ شيعه ، ج2 ، ص 127.
9- شهيد مرتضي مطهري ، يادداشت ها و سخنراني ها پيرامون انقلاب اسلامي ،ص 39-41 .
10 - انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن : مجموعه مقالات (1) مقايسه اي تطبيقي پيرامون نظريه هاي مختلف در تبيين علل وقوع انقلاب اسلامي ، ص89 .
11- انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن : مجموعه مقالات (2) ، نهاد مرجعيت در دوران نهضت و نظام ، ص 253 - 254 .
12 - همان ، ص 377-379 .
13- سوره انبياء آيه 105 و 106.
14 - امام خميني ، ولايت فقيه ، ص 57 .
15 - جرعه جاري : سي مقاله پژوهشي پيرامون انقلاب اسلامي ، ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي ، ص 394 .
16 - جلال الدين فارسي ، فلسفه انقلاب اسلامي ، ص 363 - 364.
منبع: ماهنامه ي پويا
نويسنده:محمد صادق شجاعی
مد و مدگرایی پدیده ای است که کمابیش در میان همهى اقشار جامعه وجود دارد، اما دراین میان، جوانان و نوجوانان بیش از دیگران به «مد» اهمیت می دهند و «مدگرا» هستند. امروزه جوانان با گسترش وسایل ارتباط جمعی و فناوری های جدید رایانه ای، ارتباطات گسترده ای با جوامع و فرهنگ های گوناگون یافته اند و موقعیت آنها در شناخت و فهم ارزش ها، باورها و انتخاب هنجارهای مطلوب، پیچیده تر و مشکل تر شده است و چه بسا زمینه های موجود، باعث شده تا جوانان و نوجوانان به رفتارها و هنجارهای متضاد با ارزش های جامعهى خویش رو آورند. یک روز مانتوهای بلند و روز دیگر مانتوهای کوتاه، یک روز آرایش موی سر به سبک آلمانی و روز دیگر موهای بلند واصلاح نشده، زمانی شلوارهای با پاچهى گشاد که روی زمین کشیده می شود، و زمانی دیگر، شلوارهای تنگ و کوتاه، مد می شوند. اگر از این همه افرادی که عادت کرده اند رفتار و نوع و سبک لباسشان را طبق آخرین مدهای رایج تنظیم کنند، بپرسید که به چه علت این کار را کرده اند، یا مثلاً این آرم و کلمهى روی لباس آنها چه کارکردی دارد، به سختی بتوان پاسخ متقاعد کننده ای شنید، جز آن که: «خب، قشنگه!»، «برای این که مده!»، «همه می کنند!» و ...
این پاسخ ها گرچه سطحی به نظر می رسند، اما در یک تحلیل روان شناختی نشان دهندهى نوعی از «تعلّق گروهی»، «نوجویی»، «تنوّع طلبی» و گرایش جوانان به «امروزی شدن» است و کاملاً یک پدیدهى طبیعی و نابهنجار در جهت ارضای این نیازها محسوب می شود؛ (1) اما از آن جا که هماره کالای مد شده، شیوه های رفتاری، هنجاری و ارزش های خاصی در بین جوانان و نوجوانان رونق و شیوع می یابد و مد، عاملی می شود برای انتقال هنجار و ارزشی از جامعه ای به جامعه ای دیگر، بررسی زمینه ها و پیامدهای مدگرایی، یکی از موضوعات مهم در جامعهى ما محسوب می شود که این نوشتار، نگاهی است گذرا به همین موضوع.
تعریف مد و مدگرایی
«مد»ها الگوهای فرهنگی ای هستند که توسط بخشی از جامعه، پذیرفته می شوند و دارای یک دورهى زمانی نسبتا ًکوتاه اند سپس فراموش می شوند. (2) بنابراین، «مدگرایی» آن است که فرد، سبک لباس پوشیدن و طرز زندگی و رفتار خود را طبق آخرین الگوها تنظیم کند و به محض آن که الگوی جدیدی در جامعه رواج یافت، از آن یکی پیروی نماید. (3)
گسترهى مد
گسترهى مد به اندازهى گسترهى زندگی انسان است و تمامی شئونات آن را در بر می گیرد. تغییرات مدگونه، در: علوم و فنون نظریه ها، گرایش به جنبه های مختلف علمی، الگوهای تربیتی، سبک منش و رفتار، پوشش، آرایش، محیط آرایی و ... قابل تسرّی است.
پوشاک و آرایش، شاخص کالای مد شونده
با وجود آن که مد و مدگرایی کل گسترهى زندگی اجتماعی را در بر می گیرد، پوشاک و سبک و شیوهى آرایش، شاخص ترین کالای مد شونده محسوب می شود.
عوامل و زمینه های مدگرایی
در یک نگاه کلّی و جامع نگر، مدگرایی را می توان ناشی از عوامل و زیر ساخت های تاریخی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی و روان شناختی دانست.
ریشه های تاریخی مدگرایی به سال های بسیار دور بر می گردد. با نگاهی به تاریخ ایران، در عصر سلطنت فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه که پای ایرانیان به فرنگ باز شد، تا عصر رضا شاه که دورهى حسّاسی را در تاریخ ایران رقم زد، فصل متفاوتی در مدگرایی ایرانیان گشوده شد. از آن زمان که رضا شاه با سلطهى سیاسی بر کشور، نحوه و شکل لباس پوشیدن مردم ایران را تغییر داد، تاکنون، مدهای مختلف در ایران (و بخصوص در بین قشر جوان)، رایج گردیده است.
مدگرایی و غرب گرایی
گرچه مدگرایی و غرب گرایی دو مفهوم جدا از هم و دارای تعاریف متمایز از یکدیگرند، اما سیر تحولات تاریخی- اجتماعی در ایران به گونه ای سرنوشت این دو مفهوم را با هم گره زده است که هرگاه سخن از مدگرایی به میان می آید، مفهوم غرب گرایی نیز به ذهن، تبادر می کند، زیرا پس از رشد تکنولوژی در اروپا، سنّت ها مورد انتقاد قرار گرفت و جامعه به تدریج، اندیشه ها، طرز زندگی و نوع لباس را تغییر داد.
همین طور در ایران و کشورهایی نظیر آن، رشد صنعت در رأس شعارها قرار گرفت و خیلی زودتر از آن، نوع تفکر، طرز زندگی و آداب لباس پوشیدن، دستخوش تغییر شد.
میل به اروپایی شدن در جامعهى ایرانی باعث شد که به جای بازسازی و نوسازی چارچوب اقتصادی-اجتماعی جامعهى خود، به نماها و نمادها و ظواهر صنعتی شدن توجه کنند که مهم ترین نمای اروپایی شدن، پوشیدن لباس های اروپایی و ترویج مدهای غربی به شمار می رفت.
ایرانیان بر این باور شدند که باید خود و فرهنگشان را اروپایی کنند، تا بدین ترتیب از ضعف و عقب ماندگی رهایی یافته، در ردیف کشورهای پیش رفته قرار گیرند.
