رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

رژه نيروهاي مسلح به مناسبت روز ارتش در زنجان

جوشانده های گیاهان دارویی - چای گیاهی

تهیه کننده : معصومه رفیقی مرند



امروزه هزاران نفر از کسانی که چای و یا قهوه را به دلایلی ترک کرده اند، از جوشانده و یا دم کرده ی گیاهان دارویی که با نام های چای گیاهی شهرت دارند، استفاده می کنند.

خواب راحت و عمیق با جوشانده ها و دم کردنی های آرام بخش

امروزه هزاران نفر از کسانی که چای و یا قهوه را به دلایلی ترک کرده اند، از جوشانده و یا دم کرده ی گیاهان دارویی که با نام های چای گیاهی شهرت دارند، استفاده می کنند.
بسیاری از گیاهان را می توان همانند چای، دم کرده و در موارد مختلفی (ناراحتی های مختلف) از آن ها استفاده کرد.

چای کوهی یک نوشیدنی آرام بخش برای رفع خستگی و ضد افسردگی

چای کوهی که به آن توکلیجه نیز می گویند، از تیره ی گیاهان معطر و آرامش بخش اعصاب است. گل این گیاه که به صورت سنبله ای از گل های ریز صورتی مایل به سرخ رنگ است، در میان کاسبرگ هایی با رنگ سبز روشن نقره ای و پشمالو قرار دارد. از این رو در زبان آذری به آن توکلیجه یا پشمالو گفته می شود.
خواص و نوع مصرف چای کوهی: چای کوهی یک تونیک (تقویت کننده ی) قوی برای اعصاب است. این گیاه مفرح، نشاط انگیز و شادی آور بوده و دارای خاصیت ضد درد به ویژه دردهای مفصلی، رماتیسمی، سردرد، سرگیجه و دردهای عصبی است. مصرف این گیاه خستگی ذهنی را برطرف می سازد وبه علت انرژی زایی و نشاط انگیزی می تواند برای رفع خستگی و بی حوصلگی در افراد افسرده مورد استفاده قرار گیرد. علاوه بر این ها چای کوهی اشتها آور و ملایم است. هم چنین در تنظیم اعمال گوارشی و تقویت کبد به ویژه کمک به هضم غذا کاربرد دارد.
این گیاه در درمان بیماری های معده و روده با منشاء روانی و بیماری های اسهال توأم با تحریکات عصبی، نقش موثر و آرامش بخشی دارد.

میزان مصرف و طرز تهیه ی چای کوهی

یک قاشق مرباخوری پر از چای کوهی را در یک لیوان آب جوش ریخته و با قاشق خوب به هم بزنید. آن گاه روی آن را با یک نعلبکی بپوشانید و بگذارید مدت 20 دقیقه بماند تا دم بکشد. سپس آن را صاف کرده و با شکر سرخ میل کنید.
این چای، یک نوشیدنی خوش رنگ، خوش مزه و دل چسب است که در شب های سرد پاییزی و زمستان، پس از یک روز کار و تلاش با ایجاد آرامش و رفع خستگی، انرژی از دست رفته را به شما باز می گرداند.

نعنا، آرام کننده ی سیستم عصبی

نعنا گیاهی است علفی با گل هایی به رنگ آبی که انواع وحشی آن به فراوانی در طبیعت یافت می شود. مصرف این گیاه قدمت چندین هزار ساله دارد و قدیمی ترین نسخه ی درمانی این گیاه در دیوار معبد ادفو است که پر از نسخه ها و دستوراتی به خط هیروگلیف مصر باستان است و درباره ی طرز تهیه ی بخورها و عطریات مختلفی نگاشته شده که در مراسم مذهبی از آن ها استفاده می شده است.

خواص نعنا

پیشینیان بالاترین خاصیت را در گروه داروهای گیاهی به عنوان ضد تشنجات عصبی و محرک برای نعنا قائل شده اند. طب گیاهی امروزی نیز خواصی را که در گذشته به نعنا نسبت داده اند تائید کرده و نیز تاکید می کند که آن را به صورت تونیک و مقوی معده، ضد تشنج، بادشکن و ضد اسهال به کار برند.
نعنا سموم را از بدن می راند، صافی را به خون باز می گرداند و این ها همه از خواص ضد میکروبی و ضد عفونی این گیاه است.
نعنا محرکی است قوی که اثر آرام کننده ای بر سیستم عصبی دارد. علاوه بر این ها دم کرده ی نعنا برای کسانی که از عصبانیت، به هم خوردگی سیستم سمپاتیک، صرع، سکسکه، استفراغ های عصبی، خستگی و به هم ریختگی عمومی رنج می برند، توصیه می شود.
میزان مصرف: چای نعنا را می توان روزی 2 الی 3 بار مصرف کرد. برای تهیه این چای می توان در هر بار یک مشت نعنای تازه و یا یک قاشق مرباخوری پر از پودر برگ های خشک شده ی نعنا را در یک لیوان آب جوش ریخته و مانند چای به مدت 10 دقیقه دم کرده، صاف نموده و میل کرد. هم چنین برای تعدیل طعم تلخ آن می توان چند قطره آب لیموی تازه در آن چکانده و با کمی عسل مخلوط کرده نوش جان کرد!

چای پونه کوهی آرام بخش سردردهای سینوزیتی

پونه یکی از گیاهان معطر خانواده ی مانت است که همانند نعنا علاوه بر مصرف خوراکی، کاربرد داوریی نیز دارد. این گیاه یک آنتی بیوتیک قوی است و در درمان ناراحتی های دستگاه تنفسی نقش موثری دارد.
پونه خاصیت ضد سم، ضد درد، ضد تهوع، ضد اسهال و در آرام ساختن دردهای معده و روده ناشی از مسمومیت، مورد استفاده قرار می گیرد.
مصرف چای پونه کوهی در سردردهای ناشی از سرماخوردگی به ویژه سینوزیت اثر آرام کننده دارد.
طریقه ی مصرف و طرز تهیه چای پونه: برای رفع سردرد و دیگر ناراحتی ها، می توان روزانه 4 ـ 3 فنجان از چای پونه را مصرف کرد. برای هر فنجان مقدار 1 قاشق مرباخوری از پودر برگ های این گیاه را در آب جوش ریخته، به مدت 15 دقیقه دم کرده، سپس با کمی نبات یا شکر قرمز میل کنید.

آرام بخش های گیاهی برای سردردهای عصبی و میگرنی

چای برگ بو: برگ بو درختی است به ارتفاع 6 ـ 2 متر که گاهی ارتفاع آن تا 10 متر هم می رسد. گل های آن به صورت خوشه ای و به رنگ زرد مایل به سبز است. این گیاه دارای برگ های سبز تیره رنگ و بسیار معطر است که علاوه بر مصرف غذایی، دارای کاربرد دارویی در درمان بی اشتهایی، آنژین، برونشیت، دردهای روماتیسمی، درد معده، تنظیم عادت ماهیانه ی خانم ها و زایمان بی درد، کاربرد دارد.
هم چنین این گیاه داروی موثری در درمان دردها و ناراحتی های عصبی و تسکین سردردها به ویژه سردردهای میگرنی است.

میزان مصرف و طریقه ی استفاده چای برگ بو:

برای تهیه چای برگ بو، می توان برای هر فنجان آن، 5 گرم برگ بو را به مدت 15 دقیقه در آب جوش دم کرده و روزانه بعد از هر غذا با عسل آمیخته و نوشید.

چای بابونه، بهترین آرام بخش دستگاه گوارش

بابونه گیاهی است با گل های سفید، زرد و ارغوانی که در روزگاران قدیم به عنوان بهترین آرام بخش تشنجات معده و ناراحتی های هضمی به کار می رفته است.
این گیاه علاوه بر جنبه ی دارویی، کاربرد غذایی نیز داشته و همراه با سبزیجات دیگر مورد استفاده قرار گرفته است.
موارد مصرف: این گیاه داروی خوبی برای مصارف متعدد است. از این گیاه در درمان انواع ناراحتی های دستگاه گوارش اعم از معده و روده مانند اسهال، استفراغ و دل دردها می توان استفاده کرد. بابونه اشتهاآور و تصفییه کننده است، به علاوه خاصیت ضد انگلی دارد. هم چنین در
درمان ضعف ها و خستگی های عمومی، آسم، تب های متناوب، کولیت و سنگ های مجاری ادراری کاربرد دارد.
این گیاه دارای خاصیت ضد فشردگی عصبی است و به عنوان آرام بخش در سردردهای عصبی و میگرنی شناخته شده است. حمام بابونه شهرت دارد که موها را زیبا کرده و از سیاه شدن موهای بور جلوگیری می کند.
طریقه ی مصرف چای بابونه همانند دیگر آرام بخش ها همچون تهیه ی چای است و می توان روزانه تا 3 فنجان از آن را در موارد لزوم تهیه و استفاده کرد. مقدار آن برای هر فنجان 1 قاشق غذاخوری از گل بابونه است که باید در آب جوش ریخته و مدت 15 دقیقه صبر کرد تا دم بکشد و بعد از هر غذا و یا قبل از خواب با کمی عسل آمیخته و مصرف کرد.
قابل ذکر است که در سال های اخیر بسیاری از چای های گیاهی را برخی از شرکت های سازنده ی داروهای گیاهی در بسته بندی های بهداشتی و کیسه ای تهیه کرده اند که در صورت لزوم می توان برای هر بار مصرف 1 کیسه ی کوچک از چای گیاهی مورد نظر را در 1 لیوان آب جوش انداخته و مانند چای های کیسه ای مورد استفاده قرار داد.

چای تیول آرام بخش قلب و سردردهای میگرنی و عصبی

تیول درخت زیبایی است با سایه ای بس فرح بخش و لطیف که در باغ ها، پارک ها و جنگل ها وجود دارد و برای این مکان ها نوعی تزیین محسوب می شود. دم کرده ی گل، برگ و دانه ی این گیاه، یکی از رایج ترین دم کرده ها در طب گیاهی قدیم و جدید است.

خواص و موارد مصرف تیول

در مکتب گیاه درمانی قدیم برای تیول خاصیت آرام کننده ی اعصاب و قلب، و برطرف کننده ی تشنج قائل بوده اند و آن را آرام کننده ی سردرد، سر گیجه و به ویژه سردردهای میگرنی و فلج می دانسته اند.
تحقیقات اخیر نیز اثر پایین آورندگی فشار خون و ضد فشارخون بودن آن، هم چنین آرام بخش اعصاب، تقویت قلب و نیز قدرت صفراآوری و تصفیه کنندگی آن را مورد تایید و تاکید قرار داده است. در درمان های مختلف گیاهی از قسمت هایی مختلف این گیاه اعم از چوب، تنه، ساقه، برگ و گل آن استفاده می کنند.
اما دم کرده ی تیول (گل و برگ آن) بیش تر در مواردی که به آرامش اعصاب و حتی خوابی ملایم احتیاج است، مانند سردردهای عصبی و میگرنی، و ناراحتی های عصبی مختلف، حالات تهوع عصبی، بی خوابی ها و به هم خوردگی نظم خواب، قلب درد، خستگی های عضوی و دردهای سیاتیکی کاربرد دارد.
طرز تهیه چای تیول: در موارد سردردهای عصبی و میگرنی باید به دفعاتی حتی روزانه 5 ـ4 مرتبه از این گیاه را دم کرده و نوشید. اما برای رفع خستگی، روزی 2 ـ 1 بار می توان آن را مصرف کرد.
برای تهیه ی 1 فنجان چای تیول، بسته به شدت ناراحتی، می توان یک قاشق چای خوری و یا یک قاشق مرباخوری از پودر برگ، گل و دانه ی این گیاه را در 1 فنجان آب جوش ریخته و به مدت 15 دقیقه دم کرد، سپس صاف نموده و با کمی عسل و یا شکر سرخ نوشید. این نوشیدنی با ایجاد آرامش و رفع درد و خستگی، خواب خوش را به همراه خود می آورد.

شیر داغ پاستوریزه و ملاس سیاه

برای احساس آرامش، خوابی خوش و عمیق و رفع خستگی، نوشیدن یک فنجان شیر داغ (خیلی داغ) قبل از خواب توصیه می شود.
طرز تهیه ی نوشیدنی شب بخیر: در یک فنجان محتوی شیر خیلی داغ، دو قاشق قهوه خوری ملاس بریزید و به هم بزنید و آهسته آهسته آن را بخورید و بخوابید (شستن دندان ها را فراموش نکنید). با نوشیدن این آشامیدنی گرم، احساس آرامش کرده و خیلی زود به خواب عمیقی فرو رفته و خواب های خوشی خواهید دید. شب بخیر!
منبع: http://www.foodna.ir

آمريكا چگونه جهان را شنود مى‏كند؟

آمريكا حدود دويست هزار مأمور مخفى،شمار زيادى ماهواره‏هاى جاسوسى و بانك‏هاى اطلاعاتى عظيمى را در اختيار دارد. اين كشور، هم چنين كامپيوترهاى مجهز به نرم‏افزارهاى تجزيه و تحليل دارد كه هر ساله صدهزار ره‏گيرى اطلاعاتى از انواع مختلف را مورد بررسى قرار مى‏دهند.شنود دايم ارتباطات از راه دور در سراسر جهان موبايل، فكس،اى.ميل و ارتباطات انفورماتيك و هم چنين دريافت و تحليل تصاوير ماهواره‏اى، در حوزه وظايف سازمان امنيت ملى‏آمريكا  (NSA) است.
 اين آژانس كه مقر آن در فورت ميد قرار دارد ،صد هزار نفر را در استخدام خودش دارد كه اين افراد در مراكز مختلف در آمريكا وايستگاه‏هاى شنود مستقر در خارج، به كار مشغول‏اند، آژانس امنيت ملى حدود 95% ارتباطات از راه دور را در سراسر جهان تحت كنترل دارد. اين حجم عظيم‏اطلاعات به وسيله ابركامپيوترهاى مجهز به نرم‏افزارهاى تجزيه و تحليل، مورد بررسى دقيق قرار مى‏گيرد.
 
  • اينترنت، تحت كنترل شديد
بى‏شك ارتباطات افراد بر روى شبكه اينترنت، تحت كنترل شديد قرار دارد، كاملاً محتمل است آژانس امنيت ملى

 ايالات متحده با توجه به محتواى ارتباطات روى شبكه، هر لحظه‏آن‏ها را كنترل كند، ميهن‏پرستى آمريكايى به گونه‏اى است كه همه شركت‏هاى ارايه دهنده خدمات اينترنتى كه اكثرشان آمريكايى هستند به آژانس امنيت ملى كشورشان اجازه‏مى‏دهند، داده‏هاى مشتريان‏شان را كنترل كند.

مدتى است كه به طور مداوم اين نجوا به گوش مى‏رسد كه شركت عظيم كامپيوترى مايكروسافت پيوند نزديكى با آژانس امنيت ملى آمريكا دارد،البته اين همكارى‏ها در چارچوب‏عمليات شنود و ره‏گيرى انجام مى‏شود. بايد بگوييم تنها، آژانس امنيت ملى آمريكا اينترنت را تحت كنترل ندارد، بلكه تقريباً تمام سازمان‏هاى اطلاعاتى آمريكا سرويس‏هاى ره‏گيرى وكنترل خاص خودشان را در مورد اينترنت دارا هستند، اين موضوع از CIA تا حتى سرويس اطلاعاتى نيروى دريايى آمريكا را شامل مى‏شود.

 
  • رسوايى اشلون
در سپتامبر 1998، نمايندگان پارلمان اروپا در گزارشى شديداللحن، شنود سيستماتيك ارتباطات مخابراتى در كشورهاى اتحاديه اروپا به وسيله آمريكا را افشا كردند و رسماً ازواشنگتن توضيح خواستند، اين تقاضا تاكنون پاسخى نيافته است. دقيقاً قبل از پارلمان اروپا، يعنى در ماه‏هاى آوريل، مه و ژوئيه همان سال، سه تن از نمايندگان مجلس ملى فرانسه به‏نام‏هاى ژرژ سار، رونه آندره و ژان دوگل در مجلس پرسش‏هايى از دولت فرانسه درباره يك سيستم شنود اطلاعاتى جهانى مطرح كردند. نمايندگان عضو پارلمان اروپا مى‏گويند قبل ازانتشار كتابى به وسيله يك محقق نيوزيلندى، از وجود چنين سيستمى باخبر نبوده‏اند. اين كتاب كه
قدرت مخفى (Secret Power) نام دارد در سال 1996 به وسيله

نيگى هاگرمنتشر شده است. در اين كتاب، هاگر به طور جزيى از همكارى مخفى بين آمريكايى‏ها و انگليسى‏ها در چارچوب پيمان يوكوزا پرده بر مى‏دارد. ديگر اعضاى اين پيمان را كانادا،استراليا و نيوزيلند تشكيل مى‏دهند. مطبوعات از اين ماجرا باخبر مى‏شوند. هفته‏نامه كوريه انترناسيونال و به دنبال آن هفته نامه نوول ابسرواتور روى جلدشان را به پرونده‏هاى‏شنودهاى جهانى آمريكا اختصاص مى‏دهند. رسانه‏هاى صوتى و تصويرى فرانسه، فيلمى ويديويى، از ايستگاه دريافت اطلاعات منويث هيل در انگلستان پخش مى‏كنند. به سرعت‏ترس در فرانسه حاكم مى‏شود. ديگر هيچ تماس تلفنى، فكس يا ايميلى بدون فكر كردن به آژانس امنيت ملى آمريكا برقرار نمى‏شود. همگان از خودشان مى‏پرسند: آيا من يكى ازكلمات كليدى را كه روزنامه‏ها نوشتند، در مكالمه‏ام بر زبان آوردم؟ كاربر اينترنت يا مدير تجارى فلان آژانس تبليغاتى پرسش‏هايى از اين دست را از خودشان مى‏پرسيدند.

شبكه اشيلون براى سرويس‏هاى اطلاعاتى و ضدجاسوسى فرانسه كاملاً شناخته شده است. حتى سرويس‏هاى ويژه فرانسوى در چارچوب قراردادهاى همكارى اطلاعاتى بين‏سرويس‏هاى غربى، از خدمات شبكه اشلون نيز بهره‏مند شده‏اند.

پرسش اين جاست كه علت وجودى سيستم اشلون چيست و چرا به يكباره وجود اين سيستم تا اين اندازه اهميت يافت؟ برخلاف تصور، پاسخ اين پرسش چندان مشكل نيست.ايالات متحده با ايجاد اين سيستم، در پى حفظ رهبرى و برترى جهانى‏اش در تمام زمينه‏ها است. فرانسه نيز با سيستم اشيلون خودش، مى‏خواهد استقلال و حاكميت‏اش را حفظ كند،در مقام مقايسه بايد اضافه كرد كه ايالات متحده، ميلياردها دلار در عرصه تكنولوژى فضايى هزينه مى‏كند و فرانسه نيز در مقابل از دانش فنى عالى و شناخته شده‏اى، در زمينه پرتاب‏موشك به فضا بهره مى‏برد و بالاخره اين كه هر دو كشور مى‏خواهند هواپيماهاى جنگى و غيرجنگى‏شان را به تمام جهان بفروشند. پس هر دو به سيستم اشلون نياز دارند.

هفته‏نامه فرانسوى نوول ابسرواتور موفق شده است مصاحبه‏اى با ويليام اودم، رئيس سابق آژانس امنيت ملى آمريكا در زمان رياست جمهورى رونالد ريگان، داشته باشد. اودم در اين‏گفت‏وگو در پاسخ به اتهام‏هايى كه فرانسويان عليه آمريكايى‏ها درباره شنود متحدان ‏شان مطرح مى‏كنند، با وقاحت و لحنى تحقيرآميز مى‏گويد: بى‏شك چنين عملياتى وجود دارد. اماخوب كه چه؟ رسوايى ماجرا كجاست؟ همه دنيا سعى مى‏كنند جاسوسى كنند و شما فرانسوى‏ها جلوتر از همه. اما شما خودتان را در گوشه‏اى پنهان كرده‏ايد. ما قراردادهايى باانگلستان و كشورهاى مشترك‏المنافع و هم چنين، ابزار و امكانات قابل توجهى داريم. شما بايد سال‏ها تلاش كنيد و ميلياردها دلار هزينه كنيد تا به سطح ما برسيد.



  • محدوديت‏هاى آژانس امنيت ملى آمريكا
آژانس‏هاى اطلاعاتى آمريكا با وجود در اختيار داشتن ابزار فنى، مالى و انسانى فوق‏العاده، باز هم نمى‏توانند همه چيز را ببينند و شنود كنند. هم چنين فراوانى بيش از حد اطلاعات،مانع بررسى دقيق آن‏ها مى‏شود، شمار اطلاعات خيلى مهمى كه از ديد و شنود ماشين جاسوسى عظيم آمريكا پنهان مى‏ماند نيز كم نيست، تا جايى كه مردان اطلاعاتى آمريكا از اطلاعات گول زننده صحبت مى‏كنند.

آژانس امنيت ملى آمريكا نتوانسته است حوادث و وقايع مهمى مثل سوءقصدهاى پياپى عليه سفارت‏خانه‏هاى آمريكا در آفريقا، عمليات آزمايش هسته‏اى هند و شليك موشك‏بالستيك كره شمالى بر فراز ژاپن را ره‏گيرى كند، و البته دلايل آن نيز چنين است:
هند تمام كابل‏هاى ارتباطى حساس را زير زمين دفن كرده بود، كره شمالى كارخانه‏هاى نظامى‏اش رازير زمين ساخته، و در آفريقا كامپيوترهاى متصل به اينترنت هنوز خيلى كمتر از تلفن است.

در فورت ميد، تحليل‏گران عكس‏هاى ماهواره‏اى كاملاً به خشم مى‏آيند. آن‏ها با همه قدرت‏شان و به ويژه با وجود در اختيار داشتن قوى‏ترين و كارآمدترين كامپيوترها، باز هم از رقابت‏با انسان در يك زمينه بسيار مشكل كه بخشى از وجود آدمى است، ناتوان‏اند: هوش و فراست. آن‏ها متوجه مى‏شوند كه ابزارهاى انسانى نيز با تمام كارايى و اهميت‏شان بالاخره ظرفيت‏محدودى دارند. مهم‏ترين خطرى كه كارآيى آژانس امنيت ملى را تهديد مى‏كند، گرفتار شدن در دام كليشه‏ها و سكون است. در فورت ميد، سالانه هزاران تن كاغذ خمير مى‏شود. واين همه ماجرا نيست: پيشرفت و فراگيرى ابزارهاى رمزگذارى در سراسر جهان، به شكل قابل توجهى، مانع مطالعه اطلاعات جمع‏آورى شده از سوى آژانس امنيت ملى شده است.مثل تمام سرويس‏هاى اطلاعاتى جهان، اين آژانس نيز حجم زيادى از پيام‏هاى رمزگشايى نشده را حفظ مى‏كند، به اميد اين كه روزى بتواند اين پيام‏ها را رمزگشايى كند يا اين كه روزى‏دستگاهى پيش‏رفته‏تر براى اين اقدام ساخته شود، اما وقتى اين روز فرا رسيد و آن پيام‏ها هم رمزگشايى شد، آيا در جوامع جهانى شده امروز كه سرعت حرف اول است، چنين‏اطلاعاتى ديگر بى‏فايده نخواهند بود؟

دقيقاً به همين دليل است كه آژانس امنيت ملى آمريكا، بى‏وقفه در پى آن است كه كدهاى ويژه برنامه‏هاى رمزگذارى شده را در اختيار داشته باشد. حتى براى اين منظور، خود آژانس‏امنيت ملى به تأسيس شركت‏هاى سازنده دستگاه‏هاى رمزگذارى براى رقابت در اين بازار اقدام كرده است. هم چنين آژانس براى رسيدن به اهدافش در ارتباط نزديكى با سازندگان‏تلفن‏هاى همراه و ماهواره‏اى قرار مى‏گيرد. روابط آژانس امنيت ملى با بخش خصوصى، گاه خيلى گرم و صميمانه است. به عنوان مثال، همگان مى‏دانند كه دفتر مشاوره‏اى بسيارمعروف "Andersen Cosutting" يكى از متحدين خصوصى ويژه آژانس امنيت ملى آمريكا است. اوايل امسال نيز قراردادى بين آژانس و گروه مشاوره‏اى ياد شده

 به امضا رسيده‏است كه براساس آن آژانس امنيت ملى در قبال دريافت مشاوره به مدت يك سال، 13/8 ميليون دلار به گروه مشاوران ياد شده مى‏دهد.

آژانس امنيت ملى براى فراگير كردن استاندارد رمزگذارى خودش در ايالات متحده، به شكلى خستگى‏ناپذير تلاش و مبارزه كرده است و تا اندازه زيادى، مارك زيمر، برنامه‏نويس‏نرم‏افزار معروف  PGPرا تحت فشار قرار داده است. شايع است كه سرويس‏هاى اطلاعاتى آمريكا با دست‏كارى در اين نرم‏افزار از آن در راه شنود استفاده مى‏كنند.                                                   
                                                           
منبع: ماهنامه سياحت غرب

همت مضاعف در سیره و کلام علماء

همت مضاعف در سیره و کلام علماء
همت مضاعف در سیره و کلام علماء






الف. همت مضاعف علامه حسن زاده آملي (1)

بايد اهل همت بود ، استاد عظيم الشأن ما ( علامه حسن زاده آملي ) مي فرمود :
آن زمان كه در تهران بودم ، به دليل مشكلاتي ماهها در انباري كوچكي از پشت بام خانه اي ، با زن و فرزندانم به اجاره نشسته بودم اما در آن مدت حتي يك ساعت از درس هيئتم را تعطيل نكردم ....
در جاي ديگر مي فرمودند : 13 سال ، هر روز بعد از نماز صبح ( بين الطلوعين ) براي درس خدمت علامه شعراني مي رسيدم ، بعد از طلوع آفتاب هم كلاس دوم شروع مي شد ، عده اي مي رفتند و عده اي ديگر مي آمدند ، اما من مي نشستم و تا اذان ظهر ، حدود هفت ساعت خدمتشان بودم و كسب معارف مي كردم ، اما باز دلم آرام نمي گرفت و به همراه ايشان به مسجد مي رفتم و نماز مي خواندم و دوباره تا دم خانه با ايشان مي آمدم تا شايد بتوانم در راه هم كُد و رمزي از ايشان بگيرم.
بعد مي فرمودند : براي اين كه مبادا از صبح تا ظهر ، نيازي به رفع حاجت پيدا كنم و مبادا ناچار شوم – مثلا – به آقايم بگويم : « دستشويي منزل شما كجاست؟ » در اين 13 سال نه شب شام خوردم و نه صبح صبحانه !

ب. همت عالي علما در بيان آية الله العظمي بهجت

وقتي مرحوم سيد محمد فشاركي از سامرا به نجف آمدند ، مرحوم آخوند خراساني به شاگردان خود دستور داد كه در درس ايشان شركت كنند ، و همه ي بزرگان از قبيل سيد ابوالحسن اصفهاني و شيخ عبدالله لنكراني و آقا ضيا عراقي و مرحوم آقا شيخ عبدالكريم حايري که از سامرا با ايشان بود ، و نيز مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهاني و علماي ديگر نجف به درس آقا سيد محمد فشاركي رفتند ، ولي همين سيد محمد فشاركي كه از اساتيد بزرگ حوزه ي علميه ي نجف بود ، كارش به جايي رسيده بود كه وقتي به دكان نانوايي رفته بود تا نان بخرد ، نانوا به او گفته بود : حساب شما زياد شده است ، ديگر به شما نان نمي دهيم ! تا اين كه طلبه اي ضامن مي شود كه به ايشان نان بدهند.
با اين همه ابتلائات و فقر و ناداري ، از جهت روحي كاملا راحت بودند ؛ زيرا دل به جاي ديگر بسته بودند و در علم و عمل همت عالي داشتند و اين گونه گرفتاري ها ، آنها را از كارهاي خود باز نمي داشت.

ج. اغتنام فرصت ها و عشق به تحصيل (2)

به طلاب توصیه می شود که از آب و هوای خوب و سالم قدردانی کنند ، و در اشتغال به تحصيل همت و اهتمام داشته باشند.
در زمان ما طلاب در هواي گرم نجف در چهار ماه ربيعين ( ربيع الاول و ربيع الثاني ) و جماديين ( جمادي الاولي و جمادي الثانية ) كه گاهي با قلب الأسد ( چله ي گرما در فصل تابستان ) مصادف مي شد و بسيار گرم بود و تعطيلي كم داشت و فقط ايام فاطميه - عليها السلام - تعطيل مي شد ، با چه شور و اشتياق مشغول تحصيل بودند و تعطيلات تابستاني رسم نبود ! اشتغال به تحصيل در آن گرماي سوزان و با نبود امكانات و وسايل برقي خنك كننده ي هوا و آب نظير يخچال و پنكه و كولر و ... از كرامات بود !

د. علو همت در بيان آيت الله بهاءالديني

بركات‌ خدا زیاد است‌. در این‌ جهان‌ همه‌ چیز هست‌ و هركس‌ به‌ حسب‌ همّت‌ خودش‌ از آن‌ استفاده‌ می‌كند. یكی‌ به‌ اقتصاد می‌رسد و می‌گوید: كار درست‌ است‌، بعضی‌ به‌ مقداری‌ معلومات‌ می‌رسند، می‌گویند: كار تمام‌ است‌ و ما از رفقا جلوتر هستیم‌. و این‌ اشتباه‌ انسان‌ است‌. اگر می‌خواهید مقایسه‌ كنید؛ با تمام‌ بشر مقایسه‌ كنید كه‌ نسبت‌ به‌ آنها صفر هستید.
همّت‌ عالی‌ برای‌ انسان‌ مؤثر است‌ و انسان‌ را به‌ چیزهای‌ كم‌ و علم‌ ناچیز قانع‌ نمی‌كند و موقعیت‌ بلندی‌ در دنیا و آخرت‌ نصیب‌ او می‌شود. این‌ دنیا كه‌ تمام‌ شد، تازه‌ اول‌ كار انسان‌ است‌. او را رها نمی‌كنند. انسان‌ وقتی‌ از دنیا می‌رود یا ظلمت‌ محض‌ است‌ و یا موجود نورانی‌. اگر انسان‌ نورانی‌ باشد من‌ احتمال‌ می‌دهم‌ یكی‌ از سَترهای‌ بشر در آن‌ نشئه‌ نور است‌. نور به‌ طوری‌ او را احاطه‌ می‌كند كه‌ خود نور، ساتر معایب‌ او باشد. و اگر موجود ظلمانی‌ باشد، عریان‌ است‌ و خودش‌ خجالت‌ می‌كشد.

پی نوشت ها :

(1) به نقل از شاگردشان استاد صمدي آملي
(2) از بيانات آية الله بهجت رحمت الله علیه

منبع: http://chaei.blogfa.com

هشدارهای غیبت حجت الهی!

هشدارهای غیبت حجت الهی!
هشدارهای غیبت حجت الهی!






أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ؛ آيا مردم پنداشتند كه وقتي گفتند ايمان آورديم، رها مي شوند، و آزموده نمي شوند؟ 1
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:
اين مردم ناگزير، در امتحاني بايد بيفتند تا پس از پيامبران خود آزموده شوند، براي آنكه راستگو از دروغگو شناخته شود. 2
و در روايت ديگر آمده است:
مردم، آزموده مي شوند، همان سان كه طلا آزموده مي شود. و خالص مي شوند، همان گونه طلا خالص مي گردد. 3 امام صادق عليه السلام فرمودند:
همان گونه كه خداوند، مرگ مردم را قبل از فرا رسيدن زمان آن مي داند، كساني را كه جهاد مي كنند، از آنها كه اهل جهاد نيستند، باز مي شناسد، حتي قبل از خلفت ايشان در اين جهان.4

پس اين آزمون براي چيست؟

اين آزمون براي آن است كه هر فردي با قدرت و اختيار موهبتي الهي، در ميان امواج سهمگين روزگار، دست و پا بزند، و گوهر وجود هر كس در اين ميان شكوفا شود. تا در آن روزي كه امام عصر عجل الله تعالي فرجه پاي در ركاب مي نهد، كسي به حضرتش اعتراض نكند كه چرا به فلان شحص امتياز دادي و به من چنان امتياز ندادي؟!
اين حقيقت والا، همان انتظار است كه بر اساس آن آزمايش صورت مي گيرد. در برخي زمانها، شدت اين امتحان بيشتر است، كه زمان غيبت، يكي از آن زمانها است.
در اين دوره، عده اي در بوته آزمايش الهي، با تمام سختي ها ايمانشان را نگاه مي دارند. اما اين افراد، قليل و اندك شمارند.
امام صادق عليه السلام فرمودند:
به خدا قسم، آنچه چشم انتظار آن هستيد،( امر ظهور امام عصر عليه السلام) واقع نمي شود، تا اينكه از هم جدا شويد و آزمايش گرديد. و باقي نمي مانند، مگر عده اي بسيار اندك … 5
جمعي فراوان، در مقابل فتنه ها و سختي هاي دوران غيبت، يك يك از دين الهي خارج مي شوند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:
گاه فرد در حال ايمان صبح مي كند، و در حال كفر روز را به شب مي رساند. و گاه در حال ايمان شب مي كند، و در حال كفر به صبح مي رسد! بعضي از شما، دين خود را به متاعي اندك از حطام دنيا مي فروشند.6
امروز به ياد او سخن مي گويم
شادم همه جا كه ردّ پايش جويم
فردا، چه كنم اگر ورق برگردد
لطفي! كه تمام عمر، راهش پويم
فتنه هاي زمان غيبت امام عصر ارواحنا فداه، بسيار خطرناك و سهمگين هستند، اميرالمومنين عليه السلام در اين مورد مي فرمايند:
نشانه ي آن، هنگامي است كه مردم نماز را بميرانند، امانت را ضايع كنند، دروغ را جايز شمارند، ربا بخورند، رشوه بگيرند، بناهاي محكم و مرتفع بسازند، دين را براي دنيا بفروشند، سفيهان را به كار گيرند،... از خويشان خود ببُرند، از هواي نفس پيروي كنند، خونها را سبك شمارند، شهادت هاي دروغ آشكار شود، فحشا معمول گردد، بهتان و گناه و سركشي رايج گردد.7
در چنين زماني اشيت كه بايد:
- در مقابل سختي ها، صبر پيشه كنيم.
- خود را به ريسمان محكم الهي( امام عصر عليه السلام) پيوند دهيم.
- همواره در حال دعا و راز و نياز با آن بزرگ باشيم.
- پيوسته، از ايشان بخواهيم كه ما را در راه هدايت خويش نگاه دارد، و فرجامي نيكو به عمرمان بخشد.
- عاجزانه بخواهيم كه ما را از مهالك خطرناك آخرالزّمان در امان بدارند، و در پايداري و حفظ دينمان، قدم ثابت به ما عطا فرمايند.
بدانيم كه اگر در حفظ دينمان بكوشيم و بر سختي هاي دوران غيبت صبر كنيم؛ اميد است چنان كه خداي عزوجل مي فرمايد: به بهشت پروردگار داخل شويم، و از نعمت هاي جاوداني و بي زوال آن بهره گيريم. 8

پی نوشت :

1. عنکبوت/۱
2. تفسير شريف لاهيجي، ج3، ص 505.
3. بحار الانوار، ج52، ص115، ح35
4. تفسير كنزالدفائق، ج3، ص232.
5. بحار الانوار، ج52، ص113، ح24
6. الزام الناصب، ص 64و182و195. منتخب الاثر، ص425
7. الزام الناصب، ص 180
8. آل عمران142

برگرفته از كتاب درس نامه انتظار
منبع: http://mehrebikaran.blogfa.com

سیر تعابیر  و سخنان مرتبط با جنگ نرم از رهبر فرزانه انقلاب

سیر تعابیر  و سخنان مرتبط با جنگ نرم از رهبر فرزانه انقلاب
تا ارائه راهبرد " جنگ نرم" - از سال 72 تا 88
 سید علی خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی ایران جنگ نرم
1- تهاجم تبليغاتي- 24/7/1368
2- تهاجم فرهنگي - 24/7/1368
3- تهاجم عجيبي - 7 /9/1368
4 - هجوم فرهنگي-  12/2/1369
5- جنگ فرهنگي-  12/2/1369
6 - تهاجم مالي ،تهاجم پولي، تهاجم نظامي-  7/6/1369
7- حمله فرهنگي  - 23/5/1370
8 - توطئه فرهنگي- 23/5/1370
9- شبيخون فرهنگي-    22/4/1371
10- غارت فرهنگي-  22/4/1371
11- قتل عام فرهنگي -   22/4/1371
12- تهاجم نوبه نو و سازمان يافته ازسوي دشمن-  1/5/1371 13   
13- ايجاد جبهه ي فرهنگي دشمن  -  21/5/1371
14- تهاجم پنهاني و زيرزيركي دشمن-  21/5/1371
15- تهاجم سياسي  -  30/8/1372
16- نيرنگهاي فرهنگي  - 19/10/1375
17- شبيخون نا مردانه    -   23/01/1378
18- هجوم تبليغات  -  27/11/1379
19- شبيخون به سرمايه‏هاى معنوى- 15/4/1383
20- حركت فرهنگي و رواني  -  23/12/1379
21 - کارزار فرهنگي   - 09/06/1383
22- انحلال فرهنگي - 29/06/1383
23- تهاجم خبرى، تبليغى، فرهنگى و اخلاقى- 11/9/1383
24- اوج تهاجم فرهنگى-11/9/1383
25- ناتو فرهنگي - 18/08/1385
26 - جنگ‌هاى روانى و تبليغاتى-13/10/86
27-تهاجم معنوى، تهاجم فرهنگى، تهاجم نرم - 22/2/88
28- جنگ نرم- 4/6/88
* قابل ذکر است تعابیر تکراری از سخنان مقام معظم رهبری حذف گردیده است.

مشکلات جنسی جوانان

 

 

برای کسی که به بلوغ جنسی رسیده و امکان ازدواج نداشته باشد چند راه کار وجود داردکه خودرا در فضای گناه قرار ندهد.

سؤال

در حال حاضر مشکل بسیاری از جوانان، مشکلات جنسی است مخصوصا در جوانان 18 سال به بالا وبعضا متاسفانه امکان ازدواج برای آنان فراهم نیست، راه حل آن چیست؟

جواب

برای کسی که به بلوغ جنسی رسیده و امکان ازدواج نداشته باشد چند راه کار وجود داردکه خودرا در فضای گناه قرار ندهد.
1. حتی المقدور با توجه به وضعیت جسمانی خود، هفته ای دو روز (دوشنبه و پنج شنبه) روزه بگیرد، اگر برای او سخت است ماهی سه روز(پنج شنبه اول،آخرماه و چهارشنبه وسط ماه) را روزه بگیردکه فقهاء بزرگوار  در رساله های عملیه خود به ان توصیه فرموده اند. در هر حال پرخوری نکند،قبل از سیرشدن از طعام دست بکشد وتا گرسنه نشود غذا تناول نکند.
2. از خوردن غذای معطر، متنوع، آجیل خوری و... پرهیز کند.
3. لباس چسبان نپوشد و هرگز لخت وعریان نشود، حتی در حمام که کراهت دارد.(یعنی عورت در حمام پوشیده باشدبهتر است).
4. از دیدن عکس های مبتذل و غیر محارم و به ویژه جنس مخالف پرهیز کند.
5. از گفتن و یا شنیدن جک وفکاهی های جنسی حذر کند.
6. با افراد غیر مجرد ویا مجردی که در این زمینه صحبت می کند نشست وبرخاست نکند.
7. از اختلاط با زنان و یا مجالسی که مردو زن بی موالات هستند اجتناب کند.
8. هرگز بی کار نباشد وبه اشتغال بپردازد.« إِنَّ اللهَ یُبغِضُ الشّابّ ُ الفارِق» خداوند ازجوان بی کار به غضب می آید.
9. به ورزش هایی که موجب عرق ریزی می شود بپردازد، مانند: کوه نوردی، دوو میدانی، بسکتبال و...
10. در مجالس توسل و توجه به اهل بیت علیهم السلام شرکت کرده وبه زیارت حرم های شریف ایشان برود.
11. با توجه بیشتر و مراقبه، نماز اول وقت اقامه کند.

کنکوري ها توقف کنيد!

کنکوري ها توقف کنيد!  






روانشناسان به روشهاي مختلفي دست يافته اند که مي توان به وسيله آنها به نحو چشم گيري حافظه را تقويت کرد.
حتي با استفاده از اين راهکارها، تفاوت آشکاري در عملکرد شما در درسها و نتايج امتحاني تان حاصل مي شود. در اين زمينه، دو اصل اساسي وجود دارد؛ يکي اجتناب از حفظ کردن و با عجله آماده شدن براي امتحان و ديگري، خواب خوب شبانه.
پژوهش ها نشان مي دهد، شب تا صبح درس خواندن، روش بسيار غيرموثري براي يادگيري معلومات جديد است و در عوض، خواب مي تواند به استحکام حافظه و عملکرد بهتر در امتحان به شما کمک کند.

1-توجه خود را روي آنچه مي خوانيد، متمرکز کنيد

توجه يکي از مولفه هاي عمده حافظه است. اگر بخواهيد اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت شما منتقل شود، بايد در محيط هايي بدون سروصدا و با تمرکز کامل مطالعه کنيد.

2-اطلاعات را سازمان دهي کنيد

اطلاعات در حافظه بصورت خوشه اي سازمان دهي مي شوند و شما مي توانيد با بهره گيري از اين ويژگي به سازمان دهي مطالبي که مي خواهيد، بپردازيد. سعي کنيد مفاهيم و عبارات مشابه يا مرتبط را با هم گروه بندي کنيد.

3- از حفظ کردن مطالب و با عجله براي امتحان حاضر شدن، بپرهيزيد

جلسات منظمي براي مطالعه در نظر بگيريد؛ چرا که مطالعه مطالب در طول چند جلسه زمان کافي براي پردازش اطلاعات را در اختيار شما قرار خواهد داد. تحقيقات نشان ميدهد، دانش آموزاني که بطور مرتب مطالعه مي کنند، خيلي بهتر از کساني که تمام مطالب را در يک جلسه طولاني مي خوانند، خوانده ها رابه ياد مي آورند.

4- از وسايل ياديار براي بخاطر سپردن اطلاعات استفاده کنيد

منظور از وسايل ياديار، روشي است که دانش آموزان به طور معمول از آنها براي يادآوري مطالب کمک مي گيرند. براي مثال مي توانيد عبارتي که بايد به ياد آوريد را به چيزي که خيلي برايتان آشنا است، مرتبط کنيد بهترين ياديارها آنهايي هستند که تصورات مثبت، شوخي ها يا چيزهايي تازه و ابتکاري رابه خدمت مي گيرند.

5-اطلاعات را در ذهنتان بسط دهيد و مرور کنيد

براي به يادآوردن اطلاعات، بايد آنچه مطالعه کرده ايد را در حافظه بلند مدت خود قرار دهيد. ابتدا تعاريف عبارات کليدي را بخوانيد، سپس با دقت بيشتر آن تعريفها را مطالعه کنيد و در نهايت به مطالعه و تشريح جزئيات بپردازيد. پس از چند بار تکرار اين فرآيند به خاطر سپردن و يادآوري اين اطلاعات آسان تر خواهد شد.

6- دانسته هاي جديد و قديم را مرتبط کنيد

هنگامي که مطالب جديدي را مطالعه مي کنيد، مدتي به اين که اين اطلاعات چه ارتباطي با دانسته هاي قبلي شما دارد، فکر کنيد.

7-مفاهيم را در ذهنتان مجسم کنيد

افراد با مجسم کردن اطلاعاتي که مطالعه کرده اند، قدرت حافظه خود را تا حد زيادي افزايش مي دهند. به عکس ها، نمودارها و ساير کتابهاي درسي تان توجه کنيد و حتي اگر چنين تصويري وجود ندارد، خودتان آن را ايجاد کنيد. در حاشيه کتاب، شکل و علامت بکشيد و از ماژيک هاي رنگي براي گروه بندي و برجسته سازي مطالب استفاده کنيد.

8- مفاهيم جديد را به ديگران آموزش دهيد

پژوهش ها نشان داده که خواندن مطالب با صداي بلند، قدرت حافظه و يادآوري مطالب از قبل خوانده شده را بهبود مي بخشد. همچنين روان شناسان دريافته اند، در صورتي که دانش آموزان به تدريس مفاهيم جديد بپردازند، درک و يادآوري آنها بهبود زيادي پيدا خواهد کرد.

9- به اطلاعات پيچيده بيشتر توجه کنيد

آيا تاکنون متوجه شده ايد، به ياد آوردن اطلاعات ابتدايي و انتهايي يک فصل از کتاب درسي، چقدر آسان است؟ پژوهشگران دريافته اند که موقعيت قرارگيري اطلاعات، مي تواند در به يادآوردن آنها نقش داشته باشد. در حالي که موقعيت به ياد آوردن اطلاعات مياني، ممکن است دشوار باشد. شما مي توانيد با صرف وقت بيشتر و مرور اطلاعات از اول و حتي تجديد ساختار اطلاعات بر اين مشکل غلبه کنيد و هنگامي که به يک مفهوم سخت و پيچيده برخورديد، زمان بيشتري را صرف به خاطر سپردن آن مطلب کنيد.

10- روش مطالعه خود را تغيير دهيد

يک راه عالي براي افزايش قدرت يادآوري مطالب، تغيير گاه به گاه روش مطالعه است. اگر به مطالعه در يک مکان معين عادت کرده ايد، سعي کنيد جايتان را عوض کنيد. اگر بعد از ظهرها مطالعه مي کنيد، هر روز صبح، چند دقيقه اي را به مرور اطلاعاتي که روز قبل مطالعه کرده ايد، اختصاص دهيد. حتي مي توانيد براي خودانگيزه مطالعه ايجاد کنيد. به طور مثال به خودتان بگوييد، اگر اين فصل را کامل بخوانم، فردا با دوست صميمي ام نيم ساعت قرار ملاقات خواهم گذاشت تا از بودن با او لذت ببرم!
مطمئن باشيد، اگر به اين 10 روش گفته شده عمل کنيد و مطالعات شما اصولي و اساسي باشد، ديگر قبولي در کنکور، شکستن شاخ غول نخواهد بود... به توانايي هاي خودتان شک نکنيد و حداکثر تلاش و انرژي خود را به کار گيريد.
منبع:زندگي ايده آل ,شماره 43

خان ننه

 

تقدیم به آبا:

***

خان ننه ، هایاندا قالدین خان ننه ، کجا ماندی
بئله باشیوا دولانیم الهی دور سرت بگردم
نئجه من سنی ایتیردیم ! افسوس که ترا گم کردم
دا سنین تایین تاپیلماز نظیر تو پیدا نمیشود
...
سن اؤلن گون ، عمه گلدی وقتی تو مردی ، عمه آمد
منی گه تدی آیری کنده مرا به دهی دیگر آورد
من اوشاق ، نه آنلایایدیم ؟ من بچه ، از کجا می فهمیدم ؟
باشیمی قاتیب اوشاقلار بچه ها سرم را گرم کردند
نئچه گون من اوردا قالدیم چند روزی آنجا ماندم
...
قاییدیب گلنده ، باخدیم وقتی برگشتم ، دیدم
یئریوی ییغیشدیریبلار رختخوابت را جمع کرده اند
نه اؤزون ، و نه یئرین وار نه خودت ، نه رختخوابت ، سرجایشان نیشتند
«
هانی خان ننه م ؟ » سوروشدوم پرسیدم : خان ننه ام کو ؟
دئدیلر کی : خان ننه نی جواب دادند : خان ننه را
آپاریبلا کربلایه به کربلا برده اند
کی شفاسین اوردان آلسین تا شفایش را از آنجا بگیرد
سفری اوزون سفردیر سفری دراز در پیش دارد
بیرایکی ایل چکر گلینجه یکی دو سال طول می کشد تا برگردد
...
نئجه آغلارام یانیخلی چنان گریه جگر سوز می کردم
نئچه گون ائله چیغیردیم چند روزی فریاد کشیدم
کی سه سیم ، سینم توتولدو که صدا و سینه ام گرفت
...
او ، من اولماسام یانیندا وقتی من پیشش نباشم ، او
اؤزی هئچ یئره گئده نمه ز به هیچ کجا نمی تواند برود
بو سفر نولوبدو ، من سیز چه شده که به این سفر
اؤزو تک قویوب گئدیبدیر ؟ خودش تنهائی گذاشته و رفته
...
هامیدان آجیق ائده ر کن در حالی که از همه قهر بودم
هامییا آجیقلی باخدیم به همه اخم و تخم کردم
سونرا باشلادیم کی : منده بعد شروع کردم که : من هم
گئدیره م اونون دالینجا به دنبال او می روم
...
دئدیلر : سنین کی تئزدیر گفتند : سفر تو زود است
امامین مزاری اوسته بر مزار امام
اوشاغی آپارماق اولماز نمی توان بچه برد
سن اوخی ، قرآنی تئز چیخ تو قرآن را بخوان و تمامش کن
سن اونی چیخینجا بلکی تا تو تمامش کنی ، شاید
گله خان ننه سفردن خان ننه از سفر بازگردد
...
ته له سیک روانلاماقدا با عجله در حال ازبرکردن
اوخویوب قرآنی چیخدیم قرآن را خواندم و تمام کردم
کی یازیم سنه : گل ایندی که برایت بنویسم : حالا برگرد
داها چیخمیشام قرآنی دیگر قرآن را تمام کردم
منه سوقت آل گلنده وقتی برمی گردی ، برایم سوقاتی بیاور
آما هر کاغاذ یازاندا اما هر وقت که نامه می نوشتم
آقامین گؤزو دولاردی چشمان پدرم از اشک پر می شد
سنده کی گلیب چیخمادین تو هم که برنگشتی
نئچه ایل بو اینتظارلا چند سال با این انتظار
گونی ، هفته نی سایاردیم روز و هفته را می شمردم
تا یاواش – یاواش گؤز آچدیم تا به تدریج چشم باز کردم
آنلادیم کی ، سن اؤلوبسن ! فهمیدم که مرده ای
...
بیله بیلمییه هنوزدا بفهمی و نفهمی هنوزهم
اوره گیمده بیر ایتیک وار در دلم گمشده ای هست
گؤزوم آختارار همیشه همیشه چشمانم او را جستجو میکنند
نه یاماندی بو ایتیکلر چه سختند این گمشده ها
...
خان ننه جانیم ، نولیدی خان ننه جانم ، چه می شد
سنی بیرده من تاپایدیم دوباره تو را پیدا می کردم
او آیاقلار اوسته ، بیرده دوباره روی آن پاها
دؤشه نیب بیر آغلایایدیم می افتادم و گریه می کردم
کی داها گئده نمییه یدین تا بلکه نمی توانستی بروی
...
گئجه لر یاتاندا ، سن ده شبها وقتی می خوابیدیم ، تو هم
منی قوینونا آلاردین مرا در آغوشت به خود می فشردی
نئجه باغریوا باساردین از جان و دل به آغوشم می کشیدی
قولون اوسته گاه سالاردین گاهی روی بازوهایت می انداختی
...
آجی دونیانی آتارکن در حالی که دنیای تلخ را رها می کردیم
ایکیمیز شیرین یاتاردیق دو تائی چه شیرین می خوابیدیم
یوخودا ( لولی ) آتارکن وقتی در خواب با گیش کردنم
سنی من بلشدیره ردیم ترا آلوده می کردم
گئجه لی ، سو قیزدیراردین شب آب گرم کرده
اؤزووی تمیزلیه ردین خودت را تمیز می کردی
گئنه ده منی اؤپه ردین باز هم مرا می بوسیدی
هئچ منه آجیقلامازدین هیچ دعوایم نمی کردی
...
ساواشان منه کیم اولسون هر کس دعوایم می کرد
سن منه هاوار دوراردین از من حمایت می کردی
منی ، سن آنام دؤیه نده هو وقت مادرم مرا می زد
قاپیب آرادان چیخاردین از چنگ او می قاپیدی
...
ائله ایستیلیک او ایسته ک آن علاقه و دوست داشتن
داها کیمسه ده اولورمو ؟ آیا در کس دیگر پیدا می شود ؟
اوره گیم دئییر کی : یوخ – یوخ دل من می گوید : نه نه
او ده رین صفالی ایسته ک آن علاقه عمیق با صفا
منیم او عزیزلیغیم تک همانند دوران عزیزی من
سنیله گئدیب ، توکندی همراه تو رفت و تمام شد
...
خان ننه اؤزون دئییردین خان ننه خودت می گفتی
کی : بهشت ده ، الله که : خدا در بهشت
وئره جه ک نه ایستیور سن به تو هرچه می خواهی خواهد داد
بو سؤزون یادیندا قالسین این حرفت را به خاطر داشته باش
منه قولینی وئریبسه ن وعده اش را به من داده ای
...
ائله بیر گونوم اولورسا اگر چنان روزی داشته باشم
بیلیرسن نه ایستیه رم من ؟ می دانی از خدا چه می خواهم من ؟
سؤزیمه درست قولاق وئر : به حرفم خوب گوش کن
سن ایله ن اوشاخلیق عهدین دوران کودکی را در کنار تو
...
خان ننه آمان ، نولیدی خان ننه وای چه می شد
بیر اوشاخلیغی تاپایدیم دوران کودکی را پیدا می کردم
بیرده من سنه چاتایدیم دوباره به تو می رسیدم
سنیلن قوجاقلاشایدیم دوباره بغلت می کردم
سنیلن بیر آغلاشایدیم با تو می گریشتم
یئنیدن اوشاق اولورکن در حالی که دوباره کودکی می شدم
قوجاغیندا بیر یاتایدیم در آغوشت می خوابیدم
ائله بیر بهشت اولورسا اگر چنان بهشتی وجود داشته باشد
داها من اؤز الله هیمدان دیگر من از خدایم
باشقا بیر شئی ایسته مزدیم چیز دیگری نمی خواستم
تبریز – شهریار در هفتاد سالگی فروردین 55

**

یازان: شهریار
برای شنیدن شعر با صدای زنده یاد شهریار اینجا را کلیک کنید

چهل حدیث درباره همّت، تلاش و نکوهش تنبلی

 

چهل حدیث درباره همّت، تلاش ،کار،کوشش و نکوهش تنبلی از حضرات معصومین (علیهم السلام)

چهل حدیث درباره همّت، تلاش ،کار،کوشش و نکوهش تنبلی

از حضرات معصومین علیهم السلام

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
1. طَلَبُ الحَلالِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ
کار کردن برای کسب مال حلال، بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.

جامع الاخبار، ص 389، حدیث 1079

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
2. امْنُنْ عَلَیْنَا بِالنَّشَاطِ وَ أَعِذْنَا مِنَ الْفَشَلِ وَ الْکَسَلِ وَ الْعَجْزِ وَ الْعِلَلِ وَ الضَّرَرِ وَ الضَّجَرِ وَ الْمَلَلِ
(خدایا) نعمت سرزندگی و کوشایی را به ما ارزانی دار و از سستی، تنبلی، ناتوانی، بهانه آوری، زیان، دل مردگی و ملال، محفوظمان دار.

میزان الحکمه، ج11، ص5184

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
3. إنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لا یُكَفِّرُها صَلاهٌ وَ لا صَدَقَهٌ، قِیلَ یا رسولَ اللهِ فَما یُكَفِّرُها قالَ الهُمُومُ فی طَلَبِ المَعِیشَهِ
بعضی از گناهان به وسیله نماز و صدقه هم آمرزیده نمی شوند. سؤال شد یا رسول الله! پس چه چیز موجب آمرزش آن است؟ فرمود: جدیت و تلاش در طلب معیشت.

مستدرك الوسائل، ج 13، ص 13

رسول الله (صلی الله علیه و آله)
4. اَلْعِبادَﺓُ عَشَرَﺓَ اَجْزاءٍ تِسْعَـﺔٌ مِنْها في طَلَبِ الْحَلالِ
عبادت ده جزء است که نه جزء آن در کار و تلاش براي به دست آوردن روزي حلال است.

مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۱۲

امام علي (علیه السلام)
5. العَمَل العَمل، ثُمَّ النَّهاية النَّهاية، والاستِقامة الاستِقامَة، ثُمَّ الصَّبر الصَّبر، والوَرَع، إِنَّ لَكُم نَهايَة فَانتهوا اِلي نَهايَتِكُم
كار كنيد و آن را به پايانش رسانيد و در آن پايداري كنيد؛‌ آن گاه شكيبايي ورزيد و پارسا باشيد. همانا شما را پاياني است؛ پس، خود را به آن پايان (بهشت) رسانيد.

نهج‌البلاغه

امام علي (علیه السلام)
6. قَِليل تَدُوم عَليه، أرجَي مِن كَثِير مَملُولٍ مِنه
كار (خير) اندك، كه بر آن مداومت ورزي، از كار بسيار كه از آن خسته شوي، اميدوار كننده‌تر است.

نهج‌البلاغه

امام على (علیه السلام)
7. عَلَيكُم بالجِدّ والاجتِهاد والتَأهُّب والاستِعداد
بر شما باد به تلاش و سخت‌كوشي و مهيا شدن و آماده گشتن.

نهج‌البلاغه

امام على (علیه السلام)
8. إذا هبت أمراً فقع فيه، فإنّ شدّة توقّيه أعظم ممّا تخاف منه
هرگاه از كاري ترسيدي، خود را بـه كام آن بينداز، زيرا ترس شديد از آن كار، دشوارتر و زيان‌بارتر از اقدام به آن كار است.

غررالحكم، 8955

امام على (علیه السلام)
9. طَاعَة الله سُبحانَه لا يَحُوزها إلاّ مَن بَذل الجِدّ واستَفرَغ الجَهد
به طاعت خداي سبحان دست نيابد مگر كسي كه تلاش كند و نهايت كوشش خود را به كار گيرد.

غررالحكم،6009

امام علی(علیه السلام)
10. الشَّرفُ بِالهِمَم العَالِیه لابِالرمَمِ البَالِیه
شرافت به همت های بلند است نه به استخوان های پوسیده.

نهج‌البلاغه

امام علی(علیه السلام)
11. اقصِر هِمَّتَک عَلی مَا یلزمُک و لا تخُض فِیما لایعنِیک
همّت خود را صرف چیزهایی کن که به آن نیاز داری و آنچه را به کار ت نمی آید پی گیری مکن.

نهج‌البلاغه

امام علی(علیه السلام)
12. إنَّ سَمتَ هِمَّتکَ لإصلاحِ النّاس فَابدَء بِنَفسِک، فَإن تُعاطِیک صلاح غَیرِک و أنتَ فاسِدٌ أکبَر العَیب
اگر همت والای اصلاح مردم را در سرداری، از خودت آغاز کن، زیرا پرداختن تو به اصلاح دیگران، در حالی که خود فاسد باشی بزرگترین عیب است.

نهج‌البلاغه

امام علي (علیه السلام)
13. قَدرُ الرَّجُلِ على قَدرِهِمَّتِهِ
اندازه هر کس به اندازه همت او است

منتخب ميزان الحكمة، 314

امام على (عليه‏السلام)
14. الكَرَمُ نَتيجَةُ عُلُوِّ الهِمَّه
كَرَم داشتن، زاييده بلندى همّت است.

غرر الحكم، 1477

حضرت علي (علیه السلام)
15. كَفى بِالمَرءِ غَفلَةً أن يَصرِفَ هِمَّتَهُ فيما لا يَعنيهِ
غفلت آدمى را همين بس كه همّتش را در آنچه به كارش نمى‏آيد، صرف كند.

نهج‌البلاغه

حضرت علي (علیه السلام)
16. كُن بَعيدَالهِمَمِ إذا طَلَبتَ، كَريمَ الظَّفَرِ إذا غَلَبتَ
هرگاه در پى‏چيزى هستى، بلندْ همّت باش و آن‏گاه كه چيره شدى، در پيروزى كريم باش.

نهج‌البلاغه

امام علی (علیه السلام)
17. آفَةُ النُّجْحِ الْکَسَلُ
آفت موفقیت تنبلی است.

میزان الحکمه، ج 11،ص 5184

امام علی (علیه السلام)
18. مَنْ دَامَ کَسَلُهُ خَابَ أَمَلُه
کسی که پیوسته تنبلی کند، در رسیدن به آرزویش ناکام ماند.

میزان الحکمه، ج 11،ص 5184

امام علی (علیه السلام)
19. مِنْ سَبَبِ الْحِرْمَانِ التَّوَانِی
یکی از عوامل محرومیت سستی (در کار) است.

نهج‌البلاغه

امام علی (علیه السلام)
20. ضَادُّوا التَّوَانِیَ بِالْعَزْم
با عزم و اراده به جنگ سستی بروید.

میزان الحکمه، ج 11،ص 5184

امام حسن (علیه السلام)
21. لامُرُوَّة لِمَن لاهِمَّة لَه
كسي كه همت ندارد مروت ندارد.

بحار الانوار، ج 8 ، ص 111

امام حسن (علیه‏السلام)
22. اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ وَ جِدُّوا فی الطَّلَبِ وَ تِجاهِ الْهَرَبِ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَ هادِمِ الَّذّاتِ
ای بندگان خدا! تقوا پیشه کرده و برای رسیدن به خواسته‏ها تلاش كنید و از كارهای ناروا بگریزید و قبل از آنكه ناگواری ها به شما روی آورند و نابود كننده لذات [مرگ] فرا رسد، به كار[های نیك] مبادرت ورزید.

بحار الانوار، ج 1، ص 218

امام حسن (علیه‏السلام)
23. وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَاَنَّكَ تَعیشُ اَبَدا وَ اعْمَلْ لآخِرَتِكَ كَاَنَّكَ تَمُوتُ غَداً
برای دنیایت چنان كار كن كه گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش كن كه گویا فردا از دنیا خواهی رفت.

تحف العقول، ص408،ح 20

امام سجاد(علیه السلام)
24. اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْهَمِّ وَ الْحَزَنِ وَ الْعَجْزِ وَ الْکَسَلِ
بار خدایا، من از غم و اندوه و ناتوانی و تنبلی به تو پناه می‏برم.

میزان الحکمه، ج11، ص5188

امام باقر (علیه السلام)
25. إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا مِفْتَاحُ کُلِّ شَرٍّ
از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو کلید هر بدی می‏باشند.

میزان الحکمه، ج 11، ص5186

 امام باقر (علیه السلام)
26. إنِّى لأبغضُ الرَّجُل أن يَكُون كسلاناً عَن أمرِ دُنيَاه، و مَن كَسَل عَن أمرِ دُنياه فَهُو عَن أمر آخِرتِه أكسلَ
من مردى را كه در كار دنيايش تنبل باشد مبغوض ميدارم و كسى كه در كار دنيا تنبل باشد، در كار آخرتش تنبل تر است.

وسائل الشیعه، ج12، صفحه 37

امام باقر (علیه السلام)
27. إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ َإِنَّهُمَا مِفْتَاحُ کُلِّ سُوء
از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو کلید هر بدی می‏باشند.

وسائل الشیعه ، ج 12، ص 39

امام صادق (علیه السلام)
28. إیَّاکَ وَ الْکَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا یَمْنَعَانِکَ مِنْ حَظِّکَ مِنَ الدُّنْیَا وَ الاْآخِرَةِ
از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز، زیرا که این دو خصلت تو را از بهره دنیا و آخرت باز می دارند.

میزان الحکمه، ج 11، ص5186

امام صادق(عليه السلام)
29. تَرْکُ التِجارَﮤِ ينْقَصُ الْعَقْلَ
رها کردن کسب و کار، عقل را کم مي‌کند.

وسائل‌الشيعه، ج۱۷، ص۱۴

امام صادق(علیه السلام)
30. مَن طَلَبَ الدُّنیا اِستِعْفافاً عَنِ النّاسِ وَ سَعْیاً عَلی اَهْلِهِ وَ تَعَطٌّفاً عَلی جارِهِ لَقَی اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَوْمَ الْقِیامَـﺔِ وَ وَجْهُهُ مِثلُ القَمَرِ لَیْلَـﺔَ الْبَدْرِ
هرکس دنیا را طلب کند به قصد این که آبروی خود را از مردم حفظ، رفاه خانواده‌اش را تأمین و به همسایه‌اش کمک کند، وقتی با خدا دیدار کند، چهره‌اش همانند ماه شب بدر می‌درخشد.

وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱

امام صادق(علیه السلام)
31. کُلُّ ذی‌صَناعَةٍ مُضطَرًّ اِلی ثَلاثِ خِصالٍ یَحْتلِبُ بِها الْکَسْبَ: و هُوَ اَن یَکُونَ حاذِقاً بِعِلْمٍ مُؤَدّیاً لِلْاَمانَةِ فیهِ، مُسْتَمیلاً لِمَنِ اسْتَعْمَلَهُ
هر اهل فنی برای موفقیت در کسب و کار خود (که کارش بگیرد) به سه مطلب نیازمند است:
تخصص و باهوشی در فن و حرفه مورد نظر.
- امین باشد و در کار و مال مردم، امانت و درستی را حفظ کند.
- با کارفرما و صاحب کار، خوش‌برخورد و خوش‌قلب باشد.

بحارالانوار، ج۷۵، ح۲۳۵

امام صادق(عليه السلام)
32. مَنْ طَلَبَ التَّجارَﺓَ اِستَغْنَي عَنِ النّاسِ
هرکس دنبال تجارت رود از مردم بي‌نياز مي‌شود.

وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۲

امام صادق(عليه السلام)
33. يا هِشامُ! اِنْ رَأَيت الصِّفَّينِ قَدِ الْتَقَيا فَلا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزقِ في ذلکَ الْيوْمِ
اگر در خط مقدم جبهه، درگيري شروع شد، باز هم کار کردن و طلب روزي را در آن روز ترک نکن.

کافي، ج۵، ص۷۸

امام صادق(عليه السلام)
34. اَلکادُّ عَلََي عِيالِهِ کَالْمُجاهِدِ في سَبيلِ اللهِ
کسي که خود را براي روزي خانواده‌اش به زحمت مي‌اندازد و کار مي‌‌کند مانند رزمنده‌است که در راه خدا مي‌جنگد.

کافي، ج۵، ص۸۸

امام صادق (علیه السلام)
35. اوصِيكَ بتَقوي الله والوَرع والاِجتِهاد واعلَم أنّه لا يَنفَع اجتِهادٌ لا وَرع فيه
تو را به تقواي الهي و پارسايي و كوشش سفارش مي‌كنم و بدان كه كوششي كه در آن پارسايي نباشد، سودي نمي‌دهد.

کافی، ج 2 ص 76

امام صادق (عليه السلام)
36. لا تَكسِلُوا فِى طَلبِ مَعايِشَكُم فَإنَّ آبائَنا كَانُوا يَركَضُون فِيها و يُطلِبونَها
در طلب روزى و نيازهاى زندگى تنبلى نكنيد، چرا كه پدران و نياكان ما به دنبال آن ميدويدند و آنرا طلب مى كردند.

وسائل الشيعه، ج12، ص 38

امام صادق (عليه السلام)
37. لاتَكسل عَن مَعِيشَتك فَتَكون كَلّاً عَلى غَيرك
در معاش دنيوى خود تنبلى مكن كه سربار ديگران باشى.

فروع كافى، ج 5، ص 86

امام موسی کاظم (علیه السلام)
38. اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ لَيبْغِضُ الْعَبْدَ النَوّامَ، اِنَّ اللهَ يبْغِضُ الْعَبْدَ الفارِغَ
خداوند دشمن بنده ای است که زیاد می خوابد و بیکار است.

وسائل الشیعه، ج 12، ص 38

 امام رضا(عليه السلام)
39. الَّذي يطْلُبُ مِنْ فَضْلٍ يکُفُّ بِهِ عِيالَهُ اَعْظُمُ اَجْراً مِنَ الْمُجاهِدِ في سَبيلِ اللهِ 
کسی که دنبال روزي مي‌رود تا آبروي خود و خانواده‌اش را حفظ کند، اجر و پاداشش از رزمنده‌اي که در راه خدا جنگ مي‌کند بيشتر است (عرق کارگر معادل خون شهيد است.)

وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۶۷

40. ابو عمرو الشيباني: رأيت أبا عبدالله وبيده مسحاة وعليه إزار غليظ يعمل في حائط له والعرق يتصابّ عن ظهره فقلت: جعلت فداك أعطني أكفك فقال لي: إنّي احبّ أن يتأذّي الرجل بحرّ الشمس في طلب المعيشة
ابو عمرو شيباني نقل می کند: امام صادق (علیه السلام) را ديدم كه در دستش بيلي بود و ازاري ضخيم بر تن داشت و در بوستان خود كار مي كرد و عرق از پشت او سرازير بود. عرض كردم: فدايت شوم! اجازه بدهيد من به جاي شما كار كنم. فرمود: من دوست دارم كه مرد براي تأمين معيشت خود در گرماي آفتاب اذيّت شود.

كافي: ج5،ص 77

 

امام حسن (علیه السلام)

یابن آدم انک لم تزل فی هدم عمرک منذ سقطت من بطن امک ، فخذ مما فی یدک لمابین یدیک ، فان المؤمن یتزود والکافر یتمتع ، وکان علیه السلام یتلو بعد هذه الموعظة : " وتزودوا فان خیر الزاد التقوی "

ای پسر آدم، از زمانی که از مادر زاییده شدی مشغول نابود کردن عمر خود بوده ای ،پس از باقیمانده عمر خود برای آینده ( عالم آخرت ) ذخیره کن ، به درستی که مؤمن از این دنیا زاد و توشه برمیگیرد و کافر خوش گذارنی میکند . و بعد این آیه را تلاوت فرمودند : " و زاد و توشه برگیرید ، به درستی که بهترین توشه تقوی است ".


کشف الغمه، ج 1 ، ص 572

هجران غيبت

هجران غيبت 

نويسنده:دكتر مرتضی طاهری




روزگار غیبت، دوران ظلمت و محرومیت است برای تمام آن هایی كه امام علیه السلام از آنان غائب است یا به سخن دیگر، اینان از او مهجورند.
اگر نیكو بنگریم و بیندیشیم و در بركات و آثار وجودی امام علیه السلام تأمل نمائیم، خواهیم دریافت كه دوران غیبت چه دوران رنج بار و طاقت فرسایی است! خود امام عصر(ع) در دعای شریف افتتاح زبان شِكِوه به محضر خداوند می گشاید و از نكبت ها و سیه روزی ها و تیره بختی های مردمان آن عصر، شكایت می كند.
با مراجعه به روایات بس فراوان در باب غیبت امام زمان(ع) و تدبّر در آن ها، این نكته حاصل می گردد كه ائمه ما (ع)، نگران مصائب عصر غیبت و ابتلائات دوستان و شیعیانشان بوده اند. به عنوان نمونه حضرت رضا علیه السلام در بیان شیوایی، از حیرت و سرگردانی مؤمنان در آن عصر چنین یاد می فرمایند:
« وَ كَم مِن مُؤمِن مُتَاسّفٍ حَیرانَ حَزین عِندَ فِقدانِ الماءِ المَعین!» 1
چه بسیار مؤمن دلسوخته ای كه در فقدان آب گوارا در حیرت و حزن به سر می برد!
آن حضرت محرومیت زمان مستوری را چنین به تصویر می كشد كه_مؤمنان چون تشنگانی كه از جرعه ای آب گوارا منع می شوند _ در وادی حرمان به سر خواهند برد؛ آن آبی كه برای همگان است و ضروری ترین مادّه ی حیات ... و به راستی امام زمان(عج) چنین است و دوران غیبت چنان.

كوتاه سخن آن كه غیبت امام عصر(ع) دوری از تجلّی تمام خوبی هاست و در پرده بودن تمام روشنایی ها.
آری شب سرد غیبت، هنگامه ی به چاه افتادن هاست؛
گاه لرزیدن و ترسیدت هاست؛
بحبوحه ی گریستن ها و نالیدن هاست.
عصر غیبت، عصر محرومیت از چشمه ی گوارای ولایت است و دوران پرده نشینی یار و محجوبی جمال و كمال او. روزگار غیبت امام(ع)، هنگامه ی دوری از چسمه سار معرفت و زلال هدایت حضرت اوست.
همان گونه كه خود در پس پرده ی غیبت نشسته است و مردمان، از دیدار او محروم اند، صفات حُسنش نیز محجوب است؛ آن چه از تشعشع خُلق و خُوی او دیده می شود از پس ابر سیاهی است كه بر چهره ی آفتاب افتاده و تابشی است از میان روزنه های پرده ی هجران و چه زیباست آن لحظه كه این پرده بر افتد و « أشرَقَتِ الارضُ بِنُور رَبِّهَا» 2 معنی شود!

پی نوشت :

1. عیون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص 6
2. سوره زمر آیه 69

منبع:كتاب آفتاب در نگاه خورشید

ناگفته های ترور شهید صیاد شیرازی

فرزند شهيد سپهبد صياد شيرازي در گفتگويي مشروح كه با هدف بررسي زاويه‌ ديگر از ترور وي و همچنين ويژگي‌هاي برجسته شخصيتي اين شهيد صورت گرفت، موضوعات مختلفي را مورد توجه قرار داد.

 * شب قبل از ترور چه مسائلي بين شهيد صياد شيرازي و خانواده گذشت؟

در آن سال من سوم دبيرستان بودم و شب شهادت ايشان شب امتحان درسي بنده هم بود و براي استفاده از محضر ايشان و طرح مسائل درسي خود به ايشان مراجعه کردم چراکه ايشان بر رياضيات و زبان انگليسي تسلط کاملي را داشتند.

ايشان هم تازه از سفر مشهد مقدس و زيارت امام رضا (ع) و ديدار با والده برگشته بودند و روحيه معنوي قوي هم در وجودشان بود و اين روحيه معنوي را به فضاي خانواده نيز انتقال داده بودند و نه تنها در شب شهادتشان بلکه هميشه با خانواده مهربان و با محبت بودند.

* صحبت خاصي در آن شب با خانواده نداشتند؟

به خود بنده بيشتر توصيه ايشان پرداختن به درس و علم بود تا مسائل علمي خود را با توجه بيشتري پيگيري کنم و حتما با ديگر اعضاي خانواده نيز به طور حتم مباحثي را مطرح کرده‌اند.

* در صبح روز ترور شما در اون صحنه حاضر بوديد، واقعه ترور ايشان چگونه بود؟

در روز ترور من و برادرم براي رفتن به مدرسه آماده شده بوديم و قرار بود که پدرم ما را به مدرسه برسانند. بنده کمي زودتر وارد حياط شدم و پدرم از حسينيه‌اي که در طبقه پايين منزل ما بود با دو کيفي که در دست داشتند خارج شدند و آن دو کيف را در صندق عقب ماشين تويوتايي که داشتند قرار دادند و بنده هم کيف مدرسه خودم را در ماشين گذاشتم و درب پارکينگ را باز کردم و ايشان ماشين را ساعت شش و 30 دقيقه بود كه از پاركينگ منزل خارج كردند و چند دقيقه‌اي براي اينکه برادرم هم به ما ملحق بشوند در مقابل درب منزل توقف کردند.

در اين لحظه من مشغول بستن درب پارکينگ بودم و شخصي را ديدم كه با لباس نارنجي رنگ شهرداري در حالي که ماسک به صورت و يک خارو در دست داشت، و در حالي که مشغول جارو زدن زمين بود به ماشين نزديک شد و  نامه‌اي را به پدرم داد و در حالي که پدرم مشغول مطالعه اين نامه بودند، اين فرد اسلحه‌اي را از لباس خودش خارج کرد و چهار گلوله به سر ايشان شليک کرد و به سرعت به سمت کوچه پاييني منزل ما فرار کرد و در همان لحظه صداي موتوري را شنيدم؛ لذا به احتمال زياد اين فرد تنها نبود.

وقتي بنده صداي تير را شنيدم به سمت ماشين حرکت کردم و پدرم را غرق در خون ديدم و ديگر اعضاي خانواده نيز که صداي شليک را شنيده بودند به سمت درب منزل آمدند و ما به سرعت ايشان را به بيمارستان رسانديم ولي به دليل اينکه گلوله‌ها به نقطه حساس بدن ايشان يعني سر، مغز و جمجمه اصابت کرده بود به فيض شهادت نائل شدند.

* در مورد پيگيري پرونده ايشان چه مراحلي توسط خانواده، وكلاي شما و دولت طي شده است؟

در حال حاضر پرونده ترور شهيد صياد شيرازي در حال بررسي است و بنده نيز به عنوان شاكي و شاهد دنبال اين كار هستم و همه نهادهاي قضايي از جمله قوه قضائيه،زحمت كشيده‌اند.
در حال حاضر اين پرونده به فضاي بين‌المللي و در يك دادگاه بي‌طرف در كشور فرانسه پيگير مي‌شود و طرح دعوا و شكايت  خانواده را مطرح كردم و چگونگي به وقوع پيوستن را هم براي مسئولان اين دادگاه شرح دادم و اسناد و مداركي را در اختيار آنها گذاشتم ولي همچنان نتيجه قطعي براي بيان حاصل نشده است.

* خود شما اين شكايت را طرح كرده‌ايد؟

نه شكايت از سوي خانواده طرح شده و اين شكايت به طور رسمي در همين فروردين ماه سال گذشته مطرح شد اما در گذشته نيز وكلاي ما شكايتي را براي طرح دعوا در كشور فرانسه طرح كرده بودند.

از همان 10 سال پيش وقتي پرونده وارد پروسه قضايي شد وكلاي ما نيز گرفته شد و زماني كه قرار شد در فرانسه نيز طرح دعوا صورت بگيرد و قرار شد به دليل اينكه خود سازمان مجاهدين خلق (منافقین)اين ترور را بر عهده گرفتند  لذا از اين سازمان شكايت‌ها صورت گرفت.

* تا به امور چند جلسه براي رسيدگي به اين پرونده تشكيل شده؟

تعداد جلساتي كه وكلاي ما حضور داشتند زياد بوده اما خود دادگاه فرانسه براي اولين بار از بنده به عنوان شاهد و شاكي پرونده دعوت كرده بود همين فروردين ماه سال جاري بود و بيشتر سوالات در اين دادگاه حول محور نحوه ترور و شرح واقعه بود.

* فكر مي‌كنيد چه ميزان زمان براي به نتيجه رسيدن اين پرونده وجود دارد و در دادگاه فرانسه هم چه اقداماتي انجام شده؟

ما تنها اطلاعاتي كه به ما رسيده را بيان مي‌كنيم و اين مسئله اين است كه 3 الي 4 سال است كه اين مسير به اين كيفيت دنبال مي‌شود و قبلا تنها در ايران مسير دنبال مي‌شد و تصميم گرفته شد پرونده ايشان و ديگر شهداي ترور از طريق خود كشوري كه اين مجرمين در آن حضور دارند نيز پيگيري شود.

* تحليل خود شما براي به نتيجه رسيدن اين پرونده و بازداشت عاملان اين ترور چيست؟

من متناسب با سند و مدارك موجود صحبت مي‌كنم اما خود سازمان مجاهدين خلق اين ترور را براساس اخبار منتشر شده از سوي آنها در اينترنت و هم براساس فيلم‌هايي كه منتشر كرده‌اند اين موضوع را بر عهده گرفتند و تا يك زماني هم دادگاه فرانسه و مسئولان قضايي آن كشور نيز متوجه اين قضيه شده‌اند و در حال بررسي ديگر ابعاد اين ترور هستند.

سازمان مجاهدين خلق نيز علت ترور ايشان را مقابله با منافقين در عمليات مرصاد عنوان كرده‌اند و اين سخنان خود را با فيلم و برخي اسناد مطرح كرده‌اند.

* آيا اين سازمان به اهداف خود در ترور شهيد صياد شيرازي دست پيدا كرده‌ است؟

اين افراد اهدافشان براي شهيد صياد شيرازي در حوزه اهداف سازمان مجاهدين خلق بود و به دنبال منافع گروهي و سازماني خودشان بودند و در حوزه مخالفت با نظام جمهوري اسلامي ايران هست و تنها بدنبال سركوب كردن افرادي مانند شهيد صياد شيرازي بود؛ چراكه چنين شخصيت‌هايي را مخالف و مانع تحقق اهداف خودشان مي‌دانند.

گروههايي مانند مجاهدين خلق گروه هاي مخرب و تروريستي هستند و متاسفانه گروههايي كه ادعاي حقوق بشري را در جهان دارند گروه منافقين را از ليست تروريست‌ها خارج مي‌كنند ولي ما معتقد هستيم همه تروريست‌ها و همه افرادي كه اينگونه گروهها را تربيت مي‌كنند بايد مجرم شناخته شوند و در مقابل عملكردشان پاسخگو باشند.

ما امروز مشاهده مي‌كنيم برخي از افراد در آمريكا ادعاي دوستي با ايران دارند اما پشت اين زبان چرب و نرم يك چهره زشت وجود دارد و در اصل آمريكا و صهيونيسم خود تروريسم هستند.

* بر عهده گرفتن اين ترور از سوي مجاهدين خلق نشانه چيست؟

اين امر نشان مي‌دهد كه اين افراد يك برنامه آني نداشتند بلكه از مدتها قبل براي ترور ايشان برنامه‌ريزي كرده بودند و شهيد صياد شيرازي جز ترور اين گروه بود تا راه اجراي برنامه‌هاي خود را باز كنند و احتمال دارد اين افراد مدتها قبل براي اين امر برنامه‌ريزي كردند و به دنبال فرصت مناسب براي تحقق اين امر بودند و شايد اين زمان را كه ايشان راننده و محافظ نداشتند، بهترين فرصت براي ترور ديدند.

* چرا ايشان راننده و محافظ نداشتند؟

در آن مقطع زماني و لحظه شهادت خودشان رانندگي مي‌كردند. ايشان يك خصوصيتي كه داشتند اين بود كه مردمي بودند سعي مي‌كردند به كسي زحمتي ندهند هم خودشان رانندگي كنند هم محافظ استفاده نكنند.

من يادم هست كساني هم اين حرف را به ايشان مي‌زدند، ايشان جواب مي داد كه محافظ هم بنده خداست. تا آنجا كه مي‌توانستند سعي مي‌كردند احساس مسئوليت در اين مساله داشته باشند و نمي‌خواستند كسي را به زحمت و خطر بياندازند، ضمن اينكه اين مسئله حفاظت ايشان، براي خانوادشان  هم محروميتهايي را مي‌آورد بالاخره هر جايي مي‌رفتند بايد با يك گروهي مي‌رفتند ولي با عدم حضور محافظ از نزديك مي‌توانستند با بچه‌ها و خانواده باشند.

البته ما هم در آن زمان و هم امروز گفته‌ايم كه تا حدودي در اين امر غفلت شد و هميشه گفته‌ايم كه هم در آن زمان و هم امروز براي برخي از شخصيت‌هاي ما غفلت صورت مي‌گيرد و نظر من اين است كه بايد اين حفاظت در مرود افرادي كه شخصيت مردمي دارند بصورت نامحسوس انجام بشود.

* چه خصلت‌هايي در شهيد صياد شيرازي وجود داشت كه شخصيت او را فردي مردمي كرده بود؟

يكي از ويژگي‌هاي ايشان غير از اخلاق خوب و مهرباني ايشان با مردم و خانواده و با طبقات مختلف جامعه داشتند شركت در نماز جمعه بدون اينكه در محل مخصوص شخصيت‌ها حضور پيدا كنند و در صف‌هاي عقب و در كنار قشرهاي مختلف مردم حضور پيدا مي‌كردند.

شهيد صياد شيرازي بدون هيچ تشريفاتي در جلسات مذهبي و در كنار مردم حضور پيدا مي‌كردند و يكي از جلساتي كه ايشان شركت مي‌كردند و به آن علاقه داشتند جلسات حاج آقا مجتبي تهراني بود كه محفلي براي جوانان بود و ايشان هم در كنار مردم مشغول يادداشت مطالب آموزنده اين جلسات بودند.

شهيد صياد شيرازي به فقرا و نيازمندان رسيدگي زيادي داشتند و حتي اكثر اين افراد كه بصورت آبرومند اما در فقر زندگي مي‌كردند اگر شهيد صياد شيرازي متوجه مي‌شدند حتما به آنها از نظر مالي و معنوي كمك مي‌كرد و در مجموع رابطه صميمي با مردم داشتند.

شهيد صياد شيرازي تا جايي كه توان داشت تلاش مي‌كرد مشكلات مردم را حل كند و تا مي‌توانست جواب رد به درخواست آنها نمي‌داد.

* پس از شهادت صياد شيرازي چه شرايطي براي شما و خانواده ايجاد شد؟

بيشتر تاثير خلا حضور ايشان عاطفي بود چرا كه ايشان هم پدر و هم استاد زندگي ما بودند و لذا جاي خالي ايشان بسيار محسوس بود و اگر اين افراد دستگير مي‌شدند و عاملان اين ترور محاكمه مي‌شدند و نتيجه قطعي و پيروزي حاصل مي‌شد باعث تسكين خاطر خانواده مي‌شد، اما همين عدم حصول يك نتيجه قطعي باعث روشنتر شدن مظلوميت ايشان هست و اميدواريم كه مجرمان اين ترور و افراد ديگر كه به دست اين افراد ترور شده‌اند به سزاي اعمال خود برسند.

* تصويري كه جامعه و مردم ما از اين حادثه در خاطر دارند حضور مقام معظم رهبري در مراسم تشييع پيكر ايشان هست نحوه حضور ايشان را شرح مي‌دهيد؟

شب تشييع پيكر ايشان خانواده در غسالخانه با پدرم آخرين صحبتها و وداع‌ها را انجام دادند و به ما گفته شد كه قرار است مراسم تشيع پيكر ايشان در ستاد كل نيروهاي مسلح انجام شود و قرار شد مراسم ايشان در همان محل كار ايشان برگزار شود.

در اين مراسم همه اعضاي خانواده حضور داشتند و به ما خبر دادند كه مقام معظم رهبري هم در مراسم حضور پيدا كرده‌اند كه بنده به دليل اينكه توفيق ديدار ايشان را تا آن زمان نداشتم و در آن زمان شرايط عاطفي خاصي بر من و خانواده حاكم بود اولين ديدارم در كنار تابوت پدرم با اياشن بود و زماني كه با ايشان مواجه شدم اول خم شده تا پاي ايشان را ببوسم و ارادت خودم را به ايشان نشان بدهم و ايشان هم ما را مورد مهر و محبت خود قرار دادند و روزهاي بعد از تلويزيون بوسيده شدن تابوت پدرم را توسط مقام معظم رهبري ديدم.

 در آن ديدار به مقام معظم رهبري گفتم كه ايشان در راه امام حسين (ع) شهيد شدند كه ايشان لبخند محبت آميزي به بنده زدند و مادر بنده نيز به ايشان گفتند: "براي ما دعا كنيد تا همه ما بگونه‌اي شهيد شويم" و مقام معظم رهبري هم پاسخ دادند "شهادت افتخار همه ما است" و بعد از اين مراسم صبح روز بعد زماني كه بر سر مزار ايشان حاضر شديم ديديم كه مقام معظم رهبري نيز در آنجا از صبح زود حضور پيدا كرده‌اند و مادر ما به ايشان گفتند: "از بس كه گريه كرده‌اند ديگر توان و قوت اشك چشم ايشان خشك شده است" و مقام معظم رهبري در پاسخ فرمودند: گريه كردن براي شهيد صياد شيرازي بسيار تسكين دهنده است و شما شريك زندگي ايشان بوديد و صبري و همراهي كه با ايشان در طول دفاع مقدس و پس از آن داشتيد بطور حتم شما را در پاداش شهادت ايشان شريك مي‌كند.

*  ايشان از دريافت درجه سرلشكري و كلا ارتقا درجه چه احساسي داشتند؟

موارد زيادي بود كه ايشان ابراز مي‌كردند كه به دنبال ارتقا درجه نيستم يا به دنبال يك رتبه و درجه مادي نيستم و كارم را نمي‌‌خواهم براي يك همچنين هدف كوچكي انجام بدهم.

ايشان تعلقي به دريافت درجه نداشتند و نيت اصلي ايشان خدمت به مردم و رضاي خداوند بود تا اينكه ارتقاي درجه براي ايشان مهم باشد.

درجه سرلشكري هم به ايشان ابلاغ شده بود و قرار بود در همان روزهاي كه شهيد شدند از دست مقام معظم رهبري دريافت كنند و چون به فيض شهادت نائل شدند يك درجه ارتقا پيدا كردند و درجه سپهبد به خانواده اهدا شد.

* از آن لحظه‌اي كه براي دريافت درجه سپهبدي خدمت مقام معظم رهبري رفته بوديد مي‌فرماييد.

به خانواده ما گفته شد كه يكي از اعضاي خانواده بايد براي دريافت درجه به نيابت از اين شهيد خدمت مقام معظم رهبري بروند و لذا چون هم بنده علاقه بسياري به ديدار دوباره ايشان داشتم و هم شرايط روحي من بهتر از ديگر اعضاي خانواده بود؛ لذا بنده به ديدار ايشان رفتم.

* قرآني هم در اين ديدار با خود خدمت مقام معظم رهبري برده بوديد از اين قرآن فرمائيد.

بله در اين ديدار يك قرآن همراه خودم بردم تا مقام معظم رهبري مطالبي را در ابتداي اين قرآن بنويسند و مقام معظم رهبري نوشتند: بسم‌الله الرحمن الرحيم جواني را در راه خودسازي روحي، جسمي و فكري مغتنم بشماريد و نماز را با توجه و حضور قلب بخوانيد و با قرآن عزيز انس پيدا كنيد و فضاي معطر شهادت را كه زندگي شما را معطر كرده قدر بدانيد و بنده نيز تلاش مي‌كنم زندگي خود را بر همين اساس پايه‌گذاري كنم و از ايشان خواستم تا براي ما دعا كنند.

* پدرتان معمولا تأكيدات و سفارشات ويژه‌اي هم به شما داشت؟

توصيه هميشگي پدرم ايستادگي بر سر هدف، و دفاع از كلمه حق در هر شرايطي بود و تأكيد داشتند كه اين 2 امر مهم تنها در سايه قرار گرفتن در خط اصيل ولايت حاصل مي‌شود.
پدرم توصيه هميشگي ايشان اين بود كه تبعيت از ولايت، در همه جا و در همه حال معيار ما در تمامي گزينش‌ها اشاره ايشان است.

به ياد دارم كه پدرم در زمان شهادت شهيد لاجوردي گفتند: براي رساندن پرچم مقدس انقلاب به صاحب اصيلش حضرت مهدي (عج)، بايد در ولايت ذوب شد.

اما شهيد صياد شيرازي بيشتر تلاش مي‌كردند تا در عمل خود بسياري از خصوصيات و ويژگي‌هاي اخلاقي را به ما بياموزند و حتي در مسائل انقلابي، اجتماعي و اسلامي را به ما به همين روش انتقال مي‌دادند.

اما ايشان يك توصيه را به عنوان وصيت به ما گفتند و آن هم نماز اول وقت بود واين وصيت را در يكي از نمازهاي جماعتي كه در منزل داشتيم در بين دو نماز به خانواده گفتند: تنها وصيت من اين است كه تلاش كنيد نمازهاي خود را اول وقت بخوانيد» و اين حرف را يك هديه از سوي خود به ما ارائه كردند.

هر جمعه در بين مردم به نماز مي‌ايستادند و آن را به هر برنامه ديگري اولويت مي‌دادند و هميشه به من توصيه مي‌كردند كه نماز جمعه، مركز وحدت، عشق و ايمان به رهبري است.

ايشان در قنوت هم دعاهاي مختلف را مي‌خواند ولي در پايان قنوت دعاي "اللهم ايد آيت الله العظمي خامنه‌اي اللهم حفظه و وفقه و ثبته" را هميشه قرائت مي‌كردند.

* مهمترين و جاودانه‌ترين خاطره از ايشان در ذهن شما چيست؟

تمامي لحظاتي كه ما با ايشان بوديم و در قيد حيات بودند همه خاطره است ولي تمامي سفرهاييكه در كنار ايشان حضور داشتم بسيار آموزنده و خوب بود چرا كه فضاي حاكم بود كه مي‌ـوانستيم از نظر علمي تجربه‌هاي خوبي كسب كنيم.

ايشان يكي از سفرهايي كه ما را مي‌بردند به مناطق عملياتي هشت سال دفاع مقدس بود و همين راهيان نور قبل از اينكه چنين اسمي داشته باشد توسط ايشان حركتش شروع شد و چنين برنامه‌هايي را دنبال مي‌كردند و به نقاط مختلف مانند شلمچه، دو كوهه، فكه سفر مي‌كردند و تاكيد داشتند كه چنين سفرهايي انجام شود و افرايد كه مستقيم در جنگ حضور داشتند نيز براي مردم مناطق عملياتي را تشريح كنند.

شهيد صياد شيرازي در همان زمان گروه «معارف جنگ را تشكيل دادند تا اين گروه به طور تخصصي براي دانشجويان دانشكده افسري از نزديك مناطق جنگي را علمي و كارشناسي توضيح مي‌دادند و وقايع هشت سال جنگ تحميلي را تشريح مي‌كردند.

* اگر روزي با ضارب شهيد صياد شيرازي مواجه شويد چه حرفهايي مي‌زنيد؟

ما همين روحيه‌اي كه امروز داريم، در همان روز هم تلاش مي‌كنيم با روحيه تعقل از اين فرد اهدافش را سوال كنيم و از رفتارهاي غيرمنطقي خودداري خواهيم كرد و تنها به دنبال اجراي حكم قانون شرع و اسلام مانند امروز خواهيم بود و اينگونه برخورد كردن اشتباهات فرد را به وي متذكر مي‌شود.

منبع: پایگاه اینترنتی قربانیان ترور

شهيد آويني مي‌گفت:موسيقي در ذات انسان است

گفت‌وگو با «رضا سلطان‌زاده» آهنگ‌ساز «روايت فتح»
 

خبرگزاري فارس: آهنگ‌ساز مجموعه «روايت فتح» گفت : آويني مي‌گفت موسيقي در ذات انسان است. اگر انسان بتواند به شيطان غلبه كند، هر كاري كه انجام مي‌دهد واقعي است. حالا اگر اين شيطان در نفس تو رخنه كرده باشد، اگر بهترين هنرمند هم باشي، قطعاً ‌موسيقي‌اي كه مي‌سازي شيطاني است.


*اشاره:

رضا سلطان‌زاده سازنده موسيقي «روايت فتح» آويني در گوشه و كنار مصاحبه، خودش را به اندازه كافي معرفي كرده است. به گفته خودش، موسيقي روايت فتح را در صورتي ساخته كه آويني بالاي سرش ايستاده بوده. او شايد از معدود كساني باشد كه بتوان ديدگاه‌هاي آويني درباره موسيقي را از زبان او شنيد.

سال 56 در گروه پيش‌آهنگي ساكسيفون مي‌زدم. انقلاب كه شد، ساكسيفون ما هم تبديل شد به پيانو، بعد از مدتي كه ساز زدن را ياد گرفتم، آمدم توي كار فروشندگي ساز.
يك روز آقايي كه چشم‌هاي آبي داشت، آمد مغازه دستگاه خاصي مي‌خواست، من هم نشانش دادم. مي‌گفت كار ما موسيقي فيلم است. خيلي به كار فيلم علاقه داشتم اما تا به حال براي كسي نزده بودم، يك موقع‌هايي براي خودم مي‌زدم.
گفتم اين دستگاه اين طور است، آن طور است. گفت باشد مي‌برم و استفاده مي‌كنم. گفتم مشكل اپراتوري با آن پيدا مي‌كنيد، چون دستگاه پيچيده‌اي است. گفت نه، آنهايي كه كاري مي‌كنند، مي‌توانند و دستگاه را برد...
همان شب همان آقاي چشم‌آبي با من تماس گرفت. او را از صدايش سناختم. گفت يكي را مي‌تواني پيدا كني كه بيايد و با اي ندستگاه كار كند گفتيم من خودم هستم، مي‌آيم و آن را راه مي‌اندازم.

*
اين شد كه براي اولين بار رفتم حوزه هنري.
آنجا بود كه به من گفتند آن آقايي كه چشم‌هاي آبي داشت، اسمش نادر طالب‌زاده است.
آن زمان داشت فيلم «خنجر و شقايق»‌اش را تدوين مي‌كرد.مسئله، موسقي متن فيلم «خنجر و شقايق» بود. گفتم مشكل چيه؟ گفتند ما مي‌خواهيم اين قطعه را بزنيم. گفتم باشد و دستگاه را راه انداختم. يك قطعه از موسيقي‌اش را زدم. ديديم طالب‌زاده حالش تغيير كرد. گفت تو خودت مي‌تواني اين قطعه را بزني، با كساني كه اينجا روي موسيقي كار مي‌كردند، از ديروز تا حالا كلي كار كرده‌ايم ولي هيچ چيزي نزده‌اند. اما الان شما خيلي خوب مي‌زني. گفتم مي‌توانم و موسيقي متن فيلم را در عرضه دو سه هفته ساختيم و تمام شد.
بعد از اين فيلم بود كه طالب‌زاده من را به «روايت فتح» معرفي كرد. فكر مي‌كنم تقريباً سال 71-70 بود؛ تقريباً يك سال پيش از شهادت آويني.

*
دوره جديد روايت فتح را تازه شروع كرده بودند كه ما هم به آنها ملحق شديم. من را به آقاي فارسي معرفي كردند.
فارسي گفت تو حتماً بايد آويني را ببيني، خيلي به كارمان كمك كي كند. من تا به آن روز آويني را از نزديك نديده بودم، حداقل از روزي قيافه نمي‌شناختم. فكر مي‌كردم آويني همان آقاي نوري‌زاده است، چون صداهايشان خيلي به هم شبيه بود.
فارسي گفت ما الان درگير موسيقي متن روايت فتح هستيم. تا به حال هم فقط طبل بوده و بيشتر از موسيقي خارجي استفاده كرده‌ايم.
گفتم كه قرار مي‌گذاريم و آويني را مي‌بينيم.
آن شب كه قرار گذاشته‌ بوديم، آمدند مغازه دنبال من؛ فارسي بود و نقاش‌زاده و خود آويني، سوار ماشين كه شدم، دنبال آويني مي‌گشتم كه البته به شكل و شمايل نوري‌زاده نبود. ماشين حركت كرد و رفتيم منزل ما. بعد از آنكه آقاي آويني را به من معرفي كردند، سه چهار ساعتي نشستيم و او درباره موسيقي و كجاست. باور كنيد سر درد گرفتم. پيش خودم فكر مي‌كردم، اين چه مي‌گويد.