بنابراین «مدگرایی» و «غرب گرایی» در ایران، در یک بستر فکری و دوشادوش هم رشد کرده اند. در حال حاضر نیز بیشترین مدهایی که در جامعه و بخصوص در بین جوانان رایج می شود، برگرفتته از الگوهای غربی با همان انگیزه است.
مد و مدرنیسم
مد و مدگرایی را می توان از جهتی مولود مدرنیسم دانست؛ زیرا مدرنیسم، نگاه نو به عالم و آدم است؛ نگاه و شناختی که برخاسته از زیستن در «اکنون» و گسستن از «گذشته» است و صریحاً با مفهوم سنّت (tradition) در تقابل می افتد. «مدرنیته» که شکل عینیت یافتهى فرهنگ مدرن است همراه و همزاد با گذر از گذشته به حال، نوآوری، تجدّد و سلیقه و مد است. از این رو مدرنیته همواره خود را در ستیز و چالش با کهنگی، رکود، قدمت و سنّت و پیروی از هنجارهای پایدار قرار می دهد و کشش و تمایل آن به سوی تجدّد و نوآوری در فرهنگ و ارزش های اجتماعی است. بنابراین، مدگرایی و نوآوری در تفکر و رفتار (به معنای رایج آن) به عنوان نماد و اندیشهى مدرنیسم قلمداد می شود (4) و از آن جا که جوامع غربی موطن و مظهر مدرنیته و مدرنیسم بوده اند، فرایند مدرنیزاسیون (مدرن سازی) و اشاعهى طرح ها و مدهای نو، در واقع با غربی سازی و غرب گرایی کاملاً هم افق و بلکه معادل خواهد بود، و این، خود می تواند از زاویهى دیگر، رابطهى مدگرایی و غرب گرایی را نشان دهد.
عوامل و زمینه های روان شناختی مدگرایی در جوانان
علاوه بر زیر ساخت های تاریخی و اجتماعی، مدگرایی در بین جوانان از یک سری اصول و سازه های روان شناختی نیز تبعیت می کند و با انگیزه ها و نیازهای چندی در ارتباط است.
1. تنوع طلبی و نوگرایی
جوانی، فصل تازه ای در زندگی و سرآغاز ورود انسان به جهان پرشور و رنگارنگ است که غرایز طبیعی در شکل دهی آن، نقش اصلی را بر عهده دارند. استقلال طلبی، تنوّع دوستی، هیجان خواهی، نقد گذشته و نوگرایی از جمله ویژگی های دوران جوانی است که به شدّت، تمایل به امروزی شدن و نوگرایی به درجات مختلف در هر نوجوان وجود دارد و گواه نیاز وی به شکستن قالب های موجود، فاصله گرفتن از هنجارهای پیشین و رسیدن به هویتی متمایز از کسانی که پیش از او بوده اند و همچنین گرایش به فاصله گرفتن از والدین است. این نیاز، زمانی که نمود بیرونی به خود می گیرد و در رفتار جوان منعکس می شود، به صورت مدگرایی ظاهر می گردد.
2. مدگرایی و همانند سازی
همانند سازی در مکتب روان تحلیلگری به فرایندی ناهشیار اطلاق می شود که فرد، طی آن، ویژگی ها (نگرش ها و الگوهای رفتاری)ی فرد دیگری را برای خود سرمشق قرار میدهد و با تقلید از نگرش ها و ویژگی رفتاری وی احساس می کند که مقداری از قدرت و کفایت او را نیز به دست آورده است. (5)
منبع اصلی همانند سازی در دوران کودکی والدین هستند؛ زیرا کودک، اولین و بیشترین برخورد را در زندگی با والدین خود دارد؛ اما در دوران نوجوانی که فرد از والدینش فاصله می گیرد، الگوهایی را که خود را با آنها شبیه کرده است، از دست الگوهای دیگر، یعنی از طریق همانند سازی های جدید با دیگری، پر شود.
به اعتقاد روانشناسان، همین خلأ و احساس ناامنی ناشی از آن باعث می شود که نوجوان در مسیر خود به راه حل هایی متوسّل شود که این راه حل ها از طریق همانند سازی با شخصیت هایی است که الگوی نوجوان قرار می گیرند. این شخصیت ها می توانند شخصیت های معروف گذشته، هنر پیشه های سینما، نوازندگان و آوازخوانان، و یا گروه های مختلفی مانند «هیپی»ها باشند و فرد، خود را از نظر ظاهری شبیه آنها ساخته، در شیوهى لباس پوشیدن و طرز رفتار با آنان همانندسازی کند. به محض این که یک هنرمند یا ورزشکار لباسی را بپوشد و در صحنه ای ظاهر شود، جوانان با وی همانند سازی نموده، سعی می کنند به عنوان مد، آن را در جامعه طرح کنند.
3. رقابت و چشم و همچشمی با دیگران
انگیزهى رقابت و چشم و همچشمی با دیگران، از دیگر عوامل پیروی از مد در بین جوانان و نوجوانان محسوب می شود. این انگیزه، در همهى افراد وجود دارد و به گونه های مختلف بروز می کند. رقابت اگر در زمینه های مثبت جهت داده شود، باعث پیشرفت و رشد و تکامل معنوی فردی می شود؛ اما اگر جهتگیری آن به سوی امور مادّی و مدپرستی باشد و فرد، سعی کند از لحاظ ظاهری (ومثلاً در سبک و شیوهى لباس پوشیدن) از دیگران عقب نماند، سرانجام خوبی نخواهد داشت. (6)
4. مدگرایی و التزام ناشی از دوستی
یکی از عوامل پیروی از مد در بین جوانان و نوجوانان، ترس و نگرانی از مجازات های خصوصاً غیر رسمی از سوی دوستان است. لذا تحقیر و تمسخر، پوزخند زدن و متلک گفتن اطرافیان و ترس از آن، باعث می شود که جوانان و نوجوانان از مدهای رایج پیروی کنند.
5. مدگرایی و جلب توجه دیگران
افرادی هستند که با تعویض و تغییر هر روزهى لباس و آرایش خود و خریدن لباس های گران قیمت و مد روز، درصدد جلب توجه دیگران برمی آیند. استفاده از لباس های چسبناک و برّاق و رنگارنگ، جوراب هایی شبیه تو ماهیگری، کفش هایی با پاشنه های خیلی بلند، آرایش تندی با رنگ های غیر طبیعی و .. (که بیش از همه در بین جوانان و بخصوص دختران رایج است)، باعث جلب توجه دیگران شده، نگاه هایی را به خود معطوف می دارد.
6. مدگرایی و تشخیص طلبی
برتری جویی و تشخّص طلبی از دیگر عوامل پیدایش مد در بین جوانان است. افرادی که خود را برتر از دیگران و مربوط به قشر مرفّه جامعه می دانند، سعی می کنند این برتری را در گویش، لباس پوشیدن، محیط آرایی و سبک آرایش و زیور آلات خود نشان دهند و لذا مدهای جدید را مطرح می کنند.
تورشتاین وبلن (veblen Thorstein) مد را وسیله ای برای این که افراد، نشان دهند ثروتمند و با شخصیت و یا دارای اندیشه ای خاص هستند، می داند؛ (7) لذا به محض این که مدی در جامعه گسترده شد، اشراف زادگان و ثروتمندان به سراغ این مد جدید می روند؛ زیرا مد قدیمی دیگر آنها را از طبقات دیگر جامعه متمایز نمی کند.
نقش تولید کنندگان در اشاعهى مد
شرکت های تولیدی از طرق روان سنجی و شناخت روحیات افراد جامعه و با توجه به همین روحیهى نوگرایی و میل به امروزی شدن در جوانان، هر روز، یک فرم شلوار، پیراهن، کفش، کلاه، عینک، آباژور، کاغذ دیواری، گوشی تلفن و... را عرضه می کنند و اندک تغییری از جانب آنها، یک مد جدید می شود و حتّی گاهی برای آن که کالای تولیدی شان زودتر در جامعه مد شود، از یک فرد مشهور (مثل یک هنرمند سینما یا ورزشکار)، با اعطای مبلغ زیادی پول، می خواهند که برای یک بار هم که شده، از آن کالای جدید استفاده کند و در فیلم یا صحنهى تلویزیون، ظاهر شود.
یکی از دلایل عمده ای که تولید کنندگان و طرّاحان خارجی توانسته اند در سطح جهانی برای خود، جایی باز کنند و مد آفرینی داشته باشند، آشنایی آنها با مبانی روان شناختی «تأثیرگذاری» و به کارگیری روش ها و اصول فنّی مناسب در کار است، در حالی که تولید کنندگان داخلی و محدود، معمولاً به الگوبرداری و تقلید از آنها می پردازند و به نحوی مدهای غربی را در جامعه ترویج می کنند.
رسانه ها و ترویج مد
شبکه های تلویزیونی، مطبوعات و پایگاه های فعّال اینترنتی، انواع مدهای جدید را تبلیغ می کنند و از این طریق، زمینه را برای گرایش خانواده ها و بخصوص جوانان به سوی مدهای نو مهیا می سازند.
اسلام، مدگرایی و امروزی شدن
حال، این سؤال مطرح است که مدگرایی، تجدّد و امروزی شدن، تا چه اندازه مطلوب است؟ و نظر اسلام در این زمینه چیست؟ در یک نگاه کلی، اسلام با همه نوع مد، مخالف نیست. اسلام، امروزی شدن و نوگرایی در سبک و شیوهى لباس پوشیدن را نیز به صورت کلّی پذیرفته است. آنچه اسلام با آن مخالف است، پشت پا زدن به ارزش ها (مثل: پوشش شرعی، پرهیز از اسراف، و ...)، رعایت نکردن اخلاق اجتماعی، آزادی مطلق در روابط دختر و پسر، و همانند سازی با بیگانگان است. حال اگر این پدیده های انحرافی در قالب مد به خود جوانان داده شوند و میل فطری «نوگرایی» و نیاز «امروز شدن» به لجنزار انحرافات سوق یابد، اسلام با آن مخالف است.
پس مدهای خوب داریم و مدهای بد! امروزی شدن نیز همین گونه است. گاه، امروزی شدن، رابطهى انسان را با گذشته اش (که همان سابقهى تاریخی و هویت فرهنگی اوست)، قطع می کند و گاه در امتداد دیروز و با حفظ تعلّقات انسان به سنّت ها و نوع ارزش های پیشین است. اسلام با این نوع تجدّد و امروزی شدن که در راستای ارزش ها و با حفظ اصول و مبانی اعتقادی باشد، هیچ گاه مخالف نیست.
آسیب شناسی مدگرایی جوانان
مدگرایی، گرچه ریشه در نیازهای طبیعی جوانان دارد و برخاسته از روحیهى نوگرایی جوانان است، اما به لحاظ آن که مدها و مدل ها نمایانگر علایق و ارزش های مسلّط یک زمان و یک قشر خاص اند و افزون بر آن، می بینیم که امروزه جوانان ما از مدهایی (چون: رپ، هوی متال، و ...) پیروی می کنند و ناخواسته به هنجارهایی رو می آورند که چه بسا با فرهنگ و ارزش های اجتماعی ما در تضاد است، پس می توان گفت که مدگرایی در جامعهى تا حدود زیادی کارکرد منفی به خود گرفته است و پیامدهای آن، به شدّت، جوانان ما را تهدید می کند. لذا بحث از آسیب شناسی مدگرایی ضرورت می یابد.
پیامدهای منفی مدگرایی
با توجه به این که بیشتر مدهای رایج در بین جوانان و نوجوانان برگرفته از الگوهای بیگانه و غیر خودی است، می توان گفت که مدگرایی به معنای جدید آن، نوعی از خودبیگانگی و تقلید از فرهنگ غربی را القا می کند، تا آن جا که الآن بعضی از جوان ها از نوک پا تا فرق سرشان غربی است و حتّی وقتی نگاه می کنی، می بینی کلمات یا جملاتی بر روی لباس یا داشبورد ماشین یا آینه و کمد شخصی یا در ورودی مغازه شان نوشته شده که کم تر ارتباطی با زندگی شخصی یا آرمان ها وعلایق فردی آنها دارد و گاه حتّی معنای آن را نیز به درستی نمی دانند و شاید اگر بدانند، موجب شگفتی، خنده یا ناراحتی شان بشود، عباراتی مثل: «ما پسران شیطانیم»، «گروه لجن!»، «سفید، اما آشغال»، «گروه سیاهان بوگندو!»، «زیبایی کثیف»، «عشق نشئه»، «گناه تا مرگ»، «بوسه بر صندلی الکتریکی» و ...
این، چیزی است که از مدگرایی یا مدپرستی جوانان امروز ما به چشم می آید؛ چیزی که شاید بتوان گفت تا حدّی زیادی، ناشی از تقلید کورکورانه و غفلت از خویش است؛ چرا که کلمات و عبارات بالا، شعارهایی آخرین مدهای شخصیتی ای است که غربی ها به جوانان جهان تقدیم کرده اند، در حالی که جوان امروز ما، نگاه خاص خودش، شخصیت خودش و حتی مشکلات خودش را دارد!