*
موسيقي آن چيزي است كه مي‌زنند و به آن مي‌رقصند. من فقط آن موسيقي را مي‌شناختم. پيش از اين موسيقي شاد و زنده مي‌زدم. شايد گفتن نداشته باشد ولي قبل از آشنا شدن با آويني شبي 80 هزار تومان مي‌گرفتم. آن زمان هم كه 80 هزار تومان پول كمي نبود. به مهماني‌ها و عروسي‌ها مي‌رفتم و ساز مي‌زدم. نه اينكه دلم بخواهد، يادم هست بچه‌ها مي‌گفتند فلاني! تو چرا وقتي پشت‌ساز مي‌نشيني، سرخ مي‌شوي و عرق مي‌ريزي؟ مي‌گفتم نمي‌دانم شايد خيلي به من فشار مي‌آيد. به هر حال، انگار زنجيري من را به اين كار بسته بود.
نمي‌دانم چه شد ولي ناگهان از اين رو به آن رو شدم. آنقدر حرف‌هايش براي من جذاب بود كه ناگهان از آن عالم هپروت بريدم؛ از همان لحظه‌اي كه آويني را ديدم.
اين شد كه شبي 80 هزار تومان را ول كردم و تمام آن عزت و احترامي را كه برايم مي‌گذاشتند. از همان شبي كه آويني را ديدم، رها كردم و پيش خودم گفتم اين همان كسي است كه جاي گم كرده‌ام را مي‌داند و راهش را بلد است.

*
گفتم ببين من از هيچ كدام از حرف‌هاي تو سردر نمي‌آورم ولي به اين دستگاه‌ها واردم، تو بنشين كنار من و بگو چطور بزنم!
گفت باشد. وقتت را به من بده. من گفتم از ساعت 8شب تا 4 صبح براي تو وقت مي‌گذارم. او هم گفت پس كارهاي ديگرت را ول كن - در صورتي كه اصلاً نمي‌دانست اين كارهاي ديگرم چيست؟
بيا اين جا من خيلي چيزها به تو مي‌‌گويم.
وقتي اين جا روايت فتح ماهي 28 هزار تومان به من حقوق مي‌دادند كه 22 هزار تومان آن بابت كرايه خانه مي‌رفت. يادم هست بعضي‌ شب‌ها كه مي‌خواستم به خانه‌ام در تهرانپارس بروم، فقط 20 تومان داشتم كه بايد با همان صبح فردا دوباره بر مي‌گشتم، اتفاقاً با همان پول ازدواج كردم يعني با اولين حقوق. با اين حال فكر مي‌كردم چيزي مثل طلا كشف كرده‌ام؛ چيزي كه نه مي‌توانستند از من بدزدند و نه اينكه من مي‌توانستم آن را از دست بدهم يا به كسي ببخشم.

*
قصه اولي را كه در روايت فتح كار كرديم؛ از فيلم آمريكايي «مصائب جنگ» الگو گرفتيم. وقتي به او مطرح كرديم، گفت اشكالي ندارد، فقط مواظب باشيد به آن نزديك نشويد.
با موسيقي سنت براي فيلم مشكل داشت، اينكه مثلاً يك ني را برداري و با تمبك براي فيلم‌ات موسيقي متن بسازي، با اين به شدت مشكل داشت.
مي‌گفت اين اصلاً موسيقي نيست كه تو آن را انتخاب كني و بگذاري، روي فيلم، اين موسيقي‌اي است كه بايد در ماشين و يا با شعر به آن گوش كني.

*
بالاخره آن قدر شب‌ها بيداري كشيديم كه يك روز آمد و اولين قطعه را كه براي پخش از برنامه‌اي - بعد از پذيرش قطعنامه - ساخته بوديم به نام «گلستان آتش» گوش داد و گفت خيلي خوب شده.

*
من هميشه فكر مي‌كردم موسيقي يعني اين كه هرچي بيشتر ساز ولي ساز! سازي كه ملودي هم ندارد و فقط حسي را از وجودت - آن طور كه تصوير را از بين نبرد - به فيلم اضافه مي‌كند. مي‌گفتم چطوري؟ مي‌گفت وقتي تصوير قطع شد، بيننده ديگر به موسيقي‌ گوش نكند و اگر موسيقي قطع شد، فيلم دچار خلاء شود. در يك كلام مي‌گفت موسيقي فيلم فقط، در حد يك افكت است اما به اين معني نبود كه همه موسيقي را در همين حد مي‌ديد.
مي‌گفت موسيقي در ذات انسان است. اگر انسان بتواند به شيطان غلبه كند، هر كاري كه انجام مي‌دهد واقعي است. حالا اگر اين شيطان در نفس تو رخنه كرده باشد، اگر بهترين هنرمند هم باشي، قطعاً ‌موسيقي‌اي كه مي‌سازي شيطاني است و كاري كه مي‌كني، واقعي نيست چون حس تو و وجود تو در اختيار شيطان است و اين براي من الگو شده بود.
حتي بعضي از شب‌ها كه نمي‌توانستم. فيلم‌هاي جنگ و بسيجي‌ها را نگاه مي‌كردم و حالم برمي‌گشت. مي‌گفت موسيقي آن الحاني است كه در بهشت است. صداي حضرت داوود است، آن موسيقي است كه شايد ربط خيلي ظريف و يا نه ضعيفي با اين موسيقي است كه شايد ربط خيلي ظريف و يا نه ضعيفي با اين موسيقي داشته باشد. اصلاً اين موسيقي، موسيقي، حساب نمي‌شود چون تمامش برمي‌گردد به حس و حال شخص، در صورتي كه ما الان نداريم كسي را كه واقعاً مخلصانه و درست و پاك بيايد موسيقي بسازد. شايد به همن علت بود كه موسيقي و پاك بيايد موسيقي بسازد. شايد به همين علت بود كه موسيقي سنتي را نمي‌پسنديد. نمي‌گويم بدش مي‌آمد، نمي‌پسنديد و از آن استفاده نمي‌كرد. بيشتر موسيقي كلاسيك گوش مي‌كرد، مثل كارهاي باخ كه فقط چند قطعه‌اش را براي كليسا ساخته است يا بتهون. معتقد بود سنتي‌ها هنوز با آن غلبه شيطاني درگيرند اما در موسيقي كلاسيك لااقل تسلط ذهني به موسيقي وجود دارد نه تسلط فني. نوازندگان بزرگ كلاسيك از نظر ذهني به موسيقي‌شان تسلط دارند. همان طور كه در مورد سينما معتقد بود و درباره هيچكاك مي‌گفت. اما وقتي خودش كار مي‌ساخت نه به موسيقي سنتي شبيه بود و نه به موسيقي كلاسيك.
در «دو كوهه» فقط از دو نت پيانو استفاده كرد - فرق آويني هم با بقيه همين بود. وقتي كار را شروع مي‌كرد، مي‌گفت نه باخ باشد نه شوپن و نه بتهون‌؛ همين طبل باشد بدوي ملودي!‌ چون به علت تجربه‌اش مي‌توانست بين كارها تفكيك قايل شود.
به هر حال براي يكي از فيلم‌هايش به جنوب و منطقه فكه مي‌رفت و برگشت و از سفر دوم برنگشت همه چيز من از همين جا تمام شد.

*
آويني كه شهيد شد، همه چيز براي من تمام شده بود. گير كرده بودم و دور خودم چرخ مي‌زدم، راهم را بلد نبودم، راه برگشت را هم ديگر نمي‌دانستم. ديگر نمي‌توانستم آن كارهايي را كه قبلاً انجام مي‌دادم، انجام دهم چون از آويني ياد گرفته بودم كه آنها موسيقي نيست. خيلي سخت توانستم دوباره به حرف‌هاي آويني برگردم و چيزي كه كمكم كرد فيلم‌هاي جنگ و بچه‌ بسيجي‌ها در منطقه بود. من در منطقه بوده‌ام اما در اين فيلم‌ها چيزهاي ديگري مي‌ديدم.

*
ما كه مي‌خواهيم از هنر حرف بزنيم و بگوييم من هنرمندم؛ ويولون مي‌زنم، من هنرمندم، نقاشي مي‌كشم، من هنرمندم؛ فيلم بازي مي‌كنم و.... در مقابل اين‌ها اصلاً‌ هنري نداريم. نمي‌دانم تا به حال شده كه شما در وضعيت انتخاب مرگ و زندگي 30 ثانيه‌اي قرار بگيري يا نه؟ نوجوان پانزده شانزده ساله‌اي را در نظر بگير كه اگر يك قدم جلو برود، مي‌ميرد و اگر يك قدم به عقب برگردد، زنده مي‌ماند و او مرگ را انتخاب مي‌كند. هنر واقعي آنجا بود و بايد براي مي‌ رقصيدند ولي رقص واقعي آنجا بود و بايد براي كسي كه اين‌طوري مي‌رقصيد، مي‌زدهم، من واقعاً اين را گم كرده بودم.

*
بعد از شهادت آويني با كارگردان‌هاي زيادي كار كردم؛ آقاي ملاقلي‌پور، آقاي مرادي‌پور، آقاي برزيده و خيلي‌هاي ديگر كه همه كارگردانان خوبي هستند و همه حس خودشان را منتقل مي‌كنند، ولي حسشان مثل حس همه است. اما حس آويني چيز ديگري بود. او دقيقاً چيزي به تو مي‌گفت و چيزي از تو مي‌خواست و ناخودآگاه كار، در مي‌آمد. حتي بعد از شهادتش اگر مي‌خواستم كاري انجام بدهم يا بايد حرف‌هاي او را مرور مي‌كردم يا بايد فيلم‌هايش را نگاه مي‌كردم تا كار برايم ساده مي‌شد.
سال 74 يكي از همين آقايان از من خواست يكي از قطعه‌هاي روايت فتح را دوباره تكرار كنم، كاري كه يكشبه كرده بودم ظرف 15 شب هم نتوانستم انجام دهم. بالاخره كار انجام شد ولي آن چيزي ديگري بود. نمره هارموني موسيقي روايت فتح از نظر استانداردهاي معمولي صفر بود؛ از ملودي صفر بود. ولي روي تصوير همه حيران مانده بودند كه چطور اتفاق افتاده است. اين كاري كه دوباره ساخته بودم هارموني و ضرباهنگ دقيقي داشت ولي اصلاً تأثيرگذار نبود.
الان مردم دوست دارند وقتي فيلمي پخش مي‌شود، پشت سرش هم كاست موسيقي‌اش به بازار بيايد. يك ملودي خوشگل و چهار تا ساز قشنگ مي‌زنند و بعد هم وقتي فيلم را اكران كردند، مي‌گويند كاست فلان فيلم موجود است و يك بازار هم براي آن درست مي‌شود. نگاه، نگاه اقتصادي است و نه آن نگاه حسي آويني. شما اگر نوار موسيقي روايت فتح را بدون فليم‌اش مي‌گذاشتي، يك دقيقه‌ هم نمي‌توانستي آن را تحمل كني. الان اگر تمام سينماي جنگ ايران را بگرديد، ممكن است 5 تا موسيقي حسي پيدا كني، بقيه ديگر با دخالت مسائل اقتصادي و پولي بوده است براي اينكه كاست آن بيايد بيرون. سي‌دي‌اش بيايد بيرون. فلان جايزه را ببرد! الان بچه‌ مسلمان‌هاي سينما هم فيلم مي‌سازند ولي اينكه شما نماز بخوانيد و قبل از كارت وضو بگيري، علت بر اين نمي‌شود كه حتماً بتوانيد يك كار خوب و درست تحويل بدهيد!

*
آويني انساني بود كه غير از معنويت و ايمان، به بخش هنري خيلي تسلط داشت و توانسته بود دين و هنرش را طوري با هم تركيب كند كه فلسفه‌اي از درونش متولد شود. آويني يكسره موسيقي گوش مي‌كرد الان بچه‌ مسلمان‌هاي ما حوزه‌ موسيقي را اصلاً نمي‌شناسند. شما به آنها بگو باخ يا بتهون، انگار اسم منفورترين شخصيت‌ها بر زبان آورده‌اي، اصلاً با اينها مخالفند، در صورتي كه آويني، همه اينها را گوش مي‌كرد و توانايي اين را داشت كه آن را سرند كند.
يا مثلاً شما كدام كارگردان حزب‌اللهي را مي‌شناسيد كه موسيقي كلاسيك گوش كند؟ وقتي شما در يك چارچوب محدود حركت كني، يك آهنگساز دست چندم هم مي‌تواند بيايد و كلاه سرت بگذارد، چهار تا آهنگ معمولي را مي‌گذرد جلويت و چون تجربه‌ نداري و خوب را گوش نكرده‌‌اي و بدتر را هم گوش نكرده‌اي، اين را به منزله بهترين قبول مي‌كني. آخرش هم مي‌بيني كه كار درآمده ولي اصلاً حس و حال ايجاد نمي‌كند.

*
آويني پيش‌زمينه قوي‌اي داشت. اينكه نمي‌شود شما بدهي موسيقي براي فيلم‌ات بسازند ولي خودت موسيقي گوش نكرده باشي. من كارگردان‌هايي را مي‌شناسم كه سرشان كلاه گذاشته‌اند و موسيقي‌هاي خارجي را با تغييراتي، به منزله ساخته به آنها فروخته‌اند.
فهميدن حرف‌هايش براي من خيلي سخت بود و فهماندن آن هم براي او. از دنياي ديگري حرف مي‌زد كه براي من آشنا نبود. كلام و حال آويني مثل حافظ و سعدي بود يعني هرچه مي‌گفت، مي‌توانستي در خودت پيدا كني. حقيقت اصلي بود و هيچ حاشيه نمي‌رفت.
هرچه مي‌گفت، مي‌توانستي در خودت پيدا كني، حقيقت اصلي بود و هيچ حاشيه‌اي نمي‌رفت طوري كه بالاي سرما بود كه ما مي‌فهميديم بايد چه كار كنيم. در يك كلام بر ما ولايت داشت. از طرفي، آن چيزي كه به كار جهت مي‌داد ارتباطي بود كه بين آويني و خدا برقرار بود يعني با همه آن تجربه‌ها، اين ارتباط كار اصلي را انجام مي‌داد. آويني هميشه مي‌گفت من دستيار دوم خدا هستم؛ كار اصلي را او انجام مي‌دهد و من هم اين وسط وسيله‌ام.

*منبع:جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي

پاسداشت دو سردار جبهه هاي فرهنگي و نظامي انقلاب اسلامي

احمدی نژاد بورسی ها را دوست دارد

احمدی نژاد بورسی ها را دوست دارد

سال گذشته در یک گزارش ، عملکرد رؤسای مختلف سازمان بورس را به اختصار به استحضار خوانندگان بورس نیوز رساندیم و در آن گزارش به گواه آمار و ارقام مشخص شدجوانترین مدیر یعنی مدیر فعلی و تیم همراه او بهترین عملکرد را در مقایسه با سایرین داشته اند .

حال در این گزارش قصد داریم با یک دید کلی تر به عملکرد و واکنش تحولات بازار سرمایه در کنار حضور رؤسای مختلف جمهور کشور بپردازیم . خاطرنشان می شود از آنجاکه آغاز فعالیت جدی بورس را می توان اوایل دهه 70 قلمداد کرد در این گزارش تنها به 2 دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی و دوران ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد تاکنون می پردازیم توضیح تکمیلی اینکه به لحاظ برخی مسایل سیاسی و بسیاری از رویکردهای اقتصادی این دو رئیس جمهوری با دیدگاههای کاملاً متفاوت و در برخی موارد متقابل ، پرچمدار دو دیدگاه تلقی می شوند .

به گزارش بورس نیوز همزمان با روی کار آمدن دولت سید محمد خاتمی در سال 76 شاخص بورس با یک روند منفی مواجه شد که این روند تا اردیبهشت ماه سال 78 ادامه یافت دولت اول خاتمی از میانه راه توانست بورس نوپای کشور را از روند نزولی رهایی بخشد و در ادامه روند افزایش شاخص بورس بصورت منطقی را تا پایان سال 81 شاهد بودیم اما با آغاز سال 82 دوره ای از بورس را تجربه کردیم که بسیاری آن را دور سیاه می نامند نه از لحاظ عدم رشد شاخص بلکه از لحاظ رشد زیاد و بعد سقوط شدید که حتی می توان گفت از لحاظ رشد دوره طلایی بورس بوده است.

در آن مقطع شاخص بورس با یک رشد انفجاری مواجه شد بطوریکه شاخص بورس از محدوده 5 هزار واحد تا 13800 واحد در مرداد ماه سال 83 افزایش یافت .

اغلب تحلیل گران سیاسی و اقتصادی کشور دوران ریاست جمهوری خاتمی را دوره ثبات و تنش زدایی نامیده اند . شاید بتوان گفت با بهبود روابط بین المللی ، بورس کشور یکباره با رشد نقدینگی و افزایش زیر ساخت های اقتصادی کشور مواجه شد که به دلیل همان عدم تجربه مهار کار از دست دولت خارج شد و شاخص لجام گسیخته رشد یافت و به یکباره سقوط کرد .

حرف و حدیثهای فراوانی را در آن دوره شاهد بودیم از باندهای ضد اقتصادی تا مسئولین خاطی ، ولی همه این جریانات با گذشت زمان به فراموشی سپرده شد . و بورس وارد یک دوران رکودی شد که با جو بی اعتمادی نسبت به این بازار این روند تا روی کار آمدن دولت احمدی نژاد ادامه داشت .

به گزارش بورس نیوز محمود احمدی نژاد را بسیاری پرچم دار تفکر اقتصاد دولتی می دانستند و شایعات مختلفی همزمان با روی کار آمدن وی در جامعه انتشار یافت این موارد دست به دست هم داد تا با ورود وی به ساختمان ریاست جمهوری تابلوی بورس با افت شدید شاخص مواجه شود البته برخی نظرات وی نیز درباره بورس در این خصوص بی تأثیر نبود.

احمدی نژاد پس از در دست گرفتن دولت با انتخاب رییس جوانی برای بورس و تداوم مدیریت کرد زنگنه بر سازمان خصوصی سازی که بسیاری وی را جادوگر خصوصی سازی می دانند انتقادات زیادی را متوجه خود ساخت بسیاری تیم مدیریتی منتخب رییس جمهور را برای سازمان بورس در حد و اندازه لازم نمی دیدند .

اما همانطور که در گزارش قبلی به آن اشاره کردیم این تیم توانست علی رغم جابجایی پی در پی وزیران مختلف ، کابینه احمدی نژاد به بسیاری از مشکلات بازار سرمایه اعم از مشکلات ساختاری ، نقایص قانونی ، عدم گسترش ابعاد بازار ، بی توجهی به استفاده از ابزار های جدید و حتی عقب ماندگی سخت افزاری در خرید و فروش سهم غلبه کند . از آنجا که در گزارشهای قبلی به تفصیل در این خصوص صحبت کردیم قصد نداریم به اعداد و ارقام عملکرد بازار در این دوره بپردازیم .

در مجموع باید گفت : آمار و ارقام نشان می دهد دولت احمدی نژاد از جوانب مختلف در حوزه بازار سرمایه به مراتب عملکرد بهتری داشته است تا جایی که بورس در سال گذشته با بازدهی 53 درصدی مواجه شد این در حالی است که از سال 84 تاکنون بسیاری از شرکتهای بزرگ دولتی در غالب اصل 44 وارد بورس شده اند .

کارشناس معتقدند نوسان جزو ذات بورس است و افت و خیزها به هر دلیل که باشد موجب شناسایی سود در بورس خواهد بود .

دولت نهم و دهم و بخصوص شخص دکتر محمود احمدی نژاد تاکنون نشان داده که به تنهایی در معادلات داخلی و حتی جهانی اثر گذار و نوسان ساز است و شاید بتوان گفت ، این نوسانات که گاه بازار سرمایه را تا حد تعطیلی پیش برده موجب شده تا بسیاری از فعالان بازار سرمایه نسبت به موج سواری پس از این افت ها امیدوار شوند اگر نگاهی به روند حرکت شاخص پس از سال 84 تاکنون بیندازیم می بینیم که شاخص افت و خیزهای فراوانی را تجربه کرده است و البته باید گفت آنچه به عنوان ثبات بازار از آن یاد می شود خیلی به کار معامله گران این بازار نمی خورد و تنها وجود نوسانات منطقی به سود بورس و سرمایه گذاران آن است .

در پایان تنها می توان امیدوار بود دکتر احمدی نژاد پس از پایان دوران مسئولیت خود در ریاست جمهوری به سازمان بورس نقل مکان کند چراکه او تنها مرد بورس ساز است .

پاسداشت دو سردار جبهه هاي فرهنگي و نظامي انقلاب اسلامي
صياد شيرازي به روايت رهبري

خبرگزاري فارس:مقام معظم رهبري درباره شهيد علي صياد شثيرازي مي گويد: آن روزى كه خبر شهادت صياد را به من دادند، من گفتم صياد، شايسته‌ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حيف بود صياد بميرد.


حكم انتصاب سردار شهيد علي صياد شيرازي :

تيمسار سرتيپ على صياد شيرازى
بنا به پيشنهاد رئيس ستاد كل نيروهاى مسلح و نظر به سوابق ممتد و ارزنده و تجارب عملى و رشادتها و فداكاريهاى فراموش نشدنى در صحنه‌هاى جنگ و ايمان و تعهدى كه از شما در مشاغل فرماندهى و ستادى ديده شده است، شما را به جانشينى رئيس ستاد كل نيروهاى مسلح منصوب مى‌كنم.
توفيق شما را از خداوند متعال مسألت مى‌نمايم.
سيّد على خامنه‌اى
20/6/72

***

پيام تسليت مقام معظم رهبري به مناسبت شهادت امير سرلشكر صياد شيرازي:

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم
من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا اللَّه عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلا
امير سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداكار دين و قرآن، نظامىِ مؤمن و پارسا و پرهيزگار، سپهبد على صياد شيرازى امروز به دست منافقين مجرم و خونخوار و روسياه به شهادت رسيد. اين نه اولين و نه آخرين بارى است كه دلى نورانى و سرشار از عشق و ايمان و وفادارى به آرمانهاى بلند الهى، هدف تير خشم و عناد و عصبيت از سوى زمره‌ى جنايتكار و فاسدى كه ادامه‌ى حيات خود را در خدمتگزارى به دشمنان اسلام دانسته است، قرار مى‌گيرد و دست خائنِ خودفروخته‌يى، نهال ثمربخش انسان والايى را قطع مى‌كند.
او مانند ديگر مردان حق از روزى كه قدم در راه انقلاب نهادند همواره سر و جان خود را براى نثار در راه خدا بر روى دست داشتند. سرزمينهاى داغ خوزستان و گردنه‌هاى برافراشته‌ى كردستان، سالها شاهد آمادگى و فداكارى اين انسان پاكنهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه‌هاى دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خودگذشتگى او حفظ كرده است. خطر مرگ كوچكتر از آن است كه بندگان صالح خدا را از راه او باز گرداند، و عشق به منال دنيوى حقيرتر از آن است كه در دل نورانى شايستگان جايى بيابد. كوردلان منافق بدانند كه با اين جنايتها روزبه‌روز نفرت ملت ايران از آنان بيشتر خواهد شد و خون مردان پاكدامن و پارسا همچون صياد شيرازى و شهيد لاجوردى بدنامى و سياه‌رويى آنان را در تاريخ و در دل اين ملت هميشگى خواهد كرد. و سردمداران استكبار كه با وجود لافزنيهاى ضد تروريستى خود، به اميد آن نشسته‌اند كه تروريستهاى مزدورشان در ايران اسلامى با شهيد كردن مردان استوار و مقاوم انقلاب، راه تسلط بر ايران اسلامى را هموار كنند، بدانند كه خون شهيدان راه حق، ملت مؤمن ما را سختر و آشتى‌ناپذيرتر و مقاومت‌تر مى‌سازد. رحمت و فضل بيكران الهى بر روح شهيد عزيزمان على صياد شيرازى و لعنت و نفرين خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ايادى منفور و مطرود استكبار.
اين‌جانب شهادت اين بنده‌ى برگزيده‌ى خدا را به ملت ايران بخصوص به ياران دفاع مقدس و ايثارگران جبهه‌هاى نور و حقيقت و به خانواده‌ى گرامى و فداكار و بازماندگان محترمش تبريك و تسليت مى‌گويم و صميمى‌ترين درود خود را بر روح پاك او و خون بناحق ريخته‌ى او نثار مى‌كنم.
والسّلام على عباداللَّه الصّالحين
سيّد على خامنه‌اى
21/1/78

***
بيانات مقام معظم رهبري در جمع فرمانده هان ارتش و سپاه به هنگام وداع با پيكر شهداي روز عرفه(سردارشهيد احمد كاظمي و همرزمانش):

جمع ديگرى از بهترين‌ها هم رفتند و ما هنوز هستيم. دو هفته پيش شهيد كاظمى پيش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: يكى اين‌كه دعا كنيد من روسفيد بشوم، دوم اين‌كه دعا كنيد من شهيد بشوم. گفتم شماها واقعاً حيف است بميريد؛ شماها كه اين روزگارهاى مهم را گذرانديد، نبايد بميريد؛ شماها همه‌تان بايد شهيد شويد؛ وليكن حالا زود است و هنوز كشور و نظام به شما احتياج دارد. بعد گفتم آن روزى كه خبر شهادت صياد را به من دادند، من گفتم صياد، شايسته‌ى شهادت بود؛ حقش بود؛ حيف بود صياد بميرد. وقتى اين جمله را گفتم، چشم‌هاى شهيد كاظمى پُرِ اشك شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند!
21/10/1384

*پاسداشت دو سردار جبهه هاي فرهنگي و نظامي انقلاب اسلامي(4)

ادامه نوشته

پاسداشت دو سردار جبهه هاي فرهنگي و نظامي انقلاب اسلامي «آويني» به روايت «شهيد آويني»

پاسداشت دو سردار جبهه هاي فرهنگي و نظامي انقلاب اسلامي
«آويني» به روايت «شهيد آويني»

خبرگزاري فارس:من بچه «شاه عبدالعظيم» هستم و در خانه‌اي به دنيا آمده و بزرگ شده‌ام كه در هر سوراخش كه سر مي‌كردي به يك خانواده ديگر نيز برمي‌خوردي. داراي فوق‌ليسانس معماري از «دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران» هستم اما هر چه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است.


به گزارش خبرگزاري فارس، سيد شهيدان اهل قلم ، «مهندس مرتضي آويني» در 20 فروردين ماه سال 1372، هنگام ساخت آخرين مستندش با نام«شهري در آسمان» در منطقه«فكه»، بر اثر انفجار يك «مين والمري» به جا مانده از سال هاي جنگ تحميلي به شدت مجروح شد و پيش از انتقال به مراكز درماني و امدادي بر اثر شدت جراحات وارده به شهادت رسيد. همچنين يكي ديگر از اعضاي گروه مستند سازي به نام «مهندس محمد سعيد يزدان پرست» نيز در جريان اين انفجار شربت شهادت نوشيد. پيكر مهندس «سيد مرتضي آويني» و «مهندس محمد سعيد يزدان پرست» پس از تشييع از مقابل «حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي» به بهشت زهراي تهران انتقال يافت و در قطعه 29 به خاك سپرده شد.آن چه مي خوانيد زندگي نامه «شهيد سيد مرتضي آويني» به زبان خود ايشان است كه در سال 1371 بيان شده است:

*من بچه «شاه عبدالعظيم» هستم و در خانه‌اي به دنيا آمده و بزرگ شده‌ام كه در هر سوراخش كه سر مي‌كردي به يك خانواده ديگر نيز برمي‌خوردي.
اينجانب- اكنون 46 سال تمام دارم. درست 34 سال پيش، يعني در 1336 شمسي، مطابق 1956 ميلادي در كلاس ششم ابتدايي نظام قديم، مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگليس و فرانسه به كمك اسرائيل شتافته و به مصر حمله كردند و بنده هم به عنوان يك پسربچه 12-13 ساله تحت تاثير تبليغات آن روز كشورهاي عربي، يك روزي روي تخت سياه نوشتم: «خليج عقبه از آن ملت عرب است»، وقتي زنگ كلاس را زدند و همه ما بچه‌ها سرجايمان نشستيم،‌اتفاقا آقاي مديرمان آمد تا سري هم به كلاس ما بزند. وقتي اين جمله را روي تخته سياه ديد، پرسيد:«اين را كي نوشته؟» صدا از كسي درنيامد، من هم ساكت اما باحالتي پريشان سرجايم نشسته بودم. ناگهان يكي از بچه‌ها بلند شد و گفت:« آقا اجازه، آقا بگيم؟ اين جمله را فلاني نوشته» و اسم مرا به آقاي مدير گفت. آقاي مدير هم كلي سر و صدا كرد و خلاصه اينكه چرا وارد معقولات شده‌اي.
بعدها هم كه در عالم نوجواني و جواني، گهگاه حرفهاي گنده گنده و سوالات قلمبه سلمبه مي‌كرديم معمولا به زبان‌هاي مختلف حاليمان مي‌كردند كه وارد معقولات نبايد بشويم. مثلا يادم است كه در حدود سال‌هاي 45-50 با يكي از دوستان به منزل يك نقاش كه همه‌اش از انار نقاشي مي‌كشيد، رفتيم. مي‌گفتند از مريدهاي «عنقا» است و درويش است. وقتي در باره «عنقا» و نقش انار سوال مي‌كرديم با يك حالت خاصي به ما مي‌فهماندند كه به اين زودي و راحتي، نمي‌شود وارد معقولات شد.
تصور نكنيد كه من با زندگي به سبك و سياق متظاهران به روشنفكري نا آشنا هستيم، خير . من از يك راه طي شده، با شما حرف مي‌زنم. من هم سالهاي سال در يكي از دانشكده‌هاي هنري درس خوانده‌ام. به شب هاي شعر و گالري‌هاي نقاشي رفته‌ام .موسيقي كلاسيك گوش داده‌ام، ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بيهوده و در باره چيزيهايي كه نمي‌دانسته‌ام گذرانده‌ام. من هم سالها با جلوه فروشي و تظاهر به دانايي بسيار زيسته‌ام. ريش پرفسوري و سبيل نيچه‌اي گذاشته‌ام و كتاب «انسان تك ساحتي»، [نوشته]«هربرت ماكوزه» را بي‌آنكه آن زمان خوانده باشم‌اش، طوري دست گرفته‌ام كه ديگران جلد آن را ببينند و پيش خودشان بگويند عجب، فلاني چه كتاب‌هايي مي‌خواند، معلوم است كه خيلي مي‌فهمد.اما بعد خوشبختانه زندگي مرا به راهي كشانده است كه ناچار شده‌ام رودربايستي را نخست با خودم و سپس با ديگران كنار بگذارم و عميقا بپذيرم كه تظاهر به دانايي هرگز جايگزين دانايي نمي‌شود و حتي از اين بالاتر، دانايي نيز با تحصيل فلسفه حاصل نمي‌آيد. بايد درجست وجوي حقيقت بود و اين متاعي است كه هر كس براستي طالبش باشد آن را خواهد يافت و در نزد خويش نيز خواهد يافت.
وحالا از يك راه طي شده با شما حرف مي‌زنم. داراي فوق‌ليسانس معماري از «دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران» هستم اما كاري را كه اكنون انجام مي‌دهم نبايد با تحصيلاتم مربوط دانست. حقير هر چه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با يقين كامل مي‌گويم كه «تخصص حقيقي» در سايه «تعهد اسلامي» به دست مي‌آيد و لاغير. قبل از انقلاب بنده فيلم نمي‌ساخته‌ام اگر چه با سينما آشنايي داشتم. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب در ادبيات بوده است. اگرچه چيزي- اعم از كتاب يامقاله به چاپ نرسانده‌ام_ با شروع انقلاب حقير تمام نوشته‌هاي خويش را اعم از تراوشات فلسفي، داستان‌هاي كوتاه، اشعار و ... در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم كه ديگر چيزي كه «حديث نفس»، باشد ننويسم وديگر از خودم سخني به ميان نياورم. هنر امروز متاسفانه «حديث نفس» است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند به فرموده «خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيراز» رحمه‌الله عليه، تو «خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز».
سعي كردم كه خودم رااز ميان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شكر بر اين تصميم وفادار مانده‌ام. البته آنچه كه انسان مي‌نويسد هميشه تراوشات دروني خود است. همه هنرها اينچنين‌اند. كسي هم كه فيلم مي‌سازد اثرش تراوشات دروني خود اوست. اما اگر انسان خود را در خدا فاني كند آنگه اين خداست كه در آثار ما جلوه‌گر مي‌شود. حقير اينچنين ادعايي ندارم اما سعي‌ام بر اين بوده است.
با شروع كار «جهاد سازندگي» در سال 58 به روستاها رفتيم كه براي خدا بيل بزنيم. بعدها ضرورت‌هاي موجود رفته رفته ما را به فيلمسازي براي «جهاد سازندگي» كشاند. در سال 59 به عنوان نمايندگي «جهاد سازندگي» به تلويزيون آمديم و در «گروه جهاد سازندگي» كه پيش از ما بوسيله خود كاركنان تلويزيون تاسيس شده بود مشغول به كار شديم. يكي از دوستان ما در آن زمان «حسين هاشمي» بود كه فوق ليسانس سينما داشت و همان روزها از كانادا آمده بود. او نيز به همراه ما روستاها آمده بود تا بيل بزند. تقدير اين بود كه بيل را كنار بگذاريم و دوربين برداريم . بعدها «حسين هاشمي» با آغاز تجاوزات مرزي رژيم بعث به جبهه رفت و روز اول جنگ در «قصر شيرين» اسير شد- به همراه يكي از برادران جهاد به نام «محمدرضا صراطي»- ما با چند نفر از برادران ديگر، كار را تا امروز ادامه داديم. حقير هيچ كاري را مستقلا انجام نداده‌ام كه بتوانم نام ببرم.
در همه فيلم‌هايي كه در «گروه جهاد سازندگي» ساخته شده است سهم كوچكي نيز -اگر خدا قبول كند- به اين حقير مي‌رسد و اگر خدا قبول نكند كه هيچ.
به هر تقدير، من فعاليت تجاري نداشته‌آم. «آرشيتكت» هستم! از سال 58 و 59 تاكنون بيش از يكصد فيلم مستند براي تلويزيون ساخته‌ام كه بعضي از عناوين آنها را ذكر مي‌كنم : مجموعه «خان‌گزيده‌ها»، مجموعه «شش‌روز در تركمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه «حقيقت» (گمگشتگان ديار فراموشي ،بشاگرد)، مجموعه «روايت فتح»، نزديك به هفتاد قسمت، و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نيز مشاور هنري و سرپرست مونتاژ بوده‌ام. يك ترم نيز در «دانشكده سينما» تدريس كرده‌ام كه چون مفاد مورد نظر من براي تدريس با طرح درس‌هاي دانشگاه همخوني نداشت از ادامه تدريس در دانشگاه صرف‌نظر كردم. مجموعه مباحث را كه براي تدريس فراهم كرده بودم با بسط و شرح وتفسير بيشتر در كتابي به نام «آينه جادو»، بالخصوص در مقاله‌اي با عنوان «تاملاتي در باره سينما» كه نخستين بار در «فصلنامه سينمايي فارابي» به چاپ رسيد- در «انتشارات برگ» به چاپ رسانده‌ام.

*پاسداشت دو سردار جبهه هاي فرهنگي و نظامي انقلاب اسلامي(1)

ادامه نوشته

نقش اميد در زندگي

نقش اميد در زندگي 

نويسنده:محمد سبحاني نيا




يکي از ساز و کارهاي حيات و زندگي ، اميدواري است. از نظر جهان بيني توحيدي ، اميد تحفه الهي است که چرخ زندگي را به گردش وامي دارد و موتور تلاش و انگيزه را پرشتاب مي کند. اگر روزي اميد از انسان گرفته شود ، دوران خمودي و ايستايي او فرا مي رسد.
اميدوار بودن ، هنري است که بايد همگان به خصوص نسل پوياي جوان آن را فراگيرند . از اين رو به بررسي حقيقت اميدواري و راه هاي نيل به آن مي پردازيم .

حقيقت اميدواري

اميدواري ، حالتي نفساني است که در آن ، انسان به اموري که انتظارش را دارد دل بستگي پيدا کرده است . اميد ، در انتظار چيزي بودن است در حالي که بيشتر وسايل و اسباب آن فراهم شده است . معمولا اميد و آرزو ، در فرهنگ فارسي ، در کنار يکديگر به کار مي روند ، اما در زبان عربي به صورت جداگانه با عنوان هاي (رجا) و (امل) استعمال مي شوند. با يک تحليل مي توان گفت : در هر اميدواري ، آرزو هست ، ولي هر آرزويي ، اميدواري نيست .(1)
شايد بتوان اميد در زندگي را به سکان کشتي تشبيه کرد ، همان طوري که کشتي بدون سکان دار در درياي خروشان و پرتلاطم ، سرگردان خواهد بود ، انسان نااميد نيز در اين دنياي پرهياهو حيران خواهد ماند. بعضي افراد به دليل شکست هاي گذشته ، اميدشان را از دست داده اند به طوري که زندگي منهاي اميد را قابل تحمل ندانسته و در نهايت ، بدترين گزينه يعني مرگ را مشکل گشاي خود يافته اند . آن عده هم که زنده اند ، در واقع مرده متحرکي بيش نيستند.

اميدواري ، نه خيال پردازي

انسان به اندازه اي مي تواند براي خود اميدسازي کند که به مرز خيال پردازي نرسد. از آن جا که جوان سرشار از انرژي است ، توان رسيدن به آرمان ها و اهداف بلند را در خود مي بيند و افق بالاتري را براي خويش ترسيم مي کند و در انديشه فرداهاي بهتر است براي او همواره خطر افتادن در دام اوهام وجود دارد. اميدسازي هميشه با در نظر گرفتن واقعيات ، امکانات و توان و طاقت فردي صورت مي گيرد ، در حالي که خيال پردازي فاقد اين ويژگي هاست ؛ پس بايد در اميدهايمان تجديد نظر کنيم .
بايد مرز بين اميدواري و خوش خيالي را به خوبي دانست تا يکي در جاي ديگري قرار نگيرد. اميدواري ، مقوله اي است که با فعاليت و تلاش همراه است به بيان بهتر مي توان گفت : اميدواري از سه جزء شناختي ، عاطفي و حرکتي تشکيل مي شود. باغباني در ذهن خود ، ثمرات و نتايج کارش را که باغستان سرسبز و آباد است ، تصور مي کند و آن را مطلوب مي بيند ؛ از اين رو در او نوعي دلدادگي پديد مي آيد و آرزوي داشتن چنين باغي را رد مي کند . سپس به منظور تحقق آن به فعاليت مي پردازد. دانش آموزي که بدون تلاش و مجاهدت در انتظار کسب مدارج علمي و پذيرش در دانشگاه به سر برد ، در حقيقت به خيال پردازي افراطي روي آورده و از اميد واقعي فاصله گرفته است . اين مسئله در جهات معنوي نيز صادق است . رسول اکرم (ص) مي فرمايد :
نادان کسي است که از هواي نفساني خود پيروي کند و در عين حال از خداوند انتظار بهشت را داشته باشد.(2)
هر چند در نااميدي بسي اميد است ، ولي با اين بهانه نمي توان دست از کار و تلاش کشيد و به اميد ياري ديگران چشم دوخت. ميوه شيرين و گواراي درخت اميد آن گاه به بار مي نشيند که با تلاش و فعاليت آبياري شده باشد.
امام علي (ع) مي فرمايد : ( لا تکن ممن يرجوا الاخره بغير عمل ؛ از کساني مباش که بدون عمل ، به آخرت اميدوار است .)(3)
بنابراين اگر انسان انتظار و اميد چيزي را دارد ، بايد خود را براي استقبال از آن آماده کند کسي که ادعا مي کند انتظار چيزي دارد و اثري در عمل او نمايان نيست ، در واقع به ادعاي دروغيني دست زده است . مولوي در قالب داستاني کوتاه دل بستن بيهوده به امور واهي و دور از حقيقت را چنين ترسيم کرده که مضمونش اين گونه است ؛
شخص غريبي با شتاب به دنبال خانه اي مي گشت ، دوستش که خانه خرابي داشت ، وي را با خود برد و به او گفت : اگر اين خانه سقف مي داشت ، تو را در کنار خود جاي مي دادم . اگر در اين خانه اتاق ديگري مي بود ، همسرت نيز آسوده در اين جا اقامت مي کرد . اگر اتاق ديگري بود ، ميهمانت را نيز در آن جاي مي دادي و آن شخص در پاسخ گفت :
گفت آري پهلوي ياران خوش است
ليک اي جان در (اگر) نتوان نشست

اهميت اميد و آرزو در اسلام

در اسلام ، اميد و آرزو جايگاه رفيعي دارد تا جايي که در روايات معصومين از اميد به عنوان رحمت الهي ياد شده است . پيامبر (ص) مي فرمايد : (الأمل رحمه لأمتي و لولا الأمل ما رضعت والده ي ولدها و لا غرس غارس شجرها ؛ اميد و آرزو ، رحمت براي امت من است و اگر اميد و آرزو نبود ، هيچ مادري فرزندش را شير نمي داد و هيچ باغباني نهالي نمي کاشت.)(4)
مادر ، سمبل عاطفه و مهرباني است ، اما آنچه يک مادر را به مهرباني وا مي دارد باران عطوفت وي را سرازير مي کند ، اميد است . اگر روزي اميد را از وي بگيرند حتي حاضر نخواهد شد نوزاد دلبندش را شير دهد. در حديثي از حضرت مسيح (ع) مي خوانيم : در جايي نشسته بود و پيرمردي را مشاهده کرد که با کمک بيل و کلنگ به شکافتن زمين مشغول است ، حضرت مسيح (ع) به پيشگاه خدا عرضه داشت ؛ خدايا! اميد و آروز را از او بگير. ناگهان پيرمرد بيل را به کناري انداخت و روي زمين دراز کشيد و خوابيد . کمي بعد حضرت مسيح (ع) عرضه داشت ؛ بارالها! اميد و آرزو را به او برگردان . ناگهان مشاهده کرد پيرمرد برخاست و دوباره مشغول فعاليت و کار شد . حضرت مسيح (ع) از او سؤال کرد که من دو حال مختلف از تو ديدم ، يک بار بيل را به کنار افکندي روي زمين خوابيدي ، اما در مرحله ي دوم برخاستي و مشغول به کار شدي ؟ پيرمرد در جواب گفت : در مرتبه اول فکر کردم پير و ناتوان شده ام ، چرا اين همه به خود زحمت دهم و تلاش کنم؟ بيل را به کنار انداختم و بر زمين خوابيدم . ولي چيزي نگذشت که اين فکر به خاطرم خطور کرد که از کجا معلوم که سال هاي زيادي زنده نمانم ؟ انسان تا زنده است بايد براي خود و خانواده اش تلاش کند ، از اين رو برخاستم و بيل را گرفتم و مشغول کار شدم . (5)
مولوي مي گويد :
گر نبودي ميل و اميد ثمر
کي نشاندي باغبان بيخ شجر(6)

اقسام اميد و آرزو

به طور کلي مي توان اميد و آرزو را به اميد و آرزوي کاذب و صادق تقسيم کرد. استاد مطهري مي گويد : (معمولا افرادي که از لحاظ روح و روان ، سالم و با نشاط اند و انحرافي پيدا نکرده اند ، کمتر به تخيل و به هم بافتن آروزهاي دور و دراز و نامعقول مي پردازند هميشه عملي فکر مي کنند ؛ يعني آرزوهاي آنها در جهت همان مداري است که در زندگي دارند ، روي بال و پر خيال نمي نشينند و آرزوي امور ناشدني را نمي کنند ؛ ولي افراد ضعيف که مبتلا به بيماري رواني هستند و نشاط عمل ندارند و در وجودشان همت و اراده اي موجود نيست ، بيشتر بر مرکب سريع السير خيال سوار مي شوند و با خيالات خود را سرگرم مي کنند.) (7)
پس بايد دايره اميدها و آرزوهايمان را محدود سازيم و بدانيم هر چيزي شايسته اميد داشتن نيست . بازيابي و تشخيص اميدهاي واهي و کاذب از اميدهاي واقعي و صادق ، و اميدهاي پست و بي ارزش از اميدهاي ارزش مند و متعالي تجديد نظر در اميدها ، امري ضروري و اجتناب ناپذير است .

آفات اميد و آرزو

اميد و آرزو آسيب ها و آفتاتي دارد که مهم ترين آن ، عدم آگاهي و اطلاع از واقعيات ، غفلت از وظيفه اصلي ، بلند پروازي ، فاصله گرفتن از مباني ديني و عوامل اجتماعي فرهنگي حاکم بر جامعه است .
در اين جا به مهم ترين موارد آرزوهاي آفت زده اشاره مي کنيم :
1- آرزوي واهي
اميدواريم درحالي که اميدهاي خيالي داريم . گاهي اميدها ، کاذب و غير واقعي است و بيشتر به توهم شباهت دارد که شاعر مي گويد : اميد نيست که عمر گذشته باز آيد در اين اميد به سر شد ، دريغ عمر عزيز
امام علي (ع) آروزهاي کاذب را به سراب آب نمايي تشبيه کرده که تشنه کامان را به دنبال خود مي کشاند ، ولي هر لحظه آنها را تشنه تر مي کند.(8) بر اين اساس ، در آموزه هاي ديني ، از آروزهاي دراز ، به دليل آثار و پيامدهاي شوم آن ، به آرزوهاي غير منطقي تعبير نکوهش شده است . امير المؤمنين (ع) مي فرمايد : از آرزوهاي دراز بپرهيزيد که زيبايي نعمت هاي الهي را از نظر شما مي برد و آنها را نزد شما کوچک مي کند و به کمي شکر فرا مي خواند. (9)
2.آروزي تعديل نشده
يکي از آفات اميد و آرزو ، خروج از مدار اعتدال است . اگر اميد و آرزو از حد اعتدال خارج شود و رنگ افراطي به خود بگيرد ، مفاسد جبران ناپذيري به دنبال خواهد داشت . امام علي (ع) مي فرمايد : از تکيه کردن بر آروزها بپرهيزيدکه همانا سرمايه احمقان و مانع خير آخرت و دنيا است . (10)
اگر در بعضي آيات و روايات ، آرزو مذمت شده ، همين آرزوهاي دور و دراز است که پشتوانه عقلاني ندارد . اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : (شرف الغني ترک المني ؛ برترين بي نيازي ، ترک آرزوهاست.) (11)
در روايتي ديگر آثار زيان بار آرزوهاي واهي را اين گونه ترسيم فرموده اند : آرزوهاي دراز ، عقل انسان را مي برد ، وعده آخرت را دروغ مي شمرد ، انسان را به غفلت وا مي دارد و سر انجام آن ، حسرت و ندامت است .(12)
آرزو بد نيست طغيانش بد است
هست دريا خوب و طوفانش بد است
گر چه هر ميلي همايون مرکبي است
خارج از اندازه جولانش بد است

نگاه اميدوارانه ، آري
موکول کردن انجام امور به آينده ، نه

هرگز نبايد به بهانه اميدوارانه زيستن ، انجام امور را به آينده موکول و اکنون را رها کنيم ؛ يعني نبايد (حال ممکن) را فداي آينده نيامده کرد.
نگاه اميدوارانه با تلاش و فعاليت توأم است ، در حالي که کارها را به آينده واگذار کردن ، رخوت و سستي به دنبال دارد . بعضي کلمه (وقتي که) را زياد به کار مي برند ؛ وقتي که پول دار شدم ، وقتي که به دانشگاه راه يابم ، وقتي که ازدواج کنم ، اما براي شرايط فعلي خود هيچ برنامه ، مشخصي ندارند . (اگر توجه به گذشته و آينده به خاطر فرار از دشواري هاي زمان حال باشد ، به نظر روانشناسان ، بيماري يا مقدمه بيماري رواني است ؛ چنانکه مي گويند : اگر قرار باشد که به زمان حاضر توجه نشود و از فرصت هايي که براي شخص فراهم مي شود استفاده نگردد و دائما به خود و ديگران بگويد : راست است که من در درس خود خوب نيستم ولي صبر کن وقتي وارد زندگي شدم ببين چه خواهم کرد !! اين نوع تفکر مي رساند که شخص مي خواهد از زندگي حقيقي و زمان خودش فرار کند . روان شناس به خوبي مي داند که اين مطالب با حقيقت وفق نمي دهد و جز استدلال غير منطقي چيز ديگري نيست . اين نوع تفکر راجع به آينده ، مضر مي باشد و به احتمال قريب به يقين ، شخص صاحب اين طرز تفکر ، مانند زمان حاضر با عدم موفقيت مواجه مي شود.)(13)
مولوي مي گويد :
همين مگو فردا ، که فرداها گذشت
تا به کلي نگذرد ايام کشت(14)
پيامبر (ص) خطاب به ابوذر مي فرمايد : اي ابوذر ! از آن بپرهيز که خيالات و آرزوها سبب مي شود که کار امروز به فردا بيفکني ، زيرا تو متعلق به امروز و مال امروز هستي نه روزهاي نيامده . در آن جا که کار مفيد و لازم و خدا پسندي مي خواهي انجام دهي ، تأخير را روا مدار. اي ابوذر! به عمرت بيش از مالت بخل بورز.(15)

آرزوي برتر

اگر اميد و آرزو از محدوده تنگ دنياي مادي خارج گردد و به آرماني باقي و ثابت و هميشگي نظر افکنده شد ، به آروزي برتر نزديک شده ايم . امام علي (ع) مي فرمايد : (من يکن الله أمله يدرک غايه الامل و الرجاء ؛ هر کس خداوند آرزو و آرمانش باشد ، نهايت آرزو و اميد را دريافته است .)(16)
قرآن مجيد آرزويي را که متوجه ارزش هاي والاي انساني باشد و رنگ الهي به خود گيرد ، برترين آروزها و اميدها دانسته است : آن جا که مي فرمايد : (المال و البنون زينه الحيوه الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربک ثوابا و خير أملا ؛ مال و فرزندان ، زينت حيات دنيا هستند و ارزش هاي پايدار و شايسته نزد پروردگارت ثوابش بهتر و اميد بخش تر است .)(17)
اين اميد متعالي گرچه به خود جامه عمل نپوشد ، ارزش مند است و از روايات استفاده مي شود که خداوند به مقدار اين آرزوها و اميدها ، به افراد با ايمان ، اجر و پاداش مي دهد . امام صادق (ع) مي فرمايد : گاهي بنده مؤمن تهي دست مي گويد : خدايا! به من روزي عطا کن تا فلان کار خير و نيک را به جا آورم . اگر خداوند در او صدق نيت بداند ، تمام اجر و پاداشي را که در صورت رسيدن به اين آرزو و انجام کارهاي خير استحقاق پيدا مي کرد ، براي او نوشته مي شود. (18)

راه هاي اميدواري

اميدواري مانند صفات پسنديده ديگر ، اکتسابي است ؛ يعني بايد با تلاش و تمرين آن را به دست آورد. راه هايي که جوانه اميد را در دل آدمي مي کارد عبارت اند از :
1.تفکر مثبت
قدرت انديشه و تفکر ، بر هيچ کس پوشيده نيست . انديشه نه تنها بر جسم انسان ، بلکه بر آينده او نيز تأثير مي گذارد. تفکر مثبت ، توليد انرژي ، توانايي و دل گرمي مي کند و در عوض ، تفکر منفي موجب اضطراب و تشويش افراد مي شود . اگر بخواهيم اميدوار زندگي کنيم بايد همواره نيمه ي پر ليوان را بنگريم نه نيمه خالي آن را و به آنچه مي توانيم کسب کنيم بينديشيم . براي اين منظور راه کارهايي وجود دارد :
1-1- همراهي با زيبايي هاي زندگي :
زندگي بستري از تيغ و خار و يا باغي از گل سرخ است ، اما اين که ما زندگي را از چه زاويه اي ببينيم مهم است .(آيا هرگز متوجه شده ايد وقتي به شما شاخه گل سرخي هديه مي کنند که ساقه اش خارهايي به خود چسبيده دارد ، اگر خارها را از آن جدا کنند ، زود پژمرده مي شود ؟ آيا هيچ گاه به فردي که شاخه گلي را به شما اهدا کرده مي گوييد که چرا گلي با خار به شما مي دهد ؟ شما از کنار خارها مي گذريد و از اهدا کننده گل تشکر مي کنيد. به راستي آنچه در زندگي به هر يک از ما داده شده کمتر از گل سرخي است که دوستي به ما اهدا مي کند و ما به خار آن توجهي نداريم ؟ پس از کنار خارهاي زندگي ، بزرگوارانه بگذريم و نگاه اميدوار خود را متوجه گل ها کنيم .)(19)
1-2 انديشه در داشته ها : بزرگ نمايي سختي ها و نظر افکندن در کاستي ها و کمبودها که يک روي سکه زندگي است ، باعث شده است که از روي ديگر سکه که خوشي ها و زيبايي ها و داشته هاست ، غفلت شود . اين نگرش منفي ، افرادي را در کام يأس و افسردگي فرو برده است . امام هادي (ع) ابوهاشم جعفري را که در تنگناي شديدي قرار داشت ، با ذکر نعمت هاي الهي اميدوار ساخت و پيش از آن که او چيزي بگويد ، حضرت فرمود : کدام يک از نعمت هاي خدا را مي خواهي شکرگزاري کني؟ وي که شگفت زده شده بود ، خود را جمع کرد و ندانست چه بگويد . امام (ع) يکي پس از ديگري نعمت هاي وي را بازگو کرد و فرمود : خداوند به تو ايمان داده و با اين نعمت ، بدنت را بر آتش حرام کرده و به تو تندرستي عطا فرموده و با اين وسيله تو را بر انجام فرامين الهي ياري رسانده و به تو قناعت ارزاني داشته ، پس تو را از بذل و بخشش بيهوده حفظ کرده است . (20) حضرت با بيان نعمت ها ، او را به آنچه در حال حاضر داشت آشنا کرد و به او فهماند آنچه دارد بيش از آن است که ندارد ، زيرا همواره در کنار هر نقمتي ، نعمتي است . امام حسن عسکري (ع) مي فرمايد : هيچ بلايي نيست مگر آن که خداوند در نهادش خيري نهفته که آن را فرا مي گيرد.(21)
2- محکم کردن پايه هاي اعتقادي و اخلاقي
يأس و اميد تا حد زيادي مربوط به جهان بيني و نگرش انسان به نظام آفرينش است . کسي که به ماوراي طبيعت اعتقاد دارد و نظام خلقت را محدود به دنيا نمي پندارد ، در تاريک ترين لحظات زندگي نيز احساس تنهايي نمي کند ، زيرا هميشه خدا را در کنار خود مي يابد. انسان مؤمن با داشتن اين تکيه گاه مطمئن ، با خود مي گويد : هرگز به خود رها نشده ام و زحماتم بي نتيجه نخواهد ماند.
اما با تفکر و جهان بيني مادي و نگاه بدبينانه به طبيعت ، اصل و ريشه اميد به شدت آسيب مي بيند . استاد مطهري مي گويد : (اثر فلاسفه مادي که هميشه نظر بدبينانه به طبيعت داشته و دارند ، با توجه به اين که به اصل آفرينش معتقد نيستند و انسان را معلول تصادفات مي دانند ، چنين مي گويند که اين موجود اصولا شر جزء ذاتش است و از اولي که پا روي زمين گذارده شرارت کرده است و هم اکنون نيز موجودي شرور است ، در آينده نيز چنين خواهد بود. اميدي به اين موجود از نظر سعادت نيست. اينان هر گونه طرح اصلاحي را براي جامعه بشريت رد مي کنند و هيچ گونه اميدي نسبت به اصلاح او ندارند وقتي از آنان سؤال شود که پس به چه اميدي بايد زنده بود؟ مي گويند : اصلا نبايد زنده بود. اگر بشري به کمال نهايي و مرحله عالي خود برسد ، بايستي خودکشي کند و اين است اوج ترقي يک انسان که به اين مرحله برسد و درک کند که چيزي جز شرارت نيست .)(22)

پی نوشت:

1- محجه البيضاء ، ج7 ، ص249.
2- محجه البيضاء ، همان ، ص250.
3- نهج البلاغه فيض الاسلام ، حکمت 142.
4- بحارالانوار ، ج74 ، ص172.
5- همان ، ج14 ، ص 329.
6- مثنوي معنوي ، دفتر چهارم ، بيت 5229.
7- حکمت ها و اندرزها ، ص181.
8- غررالحکم و دررالکلم ، ج 5 ، ص 438.
9- همان ، ج3 ، ص 319.
10- نهج البلاغه فيض الاسلام ، نامه 31.
11- همان، قصار 34.
12- ميزان الحکمه ، ج1 ، ص 103.
13- موسوي لاري ، رسالت اخلاق در تکامل انسان ، ص 186.
14- مثنوي معنوي ، دفتر دوم ، بيت 1269.
15- مرتضي مطهري ، حکمت ها و اندرزها ، ص 56.
16- غررالحکم و دررالکلم ، همان ، ص 375.
17- کهف (18) آيه 46.
18- بحارالانوار ، ج8 ، ص261.
19- مجله حديث زندگي ، ش5 ، ص10 .
20- بحارالانوار ، ج50 ، ص 129.
21- همان ، ج78 ، ص 374.
22- آشنايي با قرآن ، ج1و2 ، ص 173174.

منبع: فصلنامه يادگاران ماندگار 14

تصاویر: رهبر انقلاب کنار رود کرخه

 





تقدیر نویسنده پرفروش‌ترین کتاب سال از احمدی‌نژاد

 نویسنده پرفروش ترین کتاب سال با تقدیر از دیدار احمدی‌نژاد از کودکان یک مرکز بهزیستی در روز نخست سال 89، عنوان کرد: پیام احمدی نژاد از این رفتار این بود که «لحظه‌ای نشستن و برخاستن با شما مردمانِ ستمدیده را با صدها ساعت نشستن و برخاستن با عالیجنابان و اشراف عوض نمی‌کنم.»

شبکه ایران: فرهاد جعفری، نویسنده پرفروش ترین کتاب سال در مطلبی از این اقدام رئیس جمهور که نخستین روز سال 1389 را با دیدار از کودکان مراکز شهید ترکمانی و مهرایرانیان آغاز کرد و با حضور در جمع کودکان به آغوش کشیدن و نوازش آ‌نان پرداخت، تقدیر کرد و آن را مایه افتخاردانست.

این نویسنده در ابتدای مطلبش با عنوان "آهنگرزاده سمنانی" آورده است: چیزی که همین اولِ سالی؛ باز هم اشک به چشمانم آورد و بازهم مرا به رایی که به «محمود احمدی‌نژاد» داده‌ام «مفتخرتر و مغرورتر» کرد آن بود که خواندم و دیدم که او، «نخستین لحظات سال نو» را (که معمولاً هیچیک از ما حاضر نیست «بودن با خانواده‌ی خود» را در چنان لحظاتی با هر چیز دیگری تعویض کند) با فرزندان شیرخوارگاهی در یک مرکز کودکانِ بدون سرپرست (یتیمان و صغیران) گذرانده است. با بچه‌‌هایی اغلب «سر راهی» که هرگز طعم داشتن پدر و مادری را نچشیده یا نخواهند چشید.

وی در ادامه تصریح می کند: این بود که به شرافتِ «مردی از جنس مردم» بازهم درود فرستادم و بازهم دلم خواست اینجا می‌بود تا سخت درآغوشش می‌گرفتم و بر شانه‌های حکماً خسته‌اش، بوسه می‌زدم. تقریباً یقین دارم که اقداماتی از این دست که احمدی‌نژاد مرتکب می‌شود، هرگز از سر «تظاهر به مردمداری و مردم‌دوستی» نیست. چراکه حتی اگر چنین نکند، بازهم از بسیار اقدامات و سخن‌ها و مواضع و سیاست‌هایش پیداست که «مردم‌دار و مردم‌دوست و وطن‌پرست» است.

نویسنده پرفروش ترین کتاب سال، پیام این اقدام احمدی نژاد را اینگونه عنوان کرده است: شک ندارم که «تعمد»ی در آن نهفته است. او، بی‌کمترین پروایی؛ دمادم و بی‌وقفه، و به مثابه «رئیس‌جمهور عموم مردمان»؛ درحال مخابره‌ی پیام‌هایی برای «خانواده‌ی عمومی خود» است. این پیام که: «لحظه‌ای نشستن و برخاستن با شما مردمانِ ستمدیده را با صدها ساعت نشستن و برخاستن با عالیجنابان و اشراف عوض نمی‌کنم!».

فرهاد جعفری در پایان خاطرنشان می کند: پس از نزدیک به سه‌دهه؛ و ای‌بسا که برای نخستین‌بار؛ به عنوان یک شهروند ایرانی، خود را «عضوی از خانواده‌ی ایران» می‌یابم. وقتی رئیس‌جمهور کشورم را در نخستین ساعات و دقایق تحویل سال نو؛ نه در جمع خانواده‌ی شخص خودش؛ نه به دید‌و‌بازدید از عالی‌جنابان و اشراف‌سالاران ؛ بلکه او را در میان «کودکان بی‌سرپرست کشورمان» می‌یابم. گویا که پیش از آن؛ کسی به پاهای این «آهنگرزاده‌ی سمنانی» ننگریسته بود که فقط «پای پهن و استوار کشاورزها» را ندارد بلکه «دستِ پهن و ستبر کارگری» را هم از نیاکانش به ارث برده است.

گفتنی است فرهاد جعفری سال گذشته رمان معروف "کافه پیانو" را روانه بازار کتاب کرد که در رقابتی تنگاتنگ با رمان "بی وتن" رضا امیرخانی توانست عنوان پرفروش ترین کتاب سال را از آن خود کند.