تقلید هر روزه از آخرین مدهای رایج در جهان غرب، به چه معناست، جز: از خودبیگانگی، بحران هویت، تزلزل شخصیت، وابستگی اقتصادی، احساس حقارت و ...؟ از همه دردناک تر، این است که بسیاری از رفتارها و هنجارهایی که امروزه به عنوان مد در جامعهى ما مطرح است و از سوی عده ای تبلیغ هم می شود، با اصول اخلاقی و ارزش های فرهنگی جامعهى ما به هیچ وجه همخوانی ندارد. روابط بی قید و شرط دختر و پسر، عدم رعایت پوشش اسلامی، آرایش مو و صورت صرفاً به قصد جلب توجه (مثلاً به سبک جنس مخالف و یا به سبک های بسیار پیچیده و وقتگیر)، آرایش مو به سبک جوانان منحرف غربی (مثلاً به سبک همجنس گرایان)، به کارگیری وسایل تزئینی غیر متعارف (مثلاً حلقهى بینی برای دختران و حلقهى گوش و انگشتر طلا برای پسران ) و ... همه به نحوی شخصیت جوان مدگرای امروزی را به نمایش می گذارند؛ مدهایی که به اتلاف وقت و انرژی و قابلیت های فکری و سرمایه های مادّی جوانان و خانواده می انجامند و شاید بتوان گفت که هیچ سهم و نقشی در نو شدن و امروزی شدن جوان و جامعه ندارند!
فرهنگ خودی، اصلی ترین ضابطهى مدگرایی و امروزی شدن
فرهنگ و ارزش های اجتماعی از اساسی ترین عناصر یک نظام اجتماعی هستند که پایهى ارزیابی ما را از پدیده های اطرافمان تشکیل می دهند و در واقع، رفتار ما را نسبت به آنها تنظیم می کنند. بنابراین، در پذیرش یا عدم پذیرش الگوها و مدهایی که در جامعه رواج می یابند، ابتدا باید رابطهى آنها را با نظام ارزشی حاکم بر جامعه و اصول و مبانی مورد قبول آن مردم، مورد ارزیابی قرار داد و میزان همگرایی یا واگرایی آنها را از یکدیگر سنجید.
به عنوان نمونه، مدهای لباس، اگر در عین جذّابیت و امروزی بودن، برخاسته از فرهنگ خودی باشند و با اصول و مبانی اعتقادی و اخلاقی جامعه ما تعارض نداشته باشند، نشانهى خلاقیت و نوآوری جوانان ما بوده، هویت فرهنگی آنان را به نمایش می گذارند. بنابراین، باید تدابیری سنجیده شود تا مدها و مدل ها، هم نیاز به تنوع طلبی و نوجویی و میل به امروزی شدن جوانان را تأمین کنند و هم جوانان ما از پیامدهای منفی مدگرایی، در امان بمانند. (8)
نکتهى آخر
همهى ما به خوبی می دانیم که پیروی از الگوها و مدهای غربی و پوشیدن لباس های با آرم خارجی یا تقلید از مدل موی سرفلان فوتبالیست، نمی تواند به ما شخصیت اعطا کند و موجب پیشرفت و ترقّی ما گردد. عوامل اصلی موفقیت در تمامی زمینه ها، خودباوری (اعتماد به نفس) و پایبندی به اصول اعتقادی و ارزش های اخلاقی است. تا زمانی که علم و دانش در وجود ما شکوفا نگردد و زیرساخت های شخصیت ما مبتنی بر الگوهای فرهنگ اصیل این مرز و بوم، شکل نگیرد، آرایش ظاهر و تقلید از مدها و الگوهای دیگران، جز بحران هویت و دور شدن از اصالت فرهنگی خویشتن، نتیجه ای در پی نخواهد داشت.
پس بیایید یک بار دیگر در رفتارمان تجدید نظر کنیم و اصالت های فرهنگی مان را در پرتو جذابیت های دروغین فرهنگ بیگانه از دست ندهیم.
همان گونه که میل به امروزی شدن و مدگرایی (که از ویژگی های دوران جوانی است)، ناخواسته ما را به پیروی از الگوهای بیگانه می کشاند، غرور و احراز هویت نیز به همین دورهى سنی اختصاص دارد. چه خوب است غرور ملی و غیرت دینی را در خویش تقویت کنیم و میل به امروزی شدن و مدگرایی را با الهام گرفتن از آموزه های تمدّن ساز اسلام و فرهنگ غنی اسلامی- ایرانی خویش و متناسب با هویت فرهنگی خود، به فعلیت برسانیم.
پی نوشت:
1. برای مطالعهى بیشتر ر.ک به: روانشناسی رشد، وندر زندن، ترجمه: حمزه گنجی، انتشارات بعثت، 1376، بخش سوم.
2. در آمدی بر تئوری ها و مدل های تغییرات اجتماعی، احمد رضا غروی زاد، تهران: جهاد دانشگاهی، 1373، ص 196.
3. لغت نامه، علی اکبر دهخدا، ج 12، ص 18115.
4. برای مطالعه بیشتر ر. ک به: درآمد بر مکاتب و اندیشه های معاصر فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات و همکاران، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، 1381.
5. زمینهى روانشناسی، ریتا اتکینسون، ترجمه: محمد تقی براهنی و همکاران، ج 1، تهران: رشد، 1375، ص 158.
6. برای مطالعه بیشتر، ر.ک به: آناتومی جامعه، فرامرز رفیع پور، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1378، بخش 7 و 8.
Veblenu, Thorstein (1911). the theory of the leisure class. new york. p 73.7
8. انتشار سه نشریهى ویژه مد در ایران (که هم زمان به مباحث نظری و نمونه های ایرانی مد می پردازند)، شاید بتواند گام نخست در این زمینه باشد: ماهنامهى طرح و مد (ویژهى لباس، محیط و تزیینات)، ماهنامهى لوتوس (ویژهى مدهای ایرانی لباس) و ماهنامهى آرایه(ویژهى محیط آرایی و تزیینات داخلی). (حدیث زندگی)
منبع: نشریهى حدیث زندگی
یک کلیپ جالب از مصاحبه ریگی + قسمتی که در صدا و سیما پخش شد..
2،1 مگابایت
دانلود کلیپ تصویری
مستقیم یا غیر مستقیم
خبرگزاري فارس: عبدالمالك ريگي سركرده گروهك تروريستي جندالله كه به همراه "حمزه " يكي از اعضاي ارشد اين گروهك توسط نيروهاي امنيتي دستگير شده بود ، 24 ساعت قبل از دستگيري در يكي از مقرهاي آمريكا در افغانستان حضور داشته است.
خبرگزاري فارس: وزير اطلاعات با بيان شرحي از مذاكرات فرمانده ناتو و ريگي گفت: سربازان گمنام امام زمان تصويري از ريگي به دست آوردند كه نشان ميدهد وي 24 ساعت قبل از دستگيري در يكي از مقرهاي آمريكا در افغانستان حضور داشت.
خبرگزاري فارس: خبر دستگيري سركرده گروهك تروريستي جندالله به همراه نفر دوم اين گروهك بلافاصله مورد توجه گسترده رسانههاي جهان به ويژه رسانههاي منطقه قرار گرفت.