ایمان از دیدگاه امام خمینی (ره)

ایمان از دیدگاه امام خمینی (ره) 






بدان که «ایمان» غیر از علم به خدا و وحدت، و سایر صفات کمالیه ی ثبوتیه و جلالیه و سلبیه، و علم به ملائکه و رسل و کتب و یوم قیامت است. چه بسا کسی دارای این علم باشد و مؤمن نباشد: شیطان عالم به تمام این مراتب به قدر من و شما هست و کافر است. بلکه ایمان یک عمل قلبی است که تا آن نباشد ایمان نیت. باید کسی که از روی برهان عقلی یا ضرورت ادیان چیزی را علم پیدا کرد، به قلب خود تسلیم آنها شود؛ و عمل قلبی را، که یک نحو تسلیم و خضوعی است و یک طور تقبل و زیر بار رفتن است، انجام دهد تا مؤمن گردد. و کمال ایمان «اطمینان» است. نور ایمان که قوی شد، دنبالش اطمینان در قلب حاصل می شود. و تمام اینها غیر از علم است.ممکن است عقل شما به برهان چیزی را ادارک کند، ولی قلب تسلیم نشده باشد و علم بیفایده گردد. مثلا شما به عقل خود ادراک کردید که مرده نمی تواند به کسی ضرر بزند و تمام مرده های عالم به قدر مگس حس و حرکت ندارند و تمام قوای جسمانی و نفسانی از او مفارقت کرده، ولی چون این مطلب را قلب قبول نکرده و تسلیم عقل نشده شما نمی توانید با مرده شب تاریک به سر برید. ولی اگر قلب تسلیم عقل شد و این حکم را از او قبول کرد، هیچ این کار برای شما اشکالی ندارد. چنانچه بعد از چند مرتبه اقدام قلب تسلیم شده دیگر باکی از مرده نمی کند.
پس... ممکن است اناسن به برهان عقلی اثبات صانع تعالی و توحید او و یوم معاد و دیگر از عقاید حقه نماید، ولی این عقاید را ایمان نگویند و او را مؤمن حساب نکنند؛ و در جمله ی کفار یا منافقین یا مشرکین باشد. منتها امروز چشم دل شما بسته است و بصیرت ملکوتی ندارید، این چشم ملکی ادارک نمی کند؛ وقتی کشف سریره شد و سلطنت حقه ی الهیه بروز کرد و طبیعت خراب شد و حقیقت به پا گردید، ملتفت می شوید مؤمن به خدا نبودید، و این حکم عقل به ایمان مربوط نبود. تا لاإله إلا الله با قلم عقل بر لوح صافی قلب نگاشته نشود، انسان مؤمن به وحدت خدا نیست. و وقتی این کلمه ی طیبه ی الهیه در قلب وارد شد. سلطنت قلب با خود حق تعالی می شود، و دیگر انسان کس دیگر را مؤثر در مملکت حق نمی داند و از کسی دگیر متوقع جاه و جلال نیست و منزلت و شهرت را پیش دیگران طالب نمی شود.
شرح چهل حدیث؛ ص 37
*******
باید انسان در صدد تحصیل ایمان برآید که اگر خدای نخواسته از این عالم – که دار تغیر و تبدل است و هر یک از ملکات و اوصاف و احوال قلبی را می توان در آن تغییر داد – بیرون رویم و از ایمان دست ما تهی باشد، خسارتهای فوق العاده به ما وارد خواهد آمد و در خسران بزرگ واقع خواهیم شد و ندامتهای بی پایان نصیب ما خواهد گردید. و در آن عالم، ممکن نیست هیچ حالی از احوال نفس تغییر کند، یا اگر ایمان در این جا حاصل نشد، آنجا بتوان حاصل نمود.
پس انسان باید در همین عالم، این چند صباح را مغنتم شمارد و این را با هر قیمتی هست، تحصیل کند و دل را با آن آشنا کند. و این در اول سلوک انسانی صورت نگیرد، مگر آن که اولا، نیت را در تحصیل معارف و حقایق ایمانیه خالص کند و قلب را با تکرار و تذکر، به اخلاص و ارادت آشنا کند تا اخلاص در قلب جایگزین شود؛ چه که اگر اخلاص در کار نباشد ناچار دست تصرف ابلیس به کار خواهد بود و با تصرف ابلیس و نفس – قدم خودخواهی و خودبینی است- هیچ معرفتی حاصل نشود؛ بلکه خود علم التوحید بی اخلاص، انسان را از حقیقت توحید و معرفت دور می کند و از ساحت قرب الهی تبعید می نماید.
ملاحظه ی حال ابلیس کن که چون خودخواهی و خودبینی و خودپسندی در او بود، علمش به هیچ وجه عملی نشد و راه سعادت را به او نشان نداد...
پس از آن، از گناهان و مخالفات، توبه ی خالصی کند با شرایط خود،... و چون قلب را از کثافات خالی کرد، مهیای برای ذکر خدا و قرائت کتاب خدا شود...
پس از آن که دل را برای ذکر خدا و قرآن شریف مهیا نمود، آیات توحید و اذکار شریفه ی توحید و تنزیه را با حضور قلب و حال طهارت، تلقین قلب کند؛ به این معنی که قلب را چون طفلی فرض کند که زبان ندارد و می خواهد او را به زبان آورد، چنانچه آن جا یک کلمه را تکرار کند و به دهان طفل گذارد تا او یاد گیرد، همین طور کلمه ی توحید را با طمأنینه و حضور قلب، باید انسان تلقین قلب کند و به دل بخواند تا زبان قلب باز شود. و اگر وقتی چون أواخر شب یا بین الطوعین، بعد از فریضه ی صبح برای این کار اختصاص دهد خیلی بهتر است. پس در آن وقت، با طهارت وجهه ی قرآن و ذکر را متوجه قلب کند، و ایات شریفه ی الهیه که مشتمل بر تذکر و مشتمل بر توحید است به قلب بخواند به طور تلقین و تذکیر.
و اگر آیات شریفه آخر سوره ی حشر را از قول خدای تعالی یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله (1) که آیه ی 18 است، تا آخر سوره، که مشتمل بر تذکر و محاسبه نفس و محتوی بر مراتب توحید و اسماء و صفات است، در یک وقت فراغت از نفس از واردات دنیایی، مثل آخر شب یا بین الطلوعین با حضور قلب بخواند و در آنها تفکر کند، امید است – إن شاء الله- نتایج حسنه ببرد...
عزیزا! ممکن است در اول امر، انس با این معانی برای نفس مشکل باشد و شیطان و وساوس نفسانیه نیز به اشکال آن بیفزاید و انسان را از تحصیل این احوال مأیوس کند... و بگوید: این معانی مال بزرگان است و به ما ربطی ندارد؛ بلکه گاهی شود که اگر بتواند انسان را از آن متنفر کند و با هر اسمی شده از آن منصرف کند؛ ولی انسان حق طلب باید استعاذه ی حقیقیه از مکاید آن پلید کند و به وسواس آن اعتنا نکند، و گمان نکند که راه حق و تحصیل آن امری است مشکل...
اکنون این دستور جزئی که ذکر شد، اشکالی ندارد و مخالف هیچ یک از کارها نیست و به جایی ضرری نمی رساند. طالب حق خوب است چندی اقدام کند؛ اگر در صفای قلب و طهارت آن تغییری دید و نورانیت باطن خود را دریافت، بیشتر اقدام کند. معلوم است این امور، تدریجی و با طول زمان انجام گیرد. وچون اهمیت آن فوق العاده است، انسان باید با اهمیت آن را تلقی کند. این از قبیل ضررهای دنیاوی نیست که انسان بگوید: اگر امروز نشد فردا جبران آن را کنم، و اگر جبران نشد نیز مهم نیست، می گذرد! این سعادت و شقاوت ابدی است، آن شقاوتی که پایان ندارد، آن بدبختی که آخر از برای آن نیست.
بیچاره انسان غافل! که در امور زایله ی دنیا- که خود می داند، و هر روز می بیند که اهل آن، آن را می گذارند و می روند و حسرتها را می برند – این قدر اهمیت می دهد، و با کمال جد و جهد در جمع و تحصیل آن می کوشد، و خود را با هر ذلت و زحمت و هر محنت و تعبی رو به رو می کند، و از هیچ عار و ننگی پرهیز نمی کند. ولی برای تحصیل ایمان – که کفیل سعادت ابدی او است – اینقدر سست و افسرده است که با اینهمه مواعظ انبیا و اولیاء و اینهمه کتابهای آسمانی، باز از سستی و سهل انگاری دست نکشیده، و به فکر روزگار مصیبت و ذلت وزحمت خود نیفتاده، موعظتهای قرآنی و وعد ووعید آن – که سنگ خارا را نرم می کند و کوههای عالم را خاشع می کند- در دل سخت این انسان اثر نکند!
آری، خدای تعالی فرماید: لو أنزلنا هذا القرآن علی جبل لرأیته خاشعا متصدعا من خشیة الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون. (2)
ای انسان دل سخت! تفکر کن، ببین مرض قلبی تو چیست که دل تو را از سنگ خارا سخت تر کرده و قرآن خدا را، که برای نجات تو از عذابها و ظلمتها آمده، نمی پذیرد؟!
آری، دامهای شیطان که به صورت دنیا و زرد وسرخ آن در نظرت جلوه نموده راه گوش و چشمت را بسته و قلبت را منکوس نموده. اکنون تفکر کن در آیه ی شریفه که فرماید:
و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الإنس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئک کالأنعام بل هم أضل أولئک هم الغافلون. (3)
ببین علامت کسانی که برای جهنم خلق شده اند و نشانه ی جهنمیان، در تو هست؟
قلبی که از نور تدبر و تفقه و برگرداندن ظاهر دنیا را به باطن آن محروم باشد، با گوشت پاره که دل حیوانی را تشکیل می دهد فرقی ندارد. چشمی که جز صورت این عالم را نبیند و از نظر عبرت و حکمت کور باشد، و گوشی که جز اصوات این عالم را نشنود و از مواعظ الهیه منعزل باشد، و حکم و نصایح را نپذیرد، با چشم و گوش حیوانات ممتاز نیست. آنهایی که این سه خاصیت بزرگ انسانی را ندارند حیواناتی و چارپایانی هستند به صورت انسان، بلکه آنها گمراهترند از حیوان؛ چه که انسان با آن نور فطرت اللهی که با ید قدرت حق – جل جلاله- مخمر شده است، و با آن قرآن و کتابهای آسمانی و ارشاد و هدایت انبیاء – که اختصاص به او دارد- از مرتبه ی حیوانیت حرکتی نکرده و به مقام حیوانی وقوف نموده.
حیوان غایت سیرش همین و صراطش تا منزل حیوانیت است، ولی انسان بیچاره در بین منزل راه گم کرده و به سلوک انسانی نرسیده، و سرمایه ی سعادت خود را از دست داده و به خسارت و ورشکستگی عمر خود را گذرانده، و از طریق و صراط انسانیت گمراه شده. پس این اسنان، اضل از حیوان است.
و نیز انسان اگر از تصرفات رحمانیه و عقلانیه خارج شد و در تحت تصرفات شیطانیه و جهلانیه وارد شد، در اوصاف حیوانی از همه ی حیوانات بالاتر شود. قوه ی غضب و شهوت انسانی عالم را آتش زند، و بنیان جهان را فرو ریزد، و سلسله ی موجودات را به باد فنا دهد و اساس تمدن و تدین را منهدم کند.
گاهی شود که بر اثر غضب یا حب ریاست یک نفر، صدها هزار خانواده بنیان کن شود، و اساس رشته ی یک جمعیت گسسته گردد. هیچ یک از حیوانات، آتش غضبشان به این سو زندگی و تنور شهوتشان به این گرمی نیست.
انسان است که برای غضب و شهوتش پایان نیست و حرص و طمعش را هیچ چیز فرو ننشاند.
انسان است که با اغلوطه و شیطنت و مکر و خدعه، خانمانهایی را به قبرستان نیستی فرستد و عائله هایی را به باد هلاکت دهد.
عالم به همه ی آسمان و زمینش، اگر طعمه ی این جانور شود، آتش حرص و طمعش فرو نشیند، و اگر در آنها نادرا صاحب حس مآل اندیشی و حرص جمع آوری پیدا شود، حس محدودی و حرص ضعیفی است. مورچگان که در بهار و تابستان به جمع آوری مشغولند، زمستان راه ارتزاق آنها را بسته، و در آن ایام، جمع آورده ی خود را مصرف می کنند. و اگر زمستان می توانستند چون بهار از خانه و لانه بیرون آیند، و ارتزاق کنند، شاید به جمع آوری اشتغال پیدا نمی کردند.
انسان است که جمع آوری او معلوم نیست روی چه اساس و پایه است. اگر جمعش برای خرج بود و تحصیلش برای اعاشه بود، چرا پس از تأمین نیز دنبالش بیشتر می رود و پس از جمع، حرصش افزون می شود؟! پس انسان سر خود را از حیوانات اضل و از بهائم پست تر است؛ آنها مقصد داشتند این بیچاره مقصد ندارد. آری، مقصد دارد ولی مقصد را گم کرده. کعبه ی مقصود حق است و انسان حق طلب است، و این طلب الهی را – که از نور فطرت الله است- غایتی جز غایة الغایات نیست، و خود راه را نمی داند و دیوانه وار دنبال مقاصد باطله می چرخد و آتش طلبش خاموش نمی شود: ألا بذکرالله تطمئن القلوب. (4)
شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 104

پی نوشت ها :

1- «ای کسانی که ایمان آورده اید، از خداوند بهراسید».
2- «اگر این قرآن را بر کوه نازل کنیم، آن را از خشیت خداوند، خاشع و شکاف خورده و پراکنده می دیدی، و آن مثلهایی است که برای مردم می زنیم شاید آنان اندیشه نمایند.» (حشر، 21)
3- «و به تحقیق بسیاری از جنیان و انسانها را برای جهنم آفریدیم، آنها قلب دارند و نمی فهمند، چشم دارند و نمی بینند، گوش دارند و نمی شنوند، آنان همان چهارپایانند بلکه گمراه ترند، نان غافلان و بی خبرانند.» (اعراف، 179)
4- «آگاه باشید که دلها به یاد خدا آرام می گیرد.» (رعد، 28)

منبع: شرح چهل حدیث امام خمینی (رحمت الله علیه)

منتظِر و منتظَر

 



نه چنان است که خلقى چشم انتظار ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) و عملى گشتن وعده هاى الهى به دست او باشند ولى او خود بى خبر از این همه اشتیاق، رها از هر دغدغه اى، گوشه آسایشى براى خویش گزیده و نسبت به درد و رنج و شکنج شیعه و یارانش بى تفاوت و بى احساس، روزگار غیبت را سپرى سازد!
او علاوه بر آنکه از اوضاع و احوال منتظرانش آگاه است. [1] و در مراعات حال آنان کوتاهى نمى کند و یادشان را از خاطر نمى برد [2]، خود نیز در حالت انتظار به سر مى برد.
او چشم انتظار اذن خداست [3]، تا از پرده غیبت بدر آید و خورشید جمال خویش را بى هیچ حجابى به جهانیانِ در ظلمت نشسته بنمایاند.
او چشم انتظار فرمان پروردگار است [4] تا با سلاح عقل و علم و عطوفت ـ و نه با شمشیر فقط ـ همه دلها را مسخّر خویش گرداند و همه سرزمینها را به زیر سلطه دین و عدالت در آورد.

او چشم انتظار آسایش دوستان و موالیان خداست. [5] تا در سایه حکومت توحیدى او از رنج انتظار بیاسایند و از فتنه هاى دوران غیبت رهایى یابند و با استمداد از علم و عدالت او قلّه هاى کمال را یکى پس از دیگرى در نوردند.
همین چشم انتظارى هاى امام زمان(علیه السلام)است که نیمه شب ها خواب را از چشمان مبارکش مى گیرد و اشک سوزانش را برگونه هاى مقدّسش جارى مى سازد و ناله و ندبه اش را باعث مى گردد.
«اللّهمَّ طال الانتظار، و شَمُتَ بنا الفجّار، وصَعُبَ علینا الانتصار.» [6] «بار خدایا ! انتظار طولانى شد و مورد نکوهش کافران قرار گرفتیم و یارى نمودن ما یکدیگر را، مشکل گردید.»

پی نوشت ها :

[1] ـ « انّا یحیط علمنا بأنبائکم ولایعزُبَ عنّا شىٌ من اخبارکم». بحار، ج ۵۳، ص ۱۷۵.
[2] ـ مدرک پیشین.
[3] ـ خدایا بر مهدى(علیه السلام) درود فرست که قیام کننده به امر تو و نهان شده در میان خلق تو و منتظران اذن توست (والمنتظر لاذنک)، بحار، ج ۹۹، ص ۱۰۲.
[4] ـ «اللّهم صلّ على ولیک المنتظر أمرَکَ» خدایا بر ولیّت که منتظر فرمان توست درود فرست (بحار، ج۹۱، ص ۱۷).
[5] ـ خداوندا بر ولیّت امام زمان(علیه السلام) که منتظر فرج و آسایش اولیاى توست درود فرست (مدرک پیشین).
[6] ـ بحارالأنوار، ج ۱۰۲، ص ۱۰۳.

منبع: www.sibtayn.com

آداب و شرایط دعا

آداب و شرایط دعا
آداب و شرایط دعا

نويسنده:محمد حسن باقری




دعا رابطه‌ی معنوی میان خالق و مخلوق و رشته‌ی پیوند میان عاشق و معشوق است. «دعا، یاد دوست در دل راندن و نام او بر زبان آوردن و کلید عطا و وسیله‌ی قرب الی الله و مخ عبادت و حیات روح است.»[۱] دعا روی آوردن بنده‌‌ی فقیر محتاج بر درگاه خداوند بی‌نیاز و مشتاق است. چنان مشتاق بندگان خویش است که فرمود: «اگر به درگاه من نیایید و از من چیزی درخواست نکنید به شما توجهی نمی‌کنم».[۲] پس در این حال که حق‌تعالی باب دعا و مناجات را به روی بنده‌ی خود گشوده و به او اجازه‌ی حضور در محضر خود داده، بنده نیز باید ادب مقام مقدس ربوبیت را نگه دارد و چنان رفتار کند که سزاوار مقام حق تعالی است.
در این نوشتار با استفاده از قرآن کریم و احادیث معصومین، اشاره‌ای اجمالی به شرایط و آداب دعا شده است و از آنجایی که شرط تحقق هرچیزی مهمتر از آداب به جا آوردن آن است اول شرایط دعا را ذکر می‌کنیم سپس به بیان آداب آن می‌پردازیم.

شرایط دعا

به نظر می‌رسد دعا تنها دو شرط دارد که با فراهم آمدن آنها دعا محقق می‌شود.
اول: دعا حقیقی باشد؛ همیشه آنچه را انسان از خدا می‌خواهد، خیر و خوبی است و هیچ‌گاه شر و ضرر را طلب نمی‌کند. اگر انسان آنچه را می‌طلبد در واقع به ضرر او باشد مثلاً گناه باشد یا سبب گناه شود، این یک درخواست حقیقی نیست چرا که اگر حقیقت امر را می‌دانست، هیچ گاه آن را درخواست نمی‌کرد. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «ای دعا کننده هیچ گاه امر نشدنی و یا گناه درخواست مکن»[۳] چرا که اینها خیر نیستند اما تو، آنها را خیر می‌پنداری؛ مثلاً تشنه‌ای برای رفع عطش ظرف مایعی را به خیال اینکه آب است طلب می‌کند و نمی‌داند آن ظرف پر از زهر است در حالیکه اگر می‌دانست هیچ گاه آن را طلب نمی‌کرد، در حقیقت او آب می‌خواهد نه زهر. قرآن کریم در رابطه با این درخواست غیر حقیقی انسان می‌فرماید:
انسان همان گونه که خیر را طلب می‌کند، همان طور شر را طلب می‌کند (اسرا/ ۱۱)
دوم: با اخلاص باشد؛ قرآن کریم می‌فرماید: خداوند را با اخلاص بخوانید (اعراف/ ۲۹)
گاهی دعای انسان حقیقی است، یعنی آنچه را می‌خواهد، در واقع خیر است «لیکن در دعا خدا را نمی‌خواند به این معنا که به زبان از خدا مسالت می‌کند ولی در دل همه‌ی امیدش به اسباب عادی یا امور وهمی است.»[۴] امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «وقتی کسی از شما چیزی از خداوند درخواست می‌کند و انتظار اجابت دارد باید از همه‌ی مردم مایوس باشد و امیدش فقط به خدا باشد. وقتی خداوند از قلب بنده‌اش این را بداند هر چه درخواست کند به او می‌دهد. خداوند به عیسی فرمود: ای عیسی همچون بنده‌ی محزون در حال غرق شدن که هیچ یاوری ندارد، مرا بخوان».[۵]

آداب دعا

آداب دعا به دو قسم باطنی و ظاهری تقسیم می‌شود و آداب ظاهری به چهار قسم.

الف: آداب باطنی دعا

۱- دعا با توجه: دعاکننده باید توجه داشته باشد که مخاطب او مالک و خالق اوست پس باید با تمام وجود توجهش به دعای خود باشد و معلوم است که صرف حرف زدن بدون توجه در حقیقت بی اعتنایی به مخاطب است، هر چند خداوند متعال این بی اعتنایی را می‌بخشد اما نباید انتظار اجابت دعا را داشت. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «خداوند متعال دعای دل غافل رامستجاب نمی‌کند پس هنگام دعا با تمام وجود رو به سوی خدا بیاور، پس از آن یقین به اجابت داشته باش»[۶].
۲- دعا با قلب پاک: دلی که پر از وسوسه‌های شیطانی و هواهای نفسانی است نمی‌تواند با مبدا خیر و کمال مطلق در ارتباط باشد وقتی دل در طلب گناه باشد بر زبان راندن دعا و درخواست خیر، فقط ابراز کردن چند جمله‌ی دروغ است لذا امیرمومنان ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «بهترین دعا آن است که از سینه‌ای پاک وقلبی پرهیزگار صادر شود.»[۷]
۳- دعا همراه خوف و طمع: اگر دعا با توجه باشد، هم خوف به همراه دارد و هم طمع؛ ترس از گناه که مبادا انسان را مبغوض حق تعالی کند و در نتیجه مانع اجابت دعا بشود. اما از طرفی فضل و کرم خداوند باعث طمع انسان به استجابت دعا می‌شود. خداوند می‌فرماید: «در حال خوف و طمع دعا کنید.» (اعراف/ ۵۶)
۴- دعا با حال ذلت و گدایی: انسان همه‌ی هستی خود را از خدا دارد و هیچ چیز او از خودش نیست. چه چیزهایی که مال شخص او، محسوب می‌شود و مخصوص خود اوست همچون روح و بدن. مال، همسر و فرزند؛ و چه نعمتهای عمومی که همه‌ی بندگان خدا از آن بهره‌مندند و اغلب، این نعمتها مورد غفلت و فراموشی هستند مثل خورشید، دریا، زمین و حتی قوانین طبیعی این جهان. بنابراین انسانها به معنای واقعی، فقیر هستندپس در دعا باید اول توجه به این فقر و ذلت خود داشته باشد و با همان حال دعا کند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «خداوند متعال به موسی وحی کرد: ای موسی، وقتی در پیشگاه من هستی، همچون بنده‌ی ذلیل و فقیر باش.»[۸]
۵- خوش گمانی به خدا: برآوردن حاجت بندگان به هر اندازه بزرگ باشد برای خداوند، هیچ زحمتی ندارد و از طرفی خداوند کریم و بخشنده است و نعمتهای بی‌شماری را به بندگان خود داده است پس شایسته است انسان وقتی دعا می‌کند به اجابت آن خوش گمان باشد چنانکه امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «وقتی دعا کردی در همان حال فکر کن حاجتت برآورده شده و حاضر است»[۹] همچنین پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: به درگاه خداوند در حالی دعا کنید که یقین به اجابت دارید.[۱۰]
۶. اصرار در دعا: امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «قسم به خدا، چون بنده‌ای در حاجت خود اصرار کند خداوند حاجتش را برآورد[۱۱]» و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: «هر کس دری را پی در پی بکوبد و اصرار کند عاقبت گشوده شود.»[۱۲] مولوی همین حدیث را به نظم کشیده:
گفت پیغمبر که چون کوبی دری عاقبت زآن در برون آید سری

ب: آداب ظاهری دعا

این نوع از آداب دعا به چهار قسم تقسیم می‌شود:

اول: آداب قبل از دعا:

۱- گفتن بسم الله: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: «خداوند متعال فرموده است هر کار مهمی بدون بسم الله شروع شود، عقیم خواهد ماند.»[۱۳] و عقیم ماندن دعا به معنای اجابت نشدن آن است. در جای دیگر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: «دعایی که با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شود هرگز رد نخواهد شد.»[۱۴]
۲- حمد وثنا: امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «هر دعایی که قبلش حمد خداوند نباشد، آن دعا عقیم است.»[۱۵] و پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: «اول تمجید خداوند سپس دعا.»[۱۶] این ادب را خود معصومین در دعاها و مناجاتهای خود رعایت می‌کردند. صحیفه سجادیه شاهد این مدعاست.
۳- صدقه دادن: دعا طلب خیر است و دادن صدقه اثبات عملی خیرخواهی است. لذا پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده‌اند: «اول صدقه بدهید هر کس دعا را با صدقه شروع کند دعایش رد نمی‌شود.»[۱۷]
۴- صلوات: امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «هر کس حاجتی از خداوند متعال دارد با صلوات بر محمد و آل او شروع کند پس حاجت خود را ذکر کند در آخر دعای خود را با صلوات ختم کند چرا که خداوند متعال کریم‌تر از آن است که دو طرف دعا را قبول کند و وسط آن را نپذیرد.»[۱۸]

دوم: آداب همراه دعا:

۱- دستها را بلند کردن: امام حسین ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «رسول خدا هنگام دعا دستانش را بالا می‌برد همچون مسکینی که غذا طلب می‌کند.»[۱۹] «از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ پرسیدند: چرا باید دستها را به سوی آسمان بلند کرد در حالیکه خداوند همه جا هست. حضرت فرمودند: به دلیل آیه‌ی و فی السما رزقکم و ما توعدون (الذاریات/۲۲) چون رزق و روزی انسان از آسمان نازل می‌شود.»[۲۰]
۲- عمومیت دادن به دعا: پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: «وقتی کسی دعا می‌کند آن را عمومیت دهد (و برای دیگران نیز دعا کند) چرا که باعث استجابت دعا می‌شود.»[۲۱] خود معصومین ـ صلّی الله علیه و آله ـ این نکته را رعایت می‌کردند. «امام حسن ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: یک شب مادرم به دعا ایستاد و من هر چه گوش کردم نشنیدم برای خودش دعا کند. پرسیدم چرا فقط برای دیگران دعا می‌کنید و خود را فراموش کرده‌اید. مادرم فرمود: الجار ثم الدار اول همسایه بعد اهل خانه.»[۲۲]
۳- پنهانی دعا کردن: خداوند می‌فرمایند: «پروردگارتان را در حال تضرع و مخفیانه بخوانید» (اعراف/ ۵۵) امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «یک دعای پنهانی بنده برابر است با هفتاد دعایی که به صورت آشکارا وعلنی باشد.»[۲۳] چرا که بهترین راه برای فرار از ریا در عبادات، انجام مخفیانه آن است.
۴- دعای جمعی: به فرموده‌ی حضرت علی ـ علیه السّلام ـ: «دست خدا همیشه همراه جماعت است.»[۲۴]
دعا نیز اگر با جماعت باشد امکان اجابت آن بیشتر است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «هرگاه چهار نفر یک چیز را با هم از خدا طلب کنند، قبل از متفرغ شدن، دعایشان اجابت می‌شود.»[۲۵] همچنین می‌فرمایند: «وقتی پدرم از پیشامدی ناراحت می‌شد، زنها و بچه‌ها را جمع می‌کرد و دعا می‌فرمود و بقیه، آمین می‌گفتند.»[۲۶]

پی نوشت :

[۱]. علامه حسن زاده آملی، نور علی نور، ص ۹.
[۲]. فرقان/ ۷۷.
[۳]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۲۴.
[۴]. علامه طباطبایی، المیزان، ج۲، ص ۴۸.
[۵]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۹، ص ۳۱۴.
[۶]. شیخ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۴۷۳.
[۷]. ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللآلی، ج ۴، ص ۱۹.
[۸]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۱۳.
[۹] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۰۵.
[۱۰] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۹۰ ص ۳۰۵.
[۱۱]. شیخ کلینی، کافی،ج ۲، ص ۴۷۵.
[۱۲] غررالحکم، ص ۱۹۳.
[۱۳]. شیح حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۷۰.
[۱۴]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۱۳.
[۱۵]. شیح کلینی، کافی، ج ۲، ص ۵۰۳.
[۱۶]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۱۷.
[۱۷]. شیخ صدوق، عیون الاخبار الرضا، ج ۲، ص ۶۲.
[۱۸]. شیخ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۴۹۴.
[۱۹]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۲۹۴.
[۲۰]. همان، ص ۳۰۸.
[۲۱]. شیخ کلینی، ج ۲، ص ۴۸۷.
[۲۲]. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۱۱۲.
[۲۳]. شیخ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۴۷۶.
[۲۴]. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷.
[۲۵]. شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص ۱۶۰.
[۲۶]. شیخ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۴۸۷.

توصیه های اخلاقی آیت ‌الله العظمی میرزا جواد تبریزی(ره) به جوانان

 


سعی کنید با افراد متدیّن معاشرت کنید و با افرادی که فکر و حرکت آنها شما را به گناه می‌کشاند هم‌صحبت نشوید، و افکار شیطانی را از فکر خود محو نمایید. به معنویات روی آورید و در مجالس وعظ و خطابه شرکت کنید. اذکار خود را بیشتر کنید و در هر کاری از خدا کمک بخواهید.

شیطان همواره در کمین است، امّا انسان باید آنقدر تهذیب نفس داشته باشد که اجازه ندهد شیطان در او رسوخ کند و او را فریب دهد، لذا قبل از اینکه پشیمان شوید، شیطان را از خود برانید؛ زیرا خدای ناکرده اگر سریع به فکر خود نباشید، ممکن است نتوانید در آینده از القائات شیطان رها شوید. تا جوان هستید فرصت دارید خود را خلاص کنید.

اوّلین گام برای شما این است که یک شخص متدین را راهنمای خود قرار دهید؛ از فردی که خود صاحب کمال است، کمک بخواهید و قدری از روز را با او بگذرانید. سعی کنید با افراد متدیّن معاشرت کنید و با افرادی که فکر و حرکت آنها شما را به گناه می‌کشاند هم‌صحبت نشوید، و افکار شیطانی را از فکر خود محو نمایید. به معنویات روی آورید و در مجالس وعظ و خطابه شرکت کنید. اذکار خود را بیشتر کنید و در هر کاری از خدا کمک بخواهید.

با خود زیاد خلوت نکنید، اگر فکر گناه به ذهنتان خطور کرد از محل خارج شده، شروع به قدم زدن نمایید و خود را به کاری مشغول کنید تا فکر باطل از ذهن شما خارج شود. باید ببینید سبب اصلی تحریک شهوت شما چیست، بعد آن را علاج یا از آن دوری کنید، به مرور زمان، مسئله گناه را ـ ان شاءالله ـ فراموش خواهید کرد. اگر بتوانید هنگامی که شیطان به سراغ شما آمد وضو ساخته و شروع به نماز خواندن نمایید، بسیار مؤثر است، در آن برکاتی است که شما را در جهت خلاصی از این مشکل، کمک خواهد کرد.

توسّل به اهل بیت(ع)

اصولاً توسّل به پیامبر اکرم(ص)، صدیقه طاهره و ائمه معصومین(ع) و واسطه قرار دادن آنها در پیشگاه خداوند متعال برای برآورده شدن حاجات، در اذهان عموم مؤمنین، علما و اصحاب ائمّه، از مسلّمات و مرتکزات (ثابت ها) بوده و جای هیچ شک و شبهه‌ای در آن نیست. اگر در موردی مانند این موارد که از مسلّمات بین مؤمنین است روایات زیادی در دسترس نباشد، نه به جهت ضعف مطلب؛ بلکه به جهت وضوح مطلب و رسوخ آن در اذهان است و این خود کافی بوده و نیازی به نقل و ضبط ندارد.

اصحاب ائمّه، عمده اهتمامشان بر این بود که در فروع [احکام دین]، جهات مختلف را مورد سؤال قرار داده و روایات آن را ضبط و نقل نمایند و در اصول و مسائل اعتقادی و آنچه که به مقام و منزلت معصومین(ع) مربوط می‌شود، به جهت وضوح و مسلّم بودن به سؤال و نقل معدود اکتفا می‌کردند. مسئله توسل به پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) امری نیست که کسی بتواند در آن تشکیک کند، هر چند بعضی‌ها که نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند، از جهاتی در صدد ایجاد شبهه در اذهان مردم، به خصوص ضعفای مؤمنین هستند، امّا تلاش اینان بی‌ثمر بوده و به نتیجه‌ای نخواهد رسید.

مگر نه اینکه خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است: َوَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة؛ یعنی برای رسیدن به خداوند و تقرّب به درگاه او وسیله بجویید (مائده/35). چه وسیله و واسطه‌ای مهم‌تر و اساسی‌تر از پیامبر اکرم(ص) و ائمّه معصومین(ع) می‌باشد؟ توسّل به آن ذوات مقدسه نه تنها در میان مؤمنین این امّت و علما و اصحاب ائمّه، امری رایج بوده، بلکه نزد انبیای سابق هم مورد توجّه بوده است؛ چنان‌که از روایاتی که در توبة حضرت آدم در ذیل آیه شریف:‌ «فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ»(بقره/37) وارد شده و غیر از این مورد، از روایات متعدد در مورد انبیا به دست می‌آید. بنابراین، توسل و التجا به آن بزرگواران و شفیع قرار دادن آنها در پیشگاه خداوند متعال، جهت عظمت مقام آن حضرات در نتیجه عبودیت و نهایت تذلّل و بندگی‌شان در درگاه خداوند، ثابت است.

خواندن دعای توسل یا حدیث کسا و امثال آن از مصادیق: «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة» و موجب نجات و خلاصی از ناگواری‌ها و دشواری‌ها و ایجاد [کننده] زمینه برخورداری از برکات و مواهب می‌باشد. همان‌طور که شفاعت آنها در آخرت موجب نجات و رهایی از عذاب آخرت است و مؤمنین به شفاعت آن بزرگواران امید دارند و خداوند متعال هم شفاعت آنها را می‌پذیرد، بر اساس آی شریف: «وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ»(سبا/23) اگر بنا باشد که خداوند متعال به شفاعت کسی در روز قیامت اذن بدهد، در مرتبة اوّل پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) طاهرینش می‌باشند و رسول گرامی اسلام(ص) و ائمّه، قدر متیقّن از اذن در شفاعت برخوردار می‌باشند، همان‌طور که قبول ولایت آن بزرگواران، اقتدا و تأسی به آنها در مقام عمل، تنها راه رسیدن به سعادت و رستگاری می‌باشد و هدایت تنها در این راه است.

یکی از مصادیق « وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَة» دعا است که «حدیث کسا» را شامل می‌شود. این حدیث شریف، مصداق بارز توسل به مقام شامخ اهل بیت(ع) است، آن را بخوانید که مضامین آن بسیار عالی است و بسیاری از افراد جهت حلّ مشکل، آن را تجربه کرده و نتیجه گرفته‌اند. و ان شاءالله به عنایت امام زمان(ع) مشکل حل می‌شود، نگران نباشید. از خدا بخواهید که لذت عبادت را به شما عنایت نماید و بعد از چشیدن حلاوت عبادت، در قلب شما جای خواهد گرفت و معنویتی در خود احساس می‌کنید که لذّت آن از هر چیزی بالاتر خواهد بود.

به تکالیف الهی توجّه داشته و بسیار به یاد قیامت و روز حساب باشید. سعی کنید کاری کنید که حضرت ولیّ‌عصر(ع) از شما راضی باشد. اگر با جدیت درس بخوانید و تکالیف الهی را همراه با تهذیب نفس مدّ نظر بگیرید، ان شاءالله قلب مقدس امام زمان(ع) را شاد خواهید کرد. و در راه تحصیل با توکّل به خداوند متعال و توسل به ائمّه اطهار(ع) بکوشید تا خوب درس بخوانید و در تحصیل عجله نکنید، تا کتابی را تمام نکرده و نفهمیده‌اید کتاب دیگری را شروع نکنید. سعی کنید بعد از تمام کردن یک کتاب، آن را درس دهید.

در استفاده از جوانی و سرمایه عمر، کمال مراقبت را بنمایید که جوانی زودگذر است و فرصت‌ها به سرعت از دست می‌روند؛ فرصت را مغتنم بشمارید و توفیق را از خداوند متعال بخواهید و از دوستی با اشخاصی که عمر را تباه می‌کنند بپرهیزید. از شب‌نشینی و گذراندن بی‌نتیجه وقت بپرهیزید و سعی کنید با افراد متدین، مؤمن و درس‌خوان نشست و برخاست داشته باشید. سرمایه جوانی را مغتنم شمرده، این نعمت الهی را ارزان از دست ندهید.

شوخی و خنده، حکم نمک در غذا را دارد، انسان باید از شوخی و خنده زیاد بپرهیزد، به خصوص طلبه[دانشجو] جوان که دوران سازندگی خود را می‌گذراند و خدای ناکرده شوخی و خنده زیاد موجب دلمردگی می‌شود و اگر خدای ناکرده این اتّفاق بیفتد، خارج شدن از آن حالت بسیار سخت است. هر کاری می‌کنید، معقول باشد، تا نگویند این چه طلبه‌ای است. خنده زیاد شخصیّت شما را نزد متدیّنان کمرنگ می‌کند. با دوستان متدین و مؤمن خود می‌توانید جملات معقول و موزون رد و بدل کنید، امّا باید مواظب باشید که دروغ، تهمت، بهتان، افترا، و ایذاء کسی در آن نباشد؛ در سخن گفتن و شوخی معقول،‌ تمام جوانب شرعی و اخلاقی را در نظر بگیرید. کاری کنید که رضایت امام زمان(ع) در آن باشد، شکل ظاهری و حرکت شما نیز به گونه‌ای باشد که اگر کسی شما را دید، از خُلق و التزام شما لذت ببرد و مصداق «کونوا لنا زیناً» باشید، خداوند به شما توفیق بدهد

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها   

معنای نام « فاطمه » چیست ؟

روایات گوناگونی در مورد نامگذاری آن حضرت به این نام مبارک نقل شده است که ما پیش از ترسیم این روایات خاطر نشان می‌سازیم که؛ نام مقدّس فاطمه از واژه «فطم» که به معنای بریدن و جدا کردن است، برگرفته شده است. بر این اساس هنگامی که گفته می‌شود:

«فطمتِ الامُ طفلها» و یا «فطمت الحبل» به این معناست که مادر، کودک خویش را از شیر برگرفت و یا ریسمان بریده شد.

علاّمه مجلسی در این مورد می‌گوید:

چه بسیار که اسم فاعل به مفهوم اسم مفعول می‌آید. برای نمونه: «سرٌّ کاتم» و «مکانٌ عامر» که به مفهوم مکتوم و معمور، یعنی پوشیده داشته شده و آباد شده، آمده است. همان‌گونه که در قرآن شریف نیز: فی عیشة راضیة» به معنای «فی عیشة مرضیة» آمده است.

و اینک برخی از روایات پیرامون این نام مقدّس:

پیروان او از آتش در امان داشته شده‌اند

ششمین امام نور از پدران گرانمایه‌اش و آنان از پیامبر گرامی آورده‌اند که فرمود:

ان جبرئیل قال له: ... سُمّیت فاطمة، فی الارض، [لانها] فطمت شیعتها من النار. (1)

فرشته وحی برای او پیام آورد که: این دخت گرانمایه در زمین، «فاطمه» نامگذاری شد، چرا که پیروان راستین او از آتش دوزخ در امان داشته شده‌‌اند.

خدا، او و پیروانش را از آتش در امان داشته است

هشتمین امام نور از پدران گرانقدرش و آنان از پیامبر آورده‌‌اند که فرمود:

یا فاطمة أتدرین لمَ سُمّیتِ فاطمة؟ فاطمه جان! می‌دانی چرا به این نام، نامگذاری شده‌ای؟

قال علی علیه‌السلام: لمَ سُمّیتِ؟ امیرمومنان پرسید: چرا؟

قال: لانها فطمت هی و شیعتها من النار.(2) فرمود: بدان دلیل که او و پیروان راستین‌اش از آتش دوزخ در امان داشته شده‌اند.

و نیز فرمود:

سمّیت فاطمة لان الله فطمها و ذریّتها من النار، من لقی الله منهم بالتوحید و الایمان بما جئت به(3)؛ او فاطمه نامیده شده چرا که خدای جهان‌آفرین او و هر کدام از نسل پاکش که خدای را با توحیدگرایی و ایمان به آنچه من آورده‌ام، دیدار کند، همه را، از آتش در امان داشته است.

و نیز از پیامبر آورده‌اند که فرمود:

انّما سمّیت ابنتی فاطمة، لان الله فطمها و ذرّیتها و محبّیها عن النار(4) ؛ دخترم فاطمه تنها بدین جهت به این نام مقدّس نامیده شد که خدا او و نسل پاک و دوستداران واقعی‌اش را از آتش دوزخ در امان داشت.

و نیز از پنجمین امام نور آورده‌اند که فرمود:

در روز رستاخیز فاطمه علیهاالسلام بر نزدیک در دوزخ می‌ایستد و نیایش‌گرانه رو به آسمان می‌گوید:

الهی و سیدی، سمّیتنی فاطمة، ... (5)

خدای من! سالار من! شما نام مرا فاطمه برگزیدی و به مهر خویش مرا و دوستداران نسل مرا از آتش در امان داشتی. بار خدایا! وعده تو حقّ است و تویی که در وعده‌هایت تخلّف نمی‌ورزی.

از جانب خدا ندا می‌رسد که:

هان ای فاطمه! درست گفتی، من تو را بدین نام نامگذاری کردم و تو و دوستداران تو و نسل تو را که ولایت تو و نسل تو را داشته باشند، همه را از آتش دوزخ در امان داشته‌ام. درست می‌گویی، وعده‌ام حقّ است و من در وعده‌های خویش تخلّف نمی‌ورزم ... .

او را از هر ناپسندی در امان داشت

از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود:

آیا می‌دانید مفهوم واژه «فاطمه» چیست؟

یکی از شاگردان آن حضرت می‌گوید، گفتم: سرورم شما بفرمایید چیست؟

فرمود: یعنی او از بدی‌ها و ناپسندی‌ها جدا شده است.

آنگاه فرمود: اگر امیرمومنان با او پیمان زندگی مشترک امضاء نمی‌کرد، از آدم گرفته تا روز رستاخیز، در کران تا کران زمین، همتا و همشأنی برای او پیدا نمی‌شد.

گفتنی است که این روایت را گروهی از دانشمندان و محدّثان اهل تسنّن از جمله: «ابن شیرویه دیلمی» از «امّ سلمه»، آن بانوی با شخصیّت آورده است که می‌گوید: «پیامبر فرمود: اگر خدا علی را نیافریده بود، برای «فاطمه» همشأنی نبود.»

این مطلب را خوارزمی در کتاب «مقتل الحسین» ، ترمذی در کتاب «مناقب»، مناوی در «کنوز الحقایق»

و قندوزی در «ینابیع المودّة» از «امّ سلمه» و از «عبّاس» عموی پیامبر روایت کرده‌اند.

برکت شناخت او

از ششمین امام نور آورده‌اند که:

دخت فرزانه پیامبر فاطمه علیها‌السلام، بدان دلیل به این نام مبارک نامیده شد که آفرینش از شناخت و معرفت او برگرفته شده است. (6)

و انّما سُمّیت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها. (7)

امتیاز او بر دیگران

از پنجمین امام نور حضرت باقر علیه‌السلام آورده‌اند که فرمود:

آنگاه که فاطمه علیها‌السلام ولادت یافت، خداوند به فرشته‌ای وحی فرمود که نام «فاطمه» را بر زبان پیامبر جاری سازد. از این رو پیامبر گرامی به خواست خدا نام گرانمایه او را «فاطمه» نهاد. سپس خدا به آن بانوی با فضیلت فرمود: من به وسیله دانش و بینش، تو را از دیگر بندگان جدا ساخته و بر همه آنان برتری بخشیدم و تو را پاک و پاکیزه ساختم.

آنگاه امام باقر علیه‌السلام فرمود:

به خدای سوگند که خدا این بانوی گرانمایه را به وسیله دانش و بینش از دیگران ممتاز ساخت و از همان عالم «ذر» او را پاک و پاکیزه قرار داد.

-------------------

پی نوشت‌ها:

1- بحارالانوار، ج 43، ص 18.

2- بحارالانوار، ج 43، ص 14/ ذخائر العقبی، ص 26، چاپ قاهره / ینابیع المودة، ص 194 .

3- بحارالانوار، ج 43، ص 14.

4- ینابیع المودة، ص 397، چاپ استامبول/ نور الابصار، ص 41، چاپ مصر .

5- بحارالانوار، ج 43، ص 15 .

6- بحارالانوار، ج 43، ص 65 .

7- بحارالانوار، ج 43، ص 65 .

منبع:

کتاب فاطمة الزهرا؛ از ولادت تا شهادت، آیة الله فقید سید محمدکاظم قزوینی، ترجمه علی کرمی

ديروز 13به در نبود، فتنه به در بود!

 

نجوایی با سید شهیدان اهل قلم

آمدم بر سر مزارت سيدمرتضی. باز هم اورکت سپاه تنت بود در عکس حجله‌ای. چشمانت در این عکس با آدم حرف می‌زند. «نسیم حیات» داشت موهای لختت را تکان می‌داد. تو خود آن همه زیبایی که جمال چهره تو حجت موجه ماست. من پدرم را مدیون تو هستم مرتضی. تو نبودی عده‌ای بابا اکبر را در جاده اهواز- خرمشهر جا می‌گذاشتند. جبهه در جبهه می‌ماند اگر تو نبودی. 20 فروردین سالروز شهادت تو نیست، سالگرد هر شهیدی سالروز شهادت توست. سرخ ماندن شهادت مدیون روایت فتح توست. ما فرزندان شهدا به تو بدهکاریم. تو پدران ما را از جنوب بیرون آوردی. فکه در فکه می‌ماند اگر تو نبودی. اصلا شهادت به تو بدهکار است. شهادت بدهکار است به روایت فتح تو. تو از همه ما طلب داری. ما 8 سال دفاع مقدس را به قلم تو بدهکاریم. قلم تو امام نوقلمانی چون من است. بوقلمون صفتان می‌خواهند تو را رنگ کنند. نه، تو راوی جنگ هستی، نه راوی صلح. اینها می‌خواهند تو بچه شاه عبدالعظیم نباشی. اینها تو را مقیم هالیوود می‌خواهند. اینها از «سید شهیدان اهل قلم» بدشان می‌آید. اینها عاشق احادیث نفس تو هستند که تو خود آنها را سوزانده بودی. اینها دوست پسر غزاله را از راوی چزابه بیشتر دوست دارند.

ادامه نوشته

مجلات همشهری از دريچه وب

  • صفحه اول
  • درباره گروه مجلات
  • درباره مجلات
  • درباره جشنواره وبلاگنویسی
  • تماس با ما
  • جشنواره زمستانه مشترکین
  • نحوه اشتراک
  • شرکت‌کنندگان
  • ارسال مجله رایگان
  • پوسترهای خوانندگان
  • وبلاگ

    مجلات همشهری از دريچه وب

  • festival.hamshahrimags.com

    جشنواره وبلاگنویسی

    محمدرضادوست محمدی
    نفیسه مرشدزاده
    مجتبی ذوقی
    سعید بهداد
    احمد فرهنگ نیا
    عیسی محمدی
    محمد مهدي حاجي پروانه
    موسي حسيني راوندي
    جواد منتظري
    رضا مختاري
    سعيد بي‌نياز
    محمد جباري
    احسان رضايي
    احسان ناظم بكائي
    حلقه اتصال دوست داران همشهري جوان
    همشهري جوان 2

    پیامک(اس ام اس) روز جمهوری اسلامی ایران

    پیامک(اس ام اس) روز جمهوری اسلامی ایران 

    تهیه کننده: سید امیرحسین کامرانی راد
    منبع: راسخون


    جمهوری اسلامی، تبلور اتحاد و ایمان، روز به ثمر نشستن نهال اراده و ایستادگی، روز آفتابی استقلال، مبارک باد!
    *********
    روز جمهوری اسلامی، اولین قدم در راه تحقق حکومت اسلامی امام زمان(عج) است.
    *********
    دوازده فروردین، سالروز استقرار نظام جمهورى اسلامى و تجلى اراده ملت ایران، مبارک باد!
    *********
    روز جمهورى اسلامى، نویدبخش رهایى کبوتران سپید بال آزادى بر فراز آسمان آبى یکدلى و اتحاد ایرانى است.
    *********
    شکفتن گل ایمان را بر شاخسار زمان، شادمانه جشن مى گیریم و جاده هاى آفتابى استقلال را با گام هایى از جنس اراده و خودباورى مى پوییم.
    *********
    12 فروردین، روز به ثمرنشستن خون شهیدان، روز بعثت انقلاب و روز استقرار حکومت مستضعفین گرامى باد.
    *********
    امروز، روز خداست در کنار مردم، پشتوانه مردم. روز خوب جمهوری که توأم با «اسلامی» است.

    امروز، روزخیابان ها پر از گلبرگ های فتح است؛ رزهای ایرانی و گل های محمدی.
    *********
    به آزادی و سربلندی مان رأی دادیم و سرود ایمان را بر بلندای مناره های عشق، هم صدا شدیم.
    *********
    دوازدهم فروردین را زیر بارانی از یکپارچگی و اتحاد، قدم می زنیم و سربلندی وطن را بر فراز رنگین کمان آزادی، به جشن می نشینیم.
    *********
    دوازدهمین روز بهار، مژده سرزمینی مستقل است برای مردمانی اندیشمند و بزرگ؛ مردمانی که در توفان ها و صاعقه ها، دست در دست یکدیگر، تنها به استقلال وطن می اندیشند.
    *********
    پیروزی جمهوری اسلامی، پیروزی اندیشه «سیاست توأم با دیانت» است.

    رأی «آری» ملت به جمهوری اسلامی، پاسخ بلند «نه» به نیرنگ استعمار جهانی بود.
    *********
    دوازدهم فروردین ماه 1358، روز بروز شخصیت حقیقى مردم ایران و روز تثبیت انقلاب اسلامى است.
    *********
    یادش به خیر دوازدهم فروردین 58؛ بهارى که دامان سپید و پرشکوفه اش، خوش ترین خاطره اى است که براى مان به جاى ماند.
    *********
    بوی عید، بوی آزادی، بوی پرواز، بوی رهایی، بوی بهار استقلال و بوی شکوفه های آزادی، تمام جانمان را پر کرده است.
    *********
    روز نو، نوروز، زندگی نو، هوای نو، رویش و بالندگی تا بی نهایت؛ چقدر لذت دارد نفس کشیدن در بهاری از شکوفه های رهایی! مبارک باد این عید در عید بر همه ایرانیان و همه آزادمردان.
    *********
    دوازده فروردین روز احقاق حق، روزی پیروزی دین است.

    همه مردم در 12 فروردین 58، با انتخاب کلمه «آری» به جای «نه»، خواستار بهار جاودانه «ولایت» بودند.
    *********
    در 12 فروردین 58، دست های سبز، برگه های سبز را در صندوق تاریخ ریختند و آرزوی دیرینه محرومین، رنگ حقیقت گرفت.
    *********
    دوازده فروردین بهار انقلاب ما و روز شکفتن گل اسلام بر شاخسار زمان و نویدبخش تجلی حق و حاکمیت نظام اسلامی است.
    *********
    دوازده فروردین عصاره یک تاریخ سراسر خون و شهادت و تبلور آن همه عشق‌ها، آرمان‌ها، اسلام‌خواهی‌ها، حق‌پرستی‌ها و باطل‌ستیزی‌هاست.
    *********
    دوازده فروردین روز بلوغ فکری و سیاسی این امت، در سایه اسلام بود.

    دوازده فروردین یکی از ایام الله بود، روزی مبارک و مقدس که دهانی به وسعت ایران با فریادی رعدآسا و پرطنین جمهوری اسلامی را آری گفت.
    *********
    دوازده فروردین، مُهر تاییدی بود بر مردم‌سالاری دینی.
    *********
    روز جمهوری اسلامی، روز آغاز حکومت دینی به انتخاب مردم است.
    *********
    روز جمهوری اسلامی، آغازی است برای اجرای فرمان‌های اسلامی و عمل به آن.
    *********
    بهار حکومت جمهوری اسلامی در بهار 58 رقم زده شد.
    *********
    روز جمهوری اسلامی؛ یعنی حضور همه‌جانبه مردم زیر سایه اسلام.
    *********
    جاده دوازده فروردین، شروع رسیدن به خوبی‌هاست..
    *********
    روز جمهوری اسلامی، آغاز تحقق آرمان‌های امام خمینی(ره) است.
    *********
    روز جمهوری اسلامی؛ یعنی اطاعت مردم از ولی فقیه.

    منابع:
    ماهنامه اشارات، فروردین 1382، شماره 47
    ماهنامه اشارات، فروردین 1383، شماره 59
    ماهنامه اشارات، فروردین 1385، شماره 83
    ماهنامه اشارات، فروردین 1386، شماره 95
    ماهنامه اشارات، فروردین 1387، شماره 107
    ادامه نوشته

    ویژه نامه سال همت مضاعف كار مضاعف ( مقالات سال همت مضاعف كار مضاعف )

    ویژه نامه سال 1389 سال همت مضاعف كار مضاعف


    پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت تحویل سال نو
    بیانات رهبر انقلاب در اجتماع عظیم زائران علی بن موسی الرضا
    پیامک(اس ام اس) سال همت مضاعف کار مضاعف

    تأثير آموزه هاي ديني بر كارآفريني و كسب و كار
    اين نوشتاردرپي آن است تا با بررسي و تجزيه و تحليل برخي از معيارها و اصول کارآفريني درآموزه هاي نبوي در جهت ثمربخشي کارآفريني، که برپايه ي باورها و ارزش ها و روش ها و شيوه هاي خاصي استوارشده است، بپردازد.
    كار از ديدگاه حضرت علي عليه السلام
    حضرت على عليه السلام ضمن دفاع از اصول و موازين دين مبين اسلام از كار و تلاش در مسير احيا و آبادانى جامعه دريغ نكرد و مزارع و باغ‏هاى متعددى را احيا و آباد كرد . در مدت خلافت‏خويش نيز از كار غافل نگشت .
    كار و اشتغال در سيره ي پيامبر اعظم (ص)
    اشتغال» امروزه در جامعه ما، یکی از مسائل اساسی و موضوعات مورد بحث می‏باشد، و هرکس نسبت به فراخور حالش و براساس رشته تخصصی و اندیشه‏های خود، در مورد چگونگی اشتغال جوانان و آداب و شیوه‏های کار، علل و انگیزه‏های بیکاری، انواع مشاغل، اولویت انتخاب شغل‏ها و... سخن گفته و بحث می‏کند.
    صفات بلند همتان
    گروهي اند ايشان که همت ايشان به خداي تعالي بسته است. ايشان را هيچ همت نيست سوي کسي ديگر جز خداي تعالي. معني اين سخن آن است که بلند همتانند، از بلند همتي که هستند در همت ايشان، جز خداي تعالي کس در نگنجد که هر کسي زير همت خويش پنهان است، و قيمت هر کسي همت او است،
    كار اقتصادي در پرتو بينش و ارزش هاي اسلامي
    روابط حاكم بر بازار كار، متأثّر از ديدگاه مكتب اقتصادى به كار است. اعتقادات، اخلاقيات و روش‌هاى عملى، آثارشديدى بر رفتار دارد. نوع رفتار در بازار كار، آثار خود را در بخش توليد و بر رشد جامعه پديد مي‏آورد. اعتقادات‏اسلامى و اخلاقيات آن، مسلمان را به انجام كار اقتصادى ترغيب ساخته، انگيزه‏هاى متعدّدى را در او ايجاد مي‏كند.
    عوامل تربيت : كار و تلاش
    يكي از عواملي كه خيلي ساده است ولي شايد كمتر به آن توجه مي شود، عامل كار است ، كار از هر عامل ديگري اگر سازنده تر نباشد، نقشش در سازندگي كمتر نيست.
    دلسردي از كار و چند راه حل
    چند سال از شروع کار شما و به عبارتی کارمندیتان می‌گذرد و حالا احساس می‌کنید که انگار دارید در جا می‌زنید و در راهی قرار گرفته‌ اید که هیچ تغییر و پیشرفتی در آن نمی‌بینید. در این نقطه باید درست فکر کنید و ببینید که دقیقا در کجا هستید و آیا راه کنونی می‌تواند شما را به هدفتان برساند یا نه .

    روز طبیعت

    روز طبیعت


    طبیعت درمانی
    روش طبيعت درمانى نيروهاى شفابخش طبيعت را به عنوان مهم‏ترين عامل درمان بيمارى‏ها باور دارد. اين مكتب درمانى مى‏گويد درمان بيمارى (هر گونه بيمارى كه باشد) مستقيماً وابسته به عمل نيروى شفابخشى طبيعت موجود در بدن انسان است
    روز طبیعت
    درختان، پیامبران خاموش زمینند. آنان به زبانی که ما نمی‏فهمیم، عظمت خداوند را تسبیح می‏گویند که «یُسبّح لِلّه ما فی السموات و ما فی الارض...» پرندگان در زمزمه دائم خویش، ذکر ابدی دوست را می‏خوانند. رودخانه، آیینه‏ای ابدی
    قرآن و مطالعه‏ي طبيعت
    در عصر ما مخالفت با تفكر و تعمق در مسائل ماوراي طبيعي رنگ جديدي به خود گرفته است: رنگ فلسفه‏ي حسي. چنان كه مي‏دانيم در اروپا روش حسي و تجربي در شناخت طبيعت بر روش قياسي پيروز شد. پس از اين پيروزي، اين فكر پيدا شد كه روش
    روزهای نحس، آری با خیر؟
    آیا ایام واقعا نحس و سعد دارند و اگر دارند این نحوست و سعادت آیا ذاتی آنهاست؟ چرا مردم برخی روزها را نحس می دانند؟ آیا برای این مساله می توان از كتاب و سنت شاهد مثالی آورد؟ اكنون این سوالات را از محضر علامه شهید استاد مطهری
    « سیزده به در»
    ایران زمین از دیر باز جایگاه زندگی قومی متمدن و با فرهنگ بوده است . این تمدن با کاوش های به عمل آمده درمناطقی همانند "شهر سوخته" زابل از قدمتی بسیار بیشتر از ورود قوم" آریا" به این سرزمین ، که اکنون نام خود را نیز از نام
    سیزده به در ؛ خاستگاه و ریشه ها
    چرا سال 12 ماه دارد و چرا جشن نوروز 12 روز است ؟ چرا روز سیزدهم مردم به کوه و در و دشت پناه می برند و آن همه شادمانی می کنند؟ انسان ِ باستانی گمان می برد که عمر جهان دوازده هزار سال است و در پایان این زمان، عمر جهان به
    طبيعت در شهر، شهر در طبیعت
    همه دانش آموزان، به خصوص آنانی كه با طبيعت كمتر ارتباط دارند، باید فرصت مشاهده گياهان و جانوران مختلف را در كلاس درس و زمين مدرسه داشته باشند. بر اساس استانداردهاي ملي آموزش علوم امریكا ( 1996 ) درك شكوه و پرمایگی و هيجان
    آبشارها فرصت مغتنم طبيعت‌گردان
    فرارسيدن پاييز مي‌تواند ميزباني طبيعت را با آبشارها، طراوتي ديگر ببخشد تا رونقي براي طبيعت‌گردي ما باشد.با توجه به توصيه سازمان جهاني جهانگردي مبني بر طراحي تور با علايق ويژه، آبشارها مي‌توانند بهانه سفرهاي جذابي باشند كه
    دفع پشه در طبیعت
    پشه ها به عنوان بخشی از طبیعت وحشی اجتناب ناپذیرند . گاهی حضور پشه در هنگام کمپ می تواند خاطره یک سفر زیبا را کاملا دگرگون کند . از این رو بر آن شدم تا روشهای مقابله با پشه و به حد اقل رساندن نیش زدگی را درسفر به مناطق کویری
    اورژانس برای طبیعت
    این پرسش به‌طور کلی گزاره درستی را پیش می‌کشد. به این معنا که شعور ذاتی طبیعت که با گذر از ده‌ها میلیون سال انتخاب طبیعی، سازش و جهش ژنتیکی پدید آمده،

    دریغ از فراموشی لاله ها - ویژه راهیان نور

    دریغ از فراموشی لاله ها - ویژه راهیان نور


     
    : دل نوشته
     
    سجده کن بر خاک پاک شلمچه
    در اولين روز اسفند ماه سال 74، توفيق نصيبمان شد تا به همراه عده اي از خواهران بسيحي و مادران شهدا به زيات شهيدان در مناطق جنگي جنوب نائل شويم. شب بود. به خرمشهر رسيديم و در يکي از پايگاه هاي بسيج ساکن شديم قرار بود بعد از دعا و نماز و استراحت، صبح براي بازديد
    يک قدم تا مرگ
    ساعت 30/12 دقيقه روز پنج شنبه داخل آسايشگاه مشغول خوردن غذا بوديم . لقمه اول نه لقمه ي دوم تو دهانم بود که فرمانده وارد شد و گفت: -کليه نيروها سريعا آماده و در بيرون آسايشگاه به خط بايستند.
    فرزند شهید
    دست نوازش برای او کم بود و سهم کودکی اش غصه های مبهم بود پدر که رفت و از او عکس ماند و خاطره ای و چفیه ای و پلاکی که سهم مریم بود همیشه گریه ی مادر شروع یک زخم است و خنده ی پدر از پشت قاب مرهم بود
    : داستان
     
    بی تو
    دستت را که بالا بردي، ليوان آب را به طرفم پرت کردي، صداي خنده ات که پيچيد توي اتاق. دويدم، دست هايت را گرفتم و قرصت را توي دهانت فرو کردم. دکترها گفته بودند، بايد عادت کنم و همين جوري با تو سر کنم؛ نمي شود کاري کرد.
    بعداز وقوع
    هيچ کس باورش نمي شد کسي زنده مانده باشد آن هم 19روزبعد از وقوع.آن هم يکه آدم مسن. ولي اومانده بود. ازوقتي زنده بيرون آمده بود، انگشت نما شده بود. همه مي گفتند بچه ها وجوان ها جان دادند اما يک پيرزن 84 ساله يک خراش هم برنداشت.
    : مصاحبه ها
     
    زبان هنر، بیانگر اندیشه های ناب
    کاربرد تخيل در مسائل عشق و عاشقي در سريالات دفاع مقدس به حدي است که به جرات مي توان گفت: اين مسائل نسبت به دفاع مقدس کذب محض است.
    بگو بشکفد بعض پنهان من
    جوانان امروز هوشيار باشند بدانند که شهدا و جانبازان براي حفظ ايران و انقلاب از تمام وجودشان گذشته و تا سرحد جان پيش رفتند وشهيد شدند.
    ما به جوار کبريا بهر شهادت مي رويم
    يک تکه تخته داخل کفش هايم گذاشتم و رفتم براي ثبت نام. مسئول ثبت نام تا چشمش به من افتاد گفت:مي بينم که قدت بلند شده هفته ي پيش که اومدي خيلي قدتت کوتاه بود! چي شد که يه مرتبه قد کشيدي؟!
    اي کاش مرا هزارا جان بود به تن
    آن زمان مهراب، سرباز فراري رژيم شاه بود. برادرش درمحله ي ما زندگي مي کرد و با خانواده ما رفت وآمد داشتند.
    زنان امدادگر، راویان قصه های ناگفته
    روزي که از جاده آبادان خرمشهر درحال فرارکردن بوديم مادرم به شهادت رسيد. من و برادرم به خاطر اين که جنازه اش روي زمين نماند با چنگ و ناخن گودالي کنديم و او را درآن گودال دفن کرديم.
    : تحلیل
     
    حاتمي کيا و آفريده هايش
    به اعتراف خودش از جنگ به سينما کشيده شد چون جزء گروه تلويزيوني روايت فتح به مناطق جنگي رفت.
    بررسي نوآوري در سينماي دفاع مقدس
    تاريخ و هنر همواره ارتباطي دو سويه داشته اند.از طرفي تحولات و تغييرات سياسي و اجتماعي، خاصه انقلاب و جنگ ها سبب ايجاد مکاتب و رخدادهاي هنري شده اند .در مقابل اين هنر و ادبيات هستند که تاريخ هر ملتي را...
    : شعر
     
    غریب
    خانه آیه «امن یجیب» می خواند قناری پدر امشب عجیب می خواند و مادرم که نشسته کنار پنجره باز برای خواهرم از بوی سیب می خواند دوباره نیمه شب و سرفه های خشک پدر پدر دعای سحر را غریب می خواند
    جانباز
    دفتر حقايق ثبت است نام جانباز ايثار با شکوه و راه و گام جانباز مردان راه حقند يادآور شهيدان شب زنده دار شام و شهيدان روز ميدان سرمست عشق يارند اين بندگان خاکي نوشيده اند شربت ، از شربت الهي
    پيراهن يوسف
    ها که يافتيد تن يوسف من است اين پاره پاره بدن يوسف من است هر چند مکه نيست ولي حج تان قبول در فکه حج شناختن يوسف من است در عشقبازي آينه ي کربلاييان از تشنگي گداختن يوسف من است
    بگذار....
    بايد که گلي مثل تو پرپر شده باشد وقتي که چنين باد معطر شده باشد اکنون که نصيب فلک از تو شده پرواز غم نيست اگر سهم زمين پر شده باشد بگذار، فلک با تو فلک تر شود اي اوج بگدار زمين بي توزمين تر شده باشد. بگذار در اين خشک عطشناک تف آلود
    بوي پيراهن
    بوي پيراهنت را سال هاست چاه خانه ي بي بي معصومه دزديده در انعکاس چشم هاي توست که ماهي ها حوض را دور مي زنند خودت بگو اين چندمين پنج شنبه است که نگاهت سيب ها را معطل افتادن گذاشته امروز سجاده ات را
    غنچه ها
    آسمانيان که به پرواز رفته ايد اي بي کرانه هاي زمين گرد پاي تان اي سروقامتان نشسته بر آسمان برپلک هاي نازک مهتاب، جاي تان اي دشت هاي سرخ شقايق که همچو من شب را به قلب تب زده ي خود گره زديد خورشيد بي کرانه تر از چشم هاي تان
    آتش وآب
    کشيدم تو را مگر بنويسم تو را به رنگ نفس هاي شعله ور بنويسم چقدر خاطره بايد، چقدر واژه وتصوير که وسعتت را هر چند مختصر بنويسم چقدر آتش بايد، چقدر ترکش و باروت که بيشتر بتوانم که بيشتر بنويسم چقدر واژه ي آرام دارم اما بايد تو را هميشه هم آغوش باخطر بنويسيم
    اما دير کردند...
    ما را اسير خواب بي تعبير کردند درچارچوب قاب ها زنجير کردند. من پيش از اين با چشمه ها همراز بودم روح مرا مرداب ها تسخير کردند در کنج پستوها کنار«نفس» ماندند آنان که لفظ «اوج» را تفسيرکردند. در ساحل رخوت به اميد سلامت خود را وبال گردن تقدير کردند وقتي که بعضي ها قلم را مي جويدند
    شب حضور
    شب عمليات کربلاي پنج؛ شلمچه عباس شاه زيدي «خروش» شبم درحضوري لبالب گذشت کدامين شبم مثل آن شب گذشت شب برگزيدن، شب انتخاب شب گام تاقله ي آفتاب. شب عاشقان نفس سوخته شب چهره هاي برافروخته

    نقشه پویای استان زنجان

    نقشه راهها
        مسافت بین شهرها 
    مبدا     مقصد       
    ادامه نوشته

    مروری بر حملات اصلاح‌طلبان به هاشمی رفسنجانی؛عالیــــــجناب!

    مروری بر حملات اصلاح‌طلبان به هاشمی رفسنجانی؛
    عالیــــــجناب!
    در یک رفت و برگشت سیاسی محمد خاتمی به هاشمی پشت پا زد و به بهانه "آزادی بیان" حاضر نشد در مقابل سیل هجوم دوم خردادیون، از رئیس جمهور سابق دفاع کند.
    ادامه نوشته

    رهبر انقلاب در لباس بلوچی در ایرانشهر

    عکس: رهبر انقلاب در لباس بلوچی در ایرانشهر
    "تابناک"ـ این عکس آیة الله خامنه ای را در زمان تبعید توسط رژیم سفاک پهلوی در ایرانشهر نشان می دهد.