خبرگزاري فارس: آيت الله هاشمي رفسنجاني با بيان اينكه امروز كسي غير از رهبري نميتواند محور حركت همدلي و همراهي باشد بر لزوم حفظ مرز بندي ميان وفاداران به انقلاب و نظام و ساختارشكنان و كساني كه ميخواهند در برابر قانون اساسي و اصول آن بايستند، تاكيد كرد.
خبرگزاري فارس: كاربران فارس با ارسال پيامهايي درباره خبر دستگيري سركرده گروهك تروريستي جندالله نظرات خود را درباره اين خبر اعلام كردند.
خبرگزاري فارس: مردم سيستان و بلوچستان آغاز هفته وحدت را با شور و شادي زياد از دستگيري عبدالمالك ريگي جشن گرفتند و اينگونه وحدت شيعه و سني محكمتر شد.
خبرگزاري فارس: با رويكردي كه در «مجلس هشتم» و «دولت دهم» وجود داشته است، بودجه فرهنگي افزايش يافته و درصد سهم بودجه در سال 89 به 7 تا 7.5 درصد ميرسد.
خبرگزاري فارس: پدر يكي از شهداي اقدامات تروريستي گروهك ريگي گفت: در حالي كه چشمان ما را نبسته بودند شروع به تير اندازي كردند و جلوي چشمانم پسرم را با چشماني بسته تيرباران كردند.
ريگي دستگير شد+عكس دستگيري و خلاصه جنايات
+روزشمار جنايات و عكسهاي ريگي پس از دستگيري
- ۰۴ اسفند ۱۳۸۸
عبدالمالک ريگي، تروريست و قاچاقچي بين المللي، توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) در شرق کشور دستگير شد + روز شمار جنايات + عكسها و نحوه دستگيري
شادی روح امام و شهدا صلوات
راهبرد فرهنگي اسلام در برخورد با فرهنگ هاي بيگانه
مقدمه
هر چند فرهنگ پذيري جوامع اسلامي از بيگانگان پديده چندان تازه اي نيست و كم و بيش از ديرباز وجود داشته است، اما فرايند غربزدگي و اثرپذيري فرهنگي بسياري از مسلمانان در برخورد با فرهنگ غرب، دست كم بيش از يك قرن است كه آغاز شده و در دهههاي اخير با شتاب فزاينده اي، فرهنگ جوامع اسلامي و نيز ديگر فرهنگها را تا حدود زيادي از عناصر ديني و اصول ثابت، تخليه كرده است. چرا كه از يك سو، انواع رسانههاي فراگير و فرامرزي، كره خاكي را به يك دهكده جهاني تبديل كرده و مدعيان كدخدائي آن با بهره گيري از فن آوري پيشرفته ارتباطات و از طريق امواجي كه به سختي تن به كنترل ميدهد، فرهنگ خود را به پيكر جوامع تزريق ميكنند و روياي جهان تك قطبي با فرهنگ واحد جهاني ـ غربي ـ را در سر ميپرورانند و از سوي ديگر، ضرورتهاي زندگي، بسياري را بر آن داشته تا در جستجوي كار، دانش، شرايط بهتر زندگي و... در جوامع عمدتاً غربي رحل اقامت افكنند و اين هر دو ناگزير تماس فرهنگي و فرايند غربي شدن جهان، از جمله جوامع اسلامي را با شتاب بيشتري به دنبال دارد. بر همين اساس و با توجه به تاكيد اسلام بر حفظ هويت فرهنگي مسلمانان، آشنائي با راهبرد فرهنگي آن در اين باره هر چند در حد كليات ضروري مي نمايد.
پيشينه تماس فرهنگي با بيگانگان
مسلمانان از همان بامداد اسلام و همانند ديگر جوامع بشري، كم و بيش در تماس فرهنگي با اقوام و ملل ديگر بوده وبه داد و ستد فرهنگي با آنان پرداخته اند. امّا دو برخورد فرهنگي، همواره به عنوان برجسته ترين فراز، در تاريخ فرهنگي آنان خودنمايي ميكند كه هر يك متاثر از متغيرهاي گوناگون، پيامدهاي كاملاً متفاوتي بر جاي نهادهاند.
مسلمانان يكبار و به هنگام گسترش فتوحات نظامي كه سرزمينهاي پرشماري را يكي پس از ديگري در نورديدند، با فرهنگهاي گوناگون ايراني، هندي، چيني، اروپايي و بويژه يوناني برخورد كردند كه در اين زمان، فرهنگ اسلامي، دوران طلايي وعصر رونق و شكوفايي خود را ميگذراند و از موضع يك فاتح و بي هيچ ترس و واهمه اي به رويارويي فرهنگي بابيگانگان پرداخت. در اين دوره كه فرهنگ اسلامي از قدرت هاضمة فراواني برخوردار بود، عناصر مفيد و سازگار باساختار خود را به دست فرهنگ سازان توانمند خود از ديگر فرهنگها گرفت و به هضم و جذب آن پرداخت و عناصرنامطلوب و ناهماهنگ را به دور افكند. اين برخورد ميمون، بالندگي و پويايي هر چه بيشتر فرهنگ اسلامي را به ارمغان آورد.
برخورد عمدة دوم با فرهنگ بيگانه ـ غربي ـ در زماني روي داد كه از يك طرف، فرهنگ مسلمانان راكد و رنجور بود وجوع و جهل فكري و فرهنگي بيداد ميكرد و از طرف ديگر فرهنگ حريف با انواع آرايههاي نوين علمي و متكي برسلاح پيشرفته تكنولوژي به ميدان آمده بود، از اين رو توانست بي هيچ مانع و مقاومتي بخش وسيعي از حوزههاي فرهنگي و اجتماعي را در نورديده و اذهان و انديشههاي بسياري را مفتون و مسحور خود سازد. پديدة فراگيرغرب زدگي زائيدة اين تماس فرهنگي است كه همانند سقفي بر سر انديشه ها، باورها، ارزشها و رفتارهاي غربزدگان سايه گستراند، به گونه اي كه آنان را به تقليد تهوع آور از همه چيز غربيان واداشت. آنان با مغز غربي ميانديشند، با زبان غربي سخن ميگويند، با چشم غربي به جهان، انسان و جامعه، دين و زندگي مينگرند، به اشتهاي غربيان غذا ميخورند، از درد آنان مينالند، با آنچه آنها مخالف و موافق اند، در ستيز و صلح ميشوند، همانند آنان ميپوشند وتفريح ميكنند و....