    بهار دنیا و بهشت آخرت

     

    آیة الله العظمی جوادی آملی

     

    ان خلقت با اسمای حسنای الهی اداره می شود. نه انسان و نه جهان مستقیماً با ذات أقدس إله ارتباط ندارد؛ آنچه ظهور حق تعالی است به نام وجهُ‌ الله، از راه اسمای حسنای الهی است. تجلّی وصف «جمیل» خدای سبحان در بهار طبیعی و بهشت فرا طبیعی ذات أقدس إله در دنیا در بهار به صورت «جمیل» جلوه می کند و در قیامت در بهشت به عنوان «جمیل» تجلّی دارد.

    اصل خلقت برابر بیان نورانی امیرالمؤمنین (ع) تجلّی الهی است که در نهج البلاغه فرمود: اَلحَمدُ لِلّهِ المُتَجَلّی لِخَلقِهِ بِخَلقِهْ (1). این تجلّی با جمال الهی که آمیخته شد، در دنیا می شود «بهار»، و در آخرت می شود «بهشت». این بهشت و این بهار یک جمال صُوری و ظاهری است که بیانگر جمال ملکوتی خدای سبحان است. در ملکوت خدا جمالی دارد به عنوان علم، به عنوان رحمت، به عنوان رأفت و مانند آن. انسان در بهار باید یک بهشتی را به همراه خود ببرد، بهشتی بشود. برای اینکه با نشاط و با خرّمی به سر ببرد، ناچار است از کوثر مدد بگیرد تا هویت خود را بهشت کند!

    بهار از باران مدد می‌گیرد و سرسبز و خرّم می‌شود، ولی انسان اگر بخواهد بهشتی بشود، از باران استمداد نمی‌کند؛ از کوثر مدد می‌گیرد. و کوثر همان معرفت خدا و محبّت خداست که جمال الهی را به همراه دارد.

    تا ما بهشتی در درونمان نسازیم؛ هرگز از نشاط طرفی نمی‌بندیم، هرگز از بهار بهره‌ای نخواهیم برد. بهار دنیا و بهشت آخرت وقتی به حال انسان نافع است که او مظهر جمال الهی باشد. وقتی مظهر جمال الهی می‌شود که اهل حکمت باشد؛ زیرا وجود مبارک پیغمبر (ص) در آن احادیث نورانی که فرمود: أنَا مَدینَهُ‌ العِلمِ وَ أنتَ یا عَلِیُّ بابُها (2)، سخن نورانی دیگری هم دارد و او این است: أنَا مَدینَهُ الحِکمَه وَ هِیَ الجَنَّه وَ أنتَ یا عَلِیُّ‌ بابُها (3). فرمود: من شهر حکمتم، و این حکمت بهشت است و تو یا علی درِ این حکمتی! بنابراین این بهشت ظاهری که جَنّاتٌ تَجرِی مِنْ تَحتِهَا الأنهارْ (4)و این بهار صُوری که خرّمی نظام آفرینش او را همراهی می‌کند؛ اینها محصول یک بهشت ملکوتی‌اند و بهار ملکوتی، آنها تحصیلی است که ما باید فراهم بکنیم. اگر اهل حکمت بودیم، اگر اهل معرفت بودیم، اگر اهل محبّت بودیم، در درون ما بهشت تجلّی دارد، در درون ما همیشه خرّمی حضور دارد؛ زیرا حکمت و معرفت بهشت است.

    بیان نورانی وجود مبارک امام رضا (ع) در این فصل بیش از فصل های دیگر تجلّی دارد. بیان نورانی امام رضا (ع) این است که: تَزاوَرُوا، فَإنَّ فِی زِیارَتِکُمْ اِحیاءً لِأحادیثِنَا (5). به دیدار یکدیگر بروید و در دیدار یکدیگر معارف دینی را، اخلاق اسلامی را، حقوق مشترک را، حقوق فرزند و پدر و مادر را، حقوق همسایه را، حقوق دولت و ملّت را، حقوق مجاوران داخل و خارج را مطرح کنید که جامعه؛ جامعه عقل باشد، جامعه عاطفه باشد. عطوفتش در کنار معرفت باشد، و معرفتش سایه افکن مهربانی و عطوفت.

    وجود مبارک امام رضا فرمود: تَزاوَرُوا؛ به زیارت یکدیگر بروید. فَإنَّ فِی زِیارَتِکُمْ اِحیاءً لِأحادیثِنَا؛ وقتی که به دیدار یکدیگر رفتید، به گفتن و خندیدن و خنداندن وقت صرف نکنید، با طنز عمر نگذرانید! طنز و گفتن و خندیدن و خنداندن در حد ضرورت است که خستگی را رفع کند؛ عمر بیان آن نیست! فرمود: قسمت مهم محفل دید و بازدیدتان با ذکر سخنان اهل بیت(ع) باشد.

    دلیلی که امام رضا(ع) ذکر می کند، این است که سخنان نورانی اهل بیت(ع) در شما عاطفه ایجاد می‌کند، وحدت می‌آفریند، متحد می کند، کینه را بر می‌دارد. وقتی کینه زدائی شد، اختلاف رخت بر بست؛ یک بهشت موعودی را شما موجود کردید! در سوره مبارکه حشر آنچه که بهشتی ها دارند، به عنوان نیایش مردان الهی در دنیا مطرح است (6)؛ مردان بهشتی بدون کینه زندگی می کنند. در بهشت هیچ اختلافی، هیچ نزاعی، هیچ اختلاف قرائتی، هیچ اختلاف برداشتی، هیچ تشتّتی راه ندارد؛ وَ نَزَعنَا مَا فِی قُلُوبِهِمْ مِنْ غِلْ (7). هیچ خیانتی، هیچ کینه‌ای، هیچ عداوتی، هیچ بَغضائی در دلهای مردان بهشتی نیست؛ این برای بهشت.

    در سوره مبارکه حشر مؤمنان الهی از ذات أقدس إله چنین خلق و خوئی را می طلبند: خدایا ! کینه هیچ برادر مسلمانی را در دل ما قرار نده! این دعای مردان مؤمن در دنیا در حقیقت یک بهشت موعودی است برای آنها نسبت به آنچه را خدای سبحان در اوصاف بهشتیان ذکر کرد. وجود مبارک امام رضا(ع) فرمود: محفل دید و بازدید شما این اختلاف ها را بر می‌دارد، زیرا احادیث ما و سخنان ما در آن محافل مطرح می‌شود. و سخنان ما در شما عاطفه ایجاد می‌کند، مهر و مهربانی می‌آفریند؛ وَ اَحادِیثُنا تَعطِفُ بَعضَکُمْ عَلی بَعضْ‎. وقتی عاطفه آمد، آن کینه‌ها رخت بر می‌بندد؛ جامعه را عاطفه اداره می‌کند.

    این سخن را همه ما شنیده‌ایم که می‌گویند: سنگ روی سنگ بند نمی‌شود... الآن این برج‌های بزرگ و ستَبری که می‌سازند؛ گرچه بخش وسیعی از آنها آهن و سیمان و سنگ است، امّا آنچه که سنگ ها را به هم مرتبط می کند همان مَلات نرم است. اگر مَلات نرم نباشد، سنگ روی سنگ بند نمی‌آید! عاطفه یک مَلات نرم است که اعضای خانواده را به هم مرتبط می‌کند، خانواده های یک محلّه را به هم مرتبط می کند، افراد یک محلّه را در یک شهر به هم مرتبط می کند، اهالی شهرها را در یک کشور به هم مرتبط می کند؛ آن وحدت «محلّی»، «منطقه‌ای» و «بین المللی» را تأمین می‌کند. بنابراین از یک نظر بهار می‌تواند یک بهشتی برای ما بیاورد، چه اینکه بهشت می‌تواند به صورت بهار تجلّی کند و همه اینها جلوه های جمال الهی‌اند و اگر جامعه‌ای مظهر جمال الهی شد؛ هم از بهار بهره کافی می‌برد، هم خودش بهشت می شود و بهشت می‌سازد.

    * گزیده‌ای از پیام گفتاری آیت الله العظمی جوادی آملی اسفند87.

     *********************************

    (1) نهج البلاغه/ خطبه 108
    (2) وسائل الشیعه/ ج27 / ص76
    (3) بحار الأنوار/ ج40 / ص201
    (4) بقره/ 25
    (5) الکافی/ ج2 / ص186
    (6) حشر/ 10
    (7) حجر/

    منبع: کتاب‌نیوز

    روستاهای زنجان

    تاريخ بناي شهر زنجان را هم زمان با سلطنت اردشير بابكان دانسته‌اند و در آن زمان، آن را «شهين»؛ يعني منسوب به شاه مي‌ناميده‌اند. گفته مي‌شود كه اين نام طي قرون و اعصار به زنگان و سپس به زنجان تبديل شده است. فتح زنجان به وسيله اعراب در زمان خلافت عثمان و توسط سردار عرب – براءبن عازب- صورت گرفت. در اين دوره، اين شهر، شهري آباد و پرنعمت بوده است.
    در قرن چهارم و پنجم هجري قمري، زنجان به علت داشتن چراگاه‌هاي وسيع، در مورد توجه قبيله‌هاي ترك‌نژاد قرار گرفت. و قبيله‌هاي گوناگون ترك در زنجان و نواحي مختلف آن، به ويژه در چمن سلطانيه‌، مسكن گزيدند.
    در حمله مغول،‌ شهر زنجان و آبادي‌هاي آن آسيب فراوان ديد. سپس ايلخانان مغول به اين شهر توجه فروان نشان دادند؛ مخصوصاً سلطان محمد خدابنده، از زماني كه مذهب تشيع را پذيرفت، در توسعه اين ناحيه كوشيد و زمينه تبديل آن به يك مركز اسلامي را فراهم كرد تا پس از آن، در اندك زماني به يكي از مراكز مهم سياست و تجارت تبديل گردد.
    تاريخ زنجان در سده‌هاي بعدي نيز گزارشگر حوادث مختلف سياسي است. اين شهر‌ شاهد رويدادهاي سياسي، اجتماعي و مذهبي نظير شورش علي محمد باب، مبارزات ملوك الطوايفي، نهضت مشروطيت،‌ تاخت و تاز فئودال‌ها، درگيري‌هاي دموكرات‌ها آذربايجان و .... بوده است. هر چند برخي از اين رويدادها، رهاوردي جز ناملايمات فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي براي مردم اين شهر نداشته‌اند؛ اما هرگز فرهنگ و مدنيت استعماري در اين شهر نفوذ نكرده است و اكثر قريب به اتفاق مردم، هم‌چنان در حفظ زادگاه بزرگاني چون شيخ شهاب‌الدين سهروردي و علماي نامي ديگري بوده است كه مايه فخر فرهنگ ايراني و اسلامي هستند.

     
      غني بيگلو زنجانرودپائين چايپاره بالا  
      اوزج رجعين قره بوطه  
      بزوشا زنگي حاج اصغر شكربلاغي  
      خرابه اق بلاغ قيطور عزيزلو  
      مهراباد كزبر قره اوغلانلو  
      اندابادعليا اوينادان قيطول  
      مياندره سام بورا گوگ تپه  
      ميرجان اسفناج ايلن  
      اندابادسفلي دولاناب چوروك عليا  
      چهره اباد سرچمسفلي گوگلر  
      نصيراباد صوفيلر چايپاره پايين  
      رضااباد قولي قصه /سلطان اباد حصار  
      علي اباد سردهات شيخ مشمپا  
      قره كول قره اغاج انجمن سفلي  
      قزلجه سفلي قره چريان انجمن عليا  
      حبش گمش اباد ايلجاق  
      حمزه لو باغلوجه سردار ساري كندداداش بيك  
      دگرمان درسي تلخاب ساري كندمحمدرضا  
      كنگرلو چپچپ قره اغاج عليا  
      لولك اباد دلكي شكورچي  
      زنگين نيكپي نوروزاباد  
      ابراهيم اباد باش سيز ساري كندعليا  
      احمداباد حماملوپائين ساري كندكابلي  
      اربط المالو قره اغاج سفلي  
      تقي كندي ايده لو چپر  
      حسين اباد بلوغ بناب  
      سنگبين تازه كند ديزج اباد  
      قاضي كندي دره ليك بابالنگ  
      قاليچه بلاغ سرچمعليا جورين ده  
      قزلجه عليا سردهات بيات جعفر ريچه خوره  
      مينان قاهران قزل داش  
      جنت اولنگ كهاب /قهاب ناصراباد  
      قزلاربلاغي گوالان بيناب  
      چرلان قوش نجي ذاكر  
      زنجانرودبالا قره آقاجلو پارس سويچ  
      امين اباد حماملوبالا نيماور  
      بياتلر الوارلو لار  
      مهتر باغلوجه اقا يحيي اباد  
      ينگيجه چاور بولاماجي  
      رحيم اباد چوروك سفلي امام  
      يامچي حسن ابادتازه كند دواسب  
      اقبلاغ حومه سيف اباد مرواريد  
      حاجي ارش عربچه حاجي احمد  
      اسفجين فيله خاصه چال  
      محسن اباد دولك قلعه  
      چير قلايچي اسكند  
      كناوند بوغداكندي امند  
      كوشكن اق كند امندتازه كند  
      مجينه گل بلاغي پايين كوه  
      ملالر بوغداكندي چوره ناب  
      والارود/باري كاوند زرنان  
      قره بلاغ گل تپه گليجه سفلي  
      قزل تپه عليقلي تلخاب گوالي  
      باغلوجه بيات حسين اباد ابراهيم اباد  
      داشكسن دهشيرعليا سولي چاي  
      نظام اباد گليجه بادامستان  
      ابدال مرصع طرازوج  
      تازه كندضيااباد جشن سرا علي ابادشرقي  
      حاجي كندي سعيدكندي قوزلجا  
      قزل تپه بيات سنقر گليجه عليا(گليجه امام )  
      گلجيك گل بداغ اردين  
      معجزات تهم جارچي  
      چورزق گمان كج كلاه  
      سهله تهم كرده ناب  
      اژدهاتو علي ابادمعيني كهناب  
      ازادسفلي همايون گلستانه  
      ديزج بالا كلكش نقطه بندي  
      رازبين چلگان قلتوق  
      رامين خشكه رود حاجي بچه  
      ازادعليا دگاهي شيخ جابر  
      پاپايي شيلاندر علي اباد  
      قينرجه طاهراباد قلتوق  
      گوجه قيا گلهرود چايرلو  
      باروت اغاجي قره پشتلوي بالا خاتون كندي  
      حسن ابدالي پازوكي گوگجه قيا  
      دوران سهرين كلتكه  
      ريحان ماري دهشيرسفلي  
      زنگل اباد قارقاقولون قره گوزلو  
      قره تپه يله قارشان قوزلو  
      قلي كندي گلچين قره پشتلوي پائين  
      اقچه پيره وننق بيرونده  
      بايندر ارمغانخانه حاج سيران  
      پنبه جوق زريك حبش  
      سقل طولي كردقشلاق سليمان بلاغي  
      سلمانلو ولياران شهراباد  
      قاضي اباد قره تپه اقجه قلعه  
        مشكين ساوشبلاغ  
        سارمساقلو سويوغ بلاغ  
        تكمه داش توغاي  
        گلجه چومالو  
        كلاسر ام اباد  
        كردكندي جزيمق /جزيمن  
        بهرامبيك رشت اباد  
        اق كند سالاراباد  
        جليل اباد طيرستان  
        جوره كندي قره حصارلو  
        داش تپه قندرقالو  
        پالتلو كبريك  
        اورت ابلاغ ورمزيارسفلي  
        لگاهي ورمزيارعليا  
        محموداباد جزوان  
        اسلام اباد احمداباد  
        اوچبلاغ داش بلاغ  
        اوراچي كلهين  
        دوسران لهرگين  
        زنگي كوه قبله بلاغي  
        طاق كندي    
        قارلوق    
       

    انتظار در نگاه مقام معظم رهبري مدظله العالي

    انتظار در نگاه مقام معظم رهبري مدظله العالي
    انتظار در نگاه مقام معظم رهبري مدظله العالي






    يکي از مهمترين روزهاي سال، روز نيمه ي شعبان است که هم مصادف با ولادت ذي جود و مسعود حضرت بقية الله ارواحنافداه شده است و هم شب و روز نيمه ي شعبان از ليالي و ايام متبرّکند. شب نيمه ي شعبان، شب بسيار متبرّکي است. تالي تلوّ ليالي قدر و وقت توجّه و تذکّر و توسّل به ذيل عنايات باري تعالي و طلب و درخواست است.

    زمينه سازي ظهور

    چند خصوصيت در عقيده ي مهدويّت هست که اين خصوصيات براي هر ملتي، به منزله ي خون در کالبد و در حکم روح در جسم است. يکي، اميد است. گاهي اوقات دست هاي قلدر و قدرتمند، ملت هاي ضعيف را به جايي مي رسانند که اميدشان را از دست مي دهند. وقتي اميد را از دست دادند، ديگر هيچ اقدام نمي کنند؛ مي گويند چه فايده اي دارد؟ براي چه تلاش کنيم؟ ما که ديگر نمي توانيم!
    امام زمان(عج) مي آيد انجام مي دهد، يعني چه؟ امروز تکليف شما چيست؟ شما امروز بايد چه بکني؟ شما بايد زمينه را آماده کني، تا آن بزرگوار بتواند بيايد و در آن زمينه ي آماده، اقدام فرمايد.
    از صفر که نمي شود شروع کرد! جامعه اي مي تواند پذيراي مهدي موعود ارواحنافداه باشد که در آن آمادگي و قابليت باشد، والّا مثل انبيا و اولياي طول تاريخ مي شود. چه علّتي داشت که بسياري از انبياي بزرگ اولواالعزم آمدند و نتوانستند دنيا را از بدي ها پاک و پيراسته کنند؟ چرا؟ چون زمينه ها آماده نبود. چرا اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(ع) در زمان خودش؛ در همان مدّت کوتاه حکومت با آن قدرت الهي، با آن علم متّصل به معدن الهي، با آن نيروي اراده، با آن زيباييها و درخشندگيهايي که در شخصيت آن بزرگوار وجود داشت و با آن توصيه هاي پيامبراکرم(ص) درباره ي او- نتوانست ريشه ي بدي را بخشکاند؟
    خودِ آن بزرگوار را از سر راه برداشتند! تاوان عدالت اميرالمؤمنين(ع)، جان اميرالمؤمنين(ع) بود که از دست رفت! چرا؟ چون زمينه، زمينه ي نامساعد بود. زمينه را نامساعد کرده بودند. زمينه را زمينه ي دنياطلبي کرده بودند! آن کساني که در اواخر يا اواسط حکومت علوي مقابل اميرالمؤمنين(ع) صف آرايي کردند کساني بودند که زمينه هاي دينيشان زمينه هاي مستحکم و مادّه ي غليظِ متناسبِ ديني نبود. عدم آمادگي، اين طور فاجعه به بار مي آورد!
    آن وقت اگر امام زمان(عج) در يک دنياي بدون آمادگي تشريف بياورند، همان خواهد شد! بايد آمادگي باشد. اين آمادگي چگونه است؟ اين، هماني است که شما نمونه هايي از آن را در جامعه ي خودتان مشاهده مي کنيد. امروز در ايران اسلامي چيزهايي از درخشندگي هاي معنوي وجود دارد که در هيچ جاي دنيا نيست.
    بخشي از بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد حضرت مهدي(عج)1376/09/25

    معناي انتظار

    امروز ما انتظار فرج داريم. يعني منتظريم که دست قدرتمند عدالت گستري بيايد و اين غلبه ي ظلم و جور را که همه ي بشريت را تقريباً مقهور خود کرده است، بشکند و اين فضاي ظلم و جور را دگرگون کند و نسيم عدل را بر زندگي انسان ها بوزاند، تا انسان ها احساس عدالت کنند اين نياز هميشگي يک انسان زنده و يک انسان آگاه است؛ انساني که سر در پيله ي خود نکرده باشد، به زندگي خود دل خوش نکرده باشد. انساني که به زندگي عمومي بشر با نگاه کلان نگاه مي کند، به طور طبيعي حالت انتظار دارد. اين معناي انتظار است. انتظار يعني قانع نشدن، قبول نکردن وضع موجود زندگي انسان و تلاش براي رسيدن به وضع مطلوب، که مسلم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولي خدا، حضرت حجت بن الحسن، مهدي صاحب زمان(عج) تحقق پيدا خواهد کرد. بايد خود را به عنوان يک سرباز، به عنوان انساني که حاضر است براي آنچنان شرايطي مجاهدت کند، آماده کنيم.
    بخشي از بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در روز نيمه ي شعبان 1387/05/27.
    منبع:نشريه قدر ،شماره 21

    برگــي از زندگاني گهربار بانوي كرامت

    يا فاطمـه اشفعي‌لي في‌الجنـــه
    برگــي از زندگاني گهربار بانوي كرامت
    برگــي از زندگاني گهربار بانوي كرامت

     

    نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند.
    ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال 173 هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.
    در سال 200 هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.
    يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند.
    به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز 23 ربيع الاول سال 201 هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد.
    آن بزرگوار به مدت 17 روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود.
    محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است.
    سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال 201 هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.
    آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.
    بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است.
    پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال 256 هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد.

    ***احاديث درباره حضرت معصومه(س)

    روى القاضى نور اللّه عن الصادق عليه السلام قال:ان للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدينة ألا وان لاميرالمؤمنين عليه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الصغيرة ألا ان للجنة ثمانيه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فيها امراة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى عليهاالسلام و تدخل بشفاعتها شيعتى الجنة با جمعهم.
    خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند.

    *عن سعد عن الرضا(ع) قال:يا سعد من زارها فله الجنة
    ثواب الأعمال و عيون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال:من زارها فله الجنة
    امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است.

    *كامل الزيارة:عن ابن الرضا عليهماالسلام قال:من زار قبر عمتى بقم فله الجنة
    امام جواد - كسى كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است.

    *امام صادق (ع):من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة
    (بحار ج 48 صفحه 307)
    امام صادق (ع) كسى كه آل حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود.

    *امام صادق (ع):«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» بحار ج 60 صفحه 216
    امام صادق (ع) - آگاه باشيد كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است

    پیامک(اس ام اس) سال همت مضاعف کار مضاعف

    پیامک(اس ام اس) سال همت مضاعف کار مضاعف
    پیامک(اس ام اس) سال همت مضاعف کار مضاعف

    تهیه کننده: سید امیرحسین کامرانی راد
    منبع: راسخون


    ما پيام عيد رهبر را چو مصحف مي كنيم
    مثل دستورالعمل همواره مصرف مي كنيم
    كوري چشم سران فتنه و بيگانگان
    چشم آقا ، كار و همت را مضاعف مي كنيم
    *********
    اي رهبرا كلام تو حجت ز مصحف است!
    هركس به قدر وسع توانش موظف است
    اميد آن كه ، يوسف زهرا كند ظهور!
    امسال سال همت و كار مضاعف است!

    *********
    خيزيد كه ايثار مضاعف بكنيم!
    عيد آمده ديدار مضاعف بكنيم
    با عزم قوي ، ضعف به دل ره ندهيم
    با همت خود كار مضاعف بكنيم
    *********
    من مضاعف مي كنم كار و تلاش
    بهر كسب علم و ايمان و معاش
    در مسير اقتدار كشورم
    اين بلنداي عدالت پرورم
    سرزمين داستان راستان
    تا نگين حلقه هاي باستان
    تا قيامت نامدار و منجلي
    تحت امر رهبرم سيد علي

    در راه تو حرکتم مضاعف باشد
    با یاد تو برکتم مضاعف باشد
    ای سید ما امر تو بر روی دو چشم
    با عشق تو همتم مضاعف باشد
    *********
    الهی سال نو رحمت عطا کن
    مضاعف همتی بر ما عطا کن
    تلاش و کار را بنما مضاعف
    مراد ملت ایران روا کن
    *********
    کاروان سالاران با همت و کار مضاعف، عهدی دیگر برای سازندگی ایران ببندید.
    *********
    در سال جدید، طبق فرمایش یار
    باید که مضاعف شودت همّت و کار
    همّت کن و کاری بنما بهر خودت
    با اهمیتی از سبز، بار دیگر متولد شویم؛ چونان درختان.
    *********
    همّت مضاعف می کنیم، کاری مضاعف می کنیم
    عطرخوش خوب ظهور، جاری مضاعف می کنیم
    بر دست مجروحت قسم سیّدعلی از قلب و جان
    این انقلاب و رهبرش یاری مضاعف می کنیم

    *********
    يادمان نرود همت مضاعف و كار مضاعف ، بدون اصلاح الگوي مصرف محال است.
    *********
    سال همت مضاعف و کار مضاعف برشما که مشهور به همت والایی مبارک باد.
    *********
    همتی والا برای کاری مضاعف را از خداوند برای شما خواستارم.
    *********
    در سال نو همتی برتر و کوششی مضاعف در کارتان را آرزو دارم.
    *********
    با همت و کاری مضاعف، مژده عشق و امید را هدیه می دهیم.
    منابع:
    http://chaei.blogfa.com
    http://www.radsms.com
    http://sms88sms.persianblog.ir

    پيام نوروزى به مناسبت آغاز سال 1389 / سال «همت مضاعف و كار مضاعف»

    پيام نوروزى به مناسبت آغاز سال 1389 / سال «همت مضاعف و كار مضاعف»

    بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

    «يا مقلّب القلوب و الأبصار. يا مدبّر اللّيل و النّهار»؛ اى دگرگون‌كننده‌ى دلها و ديدها! اى سامان‌دهنده‌ى به روز و شب! «يا محوّل الحول و الأحوال»؛ اى گرداننده‌ى سالها و دلها و حالها! «حوّل حالنا الى احسن الحال»؛ حالِ ما را به بهترين حالها تبديل فرما .

    تبريك عرض می‌كنم عيد سعيد نوروز و آغاز سال نو را - كه آغاز بهار و سرزندگى طبيعت است - به همه‌ى هم‌ميهنان عزيز كه در سراسر كشور پهناور عزيز ما زندگى ميكنند، و همچنين به همه‌ى ايرانيانى كه در هر نقطه‌اى از جهان هستند و چشم اميد و انتظار به كشور عزيزشان دوخته‌اند؛ بخصوص به جوانان و مردان و زنانِ ازجان‌گذشته‌اى كه براى هدفهاى عالى انقلاب و كشور فداكارى‌هاى بزرگى را انجام دادند؛ از جانِ خودشان مايه گذاشتند و جوانان خود را تقديم انقلاب و سربلندى كشور كردند؛ به خانواده‌هاى عزيز شهيدان، به جانبازان و خانواده‌هاى فداكار آنها و به همه‌ى ايثارگران و كسانى كه براى سربلندى كشور تلاش ميكنند و كار انجام ميدهند. و درود و سلام ميفرستم به روح مطهر امام بزرگوارمان كه سلسله‌جنبان اين حركت عظيم مردمى و مايه‌ى پيشرفت و اعتلاى كشور بزرگ اسلامى ايران بوده‌اند.

    عيد نوروز، آغاز رويش است. اين رويش همچنان كه در طبيعت محسوس است، ميتواند در دلهاى ما و جانهاى ما و حركت رو به پيشرفت ما نيز خود را مجسم و نمايان كند. نگاهى بيندازيم به سال 88 كه اكنون به پايان آن رسيده‌ايم. اگر بنا باشد سال 88 در يك جمله تعريف شود، به نظر من عبارت است از: سال ملت ايران، سال عظمت و پيروزى اين ملت بزرگ، سال حضور تاريخى و اثرگذار اين ملت در عرصه‌هائى كه به سرنوشت انقلاب بزرگمان و به سرنوشت كشورمان بستگى داشت و منتهى ميشد.

    در آغاز سال 88 مردم با حضور بى‌سابقه‌ى خود انتخاباتى را ساماندهى كردند كه در تاريخ انقلاب ما - و البته در تاريخ طولانى كشور ما - سابقه نداشت و يك نقطه‌ى برجسته و اوج به حساب مى‌آمد. در طول ماه‌هاى بعد از انتخابات هم مردم در امتحانى بزرگ، در حركتى عظيم و سرنوشت‌ساز، حضور خود، اراده‌ى خود، ايستادگى خود، عزم ملى خود و بصيرت خود را نشان دادند.

    تفسير كوتاهى كه از حوادث بعد از انتخابات در طول چند ماه می‌شود ارائه كرد، عبارت از اين است كه دشمنان كشور و دشمنان نظام جمهورى اسلامى بعد از گذشت سى سال، همه‌ى تلاش خود و توان خود و نيروهاى خود را متمركز كرده‌اند براى اينكه بتوانند اين انقلاب را از درون شكست بدهند. ملت در مقابل اين توطئه‌ى بزرگ، اين حركت خصمانه، با آگاهى و بصيرت و عزم و ايستادگىِ بى‌نظيرى توانست دشمن را به شكست بكشاند. تجربه‌اى كه در اين هشت ماه بعد از انتخابات تا بيست و دوم بهمن بر اين ملت و بر اين كشور گذشت، تجربه‌اى پر از درس، پر از عبرت و حقيقتاً مايه‌ى سربلندى ملت ايران است.

    در سال 88 ملت خوش درخشيد؛ مسئولين هم تلاشهاى ارزنده و بزرگى را انجام دادند. اين تلاشها در حد خود، تلاشهاى باارزشى است؛ موجب تقدير است. بر همه‌ى ناظران منصف فرض است كه از اين تلاشها، از اين زحمات و كار و كوششى كه براى عمران و آبادانى و پيشرفت كشور در عرصه‌هاى مختلف انجام گرفت، قدردانى كنند. در عرصه‌ى علمى، در عرصه‌ى صنعتى، در فعاليتهاى اجتماعى، در سياست خارجى، در بخشهاى مختلف، مسئولين كشور كارهاى بزرگى را انجام داده‌اند. خداوند به همه‌ى آنها اجر عنايت كند و توفيق پيشرفت مرحمت بفرمايد.

    آنچه كه از ملاحظه‌ى وضعيت موجود كشور و ظرفيتهاى عظيمى كه در دل اين كشور و ملت بزرگ نهفته است، می‌شود به دست آورد، اين است كه آنچه ما انجام داده‌ايم، آنچه مسئولين و مردم انجام داده‌اند، در مقابل آنچه كه ظرفيت عظيم اين كشور براى پيشرفت و رسيدن به عدالت است، كار بزرگى نيست. بايد تلاشها را بيش از آنچه كه در گذشته انجام داده‌ايم، همه انجام بدهند و خود را موظف بدانند.

    در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه ميخوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه ميفرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نميفرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض ميكند ما را به بهترين حالها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيتها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‌ى عرصه‌ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.

    امسال براى اينكه ما بتوانيم آنچه را كه در اين دعاى شريف به ما تعليم داده شده است و وظيفه‌ى ماست، انجام بدهيم، براى اينكه بتوانيم بر طبق اقتضائات كشور و ظرفيتهاى كشور حركت كنيم، احتياج داريم به اينكه همت خودمان را چند برابر كنيم؛ كار را متراكم‌تر و پرتلاش‌تر كنيم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذارى ميكنم. به اميد اينكه در بخشهاى مختلف، بخشهاى اقتصادى، بخشهاى فرهنگى، بخشهاى سياسى، بخشهاى عمرانى، بخشهاى اجتماعى، در همه‌ى عرصه‌ها، مسئولين كشور به همراه مردم عزيزمان بتوانند با گامهاى بلندتر، با همت بلندتر، با كار بيشتر و متراكم‌تر، راه‌هاى نرفته‌اى را بپيمايند و به هدفهاى بزرگ خود ان‌شاءاللَّه نزديكتر شوند. ما به اين همت مضاعف نيازمنديم. كشور به اين كار مضاعف نيازمند است.

    بايد به خداى متعال توكل كنيم؛ از خداى متعال استمداد كنيم و بدانيم كه زمينه براى كار، زياد است. دشمنان، دشمن علم و ايمان جامعه‌ى ما هستند. علم و ايمان را به صورت مضاعف در ميان خودمان بايد تقويت كنيم. ان‌شاءاللَّه راه‌ها هموار خواهد شد؛ موانع، كوچك خواهد شد و كمك الهى و نصرت الهى، ملت ما و كشور ما و مسئولين ما را همراه و زير سايه‌ى خود خواهد داشت.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌
    ادامه نوشته

    بهارآبا-بهاربدون آبا

    شعر زیر رو تقدیم به روح آبا(مادربزرگم)می کنم.

    روحش شاد

    ۲/۱/۱۳۸۹تاریخ تولد دیگرش

    دیروز
    ما زندگی را
    به بازی گرفتیم
    امروز، او
    ما را ...
    فردا ؟

    ***

    حسرت همیشگی

    حرفهای ما هنوز ناتمام...

    تا نگاه می کنی:
    وقت رفتن است
    بازهم همان حکایت همیشگی !

    پیش از آنکه با خبر شوی

    لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

    آی...

    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می شود!

     

    "قیصر"

    **