رويكردهاي برخورد با فرهنگ بيگانه
در مقابله با پديده غربزدگي و فرهنگ پذيري بي حساب و كتاب از مغرب زمين، همواره سه رويكرد در بين ارباب فكر وفرهنگ و جوامع جهان سوم از جمله دنياي اسلام وجود داشته است كه هر يك پيامدهاي خاصي را به دنبال داشته ودارد:
الف) رويكرد غالب كه خود بازتابي از فرهنگ غربي و مبتني بر بينش و نوعي فلسفة جبر تاريخي هگلي ـ شپنگلري است، غربي شدن و غرب زدگي را سرنوشت محتوم و جبري جوامع بشري ميداند و اينكه هر فرهنگي عمر معيني دارد و دوران ديگر فرهنگها به سر آمده و ديگر قابل احيا و بازسازي نيستند. بنابراين دير يا زود هاضمة فرهنگي غرب، همة فرهنگها را درخود هضم خواهد كرد و دست و پا زدنهاي فرهنگي ملتهاي ديگر در تغيير اين تقديرتاريخي اثر گذار نخواهد بود. پس ناگزير بايد در حوالت تاريخي غرب، سهيم شد و جبراً در كام فرهنگي غرب فرو رفت و به استحالة فرهنگي تن در داد. و دقيقاً از همين خاستگاه است كه در اين اواخر، سخن از پايان ايدئولوژي و پايان تاريخ به ميان آمده است.
ب) رويكرد دوم با تاكيد بر برخورد فعال و نقادانه با فرهنگ غرب، شعار خودشناسي و بازگشت به خويشتن را سر داده است و اينكه نبايد در برابر هجوم بي امان امواج فرهنگي غرب، خود را باخت و به تقليد ناشيانه از همه چيز غربيان پرداخت بلكه بايد آستينهاي همت فرهنگي را بالا زد و با بيدار كردن فرهنگ خفتة خويش با قدرت تمام در مقابل آن ايستاد و سره از ناسره برگرفت و حفظ هويت و پويايي فرهنگي خويش را تضمين نمود. اين رويكرد در جوامع اسلامي، گرايشهاي متعددي يافت؛ از جمله گروهي با تكيه بر ناسيوناليزم افراطي، به نبش قبرتاريخ گذشتة خود پرداخته و فرهنگهاي باستاني را علم كردند و گروهي ديگر به بازسازي مجدد فرهنگ اسلامي همت گماردند.
ج) رويكرد سومي هم هر چند با قلمرو محدود وجود داشت و بر آن بود كه بايد روزنههاي فرهنگي را به روي ديگرفرهنگها بست و هر عنصري را كه در بيرون از مرزهاي فرهنگي خود روئيده است، بيگانه تلقي كرد و طردش نمود. پرواضح است كه اين گرايش، نتيجه اي جز خاموشي و انزواي فرهنگي در پي ندارد و ماندگار نيست.[1]
رويكرد فرهنگي اسلام
حال بايد ديد، اسلام در اين باره چه رويكردي دارد؟ آيا از پيروان خود كه به عنوان عضوي از خانواده جهاني در مسيرتند بادهاي فرهنگي قرار دارند، ميخواهد كه دريچه اذهان و مرزهاي فرهنگي خود را مسدود نمايند؟ يا كه اين كارناشدني است و بايد تن به امواج خروشان فرهنگي سپرد و همراه آن به اين سوي و آن سوي رانده شد؟ آيا راه سومي هست كه مسلمانان در عين حفظ هويت فرهنگي خويش، عناصر مفيد فرهنگ غربي و جز آن را گرفته و در شكوفايي و پويايي جامعه و فرهنگ خويش به كار گيرند؟ راهبرد فرهنگي اسلامي در اين زمينه چيست؟ و كدام راهكارهاي فرهنگي واجتماعي را براي عملياتي شدن آن پيش بيني كرده است ؟
پيش از پرداختن به راهبرد فرهنگي اسلام لازم به يادآوري است كه فرهنگ، داراي مولفههاي گوناگوني چون باورها، ايدئولوژي، هنجارها، نمادها، تكنولوژي مادي و اجتماعي است كه هر كدام گستره وسيعي دارند. امّا از ديدگاه اسلام آنچه كه عناصر اصلي و بنيادين فرهنگ به شمار رفته و به عنوان مرز مميز بين حيات انساني و حيواني، هويت واقعي انسان و سعادت و يا شقاوت دنيا و آخرت او را رقم ميزند، همان باورها، ارزشها، ايدئولوژي و هنجارها ميباشد و عناصر ديگر، ابزاري بيش نيستند كه در خدمت آنها قرار ميگيرند. درست به همين سبب است كه اسلام مجموعهاي از باورها در حوزههاي معين و بايدها و نبايدهاي خرد و كلان در همه گسترة زندگي بشر را به ارمغان آورده تا جهان بيني، ارزشها، ايدئولوژي و هنجارهاي درست را دراختيار آدمي قرار داده و او را به سعادت و كمال هر دو جهان رهنمون شود.
فرهنگ پذيري از ديدگاه اسلام و با توجه به ماهيت عناصري كه پذيرفته ميشوند، دو جنبة مثبت و منفي دارد؛ و به ديگر سخن، اسلام در فرايند تماس فرهنگي با جوامع ديگر دو راهبرد سلبي و ايجابي دارد:
الف- راهبرد ايجابي: وجود و پذيرش برخي عناصر فرهنگي، ضرورت اجتناب ناپذير زندگي است و اگر فرايند انتقال آن به درستي صورت پذيرد نه تنها ميتوان از آسيبهاي فرهنگي آن پيشگيري كرد، بلكه ميتوان آن را زمينة بالندگي و پيشرفت اجتماعي و فرهنگي قرار داد؛ بر همين اساس اسلام از يك سو بر برخورد فعال، نقادانه و گزينش فرهنگي و بر اساس حفظ هويت فرهنگي خويش تاكيد دارد و اينكه بايد جوامع اسلامي، دقيقاً همانند يك موجود زنده، فراوردههاي فرهنگي ديگر جوامع را گرفته و با سپردن آن به دستگاه هاضمة فرهنگي نيرومند خويش، عناصر مفيد و سازگار باساختار فرهنگي خود را جذب کرده و عناصر ناسالم و ناسازگار را به دور افکند تا از اين راه ضمن حفظ هويت فرهنگي خويش، حيات و بالندگي آن را در شرايط گوناگون، تضمين كند. چگونگي برخود اسلام در ابتداي ظهور با فرهنگ شبه جزيرة عرب و وجود احكام موسوم به «امضايي» در كتاب و سنت و نيز توصيه اكيد تك تك مسلمانان به فراگيري دانش ـ البته به مفهومي كه خود از آن به دست ميدهد ـ در هر سني، به هر قيمتي و از هر جايي و همچنين سيره عملي مسلمانان در طول تاريخ، بويژه پذيرش عناصر عقلي فرهنگ يونان و غيره، گواه صادقي بر بهگزيني فرهنگي اسلام است.
البته نكته شايان توجه اينكه اسلام داراي مباني هستي شناختي و مبادي تئوريك خاص خود ميباشد، از اين رو در فرايند برخورد فرهنگي از پذيرش مستقيم و بدون تصرف عناصر بيگانه، حتي عناصر تكنولوژي مادي واجتماعي و نيز عناصري چون علوم پايه، زيستي و تجربي، در صورتي كه داراي مباني تئوريك و متافيزيكي ناسازگار بامباني هستي شناختي اسلامي داشته باشد، برحذر ميدارد. بلكه بر آن است كه مجال گفتگو، مجادله براي پي بردن به شناسنامه كامل اين عناصر و در نتيجه قدرت گزينش سره از ناسره فراهم گردد. در غير اين صورت، بسياري از مبادي فكري و مباني فرهنگي بيگانه ميتوانند در درازمدت و در قالب علم و دانش، در ذهن جامعه اسلامي رسوب كرده و هويت فرهنگي آن را دگرگون سازند.
ب- راهبرد سلبي: از سوي ديگر هر چند اسلام پذيرش هر عنصر مفيد و سازگار با ساختار فرهنگي خويش را ازهر فرهنگي كه باشد به پيروان خود توصيه اكيد مينمايد، امّا از سوي ديگر و دست كم در حوزه باورهاي بنيادين وارزشهاي الزامي و ايدئولوژي خويش كه بر مستندات معتبري از كتاب و سنت و عقل استوار است، اجازه كوچك ترين فرهنگ پذيري را نمي دهد و بر صيانت، ماندگاري، تعميق، پويايي و گسترش بيش از پيش آن در جامعه اسلامي وجهاني اصرار ميورزد. براي همين، دو سياست كلان فرهنگي را تحت عنوان تولي و تبري (همگرايي و واگرايي فرهنگي ـ اجتماعي) كه دو روي يك سكه اند، براي پيروان خود ترسيم كرده و راهكارهاي فرهنگي ـ اجتماعي گوناگون و بسيار منطقي و حكيمانه اي را براي كاربردي كردن آن، پيش پاي آنان نهاده است و بر اين حقيقت تاكيدمي كند كه جوامع اسلامي بدون رعايت دو سياست راهبردي تولي و تبري در درازمدت با از دست دادن هويت فرهنگي خود در ديگر فرهنگها هضم خواهند شد.
طرح شبهه :
موضع عمار ياسر در جريان حمله خلفا به بيت حضرت زهرا (س) چه بود و در آن واقعه کجا بود؟ راجع به احقاق حق ولايت تلاشي کرد يا خير؟ وآيا نقطه ضعفي در دفاع از حريم ولايت در او وجود دارد؟ همين سوالات در مورد ابن عباس هم وجود دارد.
پاسخ شبهه :
قبل از نقل تاریخ باید توجه داشت که شبهه در بارهی شخصیت و مواضع «عمار یاسر»، به ویژه در عرصهی دفاع از حریم ولایت، پس از سخنان مقام «ولایت فقیه» در شأن، منزلت و دفاع وی از حریم ولایت شیوع یافت و هدف ایجاد کنندگان نیز تخریب چهرهی یاران ولایت از یک سو و توجیه خود از سوی دیگر است. و البته این چالشها برای روشنتر شدن اذهان عمومی و اطلاع از حقایق تاریخی بسیار مفید است.
عمار یاسر از معدود شخصیتهایی است که نه فقط به عنوان یک مؤمن یا یک ولایتمدار، بلکه به عنوان یک شاخص مطرح بوده و هست. چرا که پیامبر اکرم (ص) دربارهی وی فرمودند:
«هر كه با عمار دشمنى كند خدا با او دشمنى خواهد كرد و هر كه با عمار كينه ورزد خدا با او كينه ورزد و هر كه به عمار بدگويى كند خداوند به او بد خواهد گفت.» (رجال كشى ج 1، 15)
و نیز فرمودند:
«سراپاى عمار را ایمان پر کرده, و ایمان با گوشت و خونش آمیخته است.» (اعیان الشیعه, ج8, ص373)
بريده اسلمى نيز روايت كرده كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: «بهشت مشتاق سه نفر است . از ابوبكر و عمر خواسته شد تا از رسول خدا صلى الله عليه و آله بپرسند آن سه نفر كيستند اما هر يك از آنها ترسيد كه سوال كند و جز آن سه نفر نباشد در نتيجه قبيله هايشان (بنى تيم ، قبيله ابوبكر و بنى عدى ، قبيله عمر) آن دو را سرزنش كنند آنگاه اميرمومنان على عليه السلام آن را از رسول خدا صلى الله عليه و آله سوال كرد و گفت : يا رسول الله شما فرموديد بهشت مشتاق سه نفر است آن سه نفر كيستند؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: تو اولين آنان هستى ، بعد سلمان فارسى است كه بى تكبر است و خير خواه تو است او را به خود نزديك و براى خود نگهدار و سومى عمار بن ياسر است كه در جنگهاى بسيار طرفدار تو بوده و خواهد بود خير او بسيار و نور او درخشان و اجر او بزرگ است ». (الدرجات الرفيعه ص 258)
این احادیث و سایر روایات وارده از اهل عصمت علیهمالسلام در بارهی عمار یاسر، مبین آن است که او هیچ گاه از صراط مستقیم و حریم ولایت خارج نشد و دست از دفاع برنداشت.
در خصوص ماجراهای سقیفه نیز «عمار یاسر» جزو معدود کسانی بود که از حریم ولایت و امیرالمؤمنین علیه السلام دفاع نمود. هنگامی که ابوبکر به خلافت نشست، او به اعتراض و با ایمان راسخ و شجاعت تمام به مردم گفت:
اى جماعت قريش و اى جماعت مسلمان اگر مىدانيد كه هيچ وگرنه شما را مطلع میکنم كه اهل بيت پيامبرتان سزاوارتر از همه به او و وارث او مى باشند و شايسته و استوارتر از همه نسبت به سرپرستى امور دين و امانت دارتر از همه نسبت به مؤمنين و حافظتر از همه نسبت به دين و خيرخواه تر از همه نسبت به امت اويند. پس به رفيقتان بگوييد حق را به صاحبش بازگردانند پيش از آن كه اضطراب شما را فراگيرد و امر شما به ضعف گرايد و پراكندگىتان آشكار شود...
دانستهايد كه بنى هاشم از شما به خلافت شايستهترند و على عليه السلام كه از بنى هاشم است و با ميثاق الهى و رسول او، ولى و سرپرست شماست ....
پس، از چه رو از او منحرف مى شويد و حق او را به غارت مى بريد و زندگى پست دنيا را بر آخرت ترجيح مىدهيد؟! به راستى براى ستمكارانى چون شما چه زشت دستاوردى است آن چه فراهم آوردهايد. آن چه خدا براى على عليه السلام قرار داده به او بازگردانيد و از او روى نگردانيد و به جاهليت بازگشت نكنيد كه خسران زده خواهيد شد. (الدرجات الرفيعه ص 260 - 261 به نقل از احتجاج ص 78)
و هنگامى كه ديد موعظه و نصيحت در غاصبان خلافت تاثيرى ندارد، به اتفاق ابوذر و مقداد نزد على عليه السلام رفتند و عرضه داشتند كه چه فرمان مىدهى؟ به خدا قسم اگر فرمان دهى ، با شمشير آنقدر مى جنگيم تا كشته شويم. و امام به ایشان فرمود: دست برداريد، خداوند شما را رحمت كند و به ياد آوريد پيمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و وصيت او را، پس دست باز داشتند.
هنگامى كه غاصبان خلافت، على عليه السلام را به زور به مسجد بردند مردم پشت سر آن حضرت رفتند و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و بريده اسلمى هم رفتند در حالى كه مى گفتند: چه زود به رسول خدا صلى الله عليه و آله خيانت كرديد و كينه هاى پنهان در سينه هايتان را آشكار كرديد. (سليم بن قيس ج 2، ص 865)
احادیث و اخبار مذکور نه تنها مؤید جایگاه و منزلت عمار در دفاع از حریم ولایت است، بلکه گویای آن است که در آن صحنه نیز حضور داشته است و خودداری از برخورد فیزیکی با کسانی که به خانهی حضرت یورش بردند، به خاطر دستور امیرالمؤمنین علیهالسلام بود، چنان چه خود ایشان در آن واقعه، به رغم آن که میتوانستند، اما به خاطر مصالح اسلام دست به شمشیر نبردند.
از ابان بن تغلب روايت شده كه گفت : به حضرت ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق عليه السلام عرض كردم : فدايت شوم آيا كسى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله بود كه با كار ابوبكر و نشستن او بر جاى رسول خدا صلى الله عليه و آله مخالفت كند؟
فرمود: آرى ، دوازده نفر با ابوبكر مخالفت كردند. از مهاجرين : خالد بن سعيد بن عاص و سلمان فارسى و ابوذر غفارى و مقداد بن اسود و عمار بن ياسر و بريده اسلمى و از انصار: ابوالهيثم بن تيهان و سهل و عثمان فرزندان حنيف و خزيمه بن ثابت ذوالشهادتين و ابى بن كعب و ابو ايوب انصارى ... اينان نزد على عليه السلام آمدند و عرضه داشتند كه يا اميرالمومنين كناره گرفتى و حقى را كه به آن سزاوارترى رها كردى ، ما مىخواهيم كه برويم و اين مرد را از منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله پايين بكشيم زيرا حق با توست و تو براى خلافت سزاوارتر از او هستى اما دوست نداشتيم بى مشورت تو او را پايين بكشيم . اميرمومنان ايشان را از اين كار نهى كرد تا بيهوده و به جهت قلت تعدادشان كشته نشوند سپس به آنان فرمود: اما برويد و به اين مرد آنچه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهايد باز گوييد كه اين براى اتمام حجت بر او بهتر و براى بستن راه عذر بر او رساتر و براى دورى آنان از رسول خدا صلى الله عليه و آله در قيامت كه بر او وارد مىشوند مناسب تر است .
اين دوازده نفر رفتند و گرداگرد منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله حلقه زدند و آن روز، روز جمعه بود. هنگامى كه ابوبكر از منبر بالا رفت و...
سپس عمار برخاست و گفت : اى گروه قريش و اى گروه مسلمانان .... (الاحتجاج ص 75 - 78 و خصال ص 461 - 465 باب دوازدهم)
عمار یاسر در جنگ صفین نیز، به رغم آن که پیرمردی باسن بیش از 94 سال ( به روایتی 107 سال ) بود ، در رکاب حضرت شمشیر زد و چنان چه رسول خدا (ص) به او وعده داده بود، به شهادت رسید.
***
اما عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، پسر عموی رسول خدا (ص) نیز از اصحاب پیامبر و امام علی علیه السلام بود و نام او در به عنوان محدث، مفسر، فقیه و مورخ صدر اسلام در تاریخ درج گردیده است.
پیامبر اکرم (ص) برای او چنین دعا نمودند: « اللهم فقهّه فی الدین و علّمه التأویل » خدایا ! او را علم دین بیاموز و بر تأویل ( قرآن ) آگاه ساز . و چنین هم شد.
او به هنگام رحلت پیامبر اکرم (ص) بیش از سیزده سال نداشت و علم قرآن، تفسیر و تأویل را در محضر امیرالمؤمنین علیهالسلام فرا گرفت.
اگر چه شخصیت او با «عمار یاسر» به ویژه در فعالیتهای سیاسی قابل قیاس نیست و [ما] به اسناد محکمی در بارهی مواضع او به هنگام هجوم به خانهی حضرت نیافتیم، اما عملکرد وی در دروان سکوت و سپس خلافت حضرت نشان میدهد که تا به آخر عمر [به حد توان و توفیقش] در خدمت ولایت بود. و البته نباید انتظار داشت که همگان یکسان باشند و یکسان عمل کنند.
ابن عباس در زمان خلافت امام علی علیه السلام در سمت سردار سپاه، استاندار و سفیر امام ایفای وظیفه کرد و این مسئولیتها و انتصابها نشان از قرار گرفتن در سنگر ولایت بود. در جنگهای جمل ، صفین ، نهروان با ناکثین، قاسطین و مارقین جنگید. در نبرد صفین فرمانده جناح چپ سپاه بود که جمعی از مشاهیر اسلام و صحابه همچون حسین علیه السلام، محمد بن حنفیه، پسران عباس، پسران جعفر و ... در آن جناح میجنگیدند.
وی پس از شهادت امام حسین علیهالسلام، توسط عبدالله بن زبیر به طائف تبعید شد و در همان جا تا آخر عمر ماند و به رغم آن که از شدت بیماری نابینا شده بود نیز دست از ارشاد مردم برنداشت. چنان چه در تاریخ ذکر شده است:
عطاء بن دینار روایت میکند که عبدالله بن عباس در طائف بیمار بود. جمعی از بزرگان شهر به دیدارش رفتند و از اختلاف امّت در خلافت شکایت نمودند. عبدالله نفس بلندی کشید و گفت:
از پیغمبر خدا شنیدم که فرمود: «علی همراه حق است و حق همراه علی است. او بعد از من، امام و خلیفه من است. هر کس به او تمسک جوید، رستگار میشود و هر کس از امرش تخلف نماید دچار گمراهی میگردد.
پس از این سخن به سختی گریست، دستها را به آسمان بلند کرد و گفت: «اللهم انی اتقرب الیک بمحمد و آل محمد، انی اتقرب الیک بولایه الشیخ علی بن ابی طالب»؛ این دعا را آن قدر تکرار نمود تا بر زمین افتاد... و وفات یافت.
اما، چنان بیان گردید، شخصیت، بصیرت، خصائل ... و در نهایت توفیق و درجه همگان یکسان نیست و نباید آنها را باهم قیاس نمود و معترض شد که مثلاً چرا «ابن عباس» مانند «عمار یاسر» و یا «حبیب بن مظاهر» عمل نکرد.
مهم این است که انسان اسلام و ولایت را باور داشته باشد و با اخلاص عمل کند و کوتاهیهای او از سر عناد و لجاج نباشد.
منبع: www.x-shobhe.com